عضویت العربیة
جمعه، 10 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام على علیه السّلام : عید فطر تنها عید کسى است که خداوند روزه‌اش را پذیرفته و شب زنده دارى‌اش را سپاس گزارده است. نهج البلاغه، حکمت 428.
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/گردشگری/ایران شناسی و گردشگری

تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:09 AM

روز شمار انقلاب
 
حضرت امام طی یک مصاحبه مطبوعاتی در مدرسه رفاه اعلام کردند: شورای انقلاب حکومت موقت تعیین خواهد شد و حکومت موقت، موظف خواهد بود که مقدمات رفراندم را تهیه کند. همچنین قانون اساسی که تدوین شد، به آراء عمومی گذاشته می‌شود. ایشان دولت بختیار را غیرقانونی اعلام کردند و گفتند: کاری نکنید که مردم را به جهاد دعوت کنم.
در پی جلسه اعضای شورای انقلاب با حضور امام خمینی، به پیشنهاد اعضا و موافقت امام، مهندس مهدی بازرگان برای نخست وزیری دولت موقت انتخاب شد.
 

رویدادهای 14 بهمن 1357

مهندس بازرگان درباره انتخابش به نخست وزیری دولت موقت اظهار داشت در پی تشکیل جلسه شورای انقلاب در روز 14/11/57، آقای (امام) خمینی ما را مخاطب قرار داده پرسیدند برای نخست وزیری چه کسی را تعیین کنیم؟ ... نمی‌دانم آقای مطهری بود یا یکی دیگر از روحانیون شورای انقلاب که مرا پیشنهاد کرد. در هر حال نظر عموم روی من رفت و اگر کسی موافقت نداشت، حرفی نزد. آیت‌الله خمینی تبسم و اظهار خوشوقتی کرده، گفتند به این ترتیب خیالم از دو طرف راحت شد. ظاهرا منظور ایشان از دو طرف، ملیون و روحانیون بود.
تذکر: حضرت امام مدت‌ها پس از استعفای بازرگان چندین بار در سخنرانی‌های خود گفتند: که انتخاب بازرگان اشتباه بود و من قلبا به این امر راضی نبودم.
مشتاقان زیارت امام خمینی در مقابل محل اقامت ایشان تجمع کردند. یونایتد پرس جمعیت مشتاق را بالغ بر چهار و نیم میلیون برآورد کرد.
خبرگزاری فرانسه: بختیار در مصاحبه با لوماتن گفت: بعضی اوقات صبر بهترین تاکتیک است و اگر آیت‌الله خمینی بخواهد در شهر مقدس قم دولت پیشنهادی خود را به وجود آورد، به او اجازه خواهم داد تا دولتی شبیه به واتیکان تأسیس کند.
دستور آزادی سیصد و پنجاه زندانی محاکم نظامی صادر شد.
تظاهرات مردم در برخی از شهرستان‌ها بدون درگیری با مأموران انجام شد.
دانشجویان ایرانی با حمله به سفارتخانه‌های ایران در آمریکا، لبنان و استرالیا، نسبت به رژیم سلطنتی ایران ابراز انزجار کردند.
چهل تن دیگر از نمایندگان مجلس از مقام خود استعفا دادند.
روزنامه الوطن العربی نوشت: یک ژنرال ارتش به ملاقات شاه در خارج از کشور رفت.
از سوی یاسر عرفات، پیام تبریکی خطاب به حضرت امام ارسال شد.
آسوشیتد پرس گزارش داد: واکنش کشورهای اسلامی در مقابل بازگشت آیت‌الله خمینی متفاوت بوده است. سادات در مصر گفت: او هیچ آیت‌اللهی در مصر نخواهد داشت. مطبوعات سعودی در این مورد سکوت اختیار کرده‌اند و رژیم بغداد نیز تاکنون موضعی اتخاذ نکرده است تنها قذافی گفت:به محض درخواست کمک از بذل آنچه در امکان دارد، دریغ نخواهد کرد.
به مناسبت ورود حضرت امام به ایران، مراسم جشنی در کشور لیبی بر پا شد.

رویدادهای 15 بهمن 1357

حضرت امام خمینی طی یک سخنرانی جوانان را به ادامه تظاهرات و اعتصابات فرا خواندند.
به دنبال جلسه روز گذشته شورای انقلاب ـ که نخست وزیری دولت موقت به مهندس بازرگان پیشنهاد شده بود ـ این شورا برای گرفتن جواب از وی تشکیل جلسه داد. بازرگان درباره این جلسه می‌گوید: ابتدا پس از تشکراز حسن ظن آقایان، گفتم «اگر بنده را نامزد نخست وزیری نمایید با علم و اطلاع از افکار و اخلاق و سوابقم خواهد بود... همه می‌دانید که من معتقد به دمکراسی و مشورت و اعتقاد به دیگران هستم و از تندی و تعجیل احتراز دارم و علاقمند به مطالعه و علم تدریجی هستم. حال اگر با این سوابق و شرایط قبولم دارید، پیشنهاد فرمایید.» عکس‌العمل مثبت یا منفی در مجلس ندیدم. سکوت و قبولی و اصرار مجدد آقایان روحانی عضو شورا و امام در برابر شرایط و اتمام حجت من باعث تعجبم شد و انتظار آن را نداشتم.
شاپور بختیار گفت: درهای مذاکره با آیت‌الله خمینی همچنان باز است ... جمهوری اسلامی برای من مجهول است. وی افزود که من نه با شاه و نه با (امام) خمینی سازش نمی‌کنم و اجازه تشکیل دولت موقت را به او (امام خمینی) نمی‌دهم.
رادیو عدن: عده زیادی از افسران پایگاه هوایی همدان، در پایگاه بازداشت و زندانی شدند.
وزرای خارجه آمریکا و انگلیس طی دیدار دیوید اوئن از آمریکا، در مورد اوضاع ایران به گفتگو نشستند. بغداد نیز با اعزام هیأتی به عربستان، به بررسی اوضاع ایران و منطقه پرداخت.
ژنرال هایزر، فرستاده ویژه آمریکا به ایران، با اتمام مأموریت حساس خود و مذاکرات مکرر با مقامات ایرانی، عازم آمریکا شد. سخنگوی وزرات خارجه آمریکا گفت: هایزر سعی کرد تا نظامیان ایران از بختیار حمایت کنند. وی به این علت ایران را ترک کرد که اقامت وی به احساسات ضد آمریکایی در ایران دامن می‌زد.
بنا به گزارش دولت آمریکا، ایران به علت کمبود مالی در اثر از دست دادن فروش نفت، قرارداد ده میلیارد دلاری خرید اسلحه از آمریکا را لغو کرد. گفتنی است چون امریکا نظام سلطنتی ایران را در خطر می‌دید، فروش این سلاح‌ها، از جمله چندین فروند آواکس را به مصلحت خویش نمی‌دید. لذا یکی از مأموریت‌های هایزر، بر هم زدن این قرارداد به نحوی بود که آمریکا متضرر نشود.
خانواده‌های همافران و درجه‌داران بازداشتی و نیروی هوایی، با تجمع در دادگستری به عنوان اعتراض به دستگیری آنها،‌ خواهان آزادی این همافران شدند.
همافران نیروی هوایی در بهبهان به عنوان طرفداری از امام خمینی، دست به راهپیمایی زدند.
از سوی آیت‌الله گلپایگانی ، اعلامیه‌ای خطاب به نمایندگان مجلس، هیأت دولت و امراء ارتش، منتشر شد.
آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر با ارسال نامه‌ای از عراق برای حضرت امام، از مبارزات ملت ایران حمایت کرد.
به مناسبت ورود حضرت امام به ایران، از سوی آیت‌الله مرعشی نجفی تلگرامی برای ایشان ارسال شد.
خبرگزاری فرانسه: آیت‌الله شریعتمداری اظهار داشت: اختلاف جزئی بین آیات عظام با مذاکره مرتفع خواهد شد.
دولت بختیار برداشت از پس‌انداز و سپرده‌های بانکی مردم را محدود کرد.
یک خبرگزاری ژاپنی گزارش داد: یک نماینده از سوی امام خمینی، با برژنف در بلغارستان، ملاقات و گفتگو کرده است.
تذکر: برژنف از سیزدهم تا هفدهم ژانویه 1979، مطابق با بیست و سوم دی ماه 1357، در بلغارستان بسر می‌برده است.
شهردار تهران در حضور حضرت امام استعفا کرد. امام سپس وی را مجددا به عنوان شهردار منصوب کردند. جواد شهرستانی از سوی دولت بختیار ممنوع‌الخروج شد.
گروهی از نمایندگان مستعفی مجلس شورا با حضرت امام دیدار کردند.
رادیو لندن: از تظاهرات دیشب تهران هیچ گزارشی که حاکی از برخورد مردم با نظامیان باشد، نرسیده است.
دو تن از وزرای سابق به نام‌های عبدالمجید مجیدی و هوشنگ نهاوندی، توسط فرمانداری نظامی بازداشت شدند.
خسرو قشقایی پس از بیست و پنج سال تبعید در آمریکا، به ایران بازگشت. وی یکی از رهبران ایل قشقایی است.

رویدادهای 16 بهمن 1357

انتخاب بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت، رسما اعلام شد. حکم و فرمان نخست وزیری که با اتفاق آراء شورای انقلاب و تصویب امام خمینی صادر شده بود، توسط حجت‌الاسلام والمسلمین رفسنجانی در حضور حضرت امام و آقای بازرگان قرائت شد.
حضرت امام در حکم نخست وزیری بازرگان، وی را موظف به انجام رفراندوم تغییر نظام به جمهوری اسلامی، تشکیل مجلس مؤسسان (خبرگان) برای تصویب قانون اساسی، برگزاری انتخابات مجلس شورا طبق قانون اساسی جدید و انتخاب هیأت وزیران بدون در نظر گرفتن روابط حزبی کردند. در متن حکم آمده است: بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و قانونی ناشی از آراء اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است، جنابعالی را مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم.
مهندس بازرگان پس از قرائت حکم نخست وزیری گفت: خدای برگ را شکر می‌کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچوجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم، به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شده که آیت‌الله، ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند و همچنین تشکر از ملت ایران می‌کنم.
حضرت امام در فرمایشات خود بعد از سخنان مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر، از مردم خواستند تا با تظاهرات آرام و از طریق مطبوعات، نظر خود را درباره دولت بازرگان ابراز نمایند. ایشان در یک مصاحبه قبل از قرائت حکم گفتند: مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است.
بازرگان پس از خروج امام از محل جلسه، در رابطه با تهدید بختیار در مورد نخست وزیری دولت موقت، گفت: از این اخطار نمی‌ترسیم، اگر تهدید می‌خواهند بکنند، به چیز دیگری ما را تهدید کنند. این چیز خیلی کوچکی است و اگر عملی شود، بنده شخصا خیلی ممنون می‌شوم؛ چون راحت می‌شوم. رادیو مسکو برای اعلام نخست وزیری بازرگان برنامه خود را قطع کرد.
بختیار گفت: هر کس اکثریت داشت، حکومت می‌کند.
آسوشیتد پرس: با توجه به اینکه شانس موفقیت بختیار روز به روز کمتر می‌شود، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به ابراز حمایت ملایم از بختیار بسنده کرد.
بنا به نوشته مجله تایم: سالیوان، سفیر آمریکا در ایران، از همکاران خود خواسته است که با مخالفان رژیم گفتگو کرده، سیاست آمریکا را برای آنان تشریح کند.
رییس سازمان سیا اعراف کرد که در رابطه با پیش بینی مسائل ایران، این سازمان ناکام بوده است. وی گفت: چیزی که ما پیش بینی نمی‌کردیم، این بود که یک مرد هفتاد و هشت ساله که مدت چهارده سال در تبعید بود، این نیروها را به هم پیوند زند.
کیسینجر گفت: بیم آن می‌رود که انقلاب اسلامی به سایر کشورها سرایت کند و گناه این حرکت، متوجه هدف توخالی حقوق بشر است.
آیت‌الله گلپایگانی بازگشت حضرت امام به میهن را به ایشان تبریک گفت.
آیت‌الله گلپایگانی با صدور پیامی خطاب به ارتش، از فرماندهان نظامی خواست تا از رویارویی و مقابله با انقلاب اسلامی بپرهیزند.
چند وزارتخانه، از جمله وزارت آموزش و پرورش، امور اقتصاد و دارائی، بهداری و دادگستری، توسط نیروهای ارتش اشغال شد.
حزب توده از شورای انقلاب اسلامی اعلام پشتیبانی کرد.
سازمان چریک‌های فدایی خلق، در مخالفت با شورای انقلاب گفت: شورای انقلاب باید توسط میلیون‌ها اعتصاب کننده تشکیل شود. گفتنی است که این گونه سازمان‌ها که تنها خود را قیام خلق می‌دانند، اعتماد و حمایت میلیونی مردم از حضرت امام را ندیده گرفته و به دنبال جایگاهی در آینده نظام برای خود هستند.
بیست و دو نماینده دیگر مجلس شورا، استعفا دادند.
در تظاهرت مردم آغاجاری، عده‌ای به شهادت رسیدند.
غلامرضا کیانپور، وزیر اسبق اطلاعات و دادگستری و استاندار آذربایجان غربی و اصفهان، بازداشت شد.
هشت هزار یهودی از ایران به اسرائیل رفتند.

رویدادهای 17 بهمن 1357

امام خمینی در سخنان خود گفتند: کار عاقلانه و مفید به حال کشور این است که بختیار و ارتش در مقابل انقلاب اسلامی، عکس‌العملی مثبت داشته باشند.
در پاسخ به پیام‌های تشکر از سوی مردم و یا شخصیت‌ها و گروه‌های مختلف به مناسبت ورود حضرت امام به کشور، از سوی ایشان پیام تشکری خطاب به عموم انتشار یافت.
با فراخوانی مردم به راهپیمایی عمومی در تأیید دولت بازرگان از سوی جامعه روحانیت تهران، مردم ایران حکومت مهندس بازرگان را تأیید کردند و موج راهپیمایی، شهرها را فرا گرفت.
خبرگزاری فرانسه: جبهه ملی از مقامات و سازمان‌های حاکمه و تمام مردم خواست تا از دولت بازرگان حمایت کنند.
بازرگان در اولین مصاحبه خود به عنوان نخست وزیر دولت موقت، برنامه و وظایف دولت خود را تشریح کرد.
بازرگان موقتا از رهبری نهضت آزادی کناره‌گیری نمود و به مدرسه علوی نقل مکان کرد.
تذکر: در حکم نخست وزیری حضرت امام از وی خواسته شده بود تا بدون واسبتگی حزبی و گروهی به پست نخست وزیری اشتغال یابد.
صبح امروز در پی تشکیل جلسه مجسل و حضور بختیار، فانتوم‌ها و هلیکوپترهای نیروی هوایی بر فراز تهران مانور دادند.
بختیار به هنگام سخنرانی در مجلس شورا گفت: دولت موقت تا شوخی و حرف است، تحمل می‌کنم ... من در مقام نخست وزیری قانونی مملکت می مانم تا انتخابات آزاد آینده را انجام دهم.
بختیار ضمن اظهاراتش به یکی از فرماندهان ارشد ارتش، اظهار داشت: این محل‌های خالی را که در هیأت دولت می‌بینید، من مخصوصا خالی نگاه داشته‌ام تا با تعدادی از افراد که آقای مهندس بازرگان معرفی می‌کند، پر نمایم و من با آقایان مشغول مذاکره هستم.
دکتر سعید، رییس مجلس شورا، در جلسه امروز مجلس اظهار داشت: بازگشت حضرت‌ آیت‌الله العظمی خمینی، مرجع عالیقدر تشیع را به خاک وطن از طرف خود و عموم نمایندگان خوش آمد می‌گویم.
لوایح محاکمه وزرای سابق و انحلال ساواک، در جلسه مجلس شورا به تصویب رسید.
حجت‌الاسلام والمسلمین صادق خلخالی از سوی امام اعلام کرد که اجازه نمی‌دهیم حتی یک نفر از همافران آسیب ببینند. این در حالی است که عده‌ای از همافران پادگان شاهرخی در همدان، در بازداشت به سر می‌برند.
از سوی آیت‌الله مرعشی نجفی، به مناسبت انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری، پیام تبریکی ارسال شد.
مردم زاهدان، اعم از شیعه و سنی، که به پشتیبانی دولت مهندس بازرگان دست به راهپیمایی زده بودند، از سوی چماق به دستان مورد هجوم قرار گرفتند. در این حادثه، شصت و دو نفر کشته یا زخمی شدند.
در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده افسری، افسران جوان از سوگند وفاداری به شاه معاف شدند.
میرفندرسکی، وزیر امورخارجه، گفت: حضور ایران در پیمان سنتو در چهارچوب سیاست خارجی ایران قابل توجیه نیست.
حجت‌الاسلام فلسفی پس از هشت سال ممنوعیت از سخنرانی، در حضور امام و مردم دیدار کننده از ایشان، سخنرانی کرد.

رویدادهای 18 بهمن 1357

حضرت امام در دیدار با روحانیون شهر اهواز گفتند: ادامه نهضت یک تکلیف است.
در ملاقات وکلای دادگستری با حضور امام، ایشان گفتند که شاه باید محاکمه شود.
رییس جمهور و وزرای خارجه و دفاع آمریکا، پس از پایان مأموریت ژنرال‌ها هایزر در ایران، جلسه‌ای با حضور وی تشکیل دادند.
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: ما از اجرای قانون اساسی پشتیبانی می‌کنیم. ما از راه دیپلماتیک با همه گروه‌ها، از جمله مهدی بازرگان، در تماس بوده‌ایم؛ اما پس از انتخاب وی به نخست وزیری، هیچگونه تماسی با وی برقرار نشده است.
وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد هنوز دولت بختیار را به رسمیت می‌شناسد. از طرفی سخنگوی کاخ سفید گفت: بختیار باید نظر اکثریت مردم را بپذیرد.
پس از اعلام نخست وزیری مهندس بازرگان، بین آقایان یدالله سحابی، امیرعباس انتظام، بختیار،‌ قره‌باغی رییس ستاد ارتش و رییس اداره دوم ارتش، ملاقاتی انجام شد. در این ملاقات، آقای سحابی و امیرانتظام در صدد بر می‌آیند که بختیار را راضی به استعفا نمایند. از طرفی بختیار برای قدرت نمایی، از قره‌باغی و مقدم خواست در حضور آنان حمایت مجدد خود را از بختیار اعلام کنند.
دکتر سنجابی اعلام کرد مذاکره و تبادل نظر بین بختیار و بازرگان برای حل مسالمت‌آمیز مسائل ادامه دارد. رادیو لندن گفت: گفتگو میان جنبش آیت‌الله خمینی و ارتش آغاز شده است.
گروهها و اقشار مختلف مردم، از جمله دانشگاهیان، از دولت موقت مهندس بازرگان پشتیبانی و حمایت کردند.
روحانیون و مردم زنجان و بخش‌های تابعه در یک راهپیمایی بی‌سابقه پنجاه هزار نفری، حمایت قاطع خود ار از امام خمینی و نخست وزیر منصوب او اعلام داشتند. در این اجتماع، حجت‌الاسلام ابوالفضل شکوری به نمایندگی از مردم و روحانیت، قطعنامه سی ماده‌ای را مبنی بر: 1ـ انحلال رژیم شاهنشاهی . 2ـ انحلال مجلسین و دولت بختیار . 3ـ مشروعیت دولت مهندس بازرگان، قرائت کرد و مورد تأیید قرار گرفت.
آسوشیتدپرس: دیپلمات‌های غربی نزدیک به ارتش معتقدند که ژنرال‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که برای کودتا قوی نیستند.
رادیو لندن و رادیو مسکو: صدها تن از افسران سابق، از جمله چند تن از امرای ارتش که به علت مخالفت شاه از ارتش اخراج شده‌اند، پشتیبانی خود را از آیت‌الله خمینی اعلام کردند.
فرماندار نظامی تهران به این دلیل که مردم به مقررات حکومت نظامی اهمیت نمی‌دهند، ساعات منع عبور و مرور را کاهش داد.
سیزده نفر دیگر از نمایندگان مجلس استعفا دادند.
جمعی از هواداران رژیم به طرفداری از قانون اساسی، در یکی از سالن‌های ورزشگاه امجدیه اجتماع کردند.
سادات، رییس جمهور مصر، با شاه در مراکش تماس گرفت.
سرهنگ شکوری، رییس آجودانی ستاد لشکر شصت و چهار رضائیه، به هنگام رفتن به پادگان، ترور شد.
شرکت‌های مهم حمل و نقل هوایی به علت نا امن بودن قلمرو هوایی ایران، پرواز‌های خود را به ایران قطع کردند.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد از اوضاع ایران اظهار نگرانی کرد.
یک تبعه آمریکا که در اصفهان راننده‌ای را مضروب کرده بود، توسط محکمه شرعی مردم، پس از پرداخت دیه، آزاد شد.
لازم به تذکر است که طبق قانون کاپیتولاسیون، محاکم ایران حق محاکمه هیچیک از افراد تبعه آمریکا را ندارند. تشکیل این دادگاه مردمی نشانه قوت یافتن روز افزون مردم مسلمان است.

رویدادهای 19 بهمن 1357

جمعی از پرسنل نیروی هوایی با انجام رژه و خواندن سرود در مقابل حضرت امام، با حرکت اسلامی مردم ایران و رهبری نهضت اعلام همبستگی کردند. ایشان همچنین از راهپیمایی مردم در حمایت از دولت مهندس بازرگان تشکر کردند.
مطبوعات و رادیو ریاض: مهندس بازرگان اعلام کرد نتوانسته است رضایت ارتش را جلب کند و ارتشیان از قانون اساسی حمایت می‌کنند. وی طی اولین سخنرانی عمومی پس از اعلام نخست وزیری دولت موقت گفت: بنده ماشین سواری نازک نارنجی هستم که باید روی جاده‌های آسفالت و راه هموار حرکت کنم.
ستاد ارتش، عکس روزنامه کیهان مبنی بر رژه افسران نیروی هوایی در مقابل حضرت امام را تکذیب کرد.
طرفداران قانون اساسی، شهر خوی را به آتش کشیدند و در شهر گنبد به یک حمام زنانه یورش بردند.
عده‌ای از هواداران رژیم که به طرفداری قانون اساسی در تهران تجمع کرده بودند، با مخالفین خود به زد و خورد پرداختند.
خبرنگار لوس‌آنجلس تایمز، در تیراندازی‌های خیابان فرح‌آباد ژاله تیر خورد و کشته شد.
طی روزهای گذشته و امروز، شهر تهران شاهد تظاهرات مردم و فریاد و خشم کلیه اقشار در مقابل رژیم بود. بانک‌ها و دیگر مؤسسات دولتی مورد هجوم مردم به ستوه آمده از جنایت‌های شاه قرار گرفتند و شعله‌های آتش از همه سو زبانه می‌کشید.
امام خمینی طی نطق کوتاهی که از شکبه تلویزیونی کارکنان اعتصابی رادیو و تلویزیون بطور مستقیم پخش می‌شد ضمن آرزوی موفقیت برای کارکنان رسانه‌های گروهی گفتند: دستگاه‌هایی در این قسمت بوده و هست که بایستی در خدمت مردم می‌بودند. ولی رژیم غاصب از آنها در راه هدف‌های نامشروع استفاده کرده است.
سرهنگ قذافی حمایت خویش را از انقلاب مردم ایران اعلام داشت.
در درگیری‌های گرگان، پنج نفر کشته و یازده نفر مجروح شدند.
خانواده افسران بازداشتی نیروی هوایی، همچنان با ادامه تحصن، تهدید به اعتصاب غذا کردند.
مهندس شریف امامی که از طرف دادستانی ممنوع‌الخروج شده بود، از کشور گریخت.
گروه منصورون، ترور رییس گارد دانشگاه جندی شاپور اهواز را به عهده گرفت.
افراد مسلح به یک شعبه بانک ملی در کرمان دستبرد زدند. همچنین موجودی یکی از شعب این بانک در تهران نیز سرقت شد.

رویدادهای 21 بهمن 1357

با آغاز درگیری مسلحانه، پرسنل انقلابی نیروی هوایی برای تسلیح مردم در ازاء کارت پایان خدمت سربازی، یک قبضه سلاح و هفت فشنگ در اختیار آنان قرار می‌دادند.
درساعت 5/4 بعدازظهر کلانتری تهران نو ـ پس از پنج ساعت زد و خورد شدید بین مأمورین گارد و مردم ـ سقوط کرد و مردم و گاردی‌ها در این زدو خورد چندین کشته و مجروح داشتند . از این پس، کلانتری‌ها یکی پس از دیگری به دست مردم ساقط شدند.
فرماندار نظامی تهران در اعلامیه شماره چهل خود، ساعات حکومت نظامی را از ساعت چهار و نیم بعدازظهر تا ساعت پنج صبح افزایش داد. پس از شدت گرفتن حملات مردم به کلانتری‌ها و پادگان‌ها، فرماندار نظامی تهران در همین روز ساعت منع عبور و مرور را تا ساعت دوازده ظهر افزایش داد. یعنی مردم تنها از ساعت دوازده شهر تا چهار و نیم بعدازظهر اجازه خروج از منازل خود را دارند.
رژیم در تدارک یک کودتای نظامی است. سپهبد رحیمی، فرماندار نظامی تهران و حومه، طی دستورالعملی به یگان‌های تابعه خود، از آنها خواست تا بی‌درنگ کلیه رهبران نهضت را دستگیر و با هواپیما به یکی از جزایر منتقل نمایند. همراه این دستورالعمل، لیستی از اسامی صدها نفر که باید بازداشت شوند، الصاق شده است که در رأس آنها نام حضرت امام، آْیت‌الله طالقانی مهندس مهدی بازرگان، به چشم می‌خورد. در این دستورالعمل، پیش‌بینی شده است که کلیه رهبران درجه دوم که اقدام به تحریک در مقابل این دستگیری‌ها بکنند، بازداشت شوند.
حضرت امام خمینی در رابطه با حکومت نظامی اعلام شده از طرف فرماندار نظامی تهران، آن را ملغی اعلام کردند و گفتند: اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچوجه به آن اعتنا نکنند ... اخطار می‌کنم که اگر دست از این برادر کشی بر ندارند و لشگر گارد به محل خودش برنگردد ... تصمیم آخر خود را به امید خدا می‌گیریم. همچنین دولت موقت، اعلامیه حکومت نظامی را یک توطئه توصیف کرد
مینی‌بوس‌ها و ماشین‌های وابسته به ستاد کمیته امام خمینی، با بلندگو، لغو اعلامیه فمراندار نظامی را در سطح تهران اعلام کردند. گفتنی است که بنا به گفته‌ رحیمی، یکی از سران ارتش، حکومت نظامی تصمیم داشت که با افزایش ساعات حکومت نظامی، به انجام کودتا و سرکوب مردم و خصوصا ترور و دستگیری رهبران نهضت، بپردازد. این تصمیم حضرت امام، توطئه بزرگی را در آستانه پیروزی نهضت در نطفه خفه کرد.
امام خمینی در جواب به استعفای افراد نیروی مسلح نوشتند: قسم برای حفظ قدرت طاغوتی صحیح نیست و مخالفت با آن واجب است و کسانی که قسم خورده‌اند باید بر خلاف آن عمل کنند.
مردم مسلح به یاری افراد نیروی هوایی رفتند. جنگ خیابانی در تهران اوج بیشتری پیدا کرد.
ده‌ها هزار تن از مردم در خیابان فرح‌آباد، پشت کیسه‌های شن و خاک سنگر گرفتند.
کلانتری‌های تهران نو، (چهارده و شانزده و بیست و یک و نه) و نارمک ده و یازده و شهر ری، سقوط کردند و همچنین یک هلی‌کوپتر گارد در تهران در هوا ساقط شد.
حجت‌الاسلام دکتر مفتح از جانب حضرت امام، عکس مندرج در روزنامه کیهان مبنی بر رژه افسران نیروی هوایی در مقابل ایشان را کاملا صحیح و واقعی دانست.
بازرگان گزارش مطبوعات را در زمینه تماس با بختیار و سران ارتش، قویا تکذیب کرد.
از سوی دفتر تبلیغات امام خمینی، هر گونه تماس با بختیار و سران ارتش تکذیب شد.
امام خمینی اعلام کردند که من خودم اهل قلم و بیان هستم و هیچ سخنگویی ندارم.
ستاد امداد و سازمان ملی پزشکان، تعداد شهدا را تا ساعت یازده امشب، صد و بیست و شش تن ، و مجروین را ششصد و سی و چهار نفر ذکر کرد.
شما کشته شدگان که به بیمارستان جرجانی منتقل شده‌اند، به چهل و شش نفر رسید و تعداد زخمی‌ها به علت کثرت آنها قابل شمارش نیست.
آیت‌الله شریعتمداری ضمن آرزوی موفقیت برای دولت بازرگان، انتخاب وی را تبریک گفت.
مهندس بازرگان در شرکت نفت اعلام کرد: با استقرار دولت موقت، اعتصاب شرکت نفت پایان خواهد یافت.
حزب کمونیست قبرس اعلام کرد که تجهیزات جاسوسی آمریکا از ایران به قبرس منتقل شده است.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:10 AM

کارنامه منافقین
 

در جریان انقلاب اسلامی و دوران پس از پیروزی، برخی از واژه‌ها معنا و مفهومی دوباره یافتند. یکی از این واژه‌ها «منافقین» می‌باشد که در انقلاب اسلامی علاوه بر معنای عام آن که در آیات قرآنی به عنوان دشمن دین و یاران شیطان معرفی شده است،‌ در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد. در حالی که در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده و حتی یکی از سوره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص یافته است، امام خمینی نیز از واژه‌ی «منافقین» برای مشخص نمودن منحرفان از راه انقلاب و مخالفان مکتب اسلامی استفاده نمود.
 

بر این اساس، سازمان مجاهدین خلق که با توسل به ایدئولوژی التقاطی مارکسیسم اسلامی به خشونت، ترور و جلوگیری از بازسازی پرداخته بود و مانعی عمده بر سر راه مشارکت سیاسی ـ اجتماعی تلقی می‌شد، به عنوان مشخص‌ترین چهره‌ی نفاق در ایران شناخته شد. از این رو در بحث حاضر ضمن ریشه‌یابی «نفاق» و «منافق» در آموزه‌های دینی و قرآنی، چگونگی شکل‌گیری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و اعمال شیطانی آنها را در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و دوران استقرار نظام جمهوری اسلامی مرور خواهیم کرد.

نفاق در آموزه‌های دینی مسلمانان

در طول تاریخ همواره دو اردوگاه توحید و شرک، خداپرستی و هواپرستی و قطب‌های قابیل و هابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، محمد(ص) و ابولهب در مقابل هم قرار داشته و درگیر بوده‌اند. از این رو مفاهیمی همانند مؤمن، کافر، مشرک، منافق، مجاهد، صدیق، شهید، متقی و صالح که در قرآن به کار رفته نیز بیانگر جهت‌گیری اعتقادی می‌باشد.
نزد خداوند اهمیت نفاق و چندپارگی‌های ناشی از آن آنچنان زیاد است که یکی از سو‌ره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص دارد. علاوه بر این در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده است. کلام‌الله، منافق را دشمن دین معرفی نموده و از نابخشودگی گناهان آنان به وسیله پروردگار سخن می‌گوید.1
براساس آموزه‌های قرآنی، کافران و منافقان، هر دو یاران شیطانند: «انا جعلنا الشیاطین اولیاءاللذین لایؤمنون».2 «فقاتلوا اولیاءالشیطان».3 در آیات سوره احزاب، منافقانی که ولایت کافران را می‌پذیرند، «حزب الشیطان» نامیده شده‌اند، اما کافران چنین نامی نیافته‌اند. این نکته بیانگر آن است که علاقه و ارتباط منافقان با شیطان رابطه ویژه‌ای است که به درجه «استحواذ» یعنی سیطره‌ کامل بر رهبری آنها می‌رسد: «استحوذ علیهم الشیطان». تعبیر «استحواذ» تنها در این آیه و آیه دیگری که آن هم مربوط به منافقان است ذکر شده است: «و ان کان للکافرین نصیب قالوا الم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤمنین».4 این علاقه و رابطه ممتاز سبب می‌شود که منافقان نسبت به کافران، به عضویت در حزب شیطان سزاوارتر باشند.
افراد و گروه‌‌هایی نیز که به دعوت اصلاحی پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستیز و نبرد مسلحانه برخیزند، از مفسدین هستند و با آنان نیز باید برخورد قاطع و عملی کرد تا جامعه انسان‌ها از لوث وجود آنان پاک گردد. دستور جهاد با کفار و منافقان که درصدد تخریب پایه‌های ایمانی و عقیدتی صحیح در جامعه‌اند و با حکومت دینی پیامبر درگیر می‌شوند نیز در همین راستا ارائه شده است: «یا ایهاالنبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم».5
در میان احادیث نیز می‌‌توان نمونه‌های بسیاری را در باب نفاق و منافق یافت کرد. امام علی (ع) در یکی از بیانات خود درباره وصف مخالفین اسلام و منافقین این چنین اشاره می‌کند: «...وجعلوهم حکاماً علی رقاب الناس فاکلوا بهم الدنیا». «... و حکومتشان را بر مردم تحمیل کردند و به وسیله آن به دنیا‌خوارگی پرداختند.» 6 در حالی که در اسلام، حکومت وحکام تحمیلی نیستند و منتخب مردم می‌باشند.
امام صادق (ع) نیز در شرح منافق چنین می‌فرماید: «منافق عملهای ظاهری ریائی را به صورت عمل شرعی می‌کند،‌ و عملهای شرعی که از خدا و پیغمبر متلقی شده است و در غایت عزت و رفعت است بازیچه انگاشته به طریق استهزاء و سخریه با او سلوک می‌نماید. و در صورت عملی که از سیرت عاری است، از او صادر می‌شود و ظاهری که از باطن خالی است از او به ظهور می‌رسد. و از این غافل است که این نحو سلوک، با شارع و شرع، موجب انهدام دین است و حرمان از رحمت و وصول به سجین.»
به طور کلی در آموزه‌های اسلامی به دو نوع نفاق اشاره شده است. نخستین نفاق اخلاقی است که تنها فرد و برخی از اطرافیان وی را گرفتار انحراف می‌کند. این نوع نفاق در احادیث با نشانه‌هایی نظیر دروغگویی، خلف وعده و خیانت در امانت مشخص شده است. دومین نوع نفاق سیاسی است که نتیجه و شکل تکامل یافته نفاق اخلاقی می باشد. این نوع نفاق که در آیات قرآن مکرر از آن یاد شده بخش زیادی از جامعه را دچار انحراف می‌کند. از این رو امام خمینی همواره بر ضرورت حفظ وحدت در مقابل تلاشهای منافقین و مفسدین خارج و داخل برای ایجاد شکاف بین مردم تأکید می‌نمودند. امام در مورد نفاق سیاسی و لزوم مقابله جدی با منافقین معتقد بودند که «منافق‌ها هستند که بدتر از کفارند، آنی‌که می‌گوید مسلمان هستم و بر ضد اسلام عمل می‌کند و می‌‌خواهد به ضد اسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم . سوره منافقین داریم که برای منافقین از اول شروع می‌کند اوصافشان را می‌گوید.
اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیت‌هایی بوده است. درصدر اسلام زیاد جمله هست در زمان حکومت امیر‌المؤمنین (ع) اینها زیاد بودند. در زمان خود پیغمبر اکرم (ص) نیز زیاد بودند و همینطور در طول تاریخ، اسلام گرفتار یک همچون مسائل بوده است و گرفتار این که اشخاص هم از خود مسلمان‌ها، مردم خوب، مردم اسلامی گول می‌خوردند، ازاینها،‌ از این اشخاص که با صورت اسلامی می‌آمدند وحی می‌کردند، گول می‌خوردند.»7
براساس همین «عقل سیاسی» است که امام می‌فرماید: «شما می‌بینید که تمام سعی منافقین و مفسدین خارج و داخل بر این است که بین مردم شکاف ایجاد نمایند و این خود، بهترین دلیل است که ما باید وحدتمان را حفظ کنیم.»
در ایران پس از انقلاب اسلامی کلمه منافق علاوه بر معنای عام آن که پیش‌تر شرح داده شد، در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد، در واقع یکی ازنتایج انقلاب، آشکار شدن ماهیت برخی گروه‌ها و جریان‌های مخالف بویژه منافقان بود که پیش از انقلاب با بهره‌گیری از ایدئولوژی التقاطی اسلام و مارکسیسم و پس از انقلاب با گرایش به خشونت و ترور به ایجاد اغتشاش و شهادت بسیاری از چهره‌های سیاسی و مذهبی و مردم عادی دست زدند.

سازمان مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق در سال 1345 توسط شش تن از اعضای پیشین نهضت آزادی و فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران (محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، احمد رضایی، محمود عسکری‌زاده و رسول مشکین‌فام) تشکیل شد.
در وهله نخست، مفسران و نظریه‌پردازان سازمان به ویژه حنیف‌نژاد و رضایی، اسلام را مطابق با دیدگاه نهضت آزادی تفسیر کردند اما به مرور زمان و با گسترش روز افزون فرهنگ مارکسیستی در میان نیروهای رادیکال مخالف رژیم، مجاهدین نیز به سهم خود تحت تأثیر این نفوذ قرار گرفتند و سعی در تبیین و تلفیق برخی از آرای پرطرفدار مارکسیسم در قالب باورهای اسلامی کردند. به نحوی که صریحاً بیان داشتند: «... این احساس در همه ما مشترک بود که ... مذهب بدون آمیختن مارکسیسم ـ لنینیسم در متن آن حتی یک سانتی‌متر نمی‌تواند ما را جلو ببرد.» 8
بدین ترتیب آن بخش از تعالیم و اعتقادات اسلامی که یا بالصراحه و یا با تفسیر و برداشت‌های رایج هم جهت با اصول و اندیشه‌های مارکسیستی به نظر می‌رسیدند، از سوی مجاهدین بیشتر مورد تأکید و آموزش قرار گرفتند. در مقابل آن قسمت از اصول و احکام اسلامی که با ادبیات مارکسیستی و اندیشه‌های رایج انقلابی حاکم بر طیف مبارزین رادیکال همخوانی نداشتند و بعضاً رو در روی این اندیشه‌ها قرار می‌گرفتنند، به حال خود رها شده و جائی در ایدئولوژی مجاهدین نمی‌یافتند.
در واقع دین‌شناسی سازمان مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود. هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی بود و برخی از اعتقادات آنها با مبانی فکری شیعه مغایرت داشت. به عنوان مثال آنها عصمت پیامبر و ائمه را نفی می‌کردند و معتقد بودند که آنها نیز از اشتباه مصون نیستند. آنها همچنین به مقوله معاد با استفاده از نظریات داروین جنبه مثالی می‌دادند و مسأله تقلید از مجتهدان را نپذیرفتند. در واقع آنها تفسیری ارائه می‌کردند که سازمان در رهبری آن قرار می‌گرفت. 9
به تدریج ردپای نظریه‌های مارکسیسم در زمینه‌‌های تکامل اجتماعی، تضاد دیالکتیک، ماتریالیزم تاریخی و برخی دیگراز مقولات در آثار و اندیشه‌های مجاهدین پدیدار و متداول گردید. بالاخص در اقتصاد،‌ مجاهدین نزدیکی زیادی با مارکسیسم پیدا نمودند. ایران را جامعه‌ای نیمه فئودالی‌ـ نیمه استعماری باحکومت بورژوازی کمپرادور و وابسته به امپریالیزم جهانی معرفی می‌کردند. بدین ترتیب سازمان در بخش آموزش‌های سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر مارکسیسم ـ لنینیسم قرار گرفت و در نهایت علمی بودن اصول مارکسیسم را تحت عنوان «علم مبارزه» و یا «علم تکامل اجتماعی» به رسمیت شناختند و عملاً مرز بین این جهان‌بینی و اسلام را محو نمودند.
علیرغم تمام این تلاش‌ها کارگزاران سازمان به خوبی دریافته بودند که برای به دست‌آوردن پایگاه مردمی و رخنه در دل توده‌ها پیش از هر کار باید امام خمینی را به پشتیبانی از سازمان واداشت و از جایگاه امام در میان ملت برای سازمان بهره‌برداری نمود. از این رو نخست در پی ربودن هواپیمای تاکسی ایر از دبی و بردن آن به بغداد، سازمان از راه غیرمستقیم فشارهایی بر امام آورد تا به پشتیبانی از ربایندگان هواپیما و سازمان آنان برخیزد. اما این نقشه به سبب ژرف‌نگری امام به بار ننشست و با شکست روبرو شد. سپس درخواست‌های متعددی برای دیدار با امام مطرح شد، ولی امام در برابر دیدارهای اعضای سازمان، ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه10 و تأکید بر نابودی این تشکیلات، اعلام نمودند: ‌«من از مجموع اظهارات و نوشته‌هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد، ‌لیکن چون می‌داند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی‌توان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کرده‌اند. بالای نوشته خود نام خدا را می‌گذارند لیکن ذیل آن همان حرف‌ها و بافته‌های مارکسیست‌‌ها و مادیون است. این فکر در من فقط در حد یک گمان بود لیکن هر چه گذشت و نوشته‌‌هایشان بیشتر منتشر شد این گمان در من بیشتر تقویت شد. البته من نمی‌خواهم بگویم همه آنهایی که با این جمعیت هستند این جوری‌‌اند. ممکن است در میان آنها افرادی باشند که واقعاً به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادی که فریب آنها را خورده باشند لیکن اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست.»11
دیری نگذشت که پیش‌بینی و ژرف‌اندیشی امام همگان را متحیر نمود. 12 به تدریج سازمان مجاهدین پس از سال 1351 به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کرد. در اواخر سال 1352 اعضای سازمان به مطالعه گسترده‌ای درباره انقلابیون کوبا، ویتنام، چین و روسیه مشغول شدند. در اواسط سال 1353 اعضای فعال خود را به کارخانه‌ها فرستادند و در اواخر همان سال برخی سران آن از ضرورت ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند.
اما سرانجام در اردیبهشت 1354 بیشتر رهبران سازمان که هنوز آزاد بودند در بیانیه‌ای به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست ‌ـ لنینیست و کنار نهادن اسلام از سازمان رأی دادند. کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه مواضع ایدئولوژیک اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دوسال باز‌اندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است.آنها نوشتند «ما هرچه پوستین هزار و چهارصد ساله اسلام را با توجیهات علمی وصله می‌نمودیم، بخش دیگری از آن دچار پارگی می‌شد.» زیرا13 اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی «رستگاری و رهایی طبقه کارگر.»
با این چرخش ایدئولوژیکی کامل، شکاف عمیقی در سازمان مجاهدین پدید آ‌مد. در حالی که برخی از اعضای سازمان به ویژه در تهران از این تغییر موضع پشتیبانی می‌کردند، اعضای دیگر بویژه در استانها، اسلامی باقی ماندند. سازمان مجاهدین به دو جناح رقیب تقسیم شد که هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیتهای ویژه خود را داشت و رقبای خود رابه طرح کودتا، کشتن سران و لو دادن یکدیگر متهم می‌نمود. جناح مجاهدین مارکسیست به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید، خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد،‌ نشریه قیام کارگر را منتشر کرد. اما عدم همکاری نیروهای اسلامی با سازمان، اختلافات داخلی و حجم اطلاعات زیادی که به دست ساواک رسیده بود باعث شد تا ساواک به سرعت سازمان را از هم فروپاشد.
ظرف چند ماه بقایای نیروهای سازمان اعم از مارکسیست و مسلمان به چنگ ساواک گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 دیگر عملاً سازمان وجود خارجی نداشت.
در جریان پیروزی انقلاب، چند تن از کادرهای قدیمی آن از زندان آزاد شدند،‌به سرعت شروع به سازماندهی کردند و در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب به جمع‌آ‌وری میزان زیادی اسلحه مبادرت ورزیدند. این گروه از همان روزهای اوج انقلاب به انحاء مختلف در مقابل نظام نوپای جمهوری اسلامی ایستادند و برای جذب جوانان و توده‌های مردم و انجام کارهای سیاسی، «جنبش ملی مجاهدین» را تأسیس کردند.

منافقین انقلاب اسلامی

همزمان با اوج‌گیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال 1357، سازمان مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه‌دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه‌ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمع‌آوری سلاح از پادگان‌ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم آوردن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می‌داد و حتی عکس امام را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می‌کرد. پس از روی کار آمدن بنی‌صدر با نزدیک شدن به او آشوب‌ها و تظاهرات زیادی را آشکارا سازمان دادن و دست پنهان آنان در بسیاری از آشوب‌های منطقه‌ای محسوس بود، اما پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می‌دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه‌ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و درصدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. بدین ترتیب تابستان 1360 با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها، به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی آغاز گردید. منافقین اولین ضربه هولناک را در ششم تیر 1360 با انفجار بمبی در مسجد ابوذر و سوء قصد به جان آیت‌الله خامنه‌ای و سپس در هفتم تیر همان سال با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله دکتر بهشتی رئیس دیوان عالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار دفتر نخست‌وزیری موجبات شهادت رئیس‌جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر را فراهم کردند. 14 از جمله اقدامات دیگر منافقان می‌توان به ترور شهید دکتر آیت، انفجار دفتر دادستانی، به شهادت رساندن آیت‌الله قدوسی، شهدای محراب و تعداد زیادی از مردم عادی اشاره نمود. 15
اقدامات تروریستی این سازمان از مهمترین خساراتی بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد. زیرا دولت انقلابی به ناگهان با از دست دادن حدود دویست‌ نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. از سوی دیگر تصور طراحان اعمال فوق این بود که با از دست دادن این عده، رژیم انقلابی سقوط کرده و زمینه برای کسب قدرت ‌آنها فراهم می‌شود. با این حال سازمان مجاهدین خلق با رهبری مقتدرانه امام خمینی و حضور پرشور مردم در صحنه‌های مختلف مواجه شد و از توطئه‌های فوق راه به جایی نبرد.
از این رو رئیس سازمان همراه بنی‌صدر به پاریس گریخت و بقیه کادرهای آن تحت امر موسی خیابانی به ایجاد ترور و انفجار ادامه دادند. تقریباً تا سال 61 کلیه خانه‌های تیمی و پایگاه‌های عملیات شهری آنها از بین رفت و باقی مانده ‌آنها سعی کردند آخرین ضربات خود به انقلاب را با استقرار در عراق و ارائه اطلاعات به بعثی‌ها و بازجوئی از اسرای ایرانی وارد کنند. اوج وابستگی منافقین به رژیم تجاوزگر بعثی را می‌توان در اواخر جنگ تحمیلی مشاهده نمود که عمده قوای خود را با پشتیبانی عراق وارد مرزهای غربی کشور کردند که البته به لطف پایمردی رزمندگان ایرانی در عملیات مرصاد به کلی نابود شدند.
همچنین منافقین طی تمام این سال‌ها که مستقیماً در به شهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان ایران نقش داشتند. روابط گسترده‌ای با رژیم صهیونیستی و سازمان‌های جاسوسی غربی نیز برقرار کرده بودند. اگر چه فعالیت‌ های منافقین در عراق و مناطق مرزی تحت نظر عراقی‌‌ها صورت می‌گرفت، با این حال فعالیت‌های سازمان در بیرون از عراق خارج از کنترل رژیم بعثی بود و شامل رابطه بابسیاری از سرویس‌های اطلاعاتی غربی به ویژه سازمان اطلاعاتی اسراییل (موساد) می‌شد.
نخستین همکاری‌های سازمان با موساد در اوایل دهه 80 شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، منافقین از حمایت سرویس‌های صهیونیستی برخوردار می‌باشند. به هر حال با توجه به این مطلب که میان رژیم صهیونیستی و فرقه‌ای نامتعارف که ایدئولوژی خود را ملغمه‌ای دروغین از مارکسیسم و مذهب شیعه قرار داده است،‌ هیچگونه وابستگی ایدئولوژیک یا اهداف دراز مدت نمی‌تواند وجود داشته باشد،‌ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که صهیونیست‌ها از اعمال وطن فروشانه و خائنانه‌ی این گروهک به نفع خود نهایت استفاده را می‌برند و در عوض منافقین چیزی به جز ننگ به دست نمی‌آورند.
امام خمینی که آگاهانه وقایع را نظاره می‌کردند، ضمن منافق نامیدن سازمان مجاهدین خلق آنان را چنین معرفی نمودند: «اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق‌گونه می‌کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست‌ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته‌اند و با شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی می‌خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان، امر اربابانشان را اجرا کنند. باید در همه منابر به این جوان‌هایی که گول خورده‌اند از این منافقین و امثال آنها نصیحت بشود، دعوت به حق بشود، باید آنها را فهماند که اینهایی که شما را دعوت می‌کنند به ضد جمهوری اسلامی قیام کنید، اینها با اسلام بد هستند،‌ با اسم اسلام می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. اینهایک روز با مقاصد اسلامی همراه نبوده‌اند، اینها نهج‌البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند برای این که نهج‌البلاغه و قرآن را از بین ببرند و این جوان‌های بی‌اطلاع، این پسرهای بی‌اطلاع، دستخوش این تبلیغات سوء اینها شده‌اند و در مقابل ملت ایستاده‌اند.» 16
اهمیت نفاق و منافق در نزد امام آنچنان زیاد بود که حتی ایشان در وصتیت‌نامه سیاسی ـ الهی خویش نیز توصیه‌هایی را درباره مقابله با منافقین مطرح کردند: «امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه‌افکن خانه‌برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه‌ها عکس‌العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.» 17

نتیجه‌گیری

انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن چهره‌ی واقعی بسیاری از افراد و گروه‌ها را آشکار ساخت. یکی از این گروه‌ها، که به سبب نادیده گرفته شدن از سوی مردم به اعمال خشونت‌آمیز روی آورد و بسیاری از بزرگان انقلاب و مردم عادی را به شهادت رساند، سازمان مجاهدین خلق است که از سوی امام خمینی با عنوان «منافقین» یاد شد. بنابر آموزه‌های دینی و قرآنی، نه تنها اعمال خشونت‌آمیز این گروه در داخل، بلکه همکاری منافقین با دشمنان ایران، نیز کاملاً مردود شناخته شده است؛ زیرا مطابق با آیات قرآن، کسانی که دم از اسلام می‌زنند اما با دشمنان اسلام رابطه برقرار می‌کنند و حرف‌های دشمنان اسلام را ترویج می‌کنند، همان منافقینی هستند که جایگاهشان همچون کافران در جهنم است.
با توجه به آن‌چه گذشت از یک سو می‌توان به عمق اعمال خائنانه، وطن‌فروشانه و منافقانه‌ی این گروهک تروریستی پی‌برد و از سوی دیگر می‌توان دلایل انزجار ملت ایران نسبت به گروهک منافقین را به خوبی درک نمود.

پی نوشت :

1. قرآن مجید،‌ سوره المنافقون، آیات 4 و 6.
2. قرآن مجید،‌سوره اعراف، آیه 27.
3. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 76.
4. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 141.
5. قرآن مجید، سوره توبه، آیه 73 و سوره تحریم،‌آیه 91.
6. نهج‌البلاغه، باب خطب، کلام 210.
7. صحیه‌نور، ج 12، صص 192 ـ 202.
8. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1372، ج 3، ص 355 ـ 345.
9. روزنامه جمهوری اسلامی، سال دوم، شماره 317، تیرماه 1359، ص 3.
10. حسین روحانی،‌نشریه پیکار، شماره 80، ص 17.
11. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 683، و همچنین ر. ک. وصیت‌نامه سیاسی ـ‌الهی امام خمینی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 72 و 115.
12. علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه،‌زیر نظر محسن هاشمی، تهران:د فتر نشر معارف انقلاب، 1384، ج1، ص 245 ـ 249.
13. پیشین، حمید روحانی، ص 499.
14. وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 193.
15. جمعی از نویسندگان،‌انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، قم: دفتر نشر معارف، 1382، ص 187.
16. صحیفه‌نور، ج 15، صص 201 ـ 208.
17. پیشین، وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، ص 25.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:11 AM

ایران و جنگ جهانی اول (صورت وضعیت)
 

آغاز جنگ جهانی اول با حضور کشورهای روس، فرانسه و انگلیس به نام « دول متفق» و کشورهای اتریش و آلمان به عنوان « دول محور» و پیوستن عثمانی، ایتالیا و ژاپن به گروههای متخاصم با یکدیگر، جهان را درگیر محاربه‏ای بزرگ و خانمانسوز کرد که ایران آن روزگار را هم به مناسبت موقعیت ژئوپولتیکی دور از معرکه نگذاشت. با وجود آنکه ایران در زمانه سلطنت احمدشاه قاجار و صدارت میرزاحسن مستوفی‏الممالک بیطرفی خود را به دول متخاصم اعلام کرد اما نیروهای درگیر در جنگ این بیطرفی را عملاَ و مکرراَ نقض کردند و از این رهگذر خسارات فراوانی به کشور وارد آمد.
 

به دنبال آغاز جنگ در ژوئیه 1914م، عثمانی‏ها به بهانه آنکه روسها آذربایجان را اشغال کرده‏اند، با ارائه یادداشتی به دولت ایران، نقض نکردن بیطرفی کشورمان را موکول به بیرون رفتن روسها از آذربایجان کردند. تلاش دولتمردان ایران به منظور بیرون راندن روسها که از چند سال پیش از شروع جنگ، بخشهایی از شمال کشور را به اشغال خود درآورده بودند به نتیجه‏ای نرسید و آنها به بهانه حفظ جان اتباع خود در ایران، نیروهای خود را از آذربایجان و سایر نواحی اشغالی خارج نکردند و ایران همچنان به علت ضعف نیروهای نظامی خود ناگزیر به تحمل حضور بیگانگان و تجاوزات آنان در خاک خود شد. هر چند دلایل عمده و ریشه‎ای این اقامت مشکل‏ساز نیروهای بیگانه را در قرارداد 1907 و اولتیماتوم روسیه به ایران در مسئله اخراج مورگان شوستر آمریکایی، مستشار مالی، و پس از آن در قرارداد سرّی 1915 باید جست. در نوشتار حاضر سعی بر آن است تا به شرح گذرای مانیفست دیپلماسی ایران در خلال جنگ جهانی اول و بررسی نقض بیطرفی، اوضاع سیاسی، اجتماعی و رقابت روس و انگلیس در ایران پرداخته شود.

نقض بیطرفی و اشغال ایران

در قرن اخیر، میهنمان دو مرتبه به اشغال آشکار قوای اجنبی درآمد. پی‏آمد وقوع دو جنگ جهانی اول و دوم، به رغم اعلان بیطرفی دولت ایران، این بیطرفی به کار نیامد و به هیچ وجه مورد توجه نیروهای انگلیس و روس واقع نشد و بیطرفی ایران به دلایل واهی نقض شد. جنگ جهانی اول در 28 ژوئیه 1914 تقریباَ هشت روز پس از تاجگذاری احمدشاه آغاز شد. این رویارویی نظامی که در ابتدا به مثابه تصفیه حساب میان قدرتهای طراز اول اروپا تلقی می‏شد، دامنه گسترده‏ای یافت. در ابتدا اتریش – هنگری به صربستان اعلام جنگ داد. روسیه قوای خود را در مرزهای اتریش – هنگری و متحد این امپراتوری، آلمان ، متمرکز کرد. آلمان در یکم اوت به متحد روسیه، فرانسه، اعلان جنگ داد و در 3 اوت طبق نقشه شلایفن بخشی از بلژیک را تسخیر کرد. بریتانیا در 4 اوت به آلمان اعلان جنگ داد. در نوامبر 1914 ترکیه عثمانی متحد جنگی آلمان و اتریش شد و در اکتبر 1915 بلغارستان نیز به آنان پیوست. ژاپن (اوت 1914)، رومانی (ژوئیه 1916) و ایتالیا (مه 1915) به متفقین پیوستند و ایالات متحده در آوریل 1917 به آلمان اعلان جنگ داد و سرانجام با اعلان آتش بس آلمان در 11 نوامبر 1918 جنگ جهانی اول پایان یافت. 2
اما در ایران به گاه وقوع جنگ، صفحات شمالی و شمال غرب کشور زیر سلطه قشون روس قرار داشت. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور نامشروع داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود.
در پی آغاز جنگ جهانی اول، ایران مشی بیطرفی اتخاذ کرد و فرمان احمدشاه مبنی بر اعلان بیطرفی دولت در 12 ذیحجه 1332ق صادر شد.
نظر به اینکه در [ا] ین اوقات متأسفانه بین دول اروپ نایره جنگ مشتعل است و ممکن است این محاربه به حدود مملکت ما نزدیک شود و نظر به اینکه روابط ودادیه ما بحمدالله با دول متخاصمه برقرار است برای اینکه عموم اهالی از نیات مقدسه ما در حفظ و صیانت این روابط حسنه نسبت به دول متحاربه مطلع باشند امر و مقرر می‏فرماییم که جناب مستطاب اجل اشرف افخم اکرم مهین دستور معظم مستوفی‏الممالک، رئیس ‏الوزرا و وزیر داخله فرمان ملوکانه را به فرمانفرمایان و حکام و مأموران دولت ابلاغ دارند که دولت ما در این موقع مسلک بیطرفی را اتخاذ و روابط دوستانه خود را با دول متخاصمه کماکان حفظ و صیانت می‏نماید و به این لحاظ مأموران دولت را باید متوجه نمایند که نباید وجهاَ من‏الوجوه براَ و بحراَ کمک به همراهی و یا ضدیت هر یک از دول متخاصمه نموده و یا اسلحه و ادوات حربیه برای یکی از طرفین تدارک و یا حمل کنند و باید از طرفداری با هر کدام از دول متحاربه پرهیز و احتراز نموده، مسلک بیطرفی دولت متبوعه خود را کاملاَ رعایت نمایند و در تکمیل حفظ بیطرفی و صیانت روابط حسنه باز آنچه هیئت دولت مامصلحت داند و به عرض برسد در اجرای مقررات آن امر ملوکانه شرف صدور خواهد یافت. 3
به نظر می‏رسد که اعلام بیطرفی ایران تأثیر چندانی بر چگونگی مواجهه دول متحارب در استفاده از موقعیت سوق‏الجیشی کشورمان نداشت. اندک زمانی پس از شروع جنگ، واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه قوای هندی زیر امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال کردند. عمده‏ترین توجیه گسیل این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود. در نیمه اول صفر 1333ق. تبریز به اشغال سپاه عثمانی درآمد 4 و کشمکش نظامی بین عثمانی و روس به اوج خود رسید. گروهی مرکب از نظامیان عثمانی و آلمانی تحرکاتی را در منطقه خوزستان و اطراف آن آغاز کردند. این فعل و انفعالات با واکنشی دیگر از سوی انگلیسی‏ها مواجه شد. آنان این کنش‏ها را به نوعی خرابکاری در امتداد خط لوله نفت تلقی کردند و بهانه تازه‏ای به دست آوردند تا نیروهای خو د را رهسپار اهواز نمایند و حتی تا مسجدسلیمان هم پیشروی کنند.

فرصت استثنایی

در زمره بارزترین نوع مقاومت مردمی می‏توان به تکوین « کمیته دفاع ملی» اشاره کرد که توسط جمعی از مهاجران در قم شکل گرفت و شماری داوطلب در آن گرد هم آمدند. مرحله‏ای از اشغال کشور در حال شکل گیری بود و تهران و بسیاری دیگر از شهرها آبستن حوادث بود. روسها با نیروی تازه نفس خود به فرماندهی باراتوف هسته مرکزی مقاومت کمیته دفاع ملی را درهم کوبیدند و شهرهای قم، اصفهان، همدان و کرمانشاه به دست قوای روس افتاد. هر چند مدت زمانی بعد در پی شکست مقطعی انگلیسی‏ها در عراق، قوای عثمانی از ولایات غرب وارد خاک کشورمان شدند و کرمانشاه و همدان را تصرف کردند، لیک همچنان حاکمیت سیاسی در نوسان و ناپایدار بود. در این اوضاع ایرانیان تماشاگر کش و قوس درگیری متحدین و متفقین در خاک خود بودند که هر از چندی کفه ترازو به سود یکی از طرفهای درگیر سنگینی می‏کرد.
انقلاب روسیه که در اکتبر 1917م روی داد، صفحه‏ای نو در تاریخ جنگ جهانی اول گشود. پیامد پیروزی انقلاب بلشویک‏ها در روسیه ، به خروج قوای آن کشور از ایران انجامید. این امر موقعیتی مناسب و فرصتی استثنایی به منظور طرح خواسته‏های به حق ملت در لغو معاهدات ننگین و تحمیلی و تجدیدنظر در قراردادهای جاری را فراهم آورد. زمان و شرایط عینی ابراز مخالفت گسترده و عریان با بیگانگان پدیدار شده بود اما خیانت شماری از دولتمردان و رجال وابسته باعث شد تا فرصت طلایی رویارویی با بیگانگان و حضور نامشروع و اشغالگرانه آنان در میهن، از دست برود.
انگلیسی‏ها با برنامه‏ریزی ویژه خود جای خالی روسها را پر کرده بودند. آنان خطر آلمانها و عثمانی را بزرگ جلوه دادند و از این رو دست به مانور تبلیغاتی گسترده‏ای زدند تا به منظور جایگزینی نیروی نظامی و پلیسی خود در غیاب قوای روس، دستاویز لازم را همراه داشته باشند. بخشهایی از مرکز، غرب و به ویژه شمال کشور در معرض دگرگونیهایی بود تا اینکه در اواخر ماه محرم 1337ق، عثمانی‏ها شرایط ترک مخاصمه را پذیرفتند و دولت آلمان در 11 نوامبر 1918م، آتش بس اعلام کرد و جنگ جهانی اول در 9 صفر 1337ق/ 22 عقرب 1257خ خاتمه یافت. نقض بیطرفی و اشغال نظامی ایران در جریان جنگ جهانی اول بار دیگر حقایق چندی را روشن کرد و ضرورت اتخاذ خط مشی روشن و دیپلماسی فعال را باعث شد که در بخش دوم این نوشتار به آن اشاره خواهد شد.

پی نوشت :

1. « بیطرفی عبارت است از عدم شرکت در جنگ بین کشورهای دیگر.... کشور بیطرف نباید طرفدار یا مخالف هیچ یک از طرفین مخاصمه باشد و اجازه ندهد که طرفین از اراضی این کشور استفاده کنند و باید از بیطرفی خود دفاع نماید. هیچ گونه کشمکش بین طرفین نباید در منطقه یا آبهای بیطرف انجام بگیرد.» غلامرضا بابایی. فرهنگ علوم سیاسی. ص 121. « مفهوم بیطرفی برحسب وضعیت سیاسی و جغرافیایی کشورهای مختلف، متفاوت است... بیطرفی از سویی ” انزواگرایی“ و از سوی دیگر کوشش مستمر برای تخفیف بحران بین‏المللی است. بیطرفی معمولاَ دارای یک فلسفه سیاسی نسبتاَ منسجم است.» داریوش آشوری. فرهنگ سیاسی. ص 51.
2. فرهنگ تاریخ. ترجمه احمد تدین و شهین احمدی. تهران، آگاه، 1369، ج 1، صص 470-471.
3. کتاب سبز. ص 20؛ این اثر دربرگیرنده مجموعه اسنادی درباره بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول است و شامل « مراسلات و مذاکرات متعاطیه بین دولت علیّه و دول خارجه از بدو وقوع جنگ بین‏الملل در سنه 1333ق/ 1914م» است و به عبارتی نخستین اثر در این زمینه به شمار می‏آید که به سال 1336ق در مطبعه روشنایی در خیابان علاءالدوله تهران به چاپ سپرده شد. کتاب سبز مکاتبات دولت درباره بیطرفی در شش ماه نخست جنگ جهانی اول با دول خارجی است. همچنین به منظور آشنایی با بخشی از اسناد وزارت کشور در این باره، کتابی با عنوان ایران و جنگ جهانی اول، اسناد وزارت خارجه. به کوشش کاوه بیات از سوی سازمان اسناد ملی ایران، به زیور طبع آراسته شد. افزون بر آن گزارش‏های سالانه بریتانیا در بوشهر در خصوص جنگ جهانی اول در جنوب ایران، ترجمه کاوه بیات، به اهتمام کنگره بزرگداشت هشتادمین سالگرد شهادت رئیسعلی دلواری، بوشهر، 1373، به چاپ رسید.
4. یادآور می‏شود که در این زمان مجلس شورای ملی در تعطیلی به سر می‏برد و نخستین جلسه از دوره سوم تقنینیه در مورخه یکشنبه 17 محرم 1333 با حضور 68 نفر به ریاست سنی حاج سهام‏الملک منعقد شد.

منبع: موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:12 AM

انقلاب اسلامی ایران ، راهی نوین در معادلات
 

روژه گارودی، متفکر بزرگ فرانسوی می گوید ، انقلاب اسلامی ایران ، الگوی جدیدی از تکامل انسان و جامعه را ارایه داده است که این الگو با ویژگی های روحی ملت ها توافق دارد و همین ویژگی ، دلیل دشمنی غرب با نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ایران است .
 

به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران ، پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 نقطه عطفی در تحولات و معادلات بین المللی بوجود آورد. با تشکیل نظام جمهوری اسلامی و ارایه الگویی از حکومت مبتنی بر ارزشها و معرفت های دینی ، مؤلفه جدیدی در معادلات سیاسی ، مستقل از نظام دو قطبی شرق و غرب مطرح شد . این تحول به ویژه درخاورمیانه تأثیرات پایداری داشته است ، به نحوی که امروز با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ، نه تنها از اهمیت و تأثیرگذاری آن بر معادلات سیاسی کاسته نشده ، بلکه نقش انقلاب ، بزرگتر و اثر گذارتر نیز شده است .
امروز درحالی که انقلاب اسلامی ایران در آستانه ورود به دهه چهارم پیروزی خود قرار دارد ، در ادبیات سیاسی و فلسفی جهان و در بسیاری از نشست های علمی و فرهنگی ، سخن از چالش هایی است که انقلاب اسلامی درعرصه معادلات سیاسی و اجتماعی به وجود آورده است .
یدگاههای نظام جمهوری اسلامی که برآمده از تفکر و جهان بینی ژرف امام خمینی (ره ) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است ، اسلام را به عنوان یک مکتب سیاسی پر قدرت و تأثیرگذار برسرنوشت بشری در سطح جهانی مطرح کرد. در حوزه عمل نیز ، انقلاب اسلامی توانست با استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران ، به الگویی کارآمد از یک نظام سیاسی پویا و درعین حال مستقل از قدرت های سلطه جو تبدیل شود.
دکتر میشل جانسون ، کارشناس روابط بین الملل درگفتگویی با نشریه « ژیو پلیتیکن استراتژی » ، چاپ لندن شماره 21 جولای 1986 نظر خود را درباره انقلاب اسلامی این گونه بیان کرده است : « انقلاب اسلامی ایران نخستین پیروزی مسلمین برغرب از قرن شانزدهم به این سو محسوب می شود . " وی می افزاید نکته اصلی این است که اسلام عامل هدایت کننده این انقلاب بوده و هیچیک از ایزم های غربی و شرقی نظیر ناسیونالیزم ، کاپیتالیزم ، کمونیزم و سوسیالیزم در آن نقشی نداشتند.
همین واقعیت را پروفسور « یاوش اوسوس » ، ( Yavesh osves ) ، رئیس «‌اتحادیه راه اسلامی در اروپا » و استاد برجسته دانشگاههای آلمان با توصیفی پر معنی از انقلاب اسلامی بیان کرده است . وی می گوید : « احیای دین و معنویت در دورانی که سیطره مادیات و ابزار مادی و ا ندیشه های ضد معنوی ، جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود، مرهون انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی (ره ) است . "
پیروزی انقلاب اسلامی ازهمان ابتدا ، موجب برهم خوردن معادلات استعمارگران در صحنه سیاست جهانی شد و صریح ترین پیام آن که به گوش جهانیان رسید ، شکستن طلسم سکوت در برابر طاغوت و ظلم بود . درواقع انقلاب اسلامی ، فصل جدیدی را پیش روی ملت های جهان گشود و انگیزه ای شد تا همه ملل خواهان آزادی و استقلال واقعی به ویژه ملل مسلمان ، خود را باور کنند. این تحول بسیاری از متفکران و تحلیلگران سیاسی و پژوهشگران عرصه مطالعات انقلاب های بزرگ جهان را به طرح دهها پرسش و کنکاش درباره این نکته واداشت که چه عامل یا عواملی سبب شد تا انقلاب اسلامی بعنوان حرکتی عمیق و تأثیرگذار در معادلات سیاسی و اجتماعی مطرح شود و بتواند در مقابل نظام های مسلط جهانی بخصوص دو بلوک قدرتمند شرق و غرب ، به رشد و بالندگی دست یابد ؟ به بیان دیگر آیا می توان گفت که باورها و ارزشهای معنوی اسلام ، نقش تعیین کننده در این رخداد بزرگ داشته است ؟
این پرسش به همراه دهها نظریه و دیدگاههای مبتنی بر مطالعات اسلام شناسی و تیوری های سیاسی ، ذهن متفکران و صاحبنظران در حوزه مطالعات انقلاب اسلامی را بیش از هرچیز متوجه اصول بنیادین تفکر و اندیشه اسلام سیاسی کرده است . تقریبا" تمامی نظریه ها و بررسی هایی که در این زمینه به عمل آمده در یک موضوع مشترک است و این نکته را بیان می کند که راه انقلاب اسلامی در معادلات سیاسی و بین المللی ، مبتنی بر آموزه های اسلام است و این آموزه ها در اصولی چون عدالت اجتماعی ، آزادی خواهی ، استقلال در ابعاد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و فکری نهادینه شده است .
انقلاب اسلامی ایران در مقطعی از تاریخ رخ داد و اندیشه دینی و تفکر معنوی را در سرلوحه حرکت و مبارزه خود قرارداد که در معادلات سیاسی ، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسیم شده بود . در یک سو جهان کمونیستی با اندیشه مارکسیستی و در طرف دیگر نظام سرمایه داری با اندیشه سکولاریزم و لائیک حاکم بود ، که دراین دو تفکر حاکم و مسلط ، جایی برای دین و معنویت وجود نداشت .
درمیان تیوری های موسوم و رایج قرون نوزده و بیست ، یکی از تیوری های مطرح ، اندیشه مارکسیزم بود که همه تحولات را برخاسته از پدیده های اقتصادی و مادی می دانست و در تحلیل ماهیت انقلاب ها نیز تمام توجه خود را بر ماهیت اقتصادی جریان های سیاسی و اجتماعی متمرکز ساخته بود . درحالیکه ماهیت دینی انقلاب اسلامی ، اندیشه مارکسیزم را زیر سوال برد و با تبیین تضادهای اساسی موجود بین مکتب مارکسیزم و اسلام ، زمینه به بن بست رسیدن تیوری مارکسیزم را در تحلیل پدیده های سیاسی و اجتماعی فراهم کرد و متفکرین این اندیشه را به تجدید نظر در ایده خود واداشت. انقلاب اسلامی در مقابل سایر اندیشه های مسلط و تیوری های غربی نیز که با نگاه تک بعدی به تحلیل مسایل و پدیده ها می پردازند ، معادلات سیاسی حاکم بر نظام سرمایه داری را نیز به چالش کشاند.
اگر چه در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از متفکران و تحلیلگران مکاتب سیاسی شرق و غرب از درک واقعیت ها و عمق اندیشه های انقلاب اسلامی ناتوان بودند اما مسیر تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اضمحلال اردوگاه نظام سوسیالیستی در خاستگاه آن بعضی اتحاد جماهیر شوروی ، به فاصله یک دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ،مراکز اطلاعاتی و تحقیقاتی را به ارزیابی جدی تر و سنجش دقیق تر تحولات جامعه جهانی و تاثیرات انقلاب اسلامی ترغیب کرد / به ویژه آنکه امام خمینی ( ره ) در سال 1988 ، در نامه تاریخی و مشهور خود خطاب به " گورباچف " رهبر وقت شوروی ، اضمحلال و فروپاشی نظام کمونیستی را پیشبینی کرده بودند و نظام سرمایه داری غرب را نیز سست و توخالی توصیف کرده بودند . امروز درستی و حقیقت این مسئله نیز با شنیده شدن صدای شکستن پایه های اقتصاد نظام سرمایه داری در غرب ، آشکارتر و شفافتر شده است در حالیکه تا پیش از تحولات ماههای نخست دهه 90 و فروپاشی نظام کمونیسی ، متفکرانی چون " مایکل فیشر " و " ریچارد کاتم " با نگاهی مارکسیستی ، اقتصاد را عامل سرنگونی رژیم شاه در ایران می دانستند . در حالیکه ماهیت دینی انقلاب اسلامی نه فقط اندیشه مارکسیزم را زیر سئوال برد ، بلکه تفکرات و قواعد مبتنی بر اقتصاد سرمایه داری را نیز به عنوان مجموعه ای که تنها به غارت اقتصادی و سیطره بر منابع جهان وابسته به غرب می اندیشد ، به سختی به چالش کشید .
به این ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از بزرگترین رخداد های سیاسی و اجتماعی نیمه دوم قرن بیستم رقم خورد و موجب شگفتی جهانیان شد . این تحول در نظام سیاسی و اجتماعی ایران درسال 1979با تحولات حاصل در ساختار سیاسی و نظام های حکومتهای دیگر ، تفاوت های اساسی داشت . به همین دلیل موجب شد نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران به طور کامل دگرگون شود و نظامی نوین با اهداف ، ارزشهاو ساختاری کاملا" متفاوت جایگزین آن شود و در نتیجه منشاء ظهور آثاری شگرف و پایدار در ابعاد گوناگون سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی شود . بر این اساس ، پیروزی انقلاب اسلامی از یکسو معادلات سیاسی قدرت های استکباری را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان به دو اردوگاه شرق و غرب بهم زد و از سوی دیگر یکی از استوارترین رژیم های وابسته به غرب را که از حمایت قدرت های بزرگ هم برخورداربود ، ریشه کن ساخت . اما مهمتر از آن ، تاثیر گذاری انقلاب اسلامی بر سطح آگاهی های عمومی ملت های مسلمان جهان بویژه در کشورهای اسلامی است که خود زمینه تحولات سیاسی و اجتماعی ریشه داری را در سطح منطقه ای و بین المللی فراهم آورد.
amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:15 AM

متنی که به حاشیه رفت!
 
شهید سید مجتبی نواب صفوی ،آشنایی غریب در تاریخ معاصر ایران است؛روحانی مجاهدی که با راه‌اندازی تشکیلاتی سیاسی و مسلحانه و با آرمان مقدس برقراری حکومت اسلامی قدم در راه مبارزه با ظلم و فساد طاغوت گذاشت. متاسفانه تاریخ معاصر ایران و نخبگان سیاسی و فرهنگی ، آنچنان که شایسته‌ی این شهید بزرگوار است،به آن نپرداخته‌اند.
 

در این مقاله تلاش شده تا به بررسی شخصیت این شهید بزرگوار و اقدامات او و یارانش در سالهای دهه‌‌ی20 و 30 پرداخته شود. باشدکه قدمی هرچند کوچک در راه زدودن مظلومیت بخشی از نیروهای مذهبی –سیاسی و تاثیر آنان بر ملی شدن صنعت نفت و حوادث حاشیه‌ای آن دوران برداریم.



- سید مجتبی نواب صفوی

سید مجتبی نواب صفوی فرزند راستین مکتب تشیع ناب علوی بود که اعتقاد داشت، اداره جامعه و حکومت بدون بهره مندی از تعلیمات روح‌بخش دینی برای رساندن انسان‌ها به سعادت حقیقی امری محال و ناشدنی است.او نخستین کسی بود که تا پیش از حضرت امام خمینی(ره) بر تشکیل حکومتی اسلامی تأکید می‌ورزید اگرچه آنچه که امام خمینی از حکومت اسلامی ارائه نمودند بسیار کامل‌تر و جامع‌تر از دیدگاه نواب صفوی بود و به تعبیری نظریه حضرت امام بی‌نظیر بود و بی‌نظیر ماند اما می‌توان ادعا کرد که تعریف نواب صفوی از حکومت اسلامی در شرایط زمانی خودش ،تعریفی تحسین برانگیز و متعالی بوده است.
سید مجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی در1303 در محله خانی آباد تهران متولد شد. دوران کودکی سید مجتبی مصادف با استبداد رضاخان واقدامات ضدمذهبی‌اش بود.پدر سید مجتبی از روحانیون مبارز این دوره بود که به دلیل سیلی زدن به وزیر عدلیه در اعتراض به قضاوت‌های ناعادلانه‌اش به زندان افتاد و به طرز مشکوکی در زندان به شهادت رسید.
سید مجتبی پس از طی تحصیلات ابتدایی در سال1317 وارد دبیرستان صنعتی آلمانی‌ها شد و در سال 1320 همزمان با تحصیل در مدرسه صنعتی درس طلبگی را در حوزه علمیه تهران شروع کرد.

- اولین قیام

روحیات حق‌طلبانه نواب صفوی از همان دوران دبیرستان او را به مبارزه علیه ظلم تحریک می‌کرد.او برای دانش‌آموزان از اسلام و تعلیمات مذهبی سخن می‌گفت.روزی در سخنرانی خود در جمع دانش‌آموزان از وضعیت اسفبار فرهنگی – اجتماعی حامعه سخن گفت و تظاهرات دانش‌‌آموزی عظیمی را علیه دولت به راه انداخت که منجر به درگیری پلیس با دانش‌آموزان شد.
نواب پس از اتمام تحصیلات در مدرسه صنعتی به استخدام شرکت نفت درآمد و به آبادان منتقل شد. علاقه‌های مذهبی‌اش باعث شد تا در آنجا هم با برگزاری جلساتی کارگران را با وظایف دینی و مذهبی خود آشنا کند .
او که به هیچ وجه تحمل تحقیر ایرانیان مسلمان توسط استعمارگران را نداشت،پس از مشاهده سیلی خوردن کاگر ایرانی از مهندس انگلیسی به شدت برآشفت و سخنرانی ضد انگلیسی در جهت تحریک کارگران انجام داد که منجر به حمله کارگران به مقر انگلیسی‌ها و تخریب آن شد.پس از آن، نواب که به شدت تحت تعقیب بود به نجف اشرف رفت و در آنجا تحصیلات حوزوی خود را ادامه داد.نواب صفوی آرمان‌ها و دغدغه‌های بزرگی داشت که آرام و قرار را از ربوده بود و البته این امر باعث یادگیری سریع و قوی علوم دینی توسط او می‌شد.

- نخستین اعدام انقلابی

نواب مشغول تحصیل در حوزه علمیه نجف بود که با کتاب "شیعی‌گری" کسروی(١)آشنا شد. در این کتاب ضمن اهانت به ائمه معصومین سلام‌الله‌علیهم به ویژه امام صادق علیه‌السلام، اعتقادات شیعه به چالش کشیده شده بود.
در سالهایی که فضای استبداد و اختناق حاکم بر کشور اجازه هیچ اظهار نظری را نمی‌داد،عده‌ای چون کسروی و حکمی‌زاده در فضای امنی که توسط رژیم برای آنان ایجاد شده بود،به راحتی به مقدسات شیعه توهین می‌نمودند.کتاب" شیعه‌گری " کسروی که سراسر توهین به اعتقادات شیعه به ویژه شخصیت امام صادق علیه‌السلام بود؛در حوزه نجف بحث‌های زیادی را به دنبال داشت ،که همه پیرامون پاسخ به شبهات کتاب و همچنین ارتداد کسروی شکل می‌گرفت. در این زمان سید مجتبی نواب که در حوزه علمیه نجف مشغول تحصیل بود،پس از مشاهده کتاب به شدت برآشفت و تصمیم گرفت به ایران سفر کند تابا تبلیغ تشیع و ترویج عقاید ناب شیعه در بین جوانان ،افکار منحرف شده آنان را بازیابد و بساط کسروی را برچیند.
برخی از علما حکم ارتداد کسروی را صادر کرده بودند و برخی نیز با پرداخت هزینه سفر نواب به ایران ،او را حمایت می‌نمودند. او از همان بدو ورود به ایران با سخنرانی در جمع مردم شروع به مقابله با افکار انحرافی کسروی نمود و پس از آن مناظراتی با کسروی داشت که در آن سستی ادعاها و دروغ‌های او را برملا کرد.
نواب برای گسترش دامنه تبلیغات دینی و دفاع شیعی خود با جمعی از فضلا اقدام به راه‌اندازی انجمنی به نام جمعیت مبارزه با بی‌دینی کرد که هدف اولیه آن مبارزه با افکار انحرافی کسروی بود و مقالات و مباحثات نواب را در جراید مذهبی به چاپ می‌رساند.
کسروی که از مقابله کلامی با نواب ناامید شده بود، او را تهدید به مرگ کرد اما نواب نه‌تنها عقب‌نشینی نکرد بلکه بنا به حکم ارتدادی که از مراجع داشت طی برنامه‌ای طراحی شده ،با اسلحه‌ای قدیمی به کسروی حمله کرد اما با دخالت مأموران شهربانی و محافظانش، تنها توانست او را مجروح کند.این اقدام نواب به عنوان یک روحانی جوان انقلابی ،موجی از شور و شوق را در مردم برانگیخت و دادگستری تحت فشار علمای نجف ، قم و تهران همچنین حمایت مردم مسلمان مجبور به آزاد کردن نواب صفوی شد.
با شدت یافتن مخالفت مردم با کسروی و حمایت از نواب ، کسروی ادعاها و اقدامات گذشته‌ی خود را انکار کرد. جمعیت مبارزه با بی‌دینی طی اطلاعیه‌ای اتهامات کسروی را مطرح نمود و از او خواست تا ادعاهایش را ثابت کند و به اتهامات پاسخ دهد؛ در غیر این صورت دولت باید تمام منشورات کسروی را جمع‌ آوری کند و آتش بزند. اما اتهامات کسروی که توسط جمعیت مبارزه با بی‌دینی ارائه شده بود،شامل: « ادعای کسروی مبنی بر ناسازگاری اسلام با عصر حاضر و لزوم ایجاد دینی جدید که توسط خود او، به نام پاک دینی اعلام وجود کرد. ادعای برانگیختگی یا پیامبری. ادعای اینکه قرآن کلام خدا نیست. پیغمبر ما خاتم‌الانبیا نیست. اهانت به امام صادق علیه السلام. نابود کردن قران(سوزاندن قرآن و مفاتیح و کتب مقدس دینی در جشن کتاب سوزی). تعارض قرآن و علوم جدید. ادعای اینکه دین اسلام مایه گمراهی و نادانی است.»
نواب معتقد بود علاوه بر قلم و کلام باید شمشیر را هم در مبارزه وارد کرد و از این جهت به فکر ایجاد تشکیلاتی سیاسی و مسلحانه افتاد که در آن جوانان مذهبی را گرد هم آورد . جمعیت فداییان اسلام عنوان تشکیلاتی بود که به رهبری نواب صفوی با هدف مبارزه با انحرافات و برقراری احکام اسلامی و نجات همه مسلمانان جهان اسلام اعلام موجودیت کرد.این تشکل سیاسی – مذهبی با مشی مسلحانه در شرایطی شکل گرفت که اسلام به عنوان دینی صاحب نظر در همه عرصه‌ها به حاشیه رانده شده بود و فداییان اسلام می‌خواستند آن را به متن جامعه بازگردانند.
جمعیت فداییان پس از برخوردهای گوناگون با کسروی به این نتیجه رسیدند که کسروی یک فرد نیست بلکه بخشی از یک جریان بسیار خطرناک تحت حمایت استعمار و استبداد است.سید حسین امامی که از اعضای فداییان بود به طور ناشناس در جلسات خصوصی کسروی شرکت می‌کرد تا به طور کامل با او و جریان فکری‌اش آشنا شد.
در این زمان حکومت تحت فشارهای مردم و علما تصمیم به محاکمه صوری کسروی گرفته بود تا مردم را آرام کند. فداییان اسلام که حمایت‌های رژیم از کسروی را دیده بودند،آنها را فاقد صلاحیت برای محاکمه کسروی می‌دانستند از این رو، با برنامه‌ای حساب شده از طریق نفوذ در ساختمان دادگستری ،کسروی را در اتاق بازجویی مورد حمله قرار دادند و این بار اعدام انقلابی او با موفقیت به انجام رسید.
پس از این جریان بود که شور و نشاط در جامعه دینی دوچندان شد.علما و روحانیون حمایت بسیار جدی از این اقدام جمعیت فداییان اسلام به عمل آوردند و تلاش‌ها برای آزادی متهمین آغاز شد و ادامه یافت تا زمانی که به آزادی همه آنان منجر شد و سید حسین و سید علی امامی که متهمین اصلی بودند به عنوان دو قهرمان مورد استقبال مردم قرار گرفتند.
نواب که پس از ماجرای قتل کسروی به مشهد و سپس به نجف رفته بود در آنجا تلاش‌های بسیاری برای آگاه کردن علما از شرایط سیاسی – اجتماعی ایران و اهداف خود کرد تا بتواند با جلب حمایت و پشتیبانی ، آنان را با خود همراه کند.

- آغاز همکاری دو جریان با دو هدف

در سال 1327 هژیر به نخست وزیری رسید.او مهره انگلیسی‌ها بود و ارتباطات زیادی با سفارت انگیس داشت و سعی می‌کرد قرداد الحاقی گس – گلشاییان را به نفع انگلیس به تصویب رساند. به همین دلیل انتخاب او مورد اعتراض شدید آیت الله کاشانی و جمعیت فداییان قرار گرفت. آنها با تشکیل راهپیمایی‌های عظیم علیه هژیر و صدور اعلامیه،مخالفت خود را با نخست وزیری او اعلام می‌کردند. در یکی از این راهپیمایی‌ها به ابتکار نواب صفوی ،قرآن بزرگی در دست یک روحانی پیشاپیش جمعیت بود. اما در این تظاهرات به فرمان هژیر به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی شد که به زخمی و مجروح شدن عده‌ای منجر شد.
پس از این حادثه نمایندگان اقلیت در مجلس که جبهه ملی را شکل می‌دادند علیه هژیر اعلام جرم کردندکه" او دستور به تیر اندازی به افراد غیر مسلح حامل قرآن داده است." و این آغاز همکاری جبهه ملی با جمعیت فداییان اسلام بود که منجر به استعفای هژیر از نخست وزیری شد و البته به سمت وزارت دربار منصوب شد. بعد از این ماجرا آیت الله کاشانی تبعید گردید و اعتراضات زیادی برای آزادی وی صورت گرفت که نتیجه‌ای در بر نداشت.در این زمان انتخابات مجلس شانزدهم در پیش بود و هژیر بنا به خواست انگلیسی‌ها می‌خواست تا از ورود افراد جبهه ملی و آیت الله کاشانی - که مخالف قرارداد الحاقی بودند – به مجلس جلوگیری کند از طرف دیگر آیت الله کاشانی از تبعیدگاه لیست اسامی جبهه ملی را برای نواب فرستاد و از او خواست تا از آنان حمایت کند.نواب که هدفش برقراری نظام اسلامی بود، این مسئله‌ برایش مطرح شد که آیا نمی‌توان از افرادی مذهبی‌تر استفاده کرد؟ او این نکته را با آیت الله در میان گذاشت و ایشان در پاسخ اعلام کردند که" ما الان رجال دینی که در سیلست ورزیده باشند ،نداریم.بهتر است مرحله‌ای کار کنیم.امروز از رجال سیاسی که جنبه ملی دارند، استفاده می‌کنیم تا در طی این دوران بتوانیم انسانهای متدین و مذهبی برای انتخابات تربیت کنیم."
نواب با این نگرش که حمایت امروز از جبهه ملی ،تاکتیکی و کوتاه مدت است برای رسیدن به اهداف بلندتر ،از این جبهه حمایت کرد و تا پایان همکاری‌اش با جبهه ملی همواره این نکته را مدنظر داشت که اهداف این جبهه کوتاه مدت است و جمعیت فداییان باید از این اهداف گذر کند تا به آرمانهای بلندش دست یابد.
فداییان اسلام علاوه بر تبلیغ کاندیداهای جبهه ملی ،افرادی را هم برای حفاظت از صندوق‌ها گماشتند چراکه هژیر وزیر دربار شده بود و دخالت مستقیم در انتخابات داشت واحتمال تقلب در انتخابات زیاد بود.او تلاش می‌کرد تا اکثریت نمایندگان وابسته به انگلیس به مجلس راه یابند تا بتواند قرارداد الحاقی را به تصویب برساند. هنگام شمارش آرا هژیر که می‌دید نمایندگان مخالف در حال پیروزی هستند ،دست به تقلب انتخاباتی زد و کسانی را که در رأس بودند، از گردونه خارج کرد. در پی این اقدام دکتر مصدق به همراه عده‌ای دیگر برای اعتراض به نتیجه انتخابات و گفتگو با هژیر به محوطه کاخ رفتند و چند روز در آنجا متحصن شدند ولی نتیجه‌ای نداشت. سید حسین امامی که از اعضا فداییان اسلام بود هژیر را تهدید کرد که اگر دست از تقلب انتخاباتی برندارد او را خواهد کشت. سرانجام فداییان اسلان تصمیم به اعدام انقلابی هژیر گرفتند. در 13 آبان 1328 هژیر با گلوله سید حسین امامی کشته شد.استدلالات فداییان در رابطه با این اقدام چنین بودکه:" دفاع از دین، جان، مال و ناموس بر مسلمانان واجب است.استعمارگران به وسیله عناصر داخلی این هجوم را انجام داده‌اند و باید در برابر آنان دفاع کرد و این دفاع وقتی ضرر بزرگتری در کار نباشد می‌تواند نقشه‌های استعمار را برای مدتی خنثی کند."
با از میان رفتن هژیر، رژیم طی یک عقب‌نشینی؛ انتخابات تهران را باطل اعلام کرد. با برگزاری مجدد انتخابات اعضای جبهه ملی و آیت الله کاشانی به مجلس راه یافتند تا، تاریخ ایران یک قدم به ملی شدن صنعت نفت نزدیک‌تر شود.
سید حسین امامی که عامل اعدام انقلابی کسروی نیز بود پس از این ماجرا به سرعت محاکمه و به دار آویخته شد. شهادت این شخصیت مذهبی و انقلابی به عنوان اولین شهید جمعیت فداییان اسلام و مقاومت‌هایش در بازجویی‌های رژیم ،تأثیر ژرفی بر روحیۀ شهادت طلبی همرزمانش گذارد.

- جسد ناپاک

از دیگر اقدامات هوشمندانه و مهم فداییان اسلام، خنثی کردن نقشه محمد رضا پهلوی در بازیابی مشروعیت برای خاندانش بود. محمدرضا تلاش می‌کردتا اقدامات ضد مذهبی پدرش را از حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران پاک کند تا از سرمایه اجتماعی حمایت مردمی برخوردار شود. او با مومیایی کردن جسد پدرش در مصر تصمیم گرفت، آن را در نجف- شهر علمای شیعه- دفن کند تا به هدفش نایل آید.در این زمان نواب صفوی در نجف به سر می‌برد(پس از ماجرای قتل کسروی) با شنیدن این خبر به شذت با آن مخالفت کرد و محسن شلاش را که جلو صحن امام علی علیه السلام مشغول جمع‌آوری امضا برای طومار موافقت با این کار بود ، به باد کتک گرفت و طومار را پاره کرد.محمدرضا از این کار منصرف شد اما دو سال بعد شاه مجددا تصمیم گرفت تا جنازه را به ایران بیاورد و برای تطهیر چهره ضدمذهبی رضاشاه ،جسد مومیایی شده او را به قم ببرد تا یکی از علما بر آن نماز بخواند و تشییع جنازه با شکوهی با حضور روحانیون برگزار شود.برای این کار به برخی از مراجع بزرگ مراجعه کردند اما هیچ یک نپذیرفتند تا بر جنازه آتاتورک ایران ، نماز بخوانند.فداییان اسلام هم که معتقد بودند طلاب باید در حوادث و جریانهای اجتماعی درگیر باشند و با هدف آگاهی بخشی به طلاب ،سخنرانی‌هایی را در مدرسه علمیه قم انجام دادند که به افشاگری در مورد اقدامات دین ستیزانه‌ی رضاشاه اختصاص داشت. آنها چنان جوی در شهر قم ایجاد کردند که علی رغم تبلیغات رژیم ،هیچ یک از طلاب در تشییع جنازه شرکت نکردند و محمد رضا نتوانست به اهدافش دست یابد اما فعالیت‌های فداییان اسلام در حوزه علمیه قم که بعضا سبب تعطیلی کلاس‌ها شده بود ،موجب ناراحتی آیت الله بروجردی شد چراکه ایشان تلاش می‌کردند به دور از جنجال‌های سیاسی به بازسازی حوزه و تربیت طلاب بپردازند . از این رو پس از درگیری‌هایی که بین طلاب جوان حوزه و طلاب جمعیت فداییان پیش آمد ،عرصه بر اعضای جمعیت فداییان تنگ شد و آنها مجبور به ترک فم شدند.



_ ملی شدن نفت؛مبارزه‌ای ملی یا بخشی از حرکتی اسلامی؟!

با به قدرت رسیدن رزم‌آرا در سال 1329 او سعی کرد که خود را فردی مذهبی و موجه جلوه دهد و از این جهت در نامه‌ای به نواب صفوی ،خود را فردی معتقد به اسلام و مذهبی معرفی کرد و نواب در پاسخ نوشت :" الان که در رأس حکومت هستید ،بهترین عمل شما که صداقتتان را نشان می‌دهد ،این است که خلع ید از انگلستان کنید و خودتان صنعت نفت را ملی کنید. "
همزمان آیت الله کاشانی و اقلیت مجلس شورای ملی در تلاش برای ملی کردن نفت بودند و رزم‌آرا هم مأموریت داشت از این کار جلوگیری کند. جمعیت فداییان اسلام با برگزاری راهپیمایی و تظاهرات مردمی حمایت خود را از آیت الله کاشانی و نمایندگان اقلیت در ملی کردن نفت اعلام می‌کردند و برخی از علما و مراجع تقلید نیز با صدور بیانیه و فتاوی خود مردم را به این مبارزه ضد استعماری دعوت می‌نمودند. در این میان مطبوعات نقش مهمی در آگاهی بخشی به مردم داشتند و از این رو رزم‌آرا اقدام به برخوردهای شدید با روزنامه‌های مخالف دولت کرد.
سرانجام جبهه ملی و آیت الله کاشانی که از اقدامات پارلمانتاریستی و مخالفت‌های مدنی ناامید شده بودند، به فداییان اسلام متوسل شدند. نواب در جلسه‌ای که با اعضا جبهه ملی داشت پیشنهاد ترور رزم‌آرا را با شرایطی پذیرفت. او از جبهه ملی پیمان گرفت که در صورت رسیدن به حکومت، قوانین اسلامی را اجرا و مقررات خلاف اسلام را ملغی اعلام کنند.
پس از آن فداییان به روش گذشته خود، ابتدا به رزم‌آرا هشدار دادند و از او خواستند که دست از مخالفت‌های ضدملی‌اش بردارد اما او اعتنایی نکرد. سرانجام رزم‌آرا با فتوای شرعی آیت الله کاشانی و فتوای سیاسی جبهه ملی به دست خلیل طهماسبی به قتل رسید. خلیل طهماسبی در بازجویی‌هایش، جرایم رزم‌آرا را چنین برشمرد:"رزم‌آرا آبروی شش هزار ساله ایران را برد و گفت ایران توان ساختن لوله هنگ را هم ندارد. ملت ایران را نزد دول اروپا، روس، انگلیس و آمریکا خوار نمود. ایجاد فتنه در آذربایجان هنگامی که رییس ستاد ارتش بود. اجازه بهره برداری از نفت را به ملت ایران نمی‌داد."
ترور رزم‌آرا به عنوان مهره‌ی استعمارگران و مخالف سرسخت ملی شدن صنعت نفت، جبهه هواداران ملی شدن نفت را تقویت کرد و مخالفان را به سکوت واداشت.تنها پس از مدتی کوتاه گزارش کمیسیون نفت توسط مصدق با این مضمون به مجلس تقدیم شد:"ما امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌کنیم صنعت نفت در سراسر کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج وبهره‌برداری در دست دولت ایران قرار گیرد" و به این ترتیب به تصویب مجلس رسید و صنعت نفت ملی اعلام شد.
اگر فداکاری خلیل طهماسبی در ترور رزم‌آرا نبود ، مصدق هیچ‌گاه رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت نمی‌شد، چراکه جبهه ملی اقلیت مجلس بود و حمایت مردمی کافی برای مبارزه را هم نداشت و تمام تلاش آنها در حد گروهی اقلیت در مجلس محدود می‌شد اما فداکاری‌های بی‌دریغ فداییان اسلام که در جهت قطع ایادی بیگانگان از مردم مسلمان ایران بود، توانست ملی شدن صنعت نفت را تحقق بخشد.اگرچه جبهه ملی هیچ گاه قدردان این تلاش‌ها و فداکاری‌های فداییان اسلام نبود،تا جایی که در انعکاس خبری این ماجرا ،شعارهای "زنده باد اسلام " و"الله اکبر" خلیل که نشان دهنده خط فکری او و فداییان اسلام بود، توسط جبهه ملی حذف شد.

- پیمان شکنی

با قتل رزم‌آرا،حسین علاء با ائتلاف جبهه ملی و دربار به نخست وزیری رسید و اعضای جمعیت فداییان اسلام بازداشت و روانه زندان شدند .
در این زمان نواب در بیانیه‌ها و اطلاعیه‌هایی رژیم، وکلا و وزرا را به اجرای احکام اسلامی دعوت می‌نمود و به ویژه تأکید می‌کرد که نمایندگان نباید از فداکاری‌های فرزندان اسلام کوچکترین سوء‌استفاده نمایند.فداییان اسلام که پس از ترور رزم‌آرا رفتارهای جبهه ملی را در انعکاس خبری این واقعه دیده بودند به شدت نگران شدند چراکه جبهه ملی سعی می‌کرد این ترور را برگرفته از میهن پرستی خلیل طهماسبی نشان دهد.
حکومت حسین علاء در اردیبهشت 1330 سقوط کرد و مصدق به پیشنهاد جمال امامی، رهبر اکثریت انگلیسی مجلس و تصویب آنها به نخست وزیری رسید اما علت این حمایت، از مصدق ضد انگلیسی چه بود؟رشد جنبش ضد استعماری مردم به همت علما، عدم امکان سرکوب جنبش مردمی به دلیل فشار آمریکا که به دنبال کسب وجه در میان مردم ایران بود ،ضعف بریتانیا برای مقابله با این فشار، آنها را وادار به اتخاذ چنین شیوه‌ای می‌کرد که به واقع قماری سیاسی بود. انگلستان معتقد بود مصدق پیشنهاد نخست وزیری را به دلیل فقدان تشکیلات و نیروی لازم برای استقرار حکومت ملی به معنای واقعی رد می‌کند و این گونه شعار ملی کردن نفت برای مدتی طولانی دفن می‌شود و اگر پیشنهاد را بپذیرد به دلیل ضعف‌های اشاره شده، به سرعت از کار می‌افتد و حمایت مردم را از دست خواهد داد و با یک کودتا سرنگون می‌شود که پیش بینی دوم آنها محقق شد.
مصدق کابینه خود را تشکیل داد،کابینه‌ای که همه وزرای آن دست نشاندگان وابسته‌ی گذشته بودند و تنها یک نفر از جبهه ملی انتخاب شد.ضمن آنکه مصدق اعضای خانواده و فامیل خود را در پست‌های مهم مملکتی گماشت. آیت الله کاشانی با اطلاعیه‌ای خود را از مداخله در تشکیل چنین دولتی مبرا دانست. فداییان اسلام نیز که تصور می‌کردند با به قدرت رسیدن مصدق، یارانشان از زندان آزاد می‌شوند و جبهه ملی طبق پیمان خود به اجرای احکام اسلام می‌پردازند، با اقدام باور نکردنی شهربانی در تحت تعقیب قرار دادن نواب مواجه شدند. در این زمان نواب با سیاست‌ها و اقدامات مصدق مخالفت می‌کرد چراکه او با سیاست موازنه منفی خود،جای پای آمریکا را در ایران محکم می‌کرد. نواب که می‌دید تمام مبارزات مکتبی او و یارانش تحت لوای ملی‌گرایی و خودسری‌های مصدق در حال از میان رفتن است، او را به محاکمه‌ای اخلاقی فراخواند تا ملت درباره اختلافات آنان قضاوت کند.مصدق در پاسخ فداییان که از او خواسته بودند؛ اکنون که شرایط هموار و مساعد است به اجرای احکام اسلام بپردازد،چنین پیغام داد که"کابینه من آخرین کابینه دولت ایران نمی‌باشد و خوب است آنها صبر کنند تا آیندگان نظرات آنان را پیاده کنند." دولت مصدق سرانجام نواب را بهانه اینکه قصد کشتن او را دارد دستگیر و زندانی کرد. از این زمان تمام تلاش فداییان اسلام برای آزاد کردن رهبر این جمعیت بود.آنها در بیانیه‌های خود تأکید می‌کردند که جبهه ملی با فداکاری‌های فرزندان اسلام به این مقام رسید و در عوض با کمال بی‌شرمی و بی‌وجدانی از هیچ رذالتی در حق آنان خودداری نکرد . فداییان پس از اینکه متوجه شدند تلاش‌های آنها این‌گونه به نتیجه نخواهد رسید اقدام به تحصن در زندان کردند و پس از یکی از ملاقات‌هایی که به خدمت نواب صفوی ‌می‌روند در زندان می‌مانند و اعلام می‌کنند که تنها با خروج نواب صفوی از زندان خارج می‌شوند . در این بین آیت الله کاشانی هم به دستور مصدق تحت نظارت شدید مأموران شهربانی قرار می‌گیرد. تلاش‌ها و پیغام‌های او برای آزادی فداییان اسلام ثمری نمی‌بخشد. تا این‌که فداییان اسلام تصمیم به ترور دکتر فاطمی می‌گیرند. در غیاب نواب صفوی، رهبری جمعیت فداییان با سید عبدالحسین واحدی - نزدیکترین فرد به نواب - بود.
آنها معتقد بودند دکتر فاطمی ریشه فساد جبهه ملی و مشاور مصدق و عامل جنایات علیه اعضای جمعیت فداییان اسلام است . مسئولیت این ترور را مهدی عبد خدایی که از اعضا جدید فداییان بود، برعهده گرفت.دکتر فاطمی از این ترور جان سالم به دربرد. مصدق بقیه اعضا فداییان را که آزاد شده بودند مجددا دستگیر کرد.در ادامه‌ی تلاش‌ها برای آزادی نواب،خلیل طهماسبی نزد مصدق رفت تا با او درباره اجرای احکام اسلام و آزادی نواب سخن بگوید که مصدق شرط آزادی او را عدم مداخله در سیاست دانسته بود چیزی که هیچ گاه در ساحت نواب نمی‌گنجید.شاید بتوان اختلاف در هدف را از عوامل بروز اختلاف و جدایی جمعیت فداییان و جبهه ملی دانست .جبهه ملی اهداف کوتاه مدت ملی داشت و جمعیت فداییان آرمان‌های بلند دینی و این اختلاف ناشی از دو تفکر متفاوت بود. یکی نواب که معتقد به پیوند سیاست و دیانت و ورود روحانیون به عرصه‌های سیاسی و اجتماعی بود و دیگری دکتر مصدق که به شدت مخالف این دیدگاه بود و دین را در عرصه عبادی و شخصی آن محدود می‌کرد.طول تاریخ نشان داده که همکاری این دو نوع جریان با عنوانین مختلف وجود داشته و هیچ گاه نتوانسته به درازا انجامد و شاهد این مدعا جریان مشروطه و مهم‌تر از آن انفلاب اسلامی ایران است.
بدرفتاری جبهه ملی و دولت دکتر مصدق با فداییان سبب شد که آنان آیت الله کاشانی را در این جریانات دخیل بدانند و نسبت به ایشان بدبین شوند و علی رغم تلاش‌هایی که ایشان برای آزادی نواب صفوی و یارانش می‌کرد اما اعضا فداییان در بیرون از زندان با درج مطالبی بر ضد آیت الله کاشانی در اطلاعیه‌ها و روزنامه‌هایشان ناخواسته نقشه دولت مصدق را در ایجاد اختلاف میان آیت‌الله کاشانی و فداییان اسلام برای کاهش قدرتشان عملی می‌ساختند و البته فداییان بعدها متوجه اشتباه خود نسبت به آیت الله کاشانی شدند و در جریان اختلاف ایشان با مصدق جانب آیت الله کاشانی را گرفتند.
سرانجام با اقدامات دولت مصدق در حذف نیروهای مذهبی و زیر پا گذاشتن پیمان‌های پیش از پیروزی، اختلافات بین مصدق و کاشانی بالا گرفت.
مصدق تنها راه اصلاح امور مملکت را عدم مداخله کاشانی در امور می‌دانست و اختلافات از همین جا نشأت می‌گرفت. سرانجام مصدق برای کاهش انتقادات به خود نواب را پس از گذراندن بیست ماه زندان در 1331 آزاد کرد. در این هنگام دولت مصدق قدرت و حمایت مردمی گذشته را نداشت و آیت‌الله کاشانی هم به انزوا کشیده شده بود .در این شرایط بحث و جدال‌های داخلی نگران کننده‌ای در میان اعضا جمعیت فداییان اسلام وجود داشت که وحدت را به خطر می‌انداخت. نیروهای فداییان از عملیاتی که موجب به قدرت رسیدن نیروهای غیر مذهبی شده بود سرخورده و دلگیربودند.نواب ازاین پس با در نظر گرفتن این شرایط ،توان جمعیت را بر مسائل اجتماعی و اخلاقی اسلام متمرکز کرد و از موضع‌گیری‌های حاد سیاسی دوری نمود تا با این شیوه بتواند انسجام فداییان را حفظ و از بروز اختلافات جلوگیری کند بنابراین او سفرهای تبلیغی خود را به قم، مشهد و برخی شهرهای دیگر آغاز کرد و در این سفرها که با استقبال پرشور مردم همراه بود به افشاگری علیه رژیم می‌پرداخت.
مصدق که اکثریت نمایندگان مجلس هفدهم را وابسته و غیر ملی یا حداقل محافظه کار می‌دانست ، خواستار اختیارات تام شد،چراکه قصد انجام پاره‌ای اصلاحات نسبتا اساسی را داشت و می‌دانست که تمامی لایحه‌های پیشنهادی و احتمالا انقلابی او در این مجلس قابل تصویب نیست. با توجه به این‌که مصدق با استفاده از اختیاراتش قوانینی آنچنان انقلابی وضع نکرده بود، می‌توان نتیجه گرفت که بخشی از هدف مصدق برای کسب اختیارات، ناشی از روحیه تک‌روی، قدرت طلبی و دور کردن دیگران از تصمیم گیری‌های مهم مملکتی بود.
سرانجام کودتای 28 مرداد1332 با تأیید شاه به وقوع پیوست تا دولتی ملی که با حمایت‌ها و تلاش‌های مردم و علما به قدرت رسیده بود قربانی قدرت طلبی شود و سرنگون گردد. مصدق که دارای نوعی روحیه فردی بود، پذیرش انتقاد و توصیه دیگران برایش گران می‌آمد و از این جهت به توصیه‌های آیت الله کاشانی و پیش بینی‌های نواب صفوی که دولت او را در سراشیب سقوط معرفی کردند؛ وقعی ننهاد. از دیگرعوامل سقوط دولت مصدق، عدم حمایت مردم بود، چراکه مصدق پس از به قدرت رسیدن، به جای اتکا به نیروی بالقوه مردم ، متکی به نوسانات و شرایط بین‌المللی بود و البته عدم حمایت مردم دلیل مهمتری هم داشت و آن منزوی کردن روحانیت و در نتیجه مکتبی نبودن مبارزه بود. مردم که در ابتدا با فرمان آیت الله کاشانی وارد عمل شده بودند ،پس از مشاهده حذف ایشان توسط مصدق دست از حمایت‌های بی‌دریغ خود کشیدند.

- دردناک‌تر از هزار مرگ

فداییان اسلام تصمیم گرفتند تا نواب را کاندیدای نمایندگی قم کنند تا هم از مصونیت نمایندگی استفاده کنند و هم از طریق تریبون مجلس دیدگاه‌های خود را مطرح کنند.نواب این دیدگاه را پذیرفت اما عده‌ای از اعضای جمعیت فداییان اسلام برآشفتند و علیه نواب بیانیه صادر کردند و او را متهم به دنیاطلبی نمودند. نواب در پاسخ آنان اعلام کرد که نمایندگی برای او تنزلی آشکار است و حضور در سنگر مجلس شورا از هزار مرگ دردناک تر است. و پس از آن انصراف خود را اعلام نمود و علتش را تنگ‌نظری برخی افراد دانست. با این عمل نواب صفوی مجددا جمعیت فداییان اسلام را منسجم ومتحد کرد و از فروپاشی آن جلوگیری به عمل آورد.

- مبارزه تا آخرین نفس

پس از کودتای 28مرداد 32 زاهدی به قدرت رسید و دوره‌ای جدید از اختناق و سرکوب احزاب سیاسی و دیکتاتوری محمدرضا را به اجرا درآورد در این زمان قرارداد کنسرسیوم"امینی-پیچ" امضا شد. مخالفت‌های شدید نواب صفوی به دلیل عدم همراهی و سکوت فعالان سیاسی در نهضت ملی نفت، با این قرارداد کارگر نیفتاد.
با سقوط دولت زاهدی حسین علاء به نخست وزیری رسید.هم‌زمان با نخست وزیری او جهان وارد جنگ سرد و رقابت آمریکا و شوروی برای انعقاد قراردادهای نظامی با سایر کشورها بود.آمریکا و انگلیس تصمیم گرفتند پیمان نظامی با کشورهای ایران،عراق،ترکیه و پاکستان منعقد کنند.
نواب صفوی به شدت با این اقدام مخالفت کرد و طی اطلاعیه‌ای چنین نگاشت که:" مصلحت مسلمین دنیا پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان‌های دفاعی نبوده است، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت یک اتحادیۀ دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل دهند."
نواب با رایزنی های مختلفی که با دولتمردان داشت،تبعات منفی چنین پیمانی را به آنان گوشزد می‌کرد و آنان را از وابسته کردن ایران به دول غربی برحذر می‌داشت اما پس از مشاهده نافهمی و بی‌توجهی دولتمردان به پیامدهای چنین پیمانی، تصمیم به اعدام انقلابی عامل خود فروخته‌ی انعقاد این قرارداد یعنی حسین علاء گرفت. او در جلسه‌ای با حضور اعضای اصلی فداییان اسلام مسئله را مطرح کرد و استدلال نمود که پذیرش این پیمان به معنای حضور و رواج فرهنگ آمریکایی در کشور اسلامی ایران است و این محاربه با خدا و اسلام است و دفاع واجب می‌باشد.
تصمیم بر این شد که مظفر ذوالقدر این عملیات را انجام دهدو سید عبدالحسین واحدی و اسدالله خطیبی هم به اهواز بروند تا در صورت عدم موفقیت ذوالقدر آنها بتوانند علاء را در مسیر رفتن به عراق به قتل رسانند.ذوالقدر درآبان 34 در مجلس ختم فرزند آیت‌الله کاشانی، علاء را هدف قرار داد که گلوله اول مؤثر واقع نشد و گلوله دوم در اسلحه گیر کرد و علاء زنده ماند.ذوالقدر بلافاصله دستگیر شد. در حالی که کفنی بر تن داشت و بر آن نوشته شده بود:"پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود. قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام وایران. همچنین آیاتی از قرآن کریم ."
چند روز پس از این ماجرا سیدعبدالحسین واحدی و خطیبی هم در اهواز دستگیر شدند و به تهران اعزام گردیدند. در اولین برخورد واحدی و بختیار در نهران ، بختیار- که فرماندار نظامی تهران بود – به واحدی هتاکی کرد و به مادرش ناسزا گفت. سید عبدالحسین واحدی که تجسم غیرت بود، اهانت‌های او را تاب نیاورد وگفت که مادر من فاطمه زهراست و این نسبت‌ها لایق مادر توست و با صندلی به بختیار حمله‌ور شد.بختیار هم در حضور اسدالله علم - وزیر کشور- با شلیک چند گلوله او را به شهادت رساند.
رژیم برای دستگیری نواب و سایر اعضای فداییان اقدامات بسیار کرد.آنها با صدرو اطلاعیه‌ها، تعیین جایزه، انتشار عکس، برقراری حکومت نظامی و یورش به مکان‌هایی که مشکوک بودند، تمام توان خود را برای دستگیری نواب به کار گرفتند
نواب رهبر جوان و شجاع فداییان اسلام که حکومت شاه با تمام امکاناتش به دنبال او بود، به هنگام دستگیری محتویات جیبش شامل:یک قرآن ،یک تسبیح گلین، مسواک چوبین،یک دستمال و سه تومان پول بود.رژیم پس از دستگیری اعضای فداییان اسلام آنها را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرارداد و در زمانی نسبتا کوتاه آنها را محاکمه کرد. نواب ،سید محمد واحدی ،خلیل طهماسبی،مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدند که حکم آنان در27 دی 1334 به اجرا درآمد و بقیه اعضا روانه‌ی زندان شدند.

- سرباز اسلام

آغاز فعالیت جمعیت فداییان اسلام که با اعدام انقلابی کسروی همراه شد به شدت مورد حمایت علما قرار گرفت اما پس از آنکه آنها به سمت مواضع و اقدامات سیاسی گرایش یافتن، اغلب علما از آنان دوری گزیدند و عدم حمایتشان نمایان شد. عدم دخالت روحانیون در سیاست نواب را سخت آزرده خاطر می‌ساخت اما به دلیل دلبستگی عمیقی که به روحانیت شیعه داشت از برخوردهای تند نسبت به آنان خودداری می‌نمود. در پاسخ کسانی که بر او خرده می‌گرفتندکه،آیت الله بروجردی مجتهد اعلم جامع الشرایط است اما کارهای تو را نمی‌کند؛ می‌گفت:"من سرباز اسلام هستم و آیت الله بروجردی افسر و تا زمانی که سرباز هست، افسر به میدان نمی‌آید."
پس از دستگیری اعضا جمعیت فداییان اسلام برخی از علما تلاش‌هایی برای جلوگیری از حکم اعدام آنها کردند اما این تلاش‌ها به قدری ناقص بود که سید احمد خمینی در این رابطه می‌فرمایند:" در قضیه اعدام نواب، امام خمینی (ره) به دلیل عدم حمایت و موضع‌گیری علما از آنان بسیا دلخور شدند."(نشریه فکه،امام و نواب،سال اول،شماره11،اردیبهشت 79،صفحه6)
پس از شهادت نواب صفوی ، رژیم چنان جو خفقان و وحشت‌انگیزی ایجاد کرده بود که کسی حتی جرأت برگزاری مراسم یادبود شهدای فداییان اسلام را نداشت و مراسمات به صورت مخفی در شهرهای مختلف برگزار شد.حتی رژیم به وسیله روزنامه‌ها جو تبلیغی بسیار مسمومی را علیه فداییان اسلام به وجود آورد تا مردم را نسبت به آنان بدبین کند اما تاریخ نام ویاد آنان را عجین شده با افتخار و عزت در خود ثبت کرده است.

- جمعیت فداییان اسلام

در پایان ذکر نکاتی درباره جمعیت فداییان اسلام خالی از لطف نیست.فداییان اسلام تشکیلاتی سیاسی و مسلحانه بود که اگرچه در ابتدا با هدف مبارزه با جریان کسروی‌گری و بی‌دینی شکل گرفت اما در مجموع آرمان‌هایی بلند داشت که حتی به مرزهای ایران هم خلاصه نمی‌شد و مرزهای اعتقادی جهان اسلام را در برمی‌گرفت چراکه مسئله فلسطین هم از همان ابتدا مورد توجه نواب صفوی بود. این تشکیلات که از همان ابتدا به شدت معتقد به قابلیت اسلام برای حاکمیت در تمام عرصه‌ها بود ، شعار خود را"اسلام برتر از همه چیز و هیچ چیز برتر از اسلام نیست " قرار داد. رهبر جوان این تشکیلات در سال 1328 کتاب راهنمای حقیقت را نوشت که برنامه عمل و مانیفست فداییان اسلام بود. دراین کتاب اعتقاد خود به تشکیل جامعه و حکومتی اسلامی را شرح داده بودند و با ارسال مخفیانه و سری آن برای دولتمردان از آنان می‌خواستند تا به اصول این کتاب که همگی برگرفته از احکام دینی در عرصه‌های فرهنگ ، اقتصاد ، سیاست خارجی و غیره بود ،تبعیت نمایند. آنها نشریه" منشور برادری" را در ترویج افکار و اعتقاد دینی و مواضع سیاسی خود منتشر می‌کردند .
از مهمترین ویژگی‌های این تشکیلات مذهبی – سیاسی، شناخت نیاز لحظه توسط آنان بود که برگرفته از بصیرت و بینش سیاسی عمیق فداییان اسلام بود. اعدام‌های انقلابی آنها با این استدلال انجام می‌شد که باید مهره‌های اصلی و مؤثری را از میان برداشت،که نابودی آنها ضرر بزرگتری چون هرج و مرج یا حاکمیت کامل بیگانگان را در پی نداشته باشد، در عین حال بتواند توطئه‌های چپاولگران خارجی را خنثی کند. در این جریان مسئله مهمی که مدنظر داشته‌اند عدم ایجاد ضرر بزرگتر برای کشور بوده است و این یکی از دلایل خودداری آنان از ترور شاه بود که آنها معتقد بودند در صورت ترور شاه، رهبری جامع و کاملی در کشور وجود ندارد و مملکت دچار هرج و مرج و آشوب می‌شود و منجر به چپاولگری بیشتر کشور توسط بیگانگان می‌گردد.
فداییان اسلام پیش از اقدام مسلحانه، با افراد اتمام حجت می‌کردند و می‌خواستند که رویه‌ی خود را تغییر دهند. صراحت لهجه در مبارزه یکی دیگر از مهمترین خصوصیات جمعیت فداییان بود.آنها پس از انجام عملیات‌هایشان ،با فریادهای "الله اکبر" صحنه‌ای از رشادت و شجاعت خود می‌آفریدند. جرأت در اقدام و عمل، در میان اعضای فداییان اسلام، نشان از تربیت دینی صحیح آنان داشت.جرأت و جسارتی که در میان هیچ یک از گروه‌های سیاسی و مبارز آن دوره نبود و این خود نشانی از عدم وابستگی و استقلال فداییان اسلام در انجام عملیات‌هایشان بود، استقلالی که با شهادت نواب صفوی و عدم حمایت هیچ یک از گروه‌های سیاسی، بیشتر نمایان گشت و نواب بارها در دفاعیاتش این نکته را متذکر می‌شد که فداییان تطمیع شده هیچ حزب و گروهی نبودند و تنها در راه دفاع از حیثیت دینی و مملکت اسلامی دست به اعدام انقلابی عناصر دست نشانده می‌زدند.
در مورد تأثیر و تداوم راه فداییان باید گفت که بنا بر نص صریح فرآن کریم، سنت الهی بر این قرار گرفته که وقتی عده‌ای هرچند قلیل در راه خدا خالصانه قیام کنند، بکشند یا کشته شوند، پیروزند و شهید نواب با چنین اعتقادی قدم در راهی گذاشت که می‌دانست پایانش شهادت است. او خود را مأمور به وظیفه می‌دانست نه نتیجه؛ اگرچه برای دست‌یابی به نتیجه هم برنامه‌ریزی داشت اما به واقع او با انتخاب این راه، رسیده بود و اگر در مسیر اشتباهی هم داشت چنان نبود که موجب انحرافی اساسی از هدفش باشد .
در مجموع جمعیت فداییان اسلام و شخص نواب صفوی با تأثیری که در سال‌های دهه20 و30 بر تاریخ ایران گذاشتند، در مقاطعی مسیر تاریخ را به طور کامل دگرگون کردند.نواب صفوی، جوانان را شیفته‌ی خلوص و شور انقلابی خود کرد وبا اثرگذاری بر فضای راکد سیاسی در بین طلاب آن دوره، شخصیت‌هایی انقلابی ،دینی و سیاسی را به تاریخ ایران تقدیم نمود که تأثیر آنان بر انقلاب اسلامی و تحولات پس از آن بی‌نظیر است. از بهترین این نمونه‌ها حضرت آیت الله خامنه‌ای است که در مورد نواب صفوی چنین می‌فرمایند:" من شاید شانزده پانزده سالم بود که مرحوم نواب صفوی به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوی برای من خیلی جاذبه داشت و به کلی من را مجذوب خودش کرد.هرکس هم که آن وقت در حدود سنین ما بود مجذوب نواب صفوی می‌شد؛ از بس این آدم،پرشور، بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمنا شجاع و صریح و گویا بود.من می‌توانم بگویم که آن جا به طور جدی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزه‌ی سیاسی می‌گوییم علاقه‌مند شدم."

پی نوشتها:

1- سید احمد کسروی، متولد 1269 در آذربایجان است. او ابتدا طلبه‌ای بود که در مدرسه‌ی طالبیه تبریز درس می‌خواند اما پس از چندی درس طلبگی را رها کرد و در مدرسه آمریکایی‌ها به تحصیل پرداخت. سپس در بهمن 1307 توسط علی اکبر داور وزیر دادگستری رضاشاه، به وزارت دادگستری آمد و مشغول به کار شد. با قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز مخالفت کرد و به پیشنهاد وزیر عدلیه رضاشاه به ریاست عدلیه خوزستان منصوب شد. روزنامه ای به نام «پرچم» و مجله ای به نام «پیمان» منتشر کرد. او همچنین بیش از 70 عنوان کتاب انتشار داد . نام کسروی در شمار « دین سازان قرن بیستم» نیز آمده است؛ چرا که وی با نظریه پردازی و ادعای اصلاح گری در فرهنگ و دین، مریدانی نیز به دست آورد. دین‌سازی، فرقه‌سازی، ادعای برانگیختگی و راهنما بودن و چاپ کتاب « ورجاوند بنیاد» را باید ادامه‌ی دین ‌سازی‌های استعماری چون شیخگیری، بابیگری، ازلیگری، بهائیگری، قادیانیگری، وهابیگری، اسماعیلیگری، ... دانست. کسروی همگام با رضا خان است. پلیس رصاخان مدافع و دربان « با هماد آزادگان» - محل تجمع کسروی و طرفدارانش- بود.

منابع:
1- داوود امینی، جمعیت فداییان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی-اجتماعی ایران، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تابستان 81.
2- سعید میرترابی، مسائل نفت ایران، تهران، نشر قومس، چاپ اول 84.
3- سید هادی خسرو شاهی ، فداییان اسلام،تاریخ،عملکرد،اندیشه،تهران،نشر اطلاعات، چاپ اول 75.
4- نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران و روابط مصدق و کاشانی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ، بی نا، شهریور 58.
5- روح الله حسینیان، نقش فداییان اسلام در تاریخ معاصر ایران، تهران، نشر شاهد، 84.
6- ارمیا آدینه، سید مجتبی نواب صفوی، تهران، نشر مؤسسه میراث اهل قلم، 86.
7- زندگینامه مقام معظم رهبری ،مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران،78.
8- سایت IRDC.IR

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:16 AM

مسئله اقامتگاه مسلمانان مقیم کشورهای غیر اسلامی
 
با هجرت پیامبر اکرم ( ص ) به مدینه نخستین دولت اسلامی تأسیس گردید . قبل از تأسیس دولت اسلامی ، ملاک عضویت در یک جامعه ، هم نژادی ، هم قومی ، هم قبیله ای و هم زبانی بود ، ولی با آمدن اسلام ، معیارها تغییر یافت و عضو جامعه اسلامی بودن مشروطه به دو معیار بود . اولاً ؛ مسلمان بودن ، ثانیاً ؛ پذیرفتن پیمان توسط غیر مسلمان .بدین شکل امت مسلمان و امت یهود در مدینه در عین حفظ آیین خود جامعه سیاسی واحدی را به وجود آوردند و پیامبر اسلام در میان پیروان خویش ، شباهت دینی را جایگزین شباهت قومی نمودند و پیروان سایر ادیانی را که در مدینه زندگی می کردند ، به شرط انعقاد پیمان به عضویت جامعه سیاسی خود می پذیرفتند .
 

در آغاز تشکیل دولت اسلامی هر چند غیر مسلمانان مانند یهودیانی که در مدینه ساکن بودند ، بخش زیادی از جمعیت دولت اسلامی تازه تأسیس را تشکیل می دادند ، ولی بعدها که مکه توسط مسلمانان فتح گردید و حکومت اسلامی بنا شد و بعداً که مردم کشورهای دیگر به اسلام گرویدند ، دولت اسلامی ، شامل مسلمانان و سایر پیروان اهل کتاب که پیمان منعقد نموده بودند می گردید .
لذا پیامبر ( ص ) برای تقویت حکومت و دولت تازه تأسیس خود مسلمانان دیگر ممالک را به هجرت به دارالاسلام تشویق و ترغیب می نمودند و برای مهاجران تمام حقوقی را که برای مسلمانان مقیم مقرر بود قایل می شدند . مثلاً سایر مهاجرین در زمان تقسیم غنایم جنگی با مسلمانان مقیم برابر و یکسان بودند .
حتی پس از رحلت پیامبر اکرم ( ص ) که جمعیت ساکن در قلمرو اسلامی افزایش یافته بود باز هم ملاک عضو بودن در جامعه سیاسی – اسلامی یکی از دو شرط « اسلام پذیری » یا « پیمان پذیری » بود . تنها پس از قرن نوزدهم مفهوم تابعیت از ملاحظات مذهبی جدا شده و قوانین تابعیت و اقامتگاه بر اساس معیارهای زادگاه و اقامتگاه و بر مبانی قومیت و ملیت شکل گرفت .

2- تعاریف مفاهیم

الف : تعریف تابعیت ( Nationality )
در مورد تابعیت تعاریف مختلفی صورت گرفته است . تعریف واحدی که بتوان تمامی شرایط و خصوصیات آن را در بر گیرد وجود ندارد و دانشمندان حقوق بین الملل بحث های مفصل و متعدد کرده اند و نظر واحدی را ارایه نداده اند . لذا در این قسمت لازم است که تعاریف مختلف مورد بررسی و مداقه قرار گیرد . بعضی از نویسندگان معتقدند که : « ملاک تحقق ملت ( Nation ) را هر چه قرار دهید ، همان ملاک تحقق تابعیت ( Nationality ) نیز واقع می شود پس تابعیت رابطه ای است که با آن خانواده ملت تشکیل می یابد » . ویس ( Weiss ) یکی دیگر از دانشمندان علم حقوق بین الملل بر همین اساس تابعیت را چنین تعریف کرده است : « تابعیت پیوندی است که شخصی را به ملت معینی مربوط می سازد » .
پیدایش اصل استقلال ملل در مقابل یکدیگر موجب شد که در تعریف تابعیت هم تغییر حاصل شود ... به همین جهت به تعریف تابعیت با موازات اصلاً استقلال ، ملاک تغییر پیدا کرده و تابعیت را به عبارت پیوندی می دانند که شخص را به دولت معینی مرتبط می سازد » .
در تعریف تابعیت بر اساس رابطه فرد با دولت و نه ملت اختلاف وجود دارد و بعضی از دانشمندان به دو بعد مختلف داخلی و بین المللی تابعیت بیان نموده اند :
« تابعیت از بعد بین المللی وسیله تقسیم افراد بین دولت های مختلف است و بعد از داخلی انتساب کامل حقوقی شخص به دولت معینی است » .
باینقول ، با توجه به این که تابعیت را از موضوعات حقوق خصوصی دانسته اند بیشتر به جنبه شخصی ( Subjective ) آن نظر داشته و تابعیت را عبارت از « تعلق حقوقی شخص به جمعیت تشکیل دهنده دولت می داند . » و در تعریف آن گفته اند : « تابعیت رابطه ای است که بین فرد و دولت که شخص تبعه را مطمئن می سازد که در رفتار و داد و ستدش با کشورهای خارجی و اتباع بیگانه عندالاقتضا از حمایت سیاسی دولت متبوع خود که به وسیله حقوق بین الملل شناخته شده متمتع خواهد شد . »
دیوان عالی کشور ایران نیز با تأکید بر وصف حقوقی تابعیت را چنین تعریف کرده است:
« تابعیت وصف و در عین حال رابطه حقوقی خاصی است که شخص را با دولت به مفهوم جامعه سیاسی مرتبط می سازد و جزء عناصر و اوصاف ایجاد کننده حالت یا به تعبیر دیگری موقعیت فرد در اجتماع قرار می گیرد » . دسته ای دیگر از حقوقدانان که پدیده تابعیت را از موضوعات حقوق عمومی محسوب می کنند بیشتر به جنبه مادی و موضوعی آن پرداخته اند « نیبو آیه ، با تأکید بر عنصر سیاسی ، تابعیت را چنین تعریف می کند : تابعیت رابطه سیاسی و معنوی است که بین یک فرد و یک دولت وجود دارد » .
برخی دیگر ، در کنار عنصر سیاسی تابعیت ، عنصر قضایی را در تعریف خویش مورد نظر قرار داده اند و تابعیت را چنین تعریف نموده اند :
« تابعیت عبارت از یک رابطه سیاسی و قضایی است که نتیجه آن متصل شدن فرد به دولت است » .
برخی دیگر نیز به جای عنصر قضایی از عنصر حقوقی استفاده کرده اند و گفته ان : « تابعیت رابطه ای حقوقی و سیاسی است که دولت بر اساس خواست و اراده خود آن را مشخص ساخته و در پرتو آن فرد را عضوی در دولت قرار می دهد » . دکتر نصیری در مورد تعریف تابعیت معتقد است که : « تابعیت رابطه سیاسی و معنوی است که شخص را به دولت معینی مرتبط می سازد . »
برخی دیگر از حقوقدانان علاوه بر عناصر سیاسی و معنوی عنصر حقوقی را نیز اضافه کرده اند و معتقدند که : « تابعیت عبارت است از یک رابطه سیاسی ، حقوقی و معنوی است که فردی را به دولت معینی مرتبط می سازد » .
و برخی دیگر این روابط را هم به شخص حقیقی و هم به شخص حقوقی تسری داده اند و تابعیت را چنین تعریف کرده اند :
« تابعیت عبارت است از رابطه و تعلق حقوقی ، سیاسی و معنوی یک شخص حقیقی با یک شخص حقوقی یا یک شیءبه دولت معینی » .
با توجه به تعریف فوق الذکر تابعیت را علاوه بر دیدگاه حقوقی و سیاسی ، می توان از دیدگاه جامعه شناسی چنین تعریف نمود.
« تابعیت ، عبارت از رابطه سیاسی ، حقوقی ، اجتماعی و معنوی است که بین یک شخص حقیقی یا حقوقی و یک دولت وجود دارد که دولت را در قبال آن اشخاص ( اعم از حقیقی یا حقوقی ) متعهد می سازد » .
با توجه به تعاریفی که در فوق ذکر شد مخصوصاً با عنایت به تعریف پیشنهادی ویژگیهای تابعیت را می توان چنین بیان کرد :
اولاً :تابعیت یک رابطه سیاسی است ، زیرا این رابطه ناشی از قدرت و حاکمیت دولتی است که فردی را تبعه خود بداند . به همین دلیل بعضی از کشورها موضوع تابعیت را در قانون اساسی ذکر کرده اند .
ثانیاً : رابطه تابعیت بین المللی است . چرا که در نظام بین المللی اتباع یک کشور از حمایت دولت خود در خارج و همچنین از حمایت کلیه قواعد پذیرفته شده فیمابین دولت متبوع و دولت های دیگر ( مانند عهد نامه ها و مقاوله نامه ها ) بر خوردارند .
تابعیت مفهومی است بین المللی و ظهور آن هنگامی است که دولتهای مختلف مستقل از یکدیگر موجود باشند تا وابستگی اشخاص به هر یکاز آن ها در برابر دولت های دیگر ضروری گردد و مصداق یابد .
ثالثاً : رابطه تابعیت داخلی است ، چرا که « در نظام داخلی نیز تبعه از طرفی دارای حقوق سیاسی مثل حق رأی می باشد » .
به عبارت دیگر « این دولت است که تعیین می کند که چه کسانی اتباع او باشند » .
رابعاً : تابعیت یک رابطه معنوی است ، « زیرا اتباع کشور را از نظر هدف ها و عادات و رسوم مشترکی که دارند به یک دولت پیوند می دهند و ارتباطی به مکان و زمان مشخص ندارد . هر گاه کسی تبعه دولتی محسوب شود به هر کشوردیگری برود باز هم تبعه همان دولت می باشد و نقش تغییر اقامتگاه در رابطه معنوی او با دولت متبوع خودش ( تغییری ) ایجاد نمی نماید » .
خامساً : تابعیت یک رابطه حقوقی است ، زیرا دارای اثرات حقوقی از بعد بین المللی و بعد داخلی می باشد . تبعه ایرانی ولو این که در خارج از ایران اقامت داشته باشند ایرانی محسوب می شوند واز بعد بین المللی این دولت ایران است که باید از وی حمایت نماید و در بعد داخلی دارای تمامی حقوق سیاسی و اجتماعی است .
سادساً : تابعیت از اراده مطلق دولت ها ناشی می شود نباید تصور کرد که یک رابطه قراردادی است و متاقبل بین افراد و دولت است . تنها در موردی که شخص تقاضای تابعیت دولتی می کند می توان گفت که تا حدودی اراده شخص نیز در این مورد مؤثر بوده است زیرا اگر شخصی واقعاً بخواهد تابعیت مملکتی را اکتساب کند ، باید قبلاً شرایط لازم را برای اکتساب آن حایز باشد .
اما دولت ها مجبور نیستند که به شخصی که حایز شرایط لازم است و تقاضای تابعیت آن کشور را می کند ، تابعیت خود را اعطاء نماید و این امر بستگی کامل به اراده دولت دارد .
ب : تعریف اقامتگاه :
در مورد مفهوم اقامتگاه دانشمندان حقوق بین الملل بحث های مفصل و متعددی کرده اند ولی نظر واحدی ارایه نداده اند . لذا در ذیل مختصراً به نقل تعاریف مختلف پرداخته می شود .
برخی از دانشمندان اقامتگاه را « رابطه ای مادی و حقوقی که شخص را بدون توجه به تابعیت به قسمتی از خاک یک دولت پیوند می دهد » ، می دانند .
و برخی دیگر معتقدند که اقامتگاه « رابطه ای است حقوقوی دارای بعضی از خصایص سیاسی که بین اشخاص و حوزه معینی از قلمرو دولتی برقرار می شود و بدین وسیله اشخاص بدون آنکه واجد وصف تبعه باشند ، از گروه ساکنین و متعلقین به آن حوزه تشخیص داده شوند » .
بعضی دیگر در مورد تعریف اقامتگاه گفته اند : « ارتباط هر شخص با محیط اطراف خود محلی که در آن زندگی می کند ، یا به کسب و کاری اشتغال دارد تحت عنوان اقامتگاه مورد بررسی قرار می گیرد » .
در ماده 1002 قانون مدنی ایران ، اقامتگاه چنین تعریف شده است : « اقامتگاه هر شخصی عبارت است از محلی که شخص در آنجا سکونت داشته باشد و مرکز مهمه امور او نیز در آن جا باشد . اگر محل سکونت شخص غیر از مرکز مهم امور او باشد ، مرکز امور او اقامتگاه محسوب است » .
با توجه به تعریف قانون مدنی ایران می توان گفت که محلی که شخص با آنجا به نوعی دارای ارتباط و پیوند است اقامتگاه او دانسته می شود .
همچنین دکتر امامی تعریفی که از اقامتگاه دارد این است که : « هر کس بسنتگی به محلی دارد که خانواده و شغل و بالاخره منافع او در آنجا یافت گردد . محل مزبور جایی است که در او سکونت می نماید » .

3- تفکیک بین تابعیت و اقامتگاه :

با توجه به تعاریفی که در مورد تابعیت و اقامتگاه ذکر شد می توان گفت اگر چه از نظر حقوقی این دومفهوم بسیار مشابه یکدیگرند ، اما دو پدیده مستقل از یکدیگر محسوب می گردند .
تفکیک بین تابعیت و اقامتگاه در حقوق اروپایی در قرن نوزدهم پدید آمده ، در حالی که این تفکیکاز آغاز در حقوق اسلامی وجود داشته است .
چنان چه جعفری لنگرودی در کتاب خود تحت « عنوان تاریخ حقوق ایران » قید نموده « تبعه مسلمان که در خارج از قلمرو اقامت می کرده اند ... تابع قوانین حکومت متبوع خود بوده اند نه تابع قوانین حکومت محل اقامت » .
ملاک تفکیک تابعیت و اقامتگاه عبارتند از :
1) در تابعیت رابطه سیاسی و معنوی شخص با دولت وجود دارد در حالی که در اقامتگاه به رابطه مادی و حقوقی اشاره شده است .
2) در تابعیت رابطه شخص با دولت است در حالی که اقامتگاه بستگی شخص به نقطه معینی از قلمرو دولت را مشخص می سازد .
4- وضعیت تابعیت مسلمانان مقیم کشورهای غیر اسلامی از منظر دانشمندان اسلامی
در مورد مسئله تابعیت مسلمانانت مقیم کشورهای غیر اسلامی بین فقها و دانشمندان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد که ذیلاً به آنها اشاره می شود :
1) بعضی با استناد به آیه 10 سوره حجرات که می فرماید « انما المؤمنون اخوة » معتقدند که هر مسلمانیا هر شخصی که اسلام را آزادانه پذیرفته است عضوی از امت اسلامی است ، ولو که این اشخاص در خارج از قلمرو حکومت اسلامی مقیم باشند ( یعنی مقیم کشور غیر اسلامی ) .
2) برخی دیگر از دانشمندان معتقد به نفی تابعیت دولت اسلامی از مسلمانی که با اختیار خود از هجرت به کشور اسلامی خودداری نموده و همچنان در سرزمین غیر اسلامی به سکونت خود ادامه می دهند ، می باشند ».
3) بعضی دیگر معتقدند به بهره مندی مسلمانان از تابعیت کامل آنها از دولت اسلامی در صورت هجرت به کشورهای اسلامی هستند ( هستند و این ) را به عنوان شرط و نه به عنوان رکن مطرح کرده اند » .
4) برخی دیگر نیز عضویت فرد در امت اسلامی برای بهره مندی او از تابعیت دولت اسلامی را کافی دانسته و مسلمان بودن یا مسلمان شدن را علت تامه بهره مندی او از تابعیت دولت اسلامی می دانند .
5) شیخ طوسی در مقابل نظریات فوق معتقد است که اولاً هجرت به کشورهای اسلامی ( دارالاسلام ) و اقامت در آن وجوب نفسی نداشته ، حداکثر آن است که مستحب باشد . ثانیاً وجوب هجرت زمانی مطرح می شود که مسلمان برای انجام فرایض دینی خود در سرزمین غیر اسلامی آزادی نداشته باشد . چنانچه شخص مسلمان در برپایی شعائر دینی خود آزادی داشته باشد نیازی به هجرت به کشور اسلامی ندارد .مضافاً این که چنانچه شخص مسلمان در یک کشور غیر اسلامی برای انجام فرایض دینی خود آزاد نباشد می تواند به کشورهای غیر اسلامی دیگری که اجازه اقامه شعائر دینی را به وی می دهد مهاجرت نماید و حتماً نیازی به مهاجرت به کشور اسلامی نیست .
5- تحصیل ( پذیرفتن ) تابعیت خارجی توسط مسلمانان :
در ابتدا لازم است تا به دو سؤال مهم زیر پاسخ داد .
1- آیامسلمانان می توانند در عین حالی که کشور اسلامی را اقامتگاه دایمی خود قرار داده در کنار آن در کشور غیر اسلامی به صورت موقت و یا دایم سکنی گزینند ؟
2- آیا شخص مسلمان می تواند تابعیت کشور غیر اسلامی را تحصیل نماید ؟
در پاسخ به سئوال اول می توان گفت کهئاقامت در کشور اسلامی به منزله پذیرش تابعیت کشور غیر اسلامی وترک تابعیت کشور اسلامی شخص مسلمان نیست . چنانچه در بحث تفکیک بین مفاهیم تابعیت و اقامتگاه گذشت این دو مفهوم جدا ومتمایز از یکدیگرن . پس چنانچه یک شخص مسلمان در کشور غیر اسلامی چه به طور موقت و یا دایم مقیم گردد این انتخاب اقامتگاه به منزله ترکتابعیت اصلی خود نمی باشد .
در پاسخ به سؤال دوم نیز می توان گفت که در مورد تحصیل تابعیت غیر اسلامی اختلاف نظر وجود دارد که ذیلاً به آنها داشاره می گردد .
1- برخی از دانشمندانداشتن تابعیت کشور غیر اسلامی را برای مسلمانان مجاز دانسته اند و معتقدند که فرد مسلمان اجازه پذیرش تابعیت کشورهای غیر اسلامی را دارد .
2- برخی دیگر معتقدند که مسلمانان نمی توانند تابعیت کشور غیر اسلامی را تحصیل نمایند و دلایل مختلفی را برای اظهارات خود ارایه داده اند که عبارتند از :
اولاً : با پذیرش تئوری تابعیت دینی و الزامی برای مسلمانان نتیجه طبیعی وقهری مسلمان بودن فرد این است که تبعه دولت اسلامی محسوب شود و در نتیجه یک شخص مسلمان به طور هم عرض نمی تواند تابعیت دولت دیگری ( غیر اسلامی ) را داشته باشد .
ثانیاً : جامعه اسلامی یک جامعه دینی است که سیاست در آن عین دیانت است ونتیجه این تفکر عضویت فرد مسلمان در جامعه اسلامی و عدم عضویت وی در جامعه غیر اسلامی است .
ثالثاً : مسلمان مقیم کشور غیر اسلامی از جهت حقوق و احوال شخصیه خود مانند ارث و غیره همانند مسلمانان مقیم کشور اسلامی تابع قانون دولت اسلامی است و این امر حکایت از وجود تابعیت اسلامی و نفی تابعیت خارجی دارد .
رابعاً : برخی معتقدند که با تحصیل تابعیت کشور غیر اسلامی توسط فرد مسلمان عملاً این فرد ولایت ، استیلا و حاکمیت دولت غیر اسلامی را پذیرفته است و پذیرفتن این موارد برای مسلمانان صریحاً با اصول و احکام اسلامی مباینت دارد .

6- نتیجه گیری :

با توجه بهمطالب مذکور می توان چنین نتیجه گیری کرد :
1- پذیرش تابعیت غیر اسلامی برای مسلمانان در صورتی حائز است که نوع حکومت و قوانین کشور غیر اسلامی به گونه ای باشد که مستلزم ولایت ، حاکمیت و استعلا بر مسلمان نباشد و داشتن تابعیت کشور غیر اسلامی با حفظ تابعیت اصلی شخص مسلمان ( یعنی داشتن تابعیت مضاعف ) بدون اشکال به نظر می رسد .
2- با توجه به این که در اعلامیه حقوق بشر دولت ها مکلف به احترام گذاشتن به ادیان مختلف و ازادی شخص در انتخاب مذهب وانجام فرایض مربوط به دین خود می باشد چنانچه شخص مسلمان آزادی در انجام فرایض دینی خود را داشته باشد می تواند در کشور غیر اسلامی اقامت گزیده و تحصیل تابعیت آن کشور را بنماید .

منابع :

1. عبد الکریم فتحی ، الدوله و السیاده فی الفقه اسلامی ، ص 134.
2. حسن ابراهیم ، تاریخ سیاسی اسلام ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ص 130.
3. محمد ، حمید الله ، حقوق روابط بین الملل در اسلام ، ترجمه سید مصطفی محقق داماد ، ص 20 .
4. مصطفی ، دانش پژوه ، اسلام و حقوق بین الملل خصوصی ، ص 83 – 30 – 104 – 108-109.
5. سید خلیل ، خلیلیان ، حقوق بین الملل اسلامی ، ص 135 .
6. بهشید ، ارفع نیا ، حقوق بین الملل خصوصی ، ص 49 – 50 – 39 – 40 – 41 – 147
7. رضا ، دشت اراء ، حقوق بین الملل خصوصی ، ( جزوه درسی ) ص 49 – 19 – 18
8. احمد ، مسلم ، القانون الدولی الخاص ، ص 74 .
9. شمس الدین ، وکیل ، الجنسیه و مرکز الاجانب ، ص 35 -
10. محمود ، سلجوقی ، حقوق بین الملل خصوصی ، ص 148 – 51 – 155 .
11. نیاکی ، جعفر ، حقوق بین الملل عمومی ، ص 82 .
12. نصیری ، محمد ، حقوق بین الملل خصوصی ، ص 26 – 147 – 80 .
13. سید جلال الدین ، مدنی ، حقوق بین الملل خصوصی ، ص 123 .
14. سید حسن ، امامی ، حقوق مدنی ، جلد 4 ، ص 216 .
15. جعفر ، جعفری لنگرودی ، تاریخ حقوق ایران ، ص 253 – 218 .
16. سید قطب ، فی ظلال القرآن ، ذیل آیه 74 سوره انفال .
17. شیخ طوسی ، المبسوط ، ج2 ، ص 25 .
18. عباسعلی ، عمید زنجانی ، حقوق اقلیت ها ، ص 301 .
19. مرتضی ، مطهری ، ولاها و ولایت ها ، صص 14 – 12 و 21 – 20 .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:17 AM

هندسه شهرهای اسلامی
 
نظریه های «شهر» به طور کلی، به دو دسته کلان تقسیم می شوند؛ "شهر طبیعی" و "شهر ارادی و دست ساز بشر".
اندیشمندان یونان، به ویژه بر نظریه طبیعی شهر می اندیشیدند و تحول طبیعی شهر را مورد توجه قرار می دادند اما بسیاری از مدرنیست ها ظاهراً بر نظریه دوم و شهرهای دست ساز بشر تمایل دارند. به نظر می رسد که مسلمانان شهرهای مهمی چون، کوفه، بغداد، بصره، قاهره، فسطاط، موصل و ... را پس از گسترش سیاسی- نظامی و با طراحی از پیش تعیین شده، بنیاد نهادند. هندسه این شهرها چگونه بوده است؟ چگونه نظم اجتماعی را توید و کنترل می کردند؟ چه نسبتی با زندگی و نظام سیاسی بقرار می نمودند؟ به طرو کلی آیا در پس این همه شهرسازی ارادی در جهان اسلام نظریه ای را می توان جستجو کرد؟ آیا می توان از تجربه شهرسازی مسلمانان در شرایط کنونی جوامع اسلامی نیز الهام گرفت؟ طرح این پرسش ها و ارزیابی آنها موضوع مقاله حاضر است. به همین لحاظ، ابتدا به مختصات عمومی شهرسازی و شهرهای مهم اسلامی اشاره می کنیم. سپس در ادامه به ساختار هندسی شهرهای اسلامی می پردازیم.
 

مختصات عمومی شهرهای اسلامی:

اکنون که از زاویه اندیشه سیاسی به هندسه شهرهای دست ساز مسلمانان و به طور کلی زایش و زوال شهرهای بزرگ در تمدن اسلامی می نگریم، از همین نگاه نخست، چشم اندازهایی ظاهراً متناقض برجسته می شوند: «نخست آنکه شهرهای بزرگ اسلامی، از لحاظ توالی تاریخی، پس از گسترش دولت اسلامی به دست عربها ساخته شده اند به نظر ابن خلدون برای ساختن فصبات و بنیان شهرهای بزرگ، هیچ راهی نیست جز اینکه به نیروی دولت و پادشاهی انجام یابد.»3
ابن خلدون، به عنوان مقدمه ای بر تحلیل وضعیت عمومی شهرهای اسلامی، بر نکات مهمی تأکید می کند و می‌افزاید:
«آن گاه هنگامی که شهر بنیان نهاده شود و اساس آن موافق نظر بنیانگذار آن استوار گردد و مقتضیات جوی و ارضی در آن مراعات شود آن وقت بقا، یا عمران شهر وابسته به دوران فرمان روایی دولت بنیان گذار آن خواهد بود ... و اگر مدت فرمان روایی آن دولت دراز باشد همچنان دهکده ها و دژها در آن تأسیس خواهد شد و ساختن خانه ها و کاخ های وسیع و بی شمار و گوناگون در آن توسعه خواهد یافت و دایره باره ها [بازارها] و حصارهای آن پهناور و دور خواهد شد. تا آن که سرزمین وسیع و مسافت درازی به آن ضمیمه شود و مساحت آن به مرحله‌ای بی حد و حصر برسد، چنان که وضع بغداد و شهرهای مشابه آن به این شیوه توسعه یافته است.»4
ابن خلدون، آشکارا بر رابطه قدرت سیاسی و توسعه شهری، به ویژه کلان شهرهای دوره ی اسلامی تأکید می‌نماید. این تأکید از دو جهت اهمیت دارد: اولاً شهر نیز چون ارگانیسم زنده مصرف دارد، تولید می کند و با محیط پیرامون خود به مبادله می پردازد. از این جهت، قدرت سیاسی در تدارک مواد غذایی، مواد اولیه صنایع، مواد ساختمانی و به طور کلی نیازمندی های تولید، مصرفی و بازرگانی شهر نقش مؤثری ایفا می کند. ابن خلدون اضافه می کند، اگر قدرت سیاسی به هر دلیلی نتواند از شهر حمایت کند، شهر فقط در صورتی قادر به دوام خود خواهد بود که پایگاه های حیاتی و تغذیه کننده در پیرامون شهر وجود داشته باشد. وی می نویسد:
«پس از انقراض دودمان دولتی که شهر را بنیان می نهد اگر در کوهستان ها و صحراهای پیرامون و نواحی نزدیک آن شهر بادیه نشینانی وجود داشته باشند که پیوسته به اجتماع آن کمک رسانند همین امر موجب نگهداری موجودیت آن خواهد شدو پس از سقوط دولت مزبور شهر مزبور همچنان دوام خواهد یافت و بر جای خواهد ماند ... . ولی اگر یک شهر نوبنیاد دارای چنین شرایطی نباشد، آن وقت انقراض دولت (بنیانگذار آن) به منزله واژگون شدن باره ها و ویرانی، اساس آن خواهد بود و دیری نخواهد گذشت که موجبات بقای آن از میان خواهد رفت.»5
علاوه بر نکته فوق، تأکید ابن خلدون بر تأثیر قاطع هندسه ی دولت بر حیات و هندسه ی شهر نیز اساسی است. دولت اسلامی در اندیشه ی ابن خلدونی ماهیت ویه ای دارد. آنگاه که دولت به تأسیس «شهر» اقدام می کند، ساختار آن در این تجلی و تبلور می یابد و آرمان ها و الزامات دولت در فضا و فیزیک شهر خود را می نمایاند. به نظر ابن خلدون، دولت اسلامی در ابتدای گسترش خود ... «ناچار برای دو منظور به احداث چنین شهر[ها]یی همت می گمارد: نخست تکمیل اجتماع خود و فرو نهادن بارهای سنگین صحراگردی در آن شهر[ها]. دوم این که از این راه سد بزرگی در برابر آن طوایف و گروه های منسوب به خود که آهنگ غلبه جویی و سرپیچی دارند به وجود آورد.»6
بدین سان، شهر نه تنها چونان دژ و قلعه دفاعی است، بلکه مهم تر از آن، ابزاری است برای تأمین انضباط عمومی از طریق حصاربندی طوایف و توزیع قدرت در سلسله مراتبی شفاف و نظارت پذیر. درست به همین لحاظ است که ابن خلدونی بین دولت و شهر ملازمه ای تمدنی بقرار می کند و می گوید: «تشکیل دادن پادشاهی و دولت، خواننده ی قبایل به فرود آمدن در شهرها و استیلا یافتن بر آن ها است».7
دومین ویژگی عمومی شهرهای اسلامی، سستی بنیان طبیعی آنها و سرعت ویرانی آنها نسبت به بعضی تمدن‌های گذشته است. ابن خلدون پس از آن که بین هندسه دولت ها و شهرها نوعی ملازمه می بیند، بین بنیان شهرها و مصالح ساختمانی و نوع شهرسازی اسلامی از یک سوی و خلق و خوی و فرهنگ عمومی حاکم بر دولت اسلامی [فرهنگ قبایل عرب] از سوی دیگر نیز رابطه ای قابل تحلیل برقرار می کند.
ابن خلدون دلایل متعددی برای سستی و سریع الزوال بدون شهرها در دوره ی اسلامی ذکر می کند:
1. خوی و فرهنگ قبیله ای اعراب، عموماً بر کوچ نشینی استوار بود. به نظر ابن خلدون، چنین فرهنگی «مخالف آرامش و اقامت گزیدن است که مهم ترین مبانی تمدن و عمران به شمار می رود ... پس سرشت و طبیعت ایشان منافی ساختمان ها و بناهاست که اساس شهرنشینی و عمران است».8
2. همچنین اعراب از آن روی مایه ی تباهی شهرها می شدند که کار هنمرندان و پیشه وران را هیچ می شمردند و برای آن ارزش و مزدی قابل نبودند. ابن خلدون، اساس و سرمایه زندگی شهری را کار پیشه وران و هنرمندان تشکیل می دهد و هرگاه این گونه مشاغل تباهی پذیرد، آرزوهای مردم در کسب و پیش به نومیدی مبدل می‌شود و مردم از کار و هنر دست می کشند و از سکونت در شهرها بی زاری می جویند و پراکنده می شوند. در نتیجه عمران و اجتماعی شهر تباه می شود.9
3. به نظر ابن خلدون، نوعی از فرهنگ دینی نیز که در آغاز گسترش اسلام رواج داشت، مانع از تأسیس بناهای استوار و در نتیجه استحکام فیزیکی شهر می شد. وی توضیح می دهد: دین در آغاز امر مانع از غلو کردن [زیاده‌روی] در امر بناها بود و اسراف در این راه را، بی آن که جانب میانه روی مراات شود، روا نمی دانست. چنان که در کوفه به علت آن که در ساختمان های آن نی به کاربرده بودند حریقی روی دارد و هنگامی که از عمر- خلیفه دوم- درباره ی به کار بردن سنگ در بناها کسب اجازه کردند، توصیه کرد که سنگ به کار برید، ولی نباید هیچ یک از شما بیش از سه اطاق بسازد و در بنیان نهادن بناهای بلند همچشمی و زیاده روی مکنید و سنت را نگهدارید تا دولتشما گردد. عمر به نمایندگان کوفه و همه مردم سفارش کرد تا هیچ بنایی را برتر از اندازه بالا نبرند. گفتند: اندازه کدام است؟ گفت: آنچه شما را به اسراف نزدیک نکند و از میانه روی بیرون نبرد.10
4. یکی دیگر از علل سستی در بنیان طبیعی شهرهای اسلامی که ابن خلدون مکرر به آن اشاره می کند، فقدان ملاحظات لازم درباره موقعیت مکانی- جغرافیایی و به طور کلی متابولیسم شهرهای اسلامی بود. به دیده ابن خلدون، اعراب در بنیان شهرها ... «وضع مکان و پاکیزگی هوا و آب کشتزارها و چراگاه ها را به هیچ روی مراعات نمی کنند، به نسبت اختلاف نکات مزبور، خوبی و بدی شهر به لحاظ عمرانی طبیعی تفاوت می کند، در صورتی که عرب از این گونه دقایق به کلی برکنار است. بلکه آنها تنها چراگاه های شتران خویش را در نظر می گیرند و به هیچ رو به پاکی و یا ناپاکی آب یا کمی و فزونی آن نظر ندارند و از حاصل خیزی کشتزارها و مراع و وضع هوا جستجو نمی کنند؛ زیرا آنان همواره در حال کوچ کردن از این سوی بدان سوی هستند و آذوقه را از شهرها‌ی [مناطق] دور حمل می کنند».11
ابن خلدون، نمونه هایی از مهم ترین شهرهای اسلامی را ذکر می کند و با اشاره به موقعیت نامناسب جغرافیایی و سر گذشت این شهرها می گوید: تازیان هنگاهی که کوفه و بصره و قیروان را بنیان نهادند، چگونه در طرز بنای آنها از همه چیز جز چراگاه شترانشان غفلت کردند و تنها نزدیکی به دشت و راه های کوچ کردن را در نظر گرفتند. از این رو اماکن مزبور از لحاظ وضع طبیعی به هیچ رو مناسب شهر نبود و چنانچه یاد کردیم، ماده ای که در حفظ اجتماعی و عمران بدان نیاز است در پیرامون آن ها یافت نمی شد، تا پس از فرمانروایی آنان به عمران شهرهای مزبور یاری کند، جایگاه هایی که برای بنیادگذاری آن شهرها برگزیده بودند برای سکونت گزیدن طبیعی نبود و درمیان جمعیت ها و طوایف گوناگون قرار نداشت تا مردم آنها را آباد کنند و بر جمعیت آنها بیفزایند. از این رو در نخستین مرحله ای که رشته فرمانروایی آنان از هم گسیخت و عصبیت آنان که به منزله حصاری برای آن شهرها بود از میان رفت، شهرهای مزبور هم بی درنگ رو به ویرانی و انحلال نهاد، چنان که گویی در جهان وجود نداشته است».12
سومین ویژگی عمومی شهرهای اسلامی، نظم ویژه ای است که در ظاهر این شهرها نهفته است و این نکته، مهم‌ترین مطلبی است که نگارنده را به طرح «نظریه» یا حداقل فرضیه ای درباره مختصات هندسی «شهر اسلامی» سوق می دهد. چنین می نماید که در پس بنیاد سست طبیعی و نیر بی نظمی ظاهری شهرهای قدیم تمدن اسلامی، نظی شگفت آمیز نهفته است؛ نظمی برای حفظ امنیت خانه ها و محله ها و آزادی کل شهر. این نظمی پیچیدگی درونی عملکرد کوچه ها، میادین، بازارها و مساجد است که توالی پیوسته ای از چشم ها و نظارت ها را همراه دارد. شهر اسلامی که وجودش همواره با تفسیر و حرکت عجین بوده است، کلیتی منظم را شکل می‌بخشید که زندگی انسان مسلمان را هم در درون ساختار هندسی آن و هم در تعامل با هندسه ی عمومی دولت اسلامی هدایت می کرده است. از این رو باید بکوشیم تا این محیط قدیمی مسلمانان را درک و تحلیل نماییم. زیرا این محیط ها یگانه نمونه های اولیه هستند که می توانند تجارب تاریخی و ارزشهای اسلامی درباره ی «شهر» را تغذیه کنند. به هر حال، برای توضیح این وضعیت، به مختصات هندسی و کارکردهای درونی شهر اسلامی در چند شهر مهم و دست ساز مسلمانان اشاره می کنیم، از جمله مهم ترین این شهرها، کوفه، قاهره و بغداد است.

الف) قاهره: کلان شهر آشفته

شهر قاهره در سال 358 هجری قمری (969 م) توسط جوهر، فرمانده سپاه فاطمیان بنا گردید. این شهر در امتداد شهر فسطاط تأسیس شد که در دوره ی خلافت اموی و به وسیله عمر و بن عاص بنا شده بود. سپس در دوره ی امیران طولون، با استفاده از الگوی «سامره» گسترش یافت. ابن طولون با استفاده از آن چه در سامره و بر اساس «نظریه ای اسلامی» درباره ی «شهر» تحقق یافته بود، نقشه ی اقطاعاتی را که قرار بود به امرای سپاه و ارکان دولت و افراد دیگر واگذار گردد، در محدوده ی معینی طرح کرد. وی همچنین نقشه ی مسجد جامع و بازارهایی را که می بایست در اطراف این مسجد بنا شود تهیه کرد. نظر این بود که بازارها وسیع و جامع باشند و بر طبق خصوصیات تجارتی به قسمت های مختلفی تقسیم گردند. این شیوه جداسازی دربارهی گروه های مختلف جمعیت شهر نیز به کار بسته می شد. از این قرار شهر جدید برای سپاهیان و خدمات عمومی و داد و ستدی که برای زندگی روزانه ضرورت داشت، تأسیس گردیده بود.13
قاهره در دوره فاطمیان نیز (که در سال 358 ه تأسیس شد) تقریباً همان الگوی طولونیان و شهر سامره و شرق تمدن اسلامی را داشت: قصر سلطنتی، همزمان با شهر ساخته شد و نخستین سنگ بنای جامع الازهر در سال 359 ه نهاده شد و در رمضان 361 ساختمان آن خاتمه یافت. بدین ترتیب، شهری اسلامی پا به عرصه ی وجود نهاد و توسعه یافت که مورد توجه بسیاری از سیاحان و شرق شناسان قرار گرفت. گوبینو در یکی از نوشته های خود با اشاره به مختصات هندسی قاهره می نویسد:
«آنچه نخست در پایین [کوه مقطم] جلب توجه می کند، میدان وسیعی است که در روبروی آن جامع سلطان حسن قرار دارد؛ سپس خود شهر به نظر می رسد که از چپ و راست گسترده شد، توسط هزاران کوچه و خیابان قطع گردیده، مساجد و عمارت ها قسمت انبوهی از آن را اشغال کرده و در صدها نقطه انبوه درختان و باغ ها به زیبایی آن افزوده اند. منظره ی کلی آن در عین تنوع، متین و با ابهت است و چنین احساس می شود که نیرویی در آن نهان است. گر چه این شهر از شهرهای باستانی نیست، ولی تاریخ بنای آن به زمانی می رسد که نسبت به زمان حاضر بسیار قدیم است، زمانی که دارای ایمان و عقیده، شجاعت و ثروت و حتی نیرو فعالیت بوده است».14
جداسازی و توزیع فضای هندسی محلات و بازار و مراکز مذهب و حکومت، سیستم کنترل اجتماعی ویژه ای را تدارک می کند که حاکی از نوعی هماهنگی هندسی [harmony] است. به تعبیر گوبینو، احساس می شود که نیرویی در شهر نهان است. این نیروی پنهان درشهر که چونان لوتیان هابز، حافظ امنیت شب و زندگانی و تقلای روز است، از کدامین آرایش فضایی- شهری برخاسته و تولید شده است؟ و چه نسبتی با فیزیک شهر و متافیزیک زندگی یا حتی قدرت سیاسی در جهان اسلام دارد؟ تأمل در این باره موضوع بح حاضر است. اما قبل از طرح این بحث، اشاره به نکاتی درباره سیمای عمومی دو شهر دیگر یعنی کوفه و بغداد نیز شاید خالی از فایده نباشد. این دو شهر نیز، از آن روی از دیدگاه نوشته حاضر اهمیت دارند که فرازهای مهمی از تاریخ شهرسازی و اندیشه حاکم بر این پدیده در جهان اسلام را بهتر نشان می دهند.

ب) کوفه: پیدایش شهر اسلامی

اگر قاهره از آخرین شهرهای دست ساز مسلمانان در قرن چهارم هجری است، کوفه نخستین شهر اسلامی است که با طرح و اندیشه ای ویژه ساخته شده و به احتمال الگویی برای بقیه شهرها از جمله بصره، بغداد، سامره و فسطاط و سپس قاهره بوده است. احمد بن یعقوب در «البلدان» کوفه را شهری بزرگ، قبه الاسلام و محل هجرت مسلمان معرفی می کند. وی اضافه می کند، کوفه نخستین شهری است که مسلمانان در سال چهارده [هفده] برای ساختمان خط کشی کردند و زمین های نشان دار عرب آنجا است. مؤلف البلدن می نویسد:
«عمر بن خطاب توسط سعد بن ابی وقاص پس از‌ آن که عراق را فتح نمود، دستور داد تا در کوفه منزل کند و مردم را نیز دستور دهد تا آن را برای ساختمان خطر بر کشند و نشان دار سازند. پس هر قبیله ای با رئیس خود خطه ای برگرفتند، پس عمر اصحاب رسول خدا- صلی الله علیه و اله- را قطعه زمینی بخشید ... عمر بن خطاب و سعد نوشت: کوچه های کوفه را پنجاه ذراع به «ذراع سوداء» قرار دهد و بازارها از قصر و مسجد تا سرای ولید تا قلائین تا سراهای ثقیف و اشجع قرار دهد و سایه بان هایی از بویا داشت. تا دوران خالد بن عبدالله قسری بازراها را ساخت و برای هر صنفی از بازرگانان سرایی و دربندی قرار داد و کرایه آنها را به سپاهیان اختصاص داد. چه ده هزار مرد جنگی در کوفه اقامت می داشتند».15
اهمیت عبارت فوق از دیدگاه مقاله حاضر و به طور کلی شهرشناسی اسلامی کاملاً روشن است. ظاهر آن نشان می دهد که از همان ابتدا مقامات دولت اسلامی و مردم کوفه بر آن بوده اند که شهری منظم بنا کنند. آنان ظاهراً می دانسته اند که یک شهری جدید چه چیزی می تواند باشد. بنابراین، توپوگرافی این «خطط» برای فهم هندسه اولیه شهر اسلامی در اندیشه مسلمانان اهمیت دارد. هندسه ای از «تخطیط» یا «خط کشی» که بلافاصله شهری از نی های خشک [خصاص قصب= کلیه های حصیری] براساس هندسه آن ظاهر شد و سپس هر چند در تحولات و حرکت تاریخی شهر، آرایش و سازمان اولیه آن دگرگون گردید، اما ذهنیت بازمانده از همان طرح اولیه الهام بخش دیگر فعالیت های شهرسازی مسلمانان در عصر طلایی اسلام گردید.
شهر کوفه در دو قرن اول اسلام دوران پرخروش و ناپایداری را سپری می کند، در قتل عثمان و در دو جنگ جمل و صفین در زمان خلافت علی (ع) مرکز فعالیت های سیاسی- نظامی می شود. اما در سطح شهری، تقریباً هیچ تحول تازه ای پدیدار نمی شود کوفه در عصر بنی امیه چهره نسبتاً متحولی پیدا می کند، اما هیأت عمومی آن به گونه ای است که حرکت اولیه «تخطیط» برای آن به ارث گذاشته است.
هشام جعیط با استناد به این متون و با احتیاط ویژه خود می نویسد:
«سه عنصر به فضای کوفه ابتدایی شکل می دهند: [1] نخست منطقه وسیع مرکزی که منطقه ای است مذهبی و سیاسی شامل مسجد و قصر، مرکز تجمع امت و مقر فرماندهی. [2] در فراسوی این منطقه زمین های محل سکونت قبایل (خطط) که حول این هسته مرکزی، مرزبندی شده و مشخص- که گویی فضایی است مقدس- قرار گرفته اند. [3] و در مرحله سوم که یک عنصر در جداکننده و آمد و شدی (مناهج) وجود دارد و به سهم قبال فردیت می بخشد و تجمع هر چه سریع تر مقاتله [مردم] را در فضای وسیع مرکز امکان پذیر می کند. مسلماً باید پیرامون مبانی اولیه چنین چشم اندازی از خود سؤال کرد، اما تردیدی نیست که ابتدا باید وجود و حقیقت این چشم انداز را دقیقاً مشخص ساخت.»16
به نظر جعیط طرح اولیه کوفه بی نهایت منظم بوده، می توانسته به ایجاد شهری بزرگ، که دارای فضای هندسی است بینجامد. تخطیط اولیه چون نطفه ای راستای توسعه بعدی شهر را دیکته می کند. این شهر نمونه ی اولیه شهرهای اسلامی است؛ اما چه نسبتی با شهرهای آینده ی اسلامی همچون قاهره- که در سطور گذشته اشاره شد- دارد؟ از لحاظ مورفولوژی نمونه شهر کلاسیک اسلامی، چنان که در مصر دیدیم، قاهره به نظر انبوه و متراکم، درهم، نامنظم، پرپیچ و خم، پرآشوب و سراسر بن بست و دارای کوچه های تنگ می نماید.17
این دگردیسی از یک سوی ادامه ی الگوی اولیه است و از جهت دیگر با نظم ملحوظ در طرح اولیه کوفه تناقض آشکار و رابطه ی معکوس دارد. با این ملاحظات آیا «هندسه ی تخطیط» می تواند نمونه اولیه ای باشد برای معرفی یک شهر اسلامی از ورای گونه گونی های مکانی و زمانی آن. این سؤالی است که باید آن را در الزامات گوناگون آن مطرح کرد. اما قبل از تأمل بیشتر در این مسایل، باید به الگوی بغداد نیز اشاره کرد که به نظر می رسد پل رابطی است بین کوفه به عنوان نخستین شهر اسلامی و قاهره به مثابه آخرین نتایج تحولات تاریخی شهر در تمدن دوره ی میانه اسلام. بغداد و مورفولوژی ان شاید بتواند راز گسترش شهر اسلامی را از یک نظم اولیه به بی نظمی و در عین حال ویژگی های انضباط آخرین را توضیح دهد.

ج) بغداد؛ مدینه السلام

ساختمان بغداد از سال 136- 158 قمری و به دست ابوجعفر منوطر، دومین خلیفه و در واقع، معمار امپراطوری عباسی بنا شده است. در بغدادی که منصور طراحی کرده و ساخته چه عناصری اولویت داشته اند؟
شهر مدور [دایره ای شکل]. 18: شامل یک مرکز، کمربندی و حصاری پیشرفته بوده است و در خارج حصار، محلاتی وجود داشته و شهر همچنان امتداد داشته است.19
هر چند بغداد به ویژه در طرح بناها ویژگی ایرانی دارد، اما نسبت بغداد با کوفه، به خصوص از نظر هندسه «تخطیط» اساسی تر است. یعقوبی توصیف جالبی از طرح اولیه شهر دارد. وی می نویسد:
«ابو جعفر منصور- گرداگرد شهر خط برکشید و آن را به شکل دایره قرار داد... و برای آن چهار دروازه: دروازه ای که آن را «باب الکوفه» نامید و دروازه ای که آن را «باب البصره» نامید و دروازه ای که آن را «باب خراسان» و دروازه ای که آن را «باب الشام» نام نهاد ... و میان هر دروازه ای و دروازه ی دیگر بیرون کنده [خندق] پنج هزار ذراع است به «ذراع سوداء» و بر هر دروازه ای از آن دو در آهنی بزرگ و باشکوه است ... آنگاه باره ی شهر را با خشت های بزرگی با گل برآورد ... و در وسط میدان بزرگ همان کاخ است ... و در پهلوی کاخ، مسجد جامعه قرار دارد و در پیرامون کاخ، نه ساختمانی است و نه خانه ای و نه مسکنی، مگر سرایی از ناحیه ی شام برای نگهبانان ...»20
هیچ کدام از این کوی ها [ی شهر] به باره ی میدانی که دارلخلافه در آن واقع بود، اتصال نداشت، چه پیرامون باره ء میدان و گرداگرد آن راه بود [منصور] محله های بیرون باره را چهار بخش کرد و سرپرستی هر بخش را بر عهده مردی از مهندسان قرار داد، ... و آنان را فرمود که دکان ها را با وسعت بگیرند تا در هر محله بازاری عمومی مشتمل بر انواع داد و ستد دایر باشد و نیز فرمود تا در هر محله، به اندازه ای کوچه ها و گذرهای راه دار و بن‌بست قرار دهند که منازل به وسیله آنها یکنواخت گردد ... و برای آنان اندازه معین کرد که پهنای خیابان ها را پنجاه ذارع به «ذراع سوداء» و گذرها را شانزده ذارع قرار دهند و در همه محله های بیرون باره و بازارها و گذرها به اندازه ی کفایت مردمی که در هر ناحیه و محله ای سکونت دارند، مسجدها و حمام ها بسازند و همه شان را فرمود تا از زمین هایی که به فرماندهان و سپاهیان بخشیده است، مساحت معینی را به بازرگانان و رعیت مردم و اهالی بلاد اختصاص دهند تا آن را ساختمان کنند و در آن ساکن شوند.21
به نظر هشام جعیط، تشکیل شهر مدور از دو فضا- فضای عمومی و فضای مسکونی- بیانگر تداوم و اقتباس چشم‌گیری از کوفه است، زیرا در کوفه بود که این تصویر برای نخستین بار پدیدار شد.
هر چند در بغداد، فضای مسکونی نازک تر از الگوی کوفه است، اما چنان که جعیط به درستی اشاره می کند، همین فضای مسکونی با همه فشردگی نشان از تمامیت شهری مطابق الگوی کوفه دارد، چرا که مرکز که منطقه مسلط شهر است همه فضا را به خود اختصاص نداده و وجود یک چنین کمربند مسکونی در کنار ساختار ویژه ی مرکز- مسجد، قصر یا یک شهر صرفاً نظامی/ سیاسی نبوده و پیوندی بنیادی با دیگر شهرهای قبل و بعد از خود دارد.22
«یعقوبی احصائیه گذرها و کوچه های اولیه بغداد را شش هزار گذر و کوی گزارش می کند و از مسجدها به جز آنچه بعدها افزوده گشت، ده هزار حمام بود».23 یعقوبی اضافه می کند که «برای تأمین آب شهروندان بغداد کاریزی که از رودخانه ء «کرخایا» از فروغ فرات سرچشمه می گرفت، در طاق هایی که از پایین استوار و از بالا با ساروج و آجر محکم شده، بس استوار گشته بود، تا داخل شهر کشیده شده چنان که در تابستان و زمستان در بیشتر شاه کوچه های محله ها جریان دارد و چنان مهندسی شده است که هیچ گاه آب آن قطع نمی شود و کاریز دیگری به همین صورت از دجله جاری سات و آن را «دجیل» نامید ...24
به هر حال بغداد شهری بزرگ است و به علت تراکم بسیار شدیدتر استعدادهای بالقوه تمدن اسلامی در دوره عباسیان با سرعتی گیج کننده و انفجاری گسترش یافت. ضمن آن که جلوه های ایرانی (ثنویت شهر/ پیرامون) آن حتی بر کوفه متأخر نیز تأثیر گذاشت و خود نیز دگرگونی هایی به همراه داشت، اما طرح اولیه منصور که الگویی از کوفه بود همچنان در بنیاد شهر مکنون و محفوظ ماند.
بغداد از سال تأسیس خود هفت نفر از خلفای عباسی را در خود جای داد: منصور، مهدی، هادی، هارون الرشید، امین، مأمون و معتصم، خلفای هفت گانه ای بودند که در دوره نخست دولت عباسیان در بغداد حکومت کردند. اما در سال 223 معتصم، خلیفه عباسی به دلایل سیاسی- نظامی به سامره منتقل شد و آن شهر را بر اساس الگوی اولیه بغداد، بنیاد نهاد 25 چنان که گذشت، سامره نیز الگوی فسطاط و سپس قاهره فاطمیان بود.
بدین سان، شهرسازی اسلامی از کوفه به بغداد و با گذر از واسط ،و از بغداد به قاهره فاطمیان، با گذر از سامرا و فسطاط دوره طولونیان، ضمن آن که دگرگونی های مهمی پیدا می کند، اما به گونه ای بنیادی تداوم دارد.

پی نوشت :

1و2- یدالله فرید، جغرافیا و شهرشناسی (تبریز؛ انتشارات دانشگاه تبریز، 1375) چاپ چهارم، ص 7- 12
3و4- عبدالرحمن ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی (تهران انتشارات علمی و فرهنگی، 1375) چاپ هشتم، ج 2، ص 72
5- همان، ص 675
6- همان، ص ص 677
7- همان، ص 677- 578
8- همان، ص 286
9- همان، ص 286- 287
10- همان، ص 708
11- همان، ص 709
12- همان، ص 710
13- گاستون ویت، قاهره، ترجمه محمود محمودی (تهران: شرکت انشارات علمی و فرهنگی، 1365) ص 15-16
14- همان، ص 209- 210
15- احمد بن یعقوب، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 2536) ص 88- 90
16- هشام جعیط، کوفه؛ پیدایش شهر اسلامی، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم (مشهد: آستان قدس رضوی، 1372) ص 106
17- همان ص 158
18- ابی بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد او مدینة السلام (قاهره: دار الفکر، بی تا) ج1، ص 67
19- همان، ص 69- 79
20- یعقوبی، البلدان، 9- 11
21- همان، ص 12- 14
22- هشام جعیط، البلدان، ص 382- 383
23- یعقوبی، البلدان، ص 22
24- همان، ص 22- 23
25- همان، ص 26- 4

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:18 AM

تبلور رنگین کمان انقلاب ها در اوکراین
 

پس از پایان یافتن دوران قانونی ریاست جمهوری «لئونید کوچما» که از بازماندگان دوران سردمداری کمونیستها در اردوگاه بلوک شرق در جمهوری اوکراین محسوب می شد، طی انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده دو سال و اندی قبل در این کشور، برخلاف پیش بینی بسیاری از صاحب نظران عرصه سیاسی و روابط بین الملل و بویژه مسائل منطقه، «ویکتور یوشچنکو» در انتخابات ریاست جمهوری برحریف روس گرای خود پیروز شد.
 

وی که مورد حمایت مستقیم و غیر مستقیم غربی ها و آمریکا قرار داشته و توسط بنیادها و NGO های آمریکایی و غربی تغذیه مالی شده و رشد و نمو یافته بود، پس از سالهای متمادی به نقش کلیدی روسها در اداره امور اوکراین و ریاست و سلطه آنها بر نفر اول حاکم در این جمهوری پایان داد.
عده ای این رخداد مهم و قابل توجه را در راستای اقدام مشابه صورت پذیرفته در جمهوری گرجستان (که منجر به روی کار آمدن مهره مشابهی شده بود) انقلاب نارنجی و یا مخملی (علیه سلطه روسها و اقتدار گرایی آنها در اوکراین و گرجستان) نامگذاری کردند.
در این راستا کتب و مقالات بسیاری به رشته تحریر درآمده و برخی این اقدام را نقطه عطفی در کاهش قدرت عملی روسیه در محدوده حیاط خلوت و حاشیه امنیتی خود، یعنی در جمهوری های مستقل جدا شده از اتحاد شوروی (پس از فروپاشی آن) به شمار آوردند. آنان حتی پیش بینی کردند که این روند تداوم یافته و روز به روز منجر به نفوذ و ریشه دار شدن جریانات، افراد و گروههای وابسته به آمریکا و غرب در دایره و حاشیه امنیتی فدراسیون روسیه خواهد شد.
در جمهوری اوکراین عمده‌ترین شعارهایی که یوشچنکو و طیف وابسته به جریان فکری وی قبل و اوایل روی کار آمدن در افکار عمومی سر می دادند، انجام دگرگونی و اصلاحات در سیستم اقتصادی و معیشتی مردم اوکراین و ایجاد و برقراری آزادی کامل در عرصه های گوناگون سیاسی و... بود. در بررسی عملکرد دوسال و اندی از دولت یوشنچکو می بینیم که وی نتوانسته است مردم کشور خود را در این عرصه راضی نگه دارد و در مجموع اوکراین طی این مدت زمانی ثبات سیاسی و حتی اقتصادی نداشته است.
مهمترین شاخص سنجش در این راستا را می توان پیروزی مخالفین روس گرای یوشچنکو به سرکردگی «ویکتور یانوکوویچ» در انتخابات پارلمانی سال 2006 میلادی در اوکراین و رای مردم به حزب وی، عنوان نمود. پس از این موضوع یوشچنکو علیرغم میل باطنی خود به ناچار مجبور شد یکی از مخالفین خود (یعنی یانوکوویچ) را به سمت نخست وزیری انتخاب نماید.
بروز اختلافات اخیر در اوکراین نیز مابین پارلمان و نخست وزیر از یکسو و رییس جمهوری از سوی دیگر در واقع مرهون و پدید آمده از عوامل فوق الذکر می باشد.
در بررسی وقایع و رخدادهای اوکراین به شش متغیر بر می خوریم که عبارتند از:

متغیر اول:

اوکراین یک کشور دو تکه می باشد و یک رودخانه نیز به لحاظ جغرافیایی این دو منطقه را از هم جدا کرده است:
1 - منطقه شرق، که مردمان آن ارتدوکس و روس زبان هستند.
2 - منطقه غرب، که اهالی آن عمدتاً کاتولیک و اوکراینی زبان هستند.
البته از نظر ترکیب جمعیتی، اوکراینی ها بیشتر از روسها هستند و درصد جمعیتی آنها تقریباً 55 به 45 می باشد. اما به لحاظ اقتصادی، قدرت اصلی و جدی اقتصادی در منطقه شرق این کشور واقع شده است.
عوامل یاد شده از جمله ریشه های اصلی اختلافات موجود در اوکراین بوده و برخی عوامل بحران زا از این موضوعات نشات می گیرند.

متغیر دوم:

پس از روی کار آمدن یوشچنکو و کلید خوردن به اصطلاح انقلاب نارنجی و یا مخملی در اوکراین، بازیگران اصلی خارجی (اعم از غربی ها و شرق) در عرصه اوکراین فعال تر شده اند و یک رویارویی جدی و پشت پرده در بین این بازیگران در حال انجام و رقم خوردن است.

متغیر سوم:

ثبات و برقراری و تداوم نظم در اوکراین هم برای روسیه و هم برای اروپایی‌ها مهم است. لذا آنها سعی دارند هر طوری شده برآیند کشمکشها و برخوردها در این جمهوری در نهایت به آرامش منجر گردد.
طرفهای رقیب ترجیح می دهند رقابتهای خود را در عرصه های مختلف و بدون تنش و برخورد جدی به پیش برند. اما چون در حال حاضر هدایت اصلی کار به صورت کامل در دست یک طرف نیست لذا بروز بحران و تنش طبیعی خواهد بود.

متغیر چهارم:

صحنه سیاسی اوکراین صحنه ای لرزان است. صحنه تبدیلات بسیار سریع جناحهای قدرت و گروههای حزبی و سیاسی. نظیر: شکل گیری سریع خانم تیموشنکو و افول سریع وی، یا افول روس گراها و قدرت یافتن دوباره آنها و... .
چون اوکراین به واسطه ساختارش ثبات دایمی ندارد، لذا به طور دایم گرفتار لرزش خواهد بود و روسها با اشراف نسبت به این موضوع از آن حداکثر بهره برداری را خواهند کرد.

متغیر پنجم:

اوکراین کشوری است دچار بحران هویت و عاقبت خودش را نمی‌داند. لذا وضعیت لرزان در بحث هویت نیز تداوم خواهد یافت. برخی معتقدند شاید جدایی این کشور مثل چک و اسلوواکی بهترین نسخه برای آن باشد.

متغیر ششم:

اینکه در اوکراین الگویی متناسب با خواست غرب اجرا شود، برای آنها بسیار مهم است. بدون شک تحولات اوکراین در برخی کشورها و جمهوریها منطقه تأثیرگذارخواهد بود.
در حقیقت در کشمکشهای اخیر، علاوه بر موارد فوق به لحاظ محتوا نیز پارامترهای ذیل قابل بررسی هستند:
اول: به هنگام روی کار آمدن یوشچنکو در اوکراین، فشار عوامل خارجی حرف اول را می زد و در واقع موفقیت وی تحت تاثیر عوامل خارجی شکل گرفت. اما در بحران اخیر عمده اختلافات و محتوای آن، درگیریها و کشمکشهای داخلی ما بین ارکان قدرت در این کشور است.
دوم: در مجموع، بحران اخیر یک جنگ قدرت داخلی بین گروههای حاکم در این کشور است. یوشچنکو بعد از انقلاب رنگین و بدست گیری قدرت نتوانسته است مدیریت صحیحی را در کشور اعمال نماید، لذا بخشهایی از این اختلافات درونی است که چندی پس از پیروزی انقلابیون، در کمپ آنها رخداده. این عامل بدون شک زمینه را برای روی کار آمدن طیفی از مخالفین به مرور پدید خواهد آورد.
سوم: عده ای معتقدند که یوشچنکو در تداوم تفکر روس گریزی که پس از شکل گیری انقلاب نارنجی در اوکراین پدید آمده بود، اقتدار لازم را به خرج نداده است، و وی نتوانسته است در مقابل یانوکوویچ و حتی انتخابات سال گذشته پارلمان اقتدار لازم را به خرج دهد.
این عده که غرب گرا هستند معتقدند یانوکوویچ با تقلب در انتخابات پیروز شده است. این طیف اظهار می دارند که یانوکوویچ درصدد است اوکراین را به سمت دوران لئونید کوچما‌ ببرد.
چهارم: اگر انتخابات زود هنگام پارلمانی برگزار شود، یوشچنکو رییس جمهور فعلی، نخواهد توانست اکثریت را بدست آورد، طبق نظر سنجی ها «حزب مناطق» متعلق به نخست وزیر و طرفدارانش، نسبت به طرفداران رییس جمهور. در حال حاضر اکثریت را دارا هستند، چرا که یوشچنکو نتوانسته است تغییرات چندانی انجام دهد. البته تغییرات به ویژه در عرصه اقتصادی مستلزم زمان بسیار و قدرت قوی است، تا رفاه ناشی از آن محسوس باشد. در حال حاضر نابسامانی اقتصادی موجود منجر به نابسامانی سیاسی و شورش شده است. درست مانند اقدامی که طرفداران یوشچنکو در زمان انقلاب نارنجی انجام دادند، حال مخالفین وی از این حربه علیه خودش استفاده می کنند.
پنجم: احتمال اینکه یوشچنکو با چراغ سبز غرب و آمریکا این اقدام را انجام داده باشد متصور است. بدون شک وی نیز برای انتخابات زودرس پارلمانی برنامه ریزی حزبی اش را کرده و بی کار نخواهد نشست. به هر حال این اقدام برای یوشچنکو یک ریسک به شمار می آید که حالت بینابین ندارد و حاصل آن یا برد است و یا باخت.
خانم تیماشنکو (نخست وزیر سابق) نیز با سفر به آمریکا و دیدار با دیک چنی (معاون رییس جمهور) و رایس (وزیر امور خارجه آمریکا ) از آنها جواب مثبت برای اقدامات خودشان گرفته است. البته تا به امروز آن طور که انتظار می رفت، امریکایی‌ها وارد قضیه نشده اند.
ششم: برخی مقامات روسیه و دومای این کشور نیز نسبت به اقدامات یوشچنکو موضعگیری کرده و آنرا محکوم نموده اند. لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در خصوص این موضوع عنوان داشته است که، صرفاً در صورت تقاضای رسمی اوکراینی ها، ما در این موضوع دخالت خواهیم کرد.
هفتم: طبق قانون اساسی اوکراین، ارتش توسط رییس جمهور و پلیس تحت فرمان نخست وزیر اداره می‌شد. اکثریت ارتش وفاداری خودشان را به رییس جمهور اعلام داشته اند. البته تظاهراتهای مردمی انجام شده اخیر بیانگر این است که یانوکوویچ نخست وزیر طرفداران بسیاری دارد و روز به روز نیز بر تعداد آنها افزوده می شود.
چندی قبل نیز توسط نمایندگان پارلمان و با انجام اصلاحات در قانون اساسی، اختیارات نخست وزیر افزایش یافته و اختیارات رییس جمهوری کاهش یافت، به طوریکه طبق آن پارلمان می تواند رییس جمهور را استیضاح نماید.
هشتم: در حال حاضر در صحنه سیاسی اوکراین شاهد وجود سه جناح مهم و عمده هستیم:
1 - جناح روس گرا - که پایگاه عمده آنها مناطق شرق اوکراین بوده و قدرت اقتصادی نیز عمدتا" در دست آنها است.
2 - جناح روس گریز، یا غرب گرا - که پایگاه عمده آنها مناطق غربی اوکراین بوده و بدنبال طرح‌هایی از قبیل ورود به اتحادیه اروپا و پیوستن به سازمان ناتو و امثالهم هستند.
3 - جناح احزاب و گروههای میانه رو، که حالت بینابینی دارند.
در واقع همین جناح سوم است که حالت تعیین کننده را در صحنه سیاسی اوکراین دارد. به طور نمونه در بحران اخیر جابجایی حزبی، 11 نفر نماینده در پارلمان به نفع حزب نخست وزیر بود که باعث بر هم ریختن تعادل در پارلمان و شرایط حاکم شد.
نتیجه اینکه:
1 - شعار اصلی در انقلابهای رنگین (در ظاهر) بیشتر بدلیل فشارهای اقتصادی (توزیع قدرت، توزیع ثروت، فقر و...) بوده وبر مبنای آن حرکات اعتراض آمیز اولیه صورت پذیرفته است.
حال که این انتظارات را یوشچنکو در افکار عمومی مردم نتوانسته است پاسخگو باشد و حل نماید، لذا دامنه اعتراضات مردمی مجدداً شعله ور شده است.
2 - بنا به دلایل متعدد، بحران اوکراین راه حل سریعی ندارد و به این زودیها شرایط ثبات بوجود نخواهد آمد. ضمن اینکه در صورت بی ثباتی و ادامه روند آن، این امر باعث دخالت غربیها و روسها در این صحنه خواهد شد.
3 - اگر در صحنه سیاسی اوکراین، به صورت کوتاه مدت نیز اوضاع آرام شود، این مسئله به معنای حل نهایی موضوع نبوده و به مثابه آتش زیر خاکستر خواهد بود.
در اوکراین و کشمکشهای سیاسی در حال جریان، این بار بیشتر درگیری‌ها تحت الشعاع مسایل داخلی است تا بیرونی.
در زمان بروز انقلاب رنگی، یوشچنکو به دنبال کسب نظر و دخالت خارجی ها برای پیروزی خود و حل قضیه بود، ولی این بار وی سعی دارد بحث را داخلی مطرح کرده و مانع دخالت خارجی ها شود. وی سعی در جلوگیری از اعمال فشار از خارج به خود را دارد.
5 - روسیه مناطق و جمهوری‌های حایلی‌اش را برای خود مهم و حیاط خلوت می داند، لذا بدون شک در دید کلان تر و عمیق تر به این موضوع، روسها در این قبیل مسایل و رویارویی در این عرصه با غربیها، کوتاه نخواهند آمد.
بطور نمونه: در بحث طرح استقرار سپر موشکی امریکایی‌ها، هم روسها و هم نخست وزیر اوکراین (یانوکوویچ - که فردی روس گرا است) هم راستا با یکدیگر موضعگیری منفی و تندی را نشان دادند، که خود این امر حاکی از ماهیت پشت پرده و خاستگاه اصلی یانوکوویچ است.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:19 AM

پرواز انقلاب

با گشوده‌ شدن‌ در خروجی‌ هواپیما، همراهان‌ امام‌ در برابر چشمان‌ منتظر و مشتاق استقبال‌کنندگان‌ از هواپیما خارج‌ می‌شدند. به‌ دنبال‌ خروج‌ خبرنگاران‌، نزدیکان‌ واعضای‌ خانواده‌ی‌ آنها، آیت‌الله‌ مطهری‌ و آیت‌الله‌ پسندیده‌ به‌ داخل‌ هواپیما رفتند و دررأس‌ ساعت‌ نه‌ و سی‌ و هفت‌ دقیقه‌ی‌ صبح‌، امام‌ در حالیکه‌ دست‌شان‌ در دست‌ خلبان‌فرانسوی‌ بود و در حلقه‌ی‌ گروهی‌ از استقبال‌کنندگان‌ چون‌ آیت‌الله‌ مطهری‌ قرار داشت‌،در پله‌ی‌ بالای‌ هواپیما ظاهر شد. با ورود امام‌ به‌ سالن‌ فرودگاه‌، فریاد الله‌اکبر سالن‌فرودگاه‌ را به‌ لرزه‌ درآورد. هجوم‌ خبرنگاران‌ برای‌ فیلمبرداری‌ و تهیه‌ی‌ خبر بیش‌ از حدتصور بود و کسی‌ نمی‌توانست‌ جلوی‌ آن‌ را بگیرد. بالاخره‌ از مردم‌ تقاضا شد بر روی‌زمین‌ بنشینند تا چهره‌ی‌ امام‌ دیده‌ شود. قرآن‌ تلاوت‌ شد و سپس‌ دسته‌ی‌ سرودخوانان‌سرود «ای‌ امام‌» را سر دادند. سردسته‌ی‌ این‌ گروه‌ آقای‌ اکبری‌ بود و در طبقه‌ی‌ دوم‌سالن‌، سرود خود را اجرا کردند و فضای‌ سالن‌ را تحت‌ تأثیر قرار دادند:
«خمینی‌ ای‌ امام‌، ای‌ مجاهد، ای‌ مظهر شرف‌، ای‌ گذشته‌ ز جان‌ در ره‌ هدف‌، چون‌نجات‌ انسان‌ شعار توست‌، مرگ‌ در راه‌ حق‌ افتخار توست‌، این‌ تویی‌، این‌ تویی‌ پاسدارحق‌، خصم‌ اهریمنان‌، دوستدار حق‌، بود شعار تو، به‌ راه‌ حق‌ قیام‌، ز ما تو را درود، ز ما تورا سلام‌، خمینی‌ ای‌ امام‌ ]چهار مرتبه‌[.
پس‌ از آن‌، آقای‌ «نصرالله‌ شادنوش‌» که‌ دانشجو بود و قرائت‌ پیام‌ خوشامدگویی‌ ملت‌به‌ امام‌ را بر عهده‌ داشت‌، به‌ قرائت‌ پیام‌ پرداخت‌:
«جاءالحق‌ و زهق‌ الباطل‌، ان‌الباطل‌ کان‌ زهوقاً الا ان‌ّ حزب‌ الله‌ هم‌الغالبون‌.»
«ای‌ روح‌ خدا و ای‌ ابراهیم‌ بت‌شکن‌، ای‌ بنده‌ی‌ پاکباز حق‌ و ای‌ جان‌ عزیز ملت‌ایران‌، اجازه‌ می‌خواهم‌ از جانب‌ فردفرد ملت‌ ایران‌ به‌ عرض‌ برسانم‌ که‌ رواِمنظر چشمم‌، آشیانه‌ی‌ توست‌. کرم‌نما و فرودآ که‌ خانه‌ خانه‌ی‌ توست‌. ملت‌ایران‌ چه‌ چیزی‌ از جان‌ عزیزتر دارد که‌ نثار مقدم‌ فرخنده‌ی‌ رهبر فداکار وروشن‌بینش‌ نماید و چه‌ ثنایی‌ بالاتر از این‌ سراغ‌ دارد که‌ او را بنده‌ی‌ پاکباز حق‌بخواند. ای‌ بنده‌ی‌ پاکباز خدا، ای‌ مسلمان‌ محمدی‌، ای‌ شیعه‌ی‌ صادِ، ای‌ آیت‌خدا. ملت‌ ایران‌ در شخصیت‌ شما و از تجربه‌ی‌ زندگی‌ شما بالاخص‌، در پانزده‌سال‌ زعامت‌ امت‌ که‌ به‌ شما سپرده‌ است‌، مصداِ عینی‌ وعده‌ی‌ خدا به‌رزمندگانش‌ و پویندگان‌ راهش‌ را مشهود می‌کند که‌ «اگر به‌ یاری‌ خدا بشتابید، به‌یاری‌ شما می‌شتابد و شما را ثابت‌قدم‌ نگه‌ می‌دارد»، «و هرکسی‌ از آن‌ خدا باشدخدااز آن‌ اوست‌». هجرت‌ شما از وطن‌ عزیز در چهارده‌ سال‌ پیش‌ تحت‌ فشار واجبار سمبل‌های‌ استبداد و استعمار یادآور هجرت‌ جد مکرم‌تان‌ ـ رسول‌ خدا ـ ویاران‌ بزرگوار اوست‌ که‌ به‌ گناه‌ خواستاری‌ جامعه‌ی‌ توحیدی‌ از شهر و دیار خودرانده‌ شدند. «الذین‌ خرجوامن‌ دیار هم‌ بغیر حق‌ الی‌ ان‌ یقولوا ربّنا الله‌» وبازگشت‌ امروزتان‌ یادآور فتح‌ مبین‌ و عظیم‌ مکه‌ است‌ که‌ سمبل‌های‌ زر و زور وبت‌های‌ فلزی‌ و گوشتی‌، یکی‌ پس‌ از دیگری‌ از مقر حکمرانی‌ به‌ زیر آورده‌ شدندو حکومت‌ خدایی‌ جایگزین‌ حکومت‌ طاغوت‌ شد. «لقد صدِ الله‌ رسول‌الرویا بالحق‌ لتدخلن‌ المسجدالحرام‌ انشاءالله‌ امنین‌.» ملت‌ ایران‌ جان‌ بر کف‌ درانتظار رهبر عظیم‌الشأن‌ خویش‌ است‌ و تا برقراری‌ جامعه‌ی‌ توحیدی‌؛ جامعه‌ای‌که‌ در آن‌ انسان‌ از قید بندگی‌ انسان‌ آزاد باشد... مساوات‌، برادری‌ و برابری‌ به‌معنای‌ واقعی‌ برقرار شود و آثار استبداد دوهزار وپانصد ساله‌ و استعمارچهارصد ساله‌ محو گردد و در یک‌ کلمه‌ بندگی‌ از آن‌ خدا و حکومت‌، حکومت‌الهی‌ باشد، از پای‌ نخواهد نشست‌. جای‌ چند هزار شهید، شهدای‌ پانزده‌ ساله‌ که‌حرکت‌ انقلاب‌ مقدس‌ اسلامی‌ را با خون‌ خود سرعت‌ بخشیدند، خالی‌است‌ که‌بازگشت‌ مظفرانه‌ی‌ رهبر خود و شکوفه‌های‌ به‌ ثمر رسیده‌ی‌ نهال‌ انقلاب‌ را به‌چشم‌ خود ببینند. اگر امروز در میان‌ ما نیستند، ارواح‌ پاک‌شان‌ ناظر و شاهدخواهد بود. «السلام‌علیک‌ و علی‌الارواح‌ التی‌ حلت‌ بفنائک‌ و رحمة‌الله‌ وبرکاته‌.» برقرار باد جامعه‌ی‌ توحیدی‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ رهبری‌ امام‌خمینی‌.»

امام‌ از فرودگاه‌ تا بهشت‌ زهرا

کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ اعلام‌ کرده‌ بود که‌ بعد از بیانات‌ امام‌ در سالن‌ فرودگاه‌،استقبال‌کنندگان‌ به‌ امام‌ معرفی‌ خواهند شد و سپس‌ گزارش‌ کمیته‌ی‌ نفت‌ و کمیته‌ی‌اعتصابات‌ نیز به‌ محضر امام‌ ارائه‌ خواهد شد، ولی‌ هجوم‌ مردم‌ به‌ سالن‌ فرودگاه‌ وانتظار مردم‌ در بیرون‌ از فرودگاه‌، در عمل‌ این‌ برنامه‌ها را به‌ هم‌ ریخت‌ و کمیته‌ی‌ استقبال‌از امام‌ مجبور شد ایشان‌ را هرچه‌ زودتر به‌ بیرون‌ از فرودگاه‌ منتقل‌ کند. کمیته‌ی‌ استقبال‌از امام‌ از بدو تشکیل‌، تمام‌ موارد را برنامه‌ریزی‌ کرده‌ بود و ماشین‌ ویژه‌ای‌ را برای‌ این‌امر تدارک‌ دیده‌ بود. طبق‌ تصمیم‌ آنان‌، محسن‌ رفیق‌دوست‌ که‌ تازه‌ از زندان‌ آزاد شده‌ بودو از اعضای‌ هیأت‌های‌ مؤتلفه‌ی‌ اسلامی‌ بود، رانندگی‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ را برعهده‌گرفت‌. وی‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«وقتی‌ که‌ قرار بود در پنجم‌ بهمن‌ماه‌، حضرت‌ امام‌ به‌ ایران‌ تشریف‌ بیاورند، ماهمراه‌ با شهیدان‌ بزرگوار بهشتی‌، مطهری‌ و مفتح‌ جلسه‌ای‌ داشتیم‌. شهید مفتح‌فرمودند که‌ چه‌ کسی‌ قرار است‌ رانندگی‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ را بر عهده‌ بگیرد. من‌گفتم‌ فعلاً کسی‌ را نامزد نکرده‌ایم‌. ایشان‌ فرمودند: «چه‌ کسی‌ بهتر از خود شما».شهید بهشتی‌ نیز بلافاصله‌ فرمودند: «این‌ مسئولیت‌ را خودت‌ قبول‌ کن‌، به‌هیچ‌کس‌ هم‌ چیزی‌ نگو و بحث‌ دیگری‌ هم‌ نشود.»
محسن‌ رفیق‌دوست‌ نیز ماشین‌ بلیزری‌ را که‌ به‌ فردی‌ به‌ نام‌ حاج‌علی‌ مجمع‌الصنایع‌ ـاز بازاریان‌ تهران‌ ـ تعلق‌ داشت‌ به‌عنوان‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ از فرودگاه‌ تا بهشت‌زهراانتخاب‌ کرد. برای‌ امنیت‌ بیشتر، مقرر شد تا این‌ ماشین‌ ضدگلوله‌ شود تا احیاناً اگرخطری‌ متوجه‌ امام‌ شود، کارگر نباشد. به‌ علت‌ این‌ امر، محسن‌ رفیق‌دوست‌ به‌ ضدگلوله‌کردن‌ ماشین‌ پرداخت‌. وی‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«به‌ کارخانه‌ی‌ شیشه‌سازی‌ مییرال‌ فشار آوردیم‌ تا شیشه‌های‌ عقب‌ و دوطرف‌ این‌ماشین‌ را ضدگلوله‌ کند. بدنه‌ی‌ ماشین‌ را هم‌ به‌خصوص‌، قسمتی‌ که‌ قرار بود امام‌بنشینند، فولاد کار گذاشتیم‌ و در هر صورت‌ ماشین‌ را ضدگلوله‌ کردیم‌.»
این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اکبر براتی‌ ـ از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ ـ ضدگلوله‌ شدن‌ ماشین‌را رد می‌کند و می‌گوید به‌ خاطر اعتصابات‌، آقای‌ رفیق‌دوست‌ نتوانست‌ ماشین‌ راضدگلوله‌ کند. به‌ خاطر این‌ مقرر شد شیشه‌ای‌ صاف‌ پشت‌ ماشین‌ قرار گیرد و از جلو هم‌زرهی‌ شود. هاشم‌ صباغیان‌ هم‌ بر این‌ اعتقاد است‌، ولی‌ شهید فضل‌الله‌ محلاتی‌ ـاز دیگر اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ ـ می‌گوید که‌ آقای‌ رفیق‌دوست‌ توانست‌ ماشین‌حامل‌ امام‌ را ضدگلوله‌ کرده‌ و خیال‌ اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ را از این‌ جهت‌ راحت‌کند. محسن‌ رفیق‌دوست‌ این‌ ماشین‌ را برای‌ انتقال‌ امام‌ به‌ فرودگاه‌ آورده‌ بود، این‌ درحالی‌ بود که‌ ماشین‌ دیگری‌ نیز از طرف‌ فرودگاه‌ و نیز برخی‌ از یاران‌ امام‌ برای‌ این‌کارتدارک‌ دیده‌ شده‌ بود و آنان‌ یک‌ ماشین‌ بنز نیروی‌هوایی‌ برای‌ این‌کار آماده‌ کرده‌بودند.گویا حاج‌احمدآقا و اطرافیان‌ امام‌ در پاریس‌ از این‌ امر آگاه‌ نبودند، بنابراین‌ بعد از پایان‌مراسم‌ در سالن‌ فرودگاه‌، وقتی‌ امام‌ به‌ علت‌ ازدحام‌ جمعیت‌ در سالن‌، به‌ روی‌ باند رفت‌،سوار ماشین‌ بنز شد. هاشم‌ صباغیان‌ ـ از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ ـ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«وقتی‌ به‌ روی‌ باند برگشتیم‌، دیدیم‌ امام‌ داخل‌ بلیزر نیست‌. جلوتر یک‌ ماشین‌بنز توقف‌ کرده‌ بود. امام‌ درون‌ آن‌ ماشین‌ بودند. در آن‌ حین‌، آقای‌ خلخالی‌ رادیدم‌ که‌ خیال‌ داشت‌ ماشین‌ را به‌ حرکت‌ درآورد. چگونه‌ توانسته‌ بود به‌ باندبیاید معلوم‌ نبود. ناگهان‌ همه‌چیز به‌ هم‌ خورد. به‌ سرعت‌ آقای‌ خلخالی‌ را هل‌دادم‌ و در ماشین‌ بلیزر را باز کردم‌ و به‌ ایشان‌ گفتم‌: «ماشین‌ شما این‌ است‌.امام‌ نیزهشیاری‌ به‌ خرج‌ دادند و پیاده‌ شدند و سوار بلیزر آقای‌ رفیق‌دوست‌ شدند.»
به‌ این‌ ترتیب‌، امام‌ طبق‌ برنامه‌ی‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ سوار ماشین‌ بلیزر شد. کمیته‌ی‌استقبال‌ از امام‌، از پیش‌ مقرر کرده‌ بود تا آقایان‌ شهید مطهری‌ و مهندس‌ هاشم‌ صباغیان‌برای‌ هماهنگی‌ بیشتر مراسم‌ استقبال‌، در بلیزر رفیق‌دوست‌ باشند. بنابراین‌ صباغیان‌ درپشت‌ بلیزر نشست‌، ولی‌ حضرت‌ امام‌ که‌ در این‌ زمینه‌ محذوریتی‌ داشتند ونمی‌خواستند کسی‌ به‌جز خودشان‌، حاج‌احمد آقا و راننده‌شان‌ ـ محسن‌ رفیق‌دوست‌ ـ درآن‌ ماشین‌ باشند از آقای‌ صباغیان‌ خواستند از ماشین‌ پیاده‌ شود. محسن‌ رفیق‌دوست‌ دراین‌ زمینه‌ می‌گوید:
«وقتی‌ امام‌ خواستند سوار شوند، گفتم‌ آقا، عقب‌ بنشینید، ولی‌ امام‌ فرمودند:«من‌ می‌خواهم‌ جلو بنشینم‌.» در پشت‌ ماشین‌، آقای‌ صباغیان‌ نشسته‌ بود. امام‌رو به‌ من‌ کرده‌ و فرمودند: «به‌جز احمد آقا و من‌ کسی‌ دیگری‌ در این‌ ماشین‌نباشد.» آقای‌ صباغیان‌ گفتند: «قرار است‌ طبق‌ برنامه‌ ما هم‌ باشیم‌»، ولی‌ امام‌فرمودند: «من‌ محذوریت‌ دارم‌، بنابراین‌ آقای‌ صباغیان‌ پیاده‌ شدند.»
پس‌ از آن‌ حضرت‌ امام‌ در صندلی‌ جلوی‌ ماشین‌ و حاج‌ سیداحمد آقا صندلی‌ عقب‌آن‌ قرار گرفت‌ و ماشین‌ به‌ رانندگی‌ محسن‌ رفیق‌دوست‌ به‌ سوی‌ بهشت‌زهرا به‌ راه‌ افتاد.اعضای‌ تیم‌های‌ حفاظت‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ نیز به‌ سرپرستی‌ شهید «محمد بروجردی‌» درمسیرها استقرار پیدا کردند و کنترل‌ مسیرها را بر عهده‌ داشتند. در بیرون‌ از فرودگاه‌ تابهشت‌زهرا، جمعیت‌ موج‌ می‌زد. آنان‌ در حالیکه‌ از صبح‌ ساعت‌ پنج‌، در مسیرها تجمع‌کرده‌ بودند، منتظر ورود امام‌ بودند و پیش‌بینی‌ می‌شد به‌ محض‌ رؤیت‌ امام‌ به‌ سوی‌ماشین‌ ایشان‌ هجوم‌ آورند. برای‌ این‌ منظور چند ماشین‌ دیگر پشت‌ سر امام‌ در حرکت‌بودند که‌ روحانیون‌ و نیز اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ در آن‌ استقرار پیدا کرده‌ بودند تا درصورت‌ بروز هرگونه‌ مشکلی‌ به‌ سرعت‌ وارد عمل‌ شوند؛ ولی‌ ازدحام‌ جمعیت‌ درمسیرها به‌ حدی‌ بود که‌ در عمل‌ هرگونه‌ کنترلی‌ را از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ بر جمعیت‌و نیز مسیر حرکت‌ امام‌ سلب‌ می‌کرد. ماشین‌ حامل‌ امام‌ به‌ محض‌ اینکه‌ از فرودگاه‌ خارج‌شد، انبوهی‌ از مردم‌ دور تا دور ماشین‌ را گرفتند. آنان‌ در حالیکه‌ با دیدن‌ امام‌ هیجان‌زده‌شده‌ بودند و شعارهایی‌ در خوشامدگویی‌ امام‌ سر می‌دادند، به‌ مأموران‌ حفاظتی‌اعتنایی‌ نمی‌کردند و اخطارهای‌ آنان‌ نیز کارگر نمی‌شد. از قبل‌ پیش‌بینی‌ می‌شد که‌ کارحفاظت‌ مشکل‌ باشد، ولی‌ تصور نمی‌شد که‌ این‌ کار یکسره‌ از عهده‌ی‌ تیم‌ حفاظت‌خارج‌ شود، بنابراین‌ اعضای‌ تیم‌ حفاظت‌ درصدد اعمال‌ کمترین‌ کنترل‌ بر جمعیت‌ ومسیر بودند، ولی‌ به‌ محض‌ اینکه‌ امام‌ از فرودگاه‌ خارج‌ شدند، در عمل‌، کارها از دست‌تیم‌ حفاظت‌ خارج‌ شد. آنان‌ موتورهایی‌ را تدارک‌ دیده‌ بودند تا در طول‌ مسیر حرکت‌امام‌ از نزدیک‌ شدن‌ افراد به‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ جلوگیری‌ کنند. این‌ موتورها در ازدحام‌ وهجوم‌ جمعیت‌ بیشتر گم‌ شدند و نتوانستند کارایی‌ مناسبی‌ داشته‌ باشند و این‌ مردم‌بودند که‌ هدایت‌ مسیرها را بر عهده‌ داشتند. اکبر براتی‌ ـ از اعضای‌ تیم‌ حفاظت‌ که‌ پشت‌سر امام‌ در حرکت‌ بودند ـ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«بلیزر وارد خیابان‌ شد. انبوه‌ جمعیت‌ دورتادور ماشین‌ را گرفتند. فقط‌ می‌دانم‌یک‌ لحظه‌ بلیزر از زمین‌ بلند شد. باور کردنی‌ نبود. به‌ خود گفتم‌: «خدایا به‌ فریادبرس‌». دیگر حرکت‌ ماشین‌ها در اختیار خودمان‌ نبود. این‌ مردم‌ بودند که‌ آن‌ راجلو بردند. به‌ دوستانی‌ که‌ همراه‌ من‌ بودند گفتم‌: «بچه‌ها اسکورت‌بی‌اسکورت‌». در این‌ جمعیت‌ اسکورت‌ معنی‌ نمی‌دهد».
وی‌ نمونه‌ای‌ از واکنش‌های‌ مردم‌ در زمینه‌ی‌ برخورد با امام‌ و بی‌اعتنایی‌ به‌توصیه‌های‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ را اینگونه‌ بیان‌ می‌کند:
«یکی‌ از افراد رفته‌ بود روی‌ ماشین‌ ما. از او خواهش‌ کردیم‌ از ماشین‌ فاصله‌بگیرد یا لااقل‌ از روی‌ ماشین‌ پایین‌ بیاید. او در جواب‌ گفت‌: «این‌ ماشین‌اسکورت‌ امام‌ است‌. پس‌ به‌ ماشین‌ امام‌ خواهد رسید. من‌ هم‌ از این‌ جدانمی‌شوم‌. می‌خواهی‌ مرا با اسلحه‌ بکش‌، هر کاری‌ می‌خواهی‌ بکن‌. من‌ از این‌ماشین‌ جدا نمی‌شوم‌.» عصبانی‌ شدم‌ و گفتم‌: «یک‌ وقت‌ با مغز می‌خوری‌ روی‌زمین‌ و کار دست‌ ما می‌دهی‌.» با خونسردی‌ گفت‌: «جان‌ خودمه‌، دوست‌ دارم‌فدای‌ امام‌ بشه‌، یا می‌میرم‌ یا امام‌ را می‌بینم‌. باید امروز امام‌ را ببینم‌.»
و از اینگونه‌ مشتاقان‌ بسیار بودند که‌ هرگونه‌ اختیار عملی‌ را از اعضای‌ کمیته‌ی‌استقبال‌ به‌ویژه‌، تیم‌ حفاظت‌ سلب‌ می‌کردند. محسن‌ رفیق‌دوست‌ ـ راننده‌ی‌ ماشین‌حامل‌ امام درباره‌ی‌ طی‌ مسیر از فرودگاه‌ تا بهشت‌زهرا می‌گوید:
«بعد از آنکه‌ ماشین‌، از فرودگاه‌ به‌ سمت‌ بهشت‌زهرا به‌ راه‌ افتاد، ماشین‌ بلیزر دروسط‌ ماشین‌های‌ اسکورت‌ قرار گرفته‌ بودند و به‌ این‌ شکل‌ حرکت‌ می‌کردیم‌ تاوقتی‌ به‌ در فرودگاه‌ رسیدیم‌. این‌ گروه‌ (اسکورت‌) کارشان‌ طبق‌ برنامه‌ بود، ولی‌وقتی‌ به‌ خارج‌ از فرودگاه‌ رسیدیم‌، همه‌ چیز به‌ هم‌ خورد. مردم‌، ماشین‌ حامل‌امام‌ را احاطه‌ کرده‌ بودند و میان‌ ماشین‌های‌ اسکورت‌ و ماشین‌ ما فاصله‌ افتاده‌بود. به‌ این‌ترتیب‌ دیگر اگر اسکورت‌ هم‌ بودند، فایده‌ای‌ نداشت‌. اولین‌ جایی‌ که‌ماشین‌ توقف‌ کرد، میدان‌ فرودگاه‌ بود. در اثر ازدحام‌ جمعیت‌، مجبور شدم‌ماشین‌ را متوقف‌ کنم‌؛ بنابراین‌ فهمیدم‌ که‌ اگر لحظه‌ای‌ در حرکت‌ تردید کنم‌،اصلاً نمی‌توانم‌ امام‌ را به‌ بهشت‌زهرا برسانم‌، چون‌ هر آن‌ ازدحام‌ جمعیت‌ بیشترمی‌شد و اگر توقف‌ می‌کردم‌، بر این‌ ازدحام‌ افزوده‌ می‌شد. بنابراین‌ تصمیم‌ گرفتم‌به‌ هیچ‌وجه‌ توقف‌ نکنم‌ و هرگونه‌ توقف‌ اجباری‌ را بشکنم‌ و به‌ راه‌ خودم‌ ادامه‌دهم‌.»
ازدحام‌ جمعیت‌ در مسیرهای‌ ورود امام‌ آنقدر زیاد بود که‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ مجبوربود تغییر مسیر دهد. از جمله‌ی‌ این‌ مسیرها میدان‌ انقلاب‌ بود که‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ از قبل‌اعلام‌ شده‌ بود امام‌ در دانشگاه‌ تهران‌ حضور می‌یابد و پایان‌ تحصن‌ روحانیون‌ را اعلام‌خواهند کرد، بنابراین‌ جمعیت‌ زیادی‌ به‌ امید دیدار امام‌ در دانشگاه‌ در میدان‌ انقلاب‌تجمع‌ کرده‌ بودند. این‌ ازدحام‌ باعث‌ شد تا ماشین‌ حامل‌ امام‌، مدت‌ زیادی‌ در میدان‌انقلاب‌ متوقف‌ و در نهایت‌، مجبور به‌ تغییر مسیر شود. محسن‌ رفیق‌دوست‌ در این‌ زمینه‌می‌گوید:
«در جلوی‌ دانشگاه‌ تهران‌ تراکم‌ جمعیت‌ به‌ حدی‌ بود که‌ اصلاً ماشین‌ روی‌ دست‌مردم‌ بود و در اثر فشار مردم‌ به‌ چپ‌ و راست‌ می‌رفت‌. همین‌ که‌ یک‌ لحظه‌احساس‌ کردم‌ ماشین‌ از دست‌ مردم‌ رها شد، پدال‌ گاز را گرفتم‌ و حرکت‌ کردم‌ به‌سمت‌ خیابان‌ امیریه‌.»
این‌ تغییر مسیر باعث‌ شد تا ماشین‌های‌ اسکورت‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ که‌ با فاصله‌ی‌زیادی‌ حرکت‌ می‌کردند و از ماشین‌ امام‌ دور افتاده‌ بودند، بلیزر را گم‌ کنند. اکبر براتی‌ که‌در یکی‌ از ماشین‌های‌ اسکورت‌ امام‌ بود، می‌گوید:
«از میدان‌ انقلاب‌ تا ورود ماشین‌ به‌ بهشت‌زهرا، ما هیچ‌ اطلاعی‌ از ماشین‌ بلیزر،حامل‌ امام‌، نداشتیم‌.»
به‌ این‌ترتیب‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌، از طریق‌ خیابان‌ امیریه‌ وارد خیابان‌ ولی‌عصر شد وسپس‌ از میدان‌ راه‌آهن‌ به‌ خیابان‌ شهید رجایی‌ فعلی‌ رسید و از این‌ طریق‌ راهی‌بهشت‌زهرا شد. در طول‌ تمام‌ این‌ مسیرها، مردم‌ زیادی‌ ازدحام‌ کرده‌ بودند و به‌ محض‌اینکه‌ امام‌ را می‌دیدند، دنبال‌ ماشین‌ می‌دویدند. برخی‌ از آنها روی‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌سوار می‌شدند و برخی‌ دیگر در حالیکه‌ دستگیره‌ی‌ ماشین‌ را محکم‌ می‌گرفتند، به‌ ابرازاحساسات‌ می‌پرداختند. محسن‌ رفیق‌دوست‌ در این‌ مورد می‌گوید:
«یکی‌ از نکات‌ جالب‌ مسیر این‌ بود که‌ عده‌ای‌ به‌ اصطلاح‌، مسابقه‌ی‌ دوی‌ ماراتن‌گذاشته‌ بودند و من‌ هر لحظه‌ آنها را کنار ماشین‌ می‌دیدم‌. در میدان‌ منیریه‌ یکی‌ ازبچه‌های‌ آن‌ منطقه‌ دستگیره‌ی‌ ماشین‌ را گرفته‌ بود و مرتب‌ قربان‌ صدقه‌ی‌ امام‌می‌رفت‌ و به‌ شاه‌ و کس‌ و کارش‌ فحش‌های‌ رکیکی‌ می‌داد. من‌ مدام‌ نهی‌اش‌می‌کردم‌... تا اینکه‌ یکباره‌ ترمز کردم‌ و دستگیره‌ی‌ ماشین‌ از دست‌ او رها شد.»
مردم‌ منطقه‌های‌ مسیرهای‌ عبور امام‌، علاوه‌ بر استقبال‌ بی‌نظیر از ایشان‌، به‌ تزئین‌خیابان‌ها و مسیرها نیز پرداخته‌ بودند. آنان‌ با درست‌ کردن‌ طاِنصرت‌ها و آویزان‌ کردن‌گل‌ها و آب‌پاشی‌ کردن‌ خیابان‌ها و کوچه‌ها در تکاپو بودند تامراسم‌ استقبال‌ از امام‌ به‌بهترین‌ نحو انجام‌ پذیرد. علی‌اکبر ناطق‌نوری‌ ـ از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ ـ در این‌زمینه‌ می‌گوید:
«به‌ خیابان‌ ولی‌عصر که‌ آمدیم‌، مردم‌ تمام‌ خیابان‌ را آب‌ و جارو کرده‌، گل‌ چیده‌بودند. اطراف‌ میدان‌ راه‌آهن‌ را نیز مردم‌ خیلی‌ زیبا تزئین‌ کرده‌ بودند.»
هر لحظه‌ که‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ به‌ بهشت‌زهرا نزدیکتر می‌شد، بر ازدحام‌ جمعیت‌افزوده‌ می‌شد. آنان‌ در حالیکه‌ از دیدن‌ امام‌ به‌ شدت‌ هیجان‌ زده‌ شده‌ بودند، به‌ سوی‌ماشین‌ هجوم‌ می‌آوردند و به‌ ابراز احساسات‌ می‌پرداختند. خود امام‌ نیز به‌ ابرازاحساسات‌ آنان‌ پاسخ‌ می‌گفت‌ و در حالیکه‌ لبخند می‌زدند، به‌ مردم‌ دست‌ تکان‌ می‌دادندو این‌ کار، هیجان‌ مردم‌ را دوچندان‌ می‌کرد. امام‌ در میان‌ این‌ استقبال‌ بی‌نظیر واردبهشت‌زهرا شد. محسن‌ رفیق‌دوست‌ ـ راننده‌ی‌ ماشین‌ حامل‌ امام‌ ـ در زمینه‌ی‌ ورودماشین‌ حامل‌ امام‌ به‌ بهشت‌زهرا می‌گوید:
«پس‌ از طی‌ مسیر سی‌ وچهار کیلومتری‌ که‌ بالغ‌ بر شش‌ تا هشت‌ میلیون‌ نفر درطول‌ مسیر و نیز فرودگاه‌ و بهشت‌زهرا اجتماع‌ کرده‌ بودند، وارد بهشت‌زهراشدیم‌. در آنجا ازدحام‌ جمعیت‌ به‌ مراتب‌ بیشتر بود و خود مردم‌ بودند که‌ ماشین‌را حرکت‌ می‌دادند. فرمان‌ ماشین‌ هم‌ گاهی‌ از دستم‌ خارج‌ می‌شد. لحظه‌ به‌ لحظه‌بر تراکم‌ جمعیت‌ افزوده‌ می‌شد، تا اینکه‌ به‌ نقطه‌ی‌ آخری‌ رسیدیم‌ که‌ امام‌ قراربود پیاده‌ شوند. همانجا هم‌ ماشین‌ خاموش‌ شد و هرگز روشن‌ نشد، از قرارمعلوم‌ قرار بود بچه‌ها هلی‌کوپتر بیاورند و امام‌ را با آن‌، به‌ قطعه‌ی‌ هفده‌بهشت‌زهرا ببرند. من‌ از این‌ مسئله‌ خبر نداشتم‌. من‌ و حاج‌ سیداحمدآقا نشسته‌بودیم‌ که‌ امام‌ خواستند در ماشین‌ را باز کنند. من‌ قبل‌ از آنکه‌ به‌ فرودگاه‌ بیایم‌،میله‌ای‌ را کار گذاشته‌ بودم‌ که‌ اگر دستگیره‌ هم‌ باز می‌شد، در ماشین‌ باز نمی‌شد وبرای‌ باز شدن‌ در باید آن‌ اهرم‌ را فشار می‌دادی‌. وقتی‌ امام‌ دستگیره‌ را باز کردند،دیدند که‌ در باز نشد. فرمودند که‌ در را باز کنم‌. مردم‌، اطراف‌ ماشین‌ تجمع‌ کرده‌بودند و ممکن‌ بود اگر امام‌ پیاده‌ شوند، جان‌ ایشان‌ به‌ خطر بیفتد؛ بنابراین‌ دربرزخ‌ عجیبی‌ گیر کرده‌ بودم‌. از یک‌ طرف‌ امام‌ مدام‌ با دستگیره‌ی‌ ماشین‌ ورمی‌رفتند و اصرار می‌کردند که‌ در را باز کنم‌ و از طرف‌ دیگر بیرون‌ را می‌دیدم‌ که‌مملو از جمعیت‌ مشتاِ امام‌ بودند. جرأت‌ سرپیچی‌ از دستور امام‌ را هم‌ نداشتم‌.همانجا متوسل‌ به‌ حضرت‌ زهرا(س‌) شدم‌ که‌ نجاتم‌ دهد. یکباره‌ آقای‌ علی‌اکبرناطق‌نوری‌ را دیدم‌ که‌ بدون‌ عبا و عمامه‌ روی‌ دست‌ مردم‌ به‌ طرف‌ ماشین‌می‌آید. من‌ در طرف‌ خودم‌ را باز کردم‌ و به‌ وی‌ گفتم‌: «به‌ ایشان‌ (امام‌) بگوییدبیرون‌ نروند». آقای‌ ناطق‌نوری‌ رفت‌ و با امام‌ سلام‌ و علیکی‌ کرد و گفت‌ که‌ چندلحظه‌ منتظر بمانید تا هلی‌کوپتر بیاید.»
امام‌ مدام‌ اصرار می‌کردند که‌ در را باز کنید و تأکید می‌کردند که‌ مردم‌ را بیشتر از این‌در انتظار نگذارید. آقای‌ ناطق‌نوری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«ماشین‌ امام‌ را در میان‌ تپه‌ای‌ از مردم‌ دیدم‌ و امام‌ هم‌ داخل‌ ماشین‌ آقای‌رفیق‌دوست‌، به‌ مردم‌ دست‌ تکان‌ می‌دادند و به‌ ابراز احساسات‌ آنان‌ پاسخ‌می‌دادند. در نتیجه‌ی‌ آن‌، مردم‌ تحریک‌ می‌شدند. من‌ شناکنان‌ روی‌ دست‌های‌مردم‌ به‌ طرف‌ ماشین‌ امام‌ رفتم‌. آقای‌ رفیق‌دوست‌ به‌ محض‌ آنکه‌ مرا دید آشنایی‌داد و من‌ روی‌ کاپوت‌ ماشین‌ نشستم‌. در حالی‌ که‌ کاپوت‌ ماشین‌، سوراخ‌سوراخ‌شده‌ بود... در این‌ لحظه‌ بود که‌ هلی‌کوپتر رسید.»
چنانچه‌ گفته‌ شد، ماشین‌ حامل‌ امام‌ در ورودی‌ بهشت‌زهرا خاموش‌ شد و دیگرروشن‌ نشد. در اثر فشارهای‌ مردم‌ و با توجه‌ به‌ اینکه‌ در طول‌ مسیر سی‌ و چهارکیلومتری‌ از فرودگاه‌ تا بهشت‌زهرا همواره‌ چند نفر روی‌ کاپوت‌ و حتی‌ پشت‌ ماشین‌سوار می‌شدند، در نتیجه‌ موتور آن‌ هم‌ سوخته‌ بود. هلی‌کوپتر که‌ قرار بود امام‌ را به‌قطعه‌ی‌ هفده‌ بهشت‌زهرا ببرد، در صد متری‌ ماشین‌ قرار گرفته‌ بود و امام‌ باید به‌ آن‌هلی‌کوپتر منتقل‌ می‌شد. مردم‌ مرتب‌ فشار می‌آوردند و امکان‌ پیاده‌ شدن‌ امام‌ نیز نبود وماشین‌ نیز در اثر فشارهای‌ مردم‌ به‌ طور مرتب‌ جابه‌جا می‌شد. در این‌ بین‌ بهترین‌ راهکارانتقال‌ خود ماشین‌ به‌ نزدیکی‌ هلی‌کوپتر بود، بنابراین‌ چند تن‌ از جوانان‌ یاعلی‌گویان‌،ماشین‌ را بلند کردند و در حالی‌ که‌ امام‌ نیز داخل‌ ماشین‌ بود، تا نزدیکی‌ هلی‌کوپتر بردند.عده‌ای‌ از اعضای‌ تیم‌ حفاظت‌ بهشت‌زهرا نیز اطراف‌ ماشین‌ و سپس‌ امام‌ حلقه‌ زدند تا ازهجوم‌ مردم‌ به‌ سمت‌ امام‌ جلوگیری‌ کنند. علی‌اکبر ناطق‌نوری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«به‌ هر نحو ماشین‌ امام‌ در کنار هلی‌کوپتر، در سمت‌ راننده‌ی‌ بغل‌ هلی‌کوپتر قرارگرفت‌. آقای‌ رفیق‌دوست‌ در را که‌ باز کرد، در اثر ضربه‌ای‌ که‌ خورد بی‌هوش‌ شد...امام‌ هم‌ طرف‌ شاگرد نشسته‌ بود و نمی‌شد پیاده‌ شوند. داخل‌ هلی‌کوپتر پریدم‌ ودست‌ امام‌ را گرفتم‌ و امام‌ را به‌ داخل‌ هلی‌کوپتر کشیدم‌ و گفتم‌: «ببخشید آقا،دیگر چاره‌ای‌ نیست‌.» احمدآقا هم‌ پرید داخل‌ هلی‌کوپتر. از خصوصیات‌ ایشان‌این‌ بود که‌ در هیچ‌ شرایطی‌ امام‌ را تنها نمی‌گذاشت‌. آقای‌ محمدرضا طالقانی‌ ـکشتی‌گیر معروف‌ که‌ همراه‌ ما بود ـ نیز سوار شد. جمعیت‌ هم‌ ریختند که‌ سوارشوند که‌ نگذاشتیم‌. خلبان‌ که‌ سرگرد سیدین‌ ـ از نیروی‌هوایی‌ ـ بود خواست‌بپرد، اما مردم‌ به‌ آن‌ آویزان‌ شده‌ بودند. وضعیت‌ خیلی‌ خطرناک‌ بود. خلبان‌ گفت‌:«ممکن‌ است‌ هلی‌کوپتر منفجر شود، نمی‌توانم‌ بپرم‌». اما مگر می‌شود بگویی‌مردم‌ آویزان‌ نشوید. گفتم‌: «آقا ببین‌ هر کاری‌ که‌ خودت‌ می‌خواهی‌ بکن‌، ما که‌بلد نیستیم‌. خلاصه‌ با هزار زحمت‌ هلی‌کوپتر پرید».
فرود هلی‌کوپتر، مشکل‌تر از پرواز آن‌ بود. تمام‌ اطراف‌ قطعه‌ی‌ شهدای‌ هفده‌ شهریورکه‌ امام‌ قرار بود آنجا سخنرانی‌ کنند، مملو از مشتاقانی‌ بود که‌ برای‌ شنیدن‌ بیانات‌ امام‌گرد آمده‌ بودند. هیچ‌ جای‌ خلوتی‌ نبود که‌ هلی‌کوپتر فرود بیاید. علی‌اکبر ناطق‌نوری‌ دراین‌باره‌ می‌گوید:
«بعد از اینکه‌ آمدیم‌ روی‌ آسمان‌، نمی‌دانستیم‌ چه‌ کار کنیم‌ و برنامه‌ای‌ هم‌نداشتیم‌. خلبان‌ یک‌ دور بالای‌ قطعه‌ی‌ هفده‌ ـ جایگاه‌ سخنرانی‌ زد و گفت‌:«خیلی‌ شلوغ‌ است‌، نمی‌شود بنشینیم‌، می‌شود به‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌ برویم‌». گفتم‌:«آقا امام‌ اصلاً از فرانسه‌ به‌ خاطر شهدای‌ هفده‌ شهریور اینجا را انتخاب‌ کرده‌ حالاتو می‌گویی‌ نمی‌توانم‌ بنشینم‌، برویم‌ رفاه‌! چاره‌ای‌ دیگر نیست‌ باید بنشینی‌.»هلی‌کوپتر چند بار دور زد و مردم‌ هم‌ نگاه‌ می‌کردند و نمی‌دانستند که‌ داخل‌هلی‌کوپتر چه‌ کسی‌ است‌. سرانجام‌ هلی‌کوپتر در محوطه‌ای‌ باز نشست‌. به‌ امام‌عرض‌ کردم‌ «شما پیاده‌ نشوید.» خودم‌ پیاده‌ شدم‌، در حالی‌ که‌ نه‌ عبا داشتم‌ و نه‌عمامه‌. نیروهای‌ انتظامات‌ ریختند و گفتند آقای‌ ناطق‌، جریان‌ چیست‌. گفتم‌:«یک‌ جو غیرت‌ می‌خواهم‌. غیرت‌ به‌ خرج‌ بدهید دستهای‌تان‌ را به‌ هم‌ بدهید تابه‌ شما بگویم‌ که‌ جریان‌ چیست‌. در همین‌ لحظه‌ در هلی‌کوپتر باز شد. یک‌ دفعه‌مردم‌ امام‌ را دیدند و ریختند که‌ شلوغ‌ کنند. لذا از مسیری‌ که‌ تعیین‌ شده‌ بود امام‌را ببرند، نبردیم‌. از زیر یک‌ داربستی‌ رفتیم‌ و به‌ جایی‌ رسیدیم‌ که‌ باید خم‌می‌شدیم‌، لذا به‌ امام‌ گفتم‌: «آقا خم‌ شوید. باید از زیر برویم‌، چاره‌ای‌ نداریم‌. به‌این‌ ترتیب‌، امام‌ در جایگاه‌ سخنرانی‌ که‌ تعبیه‌ شده‌ بود، قرار گرفتند.»

امام‌، از بهشت‌زهرا تا ورود به‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌

امام‌ اعلام‌ کرده‌ بودند که‌ به‌ محض‌ ورود به‌ کشور، در قطعه‌ی‌ شهدای‌ هفده‌ شهریوربهشت‌زهرا حضور می‌یابند و ضمن‌ قرائت‌ فاتحه‌ و ادای‌ احترام‌ نسبت‌ به‌ شهدای‌ هفده‌شهریور تهران‌ و دیگر شهدا، برای‌ مردم‌ سخنرانی‌ خواهند کرد؛ بنابراین‌ بعد از اعلام‌ این‌موضوع‌، کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌، تدارک‌ ویژه‌ای‌ برای‌ تعیین‌ محل‌ سخنرانی‌ و نیزاستقرار هیأت‌ همراه‌ و نیز مردم‌ کرد. تیم‌های‌ حفاظتی‌ در بهشت‌زهرا مستقر شدند وگروهی‌ از تیم‌ تدارکات‌ مسئول‌ ایجاد سیستم‌ صوتی‌ در بهشت‌زهرا شد. مرتضی‌ الویری‌که‌ از طرف‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌، مأمور این‌ کار شده‌ بود، همراه‌ برخی‌ دیگر از اعضای‌شاخه‌ی‌ تدارکات‌ در این‌ زمینه‌ فعال‌ بودند. در هوای‌ سرد زمستان‌ و در زمین‌ گل‌آلودبهشت‌زهرا این‌ کار به‌ سختی‌ انجام‌ داده‌ می‌شد، ولی‌ همکاری‌ و همت‌ مردان‌ کمیته‌ی‌استقبال‌ و نظارت‌ پیگیر بزرگان‌ از جمله‌ اعضای‌ شورای‌ انقلاب‌، این‌ امر را تسهیل‌می‌کرد. الویری‌ در این‌ باره‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید:
«مسئولیت‌ صوتی‌ آن‌جا (بهشت‌زهرا) به‌ ما واگذار شد. ما برای‌ تدارکات‌ فنی‌ نیازبه‌ بی‌سیم‌ داشتیم‌. حسین‌ شیخ‌ عطار ـ از اخراجی‌های‌ سازمان‌ رادیو و تلویزیون‌ـ از طریق‌ همکاران‌ سابق‌ خود چند دستگاه‌ بی‌سیم‌ تهیه‌ کرد. مهندس‌ حیدری‌ ـاز کارمندان‌ رادیو و تلویزیون‌ ـ نیز با بچه‌های‌ رادیو و تلویزیون‌ در پوشش‌ دادن‌صوتی‌ بهشت‌زهرا نقش‌ اساسی‌ داشتند. ما در وضعیتی‌ مشکلات‌ صوتی‌ و برقی‌بهشت‌زهرا را برای‌ سخنرانی‌ امام‌ مهیا کردیم‌ که‌ زمین‌ بهشت‌زهرا گل‌ و شل‌ بود وهمه‌مان‌ چکمه‌های‌ بلندی‌ به‌ پا داشتیم‌ و به‌ تمام‌ سرو روی‌مان‌ گل‌ پاشیده‌ شده‌بود. وقتی‌ دو روز قبل‌ از تشریف‌فرمایی‌ امام‌، آقایان‌ شهید بهشتی‌ و شهیدمطهری‌ به‌ ما سر زدند تا نسبت‌ به‌ کار کسب‌ اطلاع‌ کنند، ما را که‌ با آن‌ سر و وضع‌دیدند، بسیار رفتار محبت‌آمیزی‌ داشتند که‌ خستگی‌ از تن‌مان‌ رفت‌ و روحیه‌مان‌مضاعف‌ شد.»
در روز دوازدهم‌ بهمن‌ماه‌، بهشت‌زهرا از هر لحاظ‌ آماده‌ی‌ حضور امام‌ بود و جایگاه‌خاصی‌ هم‌ برای‌ سخنرانی‌ امام‌ در قطعه‌ی‌ هفده‌ شهریور تعیین‌ شده‌ بود؛ بنابراین‌ وقتی‌هلی‌کوپتر حامل‌ امام‌ در قطعه‌ی‌ هفده‌ فرود آمد، امام‌ توسط‌ اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ به‌مقر فوِ راهنمایی‌ شد. از کسانی‌ که‌ آن‌روز محفاظت‌ از حضرت‌ امام‌ را برعهده‌ داشتندمی‌توان‌ به‌ «حسن‌ عابدی‌ جعفری‌»، «مصطفی‌ کفاش‌زاده‌»، «عبدالباقی‌ آیت‌اللهی‌»،«عبدالرحمن‌ کارگشا»، «محسن‌ سازگارا»، «محمد مرائی‌»، «کریم‌ خداپناهی‌»، «مهدی‌عطایی‌» و... اشاره‌ کرد. همراهان‌ امام‌ نیز در آن‌ روز روحانیون‌ مبارز و انقلابی‌ چون‌شهید مفتح‌، شهید صدوقی‌، شهید مطهری‌، شهید دانش‌منفرد، آقایان‌ معادیخواه‌،بادامچیان‌، انواری‌، حمیدزاده‌ و... بودند.
پس‌ از استقرار امام‌ در محل‌ تعیین‌ شده‌، ابتدا شهید بزرگوار، مرتضی‌ مطهری‌سخنرانی‌ کوتاهی‌ کرد و سپس‌ قاسم‌ امانی‌ ـ فرزند شهید صادِ امانی‌ ـ به‌ عنوان‌نماینده‌ی‌ خانواده‌های‌ شهدای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ برنامه‌ای‌ اجرا کرد و به‌ امام‌ خوشامدگفت‌ و سپس‌ حضرت‌ امام‌ به‌ ایراد سخن‌ پرداختند.
حضرت‌ امام‌ پس‌ از پایان‌ این‌ سخنرانی‌، به‌ بیرون‌ از بهشت‌ زهرا انتقال‌ داده‌ شد، ولی‌این‌ انتقال‌ به‌ علت‌ هجوم‌ جمعیت‌، با دشواری‌ صورت‌ گرفت‌. حجت‌ الاسلام‌ والمسلمین‌علی‌ اکبر ناطق‌ نوری‌ که‌ از لحظه‌ی‌ ورود امام‌ به‌ بهشت‌ زهرا تا ورودشان‌ به‌ منزل‌ دامادآیت‌الله پسندیده‌ همراه‌ امام‌ بود، در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«سخنرانی‌ امام‌ که‌ تمام‌ شد به‌ آقایان‌ گفتم‌:«یک‌ دالان‌ درست‌ کنید تابه‌ طرف‌هلی‌کوپتر برویم‌». هنوز به‌ هلی‌کوپتر نرسیده‌ بودیم‌ که‌ هلی‌ کوپتر بلند شد، اینجانه‌ راه‌ پیش‌ داشتیم‌ و نه‌ راه‌ پس‌. در اثر کثرت‌ جمعیت‌ به‌ جایگاه‌ هم‌نمی‌توانستیم‌ برگردیم‌. به‌ قول‌ معروف‌ جنگ‌ مغلوبه‌ شد، هر کس‌ زورش‌ بیشتربود دیگری‌ را پرت‌ می‌کرد. آقایان‌ مفتح‌ و انواری‌ حال‌شان‌ بد شد و افتادند. من‌ وحاج‌ احمد آقا ماندیم‌. پهلوانان‌ زیادی‌ آن‌جا بودند، هر کدام‌شان‌ عبای‌ امام‌ رامی‌گرفتند و به‌ سمت‌ خودشان‌ می‌کشیدند. عمامه‌ی‌ امام‌ از سرش‌ افتاد. عکس‌قشنگی‌ از امام‌ از این‌جا گرفته‌ شد که‌ چشم‌های‌ امام‌ به‌ طرف‌ آسمان‌ است‌ و بنده‌می‌فهمم‌ که‌ امام‌ دیگر تسلیم‌ حق‌ و تن‌ به‌ قضای‌ الهی‌ داده‌ بود... در این‌ لحظات‌حساس‌ از بس‌ که‌ مردم‌ هل‌ می‌دادند مچ‌های‌ دستم‌ از کار افتاد و یقین‌ حاصل‌کردم‌ که‌ امام‌ زیر پای‌ جمعیت‌ از دنیا می‌رود و مأیوسانه‌ فریاد می‌کشیدم‌: «رهاکنید، امام‌ را کشتید». کار از دست‌ همه‌ خارج‌ شده‌ بود. یک‌ وقت‌ دیدم‌ امام‌ به‌جایگاه‌ برگشت‌. هنوز برایم‌ مبهم‌ است‌ که‌ در این‌ شلوغی‌ چه‌طور شد که‌ ایشان‌به‌ جایگاه‌ بازگشت‌.
واقعاً عنایت‌ خدا و دست‌ غیب‌ ایشان‌ را ازداخل‌ جمعیت‌ برداشت‌ و در جایگاه‌گذاشت‌! خودم‌ را به‌ جایگاه‌ رساندم‌. دیدم‌ امام‌ نشسته‌ و در اثر خستگی‌ عبایش‌را روی‌ سرش‌ کشیده‌ و بی‌ حال‌ سرش‌ را به‌ طرف‌ پایین‌ برده‌، شاید بیست‌ دقیقه‌امام‌ در این‌ حالت‌ بود، حالا ماندیم‌ چه‌ کار کنیم‌. یک‌ آمبولانس‌ مربوط‌ به‌ شرکت‌نفت‌ ری‌ آن‌جا بود. گفتم‌:«آمبولانس‌ را بیاورید دم‌ جایگاه‌». عقب‌ آمبولانس‌سمت‌ جایگاه‌ واقع‌ شد. احمد آقا دست‌ امام‌ را گرفت‌ و سوار آمبولانس‌ شدند.باز هم‌ عبای‌ امام‌ گیر کرد. عبا را کشیدم‌ و گفتم‌:«آقا، عبا نمی‌خواهند». عبای‌ آقا رازیر بغلم‌ گرفتم‌ و خیلی‌ سریع‌ بغل‌ راننده‌ نشستم‌ و گفتم‌:«برو». گفت‌:«کجا؟»گفتم‌:«از بهشت‌ زهرا بیرون‌ برو». کمک‌ ماشین‌ را زد و از پستی‌ و بلندی‌سنگ‌های‌ قبر ماشین‌ حرکت‌ کرد و آژیر می‌کشید و از بلندگوی‌ آمبولانس‌می‌گفتم‌: «بروید کنار، حال‌ یکی‌ از علما به‌ هم‌ خورده‌، باید او را به‌ بیمارستان‌برسانیم‌». اگر می‌فهمیدند امام‌ داخل‌ آمبولانس‌ است‌، آمبولانس‌ را تکه‌ تکه‌می‌کردند .
از بهشت‌ زهرا که‌ بیرون‌ آمدیم‌، بدنه‌ی‌ ماشین‌ از بس‌ که‌ به‌ این‌ نرده‌ و سنگ‌هاخورده‌ بود، له‌ شده‌ بود. یک‌ مقداری‌ که‌ به‌ سمت‌ تهران‌ آمدیم‌، هلی‌ کوپتر از بالاآمبولانس‌ را دیده‌ بود و در یک‌ فرعی‌ که‌ واقعاً گِل‌ بود نشست‌. ما هم‌ باآمبولانس‌ خودمان‌ را به‌ هلی‌ کوپتر رساندیم‌. مجدداً جمعیت‌ به‌ ما هجوم‌ آورد،ولی‌ با زحمت‌ توانستیم‌ امام‌ را سوار هلی‌کوپتر کنیم‌. در حین‌ حرکت‌ می‌گفتیم‌کجا برویم‌؟ احمد آقا گفت‌: «برویم‌ جماران‌». خلبان‌ برگشت‌ با یک‌ شوقی‌ گفت‌:«آقا، برویم‌ نیروی‌ هوایی‌». گفتم‌: «می‌خواهی‌ ما را داخل‌ لانه‌ی‌ زنبور ببری‌».گفت‌:«پس‌ کجا برویم‌؟» یک‌ دفعه‌ به‌ ذهنم‌ آمد صبح‌ که‌ آمدیم‌ ماشین‌ را نزدیک‌بیمارستان‌ امام‌ خمینی‌ پارک‌ کردم‌ و حالا از آسمان‌ پایین‌ بیاییم‌ و درزمین‌تصمیم‌ بگیریم‌ که‌ کجا برویم‌.
به‌ خلبان‌ گفتم‌: «جناب‌ سرگرد، می‌توانی‌ بیمارستان‌ هزار تخت‌خوابی‌ بروی‌؟»گفت‌:«هر جا بگویی‌ پایین‌ می‌روم‌». گفتم‌:«پس‌ برویم‌ بیمارستان‌».
هلی‌کوپتر در محوطه‌ی‌ بیمارستان‌ نشست‌. در اثر صدای‌ تق‌تق‌ هلی‌کوپتر تمام‌پزشک‌ها و پرستاران‌ بیرون‌ دویدند تا ببینند چه‌ اتفاقی‌ افتاده‌ است‌، تصورمی‌کردند درگیری‌ و کشتاری‌ شده‌ و عده‌ای‌ را آورده‌اند. وقتی‌ پیاده‌ شدم‌، پزشکان‌می‌پرسیدند: «چه‌ اتفاقی‌ افتاده‌ است‌؟» من‌ به‌ سرعت‌ درخواست‌ آمبولانس‌کردم‌. یکی‌ از پزشکان‌ گفت‌: «این‌جا بیمارستان‌ است‌، آمبولانس‌ برای‌ چه‌می‌خواهی‌؟» گفتم‌:«ما یک‌ بیمار داریم‌، باید جایی‌ او را ببریم‌.» گفت‌: «خوب‌،همین‌ جا بیمارستان‌ است‌.» گفتم‌: «خیر، نمی‌شود بیمار ما این‌جا باشد. باید او راببریم‌». آقایان‌ رفتند و یک‌ برانکارد آوردند. من‌ آن‌ را پرت‌ کردم‌ و گفتم‌:«ماآمبولانس‌ می‌خواهیم‌، شما برانکارد می‌آورید؟» پزشکی‌ به‌ نام‌ دکتر صدیقی‌گفت‌: «آقا، من‌ یک‌ ماشین‌ پژو دارم‌. بیاورم‌؟» گفتم‌: «بیاور». ایشان‌ ماشین‌ را آوردنزدیک‌ هلی‌کوپتر. در هلی‌کوپتر را که‌ بازکردیم‌ تا این‌ پرستارها و پزشکان‌ امام‌ رادیدند همه‌ فریاد کشیدند و با هجوم‌ آنها بساط‌ ما به‌ هم‌ ریخت‌. خانمی‌ دست‌امام‌ را گرفته‌ بود و می‌کشید و گریه‌ می‌کرد. با زحمت‌ خانم‌ را جدا کردیم‌. امام‌ واحمد آقا و آقای‌ محمدرضا طالقانی‌ سوار شدند و ماشین‌ حرکت‌ کرد. من‌ خودم‌را روی‌ سقف‌ پرت‌ کردم‌ و ماشین‌ تند می‌رفت‌ .گفتم‌: «آقا، این‌ قدر تند نروید.»احمد آقا، که‌ فکر می‌کرد جا مانده‌ام‌ گفت‌: «اِ، تو هستی‌؟!» گفتم‌:«پس‌ چی‌؟ من‌ که‌رها نمی‌کنم‌». راننده‌ی‌ ماشین‌ را نگه‌ داشت‌ و من‌ سوار شدم‌.
پس‌ از مدتی‌ رسیدیم‌ به‌ بن‌ بستی‌ که‌ صبح‌ ماشین‌ را پارک‌ کرده‌ بودم‌. از آقای‌ دکترعذر خواهی‌ و تشکر کردیم‌. امام‌ را سوار ماشین‌ پیکانم‌ کردم‌. دیگر خودم‌ راننده‌بودم‌ و احمد آقا هم‌ پهلوی‌ من‌ نشست‌. سه‌ نفری‌ در خیابان‌های‌ تهران‌ راه‌افتادیم‌. همه‌ جا خلوت‌ بود، چون‌ همه‌ در بهشت‌ زهرا دنبال‌ امام‌ بودند، اما امام‌داخل‌ پیکان‌ در خیابان‌های‌ خلوت‌ تهران‌ بود. احمد آقا گفت‌: «برویم‌ جماران‌».امام‌ فرمود: «خیر». عرض‌ کردم‌: «آقا، برویم‌ منزل‌ ما.» فرمود: «خیر». سؤال‌کردیم‌:«پس‌ کجا برویم‌؟» امام‌ فرمود: «منزل‌ آقای‌ کشاورز». من‌ قبلاً یک‌ منبری‌برای‌ این‌ خانواده‌ رفته‌ بودم‌ و معروف‌ بود که‌ این‌ها از فامیل‌های‌ امام‌ هستند.آدرس‌ منزل‌ ایشان‌ را نیز نداشتیم‌. فقط‌ احمد آقا می‌دانست‌ که‌ در جاده‌ی‌ قدیم‌شمیران‌ و خیابان‌ اندیشه‌ زندگی‌ می‌کند. به‌ جاده‌ی‌ قدیم‌ شمیران‌ جلوی‌ سینمای‌صحرا آمدیم‌. ماشین‌ را کنار زدم‌. امام‌ هم‌ داخل‌ ماشین‌ بودند. احمد آقا دنبال‌آدرس‌ منزل‌ کشاورز رفت‌. بالاخره‌ پرسان‌ پرسان‌ جلوی‌ منزل‌ آقای‌ کشاورز درخیابان‌ اندیشه‌ آمدیم‌. احمدآقا گفت‌: «همین‌ خانه‌ است‌». در منزل‌ را زدیم‌ و امام‌وارد آن‌ خانه‌ شد.»
این‌ در حالی‌ بود که‌ غیبت‌ امام‌، موجب‌ نگرانی‌ اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ وسایر انقلابیون‌ شده‌ بود. در آن‌ هنگام‌ که‌ امکان‌ وقوع‌ هر اتفاقی‌ می‌رفت‌، غیبت‌ چندساعته‌ی‌ امام‌ نمی‌توانست‌ عادی‌ تلقی‌ شود و با توجه‌ به‌ بغرنج‌ بودن‌ اوضاع‌، بازارشایعات‌ نیز داغ‌ بود. انقلابیون‌ از این‌ می‌هراسیدند که‌ مبادا امام‌ توسط‌ عوامل‌ رژیم‌پهلوی‌ ربوده‌ شده‌ باشد. هاشمی‌ رفسنجانی‌ دراین‌ زمینه‌ می‌گوید:
«ما حدس‌ می‌زدیم‌ که‌ رژیم‌ اقدامی‌ کرده‌ است‌. این‌ جزو پیش‌بینی‌های‌ ما بود که‌رژیم‌ بر اساس‌ طرحی‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ در نقطه‌ای‌ امام‌ را برباید و به‌ نقطه‌ای‌نامشخص‌ برده‌ و زندانی‌ کند... قطع‌ برنامه‌ی‌ پخش‌ مستقیم‌ ورود امام‌ ازتلویزیون‌ بر این‌ نگرانی‌ افزود و شک‌ و تردید ما و نگرانی‌های‌مان‌ را افزایش‌داد.»
این‌ نگرانی‌ پس‌ از چند ساعت‌ رفع‌ شد، به‌ این‌ ترتیب‌ که‌ حاج‌ سیداحمد آقا به‌کمیته‌ی‌ استقبال‌ اطلاع‌ دادند که‌ امام‌ کجاست‌. حجت‌الاسلام‌ والمسلمین‌ فضل‌الله محلاتی‌ ـ از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ ـ در این‌ باره‌ می‌گوید:
«هلی‌ کوپتر قرار بود بیاید جلوی‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌ و ما آن‌جا را آماده‌ کرده‌ بودیم‌برای‌ ورود امام‌. جا هم‌ مهیا کرده‌ بودیم‌ برای‌ نشستن‌ هلی‌ کوپتر. از طریق‌ بی‌سیم‌به‌ ما گفتند که‌ هلی‌کوپتر حرکت‌ کرده‌، ولی‌ ما هیچ‌ صدایی‌ نمی‌شنیدیم‌... ماوحشت‌ زده‌ و مردم‌ در انتظار بودند. در همین‌ حال‌ بود که‌ گفتند: «حاج‌ آقا احمدپشت‌ تلفن‌، شما را می‌خواهد». من‌ فوراً رفتم‌ توی‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌. حاج‌ احمد آقاگفت‌ که‌ امام‌ حالش‌ بد و خسته‌ شده‌ بود، دیدیم‌ اگر با این‌ خستگی‌ دوباره‌ بیاییم‌توی‌ جمعیت‌، ناجور است‌. در یک‌ گوشه‌ی‌ تهران‌ پایین‌ آمدیم‌ و با ماشین‌ رفتیم‌منزل‌ داماد آقای‌ آیت‌ الله پسندیده‌. حالا شما به‌ عمو (آیت‌ الله پسندیده‌)بگویید زود بیایند. ما هم‌ جمعیت‌ را خبر نکردیم‌. اول‌ ایشان‌ (آیت‌ الله پسندیده‌)را رد کردیم‌ رفتند و بعد هم‌ من‌ با بلندگو آمدم‌ و به‌ مردم‌ گفتم‌ که‌ امام‌ جای‌دیگری‌ تشریف‌ برده‌اند و حال‌شان‌ هم‌ خیلی‌ خوب‌ است‌، شما ناراحت‌ نشوید.فردا صبح‌ِ اول‌ وقت‌، برای‌ ملاقات‌ امام‌ هر کس‌ بخواهد بیاید آزاد است‌.»
عده‌ای‌ از یاران‌ امام‌ باز هم‌ با وجود این‌ خبر، نگران‌ بودند؛ از جمله‌ اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌ که‌ آن‌ روز در کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ در مدرسه‌ی‌ رفاه‌ بود، در این‌ زمینه‌می‌گوید:
«باور نمی‌کردیم‌. فکر کردیم‌ دارند ما را فریب‌ می‌دهند. خیلی‌ تلاش‌ کردیم‌ تا به‌واقعیت‌ برسیم‌. فکر می‌کنم‌ سرانجام‌ صدای‌ امام‌ را خودمان‌ از طریق‌ تلفن‌شنیدیم‌ تا آرام‌ گرفتیم‌. البته‌ بعضی‌ ازهمراهان‌ در ستاد نسبت‌ به‌ صحت‌ این‌موضوع‌ هم‌ شک‌ کردند و گفتند که‌ رژیم‌ دارد ما را فریب‌ می‌دهد، ولی‌ بااطلاعاتی‌ که‌ به‌ دست‌ آوردیم‌ همان‌ شب‌ مطمئن‌ شدیم‌ که‌ امام‌ کاملاً سالم‌هستند و خیال‌ ما راحت‌ شد.»
این‌ در حالی‌ بود که‌ مردم‌ در سراسر کشور از صفحه‌ی‌ تلویزیون‌ مشتاقانه‌ ورود امام‌را تماشا می‌کردند. ناگهان‌ پخش‌ مستقیم‌ تشریف‌فرمایی‌ امام‌ قطع‌ شد و مردم‌ بلافاصله‌به‌ خیابان‌ها ریختند و نسبت‌ به‌ قطع‌ آن‌ برنامه‌ تظاهرات‌ کردند. گویا نظامیان‌ از پخش‌نکردن‌ سرود شاهنشاهی‌ در آغاز پخش‌ برنامه‌ ناراضی‌ بودند و تحت‌ فشار آنان‌ آن‌ برنامه‌قطع‌ شد. در هر صورت‌ اگر 12 بهمن‌ مردم‌ تهران‌ در صحنه‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ بودند، درشهرستان‌ها اعتراضات‌ و راهپیمایی‌ها همچنان‌ واکنشی‌ به‌ اقدام‌ رژیم‌ برپا بود.
حضرت‌ امام‌ در منزل‌ آقای‌ کشاورز ـ داماد آیت‌ الله پسندیده‌ ـ استراحت‌ کرده‌بودند، تا اینکه‌ در ساعات‌ آخر شب‌ عده‌ای‌ از اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ چون‌ شهیدعراقی‌ به‌ آنجا رفته‌ و امام‌ را به‌ مدرسه‌ی‌ رفاه‌ برده‌ بودند. اواخر شب‌ بود که‌ امام‌ واردمدرسه‌ی‌ رفاه‌ شد. مقام‌ معظم‌ رهبری‌ که‌ آن‌ شب‌ در کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ بود، درزمینه‌ی‌ ورود امام‌ و احساسات‌ اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ از رؤیت‌ امام‌ می‌فرمایند:
«در ستاد استقبال‌، در دبستان‌ علوی‌ نشسته‌ بودیم‌. من‌ مشغول‌ تنظیم‌ روزنامه‌ای‌بودم‌ که‌ آن‌روزها به‌ مناسبت‌ ورود امام‌ در همان‌ ستاد منتشر می‌کردیم‌... من‌مشغول‌ نوشتن‌ بودم‌ که‌ خبر آوردند کسی‌ درِ پشت‌ حیاط‌ کوچک‌ مدرسه‌ رامی‌زند. آن‌ موقع‌ اسلحه‌ نداشتیم‌. از آن‌ در با چوپ‌ حفاظت‌ می‌شد. خلاصه‌ در راباز کردیم‌، دیدیم‌ امام‌ هستند. یادم‌ نیست‌ که‌ تنها بودند یا حاج‌ آقا احمد نیز باایشان‌ بود. صدای‌ شوِانگیز «امام‌ آمد، امام‌ آمد» به‌ همه‌ رسید. ده‌ بیست‌ نفر ازکسانی‌ که‌ آن‌ شب‌ در مدرسه‌ی‌ رفاه‌ بودند امام‌ را دوره‌ کردند، امام‌ نیز با وجودخستگی‌ زیاد با روی‌ خوش‌ همه‌ را مورد مرحمت‌ قرار دادند. من‌ تعجب‌می‌کردم‌ که‌ ایشان‌ با وجود آن‌ همه‌ خستگی‌ مسافرت‌ و رفتن‌ به‌ بهشت‌ زهرا وسخنرانی‌ چطور می‌توانستند این‌ چنین‌ با روی‌ خوش‌ با مردم‌ مواجه‌ شوند. من‌هم‌ جلوتر رفته‌ بودم‌ دم‌ در، از فاصله‌ی‌ یکی‌ دو متری‌ مشغول‌ تماشای‌ ایشان‌شدم‌. سال‌ها بود امام‌ را ندیده‌ بودم‌، البته‌ نزدیک‌تر نرفتم‌ که‌ مزاحمتی‌ برای‌ایشان‌ ایجاد نکنم‌. امام‌ آمدند و به‌ طرف‌ پله‌های‌ سرسرا که‌ منتهی‌ به‌ طبقه‌ی‌ دوم‌می‌شد، رفتند. حدود پنجاه‌ تا شصت‌ نفر پایین‌ پله‌ مشتاقانه‌ رهبرشان‌ را نگاه‌می‌کردند، ایشان‌ از پله‌ها بالا رفتند و همین‌ که‌ به‌ پاگرد رسیدند، روی‌شان‌ را به‌طرف‌ جمعیت‌ چرخاندند و چهار زانو روی‌ زمین‌ نشستند. این‌ حرکت‌ بسیارجالب‌ بود. مردم‌ با دیدن‌ این‌ منظره‌ متوقف‌ شدند. امام‌ با تبسم‌ محبت‌آمیزی‌ ازآنها احوال‌پرسی‌ کرده‌ و بعد شروع‌ به‌ صحبت‌ کردند. آن‌ ده‌ ـ پانزده‌ دقیقه‌ای‌ که‌امام‌ روی‌ پله‌ها با آن‌ تبسم‌ زیبای‌شان‌ برای‌مان‌ صحبت‌ کردند، از خاطرات‌ جالب‌و فراموش‌ نشدنی‌ من‌ است‌.»
حضرت‌ امام‌ سپس‌ در جمعی‌ چنین‌ صمیمانه‌ و پرشور بیاناتی‌ ایراد کردند و فرمودند:
«تا اراده‌ی‌ خدای‌ تبارک‌ و تعالی‌ نباشد، برای‌ بشر امکان‌ ندارد که‌ به‌ یک‌ همچووحدت‌ کلمه‌ای‌ برسد. شما می‌دانید شما که‌ در ایران‌ بودید بهتر می‌دانید که‌ درسراسر ایران‌ از آن‌ دهات‌ تا مرکز، همه‌ یکدل‌ و یکصدا این‌ خاندان‌ را طردکردند... برادرهای‌ من‌، این‌ وحدت‌ کلمه‌ را حفظ‌ کنید. رمز پیروزی‌ شما وحدت‌کلمه‌ است‌. اختلاف‌ را کنار بگذارید. من‌ بزرگ‌ترین‌ پیروزی‌ را آشتی‌ بین‌ دانشگاه‌و مدارس‌ علمی‌ می‌دانم‌. اگر ما هیچ‌ پیروزی‌ای‌ پیدا نکردیم‌، اِلّا همین‌ معنا که‌بین‌ دانشگاه‌ و طبقه‌ی‌ روحانی‌ نزدیک‌ کردیم‌ و تفاهم‌ حاصل‌ شد... این‌ دست‌خیانتی‌ که‌ سال‌های‌ طولانی‌ جدایی‌ انداخته‌ بود بین‌ دو طبقه‌، قطع‌ ]می‌[شد.بحمدالله‌ هم‌ روحانی‌ فهمید که‌ دانشگاهی‌ آنچه‌ اجانب‌ گفته‌ نیست‌ و هم‌ طبقه‌ی‌جوان‌ و دانشگاهی‌ فهمید که‌ روحانی‌ آنطوری‌ که‌ توصیف‌ می‌کردند، نبود. آنهامی‌خواستند ملت‌ را از هم‌ جدا کنند... شما ملت‌ ایران‌ ثابت‌ کردید که‌ با وحدت‌کلمه‌، دست‌ آنها را قطع‌ کردید. الآن‌ هم‌ بعضی‌ از کسانی‌ که‌ با او ارتباط‌ دارند و باصورت‌های‌ خیلی‌ ظاهرالصلاح‌ پیش‌ آمدند، به‌ اصطلاح‌ ملی‌ پیش‌ آمده‌اند، اینهاهم‌ می‌خواهند منافع‌ اجانب‌ را با این‌ صورت‌ حفظ‌ کنند... ملت‌ باید بیدار باشدو بداند و این‌ حیله‌ها را خنثی‌ کند. من‌ از خدای‌ تبارک‌ و تعالی‌ سلامتی‌ همه‌ی‌شما و وحدت‌ کلمه‌تان‌ را می‌خواهم‌ و امیدوارم‌ که‌ دست‌ اجانب‌ و کسانی‌ که‌مربوط‌ به‌ اجانب‌ است‌ از مملکت‌ شما قطع‌ شود.»
چنانچه‌ گذشت‌، مدرسه‌ی‌ رفاه‌ به‌ عنوان‌ محل‌ اقامت‌ و نیز دیدارهای‌ امام‌ تعیین‌ شده‌بود، ولی‌ گنجایش‌ اندک‌ آن‌ مدرسه‌ و نیز کثرت‌ مشتاقان‌ دیدار با امام‌ باعث‌ شد تا کمیته‌ی‌استقبال‌ در تلاش‌ برای‌ یافتن‌ محل‌ دیگری‌ برای‌ اقامت‌ و دیدارهای‌ امام‌ برآیند. سعی‌آنان‌ بر این‌ بود تا مکان‌ مزبور در کنار مدرسه‌ی‌ رفاه‌ باشد که‌ مقر کمیته‌ی‌ استقبال‌ بود. درکنار مدرسه‌ی‌ رفاه‌، دو مدرسه‌ با اسامی‌ مدرسه‌ی‌ شماره‌ی‌ یک‌ علوی‌ و مدرسه‌ی‌شماره‌ی‌ دوی‌ علوی‌ وجود داشت‌ که‌ به‌ نسبت‌ بزرگ‌ بودند و تنها دیواری‌ بین‌ آن‌ مدارس‌و مدرسه‌ی‌ رفاه‌ حایل‌ بود؛ بنابراین‌ مسئولان‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ تصمیم‌ گرفتند آن‌ دومدرسه‌ را به‌ عنوان‌ مقر امام‌ انتخاب‌ کنند. مسئولیت‌ این‌ دو مدرسه‌ با علامه‌ کرباسچیان‌،خرازی‌، خواجه‌ پیری‌ و... بود. به‌ محض‌ آنکه‌ این‌ فکر با آنان‌ در میان‌ گذاشته‌ شد،پذیرفتند و مدرسه‌ها را در اختیار کمیته‌ی‌ استقبال‌ از امام‌ قرار دادند. مدرسه‌ی‌ علوی‌شماره‌ی‌ دو که‌ به‌ نسبت‌ بزرگ‌تر بود، سرسرایی‌ داشت‌ که‌ امام‌ می‌توانست‌ از آنجا به‌ابراز احساسات‌ مردم‌ پاسخ‌ دهند و با آنان‌ دیدار کنند. از طرف‌ دیگر چون‌ آن‌ مدرسه‌ دودر ـ یکی‌ ورودی‌ و دیگری‌ خروجی‌ داشت‌ ـ مردم‌ می‌توانستند بعد از استماع‌ بیانات‌ امام‌و نیز دیدار با ایشان‌ از در خروجی‌ خارج‌ شوند و مناسب‌ دیدار مردم‌ با امام‌ بود. به‌ علت‌این‌ شرایط‌ بود که‌ صبح‌ روز سیزدهم‌ بهمن‌ ماه‌، حضرت‌ امام‌ به‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌شماره‌ی‌ دو منتقل‌ شد. علی‌ اکبر ناطق‌ نوری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«صبح‌ دیدیم‌ که‌ آقای‌ عراقی‌ دست‌ امام‌ را گرفته‌ و برای‌ ملاقات‌ با مردم‌ که‌ درحیاط‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌ شماره‌ی‌ یک‌ بودند، از پله‌ها پایین‌ می‌آیند. آقای‌ مطهری‌دست‌ امام‌ را گرفت‌ و داخل‌ پارکینگ‌ آورد. همراه‌ امام‌، داخل‌ یک‌ پیکانی‌ که‌ ازقبل‌ آماده‌ شده‌ بود، نشستیم‌ و از جلوی‌ مردم‌ رد شدیم‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ امام‌ را به‌مدرسه‌ی‌ علوی‌ شماره‌ی‌ دو انتقال‌ دادیم‌. آقای‌ مطهری‌ به‌ من‌ گفت‌: «برو به‌ مردم‌بگو بیایند مدرسه‌ی‌ علوی‌ شماره‌ی‌ دو.» من‌ به‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌ شماره‌ی‌ یک‌رفتم‌ و پشت‌ بلند گو اعلام‌ کردم‌: «این‌جا تنگ‌ است‌ و شما به‌ زحمت‌ می‌افتید وامام‌ به‌ این‌ زحمت‌ راضی‌ نبودند، لذا تشریف‌ ببرید مدرسه‌ی‌ شماره‌ی‌ دوعلوی‌.» البته‌ این‌ اقدام‌ شهید مطهری‌ باعث‌ ناراحتی‌ شهید عراقی‌ و به‌خصوص‌شهید بهشتی‌ شده‌ بود که‌ شهید مطهری‌ از دل‌ آنها در آورد.»
طبقه‌ی‌ دوم‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌ برای‌ استراحت‌ و زندگی‌ امام‌ تعیین‌ شد و طبقه‌ی‌ اول‌دفتر و اتاِ ملاقات‌ها شد. در طبقه‌ی‌ اول‌ مدرسه‌، جلوی‌ دفتر سرسرایی‌ بود که‌ امام‌ درآن‌ سرسرا به‌ ابراز احساسات‌ مردم‌ پاسخ‌ می‌داد و برای‌ آنان‌ سخنرانی‌ می‌کرد. یکی‌ ازمشکلاتی‌ که‌ بعد از استقرار امام‌ در مدارس‌ علوی‌ و رفاه‌ وجود داشت‌، نظم‌ و ترتیب‌ آن‌مدارس‌ و برنامه‌ریزی‌ برای‌ دیدارهای‌ مردم‌ با امام‌ بود. مردمی‌ که‌ بعد از سال‌ها مبارزه‌،امام‌ خود را در کشور می‌دیدند، خواستار ملاقات‌ با معظم‌ له‌ بودند و این‌ امر باید بابرنامه‌ریزی‌ توأم‌ می‌شد. مسئولان‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ که‌ انتظام‌ امور مدارس‌ فوِق را برعهده‌ داشتند، برای‌ سهولت‌ ملاقات‌ مردم‌ با امام‌ مقرر کردند که‌ صبح‌ها آقایان‌ و بعدازظهرها خانم‌ها با امام‌ دیدار کنند.
مشکلی‌ که‌ باز در این‌ میان‌ بود، نبودن‌ مأموران‌ زن‌ بود تا بتوانند دیدارهای‌ بانوان‌ رانظم‌ دهند. ازطرف‌ دیگر، هجوم‌ بانوان‌ برای‌ دیدار با امام‌ به‌ مراتب‌ بیشتر بود. علی‌اکبرناطق‌ نوری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«زن‌ها از ساعت‌ یازده‌ جلوی‌ مدرسه‌ی‌ علوی‌ و خیابان‌ ایران‌ برای‌ ملاقات‌ با امام‌صف‌ می‌کشیدند. سر تا سر خیابان‌ ایران‌ پر از زنان‌ محجبه‌ و چادر مشکی‌می‌شد. عده‌ای‌ از زنان‌ به‌ صورت‌ فامیلی‌ با هم‌ می‌آمدند و برای‌ اینکه‌ همدیگر راگم‌ نکنند، چادرهای‌شان‌ را به‌ هم‌ گره‌ می‌زدند. در اثر فشار جمعیت‌چادرهای‌شان‌ به‌ پاهای‌شان‌ گیر می‌کرد و به‌ زمین‌ می‌افتادند و شاید روزی‌ چندصد نفر از زنان‌ غش‌ می‌کردند...از طرف‌ دیگر، ما احتمال‌ می‌دادیم‌ که‌ زنان‌]عوامل‌ رژیم‌[ زیر چادرهایشان‌ نارنجکی‌ داشته‌ باشند تا درملاقات‌ به‌ سوی‌ امام‌پرتاب‌ کنند، چون‌ اصلاً وضع‌ قابل‌ کنترل‌ نبود.»
این‌ عوامل‌ باعث‌ شد تا اعضای‌ کمیته‌ی‌ استقبال‌ به‌ امام‌ پیشنهاد دهند تاملاقات‌خانم‌ها تعطیل‌ شود. ناطق‌ نوری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«به‌ امام‌ عرض‌ کردم‌: «خانم‌ها که‌ به‌ ملاقات‌ شما می‌آیند در اثر فشار جمعیت‌غش‌ می‌کنند. چادرهای‌شان‌ می‌افتد و دست‌ و گردن‌شان‌ پیدا می‌شود وبی‌حجاب‌ می‌شوند و دوم‌ اینکه‌ مردها باید این‌ها را بردارند و ببرند و چون‌ مازنان‌ امدادگر نداریم‌، جمع‌ کردن‌ اینها مشکل‌ است‌. اگر اجازه‌ بفرمایید ما دیدارخانم‌ها را تعطیل‌ کنیم‌».
ولی‌ حضرت‌ امام‌ بااین‌ پیشنهاد مخالفت‌ کردند و فرمودند:
«شما فکر می‌کنید اعلامیه‌های‌ شما شاه‌ را بیرون‌ کرد؟ همین‌ها شاه‌ را بیرون‌کردند.»
و سپس‌ فرمودند:
«شماها بروید و وسیله‌ی‌ رفاه‌ و آسایش‌ آن‌ها را فراهم‌ کنید.»
«وقتی‌ این‌ فرمان‌ امام‌ صادر شد، تلاش‌ها برای‌ تشکیل‌ انتظامات‌ بانوان‌ آغاز شدو روز شانزدهم‌ بهمن‌ماه‌، انتظامات‌ بانوان‌ تشکیل‌ و انتظام‌ امور بانوان‌ را به‌دست‌ گرفت‌.»
برگرفته از کتاب دهه سرنوشت ساز (22-12بهمن57) ص133تا 165نوشته داوود قاسم پور-انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:20 AM

دستاوردهای انقلاب
 

تولید پروتئین نوترکیبی از ژن 2 HER در درمان سرطان سینه

از سوی پژوهشگران ژنتیک دانشگاه تربیت مدرس، پروتئین نوترکیبی از ژن 2 HERکه بیان بیش از حد آن در 25 درصد از موارد سرطان سینه دیده می‌شود، بیان و به منظور تولید آنتی‌بادی‌های کارآمد در درمان این سرطان معرفی شد.
به گزارش «شبکه خبر دانشجو»، 2 HER در بسیاری از سرطان های انسانی از جمله سرطان سینه دخالت دارد.
بیان بیش از حد 2 HER در حدود 25 درصد موارد سرطان سینه دیده می شود و با فنوتیپ تهاجمی تومور و پیش آگهی ضعیف بیماری رابطه مستقیم دارد.
 

در پژوهشی که توسط نیاز اولیازاده در قالب پایان نامه دوره کارشناسی ارشد وی انجام و ارائه شد، پروتئین نوترکیبی از ژن 2 HER شامل دومین های I و II (قطعه P1) در میزبانی مخمر و میزبانی باکتریایی بیان شد.
این پروتئین نوترکیب به وسیله آنتی بادی کلونال ضد 2 HER تولید شده در این پروژه تلخیص شد.
پروتئین نوترکیب بیان شده در مخمر به وسیله هر دو آنتی بادی تولیدی طی پروژه و آنتی بادی تجاری موجود علیه P1 باکتریایی نیز در وسترن بلات با هر دو آنتی بادی نتایج مشابهی داشت.
در نهایت پروتئین نوترکیب باکتریایی با موفقیت به وسیله ستون کروماتوگرافی تهیه شده از آنتی بادی پلی کلونال تولیدی تلخیص شد.
دگرگونی الگوی تغییرات پس از ترجمه پروتئین ها، مثل الگوی گلیکوزیلاسیون یکی از ویژگی های مشترک سلول های سرطانی است.
هدف گیری چنین تغییراتی ممکن است بتواند قابلیت ایجاد تمایز بین سلول های طبیعی و سرطانی را برای آنتی بادی ها فراهم کند.
اولیازاده به تفاوت بیان پروتئین نوترکیب در مخمر با میزبان های دیگر اشاره کرد و گفت: بیان کردن پروتئین نوترکیب در یک مخمر نسبت به میزبان های دیگر مزایای متعددی دارد؛ از جمله این مزایا می توان به امکان اعمال تغییرات پس از ترجمه و فولدینگ صحیح تر پروتئین در جهت شبیه تر شده به پروتئین در سلول های پستانداران اشاره کرد، بنابراین به نظر می رسد محصول نوترکیب آن برای تولید آنتی باید مناسب تر باشد.
وی در ادامه در تشریح ضرورت پروژه تحقیقاتی خود افزود: آنتی بادی های منوکلونال طراحی شده علیه آنتی ژن های توموری ابزار بسیار کارآمدی را در تشخیص و درمان سرطان فراهم آورده اند؛ از آنجایی که آنتی بادی هایی که در حال حاضر برای درمان سرطان سینه در دسترس است، از کارایی مناسب برخوردار نیستند و عوارض ناخواسته ای را نیز در سلول طبیعی سبب می شوند، با استفاده از این پروتئین های نوترکیب به عنوان ایمونوژن و ابزار غربالگری آنتی بادی ممکن است بتوانیم به آنتی بادی هایی دست یابیم که عملکرد موثرتری داشته، عوارض ناخواسته کمتری بر جای گذاشته و قادر به القای موثرتر و کم عارضه تر آپوپتوز در سلول های سرطانی سینه باشند.
لازم به ذکر است، این پژوهش با راهنمایی دکتر سید جواد مولی و دکتر حجت الله ربانی و با مشاوره دکتر محمود جدی تهرانی در دانشکده علوم پایه دانشگاه تربیت مدرس انجام شد.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:22 AM

بحران در ایران(از پایان مجلس دوم مشروطه تا شروع مجلس سوم مشروطه)
 
ولی علاءالسلطنه تا زمانی که با روسها مشورت نکرد و از نظر مساعد آنها اطمینان نیافت این منصب را نپذیرفت.عین الدوله دراین کابینه با اصرار روسها وزارت داخله را پذیرفت وثوق الدوله نیز به اصرار عین الدوله وزارت خارجه را قبول کرد مستوفی الممالک نیز وزارت جنگ را پذیرفت و با اصرار تونلی موتمن الملک و برادرش مشیرالدوله هرکدام وزارت تجارت و معارف را به عهده گرفتند.اما موتمن الملک پست وزارت تجارت را به شرطی پذیرفته بود که برنامه ی عمرانی (1)را که به علاءالسلطنه داده بود مورد قبول واقع شود.اما سرانجام وقتی مذاکرات انجام گرفت موتمن الملک و مشیرالدوله استعفا دادند.زیرا این دو به امید دریافت وام،امتیاز راه آهن را امضاء کرده بودند.
 

ولی اکنون روسیه به بهانه های مختلف طفره می رفت،ظاهراً روسها به این بهانه که انگلیسیها از آنها حمایت می کنند مخالف بودند.اما با استعفای موتمن الملک و مشیرالدوله وضع کابینه دوباره نابسامان شد.تونلی گزارش می دهد که تقریباً کابینه ای وجود ندارد.یکی دو وزیر وچند نفر معاون در جلسات هیأت دولت حضور به هم می رسانند.سرانجام در آوریل 1913م/جمادی الاول 1331ق که تونلی به مسافرت رفته بود،عین الدوله استعفا داد.بعداً وثوق الدوله به تونلی گزارش داد که روسها خواستاراستعفای عین الدوله بودند به به جای یک شجاع الدوله، پنج شجاع الدوله خواهند تراشید.تونلی معتقد بود که وزیر مختار جدید روسها کروستوتز با این هدف به تهران آمده بود که عین الدوله را بیرون کند.ضمناً نوشت که از نظرانگلیس، عین الدوله نقش خودش را خوب ایفا کرده و باقی ماندن او در کابینه اکنون باعث دردسر می شود. کابینه علاءالسلطنه مدتی باقی ماند.درسپتامبر 1913م/11 رمضان1331 ق، بالاخره نایب السلطنه وارد تهران شد.ناصرالملک موقتاً موفق شد که بعضی از وزرای ناراضی را آشتی داده،کابینه را نگهدارد.ولی یک ماه بعد تغییرات جزئی در کابینه رخ داد.ممتازالدوله وزیر عدلیه و حکیم الملک وزیر معارف شدند.وخود وی عهده دار پست وزارت داخله شد.مسئله مهم اواخر دوره ریاست علاءالسلطنه مسئله انتخابات مجلس شورای ملی بود.با آنکه طبق قانون اساسی و متمم آن،مجلس شورای ملی قدرت بسیار داشت، هیچ ماده ای که بتواند از تعطیل آن جلوگیری کند پیش بینی نشده بود.
فقط در ماده ی 7 متمم قانون اساسی قید شده بود که اساس مشروطیت جزاً و کلاً تعطیل بردار نیست.طبق ماده 53 سومین قانون انتخابات که در دوره دوم مجلس در 28 شوال 1329ق/24 سپتامبر 1911م تصویب شد،سه ماه مانده به پایان هر دوره تقنینیه، دولت می بایست انتخابات جدی را اعلان کند.اما وقتی مجلس دوم با اولتیماتوم روسها و با شدت عملی شبیه به کودتا منحل شد، طبیعتاً اعلان انتخاباتی نیز عقیم ماند.ماده ی دیگری که وجود مجلس را الزامی می کرد،اصل 39 متمم قانون اساسی بود که می گفت:
«هیچ پادشاهی بر تخت سلطنت نمی تواند جلوس کند،مگر آنکه قبل از تاجگذاری درمجلس شورای ملی حاضر شود، و با حضور اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنا...و هیأت وزراء... قسم یاد نماید...» طبق این ماده مسئله تاجگذاری احمدشاه مسئله پراهمیتی بود.تا وقتی شاه به سن قانونی نرسیده بود.افتتاح مجلس سوم را می توانستند به تعویق اندازند. از این روی مجلس دوم منحل شد، بارکلی نوشت که به نظر نمی رسد مجلس به این زودی باز شود.علیرغم فرمان تجدید انتخابات توسط ناصرالملک، بارکلی خاطرنشان کرد که تاریخی برای آغاز آن تعیین نشده و ظاهراً این کار بیشتر برای آرام کردن افکار عمومی بود.رابطه مجلس و دولت در دوره ی دوم به هیچ وجه دوستانه نبود.هرچند که در غیاب مجلس، فعالیتها و تصمیمات وزراء غیرقانونی محسوب می گردید،ولی اقدام جدی برای بازگشایی آن نکردند. البته دولتین،به خصوص روسها هم با گشایش مجلس مخالف بودند. و این مخالفت را مخفی نمی کردند.ضمناً طی مجلس اول و دوم به تجربه معلوم شده بود که هروقت مجلس فعالیت داشت روزنامه ها آزادتر بودند،و مخالفت با اهداف دولتهای خارجی بیشتر و سرسختانه تر مورد بحث و رد قرار می گرفت.بنابراین تا می توانستند از گشایش آن جلوگیری می کردند.
انگلیسیها نیز پس از انحلال مجلس دوم مدتی با گشایش مجدد آن موافق نبودند ولی به تدریج به وجود یک مجلس «خوب»رضایت دادند.در لندن رئیس انجمن ایران، لردلامینگتن و نیز ادوارد براون برای بازگشایی مجلس ایران مجدانه فعالیت می کردند و مقالاتی در روزنامه ها به چاپ می رساندند و همه در ایران انعکاس می یافت و موضع مشروطه خواهان را تقویت می کرد.درهرحال به نظر می رسد که انگلیسیها به مرور تغییر عقیده دادند.شاید هم این تغییر عقیده تا حدی برای جلوگیری از پیشرفت نفوذ روسها بود.سرانجام انگلیسیها توانستند روسها را به گشایش مجلس و اجرای انتخابات راضی کنند،به شرط آنکه افرادی که قبلاً در 11 سپتامبر 1910م /مورد اعتراض روسها بودند به مجلس جدید راه نیابند.البته روزنامه های ایران از طریق مطبوعات خارجی از این مسئله آگاه شدند،ولی اعتراض نکردند.نوبهار از قول روسکواسکو نوشت که حکومت ایران حتی المقدور از انتخاب نمایندگان چپ رو ممانعت می کند؛ و اضافه کرد که افتتاح مجلس منوط به نتیجه انتخابات در تهران خواهد بود.و نیز نوشت که شایع است پارلمان آینده لزوماً می بایست محتاط،و متشکل از عناصر صالح باشد.در ایام انحلال مجلس، اقداماتی برای باز شدن آن از سوی عده ای از رجال انجام گرفته و راه حلهایی نیز پیشنهاد شده بود.از جمله این که 60 نفر وکیل از تهران مجلس را بگشایند، یا قانون انتخابات و یا قانون اساسی را تغییر دهند.ولی هیچ کدام به جایی نرسیده بود.در ماه سپتامبر 1912م/شوال 1330ق تونلی طی یادداشت بسیار محرمانه ای خبر داد که باوجود آنکه همه می دانند روسها به شدت با گشایش مجلس مخالف اند، کمیته هایی متشکل از 15 نفر مأمور شده اند که درباره ی امکان تغییر قانون انتخابات مطالعه کنند ولی به نتیجه ای نرسیده اند،چون در غیاب مجلس نمی توانند کاری از پیش ببرند. همچنین انجمنی متشکل از50 نفر از علما و تجار و ملاکین و رجال دعوت شدند که به این مسئله رسیدگی کنند.در20 اکتبر همان سال تونلی درباره ی کمیته ای خبر داد که با 56 نفر عضو از طبقات مختلف، چندین جلسه به ریاست سردار اسعد منعقد کرده اند تا درباره ی انتخابات بحث کنند.صمصام السلطنه نیز پس از استعفا از ریاست وزراء، هوادار انتخابات و گشایش مجلس گشت و تونلی که درباره انتخابات مردد بود به این نتیجه رسید که تهییج و تحریک مردم و دولت توسط بختیاریها باعث شده که دولت خواستار انتخابات شود. علاءالسلطنه پیش از این نیز موافق گشایش مجلس بود، چون باعث تقویت دولت می شد و به برقراری آرامش کمک می کرد.بنابراین شاه در روز تولد خود در اول اوت 1913م/26 شعبان 1331ق طی نطقی آغاز انتخابات را اعلان کرد، و اشاره ای نیز به تشکیل مجلس سنا نمود.این اعلان همراه با دو اعلامیه ی پیشین، مورخ سپتامبر 1911م/شوال 1329ق و 6 ژانویه 1912م/ شعبان 1331ق به چاپ رسید.و حاکی از آن بود که یک ماه بعد کمیته ای برای اجرای انتخابات در تهران و ولایات تشکیل خواهد شد.وقتی نایب السلطنه پس از 15 ماه به ایران بازگشت،با اعلان انتخابات مواجه شد.درحالی که دولت با وی مشورت نکرده بود.وی از شتابزدگی وزراء به تونلی شکایت کرد و گفت که هنگام عبور از سنت پطرز بورگ،سازانف به او قبولانده است که بدون مشورت با دولتین انتخابات آغاز نشود.اما اکنون پس از اعلان انتخابات دیگر امکان نداشت آن را عقب اندازند.ولی دولت کار را به کندی پیش می برد و مسئله استعفای عین الدوله نیز برمشکلات می افزود.طبق قانون انتخابات، هرگاه نیمی به اضافه یک نفر از وکلاء در تهران جمع می شدند.می توانستند مجلس را افتتاح کنند.تونلی حدس می زد که این تجمع کمتر از یک سال به طول نینجامد.تهران 15 نفر وکیل داشت که با آذربایجان، خراسان، مازندران، گیلان، جمعاً 45 نفر می شد.و برای بازگشایی مجلس کافی نبود.تعداد نمایندگان سایر ایالات به نسبت کمتر بود.تونلی حتی بر آن بود که انتخابات هم به طول خواهد انجامید.چند ماه بعد تونلی نوشت که نایب السلطنه از بیم آنکه مخالفین،خاصه دموکراتها از تاجگذاری شاه ممانعت کنند و عمداً انتخابات را عقب می اندازد، تا مجلس بعد از تاجگذاری منعقد گردد.ضمناً نوشت عده ای که بر سرکارهستند، از انتخابات بیمناک چون باید از عهده ی پاسخ به اعمال خود برآیند.بهارنیز که از این قبیل اطلاعات می داد،نوشت که انتخابات ولایات تا بعد از تاجگذاری آغاز نخواهد شد.درتهران، دو بار انتخابات شد زیرا طبق ماده 32 متمم قانون اساسی، در صورتی که وکلای مجلس قبول پست دولتی کنند، می بایست از وکالت استعفا دهند.از 15 نفر وکیل تهران و اطراف آن 6 نفر از جمله مستوفی الممالک،محتشم السلطنه، احتشام السلطنه، سید نصرالله اخوی، ذکاءالملک استعفا دادند، و حاجی آقا شیرازی نیز به علت رد اعتبارنامه اش، از مجلس کنار رفت.بنابراین در جمادی الاول 1332ق مجدداً در تهران انتخابات آغاز شد.روزنامه رعد در 19ربیع الاول نوشت که 18،655 ورقه تعرفه در مدت 15 روز در 5 حوزه انتخابیه تهران پخش شده است:اظهار امیدواری کرد که با اضافه کردن کن و سولقان و شمیران تعداد تعرفه به 200،000 برسد تعداد ورقه هایی که برگشت 15،184 بود یعنی 3471 رأی کمتر (موتمن الملک، رئیس انجمن بود و بیشترین رأی را نیز خود او آورد.) رعد نوشت که علت کاسته شدن آراء کمی وقت بود زیرا فقط 5 روز برای رأی فرصت داده بودند.درانتخابات دوم، مردم 12،308 تعرفه گرفته 10،017ورقه برگشته بود، یعنی 2291 تعرفه کمتر.اصولاً انتخابات اول و دوم، 5167 رأی اختلاف داشت.درهردو انتخابات تعداد 81% از تعرفه ها برگشته بودند. احتمال دارد که کاسته شدن رأی نتیجه بی علاقگی مردم بوده باشد البته این احتمال نیز هست که چون کاندیداهای دوره ی اول سرشناس تر و با نفوذتر بودند،مردم از انتخابات بیشتر استقبال کردند.روسها با انتخاب دموکراتها مخالف بودندو حتی رعد از قول روزنامه روسی و نیز نوبهار نوشتند که انتخابات سایر نقاط ایران به شرطی جریان خواهد یافت که اول از تهران افراد صالحی انتخاب شوند.وکلای اول تهران همه از افراد سرشناس و تقریباً بی وابستگی حزبی و یا از روحانیون بودند از حزب دموکرات کسی انتخاب نشد. وگویا حتی به عنوان کاندیدا هم شرکت نکردند.رعد اسامی همه ی کاندیداها نمی نوشت فقط به ذکر اسامی عده ای از رجال و یا افرادی که بیشترین رأی را می آوردند بسنده می کرد.و ضمناً یادآور می شود که گروهی ناصالح هم نامزد شده اند که شاید اشاره به بعضی دموکراتها بود.نوبهارنوشت که "حزب" دست چپ یعنی کسانی که از بقایای معروفین آن حزب بودند،بی طرفی و کناره گیری خود را معلوم نموده و به تماشا ایستاده اند.انتخاب دوم تهران از جمادی الثانی، 1332ق هم زمان با انتخابات ولایات آغاز شد.می بینیم که دموکراتها در این زمان جرأت شرکت در انتخابات پایتخت را یافته بودند.تعداد نامزدهای وکالت تهران 800 نفر ولی تعداد وکلای تهران که به مجلس راه یافتند 12 نفر بود که به آنها رأی می دادند،کسانی را که بیشتر از 100رأی می آوردند،اعلام می کردند.رعد در روزهای رأی گیری مرتباً تعداد آراء 12 نفر از نامزدها را اعلام می کرد.ظاهراً عده ای افراد نایاب نیزخود را داخل کرده بودند چون از طرف نظمیه اعلان شد که اوراق نامزدهایی که امضاء نداشته باشد باید قدغن شوند.خواندن آراء به کندی آغاز شد و در 12 ربیع الاول رعد خبر داد که مدت 3 روز در 5 حوزه فقط 786 رأی خوانده شده است.که به این حساب استخراج آراء دو ماه به طول خواهد انجامید؛و به درستی حدس می زد که تا بعد از تاجگذاری ادامه خواهد داشت.تنها حوزه ای که خوب کار می کرد محله دولت بود که مشیرالدوله نظارت برآن را به عهده داشت.در 16 جمادی الاول 1332ق رعد خبر داد که انتخابات اطراف تهران، ورامین، غار،فشابویه، ساوجبلاغ و حضرت عبدالعظیم نیز شروع شده و مخارج آن را دولت 3500 تومان برآورد کرده است.وزارت داخله از خزانه داری مبلغ 1500 برای آغاز کار خواسته که هنوز پرداخت نشده است.روزنامه ها با شور هیجان از جریان انتخابات و نتایج آن خبر می دادند و مردم را به دادن رأی تشویق می کردند. رعد 12 نفر خبرنگار مخصوص داشت که در حوزه های مختلف شهر جریان انتخابات را گزارش می دادند.ولی گاهی نیزاظهار ناامیدی می کرد.:«هیجان عمومی که طبعاً مستلزم انتخابات وکلای یک پایتخت می باشد نمودار نیست و حسن انتخابات بعضی از نقاط تهران هم محل شک است.»نوبهار نیز به طور سربسته به بعضی از مسائل اشاره می کرد و نوشت که اعضای انجمن نظارت تهران استعفا داده اند:«خودشان می گویند پاک آراء که در صندوق بوده عوض شده است.»و حدس می زد که اینها برای عقب انداختن کار است.
شکایت از جریان انتخابات تهران خیلی زود شروع شد.بهار در نوبهار نوشت که درتهران تعرفه خرید و فروش می شود و نرخ آن از 3 شاهی الی 4 قران است.مخبر روزنامه تایمزجمعیت پایتخت را 360،000 نفر و مردان را 150،000 نفر تخمین می زد و می گفت از این تعداد 170،000 نفر رأی داده اند.بنابراین در همه ی کشور فقط معدودی به تشکیل مجلس علاقه مند هستند. طبق این محاسبه 11/3% از مردهای پایتخت رأی داده بودند در حالی که رعد تعداد آراء انتخابات دفعه اول را 15/184 اعلان کرد،که در این صورت(با توجه به جمعیتی که تامیز نوشته بود.)10% جمعیت مردان تهران رأی داده بودند.انتخابات ایالات با کندی و مشکلات بیشتری نسبت به تهران آغاز شد. در ماه مارس 1916م/جمادی الاول 1332ق، هنوز دستور انتخابات سایر نقاط صادر نشده بود.روزنامه ها به خصوص رعد، مسئله را مصرانه دنبال می کردند و هم چنان به مسئله افتتاح مجلس توجه داشتند.ولی هنگام تاجگذاری شاه همانطوری که مطبوعات پیش بینی کرده بودند، فقط معدودی از وکلا انتخاب شده بودند.بنابراین عده ای از وکلای سابق، و سی نفر از وکلایی که اخیراً انتخاب شده بودند در مراسم حضور یافتند.علاءالسلطنه در 28 شوال 1332ق/21ژوئیه 1914م،استعفا داد و مستوفی الممالک رئیس الوزراء شد، و علاءالسلطنه پست وزارت خارجه را گرفت.علت این تغییر را کهولت سن نوشته اند.ولی محتملاً بدان سبب بود که با گشایش مجلس،مستوفی که وجهه ملی تری داشت و می بایست رأی اعتماد از مجلس بگیرد مناسبتر می نمود. در هر حال روسها نیز با علاءالسلطنه میانه ی خوبی نداشتند و او را متمایل به انگلیس می دانستند.چنانچه گذشت، فشار افکار عمومی و فعالیت روزنامه نگاران در بازگشایی مجلس مؤثر بود، و علیرغم میل باطنی دولتهای خارجی، بخصوص روسها، انتخابات آغاز شد.این در واقع موفقیتی برای مشروطه خواهان محسوب می شد.ولی جریان انتخابات با مشکلاتی رو به رو شد که نشان می داد قانون انتخابات از جهاتی نارسا است به ویژه که در صورت بسته بودن مجلس، وسیله ای در دست نبود تا افتتاح آن را الزامی کند.چنانچه میان مجلس دوم و سوم تقریباً 3 سال فاصله افتاد و انتخابات ایالات نیز هشت ماه پس از آغازانتخابات تهران شروع شد.مجلس چهارم پس از 5 سال و 8 ماه از انحلال مجلس سوم گشایش یافت.درمجلس چهارم می کوشیدند این مسئله و موارد دیگری از این قبیل را اصلاح کنند و قانون انتخابات را تغییر دهند؛ولی این کار به جایی نرسید.

پی نوشت :

1-روسیه و انگلیس هر کدام مبلغ 600/000 لیره 500/000 لیره علی الحساب در اختیار ایران قرار دهند.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:25 AM

شیعه در حجاز
 
فلسفه حضور رسولان و انبیاء الهی نشان دادن راه حق در زندگی دنیاست تا مردم با شناخت صحیح، برنامه مادی و معنوی خود را تنظیم کنند و به کمال مطلوب برسند. ولی بعد از رحلت هر پیامبر ما مشاهده می کنیم که «دین اصیل» مخلوط با هوی و هوس بشر و بازیچه دست سیاستمداران فرصت طلب شده و از مسیر منحرف می شود
 

دین اسلام هم از این قاعده «مستثنی» نمی باشد؛ برای همین است که رسول گرامی اسلام ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در هر فرصتی با معرفی خط اهل بیت مردم را برای نجات از «ضلالت» آماده می کردند. اما مصیبت از آنجا آغاز شد که برخی به علت فراموشی مرگ و ظاهر فریبندة دنیا، چشمان خود را بر حقیقت بستند. اسلام ناب بازیچة سیاستمداران شد تا به سلیقه خود آن را تبیین کنند، علمایِ دور از سرچشمه نبوت و زلال پاک ولایت، با دیدن اندک نبوغی در خود، یک مذهب یا مکتب را کلید زدند: ماتریدی، اشعری، معتزلی در کلام، حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی در فقه و ... و شیعه که در تاریخ همواره مظلومیت و معصومیّت داشت در میان آماج حملات بیرحمانه قرار گرفت.
و شیعیان : آنهایی که فقه و کلام و تفسیر و همه علوم را از شجره طیقه نبوت گرفتند.
تاریخ همواره شاهد ظلم ها و جنایات نسبت به شیعیان است. بخصوص در سرزمینی که محل نزول وحی می باشد، همواره مشاهده می-گردد معلمین حقیقی وحی درحاشیه بوده و با ترس از حاکمان زورگو فعالیت می کرده اند.
تحقیق پیش رو نگاهی است گذرا و مختصر به نحوه پیدایش شیعه و وضعیت فعلی شیعیان در سرزمین مقدس حجاز.
چون این پژوهش جزء کارهای ابتدایی بنده می باشد یقیناً دارای نقائص و کاستی های فراوان است که ان شاء الله در سایه توجهات استاد و معلم حقیقی بشریت حضرت بقیه الله الاعظم (روحی له الفدا) و تلاش بیشتر کارهای مطلوبتری ارائه خواهد شد.
لازم است در اینجا از اساتید و زحمتکشان سازمان حج و زیارت خصوصاً معاونت آموزش بعثه مقام معظم رهبری تشکر نمایم که این بستر را برای حقیر فراهم نمودند تا چند صباحی لابلای سطور، در این موضوع کار نمایم.

چکیده

حضور شیعه در عربستان و سرزمین حجاز به قرن اوّل هجری یعنی زمانی که شیعیان علی (علیه السلام) جانشینی پیامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را توسط ابوبکر رد کردند باز می گردد. در زمان ائمه به جز ایام کوتاهی، بیشتر مواقع شیعیان و رهبران آنها تحت فشار خلفا بوده اند.
شیعیان حجاز همواره در طول تاریخ در اقلیت و در سیطره حکومتهای سنی بوده اند، حتی در زمان حاکمیت شُرفا (با اینکه از سادات حسنی هستند) به علت هماهنگی با عثمانیان و گاهی ایوبیان آنها مجبور بودند و لو از روی تقیه اظهار صریح به تشیع نکنند.
تا قبل از «حاکمیت وهابیون» شیعیان در عربستان به فعالیت تبلیغی و مذهبی می پرداختند تا جائیکه «قطیف» در منطقه شرقیه که مرکز اصلی شیعیان عربستان است به نجف کوچک معروف بوده، اما با به قدرت رسیدن رژیم سعودی با پشتوانة اعتقادی وهابیت، شیعیان به شدت تحت فشار قرار گرفتند. به خاطر همین فشارها بسیاری از شیعیان جرأت اظهار صریح مذهب خود را ندارند از همین رو گرفتن آمار دقیق از شیعیان در سرزمین عربستان مشکل می باشد.

فصل اول
نگاهی به عربستان سعودی

عربستان سعودی میان دریای سرخ در سمت غرب، و خلیج فارس در سمت شرق قرار گرفته و از شمال با اردن، عراق و کویت، از جنوب با جمهوری یمن، از شرق با امارات عربی متحده، بحرین، قطر و عمان هم مرز است.
مساحت عربستان سعودی به 000/240/2 کیلومترمربع می رسد و طول ساحل غربی آن از عقبه تا سیدی تقریباً 1100 مایل، ساحل شرقی آن از رأس مشعاب تا قطر 300 مایل و طول مرز آن از عقبه تا رأس مشعاب 850 و از سیدی تا خلیج فاس نیز 880 مایل است :

وضعیت آب و هوایی

در منطقه ساحلی غرب عربستان که در کنار دریای سرخ واقع شده، آب و هوای شبه استوایی حکمفرماست. تابستان هایی گرم با رطوبت هوای بالا و زمستان هایی معتدل دارد و گاه در این فصل باران های خفیفی می بارد.
مناطق میانی عربستان دارای تابستان هایی خشک و نسبتاً گرم و زمستان هایی خشک و سرد است و به دلیل ارتفاع فلات نجدگاه موج-هایی از سرمای سوزنده این مناطق را می گیرد.
منطقه شرقی عربستان از نظر آب و هوایی تقریباً مانند مناطق میانی است با این تفاوت که به دلیل نزدیک بودن به دریا و منابع آبی، در فصل تابستان رطوبت در این منطقه افزایش چشمگیر دارد.
ماهیت رژیم فعلی عربستان پادشاهی مطلقه و موروثی بوده و قدرت به طور مطلق و انحصاری در اختیار خاندان سعودی است.
در این کشور به ظاهر سه قوه مجریه و مقننه و قضاییه ازیکدیگر متمایز و مجزا شده اند. اما نوع رژیم به شیوه اختلاط قوا بوده همه قائم به ذات پادشاه است.
عربستان 14 استان (ایالت) دارد که مسئولان هر یک از این استان ها با عنوان امیر از میان خاندان آل سعود برگزیده می شوند.
مجلس شورا نهاد قانون گذاری و تصمیم گیری کشور است تمام حقوق اعضاء و وظائف آنها در تمامی زمینه ها به دستور پادشاه تعیین می گردد. عزل و نصب رئیس مجلس شورا و معاون و دبیر کل مجلس به فرمان شاه است.
رئیس قوه مجریه خود شاه است و تمامی وزرای کابینه از جانب او عزل یا نصب می شوند و در برابر شاه مسئول هستند. قوه قضائیه نیز مانند دو قوة دیگر به طور مستقیم تحت نظر شاه است. تصمیم گیری های استراتژیک از طرف شاه صورت می گیرد.
با افتادن خلافت به دست امویان به مرکزیت شام شبه جزیره تنها به صورت بخشی از امپراطوری عربی درآمده و عربستان دیگر مرکزیت سیاسی نیافت، با گذشت قرن ها در نیمه اول قرن هجدهم میلادی،تحرکات تازه ای در شمال شبه جزیره پدید آمد که سرآمد آن محمدبن عبد الوهاب بود. وهابی گری به کمک رهبری قبیلة سعودی نجد حرکتی قومی در عربستان شده به طوریکه آنها توانستند در قرن هیجدهم بخش بزرگی از شبه جزیره را فتح کنند. وهابیون در قرن نوزدهم توانستند شهرهای مکه و مدینه و کرانه های حساس و بخش هایی از عمان را به کنترل خود درآورند.
با آغاز جنگ جهانی اول وهابیون با انگلستان به توافق رسیدند و از دخالت در امور « حجاز» خودداری کردند. با پایان جنگ جهانی اول آنها به قرارداد خود با بریتانیا پایان داده و به تصرف استانهای باختری شبه جزیره پرداختند.
در این زمان « شریف حسین» وابسته به امپراطوری عثمانی بر حجاز حکومت داشت که وهابی ها را از مکه بیرون راندند. در سال 1932 « امیر عبد العزیز بن سعود» خود را « پادشاه عربستان سعودی» خواند و سرزمین های تحت فرمان خود را که تمامی شبه جزیره عربستان می شد، رسماً عربستان سعود نامید.

عربستان صدر اسلام ـ جغرافیایی ، اجتماعی

شبه جزیره عربستان از لحاظ جغرافیایی به بخشهای بزرگی تقسیم شده که مورد اتفاق جغرافی دانان عرب است. این بخش ها عبارتند از حجاز، تهامه، نجد، عروض، بحرین، یمن و عمان. اسلام از مدینه مرکز حجاز برخاست و مردم مدینه تحت لوای پیامبر گرامی اسلام توانستند شبه جزیره را یکپارچه سازند.
حضرت محمد ( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، شبه جزیره را به بخشهای اداری تقسیم نکردند زیرا وی به مسائل اداری نمی-نگریست، بلکه می خواست اسلام در عمق آگاهی اعراب رسوخ کند و آنان بر مبنای انسانیت و آیین توحید پرورش یابند به گونه ای که در قالب روح واحد عمل نمایند. اما فتنه انگیزی برخی مدعیان نبوّت باعث شد در زمان خلفا جزیرة العرب به بخشهای اداری تقسیم گردد به گونه ای که کارگزاران و فرمانداران سیاسی بتوانند امور را سر و سامان دهند.
سرزمین جزیرة العرب جز در منطقه جنوبی دارای باران کم و غیر منظم است، موسم آن زمستان و آغاز بهار است و ممکن است سالها باران نبارد. از این رو تلاش برای به دست آوردن آب که مایة حیات است، بیابان نشین را مجبور می کند تا هر دم به جایی کوچ کند در نتیجه اینها قانونهایی که شهرنشینان برای خود درست کرده اند ندارند.
جنوب به خاطر مساعد بودن اوضاع و حاشیه دریای سرخ اوضاع مناسب تر است و جمعیت متراکم تر می باشد. قانون روستایی و شهری بر مردم حکومت می کند. رقم درشت شبهه جزیره را چادرنشین ها تشکیل می دادند. چادرنشین فرزند صحرا است زیر آسمان تربیت شده و قید و بندهای شهرنشین ها را ندارد.
هر قبیله شیخ دارد که او حاکم، قانونگذار، فرمانده جنگ، پدر مهربان مردم خویش است. شیخ دلیر، باهوش، با اراده و قاطع است، خصلت جوانمردی و فداکاری و از خودگذشتگی در عموم آنها دیده می شود.
اما همین مردم آرام و فداکار ناگهان به هم بر می آیند، در خشم فرو می روند، کینه توزی می کنند، می جنگند و می کشند. چرا؟ چون شتر قبیله ای بی رخصت وارد چراگاه آنها شده است و این اهانتی بزرگ است ...! چهل سال جنگ، همراه قصیده ها و شعرها ...!
هنگامی که اسلام اندک اندک پیروانی یافت پیامبر این دو روی سکة بیابان نشینی را در خدمت اسلام مهار نمود. روح تعاون، مساوات و حتی از خودگذشتگی در آنها دمیده شد و خونهایی که در راه شتر به هدر می رفت در راه خدا ریخته شد.
از خصوصیات اعراب در صدر اسلام، زندگی سخت و بدون رفاه بود که بیش از 90 درصد مرم آن زمان با آن درگیر بودند و این به آنها صلابتی خاص داده بود. امروزه نیز یکی از اهداف مهم چپاولگران برای غارت همیشگی ملتها این است که آنها را رفاه زده کند. آنگاه با اندک فشاری رفاه زده ها میدان مبارزه را خالی خواهند کرد.

وضعیت اجتماعی جزیره العرب در صدر اسلام

در نگاهی به زندگی اعراب جزیره العرب می توان دریافت که تفاوت عمده ای بین نوع حیات در میان آنها و مردم ایران و روم وجود دارد، در آن روزها در ایران و روم ما شاهد یک حکومت مرکزی هستیم که تمام شئون جامعه را در دست دارد ولی در جزیره العرب در هر گوشه شاهد عده ای افراد که با نسب خانوادگی واحد گردهم آمدند، روبرو هستیم.
حوزه عمل هر قبیله منحصر به خود آنها بوده و حکومت رئیس قبیله هم متوجه افراد خود و جغرافیای خود آنها داشته است.
توجه کنیم در عربستان چیزی که بتواند آنها را تحت یک پرچم واحد درآورد، وجود نداشت. در کعبه هر کسی بتی مخصوص خود دارد، و خدای واحد برای آنها مفهوم ندارد. به همین جهت روحیه فردگرایی و به فکر خود بودن در آنها حاکم است.
جهت دیگر این تشتّت، محدودیت اقتصادی و اوضاع جغرافیایی شبه جزیره می باشد. از نظر خارجی ها هم، اعراب بدوی قابلیت کنترل نداشته و حکومتهای همجوار نمی توانستند اندیشه کنترل آنها را در سر داشته باشند.

فصل دوم
پیدایش تشیع، نظریات مختلف

نظرات در مورد پیدایش شیعه

چون بحث نگاهی به شیعه در حجاز است به مناسبت قول های مختلفی که در مورد پیدایش شیعه وجود دارد می آوریم :
عده ای قائلند شیعه در روز سقیفه پدید آمده است، همان روز که جمعی از بزرگان صحابه، به صراحت گفتند علی اولی به امامت است.
دسته دوّم می گویند پیدایش شیعه مربوط به اواخر خلافت عثمان و انتشار آراء عبد الله بن سبا است.
دسته سوّم : شیعه در روز فتنه الدار به وجود آمد، بعد از این پیروان علی که همان شیعیان بودند در مقابل خون خواهان عثمان قرار گرفتند.
ابن ندیم در این بار می گوید :
«وقتی طلحه و زبیر با علی مخالفت کردند و جزء خوان خواهی عثمان به چیز دیگری قانع نشدند علی نیز خواست با آنها بجنگد تا سر به فرمان حق دهند. آن روز کسانی را که از او پیروی کردند به نام شیعه خواندند و او خود نیز به آنها می گفت شیعیان من.»
دسته چهارم : معتقدند تشیع بعد از حکمیت تا شهادت علی بوجود آمد.
دسته پنجم : آغاز شیعه به زمان بعد ازواقعة کربلا مربوط می شود.
دسته ششم : برخی از مستشرقین مانند ادوارد براوان اصرار دارند شیعه را اختراع ایرانیان بدانند.
دسته هفتم : شیعه در زمان خود حضرت رسول وجودداشته است.
قبل از بررسی قول صحیح از میان این اقوال به این نکته اشاره می شود که در عرف رجال نویسان شیعه، منظور از شیعه فقط 12 امامی می باشد، اما دانشمندان و رجال نویسان اهل سنّت شیعه را به معنای گسترده تر به کار برده اند و همه فرقه-هایی که از پیکر شیعه منشعب شده را شیعه می گویند. برخی از این فرقه ها حتی ممکن است از نظر « شیعیان 12 امامی» « مهدور الدوم» باشند مانند بعضی از غالیان نسبت به ائمه اطهار علیهم صلوات الله به نظر می رسد همین عدم توجه اهل سنت به این موضوع باعث شده همه انحرافات گروههای مختلف مانند زیدیه، اسماعیلیه، فتحیه و ... به نام شیعه نوشته شود.
نکته قابل توجه دیگر در مورد اقوالی که ذکر شد اینکه تمام این زمانهایی که به عنوان منشأ پیدایش « تشیع» گفتند می تواند از این نگاه صحیح باشد که این حوادث بستر برای ظهور علنی و قابل توجه شیعیان بوده؛ حوادثی مانند عاشورا، سقیفه، ظهور صفویه و ... نه اینکه منشأ پیدایش شیعه را منحصر به این حادثه ها بدانیم.
با گذشت زمان معنا و مفهوم شیعه، شکل عینی به خود می گیرد و حدود آن مشخص می شود از این رو ائمه اطهار منتسبان به فرقه ها و نحله های باطل را از گروه شیعیان خارج می دانستند.
شیخ طوسی از حران بن اعین نقل می کند:
« به امام باقر ( علیه السّلام) گفتم آیا من واقعاً از شیعیان شما هستم امام فرمود تو در دنیا و آخرت از شیعیان ما هستی. نام شیعیان و نام پدرانشان مکتوب است مگر کسانی که رویگردان شوند که منظور از« مگر کسانی که رویگردان شوند» واقفیه می باشند.

قول صحیح در مورد پیدایش آن

شیعه در لغت به معنی پیروان و یاران و انصار است و ریشه آن مشایعت به معنای مطاوعه و پیروی کردن است. این لفظ بدون قید و شرط، منصرف به افرادی است که قائل به امامت امامان، علی و فرزندان او هستند.
این تصور که فکر کنیم شیعه پس از گذ شت مدت طولانی از زمان ظهور اسلام به دوستداران و پیروان اهل بیت (علیهم صلوات الله) اختصاص یافته، تصوری غلط می باشد.
اگر در احادیث نبوی به جستجو بپردازیم، باز می یابیم که اختصاص این عنوان به دوستداران اهل بیت همراه با همان روزی که اسلام طلوع کرد، می باشد :
زمخشری در « ربیع الابرار» از پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) نقل می کند :
« یا علی اذا کان یوم القیامهِ اَخَذتُ بِحُجزَةِ الله، و انت أخَذتَ بِحُجزَتی، و أخَذَ وُلدُکَ بِحُجزَتِکَ، و اَخَذَ شیعَهٌ وُلدِکَ بِحُجزِهِم فَتَری أینَ یؤمَرُ بنا.
« ای علی وقتی روز قیامت شود، من دامن خدا را می گیرم و تو دامن و بند کمر مرا و فرزندان تو، دامن تو را و شیعه فرزندان تو دامن آنها را آنگاه در انتظار آن خواهیم بود که دستور دهند ما را به که کجا برند.
ابن حجر در « الصواعق المُحرقه: آورده که رسول الله وقتی این آیه نازل شد :
« إن الذین آمنواو عملوا الصالحان اولئک هُمُ خیر البریه:
روبه علی نموده و فرمود : « هو انت و شیعَتُکَ ، تأتی انت و شیعَتُکَ یوم القیامه راضین، مرضین و یأتی عَدُّوک غضابی مُقمَحین .....
علامه مظّفر پس از نقل این حدیث از « ابن حجر» می گوید : جای بسی شگفتی است که ابن حجر پنداشته منظور از شیعه در اینجا عبارت از اهل سنت است! من نمی دانم آیا این سخن ابن حجر از آن روست که شیعه و اهل سنت مترادف هستند؟ یا گفتار او از وحدت این دو فرقه نشأت گرفته است! یا اهل سنت در پیروی از اهل بیت در سطح بالاتری هستند !!
آیه ذکر شده دَهُمین آیه است که ابن حجر (با دشمنی که نسبت به اهل بیت و طرفداران آنها دارد) می آورد و بعد از آن نیز این موارد را از رسول خدا ذکر می کند:
پیامبر خطاب به علی ( علیه السّلام) : أما ترضی أنّک معی فی الجَنَّه و الحسن و الحسین و شیعَتُنا عن أیمانِنا و عَن شمائلنا:
آیا دوست نمیداری که تو و حسن و حسین با من باشید، و شیعه و پیروان ما مقامی در سوی راست و چپ ما داشته باشند؟
إنّ اَولَ اربَعه یدخُلُونَ الجَنَّه أنَا و أنت و الحسن و الحُسَین، و شیعَتُنا عن أیمانِنا و شِمائلنا.
حقیقت اولین چهار نفری که وارد بهشت می گردند من و تو و حسن و حسین هستیم و شیعیان ما از اطراف راست و چپ ما بر آن در می آیند.
این دو حدیث را احمد در « المناقب» خود آورده است.
دعوت به تشیع از چه زمانی آغاز شد؟ این سوالی است که به نظرمی رسد هر شیعه به دنبال جواب آن است. گزاف نیست اگر بگوییم دعوت به تشیع از همان روزی آغاز شد که حضرت محمد ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) کلمة لا اله الا الله را در کوهها و دره ها برآورد؛ زیرا حضرت در اولین حکومت تبلیغی خود وقتی آیه « و أنذِر عشیرَتِکَ الاقرَبین» نازل شد، بنی هاشم را گرد آورد و به آنها هشدار داد و فرمود:
أتیکُم یُؤازِرُی لِیَکُونَ أخی و وارِثی و وزیری و وَصییتی خلیفتی فیکم بعدی؟:
کدامیک از شما مرا یاری می دهد تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصی و خلیفه جانشینم درمیان شما باشد؟
هیچکس از حاضران جزء علی مرتضی (علیه السلام) پاسخ مثبت نداد. و حضرت فرمود :
« هذا اخی و وارثی و وزیری و وصییّ و خلیفَتی فیکُم بَعدی فاسمَعوا له واطیعوا.
این علی (علیه السلام) بد از من برادر و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما است به امر او گوش فرا دهید و از فرمان او برید.
پس دعوت به تشیع و پیروی از ابی الحسن ( علیه السّلام) از سوی صاحب رسالت هنگام شروع دعوت رسول ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) آغازشده است. محمد کردعلی در این زمینه می گوید:
« گروهی از بزرگان صحابه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به ولایت و دوستی نسبت به علی (علیه السلام) معروف بوده اند : مانند سلمان فارسی که می گفت : با رسول خدا بیعت کردیم مبنی بر اینکه از نصیحت و ارشاد مسلمین دریغ نورزیم و پیرو و دوستدار علی بن ابیطالب باشیم.»
محمد کردعلی شیعه یا از مدافعان تشیع نمی باشد، لکن امانت و تقوای علمی او موجب گشته وی حقایقی را بدون غرض ورزی و تعصبات مذهبی بگوید: وی نظر برخی نویسندگان مبنی بر اینکه «شیعه» ساخته شخصیتی به نام عبد الله بن سبأ است را رد می کند و نظر می دهد که بدون تردید شیعه نخستین بار در حجاز پدید آمد.
قضیه عبد الله. بن سبأ را طبری اولین بار در کتاب خود در تاریخ الرسل و الملوک آورده است که اگر به سلسله راویان این روایت دقت کنیم به شخصی به نام « سیف بن عمر» می رسیم. سیف بن عمر از نگاه رجالیون اهل سنت شخصیتی دروغگو و جاعل است. علامه بزرگوار « مرتضی عسکری» در کتاب 150 صحابی ساختگی در این زمینه تحقیق مفصلی نموده است و اثبات می کنند که اصلاً « عبد الله بن سبا» وجود خارجی ندارد.
جالب است بدانیم بزرگانی از اهل سنت مانند سید رشید رضا، ابو الفداء، ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، بستانی، احمد امین و .... برخی از مستشرقین مانند فان فلوتن، نیکلسن و ... شیعه را بر طبق همین روایت طبری از سیف بن عمر، ساخته « ابن سبأ» می دانند و سالهاست در این زمینه قلم فرسایی می شود.
برخی مستشرقین هم شیعه را ابداع ایرانیان میدانند و برای آن هم دلیل هایی می آورند. این دسته از محققین همواره در پی کشف علت « تشیع» ایرانیان هستند و بدون توجه « تاریخ تشیع در بلاد عربی» مذهب شیعه را ایرانی معرفی کرده اند!
« اشپولر» و « بروکلمان» نمونه هایی از این محققین غربی هستند در اهل سنت هم افرادی مانند محمد ابو زهره خاستگاه شیعه را ایران می دانند. اما با توجه به منابع حدیثی و تاریخی بدون شک شروع شیعه از « حجاز» و به زمان خود رسول الله ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بر می گردد.

فصل سوم
فضای فرهنگی سیاسی حجاز

در بدو تولد اسلام

شاید این سوال در ذهن بیاید که حضرت رسول در واقعة غدیر از مسلمانان برای پیروی از علی (علیه السلام) بیعت گرفت اما چه شد که بعد از چند ماه افراد دیگری به عنوان خلیفه مسلمانان انتخاب شدند؟ چطور عرب که به عهد و پیمان بسیار وفادار است، غدیر را به سرعت فراموش کرد؟ در جواب این پرسش می توان گفت بازگشت به تفکرات جاهلی از جمله « قبیله پرستی» از عوملی بود که باعث شد مردم به راحتی از کنار « غدیر» بگذرند :
تحقیقات قدیم و جدید، نشان می دهد که در زمان رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، دو حزب مشخص وجود داشته است، نخست حزب قریش که پیش از اسلام بنی هاشم را از خود رانده بود و دوم حزب علوی که متشکل از هاشمیان و هواداران آنها از مهاجر و انصار بود؛ چهره هایی چون ابوذر، عمار، مقداد و سلمان. زاویه اختلاف سیاسی میان آنها به مرور توسعه یافت. به عنوان مثال باور بخشی از صحابه به نظریه قرآن منهای سنت از مهمترین ویژگیهای قریش بود.
حجت ندانستن دستورات رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) ، و نهی مردم از کتابت و نقل حدیث به روشنی در توصیه های رهبران این حزب (قریش) از زمان حیات رسول ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) وجود دارد. بدون شک اصحاب رسول ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) دو دسته بودند دسته ای تبعیت آن حضرت را بر خود در تمام امور لازم می دیدند و دسته ای در مسائل سیاسی و حکومتی از حضرت پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) اطاعت را لازم نمی دانستند. تا زمانی که عمر بر مسند خلافت بود، عامه مردم به جز هواداران امام برفتوی حکومت بودند و اختلافاتی را که آن زمان میان سیره پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و دیگران بود به حساب نمی آوردند. هنگامی که عثمان، افزون بر اتهامات مالی و سیاسی، از نظر دینی به انجام بدعتهای مذهبی، مورد انکار بخش بزرگی از صحابه قرار گرفت، این مشکل به وجود آمد که مردم باید سخن چه کسی را صحیح بدانند؟
عثمان در پایان سال سی پنج هجرت کشته شد و امام علی ( علیه السّلام) به جای او خلیفه مسلمانان شد. اکنون رهبر حزب مخالف قریش که از قضا نقشی در شورش بر عثمان نداشت و افراطیون در آن رویداد به نصایح او توجه نکردند، بر مسند خلافت نشسته است. در همان آغاز، شام به عنوان بخشی از حزب قریش او را نپذیرفت. رهبران دیگر حزب قریش مانند طلحه و زبیر از حکومت حضرت ناراضی بودند. در خود مدینه هم شماری از اصحاب مانند قاعدین از اطاعت امام سرباز زدند.
در همین جا عده ای درتمام مسائل از علی ( علیه السّلام) پیروی کرده و « شیعه علی» شدند و برخی عثمان را که در شام و بصره ولو به ظاهر طرفدار داشتن پیروی کرده و شیعه عثمان شدند. البته این اصطلاح (شیعه) در قرن نخست به کسانی اطلاق می شد که طرفدار حضرت علی بودند ولی این بدان معنا نبود که خلفای قبلی را قبول نداشته باشند.
امویان با حمایت خود از مذهب عثمانیه که اصولاً مشروعیتی برای حضرت علی ( علیه السّلام) قائل نبود، آن را در بخش اعظم جامعه اسلامی حاکم کردند. اما در عراق به جز بصره این نظریه طرفدار پیدا نکرد.
چند نمونه :
گفته شد که قریش از زمان خود رسول الله با بنی هاشم دشمنی داشت. در سیرة ابن هشام آمده که ابوجهل می گفت :
« ما با بنی هاشم بر سر تصاحب شرف رقابت می کردیم، آنها به مردم طعام دادند ما هم دادیم، آنها به مردم مرکب سواری دادند ما هم دادیم، آنها پول دادند، ما هم دادیم تا با آنها زانو به زانو شدیم ... آنگاه گفتند از ما پیامبری برخاسته است که از آسمان بر او وحی می شود! چگونه به او برسیم ما نه به او ایمان می آوریم و نه او را تصدیق می کنیم ...!)
این در زمان حیات رسول خداست، قریش حتی بعد از فتح مکه نگاهش به نبوت مانند پادشاهی است و آن درک معنوی را ندارد در جای دیگر از امام باقر ( علیه السّلام) روایت داریم که هرگاه پیامبر آیه ای می خواند و آن را متصل به فضائل علی ( علیه السّلام) می کرد، عده ای از مجلس برخاسته و می رفتند.
بعد از خلافت حضرت، ولید می گفت :
« تو به همة ما ضربه زدی، پدر را بعد از پدر گردن زدی، پدر سعید بن عاص را کُشتی! هنگام برگرداندن پدر مروان ایراد گرفتی ...!»
یا وقتی از ابن عباس علت دشمنی قریش را با حضرت علی ( علیه السّلام) می پرسند او جواب می دهد : « او اوّل آنها را وارد آتش کرد و باعث عار آخرشان شد ...»
با توضیحات ذکر شده و این نمونه ها و شواهد بسیار دیگر می توان درک کرد چرا اهل حجاز مخصوصاً مدینه و مکه به راحتی (به جز عدة قلیلی) ازکنار حادثه غدیر گذشتند.

فضای فرهنگی سیاسی حجاز در قرن اول

چون بحث خلافت، تأثیر بسیار زیادی در گرایشات مذهبی مردم داشت باز سؤال قبل را تکرار نموده و در آن کمی بیشتر تأمل می کنیم :
حضرت علی (علیه السلام) با اینک در زمان رسول الله از بهترین صحابه از لحاظ عظمت جسمی و روحی بود، چرا مورد بی مهری واقع شد؟
یک گزارش از « محمد بن عبید الله بن عباس» در معجم البلدان جلد دوم دیده می شود که قابل توجه است او برای تبلیغ دعوت عباسی توصیه می کند بیشتر تبلیغ در ناحیه خراسان باشد چرا که مکه و مدینه هوای بوبکری و عمری گرفته، شام اموی است و کوفه شیعیان علی ( علیه السّلام) هستند.
گفته شد که مردم شبه جزیره زندگی قبیله ای و عشایری داشتند، در چنین محیطی مقولاتی نظیر دموکراسی، آزادی رأی، احترام رأی افراد بی معناست. بدیهی است که رأی ازآن رئیس قبیله می باشد و رأی رئیس قبیله هزار نفری، هزار رأی است؛ گرچه ظاهراً یک رأی بیشتر نمی باشد.
این نوع رأی گیری اگرچه ظاهری دموکراتیک دارد ولی درمعنا چیزی جز حکومت فرد نیست.
از طرفی روزی که رسول الله درگذشت مثلث منحوسی کیان اسلام را تهدید می کرد : از سمت شرق : امپراطوری ساسانی، از غرب: امپراطوری روم، از داخل منافقین؛ آیا رسول گرامی اسلام اینقدر ساده بودند که این خطرات را متوجه نمی شدند؟
شیخ الرئیس در این مورد با بیان چنین فضایی می گوید :
« و الاستخلاف بالنص اصوب، فانّ ذلک لا یؤدی الی التشعب و التشاعب و الاختلاف»
بررسی تاریخ صحابه و تابعان به روشنی حاکی از یک مزاج اختلاف انگیز بود. از همان روزی که رسول اکرم وارد مدینه شد، صف آرایی بین مهاجرین و انصار روشن بود.
منطق انصار رادر جلسة سقیفه مشاهده کنید :
سعد بن عباده رئیس انصار که خود تشکیل دهنده انجمن سقیفه است می گوید :
« ای گروه انصار بر شما فضیلتی است که بر دیگران نمی باشد، هنگامی که سعادت متوجه شما شد و به خدا و پیامبر ایمان آوردید، دفاع از پیامبر و یاران او را بر عهده گرفتید. برای گسترش اسلام و مبارزه با دشمنان جهاد کردید و ... جز عده کمی ایمان نیاوردند و همان افراد اندک قادر به دفاع از پیامبر خودشان نبودند، هرچه سریعتر زمام امور را به دست بگیرید جز شما لیاقت ندارد ....»
و ابوبکر گفت :
« خداوند محمد را برای پیامبری به سوی مردم فرستاد تا خدا را بپرستند و شریک برای او قرار ندهند در حالیکه برای عرب ترک این شرک سنگین بود گروهی از مهاجران به او ایمان آوردند و او را در سختی ها یاری کردند و بر دیگران سبقت گرفتند و ... خویشان او به زمامداری سزاوارترند ....»
البته خود رسول الله ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) با این تفکرات پوچ قبیله ای قبلاً مبارزه کرده بود مثلاً « بلال حبشی» را موذن خود نمود یا « سلمان فارسی» را آنچنان بالا می بردند؛ با همة اینها باز در سقیفه فریادهای «قبیله ای» را می بینیم، این روند بعد هم ادامه یافت.
در زمان خلیفه دوم امر شد به زبان غیرعربی صحبت نشود، لباس عجمان را نپوشند حتی بین مسیحیان عرب و غیرعرب فرق گذاشته شد وقتی حضرت سلمان از دختر عمر خواستگاری کرد، عمر نپذیرفت در تقسیم بیت المال معیارهای قبیله ای در نظر گرفته شد حتی در سهمیة زنان پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بین عربها و غیر عربها تفاوت گذاشتند.
ابن ابی الحدید در این باره می گوید :
«عمر برخلاف شیوة علی ( علیه السّلام) مهاجرین از قریش را بر مهاجرین غیر قریش برتری داد چنانچه عرب را بر عجم برتری داد.»
در زمان عثمان این تبعیض ها به اوج خود رسید، لذا می بینیم وقتی حضرت امیر المؤمنین ( علیه السّلام)
می خواهد با عدالت فوق العاده برخورد کند بسیاری از مردم با اینکه فضائل حضرت را می دانند نمی توانند تحمل کنند. حضرت در مقابل صحابه ای هستند که پولهای مُفت به جیب آنها سرازیر شده و به آن عادت کرده اند پس مسلم است که به خلفای قبلی بیشتر ارادت بورزند.
پس آنچه موجب بی مهری اهل حجاز به مسئله امامت بود یکی تفکرات « قبیله ای و قومی جاهلی» است که بین مردم تا بعد از ظهور اسلام ادامه داشت، دیگر ثروت زیادی که از فتوحات نصیب مسلمانان شد و آنها به زندگی اشرافی روی آوردند و این آلودگی به دنیا آنها را از « اسلام ناب و اصیل» جدا کرد.
برای همین است امام وقتی دید شخصیت او به فراموشی سپرده شده و امیدی به مردم حجاز نیست، متوجه کوفه شدند تا در آنجا نهال تشیع واقعی را در مردم غرس کنند و جنبه های ناشناخته خود را به آنان بشناسانند. در این طریق تلاش زیاد نمودند. درمسجد کوفه برای اولین اقدام صحابه بدری را در بحث « غدیر» شاهد گرفتند که 12 نفر از صحابه به این امر شهادت دادند. مرحوم علامة امینی در الغدیر مفصل به این موضوع پرداخته است.

نگاهی به مواضع مهاجرین و انصار به قصة امامت

1- خواص آنها درباره مسأله جانشینی علی نظر داشتند.
2- اما درحادثه سقیفه ناموران ا نصار سعد بن عبادة خزرجی در پی دستیابی خلافت برای خود و حباب بن منذر در پی رساندن سعد به خلافت بود حتی اگر به قیمت بازگشت به جاهلیت باشد.
3- عده ای از افرادیکه در پیمان عقبه دوم بودند مانند اُسید بن خُضَیر، معین بن عدی، از موافقان و یاران خلیفه اول بودند.
4- بزرگانی از مهاجران موافق علی ( علیه السّلام) بودند ولی خواصی از آنها مانند عمربن خطاب، ابو عبیده جراح و خالد بن ولید از مخالفان حضرت بودند.
5- بسیاری از بزرگان صحابه مهاجر و انصار از یاران حضرت بودند و هسته اولیه تشیع را تشکیل می دادند وآنها به خلافت دنیوی و اخروی حضرت اعتقاد داشتند.
رابطه آنها نه تنها با علی ( علیه السّلام) سطح عالی داشت بلکه آنها به رسول ا.. هم نزدیک بودند و حضرت رسول بارها مشی دینی و ایمانی آنها را ستوده بود.
6- شیعیان نخستین از اصحاب کبار رسول الله بوده و در پیمان عقبه دوم در غزوه بدر و سایر غزوات بوده و اقدامات موثری برای تحکیم اسلام انجام دادند.
مدافعان نظریه امامت نه تنها در حجاز بلکه در بعضی از قبائل « معدی» مثل بنی تمیم و یمنی ماننده کنده در حضر موت حضور داشتند به گونه ای که « حارث بن معاویه تمیمی و حارثه بن سراقه کندی، واَشعث بن قیس کندی به نماینده خلیفه در حضر موت گفتند مااهل بیت پیامبر را اطاعت می کنیم چرا شما آن ها را از خلافت بازداشتید؟
7- در زمان امام حسن ( علیه السّلام) در پی بیعت مردم کوفه و بصره با حضرت امام حسن، مردم حجاز با جاریه بن قدامه نماینده امام حسن ( علیه السّلام) بیت کردند.

فصل چهارم
مواضع شیعیان نسبت به ائمه از شهادت

حضرت علی تا پایان عصر صادقین « علیهم السلام»

پس از شهادت علی ( علیه السّلام)، شیعیان در کوفه با پسر او حسن بن علی (علیه السلام) بیعت کردند، امام چون به خلافت نشست لشکری به سرداری قیس بن سعد انصاری به جنگ معاویه فرستاد، معاویه نزدیک موصل اردو زد. هنوز جنگ روی نداده بود که در لشگر امام کسی شایعه کرد، قیس بن سعد کشته شده، بگریزید: از طرفی معاویه چند تن از فرماندهان را با پولهای کلان خرید : خود حضرت در ساباط مدائن توسط یکی از افرادی که تمایل به خوارج داشت مجروح شد.
این وضعیت شیعیان کوفه و اطرافیان امام مجتبی ( علیه السّلام) است، اینها به پدر، حضرت امیر المومنین وفا نکردند چه رسد به خود حضرت امام حسن. در این زمان مردم مکه و مدینه هم مردمانی متدین هستند و ازوضعیت خلافت راضی نمی باشند اما این فقط در حد گفتار است و به عمل نمی رسد.
صلح معاویه و امام (علیه السلام) که بیشتر « مصلحت» بود تا صلح؛ معاویه برخلاف تعهد همچنان خون عثمان را بهانه کرد و فشار شدیدی بر شیعیان آورد. او دستور داد هر که دوستدار علی است نامش از دیوان عطا و سهمیه او از بیت المال قطع شود، مورد شکنجه قرار گیرد و خانه اش ویران شود.
معاویه پس از ثابت کردن برادری خود با زیاد که وی را به جهت روسپی بودن مادرش سمیه، زیاد بن ابیه می خواندند و از آن پس زیاد بن ابوسفیان نام گرفت، بر عراق مسلط کرد. زیاد وفرزند او عبید الله آنچه می توانستند از شیعیان کشتند و زندانهای آنها تابعه از عبید الله پر بود از بزرگان شیعه مانند مختار، سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه و ...
حجاج در زمان عبد الملک آنچنان عرصه را بر شیعیان تنگ نمود که مردم ترجیح می دادند خود را کافر و زندیق بخوانند اما نگویند ما شیعه علی هستیم!

شجره نسب بنی امیه


موضوع مکه و مدینه در قیام امام حسین ( علیه السّلام) چگونه بود؟

مکه این شهر چه در دوره جاهلیت چه در عصر اسلامی موقعیتی ممتاز داشت. امادر حادثه
61 هجری خود را کنار کشید و تقریباً حالتی تماشاگرانه داشت. ازوجوه مردم نه کسی به طور جدی جلوی امام را گرفت و نه کسی همراه او شد. چرا؟
یکی از این علتها می تواند تبلیغات پسر زبیر باشد (عبد الله بن زبیر) که مردم که به او دل بسته بودند علت دوّم بخششهای بی حد و حصر معاویه برای آماده کردن مردم آن دیار جهت بیعت با یزید بود .
امّا مدینه
مدینه هم آن شهر 50 سال قبل نمی باشد : آن مردم خالص که یار و یاور رسول الله بودند، حال به زندگی آرام و مرفه خو گرفته-اند. هنگامیکه طلحه و زبیر از امام وقت جدا شده و از حجاز روانه عراق گردیدند علی ( علیه السّلام) به دنبال آنها رفت، عبد الله بن سلام سر راه او را گرفت و گفت: « از مدینه بیرون مرو که هرگز به آن باز نخواهی گشت.» انتقال حکومت از مدینه به عراق شکست برای اهل حجاز بود ولی از طرفی آسایش طلبان شهر به راحتی می توانستند تجارت و زراعت کنند. وقتی حسین ( علیه السّلام) از مدینه به مکه رفت عکس العمل جدی در مردم دیده نشد چرا که مردم تحمل رنج و تحرک را نداشتند! وقتی کاروان حرکت کرد جز خویشاوندان کسی دنبال او نبود.

شیعه در عصر امام سجاد

با ظهور عبد الله بن زبیر در مکه و حکومت او بر شبه جزیره به مدت نُه سال؛ بین امویان بر سر حکومت اختلاف افتاد. در این زمان حضرت سجاد (علیه السلام) در انزوا بوده و به هیچ وجه در این درگیریها که بر سر مطامع مادّی بود شرکت نکردند.
این دوره، دورة نوینی در عرصه جامعه بود. گروهی به فعالیت-های « علمی» روی آوردند و برخی به سیاست، مناظرات و احتجاجات مذاهب پدید آمد. فقهای هفتگانه در مدینه ظهور کردند.
نادمین از حادثه عاشورا از حضرت خواستند تا با رهبری قیام آنها، از بنی امیه انتقام بگیرد که امام سجاد به شدت امتناع کردند، ولی حضرت در آن موقعیت بدون موضعگیری سیاسی به فعالیت علمی پرداخته و از طرفی سعی کردند یاد «عاشورا» را همواره زنده نگهدارند.
این موضع باعث شد عبد الله بن زبیر حتی پس از غلبه بر مختار با اینکه نسبت به اهل بیت «نیت سوء» داشت، متعرض آنها نشود.

آیا شورش مردم مدینه (واقعه حره) ماهیت شیعی داشت؟

قبل از پاسخ این پرسش به انگیزه های این شورش می پردازیم : مردم حجاز همانطور که گفته شد نسبت به اقدام معاویه در موروثی کردن خلافت، همواره انتقاد داشتند اما این نقدها فقط در حد گفتگو بود. از جنبه اقتصادی اشراف شهر بدشان نمی آمد مرکزیت خلافت دوباره به حجاز بازگردد تا منافع آنها بیشتر گردد، عبد الله بن زبیر هم تبلیغات زیادی کرده بود.
حادثة کربلا جرقه ای بود که جنگ را شعله ور کرد. یزید سعی کرد با برکناری «ولید بن عُتبه» که به بی رحمی مشهور بود قائله را بخواباند. امیر جدید هیئتی از بزرگان را به دمشق اعزام کرد؛ یزید به خوبی از هیئت اعزامی پذیرایی کرده و به آنان جوایز ارزنده ای داد، اما این هیئت در بازگشت با گزارش فساد خلافت مردم را بیشتر تحریک کردند.
سرانجام مردم یزید را خلع و با «عبد الله بن حَنظَله انصاری» بیعت کردند. این موضوع نشان می دهد که قیام حرّه ربطی به شیعه و رهبران آن ندارد.
یزید که از راه سیاسی نتوانسته بود بر مشکل غلبه کند «مسلم بن عقبه حُرّی» را با سپاهی به مدینه اعزام کرد. مسلم پس از شکست مردم دست به جنایات تکان دهنده ای زد که قلم از نوشتن آنها شرم دارد.
اما در این گیردار یزید مُرد و در خاندان بنی امیه در مورد مسند خلافت، اختلاف افتاد که «عبد الله بن زبیر» از این فضا استفاده کرده و در مکه با اخراج عمّال بنی امیه از مردم بیعت گرفت.

شیعیان در عصر صادقین

باید توجه کنیم که زمان این دو امام بزرگوار با هنگامة قیام امام حسین (علیه السلام) متفاوت است. در زمان امام حسین (علیه السلام) مسئله در جامعه اسلامی، تشکیل خلافت و حکومت بود وخلافت به معنای همه چیز بود. معاویه یک بساط دیکتاتوری عجیب و فوق العاده ای داشت. اجازه نفس کشیدن به کسی نمی داد. اگر صحبتی بر ضد خلافت زده می شد یا حدیثی در فضیلت علی ( علیه السّلام) گفته می شد وامصیبت ....
اما اواخر حکومت بنی امیه و اوائل حکومت بنی عباس یک آزادی فکری و عقیدتی برای مردم به وجود آمد و نکته مهم این دوران بحث توجه به علم و دانش است. طبقه قرّاء بوجود آمد، نحله های مختلف فقهی، مباحث کلامی و ...
در این دوره اوضاع برای قیام مناسب نیست که در این صورت اسلام ناب و حقیقی به طور کامل از بین می رود. بلکه لازم است افرادی باشند که از سرچشمه پاک نبوت بهره مند بوده مردم را از آن سیراب نمایند.
فرقه های مختلفی در این زمان دیده می شود: معتزله، جبریه، مرجئه، غُلات، زنادقه، مشبهه، متصوفه، مجسمه، تناسخیه که همه آنها ادعای وصل به نبوت و اسلام حقیقی را دارند از این گذشته در زمینه هر یک از علوم اسلامی میان دانشمندان اختلاف نظر پدید می آید مثلاً در قرائت قرآن، تفسیر، حدیث، فقه علم کلام، مناقشات داغی درمی گرفت.
پس در این شرایط بهترین گزینه برای ائمه تشکیل جلسات درس و تبیین اسلام ناب است. در این دوره شاهد تربیت شاگردانی چون محمد بن مسلم، هشام بن حکم، ابان بن تقلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق و ... هستیم که هریک از اینها شخصیتهای بزرگ علمی و چهره های درخشانی بودند که خدمات بزرگی انجام دادند.
پس در این مقطع درست است شیعیان حکومت ظاهری ندارند اما از نظر علمی و معنوی در بین مردم حتی مخالفین دارای جایگاه ویژه ای می باشند. «ابوبحر جاحظ» از بزرگترین دانشمندان قرن دو و سه اهل سنت و از مخالفین شیعه است او در مورد امام صادق (علیه السلام) می گوید :
«جعفربن محمد» کسی است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و همچنین سفیان ثوری از شاگردان اوست، و شاگردی این دو تن در اثبات عظمت علمی او کافی است.
در کل این دوران، دوران شکوفایی شیعه است که آنها توانستند از فرصت به دست آمده پیروزیهای بزرگی در عرصه علم و دانش به دست آورند که آثار آن تا الان پابرجا می باشد.

نگاهی گذرا به دو قیام حجاز در آن مقاطع « محمد نفس زکیه»، « حسین بن علی» شهید فخ

در زمان ائمه قیامهایی را در بین سادات و علویون مشاهده می کنیم، که این قیامها در منطقه حجاز می باشد. اما در بررسی این قیامها باید به نکاتی توجه داشت :
در میان رهبران زید چه سادات حسنی و چه زیدی آن دسته که هوای امارت و خلافت در سر نداشته و جهت جلوگیری از ظلم و جور خلفا قیام می کردند و به امامت ائمه به طور مخصوص از جانب خدا و پیغمبر قائل بودند می توان به زید بن علی و پسرش یحیی و حسین بن علی شهید فخ و شهدای زندان هاشمیه اشاره کرد. بقیه حسابشان جدا می باشد چرا که آنها به جهت رسیدن به خلافت قیام می کردند.
صدوق علیه الرحمه در مورد زید در کتاب عیون بابی را باز کرده و حدیثی از رسول الله نقل می کند به این مضمون که زید و یارانش بدون حساب وارد بهشت می شوند. برخی از این قیام کنندگان نه تنها ممدوح اهل بیت نیستند بلکه اعمال و رفتاری داشته اند که دلالت بر انحراف آنها می باشد. اینها تنها فرقشان با اهل سنت این بود که می گفتند امام باید فاطمی باشد :
«کُلُّ فاطمیٍّ عالمٍ زاهدٍ شجاعٍ سخنیٍ خَرَجَ بالامامه یکون اماماً ! واجب الطاعهِ سواءٌ کان مِن اولاد الحسن أم مِن أولادِ الحسین»
عموماً در مورد شیخین نظری نداشته و ساکت بودند. اینها مردمانی ظاهر الصلاح خوش سیما و عابد بودند مردم اطراف اینها را می گرفتند. اما گاهی جسارتهایی از این گروه نسبت به ائمه نقل شده مثلاً پدر نفس زکیه « عبدالله بن حسن» به امام صادق پیام فرستاد : « أنا أشجَعُ مِنک وأنا أسخی مِنکَ و انا أعَمُ منک».
ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین نقل میکند همین عبد الله بن حسن مجلسی ترتیب داد و بنی هاشم را برای بیعت با فرزندش محمد نفس زکیه دعوت کرد او از امام صادق (علیه السلام) خواست تا با فرزندش محمد بیعت کند.
این نوع قیامها مثل قیام «محمد نفس زکیه»، نه تنها سودی نداشت بلکه موجب می شد از سمت خلفا، ائمه تحت فشار بشتری قرار بگیرند و از طرفی بعد از این قیامها فرقه های مختلف پدید
می آمد و هر فرقه با فرقه دیگریی دشمنی می نمود و ...
مثلاً بعد از قیام زید فرقه زیدیه به وجود آمد (هر چند در مورد شخصیت جناب زید عرض شد که ایشان کاملاً مورد تأیید می باشد) جارو دیّه توسط ابو الجارود که اولین کسی است که زیدیه را دور هم جمع کرد و امام باقر ( علیه السّلام) او را «شیطان دریا» خواند!؛ سلیمانیه: فرقه دوم زیدیه هستند که پیروان سلیمان بن جرید بوده و معتقدند امامت میان مردم به شورا است. صالحیه، بُتریه، یعقوبیه و ... از دیگر گروههای زیدی می باشند.
پس این قیامها به هیچ روی قابل مقایسه با قیام حضرت امام حسین ( علیه السّلام) نمی باشد چرا که اینها به هوای امارت بوده با آن همه قداستی که این افراد داشته اند. همچنین قیام حضرت امام حسین ( علیه السّلام)، قیام به سیف نبود و در نظر نداشت بجنگد چرا که اقوام و زنان و بچه ها را به همراه بردند برخلاف ائمه زیدیه (میدانیم که زیدیان کسی را امام می دانند که شرط «قیام به سیف» را داشته باشد)

حسین بن علی شهید فخ

او از نوادگان امام مجتبی است :
حسین ـــــــ علی ــــــــ حسن مثلث (حسن سوّم) ــــــــ حسن مثنی ــــــــ امام حسن ( علیه السّلام)
درباره او از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) روزی از سرزمین فخ عبور می کرد، هنگامی که به موضع فخ رسید ایستاد، نماز خواند و در نماز گریه کردند وقتی اصحاب علت پرسیدند ایشان فرمود جبرئیل به من اینگونه خبر داد :
«یا محمّد! إنّ رَجُلاً مِن وُلدِکَ یُقتَلُ فی هذا المکان و اَجرُ الشهید مَعَهُ أجرُ شهیدین»
علامه مامقانی رجالی بزرگ شیعه در کتاب نفیس «تنقیح المقال» تحلیلی در مورد این قیامها دارند:
ایشان قیامهای علویان را به دو دسته تقسیم می کند :
1- قیام برای خلافت و دعوت به خویشتن و گرفتن حکومت که این نوع قیامها از نظر ائمه شیعه مطرود است.
2- قیام برای خدا و امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از حقوق اهل بیت و ائمه و در صورت پیروزی تفویض خلافت و حکومت به امام معصوم ( علیه السّلام)، نوع دوم مورد حمایت و یا رضایت ائمه بوده که قیام زید بن علی بن الحسین ( علیه السّلام) و قیام حسین بن علی شهید فخ در زمان هادی عباسی از این نمونه دوّم است.
او از امام به صورت صوری و ظاهری دعوت به بیعت نمود که امام قبول نکرد بعد کمترین بی ادبی به امام ننمود، امام از روی تقیه او را منع کرد و بطور ظاهری تایید ننمود ولی بعد از شهادت امام در مورد او فرمود :
« انّا لله و إنّا الیه راجعون، مَضی و الله، مُسلِماً، صالحاً، صَوّاماً، امیراً با المعروف ناهیاً عَنِ المنکر، ما کانَ فی أهلِ بَیتِه مِثلَهُ».
بازگشت همه به سوی خداست او از میان ما رفت در حالیکه مسلمانی شایسته بود روزها را روزه دار بود و برنامه او امر به معروف و نهی از منکر بود، همانند او در خاندانش یافت نمی شود.

فصل پنجم
از امام کاظم ( علیه السّلام) تا عصر غیبت

شیعیان در زمان امام کاظم و امام رضا (علیهما السلام)

توجه داشته باشیم که نفوذ معنوی امامان در مردم بسیار زیاد است. علیّ بن یقطین وزیر هارون است و شخص دوّم مملکت شیعه است و در حال استتار خدمت می کند. این نفوذ معنوی موجبات نگراتی دستگاه حاکم است.
ابن حجر در الصواعق المحرقه نقل می کند روزی هارون، پیشوای هفتم شیعیان را درکنار «کعبه» دید و به او گفت : «تو هستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده و تو را به پیشوایی برمی-گزینند؟»
امام فرمود: من بر «دل» و قلوب حکومت می کنم و تو بر «تن» ها و بدن ها .
یا زمانی هارون در کنار حرم رسول الله داد زد « السلام علیک یابن عم» یعنی سلام بر تو ای پسرعمو برای اینکه این خویشاوندی را به رُخ بکشد در همان حال امام فرمود سلام بر تو ای پدر! هارون از این موضوع ناراحت شده و بی اختیار گفت این واقعاً افتخار بزرگی است. (البته این نحوة زیارت خود مؤید است بر اینکه زیارت حضرت رسول ( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، و اولیا از ابتدای اسلام سنّت بوده است)
سختگیریها نسبت به شیعیان در این دوره بسیار زیاد بود. البته خلفای عباسی نسبت به شیعیان به طور متفاوت عمل می کردند برخی چنان خبیث و کینه توز بودند که راضی نبودند یک علوی وفاطمی زنده بماند مانند منصور دوانیقی، متوکل عباسی و هادی عباسی و برخی مانند مأمون ومهدی عباسی روش ملایمتری داشتند. امّا در کل عباسیان حاضر نبودند هیچ رقیبی را در صحنه ببینند.
شهادت حضرت موسی بن جعفر موجب خشم مردم نسبت به دربار هارون شد. هارون هر چه می توانست بکار برد تا خود را از این جنایت بی اطلاع جلوه دهد. اما موفق نبود، برای همین ابتدای امامت حضرت رضا (علیه السلام) در زمان هارون با آرامش نسبی همراه بود. امام علناً ادعای امامت کرده و مجالس درس ترتیب می دادند. برخی از اطرافیان امام حضرت را از این کار برحذر می کردند که امام می فرمود از سمت هارون به آن حضرت آسیبی نمی-رسد.
محبوبیت امام رضا ( علیه السّلام) در مدینه طوری بود که حضرت بعد از ولیعهدی اجباری مأمون به او فرمود: « این امر (ولیعهدی) هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم، دستخطم در شرق و غرب اجرا می شد و آن موقع استر خود را سوار می شدم آرام در کوچه های مدینه راه می پیمودم و در مدینه کسی از من محترم تر نبود ...»
اما همانطور که قبلا هم گفته شد این نفوذ معنوی در بین مردم حجاز فقط در حد صحبت بود و آنها به هیچ وجه آمادگی قیام تمام عیار بر ضد عباسیان را نداشتند. شاهد اینکه اگر یکی از علویان در آن مقاطع قیامی صورت می داد خیلی زود فروکش کرده و سرکوب می شد. یعنی مردم تمام عیار شیعه نبودند که همه چیز خودرا فدای امام کنند. از دعوت مأمون برای ولیعهدی اینطور می توان نتیجه گرفت که مأمون خلیفه زیرک عباسی از نفوذ حضرت در حجاز و بین مردم بیمناک بوده است.

عصر امام جواد تا امام عسکری (علیهم صلوات الله)

این دوران با زمان امام صادق و امام باقر تفاوت زیادی دارد : فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان را محدود کرده است. برای همین است که ما از حضرت جواد ( علیه السّلام) حدود 250 حدیث بیشتر نداریم.
در زمان امام هادی ( علیه السّلام) که بیشتر امامت حضرت مصادف است با خلافت متوکل، این فشارها بر شیعیان بیشتر و بیشتر است تا جائیکه ابن اثیر و ابن جریر طبری متذکر شده ا ند. شدت دشمنی او با شیعه به حدّی بود که دستور داد ، قبر امام حسین ( علیه السّلام) را شخم زده و در آن کشاورزی کنند؛ امام جواد چند بار به بغداد خوانده شد و امام هادی هم پیوسته در سامرا بودند. البته در این دوران صدای شیعه آشکار و بلند بود و دانشمندان به مناظره با مخالفان می پرداختند لکن ارتباط با امام بسیار مشکل بود.
شیوه علویان در این دوران اینطور بود که از کسی نام نبرند و مردم را به رهبری شخص برگزیده از آل محمد دعوت کنند، زیرا سران نهضت می دیدند که امامان معصوم در پادگان نظامی سامرا به شدت تحت نظر هستند و دعوت به شخص معین مایة قطع رشته حیات او می گردد.
«محمد بن شرف» می گوید: همراه امام هادی علیه السلام در مدینه راه می رفتم امام فرمود آیا تو پسر شرف نیستی، عرض کردم آری آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کن، امام بر من پیشی گرفت و فرمود: ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل برای طرح سوال مناسب نیست!»
این حادثه خفقان حاکم را می رساند.
ائمه در این زمان از طریق «وکلا» با شیعیان ارتباط داشتند در مناطق مختلف :
1- بغداد، مدائن، عراق.
2- بصره و اهواز.
3- قم و همدان.
4- حجاز، مصر و یمن.
«عبد الله بن محمد هاشمی» فرماندار مدینه در زمان متوکل نامه ای به خلیفه می دهد که اگر احتیاج به حرمین داری، علی بن محمد را اخراج کن! چرا که او مردم را به خود دعوت می کند و گروه انبوهی به او گرویده اند!
این گزارش نشان می دهد که امام هادی ( علیه السّلام) از نظر معنوی مورد توجه اهل حجاز بوده است. یحیی بن هرثمه مأموری که دستور بردن امام راداشت نیز می گوید وقتی مردم مدینه آگاه شدند من قصد بردن علی بن محمد را دارم مضطرب شده و فریاد و شیون برآورند ولی من به آنها اطمینان دادم آسیبی به امام نخواهد رسید.

یک گزارش در مورد فشار به شیعیان

«ابوبکر خوارزمی» نویسندة بزرگ عصر آل بویه (متوفی 383) طی نامه ای مظلومیت شیعیان را تصویر می کند:
«پیشوایی از پیشوایان هدایت از دنیا می رود کسی جنازة او را تشییع نمی کند ولی چون دلقک مسخره ای از آل عباس بمیرد تمام عدول و قاضیان حاضرند.
دهریان (مادّیگرایان) و سوفسطائیان از شر آل عباس در امانند، لیکن آنها هر کس را شیعه بدانند به قتل می رسانند. هر کس نام فرزند را «علی» بگذارد خون او را می ریزند و اگر شاعری درمناقب وصی بگوید زبانش را می برند.
به کسی عطا و بخشش می کنند که به آل ابی طالب دشنام دهد، ... خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف خنیاگرانی از قبیل ابن ابی مریم و ... می رسد ...
متوکل 12 هزار کنیز داشت اما سادات اهل بیت فقط یک کنیز زنگی دارند. قومی که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامی داشتن آنها واجب است از فقر مُشرِف به هلاک هستند... آنان گناهی ندارند جز اینکه جدشان نبی، پدرشان وصی، مادرشان فاطمه است ....»

فصل ششم
حجاز در دوران غیبت کبری (تا دعوت وهابیون)

وضعیت مکّه و مدینه در دوران غیبت

قیام های علویان از سال 250 به بعد سراسر دنیای اسلام را گرفت و از آن جمله «اسماعیل بن یوسف» در سال 251 بر مکه چیره شد ولی سال بعد درگذشت، در سال 301 علوی دیگری شهر مکه را تصرف کرد.
شهر مکه درسال 317 به تصرف گروهی از اسماعیلیه به نام «قرامطه» درآمد. اینها حجر الاسود را برداشته و به سرزمین خودشان «هجر» در سواحل جنوب شرق خلیج فارس جایی که امروز احساء و بحرین است بردند. البته بعد از 22 سال حجر الاسود را به جای خویش برگرداندند.
از نیمه قرن چهارم (همزمان با ضعف عباسیان و قدرت آل بویه) نفوذ علویان در دنیای اسلام بیشتر شده که عباسیان با آنها کنار آمدند در این زمان سالها پدر شریف مرتضی و شریف رضی، نقابت طالبیانی را داشت که از طرف عباسیان امیر الحاج بودند.
در مدینه هم فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) پیوسته موقوفات امیر مومنان را در مدینه و اطراف آن در اختیار داشتند.
از قرن چهارم تا ششم شاهد قدرت علویان در شهرهای مکه و مدینه می باشیم. در این دوره امرای مدینه ارتباطشان با عضد الدوله (آل بویه) حسنه است و علویان مدینه می کوشند خود را مستقل کنند البته گاهی مجبورند خود را در پناه عباسیان و گاه در پناه فاطمیان مصر درآورند.
البته توجه داشته باشیم که حجاز به عنوان مهمترین منطقه مسلمین همواره مورد توجه سلاطین از هر سلسله ای بوده چرا که تسلط بر آن یعنی مشروعیت برای همان حکومت.

در دوران ممالیک و عثمانی ها

علویان حاکم در مکه و مدینه مواضع مذهبی خود را طوری تعیین می کردند که با حکومتهای همجوار مشکل نداشته باشند. در مدینه رنگ و روی مذهبی بیشتر به روال آیین تشیع بود که پس از دولت ایوبی و بعد مملوکی الزاماً به مذهب تسنن کشیده شد. در قرن هفتم با انحلال دولت عباسی قدرت علویان گسترش یافت.
با سقوط دولت ممالیک، حجاز سلطان سلیم عثمانی را به رسمیت شناخت. سلطان سلیم نخستین کسی بود که لقب «خادم الحرمین الشریفین» را برای خود باب کرد که تا امروز نیز ادامه یافته است.
در این سالها «برکات بن محمد» با سطان عثمانی کنار آمده و آنها نیز همه ساله مبالغ زیادی پول میان علویان و دیگر مردمان این دو شهر توزیع می کردند و تلاشهایی در بهبود وضعیت این دو شهر داشتند.
شرفای مکه از نسل امام حسن ( علیه السّلام) بودند و شیخ حرم که یک مقام رسمی بود به طور مستقیم از سوی استانبول منصوب می شد. به تدریج در اواسط قرن یازدهم هجری، سلاطین عثمانی تلاش کردند تا امارت مدینه را از علویان گرفته و به دست شیخ حرم بسپارند.
آنچه قابل ذکر است علویان حاکم بر این دو شهر گاه بر تسنن و گاه بر تشیع خود تاکید داشتند. این به علت اکثریت سنی این دو شهر و حجّاج سایر کشورها بوده است.
در قرن دهم به علت رقابت دولت عثمانی و صفوی و جنگهای این دو دولت شاهد سختگیری بر ضد شیعیان و حجاج ایرانی و عالمان شیعه مقیم حرم هستیم. البته علویان این دو شهر یا از روی تقیه یا به دلیل دیگر ظاهر تسنن را حفظ کرده و مورد لطف عثمانی ها قرار می گرفتند. از مهمترین این فشارها دستگیری و شهادت شهید ثانی در سال 965 بود که وی را در مسجد الحرام دستگیر و در استانبول شهید نمودند. در سال 976 هم معصوم بیک صفوی را که از ارکان آن دولت بود با همراهانش در یک منزلی مکه قتل عام کردند.
در 1047 حجاج ایرانی را از حج منع کرده و در 1088 عالمی شیعه را به بهانه ای واهی در حالیکه در پشت مقام ابراهیم مشغول نماز بود (سید محمد مؤمن رضوی) شهید کردند.
در 1157 زمانی که نادرشاه با دولت عثمانی درگیر بود، در حرمین اعلام شد که خطیبان به طور رسمی شیعیان را در منابر لعن کنند.
در همین دوره، رساله های فراوانی در تکفیر شیعه توسط علمای مکه نوشته شد که حتی برخی فقها فتوای جنگ سنی و شیعه را صادر کردند که منتهی به حمله افاغنه به اصفهان در 1134 شد. البته عالمان شیعه در این دو شهر همواره ساکن بودند.

فصل هفتم
وهابیت، پیدایش، عقائد

آغاز دعوت وهابیان در نجد، سال 1157 هجری قمری است؛ زمانی که محمدبن عبد الوهاب (1115-1206) حرکت تبلیغی خود را بر علیه آنچه «شرک» می نامید آغاز نمود.
دعوت وهابی ها دو مرحله دارد : یک دوره 75 ساله تا 1235 که با قلع و قمع دولت نجد توسط ابراهیم پاشای عثمانی و قتل عبد الله بن سعود خاندان یاد شده از قدرت ساقط شدند. پس از آن مدت 80 سال در عزلت بودند و در این دوران همچنان شرفا حکومت می کردند. همانطور که گفته شد شرفا به ظاهر به دلائل سیاسی و غیره اسلام تسنن داشتند. اما در آن زمان شیعیان به جز برخی دوره های خاص تحت فشار نبودند (به شدت زمان وهابی ها) تحت فشار نبودند.
آخرین شریف قدرتمند حجاز، شریف حسین است که پس از او دولت سعودی دوم به رهبری ملک عبد العزیز به سال 1344 بر این شهر تسلط یافت. نخستین امیر سعودی این شهر ناصربن سعود فرهان بود.
عقاید وهابیون چیزی نیست که جدید باشد و سابقه حتی در زمان خود رسول گرامی اسلام دارد؛ یکی از آفات بزرگ و خطرناک هر مذهب و آیینی، کج فهمی ها و تندرویها و برداشتهای غلط و انحرافی از آن آیین است.
آیت الله مصباح یزدی در کتاب «آذرخشی دیگر در آسمان کربلا» فلسفه وجود انبیاء را مبارزة با همین انحرافات می دانند چرا که اصل دین الهی یکی بیش نمی باشد اما این دین با مرور زمان به وسیله برداشتهای شخصی از مسیر اصلی منحرف می گردد و پیامبر بعدی باید آن را به طریقة صحیح هدایت کند. اینجاست که ما به اهمیت بحث «ولایت» در مکتب شیعه پی می بریم چرا که اسلام هم مانند سایر ادیان بعد از رسول گرامی دچار چنین «سوء برداشتها» شد و نیاز بود افرادی (ائمه اطهار علیهم صلوات الله) باشند و حقیقت ناب و شفاف آن «دین حقّه محمدی» را برای مردمان آشکار کنند.

نمونه ای از این سوء برداشتها در زمان خود پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلّم )

حضرت رسول ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) به هنگام مراجعت از جنگ «حنین» در منزلی به نام «جعرانه» وقتی غنائم را میان جنگجویان تقسیم می کرد مردی برخاست و گفت :
« یا محمد! إعدِل!» یکی از صحابه عرض کرد: یا رسول الله اجازه دهید گردن این منافق را بزنم و او را در مقابل جسارت و اهانتش مجازات کنم؛ رسول الله فرمودند: معاذ الله اگر او را بکشید مردم مرا به کشتن یاران خود متهم می کنند او را به خود وگذارید ولی بدانید این مرد همفکرانی دارد که قران می خوانند ولی از گلویشان پایین تر نمی رود، از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان رها می گردد.
در جای دیگر نقل شده رسول الله فرمود از جنس این مرد در آینده می آیند مسلمانان را می کشند ولی متعرض بت پرستان نخواهند شد! آنها اینقدر نماز می خوانند و روزه می گیرند که نماز و روزه شما در مقابل آنها ناچیز ا ست.
امیر مؤمنان ضمن سخنانی در جنگ نهروان به لشکریان فرمود:
« ایها الناس انّی سمعتُ رسول الله ( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، یقول یخرج قوم من أمتی یقرؤن القران لیس قواءتکم الی قراءتهم بشیء و لا صلاتکم الی صلاتهم بشیء و لا صیامکم الی صیامهم بشیء یقرءون القران یحسبون أنّه لهم و هو علیهم لایجاوز صلاتهم تراقیهم یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم من الرّمیه»
این نوع عقاید که در سده های اول معروف به گرایش «اهل حدیث» یا «ظاهریه» بود در بوتة فراموشی بود تا اینکه در قرن هشتم احمد بن تیمیه در شام مطالبی را در مسائل مختلف اسلامی در اصول و عقاید و فروع احکام برخلاف مسلمّات اسلام و مخالف با فتاوی علما و پیشوایان که در بعضی موارد موافق با نظریات خوارج بود مطرح کرد.
علما و دانشمندان از شام ومصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمده و به نقد عقاید او پرداختند و بر انحراف و ارتداد او فتوی صادر کردند. ابن تیمیه پس از چند بار زندانی شدن در 728 هـ ق در زندان دمشق از دنیا رفت.
نوآوری و اِبراز عوام پسندانة او موجب شد که علیرغم مخالفت علما و متکلمان گروهی از نظریات او استقبال کنند. «ابن قیّم» در پیشرفت افکار «ابین تیمیه» نقش اساسی ایفا کرد. اما نظریات او هم مانند تالیفاتش از صحنه خارج و در انزوا ماند.
وضع به همین منوال بود تا اینکه در قرن یازدهم در نجد فردی به نام محمد بن عبد الوّهاب پا به عرصه حیات گذاشت و بار دیگر به تبلیغ و ترویج عقاید ابن تیمیه پرداخت.
ابن تیمیه در کتاب « منهاج السنه» و سایر کتابها برخلاف روش علما مخالفان را با بی احترامی و
بی ادبی کوبیده است، نسبت به علمای شیعه و ساحت مقدس ائمه اطهار (علیهم السلام) جسارت و هتّاکی نموده است. او تحت عناوین « حماقات الشیعه» و « الإمام المنتظر و خرافاتهم فیه» و ... تهمت های زیادی بر قلم رانده است.
اما وهابی ها عقاید خود را از « شیخ محمّد بن عبد الوهاب تمیمی» گرفته اند، البته خود وهابی ها گاهی خود را «محمدی» به اعتبار نام محمد بن عبدالوهاب و گاهی خود را «سلفی» به اعتبار پیروی از سلف صالح می نامند.
محمدبن عبد الوّهاب که در بصره، بغداد، کردستان، همدان و اصفهان و قم درس خوانده بود در زادگاهش نتوانست عقایدش را ترویج کند برای همین به درعیه رفته و دعوت خود را با حاکم درعیه در میان نهاد. با محمد بن سعود پیمان بست در صورتیکه زمام حکومت دست او باشد از عبد الوهاب حمایت کند.
این «ائتلاف شوم» با حلال دانستن جان ومال و ناموس سایرمسلمانان به بهانة «شرک!» حملات را به قبائل و شهرهای نزدیک شروع کردند سیل غنائم به شهر درعیه که فقیر بود سرازیر گردید.
این حملات ادامه یافت تا حجاز تحت سیطره آنها درآمد.

کشتارهای بی رحمانه توسط وهابیون

از زشت ترین کارهای وهابی ها قتل عام مردم در شهر طائف بود که به صغیر و کبیر رحم نکردند. طفل شیرخوار را بر روی سینه مادر سر می بریدند. جمعی که مشغول فرا گرفتن قران بودند، را کشتند. کتابها و مصحف ها را در کوچه و بازار پایمال کردند. حتی مردم را در حال رکوع و سجود به قتل رساندند.
همچنین در سال 1216 با لشگر انبوهی به عراق حمله کرده و ماه ذیقعده به کربلا رسیدند. تمام برج و باروها را تخریب کردند و مردم را در کوچه و بازار به قتل رساندند. نزدیک ظهر با اموال فراوان از شهر خارج شده و خمس اموال را به سعود داده و بقیه را بین خود تقسیم کردند. آنها در این تهاجم روی قبر امام حسن ( علیه السّلام) را خراب کرده و آنچه داخل آن قبه بود به چپاول بردند. گفته اند آنها در یک شب 20 هزار نفر از اهالی کربلا را کشتند.
میرزا ابوطالب اصفهانی در سفرنامه خود نوشته هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قریب بیست پنج هزار وهابی وارد کربلا شده و فریاد می زدند :«اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین» و .... . من بعداز 11 ماه دوباره به کربلا رفتم دیدم مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه می کنند به طوری که ازشنیدن آنها موها بر اندام راست می شود.
سعودبن عبد العزیز پس تصرف مدینه منوره اهالی را در مسجد النبی گردآورد و گفت بر اساس آیه شریفه «الیوم اکمکتُ لکم دینکم» امروز آیین شما تکمیل شد! ادیان باطلة نیاکان خود را رها کنید و از درود و رحمت فرستادن بر آنها پرهیز نمایید؛ زیرا همه آنها به آیین شرک درگذشتند!
محمّد ابو زهره در مورد آنها می گوید وهابیون در اصل مذهب خود را از ابن تیمیه گرفتند ولی آنها از ابن تیمیه شدت عمل بیشتری به خرج دادند و اموری را متعرض شدند که ابن تیمیه به آنها متعرض نشد :
مثلاً قهوه را حرام کردند (که امروز رعایت نمی کنند) سیگار کشیدن را حرام کرده و مرتکب آن را مشرک می دانند (مانند خوارج که مرتکب گناه را کافر می نامند) آنها به روی مخالفین شمشیر می کشند، عکاسی را در ابتدا حرام کردند که حاکمانشان قبول نکردند، مفهوم بدعت راوسعت دادند تا جائیکه پرده بستن به روضه نبوی را بدعت شمردند و ...
همه اینها نشان از «ظاهربینی» و عدم تفقه در دین است. و نشان می دهد که علمای وهابی در طول تاریخ به علت عدم دسترسی به امامان معصوم چقدر دچار جمود فکری هستند.

فصل هشتم
شیعة سیاسی عربستان

مراکز شیعه نشین، شیعه سیاسی

طبق سرشماری سال 2004 جمعیت عربستان 000/670/22 است که از این رقم 302/529/16 نفر شهروند سعودی و بقیه خارجیان مقیم هستند، 10 تا 15 درصد جمعیت را شیعه 12 امامی را تشکیل می دهد که بیشتر این جمعیت در منطقه شرقیه زندگی می کنند. شرقیه استانی است که شیعیان به لحاظ جمعیتی، اکثریت غالب را تشکیل داده و از نظر اقتصادی بزرگترین منطقه نفتی با گسترده ترین تأسیسات پالایش نفت در عربستان است؛ در حالیکه تعداد کمی از شیعیان در دمام، مرکز استاد شرقیه ساکن هستند، اکثر قریب به اتفاق آنها در شهرها و روستاهای بین دو واحه بزرگ «قطیف و الحسأ» زندگی می کنند.
شیعیان 12 امامی علاوه بر استان شرقیه در مدینه و وادی فاطمه دارای جمعیت های بزرگی هستند در جده و ریاض هم گروههای کوچکی را تشکیل داده اند. گروهی از شیعیان «اسماعیلی» و «زیدی» هم در شهرهای جنوبی نجران، جده، ینبوع و عصیر سکونت دارند که وابسته با زیدیان یمن هستند.
نکته قابل توجه اینکه شیعیان به علت فشارهای اجتماعی که نمونه هایی از آن بعداً می آید خیلی مواقع در حال تقیه و مخفی زندگی کرده و نمی توانند مذهب خود را ظاهر کنند.
قبل از به قدرت رسیدن سعودی ها با اینکه اکثراً شیعیان تحت قیادت سنّی ها قرار داشتند ولی آزادانه به فعالیت های «تبلیغی» می پرداختند و مساجد و حسینیه ها فعال بوده است، این پویایی تا دهه 40 میلادی قرن گذشته به اندازه ای بود که قطیف را نجف کوچک می خواندند.
از سال 1913 جمعیتی به نام «اخوان» که دارای احساسات شدید ضد شیعی بودند، جِهاد علیه شیعیان را محور اصلی عقاید خود قرار دادند. آنها به آل سعود فشار آوردند که یا شیعیان را وهابی کند یا آنها را به قتل برساند. از 1923 سرکوب و به حاشیه راندن شیعیان رنگ دولتی به خود گرفت. به زوال کشیدن شبکه های کشاورزی، مصادرة باغ های نخل، عدم معامله با تجّار شیعی، مهاجرت هزاران سنّی به مناطق شیعه نشین، محدودیت شدید فعالیتهای تبلیغی و ...

ظهور شیعة سیاسی

با بالا گرفتن انقلاب ایران شاهد نسل جدید رهبران شیعه بودیم که اینها از قطیف و «الحسأ» تحصیلات خود را در نجف و قم گذراندند؛ «حسین صفار» شخصیت برجسته سیاسی شیعه عربستان یکی از آنها بود. آنها در 1974 حوزه علمیه ای در کویت تأسیس کرده و شبکه سیاسی شیعی عربستان را تأسیس کردند. شاگردان و طلاب کویت هر از چندی به عربستان رفته و جنبش زیرزمینی اصلاح شیعه را پایه گذاری کردند.1
در 1979 این گروه با جذب جوانان شیعی مهمترین نافرمانی عمومی مدنی را به راه انداختند، مطالبات آنها به حق برگزاری مراسم مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم بیشتر درآمدهای نفت، فرصت های شغلی، مدرن سازی شهرهای شیعه نشین، مخالفت با اتحاد ریاض، واشنگتن بود. گارد ملی به شدت به این اعتراض پاسخ داده 20 نفر از آنها را شهید، صدها نفر را تبعید و محبوس کرد. «صفار» به ایران پناهنده شد؛ در حال حاضر برخی از این افراد نقش محوری در صحنه سیاست جامعه شیعی عربستان را دارند از جمله «شیخ انصار»، «جعفر الشایب»، «توفیق ا لسیف» (ساکن لندن و نویسنده روزنامه عکاظ)، عیسی التریل (عضو شورای شهر قطیف)، صادق الجیران (فعال سیاسی در منطقه الحسأ) اشاره کرد.
در اوائل دهة نود شاهد یک تغییر تاکتیک توسط رهبران شیعی بودیم. در 1993 آنها با «ملک فهد» دیداری داشته و توانستند درازای پایان دادن به مخالفت ها امتیازاتی از جمله عدم تبعیض در ادارات و ارگانهای دولتی، بازگشت تبعیدی ها و ... بگیرند ولی این تمام آنچه شیعیان در پی آن بودند را دربر نداشت.3

معرفی گروههای سیاسی شیعی

1- سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب، اوج فعالیت این سازمان در دهه 70 میلادی بوده و آنها معتقد بودند با دو خطر عمده یعنی «غربزدگی» و «فرهنگ ارتجاعی وهابیون» باید مبارزه شود. اما این گروه پس از ملاقات 1993 با فهد رویة سازش را پی گرفتند و در رهبری هم با ضعف مواجه شدند. عمده فعالیت فعلی این گروه در حال حاضر مجالس وعظ، نگهداری و مراقبت از حسینیه ها و مساجد و امور خیریه می باشد.
2- «حزب الله عربستان سعودی» این سا زمان برخلاف سازمان انقلاب اسلامی معتقد به رهبری روحانی و اصل ولایت فقیه بوده و خود را پیرو خط امام خمینی (ره) می داند. اینها کاملاً به رویکرد سازشکارانه با حکومت بی اعتماد هستند. محل اصلی این حزب لبنان است و پس از انفجار 1996 در ظهران عربستان به شدت مورد تعقیب و شکنجه قرار گرفتند؛ این حادثه موجب کشته شدن 19 تفنگدار آمریکایی شد ولی بعد از حمله 11 سپتامبر و فاش شدن هویت القاعده، آمریکایی ها که بدشان نمی آمد این گروه را مسئول انفجار «ظهرا» بدانند، متقاعد شدند این حادثه می توانسته کار گروه القاعده باشد.
3- «جامعه علمای حجاز» که در سوریه و لبنان بوده و بیشتر فعالیت فرهنگی، تبلیغی می کنند.
4- شیعیان لیبرال که فاقد پایگاه اجتماعی «مسجد» و «حسینیه» هستند.
5- «سنت گرایان و معترضان» گروه کوچکی از روحانیون مستقل که فاقد سازمان بوده و مخالفان «الصفار» می باشند. آنها معتقدند شیعه باید از سیاست ملی اجتناب کرده و انحصاراً روی جامعه شیعی متمرکز شود.

مصادیق شیعه زدایی در عربستان

در فصول قبلی برخی جنایات «وهابیون» نسبت به شیعیان ذکر شد. در جامعه فعلی نیز در این کشور نسبت به شیعیان فشارهایی وارد می شود. از نظر آنها شیعیان کافر بوده و مروج شرک هستند، آنها از اصول توحید تجاوز کرده و مرتکب گناه بدعت شده اند!
وهابیون شیعیان را مسئول سقوط خلافت عباسی در بغداد دانسته، (اتهامی که دروغ بودن آن واضح است) بر این اساس جامعه شیعی عربستان تبعیض های ناروایی را تحمل کرده است. این در حالی است که «سران رژیم با سران رژیم صهیونیستی»، سران غرب و ... دست دوستی داده و آشکار و نهان از آنها حمایت می کنند.
تاکنون در این کشور هیچ وزیر یا عضو کابینه سلطنتی شیعه نبوده است، از 150 عضو مجلس فقط 4 نفر شیعه می باشند، در حالیکه این کشور بیش از 37 هزار مسجد دارد و 1600 مسجد در دنیا ساخته، شیعیان حق ساخت مسجد در این کشور را ندارند، مراسم مذهبی شیعه در این کشور به طور مخفی در خانه ها برگزار می شود، دانشجویان مرتب متوسط اساتید به عنوان کافر و مشرک خطاب می گردند، آنها به عنوان کادر آموزشی و اجرایی به استخدام در نمی آیند.
در مدارس هم این تبعیض ها وجود دارد و کتب درسی مملو از لعن و نفرین به شیعیان است. به معلمان شیعه هشدار داده شده عقاید خود را شخصی نگهدارند.
در کنار اینها برخی علمای وهابی شیعه را به عنوان دشمن شناخته و آنها را مرتد می پندارند و ریختن خون شیعه را مباح می شمرند. به طور مثال در 1991 میلادی «عبد الله بن عبد الرحمن الحیرین» این فتوی را صادر کرد. او در پاسخ سوالی درباره نحوه برخورد با شیعیان در محل کار گفت نشان دادن انزجار و بیزاری و تنفر نسبت به آنها ضروری است.

فصل نهم
گـزارش یک وهـابی از فعالیتهای شیـعیـان

آنچه در صفحات بعد می آید گزارش «ناصربن سلیمان العمر» یک روحانی وهابی است از فعالیتهای شیعیان؛ لحن گزارش گزنده و کینه توزانه است، اما خود نشانگر حضور مؤثر این گروه در جامعه عربستان می باشد که با همه فشارهای سیاسی و اجتماعی توانسته اند خود را مطرح نمایند:

وضعیت رافضیان در سرزمین توحید

حضرت شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز (حفظه الله) حضرات گرامی، اعضای کبار العلماء (وفّقهم الله)
سلام علیکم
به استناد حدیث نبوی «الدّینُ نصیحه» بر خود واجب می دانم در این یادداشت شما را نسبت به خطر رافضیان و فعالیت های آنان و اهداف پنهان و خطرناکشان باخبر سازم.
سروران! من این حقایق را در اختیار شما می گذارم و شما خود می دانید برای برائت ذمّه و کمک به مسلمانان چگونه عمل کنید.

رافضیان و تراکم جمعیتی آنان

رافضیان مدعی هستند که 25% از شهروندان این کشور را آنان تشکیل می دهند. لیکن در حقیقت، تعدادشان به 5% نیز نمی رسد.
آنان سخت هوادار ازدواج در سنین پایین، تکثیر نسل و داشتن همسران متعدد هستند و هر روزه در قطیف اعلامیه هایی بر در و دیوار می بینیم که خبر از مراسم ازدواج های متعدد می دهد؛ مثلا تنها در یک شب، در سیهات، طی یک جشن 44 زوج ازدواج کردند که این مطلب، بی خبرانه و ساده لوحانه مورد استقبال و تشویق مطبوعات و جراید نیز قرار گرفت.

فعالیت های علمی و تبلیغی

در قطیف و اطراف آن، بسیاری از عالمان بزرگ رافضی با پیروانی کوشا و مدافع مذهب خود، وجود دارند. در تمام روستاهای قطیف، غیر از واعظانی که «ملاّ» نامیده می شوند، عالمی رافضی حضور دارد.
آنان فعالیت های گسترده ای در زمینه های علمی و تبلیغی دارند؛ از جمله :
1- درس ها و سخنرانی ها
بدور از چشم مسؤولان مربوط، اعلامیه های متعددی بر در و دیوار مساجد و حسینیه های آنان به چشم می خورد که خبر از درس و سخنرانی رافضیان می دهد. این درس ها موجب برافروختن آتش فتنه و ایجاد محبت نسبت به تهران و قم و دشمنی با حاکمان و رهبران این سرزمین می شود. در این جا عنوان برخی از سخنرانی ها و سخنوران را ذکر می کنم :
ـ اهل بیت در قرآن : سید علی السید ناصر
ـ مهدی در قرآن : شیخ محسن المعلم
ـ تشیع و ولایت : سید عبد الله الموسوی
ـ تقیه و حدود آن: سید منیر الخباز
ـ رحلت امام علی: شیخ مهدی المصلی
2- مساجد و حسینیه ها
در مناطق رافضی نشین، مساجد و حسینیه های بسیاری وجود دارد که اگر پیش آید هنگام اذان وارد قطیف شوی، از شنیدن بانگ : « اشهد ان علیاً ولی الله و حی علی خیر العمل» که در فضا پیچیده است، نباید تعجب کنی. در این مساجد مردمی را می بینی که بر ران های خود می کوبند و بر سنگ سجده می کنند. اگر در این خطه از مساجد اهل سنت بپرسی، تعداد آن کم، بلکه نادر است.
حسینیه ها تریبون تبلیغاتی برای رافضیان و تقویت روحیه همبستگی و احساسات مذهبی آنان و کینه توزی نسبت به اهل سنت در مناسبت های مختلف به شمار می رود. حیرت آور آن که حسینیه ها عجیب زیادند، تا آنجا که در یک محله، بیش از یک حسینیه با موقوفه خاص وجود دارد. از جمله می توان این حسینیه ها را نام برد : حسینیه الزهراء، حسینیه الامام المنتظر و حسینیه الناصر در سیهات، حسینیه الزائر در قطیف، حسینیه الامام زین العابدین و حسینیه الرسول الاعظم.
3- نمایشگاه های کتاب
رافضیان در قطیف و توابع آن، هر سال نمایشگاه هایی برگزار می کنند و در آنها بسیاری از کتاب ها و اباطیل (!) خو را به فروش می رسانند. در روز چهارشنبه 12/10/1412 ق، ششمین نمایشگاه کتاب به مدت پانزده روز در قطیف با ویژگی ها و فعالیت های جنبی زیر برگزار شد:
ـ برگزاری مسابقه بزرگی با جوایز ارزنده
ـ اختصاص برخی از روزها به آقایان و پاره ای روزها به بانوان
ـ تخفیف برخی از کتاب ها در روزهای خاص
ـ و برگزاری مسابقه های روزانه
همانطور که می بینیم این «ششمین» نمایشگاه است؛ یعنی قبلاً پنج نمایشگاه از این دست برگزار شده است.
همچنین در سال 1412 ق. نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی الهدی و جزیره تاورت، برگزار شد.
باز در آغاز سال 1413 ق. نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی ابتسام در روستای « ام الحمام» با مشارکت بیش از ده ناشر برگزار شد. عجیب آن که اطلاعیه ها و پلاکاردهای بازدید از این نمایشگاه را در شهر حمام آویخته بودند و عجیب تر آن که مدیر کل آموزش و پرورش منطقه شرقی آن را افتتاح کرد.
در این نمایشگاه، کتاب هایی دیده می شود که از مذهب رافضیان سخن می گوید، به آن دعوت می کند، عقیده اهل توحید را مخدوش و پیروان آن را نکوهش می کند، با ستایش و غلو از اهل بیت، از دیگران با ناسزا یاد می کند. از جمله می توان این کتاب ها را نام برد : التوحید نوشته ابن بابویه قمی، موسوعه العتبات المقدسه، نوشته جعفر خلیلی، صد و پنجاه صحابی ساختگی نوشته مرتضی عسکری و الآیات البینات، نوشته محمد حسین کاشف الغطاء که ردّی است بر وهابیت.
4- جمعیت های خیریه
در تمام روستاهای رافضی نشین، جمعیت های خیریه ای وجود دارند که به فعالیت های گسترده ای دست می زنند؛ از جمله :
الف ـ کمک های مالی برای ازدواج.
ب ـ ایجاد شهربازی برای کودکان.
ج ـ برگزاری کلاس های آموزش خیاطی، ماشین نویسی و کامپیوتر.
د ـ رسیدگی به بیماران و کوشش برای درمان آنان.
درآمد یکی از این جمعیت های خیریه به نام «جمعیه العوامیه الخیریه» طی سال 1411 ق. 2381078 ریال سعودی بوده است. متأسفانه این جمعیت ها از طرف اهل سنت نیز مورد حمایت مالی قرار می گیرند و این غیر از پشتیبانی رسمی وزارت کار و امور اجتماعی از آنان است که گاه تا 325000 ریال سعودی به آنان پرداخت کرده است.

مظاهر شرک و بدعتگزاری

رافضیان در درجه اول گورپرست و بندگان ضریح و آرامگاه ها هستند و رافضیان سعودی نیز چون دیگر رافضیانند. از جمله مظاهر شرک علنی رافضیان در سرزمین توحید می توان موارد زیر را نام برد :
1- آنان گورهای خود را محکم می کنند. آنها را می آرایند و بر می آورند و بر آن بنا می کنند و گاه عکس های مردگان را بر گورها نصب می کنند و برای آمرزش روح آنان فاتحه می خوانند و پرچم نصب می کنند.
2- آنان تصاویر منسوب به قبور اهل بیت مانند آرامگاه کاظم، باقر، مشهد، حسین و مانند آن را آشکارا در بازارهایشان می فروشند. همچنین عکس های عالمان و مجتهدان خود مانند خمینی و خویی را دست به دست می کنند و از داشتن آنها احساس سرافرازی می کنند و آنها را در بازارهایشان می فروشند یا می آویزند. بعلاوه اوراقی می فروشند که در آنها نام امامان، تاریخ تولد و وفات و آرمگاه هایشان بیان شده است.
3- بودن اوراد شرک آمیز مانند اوراد زیارت قبور و توسل به امامان که غلو در آن کاملا آشکار است. از آن جمله است گفته آنان در زیارت علی ـ رضی الله عنه ـ : «السلام علی میزان الأعمال، و مقلب الاحوال .... الحاکم یوم الدین ....»
4- ساختن حسینیه و گذاشتن بلندگو در آن و همچنین ساختن مساجد و گفتن اذان، در دیگر نواحی قطیف.
5- چراغانی، نصب پلاکارد، برگزاری سخنرانی ها، سمینارها و توزیع شیرینی در حسینیه های قطیف به مناسبت های خاص؛ مانند عید غدیر یا تولد این یا آن امام.
6- بسیاری از رافضیان قطیف و احساء، درست هنگام نماز ظهر و عصر و پس از اذان، بدون این که کسی اعتراض کند ـ از مسجد پیامبر خارج می شوند؛ مردم وارد می شوند و آنان بیرون می-روند. رافضیان نماز ظهر و عصر را طبق اعتقاد خود با هم می خوانند. آنان حدود ساعت دو بعدازظهر، به گونه ای که جلب توجه کند در مسجد نبوی گرد می آیند و نماز می خوانند.
7- بیشتر رافضیان هنگام حضور در مسجد نبوی، کتاب های متعلق به مذهب خود را همراه دارند و در آنجا می خوانند و حتی یکی از آنان دست به توزیع کتاب «کذوبه تحریف القرآن بین السنه و الشیعه» زد. این کتاب اتهام تحریف قرآن را از شیعیان رد می کند و آن را به اهل سنت نسبت می دهد.

کلام آخر

بدون تردید شروع تشیع به زمان خود رسول گرامی اسلام ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) برمی گردد. و خاستگاه آن سرزمین حجاز است. در قرون ابتدایی تشیع با گرایش های مختلف، کیسانی، زیدی، اسماعیلی و ... روبرو است و جالب است اهل سنت انحرافات این گروهها را به حساب شیعه 12 امامی گذارده اند. در عرف رجالیون منظور از شیعه، همان شیعه 12 امامی میباشد.
سرزمین حجاز، به عنوان مهد تولد اسلام همواره مورد توجه جهان اسلام خصوصاً سلاطین و حکمرانان بوده است؛ چرا که آنها برای تثبیت سلطنت خود و رنگ شرعی دادن به آن، نیاز به تسلط به این منطقه را داشته اند.
در طول تاریخ این سرزمین اکثراً تحت تسلط حکمرانانی با گرایش سنّی بوده است و شیعه همواره در اقلیت بوده و با حال تقیه به انجام فرائض می پرداخته است. در زمان ائمه اطهار بر اساس مقتضیات زمان شاهد استراتژی های مختلفی هستیم : گاهی حرکت فکری، فرهنگی در نهایت احتیاط، گاهی قیام، گاهی سکوت و انزوا و تربیت شاگرد و ...
در قرون اخیر با روی کار آمدن آل سعود با پشتوانة مذهبی « وهابیت» که گرایش اهل حدیث داشته و در فهم در دین به شدت « ظاهرگرا» و جمود دارند، این سختگیری ها بر شیعیان به اوج رسیده است. البته بعد از انقلاب ایران شاهد تحرکاتی از سمت شیعیان می باشیم.

ضمائم

 




فهرست منابع :
1- امین کردی، محمد، مکه و مدینه؛ تصویری از توسعه و نوسازی، ترجمه حسین صابری، نشر مشعر تهران، 1380.
2- میررضوی، فیروزه، راهنمای منطقه و کشورهای حوزه خلیج فارس، موسسة بین المللی ابرار، 1383، تهران.
3- مونس، حسین، اطلس تاریخ اسلام، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، ترجمه آذرتاش، آذرنوش.
4- شهیدی، سید جعفر، پس از 50 سال قیام امام حسین ( علیه السّلام)، دفتر نشر فرهنگ، 1359، تهران.
5- جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، وزارت ارشاد تهران، 1369.
6- یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی فرهنگی، 1341، تهران.
7- محرمی، غلامحسن، تاریخ تشیع.
8- ابن خلدون، العبر، مقدمه، بیروت د ار القلم، 1409 ق.
9- مظفر، محمد حسین، تاریخ شیعه، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتی، نشر فرهنگ تهران.
10- عسکری، مرتضی، عبد الله بن سبأ و دیگر افسانه های تاریخی، نشر مجمع علمی اسلامی.
11- جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، انتشارات انصاریان، قم.
12- ابن هشام، السیره البنیوه، چاپ بیروت، 1420 ق.
13- ابن شهراشوب، مناقب، انتشارات علامه، قم، 1421.
14- حموی، یاقوت، معجم البلدان، جلد 2، بیروت، دار الاحیاء، 1399 ق.
15- پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، چاپ 12، موسسه امام صادق ( علیه السّلام)، قم.
16- سبحانی، جعفر، فرهنگ و عقاید و مذاهب اسلام، قم، 1371، توحید.
17- ابن اثیر، ا لکامل فی التاریخ، ترجمه ابو القاسم حالت، انتشارات علمی تهران.
18- ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال الدین محدث، تهران، انجمن آثار ملی.
19- طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، مترجم: حجت ا.. جودکی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 84، تهران.
20- مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، مجموعه آثار جلد 16، صدرا، تهران.
21- اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، تصحیح علی اکبر غفاری، نشر صدوق، 49 تهران.
22- رضوی، سید ابو فاضل، ماهیت قیام شیخ فخ، دفتر تبلیغات قم، 1375 ش.
23- جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، نشر مشعر، چاپ دوم، 1382.
24- نجمی، محمد صادق، تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره، نشر مشعر، تهران 1380.
25- رضوانی، علی اصغر، سلفی گری (وهابیت)، ا نتشارات مسجد جمکران، 1384.

پی نوشت ها :

1- المملکه العربیه السعودیه وزاره الاعلام ص 11، نقل از مکه مدینه، تألیف عبید الله محمد امین کردی.
2- همان.
3- همان.
4- همان.
5- راهنمای منطقه و کشورهای حوزه خلیج فارس، مؤسسه بین المللی ابرار، ص 216.
6 - همان، ص 217.
7 - همان، ص 217.
8 - همان صص 216 و 217.
9 - اطلس تاریخ ا سلام، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ، دکتر حسین مونس ترجمه دکتر آذرتاش آرنوش، سال 85، صفحه 246.
10 - همان، ص 247.
11 - شهید، سید جعفر پس از 50 سال قیام امام حسین ( علیه السّلام)، دفتر نشر فرهنگ، 59، تهران، صص 26 تا 36.
12 - همان.
13 - جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی الام، وزارت ارشاد، 69 تهران، ص 51.
14 - تاریخ الادب العربی، نقل از تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، تهران، بهار 71.
15 - یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی.
16 - ابن ندیم، الفهرست، دار المعرفه بیروت ص 249 نقل از تاریخ تشیع غلامحین کرمی.
17 - شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، موسسه ال البیت لاحیاء التراث، ج 2 ص 763.
18 - ابن خلدون، العبر (مقدمه) ص 138. تاریخ شیعه، علامه مظفر، ترجمه دکتر سید محمدباقر حجتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ص 30.
19 - علامه مظفر، تاریخ شیعه، ص 34.
20 - همان، ص 35.
21 - شعرا : 214.
22 - مظفر، تاریخ شیعه، ص 42.
23 - برای اطلاع بیشتر ر.ک : عبد الله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی علامه عسکری، نشر مجمع علمی اسلامی، بخش یک.
24 - جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران جلد اول، انتشارات انصاریان، صص 150 تا 159.
25 - مظفر، تاریخ شیعه صص 31-50.
26 - جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص 20.
27 - همان.
28 - همان.
29 - همان، ص 21.
30 - همان.
31 - همان.
32 - ابن هشام، سیرة النبویه، چاپ بیروت، جلد 1، ص 143.
33 - ابن شهراشوب، مناقب، انتشارات علامه، ج 3، ص 214.
34 - همان.
35 - معجم البلدان، یاقوت حموی، جلد 2، ص 352.
36 - مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، چاپ 12، موسسه امام صادق ( علیه السّلام)، قم، ص 16.
37 - جعفر سبحانی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، سال 71 شمسی، توحید، ج 1، ص 69.
38 - همان.
39 - رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، چاپ دوم تهران، وزارت ارشاد، صص : 384تا 392.
40 - اصغر منتظر القائم، نقش قبائل یمنی در حمایت از اهل بیت، ناشر بوستان کتاب ، قم، چاپ اول.
41 - الکامل ابن اثیر، صص 190-194
42 - رک : الغارت، ثقفی کوفی.
43 - سید جعفر شهیدی، پس از پنجاه سال قیام حسین ( علیه السّلام)، دفتر نشر فرهنگ اسلام، ص 97.
44 - همان.
45 - همان، ص 98.
46 - علامة مظفر، تاریخ تشیع.
47 - تاریخ طبری، ج 5، ص 479 نقل از دولت امویان محمد سهیل طقوش.
48 - همان.
49 - رک: سیری در سیره ائمه اطهار استاد شهید مرتضی مطهری.
50 - رک : شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص 271.
51 - برای اطلاع بیشتر رک : سیری در سیرة ائمه اطهار استاد مطهری.
52 - برای اطلاع بیشتر رک : مقدمه ترجمه مقاتل الطالبین، ابو الفرج اصفهانی، تصحیح علی اکبر غفاری.
53 - همان.
54 - مقاتل الطالبین : چاپ بیروت، تحقیق سید احمد صفر، ص 364.
55 - مقاتل الطالبین، ص 302.
56 - برای اطلاعات بیشتر ر.ک : ماهیت قیام شهید فخ سید ابوفاضل رضوی، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی قم.
57 - ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه، ص 204 نقل از سیره پیشوایان مهدی پیشوایی.
58 - همان.
59 - صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 167، نقل از سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
60 - مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 176، نقل از سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
61 - سیرة پیشوایان ص 580 و 581.
62 - همان.
63 - خوارزمی، رسائل، ص 83، نقل از سیره پیشوایان، ص 596.
64 - رسول جعفریان، آثار اسلامی مکه و مدینه، نشر مشعر، چاپ دوم، 1382، ص 55.
65 - همان، ص 194.
66 - آثار اسلامی مدینه، ص 96.
67 - همان، ص 197.
68 - همان.
69 - همان، ص 61.
70 - همان.
71 - صحیح مسلم کتاب الزکات، باب ذکر الخوارج، حدیث شماره 1063، (نقل از تاریخ حرام ائمه بقیع)، محمد صادق نجمی.
72 - همان، حدیث 156.
73 - محمد صادق نجفی، تاریخ حرم الله بقیع علیهم السلام، نشر مشعر، 1380، قم، ص 34.
74 - برای اطلاعات بیشتر ر.ک : سلفی گری، علی اصغر رضوانی، صص 15-181.
75 - تاریخ حرم ائمه بقیع، ص 38.
76 - سلفی گری، علی اصغر رضوانی، ص 184.
77 - مسیر طالبی، به نقل از سلفی گری، ص 184.
78 - سلفی گری، ص 187.
79 - تاریخ حرم ائمه بقیع، صص 40 و 41.
80 - مسئله شیعه در عربستان سعودی، مؤسسه بین المللی ابرار، نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
81 - همان.
82 - اسمان محترم و جنگ مقدس، ژوان کول، نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
83 - مسئله شیعه در عربستان سعودی ص 177، نقل از پگاه حوزه شماره 219.
84 - همان
85 - مسئله شیعه در عربستان سعودی صص 185 و 186 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
86 - مسئله شیعه در عربستان سعودی صص 185 و 186 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
87 - همان
88 - مسئله شیعه در عربستان سعودی صص 185 و 186 نقل از هفته نامه پایگاه حوزه شماره 219.
89 - مسئله شیعه در عربستان سعودی صص 192 و 193 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
90 - مسئله شیعه در عربستان سعودی صص 192 و 193 نقل از هفته نامه پگاه حوزه شماره 219.
91 - همان.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:26 AM

تاریخچه شوراها
 
اصل شورا به عنوان شیوه ای قابل اجرا در مدیریت سیاسی جامعه اسلامی پذیرفته شده و بر آن تاکید شده است . در اهمیت شورا در اسلام همین بس که سوره ای در قرآن با 54 آیه به نام (شوری) نامگذاری شده است .
قرآن شورا را به دو صورت معرفی می کند . یکبار، با تبیین خصایص مؤمنان و رهروان راه مکتب ، اصل شورا را به عنوان یک خصوصیت جوشیده از ایمان و جامعه اسلامی معرفی می کند چنانکه در سوره شوری آیه 38 آمده است :
« افراد شایسته با ایمان کسانی هستند که اجابت نمودند ندای پروردگارشان را و امورشان را بین خود به شوری می گذارند .»
 

قرآن مجید در جای دیگر شورا را به صورت یک فرمان و دستور الهی بیان می کند ، التزام به نظام شورا را بر پیامبر مقرر می دارد ، بر احترام به دیدگاهها و نظارت پیروان مکتب تأکید می ورزد و آن را یکی از خصیصه های رهبری و از رموز پیروزی می شمارد . در همین زمینه آیه 159 سوره آل عمران تصریح می دارد :
« پس به سبب رحمتی از خدا با آنان نرمی نمودی و اگر تندخوی و سخت دل بودی البته از دورت پراکنده می شوند ، پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در امور با آنان مشورت کن ، پس چون تصمیم گرفتی باید بر خدا توکل کنی زیرا خدا ، توکل کنندگان را دوست می دارد .»
بحث شورا در قرآن و اسلام جزو ذات دین مبین اسلام می باشد که هم قرآن و هم اسلام سرسختانه با استبداد مقابله می کنند به همین لحاظ افراد نسبت به یکدیگر برتری ندارند . از سوی دیگر شورا در چهارچوب نظریه حاکمیت مردم می گنجد که در آن هر یک از افراد مردم مساویند و بدون سلطه یکی بر دیگری ، در تعیین سرنوشت خویش حسب السهم نقش تعیین کننده دارند .
در سیره و سنت پیامبر بزرگ و عظیم الشان اسلام نیز شاهد اجرای اصل مشاوره در امور مختلف به خصوص در زمان جنگ ها هستیم ، به عنوان مثال در زمان جنگ احد شورای تشکیل شده نظامی با اصرار جوانان انصار که اکثریت را داشتند پیامبر به رای و نظر آنان احترام گذاردند و در بیرون از شهر مدینه به رویارویی با مشرکان پرداختند .
یا در آستانه جنگ خندق به دستور پیامبر گرامی «شورای دفاع» تشکیل شد که در آن بنا به پیشنهاد سلمان فارسی قرار شد که دور شهر مدینه خندقی حفر گردد تا جلوی تهاجم دشمن گرفته شود و پیغمبر هم این نظر را پذیرفتند .
علاوه بر پیامبر سایر ائمه معصومین نیز قول ها و احادیثی در خصوص مشورت و شورا بیان نموده اند . اما لازم به ذکر می باشد که بحث مشورت و شورا در چهارچوب مسایل حکومتی و مسایل دنیوی افراد می باشد نه در اموری که مربوط و خاص خداوند است زیرا در هیچ کجا نقل نشده است که مثلاً پیامبر در خصوص کیفیت چگونگی نماز،روزه ،حج و سایر امور دینی با مردم مشورت نمایند یا شورا تشکیل دهند که محل قبله کجا باشد؟!

تاریخچه شورا در جهان :

یونان باستان یکی از عمده ترین سرچشمه های شورا و حکومت شورایی به شمار می آید . این مرز و بوم به سبب شرایط جغرافیایی و تاریخی خود ترکیبی از مدینه های گوناگون یا «دولت شهرهای» کوچک بود . به قرار مدارک تاریخی ، هر کدام از این مدینه ها برای خود قانون اساسی خاص خویش را داشته اند . لکن این دولت شهر از دو جهت با دولت به معنای امروزین کلمه تفاوت دارد : نخست ابعاد جغرافیایی آنها، دولت شهر مجتمعی بود از شهروندان که از رهگذر گونه ای دموکراسی مستقیم اداره می شد . مردم در میدانهای عمومی اجتماع می کردند تا ازراه انتخابات یا قرعه کشی ، فرمانروایان را منصوب یا معزول دارند . همچنین برای بررسی سیاست ها و گرفتن تصمیمات مهم به طور منظم گرد هم می آمدند ! به این ترتیب ، هر شهروندی خود هم فرمانروا بود و هم فرمانبر ، مسئولیت ها به مدت کوتاهی به افراد برگزیده مردم واگذار می شد . یعنی ادواری بودن حکومت که بعداً در حکومت های مدرن به عنوان اصل پذیرفته می شود در این دولت ، شهر اصل بود .
در ایران باستان و در زمان حکومت اشکانی ها مجلس سه گانه ای به نام های «شورای خانوادگی» ، «شورای بزرگان» که اجتماع آن رو به نام «لهستان» نامیده می شود وجود داشت و در واقع ترکیبی از اعضای خانواده سلطنتی و نمایندگان آریستوکراسی بود .
با گسترش شهر نشینی و افزایش جمعیت دیگر امکانی برای اعمال این گونه دموکراسی های مستقیم وجود نداشت وبه تدریج اندیشمندان و سیاستمداران به فکر ایجاد نظام دموکراسی غیر مستقیم و نظام نمایندگی مردم از طریق انتخابات برآمدند این نظام اولین بار در انگلستان اجرا گردید و در عمل نمایندگان رعایا یا شهروندان انتخاب شدند ، تا سهمی از قدرت سلطان را نظیر تصویب مالیات ، وضع قانون ، نظارت بر عملکرد مأموران اجرایی ، از آن خود کنند و از آنجا که از اعتماد مردم برخوردارند به نام آنان بخواهند و به نام آنها عمل نمایند . بعد از وقوع انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 نظام نمایندگی و شورایی چه به صورت نظام پارلمانی چه به صورت شورای شهر گسترش و رواج زیادی در کشورهای مختلف جهان نمود و امروزه تقریباً اصل شورای شهر در اکثر کشورهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافته پذیرفته شده و جزء اصولی از قانون اساسی آنها گردیده ، هر چند که از لحاظ کمیت و کیفیت کار با هم تفاوتهایی دارند .

تاریخچه شورا در ایران :

پس از مشروطه و تصویب قانون اساسی به صورت جدی ، فکر زندگی شورایی در ایران به فعلیت رسید . به عبارت دیگر یکی از دستاوردهای بسیار حائز اهمیت ، نهضت مشروطه خواهی جدا از به رسمیت شناختن تفکیک قوا ، تقسیم قدرت سیاسی و اداری کشور بین حکومت مرکزی و حکومت های محلی بود . چهار اصل 92،91،90و 93 متمم قانون اساسی در خصوص انجمن های ایالتی و ولایتی تلاشی بود برای شناسایی زندگی شورایی و تعیین حد و حدود قانون آن ، به موجب اصل 90 متمم قانون اساسی «در تمام ممالک محروسه انجمن های ایالتی و ولایتی» بر طبق نظامنامه خاصی تشکیل خواهد شد . هدف از تاسیس انجمن های ایالتی و ولایتی با « اختیارات تامه» شرکت دادن افراد در اداره امور محلی خود و انجام اصلاحات برای تامین منابع اهالی است . (اصل 92)
ضمن اینکه طبق اصل 93 «صورت خرج و دخل ایالات و ولایات از هر قبیل توسط انجمن های ایالتی و ولایتی طبع و نشر می شود» . از اولین و مهمترین تصمیمات مجلس شورای ملی پس از استقرار مشروطه تهیه و تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی و قانون بلدیه مصوب 20 ربیع الثانی 1325 ه.ق بود . با تصویب این دو قانون که تاییدی بود بر ضرورت زندگی شورایی و سیستم عدم تمرکز ، اداره امور محلی و شهرداری ها به انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدیه که منتخب اهالی بود ، واگذار می شد . به موجب ماده 2 فصل اول قانون انجمن های ایالتی و ولایتی در مرکز هر ایالتی انجمنی موسوم به انجمن ایالتی از منتخبان ایالت و توابع آن و نمایندگان که از انجمن های ولایتی فرستاده می شوند ،تشکیل می شود .
تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی به منظور پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی ، اقتصادی ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی و آموزشی در استان ، شهرستان ، شهر، بخش و روستا انجام می گیرد. انجمنهای ایالتی حق اظهار نظر در وصول مالیات به هر عنوان که موافق باشند را دارند و می توانند در کلیه شکایاتی که از حاکم ایالات و ولایات می رسید رسیدگی کرده ، هر گاه رفتار حاکم بر خلاف قانون باشد به او تذکر بدهند . مادامی که ادارات عدلیه تشکیل نشده ، در صورتیکه کسی از حکمی که درباره او از یکی از محاکم عرفیه صادر شده باشد به انجمن شکایت کند ، انجمن می تواند در همان محکمه امر به استیناف و تجدید رسیدگی نماید ، هر ایالت یا ولایت دارای بودجه خاص خود است که در خرج و دخل آن در امور امنیت آبادی اختیار کامل دارد.
در همان تاریخی که قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی از تصویب مجلس گذشت ، قانونی درباره شهرداریها تحت عنوان (قانون بلدیه) به تصویب نمایندگان مجلس رسید . وظایف انجمنهای شهر و شهرداری طبق ماده 20 این قانون عبارتست از : اداره تمامی امور مربوط به شهر اعم از پاکیزگی و روشنایی و سایر امور خدماتی و رفاهی ، تأسیس و سرپرستی کتابخانه ها ، موزه ها ، مرمت مساجد و مدارس و همکاری با حکومت در راه اندازی نمایشگاهها و میادین ، تقویت و حمایت حرفه های مختلف و سرانجام اداره کردن اموال منقول و غیر منقول و سرمایه هایی که متعلق به شهر است .
قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی و قانون بلدیه مصوب 20 ربیع الثانی 1325 ه.ق (1286 ه.ش)بیش از 4 سال اجرا نشد، چرا که به علل مختلف از جمله به دلیل بی ثباتی و تشنجات سیاسی داخلی و فشارها و تهدیدهای روز و انگلیس دولت در سال 1329 ه.ق ضمن تقدیم برنامه خود به مجلس شورای ملی ، به طور ضمنی اجازه انحلال انجمن ایالتی ولایتی و شهرداریها را از مجلس شورا اخذ کرد و وزارت کشور وظایف شهرداریها را به عهده گرفت . ابتدا در سال 1328 اداره شهرداریها و در سال 1329 اداره شهرستان و استان با تصویب قوانینی به عهده اهالی محلی واگذار شد . در چهارم مرداد 1328 کمیسیون کشور قانون جدید شهرداریها و انجمن شد و قصبات را به تصویب رساند . این قانون چندین بار در سالهای 1353، 1354 و خرداد 1355 اصلاح شد .
در سالهای سلطنت محمد رضا شاه مخلوع ، قانونی در خصوص انجمن های شهرستان و استان در 30 خرداد 1349 از تصویب مجلس گذشت که دو بار ، بار اول در 17 تیرماه 1351 و بار دوم در 26 خرداد ماه 1355 برخی از موارد آن اصلاح و مواردی نیز به آن الحاق شد . به موجب قانون انجمنهای شهرستان و استان به منظور مشارکت اهالی هر محل در اداره امور محلی و در اجرای اصل سپردن کار مردم به مردم و تهیه موجبات آبادانی و عمران شهری و روستایی و تشخیص و تعیین نیازمندیهای محلی و تامین آن ، در مرکز هر شهرستان به استثنای پایتخت تشکیل می شود . هر یک از انجمن های شهرستان و استان دارای بودجه ای مستقل بوده که از درآمد حاصل از آن عوارض و اموال و تاسیسات متعلق به انجمن و کمک های حکومتی تامین و در راه تحقق وظایف هزینه می شود .

تلاش برای تحقق قانون شوراها :

بعد از شهریور 1320 که بار دیگر موقتاً فضای باز سیاسی بر جامعه حاکم شد ، مساله خودگردانی شهرها و شهرستانها و شرکت دادن مردم در اداره امور خود مورد توجه واقع شد و به همین دلیل از طرف دولت لوایحی تهیه و تقدیم مجلس شد و تلاش گردید نظام عدم تمرکز و زندگی شورایی جامه عمل به خود بگیرد . حتی در سالهای پس از پایان جنگ تحت تاثیر شرایط رقابت انگیز قدرت های جهان و بی ثباتی سیاسی داخلی و فعالیت های نهادهای مشارکت ، دستورالعمل های اجرایی مهمی توسط نخست وزیرانی چون ابراهیم حکیمی ، احمد قوام و حاجی علی رزم آرا صادر شد ، ولی هیچگاه و در هیچ زمانی انجمن های ایالتی و ولایتی به طور واقعی تشکیل نشد .
در واقع بیشترین فشار برای تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی از جانب فرقه دموکرات آذربایجان بود . روز 12 شهریور 1324 توسط اعضای فرقه دموکرات آذربایجان به انتشار بیانیه ای مشتمل بر 12 ماده که حاوی دیدگاههای اساسی این فرقه بود ، رسماً تاسیس شد . در این بیانیه بر ضرورت تحقق قانون اساسی و یکی از اصول اساسی آن یعنی زندگی شورایی و مشارکت مردم از طریق فعال کردن انجمن های ایالتی و ولایتی تاکید شده بود . همچنین در بیانیه ذکر شده بود که بزرگترین وظیفه آزادی خواهان ، مبارزه برای ایجاد انجمن های ایالتی و ولایتی است ، بنابراین «باید به زودی انجمن های ایالتی و ولایتی انتخاب شده و شروع به کار نمایند ، این انجمن ها ضمن فعالیت در زمینه فرهنگی ، بهداشتی و اقتصادی به موجب قانون اساسی اعمال تمام ماموران دولتی را بازرسی کرده در تغییر و تبدیل آنها اظهار نظر خواهند کرد .» صدرالاشراف (نخست وزیر) که از فعالیت فرقه دموکرات به وحشت افتاده بود با صدور بخشنامه ای از انجام خواسته های فرقه طفره رفت . او معتقد بود که از تاریخ استقرار مشروطه تا آن زمان قوانینی از مجلس شورای ملی گذشته که برخی از مواد آنها مخالف و در تضاد قانون انجمن های ایالتی و ولایتی است ، لذا لازم است برای تشکیل اینگونه انحمن ها ،ابتدا این قوانین اصلاح شوند .
پس از سقوط کابینه صدر نخست وزیر شدن ابراهیم حکیمی در 7 آبان 1324 فرقه دموکرات بار دیگر با صدور بخشنامه ای خواستار انجام انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی در سراسر ایران شد . کابینه حکیمی به رغم اینکه با مشکلات بسیاری در روابط خارجی روبرو بود ، برای نشان دادن رضایت ظاهری خود و فراهم آوردن زمینه مصاحبه با رهبران فرقه دموکرات از کلیه استانداران و فرمانداران کشور خواست برای اجرای قانون انجمن های ایالتی و ولایتی شرایط لازم را فراهم آورند . در این فاصله فرقه ذست به تشکیل حکومت ملی آذربایجان زده بود ،‌ لذا انتخابات را به مثابه نوشدارو بعد از مرگ سهراب می دانست !
طرحی که با سقوط کابینه ابراهیم حکیمی بی نتیجه ماند ، پس از مدتی توسط احمد قوام – که در 6 بهمن 1324 به نخست وزیری رسیده بود – ادامه یافت ؛ ولی توجه قوام در درجه اول معطوف به مسایل خارجی و حل و فصل بحران در روابط ایران و شوروی بود . احمد قوام پس از اجرای موافق نامه با ساد جیکف و خروج نیروهای روسی از ایران برای مذاکره با حکومت ملی آذربایجان قدم پیش نهاد و در 12 اردیبهشت بیانیه ای را در 7 ماده به عنوان پایه و اساس مذاکرات انتشار داد که در آن ضرورت انجام انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی در آذربایجان تصریح شده بود و حتی پذیرفت که تغییر استانداران و نصب فرماندهان نظامی و ژاندارمری با جلب نظر انجمن های ایالتی صورت بگیرد . سپس وارد مذاکره با نمایندگان فرقه دموکرات شد و آخرالامر مذاکرات و ملاقات های مکرر به عقد قرارداد مصالحه ای در تاریخ 23 خرداد منجر شد . در ماده 3 موافقت نامه آمده است که «نظر به تحولات اخیر در آذربایجان دولت سازمان فعلی «فرقه دموکرات» را که به عنوان مجلس ملی آذرباجان انتخاب و تشکیل شده است به منزله انجمن ایالتی آذربایجان خواهد شناخت و پس از تشکیل مجلس پانزدهم و تصویب قانون جدید ایالتی و ولایتی که از طرف دولت پیشنهاد خواهد شد ، انتخابات انجمن ایالتی آذربایجان فوراً شروع خواهد شد .» که البته هیچ قانونی پیشنهاد نشد ، چرا که قوام نه فرصت این کار را پیدا کرد و نه علاقه ای به تامین خواسته های آنان داشت .
بعد از آن موضوع انجمن های ایالتی و ولایتی به صورت جدی در سالهای صدرات حاج علی رزم آرا (6 تیر 1329 تا اسفند 1329) مطرح شد . رزم آرا در هنگام ارائه برنامه خود به مجلس شورا ، موضوع تغییر و تحول در شیوه اداره کشور و واگذاری کارهای عمومی به دست مردم از طریق تشکیل انجمن های محلی را مطرح و لایحه ای نیز تحت عنوان لایحه خودمختاری ایالات ایران برای تصویب ، تقدیم مجلس کرد .
لایحه پیشنهادی رزم آرا که با قید یک فوریت تقدیم مجلس شد بدین شرح بود : برای اجرای اصول 90 تا 93 متمم قانون اساسی تمامی سازمانهای اداری استان ها ، شهرستانها ، بخش ها ، دهستان ها ، شهرها و دهات و چگونگی انتخابات و تشکیل انجمن ها و طریقه انتخاب استانداران ، فرمانداران و کلیه مأموران محلی و دولتی و دولتی و جزییات دیگر به موجب آیین نامه ای که به تصویب کمیسیون مربوطه می رسد ،‌ اجرا خواهد شد و از تاریخ نشر آگاهی انتخابات ، انجمن های شهرداری موجود منحل و وزارت کشور قائم مقام تمام انجمن ها خواهد بود .
لایحه پیشنهادی رزم آرا از همان ابتدا مورد انتقاد شدید بسیاری از شخصیت های سیاسی از جمله آیت الله کاشانی ،محمد مصدق ، مظفر بقایی و حسی مکی قرار گرفت . مصدق در مخالفت با این لایحه ضمن تاکید بر ضرورت تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی و سپردن اداره امور محلی به ساکنان آن و اجرای قوانین شهرداری ها ، تصویب لایحه پیشنهادی را در اولویت نمی دانست . از نظر او لازم بود در درجه اول با تصویب قوانین جدیدی چون قانون انتخابات ، قانون مطبوعات و تجدید نظر در قانون حکومت نظامی و محدود کردن اختیارات شاه به حقوق مدنی و سیاسی مردم توجه شود.
مصدق ، رزم آرا را به ریاکاری متهم می کند و معتقد است که طرح او نقشه کمیسیون سه جانبه ای است که دولت آمریکا و انگلیس در دوره چهاردهم مجلس پیشنهاد کردند ، و با مخالفت نمایندگان مجلس مواجه شد و به تصویب نرسید . به عبارت دیگر طرح رزم آرا ، طرحی است برای تجزیه ایران و گر نه چرا قانون انجمن های بلدی که در مجلس پانزدهم به تصویب رسید اجرا نمی شود و یا چرا نظامنامه انتخاباتی مجلس اصلاح نمی شود که نمایندگان حقیقی مردم بتوانند وارد مجلس شوند . بر فرض تصویب قانون انجمن ها ، وقتی که خود دولت نمایندگان انجمن ها را با نظر خود تعیین کند ، آیا تصور می شود که اصلاحاتی به دست انجمن ها میسر شود
به هر حال با مخالفت های گسترده مردم ، نمایندگان مجلس و استیضاح های مکرر کابینه دیگر فرصتی به دولت داده نشد تا دنباله لایحه پیشنهادی خود را بگیرد ، تا اینکه در 16 اسفند ماه 1329 مورد سوء قصد قرار گرفت و کشته شد .
پس از کودتای 28 مرداد 1332 دو سقوط دولت مصدق ، فضل الله :زاهدی (نخست وزیر کودتا) با یورش نظامی به نهادهای مشارکت قانونی توانست موقتاً آرامش را در جامعه برقرار کند ، به نحوی که ثبات سیاسی تا اواخر دهه 1330 یعنی در سال های نخست وزیری زاهدی ،‌ حسین علاء و منوچهر اقبال ادامه یافت . در این سالها قوانینی از جمله ، قانون شهرداری ها مورخ 11 تیرماه 1334 و قانون واگذاری امور بهداری به مردم در 6 بهمن 1336 و قانون تشکیل شوراهای کشاورزی مورخ 13 اسفند ماه 1337 برای شرکت دادن مردم در اداره امور کشور ، به تصویب مجلس هجدهم و نوزدهم شورای ملی رسید ، ولی مساله انجمن های ایالتی و ولایتی بار دیگر و به طور جدی در کابینه اسدالله علم (30 تیر 1348 تا 18 اسفند 1342) مطرح شد . علم برای نشان دادن پایبندی خود به قانون اساسی و مشارکت مردم در سرنوشتشان ، اعلامیه ای مبنی بر ضرورت برگزاری انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی صادر کرد و بدین منظور لایحه جدیدی را برای اجرای اصول 92 تا 94 متمم قانون اساسی در باب انجمن های ایالتی تهیه و تصویب نمود که نسبت به نظامنامه انتخاباتی مجلس شورا دارای نکات جدیدی بود ،‌ از جمله اینکه از شرایط منتخبان ،قید مسلمان بودن حذف شده بود و منتخبان ، قید مسلمان بودن حذف شده بود و منتخبان در مراسم تحلیف می توانستند به کتاب آسمانی سوگند یاد کنند ، دیگر اینکه زنان نیز همانند مردان می توانستند در انتخابات شرکت کنند .
تصویب نامه دولت از همان روز انتشار با مخالفت محافل ، شخصیت ها و احزاب سیاسی و اقشار مختلف روبرو شد ؛ ولی سازمان یافته ترین موضع انتقادی را علما و مراجع داشتند . در 16 مهر 1341 مراجع طراز اول حوزه علمیه قم با ابتکار و رهبری امام خمینی (ره) گرد هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که اولاً طی تلگرافی از شاه خواسته شود که در مورد لغو تصویب نامه اقدام نماید ، ثانیاً به علمای مرکز و شهرستان ها در مورد تصویب نامه اعلام خطر گردد و ثالثاً با تشکیل جلسات هفتگی وحدت و اتفاق نظر در جهت مبارزه حفظ گردد . بلافاصله هر یک از مراجع به طور جداگانه تلگرافی در خصوص اعتراض به این لایحه برای شاه فرستادند .
پاسخی که شاه پس از یک هفته به تلگراف علما می دهد حاوی دو نکته است ؛ اولاً اینکه او «بیش از هر کس در حفظ شعایر دینی کوشا » است و ثانیاً دین از سیاست جداست . بنابراین بهتر است آقایان «در ترویج مقررات اسلامی و هدایت افکار عوام» بکوشند . در عین حال شاه اعلام می کند تلگراف اعتراض علما را برای پیگیری در اختیار دولت قرار می دهد . از این تاریخ به بعد اسدالله علم مخاطب اصلی و مستقیم اعتراضات و انتقادات علما ، احزاب و شخصیت های سیاسی بود ، علمای قم که از پاسخ شاه قانع نشده بودند در روزهای آخر مهرماه به صورت جداگانه تلگراف های اعتراض آمیزی برای شاه و علم فرستادند . حضرت امام و آیات عظام گلپایگانی ، نجفی مرعشی ، شریعتمداری ، خویی و حکیم از جمله برجسته ترین شخصیت هایی بودند که با تلگراف و نامه خواستار لغو تصویب نامه دولت شدند .
امام در نامه ای به علم ، تعطیلی شورای ملی را خلاف قانون اساسی و تخلف از احکام اسلام ارزیابی کرده ،‌ آمرانه تصریح می کند که علمای اعلام ایران و عتبات عالیات و سایر مسلمانان ساکت نخواهند ماند ، بدین دلیل لازم است هر چه زودتر «به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهد و از عواقب وخیم تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین بترسد و بدون موجب مملکت را به خطر نیندازد .»
علم که در ابتدا نسبت به این اعتراضات بی اعتنا بود سرانجام پس از شش هفته ، در 22 آبان 1341 تلگرافی به سه نفر از مراجع قم یعنی آیات عظام گلپایگانی ، نجفی مرعشی و شریعتمداری مخابره کرد و موافقت خود را با خواسته های آنان بدین مضمون اعلام داشت :
«1- نظریه دولت در مسأله شرط اسلامیت برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان انجمن های ایالتی و ولایتی همان نظریه علمای اعلام است .
2- سوگند امانت و صداقت در کارها و مصالح عمومی با قرآن مجید است .
3- در مساله مسکوت بودن عدم شرکت بانوان در انجمن های ایالتی و ولایتی که مورد اعتراض قرار گرفته است دولت نظر آقایان را به مجلسین خواهد بود » .
نکته آخر اینکه انحمن های ایالتی و ولایتی در هر زمان و در هر کجا که تشکیل شد ، به دلیل مداخله و نفوذ مستقیم دولت یا افراد ناصالح و متنفذ نتایج مطلوب را ندارد و اغلب موجب هرج و مرج و بی نظمی شد ، قانون بلدیه نیز در عمل اجرا نشد ، از این رو قوانین اداری صدر مشروطیت قبل از آنکه به طور رسمی و قانونی منسوخ شوند ، در عمل تعطیل شدند .
در واقع هدف اساسی بنیانگذاران مشروطیت از تاکید بر ضرورت تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی شرکت دادن مستقیم مردم در اداره امور محلی خود و جلوگیری از اعمال قدرت مستبدان و حکمرانان محلی بود ، ولی مطالعه تاریخ 72 ساله مشروطیت نشان می دهد که هیچگاه هدف آنان تأمین نشد .
تشکیل شوراها به عنوان یکی از برنامه های اصلی انقلاب اسلامی در دوران مبارزه از سوی امام خمینی رهبر کبیر انقلاب عنوان گشت چنانچه در فرمانی خطاب به شورای انقلاب در تاریخ 9/2/1358 فرمودند : درجهت استقرار حکومت مردمی در ایران و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش که از ضرورتهای نظام جمهوری اسلامی است لازم می دانم بی درنگ به تهیه آیین نامه اجرایی شوراها برا ی اداره امورمحل شهر و روستا در سراسر ایران اقدام و پس از تصویب به دولت ابلاغ نمایید تا دولت بلافاصله به مرحله اجرا در آورد و طی بیاناتی در تاریخ 7/2/1358 فرمودند:
« شوراها باید در همه جا باشد و هر جایی خودش منطقه خود را اداره کند.»
و این موضوع به یکی از خواست های مردم در طول دوران مبارزه تبدیل گردید . با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل اولین مجلس خبرگان برای تدوین قانون اساسی و با تلاش پیگیر و مجدانه حضرت آیت الله طالقانی اصل ششم ، هفتم و اصول یکصدم الی یکصد و ششم قانون اساسی موضوع شوراهای اسلامی به عنوان یکی از ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران مطرح و تصویب گردید .
یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی ایران ، ایجاد شوراهای اسلامی است که از مظاهر دموکراسی و حاکمیت مردم به شمار می رود. هدف ازتشکیل این شوراها شرکت دادن مردم در اداره امور است . از پایین ترین سطح جامعه تا بالاترین سطح آن ( ده ، شهر، بخش، شهرستان، استان و کشور ) و در تمام واحدهای سازمانی و واحدهای کار در( در موسسات ، کارخانجات ، سازمانهای دولتی و مراکز آموزشی ) تا مردم به اداره امور شهر و محلی که در آن زندگی می کنند و یا سازمانی که در آن کار می کنند علاقمند شوند و نسبت به آن احساس شخصیت و مسئولیت کنند . علاوه بر این ، از این طریق زمینه بحث و گفتگو در سطح محلی و ملی ، برای همه افراد و همه گروهها فراهم شود و مسائل و مشکلات اجتماعی به روشنی و با بی غرضی و با دیدی انتقادی مطرح و برای آنها راه حل های مناسب و سازنده پیدا شود و بالاخره روابط سالم و مردمی جایگزین روابط شخصی و بروکراسی پیچیده و استبدادی گردد .
بدیهی است در فضای بسته و نفوذ ناپذیر و در پشت درهای بسته ، بین دستگاه رهبری و مردم تفاهم بوجود نمی آید و گردانندگان امور نمی توانند از حدود عقاید و افکار و خواسته ها و تمایلات افراد آگاهی یابند، در نتیجه مسائل در پشت هاله ای از ابهام ، سوء تفاهم و ریا و تزویر باقی می ماند.
شوراهای اداری و کارگری در بحبوحه انقلاب و درزمانی که پیکار بین انقلابیون و رژیم گذشته ادامه داشت، در سازمانها و موسسات ، کارخانجات و مراکز آموزشی و محلات شهرها ، به نام شوراها ، کمیته ها ، هیئت ها بوجود آمد و نقش آنها ابتدا سازمان دادن به رهبری تظاهرات ، راهپیمایی ها ، اعتصابها و به طور کلی مبارزه با رژیم گذشته بود . درآن ایام که همه چیز از هم پاشیده بود این شوراها شبکه عظیمی از نیروی فعال و متحرک را تشکیل می دادند و به طور موقت، مدیریت دستگاهها وسازمانهای مربوطه رابر عهده گرفتند تا آن که دولت موقت انقلابی توانست رشته امور را به دست گیرد . چون وجود این شوراها براساس ضوابط معینی نبود، برای جلوگیری از تداخل و لوث شدن مسئولیتها لایحه قانونی شوراهای محلی در 14/4/1358 و قانون انتخابات شورای شهر و طریقه اداره آن در 14/4/1358 و تصویب نامه هیئت وزیران درباره اصول تشکیل شوراهای کارکنان در موسسات دولتی و خصوصی در 15/7/1358 تصویب و به دولت ابلاغ شد. این مقررات قبل از آنکه به مرحله اجرا درآیند جای خود رابه قانون تشکیلات شوراهای اسلامی مورخ 1/9/1361 و اصلاحیه های آن داد . از سال 1361 بنا به تصویب هیئت وزیران و مجلس شورای اسلامی شوراهای روستایی توسط جهادسازندگی و زیر نظر وزارت کشور در روستاها تشکیل گردید این روند تا سال 1365 ادامه داشت که توانست حرکت سازندگی و محرومیت زدایی جهاد سازندگی و سایر نهادها و ارگانهای دولتی در سطح روستاهای کشور را با مدیریت و جلب مشارکت مردم در انجام برنامه های عمرانی و اقتصادی روستاها بعد از انقلاب قابل توجه است . لکن با توجه به مشکلات کشور از جمله جنگ تحمیلی علی رغم توجه دولت بر برهه های مختلف امکان اجرای قانون انتخابات تا سال1377 فراهم نگردید و مجلس بعد از چند بار انجام اصلاحیه بر قانون انتخابات شوراها در اول خرداد 1375 قانون تشکیلات وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی را از تصویب گذراند.
در 17 اسفند سال 1377 اولین دوره انتخابات سراسری شوراهای اسلامی کشور با استقبال چشمگیر مردم در بیش از 40000 حوزه انتخاباتی برگزار گردید و نهایتاً حدود 200 هزار نفر از منتخبین مردم جهت اداره امور شهرها و روستاهای کشور به عنوان عضو شورای اسلامی شهر یا روستا برگزیده شدند .
شروع به کار شوراهای اسلامی از 9 اردیبهشت سال 1378 و همزمان با پیام تاریخی حضرت امام در خصوص شوراها و با صدور پیام ویژه ای از سوی مقام معظم رهبری آغاز گردید و امروز شاهد فعالیت گسترده این نهاد مردمی در کل کشور هستیم .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:26 AM

حکومت معاویه سخترین روزگار شیعه
 
پس از شهادت امیر المؤمنین على علیه السلام به موجب وصیت آن حضرت و بیعت مردم، حضرت حسن بن على علیهما السلام که پیش شیعه دوازده امامى،امام دوم مى‏باشد متصدى خلافت‏شد ولى معاویه آرام ننشسته به سوى عراق-که مقر خلافت‏بود-لشکر کشیده با حسن بن على به جنگ پرداخت.
 

وى با دسیسه‏هاى مختلف و دادن پولهاى گزاف،تدریجا یاران و سرداران حسن بن على را فاسد کرده بالاخره حسن بن على را مجبور نمود که به عنوان صلح،خلافت را به وى واگذار کند و حسن بن على نیز خلافت را به این شرط که پس از در گذشت معاویه،به وى‏برگردد و به شیعیان تعرض نشود،به معاویه واگذار نمود (1) .
در سال چهل هجرى،معاویه بر خلافت اسلامى استیلا یافت و بلافاصله به عراق آمده در سخنرانى که کرد به مردم اخطار نموده و گفت:«من با شما سر نماز و روزه نمى‏جنگیدم بلکه مى‏خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم‏» (2) !!
و نیز گفت:«پیمانى که با حسن بستم لغو و زیر پاى من است!!» (3) معاویه با این سخن اشاره مى‏کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت‏به مقررات دینى،ضمانتى نخواهد داشت و همه نیروى خود را در زنده نگهداشتن حکومت‏خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتى سلطنت و پادشاهى است نه خلافت و جانشینى پیغمبر خدا.و از اینجا بود که بعضى از کسانى که به حضور وى بار یافتند به عنوان پادشاهى سلامش دادند (4) و خودش نیز در برخى از مجالس خصوصى،از حکومت‏خود با ملک و پادشاهى تعبیر مى‏کرد (5) اگر چه در ملا عام خود را خلیفه معرفى مى‏نمود.
و البته پادشاهى که بر پایه زور استوار باشد وراثت را به دنبال خود دارد و بالاخره نیز به نیت‏خود جامه عمل پوشانید و پسر خود یزید را که جوانى بى‏بند و بار بود و کمترین شخصیت دینى نداشت،ولایت عهدى داده به جانشینى خود برگزید (6) و آن همه حوادث ننگین را به بار آورد.
معاویه با بیان گذشته خود اشاره مى‏کرد که نخواهد گذاشت‏حسن علیه السلام پس از وى به خلافت‏برسد،یعنى در خصوص خلافت‏بعد از خود،فکرى دیگر دارد و آن همان بود که حسن علیه السلام را با سم شهید کرد (7) و راه را براى فرزند خود یزید هموار ساخت.معاویه با الغاى پیمان نامبرده مى‏فهمانید که هرگز نخواهد گذاشت‏شیعیان اهل بیت در محیط امن و آسایش بسر برند و کما فى السابق به فعالیتهاى دینى خود ادامه دهند و همین معنا را نیز جامه عمل پوشانید (8) .
وى اعلام نمود که هر کس در مناقب اهل بیت‏حدیثى نقل کند هیچگونه مصونیتى در جان و مال و عرض خود نخواهد (9) داشت و دستور داد هر که در مدح و منقبت‏سایر صحابه و خلفا حدیثى‏بیاورد،جایزه کافى بگیرد و در نتیجه اخبار بسیارى در مناقب صحابه جعل شد (10) و دستور داد در همه بلاد اسلامى در منابر به على علیه السلام ناسزا گفته شود (و این دستور تا زمان عمر بن عبد العزیز خلیفه اموى‏«99-101»اجرا مى‏شد) وى به دستیارى عمال و کارگردانان خود که جمعى از ایشان صحابى بودند،خواص شیعه على علیه السلام را کشت و سر برخى از آنان را به نیزه زده در شهرها گردانیدند و عموم شیعیان را در هر جا بودند به ناسزا و بیزارى از على تکلیف مى‏کرد و هر که خود دارى مى‏کرد به قتل مى‏رسید (11) .

سخت‏ترین روزگار براى شیعه

سخت‏ترین زمان براى شیعه در تاریخ تشیع،همان زمان حکومت‏بیست‏ساله معاویه بود که شیعه هیچگونه مصونیتى نداشت و اغلب شیعیان اشخاص شناخته شده و مارک دار بودند و دو تن از پیشوایان شیعه (امام دوم و امام سوم) که در زمان معاویه بودند،کمترین وسیله‏اى براى برگردانیدن اوضاع ناگوار در اختیار نداشتند حتى امام سوم شیعه که در شش ماه اول لطنت‏یزید،قیام کرد با همه یاران و فرزندان خود شهید شد،در مدت ده سالى که در خلافت معاویه مى‏زیست تمکن این اقدام را نیز نداشت.
اکثریت تسنن،این همه کشتارهاى ناحق و بى‏بند و باریها را که به دست صحابه و خاصه معاویه و کارگردانان وى انجام یافته است،توجیه مى‏کنند که آنان صحابه بودند و به مقتضاى احادیثى که از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم رسیده،صحابه مجتهدند و معذور و خداوند از ایشان راضى است و هر جرم و جنایتى که از ایشان سر بزند معفو است!!!ولى شیعه این عذر را نمى‏پذیرد، زیرا:
اولا:معقول نیست‏یک رهبر اجتماعى مانند پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم براى احیاى حق و عدالت و آزادى بر پا خاسته و جمعى را هم عقیده خود گرداند که همه هستى خود را در راه این منظور مقدس گذاشته آن را لباس تحقق بخشند و وقتى که به منظور خود نایل شد،یاران خود را نسبت‏به مردم و قوانین مقدسه خود آزادى مطلق بخشد و هر گونه حقکشى و تبهکارى و بى بند و بارى را از ایشان معفو داند،یعنى با دست و ابزارى که بنایى را بر پا کرده با همان دست و ابزار آن را خراب کند.
و ثانیا:این روایات که صحابه را تقدیس و اعمال ناروا و غیر مشروع آنان را تصحیح مى‏کند و ایشان را آمرزیده و مصون معرفى مى‏نماید از راه خود صحابه به ما رسیده و به روایت ایشان نسبت داده شده است و خود صحابه به شهادت تاریخ قطعى با همدیگر معامله مصونیت و معذوریت نمى‏کردند،صحابه بودند که دست‏به کشتار و سب و لعن و رسوا کردن همدیگر گشودن و هرگز کمترین اغماض و مسامحه‏اى در حق همدیگر روا نمى‏داشتند.
بنابر آنچه گذشت،به شهادت عمل خود صحابه،این روایات صحیح نیستند و اگر صحیح باشند مقصود از آنها معناى دیگرى است غیر از مصونیت و تقدیس قانونى صحابه.
و اگر فرضا خداى متعال در کلام خود،روزى از صحابه در برابرخدمتى که در اجراى فرمان او کرده‏اند اظهار (12) رضایت فرماید،معناى آن،تقدیر از فرمانبردارى گذشته آنان است نه اینکه در آینده مى‏توانند هر گونه نافرمانى که دلشان مى‏خواهد بکنند.

پی نوشت :

1-تاریخ یعقوبى،ج 2،ص 191 و سایر تواریخ.
2-شرح ابن ابى الحدید،ج 4،ص 160.تاریخ طبرى،ج 4،ص 124.تاریخ ابن اثیر،ج 3،ص 203.
3-همان مدرک.
4-تاریخ یعقوبى،ج 2،ص 193.
5-تاریخ یعقوبى،ج 2،ص 202.
6-یزید مردى بود عیاش و هوسران و دائم الخمر،لباسهاى حریر و جلف مى‏پوشید،سگ و میمونى داشت که ملازم و همبازى وى بودند،مجالس شب نشینى او با طرب و ساز و شراب برگزار مى‏شد،نام میمون او«ابو قیس‏»بود و او را لباس زیبا پوشانیده در مجلس شربش حاضر مى‏کرد!گاهى هم سوار اسبش کرده به مسابقه مى‏فرستاد (تاریخ یعقوبى،ج 2،ص 196.مروج الذهب،ج 3،ص 77)
7-مروج الذهب،ج 3،ص 5.تاریخ ابى الفداء،ج 1،ص 183.
8-النصایح الکافیه،ص 72،نقل از کتاب الاحداث.
9-روى ابو الحسن المدائنى فى کتاب الاحداث قال:کتب معاویة نسخة واحدة الى عماله بعد عام الجماعة:انى برئت الذمة ممن روى شیئا من فضل ابى تراب و اهل بیته النصایح الکافیه،تالیف محمد بن عقیل،چاپ نجف،سال 1386 هجرى،ص 87 و 194.
10-النصایح الکافیه،ص 72 و 73.
11-النصایح الکافیه،ص 58،64،77 و 78.
12-سوره توبه،آیه 100.
شیعه در اسلام صفحه 47

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:28 AM

نقش و اهمیت عراق در جهان اسلام
 

قدیم ترین نامی که برای عراق کنونی به کار رفته، سومر است که در هزاره ی پنجم قبل از میلاد، نام دولت و ملتی در جنوب عراق امروزی بوده است. پس از آن، به ترتیب دولت هایی آکد در مرکز و جنوب، آشور در شمال و بابل در نیمه جنوبی آن بنیان نهاده شد. وقتی این سرزمین تحت قلمرو دولت عثمانی درآمد، به ایالت «بغداد» معروف گردید. در سال 1920 م (1339 ق) با به قدرت رسیدن ملک فیصل اول، این کشور «پادشاهی عراق» نام گرفت، اما با سرنگونی رژیم سلطنتی در سال 1378 ق (1958م) به «جمهوری عراق» موسوم شد و ده سال بعد با روی کارآمدن بعثی ها، به «جمهوری دموکراتیک خلق عراق» تغییر نام داد.
 

عراق با 437/072 کیلومتر مربع مساحت، در همسایگی ایران (در شرق)، سوریه (در غرب)، اردن (در غرب)، عربستان سعودی (در جنوب) و کویت (در جنوب شرقی) قرار دارد.
از نظر سیمای زمین ساختی، در عراق چهار ناحیه قابل تشخیص است. منتهی الیه شمال شرقی آن کوه های زاگرس و حدفاصل دجله و فرات، منطقه جزیره ای است که خشک و بیابانی است. عراق مرکزی و جنوبی از ته نشین شدن دو رود دجله و فرات به وجود آمده است. این منطقه، مرکز عمده کشاورزی و جایگاه برخی تمدن های کهن می باشد.در انتهای جنوبی عراق، دشت آبرفتی و زمین های باتلاقی وسیعی دیده می شود، حال آن که پربارترین نخلستان های عراق در امتداد شط العرب قرار دارد. در ادامه ی غربی این دشت، بیابان بادیه الشام قابل مشاهده است. عراق به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی، سه نوع آب و هوای کوهستانی سرد، ملایم معتدل، و گرم و صحرایی دارد. عراق تا آغاز جنگ جهانی اول، تحت قلمرو دولت عثمانی بود. پس از تجزیه این امپراتوری، انگلستان از به هم پیوستن سه استان بصره، بغداد و موصل، کشور جدید عراق را تأسیس کرد. بر اثر مبارزات مردمان مسلمان عراق به رهبری علمای شیعه، انگلستان ناگزیر گردید استقلال عراق را به رسمیت بشناسد. از سال 1337 ش که رژیم عراق از پادشاهی به جمهوری تبدیل گشت، کودتاهای خونینی در این کشور روی داد و سرانجام حزب بعث با کودتا بر روی کار آمد و با درگیری های خونین و خفقانی که به وجود آورد، توانست حکومت جابرانه خود را تحت شعارهای مردم فریب حفظ کند.
بر اساس آمار تیر ماه 1381، عراق 24 میلیون نفر سکنه داشته است که 97 درصد آن مسلمان اند. 70 درصد مسلمانان، شیعه و 27 درصد سنی هستند. سه درصد بقیه ارمنی، مسیحی و مانند آن می باشند. زبان رسمی عراق عربی است، ولی در میان کردها، زبان کردی رواج دارد و بزرگ ترین اقلیت آن همین کردها هستند که در نواحی شمال و شمال شرقی زندگی می کنند.
مرکز حکومت عراق، بغداد است و عتبات عالیات یعنی نجف،کربلا، کاظمین و سامره که مضجع شش نفر از پیشوایان معصوم و مدفن تنی چند از امامزادگان، صحابی اهل بیت و کانون حوزه های علمیه هستند، به این کشور موقعیتی مقدس و معنوی بخشیده است. بندر بصره، موصل و کرکوک، از دیگر شهرهای مهم این کشور به شمار می آید. عراق به هیجده استان تقسیم شده است.
نیروهای آمریکایی و انگلیسی از راه لشکرکشی رسانه ای و جنگ گسترده ی تبلیغاتی، به بهانه ی مجازات دیکتاتور حاکم بر عراق، از بین بردن تروریسم و حاکم کردن دموکراسی بر این کشور، در 29 اسفند 1381، بی اعتنا به هشدارهای مجامع بین المللی، کشورها و مردمان جهان، عراق را مورد یورش شدید و خونینی قرار دادند. آنها به بهانه ی سرکوبی کارگزاران حزب بعث، بسیاری از منازل مسکونی، اماکن عمومی و فرهنگی و مراکز مردمی را بمباران کردند.
حضور نیروهای متجاوز بیگانه، نه تنها امنیت و آرامش عراق را تأمین نکرده، بلکه آشفتگی های اجتماعی و ناپایداری سیاسی را تشدید کرده است. دولت جدید عراق - که برخاسته از مردم است - می کوشد ضمن پاسداری از ارزش های مذهبی، حیات سیاسی و فرهنگی عراق را به این سامان بازگرداند و به سلطه گری و حضور بیگانگان پایان دهد و بین اقوام و فرقه ها اتحاد به وجود آورد. اگرچه عراق از نظر کشاورزی و فرآورده های دامی اهمیت به سزایی دارد، ثروت عمده ی آن متکی بر تولید نفت است که غالبا از حوزه های کرکوک در شمال به دست می آید؛ البته در نواحی جنوبی هم معادن نفتی وجود دارد. گفتنی است ذخایر گاز عراق نیز قابل توجه است. (1)

2) عراق

کشور سلطنتی و تازه تأسیس عراق در رابطه با یکپارچگی ملی با مشکلات مختلفی دست به گریبان بود. نیروهای خارج از مرکز بسیار نیرومند بودند. اقلیت مهم و شورشی کردهای شمال، با توجه به تصفیه حساب های پس از جنگ، امیدشان را به کسب خودمختاری از دست داده بود. اقلیت های ترکمن و مسیحی آسوری هم مهم بودند. جمعیت عرب کشور هم به دو شاخه ی سنی و شیعه تقسیم می شدند که شاخه ی شیعی از حیث تعداد بیشتر ولی سنی ها از نظر سیاسی غالب بودند.
با این حال، شاید عراق موفق ترین حکومت تحت قیمومیت بود. اگرچه ملک فیصل اول از خارج به کشور تحمیل شده بود، ثابت کرد که عامل فعال و مؤثر یکپارچگی کشور بوده است. سرکشی کردها و قبایل بدوی به تدریج مهار شد. مجتهدان شیعه (که بیشتر ایرانی تبار بودند) تحت کنترل قرار گرفتند. مناسبات با ایران هر چند غیردوستانه، ولی صلح آمیز بود. اختلافات مرزی با ابن سعود که به واسطه ی رقابت های خانوادگی هاشمی ها و سعودی ها بسیار وخیم بود، با وساطت دولت بریتانیا بهبود یافت. روابط با ترک ها و حاکمان گذشته، از همه مشکل تر بود، جمهوری ترکیه در کنفرانس 1923 لوزان خواهان استرداد قسمت اعظم ایالت موصل که جدا معتقد به وجود منابع عظیم نفت در آن جا بود، گردید. سرانجام ترکیه پس از دو سال مشاجره و کشمکش در جامعه ی ملل با اکراه ولی با صراحت با واگذاری موصل به عراق موافقت کرد.
متعاقب شکست آن دسته از مقامات بریتانیایی در دوره ی بلافصل پس از جنگ جهانی که طرفدار انضمام عراق به امپراتوری بریتانیا بودند، سیاست های نسبتا آزادی خواهانه به اجرا گذاشته شد. اختیارات وسیع اولیه ی مأموران بریتانیایی به تدریج کاهش یافت. در 1924 م / 1343 هـ.ق، مجلس مؤسسان تشکیل شد و درسال بعد، پیمان انگلستان و عراق و تصویب و قانون انتخابات را تدوین کرد که به موجب آن وزرا در مقابل پارلمانی متشکل از دو مجلس مسئول شناخته می شدند. این پیمان که منافع مهم و انحصاری بریتانیا را در عراق تأمین می کرد، تحت فشار فراوان بریتانیا بر مخالفان تندرو، که استقلال بی قید و شرط کشور را می خواستند، به تصویب رسید.
تا اواخر دهه ی 1920 م / 1339 - 1349 هـ.ق، بریتانیا حاضر بود قیمومیت را به شرط محفوظ ماندن منافع خود پایان دهد. ولی تصویب پیمان تازه، به علت ادامه مخالفت همیشگی ملی گرایان با تمام اشکال پنهانی و غیر مستقیم قیمومیت بریتانیا، مدت ها به طول انجامید. بعضی اعضای جامعه ی ملل هم به جد معتقد بودند که عراق هنوز آمادگی برخورداری از استقلال کامل را ندارند. (به خصوص فرانسه نگران بود که استقلال عراق موقعیت آن کشور را در مناطق تحت قیمومیتش به خطر اندازد.) سرانجام، در 1930م / 1349 هـ.ق، پیمان اتحاد بیست و پنج ساله ی انگلستان و عراق منعقد شد، که دو طرف متعهد شدند که برای هماهنگی در منافع مشترک و سیاست خارجی با یکدیگر مشورت کنند. بریتانیا حق استفاده از بعضی از پایگاه های هوایی و شبکه ارتباطی موجود عراق را داشت و در عوض یک هیئت نظامی برای کمک به آموزش ارتش عراق به این کشور اعزام می کرد.
در 1932 م / 1351 هـ.ق، قیمومیت بریتانیا رسما پایان یافت؛ عراق مستقل شد و با کمک بریتانیا به عضویت جامعه ی ملل درآمد. فقط بخش مهمی از افکار عمومی در عراق ناراضی بودند و عقیده داشتند که کشورشان هنوز هم تحت سلطه ی بریتانیا است. به نظر آنها، به علت قدرت شرکت نفت عراق که منابع نفت عراق را در انحصار خود داشت وابستگی آنها از گذشته شدیدتر بود. در اوت 1933، در آستانه ی استقلال کشور واقعه ی ناخوشایند قتل سیصد نفر از روستاییان آسوری در شمال عراق توسط یک واحد نظامی اتفاق افتاد. قتل عام مورد تأیید و حمایت بخش بزرگ افکار عمومی قرار گرفت و سربازان خطاکار هرگز مجازات نشدند. بیشتر اسوری ها عراق را به مقصد سوریه ترک گفتند.
ملک فیصل اول در 1933 م / 1352 هـ.ق ناگهان درگذشت و پسرش غازی به جای او به سلطنت رسید. غازی شخصیتی با وجهه ی ملی، زیبا و مشهور به ملی گرایی عربی بود، ولی قدرت پدر را نداشت، در 1927 م / 1346 هـ.ق، نفت در مقیاس تجاری در نزدیک کرکوک در شمال کشف شده بود که با شروع تولید از 1934 م / 1352 هـ.ق جریان درآمدهای نفتی، برای نخستین بار آغاز شد. شبکه های آبیاری، ارتباطات، و خدمات عمومی پیشرفت کرد - رشد و توسعه ی منابع عظیم و بالقوه ی کشور آغاز شده بود. با وجود این،غیبت ملک فیصل توسعه ی نظام پایدار سیاسی کشور را مشکل تر کرد. تنی چند از وزیران فداکار و توانا و کارمندان باقی مانده از دوران عثمانی ها کشور را اداره می کردند که شاخص ترین آنها نوری سعید بود. اما دموکراسی پارلمانی نتوانست ریشه بگیرد. احزاب سیاسی قدرتمند به هیچ رو نضج نیافتند. انتخابات کاملا تحت تسلط صاحبان منافع شخصی و طبقاتی محافظه کارانه ی مسلط بود. چند کابینه ی ضعیف، مرتجع و کاملا اقتدارگرا یکی پس از دیگری به قدرت رسید. سیاستمداران در تحریک شورش های قبیله ای که هرگز نمی شد آنها را کاملا مهار کرد، علیه حکومتی که رقیبانشان تشکیل داده بودند لحظه ای تردید به خود راه نمی دادند. اتحاد روشنفکران اصلاح طلب طبقه ی متوسط و افسران جوان و ملی گرای ارتش که از الگوی کمال آتاتورک الهام می گرفتند با سیاستمداران کهنه کار مخالف بود. آنها در 1936 م / 1355 هـ.ق با رهبری ژنرال باقر صدقی قدرت را به دست آوردند. این نهضت ده ماه بعد همان طور که با یک کودتای نظامی و قتل و کشتار، شروع شده بود، به پایان رسید. علت شکست نهضت این بود که عناصر اصلاح طلب به زودی کنار زده شدند، ارتش تجزیه شد و توده ی مردم با حاکمان تازه بیگانه بودند. این کودتا حادثه ی بسیار مهمی بود، زیرا مبنا و سابقه ی کودتاهای بعدی در جهان عرب شد. به رغم آن که شکست خورده بود، ارتش عراق اعتماد به نفس تازه ای پیدا کرد و طعم دخالت در زندگی سیاسی کشور را چشید.
دار و دسته ی نظامی که باقر صدقی را از قدرت انداخت، در پشت صحنه قدرت را در اختیار داشت، و می توانست کابینه تشکیل دهد یا کابینه ای را از کار بیندازد. در 1938 م / 1357 هـ.ق، این گروه، که به «گروه هفت» معروف بودند، در روی کار آوردن یک غیر نظامی به نام نوری سعید نقش اصلی داشت. نوری سعید محافظه کار و طرفدار انگلستان با شخصیت قوی و مهارت سیاسی خود مقدر بود تا بیست سال بعد زمام امور عراق را در اختیار داشته باشد.

3) عراق

کشور عراق دارای 437،370 کیلومتر مربع مساحت، و جمعیتی معادل 24،683،313 می باشد. کشورهای همسایه آن در شمال ترکیه، در غرب سوریه و اردن، در جنوب عربستان سعودی، کویت و منطقه بی طرف و در شرق ایران می باشد. مرز عراق با ایران طولانی ترین مرز آن با یک کشور همسایه و طول آن 1180 کیلومتر است. همچنین عراق تنها کشور عربی است که با ایران دارای مرز زمینی مشترک است.
از لحاظ قومی جمعیت عراق به طور عمده مرکب از اعراب، کردها، ایرانیان، آشوریان، ارامنه، ترکمن ها و ترک ها می باشد. قوم عرب که از نژاد سامی است (مانند یهودیان و آشوریان) 70% جمعیت آن کشور را تشکیل می دهند و اکثریت آنها شیعه می باشند. کردها که از نژاد آریایی هستند و در طول تاریخ، سنت ها، آداب، فرهنگ و زبان خود را حفظ نموده اند، در منطقه کوهستانی شمال عراق سکونت دارند و حدود 18% جمعیت عراق را تشکیل می دهند. اکثر آنان سنی شافعی و گروهی نیز شیعه می باشند. ترکمن ها بیشتر در ناحیه کرکوک و موصل زندگی می کنند. آشوریان، حکوانیان، و ارامنه که اقلیت مسیحی آن کشور را تشکیل می دهند و حدود 5% جمعیت عراق می باشند، عموما در شمال آن کشور اقامت دارند. یهودیان بیشتر در شهرها و مخصوصا در بغداد ساکن هستند. پس از جنگ اعراب و اسرائیل در 49 - 1948 یهودیان به طور گروهی به اسرائیل مهاجرت کردند و در سرشماری سال 1975 تعداد آنان کمتر از پنج هزار نفر بوده است.
شیعیان عرب و ایرانی به طور عمده در جنوب عراق سکونت دارند. وجود شهرهای مذهبی شیعیان مانند کربلا، نجف، سامره و کاظمین در عراق موجب شده است که تعداد زیادی از ایرانیان در طی قرون به این کشور مهاجرت و در اطراف شهرهای مذهبی اقامت کنند. ایرانیان با وجودی که اقلیت کوچکی را تشکیل می دهند، مانند کردهای عراقی، فرهنگ و آداب و سنن خود را حفظ کرده اند. سرزمین عراق بیش از دو هزار سال، قرن ها قبل و بعد از اسلام، با ایران دارای تاریخ مشترک می باشند و اکثریت جمعیت آن نیز مانند ایرانیان شیعه هستند. به علاوه وجود مقبره امامان شیعه در آن کشور از جاذبه نیرومندی برای ایرانیان شیعه برخوردار است.
روابط ایران و عراق قبل از کودتای عبدالکریم قاسم در سال 1958 و حاکمیت پادشاهی در عراق، دوستانه و هر دو عضو پیمان بغداد بودند. در دوران حکومت بعثی ها تا عقد قرارداد سال 1975، روابط دو کشور توأم با تنش و درگیری بود. از 1975 تا پیروزی انقلاب روابط دو دولت تا حدودی بهبود یافت. بهبود روابط فی ما بین ایران و عراق در این دوران نه به سبب صمیمیت و تاریخ مشترک، بلکه به دلیل داشتن منافع مشترک دو دولت بوده است. از جمله دیدگاه های مشترک در مورد مسائل شاخ آفریقا و اپک بود.
قبل از عقد قرار داد 1975 الجزایر، حزب بعث برای سرکوب شیعیان این کشور از بهانه وابستگی به دولت ایران استفاده می کرد. در این دوران شیعیان مخالف به طور مخفیانه در دادگاه ها محکوم شده و به اتهام وابستگی به دولت ایران اعدام می شدند. حزب بعث حتی خرابکاری های دیگر را نیز به آنان نسبت می داد. اختلاف های رژیم ایران و بعث عراق این فرصت را به این دولت داده بود که مخالفان را با نام جاسوسان ایرانی محکوم کند.
پس از امضای قرارداد 1975 علیرغم بهبود روابط دو دولت، تأثیری در وضعیت شیعیان و یا علمای شیعه که همیشه در عراق تحت فشار بودند، بر جای نگذاشت و فعالیت های ایشان همچنان تحت نظر بود؛ حتی در بعضی از موارد دو رژیم برای محدودیت علما در یک جبهه قرار می گرفتند.
مهم ترین مورد را می توان در مورد امام خمینی (ره) پس از تبعید به عراق عنوان کرد. ایشان همیشه تحت نظر بودند و مأموران امنیتی عراق با دقت فراوان رهبریت شیعه را تحت نظر داشتند و مانع ارتباط ساده و مستقیم امام خمینی با دیگر شیعیان عراق و جهان می شدند و برای ایشان محدودیت های فراوانی ایجاد می کردند.
هنگامی که دولت عراق متوجه شد که از هیچ طریقی نمی تواند با حضرت امام به تفاهم برسد و یا این که ایشان را کاملا محدود کند، ضمن هماهنگی با دولت ایران و هیأت اعزامی از ساواک، تصمیم به اخراج امام (ره) از عراق گرفت. در تاریخ 1357/7/12 امام خمینی (ره) از عراق اخراج شدند و به کویت عزیمت کردند، ولی دولت کویت از ورود ایشان به خاک این کشور جلوگیری نمود. امام خمینی (ره) از عراق به پاریس عزیمت کرده و رهبری مبارزات مردم ایران علیه رژیم شاه را با جدیت و قاطعیت وصف ناپذیری بر عهده گرفتند. (2)

پی نوشت :

1. صالح زکی، مجمل تاریخ العراق الدولی فی العهد العثمانی، ص 7 - 1؛ «التنظیم الحزبی فی العراق قبل الحرب العالمیه الاولی»، مجله دراسات عربیه، ش 12، سال 1972 م، ص 32؛ مجله مکتب اسلام، سال 45، ش 38، ص 37 - 34؛ فوبلیکوف و دیگران، تاریخ معاصر کشورهای عربی، ترجمه محمد حسین روحانی، ص 133.
2. علی ایرانلو، از جنگ جهانی دوم تا جنگ ایران و عراق.

فهرست منابع:

1) گلی زواره، غلامرضا: جغرافیای جهان اسلام، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی، امام خمینی، چ اول، 1385، صفحات 202 - 205.
2) متسفیلد، پیتر: تاریخ خاورمیانه، ترجمه عبدالعلی اسپهبدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1385، صفحات 228 - 235.
3) محمدی، منوچهر: بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، چاپ اول، تهران، 1385، صفحات 136 - 138.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها