عضویت العربیة
جمعه، 31 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/خانه و خانواده/کودک/آموزش،پرورش و تربیت کودکان

والدین و فرزندان

چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم


چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیممی گویند فرزند هر چقدر هم كه بزرگ شود باز هم برای پدر و مادر كودك است . شاید به همین دلیل باشد كه پدیده نوجوانی ، والدین را در برابر موقعیتی قرار می دهد كه یا آن را نمی پذیرند و یا گمان می كنند كه این واقعه مربوط به زمان حال نیست و بلوغ پدیده ای است كه در ینده برای فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...
به منظور پیشگیری از جدایی افكار ، احساسات و اندیشه های والدین و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغییرات جسمی و روانی نوجوانان ، تغییراتی نیز در والدین رخ دهد تا بتوانند بپذیرند كه فرزند نوجوانشان همان كودك خردسال دیروز نیست. چرا كه انتقال از دوره كودكی به نوجوانی نیازمند حمایت اطرافیان ، خصوصاً والدین است . والدین فهیم و آگاه با برخوردهای متناسب و منطقی می توانند نقش مؤثری را در ایجاد هویت صحیح و سازگاری نوجوانشان با محیط داشته باشند .
دیدگاه نوجوانان نسبت به والدین
معمولاً نوجوانان نیز شكایت دارند كه والدین و دیگر بزرگسالان " روحیه ما را درك نمی كنند ، به شخصیت ما احترام نمی گذارند ، عقاید خود را به ما تحمیل می كنند و ... " نوجوانان می گویند : آنها متعلق به نسل دیگری هستند و روحیه نسل جوان را درك نمی كنند ، دنیایی تفاوت بین عقاید و دیدگاه های ما با والدینمان وجود دارد و... آنها حتی سطح سواد و تحصیلات والدین خود را قبول ندارند ، چرا كه در بسیاری از موارد نوجوانان تحصیلات خود را امروزی تر و كارآمدتر از والدین خود می دانند. این در حالی است كه بزرگسالان نیز رفتارها و عقاید فرزندانشان را نمی پذیرند . پای صحبت هركدام كه می نشینی ، می شنوی : نوجوانان امروزی گستاخ شده اند ؛ احترام بزرگتر و كوچكتری معنی خود را از دست داده ؛ فكر می كنند قد كشیده اند عقل كل شده اند ؛ هنوز خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهند ، حرف ، حرف خودشان است ؛ هر چه كه بگویی انگار برای دیوار حرف می زنی و .... از همین رو خشك و مستبدانه رفتار می كنند و گاه نسبت به واكنش های فرزندان خود بی توجه می مانند.
گرچه نوجوان ، دیگر فرزند خردسالی نیست كه تحت فرمان و تملك والدین باشد اما این بدان معنا نیست كه او را در انجام هر عملی آزاد بگذاریم . ضرر آزادی بیش از حد ، به اندازه محدودیت های بی مورد و غیر منطقی است كه به هر حال همچون زخمی چركی ، زمانی سرباز خواهد كرد . اگر خانواده از ترس این كه مبادا فرزندش اشتباهی مرتكب شود امكان هر تجربه ای را از او گرفته و همچون كودكی خردسال با نوجوان خود رفتار كند ، اعتماد به نفس را برای او معنی كرده است ؟ نوجوانی كه همیشه با محدودیت رفتاری مواجه بوده و فرصتی برای رشد اجتماعی به دست نیاورده ، تنها متكی بودن را آموخته و نمی داند در صورت مواجه شدن با وضعیتی چون شكست یا عدم توفیق در كارها چه واكنشی از خود نشان دهد . زیرا تحت هیچ شرایطی تصمیم گیری و برخورد با مشكلات را تجربه نكرده است و طبیعی است كه نه تنها در زمان حال بلكه در زمان آینده نیز به جای تجربه اندوزی و قرار گرفتن در جریان مواج زندگی ،‌به دنبال یك حامی ، یك نقطه اتكا و ساحلی امن و آرام باشد . چنین افرادی تغییر را به ندرت می پذیرند و همیشه سعی در حفظ وضعیت با ثبات دارند . آیا چنین كسی در دنیای سراسر تغییر و تحول امروزی كه دگرگونی های كلی یا جزیی را سبب می شود جایی برای موفقیت و كامیابی خواهد داشت ؟
با ایجاد مقرراتی ، سلامت و سعادت خانواده را تضمین كنیم .
برخی از خانواده ها نوجوان را به بهانه به دست آوردن تجربه و آزادی به حال خود رها می كنند. اما آیا نوجوان توان تصمیم گیری صحیح و منطقی را در تمام شرایط زندگی دارد ؟ و اصلاً به دست آوردن تجربه به چه قیمتی ؟ گاهی به دست آمدن برخی تجربیات به قیمت اشتباهات جبران ناپذیری تمام می شود كه سعادت و سلامت را برای نوجوان به آرزویی محال و دست نیافتنی تبدیل می كند . از آنجا كه نوجوان تجربه لازم را برای زیستن در اجتماع بزرگ كسب نكرده و در بیشتر مواقع در تصمیم گیری ها تابع احساسات و عواطف درونی خود می باشد ، الزامی است كه از سوی والدین به شیوه ای اصولی مورد كنترل و نظارت قرار گیرد. نوجوان به دلیل خصوصیات خاص اخلاقی مثل زودباوری ، بسیار سریع تحت تأثیر رفتار ، سخنان و كردار دیگران قرار می گیرد و به سبب كم تجربگی به سرعت ، افكار دیگران را پذیرفته و به خواست های آنان تن می دهد. از آنجا كه نوجوان سریع دست به عمل می زند و بیشتر اوقات به صورت احساسی عمل می كند تا آنكه عقل سلیم و منطق بر رفتارش حكمفرما باشد ، لذا منطقی است تا با وضع پاره ای از مقررات و محدودیت ها، سلامت ، سعادت و بقای خانواده و جامعه را تضمین كنیم . اما چه كنیم تا نوجوان در برابر این مقررات وضع شده واكنش عنادآمیزی از خود نشان نداده ، آنگونه رفتار كند كه به صلاح و سعادت او كمك می كند ؟
پذیرفتن تفاوت های اساسی و ایجاد رابطه دوستانه
اگر در تعامل های روزمره به فرزندمان فرصت اظهار نظر بدهیم و در مورد كارهای گوناگون با او به شور بنشینیم ، در عین كمك به استقلال شخصیت او ، حس مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس را نیز در وی تقویت كرده ایم . در سخنان پیشوای شیعیان آمده است كه فرزند شما در هفت سال سوم زندگی ، مشاور شما در كارها باشد.
مشورت با نوجوانان چند مزیت دارد . اول اینكه به دنیای بزرگسالان راه می یابد و دوم به وسیله برخورد اندیشه های نوجوان و والدین ، كم كم نگرش صحیح در او شكل می گیرد و متوجه می شود كه قوانین وضع شده تنها به جهت سعادت و تأمین آسایش او وضع شده اند و اگر اعتراضی به برخی مفاد این قوانین داشته باشد می تواند به وسیله بحث و گفتگو در مورد آن صحبت كرده و به تعادلی نسبی دست یابد . آنگونه كه رضایت نوجوان و والدین ، هر دو جلب شود و در این میان رابطه محبت آمیز و دوستانه ای بین آنها شكل گیرد و هر دوی آنها از نیازها ، خواسته ها و توانایی های یكدیگر بیش از پیش آگاهی یابند . به این وسیله برخورد و عدم تفاهم بین آنها به پایین ترین درجه ی خود خواهد رسید ؛ زیرا مشاجره و عدم تفاهم ، بدان علت در روابط روز مره و بین افراد پیش می آید كه از روحیات و خصوصیات طرف مقابل مطلع نیستند و نمی توانند از زاویه او به مسائل بنگرند . ما می اندیشیم دیگران نیز باید مثل ما فكر كنند چرا كه هیچگاه از زاویه نقد به خود و كردارمان نمی نگریم . خصوصاً در مورد كسانی كه دوستشان داریم . می خواهیم طوری رفتار كنند كه ما می پسندیم و در این میان فرزندان جایگاه خاصی دارند .
بد نیست اگر والدین تفاوتی بین نوجوانی خود و نوجوانی فرزندشان در این روزها قائل باشند چرا كه شرایط ، ویژگی ها و خصوصیات اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، نگرشی و سطح توقع نوجوانان در آن روزها و امروزه تفاوت های اساسی كرده و اگر نتوانیم این تفاوت ها را بپذیریم هیچگاه نخواهیم توانست رابطه ای دوستانه و مبنی بر احترام متقابل با فرزندمان ایجاد كنیم . خوب است بپذیریم نوجوان حق دارد دیدگاه خاص خود را نسبت به مسائل داشته باشد . در بسیاری موارد گفتگوهای والدین و نوجوانان ، بدون نتیجه ای منطقی به انتها می رسد. چرا كه هیچ یك از طرفین تلاشی در جهت پذیرش یكدیگر نمی كنند . بنابراین یا بحث با فریاد و تحكم والدین ، كه فقط سعی كرده اند بدون دلیل قابل فهم نوجوان ، نظر خود را به او تحمیل كنند ، به پایان می رسد و یا با قهر نوجوان و مغلوب شدن والدین. توجه داشته باشید كه در جمله قبلی عبارت " بدون دلایل قابل فهم نوجوان " را به كار بردیم ؛ زیرا در بسیاری موارد عقاید و اظهارنظرهای والدین به سود نوجوان بوده وادله ای منطقی و صحیح را به دنبال دارد. اما همین دلایل قابل فهم به گونه ای مطرح می شوند كه برای نوجوان قابل درك و فهم نبوده و مورد پذیرش قرار نمی گیرد. پس بیایید به زبانی مشترك بیندیشیم . ببینیم برای تغییر نگرش در نوجوان چه نكاتی را رعایت كنیم تا مطلوب ترین نتیجه به دست آید.باورهای غلط را با اطلاعات و شناخت صحیح تغییر دهیم
ابتدا خوب است بدانیم نگرش افراد از چه اجزا و عناصری تشكیل می شود تا پس از آن به تغییر آن نوع نگرش بپردازیم .
دیدگاه یا نگرش افراد در مورد هر موضوعی از عناصر متفاوتی تشكیل یافته است ؛ از جمله عنصر شناختی ، عاطفی و آمادگی .
اعتقادات ، ارزشها و باورهای ما ، با توجه به شناختی كه در حیطه آن مورد بخصوص به دست آورده ایم ایجاد می شوند.
شناختی كه سبب می شود روی اعتقاداتمان پافشاری كرده و آنها را محترم بدانیم . به طوری كه به سادگی تغییر عقیده نداده افكار و ایده های دیگران را نپذیریم. پس برای تغییر نگرش می بایست روی عنصر شناختی باورها تكیه كرد . می بایست باور غلط را با اطلاعات و شناخت صحیح و اصولی جدید و جایگزین كردن آنچه بهتر می دانیم تغییر دهیم . زیرا تا اندیشه های ما تغییر نكند رفتار ما متحول نخواهد شد. پس اولین گام ، تغییر شناخت و داشتن جایگزین برای آن نوع نگرش محسوب می شود . بُعد دیگر نگرش ها ، عنصر عاطفی است . عاطفه ای كه نسبت به هر موضوع داریم ممكن است مثبت باشد یا منفی. البته عواطف مثبت یا منفی همراه با نوعی ارزشیابی هم هست . یعنی یا آن پدیده بخصوص را می پسندیم و دوست داریم و یا نه . پس از مرحله شناخت باید بدانیم كه چه چیزهایی برای فرد ، عواطف مثبت یا منفی ایجاد می كند تا در تغییر نگرش از این عواطف استفاده كنیم .
هر نگرش ، آمادگی برای عمل و رفتار را در انسان ایجاد می كند. زیرا آنگونه رفتار می كنیم كه می اندیشیم. پس توجه به شرح حال ، گذشته و اكنونی كه برای رفتار امروزی فرد تقویت كننده خاص او تلقی می شود نكته مهم دیگری است كه در صورت رعایت آن می توان بیشتر به هدف نهایی كه تغییر در باورهاست رسید .
مثال : فرض كنیم متوجه شده ایم كه پسر نوجوان ما به سمت سیگار گرایش پیدا كرده و حتی مدتی است كه این ماده افیونی را به عنوان تفریح و یا نشانه ای جهت ورود به دنیای بزرگسالی ( و یا به تعبیر نوجوانان كم نیاوردن در محفل دوستان ) مصرف می كند . چطور می توانید با توجه به مطالب ذكر شده ، ذهنیت او را نسبت به مصرف سیگار تغییر داده از اعتیاد او به این معضل تقریباً همگانی ( و بعدها اعتیاد افیونی ) ‌جلوگیری كنید ؟
بیایید با این تمرین یادآوری كنیم . گفتیم نگرش یك عنصر شناختی دارد . پس در ابتدا باید بدانیم كه فرزند نوجوان ما از سیگار چه می داند ؟ چرا و چگونه مصرف آن را عادت رفتاری خود قرار داده؟ از مزایا و معایب آن چه می داند ؟ عاطفه او نسبت به مصرف سیگار چیست ؟ آیا می اندیشد كه در مواقع بحرانی ، هنگامی كه فشارهای عصبی بر او وارد می آیند این ماده آرامش خاطر او را فراهم می سازد ؟ پیشینه مصرف سیگار در كجاست؟ خانواده ، دوستان و ... ؟ پیش زمینه فكری و عملی آن از كجا پدید آمده و ...
جذابیت و مقبول بودن پیام دهنده
پس از دانستن این مطالب ، خوب است نسبت به دانستنی های خودمان تعصب نداشته باشیم. الزامی وجود ندارد كه فرزند فقط سخنان ما را ، آنهم به خاطر این كه والدین او هستیم بپذیرد . بیایید ببینیم در آن مورد بخصوص ، نوجوان سخن چه كسی را بیشتر می پذیرد . زیرا جذابیت و مقبولیت پیام دهنده یكی دیگر از موارد مهم و اساسی در تغییر نگرش محسوب می شود . از آنجا كه گام اولیه ، شناخت صحیح و اصولی است پس می توان این اطلاعات لازم و اصولی را از متخصص آن فن دریافت كرد .
برگردیم به مثال سیگار . می توان نوجوان را به كسی معرفی كرد كه كارشناس آن موضوع بخصوص است . مثلاً یك پزشك به خوبی می تواند بدون سوگیری ، معایب و مضرات سیگار را برای نوجوان بازگو كند و با تشریح مواد تشكیل دهنده آن به نوجوان بفهماند كه تنها تلقین و تصور خود ماست كه فكر می كنیم با مصرف سیگار آرامش پیدا می كنیم . وقتی شناخت نوجوان تغییر كرد حداقل در صورتی كه بار دیگر كبریت را روشن كرد در نزدیك كردن آن به سیگار تردید به خرج خواهد داد .شیوه های مختلف تأثیر گذاری
نكته بعدی شرایط تأثیرگذاری و تأثیر پذیری افراد است . برای این كه تأثیرگذاری به اوج برسد خوب است از شباهت ها شروع كنیم . درست است كه حتی دو انسان كاملاً مثل هم فكر نمی كنند ؛ اما نقاط مشتركی هم در افكار و عقاید حتی دو انسان متضاد یافت می شود . پس خوب است از نقطه هایی شروع كنیم كه با هم اشتراك عقیده داریم تا بعد به تدریج به نكات اختلاف نیز نزدیك شده باورهای فرد را از كوچك به بزرگ تغییر دهیم .
لازم است كه توجه پیام گیرنده را به محتوای پیام جلب كنیم . به وسیله بیان خاطره ، نقل تجربیات و به هر شكل كه كمك می كند تا پیام گیرنده برای گوش كردن به سخنان ما انگیزه پیدا كند ، توجه او را به مطلب مورد نظر جلب كرده و اطلاعات لازم را به او عرضه كنیم .
پس از انگیزه دادن و جلب توجه ، نوبت به ادراك است . باید ببینیم پیام به چه شیوه ای بیشتر اثر می كند . زیرا بعضی افراد دیداری هستند و برخی دیگر شنیداری . با توجه به این نكته پیام مورد نظر را برای بعضی افراد به صورت تصویری و دیداری بیان می كنند و برای برخی دیگر به صورت پیامهای صوتی و شنیداری . مهم آن است كه پیام آن چنان واضح و روشن به فرد داده شود كه بپذیرد و یا حداقل مقدمات پذیرش او را فراهم آورد . در مثال سیگار اگر نوجوان ما با دیدن قانع می شود می توان پس از آن كه اطلاعات مربوط به مضرات سیگار را از منبع مورد اعتماد خود ، ( معلم ، والدین ، پزشك ، روحانی محل یا هر فرد مورد احترام دیگر از نظر نوجوان ) دریافت كرد ،‌او را به مراكز مخصوص بیماران ریوی و بیمارانی كه مبتلا به ناراحتی های قلبی و سیستم تنفسی هستند مثل بیمارستانها و مراكز رادیولوژی برد تا با بیمارانی كه به این گونه ناراحتی ها مبتلا شده اند صحبت كند و آنها را از نزدیك ببیند . وقتی متوجه شود كه اكثر آنها در اثر مصرف سیگار به این نوع بیماریها مبتلا شده اند ( و یا حداقل بیماری آنها را تشدید كرده است ) خاطره تلخ رنج و ناراحتی این افراد را به ذهن سپرده و راهی مطمئن ( و بدون كشمكش بین والدین و فرزندان ) جهت ترك سیگار و تغییر نگرش در نوجوان شكل می گیرد.
تأثیر مهم مشوق ها
به جرأت می توان ادعا كرد تمام انسان ها به نحوی ، سودجو و منفعت طلب هستند . پس جهت تغییرعقیده ، فرد باید به عینه ببیند چیزهایی كه در صورت تعویض باورهایش دریافت می كند بیشتر از آن چیزهایی است كه هم اكنون دارد. مشوق ها عوامل مهمی هستند كه نباید نادیده گرفته شوند. لازم است نوجوان را جهت تغییر تشویق كرد و از آن نوع ابزار و امكاناتی ( مادی یا معنوی ) بهره جست كه برای نوجوان عامل تشویقی و تقویت كننده محسوب می شوند ( طبیعی است كه مشوق ها در افراد گوناگون متفاوت است. ما در صورتی می توانیم دیگران را متقاعد كرده و تغییر نگرش در آنها به وجود آوریم كه خودمان نسبت به آنچه كه می گوییم ، معتقد بوده و به آن عمل كنیم . چگونه می توان موضوعی را به كسی باوراند ، در حالی كه خود نسبت به حقانیت آن با تردید برخورد می كنیم . پس قبل از هر كاری می بایست خودمان را قانع كرده ، به ثبات برسانیم . چطور انتظار داریم نوجوان به حرف پدر سیگاری خود گوش داده و ترك اعتیاد كند ؟ تمام تلاشها و صحبت های پدر با یك كلام نوجوان كه ( پس چرا خودت سیگار می كشی ؟ ) مورد تردید قرار می گیرد .
از تلاش جهت متقاعد كردن دیگران در جمع جداً بپرهیزیم .زیرا بیان اشتباهات در جمع است و فرد در مقابل آن موضع منفی اتخاذ كرده ، نه تنها پذیرای سخنان ما نمی شود بلكه به نفی آن نیز خواهد پرداخت .
در بیان مطالب ، از جملات زیبا ، كوتاه و مورد پذیرش فرد استفاده كنیم و از تداخل مسائل مختلف با یكدیگر بپرهیزیم . قدرت تفكیك مسائل ، مهمترین توانایی ما در برخورد های اجتماعی محسوب می شود. در صحبت ها سعی كنیم گام به گام پیش برویم . اول پایه باورها را محكم كنیم و بعد به مراحل بعدی برسیم . یكی از اصلی ترین روش های تغییر نگرش در روان شناسی " قدم به درگاه خانه " نام دارد . به عبارت بسیار ساده این روش را می توان این گونه معنی كرد : اگر ما بتوانیم تقاضاهای كوچك خود را به فردی بقبولانیم می توانیم انجام كارهای بزرگتر و مهمتر را نیز به او بقبولانیم . پس برای تغییر باورها كه طبیعتاً تغییر در رفتار را به دنبال خواهد داشت لازم است از نكات ریز شروع كرده و به كلیات برسیم .
تأثیر گوش كردن و سئوال كردن در بهبود روابط اجتماعی
با زور و تزویر نمی توان دیگران را قانع كرد . برای متقاعد كردن دیگران باید با نرمی و مدارا رفتار كرد. استفاده از زور شاید در كوتاه مدت ، نتیجه بخش بوده و رفتار مطلوب را به دنبال داشته باشد. اما در درازمدت تأثیر معكوس و منفی خواهد داشت . زیرا به محض برطرف شدن عامل فشار و یا كم رنگ شدن قدرت آن اهرم ، رفتار نامطلوب بازگشت كرده و با شدت بیشتری تكرار می شود . اگر در برابر فرزندی كه سیگار كشیدن را راهی برای فرار از مسائل یافته ، زور ، خشونت ، پرخاشگری و احتمالاً تنبیه بدنی را پیشه كنید ، هر جا كه شما به عنوان عامل تنبیه حضور نداشته باشید ، كوچه و خیابان ، پارك یا حتی دستشویی منزل ، محل مناسبی برای تكرار عمل ناشایست نوجوان خواهد بود . پس رفتار از بین نرفته ، حتی اگر در حضور شما و در مقابل دیدگان شما صورت نگیرد .
تكرار بیش از حد در متقاعد كردن دیگران زیاد نتیجه بخش نیست . زیرا سبب دور شدن فرد از مطلب و بی حوصلگی طرف مقابل در شنیدن می شود . استفاده از شیوه های درست گوش كردن و سئوال كردن به شكل معجزه آسایی در بهبود روابط اجتماعی و ارتباطی ما مؤثر می افتد. چرا كه ما آدمها بیشتر دوست داریم حرف بزنیم تا اینكه گوش كنیم. وقتی اشتباهی را از طرف فرزندمان مشاهده می كنیم ، بیشتر در مقام موعظه بر می‌آییم تا اینكه واقعاً دلیل آن حادثه را جویا شده ، به درد دل او گوش فرا دهیم . خوب است در زمان لازم به صحبت های نوجوان گوش دهیم و با سخنان بجا و به موقع و به دور از نصیحت ، بحث را در جهتی كه می خواهیم هدایت كنیم. همه ی ما از نصیحت شنیدن بیزازیم و در برابر آن مقاومت می كنیم . به همین علت توصیه اكید بر این است كه از نصیحت مستقیم نوجوان بپرهیزید و با ایجاد زمینه مساعد و استفاده از تجربیات دیگران ، آنگونه صحبت كنید كه نوجوان متوجه شود منافع خود او در كار است. با توجه به نكاتی به همین سادگی ، ‌از بسیاری سوء تفاهمات و كشمكش های كلامی والدین و نوجوانان كاسته می شود . منزل تنها مكان آسایش و محل امنیت جسمی و روانی می گردد تا این كه به شكل میدان كارزاری جهت غلبه یكی از طرفین (‌ والدین یا نوجوان ) در آید . و آیا معنی واقعی خانه و خانواده چیزی غیر از این است ؟

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟


چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم؟کودکان نیاز دارند که از پیامدهای منطقی کارها، درس لازم را بیاموزند. در بسیاری مواقع، ناکام شدن کودک، فرصت خوبی برای آموزش است. بنابراین ما باید به استقلال فردی، اراده آزاد و نیز توانایی کودکانمان در درگیر شدن با تصمیم‌گیری‌های مشکل احترام بگذاریم.
بسیاری از برنامه‌های رفتارگرایانه، بر دادن پاداش در مقابل برآورده شدن انتظارات اولیه، به عنوان عامل موثری بر نظم بخشیدن به رفتار کودک تمرکز دارند. امّا دنیای واقعی این چنین نیست. ما اگر در محیط کارمان، وظایف‌مان را نصفه و نیمه انجام دهیم، نصف حقوقمان را بهمان نمی‌دهند بلکه اخراجمان می‌کنند! بنابراین، پدر و مادر باید برای تربیت کودکان برنامه‌ای بریزند که به کودکان تأکید کند که انتظاراتی که از آنان می‌رود را باید تمام و کمال انجام دهند و بهتر است این رویکرد همه یا هیچ، هر روز در پیش گرفته شود.
کودک هیچگونه اجازه یا چیز دیگری دریافت نخواهد کرد مگر آن که انتظارات معقولی را به طور کامل برآورده کند.
پدر و مادر نیز نیازی نیست که این مسأله را دائم به کودکان گوشزد کنند زیرا این کار در کودکان وابستگی بیشتر ایجاد می‌کند. در عوض، برای هر کاری باید مهلتی قائل شد. اگر در مهلت مقرر به طور کامل انجام شد، اجازه انجام یک کار یا هر پاداش دیگری که در نظر گرفته شده داده می‌شود، وگرنه هیچ. ما باید کودکانمان را تشویق کنیم که برای خودشان استانداردهایی را قرار دهند نه این که از انجام هر کار کم اهمیت و ساده‌ای ارضاء شوند.
من این مورد را در وضعیت تحصیلی بسیاری از کودکان و نوجوانان مشاهده کرده‌ام که با نمره بسیار پائین در درسی قبول شده‌اند ولی انگار که به موفقیت بزرگی دست یافته باشند، اعلام کرده‌اند که «مردود نشدم». در حالی که کودکان باید از کارها و تلاش‌هایشان احساس غرور کسب کنند. ما باید حس مالکیت و مسئولیت‌پذیری را در آن‌ها تشویق کنیم.
همچنین ضرورت دارد که بررسی کنیم محرک‌های تنش‌زای خانوادگی و نیز آسیب‌های گذشته، چگونه بر سلامت روانی و عاطفی کودکانمان تأثیر می‌گذارند. دیگر پدر و مادرها نباید به راحتی یک برچسب «عدم تعادل روانی» به فرزندانشان بزنند و خود را تبرئه کرده و مسئولیت‌شان را فراموش کنند.
در اینجا قصدمان سرزنش اولیاء نیست بلکه می‌خواهیم آن‌ها این نکته را درک کنند که مهم‌ترین افراد در زندگی فرزندانشان هستند و باید به دقت توجه داشته باشند که چگونه اعمال و رفتار آن‌ها بر روی فرزندانشان تأثیرگذار است. ما باید هر روز محیط آرامی را در کنار فرزندانمان به وجود آوریم تا ساعاتی از حضور همدیگر لذت ببریم و با یکدیگر ارتباط عاطفی برقرار کنیم.
ما باید هنر سیاست‌ورزی و تدبیرگری را به کودکانمان بیاموزیم. یعنی به آن‌ها یاد دهیم چگونه تعارضات را بدون نیاز به تلافی‌جوئی و انتقام‌گیری حل کنند. کودکان نیاز دارند که تفکر انتقادی را فرا بگیرند. من معمولاً ازدرخت‌های تصمیم‌گیری به عنوان ابزاری جهت پروراندن قدرت تصمیم‌گیری استفاده می‌کنم. تمام روز کودکان نباید با فعالیت‌های ثابت پر شود و آن‌ها به گریزگاه‌های اجتماعی مثبت نیاز دارند.
کودکان به داشتن ارزش‌های معنوی و یک جهت‌یاب اخلاقی نیاز دارند که تنها از طریق پدر و مادر و یا کسانی که از نظر رفتاری الگوی آن‌ها هستند قابل فراهم ساختن است. البته پدر و مادر باید تنها مسیر اولیه را به فرزندانشان نشان دهند و اجازه دهند که آن‌ها خودشان ادامه راه را کشف کنند و سوال بپرسند.
در این فرایند پرسش کردن است که معانی کشف می‌شوند. من معمولاً پدر و مادرها را تشویق می‌کنم که یک «نقشه زندگی» را نیز با فرزندانشان در میان بگذارند. بر روی نقاط قوت آن‌ها تمرکز کنند و یک آموزش تدریجی در مورد این که آن‌ها چه هدف‌هایی در زندگی دارند و خود را چقدر در آن موفق می‌بینند، برنامه‌ریزی کنند. همان‌طور که گفتم من اغلب از درخت‌های تصمیم‌گیری استفاده می‌کنم. این به کودکان کمک می کند که انتخاب‌ها و پیامد آن‌ها را بررسی کنند و تشخیص دهند که انتخابشان، انتخاب درستی بوده است یا نه.
ما محصول افکار و انتخاب‌های خود هستیم. شادی یا بدبختی را خودمان برای خودمان به وجود می‌آوریم. پدر و مادرها باید از انتفاد فزاینده خودداری کنند و در عوض به فرزندانشان کمک کنند که درگیر تفکر انتقادی شوند. بررسی این مساله با فرزندانمان نیز حائز اهمیت است که چگونه آسیب‌های گذشته بر روی آن‌ها تأثیر گذاشته است و من معمولاً به این آسیب‌ها از طریق بررسی رویاها، اشعار، خاطره‌نویسی‌ها و گفتگوهای دو جانبه با آن‌ها پی می‌برم.
تمرین‌های فکری و درخت‌های تصمیم‌گیری معمولاً برای پرورش خوداتکایی و اداره کردن امور خود مفید هستند و این یک ویژگی کلیدی برای موفقیت کودکان است.
پدر و مادرها باید ریشه رفتارهای نابهنجار فرزندانشان را مورد بررسی قرار دهند. آیا این کودک به طریقی در جستجوی جلب توجه است؟
آیا حس می‌کند در موردش بی‌عدالتی شده و در جستجوی انتقام گرفتن است؟ آیا در صدد قدرت نمایی است؟ و یا این وضعیت به خاطر شکست عاطفی در او به وجود آمده است؟ کودکان به عشق و عاطفه ما نیاز دارند امّا در کنار آن، به تدریج که اعمال مسئولانه‌تری انجام می‌دهند، به قابلیت خود مختاری نیز نیازمندند. فرزندان به اولیایی نیاز دارند که آن‌ها نیز مسئولیت‌پذیر باشند و مشکلات را نادیده نگیرند و کوتاهی‌های خود را نیز صادقانه بپذیرند.
پدر و مادر کامل وجود ندارد امّا کسانی هستند که خود را درگیر رشد و تربیت کودکانشان می‌کنند،تلاش می‌کنند رابطه درستی با آن‌ها برقرار کنند و راهنمائی‌هایی از سر عشق و علاقه به آن‌ها پیشنهاد می‌کنند. ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار منبع: "The map to relationship with our children", Dan Edmonds, Dec. ۲۰۰۶. http://www.danedmunds.com

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه برای نوجوانان انگیزه ایجاد کنیم؟


چگونه برای نوجوانان انگیزه ایجاد کنیم؟دلایل زیادی برای انگیزه نداشتن نوجوانان وجود دارد، البته نوجوانان برای انجام كارهایی كه والدین شان از آنان می خواهند ، انگیزه ندارند اما برای كارهایی كه خودشان دوست دارند (مثل گفت وگوی تلفنی با دوستانشان ، مهمانی دوستانه ، بازی با دوستان) با انگیزه عمل می كنند.
در اینجا به بعضی از دلایل بی رغبتی نوجوانان به پیروی از دستورات والدین اشاره می كنیم :
۱) پدر و مادرها وقتی كاری را از نوجوان خود می خواهند عجول و عصبی رفتار می كنند، در نتیجه فرزند خود را دعوت به مقاومت می كنند.
۲) نوجوانان احساس می كنند عشق والدینشان به آنان عشقی مشروط است (اگر مطابق خواسته های آنان عمل كنم مرا دوست دارند). این حس آسیب زننده است و نوجوان را دچار سرخوردگی و مقاومت بیشتر می كند.
۳) پدر و مادر اجازه نمی دهند فرزندشان چیزهایی را كه به خودش مربوط می شود و برایش اهمیت دارد كشف كند.
۴) والدین به فرزندان خود اجازه نمی دهند از شكست خود درس بگیرند. یكی از راههای آموزش مسؤولیت پذیری به نوجوانان ، بی مسؤولیتی آگاهانه است. به آنان اجازه دهید كاری را شروع كنند ، در آن شكست بخورند ، سپس با آنان همدردی نشان دهید ، به آنان كمك كنید بفهمند چه اتفاقی افتاده ، اشكال كار در كجاست ، چه درسی از آن گرفته اند و در آینده چه باید بكنند كه در چنین موقعیتی موفق شوند.
۵) والدین در اكثر موارد به جای آنكه از فرزند خود بخواهند با منطق و استدلال صحیح ، راه حل مسأله را پیدا كند ، به فرزند خود «می گویند» چه باید بكند. نوجوانان بیشتر دوست دارند برنامه ای را كه در طراحی آن كمك كرده اند دنبال كنند.
۶) والدین انتظار دارند فرزند نوجوانشان فراموش نكند كارها و وظایف شخصی خود را در منزل انجام دهد، گویی این كار نشان دهنده مسؤولیت پذیری اوست. نوجوانان حتی وقتی خودشان در طراحی برنامه ای همكاری كرده اند بازهم فراموش می كنند برنامه را به طور منظم و مستمر دنبال كنند ، چون این كارها در فهرست اولویتهای آنان مقام اول را ندارند. این به معنی بی مسؤولیتی آنان نیست. بلكه به این معناست كه آنان نوجوان هستند. یك یادآوری دوستانه مشكل بزرگی ایجاد نمی كند. از حس شوخ طبعی خود برای این كار استفاده كنید و سعی كنید زیاد بحث نكنید. مثلاً یادداشتی بنویسید. اگر مجبور شدید حرف بزنید می توانید فقط از او بپرسید : «چه قراری باهم داشتیم؟»
۷) لازم است والدین در عین قاطعیت، مهربان باشند. در فضایی به دور از عصبانیت و ایجاد تنش ، همه بهتر و راحت تركار می كنند.
۸) والدین معمولاً «مهارتهای حل مسأله» را به فرزندان خود آموزش نمی دهند. این مهارتها را می توان درحین ملاقاتهای خانوادگی و صحبتهای فردی با نوجوان به وی انتقال داد.
۹) مهارتهای «مدیریت زمان» را با انجام كارها و فعالیتهای روزانه به كودكان و نوجوانان یاد دهید. كلید موفقیت شما در «مشاركت» نهفته است.
۱۰) وظایفی بیش از حد توان به فرزند خود واگذار نكنید. حواستان به تعداد وظایف محوله و سنگینی آنها برای نوجوانتان باشد.
۱۱) اكثر والدین نمی دانند چگونه به فرزند نوجوان خود بگویند : «دوستت دارم. اما با این خواسته ات موافق نیستم.»
۱۲) والدین بیشتر به دنبال نتایج كوتاه مدت و سریع هستند تا نتایج درازمدت و ماندنی. مثلاً ، نوجوان را وادار می كنند در همان لحظه تكالیف خود را حتی با بی دقتی و عجولانه انجام دهد. به جای اینكه به او فرصت دهند پس از استراحتی كوتاه ، با دقت و علاقه بیشتر به انجام كارها یا تكالیف مدرسه خود بپردازد.
چرا بچه ها با والدین خود همكاری نمی كنند؟
اكثر والدین این طور فكر می كنند نوجوانانشان حس همكاری ندارند. اگر این والدین به جای راهنمایی كردن فرزندشان به استفاده مفید از قدرت خود ، الگویی خشن و عصبی برای آنان طراحی كرده اند ، پس حق دارند ، فرزندشان حس همكاری ندارد! «همان كاری را بكن كه من می گم!» این حرف جایی برای همكاری باقی نمی گذارد. برعكس ، نوجوان را دعوت به شورش می كند.
وقتی بچه ها نمی خواهند همكاری كنند به این معنی است كه والدین یا معلمان محیط همكاری برای مشاركت حقیقی آنان در برنامه ریزی ، راهكارها و ایده های خلاق فراهم نكرده اند. بسیاری از نوجوانان به جای استفاده از حس خویشتنداری و همكاری با بزرگترها ، با مقاومت و شورش در برابر كنترل والدین ، انرژی زیادی صرف محافظت از «حس اعتماد به نفس» خود می كنند.
تا وقتی به جای فرزند خود تصمیم می گیرید ، برنامه ریزی می كنید و مسؤولیت كارهای او را قبول می كنید ، نوجوانتان انگیزه ای برای همكاری و مسؤولیت پذیری ندارد. شاید پرسش واقعی این باشد : «چگونه می توانیم برای والدین انگیزه استفاده از روشهای ایجاد انگیزه برای نوجوانان ایجاد كنیم؟»


نوشته: جین نلسون
ترجمه: فرح شیلاندری سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه به حرف درآمدن کودک کمک کنیم؟


چگونه به حرف درآمدن کودک کمک کنیم؟● مقدمه
سن یک سالگی ، سنی است که کودک شما زبان باز می کند. راهکارهای ساده‌ای در جهت تقویت مهارت‌های گفتاری کودکان وجود دارد که در این جا به تعدادی از آنها اشاره شده است. نقطه عطف دوران کودکی فرزندتان زمانی است که او اولین کلمه را بر زبان می‌آورد و این زمان دوست داشتنی ، در آلبوم کودکتان ثبت شده و جزء یکی از خاطرات فراموش نشدنی زندگی‌تان به حساب می‌آید و اما گاهی ممکن است حرف نزدن کودکان نوپا باعث نگرانی والدین شود. به عقیده یکی از متخصصین ، بسیاری از والدین ابراز نگرانی می‌کنند که آیا پیشرفت زبانی فرزندانشان معمولی به نظر می‌رسد! در حالی که بیشتر اوقات اضطراب آنها بیهوده و بی‌اساس است.
● آیا همه کودکان در باید در یک زمان مشخص شروع به صحبت کردن کنند؟
بطور طبیعی ، زمان زبان باز کردن در کودکان بسیار متفاوت است. بیشتر کودکان ، حتی آنهایی که بطور ذاتی ساکت هستند، بالاخره در این محدوده زمانی زبان باز می‌کنند. در حالی که تعدادی از بچه‌های ۱۲ ماهه چند کلمه ساده ، مانند مامان ، بابا ، بالا و دد ،‌ که کلماتی مشترک در بین اکثر بچه‌ها است، می‌توانند بگویند. اما کودکانی هم هستند که تا سن ۱۵ تا ۱۸ ماهگی نمی‌توانند صحبت کنند. به نظر دکتر رسکورلا ، کودکان بین ۱۳ تا ۱۸ ماهگی اولین کلمه را می‌گویند.
● مهارت‌های زبانی کودکان
هنگامی که کودکان به سن ۲ سالگی می‌رسند، در حدود ۷۰ درصد آنها ۵۰ تا ۲۵۰ کلمه را بر زبان می‌آورند، که معمولا کلماتی مانند اسم‌ها ، فعل‌ها و صفات هستند و همچنین می‌توانند کلمات را کنار یکدیگر قرار دهند و جملات دو یا سه کلمه‌ای بسازند مانند: شیر می‌خوام، هاپو بازی کنیم). به ندرت هم کودکانی هستند که بتوانند جملات پیچیده‌تری بگویند مثل ، بابا کی می‌یاد به خونه تا باهاش توپ بازی کنم؟
تعداد قابل ملاحظه‌ای از کودکان ، در حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد ، در این سن از لحاظ گفتاری از دیگران عقب‌تر هستند. اگر کودک شما در ۲ سالگی کمتر از ۵۰ کلمه می‌گوید و یا نمی‌تواند جملات دو کلمه‌ای بسازد، از جمله کودکانی است که دیر به حرف می‌افتند. به عقیده دکتر رسکورلا ، دیر به حرف افتادن کودکان زنگ خطری به حساب نمی‌آید ولی بخصوص در مورد بچه‌های ۵ ساله بهتر است که موضوع را با پزشک کودک در میان بگذارید.
نگران کننده‌تر از همه عقب ماندگی در مورد فهمیدن گفتار و یا آنچه که فرزندتان درک می‌کند، می‌باشد. یکی از کارشناسان می‌گوید: بیشتر کودکان یک ساله می‌توانند دستورات ساده را عمل کنند. به عنوان نمونه ، کفشت را پیدا کن. اگر فرزند ۱۸ ماهه شما به نظر می‌رسد که بعضی چیزها را نمی‌فهمد، بهتر است که با دکتر او مشورت کنید.
اگر حرف‌های کودک شما برای همگان غیر از شما نامفهوم است. اصلا نگران نشوید. یکی از متخصصان با مطالعه بین بچه‌های ۱۸ ماهه برآورد کرده است که تنها ۲۵ درصد از آنچه که فرزندتان می‌گوید، می‌تواند برای دیگران قابل درک باشد. (در مقابل نیز شما فقط ۹۵ درصد از صحبت‌های او را متوجه می‌شوید). در آخر دکتر رسکورلا اضافه می‌کند: توانایی صحبت کردن در میان کودکان متفاوت است، تا ۳ سالگی نگران حرف زدن فرزند خود نباشید.
● بایدها و نبایدها
▪ اگر کودک شما می‌گوید:
ـ آبه- آبه.
ـ من دستشویی رفته باشم.
ـ به آب میوه اشاره می‌کند.
ـ با حرکات سر و صورت به حیوانات پشمالو اشاره می‌کند.
▪ شما نگوئید:
ـ آبه می‌خوای
ـ نه، رفته باشی، نیست. من رفتم
ـ من به تو چیزی نمی‌دم مگر این که آب میوه بگی.
ـ آیا خرگوش صورتی خودت را می‌خوای؟
▪ شما بگوئید:
ـ آب می‌خواهی
ـ بله ، شما دستشویی رفتید
ـ آب میوه ، تو آب میوه می‌خواهی
ـ آیا خرگوش صورتی خودت را می‌خواهی یا خرس آبی‌ات؟
ـ کمک به شکوفایی گفتار در کودکان
ـ والدین در پیشرفت زبانی کودکانشان نقش کلیدی دارند. دکتر استیو برمن ، متخصص در پیشرفت‌های زبانی و استاد دانشگاه در آمریکا می‌گوید: تحقیقات نشان داده که در پیشرفت زبان دو بخش حیاتی حائز اهمیت است: تعداد کلماتی که کودک می‌شنود و دوم مقدار کمکی که از دیگران می‌گیرد. با تشویق و صحبت کردن بیشتر شما با کودکتان ، دایره لغات او گسترش می‌یابد.
● روش‌هایی که نقش اساسی در مکالمه کودک دارد
▪ بلند و رسا صحبت کنید.
به عقیده یکی از کارشناسان: هر کاری که کودک شما انجام می‌دهد،‌ از لباس پوشیدن گرفته تا خوابیدن، فرصت خوبی برای استفاده از کلمات است. یک داستان دنباله‌دار ، همراهی کردن با اشاره ، لباست این جاست، سرت را بالا کن ، لغات جدیدی را در ذهن او می‌سازد و همچنین نشان می‌دهد که هر چیزی ، اسمی دارد.
▪ با آهنگ و موزون صحبت کنید.
از زمانی که کودکان قبل از حرف زدن با دانش حرکات آشنا می‌شوند، صحبت کردن به صورت آهنگین و با حرکات دست بازی کردن برای آنها بسیار سودمند و مفید است. مانند: با دست مثل عنکبوت راه رفتن یا حرکات دایره‌وار چرخ‌های اتوبوس. کلپرلژنژ کارشناس کودکان زیر سه سال می‌گوید: معمولا بچه‌ها بیشتر کلماتی را که در ترانه‌ها می‌شنوند را به آسانی به خاطر می‌سپارند.
▪ کلمات را یکی یکی اضافه کنید.
دکتر رسکورلا می‌گوید: وقتی که فرزند نوپای شما بعضی چیزها را خود به خود می‌گوید، آن لغت را به کلمات دیگرش اضافه کنید. به عنوان نمونه ، اگر او ، توپ ، می‌گوید به او بگوئید: توپ قرمز یا توپ بزرگ. این راهکار نه تنها دامنه لغات او را افزایش می‌دهد، بلکه به او یاد می‌دهد که کلمات را ترکیب کند.
▪ با اسم کلمات بازی کنید.
کودک شما باید بداند که هر چیزی اسمی دارد و همچنین می‌تواند با استفاده از همین اسامی ارتباط برقرار کند. کتاب‌های مصور برای نشان دادن و نامیدن اسامی بسیار مفید است. کودک از سن ۱۲ تا ۱۵ ماهگی ، به اسم‌های ساده متکی است. در ۱۵ تا ۱۹ ماهگی کلماتی مانند فعل دویدن ، خوردن یا نشستن یا صفاتی مثل بنفش ، کوچک و سرد به لغات او افزوده می‌شود. پیش از درخواست او پاسخ ندهید (مثل تیری که از تفنگ رها شود). به فرزندتان اجازه دهید تا نیازهایش را قبل از این که شما بپرسید ، بیان کند.
اگر اغلب پس از بیدار شدن از خواب تشنه است، فورا برای او آب نیاورید. بلکه در عوض اجازه دهید تا او از شما بخواهد، سپس بگوئید: تشنه هستی! الان برایت کمی آب می‌آورم. تمرین کنید و باز هم تمرین و تمرین. به فرزندتان اجازه دهید تا در هر فرصت مناسب از مهارت‌های زبانی‌اش، بخصوص با هم سن و سال‌هایش استفاده کند. به عقیده یکی از کارشناسان: وقتی که کودک شما می‌بیند که بچه‌های دیگر صحبت می‌کنند، او نیز برای حرف زدن با دیگران تشویق می‌شود. بعضی از کارشناسان گفتاری معتقدند که استفاده از پستانک ، شیشه شیر و لیوان‌های دردار که باعث مکیدن به مدت طولانی می‌شوند، باعث نوک زبانی بچه‌ها شده و ممکن است حروف س و ز را ناجور تلفظ کنند.
تحمل کنید و صبور باشید. یکی از متخصصین می‌گوید: زمانی که کودکان دنبال کلماتی هستند که می‌خواهند بیان کنند، فرصت دهید، اگرچه معمولا برای والدین خسته کننده است. همچنین از پریدن بین حرف‌های کودکان جهت کامل کردن جملاتشان خودداری کنید. با این کار به آنها فرصت می‌دهید تا از کلمات ذهنی خود استفاده کنند و شما توانایی‌های آنها را باور خواهید کرد و این راه بهترین تشویق و ترغیب در همه مراحل است.
شبکه رشد

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه به فرزندانمان بگوئیم که دوستشان داریم؟


چگونه به فرزندانمان بگوئیم که دوستشان داریم؟آیا فکر می‌کنید جمله‌ای باارزش‌تر و شیرین‌تر از جمله ”دوستت دارم“ وجود دارد؟ بهترین و ضروری‌ترین جمله‌ای که می‌تواند بین والدین و فرزندان رد و بدل شود همین جمله است. اغلب خانواده‌ها ”دوستت دارم“ را به راحتی به زبان می‌آورند. برعکس، خانواده‌هائی نیز وجود دارند که هرگز در زندگی خود از چنین جمله‌ای استفاده نمی‌کنند. بنابراین ابراز احساسات برای آنان بسیار دشوار و غیرمعمول به نظر می‌آید. اگر شما در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که والدینتان برای کنترل و گول زدن به شما ابراز علاقه می‌کردند، احتمالاً دیگر مایل نیستید این روش را در مورد فرزندانتان به کار ببرید.
اغلب خانواده‌ها عادت ندارند احساسات عاطفی خود را بروز دهند یا این‌که به روش‌های دیگری آن را نشان می‌دهند. روزی یکی از دوستان مشاورم می‌گفت وقتی برخی مراجعه‌کننده‌ها می‌گویند هرگز در زندگیشان جمله ”دوستت دارم“ را نشنیده‌اند بسیار متعجب می‌شوم و فکر می‌کنم چه‌طور چنین چیزی امکان پذیر است که والدین نتوانند به فرزندشان ابراز علاقه کنند و به او مستقیماً بگویند: ”دوستت دارم“. او می‌گفت شاید این موضوع برای افرادی مثل من عجیب باشد زیرا من شخصا در زندگی چنین چیزی را تجربه نکرده‌ام و در دوران رشد مرتب این جمله را شنیده‌ام ولی بهتر است اقرار کنم بعد از مدت‌ها متوجه شدم خانواده من نیز این جمله را قلباً به زبان نمی‌آورند و واقعاً نمی‌خواستند احساساتشان را با بیان این جمله به من منتقل کنند. به خاطر دارم هر موقع به من می‌گفتند ”دوستت دارم“ منتظر می‌مانند تا من نیز به آنها ابراز علاقه کنم و در پاسخ بگویم ”من هم شما را دوست دارم.“
اگر شما نیز در مورد فرزندانتان چنین روشی را در پیش گرفته‌اید، بهتر است به زودی تغییر روش دهید و عشقتان را خالصانه به آنها ابراز کنید. در این جا روش های ساده‌ای را به شما معرفی می‌کنیم تا با به کارگیری آنها بتوانید به راحتی به یکدیگر عشق بورزید.
همه ما نیاز داریم از افرادی که دوستشان داریم جملاتی محبت آمیز بشنویم و فرزندان شما نیز چنین حقی را دارند که از شما بخواهند به آنها عشق بورزید. بنابراین هم در گفتار و هم در اعمال خود به آنها ثابت کنید که واقعاً دوستشان دارید. وقتی به کسی عشق می‌ورزید آن را به راحتی به زبان بیاورید و او را مطمئن کنید که عاشقش هستید. کارهای مورد علاقه او را انجام دهید و در رفتارتان ثابت کنید که به او اهمیت می‌دهید و دوستش دارید.
اگر واقعاً احساس می‌کنید برایتان خیلی سخت است که به فرزندتان مستقیماً بگوئید ”دوستت دارم“، این عمل را به تدریج انجام دهید. در یکی از کارگاه‌های آموزشی خانمی می‌گفت: ”من این کار را ابتدا با حیوانات خانگی تمرین کردم و بعد به تدریج ابراز علاقه کردن برایم عادی شد!“ کار دیگری که برای شروع می‌توانید انجام دهید این است که نوشته‌های محبت‌آمیز خود را در کیف، ظرف غذا فرزندتان و یا زیر بالش او بگذارید تا به تدریج به این کار عادت کنید. بعد از مدتی مشاهده می‌کنید که چه‌قدر راحت‌تر می‌توانید احساساتتان را به طور شفاف بروز دهید.
تصور نکنید چون جمله ”دوستت دارم“ را سال قبل به او گفته‌اید، پس دیگر نیازی به تکرار آن نیست. این موضوع مثل رفتن به مطب دندانپزشکی نیست که دوبار در سال انجام گیرد. اگر فکر می‌کنید هنوز هم نمی‌توانید به راحتی این جمله را به زبان بیاورید، تمرین را آغاز کنید. شاید اگر فرزندتان به این جمله عادت نکرده باشد، در ابتدا از شنیدن آن متعجب شود، ولی به این موضوع اهمیتی نداده و کار خود را ادامه دهید. هر چه‌قدر زودتر این کار را شروع کنید بهتر است. به خودتان قول بدهید حداقل روزی یک بار عشقتان را ابراز کنید و به او بگوئید ”دوستت دارم“.
جمله ”دوستت دارم“ به خودی خود جمله کاملی است. آن را راحت به زبان بیاورید! نیازی نیست کار خاصی انجام دهید و یا این که منتظر شوید آن شخص برایتان کاری انجام دهد و یا انتظاراتتان را برآورده کند، در این صورت مطمئن باشید که عشقتان نسبت به فرد مورد نظر شرط شده است.
”اگر تخت خوابت را مرتب کنی، دوستت دارم“، یا ”اگر نمره خوبی بگیری، دوستت دارم“، چنین جمله‌ای این پیام را به فرزندتان می دهد که عشق شما تنها به خاطر اعمال و رفتار خوب اوست. یعنی اگر او تخت خواب خود را مرتب نکند و نمره خوبی نگیرد، شما او را دوست ندارید. واقعاً فکر می کنید اگر او این کار را نکند شما به عنوان پدر و مادر عاشق فرزندتان نیستید؟ شاید اگر او مرتب و زرنگ باشد به او افتخار کنید و خوشحال شوید ولی فکر نمی‌کنم در عشق شما نسبت به او تأثیری بگذارد. بنابراین این مسائل را از هم تفکیک کنید و عشقتان را خالصانه بروز دهید.
● فقط بگوئیم دوستت دارم.
وقتی می‌گوئید ”دوستت دارم“، از ”اما“ و ”اگر“ استفاده نکنید. اگر فرزندتان کاری کرد که باعث ناراحتی و آزار شما شد، با این موضوع احساسی برخورد نکنید. شما می‌توانید بسیار راحت و منطقی اشتباهات او را به او گوشزد کنید و یا حد و مرزها را برای او تعیین کنید. در عین حال عشقتان را نیز نثار او کنید. این دو موضوع به هیچ عنوان با هم منافاتی ندارند.
اگر فرزندتان به صحبت‌های شما گوش نداد، به‌عنوان مثال اتاقش را تمیز نکرد و .... وظیفه شما تنها این است که در مورد موضوع مورد نظر با او صحبت کنید نه این که به او بگوئید: ”اگر این کار را می‌کردی، من تو را دوست داشتم.“ در این جا به هیچ عنوان نیاز نیست احساسات و عواطفتان را ابراز کنید.
همواره در نظر داشته باشید مغز به طور اتوماتیک جمله قبل از ”اما“ را نمی‌شنود و یا به عبارتی دیگر به آن اهمیتی نمی‌دهد. به‌عنوان مثال اگر فرزندتان بگوئید: ”دوستت دارم، اما اتاقت واقعاً کثیف است.“ در این جا مطلبی را که او می‌گیرد تنها این جمله است. ”اتاقت کثیف است“.
هنگامی‌که از ”اما“ استفاده می‌کنید باعث گیجی طرف مقابلتان می‌شوید و این طور به او القاء می‌کنید که عشقتان نسبت به او شرطی است و در صورتی او را دوست دارید که همه کارهایش از دید شما بدون عیب و نقص باشد. هرگز این کار را نکنید. احساساتتان را به خاطر کارهای خوب و یا بد فرزندتان ابراز نکنید. این دو موضوع کاملاً از هم جدا هستند.
در این مورد هیچ استثنائی وجود ندارد. این طور نیست که هر موقع دلتان بخواهد بگوئید ”دوستت دارم“ تنها به این دلیل که کار فرزندتان مورد قبول شما بوده است. این جمله را وقتی به کار ببرید که واقعاً احساس می‌کنید دوستش دارید و با گفتن آن احساس خوبی به شما دست می‌دهد.
جمله ”دوستت دارم“ بسیار قدرتمند و تأثیرگذار است و در بیشتر مواقع با شنیدن آن، طرف مقابل به شما پاسخ می‌دهد. ولی اگر این جمله را در صورتی به کار ببرید که منتظر شنیدن پاسخ از طرف مقابلتان باشید، باور کنید ابراز احساسات شما از نوع سالمی نیست.
این نوع ارتباط را فرزند شما نیز درک می‌کند و متوجه می‌شود که شما به او ابراز علاقه می‌کنید و منتظر شنیدن پاسخ از جانب او هستید. به همین دلیل به خاطر انجام وظیفه و یا ترس به شما پاسخ می‌دهد. آیا شما واقعاً به دنبال چنین عشقی هستید؟
اگر می‌خواهید عشق فرزندتان نیز به شما خالصانه باشد، بهتر است خودتان در این مورد برای او بهترین الگو باشید. بدون هیچ‌گونه انتظاری به او بگوئید ”دوستت دارم“ تا او نیز به مرور زمان، این احساس را درونی کند و به شما پاسخ دهد. بعد از این‌که فرا گرفتید بی قید و شرط به طرف مقابلتان عشق بورزید، باید عشق را به درون خودتان ببرید و به عبارت دیگر به خودتان عشق بورزید!
در حقیقت خود را دوست داشتن و به خود اهمیت دادن یکی از ارکان مهم برقراری ارتباط با دیگران است. خود را در آئینه ببینید به چشمان خود خوب نگاه کنید و با صدای بلند بگوئید: ”دوستت دارم“. دیگر ”اما“ و ”اگر“ نگوئید. این کار را با تمام وجود انجام دهید.
یکی از مهم‌ترین، با ارزش‌ترین و اساسی‌ترین ارکان تربیتی ین است که قدر خود را بدانید و به ارزش وجودی خویش پی ببرید و بعد عشقتان را نثار فرزندتان کنید.
وقتی فرزندتان می گوید: ”مامان ازت متنفرم!“ بعد از مدتی شما به‌عنوان پدر و مادر متوجه می‌شوید که مجبورید برای فرزندتان محدودیت‌هائی قرار دهید و گاهی اوقات نیز به او ”نه“ بگوئید. حد و مرزها را جدی بگیرید و به هیچ عنوان کوتاه نیائید. در این موقع است که بچه‌ها برای پیشبرد اهدافشان دست به هر کاری می‌زنند و حتی بسیار بی‌رحمانه به شما می‌گویند: ”مامان، ازت متنفرم“.
هیچ چیز بدتر از این نیست که به کسی عشق بورزید و او به شما بگوید ”از تو متنفرم“. بچه ها نیز به این موضوع پی برده‌اند. آنها از همان ابتدای دوران کودکی این موضوع را درک می‌کنند.
در این‌گونه موارد به‌جای این که ناراحت شوید و به همه بگوئید چه‌قدر آزرده شده‌اید، ببینید پشت این گفته چه چیزی نهفته است؟ حتی می‌توانید با مشاوری در این مورد صحبت کنید ولی از دست کودک ۴ ساله‌تان ناراحت نشوید و او را مسئول احساسات خود ندانید.
بهتر است بدانید او با گفتن این جمله می خواهد شما تغییر عقیده بدهید و محدودیت‌ها را از سر راه او بردارید. ولی وقتی متوجه شود که شما در تصمیم‌گیری‌هایتان ثابت قدم هستید، به تدریج این موضوع را می‌پذیرد. یقیناً در آینده چنین کودکی از شما به‌عنوان بهترین و دوست داشتنی‌ترین فرد در زندگی‌اش یاد خواهد کرد. البته این موضوع در مورد پدران نیز صادق است. مترجم: مهتاب علیمرادی
مجله موفقیت

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه فرزند خود را برای مدرسه آماده کنیم؟


چگونه فرزند خود را برای مدرسه آماده کنیم؟می توان گفت ، هیچ ویژگی و مهارتی وجود ندارد که بچه ها برای پیشرفت در مدرسه به آن نیاز نداشته باشند. برخی از این ویژگی ها و مهارت ها عبارتند از : بهداشت خوب و سلامت جسمانی ، بلوغ فکری و اجتماعی ، مهارت های زبانی ، توانایی حل مسأله ، تفکر خلاق ، و اطلاعات عمومی درباره جهان .
در حالی که به فرزند خود کمک می کنید در هر یک از زمینه های یاد شده پیشرفت کند ، به خاطر داشته باشید که :
О میزان پیشرفت بچه ها متفاوت است.
О بعضی بچه ها در بعضی زمینه ها قوی ترند.
همچنین به خاطر داشته باشید که آماده شدن برای مدرسه ، تا حدی به انتظارات مدرسه مورد نظر از دانش آموز بستگی دارد. ممکن است مدرسه ای بخواهد ، کودک در گوشه ای ساکت بنشیند و الفبا بیاموزد و مدرسه دیگری انتظار داشته باشد ، دانش آموز با بچه های دیگر پیش برود.
به نظر می رسد ، بچه هایی که می توانند خود را با انتظارات مدرسه وفق دهند ، ازآمادگی بهتری برخوردارند. ممکن است شما دوست داشته باشید از مدرسه فرزند خود دیدن کنید و از انتظارات مدیر و معلمان مدرسه اطلاع یابید. و درباره اختلافات نظر خود با آن ها به بحث بپردازید. هر چند مدرسه ها در برنامه های خود اولویت های متفاوتی دارند ، اما بسیاری از مربیان درباره عواملی که در موفقیت دانش آموزان نقش به سزایی دارند ، هم عقیده اند. این عوامل عبارتند از :
بهداشت و سلامت جسمانی
کودکان به غذای خوب ، خواب کافی ، فضای مناسب برای بازی و مراقبت های پزشکی نیازمندند. اگر این امکانات برای بچه ها فراهم شود ، آن ها می توانند زندگی خوبی را شروع کنند و مشکلاتی را که در زندگی با آنها روبرو می شوند ، مانند ، ناراحتی های جسمانی و مشکلات یادگیری ، کاهش دهند.
بهداشت مطلوب برای بچه ها ، قبل از تولد و با مراقبت های پیش از زایمان آغاز می شود. مادران باردار ، در طول دوره بارداری حتماً باید به پزشک یا درمانگاه مراجعه کنند ، غذاهای مقوی بخورند ، از مصرف الکل ، توتون و مواد مخدر بپرهیزند و استراحت کافی داشته باشند. زنان بارداری که از مراقبت های پزشکی مناسبی برخوردار نیستند ، شانس تولد بچه هایی با ویژگی های زیر را افزایش می دهند :
О هنگام تولد وزن کمی دارند و امکان این که در طول زندگی با مشکلات جسمی و ناتوانی در یادگیری روبه رو شوند ، زیاد است.
О دچار آسم هستند.
О عقب افتادگی ذهنی دارند.
О دارای مشکلات گفتاری و زبانی هستند.
О قدرت تمرکز ذهنی ندارند .
О بیش فعالند.
اگر کودک شما برخی از این مشکلات را دارد و یا قبلاً داشته است ، هر چه زودتر با پزشک حوزه مدرسه یا نماینده های محلی خود مشورت کنید. بسیاری از جمعیت ها ، خدمات رایگان یا ارزان قیمتی برای کمک به شما و فرزندتان ارائه می دهند.
کودکان ، بعد از تولد نیز باید از بهداشت مناسب برخوردار باشند. یک رژیم غذایی خوب می تواند در این زمینه بسیار مؤثر باشد. بچه های که در سنین مدرسه هستند ، اگر غذای خوب و مقوی مصرف کنند ، تمرکز بهتری در کلاس درس خواهند داشت. غذای آن ها باید شامل این مواد باشد : انواع نان ، غلات ، میوه ، سبزیجات ، گوشت ، مرغ ، ماهی و یا جانشین آن ها ( مانند : تخم مرغ ، لوبیا و نخود خشک شده ) ، شیر ، پنیر و ماست . بهتر است ، از خوردن چربی و شیرینی زیاد بپرهیزند. معمولاً بچه های ۲ تا ۵ ساله می توانند غذاهایی را مصرف کنند که بزرگ ترها می خورند ؛ البته در حجم کم تر. پزشک کودک شما یا درمانگاه ها ، توصیه های خوبی برای تغذیه کودکان و بچه های نو پای زیر ۲ سال دارند.
بچه های پیش دبستانی ، به طور مرتب ، به معاینات پزشکی ، دندانپزشکی و واکسیناسیون نیازمندند. مراقبت های پزشکی به صورت دائمی به اندازه زمانی که بچه ها بیمار یا دچار صدمه جسمانی شده اند ، اهمیت دارد.
واکسیناسیون کودکان از حدود ۲ ماهگی شروع می شود و آن ها را از ابتلا به ۹ بیماری : سرخک ، اوریون ، سرخجه ، دیفتری ، کزاز ، سیاه سرفه ، آنفلوانزا ، فلج اطفال و سل مصون می سازد. این بیماری ها ، می توانند صدمات جبران ناپذیری به رشد ذهنی و جسمی کودکان وارد آورند . معاینه دندان های کودکان نیز حداقل از ۳ سالگی آغاز می شود و باید به طور مرتب ادامه یابد.
ایجاد فرصت هایی برای ورزش و رشد هماهنگ بدنی ، برای بچه های پیش دبستانی ، اهمیت خاصی دارد. آن ها همچنین برای تقویت ماهیچه های بزرگ بدن ، به تمرین هایی مانند : پرتاب توپ ، دویدن ، جهیدن ، بالا رفتن و حرکات موزون نیاز دارند. تمرین هایی که برای تقویت ماهیچه های کوچک بدن ، به خصوص ماهیچه های دست ها و انگشتان توصیه می شود ، عبارتند از : نقاشی با مداد رنگی ، درست کردن پازل ، کار با قیچی و باز و بسته کردن زیپ لباس ها.
کودکستان محل مناسبی برای پرداختن به این قبیل کارها و کسب مهارت است .
والدین که بچه های معلول دارند ، به محض برخوردن با هر گونه مشکلی ، باید خیلی زود به پزشک مراجعه کنند. رسیدگی به موقع به این بچه ها ، به رشد استعدادهای آن ها کمک می کند.
آمادگی اجتماعی و عاطفی
بچه ها معمولاً هنگام ورود به مدرسه بسیار هیجان زده هستند. آن ها در مدرسه با محیطی روبه رو می شوند که با محیط خانه یا حتی محیط پیش دبستان فرق دارد.
در مدرسه بچه ها مجبورند در گروه های بزرگ کار کنند و با بزرگسالان جدید و بچه های دیگر کنار بیایند . آن ها باید توجه و محبت معلم خود را با بچه های دیگر تقسیم کنند. برنامه روزانه آن ها نیز فرق می کند. اغلب بچه ها ، مدرسه را با مهارت ها ی اجتماعی و بلوغ عاطفی آغاز نمی کنند. این مهارت ها را می توان با دقت و تمرین کافی آموخت. اگر از قبل فرصت هایی برای رشد برخی ویژگی ها در بچه ها فراهم شده باشد ، آن ها شانس بیش تری برای کسب موفقیت در مدرسه دارند. این ویژگی ها عبارتند از :
اعتماد به نفس : بچه ها باید بیاموزند ، نسبت به خود احساس خوبی داشته باشند و باور کنند می توانند موفق شوند. بچه هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند ، وقتی دست به کاری جدید می زنند و بار اول موفق نمی شوند ، دست از تلاش بر نمی دارند.
استقلال : بچه ها باید بیاموزند ، کارهایشان را خود انجام دهند.
انگیزه : بچه ها باید خواهان یادگیری باشند و در آن ها انگیزه برای درس خواندن ایجاد شود.
کنجکاوی : بچه ها ذاتاً کنجکاوند و برای به دست آوردن فرصت های بیش تر یادگیری ، باید همان طور کنجکاو باقی بمانند.
پشتکار : بچه ها باید یادبگیرند ، کاری را که شروع کرده اند ، تمام کنند.
همکاری : بچه ها باید بتوانند با بچه های دیگر سازگار شوند ، معنای همکاری را بفهمند و نوبت را رعایت کنند.
خویشتن داری : بچه ها در دوره پیش دبستانی باید بفهمند که بعضی از رفتارها ، مانند ضرب و شتم ، ناشایست هستند و بیاموزند که برای نشان دادن عصبانیت ، راه های خوب و بد وجود دارد.
همدلی : بچه ها باید دیگران را دوست داشته باشند و یاد بگیرند به احساسات آنان اهمیت بدهند. والدین حتی بیش از مدرسه و مراکزی که وظیفه مراقبت از بچه ها را دارند ، می توانند به بچه ها درس همدلی بیاموزند.
اگر مایلید فرزندان شما چنین ویژگی های مثبتی پیدا کنند ، توصیه های زیر را به کار بندید :
• مهم نیست چگونه ، اما بچه ها باید حس کنند که شما از آن ها مواظبت می کنید:
بچه ها از آنچه از دیگران می بینند یا می شنوند ، تقلید می کنند . اگر والدین ورزش کنند یا غذای کافی بخورند ، بچه ها بیش تر تمایل پیدا می کنند این کار ها را انجام دهند. در صورتی که والدین با دیگران با احترام رفتار کنند ، بچه ها نیز یاد می گیرند به دیگران احترام بگذارند و اگر والدین در کارها مشارکت داشته باشند ، بچه ها می آموزند به خواسته های دیگران نیز توجه کنند.
• نسبت به مدرسه و یادگیری نگرش مثبت داشته باشید :
هر کودکی که پا به عرصه وجود می گذارد ، محتاج کشف و یادگیری است. اگر پدر و مادر خواهان پرورش این ویژگی ها در کودک خود هستند ، باید کنجکاوی اورا تحریک کنند. نشان دادن علاقه به آنچه کودکان انجام می دهند ، سبب می شود ، آن ها از دستاوردهای خود احساس رضایت کنند.اگر والدین نسبت به رفتن فرزندشان به مدرسه هیجان زده باشند ، بچه ها نیز دچار اضطراب می شوند. هنگامی که فرزند شما می خواهد وارد کودکستان شود ، سعی کنید راجع به جاذبه های مدرسه با او صحبت کنید . با او درباره فعالیت های هیجان انگیزی که در مدرسه انجام می شود ، مانند گردش های علمی و کارهای هنری سرگرم کننده ، سخن بگویید و سعی کنید با علاقه و اشتیاق زیاد درباره آنچه که او در مدرسه خواهد آموخت ، مانند : خواندن ، نوشتن ، اندازه گیری کردن و وزن کردن ، حرف بزنید.
• برای فرزند خود ، فرصت هایی برای تمرین و تکرار فراهم کنید: سینه خیز رفتن ، ادای کلمات جدید و یا حتی نوشیدن یک فنجان چای ، نیاز به تمرین دارد. بچه ها نه تنها از تکرار کارها خسته نمی شوند ، بلکه با انجام دوباره کارها آن ها را یاد می گیرند و اعتماد به نفس لازم را برای انجام کارهای جدید پیدا می کنند.
• در زندگی فرزندتان نظم و انضباط مناسبی برقرار کنید: همه بچه ها تا اندازه ای به محدودیت نیاز دارند. معمولاً بچه هایی که والدینی منضبط و در عین حال با محبت دارند ، از نظر مهارت های اجتماعی بهتر و عملکرد شان در مدرسه مثبت تر از بچه هایی است که والدین شان ، آن ها را زیاد محدود می کنند یا کاملاً آزاد می گذارند ، است . در این رابطه توصیه های زیر ضروری به نظر می رسند :
О در ضمن این که فعالیت های بچه ها را هدایت می کنید ، از ایجاد محدودیت های غیر ضروری و تسلط بر اوضاع بپرهیزند.
О هنگامی که از فرزند خود می خواهید کاری را انجام دهد ، برایش دلایل کافی بیاورید. برای مثال ، بگویید : لطفاً کامیونت را از روی پله ها بردار ، چون ممکن است پای کسی به آن بر خورد کند و پرت شود. نه این که بگویید : این کار را انجام بده ، چون من می گویم .
О به صحبت های فرزند خود گوش دهید تا به خواسته های او پی ببرید و این که آیا به کمک خاصی نیاز دارد یا نه ؟
О موقع عصبانیت ، عشق و علاقه و احترام خود را نسبت به فرزندتان نشان دهید. از کار او انتقاد کنید، نه از خودش . مثلاً بگویید : من دوستت دارم ، اما این صحیح نیست که روی دیوارها نقاشی بکشی . وقتی این کار را انجام می دهی ، من عصبانی می شوم.
О به فرزندتان در انتخاب راه و حل مشکلات کمک کنید. شما ممکن است از فرزند ۴ ساله خود بپرسید : چه کار کنیم که دیگر کوین به اسباب بازی های تو دست نزند ؟
О مثبت نگر و مشوق کودک خود باشید. او را به خاطر کار نیک تشویق کنید. لبخند رضایت و تشویق شما ، بیش تر از تنبیه های سخت ، رفتار خوب را در کودکان شکل می دهد.
О اجازه دهید بچه ها خیلی از کارها را خودشان انجام دهند : کودکان به مراقبت زیادی نیاز دارند ، ولی کم کم یاد می گیرند که با انجام کارهایی مانند ، پوشیدن لباس و مرتب کردن اسباب بازی های خود ، مستقل شوند و اتکا به نفس خود را تقویت کنند. بسیار اهمیت دارد که در هر کاری به جای آن ها تصمیم گیری نکنید و اجازه بدهید خودشان تصمیم بگیرند. به یاد داشته باشید ، فقط زمانی به آن ها حق تصمیم گیری بدهید که یک راه بیش تر وجود نداشته باشد.
فرزندان خود را تشویق کنید با بچه های دیگر بازی کنند و درکنار بزرگ ترهایی بمانند که از اعضای خانواده آن ها نیستند. بچه های پیش دبستانی به خصوص به این فرصت های اجتماعی بیش تر نیاز دارند تا یاد بگیرند که چگونه از دید دیگران به مسائل نگاه کنند. اگر بچه ها قبلاً تجربیاتی از برخورد و نشست و برخاست با بزرگسالان وبچه های دیگر داشته باشند، با معلمان و همکلاسی های خود سازگاری بیش تری خواهند داشت.
زبان و دانش عمومی
بچه ها در مدرسه در فعالیت هایی شرکت می کنند که نیازمند استفاده از زبان و حل مسائل هستند . بچه هایی که نمی خواهند و یا نمی توانند به راحتی با دیگران ارتباط بر قرار کنند ، در مدرسه با مشکلات متعددی روبرو می شوند. راه های زیادی وجود دارد که به بچه ها کمک کنید تا بیاموزند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند ، به حل مشکلاتشان بپردازند و کمک خود را از جهان پیرامون افزایش دهند. در این زمینه می توانید به توصیه های زیر عمل کنید.
О به فرزندان خود فرصت هایی برای بازی بدهید: بچه ها از طریق بازی می آموزند. بازی راهی طبیعی است برای آن ها تا بتوانند کشف کنند ، خلاق شوند و مهارت های علمی و اجتماعی خود را رشد دهند. بازی همچنین به آن ها کمک می کند ، مشکلات خود راحل کنند. بچه ها از طریق بازی با بلوک ها ، با هندسه ، اشکال و توازن آشنا می شوند و می توانند ضمن بازی با دیگران به سازگاری برسند.
О از بدو تولد با بچه های خود حرف بزنید: نوزادان نیازمند شنیدن صدای شما هستند. رادیو و تلویزیون نمی توانند جای شما را بگیرند ؛ زیرا آن ها قادر نیستند به غان و غون بچه ها پاسخ گویند. هر قدر با کودکان خود بیش تر صحبت کنید ، بعدها مهارت بیش تری در حرف زدن پیدا خواهند کرد . صحبت با بچه ها تنها فهم و درک آن ها را نیز از مقوله زبان وجهان پیرامون افزایش می دهد.
فعالیت های روزانه ، همچون خوردن شام و حمام کردن ، فرصت هایی گاه مفصل برای صحبت کردن درباره اتفاقات پیش آمده و پاسخ به سؤالات فرزندانتان فراهم می آورد. برای مثال :" اول درپوش راه خروجی آب را بگذار ، حالا شیر آب را باز کن. می بینم که می خواهی اردکت را در وان بگذاری . فکر خوبی است. نگاه کن اردکت زرد است ...."
О به حرف و خواسته های بچه های خود گوش کنید: بچه ها افکار ، احساسات ، شادی ها ، غم ها ، امید ها و ترس های مخصوص به خود را دارند. برای رشد مهارت های زبانی ، آن ها را به حرف زدن تشویق کنید. گوش کردن بهترین راه برای پی بردن به افکار آن هاست و کشف آنچه که می دانند و آنچه که نمی دانند و همین طور چگونگی فکر کردن و آموختن آن ها . شما با این رفتار نشان می دهید که احساسات و عقاید آن ها ارزشمندند.
О از فرزندان خود سؤال کنید و به سؤالات آن ها پاسخ گویید: به خصوص به سؤالاتی که پاسخی بیش از بله و خیر دارند. برای مثال ، خیلی از بچه های ۲ تا ۳ ساله هنگام قدم زدن در پارک ، می ایستند و شروع به جمع آوری برگ ها می کنند. شما می توانید به آن ها نشان دهید که برخی از برگ ها شبیه به هم و برخی دیگر متفاوتند. می توانید از بچه های بزرگ تر سؤال کنید که چه چیزهای دیگری روی درختان می رویند.
سؤال کردن به بچه ها کمک می کند ، یاد بگیرند اشیای گوناگون را مقایسه و یا طبقه بندی کنند. به سؤالات آن ها با تأمل پاسخ دهید و در صورت امکان تشویقشان کنید ، پاسخ سؤالاتشان را خودشان پیدا کنند. در صورتی که پاسخ سؤالی را نمی دانید ، بگویید نمی دانم و سعی کنید به کمک فرزندتان جواب آن را بیابید.
О هر روز با صدای بلند برای فرزند خود کتاب بخوانید : خواندن می تواند از بدو تولد آغاز و تا پیش از دبستان ادامه یابد. ممکن است فرزندتان مفهوم داستان یا شعری را که می خوانید ، درک نکند ، ولی برای او فرصتی به وجود می آید تا زبان یاد بگیرد ، از موسیقی صدای شما لذت ببرد و به شما نزدیک شود. لازم نیست حتماً خواننده ای بی نظیر باشید تا فرزندتان از خواندن شما و از با شما بودن لذت ببرد. گاهی می توانید فرزندتان را به کتابخانه ای عمومی ببرید تا از کتاب های داستان آن جا لذت ببرد.
О مواد خواندنی را در دسترس کودکتان قرار دهید: اگر کتاب و مواد خواندنی در دسترس کودکان باشد ، علاقه آن ها به زبان آموزی و یادگیری رشد سریع تری خواهد داشت.
О برنامه تماشای تلویزیون فرزندتان را کنترل کنید: تلویزیون ، پس از پدر و مادر ، معلمی است که تأثیر بسیاری بر فرزندان ما دارد. برنامه های تلویزیونی خوب قادرند بچه ها را وارد دنیای تازه ای کنند و یادگیری آن ها را افزایش دهند. اما برخی برنامه های تلویزیونی زیان آورند و زیاد تماشا کردن تلویزیون هم می تواند بسیار مضر باشد.
О در بر خورد با توانایی ها و علایق کودکان خود واقع بین باشید: اگر ارزیابی درستی از توانایی فرزندتان داشته باشید ، او در مدرسه عملکرد بهتری خواهد داشت . باید استانداردهای مهم را بشناسید . بچه های پیش دبستانی خود را برای انجام کارهای جدید تشویق کنید. اگر بچه ها به مبارزه با مشکلات خوانده نشوند ، خسته خواهند شد. بچه های که خیلی زود کنار گذاشته می شوند و یا انجام کارهایی از آن ها خواسته می شود که علاقه ای به آن ها ندارند ، مأیوس و سرخورده می شوند. اجازه ندهید فرزندانتان ؛ القاب ناشایست داشته باشند. القابی مانند " ابله " یا " کودن " تأثیر منفی زیادی بر اعتماد به نفس و عملکرد آن ها می گذارند. به یاد داشته باشید بچه هایتان را برای انجام کارهای خوب تشویق کنید.
О فرصت هایی برای کار و مشاهده بیش تر فراهم کنید: بچه ها هر اندازه تجربه بیش تری به دست آورند ، بیش تر درباره جهان اطراف خود می آموزند. مهم نیست کجا زندگی می کنید. جامعه می تواند زمینه تجربیات جدیدی را فراهم کند. در محله های اطراف قدم بزنید و با اتوبوس به جاهای گوناگون بروید. از موزه ها ، کتابخانه ها ، باغ و حش ها و جاهای دیگر دیدن کنید.
اگر در شهر زندگی می کنید ، روزی را در حومه شهر بگذرانید و اگر در حومه زندگی می کنید ، روزی را در شهر سپری کنید. به بچه های خود اجازه دهید به موسیقی گوش کنند ، بنوازند و نقاشی کنند. از آن ها بخواهید در فعالیت هایی که به رشد قوه تخیل آن ها کمک می کند ، شرکت کنند و بتوانند به بیان عقاید و احساسات خود بپردازند.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه رفتار فرزندانمان را تغییر دهیم ؟


چگونه رفتار فرزندانمان را تغییر دهیم ؟● مقدمه :
امروزه با پیشرفت سریع تکنولوژی و دسترسی آسان کودکان به مراکز اطلاع رسانی ، پدر و مادرها نقش الگوئی قدیم خود را تا اندازه زیادی از دست داده اند و کودکان از همان بدو تولد با الگوهای جذاب فراوانی آشنا میشوند که سعی دارند رفتار مورد نظرشان را به آنها تحمیل کنند و در این میان چه بسیارند پدر و مادرهائی که تلاش می کنند با استفاده از روشهای بی ثمر و گاه نادرست تربیتی( مانند نصیحت کردن ، تهدید و ارعاب واجبار یا تنبیه بدنی و ... ) فرزندشان را به سمت رفتارهای صحیح هدایت کنند ، ولی متاسفانه این روشها کار آیی چندانی ندارند و اولیا پس از مدتی نومید و درمانده شده و نمیدانند که چگونه با فرزندشان برخورد کنند ؟
اما زیاد نگران نباشید زیرا یک مساله تنها یک راه حل ندارد بهتر است راه حلهای گوناگون را بررسی کنید و در آن میان بهترین راه حلی که می تواند مشکل شما را حل کند انتخاب نمائید .
در این متن سعی شده است که با زبانی ساده تعدادی از این راه حلها و روشهای تغییر رفتار توضیح داده شود تا اولیاء بنا به ضرورت از آنها جهت اصلاح رفتار فرزندشان استفاده کنند .
اصول تغییر رفتار :
۱) استدلال با کودکان
از هنگامیکه کودکان صحبت کردن را یاد می گیرند می توان با آنها استدلال کرد و نتایج احتمالی کارهای مختلف را به آنها گفت ، در چنین مواردی باید از زبانی ساده و در خور فهم کودکان استفاده کنیم و یا اینکه از آنها بخواهیم خودشان نتایج کارهای مختلف را( مانند آتش بازی ...) شرح بدهند .
۲) دادن پاداش به کودکان
اگر می خواهید رفتار مثبتی را در فرزندتان تقویت کنید بهتر است برای آن رفتار پاداشی را در نظر بگیرید به عنوان مثال اگر می خواهید فرزندتان به درس علاقه مند شود و وضع درسی اش بهبود پیدا کند ، می توانید با دادن انواع پاداش های مادی و معنوی به فرزندتان او را به این کار تشویق کنید ، یک لبخند ، یک آفرین ، یک کلام زیبا ، یک خوراکی ، مبلغی پول ، رفتن به پارک ، اندکی توجه به فرزند و ... همه اینها پاداشهائی هستند که شما می توانید از آنها جهت ترغیب فرزندتان به سمت رفتار مورد نظر استفاده کنید .
۳) پاداش دادن به رفتار مغایر
اگر فرزندمان کاری منفی را انجام می دهد وما نمی توانیم جلویش را بگیریم می توانیم به رفتار دیگری که مغایر رفتار منفی اش است پاداش بدهیم تا به تدریج رفتار منفی فرزندمان اصلاح شود ، به عنوان مثال اگر فرزندمان به تمیزی اهمیت نمی دهد می توانیم اورا مسئول نظا فت خانه یا مدرسه کنیم تا دیدگاهش عوض شود .
۴) اصل اشباع ( خسته شدن از تکرار زیاد یک کار )
برخی از رفتارهای منفی نوجوانان را می توان با استفاده از این اصل اصلاح کرد ، برای نمونه اگر فرزند شما عادت دارد یک ریز صحبت کند و به کسی مجال حرف زدن نمی دهد شما می توانید با استفاده از این اصل به او اجازه بدهید در یک روز پشت سر هم آنقدر صحبت کند که از صحبت کردن برای همیشه خسته و دلزده شود ، فقط توجه داشته باشید که از این اصل تنها برای از بین بردن رفتارهای منفی کم خطر و یا بی خطر استفاده کنید ( مانند تمایل فرزندتان به خوردن یک نوع غذا ، زیاد حرف زدن ، شلوغ کردن و ... ) و در رفتارهای منفی خطر ناک ( مانند تمایل بچه ها به آتش بازی ...) هرگز از این اصل استفاده نکنید .
۵) اصل خاموشی
ما اگر بخواهیم رفتار زشتی را در فرزندمان از بین ببریم ، می توانیم از این اصل استفاده کنیم ، در این روش پس از اینکه کودک رفتار نادرستی را انجام داد ما او را مورد بی توجهی و بی اعتناءی قرار می دهیم ، به طوری که کودک پس از انجام رفتار زشتش هیچ پاداشی را از جائی دریافت نکرده تا بتدریج رفتارش را ترک کند ، برای نمونه اگر فرزندمان به تازگی از دوستانش حرفهای زشت و رکیکی را یاد گرفته و آنها را در منزل بکار می برد ما می توانیم هر بار که این
سخنان زشت را برزبان می آورد روی خود را از او بر گردانیم و به حرفهایش گوش ندهیم و هنگامی که لحن سخنش را تغییر داد و مودبانه صحبت کرد به او توجه کنیم .
۶) دادن سرمشق یا الگوی مناسب به کودک
ما اگر می خواهیم فرزندمان را به انجام کاری مثبت ترغیب کنیم بهتر است الگو یا سرمشق مناسبی که آن کار را انجام میدهد و مورد قبول فرزندمان است را پیدا کرده و او را با فرزندمان آشنا کنیم تا فرزندمان از او الگو برداری نماید .
بهترین سرمشق و الگو برای کودک پدر و مادر هستند ،پس اولیا باید در رفتار خود بسیار محتا ط باشند زیرا کودکان هوشیارند و کوچکترین اعمال آنها را به خاطر سپرده و الگو برداری می کنند لذا اگر ما می خواهیم فرزندمان کار مثبتی را انجام بدهد نخست خودمان باید آن کار را انجام بدهیم تا وی ما را سرمشق قرار داده و همانگونه عمل کند ، پس اگر دوست دارید فرزند تان به مطالعه و تحصیل اهمیت بدهد خود شما نیز ساعاتی از روزتان را به این کار ( مطالعه کتاب یا روزنامه) اختصاص بدهید و اگر می خواهید فرزندتان آداب معاشرت را رعایت کند خود شما نیز مبادی آداب باشید ،همچنین سعی کنید فرزندتان را همیشه از الگوهای فاسد و بد ( مانند دوستان ناباب ، ارازل و اوباش خیابانی ، باندهای خلاف کارو ... ) دورنگهدارید ، چرا که به قول سنایی غزنوی:
منشین با بدان که صحبت بد
گر چه پاکی تورا پلید کند. تغییر دادن رفتارهای کودکان و نوجوانان / نوشته جان دی کرومبولتز، هلن بی کرومبولتز ، ترجمه یوسف کریمی – تهران : انتشارات فاطمی ، ۱۳۶۶

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه فرزندانمان را از خطر اعتیاد برهانیم ؟


چگونه فرزندانمان  را از خطر اعتیاد برهانیم ؟۱- گام های نخست
اولین گام مهم برای پیشگیری و كمك به فرزندان این است كه والدین ، خود به مواد مخدر معتاد نشوند . این مربوط به زمانی است كه پدر و مادر هنوز صاحب فرزندی نشده اند . موادی همچون نیكوتین و الكل بر روی جنین به ویژه در سه هفته نخست بارداری اثرات مخربی بر جای می گذارد . پژوهش ها حكایت از آن دارند نوزادانی كه از مادران معتاد به دنیا می آیند ممكن است در مراحل زندگی ، بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار گیرند.
وانگهی كارشناسان د راین مورد هم عقیده اند كه توجه مهرآمیز، در شكوفایی خود ارزشمندی ، به طور همیشگی اهمیت دارد و كمبود آن دلیل عمده پناه بردن به دامن مواد مخدر است . بنابراین پیش از شروع دوران تحصیل باید رهنمودهای رفتاری خانوادگی چون درستی و شرافت ، انصاف ، عدالت ، احترام به دیگران و رعایت قانون را بنیان نهاد .
۲- نخستین درس ها
به محض این كه كودك شما به سنی رسید كه تا حدی خوب را از بد شناخت ، به وی بفهمانید كه امكان دارد برخی فرآورده ها از آن جمله مواد شوینده و پاك كننده ها ، هوا پخش ها و داروها سمی باشند .
۳- دوران دبستان
بچه های پنج تا نه ساله از راه تجربه اندوزی چیز می آموزند . در چنین سنینی آنان قادرند از واقعیات به توهمات و خیالبافی پرداخته و باز به دنیای واقعی برگردند بی آنكه حتی تفاوت این دو را باز شناسند . به هر حال آنچه را كه می بینند برایشان كاملاً حقیقی و باورنكردنی است .
از نظر كودكان خردسال ، نه گفتار پدران و مادران ، بلكه كردارشان مهم است . چنانچه بچه ها سیگار كشیدن و میگساری پدر و مادر خود را ببینند ، به احتمال زیاد همین راه را در پیش می گیرند .
۴- گزینش های صحیح
حال زمان آن رسیده است كه به فرزندانتان درس تصمیم گیری مستقل و« دنباله رو نبودن » را بیاموزید .
مادر نوجوانی می گوید : من می خواهم به بچه هایم بفهمانم صِرف این كه كسی به آنان می گوید كاری را انجام دهند دلیل بر درست بودن آن نیست . اگر تردید دارند كه عملی صحیح است یا نه ، حتماً با فرد مطمئنی مشورت كنند .
در سال های آخر دبستان بسیاری از بچه ها متوجه می شوند كه كدام یك از هم شاگردی هایشان به استعمال دخانیات ، مصرف مواد مخدر و می نوشی روی آورده اند .
۵- خطرات بو كشیدن
در سنین بین پنج تا نُه بچه ها با استنشاقی هایی ( بو كشیدنی ها ) سر و كار پیدا می كنند ؛ مانند هوا پخش های تحت فشار شامل رنگ ها ، افشانه های آشپزی یا چسب . در این سن آنها دوست دارند این قبیل مواد فرار را استنشاق كنند تا تغییر حالت را بیازمایند . این حقیقت كه ممكن است چنین لذتی زودگذر به آسیب دائمی مغز و بالاتر از آن به مرگ بینجامد ، به ذهن این خردسالان خطور نمی كند .
یكی از مهمترین آموزش هایی كه پدر و مادرها می توانند در این سن به بچه ها بدهند این است كه چگونه جواب منفی دهند .
۶- راه های گریز
كمك كنید تا فرزندانتان به جاهایی كه احتمالاً در آنجا ناچار به مصرف مواد مخدر می گردند نروند . اگر یك مهمانی در كار است حتماً بپرسید : چه كس دیگری دعوت شده است ؟ آیا پدر و مادر صاحب خانه درمنزل هستند ؟
مادری می گوید : آخرین چاره این است كه به فرزندانتان بگویید اگر مكان مورد نظر را دل آزار و زجر آور تشخیص دادند فوراً آنجا را ترك كنند . وی خاطر نشان می سازد من به فرزندم گوشزد می كنم : اگر در آبریزگاه ( دستشویی ) بوی ماری جوانا یا حشیش و بَنگ به دماغت خورد فوری به دستشویی دیگر برو . به فرزندانتان توضیح دهید كه مواد مخدر چه ضررهایی دارند. . در آغاز دوران نوجوانی ، بچه ها به طور روزافزونی به فیلم های تلویزیونی و مملو از تصاویر مواد مخدر و استعمال مشروبات الكلی روی می آورند .
دونابل ، هماهنگ كننده مشاركت در هیأت كمیسیون بزهكاری كخ و مادر دو بچه غیر معتاد ، آنچه را كه فرزندانش تماشا می كردند زیر نظر می گرفت ، گوش می داد و می گفت : فقط گفتن این كه فرزندانمان تصمیم گرفته اند به سینما بروند كافی نیست . من و همسرم می پرسیدیم كه برای دیدن كدام فیلم می خواهید بروید و در این مورد بررسی می كردیم . این همان كاری است كه ضرورتاً باید انجام داد . او از لحظات آموزش هم سود می جست به طوری كه می گوید :
مثلا" وقتی كه با تمام اعضای خانواده جلوی تلویزیون نشسته ویك برنامه مبارزه با مواد مخدر را تماشا می كنید ، این « لحظه حساس » را سكوی پرتابی بدانید . شما می توانید بلافاصله در باره مضرات مواد مخدر و ... با بچه ها سخن بگویید تا جایی كه نه آنان را تحت فشار قرار دهید و نه تهدیدشان كنید . پیام خود را كوتاه و نه موعظه وار به گوششان برسانید ولی بدانید كه انجام پیاپی این عمل ناشدنی است .
راستی شما راجع به اعتیاد چگونه با فرزندانتان صحبت می كنید؟ بهتر است از هر جا كه می توانید آغاز كنید و از این كه گاه به حرف هایتان توجه نمی كنند ، آزرده خاطر نگردید . مفهوم یك مورد را كاملاً روشن سازید و بر این موضوع شدیداً تأكید كنید كه اعتیاد خطرناك است و شما نمی خواهید فرزندانتان به دام آن گرفتار شوند .
۷- دوره راهنمایی
این دوران شاید آسیب پذیرترین عهد زندگی نوجوانان باشد كه طی آن فشار روانی با انتقام جویی و كینه ورزی توأم می گردد . آنان موهایشان را بلند می كنند یا ممكن است از ته بتراشند . لباس های عجیب و غریب می پوشند . به موسیقی تند و پرسر و صدا گوش می دهند و هورمون های جنسی شان غلیان می كنند . بچه های در این سن وسال راجع به همه چیز كنجكاوند و مایلند هر چیزی كه آنان را به اصطلاح بی خیال می كند امتحان نمایند.
برای پدران و مادران حیاتی است كه تمام راه های ارتباطی را باز نگه دارند . اكثر اوقات كه پدر ومادر سرگرم استراحت هستند خیال می كنند كه بچه ها به كار خویش مشغولند لیكن نمی دانند كه امكان دارد این آزادی به فاجعه بدل گردد. والدین عزیز : سال اول دوران راهنمایی را همچون دوره كودكستان بپندارید . كیف مدرسه بچه ها را بازبینی كنید . بخواهید تكالیفشان را به شما نشان دهند . بگذارید به طور شایسته مسئولیت های مدرسه جدید خود را بپذیرند .
۸- نترسانید ، بلكه آگاهی دهید
اكثر آموزگاران مجرب عقیده دارند كه اگر می خواهید نوجوانان در این دوره در برابر فشارهای روانی و وسوسه های پیرامونشان پایداری كنند باید "مجهز به اطلاعات باشند" نه "ترسو". متأسفانه بیشتر پیام هایی كه به نوجوانان داده می شود به قصد ترساندن آنهاست " اگر مشروب بخوری به الكل معتاد می شوی ، هر كس كه مواد مخدر مصرف می كند آدم نابابی است و... در این صورت تصور كنید چنانچه آنان با شخصی از آشنایان برخورد كنند كه فرضاً در مهمانی كمی حشیش ، ماری جوانا و یا غیره می كشد و یا بازیكن بسكتبال مشروب خواری را ببینند كه درعین حال خوب بازی می كند آن وقت چه خواهد شد ؟ این ضد و نقیض گویی ها باعث می شود كه آنها دچار تردید گردند. نوجوانی می گفت : بعد از استعمال ماری جوانا در یك مهمانی به خانه برگشتم ، پدر و مادرم به حالم پی بردند و گفتند : تو به زودی معتاد شده و خواهی مرد . آنها اطلاعی از مواد مخدر نداشتند و بی آن كه بخواهند از این موضوع آگاه شوند به بحث خاتمه داده بودند . امروزه اطلاعات اغلب بچه ها در باره مواد مخدر بیش از پدران و مادران است .
آلان لشنر ، مدیر مؤسسه ملی سوء استعمال مواد مخدر ( ان . آی . دی . ا ) به دنبال این سخن می افزاید : به همین دلیل است كه پدر و مادر باید بررسی خویشتن را انجام داده و اطلاعات صحیحی در زمینه مواد مخدر به اطلاع بچه ها برسانند . این اندرز را بی درنگ آویزه گوش خود كنید: گفت و گو درباره خطرات دراز مدت بهداشتی با نوجوانانی كه در دوره راهنمایی تحصیل می كنند ، اثر چندانی ندارد . دلخوشی بچه ها در چنین دوره ای این است كه در نظر همسالان خود خوب جلوه كنند . به آنان خاطر نشان سازید كه سیگار كشیدن به بدبویی دهان و زردی انگشتان می انجامد . یا این كه اگر می گساری كنند ، احتمالاً مریض شده و مطرود دوستانشان می گردند .۹- ایجاد محدودیت
بسیاری از جوانانی كه از مواد مخدر استفاده می كنند صرفاً به این خاطر است كه دوستانشان تن به این كار می دهند . برای این كه توانایی فرزندتان از لحاظ مقاومت و زیر بار اعتیاد نرفتن استحكام یابد ، معاشران او و پدر و مادرشان را بشناسید و رفت و آمدهای وی را زیر نظر داشته باشید . سوق دادن بچه ها به مسیر مناسب، همیشه كار آسانی نیست . بازداشتن آنان از معاشرت با دوستی « ناباب » ممكن است فقط به اصرار بیشترشان به ادامه دوستی منتهی گردد .توصیه من این است كه دوستانشان را عاقلانه انتخاب كنند .
۱۰- سرگرم و مشغول بودن
بر حسب پژوهش های به عمل آمده ، نوجوانانی كه از احوالشان غافل مانده ایم و یا دست به كاری نمی زنند ، به احتمال زیاد به دامن مشروبات الكی و مواد مخدر پناه می برند . فرزندانتان را سرگرم كنید و به قول یكی از مربیان : اگر شما فرزندانتان را به كاری مشغول نكنید . آنها گرفتارتان می كنند . بر پدران و مادرانی كه فرزند دانش آموز در دوره راهنمایی تحصیلی دارند واجب است كه برنامه فعالیت های فوق برنامه و روزمره برای فرزندانشان تنظیم كنند و از این راه حس مسئولیت پذیری آنها را استحكام بخشند .
۱۱- نقش والدین
تحقیقات بیست ساله علمی نشان داده است كه دخالت مستقیم پدر و مادر در زندگی فرزندانشان مهمترین عامل حمایتی آنها به شمار رفته و در باز داشتن آنان از سقوط در دام اعتیاد مؤثر است . مادری می گوید : پدر و مادر نه "كلید" بلكه "شاه كلیدند". اینان باید از هرگونه دگرگونی به ویژه دگرگونی روانی و رفتاری فرزندان خود با خبر باشند . از این رو توصیه می كنیم كه پدر و مادر مرتباً با اولیای مدرسه تماس داشته و از وضع آنها آگاه گردند .
۱۲- دبیرستان
در این دوره فشارهای روانی همچنان پابرجا هستند . نخستین اولویت برای جوان ، پذیرفته شدن در دسته ها و گروه های جوانان است . هرچند حساسیت ایشان نسبت به دوران نوجوانی اندكی كاهش یافته ، ولی تمایل به می گساری و مواد مخدر در این مرحله فزون تر می گردد؛ خاصه زمانی كه موفق به دریافت گواهینامه رانندگی خود می شوند . در این سن باید به آنان گوشزد كرد به همان اندازه كه مشروبات الكلی و مواد مخدر برای بدنشان ضرر دارد ، ممكن است وادارشان سازد به اموری دست بزنند كه به همان اندازه می تواند زیانبار باشد . پرسش مهمی كه با پاره ای از پدر و مادرها مطرح می شود این است كه چنانچه من قبلاً در جوانی سیگار می كشیدم و یا به موادی از این قبیل روی می آوردم ، حالا اگر فرزندمان بفهمد چه می شود ؟ مناسب ترین پاسخ این است كه عین حقیقت را بگویید و شرح دهید كه در جوانی مرتكب اشتباهی شده بودید. احتمال دارد نسبت به بازگو كردن مسائل خودتان دورویی كرده و واقعیت را بیان نكنید. لیكن نباید در مورد بچه ها چنین عملی را انجام دهید .
۱۳- صریح باشید
اطمینان حاصل نمایید كه فرزندتان با قواعد و قوانین آشنایی دارد و می داند كه اگر قوانین ، نادیده گرفته شوند چه پیامدهایی حاصل می گردد؟
۱۴ - ثابت قدم باشید
جوا ب منفی دادن ، همیشه كار ساده ای نیست نه برای پدر و مادر و نه برای جوانان ؛ ولی در مواردی كه پاسخ شما مثبت نیست ، صراحت آن را بیان كنید .
۱۵- منطقی باشید
وقتی قانون و قاعده ای نقض می شود ، مجازاتی بیش از حد مقرر، در نظر نگیرید و بدانید تنبیه و مجازات ، آن زمان اثربخش است كه با تخلّفِ صورت گرفته هماهنگ باشد .
۱۶- گوش فرا دهید
سعی كنید كه در گفت و گو فقط خودتان سخنگو نباشید ، بلكه به سخنان جوانان خوب گوش بسپارید و به اصطلاح برای حرف های آنان شنونده خوبی باشید . در این صورت خواهید توانست از میان صحبت ها ، به نظراتشان پی ببرید . آموزشگاه ، جامعه ، نیروی انتظامی و انجمن های مبارزه با مواد مخدر همگی می كوشند جوانان را از استعمال مواد مخدر دور سازند اما هیچ كدام از آنها قادر نیستند جای خالی خانواده را پر كنند . مسئولیت پدر و ماد ر از این بابت بس خطیر است . نظر كارشناسان این است كه چنانچه فردی در دوران جوانی به سوی اعتیاد كشانده نشود ، در سنین میانسالی به این سو حركت نخواهد كرد .
با فرزندانتان صحبت و گفت و گو كنید ؛ به سخنانشان گوش فرا دهید ؛ اصول ارزشی را برایشان توصیف كنید و به خاطر بسپارید كه آنان از شما تقلید می كنند. حمایت و عشق شما به آنان احساس « خود ارزشمندی » می دهد . آنها را سرگرم سازید و در مورد زندگی شان مسئول باشید و تا سر حد امكان بر میزان دانستنی های خویش در باره مواد مخدر بیفزایید ؛ نگذارید سكوت شما علامت رضا باشد .

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه می توان فکر کردن را به کودکان آموخت؟


چگونه می توان فکر کردن را به کودکان آموخت؟معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بی روح به بچه ها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصول تر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا می توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات می گویند: «بله»
معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بی روح به بچه ها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصول تر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند.
● آیا می توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات می گویند: «بله»
بخشی از تفکر، از تجربه نشات می گیرد؛ بنابراین برای اینکه بچه ها یاد بگیرند چطور فکر کنند (که شامل چگونگی ارزیابی آنها از موقعیت، چگونگی توجه آنها بر مهمترین جنبه ها، نحوه تصمیم گیری برای انجام کار، و چگونگی ادامه کار می شود) نیاز به تجربه دارند.
● اما چگونه می شود بستر مناسب برای تجربه کودکان را فراهم آورد؟
مهارتهای فکر کردن درباره فعالیت های روزانه در مدرسه یا خانه را باید به کودکان و نوجوانان آموخت. این کار می تواند بسیار ساده آغاز شود. از خردسال ها سوالات با انتهای باز بپرسید که با آیا، چرا و چطور شروع می شوند؛ و درحالی که سوالات را برایشان می خوانید آنها را تشویق کنید مهارتهای کلامی خود را بهبود بخشند، این سوالات پرسشی می تواند کمک کند تا کودکان چگونه فکر کردن را یاد بگیرند. همین روش به کودکان سنین بالاتر هم می تواند کمک کند.
۱) از کودکان بخواهید اطلاعات را با هم «جفت و جور» کرده و داده های جدید را با آنچه از قبل میدانستند، مقایسه کنند. این کار به آنها کمک می کند یاد بگیرند، ارتباط بین لغات یا مفاهیم را بشناسند و دریابند دو موضوع در چه نکاتی و مواردی با هم اشتراک و در چه مواردی با هم تفاوت دارند. دانش آموزان می توانند از طبقه بندی کردن اشیاء استفاده کنند که به آنها در یادآوری بهتر مطلب و اندوخته های ذهنیشان کمک کند.
۲) عملکرد «تفکر انتقادی» را که توانایی ارزیابی کردن اطلاعات است را به بچه ها بیاموزید. به آنها بیاموزید تا درباره هر چیزی که می شنوند یا میخواهند که به دست بیاورند چهار پرسش بپرسند.
الف) آیا آن چیز جالب و درخور شایسته است؟
ب) دانستن اطلاعاتی راجع به ان چیز می تواند جزو اطلاعاتی قرار گیرد که اطلاعات عمومی به شمار میآید؟ مثلا اکسیژن ترکیب شده است از O۲ H
ج) اگر جزو اطلاعات عمومی قرار نمی گیرد، دلیل خاص بودن آن چیست و چرا کودک میل دارد راجع به آن نکاتی را بداند. اگر دلیلی دارد، آیا دلیل معتبر هست یا خیر؟ اگر نیست، بچه ها باید یادبگیرند که تلاشی برای درک و دانستن اطلاعاتی که به دردشان نمی خورد یا آن را دوست ندارند، نکنند.
د) به بچه ها نشان دهید چطور به یک مسأله نزدیک شوند:
▪ کودکان نیاز دارند تشخیص دهند چه چیزهایی را می دانند، چه چیزهایی را نمی دانند و باید چه کاری انجام دهند، سپس آنها می توانند
▪ نقشه یی را برای حل مساله طراحی کنند.
▪ نقشه یی را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند که آیا موثر هست یا خیر؟
۳) از «راهنمای تصورات ذهنی» و تصویر یک حادثه یا تجربه استفاده کنید. تخیلات حسی به ما کمک میکنند که اطلاعات را در حافظه بلندمدت ذخیره کنیم. هر چه از ظرفیت بیشتر حواسمان استفاده کنیم، بهتر است. به این ترتیب ممکن است از بچه ها خواسته شود در حین خواندن داستان هایی درباره صحرا، آن را «ببینند» شن های آنجا را لمس کنند، به صدای باد گوش دهند و گرما و تشنگی را احساس کنند. این رویکرد از جزییات و حواشی استفاده می کند.
۴) به بچه ها یاد دهید فراتر از آنچه یادگرفته اند، فکر کنند. ممکن است از بچه ها خواسته شود در حین مطالعه انقلاب آمریکا بگویند سربازان در دوره «فورگ» چه احساسی داشتند؟ چه لباسی پوشیده بودند؟ تصور کنید شما در آن موقعیت قرار گرفته اید، نامه یی به خانواده خود بنویسید.
۵) خلاقیت را بر انگیزید. از بچه ها بخواهید اطلاعات تازه یی را خلق کنند یا بسازند. مثلا یک وسیله خانگی برای یکی از کارهای سخت خانگی درست کنند.
۶) طرح های خلاق پیشنهاد کنید. مثل نوشتن یک شعر یا طراحی یک تصویر. بچه ها را تشویق کنید. نسخه دست اول تهیه کنند تا بعد آن را چاپ کنند.
۷) به کودکان ابزار اساسی کار را بدهید و به آنها یاد دهید چطور و چه وقت آنها را به کار ببرند، مثل خواندن نقشه، انجام محاسبات و کاربرد ذره بین.
۸) بچه ها را تشویق کنید اهداف را مرتب کنند و یک چارچوب زمانی برای آنها مشخص کنند و سپس آنها را یادداشت کنند. به این ترتیب می توانند پیشرفت خود را ببینند.
۹) کودکان را یاری دهید تا بیاموزند چطور مهمترین نکات آنچه را که می خوانند می بینند یا می شنوند، پیدا کنند.
۱۰) کودکان را به نوشتن ترغیب کنید. زیرا وقتی افکار را بخواهیم بر روی کاغذ بیاوریم ناچار باید آنها را مرتب کنیم. طرح هایی که بچه ها می توانند از آن لذت برده و چیزهایی از آن بیاموزند؛ از جمله نگهداری یک مجله، ارایه یک بحث به یکی از والدین (برای افزایش پول تو جیبی یا خرید یک چیز خاص یا یک حق) یا نوشتن نام به یک شخص مشهور

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه می توانیم والدین خوبی باشیم


چگونه می توانیم والدین خوبی باشیمدر این مقاله چند نكته مهم را به شما یاد آور می شویم:
۱- هیچ گاه با فرزند خود وارد جنگ قدرت نشوید: جنگ قدرت معمولاً زمانی رخ می دهد كه كسی فكر می كند اختیار و اراده خود را از دست داده است و برای به دست آوردن دوباره آن تلاش می كند. والدین مسئولیت كنترل كردن كودك را برعهده دارند، اما در پاره ای مواقع كودك احساس می كند كه این رفتار والدین به منزله از دست رفتن قدرت او است. به همین دلیل كودك عصبی و افسرده می شود. برای حل این مشكل اقدامات زیر ضروری است:
- به جای دستور دادن به كودك، از او سئوال كنید.
- به كودك بیش از یك گزینه برای انتخاب كردن پیشنهاد كنید.
- استفاده از حربه خنده و شوخی در هنگام وقوع جنگ قدرت، می تواند پایانی بر این جدال باشد.
۲- هر چند وقت یك بار به كودك عبارات محبت آمیز بگویید، به خصوص موقعی كه انتظار ندارد. انتقاد از دیگران معمولاً نشان دهنده نحوه قضاوت در مورد آنهاست. دانستن این نكته كه چگونه می توان از كودك انتقاد كرد مطمئناً می تواند گام مهمی در بهبود روابط میان كودك و والدینش باشد. تحسین و ستایش كودك در موقعی كه كودك انتظار آن را دارد تنها نشان می دهد كه والدین به كاری كه موظف به انجام آن هستند، واقف هستند. وقتی كه كودك كار بدی انجام می دهد، معمولاً نحوه انتقاد والدینش و تنبیهی را كه بعداً در مورد وی اتخاذ می كنند در ذهنش مجسم می كند. كودك می تواند تشخیص بدهد كه فعل او بد بوده یا خوب، به شرطی كه یاد بگیرد در مورد افعال شخصی خویش قضاوت بكند.
- پدر و مادر می توانند كلمات محبت آمیز و دلنشینی در مورد یكی از صفات شخصی كودك به او بگویند، این عمل به كودك نشان می دهد كه او همیشه صفتی كه شایسته تحسین شدن باشد، دارد.
- پدر و مادر می توانند به خاطر كاری كه كودك انجام داده، او را تحسین كنند. در این صورت كودك یاد می گیرد كه یك كار خوب می تواند سرچشمه هزاران احساس لطیف دیگر باشد.
- پدر و مادر می توانند از خوبی های دیگران در حضور كودك صحبت كنند. این عمل به كودك یاد می دهد كه می تواند نسبت به دیگران احساس خوب و مثبتی داشته باشد، حتی وقتی كه در آن جا حضور ندارند.
- پدر و مادر می توانند از زیبایی یك درخت، غروب خورشید و یا هر پدیده دیگری صحبت كنند. این رفتار به كودك یاد می دهد كه می تواند نسبت به پدیده های روزمره نیز احساس رضایت خاطر داشته باشد.
۳- كارهایی را كه كودك به تنهایی می تواند انجام بدهد، به عهده خودش واگذار بكنید. وقتی پدر و مادر فكر می كنند كه باید تمام كارهای كودك را انجام بدهند، كودك هیچگاه احساس مسئولیت و استقلال را یاد نمی گیرد. كارهای شخصی كودك را به او واگذار كنید.
وقتی كودك از شما تقاضای كمك می كند، از او بپرسید: من چه كاری می توانم برای تو انجام بدهم؟ در این صورت كودكان یاد می گیرند كه جواب های منطقی بدهند. اما كودكانی كه همیشه تقاضای كمك می كنند، هیچ گاه نمی توانند آن چه را كه به آن نیاز دارند، تجزیه و تحلیل بكنند. والدین خوب به كودكانشان فرصت تقاضای كمك را می دهند، نه این كه همواره و بدون دلیل به آنها كمك بكنند.
۴- یاد بگیرید كه وقتی اشتباه می كنید، یا به وعده های خود عمل نمی كنید از كودك عذرخواهی كنید. والدین حتی وقتی اشتباه می كنند، برای خود دلیل دارند. یكی از مهم ترین مشكلات موجود عقایدی هستند كه معذرت خواهی كردن از كودك را نشانه ضعف والدین می دانند. به همین دلیل اولین گام مؤثر در این رابطه، مبارزه عملی با این عقاید قدیمی و باطل است. همچنین دسته ای دیگر از والدین فكر می كنند كه تنها راه آموزش كودكان اعمال قدرت است. آنها نیز هیچ گاه تن به معذرت خواهی كردن از فرزندان خویش نمی دهند. در ضمن نباید از معذرت خواهی به عنوان ترفندی برای آرام كردن شرایط استفاده كرد، بلكه این عمل باید با صداقت و آگاهی كامل صورت بگیرد.
- وقتی والدین از كودك عذرخواهی می كنند، وی یاد می گیرد كه هر فردی می تواند انسان خوبی باشد، اما مرتكب اشتباه هم بشود.
- كودك یاد می گیرد كه باید اشتباهات خود را بپذیرد تا بتواند آنها را تصحیح بكند.
- كودك می آموزد كه اگر چه عذرخواهی كردن كار مشكلی است، اما انسان همواره باید توانایی انجام این كار را داشته باشد.
- عذرخواهی كردن نمونه عینی آموزش صداقت به كودكان است.
- كودك یاد می گیرد كه عذرخواهی كردن گونه ای از احترام به طرف مقابل است.
- در نهایت عذرخواهی كردن والدین از كودك، به كودك یاد می دهد كه او هم می تواند از پدر و مادرش معذرت خواهی بكند و به این روش احساس پشیمانی خود را فراموش كند.
طلوع ریاضی
روزنامه همشهری

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه نوجوان خود را بشناسیم


چگونه نوجوان خود را بشناسیمبسیاری از والدین فکر می کنند که فرزند نوجوان خود را در داخل و خارج از خانه کاملاً می شناسند. اما اگر از نوجوانان بپرسید که آیا والدینشان واقعاً می دانند که در زندگی روزمره آنها چه می گذرد، معمولاً جواب منفی است. یکی از کارشناسان از بیست هزار فرد میانسال آمار گرفته که آیا والدین آنها در مورد نیات و آن چه در زندگی شان اتفاق می افتاد اطلاعی داشته اند یا نه، یک سوم آنها اظهار کردند که والدینشان هیچ شناختی از دوستانشان نداشتند، نمی دانستند که پول و وقتشان چگونه صرف می شود و حتی در مهمانی ها چه اتفاقاتی می افتاد و...
بنابر این با توجه به آمار گرفته شده، منطقی ترین کار ارتباط برقرار کردن با فرزندانمان است قبل از این که خیلی دیر شود. والدین باید به این مسئله به صورت یک مشکل خاص توجه کنند، به طور کلی ما به فرزندانمان در سن ۱۳-۱۲ سالگی بیشتر از قبل آزادی عمل می دهیم یا به عبارتی نوجوانان در این سن به صورت قابل توجهی با مشکلات رفتاری و خطراتی از قبیل معتاد شدن به مواد مخدر و یا مشروبات الکلی، مواجه هستند.
بنابر این والدین باید به صورت یک مسئله حیاتی و سرنوشت ساز به این موضوع بنگرند که در زندگی فرزندانشان چه می گذرد و آنها چه کار می کنند، ولی برای این کار باید درست وارد عمل شوند و راهی پیدا کنند تا بتوانند به جای جاسوسی، حامی و پشتیبان آنها باشند.
این نکته نیز حائز اهمیت است که واقعاً فرزندانمان در مشکلاتشان به کمک ما نیاز دارند. بعضی اوقات، ممکن است نوجوانان عملی انجام دهند که نمی خواهند شما از آن بویی ببرید.
به طور کلی، با استفاده از پنج روش زیر می توانید بدون هیچ گونه تحمیلی، رابطه دوستانه خود را با فرزندتان همچنان مستحکم نگاه دارید:
۱- به طور واقعی و عینی محبت خود را نسبت به آنها نشان دهید.
کودکان در سن ۱۳ سالگی از محبت کردن والدین در جمع، احساس حقارت می کنند ولی ممکن است آنها در خانه هنگام خواب از مادرشان بخواهند که پشتشان را ماساژ دهد. در مجموع والدین باید بدانند که چگونه به فرزندانشان محبت کنند حتی زمانی که آنها دیگر بچه نیستند و کاملاً بزرگ شده اند. تحقیقات نشان داده است وقتی که والدین به طور واقعی و عملی نسبت به فرزندانشان ابراز علاقه می کنند، بچه ها تمایل و آمادگی بیشتری دارند. به خاطر داشته باشید که در آغوش گرفتن و بوسیدن خیلی برای فرزندان خوشایندتر است وقتی که در منزل خود باشند. هرگز فرزند خود را در جلوی مدرسه هنگام خداحافظی نبوسید.
۲- در درس و مدرسه فرزندتان نظارت داشته باشید.
اکنون مهمترین زمان برای حضور همیشگی شما در مدرسه فرزندتان است. دنیای فرزندان ۱۳-۱۱ساله، مدرسه آنها است، شما باید با دنیای آنها بیشتر آشنا شوید(با معلم ها، بچه ها و والدین دانش آموزان) و این ساده ترین راه برای شناختن و یا حل کردن مشکلات رفتاری است.
۳- به آنها یاد دهید که چگونه مشکلاتشان را حل کنند.
وقتی که نوجوانان با والدینشان در مورد مسائل عادی نظیر کارهای مدرسه یا گرفتاری های جامعه صحبت می کنند، بسیاری از ما وسوسه می شویم تا به آنها کمک کنیم و به همین صورت بحث بالا می گیرد. کودکان در این سن می خواهند که دریابند چگونه می توانند بر مشکلاتشان فائق شوند چون می خواهند یاد بگیرند که چگونه اعتماد به نفس قوی داشته باشند. بهترین روش طرح مسائلی است که به فرزندتان کمک می کند تا چگونه بر مشکلاتش پیروز شود. به عنوان نمونه، به جای این که بگویید رفتار قلدرانه دوستش را نادیده بگیرد، بگویید: او واقعاً کار بدی انجام داده، لطفاً روش هایی را انتخاب کنید که سبب بهتر شدن رفتار او شود. سپس برای رسیدن به اهداف بهتر کار دسته جمعی انجام دهید. این گونه مکالمات و صحبت ها نه تنها راه ارتباطی بین فرزندان و والدین را هموار می کند بلکه باعث می شود والدین دریابند که در مغز فرزندشان چه می گذرد.
۴- به طور مخفیانه و با دقت تمام مواظب رفتار آنها باشید.
امور شخصی کودکان در این سن خیلی مهم است و والدین در هر زمان باید آن را مورد توجه قرار دهند. اگر فرزندتان به مدت چند هفته کارهای عجیب و غریبی می کند، شما به عنوان یک فرد مسئول باید علت آن را بیابید، حتی اگر مجبور باشید برای یافتن آن اتاق خواب فرزندتان را تفتیش کنید.
فراموش نکنید که شما با این کار تمام دار و ندار او را مورد بازرسی قرار می دهید و باید کاملاً خود را برای کشف یک سری از اطلاعات آماده کنید. اگر در مورد آن چه که متوجه شده اید با عصبانیت با فرزندتان برخورد کنید، ممکن است تمام پل های ارتباطی بین شما و فرزندتان خراب شود. در عوض، سعی کنید در بهترین موقعیت با کمال آرامش درباره رفتار عجیب و سؤال برانگیز او صحبت کنید. در نهایت، به خاطر داشته باشید که مهم ترین مسئله، حمایت شما از فرزندتان است.
۵- بدون این که فرزندتان متوجه شود مانند سایه او را دنبال کنید.
در جست وجوی موقعیت هایی باشید که بتوانید به راحتی مکالمات فرزندانتان را بدون هیچ گونه شباهتی به استراق سمع بشنوید. آنها را تشویق کنید تا از دوستانشان در گردش های خانوادگی دعوت کنند و حتی گاهی اوقات به عنوان راننده خصوصی، فرزندتان و دوستانش را در اطراف شهر بگردانید چون هیچ جایی بهتر از این نیست که متوجه شوید در زندگی اجتماعی فرزندتان چه می گذرد. به نحوی که، زمانی که چشمانتان به جاده است و لب هایتان بسته و رادیو روشن است، بچه ها فراموش می کنند که شما هم آنجا هستید و با خوشحالی تمام در مورد همه کس و همه چیز صحبت می کنند.
به کمک این تست به راحتی می توانید نوجوان خود را امتحان کنید و بعد از آن، در کنار فرزندتان بنشینید و در مورد نتایج آن صحبت کنید: (تست فرزندشناسی)
۱- فرزند شما در یک هفته چقدر پول خرج می کند؟
۲- در ایام هفته و مدرسه چه ساعتی می خوابد و ایام تعطیل چطور؟
۳- سه نفر از بهترین دوستان او عبارتند از...
۴- نام والدین بهترین دوستان او عبارتند از ...
۵- اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟
۶- برای تکالیف مدرسه چند ساعت وقت می گذارد؟
۷- او از چه فیلم هایی خوشش می آید و از چه فیلم هایی نفرت دارد؟
۸- آیا فرزندتان تاکنون بدون اجازه شما به مهمانی رفته است؟
۹- در چه زمینه هایی در مدرسه بهترین است؟
ترجمه: رزیتا شاهرخ

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چگونه والدین خوبی باشیم؟


چگونه والدین خوبی باشیم؟در گذشته تنها دغدغه والدین پدر بزرگ و مادربزرگهای ما فراهم کردن مکانی برای زندگی و تغذیه ای مناسب برای فرزندان شان بود. در ضمن آنها تلاش می کردند که به کودکان خود رفتاری پسندیده و مهارتهای لازم جهت کسب زندگی و جایگاهی مناسب در جامعه بیاموزند، اما امروزه شرایط تغییر کرده و والدین نسل حاضر تحت فشار شدیدی هستند. مشاغل ما والدین نسبت به نسل پیش از امنیت کمتری برخوردارند. روابط شخصی مان پیچیده و موقتی تر شده اند.
نسبت به وقتی که در روز داریم بار بیشتری را متحمل می شویم و روی آینده خود تسلط کمتری داریم و به طور کلی اضطراب و نگرانی در تمام جنبه های زندگی مان افزایش یافته است.
با این اوصاف پدر یا مادر امروزی چگونه می تواند «آرمانی» بوده و دائماً نسبت به کودکش عشق و شکیبایی ابراز کرده و همیشه بر خود مسلط باشد و او را کنترل کند.در اصل سرپرستی خوب آن است که کودکانی پرورش داده شود تا توانایی هماهنگ شدن با خانواده، کار و جامعه را داشته باشند و والدین در عین حال که باید به کودکان خود احترام گذاشتن، خویشتنداری و احساس مسئولیت بیاموزند باید توجه خاصی هم نسبت به رفاه آنها داشته باشند و این مسأله، کار را بیش از پیش سخت می کند. بیشتر خطاهای یک پدر و مادر یا موانعی که بر سر راه شان است از موارد زیر ناشی می شود:
۱) عصبانیت و اضطراب
۲) افسردگی یا سوگواری
۳) ترس، که باعث حمایت بیش از حد از کودک می شود
۴) طلاق یا جدایی
برخی از عیوب پدر و مادر به یکدیگر وابسته اند مثلاً وقتی مضطرب هستیم احتمال دارد بیشتر احساس خشم کنیم و ناامیدی و نارضایتی مان را به روشهای مخربی بروز دهیم. اضطراب، افسردگی یا داغ دیدن ممکن است باعث شود نسبت به آسایش و آینده کودکمان بیش از حد نگران باشیم و در ضمن روی نوع و کیفیت روابط با فرزندمان تأثیر منفی بگذارد. در این مبحث روشهایی پیشنهاد می شود که به وسیله آنها بتوانیم حتی زمانی که خلق مان تنگ است یا در شرایط سختی قرار گرفته ایم والدین خوبی باشیم.
● عصبانیت و اضطراب
عصبانیت بزرگسالان خصوصاً والدین بیش از هرچیزی موجب ترس کودکان در خانه می شود. عصبانیت حتی اگر ملایم ابراز شود کودک را در غم و اندوه فراوانی فرو می برد. کودکان عصبانیت والدین را چیزی می دانند که محیط زندگی شان را تغییر داده و ثبات شان را تهدید می کند و از این موضوع غمگین و عصبانی می شوند زیرا آن را خفت آور می دانند و احساس می کنند که مورد نفرت واقع شده اند.کودکان به روش های متفاوتی عصبانیت را احساس می کنند:
▪ عصبانیت به نظر بعضی از کودکان شبیه توفانی است که هجوم آورده و همه چیز را محکم به اطراف پرت می کند و تنها با یک ویژگی یا شکایتی خاص طرف نیست. گریس ۸ ساله درباره عصبانیت پدرش چنین می گوید: «در آن لحظه هیچ جای امنی وجود ندارد و وقتی فریاد می کشد جایی نیست که صدایش شنیده نشود.»
▪ گاهی اوقات کودک احساس می کند که او را به زور به اطراف می کشند و می چرخانند و می خواهند خردش کنند.
▪ بعضی از کودکان عصبانیت را انفجاری از شرمندگی و خجالت می دانند درست مثل این است که والدین درباره آنها پرونده ای کاملاً جنایی باز می کنند. بیلی ۹ ساله می گوید: «وقتی او فریاد می کشد ... نگران بعدش می شوم. شاید چیزهای زیادی علیه من کشف کرده که حتی به یادم نمی آید پس نمی توانم مطمئن باشم و بگویم که آن کارها را انجام نداده ام. بنابراین یک جوری نفسم را در سینه حبس می کنم و منتظر می مانم تا عصبانیتش تمام شود. یک بار پرسیدم که «تمام شد؟» منظورم این بود که «عصبانیتش تمام شده است»؛ اما آن حرف، مرا توی بد دردسری انداخت.»
▪ بعضی مواقع کودکان از عصبانیت پدر یا مادرشان عصبانی می شوند و بدین وسیله نسبت به تحقیر شدن از خود واکنش نشان می دهند. عصبانیت والدین، کودکان را مضطرب می کند و آنها سعی می کنند از خود دفاع کرده و عزت نفس شان را حفظ کنند ولی این حالات تدافعی، عزت نفسی بسیار شکننده یا کاذب به وجود می آورد. برخی از این حالات تدافعی به صورت زیر خواهد بود:
۱) دروغ
کودکان دروغ می گویند تا بر سرشان فریاد نزنند، بعضی از کودکان به طور خودکار دروغ می گویند: الی ۱۴ ساله اصرار دارد که: «نمی خواهم دروغ بگویم. از داستانهایی که می سازم متنفرم ولی وقتی پدرم از من چیزهایی می پرسد، مدام به این فکر می کنم که چه می توانم بگویم تا او بر سرم فریاد نکشد. درست مثل این است به پرتگاه ایستاده ای و هر لحظه ممکن است بیفتی و چیزی می گویی که این اتفاق نیفتد.»
۲) دوری
بسیاری از کودکان تا آنجا که می توانند از پدر یا مادر خود دوری می کنند تا مبادا بر سرشان داد بزنند. حتی اگر عصبانیت مستقیماً متوجه شان نباشد احساس می کنند که آنها را نیز در برمی گیرد. کودک ممکن است افکار و احساساتش را بیان نکند و از لذت بودن با پدر و مادر صرف نظر کرده تا دیگر از این موضوع نترسد که چیزی خشم پدر یا مادرش را برانگیزد.
۳) پرخاشگری
بعضی از کودکان در برابر عصبانیت پدر یا مادر تمایل می یابند به آن جواب دهند. کودک با «سخنان» یا «طرز برخوردی» بی ادبانه سعی می کند مقابله به مثل کند و این رفتار باعث می شود که عصبانیت پدر یا مادر شدت یابد. البته کودکان می دانند فریاد کشیدن بر سر والدین شان همان قدر که بر سرشان فریاد می کشند حقارت بار است. برخی از کودکان نیز سعی می کنند خود را خونسرد و سرسخت نشان دهند و با حرکات ناشی از بی تفاوتی به والدین خود بگویند که خشم شان روی وی تأثیری ندارد و این گونه آنها را تحقیر کنند و وقتی والدین خشمگین تر می شوند این حالت تدافعی هم شدت می یابد.
نوع دیگر دفاع پرخاشگرانه دلقک بازی است. وقتی مادر پیتر- ۱۱ ساله- بر سرش فریاد می کشد او هرهر و کرکر می کند و بدین طریق سعی دارد درد و ناراحتی اش را پنهان کند.
عصبانیت پدر و مادر یکی از روشهای مهم ارتباط او با فرزندانش است و به جا و مناسب آن ضروری نیز هست اما بی مورد عصبانی شدن جنبه اجتناب ناپذیر یک پدر یا مادر است و اغلب از گرفتاریهای عمیق آنها و سرمایه گذاری شان روی کودک شان ناشی می شود. وقتی کودک ما آن گونه که می خواهیم و فکر می کنیم رفتار نمی کند به شدت ناامید و سرخورده می شویم.
از طرفی گاهی اوقات کودکان مان نیز ممکن است از کوره در بروند و دست به هر کاری بزنند که توجه ما را به خود جلب نمایند: نق می زنند، جیغ می کشند، اخم می کنند و یا داد و بیداد راه می اندازند تا اینکه نادیده گرفته نشوند. اما اگر کودکی برخی از واکنشهایی که در بالا اشاره شد- دروغگویی، دوری، پرخاشگری- را از خود نشان داد باید نسبت به عصبانیت مان کاری انجام دهیم.
اولین گام این است که دلیل عصبانیت مان را بیابیم: آیا بیش از حد عصبانی می شویم؛ آیا عصبانیت مان با نوع رفتار کودک مان متناسب است؟ این سؤالات را می توانیم از خود بپرسیم:
ـ آیا وقتی کودکم رشته افکارم را از هم پاره می کند عصبانی می شوم؟
ـ آیا چنانچه کوچکترین تغییری در برنامه خانگی ام پیش بیاید عصبانی می شوم؟
ـ آیا هر نوع بروز احساسات کودک مانند هیجان یا اضطراب وی، مرا عصبانی می کند؟
ـ آیا تقاضاهای کودک مان به نظر زیاده خواهی می آید؟
ـ آیا از هر رفتاری که فقط ناراحت کننده باشد نه «کاملاً ناخوشایند» بسیار عصبانی می شوم؟
ـ آیا زمانی که به کودکم کمک می کنم چیزی را یاد بگیرد یا کاری را کامل کند غالباً بر سرش فریاد می کشم.
چنانچه اکثر پاسخهای سؤالات فوق «مثبت» است یعنی اینکه اضطراب و عصبانیت مان با احساس همدلی مان که می تواند به کودک واکنش مثبت نشان دهد تداخل می یابد.
اضطراب باعث می شود فرد مبتلا احساس کند زندگی بسیار سخت است و اطرافیانش نیز خودخواه و بی فکرند و خواست های زیادی از وی دارند. اگر پدر یا مادری چنین احساسی داشته باشد واکنشهای او نسبت به فرزندش احتمال دارد در او احساس حقارت و ضعف و در نهایت عزت نفس پایین ایجاد کند. دو راه برای جلوگیری از این وضعیت وجود دارد:
۱) خشم خود را کنترل کنیم.
۲) به طریقی آن را جبران نماییم.
الف) باید در وجود خود بکاویم تا متوجه شویم که چه زمان و موقعیت خاصی ما را عصبانی می کند. مثلاً، صبحها که مشغول آماده کردن خانواده برای آغاز روز هستیم؟ یا زمانی که می خواهیم شام را آماده کنیم؟ یا وقتی می خواهیم به کودک مان در انجام دادن تکالیفش کمک نماییم؟
اگر به کودک توضیح دهیم که چه مواقعی عصبانی می شویم به او یاد می دهیم که چگونه جلوی عصبانی شدن ما را بگیرد یا حداقل متوجه شود خشم ما متوجه شخص او نیست.
ب) سعی کنیم از اوضاع و شرایط روحی خود آگاه شویم یا احساسات خود را بهتر کنترل نماییم. زمانی که عصبانی می شویم بهترین کار این است یک قدم به عقب برداشته و قبل از اینکه دست به کاری بزنیم تا ده بشماریم. بدین ترتیب شدت عصبانیت کنترل نشده مان کاهش می یابد. وقتی بیاموزیم که احساسات خود را کنترل کنیم سرمشق بسیار خوبی برای فرزندان خود خواهیم بود.
ج) از کودک خود کمک بخواهیم؛ مثلاً اگر بداند در زمان نامناسب چیزی از ما تقاضا نکند به ما کمک کرده و بر عصبانیت مان نمی افزاید. بچه ها وقتی که بفهمند چگونه می توانند به والدین کمک کنند تا آنها عصبانی نشوند غالباً از این کار لذت می برند. این روش کودکان را تشویق می کند تا از احساسات دیگران و شرایطی که این احساسات را در آنها به وجود می آورد بیشتر آگاه شوند.
د) حتی وقتی عصبانی هستیم باید مواظب باشیم که چه می گویم. باید سعی کنیم تا جایی که امکان دارد موضوعی که عصبانیت ما را برمی انگیزد روشن و واضح سازیم. مهارتهای لازم در این لحظه پذیرفتن عصبانیت و محدود ساختن آن است. خیلی بهتر است که به کودک بگوییم: «چون دارد دیرمان می شود عصبانی ام.» نه اینکه بگوییم: «تو همیشه باعث می شوی که دیرم بشود.» یا به جای اینکه بگوییم: «روش انجام دادن کارهایت بسیار وحشتناک است» بگوییم: «چون انجام دادن تکالیف مدرسه ات را گذاشته ای دقیقه آخر عصبانی هستم.»
وقتی به عصبانیت خود اعتراف کنیم می توانیم به کودک مان توضیح دهیم که دقیقاً چه چیزی ما را عصبانی کرده است.
▪ جبران عصبانیت
وقتی که نمی توانیم جلوی اضطراب و به دنبال آن عصبانیت را بگیریم باید آن را به گونه ای جبران کنیم که البته این کار را نباید با دادن پول، هدیه یا مهمان کردن کودک به چیزی انجام دهیم بلکه بهترین کار نشان دادن جنبه های مثبت احساس مان نسبت به کودک است مانند زیر:
۱) هر زمان که احساس آرامش می کنید کنار کودک تان بنشینید. بزرگسالان به دلیل سختی های زندگی همیشه نمی توانند تمام اطمینان و امنیتی را که کودکان در آرزویش هستند فراهم سازند اما یادتان باشد که استواری و اطمینان کودکان با اتصال و پیوند آنها با ما به وجود می آید.
۲) احساسات مثبت خود نسبت به او را کاملاً شرح دهید. علاقه، لبخند و آغوش ما به کودک آرامش می دهد. بدین ترتیب آنها می توانند حال و هوای عصبانیت را دقیقاً مثل بوی غذایی که در خانه می ماند تشخیص دهند. کودک باید به یاد داشته باشد که عصبانیت احساس خوب شما نسبت به او را از بین نمی برد.
۳) به کودک فرصت تصمیم گیری بدهید. معمولاً وقتی پدر یا مادری مضطرب است کل خانواده انعطاف ناپذیرتر می شود. در این گونه مواقع کودک احساس درماندگی می کند و این احساس، عزت نفس در کودک را از بین می برد. وقتی به کودک اجازه دهید تا در مورد پاره ای از موضوعات «صحبت کند» و خود تصمیم بگیرد، روحیه اش به طور چشمگیری تقویت می شود.
۴) به احساسات کودکتان توجه کنید. در محیط خانه ای ناآرام کودک به روش خودش شدت عصبانیت یا علاقه اش به چیزی را نشان می دهد و معمولاً غیرواقعی عملی می کند. این مسأله ممکن است پدر یا مادری که گرفتار کارهای خودشان هستند را عصبانی کند اما تصدیق کردن احساس و عواطف کودک خیلی مهم است.
وقتی که کودکی فریاد می زند (مثلاً در برابر خشم پدرش به صورت پرخاشگرانه از خود دفاع می کند) پدرش بهتر است به او بگوید: «می فهمم که تو هم مثل من عصبانی هستی» که در این صورت صدای کودک آرام تر شده و احساس ناامیدی در او کاسته می شود. چنین تأییدی اغلب سبب می شود تا کودک ارتباط بهتری با والدین خود داشته باشد و چون عصبانیت او را پذیرفته اند، حس می کند که او را درک کرده و قبول دارند. مهارت شنیدن صحبتهای کودک هرگز نباید دست کم گرفته شود.
۵) سعی کنید احساساتتان تبدیل به سرچشمه درک و توافق شود. از آنجایی که ممکن است مشکلاتتان جزء چاره ناپذیر زندگی باشد، سعی کنید از آن «مشکل» چون مرکز ارتباط و اتصال به کودک خود استفاده نمایید. یک دلیل این که کودک از عصبانیت پدر یا مادر بسیار وحشت زده می شود این است که نمی داند این خشم از کجا ناشی شده و تا کجا پیش خواهد رفت. مثلاً اگر به کودک خود بگوییم: «وقتی از دست موضوعی عصبانی هستم برخی از رفتارهای تو را نمی توانم تحمل کنم» او متوجه می شود که با خشم شما چگونه برخورد کند و حتی آن را کنترل نماید.
۶) هرگز منکر عصبانیت خود نشوید. اگر احساسات واقعی مان را انکار کنیم ممکن است بتوانیم موقتاً «ظاهر خود را حفظ نماییم» اما کودکمان به شدت گیج می شود. کودکی که عزت نفسی قوی دارد به خوبی احساسات دیگران را درک می کند و وقتی که پدر یا مادر عصبانی اش مصرانه می گوید: «عصبانی نیستم» به دانش خود نسبت به خواندن احساسات دیگران بی اعتماد می شود. کودکان از طریق تشخیص صادقانه احساسات والدین می توانند بدون ناراحتی احساسات خودشان را نیز تشخیص دهند.
با استفاده از این شیوه ها می توانیم حتی در زمان گردباد اوضاع روحی مان خطوط ارتباطی با کودکمان را باز نگهداریم.
● افسردگی والدین
معمولاً والدین افسرده یا سوگوار و ماتم زده نمی توانند برخوردی مناسب با کودک خود داشته باشند. اندوه پدر یا مادر ممکن است چنان عمیق باشد که تا مدتی عشق و علاقه به کودکشان تیره و تار شود و برای این که این حالتهای روحی، عزت نفس کودک مان را پایین نیاورد باید درک کنیم این حالات برای کودکان چه مفهومی دارند و چگونه می توانیم ارتباط با کودکمان را حفظ کنیم. اگر بین پدر یا مادر و کودک ارتباط مثبتی برقرار نباشد عزت نفس وی به شدت به خطر می افتد.
شخص افسرده به نظر «سرد» یا «کسل» می آید و بودن با او هیچ لذتی ندارد. والدین افسرده تأثیر مخربی روی کودکشان می گذارند. کودک به واکنش های انعطاف پذیر والدین نیاز دارد اما پدر یا مادر افسرده نسبت به کودک خود نمی تواند این گونه واکنش نشان دهد و بدین ترتیب احتمال دارد کودک گیج، پریشان یا افسرده شود.
سوگواری نیز همان علائم افسردگی- اندوه، احساس فقدان، کاهش علاقه به مردم و فعالیتها- را به دنبال دارد. البته ممکن است که تغییر ناگهانی فوق العاده ای نیز در زندگی به وجود آمده باشد مثلاً مرگ همسر می تواند تحرک کامل یک زندگی خانوادگی را تغییر دهد. یا مرگ یکی از کودکان خانواده احتمال دارد تغییرات شخصیتی عمیقی در پدر یا مادر به وجود آورد و خواهران و برادران بازمانده از این وضعیت بترسند، گیج شوند و یا به گونه ای غیرمنطقی احساس گناه کنند.
▪ کودکمان را از رنجهای خود دور نگه داریم
همیشه نمی توانیم افسردگی را کنترل کنیم و یا از مصیبت دور بمانیم اما می توانیم گام هایی برداریم تا کودکمان گزندی نبیند:
۱) در لحظاتی که دچار افسردگی یا مصیبتی اجتناب ناپذیر شدید کودکتان را به اشخاص مطمئن بسپارید. پدر یا مادربزرگ، عمه (خاله)، عمو (دایی) بهترین حامیهای کودک پس از پدر و مادر می باشند. اگر این اقوام در نزدیکی کودک نبودند می توانید کودک خود را تشویق کنید تا به آنها تلفن بزند یا برایشان نامه بنویسد. برخی از دوستان یا حتی حیوانات خانگی مکملهای خوبی برای گذراندن روزهای سخت می باشند. مثلاً وقتی کودکی از یک حیوان خانگی مراقبت کند این حس در او به وجود می آید که می تواند از خود نیز مراقبت نماید. البته هیچ کدام از موارد فوق نمی تواند جایگزین والدین باشند اما به طور موقت می توانند نقش حمایت عاطفی کودک را ایفا کنند.
۲) هرگز منکر افسردگی تان نشوید. غالباً والدین تصور می کنند برای این که به کودک آسیبی نرسانند باید احساسات بد خود را انکار کنند اما چنین رفتاری کودک را گیج می کند زیرا بین آنچه که می بیند و باور می کند و یا از شما می فهمد و می تواند درباره اش صحبت کند تفاوت احساس می نماید. اگر احساساتتان برای کودک بیان شود او بیشتر احساس امنیت و اطمینان خاطر خواهد کرد.
۳) احساسات کودکتان را بپذیرید. وقتی شما عزادار باشید کودکتان نیز احتمالاً احساس عزاداربودن می کند. اگر بگویید که: «تو هم مثل من احساس خیلی بدی داری» بهتر است تا بگویید: «این روزها به زودی می گذرند!» به یاد داشته باشید ایجاد توانایی درک عواطف در کودک بسیار مهمتر از صرفاً شادکردن اوست. داشتن مهارتهای عاطفی از جمله درک و تأیید یک سری احساسات و ناامیدیها عامل مهمی در به دست آوردن مهارتهای عزت نفس است. وقتی کودک می آموزد احساساتش را تشخیص داده و توصیف کند به همان اندازه می فهمد که افراد گوناگون چه احساسی دارند و چه وقت و به چه دلیل آن حالات روحی را از خود بروز می دهند.
۴) به کودکتان نشان دهید می تواند شما را تسلی دهد.
کودک از ناتوان بودن در برابر ناراحتی پدر یا مادر متنفر است و اگر بتواند آنها را وادار به لبخند زدن و یا خندیدن نماید و یا پدر یا مادرش را از «افسردگی» برهاند، اعتماد به نفس به دست می آورد. اما در این کار نباید زیاده روی کنید و کودک نباید در برابر شاد کردن شما احساس مسئولیت زیادی نماید.
۵) هر لحظه که روحیه تان تغییر کرد و احساس آرامش کردید این حس را با کودک خود تقسیم کنید. این رفتار به کودک قوت قلب می دهد که حالات «افسردگی» دائمی نیستند.
● ترس والدین باعث حمایت بیش از حد کودک می شود
زمانی که کودک در جست وجو و کشف تواناییهایش است و سعی دارد آنها را پرورش دهد اگر ترس پدر یا مادر در آن تداخل کند ممکن است به نقطه ضعفی در کودک تبدیل شود.
«هانا» زمانی که به کودکش «مونا» دوچرخه سواری می آموخت پس از لحظه ای دست خود را از پشت دوچرخه رها کرد و آهسته به کناری رفت اما در همان حال که احساس شادی و غرور می کرد نگران بود که مبادا دخترش نتواند دوچرخه را هدایت کند... ولی وقتی مونا با دوچرخه به سمت مادرش برگشت چشمانش از این پیروزی درخشید و «هانا» فهمید که سرپرستی یک کودک، چنین ترسهای کوچکی که تا سر حد مرگ والدین را می هراساند دارد اما باید به کودک یاد داد که کارهایی را خودش به تنهایی انجام دهد.
اگر کودک را مکرراً از دوچرخه سواری، اسکیت سواری و یا از چارچوب بالا رفتن قدغن کنید درست است که او را از خراش یا زمین خوردن حفظ می نمایید اما شانس رقابت و دست و پنجه نرم کردن با حقایق زندگی را از وی می گیرید. اگر مدام کودک را به مدرسه برسانیم یا وقتی می خواهد به خانه دوستش که در همسایگی است برود همراهش برویم، ممکن است او را از خطرات حفظ کنیم اما یاد می گیرد که همیشه به دیگران متکی باشد.
با گفتن این که او «خیلی کوچک» یا «خیلی جوان» است ندانسته به او می گوییم، توانایی ندارد و لذت به تنهایی انجام دادن کارها که دقیقاً همان چیزی است که برای عزت نفس لازم است را از او می گیریم. پس باید علت ترسهای بی موردمان را جست وجو کنیم.
چگونه می توانیم بین ترسهای افراطی و توجه معقول به کودک تعادلی برقرار سازیم؟
از آن جایی که حوادث همیشه در کمینند هر لحظه امکان دارد جایی از بدن کودکمان ببرد یا کبود شود یا دندانشان و حتی بعضی از اندامشان بشکند. همیشه دلیلی منطقی برای نگران سلامتی آنها بودن وجود دارد. اما باید تصور کنیم که فعالیتهای عادی زندگی روزمره مان بی خطر هستند و در کودک خود اعتماد به نفس ایجاد کنیم. برای این که ترسهای بی مورد خود را بشناسیم بهتر است از خود بپرسیم:
ـ آیا هر فعالیت فیزیکی بالقوه خطرناک است؟
ـ آیا فقط وقتی که کودک در خانه کنارم است نگران نیستم؟
ـ آیا انجام دادن هر فعالیتی که صرفاً ممکن است حادثه ساز باشد ممنوع است؟
ـ آیا وقتی به کودکم شناکردن یا دوچرخه سواری یاد می دهم نگران هستم مبادا اتفاقی بیفتد؟ و ...
اگر پدر یا مادری احساس می کند که در مورد کودک ترسی افراطی دارد و او را بیش از حد از انجام دادن کارها بازمی دارد یا حمایت می کند پس بهترین تدبیر این است که نظر همسرش را نیز بپرسد. این روش کمک می کند تا ترس خود را با کسی که به همان اندازه نگران رفاه و سلامتی کودک است در میان بگذارد.
تقسیم توجه به کودک یکی از بهترین بررسی و توازنی است که ما والدین باید داشته باشیم. اما اگر به هر دلیلی همسر در دسترس نبود نصیحت دوستی که خود نیز پدر یا مادر است می تواند مفید واقع شود. گفت و گو با دیگر پدر و مادرها که تجربه های مختلفی دارند راهنمایی های فوق العاده گرانبهایی به دست می دهد. اما تنها پند و اندرز راههای روشن و مشخصی پیش روی فرد نمی گذارد. در ذیل برای رسیدن به این تعادل روشهایی مطرح کرده ام:
▪ پیامهای هراس آور
در صحنه ای از فیلم «کرامر علیه کرامر» کابوس هر پدر و مادری به تصویر کشیده می شود. پسربچه همان طور که هواپیمای اسباب بازی در دست دارد از پلکان سرسره بالا می رود. پدر خطر را می بیند و به پسرش هشدار می دهد. «آن هواپیما را پایین بگذار.» اما چون مشغول صحبت و شوخی کردن با دوستش است واکنشهایش آرامند. دوستش نیز برای این که او را خاطرجمع کند در حالی که مشغول صحبت کردن است می رود تا اسباب بازی را از پسربچه بگیرد ولی قبل از این که بتواند آن را بگیرد پسرک می افتد و بال هواپیما درست زیر چشمش را می شکافد.
این صحنه نزدیک بودن کودک با فاجعه هنگام بازی را به تصویر کشیده است و این که چه آسان هوشیاری والدین بی نتیجه می ماند. پدر فکر می کند که بدترین اتفاق افتاده است (آیا او چشمش را از دست داده است!) و این صحنه روی آسیب پذیری بی وقفه ما والدین تأکید دارد چرا که وقتی به موقع عمل نمی کنیم احساس گناه می نماییم. به هر حال به آنچه که باید دقت کرد این است که چگونه نگرانی بزرگسالان احتمال حادثه را افزایش می دهد.
پسرک مشغول بازی است و با اعتماد به نفس از پلکان بالا می رود ولی پدرش حواسش را پرت می کند و از طرفی دیگر دوست پدرش که سعی دارد اسباب بازی را بگیرد ممانعت پسربچه سبب به هم خوردن تعادلش می شود و حادثه رخ می دهد. کودکان وقتی ترس ما را احساس می کنند دچار ترس شده یا حواسشان پرت می شود و بد عمل می کنند. آنها وقتی که تنها بازی می کنند کمتر می افتند، زمین می خورند و زخمی می شوند تا زمانی که والدینشان دائماً مراقبشان هستند و خطرات را به آنها گوشزد می کنند و یا با عجله به سمت شان می روند تا از آنها محافظت کنند.
کودکانی که والدینشان بیش از حد مراقبشان هستند نمی توانند عزت نفس خود را حفظ کنند زیرا پدر یا مادر دائماً در کارهایشان دخالت می کنند و عملاً به آنها نشان می دهند که به توانایی آنها اعتماد ندارند.
«کری» ۵ ساله روی یک دیوار بلند راه می رود و سعی می کند تعادل خود را حفظ کند وناگهان پدرش فریاد می کشد: «مواظب باش!» «کری» از حرکت باز می ایستد و دستهایش را از پهلو باز می کند تا به حفظ تعادلش کمک کند و مثل یک هواپیما که شیرجه ای ناگهانی می زند کج می شود.
گام برداشتن وی که قبلا روان بود حالا سفت و سخت می شود. لذتی که صورتش را پرفروغ کرده بود به نگرانی مضحکی تبدیل می شود و به جای اینکه با شوق بگوید: «ببین چه کار می کنم!» ابروهایش را بالا می برد و می گوید: «نمی توانم این کار را بکنم می خواهم پایین بیایم!» لحظه ای بعد با کمک شانه پدرش از روی دیوار پایین می آید.
اگر پدر« کری » میان فعالیت وی ابراز ترس نمی کرد، کری اعتماد به نفس خود را از دست نمی داد. فریادهایی مثل:«مواظب باش» باید فقط در لحظات اضطراری بیان شوند اما مواقع دیگر کلمات هشدار دهنده باید قبل یا بعد از فعالیت کودک گفته شود اگر پدر کری می گفت:« تو می توانی روی دیوار راه بروی اما یادت باشد مواظب باشی!» کری می توانست کنترل ماجراجویی خود را در دست داشته باشد.کودکانی که والدین شان آنها را بیش از حد مورد حمایت قرار می دهند اغلب دست و پا چلفتی می شوند.
ترس پدر یا مادر نسبت به کودکان بزرگتر ۱۲ تا ۱۵ ساله و نیز محدودیتهایی که به این دلیل به آنها تحمل می شود جر و بحث های طولانی بین آنها به وجود می آورد.
نوجوان ترسهای غیرضروری والدین را توهینی نسبت به توانایی خود تلقی می کند. ترس افراطی در کودکان بزرگتر موجب می شود که آنها یا در برابر والدین تسلیم شوند (کودکی که از خود ناامید است) و یا مقاومت کنند.
اگر ما بیاموزیم ترسهایمان را بسنجیم می شود از هر دو پیامد جلوگیری کرد یا آنها را اصلاح نمود.
«گرت»، سیزده ساله، در برابر ترس پدر و مادرش واکنش«تسلیم» را از خود نشان می داد. وقتی کاری را می خواست انجام دهد، سوالات پی درپی پدرش از توانایی وی نسبت به انجام دادن آن کار او را متقاعد می کرد که نمی تواند از پس آن کار برآید.
مثلا یک بار تصمیم گرفت تا خودش به تنهایی به تئاتر برود. پدرش از او پرسید: «مطمئن هستی که خودت به تنهایی می توانی آنجا بروی؟ »و بعد پرسید: «اگر کسی تو را راهنمایی نکرد چه کار می کنی» و «می دانی که آن حوالی چگونه است؟» و «مطمئن هستی که تئاتر خیلی دیر تمام نمی شود؟» این نگرانی که او از عهده چنین کاری برنیاید همه چیز را در نظر «گرت» کنترل ناپذیر جلوه داد و به این نتیجه رسید که:« نمی توانم خود را به دردسر بیندازم» .« گرت»این پیام را از پدرش شنید که«همه چیز خیلی سخت و خطرناک است.» اگر پدر«گرت» می توانست میزان ترس خود را تشخیص دهد حتما نحوه پرسشهای خود را تغییر می داد و به جای این که سؤالات خود را آنقدر منفی بیان کند می پرسید:
ـ چگونه به آنجا می روی؟
ـ کس دیگری نیز می آید؟
ـ چه وقت تئاتر تمام می شود؟
گرت می تواند به این سؤالها پاسخ دهد چون آنها از بار ترس پدر سنگین نشده اند و بدین ترتیب می تواند با پدرش درباره اینکه آیا وضعیت مشکلی به وجود می آید صحبت کند.
«جودی» در مقابل ترس افراطی مادرش مقاومت می کند. او معتقد است مادرش بیش از حد نگران است. او می گوید: «من هرگز اجازه ندارم کاری را که دیگر بچه ها اجازه دارند، انجام بدهم. هفته گذشته به یک مهمانی در قایق دعوت شده بودم ... باید حرفهای مادرم را درباره این که چه اتفاقی ممکن بود بیفتد می شنیدید. به نظرش خیلی خطرناک می آمد و به هیچ طریقی امکان نداشت که بروم فکر می کند که بیرون از خانه چندین باتلاق وجود دارد یا از پشت هر درختی ناگهان سر و کله یک چیزی مثل هیولا پیدا می شود ومن نمی توانم از خود دفاع کنم. یا اینکه قدرت تشخیص ندارم و واقعا سانحه پذیرم. در حالی که اینطور نیست.... ببینید زانوها و آرنجهایم را ببینید آیا روی آنها اثری از زخم های ناجور است؟ نه.... من هم نمی بینم و هرگز حتی یک بار جایی از استخوانم نشکسته است.من می دانم، شما می دانید، دیگران هم می دانند بچه ها به مهمانی خواهند رفت و به سلامت هم برمی گردند اما چون مادرم شنیده است قایقی غرق شده است پس حتما قایق ما هم غرق می شود درست مثل اینکه چنگالهای گرسنه مرگ آماده است تا فقط مرا ببلعد.»
با شکایت جودی می توانیم بفهمیم که چرا او آنقدر عصبانی است. او نه تنها اجازه نیافته به مهمانی برود بلکه باید پیامهای زیر را نیز تحمل کند:
۱) دنیا آنقدر خطرناک است که نمی شود در آن لذتی برد.
۲) او آنقدر آماده نیست تا در شرایطی طبیعی از خودش دفاع کند.
۳) قدرت تشخیص اش خیلی پایین است.
۴) سانحه پذیر است.
اگر تشخیص دهیم که بیش از حد کودک مان را حمایت می کنیم یا گاهی اوقات دچار ترسهای بی مورد می شویم. آنگاه حل این مشکل آسان تر شده و بدین ترتیب می توانیم از نبردهای غیرضروری با نوجوانان و در نتیجه لرزش کردن آنها جلوگیری کنیم. مادر جودی می توانست:
۱) درباره خطرات گردش تفریحی یا هر فعالیت دیگر صحبت کند.
۲) با «جودی» درباره اینکه در مواقع اضطراری آیا می داند که چه کارهایی انجام دهد حرف بزند.
۳) قضاوت و تشخیص جودی را در یکسری از موقعیتها ارزیابی نماید.
۴) توانایی کلی او را ارزیابی کند.
و در پایان ممکن است نتیجه همان باشد یعنی پدر یا مادر هنوز به فرزندش اجازه ندهند به مهمانی در قایق برود ولی پیامهای مضر و ناراحت کننده را هم به او تلقین ننمایند و بدین ترتیب به جای این که «جودی» فکر کند مادرش هر چیزی را بسیار خطرناک می داند می تواند درک کند که اگر این حادثه به خصوص پذیرفتن نیست اما ممکن است حوادث دیگری پیش بیاید و مطمئن می شود مادرش او را نادان و نالایق نمی داند بلکه به طور کلی دلواپس امنیت آن کار می باشد و در ضمن می آموزد چگونه رفتار کند تا مادرش را متقاعد کند که او احساس مسئولیت می کند.
● طلاق یا جدایی
وقتی که در ازدواج شکست می خوریم، چگونه می توانیم جلوی اثر منفی آن روی زندگی فرزندمان را بگیریم؟ گاهی اوقات نجات یک ازدواج از فروپاشی غیرممکن است در این گونه مواقع باید به کودکان مان کمک کنیم که مراحل این تغییرات ناراحت کننده را به خوبی از سر بگذرانند.
طلاق باعث آشفتگی، اضطراب و نگرانی می شود زیرا خانواده دستخوش تغییر شده و والدین و کودکان بیش از گذشته محتاج کمک هستند و نتیجه فرعی معمول طلاق پایین آمدن عزت نفس کودکان است. بسیاری از کودکان هنگام طلاق والدین انگیز ه شان را از دست داده و به تکالیف مدرسه و وظایف روزمره شان نمی رسند.
دختران زیر شانزده سالی که والدین شان از هم جدا شده اند دو برابر دخترانی که با والدین شان زندگی می کنند قبل از ازدواج به خطر صاحب فرزند و مادر نوجوان شدن می افتند یا احتمال دارد سه برابر دختران دیگر قبل از ۱۶ سالگی خانه را به دلایل ناسازگاری و احساس بدشان ترک کنند و بالاخره چهار برابر دختران دیگر ممکن است قبل از رسیدن به سن ۲۰ سالگی ازدواج کنند به امید اینکه این ازدواج جایگزین خانواده از هم گسیخته شان شود.
پسرانی که قبل از ۱۶ سالگی والدین شان از هم جدا شده اند تمایل دارند وانمود کنند که عزت نفس شان از آنچه که هست کمتر است. بزهکاری، پرسه زنی و رفتارهای تهاجمی بیشتر در بین پسرهایی که والدین شان از هم جدا شده اند دیده می شود چرا که آنها رنج شان را زیر«قوی و خشن» بودن و تحمیل درد و عذاب به دیگران پنهان می کنند. آنها احساس خودشان را با وانمود کردن به اینکه نگرش «بی فکر و خیال» دارند کنترل می کنند. اما والدینی که کودکان خود را طی مراحل طلاق و بعد از آن درک کرده و خود را به آنها نزدیک می کنند می توانند جلوی بروز عزت نفس اندک در آنها را بگیرند.
▪ چگونه می توانید به فرزندتان کمک کنید تا با طلاق کنار بیاید؟
۱) کودک تان را تشویق کنید تا در کارهای مدرسه شرکت کند، پیش دوستان خود برود و همچنان مانند گذشته به تفریح و ورزش ادامه دهد.
۲) به کودکان خود بفهمانید که آنها در جدایی شما از یکدیگر هیچ گناهی ندارند.
برخی کودکان هنگام طلاق والدین گرفتار سرگشتگی می شوند. به طور مرتب به کودک خود متذکر شوید که او مسئول مشکلات شما نیست و او را از احساس گناه رها سازید. معمولا کودکانی که عزت نفس اندک دارند هنگام جدایی والدین شان احساس خجالت و شرمندگی می کنند و معتقدند که آنها در به وجود آمدن این شرایط بد مقصرند. اما اگر به او بگویید: «تقصیر تو نبود. ما نتوانستیم با هم کنار بیاییم.» احتمالا شدت این نوع واکنش کودک تخفیف می یابد.
حتی می توانید تا اندازه ای در مورد این که چرا ازدواجی ناموفق است توضیح دهید. اما هرگز از همسرتان بد نگویید و تقصیر را به گردن او نیندازید و تنها روی مشکلی که باعث شکست روابط تان شده است متمرکز شوید.
۳) به احساسات، صحبتها، عقاید و انتخابهای کودک تان احترام بگذارید. این روش کمک می کند که او از طلاق والدین خود کمتر خجالت بکشد یا تحقیر شود. بسیاری از کودکان از اینکه ممکن است اندوه شان به نظر بد ، عجیب یا ترحم آور آید خجالت می کشند. اگر چه به وسیله گفت وگوهای ساده پدر یا مادر با کودک نمی توان اندوه را از کودک دور کرد اما نمی توان او را از خجالت کشیدن رها نمود.
۴) تا جایی که امکان دارد به قولهای حتی کوچک تان عمل کنید. وقتی طلاق می گیریم و مجددا تشکیل خانواده می دهیم کودکان مان رفتار ما را خیانت تلقی می کنند. باید به هر قولی که به آنها می دهیم وفادار بمانیم. قولی که زیر پا گذاشته شود کودک را نسبت به احساس خیانت مطمئن خواهد کرد. چنین اعتباری برای کودکی که زندگی اش دائم در تغییر است فوق العاده مهم می باشد. اعتبار شما به او اعتماد به نفس و اطمینان می دهد که جایی پا برجا در زندگی شما دارد. مهم تر از همه بهترین راه توجه به کودک تان تماس داشتن با او است تا هر زمان که می خواهد به شما دسترسی داشته باشد.
۵) اگرچه باید تغییرات ایجاد شده در اثر طلاق را دست کم نگیرید اما مواردی را که بدون تغییر باقی می مانند را برجسته سازید.
وقتی که کودک طعم یکسری تغییر در زندگی اش را بچشد، امکان دارد احساس ناامیدی کند.
پدر یا مادر می تواند در قبال زیانی که فرزندش حس می کند او را متوجه چیزهایی که دارد نماید. پدر یا مادر می تواند احساس زیان فرزندش را با نیرو بخشیدن به این احساس که چیزهایی دارد، کاهش دهد. می توانند با کمک یکدیگر صورتی از چیزهایی که هنوز دارند تهیه کنند، مثلا: «من هنوز سلامتی، مهارت و انرژی دارم. ما هنوز یکدیگر را داریم و تو علاوه بر من والد دیگر را داری که به یکدیگر سر می زنید.» انجام چنین کارهایی یعنی تهیه کردن صورت چیزهایی که هنوز دارید معمولا احساس نزدیکی کودک به پدر یا مادرش را افزایش می دهد و این نزدیکی بیشترین احساس آرامش را برای وی فراهم می سازد.
۶) به کودک ثابت کنید که می توانید از خودتان مراقبت کنید. مهم ترین وظیفه پدر یا مادری که حضانت کودک را می پذیرد این است که او را مطمئن سازد اوضاع شان روبه راه است و می توان از پس هر مشکلی برآمد. کودکان باید بدانند والدین شان لایق اند. صلاحیت والدین برای نگهداشتن عزت نفس کودک به اندازه محبت و تأیید کودک مهم است.
ما والدین باید به کودکان خود متذکر شویم حتی اگر در زندگی خصوصی مان به موفقیتی دست نیافته ایم اما می توانیم هنوز والدین خوبی بوده و به خوبی مراقب شان باشیم. روی هم رفته وظیفه ما فراهم کردن محیطی کامل و بی عیب برای کودکان نیست بلکه موظف هستیم به آنها کمک کنیم تا برای کسب موفقیت در دنیایی پر از نقص، مهارتهای لازم را به دست آورند.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

چند توصیه مهم به والدینی که به آینده ی فرزند نوجوان خود اهمیت می دهند.


چند توصیه مهم به والدینی که به آینده ی فرزند نوجوان خود اهمیت می دهند.نوجوانی، مرحله ای خاص از زندگی است كه بر جنبه های گوناگون جسمی و روحی فرد تأثیر می گذارد. نوجوان در این سن، علاقه ای ندارد كه جزییات زندگی و كارهای روزمره اش را برای والدین تعریف كند و دوست دارد مستقل باشد، البته این مسائل در سنین نوجوانی یعنی بین ۱۳ تا ۱۹ سالگی طبیعی است. گاهی این طرز رفتار آنها و میل به تنها بودن ، والدین را عصبی و تا حدی نگران می كند. والدین باید بدانند چگونه در عین ارتباط با فرزندانشان در سنین نوجوانی به حریم آنها تجاوز نكنند.
متخصصان روان شناسی می گویند والدین باید بیاموزند كه چگونه رفتار كنند تا فرزندان مایل باشند با آنها صحبت و گفتگو كنند و چگونه حرف دل نوجوانان را بشنوند. پدر و مادرها باید بدانند افراد در سنین نوجوانی بیشتر به دوستانشان اعتماد دارند تا به اعضای خانواده و این یكی از مراحل طبیعی در روند رشد است، پس باید به راههایی متوسل شد كه والدین بدون تجسس و كنجكاوی بیش از حد در امور نوجوانان بدانند در زندگی آنها چه می گذرد. در غیر این صورت اگر بخواهند همواره از بالا به نوجوان نگاه كنند و برای مثال بپرسند «كجا می روی؟» پاسخ خواهند شنید كه «هیچ جا» یا بپرسند «چه می كنی؟» ، می شنوند «هیچ كار» و گاهی نیز از این پرسش و پاسخهای بی نتیجه عصبی و خسته می شوند.
متخصصانی كه سالها روی رفتار با نوجوانان تحقیق و كار كرده اند، چند راهكار را برای این مسئله ارائه كرده اند كه با كمك آنها شما والدین می توانید بدون ایجاد تنش و درگیری در خانواده از اوضاع و احوال فرزندانتان آگاه شوید:
اول این كه بكوشید بزرگسالان بیشتری را وارد زندگی نوجوانان كنید. هر چه محیط اطراف نوجوانان را بهتر بشناسید و با آموزگار، مربی ورزش، والدین دوستان فرزندتان و ... بیشتر آشنا باشید، بهتر می توانید از كارهای او آگاه شوید.
آنها می توانند مسائل و بحران هایی كه نوجوانتان با آنها روبه روست، به اطلاع شما برسانند. با وجود این كه ممكن است فرزندتان به شما اجازه ندهد به عنوان یك مدیر و ارشد كارهای او را كنترل و تنظیم كنید، اما همچنان به وجود افراد بزرگسال در زندگی خود نیازمند است. او ممكن است هر كسی را غیر از شما بپذیرد، زیرا احساس می كند به این ترتیب، آسیب كمتری به استقلال او وارد می شود.
دوم این كه، برخی اوقات، او را در مسیر مدرسه یا هر جای دیگری كه می خواهد برود، همراهی كنید. خودرو یكی از مكانهای حساس در سنین نوجوانی است كه بعضی روان شناسان آن را "میز شام دوران نوجوانی" می نامند؛ برای مثال اگر فرزند شما و دوستانش قصد دارند خرید بروند، پیشنهاد كنید حاضرید آنها را برسانید. با توجه به این كه در سنین نوجوانی، همه چیز برای فرد اهمیت دارد یعنی این كه فلانی چه كسی را دوست دارد، چه كسی مشكل دارد، چه كسی از دست مادرش عصبانی است و مسائلی از این قبیل. وقتی نوجوانان با یكدیگر هستند به راحتی درباره همه چیز صحبت می كنند و شما می توانید در جریان كارها قرار بگیرید.
اگر درباره مسئله ای نگران شدید، سعی كنید در فرصتی مناسب به آن بپردازید. می توانید حتی از طریق فرد دیگری، به طور غیر مستقیم آن را پیگیری كنید. وقتی در جمع نوجوان و دوستانش هستید، بكوشید بیشتر سكوت كنید و اجازه دهید آنها صحبت كنند. در ضمن شاید برایتان جالب باشد بدانید بسیاری از صحبت هایی كه در منزل مطرح نمی شود در خودرو بیان می شود، چرا؟ چون خودرو، جای مناسبی است برای این كه افراد رودررو قرار بگیرند. پس بسیاری از مطالبی كه نوجوان نمی تواند در منزل یا جای دیگر با والدین خود در میان بگذارد، در خودرو مطرح می شود. بسیاری از والدین معتقدند خودرو بهترین مكان برای گفتگو با نوجوانان است.
سوم ؛ مكانهایی را برای گفتگو با نوجوان انتخاب كنید كه زمینه را برای بیان احساسات آماده كنند؛ برای مثال وقتی با نوجوان خود به كافی شاپ، رستوران یا پارك بروید، زمینه گفتگو خود به خود فراهم می شود و بدون هیچ مزاحمتی می توانید درباره كارهای مختلف با یكدیگر صحبت كنید و نگران سكوت ایجاد شده در لحظات اول هم نباشید، زیرا به طور قطع پس از سكوتی كوتاه، نوجوان شروع به صحبت خواهد كرد.
چهارم؛ سعی كنید صحبتهای شما به آنها حالت تدافعی ندهد. بكوشید موضوعات و عناوینی را انتخاب كنید و در آن خصوص با نوجوان به تبادل اطلاعات بپردازید نه این كه انگشت اشاره تان به سمت او باشد؛ برای مثال به جای این كه از فرزند نوجوانتان بپرسید كه «آیا تا به حال سیگار كشیده ای؟» می توانید درباره این كه در جایی خوانده اید شمار نوجوانانی كه سیگار می كشند رو به افزایش است با او صحبت كنید و بخواهید او نیز نظرش را بدهد.
پنجم؛ به رفتارهای غیر كلامی نوجوان توجه كنید. به خاطر داشته باشید كه لزوماً همه اطلاعات از طریق صحبت و یا پرسش و پاسخ به دست نمی آید. پس به رفتارها و حركاتی كه او می كند، دقت كنید.
گاهی اوقات وقتی نوجوان طوری رفتار می كند كه انگار ناراحت یا عصبانی است یا دلش می خواهد تنها باشد و فقط كنار دوستانش احساس راحتی می كند، پیامی در این رفتار است كه شما باید آن را دریابید و آن هم این كه «الان زمان مناسبی برای گفتگو با او نیست، زیرا او آمادگی لازم را ندارد» پس در چنین شرایطی سعی نكنید كه مرتب از او بپرسید و علت ناراحتی اش را جویا شوید.
از طرفی وقتی هم می خواهد با شما تلویزیون ببیند یا سعی می كند همه اعضای خانواده غیر از شما از منزل بیرون بروند، یعنی آمادگی لازم را برای صحبت و بیان افكارش با شما را دارد و می خواهد با او گفتگو كنید.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:38 PM

 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:39 PM

 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:40 PM


چگونه‌ با نوجوانان‌ سلطه‌ طلب‌ روبرو شویم‌؟

 
چگونه‌ با نوجوانان‌ سلطه‌ طلب‌ روبرو شویم‌؟ویژگی‌هایی‌ چون‌ پافشاری‌ بر استقلال‌ و دوری‌ از والدین‌، به‌ طور معمول‌ نشانه‌ های‌ رشد سالم‌ کودک‌ و بالغ‌ شدن‌ او هستند. برخی‌ از رفتارهای‌ ویژه ‌ای‌ که‌ در این‌ دوران‌ مشاهده‌ می ‌شوند دستاورد تلاش‌ نوجوان‌ در برخورد با شرایط‌ خاص‌ است‌. کودکانی‌ که‌ قبل‌ از دوران‌ بلوغ‌ به ‌شدت‌ نیازمند خانواده‌ بودند با ورود به‌ سن‌ بلوغ‌ احساس‌ می‌ کنند که‌ دوست‌ دارند مستقل‌ زندگی‌ کنند. نوجوانان‌ در جاده‌ ای‌ که‌ مسیر آن‌ از خانواده‌ تا سرنوشت‌ آینده‌ ی‌ آنهاست‌ تنها هستند؛ آنها از این‌ مسیر گریزی‌ ندارند و اغلب‌ با تأکید بر ارزش‌های‌ رایج‌ بین‌ دوستان‌ خود، نسبت‌ به‌ دوری‌ از ارزش‌های‌ خانوادگی ‌تمایل‌ نشان‌ می‌ دهند. هنگامی‌ که‌ آنها دوست‌ دارند بیشتر اوقات‌ خود را تنها باشند قصد ندارند با این‌ کار به ‌والدین‌ خود توهین‌ کنند بلکه‌ در پی‌ خودیابی‌ هستند؛ هرچند ممکن‌ است‌ در این‌ جستجو در مسیرهای‌ نادرست‌ قرار گیرند.
«معذرت‌ خواهی» اسلحه‌ ی‌ بچه‌هاست‌ و هر لحظه‌ از آن‌ استفاده ‌می ‌کنند. شما باید کاملاً آماده‌ باشید و انتظار آن‌ را داشته‌ باشید. در صورت‌ تخلف‌ و عذر‌خواهی‌ های مکرر، سعی‌ کنید که‌ خواسته‌ های‌ خود را بیشتر کنید و به‌ او بیشتر سخت‌ بگیرید.
در دوران‌ بلوغ‌، سطح‌ فکر افراد گسترش‌ پیدا می کند و تعالی‌ می ‌یابد. نوجوانان‌ همزمان‌ با شناختن‌ هویت‌ خود قادر به‌ تفکر انتزاعی‌ هستند. آنها درباره‌ ی‌ مسایل‌ کاملاً جدی‌ فکر می‌ کنند، سؤالاتی‌ چون‌: من‌ که هستم‌؟ چه‌ چیزهایی‌ اهمیت‌ دارند؟ معنی‌ و مفهوم‌ زندگی ‌چیست‌؟ آنها درباره ی‌ جهانی‌ که‌ در آن‌ به‌ سر می ‌برند قضاوت‌ می‌ کنند.
برخورد با نوجوانان‌ باید به‌ گونه‌ ای ‌باشد که‌ به‌ تشدید عصبانیت‌، عصیانگری‌ و عناد منجر نگردد. بسیاری‌ از شیوه‌هایی‌ که‌ در برخورد با کودکان‌ کارایی‌ قابل‌ ملاحظه‌ ای‌ دارند در صورت‌ تجویز برای ‌برخورد با نوجوانان‌، مسئله ‌ساز می‌ شوند. والدین‌ باید متوجه‌ باشند که‌ دوران‌ بلوغ‌، دوران‌ انتقال‌ است‌، از این‌ رو باید شیوه‌ ی‌ برخورد خود را به‌ روش‌ برخورد با افراد بالغ‌ تغییر دهند.
در این‌ زمینه‌ باید محدودیت های‌ خود را مشخص‌ کنید
کنترل‌ والدین‌ بر روی‌ نوجوانان،‌ متأثر از واکنش‌های‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ رفتار نوجوان‌ است. هرکاری‌ که‌ نوجوان ‌انجام‌ می ‌دهد انتخاب‌ اوست‌. والدین‌ به طور طبیعی‌ در چنین‌ مواردی‌ فریاد می ‌کشند، کتک‌ می‌ زنند، گریه‌ می ‌کنند یا نقش‌ یک‌ قربانی‌ را بازی‌ می‌ کنند. در عوض‌ نوجوان‌ به‌ سرعت‌ یاد می ‌گیرد که‌ مهارت‌های‌ خود را در مواجهه‌ با والدین‌ افزایش‌ دهد.
پدر و مادرها با معمای‌ لاینحلی‌ روبرو می ‌شوند که ‌چرا کسی‌ به‌ حرف‌ آنها گوش‌ نمی ‌کند و از آنها فرمان ‌نمی‌ برد.
● به ‌دنبال‌ سابقه‌ ی‌ رفتار سلطه ‌طلب‌ نوجوان‌ خود باشید
رفتار قدیمی‌ آسان ‌ترین‌ روش‌ مقابله‌ است‌. شما تصور می‌ کنید که‌ با افزایش‌ فشار به‌ خودتان‌ تا حد مرگ‌، او را مجبور به‌ تجدید نظر خواهید کرد. کمی‌ به‌ عقب‌ برگردید و فکر کنید که‌ او واقعاً به‌ دنبال‌ چیست‌؟ شما به‌ وضوح‌ در خواهید یافت‌ که‌ رفتار او بیانگر خواسته‌هایش‌ است. بچه‌ هایی‌ با طرز فکر منفی‌، به ‌دوستانشان‌ راه‌ و روش‌ تسلط‌ بر والدین‌ را می‌آموزند؛ طبیعی‌ است‌ که‌ او از این‌ روش‌ها برای‌ تسلط‌ بر شما استفاده‌ کند. به‌ کارهایی‌ که‌ او می ‌کند و واکنش‌های‌ خود به‌ کارهای‌ او دقت‌ کنید.
● غیرقابل‌ پیش ‌بینی‌ باشید
به‌ خاطر داشته‌ باشید که‌ فرزند شما مطابق‌ با نقشه‌ عمل ‌می‌ کند. برای‌ مقابله‌ با او هر پدر یا مادری‌ باید پیشاپیش یک ضد حمله‌ را طراحی‌ کرده‌ باشد. در این میان افرادی‌ که‌ دارای ‌عکس‌العمل‌های‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ باشند به‌ راحتی‌ مغلوب‌ می‌ شوند.
واکنش‌ شما در مقابل‌ بچه‌ های‌ سلطه‌ طلب‌ باید غیر قابل ‌پیش ‌بینی‌ باشد (اما عواقب‌ احتمالی‌ آن باید پیش ‌بینی‌ شده‌ باشد).
روبرو شدن‌ با یک‌ بچه ‌ی‌ سلطه‌ جو مثل‌ یک‌ بازی‌ شطرنج‌ است؛‌ فقط‌ کافیست‌ چند حرکت‌ بعدی‌ را طراحی‌ کنید تا بفهمید که‌ او دنبال‌ چیست.
● روی‌ رفتار آنها دقت‌ کنید
نوجوانان‌ تمایل‌ دارند زمانی‌ که‌ شما بر روی‌ اعمال‌ و رفتار آنها که‌ نشانه‌ ی‌ عدم‌ مسئولیت‌ و تعهد به‌ مقررات ‌است‌ بحث‌ می‌ کنید، موضوع‌ را عوض‌ کنند. آنها با استادی‌ تمام‌ سعی‌ می‌ کنند با مطرح‌ کردن‌ مسائل‌ دیگر خود را از زیر ضربات‌ اتهامات‌ شما خارج‌ کنند. شما منحرف‌ نشوید و موضوع‌ اصلی‌ مربوط‌ به‌ آنها را فراموش‌ نکنید.
● پیگیر باشید
او در تمام‌ طول‌ روز در خانه‌ قدم‌ زده‌ است‌. او عصبانی ‌می‌ شود. پیشنهادات‌ گمراه‌ کننده‌ می‌ دهد. اهل خانه را ندیده می گیرد‌ و احساس‌ گناه‌ را به‌ آنها منتقل‌ می ‌کند. ما نباید میدان‌ را خالی‌ کنیم‌. او تمام‌ شگردهای‌ خود را که‌ قبلاً طرح‌ کرده‌ به کار می ‌گیرد و سرانجام‌ تسلیم ‌می‌ شود. پس‌ از آن‌ ما نباید به‌ او اجازه‌ دهیم‌ که‌ رفتار خود را به‌ ما تحمیل‌ کند.
● در صورت‌ معذرت‌ خواهی‌، بر اجرای‌ تنبیهات‌ انضباطی ‌اصرار ورزید
معذرت‌ خواهی او را بپذیرید ولی‌ او باید تاوان‌ جرایم‌ را بپردازد. فرزند من‌ مرتباً عملی‌ را تکرار می‌ کرد و مدام‌ معذرت‌ خواهی‌ می کرد. در این موقع متوجه شدم‌ که‌ عذرخواهی‌ به‌ تنهایی‌ کافی‌ نیست‌ و تنبیه انضباطی هم لازم است.
در دوران‌ بلوغ‌، سطح‌ فکر افراد گسترش‌ پیدا می کند و تعالی‌ می ‌یابد. نوجوانان‌ همزمان‌ با شناختن‌ هویت‌ خود قادر به‌ تفکر انتزاعی‌ هستند. آنها درباره‌ ی‌ مسایل‌ کاملاً جدی‌ فکر می‌ کنند، و درباره ی‌ جهانی‌ که‌ در آن‌ به‌ سر می ‌برند قضاوت‌ می‌ کنند.
● او را به حال خود رها کنید
بگذارید تا مزه‌ ی‌ رفتارهای‌ خودش‌ را بچشد. گاه‌گاهی مانند خودش رفتار کنید. وقتی بر ‌سر شما فریاد می‌ کشد او را تنها بگذارید.
● تمام‌ نکات‌ را با دقت‌ بررسی‌ کنید
دقت‌ کنید که‌ نوجوانان چه‌ چیزهایی‌ می ‌گویند اما فقط‌ به‌ گفته‌ های‌ آنها متکی‌ نباشید. والدین‌ معمولاً در گفتار فرزندانشان دروغ های زیادی را می ‌یابند و داستان‌های‌ کاملاً دروغین‌ آنها را مرور می‌ کنند. زمان‌های‌ مدرسه‌ رفتن و برگشتن‌ را کاملاً چک‌ کنید. وقتی‌ به‌ خانه‌ ی‌ دوستش‌ می ‌رود به بهانه ای او را کنترل‌ کنید؛ هر چیزی‌ را که ‌به شما می‌ گوید امتحان‌ کنید تا از صحت‌ و سقم‌ آن ‌اطمینان‌ یابید. (اما کنترل شما باید حتی الامکان نامحسوس باشد).
● اجازه‌ی‌ بازی‌ با موضوع‌ را به‌ او ندهید
از این‌ شاخه‌ به‌ آن‌ شاخه‌ پریدن‌ و اجتناب‌ از پاسخ‌ به ‌سؤالات‌ به‌ منظور یافتن‌ پاسخ‌ مناسب،‌ می ‌تواند علامت‌ هشدار دهنده‌ ای‌ باشد. قبول‌ نکنید. جمله‌ ی‌«من‌ از خانه‌ بیرون‌ می‌ روم‌» غیر قابل‌ قبول‌ است.
● مذاکره‌ در مورد مسائل‌ اصلی‌ ممنوع‌ است‌
در مورد مسائل‌ اساسی‌ که‌ سلامت‌ خانواده‌ را تهدید می ‌کند جدی‌ باشید. برای نرفتن‌ به‌ مدرسه‌ هیچ‌ عذر و بهانه ‌ای‌ پذیرفته نیست‌. مواظب‌ باشید بچه‌ها دنبال‌ یک‌ نقطه‌ ضعف‌ می ‌گردند. شما باید برای‌ او محدودیت‌ها و دلایل‌ ایجاد قوانین‌ و مقررات‌ خانوادگی‌ را به ‌خوبی‌ تصویر کنید؛ پس دلیلی‌ برای این‌گونه‌ درخواست ها وجود ندارد. به‌ او اجازه‌ ندهید که‌ برای‌ شما گزینه ای انتخاب‌ کند یا شما را محدود نماید. زمانی‌ که‌ شما شرایط‌ را تعیین‌ می ‌کنید باید کاملاً آگاه ‌باشید که‌ از او چه‌ انتظاراتی‌ دارید.
● عذرخواهی‌ را محدود کنید
«معذرت‌ خواهی» اسلحه‌ ی‌ بچه‌هاست‌ و هر لحظه‌ از آن‌ استفاده ‌می ‌کنند. شما باید کاملاً آماده‌ باشید و انتظار آن‌ را داشته‌ باشید. در صورت‌ تخلف‌ و عذر‌خواهی‌ های مکرر، سعی‌ کنید که‌ خواسته‌ های‌ خود را بیشتر کنید و به‌ او بیشتر سخت‌ بگیرید.
● بیشتر عمل‌ کنید و کمتر شعار دهید
تمام‌ اعمال‌ شما باید مداوم‌، پیگیر و با طراحی‌ قبلی ‌باشد. صحبت‌های‌ والدین‌ برای‌ بچه‌ های‌ سلطه ‌طلب ‌معنایی‌ ندارد. آنها توجهی‌ به‌ گفته‌های‌ شما ندارند و بیشتر،«اعمال» شماست‌ که‌ در آنها مؤثر واقع‌ می شود.
● عصبانی‌ نشوید
عصبانیت‌ مشکلی‌ را حل‌ نمی‌ کند و فقط باعث‌ می ‌شود برخورد با مسئله‌ بسیار شخصی‌ شود. فردی‌ که‌ خونسردی‌ خود را حفظ‌ می‌ کند بیشتر می‌تواند خود را کنترل‌ کند. بهترین‌ موقعیت‌ برای‌ بچه‌ ی‌ سلطه‌ طلب، ‌عصبانیت‌ والدین‌ است. وقتی‌ شما عصبانی‌، درمانده‌ و گیج‌ می ‌شوید او بهره‌ برداری‌ می‌ کند. هر وقت ‌احساس‌ کردید که‌ گفته‌ های‌ او ممکن‌ است‌ شما را عصبانی‌ کند، بگویید:«جداً که‌ انتظار نداشتم‌. واقعاً که ‌عالی‌ گفتی‌.» این‌ شیوه‌ شما را از گرفتار شدن‌ در دامی‌ که ‌او برایتان تدارک‌ دیده‌، محافظت‌ خواهد کرد و وقت‌ کافی‌ پیدا می ‌کنید که‌ پاسخ‌ عاطفی‌ مناسبی‌ به ‌او بدهید.
● به‌ او اجازه‌ ندهید شما را بی‌ اعتبار کند
بچه‌ ها بدون‌ شک‌ از شما خواهند پرسید: «تو چطور قادر به‌ درک‌ من‌ هستی‌ در حالی که‌ هیچ ‌وقت‌ احساس ‌مرا نداشته ‌ای‌ و کارهایی‌ را که‌ من‌ انجام‌ داده‌ام‌ تو هیچ‌ وقت‌ انجام‌ نداده‌ای‌؟ » می ‌دانید این‌ حقه ‌ای‌ است‌ که‌ آنها به کار می‌ برند تا شما نسبت‌ به‌ اعمال‌ آنها بی ‌تفاوت ‌باشید. به‌ او بگویید: ما درباره‌ی‌ «زندگی‌ نوجوانی‌ من» صحبت‌ نمی ‌کنیم‌، ما داریم درباره‌ ی‌ «رفتار غیر مسئولانه‌ تو» بحث‌ می ‌کنیم‌.
دقت‌ کنید که‌ نوجوانان چه‌ چیزهایی‌ می ‌گویند اما فقط‌ به‌ گفته‌ های‌ آنها متکی‌ نباشید. والدین‌ معمولاً در گفتار فرزندانشان دروغ های زیادی را می ‌یابند و داستان‌های‌ کاملاً دروغین‌ آنها را مرور می‌ کنند. زمان‌های‌ مدرسه‌ رفتن و برگشتن‌ را کاملاً چک‌ کنید. وقتی‌ به‌ خانه‌ ی‌ دوستش‌ می ‌رود به بهانه ای او را کنترل‌ کنید؛ هر چیزی‌ را که ‌به شما می‌ گوید امتحان‌ کنید تا از صحت‌ و سقم‌ آن ‌اطمینان‌ یابید.
● جوانان‌ را با فعالیت‌ و تفریحات‌ سالم‌ مشغول‌ کنید
پدر و مادری که‌ هیچ‌ نقشه ‌ای‌ ندارند و نمی ‌دانند که ‌در چه‌ جهتی‌ باید حرکت‌ کنند موقعیت‌ مناسبی‌ در دستان‌ یک‌ نوجوان‌ خواهند بود. یک‌ نوجوان ‌سلطه‌ طلب‌ می‌ تواند با رفتارش محیط‌ را تحت‌ تأثیر خود قرار دهد، اما نوجوانی‌ که‌ درگیر ورزش‌ و سایر تفریحات‌ سالم‌ است‌ کمتر وقت‌ دارد که‌ برای‌ انجام‌ کارهای‌ خلاف‌ برنامه ‌ریزی‌ کند.
● با همسر خود جهت‌ هماهنگی‌ بیشتر ارتباط‌ برقرار کنید
گاهی‌ یکی‌ از والدین‌ به‌ کارهایی‌ که‌ فرزندش‌ انجام ‌می ‌دهد آگاهی‌ کامل‌ دارد و دیگری‌ به‌ علت‌ گرفتاری های گوناگون به این مسائل ‌توجهی‌ ندارد. عدم‌ آگاهی‌ و ارتباط‌ والدین‌ با هم‌، شرایط‌ مناسبی‌ را برای‌ نوجوان‌ ایجاد خواهد کرد تا برنامه‌های‌ خود را ادامه‌ دهد. زمانی‌ که‌ این‌ دو برای ‌مقابله‌ با نوجوان ِ سلطه طلب خود برنامه‌ ی‌ هماهنگی‌ نداشته باشند، دردسر بیشتر می‌ شود.
در این‌ زمینه به‌ چند سؤال‌ که‌ می‌تواند والدین‌ را در شیوه‌ ی‌ صحیح‌ برخورد با نوجوانان‌ یاری‌ نماید پاسخ‌ داده‌ شده‌ است‌:
۱) در مقابل‌ رفتار پرخاشگرانه‌ی‌ نوجوان‌ چه‌ باید کرد؟
ـ هرگز برایش‌ موعظه‌ نکنید.
ـ او را مورد تحقیر و سرزنش ‌قرار ندهید.
ـ خونسردی‌ خود را از دست‌ ندهید. به ‌مقابله‌ به‌ مثل‌ نپردازید.
ـ از او کینه‌ به‌ دل‌ نگیرید.
ـ اگر از او توقع‌ احترام‌ دارید باید در جلب‌ احترامش‌ بکوشید.
۲) چرا نوجوان‌ نسبت‌ به‌ بزرگترها رفتار پرخاشگرانه‌ نشان می دهد؟
در سنین‌ نوجوانی‌ بر اثر ترشحات‌ هورمونی‌، علاوه‌ بر تغییرات‌ ظاهری‌، در رفتار و خلق‌ و خوی‌ نوجوان‌ نیز تغییراتی‌ ایجاد می‌ شود. زودرنجی‌ و حساس‌ بودن‌ نیز از مشخصات‌ این دوره‌ است. نوجوان‌ به‌ خصوص ‌در مقابل‌ کسی‌ که‌ احساس‌ کند درصدد لطمه‌ زدن‌ به ‌غرورش‌ است‌ عکس‌ العمل‌ تند و خشن‌ نشان‌ می ‌دهد. سرزنش‌ و تحقیر سبب‌ بروز رفتار پرخاشگرانه‌ و بی‌ ادبانه‌ در او می‌ شود.
۳) گرسنگی‌ عاطفی‌ چیست‌؟
بعضی‌ از پدران‌ و مادران‌ تصور می ‌کنند که‌ «اظهار محبت‌» نوعی‌ ضعف‌ و سستی‌ است‌ از این ‌رو حالت‌ سردی‌ به‌ خود می‌ گیرند؛ در نتیجه‌ فرزندشان‌ به‌ یک‌ نوع‌ گرسنگی‌ عاطفی‌ مبتلا می‌ شود.
۴) از شیر گرفتن‌ روان‌ شناختی‌ دوره‌ی‌ نوجوانی ‌یعنی‌ چه‌؟
در این‌ دوران‌ علاقه‌ ی‌ فرد نسبت‌ به‌ خانواده‌ کاهش‌ می‌ یابد و بیشتر با دوستانش‌ ارتباط‌ برقرار می ‌کند. وظیفه ‌ی‌ خانواده‌ است‌ که‌ فرزندان‌ خود را در بعضی ‌مشکلات‌ خانوادگی‌ شرکت‌ دهند، عقاید آنها را محترم ‌شمارند و به‌ همکاری‌ با والدین‌ و ایجاد نوعی‌ دوستی ‌صمیمانه‌ میان‌ خود و آنها عادت‌ دهند.
 
منابع‌ فرخاک‌، داریوش‌ (۱۳۸۱) جامعه‌ ی‌ عاری‌ از اعتیاد، تهران‌، انتشارات‌ پرشکوه‌. حاجی‌زاده‌، مسعود، قیطاسی‌، اکرم‌ (۱۳۸۱) کلید های ‌رفتار با نوجوانان‌، تهران‌، انتشارات‌ صابرین‌.
 
 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:40 PM


چگونه با نوجوانان صحبت کنیم؟

 
چگونه با نوجوانان صحبت کنیم؟چرا فرزند ۱۲-۱۰ ساله شما كه عادت به صحبت كردن داشت، طی سالهای اخیر كم حرف شده است؟ این سؤال ذهن بسیاری از والدین را به خود اختصاص می دهد.
نیاز به تنهایی
بنا بر دلایل بسیاری، فرزندان در اوایل نوجوانی ساكت می شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالی نیاز او به تنهایی افزایش می یابد. نوجوان از تغییرات جسمی و عاطفی احساس شرم و ناامنی می كند. افكار و احساسات متغیر دارد و گاهی در خود فرو می رود.از طرفی نوجوان احساس می كند كه از مهارت كافی برای صحبت كردن برخوردار نیست. او احساس می كند كه بزرگسالان مهارت كافی در برقراری ارتباط و گفت وگو دارند.آنان به موقع و به جا صحبت می كنند. در حالی كه نوجوان احساس می كند چنین مهارتی ندارد،پس كمتر صحبت می كند. او اعتماد به نفس كافی برای صحبت كردن و ابراز عقیده ندارد. ارتباط مؤثر عامل مهم روابط خوب خانوادگی است. نوجوانی كه به راحتی با والدین صحبت نمی كند، نمی تواند نیازهایش را مطرح كند. فقط با ارتباط خوب و مؤثر می توانید به نوجوان توجه كنید و حامی او باشید. در غیر این صورت نوجوان با شما صمیمی نمی شود و حرف های دلش را نمی گوید.
چرا ما به ارتباط نیاز داریم؟
همه ما حتی اگر كلامی بر زبان نیاوریم، همیشه ارتباط برقرار می كنیم. با علایم غیركلامی از طریق نحوه ایستادن، راه رفتن و طرز نگاه كردن می توان ارتباط برقرار كرد.
والدین حتی اگر صحبت نكنند همیشه با فرزندان ارتباط برقرار می كنند. والدین باید همیشه با فرزندان صحبت كنند. اگر آنان از آن طفره می روند، می توانید با روش های مختلف او را تشویق كنید.
چگونه می توان نوجوان را به صحبت كردن تشویق كرد؟
* به حرف های نوجوان گوش كنید.
بسیاری از نوجوانان شاكی هستند كه والدین به حرف آنان گوش نمی كنند. ارتباط مانند خیابان دوطرفه است. اگر می خواهید نوجوان به حرف شما گوش كند، با دقت شنوای حرف هایش باشید.
* برای نظر نوجوان احترام قائل شوید.
در برخی موضوعات نظر فرزندان را بپرسید. گاهی نظر آنان با ارزش است. این امر به نوجوان كمك می كند كه در مورد مسائل مختلف فكر كند و از طرفی اعتماد به نفس او افزایش می یابد.
* با رفتار و گفتار مثبت سرمشق و الگوی فرزندان باشید.
اگر با همسر و فرزندان رفتار خوبی داشته باشید، نوجوان می كوشد رفتار شما را سرمشق خود قرار دهد.
* انعطاف پذیر باشید.
به موضوعات مورد علاقه نوجوان توجه كنید. علایق و خواسته های نوجوان با ما فرق دارد؛ همان طوری كه ما نوجوان بودیم، خواسته های ما با والدین متفاوت بود. خود را جای او بگذارید و مسائل را از دید او ببینید.
چه رفتارهای منفی را باید كنار گذاشت؟
* توهین نكنید.
نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقیر شوند. هرچه بیشتر به نوجوان توهین كنید، بیشتر از شما فاصله می گیرد و رفتارش بدتر می شود. تحقیقات نشان می دهد نوجوانانی كه مورد تحقیر و توهین والدین هستند در زندگی فردی و اجتماعی در مقایسه با دیگران موفقیت كمتری دارند.
* نظرات خود را به فرزندان تحمیل نكنید.
هرگز فرزندتان به زور و اجبار نظرتان را نمی پذیرد. تحمیل نظر باعث جبهه گیری فرزندان می شود.
* پیش داوری نكنید.
ابتدا با دقت به حرف های فرزند گوش كنید سپس نتیجه گیری و داوری كنید. اگر جوان والدینش را روشنفكر نداند، حرف آنان را گوش نمی كند.
چه رفتارهای مثبتی را باید انجام داد؟
* زمانی كه فرزندتان آمادگی دارد با او صحبت كنید.
بزرگ ترین اشتباه را زمانی مرتكب می شوید كه فرزندتان خود را برای رفتن به میهمانی دوستش آماده می كند و به او می گویید می خواهم باتو صحبت كنم.
هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد. اگر زمانی كه فرزندتان حوصله و وقت كافی دارد با او صحبت كنید بهتر نتیجه می گیرید.
* وقتی را فقط برای نوجوان اختصاص دهید.
گاهی تنها، بدون حضور سایر اعضای خانواده با نوجوان به پارك، سینما، قهوه خانه سنتی، رستوران یا نمایشگاه نقاشی بروید.
* در مورد رویدادهای روزانه و مسائل مختلف زندگی تان با نوجوان صحبت كنید.
تا زمانی كه احساس می كنید كه نوجوان مشتاق شنیدن صحبت های شماست، موضوعات مختلف و رویدادهای زندگی تان را برای او مطرح كنید. فرزندان در نوجوانی كمتر از كودكی به والدین توجه دارند.
سؤالات باز بپرسید
از پرسیدن سؤالاتی كه جواب آن بله یا خیر است خودداری كنید.به جای آن كه بپرسید: «امروز خوب بود؟»بپرسید:«كلاس موسیقی چه طور بود؟»
* نظر نوجوان را بی ارزش و مسخره ندانید.
شاید نوجوان حرفی بزند كه به نظر ما احمقانه و كودكانه است. اگر این امر را مستقیماً به او بگوییم ناراحت می شود و كمتر صحبت می كند.در برخی موارد كه نظر او را قبول ندارید، آن را مطرح نكنید، زیرا نوجوان در این مقطع به تأیید نیاز دارد.
* در گفت وگو با نوجوان به او احترام بگذارید.
همان طوری كه به دوستان و آشنایان بزرگسال احترام می گذارید، با نوجوان رفتار كنید. این امر به نوجوان كمك می كند احساس ارزش نماید.
* غر نزنید.
اگر به نوجوان بگویید:«همیشه اتاقت نامرتب است، از دستت خسته شدم.»،« چه قدر شلخته ای، كی درست می شوی؟»او جبهه می گیرد و رفتارش را تغییر نمی دهد.
* با فرزندتان به توافق برسید.
وقتی با فرزندتان اختلاف نظر دارید و نظرتان را به او تحمیل می كنید، او ناراحت و عصبی می شود. بهتر است با صحبت كردن به دنبال راه حل بهتری باشید. این امر مصالحه خوانده می شود.
برای مثال اگر به فرزندتان بگویید باید امشب اتاقت را تمیز كنی هیچ عذری را هم نمی پذیرم. او جبهه می گیرد و می گوید: «به هیچ وجه نمی توانم، می خواهم به خانه دوستم بروم.» بهتر است بگویید: «من از وضعیت اتاقت خیلی ناراحتم، عزیزم، كی آن را تمیز می كنی؟»
* شنونده فعال باشید.
گوش كردن به صحبت های نوجوان پیش از صحبت كردن اهمیت دارد. زیرا نوجوان احساس می كند او را درك می كنید. بكوشید حداقل روزی ۲۰ دقیقه شنونده صحبت های او باشید. با روی باز روبه روی او بنشینید، در چشم هایش نگاه كنید و صحبت هایش را تكرار كنید. برای مثال، فرزندتان می گوید: «من، امروز تكالیف زیادی دارم.» در جواب بگویید «پس امروز حسابی سرت شلوغه؟»
او می گوید «امروز معلمم جلوی همه دانش آموزان با من دعوا كرد.» در جواب بگویید: «پس امروز از این كه معلمت باهات دعوا كرد ناراحت شدی؟»
گوش كردن فعالانه چیزی فراتر از كلمات است. شما غم، شادی، رنجش یا ناراحتی فرزندتان را باید از پس كلمات و تعابیر او با تمام وجود حس كنید تا بتوانید خود را در موقعیت او قرار دهید.
* همیشه فرزندتان را نصیحت نكنید.
گرچه نصایح شما به نفع نوجوانان است، ولی آنان در این مقطع كمتر مایل به شنیدن آن هستند. توجه به نوجوان از اهمیت خاصی برخوردار است. ساكت باشید، به او فرصت دهید صحبت كند. با عجله حرفش را قطع نكنید و نظرتان را نگویید.
* از موقعیت های غیررسمی برای برقراری ارتباط استفاده كنید.
با فرزندان شوخی كنید و به آنان امكان دهید در حد اعتدال با شما شوخی كنند و راحت باشند.
* خونسردی خود را حفظ كنید.
اگر تحمل شنیدن حرف های نوجوان را ندارید، عصبانی نشوید. برای مثال اگر می گوید:«دوست هایم سیگار می كشند» سریع عصبانی نشوید و نگویید«دیگر حق نداری با آنان دوست شوی.» عصبانیت شما باعث می شود نوجوان بقیه حرف هایش را نزند و صحبت خاتمه یابد.
اگر باید با نوجوان در مورد موضوعات مهم نظیر سیگار كشیدن، و... صحبت كنید، زمانی را انتخاب كنید كه هر دو آرامش و آمادگی صحبت دارید.
جملات تان را با «من» شروع كنید. برای مثال: «من خیلی دوستت دارم و نگران می شوم وقتی می بینم با كسانی كه سیگار می كشند، دوست می شوی.» یا«من نگران افت تحصیلی تو هستم، اخیراً خوب درس نمی خوانی؟ »نگرانی خود را با آرامش و خونسردی بیان كنید.
 

 
روزنامه همشهری
 
 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:49 PM

 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:52 PM

 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:54 PM

 
 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:56 PM

 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:57 PM

 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  5:58 PM

 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  6:01 PM

 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  6:03 PM

 
 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  6:04 PM

 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
دوشنبه 18 بهمن 1389  6:04 PM

 
 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان
سه شنبه 19 بهمن 1389  1:16 PM

 
 
 
  mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها