عضویت العربیة
سه‌شنبه، 7 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
دعای روز سی ام: اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِى فِیهِ بِالشُّکْرِ وَ الْقَبُولِ عَلَى مَا تَرْضَاهُ وَ یَرْضَاهُ الرَّسُولُ مُحْکَمَةً فُرُوعُهُ بِالْأُصُولِ بِحَقِّ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/گردشگری/ایران شناسی و گردشگری

تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  7:57 AM

جنبش صهیونیسم
 

زرسالاران یهود، فکر سلطه بر جهان را هیچگاه رها نکرده و همواره در طول تاریخ، این تفکر توسعه طلبانه و نژاد پرستانه را دنبال کرده‌ا‌ند ولی به تصریح همه رهبران یهود، پایگاه اول آنها در این سلطه جوئی، فلسطین بوده است. به همین دلیل طرحهای مختلفی را برای نیل به این هدف برنامه ریزی کردند.
جنبش صهیونیستی به عنوان یک تشکل سیاسی سازمان یافته، در جهت رسیدن به هدف مذکور در سال 1897 میلادی توسط یک روزنامه‌ نگار اتریشی به نام « تئودور هرتزل » که خود یک یهودی بود بنیانگذاری شد. هرتزل در 1896 کتابی با عنوان « دولت یهود » منتشر کرد و نظریه « صهیونیسم » را در آن انتشار داد.
 

« صهیونیسم » ریشه در کلمه صهیون ( صیون ) دارد که نام کوهی در جنوب غربی قدس ( اورشلیم ) است. رهبران یهود ادعا می‌کنند حضرت داوود و حضرت سلیمان زمانی در آنجا سکونت داشته‌اند و خداوند این سرزمین را به آنان وعده داده تا بتوانند حکومت یهود را در آنجا برپا کنند. ولی گستره این حکومت به فلسطین محدود نمی‌شود بلکه همانطور که « تئودور هرتزل » در کتاب « دولت یهود » نوشته و همه رهبران صهیونیست نیز به آ‌ن اعتقاد دارند، قلمرو حکومت مورد نظر آنان، ‌اراضی حدفاصل دو رودخانه نیل تا فرات است. این منطقه شامل تمامی خاورمیانه بوده و استراتژیک ترین و غنی‌ترین بخش جهان را تشکیل می‌دهد.
 

مبنای این ادعای صهیونیست‌ها نیز همان تورات تحریف شده است. توراتی که قدیمی‌ترین نسخه آن دو سه قرن بعد از هجرت نوشته شده است. سازمان صهیونیسم بین‌الملل براساس این تفکر توسط «تئودور هرتزل» شکل گرفت. هرتزل نظریه خود را برپایه برتری دین و نژاد یهود بر سایر ادیان و نژادها و اقوام استوار کرد. او برای تثبیت و نهادینه کردن دیدگاه خود کنگره بزرگی را نیز در شهر «بال» سوئیس تشکیل داد. در این کنگره که در 29 اوت 1897 با حضور نمایندگان سازمانها و اتحادیه‌های یهودی جهان برگزار شد، هرتزل دیدگاه خود را تشریح کرد. او گفت:
«ما قصد داریم سنگ بنای خانه‌ای را بگذاریم که امت یهود در آن مأوا خواهد گرفت... و صهیونیسم در پی ایجاد وطن ملی یهودی در فلسطین با ضمانت قانون و شناسایی بین‌المللی است.»
از دل همین کنگره بود که سازمان صهیونیسم بین‌الملل یا هدف گردآوری انجمن‌ها و اتحادیه‌های یهودی در یک سازمان جهانی به قصد ایجاد انسجام در تلاش‌های فکری و عقلی آنان به وجود آمد. این سازمان ریاکارانه نام جنبش خود را صهیونیسم گذاشت تا با تبلیغات خود، بتواند نیات توسعه‌طلبانه بعدی خود را نزد جهانیان توجیه نموده افکار عمومی یهودیان جهان را به خود جلب کند.
سازمان صهیونیسم بین‌الملل در درجه اول از مجموع اتحادیه‌ها و سازمانهایی تشکیل شده که درکشورهای مختلف و بر اساس شرایط آن کشورها فعالیت می‌کنند. همچنین اتحادیه‌ها و سازمانهای بین‌المللی صهیونیستی نیز وجود دارند که تحت نظارت و هدایت سازمان صهیونیسم بین‌الملل در زمینه‌های دینی،‌ اجتماعی، سیاسی، صنفی و حتی جنسیتی،‌حرکت خویش را شکل می‌دهند.
در پی تشکیل سازمان صهیونیسم بین‌الملل، ثروتمندان یهود در سراسر جهان میلیاردها دلار در این راه سرمایه‌گذاری کردند. نخستین توجه صهیونیستها به وسائل ارتباط جمعی معطوف شد و به تدریج بسیاری از رجال سیاسی و اقتصادی کشورهای مختلف به مدد روشها و شیوه‌های گوناگون با نظرات صهیونیستها همراه شدند. صهیونیسم براساس نظریه هرتزل به زودی در رهبری بسیاری از احزاب جهان به ویژه احزاب چپ روسیه نفوذ کردند. در مراحل بعد، یهودیان موفق شدند سایر احزاب چپ اروپا و همچنین کنگره امریکا را تحت نفوذ خود درآورند. آنها با سلطه بر رسانه‌های گروهی آمریکا چنان قدرتی یافتند که توانستند در انتخابات ریاست جمهوری این کشور نیز نفوذ یابند.
سازمان جهانی صهیونیسم با بهره‌گیری از مظلوم‌نمایی و تحت شعار «عشق به صهیون» از یهودیان سراسر جهان خواست به فلسطین بروند و از طریق تملک زمینهای اعراب این سرزمین را از چنگ آنان به در آورند. هرتزل در سایه اقدامات گسترده خود کنگره یهودیان را به پارلمان جهانی یهود تبدیل کرد و رهبری آن را در دست گرفت. هرتزل و همکاران او به یک سلسله اقدامهای سیاسی دست زدند. از جمله با سلطان عبدالحمید امپراطوری عثمانی وارد مذاکره شدند و از طریق ثروتمندان بزرگ صهیونیست با سیاستمداران درجه اول جهان به داد و ستد سیاسی و مالی پرداختند.
سازمان جهانی صهیونیسم موفق شد از طریق نفوذ در دولت انگلستان حمایت آن دولت را به سوی خود جلب کند. صدور اعلامیه مشهور «بالفور» وزیر خارجه انگلستان در سال 1917 به قدرت‌یابی روزافزون صهیونیسم انجامید. بالفور زیر نفوذ یهودیان مقتدری چون «بارون روچیلد» اعلامیه ‌آزادی مهاجرت یهودیان به فلسطین را منتشر کرد و در این راه بسیار کوشید او نه تنها به اهداف امپراطوری انگلستان در تضعیف دولت عثمانی یاری رساند، بلکه رضایت صهیونیستها را نیز در پی آورد.
در سال 1929 از مجموع جمعیت فلسطین فقط 15 درصد یهودی بودند. در همین سالها فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود هر روز شاهد صحنه‌های برخورد اعراب و یهودیان بود. صهیونیستها به کمک پولهای هنگفتی که ثروتمندان یهود در جهان به ویژه آمریکا در اختیار آنها می‌گذاشتند سرزمین‌های زیادی را از اعراب فلسطینی خریداری می‌کردند. این امر نگرانی شدیدی درجهان عرب به وجود آورده بود. از سوی دیگر به علت بحران اروپا سیل مهاجران یهود به فلسطین توسعه‌ای شگفت‌آور یافت و یهودیان فلسطین 30 درصد افزایش یافتند. با این حال انگلیسی‌ها از خشم اعراب نگران شده و می‌ترسیدند منافع آنها در کشورهای عرب خاورمیانه به خطر افتد.
در همین ایام صهیونیستها دو سازمان تروریستی به نام «اشترن» و «ایرگون» تأسیس کردند. که اغلب هتلهای بزرگ و مراکز حساس فلسطین را منفجر می‌کردند.
در سال 1947 انگلستان ناتوانی خود را در اداره فلسطین به سازمان ملل اعرام کرد. در ماه نوامبر همان سال مجمع عمومی سازمان ملل فلسطین را به یک دولت عرب با 11500 کیلومتر مربع و یک دولت یهود با 14100 کیلومتر مربع تقسیم کرد و اداره بیت‌المقدس را به یک سازمان جهانی واگذار کرد. در 14 مه 1948 به محض خروج نیروهای انگلیسی از فلسطین، صهیونیستها تأسیس دولت اسرائیل را براساس نظریه هرتزل اعلام کردند و بلافاصله آمریکا و شوروی آن را به رسمیت شناختند.
طی قرن بیستم سیاست توسعه‌طلبی اسرائیل به شدت ادامه یافت و در چهار جنگ صهیونیستها علیه کشورهای عربی صدها هزار نفر قربانی جنایات آنها شدند. هرتزل در سوم ژوئیه 1904 در 44 سالگی جان خود را از دست داد ولی در حیات خود نظریه‌ای را بنیان نهاد که هنوز پس از گذشت بیش از یک قرن خاورمیانه در آتش مکتب او می‌سوزد.
منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی با استفاده از منابع مطبوعاتی

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  7:58 AM

مجلس ترحیم آقای آلنده
 
در این هفت - هشت ساله اخیر، «11 سپتامبر» همه مان را فقط یاد حوادثی می اندازد که در سال 2001 میلادی در آمریکا و برای برج های منهتن اتفاق افتاد. اما 28 سال قبل از این حوادث - یعنی در 11 سپتامبر سال 1973 میلادی - حادثه دیگری که در همان قاره آمریکا اتفاق افتاد که شاید تاریخ این قاره و حتی جهان را تا حد زیادی تغییر داد. عجیب اینجاست که در آن 11 سپتامبر آمریکا خودش جزء عوامل اصلی بروز حادثه بود. آیا مردم آمریکا وقتی که به تصویر برج های دو قلویشان خیره می شدند، به یاد نگاه خیره مردم شیلی در 28 سال قبل هم می افتادند؟
 


حرف زدن و نوشتن راجع به کودتای شیلی و پیامدهای آن اصلاً کار آسانی نیست. حتی خود مردم آمریکای لاتین هم نمی توانند راجع به این ماجرا به شکلی مطلق و یک طرفه موضع بگیرند. اصلاً شیلی کشوری نیست که سرنوشتش عین سرنوشت بقیه کشورهای آمریکای لاتین باشد. شیلی مثل آرژانتین نبود که دائم شاهد دست به دست شدن قدرت و مداخله ارتش در آن باشد و از طرف دیگر موقعیت جغرافیایی خاص شیلی هم آن را از بقیه کشورهای منطقه متمایز می کرد. تا قبل از وقوع کودتای سال 1973، ارتش شیلی خودش را از سیاست دور نگه داشته بود چون در سال 1891 میلادی و در جریان یک جنگ داخلی، نیروهای ارتش این کشور وارد عمل شده و موجب قتل عام 6 هزار غیرنظامی شده بودند؛ همین باعث شد ارتش شیلی در دهه های بعد چندان در سیاست مداخله نکند. از طرف دیگر، در چند دهه اول قرن بیستم تغییراتی هم در جامعه شیلی رخ داده بود و در دهه های 60 و 70 میلادی صدای طبقه محروم به صورتی واضح تر از گذشته در شیلی شنیده می شد. اعتصاب های عمومی و تلاش برای احقاق حقوق اجتماعی مردم هم در نهایت زمینه را برای روی کار آمدن یک دولت سوسیالیست در شیلی فراهم کرده بود. در چنین شرایطی بود که سالوادور آلنده در انتخابات ریاست جمهوری شیلی شرکت کرد و 36 درصد آرا را به دست آورد. آلنده سوسیالیست بود وبسیاری از محافظه کاران با او سرجنگ داشتند و حتی خیلی از آنها بحث کم بودن آرای آلنده در انتخابات ریاست جمهوری را مطرح می کردند و خواهان کنار رفتن او بودند اما نهایتاً آلنده در سال 1970 میلادی در شیلی به قدرت رسید و مخالفانش هم مجبور شدند دولت او را به رسمیت بشناسند. در روز پیروزی آلنده مردم زیادی به خیابان ها آمدند و جشن گفتند. ظاهراً همه حس می کردند که قرار است دوران جدیدی در تاریخ کشورشان رقم بخورد.
دکتر سالوادور آلنده تا پیش از ریاست جمهوری هم در عرصه سیاسی شیلی فعالیت زیادی داشت و در جوانی علیه فاشیست ها مبارزه کرده بود. او مدت زیادی نماینده پارلمان شیلی و سناتور بود و بعد هم وزیر بهداری شده بود. سال اول دوران ریاست جمهوری آلنده رشد اقتصادی خوبی را برای این کشور رقم زد چون نرخ تورم و بیکاری کم شده و تولید بالا رفته بود. آلنده در دوران ریاست جمهوری اش شرکت های بزرگ و معادن مس و زغال سنگ را ملی کرد و کارخانه های زیادی در دوران زمامداری او تحت کنترل کارگران درآمدند اما در این دوران، صاحبان صنایع و نخبگان اقتصادی مورد غضب بودند و همین مساله بعداً دردسرهای بزرگی برای دولت او به وجود آورد.
مدتی بعد قیمت مس - یعنی مهم ترین سرمایه ملی شیلی - در بازارهای جهانی کاهش یافت و سیاست های غلطی هم در عرصه اقتصادی به اجرا درآمد که ورق را به ضرر دولت آلنده برگرداند. سرمایه گذاری در بخش خصوصی شیلی هم با مشکل مواجه شد چون همه صنایع در معرض ملی شدن قرار داشتند و کسی سرمایه اش را خرج آنها نمی کرد. به همین خاطر در اواخر دوران زمامداری آلنده همه چیز به هم ریخته بود. نرخ تورم و میزان واردات به شدت بالا رفته بود و مردم باید اجناس مورد نظر خود را از بازار سیاه تهیه می کردند. کار حتی به جایی رسید که در پارلمان شیلی مخالفت ها با این نوع سیاست های آلنده بالا گرفت و نمایندگان از رئیس جمهور خواستند که مصادره اموال و ملی کردن صنایع را به صورت موردی در مجلس مطرح کند و برای هر یک جداگانه اجازه مجلس را بگیرد که البته آلنده زیر بار آن نرفت.
در این میانه، آلنده حتی بین احزاب چپگرا هم مخالفانی داشت و برخی از گروه های تندروی چپ او را متهم به همکاری با سرمایه دارهای بزرگ و طبقه بورژوازی می کردند. با این وجود آلنده دولتی را در شیلی به وجود آورده بود که حس نزدیکی به مردم را تقویت می کرد. مردم شیلی در این دوران حس می کردند که از دولت جدا نیستند و حتی خیلی ها برای اولین بار به سیاست توجه نشان دادند. آنها می گفتند «هر چند این دولت مزخرف است اما مال خودمان است». دولت آلنده هر چه بود و هر ضعفی که داشت، دولتی دموکراتیک بود و به نهادهای جامعه مدنی احترام می گذاشت و شاید علت زیاد شدن دشمنانش هم همین بود.
یکی از مهم ترین دشمنان دولت آلنده، آمریکا بود. دولت آمریکا از همان ابتدا با روی کار آمدن دولت سوسیالیست آلنده مشکل داشت و این مساله در مدارک محرمانه دولتی آمریکا که سال ها بعد افشا شد هم نمایان است. بر این اساس، دولت وقت آمریکا و سازمان سیا چندین عملیات مخفیانه را در شیلی کلید زده بودند تا مانع قدرت گرفتن دولت مارکسیست آلنده بشوند. میزان و چگونگی مداخله آمریکا در کودتایی که منجر به سرنگونی دولت آلنده شد، جنجال های زیادی به پا کرده و شاید تمام ابعاد آن هنوز هم مشخص نشده باشد. ظاهراً قرار بوده مداخلات آمریکا در شیلی به نحوی برنامه ریزی شده ادامه پیدا کند و به شکل ابزاری سیاسی و اقتصادی دربیاید و با این ترتیب، فشار مضاعفی بر دولت آلنده وارد شود. بر اساس اسناد موجود، مردی به نام آگوستین ادواردز ایستمن به عنوان یکی از ثروتمندترین سرمایه گذاران شیلیایی نقش مهمی در این خصوص بازی می کرده و پس از روی کار آمدن دولت آلنده تلاش زیادی را صورت داده تا آمریکا را به مداخله در شیلی ترغیب کند. او که جزو مخالفان سرسخت دولت آلنده به شمار می رفت، به مذاکره با سفیر وقت آمریکا در شیلی پرداخت اما به نتیجه ای نرسید،بعد به سراغ مدیر عامل شرکت پپسی کولا رفت که دوستی نزدیکی با ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا داشت و از او در این مورد کمک خواست و ظاهراً موفق هم شد. مدتی بعد نیکسون هم به اقدام برای سرنگونی دولت آلنده تمایل پیدا کرد و مبلغی هم برای این منظور از سوی دولت آمریکا در نظر گرفته شد.
واقعیت این است که دولت آمریکا از روی کار آمدن و قدرت گرفتن دولتی مارکسیست در آمریکای لاتین به شدت می ترسید و به همین خاطر فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی زیادی را بر این دولت اعمال می کرد و حتی به عملیات مخفیانه هم دست می زد تا بالاخره شاهد سقوط دولت آلنده باشد. از هنری کیسینجر- مشاور بانفوذ امنیت ملی آمریکا - در آن زمان نقل است که در این مورد گفته: «نمی دانم چرا باید کنار بایستیم و شاهد آن باشیم که کشوری به خاطر ندانم کاری مردمش تحت لوای کمونیسم برود».
به هر ترتیب، روز 11 سپتامبر 1973 میلادی تمام دشمنان دولت آلنده - در داخل و خارج- دست به دست هم دادند تا دولت او را سرنگون کنند و موفق هم شدند. در آن روز نیروی دریایی شیلی سرتاسر مناطق وسیع ساحلی و بنادر کشور را تصرف کرد و کشتی ها و نیروهای خود را در نقاط استراتژیک ساحلی مستقر کرد. ایستگاه های رادیو و تلویزیون توسط ارتش شیلی اشغال شدند و نیروی زمینی هم شهر سانتیاگو را به اشغال درآورد اما ظاهراً در این فاصله اطلاعات کامل و درستی به دست آلنده نرسیده و او عملاً از ابعاد واقعی کودتا بی خبر مانده بود. آلنده ظاهراً خیال می کرد فقط بخشی از نیروی دریایی شیلی به او خیانت کرده و لابد بقیه نیروها وفاداری شان را حفظ کرده اند. البته حتی وقتی که آلنده به عمق فاجعه کودتا پی برد هم تسلیم درخواست نظامیان برای کناره گیری از قدرت نشد.
نیروهای نظامی تمام شیلی را غیر از مرکز سانتیاگو اشغال کرده بودند و تسلیم نشدن آلنده باعث شد بمباران کاخ ریاست جمهوری توسط نیروی هوایی شیلی مورد توجه قرار بگیرد و نهایتاً در آن روز حداقل 17 بمب بر کاخ ریاست جمهوری شیلی فرود آمد. دقتی که این بمباران داشته، هنوز هم معمایی است. در حالی که این کاخ بمباران می شد، سالوادور آلنده هم کشته شد. طرفداران پینوشه تا مدت ها شایع کرده بودند که آلنده در آن روز خودکشی کرد اما روایت دیگری هم از مرگ او وجود دارد. سران کوبا در آن زمان شایع کردند که سالوادور آلنده با شلیک گلوله های متعددی از سوی نیروهای آگوستو پینوشه کشته شده و همین باور هم بین همه جا افتاد.
بعد از سقوط دولت شیلی و مرگ آلنده، جنایت های سازمان یافته توسط نیروهای پینوشه آغاز شد. عده زیادی از مخالفان به استادیوم مرکزی شهر سانتیاگو برده شده و همانجا کشته شدند. در کشور حکومت نظامی اعلام شد و هیچ غیر نظامی ای حق نداشت سلاح حمل کند. عده زیادی هم در آن زمان و بعد از آن به کل ناپدید شدند و بحث در مورد سرنوشت آنها هنوز هم پایان نیافته است. یکی از معروف ترین افرادی که بعد از کودتا به شکل فجیعی کشته شد ویکتور خارا - خواننده و آهنگساز انقلابی - بود. سربازان پینوشه او را در استادیوم ملی سانتیاگو به گلوله بستند اما پیش از کشتن، دست هایش را شکستند و با ته تفنگ، انگشتان هنرمندش را له کردند و بعد 44 بار به سمتش شلیک کردند.
منبع:همشهری جوان، شماره 227

 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  7:59 AM

فرماندهانی که هرگز شکست نخوردند
 
فرماندهان زیادی بوده اند که نبردها و جنگ های بی شماری را به سرانجام رسانده اند اما در طول تاریخ، معدود فرماندهانی نیز بوده اند که در هیچ نبردی شکست نخورده اند و از هر جنگی سربلند بیرون آمدند. نگاهی به اسامی این فرماندهان بزرگ می اندازیم:
 


سورن (سورنا) :
ژنرال ایرانی در قرن اول قبل از میلاد. او در نبرد کاره توانست سپاه روم را که چهار برابر تعداد ایرانی ها بودند، شکست دهد.
خالد بن ولید (معروف به شمشیر پروردگار) :
در بیش از یکصد نبرد در برابر دشمنانش پیروز شد در حالی که در اکثر این نبردها تعداد سربازانش کمتر از دشمن بود.
سامودرا گوپتا :
پادشاه ایالتی در هند که در قرن چهارم میلادی با 20 ایالت هندی دیگر در جنگ بود.
ظفرخان :
ژنرال هندی که در برابر هجوم مغول در قرن 13 میلادی مقاومت کرد.
پای کین :
ژنرال ارتش چین که بیش از یک میلیون نفر از سربازانش را به کشتن داد تا توانست 70 شهر از 6 ایالت چین را در دوره " دولتهای جنگجو " فتح کند. او 30 سال حکمفرمایی کرد.
یوئه فی :
ژنرال سلسله سونگ جنوبی که در برابر بربرهای شمالی می جنگید و در بیش از 80 جنگ پیروز شد.
سوباتای :
ژنرال چنگیزخان که ارتش های مغول را در بیش از 75 نبرد و در برابر 32 کشور به پیروزی رساند.
تران هونگ دائو :
فرمانده ویتنامی که در قرن 13 میلادی در برابر هجوم مغول مقاومت کرد.
اسکندر :
شاه یونان در قرن 4 قبل از میلاد که سلسله هخامنشی را منقرض کرد و تا پنجاب اسب راند.
شیپور آفریقایی :
هانیبال را شکست داد و کارتاژها را مضمحل ساخت.
ادوارد چهارم :
پادشاه انگلیس که در جنگهای رزها و فرانسه جنگید.
دوک مارلبورو :
ژنرال تنگلیسی در قرن 17 و 18 میلادی.
الکساندر سووروف :
ژنرال روسی در قرن 18 میلادی.
داووت :
تنها مارشال ناپلئون بناپارت که هیچ شکستی را متحمل نشد.
شاکازولو :
فرمانده قبیله زولو در آفریقا در قرن 19 میلادی.

دیگر فرماندهان بزرگ تاریخ :

حضرت محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :
تنها در جنگ احد و در برابر خالد بن ولید شکست خورد. خالد پس از جنگ خندق اسلام آورد و به سپاه پیامبر پیوست.
کورش کبیر :
بیشتر اراضی خاور میانه را فتح کرد تا سرانجام در آخرین نبرد خود ( ماساگتا ) شکست خورد و کشته شد.
جولیوس سزار :
دیکتاتور معروف رومی که تنها یک بار شکست خورد.
چنگیزخان مغول :
تنها یک نبرد را از دست داد و آن هم قبل از این بود که خان خانان شود.
آتیلا :
فرمانده هونها در 5 میلادی تنها در نبرد چالون شکست خورد.
هانیبال :
سردار کارتاژها که با فیل هایش از کوه های آلپ عبور کرد و تا قلب ایتالیا رفت. و در سه نبرد پشت سر هم رومی ها را شکست داد. در نهایت توسط " شیپور آفریقایی " که به خاک اصلی کارتاژها حمله کرده بود، شکست خورد.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:00 AM

جمهوری رضاخانی (1)
 

در این میان و در بحبوحه پایان غائله جمهوری‌خواهی سروده مفصلی تحت عنوان "جمهوری‌نامه" بر روی کاغذ آمونیاک چاپ و در صدها نسخه به طور مخفیانه منتشر شد و به دهها برابر قیمت در میان مردم دست به دست گشت، این سروده معرف روند شکل‌گیری غائله جمهوری‌خواهی و اهداف و مقاصد شومی بود که در پس پرده توطئه نهفته بود. این اشعار بسیار نغز، زیبا و صریح که در 15 فروردین 1303 در تهران منتشر شد، در آغاز امر سراینده آن آشکارا نبود، اما بعدها و پس از ترور و قتل میرزاده عشقی شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار وطن‌پرست و نام‌آور کشور توسط عوامل رضاخان، معلوم گردید، که این اشعار توسط این شاعر بلندمرتبه که نهایتاً جانش را بر سر آزادیخواهی و مخالفت با رضاخان و مداخله‌گران خارجی (و عمدتاً بریتانیا) از دست داد، سروده شده است.
 

در این سروده پرنغز که در واقع داستانی منظوم از فراز و فرود غائله جمهوری‌خواهی رضاخانی و موفقیت نهایی مردم کشور در جلوگیری از پاگرفتن فکر جمهوری‌خواهی بدون اساس و پایه رضاخان است، چنین می‌خوانیم: 11
چه ذلت‌ها کشید این ملت زار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ترقی اندرین کشور محال است / که در این مملکت قحط ‌الرجالست / خرابی از جنوبست و شمالست / بر این مخلوق آزادی وبالست / نباید پرده بگرفتن ز اسرار / که گردد شرح بدبختی پدیدار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

اگر پیدا شود در ملک یک فرد / بمانند رضاخان جوان مرد / کنندش دوره فوراً چند ولگرد / بفکر اینکه باید ضایعش کرد / بگویند از سر شه تاج بردار / بفرق خویشتن این تاج بگذار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

نخستین بار سازیم آفتابی / علامت‌های سرخ انقلابی / که جمهوری بود حرف حسابی / چوگشتی تو رئیس انتخابی / بباید گفت کاین مرد فداکار / بود خود پادشاهی را سزاوار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

حقیقت بارک الله چشم بد دور / مبارک باد این جمهوری زور / از این پس گوشها کر چشمها کور / چنین جمهوری بر ضد جمهور / ندارد یاد کس در هیچ اعصار / نباشد هیچ در قوطی عطّار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

چه جمهوری شود آقای دشتی / علمدارش بود شیطان رشتی / تدین آن سفیه کهنه مشتی / نشیند عصرها در توی هشتی / کند کور و کچل‌ها را خبردار / ز حلاج و ز رواس و ز سمسار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

صبا آن بی‌شعور بدقیافه / نماید...جمهوری کلافه / زند صد لاف در زیر ملافه / که جمهوری شود دارالخلافه / ولیکن بی‌خبر از لحن بازار / ز علاف و زبقال و ز نجار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ز عدل‌الملک بشنو یک حکایت / که آن بالابلند بی‌کفایت / میانجی گشت بین بول و غایط / کند گاهی سلیمان را هدایت / شود گاهی تدین را مدد کار / که سازد این دو را با یکدگر یار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

تدین کهنه الدنگ قلندر / نموده نوحة جمهوری از بر / عجب جنسی است این الله اکبر / گهی عرعر نماید چون خر نر / زمانی پاچه‌گیرد چون سگ هار / ولی غافل زگردن بند و افسار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

از ایران رهنما گشته روانه / برای کارهای محرمانه / گرفته پول‌های بی‌نشانه / زده در بصره و بغداد چانه / که جمهوری شود اینملک ادبار / نه من گویم خودش کرده ‌است اقرار دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

تقلاها نماید اندرین بین / جلنبرزاده شیخ‌العراقین / کند فریاد ها با شور و باشین / که جمهوری بود بر گردنم دین / ادا بایست کرد این دین ناچار / بباید جست از دست طلبکار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ضیاءالواعظین لوس ... / کند از بهر جمهوری هیاهو / چه جمهوری عجب دارم من از او / مگر غافل بود از قصد یارو / که می‌خواهد نشیند جای قاجار / همانطوری که کرد آن مرد افشار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

دبیر اعظم آن رند سیاسی / ز کمپانی نماید حق‌شناسی / زند تیپا به قانون اساسی / بافسون‌های نرم دیپلماسی / به سردارسپه گوید باسرار / که جمهوری نباشد کار دشوار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

نمایش می‌دهد این هفته عارف / بهمراهی اعضای معارف / شود معلوم با جزئی مصارف / که جمهوری ندارد یک مخالف / مدلل می‌شود با ضرب و با تار / که مشروطه ندارد یک طرفدار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

نمودم من جراید را اداره / شفق کوشش وطن گلشن ستاره / قیامت می‌شود با یک اشاره / دگر معنی ندارد استخاره / همین فردا شود غوغا پدیدار / متینگ و کنفرانس و نطق اشعار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

بعالم پیش رفته بالاصاله / تمام کارها با قاله قاله / بزور شعر و نطق و سرمقاله / بباید کرد جمهوری اماله / بر این مخلوق بی‌عقل ولنگار / بدون وحشت از اعیان و تجار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

که مستوفی است شخص لاابالی / مشیرالدوله مرعوب و خیالی / وثوق‌الدوله جایش هست خالی / بود فیروز هم در فارس والی / قوام‌السلطنه مطرود سرکار / بغیر از ذات اشرف لیس فی‌الدار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

بود حاجی معین محتاط و معقول / امین‌‌الضرب در عدلیه مشغول / علی صراف هم مستغرق پول / فقیه ‌التاجرین هم میخورد گول / اهمیت ندارد صنف بازار / ز خراز و ز بزاز و بنکدار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

تدین گفته مجلس هست با من / نماید اکثریت را معین / شود این کار پیش از عید روشن / به جمهوری بگیرد رأی قطعاً / نه قانون می‌شود مانع نه افکار / بزور مشت فیصل می‌دهم کار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

به تعلیم قشون اندر ولایت / مهیا تلگرافات و شکایات / ز جمهوری اشارات و کنایات / ز ظلم شاه و دربارش روایات / مسلسل می‌رسد با سیم و چاپار / ز بلدان و ز اقطار و ز انظار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ز تبریز و ز قزوین و ز زنجان / ز کردستان و کرمان‌شاه و گیلان / بروجرد و عراق و یزد و کرمان / ز شیراز و صفاهان و خراسان / ز بجنورد و ز کاشان و قم و لار / تقاضاها رسد خروار خروار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

به طهران نیست یک تن انقلابی / بجز مشروطه‌‌خواهان حسابی / که از وحشت نگردند آفتابی / اگر کردند قدری بدلعابی / بیاویزیمشان بر چوبه ی دار / بنام ارتجاعیون و اشرار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

موافق گشته لندن این سخن را / که فوری خواست سرپرسی لرن را / برد گر شومیاتسکی سوء ظن را / فرستیم پیش‌شان استاد فن را / همان مهتر نسیم رند عیار / کریم رشتی آن شیاد طرار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

نباید کرد دیگر هیچ مس مس / بباید رفت فوری توی مجلس / اگر حرفی شنیدیم از مدرس / جوابش گفت باید رطب و یابس / اگر مقصود خود را کرد تکرار / بپیچیمش بدور حلق دستار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

بقدری این سخن‌ها کارگر شد / که سردارسپه عقلش ز سر شد / به جمهوری علاقه ‌مندتر شد / بنای انتشار سیم و زر شد / به مبعوثان و مطبوعات و احرار / ز آقای صبا تا شیخ معمار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

نمایان شد تجمع‌های فردی / علم در دست گرم دوره گردی / علم‌ها سبز و زرد و لاجوردی / عیان سرخی و پنهان رنگ زردی / بجمهوریت ایران هوادار / ولو گشته میان کوچه بازار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

از این افکار ماخولیائی / به مجلس اکثریت شد هوائی / تدین کرد خیلی بی‌حیائی / بیک دم بین افرادش جدائی / فتاد از یک هجوم نابهنجار / از آن سیلی که خورد آن مرد دین‌دار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

از این سیلی ولایت پُر صدا شد / دکاکین بسته و غوغا بپا شد / بروز شنبه مجلس کربلا شد / بدولت روی اهل شهر واشد / که آمد در میان خلق سردار / برای ضرب و شتم و زجر و کشتار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ز جمهوری به ما یک کام ره بود / خدا داند که این سیلی گنه بود / که این سیلی زدن خدمت بشه بود / تدین خصم سردارسپه بود / رفاقت بد بود با عقرب و مار / خطر دارد چو نادان افتد یار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

قشونی خلق را با نیزه راندند / ولی مردم بجای خویش ماندند / رضاخان را به جای خود نشاندند / بجای گل بر او آجر پراندند / نشاید کرد با افکار پیکار / بباید خواست از مخلوق زنهار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

بپا شد در جماعت شور و شرها / شکست از خلق مسکین دست‌ و سرها / رضاخان در قبال این هنرها / شنید از مؤتمن توپ و تشرها / که این کارت چه بود ای مرد غدار / چرا کردی به مجلس این چنین کار؟ / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

بسی پیر و جوان سرنیزه خوردند / گروهی را سوی نظمیه بردند / چهل تن اندرین هنگامه مُردند / برای حفظ قانون جان سپردند / دو صد تن تاکنون هستند بیمار / بضرب ته تفنگ و زیر آور / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

رضاخان شد از این حرکت پشیمان / بسعد‌آباد رفت از شهر تهران / از آنجا شد به سوی قُم شتابان / حجج بستند با او عهد و پیمان / که باشد بعد از این بر خلق غمخوار / ز جمهوری نگوید هیچ گفتار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ز قُم برگشت و عاقل شد ولی حیف / که کردش باز اغوا ناصر سیف / به مجلس کرد توهین از سر کیف / ولیکن بی‌خبر از لحن بازار / که ملت نیست با ایشان وفادار / بجز شش هفت تن بیکار و بیعار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

از او بالمره مجلس بدگمان شد / عقاید جملگی از او رمان شد / بسوی رودهن آخر چمان شد / همان چیزیکه میدیدیم آن شد / کشیده شد میان مملکت جار / که از میدان بدر رفته است سردار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

به مجلس قاصدی از راه آمد / که اکنون تلگراف از شا ه آمد / رضاخان عزل بی‌اکراه آمد / شه از مجلس عقیدت خواه آمد / که قانون اساسی چون شده خوار / دگر کس ملک را باید پرستار / دریغ از راه دور و رنج بسیار /
 

***
 

به تعلیمات مرکز در ولایات / رسید از احمد‌آقا تلگرافات / که سرباز لرستان و مضافات / نماید از رضاخان دفع آفات / قشون غرب گردد زود سیار / سوی مرکز پی تنبیه احرار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

وکیلان این تشرها چون شنیدند / ز جای خویش از وحشت پریدند / به تنبانهای خود از ترس ... / نود رأی موافق آفریدند / بر این جمعیت مرعوب گُه‌کار / سلیمان بن محسن شد علمدار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

ولیکن چهارده مرد مسلم / نترسیدند از توپ دمادم / به آزادی به بستند عهد محکم / اقلیت از ایشان شد فراهم / وطنخواهی از ایشان گشت پادار / ... کردند از این کار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
 

***
 

قهرمان میرزا سالور (عین‌السلطنه) هم در خاطرات خود غائله جمهوری رضاخانی راناشی از حمایت و خواسته‌ انگلیسی‌ها ارزیابی می‌کند " که به توسط رضاخان که آکتور [هنرپیشه] بسیار خوبی برایشان بود شروع به عملیات کردند. نرم نرم و بی‌صدا ... و خوب که کارهای درخشنده [در جهت خواسته انگلیسی‌ها] از وی سرزد و شاه [احمد‌شاه] را طرد کردند شروع به نغمه جمهوری شد. این کارها را دست قوی پنجه و توانا [ی انگلستان] می‌کند نه سردارسپه..."12
عین‌‌السلطنه در جایی دیگر از خاطراتش در این باره چنین می‌نویسد: "می‌گویند عن‌قریب تلگرافات ولایات می‌رسد و در جلسه دوم و سوم مجلس مقارن عید جمهوریت علم می‌شود. انگلیسی‌ها عثمانی را جمهوری کردند این را متعاقب آن، بعد می‌روند سراغ افغانستان. فقط و فقط برای آن که پادشاه و مملکت مستقل مسلمانی در عالم نباشد که مسلمانهای اتباع او یک روزی به آنها تأسی کنند... پنجه قوی و معامل بزرگی در ایران کار می‌کند که از عاقبت آن باید ترسید. همان قسم که مشروطه را برپا کرد، امروز جمهوری را برپا می‌کند. منتهی در مشروط چون مردم خیلی دور از اوضاع بودند به سفارت خود برد و حمایت علنی کرد. اما امروز وضعیت طور دیگر اقتضا می‌کند که محرمانه و با دست خود ایرانی باشد." 13
عین‌السلطنه اضافه می‌کند که: "انگلیسی‌ها مدتهاست وزراء شاه و رجال ایران را سنجیده‌اند و هیچ یک را مثل پهلوان حاضر [رضاخان] بازیگر قابل ندیده‌اند. سردارسپه به ریاست جمهوری موقتی ابداً مایل نیست جز آن که دائمی باشد و پس از چندی روی تخت مرمر جلوس، سکه و خطبه به نامش زده و گفته شود." 14
هم او درباره نقش بابی‌ها در گرم کردن تنور جمهوری‌خواهی قلابی رضاخان چنین می‌نویسد: "در این نغمه جمهوریت بابی‌ها برای آزادی خود که البته در جمهوری بیش از مشروطه می‌شود و برای انتقام از قاجاریه جد و جهد وافی دارند،‌ چنانچه از بذل جان و مال مضایقه ندارند. بیشتر این هنگامه به توسط آنهاست. جهودها هم مسرورند... آنچه هست این فرقه [بابی‌ها] در این هنگامه دخالت تام دارند که احدی نمی‌تواند منکر شود و برای آنکه در تغییر رژیم [به جمهوری] منافع صوری و معنوی آنها بیش از ایام مشروطه است." 15
و در بخش دیگری از خاطرات عین‌السلطنه چنین آمده است: "بعد از ادای نماز جماعت گفتند هنوز جمهوری نشده درب مسجدهای مسلمین را بستند. وای به آن وقتی که جمهوری انگلیزی [انگلیسی‌] شود." 16
و هم او زمانی که غائله جمهوری قلابی رضاخانی و حامیان انگلیسی‌ او با ناکامی روبرو شد،‌ضمن تمجید از مردم کشور که موجبات عقیم‌ماندن این طرح‌ ایذائی را فراهم آوردند، و با تصریح این موضوع انگلیسی‌ها کماکان تصمیم گیرندگان اصلی کشور بوده و رضاخان هم جهت نیل به مقاصد خود همچنان حرف‌شنوی بلاانکاری از آنان دارد، پیرامون این جمهوری‌خواهی کذایی می‌نویسد: "این وقایعی را که من تا اینجا از این نهضت دروغی جمهوری نوشتم اگر در یک کتابی که از صد سال قبل تحریر می‌شد بود، و ما امروز می‌خواندیم چه می‌گفتیم، جز آن که به همچو مملکتی، به همچو ملتی،‌ به همچو بزرگ و کوچکی طعن و لعن نمائیم. چیز دیگری شایسته آن مملکت و آن قوم بود؟ حالا هم ای کسانی که بعدها این وقایع را می‌خوانید (قرائت می‌کنید) به شما اجازه می‌دهیم و حلال می‌کنیم که هر چه دشنام و فحش و سقط و بداهت درباره ما بگوئید ما سزاوار آن هستیم".17
پایان.

پی نوشت ها:
 

11. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج2، صص 376 ـ‌365.
12. قهرمان میرزا سالور، خاطرات عین‌السلطنه، ج8، ص 6688.
13. همان، ج8، صص 6723 ـ 6724.
14. همان، ج9، صص 6800 ـ 6801.
15. همان،‌ج9، ص 6806.
16. همان، ج9، ص 6817.
17. همان، ج9، صص 6950ـ 6951.
منابع و مآخذ تحقیق :
- حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، جمهوری اسلامی 1و2و3، تهران، امیرکبیر، 1357.
- سلیمان بهبودی، خاطرات سلیمان بهبودی، رضاشاه، به کوش غلامحسین میرزا صالح، چاپ اول، تهران، طرح نو، 1372.
- کیوان پهلوان، رضا شاه از الشتر تا آلاشت، چاپ دوم، تهران،‌ آرون، 1381.
- کیوان پهلوان، رضاشاه و دیدگاهها (خاطرات)، چاپ اول، تهران، خاورزمین،1384.
- اسکندر دلدم، زندگی پرماجرای رضاشاه، جلد اول، چاپ اول، تهران، گلفام، 1370.
- محمد‌تقی بهار، (ملک‌الشعرا)، انقراض قاجاریه، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، 2 جلد، تهران، امیرکبیر، 1363.
- محسن صدر، خاطرات صدرالاشراف (محسن صدر)، چاپ اول، تهران، وحید، 1364.
- حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، 2 جلد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359.
- صنعتی‌زاده کرمانی، روزگاری که گذشت، تهران، چاپخانه گیلان، 1346.
- محمد‌علی میرزا فرمانفرمائیان، از روزگار رفته حکایت، جلد دوم، به کوشش منصوره اتحادیه و بهمن فرمان، تهران، کتاب سیامک، 1382.
- قهرمان میرزا سالور، خاطرات عین‌السلطنه (قهرمان‌میرزا سالور)، جلد 8 و9، به کوشش ایرج افشار و مسعود سالور، تهران، اساطیر، 1379.
- احمد امیراحمدی، خاطرات نخستین سپهدار ایران، احمد امیراحمدی، 2جلد، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1373.
- محمد‌ابراهیم باستانی پاریزی، محیط سیاسی و زندگانی مشیرالدوله، تهران، ابن سینا، 1341.
- حسین کوهی کرمانی، غوغای جمهوری، تهران، بی‌نا، 1331.
- غلامرضا گلی زواره، داستانهای مدرس، قم، هجرت، 1373.
- علی مدرسی، شهید مدرس نابغه ملی ایران، اصفهان، بدر، 1358.
- ابراهیم صفایی، کودتای 1299 و آثار آن، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
- حسین مکی،‌ مختصری از زندگانی سیاسی سلطان‌احمد شاه قاجار، تهران، ‌امیرکبیر، 1357.
- فتح‌ الله نوری اسفندیاری، رستاخیز ایران، تهران، ابن سینا، 1355
- مهدی‌قلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، 1344.
- نصرالله سیف‌پور فاطمی، آیینه عبرت، لندن، جبهه ملیون ایران، 1370.
- محمد کمره‌ای، روزنامه خاطرات سید‌‌محمد کمره‌ای، 2 جلد، تهران، شیرازه، 1382.
- شهید آیت‌الله سید‌حسن مدرس به روایت اسناد، تهران،‌ مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378.
- علیرضا ملایی توانی، مشروطه و جمهوری، تهران، گستره، 1381.
- علی‌محمد بشارتی، پنجاه و هفت سال اسارت، ج1، تهران، حوزه هنری و سوره مهر، 1382.
- مهرداد جوانبخت، اگرهای تاریخ ایران، اصفهان، آموزه، 1380.
- محسن بهشتی سرشت، نقش علما در سیاست، تهران، پژوهشکده امام خمینی، 1380.
- محمد‌علی کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهران، نشر مرکز، 1380.
- داود علی‌بابایی، بریده‌های تاریخی، تهران، امید فردا، 1380.
- استفانی کرونین،‌رضاشاه و شکل‌گیری ایران نوین، تهران، جامی، 1383.
- رضا نیازمند، رضاشاه از تولد تا سلطنت،‌ لندن، بنیاد مطالعات ایران، 1375.
- حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، تهران، اطلاعات، 1369.
- جهانگیر آموزگار، فراز و فرود دودمان پهلوی، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1375.
- مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، جلد اول و دوم، لندن، پکا، از 1369 تا 1373.
- سعید نفیسی، تاریخ معاصر ایران، تهران، کتابفروشی فروغی، 1345.
- عبدالله شهبازی، نظریه توطئه: صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377.
- علیرضا کمره‌ای همدانی، حکم می‌کنم! نگاهی به اخلاق و رفتار رضاشاه، تهران، مدرسه، 1384.
- علی‌اصغر شمیم، از نادر تا کودتای رضاخان میرپنج، تهران، مدبر، 1368.
- امین لوسوئور، زمینه چینی‌های انگلیسی‌ برای کودتای 1299، تهران، اساطیر، 1373.
- علی‌محمد بشارتی، از انقلاب مشروطه تا کودتای رضاخان، تهران، حوزه هنری، 1380.
- حسین آبادیان، از سقوط مشروطه تا کودتای سوم اسفند ]1299]، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385.
- هدایت‌الله حکیم‌الهی، اسرار سیاسی کودتا و زندگانی آقای سید ضیاءالدین، تهران، بی‌نا، 1322.
- انورخامه‌ای، خاطرات سیاسی، تهران، علم و گفتار، 1372.
- عبدالله بهرامی، خاطرات عبدالله بهرامی، تهران، علمی، 1363.
- گذشته چراغ راه آینده است، تهران، ققنوس، 1361.
علی شعبانی، طراح کودتا، تهران، مرکز تحقیقات وزارت دربار، 1355.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:01 AM

جمهوری رضاخانی (2)
 
اصرار رضاخان به برقراری "جمهوری" در ایران و حمایت حکومت سلطنتی انگلیس و اکثر مستبدین فعال در کشور از این اصرار، تنها گامی برای پایان بخشیدن به حکومت قاجار و نظام مشروطه و از میان برداشتن قانون اساسی بود. رضاخان صرفاً به دیکتاتوری خود می‌اندیشید در حالی که این اندیشه با مفهوم واقعی جمهوری‌خواهی در تضاد کامل بود.
 


* * * *
امروزه و به مدد اسناد و مدارک و شواهد بسیاری که در دسترس علاقمندان به مطالعات و بررسی‌های تاریخی قرار گرفته است، تردیدی وجود ندارد که کودتای سوم اسفند 1299 اساساً به دنبال یأس بریتانیا از تداوم عملکرد سلسله قاجار و ضرورت بنیان‌گذاری حکومتی نوین برپایه اولویت‌ها و درخواست‌های آن کشور در ایران صورت گرفته بود. به عبارت دیگر انگلیسی‌ها که در طول دوران جنگ جهانی اول و گاه در توافق با دولت روسیه تزاری از ضرورت روی کار آوردن دولتی به اصطلاح مقتدر در ایران سخن به میان می‌آوردند،‌ هنگامی که در آخرین سال جنگ جهانی اول و به دنبال بروز انقلاب اکتبر 1917، دولت روسیه شوروی به سرعت از عرصه سیاسی ـ‌ نظامی ایران عقب‌نشینی کرد، بیش از هر زمان دیگری حکومتگران بریتانیایی فوریت فراهم آوردن تغییراتی ساختاری در نظام حکومتی ایران را مورد توجه جدی قرار دادند و در واقع با تصویب موضوع به راه انداختن کودتا و اجرای آن در واپسین روزهای سال 1299 نخستین گام مهم برای پیاده کردن سیاست جدید خود را در ایران برداشتند. این در حالی بود که بسیاری از دست‌اندرکاران و آگاهان به امور در آن روزگار دریافته بودند که دولت بریتانیا در برآوردن کودتا نقشی غیر قابل انکار بر عهده داشته است. ضمن این که رهبران ایرانی کودتا و بالاخص رضاخان هم از همان زمان در ملاقات با برخی رجال و نزدیکانش بدون محابا از نقش بریتانیا در حمایت از کودتا و شخص او سخن به میان می‌آورد.
 

از همان آغاز بریتانیایی‌ها پیرامون طرح کلی و دراز مدتی که از به راه‌انداختن کودتا داشته و درصدد بوده‌اند طی سالهای آتی نقش مهمتر و کلیدی‌تری برای رضاخان تعریف کنند، وعده‌هایی به او داده و پیرامون ضرورت حمایت‌ از او وعده‌های روشن و آشکاری هم داده بودند. تحولات آتی هم نشان داد که طی چند ماه پس از کودتا موقعیت رضاخان و طرفداران او در میان نیروهای نظامی وغیر نظامی و نیز مجلس و غیره به انحاء گوناگون تقویت می‌شد. در این میان به مدد کمک‌های مالی بریتانیا و بانک شاهنشاهی نیروهای نظامی تحت فرمان رضاخان به سرعت گستره فعالیت‌ها و عملیات خود در اقصی نقاط کشور را تقویت کرده افزایش می‌دادند و دولت وقت هم، چندی پس از آنکه شخص رضاخان در مقام وزیر جنگ وارد کابینه شده بود، از هر راه ممکن در تقویت موقعیت رضاخان و نیروهای نظامی تحت فرمان او می‌کوشید. آشکارا چنین وانمود می‌شد که نه دولت‌های وقت و نه حکومت قاجار، بلکه شخص رضاخان سردارسپه است که در راستای تأمین امنیت در اقصی نقاط کشور دست به عملیات دامنه‌داری زده است. و چنین تلاش می‌شد تا موقعیت و جایگاه رضاخان در میان مردم کشور از اقشار و گروههای مختلف تقویت شده و به عنوان شخصی وطن‌پرست و در عین حال پرقدرت و دارای جاذبه معرفی شود. این در حالی بود که آگاهان به امور از طرح‌ها و نیز قدرت‌نمایی‌های زورمدارانه رضاخان و هواداران و طرفدارانش در نیروهای نظامی، شهربانی، مجلس و غیر و آگاهی داشتند. بدین ترتیب فشار رضاخان و حامیان داخلی و خارجی او بر مجموعه حاکمیت، ‌دولت‌های وقت، مجلس و بخشهایی از روشنفکران، علما و روحانیون، روزنامه‌نگاران و ارباب مطبوعات تداوم یافت و در همان حال گروه قابل توجهی از رجال و متنفذان برای حمایت از رضاخان تطمیع، تهدید و یا وعده و وعیدهایی‌ها به آنان داده شد. شواهد و قراین موجود هم نشان می‌داد که طرفداران سردارسپه جهت تقویت موقعیت او به هر راه خلاف قاعده‌ای نیز متوسل می‌شدند. آنان با حمایت و زمینه‌سازی‌های انگلیسی‌ها نهایتاً در سوم آبان 1302 احمد شاه را به قبول نخست‌وزیری رضاخان متقاعد کردند و با خروج احمد شاه از کشور رضاخان یک گام دیگر خود را به فتح قله‌های قدرت و سلطه نزدیکتر احساس کرد.‌آگاهان به امور و نشریات ‌آن روزگار نیز به درستی پیش‌بینی کرده بودند که با انتصاب رضاخان به مقام نخست‌وزیری کابینه آتی کانون اصلی قدرت خواهد بود. به دنبال کناره‌گیری مشیرالدوله از پست نخست‌وزیر: "سلطان احمد شاه [که] مشغول مطالعه در اطراف سقوط کابینه بوده و درصدد بود یکی از رجال طرف اعتماد را حاضر برای قبول ریاست وزرایی بنماید، ناگهان عده‌ای از جراید موافق و مزدور سردارسپه نغمه و زمزمه حکومت سردارسپه را بلند کرده حکومت او را سرلوحه جراید خویش قرار داده در اوصاف سردارسپه شاهنامه‌ها می‌گفتند و با این نغمات ریاست وزرایی او را به رخ مردم می‌کشیدند." 1 اما چنانکه منابع و مآخذ موجود نشان می‌دهد رضاخان هیچ‌گاه درصد نبود قدرت و حیطه نفوذ و سلطه‌اش را در پست نخست‌وزیری متوقف کند و همان زمان به برخی رجال و دست‌اندرکاران به امور که روابط نزدیکتری با وی داشتند گوشزد کرده بود که تحت حمایت‌های بریتانیا تلاش می‌کند موجبات سقوط نهایی سلسله قاجار و تأسیس سلسله حکومتی جدیدی تحت ریاست خودش را فراهم آورد. اما در این میان برخی رجال مرتبط با او ولی آگاه به مواد قانون اساسی مشروطیت به او هشدار داده بودند، که او بدون دستبرد زدن در موادی از متمم قانون اساسی که تداوم حکومت در سلسله قاجار و فرزندان و عقبه خانوادگی محمد‌علیشاه، قاجار را تضمین کرده است و بدون فراهم آوردن تمهیدات و الزامات قانونی و یا شبه قانونی نمی‌شود به آسانی به آمال خود جامه عمل بپوشاند. در این میان رضاخان و طرفداران او البته جهت تضعیف موقعیت قاجار و شخص احمد شاه که اینک در خارج از کشور به سر می‌برد، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند و چنین وانمود می‌شد که تداوم حکومت سلسله قاجار جز نکبت و فراهم ‌آوردن مشکلات باز هم بیشتر برای مردم ثمر دیگری در برندارد. در این تبلیغات گفته می‌شد که احمد‌شاه بدون علاقه به مسائل کشور و اصول مملکت‌داری در خارج کشور به لهو و لعب عمر سپری می‌کند. رضاخان همچنین در بی‌اعتنایی به محمد‌حسن میرزا ولیعهد احمد‌شاه در تهران هم از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد و در این راستا بارها تعدادی از رجال سرشناس را جهت وادار ساختن محمد‌حسن میرزا به استعفا از مقام ولایتعهدی به نزد او فرستاد. اما برغم اینگونه فشارها، ولیعهد احمد‌شاه حاضر به قبول خواسته رضاخان که دیگر علناً در بدگویی و تضعیف موقعیت سلسله قاجار می‌کوشید نشد. یحیی دولت‌آبادی که از مشاوران حلقه خصوصی سردارسپه نخست‌وزیر وقت بود، در این باره چنین می‌نویسد: "محمد‌حسن میرزای ولیعهد که به ظاهر جانشین شاه [احمد‌شاه] است، نهایت کدورت باطنی با سردارسپه دارد... در صورتی که سردارسپه [هم] برای سازش کردن با ولیعهد حاضر نیست و ولیعهد به کلی از او ناامید است... ولیعهد از بدرفتاری سردارسپه با او اظهار دلتنگی می‌کند و باز او را نصیحت می‌کنم به هر طور بشود با او راه بروید و رضایت خاطرش را به دست آورید، ‌می‌گوید تصور می‌کنم به هیچ راه ممکن نباشد زیرا طعم صاحب‌اختیاری کلی در زیر دندانش مزه کرده است و می‌کوشد خود را به آن مقام برساند... [از آن سو] سردارسپه ولیعهد را بسیار کم ملاقات می‌کند و در ملاقات‌ها که بیشتر در مجالس رسمی است با وی به طور بی‌اعتنایی رفتار می‌نماید..." 2
گام دیگررضاخان جهت تثبیت موقعیت خود از میان برداشتن حضور و سلطه آرتور میلسپو و همکاران آمریکایی او بر امور مالیه ایران بود که از چندی قبل و با تصویب مجلس شورای ملی به استخدام دولت ایران درآمده بودند. با وجود فعالیت و حضور میلسپو در رأس مالیه ایران، رضاخان چنانکه دلخواهش بود، نمی‌توانست (حتی در مقام نخست‌وزیری) در مصرف منابع مالی کشور آزاد باشد. به ویژه این که آشکار شده بود: "انگلیسیان هم با بودن مستخدمین امریکایی در ایران موافقت ندارند [در آن هنگام هنوز امریکایی‌ها در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران منفور نبوده و پیشینه‌ای استعماری و مداخله جویانه در ایران نداشتند] و در واقع استخدام آن‌ها را نتیجه مخالفت ایرانیان با قرارداد وثوق‌الدوله می‌دانند و تصور می‌کنند شاید آنها بتوانند وسیله استقراض از امریکا برای اصلاحات مالیه ما را فراهم کنند. این کار به ضرر سیاست و اقتصاد انگلیسی‌ در ایران تمام می‌شود. خصوصاً در کار نفت جنوب که امریکایی‌ها در آن خالی از رقابت با انگلیسیان نمی‌باشند..." 3
بدین ترتیب و با توجه به مشکلات ایجاد شده، هیأت مستشاری مالی امریکایی به تدریج از عرصه مالیه ایران حذف شدند. گام دیگر رضاخان جهت فراهم آوردن مقدمات لازم برای تثبیت قدرت و جایگاهش در عرصه کشور و تضعیف موقعیت قاجارها، مداخله در جریان برگزاری انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی بود. مجلس بالاخص به خاطر نقشی که می‌توانست در تأیید قانونی موقعیت رضاخان و نهایتاً خلع قاجارها از سلطنت ایفا کند، ‌سخت مورد توجه و عنایت رضاخان و طرفداران داخلی و خارجی او بود. بدین ترتیب با مداخلات بدون پروای رضاخان و عوامل او به ویژه در شهربانی، وزارت داخله، استانداری‌ها وغیره و اکثریتی از طرفداران وهواداران رضاخان از شهرهای مختلف به مجلس دوره پنجم راه یافتند. هر چند پروسه انتخابات مجلس شورای ملی مدت زمانی چند ماه به طول انجامید، اما با مداخلات صورت گرفته،‌ از همان آغاز بسیاری از آگاهان به امور تردیدی نداشتنند که مجلس پنجم را عمداً طرفداران رضاخان اشغال خواهند کرد و با رعب و وحشتی که شهربانی تحت فرمان رضاخان ایجاد خواهد کرد، مخالفان او در مجلس هم کمتر جسارت ابراز عقیده، پیدا خواهند کرد به ویژه این که رضاخان در همان سال 1302 توانست ریاست نظمیه (شهربانی) را از کنترل هیأت نظامی سوئدی (به ریاست وستداهل) خارج ساخته ویکی از وفاداران به خود، سرهنگ محمد درگاهی معروف به محمد چاقو‌کش را در رأس شهربانی قرار دهد.
در این میان اعلام حکومت جمهوری در ترکیه توسط آتاتورک که تقریباً در آستانه، خروج احمد‌شاه از ایران و اوایل نخست‌وزیری رضاخان روی داد، بیش از پیش رضاخان را برای در دست گرفتن قدرت مطلق و براندازی سلسله قاجارها امیدار ساخت. با این احوال رضاخان برای آن که خود را فردی مستقل، وطن‌پرست و عاری از وابستگی به کشورهای خارجی (بریتانیا) قلمداد کند، طی بیانیه‌ای مبسوط و با اشاره به تلاش برای توسعه کشور در شوؤن مختلف،‌ هرگونه امکان مداخله کشورهای خارجی در سیاست‌های ریز و کلان کشور را منتفی دانست، به ویژه این که "از بدو ظهور سردارسپه در صحنه سیاست ایران یعنی از همان اوانی که کودتای سوم حوت (اسفند) 1299 انجام گرفت در نزد کسانی که به اوضاع و احوال سیاست آشنا بوده و در زوایای قضایا مطالعه می‌کنند و با کمال دقت به اوضاع آینده و گذشته می‌نگریستند یک سلسله انتشارات و یک سوء ظن شدید و بدبینی نسبت به سردارسپه ایجاد شده بود. از جمله در اذهان مطلعین و سیاسیون زمزمه‌هایی آغاز شده بود که سردارسپه با دست اجانب روی کار آمده و بدون اجازه آنها کوچکترین کاری انجام نمی‌دهد. رفته رفته این موضوع از خواص به عوام هم سرایت کرده و در افکار و اذهان عده‌ای جایگیر شده بود که سردار‌سپه بدون اجازه هاوارد مستشار سفارت انگلیسی‌ آب هم نمی‌‌خورد. بنابراین لازم بود که سردار‌سپه بر ضد این انتشارات تظاهراتی بنماید و به مردم وانمود کند که انتشارات و شایعات مزبور خالی از حقیقت بوده است. 4
بدین ترتیب رضاخان بر آن بود چنین وانمود سازد که اقدامات او در سطوح مختلف جز در راستای توسعه و تعالی کشور انجام نمی‌پذیرد. به ویژه این که شهربانی تحت کنترل او که به سرعت حیطه مداخلاتش را در اقصی نقاط کشور گسترانیده بود در راستای تحقق اهداف و خواست‌های سردارسپه از هیچ اقدام غیر‌انسانی فروگذار نمی‌کرد. از جمله مهم‌ترین این اقدامات ایجاد رعب و وحشت در عرصه سیاسی ـ اجتماعی کشور و تحت تعقیب قراردادن ارباب جراید و مطبوعات و شدت عمل زاید‌الوصف در برابر نشریات و روزنامه‌های مخالف رضاخان و ترور و ضرب و شتم، تهدید و از میان برداشتن معارضان و منتقدان حکومت رضاخان در داخل و خارج از مجلس بود. رضاخان که البته با جلب موافقت و همراهی انگلیسی‌ها نهایتاً قصد براندازی قاجاریه و صعود بر سریر سلطنت داشت، این طرح خود را به دلایل متعددی مجبور بود، گام به گام و با دستاویز‌های مختلف اجرا کند. از دیگر اقدامات رضاخان در این راستا و در آستانه مطرح شدن موضوع جمهوری‌خواهی قلابی او (که آن هم البته گام دیگری برای قبضه کردن نهایی قدرت و حکومت و سلطنت بود) بدست آوردن مقام فرماندهی کل قوا بود، که تا ‌آن هنگام و طبق قانون اساسی مشروطیت بر عهده شخص پادشاه قرار داشت. در آن مقطع و در شرایط عدم حضور احمد‌شاه در کشور، برادر و ولیعهد او محمد‌حسن میرزا برغم تمام فشارها، رعب‌افکنی‌ها و واسطه‌تراشی‌های رضاخان حاضر نشده بود، مقام فرماندهی کل قوا را به او بدهد. زیرا "ولیعهد دشمنی شدید سردارسپه را با خود احساس نموده خیالات بلند او را که در هوای سلطنت پرواز می‌کند، نیکو می داند [و آگاهی دارد] که او می‌خواهد این کار را به صورت قانونی انجام دهد [و بدین ترتیب و در حالیکه] شاه در فرنگستان مشغول انجام خیالات شخصی است، محمد‌حسن میرزای ولیعهد درتهران مانند مرغی است که در چنگال شهبازی گرفتار شده باشد." 5
در این میان رضاخان برای پیشبرد مقاصد خود و حل مشکلات پیش رو از طریق قانونی و شبه‌قانونی مجلس مشاوره خصوصی‌ای از میان افراد مشروحه زیر انتخاب ‌کرد تا راه را به اصطلاح از چاه تشخیص داده و او را در عملی ساختن کمتر هزینه بر اهدافش یاری دهند.
میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک، میرزا‌حسن خان مشیرالدوله دکتر محمد‌‌خان مصدق‌السلطنه، سید‌حسن ‌تقی‌زاده، میرزا حسین‌خان علاء، یحیی دولت‌آبادی، مهدی‌ قلی‌خان هدایت (مخبرالسلطنه) و میرزا محمد‌‌علی خان فروغی ذکاءالملک. در حالی که رضاخان هر از چند روز با این هیأت به مشاوره خصوصی و رای‌زنی می‌پردازد "انگلیسیان چند مطلب از دولت ایران می‌خواهند از جمله تمدید مدت امتیاز نفت جنوب معروف به امتیاز دارسی و تمدید مدت امتیاز بانک ایران و انگلیسی‌ معروف به بانک شاهی و پرداخت مبلغ چندمیلیون تومان مخارجی که آنها در ایام جنگ در تأسیس پلیس جنوب کرده‌اند برای حفظ مؤسسات اقتصادی و منافع سیاسی [خودشان]" و در حالی که در آن مقطع جز رضاخان فرد دیگری حاضر نبود این خواست‌های اساساً استعماری انگلیسی‌ها را بپذیرد، رضاخان به آنان شرط می‌کند که هرگاه صعود نهایی او به سریر سلطنت و عزل قاجارها را تضمین کنند، او این خواسته‌ها را برآورده خواهد ساخت و "انگلیسیان [هم] به او وعده همراهی می‌دهند با شرط این که مقاصد آنها را انجام بدهد. او هم از آنها تقاضا می‌کند او را در رسیدن به اریکه سلطنت همراهی نمایند. زیرا با شاه او ولیعهد نمی‌تواند کاری بکند و اوقات او باید صرف دفاع از خود بوده باشد. انگلیسیان تقاضای و را می‌پذیرند به شرط آن که خلع احمد‌شاه از سلطنت و نصب وی بی‌خونریزی صورت گیرد و هر چه می‌شود به توسط مجلس شورای ملی و به صورت قانونی باشد." 6
با این احوال افکار عمومی مردم کشور نسبت به قدرت طلبی‌ها و تلاش‌ گسترده‌ای که جهت ایجاد محیطی رعب‌ آور و نهایتاًَ از میان برداشتن حکومت قاجارها و تضعیف موقعیت مجلس انجام می‌داد، سخت نگران بوده و مخالفت‌های گوناگونی در قالب برگزاری گردهمایی‌ها و تظاهرات در تهران بر ضد او صورت می‌گرفت. در این میان رضاخان جهت اعمال فشار بر مجلس در راستای تحقق اهداف خلاف قاعده خود از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد. پس از پایان کار خزعل در خوزستان اعمال فشار رضاخان بر مجلس و حکومت قاجار افزایش یافت و در حالی که در حضور اعضای مجلس مشاور‌اش هم یکبار و بدون ملاحظه تصریح کرد که "مرا انگلیسیان سرکار آوردند"، یکی از اعضای همین مجلس مشاوره، دکتر محمد‌‌خان مصدق‌السلطنه ماده‌ای از قانون اساسی را بیرون کشیده و تفسیر کرد که براساس آن و حتی بدون موافقت شخص پادشاه و ولیعهد او درتهران ـ رضاخان می‌توانست به مقام مهم و کلیدی فرماندهی کل قوا نایل شود. بدین ترتیب بود که رضاخان نخست‌وزیر و فرمانده کل قوا شد.
موضوع صعود نهایی رضاخان به سریر سلطنت و انقراض قاجاریه هنوز با موانع قانون اساسی مواجه بود. در این شرایط بود که موضوع پیش کشیدن جمهوری‌خواهی و تغییر نظام حکومتی ایران از مشروطه سلطنتی به جمهوری از سوی رضاخان و طرفداران او بر سر زبان‌ها افتاد.
در آن زمان تصور این بود که با تصویب موضوع جمهوری‌‌خواهی و تغییر نظام حکومتی ایران به جمهوری از سوی مجلس شورای ملی، نظام مشروطه سلطنتی، عملاً و قانوناً در ایران حذف و شخص رضاخان با صعود به مقام اولین رئیس جمهوری، نهایتاً در راه دیکتاتوری گام خواهد نهاد "انگلیسیان تهران هم بدون ملاحظه این نقشه را تصویب می‌کنند. یکی آنکه با این نقشه سلطنت احمدشاه به خودی خود منحل می‌شود بی‌آنکه کشمکشی را در برداشته باشد، دوم آنکه به این ترتیب از زحمت آینده قانون اساسی ما که نمونه‌اش را در گذشته دیده‌اند و نظر مرحمتی به آن ندارند در کارهای سیاسی و اقتصادی که با این مملکت خواهند داشت آسوده می‌شوند و در قانون اساسی که بعد نوشته شود انگشت خواهند رسانید که اختیارات وسیع کنونی به ملت داده نشود و در مقابل منافع فرض شده آنها سدی نبوده باشد. به علاوه این که تصور می‌کنند این عنوان جمهوری بی‌اساس اغفالی خواهد بود برای روس بلشویک، در صورتی که روس‌ها از این موضوع غافل نیستند. 7
بدین ترتیب رضاخان که احساس می‌کرد از قبل به راه‌انداختن غائله جمهوری‌خواهی تقلبی خود خواهد توانست طومار حکومت قاجارها و اساس نظام مشروطه حکومت را در هم بپچید، بدون محابا از این فکر استقبال کرده و طرفداران و هواداران نیروهای نظامی و انتظامی تحت فرمانش در قشون و شهربانی و مجلس‌نشینان هواخواهش را برای تبلیغ اندیشه برپایی نظام جمهوری حکومت در ایران بسیج کرد. بالاخص این که انگلیسیان هم جهت حمایت از غائله جمهوری‌خواهی قلابی رضاخان، وعده و وعیدهای صریحی به او داده بودند و بدین ترتیب "زمزمه جمهوری‌طلبی یکمرتبه به گوش‌ها می‌رسد و سردار‌سپه عاشق مقام سلطنت، فعال جمهوری‌خواهی می‌گردد و مستبدین شاه پرست بیش از ملیون جمهوری‌خواه حقیقی، سنگ جمهوری‌طلبی را به سینه می‌زنند و علنی دیده می‌شود از سفارت انگلیس‌ که تبلیغات جمهوری تراوش می‌کند." اما در مقابل این غائله جمهوری‌خواهی، مخالفان سردارسپه در مجلس بیرون از مجلس، در مطبوعات و در میان علما و روحانیون از این توطئه جدید که به راه افتاده بود، سخت دچار نگرانی شده مخالفت‌ها و تظاهرات بالاخص در تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ کشور گسترش پیدا می‌کند. رضاخان ضمن تلاش برای همراه ساختن گروه‌هایی از روشنفکران، اهالی مطبوعات و رجال کشوری با طرح جمهو‌ری‌خواهی خود، مبالغ قابل توجهی پول در اختیار طرفدارانش قرار می‌دهد تا در راستای تحقق این هدف هزینه کنند.
بدین ترتیب از اوایل دی‌ماه سال 1302 غائله جمهوری‌خواهی رضاخانی در میان موج گسترده مخالفت‌ها در گوشه و کنار کشور، آغاز شد و نشریات و روزنامه‌های طرفدار رضاخان در حمایت از طرح جمهوری‌خواهی او به مداهنه از سردارسپه و نیز قلمفرسایی پیرامون نظام جمهوری حکومت و مزایای آن پرداخته و در بدگویی از سلطنت قاجاریه از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. این در حالی بود که آگاهان به امور در آن روزگار به وضوح می‌دانستند رضاخان به سودای از میان برداشتن قانون اساسی و سپس صعود به سریر سلطنت و ایجاد حکومت دیکتاتوری است که به یکباره جمهوری‌خواه شده است و اساساً فرد بی‌سواد و قدرت‌طلبی نظیر رضاخان نمی‌توانست از نظام راستین جمهوری‌خواهی تبعیت و پشتیبانی کند. در چنین فضایی هر از چند گاه افرادی از طرفداران رضاخان طی سلسله سخنرانی‌هایی از طرح جمهوری‌خواهی او حمایت کرده و رجال و شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی، ارباب مطبوعات جهت پشتیبانی از غائله جمهوری‌خواهی رضاخان به انحاء گوناگون مورد تطمیع قرار ‌گرفتند و نمایندگانی از مجلس شورای ملی در حمایت از این طرح نطق‌هایی سر‌دادند. با این احوال گستره مخالفت‌ها در میان اقشار مختلف مردم کشور (به ویژه در تهران) با غائله جمهوری‌‌خواهی قلابی رضاخان روز به روز گسترش می‌یافت و حتی‌ اکثریتی از نمایندگان مجلس هم که با تمهیدات و اعمال نفوذ رضاخان و نیروی شهربانی او به مجلس راه یافته بودند، به خاطر فضای حاکم بر کشور، جسارت لازم را برای مخالفت علنی با قانون اساسی مشروطیت و اظهار رأی تمایل رسمی به نظام جمهوری حکومت را در خود احساس نمی‌کردند.
با این احوال برخی از نمایندگان در داخل مجلس با نوعی بیم و نگرانی از غائله جمهوری‌خواهی رضاخان حمایت می‌کردند و گروهی تقریباً 200 تا 300 نفره از داخل میدان بهارستان پرچم جمهوری‌خواهی را برافراشته و با حمایت‌های شهربانی "بر له جمهوریت سخن‌هایی می‌گویند بی آنکه تأثیری در دل‌ها داشته باشد [و] پیداست که همه بی‌روح و ساختگی است." طرفداران رضاخان به ویژه جهت گرم نگاه داشتن بازار جمهوری‌‌خواهی قلابی او، و به مدد پول‌های هنگفتی که در اختیارشان نهاده شده بود، به برپایی مراسم جشن و پایکوبی مبادرت کرده و دیگران را به حمایت از این طرح قلابی فرا می‌خواندند. با این احوال شواهد و قراین موجود نشان می‌داد که رضاخان و طرح جمهوری‌خواهی او نه در مجلس و نه در میان مردم کشور پشتیبان قابل اعتنایی نداشت و "مخالفین سردارسپه از درباریان، رجال دولت قدیم، روحانیان، تجار و کسبه و حتی عوام‌الناس که نه معنی مشروطه را به درستی می‌فهمند و نه معنی جمهوری را با عده‌ای از متنفذین از نمایندگان مجلس همصدا شده روز به روز بر قدرت آن‌ها افزوده می‌شد." 8
چنانکه پیشتر هم ذکر شد رضاخان در شرایط مخالفت عمومی با طرح جمهوری‌خواهی، عمده تلاش خود را جهت همراه ساختن نمایندگان مجلس با این نقشه به کار بسته و با اعمال نفوذ عاملان او در شهربانی اکثریت قابل توجهی از نمایندگان دوره پنجم، در سلک وفاداران به او درآمده بودند (فراکسیون 40 نفره تجدد تحت رهبری سید‌محمد تدین و فراکسیون سوسیالیست‌ با حدود 14 عضو و تحت رهبری سلیمان میرزا از هواداران رضاخان در مجلس پنجم بودند). موافقان رضاخان که تردیدی نداشتند مجلس پنجم قبل از نوروز سال 1303 طرح جمهوری رضاخانی را از تصویب خواهد گذرانید "حتی برای عیدی دادن روز عید نوروز رئیس‌جمهور [رضاخان] هم پیش‌بینی کرده مقداری سکه‌های طلا و نقره به نام جمهوری که قبلاً ضرب شده بود تهیه و تدارک دیده بودند." اما پیش‌بینی و خواسته رضاخان و طرفدارانش به ویژه به خاطر راه یافتن اقلیتی مستقل و وطن‌پرست از مخالفان رضاخان، که آیت‌الله سید‌حسن مدرس آنان را رهبری می‌کرد، با مشکلاتی جدی مواجه شد. سید‌حسن مدرس تقریباً از جلسه سوم مجلس و در حالی که از طرح جمهوری‌خواهی رضاخان و سوداهایی که در سر می‌پروانید، اطلاع داشت، به مخالفت با نقشه‌های وی پرداخت. در بخش‌هایی از نطق‌های مدرس در این راستا چنین می‌خوانیم: ".. مجلس از اول باید خود را معرفی بکند وعقیده من این است که این انتخابات از روی فشار بوده ... و از روی فشار شده و از روی اختیار نشده است... و آن شخص که روی این کرسی نشیند غصب است، اما مدرک هر کس شبهه‌ای دارد تشریف ببرد به شعبه و این دوسیه‌ها را ببیند ... مثلاً در قمشه‌ ما سی نفر را تبعید کردند کسی به دادشان نرسید. این انتخابات، انتخابات ملی نیست، این عقیده من است.." مدرس به ویژه تلاش می‌کرد از تأیید و تصویب نمایندگانی که با اعمال فشار و دخالت‌های رضاخان به مجلس راه یافته بودند، جلوگیری کرده و نهایتاً مانع از رأی‌گیری و تصویب طرح جمهوری‌خواهی قلابی رضاخان شود. اما در حالی که مخالفت مدرس با نمایندگان طرفدار رضاخان ادامه داشت، واقعه‌ای پیش آمد که جو عمومی داخل و خارج مجلس را باز هم به نفع مخالفان جمهوری‌خواهی تغییر داد و آن سیلی خوردن سید‌حسن مدرس به تحریک سید‌محمد‌ تدین و توسط دکتر حسین بهرامی (احیاءالسلطنه) در صحن علنی مجلس بود که خبر آن به سرعت نقل محافل سیاسی و اجتماعی تهران و دیگر شهرهای کشور شد و "همین کشیده [سیلی] هم باعث شد که مردم به مجلس ریخته بر علیه جمهوری قیام نمایند."
در روز 28 اسفند 1302 با زمینه‌سازی و تمهیدات رضاخان و شهربانی دستجاتی از به اصطلاح طرفداران جمهوری وارد میدان بهارستان شده و با برپایی تظاهرات در صدد برآمدند نمایندگان مجلس را برای تصویب خلع قاجار و برقراری حکومت جمهوری در ایران تحت فشار قرار دهند و رؤسا و مدیران بسیاری از وزارت‌خانه و دوایر دولتی و حکومتی را به اجبار به حضور رضاخان برده و چنین وانمود کردند که این گروه همراه با کارکنان داویرشان طرفداران جمهوری هستند "به علاوه دفتری در هر وزارت خانه باز شد که کلیه اعضاء مجبور بودند به نام جمهوری‌خواهان نام خود را در آن دفتر ثبت نمایند" در همان روز 28 اسفند کلیه مؤسسات دولتی را تعطیل کرده و به کارکنانشان دستور دادند در تظاهرات به اصطلاح جمهوری‌خواهی شرکت کنند. اما در همان زمان تظاهرات بزرگی از سوی اقشار گسترده مردم عمدتاً در داخل و اطراف مسجد شاه تهران برقرار بود که جمعیتی بیش از هشت هزار نفر در آن شرکت داشتند. در این حرکت بالاخص علما و روحانیون مخالف جمهوری‌خواهی رضاخانی نقش قابل توجه و درجه اولی بر عهده داشتند "رفته رفته صدای سیلی هم که به صورت مدرس خورده بود طنین انداز شد و مانند رعد در تمام فضای تهران پیچید و در تمام محافل و مجالس اظهار تنفر نسبت به جمهوری می‌شد. مردم نسبت به این حرکت قبیح که به مدرس اعمال شده بود صحبت‌ها می‌کردند و همین امر هم زمینه را برای انقلاب عمومی حاضر می‌ساخت." 9
در این میان رضاخان به فشار برای وادار ساختن محمد‌حسن میرزا ولیعهد به استعفا ادامه داد و به صراحت اظهار کرد که ولیعهد از قصر گلستان اخراج شود. اما محمد‌حسن میرزا پیام داد به سردارسپه بگویید که تو بایستی از روی نعش من به تخت جمهوری‌بنشینی."
در حالی که در مجلس شورای ملی هم نطق‌هایی در انتقاد از سلسله قاجار ایراد می‌شد، سید‌حسن مدرس خطاب به طرفداران رضاخان گفت: " به چه مناسبت ولیعهد زن و بچه خود را بردارد و از قصر سلطنتی خارج شود." ضمن این که به دنبال سیلی‌ خوردن مدرس، فضای عمومی مجلس هم به تدریج به سوی مخالفان جمهوری‌خواهی و رضاخان تغییر پیدا کرده و برخی از نمایندگان به حمایت از مدرس و فراکسیون اقلیت او پرداختند. در این میان تلاش طرفداران جمهوری رضاخانی جهت تعطیل بازارهای تهران هم نتایجی معکوس به بار آورد و با ابتکار برخی از علما و روحانیون نظیر شیخ حسین لنکرانی موج گسترده‌‌ای از مخالفان جمهوری‌ با شهربانی رضاخان و دیگر طرفداران او درگیر شده و موج گسترده‌ای از مردم کشور به سوی مجلس بهارستان به راه افتادند. بدین ترتیب تلاش رضاخان و هوادارانش جهت تصویب موضوع نظام جمهوری و تغییر نظام مشروطه که نهایتاً خلع قاجاریه را به دنبال داشت، تا پایان سال 1303 با هوشیاری و مخالفت گسترده مردم و پایمردی و شجاعت سید‌حسن مدرس و یاران اندکش در مجلس شورای ملی ناکام ماند. به ویژه مدرس جهت از اکثریت انداختن مجلس شورای ملی تلاش گسترده و در عین حال موفقی انجام داد. وی با خارج کردن تعدادی از نمایندگان از تهران، (که مجلس را از اکثریت می‌انداخت) خود در صحن علنی مجلس به مخالفت صریح و شدید با موضوع جمهوری‌خواهی پرداخت. بدین ترتیب و در حالی که شواهد و قراین موجود نشان می‌داد که طرح جمهوری‌خواهی رضاخان با مخالفت‌های گسترده مواجهه شده و مجلس شورای ملی هم عمدتاً به ابتکار مدرس و کم‌کاری تعداد قابل توجهی از نمایندگان بی‌طرف در راستای اهداف و خواسته رضاخان گام برنمی‌دارد. اطراف و اکناف میدان بهارستان نیز همه روزه مملو از جمعیتی بود که یکصدا بر ضد نظام جمهوری شعار می‌دادند. رضاخان جهت تهدید نمایندگان مجلس و به دنبال تلفنی که از سوی سید‌محمد تدین شده بود، با خشم و تکبر وارد مجلس شورای ملی شد. وقتی که "سردارسپه خود را تانزدیک پله‌ها رسانید روی پله شیخ‌مهدی سلطان واعظ، مشغول خطابه بر علیه جمهوری بود. سردارسپه خود را به او رسانید و باشلاقی که در دست داشت به او زده و گفت او را پایین بیاورید. در این موقع یکنفر از میان جمعیت پاره آجری به طرف سردارسپه پرتاب کرد که به پشت او اصابت کرد و سردارسپه دستور داد مردم را با سرنیزه بزنند و برانند" اما ورود رضاخان به مجلس هم جز پیچیده‌تر کردن اوضاع ثمر دیگری برای او نداشت و بدین ترتیب چاره‌ای جز اعتراف به شکست و نومید شدن از پاگرفتن فکر جمهوری‌خواهی قلابی‌اش نداشت. وی پس از چند روز در 12 فروردین 1303 و به دنبال سفری که به شهر قم انجام داده بود، طی بیانیه‌ای اعلام کرد که از اندیشه جمهوری‌خواهی صرفنظر کرده است. با این احوال در روز 18 فروردین 1303 از کار کناره گرفت و به صورت قهر از تهران خارج شد. ضمن این که احمد‌شاه هم دستور عزل او را صادر کرد. در این فاصله طرفداران و عوامل او به انحاء گوناگون کوشیدند از اهمیت او و نقشی که مدعی بودند وی در تأمین امنیت کشور داشت و خطراتی که در شرایط غیبت او می‌‌توانست به قول آنان امنیت کشور را تهدید کند، سخن به میان آوردند. هنگامی که رضاخان متقاعد شد طرح او خواهد توانست ورق را به سود او بازگرداند، به تهران بازگشت و در حالی که به نظر می‌رسید در شرایط حضور سید‌حسن مدرس در مجلس شورای ملی نمایندگان جرأت رأی اعتماد مجدد به کابینه او را پیدا نخواهند کرد. لذا گروهی از حامیان رضاخان در مجلس "نقشه‌ای طرح کردند که هر طوری هست برای جلسه مزبور [رأی اعتماد به رضاخان] با یک مهارت و تردستی عجیبی مدرس را بدزدند." سپس به مدرس چنین وانمود ساختند که رضاخان برآن شده است با او آشتی کند و بدین ترتیب مدرس را به منزل قوام‌الدوله کشانیدند. اما مدرس هر چه منتظر ماند. خبری از رضاخان نبود. در این فاصله چند ساعته و "از دو ساعت بعد ازظهر الی ساعت 9 شب وقت مدرس را به این کیفیت گرفتند و او را به این مهارت توقیف کردند که مدرس به مجلس نرود و در جلسه خصوصی حضور نداشته باشد تا مجلس بدون مخالفت او به سردارسپه اظهار تمایل نماید. همین که جلسه خصوصی تمام شد و با نود رأی به سردارسپه اظهار تمایل شد به مدرس گفتند که سردارسپه به علت گرفتاری زیاد عذر آورده و موقع شرفیابی را به روز دیگری موکول کرده است..." 10
بدین ترتیب و برغم رأی تمایل مجدد مجلس به رضاخان غائله جمهوری‌خواهی بدست فراموشی سپرده شد و نشریات و روزنامه‌های مخالف جمهوری‌‌خواهی رضاخان مطالب فراوانی در انتقاد از رضاخان و جمهوریش چاپ و منتشر ‌کردند. این در حالی بود که شواهد و قراین موجود نشان می‌داد که رضاخان و حامیان خارجی او برغم پایان غائله جمهوری‌خواهی (دی 1302 ـ فروردین 1303) کماکان طرح انقراض قاجاریه و برکشیدن وی به سریر سلطنت را دنبال می‌کنند. اما برای پیشبرد و عملی ساختن این هدف، با توجه به تجربیات تلخ گذشته خود را نیازمند به کار گرفتن راهکارها و ترفندهای جدی‌تر و حساب شده‌تری می‌دیدند، هر چند موفقیت نهایی طرح زمان بیشتری طلب کند.
... ادامه دارد.

پی نوشت ها:
 

1. حسین مکی، تاریخ بیست سا له ایران، ج 2، صص 279 ـ 280.
2. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج4، صص 306ـ 307.
3. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج4، ص 309.
4. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج2، ص 296.
5. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج4، ص 319.
6. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی،ج4، ص 329.
7. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج4، صص 345ـ 346.
8. حیات یحیی، ج4، ص 351.
9. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج2، صص 319 ـ 321.
10. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج2، ص 353.
 

منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:02 AM

پیدایش قراسوران دولتی در ایران
 

ناصرالدین شاه قاجار پس از بازگشت از سفر اروپا در سال 1290 ق، با پیشنهاد مشیرالدوله وزیر امور خارجه مبنی بر تشکل نیرویی که با روشی نوین به حفظ و حراست از راهها و مناطق روستایی بپردازد موافقت نمود این تشکیلات که طرحی کمرنگ از ژاندارمری‌های اروپا و بویژه کشور عثمانی بود، به « قراسوران » (1) مشهور گشت. نظم و کارایی و توسعه این نیرو در اوایل فعالیتش خوب بود. « به دستور سپهسالار ابتدا در راههای اصلی خراسان، گیلان، گرگان، مازندران، سوارانی مسلح برگماشتند و پاسگاه‌هایی نیز برای آنها ساختند، سپس سپهسالار برای امنیت راههای اصلی دیگر استان‌ها و شهرستان‌های مهم کشور، استخدام نهصدو بیست سوار مسلح را در نظر گرفت و گزارش کار و نقشه محل استقرار پاسگاهها را روز پنجم شوال برای شاه فرستاد. شاه این پیشنهاد را پذیرفت و دستور تأمین هزینه آن را داد.» (2)

عملکرد قراسوران تا هنگامی که زیر نظر دولت بودند خوب و رضایت‌بخش بود ولی همین که دولت با هدف کاستن از هزینه‌ها حراست و نگهبانی از راهها را به خان‌های محلی واگذار نمود و تشکیلات قراسوران را تابع آنها نمود، این ارگان کارایی خود را از دست داد. در نتیجه منظور اصلی که امنیت عمومی بود، حاصل نمی‌گردید چه افراد قراسوران معمولاً از نوکران و گماشتگان و رعایای خود خوانین محلی بوده و هر موقع هر کدام را می‌خواستند، می‌آوردند و هر یک را مایل نبودند،‌بیرون می‌کردند و تعدادی اسلحه سیستم مختلف را هم که دولت داده بود هر لحظه به دست شخصی می‌افتاد که صلاحیت و عدم صلاحیت دارنده آن مجهول و به علاوه عیب بزرگ کار این بود که نفوذ و قدرتی اضافه بر نفوذ محلی به خوانین داده می‌شد و روی همین جریانات یک نوع خودسری و ملوک‌الطوایفی ایجاد شده بود.»(3)
این ارگان با همین شیوه تشکیلاتی تا پایان حکومت محمد‌علی شاه قاجار پابرجا بود ولی با پیروزی مشروطه‌خواهان ادامه کار قراسوران به صورت سابق امکان پذیر نبود.«روی این اصل اولیاء امور دولت به فکر افتادند که تشکیلاتی مطابق قشون کشور تشکیل دهنده تا قوای تأمینیه مرکزیت یافته، سازمانی منظم و افرادی دیسپلینه بوجود آید که مناسب با اوضاع روز بوده و بتواند نظم طرق و شوارع و دهستان‌ها را به نحو مطلوب و عملی و قانونی تأمین کند.»(4)
سرمارلینگ سفیر انگلیس در ایران وضع امنیت راهها را بسیار بد توصیف کرده است:
نفوذ حکومت مرکزی به کلی از میان رفته است و شاهد آن نداشتن قدرت است در امر و تحکم به اطاعت حتی در مورد رؤسایی که تحت اختیار آن واقع‌اند در چنین اوضاع و احوالی دولت‌های وقت هر کدام به مقتضای زمان و برحسب امکانات خود تدابیری برای تثبیت وضع مملکت به کار می‌برند و به منظور رفع ناامنی‌ها و بی‌نظمی‌های راهها درصد تشکیل سازمان‌هایی مجهز و مسلح بر می‌آورند.(5)
ناصرالملک رئیس‌الوزراء برای رفع این پریشانی‌ها معتقد بودند که «قشون» موجود باید منحل شود و به جای آن سازمانی کوچکتر ولی فعال‌تر و پرتحرک‌تر به نام ژاندارمری نظام تشکیل گردد که وظیفه اعاده نظم و آرامش در مرزها و نواحی ایران (وظیفه ارتش) و حفظ امنیت در راهها (وظیفه ژاندارمری) هر دو را به عهده داشته باشد. ولی از فحوای «قانون تشکیل ایالات و ولایات» که در چهاردهم ذیقعده 1325 ق یعنی چند ماه بعد از معرفی کابینة ناصرالملک به تصویب مجلس شورای ملی رسید، چنین بر می‌آید که به موجب این قانون، قوای انتظامی کشور در این موقع، شامل «قشون» تابع وزارت جنگ؛ نظمیه، ضبطیه و قراسوران تابع وزارت داخله گردید، به صورتی که قشون برای حفاظت از مرزهای کشور و برای حفظ امنیت در داخل شهرها و دهستان‌‌ها و در طول راههای کشور به ترتیب ادارات نظمیه، ضبطیه و اداره قراسوران عهده‌دار مسئولیت بودند.
این قانون در تاریخ ژاندارمری ایران نخستین قانون مدون و رسمی است که در دسترس قرار دارد. به موجب این قانون مقرر بود:
در هر شهری که اداره حکومتی تشکیل شود، اداره‌یی هم برای ترتیب و تنظیم امور قراسوران‌ها تشکیل گردید. (ماده 346)
تعداد قراسوران‌های هر شهرستان باتبادل نظر وزرای کشور، دادگستری و راه، معین گردد. (ماده 349)
در تعیین عده‌ای قراسوران‌های ولایتی مقدار و وسعت خاک آن ولایت و اخلاق و عادات سکنه و طوایف آن و همچنین اهمیت طرق و شوارع و عده نظمیه و ضبطیه ولایت منظور نظر قرار گیرد. (ماده 350)
رئیس قراسوران‌های ولایتی و معاون و افسران جزء قراسوران دارای درجات نظامی بوده و از افسران نظامی انتخاب شوند و تمام افسران و افراد قراسوران «از حیث درجه و مقام و اعطای مناصب و امتیازات و قواعد خدمتی تابع قواعد و ترتیبات خدمت نظامی باشند (ماده 351) و در مورد وظایف قراسوران‌ها، نص قانون چنین بود:
اول وظیفة اداره قراسوران‌ها حفظ و حراست راهها و امنیت طرق و شوارع است و حدود تکالیف آنها در این باب همان است که در فصول راجع به ادارات ضبطیه و نظمیه مندرج است یعنی آنچه که بر عهده اداره نظمیه (در شهرها) و ادارات ضبطه (در بلوکات) است با جزیی اختلاف مقتضیات محل، بر عهده اداره قراسوران‌ها نسبت به طرق و شوارع وارد می‌آید.» (ماده 353)
اداره قراسوران‌ها مکلف بود اقدامات لازم برای جلوگیری از جنجه و جنایات به عمل آورده مرتکبین جنجه و جنایات و مقصرین را دستگیر نماید... (ماده 354)
حدود اقدامات اداره قراسوران‌ها، حفظ راهها و ساختمان‌ها و عماراتی بود که بر سر راهها واقع بودند.(6) (ماده 356)
آنچه از اسناد و شواهد بر می‌آید که قراسوران دولتی تا اواخر سال 1300 شمسی در برخی از ایالات و ولایات به فعالیت خود ادامه داد و از سال 1301 به بعد فعالیت قراسوران دولتی پایان یافت.
 

پی نوشت ها :
 

1ـ قراسوران: کسی که به سرکردگی فوجی از طرف سلاطین در راهها بنشیند تا قوافل را از منازل مخوفه حفظ نمایند.
2ـ برگ‌های تاریخ، ص 136.
3ـ تاریخ ژاندارمری، ص 22.
4ـ همان.
5ـ کتاب آبی، ج 1، سند شماره 85.
6ـ تاریخ ارتش ایران از هخامنشی تا عصر پهلوی، ص 88 و 89.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:03 AM

تاریخ شفاهی و مهارتهای مصاحبه
 
برای غنای یک مصاحبه جامع در زمینه تحولات تاریخی، هنر مصاحبه‌گر شرط اصلی است. میزان شناخت مصاحبه‌گر از رویدادها، تسلط او بر سئوالات، صبر و حوصله در شنیدن توضیحات مصاحبه شونده، شاهد مثل خواستن، پرهیز از جدال، پرهیز از کاربرد واژ‌ه‌ها یا طرح موضوعاتی که سبب ناخشنودی مصاحبه‌گر می‌شود، فرصت‌شناسی و طرح به موقع سؤالات، هنرمندی در نوع ارائه پرسشها و نکات حساسیت ‌زا، تلاش‌ برای حفظ صمیمیت فضای حاکم بر مصاحبه، تعقیب دقیق اجزاء موضوعات مورد بحث، برخورداری از وقت نامحدود، احترام به سلیقه مصاحبه‌شونده در ویرایش مصاحبه و متقابلاً ضمیمه کردن سؤالات جدید در نقاط مناسب مصاحبه با هدف روشن‌تر شدن مقصود، از اهم موضوعاتی است که در غنا بخشیدن به مصاحبه به ویژه در زمینه «تاریخ شفاهی» ضرورت اساسی دارد.
 

اشاره
 

«چارلز موریسی» رئیس پیشین «مؤسسه تاریخ شفاهی» آمریکا است. او فعالیت خود را در زمینه تاریخ شفاهی از سال 1975 آغاز کرده و تاکنون مدیریت پروژه‌های متعددی را در این زمینه برعهده داشته است. او همچنین مؤلف بیش از 50 مقاله تخصصی در زمینه مهارتهای تاریخ شفاهی است.
مقاله حاضر از کتاب «Oral History Reader» چاپ 1998 لندن و تلخیص از مقاله «On Oral History Interviwing» است.
«چارلز موریسی» در این مقاله به موارد متعددی از مهارتها و تجربیات خود در زمینه انجام مصاحبه تاریخ شفاهی اشاره کرده است که نظر به کاربردی بودن آن، می‌تواند راهنمای خوبی برای کلیه کسانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند باشد.
 

* * * *
 

موفقیت یک مصاحبه هم به مصاحبه‌ شونده و هم به مصاحبه‌کننده بستگی دارد. من، در اینجا فقط در مورد یک مصاحبه کننده صحبت می‌کنم. البته ما، برای انجام مصاحبه‌های گروهی هم تلاش کرده‌ایم؛ اما من ترجیح می‌دهم که نظر خاصی در مورد شیوه مصاحبه‌های گروهی ندهم. مصاحبه‌های گروهی، در بعضی موارد پاسخ مثبت می‌دهد؛ اما در نهایت موفقیت آن بستگی به متمرکز ساختن سؤالات و همچنین بستگی به فردی دارد که شما با او طرف هستید.
با این حال در بیشتر مواقع، ما ترجیح می‌دهیم هر مصاحبه کننده با یک مصاحبه شونده رو در رو باشد. ما، اعتقاد داریم به این طریق نتیجة بهتری حاصل خواهد شد.
اکثر مصاحبه‌های موفق، به شرایط مصاحبه کننده بستگی دارد؛ به اینکه او تا چه اندازه‌ای تحقیق مقدماتی در مورد موضوع مصاحبه انجام داده است؛ قبلاً چه تعداد مصاحبه در این مورد صورت داده است. آیا پیش از شروع مصاحبه، گفت و گوئی با مصاحبه شونده ترتیب داده است که در آن، در مورد برنامة مصاحبه و چگونگی انجام آن صحبت شده باشد؟ قطعاً این کار برای او در نحوة ادارة جلسات مصاحبه بسیار مؤثر است. دیگر اینکه چه مقدار نسبت به موقعیتی که با آن روبرو است، احاطه دارد و به اعصابش مسلط است.
یکی از روش‌هایی که ما بر آن تأکید می‌کنیم، این است که بگذاریم مصاحبه شونده صحبت کند. جلسة مصاحبه، اجرای نمایش اوست. اجازه می‌دهیم که او با توپ بدود. همانطور که لوئیس استار گفته است: «مصاحبه کنندة خوب، شنونده‌ای خوب است.» در بیشتر مواقع، سئوال اول را طوری طرح می‌کنیم که مصاحبه شونده میل فراوانی به پاسخ آن داشته باشد. او، به این سؤال ما معمولاً به صورت مبسوط پاسخ می‌دهد و ممکن است مصاحبه روند نامرتبی پیدا کند. به حرفهای مصاحبه شونده گوش می‌کنیم این کار مزیتی دارد؛ به این ترتیب که فرد خودش داوطلب گفتن چیزی می‌شود که در مجموعة خاطراتش مهم‌ترین است.
در این حین با قلم وکاغذ در دست، یکی دو کلمه در مورد مطالبی که عنوان کرده یا چیزهایی که می‌خواهیم به آنها برگردد، یادداشت می‌کنیم البته قبل از اینکه مصاحبه شروع شود، به او گفته‌ایم که این کار را خواهیم کرد. به این معنا که گاهگاهی کلماتی را یادداشت می‌کنیم. تا در خلال مصاحبه با مراجعه به آنها سؤالات تکمیلی را طرح کنیم و از او بپرسیم. ما همیشه در جلسات مصاحبه باید کاغذ یادداشت به همراه خود داشته باشیم.
پس از اینکه او داستان خود را تعریف کرد، ما به عقب بر می‌گردیم و سؤالات خود را با آنچه که او بیان کرده بود، در می‌آمیزیم. سعی می‌کنیم که موضوعات خاص را خوب بررسی کنیم؛ نکاتی را که جا انداخته بود، طرح کنیم و از او بخواهیم در مورد کلیتهایی که گفته بود، شاهد مثالهایی ارائه کند.
در طراحی سؤال، این خیلی مهم است که آنها به صورت آزاد و قابل انعطاف طراحی شوند. به این معنا که پاسخی که انتظار داریم، در ترکیب‌بندی سؤال مشخص نباشد. ما، در سؤالهای خود هیچ متغیری را پیشنهاد نمی‌کنیم. یعنی نمی‌گوئیم آیا جریان به این طریق بود یا به آن طریق؟ ما، سؤال را به طریقی عنوان می‌کنیم که موجب شود او، به میل خود متغیرش را انتخاب کند از به کار بردن کلماتی که دارای بار معنایی خاصی است، اجتناب می‌کنیم.
شدیداً تلاش می‌کنیم که نتیجه‌گیری خودمان را بر پاسخهایی که آن شخص می‌داند تحمیل نکنیم. خیلی سخت است که خودتان را مهار کنید اما ما سعی می‌کنیم و این کار را بیشتر از طریق کنترل طراحی سؤال انجام می‌دهیم. مثلاً نمی‌پرسیم «فلانی و بهمانی تا چه اندازه این چنین بودند؟» بلکه می‌پرسیم «فلانی و بهمانی این چنین بودند؟» ما سعی نمی‌کنیم پرونده بسازیم، مانند وکیلی که سعی می‌کند در دادگاه پرونده بسازد. در این مورد به همکارانم توصیه می‌کردم که گزارش «وارن» را بخوانند. زیرا در این گزارش، وکیل چندین بار می‌پرسد: به این طریق اتفاق افتاد، نه؟ و شاهد می‌گفت بله یا خیر. تا پائین صفحة این گزارش، جوابها بله و خیر است. ما مصر هستیم که بپرسیم: به ما بگویید چگونه بود؛ با کلمات خودتان آن را توصیف کنید. مصر هستیم که اجازه بدهیم، مصاحبه شونده در مورد آنچه که فکر می‌کند مهم است داوطلبانه صحبت کند.
من،‌به همة علاقه‌مندان توصیه می‌کنم که متن برنامه «لارنس اسپیواکس» را بخوانند و درست بر عکس آن عمل کنند. خوشبختانه این نسخه‌ها در دسترس است؛ به زحمتش می‌ارزد که ببینید چگونه کسی می‌تواند یک سؤال گمراه کننده بیان کند، به این منظور که مصاحبه شونده را به اشتباه بیاندازد.
ما از به کار بردن زبانی که مخصوص طبقه‌ای خاص باشد، پرهیز می‌کنیم و این، به نظر افراد تحصیلکرده و دانشگاهی گران می‌آید. در واشنگتن بسیاری از افراد، دانشگاهیان را نمی‌پسندند و انتشارات دانشگاهی را به دلیل نوع زبان خاص آن نمی‌فهمند.
یکی از رهنمودهایی که شاید بیش از همه بر آن تأکید کرده‌ام. این است که مصاحبه کنندة خوب،‌باید جزئیات را تعقیب کند؛ مرتباً باید جویای مثالها بشود؛ همیشه باید به دنبال تصویر کردن نکاتی باشد که آنها مطرح می‌کنند.
مصاحبه کنندة خوب،‌نباید اجازه دهد که اطلاعات مصاحبه شونده ضبط شود بدون اینکه به جزئیات ‌آن پرداخته شده و اطلاعات آن تکمیل شود؛ به طور مثال، مشخصاً منظور شخص از فلان و بهمان چه بوده است؟ ما باید سعی کنیم سؤالاتمان را روشن و مشخص بیان کنیم. به عقیدة ما، سؤال نباید بیشتر از دو جمله را شامل شود: جملة اول: «دلیل اینکه این سؤال را از شما می‌پرسم» و جملة دوم: «این سؤالی است که من از شما دارم.» جمله را با علامت سؤال تمام می‌کنیم و می‌نشینیم، لبانمان را می‌بندیم و ساکت می‌شویم؛ اجازه می‌دهیم او پاسخ سؤال را بدهد.
در «تاریخ شفاهی»، یکی از خطرات بزرگ برای مصاحبه کننده،‌این است که احساس کند که باید صحبت کند؛ در حالی که مصاحبه شونده به دنبال فرصتی برای حرف زدن در بین پرچانگی‌های اوست من، فکر می‌کنم گاهی مصاحبه کننده تمایل به عجله دارد. ما، باید بگذاریم مصاحبه شونده با سرعت خود حرکت کند، هر چند از دید ما کند باشد، ولی به هر حال این سرعت اوست. باید اجازه دهیم که او با آهنگ خود به پیش برود. ما بارها و بارها دیده‌ایم مصاحبه کنندگان، مصاحبه شونده را به عجله وا می‌دارند عملاً مواردی را داشتیم که مصاحبه شونده می‌گفت: «فقط یک دقیقه! می‌توانم چیزی را در مورد نکتة آخر بگویم، قبل از آنکه از آن بگذرید؟»
بعضی از مصاحبه‌کنندگان با دستگاههای ضبط صوت آشنا نیستند و با آن راحت کار نمی‌‌کنند. مثلاً نمی‌دانند که آیا تجهیزات درست عمل می‌کند یا نه؟ آیا صدا به اندازة کافی بلند است یا نه؟ آیا میکروفون به اندازة کافی نزدیک است یا نه؟ این حالت، مایة نگرانی آنها بود و شدیداً بر کیفیت مصاحبه تأثیر می‌گذارد.
وقتی که سؤالات سخت و حساسیت برانگیزی برای پرسیدن وجود دارد، باید تا زمانی که مصاحبه خوب به جریان نیفتاده طرح آن را به تعویق بیندازیم. بی‌تردید ما می‌خواهیم که رابطة خوب و صمیمانه‌ای پایه‌گذاری کنیم. هر چقدر مصاحبه بیش‌تر به طول بینجامد، مصاحبه شونده بیشتر در جلسة مصاحبه احساس راحتی می‌کند و حتی از موقعیت خود لذت می‌برد. گذشته از این، اگر ما سؤالات سخت را بپرسیم فرد ممکن است. رنجیده خاطر شود و این حالت او، بر بقیة مصاحبه تأثیر بگذارد. البته تعریف «سؤال سخت» در نزد افراد مختلف و با توجه به موضوعات مختلف تفاوت دارد. اگر چنانچه چند سؤال سخت برای پرسیدن داریم آنها را پی در پی نمی‌پرسیم. ابتدا یکی را با لحن مطلوب می‌پرسیم سپس سعی می‌کنیم مصاحبه را به زمانی که می‌خواهیم فرد در مورد آن توضیح دهد، هدایت کنیم. بنابراین، مصاحبه شونده از نظر روحی آرام می‌شود و از مصاحبه لذت می‌برد؛ آنگاه شاید کمی بعد به سؤال سخت بعدی بپردازیم.
دیدگاههای مختلف در مورد یک موضوع همواره افق‌ها و اطلاعات جدیدی را به وجود می‌آورد. به عبارت دیگر، خطر اینجاست که شما فکر کنید وقتی یک بار موضوعی مورد بحث قرار گرفت صحبت در مورد آن کامل شده است؛ در نتیجه آن را رها می‌کنید و به آن موضوع برنمی‌گردید.
گذشته از اینها،‌ما سعی می‌کنیم بفهمیم که حافظة آن فرد چقدر خوب است. ما، گاهی از او چند سؤال کوچک می‌پرسیم تا حافظة او را بیازماییم. به عنوان مثال، اگر او به اسم کسی به نام لاورنس اشاره کرد،‌ ما می‌پرسیم همان لاورنسی که استاندار پنسیلوانیا بوده و یا لاورنسی که کتاب می‌نویسید و می‌پرسیدیم،‌این واقعه قبل از فلان رویداد اتفاق افتاده یا بعد از ‌آن؟ می‌دانیم گاهی این کلیدها یا راهنماهای کوچک،‌ محقق را ـ ‌که متن مصاحبه را می‌خواهد یا به نوار آن گوش می‌دهدـ کمک خواهد کرد تا گفتة مصاحبه شونده را ارزیابی کند.
همچنین‌،ما می‌کوشیم که بفهمیم چه کسی در موضوعی خاص شرکت داشته است. فرض کنید این مورد که مذاکرات هیئت پیمان صلح در 1960 چگونه انجام شد؛ چه کسی عضو آن بود؟ چه کسی در کدام طرح پیش‌نویس مؤثر بود؟ و به همین ترتیب. روشن است که این موشکافی رهنمودهایی برای آینده دارد و در مصاحبه با دیگران، شما می‌توانید در این مورد سؤال کنید.
در مصاحبه‌هایمان در صورتی که خاطرات مصاحبه شونده کم‌مایه باشد، از اسناد و مدارک کمک می‌گیرم،‌ مثلاً در مورد رویداد مورد نظر تصویر افرادی را که در موقعیت خاصی قرار داشتند، به مصاحبه شونده نشان می‌دهیم و او، با دیدن ‌آن تصویرها ممکن است بگوید: «اوه، بله این آدم ما را با فلان دستة نظامی کمک کرد.» یا ما به او مقاله‌های روزنامه‌ها را نشان می‌‌دهیم و می‌گوئیم: «این مقاله، ‌نظر شما را در مورد این اتفاق چگونه بیان می‌کند؟»
به دفعات پیش می‌آید که ما احساس درماندگی می‌کنیم. فرضاً روال بحث به موضوعاتی کشیده می‌شود که در مورد آنها اطلاعات زیادی نداریم. در این گونه موارد، به شیوه قدیمی ژورنالیستها متوسل می‌شویم و می‌پرسیم چه کسی، کدام، چه وقت، کجا، چگونه، چرا، و مانند اینها.
همینطور، در ضمن انجام مصاحبه، در پی این هستیم که سعی کنیم خودمان را به جای فردی بگذاریم که با او مصاحبه می‌شود. ما سعی می‌کنیم شبکه‌‌ای را که او در آن کار می‌کرده است، تصور کنیم. سعی می‌کنیم تصور نماییم که نحوة کار او چگونه می‌توانسته باشد. به همین طریق، سؤالاتی طرح می‌کنیم که بخشی از این روابط را به روشنی نزدیک کند و ما را نسبت به کار مصاحبه شونده «مطلع» نشان دهد.
همچنین،‌ ما می‌کوشیم خودمان را در جایگاه دانشجویانی که علاقه‌مند به گفته‌ های این شخص هستند قرار دهیم. به این ترتیب، مورخ تاریخ شفاهی، در جایگاه اقتصاددان یا جامعه‌شناس قرار می‌گیرد.
ما، از خودمان می‌پرسیم، این فرد چگونه روز خود را می‌گذراند؟ وقتش کجا صرف می‌شود؟ اگر بتوانیم این را بفهمیم بهتر می‌توانیم بفهمیم که چه سؤالاتی باید از او بپرسیم.
ما، متن مصاحبه را به فرد مصاحبه شونده بر می‌گردانیم تا آن را ویرایش کند. به نظر بعضی، این کار امتیاز دادن به مصاحبه شونده و راضی ساختن اوست. اما ما از این مرحله به عنوان دومین فرصت استفاده می‌کنیم، برای پرسش سؤالاتمان که در بار اول به ذهنمان نرسیده بود. در این مرحله، ما در مورد جزئیات مطالب سؤال می‌کنیم و نکات از قلم افتاده را در جاهای مناسب یادآوری می‌کنیم. به این ترتیب که سؤال مورد نظر خود را روی صفحة مربوط ضمیمه می‌کنیم و فرضاً می‌گوئیم: «آقای سناتور! آیا می‌توانید برای این مورد مثالی بیاورید؟» در بعضی موارد،‌ اگر فرد در مورد موضوع مورد بحث کاملاً توضیحی نداده، در صفحة مربوطه یک فضای خالی قرار می‌دهیم و می‌گوئیم: «ممکن است با خودکار مطلب بیشتری در این مورد بنویسید؟» با وجود آن کاغد سفید،‌وقتی که او به متن مصاحبه مراجعه می‌کند، گاهی عملاً می‌نشیند و آن را با جملاتی پر می‌کند و بعضی مطالب با ارزش را در این مورد ارائه می‌نماید.
اگر شما جا زده‌اید و از طرح سؤالی که ایجاد حساسیت می‌کند، منصرف شده‌اید، همیشه فرصت دارید که آنها را وقتی که متن مصاحبه را برای اصلاح نزد مصاحبه شونده می‌فرستید، بپرسید. من فکر می‌کنم سؤال کلیدی در ارزیابی متن تاریخ شفاهی، این نیست که چه مقدار مطلب برای تاریخ فراهم شده است، بلکه بیش‌تر این است که مصاحبه کننده با شرایط تأثیرگذار بر او و مواد و منابعی که مجبور است با آنها کار کند،‌چه اندازه خوب عمل کرده است؟ اگر مصاحبه شونده حافظة بدی دارد نمی‌توانید مصاحبه کننده را نکوهش کنید اما می‌توانید او را سرزنش کنید که چرا نتوانسته است از هر فرصتی که برایش پیش می‌آید، ‌بهرة لازم را ببرد. به نظر من، این،‌سؤال کلیدی است. اگر مصاحبه کننده نسبت به آنچه که در اختیار اوست به بهترین نحو عمل کند، نمی‌توانید او را در مورد نتیجة حاصله سرزنش نمائید. اگر کمتر از این انجام داد، ‌می‌توانید او را سرزنش نمایید و من فکر می‌کنم در این گونه موارد، شما باید به تناسب قضاوت کنید.
در خاتمه، باید گفت: مصاحبه کردن بسیار دشوار است؛ تصور کنید که مصاحبه‌گر خوب باید به کار خود مسلط باشد؛ او، باید به آنچه که فرد مصاحبه شونده می‌گوید،‌گوش فرا دهد؛ باید به سؤالات بیشتری که می‌تواند بپرسد، فکر کند باید فکر کند که آیا مصاحبه شونده به پرسش او پاسخ کافی داده است یا خیر؟ باید بداند قبلاً در مورد کدام موضوعات صحبت شده و در مورد کدامها نشده؛ باید بداند چه چیز هنوز ناگفته مانده است؛ او، باید در حین گفتگو اگر گفته‌های مصاحبه شونده در مورد موضوع مورد بحث رو به اتمام است،‌ پیش‌بینی کند که آیا مصاحبه شونده از محور بحث خارج شده است یا خیر، در این وضعیت، مصاحبه کننده باید هدایت مصاحبه را در دست داشته باشد و در ذهن خود برای آماده‌سازی سؤالات متمرکز بعدی تلاش کند؛ به نحوی که بتواند مصاحبه را به شکل منسجمی ارائه کرد.این کار، شغل بسیار مشکلی است. هر کس که بتواند این کار را با موفقیت انجام دهد، آنقدر موفق است که باید با خود او مصاحبه شود.
منبع: گنجینه اسناد، فصلنامه تحقیقات تاریخی، شماره 60، زمستان 1384
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:04 AM

معرفی ارکان حکومتی ایران قدیم (1) عدلیه
 
«عدلیه» نام پیشین «دادگستری» و عنوان سیستم دادرسی ایران در عصر قاجار است. این تشکیلات در دوره ناصرالدین شاه قاجار شکل گرفت، در سالهای بعد مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفت و در عصر رضاخان به دادگستری تغییر نام داد. ولی نه در عصر قاجار و نه در عصر پهلوی، اثر چندانی از «عدل» و «داد» در آن وجود نداشت. مقاله حاضر شرحی گذرا در زمینه پیدایش وزارت عدلیه و سیستم قضائی در ایران است.
 

* * *
پیش از ظهور اسلام و در عصر ساسانی، سازمان قضائی و آداب قضاء و دادرسی در ایران، در دست موبدان زرتشتی بود. تا 900 سال پس از سقوط امپراطوری ساسانی احکام قضا مبتنی بر فقه اهل سنت بود. سپس با قدرت گرفتن سلسله صفوی و تعیین مذهب شیعه در ایران، سیستم قضائی بر محور فقه امامیه تنظیم شد. با این حال روند تغییر در نظام قضائی تا جایی پیش رفت که در آن شرع و عرف از یکدیگر تفکیک شدند. بدین معنی که دادگاههای شرعی زیر نظر فقها و دادگاههای عرفی زیر نظر دولت و وزارتخانه مربوطه قرار داشتند.
این رویه در دوران افشاریه و زندیه نیز کم و بیش ادامه داشت. به نوشته مورخین کریم‌خان زند خود بر روند دادرسی‌ها نظارت داشت و در این دوره، مردم تا اندازه‌ای از عدالت بهره‌مند شدند. قاضی در عصر زندیه، «امیر دیوان» نامیده می‌شد.
نظام قضاوت و دادرسی در دوران قاجار «دیوانخانه‌»‌هائی بود که رؤسای آن توسط شاه منصوب می‌شدند. دیوانخانه در حقیقت مکانی برای رسیدگی به شکایات مردم بود. طرز کار دیوانخانه چنین بود که شکایات و دعاوی حقوقی را به حکام شرع ارجاع می‌کردند و حاکم شرع یعنی روحانی و مجتهد دربارة شکایات حکم می‌داد. این احکام ضمانت اجرائی نداشت. دعاوی غیر حقوقی نیز در ادارات دولتی حل و فصل می‌شد، در شهرستانها نیز امور شرعی را علما و امور جزائی و انتظامی را حکومت‌ها حل و فصل می‌کردند.
دیوانخانه تشکیلاتی بود که اگر چه به دستور شاه به وجود آمد اما شاه نظارت چندانی بر فعالیت آن نداشت و تنها گزارشهای آن را دریافت می‌کرد. مشکل اصلی دیوانخانه آن بود که بسیاری از شکایات به آنجا نمی‌رسید و حکام و شاهزاده‌ها و ارباب‌ها و والیان در هر کوی و ولایت، برای خود تشکیلاتی ساخته و با همان اقتدار سلطان مطابق میل خود حکم می‌دادند و مشکلات مردم را نه براساس عدالت بلکه به تشخیص خود و در چارچوب مصالح و منافع خود حل و فصل می‌کردند. قضاوت بسیاری از روحانیونی که به عنوان «حاکمان شرع» نظر می‌دادند، متأثر از فضای «حاکم و محکوم» آن زمان بود.
مع‌الوصف شاه قاجار بی‌آنکه درصدد رفع این ظلم و بی‌عدالتی باشد، مترصد فرصتی بود تا با کاستن از میزان دخالت روحانیون و مجتهدین در امر قضا، این مسئولیت را به طور کامل تحت نظر کارگزاران حکومتی درآورد.
پس از عزل میرزا‌آقاخان نوری در 1275 ق/ 1238 ش. با راهنمایی سید‌جعفر خان مشیرالدوله ملقب به «مهندس‌باشی» که تحصیل کرده انگلستان بود «دارالشورای دولتی» با عضویت شش وزیر تشکیل شد و یکی از آنها که در رأس وزارتخانه جدیدی به نام «عدلیه اعظم» قرار گرفت، عباس‌قلی‌خان معتمدالدوله جوانشیر نخستین وزیر عدلیه ایران بود. به علاوه تقسیم حوزه صلاحیت قضائی بین حکمرانان دولتی و مجتهدان محلی در اکثر موارد وابسته به قدرت، سیاست و مدیریت شخصی حکمران منصوب شاه در برابر مجتهد محل بود.
در سال 1277ق / 1240 ش. ناصرالدین شاه با تشکیل «دیوان مظالم» رسماً به مثابه عالی‌ترین مرجع دادرسی عرفی به رسیدگی حضوری به شکایت افراد علیه مأموران دولتی پرداخت.
در دوران قاجار روند صدور احکام ناحق به دلیل پرداخت رشوه از سوی شاکیان به شدت رواج یافت. یکی از مهم‌ترین رویدادهایی که در دوران قاجار بر نظام دادرسی و قضاوت کشور، تأثیرگذار بود را باید شکست ایران از روسیه و انعقاد قرارداد ترکمانچای دانست. براساس فصل هفتم معاهده صلح ترکمانچای صلاحیت دادگاه‌های ایران متأثر از کاپیتولاسیون قرار گرفت و اتباع بیگانه به کلی از رسیدگی و محاکمه در دادگاه‌های ایران مصون شدند.
یکی از اقدامات ناصرالدین شاه در نظام قضائی که کشور از نظر بعضی مورخان، «اصلاح» لقب گرفته، الگوگیری از سیستم دادرسی کشورهای اروپائی و اجرای آن در نظام قضائی ایران بود. ناصرالدین شاه پس از سفرهای اروپائی خود درصدد بود تا همه ارگانها و تشکیلات حکومتی را به سبک اروپا تغییر دهد و به تعبیر خودش آنها را «فرنگی» سازد. از جمله گام‌های مهم او در راه آنچه که مورخان از آن به عنوان «اصلاح سیستم قضاء در ایران» یاد کرده‌اند، انتصاب «میرزا حسین قزوینی مشیرالدوله» به وزارت عدلیه در 1287 ق/ شهریور 1249 ش. بود.
مشیرالدوله کسی بود که تحصیلات خود را در فرانسه طی کرده و به زبان‌های فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داشت. او در مدت صدر‌اعظمی امیرکبیر نزدیک به سه سال کارپرداز ایران در بمبئی بود (69ـ 1267 ق/ 33ـ 1230 ش) مدتی پس از مراجعت از هندوستان، کنسول ایران در تفلیس شد (1271 ق / 1325 ش.) و در سالهای آخر صدارات میرزاآقاخان نوری وزیر مختار ایران در استانبول شد (1275 / 1238 ش) و توانست بسیاری از مشکلاتی که ایران در روابط با عثمانی داشت حل و فصل نماید. پیش از رفتن میرزا حسین‌خان به استانبول، سفارت ایران در خانه‌ای اجاره‌ای بود. اما وی توانست سفارت را به مکان بزرگی در بهترین منطقه استانبول که مشرف به دریای مرمره بود، منتقل کند. او 10 سال وزیر مختار ایران در استانبول بود و سپس به رتبه سفیرکبیری ارتقاء یافت (1285ق / 1248 ش) و این مقام را تا 2 سال حفظ کرد.
مشیرالدوله در حقیقت در یک دوره 20 ساله (1250ـ 1230) در خارج از ایران به سر برد. او طی این مدت با ساختارهای حکومتی چند کشور جهان آشنا شد. در دوره 12 ساله اقامت خود در استانبول جنبشهای قانون‌خواهی و مشروطه‌طلبی اروپا را که در عثمانی بازتاب گسترده‌ای داشت از نزدیک مشاهده کرد و با تکاپوی ترکان عثمانی برای دستیابی به قانون اساسی و بنای مجلس قانونگذاری آشنا شد. در این سالها وی همواره دولت ایران را به پیروی از ترکان عثمانی فرا می‌خواند و می‌کوشید با طرحی نو و سازمان یافته به زعم خود شالوده استبداد را از درون حکومت ایران بزداید.
وی که برنامه‌ریز اصلی سفر ناصرالدین شاه به عتبات عالیات بود، شاه را با مبانی حکومت در غرب و ساختار‌های جدید دولتی آشنا کرد و ایرانیانی را که از جور قاجار ترک وطن کرده به عراق آمده و استعدادها و توانائی‌های خود را در خدمت رشد و توسعه آن سرزمین قرار داده بودند به شاه نشان داد.
شاه در پایان سفر به عتبات، میرزا حسین خان را با خود به تهران ‌آورد و در دوم دی 1249 او را به «وزارت عدلیه و اوقاف و وظایف» گمارد.
اولین قدم میرزا در منصب جدید وادار کردن شاه به صدور فرمانی بود که طی آن حکام ولایات را از صدور احکام قضائی باز می‌داشت. این فرمان دردوم ربیع‌الثانی سال 1288، سه ماه پس از انتصاب میرزا به وزارت عدلیه صادر شد. میرزا حسین خان طی چند ماهی که وزارتخانه مذکور را اداره کرد، تلاش فراوانی را به کار بست تا فساد اداری را در «عدلیه» برچیند. او با ریشه‌های ظلم و تعدی و رشوه‌خواری و تملق و زورگوئی در همه ارکان حکومت مبارزه کرد. اقدامات میرزا حسین‌خان اکثریت قضاتی را که تا آن زمان احکامشان متأثر از رشوه‌گیری و چاپلوسی برای دربار و منفعت‌طلبی‌های شخصی بود، ناراضی ساخت. از این رو موج بدگوئی و سعایت از وی به بهانه‌های مختلف نزد درباریان ‌آغاز شد. در نتیجه میرزا کمتر از 6 ماه پس از انتصاب به مقام وزارت عدلیه و در شرائطی که تشکیلات عدلیه جدید را طرح‌ریزی کرده بود، از مقام خود عزل شد و ابتدا در پنجم مهر 1250 به وزارت عسگریه و سپس در 21 آذر همان سال به حکم ناصرالدین شاه صدر‌اعظم شد و عنوان سپهسالار را دریافت کرد. اما این منصب نیز برای میرزا دوامی نداشت و وی در 16 شهریور 1252 از صدارت عزل شد.
دستگاه قضائی در عصر قاجار در سه مقطع مورد بازنگری قرار گرفت. یکی در عصر میرزاتقی‌خان امیرکبیر، دیگری در عصر میرزا حسین‌‌خان مشیرالدوله قزوینی و سوم در تحولات جنبش مشروطه که مورد اخیر منتهی به تشکیل «عدالتخانه» گردید. با این حال اصلاحات مزبور به ندرت سبب اجرای عدالت در کشور شد و کمترموجب ارتقاء سیستم دادرسی و قضا گردید.
پس از تأسیس عدالتخانه در دوران مظفرالدین شاه، اصل 27 متمم قانون اساسی، قوه قضائیه را قوه‌ای مستقل اعلام کرد اما اصل 71 تفکیک صلاحیت محاکم شرع و عرف را که سنت قضائی از دوران صفوی بود همچنان به رسمیت شناخت. براساس این اصل وزارت عدلیه و دادگاه‌های عرفی مسئول رسیدگی به شکایت‌های همه ایرانیان شناخته شدند. همچنین براساس اصل 72 رسیدگی به جرایم سیاسی نیز در صلاحیت دادگاه‌های عام قرار گرفت.
از سوی دیگر اصل 80 این قانون مقرر کرده بود که قضات محاکم براساس قانون انقلاب و با فرمان شخص شاه منصوب شوند ضمن اینکه دادستان کل کشور را باید شاه بامشاوره با حاکمان شرع منصوب می‌کرد. اما در عمل شرط مشورت کردن با مراجع مذهبی، اغلب در طول رژیم مشروطه سلطنتی نادیده انگاشته شد و این امر تحت تأثیر روابط بین روحانیون عالی‌مرتبه با مقامات حکومتی قرار می‌گرفت.
نخستین وزیر عدلیه پس از مشروطیت، احمد‌خان مشیرالسلطنه بود که تنها 8 روز در این مقام مشغول فعالیت بود و پس از این زمان جای خود را به عبدالحسین میرزا فرمانفرما داد. در زمان فرمانفرما چهار محکمه، ابتدایی، جزایی، استیناف و محکمه تمیز فعالیت خود را آغاز کردند. اما برای رسیدگی به دعاوی در این محاکم قانون قابل اتکایی وجود نداشت.
در سال‌های بعد و با حضور مشیرالدوله پیرنیا در وزارت عدلیه برای نخستین بار اداره مدعی‌العموم و دیوان تمیز بر تشکیلات عدلیه افزوده شد و قانون جدیدی برای تغییر سازمان قضایی کشور به نام «قانون موقت تشکیلات عدلیه» در کمیسیون وزارت عدلیه مجلس به تصویب رسید و براساس آن داده‌های رسمی کشور براساس سلسله مراتب اهمیت به سه دسته، صلح، استیناف و تمیز تقسیم شدند.
قوانین «اصول محاکمات حقوقی»، «اصول محاکمات جزایی» و «اصول محاکمات تجاری» نیز در همین دوران به تصویب کمیسیون عدلیه مجلس رسید. اما با وجود این، اجرای این قوانین به دلیل ادامه صلاحیت عمومی حکام شرع، کاپیتولاسیون، اعمال نفوذ اعیان و اشراف و همچنین رؤسای ایلات و عشایر، به سادگی امکان پذیر نبود، تا آن که سرانجام محمد‌علی فروغی (ذکاءالملک) در سال 1290 هجری قمری به مدت شش ماه و پس از آن در سال 1292 هجری قمری به مدت 17 ماه به وزارت عدلیه رسید و با توجه به سوابق تدریس خود در مدرسه علوم سیاسی از یک سو و سابقه قضایی در مقام ریاست دیوان از سوی دیگر، موفق شد روند اجرایی شدن این قوانین را تا اندازه زیادی در چهارچوب دیدگاههای خاص خود فعال کند.
در هر حال به رغم اقداماتی که پیش از این در زمان وزارت مشیرالدوله در عدلیه صورت گرفته بود، دادرسی در ایران همچنان در دادگاه‌های قدیمی انجام می‌شد و در نبود دادگاه‌های متمرکز دولتی، دولتمردان محلی و افراد صاحب نفوذ بر آیین دادرسی و صدور احکام به نفع خود اعمال نفوذ می‌کردند.
تا پیش از روی کار آمدن رضاخان در ایران نه تنها در امر دادرسی و قضاوت بلکه در اکثر زمینه‌های اداری و کشوری تمرکزی وجود نداشت.
قوانین عرفی در طول سلطنت رضاخان و پسرش با کم‌توجهی به ضوابط و معیارهای شرعی تدوین می‌شد. یعنی قوانین مصوب، حتی هنگامی که قانون اسلامی را نقض می‌کردند، با زور اجرا و به مردم تحمیل می‌شد. مثال روشن این تضاد، قوانین مربوط به اجازه فروش مشروبات الکلی، کشف حجاب و بسیاری از جنبه‌های قانونی جزای عمومی بود. برای مثال در این دوره براساس قانون 1310 هجری شمسی هر روحانی که عقد ازدواجی را براساس شیوه‌های معمولی شرعی بدون ثبت در دفتر ازدواج اجرا می‌کرد، مشمول پیگرد کیفری می‌شد. همچنین در دوران محمد‌رضا شاه برای قانون حمایت از خانواده مصوب سال 1246 قمری، هر فردی که بیش از یک همسر بدون کسب اجازه از همسر اول اختیار می‌کرد، به زندان محکوم می‌شد.
در هر حال به رغم آرمان‌های عدالت‌خواهی و درخواست تأسیس عدالت‌خانه که مهم‌ترین «پیام انقلاب مشروطیت» بود، نظام حقوقی و قضایی حاکم بر ایران پس از مشروطیت تفاوت چندانی با عصراستبداد نداشت.
در دوره پهلوی اول جلد نخست قانون مدنی مشتمل بر 955 ماده در مورد مالکیت، اسباب تملک، حقوق قراردادها در سال 1307ش تصویب شد. جلدهای دوم و سوم این قانون که تابعیت، احوال شخصیته و اقامتگاه را در بر می‌گرفت با توجه به قوانین مدنی فرانسه،‌ بلژیک و سوئیس تنظیم شد.
آیین دادرسی مدنی، نیز که در سال 1290 شمسی با نام اصول محاکمات با اقتباس از قانون فرانسه به تصویب مجلس وقت رسیده بود، بار دیگر در سال 1318 هجری شمسی اصلاح شد.
همچنین در این دوره قانون جزای عمومی که در دوره قاجار به طور کامل تعیین حدود آن با فقها بود، با عنوان «قانون جزای عرفی» اصلاح شد. به گونه‌ای که به شکل یک نظام متقابل با قانون جزای شرعی عمل می‌کرد. این قانون جزای عرفی که به پیشنهاد نصرت‌الدوله فیروز به مرحله اجرا درآمد، نخستین قدم در راه شریعت‌زدایی از حقوق جزایی ایران در دوره مشروطیت بود اما چون پایه‌ای در فقه سنتی نداشت با بیم و امید و تأکید بر عرفی بودن آن مطرح می‌شد. به گونه‌ای که مخالفت مردم منجر به برگزاری تظاهراتی در مسجد جامع تهران شد.
در واقع، تحولات عدلیه و دادگستری در دوران پهلوی، ادامه تحولاتی است که پس از نهضت مشروطیت در حوزه‌های مختلف از جمله قضا و داوری در کشور ما رخ داد. از مشخصات ویژه نظام قضایی عصر پهلوی عرفی کردن قضاوت و محدود‌کردن قضاوت شرعی به اموری نظیر نکاح و طلاق بود که پس از مشروطیت توسط برخی از روشنفکران غربگرا دنبال می‌شد. این در حالی بود که تا پیش از آن امور قضایی بر عهده علما و روحانیون قرار داشت. اما میل به جدایی دین از سیاست و قضاوت مسئولین امور قضائی کشور را پس از مشروطه به سمت عرفی‌سازی درحوزه قضایی سوق داد. با روی کارآمدن رژیم پهلوی که سکولاریزه کردن جامعه ایرانی یکی از اهداف آن بود، سیر عرفی سازی در عرصه‌های مختلف با چاشنی زور، ترور و زندان و ارعاب شتاب بیشتری پیدا کرد. اجرای پروژه عرفی سازی امور قضایی کشور در عصر رضاخانی بر عهده علی‌اکبر داور گذاشته شد.
هنگامی که علی‌اکبر داور در هجدهم بهمن ماه 1305 به وزارت عدلیه منصوب شد برای آنکه وظایفی را که به او محول شده بود، زودتر به انجام رساند در تاریخ 27 بهمن ماه 1305 با گذراندن ماده واحده‌ای از مجلس شورای ملی، دست خود را در تغییر ساختار عدلیه باز گذاشت. داور با استفاده از اختیار مزبور در آخرین روزهای بهمن ماه 1305 عدلیه را منحل کرد و عدلیه جدید را در اردیبهشت 1306 بنا نهاد. وی با توجه به روحیات ضد دینی و تحصیلات رشته حقوق در غرب، مناسب‌ترین فرد برای این منظور محسوب می‌شد. هدف اصلی داور از انحلال عدلیه، پاکسازی دستگاه قضایی از قضات و مقاماتی بود که میلی به غربی و غیر عرفی کردن عدلیه نداشتند. تلاش داوری در تجدید سازمان دستگاه قضایی کشور حذف روحانیون و جذب تحصیل‌کردگان و قضات متجدد و جدید را در پی داشت. محسن‌صدر الاشراف مهم‌ترین دغدغه داور را خارج کردن عدلیه «از صورت آخوندی» عنوان نمود و اضافه کرد: «چون در آن تاریخ اکثر قضات، اهل علم و معمّم بودند و من از آن زمره بودم. ولی داور جز معدودی از قضات سابق، باقی قضات و اعضای عدلیه را از متجددین تشکیل داد ولی نه بر حسب لیاقت و مدرک علمی بلکه فقط به ظاهر‌سازی پرداخت.» 1
این اقدام باعث بروز آشفتگی‌های فراوانی در امور قضایی کشور شد تا جایی که داور مجبور به تجدید نظر مقطعی در نحوه عملکرد خود در دادگستری شد. وی در این خصوص اذعان کرده بود:
ما عدلیه را ساختیم با جوانان تحصیل کرده ولی در عمل لنگ ماندیم و هر قدر از این وزارتخانه و آن وزارتخانه اشخاص را انتقال دادم باز هم درست نمی‌آمد، بالاخره ناچار شدیم باز رفتیم به سراغ همان کهنه‌ها که در مدراس صدر و دارالشفا و مدرسه مروی سال‌ها برای تحصیل حصیر پاره می‌کردند. ولی با یک تفاوت که آن وقت هر کدام به ما هی پنجاه شصت تومان و فوقش صد تومان قانع بودند و در نهایت علاقه و ایمان کار می‌کردند، حالا که به سراغشان رفته و به کار دعوتشان می‌کردیم می‌گفتند همان حقوقی که به سایرین می‌دهید برای ما هم منظور بدارید، والا نمی‌پذیریم. البته ناگزیر از قبول بودم، برای اینکه چیزی نمانده بود که چرخهای دادگستری دنیاپسند از کار باز ماند.» 2
علی‌رغم این اعتراف، داور و دستگاه رضاخانی از اهداف اصلی خود در زمینه عرفی‌سازی دستگاه قضایی باز نماندند و با تصویب قوانین مغایر با شرع که عمدتاً از قوانین عرفی کشورهای اروپایی اقتباس شده بود این روند ادامه پیدا کرد. از جهت نام دستگاه قضایی نیز در سال 1319 در دولت منصور و با تصویب مجلس شورای ملی وزارت عدلیه به وزارت دادگستری تغییر نام داد.
آشفتگی دستگاه قضایی ایران در دوره محمد‌رضا پهلوی نه تنها ادامه داشت، بلکه تشدید نیز شد. دخالت دربار و کانون‌های قدرت در صدور رأی دادگاه حتی به قیمت تغییر قانون مواردی است که به کرات در دادگستری عصر پهلوی دوم نیز رخ داد که برای نمونه می‌توان به پرونده حسین همدانیان، انهاری و ... اشاره نمود.
تاریخچه دادگستری را در دوران سلطنت محمد‌رضا پهلوی می‌توان به سه دوره زمانی تقسیم نمود: 3
دوره اول ـ از زمان اشغال کشور توسط بیگانگان تا کودتای 28 مرداد سال 1332
دوره دوم ـ از کودتای 28 مرداد سال 1332 تا 1342
دوره سوم ـ از سال 1342 تا سقوط و اضمحلال خاندان پهلوی در سال 1357
در طول سلطنت پهلوی از مهدی مشیرفاطمی (عمادالسلطنه) به عنوان اولین وزیر عدلیه در کابینه محمد‌علی فروغی (ذکاءالملک) و یحیی صادق‌وزیری که آخرین وزیر دادگستری در کابینه شاپور بختیار بود، می‌توان نام برد.
در طول این مدت چهل و یک نفر مسئولیت وزارت عدلیه قبلی یا وزارت دادگستری بعدی را به عهده داشتند که بعضی از آنها چندبار به این مقام منصوب شده‌اند. 4 و برخی دیگر مثل محمد سروری، حسن سمیعی و محمد مجلسی تنها کفالت این وزارتخانه را به عهده داشته‌اند.
دولت استبدادی و اقتدارگر رضاشاه به استقلال قوه قضاییه آسیب‌های جدی وارد کرد و به رغم وجود قوانین رسمی برای دادخواهی، حال و جان افراد در برابر اراده شخصی پادشاه مصون نبود.
هر چند نظام قضایی کشور یک بار در دوره پهلوی اول به طور کامل مورد بازنگری قرار گرفت ولی در دوران پهلوی دوم به ویژه در دوره پس از کودتای 28 مرداد، با رشد و گسترش نظام‌های استحفاظی و امنیتی به ویژه با اعدام دکتر «حسین فاطمی» و محکومیت دکتر «مصدق» از نظام قضایی کشور کاسته شد. عباس‌قلی‌خان گلشانیان که در سال 1325 همزمان با تجدید نظرخواهی دکتر مصدق از رأی دادگاه نظامی، به وزارت دادگستری رسید. دیوان کشور را که وزیر دادگستری دکتر مصدق بر آن ریاست داشت، منحل کرد.
قانون تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور که در همان سال از تصویب مجلس گذشت و تیمور بختیار را به ریاست این سازمان منصوب کرد تیر خلاصی بر پیکر استقلال قوه قضائیه بود. از سوی دیگر کاپیتولاسیون که اکثر قدرت‌های استعماری اروپایی یعنی انگلستان، فرانسه و آلمان و ترکیه به دنبال معاهده ترکمانچای بر ایران تحمیل کرده بودند در دوره پهلوی دوم به نفع اتباع آمریکایی احیا شد. و این به معنای مرگ «عدلیه» و «دادگستری» بود.
 

پی نوشت ها:
 

1ـ محسن صدر (صدرالاشراف)، خاطرات، ص 288.
2ـ حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، تهران، ابوریحان، 1349، ج 2، صص 200ـ 201.
3ـ فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، شماره 29، صص 303 – 305.
4ـ فصلنامه، همان.
 

منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:05 AM

معرفی ارکان حکومتی ایران قدیم (2) بلدیه
 
سابقه فعالیت وزارت امور خارجه ایران به دو قرن می‌رسد. تا پایان قرن 18 میلادی، امور مربوط به روابط خارجی ایران توسط رجالی اداره می‌شدکه عمدتاً در دربار مستقر بودند و کشور، چیزی به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتدای قرن نوزدهم که انتصاب سفرای ایران در کشورهای خارجی و یا پذیرش سفیران خارجی در ایران آغاز شد، کثرت امور مربوط به سیاست خارجی و نمایندگان سیاسی متعددی که از سوی دولتهای بیگانه وارد ایران می‌شدند، سبب شد که دولت ایران به فکر تأسیس وزارتخانه جدید «امور خارجه» بیافتد.
 

«بلد» به معنای شهر است و «بلدیه» نام قدیم شهرداری است. تأسیس بلدیه در ایران یک قرن قدمت دارد و اولین بلدیه درکشاکش حوادث مشروطه در تهران تأسیس شد.
پیش از آنکه اداره‌ای به نام بلدیه در تهران قدیم تشکیل شود، اداره‌ای تأسیس شده بود که تقریباً همان وظایف بلدیه را انجام می‌داد. این اداره نامش «اداره احتسابیه» بود و اعضای آن را «محتسب» می‌گفتند. این اداره از دو شعبه احتساب و تنظیف که هر کدام عده‌ای نایب و فراش و سپور تحت فرمان داشته، تشکیل شد.
محتسبین قبلاً زیر نظر حکومت و کلانتر شهر کار می‌کردند و در مجازات امور خلافی و حتی در داد و ستد و فروش اجناس دخالت می‌کردند. شعبه نظافت اداره احتسابیه جمعی سقا برای آبپاشی در اختیار داشت و با استفاده از صد رأس الاغ و قاطر کار حمل زباله را انجام می‌داد. با پیروزی مشروطیت در سال 1285 شمسی به دلیل مشکلات متعددی که در اداره امور شهرها در زمینه‌هایی مانند بهداشت شهری، آبرسانی و ... وجود داشت نمایندگان مجلس اول درصدد تدوین قانونی برای اداره امور شهرها برآمدند. که این عمل به تدوین اولین قانون شهرداری‌ها با عنوان «قانون بلدیه» در تاریخ 19 خرداد 1286 شمسی انجامید. این قانون در 108 ماده به تصویب نمایندگان مجلس رسید. هدف از تأسیس بلدیه شهرداری در این قانون تأمین منافع شهرها و رفع نیازهای شهرنشینان اعلام شد. در این قانون تشکیل انجمن بلدیه پیش‌بینی شده بود که اعضای آن را مردم انتخاب می‌کردند. البته مطابق این قانون زنان حق رأی نداشته‌اند. انجمن بلدیه دارای اختیارات گسترده‌ای در امور شهری بود. ریاست اداره بلدیه بر عهده رئیس انجمن بلدیه بود که از میان اعضای انجمن بلدیه با اکثریت آرا انتخاب می‌شد و عنوان وی «کلانتر» بود که معادل معاون اول شهردار بوده است. با تدوین این قانون برای اولین بار مردم توانستند در انتخاب اعضای انجمن بلدیه شرکت کنند و منتخبان آنها از اختیارات وسیعی در بلدیه شهرداری برخوردار شدند.
با وجود آنکه انجمن‌های بلدی اقداماتی را در سطح شهرها انجام دادند ولیکن در عمل تشکیل اداره بلدیه و انجمن به صورت قانونی با مشکلات متعددی روبه رو شد.
با توجه به شرایط نامناسب سیاسی بعد از پیروزی مشروطیت و چالش‌ها و تقابل‌های دولت و مشروطه خواهان بر سر مسائل مختلف اقدامات اصلاحی بلدیه تحت تأثیر این عوامل قرار گرفت. در کار این عوامل کمبود بودجه و درآمدهای مالی بلدیه و ضعف عملکرد اعضای انجمن‌های بلدی در کاهش کارآیی آن مؤثر بود. به نوعی با توجه به شرایط و فضای سیاسی کشور در اوایل مشروطیت حمایت جدی از تشکیل یک بلدیه قانونی انجام نگرفت. تأثیرگذاری این عوامل به حدی بود که با وجود تلاش‌های صورت گرفته بلدیه به مفهوم قانونی در اوایل مشروطیت شکل نگرفت چنان که اولین بلدیه قانونی در تهران در 1289 یعنی نزدیک به سه سال از تصویب قانون تأسیس بلدیه در مجلس شورای ملی، شکل گرفت.
اولین بلدیه قانونی تهران به هنگام نیابت سلطنت «عضد‌الملک قاجار» (رئیس ایل قاجار) به ریاست «دکتر خلیل‌خان اعلم‌ الدوله» (ثقفی) تأسیس شد. این اداره مقابل سبزه میدان در محلی به نام خیام‌خانه یا چادرخانه استقرار یافت. ادارة جدید یک معاون داشت به نام «علیرضاخان بهرامی» که بعدها به «مهذب‌السلطنه» معروف گردید و یکی از چشم‌پزشکان سرشناس تهران قدیم بود و در علوم فلسفی و روان شناسی وارد بود. رئیس محاسبات و تنظیم بودجه وکارگزینی به یک نفر ارمنی به نام «مسروپ خان مسروپیان» سپرده شده بود.
ادارة بلدیه بعداً زیر نظر وزارت داخله انجام وظیفه می‌کرد و نخستین کسی که از طرف این وزارتخانه حکم ریاست بلدیه را دریافت کرد شخصی به نام «یمین‌السلطنه» بود و به طوری که در حکم صادره وی نوشته شده بود ماهانه مبلغ هشتاد تومان دریافت می‌کرد.
وظیفه عمده و اساسی در تهران قدیم و در زمان «عضدالملک» سنگفرش کردن چند خیابان هم بود بعلاوة نظافت خیابانها و کوچه‌های دارالخلافه. معمولاً رفتگران یا نظافت‌چیهای بلدیه با مشک خیابانها را آبپاشی می‌کردند تا گرد و غبار خیابانها مردم و رهگذران را آزار ندهد.
تنها عوارضی که ادارة بلدیه از مردم در اوایل کار خود می‌گرفت، عوارضی بود که از وسایل بارکشی مانند اسب، قاطر، شتر و گاری که وارد تهران می‌شدند وصول می‌کرد. از این طریق هزینه و حقوق و مواجب سپورها (رفتگران) تأمین می‌گردید و چیزی اضافه نمی‌آمد که به مصرف امور اساسی مثل خیابان‌سازی و تعمیم روشنایی شهر برسد.
در جریان نخستین اقداماتی که انجمن بلدیه انجام داد ضعف‌های آشکاری مشاهده شد. چنان که این مسئله موجب اعتراض نمایندگان مجلس گردید. زیرا در میان اعضای انجمن بلدیه افراد سنت‌گرا و کسانی که با محتوای قانون به طور دقیق آشنا نبودند وجود داشت و چون نظارت قانونی و مستمری بر کار آنها وجود نداشت موجب خودسری‌هایی در کار اعضای بلدیه شد. بنابراین دلایل نمایندگان مجلس درصدد اصلاح قانون بلدیه برآمدند. در این راستا در 9 رمضان 1329 قمری/ 1290 شمسی با پیشنهاد دولت مبنی بر انفصال انجمن‌های بلدی موافقت کردند. این موضوع به معنای نسخ قانون بلدیه نبود بلکه برای اصلاح قانون بلدیه و افزایش میزان کارآیی انجمن‌های بلدی چنین تصمیمی گرفته شد. اداره بلدیه همچنان براساس قانون به کار خود ادامه داد. با وجود اینکه دولت سعی کرد بلدیه را به خود وابسته کند ولیکن این کار تا کودتای 1299 عملی نشد. پس از کودتای 1299 و روی کارآمدن دولت سید ضیاءالدین طباطبایی و تسلط دولت بر تمامی امور، نخست‌وزیر برای رسیدن به اهدافش تصمیم گرفت نهادهای مستقلی مانند بلدیه را به دولت وابسته کند. از این رو با تدوین نظامنامه‌ای در هیأت دولت در سال 1300 شمسی اداره بلدیه وابسته به دولت شد و بدین سان تحولات آن تحت تأثیر تصمیمات «قدرت سیاسی» قرار گرفت. براساس این نظامنامه ریاست تشکیلات بلدیه تهران زیر نظر ریاست وزرا قرار گرفت و نخست‌وزیر از طرف خود کفیلی را برای اداره بلدیه تعیین می‌کرد. ضمناً در همین سال ساختمان مرکزی بلدیه به میدان سپه انتقال یافت.
با روی کارآمدن رضا شاه روند تمرکز گرایی دولت با شدت بیشتری دنبال شد و از همین رو دولت در 30 اردیبهشت 1309 قانون جدیدی برای تشکیلات بلدیه تصویب کرد. متن قانون به منظور رفع مشکلات مالی دولت در زمینه امور شهری تدوین شده بود و نحوه دریافت عوارض و مالیات‌ها را برای دولت مشخص و راحت‌تر کرده بود. با وجود اینکه مطابق این قانون تشکیل انجمن بلدیه پیش‌بینی شده بود ولیکن نظامنامه انجمن‌های بلدی طوری تدوین شده بود که دست دولت در نحوه اداره آن آزاد بوده و براساس اهداف دولت کار می‌کرده است. چنان که نحوه انتخاب اعضای انجمن بلدیه به صورت دو مرحله‌ای بوده یعنی در مرحله اول مردم تعدادی از اعضای انجمن بلدیه را انتخاب می‌کردند و در مرحله بعد وزارت داخله ـ وزارت کشور ـ از میان برگزیدگان مردم تعدادی را به عنوان اعضای انجمن بلدیه انتخاب می‌کرد. به عنوان نمونه در مورد تهران انتخاب اعضای انجمن بلدیه بدین صورت انجام می‌گرفته است «... در مرحله اول مردم 75 نفر را انتخاب می‌کردند و سپس وزارت داخله از میان برگزیدگان مردم 11 نفر را به عنوان نمایندگان انجمن بلدی تهران انتخاب می‌کرد.» همچنین رئیس بلدیه را وزارت داخله انتخاب می‌کرده است. در واقع هدف دولت این بود که انجمن بلدیه به عنوان بازوی کمکی دولت برای اجرای طرح‌های شهری باشد نه اینکه با اظهار نظرها مشکلی را برای دولت ایجاد کند.
در سال 1308 چهار شعبه بلدیه به نام «بخش» در چهار نقطة شمال و جنوب و شرق و غرب تشکیل گردید. در سال 1315 شمسی تعداد بخش‌ها به هشت رسید. بعلاوه در شهرری و شمیران هم دو بخش عهده‌دار وظایف شهرداری شدند. در سال 1319 برای آنکه بخشهای مذکور تا حدی استقلال و آزادی عمل داشته باشند به چهار برزن کامل تبدیل گردیدند که هر یک وظیفه شهرداری را در برزن خود انجام می‌دادند. در سال 1325شمسی تعداد برزنها به 16 افزایش یافت.
با روی کار آمدن محمد‌رضا شاه همچنان روال کار شهرداری به همان شکل سابق تا 1328 ادامه یافت. به دلیل مشکلاتی که در سطح شهرها وجود داشت و اینکه مردم نقش چندانی در امور شهری نداشتند دولت تصمیم گرفت مجدداً انجمن‌های شهری را فعال کند ولیکن به تشکیل انجمن‌های شهری با یک دیدگاه قدرت گرایانه و از بالا نگاه می‌شد. هدف این بود که در عین اینکه انجمن‌های شهری تشکیل می‌شد قدرت دولت هم تثبیت شود به همین دلیل در این قانون قدرت زیادی به انجمن‌های شهری و شهردای داده نشد و عملاً ویژگی‌های یک نظام تمرکز‌گرا در قانون لحاظ شده بود.
از دهه 1330 به بعد با تغییراتی که در شرح وظایف و سیستم اداری شهرداری به وجود آمد این نهاد به شکل و هیأت امروزیش نزدیک‌تر شد.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:06 AM

معرفی ارکان حکومتی ایران قدیم (3) وزارت خارجه
 

 

سابقه فعالیت وزارت امور خارجه ایران به دو قرن می‌رسد. تا پایان قرن 18 میلادی، امور مربوط به روابط خارجی ایران توسط رجالی اداره می‌شدکه عمدتاً در دربار مستقر بودند و کشور، چیزی به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتدای قرن نوزدهم که انتصاب سفرای ایران در کشورهای خارجی و یا پذیرش سفیران خارجی در ایران آغاز شد، کثرت امور مربوط به سیاست خارجی و نمایندگان سیاسی متعددی که از سوی دولتهای بیگانه وارد ایران می‌شدند، سبب شد که دولت ایران به فکر تأسیس وزارتخانه جدید «امور خارجه» بیافتد.

از این رو فتحعلی شاه قاجار در 1809 میلادی / 1224 ه‍ . ق فرمان تأسیس دفتری را صادر کرد که با عنوان «امور خارجی» کار مراوده با نمایندگان دولتهای خارجی در ایران، دریافت نامه‌‌ها، مرسولات سلاطین خارجی و قرائت آنها در حضور شا ه و تهیه پاسخ آنها و یا ترتیب اعزام نمایندگان ایرانی به کشورهای خارجی را بر عهده گرفت. متعاقب تشکیل این دفتر «میرزارضاقلی‌خان نوائی» موسوم به «منشی‌الممالک» به دستور فتحعلی شاه سرپرست این دفتر شد.
منشی‌الممالک که در آن زمان وزارت داخله را اداره می‌کرد، با حفظ سمت، مدت 12 سال در دربار ایران تصدی «دفتر امور خارجی» را نیز بر عهده داشت. اما روابط خارجی ایران تنها در اعزام نمایندگان ایرانی به خارج و یا پذیرفتن نمایندگان خارجی در ایران خلاصه نمی‌شد و حضور ایران در صحنه روابط بین‌‌المللی و ضرورت مواجهه با تحولات جهان ایجاب می‌کرد کانون تصمیم‌گیری‌های ایران در عرصه سیاست خارجی فراتر از یک دفتر تحت پوشش دربار باشد. از این رو در اکتبر 1821 م / 1237 ه‍ . ق فتحعلی‌شاه رسماً دستور تأسیس وزارت امور خارجه ایران را صادر کرد. این وزارتخانه تأسیس شد و «میرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهانی» به عنوان اولین وزیر خارجه ایران منصوب گردید.
نشاط از ادیبان وخوشنویسان مورد نظر دربار فتحعلی‌شاه بود. نخستین تلاش موفق او در عرصه سیاست خارجی دفع حملات افغانها در مرزهای شرقی کشور در 1818 و سپس مطیع ساختن یاغیان خراسان به اطاعت از حکومت مرکزی بود. او سپس مأمور تلاش برای عادی ساختن روابط ایران و روسیه شد. در آن زمان ایران در حال جنگ اول خود با روسیه بود.
معتمدالدوله نشاط که به دلیل ادیب بودن و تسلط بر شعر و شاعری مورد نظر فتحعلی‌شاه بود و غالباً در دربار رفت و آمد داشت حتی در تصمیمات خارجی شاه نیز مورد مشورت او واقع می‌شد. نشاط با صراحت مخالفت خود را با جنگ علیه روسیه اعلام کرده بود و شکست حتمی ایران را به خاطر آشفتگی و ناتوانی قشون ایران پیش‌بینی کرده بود.
این جنگ سرانجام با شکست ایران به پایان رسید و طبق عهدنامه گلستان شهرهای باکو، دربند، شکی، شیروان، قره‌باغ، گنجه و تمامی مساحت دو ایالت داغستان و گرجستان از ایران جدا شده و به روسیه ملحق گردید.
در سفرنامه‌ها و یادداشت‌‌های جهانگردان و سیاستمداران اروپائی بارها به اسم و رسم میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی اشاره شده و در عموم این آثار از وی به عنوان یک مشاور هوشیار در دربار ایران نام برده شده است.
زندگانی نشاط از روشنی و صفای خاصی برخوردار بود. زیبائی خط و جمله‌بندی‌های محکم در نوشته‌های او حکایت از ذوق و هنر او داشت. نوشته‌های باقیمانده نشاط از آثار با ارزش ادبی و سیاسی و هنری عصر قاجار به شمار می‌رود که تنها قسمتی از آنها در مجموعه‌ای به نام گنجینة نشاط گرد‌ آمده است.
نشاط از حیث شعر و ادب نیز معروف است و در این زمینه از گویندگان و نویسندگان نامدار عهد فتحعلی‌شاه قاجار به شمار می‌رود. در شرح احوال او گفته‌اند که اغلب با اهل طریقت و سلوک معاشرت داشته است. نشاط تا پایان عمر خود زمام امور خارجی ایران را در دست داشت و در1244 ه‍. ق وفات یافت.
وزارت امور خارجه تا سالهای متمادی فقط مرکب از وزیر و نایب او وچند نفر منشی بود و چون تا مدتی سفرای خارجی در تبریز مقیم بودند لذا اغلب اعضای این وزارت از اهالی آذربایجان انتخاب می‌شدند. در سال 1825 (1241 ه‍. ق) میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی کبیر که کراراً به سفارت به دربارهای خارجی رفته بود، به سمت دومین وزیر امور خارجه منصوب گردید و مدت پانزده سال به طور متناوب مصدر این شغل مهم بود. سومین وزیر امور خارجه میرزا مسعود خان انصاری گرمرودی،‌ مدت یازده سال و سپس میرزا سعیدخان مؤتمن‌الملک مدت بیست و سه سال این سمت را به عهده داشتند و تا برقراری مشروطیت درسال 1906 مجموعاً یازده نفر وزارت امور خارجه را تصدی می‌کردند.
در این دوره وزارت امور خارجه به صورت شعبه‌ای از دفتر صدارت عظمی به شمار می‌رفت، ولی وزیر آن تابع  و  مجری  دستورات  پادشاه  وقت بود . در دوران صدارت امیرکبیر (1847 ـ 1851) وزارت امور خارجه تشکیلات نسبتاً منظمی یافت. صدور تذکره (گذرنامه) به صورت مرتبی درآمد و ثبت و ضبط مکاتبات سیاسی نظم جدیدی یافت. در سال 1851 (1268 ه‍. ق) که نخستین سفارتخانه‌های دایمی ایران در پایتختهای بزرگ جهان آن روز (استانبول، سن‌پترزبورگ و لندن) تأسیس یافت نمایندگان سیاسی ایران موظف شدند از حوزه مأموریت خود و اوضاع و احوال اتباع ایران اطلاعات صحیحی تهیه و به طور منظم به وزارت امور خارجه بفرستند و دربارة جزئیات اموراز مرکز دستور بگیرند.
در ژانویه 1858 (1274 ه‍. ق) دولت ایران وزارت امور خارجه را یک دستگاه مستقل اعلام کرد و طی یادداشتی به سفارتخانه‌های خارجی مقیم تهران اطلاع داد که منبعد صدر اعظم در امور مربوط به روابط خارجی مداخله‌ای ندارد و مسئولیت این امر بعهدة وزیر امور خارجه خواهد بود.
در سال 1881 (1299ه‍. ق) اولین نظامنامة وزارت امور خارجه مشتمل بر 25 فصل به تصویب و توشیح ناصرالدین شاه رسید و ادارات متعددی برای رسیدگی به امور روسیه، عثمانی،‌انگلستان و همچنین تشریفات و دفتر ثبت و رمز و ترجمه تأسیس گردید. بعدها ادارات دیگری برای امور دول غیر همجوار و محاکمات اتباع خارجه و محاسبات و پرسنل به آنها اضافه شد و کارگزاریهایی در کلیة شهرها برای رسیدگی و رفع اختلاف مردم با اتباع خارجی که ناشی از رژیم کاپیتولاسیون بود به وجود آمد و این ترتیب تا پایان دورة قاجاریه دوام داشت.
وزارت خارجه ایران از بدو تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی جمعاً 73 وزیر امور خارجه را شاهد بوده است. از این میان 11 نفر تا زمان شکل‌گیری نهضت مشروطه، 36 نفر از زمان مشروطه تا پایان حکومت رضاخان و 26 نفر از زمان سقوط رضاخان تا پیروزی انقلاب عهده‌دار این سمت بوده‌اند.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:08 AM

معرفی ارکان حکومتی ایران قدیم (4) امنیه
 

امنیه واژه‌ای عربی است و از مصدر «امنیت» به معنی «در امان بودن» گرفته شده. در تشکیلات نظامی ایران، این عنوان برای سربازانی به کار می‌رفت که مأمور حفظ نظم و آرامش و امنیت در راهها و جاده‌های خارج شهر و نیز در بخش‌ها و روستاها بودند. در ابتدا نام این نیروها «ژاندارم» و نام تشکیلات نظامی‌شان «ژاندارمری» بود. اما بعد از کودتای سال 1299 ش که رضاخان پهلوی را در جریان آن به وزارت جنگ رسید، ژاندارمری را با نیروهای قزاق ـ‌که تحت امر او بودند ـ یکی کرد تا تمام نیروهای نظامی را زیر فرمان خود داشته باشد.
 

یک سال بعد، وقتی که او «فرمانده کل قوا» شد، برای تمام نیروهای مسلح نام «قشون دولت ایران» و برای افراد نظامی هم نام «قشونی» را انتخاب کرد. اما مدت کوتاهی بعد از آن در 27 بهمن 1300 حکم تشکیل «اداره امنیه» زیر نظر وزارت جنگ صادر شد.
از فرودین 1301 «تشکیلات مرکزی امنیه کل» در شمس‌العماره تهران و به ریاست سرتیپ علی نقدی «سردار رفعت» کار خود را با هفت هنگ امنیه در جاهای مختلف کشور و هنگها و گردانهای مستقل ـ که به طور مستقیم زیر نظر امنیه کل بود ـ آغاز کرد. رئیس امنیه کل مملکتی مسائل مهم را خود شخصاً به شاه گزارش می‌داد.
نقدی از امرای قدیمی و با سابقه قزاقخانه بود که در زمان به توپ بستن مجلس با درجه میرپنجی جزء محافظان مجلس و مسجد سپهسالار بود . او پس از شهریور 1320 و سقوط رضا شاه از ارتش تصفیه شد.
در سال 1318 ش ادارت مرکزی امنیه منحل و هنگها و گردانهای مستقل آن در هر جا جزء لشکرها و تیپهای مستقل همان منطقه شد و در ستاد هر لشکر شعبه‌‌ای به نام «امور امنیه» تأسیس گردید. این شعبه به کارهایی که پیش از این از وظایف واحدهای امنیه بود، رسیدگی می‌کرد.
دو سال بعد، یعنی در سال 1320 ش در اوج نا امنیها و ناآرامیهای کشور بار دیگر «امنیه کل کشور» تأسیس و گردانها و هنگهای آن از ارتش جدا شده و دوباره زیر نظر اداره امنیه قرار گرفت. این بار اداره امنیه چه از نظر مالی و چه از نظر تشکیلات دفتری زیر نظر وزارت کشور قرار گرفت.
در سال 1321 بار دیگر «امنیه کل مملکتی» به «ژاندارمری کل کشور» تغییر نام داد و نیروهای آن که امنیه خوانده می‌شدند «ژاندارم» نام گرفتند.
این تشکیلات اگر چه زیر نظر وزارت کشور بود اما همیشه جزئی از ارتش ایران به حساب می‌آمد و تمام مقررات و قوانین ارتش در آن رعایت می‌شد و وظایف آن طبق آیین نامه‌های نظامی حفظ نظم و امنیت در حوزه استحفاظی و راهها و جاده‌ها و کنترل و مراقبت از مرزها بود.
حوزه نفوذ و قدرت امنیه‌ها بیشتر، روستاها و بخشهای کوچک در سراسر ایران بود. قدرتی که اغلب اوقات بی‌رقیب بود و سایه هراس از آن، روستاییان وعشایر ساده را که هیچ پشتیبانی هم نداشتند به اطاعت و گردن گذاشتن به زیاد‌ه‌خواهی‌ها و سوء استفاده‌های آنان وادار می‌کرد.
امنیه‌ها معمولاً با مالکان، زمین‌داران یا خانهای منطقه روابط نزدیکی داشتند و از منافع هم در مقابل روستاییان حمایت می‌کردند. برای روستاییان ایستادگی در برابر آنها مجازات سختی داشت؛ مجازاتی که آنها خود تعیین و اجرا می‌کردند. معمولاً این مجازاتها آن قدر شدید بود که جرئت و جسارت مخالفت را در دیگران از بین می‌برد. تأثیر این خشونتها چنان بود که مردم برای ترساندن کودکان‌شان از اسم «امنیه» استفاده می‌کردند.
نیروهای امنیه در زمان اجرای قانون کشف حجاب چنان شدت و سختگیری از خود نشان دادند که خاطره‌اش تا سالهای سال در ذهن مردم ماند. بسیاری از زنان را خانه‌نشین کرد و این رفتار، امنیه‌ها را در چشم مردم ایران به سمبل سرکوبگری و خشونت تبدیل کرد نه نیرویی که بودنش وعده آرامش، امنیت و صلح می‌دهد.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
با استفاده از: «دایره المعارف انقلاب اسلامی» ، حوزه هنری، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ج1

 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:09 AM

گریز رئیس نظمیه رضاخان از ایران
 

یکی از رخدادهای خواندنی تاریخ معاصر ایران ماجرای فرار سرلشکر آیرم‌خان رئیس نظمیه رضاشاه از ایران است.
سرلشکر محمد‌حسین آیرم از نظامیان سفاک دوره حکومت رضاشاه در سال 1261 متولد شد. او پس از تحصیلات مقدماتی رهسپار روسیه شد و در مدرسه نظام آن کشور آموزش دید. او با درجه افسری وارد قزاقخانه شد و توانست مترجم لیاخوف فرمانده قزاقها شود. آیرم‌خان با تسلط کامل به زبان روسی به تهران بازگشت و به دنبال کودتای 1299 رضاخان با درجه سرهنگی وارد ارتش شد و به فرماندهی هنگ مازندران منصوب گردید. پس از چندی فرماندهی هنگ گیلان نیز به وی واگذار شد.
 

او به تدریج، مقامش بالا رفت، درجه‌ی سرتیپی گرفت و فرمانده‌ی قوای شمال شد. در چند زدو خورد داخلی شرکت نمود و غائله‌ ترکمن صحرا را فیصله داد. در 1304 که قدرت و محبوبیت امیرلشکر طهماسبی در آذربایجان موجب وحشت رضاشاه شده بود، سردار سپه به تبریز عزیمت کرد، او را با خود به تهران ‌آوردو سرتیپ آیرم را به جای وی به فرماندهی لشکر آذربایجان منصوب نمودو برای مدتی اختیارات حکومتی را هم به او سپرد.
 

آیرم چند سالی در آذربایجان اقامت داشت ولی در اثر شورش نظامیان در سلماس و کشته شدن سرهنگ ارفعی فرمانده‌ی آنجا آیرم به تهران احضار شد و مدتی رئیس دژبان و زمانی فرمانده لشکر سوار بود. در 1310 به جای سرتیپ فضل‌الله زاهدی به ریاست شهربانی که در آن روز نظمیه گفته می‌شد منصوب گردید. قریب پنج سال رئیس کل تشکیلات نظمیه‌ی ایران بود. در 1312 درجه‌ی سرلشکری گرفت و قدرت فوق‌العاده‌ای به دست آورد و تحقیقاً شخص دوم ایران شد. مخصوصاً پس از عزل، تعقیب، حبس و مرگ تیمور تاش و سردار اسعد بختیاری که اولی وزیر دربار و دومی وزیر جنگ بودند، قدرت او افزایش یافت و در صحنه‌ی سیاسی آن روز بلامعارض گردید. نخست‌وزیر و رئیس مجلس از او دستور می‌گرفتند. مأمورین آیرم مقامات آن روز را طوری در اختیار داشتند که همه روزه گزارش مفصلی از اعمال و رفتار و کارهایشان توسط آیرم به رضاشاه داده می‌شد. تبعید عدل‌الملک دادگر رئیس مجلس آنروز و زین‌العابدین رهنما نماینده‌ی مجلس و مدیر روزنامه‌ی ایران، نتیجه گزار‌ش‌های آیرم بود. سلب مصونیت از تعدادی از نمایندگان نیز مولود اقدامات او بود. در هر حال طوری زمینه را برای خود مهیا کرده بود که احدی قدرت مخالفت با او را نداشت.
ایرم خان علاوه بر ریاست شهربانی، ریاست املاک رضاشاه را هم عهده‌دار شد. او از سوء استفاده یا غارت روی‌گردان نبود. در جمع مال حرص داشت، از هر چیزی سوء استفاده می‌کرد و بر ثروت خود می‌افزود. بعد از آنکه رقبای با نفوذ و مؤثر خود را از میان برداشت، میدان وسیع و بدون معارض از آنِ او شد، ولی تدریجاً از وضع خود بیمناک گردید و اندیشید رضاشاه به زودی به سراغ او خواهد آمد و سرنوشتی بهتر از تیمور تاش، سردار اسعد، اسدی متولی‌باشی و نصرت‌الدوله نخواهد داشت به ویژه آنکه به خوبی می‌دانست، رضاشاه هر کس را که از نفوذ و قدرت قابل ملاحظه‌ای در کشور برخوردار شود، به عنوان یک «خطر» می‌نگرد و او را از سر راه بر می‌دارد. از این رو وی با هدف نجات جان خود و انتقال سرمایه کلانی که اندوخته بود به فکر فرار از چنگال دیکتاتور افتاد، نقشه‌ی ماهرانه‌ای طرح کرد و آن را به مرحله‌ی اجرا درآورد.
در نیمه‌ی دوم سال 1314 آیرم تمارض نمود. چند روز در منزل بستری شد و خود را سخت مریض نشان داد. ظاهراً کاری کرده بود که قادر به تکلم نباشد. از این رو مطالب خود را روی کاغذ می نوشت وانمود می‌کرد بیماریش در ایران قابل علاج نیست و اگر به اروپا نرود و سریعاً تحت درمان قرار نگیرد، تلف می‌شود. او سپس برای جلب رضایت و موافقت رضاشاه به وی گفت قصددارد هدایای فراوانی با خود به سوئیس ببرد و آنها را به ولیعهد (محمد‌رضا پهلوی که در آن کشور ظاهراً سرگرم تحصیل بود) تقدیم کند. با این تمهیدات موفق شد از رضاشاه برای خروج از کشور کسب اجازه کند.
در آن موقع هیچ کس تصور نمی‌کرد مسافرت رئیس نظمیه صورت فرار داشته و کسالتش مصنوعی باشد. آیرم خان در 29 آبان 1314 از ایران خارج شد، در کشتی نشست و از راه بندر انزلی به بادکوبه حرکت کرد. گویا در بندر انزلی گوش چند نفر را هم به عنوان مجازات جرمی که مرتکب شده بودند بریده بود. به جای سوئیس به آلمان رفت و بدون اینکه به پزشک یا بیمارستانی مراجعه کند حالش بهبود یافت! اتومبیل بسیار مجللی خرید و بیرق ایران را جلوی آن نصب کرد و با عنوان رئیس کل شهربانی ایران با غرور تمام مشغول گردش و تفریح شد. پس از یک سال رضا شاه فهمید مرغ از قفس پریده است، ولی به روی خود نیاورد و به دفتر مخصوص دستور داد تلگرافی او را به کشور فراخواند. در پاسخ تلگراف، دفتر مخصوص آیرم تقاضای هزینه‌ی سفر کرد. هزار لیره حواله شد، ولی باز هم ازآمدن وی خبری نشد. رضا شاه متوجه گردید که آیرم خان دیگر مراجعت نخواهد کرد.
اقدامات غیر رسمی دولت ایران برای بازگرداندنش هم به نتیجه نرسید. آیرم‌خان با ثروت و مکنتی که جمع‌آوری کرده بود سال‌ها در اروپا می‌زیست. بعد از شهریور 1320 و اشغال ایران از طرف متفقین به فکر تشکیل دولت «ایران آزاد» افتاد و عده‌ای از ایرانیان مقیم خارج رابه دور خود جمع کرد. مخصوصاً عدل‌الملک دادگر را برای ریاست دولت در نظر گرفته بود. عدل‌الملک موافقت نکرد. آیرم خود دولتی در آنجا تشکیل داد و عده‌ای از ایرانیان را به عنوان وزیر تعیین نمود. او با مطبوعات نیز مصاحبه می‌کرد، ولی کارش نگرفت و توفیق نیافت. سرمایه‌ اش نیز تمام شد. به حاج حسن‌آقا مهدوی فرزند امین‌الضرب متوسل شد و چندی در منزل او ‌زیست، تا اینکه در 11 فروردین 1326 پس از عمل جراحی در یکی از بیمارستان‌های آلمان در 65 سالگی درگذشت.
سرلشکر آیرم قبل از کودتای رضاخان در یکی از بیمارستانهای روسیه، به هنگام معالجه، قدرت جنسی خود را از دست داده بود و عمل جراحی منجر به مرگ وی در آلمان با هدف درمان همین مشکل صورت گرفته بود.
 

منابع مورد استفاده :
 

چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران، حبیب‌الله تابانی، انتشارات نگاه.
شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، نشر علم، ج اول.
 

منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:24 AM

حملات ۱۱ سپتامبر چگونه رخ داد؟
 

در صبح آن روز، 19 تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری-مسافربری را ربودند. برخورد یک هواپیمای مسافربری برخواسته از فرودگاه «بوستون» با طبقه‌ی هفتاد و پنجم ساختمان شمالی برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی، دنیا را مات و مبهوت کرد. انفجارهای نیویورک آمریکا – در محله‌ منهتن – در ساعت 45/8 به وقت محلی (ساعت 20/17 به وقت تهران) در 11 سپتامبر 2001 (20 شهریور 1380) به وقوع پیوست. در حالیکه تعجب همراه با ترس همه را فرا گرفته بود، هواپیمای دوم در ساعت 03/9 به طبقه‌ شصتم برج جنوبی ساختمان‌های دوقلو اصابت کرد. وحشت آمریکا را فرا گرفته بود که هواپیمای سوم، بعد از گذشت 35 دقیقه، ضلع‌ جنوبی پنتاگون را منهدم کرد. مدتی بعد اعلام شد که هواپیمای چهارم – که گویا قصد انهدام کاخ سفید یا کنگره‌ آمریکا را داشته است – در ساعت 10 صبح در پنسلوانیا سقوط کرده است. این که نیروی هوایی آمریکا، آن را ساقط کرده بود یا عامل دیگر باعث سقوط شده بود، روشن نگردید.
 

نود (90) دقیقه‌ بعد، با رسیدن درجه‌ حرارت به 800 درجه‌ سانتیگراد (درجه‌ ذوب فولاد) برج‌ها، به کلی فرو ریختند.
اولین هواپیما 000/80 لیتر و دومی 000/90 لیتر بنزین داشتند. برج‌های دوقلو با 110 طبقه و 420 متر ارتفاع، شهر عمودی لقب گرفته بودند. روزانه 000/50 نفر کارمند در آن مشغول به کار بودند که در ساعت ازدحام – با حضور مراجعه کنندگان و جهانگردان – 200 هزار نفر در آنها حضور می‌یافتند.
تعداد قربانیان این حملات به 2,974 نفر می رسید، که با در نظر گرفتن 19 هواپیماربا تعداد کشته‌های مجموع این حمله‌ها به 2,993 نفر می رسید. اکثر قربانیان این حملات مردم عادی و شهروندان بودند، که ملیت آنها 90 کشور مختلف را شامل می شد. به علاوه، مرگ حداقل یک نفر ناشی از قرار گرفتن در معرض گرد و خاک به وجود آمده از ویرانی دو برج نیز گزارش شد.
واکنش ایالات متحده به این حملات، شروع جنگ علیه تروریسم با حمله به افغانستان و از قدرت بر کنار کردن طالبان که تروریست های القاعده را پناه می داد، و نیز تصویب طرح «قانون میهن پرستی آمریکا» بود. کشورهای بسیاری قوانین ضد تروریسم خود را تقویت کردند و اجرای آنها را گسترش دادند. بعضی از بنگاه‌های تجاری در آمریکا، تا آخر هفته فعالیت خود را تعطیل کردند و بعد از بازگشایی از زیان هنگفتی خبر دادند که به خصوص متوجه شرکت های هواپیمایی و موسسات بیمه بود.
خسارتی که به پنتاگون وارد شده بود، ظرف مدت یک سال جبران شد، و بعدها بنای «یادبود پنتاگون» در محل ساخته شد. همچنین بازسازی مرکز تجارت جهانی نیز آغاز شد. در 2006، برج اداری جدیدی در محل به بهره برداری رسید. مرکز تجارت جهانی 1 نیز اکنون در حال احداث است که با 541 متر ارتفاع، پیش بینی مس شود در سال 2011 به بهره برداری برسد. این برج به یکی از مرتفع ترین برج های شمال آمریکا تبدیل خواهد شد. سه برج دیگر نیز قرار است بین سال های 2007 تا 2012 در منطقه ساخته شود.
حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تاکنون بزرگ‌ترین عملیات تروریستی تاریخ ایالات متحده آمریکا به شمار می‌آید و پیامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای این کشور و جامعه جهانی به دنبال داشته‌است . گفته می‌شود که حادثه ۱۱ سپتامبر همانند حمله ژاپن به بندر پرل هاربر، تاریخ آمریکا را تغییر داده‌است.
 

هواپیما ربایی
 

چهارهواپیما که از فرودگاه‌های لوگان اینترنشنال، دالاس اینترنشنال و نیوآرک به مقصد کالیفرنیا در پرواز بودند ، دزدیده شدند . دو فروند به ساختمان‌های مرکز تجارت جهانی اصابت کردند، یک فروند با ساختمان پنتاگون برخورد کرد و دیگری در پنسیلوانیا سقوط کرد . این هواپیما احتمالاً به قصد تخریب ساختمان کاخ سفید‍‍ ربوده شده بود. اما به دلیل تاخیر و درگیری در حین کنترل هواپیما موفق به این اقدام نشد. در گزارش نهایی کمیسیون ۱۱ سپتامبر اعلام شده مسئولان دفاع هوایی پس از آنکه هواپیمای ربوده شده چهارم در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد از وجود آن اطلاع یافتند که این اظهارات اولیه مقامات پنتاگون را رد می‌کند.
 

هواپیماهای ربوده شده
 

•پرواز شماره ۱۱ شرکت هوایی آمریکن ایرلاینز ، بوئینگ ۷۶۷ ، برخورد با برج شمالی مرکز تجارت جهانی در ساعت ۸:۴۶:۳۰ صبح به وقت محلی.
•پرواز شماره ۱۷۵ شرکت یونایتد ایرلاینز ، بوئینگ ۷۶۷ ، برخورد با برج جنوبی مرکز تجارت جهانی در ساعت ۹:۰۲:۵۹ صبح به وقت محلی.
•پرواز شماره ۷۷ شرکت آمریکن ایرلاینز ، بوئینگ ۷۵۷ ، برخورد با ساختمان پنتاگون در ساعت ۹:۳۷:۴۶ صبح به وقت محلی.
•پرواز شماره ۹۳ شرکت یونایتد ایرلاینز ، بوئینگ ۷۵۷ ، سقوط در شانکسویل ایالت پنسیلوانیا در ساعت ۱۰:۰۳:۱۱ صبح به وقت محلی.
 

خسارات
 

سه ساختمان در مرکز تجارت جهانی تخریب شدند:
•برج جنوبی (۲ WTC) در ساعت ۹:۵۹ بعد از ۵۶ دقیقه آتش سوزی فروریخت.
•برج شمالی (۱ WTC) در ساعت ۱۰:۲۸ بعد از ۱۰۲ دقیقه آتش سوزی فروریخت.
•برج شماره ۷ (۷ WTC) در ساعت ۵:۲۰ فروریخت.
•همچنین یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ شرکت آمریکن ایرلاینز در ساعت ۹:۳۷ صبح به وقت محلی با ساختمان پنتاگون در واشنگتون برخورد کرد و باعث تخریب بخشی از آن شد.
 

تعداد تلفات
 

در مجموع ۲۹۹۲ نفر یا ۲۹۹۳ نفر (با احتساب هواپیما ربایان) یا ۲۹۹۸ نفر شامل ۲۴ نفر مفقود (بدون احتساب هواپیما ربایان) کشته شدند.
• ۲۴۶نفر در ۴ هواپیما به استثنای هواپیماربایان شامل : پرواز شماره ۱۱ آمریکن:۸۸ نفر، پرواز شماره ۱۷۵ یونایتد:۵۹ نفر، پرواز شماره ۷۷ آمریکن:۵۹ نفر، پرواز شماره ۹۳ یونایتد:۴۰ نفر
• ۲۶۰۲ در برج‌های مرکز تجارت جهانی
• ۱۲۵ نفر در پنتاگون
از میان این افراد ۳۴۳ از اداره آتش نشانی نیویورک ، ۲۳ نفر از اداره پلیس نیویورک و ۳۷ نفر از اداره پلیس بندر نیویورک بودند . ژنرال تیموتی مودی (به انگلیسی:Timothy Maude) بلند پایه‌ترین مقام کشته شده در پنتاگون بود .
 

نجات یافتگان
 

به گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر ، در زمان وقوع حادثه حداقل ۱۶ هزار نفر در محل بودند که به سرعت خود را نجات دادند .اما بیش از ۶٬۲۹۱ نفر نیز مجروح شدند
 

هواپیماربایان
 

هواپیماربایان در مجموع ۱۹ نفر بودند ،که شامل ۵ نفر در پرواز شماره ۱۱ آمریکن ایرلاینز ،۵ نفر در پرواز شماره ۱۷۵ یونایتد ایرلاینز ،۵ نفر در پرواز شماره ۷۷ آمریکن ایرلاینز و ۴ نفر در پرواز شماره ۹۳ یونایتد ایرلاینز می‌شدند. ملیت هواپیماربایان را ۱۵ تبعه عربستان سعودی، ۲ تبعه امارات عربی متحده، یک تبعه مصر و یک تبعه لبنان تشکیل می‌داد.تیم عملیاتی حادثه ۱۱ سپتامبر تماماً عرب و عضو سازمان القاعده بودند.
اهداف تروریست‌ها در این عملیات حمله انتحاری به دو برج تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا) بود٬که به وسیلهٔ سه هواپیمای مسافربری انجام شد در طی این حوادث و در مجموع ۲۹۹۲ نفر (با احتساب هواپیما ربایان) کشته شدند.
 

گاه‌شمار ۱۱ سپتامبر
 

۸:۴۵ برخورد نخستین هواپیمای ربوده شده به برج‌های مرکز تجارت جهانی
۰۳ : ۹ برخورد دومین هواپیمای ربوده شده به برج‌های مرکز تجارت جهانی
۱۷ : ۹ اعلام تعطیلی فرودگاه‌های منطقه نیویورک
۲۱ : ۹ اعلام ممنوعیت تردد در کلیه تونل‌ها و پل‌های نیویورک
۳۰ : ۹ جرج واکر بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در فلوریدا اعلام کرد که ایالات متحده آمریکا مورد حمله قرار گرفته‌است
۴۰ : ۹ اعلام ممنوعیت پرواز برفراز ایلات متحده آمریکا برای نخستین با در تاریخ هوانوردی این کشور
۴۳ : ۹ برخورد یک هواپیمای ربوده شده به ساختمان پنتاگون در واشنگتن دی سی
۴۵ : ۹ تخلیه کاخ سفید
۵۷ : ۹ پرواز بوش از فلوریدا
۰۵ : ۱۰ فروریختن برج جنوبی مرکز تجارت جهانی
۱۰:۱۰ فروریختن یک ضلع ساختمان پنتاگون
۱۰ : ۱۰ سقوط یک فروند هواپیمای ربوده شده در پنسیلوانیا
۱۳ : ۱۰ تخلیه ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک
۲۲: ۱۰ تخلیه وزارت امور خارجه و وزارت دادگستری ایالات متحده و ساختمان بانک جهانی در واشنگتن دی سی
۲۴ : ۱۰ انتقال کلیه هواپیماهای در حال پرواز در آسمان آمریکا به کانادا
۲۸ : ۱۰ سقوط برج شمالی مرکز تجارت جهانی
۴۵ : ۱۰ تعطیلی کلیه ساختمان‌های دولت فدرال در واشنگتن دی سی
۴۶ : ۱۰ قطع سفر کالین پاول وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا به آمریکای لاتین و بازگشت به کشور
۵۴ : ۱۰ تعطیلی کلیه اماکن دیپلماتیک اسرائیل در سراسر جهان
۵۷ : ۱۰ اعلام تعطیلی کلیه مراکز دولت ایالتی نیویورک
۰۲: ۱۰ درخواست رودی جولیانی شهردار نیویورک برای ماندن شهروندان در منازل
۱۸ : ۱۱ اعلام گم شدن دو فروند هواپیمای مسافربری آمریکا : پرواز ۱۱ ، یک فروند بوئینگ ۷۶۷ از مبدا بوستون به مقصد لس آنجلس به همراه ۸۱ مسافر و ۱۱ خدمه و پرواز ۷۷ ، یک فروند بوئینگ ۷۵۷ از مبدا واشنگتن دی سی به مقصد لس آنجلس با ۵۸ مسافر و ۵ خدمه .
۲۶ : ۱۱ اعلام سقوط پرواز ۹۳ از مبدا نیوجرسی به مقصد سانفرانسیسکو
۵۹ : ۱۱ اعلام سقوط پرواز ۱۷۵ از مبدا بوستون به مقصد لس آنجلس با ۵۶ مسافر و ۹ خدمه
۰۴ : ۱۲ تخلیه فرودگاه بین المللی لس آنجلس
۱۵ : ۱۲ تخلیه فرودگاه بین المللی سانفراسیسکو
۱۵ : ۱۲ اعلام بالاترین وضعیت خطر در مرزهای ایالات متحده آمریکا با کانادا و مکزیک
۳۰ : ۱۲ اعلام این‌که ۵۰ فروند هواپیما در آسمان آمریکا در حال پرواز هستند
۰۴ : ۱ جورج بوش از پایگاه نیروی هوایی در بارکس دیل Barksdale Air Force Base گفت که ارتش ایالات متحده در سرتاسر جهان به حال آماده باش کامل در آمده‌است و تاکید کرد که عاملین این جنایات به شدت مجازات خواهند شد
۲۷ : ۱ اعلام وضعیت اضطراری در شهر واشنگتن دی سی
۴۴ : ۱ پنتاگون اعلام کرد ۵ ناو جنگی و ۲ ناوهواپیمابر مسئولیت تامین امنیت سواحل شرقی ایالات متحده رابرعهده گرفته‌اند
۴۸ : ۱ پرواز جورج بوش از پایگاه نیروی دریایی براکس دیل در لوئیزیانا به نقطه نامعلوم
۳۰ : ۲ اعلام ممنوعیت پروازهای تجاری در سرتاسر آمریکا تا روز چهارشنبه
۵۵ : اعلام حضور جورج بوش در یک پایگاه نیروی هوایی در نبراسکا ، شرکت بوش در یک کنفرانس ویدئویی با شرکت دیک چنی و کاندولیزا رایس
۰۰ : ۴ سی ان ان خبر داد که مقامات آمریکایی به احتمال زیاد اسامه بن لادن را مسبب وقوع حوادث تروریستی می‌دانند
۱۰ : ۴ آتش سوزی در ساختمان شماره ۷ مرکز تجارت جهانی
۲۵ : ۴ تعطیلی بازار بورس نیویورک (وال استریت)
۳۰ : ۴ پرواز جورج بوش از پایگاه نیرو هوایی آفوت در نبراسکا به سوی واشنگتن دی سی
۲۰ : ۵ سقوط ساختمان شماره ۷ مرکز تجارت جهانی با ۴۷ طبقه
۵۴ : ۶ ورود جورج بوش به واشنگتن تحت تدابیر شدید امنیتی ، بازگشت لورا بوش به کاخ سفید
 

واکنش ها
 

پس از این حمله بسیاری از کشورها با آمریکائیان هم دردی کردند.روزنامه لوموند جمله «ما همه آمریکایی هستیم» را تیتر اول خود کرد. بیشتر رهبران کشور‌های خاورمیانه ازجمله دولت وقت افغانستان این حمله را محکوم کردند ولی عراق در این بین یک استثنا بود.دولت وقت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بانیه رسمی اعلام کرد که آمریکا میوه «جنایات خود بر علیه انسانیت» را چید. گروهی از مردم فلسطین نیزاین حادثه را جشن گرفتند وابراز شادی کردند.در حالی که بعدا معلوم شد تصاویر پخش شده از مردم فلسطین در واقع تصاویر آرشیوی رسانه های آمریکایی بوده است که این کار را به قصد متهم کردن مسلمانان به عمد انجام داده بودند. یک ماه بعد آمریکا یک ائتلاف بین المللی را برای جنگ با افغانستان رهبری کرد. پاکستان ضمن همکاری با آمریکا، پایگاه‌های هوایی خود را دراختیار آمریکا قرار داد. وحدود ۶۰۰ نفر از مظونین به شرکت در اقدامات تروریستی رادستگیر کرد.کشورهای مختلف جهان قوانین سخت گیرانه‌ای را در مورد حسابهای بانکی وضع کردند تا مانع ازاستفاده گروه‌های تروریستی از حسابهای بانکی برای اهداف تروریستی شوند. در آمریکا قوانین ازجمله قانون میهن پرستی برای کنترل افراد متهم به دخالت در اعمال تروریستی به تصویب رسید. این قانون به شدت مورد انتقاد گروه‌های حامی حقوق شهروندی در آمریکا قرار گرفت. زیرا این گروه‌ها معتقد بودند که این قوانین به دولت اجازه نقض حریم شخصی افرادرامی دهد.
 

انگیزه حمله
 

در سال ۱۹۹۸ فتوایی توسط هیئت رهبری القاعده متشکل از اسامه بن لادن،ایمن الظواهری،احمد رفیع طاها،میر حمزه و فضل الرحمان صادر شد که در آن گفته شده بودوظیفه هر مسلمان کشتن هر آمریکایی در هر جایی از جهان است.
 

نقشه حمله
 

ایده این حملات اولین بار توسط خالد شیخ محمد در سال ۱۹۹۶ به بن لادن پیشنهاد شد. در آن زمان بن لادن با این اقدام مخالفت کرد.بن لادن در آن زمان اقدامات خود را در سودان وافغانستان متمرکز کرد و طرح بمب گذاری در سفارت‌های آمریکا در چند کشور آفریقایی رادر سال ۱۹۹۸ رااجرا نمود. در سال ۱۹۹۹ بن لادن از خالد شیخ محمد خواست که طرح حمله خود را بهبود ببخشد.بن لادن رهبری و تأمین مالی طرح را برعهده گرفت..بن لادن اهدافی را که باید مورد حمله قرار گیرد را مشخص کرد.او هواپیمار بایان رانیز خود انتخاب کرد. از جمله محمد عطا رهبر هواپیما ربایان.بن لادن با برخی از طرح‌های شیخ محمد مخالفت کرد از جمله حمله به برج بانک آمریکا در لس آنجلس. کمیسیون بررسی کننده این حمله در گزارش خود هزینه این حمله را ۴۰۰ تا۵۰۰ هزار دلار اعلام کرد ولی منبع تأمین مالی این حمله مشخص نشد.
 

تخلیه خانواده بن لادن
 

در روز ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱ یعنی ۸ روز پس از حمله تروریستی، و علیرغم برقراری شرایط ویژه و ممنوعیت پروازها در ایالات متحده، دولت آمریکا اجازه داد یک پرواز ویژه ۱۳ تن از بستگاه اسامه بن لادن را از سراسر آمریکا جمع‌آوری و خارج سازد. به گفته ریچارد کلارک، مسئول وقت بخش ضدتروریستی کاخ سفید، پلیس فدرال آمریکا دستور اجازه پرواز خانواده بن لادن را تایید کرده بود.
 

تئوری‌های توطئه
 

چندین تئوری توطئه مربوط به این حادثه تاکنون تدوین گشته‌است. یکی از فرضیه‌ها دست داشتن دولت آمریکا یا اسرائیل در این حملات یا جلوگیری نکردن تعمدی آنها از وقوع حملات، به منظور بهره‌گیری‌های بعدی است. از جمله می‌توان به استدلال‌هایی اشاره کرد که خرابی‌های ساختمان پنتاگون را ناشی از برخورد یک هواپیمای تجاری نمی‌داند و می‌گوید که حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیمای بوئینگ ۷۵۷ نیست، بلکه مربوط به یک موشک کروز است. دربارهٔ برج‌های مرکز تجارت جهانی، به‌خصوص برج شمارهٔ ۷، نیز برخی معتقدند که فروریختن برج‌ها در اثر انفجار کنترل شده صورت گرفته‌است و نه آتش‌سوزی داخل ساختمان. این افراد که در بین آنها تعدادی از خانواده‌های قربانیان نیز حضور دارند، ادعا می‌کنند که دولت آمریکا برای اتهام طراحی و اجرای عملیات به افرادی عرب مدارک غیر قابل تشکیک ارائه نکرده‌است. برای مثال، با ذکر دلایلی، ویدئویی را که در آن اسامه بن لادن مسئولیت حملات را بر عهده می‌گیرد، جعلی می‌دانند. این افراد پایگاه‌های اینترنتی مختلفی را بوجود آورده‌اند که تمامی مدارک موجود خود را در آن به نمایش گذاشته‌اند.
 

متهم دستگیر شده
 

زکریا موسوی ماه اوت ۲۰۰۱ در یک آموزشگاه خلبانی بازداشت شد.
زکریا موسوی، تنها کسی است که در ارتباط با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا تحت محاکمه قرار گرفته‌است، وی شهروند فرانسوی مراکشی تبار است که به همکاری با شبکه القاعده علیه آمریکا اعتراف کرده‌است.
در جریان محاکمه، آقای موسوی گفته بود پشیمان نیست و آرزو کرده بود هر روز مانند ۱۱ سپتامبر باشد.زکریا موسوی در ماه اوت ۲۰۰۱ در یک مدرسه آموزش خلبانی در ایالت مینسوتای آمریکا آموزش می‌دید که دو تن از مربیان خلبانی به رفتار او مشکوک شدند و پلیس فدرال را در جریان قرار دادند.
وی سپس به اتهام نقض مقررات مهاجرت بازداشت شد و در زمان حملات ۱۱ سپتامبر در زندان بود ،دادستانها اعتقاد داشتند اطلاعاتی که آقای موسوی درباره حملات ۱۱ سپتامبر در اختیار داشته می‌توانسته ۳۰۰۰ نفری که در آن روز کشته شدند، از مرگ نجات دهد.
وی ابتدا با خطر اعدام مواجه بود ولی وکلای مدافع آقای موسوی با موفقیت استدلال کردند که او باید حبس ابد بگیرد زیرا اگر اعدام شود به آرزوی خود برای شهادت خواهد رسید.وکلای مدافع آقای موسوی همچنین استدلال کرده‌اند که موکل آنها مبتلا به بیماری روانی است.
 

موضع ایران
 

تنها ساعاتی پس از این رویداد محمد خاتمی رییس جمهور وقت ایران این اقدام تروریستی را محکوم کرده و با مردم آمریکا همدردی کرد.عده‌ای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران( حافظ منافع آمریکا در ایران) با روشن کردن شمع با مردم آمریکا ابراز همدردی کردند. این درحالی بود که در برخی مناطق خاورمیانه مردم به جشن و پایکوبی می‌پرداختند. اقدام سریع و سخنرانی تلوزیونی خاتمی نقش موثری در خارج کردن ایران ( بعنوان کشوری که متهم به گروگانگیری و حمله به اتباع و پایگاه‌های آمریکایی در خاورمیانه در سالهای پس از انقلاب بوده است ) از کانون حملات دولت آمریکا داشت.
البته سید محمد خاتمی برای اظهار عشق به آمریکا نیازی به بهانه ای همچون 11 سپتامبر نداشت. او شیفته آمریکا بود و نتیجه آن را هم در سیاست خارجی خود کاملا بروز داد. در حالی که وی با آمریکایی ها در مورد 11 سپتامبر همدردی می کرد، آمریکا ما را محور شرارت می خواند. و جالب تر این که خاتمی باز هم از اظهار ارادت به آمریکایی ها و کرنش در برابر دولت آمریکا کوتاه نمی آمد.
 

بازتاب 11 سپتامبر در افکار عمومی و مطبوعات آمریکا
 

حادثه‌ 11 سپتامبر، ظرف 200 سال گذشته در ایالات متحده، حادثه‌ای بی‌سابقه معرفی شد؛ چرا که در آن سال‌ها نه تنها به خاک ایالات متحده، حمله‌ جدی نشده بود، بلکه تهدید مهمی هم در میان نبود. آمریکا در 11 سپتامبر – در کمتر از یک ساعت – بیش از یک دهم جنگ ده‌ ساله‌ ویتنام کشته داد؛ علاوه بر آن توان تروریست‌ها در استفاده از هواپیماها و سلاح‌های شیمیایی و میکروبی، موجی از نگرانی برانگیخته بود. راسل – یک دهه‌ی قبل – هشدار داده بود که اگر رودخانه « می‌سی‌سی‌پی» با گازهای شیمیایی و میکروبی آلوده شود، چه خواهد شد؟
در همان ساعت‌های اولیه به دلیل نفوذ لابی صهیونیسم در ارکان جامعه‌ آمریکا، اولین تیرهای اتهام به سوی مسلمانان و اعراب نشانه رفت. فضای آمریکا به شدت ضد اسلامی و به خصوص عربی شد. جورج بوش، اسلام و مسلمانان را متهم ساخت و حادثه‌ 11 سپتامبر را «آغاز مجدد جنگ‌های صلیبی» نامید، هشت کشور جهان و 20 سازمان مأمن تروریست‌ها و مقصد مقابله معرفی شدند، که غالب آنها مسلمان بودند.
 

دو فرضیه‌ درخصوص عاملان حادثه
 

در 11 سپتامبر نماد های اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا – برج‌های دوقلو، کاخ سفید وپنتاگون – مورد حمله قرار گرفتند. هر که عامل حادثه بود، می‌خواست تلاطم شدیدی در آمریکا و جهان ایجاد کند.
به طور کلی دو دیدگاه اصلی در این خصوص طرح شده است. گروهی آن را حادثه‌ای طبیعی – واقعی – و گروهی آن را ساختگی دانسته‌اند.
 

دیدگاه اول:
 

در صورتی که 11 سپتامبر را یک حادثه‌ی طبیعی و واقعی بدانیم، گروه‌های مخالف داخلی، جبهه‌ دمکراتیک برای آزادی فلسطین، سازمان جهاد اسلامی (حماس)، ارتش سرخ ژاپن و سازمان القاعده مورد اتهام قرار گرفتند که به تدریج بقیه گروه‌ها حذف شدند، و فقط سازمان القاعده مورد اتهام جدی قرار گرفت.
 

القاعده:
 

اسامه بن لادن در سال 1953 از پدری یمنی و مادری سوری در مکه به دنیا آمد. او خانواده‌ای ثروتمند داشت که دارای روابط اقتصادی و سیاسی مستحکمی با خاندان سعودی و بوش بود. اسامه در رشته مهندسی عمران – در دانشگاه ملک عبدالعزیز جده – تحصیل و سال‌ها در افغانستان جنگیده بود. هرچند القاعده در 1988 جهت سازماندهی و کمک به مجاهدان افغان تأسیس شده بود، اما در 1992 با هدف مقابله با آمریکا بازسازی شد. القاعده در انفجارهای زیادی از جمله الخبر عربستان (1996)، انفجار سفارتخانه‌های آمریکا در آفریقا (1998) و انهدام ناو یو اس کول (2000) مورد اتهام قرار گرفت. و تلاش‌های دولت آمریکا جهت قتل اسامه ناموفق ماند.
 

القاعده و 11 سپتامبر:
 

آمریکا هیچ دلیل قابل قبولی جهت اثبات اتهام القاعده ارائه نکرده است. انتشار یک دست نوشته از محمد عطا – خلبان یکی از هواپیماها – و تأیید مسؤولیت اسامه بن لادن در حمله به برج‌ها توسط رئیس سرویس اطلاعات عربستان سعودی و مکالمه‌ی تلفنی اسامه با مادرش مبنی به وقوع اتفاق مهمی در روزهای آینده و دشمنی دیرینه‌ اسامه بن لادن با آمریکا، مهم‌ترین دلایل اقامه شده بر علیه القاعده می‌باشد. با این وجود شخص بن لادن هرگونه دخالت در حمله‌ فوق را تکذیب کرده است؛ اما، به دلیل جنایت‌های آمریکا علیه مسلمانان، از آن حمله اظهار خشنودی و رضایت نموده است.
 

دیدگاه دوم:
 

برخی معتقدند که هیچ دولت و سازمان و گروهی توان سازماندهی و اجرای چنان حمله‌ای را در آمریکا ندارد. سختی انجام چنین عملیاتی، ساختگی بودن آن را اثبات می‌نماید. فقط دولت آمریکا و یا صهیونیسم و موساد – با توجه به نفوذی که در ایالات متحده دارند – می‌توانند چنین عملیاتی را انجام دهند. آنان استدلال می‌نمایند که آمریکا در صدد ارائه‌ تصویر خشنی از اسلام و مسلمانان بود تا برای خودش فرصت جهانی ایجاد نماید، برج‌ها در جای نامناسبی قرار گرفته بودند و می‌بایست ظرف چهارسال آینده ویران شوند، 17 دوربین تلویزیونی، از حادثه فیلمبرداری کرده‌اند، گویا همه چیز از قبل هماهنگ شده بود و دولت آمریکا هیچ اقدامی جهت متوقف کردن هواپیماها انجام نداد. از سوی دیگر برخی معتقدند ممکن است سازمان موساد و صهیونیسم – با هماهنگی دولت آمریکا یا به تنهایی – آن را انجام داده باشند. صاحب برج‌ها یک یهودی بود و فقط با موافقت او چنین عملیاتی امکان‌پذیر بود و چهار هزار کارمند یهودی برج‌ها، در روز حادثه در مرخصی بودند. آیا مرخصی چهارهزار نفر بدون هماهنگی قبل امکان‌پذیراست؟ از سوی دیگر سازمان‌های یهودی با ایجاد دشمنی بین غرب و جهان اسلام و جلوگیری از اجرای هر طرحی از سوی آمریکا که به نفع مسلمانان و فلسطینی‌ها باشد، بیشترین منفعت را عاید خودشان کردند.
 

نتیجه‌گیری
 

هر چند 11 سپتامبر حادثه‌ای بی‌نظیر در جهان بود، اما غبار آن به حدی بود که عامل واقعی حادثه شناسایی نشد. اگر هم القاعده عامل حمله بود، بعید نیست که سازمان سیا و موساد آن را طراحی و هدایت کرده باشند، به خصوص موفقیت اولیه حمله و پس از آن سقوط هواپیمای چهارم، فرضیه‌ ساختگی بودن را بیشتر تقویت می‌نماید.
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:25 AM

دروغ بزرگ (1) هواپیمای خیالی پنتاگون
 

کتاب دروغ بزرگ نوشته تیری میسان، Thierry Meyssan است.این کتاب در سال 2002 پرفروش ترین کتاب فرانسه شده است.کتاب فوق از جمله کتابهایی است که دارای یک نگاه انتقادی به حادثه یازده سپتامبر می باشد.
نویسنده کتاب که از کارشناسان مسائل حقوق بشر است به عنوان یک ناظر مسائل بین المللی جذب مسائل غیر عادی در عکس های اولیه منتشر شده در مورد حمله به وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون ) و سپس آشفتگی و تناقض گویی در بیانه های رسمی از جمله در خصوص برج های دوقلو گردید وبنابراین به شخصه آغاز به انجام تحقیقاتی کرد که وی را مرحله به مرحله با شگفتی مواجه می ساخت وهر مرحله از مرحله دیگر حیرت آور تر و حشتناک تر بود.

این کتاب منحصرا متنی است بر اساس اسناد منتشره از سوی کاخ سفید و وزارت دفاع ایالات متحده و نیز بیانیه های منتشره از سوی رهبران نظامی و غیر نظامی آمریکا در مطبوعات بین المللی نویسنده کتاب به این باور می رسد که اصولاوقایع یازده سپتامبر به گونه ای که مقالات ایالات متحده تصور کرده اند کار بن لادن و یا مسلمانان افراطی نبوده بلکه از سوی دولتمردان و نظامیان خود آمریکا به قصد جنگ افروزی و سلطه طلبی ترتیب داده شده و ساختن و پرداختن شخصی به نام ((اسامه بن لادن )) کار سرویس های اطلاعاتی آمریکاست و نسبت دادن وقایع هواپیما ربایی روز یازده سپتامبر به بن لادن سناریو پیش ساخته ای است به منظور تامین مقاصد مجتمع های صنعتی – نظامی و شرکت های نفتی که کابینه آقای جرج بوش متشکل از نمایندگان آنان است.
شواهدی را که تیری میسان در مباحث خود ارائه می دهد مستدل و مستند می باشد. به عقیده وی آن چیزی که پنتاگون را منفجر ساخت پرواز شماره 77 خطوط هواپیمایی آمریکا نبوده است. اما چه بر سر هواپیمای مسافری شماره 77 خطوط هواپیمایی آمریکا آمد؟
آیا مسافران آن مرده اند؟
اگر چنین است چه کسی آنان را کشت و برای چه؟
اگر چنین نیست دولت ایالات متحده باید جواب این سوال ها را بدهد.
آیا مورد پرواز شماره 77 خطوط هواپیمایی آمریکا نمی تواند همان مورد بند 8 پیوست ضمیمه الف بهانه های توجیه مداخله نظامی ایالات متحده در کوبا در سال 1962 باشد که روسای ستاد مشترک ارتش ایالات متحده نقشه کشیده بودند تا یک هواپیمای ساختگی را با یک هواپیمای در بستی مسافری حامل دانش آموزان که برای گذاراندن تعطیلات عازم ( جامائیکا) یا ونزوئلا یا (پاناما) بودند تعویض کرده (نگاه کنید به سند مربوطه در آخر کتاب) و هواپیمای ساختگی را منفجر و سپس نمایش ترتیب داده با تحریک افکار عمومی ایالات متحده و جهان ادعا کنند که رژیم کوبا مسافران بی گناه را کشته و سپس ارتش ایالات متحده به کوبا حمله و رژیم آن را ساقط کند.
آنچه که میسان در بخش ضمائم آورده است بیانگر یک سیاست از پیش تدوین شده می باشد تا جنگی بی امان بر علیه به اصطلاح تروریسم راه افتد
آنچه که از گفتار سیاستمداران آمریکایی بر می آید تا حدودی تصدیق کننده این نظرات می باشد هنری کسینجر که زمانی سکان وزارت خارجه آمریکا را به عهده داشت پیشنهاد می نماید دولت های معینی که با تروریست ها سر الفت و سازگاری دارند از قبیل سودان و یمن تحت فشار قرار داده شوند و سپس سعی بر سرنگونی صدام حسین در عراق متمرکز شود تا راسخ بودن عزم آمریکا در توازن قوای منطقه نشان داده شود
کتاب شامل سه بخش و یازده فصل می باشد. تا فصل هشتم را یرای شما آورده ایم.
قسمت اول تحت عنوان (صحنه ای خون آلود برای نمایش آراسته شده است) در این قسمت به مباحثی همچون ( هواپیمای خیالی وزارت دفاع )، همدستان زمینی ، موشها در کاخ سفید و استیصال اف . بی . آی ، پرداخته شده است. نتیجه ای که نویسنده از این قسمت می گیرد را به دین صورت خلاصه می کند که ( تروریست ها در روی زمین گروه های پشتیبانی تدارکاتی داشته اند. آنها یک یا دو دستگاه فرستنده علائم رادیویی را به کار انداخته اند، به سکنه برج ها هشدار داده اند تا فاجعه انسانی را کاهش دهند و سه ساختمان را منفجر ساخته اند . تمام این وقایع زیر نظر دستگاههای اطلاعاتی انجام شده که نظارت داشته ولی اقدامی نکرده اند
سوالی که وی مطرح می سازد اینکه آیا عملیاتی با این کیفیت واقعا می تواند از داخل یک غار از افغانستان طرح ریزی ، هدایت و توسط مشتی از مبارزین مسلمان انجام شود؟
قسمت دوم کتاب با عنوان ( مرگ مردم سالاری در آمریکا )است در این قسمت به مباحثی همچون ، ضربه تلافی جویانه یا خداخواسته ، عزم جهاد از مراسم تدفین ، و اختیارات اضطراری پرداخته شده است. در این قسمت نویسنده سعی دارد با نقل قول هایی که از مقامات کاخ سفید می آورد آنها را در به راه انداختن جنگی که ملت آمریکا هیچ رضایتی به انجام آن ندارد متهم نماید . وی به این نکته اشاره می کند که دو تن از روزنامه نگاران بزرگ، ( جان استانتون ) و ( و این مدسن ) در تفسیری چنین اظهار داشته اند که : مورخین خواهند نوشت که بین نوامبر 2000 تا فوریه 2002 دمکراسی به گونه ای که خالقین اعلامیه استقلال و قانون اساسی ایالات متحده ترسیم کرده بودند – عملا پایان یافت.
هنگامی که دمکراسی جان داد ، دولت تئوکرات فاشیست ولادت یافت)
قسمت سوم کتاب با عنوان ( امپراطوری حمله می کند) به مباحث ، بن لادن گناهکار است ، داد و ستد طبق معمول ، عملیات سری و توطئه می پردازد
در این قسمت نویسنده سعی دارد به این نکته نیز اشاره کند که در قالب مبارزه با تروریسم سیاستمداران به دنبال منافع اقتصادی نیز هستند و طبق معمول ، داد وستد آغاز می گردد . محصول خشخاش به مقصد بازار آمریکای شمالی بلاخره می تواند آزادانه پخش شود. و در تاریخ 9 فوریه 2002 بعد از مدت ها ( حامد کرزای) و همتای پاکستانی اش (ژنرال پرویز مشرف ) موافقتنامه ای برای احداث ( خط لوله آسیای مرکزی ) منعقد ساختند.
در قسمت دیگر نویسنده سعی دارد تقابل قدرتهای بزرگ را با ایالات متحده در قبال سیاستهای یکجانبه گرانه آمریکا و سوء استفاده از (قطعنامه های سازمان ملل ) بیان نماید وی می نویسد: در کنفرانس سران ناتو در برلین نخست وزیر کانادا( ژان شرتین) به مستمعین تذکر داد که قطعنامه های سازمان ملل و (ناتو) فقط ناظر بر افغانستان است و اگر ایالات متحده خود را به صورت یک طرفه در رویارویی های دیگر درگیر نماید وی از آن جانب داری نخواهد کرد.
وی در پایان کتاب به این امر اشاره دارد که اگر گروه بندی انرژی اولین ذینفع جنگ افغانستان است ، فاتح کبیر یازده سپتامبر گروه بندی صنعتی – نظامی بود قبل از هر چیز دیگر پیمان ABM (موشک های ضد موشک ) که گسترش سلاح های هسته ای را محدود می ساخت توسط جورج دبلیوبوش محکوم شد. بعدا ، نه فقط رئیس سیا را پس از قصور آشکارش در ماجرای یازده سپتامبر بیرون نیانداختند ، بلکه بودجه آن سازمان را هم بلافاصله 42 درصد افزایش دادند تا (قالب حمله جهانی) را با موفقیت انجام دهد. بودجه نظامی آمریکا به شدت افزایش یافت و امروز چیزی در حدود نیمی از بودجه نظامی جهان را ایالات متحده به خود اختصاص داده است.
در سخن پایانی نویسنده به این نکته اشاره می کند که : دستگاه حکومتی آمریکا پس از ماجراهای 11 سپتامبر مسیری را برگزیده است که به سخن وینستون چرچیل ( خون، عرق و اشک ) فراوانی را می طلبد اینک آنچه که باقی می ماند این است که ببنییم چه کسی در این کره خاکی بهای آن را خواهد پرداخت.
 

متن کامل کتاب دروغ بزرگ
 

فصل اول
 

هواپیمای خیالی پنتاگون
 

«وزارت دفاع همچنان حمله ای را که در ساعت 38/9 صبح به وقوع پیوسته زیرنظر دارد. هنوز هیچ آماری از تلفات گزارش نشده است.مجروحین حادثه به بیمارستان های محلی انتقال داده شده اند.
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع، در مرکز فرماندهی خود در پنتاگون هدایت عملیات را به عهده دارد. وی با خانواده های مصیبت دیده در این حادثه انفجار اظهار همدردی کرده است. تمامی کارمندان وزارت دفاع ساختمان را تخلیه کردند.
افراد گروه نجات ناحیه برای کنترل و خاموش کردن آتش و انتقال مجروحین به بیمارستان درتلاشند.
اگرچه صدمات قابل توجهی به ساختمان وارد شده ، ولی انتظار می رود که پنتاگون از فردا دوباره به کار خود ادامه دهد. جهت بازسازی قسمت های صدمه دیده ساختمان نیز تدارکات لازم صورت گرفته است.»
متن فوق قسمتی از بیانیه کوتاهی بود که کمی بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، یعنی ساعت ده صبح به وقت واشنگتن، وزارت دفاع ایالات متحده آن را منتشر کرد. اولین گزارش خبرگزاری رویتر از حادثه، حکایت از صدمات وارده به ساختمان پنتاگون بر اثر برخورد و انفجار یک هلی کوپتر داشت.
پال بگالا مشاور حزب دمکرات در یک تماس تلفنی با خبرگزاری آسوشیتدپرس، خبر فوق را تایید کرد. اما دقایقی نگذشته بود که وزارت دفاع اطلاعیه قبلی را اصلاح کرد. در اصلاحیه آمده بود که در صدمات وارد شده به پنتاگون، هواپیما دخالت داشته است.
این موضوع جدید با استناد به گفته مقامی رسمی که از قضا شاهد ماجرا بوده اعلام شد. شاهد و منبع اصلی پنتاگون در این گزارش کسی جز «فرد هی» نبود. «هی» دیده بود که یک هواپیمای بویینگ حالت سقوط به طرف ساختمان پنتاگون نزدیک می شده است. سناتور مارک کرک آن روز به دعوت وزیر دفاع، صبحانه را همراه رامسفلد صرف کرده بود. او هم پس از پایان ملاقات، در حالی که قصد خروج از پارکینگ پنتاگون را داشت، سقوط هواپیمای بزرگ را مشاهده کرده بود.
چهار گروه آتش نشانی از مامورین فدرال در محل حادثه حضور داشتند که مامورین آتش نشانی ناحیه آرلینگتون و متخصصین آتش نشانی فرودگاه «ریگان» سر رسیدند.
ضلع صدمه دیده ساختمان پنتاگون در ساعت 10 و 10 دقیقه صبح فروریخت. از همان لحظات ابتدایی حادثه از حضور خبرنگاران در صحنه جلوگیری شد.
تنها صحنه ای که برای تصویربرداری مجاز بود، اجسادی بودند که در کیسه های پلاستیکی در کنار هم ردیف شده بودند. با وجود همه این تدابیر امنیتی، یک فیلمبردار غیرحرفه ای از فراز یکی از ساختمان های مجاور، تصاویری از حضور مامورین آتش نشانی در محل را ثبت کرد. در آن زمان، این تصویر، تنها مدرکی از حادثه بود که به دست خبرگزاری آسوشیتدپرس افتاد.
«ریچارد مه یرز» فرمانده جدید ستاد، عنوان کرد که هواپیمای انتحاری از نوع بویینگ 200- 757 و متعلق به هواپیمای امریکن ایرلاین است. مبدا هواپیما فرودگاه دالاس در واشنگتن و مقصد آن لوس آنجلس یورو بوده که در ساعت 8 و 55 دقیقه از صفحه رادار فرودگاه ناپدید شده است.
800 کشته، اولین خبر از میزان تلفات بودکه برای خبرنگاران خبری حاضر در اطراف حادثه چندان باور نکردنی نمی نمود. تردید خبرگزاری ها در مورد این خبر هنوز ادامه داشت که معلوم شد رقم واقعی کشته شدگان در این فاجعه چند برابر ارقام اعلام شده است.
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع در کنفرانس خبری روز بعد از حادثه از اعلام ارقام واقعی کشته شدگان سرباز زد. بهت ناشی از فروریختن ساختمان های مرکز تجارت بین المللی (WTO) و حیرت از ضعف بزرگترین قدرت نظامی جهان در پیشگیری از وقوع چنین حوادثی، واکنش طبیعی کسانی بود که لحظه به لحظه اخبار این واقعه را در گوشه و کنار جهان پیگیری می کردند.
بخصوص که در این حادثه پایگاه فرماندهی ارتشی هدف قرار گرفته بود که تا آن زمان آسیب ناپذیر تصور می شد این بار و نظامیان ارتش امریکا، نه در میدان جنگ، که بر خاک سرزمین خود جان می سپردند.
شاید گزارش هایی که منابع رسمی ارائه دادند، هیچ جای بحث و گفتگویی درباره این حادثه باقی نگذاشته باشد، اما اگر پوسته ظاهری گزارش های رسمی را بشکافیم، حقیقت و اصل ماجرا به طور شرم آوری با گزارش های رسمی منافات دارد.
 

جلسه در کمیته نیروهای مسلح مجلس آمریکا
 

کنترل و هدایت هواپیماها در امریکا از وظایف سازمان هواپیمایی فدرال است و مامورین برج کنترل فرودگاه ها در حیطه سازمانی این مجموعه انجام وظیفه می کنند. ساعت 55/8 صبح بود که هواپیمای بویینگ بدون هماهنگی با برج کنترل فرودگاه، همچنان اوج گرفت تا به ارتفاع 29 هزار پایی رسید. تا این زمان، امواج فرستنده هواپیما را دریافت می کردیم ولی ناگهان، موج فرستنده نیز قطع شد.
تصور ما این بود که نقص فنی بویینگ باعث شده که خلبان بدون تماس با برج کنترل به راه خود ادامه دهد و همچنان برای برقراری ارتباط در تلاش بودیم که ناگهان متوجه شدیم خلبان بدون این که به هشدارهای ما پاسخ بدهد، فرستنده را روشن کرده است. فرستنده فریادها و تهدیدهایی را ارسال کرد که با لهجه عربی ادا می شد.
از این به بعد هواپیما جهت خود را به طرف واشنگتن تغییر داد و اندکی بعد نیز هواپیما در صفحه رادار برج گم شد.
اینها مطالبی بود که روزنامه کریستین ساینس مونیتور به نقل از ماموران برج مراقبت چاپ کرد. در دستورالعمل برج کنترل فرودگاه های محلی آمده است: در صورت بروز هواپیماربایی، مامورین وظیفه دارند که موضوع حادثه را بلافاصله به مرکز فرماندهی F.A.A (سازمان هواپیمایی فدرال) گزارش دهند.
در زمان تماس ماموران برج با مرکز فرماندهی، اکثر مسوولان این مرکز برای حضور در یک کنفرانس تخصصی در کشور کانادا به سر می بردند و کسی جز ماموران رده پایین و کم تجربه در F.A.A حضور نداشت. در همان شرایط بحرانی و پرالتهاب بود که مرکز فرماندهی دچار خطای بزرگی شدند و پس از تلف شدن بیست دقیقه از خطیرترین و حساس ترین دقایق، تازه به اشتباه خود پی بردند. مامورین مرکز فرماندهی، اخطار هواپیماربایی جدید را تکرار اخطار قبلی دومین هواپیما که در حال نزدیک شدن به شهر نیویورک بود، تلقی کردند؛ اما هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که متوجه شدند تعداد هواپیماهای ربوده شده به سه فروند رسیده است. در واقع مقامات نظامی پس از بیست دقیقه تاخیر از خطر سومین هواپیما آگاه شدند.
کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای امریکا، روز سیزدهم سپتامبر تشکیل شد و از رئیس ستاد مشترک، ژنرال ریچارد مه یر درباره ماجرای هواپیمای بویینگ توضیح خواست. در شرح مذاکرات این جلسه، هیچ نکته ای مبنی بر تعقیب هواپیمای بویینگ توسط جنگنده های نیروی هوایی وجود ندارد. پس از این مذاکرات سریع و ساختگی بین کمیته سنا و مقامات ارشد نظامی، سناتورهای عضو کمیته نیروهای مسلح تصریح کردند که در واقع هیچ گونه اقدامی برای تعقیب هواپیمای بویینگ از طرف نیروی هوایی صورت نگرفته است.
آیا می توان باور کرد که در طول حملات هوایی به برجهای تجارت بین المللی و پنتاگون، نیروی هوایی این کشور هیچ عکس العملی از خود بروز نداده باشد؟ در متن مذاکرات بین کمیته نیروهای مسلح و رئیس ستاد مشترک، نکات جالب و شایان توجهی وجود دارد که برای خوانندگان خالی از تعجب نخواهد بود. همان طور که قبلا اشاره شد، این جلسه دو روز بعد از واقعه یازدهم سپتامبر یعنی سیزدهم همان ماه برگزار می شود، در این جلسه گفتگو بیشتر بین ریچارد مه یر، رئیس ستاد مشترک و سناتور کارل لوین، یکی از اعضای کمیته جریان دارد.
سناتور کارل لوین: قبل از این که پنتاگون مورد حمله قرار بگیرد، خبر برخورد هواپیماها به برج های تجارت جهانی توسط کدام مرکز به وزارت دفاع گزارش شد؟ اف. بی. آی؟ سازمان هواپیمایی ایالتی؟ یا مراکز دیگر؟
ژنرال ریچارد مه یر: جوابی برای این سوال ندارم؛ می توانم پس از بررسی مدارک به شما پاسخ بدهم.
لوین : متشکرم. آیا هیچ عملیاتی توسط وزارت دفاع علیه هواپیمایی صورت گرفت؟ از شما خواسته شد که به عملیاتی علیه هواپیمایی اقدام کنید؟
مه یر: بله. عملیاتی داشتیم.
لوین: آیا به طور نمونه می توانید به موردی اشاره کنید؟ گفته می شود هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرده هدف قرار گرفته است.
مه یر: نیروی هوایی هیچ هواپیمایی را هدف قرار نداد. بعد از این که نوع تهدید هوایی برای ما معلوم شد، گشت زنی هوایی را با هواپیمای جنگنده رادار آواکس و تانکر سوخت رسان شروع کردیم. هدف از این گشت زنی، پیدا کردن و تعقیب هواپیماهای ربوده شده بود، اما ما هیچ هواپیمایی را پیدا نکردیم که تعقیب کنیم.
لوین: این دستوری که نام بردید، قبل از حمله به پنتاگون صادر شد یا بعد از آن؟
مه یر: تا آنجا که من می دانم، این دستور بعد از حمله به پنتاگون صادر شد.
سناتور بیل نلسون که تا به حال ناظر مذاکره بوده سوال می کند: جناب رئیس اگر اجازه بفرمایید به منظور تکمیل اسناد خبرهایی که شبکه CNN از حوادث ثبت کرده، ارائه کنم. زمان دقیق برخورد دومین هواپیما به برج جنوبی 9 و 3 دقیقه و زمان برخورد بویینگ 77 به پنتاگون 43 و 9 دقیقه بوده است.
ساعت 10 و 10 دقیقه، زمان سقوط هواپیمای یونایتد ایرلاین پنسیلوانیا گزارش شده است. بنابراین فاصله زمانی برخورد هواپیما به برج و سقوط هواپیمای دیگر روی پنتاگون، 40 دقیقه است. این زمان از مرحله برخورد دومین هواپیما با برج جنوبی تا سقوط آخرین هواپیما در پنسیلوانیا یک ساعت و ده دقیقه طول می کشد.
لوین: آنچه که ما مایلیم بدانیم این است که چه زمانی پنتاگون از حالتهای اضطراری و تهدیدهای بالقوه نظیر اخطارهای FAA درباره تغییر مسیر هواپیما و چیزهای دیگر باخبر شد؟ اینها چیزهایی است که مایلیم از شما بشنویم چون.
.. مه یر: این چیزی نیست که بتوانم پاسخ بدهم، بعد از اولین حمله به برجهای دوقلو ما بلافاصله گروه های مقابله با بحران را به حالت آماده باش درآوردیم. بعد هم با مقامات ایالتی ارتباط برقرار کردیم. اما این که چه زمانی هواپیماهای نیروهای دفاع هوایی (NORAD) وارد عمل شدند، اطلاعی ندارم.
لوین: مواردی که قبلا از شما پرسیدم چطور؟ آیا اف.بی.آی یا FAA یا به هر طریق، یکی از نهادهای مسوول گزارش داده اند که هواپیمایی تغییر مسیر داده و یا هواپیمایی به واشنگتن و یا هر هدف دیگری نزدیک می شوند؟ آنها بایستی گزارش کرده باشند؛ در غیر این صورت در وظایف خود اهمال کرده اند.
مه یر: بله، همین طور است. همان طور که می دانید در زمان حمله من در پنتاگون حضور نداشتم. ممکن است قبل از وقوع حادثه گزارش هایی به پنتاگون مخابره شده باشد که برای من هم زیاد روشن نیست، اما ما کارمان را با گزارش ها و اخطارهای مرکز دفاع هوایی (NORAD) و FAA شروع کردیم و از این طریق به موقعیت هواپیمای ربوده شده و هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرده پی بردیم، این که جنگنده ها آن هواپیما را رهگیری کرده باشند، اطلاعی ندارم، من بایستی ...
لوین: فکر می کنید زمان این گزارش ها را بتوانید در اختیار ما بگذارید؟ می دانم که الان بخاطر ندارید.
مه یر: اما ما آنها را پیدا خواهیم کرد.
 

در جستجوی زمان از دست رفته
 

مرکز دفاع هوایی امریکا (NORAD) پس از انتشار مذاکرات کمیته نیروهای مسلح مجلس، داستان لحظه به لحظه حوادث را به گونه دیگری نقل کرد، تا از این طریق، ابهامات بجای مانده ناشی از از دستپاچگی، عدم اطلاع و یا ضعف حافظه رئیس ستاد مشترک (مه یر) را برطرف کرده باشد. این گزارش به فاصله یک روز پس از مذاکرات کمیته با مه یر منتشر شد.
گزارشی که NORAD منتشر کرد، زمان دریافت هشدار هواپیماربایی ساعت 9 و 24 دقیقه صبح اعلام و تصریح شد که :
«بلافاصله جنگنده های اف 16 مستقر در پایگاه هوایی لانگ لی با دستور ره گیری هواپیمای بویینگ به پرواز درآمدند. اما نیروی هوایی بدون اطلاع از موقعیت هدف (هواپیمای بویینگ) به تصور این که این هواپیما نیز به قصد وارد کردن ضربه سوم به برج، به سمت نیویورک در پرواز است، جنگنده های اعزامی را به سمت شمال (نیویورک) هدایت می کند.
در حالی که جنگنده ها در مسیر شمال (نیویورک) در جستجوی هدف بودند یک هواپیمای باری ارتش پس از برخاستن از باند فرودگاه ریاست جمهوری واقع در سنت آندرو بطور کاملا اتفاقی هواپیمای بویینگ را شناسایی می کند؛ اما زمان از دست رفته است و دیگر هیچ اقدامی ممکن نیست.»
این که سیستم رادار ارتش امریکا از تعیین موقعیت هواپیمایی در شعاع چند ده کیلومتری مرکز رادار عاجز باشد و همین طور قضیه فرار و فریب دادن جنگنده های اف 16 توسط هواپیمای مسافربری چندان باورکردنی نیست.
به همین خاطر اطلاعیه NORAD را نمی توان معتبرتر از توضیحات دستپاچه رئیس ستاد مشترک (مه یر) در مقابل کمیته نیروهای مسلح مجلس دانست؛ حتی اگر باور کنیم که هواپیمای مذکور توانسته موانعی نظیر جنگنده های اف 16 را پشت سر گذاشته باشد، احتمالا می توانسته هنگام پرواز به سوی پنتاگون هدف قرار گرفته باشد.
موضوع محرمانه بودن ساختار دفاعی محل استقرار وزارت دفاع و سایر محلهای استراتژیک نظیر کاخ سفید بر کسی پوشیده نیست.
... این سیستم ها در سال 1994، بازنگری و به سطح عالی ارتقا داده شدند. دلیل این بازنگری، فرود آن هواپیمای دو موتوره شخصی معروف به حیاط کاخ سفید در آن سال بود.
طبق اطلاعات منابع دولتی ، در طرح دفاعی جدید، پنج توپ ضدهوایی بر بام پنتاگون مستقر شد که در طول 24 ساعت از مقر وزارت دفاع حراست می کرد. دو اسکادران از جنگنده های اف 16 و اف ای 18 متعلق به پایگاه نظامی رئیس جمهور واقع در سنت آندرو و همین طور نیروهای پروازی 113 و نیروهای تهاجمی 321 مستقر در این پایگاه هم، امنیت کاخ سفید و پنتاگون را به عهده داشتند ...
این تدابیر شدیدا امنیتی با چنین حجم عظیم و گران قیمتی نبایستی به هواپیمای بویینگ اجازه می داد که به پنتاگون نزدیک شود. کلنل وارزینکی سخنگوی پنتاگون در این باره می گوید: تا قبل از حادثه روز سه شنبه بعید می دانم کسی از این ضعف دفاعی پنتاگون خبر داشت؛ ما اصلا متوجه نشدیم که هواپیما به طرف ما می آید.
به بیان دیگر، وارزینکی چنین ادعا می کند که خلبان توانسته است از نقطه های کور رادار قویترین و پیشرفته ترین سیستم ضدهوایی جهان، بدون هیچ آسیبی عبور کرده و خود را به پنتاگون برساند.
و حالا مشخصات هواپیمایی که توانسته از همه این موانع بگذرد، چه بوده؟ یک بویینگ 757، ظرفیت مسافر: 239 نفر، طول هواپیما: 52 متر، طول بالها: 42 متر، وزن هواپیما به علاوه بار و مسافر: 104 تن و بالاخره سقف سرعت پرواز: 1000 کیلومتر در ساعت! سقف وسیع پنتاگون (بزرگترین ساختمان اداری جهان که نامش از شکل معماری آن اقتباس شده و ترکیبی از 5 پنج ضلعی در دل هم است) راحت ترین هدف و آسیب پذیرترین موضع پنتاگون برای کوبیدن هواپیما بنظر می رسد؛ هواپیمایی به وزن 104 تن با سرعت 900 کیلومتر در ساعت، نیرویی برابر با 8 میلیارد و 500 میلیون نیوتن فشار بر نقطه اصابت وارد می کند؛ اما در عمل، خلبان بجای سقف 5/14 هکتاری پنتاگون ترجیح داده به سینه دیواری به ارتفاع 27 متر ضربه وارد کند! هواپیما در کسری از ثانیه، به حالت شیرجه به زمین نزدیک شده در همان ارتفاع به حالت افقی ادامه مسیر می دهد و بعد، پس از عبور از بزرگراه و از میان راهرویی که به پارکینگ پنتاگون ختم می شود عبور کرده تقریبا با زاویه 90 درجه به دیوار ساختمان می کوبد. تمام چراغهای مسیر پارکینگ، بجز یکی که بر اثر برخورد هواپیما سقوط کرده بود، سالم می مانند.
همان طور که در تصویر مشاهده می شود، ضربه اولیه به طبقه اول و تقریبا نزدیک به زمین وارد شده است. بدون آن که به حیاط زیبا و باشکوه مقابل ساختمان و یا باند هلیکوپتر مقابل آن، صدمه ای وارد شود.
در واقع 5/8 میلیارد نیوتن فشار وارد بر ساختمان فقط به قسمت کوچکی از حلقه اول صدمه وارد کرده و هواپیما در حلقه دوم متوقف شده است.
 

آیا آنچه به پنتاگون برخورد کرد یک هواپیما بود؟
 

کلیه پرسنل حاضر در مجموعه پنتاگون لرزه حاصل از برخورد هواپیما را زیر پای خود حس کردند. سوخت هواپیما که در بالهای آن ذخیره می شود، بر اثر حرارت ناشی از ضربه آتش گرفت و این آتش به ساختمان های مجاور سرایت کرد. با این وجود، تعداد تلفات افراد مستقر در ساختمان 125 نفر و مسافران کشته شده 64 نفر گزارش شد.
خوشبختانه (اگر بتوان این عبارت را بر زبان راند) محل اصابت هواپیما به ساختمان، قبلا جهت بازسازی و تغییر دکوراسیون داخلی تخلیه شده بود و قرار بود محل مزبور را برای مرکز فرماندهی جدید نیروی دریایی آماده کنند.
به این ترتیب، اکثر اطاقهای طبقه ای که ویران شد، خالی از پرسنل بود و فقط در برخی از اطاقها کارگرانی که مشغول بازسازی بودند، حضور داشتند. به همین دلیل بیشتر تلفات از غیرنظامیان بود تا نظامیان و در میان نظامیان کشته شده هم تنها یک افسر جان خود را از دست داد. نیم ساعت بعد از برخورد هواپیما بود که طبقات بالای نقطه آسیب دیده نیز فروریخت.
داستان روایت شده از زبان مقامات رسمی درباره حادثه 11 سپتامبر، پر از نقص است. عبور هواپیما از مسیر بزرگراه و پارکینگ پنتاگون بدون هیچ گونه تخریب را نمی توان ممکن دانست و با توجه به دلایلی که در ادامه ارائه می شود، دخالت هواپیمای بویینگ در این ماجرا کاملا غیرممکن به نظر می رسد.
در تصویری که مشاهده می کنید با رعایت دقیق نسبتها، تصویر ماهواره ای از پنتاگون پس از حادثه و تصویر گرافیکی بویینگ باهم ترکیب شده اند. با توجه به اندازه های داده شده (عرض تخریب شده ساختمان و طول بالها) اگر هواپیمایی از مدل بویینگ 757 در این حادثه دخالت داشت، فقط برخورد دماغه هواپیما همین قدر باعث خرابی می شد. اگر بخواهیم روایت مقامات رسمی را بپذیریم، باید قبول کنیم که هواپیما پس از برخورد دماغه اش، در جا متوقف شده و در نتیجه بالها هیچگونه صدمه ای به ساختان وارد نکرده اند.
دماغه هواپیما، ترکیبی از مواد کربنی بسیار مقاوم، بدنه آن از آلومینیم و فلزات بکار رفته در موتورهای هواپیما نیز ساخته شده از فولادی با قدرت تحمل دمای بسیار است.
ضربه حاصل از برخورد این مجموعه عظیم و محکم با سرعت چند صد کیلومتر در ساعت، حتما توام با انفجار بوده ؛ مخصوصا با وجود سوخت ذخیره شده در بالها. اما پس از فرونشاندن آتش هیچ اثری از بقایای هواپیما در تصویر مخابره شده آسوشیتدپرس دیده نمی شود. در حالی که این تصویر در دقایق اولیه پس از خاموش کردن آتش گرفته شده است.
اد پلاگر مسوول آتش نشانی منطقه آرلینگون در کنفرانس خبری 12 سپتامبر به نکات درخور توجهی اشاره داشت.
پلاگر به صراحت گفت: گروه او با هدف جلوگیری از گسترش آتش به پنتاگون اعزام شدند، اما از نزدیک شدن آنها به نقطه اصلی آتش، جلوگیری به عمل آمد و فقط گروه ویژه تجسس (FEMA'S) و گروه نجات اجازه پیدا کردند که به نقطه اصلی آتش و لاشه هواپیما نزدیک شوند.»
در این کنفرانس مباحث و گفتگوهای جالب دیگری هم مطرح شد.
یکی از گزارشگران حاضر در کنفرانس از پلاکر سوال می کرد: هیچ چیزی از لاشه هواپیما باقی مانده بود؟
پلاگر: آنچه از هواپیما که در داخل محوطه به چشم می خورد و آنچه که ما در زمان فرونشاندن آتش دیدیم، قطعاتی کوچک بود و نه چیزهایی نظیر پاره های بدنه اصلی هواپیما و ...
گزارشگر: جناب رئیس، قطعات کوچکی از هواپیما در اطراف محل حادثه در بزرگراه مشاهده شده، می توانید بگویید که آن هواپیما منفجر شده؟ آیا به نظر می رسید که این انفجار ناشی از انفجار سوخت هواپیما بود؟
پلاگر: می دانید، بهتر است که من وارد این موضوع نشوم، خیلی از شاهدان عینی می توانند اطلاعات بهتری در رابطه با این موضوع و نحوه حرکت هواپیما به سوی پنتاگون و بقیه قضایا در اختیار شما بگذارند، اطلاعی نداریم، لااقل من اطلاعی ندارم.
گزارشگر: سوخت هواپیما کجا رفت؟ فقط...؟
پلاگر: ما یک گودال دیدیم، فکر می کنم، آنجا... فکر می کنم آنجا اثر برخورد دماغه هواپیما باشد.
هواپیمایی که فقط دماغه اش با ساختمان برخورد کرد!
اگرچه، مقامات رسمی نظیر نماینده ای از کنگره و یک عضو ارشد ارتش امریکا ادعا کرده اند که هواپیما را دیده اند اما هیچ کس دیگری، به جز قطعات غیرقابل تشخیص، هیچ قطعه ای از هواپیما را حتی قطعه ای از چرخهای آن را ندیده است.
دوربین مداربسته مستقر در زوایای پنتاگون از جمله در منطقه فرضی ورود هواپیما نیز گفته های مقامات یاد شده را تایید نمی کنند. دوربین ها در تمام زوایای تحت پوشش و در تمام لحظه های حادثه هیچ تصویری از ورود هیچ هواپیمایی ثبت نکرده اند.
یک بار دیگر گزارش مقامات رسمی را بطور اختصار مرور می کنیم: خلبان هواپیمای بوئینگ ربوده شده با معرفی خود بجای یکی از جنگنده های F-16 که ماموریت تعقیب بوئینگ را داشتند، مرکز فرماندهی را فریب داده، سیستم دفاعی واشنگتن را خنثی کرده و از جنگ جنگنده های F-16 می گریزد به همین سادگی. هواپیما در حالت افقی به پنتاگون نزدیک می شده که، به یکباره به حالت عمودی تغییر وضعیت داده به دیواره طبقه اول ساختمان اصابت می کند.
دماغه، کابین و بدنه هواپیما به داخل ساختمان فرو می رود، یک یا هر دو بال هواپیما خارج از ساختمان کاملا می سوزند و از آنجا که بدنه اصلی هواپیما به داخل ساختمان فرورفته و از هم پاشیده شده، سوخت ذخیره شده در بالها برای مدتی شعله ور می شود و آتش به داخل ساختمان ها سرایت می کند. این داستان ها واقعا ابلهانه و ساختگی به نظر می رسد.
همانطور که در ابتدا هم اشاره شد، در اولین اطلاعیه پنتاگون هیچ نشانی از هواپیمای بوئینگ یافت نمی شد؛ نظریه هواپیمای انتحاری (Kamikaze) هم نیم ساعت پس از اطلاعیه اول ارائه شد. همچنین در جلسه کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا و رئیس ستاد مشترک، هیچ سوالی پیرامون تعقیب هواپیمای خیالی توسط جنگنده ها به میان نیامد و داستان جنگنده های سرگردان دو روز بعد از جلسه کمیته نیروهای مسلح، توسط سازمان دفاع هوایی امریکا ساخته و پرداخته شد. با همه این اوصاف، اگرچه روایت رسمی مقامات امریکایی بیشتر، عوامفریبی به نظر می رسد، اما ناپدیدشدن 64 سرنشین هواپیمای و کشته شدن 125 تن در حادثه پنتاگون واقعیتی است که نمی توان به فراموشی سپرد.
آیا مسافران هواپیما کشته شدند؟ اگر چنین است چه کسی آنها را کشته و به چه دلیل؟ و اگر کشته نشدند، کجا هستند؟ این سوال هایی است که دولت امریکا بایستی به آنها پاسخ گوید.
افزون بر این سوال ها، ما باید از خود نیز بپرسیم، مقامات دولتی امریکا با این داستان سرایی ها درصدد پنهان کردن چه چیزی بودند؟ ژنرال وسلی کلارت فرمانده عالی نیروهای ناتو در جنگ کوزوو در پاسخ به سوال شبکه CNN می گوید: ما از قبل از نقشه های برخی از گروهها (برای حمله به پنتاگون) باخبر بودیم، ولی واضح است که ما نتوانستیم خود را برای این حملات آماده کنیم. این اعتراف معماگونه اشاره ای به تهاجم خارجی ندارد، بلکه انگشت اتهام را به سوی نقطه ای در داخل امریکا نشانه رفته است.
نگاهی به کینه جویی های کهنه در میان گروههای طبقه حاکم بر امریکا این نکته را روشن تر می کند. شبکه خبری CNN در آن زمان (پانزدهم سپتامبر) با حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر درباره این ماجرا یک گفتگوی تلویزیونی پخش کرد.
به طور یقین اطلاعاتی که ما الان در اختیار داریم، در آن زمان در اختیار رئیس جمهور مصر نبود و اطلاعاتی که ما از میان تحلیل ها به دست آورده ایم او در اختیار نداشت.
اما از سوی دیگر او با دریافت اطلاعات موثق و محرمانه، هفته ها قبل از حادثه مقامات امریکایی را در جریان وقوع چنین حادثه ای قرار داده بود.
حسنی مبارک در این مصاحبه می گفت: هیچ ساختار اطلاعاتی در جهان وجود ندارد که بتواند بگوید، عده ای با هواپیمای مسافربری همراه با مسافرانش به برجها حمله می کنند و پنتاگون را هدف قرار می دهند. کسانی که چنین عملی را مرتکب شدند، بایستی این برنامه ها را مکرر از قبل تمرین کرده باشند.
مثلا، ساختمان پنتاگون برای یک خلبان ارتفاع زیادی ندارد، برای هدایت یک هواپیمای مسافربری بسوی هدف نه چندان مرتفعی نظیر پنتاگون، آن هم با پروازی در ارتفاع پایین، بایستی بارها و بارها این مسیر بصورت تمرین طی شود تا خلبان با موانع متعدد در مسیر پرواز کاملا آشنا شود.
بطور یقین این برنامه بطور ماهرانه ای طراحی شده و کسانی این مسیر و موانع بر سر راه آن را بدقت شناسایی و بررسی کرده اند.
CNN: شما بر این باورید که این یک حادثه از پیش طراحی شده و داخلی بوده؟ اگر این طور است، فکر می کنید چه کسی در پشت ماجراست؟
مبارک: حقیقت این است که من قصد ورود به این مباحث را ندارم.
شما امریکایی ها اگر کسی را به جرمی دستگیر کنید بلافاصله به نتیجه گیری می پردازید که: این کار مصری هاست، کار عربستان سعودی است، کار امارات است و... همه این ماجراها زیر سر عربهاست، به نظر من، کسی قادر به پیش بینی نیست پس باید صبر کنیم تا ماجرا روشن شود. اگر ماجرای اوکلاهما را به یاد داشته باشید، بلافاصله بازار شایعه بر علیه عربها داغ شد، ولی بعدا معلوم شد که عربها در آن نقشی نداشتند. کسی چه می داند؟ بگذارید صبر کنیم و ببینیم که تحقیقات چه چیزی را روشن خواهد کرد. من فکر می کنم چنین حرکتی در امریکا نمی تواند کار خلبانی باشد که با تمرینات خلبانی در آموزشگاه خصوصی در فلوریدا، خلبان شده باشد.
این همه خلبان برای آموزش خلبانی و گرفتن گواهینامه پرواز دوره می بینند؛ آیا می شود گفت که این همه تروریست بالقوه در امریکا وجود دارد؟ من خود سابقه خلبانی دارم و خیلی خوب این موضوع را درک می کنم.
من هم با هواپیمای سنگین پرواز کرده ام و هم با جنگنده های سبک.
آنچه برایم کاملا روشن است، این است که این حرکت کار ساده و آسانی نبوده، پس بگذارید فعلا وارد نتیجه گیری نشویم.
 

هواپیمای خیالی پنتاگون
 

کسانی که در بزرگراه نزدیک پنتاگون رانندگی می کردند، صدایی شبیه سوت موتور جت هواپیما را از بالای سر خود شنیده بودند. صدایی شبیه صدای هواپیماهای جنگنده و نه صدای هواپیماهای مسافربری. آنهایی که هواپیما را دیده بودند گفتند هواپیمای کوچکی بود؛ مثلا هواپیمایی با ظرفیت هشت تا دوازده مسافر. قطعا هواپیمای بویینگ 757 نبود.
مامور برج کنترل فرودگاه دالاس، دانیل اوبراین، وضعیت پرواز هواپیما بر روی صفحه رادار برج را برای شبکه ABC چنین توصیف می کند: هواپیما با سرعتی حدود 800 کیلومتر در ساعت بطرف منطقه حفاظت شده اطراف کاخ سفید در پرواز بود، اما ناگهان با یک گردش خیلی سریع مسیر خود را به طرف پنتاگون تغییر داد.
برای اوبراین همکارانش کاملا روشن بود که چنین تغییر مسیر و گردش سریعی از عهده هواپیمای مسافربری بر نخواهد آمد و هواپیما قطعا از انواع جنگنده است.
گفته می شود که هواپیما با کمترین صدمه به نمای بنا در دل ساختمان فرو نشسته و با عبور از هر لایه از ساختمان تودرتوی پنتاگون، حفره هایی به ترتیب بزرگ و بزرگتر ایجاد کرده و سرانجام در دهانه ای گرد به قطر 5/2 متر از حرکت بازایستاده. هواپیما در برخورد با اولین حلقه از دیوارهای پنتاگون آتش می گیرد، دامنه وسیعی از آتش از داخل به ساختمان بیرون سرایت می کند و آتش با چنان سرعتی گسترش می یابد که از تجهیزات ایمنی آتش نشانی ساختمان هم کاری ساخته نیست.
این شکل آتش سوزی و حالت تخریب و همچنین صورت وقوع حادثه فقط می تواند از عهده آخرین نسل از موشکهای AGM بربیاید، موشکی با کلاهکی از مواد انفجاری هسته ای BLU و با هدایت سیستم های GPS اگرچه ظاهر این سلاح شبیه هواپیماهای مسافربری کوچک است، اما مسلما هواپیما نیست.
صدای این سلاح در حال پرواز شباهت زیادی به صدای هواپیماهای جنگنده دارد، و دقت هدف گیری این سلاح به کمک GPS به حدی است که می تواند از طریق پنجره وارد ساختمان شود. درهم شکستن قوی ترین لایه های بتون تمام زره ها و سپرهای دفاعی از مشخصات برجسته این سلاح به شمار می آید. حرارت حاصل از برخورد این سلاح به هدف، از مرز دو هزار درجه سانتی گراد می گذرد و گسترش سریع آتش سوزی را باعث می شود.
قبلا به ساختار دفاع ضد هوایی پیشرفته پنتاگون که همزمان منطقه کاخ سفید را هم پوشش می دهد اشاره کردیم. ساختاری که به قول مقامات ارشد امریکا، در هنگام حمله به پنتاگون هیچ نوع عکس العمل دفاعی از خود نشان نداده بود.
اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که رادارهای دفاع هوایی منطقه پنتاگون، با دریافت رمز عبور، فقط به هواپیماها و سلاحهای دولتی اجازه ورود به حریم هوایی منطقه را می دهند. به عبارت دیگر هیچ هواپیمایی بدون ارسال کد رمز به پایگاه ضد هوایی نمی تواند از دیوار آتش ضد هوایی ها بگذرد. پس می توان گفت که این حمله احتمالا از سوی گروهی از ماموران ارتش امریکا بر علیه گروهی دیگر از ارتشیان تدارک و اجرا شده است.
و حالا آیا سرپوش گذاشتن بر حقایق پشت پرده حادثه پنتاگون، به قصد پنهان نگهداشتن اختلافات داخلی، محدود به حادثه پنتاگون است یا این که بوش و دولت او حقایق و موارد دیگری در رابطه با حوادث 11 سپتامبر را همچنان پنهان نگاه داشته اند؟
 

موشک یا هواپیما؟
 

بد نیست یکبار دیگر گزارش های خبری حمله به نیویورک را مرور کنیم. روز یازدهم سپتامبر 2001، ساعت 50/8 دقیقه صبح، شبکه خبری CNN، با قطع برنامه عادی خود، گزارش داد که یک هواپیمای مسافربری با برج شمالی تجارت جهانی برخورد کرده است. از آنجا که هنوز فیلمی از محل حادثه گزارش نشده بود، تصویر ثابتی از برج منهتن در حالی که دود از آن بیرون می زد نشان داده شد.
سال 2001 را شاید بتوان بدترین دوران تاریخ خطوط هوایی امریکا دانست. قبل از یازدهم سپتامبر شرکتهای هواپیمایی ورشکستگی را در چند قدمی خود احساس می کردند. خدمات فنی هواپیماها در ارزان ترین و سطحی ترین صورت رفع و رجوع می شدن و برجهای مراقبت فرودگاه ها خدمات مطمئنی ارائه نمی کردند و تراکم هوایی بیش از حدی که در اطراف فرودگاه و شهر نیویورک وجود داشت، باعث بی نظمی گسترده ای شده بود.
لذا پس از اولین گزارش CNN، آنچه ذهن مخاطب را به خود مشغول می کرد، تاسف بر این شاهکار خطوط هواپیمایی امریکا بود.
اگرچه امکان هر حادثه ای غیر از تصادف هوایی وجود داشت، اما CNN در خبر بعدی گزارش داد که: این حادثه می تواند حمله ای تروریستی باشد. در گذشته ای نه چندان دور، یعنی در 26 فوریه 1993، یکبار برج تجارت جهانی مورد حمله قرار گرفته بود. در آن زمان با انفجار یک وانت استیشن پر از مواد منفجره در پارکینگ زیرزمین ساختمان، شش نفر کشته و هزاران تن دیگر زخمی شدند. حمله سال 1993 به گروههای مسلح اسلامی نیویورک به رهبری شیخ عمر عبدالرحمان نسبت داده شد.
مفسر خبری CNN معتقد بود در صورت عمدی بودن حادثه کار، احتمالا کار گروههای بنیادگرای اسلامی به رهبری اسامه بن لادن ، میلیونر سعودی است. بن لادن که از او به عنوان پشتیبانی کننده مالی این عملیات یاد می کنند، در تاریخ 23 اوت 1996 از پناهگاهش در افغانستان، فتوایی مبنی بر یک جهاد مقدس علیه امریکا و اسرائیل صادر کرده بود. حملاتی که در هفتم اوت 1998 بر علیه سفارتخانه های امریکا در نایروبی (کنیا) و دارالسلام (تانزانیا) تدارک شده بود را هم به وی و گروه او نسبت می دهند.
لذا، درچند سال اخیر، بن لادن به دشمن شماره یک امریکا شهرت یافت و پلیس فدرال امریکا برای کله او پنج میلیون دلار جایزه تعیین کرد و شورای امنیت سازمان ملل از دولت طالبان خواست او را جهت محاکمه تسلیم کند.
دولت امریکا نیز همواره در پی محاکمه غیابی بن لادن در دادگاه نیویورک بوده و هست. بعد از حادثه، شبکه های تلویزیونی امریکا، یکی بعد از دیگری پخش زنده و مستقیم از حادثه نیویورک را آغاز کردند و بینندگان تلویزیون برخورد دومین هواپیما به برج جنوبی مرکز تجارت بین المللی را به طور زنده از شبکه های تلویزیونی امریکا مشاهده کردند. تصویربرداران شبکه های تلویزیونی که تا لحظاتی قبل از 9و 3و دقیقه صبح ، مشغول تهیه گویاترین تصویر از آتش سوزی برج شمالی بودند، به یکباره دوربین ها را به طرف هواپیمایی متمرکز کردند که با سرعت زیاد به برج جنوبی نزدیک شد.
لحظه اصابت این هواپیما به برج دوم را میلیون ها نفر به طور زنده از گیرنده های خود دیدند. در آن لحظه هیچ کس تردید نکرد که امریکا در خاک خود مورد حمله تروریست ها قرار گرفته است. پس از دو حمله هوایی نزدیک به هم، وحشت از حملات تکمیلی زمینی و کماندویی تروریست ها باعث شد که تمام بندرها، پل ها و تونل ها بسته اعلام شود. پلیس نیویورک در ساعت 9 و 40 دقیقه طی اطلاعیه ای، حمله هوایی به سایر برجها را هم محتمل دانست و بیست دقیقه بعد یعنی راس ساعت 10 صبح، همزمان با اعلام خبر حمله به پنتاگون، مردم دنیا مستقیما شاهد فروریختن برج جنوبی بر صفحه تلویزیون ها بودند.
ساعت 10 و 29 دقیقه نوبت به سقوط دومین برج (برج شمالی) رسید و منهتن در زیر چادری از دود و غبار پنهان شد. احتمال آن می رفت که دهها هزار نفر در این حادثه کشته و زخمی شده باشند. بعدها معلوم شد که حرارت حاصل از برخورد و انفجار بسیار شدید هواپیماها، سازه های فلزی ساختمان را ذوب کرده و ستونها تحمل بار فوقانی را از دست دادند. جرج پاتاکی فرماندار نیویورک، با بسیج تمامی دفاتر ایالتی از گارد ملی خواست که به نجات مصدومان حادثه بشتابند.
او گفت: من هیچ فکری جز نجات کسانی که در آن دو برج گرفتار شده اند ندارم. انگار همه آنها دوستان و بستگان من هستند برای نجات آنها از هیچ کوششی فروگذار نکنیم. ساعت 11و2 دقیقه صبح رادیو نیویورک وان خطاب به اهالی نیویورک، اطلاعیه ای را پخش کرد.
مفاد این اطلاعیه که رودولف گیلیانی، شهردار وقت نیویورک در یک تماس تلفنی آن را برای شنوندگان رادیو خواند، از این قرار بود: از تمام کسانی که خارج منطقه منهتن قرار دارند درخواست می کنم که از منزل و محل کار خود خارج نشوند. اگر در منطقه تجاری شهر قرار دارید، برای تسهیل در عملیات نجات از منطقه حادثه دیده گرفته به آرامی به سمت شمال شهر حرکت کنید، تا ما بتوانیم عملیات نجات را هرچه سریعتر و بهتر انجام دهیم.
پس از پخش این اطلاعیه، جمعیتی بالغ بر دهها هزار نفر، با پای پیاده از روی پلها، به خارج از منهتن گریختند (پلها قبلا به روی اتومبیل ها بسته شده بود) ساعت 20/5 عصر، برج شماره هفت مرکز تجارت بین المللی هم، بی آن که هواپیمایی به آن برخورد کند، فرو ریخت.
این برج قبل از حادثه کاملا تخلیه شده بود مرکز خدمات امدادی نیویورک، علت ریزش برج هفتم را ناشی از اثر جانبی فروریختن دو برج شمالی و جنوبی تشخیص داد. از آنجا که فروریختن سایر برجها نیز محتمل به نظر می رسید و امکان داشت تلفات، لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شود، این مرکز سفارش حمل سی هزار کیسه ملحفه پلاستیکی برای حمل اجساد احتمالی را داد. پس از گذشت یک شبانه روز بود که ویرایش دوم داستان 11 سپتامبر این گونه تنظیم شد: گروه های نظامی اسلامگرای وابسته به شبکه بن لادن، در گروههای پنج نفره و مسلح به تیغهای موکت بری، هواپیماها را در اختیار گرفته بودند. آنها با قربانی کردن خود هواپیماها را به سبک خلبانان انتحاری ژاپنی (Kamikaze) به برجها کوبیدند.
در نگاه اول همه چیز کاملا روشن و انکارناپذیر می نمود، اما هرچه در شرح وقایع منتشره عمیق تر می شدیم، تناقض های بیشتری آشکار می شد. اف.بی.آی، 2 هواپیمای یاد شده را از نوع بوئینگ 767 شناسایی کرد. یکی از آنها پرواز شماره 11 شرکت هواپیمای امریکن ایرلاین بود که در مسیر بوستن- لوس آنجلس پرواز می کرد و دیگری پرواز شماره 175 شرکت یونایتد ایرلاین بود که او هم در همان مسیر بوستن- لوس آنجلس در پرواز بود.
هر دو شرکت هوایی هم گم شدن هواپیماهای خود را تایید کردند.
برخی از مسافران هواپیما توانستند لحظه هایی از ماجرای عملیات را برای بستگان و دوستان خود به وسیله تلفنهای همراه گزارش کنند. از میان گفته های مسافران معلوم شده که همه را در انتهای هواپیما جمع کرده بودند. به عبارت دیگر، همه را از محل اصلی عملیات که کابین خلبان باشد دور نگاه داشتند. تعداد مسافران به عمد و یا سهو بسیار کمتر از ظرفیت اصلی هواپیما بود.
در پرواز شماره 11 امریکن ایرلاین، 81 نفر و در پرواز 175 یونایتد ایرلاین 56 نفر بودند در حالی که ظرفیت هریک از هواپیماها 239 نفر است. بنا به اطلاعاتی که از مسافران به دست آمده، هواپیماربایان به سلاح سرد مسلح بودند.
زمانی که تمام فرودگاه ها بسته اعلام شده و تمام هواپیماهای در حال پرواز، جهت کنترل، مجبور به فرود در نزدیک ترین فرودگاه شدند، در بازرسی FBI از داخل 2 هواپیما، دو عدد تیغ کاتر در زیر تشک صندلی ها کشف شد. این هواپیما، پروازهای شماره 43 (نیویورک- لوس آنجلس) و 1729 (نیویورک- سانفرانسیسکو) اعلام شدند. بعدها سازمان CIA، چندین کیسه تیغ کاتر در محل اقامت بن لادن در افغانستان پیدا کرد.
سازمان سیا، تیغهای کشف شده در منزل بن لادن را، شاهدی بر تمرین و آمادگی چریکهای اسلامی در به کار گرفتن این سلاحها دانست و حالا جالب اینجاست که عبور دادن سلاحهای گرم از جنس کامپیوزیت (سلاح های گرمی که از آلیاژ مخصوص ساخته شده و دستگاه های کنترل هواپیما قادر به شناسایی آن نیست).
به داخل هواپیماکاری به مراتب راحتتر از عبور دادن تیغهای فولادی است. نمی توان باور کرد که بن لادن، مرتکب چنین بی احتیاطی بزرگی شده باشد. اما واقعا چرا پای سلاح سرد و تیغ کاتر به میان کشیده شد؟ پاسخ روشن است: افکار عمومی مردم امریکا، چنین شکل گرفته که عرب ها و چریکهای اسلامی، اغلب قربانیان خود را با سلاح سرد می کشند. آن هم به سبک بریدن گلوی قربانی! پیش کشیدن موضوع کاتر، عرب بودن تمام هواپیمارباها را القا می کند.
موضوعی که در افکار قالبی جامعه امریکا نسبت به عربها، نیازی به اثبات ندارد. هواپیما برای این که برج و هدف را به خوبی ببینید و نشانه رود، بایستی ارتفاع خود را به مقدار قابل توجهی کاهش می داد تا درست رودرروی هدف قرار بگیرد. نمای شهر از ارتفاع بالا چیزی شبیه نقشه راهنمای شهری است.
علایم و نشانه ها ناپیداست و برج از نمای فوقانی، اصلا مناسب هدف گیری نیست. برای اصابت به نقطه موثر، هواپیما بایستی در ارتفاع بسیار پایین، هر لحظه تغییر موقعیت دهد و مانور بسیار ظریفی را به نمایش گذارد.
تنظیم ارتفاع هواپیما از زمین و ساختمان های اطراف و همچنین هدایت مستقیم به طرف نقطه موثر برج، کاری بسیار دقیق و حرفه ای را می طلبید. عرض برج حدود 75 متر و طول بالهای بوئینگ 767، حدود 55 متر است و فیلمهای ویدئویی از حادثه نشان می دهد که هواپیما درست در وسط برج فرو می رود.
در حالی که اگر در هدایت هواپیما فقط 65 متر (در محل هدف و نه از لحظات اول هدفگیری) خطا پیش می آمد، هواپیما با همان سرعت، بدون برخورد با هدف، از کنار برج می گذشت. دشواری هدف گیری زمانی ملموس تر می شود که بدانیم این فاصله (65 متر) در سرعت 460 کیلومتر بر ساعت در زمانی حدود 3/0 ثانیه طی می شود.
با توجه به قدرت مانور اندک بوئینگ 767، این هدف گیری برای خلبانان پرتجربه هم باورنکردنی است؛ چه رسد به خلبان های آماتور و در مرحله آموزش! برای هواپیمای اول باد در جهت موافق می وزید و این حالت حفظ تعادل هواپیما را برای خلبان آسان می کرد. اما باد مخالف، با فشارهای چرخشی خود از روبه رو، هدایت دومین هواپیما را برای خلبان، پیچیده و مشکل کرده بود.
با این حال این خلبان هم هواپیما را به نقطه ای حساس تر از پیش و در ارتفاع پایین تر و در وسط برج دوم کوبید.
در نظرخواهی از خلبانان پرتجربه در مورد کیفیت و دقت عمل هواپیماربایان در این ماجرا، اغلب معتقد بودند در این حرفه کمتر کسی پیدا می شود که بتواند مدعی چنین پرواز دقیقی باشد؛ چه رسد به خلبانهای تازه کار و آماتور.
البته برای انجام چنین پرواز دقیقی، روش مطمئنی وجود دارد: استفاده از امواج رادیویی هدایت گر هواپیما.
امواجی که از محل هدف منتشر شده و هواپیما را بصورت خودکار به سمت خود هدایت می کند. به منظور جلوگیری از کشف محل استقرار فرستنده هدایتگر امواج، این امکان وجود دارد که فرستنده ها فقط در لحظه مورد نیاز روشن و فعال شده باشند. به هر حال از گروه هواپیماربایان، بایستی کسی یا کسانی هم از روی زمین، بخشی از عملیات را هدایت می کردند.
اگر چنین باشد و بخشی از هدایت، از طریق فرستنده های رادیویی انجام شده باشد، دیگر چه نیازی است به افراد متعددی از خلبانان کارآموز در داخل هواپیما؟ فقط کافی است که، 1 الی 2 نفر از هواپیماربایان پس از در دست گرفتن کنترل هواپیما، هواپیما را بحالت پرواز اتوماتیک درآوردند. در واقع برای هدایت چنین پرواز دقیقی، در اصل، هیچ نیازی به ربودن هواپیما و گروگانگیری نیست.
کافی است، قبل از پرواز، با دستکاری سیستم کامپیوتری هواپیما، قصد طراحان عملیات عملی شود و حتی با تکنولوژی جدید گلوبال هاوس نیازی به عملیات نامطمئن دستکاری کامپیوتری هواپیما در روی زمین هم نیست! این سلاح جدید وزارت دفاع امریکا قادر است که هواپیمای در حال پرواز را تحت کنترل مرکز هدایتگر زمینی یا هوایی خود درآورد. هواپیمای بوئینگ نیز احتمالا تحت چنین شرایطی بصورت کنترل از راه دور و شبیه هواپیماهای بدون خلبان، به سمت هدف هدایت شده است.
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  8:26 AM

دروغ بزرگ (2) شاهکار خطوط هوایی آمریکا
 

پس از فروریختن برج ها، آژانس مدیریت حوادث غیرمترقبه امریکا (FEMA) هیاتی مرکب از اعضای انجمن مهندسان عمران امریکا را مامور تحقیق تفحص پیرامون حادثه کرد. در گزارش اولیه این انجمن، چنین آمده بود که: حرارت بسیار شدید حاصل از انفجار سوخت هواپیما، ساختار فلزی مرکز ساختمان را تا جایی تضعیف کرد که قادر به تحمل بار فوقانی طبقات بالا نبود.
اما این فرضیه، از طرف انجمن آتش نشانان نیویورک، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و نشریه Fire Engineeing با ارائه جداول و محاسبات نشان داد که ستونهای مرکزی برج پس از آن حرارت هنوز مقاوم بوده و قادر بودند مدتهای طولانی دوام بیاورند. ماموران آتش نشانی که زودتر از بقیه در محل حاضر شده بودند، کاملا مطمئن بودند که لحظاتی قبل از فروریختن برج، صدای انفجاری از طبقات زیرین ساختمان شنیده اند. آن ها حتی خواستار بررسی این موضوع توسط مراکز تحقیقاتی مستقل شدند. سازمان آتش نشانی نیویورک در صدد بود که نوع ماده انفجاری در انفجار زیرزمین را بیابد، اما هیچ جوابی بدست نیامد. همچنین در رابطه با انفجاری که منجر به کشته شدن گروهی از ماموران نجات، در طبقه همکف برج شد هم، سوال ها بی پاسخ ماند.
 

وان رومرو، چهره سرشناس موسسه تحقیقات و فن آوری معدن واقع در نیومکزیکو هم معتقد بود که این کار فقط در قالب انفجار می توانست صورت گرفته باشد. مرکز تجارت جهانی که ظاهرا کاربری غیرنظامی داشته، جایگاهی نظامی را هم در دل خود پنهان داشته بود و به این ترتیب از هزاران نفر قربانیان این حادثه، بدون آن که بدانند، به عنوان دیوار دفاعی استفاده می شده است.
مخفیگاه های CIA نه تنها در برج شماره هفت که در سایر ساختمان ها و در طبقات زیرین گسترده بود. پایگاه اطلاعاتی CIA در برج شماره هفت، از سال 1950 ماموریت داشت تا تردد هیات های خارجی در سازمان ملل را زیرنظر بگیرد. اما در زمان ریاست جمهوری کلینتون به طور غیرقانونی، دامنه فعالیت هایش را به جاسوسی الکترونیکی در سطح منطقه منهتن گسترش داد و در عمل، تمامی ساز و برگها و مکانیزم های ضدشوروی در زمان جنگ سرد، یکجا در خدمت جاسوسی اقتصادی قرار گرفت.
با این ترتیب، پایگاه اطلاعاتی CIA واقع در نیویورک به مهمترین پایگاه اطلاعات جاسوسی اقتصادی تبدیل شد.
این تجدید ساختار غیرقانونی و خودسرانه، زمینه ساز درگیری های شدیدی بین این مرکز و سایر شاخه های ساختار سنتی CIA شد.
اگر به گذشته ای نه چندان دور برگردیم، بعید نیست حمله 26 فوریه سال 1993 به برج تجارت جهانی که 6 کشته و هزاران زخمی بر جای گذاشت هم در اصل، با هدف تخریب این مرکز سری CIA طراحی و اجرا شده بود. اگرچه این مرکز در آن زمان به توسعه یافتگی سال 2001 نبود.
با توجه به این نکته که در زمان فعالیت برجهای دوقلو، به طور معمول 30 تا 40 هزار نفر در آن تردد داشته و به کار مشغول بودند، از آنجا که هر یک از برجها شامل یکصد و دوطبقه بود، به طور متوسط هر طبقه یکصد و سی و شش نفر را در خود جای می داد. در حادثه برج شمالی ، هواپیمای بوئینگ ، طبقات بین طبقه 85 و طبقه 80 را مورد اصابت قرار داد.
ساکنان این طبقات را بایستی در ردیف کسانی قرار داد که در همان لحظات اول با اثر ضربه شدید و حرارت حاصل از انفجار، نابود شدند. اما با بالا گرفتن شعله های آتش، افرادی که در طبقات بالاتر از هشتادمین بودند هم بدون هیچ راه فراری خود را گرفتار آتش دیدند. رخی بین تسلیم در برابر آتش و پریدن از پنجره، راه دوم را انتخاب کردند.
اندکی بعد، زمان فرو ریختن ساختمان فرا رسید و تمامی کسانی که در سی طبقه فوقانی ساختمان گرفتار بودند نیز تسلیم مرگ شدند.
با محاسبات ما از معدل ساکنان هر طبقه، تعداد کشته شدگان نبایستی کمتر از 4080 نفر می شد، اما گزارش رسمی نهم فوریه 2002، مجموعه تلفات دو حادثه را 2843 نفر اعلام کرد.
تازه این تعداد ، شامل مسافران و خدمه هواپیما اعضای گروه ، پلیس و گروه نجات که هنگام فرو ریختن برجها درزیر آوار ماندند هم می شد. در رابطه با حادثه مرکز تجارت جهانی، افاضات رئیس جمهور جرج بوش شنیدنی است، این گفتگو در جریان ملاقات رئیس جمهور با شهروندان اورلاندو در فلوریدا به تاریخ چهارم دسامبر انجام شد.
سوال: جناب رئیس جمهور، اولا این که، شاید شما نیز نتوانید تصور کنید چه تلاشهایی برای این آب و خاک انجام داده اید؛ ثانیا، علاقه مندیم بدانیم پس از شنیدن خبر حمله تروریست ها (به مرکز تجارت جهانی) چه احساسی داشتید؟ (تشویق و کف زدن حضار)
رئیس جمهور جرج بوش: از شما متشکرم، جردن! (مجری مراسم) خوب، جردن، نمی توانی تصور کنی که پس از شنیدن حمله تروریست ها، در چه شرایطی قرار گرفتم. من در فلوریدا بودم و Andy card رئیس ستادم همراه من بود. قرار بود در کلاس درس برای بچه ها راجع به برنامه مطالعاتی و کارهای آنها صحبت کنم. تا زمان رفتن به کلاس در فضای بیرون منتظر نشسته بودم، آنجا بودم که برخورد هواپیما با برج را دیدم، البته تلویزیون روشن بود، من خودم زمانی پرواز می کردم، با خودم گفتم، خوب، این هم یک خلبان ناشی، گفتم این باید، حادثه وحشتناکی باشد یکباره خشکم زد، فرصت فکر کردن به این موضوع نبود، من توی کلاس نشسته بوم و Andy رئیس ستادم هم آنجا نشسته بود، بطرف من آمد و گفت، هواپیمای دوم هم به برج خورد، به امریکا حمله شده. جردن! در لحظات اول، نمی دانستم چه تصمیمی بگیرم. تو می دانی من در دوره ای بزرگ شدم که حمله به امریکا مفهومی نداشت و هیچ وقت چنین تصوری هم در ذهنم شکل نگرفته بود، شاید پدر و مادر شما هم هرگز چنین تصوری را نداشتند و من در آن لحظه کوتاه با خودم فکر کردم، حمله به آمریکا چه مفهومی ممکن است داشته باشد، من می دانستم کسی قدرت پرداخت تاوان حمله به امریکا را ندارد.
خوب، از قرار معلوم، رئیس جمهور امریکا، طبق گفته خودش، چند ثانیه پس از برخورد اولین هواپیما به برج، تصویر این حادثه را دیده است. به طور یقین، این تصاویر، از میان تصاویری که مستندسازان فرانسوی julesو Gedeon Navdetو به طور اتفاقی از حادثه گرفتند انتخاب نشده بوده چون این مجموعه اولین بار، سیزده ساعت بعد توسط موسسه Gamma پخش و منتشر شد.
تصاویری که جرج بوش چند لحظه بعد از برخورد هواپیما به برج اول (شمالی) مشاهده کرد، یقینا تصاویر موسسه Gamma نبوده و بایستی تصاویر سری دیگری بوده، که بدون درنگ به محل استقرار رئیس جمهور ارسال شده باشد، به طور یقین تجهیزات مخابراتی محرمانه ای از قبل در اطاقی که برای رئیس جمهور در محل دبستان اختصاص داده شده، تدارک دیده بودند و اگر سازمان اطلاعات امریکا، فیلم برخورد اول را تهیه کرده باشد، به این معنی است که آنها از قبل آماده چنین حادثه ای بوده اند و در این صورت باید پرسید چرا اقدامی در جهت نجات دوستان و هموطنان خود انجام ندادند؟ نتایج مطالعات ما، به طور خلاصه از این قرار است که: تروریست ها با تدارک تجهیزات و همکارانی در بخش زمینی، عملیات را به انجام رساندند.
بخش زمینی عملیات ماموریت داشت که دو منبع رادیویی هدایت گر هواپیما را در زمان مشخص فعال کرده و همچنین قبل از وقوع حادثه، با هشدار و تهدیدات تلفنی به افراد مستقر در برجها، تلفات را به حداقل رسانده و در نهایت به تخریب انفجاری طبقات زیرین هر سه برج شمالی، جنوبی و شماره 7، اقدام کنند، تمام این مراحل در مقابل چشمان سازمان اطلاعاتی امریکا صورت گرفت، بی آن که قدمی در توقف آن بردارند.
آیا می توان پذیرفت که عملیاتی تا این حد دقیق و عظیم، از ذهن و فکر مردانی در دل غارهای افغانستان تراوش کرده و یا توسط تعداد انگشت شماری از شبه نظامیان اسلامی صورت پذیرفته باشد؟
 

کاخ سفید و موش کورها
 

از آن روز ناخوشایند روایتی رسمی به جای مانده است، از این قرار: Robert Mueler رئیس سازمان FBI پس از دومین حمله بلافاصله، شرایط اضطراری موسوم به 3 Conplan را اعلام فعال کرد. در این شرایط، تمام موسسات دولتی پس از آگاهی از نوع حادثه، با تمام امکانات تحت امر مرکز اطلاعات و عملیات FBI موسوم به SICO و همچنین ستاد مقابله با حوادث غیرمترقبه CDRG قرار می گیرند.
با اعلان وضعیت Conpaln تمام مراکز تجمع خصوصی و دولتی، از مراکز آسیب پذیر و در معرض حملات تروریستی شناخته شده و بلافاصله پس از خارج کردن افراد از محل، بسته می شوند. ساعت ده صبح ناگهان، سرویس امنیتی مسوول حفاظت از مقامات ارشد، با اعلان شرایط اضطراری، اطلاعیه جدیدی صادر می کند: کاخ سفید و هواپیمای اختصاصی رئیس جمهور هر دو در معرض هجوم قرار دارند. در غیاب رئیس جمهور، جانشین و معاون وی، دیک چنی، به مرکز عملیات در شرایط اضطراری این مرکز فرماندهی زیرزمینی، درست زیر یال غربی ساختمان کاخ سفید حفر شده است. پس از استقرار چینی، طرح تثبیت و استمرار حکومت جهت اجرا، ابلاغ می شود.
بنا به دستورالعمل این طرح، مقامات ارشد سیاسی کشور، مقامات اجرایی و همچنین اعضای کنگره امریکا به محل امنی هدایت و از این طریق توسط هلی کوپترهای نیروی دریایی به دو پناهگاه ضداتمی منتقل می شوند.
این پناهگاه عبارتند از (Mount Weather) در ویرجینیا و دیگری «Raven Rock MMountain» در نزدیکی کمپ دیوید نباشد و به پایگاه «R» شهرت یافته به پایگاه اول که به فناوری های پیشرفته مجهز شده پایگاه اصلی و پایگاه R، نقش جایگزینی دارد، این پایگاه های پیشرفته بجای مانده از دوران جنگ سرد می تواند پذیرای هزاران میهمان ناخوانده باشد، اما جناب رئیس جمهور به چه مشغول اند؟ جرج بوش در حال عزیمت به واشنگتن بود که مسیر خود را به سمت پایگاه «Barksdale» واقع در لویزیانا تغییر داد، هواپیمای رئیس جمهور بدون توقف در این پایگاه، عزم پرواز به پایگاه هوایی (offutt) در نبراسکا نمود.
پایگاه اخیر (offutt) مرکز فرماندهی استراتژیک امریکا است و فرمانهای مراحل آماده سازی، تعین اهداف و حملات اتمی از این مرکز صادر می شود.
هواپیمای رئیس برای در امان ماندن از حملات، فاصله دو پایگاه نظامی را در ارتفاع کم و در پناه جنگنده های محافظ، بطور زیگ زاگ، پرواز کرده بود. برای محافظت از رئیس جمهور در مقابل حمله احتمالی تک تیراندازان از باند فرود و محل توقف هواپیما تا آستانه ساختمان پایگاه، راهرویی فولادی از اتومبیل های نظامی شکل گرفت. عملیات حفاظت از مقامات بلندپایه کشور تا ساعت شش بعدازظهر یعنی زمان خروج جرج بوش از پایگاه و پرواز به سمت واشنگتن ادامه داشت.
برنامه «Meet the Press» شبکه NBC در شانزدهم سپتامبر میزبان دیک چینی، معاون ریاست جمهوری بود، شرایط و چگونگی اعلام شرایط اضطراری توسط سازمان اطلاعات، در این مصاحبه شرح داده شده است،6 این گفتگوها توسط Tim.Russert مجری برنامه meetthepress صورت پذیرفته.
چنی: چند دقیقه ای در دفترم [یال شمالی کاخ سفید] مشغول تماشای شکل گیری حوادث بودم و تازه می خواستم فکر کنم که چه باید بکنم که مامور سازمان امنیتی، داخل اطاق شد، بدون این که مرا «Sir» خطاب کند یا رسمی و مودبانه برخورد کند گفت ما باید فورا از اطاق خارج شویم و بدون درنگ مرا گرفت و ...
راسرت: یعنی عملا شما را بلند کرد و برد؟
چنی: آره، می دونید، اونها از من درشت تر و بلندترند، و همین طور که منو با خودشون می بردند پاهام زمین می خورد، بالاخره منو کاملا بلند کردند و رفتند داخل راهرو، از اونجا هم از پله ها پایین رفتند.
از پله ها و راهروها و ... تا به زیرزمین کاخ سفید که برای شرایط اضطراری از خیل تدارک شده، علت این اقدام آنها گزارشی بود مبنی بر تغییر مسیر تروریست ها بسمت کاخ سفید.
راسرت: این همان پرواز شماره 77 بود که از دالاس بلند شده بود؟
چینی: از قرار معلوم همان پرواز شماره 77 بود که دالاس را به مقصد اوهایو ترک کرده بود.
او در این مسیر تروریست ها هواپیما را ربودند، اونها فرستنده هواپیما را خاموش کرده بودند، بعدا گزارش شد که هواپیما در اوهایو سقوط کرده، ولی این طور نبود، البته آنها مسیر رو دور زدند و یکسره بطرف واشنگتن آمدند، یا بهتر بگیم که اونها در اصل بقصد کاخ سفید و ...
راسرت: در حقیقت هواپیما کاخ سفید را دور زد؟
چنی: کاخ سفید رو دور نزد، ولی بسمت کاخ سفید در حرکت بود، سازمان امنیتی با سازمان هواپیمایی کشوری (FAA) بطور دایم در تماس بودند، این هماهنگی بعد از حادثه برج تجارت جهانی بوجود آمد.
راسرت: از طریق رادار.
چنی: فرمانی که هواپیما وارد منطقه خطر شد و معلوم شد که قصد حمله به کاخ سفید رو داره، آن وقت بود که منو برداشتند و با خودشون به زیرزمین کاخ بردند، این که هواپیما به کاخ برخورد نکرد، کاملا معلومه، اما، آنچه که سایت رادار ثبت کرده، نشان می ده هواپیما دوری زد و از کاخ دور شد و دوباره برگشت و بعد به پنتاگون خورد.
چنی: ما از طریق سازمان اطلاعات کشور، متوجه شدیم که هواپیمای رئیس جمهور در معرض خطره، رئیس جمهور هم در هواپیما بود.
راسرت: واقعا قصد داشتند به هواپیمای رئیس جمهور حمله کنند؟ شما کاملا مطمئن بودید؟
چنی: من مطمئن بودم، حالا، شما می دونید، ممکنه یک آدم نامتعادل این تلفن رو زده باشه، اما وسط او جریانات امکان بررسی این که کی اون تلفن رو زده نبود.
من فکر می کنم اون تهدید، چیزی نبود که بشه بسادگی ازش گذشت، برای همین هم بود که سازمان اطلاعات منو در جریان گذاشت، همین که منو به پناهگاه کاخ بردند، در تماس تلفنی و بعد از شرح ماجرا برای رئیس جمهور، به او گفتم فعلا از مراکز تهدید خودشو دور نگه داره، خوب من هم به مرکز عملیات در بحران یا «PEOC» رفتم، اونجا از طریق معاون راه و ترابری کشور NormMineta یا هواپیمایی کشوری (FAA) در تماس بودم معاون رئیس جمهور اقرار می کند که بطور غیرمنتظره توسط مامور حفاظت اش از احتمال حمله به کاخ سفید مطلع و به اجبار به پناهگاه کاخ منتقل شد و معلوم شده هواپیمای ربوده شده از نوع بوئینگ 77، ناتوان از یافتن کاخ سفید بر فراز واشنگتن در حال گشت زنی بوده و سرانجام بر پنتاگون سقوط می کند. دومین اخطار حمله به هواپیمای رئیس جمهور زمانی به سازمان اطلاعات کشوری می رسد که ماموران این سازمان در حال جابجایی و انتقال مقامات ارشد و اعضای کنگره به محل امن بودند.
ظاهرا یک هواپیمای ربوده شده دیگر قصد کوبیدن هواپیما به هواپیمای رئیس جمهور را داشته است. یک بار دیگر و تناقضی دیگر در روایت مقامات رسمی از حادثه.
ریک چینی رئیس جمهور یک بار هدف هواپیمای ربوده شده را کاخ سفید و هواپیمای رئیس جمهوری اعلام می کند و بار دیگر پرواز شماره 77 ساخته ذهن اش را بر پنتاگون فرود می آورد. تصور گشت زنی هواپیما بر فراز کاخ سفید با هدف یافتن هدف نیز از فرآورده های ذهن خلاق! جناب معاون است.
بنا به روایت ریک چینی بایستی چنین تصور کنیم که ماموران امنیتی مستقر در کاخ سفید، بجای فعال کردن سیستم ضدهوایی کاخ، فقط دستور داشته اند مقامات ارشد را به پناهگاه هدایت کنند. طرفه این که ذهن خلاق جناب معاون با دست و دل بازی هواپیمای دیگری خلق می کند که در جستجوی هواپیمای رئیس جمهور بر فراز واشنگتن در جولان است، در حالی که هواپیمای رئیس جمهوری با چندین جنگنده نیروی هوایی اسکورت می شود، یافتن منبع این الهامات هنری کار دشواری نیست، کافی است که شیرین کاری های اسب سواران در فیلم های وسترن را بخاطر بیاورید.
حتما اگر بخواهیم این داستان را با همه تناقضات آن یک جا بپذیریم هنوز جوابی برای برخی از حرکتها و اقدامات بظاهر امنیتی، رئیس جمهور نمی توانیم پیدا کنیم. به عنوان نمونه، چرا مقامات امنیتی حتی در پایگاه نظامی استراتژیک و محل فرود هواپیمای رئیس جمهور نگران حمله تک تیراندازان به رئیس جمهور بودند؟ آیا مقامات امنیتی واقعا نگران نفوذ چریک های اسلامی به این پایگاه نفوذ ناپذیر نظامی بودند؟! داستان های سرگرم کننده دیک چنی باعث شد تا از سخنان سخنگوی کاخ سفید Ari fleischer و همچنین Karl Rove مشاور ارشد کاخ سفید غافل شدیم، صحبتهای این دو مقام ارشد کاخ سفید سرنخ هایی ترفندهای درون حزبی بدست می داد، آماده سازی و هدایت افکار عمومی به مقابله با دشمنان خارجی و لزوم ورود به جنگ محور اصلی سخنان این دو مقام ارشد امریکایی است.
روزنامه های 12 و 13 سپتامبر به نقل از سخنگوی کاخ سفید «A.fleischers» عنوان کردند که: سرویس امنیتی قبل از حوادث، پیامهایی از علاملان حمله دریافت کرده بودند، دراین پیامها، کاخ سفید و هواپیمای رئیس جمهور در فهرست اهداف حمله قرار داشت.
در این روز خبر بسیار عجیب و بی سابقه بهره برداری و استفاده عاملان حمله از رمز مخابراتی سری رئیس جمهور، برجسته ترین عنوان خبری روزنامه نیویورک تایمز را به خود اختصاص داد. در چنین اوضاع و احوالی دیگر خبر شدید «World Net Daily» برای خوانندگان غیرمنتظره نبود.
ورلدنت دیلی عنوان کرد که تروریست ها به رمز عبور اکثر مقامات ارشد اطلاعاتی دست یافته بودند، ازجمله: آژانس مبارزه با موادمخدر، (Drug EEnforement Agency) اداره تجسس کشوری (National Reconnaissance office)، اداره اطلاعات نیروی هوایی ((Air Force intelligence، اداره اطلاعات ارتش (Army intelligence) اداره اطلاعات نیروی دریایی (Naval Intelligence)، اطلاعات منطقه ای نیروی دریایی ((The Marine corpslligencel، مرکز خدمات اطلاعات وزارت کشور ((The intelligence Services of state Department و درنهایت وزارت انرژی، شمار مقاماتی که فقط یکی از رمزهای فوق را دراختیار دارند بسیار اندک است، و هیچ مقام ارشدی غیر از رئیس جمهور مجاز به دانستن بیش از یک رمز نیست، این که عاملان حمله چگونه به مجموعه ای از رمزها دست یافته اند دو احتمال به ذهن می رسد، یکی این که آنها با استفاده از نرم افزارهای پیچیده کشف رمز، از ساختار حفاظت اطلاعات رئیس جمهوری عبور کرده باشند، و دیگری نیروی نفوذی که در میانه بدنه بالاترین رده اطلاعاتی قرار داشته باشد.
با توجه به این نکته که الگوریتم نرم افزار رمزهای گفته شده یکبار به سرقت رفته نه تنها نفوذ به داخل آن حتی بازنویسی اش کاری دشوار نیست، سارق نرم افزار از افسران FBI بنام RobertHansen است که درفوریه 2001 شناسایی و دستگیر شد.
اتهام Hansen جاسوسی و گردآوری اطلاعات محرمانه از پرونده های FBI بود، Hansen این اطلاعات را به سفارش یکی از مدیران اسبق CIA بنام James Woolsey تهیه کرده بود و از این طریق رمزهای مخابراتی به خارج از بدنه دولتی انتقال یافت، Woolsay امروز در حلقه مخالفان صدام حسین قرار دارد و از طرفداران حمله نظامی به خاک عراق است و عملیات سرقت رمزهای مخابراتی را به گردن گروههای سری و خطرناک عراقی می اندازد. لذا، سومین احتمال می تواند چنین باشد که: ساختار اطلاعاتی، بطور پنهان، شاهد پروژه سرقت اطلاعات بوده و از روی عمد مانع نشده است.
به هرحال عاملان حمله یازدهم سپتامبر هر گروهی که می خواهد باشد، هیچگونه دسترسی به رمزهای مخابراتی نمی توانستند داشته باشند مگر ازطریق نفوذهایی نظیر Hansenدر FBI Woolsey و در CIA، و اگر تابه حال کوچکترین شکی در دروغ بزرگ یازدهم سپتامبر وجود داشت، عملیات داخلی سرقت رمزهای مخابراتی آن را برطرف کرد، از این رو بایستی از روشنگری عاملان و آمران این عملیات تشکر کرد.
جدای از اهداف و نیات طراحان عملیات سرقت رمزهای مخابراتی، اطلاعات عادی و مورد تائید مقامات امریکا، وجود دو عنصر خیانتکار در بالاترین رده دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور را انکار نمی کند، آیا تنها توفیق گروه Woolsey سرقت رمزهای مخابراتی بوده؟ آیا قدرت نمایی ها و ضرب شست های دیگری به رقیب ها نشان دادند؟ ولی باید به محافظان رئیس جمهور حق داد که از ترس حمله های تک تیراندازان ماهر در امن ترین پایگاه هوایی امریکا، شدیدترین مراقبت ها را بعمل آورند.
در آن روز بحرانی، از محل فرود هواپیمای رئیس جمهور تا راهرو ساختمان فرودگاه Offutt دو صف طولانی از خودروهای زرهی بطور متراکم چیده شد، تا رئیس جمهور محافظان وی از میان آنها عبور کنند.
عاملان حمله در تماس تلفنی با استفاده از رمزهای مخابراتی محرمانه چه گفتند؟ و چه شنیدند؟ مقامات امریکایی ترجیح می دهند محتوای این مکالمه یا بهتر بگوییم مذاکره! سکوت کنند، و حتی از دو طرف مذاکره فقط یک طرف آن که عاملان حمله باشند آشکار شده و هنوز ازطرف دیگر مذاکره اطلاعاتی منتشر نشده است.
استفاده عاملان حمله از رمز مخابراتی رئیس جمهوری جهت تماس با سرویس مخفی امریکا به منظور مذاکره ای خطیر و در سطوح بالای مقامات دولتی صورت گرفته و دراین مذاکره عاملان حمله تقاضایی مشخص و از پیش تعیین شده داشته اند، تقاضاهایی توام با تهدید و ضرب الاجل.
مرحله بحرانی یازدهم سپتامبر چند ساعتی بیشتر طول نکشید، و در همان روز کم کم تهدیدها برطرف شد و نمایندگان مجلس و مقامات ارشد با بازگشت رئیس جمهور به کاخ سفید از پناهگاه ها بیرون آمدند، بعد از عادی شدن اوضاع و برقراری آرامش، تماس تلفنی دیگری از سوی عاملان حمله گزارش نشد. ظاهرا مذاکرات عاملان حمله با بالاترین مقام دولتی یعنی رئیس جمهور با تسلیم جورج بوش درمقابل درخواست های آنان به پایان می رسد.
عاملان حمله با دراختیار داشتن رمزهای مخابراتی و خطوط تلفنی کاخ سفید و هواپیمای رئیس جمهور، توانستند برای مدت معینی تمام اختیارات رئیس جمهور را در دست بگیرند، آنها هر دستوری که به نیروهای مسلح می دادند بایستی فی الفور اجرا می شد، حتی شلیک موشکهای حامل کلاهک هسته ای نیز کاملا دراختیار آنها بود.
اگرچه مذاکرات بین عاملان حمله و رئیس جمهور به نتیجه دلخواه عاملان حمله رسیده بود لیکن تا رسیدن رئیس جمهور به مقر فرماندهی واقع در پایگاه نظامی Offutt، همه چیز در هاله ای از ابهام می نمود، با فرود هواپیمای مخصوص ریاست جمهوری موسوم به Air Force One بر باند فرودگاه نظامی Offutt اندکی از التهاب رئیس جمهور و همراهان او کاسته شد، همانطورکه گفته شد، Airforce one مجبور شده بود تمام طول مسیر را در ارتفاع پایین و به صورت زیگ زاگ پرواز کند تا از حملات موشکی عاملان حمله در امان بماند، در پایگاه نظامی نیز احتمال ترور رئیس جمهور توسط تک تیراندازان وجود داشت ولی با استفاده از رئیس جمهور در مقر فرماندهی و حدود دستورات جدید وی بار دیگر کنترل نیروهای نظامی و انتظامی را بدست گرفت.
طبق قوانین و دستورالعمل های نظامی، فرمان ها و دستورهای صادره از مقر فرماندهی استراتژیک درصورتی معتبر خواهد بود که، رئیس جمهور شخصا و بصورت فیزیکی در مقر حضور داشته و دستورات توسط وی صادر شود.
از یک سو، هواپیمای رئیس جمهور برای پرواز مستقیم از فلوریدا به پایگاه Offutt کافی نبود، و شرایط پرواز در ارتفاع پایین مصرف سوخت را از میزان معمول بالاتر می برد.
 

فصل دوم
 

از سوی دیگر سوخت گیری در هوا از طریق هواپیماهای تانکر نیز به صلاح نبود، چراکه موقعیت هواپیما برای عاملان حمله آشکار می شد و احتمال داشت مورد حمله واقع شود. هواپیمای رئیس جمهور، با این که برای پرواز در ارتفاع پایین طراحی نشده بود، توانست با استفاده از ذخیره سوخت اضطراری خود را به پایگاه نظامی Barks dale برساند. این پایگاه یکی از پنج پایگاه پشتیبان مقر نظامی Offutt است. هواپیما پس از سوخت گیری، Barks dale را به قصد Offutt ترک کرد.
در گزارش های مقامات رسمی دولت، هیچ اشاره ای به موضوع سرقت رمزهای مخابراتی کاخ سفید نشد. نکته دیگر، گزارش شبکه ABC از آتش سوزی در کاخ سفید بود که آن هم تکرار و پیگیری نشد. روز حادثه، ساعت 42/9 صبح، در گزارش خبری مستقیم و زنده از کاخ سفید، همراه با گزارش خبرنگار، تصویر ثابتی از ساختمان جانبی کاخ نشان داده شد که از آن دود و شعله زبانه می کشید.
پس از آن گزارش، دیگر هیچ گزارش تکمیلی دیگری نه از ABC و نه از شبکه های دیگر در این باره شنیده نشد. هنوز هیچ گونه واکنشی علیه تروریست ها و هواپیماهای انتحاری از رسانه های خبری دیده و شنیده نمی شود.
15 دقیقه بعد از گزارش ABC یعنی حدود ساعت 10 صبح، ماموران امنیتی سراغ دیک چنی رفتند تا او را به محل امنی انتقال دهند و همزمان کاخ سفید به دستور ماموران از پرسنل تخلیه می شود.
تک تیراندازان برای حفاظت از کاخ، در اطراف این منطقه مستقر می شوند و سکوهای متحرک موشک های ضدهوایی به آنها ملحق می شوند تا مجموعه کاخ را در مقابل حملات هوایی احتمالی حفاظت کنند. به زودی معلوم شد حضور این نیروها در اطراف کاخ ضرورتی ندارد و تنها دلیل این اقدام توصیف دیک چنی معاون ریاست جمهوری از ماجرا بوده است.
3 ساعت بعد از حادثه (40/13 بعدازظهر) بیانیه جورج بوش از سوی پنتاگون انتشار یافت. این بیانیه در پایگاه Barks dale، محل سوختگیری هواپیمای رئیس جمهور ضبط و پس از مدتی تاخیر پخش شد.
من به مردم آمریکا اطمینان می دهم که نهادها و ارگان های محلی با بهره گیری از تمام امکانات و تجهیزات کشوری و دولتی به کمک و نجات جان مصدومان این حادثه شتافته اند. بدون شک آمریکا عاملان این حادثه غیرانسانی و بزدلانه را به چنگ خواهد آورد و مجازات خواهد کرد. من در تماسهایی که با معاون رئیس جمهور، وزیر دفاع، گروه امنیت ملی و سایر اعضای هیات دولت داشته ام، نکات و دستورات لازم را داده ام. تمام اقدامات امنیتی لازم برای حفاظت از مردم امریکا صورت گرفته است. ارتش آمریکا چه در داخل و چه در سایر مناطق جهان، در موقعیت آماده باش کامل قرار دارد و ما تمام اقدامات احتیاطی و امنیتی را برای دوام و بقای دولت شما به انجام رسانده ایم. ما در گفتگوهایی با رهبران کنگره و همچنین رهبران سایر کشورها به آنها اطمینان داده ایم که برای دفاع از آمریکا و مردم آن از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد. من به نمایندگی مردم آمریکا از تلاش بی وقفه کسانی که در نجات جان مصدومان کوشیده اند، تشکر می کنم و از همه می خواهم برای قربانیان این حادثه دعا کنند.
برجسته ترین نکته در بیانیه رئیس جمهور، برخورد احتیاط آمیز او نسبت به عاملان حمله است. او نامی از عاملان حمله، تروریسم و تروریست بر زبان نمی آورد و تلویحا به آغاز جنگی نظامی و کلاسیک و چیزهایی از این دست اشاره دارد.رئیس جمهور از آزمایش سخن می راند؛ آزمایشی که امریکا مراحل اولیه آن را تجربه کرده است. طرفه این که هیچ سخنی از ترک کاخ سفید و خروج از واشنگتن به میان نمی آورد.
شاید طرح چنین موضوعی در آن شرایط حساس حمل بر ترس او و اتهام رها کردن مردم در مقابل حوادث می شد.
در دو بیانیه مطبوعاتی سخنگوی کاخ سفید آری فلشر (Ari Flescher) هم هیچ صحبتی از تروریسم و تروریست ها به میان نمی آید؛ این دو بیانیه کوتاه و محتاطانه مربوط به زمانی است که فلشر همراه با رئیس جمهوری از این پایگاه نظامی به پایگاهی در پرواز بودند و در شرایطی اضطراری با حمایت جنگنده ها خود را به واشنگتن رساندند.
برقراری و اعلان شرایط خاص تداوم حکومت دو فرضیه را به ذهن متبادر می کند.
در فرضیه اول باتوجه به آتش سوزی عمدی در کاخ سفید و همین طور به سرقت رفتن رمزهای مخابراتی رئیس جمهور و سازمان های امنیتی، حفظ جان رئیس جمهور و خارج کردن او از واشنگتن امری طبیعی و ضروری به نظر می رسد. در چنین شرایطی دور کردن سایر رهبران سیاسی از تیررس افراد وابسته به عاملان حادثه و انتقال آنها به محلی امن، کاملا قابل توجیه است.
این یک روی سکه است، اما در فرضیه دوم و روی دیگر سکه این سوال حک شده که: آیا برقراری حالت خاص تداوم حکومت (COG) هم جزیی از سناریوی عاملان حمله نبود؟ و آیا انتقال همه رهبران سیاسی- به خصوص معاون رئیس جمهور- به پناهگاه های دور و نزدیک، بهانه ای برای دور کردن آنها از یکدیگر و همچنین از سازمان های حکومتی نبود؟ صحبت های عجیب معاون رئیس جمهور دیک چنی بیشتر امکان وقوع فرضیه دوم را تقویت می کند.
دیک چنی نحوه به پناهگاه رفتنش را این طور شرح می دهد: ماموران امنیتی به طرف من هجوم آوردند، از زمین بلند کردند و تا پناهگاه زیرزمینی کاخ سفید با خود بردند؛ بدون این که از من نظرم را بخواهند، یا به صحبت های من گوش کنند.
دیک چنی، به نقل از سایر همکاران حکومتی خود می گوید: ماموران امنیتی همین رفتار را با دیگر معاونان و رهبران کنگره از خود نشان دادند. لذا این سوال به قوت خود باقی است که: آیا عملیات ماموران امنیتی در زندانی کردن معاونان و نمایندگان منتخب مردم در زیرزمین ها و نقاط پراکنده دور از شهر (به بهانه حفظ جان آنها) چیزی غیر از کودتا می تواند باشد؟
قبل از پرداختن به چهارمین دفتر از این مجموعه، یافته های خود را به طور اختصار و در حد سرفصل به شرح ذیل ثبت می کنیم:
الف- آتش سوزی مشکوک در بخشی از مجموعه کاخ سفید.
ب- عاملان حمله در تماسی تلفنی با سازمان اطلاعاتی و امنیتی امریکا مسوولیت حادثه را به عهده گرفتند.
ج- عاملان حمله در تماس تلفنی درخواست های خود را مطرح و ضرب الاجل تعیین کردند. آنها با استفاده از رمز مخابراتی خاص رئیس جمهور و سایر ساختارهای امنیتی و حفاظتی، توانایی و قدرت خود را در عملی کردن تهدیدات نشان دادند.
د- سازمان امنیت پس از اعلان برقراری حالت اضطراری تداوم حکومت COG، ظاهرا به قصد حفاظت از سران و رهبران سیاسی کشور، آنها را به پناهگاه های امن انتقال دادند.
ه- بعدازظهر یازدهم سپتامبر، رئیس جمهور با عاملان حمله گفتگو کرد و به توافق هایی رسیدند و درخواست ها نیز در غروب همان روز تامین شد.
و- این عملیات خارج از توان متعصبان مذهبی و برخلاف باورهای کسانی است که به عقوبت و مجازات در روز جزا معتقدند. طرفهای مذاکرات رئیس جمهور باید از خیل کسانی باشند که به خوبی با ساختار اجرایی دولت آشنا و از اطلاعات درون آن کاملا باخبر باشند. فقط در چنین زمانی می توان رئیس جمهور را مجبور به اجرای دستورات دیکته شده کرد.
ز- در این کودتا، به جای پایین کشیدن پر سر و صدای ساختار رسمی موجود و جایگزینی ساختار جدید، ترجیح دادند مهره های خود را در راس هرم قدرت سازمان فعلی (هرچند به طور غیررسمی و پنهان) قرار دهند.
یکی از منابع اصلی تامین کننده اطلاعات برای عاملان حمله، در اصل همین مهره های پنهان در داخل ساختارها بودند که در نهایت توانستند قدرت را به دست گیرند.
 

بسیج نیروهای F.B.I
 

آفتاب روز یازدهم سپتامبر هنوز غروب نکرده بود که سازمان F.B.I، یک چهارم از تمام نیروهای خود را برای بزرگترین و گسترده ترین ماموریت تاریخ تحقیقات جنایی آماده کرد. در این ماموریت هفت هزار مامور پلیس، چهار هزار نفر از ماموران F.B.I را همراهی می کردند.
علاوه بر این 11 هزار مامور، واحدهای پلیس قضایی از بخش جنایی قوه قضاییه کشور، نیروهای ادارات مهاجرت، کمیته امنیت ملی، ماموران C.I.A و واحدهای اطلاعاتی وزارت دفاع هم در این عملیات عظیم بسیج شدند. لشکرکشی تحقیقاتی محدود به خاک امریکا نبود، بلکه پلیس بین الملل و نیروهایی از سایر کشورهای همسو با آمریکا نیز به طور هماهنگ به نیروهای F.B.I پیوستند. قبل از پایان روز یازدهم سپتامبر، در حالی که ساکنان نیویورک و مردم آمریکا از ضربه روانی ناشی از حادثه رها نشده بودند و همبستگی عاطفی با مصدومان و بازماندگان در اوج بود، F.B.I طی اطلاعیه ای از مردم خواست تا هر آنچه از مشاهدات خود را که می تواند به روشن شدن ماجرا کمک کند، از طریق تماس تلفنی و یا پست الکترونیکی در اختیار این سازمان قرار دهند. در مدت سه روز اول پس از این فراخوان ملی، 3800 پیام تلفنی و 30 هزار نامه از طریق پست الکترونیکی به دست F.B.I رسید. 2400 گزارش نیز به وسیله ماموران لشکر تحقیقاتی F.B.I تهیه و به مرکز فرماندهی سازمان ارسال شد.
یک روز بعد از حادثه، جان اشکرافت در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که F.B.I به اطلاعاتی مبنی بر تروریستی بودن ماجرا دست یافته است. در همان تحقیقات اولیه، انگشت اتهام به بن لادن و شبکه او اشاره داشت.
بنا به گزارش اشکرافت، افرادی از شبکه بن لادن قبلا به طور قانونی وارد کشور شده و پس از گذراندن دوره های فشرده پروازی، در قالب چهار گروه پنج نفری خود را برای عملیات انتحاری (Kamikaze) آماده کردند.
این گروهها پس از ربودن هواپیما، تصمیم داشتند هواپیما و سرنشینان آن را به مراکز مهم تاسیساتی بکوبند.
2 روز پس از مصاحبه مطبوعاتی اشکرافت (14 سپتامبر) فهرست نوزده نفره ای از اسامی عربی اعلام شد که احتمال می دادند در ربودن هواپیما شرکت داشته اند. این فهرست توسط جان اشکرافت (دادستان) و رابرت مولر (رئیس F.B.I) تایید شد.
چند هفته پس از حادثه، نشریات بین المللی گزارش های تکمیلی از نحوه زندگی هواپیماربایان را به چاپ رساندند.
در این گزارش چنین آمده که این افراد از هر گونه حرکتی که باعث کنجکاوی دوستان و یا همسایگان آنها شود، شدیدا پرهیز می کردند و تا به حال هیچ عملی که پای پلیس کشورهای غربی را به میان بکشد از آنها سر نزده و به این طریق در خیل مردم عادی خود را پنهان کرده بودند. لذا تا پیش از عملیات کاملا ناشناخته بودند.
اگرچه حادثه یازدهم سپتامبر اولین عملیات از این نوع و از این گروه بود، ولی آیا آخرین آن نیز خواهد بود؟ یا باز هم تعداد دیگری از همین افراد ناشناخته و پنهان در دل جامعه، در روز و ساعت مقرر ماموریت، ناگهان از کمین خارج شده و بر سمبل های تمدن غرب فرود خواهند آمد؟
روشهای جاری و معمول تحقیقات جنایی، مواضع F.B.I و نتیجه گیری سریع و سهل الحصول فوق را تایید نمی کند و آن را فریبی بیش نمی داند؛ بلکه در تحقیقات جنایی در حادثه ای به پیچیدگی یازدهم سپتامبر، بایستی فرضیه های متعددی را ترسیم کرد و هر یک را به دقت تا دریافت پاسخ روشن و قانع کننده به پیش برد.
به عبارت دیگر حذف هر یک از فرضیه ها به اعتبار نتایج خدشه وارد می کند؛ اما فرمانده عملیات تحقیقات جنایی F.B.I، بدون هیچ مکالمه ای و در اقدامی سریع احتمال خانگی بودن منشاء حادثه را منتفی دانست و بلافاصله (یک روز پس از حادثه) انگشت اشاره به طرف بن لادن و گروه او گرفت؛ دادستان کل نیز بر این موضع گیری مهر تایید زد.
در این موضع گیری تنها مستند F.B.I، گزارش منابع نزدیک اطلاعاتی نزدیک به بن لادن است. در شرایطی که افکار عمومی امریکا خواهان معرفی عاملان حادثه بودند، دولتمردان امریکا نیز بلافاصله وارد عمل شدند و علی الحساب بن لادن را نامزد و معرفی کردند.
در روایت F.B.I، در هر چهار مورد هواپیماربایی، گروههای پنج نفره ای دخالت داشتند که درست در لحظات آخر سوار شدن به هواپیما به هم می پیوستند؛ اما در گزارش ها آمده بود در هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرد، فقط چهار نفر تروریست در عملیات شرکت داشتند F.B.I دلیل غیبت نفر پنجم را دستگیری او اعلام می کند. این گزارش می افزاید نفر پنجم به نام ذکر یا موسوی لحظاتی قبل از سوار شدن به هواپیما به دلیل همراه نداشتن برگه اقامت دستگیر می شود.
در گزارش های اولیه F.B.I چنین آمده بود که تمامی تروریست ها در دوره های تمرینی و آموزشی، خود را برای عملیات انتحاری آماده کرده بودند. اما پس از دست یافتن به نواری ویدئویی از بن لادن، چنین عنوان شد که تنها یکی از تروریست ها از عملیات انتحاری باخبر بود و دیگر همراهان او در لحظات آخر از نوع عملیات و انتحاری بودن آن باخبر می شوند؛ اما سوابق و مطالعات روان شناسی درخصوص عملیات Kamikaze نشان می دهد تصمیم گیری و اجرای این گونه عملیات همیشه انفرادی و شخصی بود و جز یک مورد اخیر (1972)، تمامی عملیات انجام شده در جنگ جهانی دوم انفرادی بوده است.
در سال 1972، گروهی 3 نفره تحت آموزش یکی از اعضای ارتش سرخ ژاپن Rengo Segikun)) قصد داشتند در منطقه ای به نام Lodd اقدام به عملیات نمایند ، اما پس از دریافت آموزش های خاص به منظور انجام هماهنگ و همزمان عملیات، یکی از افراد گروه به نام ((Kozo Okamoto زنده دستگیر شد. جز این مورد، هیچ نمونه دیگری از عملیات Kamikaze تیمی که بخواهند در آخرین لحظات به هم بپیوندند گزارش نشده است.
افزون بر این، سلمان رشدی در اظهارنظری شیطنت آمیز می گوید: به نظر می رسد اگر هواپیمارباها، نگرش Kamikaze داشتند، پس نمی توانند همزمان هم کامی کازی باشند و هم بنیادگرا؛ در حقیقت قرآن اجازه خودکشی به این شکل را به پیروان خود نمی دهد.
بنیادگراهایی نظیر طالبان و وهابی ها، ممکن است خود را در معرض شرایطی قرار دهند که مفری جز مرگ ندارد، اما اجازه ندارند به دست خود، زمینه هلاکت خود را فراهم آورند و اقدام به خودکشی کنند. مدتی بعد، F.B.I اقدام به انتشار دست نوشته هایی به زبان عربی کرد و مدعی شد این یادداشت ها مربوط به گروههای کامی کازی یا هواپیماربایان است. ترجمه انگلیسی این یادداشت ها در بیشتر روزنامه های بین المللی انتشار یافت.
به گفته مسوولان F.B.I سه مورد از این دست نوشته ها در 3 نقطه متفاوت توسط ماموران سازمان، کشف شده است.
اولین یادداشت مربوط به محمد عطا بود که از داخل چمدان او پیدا شد، چمدان محمد عطا در طول سفرش گم شده بود که در نهایت به دست ماموران F.B.I افتاد.
دومین یادداشت را از داخل اتومبیلی که در حوالی فرودگاه دالاس در کنار خیابان رها شده بود، پیدا کردند.
این دست نوشته مربوط به نواف الحزیمی نسبت داده شده و سومین یادداشت را توانستند از میان بقایای پراکنده هواپیمایی که بر فراز «Township» پنسیلوانیا منفجر شده بود بیابند! برخی از نشریات اروپایی در آن زمان به اشتباه محل کشف این یادداشت اخیر را پنتاگون اعلام کردند. این یادداشت ها در 4 صفحه تنظیم شده بودند و اغلب، محتوای اخلاقی و مذهبی دربر داشتند.
1- تو نذر کرده ای که خود را در این راه قربانی کنی، عهد خود را بیاد آور و دوباره آن را تازه کن، بدن خود را از موهای زاید پاک و غسل کن و با عطر، معطر نما.
2- یک بار دیگر جزییات نقشه را با خود مرور کن، این کار را تا اطمینان کامل و آگاهی از جزء به جزء برنامه ادامه بده، برای لحظه های مقابله و مستقیم و عکس العمل های خود در مقابل حرکتهای احتمالی دشمن آمادگی کامل داشته باش.
3- سوره های توبه و انفال را با توجه به معانی آن بخوان و به آنچه خداوند به شهدا وعده داده، امیدوار باش و...
تدارک، تولید و عرضه چنین دست نوشته هایی با چنین سبک نگارش و محتوای خاص متعصبان مذهبی قرون وسطی، طعمه ای بود که در مقابل افکار عمومی معترض به دولتمردان امریکا رها شد. اندکی آشنایی با اسلام، جعلی بودن متن فوق را آشکار می کند.
به طور مثال مسلمانان گفتار و نوشته های خود را با نام خداوند و به کارگیری جمله بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می کنند و نه به نام خود و خانواده ام نه مسلمانان و نه شاخه های منشعب از این دین هیچ گاه کلام خود را با نام خود و خانواده شان آغاز نمی کنند.
روزی که روزنامه واشنگتن پست، دست نوشته های مذکور را به چاپ رساند، «Bob woodword» روزنامه نگار مشهور امریکایی به این نکته غیرعادی در نامه های منتشره اشاره کرد و آن را نوعی بدعت و عملی غیرمعمول خواند؛ اما در نوشته های پرشتاب و هیجان زده نشریات آن روز، کسی بدان توجهی نکرد. در متن دست نوشته ها اغلب با گشتارها و حمله هایی مواجه می شویم که مشابه آن در فرهنگ و زبانی غیر از امریکایی وجود ندارد.
نظیر این جمله : «you must face it and understand it100%»: «تو باید از عواقب آن کاملا آگاه باشی و شهامت برخورد با آن را داشته باشی».
F.B.I، محمد عطا را سرکرده گروه می داند و طبق تحقیقات این سازمان محمد 33 ساله به مدت 10 سال در «salou» اسپانیا اقامت داشته سپس به سوئیس می رود و در شهر زوریخ مستقر می شود.
او یک قبضه چاقویی سوئیسی از یکی از فروشگاه ها خریداری می کند و بهای آن را با کارت اعتباری می پردازد.
از نظر کارشناسان F.B.I این همان چاقویی است که محمد در عملیات هواپیماربایی به کار گرفته است. او سرانجام از هامبورگ آلمان سر درمی آورد.
در این شهر بود که محمد به اتفاق دو نفر دیگر از دوستانش دوره هایی از مباحث مهندسی الکترونیک را می گذرانند. محمد و دوستانش در این سالها توانستند افکار و نیات خود را از دید سازمان های اطلاعاتی و امنیتی پنهان نگاه دارند و کسی نسبت به گرایش های افراطی آنان مظنون نشود. محمد داستان F.B.I خود را به شهر «Venice» واقع در ایالت فلوریدا می رساند و در آنجا به همراه سایر دوستانش در کلاسهای آزاد خلبانی ثبت نام می کند.
آنها حتی در میامی چند ساعتی پشت شبیه ساز هواپیما می نشینند از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، محمد خدا بیامرز گاهی به لاس وگاس می رفته و برای ردگم کردن و پنهان کردن عقاید بنیادگرایانه اش سری هم به کاباره Olympic Garden (بزرگترین کاباره جهان) می زده. این مزدور عجیب، از طریق پروازهای داخلی خود را به بوستون می رساند. روز یازدهم سپتامبر، محمد چمدان خود را در فاصله دو پرواز گم کرده و لذا مدتی به دنبال آن می گردد. این تاخیر هر چند کوتاه، موجب جا ماندن از هواپیما می شود. ولی او با پرواز بعدی خود را به مقصد می رساند. محتوای چمدان باعث می شود ماموران F.B.I مدارکی دال بر تروریست بودن محمد پیدا کنند.
این مدارک عبارتند از فیلم ویدیویی آموزش پرواز هواپیمای بوئینگ، کتابی با محتوای تعلیمات اسلامی و نامه ای قدیمی که نویسنده آن آرزوی شهادت داشته است.
فرمانده عملیات صندلی!8D پیامی کوتاه از تلفن همراه یکی از خدمه پرواز هواپیمای بوئینگ ربوده شده. برای F.B.I هم هیچ گونه شکل باقی نمانده که فرمانده عملیات همان محمد عطا است.
آیا می توان این گونه اطلاعات را جدی تلقی کرد؟ چطور می توان پذیرفت فردی چون محمد عطا با توصیفی که F.B.I از گذشته او می دهد مرتکب چنین خطاهای فاحشی شود؟ کسی که به مدت 10 سال بدون هیچ اشتباهی عکاسها، ارتباطات و قصد و نیت خود را از چشم سازمان های عریض و طویل اطلاعاتی پنهان نگاه داشته، چرا باید چمدانی از اطلاعات را تا قربانگاه خود به یدک بکشد و سرانجام آن را براحتی در فرودگاه رها کند تا به چنگ ماموران F.B.I بیفتد؟ F.B.I بر این باور است که محمد عطا هر چند با تاخیر خود را به محل قرار رسانده، به دوستانش می پیوندد و ماجرای گم شدن چمدان فراموش می شود. پس چمدان برای کسی که در آستانه خودکشی است چه فایده ای می تواند داشته باشد؟
در نهایت F.B.I گویی نسلی از گوسفندان را مخاطب قرار داده ادعا می کند گذرنامه محمد عطا را از میان آوارهای برج تجارت جهانی (W.T.C) سالم و دست نخورده پیدا کرده است! حتی اگر باور کنیم گذرنامه محمد عطا در آن انفجار عظیم سالم مانده باشد، چطور می توان باور کرد که در میان آن همه آوار دوباره به دست آمده باشد؟.
ناگفته پیداست این اطلاعات پراکنده و غیرمنسجم، ساخته و پرداخته ذهن خسته و آشفته ارشد سازمان عریض و طویل F.B.I است.
فاجعه یازدهم سپتامبر تاثیرات جبران ناپذیری بر ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ، دولتی و حتی علمی امریکا وارد کرد؛ لیکن دراین سیل مخرب، اولین ساختاری که بیشترین صدمه را متحمل شد ساختارهای امنیتی بخصوص سازمان F.B.I بود.
لذا این گونه موضع گیری های شتابزده و غیرمعقول را باید به دلیل ترس و وحشت ناشی از فروپاشی و از دست دادن اعتبار این سازمان نزد مردم امریکا و جهانیان ناظر بر این ماجرا دانست. در چنین شرایطی تمام تلاش مدیران و مسوولان این سازمان جلوگیری از اضمحلال و فروپاشی آن است تا ادامه تصمیم تصحیح و بموقع.
تلاش F.B.I در بسیج دهها هزار تن از نیروهای امنیتی قضایی و اداره مهاجرت، همچنین فعال کردن چهار هزار نفر نیرو در بزرگترین تحقیقات جنایی تاریخ، قبل از هر چیز نوعی مانور سیاسی اجتماعی با هدف اعلام وجود و زنده ماندن سازمان محسوب می شود.
مروری بر مقاله ها و کتاب های منتشر شده بعد از یازدهم سپتامبر، غلبه ناامیدی بر جامعه، ضرورت چنین رزمایشی را توجیه می کند. تمامی افراد در فهرست 19 نفره F.B.I مردان جوانی بین 25 تا 35 ساله، تبعه عربستان سعودی و تحصیل کرده دانشگاهی بودند. در این گزارش انگیزه عملیات تروریست ها عقیدتی و آرمانی و نه از سر ناامیدی ذکر شده بود.
این موضوع برای مدتی طولانی، ستونهای تفسیری روزنامه های بین المللی را به خود اختصاص داد؛ اما به تدریج اصل فهرست و اسامی و اطلاعات F.B.I مورد سوال قرار گرفت و شک و تردیدها درباره آن بالا گرفت. به خصوص بعد از این که ثابت شد چند نفر از آنها یعنی عبدالعزیز العمری، ولید الشهری، سالم الحمیزی و سعید القمدی همگی زنده و سالم، در کشور خود به کار مشغولند. این اطلاعات توسط سفارت عربستان در واشنگتن تایید شد.
شغل ولید.م.الشهری خلبانی است، اما او سالهاست که به استخدام خطوط هواپیمایی سلطنتی مراکش درآمده و زمان حادثه در شهر کازابلانکا بوده است. ولید در مصاحبه ای با روزنامه عرب زبان القدس العربی که در لندن منتشر می شود، اتهامات F.B.I را تکذیب کرد.
سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی در بیانیه ای رسمی گفت: ثابت شده که این افراد که نام آنها در فهرست F.B.I آمده، هیچ رابطه ای با حادثه یازدهم سپتامبر نداشته اند.
همچنین نایف وزیر کشور عربستان پس از ملاقات با هیات اعزامی امریکا به عربستان اعلام کرد: ما به فرستادگان واشنگتن گفتیم که تا این لحظه هیچ گونه شواهدی دال بر روابط نامبرده با حادثه یازدهم سپتامبر پیدا نکرده ایم و متقابلا امریکایی ها هم چیزی در رد صحبتهای ما نداشتند. مواضع عربستان و گفته های وزرای خارجه و کشور، در روزنامه نیویورک تایمز 10 دسامبر 2001 به وسیله داگلاس جل گرد آمده است. داگلاس به نقل از وزیر کشور عربستان می نویسد: با سوابق و شناختی که ما از بن لادن داریم، اصولا او نمی تواند مغز متفکر القاعده باشد، او فقط ابزاری است در دست القاعده!...
 

فصل سوم
 

سقوط سهام شرکت های هواپیمایی قبل از حادثه اما... داستان فهرست اسامی تروریست ها به روایت F.B.I اگر به یاد داشته باشید در فهرست اسامی قربانیانی که از سوی شرکتهای مربوط به حادثه 13 سپتامبر منتشر شد، هیچ یک از اسامی هواپیماربایان وجود نداشت. «شاید قصد آنها از این گزینش مشخص شدن مسافران بی گناه از تروریست ها بود».
تعداد قربانیان بی گناه در اطلاعیه 13 سپتامبر از این قرار است.
- پرواز شماره 11 هواپیمای امریکن ایرلاین، که به برج شمالی W.T.C اصابت کرد 78نفر.
- پرواز شماره 175 یونایتد ایرلاین (برج جنوبی) 46نفر.
- پرواز شماره 77 امریکن ایرلاین (مثلا پنتاگون) 51نفر.
- پرواز شماره 93 یونایتد ایرلاین (پنسلوانیا) 36نفر.
همان طور که گفته شد، این فهرست کامل تلفات نیست و اسامی هواپیماربایان از آنها حذف شده است.
فهرست کامل مسافران در اطلاعیه قبلی شرکتهای هواپیمایی که روز 11 سپتامبر توسط خبرنگاری آسوشیتدپرس انتشار یافت ، از این قرار است:
- پرواز شماره 11 امریکن ایرلاین 81نفر.
- پرواز شماره 175 یونایتد ایرلاین 56نفر.
- پرواز شماره 77 امریکن ایرلاین 58نفر.
- پرواز شماره 93 یونایتد ایرلاین 38نفر.
از مقایسه دو اطلاعیه یازدهم و سیزدهم سپتامبر، در پرواز شماره 11 امریکن ایرلاین، تعداد هواپیماربایان نبایستی بیشتر از سه نفر و در پرواز شماره 93 یونایتد ایرلاین دونفر باشند.
جالب این که نتایج مقایسه نشان می دهد در پرواز 175 یونایتد ایرلاین 10 تروریست حضور داشتند! در حقیقت در هیچ یک از پروازها تیم چهارنفره مورد ادعای F.B.I وجود نداشته و گزارش F.B.I از تماس تلفنی خدمه هواپیمای حامل محمد عطا و تیم چهار نفره و موضوع صندلی 8D کاملا ساختگی بوده است.
F.B.I با استخراج فهرستی از اسامی به اصطلاح دشمنان غرب و اعلام آنها به عنوان تروریست، از ما می خواهد باور کنیم که مسلمانان و فعلا عربها دشمنان خط مقدم امریکا و غرب هستند.
در این ماجرا که هزاران نفر از مردم امریکا جان خود را از دست دادند، هنوز عاملان واقعی فاجعه پنهان مانده اند.
با اطلاعات ضدونقیض F.B.I هنوز تصویر درستی از تروریست ها و نحوه عملکرد آنها به دست نیامده و این پرونده جنایی همچون سایر موارد از این دست بازخواهد ماند. اما در تمام فرضیه های موجود، این سوال به قوت خود باقی است که: این جنایت ها به سود چه کسی تمام خواهد شد؟.
با توجه به این سوال اساسی، موسسه بین المللی تحقیقات ضدتروریستی در پژوهشی توسط دان رادلور (Don Radlaver) به نتایج جالبی در این زمینه دست یافت.
این تحقیقات که با عنوان «اختلاس درون سازمانی» انتشار یافت، نشان داد که از 6 روز قبل از حادثه یازدهم سپتامبر تا ساعاتی قبل از حادثه، سهام 3 شرکت عمده امریکن ایرلاین، یونایتد ایرلاین و K.L.M در اقدامی ساختگی و بی سابقه ای دچار سقوط شد.
یونایتد ایرلاین، مالک دو هواپیمایی بود که یکی به برج جنوبی اصابت کرد و دیگری هم در Pittsburgh سقوط کرد.
عرضه بی سابقه سهام این شرکت در مراکز بورس، ارزش آن را به میزان 42 درصد پایین آورد.
امریکن ایرلاین مالک دو هواپیمایی که یکی به برج شمالی اصابت کرد و دیگری به گفته (F.B.I) بر ساختمان های پنتاگون فرود آمد هم دچار تزلزل سهام 39درصدی شد. شرکت هواپیمایی K.L.M نیز گرفتار سقوط متناسب با دو شرکت فوق شد. این سقوط سهام در حالی اتفاق افتاد که هیچ یک از شرکتهای هواپیمایی در سراسر جهان دچار چنین تنزل سهامی نشدند و استثنای K.L.M نیز نشان می دهد این شرکت در پروژه عملیات قرار داشته، اما به دلایلی در انتهای ماجرا حذف شده بود.
در مقابل سقوط سهام شرکتهای هواپیمایی بود که قرار بود مستقیما درگیر ماجرا باشند، سهام برخی از شرکتها- خصوصا شرکتهای بیمه گر درگیر ماجرا- درست یک هفته قبل از ماجرای یازدهم سپتامبر خبر از 25 برابر رشد را می داد.
شرکت مورگان استنلی (Morgan stanley) که در طبقه بیست ودوم برج w.t.c قرار داشت، رشد سهام 12 برابر را تجربه کرد، و مریل لینچ (Merrill Lynch & co) بزرگترین حق العمل کار سهام جهان، قیمت سهام خود تا 25 برابر ارتقا داد. دفتر کار این شرکت در مجاورت برجها قرار داشت.
ارتقای ساختگی ارزش سهام به شرکت بزرگ بیمه گر نظیر Munich Re ، AASwiss Re و A * A و کشیده شد و هر سه این شرکتها درگیر عواقب بعد از حادثه بودند که باید خسارات ناشی از حادثه را پرداخت می کردند.
«کمیسیون ایمنی تبادلات سهام شیکاگو» اولین مرکزی بود که بخشی از ماجرا را کشف و آشکار کرد.
واحد تحقیقات، کمیسیون شیکاگو دریافته بود که یکی از سهامداران متنفذ و دارای شغل دولتی، توانسته از مرکز بورس شیکاگو سودی بالغ بر 15 میلیون دلار کسب کند.
این سود حاصل از مبادله سهام شرکت هواپیمایی یونایتد ایرلاین (5میلیون دلار)، سهام امریکن ایرلاین (4میلیون دلار)، سهام مورگان استنلی ( 2/1 میلیون دلار) و سهام مریل لینچ (5/5میلیون دلار) ثبت شده بود.
گزارش دیگری از کمیسیون نشان داد این مقام ارشد دولتی همزمان با وقوع حادثه، در حال نقد کردن 5/2 میلیون دلار سود حاصل از فروش سهام شرکت امریکن ایرلاین بوده که موفق به انجام آن نمی شود.
پس از انتشار کمیسیون امنیتی سهام شیکاگو، سازمان بین المللی امنیت سهام (IOSCO) در سطح بین المللی تحقیقات گسترده ای را در تمام مراکز عمده سهام جهان آغاز کرد و نتایج این گزارش به طور مشروح در سایت www.sfgate.com منعکس شد.
در کنفرانس خبری ویدئویی پانزدهم اکتبر 2001، IOSCO یک گزارش اجمالی از تحقیقات انجام شده ارائه کرد.
اختلاس ثابت شده مقامات دولتی امریکا در این گزارش که از آن به عنوان «بزرگترین تخلف مالی دولتی» یاد شد، به صدها میلیون دلار می رسد. حسابهای بانکی اسامه بن لادن در سال 1998 به دستور امریکا در سراسر جهان بسته شده بود و توان مالی گروه طالبان به مراتب کمتر از آن بود که بتواند از «رانت اطلاعاتی» در مراکز تبادلات سهام استفاده کند.
پس از جریان بمب گذاری در «دارلسلام» و «نایروبی»، دولت کلینگون در حرکتی نمادین با دستوری به شماره 130909 صادر شده از کاخ سفید خواستار انسداد کلیه حسابهای بانکی بن لادن و طالبان شد.
این اقدام با قطعنامه شماره 1193 شورای امنیت سازمان ملل متحد، در تاریخ 13 اوت 1998، جنبه بین المللی پیدا کرد.
دولت کلینگون، مصادره اموال طالبان و بن لادن را تا لغو قراردادهای مخابراتی و خدمات ماهواره ای این گروه ادامه داد و به این ترتیب تنها کانالهای مخابراتی و اطلاع رسانی آنها مسدود کرد.
پس از این اقدام بین المللی که به بهانه «تروریست» بودن بن لادن و گروه او صورت گرفت، میلیونر خواندن بن لادن امری مضحک می نمود.
پس از قطعنامه شماره 1296 شورای امنیت در تاریخ 19 اکتبر 1999، هرگونه کمک مالی و همکاری بانکی با اسامه بن لادن در ردیف معاونت و همکاری با تروریست ها قلمداد شد.
در چنین شرایطی، چه کسی و یا کسانی می توانستند هزینه عملیات تروریستی 11 سپتامبر را از 1999 (انسداد حسابهای بن لادن) تا 11 سپتامبر 2001 بپردازند؟ پس از قطعنامه 1999، هیچ نمونه همکاری مالی با بن لادن از سوی امریکا به عنوان ناظر ذی نفع، این ماجرا گزارش و ثابت نشد؛ اما حوادث پس از 11 سپتامبر نشان داد که تنها پشتیبان ممکن بن لادن در این مدت، ایالات متحده امریکا بوده و بس. تحقیقات بعد از حادثه، تا حدودی کارساز بود و برخی از مجاری دولتی، کمکهای مالی به بن لادن را مشخص کرد؛ اما خیلی زودتر از آن که اصل ماجرا را آشکار کند، متوقف شد. در میان یاوران مالی بن لادن، بانکی به اسم Alex Brown Deutsche Bank، سرمایه دار بزرگ امریکایی است. این بانک با استفاده از رانت اطلاعاتی، یک هفته قبل از حادثه 11 سپتامبر تمامی سهامی که از دو شرکت هواپیمایی امریکن ایرلاین و یونایتد ایرلاین در اختیار داشت در بازار بورس به فروش رساند.
نشریه سان فرانسیسکو کرونیکال در تاریخ 29 سپتامبر 2001 در مقاله ای با عنوان «سودهای مشکوک بازپس گرفته نشد». به قلم کریستین برت لسن و اسکات وینکور با تاکید بر سوءاستفاده مالی Alex Brown، تا حدی به عمق ماجرا اشاره می کند؛ این مقاله از طریق آدرس اینترنتی www.sfgate.com قابل بازخوانی است.
بررسی ها نشان می دهد A.B KKrongard - مدیرعامل Deutsche Bank- در سالهای 1998 به بعد، از سوابق درخشانی در ارتش امریکا برخوردار بوده است.
فرماندهی ستاد، فرماندهی توپخانه و مقام فرماندهی در نیروی دریایی امریکا از جمله خدماتی است که او می تواند به آنها افتخار کند.
A.B KKrongard تا 26 مارس 2001 یکی از 3 شخصیت برجسته سازمان C.I.A محسوب می شد و هنوز از مشاوران ارشد و مورد اعتماد ریاست سازمان امنیتی امریکا (CIA) به حساب می آید.
با توجه به سوابق و افتخارات A.B KKrongard و نزدیکی او به سازمان C.I.A از یک سو و مدیریت عاملی او در Deutsche Bank از سوی دیگر، باید تخلفات مالی الکس براون - سرمایه دار این بانک - در بازار بورس- از دید مدیرعامل این بانک و مشاور ارشد C.I.A مخفی نمی ماند و او زودتر از ماموران F.B.I و گروه تحقیقات IOSCO، گزارش مفصلی از گردش مالی بانک در اختیار مقامات دولتی قرار می داد؛ اما چنین نشد و به طرز مرموزی
تحقیقات کمیسیون امنیتی سهام (IOSCO) بی هیچ دستاوردی در نیمه راه رها شد و F.B.I از تحقیق و بررسی بیشتر در این خصوص دست کشید.
پی گیری نقل و انتقالات مالی میان بانکها، برای سازمان های نظیر F.B.I و IOSCO و کار دشواری نیست؛ چرا که تمامی این مبادلات از طریق 2 موسسه بزرگ دولتی به طور رسمی پیگیری و ثبت می شود؛ اما واردشدن F.B.I و IOSCO و به حریم امن Deutsche Bank باعث برملاشدن تمامی نقل و انتقالات سری پولهایی می شد که فقط C.I.A، مشاور ارشد این سازمان . (A.B Krongard)و (Alex Brown)، (سهامدار اصلی این بانک) از آن اطلاع داشتند.
 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها