عضویت العربیة
سه‌شنبه، 29 مهر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: روز غدیرخم برترین عید امّت من است. بحار الأنوار ، ج 97 ، ص110
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/هنر/گرافیک و نقاشی/نقاشی و تصویر سازی

مجله هنر / نقاشی

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  4:52 PM

 

تیم گاردنر «TIM GARDNER»
تیم گاردنر «TIM GARDNER»آبرنگ سالیانی طولانی به عنوان وسیله‌ای مورد علاقه نقاشان آماتور (نقاشان روزهای تعطیل) در نظر گرفته می‌شد. هنوز هم افراد طبقه متوسط و بالاتر كه اندكی آموزش هنری دیده‌اند به آن به دیده‌ی یك فعالیت تفریحی- هنری نگاه می‌كنند و به آن می‌پردازند. موضوع موردعلاقه این نقاشان غیر حرفه‌ای شامل مناظر زیبای كارت پستالی اما از نظر بصری ساده، پرتره‌های افراد زیبا و شیك‌پوش و طبیعت بی‌جان‌های سرشار از گلهای رنگارنگ و دیگر عناصر خوشایند می‌باشد. دقتی كه این نوع نقاشی در هنگام كار می‌طلبد به نوعی تضمین كننده این سنت تصویری است. در پرتو وظایف جزئی و پرزحمت و سریعی كه نقاش هنگام اجرا باید با تمام حواس به آن‌ها بپردازد، تصور، خیال‌پردازی و تفكر رنگ می‌بازند.
به همین دلایل است كه در دو سه قرن گذشته آبرنگ همیشه دارای جایگاه پایینی در بین مدیومهای مورد استفاده نقاشان بوده است و بیشتر به عنوان وسیله‌ای مترادف با تمرینی بی‌هدف و پریشان در نظر گرفته می‌شده است.
تیم گاردنر جدیت هنری از طرفی و وجوه مردانگی مدل‌هایش را از سوی دیگر به دنیای این گونه از نقاشی آبرنگ وارد كرده است. نقاشی‌های كوچك وی كه از عكس‌های برادرانش در سفرهای آخر هفته و تعطیلات دیگر به عنوان منبع استفاده می‌كنند، نمایشگر لحظاتی به ظاهر شاد و سرشار از فعالیت‌های ورزشی و استراحت در سواحل از جمله سواحل‌ ها‌وایی همراه با مصرف زیاد آبجو، گاهی نیز صرفاً استراحت در منزل هستند.
از ابتدای قرن بیستم نقاشان به استفاده از مدیومها و ابزارهای جدید روی آوردند و مخصوصاً در انتهای این قرن نقاشان چندی نیز به آبرنگ نگاهی دوباره كردند (از جمله مارلین دوما و در دوره‌هایی كلمنته) اما روش آن‌ها بیشتر در ادامه نقاشی هنری بود و برخلاف گاردنر اشاره‌ای به نقاشی‌هایی با موضوع زیبا از نقاشان آماتور را در خود نداشت.
نكته دیگری كه گاردنر را در این میان شاخص می‌سازد تمركز وی بر استفاده از این وسیله است. از طرفی دیگر عكس‌های خانوادگی نیز موضوع نقاشی بوده اما هیچ‌گاه این چنین متمركز بر مردان یك خانواده برای مدتی طولانی توسط هنرمندان به كار گرفته نشده است، گاهی برخلاف وی دیگر هنرمندان (مانند چاك كلوز) از عكس‌هایی كه خودشان تهیه می‌كردند، استفاده كرده‌اند یا مانند Enoc Perez دنیای زنان حاضر در مهمانی‌ها را نشانه رفته‌اند.
نقاش اخیر با استفاده از عنوان‌هایی كه بر آثار خود قرار می‌دهد ابهامی نیز به اثر خود می‌افزاید كه در آبرنگ‌های گاردنر نشانی از آن دیده نمی‌‌شود.
دنیایی كه گاردنر به آن وارد شده و ما را نیز به تماشای آن دعوت می‌كند دنیای جوانان سفیدپوست، مذكر، علاقه‌مند به جنس مخالف و از طبقه متوسط به بالا با تأكید بر زمانهایی كه آن‌ها صرف تفریحات متناسب با طبقه اجتماعی خود می‌كنند، است. فاصله‌ای كه هنرمند از موضوع می‌گیرد و بدون نظر تنها از دریچه دوربین برادرانش به دنیای آن‌ها نگه می‌كند و دورنمایی كه از یك زندگی خوب آمریكایی نشان می‌دهد. آثار وی را اكثر آثار پیشرو این روزها كه دارای ویژگی‌های اجتماعی و سیاسی هستند، جدا می‌سازند و صرفاً اشاراتی گنگ و مبهم را بر می‌انگیزانند.
این تفریحات مردانه هنگامی كه از فرم عكس‌های خانوادگی تبدیل به تصاویری رسمی می‌شوند و در محیط‌های جدی نمایش آثار هنری به نمایش در می‌آیند به نحوی غیر معمول ظریف و شكننده به نظر می‌آیند. شكنندگی و ظرافت این نقاشی‌ها افكاری عمیق و دوسویه را در رابطه با هویت مردانه ایجاد می‌كند. لطافت آبرنگ و اندازه‌های كوچك آثار اشاراتی به بسته بودن نگاه مردانه دارد و آن را تا حد موضوعات سنتی آبرنگ كه زیبا، اما بی‌محتوا هستند، تقلیل می‌دهد.
مناظری كه توسط این هنرمند نقاشی شده‌اند، نشان می‌دهند كه چگونه منظره‌پردازی از هنر عامیانه تأثیر گرفته و در عین حال به آن شكل می‌دهد. این منظره‌ها كه سلیقه عامه را نشان می‌دهند، یادآور فیلم‌های مشهوری مانند آوای موسیقی یا هایدی هستند و می‌توان آن‌ها را باز مانده زمانی دانست كه عكاسی تلاش می‌كرد همچون نقاشی به منظره بپردازد.
تیم گاردنر متولد ۱۹۷۳ در شهر ایووا آمریكا است و محل زندگی و كار وی لس‌آنجلس است. در سال ۱۹۹۶ از دانشگاه Manitaba كانادا، لیسانس و در سال ۱۹۹۹ از دانشگاه كلمبیا فوق‌لیسانس هنر دریافت كرده است. از نمایشگاه مهم انفرادی وی می‌توان به نمایشگاه در موزه هنرهای مدرن- لندن- سال ۲۰۰۳، گالری ۳۰۳- نیویورك سال ۲۰۰۱، Calleria LL Capricorno- ونیز- ایتالیا سال ۲۰۰۱ و از نمایشگاه‌های گروهی به نمایشگاهی در دانشگاه هاروارد- كمبریج سال ۲۰۰۲، نمایشگاهی در Basel- سویس سال ۲۰۰۲ اشاره كرد.
 
منابع: ۱- VITAMIN D, Phaidon,۲۰۰۵ ۲- Cream ۳, Phaidon, ۲۰۰۳ ۳- "Dear painter, paint Me; , Cemtre pompidou, ۲۰۰۳ مترجم : آرش صداقت کیش
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  4:52 PM

جایگاه زن شرقی در مینیاتور


جایگاه زن شرقی در مینیاتور● اسطوره سماع:
بنا بر اعتقادان دینی، خداوند به مادران بخاطر تولد فرزندشان وعده بهشت می‌دهد(بهشت زیر پای مادران است.)
او بر مبنای این اعتقاد پاک در زمان متولد شدن فرزند، بذر عشق، محبت را در دل مادران می‌کارد. محبتی که با وجود تمام مشکلات و سختی‌های بارداری مادران با اشتیاقی وصف ناپذیر حاضر به تحمل تمام این دردها می‌باشند.
نهایت و مثال یک عشق بی منت عشق مادرانه می‌باشد و محبت مادرانه در کلام نمی‌گنجد. هر درد و هر فریاد در زمان تولد فرزند که از اعماق وجود یک مادر به گوش می‌رسد، زیباترین ندا و آوای سماع می‌باشد، آوائی که بسیار شده است مادر جان باخته و با تمام وجود زندگی را به فرزند خود بخشیده است.
خالق مجسمه سماع نظر به آن داشته تا به بیان لحظه سماع و پیدایش عشق بدون بهانه و یک طرفه و بدون مزد را، در قالب مادری که در حال نواختن دف و حالتی که غرق در شور و شوق می‌باشد و لحظه تولد عشق مادرانه را جشن گرفته است، نشان دهد.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  4:53 PM

جكسون پولاك


جكسون پولاك● تحلیل نقاشی های نبوغ آمیز جكسون پولاك
«جكسون پولاك» را با تابلو های نقاشی عجیبش می شناسند؛ تابلوهایی كه در نگاه اول چیزی جز مخلوطی از رنگ های پاشیده شده به بوم نشان نمی دهند. اغلب منتقدان هم عصرش او را چیزی فراتر از یك نقاش عجیب كه قلم مو را با حركت هایی تصادفی روی بوم می كشد، نمی دانستند؛ اما «پولاك» در برابر آنها مقاومت می كرد و می گفت: «من می توانم جریان رنگ را روی بوم مهار كنم. آنها طرح های تصادفی نیستند.»
چند ده سالی باید می گذشت تا درستی گفته های او اثبات شود. در اواخر دهه ،۱۹۹۰ «ریچارد تیلور» فیزیكدان دانشگاه اورگون به بررسی گلچینی از آثار «جكسون پولاك» پرداخت و فهمید كه آنها از الگوهای فراكتالی مشخصی تشكیل شده اند كه تنها با پاشیدن یا ریختن رنگ بر روی بوم به وجود آمده اند. به نظر می رسید جك رنگ پاش سال ها پیش از آنكه ریاضیات لازم برای بررسی كارهایش ابداع شود، الگوهای فراكتالی را در نقاشی هایش به كار می برد.
به تازگی، تابلوهای جدیدی پیدا شده اند كه احتمال می رود اثر «جكسون پولاك» باشند و شواهدی كه «تیلور» در مورد سبك هنری «پولاك» به دست آورده است، می تواند نقش مهمی در تعیین نقاش این تابلوها داشته باشد. دستمزد مالی بالایی به «تیلور» پیشنهاد شد تا این تابلوها را با دقت بررسی كند؛ اما همان طور كه خودش می گوید، بررسی تابلوها و نوشتن گزارش كار بسیار دشواری بود: «كار بسیار پرخطری بود. هر تابلوی رنگ پاشی «پولاك» میلیون ها دلار قیمت دارد.» در سال ،۱۹۹۸ یكی از آثار مشهور «پولاك» به نام قطب های آبی، اثر ۱۱ نوامبر ،۱۹۵۲ بیش از ۴۰ میلیون دلار قیمت گذاری شد. آنچه كار «تیلور» را دشوار می كرد، این بود كه هرگونه نظر منفی در مورد تابلوها می توانست چندین صفر بسیار پرارزش را از مقابل قیمت این تابلوها حذف كند!
«جكسون پولاك»، دائم الخمری كه زندگی پرتلاطمی داشت و در یك حادثه رانندگی جان خود را از دست داد، بعضی از آثار خود را به قیمتی بسیار ارزان با مواد غذایی و لوازم خانگی مبادله كرده بود! بنابراین خیلی طبیعی است كه بتوان برخی از آن آثار را دوباره پیدا كرد. افراد بسیاری ادعا كرده اند تابلوهایی از «پولاك» را در اختیار دارند، اما تنها تعداد اندكی از آنها واقعی از آب درآمده اند. در سال ۱۹۹۵ و به وصیت لی «كرازنر»، بیوه «پولاك»، بنیاد «پولاك»- «كرازنر» تاسیس شد تا نظارت درستی بر آثار به جا مانده از «جكسون پولاك» داشته باشد. این بنیاد جایگزین كمیته بررسی آثار «پولاك» شد كه پیش از این مسئولیت حفظ آثار «پولاك» را برعهده داشت.
بهار گذشته، خبری مبنی بر كشف ۳۲ اثر نقاشی جدید منسوب به «پولاك» اعلام شد كه واكنش سریعی را در محافل هنری به دنبال داشت. به نظر می رسید تابلوهای تازه كشف شده پیشینه مبهمی نداشته باشند. الكس متر فرزند هربرت متر عكاس و مرسدس متر نقاش كه دوستان نزدیك خانواده «پولاك» بودند، این تابلوها را در میان خرت و پرت های خانه پدری اش پیدا كرده اند. توضیحاتی كه به دست خط هربرت متر نوشته شده است، نشان می دهد «پولاك» آنها را در دهه ۱۹۴۰ رسم كرده و برخی را به خانواده متر هدیه داده و برخی را نیز به آنها فروخته است!
الكس متر این تابلوها را به مارك بورقی كه یك دلال آثار هنری است، نشان داد و او هم با الن لاندائو تماس گرفت، كارشناس آثار «پولاك» كه مدتی نیز در بنیاد «پولاك»- «كرازنر» مشغول به كار بود. لاندائو در حال حاضر مشغول مهیا كردن نمایشگاهی هنری به مناسبت پنجاهمین سالمرگ «پولاك» است. این نمایشگاه «پولاك» - مترز ۲۰۰۶ نام دارد و مدیریت آن بر عهده بورقی و متر است و بار اصلی نمایشگاه روی این تابلوهای تازه كشف شده است.
اما همه با این كار موافق نیستند. تاریخ شناسان هنری دیگری هم هستند كه این تابلو ها را كار «پولاك» نمی دانند و برخی شان به شدت به این نمایشگاه اعتراض كرده اند. یكی از این مخالفان، «فرانسیس اوكانر» است، از نویسندگان فهرست آثار «پولاك» و یكی از اعضای كمیته بررسی آثار «پولاك» پیش از تاسیس بنیاد «پولاك» - «كرازنر».
تعداد این تابلوهای جدید بسیار زیاد است، به طوری كه به یك دهم تعداد تابلوهایی می رسد كه «پولاك» در طول عمرش رسم كرده است و همین حساسیت موضوع را بیشتر می كند. به همین دلیل و همچنین بحث داغی كه پیرامون اصل بودن این تابلوها بین كارشناسان درگرفت، بنیاد «پولاك»-«كرازنر» مصمم شد خود را وارد ماجرا كند. بنیاد تصمیم گرفت برای اثبات اصل بودن تابلوها دلایل دیگری را غیر از نظرات ضد و نقیض كارشناسان هنری فراهم كند. از آنجا كه احتمال داشت این ماجرا به دادگاه كشیده شود، دلایل دیگر اهمیتی دوچندان داشت.
رویه سنتی قضاوت در مورد اصل بودن یك اثر هنری، ارزیابی بصری كارشناس و نظر كارشناسی او است، البته نوع مواد به كار رفته در اثر و هم چنین تاریخچه اثر نیز بخش مهمی از استدلال ها را تشكیل می دهند. اما همه كارشناسان متفق القول هستند كه صرف ارزیابی بصری برای تشخیص اصل بودن یك اثر كافی نیست. «تیلور» می گوید: «وقتی یك كارشناس می خواهد تنها براساس مشاهداتش اظهارنظر كند، تنش فراوانی را تحمل می كند. درست مثل این است كه از یك قلاب آویزان باشید؛ هر لحظه ممكن است از آن جدا شوید.
در مورد آثار «پولاك» نمی توان از تحلیل شیمیایی رنگ ها استفاده كرد، زیرا او از رنگ های معمولی استفاده می كرد، همان هایی كه می توان در هر مغازه ای سراغشان را گرفت. از سوی دیگر، مجله لایف در سال ،۱۹۴۹ گزارشی را از «پولاك» و رهیافت جدیدش در هنر به چاپ رساند و همین كافی بود تا بسیاری از خوانندگان مجله براساس توضیحات كوتاهی كه در مورد سبك نقاشی «پولاك» ارائه شده بود، شانس خود را امتحان كنند و نقاشی هایی شبیه به رنگ پاشی های «پولاك» رسم كنند.
این درست كه پیشینه این تابلوهای جدید كاملاً روشن است و كمتر كسی به تقلب دوستان نزدیك «پولاك» شك دارد، اما بعضی منتقدان می گویند ممكن است این تابلوها كار مرسدس متر باشد كه آثار «پولاك» را تقلید كرده است. «پولاك» نقاشی هایش را روی بوم معمولی می كشید، اما تابلوهای مورد بحث روی بوم های مخصوصی كشیده شده اند كه متر از آنها استفاده می كرده است و منتقدان همین را دلیلی بر كپی بودن این تابلوها می دانند. پاسخ گروه موافق این است كه احتمالاً «پولاك» دوست داشته سبك كارش را روی بوم های متر هم بیازماید؛ هرچه باشد آنها دوستانی نزدیك و صمیمی بوده اند.
این طور شد كه بنیاد تصمیم گرفت «تیلور» را به عنوان یك كارشناس بانفوذ وارد ماجرا كند. آنها شش تابلو را برای او فرستادند و این برای «تیلور» فرصت مناسبی بود تا تحقیقاتش را تعمیم دهد و درستی شان را به همه نشان دهد.
در اواخر دهه ،۱۹۹۰ «تیلور» كه دانش آموخته دكترای رشته های فیزیك و نظریه هنر است، به بررسی این موضوع پرداخت كه آیا می توان سبك رنگ پاشی «پولاك» را براساس هندسه فراكتالی توضیح داد. الگوهای فراكتالی، الگوهایی هستند كه در بزرگ نمایی های مختلف خود را تكرار می كنند و معمولاً با سیستم های آشوبناك مرتبط می شوند. در دهه ،۱۹۷۰ ریاضیدانان با استفاده از نظریه آشوب توانستند الگوهای فراكتالی طبیعت را شناسایی كنند. سواحل دریاها، درختان و شعله ها، همه الگوهای فراكتالی دارند.
«تیلور» به دو دلیل حدس می زد آثار «پولاك» با هندسه فراكتالی مرتبط باشند. «پولاك» بوم را روی زمین پهن می كرد و در حین نقاشی دور آن حركت می كرد؛ بدین ترتیب او با تمام بدنش رنگ ها را در تمام زاویه ها پخش می كرد. پیش از این ریاضیدانان نشان داده بودند هنگامی كه انسان در شرایط نامتعادل قرار می گیرد، حركت اندام هایش خواص فراكتالی از خود نشان می دهد. فیلم هایی كه از نقاشی كردن «پولاك» گرفته شده بود، نشان می داد او در حالت های كنترل شده ای از عدم تعادل كار می كرد. از سوی دیگر، همین پاشیدن و ریختن رنگ روی بوم می توانست نوعی فرآیند آشوبناك محسوب شود.«تیلور» مشغول تحقیق در مورد تجهیزات نانوالكترونیكی بود (این تجهیزات در خواص الكتریكی خود الگوهای فراكتالی نشان می دهند) كه تصمیم گرفت زمان های استراحت خود را به بررسی پنج تابلوی رنگ پاشی «پولاك» اختصاص دهد. او تصاویر مناسبی از این تابلوها تهیه كرد و سپس درجه بندی هایی را كه در برنامه ای رایانه ای ترسیم كرده بود روی تصاویر منطبق كرد. در نهایت، او توانست دو الگوی فراكتالی كاملاً مشخص را بیابد. یكی از آنها در مقیاس های بزرگ تر از ۵ سانتی متر دیده می شد و دیگری در ابعاد بین ۱ میلی متر تا ۵ سانتی متر.
این الگوهای فراكتالی نشان می دهد «پولاك» روی حركت هایش كنترل داشته است. فراكتال های بزرگ مقیاس نشان از حركت بدن نقاش دارد؛ اما فراكتال های ریزمقیاس تنها می توانند با تصمیم خود نقاش در مورد شرایطی چون ارتفاع از بوم، روانروی رنگ، زاویه و شدت پاشیدن رنگ ها روی بوم و عواملی از این دست ایجاد شده باشند.
«تیلور» هم چنین فهمید ابعاد فراكتالی آثار «پولاك» (كمیتی كه پیچیدگی الگوهای فراكتالی را بیان می كند) در طول سال ها همراه با تكامل سبك نقاشی «پولاك» افزایش یافته است. به نظر می رسد «پولاك» ربع قرن پیش از آنكه هندسه فراكتالی رسماً معرفی شود، توانایی اش را در تولید الگوهای فراكتالی به رخ جهانیان كشیده بود.
«تیلور» در سال ۲۰۰۰ تحقیق مفصل تری را آغاز كرد تا بفهمد این الگوهای فراكتالی فقط مختص «پولاك» است یا این كه افراد دیگری هم از آنها استفاده كرده اند. او جزیی ترین اطلاعاتی را كه می توانست از نقاش به دست آورد، استفاده كرد؛ حركت های «پولاك» را در فیلمی كه در سال ۱۹۵۰ به هنگام كارش تهیه شده بود به دقت بررسی كرد و حتی از قطرات رنگی كه به هنگام كار روی زمین افتاده بود نیز غافل نشد. در نهایت توانست مشخص كند درمیان تابلوهای شبیه به آثار «پولاك»، ۱۴ اثر اصل و كار خود «پولاك» است، ۳۷ اثر مربوط به دانشجویان دانشگاه اورگان كه از «پولاك» كپی كرده بودند و ۴۶ نقاشی دیگر مربوط به نقاشانی گمنام با سابقه مجهول.
بررسی های «تیلور» نشان داد «پولاك» از شیوه های مختلفی در رسم تابلوهایش استفاده می كرد. بعضی وقت ها او قلم مو یا كاردك را روی بوم تكان می داد، یا می گذاشت رنگ روی قلم مو و كاردك جاری شود و قطره قطره روی بوم بیفتد، یا محتویات سطل رنگ را روی بوم می ریخت و یا سوراخ هایی را روی سطل رنگ ایجاد می كرد و سطل را فشار می داد تا رنگ فواره وار خارج شود و روی بوم پخش شود. اما تمام این روش های رنگ پاشی خصوصیات فراكتالی یكسانی داشتند.
«تیلور» با اشاره به این موضوع می گوید تنها اشتراكی كه در آثار متنوع «پولاك» وجود داشت، تركیبی فراكتالی بود كه در طول سال ها منظم تكرار می شد. درست است كه در دیگر آثار نقاشی رنگ پاشی هم الگوهای فراكتالی وجود دارند، اما هیچ یك از آنها دارای این گروه الگوهای فراكتالی خاص نبودند؛ شاید به این دلیل كه هیچ یك از آن نقاشان ناگهان خود را مثل «پولاك» روی زمین نمی انداختند!
بنیاد «پولاك»- «كرازنر» آن شش تابلوی مشكوك را سال ۲۰۰۵ برای «تیلور» فرستاد، یك سال پس از این كه وی در مقاله ای به نام نشانه های تشخیص الگوهای هنری نتایج بررسی هایش را شرح داد. «پولاك» با اعمال همان روش های آماری فهمید هیچ یك از این شش تابلو از هندسه فراكتالی موجود در آثار «پولاك» تبعیت نمی كنند. تفاوت های آشكاری در این تابلوها با خصوصیات آثار «پولاك» به چشم می خورد.
او در گزارشش به بنیاد «پولاك»-«كرازنر» نوشت: «البته باید خاطرنشان كنم نتایج این روش به تنهایی نمی تواند دلیلی بر اختصاص یافتن یك تابلوی رنگ پاشی به «جكسون پولاك» محسوب شود. اما از مقایسه این نتایج با شواهد دیگری مانند پیشینه تابلوها، قضاوت كارشناسان و آزمایش مواد استفاده شده در نقاشی می توان به نتیجه خوبی دست یافت.»
پس از آنكه «تیلور» گزارش رسمی خود را ارسال كرد، تا ماه ها سكوت حاكم شد. بنیاد «پولاك»-«كرازنر» تصمیم گرفت برای احترام به جهان هنر، اصل بودن هر ۳۲ تابلو را بررسی كند و آنگاه نظر خود را اعلام كند. اما هنوز امضای اعضای بنیاد خشك نشده بود كه شایعات فراوانی پخش شد، از جمله این كه بنیاد از بورقی خواسته است «تیلور» را برای بررسی دسته ای دیگر از تابلوها راضی كند.
بورقی در این مورد می گوید: «من به كار «تیلور» احترام می گذارم، اما فكر نمی كنم برای تشخیص اصل بودن این تابلوها فقط باید به تحلیل فراكتالی آنها اكتفا كرد. خیلی وقت ها پیش می آید كه نقاشان آثاری را به سبكی غیر از سبك معمول خود رسم می كنند.»
بنیاد اكنون تصمیم گرفته است گزارش «تیلور» را به اطلاع عموم برساند، هرچند كه قضاوت رسمی و نهایی را مسكوت گذاشته است. منتقدانی مانند اوكانر از این گزارش استقبال كرده اند، زیرا آن را تاییدی بر نظر مخالف خود می دانند. بنیاد همچنین از تمامی كارشناسان آثار هنری «پولاك» دعوت كرده است تا به یك اتفاق نظر دست یابند. بنیاد در نامه ای كه بدین منظور برای آنها فرستاده است، از تحقیقات «تیلور» با عنوان یك همكاری ارزشمند یاد كرده است.
حداقل تاثیر گزارش «تیلور» این است كه ارزش تابلوهایی كه متر پیدا كرده است بسیار كاهش می یابد؛ مگر آنكه گزارش نهایی بنیاد این تابلوها را اصل بداند و اوضاع به نفع او برگردد. اعتماد به تحلیل های الگویی در بررسی آثار هنری رو به افزایش است و در دنیای پولی امروز، این اعتماد و اطمینان است كه قیمت كالا را مشخص می كند؛ فرقی نمی كند با چه كالایی سروكار داری: قهوه، طلا یا یك اثر هنری.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  4:55 PM

 

جلال شباهنگی
جلال شباهنگی● جلال شباهنگی
● گرافیست ، نقاش و مجسمه ساز
▪ متولد ۱۳۱۹ تهران
▪ كارشناس تبلیغات گرافیكی از دانشگاه سن خوزه، كالیفرنیا، آمریكا
▪ ارشناسی ارشد طراحی گرافیك و نقاشی معاصر از دانشگاه سن خوزه آمریكا
▪ بیش از ۳۰ سال تدریس در عرصه آموزش نقاشی در ایران و جهان
▪ استاد و دانشیار دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران
▪ عضو شورای تحصیلات تكمیلی گروه هنرهای تجسمی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
▪ عضو و نماینده دانشگاه تهران در طرح و برنامه ریزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در بخش هنر
▪سازنده احجام شیشه ای Glass Blowing در ایران و مورانو ایتالیا
▪ برگزاری نمایشگاههاو شركت در نمایشگاههای معتبر نقاشی و گرافیك در ایران و جهان
▪ برخی از آثار تألیفی وی عبارتند از : نقاشی های جلال شباهنگی (با مقدمه مرتضی ممیز)، صورخیال ، خلاقیت در رنگ، اصول طراحی سه بعدی و ...
● جلال شباهنگی
متولد سال ۱۳۱۹ در تهران و فارغ التحصیل دانشگاه «سن هوزه» ایالت كالیفرنیاست و دارای درجه كارشناسی ارشد طراحی گرافیك و نقاشی معاصر و كارشناس تبلیغات گرافیكی از این دانشگاه است و «خلاقیت در رنگ» و «اصول طراحی سه بعدی» از جمله مشهورترین آثار اوست. او در كنار تدریس در دانشگاه كه بیش از سی و اندی سال است در سطوح مختلف دانشگاه ها و دانشكده های هنر بدان مشغول است، به ساخت احجام شیشه ای معروف به Blowing Glass در ایران و مورانو ایتالیا پرداخته كه حاصل كارهای او مجموعه ای ویژه در حوزه حجم سازی به حساب می آید و طرفداران پروپا قرصی در تمام دنیا دارد.
جلال شباهنگی در آثارش تلاش دارد تا ثابت كند كه در هنر مرزهایی وجود دارد كه در آن مرزها هنر به سایر علوم نزدیك می شود. او می گوید: «این وجه اشتراكات هنر با علوم مختلف را باید شناخت. این مقوله بسیار زیبایی است و مسؤولیت هدایت دانشجویان در این مقوله بر عهده اساتید است، پس باید زمینه را برای تعیین یك مسؤولیت خاص فرهنگی هنری برای اساتید بررسی كرد و من بیشتر مایلم در این مورد كار كنم.»
او معتقد است كه آثاری كه از دانشجویان در چند ساله اخیر آثاری ارتقا یافته از نظر كیفی نسبت به سالهای گذشته است. البته به جز برخی زمینه ها كه اصلاً در دانشكده ها به آنها توجه نمی شود، مثلاً در زمینه بسته بندی به طور كلی او معتقد است كه «گرافیست های ما ضعیف هستند و یا تصویرسازی عرفانی كه خلأ آن حس می شود.» در مورد تصویرسازی عرفانی جلال شباهنگی معتقد است: كمتر بحث می شود و این موضوع را ناشی از «بی توجهی وزارت علوم و دست اندركاران مربوطه» می داند و می گوید: «به همین دلیل در تصویرسازی شعر شعرای بزرگ مثل حافظ، دانشجویان قادر به تشخیص مضامین رنگی موجود لغات حافظ نیستند.»
شباهنگی دلیل این موضوع را خیلی به وارداتی بودن هنر گرافیك و نقاشی مربوط نمی داند و بیشتر بر ضعف كلی هنر در عرصه نقاشی و گرافیك كه میان دانشجویان سالهای اخیر موج می زند تأكید دارد و می گوید: «من ضعف كلی هنر را بیشتر در نقاشی می بینم تا گرافیك، با وجود اینكه نقاشی از نظر آكادمیك قدمت بیشتری نسبت به گرافیك دارد و اولین دانشكده هنر، دانشكده نقاشی بود.»
او اصرار دارد كه «ضعف عمده ای در زمینه هنر، به خصوص در زمینه نقاشی در حال شكل گیری است، در حالی كه در گرافیك این ضعف بارز نشده و این به خاطر كاربردی بودن هنر گرافیك است، گرافیست دائماً در حال تكاپوست تا سفارش دهنده را راضی كند.
در ضمن امكان مشاهده كارهای مختلف گرافیكی در مجلات فراهم است. یكی از خصوصیات گرافیك ساده صحبت كردن و ساده كردن عناصر است.» با این حال شباهنگی در مورد نقاشی نظر متفاوتی دارد و می گوید: «در نقاشی، هنر به سمت پیچیدگی سوق و گرایش دارد و به این سو پیش می رود و به علت نحوه خاص تدریس در دانشكده ها و استفاده از سیستم های قدیمی و كهنه آموزشی تحولی در نقاشی دوره معاصر ایران بویژه ۲۰ ساله اخیر دیده نمی شود.»
از منظر او «الگوها در بخش نقاشی خیلی قدیمی ساخته شده و توسط سیستم گذشته پایه ریزی شده اند، اما سابقه گرافیك در ایران بیشتر از ۳۰ سال نیست، چیزی از گذشته وجود ندارد كه گرافیست ها از آن تقلید كنند، بنابراین دائماً در حال تجربیات جدید هستند و مطابق با نیازهای جامعه كار می كنند و از ویژگی های ممتاز این عرصه در ایران شركت فعال جوانان است.»جلال شباهنگی آینده روشنی را برای گرافیك ایران متصور است و می گوید: «من به آینده روشن برای گرافیك ایران امیدوارم. زیرا اساتید بسیار مجربی در این زمینه كار می كنند كه بسیار حرفه ای هستند. حركت این افراد كه دائماً در حال كار هستند، زمینه تأثیرگذاری برای نسل جوان ایجاد می كند كه نسل جوان می تواند به این زمینه رجوع كند و بیاموزد كه در نقاشی متأسفانه چنین چیزی وجود ندارد. نقاش باید با الگوهای امروز كار كند كه كمتر در اختیارش است.»
از نظر جلال شباهنگی ضعف عمده ای كه در كلاس های آموزش نقاشی در سطوح مختلف آكادمیك و غیرآكادمیك موج می زند این است كه «فردی كه مسؤولیت آموزش بر عهده اش است، بنیانگذار یك سبك و تئوری خاص نقاشی نیست و اغلب مسائلی را تكرار می كند كه گذشتگان بسیار بهتر انجام داده اند. او می گوید: «البته من این موضوع را به همه تعمیم نمی دهم، هستند افرادی در نسل جوان كه خوب كار می كنند، اما در مقام مقایسه ، در بخش گرافیك، بخصوص دوسالانه های اخیر بسیار پربار و فعال و امیدواركننده هستند و اینكه در كنار هر دو سالانه از یك نقاش یا مجسمه ساز یا هنرمند گرافیست و غیرگرافیست تجلیل كند به نظرم حركت بسیار خوبی است. چون ارزش نهادن به كسی كه در زمینه دیگری غیر از گرافیك فعالیت می كند نشان دهنده ارزش قائل شدن گرافیست ها برای سایر مقوله های هنر است.»
او به همین علت در دوسالانه گرافیكی كه در سال ۱۳۸۱ برگزار شد پیشنهاد «همكار و دوست خوبش مرتضی ممیز» را برای تجلیل از او و آثارش پذیرفت. پذیرفت چون «حس كردم كه كارهای من هم در بخش هایی بسیار نزدیك به گرافیك است». اگرچه ما گرافیك را یك هنر كاربردی می دانیم اما جلال شباهنگی می گوید: « من مسأله ساده اندیشیدن ، ساده كاركردن و تخیل كردن را ویژگی اساسی گرافیك می دانم و كار من به علت همین ویژگی ها وجه اشتراكی باگرافیك دارد.»
شباهنگی از دیگر دلایل اصلی رونق گرافیك در ایران را ورود كامپیوتر به عنوان یك ابزار جدید در این رشته می داند اما می گوید: « من هرگز در كلاس های خودم اجازه نمی دهم دانشجو از كامپیوتر استفاده كند. » گرچه اوبه اهمیت كامپیوتر در رشد هنر گرافیك در ایران و جهان اعتقاد دارد اما معتقد است :«باید قبل از هرچیز راه درست استفاده كردن از كامپیوتر را پیدا كرد.»
دراین باره می گوید:«ما وقتی در باره تكنیك ها صحبت می كنیم ، فكر می كنیم تكنیك ها ابزار هستند. مثل مداد، كامپیوتر و ... اما من معتقدم تكنیك مغز انسان است. همه ما وسایل را می شناسیم، اما همگی به طور یكسان از آنها استفاده نمی كنیم، مغز است كه نحوه استفاده از آنها را تعیین می كند . به همین دلیل فكر می كنم در دوره كارشناسی نباید از كامپیوتر استفاده كرد. چون وسیله گران قیمتی است. قدرت دست و تخیل را كم می كند. اما در رده های بالاتر و برای افراد حرفه ای ضروری است. وسایل تكنیكی زیاد شده است اما شاخص یك هنرمند استفاده از دو مشخصه است. تكنیك و قوه ادراك .»
شباهنگی معتقد است كه تكنیك به راحتی با آموزش و تمرین به دست می آید. و دانستن آن ضروری است اما بخش ادراك بسیار پیچیده است . می گوید: « شما باید عناصر هنری را به صورتی كنار هم قرار دهید كه به یك نتیجه مطلوب برسید و نهایتاً یك نگاه صحیح و درست داشته باشید. بنابراین من در بعضی دوره ها موافق نیستم كه دانشجو از این ابزار استفاده كند. در این دوره باید یاد بگیرد كه درست فكر كند ، خوب ببیند و خوب كار كند. بعد از اینكه مهارت كافی پیدا كرد وبرای پیاده كردن یك موضوع اعتماد به نفس كافی به دست آورد، اجازه دارد از این وسایل استفاده كند.»
با این همه جلال شباهنگی در مورد نقاشی و استفاده این هنر از ابزاری چون كامپیوتر نظر متفاوتی دارد. او می گوید: «در نقاشی متأسفانه جنبه استفاده از كامپیوتر بسیار ضعیف است. هنوز دانشجو گمان می كند كه فقط باید با رنگ روغن روی بوم كار كرد، اما هنوز استفاده از ابزارهای مختلف و تكنیك های جدید رنگی را نمی داند و خودش را محدود به یك ابزار خاص كرده است. در حالی كه بسیاری از نقاشان دنیا از ابزارهای جدید استفاده می كنند، نقاشی های كامپیوتری می كشند، نقاش ها باید از وسایل جدید استفاده كنند. ما فكر می كنیم استفاده از كامپیوتر یا ابزارهای مكانیكی منحصر به رشته گرافیك است زیرا كه رشته های مختلف هنر را از یكدیگر و از سایر علوم تفكیك كرده ایم. هنر تكاپو و جست وجو كردن است. خلاقیت زدن دو شاخه به پریز خورشید است و خورشید همان مغز است. برجسته ترین و درخشان ترین بخش وجود ما مغز است كه اگر درست به كار گرفته شود حتماً بازتابی نورانی خواهد داشت. باید دانشجو را در این زمینه تقویت كرد. من خیلی به زیاد كاركردن معتقد نیستم . فرصت برای كاركردن بسیار است در دانشكده ها اساتید باید به دانشجو آگاهی بدهند. ذهنشان را روشن كنند تا دید درستی در رابطه با مقوله هنر داشته باشند. به اكثر كارهای گرافیكی كه نگاه می كنیم می بینیم كه آن هویت هنری لازم را ندارد.»
جلال شباهنگی مهمترین دغدغه اش امروزه شاید همان كم بضاعتی فنی و علمی میان دانشجویان است. گرچه او كمبود مطالعه و نداشتن عمق در آثار عرضه شده از سوی دانشجویان را معلول می داند و نه علت و دراین باره می گوید:« مسأله اصلی استاد است نه دانشجو. اگر دانشجو فرصت مطالعه ندارد و یا مطالعه نمی كند، اساتید باید مطالعه كنند، باید با دانشجویان صحبت كرد، صحبتی كه پشتوانه علمی - هنری داشته باشد. كلاس های مبانی بسیار پركار و خسته كننده هستند، كمتر به صورت تحلیلی با عناصر هنری برخورد می شود و این ناشی از ضعف بیانی اساتید است.»
شباهنگی معتقد است كه هنرمند نباید خودش را از اجتماع جدا كند. او می گوید: هر هنرمند یك مسؤولیتی در قبال جامعه دارد، باید خودش را وارد جامعه كرده و ارتباط برقرار كند اما بیشتر هنرمندان انحصاری فكر می كنند. نقاش برای خودش كار می كند، شاید بسیار عاشقانه كار می كند، اما این انحصاری عمل كردن او را از جامعه جدا می كند. علت اینكه گرافیك از جامعه جدا نیست این است كه با مخاطبش متناسب با موقعیتش صحبت می كند با طبقات مختلف فرهنگی اجتماعی برخورد دارد، خواسته ها و نیازهایشان را می شناسد و در رابطه با این نیازها خود را مكلف می كند.»
جلال شباهنگی چون همنسلانش از پیشروترین های عرصه هنر نقاشی و گرافیك دوران معاصر بود. نسلی كه رفته رفته خاموش می شود . باید بیش از این ها قدر چنین كسانی را دانست. هرچه باشد آنها نسل طلایی روزگار هنری ما هستند. روزگاری كه ایام كم رونقی خود را تجربه می كند.
بد نیست در پایان این نوشته نگاهی به نمایشگاههای او از گذشته تا كنون داشته باشیم:
▪ آمریكا ، كالیفرنیا ، سال ،۱۳۴۹ مكان : دانشگاه بركلی
▪ تهران ، ۱۳۵۱ ،گالری قندریز
▪ تهران ، سال ،۱۳۵۳ مكان : گالری زروان
▪ آمریكا ، كالیفرنیا، سال ،۱۳۵۴ مكان : دانشگاه سن خوزه
▪ آمریكا، كالیفرنیا، سال ۱۳۵۴ ، مكان : دانشگاه وست ولی ساراتگو
▪ آمریكا، كالیفرنیا، سال ،۱۳۵۵ مكان : موزه هنر تریتون
▪ تهران ، سال ،۱۳۵۶ مكان : گالری لیتو
▪ تهران ، سال۱۳۵۷ ، مكان : دانشگاه تهران
▪ تهران ، سال۱۳۶۲ ، مكان : گالری سیحون
▪ تهران ، سال۱۳۶۳ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران ، سال۱۳۶۵ ، مكان : گالری سبز
▪ تهران ، سال۱۳۶۸ ، مكان : گالری گلستان
▪ تهران ، سال ۱۳۶۹ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۰ ، مكان : گالری شهرداری
▪ تهران، سال،۱۳۷۰ مكان : اولین بی ینال نقاشان ایرانی، موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۱ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۲ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۶ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۷ ، مكان : موزه هنرهای معاصر
▪ تهران، سال ۱۳۷۸ ، مكان : شهر روم
▪ تهران، سال ،۱۳۷۸ مكان : گالری فرامرز
▪ عربستان ، سال ،۱۳۷۸ مكان : شهر ریاض
▪ تهران، سال ،۱۳۷۸ مكان: گالری سعدآباد
▪ تهران، سال ،۱۳۷۲ مكان: گالری گلستان
▪تهران، سال ،۱۳۷۳ مكان : گالری سیحون
▪تهران، سال ،۱۳۷۵ مكان: گالری بوشهری
▪ تهران، سال ،۱۳۷۷ مكان : دانشگاه تهران
 
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:00 PM

 

جهان بی‌پایان «شام آخر»
جهان بی‌پایان «شام آخر»در دنیای هنر، چند تابلو و مجسمه مشهور وجود دارد که ظاهراً بحث و تحقیق در مورد راز و رمز آن‌ها تمامی ندارد. آثاری که تبدیل به آیکون‌ها یا شمایل‌های اسطوره‌ای شده‌اند و هر کسی با کم‌ترین شناختی از تاریخ هنر، حداقل چندین بار نام آن‌ها را شنیده و تحت تاثیر هاله‌ی مقدسی که پیرامون آن‌ها وجود دارد، قرار گرفته است.
مسلما صحنه شام آخر در کلیسای سانتا ماریا دله گراتزیه (Santa Maria Delle Grazie ) شهر میلان، اثر لئوناردو داوینچی یکی از مشهورترین نقاشی‌های دیواری است که صدها کتاب و مقاله در مورد آن نوشته شده و بیش از آن‌که اکنون به عنوان یک اثر هنری نگریسته شود در چشم بسیاری به یک بت واره تبدیل شده است. اثری که به جز زیبایی‌های هنری، به عقیده بسیاری احتمالا حاوی پیام‌ها و یا راز و رمزهای دیگری نیز هست.
● یک کشف اتفاقی
دوباره نام این اثر مطرح و فرضیات جدیدی در مورد آن ارائه شد. یک مححق شاخه انفورماتیک، با انجام مطالعاتی روی تصویر شام آخر، مدعی شد این نقاشی درون خود حاوی تصویر دیگری ا‌ست که تاکنون کسی متوجه وجود آن نشده است.
اسلاویسا پشی (Slavisa Pesci)، محقق آماتوری از اهالی شمال ایتالیا، اعلام کرد با آینه کردن یا معکوس کردن این نقاشی و قرار دادن دو تصویر روی یکدیگر و از تلاقی اشکال موجود، تصویر دو شخصیت ظاهر می‌شود که تاکنون کسی به آن‌‌ها توجه نکرده است: «یکی از این شخصیت‌ها زنی است در سمت چپ مسیح که کودک نوزادی در بغل دارد و دیگری شوالیه است صلیبی. همچنین در این نسخه جدید از شام آخر، یهودا از تصویر کنار می‌رود و عیسی لباس دیگری بر تن و جام شرابی مقابلش قرار دارد.»
وب‌سایتی که این خبر را برای بار اول منتشر کرد، در صبح روز انتشار بیش از پانزده میلیون کلیک خورد و برای مدتی طولانی به دلیل تعداد زیاد مراجعه‌کنندگان از کار افتاد.
اسلاویسا پشی سی‌و‌شش ساله که پیش از افشای یافته اخیر خود در رسانه‌های عمومی آن‌را در یک دفترخانه به ثبت رسانده بود معتقد است ظهور این شخصیت‌ها و صحنه‌های جدید در تصاویر روی هم قرار داده شده به هیچ وجه تصادفی نیست و لئوناردو طبق محاسبات دقیق ریاضی توانسته طوری تصویر شام آخر را طراحی کند که نتیجه افزودن آن به تصویر معکوسش، حاوی صحنه‌های دیگری باشد.
● بازگشت رمز داوینچی
این ادعای جدید از برخی جهات شباهت‌هایی با ماجرای داستان تخیلی «رمز داوینچی» نوشته‌ی دان بروان دارد. در این کتاب پرفروش و جنجال‌آفرین که از سوی واتیکان به شدت تحریم شد، قهرمان داستان در پی کشف معمای یک قتل، به این راز پی می‌برد که مسیح بر خلاف تصور رایج، ازدواج کرده و صاحب فرزندی بوده است و این راز در طول تاریخ توسط یک انجمن مخفی که لئوناردو داوینچی نیز از اعضای آن بوده به نسل‌های بعد منتقل شده است. در این کتاب داستانی، تابلو شام آخر یکی از آثاری است که به‌طور تلویحی به این راز اشاراتی دارد.
با این حال ویتوریو اسگاربی، یکی از منتقدان مشهور هنر در ایتالیا، تمام ماجرای اخیر را هیاهوی بسیار برای هیچ و یک گاف بزرگ توصیف کرد. او معتقد است آن چه این محقق جوان ادعا می‌کند تاثیرات سایه ـ روشن است که در هر تصویر یا نقاشی دیگری که روی خودش قرار بگیرد تکرار می‌شود. بنابر گفته این منتقد هنر، تمام رمز این تابلو مقابل دیدگان ماست و هر تفسیری که می‌خواهیم انجام دهیم باید با استفاده از عناصر صحنه و تصویر باشد.
● بزرگ‌ترین اثر نقاش
لئوناردو داوینچی، نقاش، طراح، مجسمه ساز، مهندس، معمار و شهرساز ایتالیایی در سال ۱۴۵۲ به دنیا آمد. او تصویر شام آخر را در فاصله سال‌های ۱۴۹۴ تا ۱۴۹۸ بر دیوار شمالی یکی از سالن‌های کلیسای سانتاماریا دله گراتزیه نقاشی کرد. در این اثر او به جای استفاده از تکنیک مرسوم فرسک یا نقاشی بر روی گچ مرطوب از تکنیک سکو (Secco) یا نقاشی بر روی گچ و اندود خشک استفاده کرده است.
شام آخر با ابعاد ۴ متر و ۶۰ سانتیمتر در ۸ متر و ۸۰ بزرگ‌ترین اثر این نقاش و در ضمن تنها نقاشی دیواری برجای مانده از اوست. لئوناردو برای این اثر یکی از دراماتیک‌ترین و نمایشی‌ترین لحظات داستان مسیح را انتخاب کرده است. لحظه‌ای که مسیح در جمع حواریانش اعلام می‌کند یکی از شما به من خیانت خواهد کرد و با ادای این جمله حرکت و جنبشی از سر حیرت، تعجب و اضطراب در میان یارانش ایجاد می‌شود. یکی از رموز ماندگاری این اثر، به تصویر کشیدن این جنبش درونی در این لحظه خاص است.
کلیسای سانتا ماریا دله گراتزیه در جنگ دوم جهانی و در جریان بمباران نیروهای آمریکایی و انگلیسی، آسیب‌های فراوان دید، اما نقاشی شام آخر از تخریب مصون ماند.
 
بیژن روحانی
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:04 PM

 

جیم آویگنان، نقاش آلمانی
جیم آویگنان، نقاش آلمانیجیم آویگنان را به عنوان پیشگام نسل جدید هنرمندان پاپ آرت می شناسند. فردی با عقاید ستایش شده و قابل احترام.
او نقاشی را در ۲۱ سالگی آغاز کرد و نمایشگاه هایی را در تکنو کلاب های شهرش برگزار کرد. عقاید هنری او بسیار صریح و واضح بود:«ممکن است هزاران تصویر را به قیمت یک دلار بفروشم و امکان دارد یک عکس را به قیمت هزاران دلار» .او تعهد خود را به فلسفه اش در نمایشگاهی که در سال ۱۹۹۵ در فرانکفورت داشت به اثبات رساند. عموم مردم می توانستند به رایگان مالک یکی از ۸۰۰ اثری که مشخص شده بود شوند. این نمایشگاه عنوان مناسبی داست: با هنر ثروتمند شوید.
در نمایشگاهی در سال ۱۹۹۲ او هرروز یک نقاشی می کشید و در عصر همان آن نقاشی را از بین می برد. از این نمایشگاه مستندی با عنوان «موزه های هنری را نابود کنید» ساخته شده است. او خود را به عنوان هنرمندی پرکار، پرهیجان و اصیل به اثبات رسانده است.
به گفته خودش، او شخصیت هنری و واقعی اش را از هم جدا کرده است. وی اهمیت چندانی به اینکه هر فردی کجا به دنیا آمده و در چه شهرهایی زندگی کرده است، نمی دهد اما برخی از مخاطبان هنر عقیده دارند که اطلاع از محل تولد و جامعه ای که در آن رشد کرده با درک بهتر آنها از آثار هنری کمک می کند و به همین جهت برخی از آویگنان درباره زندگی اش سوال می کنند در این مواقع او اغلب آنچه را که آنان دوست دارند بشنوند را بیان می کند نه واقعیت را و همین جواب ها باعث شده که برخی منابع او را سوئدی الاصل بدانند که نادرست است. او در شهر مونیخ به دنیا آمده، در شهرهای مختلفی زندگی کرده و از اوایل دهه ۹۰ تاکنون ساکن شهر برلین است.
او در هیچ مدرسه هنری آموزش ندیده است. آویگنان از مدارس هنری کارلسروهه –شهری که در آن بزرگ شده است- به نیکی یاد نمی کند و از آنجا که در جوانی به موسیقی علاقعه وافری داشته است، گروه های معتبر موسیقی را الگوی خود قرار می دهد.
او آنها را افرادی می داند که با شرکت در کلاس های هنری موسیقی را فرانگرفته اند و تنها به فکر ارائه افکار و هنر خویش هستند. او نیز در سال های آینده همین کار را انجام داد و موفق نیز شد.
در اوایل فعالیت هنری، او آثارش را در حدی نمی دانستن که گالری ها را به نمایش دادن آنها راغب کند؛ پس به کافه ها و کلاب ها روی آورد و اولین نمایشگاه هایش را در پاتوق های دائمی اش برگزار کرد و اندکی پس از آن چند نمایشگاه کوچک در چند شهر آلمان از جمله مونیخ، فرانکفورت، کلن و برلین برگزار کرد. در آن زمان در آلمان افراد زیر ۲۶ سال می توانستند با هزینه کردن ۲۰۰ مارک به مدت یکسال هرچقدر که می خواهند سوار قطار شوند و سرتاسر آلمان را بگردند. این قانون کمک بسیاری به این هنرمند کرد تا در ابتدای کار هنری، از عهده سفر به دور آلمان و برگزاری نمایشگاه برآید.
آن روزها –اواخر دهه ۸۰- او در آپارتمانی کوچک در کلن زندگی می کرد. گاهی پیش می آمد که صبحانه را در هامبورگ می خورد، بعدازظهر فردی را در فرانکفورت ملاقات می کرد و در مونیخ می خوابید.
اوایل، نقاشی برای او تنها یک سرگرمی بود. او در یک شرکت ارائه کننده خدمات اجتماعی کار می کرد و به نگهداری سالمندان مشغول بود.
در محیط کار او به سرگرم کردن و شاد کردن سالمندان می پرداخت و این باعث شد که مسوولان خشک موسسه او را اخراج کنند و از همینجا بود که او تصمیم گرفت نقاشی را جدی تر دنبال کند.
او به کلوبی که شب ها به آنجا می رفت رفت و از آنان درخواست کرد تا کارهایش را در آنجا به نمایش بگذارد و صاحبان آن مکان نیز موافقت کردند. از آنجا که جیم آویگنان سابقه چندانی در نقاشی نداشت و تقریبا هیچ کار جدی نکرده بود از آنان یک هفته وقت خواست و در طول این یک هفته بیست تابلو نقاشی را به پایان رساند.
پس از سال ها نقاشی کشیدن، او شتراکات کارهایش را پیدا کرد و دریافت که مردم بیشتر به چه نکاتی توجه می کنند. او با پررنگ کردن این نقاط ویژگی های شخصی کارهایش را افزایش داد و به سبک منحصر به فرد خویش دست یافت.
گاهی پیش می آمد که او همزمان روی ۱۰ تا ۲۰ نقاشی کار می کرد و در همه آنها از یک سری رنگ های خاص استفاده می کرد. ولی دریافت که این کار به کیفیت آثار او لطمه می زند. بنابراین کارگاه نقاشی اش را تعطیل کرد و در آپارتمانش به نقاشی کشیدن مشغول شد. او در این باره عقیده دارد:«هنوز هم اگر لازم باشد می توانم همزمان روی ۲۰ نقاشی کار کنم و در یک روز آنها را به پایان برسانم. سریع کارکردن به من انرژی و قدرت می دهد».
 
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:16 PM

چاک کلوز ، نقاش بانفوذ و قدرتمند آمریکا


چاک کلوز ، نقاش بانفوذ و قدرتمند آمریکاچاك كلوز ۵ ساله بود كه روزی پدر و مادرش از او پرسیدند، دوست دارد برای كریسمس چه هدیه ای به او بدهند و چاك، از آنها سه پایه نقاشی خواست. پدرش كه در نیروی هوایی آمریكا مشغول به كار بود، تصمیم گرفت كه خودش سه پایه ای برای او بسازد.با وجود این كه ۶۰ سال از آن ماجرا می گذرد، چشمان چاك با یادآوری این خاطره می درخشد. چاك وقتی سه پایه را دید، با خود عهد بست كه نقاشی های خوبی را به تصویر بكشد. او متاثر از یادآوری سال های سخت خود، ادامه می دهد: «ما روبه روی فرودگاه، جایی كه قرار بود به زودی در آنجا خانه سازی شود، زندگی می كردیم. پدر و مادرم پول زیادی نداشتند، اما من همان جعبه چوبی رنگ روغن را كه در یك كاتالوگ دیده بودم، می خواستم. یك جعبه رنگ روغن با مارك Genuine Weber، كه جعبه كوچك سفیدرنگی داشت.»كلوز آن جعبه نقاشی را با حالتی زنده به یاد می آورد و می گوید: «من هنوز می توانم بوی آن رنگ روغن ها را كه تازه با آنها نقاشی كرده بودم حس كنم. آنها تویوپ های بزرگ و پری بودند، نه از آن تویوپ های لاغر و توخالی. من حتی می دانستم كه تویوپ های لاغر، مال غیرحرفه ای ها هستند.»
این حكایت، یكی از چندین حكایتی بود كه چاك كلوز، برای ما گفت تا تصویری از دوران كودكی و سرنوشتی كه در آن زمان برای او رقم خورد، برای ما بسازد. تصویر انسانی كه استوار در برابر مصائب ایستاده و بی آنكه از پای درآید، به كار و زندگی ادامه می دهد. او می گوید: «من، مردانی را می شناسم كه هنوز نمی دانند می خواهند چه كار كنند. اما من از سن ۵ سالگی می دانستم كه از زندگی چه می خواهم. می خواستم نقاشی كنم. نقاشی های من بهتر از كار بچه های دیگر نبود. اما من خیلی تلاش می كردم. من همیشه خودم را در این كار برجسته تر از بقیه می دانستم و این اغراق نبود و كاملاً واقع بینانه بود، چرا كه می دیدم از بقیه تشنه ترم و سعی می كردم در این راه مستقیم به پیش روم.»این راه راست، چاك كلوز را به جایی و چیزی رساند كه شایستگی اش را داشت. او اكنون یك هنرمند صاحب سبك است و در مرحله ای توانسته به ثروت خوبی برسد و آرزوهای كودكی اش را برآورده كند.یك پرتره نیمه كاره او كه به دیوار پشتی كارگاهش آویخته شده بود، نظر فروشگاه های آثار هنری را جلب كرد و خیلی زود توانست آن را به قیمت ۴ میلیون دلار بفروشد. «وقتی نقاشی هایم فروش رفتند، هیچ كس هیجان زده تر از خود من نبود. البته به جز بازاریابم.»چاك از ته وجود می خندد و از فرط خنده، چشمانش بسته می شوند و ادامه می دهد: «حالا زمانی بود كه آنها را در گالری بگذارم. وقتی در سن ۶۰ سالگی «سرها» را شروع كردم، ۴ ماه روی آن وقت گذاشتم.»دلیل این كه یك سری از كارهایش را «سرها» نامیده، این است كه پرتره آنها، به خاطر آورنده ورشكسته ای است كه جسدش بر روی آب شناور مانده. «سرهای» چاك، نوعی مبارزه طلبی برای ایجاد سبكی جدید بود.جالب توجه است بدانید كه چاك، بیشتر پرتره هایش را از روی عكس می كشد تا از روی خود اشخاص. زیرا معتقد است كه عكس وزن كمی دارد و می توان آن را به هر جا برد؛ از این گذشته، عكس چیز ثابتی است و تغییر حالت نمی دهد. مثلاً اینكه غمگین یا شاد شود، می توان به سادگی از آن استفاده كرد تا زنده اش ساخت. او هنرمندی است كه در ایجاد اثر وسواس خاص خود را دارد.هرعكس از دایره ها یا شش ضلعی های ریز تشكیل شده كه در كنار هم قرار می گیرند و سپس این دایره یا شش ضلعی ها، رنگ آمیزی می شوند تا زمانی كه با هم شكل متحدی را ایجاد كنند كه مربوط به صورت بزرگی است.پرتره های چاك كلوز، همه دارای حالتی خاص هستند كه به راحتی می توان فهمید كه كار، كار چاك است. شاید یك حالت روحانی، كه از ساده دلی دوران كودكی اش سرچشمه می گیرد. «تایم مارلو» كه تاریخ شناس هنری انگلیسی و هم چنین برگزاركننده نمایشگاه هایی در گالری «واین كلوب» است، می گوید: «اثر، از آن یك كهنه كار است كه به هنر خود، فردیت خوبی داده است. هیچ كس مثل او كار نمی كند. او پرتره را از روی نقاشی دوباره سازی می كند و در عین حال، اصل موضوع را حفظ می كند. او نقاش نقاش هاست اما تكرار او، همراه با رشد و تكامل اثر است. به نظر من، بدون تردید او یكی از ۱۰ هنرمند برجسته آمریكا است. جالب توجه است كه كلوز، صورت خود را بارها به تصویر كشیده است: یك سربزرگ گرد، با دهانی كه انگار قصد دست انداختن مردم را دارد. صورتی با یك برجسته نمایی خاص. او پرتره هایی هم از دوستانش كشیده است كه خیلی از آنها، هنرمندان شاخصی هستند؛ مثل «فرانسسكو كلمنت»، «سیدنی شرمن»، «رابرت راستجنبرگ»، «جاسپر جونز». یكی از اولین كارهای مجموعه heads مربوط می شود به موسیقیدان گمنامی به نام «فلیپ گلاس» و پس از اتمام كار، اتفاقی افتاد كه كلوز و گلاس را هیجان زده كرد و آن، این بود كه موزه «وایتنی» كه در نیویورك واقع شده است و مربوط به هنرهای آمریكایی است، این اثر را خرید و كارت پستالی كه از روی كار زده شد، برای آنها فروش خوبی داشت.
گلاس اخیراً گفته است كه این كارت پستال، همه جا به چشم می خورد. من به چاك گفته ام كه هرگز این پول را به تنهایی نمی گیرم، زیرا در این كار مدیون تو هستم.ما روی یك صندلی بلند، كه روی آن پر است از كتاب و كاغذ و عكس و لیست در كارگاه شگفت انگیز و بزرگ چاك، كه به رنگ سفید است، نشسته ایم. این جا در مركز تجاری منهتن، نزدیك بواری واقع شده و همسایه ها از هم جواری و كلوز، از سود خوبی بهره مند می شوند، زیرا به خاطر این همسایگی، اجاره خانه هایشان بالا رفته است.چاك اطراف كارگاه خود، در حالی كه روی یك ویلچر موتوری نشسته است، گشت می زند و دو دستیارش او را همراهی می كنند. از نظر ظاهری، او غول بامزه ای است. مثل یك خرس گنده پشمالو و بی حوصله در این ۱۷ سالی كه روی ولیچر است هم تغییر چهره نداده.هفتم دسامبر ۱۹۸۸ بود كه چاك كلوز داشت برای بزرگداشت یك هنرمند نیویوركی آثاری را تهیه می كرد ناگهان درد شدیدی در ناحیه كمر حس كرد به طوری كه روی زمین افتاد. درد كم كم سینه و بازوانش را فرا گرفت مجبور شد خود را به یك مركز درمانی برساند اما از ناحیه گردن قطع نخاع شده بود اكنون او می تواند بازوهایش را حركت دهد و به سختی دست هایش را، اما انگشتانش بی حركتند. او برای نقاشی كردن قلم را به مچ دستش می بندد و از پدال های ویلچر برای جابه جا كردن بوم استفاده می كند.چاك می گوید: اولین فكری كه پس از ترخیص از بیمارستان به ذهنم رسید این بود كه از امروز فقط باید كارهای فكری بكنم و كسی را داشته باشم كه افكارم را اجرا كند و چقدر مشكل بود. در كار من وضعیت جسمی خیلی اهمیت دارد و من به این وضع دچار شده بودم.چاك كلوز از كسانی است كه همیشه برای بهبود وضع زندگی تلاش می كنند و این صفت در او می تواند تا درجه یك حماسه پیش برود. او از آن انسان هایی است كه نیمه پر لیوان را می بینند و همیشه از این مسئله خوشحال است كه با وجود ناتوانی اش می تواند به كارش ادامه دهد.كارهای او به همان خوبی دوران سلامیتش پیش می رود و حتی اكنون با وضع موجود كارها با احساس تر هم شده اند.«اولین نقاشی كه پس از بیمارستان كشیدم پرتره كوچكی از دوستم الكس كتز بود این كار حالت غمگینانه ای دارد و به قدری این احساس در او زنده است كه انگار نه انگار كه اثر از روی عكس او كشیده شده. وقتی موفقیت خود را در كار دیدم شادی دوباره به من بازگشت.»او از محله كودكی اش حرف می زند. جایی كه مردم آن در پی آن بودند كه شغل ثابت و مطمئن داشته باشند اما طرز فكر والدین او برخلاف بقیه مردم بود آنها به او این شهامت را دادند كه نقاشی را پیگیری كند. از پدر و مادرش چنین یاد می كند: مادرم یك معلم پیانو و پدرم مخترع بود او یك نوع رنگ اختراع كرد كه خاصیت بازتاب شدن دارد كه هنوز هم از آن در فرودگاه استفاده می شود. آنها بودند كه این روحیه خوب را برای زندگی و رسیدن به اهداف در من تقویت كردند و این است كه من همیشه می گویم یا مرگ یا پیروزی.اگر در نقاشی به جایی كه می خواستم نمی رسیدم موجود بی مصرفی بودم.برخلاف همه آن سختی های دوران كودكی كه ناشی از فقر بود چاك برنده یك بورس تحصیلی در مدرسه yale sumer شد. او میان همكلاسی هایش كه همه در سن ۱۶ سالگی از هنرمندان خوب به شمار می رفتند از همه شایسته تر بود و همیشه مقام اول را داشت. آنجا یك جای شلوغ و آشفته بود كه همه سبك های آمریكایی در آن به چشم می خورد.در همان دوران بود كه چاك از درست كردن كارهای كوچك دست برداشت و كارهای بزرگش را شروع كرد و در سال ۱۹۶۶ شروع به كار پرتره از روی عكس كرد.آن سال ها، سال های پراضطرابی بود. هم سن و سال های من همه تلاش می كردند كه كار خاص خود را انجام دهند. آمریكا به ویتنام حمله كرد و همه اینها ما را دچار اضطراب می كرد. ما نمی خواستیم سیاست در كارمان وارد شود و به دنبال موضوعاتی دور از این كشاكش ها می گشتیم.سال ۱۹۶۷ بود به نیویورك نقل مكان كرد. اولین كار خاص او پرتره ای از خودش بود. یك نقاشی یك رنگ كه به طرز خاصی رئالیستی بود كه هنوز هم وقتی به آن نگاه می كنی انگار تازه به تصویر كشیده شده. در این تصویر چاك خونسرد و در عین حال پرهیجان به نظر می رسد و شاید این چشمانش است كه بیننده را میخكوب می كند. یك سیگار نیمه افروخته گوشه لبش به چشم می خورد و سبیل مرتبش جلب توجه می كند. این تصویری است از سال ها پیش و هنوز هم تازه می نماید.از چاك كلوز پرسیدیم كه حالت این پرتره ساختگی است یا طبیعی؟ و او گفت كه ساختگی است. من نمی خواستم كه كارهایم مثل پرتره های قدیمی، رسمی باشد. این كار تلاشی است برای سنجش چیزهایی كه بین خود من و پرتره قرار دارد. پیراهن نامرتب، سیگار و ته ریش. من سعی كردم یكی چیز واقعی را به تصویر بكشم.كلمنت گرین برگ می گوید یك چیز است كه هنرمند هیچ گاه قادر به انجام آن نیست و آن تصویر كردن یك پرتره واقعی است اما من كاری را كه حدس زدم درست است انجام دادم و نظریه او را باطل كردم. پس از سال ها سرهایی كه چاك به تصویر می كشید بزرگتر و روشن تر شدند و شاید بتوان گفت زنده تر و واقعی تر. آخرین پرتره بزرگی كه از خودش كشیده كمی بازیگوش به نظر می رسد اما وقتی از نزدیك به آن نگاه می كنیم جدی تر به نظر می رسد.ما با هم به این تصویر نگاه كردیم. چیز جالب توجه این است كه چاك می گوید: من نمی دانم این تصویر به چه چیزی شباهت دارد. انگار كمی چاپلوسانه است و این چیزی است كه من از ناتوانی ام فراگرفتم: خواندن احساسات تصویرها. در زندگی واقعی اگر من تو را امروز می دیدم در دیدار فردا هیچ ذهنیت خاصی راجع به حالت های دیروز تو نداشتم اما در این تصاویر احساسات لحظه ای ثبت می شود و این كه من از روی عكس نگاره هایم را می سازم به این امكان نزدیك تر می شوم. نقاشی كردن برای من مثل گذاشتن صخره ای بر روی پاهای تو است پیش از اینكه به سفر بروی منظورم این است كه تو را بدون اینكه از من دور شوی به تصویر می كشم و این دقیقاً ثبت حالت های لحظه ای است. فرق كار من با بقیه نقاشان این است كه آنها نمی دانند نقاشی جدیدشان چگونه خواهد شد اما می دانند كه چه كارهایی باید انجام دهند تا تصویر را بكشند اما من همیشه خوب می دانم كه نقاشی ام چگونه خواهد شد اما هرگز نمی دانم از چه راه هایی خواهم رفت تا به آن برسم.چاك كلوز نقش مهمی در نمایشگاه خودنگاره (self portraite) داشته است.نمایشگاهی از پرتره های رنسانس تاكنون «بیستم» اكتبر در گالری (National Poytraite) برگزار خواهد شد.
منبع :گاردین
ترجمه:فرشته قهرمانی

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:17 PM

 

چگونه طراحی کنیم
چگونه طراحی کنیم● چگونه گل بکشیم
▪ مشاهده فرم و حالت
همیشه در وهله نخست، نگاه انسان به وسط گل می‌افتد. قضاوت کردن از فاصله‌های کم و حالت‌هائی که انگار گلبرگ‌ها روی هم افتاده‌اند، شک‌برانگیز بوده و به شکوفه‌ای تبدیل می‌شود که از حالت طبیعی خود درآمده است. بنابراین سعی کنید تا از بیرون گل شروع به طراحی و نقاشی کنید و به تناسب‌های کلی بیندیشید. از فضای منفی استفاده کنید (مثال‌هائی در رنگ قرمز) که در حقیقت بخش‌هائی هستند که توسط شکل و شمایلی پر نشده‌اند.
نقاضی با فضای منفی، همان طراحی و نقاضی پس زمینه است به‌گونه‌ای که سوژه اصلی را سفید باقی می‌گذاریم. این کار بهترین تمرین برای مشاهده و بررسی است و به شما کمک می‌کند که گلبرگ‌های خارجی را ترسیم کنید.
▪ خطوط حساس
کار را به تدریج پیش ببرید و خطوط هر گبرگ را تا جائی که جلو می‌رود، ادامه دهید. لبه‌های گلبرگ‌ها را محکم بکشید، اما زمانی که قسمت خمیده میانی گلبرگ‌ها می‌رسید فشار را کم کنید. آماده باشید تا در ادامه خط، مداد را برداشته و شروع به کشیدن خط تازه‌ای کنید، به‌گونه‌ای که به‌نظر برسد گلبرگ دیگری روی کلبرگ پیشین افتاده است.
▪ مشاهده ترسیمات از گل‌های رز بزرگ‌تر
اگر نقاشی از گل‌ها به سادگی و همچنین با دقت صورت گیرد، آن‌ها بسیار طبیعی و مؤثر دیده می‌شوند. برای شروع، شکوفه‌ای را که ساختار مناسبی دارد، انتخاب کنید. برای مثال گل رزی که کمی باز شده باشد (غنچه نیمه‌باز) مناسب این کار است. خودکار dip با ایجاد واریاسیون‌های گوناگون در خطوط به طرح شما زیبائی و برجستگی خاصی می‌دهد. این در حالی است که خودکارهای Draft بیشتر حالتی مکانیکی دارند. برگه‌ای که بافت‌ها و حالت‌های خاص و هم‌چنین رنگ را در خود داشته باشد، جلوه کار را بیشتر می‌کند. شما می‌توانید روی برگه‌ای که در قسمت مختلفش از رنگ آمیزی با آب‌ رنگ نیز استفاده شده است، بهره‌ بگیرید.
▪ طراحی
طراحی با مداد یا خودکار از گل‌ها زمانی که خوب، تمیز و لطیف کشیده شوند کار ایده‌آلی است، البته اگر به سبک راحت و آسوده نیز کشیده شوند وبهتر خواهد بود. روی سبک ”سنگینی خط“ کار کنید. گاهی فشار سنگین وارد کنید و در مواقع دیگر آرام و روان بکشید.
شما حتی می‌توانید از خطوطی که با شتاب کشیده می‌شوند باری نشان دادن گلبرگ‌ها یا چین‌ها استفاده کنید.
▪ بین گلبرگ‌ها را بکشید
زمانی که با خطوط طراحی می‌کنید، سعی کنید سایه گلبرگ‌ها را بیش از گلبرگ‌ەای دقیق ترسیم کنید. نقطه‌ها و علامت‌های کوچک، نمایانگر پرچم‌ها در مرکز شکوفه هستند. توجه داشته باشید که برخی از گلبرگ‌ها کوتاه‌تر و برخی بلندتر به نظر می‌رسند و همه این‌ها به زاویه دید بیننده بستگی دارد.
● نقاشی سایه‌ها: طرح و شکل سایه
تفاوت‌های موجود میان این دو نوع سایه
همه سایه‌ها مثل هم نیستند. در حقیقت دو نوع سایه داریم که در هر شی‌ای ایجاد می‌شوند: طرح سایه و شکل سایه. تشخیص درست و انتخاب هر یک از آن‌ها به نقاشی شما ارزش می‌دهد. اما تفاوت طرح و شکل سایه در چیست؟
▪ طرح سایه چیست؟
طرح سایه چیزی است که به‌طور معمول آن را با سایه اشتباه می‌گیریم. طرح سایه، سایه‌ای است که به‌خاطر وجود مانعی جلوی منبع نور ایجاد می‌شود. برای مثال، سایه یک درخت که در مقابل نور خورشید روی زمین می‌افتد، سایه سیب روی میز یا سایه بینی روی گونه از این نوع هستند.
طرح سایه، سایه تیره‌تری است که با مسدود کردن مسیر نور ساخته می‌شود و به‌طور معمول کناره‌هائی معین و تیز دارد. آن‌چه باید همیشه به یاد داشته باشید این است که طرح سایه، جسمی جامد نیست و هرچه طرح سایه از جسم فاصله داشته باشد، کم رنگ‌تر و هموارتر می‌شود و کناره‌های آن نامشخص‌تر می‌شوند.
▪ شکل سایه چیست؟
شکل سایه، سایه‌ای است که به‌دلیل نور ندیدن پشت جسم تشکیل می‌وشد که مردم به‌صورت متداول از آن به‌عنوان بخش‌هائیاز جشم که در سایه قرار گرفته و نور مستقیم به آن تابیده نشده، یاد می‌کنند و طرح سایه‌ای هم روی آن‌ها قرار نمی‌گیرد.
شکل سایه هموارتر است و نسبت به طرح سایه، کناره‌هائی صاف‌تر و معین‌هٔر دارد. ازآن‌جا که به‌خاطر مسدود کردن مسیر نور، منبع به‌طور مستقیم ساخته نمی‌شود، کم‌رنگ‌تر هم هست.حضور شکل سایه به منظور سه‌بعدی نشان دادن جسم ضروری است و در غیر این صورت جسم مورد نظر شما صاف و بی‌حجم به‌نظر میآید. اگر می‌خواهید متوجه سایه‌های شکل سایه شوید باید دقت بسیاری در مشاهده داشته باشید. اگر با چشم نیمه باز نگاه کنید بهتر متوجه این سایه‌ها می‌شود. اگر بخش عمده‌ای از جمش در نور مستقیم قرار گرفته باشد، شکل سایه‌ کمتری ایجاد می‌شود. برای مثال، گلدانی را در نظر بگیرید که روی میز قرار گرفته و نور خورشید در ساعت دو بعدازظهر به آن می‌تابد. لبه بالائی گلدان در زیر نور مستقیم قرار می‌گیرد، طرح سایه‌ای از گلدان هم روی میز ایجاد می‌شود. بخش‌هائی از گلدان که در معرض مستقیم نور قرار ندارد هم شکل سایه‌ها را می‌سازند.
▪ شگردهائی در نقاشی سایه:
اگر با چشم نیمه باز به شی مورد نظر نگاه کنید به سادگی می‌توانید بخش‌های روشن و تیره جسم را تشخیص دهید. به یاد داشته باشید که سایه‌ها به‌وطر کامل سیاه رنگ نیستند و برای نمایش آن‌ها بهتر است از رنگ‌های تیره‌تر موجود در خود شی یا رنگ‌های تیره و مکمل آن‌ها هم استفاده کنید.
● چشم‌ها در پرتره
یک پرتره خوب پرتره‌ای است که انگار چشمانش شما را در حال حرکت نیز تعقیب می‌کنند. بنابراین از این‌که سوژه یا مدلتاندرست در حالی نشسته است که مستقیماً به شما می‌نگرد، اطمینان یابید.این به بدان معنا نیست که سوژه بایددرست جلوی شما و روبه‌رویتان نشسته باشد. سر او می‌تواند درست در زاویه شانه‌ای قرار بگیرد یا چشمان او به شما نگاه کند.
▪ موهای انسان را نقاشی کنید
اگر می‌خواهید تصویر شما واقعی‌تر به‌نظر رسد، باید موها صاف و لطیف درست در حالتی مانند سر واقعی کشیده شوند، به‌طوری که در حالتی بسته‌بندی شده و جدا از سر قرار نگیرند. (مگر این‌که بخواهید مدل موی خاصی را به نمایش بگذارید).
سعی کنید زمانی که کارتان خشک نشده، روی خیسی‌ها کار کنید وموها را در جهت خوابشان در کنار یکدیگر بکشید، نه این‌که روی آن‌ها به‌صورت تک‌تک و بعد از این‌که کار خشک شد، کار کنید. زمانی که به شخصی نگاه می‌کنید تک‌تک موهای او را نمی‌بینید، بلکه یک تکه‌ای از مو را با رنگی خاص در کنار تغییراتی واریاسیونی با ترکیبی ماهرانه مشاهده می‌کنید. به یاد داشته باشید که اگر روی مدل و سوژه شما نور تابیده می‌شود، در بعضی از قسمت‌ەای مو های‌لایت نیز وجود خواهد داشت که آن را از سایر قسمت‌ها متمایز می‌کند. یکی از ساده‌ترین روش‌ها استفاده از سشوار است.
 
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:19 PM

 

چگونه یک تصویر انتزاعی خلق کنیم؟
چگونه یک تصویر انتزاعی خلق کنیم؟شاید بهتر است عنوان، سوالی باشد که من به دفعات شنیده ام:
● " چطور می توانم یک تصویر انتزاعی (Abstract) بسازم؟"
در این نوشتار مایلم شما را بر آن دارم به داخل تاریکیهای پنهان پر از معماهای عجیب، جاییکه ما همه ی الهامات، احساسات و تنوعی فوق العاده از شگردهای لازم برایتان پیدا خواهیم کرد که بتوانید یک کار هنری شگفت انگیز همچون Howard Hodgkin یا Mark Rothko خلق کنید( نگران نباشید اگر که این ها را نمی شناسید... با آنها آشنا خواهید شد)
من باید سوال اندکی متفاوت از شما بپرسم تا بتوانیم به بالای این مسیر هنرمندانه و دشوار پیش برویم.
● چرا؟ چرا شما می خواهید یک Abstract بکشید؟
اینجا لیستی از پاسخ هایی است که من می خواهم شما بخوانید و ببینید کدام یک کمی به دلیل شما برای انجام این کار نزدیکتر است:
۱) همینطوری... فقط مایلم انجامش دهم.
۲) به نظر آسان می آید.. و به دکور می خورد و زیبایش می کند.
۳) برای پول درآوردن.
۴) احساس می کنم مجبورم.. انگار واقعا نیاز دارم به انجامش.
۵) من دیدگاه ها، رویاها، خیالها، فکرهایی دارم، صداهایی می شنوم؛ با چیزی درونم حرف می زنم.. و اینها نیاز دارند به دنیای مادی آورده شوند.
۶) معالجه... این فرصتی برای بیرون ریختن پرخاشگری هایم، تقویت دادن به اعتماد به نفس کمم، تجسم پریشانی های درونیم است.
۷) من می خوام خودم را از راهی شخصی و سختگیرانه نشان دهم.
این به هیچ وجه لیست کاملی نیست... شما ممکن است دلایل کاملا متفاوتی داشته باشید؛ اما این یک شروع است.
● پس... کدام یک را انتخاب کردید؟
بیایید جزئی تر به آنها نگاه کنیم:
۱) این پاسخی از یک آشوب طلب است. دلیلی بسیار صحیح برای اینکه بخواهد Abstract کار کند... شما پیش از این دیگ جوشانی از عصبانیت درون خود داشتید و همینطور پتانسیلی برای خلق کارهای متخاصم و غیر منتظره و چشمگیر. به هر حال، این اراده محکم و جسارت می طلبد، نیروی کورکننده ای از سرسختی و لجاجت تا برایتان اثری شود.
۲) یکی از معمولترین تصورات غلط. خلق اثر انتزاعی (Abstract) آسان نیست... آشفته کاری آسان است! این فقط منجر به نا امیدی، افسردگی و تلخی می شود.. سپس شما در موقعیت خیلی بهتری برای ارائه ی اثری نزدیک به انتزاع واقعی خواهید بود.
۳) درواقع میلیون ها نفر آثار شگفت انگیزی ارائه می دهند.. و هیچ یک از آنها ثروتمند یا مشهور نیستند و یا حتی درآمدی ندارند. من بر این عقیده ام که آنچه می کشم برای پول نیست- هیچ وقت هم نمی تواند باشد. دوباره امتحان کن.
۴) یک جواب دلنشین... بینش گروه ماهران. خطرناک با اینحال اجباری. شما می خواهید به نتیجه برسید.. اما موفقیت هدف و سودی برایتان نخواهد داشت و کمکی نمی کند. اجبار شما را به عمق تاریکی خواهد برد ( نه تاریکی ترسناک اما اسرارآمیز) جاییکه شما سوالات بیشتری می یابید.
۵) سوررئالیست ها! Abstract برای شما نباید خیلی سخت باشد...تنها لازم است کمی آرام بگیرید و از توانایی هایتان درست و به موقع استفاده کنید.
۶) این جوابی برای چکیده کاران نکته بین است. کشش درونی، ترس های غیر قابل توضیح، و جلوه های ذهنی تاریک بخوبی با یک پالت ابتکاری همراهی می کند.
۷) مکتشف نترس... بسیار خب، این آن چیزی است که شما از خودتان انتظار دارید، اما بهتر است که با احتیاط گام بردارید. آیا شما آماده ی شنیدن اینکه مردم بهتان بگویند چه قدر از کارتان بدشان می آید... آنطور که می خواهند خرابش کنند هستید؟.. حتی بعد از آن شما باز هم میل به ادامه کار دارید؟
چه حسی دارید؟ هنوز هم اشتیاق به ادامه کار و خلق شاهکار دارید؟ بله؟ پس اینجا چند تمرین عملی تا مرحله بعدی است.
کتابی برای طرح زدن های مقدماتی بردارید، هر روز شما باید حداقل یک طرح روی صفحه ای بزنید. به گالری ها بروید ( همینطور گالری های آنلاین)، کتابچه ی خود را برای ملاحظه دوباره و یا اصلاح خطوط بدنوشته شده همراه داشته باشید. اگر شما مردد هستید در مورد آنچه می کشید اینجا تمرین دیگر مفیدی برایتان است:
یک برگه ی A۴ و یک مداد بردارید، یک ساعت مچی، ساعت دیواری یا یک زمان سنج که ثانیه ها را هم بسنجد بردارید، زمان سنج را روی ۱۵ ثانیه قرار دهید، برگه و مداد را روی میز قرار دهید، مطمئن شوید میز تمیز است و چیزی غیر از مداد و کاغذ و زمان سنج روی آن نباشد. یک صندلی حاضر برای نشستن کنار میز بیاورید.
هر چیزی که در دسترستان است و قابل قرار دادن روی میز از گوشی موبایل تا مجله... بدون فکر کردن روی میز قرار دهید- بنشینید، زمان سنج را فعال کنید. به جسم برای ۵ ثانیه نگاه کنید (سعی نکنید آن را رسم کنید) شکل اصلی، بافت، فضا، سایه روشن ها، تن ها، ته رنگ ها- توجه مخصوصی به طرح کلی شی کنید. بعد از ۵ ثانیه شروع به کشیدن کنید... شما ۱۰ ثانیه وقت دارید تا آنچه به آن نگاه کردید بگیرید.
با آن رو به رو شوید... شما نمی خواهید یک شاهکار بکشید! فقط انجام دهید حتی بدون سعی. من فقط می خواهم دینامیک آنچه دیده ای را به سادگی بگیرید نه بیشتر.
این کار را ۶ مرتبه تکرار کنید. هر دفعه سعی کنید اهسته تر خط های هدفداری را بکشید نه قلم زدن های با تردید.
 
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:20 PM

 

‌‌چهره ‌‌یک ‌‌شهید‌‌‌ را‌ می‌بینی
‌‌چهره ‌‌یک ‌‌شهید‌‌‌ را‌ می‌بینیاگر شهروندی باشید که هر روز در طول مسیر‌های روزانه از شیشه ماشین یا اتوبوس به شهر نگاه می‌کنید، به یقین یکی از مهم‌ترین جلوه‌های فضاهای شهری یعنی نقاشی‌های دیواری را بارها دیده‌اید.نقاشی‌هایی که گاه آنقدر تکراری و از رنگ و رو رفته هستند که دیگر انگیزه‌ای برای نگاه‌کردن به آن ندارید یا آنقدر تازه و جذاب که هر روز با دیدن آن جزییات بیشتری را درک کرده و لذت بیشتری می‌برید. در این گزارش که با توجه به تخریب یا بازسازی برخی نقاشی‌های دیواری شهر تهران که علاوه بر جنبه‌های بصری به دلیل بازگویی پیام‌های روزگار ترسیم‌شان دارای ارزش تاریخی نیز هستند به اهمیت دیوارنگاری در یک شهر مدرن و چاره‌اندیشی برای حفظ این آثار در فضای معماری رو به رشد و تغییر شهری به بزرگی تهران پرداخته شده است.
یکی از مهم‌ترین اجزایی که شهر را می‌تواند علاوه بر جذاب‌تر شدن برای شهروندان، خاطره انگیز کند، نقاشی‌‌های دیواری است. هنری که سبب می‌شود نه تنها فضای شهر با تمام آشفتگی‌هایش برای رهگذران لطیف‌تر شود، بلکه عرصه بسیار مناسبی برای ورود هنر به شهر است.
ایده‌ای که سال‌هاست بسیاری از کلانشهرهای دنیا استفاده از آن را آغاز کرده‌اند و حتی در برخی از شهرها مانند لندن، پاریس و رم نقاشی‌های دیواری شهر به یکی از جاذبه‌های مهم جذب توریست تبدیل شده‌اند.
● دیوارنگاره‌هایی که باید ترمیم شوند
در تهران هم شاید نخستین نقاشی‌های دیواری که به یاد داریم، نقاشی‌های مربوط به دوران دفاع مقدس بود. هنری که از آن زمان تاکنون سبب شده تا حداقل شهروندان در طول مسیرهای روزانه خود با نگاهی هر چند کوتاه به این تصاویر با یادآوری خاطره رشادت‌های آن روزها، به خاطر بیاورند آرامشی را که امروز در سایه آن براحتی زندگی می‌کنند نتیجه رشادت و شهادت آن سال‌هاست. چهره‌هایی که هنوز آثارشان روی در و دیوار شهر مانده سبب می‌شود تا حداقل نسل جدید تهرانی با این تصاویر باور کنند که شهر و کشورشان بر پایه ایمان‌هایی شکل گرفته که امروز به‌عنوان امانت به دست آنها سپرده شده است.
دیوارهایی آراسته به ارزش‌های بزرگ که البته نمی‌توان مدعی بود با اوج زیبایی کشیده شده‌اند.
به هرحال نزدیک به دو دهه از عمر برخی از این نقاشی‌ها می‌گذرد و به یقین شهر هم نیازمند ترمیم و مرمت این نقاشی‌ها و حتی باز پیرایی آنهاست و همین‌که تصاویری با همان مضامین با ظرافت بیشتری جای آنها را بگیرد. متأسفانه برخی از این تصاویر این روزها به پوستی کهنسال و پر ترک تبدیل شده اند و به قلم‌موی یک نقاش ماهر نیاز دارند تا تصاویر حماسی را باز آفرینی کند.
● کار بزرگ را به حرفه ای‌ها بسپاریم
در برخی از این کارها حرفه‌ای نبودن هنرمند یا انتخاب نادرست موضوع و ترکیب بندی نامناسب باعث زشت شدن آنها می‌شود. وقتی روی یک دیوار تصویر یک شهید عالیقدر کشیده می‌شود و کنار صورت آن دریچه کولر باز می‌شود، چطور می‌توان انتظار داشت که به آنها احترام گذاشته شود؟ زمانی که لانه‌جاسوسی در ۱۳ آبان تسخیر شد هانیبال الخاص بر دیوار ساختمانش یک نقاشی کشید که بی‌شک می‌توان از آن به عنوان یک اثر درست و حرفه‌ای نام برد ولی متاسفانه همان اثر نیز پاک شد. برای کشیدن یک تصویر روی دیوار باید خیلی دقت کرد و معیارهای زیادی را در نظر گرفت زیرا ابتدا به حریم بصری مردم وارد شده و در وهله دوم به ترویج فرهنگ بصری پرداخته ایم. فضاها با موضوعات مطرح شده در نقاشی‌ها به هیچ عنوان همخوانی ندارد.
علی ترقی جاه، نقاش، نقاشی دیواری را دارای توانایی بالقوه‌ای برای ایجاد ارتباط با مردم می‌داند و می‌گوید: نقاشی دیواری می‌تواند قوی‌ترین وسیله برای بازتاب رویدادها در جامعه باشد، ولی آنچه در ایران وجود دارد، وجه هنری لازم را ندارد. کارهایی که هم اکنون شاهد آن هستیم، توسط اساتید ارائه نشده و کسانی که آنها را کشیده‌اند، بیشتر طیفی بوده‌اند که به شور و احساس انقلابی توجه داشته اند تا فرم، اندازه و مفاهیم خاص هنری.
وی کشیدن نقاشی و پرتره شهدا را نوعی احترام به مقام آنها می‌داند و می‌افزاید: این نقاشی‌ها باید در نظر عموم تاثیرگذار باشد و ارزش‌های خاص خود را القا کند، ولی متاسفانه بسیاری موارد در آنها رعایت نمی‌شود. در این نقاشی ها، تصاویر نباید عینا رئالیستی کشیده شوند و می‌توان حس زیباشناسی را بیشتر رعایت کرد و چهره شهید را زیباتر ارائه کرد زیرا این آثار جنبه یادمان و خاطره دارند. متاسفانه تخصیص ندادن درست و به اندازه بودجه به این مقوله باعث بی‌رونقی آن شده زیرا معمولا نقاشان معروف و معتبر وقتی می‌بینند این کار بازده مالی خوبی ندارد به سفارش‌های دیگر خود می‌رسند.
وی هانیبال الخاص، ناصر پلنگی و چند نفر دیگر را که نقاشی‌های دیواری معروفی نیز در پرونده خود دارند را جزء استثناها بر می‌شمرد و تاکید می‌کند: یکی از دوستانم برای من تعریف می‌کرد که به چشم خود دیده برای کشیدن پرتره یک شهید عالیقدر در یکی از خیابان‌های تهران از کسی استفاده کرده‌اند که شغل اصلی او نقاشی ساختمان است و گاهی هم نقاشی‌های دیوارهای مهد کودک‌ها را می‌کشد. براحتی می‌توان نتیجه کار او را درک کرد زیرا وجه هنری برایش مهم نبوده است. در تاریخ نقاشی دیواری دنیا حتی شاهد خلق اثری مرتبط با جنگ جهانی دوم توسط پیکاسو در پاریس هستیم که هم اکنون در موزه اسپانیا نگهداری می‌شود. پس نقاشان بزرگ ما نیز می‌توانند در صورت فراهم آمدن شرایط به این کار بپردازند.
● اداره تهران از نظر بصری غلط است
حسین خسروجردی، نقاش، اداره شهر تهران را از نظر بصری غلط می‌داند: اداره غلط بصری شهر تهران بسیار گسترده است و به عقیده من اگر قرار است در این شهر به قهرمانان ملی و مذهبی احترامی گذاشته شود، بهتر است از آنها نقاشی دیواری کشیده نشود.
وی می‌گوید: برای نقاشی روی یک دیوار، بنا باید طوری انتخاب شود که امکان نقاشی روی آن باشد. شهرداری‌ها باید طوری آینده نگری داشته باشند و به گونه‌ای سیاست ورزی کنند که اگر قرار است روی یک دیوار نقاشی‌ای از یک شخصیت یا موقعیت که از جهات ملی یا مذهبی محبوبیت دارد کشیده شود، حتما ساخت بنا نیز استاندارد باشد.
وی خواستار عدم تخریب دیوارهایی که تصویر شهدا روی آنهاست، می‌شود:برای یک نقاشی دیواری ابتدا باید از تخریب نشدن آن دیوار اطمینان حاصل شود. اصولا نقاشی‌هایی که روی دیوارها کشیده می‌شود یا تصویر آدم‌های مهم مملکت و دلاوری‌های شهداست یا یک اثر سمبلیک است که موضوعی ملی را به تصویر می‌کشد.
این نقاش در ادامه به شروط و پارامترهای مهم در یک نقاشی دیواری اشاره می‌کند و می‌گوید: انتخاب یک هنرمند مهم، تطبیق اثر با فضا، توجه به موقعیت و موضوع اثر و انتخاب دیواری که برای نقاشی از لحاظ وسعت و از لحاظ جنس بدنه‌ای مناسب باشد، برای خلق یک نقاشی دیواری مناسب لازم است. مراحل ساخت یک اثر دیواری روند خاصی دارد و باید دیواری که برای این کار انتخاب می‌شود، از لحاظ جنس اجزا مناسب باشد؛ زیرا یک اثر و رنگ آنها در مجاورت هوا، گرما، باران و سرما آسیب می‌بیند و این آسیب از مایه‌های زیرین دیوار شروع می‌شود.
وی تخریب نقاشی‌های دیواری و آسیب رسانی را توهین به شخصیت و موضوع مطرح شده در اثر می‌داند: وقتی روی یک دیوار تصویری درهم و پوسته پوسته شده از یک شهید می‌بینیم که خراب شده و تصویرش به هم ریخته است، من آن‌را توهین به شخصیت می‌دانم.
حسین خسروجردی در پایان راجع به کارهایی که روی دیوارها می‌بینیم، می‌گوید: باید به نیت کسانی که این کارها را کرده اند احترام گذاشت ولی نقاشی‌هایی که روی دیوارهاست به هیچ عنوان از نظر حرفه‌ای قابل قبول نیست.
● نقاشی‌های دیواری شناسنامه دار می‌شوند
اما شنیدن صحبت‌های یک مسوول در این باره خالی از لطف نیست. عباس خامه یار، معاون فرهنگی و ارتباطات سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان فردی که اداره متبوعش مسوولیت ایجاد، حفظ و نگهداری بیشتر نقاشی‌های دیواری را به عهده دارد، می‌گوید: حدود یک سال و نیم پیش برای ترمیم، نگهداری و حفظ نقاشی‌های دیواری شهدا در شهرها یک کار تحقیقاتی وسیع انجام داده‌ایم که نتیجه آن امسال اجرایی می‌شود. سعی داریم بخشی از این آثار که قابل تعمیر هستند را ترمیم کرده و آنها را به عنوان آثار هنری به جای مانده از جنگ و اسناد دفاع مقدس ثبت کرده و داشته باشیم.
وی در خصوص آثاری که از درجه استفاده ساقط شده اند توضیح می‌دهد: بخش عمده‌ای از این آثار گرانبها را که به سبب شرایط مختلفی مانند آب و هوا از بین رفته اند با یک رویکرد جدید و با طراحی و مواد جدید بازسازی و ترمیم خواهیم کرد.
معاون فرهنگی و ارتباطات بنیاد شهید بازسازی و شناسنامه‌دار شدن نقاشی‌های دیواری را یک طرح ملی می‌داند و می‌گوید: برای تمام طرح‌هایی در استان تهران است، شناسنامه درست کرده ایم و این کار برای سایر استان‌ها نیز در حال انجام است. این طرح یک کار ملی است و می‌طلبد که تمام نهادهایی که در زیباسازی شهر دخیل هستند، با ما مشارکت داشته باشند. همچنین هماهنگی‌های لازم برای نورپردازی و شیوه نگهداری جدید نقاشی دیواری با سازمان زیباسازی شهرداری انجام شده و قرار است با آنها یک کار مشترک در زمینه بهسازی این آثار صورت بگیرد. فکر می‌کنم تا پایان امسال و با طرحی ضربتی بتوانیم ۵۰ طرح با شکل و طراحی جدید را در تهران اجرا کنیم. البته امیدوارم با همکاری شهرداری و نهادهای زیربط این کار به سرانجام برسد.
● استعدادها در راهند
بعد از اتمام جنگ تحمیلی، به یک نوع نقاشی دیواری در میادین و معابر اصلی شهرهای بزرگ بر می‌خوریم که سفارش دهندگان آنها بیشتر شهرداری‌ها هستند. تصاویر این دیوارها بیشتر بار تزئینی دارند و حاوی پیام‌های مربوط به حفظ محیط زیست با نقشمایه‌هایی چون گل و مرغ، طبیعت و منظره هستند و یا باز هم تصاویر ارزشمند شهدای جنگ تحمیلی به روی دیوارها نقش می‌بندند.
در سال‌های اخیر، در عرصه نقاشی دیواری شاهد بروز استعدادهای نو مایه‌ای هستیم که به اهمیت و لزوم شکل گیری جدی تر و آگاهانه نقاشی دیواری و توسعه آن در جامعه کنونی دست یافته‌اند. مهم این است که این دسته از نقاشان هم شناخت وسیع‌تری از تکنیک‌های اصولی و پایه‌گذار نقاشی دیواری به دست آورده‌اند و هم این‌که از دستاوردهای با ارزش نقاشی معاصر جهان غافل نمانده‌اند.
با این وصف، نقاشی دیواری معاصر ایران، با تمام تلاش‌های ناپیوسته هنرمندان و دست‌اندرکاران این رشته هنری، در مجموع به یک سبک و شیوه منسجم که بیانگر روح و اندیشه ایرانی در چارچوب ادراک معاصر باشد، نرسیده و این مهم لازمه اش این است که ابتدا در عرصه وسیع‌تر نقاشی معاصر ایران رخ بنماید.
 
مجید احمدی
روزنامه جام‌جم
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:30 PM

 

چیزی عوض نشده است
چیزی عوض نشده استاین روزها هوای تهران اعجاب برانگیز شده؛ گرما و رطوبت کلافه کننده همراه با معماری درهم و پیچیده، فضای شهری بی سامان پر از سیمان و کلی التهاب و خبر. نتیجه مردمی کلافه و پرتنش که دیگر فکر نمی کنند و زندگی را در جبری روزانه ادامه می دهند.
در طول تاریخ پرآشوب ایران رفتار جمعی و فردی جامعه ما الگوهای سنتی قدرتمندی را پذیرفته است چرا که مناسبات اقلیمی یا جبر مکانی تاثیرات زیادی بر روی تاریخ جامعه ما اعمال کرده است.
در این میان یکی از آینه های اتصال خودآگاه این جامعه به ناخودآگاهش، نقاشان هستند. به غایت نقاش ایرانی باید در قالب هفت دستگاه مقام مثالیت به امر عروج انسان بپردازد و نمایی از بهشت را در این ناسوت پر از دود و فشار و گرما، یادآور خلایق از بهشت رانده شود.
اما امروز مثل هوای تهران چیزی دارد تغییر می کند، که به خوبی در کارهای دوست نقاشمان علیرضا آدمبکان دیده می شود، او از بهشت قدما رنگ و خط را برداشته اما جهنمی را تصویر می کند که هیچ تعارضی در آن دیده نمی شود.فضاهای او پر است از آدم های استحاله شده و روابط منهدم که فشار و گمگشتگی حداقل استنباط بیننده از آثار اوست و می دانید همه ما با یک بوم سفید به دنیا می آییم و این بوم را از لحظه تولد نقش می کنیم.
اما در تاریکی، نقش ها و طرح هایی که امروز بر روی تابلو قرار می دهیم فردا، زندگی ما را متاثر می کند و ما به درستی آن را نمی ببینم، البته حاصل این نقاشی در تاریکی را در یک لحظه که احتمالاً لحظه مرگ است تصور می کنیم.
نقاشان مانند نورهایی در تاریکی ذهن، گوشه هایی از تابلوی جمعی ما را به ما نشان می دهند، درستی و حقیقت این تصویر مسوولیت بزرگی را به عهده آنان گذاشته است. به قول یکی از دوستان نقاشی کار پیچیده ای نیست، این همه فلسفه نمی خواهد، نقاشی نشان دادن حقیقت درونی توست مربوط به همه آنچه که در پیرامونت رخ می دهد.
آدمبکان گرچه پرکار است و سال ها است که با مشکلات به کار پرداخته اما مانند بسیاری از نقاشان امروز درگیر بیماری بیوگرافی است که در غایت ذهن با تمام متانت و آرامش، خود درگیر تابلوی جامعه شده است و این امری بدیهی است، چون بزرگان بسیاری که در مقام استادان اویند امروز به دام افتاده اند.بله، چیزی در ایران عوض شده، یاد کلام استاد قلم سعدی شیرازی افتادم که «هنرمند قدر بیند و در صدر نشیند».
امروز دیگر اینگونه نیست، جامعه در حال گذر، فراموش می کند در این اسباب کشی به خانه جدید، آینه را باید اول برد، که امروز آینه ها باید تصاویر از پیش تعیین شده نمایش دهند تا قدر بینند و در صدر نشینند و از انواع سوبسیدهای بهره مند شوند. حالا است که نقاشی کار پیچیده ای می شود، باید کلی فلسفه، زیبایی شناسی و تاریخ هنر و جامعه شناسی و غیره و غیره بدانی، تا چه را کجا بکشی و چه موقع نمایش دهی؟
نقاش های آدمبکان حقیقت جامعه امروز را از تلخ ترین منظر نمایش می دهد، این چیزی نیست جز منظره حجامت خون کثیف از درون ناخودآگاه جمعی او و هم میهنانش.
این سادگی در بیان حقیقت، سابقه او را درخشان کرده است. اگرچه این روزها او گله مند جایگاه داده نشده به کارهایش است اما بهشت را ندیده نمیرند، باور کنیم که حقیقت و زندگی بافته اش از رنج است به خصوص برای هنرمند.
هنرمند تصویر متفرعن یک انسان بی قید و بند نیست، این تصویر شیک ناشی از فرهنگ دیگری را کنار بگذاریم، که این «دیگ، این چنین چغندری می خواهد» و این مطلب را به خیل هنرپرستان جوان آوانگارد و خوش لباس و خوش بیان بگوییم؛ که قرار نیست سوار پرادو آفاق شهرت را در تاریخ سیر کنید.چنین شهرتی به تاریخ مصرف همان ماشین شیک شماست.
 
جاوید رمضانی
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:33 PM

 

حسرت بازگشت
حسرت بازگشتدر یك دستگاه نشانه شناسی هنگامی كه نشانه ها به دقت رمزگذاری و صورت بندی شده باشند، خوانش و رمزگشایی دقیق انجام می شود و رمز بردار قادر به درك بی خطای مفهوم می شود. اما نشانه ها و دستگاه های نشانه شناسی وجود دارند كه از ضریب دقت پایینی برخوردارند و رمز گشایی آنها با دشواری و ضریب بالای خطا همراه است. طراحی یكی از این گونه دستگاه های نشانه شناسی است كه از قدمتی همزاد با تولد نوع انسان بر زمین برخوردار است.
با این وجود این نشانه ها از قدرت تحریك ذهنی بیننده برخوردارند و به واسطه تقلا برای رمزگشایی موجب لذت بیننده را فراهم می كنند و درون مایه خود را به تقویت به حافظه بلند مدت بیننده تحمیل می كنند.
همین امر موجب بقای طراحی از دیرزمان تاكنون بوده و هنرمندان زیادی را همیشه با خود مشغول داشته است. علی فرامرزی یكی از همین هنرمندان است كه طرح های خود را در زمینه ای برای بیان وجود خود قرار داده است.
ذهن فرامرزی در لابه لای رمز نشانه های طرح هایش نهفته و وجودش به واسطه این اندیشه بقا یافته است.
طرح های فرامرزی با ذغال طراحی بر روی كاغذ ترسیم شده اند و مناظر روستایی، بیشه های جنگلی و تركیب درختان و كلبه ها را می نمایاند.
این منظره ها در ذهن هنرمندی كه اكنون در حال زیست در ابرشهری به نام تهران است، نقشی از خاطره ازلی و قومی اش را به وجود می آورند و هنرمند با ترسیم آنها به نوعی بیان «آرزوی بازگشت» دست می یابد.
آرزوی بازگشت مفهومی كهن در آموزه های معنوی سرزمین نیاكانی هنرمند است و با رواج دین های توحیدی و ابراهیمی در سرزمین های تحت تسلط نیاكانش، بسیار پررنگ شده است.
آدم و حوا، نخستین انسان هایی هستند كه در بهشت خرم زندگی می كنند و با خطای خود، موجب فرود افتادنشان بر زمین را فراهم می كنند. بازگشت به بهشت آرزویی است كه با نقل این داستان در فرهنگ زادبوم هنرمند دمیده می شود و در این كالبد از جانی جانانه برخوردار می شود.
بهشت براساس این آموزه ها به مانند باغی پر درخت است بنابراین اندیشه باغ و درخت در فرهنگ و هنر ایرانی اهمیتی بارز می یابد.
تصویر باغ و درخت در تمام لایه های زندگی ایرانی رسوخ كرده است و از تولد و تا مرگ را دربردارد. ایران معاصر، در هجوم نشانه های مدرنیته همچنان با سرسختی تصویر باغ را در خود نگه داشته و در قالب نقش قالی در بطن زندگی جا می دهد.
تصویر باغ در برابر خود باغ جلوه ای قدسی از آن می سازد. این تصویر ساحتی آرمانی است كه دست به آن نمی توان یافت.
نقشه یك فرش در باغی كه تصویر آن را نموده است نیز جلوه ای كامل تر از خود باغ، رویایی دست نیافتنی از باغ در برابر آن می نمایاند كه حسرت بهشت را به انسان گوشزد می كند.
بهشت از این رو كه كامل است بی هیچ درد و زحمت، حسرت برانگیز است و انسان را به سمت خود فرا می خواند.
طرح خانه های روستا، درختان و بیشه های جنگلی، در برابر خود خانه های روستا، درختان و بیشه های جنگلی، حقیقتی بی نقص از واقعیت ناقص و زمینی این مكان ها ارائه می كند و به بیان بهشت انسان ها ختم می شود.
فرامرزی در طرح های خود با نقش كردن خانه ها، درختان و بیشه ها بهشت رویای خویش را ترسیم كرده و حسرت بازگشت به بهشت را فریاد كرده است كه نشانه تشدید رویای بازگشت است نزد این هنرمند.
حسرت بازگشت هنگامی تقویت می شود كه انسان در رنج و اندوه باشد و قدرت تغییر وضع را از كف داده باشد، زیرا تا هنگامی كه انسان خود را قادر به تغییر وضع كنونی پندارد، عزم خود را برای تغییر جزم كرده و بازگشت به وضع پیشین برایش بی معنی می شود.
انسانی كه افقی روشن در برابر خود دارد، آرمانشهرش را بر پایه آنچه از داشتنش محروم بوده است ترسیم می كند و به این ترتیب انگیزه بازگشت به آنچه در اندیشه قومی و ازلی اش ثبت كرده است از دست می دهد.
به این ترتیب، طراحی های فرامرزی بی آنكه از دردهای اجتماعی سخن گفته باشند، بی آنكه درگیر بیان پلشتی ها باشند، نشانگر نهایت نابسامانی و دردمندی جامعه است. این طرح ها نشان می دهند كه هنرمند و جامعه زیست بومش در نهایت درد و رنج خود دچار اضمحلال انگیزه شده و با ورود به پیله حفاظتی تعادل روانی، به رویای بازگشت به بهشت دست آویخته اند.
بافت زبر و درشت طرح ها نشانه دیگری از بیان حسی این وضعیت است. طراحان و نقاشان با استفاده از خاصه های بافت اشیای متفاوت در تصویر به انتقال مفهوم می پردازند و با این قابلیت با احساسی نو به تصویر خود غنا می بخشند. آهنگ خاص نور و سایه كه بافت را قابل رؤیت می كند فراسوی توأمان ما برای تفكیك بصری قرارداد و به مفهوم حجم دادن به سایه رنگ ها در هر شكلی از ساماندهی بصری است.
وزن خاص نور و سایه، محركی احساسی از نوعی ممتاز است و تنها می تواند در تطبیق ساختاری خود با سایر احساسات مادی درك شود.
بیننده یك اثر در هنگام نگریستن به یك طرح، تنها روشنی و تیرگی نمی بیند بلكه كیفیتی از نرمی، سردی، خشونت و سكون تجربه می كند كه تجربه بساوایی و بینایی وی را همزمان برای رمزگشایی به یاری می گیرد.
بافت های زبر طرح های فرامرزی به خلق فضایی خشن و زمخت منجر شده اند كه در تركیب با فضای تك «پرده- فام» طرح ها كه دامنه خاكستری ها تا نهایت امكان از آن حذف شده و تنها به رنگ مایه سیاه و سفید در بازنمایی بهشت بسنده شده است، نهایت سختی و انزجار موجود در پیرامون هنرمند را به رخ می كشد.
اثر هنری بازتابی از احساس هنرمند نسبت به محیط پیرامون است و در كنش گسترده اجتماع زیست بوم هنرمند سمت و سوی آن معین می شود.
نیاز به تخلیه فشارهای اجتماعی و برآیند احساسی آن در جامعه می تواند هنرمند را به نهایت وضعیت انفعالی رهنمون كند.
فرامرزی در طرح های خود با نمایش باغ، درخت و مناظر روستایی، هر چند انزجار خود از وضع نابسامان اجتماعی زیست بوم اش را نمایان كرده است، رویایی را باز می نماید كه دست یافتن به آن را ناممكن می داند و به این ترتیب موقعیت منفعلی را به وجود می آورد كه یارای رهایی از آن نیست.
چنین برخوردی با موضوع اثر طراحی، نشانگر وخامت وضع تجربه شده در زیست هنرمند است و تأثیر عمیق خود را بر او نمایان می كند.هنرمند در این وضعیت تبدیل به زبان آرزوی جامعه می شود و آنچه تعادل جامعه را بر هم ریخته است در مقابل رویا بار دیگر مطرح می شود.
این تصویر از ناخودآگاه هنرمند سر برمی آورد و هنرمند را یارای مقاومت در برابر آن نیست. به این ترتیب این تصویر در آثار هنرمند نقشی محوری به خود می گیرد.
رویای بازگشت به بهشت، نقش وزنه تعادل را بازی می كند و اگر كاركرد آن به واسطه بیان هنری مختل شود، وضعیت تعادل اجتماعی كه هنرمند در آن است بر هم می ریزد.
هنرمند به ناخودآگاه برای نابود نشدن این تعادل ناپایدار در آثار خود ضرورت آن را بازگو می كند و می داند در صورت تحقق آن می تواند با فراغ خاطر بار دیگر از قالب راوی خاطرات ازلی بیرون آمده و به بیان خاطرات و تجربه داشته های زندگی شهری خود بپردازد.
 
پریس تنظیفی
روزنامه همشهری
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:35 PM

 

حسن واحدی
حسن واحدی▪ متولد: ۱۳۲۶ تهران
▪ دیپلم نقاشی؛ هنرستان هنرهای زیبا ۱۳۴۴
▪ لیسانس نقاشی؛ آكادمی هنرهای زیبا، رُم. ۱۹۷۸/۱۳۵۷
▪ لیسانس مجسمه‌سازی؛ آكادمی هنرهای زیبا. رُم، ۱۹۸۲/۱۳۶۱
▪ قریب به دویست نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران، ایتالیا، آلمان، بلغارستان و فرانسه
«یادمه دایی‌ام یك بسته مداد شمعی به من جایزه داده بود. آن‌قدر كوچك بودم كه از ترس این‌كه مبادا خواهرهام بردارند، زیر پایم گذاشتم و غذا خوردم. بلند كه شدم دیدم همه‌ی آن‌ها شكسته شدند و نمی‌دانستم چرا؟»
«پدرم یك نقاشی منظره از كاروانی شتر را كه روی مخمل سیاه و با رنگ روغن كار شده بود، خرید و به خانه آورد. این نقاشی كلاف نداشت و كار زندانیانی بود كه هر از گاهی نمایشگاهی از آثارشان را می‌گذاشتند و آن‌ها را به قیمت كمی می‌فروختند تا كمكی به خانواده‌شان باشد. پدرم آن را با چند پونز به دیوار اتاق میهمانی نصب كرد. منظره صحنه‌ای از شب را نشان می‌داد كه ردیفی از شترها زیر نور ماه در حال حركت بودند. ساعت‌ها می‌نشستم و با دقت به این نقاشی نگاه می‌كردم. به‌نور و سایه‌ها توجه می‌كردم و می‌دیدم كه نقاش فقط قسمت نورها را رنگ زده و سایه‌ها را از متن تیره‌ی مخمل گرفته است. با آن‌كه این نقاشی كار نائیفی بود، ولی همیشه فكر می‌كنم كه از جمله چیزهایی است كه جرقه‌ی نقاش شدن من را زده است.»
حسن واحدی متولد خانی‌آباد، در جنوب تهران است محله‌‌ای شلوغ، با بافت درهم پیچیده‌أی از مردم كه فقر، مهم‌ترین وجه مشتركشان بود. فقری كه در اثر آن سیمای آدم‌ها هم مثل چهره‌ی خانی‌آباد فرسوده و مندرس شده بود، اجتماعی از مردمی‌كه برخی سنگینی نداشتن را با پشتی خمیده تحمل می‌كردند و برخی دیگر رفتار نابهنجارشان، بروز خشم و عصیان كورشان بود.
در عین حال با وجود تبعات بسیار فقر، آن‌جا می‌توان مردم اصیل و قلب‌‌های پاك فراوانی را دریافت. گنجینه‌هایی از صفا، معرفت، باورهای عمیق و درستكاری بودند و هنوز هم هستند. مردمی كه سرخی صورتشان از سختی غرورشان و پاكی و سادگی جامه‌شان از پاكی و صافی روحشان است.
«دوست یتیمی داشتم كه با هم خیلی صمیمی بودیم، من مدرسه می‌رفتم و او در یك چاپخانه كار می‌كرد. عصرها كه از كار برمی‌گشت با خود قوطی‌های خالی رنگ را برای من می‌آورد و من با قلم‌‌مو، ته آن‌ها را پاك می‌كردم تا با آن‌ها نقاشی كنم. رنگ‌های عجیبی بود. چسبندگی زیادی داشت و به‌سختی پاك می‌شدند.»
او بدون هیچ زمینه‌ی خانوادگی به‌طور كاملاً غریزی و از دوران كودكی نقاشی را كشف كرد. زیاد كار می‌كرد و رفته‌رفته كار زیاد تشخص او شد. «توی مدرسه وقتی قرار بود نقشه‌ی جغرافی بكشم باید برای همه‌ی بچه‌‌های كلاس می‌كشیدم.» به‌مرور مهارتی یافت و این مهارت او نوعی حمایت و تشویق اطرافیان را موجب شد. «پسرخاله‌ام دوست نجاری داشت كه اولین كلاف را او برای من ساخت و با ملافه‌های كهنه‌ی مادرم بوم را آماده كردم. یكی از هم‌كلاسی‌هایم كه مدرسه را ترك كرده بود توی یك بقالی كار می‌كرد. اولین ‌بار توی همین بقالی یكی از كارهایم را برای فروش عرضه كردم. و اتفاقاً هم فروش رفت. آقایی خوشش آمده و به قیمت پنج تومان آن را خریده بود.»
پدر حسن در شهربانی كار می‌كرد، انسانی پاك و بی‌‌آلایش. و شاید بهترین حامی پسرش، اگر چه تقریباً هیچ‌گاه مستقیماً او را تشویق نكرد، به‌خصوص مقابل دیگران. «نباید بچه‌ها را پُررو كرد». این رسم و رسوم خانواده بود. چنان‌كه به چیزی هم كه داشتند فخر نمی‌فروختند. فروتنی به‌خصوص در خون و گوشت پدر بود. «دوستان پدرم كه به خانه‌ی ما می‌آمدند، گاهی پدر صدایشان می‌كرد و كارهای من را به آن‌ها نشان می‌داد و آن‌ها هم تحسین می‌كردند. اما نه در حضور من، به‌طور مخفی، از گوشه‌ی در، تشویق‌ها را می‌شنیدم و خوشحال از رضایت پدر كه با افتخار، كارهای من را به دوستانش نشان می‌د‌‌اد.
چیزهای نهانی و اعتماد به‌نفس‌هایی كه كسب می‌شد، و در زندگی هنری‌ام پایه‌های مهمی شدند. این تصاویر در ذهن من مانده. یادمه وقتی از پدرم مثلاً برای رفتن به سینما پول می‌خواستم، خیلی سخت پول می‌داد. ولی وقتی می‌گفتم می‌خواهم بروم رنگ بخرم به سرعت برای رنگ به من پول می‌داد و من با دوچرخه تاخیابان لاله‌زار می‌رفتم تا از فروشگاه یمین، فلان رنگ را خریداری كنم. و این‌ها خاطرات شیرین بچگی است و در آن سن برای من بسیار مهم بود. »
طراحی و نقاشی همه چیز او بود و طبیعتاً در مدرسه هم چندان شاگرد زرنگی نبود. اگر حرمتی نزد معلم‌ها و مدیر مدرسه داشت، كه داشت، به‌خاطر هنرش بود. وقتی دبستان را تمام كرد، آن‌قدر نمره‌هایش پایین بود كه برای ثبت‌نام در دبیرستان حق انتخابی نداشت و ناچار در دبیرستان طبری در بازار ثبت‌نام كرد. مدرسه‌ای شلوغ با جماعتی از دانش‌آموزان تُخس. «شَر بودیم نه دانش‌آموز...» در همین سال‌ها بود كه به باشگاه بوكس می‌رفتم و چند سالی بوكس كار كردم.»
برای اجازه‌ی اقامت در آكادمی هنرهای رُم نام‌نویسی می‌كند. هدف هم بیشتر گرفتن ویزای تحصیلی است. در رشته‌ی نقاشی قبول می‌شود، ولی حاضر نمی‌شدند او را برای ترم اول ثبت‌نام كنند، ناچار در ترم بالاتری ثبت‌نام می‌كند. لیسانس نقاشی می‌گیرد (۱۹۷۸) دوباره كنكور می‌دهد و این‌بار در رشته‌ی مجسمه‌سازی پذیرفته می‌شود و لیسانس می‌گیرد(۱۹۸۲). «آكادمی، محلی نیست كه یك نقاش، نقاش و یك مجسمه‌ساز، مجسمه‌ساز شود. بلكه این جامعه‌ی هنری، اتفاقات و رویدادهای هنری و برخورد با آدم‌های خاص است كه باعث می‌شوند تا ذهن و روح فرد رشد كند. من از آكادمی ناراضی بودم با آن‌كه در آن سال‌ها اساتید برجسته‌ای تدریس می‌كردند. قبل از «ماكوتزو» تدریس می‌كرد، ما كه آمدیم او دیگر نبود.»
با همه‌ی نارضایتی از آكادمی، اوقات زیادی را در آن می‌گذراند. از فضای آن‌جا استفاده می‌كرد. همه‌ی وسایل كارش را به‌آن‌جا انتقال داده بود. بوم‌های بزرگ می‌گرفت و یك‌سره كار می‌كرد. طبعاً مورد توجه و لطف اساتید هم واقع می‌شد و صبورانه همه‌ی نظرات آن‌ها را می‌شنید، اگر چه سوالی نمی پرسید. همان موقع هم كاملاً حرفه‌ای نقاشی می‌كرد و حامیانی در بین گالری‌های رُم پیدا كرده و از طریق فروش آثارش هزینه‌ی اقامت در رُم را فراهم می‌كرد. اگر پولی هم باقی می‌ماند، با آن به سفر می‌رفت تا موزه‌ها را ببیند، كماكان تشنه‌ی دیدن بود، همچنان‌‌كه هنوز هم تشنه‌ی دیدن است.
بالاخره اجازه‌ی اقامت در ایتالیا را می‌گیرد، در رُم ماندگار می‌شود و یك‌سره كار می‌كند. وقتی از آقای واحدی پرسیده ‌شد كه روند كاری شما از آغاز تا امروز چه سیری داشته است پاسخ داد: «من خیلی راحت درباره‌ی نقاشی دوستانم می‌توانم صحبت كنم، ولی واقعاً برایم دشوار است كه راجع به نقاشی خودم حرف بزنم. در جمع معمولاً ساكت هستم و بیشتر می‌شنوم. كمتر هم وارد بحث‌های انتقادی می‌شوم. مگر وقتی كه یك نقاش جداً بخواهد نظر من را بداند. بدون هیچ نوع رفیق‌بازی و رفتار سیاست‌مدارانه، تمام آن‌چه در ته قلبم هست می‌گویم. چون فكر می‌كنم كه نقاشی برای من (و حتماً برای او) آن‌قدر كار جدی، مهم و حیاتی است كه نباید وقت تلف شود. خیلی سریع چیزی را كه حس می‌كنم انتقال می‌‌د‌هم. با این امید كه مفید باشد. اگر چه گاهی هم باعث بدفهمی و در نتیجه كم یا گسسته شدن صمیمیت‌ها و روابط عاطفی می‌شود.»
حسن واحدی هر روز صبح سر ساعت هشت ونیم به آتلیه رفته تا ساعت یك بعد از ظهر كار می‌كند. بعد به خانه می‌رود، با خانواده‌اش ناهار می‌خورد، دوباره به آتلیه برمی‌گردد و تا شب كار می‌كند. این برنامه‌ی هر روزه‌ی او است. حتی روزهای یك‌شنبه، بدون تعطیلی. «صبح كه به آتلیه می‌روم، سر راهم روزنامه می‌خرم. ابتدا مدتی را به خواندن خبرها و نگاه كردن صفحات آن می‌گذرانم. شب هم در خانه، قبل از خواب اخبار را نگاه می‌كنم. مثلاً می‌بینم كه در فلسطین (كه دردی شصت ساله دارد)، زن دهقانی گریه می‌كند و به سر و روی خود می‌زند، چون دو هزار و ششصد اصله درخت زیتون او را بریده‌اند. یك زمین زیتون‌كاری دارای یك ارزش مادی بالایی است. ولی وقتی درخت‌های آن بریده ‌شود، دیگر آن زمین تا دوباره به‌بار بنشیند، فاقد ارزش است. شب ناراحت می‌خوابم. فردا صبح وقتی به آتلیه می‌روم، انگیزه‌ی تازه‌ای برای كار پیدا كرده‌ام.
همیشه وقتی بوم سفارش می‌‌د‌هم، خیلی با ولع این‌كار را انجام می‌د‌هم. مثلاً دویست تا سفارش می‌‌‌دهم. خودم را در برابر عمل انجام شده قرار می‌د‌‌هم. وقتی دویست تا بوم سفید روبروت هست باید به آن‌ها جواب بدهی. بنابراین از همان اول صبح شروع می‌كنم. به سرعت و مستقیم روی بوم نقاشی می‌كنم. تا ظهر چیزی در حدود شانزده تا كار كرده‌ام. به خانه می‌روم و بعد از ناهار مجدداً به آتلیه برمی‌گردم.
بیرون از محوطه‌ی آتلیه فضای باز هست كه همه‌ی شانزده تا كار را ردیف آن‌جا می‌چینم و به آن‌ها نگاه می‌كنم. هر كدام را كه تمام شده امضا می‌كنم و كنار می‌گذارم و آن‌هایی را كه تمام نیست مثل یك تكلیف تمام نشده، دغدغه‌ام می‌شود. اگر كاری در آن روز كامل نشد، تمام شب فكرم درگیر آن می‌شود كه چگونه كاملش كنم.»
«یك روز قبل از این‌كه چنین اتفاقی را در تلوزیون شاهد باشم، هرگز به‌خاطرم خطور نمی‌كرد كه فردا چه‌كار خواهم كرد. آن‌چه می‌توانم بگویم این است كه اطرافم و حوادث آن‌ هستند كه كاری را كه باید بكنم به من دیكته می‌كنند از قبل به صورت برنامه‌ریزی شده‌ای كار نمی‌كنم. تا چیزی را با همه‌ی وجودم حس نكنم نمی‌توانم بكشم. معتقدم اگر غیر از این باشد، نقاشی نیست، بلكه دروغ است. اهل آوانگارد و پیشرو بودن هم نیستم. این نقاشی است كه من را به‌دنبال خودش می‌كشد و به هر جا هم كه دلش خواست می‌برد نمی‌دانم چرا، ولی فكر می‌كنم كه این‌یك‌جور مواجهه‌ی شاعرانه با زندگی است.»
«طراحی را به‌طور روزمره انجام می‌‌د‌هم. معمولاً هر روز، چند ساعتی را در ابتدا به این كار می‌گذرانم. اول صبح وقتی روزنامه‌ها را برگ می‌زنم تصاویری كه حساسیت مرا برمی‌انگیزند، انتخاب می‌كنم، حساسیت‌هایی كه در من ریشه دارند؛ مثل زورگویی‌ها و مظلوم‌كشی‌ها. این‌ها مسایلی هستند كه من را به حركت در می‌آورند. تصاویر برایم بهانه‌ای برای شروع خط كشیدن می‌شوند. به هیچ وجه چیزی را كپی نمی‌كنم. مقدار زیادی طراحی می‌كنم. همیشه دوروبرم تلنباری از كاغذهایی است كه روی آن‌ها را طراحی كرده‌ام. ولی معمولاً از آن‌ها برای سوژه‌های تابلوهایم استفاده نمی‌كنم. معتقدم كه هنرمند محدوده‌‌ای دارد و هر روز باید این محدوده را وسیع‌تر كند، طراحی برای من گسترش كرانه‌های این محدوده است. همچنین عكس‌العملی در برابر فشارهای روحی ناشی از حق كشی‌ها و رودر رویی دنیای غرب با ملیت‌های دیگر است. طراحی‌هایم پاسخ و بازتاب این شرایط روحی است. پاسخی كه برای نشان دادن به دیگران نیست، بلكه از این طریق می‌توانم وصیت خودم را در برابر این تهاجمات و اتفاقات بسنجم و دوباره تعریف كنم»
انسان به معنای عام و سرنوشت او، دغدغه و موضوع نقاشی‌های حسن واحدی است. بنابراین تفاوتی هم نمی‌كند كه متعلق به كجایی و در كدام نقطه‌ی دنیا زندگی می‌كنی با این وجود، هنرمند هرگز نمی‌تواند ریشه‌های خود را فراموش كند. به‌خصوص هنرمند با عاطفه‌ای مثل او. «هر وقت كه به ایران می‌آیم، حتماً سری هم به «بهشت زهرا» می‌زنم. به قبرها نگاه می‌كنم، نقاش‌هایی را كه بودند و دیگر نیستند و نویسنده‌هایی كه كتاب‌هایشان را خوانده‌ام و می‌شناسمشان، پیدا می‌كنم. این بار قبر چنگیز شهوق، مددی ... را پیدا كردم. گلاب گرفتم و قبرش را با آن شستشو دادم.»
 
نویسنده : حسن موریزی نژاد
دوهفته‌نامه هنرهای تجسمی تندیس
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:36 PM

 

حسین اسلامیان
حسین اسلامیاندر میان آثار موجود موزه هنرهای ملی ، چند اثر برجسته تذهیب كه روی جلد آلبوم نقاشی شده دیده می‌شود كه بیش از حد تصور نظر بازدیدكنندگان را به خود جلب می‌نماید. این آثار مربوط به شخصی است كه سالیان دراز عمر خود را در راه توسعه و پیشرفت هنر گذرانده و برای سرافرازی و افتخار بیشتر ایران كوشیده است. او حسین اسلامیان است.
حسین اسلامیان در سال ۱۲۹۰ شمسی در دیار زیبا و هنرپرور اصفهان پا به عرصه وجود نهاد ، ذوق به هنر نقاشی را از پدرش مرحوم حاج محمد اسلامیان قلمدان ساز به ارث برده است .
كار پدرش در اصل نقاشی و تعمیر انواع قلمدانها بوده است و استادان بزرگی در اصفهان مانند عباس شیرازی ـ محمد ابراهیم نقاش باشی ـ میرزا احمد نقاش باشی ـ مرحوم سید محمد حسین امامی پدر میرزا آقا امامی در تعمیر و تكمیل تابلوهای روغنی و قلمدانها با مرحوم پدرش همكاری داشته‌اند .
حسین آقا ۷ ساله بود كه پدرش او را به مكتب فرستاد ، او در ۹ سالگی در كار گاه كوچك پدرش مشغول كار شد و فن روغن كاری روی بوم و دیگر فنون مربوط به نقاشی را از پدرش فرا گرفت . اشتیاق به این هنر از دوران طفولیت در نهادش بارور شده بوده ، او علاقه مفرطی به استاد میرزا آقا امامی داشت و در ایام فراغت پدرش را مجبور می‌كرد تا او را با خود به كارگاه امامی ببرد و از نزدیك ناظر تعلیم نقاشی آن استاد با شاگردانش باشد .
سرانجام این شوق و كشش به مرحله ای رسید كه استاد امامی او را در كارگاه خود پذیرفت. او در این زمان ۱۱ سال بیشتر نداشت ، میرزا آقا امامی كه در واقع استاد اولیه او محسوب می‌شود ، در جوامع هنری شهره ای به سزا دارد . دو لنگه در مینیاتوری ، اثر ارزنده آن استاد بزرگ است كه در موزه هنرهای ملی به یادگار باقی مانده است .
حسین آقا به مدت ۱۸ سال تحت تعلیم استاد امامی بود و در این مدت فقط تحت راهنمایی‌ها و تمایلات استادش به كار نقاشی می‌پرداخت و وظایفی را كه استاد به او محول می كرد در نهایت خلوص نیت اجرا و به آن اكتفا می‌نمود چون به او سخت ارادت می‌ورزید . كارگاهی كه به سرپرستی استاد امامی دایر شده بود مشتمل بر نقشه كشی قالی ـ قالی بافی ـ سوخت سازی در تابلوهای چرمی (عبارت از نازكترین قسمتهایی از چرم كه با طرحهای دقیق و ظریف اسلیمی یا گل و بوته بریده شده باشد ) بوده است.
حسین آقا در كارگاه امامی بر اثر كاردانی در فنون مربوط به نقاشی آنچنان خبره گردید كه استاد در ۱۰ سال آخر عمرش بعضی از كارهای حسین را به نام خود امضاء می نمود . حسین آقا در این ایام بود كه زمینه یك كارگاه مستقلی را در ذهن می‌پرورانید و سرانجام زمانی كه ۳۰ سال از سنش می گذشت به ایده‌اش رسید و كارگاه كوچكی دایر كرد و برای اولین بار آزادانه به كار هنری پرداخت ولی در این مدت با اینكه متأهل هم شده بود مناظر دور دست طبیعت و اشتیاق به طبیعت نگاری در روحش تأثیر عمیق بر جای نهاد تا جاییكه كارگاه خودش را برای همیشه تعطیل كرد و به خارج از شهر پناه برد و به كار زراعت مشغول شد .
در حقیقت این اشتیاق او را به طبیعت نزدیك‌تر ساخت ، او بدان سبب محیط دشت و سبزه را انتخاب كرده بود كه با خیال فارغ بتواند دور از هر گونه تكلف و قید با روحی آزاد به زندگی آرام ادامه دهد، بالاخره آن آرامش و صفایی را كه در عالم رویا آرزویش را می كشید به دست آورد و در واقع خودش را داخل مناظری می‌یافت كه بارها با قلم سحرآمیزش نقش كرده بود . همین صفا و آرامش طبیعت بود كه توانست او را مدت ۶ سال به خود مشغول دارد، مع‌الوصف طبع نو طلبی او یعنی آن جدالی را كه یك هنرمند همیشه در وجود خودش احساس و درك می‌كند بر او فایق آمد و او را از ادامه آن راهی كه انتخاب كرده بود منصرف ساخت و باعث گردید كه بار دیگر با قلم و بوم تابلو آشتی كند.
در سال ۱۳۲۶ بود كه اصفهان را با تمام زیباییها و خاطراتش پشت سر گذاشت و به تهران مهاجرت كرد . اسلامیان تا امروز مدت ۱۶ سال است كه در تهران اقامت دارد.
سرانجام سازمان هنرپرور هنرهای زیبا او را به سوی خود جلب كرد و حسین اسلامیان در سال ۱۳۳۴ رسماً در این اداره مشغول به كار شد. تخصص او نقاشی در صفحات مخصوصی است كه شخصاً آن را آماده می‌نماید .
كارهای اسلامیان روی صفحات مینا بسیار جالب است و از دوره اشتغال به كار در هنرهای زیبا تا حال متجاوز از ۶۰ قطعه مینا توسط او طراحی و نقاشی شده است كه چند نمونه آن فعلاً در موزه هنرهای ملی در معرض تماشای عموم نهاده شده و تعدادی نیز در مواقع خاص به بعضی از هنرمندان خارجی و شخصیتهای معروف اهداء گردیده است.
حسین اسلامیان با ارسال یكی از آثار خود (آلبوم مینیاتوری) به نمایشگاه بین‌المللی سال ۱۹۵۸ بروكسل به اخذ مدال طلا و دیپلم (Grand prix) نایل آمده است.
باید گفت كه شیوه قلم اسلامیان گرچه شبیه پشت جلدهای دوره صفویه می باشد مع‌الوصف كنجكاوی در آثارش نكات تازه‌ای را به ما می‌شناساند ، مثلاً در طبیعت نگاری و تجسم صحنه های چوگان بازی یا شكارگاه تا اندازه‌ای قوانین پرسپكتیو (دور سازی) را مراعات نموده و همچنین او در تركیب رنگ آمیزی از یك شیوه خاصی پیروی می‌كند كه به نظر برجسته می‌نماید . نكته جالب اینجاست كه اسلامیان موضوع و تذهیب را شخصاً با ابتكار جالبی طرح ریزی و نقاشی می‌كند.
زمینه‌هایی كه او برای صحنه تابلوهای خود انتخاب می نماید اغلب بدیع و تازه است و در آثار موجود از زمینه‌های طلایی ـ قرمز و مشكی استفاده نموده است.
و اینك نمونه‌هایی چند از آثار هنرمند كه در موزه هنرهای ملی در معرض تماشای عموم نهاده شده است :
جلد آلبومی كه اخیراً توسط هنرمند به اتمام رسیده در نوع خود ممتاز و عالی است. رنگهایی كه در این صفحه به كار رفته بسیار است ولی ما در بین آنها رنگهای قرمز ـ سبز ـ مشكی ـ طلایی ـ گلی ـ سبز روشن ـ لاجوردی را بیش از همه تشخیص می دهیم . صفحه جلد از نظر نقش تذهیب سه قسمت متمایز تقسیم می شود: اول حاشیه ای است با زمینه طلایی دارای ترنجهای بسیار زیبا و یك حاشیه باریك هم بهد از آن دیده می شود با زمینه سبز كه با نقشهای ابتكاری هنرمند تزیین گشته است .
در قسمت مركزی تذهیب زمینه نقش طلایی رنگ است و گردشهای خطوط زیبای اسلیمی با زمینه سفید دیده می شود كه با صورتهای انسانی تزیین و تكمیل گشته است . در اطراف این خطوط تصویر حیوانات و پرندگان به زیباترین وجهی نمایانده شده اند و در ضمن گل های معروف به شاه عباسی در داخل این خطوط نقش زیبایی را مجسم نموده است.
جلد آلبوم ـ صحنه شكارگاه كه با زمینه سبز نقاشی شده، تذهیب اطراف آن با نقش های اسلیمی است
روی دیگر جلد آلبوم، كه تذهیب آن با نقش های اسلیمی و گل و برگ تزیین یافته است
قسمت وسط صفحه بیضی شكل است با زمینه سبز كه صحنه شكارگاه را مجسم نموده و تمام صورتها و اندام و لباسها به شیوه عهد صفوی نقاشی شده است.
جلد دیگر آلبوم در صفحه مقابل نمایانده شده است و تنها فرقی كه با جلد اول دارد این است كه در قسمت مركزی روی زمینه لاجوردی گردشهای خطوط اسلیمی طلایی رنگ می‌باشد و نقطه مركزی به شكل (+) با زمینه سفید رنگ چنانچه هر طرفش را نیك بنگریم گنبدی شكل است .
برای نقاشی آلبوم نام برده ۲ سال و نیم وقت صرف شده است و به گفته هنرمند این اثر سرآمد آثار دیگرش می‌باشد.
 
فریدون تیمایی
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله هنر / نقاشی
سه شنبه 17 خرداد 1390  5:37 PM

 

حمید قیاسی
حمید قیاسیآنچه در محدوده هنرهای تجسمی طی دهه گذشته تحقق یافته است بی شباهت به جهش یک فنر بعد از فشردگی نیست، به ویژه آنچه که نزد نسل جوان شاهد هستیم. معیار دیگری بر این سنجش اضافه می شود؛ «فعالیت موثر سنین جوان تر». به عبارتی دیگر انتقال مرکز ثقل فعالیت چشمگیر و نو هنرمندان به میانگین سنی پایین تر.
این سنجش البته احتیاج به یک بررسی آماری دارد لیکن نزد مخاطبان حرفه ای امری است بدیهی. حمید قیاسی با میانگین سنی ۲۷ به مانند بسیاری از هم قطاران خود از جمله هنرمندانی است که به سرعت امکان حضور خود را در عرصه های حرفه ای تر بعد از دانشگاه به رخ می کشد و نسل های بالاتر را متوجه نکته ای می سازد؛ جریان پویای تحولات هنری، فعال و شتابان است و امکان تکرار، محدودتر و تنگ تر می شود.
این نکته را اضافه می کنم آنچه که در گذشته در میان جمع انگشت شماری از هنرمندان به عنوان مثال، سقاخانه ای متحقق شد، فرهنگی محدود در میان بخش کوچکی از موثرین فرهنگی بود. آنچه که امروزه در جریان است انتقال دستاوردها با تغییر کانون های فعال به میان سطوح وسیعی از نوجویان هنرجو است. قطعاً مساله آموزش به رغم نقد متعدد آن از طرف بسیاری از اساتید و محافل خارج از دانشگاه، در جریان پرشتاب این رشد موثر بوده است. انتقال تجارب ممتد اساتید که اکثراً خود از هنرمندان فعال هستند، امکان برطرف شدن فواصل بین دوره های سنی مختلف را ممکن ساخته است. بنابراین با مساله نهادینه ای مواجه هستیم که حتی تصور عقب گرد نیز ممکن نیست.
اما این جریان پرشتاب به خصوص که از رشدی متوازن در تمام عرصه ها برخوردار نیست پرخطر جلوه می کند. انحرافی در کار نیست و نباید نگران بود، اما به میزان رشد نسل تازه وارد باید تعمق نیز صورت پذیرد. منظور از تعمق نمایش یا گرایش ترسیمی خاصی نیست، بلکه مشرف شدن و ته نشین شدن اتفاقات و رویکردها است.
سعی دارم تاحدی با نقد یک نمونه به نمایندگی انواع آن اقدام کنم و لذا جنبه های بسیار شخصی کار قیاسی را وامی گذارم و به جنبه های عام تری می پردازم که مشخصه نسل او است. مضافاً که معتقدم جنبه های شخصی کار او در اینجا ضرورتی برای نقد ندارد، مخاطب آن را یا می پذیرد یا نه، میزان کمیت این پذیرش به موفقیت های شخصی هنرمند کمک می کند و او باید به آن توجه بسیار داشته باشد. لیکن در اینجا تعیین کننده آن بخش از فرآیند خلق اثر هنری است که مشترک یک نسل است؛ به این جهت کار حمید قیاسی از چند جهت اهمیت می یابد:
الف) توجه ساختارگرایانه به ساختارشکنی که ویژگی مشترک بسیاری از هم قطاران اوست. نوعی تعریف آکادمیک نو متاثر از ماجرای جهانی تجسم.
ب) فضای گزینشی اثر که سابق بر این انتظار آن را در این رنج سنی نمی توان داشت.
پ) حضور پررنگ مفهوم انتزاعی طراحی به جهت رسوخ آن در فضا و اجزا
ت) تبدیل بسیاری از خصوصیات طراحی اعم از توانایی ها و ضعف ها به ویژگی شخصی
ج) و شاید مهم تر از همه حضور حساسیت های اجتماعی است که گاه مستقیم و گاه در بطن اثر ردیابی می شود.
به عبارتی دیگر به رغم تصور اولیه از این نسل که بعد از توفان تحولات اجتماعی قهرآمیز به کنش های غیراجتماعی متمایل می شوند، که اگر چنین شود خرده نمی توان گرفت، اما اغلب گروه زیادی از این هنرمندان حساس و واکنش مند بروز کرده اند. آنها اغلب تحلیلی درست عرضه می کنند و به طریقی ذوقی تمام مشاهدات خود را از اجتماع به بطن اثر رسوخ می دهند و جواب هایی اغلب منطبق بر ضروریات و عموماً اجتناب ناپذیر ارائه می دهند.
به عنوان مثال قیاسی با فضاسازی تیره و بدون رنگ خود پیش زمینه ای نقادانه عرضه می دارد، لیکن در درون این فضا تحولات زیادی مثل کنش و واکنش های متعدد به گذشته و حال در قالب موضوعات تصویری و ارجاعات گوناگون رخ می نمایند. فارغ از سقوط در دام یک تصویر سازی معمولی.هر نسل فعال «ماده» اصلی فعالیت خود را از «صورت» نسل قبل استخراج می کند و در شرایط تحول سریع این انتقال و نوع ذوقی آن درخشان است.
تمام انگیزش های نظری نسل درگیر در تحولات اجتماعی (صورت) به شکل ماده اصلی آثار نسل جوان تر تبدیل شده است و عجب آنکه تحقق صوری متفاوتی را (متفاوت از انتظارات آرمانی نسل قبل) به دنبال داشته است. اغلب حضور نتایج تصویری بکری که بدون تعمد و حتی ناخودآگاه (به جهت عدم پشتوانه نظری) جلوه می یابند. به عنوان مثال مساله «هویت» و کسب موقعیت ملی به دور از الگوهای نسل قبل و تجویزات خسته کننده آنها حضور بطئی و دلپذیر دارند. مشاهده کلی آثار نسل جوان گواهی است بر زمینه های اجتماعی خاصی که ما در آن به سر می بریم. اما هر حرکت پرشتابی عوارضی را نیز به دنبال دارد که ناشی از انتقال سریع از نسلی به نسل دیگر است:
الف) گرفتار شدن در چنبره های مستحکم موفقیت های زودرس
ب) بی توجه به پریود زمانی ضروری برای تعمق
پ) کلکسیونی از تجمع تاثیرات بی جمع بندی
ت) پررنگ شدن مرموز شهرت طلبی انتزاعی که بر مفاهیم اثر به سرعت اثر می گذارد.
ج) حضور تلطیف نشده اثرات آموزشی
و بسیاری دیگر عوامل که البته به اعتقاد من خود عامل غربالگری سره از ناسره است.
در هر جریان پرتعدادی به هر حال شما می توانید نمونه هایی را بیابید که به تنهایی مثال هایی مناسب برای انواع گروه خود هستند شاید به این دلیل که در مرحله ای قبل از شخصی شدن کامل به سر می برند. قیاسی از این دست هنرمندان است.
او تمایلات فرمی و موضوعی نسل خود را به همراه توانایی حساس و فنی به نمایش درآورده است. نمایشگاه او به رغم وجود چندگانگی در رویکردهای موضوعی که شاید در قدم اول اجتناب ناپذیر باشد، آینه نمایان ویژگی های نسل خود است؛ مهم تر از همه تحقق فنی و کثیر رویکردهای هنری نسل قبل، نمایش همزمان تضادهای سنت و تجدد، نگاه اخلاقی به دیدگاهی که اساساً موضوع اخلاقی نمی یابد، نفی ساده و جذاب مدرنیسم و...
 
خسرو خسروی
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها