عضویت العربیة
دوشنبه، 1 دی 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/دین پژوهی/قرآن کریم/درس ها و داستانهای قرآنی

پاسخ به:معارف قرآن

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن /امامت
شنبه 28 مرداد 1391  8:28 AM

شفاعت در قرآن1

 

اعتقاد به شفاعت و این كه پیامبران ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و اولیاء و صالحان در روز رستاخیز درباره كسانی كه پیوند ایمانی خود را با خدا قطع ننموده و رابطه معنوی خود را با شفیعان درگاه الهی حفظ كرده اند، وساطت و شفاعت خواهند كرد، دارای آثار ارزنده تربیتی است و كاملاً جنبه سازندگی دارد و سبب می شود كه گروهی از گنهكاران به راه اطاعت باز گردند.
این بحث زمینه را برای بررسی آیات شفاعت كاملاً آماده می سازد، از این جهت لازم است كه مجموع آیات شفاعت یك به یك مورد بررسی قرار گیرد، و هدف گیری آیات روشن شود.
ماده «شفاعت» در قرآن با تمام مشتقات خود «سی بار» در سوره های مختلف و گوناگون به طور نفی و اثبات وارد شده است، كه این خود حاكی از اهمیت موضوع می باشد.
نتیجه گیری صحیح از آیات شفاعت به این بستگی دارد كه تمام آیات شفاعت به دقت مورد بررسی قرار گیرد و از مجموع، نتیجه واحدی كه هدف همه آیات است گرفته شود.
1- تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت.
گروه نخست
دسته از آیات، شفاعت را به طور مطلق نفی می كند و آن یك آیه بیش نیست آنجا كه می فرماید:
«ای افراد با ایمان از آنچه ما روزی شما كردیم، انفاق كنید پیش از آن كه روزی فرا رسد كه در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد، و افراد كافر ستمگرانند».[1]
جمله «ولاشفاعه» مستمسكی است برای كسانی كه می خواهند «شفاعت» را ساخته و پرداخته افكار كاهنان بدانند، ولی با توجه به نكات زیر مفاد آیه روشن می گردد.
اولاً: توجه به یك آیه و چشم پوشی از آیات دیگر، نمی تواند مبنای صحیحی برای تفسیر قرآن باشد، زیرا همان طور كه گفته شد مجموع آیات یك موضوع در قرآن، هدف واحدی را تعقیب می كنند و تا مجموع آیات در نظر گرفته نشود هرگز نمی توان مقصود نهائی قرآن را تعیین نمود.
مثلاً در همین مورد كه قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخیز نفی می كند، بلافاصله در آیه بعدی كه آیه معروف به «آیه الكرسی» است به وجود شفیعانی تصریح می كند كه در اذن خداوند درباره گروهی شفاعت خواهند نمود چنان كه می فرماید:
«من ذا الّذی یشفع عنده الاّ باذنه». [2]
«كی است كه پیش او شفاعت كند جز به اذن او» ؟
با وجود چنین قرینه پیوسته به آیه، و با وجود قرائن فراوانی كه در آیات دیگر وجود دارد، باید مفاد آیه غیر آن باشد كه در وهله اول به نظر می رسد، یعنی مقصود نفی شفاعت های باطل است نه مطلق شفاعت.
ثانیاً: گواه بر این كه مقصود نفی مطلق شفاعت نیست بلكه هدف نفی قسمتی از شفاعت ( شفاعت باطل ) است همان جمله «ولاخلّه» ( دوستی نیست ) می باشد.
زیرا ظاهر این جمله این است كه پیوند دوستی همه افراد در روز رستاخیز از هم گسسته می شود، در صورتی كه از آیه دیگر استفاده می شود كه تنها پیوند دوستی افراد كافر از هم گسسته می گردد، اما پیوند دوستی افراد پرهیزكار به شكلی كه در دنیا بوده باقی می ماند چنان كه می فرماید:
«اَلاخِّلاءُ یُومُئذٍ بُعضهْم لِبعضٍ عُدوّ الاّ المْتّقَّین». [3]
«دوستان در روز بازپسین دشمنان یكدیگرند، مگر افراد پرهزكار ( كه پیوند دوستی آنان باقی می ماند)».
هر چند ظاهر استثناء «الا المتقین» این است كه پرهیزكاران دشمن یكدیگر نیستند، ولی پس از دقت استفاده می شود كه نه تنها دشمن یكدیگر نیستند بلكه پیوند دوستی آنان باقی می ماند.
زیرا علت از هم گسستن پیوند دوستی گنهكاران و دشمن شدن آنان نسبت به یكدیگر، این است كه دوستی آنان در این جهان مایه گمراهی یكدیگر می گردیده، بر عكس دوستی افراد پرهیز كار نه تنها مایه گمراهی نبوده بلكه مایه راهنمائی و وسیله موفقیت هم دیگر محسوب می شده، با توجه به این اصل، می توان گفت كه هدف آیه نه تنها بیان دشمن نبودن افراد پرهیزكار نسبت به یكدیگر است بلكه اشاره به بقای پیوند دوستی این گروه نیز می باشد.
خلاصه همان طور كه نمی توان ظاهر جمله «ولا خلّه» را گرفت و گفت در روز باز پسین پیوند دوستی تمام افراد اعم از پرهزكار و غیر آنان از هم گسسته می شود زیرا آیه دیگر به بقای برخی از پیوند ها تصریح و یا اشاره می كند، همچنین نمی توان جمله «ولا شفاعه» را گواه بر نفی مطلق شفاعت گرفت زیرا برخی از آیات، شفاعت را تحت شرائطی امضاء و تصحیح می كنند.
ثالثاَ: مقصود از انفاق در آیه همان اداء زكات است و در اهمیت این فریضه همین كافی است كه ذیل آیه كسانی را كه از دادن «زكات» خود داری می كنند كافر خوانده، می گوید:
«والكافرون هم الظالمون» «افراد كافر ستمگرانند» .
همچنان كه در آیه مربوط به فریضه حج چنین می فرماید:
«و من كفر فان الله عنیّ عن العالمین» . [4]
«هر كس كفر بورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است».
جمله «و من كفر» به جای جمله «ومن لم یحج» قرار گرفته است و علت این كه خداوند مطلب را به جملـه «من كـفر» اداء نمود این است كه روشن سازد كه اداء فریضه حج آن چنان اهمیت دارد كه ترك آن، به منزله كفر به خدا تلقی می گردد.[5]
با توجه به این مطلب می توان گفت: آیه ناظر به نفی شفاعت در مورد گروهی است كه اصلاً ایمان نیاورده اند و اگر هم ایمان دارند ایمان آنان آنچنان ضعیف است كه آنها را بر اداء یك چنین فریضه بزرگ اسلامی تحریك نمی كند و به طور مسلم هر دو دسته به حكم آیه از شفاعت محروم خواهند بود.
به خواست خداوند در بحثهای آینده ثابت خواهیم نمود كه شفاعت پیامبران و صالحان درباره آن گروهی است كه برای شفاعت قابلیت و استعداد داشته باشند، و پیوند ایمانی خود را با خدا قطع نكرده و ارتباط معنوی آنان با عزیزان درگاه الهی باقی مانده باشد و گروهی كه آیه از آنها نفی شفاعت می كند یا كافر و غیر مومن هستند و یا مسلمانند ولی زكات مال خود را نمی پردازد و این دو گروه شایسته شفاعت نیستند، و این، دلیل بر نفی شفاعت از دیگران نمی گردد.
گروه دوم
آیاتی است كه شفاعت مورد نظر یهود را نفی می كند زیرا آنان درباره شفاعت عقیده خاصی داشتند كه هم اكنون توضیح داده می شود، آیات مربوط به این قسمت عبارت اند از:
«از آن روز بترسید كه كسی به جای كسی مجازات نمی گردد، نه شفاعت پذیرفته می شود، و نه غرامت و بدل قبول می گردد و آنان یاری نمی شوند» .[6]
اصولاً ملت یهود خود را ملت برگزیده و رشته جداگانه بافته می اندیشیدند، و گوش همه جهانیان این جمله را از آنان شنیده است كه ما امت برگزیده خدا هستیم. نه تنها آنان بلكه به نقل قرآن، مسیحیان نیز چنین عقیده ای را درباره خود داشتند چنانكه قرآن مجید می فرماید:
«و قالت الیهود و النّصاری نحن ابناء الله و احبّاوه». [7]
«یهود و نصارا گفتند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستیم».
آنان نجات در آخرت را از آن كسی می دانستند كه به خاندان اسرائیل منتسب گردد، تو گوئی انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به یكی از دو آئین هر چند عملی در كار نباشد، مایه نجات انسانها است تا آنجا كه قرآن از آنان نقل می كند:
«و قالوا لن یدخل الجنّه الاّ من كان هوداً او نصاری». [8]
«گفتند كه به بهشت جز یهودی یا مسیحی وارد نمی شود».
قرآن به طور آشكار با این فكر مبارزه می كند كه انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به آئینی در نجات انسان كافی باشد بلكه مایه نجات را ایمان قلبی و تسلیم باطنی و عمل نیك می داند و در بی پایگی انتساب لفظی و فامیلی چنین می فرماید:
«این مطلب كه بهشت تنها از یهودیان و مسیحیان ( لفظی و اسمی است) آرزوئی بیش نیست و اگر راست می گویند برای گفتار خود دلیلی بیاورند، بلكه بهشت از آن كسی است كه با سراسر وجود خود تسلیم خدا باشد و عمل نیك انجام دهد، برای چنین فردی در پیشگاه خدا اجر و پاداش هست» . [9]
گستاخی آنان به جائی رسیده بود كه با كمال بی شرمی می گفتند:
«وقالوا لَن تَمُسّنا النّارْ اِلاّ اَیّاماً مُعدوده قُل اَتّخذتُم عِند اللهِ عُهداً»[10].
«( می گفتند: ) ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهیم سوخت تو گوئی از خداوند برای این مطلب پیمانی گرفته اند».
این دو آیه درباره چنین ملت متكبر و خود خواه سخن می گوید و شفاعت مورد اعتقاد آنان را كه هیچ نوع قید و شرطی برای آن قائل نبودند، نفی می كند.
در این صورت، این دو آیه نمی تواند ناظر به شفاعتی باشد كه خود قرآن و آئین اسلام آن را تحت شرائطی تصویب كرده و اعلام داشته است.
از این جهت هنگامی كه بزرگان علم تفسیر به شرح این دو آیه می رسند می گویند:
این دو آیه مربوط به نفی شفاعتی است كه یهود درباره خود معتقد بودند و می گفتند:
پیامبرزاده ایم و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.[11]
گروه سوم
آیاتی كه صریحاً می گوید كه روز رستاخیز برای گروه كافر شفیع و شافعی وجود ندارد و یا شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی بخشد مانند:
1. «... افرادی كه روز رستاخیز را در گذشته فراموش كرده بودند به خود آمده می گویند رسولان پرورگار ما آمدند آیا ما شفیعانی داریم كه در حق ما شفاعت كنند یا ما را به دنیا باز گردانند تا این بار غیر آنچه را كه عمل می كردیم عمل كنیم ( آنان باید بدانند كار از كار گذشته ) و ضرر كرده اند و خود را در معرض عذاب قرار داده اند و آنچه را كه بر خدا افترا می بستند ( بتها مقربان درگاه خداوند هستند ) باطل از آب ‌درآمد». [12]


[1] . سوره بقره، آیه
[2] . سوره بقره ، آیه ی 255 .
[3] . سوره زخرف، آیه 67.
[4] . سوره آل عمران، آیه 97.
[5] . كشاف، ج 1، ص 291.
[6] . سوره بقره، آیه 48 .
[7] . سوره مائده، آیه 18.
[8] . سوره بقره، آیه 111 .
[9] . سوره بقره ، آیه 111 و 112 .
[10] . سوره بقره ، آیه 80 .
[11] . كشاف ج 1، ص 215 و مجمع الیان، ج 1، ص 103.
[12] . سوره اعراف ، آیه 53 .

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:28 AM

شفاعت در قرآن2

طلب كنندگان شفاعت در اين آيه، همان منكران روز رستاخيزند و جمله «قد خسروا ...» گواه بر اين است كه براي آنان شافعاني نيست و اگر شفيعاني براي آنان بود هرگز صحيح نبود گفته شود كه «قَد خَسروا اَنفُسُهْم ...».
2- «( هنگامي كه آنان با معبود هاي خود به آتش افتادند، رو به معبودهاي خود كرده مي گويند: ) ما شما را در پرستش، با خداوند جهان، يكسان قرار داديم، ما را گروه مجرمان گمراه كردند براي ما نه شافعي هست و نه دوست مهرباني». [1]
3- «و كُنّا نُكذّبْ بِيومِ الدّينِ حُتّي اَتاَنا اليقينْ فَما تَنفَعْهْم شَفاعُهْ الشّافِعين».[2]
«روز رستاخيز را انكار كرديم تا آن كه براي ما يقين آمد، در اين موقع شفاعت شافعان به حال آنان فائده اي نمي بخشد».
مفسران مي گويند: مقصود از شافعان در آيه همان شافعان حقيقي هستند نه شافعان پنداري مانند بت، كه گروه بت پرستان آنها را شافعان خويش مي پنداشتند ( چنانكه در آيات مربوط به اين گروه خواهيم گفت ) و علت اين كه شفاعت آنان درباره اين گروه سودي نمي بخشد اين است كه اين افراد بر اثر كفر و انكار روز بازپسين و ارتكاب يك رشته جرائم بزرگ، و ترك فرائض چنانكه در آيات قبل از دو آيه مورد بحث، تصريح شده است[3]، شايسته شفاعت نيستند زيرا كوچكترين ارتباط ايمان با خدا نداشته و پيوند معنوي خود را با شافعـان قـطع كرده اند.
اين افراد بر اثر دوري از تقوي و پاكي، هرگز به وسيله شفاعت پاك و طاهر نمي شوند، و بر اثر نداشتن قابليت، شفاعت به حال آنان سودي نمي بخشد و به عبارت ديگر، شفاعت صالحان درباره افراد، منوط به اذن خدا و رضاي او است و اذن خدا درباره گروهي است كه با او ارتباط داشته باشند و مورد رضايت او قرار گيرند. البته احتمال دارد كه مقصود از شافعان در آيه، شافعان پنداري آنان باشد زيرا سياق آيات مي رساند كه آنان بت پرست بوده و به روز رستاخيز ايمان نداشتند.
در هر حال شفاعت درباره اين گروه موثر نمي گردد يا به خاطر نبودن لياقت در مورد شفاعت و يا به علت نبودن شايستگي در شفيع هاي پنداري.
در هر صورت نبودن شفيع براي گروه كافر و منكران معاد در روز رستاخيز ( همچنان كه مفاد دو آيه نخست است) و يا سودمند واقع نشدن شفاعت شافعان در حق آنان ( مفاد آيه سوم ) منافاتي با ثبوت شفاعت درباره اهل ايمان ندارد.
گروه چهارم
آياتي است كه از شفيع بودن بتها انتقاد مي كند.
مراجعه به آيات قرآن و تاريخ عرب جاهلي روشن مي سازد كه بت پرستان، بتهاي چوبي و سنگي و فلزي را مي پرستيدند و چنين مي پنداشتند كه با پرستش معبودهاي مصنوعي، مي توانند رضا و توجه آنان را به خود جلب نمايند تا در درگان الهي شفيعان آنان باشند.
قرآن مجيد به عناوين گوناگون نه تنها از عبادت و پرستش آنها نهي مي كند، بلكه از شفيع بودن آنان شديداً انتقاد مي نمايد، و توجه مي دهد كه اين معبودهاي ناچيز كه مالك خير و شر خويش نيستند، چگونه مي توانند عذاب الهي را از ديگران دفع كنند. اينك اين دسته از آيات:
1- «( به گروه بت پرست گفته مي شود ) چرا ما شفيعان شما را كه آنها را شريكان «خدا» مي پنداشتيد، نمي بينيم، پيوندهاي شما با آنها قطع شد و آنچه درباره اين بتها تصور مي نموديد ( شريكان خدا مي دانستيد ) باطل گرديد».[4]
2- «موجوداتي را مي پرستند كه ضرر و سودي به آنها نمي رساند، و مي گويند آنها شفيعان ما در پيشگاه خداوند مي باشند بگو آيا خبر از چيزي مي دهيم كه در آسمانها و زمين خدا از آن خبر ندارد، پيراسته است خدا از آنچه براي او شريك قرار مي دهيم».[5]
4- «وُ لَم يُكن لَهم مِن شُركائِهِم شُفعاءُ و كانوا بِشُركائِهِم كافرين».[6]
«( روز رستاخيز ) از ميان بتهائي كه مي پرستيدند و شريك خداوند تصور مي كردند، شفيعاني براي آنان نبود ( آنان در آن روز ) معبود بودن آنها را انكار مي نمايند».
5- «اَم اتّخذوا من دون اللهِ شُفعاءَ قُل اَوُلَو كانوا لا يُملِكون شَيئاً و لا يُعقِلون».[7]
«بلكه آنان شفيعاني جز خدا اتخاذ نموده اند، بگو با اين كه آنها مالك چيزي نبوده و تعقلي ندارند ( باز آنها را شفيع مي پنداريد )».
با توجه به متن اين آيات، و قرائني كه در قبل و بعد آنها است، روشن مي گردد كه هدف همگي انتقاد از شفيع بودن بت ها مي باشد، و مفاد آنها نفي شفاعت به طور مطلق نيست بلكه هدف، انتقاد از شفيع بودن بت ها زيرا اين موجودات ( كه به تعبير قرآن عقل و شعوري ندارند و مالك چيزي نيستند ) چگونه مي توانند از ديگري دفع ضرر كنند.
3- «آيا من جز خدا، خداياني براي خود انتخاب كنم، در صورتي كه هر گاه از طرف خدا ضرري ( كيفر ) متوجه من مي گردد، شفاعت آنان سودي نبخشيده و مرا نجات نمي دهد».[8]
گوينده اين سخن طبق نقل مفسران، حبيب نجار است كه به حمايت از رسولان عيسي برخاسته، و از توجه به بتها و اعتقاد به شفاعت آنها انتقاد مي كند.
بنابر اين مجموع آيات نفي كننده شفاعت در چهار گروه خلاصه مي گردد. حضرت استاد علامه طباطبائي در مفاد آيه هاي نفي كننده شفاعت بياني دارند، كه خلاصه آن را در اين جا مي آوريم:
«اقوام گذشته، اعم از بت پرستها و غير آنها ، معتقد بودند كه زندگي آخرت نيز يك نوع حيات دنيوي است كه قانون اسباب و تأثير و تأثرات مادي و طبيعي، عيناً در آن حكم فرماست، لذا انواع قربانيها و هدايا را بخدايان خود تقديم مي داشتند، تا از گناهان آنها صرف نظر كرده و يا در احتياجات، آنها را كمك كنند، و يا آنها را وسيله شفاعت خود قرار مي دادند و يا فداء و بدلي براي جرايم خود تهيه مي كردند. و يا از اشخاص و اسلحه استمداد مي جستند، تا آنجا كه انواع زينت آلات و اسلحه را با مردگان خود دفن مي كردند، به اين خيال كه در آخرت از آن استفاده كرده و يا به وسيله آن، از خود دفاع كنند، گاهي كار به اينجا مي رسيد كه بعضي از كنيزان را براي مأنوس شدن ميت و يا بعضي از شجاعان زميني را براي كمك وي، همران او دفن مي نمودند امروز هم در موزه ها در ميان آثار مختلف زميني، عتيقه هاي فراواني يافت مي شود كه از آن دوران است.
در ميان ملل مختلف اسلامي نيز عقايد گوناگوني شبيه اين عقايد ديده مي شود كه بعنوان توارث از آن زمان باقيمانده ، و چه بسا در طي دورانهاي مختلف رنگهاي تازه اي به خود گرفته است با اين كه قرآن تمام اين آراء سست و عقايد غلط را باطل شمرده و صريحاً اعلام كرده است كه:
«والامر يومئدٍ لله». [9]
«در آن روز حكم و فرمان براي خداست».
و نيز فرمود:
«وُرأوْ العُذابُ و تَقَطَّعُت بِهِمْ الاسبابْ».[10]
«عذاب را مي بينند و اسباب بر آنها قطع خواهد شد».
«مسلماً فرد، فرد بسوي ما آمديد، همانطور كه بار اول شما را آفريديم و آنچه به شما داده بوديم پشت سر انداختيد و شفيعانتان را كه خيال مي كرديد شريك در ( شفاعت يا خلقت ) شما هستند با شما نمي بينيم، رابطه ميان شما قطع شد و آنچه را خيال مي كرديد بر باد رفت».[11]
«در آنجا ( قيامت ) هر كس آنچه را پيش فرستاده آزمايش مي كند و به سوي خداوند، مولاي حقيقي خود بازگشت داده مي شوند، و آنچه افتراء مي بستند از آنها گم و نابود مي شود».[12]
و مانند اين آيـات كه خداونـد در طـي آنـها بيـان كرده است كـه عـالـم آخرت از اين اسباب دنيوي خالي و از ارتباطات طبيعي بر كنار است، روي اين اصل تمام آن عقايد و اوهام بطور اجمال باطل مي شود. [13]
قرآن در اين آيات به طور اجمال مطلب را بيان كرده است ولي در آيات ديگر تفصيلاً به بيان مطلب پرداخته و يك يك آن عقايد را ابطال نموده و مي فرمايد:
«از روزي بپرهيزيد كه كسي را، جاي كسي نمي گيرند، و از او شفاعت پذيرفته نمي شود، و غرامتي از آن گرفته نشده و هرگز كمك كرده نمي شوند».[14]
«يُوم لابُيع فيه ولا خُلّه وُ لا شفاعهْ».[15]
«روزي كه نه خريد و فروش در آن است و نه دوستي و نا شفاعت».
«يُومُ لا يْغني مُوليً عُن مُوليً شيئاً».[16]
«روزي كه ابداً دوستي به درد دوست ديگر نمي خورد».
«يُوم تُولّون مْدُبِرين ما لَكم مِن اللهِ مِن عاصمٍ».[17]
«روزي كه ( به هرسو) فرار مي كنيد و هيچ پناهي از (عذاب ) خدا نيست».
«ما لكم لا تَناصَرونُ بُل هْم اليُومُ مْستسلِمْون».[18]
«چرا از يكديگر ياري نمي جوئيد؟ ولي امروز آنها كاملاً تسليم اند». «چيز هائي را غير از خدا مي پرستند كه نه به آنها ضرر مي زند ( كه از زيان آن بترسند ) و نه به آنها منفعت مي رساند ( كه توقع نفع آنرا داشته باشند ) و مي گويند اينها شفيعان ما در نزد خدا هستند، بگو: آيا شما مي خواهيد خدا را از چيزي كه در تمام زمين و آسمانها علم به آن ندارد با خبر سازيد خدا از شرك آنها منزه و بالاتر است».[19]
«ما لِلظّالمين من حميمٍ و لا شفيعٍ يْطّاعْ».[20]
«براي ستمكاران خويشاوندي كه بدرد آنها بخورد و شفاعت كننده اي كه شفاعتش قبول شود نخواهد بود». «فما لُنا مِن شافِعينْ ولا صَديقٍ حميم».[21]
«براي ما ( گمراهان ) هيچ شفاعت كننده و دوستي مهربان نيست».
وامثال اين آيات كه وقوع شفاعت مورد تخيل مردم آن زمان و تأثيراسباب و وسائط را در قيامت نفي مي كند[22].
ولي با اين همه نفي و انكار، اسلام عقيده به شفاعت را، بسان برخي ديگر از عقايد پيشينيان اصلاح نموده در عين اين كه اين گونه اعتقادات را به باد انتقاد گرفته، و نظام اخروي را غير از نظام اين جهان دانسته است اما اصل وجود شفاعت را انكار نكرده و آن را اصالتاً حق خدا دانسته و براي اولياء وي تحت شرايطي كه مهم آنها، اذن الهي است، ثابت دانسته است.
[1] . سوره شعراء ، آيه 101 _ 98 .
[2] . سوره مدثر، آيه هاي 48 _ 46.
[3] . << ما سُلُككم في سُقرٍ ، قالو ا لم نَكْ مِنُ المصلينُ، وُ لم نَكْ نُطعمْ المِسكينُ و كُنا نَخُوضُ مُعُ الخائِضِينُ >> سوره مدثر، آيه 45 _ 42.
<< چه چيز شما را وارد دوزخ ساخت، مي گويند: نماز نمي گزارديم، مستمندان را اطعام نمي كرديم، و در باطل فرو مي رفتيم>>.
[4] . سوره انعام ، آيه ي 94.
[5] . سوره يونس ، آيه ي 18.
[6] . سوره روم ، آيه ي 13 .
[7] . سوره روم ، آيه ي 13 .
[8] . سوره يس ، آيه ي 23 .
[9] . سوره انفطار ، آيه ي 19 .
[10] . سوره بقره ، آيه ي 166 .
[11] . سوره انعام، آيه ي 94 .
[12] . سوره يونس ، آيه ي 30 .
[13] . منظور اين نيست كه در آخرت علل بكلي از اثر مي افتند و هيچگونه تأثير و تاثري ندارند بلكه منظور اين است كه اين اسبابي كه در عالم دنيا وجود دارند، در آنجا از كار افتاده و بدرد نمي خورد و اين ترتيباتي كه مردم دنيا براي رسيدن بمنافع و فرار از مجازاتها مي دهند در نجا كوچك ترين اثري ندارد و بعبارت ديگر نظام در آنجا نظام ديگري غير از نظام دنيوي است.
[14] . سوره بقره، آيه ي 48 .
[15] . سوره بقره، آيه ي 254 .
[16] . سوره دخان، آيه ي 33 .
[17] . سوره مومن، آيه ي 33 .
[18] . سوره صافات، آيه ي 25 و 26 .
[19] . سوره يونس، آيه ي 18 .
[20] . سوره مومن، آيه ي 18 .
[21] . سوره شعراء، آيه ي 100 و 101 .
[22] . الميزان، ج 1، ص 156 و 157 .
 

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن /امامت
شنبه 28 مرداد 1391  8:29 AM

شفاعت در قرآن

در اين موقع ميان آيات نافي و مثبت كوچكترين اختلافي وجود ندارد زيرا ناقي ناظر بر رد عقايد بت پرستان و اقوامي مشابه آنها است ولي آيات مثبت شفاعت، ناظر به شفاعت صحيح است كه مبتكر آن قرآن و شارح آن احاديث اسلامي است.
گروه پنجم
در اين بخش به آياتي بر مي خوريم كه شفاعت را مختص خدا مي داند و مي گويد :
جزا دهنده و شفيعي نيست و شفاعت همگي مربوط به او است، آيات اين قسمت عبارتند از:
1- «با اين قرآن كساني را كه اميد دارند به سوي پروردگار خود باز گردند، بيم بده، و نصيحت كن زيرا براي آنان جز خدا حامي و شفيعي نيست شايد آنان پرهيزكار گردند».[1]
2- «با كساني كه دين خود را بازيچه خود قرار داده، و زندگي دنيا، آنان را فريفته است مجالست مكن، آنان را تذكر بده تا مبادا هر شخصي تسليم نتيجه اعمال خود شود در حالي كه براي او جز خدا حامي و شفيعي نيست».[2]
3- «خداوند كه آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها قرار داد در شش دوره آفريد، سپس بر عرش قدرت مسلط گرديد، براي شما جز خداوند حامي و شفيعي نيست چرا متذكر نمي شويد»؟[3]
4- «قل لله الشَّفاعه جميعاً له ملك السماوات و الارض ثمّ اليه ترجعون».[4]
«بگو: شفاعت همگي مال خدا است و او مالك آسمانها و زمين است سپس به سوي او باز مي گرديد».
اين گروه از آيات به روشني مي رسانند كه شفاعت از آن خدا است و همه اش در دست او است و كسي حق شفاعت ندارد.
افراد غير وارد در مسائل مذهبي، با ملاحظه آيه اخير «قل لله اشَّفاعه جميعاً» «بگوكه شفاعت از آن خدا است» قدري درباره شفاعت ترديد كرده و مي گويند با وجود چنين انحصاري چگونه مي توان گفت در روز رستاخيز غير از خداوند شفيعاني نيز داريم.
پاسخ اين گفتار روشن است زيرا گذشته از تحقيقي كه پيرامون آيات شفاعت و چگونگي دلالت آنها به عمل خواهيم آورد، ما قبل آيه گواه بر اين است كه هدف آيه كوبيدن پندار بت پرستان است كه بتها را شفيعان خود مي دانستند، قرآن مجيد براي ابطال اين انديشه مي گويد: «لله الشَّفاعه جميعاً» «شفاعت از آن خدا است و بس، نه از آن بتها».
و هر گز آيه ناظر به شفاعت ديگر شفيعان مانند پيامبران و اولياع و صلحي نيست، در اين باره كافي است ما قبل آيه را ملاحظه بفرمائيد، اينك متن آيه ما قبل:
«ام اتَّخذوا من دون الله شفعاء قل اولو كانوا لا يملكون شيئاً و لايعقلون». [5]
«يا اين كه غير از خدا شفيعاني براي خود گرفته اند بگو هر چند آنها مالك چيزي نباشند و مطلبي درك نكنند».
آنگـاه در آيـه بعدي مي فرمايد: «قل لله الشفاعه جميعاً...» «بـگـو شفـاعت از آن خـدا است ...». با ملاحظه ما قبل آيه روشن مي شود كه نفي و اثبات در دو آيه، مربوط به خدا و بتها است كه اين حق را از بتها سلب كرده و براي خدا ثبت مي كند و هرگز آيه ناظر به ديگر شافعان نيست كه در آيات قرآن پذيرفته شدن شفاعت آنان قطعي اعلام گرديده است.
گروه ششم
در اين گروه به آياتي بر مي خوريم كه با صراحت هر چه كاملتر، شفاعت غير خدا را در محكمه الهي به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته و غير قابل رد مي داند، هر چند آن را از نظر شفيع و شخصي كه مورد شفاعت قرار مي گيرد، محدود و مشروط معرفي مي كند.
از نظر شفيع شرائطي دارد كه شرط مهم آن اين است كه شفاعت بايد به اذن خدا باشد و بدون اذن او هيچ گاه اثري نخواهد داشت.
از نظر مورد شفاعت نيز شرائطي دارد كه به طور اجمال اين است كه شخصي كه مورد شفاعت قرار مي گيرد بايد جلب رضايت خدا را بنمايد، در اين گروه از آيات، نام و خصوصيات شافعان مكتوم مانده و بيان نگرديده و تنها به ذكر صفات و شرائط پذيرفته شدن شفاعت آنها اكتفا شده است.
اينك متن آيات اين گروه:
1- «مُن ذَاالّذي يُشْفَعْ عنده الا بِاِذنهِ».[6]
«كيست كه بدون اذن او شفاعت كند».
ظاهر آيه اين است كه هيچ كس بدون اذن او شفاعت نخواهد كرد، ولي تلويحاً مي رساند كه در روز بازپسين شفيعان هستند كه به اذن او شفاعت مي كنند.
2- «ما مِن شَفيعٍ الاّ مِن بُعدِ اِذنهِ».[7]
«شفيعي نيست مگر بعد از اذن او».
برخي اين آيه را مربوط به شفاعت مورد بحث مي دانند ولي در آينده خواهيم گفت ممكن است اين آيه مربوط به شفاعت اصطلاحي نباشد.
3- «لا يُملكونُ الشَّفاعهُ الاّ مُن اَتّخَذَ عِندُ الرحمانِ عهداً».[8]
«( هيچ يك از معبودهاي آنان) مالك شفاعت نمي گردد مگر آنكه با خدا عهدي داشته باشد».
يعني تنها گروهي مي توانند شفاعت نمايند كه خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خدا چنين عهدي داشته باشند، و خدا از ميان معبودهاي باطل آنان، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده كه به وحدانيت خدا و يگانگي معبود گواهي دهند چنانكه توضيح آن در ششمين آيه اين بخش خواهد آمد.
4- «يُومئذٍ لا تَنفَعْ الشفاعه الاّ من اَذِنُ لَه الرحمانْ و رُضِيُ له قَولاً». [9]
«در روز رستاخيز شفاعت كسي درباره كسي مفيد واقع نمي شود مگر شفاعت كسي كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضي گردد ( سخني نگويد كه خشم خدا را بر انگيزد )».
5- «وُلا تَنفعْ الشَفاعُه عِندهْ اِلاّ لِمُن اَذِنُ لَهْ».[10]
«شفاعت كسي سودي نمي بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد».
6- «كساني كه جز خدا مورد پرستش واقع مي شوند ( مانند بتها و ملائكه و مسيح ) هرگز مالك شفاعت نمي شوند، مگر آن گروه كه به حق گواهي دهند و از صميم دل به آن عالم باشند».[11]
جمله «وُلا يُمًلِكْ الّذينُ يُدًعْونُ من دونه الشفاعه» حاكي است كه تمام معبودهاي جهان اعم از فرشته و انسان و ... ، مالك شفاعت نمي باشند و توانائي بر آن كار ندارند.
جمله «اِلاّ مِن شَهِدُ بالحُقِّ» گروهي را استثنا مي كند و آنها كساني هستند كه به «حق» كه همان توحيد و يگانگي خدا است گواهي دهند، و معترف باشند كه خداوند جهان يكي است مانند فرشتگان و پيامبراني مانند مسيح كه معبود گروهي مي باشند اما خود بر بندگي خويش و وحدانيت معبود حقيقي گواهي مي دهند.
در اين صورت يكي از شرائط پذيرفته شدن شفاعت اين است كه شفيع بر يگانگي خدا گواهي دهد.
هرگاه گواهي به توحيد خدا، شرط پذيرفته شدن شفاعت شفيع باشد، قطعاً مورد شفاعت نيز بايد داري چنين شرطي باشد. دقت در اين آيات ما را به نكات زير رهبري مي كند:
1- گروهي كه در روز رستاخيز به طور قطع و يقين تحت شرائطي شفاعت خواهند نمود در اين آيات از نام و نشان آنان گفتگوئي به ميان نيامده است.
2- يكي از شرائط نفوذ شفاهت، اذن الهي است چنانكه لفظ «الا باذنه» و مانند آن بر اين گواهي مي دهند.
3- به يگانگي خدا گواهي دهد چنانكه از جمله «الاّ من شهد بالاحقّ» بر مي آيد.[12]
4- در خواست شفاعت آميخـتـه به سخني كـه خشم خدا را بر مي انگـيزد نباشـد چنانكه مي فرمـايد: «وُرُضيُ لَهْ قَولاً» و شايد مقصود اين است كه درباره افرادي درخواست شفاعت نكند كه هر گز شايستگي شفاعت را ندارند.
5- پيمان شفاعت با خداوند داشته باشند چنانكه جمله «الاّ من اتخذ عند الرّحمان عهداً» اين حقيقت را مي رساند.
گروه هفتم
در اين بخش آياتي را مي خوانيم كه نه تنها به طور كلي از وجود شافعاني خبر مي دهد كه درباره بندگان گنه كار شفاعت مي كنند بلكه انگشت روي نام و مشخصات آنها گذارده و معين مي كند مانند:
«گويند: خداوند از فرشتگان فرزنداني براي خود انتخاب كرده است ( چنين نيست ) بلكه آنان بندگان گرامي خدا هستند، هرگز بر فرمان او سبقت نمي گيرند و به آن عمل مي كنند، خداوند از پيش آنها و پشت سر آنها آگاه است، و درباره كساني شفاعت مي كنند كه مورد پسند خدا باشند».[13]
«چقدر فرشتگاني در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره افراد سودي نمي بخشد مگر آن كه خدا به هر كسي بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي گردد».[14]
در اين آيه فرشتگان آسمانها شفيعان معرفي شده اند كه به اذن خداوند مي توانند شفاعت كنند.
«حاملان عرش و كساني كه در اطراف آن قرار دارند، خدا را تسبيح مي گويند و به او ايمان مي آورند و درباره افراد با ايمان طلب آمرزش مي كنند».[15]
اين آيه با صراحت كاملتر مي گويد كه حاملان عرش الهي و كساني كه دور آن قرار دارند در حق افراد با ايمان طلب آمرزش مي كنند از آنجا كه زمان طلب مغفرت محدود نيست و به حكم اين كه براي استغفار، ظرف و زماني معين نكرده است شامل روز رستاخيز نيز مي گردد.
يكي از معاني شفاعت، دعاي شفيع در حق شخص مورد شفاعت است كه با او ارتباط معنوي دارند، از اين جهت حاملان عرش و آنها كه در اطراف آن قرار دارند ، با طلب آمرزش خود درباره افراد با ايمان به اذن الهي شفاعت مي كنند.
با توجه به توضيحات بالا، اين آيه يكي از دلائل شفاعت محدود خواهد بود.

[1] . سوره انعام، آيه ي 51 .
[2] . سوره انعام، آيه ي 70 .
[3] . سوره سجده ، آيه ي 4 .
[4] . سوره زمر، آيه ي 44 .
[5] . سوره زمر، آيه ي 43 .
[6] . سوره بقره ، آيه ي 255 .
[7] . سوره يونس ، آيه ي 3 .
[8] . سوره مريم ، آيه ي 87، مقصود از لايملكون همان معبودهاي باطل است كه در آيه ي 81 همين سوره ( و اتَّخذوا منْ دون الله الههً ) وادر شده است.
[9] . سوره طه ، آيه ي 109 .
[10] . سوره سبا ، آيه ي 23 .
[11] . سوره زخرف ، آيه ي 86 . . . ضمير متصل ( يدعون ) حذف شده است و تقدير كلام چنين است: ( يدعونهم ) .
[12] . مقصود از حق ، يا اعتقاد به وجود خدا و يا گواهي به صفات او است كه مهم آنها مسئله توحيد و يكتائي است.
[13] . سوره انبياء ، آيه هاي 28 _ 26 .
[14] . سوره نجم ، آيه ي 26 .
[15] . سوره غافر ، آيه ي 7 .
آيت الله جعفر سبحاني- با تلخيص از منشور جاويد، ج 8 ، ص 28

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن /امامت
شنبه 28 مرداد 1391  8:30 AM

1

آیات ولایت و خلافت در قرآن (1)

 

تواتر سند، و قطعی بودن دلالت حدیث غدیر
استدلال با حدیث غدیر بر اصلی از اصول دین در گرو قطعی بودن حدیث از نظر سند، و دلالت است. خوشبختانه هر دو شرط در این حدیث به نحو روشن متحقق می باشد، اما از نظر سند تنها از علمای اهل سنت 360 تن این حدیث را در طول چهارده قرن نقل كرده و در هر قرنی حدیث حالت تواتر داشته است حتی گروهی درباره سند این روایت كتابهای جداگانه نوشته اند، مثلا طبری(متوفای 310) در كتابی به نام «الولایه فی طرق حدیث الغدیر» این حدیث را از 75 طریق نقل كرده است.
ابن عقده كوفی(متوفای 333) در رساله ولایت این حدیث را از 105 طریق نقل كرده است.
تحقیقاتی كافی كه درباره حدیث غدیر از نظر سند انجام گرفته، هرنوع شك و تردید را در صدور این حدیث نفی می كند[1]. تا آنجا كه غالبا شعرای عرب زبان در قصائد خود به مناسبتهائی از این حدیث یاد كرده اند.
مهم در حدیث غدیر، قطعی بودن دلالت آن است، با توجه به قرائن موجود در حدیث می توان گفت كه مقصود از «مولی» در جمله «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» اولی به تصرف است.
نخست باید توجه نمود كه در قرآن و لغت عرب لفظ «مولی» به معنی اولی به كار می رود چنانكه می فرماید:(فالیوم لا یوخذ منكم فدیه و لا من الذین كفروا و ماءویكم النار هی مولاكم و بئس المصیر)(حدید15:).
«امروز (روز رستاخیز) نه از شما ونه از افراد كافر، عوض گرفته نمی شود جایگاه شما آتش است و آن برای شما سزاوارتر است چه سرنوشت بدی است».
مفسران بزرگ می گویند لفظ «مولی» در این آیه به معنی «اولی» است زیرا برای این افراد بر اثر اعمال ناشایست، شایسته ترین جایگاه، همان آتش است.
در آیه دیگر می فرماید:(یدعوا لمن ضره اءقرب من نفعه و لبئس العشیر)(حج‏13:).
«بتی را می خواند كه ضرر او از سودش نزدیك تر است چه بد ولی و چه بد مصاحبی است».
در این آیه «مولی» به گواه آیات ماقبل كه مربوط به مشركان و بت پرستان است، به معنی اتخاذ ولی و سرپرست است به گواه این كه بت پرستان اصنام خود را ولی خود اتخاذ می كرده اند.
در این كه «مولی» به معنی «اولی» به كار می رود سخنی نیست ولی اكنون باید دید مقصود از آن در حدیث غدیر نیز همین است.
قرائن فراوان نشان می دهد كه مقصود از آن در حدیث همان «اولی به تصرف» است اینك برخی از این قرائن را یادآور می شویم:
1- رسول گرامی در آغاز حدیث فرمود: «اءلست اولی بكم من انفسكم» سپس به دنبال آن چنین فرمود:
«فمن كنت مولاه فهذا علی مولاه» از این كه جمله دوم را پس از جمله نخست آورد خود گواه بر این است كه مقصود او از «مولی» همان اولویت است كه خدا و رسول آن را دارا می باشند چیزی كه هست ولایت الهی ذاتی است و ولایت نبی و امام موهبتی است.
2- پیامبر گرامی در سرآغاز خطبه خود از مردم به اعتقاد به توحید و نبوت و معاد قرار گرفت سپس مولویت علی را یادآور شد، این گواه بر این است كه این ولایت در ردیف مساءله پیشین است و چیزی كه می تواند در ردیف آن سه باشد، همان مقصود از آن ولایت كبری و سرپرستی جامعه باشد كه دوستداری علی و یا یاری وی.
3- در روز غدیر آنگاه كه آیه اكمال فرود آمد، پیامبر فرمود: «الله اكبر علی اكمال الدین و اتمام النعمه و رضا الرب برسالتی و الولایه لعلی فی بعدی» در این صورت باید دید كدام یك از معانی «مولی» می تواند مایه كمال دین و اتمام نعمت و در ردیف رضایت خدا به رسالت پیامبر قرار گیرد جز ولایت كبری و سرپرستی علی- علیه السلام -، كه مفاد آن استمرار وظیفه نبوت است.
4- پیامبر گرامی در آغاز خطبه از رحلت و نزدیك شدن اءجل خود، سخن می گوید و این گواه بر این است كه با نصب علی می خواهد این خلا را پر كند.
گذشته از این، اگر مقصود نصب علی بر مقام امامت و ولایت نبود، گردآوری این جمعیت در بیابان سوزان هیچ لزومی نداشت اگر واقعا می خواست مردم را به نصرت و دوستی علی- علیه السلام - دعوت كند این یك مساءله پوشیده نبود تا در این بیابان سوزان هشتاد هزار نفر یا متجاوز از آن را از محمل ها و شتران پیاده كند و خطبه گسترده بخواند و از مرگ خود گزارش كند، آنگاه بگوید مردم علی را دوست بدارید و او را یاری كنید.
این قرائن كه در خود حدیث نهفته است، گواهی می دهند كه مقصود از مولی همان اولویت به تصرف و سرپرستی است، نه ناصر و یاور، و یا محبوب و دوست، حسان بن ثابت شاعر عهد رسالت كه در خود واقعه حضور داشت، از حدیث جز معنای ولایت چیزی دیگر تلقی نكرد و لذا در شعر خود گفت:
فقال له قم یا علی فاننی رضیتك من بعدی اماما و هادیا در پایان یادآور می شویم كه در میان علمای اهل سنت افراد باانصافی اعتراف به دلالت حدیث غدیر بر امامت علی- علیه السلام - نموده اند از آن جمله «سعدالدین تفتازانی»(712-791) می گوید: در لفظ «مولی» كه در حدیث غدیر آمده است، در آن چند احتمال وجود دارد:
1- آزاد كننده؛
2- آزاد شده؛
3- هم پیمان؛
4- پناه داده شده؛
5- پسر عمو؛
6- ناصر و یاور؛
7- اولی به تصرف.
آنگاه یادآور می شود كه از این معانی هفتگانه هیچ كدام متناسب با صدر حدیث نیست. اما آن پنج معنی نخست نمی تواند مقصود پیامبر باشد و اما معنی ششم توضیح واضح بوده و نیاز به بیان پیامبر و گردآوری مردم نداشت قهرا مقصود همان معنی هفتم است.[2]
از آنجا كه بحث ما یك بحث تفسیری است پیرامون حدیث غدیر با دیگر احادیثی كه مربوط به ولایت كبرای امیر مومنان- علیه السلام - است، سخن نمی گوییم و ادامه این بحثها را به كتاب الهیات ارجاع می كنیم.[3]
خاندان علی- علیه السلام - در سرزمین مباهله
هرچند بحث ما درباره آیات مربوط به امامت به پایان رسید، ولی به عنوان تكمیل آیاتی كه سند فضیلت خاندان رسالت است، در اینجا می‏آوریم و به تفسیر اجمالی آنها می پردازیم:
1- آیه مباهله
(فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع اءبنائنا و اءبنائكم و نسائنا و نسائكم و اءنفسنا و اءنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الكاذبین)(آل عمران: 61).
«هركس با تو پس از آن كه آگاه شدی، به مجادله برخیزد، بگو بیایید تا بخوانیم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود و زنان شما را، و جانهای خود و جانهای شما را و لعنت خدا بر گروه دروغگو بفرستیم».
مفسران می نویسند: پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - به موازات مكاتبه با سران دول جهان، و مراكز مذهبی نامه ای به اسقف نجران «ابوحارثه» نوشت و طی آن نامه ساكنان «نجران» را به آئین اسلام دعوت نمود اینك مضمون نامه آن حضرت: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب(این نامه ای است) از محمد پیامبر و رسول خدا به اسقف نجران خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب و احمد را ستایش می كنم و شماها را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می نمایم، شما را دعوت می كنم كه از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید، و اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حكومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید (كه در برابر این مبلغ جزئی از جان و مال شما دفاع می كند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود». [4]
و برخی از مصادر تاریخی شیعه اضافه می كند: پیامبر آیه مربوط [5] به اهل كتاب را كه در آن همگی به پرستش خدای یگانه دعوت شده اند، نیز نوشت.
نمایندگان پیامبر وارد نجران شده، نامه پیامبر را به «اسقف» دادند، وی نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و برای تصمیم شورائی مركب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشكیل داد، یكی از افراد طرف مشورت «شرحبیل» بود كه به عقل و درایت و كاردانی معروفیت كامل داشت، وی در پاسخ اسقف چنین اظهار نمود، اطلاعات من در مسائل مذهبی بسیار ناچیز است، بنابراین من حق اظهار نظر ندارم و اگر در غیر این موضوع با من وارد شور می شدید، من می توانستم راه حلهائی در اختیار شما بگذارم.
ولی ناچارم مطلبی را تذكر دهم و آن این كه: ما كرارا از پیشوایان مذهبی خود شنیده ایم: روزی منصب نبوت از نسل «اسحاق» به فرزندان «اسماعیل» انتقال خواهد یافت. و هیچ بعید نیست كه «محمد» كه از اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد.
شوری نظر داد كه گروهی به عنوان «هیئتی از نجران» به مدینه برود، تا از نزدیك با محمد- صلی الله علیه و آله - تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسی كنند.
شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند و در راءس آنان سه پیشوای مذهبی بود این سه تن عبارت بودند از:
1- «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نماینده رسمی كلیساهای روم در حجاز بود.
2- «عبدالمسیح» رئیس هیئت و به عقل و تدبیر و كاردانی معروف بود.
3- «اءیهم» كه فرد كهنسال و شخصیت محترم ملت نجران به شمار می‏رفت.[6]
هیئت نجران، طرف عصر درحالی كه لباسهای تجملی ابریشمی بر تن و انگشترهای طلا بر دست و صلیبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شده به پیامبر سلام كردند، ولی وضع زننده و نامناسب آنان آنهم در مسجد، پیامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنان ناراحت شده است، اما علت ناراحتی را ندانستند، فورا با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائی با آنان داشتند، تماس گرفتند و جریان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حل این گره به دست علی بن ابی طالب- علیه السلام - است، آنان به امیرمومنان مراجعه كردند علی- علیه السلام - در پاسخ آنها چنین گفت: شما باید لباسهای خود را تغییر دهید، و با وضع ساده، بدون زر و زیور به حضور حضرت بیائید.


[1] . به كتاب شریف «الغدیر» جلد یكم مراجعه بفرمائید.
[2] . شرح مقاصد: ج‏5، ص 273 - 274.
[3] . الهیات: ج‏4، ص 98 - 108.
[4] . البدایه والنهایه: ص 53 - بحارالانوار: ج‏21، ص 285.
[5] . منظور آیه «قل یا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بیننا و بینكم... »(آل عمران: 64)- بحارالانوار: ج‏21، ص 287.
[6] . یعقوبی: ج‏2، ص 66.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:30 AM

آیات ولایت و خلافت در قرآن (1)
در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيد گرفت».
نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضر پيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنان را داد، و برخي از هدايائي را كه براي وي آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاي خود را در مسجد مدينه درحالي كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند. [1]
سيره نويس معروف «برهان الدين حلبي» مي‏نويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداي يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مي كنم، سپس آياتي چند از قرآن براي آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداي يگانه است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وي عمل مي نمائيم.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمي دارد چگونه مي گوييد خداي يگانه را پرستش مي كنيد درصورتي كه شماها صليب را مي پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمي كنيد و مسيح را فرزند خدا مي دانيد.
نمايندگان نجران گفتند: آري او فرزند خداست زيرا مادر او مريم، بدون نزديكي با كسي، او را به دنيا آورد، ناچار بايد او فرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحي بر پيامبر نازل شد و اين آيه را آورد: (ان مثل عيسي عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون)(آل عمران: 59).
تولد عيسي از مادر بدون آن كه كسي با او نزديكي كند، نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش او هم فورا موجود شد (بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل بر الوهيت او نيست).
مسيحيان نجران در مقابل منطق وحي ناگزير شدند راه مجادله در پيش گيرند و پيشنهاد مباهله داده اند، در آن موقع پيك الهي نازل شد پيامبر را نيز به مباهله ماءمور ساخت، طرفين به فيصله دادن مساءله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگي براي مباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج از شهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان زياد فقط چهار نفر را براي مباهله برگزيد و اين چهار تن جز علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسي ديگر نبود.
سران هيئت نمايندگي نجران با يكديگر گفتگو مي كردند و مي گفتند اگر محمد با شكوه مادي به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادي به ادعاي او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراي مباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تا آنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اين گفتگو بودند كه چهره هاي معصومي براي آنان آشكار گشت همگي باهم گفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد دروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاي آسماني قرار نمي دهد و لذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتند قرار شد هر سال مبلغي به عنوان جزيه(ماليات سرانه) بپردازند و در برابر آن حكومت اسلامي از مال و جان آنان دفاع كنند.
عائشه مي گويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود را زير چادر مشكي رنگي، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا) زمخشري پس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مي نويسد: سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء است و سندي زنده بر حقانيت آئين اسلام مي باشد.
داستان مباهله بزرگترين سند فضيلت براي اهل پيامبر است زيرا الفاظ و مفردات آيه حاكي است كه همراهان پيامبر در چه پايه اي از فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كه حسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س) را يگانه زن منتسب به خاندان خويش مي خواند، از شخص علي- عليه السلام - به عنوان «انفسنا» تعبير مي كند و آن شخصيت عظيم جهان انساني را به منزله جان پيامبر مي داند، فضيلتي بالاتر از اين كه يك شخص از نظر معنويت و فضيلت به پايه اي برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پيامبر بخواند.
آيا اين آيه گواه برتري اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتي كه از پيشوايان مذهبي ما وارد شده است، استفاده مي شود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلماني در مسائل مذهبي مي تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و شيوه مباهله و دعاي آن در كتابهاي حديث وارد شده براي اطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد. [2]
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائي(ره) چنين مي خوانيم:
«مباهله يكي از معجزات باقي اسلام است و هر فرد با ايماني به پيروي از نخستين پيشواي اسلام، مي تواند در راه اثبات حقيقتي از حقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد. [3]
در پايان از تذكر چند نكته اي ناگزيريم.
گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهله را در كتابهاي خود آورده اند از ميان علماء و دانشمندان اهل تسنن شصت نفر در كتابهاي خود پيرامون اين سرگذشت سخناني گفته اند و نكاتي يادآور شده اند كه برخي را يادآور مي شويم:
1- مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانه است، مي نويسد:
«معاويه به سعد وقاص گفت: چرا علي- عليه السلام - را سب نمي كني؟ جواب داد: به خاطر سه خصلتي كه علي- عليه السلام - داشت و من آرزو مي كنم كه يكي از آنها را دارا بودم. او پس از سخناني مي گويد: هنگامي كه آيه مباهله نازل گرديد پيامبر علي- عليه السلام - و فاطمه و حسنين عليهم السلام را خواست وقتي همگي جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاء اءهلي» آنان اهل بيت من هستند. [4]
2- حاكم نيشابوري در مستدرك خود مي گويد:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دست علي و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س) را پشت سر قرار داد و رو به هيئت نمايندگي نجران كرد و گفت: «هولاء اءبنائنا و اءنفسنا و نسائنا فهلموا اءنفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علي الكاذبين».
«اينان فرزندان ما و زنان و جانهاي ما هستند شما نيز برخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنت خدا را بر گروه دروغگويان بفرستيم». [5]
3- ثعلبي در تفسير خود مي نويسد:
«هنگامي كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين- عليه السلام - را درآغوش داشت و دست حسن- عليه السلام - را گرفته بود و دخت گرامي او فاطمه(س) پشت سر پيامبر و علي- عليه السلام - نيز پشت سر فاطمه گام برمي داشتند در اين موقع اسقف نجران گفت: «يا معشر النصاري اءني لاري وجوها لو ساءلوا الله اءن يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا».
«همكيشان من، من چهره هاي معصومي را مشاهده مي كنم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوهي را از بيخ بكند، خدا دعاي آنان را مستجاب مي كند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مي شويد». [6]
4- زمخشري در كشاف پس از نقل جمله هايي كه از ثعلبي نقل كرديم، مي گويد:
«اسقف نجران افزود: به خدائي كه جان من در دست او است، نابودي اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيت از بدن شما كنده مي شود و به صورت حيوانات مسخ شده در مي‏آئيد و صحرا براي شما كانوني از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران را مي كند». [7]
5- ابن حجر از محدث معروف دارقطني نقل مي كند كه اميرمومنان روز شوراي عمر، براي برتري خود بر اعضاء شوري با آيه مباهله احتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسي هست كه پيوند خويشاوندي وي با پيامبر از من نزديك تر باشد، او را جان و نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفي كند؟ همه اعضاء شور به تصديق علي برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسي را به اين خصوصيت سراغ نداريم. [8]

[1] . سيره حلبي: ج‏3، ص 239.
[2] . نورالثقلين: ج‏1، ص 292 - 291.
[3] . در برخي از روايات اسلامي نيز به اين موضوع تصريح شده است، به اصول كافي، كتاب دعا، باب مباهله، ص 538 مراجعه فرمائيد.
[4] . صحيح مسلم: ج‏7، ص 120.
[5] . مستدرك ج‏3، ص 150.
[6] . عمده ابن بطريق، ص 95.
[7] . كشاف: ج‏1، ص 193.
[8] . صواعق: ص 154.
آيت الله جعفر سبحاني- مكتب اسلام، ش1

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:31 AM

  1

آیات ولایت و خلافت در قرآن (2)
2- آیه لیله المبیت
(و من الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضاه الله و الله رئوف بالعباد)[1].
«برخی از مردم جان خود را برای تحصیل رضای خداوند می فروشند خداوند به بندگان خود رووف و مهربان است».
جانبازی و فداكاری از نشانه های افراد با ایمان است، اعمال و رفتار هر فردی زائیده طرز تفكر و عقیده اوست و اگر انسان در راه عقیده خود از جان و مال بگذرد -این كار- حاكی از آن است كه ایمان وی به هدف، در درجه بسیار بالا است.
قرآن مجید این حقیقت را در آیه ای منعكس كرده و می فرماید:
(انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و إنفسهم فی سبیل الله اولئك هم الصادقون)[2].
«افراد با ایمان كسانی هستند كه خدا و پیامبر او را باور نموده و در آن تردید نمی كنند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد می كنند آنان به راستی افراد با ایمان هستند».
پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله -در سال دهم بعثت حامی و مدافع خویش یعنی حضرت ابوطالب را از دست داده هنوز داغ عمو را بر دل داشت، حامی دیگر یعنی همسر گرامی خود را نیز از دست داد. از این جهت مشركان قریش تصمیم گرفتند به هر قیمتی شده، ندای توحید را در محیط شرك خاموش سازند و او را زندانی یا تبعید و یا به قتل برسانند.
خدا رسول گرامی را از نقشه قریش آگاه ساخت و وحی الهی به نحو زیر نازل شد: (و اذ یمكر بك الذین كفروا لیثبتوك إو یقتلوك إو یخرجوك و یمكرون و یمكر الله و الله خیر الماكرین)[3]. «به یاد آور هنگامی كه كافران از در مكر وارد شده و تصمیم گرفتند كه تو را زندانی كنند و یا بكشند و یا تبعید نمایند، آنان مكر می ورزند خدا نیز مكر آنان را خنثی می سازد خداوند از همه چاره جوتر است».
در میان این پیشنهادهای سه گانه، نقشه قتل پیامبر تصویب گشت و قرار شد از هر قبیله ای فردی انتخاب گردد و در نیمه شب وارد خانه پیامبر شوند و او را قطعه قطعه كنند و خون او در میان قبائل عرب پخش گردد تا خاندان هاشم را یارای نبرد با قبائل كه در ریختن خون وی شركت كرده اند، نباشد.
فرشته وحی، پیامبر را از نقشه قریش آگاه كرد او از شیوه غافل گیری بهره گرفت و خانه را ترك نمود. ولی برای این كه اطمینان افراد مسلح را نسبت به ماندن خود در خانه جلب كند، لازم دید كه كسی در بستر پیامبر بخوابد و این شخص فداكار جز علی- علیه السلام -نبود واز این نظر پیامبر رو به علی- علیه السلام -كرد و فرمود: مشركان قریش امشب نقشه قتل مرا كشیده اند و تصمیم گرفته اند كه به طور دسته جمعی به خانه من بریزند و مرا در میان بسترم بكشند، از این جهت از طرف خدا مأمورم كه مكه را به سوی نقطه ای ترك كنم، هم اكنون لازم است امشب در فراش من بخوابی و آن «برد» سبز را به خود بپیچی تا آنان تصور كنند كه من هنوز در بسترم آرمیده ام و مرا تعقیب نكنند.
در چنین شرائط وحی الهی درباره ستایش ایمان علی- علیه السلام -بر قلب پیامبر فرود آمد، و ایمان و وفای علی را ستود و فرمود: (و من الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضاه الله و الله رووف بالعباد).
علی- علیه السلام -از آغاز شب در بستر پیامبر آرمید و چهل نفر تروریست اطراف خانه را محاصره كرده و از شكاف در به داخل خانه می نگریستند و وضع خانه را عادی می دیدند و گمان می كردند كه پیامبر- صلی الله علیه و آله - در بستر خود آرمیده است. همه آنان سراپا یك تن، حس و مراقبت بودند دلها بیدار و چشمها تیز و سینه ها پر از كینه بود.
و آنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش موری از نظر آنان مخفی نبود.
یورش به خانه وحی
مأموران قریش كه دست های آنان روی قبضه شمشیر بود، منتظر فرمانی بودند كه به خانه وحی یورش ببرند. از شكاف در به خوابگاه پیامبر می نگریسته اند و تصور می كردند وی در بستر خود آرمیده و روانداز سبز رنگی را به روی خود افكنده است، ولی نمی دانستند او علی- علیه السلام -است كه با قلبی مطمئن و آرام در خوابگاه پیامبر آرمیده است.
فرمان یورش صادر شد مأموران با شمشیرهای برهنه به طور دسته جمعی به خانه پیامبر هجوم آوردند، و ناگهان دیدند كه تیر آنان به سنگ خورده و پیامبر مكه را ترك گفته است. و علی- علیه السلام -در خوابگاه او خوابیده است. و آیه یاد شده در آغاز در این سبب فرود آمد.
3- آیه مودت و دوستی اهل بیت علیهم السلام
(ذلك الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسإلكم علیه إجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفور شكور)[4].
«این همان چیزی است كه خداوند بندگانش را كه ایمان آورده و عمل صالح را انجام داده اند، به آن نوید می دهد بگو: من هیچ پاداشی از شما درباره رسالتم درخواست نمی كنم جز دوست داشتن نزدیكانم و هركس كار نیكی انجام دهد، بر نیكیش می افزایم چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است».
مفسران عالیقدر و محدثان اسلامی و همچنین شعرا و ادبإ همگی اتفاق نظر دارند كه این آیه درباره اهل بیت پیامبر- صلی الله علیه و آله -نازل شده است و امام شافعی[5] ایمان خود را به مضمون این آیه در قالب شعر ریخته و می گوید:
یا اهل بیت رسول الله حبكم فرض من الله فی القرآن انزله
كفاكم من عظیم القدر انكم من لم یصل علیكم لا صلاه له [6]
(ای خاندان رسالت، دوستی شما ازواجباتی است كه خدا آن را در قرآن فروفرستاده است، در عظمت مقام شما این بس كه هركس در نماز بر شما درود نفرستد، نماز اوصحیح نیست».
پیش از امام شافعی شاعر عصر امام صادق- علیه السلام -سفیان بن مصعب عبدی كوفی در قصیده خود چنین می گوید:
فولائكم فرض من الر حمان فی القران انزله [7]
ابن حجر در صواعق می گوید: شیخ شمس الدین ابن العربی مضمون آیه را در قالب شعر ریخته و چنین می گوید:
رإیت ولائی آل طه فریضه علی رغم إهل البعد یورثنی القربی [8]
فما طلب المبعوث إجرا علی الهدی بتبلیغه الا الموده فی القربی [9]
«من دوستی اولادطه را واجب می دانم برخلاف گمان گروهی كه از آنان دوری می جویند دوستی آنان مایه نزدیكی به خدا است».
پیامبر برانگیخته خدا برای كار خود اجر و پاداش نخواست جز مودت در قربی.
و همچنین شعرای دیگر در قصاید خود مضمون آیه را در قالب شعر ریخته و از این طریق ولای خود را به اهل بیت علیهم السلام روشن ساخته اند.
ابن صباغ در كتاب فصول مهمه دو شعر یاد شده در زیر را نقل می كند و در این دو شعر جایگاه آیات نازله درباره اهل بیت علیهم السلام وارد شده است:
هم العروه الوثقی لمعتصم بها مناقبهم جإت بوحی و انزال
مناقب فی شوری و سوره هل إتی و فی سوره الاحزاب یعرفها التالی [10]
آنان دستگیره های محكم و استواری هستند برای كسی كه به آن چنگ بزند و فضائل آنان ازطریق وحی و قرآن به ثبوت رسیده است.
فضائل آنان در سوره های سه گانه است:
الف) شوری: مقصود همین آیه مورد بحث است.
ب) هل إتی: آیاتی كه مربوط به روزه گرفتن خاندان علی و دادن افطار خود به فقیر كه از آیه «یوفون بالنذر» شروع می شود و در آیه 17 به پایان می رسد.
ج) سوره احزاب: آیه «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت» می باشد.
ما به همین مقدار از اشعار بسنده می كنیم و به تفسیر آیه می پردازیم:
«قربی» بر وزن «زلفی» و «بشری» به معنی قرابت و نزدیكی است. اهل قربی یعنی اهل قرابت است. [11]
بنابراین مقصود از اهل قربی كسانی كه با پیامبر پیوند خویشاوندی دارند، نه خویشاوند هركسی نسبت به خود، به گواه فعل متقدم یعنی «لا اسإلكم» . این فعل گواه بر این است كه مقصود از «خویشاوندان»، اقوام خود سوال كننده است و در آیات دیگری كه این كلمه وارد شده است، مقصود از آن پیوند خویشاوندی است. ممكن است گفته شود سوره ای كه در این آیه وارد شده است، از سوره های مكی است در آن روز هنوز علی- علیه السلام -با پیامبر گرامی اسلام- صلی الله علیه و آله - وصلت نكرده و فرزندی نداشت، ولی باید توجه نمود كه سوره «شوری» هرچند در مكه نازل شده، اما این آیه به تصریح مفسران در مدینه نازل شده است.
برهان الدین بقاعی در كتاب «نظم الدرر و تناسق الایات و السور» می نویسد: سوره شوری مكی است، مگر آیات شماره 23 و 24 و 25 و 27. [12]
البته مفسران دیگر نیز مانند نیشابوری در تفسیر خود می گویند:
سوره شوری مكی است ولی این آیه در مدینه نازل شده است. [13]
راه دور نرویم قرآن هایی كه زیر نظر محققان دانشگاه «الازهر» چاپ شده است، بالای سوره می نویسند:
«سوره شوری مكیه الایات الا 23، 42، 25، 27 فمدنیه».
و این اختصاص به سوره شوری ندارد بلكه قسمت اعظم سوره های مكی آمیخته با مدنی یا بالعكس می باشند.
و اما مدرك نزول این آیه در حق خاندان رسالت كافی است كه مدارك یاد شده در زیر را مراجعه بفرمائید. [14]
پاسخ یك سوال
ممكن است گفته شود شعار تمام پیامبران شعار «پاداش نخواهی» است چنان كه می فرماید:(و ما إسإلكم علیه من إجر ان إجری الا علی رب العالمین)[15].
«من در برابر تبلیغ رسالت خویش هیچ نوع پاداش نمی خواهم و اجر من با خداست».
اصولا یكی از نشانه های پیامبران این است كه برای دعوت خود مزد و پاداش نمی طلبند و لذا فردی با ایمان از همین طریق به فرستاده های مسیح ایمان آورد، زیرا دید آنان در تبلیغ خود خواهان پاداش نیستند و لذا رو به مردم كرد و گفت: (اتبعوا من لا یسإلكم و هم مهتدون)[16].
[1] . بقره: ‏207
[2] . حجرات: 15
[3] . انفال: 30
[4] . شوری: 23
[5] . 150 - 204
[6] . صواعق ابن حجر: ص 87.
[7] . الغدیر: ج‏1، ص 275.
[8] . صواعق ابن حجر: ص 101.
[9] . صواعق ابن حجر: ص 101.
[10] . فصول مهمه: ص 14.
[11] . كشاف: ج‏3،ص 181.
[12] . تاریخ قرآن: زنجانی، ص 58.
[13] . تفسیر نیشابوری، ج‏3، ص 312.
[14] . ذخائر عقبی: 25 - كشاف: 3 / 81 - تفسیر نیشابوری: ج‏3، ص 312 - مطالب السوول: 8 - تفسیر فخر رازی: 7 / 655 - تفسیر ابوحیان: 7 / 516 - تفسیر نسفی در حاشیه تفسیر خازن: 4 / 99 - مجمع الزواید، تإلیف هیثمی: 9 / 168 - الفصول المهمه: 12 - كفایه گنجی: 13، زرقانی در شرح مواهب: 7 / 3 و 921 - صواعق: ص 101 و 135 - نورالابصار: ص 102- اسعاف الراغبین: ص 105.
[15] . شعرإ: 109
[16] . یس: 21

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:31 AM

2

 

آیات ولایت و خلافت در قرآن (2)

روي اين اساس چگونه پيامبر پاداشي به نام دوستي خاندان خود مي خواهد درحالي كه خود او نيز مانند ديگر پيامبران اين شعار را سر مي داد و مي‏فرمود: (قل لا إسإلكم عليه إجرا ان هو الا ذكري للعالمين)[1].
پاسخ اجر، پاداشي است كه سود و نفع آن به درخواست كننده برگردد و پيامبر از روز نخست به اين نوع پاداشها پشت پا زده و هرگز براي خود پاداش نطلبيده، و اصولا مردان الهي بايد چنين باشند، يعني صادقانه و بدون چشم داشت به هدايتگري جامعه بپردازد.
درخواست دوستي خاندانش چيزي نيست كه سود آن عائد پيامبر گردد، بلكه خود مردم از آن منتفع مي شوند، زيرا دوست داشتن گروهي كه جانشين پيامبر و بازگو كنندگان احكام الهي و مربي جامعه اسلامي مي باشند، ما به آگاهي انسان از حقيقت دين و گرايش انسان به فضائل و مناقب است، و در حقيقت خود انسان از اين دوستي منتفع مي گردد.
مضمون آيه شبيه گفتار پزشكي است كه بيماري را به طور رايگان معالجه كند و نسخه بلند و بالائي بنويسد و اظهار دارد كه من از تو چيزي نمي خواهم جز اين كه به اين نسخه عمل كني.
اين پزشك به ظاهر مزد و پاداش خواسته، ولي در باطن چيزي جز خيرخواهي طرف نخواسته است و لذا در آيه ديگر مي فرمايد:
(قل ما سإلتكم من إجر فهو لكم)[2] «پاداشي كه خواستم به نفع خود شماست».
در آيه سوم پاداش خود را راه جوئي افراد مومن به سوي خدا قرار داده است. چنان كه مي فرمايد:(ما إسإلكم عليه من إجر الا من شإ إن يتخذ الي ربه سبيلا)[3].
«من از شما اجري نمي خواهم مگر كسي را كه به سوي پروردگار خود راهي اتخاذ كند يعني به شريعت من عمل نمايد».
در هر حال هر سه آيه كه پيرامون مزد رسالت پيامبر- صلي الله عليه و آله -وارد شده، بر يك معني منطبق مي باشند و آن عمل به متن شريعت است گاهي اين مطلب به طور مستقيم درخواست شده و گاهي از طريق درخواست مودت اهل بيت عليهم السلام كه سبب مي شود انسان ظاهرا و باطنا شبيه آنان گردد و در نتيجه به شريعت عمل كنند.
پاسخ به سوال ديگر
ممكن است گفته شود كه مقصود دوستي و مودت مسلمانان به يكديگر است يعني مسلمانان همديگر را دوست بدارند و طبرسي نيز اين احتمال را ذكر كرده است اين كه فرموده است:
«لا إسإلكم في تبليغ الرساله إجرا الا التودد و التحابب فيما يقرب الي الله تعالي».
«من در تبليغ رسالت از شما اجري نمي خواهم جز اين كه به چيزي كه انسان را به خدا نزديك كند، دست محبت و مودت بهم بدهيد».
پاسخ: تفسير مودت در آيه به دوستي يكديگر صحيح نيست، زيرا دوست داشتن يكديگر هرچند يك اصل اسلامي است، ولي به حكم اين كه استثنإ، پس از جمله: (قل لا إسإلكم)وارد شده است، بايد كه مقصود قرباي همان سوال كننده باشد و اگر مقصود اين بود كه مسلمانان همديگر را دوست بدارند، ديگر لزومي نداشت اين تعبير را به كار ببرد كافي بود كه بفرمايد:(و المومنون والمومنات بعضهم اوليإ بعض)[4].
خلاصه: پيرامون آيه برخي از پيش داوران اشكالات غير صحيحي را مطرح كرده اند كه با دقت مختصري پاسخ همه روشن مي گردد. ما در اينجا دامن سخن را درباره بحث امامت به پايان مي رسانيم، اميد است خدا اين خدمت ناچيز را از ما بپذيرد.

[1] . انعام: 90
[2] . سبا: 47
[3] . فرقان: 57
[4] . توبه: 71
آيت الله جعفر سبحاني- مكتب اسلام، ش2

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:32 AM

آیات ولایت و خلافت در قرآن (3)
3- آیه بلاغ
(یا إیها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس). [1]
«ای پیامبر آنچه از پروردگارت بر تو فرود آمده، برسان. و اگر نرسانی رسالت خدای را به جای نیاوردی و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می كند».
دقت در مضمون جمله: «فان لم تفعل فما بلغت رسالته» از اهمیت موضوع حكایت می كند، و می رساند كه پیامبر به وسیله این آیه مامور به ابلاغ پیامی از طرف خدا بود كه اگر - العیاذ بالله- انجام نمی داد، گویا رسالت خود را انجام نداده است. طبعا چنین موضوعی باید در عداد «توحید» و «رسالت پیامبر» و «خاتمیت او» و امثال آنها قرار گیرد كه اگر ابلاغی صورت نگیرد، تو گوئی در این مدت كاری صورت نپذیرفته است.
همچنان كه از جمله: «والله یعصمك من الناس» استفاده می شود كه پیامبر در طریق انجام این مإموریت احتمال می داد از جانب مردم آسیبی به او برسد یا او را در این انتصاب به گرایشهای قومی متهم كنند، از این جهت خدا برای تقویت اراده او نوید می دهد كه «والله یعصمك من الناس».
اكنون باید دید این موضوع با اهمیت كه این همه تاكید و نوید درباره آن وارد شده است، چیست؟!
مفسران اهل سنت احتمالاتی درباره نزول این آیه داده اند كه برخی را یادآور می شویم:
1- مربوط به حكم رجم و سنگسار كردن زنان و مردان بدكار.
2- ازدواج با همسر پسر خوانده خود زید.
3- ابلاغ به همسران خود كه اگر دنیا را می خواهند آماده طلاق می باشند.
4- دعوت مردم و منافقان به جهاد.
5- و مانند آنها كه فخر رازی در تفسیر خود آورده است. [2]
همان طوری كه ملاحظه می كنید، هیچ كدام از این احتمالات نمی تواند مصداق آیه باشد، یعنی كوتاهی در ابلاغ آنها، از طرفی همسنگ با عدم ابلاغ رسالت و از طرف دیگر مایه ترس از مردم باشد.
در یكی از احتمالاتی كه فخر رازی و دیگران نقل می كنند، این است كه آیه در مورد علی بن ابی طالب- علیه السلام -نازل شده است، آنگاه كه در روز غدیر دست او را گرفت و درباره او گفت: «من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» آنگاه اضافه می كند كه عمر بن خطاب به علی- علیه السلام -چنین خطاب كرد: «یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی كل مومن و مومنه».
تو سرور من و سرور هر مرد و زن مومن شده ای و اضافه می كند كه این روایت را ابن عباس، و برإ بن عازب، و محمد بن علی(امام باقر(ع» نقل كرده است.
فخر رازی در این جا هر چند بخشی از حقیقت را بیان كرده، ولی به خاطر كمی اطلاعات و یا تمایلات درونی نتوانسته و یا نخواسته مدارك نزول این حدیث را بیش از این نقل كند درحالی كه طبری در تفسیر خود [3] نزول این آیه را در مورد حدیث غدیر از زید بن ارقم به طور گسترده بیان كرده است، همچنان كه سیوطی در كتاب «الدرالمنثور» [4] نزول این آیه را در روز غدیر از ابن سعید خدری نقل كرده است.
مولف الغدیر «علامه امینی(ره » نزول این آیه را از سی دانشمند سنی با ذكر مصادر و صفحات در كتاب الغدیر نقل می نماید [5]
ما در این جا در صدد نقل سرگذشت غدیر نیستیم ولی چون در كلمات گذشتگان نزول این آیه در حدیث غدیر وارد شده است، اجمالی از آن را در این جا می‏آوریم.
پیامبر گرامی در آفتاب داغ و سوزان 18 ماه ذیالحجه در سرزمین معروف به غدیر فرود آمد در حالی كه گروه بی شماری نیز همراه او بوده اند، در این لحظات حساس، طنین اذان نماز ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت، و ندای تكبیر موذن بلند شد، و مردم خود را برای ادای نماز ظهر آماده كردند و پیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه كه هرگز سرزمین غدیر، نظیر آن را به خاطر نداشت، برگزار كرد سپس به میان جمعیت آمد و روی نقطه بلندی كه از جهاز شتران ترتیب یافته بود، قرار گرفت و پس از حمد و ثنای خدا رو به مردم كرد و چنین گفت:
آیا شما گواهی نمی دهید كه معبودی جز خدا نیست، و محمد بنده خدا و پیامبر او است، و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز بدون شك فرا خواهد رسید و خداوند افرادی را كه در دل خاك پنهان شده اند، زنده خواهد نمود؟
حاضران در سرزمین غدیر همگی بر آنچه كه پیامبر شمرده بود، شهادت دادند.
آنگاه پیامبر فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم، چگونه با آنها معامله خواهید كرد.
یك نفر از حاضران پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟
پیامبر فرمود: ثقل اكبر كتاب خدا است كه یك طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است، به كتاب خدا چنگ بزنید تا گمراه نشوید، ثقل اصغر، عترت و اهل بیت من است خدا به من خبر داده است كه دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمی شوند هان ای مردم! بر كتاب خدا و عترت من سبقت و پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.
در این موقع دست علی- علیه السلام -را گرفت و بالا برد و همه جمعیت علی- علیه السلام -را در كنار پیامبر- صلی الله علیه و آله -دیدند پیامبر فرمود: هان ای مردم سزاوارترین فرد بر مومنان از خود آنها كیست.
پایان پیامبر گفتند: خداوند و پیامبر او بهتر می دانند.
پیامبر فرمود: خداوند مولای من است و من مولای مومنان هستم، بر آنها از خودشان سزاوارتر است.
هان ای مردم هركس من مولای او هستم، علی مولای اوست.
پس گفت: پروردگارا دوست بدار كسی را كه علی را دوست بدارد، و دشمن بدار كسی را كه علی را دشمن بدارد، خدایا یاران علی را یاری كن و دشمنان او را خوار و ذلیل بنما، پروردگارا علی را محور حق قرار بده.
این جمله ها را گفت. سپس فرمود: لازم است حاضران به غایبان خبر دهند و دیگران را از این حادثه مطلع سازند. [6]
هنوز اجتماع پرشكوه به حال خود باقی بود كه فرشته وحی فرود آمد و آیه اكمال را آورد:
(الیوم إكملت لكم دینكم و إتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا). [7]
(امروز آئین خود را تكمیل نموده ام و نعمت خویش را بر شما ارزانی داشته‏ام و اسلام را به عنوان یك دین بر شما برگزیده‏ام).
هنوز اجتماع با شكوه برقرار بود «حسان بن ثابت» واقعه را در قالب شعر ریخت كه برخی از آن را یاد می كنیم:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و إسمع بالرسول منادیا
فقال: فمن مولاكم و نبیكم فقالوا: و لم یبدوا هناك التعامیا
الهك مولانا و إنت نبینا و لم تلق منا فی الولایه عاصیا
فقال له: قم یا علی فاننی رضتك من بعدی اماما و هادیا
فمن كنت مولاه فهذا ولیه فكونوا له إتباع صدق موالیا
هناك دعا اللهم وال ولیه و كن للذی عادی علیا معادیا.[8]
مضمون این اشعار چنین است:
«روز غدیر پیامبر یاران خود را در سرزمین خم ندا می داد، و به ندای رسول گوش فرا ده.
گفت: كیست مولا و نبی شما، آنان پاسخ گفتند و ناآگاهی نشان نداده اند.
گفتند: تو مولای ما و پیامبر ما هستی، و هرگز از ما، در مورد ولایت تو نافرمانی مشاهده نكرده ای.
آنگاه پیامبر فرمود: علی برخیز، من تو را بعد از خویش به عنوان پیشوا و راهنما برگزیده ام.
آن كس كه من مولای او هستم، علی ولی اوست، در این صورت از پیروان صادق و موالیان واقعی او باشید.
در این جا بود پیامبر دعا كرد و گفت: خدایا دوستدار علی را دوست؛ و دشمن او را دشمن بدار.
آیه اکمال
از آیاتی كه در مورد امامت و در روز غدیر پس از نصب امام نازل گردیده، آیه اكمال است، محدثان می گویند: پس از نصب علی بر خلافت در روز غدیر، آیه اكمال فرود آمد. یعنی «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا». [9] «امروز آئین شما را تكمیل نمودم، و نعمت خود را در حق شما به پایان رسانیدم و اسلام برای شما به عنوان دین برگزیدم»
شگفت این است كه فخر رازی ناخودآگاه به حقیقت اعتراف كرده است:
او در تفسیر آیه اكمال(الیوم اكملت)می گوید: صاحبان آثار(سیره نویسان و محدثان و مورخان)می گویند: پس از نزول این آیه پیامبر اكرم هشتاد و یك یا هشتاد و دو روز عمر كرد و پس از آن در شریعت نه فزونی رخ داد و نه نسخ و نه دگرگونی و این بر اساس گزارش پیامبر بود كه از مرگ خود خبر داد و خود این یكی از معجزات پیامبر است.[10]
اكنون با این حساب روشن خواهیم كرد كه این آیه بسان آیه پیشین در روز غدیر فرود آمده است زیرا پیامبر اكرم- صلی الله علیه و آله -از نظر اهل سنت در 12 ربیع سال 11 درگذشته است. و سرگذشت غدیر در 18 ذی الحجه سال 10 رخ داده است. و فاصله 18 یا 12 ربیع تقریبا هشتاد و یك یا هشتاد و دو روز است و این مطلب به ملاحظه این كه ممكن است دو ماه از این سه ماه فاقد سلخ بودند طبعا فاصله های دو واقعه هشتاد و دو روز خواهد بود و اگر روز وفات پیامبر حساب نكنیم و بگوئیم محاسب آن روز را به حساب نیاورده، فاصله هر دو واقعه، هشتاد و یك روز خواهد بود.
از آنجا كه بحث ما بحث قرآنی است، ما در مورد مدارك حدیث غدیر و دلالت او سخن نمی گوئیم، چیزی كه هست به مدارك نزول آیه اكمال در پاورقی اشاره می كنیم.
ولی در این جا نظر خواننده گرامی را به اسامی صحابه كه نزول آیه را در روز غدیر نقل كرده اند، جلب می نماییم:
زید بن ارقم. [11]
ابو سعید خدری. [12]
ابن عباس. [13]
ابو هریره. [14]
مولف الغدیر در كتاب ارزشمند خود نزول آیه را در روز غدیر از 16 دانشمند سنی نقل كرده است. [15]
و اگر روایات شیعه را نیز بر آن بیفزاییم نزول آیه در چنین واقعه حالت تضافر به خود خواهد گرفت.

[1] . مائده: 67.
[2] . تفسیر فخر رازی: ج‏12، ص 49 - تفسیر آیه 67، از سوره مائده.
[3] . تفسیر طبری:
[4] . درالمنثور، ج‏2، ص 298.
[5] . الغدیر: ج‏1، ص 214 - 223.
[6] . الستم تشهدون إن لا اله الا الله و إن محمدا عبده و رسوله و ان جنته حق و ناره حق، و إن الساعه آتیه لا ریب فیها، و إن الله یبعث من فی القبو».
قالوا: بلی نشهد بذلك.
قال: اللهم إشهد... فانظرونی كیف تحلفونی فی الثقلین.
فنادی مناد: ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: الثقل الاكبر؛ كتاب الله، طرف بید الله عزوجل و طرف بایدیكم فتمسكوا به لا تضلوا والاخر الاصغر عترتی، و ان اللطیف الخبیر نبإنی إنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فسإلت ذلك لهما ربی، فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنها فتهلكوا ثم اخذ بید علی فرفعها حتی روی بیاض إباطهما و عرفه القوم إجمعون فقال:
ایها الناس من اولی الناس بالمومنین من إنفسهم؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال: ان الله مولای و إنا مولی المومنین و إنا اولی بهم من إنفسهم. فمن كنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و احب من احبه، و ابغض من ابغضه و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و ادر الحق معه حیث ما دار الا فلیبلغ الشاهد الغایب.
[7] . مائده: 3.
[8] . الغدیر: 2، ص 34.
[9] . مائده‏3:.
[10] . تفسیر فخر رازی، ج‏11، ص 139.
[11] . الغدیر، ج‏11، ص 230.
[12] . در المنثور: ج‏2، ص 298 - فتح الغدیر، ج‏2، ص 57.
[13] . مسند احمد، ج‏1، ص 33 - مستدرك حاكم: ج‏3، ص 132.
[14] . تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، ج‏8، ص 290.
[15] . الغدیر: ج‏1، ص 230 - 237.
آيت الله جعفر سبحاني- مكتب اسلام، ش3

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:33 AM

عصمت پیامبر و اهلبیت(ع) در قرآن1

 

مسئله عصمت پیامبر و اهل بیت - علیهم السلام - جزء مسایل اساسی است، لذا بسیاری از بزرگان درباره آن به گونه ای سخن گفته و بحث كرده اند. در این جا از مجموع مباحث آنها به طور خلاصه چند محور طرح و تبیین می شود:
الف) از آن جا كه هدف از بعثت انبیا هدایت و راهنمایی انسان ها به سوی حقایق و وظایفی است كه خداوند برای بشر تعیین كرده است، و در حقیقت، انبیا و اوصیای آنان خلیفه و نمایندگان الهی در میان بشر و مأمور ابلاغ دین خدا و هدایت بشرند، اگر خود آنان به دستورات دین و پیام رسالت شان عمل نكنند و گرفتار لغزش های علمی و عملی شوند، مردم هیچ گونه اعتمادی به آنان پیدا نمی كنند، در نتیجه، اهداف بعثت تحقّق نخواهد یافت. بنابراین، حكمت بالغه و لطف خداوند اقتضا می كند كه فرستادگان او در هر دو بُعد عقل نظری و عملی از مصونیت كامل و عصمت برخوردار بوده، نه تنها دچار معصیت و گناه نشوند، بلكه سهو و نسیان نیز در ساحت قدسی آنان راه پیدا نكند.
ب) دلیل عقلی دیگر آن است كه انبیا، گذشته از آموزش و ابلاغ احكام خداوند مسئول پرورش و تربیت مردم نیز هستند، لذا در قرآن كریم آمده است كه:
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَكِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَهَ).[1]
بی تردید، این مهم (تربیت و تزكیه ی نفوس) در صورتی تأمین خواهد شد كه مربیان اصلاح و تربیت، خود ساخته، صالح و از هر گونه معصیت و نقص پاك و منزه باشند، و گرنه به طور مسلّم «فاقد شیء معطی شیء»[2]نخواهد شد.[3] به همین دلیل، از قاضی عبدالجبار نقل شده كه گفته است: چون مردم به حرف كسی كه كردارش با گفتارش مطابقت ندارد، اطمینان حاصل نمی كنند، پس واجب است كه انبیا از چیزی كه سبب عذاب و خروج آنان از ولایت الهی می شود، منزه باشند.[4]
ج) دلیل دیگر آن است كه اطاعت و پیروی از پیامبران الهی واجب است و اگر آنان معصیت انجام دهند، وظیفه ی مردم در مورد آنها دو صورت خواهد داشت; اگر او را پیروی نكنند و هر كاری كه او انجام می دهد به جا نیاورند، فایده ی بعثت از بین خواهد رفت، زیرا خداوند پیامبران را برای آن فرستاده كه مردم از كردار آنها به عنوان سرمشق و الگو استفاده كنند و با بهره گیری از آن سرمشق، خود را به كمال مطلوب انسانی شان برسانند. و اگر پیروی كنند باید مانند آنان هر كاری را، گرچه خلاف و معصیت باشد، انجام دهند، در حالی كه هیچ پیامبری مردم را به گناه فرا نمی خواند و اساساً پیامبران برای هدایت و جلوگیری از معصیت فرستاده می شوند، پس معلوم می شود كه گناه اساساً با انگیزه ی بعثت ناسازگار است و انبیا نباید گناه كنند.[5]
د) نكته ی دیگر آن است كه اگر پیامبران معصوم نباشد و گناه انجام دهند، چند محذور و مشكل جدّی پیش خواهد آمد:
1. چون معصیت موجب فسق می شود، پس شهادت آنها پذیرفته نیست و عدم پذیرش شهادت پیامبر نقض غرض رسالت اوست.
2. اگر پیامبری گناه كند، سزاوار عذاب، نفرین و سرزنش خدا می شود، در حالی كه هیچ پیامبری سزاوار عذاب و نفرین نیست.
3. اگر كسی اهل معصیت باشد، اساساً به مقام نبوت نمی رسد و نمی تواند عهده دار رسالت شود، چون خداوند فرمود: (لا ینالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ).[6]و[7]
جمع بندی و نتیجه
اولا، تنها در سایه ی عصمت اطمینان مردم به پیامبران تحقّق پیدا می یابد.
ثانیاً، انبیا، گذشته از بیان احكام دین مسئول تربیت و تزكیه ی بشرند.
ثالثاً، چون اطاعت از پیامبر واجب است، پس هر كاری كه انجام می دهد، مردم نیز باید انجام دهند و یا دست كم برای آنان جایز است كه انجام دهند.
رابعاً، اگر پیامبر معصیت كند شهادت او پذیرفته نیست و سزاوار نفرین است و نمی تواند به مقام نبوت برسد.
با توجه به موارد یاد شده، عقل حكم می كند كه پیامبران الهی باید در هر دو بُعد علمی و عملی از هر گونه نقص و معصیت مصون و معصوم باشند و گرنه اهداف بعثت تحقّق نمی یابد.
گرچه در قرآن كریم جریان عصمت انبیا همانند عصمت فرشته گان به طور صریح مطرح نشده، لكن در برخی آیات اشاراتی درباره ی عصمت انبیا كه به طور كلی به چند دسته تقسیم می شود:
الف) آیات هدایت
1. قرآن كریم پس از آن كه تعدادی از پیامبران را اسم می برد خطاب به پیامبر خاتم می فرماید:
(أُولئِك الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ);[8]
اینان كسانی هستند كه خدا هدایت شان كرده است، پس به هدایت آنان اقتدا كن.
2. در آیه ی دیگر فرمود:
(مَنْ یضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ یهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ);[9]
هر كه را خدا گمراه كند، دیگر او را هیچ راهنمایی نخواهد بود و هر كه را خدا هدایت كند، گمراه كننده ای ندارد.
مفاد آیه ی اول آن است كه پیامبران هدایت یافتگان هستند و بدون دغدغه ی خاطر باید از هدایت آنان پیروی كرد.
پیام آیه ی دوم آن است كه افرادی كه تحت پوشش هدایت الهی قرار دارند، هرگز دچار گمراهی نمی شوند. از جمع بندی این گونه آیات به آسانی معلوم می شود كه انبیا چون تحت هدایت الهی قرار دارند، هرگز گناه نمی كنند. شكل منطقی استدلال به این آیات آن است كه هر نوع معصیتی گمراهی است و گمراهی در ساحت انبیا راه ندارد، پس معصیت در ساحت انبیا راه ندارد.
ب) آیات اطاعت
دسته ی دیگر از آیات قرآن كه دستور می دهد بدون قید و شرط باید از پیامبر اطاعت و پیروی كرد، عبارت اند از:
1. (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ یغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ);[10]
بگو ای پیامبر، اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشاید.
2. در آیه ی دیگر فرمود:
(مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ);[11]
هر كس از رسول خدا پیروی كند، بی تردید، خداوند را اطاعت كرده است.
3. در آیه ی دیگر فرمود:
(وَ مَنْ یطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یخْشَ اللّهَ وَ یتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ);[12]
و كسانی كه از خدا و پیامبرش اطاعت كنند و دارای خشیت باشند و از مخالفت با او بپرهیزند، رستگارند.
این دسته از آیات نیز دلالت روشن بر عصمت انبیا دارند، زیرا اولا، مردم را به اطاعت مطلق از پیامبر فرا می خوانند. ثانیاً، اطاعت از پیامبر را اطاعت از خداوند می دانند، از این رو، معلوم می شود كه انبیای الهی دارای عصمت اند، به همین دلیل، از مردم خواسته شده بدون قید و شرط از آنان اطاعت كنند.
ج) آیات اخلاص
دسته ی دیگر آیاتی اند كه جریان مخلصین را مطرح كرده اند كه عبارت اند از:
1. در برخی آیات آمده است كه شیطان هرگز قدرت نفوذ در عده ای از انسان ها را ندارد، لذا خود اعتراف كرده و می گوید:
(فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِینَ);[13]
به عزت تو سوگند همه ی بندگان تو را گمراه خواهم كرد جز بندگان مخلَص را.
2. در برخی آیات از برخی انبیا به عنوان مصادیق مخلَصین یاد شده و چنین آمده است:
(وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ أُولِی الْأَیدِی وَ الْأَبْصارِ إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَه ذِكْرَی الدّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَینَ الْأَخْیارِ وَ اذْكُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ);[14]
بندگان ما ابراهیم، اسحاق، یعقوب را به یاد آور، ما آنان را به خاطر یاد سرای دیگر خالص و پاك قرار دادیم، و آنان نیز از برگزیدگان و خوبانند و اسماعیل، یسع و ذوالكفل را كه همه از نیكوكاران بودند، به یادآور.
پیامبرانی كه در این آیه آمده به دلیل جمله ی (إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَه)جزء بندگان مخلَص معرفی شده اند. اگر این آیه در كنار آیه ی اول قرار گیرد، به آسانی معلوم خواهد شد كه مصداق بارز و قدر مسلّم مخلصین كه از وسوسه ی شیطان كاملا در امان هستند، انبیای الهی اند. از جمع بندی این گونه آیات و با توجه به این كه هیچ كسی درباره ی عصمت انبیا قایل به تفصیل نشده و نگفته اند كه عده ای از آنان معصوم و عده ای دیگر غیر معصومند، معلوم می شود كه همه ی انبیا از مصونیت الهی و عصمت برخودار هستند.[15]
عصمت پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - در آیات و روایات اسلامی مورد تأكید و تصریح قرار گرفته است.
برخی از آیات قرآن درباره ی عصمت پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - عبارتند از:
(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْی یوحی);[16]
پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، آنچه می گوید وحی است كه از جانب خدا به او القا شده است.
2. هم چنین فرمود:
(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی);[17]
آنچه را پیامبر دیده است، دلش هم آن را به حقیقت یافته و كذب و خیال نپنداشته است.
3. و نیز فرمود:
(ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی);[18]
چشم پیامبر از آن عالم آنچه را باید بنگرد، بی هیچ كم و كاستی مشاهده كرده است.
4. و نیز فرمود:
(إِنَّما یرِیدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً);[19]
خداوند می خواهد شما خانواده را از آلودگی پاك و منزه كند.


[1]. به درستى كه خداوند بر مؤمنانى منت گذاشت كه فرستاده اى از جنس خودشان بر آنها مبعوث كرد تا آیات او را بر آنان تلاوت كند و آنها را تزكیّه نموده و كتاب و حكمت بیاموزند. (آل عمران (3) ص 164)
[2]. كسى كه خود چیزى ندارد نمى تواند به دیگران بدهد.
[3]. بند الف و ب در منبع ذیل مطرح شده: محمدتقى مصباح، آموزش عقاید، ج 2، ص 67; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 5، ص 32.
[4]. همو، الالهیات على الهدى الكتاب و السنه و العقل، ج 2، ص 157.
[5]. جوادى آملى، وحى و نبوت (تفسیر موضوعى 3)، ص 231.
[6]. بقره ى (2) آیه ى 124.
[7]. جوادى آملى، همان، ص 231 و 232.
1. جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 10، ص 152.
2. همو، منشور عقاید امامیه، ص 112.
3. علامه طباطبائى، شیعه در اسلام، ص 85; جعفر سبحانى، عصمه الانبیاء فى القرآن الكریم، ص 53; المیزان، ج 2، ص 136.
[8]. انعام (6) آیه ى 90.
[9]. زمر (39) آیه ى 36.
[10]. آل عمران (3) آیه ى 31.
[11]. نساء (4) آیه ى 80.
[12]. نور (24) آیه ى 52.
[13]. ص (38) آیه ى 82.
[14]. همان، آیه ى 45 - 48.
[15]. همه ى بندهاى یاد شده در منابع ذیل مطرح شده است. جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 5، ص 41 ـ 48. درباره ى مطالب یاد شده در منابع ذیل نیز اشاراتى آمده است: المیزان، ج 2، ص 134; محمدتقى مصباح، اصول عقاید2، (راهنماشناسى)، ص 140; جعفر سبحانى، عصمه الانبیاء فى القرآن الكریم، ص 59; جعفر سبحانى، الالهیات على الهدى الكتاب و السنه و العقل، ج 2، ص 167; جوادى آملى، سیره ى پیامبران در قرآن (تفسیر موضوعى 7) ص 117; جعفر سبحانى، منشور عقاید امامیّه، ص 168; محمدتقى مصباح، معارف قرآن (4 و 5) (راه و رهنماشناسى)، ص 158; محمدتقى مصباح، آموزش عقاید، ج 2، ص 68.
[16]. نجم (53) آیه ى 3 - 4.
[17]. همان، آیه ى 11.
[18]. همان، آیه ى 17.
[19]. احزاب (33) آیه ى 33.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن /امامت
شنبه 28 مرداد 1391  8:46 AM

عصمت پیامبر و اهلبیت(ع) در قرآن2


اين دسته از آيات، به طور مستقيم مربوط به خاتم انبياست، اما به دليلي كه قبلا اشاره شد، (عدم تفصيل در عصمت انبيا) معلوم مي شود كه عصمت از ويژگي هاي نبوت است. اين گونه آيات بر عصمت همه ي انبيا دلالت مي كند.[1]
جمع بندي و نتيجه
از مجموع آنچه بيان شد، اين نكته به دست مي آيد كه: اولا، عصمت انبيا ريشه ي قرآني دارد. ثانياً، آيات فراواني در قرآن وجود دارد كه ناظر به عصمت انبياست و برابر آن آيات به آساني مي توان گفت كه در حريم قدسي عقل نظري و عملي انبيا هيچ گونه وسوسه ي شيطاني و نفساني نمي تواند نفوذ كند و همه ي انبيا در هر دو بعد علمي و عملي از مصونيت كامل الهي برخوردار هستند.
از منظر پيشوايان دين، عصمت انبيا جزء مسايل ضروري و قطعي بوده و از اصول مسلّم است، لذا در روايات فراوان درباره ي آن به تفصيل بحث شده كه در اين جا به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) روزي مأمون از حضرت رضا - عليه السلام - پرسيد: آيا شما نمي گوييد كه پيامبران معصومند؟ حضرت فرمود: آري، انبيا معصومند.[2]
ب) ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و حسن و حسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون;
پيامبر فرمود: من و علي و حسن و حسين و نُه فرزندش مطهر و معصوم هستيم.
ج) امام باقر - عليه السلام - فرمود:
إن الأنبياء لايذنبون لأنهم معصومون، مطهرون، لايذنبون و لايزيغون و لايرتكبون ذنباً صغيراً و لاكبراً;
انبيا گناه نمي كنند، چون همگي معصوم و منزّه هستند و هرگز مرتكب گناه چه صغيره و چه كبيره نمي شوند.[3]
د) امير مؤمنان علي بن ابي طالب - عليه السلام - درباره ي عصمت پيامبر اكرم در نهج البلاغه فرمود:
لقد قَرَن الله به من لدن اَنْ كان فطيماً اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره;
از روزي كه پيامبر از شير گرفته شد، خداوند سبحان بزرگ ترين فرشته از فرشته گان خود را بر تربيت و تكميل او گمارد تا شب و روز او را به راه هاي بزرگواري و اخلاق نيك سوق دهد.[4]
از آنچه اشاره شد، معلوم گرديد كه گذشته از دلايل عقلي و قرآني، در روايات نيز بر عصمت انبيا اصرار شده كه در آثار و منابع شيعه و سني فراوان نقل گرديده است.[5] از آن ميان جريان مناظره هاي حضرت امام رضا - عليه السلام - در مجلس مأمون عباسي با يكي از مخالفان عصمت انبيا است و اصولاً يكي از جهاتي كه برخي گمان كرده اند مسئله ي عصمت را شيعه در جهان اسلام پديد آورده، همين مناظره هاي حضرت امام رضا- عليه السلام - است كه به تناسب اقتضاي شرايط و ضرورت و نياز زمان درباره ي مسئله ي عصمت انبيا انجام شده است.[6]
دليل عقلي بر عصمت اهل بيت در چند محور قابل طرح است:
الف) از آن جا كه از ديدگاه شيعه، بعد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله - ، اهل بيت - عليهم السلام - ، به استثناي امور اختصاصي مقام نبوت، عهده دار همه ي وظايف آن حضرت هستند، لذا عقل حكم مي كند كه ائمه - عليهم السلام - نيز همانند پيامبران داراي مقام عصمت باشند، زيرا اولا، انجام كارهايي كه به عهده ي امام است بدون عصمت امكان پذير نخواهند بود. ثانياً، اگر برداشت امام از آيات قرآن مصون از اشتباه نباشد، نمي تواند حافظ شريعت باشد و هدايت الهي به دست او استمرار يابد، چون در صورت عدم عصمت هيچ گاه از احتمال اشتباه و لغزش مصون نيست، در نتيجه، قابل اعتماد مردم هم نخواهد بود.
ب) اساساً نياز به وجود امام از آن جا ناشي مي شود كه مردم خود معصوم نيستند، پس كسي كه از هر گونه لغزش علمي و عملي مصون باشد لازم است تا مردم به او مراجعه كنند و با اطمينان كامل تكاليف و وظايف خويش را در مورد دستورات دين به دست آورند. اگر فرض شود كه امام نيز همانند ساير مردم در معرض گناه و اشتباه قرار داشته باشد، او خود نياز به امامي ديگر خواهد داشت و اين موجب تسلسل مي شود كه باطل است، پس امام بايد داراي مقام عصمت باشد.
ج) كارشناس بزرگ مسايل كلامي و اعتقادي خواجه نصير طوسي در بحث امامت چند دليل عقلي بر عصمت امام اقامه كرده و گفته است:
1. چون امام حافظ و نگهبان شرع و احكام دين است، لذا بايد معصوم باشد، زيرا برداشت ها از كتاب و سنّت و ساير دلايل مختلف است، پس وجود كسي كه داراي مقام عصمت باشد ضروري است تا بتواند از شرع مقدّس صيانت و پاسداري كند.
2. اگر پيشواي دين گرفتار معصيت شود و اشتباه از او سرزند بايد به جاي اطاعت او را نهي از منكر كرد، در حالي كه خداوند در قرآن به اطاعت از او دستور داده و فرموده است: (أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ).[7]
3. اگر از امام گناه و معصيت سرزند، نقض غرض لازم مي آيد، زيرا امام براي آن منصوب مي شود كه مردم از او پيروي كنند، اگر او دچار معصيت شود نبايد مردم از او پيروي نمايند و اين نقض غرض است.
4. از آن جا كه امام و پيشواي دين قاعدتاً عقل و معرفتي بيشتر از ديگران دارد و گرنه به امامت نمي رسيد، اگر گناهي از او سرزند، درجه و مرتبه ي او از همه ي مردم پست تر مي شود، چون با معرفت و آگاهي كامل از خطر معصيت تن به آلودگي داده است.[8]
د) چون علماي امت هر چه صالح و باتقوا باشند از خطا و معصيت مصون نخواهند بود، لذا تغيير يافتن برخي معارف دين به دست آنان، گر چه غير عمدي هم باشد محال نيست، پس عصمت براي امام ضرورتي انكارناپذير دارد، چرا كه در غير اين صورت، دعوت ديني ناقص و هدايت الهي بي اثر خواهد ماند.[9]
در قرآن كريم آيات متعدّدي آمده كه ناظر به عصمت اهل بيت هستند كه در اين جا به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
الف) آيه ي تطهير
يكي از آياتي كه دلالتش بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - ، شهرت عمومي دارد، به گونه اي كه بعد از شنيدن يا تلاوت آن، عصمت اهل بيت در ذهن همگان تداعي مي شود و بزرگان اهل تفسير و كلام نيز براي اثبات عصمت اهل بيت به آن استدلال مي كنند، آيه ي تطهير است كه فرمود: (إِنَّما يرِيدُ اللّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).[10] پيام اين آيه در چند محور طرح و تبيين مي شود:
1. قبل از هر چيز لازم است يادآوري شود كه بر اساس روايات فراواني كه اكثر آنها در منابع اهل سنّت نيز آمده، آيه ي تطهير در شأن پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - (علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ) نازل شده است.[11]
2. بر اساس بررسي كارشناسان بزرگ اهل تفسير، منظور از اراده در اين آيه، اراده ي تكويني است نه تشريعي. تفاوت آن دو در اين است كه اراده ي تكويني هرگز از مراد تخلف نمي كند، برخلاف اراده ي تشريعي كه به جعل و وضع قانون شرعي تعلّق مي گيرد كه ممكن است مكلفان به آن عمل كنند و ممكن است عمل نكنند. به چند دليل به آساني مي توان ثابت كرد كه اراده در اين آيه تكويني است:
اولا، اراده ي تشريعي اختصاص به گروه خاصي ندارد، بلكه همه ي ملكفان را شامل مي شود، و از آن جا كه در آيه ي مذكور اراده ي خداوند به تطهير گروه خاصي (پيامبر و اهل بيت) تعلّق گرفته و فرموده است: (عَنْكُمْ اَهْل الْبَيت)، معلوم مي شود كه مراد اراده ي تكويني است.
ثانياً، عنايت ويژه اي كه در آيه ديده مي شود، بهترين دليل است بر اين كه مراد اراده ي تكويني است، زيرا اراده ي تشريعي با اين توجه ويژه مطرح نمي شود; مثلا كلمه ي «إِنَّما» حصر را مي رساند و نشان مي دهد كه اين اراده براي همگان نيست و تأكيدهايي كه در آيه وجود دارد، نظير: «لِيذْهِبَ»، «يطَهِّرَ» و «يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» و اين كه آيه در مقام مدح و تمجيد است، همه ي اين دلايل ثابت مي كند كه اراده در اين آيه تكويني است نه تشريعي.[12]
3. به طور خلاصه، مضمون آيه اين است كه اراده ي تخلف ناپذير خداوند بر آن تعلق گرفته است كه اهل بيت از هر گونه ناپاكي و آلودگي ظاهري و معنوي پاكيزه بوده و در هر دو بعد عقل نظري و عملي از مصونيت الهي و عصمت برخوردار باشند. بنابراين، از اين آيه به آساني معلوم مي شود كه گناه و اشتباه در ساحت قدسي اهل بيت - عليهم السلام - هرگز راه ندارد و آنها از عصمت كامل الهي برخوردار هستند.[13]
ب) آيه ي امامت
آيه ي ديگر كه گواه و شاهد قرآني بسيار روشن بر عصمت امام است اين آيه است كه فرمود:
(وَ إِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيتِي قالَ لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ);[14]
به يادآور زماني كه ابراهيم را خدا به اموري آزمايش نمود و ابراهيم از عهده ي آزمون خداوند بر آمد، خدا به او فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم، ابراهيم گفت: از ذريه و نسل من )چطور؟ (خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد.
درباره ي اين آيه ي مباركه اولا، بايد گفت كه از نظر شيعه ي اماميه، امامت همانند رسالت و نبوتْ عهد و منصب الهي است و تنها خداوند مي داند كه چه كسي اين سمت (امامت) را مي تواند به عهده بگيرد.[15]
ثانياً، نقل شده وقتي از برخي بزرگان سؤال شد كه اين آيه به چه دليل بر عصمت امام دلالت مي كند؟ ايشان در پاسخ فرمود: بر اساس حصر عقلي، مردم از چهار قسم بيرون نيستند.


[1]. جوادى آملى، وحى و نبوت (تفسير موضوعى 3)، ص 213 ـ 225. درباره ى مطالب ياد شده در منابع ذيل نيز اشاراتى آمده است:
الميزان، ج 19، ص 26، ج 16، ص 309; جعفر سبحانى، عصمة الانبياء فى القرآن الكريم، ص 52; محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 147; محمدتقى مصباح، معارف قرآن (4 و 5)، (راه و رهنماشناسى)، ص 113.
[2]. الميزان، ج 11، ص 166.
[3]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 227 و 228.
[4]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 9.
[5]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 239.
[6]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[7]. نساء (4) آيه ى 59.
[8]. همه ى بندهاى ياد شده در منبع ذيل مطرح شده: جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 234.
[9]. علامه طباطبائى، آموزش عقايد و دستورات دينى، ج 1، بخش 2، ص 73. همه ى مطالب مندرج در اين پاسخ در منابع ذيل نيز به يك نحوى آمده است:
جعفر سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 390; محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 190; همو، اصول عقايد 2، (رهنماشناسى)، ص 128، جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 307.
[10]. محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 191; الميزان، ج 16، ص 329. در منابع ذيل نيز مطالبى در اين زمينه آمده است: جعفر سبحانى، رسايل و مقالات، ص 545; محمدتقى جعفرى، تفسير، نقد و تحليل مثنوى، ج 11، ص 143.
[11]. جعفر سبحانى، ج 4، ص 126; الميزان، ج 16، ص 325.
[12]. جوادى آملى، وحى و رهبرى، مقاله ى 3، ص 217. هم چنين ر.ك: الميزان، ج 16، ص 311; محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 467; جوادى آملى، وحى و نبوت 7، ص 225; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 281; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 196، جعفر سبحانى، رسايل و المقالات، ص 139; محمدتقى جعفرى، تفسير و نقد و تحليل مثنوى ج 11، ص 145.
[13]. بقره، آيه ى 124.
[14]. همان، آيه ى 124.
[15]. جوادى آملى، وحى و رهبرى، مقاله ى 2، ص 176.

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:47 AM

عصمت پیامبر و اهلبیت(ع) در قرآن
يا در همه ي عمر ظالم و ستم گرند، يا در هيچ مرحله اي از عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ستم كارند و در پايان زندگي از ستم توبه مي كنند، يا در آغاز عمر صالح اند، ولي در پايان عمر ستم مي كنند، شأن حضرت ابراهيم بالاتر از آن است كه از خداوند درخواست كند كه مقام امامت را به گروه اول و چهارم بدهد، پس به يقين، دعاي ابراهيم شامل حال اين دو دسته نمي شود، اما گروه دوم و سوم، يعني كساني كه در همه ي عمر هيچ گاه اهل ستم نبودند، و افرادي كه در ابتداي عمر ستم كرده و در پايان توبه نمودند، خداوند از ميان اين دو گروه در اين آيه فرمود: (لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ)، يعني گروه دوم را نفي كرده و فرموده است: كسي كه اهل ظلم و ستم باشد، عهد و منصب من به او نمي رسد. در نتيجه، تنها گروه سوم باقي مي ماند كه هيچ گاه اهل ستم نبوده اند، پس آنان معصومند، لذا عهد الهي، يعني منصب امامت مربوط به آنهاست.[1]
جمع بندي و نتيجه
از آنچه بيان شد، اولا، معلوم گرديد كه دليل و شاهد بر عصمت اهل بيت، قرآن كريم است، ثانياً، به دلايل متعدّد اهل بيت - عليهم السلام - در عرف قرآن اسم خاص پنج نفر، يعني پيامبر اكرم، علي مرتضي، فاطمه، حسن و حسين - عليهما السلام - است و شامل همسران پيامبر نمي شود.[2]
ثالثاً، از آن جا كه بر اساس روايات متعدّدي كه از طريق شيعه و سنّي آمده، آيه ي تطهير در شأن پيامبر و علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ، نازل شده، پس به تصديق قرآن كريم، اهل بيت پيامبر داراي مقام عصمت هستند.
درباره ي عصمت اهل بيت، از پيامبر اكرم معارف و حقايق فراواني رسيده كه در اين جا به نمونه هايي از كلمات آن حضرت اشاره مي شود:
1. ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون;
من و علي و حسن و حسين و نه فرزند حسين پاك و معصوم هستيم.[3]
2. ام سلمه همسر پيامبر مي گويد: رسول خدا در خانه ي من بود و جامه اي بر خود انداخته بود، فاطمه دختر پيامبر وارد شد، حضرت به او فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسين را فرا بخوان، فاطمه آنان را فرا خواند، آنها در حال صرف غذا بودند كه آيه ي تطهير نازل شد، بعد رسول خدا آن جامعه را بر آنان انداخت و با دست خود به سوي آسمان اشاره كرد و سه مرتبه فرمود:
اللّهم هولاء اهل بيتي و خاصتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً;
خداوندا اينها اهل بيت و خاصان من هستند، هر گونه آلودگي را از آنان دور بدار و آنها را پاكيزه گردان.[4]
3. ابي سعيد خدري نقل كرده كه رسول خدا فرموده است: آيه ي تطهير در شأن پنج نفر، يعني رسول خدا، علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شده است.[5]
4. در حديث ثقلين كه به طور متواتر از طريق شيعه و سنّي از پيامبر اكرم رسيده است، حضرت فرمود:
اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انّهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض;
من دو چيز گران سنگ در ميان شما مي گذارم; يكي كتاب خدا و ديگر عترت و اهل بيت خودم، تا وقتي به آن دو چنگ بزنيد هيچ گاه گمراه نمي شويد، و اين دو از هم جدا نمي شوند، تا اين كه در حوض بر من وارد شوند.
اين روايت از چند نظر بر عصمت اهل بيت دلالت مي كند:
اولا، اين كه فرمود: «ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا» معلوم مي شود كه عترت پيامبر معصومند، زيرا اگر معصوم نباشند و گناه و سهو و اشتباه از آنان سر بزند; مثلا حكمي از احكام خدا را از قرآن اشتباه بفهمند يا اشتباه به مردم تفهيم كنند، موجب گمراهي مردم مي شود، در صورتي كه پيامبر فرمود: اگر از قرآن و عترت پيروي كنيد هرگز گمراه نمي شويد. پس پيام اين حديث تنها در سايه ي عصمت عترت و عمل مردم به دستورات آنها تحقّق پيدا مي كند.
ثانياً، اين فراز كلام حضرت كه فرمود: «انّهما لن يفترقا» نيز دليل بر عصمت عترت است، زيرا صدور گناه و سهو و يا كار ناشايسته از عترت موجب جدايي آنها از قرآن مي شود، پس اگر حضرت فرمود: عترت هرگز از قرآن جدا نمي شود، معلوم مي گردد كه عترت همواره معصومند و هيچ گاه دچار معصيت و اشتباه نمي شوند.[6]
ثالثاً، به طور يقين، قرآن از هر گونه خطا مصون و محفوظ است، چنان كه خداوند درباره ي آن فرمود: (لا يأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ)و از آن جا كه در حديث ثقلين عترت به عنوان عدل قرآن معرفي شده، معلوم مي شود كه عترت بايد همانند قرآن معصوم باشند وگرنه عدل قرآن نخواهند بود.[7]
4. شيعه و سنّي اين حديث را از پيامبر اكرم نقل كرده كه فرموده است:
علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيث مادار;
علي با حق و حق با علي است، هر جا كه علي سير كند، حق نيز همراه او حركت مي كند.
از اين حديث نوراني نه تنها حق مدار بودن علي، بلكه مدار حق بودن او نيز به دست مي آيد. بي ترديد، داشتن اين مقام بدون عصمت ممكن نيست، زيرا ممكن است كسي با سعي و تلاش خود را همواره در مدار حق قرار دهد و نگهدارد، اما بدون عصمت هرگز مقدور كسي نخواهد بود كه مدار حق بشود، به گونه اي كه هر جا او باشد، حق در آن جا باشد. پس معلوم مي شود كه علي و ساير اهل بيت - عليهم السلام - داراي مقام عصمت اند، لذا مدار حق هستند.[8]
5. يكي از دل انگيزترين كلماتي كه حكايت از عصمت اهل بيت دارد، كلام امير بيان، علي عالي اعلاست كه در نهج البلاغه فرمود:
آل محمد - صلي الله عليه وآله - سرمايه ي حيات علم و باعث نابودي جهل هستند، بردباري آنان شما را از معرفت آنها آگاه مي كند، چه اين كه ظاهرشان نمايان گر باطن و سكوتشان نشان دهنده ي دانش آنان است، از حق تخلف نكرده و در حق اختلاف ندارند، آنها اركان اسلام و پناهگاه مردمند، به واسطه ي آنان حقايق تكميل شد، باطل از جايش برافتاد و زبان او از ريشه قطع مي گردد، آنها دين را با ظرفيت كامل درك مي كنند نه از راه شنيدن و تقليد. [9]
چندين فراز از اين كلام نوراني به وضوح بر عصمت اهل بيت دلالت دارد:
اولا، اين كه فرمود: «و لايخالفون الحق» دلالت بر اين دارد كه انسان وقتي از مخالفت با حق مصون مي ماند كه در فهم، اعتقاد، عمل، تبليغ و ساير مراحل كاملا بر محور حق سير كند. اين هدف تنها در صورتي تأمين خواهد شد كه از انسان هيچ گونه خلاف حقي سر نزند و در همه ي امور ياد شده معصوم باشد.
ثانياً، اين كه فرمود: «عقلو الدين عقل وعاية و رعاية»، گوياي آن است كه اهل بيت ظرف و گنجينه ي حقايق دين و عمل كننده به دستورات آن هستند. اين فراز نيز مي تواند دليل بر عصمت آنان باشد، چون گنجينه ي دين بايد از هر گونه آلودگي پاكيزه باشد.
ثالثاً، با توجه به آنچه قبلا در تعريف عصمت گفته شد (كه عصمت از سنخ علم است)، جمله ي «هم عيش العلم» بهترين گواه بر عصمت اهل بيت خواهد بود.
رابعاً، اين كه فرمود: «بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته» گواه و شاهد ديگر بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا تكميل حق به معناي واقعي كلمه و ريشه كن نمودن باطل به طور كامل و در همه امور و ابعاد بدون وصف عصمت ميسور نخواهد بود، چون بدون عصمت و احتمال اشتباه تشخيص كامل حق و تميز آن از باطل آسان نيست.[10]
6. هم چنين امير مؤمنان- عليه السلام - در جاي ديگر فرمود:
به كجا مي رويد و چگونه در تاريكي ها غوطهور مي گرديد، در حالي كه عترت پيامبر در ميان شماست، آنان زمام حق و پيش تازان دين و زبان هاي صدقند، آنها را در بهترين و مناسب ترين مقام قرآني كه دارند، تلقي نماييد و همانند شتران تشنه به آب به سوي آنها هجوم آوريد. [11]
و در خطبه ي ديگر فرمود:
فيهم كرائم القرآن و هم كنوز الرحمن;[12]
در اهل بيت كرامت هاي قرآن نهفته است و آنان گنجينه ي الرحمن هستند.
اين كلمات حضرت نيز شاهد بر عصمت اهل بيت است، زيرا قرآن در همه ي صور و منازل خود معصوم است. حضرت فرمود: به دليل اين كه زمام حق به دست عترت پيامبر است، پس آنها را در بهترين منازل قرآن قرار دهيد، زيرا آنها گنجينه ي رحمان و كريمه ي قرآنند. از اين به خوبي معلوم مي شود كه اين كلام حضرت ناظر به عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا بدون وصف عصمت هيچ كسي نمي تواند در بهترين منازل قرآن قرار گيرد و گنجينه ي «الرحمان» باشد.[13]
در توضيح و اثبات اين مسئله بايد گفت: دلالت اين كلام امير مؤمنان كه فرمود: «فانزلوهم با حسن منازل القرآن» بر عصمت عترت پيامبر به اندازه اي روشن است كه حتي برخي از بزرگان اهل سنّت گفته اند: اگر از من سؤال شود كه آيا اين كلام علي- عليه السلام - اشاره به عصمت عترت دارد؟ در پاسخ خواهم گفت: ابو محمد بن متويه از بزرگان اهل سنّت در كتاب الكفايه آورده است: علي داراي مقام عصمت بود و دلايل متعدّدي بر عصمت او وجود دارد.[14]
و ... .

[1]. الميزان، ج 1، ص 274. در منابع ذيل نيز در اين رابطه مسايلى مطرح شده است: جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 222; محمدتقى مصباح، آموزش عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 460; جعفر سبحانى، الالهيات على الهدى الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 624; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 274;جعفر سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 394.
[2]. الميزان، ج 16، ص 212; جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 219.
[3]. جوادى آملى، وحى و نبوت، ص 228.
[4]. همان، الميزان، ج 16، ص 317.
[5]. همان، ص 318.
[6]. محمدتقى مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسى)، ص 472; محمدتقى جعفرى، تفسير، نقد و تحليل مثنوى، ج 13، ص 117.
[7]. جوادى آملى، سيره ى رسول اكرم در قرآن (تفسير موضوعى 9)، ص 43. اين بحث در منابع زير نيز آمده است: جعفر سبحانى، رسايل و مقالات، ص 138;محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 14، ذيل خطبه ى 77، ص 130; جوادى آملى، سيره ى رسول اكرم (تفسير موضوعى 8)، ص 485.
[8]. جوادى آملى، حيات عارفانه ى امام على(عليه السلام)، ص 92 در منابع ذيل نيز مطالبى آمده است: سبحانى، اضواء على عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 389; محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 217.
[9]. نهج البلاغه، خطبه ى 234.
[10]. جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[11]. نهج البلاغه، خطبه ى 87.
[12]. همان، خطبه ى 154.
[13]. محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 122; همان، شرح نهج البلاغه، ج 25، ص 224. و ج 2، ص 271.
[14]. ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 352.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن /امامت
شنبه 28 مرداد 1391  8:47 AM

پیروی از قرآن و اهل بیت(ع)1

 

یكی از مباحث بسیار مهم و باارزش در معارف دین مبین اسلام و مذهب نورانی تشیع، پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ در كنار پیروی از قرآن است؛ زیرا قرآن و عترت پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ دو ودیعه الهی و دو گوهر گرانبهای به امانت گذاشته شده از سوی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هستند كه تمسك به آن دو ، مایه حركت، رشد، سعادت و تكامل انسان‌ها و جوامع بشری به حساب می‌آیند.
این دو ثقل ارزشمند، نشأت یافته از یك منبع، و در حركت به یك مسیر، و سرانجام به یك مقصد منتهی خواهند شد. آنان كه به دنبال سعادت و هدایت در دنیا و آخرت هستند، بی‌تردید باید گمشده خویش را در آن دو، جست‌جو كنند، آن هم نه به صورت مجزا و جدا از هم؛ زیرا قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، نه مورد توصیه قرآن است و نه مورد تأیید عترت؛ قرآن ابتدا پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و سپس اهل بیت عصمت و طهارت را نخستین و برترین معلم، مبیّن و مفسّر آیات خویش معرفی نموده است. به راستی چه كسانی می‌توانند، بهتر از اهل بیت عصمت قرآن را تفسیر نمایند؟! از این‌رو، باید اهل بیت پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را شناخت، و از آنان چگونه خواندن و چگونه فهمیدن قرآن را فرا گرفت.
نقش اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در مورد قرآن
در اینكه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در زمینه قرآن چه نقشی دارند، می‌توان از خود قرآن جویا شد، و پاسخ را از زبان گویای خود قرآن شنید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»[1] ، «و پیش از تو، جز مردانی كه به آنها وحی می‌كردیم، نفرستادیم. اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نكنید از اینكه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است) * (از آنها بپرسید كه ) از دلایل روشن و كتب (پیامبران پیشین آگاهند) و ما این ذكر (= قرآن) را بر تو نازل كردیم، تا آنچه را كه به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه كنند!».
مرحوم علامه طباطبایی (قدس سره) در ذیل آیه بالا، در مقام بیان و مقصود از «ذكر» كه پیامبر است یا قرآن، «أهل الذكر» را در جمله «فسئلوا أهل الذّكر» همان اهل بیت تفسیر كرده و از همین جمله استفاده می‌كند كه اهل بیت مبیّن و معلّم قرآن هستند. و به لحاظ اینكه خطاب در آیه خاص است و ممكن است، مورد خاص مندرج در صدر آیه، مراد و مقصود باشد، با ضمیمه كردن حدیث شریف «ثقلین» به آیه دوم همین سوره، مبیّن بودن اهل بیت را كشف می‌كند و می‌فرماید:
«و فی الآیه دلاله علی حجّبه قول النبی ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فی بیان الآیات القرآنیّه، و أمّا ماذكره بعضهم أنّ ذلك فی غیر النصّ و الظاهر من المتشابهات أو فیما یرجع إلی أسرار كلام اللّه و ما فیه من التأویل فممّا لاینبغی أن یصغی إلیه. هذا فی نفس بیانه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، ویلحق به بیان أهل بیته لحدیث الثقلین المتواتر و غیره، و أمّا سائر الاُمّه من الصّحابه أو التابعین أو العلماء، فلا حجیّه لبیانهم لعدم شمول الآیه و عدم نصّ معتمد علیه یعطی حجیّه بیانهم علی الإطلاق»[2] «این آیه دلالت دارد بر حجیت قول رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، در بیان آیات قرآن و تفسیر آن، چه آن آیاتی كه نسبت به مدلول خود صراحت دارند، یا آنها كه ظهور دارند، یا آنها كه متشابه‌اند، یا آیاتی كه مربوط به اسرار الهی هستند، بیان و تفسیر رسول خدا در همه آنها حجت است، و اینكه بعضی گفته‌اند، كلام رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در تفسیر متشابهات و آن آیات كه مربوط به اسرار الهی‌اند، حجیت دارد، و اما آن آیاتی كه در مدلول خود صریح و یا ظاهرند، و احتیاج به تفسیر ندارند، كلام رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ در آن موارد حجت نیست، حرف صحیحی نیست، و نباید به آن اعتنا نمود.
«این در خود بیان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ است، و در ملحقات بیان آن جناب كه همان بیانات ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ است، نیز مطلب از این‌قرار است؛ زیرا به حكم حدیث ثقلین بیان ایشان هم بیان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ است و ملحق به آن است، به خلاف سایر افراد است، هر چند صحابه و یا تابعین و یا علمای امّت باشند، كلامشان حجت نیست، برای اینكه آیه شریفه شامل آنان نمی‌شود، نصّی هم كه بتوان به آن اعتماد نمود و دلالت بر حجیت علی الاطلاق كلام ایشان كند، در كار نیست».[3]
در برخی از كتب تفسیری اهل سنّت نیز «اهل ذكر» به ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تفسیر شده است[4].
همچنین در همین خصوص مرحوم علامه ـ رحمه اللّه علیه ـ در تفسیر آیه: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِیرُ»[5] ، «سپس این كتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود، به میراث دادیم؛ (امّا) از میان آنها عده‌ای بر خود ستم كردند و عده‌ای میانه‌رو بودند، و گروهی به اذن خدا در نیكی‌ها (از همه) پیشی گرفتند، و این همان فضیلت بزرگ است». می‌فرماید:
«واختلفوا فی هؤلاء المصطفین من عباده من هم؟ فقیل: هم الأنبیاء، وقیل: هم بنو إسرائیل و... وقیل: هوالمأثور عن الصادقین ـ علیه السلام ـ فی روایات كثیره مستفیضه أنّ المراد بهم ذریّه النبیّ ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ من أولاد فاطمه (س)، وهم الداخلون فی آل إبراهیم فی قوله: « إنَّ اللّه اصطفی ءادم و نوحاً و ءال إبراهیم...»[6]،وقد نصّ النبیّ ـ صلی اللّه علیه و آله ـ علی علمهم بالقرآن، وإصابه نظرهم فیه و ملازمتهم إیّاه، بقوله فی الحدیث المتواتر المتّفق علیه: «إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتی أهل بیتی لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض».
وعلی هذا، فالمعنی بعد ما أوحینا إلیك القرآن ـ ثم للتراخی الرتبی ـ أورثنا ذریّتك إیّاه وهم الذین اصطفینا من عبادنا إذا اصطفینا آل إبراهیم»[7] .
«در اینكه منظور از این بندگان خاص، چه كسانی‌اند، مفسرین اختلاف كرده‌اند، بعضی گفته‌اند: انبیا هستند، بعضی دیگر گفته‌اند بنی اسرائیل‌اند، كه جزء مشمولین آیه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ»، «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داده» هستند.
و بعضی دیگر گفته‌اند: امت محمّداند كه قرآن را از پیغمبر خود ارث برده، و نیز به سوی او بازگشت می‌كنند، و علمای‌شان بدون واسطه، از قرآن بهره‌مند می‌شوند، و بقیه امت به واسطه علما، و بعضی دیگر گفته‌اند: تنها علمای امت محمّدیّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هستند.
بعضی دیگر ـ كه روایات بسیار زیادی از دو امام باقر و صادق ـ علیهم السلام ـ بر طبق‌شان هست ـ گفته‌اند: مراد به این كسانی كه اصطفا شده‌اند، ذریّه رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از اولاد فاطمه (س) هستند كه جزء آل ابراهیم و مشمول آیه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ» نیز هستند.
و رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هم تصریح فرموده به اینكه: عالِم به قرآن ایشانند، و نظر ایشان درباره قرآن صائب است، و همواره ملازم با قرآن‌اند، و این را در روایتی فرموده كه متواتر و مورد اتفاق دو طایفه امت از شیعه و سنی است، كه فرمود؛ «من دو چیز گران بین شما می‌گذارم، و می‌روم، یكی كتاب خدا، و یكی هم عترتم و اهل بیتم، و نشانی عترتم آن است كه حتی چشم بر هم زدنی، از قرآن جدا نمی‌شوند، و این دو همیشه ملازم هم هستند، تا با هم بر كنار حوض كوثر من را دیدار كنند».
بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: بعد از آنكه ما قرآن را به تو وحی كردیم ـ چون كلمه «ثم» معنای بعدیّت رتبی را افاده می‌كند ـ آن قرآن را به ارث ذریّه‌ات كه ما اصطفاءشان كردیم، و از بین همه ‌بندگان، آنان را در همان روزی كه «آل ابراهیم» را بر می‌چیدیم برچیدیم، و انتخاب كردیم».[8]
آنچه كه تاكنون گفته شد، نقش اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نسبت به قرآن، از نظرگاه خود قرآن بود، و اما از زبان رسول گرامی اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ، جامع‌ترین و كامل‌ترین سخن، همان حدیث «ثقلین» است كه فرمود:
«إنّی تارك فیكم الثقلین، كتاب اللّه و عترتی، ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً وأنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض»[9].
نكاتی كه از این حدیث شریف و گرانبها به دست می‌آید، عبارتند از:
1. از اینكه حضرت در روزهای واپسین عمرش، كتاب خدا و عترت خویش را در دریف هم و با تعبیر به: «إنّی تارك فیكم الثقلین»، «من دو چیز گرانبها را در بین شما ترك می‌كنم»، مورد توصیه همگان قرار می‌دهد، نشان دهنده نقش و جایگاه آن دو در هدایت انسان‌ها، و تعیین وظیفه نسبت به تبعیت از آن دو برای دیگران، و در اهتمام ورزیدن مسلمانان نسبت به آن دو است.
[1] . نحل، 43 ـ 44.
[2] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 261.
[3] . ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ج 24، ص 128.
[4] . التفسیر لابن كثیر، ج 4، ص 930.
[5] . سوره فاطر، آیه 32.
[6] . سوره آل عمران، آیه 33.
[7] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 45.
[8] . ترجمه‌ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 33، ص 73.
[9] . فضائل الخمسه عن الصحاح الستّه، ج 2، ص 53.
 

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:47 AM

پیروی از قرآن و اهل بیت(ع)2

2. از تعبير به: «كتاب اللّة و عترتي» استفاده مي‌شود، همان‌گونه كه قرآن كريم در تمامي قرون و اعصار جاويدان است، عترت پيامبر نيز در كنار قرآن، جاويدان خواهد بود، كما اينكه جملة پاياني فرمايش حضرت، تصريح به همين مطلب دارد كه فرمود: «و أنّهما لن يفترقا حتَّي يردا علي الحوض».
3. از تعبير به: «ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً» استفاده مي‌شود كه آن دو ماية سعادت دنيوي و اخروي براي آنان كه آن دو را نصب العين خويش قرار دهند، به حساب مي‌آيند.
4. تعبير به: «إن تمسّكتم بهما» به ما نحوه تبعيّت و پيروي از قرآن و عترت را مي‌آموزد، و آن اين است كه ما در اطاعت و پيروي، آن دو را در رديف هم قرار دهيم. به عبارت ديگر، پيروي از قرآن بدون اهل بيت و پيروي از اهل بيت بدون قرآن، نه تنها ماية‌ هدايت و سعادت نخواهد بود، بلكه ماية ضلالت و گمراهي انسان خواهد بود؛ زيرا به دنبال آن فرمود: «لن تضلّوا أبداً»؛ يعني اگر شما، انسان‌ها قرآن را مؤيد عترت پيامبر و هم‌چنين عترت پيامبر را مبيّن و مفسّر قرآن دانستيد، هرگز دچار لغزش، ضلالت و گمراهي نخواهيد شد.
اينجا است كه با كلام حضرت، ميزان نقش اهل بيت عصمت و طهارت در مورد قرآن براي ما روشن مي‌شود.
5. نكته مهم ديگري كه از «حديث ثقلين» به دلالت التزام، به دست مي‌آيد، عبارت است از حفظ و صيانت قرآن از تحريف؛ زيرا طبق فرمايش پيامبر بر همگان تكليف است كه در مقام تبعيت از قرآن و عترت، آن دو را در كنار يكديگر داشته باشند؛ از اين‌رو، وظيفة هر محقق و پژوهشگر قرآني هم اين است كه در پژوهش‌هاي قرآني خويش، اعم از تفسير و غيره، فرمايشات اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ را نيز در كنار قرآن ملاحظه نمايد، تا راه، هدف و مطلب صواب را به كمك هم دريابد، و سعي و تلاش اين است كه آن دو گوهر گرانبها در طول تاريخ بشر از هر صدمه و آسيبي در امان بماند و حفظ شود، در نتيجه خود انسان نيز در پناه صيانت قرآن از تحريف، با استفاده از رهنمودهاي عترت پيامبر، هرگز دچار ضلالت و گمراهي نخواهد شد.
اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، مفسّران اصلي قرآن
مطلب مهمي كه مستفاد از نكته‌هاي ياد شده بالا است عبارت است از اينكه اهل بيت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ پس از رسول گرامي اسلام، تنها مفسّران اصلي و واقعي قرآن كريم هستند، و آنانند كه بايد به كمك و ياري‌شان، قرآن را به نحو صحيح تفسير، تعليم و تبيين كرد؛ زيرا قرآن، اين كلام الهي، به فرمايش خود قرآن نور است: «أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً»[1]، و كلام خدا جلوه‌اي از خدا است، و خدا نيز به مقتضاي: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[2] نور است، پس كلام خدا هم نور است. بنابراين، كسي مي‌تواند با قرآن در ارتباط باشد كه خود نيز وجود نوراني يافته باشد. و اين نورانيّت به نحو كامل‌تر و روشن‌تر فقط در اهل بيت ـ عليهم السلام ـ وجود دارد، چنانكه در زيارة «جامع‌ كبيره» مي‌خوانيم: «و أنتم نور الأخيار»[3] .
و از طرفي، قرآن حقيقت و كنه رفيع و بلند مرتبه‌اي دارد، تا جايي كه خود مي‌فرمايد: «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[4] . يعني غير از پاكان كسي به كنه و حقيقت آن دست نمي‌يابد؛ لذا چه كساني بهتر و پاك‌تر از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ كه قرآن، خود، نيز آنان را چنين معرفي كرده و مي‌فرمايد: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[5] .
بنابراين پاكاني چون اهل بيت ـ عليهم السلام ـ هستند كه مي‌توانند، به آن حقيقت بلند، دست يابند.
به علاوه، اين سخن نيز از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه فرمودند: «ليس العلم بالتعلّم إنما هو نورٌ يقع في قلب من يريد اللّه ـ تبارك و تعالي ـ أن يهديه»[6] .
علم نور است؛ ولي نصيب هركس نمي‌شود، بلكه نصيب كساني مي‌شود كه خود را به نور علم و معرفت نزديك كرده، و زمينة مشموليت اراده و مشيت الهي را در خود ايجاد كرده باشند. مصداق بارز و كامل اين حقيقت، خاندان پاك پيامبر هستند؛ زيرا قرآن به عنوان نور معرفي شده، و علم حقيقي هم بنا بر آنچه خود فرموده‌اند نور است، و اين نور هم به قلب كسي راه مي‌يابد كه زمينة استعداد در او باشد، پس چه كسي يا كساني را مي‌توان يافت كه زمينه استعداد آنان از اين خاندان بيشتر و بهتر باشد؟ ما اين آمادگي را جز در سينه‌هاي پاك و نوراني اهل بيت رسول اللّه ـ صلي اللّه عليه و آله ـ نمي‌يابيم.
و به همين حقيقت، آن سخن مولاي متقيان، دلالت دارد كه فرمود:
«و اعلمو أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّي تعرفوا الّذي تركه، و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتّي تعرفوا الّذي نقضه، و لن تمسّكوا به حتّي تعرفوا الّذي نبذه، فالتمسوا ذلك من عند أهله فإنّهم عيش العلم، و موت الجهل، هم الّذين يخبركم حكمهم عن عملهم، و صمتهم عن مّنطقهم، و ظاهرهم عن باطنهم، لايخالفون الدّين، و لايختلفون فيه، فهو بينهم شاهد صادق، و صامت ناطق»[7] .
«و بدانيد هرگز به راه راست (دين حقّ) پي نخواهيد برد تا كسي را كه آن را واگذاشته (از آن پيروي ننموده) بشناسيد، و هرگز به عهد و پيمان قرآن وفا نمي‌كنيد (بخدا و رسول ايمان نمي‌آوريد) تا كسي را كه نقض عهد كرده و پيمان شكسته (به آنها نگرويده) بشناسيد، و هرگز كتاب خدا چنگ نمي‌زنيد (به دستور آن رفتار نمي‌نماييد) تا كسي را كه آن را دور انداخته (به احكام آن عمل ننموده) بشناسيد، پس (چون اشخاصي را كه در راه راست قدم ننهاده و عهد و پيمان قرآن را شكسته و آن را رها كرده‌اند شناختيد و از آنها دوري و بيزاري جستيد) راه راست و وفاي به عهد و پيمان وكيفيّت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن (ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ ) درخواست نماييد، زيرا ايشان زنده دارندة علم و دانش و ميرانندة جهل و ناداني هستند (به دليل اينكه) آنانند كساني كه حكم ايشان ( احكام شرعيّة و تكاليف الهيّه كه بيان فرموده‌اند) شما را آگاه مي‌سازد و از علم و دانائيشان، و خاموشي آنها (در جايي كه سخن نبايد گفت) از (نيكويي) گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان (برابري گفتار و كردارشان از درستي اعتقاد و راستي ايمان‌شان) مخالف دين نيستند (زيرا زمام آن به دست آنها بوده و معصوم و مبرّي از هر عيب و گناه مي‌باشند) و در (هيچ حكم از احكام) آن با يكديگر اختلاف ندارند (زيرا علوم آنان از يك سرچشمة كه معدن رسالت باشد فرا گرفته شده است) پس دين دربارة آنان گواهي است راستگو ( به يگانگي و عدم اختلاف آنها گواهي مي‌دهد) و خاموشي است گويا (در حقيقت دين گويا است كه حقّ با ايشان است و ايشان با حق هستند، اگر چه در ظاهر سخني نمي‌گويند)».
از ظاهر بعضي آيات قرآن نيز چنين بر مي‌آيد كه نور علم و معرفت را در هر گنجينه‌اي نمي‌توان جست و جو كرد، بلكه در سينة ‌كساني مي‌توان يافت كه خداي خالق و بخشنده به آنان عطا كرده باشد. در سورة «عنكبوت» مي‌خوانيم:
«بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ»[8].
«ولي اين آيات روشني است كه در سينة دانشوران جاي دارد؛ و آيات ما را جز ستمگران انكار نمي‌كنند!»
در ذيل همين آيه، رواياتي از امام باقر ـ عليه السلام ـ وارد شده كه آن حضرت، معصومين ـ عليهم السلام ـ را مصداق «أُوتُوا الْعِلْمَ» به شمار آورده‌اند، در اينجا به نقل دو روايت اكتفا مي‌كنيم:
1. أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن القاسم بن محمّد الجوهريّ عن محمّد بن يحيي، عن عبدالرحيم[9]. عن أبي جعفر ـ عليه السلام ـ قال: إنّ هذا العلم انتهي إليَّ في القرآن، ثم جمع أصابعه، ثم قال: «بل هو آيتٌ بيِّنتٌ في الصدور الذين أُتوا العلم»[10].
2. عن أحمد بن مهران، عن محمّد بن عليّ، عن حمّاد بن عيسي، عن الحسين بن المختار، عن أبي بصير قال: سمعت أبا جعفر ـ عليه السلام ـ يقول في هذه الآية: «هو آيتٌ بيِّنتٌ في الصدور الذين أُوتوا العلم» فأومي بيده إلي صدره»[11].
مقام اهل بيت در ارتباط با قرآن
مقام اهل بيت ـ عليهم السلام ـ آن قدر با قرآن مرتبط است كه در روايات ما آن دو گوهر گرانبها قرين هم و در معيّت هم معرفي شده‌اند. امام «سجاد» ـ عليه السلام ـ در جواب سؤال معنا و مفهوم «معصوم» فرمود:
«هو المعتصم بحبل اللّه[12]، و حبل اللّه هو القرآن لايفترقان إلي يوم القيامة، والإمام يهدي إلي القرآن و القرآن يهدي إلي الإمام، و ذلك قول اللّه ـ عزّوجلّ ـ :«إنَّ هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم»[13]»[14].
««معصوم» همان اعتصام كننده و چنگ‌زنندة به ريسمان خدا است، و ريسمان خدا، همان قرآن است كه تا روز قيامت (قرآن و معصوم) از يكديگر جدا نمي‌شوند، پيشوا كسي است كه به سوي قرآن هدايت مي‌كند، و قرآن هم به سوي امام هدايت مي‌كند، و اين معناي همان آية شريفه است كه خداي ـ عزّوجلّ ـ فرمود: «إنّ هذا القرآن يهدي للّتي هي أقوم»، «اين قرآن، به راهي كه استوارترين راه‌ها است، هدايت مي‌كند».
امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز اين معيّت را با تعبير ديگر بيان نموده و مي‌فرمايد:
«إنّ اللّه ـ تبارك و تعالي ـ طهَّرنا و عَصَمَنا و جَعَلَنا شُهداء علي خلقه و حجّته في أرضِهِ و جعلنا مع القرآن و القرآن معنا لانفارقه ولا يفارقنا »[15].
[1] . سورة نساء، آيه 174.
[2] . سورة نور، آيه 35.
[3] . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 276.
[4] . سور‌ة واقعة، آيه 79.
[5] . سورة أحزاب، آيه 33.
[6] . بحارالأنوار، ج 1، ص 225، ح 17.
[7] . وسائل الشيعه، ج 18، ص 137، باب 13 از أبواب صفات قاضي، ح 26، نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 450، خ 147، ش 15 ـ 18.
[8] . سورة عنكبوت، آيه 49.
[9] . در بصائر الدرجات: «عبدالرحمن» آمده است.
[10] . بصائر الدرجات، ص 204، ح 1؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 3، ص 255، ح 14؛ كنز الدقائق، ج 10، ص 158.
[11] . الكافي، ج 1، ص 213، ح 1؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 254، ح1؛ كنز الدقائق، ج10، ص 155.
[12] . در پاورقي معاني الأخبار آمده است: «أي أنَّ معصوميّته بسبب اعتصامه بالقرآن و عدم مفارقته عنه».
[13] . سورة اسرار، آيه 9.
[14] . معاني الأخبار، ص 132، ح 1.
[15] . الكافي، ج1، ص 191، ج 1.
 

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  8:48 AM

پیروی از قرآن و اهل بیت(ع)

«خداي تبارك و تعالي ما را پاكيزه نمود و نگهداري فرمود و مار را بر خلقش گواه ساخت، و در زمينش حجت نهاد، و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه ما از آن جدا مي‌شويم و نه او از ما جدا مي‌شود (كردار و گفتار ما با حقيقت معاني و مضامين قرآن منطبق است و جدايي ممكن نيست؛ زيرا ما سر مويي هم از قرآن تجاوز نمي‌كنيم)».
‌ گرچه رسول گرامي اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله ـ قرآن را «ثقل اكبر» و عترت را «ثقل اصغر» معرفي كرده و مي‌فرمايد: «إنّي مخلف فيكم الثقلين الثقل الأكبر القرآن الثقل الأصغر عترتي و أهل بيتي»[1].
ليكن به دنبال اين سخن ـ كه در حجّة الوداع بود ـ حضرت انگشت سبابة دست راست را با سبابة دست چپ جمع كرد و فرمود: «كإصبعيّ هاتين ـ و جمع بين سبّابتيه ـ ولاأقول: كهاتين ـ و جمع بين سبّابتيه و الوسطي ـ فتفضل هذه علي هذه»[2]
«آن دو (= قرآن و عترت) مثل دو انگشت سبابه كه در كنار هم باشند، (و) هيچ‌گونه برتري بر يكدگر ندارند، مي‌باشند، نه مثل دو انگشت سبابه و وسطي كه وقتي كنار هم قرار مي‌گيرند، يكي برتر ـ (بلندتر) ـ از ديگري است».
البته منظور از اكبر بودن قرآن نسبت به عترت، بدان جهت است كه قرآن پيام خدا است، و بر بندگان خدا ـ حتي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ، تكريم و خضوع در برابر كلام و پيام مولا لازم و واجب است. همان‌گونه كه فقيه برجسته، شيخ جعفر كاشف الغطا در مورد برتري قرآن نسبت به كتاب‌هاي آسماني و انبياي الهي سخن به ميان آورده، و مي‌فرمايد:
«إنّه ـ القرآن ـ أفضل من جميع الكتب المنزلة من السماء و من كلام الأنبياء والأصفياء، و ليس بأفضل من النّبي صلي اللّة عليه و آله وسلم و أوصيائه ـ عليهم السلام ـ ، وإن وجب عليهم تعظيمه و احترامه؛ لأنَّه ممّا يلزم علي الملوك ـ وإن قرب من الملك نهاية القرب ـ تعظيم ما ينسب إليه من أقوال... فتواضعهم لبيت اللّه ـ تعالي ـ وتبرّكهم بالحجر والأركان والقرآن ولمكتوب من أسمائه وصفاته من تلك الحيثيّة لا ـ تقضي بزيادة الشرافيّة»[3].
«همانا قرآن، نسبت به تمامي كتاب‌هاي آسماني، و سخن انبيا و انتخاب شده‌گان از سوي خدا برتري دارد؛ ولي نسبت به پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ و أوصياي او برتري ندارد، هر چند تعظيم و احترام آن، بر آنان واجب است؛ زيرا بر بنده و مملوك، احترام آنچه كه به مولاي او منسوب است، لازم است، هر چند قرابت و نزديكي آن بنده، نسبت به مولايش در نهايت قرب و نزديكي باشد، بنابراين، تواضع پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ و أوصياي او نسبت به خانة خدا، و تبرّك آنان به «حجرالأسود» و اركان خانة خدا، و نسبت به قرآن و أسما و صفات آن، نشان از برتري آنها نيست».
در پايان موضوع بحث، از مطالبي كه تا به اينجا دربارة نقش اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در خصوص قرآن بيان شده، نتيجه مي‌گيريم كه اهل بيت پيامبر شايسته‌ترين افراد در تعليم، تفسير و تبيين واقعي قرآن كريم هستند، و بايد از رهنمودهاي آنان در فهم كلام الهي كمك گرفت و ديگر اينكه آنان نيز بايد دركنار و معيّت قرآن، مورد اطاعت و پيروي قرار گيرند.

[1] . بحارالأنوار، ج 89، ص 102، ح 80.
[2] . غيبة النعماني، ص 17؛ تفسير القمي، ج1 ، ص 3.
[3] . كشف الغطاء، ص 297.
صاحب‌علي محبّي

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:معارف قرآن
شنبه 28 مرداد 1391  9:15 AM

رجعت در قرآن1
در آغاز لازم است تعریفی روشن از (رجعت) آورده، بعد جایگاه اعتقادی آن را از منظر عقل تحلیل و در پایان، فلسفه و حكمت رجعت بیان خواهد شد.
رجعت در لغت به معنای یك بار بازگشتن است[1] و در اصطلاح علم كلام در عقیده شیعیان عبارت است از اینكه: خداوند گروهی از اموات را در هنگام ظهور حضرت مهدی آل محمد (عج) به همان صورتی كه در عالم ماده داشتند به دنیا بر می‌گرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌كند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران می‌گیرد.[2]
رجعت با اندك فاصله بعد از ظهور ولی عصر(عج) و پیش از شهادت آن حضرت و برپاشدن قیامت واقع خواهد شد. و بازگشت به دنیا طبق روایات اختصاص به مؤمن خالص و كافر خالص دارد. كما اینكه امام صادق _ علیه السلام _ در این باره فرموده: «بازگشت به دنیا عمومی نیست بلكه اختصاص دارد به كسانی كه به مرتبه ایمان كامل و یا شرك محض رسیدند.»[3] ولی بازگشت گروه مؤمنان اختیاری است چنانچه امام صادق _ علیه السلام _ می‌فرماید: «هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) (فرشتگان الهی) بر قبر اهل ایمان وارد می‌شوند و به او می‌گویند: ای اهل ایمان همانا صاحب و مولایت ظهور كرده است، اگر خواستی با اختیار و اراده خود به او می‌پیوندی و یا در جوار كرامت و رحمت پروردگارت باقی بمانی.»[4]
رجعت از دیدگاه عقل نیز ممكن است، زیرا قدرت بی نهایت خداوند ایجاب می‌كند كه همانگونه كه توانسته است انسان را از نطفه به وجود آورده، پس از مردن نیز میتواند او را دوباره به دنیا بازگرداند. زیرا قدرت خدای متعال بر همه ممكنات احاطه دارد و احدی از پیروان ادیان آسمانی در این امر تردید نداشته است.
بنابراین اگر كسی بخواهد امكان رجعت را انكار كند، باید به یكی از دو امر گردن نهد: یا قبول كند كه زنده شدن مردگان حتی در روز رستاخیز به طور كلی محال است كه التزام به این امر مخالف اصل پذیرفته شده عقلی و دینی _ معاد _ است. یا اینكه قدرت خداوند را نسبت به زنده كردن مردگان نفی كند در حالی كه هیچ شكی در قدرت خداوند هم وجود ندارد. بلكه این مطلب نسبت به امتهای گذشته بارها تحقق یافته است، و با توجه به این كه دو فرض فوق، هر دو باطل هستند می‌توان گفت هم قابلیت قابل یعنی زنده شدن و بازگشت به دنیا و هم فاعلیت فاعل، یعنی قدرت خداوند محرز و غیرقابل انكار است.
با توجه به اینكه هیچ دلیل متقنی بر غیرممكن بودن رجعت وجود ندارد انكار آن بدون دلیل سفسطه برخلاف اصول مسلم فلسفه است. شیخ الرئیس ابوعلی سینا كلام معروفی دارد، می‌فرماید: هر مطلبی كه به گوش شما می‌رسد مادامی كه برهان قطعی بر بطلان آن اقامه نشده است آن را در ظرف امكان قرار بدهید.
در حقیقت بحث از نوع بحث قیامت است و به همان دلائلی كه روز رستاخیز ثابت می‌شود امكان رجعت نیز قابل اثبات است و علاوه بر آن ادله جداگانه‌ای هم دارد، بنابراین هر گونه تردید در مورد امكان رجعت منجر به تردید نسبت به قیامت می‌شود.
گذشته از اینها بهترین دلیل بر امكان یك چیز وقوع آن چیز است. هم چنانكه قرآن كریم بازگشت گروهی از مردگان امتهای گذشته را با صراحت بیان فرموده است و تمامی مفسرین شیعه و سنی در كتابهای تفسیریشان ذكر كرده‌اند. با وجود این حقیقت مسلم دیگر جای تردیدی نسبت به رجعت باقی نمی ماند.
اثبات رجعت در آیات و روایات
الف) آیات:
1ـ قرآن می فرماید: « الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا، ثم احیاهم ان الله لذو فضل علی الناس و لكن اكثر الناس لایشكرون[5] آیا ندیدی آنان را كه از بیم مرگ از خانه های خود بیرون رفتند و آنها هزاران تن بودند، پس خداوند به آنها گفت: بمیرید. سپس آنان را زنده كرد، بی‎گمان خدا بر مردم صاحب فضل است. و لكن بسیاری از مردم سپاسگزاری نمی‎ كنند.»
و طبق قاعده معروف: حكم الامثال فیما یجوز و مالا یجوز واحد احتمال امتناع آن از بین می رود و ثابت می شود كه رجعت یك كار ممكنی است و نمی تواند در این امت (پیامبر اسلام) ممكن نباشد، و روایات ما آن را اثبات كرده اند و پیامبر_ صل الله علیه و آله و سلم _ در این مورد می فرماید: «یكون فی هذه الامه كل ما كان فی بنی اسرائیل حذو النعقل بالنعل و القزه بالقزه هر اتفاقی كه در بنی اسرائیل رخ داده بدون ذره ای كم و زیاد در این امت هم رخ می دهد»[6].
2ـ آیه ی دیگری كه بر رجعت دلالت دارد این است كه خداوند می فرماید: «و یوم نحشر من كل امه فوجا»[7] (به خاطر آور) روزی را كه ما از هر امتی، گروهی را از كسانی كه آیات ما را تكذیب می كردند محشور می‎كنیم، و آنها را نگه می داریم تا به یكدیگر ملحق شوند»، این آیه مربوط به قیامت نمی تواند باشد چون در قیامت همه محشور می شوند نه از هر گروهی فوجی، لذا این آیه مربوط به رجعت می شود.
ب) روایات:
1ـ مأمون خدمت امام رضا_ علیه السلام _ عرض كرد یا ابا الحسن درباره رجعت چه می گویی؟ حضرت فرمود: «رجعت حق است در امت های پیشین بوده است و قرآن هم از آن سخن گفته است و پیامبر هم فرمود: پس می آید، برای این امت هرآنچه برای امت های گذشته پیش آمد، بدون كم و زیاد، و فرمود هنگامی كه مهدی(عج) از فرزندان من ظهور نماید، عیسی از آسمان پایین آمده پشت سر آن حضرت نماز می گذارد... مأمون عرض كرد سرانجام چه می شود؟ فرمود: حق به اهل خودش بر می گردد.[8]» این روایت به خوبی دلالت بر وجود رجعت و صحت آن دارد كه نیازی به توضیح نیست.
2ـ سلمان می گوید: پیامبر اسلام_ صل الله علیه و آله و سلم _ دوازده امام بعد از خود را معرفی نمود، و اسامی هر یك را بیان نمود، من گریستم و عرض كردم آیا من آنها را درك می كنم؟ فرمود: «تو ای سلمان و امثال تو آنها را دوست می دارند و با معرفت آنها را درك می كنند»، سلمان گوید خدا را شكر كردم سپس عرض كردم یا رسول الله آیا من تا زمان آنها زنده خواهم بود؟ فرمود: ای سلمان این آیه را بخوان «هنگامی كه نخستین وعده فرا رسد گروهی از بندگان پیكار جوی خود را بر ضد شما می انگیزم، خانه ها را جستجو كنند و این وعده ای است قطعی پس شما را بر آنها چیره می كنیم و شما را بوسیله داراییها و فرزندان كمك خواهیم كرد و نفرات شما را بیشتر قرار می دهیم[9] سلمان می گوید من از روی شوق گریه نمودم و گفتم یا رسول الله این حادثه در زمان شما (با حضور شما) خواهد بود. فرمود آری و الله در آن زمان من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه امام از فرزندان حسین(علیهم السلام) و هر كسی كه در مسیر اهلبیت مظلوم واقع شده اند همه یكجا گردهم می آییم، آنگاه ابلیس و لشكریان او و مؤمنین واقعی و كافران حقیقی حاضر می شوند، و فرمود ماییم تأویل این آیه: «ما چنین اراده نموده ایم، كه بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم». سلمان می گوید از نزد پیامبر_ صل الله علیه و آله و سلم _ برخواستم از آن به بعد، هیچ باكی نداشتم كه من مرگ را ملاقات كنم و یا او به سراغم آید[10].
فلسفه رجعت و بازگشت به دنیا
با استفاده از آیات و روایات كه در باب رجعت وارد شده است، به چند حكمت اشاره می‌كنیم:
1. رسیدن به تكامل: عالم دنیا ظرف فعلیت یافتن قوه ها و تكامل استعدادها است و برای رسیدن به آخرت خلق شده است. تا موجودات ارزنده خویش را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند، اما از آنجایی كه عده ای از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگهای غیرطبیعی از ادامه این مسیر معنوی باز مانده‌اند. حكمت خدای حكیم ایجاب می‌كند كه آنان به دنیا برگردند و سفر تكاملی خود را به پایان برسانند. چنانچه امام صادق _ علیه السلام _ می‌فرماید: «هر مؤمنی كه كشته شده باشد به دنیا بر می‌گردد تا _ بعد از زندگی مجدد _ به مرگ طبیعی بمیرد و هر مؤمنی كه مرده باشد بدنیا بر میگردد تا كشته شود» (و به ثواب شهادت برسد).[11]
2. كیفر دنیوی: گروهی از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهایی در این جهان، نظیر آنچه بعضی از اقوام سركش دیدند، ببینند و... و ممكن است آیه شریفه: «و حرام علی قریه اهلكناها انهم لا یرجعون:[12] یعنی حرام است بر اهل شهرهای كه بر اثر گناه نابودشان كردیم، كه بازگردند، آنها هرگز باز نمیگردند.»
نیز اشاره به همین معنا باشد چرا كه عدم بازگشت را در مورد كسانی می‌گوید كه در این جهان به كیفر شدید خود رسیدند و از آن روشن می‌شود گروهی كه چنین كیفرهایی را ندیدند باید بازگردند و مجازات شوند.[13]
بنابراین هدف از بازگشت مجدد این دو گروه، تكمیل یك حلقه تكاملی برای دسته اول و تنزل به پستترین درجه ذلت برای دسته دوم است و با توجه به اینكه رجعت عمومی نیست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنانچه امام صادق _ علیه السلام _ فرمود: «رجعت جنبه عمومی ندارد، بلكه اختصاص دارد به كسانی كه به ایمان كامل و شرك خالص رسیده باشند.»[14] معلوم می‌شود كه این دو مورد از حكمتهای اساسی رجعت است.
3. یاری دین و شركت در تشكیل حكومت عدل جهانی
از آیات و روایات متعدد استفاده می‌شود كه دین اسلام بر همه ادیان و مكاتب موجود بشری غالب گردیده حكومت عدل الهی به دست توانمند و با كفایت قائم آل محمد _ صلی الله علیه و آله _ جهانگیر می‌شود، خداوند می‌فرماید: «همانا ما فرستادگان خویش و مؤمنان را در دنیا و روزی كه شاهدان برخیزند، یاری خواهیم كرد.»[15]
[1] . ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، 1405 ق، ج 8، ص 114.
[2] . شیخ مفید، اوائل المقالات، مكتبه الداوری، ص 89.
[3] . بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، آفتاب، ج 2، ص 408.
[4] . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج 53، ص 52.
[5] . بقره / 243.
[6] . شیخ حر عاملی (مترجم: سیدهاشم رسولی محلاتی)، الایقاظ من الهجعه. دارالكتب، قم ص 29.
[7] . نمل / 83.
[8] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، جلد 53، ص 143.
[9] . اسراء / 6 ـ 5.
[10] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، جلد 53، ص 143.
[11] . بحار، ج 53، ص 40.
[12] . انبیاء، 59.
[13] . تفسیر نمونه، ج 15، ص 560، تاریخ نشر، 1362.
[14] . محمدرضا ضمیری، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380 ش.
[15] . مؤمن، 51.
 

 

 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها