عضویت العربیة
يکشنبه، 30 شهريور 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/هنر/ادبیات

تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:18 PM

سبک در داستان

(1) پیرنگ داستان ،(2) شخصیت پردازی در داستان،(3)حقیقت مانندیِ داستان  ،(4) درونمایه داستان  ، (5)موضوع یا قلمرو خلاقیت،(6) زاویه دید در داستان ، (7) گفتگو در داستان و ...

عناصر داستان ( 8 ):

 


زبان از كلمات و جملات تركیب یافته است، اما تنها كلمات و جملات نیستند كه بر خواننده تأثیر می‌گذارند. بلكه سبك و سیاق كاربرد و نحوه ی انتخاب آنهاست كه خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 


 

سبک در داستان
درآمد

سبك شیوه‌ای است كه نویسنده در نوشتن به كار می‌بندد . تفاوت سبك نویسندگان در نهایت بیانگر تفاوت‌های ذهنی و شخصیتی آنهاست. هر نویسنده شیوه ی كلام و گویش فردی خود را دارد، در نهایت باید اذعان كرد كه سبك، شخصی است.

زبان از كلمات و جملات تركیب یافته است، اما تنها كلمات و جملات نیستند كه بر خواننده تأثیر می‌گذارند. بلكه سبك و سیاق كاربرد و نحوه ی انتخاب آنهاست كه خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. خواننده صرفاً از آنچه نویسنده می‌گوید از داستان استقبال نمی‌كند بلكه چگونگی‌ گفتن او خوشایند و مطبوع است. از میان نویسندگان ایرانی صاحب سبك می‌توان به جلال آل احمد و ابراهیم گلستان اشاره كرد كه شیوه نگارش آنها از ویژگی ممتازی برخوردار است. البته این بدان معنا نیست كه دیگر نویسندگان فاقد سبك هستند. چرا كه هیچ پدیده ی  هنری و ادبی را نمی‌توان یافت كه سبك و روش خاصی نداشته باشد.

تعریف سبك

سبك به رسم و طرز بیان اشاره دارد. تحلیل و تدبیری كه نویسنده در انتخاب واژه‌ها و به‌كار‌بردن آنها در نوشتن دارد. می‌توان گفت كه گزینش واژگان، صنایع ادبی، طرح‌ها، ریخت جمله‌ها و پاراگراف‌ها و در واقع همه ی جنبه‌های قابل تصور زبان و نحوه ی به كارگیری آنها در ایجاد سبك مؤثر هستند. سبك لحن و صدای خود نویسنده است و مختص خود اوست.

سینكلر لوئیس (نویسنده ی آمریكایی 1951 – 1885) سبك را متشكل از دو عنصر می‌داند :

«سبك حالتی كه نویسنده در آن احساسات خود را بیان می‌كند و بسته به دو چیز است: قدرت احساس نویسنده و مایه ی او. مایه ی نویسنده باید بر اثر مطالعه و مباحثه به آن پایه‌ای رسیده باشد كه بتواند احساسات خود را به یاری آن بیان كند. بدون «احساس» كیفیتی كه نویسنده آن را در هیچ مكتبی نمی‌تواند بیاموزد و بدون «مایه» گنجینه‌ای كه نه از كیفیت‌های تغییرناپذیر حافظه و ذوق خوب، بلكه بیشتر از طریق برداشت‌های بیرونی به دست می‌آید، نویسنده سبكی نخواهد داشت.» (میرصادقی، 1385: 507)

در پایان می‌‌توان گفت هیچ سبك «خوب» و «بدی» به خودی خود وجود ندارد. همه چیز بسته به بافت و ساختار داستان است. از این نظر در سبك خوب، بافتی به كار رفته كه منظور نویسنده را بهتر به خواننده منتقل می‌كند و حاكی از ذهن بازنویسنده به طیف وسیع تجربه است و سبك بد، نوشته و اثری است كه مخل فهم و درك خواننده می‌شود گرچه ذاتاً آراسته و زیبا باشد.

در پایان می‌‌توان گفت هیچ سبك «خوب» و «بدی» به خودی خود وجود ندارد. همه چیز بسته به بافت و ساختار داستان است. از این نظر در سبك خوب، بافتی به كار رفته كه منظور نویسنده را بهتر به خواننده منتقل می‌كند و حاكی از ذهن بازنویسنده به طیف وسیع تجربه است و سبك بد، نوشته و اثری است كه مخل فهم و درك خواننده می‌شود گرچه ذاتاً آراسته و زیبا باشد.

نتیجه گیری :

باید در نظر داشت كه سبك به تنهایی در وحدت‌بخشیدن و پیوستگی به اثر داستانی، در جایی كه دیگر عناصر داستانی انسجام ندارند كافی نیست، اما سبك می‌تواند با همكاری سایر عناصر داستان، وحدت ایجاد نماید.

 

تهیه و تنظیم: اکرم نعمت اللهی –محمد قاسملو

بخش ادبیات تبیان


منابع :

اسکولز ، رابرت ، عناصر داستان ، فرزانه طاهری ، اول ، تهران ، مرکز ، 1377

بیشاب ، لئونارد ، درسهایی درباره داستان نویسی ، محسن سلیمانی ، سوم ، تهران ، سوره ،1382

براهنی ، رضا ، قصه نویسی ، چهارم، تهران ، البرز، 1368

روزبه ، محمد رضا ، ادبیات معاصر ایران ، سوم ، تهران ، روزگار ، 1387

میرصادقی  ، جمال ، عناصر داستان  ، اول ، تهران ، سخن ،1385

 ادبیات داستانی ، پنجم ، تهران ، سخن ، 1386

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:18 PM

سنت و نوآوری از نگاه قیصر

مسأله‌‌ی مدرنیسم

 


قیصر در کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر (تهران: 1383) با طرح ضرورت نوآوری در دل سنت، ذهن‌ها را به قلمرو  دیگری معطوف ساخت. گویی با تغییر زاویه دید به مصطلحات رایج راهی برای برون‌رفت از این تناقض می‌جست.

 


قیصر امین پور

قیصر امین‌پور در گستره آفرینش شعری و به‌ویژه پژوهش ادبی درگیر تناقضی ژرف در باب مدرنیته و سنت بود که دغدغه‌های اصلی دهه آخر عمر وی را شکل می‌داد. آن تناقض عبارت بود از دلدادگی‌به سنت و ناگزیری از تجدد و نوآوری. از سوی دیگر غلبه مفهوم مدرنیته بر فضای هنر معاصر نیز بر بحران روحی شاعر دامن می‌زد. در چشم و دل وی و همسنگرانش، مدرنیته که بر همه فضاهای فکری و هنری سایه افکنده بود چندان خوشایند نمی‌‌نمود. در نگاه مسلط بر جامعه ایرانی سه دهه اخیر و به‌ویژه در نظر پیشروان ادبیات انقلاب اسلامی، هنر مدرن دارای این ویژگی‌هاست:

1) به امروز تعلق داشته باشند.

2) ناهمانند و رویاروی سنت و نفی کننده آن باشند.

3) همسو و همگرای با تمدن غرب باشد.

4) رگه‌هایی از الحاد و ناباوری درآن دیده شود.

در این چشم انداز هسته اصلی مدرنیسم عبارت است از نوآوری از رهگذر نفی سنت و گذشته. در گفتمانی که قیصر در آن بالیده بود مدرنیته مفهومی ضد ارزش تلقی می‌شد. قیصر از یک سو نمی‌توانست مدرنیسم را بپذیرد؛ زیرا در ذات نگرش مدرن، عصیان علیه ارزش‌های محافظه‌کارانه و سنت وجود داشت و از دیگر سو آشنایی‌اش با گفتمان نوگرا و دانشگاهی او را با قلمروهای شعر مدرن آشنا ساخته بود و در میان همقطاران دانشگاهی‌اش نیز نمی‌توانست بر واقعیت امر مدرن و سهم آن در افق‌های ادبیات معاصر چشم بپوشد. از این رو گرفتار تناقضی شده بود که ریشه‌ در بنیادهای ایدئولوژی انقلابی وی از تاریخ ادبی داشت. او راه برون شو از این تناقض را در این می‌جست که قلمرو میانه‌ای بسازد میان سنت و مدرنیته و آن محافظه‌کاری که در پژوهش‌های ادبی و حتی شعرش روی می‌نماید ناشی از این گرفتاری‌ است. او برای برون‌رفت از این بحران ونیز برای جدا کردن حساب نوگرایی از اتهام مدرن بودن (غربی بودن، الحاد، و نافی سنت) سه چشم‌انداز طراحی کرد:

فروکاستن مبحث پرجنجال مدرنیته به نوآوری

قیصر در کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر (تهران: 1383) با طرح ضرورت نوآوری در دل سنت، ذهن‌ها را به قلمرو  دیگری معطوف ساخت. گویی با تغییر زاویه دید به مصطلحات رایج راهی برای برون‌رفت از این تناقض می‌جست. او نوگرایی در شعر معاصر را چنین به نقد کشیده:

• نوگرایی بی‌ریشه (تقلید بی‌اساس از غرب و نفی مطلق سنت در کار تندر کیا، محمد مقدم و...)

• نوگرایی مشروط (بهار، پروین و رشید یاسمی)

• نوگرایی متعادل بریدن از سنت و نپیوستن به نو یعنی میان ‌نو و سنت شناور شدن (امین‌پور، 1383)

نوع سوم نوگرایی که متعادل و محافظه‌کارانه است مطلوب آرمانی اوست و راه رهایی از تناقض دلبستگی به سنت و باور به نوگرایی و تجدد. اما ریشه این محافظه‌کاری در کجاست؟ او پرورده دامن ادبیات انقلابی و هابیلی بود که مانیفستش را علی‌ معلم دامغانی (در مؤخره کتاب رجعت سرخ ستاره، 1360) نوشته بود و با وجود دگردیسی در روش و نگرشش همچنان در دهه هفتاد دنبال یک الگوی نوگرای شرقی می‌گشت تا راه حلی متعادل برای حل این تناقض بیابد. و در این رهگذار ادونیس شاعر سوری معاصر را یافته بود که مدرنیته را در کشورهای شرقی یک توهم می‌دانست.

قیصر لازمه نوآوری را کار در درون سنت شمرده و با کشاندن نوآوری به درون تاریخ بحث را از دریچه‌ای دیگر طرح کرد. به همین دلیل در یک تعبیر متناقض‌نما، نوآوری را یک سنت می‌شمرد و با دعوت به نگاه نو به سنت مخاطبان شعرش را به تجدید بیعت با گذشته فرا می‌خواند:

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

قیصر امین‌پور در گستره آفرینش شعری و به‌ویژه پژوهش ادبی درگیر تناقضی ژرف در باب مدرنیته و سنت بود که دغدغه‌های اصلی دهه آخر عمر وی را شکل می‌داد. آن تناقض عبارت بود از دلدادگی‌به سنت و ناگزیری از تجدد و نوآوری.

عطف توجه به «نوآوری» و بازگرداندن نگاه‌ها از امر «مدرن» نشان از آن دارد که قیصر بنیادهای فلسفی و تئوریک مدرن را نمی پذیرد و شاید میل آشنایی با آنها را هم ندارد. او مفهوم معاصر را با مدرنیته یکی گرفته بود و به نظر می‌رسد که تقلیل مدرن به یک جنبه آن یعنی نوآوری او را از درک بنیادهای فلسفی و فرهنگی مدرن منصرف کرده بود.

استحاله مفهوم معاصر

برای این‌که نوآوری را به دل سنت و تاریخ بکشاند لازم بود تا یکی از مفاهیم بنیادین واژه مدرن را از آن منتزع سازد. به این گزاره‌ها دقت کنید:«مدرن بودن الزاما به معنی امروزی بودن نیست» و «آثار هنری گذشته همچنان معاصرند زیرا مؤثرند» (امین‌پور، 16:1383). و «گذشته اگرچه گذشته است اما در نگذشته است و نمی‌توان از آن گذشت» (همان،61). این گزاره‌ها گرچه شاعرانه و زیبایند اما منطقی نیستند و دو مفهوم مشهور و مقبول مدرن و معاصر را آشکارا استحاله می‌کنند. این که شعر هفتصد سال پیش هنوز می ‌تواند معاصر باشد، در صورتی پذیرفتنی است که بر واقعیت تحولات پس از ظهور مدرنیسم و تقابل دو قطب سنت و مدرنیته در تاریخ جهان چشم ببندیم و به یک نظام زیبایی‌شناسی ایستا و لایتغیر تن بدهیم. از سویی آثار ادیب بزرگ به دلیل «مؤثر بودن در هر زمانی» لازمانند و آنچه را لازمان است با صفت «معاصر»  که زمانمند است چگونه می‌توان وصف کرد.

طرح دیالکتیک سنت و نو آوری

قیصر با این مقدمه که «هر امر نوی بالاخره روزی کهن و سنتی می‌شود پس نو بودن به این اعتبار نسبی است». نتیجه می‌گیرد که «سنت نه تنها مانع نوآوی نیست بلکه شرط لازم آن است» (همان، 63 و 65) و از همین‌جا یک تناقض نمای شاعرانه ابداع می‌کند به نام «سنت نوآوری» که مکرر در آثارش بر آن پای می‌فشارد و دیالکتیک نوآوری و سنت یا کشاکش نو و کهنه (سنت و تجدد) را تا آغاز شعر فارسی گسترش می‌دهد.

ایده «تداوم تاریخی دیالکتیک سنت و نوآوری» از یک سو ریشه در گفتمان انقلابی داشت که قیصر در آن بالیده بود یعنی ایدئولوژی انقلابی که بازگشت به خویشتن و آرمان‌جویی در گذشته را شعرا خود ساخته بود و از دیگر سو در ناگریزی از نواندیشی و نوگراییی پس از نیما. قیصر نوآوری را یک ضرورت می دانست و حتمیت آن را می‌پذیرفت اما تجدد عصر مشروطه و نوگرایی رمانتیک‌ها و دیگر جریان‌های آوانگارد شعر فارسی را بی ریشه و بی‌هویت می‌خواند و به نوگرایی بومی شده می‌اندیشید. او تحت تأثیر گرایش‌های بازگشت‌ به گذشته و بازخوانی سنت سعی در کنار نهادن مفهوم مدرنیته داشت و در پی «تجدید بیعت با سنت» بود؛ هرچند همچون دیگر هم‌طرازان خویش یکسره به آغوش سنت نگریخت بلکه محتاطانه باور داشت که «هنر محصول برخورد نوآوری با سنت است». (همان، 58) دیدگاه متناقض‌نمای «سنتِ نوآوری» حاصل تجربه شخصی شاعر بود و نه نگرش نقادانه به مبانی فلسفی مدرنیته و سنت. باور «سنتِ نوآوری» او را درست در تقابل با ایده بنیادین مدرنیسم قرار می‌دهد. در سخن نیچه که از پیشگامان نگرش مدرن است می‌خوانیم که برای خلاقیت باید تاریخ را فراموش کرد.

او در شعرش نیز بر اسلوب نوآوری در درون سنت اصرار ورزیده و نمی‌خواهد از چارچوب نظام زیبایی‌شناسی سنتی بیرون رود. از همه به سعدی و روش سهل و ممتنع او نزدیکتر می‌شود یعنی به شاعری که تجددخواهان مشروطه‌ او را نماینده مقتدر سنت می‌دانستند و به او می‌تاختند. در شعر قیصر ابهام و تفسیرپذیری که شاخصه شعر مدرن و به ویژه رکن بوطیقای نیمایی است،‌رنگی ندارد. ابهام هنری در شعر نیما شاخص اصلی گذار از سنت زیبایی‌شناختی شعر فارسی است که به روایت خود امین پور پاسخی بود به نیازهای زمانه که از معاصران، تنها نیما آن نیاز را دریافت و به آن پاسخ داد. ابهام آفرینی در واقع فضاسازی برای آزادی عمل خواننده است که از اصول شعر مدرن بود و این ویژگی در شعر قیصر برجسته نیست. به سخن دیگر «آزادی زیبایی‌شناختی چگونه گفتن» که قیصر در کتاب سنت و نوآوری آن را یک ضرورت می‌داند(همان، 387) در شعر خودش متبلور نمی‌شود.

ابهام هنری،‌راز تفسیرپذیری اثر ادبی است و باب مکالمه با تاریخ را به روی متن می‌گشاید و از این رهگذر است که طبق گفته خود قیصر متن همیشه معاصر می‌ماند. این همان چیزی است که شعر قیصر از آن برخوردار نیست. و نوآوری‌های زبان قیصر که از بازی هوشمندانه با عناصر زبان گفتار مایه می‌گیرد در اثر دگرگونی زبان کهنه می‌شود و مشمول نظریه اعتباری بودن نوآوری خواهدگردید.

بخش ادبیات تبیان

 

 


منبع: ماهنامه تجربه- شماره یک- محمود فتوحی

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:18 PM

فضای شعر عروضی و  شعر نو

 


ظرفیت فضای زبان و ادبیات پارسی برای فراز و فرود  شعر  شاعران، بسیار گسترده تر از آن است، که تصور می شود ، بطوریکه ، در طول هزار و اندی سال در سرایش شعر سنتی  و عروضی در قالب غزل، قصیده ، مثنوی ،دوبیتی ،قطعه ،مستزاد ، مسمط ، ترکیب بند، ترجیع بند ،همیشه نیاز بوده وزن ، قافیه و آهنگ واژگان  ،بدقت مراعات گردد، شاعران در طول تاریخ  موظف بودند صرفا در  همین فضا  از همه قواعد و قوانین شعر سنتی پیروی کنند و بس .

 


شعر

پس لازم بود ، فضای جدیدی براساس نیاز جامعه  ساخته و پرداخته شود، و سرانجام شاعران موفق شدند، در حدود یکصد و پنج   سال گذشته ، مقارن  عصر مشروطیت در سال 1285  ،پس از قالب های شعرهای عروضی در آنجا پرواز خیال و اندیشه خود را در فضای خاصی خارج از سنت معمول به حرکت در آورند، و آن فضای « شعر نو» است ، الحق در طول این یکصد و پنج  سال گذشته نیز ،  با استقبال جامعه بخصوص قشر جوان جامعه، مواجه شده، شعر نو ، قابلیت های خاص خود را داشته، و  علیرغم تفاوت های عمیقی، که بین شعر عروضی و نو  وجود دارد ، با مخاطب خود، ارتباط احساسی و عقلی خوبی در برخی اشعار مشاهده می شود ،که حتی طرفداران ،شعر سنتی ، را مجذوب برخی اشعار نموده است.

اگر بخواهیم ،فضای پرواز شعر عروضی یا سنتی را ،  با فضای شعر نو مقایسه کنیم، بایست گفت: که فضای شعر عروضی به جهت اینکه چندین قرن است، مورد استفاده پرواز شاعران قرار گرفته ، نیاز بود برای  سایر علاقمندان ،  فضای جدید معرفی شود ،تا قادر باشند، ، روزانه در پرواز بام اندیشه ، سفرهای کوتاه نشاط انگیز و مفرح داشته باشند و سریع تر ، روشن تر، پیام شعر را انتقال دهد ،   در شیوه شعر عروضی، مهارت ،تخصص ،تمرین ،تکرار و آشنایی به  محیط  عروضی ،حرف اول را می زند، دست شاعر چندان برای سرایش شعر باز نیست ، ضمنا در قالب های عروضی گاه شاعر به جهت رعایت وزن ،قافیه ، ردیف، نمی تواند پروازی که خودش می خواهد ادامه دهد، و ، بایست بر اساس استاندارد های تعریف شده سنتی ، و قابل قبول در عرف شعری  ، پرواز خیال اوج و فرود شاعرانه داشته باشد، شاعران در شعر سنتی درگیر مقررات شعری هستند، اساسا در جستجو  لغت و کلمه گاه مجبور می شوند، تغییراتی دهند ،که مطابق میل و خواسته آنان نبوده ، در حالیکه در فضای شعر نو ،شاعران با مهارت ها و قابلیت های کمتری ،می توانند، پروازهای کوتاه را بخوبی برخی شاعران نوپرداز که علایق و سلایق انان با سرایش شعر سنتی متفاوت است،  طی کنند ، در شیوه شعر عروضی برای یک حرکت و پرواز بایست مقدمات آن فراهم آید، و فضای بیشتری می طلبد، تا سفر شاعرانه  آغازشود ، و اوج گرفتن شعر  توسط شاعر، زمان بیشتری می برد، و معمولا  شاعران در ابیات بعدی، بهتر به سقف پرواز بر آسمان خیال و اندیشه  دلخواه می رسند، در حالیکه ، در شیوه، شعر  نو،  شاعر خیلی زود می تواند، در همان ابیات ابتدایی و اولیه به مقصود،  منظور  و مقصد خود برسد ،و راضی تر هست، چون قواعد و قوانین شعر سنتی، آنجا حکمفرما نیست ،  در شعر عروضی شیوه اسکلت و انسجام  به جهت قالب های خاص شاعر، گاه با  دشواری بتواند  خلاقیت ، ابتکار و ابداع جدیدی داشته باشد، در حالیکه در شعر نو، مضامین و مفاهیم ساده تر انجام می گیرد، شایان ذکر است شیوه فاخر ادبیات پارسی با همان شعر عروضی که اساتید به نامی در طول قرون گذشته همانند: رودکی ، فردوسی ، ناصر خسرو ،نظامی ،خاقانی، ،سنایی، شیخ عطار ،مولانا ،سعدی، حافظ ،صائب ،وحشی ،محتشم کاشانی ،قاآنی ،ملک الشعرا بهار ،استاد شهریار، پروین اعتضامی، رهی معیری و ... داشته  شکل گرفته که شعر شاعران عروضی الحق تا قیامت درخشان است و ، ورق زرین در آسمان پرواز اندیشه شعر عروضی و یا شعر سنتی  است که این شاهکار با ظهور شاعران بعدی سیر تکاملی خواهد گرفت.

یکی از شاخص های شعر فاخر و ارزشمند پارسی این است که صنایع ادبی و عروضی و قافیه که در طول زمان شکل گرفته ،بر زیبایی ظاهری  و باطنی شعر عروضی ،در سبک های خراسانی ،عراقی ،هندی ، بازگشت و معاصر افزوده ، در بحث استعاره ،کنایه ،مجاز یکی از مهارت های خاص و مشترک به شیوه عروضی و نو  است که شاهکار شعر پارسی است ، در شعر سنتی برای سرایش غزل می بایست معمولا  هشت بیت شعر با رعایت قواعد آن رعایت گردد و سرایش شعر در قالب عزل بسیار مشکل تر از سایر شیوه های آن است ، و اغلب شاعران ، دچار چالش می شوند، یا در قالب مثنوی نیز مصرع اول بایست با مصرع دوم از نظر وزن و قافیه همخوانی داشته باشد، تا جایی که حتی  در قرن ششم جناب مولانا  گاه از این جایگاه پرواز اندیشه  خود گله مندی را ابراز نموده بود، و به نظر می رسد، مولانا در آن قرن  تغییرات خواسته و ناخواسته ایجاد  نموده ، چون در شعر جناب  مولانا ،بیشتر توجه شاعر به معنا ، مفهوم  ، پیام شعر بوده، و به ظاهر و آراستگی  شعر ، کمتر توجه داشته ، خود جناب مولانا در یک بیت عملا به موضوع زیر اشاره نموده که :

رستم از این بیت و غزل  ای شه و سلطان ازل / مفتعلن مفتعلن کشت مرا

در یک نگاه این است که مصرع های شعر نو بصورت منظم و از یک قاعده و قانون پیروی نمی کنند، برخی مصرع ها کوتاه تر و برخی نیز بلندتر و طولانی تر است ،از مهمترین شاعران شعر نو : مهدی اخوان ثالث ، نادر نادر پور ،سهراب سپهری ،قیصر امین پور ،مهدی سهیلی ،فریدون مشیری، دکتر شفیع کدکنی ،فروغ ،مهرداد اوستا ،هوشنگ ابتهاج ،اردلان سرافراز ،سیاوش کسرایی ،حسین منزوی ،طاهره صفار زاده ،منوچهر آتشی ،دکتر موسوی گرمارودی .

این تفکر،  ایجاد فضای جدید در گذرگاه تاریخ ادبیات در ذهن شاعران باقی ماند ،تا سرانجام به جهت آشنایی ایرانیان در عصر مشروطیت در سال 1285  که با ادبیات سایر کشور ها ی اروپایی، و ترجمه اشعار شاعران  و آثار  نویسندگان بزرگ  همانند : ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان  آثار منظوم ومنثور  ترجمه صورت گرفت،  نشر افکار  سبب شد شاعران خودمان  سعی نمودند، فضای جدیدی در کنار فضای اصلی شعر عروضی ایجاد نمایند، که بتواند قابلیت پرواز اندیشه را داشته باشد، و نیاز به مهارت های بسیار طولانی و پیچیده  شاعران نباشد،  و اینکه شاعر تا حدی بدون مقدمه  با سرعت بیشتر  و خارج سنت گذشته شیوه ، عروضی مطالب ، مفاهیم  و مضامین خود را با  بیان کوتاه تر،  بدون قواعد و قوانین عروضی مطرح  نماید، ،که با شعر نیمایی ،حرکت های نخستین آغاز شد، و برای  اولین بار، وزن ،قافیه ، انسجام جملات و استخوان بندی و اسکلت آن بکل تغییر یافت ،  پس تا حدی ،ترجمه اشعار فرنگی جرقه آن را زده وشیوه لاهوتی و نیمایی نماد شعر نو بود ، و  شعر «افسانه نیما » افسانه ای برای طرفداران آن شد، و شعر نو که نیما پایه گذارش بود متولد شد  و نوعی دیگر شعر نو،  شعر سپید که شاملو آن را رقم زد و  ، شعرحجم  ،شعر آزاد.... البته طبیعی بود که این سرایش شعر عامه پسند نبود، و نقد های جدی  به آن وارد بود.

که آرام آرام  این فضا با اساتید بزرگی که به شیوه شعر عروضی آشنایی کامل و سیطره  کامل  داشتند، سعی نمودند شیوه شعر نو را ترمیم  کنند ، دستگاههای موسیقی نیز با شعر نو ارتباط خوبی برقرار نمود چون شیوه شعر نو ، گرچه وزن و قافیه را شکست و عملا سنت شکنی در شیوه شعر عروضی نمود ، اما موسیقی و آهنگ شعر تا حدی حفظ شد،  تا پرواز اندیشه مطلوب تر ، ماندگارتر، شیواتر، انجام گیرد، شعر نو در برخی فضا ها فراگیر و از مرز بندی قبلی به راحتی عبور کرد ، شاید اگر در یک کلام بخواهیم ، تفاوت عمده شعر عروضی یا سنتی را با شعر نو بگویم گرچه تفاوت های متعددی دارد،  اما در یک نگاه این است که مصرع های شعر نو بصورت منظم و از یک قاعده  و قانون پیروی نمی کنند، برخی مصرع ها  کوتاه تر  و برخی نیز بلندتر و طولانی تر است ،از مهمترین شاعران شعر نو:  مهدی اخوان ثالث ، نادر نادر پور ،سهراب سپهری ،قیصر امین پور ،مهدی سهیلی ،فریدون مشیری،دکتر شفیع کدکنی ،فروغ ،مهرداد اوستا ،هوشنگ ابتهاج ،اردلان سرافراز ،سیاوش کسرایی ،حسین منزوی ،طاهره صفار زاده ،منوچهرآتشی ،موسوی گرمارودی و.............

قطعا شیوه شعر نو  در برخی  اشعار  و ابیات  زیبا و شاعرانه است ، چون قدرت تصویر سازی صورخیال بربام اندیشه از قابلیت های بسیار خوبی برخورد است،  مشروط به اینکه پویندگان شعر نو از همین قاعده و قانون شعر نو پیروی کنند و اگر از آن فراتر رود شعرشان شاید از ماندگاری کمتری برخوردار شود .

اکنون پس از قرن ها آرام آرام قابلیت های زبان و ادبیات پارسی بر همگان بیشتر از گذشته روشن می شود، و اینکه این پهنای آسمان و فضای  شعر شاعران پارسی گو بقدری گسترده است ،که قطعا در قرون  آینده نیز فضای جدیدتری توسط مهندسین پرواز شعر شاعران پارسی  ساخته و پرداخته  خواهدشد، و این هنر و شاهکار زبان پارسی است که متحول می شود  و در بخش نثر پارسی نیز زبان سیر تکاملی خود را ادامه می دهد ، زبان ابیات پارسی با توجه به قابلیت های فراوانی که دارد ،هرگز منسوخ، متروک و مهجور نخواهد شد، چون معمولا در شیوه زبان گاه دشواری در زبان نوشتاری و گفتاری  سختی و نامانوسی ،  عدم رشد، زاد ولد  در یک زبان و عدم  جذب مخاطبین سبب می شود که مردم جامعه از آن زبان آرام آرام  روگردان شوند و زبان دیگری جایگزین شود که خوشبختانه شعر شاعران پارسی گو خودش هنر معماری کلمات است که  طراوت ،حلاوت و شیوایی آن عالمگیر شده  ،زبان پارسی ،زبان خرد، هنر، اندیشه ، تفکر ، خلاقیت ، ادب ، اخلاق است ، شعر عروضی و شعر نو  نیز درخدمت زبان و ادبیات پارسی بسیار موفق بوده و خواهد بود .

چند نمونه شعر نو

قطار می رود، 

تو می روی 

تمام ایستگاه می رود 

و من چقدر ساده ام که سال های سال 

در انتظار تو 

کنار این قطار رفته ایستاده ام (قیصرامین پور)

به تماشا سوگند 

و به آغاز كلام 

و به پرواز كبوتر از ذهن 

واژه ای در قفس است. 

حرف هایم ، مثل یك تكه چمن روشن بود. 

من به آنان گفتم  (سهراب سپهری)

هنوز پنجره باز است 

تو از بلندی ایوان به باغ می ‌نگری 

درخت‌ ها و چمن ‌ها و شمعدانی‌ ها 

به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر 

به آن نگاه پر از آفتاب می ‌نگرند (فریدون مشیری)

چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند 

به هر کجا که نگاه کنی ، 

خدا آنجاست ... (حسین پناهی)

 به هر آن کجا که باشد 

به جز این سرا، سرایم 

- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را 

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی 

به شکوفه‌ها، به باران 

برسان سلام ما را(دکتر شفیع کد کنی )

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران 

که تو را آفرید. 

از تو در شگفت هم نمی توانم بود 

که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: 

مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد 

یا بر خشتی خام. 

تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت 

و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت (دکتر علی موسوی گرمارودی)

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:19 PM

سال شکست مکتب‌های انحرافی

ادبیات در سالی که گذشت

 


اظهارات مفتون امینی، بلقیس سلیمانی و خجسته کیهان در باب ادبیات سال 1390.

 

سال شکست مکتب‌های انحرافی
مفتون امینی: امسال، سال شکست مکتب‌های انحرافی شعر بود       

این شاعر پیشکسوت، در ارزیابی‌اش از وضعیت شعر در سالی که گذشت، گفت:‌ از خصوصیات شعر در سال 90، کار کردن افراد و جوان‌هایی مانند رسول یونان‌، گروس‌ عبدالملکیان، ‌واهه آرمن و مهدی مظفری ساوجی و چند شاعر دیگر است که با شعر کوتاه ساده و در عین حال پرمعنا، تقریبا نظریاتی را که بعضی در دهه‌ی 70 مبنی بر شعر پست‌مدرن و گریز از معنا داشتند، عقب راندند.

او در ادامه عنوان کرد: در دهه‌ی 70، افرادی مانند مهرداد فلاح مکتبی را که در آن معتقد بودند شعر باید بی‌معنی باشد و دستور را رعایت نکند، علم کردند؛ ولی شاعرانی مانند رسول یونان و گروس عبدالملکیان با انتشار آثارشان که بسیار مثبت بود و مورد استقبال هم قرار گرفت، موجب عقب راندن این طرز فکر شدند.

مفتون اظهار کرد: سال 90، سال شکست مکتب‌های انحرافی در شعر است؛ به گونه‌ای که در حال حاضر، ناشران نیز شعرهایی را که با رویکرد بی‌معنایی و رعایت نکردن دستور زبان سروده می‌شوند، به جز معدودی از آن‌ها، مانند شعرهای رضا براهنی و علی باباچاهی که شناخته‌شده هستند و قبلا آثار زیادی منتشر کرده‌اند، چاپ نمی‌کنند. در حال حاضر، کسی به خاطر سابقه‌ی خوب و طولانی ادبی این دو شاعر، با آن‌ها معارضه نمی‌کند و در قبال این دو نفر سکوت کرده‌اند.

او در ادامه افزود: در عرض یک سال، جوان‌ها شعرهایی سروده‌اند که هم معنا و هم دستور در آن‌ها رعایت شده و مورد قبول ادیبان نیز قرار گرفته است.

این شاعر با بیان این‌که به عقیده‌ی او، در حال حاضر، شعر فراکسیونی شده و هر طبقه برای خود شاعری برگزیده است، اظهار کرد: به نظر می‌رسد بعد از این، ما دیگر شاعر بزرگ مانند احمد شاملو،‌ مهدی اخوان ثالث‌، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج که شعر دیگر شاعران را تحت‌الشعاع قرار بدهد، نخواهیم داشت و سال 90 مقدمه‌ی چنین گشایشی است.

مفتون اضافه کرد: بعد از این، هر شاعری که بتواند مخاطبان خود را حفظ کند، خواهد ماند و هیچ شاعری، ولو شعرهایش چاپ‌های متعدد داشته باشد، ملاک قرار نمی‌گیرد و دیگر شاعران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. بنابراین با مشاهده و محاسبه‌ی قراین، از شعر سال 90 می‌توان نتیجه گرفت که شعر در دهه‌ی 90،‌ دهه‌ی بی‌سابقه‌ای را در تاریخ معاصر ادبیات ایران پیش روی خود خواهد داشت.

او در پاسخ به این پرسش که جای چه موضوعاتی را در ادبیات سال 90 خالی می‌بینید، بیان کرد: به نظر، تجدید چاپ‌های برخی از کتاب‌ها یک نوع سوء ظن در بین مخاطبان ایجاد کرده است؛ زیرا هر روز در خبرهایی می‌بینیم که کتاب‌هایی از نویسنده و شاعرانی ناشناس به سرعت تجدید چاپ می‌شوند؛ و شناس ها به این صورت چاپ نمی شوند، این‌جاست که باید پرسید این تجدید چاپ‌ها چگونه است و آیا آن‌ها معجزه می‌کنند؟!

جای ادبیاتی که مبتنی بر اندیشه و فلسفه باشد، خالی است و این شاید به این دلیل است که بسیاری از نویسندگان‌مان از این‌جا رفته‌اند‌ و گروهی از آنان سکوت کرده‌اند و این جوانان هستند که می‌نویسند و هنوز نسلی که بخواهد جای نویسندگان قبلی را بگیرد، به عرصه نیامده است.

او در ادامه گفت: تنها تجدید چاپ کتاب‌هایی را از برخی شاعرانی که نام بردم، قبول دارم و نسبت به تجدید چاپ دیگر کتاب‌ها شک دارم.

مفتون امینی همچنین رها کردن قالب‌های کلاسیک شعری مانند مثنوی‌، قصیده و غزل را از دیگر موضوعات مغفول‌مانده در شعر سال 90 عنوان کرد و گفت: قالب‌های کلاسیک مانند مثنوی‌، رباعی، قصیده و غزل این امکان را دارند که به صورت نو ارائه شوند و رها کردن آن‌ها و پرداختن کامل به قالب‌های نو درست نیست. این از وظایف دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که از انتشار شعرها در این قالب‌های شعری و یا اختصاص بودجه‌ای معین برای حفظ ادبیات کلاسیک حمایت کنند.

این شاعر در پایان نیز گفت: در حال حاضر، شعر فارسی در کشور آذربایجان در حال از بین رفتن است؛ در صورتی‌که وزارت ارشاد باید حتا از یک شاعر متوسط آذری‌زبان حمایت کند تا کتابش به زبان فارسی چاپ شود؛ چرا که هم‌اکنون کشور ترکیه حمایت‌های خوبی از انتشار کتاب‌ها و شعرها به زبان ترکی می‌کند و برخی از شاعران شهرستانی ما در منطقه‌ی آذربایجان به آن سمت گرایش پیدا کرده‌اند و به نظر می‌رسد اگر این روند ادامه داشته باشد، در آینده، این گرایش به چاپ کتاب‌ها به زبان ترکی در روستاهای همدان نیز گسترش پیدا می‌کند.

 

بلقیس سلیمانی
بلقیس سلیمانی: دعوا مال تهرانی‌هاست و کار خوب مال شهرستانی‌ها          

این داستان‌نویس، در ارزیابی خود از ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد:‌ به نظر من، وضعیت ادبیات در سال 90 مثل همه‌ی سال‌ها بود؛ یعنی هم آثار خوب و هم آثار متوسط و بد داشتیم. اما فکر می‌کنم نسبت به سال‌های قبل، حاشیه‌های ادبیات زیاد‌تر شده بود و سردمداری جریان‌های ادبی همچنان از آن جوانان بود و این جوانان بودند که فضای ادبیات را می‌ساختند و سعی می‌کردند موج و جریان بسازند و همین حاشیه‌ها را در فضای ادبی ما زیاد می‌کرد.

او در عین حال گفت: این جوان‌گرایی نشان می‌دهد از میان این جوان‌ها، آدم‌هایی بلند خواهند شد که ادبیات داستانی ما را یک گام به جلو خواهند برد.

سلیمانی همچنین در ارزیابی از آثار منتشرشده در سال 90 گفت:‌ من برخی از آثار منتشرشده در سال 90 را خوانده‌ام و به نظرم، بچه‌های شهرستان دارند وارد جریان‌های ادبی می‌شوند. برای مثال، کاری از رضا زنگی‌آبادی با عنوان «شکار کبک» خواندم که به نظرم، کار خیلی خوبی بود. داستان‌های کوتاه خوبی هم از نویسندگان شهرستان خوانده‌ام؛ مانند ‌«خواب با چشمان باز» نوشته‌ی ندا کاووسی‌فر. به نظرم، دعواها مال تهرانی‌هاست و کارهای خوب مال شهرستانی‌ها.

او همچنین درباره‌ی حاشیه‌های ادبی که در سال 90 در فضای ادبیات پیش آمده است، گفت: این حاشیه‌ها همیشه بوده است و برخی فکر می‌کنند برای گرم نگه داشتن تنور ادبیات، به جای خلق اثر، این‌طور می‌شود فضا را گرم نگه داشت. الآن هم با وجود فضای مجازی، امکان درگیری و این حاشیه‌ها بیش‌تر شده است. البته این فضا برای تفنن هم بد نیست که از جدیت کار کم می‌کند و نشان می‌دهد فضای ادبیات ما فضای جوان‌گرایانه‌ای است. شاید جوانان درک درستی ندارند که فضای ادبیات را با چه چیزی می‌توان ساخت و به نظرم، تا آن‌جا که به حرمت و شأن آدم‌ها کاری نداشته باشند، مشکلی نیست.

بلقیس سلیمانی در جواب سؤال که آیا به نظر او در سال 90 اتفاق ادبی خاصی رخ داده است، گفت: به نظر من، اتفاق خاصی نیفتاده است و همچنان شیب ادبیات به سوی ادبیات مردم‌پسند بیش‌تر شده و کارهای بیش‌تری نوشته می‌شود که مردم بخوانند و بپسندند و نویسندگان حرفه‌یی ما نیز به سوی کارهایی از این دست می‌روند که البته شاید خیلی هم بد نباشد و سبب شود تا میزان مطالعه در کشور بیش‌تر شود. اما کارها نوید آثار خوب را می‌دهند و این جوانانی که پا به عرصه گذشته‌اند، در آینده کارهای بهتری را منتشر می‌کنند.

او سپس در پاسخ به این‌که جای چه مسائلی را در ادبیات خالی می‌بیند، گفت: جای ادبیاتی که مبتنی بر اندیشه و فلسفه باشد، خالی است و این شاید به این دلیل است که بسیاری از نویسندگان‌مان از این‌جا رفته‌اند‌ و گروهی از آنان سکوت کرده‌اند و این جوانان هستند که می‌نویسند و هنوز نسلی که بخواهد جای نویسندگان قبلی را بگیرد، به عرصه نیامده است.

سلیمانی همچنین درباره‌ی نقد ادبیات در کشور گفت: به نظر من، وضعیت نقد ما مانند ادبیات ماست و همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید. همان‌طور که ما نویسندگان تربیت‌شده نداریم، منتقدان تربیت‌شده هم نداریم و همان‌قدر نویسندگان ما غریزی می‌نویسند که منتقدان‌مان هم.

 

خجسته کیهان
خجسته کیهان: امسال ادبیات به انتظارها پاسخ نگفت  

این مترجم ، در ارزیابی خود از ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد: به نظر من، ادبیات در سال 90 به انتظارها پاسخ نگفت.

او افزود: در ترجمه هم چند کار از همینگوی ترجمه‌ی دوباره شده بود که فقط ترجمه‌ی من منتشر شد و ترجمه‌های دیگر هنوز منتظر انتشارند؛ در حالی‌که من از همینگوی نویسنده‌ی بهتری سراغ ندارم. در نتیجه، امسال ادبیات آن‌طور که مورد انتظار بود، پیش نرفت. از سویی هم تعداد کتاب‌های چاپ‌شده کم‌تر بود و کارهایی هم منتشر نشدند.

او در ادامه در پاسخ به این سؤال که ادبیات ما چقدر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند، گفت: من یک حالت سکون و رکود را در ادبیات خودمان می‌بینم. یک حالت یکنواختی وجود دارد که وقتی شما یک داستان کوتاه آپارتمانی را بخوانید، خوانده‌اید دیگر، و رغبتی به خواندن یک اثر مشابه برای آدم نمی‌ماند.

کیهان همچنین در ارزیابی از کار نویسندگان جوان بیان کرد: من کارهای ترجمه‌ی دیگران را خیلی نمی‌خوانم و زیاد در جریانش نیستم؛ اما می‌دانم جوانان زیادی در ترجمه دارند تلاش می‌کنند و همین جای خوشبختی است.

این مترجم در پاسخ به این‌که آیا در سال 90 اتفاق ادبی خاصی رخ داده است، گفت: در داخل کشور، موضوع خاصی به نظرم نمی‌آید که بگویم؛ اما در فرانسه امسال جایزه‌ی گنکور را کسی برد که برای همه ناشناس بود و منتقدان رمان او را با آثار بالزاک مقایسه کرده‌اند که این اتفاق جالبی بود.

او در ادامه درباره‌ی آثار موفق چاپ‌شده در سال 90 در حوزه‌ی تألیف و ترجمه گفت: در حوزه‌ی ادبیات تألیفی، رمان «ماه کامل می‌شود» نوشته‌ی فریبا وفی به نظرم خوب آمد. رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی با ترجمه‌ی خودم هم که منتشر شد، بسیار برایم خوشحال‌کننده بود و جدا از ترجمه‌ی من، به نظرم این رمان، یکی از کارهای بسیار خوب و جالب همینگوی است.

کیهان در پاسخ به این سؤال که جای چه مسائلی را در ادبیات ترجمه خالی می‌بیند، گفت: جای خیلی چیزها در ادبیات ترجمه‌ی ما خالی است. آثار بسیاری هم هستند که باید ترجمه شوند و امکان انتشار ندارند. در عین حال، اکنون موجی هست که دارند آثار کلاسیک را دوباره ترجمه می‌کنند. به نظر من، این خیلی خوب است؛ چون هر 10 سال یک بار آثار باید دوباره ترجمه شوند.

این مترجم سپس در ارزیابی از عملکرد جایزه‌های ادبی در سال 90 گفت: برگزاری جایزه‌های ادبی، چه خصوصی و چه دولتی، بسیار خوب است و تشویقی برای نویسندگان و مترجمان و اقدامی برای مطرح کردن آثار خوب است. امید دارم این جوایز همچنان به کار خود ادامه دهند.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:19 PM

جذابیت پنهان رام کنندگی

 


در سراسر رمان جهان فلسفی شخصیت‌ها به خواننده معرفی می‌شود بدون این‌که لحظه‌ای احساس کند نویسنده دارد از موضعی بالاتر با او حرف می‌زند. “زمان”‌ یا “پدر”‌ که پشت همه چیز یک “هیچ”‌ یا “تهی”‌ می‌بیند با زیر رو کردن فیلم‌های تله‌شده‌ها به دنبال همین الگو یا هیچ است که اعتقاد دارد می تواند همه‌چیز را در خودش جای دهد.

 

رمان رام کننده
روایتی از رمان رام کننده و ایده ی خیال:

جهانِ داستانی محمدرضا کاتب از رمان «هیس» تا «رام کننده» مدام در حال نمایش ایده های عجیب، خاص و از همه مهمتر تجربه های رادیکال نویسنده خود بوده است. به همین خاطر نویسنده ای مثل او را بیش از هرچیز با خلاقیت های ساختاری موفق و ناموفق اش می شناسند که باعث شده از او نویسنده ای ساخته شود که بر مدار پاستوریزه و محافظه کارانه ی ادبیات مرسوم حرکت نمی کند. او از رمان هیس شروع به نوشتن از ذهن ها و فضاهایی کرد که به شدت مجرد هستند و در عین حال سعی می کنند تاریخ مندی خود را به شکلی دیگر آشکار کنند. شاید کاتب در اولین تجربه های این چنینی کمی هیجان زده عمل کرد، اما توفیق نسبی ای پیدا کرد. هرچند تغییر مشی او در رمان ماقبل آخرش یعنی «آفتاب پرست نازنین» تقریباً شکست خورد، ولی «رام کننده» علی رغم کندی فوق العاده روایی اش از امکانات داستانی و بینامتنی ای استفاده کرده که به شدت قابل توجه است. رمان «رام کننده» از یک برداشت سیاسی – اجتماعی خاص به وجود آمده و با نگاه های متفاوت کاتب نسبت به فلسفه اسلامی عجین شده است. شاید دراین نوشتار نتوان به برداشت های کاتب از نگاه ابن عربی نسبت به مساله ی تخیل بحث کرد، اما می توان گفت که او با اشاره های روشن تلاش می کند تا از مفهوم خیال در نگاه ابن عربی استفاده کند تا جهانی برزخی بسازد که در آن فاصله ی میان رئالیته و امر ذهنی فوق العاده کمرنگ شده است. بداعت نگاه کاتب دراین پروسه به آنجا می رسد که می تواند یک حافظه قهار به وجود بیاورد که شخصیت های داستان را در خود حس کرده و به آنها اجازه نمی دهد از جایگاه خود خارج شوند. آنها برآمده از خیال آفریننده متن هستند که به کردار، رفتار و سرنوشت آنها تسلط دارد. به همین خاطر متن جلو نمی رود، حرکت نمی کند و آن نیروی حاکم بر تخیل متن اجازه نمی دهد تا شخصیت ها یا به سوی جهنم بروند یا بهشت. در همین فرایند قصه ی رمان نیز کاملاً انتزاعی و از سویی ماجراگونه می شود و ترکیبی به وجود می آید از مفردات های شعوری که نسبت روشنی با جهان دارند ولی طی خوانش سیاسی می توان اذعان کرد که نمی توانند از وضعیت موجود فراتر روند. این ترفند روایی به شدت باید با نگاه تاویلی مخاطب همراه باشد، برای همین است که می توانیم عناصری را در متن بیابیم که با این نگاه تاویلی می توان در آنها این روند را توجیه کرد. با این حساب، رام کننده ی محمدرضا کاتب از بسیاری قابلیت ها و فرصت های روایی چشم می پوشد تا نوعی نگاه سمبولیتی نو را تجربه کند که در گنگ بودن قابل حس است. اگر این باور را که موجودات رمان محصول تخیل هستند و در هاله ای شبح وار به زیست خود ادامه می دهند، بپذیریم، می توانیم رمان را نوعی تن زدن عامدانه از رئالیسم بدانیم، برای رسیدن به سطحی از فرا واقعیت که تلاش می کند خود را رها کند و در فضای معلق میان دوزخ و بهشت باقی بماند. نگاهی به کارنامه داستانی محمدرضا کاتب به ما نشان می دهد که او همیشه این دغدغه را داشته که جغرافیایی درون متنی بسازد (اشتباه نشود نه از جنس شهرها و روستاهای خیالی و واقعی که بیشتر شکلی توریستی دارند تا ادبی) که در آن پاره های شهری و زیستی انسان ایرانی کاملاً وجود دارد، ولی به قول فلاسفه اسلامی مجرد هستند. این دستاورد جغرافیایی با این که گاهی کاملاً با رویدادهای روشن تاریخی نیز همراه می شود، اما همیشه آن وضعیت مجرد و در عین هول آورش را حفظ می کند.

رمان «رام کننده» از یک برداشت سیاسی – اجتماعی خاص به وجود آمده و با نگاه های متفاوت کاتب نسبت به فلسفه اسلامی عجین شده است.

شاید کاتب دراین جغرافیا به روابط زیستی مرسوم نپرداخته باشد اما می توان شخصیت هایی بسازد که مدام در حال تخریب یا تحلیل هستند. رام کننده نمود دیگر از این جغرافیاست. مکانی ناکجاآبادی را در رمان درک می کنیم که تلاش می کند شکل برزخی خود را پنهان کند. باغی بزرگ که همان کلان اسطوره های آفرینش را به یاد می آورند و هم هول آور هستند به خاطر روحیه ی طبیعت بکر و در عین حال تحت سیطره ی آن. به همین خاطر ما در رمان رام کننده باید ایده های ظریف نویسنده را شناسایی کنیم که می کوشند با استعانت از شبه اسطوره ها و اشباح شکل مالیخولیایی و ضدداستانی خود را به نمایش بگذارند. کاتب برای اینکه ایده ی محوری شکل استعاری شفاف و قابل شناسایی ای به خود نگیرد (شاید این وسواس در بخشی از رمان بیش از حد آن متکلف جلوه داده) مدام تلاش می کند و هم تن داشتن را به شخصیت ها ببخشد. رام کننده در این شمایل مدام در حال حرکت بین خوانش شبه اسطوره ای خود است که از قضا اکثر مصادیق کلانش از فرهنگ ایرانی- اسلامی برداشته شده است. پدر و پسر، مفهوم معاد جسمانی، باور به نوعی سکوت شر و خیر و ... از جمله مولفه هایی هستند که کاتب با نگاه خاص خود آنها را کنار هم پیچیده تا به یک ساختار متفاوت و خاص دست پیدا کند. این تفاوت نه به خاطر رخ نمایی تکنیکی، بلکه به واسطه ی پتانسیل جغرافیا و ماجرای هولناکی است که رمان را در برگرفته است. رام کننده هرچند از لحاظ استراتژی تفاوت زیادی با چند رمان قبلی کاتب ندارد، اما در اجرا راهی دیگر رفته که به شدت شبیه متون معنا باخته ی دهه ی شصت است. قهرمان های اصلی کتاب و فضاهای متعدد و خالی آن همگی وضعیت ابژکتیو داشته و به خصوص راوی مدام در حال سرک کشیدن برای شناخت آفریننده یا به تعبیری دیگر «رام کننده» خود است. در پی این تلاش راوی مدام اسیر وضعیت های ناشناخته ای می شود، وضعیت هایی مکاشفه وار که او را با مظاهری روبه رو می کنند که حیرت را در او برمی انگیزاند. شاید متن نیز در مواجهه با همین حیرت از حرکت طولی خود دست می شوید و دچار حرکت و پویایی عرفی می شود. یعنی می توان اینطور گفت که اگر بخواهیم براساس همان منطق فلسفه اسلامی از این قضیه خوانش داشته باشیم با حرکت به سوی شرق روبه رو می شویم. «شرق سهروردی» که استعاره ی بزرگ ناکجاآباد است، امری که کاتب نیز در خوانش مدرن خود به آن دست می یابد. نمی خواهم زیاد این تأویل غیرمتعارف را پیچیده تر کنم، اما کارکرد نشانه ها در متن رمان رام کننده چنان نزدیک به این روایت هاست که مخاطب را وا می دارد تا با نگاهی بینامتنی به این رمان نگاه کنیم. روندی که محمدرضا کاتب از رمان هیس آن را آغاز کرد در رام کننده به شکلی متفاوت می رسد، تحلیل و پریشانی انسان او در مواجهه با تاریخ و قدرتی که بر او سیطره دارد، در فرایندی خشن ( که از ارکان همیشگی روایت های کاتب است) مسأله ی خیال بودن و ابژه بودن او را یادآوری می کند.

 

محمدرضا کاتب
در حاشیه ی رمان رام کننده نوشته ی محمدرضا کاتب:

نزدیک به دو هزار و چهارصد سال از زمانی که افلاطون افسانه غار را مطرح نمود و از واژه Eros برای عالم مُثُل استفاده کرد می‌گذرد. با این وجود هنوز هم فلسفه جهانِ آرمانی شاید مقبول‌ترین فلسفه از دید نوع بشر باشد که ذاتا موجودی است امیدوار و آرمان‌گرا. در این میان، راه یافتن فلسفه به جهان داستانی و بازگویی آن از طریق داستان کاری است که تسلط زیادی از نویسنده طلب می‌کند. چراکه وی باید جهان فلسفی شخصیت‌ها و درگیری‌های فلسفی آنان را از طریق خط داستانی روایت کند که از این بُعد کار نویسنده به مراتب مشکل‌تر از کار فیلسوف است. در ادبیات نو و کلاسیک جهان نمونه‌های بسیار موفقی از این دست را شاهدیم. در ادبیات درون مرزی اما جای خالی این نوع داستان‌نویسی تا حدی احساس می‌شود. باید یک نکته را در نظر داشت که در این نوع نوشتن نویسنده روی لبه تیغ گام برمی‌دارد زیرا فلسفه هم چون موضوعات روانشناسی و یا هر مسئله دیگری باید حل شده در شخصیت‌ها عنوان شود که در غیر این صورت داستان در بعضی نقاط از دست نویسنده خارج شده و شکل خطابه پیدا می‌کند.

رمان “رام‌کننده”‌ اثر “محمدرضا کاتب”‌ که توسط نشر چشمه به چاپ رسیده به خوبی توانسته بر این مشکل غلبه کند. در سراسر رمان جهان فلسفی شخصیت‌ها به خواننده معرفی می‌شود بدون این‌که لحظه‌ای احساس کند نویسنده دارد از موضعی بالاتر با او حرف می‌زند. “زمان”‌ یا “پدر”‌ که پشت همه چیز یک “هیچ”‌ یا “تهی”‌ می‌بیند با زیر رو کردن فیلم‌های تله‌شده‌ها به دنبال همین الگو یا هیچ است که اعتقاد دارد می تواند همه‌چیز را در خودش جای دهد. افتادن تصویر تله‌شده‌ها بر روی پرده سرداب و اندیشیدن در باب آن‌ها مخاطب را به یاد غاری می‌اندازد که افلاطون از افتادن سایه‌ها بر دیوار آن صحبت می‌کرد. تله‌شده‌ها هم دیگر وجود ندارند و آنچه راوی و “پدر”‌ می‌بینند تنها تصویری (سایه‌ای) از آن‌ها است  که پدر سعی دارد به هر طریقی با گذاشتن وسایل یکی در کنار صدای دیگری و تصویر شخصی سوم به الگوی مشترک -جوهری اصلی- همه آن‌ها برسد. او به دنبال عالمی (مدینه فاضله‌ای) است که وجود ندارد و زمانی که نیامده است. کسی است که یاد گرفته برای فرار از درد و ناامیدی و غم دور خودش بچرخد؛ آنقدر که همه چیز درهم شود و از آن میان به آن جهانی که می‌خواهد برسد. از نظر او آدم‌های چرخنده کسانی هستند که همواره مخالف جریان آب حرکت می‌کنند و این تعریفی است که تاریخ همواره از فیلسوفان ارائه داده است. شخصیت “پدر”‌ بسیار خِردگرا است و سعی دارد به راوی بفهماند که “همه چیز”‌ یا آن “تهی”‌ را باید با عقل درک کند. حتی وجود آن موجود بیمار در ته باغ را. اتفاقی که در مقابل می‌افتد این است که راوی رفته‌رفته از میان گفته های “پدر”‌ به فلسفه خودش دست می‌یابد. او را می توان شاگردی دانست که برای کشف دنیایی که افلاطون در برابر چشمانش گشود و برای درک مسائل علاوه بر عقل از احساس نیز بهره می‌جوید. به مرور پرسش و پاسخی بین او و “پدر”‌ شکل می‌گیرد که پرسش‌ها در ذهن راوی مطرح شده و پاسخ‌ها از زبان “پدر”‌ داده می‌شود. این پرسش و پاسخ‌ها بی‌شباهت به آنچه باختین دیالوگ‌های سقراطی یا استاد-شاگردی می‌خواند نیست. راوی بعد از آن همه چرخ زدن بین مسئله‌های پدر در نهایتا به جایی می‌رسد که می‌تواند از آن باغ بیرون برود اما وقتی بعد از چند روز به خودش می‌آید درمی‌یابد که دور خودش می‌چرخیده. این موضوع و بازگشت دوباره او به باغ رجوع دوباره او به عالمی است که در درون خود تمایل به بازگشت به آن را داشته. پس به این نتیجه می‌رسد که برای درک این  عالم همچون آن چرخنده بزرگ یعنی “پدر”‌ باید بچرخد تا آن “هیچ”‌ یا “چیز”‌ را دریابد. در مقابل نتیجه‌ای که می‌گیرد از نتیجه پدر متفاوت است. به عقیده او در آن جا چیزی جز مشتی رنگ نیست .چیزی جز یک چیز شفاف و بزرگ که ترتیب و اندازه رنگ‌هایش دست خود او است. که این نتیجه خواننده را به یاد نتیجه سابژکتیو سقراط می‌اندازد.

رام‌کننده به خوبی از عهده مطرح کردن مسائلی این چنینی برآمده بدون این‌که لحظه‌ای داستان‌گویی را فراموش کند. علاوه بر این نقطه قوت، می‌توان به چگونگی ادغام شدن جذابیت و باورپذیری در داستان پرداخت. نویسنده خیلی حرفه‌ای داستانی جذاب -که با توجه به موضوع این رمان کار آسانی نیست- را برای مخاطبش باورپذیر می‌کند. در مجموع این امر در کنار آنچه بدان اشاره شد و نکات مثبت بسیاری می‌تواند این رمان را در زمره رمان‌های خوب سال هشتاد و نه قرار دهد.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: ماه‌نامه‌ی تجربه

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:19 PM

زنان ایرانی و نویسندگی!

مصاحبه ی اختصاصی تبیان با پرستو عوض‌زاده

 


نویسندگان زن ایرانی باید به یک زبان و به خصوص به زبان انگلیسی مسلط باشند تا به جامعه جهانی بپیوندند.
پرستو عوض‌زاده

خواننده‌های مجله موفقیت خیلی خوب با قلم پرستو عوض زاده آشنا هستند. عوض زاده نویسنده‌ای است که در حوزه روانشناسی ترجمه‌های بسیاری دارد از جمله " زارهای نقره ای موفقیت" و " کلید های طلایی موفقیت". ‌او برای کودکان و نوجوانان هم داستا‌نهای زیادی نوشته است. کتاب" چهاردهم شرقی" مجموعه داستانی است که قرار است به زودی روانه بازار کتاب شود.

خانم عوض‌زاده بفرمایید به نظر شما شرایط کار برای نویسندگان زن و مرد یکسان است؟

از نظر من و تا این حدی که من با انتشاراتی‌های مختلف کار می‌کنم شرایط برای خانم‌ها و آقایان یکسان است و انتشاراتی‌ها با خانم‌ها خیلی خوب کنار آمده‌اند و آنها را پذیرفته‌اند.

در این سال‌ها بر تعداد زنان نویسنده افزوده شده است و در واقع کمیتی که وجود دارد در بین خانم‌‌ها بیشتر است این را ناشی از چه می‌دانید؟

فکر می‌کنم مشغله‌های خانم‌ها به نسبت آقایان بسیار کم تر است و خانم‌ها بیشتر وقت و فراغت مطالعه دارند و بیشتر می‌توانند برای نوشتن زمان بگذارند. در بین آقایان کمتر کسی پیدا می‌شود که با فراغت بنشیند و به نوشتن بپردازد. هر چند این روزها از نظر اقتصادی درخانواده‌های مختلف هم زن‌ها مشغول به کار بیرون و تامین هزینه‌های زندگی هستند و هم آقایان، اما بحث بر سر دغدغه‌هاست. دغدغه تامین هزینه زندگی بر دوش آقایان است و خانم‌ها کمتر درگیر این دغدغه فکری هستند.

در گذشته‌‌های دورتر هم خانم‌ها وقت و فراغت بیشتری برای نوشتن داشته‌اند اما کمتر به سراغ این شغل رفته‌اند و به جرات می‌توان گفت اصلا نویسنده زن در گذشته‌های دور نداشته‌ایم.

فکر می‌کنم همیشه فضا برای نوشتن در اختیار زن‌ها بوده است اما کم کم زن‌ها هم برای نوشتن تشویق شدند و بیشتر به نوشته‌های آنها بها داده شده است. فضا برای نوشتن بیشتر شده است و برای همین زنها به سراغ نوشتن آمده‌اند. البته ممکن است این موضوع هزار و یک دلیل دیگر هم داشته باشد که من خیلی به این بحث وارد نیستم.

زن‌ها هم به همان اندازه مردان در اجتماع هستند اما زبان نوشتاری آنها هنوز به آن سطح از پختگی نرسیده است.

به لحاظ کیفیت فعالیت ادبی زنان را چگونه می‌بینید؟

من نوشته‌های نویسندگان زن را خیلی خیلی کم می‌خوانم. دلیل خاصی هم ندارد صرافا سلیقه‌ای است. مثلا من نوشته‌های مصطفی مستور و رضا امیرخانی را بیشتر دوست دارم و فکر می‌کنم نوشته‌ها و افکار آقایان بسیار پخته‌تر از خانم‌هاست. اگر هم نویسنده زنی را مطالعه کنم بیشتر ترجیح می‌دهم که نویسندگان زن خارجی را بخوانم اما نویسندگان زن ایرانی را نمی‌خوانم.

دلیل آن بی‌اعتمادی به نوشته‌های زنان ایرانی است؟ یا نوشته‌هایشان را ضعیف می‌پندارید؟

نه. دلیل خاصی ندارد همانطور که گفتم بیشتر سلیقه است. از لحاظ ذهنی با نوشته‌های مردان ارتباط بیشتری برقرار می‌کنم و برای همین هم آثار نویسندگان زن را نمی‌خوانم.

پرستو عوض‌زاده

 

فکر می‌کنید بستر جهانی شدن برای نویسندگان زن ایرانی فراهم است؟ و اگر نه، دلیل آن را چه می‌دانید؟

حرف اول برای جهانی شدن این است که نویسندگان زن ایرانی باید به یک زبان و به خصوص به زبان انگلیسی مسلط باشند تا به جامعه جهانی بپیوندند. اگر خانم‌ها بتوانند نوشته‌هایشان را به زبان انگلیسی بنویسند حتما در جهان دیده می‌‌شوند و موفقیت کسب می‌کنند. ممکن است شما بروید و کتابتان را به یک نفر بدهید تا ترجمه کند، اما این خیلی فرق می‌کند با وقتی که خودتان با قلم و احساس خودتان به یک زبان دیگر می‌نویسید.

شما قائل به تفکیک بین زبان مردانه و زنانه هستید؟

زبان زنانه و مردانه با هم فرق بسیار دارد. چون زبان زنانه ظرافت و احساس بسیار بیشتری در خود دارد اما زبان مردانه پختگی بیشتری دارد که خب ناشی از تجربه بیشتر مردان در حوزه نوشتاری است. زن‌ها هم به همان اندازه مردان در اجتماع هستند اما زبان نوشتاری آنها هنوز به آن سطح از پختگی نرسیده است.

مشخصه‌های زبان زنانه چیست؟

زبان زنانه ریزبین‌تر است و به جزییاتی اشاره می‌کند که ممکن است آقایان اصلا به آن اشاره نکنند.

فکر می‌کنید زنان نویسنده به زبان زنانه مستقل دست یافته‌اند؟

در مورد آثار خودم باید این سوال را از خواننده‌هایم بپرسید و آنها هستند که باید رای بدهند که من به یک زبان مستقل زنانه رسیده‌ام یا خیر. اما درمورد زنان نویسنده دیگر همانطور که عرض کردم من اصلا نویسندگان زن ایرانی را نمی‌خوانم.

خانم عوض‌زاده کار تازه‌ای در دست دارید؟‌

درحال ترجمه کردن یک سری داستان برای رنج سنی کودکان هستم که هنوز به پایان نرسیده است. قرار است سری به سری به بازار بیایند. همینطور مجموعه داستان "چهاردهم شرقی" که شامل 13 داستان کوتاه برای نوجوانان است به زودی، شاید تا قبل از عید از طرف انتشارات هزاره ققنوس وارد بازار کتاب شود. "سکانس‌های بی‌مخاطب" مجموعه نوشته‌های من در مجله موفقیت است که آن هم قرار است تا قبل از عید از طرف نشر پژوه وارد بازار کتاب شود.

 

فاطمه شفیعی

بخش ادبیات تبیان

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:19 PM

میلاد شعر پارسی

 


اساسا میــلاد ،تـــولد  و سالگرد هرمیـــلادی  می تواند زبیا باشد ،میلاد نوعی میعاد  و تجدید عهد و پیمان نیز تلقی می شود ، و نشان از شکر گذاری ، قدردانی و حق شناسی  از نعمت های الهی و توجه  ، درک  و آگاهی انسانها به آن موضوع  ومقوله دارد
میلاد شعر پارسی

اساسا میــلاد و تـــو لد  و سالگرد هرمیـــلادی می تواند  زیبا باشد ، میلاد نوعی میعاد  و تجدید عهد و پیمان نیز تلقی می شود،  و  نشان از شـــــکر گذاری ، قدردانی و حق شناسی  از نعمت های الهی   و  توجه  ، درک  و آگاهی انسانها به  آن موضوع و مقوله  دارد،  اساسا گرامی داشتن  تولد دیگران به  نوعی  بزرگداشت  از مقام و  منزلت و جایگاه آن فرد است، که در سال یک روز به  او اختصاص داده شده ، از ایام اعیاد  ولادت  فرخنده  و خجسته نبی مکرم اسلام  (ص) و ائمه  اطهار (ع) گرفته تا تولد  و میــلاد زمین و زمان ، عید نوروز  و  میلاد همه عوامل اثر گذار در طبیعت از قبیل: میــلاد  گل ، میـــلاد شکوفه ،میـلاد آب ، میـلاد درخت ،  اما آنچه  الان مد نظر است ، مـیلاد شـعر پارسی است ،که از چه زمانی شعر پارسی  متـــولد  شده ، و شیره شعر چگونه  ایجاد  در ابتدا طفولیت بوده،  و به  چه سبک  و سیاقی زبان باز نموده ، و  اولین کلمات ،  عبارات  و  مطالب را  چگونه  و در چه دورانی سنی  بیان  کرده، و عوامل موثر  و معلمان  و پرورش دهندگان شـــــعر پــــــارسی  چه کسانی و اقوامی  بودند،  خوشبخانه  اکنون شعر پارســــــی در اوج دوره شکوفایی خود رسیده ، گرچه بر عمر ساکنین زمین مدت طولانی گذشته ،اما بر  عنصر شعر شاید این گذر ایام متفاوت از روزگار نسلهای در گذر  تاریخ  بوده است.

شاید اگر بخواهیم دقیق تر در خصوص میلاد شعر پارسی  بحث کنیم،  بایست گفت که در گذشته بسیار دور سرود های شعر گونه بوده ، که در گاتهای زردتشت که به نوعی مناجات  و برای عبادت محسوب می شده  و برای تعظیم و تکریم خالق  در آن روزگار مرسوم بوده،  و این شعر راه طولانی و کمال خودرا سپری نموده است شیوه سرایش شعر با داشتن مفاهیم  و  مضامین متنوع و طراوت و ترنم خاص خود، در ادبیات پارسی، الحق یک شاهکار بی نظیر است، که در سایر کشور های دیگر بدین زیبایی و شیوایی مرسوم نیست، عنصر شعر در پارسی  همانند جواهر  و  گوهر  گرانبها است ،که در گذرگاه تاریخ توسط اساتید فن چون: رودکی ، فردوسی ،منوچهری، عنصری، فرخی ،عسجدی ،خیام ،نطامی خاقانی،سنایی ،شیخ عطار جناب مولانا ،سعدی شیرازی ،حافظ شیرازی،جامی ،وحشی باقی ، محتشم کاشانی ، صائب تبریزی ،قاانی ،وصال شیرازی ، و  بسیاری از بزرگان شعر در دوران معاصر چون ملک الشعرای بهار ، عالم تاج ، پروین ، اخوان ثالث، سهراب سپهری ،  ، رهی معیری ، استاد شهریار ، نادر نادر پور ،قیصر امین پور ،و.........

گوهر شعر در شهرهای مختلف و سبک های متنوع با گلاب چشم شاعران دلسوخته  و زبان نوازشگر و کلام نورانی این بزرگان بوده و آنان به روش خاص خود  صقیل  دادند  و تبدیل به یک جواهر ارزشمند بی نظیری  شده که درجهان به جهت ارزشمندی  برای این گونه اشعار نمی توان  قیمتی و بهایی  روی آن گذاشت ،چون عنصر شعر  متاثر شده از عناصر طبیعت و احساس شوق و شور شاعر است، که میراث فرهنگی وطن اسلامی است.

با ظهور طلایی  اسلام  ،شعر شاعران پارسی گو  نیز به  دین مبین اسلام گروید، و همین گرایش شعر پارسی به اسلام باعث  پیشرفت و رونق شعر پارسی گردید، چون شاعران در قرون  مختلف  آرام آرام با آیات نورانی کلام الله مجید آشناشدند، و شعر در حوزه های مختلف  ترویج  و توسعه  یافت ، و مفاهیم و معانی کلام الله  و مکتب اسلام بقدری وسیع  و گسترده  است،  که شوق امید ، انگیزه  و نشاط در روح آدمیان می دمد ، کتاب آسمانی قرآن ، سرمایه معنوی زبان و ادبیات پارسی شده،  و شعر به عصر بالندگی و شکوفایی و کمال مطلوب خود می رسد ، و  شعرپارسی  به کانون ادبستان اندیشه و هنر واخلاق اخلاص تعهد و تخصص تبدیل شده ، شعر عنصری کمیاب است که می تواند علاوه بر تصویر سازی وصور خیال مطالب و مضامین را از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد ، به نظر می رسد چون کلمات و مطالب معمولی قادر نمی باشند، در گذرگاه تاریخ از سن تقویمی خود عبور کنند، اما در قالب مهندسی شعر و نگارش کتاب در علوم مختلف می توان آنان را  به  سایر دور های  و زمانهای  بعدی انتقال داد، شایان ذکر است زبان در طی گذر از تاریخ  به شیوه سادگی انسجام می گیرد، و کلمات برای راحتی و سهولت  برای انتقال به دوران بعدی  دچار تراش خوردگی و کوچک شدن می شود ،  تا طراوت و تازگی آنان  بخوبی حفظ شود ، اکنون  اگر اشعار شاهنامه فردوسی یا اشعار نظامی گنجوی و یا شعر عرفانی مولانا و اشعار اخلاقی سعدی و ابیات ناب عرفانی حافظ را مشاهده نمایید این اشعار همگی همان است، که از سر چشمه زلال ، ناب افکار و زبان شاعران بر خاسته و اکنون ما به همان شیوه آنان اشعار را می خوانیم که بوده و این  از شاهکاری زبان پارسی است .  

شیوه شعر سرایش  زبان و ادبیات پارسی آمیخته های از اشعار حماسی و پهلوانی ،عابدانه  و عارفانه ، تعلیمی وتربیتی ، عاشقانه ،منقبت ،عاشورایی ،مناجاتی ،رضوی ،انتظار  در شیوه نو و عروضی و ظرافت های خاصی چون صنایع ادبی  کنایه مجاز و استعاره   و غیره وجود دارد ،و در کنار آن نیز اشعار محلی و ترنم های محلی  نیز از تازگی و طراوت  خاصی برخوردار است که آن نیز می طلبد بحث جداگانه داشته باشد،

میدان سرایش شعر ادبیات بسیار گسترده است، محدودیت سنی و میزان تحصیلات و جنسیت ندارد؛  اما آنچه اشعار را ماندنی و ماندگار می کند، سلایق و علایق از اقشار مختلف  جامعه است ،که به شعر شیرین شاعران پارسی  گو  رونق و لعاب می دهد،  برخی اشعار متاسفانه ، همان روز تولد  به جهت ناتوانی و نارسی می میرند ، و یا حداکثر با  وفات شاعر از بین می روند ،و برخی اشعار خوشبختانه  عمر جاودانه دارند، و  بدین جهت است، که شاعر موفق شده رمز جاودانگی را کشف و ضبط نماید ،و با نحوه چیدمان مطلوب و هنر مهندسی واژگان ابیات  را به نحو احسنت در کنار هم قرار دهد.

شعر عنصری کمیاب است که می تواند علاوه بر تصویر سازی وصور خیال مطالب ومضامین را به یادگاری از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد ،چون کلمات و مطالب معمولی قادر نمی باشند، در گذرگاه تاریخ از سن تقویمی خود عبور کنند، اما در قالب مهندسی شعر و نگارش کتاب در علوم مختلف می توان آنان را به سایر دوره های و زمانهای بعدی انتقال داد

اما صرفا ظاهر شعر نیست، باطن شعر ،معنا ،مفاهیم و مضامین نیز هست ،و اینکه شعر  خودش خوش لحن  و خوش آهنگ و از یک موسیقی «حروف با صدا » بخوبی برخوردار باشد،  و فراز و فرود های جذابی  برخوردار باشد ،  شیوه شعر بایست همانند جذر  و مد دریا را داشته باشد، در عین  آرامی و آرامش  موضوعی ظاهری وباطنی بصورت متناوب و متوالی جذر  و مد در اشعار سنتی و نو  داشته باشد  ،  به نظر می رسد به جهت تخصصی بودن  حوزه  شعر شناسی  پارسی  در سبک های مختلفی  بایست مطالب بیشتری  در آینده نگاشته شود تا حق مطلب به خوبی  ادا شود. 

نگاه  اجمالی به  سبک وسیاق  شعر

از خضاب من و موی سیه کردن من/گر همی رنج خوری ، بیش مخور ، رنج مبر

غرضم زو نه جوانی است ، بترسم که ز ِ من/خرد پیران جویند و نیابند مگر( شعر کسایی مروزی )

 

با آن که دلم از غم هجرت خونست/شادی به غم توام ز غم افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب/هجرانش چنینست، وصالش چونست؟(رودکی )

 

به نام خداوند جان و خرد/کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای/خداوند روزی ده رهنمای(فردوسی )

 

گر نسیم کرمش بر در دوزخ به جهد/هاویه خوبتر از روضه رضوان گردد

هنرش هست فراوان گهرش هست نکو/چون شجر نیک بود میوه فراوان گردد(منوچهری)

 

اسلام را به منزلت حیدر است/شمشیر او به منزلت ذوالفقار

مردان مردگیر و شیران نر/روز نبرد کردن و روز شکار(فرخی)

 

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را/چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را

ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم /وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را(انوری )

 

منصور حلاج آن نهنگ دریا/کز پنبه تن دانه جان کرد جدا

روزیکه انا الحق به زبان می‌آورد/منصور کجا بود؟ خدا بود خدا(ابو سعید ابو الخیر)

 

خداوندا در توفیق بگشای/نظامی را ره تحقیق بنمای

دلی ده کو یقینت را بشاید/زبانی کافرینت را سراید(نظامی )

 

سریر فقر تو را سرکشد به تاج رضا/تو سر به جیب هوس درکشیده‌ای به خطا

بر آن سریر سر بی‌سران به تاج رسید/تو تاج بر سری از سر فرو نهی عمدا(خاقانی

 

 

 

 

شهرام ابهری

بخش ادبیات تبیان

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:19 PM

جز در دل خاک هیچ منزل گهی نیست

رودکی و عمر خیام

 


آن چه در این نوشتار می آید، مقایسه یی اجمالی ست بین اندیشه های آدم الشعرای شعر فارسی رودکی سمرقندی و حکیم و فیلسوف نیشابور، عمر خیام که در محورهای بی اعتباری دنیا، حتمی بودن مرگ، اغتنام وقت، نکوهش ریا و فریب کاری، توصیف طبیعت و... بررسی می شود.
شعر

آن چه در این نوشتار می آید، مقایسه یی اجمالی ست بین اندیشه های آدم الشعرای شعر فارسی رودکی سمرقندی و حکیم و فیلسوف نیشابور، عمر خیام که در محورهای بی اعتباری دنیا، حتمی بودن مرگ، اغتنام وقت، نکوهش ریا و فریب کاری، توصیف طبیعت و... بررسی می شود.

مساله ی انتساب و عدم انتساب ابیات یکی از بزرگ ترین دشواری ها در راه تحقق و پژوهش در افکار هر دو شاعر است و این مساله در مورد حکیم نیشابور شدت وحدت بیشتری می یابد، نیز از آن جایی که بحث انتساب و عدم انتساب ابیات و اشعار خیام از حوصله ی این پژوهش به دور است آن چه در این نوشتار می آید ما آن را اصطلاحاً «اندیشه و تفکر خیامی» می نامیم یعنی به روش و سبک و افکار خیام، به همین خاطر در طول این نوشتار ممکن است ابیاتی ذکر شده باشد که در انتساب آن ها به خیام شک و تردید وجود داشته باشد.

بی اعتباری دنیا

دنیا در نظر رودکی و خیام جز سرای درد و رنج و مکر و فریب بیش نیست فریب کاری و ناهمواری دنیا که بیشتر شبیه آغلی ست که انسان اسیر سر پنجه مهار جبر، گوسفندسان در آن آرمیده است. « گوسفندیم و جهان هست و به کردار نقل» .

جهان چیزی جز ابر و باد و افسانه نیست دنیا هم چون زنی عشوه گر و تزویر کار خود را آرایش نموده و انسان فارغ البال و آسوده، بی اطلاع از باطن پلید او بر این سرای ناهموار تکیه زده است.

رودکی:

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دل اش بیمار است

نیکی او به جای گاه بد است

شادی او به جای تیمار است

چه نشینی بدین جهان هموار

که همه کار او نه هموار است

کنش او نه خوب و چهرش خوب

زشت کردار و خوب دیدار است

(نفیسی، 1336: 494)

خیام:

شادی مطلب که حاصل عمر دمی ست

هر ذره ز خاک کی قبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و غمی ست

(تبریزی، 1373: 211)

یا:

این صورت کون، جمله نقش است و خیال

عارف نبود هر که نداند این حال

بنشین، قدح باده بنوش و خوش باش

فارغ شو، از این نقش و خیالات محال

(تبریزی، 1372: 241)

دل بستن به این سرای سپنج کار عاقلان و فرزانگان نیست.

رودکی:

مهر مفکن برین سرای سپنج

که این جهان پاک بازیی نیرنج

نیک او را فسانه واری شو

بر او را کمرت سخت بتنج

(نفیسی، 1336: 495)

یا:

ما همه خوش خوریم و خوش خسیم

تو در آن گور تنگ تنهایی

نه چنان خفته یی که برخیزی

نه چنان رفته یی که بازایی

(منصور، 1373: 178)

خیام:

ای آن که نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیش ات گفتم

باز آمدن ات نیست چو رفتی، رفتی

(تبریزی، 1372: 259)

یا:

یا:

در پره ی اسرار کسی را ره نیست

زین واقعه جان هیچ کس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزل گه نیست

افسوس که این افسانه ها کوته نیست

(تبریزی، 1372: 109)

حتمی بودن مرگ

یکی از مسائلی که هر دو شاعر نسبت به آن دقت نظر داشته اند مساله ی حتمی بودن مرگ است رودکی می دانست که « زندگی چه کوته و چه دراز » باشد سرنوشت همه یکی است: مرگ (یوسفی، 1377: 24) .مرگ در اشعار خیام نیز از توانایی بالایی برخوردار است و اندیشه او مدام در حول و حوش نیستی دور می زند و بیم مرگ و فنا همه جا در اشعار او هست. « شعر خیام هر واژه اش بوی زندگی را دارد و مرگ را، فرشی ست که از تار و پود زندگی و مرگ یافته است. کوزه یی ست که در گل اش از آب حیات و خاک ممات سرشته شده » [مهاجر شیروانی، 1377: 19]

می سرایند:

رودکی:

تو چه گونه جهی؟ که دست اجل

به سر تو همی زند سرش

(نفیسی، 1336: 525)

یا:

نارفته به شاه راه وصلت کامی

نایافته از حسن جمالت کامی

ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی

کز خم فراق نوش بادت جامی

(نفیسی، 1336: 518)

یا:

جمله صید این جهان ایم ای پسر

ما چو صعوه، مرگ بر سان زغن

هر گلی پژمرده گردد زو، نه دیر

مرگ بفشارد همه در زیر غن

(نفیسی، 1336: 550)

خیام:

هر چندی یکی براید که من ام

با نعمت و با سیم و زرآید که من ام

چون کارک او نظام گیرد روزی

ناگه اجل از کمین در آید که من ام

(تبریزی، 1372: 249)

یا:

بر مفرش خاک خفتگان می بینم

در زیر زمین نهفتگان می بینم

تا چشم به صحرای عدم می نگرد

نا آمدگان و رفتگان می بینم

(تبریزی، 1372: 244)

و یا:

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

در طاس سپهر سرنگون، سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش، نابود شدیم.

(تبریزی، 1372: 243)

رودکی:

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز

هم به چنبر گذار خواهد بود

این رسن را اگر چه هست دراز

خواهی اندر عنا و شدت زی

خواهی اندر زمان به نعمت و ناز

خواهی اندک تر از جهان بپذیر

خواهی از ری بگیر تا به طراز

این همه باد و بود تو خواب است

خواب را حکم نی مگر به مجاز

این همه روز مرگ یک سان اند

نشناسی ز یک دیگرشان باز

(نفیسی، 1336: 3-5)

یا:

ابله و فرزانه را فرجام خاک

جای گاه هر دو اندر یک مغاک

(نفیسی، 1336: 537)

خیام:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فانی در گذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

(تبریزی، 1372: 243)

اغتنام وقت

اغتنام وقت یکی از مولفه های شعری رودکی و خیام است. آن ها انسان ها را به کام یابی، شادی، غم نخوردن و دل نبستن  به جاودانگی و وعده وعیدها دعوت می کنند.

رودکی:

شاد زی یا سیاه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

زآمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعد سوی غالیه بوی

من و آن ماه روی حور نژاد...

(نفیسی، 1336: 495)

و یا :

بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش

به تیمار جهان دل را چرا باید بخسبانی؟

(منصور، 1373: 216)

خیام:

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی ست

رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی ست

با اهل خرد باش که اصل تن تو

گردی و نسیمی و شراری و غمی ست

(تبریزی، 1372: 7-2)

و یا:

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا که نیامده است فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر یاد مکن

(تبریزی، 1372: 251)

یا:

این قافله ی عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

(تبریزی، 1372: 220)

نیز:

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

در ده قدح باده که معلوم ام نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

(تبریزی، 1372: 229)

یا:

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بی هوده نه یی غمان بی هوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابود پدید

خوش باش و غم بوده و نابود مخور

(تبریزی، 1372: 224)

در اشعار هر دو شاعر، شادی و غم در این دنیا به هم آمیخته است و انسان هیچ گاه به شادمانی مطلق دست نخواهد یافت.

نکوهش ریا و فریب کاری

تقدس و ریای برخی زهدفروشان فریب کار موضوع دیگری ست که رنج اش خاطر هر دو شاعر را در پی داشته است.

رودکی:

روی به محراب نهادن چه سود

دل به بخارا و بتان طراز

ایزد ما وسوسه ی عاشقی

از تو پذیرد نپذیرد نماز

(نفیسی، 1336: 3-5)

و یا:

کاش آن گوید که باشد، بیش نه

به یکی بر چند بیفزاید فره

(نفیسی،  1336: 538)

در صورتی که در این رباعی منسوب به خیام، زنان بدکار از عاید نمایان دروغی بهترند زیرا لااقل حساب آن ها پیش عام و خاص معلوم است.

یک دست به مصحف ایم و یک دست به جام

گه نزد حلال ایم و گهی نزد حرام

ماییم درین گنبد فیروزه ی خام

نه کافر مطلق، نه مسلمان تمام

(تبریزی، 1372: 249)

یا:

گرمی نخوری، طعنه مزن مستان را

از دست بنه تو حیله و دستان را

تو غره از آنی که ننوشی می ناب

صد کار کنی که می غلام است آن را

(تبریزی، 1372: 202)

تغییر و دگرگونی

موضوع دیگری که هر دم مانند تیری جان کاه بر دل هر دو شاعر می نشیند عبارت از طالع بشر و دگرگون گشتن زمانه و دگر گشتن ایشان است، جوانی پر از نشاط آن ها به پیری و ناتوانی و ضعف بدل می گردد و زندگانی آنان به مرگ منتهی و ناکام و شکسته دل گردیده اند.

رودکی:

همه ندانی ای ماه روی مشکین موی

که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو

ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

شد آن زمان که رویش به سان دیبا بود

شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود

بسا نگار که حیران بدی بدو در چشم

به روی او و دو چشم اش همیشه حیران بود

تو رودکی را ای مام رو اکنون بینی

بدان زمان ندیدی که این چنینان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم

عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

(نفیسی، 1336: 494)

خیام:

افسوس که نامه ی جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد کی شد

(تبریزی، 1372: 219)

آمیختگی شادی و غم

در اشعار هر دو شاعر، شادی و غم در این دنیا به هم آمیخته است و انسان هیچ گاه به شادمانی مطلق دست نخواهد یافت.

رودکی:

جهان همه ساله به کام کس نرود

و گر رود ندهد هر چه رای داری و کام

(منصور، 1373: 171)

نیز:

در منزل غم فکنده مفرش ماییم

و ز آب دو چشم دل بر آتش ماییم

عالم چو ستم کند ستم کش ماییم

دست خوش روزگار ناخوش ماییم

(نفیسی، 1336: 516)

یا:

جز حادثه هرگز طلب ام کس نکند

یک پرسش گرم جز تب ام کس نکند

ور جان به لب آیدم، به جز مردم چشم

یک قطره ی آب بر لب ام کس نکند

(نفیسی، 1336: 515)

خیام:

چون حاصل عمر ما در این دیر دودر

جز خون دل و دادن جان نیست دگر

خرم دل آن که یک نفس زنده نبود

و آسوده کسی که خود نزاد از مادر

(تبریزی، 1372: 243)

یا:

افلاک که جز غم نفزایند دگر

ننهند به جا تا نر بایند دگر

تا آمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه می کشیم نایند دگر

(تبریزی، 1372: 233)

نیز:

یک روز ز بند عالم آزاد نی ام

یک دم زدن از وجود خود شاد نی ام

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استاد نی ام

(تبریزی، 1372: 249)

نیز:

این گونه که من کار جهان می بینم

عالم همه رایگان بر آن می بینم

سبحان الله به ره چه در می نگرم

نا کامی خویشتن در آن می بینم

(تبریزی، 1372: 246)

توصیف طبیعت

یکی از مختصات شعرای ایران مخصوصاً در قرن چهار و پنج و شش آن است که در توصیف طبیعی، بهاریه و خزاییه توانایی بسیار داشتند و در اشعارشان به زیباترین وجه به توصیف طبیعت پرداخته اند.

رودکی و خیام مفتون بهار و منظره های گوناگون آن بوده اند. خیام و رودکی هر دو به انسان، طبیعت، آزادگی و زندگی عشق می ورزند.

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب...

صلصل به سرو بن بر، با نغمه کهن

بلبل به شاخ بر، بالحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد

کاکنون برد نصیب جیب از بر جیب

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: نشریه رودکی( 7-8)

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:20 PM

لحن ، فضا و رنگ در داستان

عناصر داستان یک، عناصر داستان دو ، عناصر داستان سه ، عناصر داستان چهار ، عناصر داستان پنج ، عناصر داستان شش ،عناصر داستان هفت، عناصر داستان هشت.

عناصر داستان (9)، (10 ) (قسمت پایانی)

 


كلمات و جملاتی كه نویسنده انتخاب می‌كند به همان اندازه كه بیانگر جنبه‌های تصویری و استدلالی هستند ممكن است بازگوكننده ی حسی یا حالتی یا حال و هوایی خاص باشد كه بر اساس آن باید قطعه یا جمله‌ای خوانده شود، یعنی حالت خشم، التماس، تكبر، ملال و دیگر جنبه‌های رفتاری.

 

نویسندگی
درآمد

لحن آهنگ نویسنده است و می‌تواند صورتهای گوناگون به خود بگیرد و خنده‌دار، گریه‌آور، جدی یا طنزآمیز باشد. منظور از لحن، بیان بینش‌هاست، در زبان محاوره‌ای، در درجه ی اول تكیه و طرز صدا لحن را آشكار می‌سازد و بدین وسیله بینش را القا می‌كند. در حالی كه در زبان نوشتاری، از جمله زبان داستان، لحن آن خصیصه‌ای است كه از بینش نویسنده نسبت به موضوع و خوانندگان حكایت دارد.

لحن بیان داستان باید ثابت بماند و نویسنده باید آهنگ بیان خود را در طول داستان حفظ كند مگر آن كه موضوعش تغییر یابد. لحن هم چنین باید با زمان و عصری كه نویسنده در آن زندگی می‌كند، هماهنگی و مطابقت داشته باشد.

تعریف لحن

لحن شیوه ی پرداخت نویسنده نسبت به موضوع داستانش است. لحن در داستان همانند صدای گوینده‌ای است كه نماینده ی حالات گوناگون در بیان است.

كلمات و جملاتی كه نویسنده انتخاب می‌كند به همان اندازه كه بیانگر جنبه‌های تصویری و استدلالی هستند ممكن است بازگوكننده ی حسی یا حالتی یا حال و هوایی خاص باشد كه بر اساس آن باید قطعه یا جمله‌ای خوانده شود، یعنی حالت خشم، التماس، تكبر، ملال و دیگر جنبه‌های رفتاری. بنابراین لحن، مفهومی موشكافانه است كه معنای تلویحیش این است كه آثار ادبی نیز مانند گفتار به گوینده و شنونده‌ای نیاز دارد. لحن طرز تلقی و نگرشی است كه نویسنده به خواننده می‌دهد. از این رو برای درك كامل اثری تشخیص لحن آن و مسائل پیرامون آن ضروری است. لحن با همه ی عناصر سبك یعنی (واژگان، نحو) معنی‌شناسی و موسیقی سروكار دارد. نویسنده از همه آنها برای ایجاد لحن در داستان استفاده می‌كند.

گاهی نویسنده لحن داستان را بر عناصر دیگر آن مسلط می‌كند و به همین جهت صحنه و پیرنگ تحت‌الشعاع لحن قرار می‌گیرد. لحن با عوامل متعددی از جمله كم‌گویی، طنز، طعنه، اغراق و احساساتی‌گری ارتباط تنگاتنگ دارد.

فضا و رنگ

فضا و رنگ داستان بسته به خواست و تمایل نویسنده است و این كه چطور آن را به كار گیرد. هر داستان فضای خود را می‌طلبد و هر شخصیت نیز فضای خاص خود را می‌خواهد. هر شخصیت، طبیعت خود را در فضای مناسب یا موقعیت خود آشكار می‌كند. هنگامی كه رمان یا داستان موفقی می‌خوانیم احساس خاصی به ما دست می‌دهد كه معلول دنیای داستان و فضا و رنگ آن است. این امر ناشی از هماهنگی و سازگاری موضوع با فضا و رنگ داستان است. از این دیدگاه فضا و رنگ باید در خور و مناسب موضوع باشد.

فضا و رنگ ارتباط تنگاتنگی با عنصر توصیف دارد. چرا كه توصیف در داستان به ایجاد حال و هوای خاص توجه دارد و داستانی را كه از این حال و هوا برخوردار باشد داستان فضا و رنگ می‌گویند.

تعریف فضا و رنگ

«احساس، حالت و كیفیتی ملموس كه به ادراك فوق حسی و هم‌چنین حسی متوسل می‌شود و اثر هنری آن را ایجاد می‌كند.» (كادن، 1386: 42)

با خواندن داستان ما به ذهنیت نویسنده پی می‌بریم به آن عادت می‌كنیم و در آن فضا نفس می‌كشیم و نگرش نویسنده را جذب می‌كنیم.

در فرهنگ اصطلاحات ادبی سیل ون بارنت فضا و رنگ چنین تعریف شده است:

«هوایی را كه خواننده به محض ورود به دنیای مخلوق اثر ادبی استنشاق می‌كند، فضا و رنگ می‌گویند.» (میرصادقی، 1385: 532) فضا و رنگ ارتباط تنگاتنگی با عنصر توصیف دارد. چرا كه توصیف در داستان به ایجاد حال و هوای خاص توجه دارد و داستانی را كه از این حال و هوا برخوردار باشد داستان فضا و رنگ می‌گویند. فضا و رنگ اصطلاحی است مبهم كه همیشه در اذهان ابهام و پیچیدگی برانگیخته است و استعاره‌ای است برای احساس و ادراكی كه ما غالباً نمی‌توانیم به سهولت آن را بیان كنیم یا به آن دست یابیم.

البته این عنصر نمی‌تواند به مانند عناصر دیگر داستان مستقل به كار رود. بلكه باید به همراه یكی دیگر از عناصر در داستان به كار رود. از این نظر سازگاری لحن و فضا و رنگ بی‌هیچ تردید یكی از پایه‌‌های ضروری داستان خوب و موفق محسوب می‌شود.

اکرم نعمت اللهی – محمد قاسملو

بخش ادبیات تبیان

 


منابع :

اسکولز ، رابرت ، عناصر داستان ، فرزانه طاهری ، اول ، تهران ، مرکز ، 1377

بیشاب ، لئونارد ، درسهایی درباره داستان نویسی ، محسن سلیمانی ، سوم ، تهران ، سوره ،1382

براهنی ، رضا ، قصه نویسی ، چهارم، تهران ، البرز، 1368

روزبه ، محمد رضا ، ادبیات معاصر ایران ، سوم ، تهران ، روزگار ، 1387

میرصادقی  ، جمال ، عناصر داستان  ، اول ، تهران ، سخن ،1385

_____ ، ____ ، ادبیات داستانی ، پنجم ، تهران ، سخن ، 1386

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:20 PM

شعر ناب مورد بی‌مهری بود

 


ادبیات در سالی که گذشت از منظر عبدالعلی دستغیب، علیرضا طبایی و راضیه تجار .

 

شعر ناب مورد بی‌مهری بود
عبدالعلی دستغیب: مدت‌هاست در ادبیات حرف مهمی برای گفتن نداریم    

این نویسنده و منتقد پیشکسوت در ارزیابی از وضعیت ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد: اخیرا کتاب تازه منتشرشده‌ی خوبی نخوانده‌ام. معتقدم از دهه‌ی 70 به بعد، ادبیات ما تغییری نکرده است و هنوز کتاب‌های پست‌مدرن دهه‌ی 70 بر فضای ادبیات کشور غلبه دارند. در سال 90 نیز کتاب چشم‌گیری منتشر نشده و تغییر عمده‌ای در روالی که چند سال است بر ادبیات کشور حاکم شده، نمی‌بینم.

او در پاسخ به این‌که حضور جوانان را در فضای ادبیات کشور در سال 90 چگونه می‌بیند، اظهار کرد: خیلی در جریان کارهای جوان‌ها نیستم؛ مگر این‌که به صورت متفرقه کسی کتابی از آن‌ها به دستم برساند که امسال هم چیز قابل توجهی به دستم نرسید.

دستغیب درباره‌ی این‌که آیا در این سال‌ها، بویژه در سال 90، اتفاق خاصی در فضای ادبیات کشور رخ داده است، عنوان کرد: به طور کلی در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که حرف مهمی برای گفتن نداریم؛ هر چه را که بوده است، تا به حال گفته‌ایم. البته این موضوع نه تنها برای کشور ما صادق است؛ بلکه برای کشورهای اروپایی و آمریکایی هم صدق می‌کند و ادبیات این کشورها نیز در برهه‌ای از بی‌حرفی به سر می‌برد.

او در این‌باره ادامه داد: به نظر می‌رسد تا مدت‌ها تغییری در این روند حاکم بر فضای ادبیات رخ نخواهد داد و ادبیات به صورت کج‌دار و مریز به راه خود ادامه خواهد داد. این روند تا زمانی که تغییر مهمی در دنیا اتفاق نیفتد، در همه‌ی زمینه‌ها، اعم از ادبیات، سینما و دیگر هنرها، باقی خواهد ماند.

این نویسنده و منتقد همچنین درباره‌ی عملکرد جایزه‌های ادبی اظهار کرد: در طول این سال‌ها جایزه‌های ادبی آن‌قدر بی‌پایه بوده که امروز دیگر کسی از برگزاری و انتخاب کتاب در آن‌ها تعجب زده نمی‌شود و آن‌ها را دنبال نمی‌کند.

او در ادامه این‌گونه اظهار نظر کرد: برگزاری این جایزه‌ها خیلی جدی نیست و بیش‌تر به درد روزنامه‌ها می‌خورد. برگزاری جایزه‌ها در سراسر سال یک نوع مد شده است؛ ولی کتاب‌هایی که در آن‌ها انتخاب می‌شوند، کتاب‌های پیش پا افتاده‌ای هستند.

 

علیرضا طبایی
علیرضا طبایی: شعر ناب مورد بی‌مهری قرار گرفته است 

این شاعر پیشکسوت در ارزیابی‌اش از وضعیت شعر در سالی که گذشت، عنوان کرد: برای شناخت و ارزیابی آن‌چه در یک سال گذشته بر شعر ما رفته است، باید آن را به دو مقوله‌ی خلق شعر و نشر و پخش آن تفکیک کنیم.

او درباره‌ی خلق شعر در سال 90 اظهار کرد: در رابطه با خلق شعر اعتقادم این است که چون امسال شعر امکان انتشار مناسب پیدا نکرد و به تبع آن دچار نبود برخورد نگاه نقادانه با آن بودیم، پس نمی‌توان راجع به آن بحث کرد. در حقیقت مشکلی که شعر در یک سال گذشته با آن مواجه بود، مسأله‌ی نشر شعر و نشست‌های ادبی است که باید به این دو نکته توجه کنیم تا بتوانیم تصویری از سیر و تحول شعر در یک سال گذشته به دست دهیم.

او ادامه داد: ما در رابطه با ادبیات و شعر باید توجه داشته باشیم که در کشور دو بخش دولتی و خصوصی عهده‌دار چاپ و نشر شعر هستند؛ امسال بخش دولتی شعرهایی خاص با موضوع‌هایی از پیش اندیشیده‌شده منتشر کرد که متأسفانه غالبا کلیشه‌یی و به اصطلاح از شور و حال زندگی معاصر خالی هستند.

طبایی درباره‌ی وضعیت نشر شعر در بخش خصوصی نیز عنوان کرد: در این بخش نیز تنها یک گونه‌ی خاص از شعر ترویج شد که اصطلاحا به آن شعر «سپید» می‌گویند و آن شعری است که در حقیقت اگرچه بارقه‌هایی از زیبایی و آگاهی را در خود دارد و گاهی هم می‌توان تصاویر زیبایی در آن دید؛ اما کلیت، معیار خاصی ندارد و این قالب شعری از فرهنگ و میراث ادبی ما فاصله گرفته است.

طبایی در ادامه نتیجه گرفت: در حقیقت، در سال 90 در بخش خصوصی و دولتی کم‌تر به شعر ناب پرداخته شد.

این شاعر سپس با اشاره به برگزاری نشست‌های ادبی، اظهار کرد: نشست‌هایی که در بخش دولتی و سازمان‌ها و نهادهای مربوط برگزار شد، بیش‌تر شبیه نوعی ادای تکلیف و وظیفه بود. اگرچه این نشست‌ها همواره با تبلیغات همراه است؛ اما حاصل کار، ترویج نوعی شعر خاص بوده که الزاما از شعر ناب فاصله پیدا می‌کند.

او در ادامه تأکید کرد: در مجموع، متأسفانه آن‌چه در نهایت مورد بی‌مهری قرار ‌گرفت، شعر ناب بود؛ شعر نابی که انسان‌مدار، متعالی و بازگوکننده‌ی ارزش‌های مردمی و نماد پرواز اندیشه و شعور انسان در عصر ماست.

طبایی درباره‌ی کتاب‌های شعر منتشرشده در سال 90 نیز گفت: در سالی که گذشت، مانند سال‌های پیش، ادبیات و شعرهای حمایتی مجال نشر و پخش پیدا کرد و متأسفانه همچنان شعرواره‌ها با کالای برچسب‌خورده میدان‌دار بودند.

او در پاسخ به این پرسش که در سالی که در پایان آن قرار داریم، جای چه موضوعاتی را در فضای ادبیات خالی می‌بیند، گفت: هوای تازه، تپش زندگی و خون در سال 90 از دسترس شعر دور بود و در این سال همچنان شعر یتیم بود. شعر باید از هوای تازه و خون تازه بهره بگیرد. باید محدودیت‌ها را از شعر برداشت و شعر باید خودش مسیر طبیعی‌اش را پیدا کند. کلا هنر و شعر با دستورالعمل و بخش‌نامه بیگانه است و با این‌ها حرکتش پیش نمی‌رود.

این شاعر درباره‌ی حضور جوانان در فضای شعر در یک سال گذشته نیز عنوان کرد: به این دلیل که همه‌ی آثار مجال انتشار پیدا نکردند، پس نمی‌توان قضاوت درستی از آن‌ها داشت. اما من همیشه به حضور جوانان و استعدادهای خلاقانه‌ی جوانان امیدوارم و ایمان دارم آن‌چه که شعر ما را به جلو خواهد برد، حضور استعدادهای جوان‌تر است که باعث بالا رفتن سطح شعر می‌شوند و می‌توانند اعتبار واقعی را به شعر برگردانند؛ ولی باید در رابطه با آگاهی و پرورش استعداد این جوانان برنامه‌ریزی اصولی و درست انجام داد.

او اضافه کرد: در شعرباید جوان‌ها را از نظر قالب و شکل و هم از نظر دیدگاه و محتوا با چشم‌اندازهای متعالی آشنا کرد.

این شاعر همچنین درباره‌ی نقد شعر در سالی که گذشت، گفت: نقد همواره سازنده است و در حقیقت پالایشگر ادبیات ماست؛ اما نقد باید با دیدگاهی انسانی و با شناخت روزگار در زندگی انسان معاصر همراه باشد، نقد می‌تواند هنر را به تعالی برساند، کاستی‌های آن را بیان کند و راه پیشرفت را به هنرمند نشان دهد. اما نقد نیز باید در مسیر خود باشد و نه در مسیر دلخواه گروهی خاص.

علیرضا طبایی در پایان درباره‌ی اتفاق‌های خاص در فضای ادبیات در سالی که گذشت، گفت: متأسفانه امسال اتفاقی که اثر سازنده‌ای در ادبیات داشته باشد، رخ نداد؛ ولی شاید یکی از کارهای خوبی که بعد از سال‌ها مغفول ماندن اتفاق افتاد، برگزاری همایش شعر «ققنوس» با محوریت شعر نیمایی بود که به نظر، مؤثر و بجا بود.

راضیه تجار بیش‌ترین دغدغه‌ی نویسندگان را طولانی شدن مرحله‌ی انتشار یک کتاب از شکل‌گیری ایده تا چاپ آن عنوان کرد و افزود: نویسندگان معمولا برای انتشار یک اثر از زمان ایده تا چاپ شدن کتاب‌شان اذیت می‌شوند و پس از مدت زمان طولانی که اثرشان به چاپ می‌رسد، نیز دغدغه‌ی توزیع مناسبت کتاب‌شان را دارند.

راضیه تجار: در زمینه‌ی آثار ادبی خلأ وجود ندارد    

این داستان‌نویس در ارزیابی‌اش از وضعیت ادبیات در سالی که گذشت، با بیان این‌که به طور کلی ادبیات ایران رو به رشد است، توضیح داد: گرچه به نوعی شاید توده‌ی مردم و تا حدی نخبگان جامعه خیلی از کارهایی را که منتشر شده است، رصد نکنند؛ اما خوشبختانه نویسندگان بنا به حس درونی و علاقه‌ای که به مقوله‌ی ادبیات دارند، همچنان به صورت چراغ خاموش و ساکت می‌نویسند و آثار خود را به مخاطبان عرضه می‌کنند.

او بیش‌ترین دغدغه‌ی نویسندگان را طولانی شدن مرحله‌ی انتشار یک کتاب از شکل‌گیری ایده تا چاپ آن عنوان کرد و افزود: نویسندگان معمولا برای انتشار یک اثر از زمان ایده تا چاپ شدن کتاب‌شان اذیت می‌شوند و پس از مدت زمان طولانی که اثرشان به چاپ می‌رسد، نیز دغدغه‌ی توزیع مناسبت کتاب‌شان را دارند.

تجار در پاسخ به این‌که حضور جوانان را در فضای ادبیات در سالی که گذشت، چگونه ارزیابی می‌کند، گفت: وقتی جوانان آثاری خلق می‌کنند، دوست دارند اثرشان دیده و حمایت شود؛ این در حالی است که بعضی از انتشاراتی‌ها در جریانی زیرپوستی از نویسندگان این آثار درخواست پول می‌کنند. همین مسأله باعث شده است که بسیاری از ناشران از نظر مالی در مقایسه با نویسنده و خالق اثر موقعیت بهتر و قابل توجهی پیدا کنند.

این نویسنده در همین‌باره افزود: البته این مسأله بیش‌تر شامل ناشرانی می‌شود که صاحب نام هستند و فروشگاه دارند. این قضیه برای ناشران کوچک که معمولا به صورت دلی و حسی اقدام به نشر کتاب می‌کنند، صدق نمی‌کند.

او همچنین درباره‌ی نویسندگان جوان با اشاره به این‌که استعدادهای درخشانی در جوانان وجود دارد که باید از آن‌ها پشتیبانی و حمایت کرد، اضافه کرد: جوانانی که به کار نویسندگی روی آورده‌اند و در جشنواره‌هایی که برگزار می‌شود، آثارشان انتخاب می‌شود، نباید رها شوند. باید کارهای آن‌ها با دلسوزی خوانده شود و زمانی که اثرشان به یک بیان هنری رسید، آن را برای انتشار حمایت کرد؛ نه این‌که با گرفتن پول از آن‌ها، کارهای ضعیف آن‌ها را چاپ کرد.

تجار در همین زمینه به مسأله‌ی لزوم آموزش به نویسندگان جوان اشاره کرد و ادامه داد: مسأله‌ی آموزش برای نسل جدید نویسندگان موضوعی جدی است. خود من چندین سال است کلاس داستان‌نویسی دارم؛ ولی در حال حاضر به دلیل حمایت نکردن، به سختی آن را سر پا نگه داشته‌ام و تقریبا تمام هزینه‌های برگزاری این کلاس‌ها را از جیب می‌پردازم؛ با این حال به دلیل سابقه‌ی زیاد برگزاری این کلاس و دیدن استعدادهای موفق که در سال‌های گذشته از همین کلاس بیرون آمده‌اند و هنوز هم به صورت مستدام به نوشتن ادامه می‌دهند، دلم نمی‌آید کلاس را تعطیل کنم.

راضیه تجار

این نویسنده در پاسخ به این پرسش که جای چه موضوعاتی در فضای ادبیات سال 90 خالی بود، اظهار کرد: ترجمه از موضوعاتی است که مغفول مانده و باید برای افزایش کیفی و کمی آن سرمایه‌گذاری شود. پرداختن به موضوع بیداری اسلامی و انقلاب در آثار نویسندگان نیز از دیگر موضوعاتی است که به لزوم توجه متولیان امور فرهنگی برمی‌گردد و با حمایت و پشتیبانی می‌توانند جریان‌ساز باشند.

او در ادامه توصیه کرد: متولیان ادبیات می‌توانند برای این جریان از بخش خصوصی حمایت کنند و برای فعال‌تر شدن و توجه علاقه‌مندان، این موضوع را به گروه‌های تخصصی بسپرند و با پشتیبانی مالی، آن را نظارت کنند.

تجار در عین حال گفت: ادبیات آبرو و حیثیت این مملکت است و تنها به توجه و مدیریت بیش‌تری نسبت به گذشته نیاز دارد؛ اما با این حال نمی‌توان از توجهی که این سال‌ها به مقوله‌ی ادبیات شده است، تقدیر نکرد.

این نویسنده در رابطه با آثار منتشرشده در یک سال گذشته نیز عنوان کرد: برگزیدگان جشنواره‌های مختلف نشان می‌دهند که امسال آثار خوبی در فضای ادبیات تولید و منتشر شده است که بیان‌گر این است که در این زمینه خلأ وجود ندارد. ولی به نظر می‌رسد باید نزدیکی ادبیات با دیگر هنرها، بخصوص سینما، جدی‌تر باشد؛ البته در این سال‌ها سیمافیلم کارهایی انجام داده است؛ ولی یقینا اگر اهالی سینما اهل خواندن باشند، درمی‌یابند که کارهای بسیار زیادی نوشته شده است که می‌توانند به واسطه‌ی آن‌ها بین سینما و ادبیات پل ارتباطی بزنند.

او همچنین گفت: ادبیاتی‌ها خیلی اهل هیاهو نیستند و به خاطر غرور و مناعت طبع‌شان، باید آن‌ها را پیدا کرد، ضمن این‌که آن‌ها پول تبلیغات ندارند.

این نویسنده درباره‌ی موضوع نقد کتاب‌های منتشرشده در سالی که گذشت، نیز بیان کرد: در زمینه‌ی نقد، خلأهای زیادی وجود دارد و هنوز هیچ برنامه‌ی محکمی که ادبیات را رصد کند و خود را نیز به‌روز نگه دارد، در تلویزیون وجود ندارد. البته تعداد انگشت‌شماری منتقد ادبیات در کشور وجود دارند که بعضا در کلاس‌های کارگاهی آثار کوتاه و به ندرت آثار بلند را نقد می‌کنند؛ اما این هم جدی نیست.

راضیه تجار همچنین درباره‌ی اظهارنظرهای نویسندگانی که معتقدند به دلیل ممیزی فضای ادبیات مناسب نیست، گفت: آثار زیادی منتشر شده‌اند که انسان با خواندن‌شان سر شوق می‌آید؛ کسانی که این اظهار نظرها را می‌کنند، بیش‌تر کسانی‌ هستند که از دور دستی بر آتش ادبیات دارند. کارهایی هم که دچار ممیزی می‌شوند، بیش‌تر به خاطر این است که نویسندگان آن‌ها در اثرشان به تصاویر مستهجن و غیراخلاقی ریز می‌شوند، ضمن این‌که باید آثار از یک ساختار محکم و محتوای درست برخوردار باشند تا امکان نشر پیدا کنند.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:20 PM

چراغ ادبیات هنوز خاموش نشده

 


ادبیات در سالی که گذشت از منظر احمد شاکری، مجید قیصری و رسول یونان.

 

چراغ ادبیات هنوز خاموش نشده
احمد شاکری عنوان کرد:سال 90؛ خوب برای ادبیات متعهد، بد برای ادبیات روشنفکری

این نویسنده در ارزیابی از وضعیت ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد: به نظر می‌رسد برای ارزیابی وضعیت ادبیات، باید پیش از هرچیز، محورهایی که با آن وضعیت ادبیات بررسی ‌می‌شود،‌ مشخص شود. این محورها شامل مواردی چون آموزش ادبیات داستانی، آفرینش ادبیات داستانی، ‌نظریه‌پردازی ادبیات داستانی‌، نقد ادبیات داستانی،‌ برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری در حوزه‌ی داستان‌، حمایت و تبلیغ داستان‌ و بحث برگزاری جلسات و حلقه‌های نقد است.

او در ادامه افزود: با بررسی این محورها می‌شود وضعیت ادبیات داستانی را در سالی که گذشت، درنظر گرفت. البته باید پژوهش‌های دقیقی در این محورها صورت بگیرد تا بتوان چشم‌انداز کشور را در ایران 1404 مشخص کرد. در حوزه‌ی ادبیات داستانی، پژوهش‌های اندکی انجام داده‌ایم و پژوهش‌های داستانی ما فقیرند. اهالی نظر باید به هندسه‌ی معرفتی ادبیات داستانی بهتر نگاه کنند و باید یک نقشه‌ی علمی برای ادبیات داستانی ترسیم کنیم و ببینیم که چقدر کار باید انجام می‌دادیم‌ و چقدر کار نکرده داریم که باید انجام دهیم. باید مشخص کنیم افق ما برای 10 سال آینده چگونه است.

شاکری در ادامه با بیان این‌که چند اتفاق خوب در حوزه‌ی ادبیات داستانی رخ داده است، گفت: نهادهایی که کار داستانی انجام می‌دهند، کم نیستند؛ اما فعالیتی که از سوی بنیاد ادبیات داستانی آغاز شده، بسیار مناسب است. این بنیاد با برگزاری همایش داستان کوتاه و بزرگداشت محمود حکیمی و حمایت از آثار داستانی و پروژه‌های پژوهشی‌، قدمی درخور برداشته است که امیدوارم با حفظ جهت انقلابی و متعهدانه به حرکت خود ادامه دهد. ما در جایزه‌ی‌ کتاب سال و جلال در دوره‌های پیشین، برگزیدگان اندکی داشتیم و برگزیده شدن رمان «جاده‌ی جنگ» منصور انوری خود می‌تواند یک نوید و اتفاق باشد.

او افزود: همچنین تأسیس مجمع ناشران انقلاب اسلامی می‌تواند کمکی به حوزه‌ی ادبیات داستانی باشد.

این نویسنده در ادامه با اظهار امیدواری بیان کرد: من امیدوارم سال آینده برای ادبیات داستانی ما سالی باشد که متولیان بیش‌تر درباره‌ی فعالیت‌های ادبی فکر کنند. ادبیات قدری به آینده‌نگری نیاز دارد. ما فضاهای زیادی را آزموده‌ایم و در این دوره که دوران تثبیت است و به لحاظ سیاست‌های دولت هم دارد از ارزش‌های انقلابی حمایت می‌شود، باید برای آینده‌ی ادبیات برنامه‌ریزی جدی کرد.

شاکری گفت: ما در این سال‌ها همایش‌ها و سمینارهای خوبی درباره‌ی ادبیات داستانی انقلاب و دفاع مقدس داشتیم. اگرچه به نظر می‌رسد جریان شبه روشنفکری جشنواره‌ی پررنگی ندارد و به نظر می‌رسد این جریان در حال رکود است؛ اما آن‌ها در مباحث ترجمه در حال فعالیت هستند و ادبیات انقلاب باید با توجه به مبادی نظری، خودش را تثبیت کند.

او سپس درباره‌ی فعالیت نسل جوان در داستان‌نویسی بیان کرد: در حوزه‌ی ادبیات داستانی‌، در دو سال اخیر به نظر می‌رسد ما دچار ریزش‌ها و رویش‌هایی بوده‌ایم. نسلی از نویسندگان بعد از انقلاب که وام‌دار تجربیات خود بودند، در دهه‌ی 70 اوج گرفتند و کارهایی را شکل دادند. اما اکنون نویسندگان از دل جریان‌های آموزشی بر‌می‌آیند و در شرایط فعلی، مهارت‌جویان و دانش‌آموختگان داستان‌نویسی دارند وارد عرصه‌ی ادبیات می‌شوند که این می‌تواند برای ما‌ فرصت و تهدید باشد؛ فرصت از این نظر که ادبیات ما به سوی نگاه زیبایی‌شناسانه و تکنیکی برود؛ اما تهدید از این نظر که نویسندگان جوان از بن‌مایه‌ی جوشان و قوی عملی فاصله بگیرند و بنیان‌های معرفتی چندان و تجربه‌های ناب را نداشته باشند.

شاکری در ادامه اظهار کرد: بخشی از توان و قدرت بالقوه‌ی داستان‌نویسی ما باید بیدار شود. ما ظرفیتی پنهان در داستان‌نویسی داریم که باید بیدار شود. نویسنده هر اندازه با مشکلات و مسائل جامعه نزدیک شود و از لحاظ تجربه‌ی زیستی و معنوی نزدیک‌تر شود‌، کار او قوت می‌یابد. چیزی که در این شرایط می‌تواند به ما کمک کند، اتکا به باورهای دینی و تجربه‌های انقلابی و دین‌باورانه است؛ همان ابزاری که انقلاب با آن توانسته در ادبیات، حوزه‌ی جدیدی را ایجاد کند.

او افزود: ما باید برای نویسندگان تجربه‌ی زیستی ایجاد کنیم. اگر نویسنده تجربه‌ی زیستی نداشته باشد، با تکنیک‌ها و باورهای اومانیستی برای خود مفری ایجاد می‌کند. هرچه تجربه‌ی زیسته کم‌تر باشد، تمایل به تکنیک‌زدگی نویسنده بیش‌تر می‌شود.

این نویسنده درباره‌ی حمایت‌های دولت از نویسندگان هم گفت: حمایت‌ها از نویسندگان ریالی شده است. ما چند نفر از نویسندگان را به کشورهایی فرستادیم که بیداری اسلامی در آن‌ها دارد رخ می‌دهد؟ این‌ها سبب می‌شود که نویسنده نتواند تفکری عمیق بیابد و در نتیجه از تکنیک‌های غربی که به صورت برمی‌گردد، استفاده کند و یا درگیر مسائل روان‌شناسی ‌شود.

 

مجید قیصری
مجید قیصری: شرایط ادبیات را خوب نمی‌بینم    

این داستان‌نویس در ارزیابی از وضعیت ادبیات در سالی که گذشت،‌ عنوان کرد: با دیدی که من به طور کلی به اوضاع و احوال دارم،‌ شرایط ادبیات را خوب نمی‌بینم. همین که می‌بینم هنوز هم تک و توک آثاری درمی‌آید‌، با از خودگذشتگی اهل ادبیات است و چراغی است که روشن است.

او در پاسخ به این سؤال که آیا اتفاق ادبی خاصی در سال گذشته رخ داده است، گفت:‌ همین که چراغ ادبیات خاموش نشده، خودش بزرگ‌ترین اتفاق این سال است.

قیصری درباره‌ی این‌که کیفیت آثار منتشرشده در سال 90 را چگونه می‌بیند،‌ گفت:‌ به نظرم، کار به ارزیابی کیفیت نمی‌رسد که ما به کیفیت آثار فکر کنیم. ما الآن در بحث کیفیت نیستیم‌، همین که ادبیات زنده است و نبضش می‌زند، برای من کفایت می‌کند و همین که چیزی به اسم ادبیات داستانی را سرپا نگه داریم، مهم است.

او در پاسخ به این‌که کار نویسندگان جوان را چگونه می‌بیند،‌ گفت:‌ هر سال نیروهای تازه‌ای به ادبیات و ژانرهای مختلف آن وارد می‌شوند. چون شرایط دشوار است، ‌این شرایط برای کسانی که نوقلم هستند، دشوارتر است؛ چون ناشران به سختی روی کارهای آن‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند و بازدهی مالی برای ناشران سخت است. وقتی شرایط برای ناشران سخت است،‌بازگشت مالی برای آن‌ها مهم است و همین عرصه را برای نیروهایی که تازه می‌خواهند کار کنند، سخت‌تر می‌کند و کارهای آن‌ها به سختی برای چاپ تأیید می‌شود و زود خسته می‌شوند.

مجید قیصری: به نظرم، کار به ارزیابی کیفیت نمی‌رسد که ما به کیفیت آثار فکر کنیم. ما الآن در بحث کیفیت نیستیم‌، همین که ادبیات زنده است و نبضش می‌زند، برای من کفایت می‌کند و همین که چیزی به اسم ادبیات داستانی را سرپا نگه داریم، مهم است.

قیصری افزود: من در جشنواره‌ها کارهای نویسندگان جوان را خوانده‌ام و احساس می‌کنم ما دچار نوعی تکرار شده‌ایم و این روزمرگی که شرایط دارد به ما دیکته می‌کند، در آثار هم هست.

او همچنین در پاسخ به این‌که جای چه چیزی در ادبیات است‌، گفت: جای خالی سیاست در ادبیات دیده می‌شود‌ و آثار ما به شدت گریزان هستند که به نیازهای روز مردم پاسخ بگویند.

مجید قیصری سپس در ارزیابی از عملکرد جایزه‌های ادبی عنوان کرد: من پی‌گیر نتایج جوایز ادبی نیستم و به نظرم همه دارند تک و توک کار می‌کنند. این جوایز دارند تلاش می‌کنند چراغ ادبیات روشن بماند و افت و خیزهایی هم دارند. اصل قضیه مردم هستند. جایزه و جشنواره برای ما هدف و مقصد نیست؛ پلی است که باید از آن عبور کرد. وقتی برای هنرمندی جایزه هدف شود‌، این درست نیست.

 

رسول یونان
رسول یونان: امسال شعر خوش درخشید    

این شاعر در ارزیابی از وضعیت شعر در سالی که گذشت عنوان کرد:‌ هرچند اکثر این محصولات به شکل مکتوب نبود و ما این شعرها را در وبلاگ‌ها و سایت‌های الکترونیکی دیدیم، نشرهای الکترونیکی، شعرهای خوبی ارائه کردند؛ شعرهایی که در آن‌ها پرتاب‌شدگی مشهود بود. این ساختارشکنی و این جسارت‌های زیبا دست کم من یک نفر را هیجان‌زده کرد و به نظر من، به هیجان درآوردن مبنای ادبیات است.

یونان درباره‌ی ارتباط برقرار کردن شعرهای اخیر با مخاطب، گفت:‌ من معتقدم شعر به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کرده است؛ اما باید دید مخاطب‌ها چه می‌گویند.

او عیب وارد به برخی از این شعرها را تکنیکال بودن آن‌ها خواند و گفت:‌ به نظر من، تنها عیبی که می‌توان به برخی از این شعرها وارد کرد، تکنیکال بودن آن‌هاست؛ به طوری که تکنیک خودش را گاه به رخ می‌کشد. البته در عین حال باید یادآوری کرد که گاه این موضوع حسن هم می‌تواند باشد.

او در ارزیابی از شعر شاعران جوان‌تر بیان کرد: جوانانی‌ که در راه‌اند، صدای پای‌شان به گوش می‌رسد. باید آن‌ها را جدی گرفت و به آن‌ها احترام گذاشت.

یونان در پاسخ به این‌که آیا به نظر او اتفاق ادبی خاصی در سال 90 رخ داده است، گفت:‌عموما خیلی‌ها به دنبال اتفاق هستند؛ اما همین که شعر خلق می‌شود، اتفاق است، همین که ما این همه شاعر داریم که شعر می‌گویند، خودش بهترین اتفاق است. اتفاق آن‌چنانی که ممکن است مدنظر برخی باشد که بیش‌تر به عنوان حادثه از آن یاد می‌شود، در سال گذشته ندیدم. باید بگویم اتفاقات نادر پشت سر هم رخ نمی‌دهد و باید زمان بگذرد. برخی هر روز می‌خواهند یک سبک جدید تولید کنند و بیش‌تر از آن‌که شعر بگویند، به فکر ایجاد سبک هستند. گاهی هم سبک‌هایی ارائه می‌شود و تعداد این سبک‌ها زیاد است و گاه متنوع‌تر از انواع شکلات است. گاهی این سبک‌ها موج هستند و تا وقتی سبکی اسمش موج باشد، در ساحل می‌میرد.

یونان در پاسخ به این سؤال که جای چه مسائلی را در ادبیات خالی می‌بیند، گفت: ‌گاهی اوقات شاعران برای هم شعر می‌گویند. این فی‌نفسه بد نیست؛ اما نباید مخاطب را از یاد برد. گاهی شاعران تکنیک‌هایی به خرج می‌دهند که برای هم‌قطاران خودشان ساده و برای مخاطب سنگین است. این موضوع سبب می‌شود که هم‌قطاران این شعرها را نخوانند و مخاطبان هم با این شعرها ارتباط برقرار نکنند.

 

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:21 PM

سینما و ادبیات، تقابل یا تعامل

 


اکنون که در دهه سوم به سر می بریم سینمای ما به دلیل ، نبود سناریوهای قوی و پرمایه بر سر دو راهی بودن یا نبودن سر گشته و مبهوت مانده است.

 


سینما و ادبیات، تقابل یا تعامل

چرا بر خویشتن هموار باید کرد

رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید؟

( مهدی اخوان ثالث )

سینما در آغاز با تصاویر متحرکی از زندگی روزمره ی مردم در فرانسه پا به عرصه ی وجود گذاشت. این تصاویر تعداد بی شماری عکس بود که در فاصله زمانی  بسیار اندک گرفته شده بود و برای مدتی  مردم را پای پرده ی سفیدی در سالن تاریک میخ کوب می کرد . پس از گذشت زمانی اندک دست اندرکاران تولید و پخش این تصاویر دریافتند که این کار جذابیت خود را نزد مردم از دست داده و بنابراین در پی ابتکار جدیدی برآمدند تا دوباره مردم را به سالن های مخصوصی نمایش فیلم بکشانند. آنها راه نهایی برای خروج از بحران را در آن دیدند که تصاویر بر اساس روایت های ساده تهیه کنند و لذا دست به دامان ادبیات شدند. محور فیلم ها را از آن پس قصه و داستان تشکیل می داد و بیننده در پایان با دست پر و ذهنی مملو از ماجراهای فیلم به خانه بر می گشت و بی صبرانه انتظار فیلم بعدی را می کشید. « در فرانسه و در خلال سال های 1907 و 1908 با آثار خیال بافانه‌ی ژرمه لیس و پس از آن درام های واقعیت گرا، سینمای احساساتی سبک، آثار آروتیک و کمدی که همگی توسط فیلم سازان موسسه "پاته" بدعت گذار شده بود، سینما راه خود را دنبال می کرد.» (احمد امینی 1370 ص 13).

در سال 1324 دو نویسنده تازه نفس ، صادق چوبک با مجموعه خیمه شب بازی و جلال آل احمد با مجموعه ی دید و بازدید  وارد عرصه ادبیات داستانی شدند ، و  در نیم قرن اخیر نیز غلامحسین ساعدی با (عزاداران بیل )، صمد بهرنگی در ادبیات کودک با آثاری چون (تلخون )  (کچل کفتر باز) و( پسرک لبو فروش) و محمود دولت آبادی با دو اثر برجسته( جای خالی سلوچ) و (کلیدر) و بر غنای ادبیات داستانی ایران افزودند.

 پس از گذشت زمانی اندک دست اندرکاران تولید و پخش این تصاویر دریافتند که این کار جذابیت خود را نزد مردم از دست داده و بنابراین در پی ابتکار جدیدی برآمدند تا دوباره مردم را به سالن های مخصوصی نمایش فیلم بکشانند. آنها راه نهایی برای خروج از بحران را در آن دیدند که تصاویر بر اساس روایت های ساده تهیه کنند و لذا دست به دامان ادبیات شدند.

اما از بین این همه تنها بوف کور هدایت و کلیدر دولت آبادی شهرت جهانی یافتند ، آن هم نه به شکل فراگیر . در خلال این تکاپوهای ستودنی در عرصه ادبیات ، سینما در ایران دوران طفولیت خود را سپری می کرد و قبل از انقلاب اسلامی فیلم فارسی های تولید شده کمترین بهره ای از این همه تلاش نویسندگان نبرده و سناریوی این قبیل آثار مبتذل و پیش پا افتاده بر اساس داستان های بسیار ساده و بی ارزش کوچه بازاری و قهوه خانه ای با چاشنی عشق هوس بازانه است ، اگر موارد بسیار نادری همچون فیلم گاو داریوش مهر جویی را استثنا کنیم .

سینمای بعد از انقلاب را می توان به فیلم های تولید شده در دو دهه دسته بندی کرد : دهه نخست ( 1360 تا 1370 ) تحت تاثیر جنگ در جهتی خاص می پیمود و فیلم نامه های این دهه بر گرفته از ادبیات نو پای جنگ بود . که ارزش هنری بالایی نداشت ، این فیلم ها گرچه به لحاظ پرداخت سینمایی جزو بهترین آثار بعد از انقلاب به شمار می آیند لیکن تقریباً همه سناریوهای ضعیف داشتند که با روح ادبیات داستانی نسبتاً بیگانه بودند. در دهه ی دوم (1370-1380 ) سینمای ما به بازگشتی مذبوحانه تن می دهد . با اندکی تغییر آن هم به واسطه ی زمان ، فضا و ظاهر آدم ها همان سبک و سیاق فیلم فارسی بر آثار سینمایی سایه می افکند. محتوای فیلم ها عشق های خیابانی و پارکی و گفتگوها دیالوگ های پسر و دختری است . هر کس اراده می کرد یک شبه فیلمنامه می نوشت و فردای آن شب تهیه کننده خوش ذوقی سناریوی او را می قاپید در این دهه به نحو تاسف باری روح ادبیات داستانی از سینما رخت بر می بندد و اکنون که در دهه سوم به سر می بریم سینمای ما به دلیل ، نبود سناریوهای قوی و پرمایه بر سر دو راهی بودن یا نبودن سر گشته و مبهوت مانده است.

بخش ادبیات تبیان

 

 


 منبع:رودکی (شماره 67 و 38)- امیر حسین رضایی

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:21 PM

دوباره زاده‌شدن در همیشه

همراه با حمید سبزواری شاعر

 


ما به دلیل پیشینه تاریخی خود، سنت‌های ملی و مکتبی زیادی داشته‌ایم و همیشه هم آنها را در آثار ادبی و هنری خود ارج نهاده‌ایم. البته نوروز از این نظر که در آن تمایل زیادی به پرورش حس همبستگی و پیوند میان انسان‌ها هست نیز همواره مورد توجه ویژه قرار داشته و دارد. نمود این فرهنگ در ادبیات و بخصوص شعر ما نشان می‌دهد ایرانی چه طبع لطیف و بلندی دارد.

 


حمید سبزواری

حمید سبزواری، شاعر پیشکسوت ایرانی، بازمانده نسلی است که علاوه بر نوگرایی در مفهوم و ساختار، به میراث ادبی کشور نیز بی‌توجه نبوده است. شعر او از نظر ادبی، پلی میان ادبیات کلاسیک و مدرن ایران و از نظر موضوعی سرشار از دغدغه‌های اجتماعی، عاطفی و سیاسی مردم است. در این خصوص شعر و اندیشه سبزواری را هم نمی‌توان از آیین‌های کهن ایرانی جدا دانست؛ چون هرچه باشد، غزل معاصر وامدار سعدی و حافظ است و بهار برای او فصلی مقدس.

فکر می‌کنید چرا نوروز در فرهنگ و ادبیات ما این مانایی و اهمیت را پیدا کرده است؟

چون نوروز یکی از قدیمی‌ترین اعیاد ملی ماست و پیشینه آن به شکل‌گیری تمدن ایرانی باز می‌گردد. نوروز ریشه درختی است که دیگر وجوه و شوون فرهنگ ایرانی شاخه و برگ آن هستند. همین که این عید بزرگ تاکنون پابرجا مانده است، نشان می‌دهد گذشتگان ما در برگزاری آیین‌های مربوط به آن چقدر جدی و دقیق بوده‌اند. در بسیاری آثار ادبی، نوروز به عنوان یک موقعیت ویژه انتخاب شده و باقی چیزها حول محور آن است.

مهم‌ترین ویژگی این سور عمومی و مردمی چیست؟

نو شدن و تولد دوباره، مهم‌ترین ویژگی آن است. این دانش و فرهنگ اجداد ما را می‌رساند که نو شدن و تولد دوباره زمین را اینقدر ارج می‌نهاده‌اند و تلاش می‌کردند از این نظر خود را با طبیعت همراه کنند. انسان نیز می‌تواند چون طبیعت دوباره زاده شود، نگاهی نو پیدا کند و راهی تازه را در زندگی‌اش پی بگیرد. نوروز و بهار زمانی است که افراد به دیدار هم می‌شتافتند و تلاش می‌کردند نگاهشان را نو کنند.

استاد چرا بهار؟ آیا این نو شدن و سرزندگی به صورت طبیعی در ایرانی‌ها به وجود آمده یا معلول تفکر خاصی بوده است؟

وقتی افراد می‌بینند که بعد از یک دوره سرما و خشکی دوباره شکوفه‌ها و سبزه‌ها درمی‌آیند و مناظر طبیعی زیبا می‌شوند، بی‌شک شادمان شده و روحیه‌شان تغییر می‌کند. به نظر من مهم‌ترین دلیل به وجود آمدن آیین‌های مربوط به سال نوی خورشیدی به همیاری و مشارکت گروهی بر می‌گردد. در واقع نوروز این باور را نهادینه می‌کند که ما با هم رفت و آمد داشته باشیم، به یکدیگر سرکشی و به مشکلات هم رسیدگی کنیم.

نوروز در ادبیات ما چه جایگاهی داشته است و دارد؟

ما به دلیل پیشینه تاریخی خود، سنت‌های ملی و مکتبی زیادی داشته‌ایم و همیشه هم آنها را در آثار ادبی و هنری خود ارج نهاده‌ایم. البته نوروز از این نظر که در آن تمایل زیادی به پرورش حس همبستگی و پیوند میان انسان‌ها هست نیز همواره مورد توجه ویژه قرار داشته و دارد. نمود این فرهنگ در ادبیات و بخصوص شعر ما نشان می‌دهد ایرانی چه طبع لطیف و بلندی دارد. اشعار بهاری همیشه در ادبیات ما وجود داشته‌اند و هیچ دوره‌ای را نمی‌توان پیدا کرد که این سوژه اهمیت و تازگی خود را در آن از دست داده باشد.

گرامی داشتن آیین‌های ریشه‌دار در شعر، داستان، فیلم و دیگر هنرها تاثیر زیادی در روحیه مردم دارد و می‌تواند احساس امید و همدلی را به آنها القا کند. این وظیفه همه ماست که از ظرفیت‌های ادبی و فرهنگی نوروز سود بجوییم و در همگرایی و همبستگی همه اقوام و اقشار مردم ایران زمین بکوشیم.

در ادبیات قدیم پارسی و حتی هم‌نسلان شما، این علاقه و توجه به نوروز همیشه وجود داشته است. می‌خواهم بدانم ورود مدرنیته در ادبیات ما چه تاثیری بر نگاه روشنفکران، ادیبان و هنرمندان به این جشن باستانی داشته است؟

من شعر‌هایی در زمینه نوروز دارم. ملک‌الشعرای بهار، مشفق کاشانی، مهرداد اوستا و مرحوم شاهرخی نیز در این زمینه شعر‌های بسیاری سروده‌اند. در واقع تاکید بر بهار و زیبایی‌های طبیعت در این فصل مورد توجه بسیاری قرار گرفته، زیرا زیبایی‌هایی که این فصل به طبیعت هدیه می‌کند،همیشه قابل ستایش بوده است.

استاد! از جوان‌ها هم بگویید. آیا موضوع نوروز هنوز برای شاعران ما داغ است؟

نمی‌خواهم ادعا کنم جوان‌ها قلم‌هایشان را زمین گذاشته‌اند. نه این طور نیست؛ اما آنها این روزها بیشتر به سمت علم‌آموزی، ساختارگرایی و مضامین ذهنی‌تر می‌روند که خوب هم هست. در زمینه شعر هم جوانان به اقتضای سنشان هنوز دارند تجربه‌اندوزی و آزمون و خطا می‌کنند. وقتی تاریخ و ادبیات خود را مطالعه کنند و جایگاه آن را بشناسند، بدون شک به سمت سرودن از میراث کهن خود نیز روی خواهند آورد. در سوی دیگر ماجرا، این ما بزرگ‌ترها هستیم که باید اندیشه آنها را هدایت کنیم. وقتی یک شاعر جوان می‌بیند که شاعر پیشکسوتش به این مسائل توجه می‌کند، بدون شک با استفاده از آنچه به دستش رسیده است کار تازه‌ای انجام می‌دهد. به هر حال آنان هم تا حد قابل قبولی به این موضوع می‌پردازند و مطمئن باشید میراث به یادگار مانده از گذشتگان آنچنان ریشه‌دار و عمیق است که امید می‌رود نسل‌های امروز و آینده شاعران نیز در استفاده از مفاهیم آیینی مانند گذشتگان عمل کنند.

و اهمیت پرداختن به نوروز در شعر و ادبیات چیست؟

گرامی داشتن آیین‌های ریشه‌دار در شعر، داستان، فیلم و دیگر هنرها تاثیر زیادی در روحیه مردم دارد و می‌تواند احساس امید و همدلی را به آنها القا کند. این وظیفه همه ماست که از ظرفیت‌های ادبی و فرهنگی نوروز سود بجوییم و در همگرایی و همبستگی همه اقوام و اقشار مردم ایران زمین بکوشیم.

بخش ادبیات تبیان

 

 


منبع:جام جم آنلاین

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:21 PM

مردمان عادی با داستان‌های غریب

نقد «ظلمات» محمدعلی علومی

 


در این مقال ابتدا رمان« ظلمات» را بر اساس رویکرد اسطوره‌ای مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد. سپس به  شیوه پرداخت اثر و تکنیک های به کار برده شده در متن  خواهیم پرداخت،و در انتها به معایب و محاسن اثر در حد مجال اشاره خواهیم داشت.

 


 

ظلمات»
مقدمه

«ظلمات» تازه ترین کتاب محمد علی علومی که از سوی نشر افکار در 1100 نسخه با عنوان«قصه نو»به چاپ رسیده است؛ به دنبال نمایش جلوه‌هایی از هویت ایرانی است که با شیوه ی نقالی و نقل گونگی به خواننده عرضه می‌شود.

نویسنده با استفاده از زبان و لهجه خاص، بیان تاریخی هفتواد و اردشیر بابکان که جزء کهن الگو های این سرزمین محسوب می‌شود؛ با بیان آداب و گاه خرافات رایج بین مردم مانند:ماهی سفیدی که می‌تواند نگهبان قنات باشد و یا صدای بادی چون « شوباد» که بانی دلهره و هراس بین اهالی می‌شود.هم چنین استفاده از ابزار‌ها و وسایل روزمره زندگی مردمان بم و یا نوع پوشش و خوراک آنان؛ خواننده را به ادبیات بومی ارجاء می‌دهد.به همین لحاظ می‌توان گفت ظلمات نمونه موفقی از بومی نویسی در ایران معاصر است.

در این مقال ابتدا رمان« ظلمات» را بر اساس رویکرد اسطوره‌ای مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد. سپس به  شیوه پرداخت اثر و تکنیک های به کار برده شده در متن  خواهیم پرداخت،و در انتها به معایب و محاسن اثر در حد مجال اشاره خواهیم داشت.

خلاصه ی داستان

ظلمات در فصل اول خواننده را با اعظیم( دبیر تاریخ) و نویسنده‌ای خاموش آشنا می‌کند که به روایت زندگی شخصیت اصلی متن یعنی مانی مشغول است.مانی، قهرمان و شخصیت اصلی داستان که در خانواده‌ا ی اصیل و معروف در رفاه کامل به جوانی رسیده، به علت نافرمانی از فرماندار شهر(پسر عمویش، طهماسب) گرفتار بند و زندان می‌شود.

نویسنده با نقل قول گفته های آعظیم برای مستند کردن وقایع جاری در متن به سراغ  شبی می‌رود که اعظیم در مهمانی حضور دارد.در این مهمانی کاووس نامی که نوکر  طهماسب است بانی مرگ اربابش می‌شود.

اعظیم بعد از دیدار دوباره و ناگهانی کاووس، از زهره، دختر عموی مانی و طهماسب با خبر می‌شود و پس از بیان مثلث عشقی بین این سه فرد،از زبان کاووس به کشف حالات زهره می‌پردازد.زهره شب ها وقتی همه به خواب رفته اند چون شبگردی به خرابه ها می‌رود و بعد از دادن سیبی به کفچه ماری با پیری برخورد می‌کند. پیری که از او می‌خواهد برای آنکه مهر هفتواد را به دست آورد، بهای گزافی بپردازد.

« مهربهای همسر هفتواد خون است، خون خودت و همه ی آنانی که دوستت دارند و دوستشان داری.»(ص55) زهره با شنیدن این حکم شبگردی‌هایش را به تعویق می‌اندازد.

از سوی دیگر دوم شخص به همراه اعظیم به روایت چگونگی تبعید مانی و پیگیری های پدرش آسلیمان می‌پردازند. پر حرفی که بهانه ی راویت را ایجاد کرده و از زبان اعظیم این گونه، نقل یا روایت می‌شود:

« چه پر حرف شده‌ام، انگاری حرفای یه عمر ر می‌خواهم همی امشبی بگم، بلکه هم ترس دارم که عمرم، پف باد هوا شود و حرفام ناگفته بماند.»(ص57)

مانی به همراه دوستانش به دلیل اینکه «زمین هاشان ر به طهماس خان فرماندار نفروختند»(ص87) به بیابان تبعید می‌شوند.ادامه رمان به چگونگی گذراندن مانی و دوستانش در تبعید، جابه جایی سرکار مهربان قدیمی با سرکار دلیری بد خلق و کینه جو، فرار مانی،دستگیری او  توسط دلیری و شنکجه اش،فرار دوباره مانی با کمک سر گروهبان، آوارگی در بیابان،دیدار با پیر زن و دخترش زهره، دیدار با مردان بلوچی و رسیدن به بم طی می‌شود.زمانی مانی به بم می‌رسد که طهماسب را به گورستان می‌برند.

 اینجا است که دوباره دوم شخص حضوری پر رنگ می‌یابد و از نویسنده‌ای می‌گوید که صداهای ضبط شده اعظیم را تبدیل به داستانی کرده و پیش جلالی نامی برده و بعد از گفتگو با او و حضور زنش( زهره) خواننده در می‌یابد که اعظیم جلالی نویسنده‌ای  است در حال نقل همه ی روایت‌های داستانی بوده است.

بن مایه های اسطوره ای اثر

ظلمات سرشار از کهن الگو ها و صور مُثُلی است. نویسنده با دستمایه قرار دادن اسطور‌ها و با برخوردی خودآگاهانه،به داستان تاریخی هفتواد و اردشیر بابکان می‌پردازد .او با بهره گیری از این بینامتنیت نه تنها به ضرورت باز آفرینی اسطوره‌ها و ارج نهادن به گذشته ای که در حال اکنون ما تاثیر گذار است، اشاره می‌کند؛ بلکه با استفاده از این اسطوره ها به سبک و سیاق مدرن به هویت یابی توجه دارد که در همه ی زمان ها از دیرباز مورد توجه بشر بوده است. استفاده از اسطوره ای کهن در رمان ظلمات وسیله و بهانه ای برای مسئله‌ای مدرن  چون  هویت فردی و شکست قومی یک سرزمین می‌شود.از این رو می‌توان گفت که این بهره‌گیری بی دلیل نبوده و در متن جایگاه مناسبی یافته و از ارزش برخوردار است.

نویسنده کتاب «طنز در امریکا»در اثر جدیدش ظلمات با آگاهی و خردورزی اسطوره‌ها را ستون و پایه کار قرار می‌دهد تا نشان دهد که آنچه از قدیم مانده خوب و بد ما نیز هست و ما همپاهان و پرورده گان همان افراد هستیم.

نویسنده ابتدا از داستان هفتواد، دخترکش، کرمی که تبدیل به ماری عظیم می‌شود و حمله اردشیر می‌گوید.او با انتخاب نام زهره برای تمامی شخصیت های زن در رمان به حالت دوار بودن سرنوشت هایی اشاره می‌کند که گویی از پیش تعیین شده است .

علومی در این رمان از اسطوره مار می‌گوید. ماری که در اساطیر نشان خرد اهریمنی است.

 در رمان ظلمات، مارحضوری پر رنگ و اسطوره ای دارد تا جایی که وقتی کاووس کفچه ماری را بر بام خانه آسلطان می‌بیند به هراس می‌افتد. زهره با سیبی مار را تغذیه می‌کند و باز این مار است که روی سینه مانی چمبره می‌زند.

از سوی دیگر محمد علی علوی به سفر، یکی از کهن الگو‌ها که بانی تشرف و بلوغ فکری مانی می‌شود، نیز اشاره دارد.

علومی نه تنها به سرنوشت تراژدی گونه و اسطوره‌ای مانی توجه دارد بلکه در انتخاب نام شخصیت اصلی،گوشه چشمی به نماد‌ها برای پرداخت بهتر شخصیت خیرمطلق اسطوره ای مانی نیز دارد. مانی که به معنی ماندگار و پابر جا نیز هست نه تنها با سفر عینی در تبعید بلکه با گذر از  سفر ذهنی و چون و چرا کردن در ذهنیت خود با وفجایع زندگی واقعی آشنا می‌شود. او بعد از خیانت اعظیم دوباره راهی سفر می‌شود تا از او اسطوره‌ای دیگر ساخته شود.

هم چنین باید گفت، شیوه پرداخت علومی در بیان نقالی‌اش( اعظیم گفت، کاووس گفت)، به سبک و سیاق اسطوره‌ای است. دایره‌ای که بیانگر چرخش، وحدت، تمامیت است، انتها و ابتدای متن را به هم پیوند می‌دهد.گره ی ابتدای متن عینا در انتها بازنمود داده می‌شود تا این انتها نشان دهنده ی گره و مسئله‌ای باشد که گویا گشودنی نیست .گره‌ای که می‌تواند همه مکانی و همه زمانی باشد.

ظلمات سرشار از کهن الگو ها و صور مُثُلی است. نویسنده با دستمایه قرار دادن اسطور‌ها و با برخوردی خودگاهانه،به داستان تاریخی هفتواد و اردشیر بابکان می‌پردازد .او با بهره گیری از این بینامتنیت نه تنها به ضرورت باز فرینی اسطوره‌ها و ارج نهادن به گذشته ای که در حال اکنون ما تاثیر گذار است، اشاره می‌کند؛ بلکه با استفاده از این اسطوره ها به سبک و سیاق مدرن به هویت یابی توجه دارد که در همه ی زمان ها از دیرباز مورد توجه بشر بوده است.

نویسنده از اسطوره زن خیانکار(زن مثلی،راز و رمز حیات ومرگ ودگرگونیها) در این متن بهره می‌برد آنجا که به سرگردانی و خیانت  شخصیت های زن (زهره ها) توجه دارد.

از سوی دیگر علومی به علت شکل گیری اسطوره ها  و عصاره ی تجربه‌های هزاران سال نسل‌ها نیز توجه می‌کند. نویسنده در جای جای متن از «شوباد» می‌گوید. بادی که بانی هراس و وحشت مردمان است.

به هر حال تمامی این بنمایه‌ها و برخورد دینامیکی با اسطوره از سوی نویسنده و گنجاندن آن در رمانی به سبک و سیاق مدرن و حتی گاه پست مدرن به کار گرفته می شود تا اسطوره در زمان حال با وجود عدم ارتباط جمعی و تصادم گفتمان‌ها همچنان محرکی برای هویت یابی فردی – جمعی انسان‌ها شود.

شیوه پرداخت و تکنیک دوم شخص

رمان «ظلمات » با این جملات آغاز می‌شود« نشسته ای در بالا خانه ی اربابی اَعظیم و گوش به نوای نزدیک و دور فاخته‌ای داری که....»(ص13)

ظلمات سرشار از کهن الگو ها و صور مُثُلی است. نویسنده با دستمایه قرار دادن اسطور‌ها و با برخوردی خودآگاهانه،به داستان تاریخی هفتواد و اردشیر بابکان می‌پردازد .او با بهره گیری از این بینامتنیت نه تنها به ضرورت باز آفرینی اسطوره‌ها و ارج نهادن به گذشته ای که در حال اکنون ما تاثیر گذار است، اشاره می‌کند؛ بلکه با استفاده از این اسطوره ها به سبک و سیاق مدرن به هویت یابی توجه دارد که در همه ی زمان ها از دیرباز مورد توجه بشر بوده است.

زاویه دید دوم شخص به کار برده شده در این رمان که همان وجدان بیدار و آگاه نویسنده ی خاموش متن محسوب می‌شود گرچه که به نثر و زبان برجستگی خاصی بخشیده ولی خالی از اشکال نیست. همانطور که می‌دانیم، دوم شخص وقتی به کار گرفته می‌شودکه راوی خود گویای بیان روایتش نباشد. از سوی دیگر وقتی از دوم شخص استفاده می‌شود که وجدان بیدار نویسنده  چون خدایی مُدام به او نهیب زده و کارهای اشتباهش را به او گوشزد کند.

 در رمان «ظلمات» با وجود استفاده از دیدگاه دوم شخص، گاه خواننده شاهد دیالوگ‌هایی از سوی این نویسنده به ظاهر خاموش است که گاه به سخن می‌آید و می‌پرسد.

«-  بعد ها چی؟ شد دوباره کاووس را ببینید؟ »(ص31)

« -  باشد بر بعد، حالا گشنه نیستم و به گمانم سر شب باشد» ( ص57)

این تخطی دیدگاهی که دو بار نیز در متن رخ می‌دهد؛ این سوال را به وجود می‌آورد که به راستی لزوم این دیدگاه برای انتخاب روایت نقال گونه چیست؟ آیا خود اعظیم نمی‌تواند بر اساس دیده‌ها و شنیده‌هایش( از کاووس) به نقالی ماجرای زهره – مانی- طهماسب بپردازد. اصلا حضور نویسنده‌ای خاموش که گاه ضبط را  روشن و گاه خاموش می‌کند تا بر اساس نقل‌های دیگران به پرداخت مناسب داستانی برسد از چه رو است؟

« تو نوار ضبط صوت را عوض می کنی تا بعد‌ها همین گفته ها بشوند اساس یک رمان.»(ص68)

حضور نویسنده در متن، بیان پروسه نوشتن و دشواری‌های نگارش که خود یکی از ارکان و وجوه آثار پست مدرن است، به چه دلیل منطقی و کار آمدی در متن گنجانده شده است؟ حضور پر رنگ اعظیم جلالی نویسنده ، در انتهای متن بدون پیش زمینه ی لازم سببی و زمانی که مانند تلنگری بر ذهنیت خواننده جلوه گر می‌شود، از چه رو است؟

اینها سوالاتی است که گاه متن قادر به بیان جوابشان نیست. و از همین رو است که انتخاب و تغییر دیدگاهی گاه با سوال و تعجب همراه می‌شود.خواننده هنگام خوانش متن با تغییر زاویه دیدهای منظم دوم شخص، من راوی، زاویه دید بیرونی روبه رو است. تغییری که گرچه در ابتدای متن می‌تواند نوعی شگرد روایتی برای نویسنده باشد ولی در انتهای متن دیگر آزار دهنده است.

 محمدعلی علومی

همانطور که می‌دانیم یکی از معایب و خصوصیات دیدگاه اول شخص آن است که اول شخص چون به همهء زمان و مکان‌ها اشراف ندارد ،پس نمی‌تواند گویای جزئیات ماجراهایی باشدکه خود در آنجا حضور فیزیکی ندارد. از این رو تغییر دیدگاه اول شخص به دیدگاه بیرونی و دانای محدود، علتمند به نظر می رسد. ولی جالب آن که روایت خودکشی طهماسب که از زبان کاووس روایت می‌شود و او خود حاضر و شاهد ماجرا است گاه بی دلیل تغییر می‌کند.

علومی از صفحه 128 از زبان کاووس ماجرای خودکشی طهماسب را آغاز می‌کند. در صفحه 131 ادامه حرکت طهماسب به خانه ی آسلیمان از دیدگاه بیرونی توضیح داده می‌شود و این در حالی است که کاووس در صحنه حضور دارد. در صفحه 135 روایت دیدگاه بیرونی با دیالوگ طولانی کاووس قطع می‌شود و در همان صفحه دوباره من راوی کاووس به شرح ماجرا می‌پردازد. این تغییر دیدگاه‌ها همچنان تا صفحه 145 ادامه می‌باید در حالی که خواننده هوشمند به درستی علت این همه تغییر و پرش را درک نمی‌کند. گویا نویسنده چون از ابتدا این تکنیک را سرلوحه خود قرار داده بی دلیل تا انتها به آن پای بند می‌ماند.

 اینجا است که می‌توان گفت علومی در خلق رمان به لحاظ تکنیکی خیلی دقیق عمل نمی‌کند. این تکنیک گرایی هم چنین در به کار گیری از وجوه پستمدرن نیز دیده می‌شود.حضور نویسنده در جای جای متن؛تغییر دیدگاهی؛ بیان عدم قطعیت ها در ماجرای مرگ طهماسب- قتل یا خودکشی؟؛  خیر یا شر بودن شخصیت اعظیم که گاه کمک حال مانی وگاه ضد او است؛ بیان خرده روایت به جای کلان روایت؛ حضور اعظیم جلالی در انتهای متن؛ همه و همه گرچه از ارکان و وجوه پست مدرن محسوب می‌شود ولی ژانر غالب متنی ظلمات به حساب نمی‌آید و در متن خوش نمی‌نشیند.

به اعتقاد نگارنده اگر علومی در صدد آن بود که به وسیله ی حضور اعظیم جلالی این همانی بین گذشته و حال داشته باشد، می‌بایست این حضور و این نشانه ی متنی را در جای جای اثر بگنجاند تا خواننده هوشمند با پیگیری این نشانه های متنی  به درون مایه و دغدغه ی ذهنی نویسنده که همان باز آفرینی اسطوره ها و تجلی شان در حال است، برسد.این همانی بین گذشته و حال، گره ای که همچنان چون شخصیت مانی ها پابرجا و ماندگار است. 

از نکات دیگر در باب شیوه پرداخت رمان باید گفت که «ظلمات» سرشار از بیان خرده روایت‌هایی است که خواننده را به کلان روایت رهنمون می‌کند.بیان خرده روایت‌هایی از سرگذشت زهره، مانی، طهماسب، هفتواد و ارشیر، سرکار دلیری،خانواده کاووس و دخترکش و...ما را به کلان روایت می‌رساند. اما این خرده روایت ها گاه در متن نه تنها از تعلیق داستانی می‌کاهد بلکه گاه بانی اطناب می‌شود.

فضاسازی و بهره گیری از عنصر گوتیگ

ظلمات جدیدترین کتاب محمد علی علومی اما سرشار از عناصر گوتیک و صحنه‌های ماندگار است. از جذابیت های دیگر این کار باید به نثر و زبان پیراسته ی متن اشاره داشت. زبانی که همسو با ذهن و زبان شخصیت های داستانی به پیش می‌رود. همانطور که می‌دانیم، هر نویسنده‌ای هنگام انتخاب زبان اثر باید به چند مولفه مهم توجه داشته باشد. نویسنده نه تنها باید به شناخت دقیقی از شخصیت داستانی‌اش برسد،بلکه باید زبان اثر را با ساختار داستانی، ساختار مکانی، ساختار زمانی و تاریخی نیز هماهنگ کند. نویسنده همچنین باید آن چنان از لحن و لهجه در متن و دیالوگ شخصیت‌ها سود ببرد که وقفه یا سکته‌ای در خوانش خواننده ایجاد نکند.

علومی با انتخاب واژگانی چون "من گنو،هلیلا،شوباد و..." که در جمله و متن معناپذیر است، موفق عمل می‌کند.

به غیر از نثر برجسته ظلمات باید از عناصر گوتیگ به کارگرفته شده در متن یاد کرد. عناصری که بانی ایجاد صحنه‌های ماندگار می‌شوند. صحنه هایی که تا مدت‌ها ذهنیت خواننده را به خود مشغول می‌کند. علومی در پرداخت صحنه های وحشت  از همه‌ی قواعد این ژانر چون:ایجاد سوءظن و شک؛ خطر مرگ؛ شب و تاریکی؛ دلهره و هراس؛ حضور خرابه ها و مکان های باریک و دراز و بی سرانجام؛ صدای باد و زوزه شغال یا سگ؛ بوی متعفن و نفس گیر؛ حضور افرادی با ظاهری ژولیده در مکانی ناشناخته و بازسازی ارواح و... بهره می‌برد.

«حالا در ارگ، باد در میان ویرانه‌ها می‌پیچید و می غرید و مهتاب، تند و پر رنگ بود و سایه های خرابه‌ها، سیاه تر و تاریک تر از همیشه بودند و در باریکه راه بازار ارگ، زهره انگار با باد، شتابان می‌رفت و رختهاش پریشان می‌شد.»(ص50)

از این رو با توجه به نشانه های متنی بیشمار که مجال آن در این مقال نیست می‌توان گفت که فضاسازی موفق رمان یکی از محاسن اثر است که بانی جلب مخاطب به خوانش و لذت از آن می‌شود. 

***

به هر روی رمان « ظلمات» جدید ترین کار محمد علی علومی که پخته ترین کار او  به لحاظ نثر و شیوه پرداخت  محسوب می‌شود؛کاری در خور توجه و خواندن است که به حتم لذت خوانش را برای خوانندگانش به همراه خواهد داشت.

بخش ادبیات تبیان 

 


منبع: کتاب ماه ادبیات شماره 58/ نوشته ی: فرحناز علیزاده

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاپیک جامع نقد و بررسی ادبی
پنج شنبه 16 شهریور 1391  5:21 PM

قیصر، شاعر جنگ یا صلح؟

 


در هنگامه‌ای که ایران درگیر جنگ، این بلای دست‌ساز بشر شده بود، قیصر که شاعر زمانه خود بود، نسبت به آن وقایع بی‌تفاوت نبود اما شعر او تقدیس جنگ هم نبود، به سفارش، نمی‌سرایید و به چهره کریه جنگ، لباس زیبا و منزه و مقدس نمی‌پوشانید؛ از این‌رو به جان می‌نشست.

 


قیصر امین پور

صلح و جنگ در اشعار قیصر از این‌رو قابل بررسی است که او نسبت به این مضامین بی‌تفاوت نبوده بلکه زاویه نگاه خاصی داشته است. در هنگامه‌ای که ایران درگیر جنگ، این بلای دست‌ساز بشر شده بود، قیصر که شاعر زمانه خود بود، نسبت به آن وقایع بی‌تفاوت نبود اما شعر او تقدیس جنگ هم نبود، به سفارش، نمی‌سرایید و به چهره کریه جنگ، لباس زیبا و منزه و مقدس نمی‌پوشانید؛ از این‌رو به جان می‌نشست. ابتدا نگاهی به اشعار او که با جنگ نسبت دارند انداخته و سپس اشعار مربوط به صلح او را مرور می‌کنیم.

آن دسته از اشعار قیصر که مرتبط با جنگ است در مجموعه «تنفس صبح» که در دهه اول انقلاب سروده شده منتشر شده است. نکته قابل توجه در آن اشعار این است که با آنکه در بحبوحه سروده شده‌اند جنبه توصیفی و روایتگرانه دارند نه جنگ‌طلبانه. «راه ناتمام»، «این سبز سرخ کیست؟» روایت کسانی است که با سر به وادی خون رفتند و بانگ سوگواری مادران و ایستادگی‌شان. تنها دو سروده قیصر است که در نام آنها واژه جنگ نیز به کار رفته است: «شعری برای جنگ» و «قصه جنگ» که یک دوبیتی است.» موسیقی شهر بانگ «رودا رود» است / خنیاگری آتش و رقص دود است/ بر خاک خرابه‌ها بخوان قصه جنگ / از چشم عروسکی که خون‌آلود است.» او در این دوبیتی به خوبی شهر جنگ‌زده را به تصویر کشیده است. در «شعری برای جنگ» اما او از مشی روایتگری صرف، اندکی فاصله گرفته است گرچه این شعر، بهترین روایت اوست از شهر جنگ‌زده دزفول که زادگاه خود او نیز بود اما در آغاز و پایان شعر، در برابر این همه هجمه دشمن سلاح قلم را ناکافی می‌داند: «می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم / دیدم نمی‌شود / دیگر قلم، زبان دلم نیست / گفتم / باید زمین گذاشت قلم‌ها را / دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست / باید سلاح تیزتری برداشت / باید برای جنگ / از لوله تفنگ بخوانم / ـ با واژه فشنگ ـ / می‌خواستم / شعری برای جنگ بگویم / شعری برای شهر خودم ـ دزفول ـ / دیدم که لفظ ناخوش موشک را / باید به کار برد / اما / موشک / زیبایی کلام مرا می‌کاست / گفتم که بیت ناقص شعرم / از خانه‌های شهر که بهتر نیست / بگذار شعر من هم / چون خانه‌های خاکی مردم / خرد و خراب باشد و خون‌آلود / باید که شعر خاکی و خونین گفت / باید که شعر خشم بگویم / شعر فصیح فریاد / ـ هر چند ناتمام ـ ...») اینجا شاعر برداشتن سلاح تیزتر را تجویز می‌کند و می‌گوید دیگر باید برای این جنگ از لوله تفنگ و با واژه فشنگ بخواند. پیش از داوری در مورد اینکه این اراده شاعر جنگ‌جویانه است یا خیر؟ باید دید او شاهد چه وقایعی بوده که دیگر «سلاح سرد سخن» را کارساز نمی‌داند. شاعر در ادامه شعر پلیدی‌ها و خشونت جنگ را چنان به تصویر کشیده است که وجدان هر فرد آگاه را می آزارد و او پس از دیدن این خشونت‌هاست که «شعر خشم» می‌گوید. در واقع، شاعر به عزم دفاع از همنوع، هموطن و همشهری‌اش به‌پا می‌خیزد و این حس دفاع که او را به حمایت فراخوانده است ارزشمند است و جنگ‌طلبانه نیست. از این‌روست که در پایان شعر هم می‌گوید: «... آیا رواست مرده بمانی / در بند آنکه زنده بمانی؟ / نه! / ...» او نظاره کردن فجایع و بی‌تفاوت ماندن را عین مردن می‌داند. دفاع با جنگ‌طلبی متفاوت است حتی اصول حقوق بین‌الملل کنونی نیز دفاع مشروع را به رسمیت شناخته‌اند.

می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم / دیدم نمی‌شود / دیگر قلم، زبان دلم نیست / گفتم / باید زمین گذاشت قلم‌ها را / دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست / باید سلاح تیزتری برداشت ...

قیصر امین‌پور که پنجاه بهار را در عمر خود دید، در ماه‌های پایانی حیاتش سه «شعر نو»ی کوتاه به نام «طرحی برای صلح» سرود که در کتاب «دستور زبان عشق» به چاپ رسید. روح اصیل شاعری با صلح سر سازگاری دارد نه جنگاوری. اما اینکه قیصر نام سه سروده کوتاه خود را با واژه «صلح» مزین کرده است واجد اهمیت است. او در «طرحی برای صلح 1»، آرامش خانه و بازگشت پدر را نشانه‌های پایان گرفتن یک مخاصمه و جنگ در نظر گرفته است. «طرحی برای صلح 2»، یک پرسش است که یافتن پاسخ‌های آن، شناخت ریشه‌های خصومت است.

«شهیدی که بر خاک می‌خفت / چنین در دلش گفت: / [اگر فتح این است / که دشمن شکست، / چرا همچنان دشمن هست؟]»

«طرحی برای صلح 3»، اما با همه موجزی، مفهوم وسیعی را در خود جای داده است: «شهیدی که بر خاک می‌خفت / سرانگشت در خون می‌زد و می‌نوشت / دو سه حرف بر سنگ: / [به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ، / که بر جنگ!]» شاعر در همان «دو سه حرف؟»، دقیقاً مفهوم «صلح‌سازی» را که مبحثی نسبتاً جدید است تبیین می‌کند. صلح‌سازی یا صلح مثبت، همان پیروزی بر جنگ است. یعنی زمانی که با رشد فرهنگ مدارا و تحمل یکدگر و از میان رفتن زمینه‌های خشونت، صلح پایدار پدید آید و دیگر جنگی شکل نگیرد. این یعنی پیروزی بر جنگ، حال آنکه با چیرگی و پیروزی در جنگ یا آتش‌بس، صلحی که حاصل می‌شود الزاماً پایدار نیست. شاعر پیروزی را زمانی می‌داند که فرهنگ صلح نهادینه شود، هرچند برای نمایاندن این صلح پایدار، از واژه «جنگ» یاری گرفته باشد.

شاعر گرچه در نیمه دوم دهه 80 «طرحی برای صلح» را سروده است اما در نیمه دهه 60 نیز همچنان رؤیای آزادی و آزادگی و مدارا و صلح را در ذهن می‌پروراند و روز تحقق آن را انتظار می‌کشید. این رؤیای او را در شعر «روز ناگزیر» می‌توان جست. «... آن روز ناگزیر که می‌آید /.../ روزی که روی درها / با خط ساده‌ای بنویسند: «تنها ورود گردن کج، ممنوع!» / و زانوان خسته مغرور / جز پیش پای عشق با خاک آشنا نشوند/.../ و آن روز / بی‌چشمداشت بودن لبخند / قانون مهربانی است / روزی که شاعران ناچار نیستند / در حجره‌های تنگ قوافی / لبخند خویش را بفروشند / روزی که روی قیمت احساس / مثل لباس / صحبت نمی‌کنند /.../ و خواب در دهان مسلسل‌ها / خمیازه می‌کشد / و کفش‌های کهنه سربازی / در کنج موزه‌های قدیمی / با تار عنکبوت گره می‌خورند /.../ روزی که سبز، زرد نباشد / گل‌ها اجازه داشته باشند / هر جا که دوست داشته باشند / بشکفند /.../ آیینه حق نداشته باشد با چشم‌ها دروغ بگوید / دیوار حق نداشته باشد / بی‌پنجره بروید / آن روز / دیوار باغ و مدرسه کوتاه است / تنها / پرچینی از خیال / در دوردست حاشیه باغ می‌‌کشند / که می‌توان به سادگی از روی آن پرید / روزی که مشق آب، عمومی است / دریا و آفتاب / در انحصار چشم کسی نیست / روزی که آسمان / در حسرت ستاره نباشد / روزی که آرزوی چنین روزی / محتاج استعاره نباشد...» به نظر می‌رسد، شاعر دردمند، قیصر امین‌پور که درد، نام دیگرش بود و الفبای درد از لبش می‌تراوید، درد و دغدغه صلح را نیز داشته است.

بخش ادبیات تبیان

 

 


منبع: ماهنامه تجربه (شماره یک) - مریم باقی

 

بر محمد وخاندان پاکش صلوات

 

 

 

hibgfuhuighfyo

hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5605
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها