|
مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 2:58 PM
|
راه برای ارتقای زبان جسمانی
|
در این مقاله قصد داریم راه های ارتقاء زبان جسمانی (body language) را به شما آموزش دهیم. ارتقاء زبان جسمانی، تاثیر شگرفی در مهارت های فردی، جذابیت و حال و هوای کلی شما دارد. توصیه خاصی برای نحوه استفاده از زبان جسمانی نیست. از نحوه استفاده شما از زبان جسمانی، به طرق گوناگون برداشت می شود، برحسب محیط و فردی که با او صحبت می کنید. مثلاً وقتی با رئیستان صحبت می کنید، به طور متفاوتی از زبان جسمانی استفاده می کنید، تا زمانیکه با دوستانتان گپ می زنید. در زیر به
برداشت های مختلفی که در مورد زبان جسمانی وجود دارد و راه های موثر برای استفاده از آن،اشاره می کنیم.
اول اینکه، برای تغییر زبان جسمانیتان باید از زبان جسمانی کنونیتان مطلع باشید. نحوه نشستن، برخاستن، و استفاده از دست ها و پاهایتان را حین صحبت با افراد مختلف بررسی کنید. می توانید جلوی آینه تمرین کنید. ممکن است به نظرتان احمقانه جلوه کند اما کسی که نگاهتان نمی کند پس اشکالی ندارد.تمرین کردن جلوی آینه باعث می شود خودتان ببینید که در مقابل دیگران چگونه به نظر می رسید و به شما فرصت می دهد که قبل از ظاهر شدن در دنیای واقعی، کمی از قبل تمرین کرده باشید.نکته دیگر این است که چشمانتان را ببندید و تجسم کنید که برای احساس راحتی و اعتماد به نفس، چطور نشست و برخاست می کنید. اول آن را در ذهنتان تجسم کنید و بعد امتحان کنید.همچنین می توانید دوستان، الگوی های مختلف، سوپراستارها یا سایر کسانی که فکر می کنید زبان جسمانی خوبی دارند، را مشاهده کنید. ببینید چه می کنند و چه نمی کنند. تکه هایی از رفتار آنها را که دوست دارید برداشته و از آنها استفاده کنید.
بعضی از این نکته ممکن است اینطور به نظر برسد که از چیزی تقلید می کنید. اما تقلید کردن راه خوبی برای یاد گرفتن یک چیز تازه است. و یادتان باشد، احساسات انسان معکوس کار میکنند. اگر یک مقدار بیشتر لبخند بزنید، بیشتر احساس خوشحالی می کنید. اگر صاف بنشینید، احساس انرژی و کنترل بیشتری پیدا میکنید. اگر حرکاتتان را کندتر کنید، احساس آرامشتان بیشتر خواهد شد. در واقع احساساتتان رفتارهای جدیدتان را تقویت می کند و دیگر احساس غریبی نخواهید کرد. در اول کار ممکن است زبان جسمانیتان کمی اغراق آمیز جلوه کند. موقع نشستن ممکن است باز کردن پاهایتان از هم یا صاف کردن پشتتان کمی مسخره به نظر برسد. اما ایرادی ندارد. مردم آنقدرها هم که شما فکر می کنید، توجه ندارند، آنها نگران مشکلات خودشان هستند. فقط کمی تمرین کنید و رفتارهای خودتان را زیر نظر داشته باشید و کنترل کنید تا به تعادل برسید.
۱) دست ها یا پاهایتان را ضربدری نکنید. احتمالاً شنیده اید که دست به سینه نشتن باعث می شود
دیگران تصور کنند حالت تدافعی به خودتان گرفته اید یا گارد گرفته اید. این مسئله درمورد پاها هم صدق می کند. پس دست ها و پاهایتان را موقع نشستن از هم باز کنید.
۲) ارتباط چشمی برقرار کنید، اما زل نزنید. اگر با افراد مختلفی در حال صحبت هستید، با همه آنها به یک
میزان ارتباط چشمی داشته باشید تا بتوانید ارتباطی بهتر برقرار کرده و آنها را به گوش دادن تشویق کنید. اما ارتباط چشمی زیاد ممکن است باعث آزردگی مردم شود. نگاه نکردن به آنها هم ممکن است حس ناامنی ایجاد کند. اگر موقع صحبت کردن عادت ندارید با شنونده های خود ارتباط چشمی برقرار کنید، ممکن است شروع آن برایتان دشوار و وحشتناک به نظر برسد. اما با تمرین و تلاش به آن عادت خواهید کرد.
۳) از اینکه فضای بیشتری اشغال کنید نترسید. جای بیشتری گرفتن مثلاً اینکه طوری بنشینید و بایستید
که پاهایتان کمی از هم باز باشد، نشاندهنده اعتماد به نفس و راحتی است.
۴) شانه هایتان را شل کنید. وقتی احساس فشار می کنید، این فشار بیش از هر جای دیگر روی شانه
هایتان خالی می شود. در این اوقات شانه هایتان کمی به جلو خم می شوند. سعی کنید در این مواقع با لرزاندن آنها و فشار دادنشان به سمت عقب، آنها را ریلکس کنید.
۵) موقع شنیدن حرف دیگران، سرتان را به نشانه تایید تکان دهید. اینکار باعث می شود طرف مقابلتان
مطمئن شود که به حرفهایش گوش می دهید اما دقت کنید که بیش از اندازه اینکار را تکرار نکنید که شبیه دارکوب شوید!
۶) خم نشوید، صاف بنشینید. صاف اما راحت نه اینکه به خودتان فشار بیاورید.
۷. خم شوید ولی نه خیلی زیاد. اگر می خواهید نشان دهید که به حرفهای طرف مقابلتان علاقه مندید، به سمت او خم شوید. اگر می خواهید نشان دهید که از خود مطمئن هستید، عقب بنشینید و فقط کمی خودتان را به سمت او متمایل کنید. اما دقت کنید که به هیچ وجه زیاد به سمت فرد مقابل خم نشوید چون با اینکار نیازمند و بیچاره به نظر می رسید که محتاج تایید دیگران است. اگر بیش از اندازه هم به سمت عقب تکیه کنید، خودخواه و بی تفاوت به نظر خواهید رسید.
۸) لبخند بزنید و بخندید. خیلی خودتان را جدی نگیرید و شاد باشید. آرام و راحت باشید و وقتی کسی حرف خنده داری می زند، لبخند بزنید یا بخندید. اگر آدم مثبتی باشید، مردم تمایل بیشتری به حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با شما خواهند داشت. اما اولین نفری نباشید که به جوک های خودتان می خندد چون باعث می شود عصبی و محتاج جلوه کنید. وقتی به کسی معرفی می شوید، لبخند بزنید اما دقت کنید که خنده تان مصنوعی نباشد چون دو رو به نظر خواهید رسید.
۹) به صورتتان دست نزنید. ممکن است عصبی به نظر برسید و حواس طرف مقابلتان را پرت می کند.
۱۰) سرتان را بالا نگه دارید. چشمتان را به زمین ندوزید چون باعث می شود نامطمئن و کمی گمگشته به
نظر برسید. سرتان را صاف بالا نگه دارید و نگاهتان به سمت افق باشد.
۱۱) کمی رفتارهایتان را کندتر کنید. دلایل زیادی برای این وجود دارد. آرامتر راه رفتن نه تنها شما را آرامتر و
مطمئن تر به نظرمی رساند، باعث می شود استرس کمتری هم داشته باشید. وقتی کسی صدایتان می کند،گردنتان را سریع به آن سمت نچرخانید و کمی آرامتر این کار را انجام دهید.
۱۲) از رفتارهای ناآرام و بی قرار اجتناب کنید. تیک های عصبی مثل تکان دادن پا ضربه زدن با انگشتان روی میز از جمله رفتارهای عصبی به شمار می روند. با این حرکات فردی عصبی به نظر می رسید و وقتی بخواهید با کسی صحبت کنید این رفتار موجب پرت شدن حواس فرد می شود. سعی کنید رفتارهایتان را آرام و ریلکس کنید و روی حرکاتتان تمرکز داشته باشید.
۱۳) از دستانتان با اطمینان و اعتماد بیشتری استفاده کنید. به جای اینکه با دستانتان حرکات و رفتارهای
ناآرام و بی قرار انجام دهید، می توانید از آن در صحبت کردن استفاده کنید. برای توصیف چیزی یا تاکید کردن روی مطلبی که عنوان می کنید، از دستانتان کمک بگیرید.
۱۴) نوشیدنیتان را پایین نگه دارید. آنرا جلوی سینه تان نگه ندارید. در واقع، هیچ چیز را جلو سینه تان نگه
ندارید چون باعث می شود دیگران تصور کنند حالت تدافعی گرفته اید. آنرا پایین ببرید و کنار پایتان نگه دارید.
۱۵) پشتتان را تا انتهای مهره ها صاف نگه دارید. خیلی از افراد با پشتی کاملاً صاف و در حالتی بسیار
خوب می ایستند یا می نشینند. اما اشتباهی که گاهاً خیلی از این افراد مرتکب می شوند این است که فکر میکنند انتهای تیره پشتشان تا ابتدای گردن است به همین خاطر گردنشان را جلو می آورند. باید بدانید که انتهای مهره ها پشت سرتان است، از اینرو سرتان را هم باید کاملاً صاف و در یک ردیف با پشتتان نگه دارید.
۱۶) خیلی نزدیک به طرف مقابلتان نایستید. همه آدم ها اگر موقع حرف زدن خیلی خودتان را به آنها نزدیک
کنید احساس ناراحتی می کنند. اجازه بدهید طرف مقابلتان فضای شخصی خود را داشته باشد و به آن حریم وارد نشوید.
۱۷) آینه. گاهی وقتی با کسی به سر می برید، وقتی هر دوی شما ارتباط خوبی با هم پیدا می کنید، ناخودآگاه شروع به تقلید کردن از رفتارهای هم می کنید. یعنی زبان جسمانی فرد مقابل را تقلید می کنید. این کار ممکن است رابطه تان را بهتر کند. اگر او به جلو خم می شود، شما هم به جلو خم می شوید. اگر دستش را روی پایش میگذارد، شما هم همین کار را تکرار میکنید. اما حواستان باشد که فوراً واکنش ندهید و همه تغییراتی که او در زبان جسمانیش می دهد را تکرار نکنید.
۱۸) رفتار خوبی داشته باشید. آخرین نکته این است که رفتاری مثبت، درعین حال صریح و آرام داشته باشید. احساس شما به فرد مقابل خیلی خوب در رفتار و زبان جسمانیتان جلوه می کند.شما می توانید ربان جسمانیتان را تغییر دهید اما این هم مثل هر تغییر دیگری زمان می برد. به خصوص اگر عادت کرده باشید که یک عمر به زمین خیره شوید، رفتارهایی مثل بالا نگه داشتن سرتان خیلی تلاش می خواهد. و اگر بخواهید همه رفتارهایتان را به طور همزمان اصلاح کنید مطمئن باشید که به هیچ عنوان موفق نمی شوید و گیج می شوید.چند مورد از این رفتارها را در نظر بگیرید و هر روز روی آنها کار کنید. آنقدر تمرین کنید تا این رفتارها برایتان عادت شوند. بعد چند مورد رفتار دیگر را انتخاب کرده و روی آن کار کنید. |
| |
| |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
saeid63
rezajafarizadeh
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:00 PM
|
2باور غلط درمورد شخصیت
|
شاید بتوان در نگاه اول واژه شخصیت را بهصورت شاخصههای صریح یک تیپ تعریف کرد.
این تعریف نهتنها کلمه شخصیت را توصیف میکند بلکه وجه تمایز این واژه را از دیگر واژهها مشخص میکند.
منظور از شاخصهها ویژگیهای خاص یک شخص است که مختص به خود او و کسانی است که در آن طبقه خاص شخصیتی قرار میگیرند. منظور از صریح همان واضح بودن این خصایص رفتاری است که هر شخصی از بیرون قادر به دیدن تظاهرات بیرونی این ویژگیهاست و درنهایت مقصود از تیپ همان انواعی است که ما برای شخصیتهای مختلف برای سهولت در طبقهبندی آنها استفاده میکنیم.
● در میان مردم ۲ باور اشتباه درمورد شخصیت رایج است و آن ۲ جمله به قرار زیر است:
▪ فلانی بیشخصیت است.
▪ فلانی باشخصیت است.
این ۲ جمله باتوجه بهمنظوری که پشت آنها در هنگام مطرح کردنشان است کاملا غلط است، چراکه در جمله اول منظور از بیشخصیت افراد بزهکار خیانتپیشه، دزد و بهطور کلی افرادی است که برخلاف فضایل اخلاقی رفتار میکنند.
در جمله دوم منظور افرادی است که مهربان، مؤدب، ثروتمند و اجتماعی هستند، درصورتیکه ما نمیتوانیم برای شخصیت کسی حکمی کلی صادر کنیم، بهدلیل اینکه هم افراد بیادب، دزد، خیانتکار و هرج و مرجطلب و هم افراد تحصیلکرده، مؤدب، مهربان، مذهبی و... دارای شخصیت هستند. بنابراین انسان بیشخصیت اصلا وجود ندارد.
در تعاریف مختلفی که در ارتباط با شناخت شخصیت بیان شده بهنظر میرسد که گوردون آلپورت که در سال ۱۹۴۹ برای این واژه بیش از پنجاه تعریف قائل شده است کاملترین باشد و این خود نشان از پیچیدگی این مفهوم و سازه روانی دارد. درک مسئله شخصیت یکی از اهداف نهایی و پیچیدهترین دستاورد در روانشناسی است. شخصیت به یک معنا تمام روانشناسی را دربرمیگیرد.
هیچ آزمایشی در روانشناسی وجود ندارد که در شناساندن شخصیت سهیم نباشد.
● کفبینی و طالعبینی
▪ راههای شناخت شخصیت
در بین افراد مختلف در جامعه پیشگوییهایی در ارتباط با شخصیت افراد نسبت به اندامشان رایج است، مثلا افراد چاق را اجتماعی، اهل شوخی و خنده مهربان تلقی میکنند که البته باورهای فوق توسط نظریهپردازانی همچون کرچمر و شلاون برای اولینبار مطرح شد ولی نتوانست از پس آزمایشهای علمی روسفید بیرون بیاید.
بنابراین، به این تیپشناسیها هم نمیتوان اعتماد کامل داشت. یکی از آرزوهای بشر پیشبینی و تشخیص شخصیت افراد بوده است، از همان موقعی که در غار میزیسته وقتی تازهواردی به غار وارد میشد حدس میزد که برای چه منظوری آمده؛ البته سعی میکرد از برق چشمان تازه وارد متوجه این منظور شود.
تا اینکه در قرون اخیر طرح نقشه جمجمه افراد بر مبنای برآمدگیهای جمجمهشان توسط فرانسیس گال و یا کفبینی و طالعبینی و غیره که سابقه قدیمیتری دارند ، بررسی شد.
طالعبینی نیز تلاش دیگری بود برای پیشبینی شخصیت که سابقه آن به ۲۵ قرن پیش در مسوپوتامیا در منطقه باستانی بینالنهرین محل سکونت سومریها و بابلیها بوده است برمیگردد. اعتقاد به ستارگان بهعنوان خدایانی نیرومند در بین انسانهای اولیه به پیدایی این اندیشه انجامید که میتوان امور مربوط به انسان را از طریق مطالعه سماوات پیشبینی کرد.بدین ترتیب در آن زمان شخصیت و سیر وقایع زندگی هر فرد با مراجعه به یک طالع و یا زیج (شکلبندی ستارگان در لحظه تولد) تعیین میشد.
در کل، ارزیابی شخصیت هر فرد باتوجه به لحظه تولد وی و ارائه پیشبینیهای مناسب براساس یکی از کتابچههای راهنما یا تقویمهای نجومی صورت میگرفت که بیشباهت به طالعبینیهای جدید که هنوز در بسیاری از روزنامهها و مجلات یافت میشوند، نبودند. آگاهی گستردهای که پیرامون جهان فیزیکی درخلال انقلاب علمی گسترش یافت، نقش مهمی در کاهش توجه جدی نسبت به طالعبینی داشت اما با این حال محبوبیت طالعبینی همچنان درمیان مردم پایدار باقیمانده است.
● کفبینی شیرینترین دروغ
کفبینی را نیز که برای تعیین خصوصیات فرد براساس تفسیر چین و چروکهای کف دست و همینطور پستی و بلندیهای کف دست اشاره میکند. تصور بر این است که کفبینی بهصورت یک نظام مدون از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در کشور چین وجود داشته است.
اما فقدان هرگونه تبیین منطقی درخصوص استنباطها و تفسیرهای بهعمل آمده و این آگاهی بدیهی که خطوط مخروطی شکل دستها و سایر خصوصیت آنها میتواند با تمرینهای فیزیکی تغییر کند. باعث میشود که کفبینی بهعنوان یک روش خرافی و نوعی شیادی کنار گذاشته شود.
معمولترین روشی که کفبینها بهکار میبرند اظهارنظرهای کلی و پیشپاافتادهای مانند اینکه؛ شما نسبت به والدین خود محبت زیادی را نشان میدهید، ولی گاهی نیز با آنها شدیدا اختلاف پیدا میکنید که ممکن است درباره همه افراد مصداق داشته باشد و البته در روانشناسی تحت عنوان اثر بارنوم از آن یاد میشود.
اما هدف از بیان این مطالب گوشزد کردن اهمیت شخصیت بهعنوان ملاکی بینظیر برای شناخت انسانها است. البته به همان نسبت هم اگر بهصورت صحیح و از طریق علمی پیش نرویم مطمئنا در شناخت شخصیت افراد دچار اشتباه خواهیم شد.
● انسان هزاره سوم و شخصیت
انسان هزاره سوم البته باید نیمنگاهی به نظریات دانشمندان پیش از خود که از تیپشناسیهای بدنی تا اندازهگیریهای برآمدگیهای جمجمه انسان کار کردهاند، داشته باشد ولی اگر بخواهد بیش از اندازه به این نظریات اهمیت دهد و در آنها غوطهور شود بیشک راه بنبستی را طی کرده که یکبار این افراد رفتهاند تا شاید روزی ما این راهها را نرویم البته بهشرطی که از شیرینی و گوشنواز بودن طالعبینی و کفبینی و روشنبینی صرفنظر کنیم و سعی کنیم به دنیای تجربی درونی انسانها که البته گاهی خشک، تلخ، دردناک و گاهی هم شیرین و دلخواه است توجه کنیم و دنیا و انسانها را آنطور که هستند قبول کنیم نه آنطوریکه ما دوست داریم باشند.
● تفکرات قالبی و شخصیت
با نگاهی اجمالی به مطالب مطرح شده جای تعجب باقی است که چهطور بعضی افراد این معمای پیچیده خلقت یعنی انسان را به این سادگی با تفکرات قالبی خویش به یک چشم به هم زدن محکوم به فلان رفتار در آینده میکنند ،چراکه مثلا او اهل فلان شهر است. بنابراین بعد از ازدواج خیانت میکند، یا چون پدرش در میانسالی مخفیانه ازدواج مجدد داشته، بنابراین او هم همچون پدرش رفتار خواهد کرد. درصورتیکه ما خوب میدانیم هر انسانی دارای شخصیت کاملا متفاوتی است مگر در موارد استثنایی درمورد دوقلوهای یک تخمی که از نظر شخصیتی خیلی به هم شبیه هستند.
ضمن اینکه ما میدانیم باتوجه به صرف وقت زیاد در جهت کشف نقاط کور شخصیت افراد که گاها فقط و فقط در موقعیتهای خاصی بروز میکند. باز هم نمیتوانیم نقشهای کامل برای پیشبینی رفتار این افراد داشته باشیم چون شخصیت یک واحد پویای روانی است و مرتبا در حال تغییر و تحول است و دلیلش این است که تابعی است از متغیرهای زمانی و مکانی و موقعیتی بنابراین ضرورت حساسیت در برخورد با این واحد روانی بیشک بر هیچ انسان فاضل و اهل منطق و تفکر پوشیده نمیماند.
● زمان و شناخت شخصیت افراد
زمان یکی از بهترین عواملی است که به ما کمک میکند تا بتوانیم شخصیت افراد را تا حدی بشناسیم اما صد افسوس که انسان معاصر نمیتواند یا بهتر بگوییم تحمل صرف وقت برای شناخت شخصیت افراد را ندارد. بنابراین چه بهتر آنکه بهای این کالای باارزش را پرداخت ولو آنکه دریافتکنندهاش یک فال بین قهوه کمسواد یا یک کولی خیابانگرد باشد.
تحقیقات نشان داده است که بین ۶ تا ۱۲ ماه حداقل زمانی است که اکثر افراد در معاشرت با یکدیگر تقریبا نیمرخ کاملی از شخصیت خودشان را بروز میدهند. مخصوصا در زوجهایی که قصد ازدواج دارند این موضوع قابل تأمل است.
شاید یکی از دلایل مهمی که ازدواجهای بسیاری در کشورمان منجر به طلاق میشود همین عامل باشد که زمان آشنایی افراد تا ازدواج یا کمتر از ۶ تا ۱۲ ماه است و یا کیفیت این روابط از بابت زمان حد قابلتوجهای نداشته است.
درنهایت میتوان گفت بهترین راهها برای شناخت شخصیت افراد کمک گرفتن از آزمونهای شخصیت، مصاحبه، مشاهده تجربی، صرف زمانهای مشترک و گذار از تجربههای مشکل و حل مسئله مشترک توسط دو تن که خواهان شناخت شخصیت یکدیگرند. |
| |
| حمیدرضا موسوی |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:02 PM
|
آثار تخریبی خود شیفتگی
|
انسان خودشیفته کسی است که بیش از حد تعادل و به شکلی بیمارگونه به خود توجه دارد. این گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترین درد برایشان این است که کسی به آنها توجه نکند، بنابراین برای جلب توجه دیگران، دست به هر کاری می زنند. خودشیفتگی هیچ پشتوانه ای ندارد و معمولاً متکی بر توهمات و خیالات فرد است. افراد خود شیفته تصور می کنند بسیار آدم های مهم و بزرگی هستند و جالب اینجاست که می خواهند دیگران را هم وادار کنندکه این تصورات باطل را بپذیرند.
انسان خود شیفته، پیوسته خودش و دیگران را گول می زند و برای بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ می گوید و امتیازات مالی و معنوی عجیب و غریبی را به خود نسبت می دهد و گاه در این کار به قدری اغراق می کند که خودش هم دروغ هایش را باور می کند.
ریاکاری یکی از بزرگ ترین ویژگی های انسان های خود شیفته است. این افراد به این حقیقت دست نیافته اند که مهر و علاقه و عشق دیگران به انسان، حاصل صداقت و درستکاری است و چون پس از چندی، چهره واقعی آنها برای دیگران روشن می شود و دیگر همان توجه و احترام پوشالی اولیه را هم نسبت به آنها نشان نمی دهند، دچار اضطراب، نگرانی و رنج دائم می شوند. انسان خودشیفته دچار عقده حقارت و خود کم بینی است، لذا سعی می کند با بزرگ جلوه دادن خود، این کمبودها را پنهان یا انکار کند. انسان خود شیفته بشدت از دیدن و پذیرفتن واقعیت ها می گریزد و در دنیایی خیالی که برای خودساخته و پادشاه آن است، به سر می برد. انسان خود شیفته به هیچ وجه شریک مناسبی برای کار و زندگی نیست و ارتباط با او کمترین اعتبار و ثباتی ندارد.
انسان های خود شیفته فقط صدای خودشان را می شنوند و افکار خودشان را قبول دارند. آنها به هیچ وجه نمی توانند انتقاد از خود را بپذیرند و پیوسته از دیگران توقع دارند که از آنها تعریف و تحسین کنند. شور و نشاط زندگی در یک انسان خود شیفته وجود ندارد، زیرا او فقط خودش را می بیند و از دیگرانی که عاجزانه، تحسین و توجه آنها را طلب می کند، غافل است. او پیوسته با این تصور بی پایه دست به گریبان است که همه افراد دنیا باید به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند و تعصب عجیبی هم درباره عقاید خود دارد و به هیچ وجه زیر بار عقایدی که با او موافق نباشند نمی رود. فرد خودشیفته، بشدت بیمار است، اما اگر کسی جرأت کند و این حرف را به او بزند، بلافاصله به نفهمی متهم می شود.
یک فرد خودشیفته، دیگران را نیز دچار آسیب های روانی جدی می کند.
زندگی با چنین فردی، به خصوص برای کودکان، بسیار دشوار و آسیب رسان است. از آنجا که انسان خودشیفته، معمولاً نمی پذیرد که بیمار است، باید به اطرافیان او یادداد که حتی الامکان، خود را از تأثیر القائات او دور نگه دارند و قوی باشند. واقعیت این است که انسان تا «مجبور نباشد» با یک فرد خود شیفته زندگی نمی کند و اگر به هر علتی، چنین مشکل آزار دهنده ای برای شما پیش آمده است، سعی کنید از بحث با او بپرهیزید، زیرا جز خردشدن اعصاب و کلافگی، نتیجه ای نخواهد داشت. با آدم خود شیفته، جز «مدارا» چاره ای ندارید. مدارا به معنی تحمل اجباری و پذیرفتن ضعف نیست. مدارا حاصل یک روح بلند و شناخت دقیق از طبیعت انسانی است. مدارا، در واقع سازگاری همراه با آگاهی با شرایطی است که گاه بر انسان تحمیل می شود.
زندگی و کار با انسان های خود شیفته، امری نا ممکن است، مگر این که بیماری خود را بپذیرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اینجاست که افراد خودشیفته به قدری توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هیچ پزشکی کمک نمی گیرند. اگر توان لازم برای کنار آمدن با یک فرد خود شیفته را ندارید، جداً از مشارکت با او، در هر زمینه ای پرهیز کنید، چون خودتان هم بشدت آسیب خواهید دید. باید برای انسان خودشیفته دعا کرد که خداوند به او آگاهی و معرفت کافی را بدهد که خود به این عیب بزرگ پی ببرد و دنبال درمان آن باشد. |
| |
| تهمینه مهربانی |
| روزنامه ایران |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:03 PM
|
آشتی با کودک درون
|
آشنایی با موضوع کودک درون و چگونگی برقراری ارتباط با آن، از جمله مباحثی است که به تازگی مورد توجه روان شناسان قرار گرفته است.مطلب زیر مقاله جالبی در همین رابطه به قلم خانم دکتر شهربانــو قهاری است که در سی امین شماره ماهنامه کودک به چاپ رسیده و با اندکی تلخیص و تغییر ارائه می شود.
تحلیلگران رفتار متقابل میگویند: «هرکس در واقع سه نفر است». منظور تحلیلگران رفتار متقابل، این است که مردم به سه شیوه میتوانند عمل کنند، به شیوه والد، به شیوه بالغ و به شیوه کودک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد را تشکیل میدهند.
▪ والد: مجموعهای از عقاید ضبط شده و پیشداوریهاست. کسی که در حالت والد به سر میبرد. مثل پدر و مادرش یا اطرافیانش مسائل را میبیند و مثل آنها احساس و رفتار میکند.
▪ بالغ: کامپیوتر انسان است و بر مبنای اطلاعاتی که در خود اندوخته است، عمل میکند و طبق برنامه منطقی خویش، محاسبات را انجام میدهد. بالغ، عاری از هیجان است و کاملاً منطقی است.
▪ کودک: وقتی در این حالت هستیم، نه تنها بچگانه رفتار میکنیم بلکه واقعاً بچه میشویم. در این حالت درست مثل بچهها رفتار میکنیم و دنیا را مثل بچهها میبینیم و به دنیا همچون کودکان واکنش نشان میدهیم. در حالت مذکور مثل بچة سه، پنج یا هشت سالهای میشویم که فقط عضلات و استخوانهایش بزرگ شدهاند. وقتی کودک درون ما متنفر، عاشق، بازیگوش و خودانگیخته است، به آن کودک طبیعی یا شازده کوچولو میگویند. اما وقتی که متفکر و خلاق و خیالپرداز است، به او کودک شهودگرا یا پروفسور کوچولو میگویند. وقتی هم ترسو، گناهکار یا خجول است، به او کودک سر به راه یا قورباغه میگویند.
در مجموع کودک، در تحلیل رفتار متقابل منبع خیر است و یگانه منبع خلاقیت، سرگرمی و تولید و یگانه منبع تجدید و نوسازی زندگی است.
گرچه نمیتوان گفت که یکی از جنبههای شخصیت مهمتر از دیگری است، چون هر سه حالت فوق لازم و ضروری هستند، اما کودک، آن بخش از شخصیت است که واپس زدن و خفه کردن آن نه تنها نشاط و شادابی را از فرد میگیرد، بلکه فرد را در معرض انواع اختلالات جسمانی و روان پزشکی قرار میدهد. در قسمت زیر با تکنیکهایی آشنا میشوید که میتوانید به کمک آن، کودک درون خود را زنـــده و ســرحال نگه دارید و بدین ترتیب شادابی، طــراوت و خود انگیختگی خود را حفظ کنید.
● کودک درون کیست؟
کودک درون، کودک خردسالی است، در درون شما که مایل است مراقبت شود، تغذیه شود و دوست داشته شود. این کودک خردسال که از دوران کودکی با شما بوده، هنوز هم به عنوان یک کودک در درون شما باقی مانده است.
کودک کوچولو و شیطان درون شما رام و کنترل شده است. او مجموعهای از هیجانات و احساساتی است که شما در درونتان دارید و آنها را کنترل میکنید. همه این هیجانات و احساسات خوشایند و ناخوشایند، کودک درون شما را تشکیل میدهند.
کودک خلاق، احساساتی، هنری و خیالپرور درونتان که در طول زمان توسط شما و محیط شکل گرفته، و کنترل شده است، همچنان به حالت اولیه خود که کودکی سرشار از انرژی، هیجان و شیطنت است وجود دارد و نیازمند آزاد شدن است. وقتی کودک درونتان مورد بیتوجهی، غفلت و بدرفتاری قرار میگیرد، وقتی از ارضای خواستههایش جلوگیری میشود، وقتی صدمه میبیند، وقتی خود را در لایهای از نقاب میپوشاند و از دید دیگران مخفی میسازد، وقتی وجود او را انکار میکنید و نادیده میگیرید (احساسات خود را از انکار میکنید و نادیده میگیرید)، این کودک خردسال جایی در زیر سطح روان شما پنهان میشود و با این کار احساسات نگرانی، اضطراب، ترس و افسردگی را در شما ایجاد میکند.
گرچه ممکن است آن را فراموش کرده باشید و نسبت به وی بیتوجه باشید، ولی او در درونتان حضور دارد و بیتوجهی و کم محلی شما را با لجبازی پاسخ میدهد. اگر به او توجه کنید و با او مهربان باشید، میداند چگونه شما را سرگرم کند، چگونه از زندگی لذت ببرد و چگونه بازی کند. اگر او را دنبال کنید، میتواند به شما کمک کند تا از خستگی روانی در زندگی پیشگیری و استرس را در زندگیتان کنترل کنید. اگر توجه و مراقبت لازم از او به عمل آید، میتواند دوست واقعیتان باشد و مانند یک بزرگسال در کنارتان قرار گیرد. خشکی و جدیت بیش از اندازه را از شما بگیرد و شما را لطیفتر کند، به شما کمک کند تا بر ترسهایتان غلبه کنید، انعطافپذیر باشید و تغییرات لازم را در زندگیتان ایجاد کنید. کوچولوی درون شما نیازمند مراقبت، حمایت، تأیید و شفاست و شما برای این کار به ابزار زیادی احتیاج دارید.
● نشانههای مناسب
وقتی کودک درون شما فعال میشود، بیتردید احساسات و هیجانات را تجربه میکنید:
▪ زمانی که در بازی یا سرگرمی غرق شدهاید، زمانی است که کودک درونتان در شما فعال شده است.
▪ زمانی که با تماشای یک فیلم یا دیدن یک نمایش تلویزیونی گریه میکنید.
▪ زمانی که با کودکان خوش و بش و بازی میکنید.
▪ وقتی از بازی کردن با اسباب بازی کودکان لذت میبرید.
▪ زمانی که برنامههای کودکان و کارتونهایی را که برای آنها ساخته شده است، نگاه میکنید، مجذوب میشوید و لذت میبرید.
▪ زمانی که برای چیزهایی که در گذشته داشتهاید و آنها را از دست دادهاید، گریه میکنید و دچار سوگ میشوید.
▪ زمانی که میخواهید توجه بزرگترهای خانواده یا فامیل را جلب کنید و از محبت آنان برخوردار شوید.
▪ زمانی که به خواندن کتابهای کودکان میپردازید، فیلم تماشا میکنید و یا آلبوم عکسهای دوران کودکیتان را نگاه میکنید.
▪ زمانی که ادای دختر یا پسر کوچولویی را درمیآورید، مانند آنها حرف میزنید و احساسات شدیدی را مانند گذشته تجربه میکنید.
● علاقهمند به شنیدن چه چیزهایی است؟
او مایل است که به او بگویید:
▪ دوستت دارم، مواظبت هستم و تو را همان طور که هستی میپذیرم.
▪ از این که تو را دارم، بسیار مغرور و مفتخرم، تو همه چیزی هستی که دارم.
▪ خیلی خوشحالم از اینکه کودکم هستی.
▪ تو بسیار زیبا و جذاب هستی، عزیزم.
▪ تو فوقالعاده و بینظیری.
▪ تو هنرمند و خلاقی.
▪ تو توانمند و پرتلاشی.
▪ متأسفم از اینکه به تو آسیب رساندم.
▪ متأسفم از اینکه به تو بیتوجهی کردم، تو را نادیده گرفتم.
▪ متأسفم از اینکه فراموشت کردم.
متأسفم از اینکه تو را به عنوان یک کودک آنطور که بودی، نپذیرفتم و انتظار داشتم به سرعت رشد کنی و بزرگ شوی.
▪ تو میتوانی از این به بعد به من اعتماد کنی، و من بیتردید از تو مراقبت خواهم کرد.
▪ میتوانی به من اعتماد کنی و هر طور دلت میخواهد باشی (خودت باشی).
▪ میتوانی به من اعتماد کنی، من در برابر هر رنج و آسیبی از تو مراقبت خواهم کرد.
▪ ما برای رسیدن به سلامتی و رشد شخصیتی باهم همکاری خواهیم کرد.
▪ ما برای دستیابی به شادی و لذت بیشتر باهم همکاری خواهیم کرد.
● پیامدهای منفی
وقتی در مقام یک بزرگسال، تمایلات، خواستهها و نیازهای کودک درون را سرکوب میکنید، در معرض خطرات زیر قرار میگیرید:
▪ هرگز یاد نمیگیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید.
▪ هرگز یاد نمیگیرید چگونه بازی کنید و لذت ببرید.
▪ هرگز یاد نمیگیرید چگونه آرام باشید و استرسهای خود را کنترل کنید.
▪ هرگز یاد نمیگیرید چگونه از زندگی لذت ببرید و فقط خودتان را در کار غرق میکنید.
▪ با خودتان خیلی جدی حرف میزنید.
▪ از اینکه به اندازه کافی «خوب نیستید» احساس گناه میکنید و برای اینکه کمتر دچار احساس گناه شوید، خود را در کار غرق میسازید.
▪ از بودن در کنار خانواده و کودکانتان لذت نمیبرید.
▪ نسبت به افـــرادی که از زندگی لـــذت می برند، به اندازه کافی سرگرمی دارند و میدانند چگونه بازی کنند، بدبین میشوید.
▪ از صمیمی شدن با دیگران میترسید، بنابراین از آنها فاصله میگیرید و منزوی میشوید. به علاوه میترسید که در ارتباط با مردم بیکفایت و نابهنجار ارزیابی شوید. |
| |
| دکتر شهربانو قهاری |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:03 PM
|
آشنایی با اختلال شخصیت خود شیفته
|
مهران مرد ۲۶ ساله ای است که سخت تلاش کرده است تاهنرپیشه موفقی شود. با این حال او فقط چند نقش جزیی داشته و مجبور بوده است برای تامین زندگی خودش به عنوان خدمتکار یک رستوران کار کند. او به رغم عدم موفقیت، برای دیگران لا ف می زند که همه نقش ها را رد کرده است،زیرا به اندازه کافی برای او مناسب نبوده اند. وی برای اینکه هنرپیشه شود، به صورت خود خواهانه هر کسی را که می تواند تبدیل به نردبان می کند و از او بالا می کشد و بدین وسیله با استثمار دیگران به اهدافش می رسد. او از آشنایانی که نقش های هنرپیشگی کسب کرده اند به شدت دلخور است و با این اظهار که آن ها فقط «خوش شانس» هستند، موفقیتشان را کوچک می شمارد. مهران که از دید دیگران بی اندازه مغرور به نظر می رسد، دررستوران با سرپرستش جر و بحث های مکرر دارد، زیرا معتقد است او یک آدم «حرفه ای» است و شایسته نیست که خود را با شستن ظرف های کثیف کوچک کند. او دیگران را آزرده می سازد، زیرا همیشه توقع دارد وی را برای لباس ها، مو، هوش و بذله گویی اش تحسین کنند. مهران آنچنان به خود مشغول است که به سختی می تواند به دیگران توجه کند و شدیدا نسبت به نیازها و مشکلا ت آن ها بی اعتنا است.
● ویژگی های شخصیت های خود شیفته
بی شک همه انسان ها جهت تحکیم عزت نفس خویش، و فرار از سگ های هار افسردگی، تا اندازه ای خود شیفته اند، چرا که خود شیفتگی سالم و دوست بودن با خویشتن خویش سنگ بنای اول رشد شخصیت است.
ولی افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته (bisorber personality narcissistic) بیش از اندازه با خویشتن خود در صلح به سر می برند. افراد مبتلا به این اختلال درک غیر واقع بینانه، کاذب و مضحکی از اهمیت خود دارند، گویی که در غروری غیر طبیعی غرق اند، صفتی که به خود بزرگ بینی معروف است. نام این اختلال از افسانه یونانی نارسیسوس، جوانی که عاشق انعکاس تصویر خودش در برکه شد، گرفته شده است. گر چه افراد مبتلا به این اختلال از دیگران توقع دارند آن ها را تحسین نموده و همه آرزوها و در خواست های آن ها را برآورده کنند، ولی به نیازهای دیگران اعتنایی ندارند. این عده فکر می کنند شخصیت منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آن ها تا کنند. از آنجا که خود را خیلی استثنایی می دانند، احساس می کند که فقط افراد عالی مقام، متشخص و منحصر به فرد قادر به درک آن ها و مشکلا تشان هستند. خود شیفته ها که احساس استحقاق و برتری آن ها چشمگیر است، تاب تحمل انتقاد را ندارند چرا که آن را عاملی خطرناک برای تزلزل حس برتری خود قلمداد می کنند. وقتی کسی از خود شیفته ها انتقاد کند، حتی انتقادی سازنده - معمولا به دو شیوه واکنش نشان می دهند: یا فوق العاده عصبانی می شوند و پرخاش می کنند که در این حالت پرخاشگری در حکم سپر بلا در برابر حس خود شیفتگی ناسالم آن هاست; یا ممکن است کاملا از خود بی اعتنایی نشان دهند. آن ها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دست یابی به اهداف خود خواهانه خودشان، تظاهر به همدردی می کنند. روابط با دیگران، خواه اجتماعی، شغلی یا رمانتیک باشند، با نگریستن به دیگران به عنوان وسایلی برای ارضای شخصی تعریف می شوند. افراد خود شیفته نمی توانند پیری را تاب بیاورند، چون زیبایی، قدرت و مزایای جوانی برایشان مهم است و آنها دو دستی به این قبیل امور چسبیده اند. به همین دلیل در برابر بحران های میانسالی به ویژه ابتلا به افسردگی آسیب پذیرتر از دیگران اند.
مهران، که در ابتدای بحث به شرح حالش اشاره شد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته بود. به صورت خلا صه و فهرست وار این اختلا ل با نشانه های زیر شناخته می شود:
۱) احساس خود بزرگ بینی، به صورت مهم پنداشتن خود(مثلا اغراق کردن در موفقیت ها و استعدادها و انتظار تحسین و توجه دایم از جانب دیگران بی آنکه فرد به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد).
۲) مشغولیت ذهنی و «خیالپردازی های بی پایان» پیرامون موفقیت ، قدرت، ذکاوت، زیبایی و ...
۳) احساس محق بودن (entitlement)، به این معنی که به گونه ای نامعقول انتظار داشته باشد برخوردی رضایت بخش و اختصاصی با او صورت بگیرد یا افراد خود بخود تسلیم خواسته هایش شوند.
۴) فاقد حس همدلی (empathy) بودن، یعنی تمایلی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
۵) اغلب به دیگران حسودی کند یا معتقد باشد که دیگران به او حسادت می کنند.
۶) استثمارگری درروابط بین فردی و رفتارها و نگرش های تکبرآمیز و پرافاده.
● انواع تیپ های خودشیفتگی
میلون (۲۰۰۰) از پژوهشگران مطرح در زمینه اختلالا ت شخصیت چند تیپ فرعی را مطرح کرده است:
۱) خود شیفته نخبه گرا:
این عده احساس افتخار و قدرت می کنند و تمایل دارند مقام و موفقیت های خود را به رخ دیگران بکشند. نخبه گرا معمولا در حال ترقی است و شدیدا به ارتقای درجه خود مشغول است و می کوشد از هر فرصتی برای مشهور شدن استفاده کند.
۲) خودشیفته عاشق پیشه:
تمایل دارد اغواگر باشد، با این حال از صمیمیت واقعی اجتناب می کند. اینگونه افراد خیلی دوست دارند افراد ساده لوح و از لحاظ هیجانی نیازمند را وسوسه کنند و آنها را طوری به بازی بگیرند که به طور فریبنده ای نشان دهند دوست دارند با آنها رابطه نزدیکی داشته باشند، با این حال تنها علا قه واقعی آنها این است که به طور موقت از دیگران بهره کشی کنند.
۳) خودشیفته های غیراخلاقی:
این دسته بی وجدان، فریبکار، خودپسند و استثمارگراند. حتی وقتی که معلوم می شود آنها به خاطر انجام دادن رفتار غیرقانونی گناهکار هستند، نگرش بی اعتنایی دارند و به گونه ای عمل می کنند که انگار قربانی را باید به خاطر توجه نداشتن به آنچه روی داده است، سرزنش کرد!
۴) خود شیفته های جبرانی:
این گروه منفی گرا و لجبازند و می خواهند احساسات عمیق حقارتشان را خنثی کنند; در نتیجه می کوشند خود را برتر و استثنایی جلوه دهند.
● واقعیت های افراد خودشیفته
فردی که در دوران کودکی- دورانی که بیش از همه وقت و پیش از هر چیز نیازمند توجه هستیم- مورد بی توجهی، طرد، تحقیر و توهین والدین و اطرافیان واقع می شود، لا جرم در بزرگسالی دیواری نامرئی به دور خود می پیچد و از این جهان سراسر آشوب به خویشتن خویش پناه میآورد و شیفته خویش می شود، چرا که دیگر تاب تحمل طرد و تحقیر و انتقاد را ندارد.
هر کودکی نیاز دارد که والدین موفقیت ها و دستاوردهای او را تایید کنند و به آنها پاسخ های مثبت بدهند.
کودک بدون اینها ناایمن می شود. این ناایمنی به طرز اسرارآمیزی در «خود والا بینی کاذب» جلوه گر می شود که می توان آن را از تلاش فرد برای جبران کردن آنچه قبلا از زندگی اش حذف شده، برداشت کرد. این افراد که از شالوده محکمی برای خود سالم بی بهره اند، خودکاذبی را به وجود می آورند که به طور متزلزلی بر عقاید خود بزرگ بینی و غیرواقع بینانه در مورد شایستگی و جذابیت آنها استوار است.
بنابراین اختلال شخصیت خود شیفته را می توان به صورت ابراز این ناامنی و نیاز به توجه کودکی در فرد بزرگسال تلقی کرد.
خود شیفته ها معمولا به دو دلیل فاقد حس همدلی و همدردی نسبت به دیگران هستند: یکی اینکه در کودکی والدینشان بیشتر در پی ارضای تمایلات و نیازهای خود بوده اند تا فرزندانشان و بدین صورت چنین طرز فکری را در کودک به ودیعه می گذارند که تشفی خاطر خود مهم تر از توجه به نیازها و مشکلات دیگران است.
دوم اینکه یک فرد خود شیفته اساسا توانایی دیدن جهان از دریچه ذهن مخاطب را ندارد و این در حالی است که همدلی مستلزم دیدن دنیا از دریچه لنزهای ذهن دیگران است; شاید به همین دلیل نیز باشد که افراد خود شیفته از «تاثیر رفتار خود بر دیگران» آگاهی ندارند.
یک شخصیت خود شیفته به ظاهر نسبت به دیگران و انتقادها بی تفاوت است، به ظاهر خیلی مغرور و مستقل به نظر می رسد و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است; ولی واقعیت امر این است که فوق العاده دارای عزت نفس ضعیف و متزلزلی است و دقیقا برای دفاع از عزت نفس شکننده خود است که به خودشیفتگی، خود بزرگ بینی و رفتارهای متکبرانه روی می آورد.
به راستی به یک فرد خودشیفته چه می توان گفت؟ به انسان مغرور، یعنی کسی که در استنباط اینکه «کسی هست» دچار سو»تفاهم شده است چه می توان گفت؟ کلام شاملو در «آخر بازی» بی شک نافذترین کلام است:
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت؟
که با یاس ها به داس سخن گفته ای
آنجا که قدم نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی... |
| |
| * کارشناس ارشد روانشناس بالینی |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:05 PM
|
آشنایی با اختلالات شخصیت- اختلال شخصیت پارانوئید
|
● واژگان:
▪ اختلال شخصیت اسکیزوئید:
در کسانی تشخیص داده میشود که عمری را در کنارهگیری از اجتماع گذراندهاند. احساس ناراحتی آنها در روابط اجتماعی، درونگرایی، و عواطف محدود و کند آنها قابل توجه است. شخصیتهای اسکیزویید در نظر دیگران افرادی مردم گریز، منزوی، یا تنها هستند.
▪ اختلال شخصیت اسکیزوتایپی:
شخص مبتلا به این اختلال کسی است که حتی در نظر مردم عادی هم عجیب و غیرعادی است. تفکر سحرآمیز، عقاید انتساب ، اشتباه حسی و مسخ واقعیت قسمتی از دنیای روزمره این بیمار است.
▪ اختلال شخصیت مرزی:
بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز و سایکوز(روانپریشی) قرار گرفته و با بیثباتی فوقالعاده عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس مشخص هستند.
▪ روانپریشی (psychosis):
روانپریشی (سایکوز) یا اختلالات شدید روانی، نوع شدید بیماری روانی است که ویژگی عمده آن فقدان واقعیت سنجی یا قطع ارتباط با دنیای واقعی است. معمولاً بیمار رفتارها و صحبتهای غیر طبیعی دارد. فعالیتهای جسمی و روانی او به حدی دچار اختلال میشود که باعث به هم ریختگی فعالیتهای فردی و اجتماعیاش میشود. چنین بیماری معمولاً از بیماری خود آگاهی ندارد و خود را فرد سالم میداند و از درمان خودداری میکند. در این نوع بیماری اغلب ضایعه مشخصی در مغز مشاهده نمیشود.
▪ اختلال شخصیت نمایشی:
با رفتار پرزرق و برق و نمایشی و برونگرا در اشخاص هیجانی و تحریکپذیر مشخص است. در کنار ظاهر پرزرق و برق این افراد غالبا ناتوانی برای برقراری وابستگیهای عمیق و دیرپا وجود دارد.
▪ اختلال شخصیت خودشیفته:
این افراد با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگ بینی و به نوعی بینظیر بودن مشخص هستند.
▪ اختلال شخصیت دوری گزین ( اجتنابی):
این افراد نسبت به ترک شدن بینهایت حساس هستند و به همین دلیل ممکن است به زندگی بدون روابط روی آورند با وجود این چنین افرادی نه خجالتی هستند و نه غیراجتماعی، و علاقه شدید برای داشتن همنشین نشان میدهند.
▪ اختلال شخصیت وابسته:
افراد مبتلا به این اختلال، به طور مشخص برای احتیاجات خود بر دیگران متکی هستند. از دیگران توقع دارند که مسوولیت مسائل مهم زندگی آنها را به عهده بگیرند، فاقد اعتماد به نفس هستند و در تنهایی اگر از زمانی کوتاه تجاوز کند، احساس نارضایتی شدید میکنند.
▪ اسکیزوفرنی پارانوئید:
اسکیزوفرنی نوع پارانوئید با اشتغال ذهنی، با یک یا چند هذیان یا توهمات شنوائی فراوان مشخص است. به طور کلاسیک، نوع پارانوئید اسکیزوفرنی با وجود هذیانهای گزند و آسیب و خود بزرگ بینی مشخص است. این بیماران معمولا در مرحله آشکارشدن بیماری، در دهه سوم یا چهارم عمر خود به سر میبرند. بیمارانی که تا این سن سالم بودهاند، معمولا موقعیت و هویت مشخصی برای خود در اجتماع به دست آوردهاند. یک اسکیزوفرنیک پارانوئید تیپیک معمولا هیجانزده، شکاک و محتاط است. غالبا خشن و پرخاشگر است. از نظر اجتماعی، خود را بهتر حفظ میکند. هوش او در زمینههایی که با هذیانهای او مربوط نیست، ممکن است خوب و آسیب ندیده باقی بماند.
▪ اختلال هذیانی:
یکی از اختلالهای نه چندان شایع سایکوتیک است که بیشتر با هذیانهای منفرد و شکلیافته (معمولا گزند و آسیب، حسادت و خودبیمارپنداری) مشخص میشود.
● اختلال شخصیت پارانوئید
اختلالات شخصیت انواعی از اختلالات روانشناختی هستند و افراد مبتلا در روش فکر کردن درباره خود و محیط اطرافشان انعطاف ناپذیرند. این انعطافناپذیری میتواند منشا ناسازگاری اجتماعی و شغلی این افراد باشد. البته رفتارهای آنها میتواند منشا پریشانی برای خود آنها و دیگران نیز باشد.
اختلالات شخصیت اساسا اختلالهای صفات هستند و در گرایش فرد به درک پاسخ دهی به محیط به شیوههای ناسازگارانه انعکاس مییابند.
افراد مبتلا به اختلالات شخصیت کمتر از افراد مبتلا به سایر اختلالات روانشناختی به دنبال درمان هستند. چرا که در مورد رفتار غیرانطباقی خود احساس ناراحتی و اضطراب نمیکنند. این اختلالات معمولا در نوجوانی یا اوایل جوانی شروع میشوند و در طول زمان ثابت هستند.
یکی از انواع اختلالات شخصیت، اختلال شخصیت پارانوئید است.
کارمند جوانی را تصور کنید که قرار است ترفیع بگیرد. او میداند که کارش را خوب انجام داده و احتمالا سزاوار امتیاز مناسبی است. ولی احساس اضطراب میکند و فکر میکند که شاید یکی از همکارانش میکوشد جلوی پیشرفتهای او را بگیرد. وقتی دوستان وی از ترس او آگاه میشوند، او را پارانوئید میخوانند و میگویند او احتمالا چنین وضعی را خیال میکند.
اغلب ما نگرانیهای مشابهی داریم که از موقعیتهای به خصوصی سرچشمه میگیرند. این نگرانیها زودگذر و به راحتی رفع میشوند. اما نگرانی برخی افراد به راحتی و به این آسانی از بین نمیرود. در واقع آنها بیشتر زندگی خود را صرف وارسی محیط برای یافتن نشانههایی میکنند که احساسهای پارانوئیدی آنها را تایید کند.
برخلاف کارمندی که لحظههای «پارانوئید» اندکی دارد، افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید همواره نسبت به انگیزههای دیگران بدگمانند، آنها در حالی که قادر به انجام دادن وظایف خود هستند و روانپریش نیستند، همواره گرفتار بیاعتمادی عمیقاند.
برجستهترین ویژگیهای اختلال شخصیت پارانوئید عبارتند از: بیاعتمادی و بدگمانی فراگیر و دیرین نسبت به دیگران، حساسیت زیاد نسبت به بیاعتنایی و گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و برداشت گزینشی نشانههایی که افکار و نگرشهای زیانمند را تایید میکنند. این افراد اهل جرو بحث، خشک و عصبیاند، مسئولیت احساسات خود را نپذیرفته و آن را به دیگران نسبت میدهند. به نظر میرسد که آنها آماده حمله کردن هستند. آنها به اغراق کردن تمایل دارند، به اینکه از کاه کوه بسازند و انگیزههای پنهان و معانی خاصی در رفتار غیرمغرضانه دیگران بیابند. تقریبا همه آنها نگران نوعی آسیب دیدن و سوء استفاده از جانب دیگران هستند. مبتلایان به این اختلال به کرات وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان و همسر خود را مورد پرسش قرار میدهند. دارای هوش خوب و حافظه عالی و جزئی نگر و دقیق هستند.
چنین افرادی غالبا حسادت بیمارگونه دارند و بدون دلیل وفاداری همسر و شریک جنسی خود را مورد تردید قرار میدهند.
میزان شیوع و همهگیر شناسیمیزان شیوع این اختلال در بیماران روانپزشکی دو تا ده درصد و در جمعیت عمومی ۵/۰ تا ۵/۲ درصد است. افراد مبتلا به این اختلال ندرتاْ خود به دنبال معالجه میروند. آنها زمانی که توسط همسر یا کارفرما برای درمان معرفی میشوند، قادر به جمع وجور کردن خود هستند.
از آنجایی که این اختلال در بستگان بیماران اسکیزوفرنیک بیشتر از گروه کنترل مشاهده میگردد، تصور میشود رابطهای میان آن دو وجود داشته باشد. در واقع افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید و اختلال اسکیزوفرنیک ساختار ژنتیکی مشابهی دارند. این اختلال در مردها بیشتر از زنها دیده میشود و در میان گروههای اقلیت، مهاجران و ناشنوایان شایعتر از جمعیت کلی است.
▪ معیارهای تشخیص
افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید دارای تنش عضلانیاند، ناتوانی برای احساس آرامش و نیاز به کاوش محیط برای پیدا کردن سرنخ در آنها دیده میشود. جدی و عبوساند. در گفتار، منطقی و معطوف به هدف هستند و محتوای فکر آنها حاکی از فرافکنی و تعصب است. ممکن است خطاهای حسی نیز داشته باشند. این افراد برای دیگران افرادی فاقد هیجان و احساس هستند. آنها به منطقی و عینی بودن خود افتخار میکنند. برای قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف وملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندی و نفرت میکنند. در موقعیتهای اجتماعی ممکن است افرادی کارا و مرتب به نظر برسند، اما در دیگران ایجاد ترس و تعارض میکنند.
اگر فردی چهار معیار از هفت معیار زیر را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است؛ لیکن این معیارها نباید ناشی از اختلال روانی دیگر مانند اسکیزوفرنی یا اختلال خلقی باشد. همچنین نباید ناشی از تاثیر مستقیم یک اختلال طبی عمومی و مصرف مواد باشد.
این هفت معیار عبارتند از:
۱) بدون دلیل کافی ظن میبرد که دیگران از او سوء استفاده میکنند یا فریبش میدهند.
۲) بدون دلیل کافی وفاداری و قابلیت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سوال قرار میدهد.
۳) در اعتماد به دیگران مردد است، زیرا میترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
۴) در اشارات و اتفاقات خوشخیم، معانی تحقیرآمیز و تهدیدکننده میبیند.
۵) مدام کینه میورزد، یعنی تحقیر و بیاعتنائی و اهانت را نمیبخشد.
۶) فرد تصور میکند دیگران در حال حمله به رفتار و شخصیت وی هستند؛ در واقع شخصیت وی را زیر سوال میبرند. این در حالی است که دیگران این مساله را درک نمیکنند و چه بسا که ممکن است چنین قصدی نیز نداشته باشند. وی ممکن است براساس این تصورغلط خود، حمله متقابل سریع داشته باشد و پاسخ پرخاشگرانه و خشمگینانه از خود نشان دهد.
۷) سوءظن مکرر و بدون پایه و اساس نسبت به وفاداری همسر یا شریک جنسیاش دارد.
● سبب شناسی اختلال شخصیت پارانوئید
در سبب شناسی این اختلال دو علت کلی مطرح است: علل فیزیولوژیکی و علل روانی.
در علل فیزیولوژیکی سه علت اساسی ژنتیک، هورمونها و پیکهای عصبی مطرح میشوند. مهمترین پیکهای عصبی، دوپامین و سروتونین هستند که باعث کاهش نشخوارهای ذهنی میشوند و شاید این فرضیه مطرح باشد که چون افراد پارانوئید نشخوارهای ذهنی زیادی دارند، پس شاید این دو پیک عصبی در اعصاب آنها کمتر از حالت طبیعی باشد.
در سبب شناسی روانی، دو دیدگاه روانکاوی و تربیتی مطرح است.
به اعتقاد فروید، پارانوئید نتیجه مکانیسمهای روان انسان در برابر خواستههای هم جنسخواهانه است. در واقع افراد هم جنسگرا برای مبارزه با این میل خود به همجنسشان، موضع مخالف و مقابل احساس خود را نسبت به همجنس انتخاب میکنند. یعنی جمله "من او را دوست دارم" تبدیل به جمله "من از او متنفرم"، میشود. سپس براساس مکانیزم دفاعی فرافکنی، به جمله "او از من متنفر است"، تبدیل میگردد و نهایتا به این جمله میرسد که "او مرا آزار میدهد"، و اینجاست که تفکر پارانوئیدی شکل میگیرد. البته این نظریه امروزه رد شده است و پایه و اساس علمی ندارد.
در نظریه تربیتی، علت به وجود آمدن این اختلال، تربیت بیش کنترل شده و تحقیرکننده والدین و گاهی همراه با سوء استفاده تنبیه میباشد.
دو علت عمده تنبیه شدن زیاد این کودکان توسط والدین عبارتند از:
۱) به علت فاش کردن اسرار خانواده، والدین کودکان را تنبیه میکنند. این مساله باعث میشود که کودکان پس از آن، از بازگو کردن مطالب خود اجتناب کنند و خود نیز به افرادی پرخاشگر و عصبی و بیش کنترل کننده تبدیل شوند.
۲) دلیل دوم تنبیه شدن این کودکان از جانب والدین، وابستگی آنها به والدین است. در واقع والدین این کودکان میخواهند که استقلال را در فرزندانشان ایجاد کنند و مانع وابستگی کودک به خود شوند. لیکن روش نامناسب تنبیه و طرد کردن را انتخاب میکنند که باعث میشود کودکان آنها افرادی سرد و دوری گزین شوند.
این والدین، کودکان خود را "بزرگسالان کوچک" میدانند که باید همه چیز را بدانند و رعایت کنند. این کودکان ممکن است برای اعتماد کردن و کمک گرفتن ازدیگران و حتی گریه کردن، از جانب والدین خود تنبیه شوند. بسیاری از مواقع برای کارهای نکرده عذرخواهی میکنند و به قول معروف تمام کاسه کوزهها بر سر آنها میشکند. این کودکان «بیش تعمیم دهی» را، که یک خطای ذهنی است، از والدین و خانواده خود میآموزند. یعنی مثلا اگر روزی شخصی به آنها خیانت و بیاحترامی و ... کرده است، اعتماد خود را نسبت به افراد دیگر نیز از دست میدهند و شروع به تعمیم دادن میکنند.
یکی دیگر از نظریهها در مورد این افراد این است که «اعتماد بنیادین»، که باید در سال اول زندگی در انسانها شکل بگیرد، در این افراد شکل نگرفته و تبدیل به بیاعتمادی شده است. علت اصلی این مساله ناتوانی مادر در مراقبت صحیح و همراه با محبت در دوران نوزادی و طفولیت است. در واقع زمانی که مادر نسبت به نیازهای کودک خود به اندازه کافی حساس و همیشه در دسترس نباشد، بذر بیاعتمادی در خاک حاصلخیز روان کودک کاشته میشود و زمینه را برای اختلال شخصیت پارانوئید فراهم میکند.
از طرفی این کودکان برای داشتن استقلال، تقویت و تشویق میشوند و این مساله باعث باقی ماندن این خصوصیات در آنها میشود و شاید یک دلیل اینکه آنها در بزرگسالی افرادی با صلاحیت و شایسته میشوند، همین عامل باشد. این افراد در برابر الکل و موادی که مانند کوکائین و آمفتامین، به آنها احساس کنترل و قدرت میدهد، آسیب پذیرند.
● اختلالات همراه با اختلال شخصیت پارانوئید
این اختلال میتواند همراه با اختلالات روانشناختی دیگری همچون افسردگی، وسواس، سوءمصرف مواد و همچنین سایر اختلالات شخصیت همچون اختلال شخصیت خود شیفته، اختلال شخصیت دوری گزین، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اسکیزوئید و اسکیزوتایپال وجود داشته باشد.
▪ تشخیص افتراقی
اختلال شخصیت پارانوئید را باید از اختلال هذیانی، اسکیزوفرنی پارانوئید، اختلال شخصیت اجتنابی (دوری گزین)، اختلال شخصیت وسواسی، اختلال شخصیت نمایشی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت مرزی تفکیک کرد.
از آنجایی که در "اختلال شخصیت پارانوئید" هذیانهای با ثبات وجود ندارد، از "اختلال هذیانی" قابل تفکیک است و چون توهمات و اختلال تفکر نیز وجود ندارد، از "اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید" نیز متمایز میشود.
"بیماران مرزی" توانایی برقراری روابط تنگ و پرآشوب را دارند، در حالیکه بیماران شخصیت پارانوئید این توانایی را ندارند و البته فاقد سابقه طولانی رفتار ضد اجتماعی هستند، در نتیجه از اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز قابل تفکیک میباشند.
برخی از مبتلایان به "اختلال شخصیت نمایشی" ممکن است ویژگیهای افراد مبتلا به "اختلال شخصیت پارانوئید" را نشان دهند؛ لیکن علت بروز این ویژگیها در "اختلال شخصیت نمایشی" سوءظن نیست، بلکه برای جلب توجه و ظاهر فریبی است. افراد مبتلا به "اختلال شخصیت اجتنابی" به علت ترس از عدم پذیرش در جمع، از دیگران اجتناب و دوری گزینی میکنند، نه به علت سوءظن و عدم اعتماد نسبت به سایرین.
در "اختلال شخصیت وسواسی" نیز فرد بسیار کمال گرا و منطقی و اخلاقی میباشد و کار را بر تفریح و ارتباطات اجتماعی ترجیح میدهد. این مساله علت تنهایی و کنارهگیری ازجمع در مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی به شمار میرود، نه سوءظن و عدم اعتماد و شک نسبت به دیگران.
▪ سیر و پیش آگهی اختلال
مطالعات کافی و سیستماتیک درازمدتی در مورد "اختلال شخصیت پارانوئید" به عمل نیامده است. در برخی از بیماران، "اختلال شخصیت پارانوئید" در تمام طول عمر وجود دارد. در مواردی نیز پیشرو اسکیزوفرنی است و در بعضی دیگر با پیشرفت سن یا کاهش استرس، صفات پارانوئید تبدیل به واکنش معکوس شده و توجه متناسب به اصول اخلاقی و اهمیت و رفاه دیگران جایگزین آن میگردد. به طور کلی این بیماران در زمینه کار و زندگی با دیگران مشکلات همیشگی دارند و مسائل شغلی و زناشوئی فراوان پیش میآید و درکل پیش آگهی مساعدی ندارند.
● درمان اختلال شخصیت پارانوئید
برای درمان این اختلال، هم میتوان از داروها بهره برد و هم از روان درمانی. البته روان درمانی، درمان مناسبتری برای این اختلال میباشد.
درمانگر باید با بیمار رو راست باشد و با بیمار زیاد، گرم نگیرد و صمیمی نشود. زیرا ممکن است مورد سوء ظن بیمار قرار گیرد. چرا که برای اینگونه بیماران روابط نزدیک بین فردی آغازگر افکار پارانوئیدی است و باعث این فکر در آنها میشود که مردم میخواهند به وی آسیب و ضرر برسانند. در نتیجه از دیگران فاصله میگیرند و شروع به مخفی کاری و توطئه چینی و حمله متقابل میکنند. در واقع نسبت به دیگران حالت دفاعی (گارد) میگیرند.
گروه درمانی برای این بیماران به منظور بالا بردن مهارتهای اجتماعی و کاهش سوءظن از طریق "ایفای نقش" (Role Playing) میتواند مفید باشد. لیکن در بسیاری از مواقع این بیماران در گروه درمانی، خوب جا نمیافتند. آنها تحمل فشار رفتاردرمانی را برای پرورش مهارتهای اجتماعی ندارند.
تعبیر و تفسیر درمانگر از گذشته بیمار و احساسات وی، کار را بدتر میکند و باعث عدم اعتماد بیشتر بیمار میشود. در عوض میتوان او را تشویق به اعتماد کردن به دیگران کرد و حس همکاری او را افزایش داد. درمانگر میتواند به او روش صحیح نشان دادن خشم و پرخاشگری را آموزش دهد و از بحث و مجادله بپرهیزد. درمانگر میتواند از طریق توضیح به بیمار که چگونه افکار و رفتار وی باعث مختل شدن ارتباطش با دیگران میشود، به تعدیل رفتار و افکار بیمار بپردازد.
در درمان دارویی میتوان از ضد اضطرابها مثل دیازپام یا داروهای نورولپتیک و ضد جنون مانند هالوپریدول و پیموزاید برای کاستن از تفکر پارانوئید استفاده کرد.
● راهکارهای عملی برای این اختلال
۱) برگزاری دورههای آموزش فرزند پروری برای پیشگیری از اعمال روشهای رفتاری و فرزند پروری که منجر به اختلال شخصیت پارانوئید میگردد، مانند تنبیه و کنترل بیش از حد فرزندان و عدم حساسیت کافی مادر به نیازهای فرزند در دوران اولیه زندگی کودک.
۲) تاسیس مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی در جهت تشخیص و ارزیابی روانشناختی و درمان کارمندان ادارات و موسسات مبتلا یا در معرض خطر ابتلا به اختلالات شخصیت و سایر اختلالات روانی.
۳) برگزاری دورههای آموزش مهارتهای زندگی و جلسات گروه درمانی به منظور تعدیل افکار مبتنی بر بی اعتمادی و بدگمانی نسبت به انگیزههای دیگران و کسب مهارتهای اجتماعی بیشتر.
بدین منظور لزوم غربال کردن کارکنان ادارات و موسسات از نظر مشکلات روانشناختی به وسیله روشهای سنجش و ارزیابی اختلالات شخصیت وجود دارد.
۴) شناسایی دانش آموزانی که یکی از اعضای نزدیک خانواده آنها مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید میباشد و ارائه راهکار به این دانش آموزان و خانواده آنها در جهت تشخیص و اقدام برای درمان فرد مبتلا به اختلال شخصیت.
۵) از آنجائی که یکی از گروههای در معرض خطر برای "اختلال شخصیت پارانوئید"، افراد ناشنوا یا کم شنوا هستند، بنابراین تمهیداتی جهت تعدیل افکار پارانوئیدی در صورت وجود برای این گروه از افراد مورد نیاز است. بنابراین لزوم همکاری مدارس و مراکز ناشنوایان و همچنین متخصصین شنوایی سنجی و گوش و حلق و بینی وجود دارد. به طوری که میتوان از این گروه متخصص در جهت شناسایی بیشتر افراد مبتلا استفاده کرد. در واقع ارجاع سنجش و ارزیابی ابتدایی انجام شده از جانب این متخصصین به مراکز روانشناسی و روانپزشکی مورد نیاز است.
۶) یکی دیگر از گروههای در معرض خطر برای اختلال شخصیت پارانوئید، بستگان بیماران اسکیزوفرنیک میباشد که جا دارد تمرکز اولیه جهت شناسایی، تشخیص و درمان این افراد صورت گیرد. به این منظور میتوان از مراکز روانپزشکی و روانشناسی چه به صورت مطب خصوصی، چه درمانگاه یا بیمارستان و یاری افراد متخصص موجود در این مراکز جهت شناسایی بستگان پارانوئید بیماران مراجعه کننده به این مراکز استفاده کرد.
۷) از آنجائیکه افراد مبتلا به "اختلال شخصیت پارانوئید" افرادی جدی و کارآمد در موقعیتهای شغلی و اجتماعیاند و برای قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف، ملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندی و نفرت میکنند و در دیگران ایجاد ترس و تعارض مینمایند، در نتیجه مدیران بالادست این افراد برای ارتقاء مقام آنها باید رعایت دقت را نمایند، چرا که ارتقاء مقام و مسئولیت اینگونه افراد، ممکن است در درازمدت منجر به خسارات نیروی انسانی بیشتری گردد. به این منظور آگاه سازی مدیران ادارات و موسسات از این نوع اختلال شخصیت، امری الزامی است. |
| |
| تدوین: سعیده زنوزیان ـ دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی انستیتو روانپزشکی تهران ( وابسته به دانشگاه علوم پزشکی) ـ خبرنگار روانشناسی بالینی سرویس مسائل راهبردی خبرگزاری دانشجویان ایران |
| خبرگزاری ایسنا |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:05 PM
|
آنها خرافاتی، خیالباف و عجیب و غریبند!
|
افراد مبتلا به اختلال شخصیت گسیختهگون یا اسکیزوتایپ از غیرعادیترین افراد به شمار میروند. تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد و افکار عجیب و غریب از ویژگیهای این افراد به شمار میرود. اگر شما هم تمایل دارید با این افراد که تقریبا سه درصد افرادجامعه را شامل میشوند آشنا شوید، گفتگوی ما را با دکتر محمدمهدی قاسمی، روانپزشک بخوانید...
▪ اختلال شخصیت گسیختهگون یا اسکیزوتایپ چطور آغاز میشود؟
ـ همانطور که میدانید تشخیص انواع اختلال شخصیت از ۱۸ سالگی به بعد امکانپذیر خواهد بود اما الگوی ذهنی و رفتاری این اختلال از دوره کودکی و نوجوانی هم ممکن است بروز کند.
▪ با چه علایمی؟
ـ گوشهگیری، رابطه ضعیف با همسالان، اضطراب در جمع، افت تحصیلی در مدرسه، حساسیت بیش از حد نسبت به رفتار و دیدگاه دیگران، خیالبافیها و اشتغالات فکری شگفتانگیز و غیرعادی، اندیشه خاص و گفتار عجیب از جمله موضوعاتی است که در کودکی و نوجوانی این افراد مشاهده میشود. این افراد به نظر دیگران غیرعادی و نابهنجار میرسند و سبب جلب توجه و مضحکه دیگران میشوند که این کار موجب تشدید گوشهگیری افراد گسیختهگون میشود.
▪ اختلال شخصیت گسیخته گون در آقایان بیشتر است یا خانمها؟
ـ این اختلال در سه درصد جمعیت وجود دارد اما نسبت جنسی آن چندان مشخص نیست؛ البته در بستگان تنی بیماران اسکیزوفرنی بیشتر مشاهده میشود.
▪ افکار این بیماران چگونه است؟
ـ افراد مبتلا به اختلال شخصیت گسیختهگون، میپندارند هر رویدادی با آنها در ارتباط است و یا مفهوم خاصی را در ارتباط با آنان بیان میکند به طور مثال اگر دو نفر با یکدیگر در حال صحبت باشند و بخندند وی گمان میکند به او خندیدهاند و پشت سر او صحبت میکنند. آنها اغلب به کشف احساسات دیگران به ویژه حالات عاطفی منفی مثل خشم بسیار حساساند. این افراد ممکن است خرافاتی باشند و به موضوعاتی که در فرهنگ خود آنان هم پذیرفته نیست اعتقاد پیدا کنند. اعتقاد شدید به پیشگویی آینده از طریق فال بینی، اعتقاد به انتقال فکر از فردی به فرد دیگر یا تلهپاتی، اعتقاد به وجود حس ششم به نحوی که میپندارند نیروی ویژهای دارند که آنان را به دانستن رویدادها پیش از وقوع آنها توانا میسازد و یا اینکه میتوانند اندیشه دیگران را بخوانند از این جمله است.
▪ تمسخر و استهزای این افراد با چنین افکار عجیبی که دارند موجب بدتر شدن آنها میشود؟
تمسخر و استهزای آنان موجب تدافعی شدن موضع چنین بیمارانی میشود.
▪ بنابراین افراد مبتلا به اختلال گسیختهگون به بدبینی هم دچار میشوند؟
ـ بله. اغلب این افراد گمان میکنند که آشنایان، همکاران یا خویشاوندان قصد صدمه زدن به آنان را چه از نظر جسمی و چه از نظر معنوی دارند. روش برخورد آنان با دیگران در موقعیتهای اجتماعی، خشک، محدود و نامتناسب است زیرا نه تنها قادر به ابراز کامل عواطف خود نیستند بلکه از درک ایجاد شده و حالات چهره و حرکات بدنی که درواقع کلیدهایی برای ادراک روابط بین فردی است ناتوان هستند. درواقع تمایل به انزوای اجتماعی، علاوه بر تبادلات عاطفی محدود و گاه نامتناسب آنان روابط بین فردی را برایشان مشکلآفرین میکند و موجب میشود دوستان انگشت شماری داشته باشند و یا اصولا با بیش از یک خویشاوند درجه یک دوستی نزدیک نداشته باشند. اصولا روابط بین فردی برای شخصیتهای گسیختهگون مشکل است و ارتباط با دیگران آنان را ناراحت میکند. زیرا حس میکنند متفاوت از دیگران هستند و در جمع به درستی جا نمیافتند برخلاف افراد معمولی که اگر در جمع وارد شوند در ابتدا اضطراب دارند ولی پس از گذشت زمان و آشنایی با افراد گروه احساس آرامش میکنند، در افراد گسیختهگون این اضطراب فرو نمینشیند بلکه بیشتر هم میشود زیرا اضطراب آنان ناشی از سوءظن درباره انگیزههای دیگران است.
▪ اگر بخواهید مهمترین ویژگی مبتلایان به این اختلال را مثال بزنید به کدامیک از ویژگیها اشاره میکنید؟
ـ مهمترین ویژگی اختلال شخصیت گسیختهگون یا همان اسکیزوتایپ، غیرعادی بودن ادراکها، فرآیندهای اندیشه، رفتار و عاطفه است اما این اختلال جز در موارد خاص به حد روانپریشی نمیرسد. این افراد از ویژگیهای غیرعادی اختلال شخصیتی خود آگاه نیستند و درصدد درمان آن برنمیآیند و اگر هم برای درمان مراجعه کنند به علت نشانهها و علایم دیگری همچون اضطراب، افسردگی یا دیگر حالات عاطفی ناخوشایند است.
▪ درمان چنین افرادی چگونه صورت میگیرد؟
ـ برای درمان این اختلال شخصیت میتوان از روان درمانی و دارودرمانی بهره گرفت. در هر حال با اندیشه خاص و عجیب چنین افرادی باید با دقت و احتیاط روبرو شویم و دیدگاهها و عقاید این بیماران نباید مورد استهزا یا قضاوت ارزشی قرار گیرد. از نظر درمان دارویی نیز داروهای ضد روانپریشی برای مقابله با نشانههای روانپریشی به کار میرود و میتوان در کنار رواندرمانی از آن استفاده کرد. همچنین در صورت وجود افسردگی بارز، داروهای ضدافسردگی نیز کاربرد پیدا میکند.
دکتر محمدمهدی قاسمی، روانپزشک - دکتر علیرضا ناصری |
| |
| روزنامه سلامت |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:06 PM
آنهایی که از خودشون راضی نیستند ، بخوانند!
ـ آیا شما هم فرد کمال گرایی هستید؟؟؟
ـ آیا شما هم هموار فکر می کنید آن کسی که می خواهیم باشید نیستید؟
ـ آیا احساس می كنیم كارهایی كه به اتمام رسانده ایم به اندازه كافی خوب نیستند؟
ـ آیا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقیق آنها به تعویق می اندازیم ؟
ـ آیا احساس می كنیم كارها را باید صد در صد درست انجام دهیم و در غیر این صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده هستیم؟
ـ اگر چنین باشد در آن صورت ما به جای حركت در مسیر موفقیت سعی در كامل بودن داریم.
● كمال گرایی:
به افكار و رفتار های خود تخریب گرانه ای اشاره می كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی به اشتباه كمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می شود.
به هرحال مطالعات اخیر نشان می دهند نگرش كمال گرایانه موجب اخلال در موفقیت می شود. آرزوی كامل بودن ، هم احساس رضایت از خودمان را از ما می گیرد و هم ما را به اندازه سایر مردم ( كسانی كه اهداف واقع گرایانه دارند ) ، در معرض ناكامی قرار می دهد.
● علل كمال گرایی:
اگر ما فردی كمال گرا باشیم ،احتمالا در كودكی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان كارآییمان در انجام كارها به ما بها می دهند در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم كه مورد قبول دیگران واقع شویم ( فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهیم ) ، بنا بر این عزت نفس ما ، بر اساس معیارهای خارجی پایه ریزی شده است . این امر می تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران ، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. در نتیجه تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از اینگونه انتقادات ، سبب می گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم . بعضی از احساسات ، افكار و باورهای منفی ذیل ،احتمالا با كمال گرایی مرتبط هستند:
● ترس از بازنده بودن:
افراد كمال گرا ،غالبا شكست در رسیدن به هدف هایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.
● ترس از اشتباه كردن :
افراد كمال گرا ،غالبا اشتباه را مساوی با شكست می دانند . موضع آنها در زندگی ،حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت های یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.
● ترس از نارضایتی :
افراد كمال گرا ، در صورتی كه دیگران شاهد نقایص یا معایب كارشان باشند ، غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ، دچار وحشت می گردند. تلاش برای كامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد ، طرد شدن یا نارضایتی می باشد.
● همه یا هیچ پنداری :
افراد کمال گرا، بندرت بر این باورند كه در صورت به پایان رسانیدن یك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در دیدن دورنمای موقعیت ها دچار مشكل هستند. برای مثال ، دانش آموزی كه همیشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره ( B ) بر این باور است كه - كه من یك بازنده كامل هستم-
● تاكید بسیار بر روی بایدها :
زندگی كمال گرا غالبا بر اساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده است كه با قوانین خشكی برای هدایت زندگی آنها به خدمت گرفته می شود . افراد كمال گرا با داشتن چنین تاكیدهایی بر روی باید ها بندرت بر روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می كنند.
اعتقاد داشتن به این امر كه دیگران به آسانی به موفقیت می رسند:
افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه ای جمع آوری می كنند كه بگویند افراد دیگر با كمترین تلاش ، خطاهای كم ، استرس های عاطفی كمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد كمال گرا كوششهای خود را پایان نا پذیر و ناكافی تلقی می كنند.
● شما چطور ؟

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:07 PM
آیا من تنبل هستم؟ و یا احساس من این است؟
به گذشته برگردید به زمانیکه میخواستید بدنی سالم و متناسب داشته باشید، شاید حتی یک روز قبل این اندیشه را در سر داشتهاید. شما به اهدافتان فکر کردهاید، شما به این نکته فکر کردید که دوست دارید بدنتان در چه وضعیتی قرار داشته باشد و .. و هنوز بر روی مبل راحتی خانه نشسته و در حال تماشای برنامههای محبوب تلویزیونی خود هستید ”من تنبل هستم“ این گفته یکی از مراجعین من است او ادامه میدهد: ”و همین امر دلیل آن است که نمیتوانم اندام موزونی داشته باشم“.
لطفاً این گفته مرا با عشق بپذیرید و بدانید که من واقعاً آن را با تمام ظرافت و حساسیتش ابراز میکنم: شما باید به تنبلی غلبه کنید. بهطور جدی باید این کار را انجام دهید. تنبل بودن به شما کمک نمیکند تا حتی یک کار را در زندگی خود انجام دهید.
این کارها شامل خوردن صحیح، ورزش و داشتن یک رابطه سالم با دیگران است، اما شما هرگز نباید بهطور ناگهانی به یک سو شتاب بگیرید، در حالی که هنوز آمادگی دریافت روشهای جدید گیجکننده را ندارید اگر روشهای سالم و جدید را در ابتدا امتحان کنید، احتمال نگهداری و حفظ آنها بیشتر است. بدینترتیب شما میتوانید به آسانی به مرحلهای انتقال بیابد که در آن آنچه را برای خود لازم میدانید، انجام دهید:
▪ ببینید فعالیتهای جدید چهقدر با برنامههای کاری شما مطابقت دارند.
▪ ببینید تمرینها و ورزشهای جدید چه قدر مطمئن هستند
▪ این نکته را کشف کنید که عادتهای جدید چگونه میتوانند به آسانی بهوجود آمده و عادتهای قدیمی را که دیگر مفید نیستند از میان بردارند.
● عادت به تنبلی
تنبلی فقط یک عادت است یک اعتیاد است تنبل بودن برای افراد راحت شده است درست مثل بقیه موارد اعتیاد (مانند مصرف الکل، غذای خاص، برنامههای خاص تلویزیونی و غیره) اعتبادها موجب احساس راحتی در ما میشوند، آنها قابل پیشبینی میباشند ما آنها را درک میکنیم، آنها نیاز خارج از وجود ما را تأمین میکنند.
تنبلی نیز موجب راحتی ما است اما این کار را با ایجاد شرایط استراحت انجام نمیدهد، تنبلی را حتی ما را با رساندن تلاشهای ما به حداقل عملی میسازد. تنبلی واقعاً یک اعتیاد به بیحرکتی و رخوت است: اعتیاد به نشستن در درون یک زندگی که به گرد یک نقطه نشسته و یا خمیده میچرخد ما این عادت را داریم که کاری را انجام دهیم که آن را ترجیح میدهیم و نه کاری را که انجام آن برایمان خوب میباشد. بهطور کلی انجام دادن کارهای مورد علاقه اشتباه نیست. این مسئله در مورد احساس راحتی و استراحت کردن نیز صدق میکند.
استراحت کردن موجب تجدید قوا و احیاء دوباره است. ما بر روی این سیارهایم تا زندگی کنیم و یاد بگیریم و لذت بردن نیز بخشی است که ما سزاوار آنیم، اما وقتی نیاز مهمتر ما سلامتی ما است، تعطیلات دائمی و استراحت موجب مرگ ما و نه تجدیدقوا میشود. تنبلی به منزله مقاومتی است که در جسم ما تجسم مییابد. تنبلی مقاومت در برابر زندگی است، تنبلی شامل موارد بسیاری میباشد:
● ترس بهائی از تغییر
شما فکر میکنید که عادتهایتان هویت شما را میسازند. بنابراین هویتی از ”من چه هستم“ برای خود خلق کنید (من صبحانه نمیخورم. من شبها تلویزیون تماشا میکنم، من هر شب دسر میخورم. من باید نوشابه بخورم و غیره) اما این وجود نمیخواهید که بهعنوان ”فرد چاق تنبلی که ...“ شناخته شوید.
● کبود دانش و آگاهی در مورد چگونگی شروع ورزش و تغذیه بهتر
چه کاری میتوانم در مورد تنبلیام انجام دهم؟ نترسید، عصبی و یا ناامید از خود نباشید! به شیوهای جدید در این مورد فکر کنید، شما در حال کشف چگونگی غلبه بر مقاومت هستید. شما از این نکته آگاهی یافتهاید که به تنبلی در زندگی خود نیازی ندارید. با داشتن این نکته در ذهنتان حرکت کیند. به آنچه که در موردش تنبل هستید فکر کنید. حتماً تا به حال آن موارد را نشناختهاید. شاید این مورد مربوط به ورزش کردن است. شاید به شناخت تغذیه بهتر ارتباط دارد... شاید مربوط به شروع یک زندگی با روشی سالمتر است... شاید به تصمیمگیری برای خواندن کتابهای بهتر ارتباط دارد... یا به کاستن ساعات تماشای تلویزیون (با اینترنت) و تا دیروقت بیدار ماندن... (با احساس آزادی به تمامی عادتهایتان فکر کنید!) فکر کنید که آیا خود را با عادتتان شناسائی میکنید. اگر شما بگوئید من (نام یک عادت) هستم پس شما خود را با آن عادت هویتیابی میکنید. در اینجا چند مورد ارائه میشود:
▪ من، خیلی چای/ نوشابه / قهوه مینوشم،
▪ من اخبار / سریال/ فیلم آخر شب را تماشا میکنم،
▪ من طرفدار مسابقه هستم،
▪ من همیشه روی را حتی نشسته و تلویزیون تماشا میکنم.
▪ من عاشق کار کردن هستم،
▪ من هیچ وقت ورزش نمیکنم.
▪ من هر روز کیک میخورم،
▪ من دردها و مشکلات مزمن خود را نادیده میگیرم.
▪ من میدانم چاقم، بنابراین لباسهای سایز بزرگتر را میخرم. و غیره
از خود بپرسید آیا داشتن یک زندگی بهتر ارزش تغییر این چیزها را دارد: تغییر این هویتها آیا از اینکه خود را تنبل بنگارید، راضی هستید؟ و نکتهای عمیقتر آنکه آیا راضی هستید که کارهائی انجام دهید که خود را در مورد آنها تنبل میدانید؟
احتمالاً شما راضی نیستید وگرنه این مقاله را نمیخواندید. فقط تغییر کنید در یک آن شما میتوانید از یک آدم تنبل به کسی تبدیل شوید که میخواهد یاد بگیرد چگونه ورزش کند وقتیکه آگاه شدید که نمیخواهید آن خصوصیات (عادات غلط) را داشته باشید شما به قلمرو جدیدی قدم میگذارید که در آن کشف میکنید که چگونه فردی نو باشید و به عمل دست میزنید ممکن است هنوز کامل و عالی نباشید و مدتی طول بکشد تا به حد دلخواه برسید ولی دیگر هیچگاه خود را تنبل خطاب نخواهید نمود.
یکی از مراجعین من پس از ۲۰ سال عادت به کشیدن سیگار، آن هم روزی ۲ بسته سیگار کشیدن را ترک کرد او با خود فکر کرد که نباید بگذارد یک عادت بر زندگی او حاکم باشد. او میگوید: زمانیکه اخرین سیگار را در دست داشتم به یاد میآورم من پاکت سیگار را مچاله کردم و آن را به سطح زباله انداخته و سطح را به بیرون بردم و زیرسیگاری را تمیز نمودم. این آخر کار بود... زمان درازی طول کشید تا بدن من به کمبود نیکوتین عادت کند اما من دیگر نمیخواستم نیکوتین عامل کنترل من در زندگی باشد و من یکباره از فردی سیگاری به فردی تغییر یافتم که سیگار نمیکشید.
دوره تطبیقپذیری و ترک آن بسیار طولانی بود، ولی من میدانستم که این بهترین اقدام برای خودم میباشد. دوباره تکرار میکنم که کار سخت حرف زدن با خود بهطور مطلق بهترین کاری است که میتوانید برای خود را برای بهتر کردن تغییر دهید. با کمک گرفتن میتوانید عادتهای جدید و سالم در خود بهوجود آورید به عادتها و روتینهای روزانهتان فکر کنید. به مدیریت استرس و زمان فکر کنید و در مورد آنها تصمیم بگیرید. غذای سالم نخورید و برنامهٔ ورزشی بیاید که سلامت شما در سالهای آینده را تأمین نماید.
● تجربهای در مورد تنبلی
در اینجا روشی آسان ارائه میشود: هرگاه کار و یا فعالیتی برای انجام دادن داشتید و احساس کردید که تنبلی به سراغتان آمده است شما میدانید که تنبلی به چه شکلی عمل میکند: ”من میخواهم این کار را انجام دهم“ سعی کنید که آن کار را به هر نحوی شده انجام دهید. با تمامی فکرتان این کار را انجام داده و در مورد آن فکر کنید. من نمیگویم که به آن عشق بورزید قرار نیست که شما عاشق همه چیز باشید.
فقط به انجام آن کار فکر کنید: در مورد این واقعیت فکر کنید که شما به هر حال دارید آن کار را انجام میدهید. با وجود آنکه تک تک سلولهای شما میخواهند بهجائی دیگر رفته و کار یدیگر انجام دهند! سعی کنید که بهطور منفی از آن شکایت نکنید و نگوئید که از آن متنفرید، فقط به انجام دادن آن و افکار قبلیتان راجع به انجام ندادنش فکر کنید.
احتمالاً و در اغلب مواقع، ذهن شما آرام میگردد ممکن است کم کم احساس کنید که اینکار خیلی هم بد نیست و یا شاید از انجام آن شاد شوید، در حالی که قبلاً انجامش را به تأخیر میانداختید و این بهترین بخش قضیه است. حتی شاید شما کشف کنید که تا به حال از این کار میترسیدید و خود این کار آنقدرها هم بد نبوده است.
در اینجا مسئله مهم درک ما در برابر واقعیتها است. اغلب مواقع، ما مسائل را بدتر از آنچه هستند، میبینیم و در واقع ترس و افکار منفی ما بدتر از خود آنها است. اگر تصمیم به تغییر هویتهائی گرفتهاید که به شما کمک نمیکند و یا میخواهید اعتیاد به رخوت و تنبلی - که واقعاً موجب مرگتان است - را ترک کنید شما میتوانید زندگی خود را دوباره بسازید.

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:27 PM
|
آیا می دانید اختلال تجزیهی هویت چیست؟
|
اختلال تجزیه هویت(هویت پریشی)، که اختلال شخصیت چندگانه نیز نامیده می شود ، عبارت است از وجود دو یا چند هویت یا شخصیت متمایز که به تناوب رفتار را کنترل می کنند.معمولا هر شخصیت نام و سن و مجموعه خاصی از خاطرات و رفتارهای ویژه ی خود دارد.در اغلب موارد یک هویت اصلی با نام واقعی شخص وجود دارد که منفعل ، وابسته و افسرده است.هویتهای جانشین نوعا دارای ویژگیهایی هستند که با هویت اصلی تعارض دارند: مثلا خصمانه ، کنترل کننده ، و خود ویرانگرند.در بعضی موارد ، این شخصیتها ممکن است حتی در ویژگیهایی مثل دستخط ، استعدادهای هنری و ورزشی ، و آشنایی به زبان خارجی با هم تفاوت داشته باشند.هویت اصلی معمولا از تجربه های هویتهای دیگر آگاهی ندارد.دوره هایی از یادزدودگی بدون علت ، از قبیل زوال حافظه برای چند ساعت یا چند روز در هفته ، می تواند نشانه ی وجود اختلال تجزیه ی هویت باشد.
یکی از مشهورترین موارد شخصیت چند گانه ، کریس سایزمور (chris sizemore) است که شخصیتهای مختلف وی _ایو وایت ، ایو بلک،و جین _ در فیلم سه چره ی ایو به تصویر کشیده شده است و بعدها به تفصیل در زندگی نامه ی وی تحت عنوان من ایو هستم توصیف شده است.
نمونه ی دیگری از شخصیت چند گانه که به تفصیل بررسی شده ، مورد پسر۱۷ ساله اس به نام یونا((jonah است که به خاطر سر دردهای شدید ، که غالبا فراموشی در پی داشت ، در بیمارستان بستری شده بود.کارکنان بیمارستان متوجه شدند که در روزهای مختلف تغییرات چشمگیری در شخصیت وی پدید می آید ، و روانپزشک مسئول نیز سه هویت فرعی مجزا در وی تشخیص داد.
ساختارهای شخصیتی نسبتا پایداری که در وی ظاهر می شد به شرح زیر است:
▪ یونا:
شخصیت اصلی . خجالتی ، گوشه گیر ، مودب ، و بسیار سنتی.او مبادی آداب معرفی شده است.گاهی در جریان مصاحبه هراسان و دستپاچه می شود.یونا از وجود شخصیتهای دیگر اطلاعی ندارد.
▪ سامی:
خاطراتش بسیار کامل و دست نخورده است.می تواند با یونا همزیستی داشته باشد ، یا یونا را کنار بگذارد و جانشین او شود.مدعی است که هر زمان یونا به مشاوره ی حقوقی نیازمند باشد یا دچار دردسر شود برای کمک به او آماده است.او میانجی معرفی شده است.سامی پدیدار شدنش را در سن ۶ سالگی به یاد می آورد .در آن زمان مادر یونا ناپدری او را با چاقو زخمی کرد و سامی از والدین خود خواست که دیگر در مقابل کودکان با هم دعوا نکنند.
▪ کینگ یانگ:
او هنگامی که یونا شش یا هفت ساله بود ظاهر شد تا هویت جنسی یونا را تثبیت کند، چون مادر یونا گاهی در خانه لباس دخترانه به او می پوشانید و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه می کرد.از آن به بعد کینگ یانگ مواظب علایق جنسی یونا بوده ، و به همین دلیل نیز عاشق پیشه معرفی شده است.او به طور مبهمی از وجود سایر شخصیتها آگاه است.
▪ یوسف عبدالله:
شخصی بی عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسیار مقاوم است.وظیفه دارد از یونا مواظبت و مراقبت کند و به همین سبب وی جنگجو معرفی شده است.یوسف در سن ۹ یا ۱۰ سالگی ظاهر شد ، همان زمان کهگروهی پسربچه ی سفیدپوست یونا را بدون هیچ دلیلی کتک زدند.یونا درمانده شده بود ، که یوسف فرا رسید و کینه توزانه با مهاجمان جنگید.او نیز آگاهی مبهمی از سایر شخصیتها دارد.
این چهار شخصیت در تمام شاخصهایی که با موضوعهای هیجانی سر و کار داشت، کاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهایی که چندان ارتباطی با هیجان یا تعارضهای شخصی نداشت ، مثل آزمون هوش یا آزمون واژگان ، نمره های کم و بیش یکسانی داشتند.
اختلال تجزیه هویت حاکی از ناتوانی در یکپارچه سازی جنبه های گوناگون هویت ، حافظه و هشیاری است.تجزیه ی هشیاری چنان کامل است که گویی چند شخصیت مختلف در یک بدن زندگی میکنند.
ناظران گزارش کرده اند که تغییر از شخصیتی به شخصیت دیگر غالبا با تغییرات ظریفی در وضع اندامی و لحن صدا همراه است.شخصیت جدید به طرز متفاوتی حرف می زند ، راه می رود و سر و دست تکان می دهد.حتی ممکن است تغییراتی در فرایندهای فیزیولوژیایی را از قبیل فشار خون و فعالیت مغزی صورت پذیرد. |
| |
| محسن عزیزی |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:28 PM
|
احساس خود ارزشمندی
|
نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد.
خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است. خود ارزشمندی از دو مقوله تشکیل یافته:
۱) احساس کارآمدی شخص:
به معنای اعتماد به عملکردهای ذهنی و توانایی های خود برای فکر کردن، یاد گرفتن، قضاوت کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و مهم تر از همه به معنای مقابله و غلبه بر مسائل و مشکلات متعدد و مختلف زندگی و کنترل خود است.
۲) احترام به خود:
به معنای باور داشتن حق خود برای زندگی کردن و خوشحال بودن و فراتر از آن باور داشتن خود برای ابراز ایده ها، احساسات، خواسته ها، نیازها و سزاوار بودن برای رسیدن به هدف و موفقیت است و خود را شایسته محبت و احترام دیگران دانستن است.
اینکه گفته می شود احساس با ارزش بودن نیاز اساسی هر انسانی است بدین معناست که خود ارزشمندی نقش حیاتی در فرآیند زندگی ایفا می کند و در حقیقت برای بقا و زیستن ضروری است. به نظر راجرز تصویر خویشتن رشد یافته، انسان را به سوی سازگاری با جهان بیرون سوق می دهد.
خود ارزشمندی در واقع به منزله سیستم خودآگاهی ایمن عمل می کند و مقاومت، قدرت و توانایی لازم را برای بازسازی ایجاد می کند و بدون آن رشد روانی فرد مختل می شود و زمانی که احساس خود ارزشمندی پایین است:
- قدرت مقابله و میزان انعطاف پذیری شخص در برابر مشکلات و سختی ها کاهش می یابد.
- شخص دچار آشفتگی، اضطراب و پریشانی می شود.
- شخص خود را درمانده و شکست خورده می پندارد.
- شخص بیشتر می خواهد از غم و اندوه اجتناب کند تا بخواهد شادی و نشاط را تجربه کند.
- موارد منفی بیشتر از موارد مثبت بر فرد حکمرانی و تسلط دارد.
- پیشرفت آنها کمتر از حد واقعی شان است.
- قادر نیستند از موفقیت خود خوشحال شوند و رضایت درونی به دست آورند.
- نسبت به احساسات و افکار خود تردید و از ابراز آن ترس دارند.
- تمایل چندانی برای تعامل با دیگران ندارند و گاه آن را خصمانه تلقی می کنند.
بنا به نظر کوپراسمیت احساس خود ارزشمندی ارزشیابی و قضاوتی شخصی است از شایستگی خود که ویژگی عامل شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای برای موقعیت های خاص. به نظر وی والدین مهم ترین عامل رشد احساس خود ارزشمندی سالم در کودکان و نوجوانان هستند.
والدین می بایست اصول ذیل را در رفتار با کودکان و نوجوانان جهت رشد خودارزشمندی رعایت کنند:
۱) فرزندان را با عشق و احترام بزرگ کنند و این احساس را در آنها ایجاد کنند که به اندازه کافی خوب و قابل قبول هستند.
۲) در محیطی حمایت کننده نقش های مناسب و قابل اجرا را به آنها محول کنند.
۳) از آنها متناسب با توانایی هایشان انتظار و توقع داشته باشند.
۴) آنها را دچار تناقض نسازند.
۵) برای کنترل آنها به رفتارهایی نظیر مسخره کردن، ایجاد احساس گناه، تحقیر کردن و سو»رفتار جسمی متوسل نشوند.
۶) از هر فرصتی استفاده کنند تا به آنها نشان دهند که به شایستگی و خوب بودنشان اعتقاد دارند.
۷) آنها را برای آشکار ساختن احساسات غیرقابل قبول مجازات نکنند.
۸) توانایی خویشتن داری را در آنها پرورش دهند.
۹) آنها را به اندازه ای حمایت و محافظت کنند که یادگیری و اعتماد به نفسشان خدشه دار نگردد.
۱۰) احساسات و افکار آنها را ارزشمند و با اهمیت تلقی کنند. |
| |
| نویسنده : نجمه پهلوانیان |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:29 PM
|
اختلال شخصیت
|
حتما تابه حال کسانی را دیدهاید که به همه چیز و همه کس شک داشته باشند یا در برابر یک حرف ساده، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشند. آیا از خود پرسیدهاید مشکل این افراد چیست؟
گاهی این افراد به عنوان بیماران دارای اختلال شخصیت نامیده میشوند. اما اختلال شخصیت چیست؟شخصیت بصورت مجموعهای از رفتار و شیوههای تفکر شخص در زندگی روزمره است که با ویژگیهای بی همتا بودن، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی تعریف میشود.
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. ناسازگاری زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز میدهند. بر این اساس، اختلال شخصیت بصورت رفتارهای ناسازگار و انعطافناپذیر در برخورد با محیط و موقعیتها تعریف میشود.
برای آن که اختلال شخصیت در یک فرد تشخیص داده شود، فرد باید مشکلاتی در افکار، هیجانات، کارکرد، روابط میان فردی یا کنترل امیال داشته باشد، الگوهای رفتاری او باید مزمن و فراگیر باشند و بر جنبههای مختلف زندگی، از جمله کارکرد اجتماعی، کاری، تحصیلی و روابط نزدیک او تأثیر بگذارند. این الگوهای رفتاری باید در طول زمان، پایدار باشند و سرآغاز پیدایش آن را بتوان تا دوران نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ ردگیری کرد. همچنین این رفتارها قابل توضیح یا تشریح توسط اختلالات ذهنی دیگر، سوء مصرف دارو یا شرایط پزشکی دیگر نباشند.میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود ۴ تا ۶ درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنیدار وجود دارد.
● درمان
مشکل اصلی افرادی که اختلال شخصیتی دارند، این است که اصلا قبول ندارند بیمار هستند و برای همین، پزشکان چندان کاری نمیتوانند برایشان انجام دهند. به عنوان مثال یک فرد افسرده به راحتی حاضر میشود برای درمان و بهبود به یک روانپزشک مراجعه کند، اما کسی که اختلال شخصیت و بدگمانی دارد، هیچگاه حاضر نمیشود به خاطر بدگمانیاش به مطب پزشک برود. به هر صورت در درمان اختلال شخصیت دو شیوه رواندرمانی و دارودرمانی کاربرد دارد.
روشهای مختلف رواندرمانی مانند روانکاوی، شناختدرمانی، رفتاردرمانی، گروهدرمانی، آموزش مهارتهای اجتماعی و... در درمان اختلال شخصیت به کار میرود. هدف از رواندرمانی، آموزش رفتارهای جدید همراه با ایجاد خودآگاهی و بینش در فرد نسبت به رفتار خود و اثر آن بر جامعه است.در کنار رواندرمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارودرمانی زیر نظر روانپزشک اعمال میشود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین میکند. |
| |
| روزنامه جام جم |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:32 PM
|
اختلال شخصیت اجتنابی
|
●چشم انداز بیماری
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TR اختلال شخصیت اجتنابی را این گونه شرح داده است: الگوی فراگیر بازداری اجتماعی، احساس های نابسندگی و حساسیت زیاد نسبت به ارزیابی منفی که از اوایل بزررگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون وجود دارد و باچهار یا بیشتر از موارد زیر مشخص می شود:
▪ مایل نیست با دیگران در ارتباط باشد مگر مطمئن شود که مورد محبت قرار می گیرد.
▪ در روابط صمیمانه به علت ترس از شرمساری یا مسخره شدن محدودیت نشان می دهد.
▪ خواستار رابطه و برخورد با افراد نباشد، مگر با برخی از کسانی که دوستشان دارد.
▪ نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن و یا طرد شدن در موقعیتهای اجتماعی اشتغال ذهنی دارد.
▪ به دلیل ترس از بی کفایتی، در موقعیتهای بین فردی جدید کمرو است.
▪ از لحاظ اجتماعی خود را نالایق و از لحاظ شخصی خود را فاقد جاذبه می پندارد. یا نسبت به دیگران احساس حقارت می کند.
▪به طوری غیرعادی نسبت به خطرکردنهای شخصی و یا درگیر شدن در فعالیتهای جدید بی میل است. زیرا ممکن است دچار دست پاچگی شود.
●چشم انداز ابعادی
در اینجا مدل پنج عاملی شخصیت برای اختلال شخصیت اجتنابی یک نیمرخ فرضی ایجاد کرده است (مک کری ،۱۹۹۴) :
الف ـ نوروزگرایی بالا: عواطف منفی مزمن که شامل اضطراب ، ترسویی ، تنش ، تحریک پذیریی، خشم، اندوهگینی، گناه، شرم، دشواری کنترل تکانه (برای مثال در خوردن، نوشیدن یا خرج کردن پول) باورهای نامعقول (برای مثال: انتظارات غیرواقع گرایانه طوری که خود را مجبور کند که همیشه کامل عمل کند)، بدبینی ، اضطراب بدنی بیمورد ، درماندگی و وابستگی به دیگران برای حمایت هیجانی وتصمیم گیری.
ب ـ برونگرایی پایین: انزوای اجتماعی، کناره گیری میان فردی، و فقدان شبکه های حمایتی، حالت عاطفی سطحی فقدان لذت و ذوق برای زندگی،اکراه نشان دادن قاطعانه خود یا فرض کردن نقشهای رهبری برای خود؛ حتی زمانی که شرایط فراهم باشد ، بازداری اجتماعی و کمرویی.
ج ـ گشودگی بالا: اشتغال ذهنی با خیالپردازی و رویاهای روزانه، سودمندی، تفکر غیرعادی(برای مثال اعتقاد به شبح ) هویت پراکنده و اهداف متغییر برای مثال مستعد بودن برای دیدن کابوسها و حالات هشیاری متغییر، ناهمرنگی و سرکشی اجتماعی که می تواند فرد را در تعارض با جامعه قرار دهد یا مانع از پیشرفت شغلی او باشد .
د ـ توافق بالا: زودباوری، اعتماد بیش از اندازه به دیگران، صداقت زیاد و فراوان، عدم تمایز بین خود و دیگران، قدرت تشخیص علائق شخصی، ناتوانی در مقابله با دیگران و تلافی کردن، به راحتی از چیزی سود بردن.
ه ـ وظیفه شناسی بالا : شیفتگی به کار، معتاد بودن به کار تا اندازه ای که باعث محرومیت از خانواده می شود. دوباره کاری: مشتمل بر نظافت، پاکیزگی افراطی و توجه به جزئیات ، خودانظباطی انعطاف ناپذیر.
●چشم انداز رفتاری
در افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی حساسیت مفرطی به طرد دیده می شود که ممکن است باعث گوشه گیری و انزوای آنها از جامعه گردد. هرچند این افراد خجالتی هستند، غیرمعاشرتی نیستند و حتی تمایل فراوانی به داشتن رابطه با دیگران دارند؛ ولی دلشان می خواهد که دیگران تضمینهای بسیار محکم و غیر معمولی به آنها بدهند مبنی بر اینکه بدون هیچ گونه خرده گیری و انتقادی آنها را می پذیرند. اغلب آنها را مبتلا به عقدهٔ حقارت می خوانند( کاپلان – سادوک ۲۰۰۳).
●خصوصیات ویژه : حساسیت مفرط به طرد شدن از سوی دیگران، خصیصه بالینی محوری اختلال شخصیت اجتنابی است، و صفت شخصیتی عمده آنها کمرویی است (کاپلان – سادوک ۲۰۰۳). نداشتن دوستان صمیمی، حساسیت زیاد به انتقاد، خجالتی بودن بیش از حد، توداری و کم حرفی، خودآگاهی بالا، اجتناب از انجام وظایف اجتماعی، مبالغه کردن در مشکلات. |
| |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:33 PM
|
اختلال شخصیت خودشیفته
|
●چشم انداز بیماری
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی ، چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TR اختلال شخصیت خودشیفته را اینچنین توصیف می کند: الگوی فراگیربزرگ منشی (در خیال یا رفتار)، نیاز به تحسین و فقدان همدلی که از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون، با پنج (یا بیشتر) مورد از موارد زیر مشخص می شود:
▪ احساس بزرگ منشی مبنی بر مهم بودن برای مثال در پیشرفتها و استعدادهای خود اغراق می کند، و انتظار دارد که بی تناسب با پیشرفتهایش برتر شناخته شود.
▪ با خیال پردازی های مربوط به موفقیت نامحدود، قدرت، زیرکی، زیبایی یا عشق آرمانی اشتغال ذهنی دارند.
▪معتقد است استثنایی و بی همتا است و تنها افراد طبقهٔ بالا می توانند او را درک کنند و باید با افراد (یا نهادهای) استثنایی سطح بالا ارتباط داشته باشد.
▪ نیازمند تحسین افراطی است.
▪احساس محق بودن دارد، انتظارات غیرمنطقی برای رفتار مطلوب از سوی دیگران یا موافقت حتمی با خواسته های خود دارد .
▪ در روابط بین فردی استثمارگر است یعنی از دیگران برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند.
▪ فاقد حس همدلی است : اشتیاقی برای شناختن یا همانندسازی با احساسها و نیازهای دیگران ندارد.
▪ اغلب به حال دیگران غبطه می خورند و معتقد است دیگران به وی رشک می ورزند.
▪رفتارها یا نگرشهای تکبرآمیز و خودخواهانه نشان می دهند(سیلگمن،روزنهان، ۲۰۰۱).
●چشم اندازابعادی
در اینجا مدل پنج عاملی شخصیت برای اختلال شخصیت خودشیفته یک نیمرخ فرضی را ایجاد کرده است (مک کری ،۱۹۹۴) :
الف ـ نوروزگرایی بالا: عواطف منفی مزمن که شامل اضطراب ، ترسویی ، تنش ، تحریک پذیریی، خشم، اندوهگینی، گناه، شرم، دشواری کنترل تکانه (برای مثال در خوردن، نوشیدن یا خرج کردن پول) باورهای نامعقول (برای مثال: انتظارات غیرواقع گرایانه طوری که خود را مجبور کند که همیشه کامل عمل کند)، بدبینی ، اضطراب بدنی بیمورد ، درماندگی و وابستگی به دیگران برای حمایت هیجانی وتصمیم گیری.
ب ـ برونگرایی بالا : پرحرفی، خودافشاگری، عدم توانایی در گذراندن زمان به تنهایی، جلب توجه کردن، حرکات نمایشی در نشان دادن هیجانها، برانگیختگی جنسی بی ملاحظه، تلاشهای نامناسب برای کنترل و تسلط بر دیگران.
ج ـ گشودگی پایین : دشواری در سازگاری اجتماعی یا هر گونه تغییر شخصی، تحمل پایین، سبک زندگی متفاوت یا درک متفاوت، بی تفاوتی هیجانی و عدم توانایی در فهم و درک احساسات خویش، دامنه علائق کاهش یافته، بی تفاوتی نسبت به هنر و زیبایی، همنوایی زیاد با مرجع.
د ـ توافق پایین: بدبینی و تفکر پارانوئیدی، عدم اعتماد حتی به دوستان یا فامیل، ستیزه جویی، همچنین آمادگی برای جنگ، بهره کشی و سلطه گری، دروغگویی، خشونت، و بیگانگی با دوستان با بی پروایی، محدود کردن حمایت اجتماعی، فقدان عرف اجتماعی می تواند فرد را در مقابل قانون قرار دهد، حس خودبزرگ بینی و تکبر.
ه ـ وظیفه شناسی پایین : روشنفکر، فقدان لذت، هنرپیشه بالقوه، ضعف در عملکرد تحصیلی با توجه به تواناییهای نسبی،رعایت نکردن نقشها و تعهدات می تواند فرد را در مقابل قانون قرار دهد ،ناتوانی در خود انضباطی (برای مثال: گرفتن رژیم ،تمرین طرح) حتی زمانی که به دلایل پزشکی نیاز است، بی هدف بودن شخصی و حرفه ای.
●چشم انداز رفتاری
اختلال شخصیت خودشیفته با احساس خودوالابینی و فقدان همدلی با دیگران مشخص شده است.
در این افراد خودبزرگ بینی، خودشیفتگی، خیالپردازی دربارهٔ موفقیت نامحدود، قدرت، زیبایی همچنین نیاز دائمی به تحسین دیگران وجود دارد. افرادی با اختلال شخصیت خودشیفته در مورد ارزیابی خود کمتر از قضاوت در مورد دیگران سخت گیر هستند(رونیگستام،۱۹۹۸،تاگنی، واگنرو کرامزو ۱۹۹۲). اگر این افراد از جانب دیگران مورد انتقاد و بی تفاوتی قرار گیرند؛ و یا این که عزت نفس شان تهدید شود، خشمگین می شوند. البته اشتغال ذهنی کامل در مورد خود، روابط بین فردی را در آنان به اشکال گوناگون برهم می زند. این افراد توانایی تشخیص احساس دیگران را ندارند. به طور اغراق آمیزی احساس استحقاق می کنند، و بدون پذیرفتن مسئولیتهای متقابل از دنیا طلبکار هستند. آنها به سادگی می توانند بهره کش باشند و برای ارضاء امیال شخصی، امتیازات دیگران را از آن خود می کنند. وقتی قادر به برقراری یک رابطه می شوند بین آرمان گرایی افراطی و بی ارزش نمودن بیش از حد طرف شان در نوسان هستند. ولی ریشه های نامرئی خودشیفتگی می تواند موجب عزت نفس پایین و ترس از شکست باشد(سیلگمن،روزنهان ،۲۰۰۱). |
| |
| |

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|
|
پاسخ به:مجله موفقیت - شخصیت
پنج شنبه 19 اسفند 1389 3:37 PM
اختلال شخصیت ضد اجتماعی
● ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی
▪ الگوی مستمر بیاعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع میشود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.
▪ ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
▪ فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نامهای غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص میشود.
▪ رفتار تکانشی (لحظهای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
▪ تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر میکند.
▪ بیاحتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
▪ عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر میکند.
▪ فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر میکند.
▪ سن فرد بالای ۱۸ سال است.
شواهد اختلال سلوک با شروع قبل ۱۸ سالگی وجود دارد.
وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.
● تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی
▪ اختلال سلوک
اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از ۱۵ سال پایینتر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده میشود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری میشود).
▪ رفتار غیر قانونی
افراد زیادی کارهایی انجام میدهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمیکنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینههای متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال میشود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته میشود.
● عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی
مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتیهای آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک میشدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان میدادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).
ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح میکنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی میتواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمیتواند آنها را از کارشان باز دارد.
● عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی
▪ نظریه روانکاوی
نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته میداند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث میشود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این میترسد که اگر بر خلاف خواستههای (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمیشود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر میرسد، اما نتایج تحقیقات نشان دادهاند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمیشوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شدهاند.
▪ نظریه یادگیری اجتماعی
برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانوادهها کودک یاد میگیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» میتواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی میتواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.
● درمان اختلال ضد اجتماعی
▪ روان درمانی
اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروههای خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیتهای صریح قبل از شروع درمان است.
▪ دارو درمانی
درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشتهاند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.

جهان ، ایران شناسی و گردشگری ، استانها ، سرودها و بازیهای محلی
m_rasekhoon@yahoo.com
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست) /عنکبوت20
|
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت :
فروردین 1388
تعداد پست ها : 31944
محل سکونت : اصفهان
|
|
|
تشکرات از این پست |
|
|