مکتب سیار
فعالیتهای ثمر بخشی که أئمه اهل بیت: برای عقیم کردن تبلیغات مسموم و زنده نگه داشتن نام پرافتخار امام حسین (ع) کردند، مکتب زنده و آموزنده سرور مجاهدان را با آن تشعشع مخصوص اش به جهانیان معرفی کرد و هرچه زمان بیشتر گذشت، خورشید حقیقتِ حسینی بیشتر درخشید و شعاع نور بخشی آن وسیعتر گشت، تا آن جا که شخصیت با عظمت سیدا الشهدا ـ صلوات اللّه علیهـ شمع جمع شد و شیفتگان انسانیت را دل باخته خود گرداند و محبت آن حضرت تا اعماق روح وجان مردم حقیقت طلب نفوذ کرد.
این جاذبه شخصیت با عظمت امام حسین (ع) مکتب آن حضرت را به صورت مکتبی خود کار و سیار وفعال درآورد؛ تا آن جا که میتوان گفت:در جهان تشیع، اگر احکام اسلام تبلیغ میشود.اگر اخلاق وعقاید دینی تشریح میگردد و اگر ندای قرآن تا دورترین روستاها و حتی در بین عشایر خانه به دوش طنین میافکند، همه اینها به برکت مجالسی است که به نام سید الشهدا (ع) و زیر لوای آن حضرت تشکیل میگردد و مردم با شور و اشتیاق کم نظیری به این مجالس رو میآورند و حقایق اسلامی را میشنود و از منبع فیض حسینی سیراب میگردند.
تربت امام، شفای بیماران
یکی از ثمرات و برکاتی که خداوند عالم در عوض شهادت امام حسین (ع) به وی داده این است که تربت آن حضرت را وسیله شفای بیماران قرار داده است.
ما در این جا از آن همه روایاتی که در این باب وارد شده، میگذریم و به نقل یک حکایت اکتفا میکنیم:
عالم زاهد پرهیزکار، حجة الإسلام و المسلمین مرحوم آقای شیخ محمد حسنعالم نجف آبادی قدس سرّه (دایی این جانب) نقل فرمودند:
«من در زمان مرجعیت مرحوم آیة اللّه آخوند خراسانی (ره) که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم، مریض شدم و این بیماری مدتی طول کشید و پرستاری مرا بعضی از طلاب در همان حجره مدرسه به عهده داشتند.
پس از چندی بیماری من به قدری شدید شد، که پزشکان از شفا یافتنم مأیوس شدند و دیگر برای معالجهام نیامدند ومن در حال شدّت تب گاهی بی هوش میشدم و گاهی به هوش میآمدم. یکی از دوستان که مرا پرستاری میکرد ـ شنیده بود زاهد مرحوم آیة اللّه آقای حاج آقا علی محمد نجف آبادی (ره) مقداری از تربت اصل حضرت سیدالشهدا ـ (ع) را دارد.
او به منزل معظم له رفته و از وی خواسته بود که قدری از آن تربت را بدهد که به من بخورانند تا شفا یابم. ایشان فرموده بود، به قدر یک عدس تربت دارم و آن را گذاشتهام که بعد از مرگم در کفنم بگذارند.
آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا که ما از همه جا مأیوس شده و به شما پناه آوردهایم، شما هم از دادن تربت خودداری میکنید؛ این بیمار درحال احتضار است و میمیرد. مرحوم آیة اللّه آقای حاج علی محمد دلش به حال بیمار سوخته و قدری از آن تربت را ـ که از جان خودش عزیزترش میداشت ـ به آن شخص داده بود.
تربت را با آداب مخصوصی که وارد شده، در آب حل کرده و در حلق من ریخته بودند. من که در حال بی هوشی به سر میبردم، ناگهان چشمان خود را باز کردم، دیدم دوستان اطراف بسترم نشستهاند. خوب دقیق شدم و آنان را شناختم. قصه تربت را که به حلقم ریخته بودند، برایم شرح دادند.
من کم کم در خود احساس نیرو و نشاط کردم و حرکتی به خود دادم و نشاط بیشتری یافتم. برخاستم و ایستادم چون یقین کردم که به برکت تربت مقدس امام حسین (ع) شفا یافتهام، حال خوشی پیدا کردم و به دوستان گفتم: بدون مجامله میخواهم از شما خواهش کنم از حجره بیرون بروید، چون میخواهم زیارت عاشورا بخوانم.
آنان از حجره بیرون رفتند، من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشی که قابل وصف کردن نیست، مشغول خواندن زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) شدم.
مرحوم آقای حاج شیخ (ره) این داستان را باحال گریه نقل میکردند، بطوری کهگاهی گریه سخنان معظم له را قطع میکرد.
محبوبیت امام و خاندان علی بالا میرود
یکی از آثار ثمر بخش قیام مردانه امام حسین بن علی (ع) محبوبیت بیش ازپیش امام بود، زیرا پس از حادثه کربلا محبوبیت آن حضرت چنان ریشه دار شد که تا اعماق دل و جان مردم نفوذ کرد. اگر حسین بن علی (ع) پیش از قیام به عنوان امام وقت و سبط پیغمبر (ص) و بزرگترین شخصیت از خاندان وحی و رسالت شناخته میشد. پس از قیام، علاوه بر مقامات سابق به نام عالیترین نمونه مردانگی و فداکاری در راه حقیقت شناخته شد و به عنوان کاملترین مرد مجاهدی که به علت طرفداری و دفاع از اسلام به خاک و خون غلطید، نام پر عظمتش در خاطرهها نقش بست.
کیست بشنود که: حسین بن علی (ع) به خاطر حمایت از قرآن در پیش چشم خانوادهاش با شمشیر استبداد کشته شد و دلش به سوی او متوجه نشود و به وی عشق نورزد؟ کیست که از جانبازی عاشقانه سبط پیغمبر (ص) آگاه شود و به هیجان نیاید و قلبش در محبت وی نتپد؟
هر انسان با شعوری در هر گوشهای از جهان و دارای هر عقیدهای باشد، وقتی که بشنود بزرگترین شخصیت علمی و سیاسی از خاندان پیغمبر (ص) به علت دفاع از انسانیت و حقوق انسانها به دست عمال حکومت سرنیزه به خون غلطید، بی اختیار دلش در این مصیبت جانکاه میسوزد و بر قهرمان این فداکاری بی نظیر درود میفرستد و قلبش مجذوب وی میگردد و در عشق او به هیجان میآید، وهرچه نامش را بیشتر بشنود و از قیام مردانه وی بیشتر یاد کند، علاقه و محبّتش به این پیشوای مجاهدان عمیقتر و ریشه دارتر میشود.
واین یک سنت طبیعی و غیر قابل تغییر است که روح و دل انسانها به سوی انسانی که درراه دفاع از حقیقت کشته میشود، مجذوب میگردد. این محبوبیت که در واقع بمنزله خون تازهای بود که در رگهای اسلام جریان پیدا میکرد، آرام آرام موقعیت خاندان علی (ع) را آن چنان استوار ساخت که دیگر برای ستمگران و جباران بعدی هیچ گونه امکان آن شبیخون زدنها و یورشها را به موجودیت دودمان امیر المؤمنین باقینگذارد. در نتیجه، هم خاندان نبوت و هم اسلام اصیل و واقعی از یک خطر حتمی و سقوط قطعی نجات یافت.
آری، قیام خونین «طف» در واقع به منزله تجدید حیات و قدرت معنوی برای اسلام و پیامبر بزرگ آن بوده است، زیرا جاذبیت خاصی که پس از آن برای حسین (ع) بوجود آمده بود عواطف و تمایل شدید قشرهای مختلف اجتماع را به سوی آن بزرگوار معطوف داشت و این خود موجب گردید، تا در پرتو زنده ماندن اسم آن حضرت، نام پیغمبر و میراث آسمانی او هم زنده بماند به آن گونه تا این تاریخ، قرنها است که داغترین و شورانگیزترین حماسهها و جنبشهای اسلامی و انسانی با الهام از جانبازیها و فداکاریهای بی دریغ آن حضرت به وجود آمده و آشنائی مردم با تعالیم و معتقدات اسلامی و زنده ماندن شئون و مظاهر صحیح مذهبی تحت عنوان یادبود خاطره کربلا انجام گردیده است.
هرچند معتقدم که از مجامع سوگواری و اجتماعات عظیمی که به خاطر جاذبه حضرت سید الشهدا به وجود میآید، آن گونه که مورد انتظار است و باید، بهره برداری نمیگردد و به مقداری که نیرو در این راه مصرف میشود، نتیجهگیری انجام نمیگیرد(و این خود بحثی است که با خواست خداوند در پایان مقاله خواهد آمد و ما خود طرحهای مفیدی در این باره داریم که در آن جا ارائه خواهیم داشت)اما با این حال کیست که نقشحیاتی و عظیم این مجامع را در حفظ اساس و کیان شیعه تا این عصر انکار ورزد؟!
آری، این ثمره و راه یافتن دودمان علی (ع) به طور عمیق و ریشه دار در دلهای مردم از مهمترین آثاری بود که نهضت مقدس حسین (ع) آن را به بار آورد.
یک نکته
ولی یک نکته را باید دانست که این محبوبیت از آثار طبیعی و قهری مجاهدات مردانه امام است، نه هدف او البته بدیهی است که این محبوبیت قهری برای آن حضرت مخفی نبود، بلکه پیش از وقت هم پیش بینی میکرد که پس از شهادت محبوبتر و گرامیتر خواهد شد.
از این رو، روز عاشورا وقتی که حملات شدید دشمن به وی شروع شده بود، ضمن سخنانش با اردوی دشمن به این امر اشاره میکرد: «وایم اللّه انی لأرجو أن یکرمنی منی اللّه بهوانکم؛ به خدا قسم من امیدوارم که خداوند مرا گرامی گرداند و شما را خوار و بیمقدار سازد».
امام در این سخن، به دو سنت طبیعی اشاره فرموده است:
1 - سست شدن دستگاهی که به کشتن فرزند پیغمبر (ص) اقدام کرد؛
2 ـ عزت و محبوبیت بیش از پیش امام که در راه دفاع از حقیقت به خاک و خون غلطید.
در این جا باز باید تذکر دهیم که «ماربین» آلمانی چون دیده است امام حسین (ع) پس از شهادت محبوبتر شده، خیال کرده است که آن حضرت خود را به کشتن داد، تا احساسات مردم به نفع وی تحریک شود و بیشتر به او محبت پیدا کند. ولی این نیز از باب اشتباه هدف با نتیجه قهری است، زیرا محبوبیت بیشتر امام پس ازشهادت یکسنت طبیعی و از آثار قهری قیام مردانه آن حضرت است.
آل امیه منفور میگردد
چهارمین اثر مهم و بزرگی که نهضت مقدس (ع) به بار آورد، برملا ساختن ماهیت کثیف و ننگین بنی امیه بود.آن قیام و جنبش اصیل که، پرده ها را یک باره بالا زد، بهخوبی توانست چهره آلوده و سیرت دیو مانند آنها را در برابر امت عملاً ترسیم ساخته ومیزان قساوت، درندگی، رذالت و پای بند نبودن آنها را به هیچ اصلی از اصول انسانیت و شرف آشکار سازد.
زاده علی (ع) با آن فداکاری و جانبازی خویش برای همگان روشن ساخت که اینان نه تنها از کشتن عنصرهای فضیلت و زادگان پیامبر با لبهای تشنه و شکمهای گرسنه امتناع ندارد، بلکه کودکان شیر خوار وخرد سال آنهاراهم در برابر دیدگان پدر هدف تیرهای مسموم و کشنده قرار میدهند و دختران کوچک و بی گناه را به غلّ و زنجیر میکشند و با پای برهنه آنهارا از بیابانها و بر روی خارها عبور میدهند.
این جنایتهای هولناک آن چنان پرده از ماهیّت بنی امیّه بالا زد و آن دشمنان واقعی اسلام را رسوا ساخت که قیافههای اهریمنی و شیطانی آنها را آن گونه که بود، نشان داد و در نتیجه به موازاتی که محبوبیت خاندان پیغمبر بالا میرفت، نفرت و انزجار شدیدی از بنی امیه در دلها ایجاد میگردید، تا آن جا که میتوانست نقشههای شوم«زاده هند» را که با جعل احادیث و روایات ساختگی میخواست خاندان بنی امیه را به نامدین در دلهای مردم جای دهد، همه را نقش را بر آب سازد.
کار این منفوریت در اجتماع به حدی بالا گرفت که سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هیچ یک از آل امیه جرأت نداشت نسبت خود را آشکار سازد، بلکه بدنهای مردگان آنهارا از قبر بیرون کشیدند و با آتش میسوزاندند. آری، راه پیشرفت و پیروزی که داشت باسرعت فراوان برای آن دودمان کثیف در بین امت هموار میشد، بعد از واقعه «طف» یکباره درهم ریخت و بارسوایی و فضیحت بساط بوسفیانیان برچیده گشت.
نهضتهایی که از حادثه کربلا الهام گرفت
سومین اثر عمیق ومهم که واقعه «طف» آن را به وجود آورد، نهضتهای اصیلی است که با الهام از آن واقعه انجام شد. این قیامهای خونین که تقریباً رهبری همه آنها را سادات و بنی هاشم برعهده داشتند، خود یکی از ثمرات شیرینی است که فداکاریهای بی دریغ حسین (ع) ویاران عزیزش، آن را به بار آورد، زیرا تا آن روز هرچند جنگهای فراوانی در اسلام رخ داده بود، همانند نبرد علی و فرزندش حسن (ع) که در آنها مردان اصیل و آزاده اسلام سخت با ستم کاران و فرصت طلبان پیکار کردند و فداکاریهای بسیاری انجام دادند، اما آن جنگها همگی به صورت برخورد حکومتی با حکومت دیگر بود و هر دو طرف از امکانات (دوقدرت) برخوردار بودند، از جنبه نفرات و سلاح گرفته تا آذوقه واقتصاد هر دو جبهه، دارای شرایطی مساوی یا قدرتی ضعیفتر بودند، اما واقعه کربلا این گونه نبود، در آن جا (قدرت) تنها در یک طرف بود و حکومت در برابر حکومتقرار نداشت.
در آن جا دو طرف نه تنها دارای شرایطی مساوی نبودند، بلکه از نظر امکانات و نیرو درست در دو قطب مخالف بودند. در حادثه «نینوا» یک طرف پیکار یزید است که در رأس قدرت قرار دارد و از همه امکانات وعوامل مادّی به طور وسیع و بی سابقهایبرخوردار است. اما طرف دیگر، یعنی جبهه حسین (ع) نه قدرت دارد ونه حکومت، بلکهتنها جمعی آزادمردان خدا ساخته و شریف بودند که تعدادشان از صد نفر تجاوز نمیکند، واینان ـ به عکس رقیب خود ـ دستهای پراز فضیلت شان از همه امکانات مادی تهیاست! نه اسلحه کافی دارد و نه وسیله سواری و حتی نه آب ونان.
اما با این حال نشان دادند که در حکومت جباران و ستمگران، آنجائی که برای عدالت و آزادی بافضیلت وشرف ارزشی نیست، مرگ شرافت مندانه به مراتب از زندگی ننگین و سازش با آنها بهتر است.
آری، این گونه پیکار و جنگ با این شرایط کاملا متفاوت، تا آن روز سابقه نداشت و برای اولین بار این حسین و یاران آزاده وی بودند که نشان دادند ممکن است جمعی کوچک و نفراتی محدود، بدون داشتن هیچ گونه امکانات مادی در یک محیط خفقان آور و در حکومت بیداد گران نعرههای حق طلبانه خویش را از دل برکشند و به خاطر هدفهای خدایی و انسانی با دستی خالی پیکار کنند و هرچند در آن راه جان خود را از کف بدهند، اما چون بر خدا و حق تکیه دارند پیروز گردند.
آری، از این جاست که ما تنها قیام خونین حسین (ع) ـ نه جنگهای اصیلگذشته ـ را الهام بخش آن نهضتهای کوچک، اما اصیل و پر ثمر میشمریم که به وسیلهبنی هاشم و سادات در برابر حکومتهای غاصب به وجود میآید و تردیدی نیست کهنقش همان قیامها و جنبشها با حجم کوچک شان در حفظ موجودیت اسلام و قوانین عدالت گستر آن بسیار حیاتی و حساس بوده است، زیرا تردیدی نیست که اگر دوران حکومت زمامداران بعدی بانهایت آرامش و بدون درد سر میگذشت، بی شک آنهاکه نه با اسلام رابطه گرمی و نه باملت پیوندی داشتند، کمتر احساس احتیاج میکردند که به مقررات اسلامی و حفظ شئون دینی تظاهر کنند و از ستم به مردم بپرهیزند. اما آنجنبشها و قیامهای مسلحانهای که به وسیله سادات و بنی هاشم انجام میگردید، آن هم توأم با محبوبیت خاصی که خاندان پیغمبر: بعد از حادثه کربلا به دست آورده بودند؛ گاهی آن چنان مشکل عظیم برای حکومتها و خلفای ناشایسته وقت به وجودمیآورد که آنها را به سقوط و شکست قطعی تهدید مینمود. بی شک در چنین شرایط، آنجباران خود را به حفظ حقوق مردم و مقررات و تظاهر به رعایت اصول ومبانی اسلامیبیشتر محتاج میدیدند، تا از این راه هم بر محبوبیت خویش در بین مردم بیفرایند و هم از حمایت اجتماع در برابر سادات بیشتر برخوردار باشند و از طرف سوم، بهانهای هم بهدست مخالفان خود و بنی هاشم نداده باشند.
با این حساب نقشی که قیام سادات در برابر حکومتهای ناشایست وقت از نظر محفوظ ماندن ظواهر اسلام و نام مقدس پیامبر گرامی و رعایت حقوق مردم داشت، جای هیچگونه تردید نیست واین نهضتها خود یکی از آثار مهم و ثمرات شیرینی است که بیشک از نهضت ریشه دار و عمیق حضرت حسین بن علی (ع) الهام میگرفت.
درسهای عملی
یکی دیگر از آثار گرانبهای قیام امام حسین (ع) این است که با قیام آن حضرت درسهای عملی پر ارزشی در اختیار جهان اسلام، بلکه جهان انسانیت گذاشته شد و بدون تردید درس عملی از درس زبانی و قلمی خیلی مؤثرتر و نافذتر است.
جامعه اسلامی؛ بلکه جهان انسانی میتواند از هریک از مراحل قیام امام درس مخصوصی فراگیرد و از مکتب جاویدان حسین بن علی (ع) برای سعادت اجتماع همیشه استفاده کند. و اینک به درسهای عملی که از چهار مرحله قیام آن حضرت میتوان آموخت، اشاره میکنیم:
الف) آن گاه که عناصر دنیا پرست بخواهند با قدرت سرنیزه، تصویب حکومت غیرقانونی را تحمیل کنند، باید چنین تحمیلی را نپذیرفت و به مقاومت پرداخت، واگرامید این معنا هست که نیروهای ملی متشکل شوند و برای مبارزه با حکومت ظلم شروع به فعالیت کنند باید به ارزیابی اوضاع سیاسی و نیروهای ملی پرداخت، تا اگر امکان مبارزه هست برای درهم کوبیدن ظلم و فساد شروع به کار شود.
چنان که امام حسین(ع)برای مقاومت در برابر حکومت یزید و ارزیابی اوضاعسیاسی و ارزیابی قدرت ارتش ملی به مکه هجرت فرمود.
این درسی است که از مرحله اول قیام امام میآموزیم.
ب) اگر پس از ارزیابی نیروهای ملی، معلوم شد که افکار عمومی خواهان تغییر حکومت است و نیروی کافی برای تشکیل حکومت وجود دارد، باید با کمال شهامت برای تشکیل حکومت عادلانه اقدام کرد.
چنان که امام حسین (ع) پس از گزارش مسلم بن عقیل که نیروی کافی برایتشکیل حکومت فراهم شده و امکان پیروزی نظامی بود، با همتی مردانه برای تشکیل حکومت اسلامی و سوزاندن ریشه ظلم و فساد اقدام فرمود و به سخنان این و آن گوشنداد.
و این درسی است که از مرحله دوم قیام امام میآموزیم.
ج)اگر معلوم شد که دیگر امکان پیروزی نظامی نیست، باید با تمام نیرو برای حفظ صلح و جلوگیری از جنگ کوشید تانیروهای موجود به حالت ذخیره بماند و بتوان در فرصتهای دیگری فعالیتهای وسیعتری به نفع اسلام آغاز نمود.
چنان که حسین بن علی (ع) وقتی که با حرّ بن یزید برخورد کرد و دیگر امکانپیروزی نظامی و تشکیل حکومت نبود برای مراجعت به حجاز و جلوگیری از برخورد نظامی کوشش فراوان کرد واز هنگام برخورد با حرّبن یزید تا آخر کار حداقل پنج دفعه پیشنهاد مسالمت فرمود.
و این درسی است که از مرحله سوم قیام امام میآموزیم.
د)اگر رهبر قیام در محاصره دشمن واقع شود و از او بخواهند که بی قید و شرط تسلیم شود، ولی معلوم است که اگر تسلیم گردد، او را خلع سلاح میکنند و ذلیلانه میکشند؛ در این صورت باید تسلیم دشمن نشود و مردانه به مقاومت و دفاع بپردازد تا پیروز شود ـ اگر چه احتمال یک در صد باشد ـ و یا به افتخار شهادت برسد.
چنان که امام حسین (ع) پس از آن که در محاصره نیروهای دشمن واقع شد و معلوم بود که اگر تسلیم شود، آن حضرت را ذلیلانه خواهند کشت، در این شرایط مردانه به مقاومت و دفاع پرداخت و سرانجام به افتخار شهادت رسید.
و این درسی است که از مرحله چهارم قیام آن حضرت میآموزیم.
درس عزت نفس
علاوه بر درسهایی که گفته شد درس دیگری نیز از قیام امام حسین (ع) میتوان آموخت و آن «عزت نفس» است.
از مطالعه تاریخ قیام، امام معلوم میشود پس از آن که آن حضرت در محاصره نیروهای ابن زیاد واقع شد، دو مسئله مطرح بوده است:
یکی این که، امام حسین (ع)خلافت یزید را بپذیرد و دیگری این که، ذلیلانه و خاضعانه تسلیم ابن زیاد گردد، و این غیر از پذیرفتن خلافت یزید است؛ یعنی چیزی است که علاوه بر خلافت یزید میخواستند بر امام تحمیل کنند.
آنگاه که در مدینه به فرزند پیغمبر (ص) پیشنهاد کردند، خلافت یزید را بپذیرد فقط از او میخواستند که تسلیم اراده یزید شود و دیگر از پذیرفتن فرمان ابن زیاد سخنی در بین نبود. ولی آن گاه که در بیابان سوزان کربلا آن حضرت را در محاصره نیروهای مسلح عبید اللّه زیاد گرفته بودند، علاوه بر پذیرفتن خلافت میخواستند این ذلّت را بروی تحمیل کنند که تسلیم بی قید و شرط ابن زیاد شود، تا او هر فرمانی که دلش خواست درباره امام صادر کند، اگر چه فرمان اعدام باشد.
امام حسین (ع) در یکی خطبههای روز عاشورا این مطلب را بدین گونه توضیحمیدهد: «این ناکس پسر ناکس [ابن زیاد] مرا به پذیرفتن یکی از دو چیز ناچار کرده است: یا شمشیر کشیدن و جنگیدن و یا قبول ذلت کردن».
در خطبه امام این مطلب روشن است که باید حسین بن علی (ع) ذلیلانه تسلیم ابن زیاد گردد.پس معلوم میشود اگر برفرض محال امام در کربلا خلافت یزید را میپذیرفت، باز هم اورا آزاد نمیگذاشتند که مثلا به وطن خود مدینه برگردد، بلکه باید پس از بیعت کردن با یزید تسلیم اراده ابن زیاد شود.
بنا براین، از وقتی که امام حسین (ع) در محاصره نیروهای «عبید اللّه بن زیاد» شد، مقاومت آن حضرت دوجانبه گشت؛ یعنی هم مقاومت میکرد که خلافت ضد قرآن یزید را نپذیرد وهم مقاومت میکرد که ذلّت وخفتی را که میخواستند بر وی تحمیل کند،نپذیرد و عزت نفس خود را حفظ کند و این عزت نفس در مراحل اخیر مبارزه امام بیشتر تجلی کرد.
مقاومت حسین بن علی (ع) در مقابل دستگاه دیکتاتوری یزید در همه مراحل،مردانه و شجاعانه بود. ولی مقاومت دلیرانه و عاشقانهای که از صبح عاشورا، تا وقت شهادتش از خود نشان داد، به اندازهای حیرتانگیز و بهت آور است که بدون مبالغه هیچ قلم توانا یا زبان گویایی نمیتواند آن را آن چنان که هست، تحریر یا تقریر نماید.
آن گاه که حسین بن علی (ع) در محاصره شدید نیروهای مسلح ابن زیاد قرار گرفته و اردوی تجاوز کار دشمن آماده بود که با حملهای، کار آن حضرت را یکسره کند.
آنگاه که برق شمشیر سی هزار نظامی مسلح دشمن چشمها را خیره کرده و دلها را میلرزاند.
آنگاه که سوز تشنگی سراپای وجود امام را میگداخت و جهان پیش چشمش تیره و تار شده بود.
آنگاه که زنان و کودکان امام در خیمهها منقلب وپریشان و در حال سوز و گداز به سر میبردند.
آنگاه که خاندان آن حضرت در حال بلاتکلیفی و نگرانی از آینده و در انتظار اسیری دقیقه شماری میکردند.
آنگاه که نالههای جانسوز زنان و کودکان تشنه و سرگردان قلب پر محبت امام را میلرزاند و جگرش را چاک میزد.
امام حسین (ع) در چنین اوضاع و احوال وحشتزایی که هر پهلوان مرد افکنی را بی چاره میکند و در چنین عرصه پرمحنتی که تهمتنها و شیردلان را به زانو در میآورد؛ در میان چنین طوفانی بلایی میگوید:
«هیهات منّا الذلّة؛ ماهرگز ذلت را نمیپذیریم».
و میگوید: «لاأعطیهم بیدی اعطاء الذلیل»؛ من دست ذلت به دست ایشان نمیدهم».
آه! که چه عزت نفس و حریت ضمیری از فرزند پیغمبر (ص) بروز کرده است!
عجبا که چه عظمت روح و علو طبع ونبوغ ذات حیرت انگیزی از پسر فاطمه (ع) ظاهر گشته است!
این همان درس عزت نفسی است که از مکتب حسین بن علی(ع) میتوان آموخت.
حادثه عاشورا نه تنها برای مسلمانان مایه عبرت بوده است، بلکه بسیاری از رهبران و نوابغ مذهبی علمی و سیاسی سایر مذهبها و کشورهای جهان هم، آن را پایه و اساس حکومت خود قرار دادهاند و از آن حادثه جاوید برای رسیدن به آرمانهای کشور و مذهب خود استفاده میکنند که در زیر به سخنان بعضی از آنها اشارهمیشود:
نهضت حسین از نظر «مهاتما گاندی»
برمن روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز باشد، بایستی از سرمشق امام حسین (ع) پیروی کند.
آثار نهضت امام حسین از نظر «مسیو ماربین» آلمانی
امام حسین (ع) برای پایدار داشتن پرچم اسلام، پرچمی که با فداکاری و از خود گذشتگیهای جدش و با ایثار خون پاک صدها مسلمان غیرتمند برافراشته شده بود،جان و مال و خانواده و دوستان خود را فدا نمود، تا به دنیا نشان دهد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چند عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پرکاهی بر باد خواهد رفت.
او با اثبات مظلومیت و حقانیت خود به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.