پیام غدیر
پیشگفتار
غدیر برکه نیست، اقیانوسی ناپیدا است که سراسر هستی را پوشانده است؛ غدیر یک مقطع تاریخی نیست، همه تاریخ است. غدیر با علی (ع) پیوند خورده است. سخن از غدیر، سخن از خدا و علی (ع) است. و سخن از محمد (ص) و ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) است.
غدیر ضرورتی بود که باید برای هدایت و ارشاد مردم و ادامه رسالت انبیای الهی به وجود می آمد، و شخصی که بتواند چنین رسالتی را عهده دار شود کسی جز علی (ع) نبود. او تربیت شده مکتب پیامبر عظیم الشان اسلام، حضرت محمد (ص) و مفسر بزرگ قرآن است.
درباره «غدیر» و «پیام» آن، کتابها و آثار فراوان کلامی، تفسیری، حدیثی و ادبی در سطوح فکری مختلفی نوشته شده است که زحمات تمامی آن اندیشوران و نویسندگان و هنرمندان با مولایشان باد. اما این قلم، بنا به ضرورتی، بر آن شد تا اثری که اینک پیش روی شماست، جنبه هایی از «پیام غدیر» را با استفاده از آیات و احادیث و نیز کتابهای معتبر تاریخی، برای ارادتمندان ولایت، تبین کند، امید که در پیشگاه با عظمتش مورد قبول افتد.
در پایان بر خود لازم می دانم از تمام کسانی که به نحوی در تهیه و تنظیم و جمع آوری این کتاب همکاری نموده اند، مخصوصا از:
1 - جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالرحمن انصاری (همسرم)
2 - جناب مستطاب آقای ابوالفضل طریقه دار که در تنظیم و ویرایش آن، نهایت همکاری را فرمودند.
3 - از خواهران محترم که بخشی از هزینه مالی آن را عهده دار شدند مخصوصا خواهران شهرستان گراش فارس و شهرستان تهران صمیمانه تشکر می نمایم.
عذرا انصاری
قم - حوزه علمیه
سخنی با امام غدیر
یا علی تو محو مطلق بوده ای
با حق بود و تو با حق بوده ای
یا علی از نفس دون ما را بزن
ذوالفقاری از درون ما را بزن
خلق را یارای سرالله نیست
هیچ کس از قعر تو آگاه نیست
آه ای رعد خدا بر جان طور
نام تو یعنی حریم روح و نور
ای هوای تشنگی باران ببار
ای بشارت، بر گناهکاران ببار
با تو هستم ای ابدبان ازل
شیر مرد بیشه های لم یزل
ای عقاب کوه الله الصمد
از تو این گنجشک می خواهد مدد
ای جاودانه مرد حقیقت! اگر به خود جرات نگاشتن درباره «غدیر» را دادم، نه بدان معناست که لایق توصیف شان توام بلکه امید که نام بی نشانم در ردیف خریداران محبت و عشق تو باشد. تو چون یوسفی با مشتریان بسیار و قیمتهای هنگفت و من با دست تهی و کلاف ریسمان ناچیز! اینک تو را در کجا جستجو کنم؟در دریای اشک یا لجه خون با شعله آه سوزان، در دل کعبه و یا در میان مظلومان تاریخ از ازل تا ابد، یا در میدان کارزار و برق شمشیر و فریاد تکبیرت، ای تمامی شجاعت و همه سخاوت ای جلوه گاه تنهای تنهایی، آه که سرگذشت غمبار تو را جز خدا که پناه تو و رسول که مربی تو و همسرت که رازدار تو بود چه کسی می داند؟
ای بازو توانمند قرآن و ای شمشیر شکست ناپذیر پیامبر (ص)، ای خون و گوشت جان احمد (ص)، ای لسان صدق الله و ای کبریا، تو، سر بسم الله الرحمن الرحیمی که همه حسنها و جمالها و کمالها مستجمع در الله است و تو نقطه باء بسم اللهی که خود فرمودی: تمام اسرار الهی در کتابهای آسمانی است و همه آنچه در کتابهای آسمانی است در قرآن و در سوره حمد نهفته است و آنچه در سوره حمد است مندرج در بسم الله است و آنچه مندرج در بسم الله است مجتمع در باء بسم الله و سپس مجتمع در نقطه آن است و آن نقطه منم.
رسول اکرم (ص) درباره حضرت علی (ع) فرمود: در شب معراج که به آسمان رفتم. چنان به خدا نزدیک شدم که فاصله من و خدایم به اندازه دو کمان یا دو زراع یا کمتر بود. معبودم فرمود: ای محمد (ص) در میان مخلوقات کدام را از همه بیشتر دوست داری. عرض کردم: علی (ع) را، خطاب رسید: پس تماشا کن. چون نگریستم، دیدم، علی بی ابی طالب آنجاست.
ای شخصیت بی کران و جامع اضداد! که را رسد تا تو را وصف کند؟! ای که عارف امانت می آویزد و عاشق در عشق تو سینه چاک می کند و در شیدایی تو نغمه جانسوز می سراید، دوستان از شوق مهر و صفای تو سرمست می شوند و پهلوانان در میدان سبقت و افتخار و مدال، با نام تو جرات و جسارت و قدرت می گیرند و با یا علی شهره آفاق می شوند، یتیمان خود را در آغوش تو می افکنند و گرمی محبت پدرانه تو را بر رخسار خویش احساس می کنند و دردمندان، خود را در سایه لطف تو تسلی می دهند و محرومان همه جا با هم ناله اند.
ولتر، فیلسوف فرانسوی می گوید:
شخصیت علی (ع) چون دریای پهناور تمام جهان هستی را در برگرفته و این دریا فقط با یک قطره اشک کودک یتیمی توفانی و متلاطم می شود.
ای سر ناله ها و زلال اشکها، خمار نگاهها و معنای عدالتها! هیچ قلبی ظرافت راز و هیچ گوشی محرم اسرار تو نبود! چرا راز غمها را در اعماق چاه پنهان می کردی؟! اگر بشریت از این غصه جان دهد، بر او ملالی نیست.
فرمانده از تو شیوه رزم و رزمنده در رکاب تو رمز حماسه و ستیز و استاندار و فرماندار از تو راه و رسم کشور داری و سیاست آموخت. علی ای معلم اعظم و مربی اعلی، ای آنکه تمام فضائل و مکارم در وجود تو جلوه گر شده و همه بدان معترف بودند. آری معاویه در این باره گفت: هیچ قصری نبود که بخواهم و مالک آن نباشم، هیچ زن زیبا رویی نبود که میل او کنم و در کنارش نباشم. هیچ غذای لذیذ و دلپذیری نبود که اشتها داشته باشم و برایم فراهم نباشد، اما ندانستم محبت و عشق چیست. ای کاش تمام آنچه که داشتم می دادم تا یک دقیقه زندگی علی (ع) را به من بدهند و در آن دقیقه می فهمیدم که محبت و عشق چیست! عشق به خدا و عشق به مردم و عشق به کار و عشق به کار که خستگی و ملامت در آن نباشد.
عایشه می گوید که پیامبر فرمود: الحق مع علی (ع) یزول معه حیث مازال
رسول اکرم به حضرت علی (ع) فرمود: براستی حق همراه تو و بر قلب و زبان تو جاری است. حق بین دستها و مقابل چشمان توست. ایمان با گوشت و خون تو آمیخته است، همچنان که با گوشت و خون من آمیخته شده است.
نور در حق جمال تو چنان درخشید که دیده ها را توان تماشای آن نیست. آن زمان که در بستر شهادت خفته بودی و ظرف شیر برایت آوردند، قدری از آن نوشیدی و بقیه را به قاتلت دادی، همان قاتل پست که شمشیر خود را با هزار درهم به زهر آلوده بود. این گونه بودی که هیچ مادری چون تو را نمی زاید. ای شیر خدا در میدان پیکار، آن قدر پیش تاختی که ارزش یک ضربه ذوالفقارت از عبادت جن و انس برتر شد. هیچ جوانمردی به پای تو نرسید و هیچ اسلحه ای بهای شمشیر تو را پیدا نکرد. ای سربازان کارزار! اگر در جنگ بدر، مجسمه های کفر و الحاد چون ولید و عتبه و شیبه و دیگر شجاعان عرب را با بازوان نیرومند خود به خاک نمی افکندی، هرگز مسلمانان یارای مقاومت نداشتند؛ نه تنها آن سه نفر که بیش از نصف لشکر دشمن به دست تو هلاک شدند در نبرد خندق که به فرموده رسول خدا (ص) رویارویی تمامی کفر در برابر تمامی ایمان بود، عمروبن عبدود مظهر شرک و غرور را به خاک افکندی، همو که هیچ پهلوانی را یارای مقابله با او نبود، اما ای فاتح، چه شد که وقتی او را بر زمین انداختی و روی سینه اش نشستی، ناگهان برخاستی؟ چه شد؟ برای اثبات اخلاصت بود و آموزش این درس که: شمشیر باید برای خدا آخته شود و برای حق بر سر دشمن فرود آید. الله اکبر!
الله اکبر از شجاعت و قدرت تو که درب قلعه خیبر را، که پنجاه نفر توانایی کندن آن را نداشتند، به تنهایی از جا کندی؛ همان دری که وقتی به سویی انداختی، هفتاد نفر شدند تا آن را حرکت دادند...
تو در تمام جنگها بشارتگر پیروزی و برکت بودی. احد تو تنها وفادار رسول خدا بودی و از فرمانش سر نتافتی، در حالی که دیگران مفتون غنائم شدند و سخن پیامبر (ص) را فراموش کردند و ثمره تلخ آن را چشیدند، در جنگ طائف، ذات السلال، حنین، فتح مکه و... نقش بر همگان آشکار بود.
در فتح مکه پای بر دوش پیامبر (ص) گذاردی، نگران از آن که دوش رسول خدا (ص) را نیازاری رسول حق، شادمان و آرام، نه تنها سنگینی پایت را احساس نکرد، بلکه آرامش و خنکی دستی را احساس کرد که خدا در عرش بر دوش او نهاده بود:
والنبی قال لنا
لیلة المعراج لما صعده
وضع الله علی کتفی یدا
فاحس القلب ان یقدر ان قد برده
و علی واضع اقدامه
فی محل وضع الله یده.
رسول اکرم (ص) فرموده است که شب معراج وقتی به آسمانها عروج کردم خداوند دستی بر شانه من نهاد که دلم احساس خنکی (رحمت او را) نمود و علی (روز سرنگونی بتها و پاکسازی کعبه) بر جایی پای نهاد که خداوند دست نهاده بود.
در هر جا جستجو کنیم، می یابیم که تو برتر و جامعتر و ژرف تری، پس بناچار دریای کمالات تو را در چند قطره واژه بیان می کنیم و بر عجز و ضعف خویش اقرار می نمایم که تو:
زادگاهت، بیت الله
زندگانی ات عبدالله
وجودت محو ذات الله
پیکارت، فی سبیل الله
سرانجامت، فنای فی الله
ای تجسم صفات خدا
فداک عذرا
بابی انت و امی
با کاروان غدیر
سال دهم هجرت بود و درخشش اسلام، حجاز و دیگر سرزمینهای دور و نزدیک را روشن کرده بود. ظلمت کفر و شرک و بت پرستی برچیده شده، کعبه از بت و بت پرستی پاک گشته و تجلی گاه پرستش و عبودیت حق شده بود. حقوق پایمال شده مظلومان، احیا شده و شخصیتهای طاغوتی و ارزشهای کاذب، زبون و ارزشهای فراموش شده، دوباره زنده شده بود. بردگان دیروز، سروران و سردمداران و بزرگان گذشته از قله کبر و غرور، سقوط کرده، کام حقیقت طلبان سیراب و حسرت نیک گرایان برآورده شده بود. حکومت اسلام در چهارچوب خاص خود شکل گرفته، خطوط کلی نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی آن در مدار توحیدی ترسیم شده بود. جامعه مرده و بی حرکت حجاز، زنده گشته و زندگی جدیدی را آغاز کرده بود.
عجب تحول شگفتی! اینک همین سرزمین بی بها، که امپراتور روم و ایران به خاطر اینکه جز ریگ داغ و آفتاب سوزان چیز دیگری نداشت، آن را قابل استعمار و استثمار نمی دانستند، مگر جذب دلها و وحدت فکرها شده و شوکت و جبروت قیصر و کسری بی رنگ گشته و رنگ خدایی جلو کرده است. محمد (ص) محبوب قلبها و کعبه، خانه عشق و پرستش و مکه، ام القرای اسلام و حجاز در جهان سیاسی، اجتماعی و نظامی آن روز مطرح شده است.
با نزول آیه
و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق؛ و مردم را به حج فراخوان تا پیاده یا سوار بر شتران تکیده از راههای دور، نزد تو بیایند.
پیامبر اسلام ماموریت یافت تا در میان مردم، حج اعلام کند و مسلمانان از گوشه و کنار از میان دره های عمیق، بعضی با پای پیاده و بعضی سوار بر شتران لاغر در این سرزمین مقدس فرود آیند و نظاره گر فراوان حج شده، تجلی عبودیت و بندگی خدا را به چشم خود ببینند.
پیامبر گرامی اسلام (ص) آهنگ زیارت بیت الله الحرام کرد. او پس از ده سال دوری از وطن، اکنون می خواهد به زادگاه خود برگردد. این خبر در شهر و اطراف آن پیچید. زمزمه شوق از در و دیوار به گوش می رسید. مردم از شادی همراهی با پیامبر (ص) سر از پایی نمی شناختند و با نشاط و امید به تهیه مقدمات سفر مشغول بودند.
وه که چه شیرین است با محمد (ص) طواف کردن و وقوف در عرفات و مشعر داشتن و در معیت او به مسلخ عشق ابراهیم و اسماعیل رفتن! امسال در حج غوغایی برپا می شود، غوغایی که نقش آفرین آن پیامبر و علی است.
مورخان، جمعیت همراه را تا صدو بیست هزار و افزون از آن ثبت کرده اند مردم امیدوارند در این کنگره عظنم عبادی سیاسی آنچه را که رسول خدا (ص) انجام می دهد، فرا گیرند و این سنت محمدی را به نسلهای آینده منتقل کنند. روز چهارم ذی القعده بود که آنها از مدینه بیرون آمدند. بیابان از زن و مرد و پیر و جوان موج میزد گرد و غبار راه بر چهره ها نشسته بود. مردم در بیابان و دلها گرد کعبه می چرخیدند، گویا شتران نیز در سرور سواران خود شریک بودند.
در بیابان از سبزه و گیاه و خرمی خبری نبود، همته سنگ بود و خار گهگاهی درختی بی طراوت در صحرا.
پیامبر (ص) دستور داد، مردم لباسهای دوخته را بیرون آورند و خود را برای ورود به بارگاه خدا در مکه نظیف کنند و غسل احرام به جا آورند و همزمان با نظافت ظاهر، دل و جان را از غیر خدا پاک گردانند و به جای لباسهای رگارنگ، لباس احرام که دارای رنگ خدایی و بی رنگ از همه رنگها و نیرنگها و تزویرهاست به خود گیرند که همانا آن، لباس تقواست: و لباس التقوی ذلک خیر پیامبر (ص) هنگام ظهر، نماز را در مسجد شجره به جای آورد و در لباس احرام، تلبیه گفت: لبیک اللهم لبیک لبیک با شریک لک لبیک ان الحمد والنعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک
رسول خدا (ص) این جملات را تکرار می کرد و مردم نیز به پیروی از آن حضرت و در پاسخ به دعوت معبود خویش، لبیک می گفتند.
پیامبر (ص) 66 شتر همراه آورده بود که با 34 شتر علی (ع) صد راس شد و به روایتی خود حضرت برای قربانی به تنهایی صد شتر آورده بود.
او با چهره ای که چون خورشید می درخشند و شهر را نور باران می کرد، وارد مکه شد. با ورود به مکه خاطرات گذشته برایش تداعی شد: خدایا این چه شهری است؟ اینجا مکه است، همان شهری که در آن روزی پیامبر (ص) تنهای تنها از حرا پایین آمد و جز خدا و همسر وفادارش خدیجه کبری (س) و اراده و ایمان و پیمانش کی دیگری همراه او نبود. آری در همین شهر بود که رنجها و تلخیهای فراوان دید و خون دلها خورد، مثل اینکه هنوز فریاد یارانش که در زیر شکنجه می گفتند: الله الله، احد احد، محمد رسول الله و... بر در و دیوار باقی مانده است؛ خاطرات گذاشتن تخته سنگ بر سینه بلال حبشی و شکنجه های دردناک خاندان یاسر و سمیه که اولین قطرات خون را نثار اسلام و پیامبر (ص) کرد و به نام اولین قطرات خون را نثار اسلام و پیامبر (ص) کرد و به نام اولین شهید در راه قرآن در تاریخ درخشید، به یادش می آمد، روزهایی که در کوچه او را سنگ می زدند و به او اهانت می کردند و او با سر و صورت غبارآلود به خانه می آمد و دخت کوچکش فاطمه (س) که چون مادرش مهربان بود آب می اورد و سر و صورت او را می شست و لباسهایش را پاک می کرد و او را می نشاند و نوازش می کرد. رسول خدا به یاد می آورد که با خدیجه به نماز ایستاده و اولین کسی که به آنان پیوست کودکی به نام علی بود. آری او خود را به دامان پر مهر پیامبر (ص) افکند و از سرچشمه ایمان او سیراب گشت و تعلم و بربیت رسول خدا (ص) را با جان و دل پذیرا شد.
اجتماع سه نفری آنان یعنی حضرت محمد، علی و خدیجه صلوات الله علیهم اکنون 120 هزار نفر است که با قدرت و شوکت و استقلال و آزادی تمام به حج آمده اند. پیامبر (ص) چون به در مسجدالحرام رسید، با فروتنی و ادب ایستاد و قبل از هر چیز، سپاس رب کعبه را به جای آورد و بر ابراهیم درود فرستاد. چون وارد مسجد شد، حجرالاسود را، که تجلی یدالله است، استلام نمود، با خدای خود بیعت مجدد کرد و پس از آن هفت دور بر گرد خانه خدا طواف کرد. او چون شمعی در میان انبره پروانه ها احاطه شده بود و همگی دور یار می گشتند. گویند که چون حاجیان در زمین بر گرد کعبه گردش کنند، فرشتگان نیز در عرش بر گرد بیت المعمور طواف کنند و حالا جمع عرشیان و خاکیان هم اواز، سرود پرستش و تقدیس می خوانند.
پیامبر (ص) پس از طواف، پشت مقام ابراهیم نماز گزارد. بعد از نماز از آب زمزم نوشید و دعای مخصوص آن را خواند. دوباره به سوی حجرالسود آمد و آن را لمس کرد، آن گاه روزانه صفا شد. همراه با شادی و شوق طواف و شوق سعی صفا و مروه، قلب مبارک او نگران آینده بود که چه خواهد شد وبعد از او چه کسی پاسداری خانه خدا را عهده دار می شود و شعایر و مقدسات و مناسک را چه کسی حفظ می کند، زمام امور به دست که خواهد افتاد؟ آیا حاصل زحمتها و رنجهای او به باد خواهد رفت؟
این افکار، ذهن پیامبر (ص) را در حالی که از صفا به مروه و از مروه به صفا می رفت و آیه مبارکه ان الصفا والمروه من شعائر الله را زیر لب زمزمه می کرد، به خود مشغول کرده بود. کوه صفا و مروه از شعایر الهی و از نشانه های خداست؛ همان جا که تجلی گاه ایثار و تسلیم ابراهیم و هاجر است، همانجایی که حضرت ابراهیم به امر پروردگارش، هاجر و کودک تشنه اش را در بیابان خشک و سوزان گذشت و خود را تسلیم خدا کرد. و پس از آن، ستگلاخ شکافته شد و آب زمزم جوشیدن گرفت و سرانجام، اسماعیل از تشنگی رهایی یافت.
در این هنگام، حضرت علی (ع) که برای انجام ماموریتی الهی به یمن رفته بود، به دستور پیامبر (ص) از یمن برگشت و در مکه به آن حضرت پیوست. رسول خدا (ص) پس از انجام اعمال مکه به اتفاق حضرت علی (ع) و سایر مسلمانان روانه منی و عرفات و مشعر شدند. پیامبر (ص) در مکه برای برای مردم خطبه خواند و ضمن آن، جمله ای فرمود که قلب همگان را آتش زد؛ آن جمله این بود: این سفر آخرت من است، مردم! دیگر مرا در جمع خود نمی یابید. چشمها اشکبار و دلها غمگین بود. در منی، رمی عقبه انجام شد و پس از آن، نوبت قربانی کردن رسید.
حضرت علی (ع) 34 شتر که با شترهای پیامبر 66شتر در مجموع صد راس می شد، همراه آورده بود. بعضی از روایات بیانگر آن است که پیامبر (ص) امیر مومنان علی (ع) را در قربانی کردن شترهای خود شریک کرد و پس از انجام قربانی از هر شتری مقداری گوشت برداشتند و در دیگی پخته و پیامبر (ص) و علی (ع) از آن خوردند. پیامبر (ص) پوست و قلاده شتران را به قصاب نداد و بین فقیران تقسیم کرد.
با انجام قربانی، اعمال حج به پایان رسید و رسول خدا (ص) تصمیم بازگشت به مدینه گرفت. خیل حاجیان به همراه پیامبر (ص) و امیر مومنان علی (ع) راه مدینه و می رود تا سرنوشت پر فراز و نشیب خود را رقم زند و آینده تاریخ را روشن سازد تا حقیقت جویان بی غرض و دینداران بی عناد بر سر دو راهی دین و دنی نمانند و دین و ایمان خود را به دنیای مسلمانان ظاهر ساز و ریاست پیشه نفروشند و زحمتهای طاقت فرسای حبیب خدا محمد مصطفی (ص) هدر نرود.
در غدیر خم
کاروان در بیابان گرم و سوزان حجاز به پیش می رفت. صفای پیامبر، نگاه پر محبت او، نصیحتها و پندهای پدرانه اش، سجده مناجاتش، خضوع و تواضعش، لبخند و گریه اش همه و همه در ذهنها مانده بود.
خورشید روز هیجدهم ذی الحجة با گرمی و حرارت هرچه تمامتر در بیابان می تابید، صحرا خشک و سوزان است، از سبزه و چمن و چشمه سار و زیبایی و خرمی خبری نبود، اما تمام لطافت و طراوت و زیبایی و خرمی در وجود مقدس پیامبر و علی بود.
صدای زنگ شتران در بیابان، طنین انداخته بود، مثل اینکه کوه و دشت از وقوع حادثه ای خبر می داد. بیابان آبستن یک تحول چشمگیر است که تمام خاطره های حج را تحت الشعاع قرار می دهد، خدایا امروز چه خواهد شد؟ در این بیابان چه رازی نهفته است؟ قافله به محل آبی به نام غدیر که در سه میلی جحفه است، رسید. ناگهان حالت مخصوص وحی به پیامبر دست داد. هرچه هست از جانب خداست و خبر بس مهم و عظیمی است. توسط جبرییل آیه بر پیامبر (ص) نازل شد: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای. خدا تو را از مردم حفظ می کند.
در این آیه، چند نکته اساسی و قابل دقت به چشم می خورد:
1 - لحن آیه قاطع بوده، از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است و با خطاب ایها الرسول نه ایها النبی آغاز شده است.
2 - فرمان بقدری بزرگ است که با تمام رسالت برابر دانسته شده و عدم انجام آن، نقض رسالت محسوب شده است: و ان لم تفعل فما بلغت رسالة
3 - از عبارت ما انزل الیک من ربک معلوم می شود که قبلا هم این آیه نازل شده بود و پیامبر (ص) درنگ می کرد، چون درباره انتصاب مردی از خویشاوندان او بوده است.
4 - این بلاغت به دلیل حساسیت و موقعیت مخصوص خود به ناچار، خطرات و کارشکنیهایی به همراه داشت.
5 - خداوند پیروزی و موفقیت آن را تضمین کرده است:
و الله یعصمک من الناس
پیام غدیر
پس از فرمان حق، رسول خدا (ص) دستور توقف داد. آنها که رفته بودند، برگشتند و آنان که عقب مانده بودند، رسیدند.
برای مردم این سوال بود که چرا پیامبر اینجا که آبادی نیست، توقف کرد؟ مگر چه شده است؟ همه به دنبال سایه می گشتند. مردم پس از لحظاتی، خار و خاشاک را از زمین پاک و جاروب کردند و آماده نماز شدند. هنگام ظهر بود. صدای ملکوتی اذان در بیابان پیچید و پیامبر (ص) مشغول نماز شد و مردم به ایشان اقتدا کردند. پس از اتمام نماز، رسول خدا (ص) بر بالای منبری که از جهاز شتران درست شده بود، قرار گرفت و خطبه خواند: سپاس و ستایش مخصوص خداوند است، از او یاری می جوییم و به او ایمان داریم و بدو و بدو تکیه می کنیم و از شرور نفس و بدی کردارمان به او پناه می بریم که او راهنمایی برای گمراهان نیست. گواهی می دهم که معبودی جز او نیست و محمد رسول اوست. ای مردم! آگاه باشید که من به زودی از میان شما می روم و دعوت را لبیک می گویم، من مسئول هستم و شما نیز مسوولید، درباره من چه فکر می کنید؟
مردم با شنیدن این سخن:از میان شما می روم بشدت غصه دار شدند گفتند: نشهد ان قد بلغت و نصحت وجهدت فجراک الله خیرا.
در حالی که نفسها در سینه حبس و اشک چشم، گونه ها را مرطوب کرده بود، جواب دادند: گواهی می دهیم که ما را به دین خدا فرا خواندی و برای ما خیر خواهی کردی و در راه مکتب الهی کوشش فراوان کردی، خدایت تو را پاداش نیک دهد!
پیامبر (ص) فرمود:
آیا گواهی نمیی دهید که جز الله معبودی نیست و محمد بنده و رسول خداست و بهشت و دوزخ و مرگ، حق و قیامت بی شک فرا می رسد و خداوند مردگان را بر می انگیزاند؟
مردم جواب دادند: آری گواهیم.
رسول خدا فرمود:
من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم، با آن دو چگونه رفتار می کنید؟
شخص ناشناسی پرسید: آن دو چیست؟ آن حضرت فرمود:
قرآن که یک رشته اش دست خدا و رشته دیگرش به دست شماست و عترت و اهل بیتم که اگر به آن دو چنگ زنید، هرگز گمراه نمی شود.
مژده تکمیل دین
پیامبر در این هنگام، حضرت علی (ع) را از میان جمعیت صدا کرد و او را بالای منبر برد و دست حضرتش را گرفت، همان دستی که ارزش یک ضربه شمشیرش از عبادت جن و انس بالاتر بود، سپس او را به مردم معرفی کرد. همه مردم حضرت علی (ع) را بالای منبر و در کنار پیامبر دیدند، دستش در دست مبارک رسول خدا (ص) بود و او را شناختند و دریافتند که هدف از توقف در این بیابان، موضعی است که مربوط به علی می شود. همه با گوش جان آماده بودند که پیامبر (ص) را درباره علی (ع) بشنوند. پیامبر فرمود: من اولی بکم انفسکم؛ سزاوارترین مردم که بر مومنان از خود آنها کیست؟
پیامبر (ص) این سوال را سه تکرار کرد و در هر مرتبه از آنها می پرسید: سخنم را شنیدید؟ مردم جواب می دادند: آری، خدا و رسول خود بهتر می دانند. سپس فرمود:
خداوند مولای من است و من مولای مومنان و بر آنان از خودشان سزاوارترم: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله و احب من احبه؛
هر کس من مولا و رهبر اویم، پس علی مولا و پیشوای اوست، خدایا دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کن یاور او را و خوار کن دشمنان او را
آنگاه فرمود: حاضران، این موضوع را به غایبان برسانند. در این هنگام مژده ای رسید که: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛
امروز خداوند دین خود را کامل و نعمت را بر بندگان تمام کرد و به اسلام (کامل) راضی شد.
پیامبر (ص) فرمود:
الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی؛
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است که دین خود را کامل و نعمت خود را به پایان رسانید و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خوشنود شد.
پیامبر (ص) از منبر پایی آمد. جبرییل نازل شد و عرض کرد: خداوند به شما سلام می رساند و می فرماید: خدا به پاس ابلاغ این پیام به تو پاداش خیر می دهد، همانا رسالت را به انجام رساندی و برای امت خیر خواهی کردی و مومنان را شاد نمودی و کافران و دشمنان اسلام را ذلیل کردی
آن روز بزرگ، که عید خدا بود، بر شیطان بسیار تلخ آمد. امام صادق (ع) از قول پدرش نقل کرده که شیطان در چهار مورد فریاد درد آلود کشید: روزی که لعنت شد، روزی که به زمین فرود آمد، روز بعثت پیامبر (ص) و روز غدیر خم
غدیر هنگامه ای بود که جبهه حق، مستحکم و پشت حق پرستان استوار شد. با ولایت و امامت حضرت علی (ع) موضع شیاطین بقدری تضعیف شد که آنان پیش شیطان بزرگ رفته، خاک بر سر خود ریختند. ابلیس بزرگ گفت: چرا چنین می کنید؟ گفتند: امروز این مرد پیمانی از مردم گرفت که تا روز قیامت گسسته نمی شود.
تبریک امامت
رسول خدا (ص) دستور داد، در آن بیابان، خیمه ای برپا کردند و گروه گروه تبریک و بیعت به خدمت حضرت علی (ع) شرفیاب شدند و خلافت و امامت او را شاد باش گفتند و ایشان را امیرالمومنین خواندند. حضرت علی (ع) در درون خیمه چون قرص ماه می درخشید. سیل مشتاقان به دیدارش شتافته و با شوق می گفتند:
السلام علیک یا امیرالمومنین صدای مبارک، مبارک به گوش می رسید. مردم با او بیعت کردند. پیامبر (ص) به همسران خود و دیگر زنان دستور داد که با علی (ع) بیعت کنند. از جمله کسانی که پیش از همه اظهار شادی می کردند، ابوبکر و عمر بودند که می گفتند:
بخ بخ لک یا علی اصبحت و امیست مولای و مولی کل مومن و مومنه؛
به به آفرین، آفرین بر تو گوارا باد ای علی (ع) که سرور ما و همه مومنان گشتی رسول خدا (ص) در این سفر حج به مردم آموخت که هر عبادتی در صورتی مقبول است که دیانت و شریعتش کامل باشد و تکمیل شریعت نیز جز با پذیرش ولایت و امامت علی (ع) و فرزندانش بخصوص یازدهمین حجت خدا بر مردم میسر نیست.
غدیر در روایات و تاریخ
راویان غدیر
واقع غدیر، بنابر مشیت الهی، رنگ جاودانگی به خود گرفت و در بستر زمان با همه بدعتها و تحریفها که رنگ و حقیقت حوادث را عوض کرده، ماندگار شد. یکی از علل این جاودانگی، نزول دو آیه شریفه قرآن است که تا روزی که قرآن باقی است این واقعه تاریخی نیز باقی است.
باید توجه داشت که هر موضوعی نسبت به گستره و عمق و ابعاد مختلفی که در بر می گیرد توجه مورخان و اندیشوران را به خود جلب می کند، به همین دلیل، تاریخ نگاران، مفسران، محدثان و متکلمان در طول اعصار و قرون به پژوهش تبیین درباره آن پرداخته اند. حساسیت و جایگاه آن بدان جا می رسد که نفی و اثبات و قبول و در آن، ریشه در عقاید فرهنگ اسلامی داشته و تعیین خط مشی حکومتی اسلام بدان وابسته است. گذشته از مورخان و خطبا و گویندگان، هنرمندان و شعرا نیز بدان توجه نموده اند و به لحاظ آن از ابعاد گوناگون به بحث و بررسی آن پرداخته اند.
می توان گفت، این واقعه نتیجه 23 سال رنج و بلاش نبی اکرم اسلام در مکه و مدینه است که آن حضرت (ص) سیر هدایت و امامت را روشن می سازد.
هیچ یک از دانشمندان، منکر غدیر نیستند؛ در اهمیت آن همین بس که صد و ده نفر از صحابه، حدیث غدیر را بر اساس علمای اهل سنت نقل کرده اند. و به گفته علامه امینی، صاحب کتاب پر ارج الغدیراین قضیه به گونه ای است که دو نفر هم در آن اختلاف کرده اند. همو می گوید: 24 نفر از مورخان از جمله: طبری، خطیب بغدادی، ابن اثیر، ابن عساکر، و 27 نفر از محدثان مانند ترمذی، نسانی، ابن مغازلی شافعی، خطیب خوارزمی، جهارده مفسر بزرگ مانند قاضی بیضاوی، جلال الدین سیوطی، تیشابوری، آلوسی بغدادی، فخر رازی، ثعلبی و هفت نفر از علمای کلام پیرامون آن بحث کرده اند. از اهل سنت تعداد کسانی که مستقلا درباره غدیر کتاب نوشته اند 26 نفرند. ابن جوزی در این باره می گوید: مورخان، اتفاق نظر کرده اند که واقعه غدیر بعد از مراجعت پیامبر از حجه الوداع در روز هیجدهم ذیحجه بوده و همراه پیامبر اصحاب و اعراب و ساکنین مکه و مدینه بوده اند که تعداد آنان به یکصد و بیست هزار نفر می رسیده و اینان در مراسم حج با پیامبر بوده و گفتار او را شنیده اند.