ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (جلد 1)

مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (جلد 1)
نویسنده : سيد محمد تقي موسوي اصفهاني
مترجم : سيد مهدي حائري قزويني
ناشر : برگ شقايق
تعداد صفحات : 655

Skip Navigation Links.
Collapse مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم (جلد 1)مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم (جلد 1)
مقدمه
Expand سخن مترجمسخن مترجم
Expand آثار التقوي (شرح حال مؤلف)آثار التقوي (شرح حال مؤلف)
Expand مقدمه مؤلفمقدمه مؤلف
Expand شناختن امام زمان واجب استشناختن امام زمان واجب است
Expand اثبات امامت حضرت حجة بن الحسن العسکرياثبات امامت حضرت حجة بن الحسن العسکري
Expand قسمتي از حقوق و مراحم آن حضرت‏ نسبت به ماقسمتي از حقوق و مراحم آن حضرت‏ نسبت به ما
Collapse ويژگي‏ها و جهاتي که در امام زمان هست و مايه لزوم دعا براي آن جناب استويژگي‏ها و جهاتي که در امام زمان هست و مايه لزوم دعا براي آن جناب است
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »الف« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »الف« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ب« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ب« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ت« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ت« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ثاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ثاء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »جيم« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »جيم« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ح« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ح« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »خ« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »خ« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »دال« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »دال« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ذال« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ذال« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »راء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »راء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »زاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »زاء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »سين« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »سين« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »شين« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »شين« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »صاد« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »صاد« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ضاد« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ضاد« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »طاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »طاء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ظاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ظاء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »عين« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »عين« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »غين« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »غين« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »فاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »فاء« آغاز مي شود
Collapse ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »قاف« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »قاف« آغاز مي شود
قتل کافرين به شمشير آن حضرت
قتل شيطان رجيم
قوت يافتن ابدان و دل‏هاي مؤمنين هنگام ظهور
قرض مؤمنين را ادا مي‏کند
قضاي حوائج مؤمنين
قضاوت آن حضرت به حق
قرابت و خويشاوندي آن حضرت با پيغمبر
قسط (: دادگري) آن حضرت
قتل دجال - که رييس گمراهان است - به دست آن حضرت
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »کاف« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »کاف« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »لام« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »لام« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ميم« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ميم« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »نون« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »نون« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »واو« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »واو« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »هاء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »هاء« آغاز مي شود
Expand ويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ياء« آغاز مي شودويژگي‏ها و جهاتي که ابتداي آنها با حرف »ياء« آغاز مي شود
Expand نتايج دعا براي فرجنتايج دعا براي فرج
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 209

قسط (: دادگری) آن حضرت


معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت و در این‏جا چند روایت دیگر را می‏افزاییم که عنوان مطلب خالی نماند.
از جمله در غایة المرام از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: بشارت می‏دهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله‏ها، برانگیخته شود. پس زمین را پر می‏کند از قسط و عدل، چنان‏که پر شده باشد از جور و ظلم، بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی می‏شوند.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند، خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از قسط و عدل می‏کند هم‏چنان که پر شده باشد از ظلم و جور.
اگر اشکال کنید که: در این‏جا تصریح شده که نام پدر آن مصلح الهی، اسم پدر پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله است و این منافات دارد با این‏که حضرت قائم‏علیه السلام فرزند امام حسن عسکری‏علیه السلام است، در جواب از این اشکال محمد بن طلحه شافعی - که از علمای برجسته عامّه است - چنین گفته:
1. این زیادتی از یکی از راویان حدیث - زائده - صورت گرفته که عادتش دست بردن در احادیث است. شاهد بر آن، این‏که این زیادت در روایت ابوداوود و ترمذی - که در صحیح خود آن را نقل کرده‏اند - نیامده است.
2 - بر فرض این‏که این کلمه اضافه نشده باشد، این احتمال هست که کلمه (ابنی) به کلمه (أبی) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است.
3 - باز بر فرض این‏که عبارت به همان طور درست باشد، تأویلش این است که پیغمبرصلی الله علیه وآله کنیه را اسم و جدّ را پدر خوانده است. در این صورت منظور پدرش

231


حسین‏علیه السلام است که کنیه‏اش ابوعبد اللَّه است، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداوّل است.
می‏گویم: برای اثبات این‏که حضرت حجة بن الحسن - صلوات اللَّه علیه - همان قائم موعود است، بر این حدیث اعتماد نمی‏کنیم، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح می‏باشد - که قسمتی از آن‏ها گذشت - و این‏که این حدیث را با جواب‏های این فاضل خردمند در این‏جا آوردم، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود و متوجه باشد که عادت بعضی روات آن‏ها بر دست بردن در احادیث بوده است، به خصوص راجع به این حدیث عدّه‏ای تصریح کرده‏اند که یکی از راویان آن، از کسانی است که عادت و شیوه‏اش دست بردن و زیاد کردن احادیث است، و برای این‏که بدانید این‏که قائم همان حجة بن الحسن العسکری‏علیهما السلام است، نزد آن‏ها هم مسلّم است، به حدّی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را - بر فرض صحت آن - تأویل نماید، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید.
در این‏جا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سیّد حمیری را بیاورم، زیرا که در آن به نام حضرت حجّة بن الحسن العسکری‏علیهما السلام تصریح شده، و آمده است که آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت.
شیخ صدوق‏رحمه الله در کتاب کمال الدین به سند خود از سیّد حمیری نقل کرده که گفت: من [در دین] غلوّ داشتم، و معتقد به غایب بودن محمد بن الحنفیه بودم، مدتی در این وضع گمراهی به سر می‏بردم، تا این‏که خداوند بر من منّت گذارد و به وسیله جعفر بن محمد صادق‏علیه السلام از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد، و چون با دلائل، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجّت است، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته. از او پرسیدم: یابن رسول اللَّه! اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحّت مقرون است، به من بگو که این غیبت بر که واقع می‏شود؟ فرمود: غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود. امامان هدایتگر بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله که اولین آن‏ها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق، بقیة اللَّه در

232


زمین و صاحب زمان می‏باشد، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، چنان‏که از ستم و ظلم پر شده باشد.
سید حمیری می‏گوید: هنگامی که این مطالب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمدعلیهما السلام شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم:

فَلَمّا رَأْیَتُ النّاسَ فِی الدِّینِ قَدْ غَوَوْا
تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللَّهِ فِیمَنْ تَجَعْفَرُوا

وَنادَیْتُ بِاسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَکْبَرُ
وَأَیْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ یَعْفُو وَیَغْفِرُ

وَدِینَتْ بِدِینِ غَیْرَ ما کُنْتُ دِیْناً
بِهِ وَنَهانِی سَیِّدُ النّاسِ جَعْفَرُ

فَقُلْتُ فَهَبْنِی قَدْ تَهَوَّدَتْ بُرْهَةً
وَإِلّا فَدِینِی دِینُ مَنْ یَسْتَنْصِرُ

وَإِنِّی إِلَی الرَّحْمنِ مِنْ ذاکَ تآئِبٌ
وَإِنِّی قَدْ أَسْلَمْتُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ

فَلَسْتُ بِغالٍ ما حَیَیْتُ وَراجِعْ
إِلی ما عَلَیْهِ کُنْتُ أَخْفی وَأَظْهَرُ

وَلا قآئِلٌ حَیٌّ بِرَضْوی مُحَمَّدٍ
وَإِنْ غابَ جُهّالُ مَقالِی فَأَکْثَرُوا

وَلکِنَّهُ مِمّا مَضی لِسَبِیلِهِ
عَلی أَحْسَنِ الحالاتِ یَقْفی وَیَخْبِرُ

مَعَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ الأَوْلی لَهُمْ
مِنَ المُصْطَفی فَرْعٌ زَکِیٌّ وَعَنْصَرٌ " 1 ".

پس چون دیدم مردم در امر دین، راه انحراف پیش گرفتند، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم.
و به نام خداوند، فریاد برآوردم که: (اللَّه اکبر)، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است.
و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلاً داشتم، چون سرور مردمان جعفرعلیه السلام از آن مرا نهی کرد.
با خود گفتم: گیرم که مدتی یهودی می‏شدم، یا به دین نصرانیت درمی‏آمدم.
من به درگاه خداوند رحمن، از آن گمراهی توبه می‏کنم و من مسلمان شدم و اللَّه اکبر می‏گویم.
تا زنده‏ام دیگر غلو نکنم و برنمی‏گردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم.

پاورقی

233


دیگر نخواهم گفت که محمد [ابن الحنفیه] در کوه رضوی زنده است، هرچند که جاهلان گفتارم را عیب کنند.
ولی می‏گویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالت و پیروی از حقّ سپری نمود.
با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفی‏صلی الله علیه وآله شاخه پاکیزه‏ای هستند... تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم:

أَیا راکِباً نَحْوَ المَدِینَةِ جِسْرَةً
عَذافِرَةً یَطْوِی بِها کُلُّ سَبْسَبٍ

إِذا ما هَداکَ اللَّهُ عایَنْتَ جَعْفَراً
فَقُلْ لِوَلِیِّ اللَّهِ وَابْنَ المُهَذَّبِ

أَلا یا أَمِینَ اللَّهِ وَابْنَ أَمِینِهِ
أَتُوبُ إِلَی الرَّحْمنِ ثُمَّ تَأَوُّبِی

إِلَیْکَ مِنَ الأَمْرِ الَّذِی کُنْتُ مُطْنِباً
أُحارِبُ فِیهِ جاهِداً کُلَّ مَعْرِبٍ

وَما کانَ قَوْلِی فِی ابْنِ خَوْلَةِ مُبْطِناً
مُعانِدَةً مِنِّی لِنَسْلِ المُطَیَّبِ

وَلکِنْ رَوَیْنا عَنْ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ
وَما کانَ فِینا قالَ بِالمُتَکَذِّبِ

بِأَنَّ وَلِیَّ اللَّهِ یَفْقُدُ لا یَری
سِنِینَ کَفِعْلِ الُمخالِفِ المُتَرَقِّبُ

فَیَقْسِمُ أَمْوالَ الفَقِیدِ کَأَنَّما
تُغَیِّبُهُ بَیْنَ الصَّفِیحِ المُنَصَّبِ

فَیَمْکُثُ حُیْناً ثُمَّ یَنْبِعُ نَبْعَةً
کَنَبْعَةِ جَدِّی مِنَ الأُفُقِ کَوْکَبٍ

یَسِیرُ بِنَصْرِ اللَّهِ مِنْ بَیْتِ رَبِّهِ
عَلی سُؤْدَدٍ مِنْهُ وَأَمْرٍ مُسَبَّبٍ

یَسِیرُ إِلی أَعْدآئِهِ بِلِوآئِهِ
فَیَقْتُلُهُمْ قَتْلاً کَحُرّانٍ مُغَضَّبٍ

فَلَمّا رُونِیَ أَنَّ ابْنَ خَوْلَةِ غآئِبٌ
صَرَفْنا إِلَیْهِ قَوْلُنا ثُمَّ نُکَذِّبُ

وَقُلْنا هُوَ المَهْدِیُّ وَالقآئِمُ الَّذِی
یَعِیشُ بِهِ مِنْ عَدْلِهِ کُلُّ مُجَدَّبٍ

فَإِنْ قُلْتَ لا فَالحَقُّ قَوْلُکَ وَالَّذِی
أَمَرْتُ فَحَتُمَ غَیْرُ ما مُتَعَصِّبٌ

وَأَشْهَدُ رَبِّی أَنَّ قَوْلَکَ حُجَّةٌ
عَلَی الخَلْقِ طُرّاً مِنْ مُطِیعٍ وَمُذْنِبٍ

بِأَنَّ وَلِیَّ الأَمْرِ وَالقآئِمَ الَّذِی
تَطْلَعُ نَفْسِی نَحْوَهُ یِتَطَرُّبٍ

234



لَهُ غَیْبَةٌ لا بُدَّ مِنْ أَنْ یَغِیبَها
فَصَلّی عَلَیْهِ اللَّهُ مِنْ مُتَغَیِّبٍ

فَیَمْکُثُ حِیناً ثُمَّ یَظْهَرُ حُیْنَهُ
فَیَمْلاًَُ عَدْلاً کُلَّ شَرْقٍ وَمَغْرِبٍ

بِذاکَ أَدِینُ اللَّهَ سِرّاً وَجَهْرَةً
وَلَسْتُ وَإِنْ عُوتِبْتُ فِیهِ بِمُعْتَبٍ " 1 ".

ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری، شتران تندرو که بیابان‏های دور و دراز با آن‏ها پیموده می‏شود.
اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمدعلیهما السلام را ملاقات کردی، به ولیّ خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن:
ای امین خدا، و فرزند امین خدا! من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم.
از آن عقیده‏ای که در آن بودم و بر آن پافشاری می‏کردم، و با مخالفین آن سر جنگ داشتم و در راه آن عقیده، مبارزه می‏نمودم.
عقیده من درباره محمد فرزند خوله [حنفیه] از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبرصلی الله علیه وآله نبود.
ولی از گفته وصیّ محمدصلی الله علیه وآله برای ما چنین نقل شده بود، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند.
که ولیّ خدا غایب و پنهان می‏شود، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظر.
و دارایی و اموال آن امام غایب در زمان حیاتش تقسیم می‏شود، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد.
او مدتی در این حال (غیبت) به سر می‏برد و به ناگاه ظهور می‏کند، مانند ستاره درخشانی که از افق سر برآرد.
به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت می‏کند، با عظمت و جلال و وسائل آماده.
بر دشمنانش حمله می‏کند با پرچم پیروزی و همچون دلاور خشمناکی بر آن‏ها می‏تازد.

پاورقی

235


چون برای ما روایت شد که فرزند خوله [=محمد بن الحنفیه] غایب است، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم، و تکذیب نکردیم.
و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقی است که به برکت عدالتش هر قحطی‏زده‏ای به خوشی زندگی می‏نماید.
اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست، البته سخنت درست است، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصّبی در کار نیست.
خدا را شاهد می‏گیرم که قول تو حجت است بر تمام بندگان، از فرمانبردار و معصیت‏کار.
آن امام و ولیّ امر و قائمی که جانم در اشتیاق او در طرب است.
به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند. درود خداوند بر چنان غائبی باد.
مدتی در پس پرده غیبت باقی می‏ماند و سپس در وقت خودش ظهور می‏کند، آن‏گاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی می‏نماید.
با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم.
و در بحار، از مناقب، از داوود رقّی آمده است که گفت: به سید حمیری خبر رسید که نزد امام صادق‏علیه السلام یاد شده و آن حضرت فرموده‏اند: سیّد کافر است، به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد: ای آقای من! با شدّت محبتی که به شما دارم و دشمنی‏ای که با دشمنان شما می‏کنم باز هم کافرم؟ فرمود: چه فایده که تو به حجّت دهر و زمان، کفر می‏ورزی، سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود. پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند، سپس دستش را به قبر زد، قبر قطعه قطعه شد و مردی از آن بیرون آمد، در حالی که خاک‏ها را از سر و ریش خود می‏تکاند. امام صادق‏علیه السلام به او فرمود: تو که هستی؟ گفت: من محمد بن علی مسمّی به ابن الحنفیه هستم. سپس فرمود: من کیستم؟ گفت: جعفر بن محمد، حجّت دهر و زمان. سیّد حمیری از خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالی که این اشعار را بر لب داشت:

236


«تجعفرت باسم اللَّه فیمن تجعفرا». " 1 ".
و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت: در محضر جعفر بن محمد صادق‏علیه السلام بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: یابن رسول اللَّه! با این‏که او شراب می‏خورد و معتقد به رجعت بود؟ فرمود: پدرم از جدم مرا حدیث گفت که دوستان آل محمدعلیهم السلام نمی‏میرند مگر این‏که توبه کنند. و او توبه کرد در این حال جانماز خود را برداشت و از زیر آن نوشته‏ای از سیّد بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود. " 2 ".

قتل دجال - که رییس گمراهان است - به دست آن حضرت


دلیل بر آن، روایتی است که صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادق‏علیه السلام آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق آفرید که آن‏ها ارواح ما بودند. به آن حضرت عرض شد: یابن رسول اللَّه! این چهارده نور کیانند؟ فرمود: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذرّیه حسین که آخرین آن‏ها قائم است (علیهم السلام) که پس از غیبتی بپاخیزد و دجال را بکشد و زمین را از هرگونه جور و ظلمی پاک گرداند. " 3 ".
و در همان کتاب نیز به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالب‏علیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آن‏که مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج می‏کند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آن‏که پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانه‏هایی دارد و آمادگی‏هایی که مانند دو تای کفش پی در پی

پاورقی

237


واقع می‏شوند. اگر بخواهی از آن‏ها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانه‏ها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمان‏ها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِم‏ها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وُزرا ستمگر، کدخدایان خائن، قرآن‏خوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآن‏هابه زیور آراسته، مساجد زینت یافته، مناره‏های بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صف‏ها ازدحام، در دل‏ها اختلاف و در پیمان‏ها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زن‏ها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بی‏دین‏ها بلند گردد و به آن‏ها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آن‏ها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آن‏ها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانت‏داری شناخته شوند، زن‏های آوازه‏خوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند، " 1 " زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دل‏های گرگ‏صفت لباس میش پوشانند؛ دل‏هایشان از مردار گندیده‏تر و از صبر تلخ‏تر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا می‏رسد که هر کدام تمنّا می‏کنند از ساکنان آن باشند.
اصبغ بن نباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کیست؟ فرمود: دجّال، صاید بن صاید [صید] است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک‏بخت آن است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان می‏نامند، از روستایی که یهودیه

پاورقی

238


خوانده می‏شود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح می‏درخشد، و در آن لکه‏ای باشد که گویی به خون آمیخته است. میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بی‏سواد آن را می‏خواند. به دریاها فرو می‏رود و آفتاب با او می‏گردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید می‏باشد که مردم می‏پندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج می‏کند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل می‏باشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نورِ دیده می‏شود، و به هیچ آبی نگذرد مگر این‏که تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! که، منم آن‏که آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. أنا ربّکم الأعلی! آن دشمن خدا دروغ می‏گوید، او یک چشم است، غذا می‏خورد و در بازارها راه می‏رود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه می‏رود و نه زوال دارد. «تَعالَی اللَّهُ عُلُوّاً کَبِیراً»؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است. بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستین‏های سبز هستند. خداوند - عزّوجلّ - او را در شام، بر سر گردنه‏ای به نام «افیق» خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز می‏خواند کشته می‏شود، همانا که بعد از آن طامّه کبری (درهم‏کوبنده بزرگ) خواهد بود.
عرض کردیم: آن چیست یا امیر المؤمنین؟ فرمود: خروج «دابّة الارض» از کنار کوه صفا که انگشتری سلیمان و عصای موسی با او باشد. انگشتری را بر روی هر مؤمنی بگذارد، نقش می‏گیرد: این به حقّ مؤمن است. و بر روی هر کافری بگذارد نوشته می‏شود: این به حقّ کافر است. تا جایی که مؤمن بانگ بزند که: وای بر تو ای کافر! و کافر فریاد برآرد: خوشا به حال تو ای مؤمن! که من دوست می‏داشتم همانند تو باشم و رستگار شوم. سپس دابّه سر بردارد، آن‏گاه به اذن خداوند شرق و غرب او را ببینند، و این امر بعد از طلوع آفتاب از مغرب خواهد بود، و توبه برداشته خواهد شد، دیگر نه توبه قبول می‏شود و نه عملی مفید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً»؛ آن روز برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش خیر حاصل ننموده، ایمان

239


آوردنش سودی ندارد. " 1 " سپس فرمود: از من نپرسید که پس از آن چه خواهد شد؟ زیرا که حبیب من رسول خداصلی الله علیه وآله از من عهد گرفته که آن را جز به خاندانم نگویم.
نزال بن سبره می‏گوید: به صعصعة بن صوحان گفتم: ای صعصعه! منظور امیر المؤمنین از این سخن چیست؟ گفت: ای پسر سبره! آن‏که عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، دوازدهمین تن از عترت پیغمبر و نهمین فرزند حسین‏علیه السلام است و اوست آفتابی که از مغرب خود برآید، کنار رکن و مقام ظاهر می‏شود، و زمین را پاک می‏کند، و میزان عدل برقرار می‏سا زد. پس آن هنگام هیچ کس به دیگری ظلم نخواهد کرد. امیر المؤمنین‏علیه السلام ما را خبر داد که حبیب او رسول خداصلی الله علیه وآله با او عهد کرده که جز به امامان از عترتش به احدی نگوید که بعداً چه خواهد شد. " 2 ".
می‏گویم: تردیدی نیست که دعا کردن برای قاتل این کافر عنید و یاری و تأییدش را از خدا خواستن به حکم عقل و شرع پسندیده است.
و امّا این خبر - هرچند که به دلیل وجود چند مجهول الحال در سندش، ضعیف است، ولی - مضامین آن با اخبار دیگری که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده تقویت می‏شود.
در این‏جا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:
1 - این‏که آن حضرت فرمود: (به خدا قسم آن‏که پرسیده شده، از سؤال کننده داناتر نیست...) دلالت می‏کند که این یکی از امور بدائیه است که احتمال تقدیم و تأخیر (جلو و عقب افتادن) دارد، و وقت معینی برای آن نیست، همان‏طور که ظهور مولای غایب ماعلیه السلام نیز چنین است که در نکات بحث غیبت در حرف «غ» گذشت.
2 - دجّال - علیه اللعنه - ساحر خواهد بود، و این‏که مردم خیال می‏کنند که آفتاب با او راه می‏رود برای همین است. و دلیل بر آن، فرمایش آن حضرت که: [مردم خیال می‏کنند نان است] می‏باشد، و این‏که می‏فرماید: (زمین زیر پایش نور دیده می‏شود)، به خاطر عظمت الاغ (مرکب) اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.

پاورقی

240


3 - خروج دابّة الارض در زمان ظهور مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - می‏باشد. و روایات متعددی وارد شده که منظور از آن، امیر المؤمنین‏علیه السلام است. از جمله، در بحار، به سند خود از ابوعبد اللَّه جدلی آورده که گفت: بر علی بن ابی طالب‏علیهما السلام وارد شدم، به من فرمود: آیا سه مطلب را به تو خبر ندهم پیش از آن‏که بر من و تو کسی وارد شود؟ عرض کردم: چرا. فرمود: من بنده خدایم، و من دابّة الارض هستم و راستگوی زمین و عدل آن، و برادر پیامبرش می‏باشم؛ آیا خبر دهم تو را به انف و عین مهدی؟ عرض کردم: آری، آری، پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود: من. " 1 ".
مؤلف کتاب، محمدتقی موسوی اصفهانی - عفی عنه - می‏گوید: معنی این گفته آن حضرت که خبر دهم تو را به انف و عین مهدی...، در حرف «ز» گذشت، مراجعه شود.
و امّا ابوعبد اللَّه جدلی - راوی حدیث - نامش عبید بن عبد است، و سید بزرگوار مورد اعتماد، سید مصطفی، در کتاب نقد الرجال " 2 " از خلاصه نقل کرده که او یکی از دوستان خواصّ امیر المؤمنین‏علیه السلام بوده است.
و در روایت دیگری از او آمده که گفت: بر حضرت علی‏علیه السلام وارد شدم، به من فرمود: هفت سخن برای تو بیان می‏کنم، مگر این‏که کسی بر ما داخل شود. عرض کردم: بیان کن فدایت شوم. فرمود: آیا انف مهدی و عین‏اش را می‏شناسی؟ گوید: گفتم: آیا ای امیر مؤمنان شما هستید؟ فرمود: گمراهی را آن دو نفر (اولی و دومی) پوشیده داشتند و در آخر الزمان «دابّة»، خواری آن دو را آشکار می‏سازد. گوید: عرضه داشتم: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! گمان می‏کنم همانا آن دو، فلانی و فلانی باشند. پس فرمود: دابّه، وه چه دابّه‏ای است! و عدل و راستگویی او، و زمان برانگیخته شدن آن! و خداوند هرکه به او ظلم کند را هلاک می‏سازد.
و در بحار به نقل از معانی الاخبار به سند خود از عبایه اسدی روایتی آمده که مطلب فوق را تأیید و تأکید می‏کند. عبایه گوید: امیر المؤمنین‏علیه السلام کسالتی داشت و من در بالینش حاضر بودم. به من فرمود: در مصر منبری خواهم ساخت، و دمشق را خراب

پاورقی

241


می‏کنم، و یهود و نصاری را از هر گروه زیاد عرب خارج می‏نمایم، و عرب را به این عصایم پیش می‏برم. عرض کردم: یا امیر المؤمنین‏علیه السلام! مثل این‏که تو خبر می‏دهی که بعد از مرگ زنده می‏شوی؟
فرمود: نه، ای عبایه! آن‏طور نیست که پنداشته‏ای، مردی از من این کار را انجام می‏دهد.
صدوق گوید: امیر المؤمنین‏علیه السلام از عبایه اسدی تقیّه کرده است.
و نیز در بحار از حضرت امام صادق‏علیه السلام روایت شده که فرمود: مردی به عمار بن یاسر گفت: ای ابوالیقظان! آیه‏ای در کتاب خدا هست که قلبم را تباه کرده و مرا به شک انداخته است. عمار گفت: کدام آیه؟ آن مرد گفت: آن‏جا که خداوند متعال فرماید: «وَإِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ»؛ " 1 " و هنگامی که وعده عذاب ما بر آنان تحقّق یافت، برایشان دابّة الارض (جنبنده‏ای از زمین) برآوریم که با آنان سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمی‏داشتند.
این کدام دابّه است؟ عمّار گفت: به خدا قسم نمی‏نشینم و نه غذا می‏خورم و نه چیزی می‏آشامم تا این‏که آن را به تو نشان دهم. سپس با آن مرد به سوی امیر المؤمنین‏علیه السلام شتافت. آن حضرت خرما و کره تناول می‏کرد، به عمّار فرمود: پیش بیا ای ابوالیقظان! عمّار نشست و شروع به خوردن کرد. آن مرد تعجب کرد و وقتی عمّار برخاست، به او گفت: سبحان اللَّه، ای ابوالیقظان! تو سوگند خوردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا آن (دابّة الارض) را به من نشان دهی! عمّار گفت: اگر تعقّل کنی متوجه می‏شوی که آن را به تو نشان دادم. " 2 ".
و نیز از آن حضرت منقول است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر المؤمنین‏علیه السلام رسید در حالی که در مسجد خوابیده، شنها را جمع کرده و بر آن‏ها سر نهاده بود، پیغمبرصلی الله علیه وآله با پا او را حرکت داد و فرمود: ای دابّة اللَّه برخیز! یکی از اصحاب که شاهد ماجرا بود، عرض کرد: یا رسول اللَّه! آیا ما یکدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، واللَّه این فقط به او (علی) اختصاص دارد، و اوست دابّه‏ای که خداوند در کتاب خود از آن یاد کرده است. " 3 ".

پاورقی

242


همین مقدار از روایات ان شاء اللَّه در این زمینه کفایت می‏کند.
4 - این‏که در صدر حدیث سابق الذکر حضرت فرمود: (پس از آن هنگام توبه برداشته خواهد شد...) دلالت دارد بر این‏که حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - توبه و ایمان را از کسانی که پیش از خروج دابّة الارض به کفر و طغیان آلوده بوده‏اند، می‏پذیرد. و هرگاه دابّة الارض خروج کند توبه برداشته شود، و کسی که پیش‏تر ایمان نداشته ایمان آوردن به کارش نمی‏آید.
و این چنین روایات مختلفی که در این باب آمده جمع می‏شود؛ در بعضی از این روایات آمده امام عصر - ارواحنا فداه - توبه را قبول می‏کند، که در بحث قتل کافرین آوردیم، و حاصل آن‏ها چنین است که آن حضرت اسلام را بر آن‏ها عرضه می‏کند، هر کس اطاعت نمود نجات یابد و هر کس نپذیرفت کشته می‏شود، و بعضی دیگر از روایات دلالت می‏کند بر این‏که آن حضرت اسلام را از کسانی که پیش از آن مسلمان نبوده‏اند نمی‏پذیرد و توبه کسی را قبول نمی‏کند، چنان‏که شیخ صدوق‏رحمه الله در کتاب کمال الدین از حضرت ابی عبد اللَّه صادق‏علیه السلام درباره قول خداوند - عزّوجلّ -: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ»؛ " 1 " آن روز که بعضی از آیات پروردگارت رسد برای کسی که از پیش ایمان نیاورده یا با ایمانش خیری حاصل ننموده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد. فرمود: «اَلآیاتُ هُمُ الأَئِمَّةُ المُشْطَرِدَةُ وَالآیَةُ المُنْتَظَرَةُ القائِمُ‏علیه السلام»؛ آیات، امامان «مشطرد» " 2 " هستند و آیه منتظره قائم‏علیه السلام است، پس آن روز نفعی ندارد کسی را ایمانش، اگر پیش از آن‏که آن حضرت با شمشیر قیام کند ایمان نیاورده باشد - هرچند که به پدران او ایمان داشته است -. " 3 ".
و در حدیث مروی در بحار در وصف آن حضرت از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام چنین

پاورقی

243


آمده: کسی را توبه نمی‏دهد و در راه خدا ملامت احدی او را نمی‏گیرد... " 1 " و روایات دیگری که به ظاهر با هم تعارض دارند، و با این وجه، خلاصه مطلب چنین است که آن حضرت پیش از خروج دابّة الارض توبه و ایمان را از مخالفین می‏پذیرد و پس از آن دیگر قبول نیست.
اگر بگویید: با توجه به روایتی که در تفسیر برهان درباره آیه: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ...» " 2 " آمده، این وجه بعید به نظر می‏رسد؛ روایت چنین است: از امام ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام که فرمود: پیوسته خداوند را در زمین حجّتی بوده که حلال و حرام را بداند و مردم را به راه خدا دعوت کند، و حجّت از زمین قطع نمی‏شود مگر چهل روز پیش از روز قیامت، پس هنگامی که حجّت رفع شود درب توبه هم مسدود می‏گردد. «وَلَمْ یَنْفَعْ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الحُجَّةُ...؛ " 3 " و فایده نمی‏بخشد کسی را ایمانش، اگر ایمان نیاورده باشد پیش از آن‏که حجّت برداشته شود».
در جواب می‏گویم: البته مردم در زمان ظهور امام‏علیه السلام از گناهان معصوم نخواهند شد، و منظور از این خبر این است که مکلّف اگر معصیت کند و پیش از آن وقت معیّن توبه نماید، توبه‏اش قبول می‏شود، و هنگامی که حجّت مرتفع گردد، درب توبه نیز بسته می‏شود. بنابراین منافاتی بین این روایت و آن وجه نیست.
و به وجه دیگری نیز می‏شود بین این اخبار جمع کرد که شاید بهترین وجوه باشد؛ و آن این‏که حضرت مهدی‏علیه السلام توبه کسانی را که بداند ایمان آن‏ها از روی حقیقت و اخلاص است، می‏پذیرد، ولی از کسانی که به زبان و ظاهر مؤمن باشند نمی‏پذیرد و دیگر کار از کار گذشته است. شاهد بر این مطلب را قبلاً آوردیم که آن حضرت حکم به باطن می‏کند - که اختصاص به او دارد - این راه حلّی است که به خاطر حقیر رسیده.
و امّا سید جلیل سید نعمت اللَّه جزائری‏رحمه الله در کتاب الانوار النعمانیه چنین گفته: در این اخبار بسیار فکر می‏کردم و وجه جمع بین آن‏ها را می‏خواستم بدانم تا این‏که خداوند

پاورقی

244


توفیقم داد و بر حدیثی دست یافتم که بین این اخبار را جمع می‏کند، و حاصل آن حدیث این‏که: هنگامی که حضرت مهدی‏علیه السلام قیام می‏کند خداوند متعال عدّه‏ای از کسانی را که کافر محض مرده‏اند، زنده می‏کند - چنان‏که بیان این مطلب خواهد آمد - و آن حضرت از این افراد، دیگر توبه را نمی‏پذیرد که قبلاً مرده و عذاب الهی را به عیان دیده‏اند و از روی ناچاری می‏خواهند ایمان بیاورند، زیرا که توبه آن‏ها در آن حال مانند توبه فرعون است که چون به غرق شدن افتاد، گفت: توبه کردم. و خداوند در جوابش فرمود: «اَلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ»؛ " 1 " حالا ایمان می‏آوری و حال آن‏که پیش از این به معصیت گذراندی، و توبه‏اش را قبول نکرد، و یا مثل کسی است که روح به گلویش رسیده و جایگاهش را در آتش دیده که اگر توبه کند توبه‏اش پذیرفته نیست؛ امّا کسانی که در زمان ظهور زنده باشند و پیش از آن نمرده‏اند، یا باید ایمان داشته باشند یا کشته شوند. " 2 ".
می‏گویم: این مطلب به خودی خود صحیح است، ولی اخبار آینده این جمع را نمی‏پذیرد، زیرا که ظاهر آن‏ها بیان وضع زندگان است - که بر تأمل کننده پوشیده نیست - ظاهراً مرحوم سیدرحمه الله وقتی بر این حدیث دست یافت آن را به سلیقه خود، وجه جمع بین آن اخبار قرار داد. به هر حال وجه وجیه در این مبحث همان اوّل یا دوم است که ذکر کردیم.
5 - از این‏که آن حضرت در حدیث دجّال فرمود! (چشم راستش مسخ شده...) وجه نامیده شدنش به (مسیح) معلوم می‏شود؛ درهم‏های اطلسی که مسکوک نیست، از همین جهت مسیح نام داشته و زمین مسطّح را (مسحاء) گویند.
و از سخن صاحب قاموس وجه دیگری استفاده می‏شود و آن این‏که: به خاطر شوم بودن، دجال را مسیح نامند. وی در معنی تمسیح چنین گفته است: این‏که خداوند چیزی را مبارک یا ملعون بیافریند، از اضداد است. و مسیح عیسی را به خاطر برکتش بدین اسم نامیده‏اند، و در اشتقاق این کلمه پنجاه قول - در شرحی که بر مشارق الانوار نگاشته‏ام - را یادآور شده‏ام.

پاورقی

245


6 - صاحب قاموس در واژه «دجل» چنین گفته است: دُجیل بر وزن زُبیر؛ ثمامه قطران، و دجل البعیر: شتر را قطران (=شیره دخت ابهل و ارز) مالید یا همه اندام شتر را قطران مالید؛ و از همین باب است دجّال چون همه زمین را فرا گیرد، یا از دجل به معنی: دروغ گفت و سوزاند و جماع کرد و نواحی زمین را پیمود، و یا از دجّل تدجیلاً گرفته شده است به معنی پوشاندن و مطلاّ کردن - به خاطر نیرنگ او به باطل و یا از دُجال به معنی طلا یا آب طلا اخذ شده، چون گنجینه‏ها در پی او در حرکت است. یا از دِجال یعنی دسته شمشیر، یا از دَجاله برای رفیقان انبوه، یا از دَجال بر وزن سحاب به معنی سرگین - چون زمین را نجس می‏کند، یا از دجل مردم برای به دست آوردن گمشده‏ها، چون مردم از او پیروی می‏کنند. " 1 ".
7 - سیّد جزائری در کتاب الانوار النعمانیه گفته است: و امّا دجّال؛ از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج می‏کند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج می‏نماید. و می‏شود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرر خروج خواهد داشت، چنان‏که احوال مختلفی دارد، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد. " 2 ".
8 - شیخ ما امین الدین فضل بن الحسن الطبرسی در کتاب مجمع البیان در خبر مرسلی از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله آورده که فرمود: هر که سوره کهف را تا هشت روز بخواند از هر گونه فتنه‏ای محفوظ می‏ماند، و اگر دجال در آن هشت روز خروج نماید، خداوند او را از فتنه دجّال مصون می‏گرداند. " 3 ".
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت‏ صلی الله علیه وآله وسلم آورده که فرمود: هر آن‏که ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند فتنه دجّال به او ضرری نخواهد رساند و هر که تمام سوره را بخواند داخل بهشت می‏شود. " 4 ".
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: آیا شما را دلالت نکنم بر سوره‏ای که هنگام نزولش هفتاد هزار فرشته آن را مشایعت کردند که عظمت آن‏ها بین آسمان و زمین

پاورقی

246


را پر کرده بود؟ گفتند: چرا؛ فرمود: سوره اصحاب کهف، هر کس روز جمعه آن را بخواند خداوند تا جمعه دیگر به اضافه سه روز او را می‏آمرزد، و نوری بخشیده می‏شود که تا آسمان می‏رسد و از فتنه دجّال محفوظ خواهد ماند. " 1 ".
و در حدیث دیگری از آن حضرت منقول است که فرمود: شخصی که ده آیه از اوّل سوره کهف حفظ کند سپس دجال را درک نماید به او ضرری نمی‏رساند، و هر که اواخر سوره کهف را حفظ کند روز قیامت برای او نوری خواهد بود. " 2 ".

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.