قسط (: دادگری) آن حضرت
معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت و در اینجا چند روایت دیگر را میافزاییم که عنوان مطلب خالی نماند.
از جمله در غایة المرام از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: بشارت میدهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزلهها، برانگیخته شود. پس زمین را پر میکند از قسط و عدل، چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم، بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی میشوند.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند، خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از قسط و عدل میکند همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور.
اگر اشکال کنید که: در اینجا تصریح شده که نام پدر آن مصلح الهی، اسم پدر پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله است و این منافات دارد با اینکه حضرت قائمعلیه السلام فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است، در جواب از این اشکال محمد بن طلحه شافعی - که از علمای برجسته عامّه است - چنین گفته:
1. این زیادتی از یکی از راویان حدیث - زائده - صورت گرفته که عادتش دست بردن در احادیث است. شاهد بر آن، اینکه این زیادت در روایت ابوداوود و ترمذی - که در صحیح خود آن را نقل کردهاند - نیامده است.
2 - بر فرض اینکه این کلمه اضافه نشده باشد، این احتمال هست که کلمه (ابنی) به کلمه (أبی) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است.
3 - باز بر فرض اینکه عبارت به همان طور درست باشد، تأویلش این است که پیغمبرصلی الله علیه وآله کنیه را اسم و جدّ را پدر خوانده است. در این صورت منظور پدرش
231
حسینعلیه السلام است که کنیهاش ابوعبد اللَّه است، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداوّل است.
میگویم: برای اثبات اینکه حضرت حجة بن الحسن - صلوات اللَّه علیه - همان قائم موعود است، بر این حدیث اعتماد نمیکنیم، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح میباشد - که قسمتی از آنها گذشت - و اینکه این حدیث را با جوابهای این فاضل خردمند در اینجا آوردم، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود و متوجه باشد که عادت بعضی روات آنها بر دست بردن در احادیث بوده است، به خصوص راجع به این حدیث عدّهای تصریح کردهاند که یکی از راویان آن، از کسانی است که عادت و شیوهاش دست بردن و زیاد کردن احادیث است، و برای اینکه بدانید اینکه قائم همان حجة بن الحسن العسکریعلیهما السلام است، نزد آنها هم مسلّم است، به حدّی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را - بر فرض صحت آن - تأویل نماید، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید.
در اینجا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سیّد حمیری را بیاورم، زیرا که در آن به نام حضرت حجّة بن الحسن العسکریعلیهما السلام تصریح شده، و آمده است که آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت.
شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین به سند خود از سیّد حمیری نقل کرده که گفت: من [در دین] غلوّ داشتم، و معتقد به غایب بودن محمد بن الحنفیه بودم، مدتی در این وضع گمراهی به سر میبردم، تا اینکه خداوند بر من منّت گذارد و به وسیله جعفر بن محمد صادقعلیه السلام از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد، و چون با دلائل، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجّت است، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته. از او پرسیدم: یابن رسول اللَّه! اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحّت مقرون است، به من بگو که این غیبت بر که واقع میشود؟ فرمود: غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود. امامان هدایتگر بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله که اولین آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق، بقیة اللَّه در
232
زمین و صاحب زمان میباشد، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد.
سید حمیری میگوید: هنگامی که این مطالب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمدعلیهما السلام شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم:
فَلَمّا رَأْیَتُ النّاسَ فِی الدِّینِ قَدْ غَوَوْا
تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللَّهِ فِیمَنْ تَجَعْفَرُوا
وَنادَیْتُ بِاسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَکْبَرُ
وَأَیْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ یَعْفُو وَیَغْفِرُ
وَدِینَتْ بِدِینِ غَیْرَ ما کُنْتُ دِیْناً
بِهِ وَنَهانِی سَیِّدُ النّاسِ جَعْفَرُ
فَقُلْتُ فَهَبْنِی قَدْ تَهَوَّدَتْ بُرْهَةً
وَإِلّا فَدِینِی دِینُ مَنْ یَسْتَنْصِرُ
وَإِنِّی إِلَی الرَّحْمنِ مِنْ ذاکَ تآئِبٌ
وَإِنِّی قَدْ أَسْلَمْتُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ
فَلَسْتُ بِغالٍ ما حَیَیْتُ وَراجِعْ
إِلی ما عَلَیْهِ کُنْتُ أَخْفی وَأَظْهَرُ
وَلا قآئِلٌ حَیٌّ بِرَضْوی مُحَمَّدٍ
وَإِنْ غابَ جُهّالُ مَقالِی فَأَکْثَرُوا
وَلکِنَّهُ مِمّا مَضی لِسَبِیلِهِ
عَلی أَحْسَنِ الحالاتِ یَقْفی وَیَخْبِرُ
مَعَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ الأَوْلی لَهُمْ
مِنَ المُصْطَفی فَرْعٌ زَکِیٌّ وَعَنْصَرٌ " 1 ".
پس چون دیدم مردم در امر دین، راه انحراف پیش گرفتند، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم.
و به نام خداوند، فریاد برآوردم که: (اللَّه اکبر)، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است.
و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلاً داشتم، چون سرور مردمان جعفرعلیه السلام از آن مرا نهی کرد.
با خود گفتم: گیرم که مدتی یهودی میشدم، یا به دین نصرانیت درمیآمدم.
من به درگاه خداوند رحمن، از آن گمراهی توبه میکنم و من مسلمان شدم و اللَّه اکبر میگویم.
تا زندهام دیگر غلو نکنم و برنمیگردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم.
233
دیگر نخواهم گفت که محمد [ابن الحنفیه] در کوه رضوی زنده است، هرچند که جاهلان گفتارم را عیب کنند.
ولی میگویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالت و پیروی از حقّ سپری نمود.
با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفیصلی الله علیه وآله شاخه پاکیزهای هستند... تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم:
أَیا راکِباً نَحْوَ المَدِینَةِ جِسْرَةً
عَذافِرَةً یَطْوِی بِها کُلُّ سَبْسَبٍ
إِذا ما هَداکَ اللَّهُ عایَنْتَ جَعْفَراً
فَقُلْ لِوَلِیِّ اللَّهِ وَابْنَ المُهَذَّبِ
أَلا یا أَمِینَ اللَّهِ وَابْنَ أَمِینِهِ
أَتُوبُ إِلَی الرَّحْمنِ ثُمَّ تَأَوُّبِی
إِلَیْکَ مِنَ الأَمْرِ الَّذِی کُنْتُ مُطْنِباً
أُحارِبُ فِیهِ جاهِداً کُلَّ مَعْرِبٍ
وَما کانَ قَوْلِی فِی ابْنِ خَوْلَةِ مُبْطِناً
مُعانِدَةً مِنِّی لِنَسْلِ المُطَیَّبِ
وَلکِنْ رَوَیْنا عَنْ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ
وَما کانَ فِینا قالَ بِالمُتَکَذِّبِ
بِأَنَّ وَلِیَّ اللَّهِ یَفْقُدُ لا یَری
سِنِینَ کَفِعْلِ الُمخالِفِ المُتَرَقِّبُ
فَیَقْسِمُ أَمْوالَ الفَقِیدِ کَأَنَّما
تُغَیِّبُهُ بَیْنَ الصَّفِیحِ المُنَصَّبِ
فَیَمْکُثُ حُیْناً ثُمَّ یَنْبِعُ نَبْعَةً
کَنَبْعَةِ جَدِّی مِنَ الأُفُقِ کَوْکَبٍ
یَسِیرُ بِنَصْرِ اللَّهِ مِنْ بَیْتِ رَبِّهِ
عَلی سُؤْدَدٍ مِنْهُ وَأَمْرٍ مُسَبَّبٍ
یَسِیرُ إِلی أَعْدآئِهِ بِلِوآئِهِ
فَیَقْتُلُهُمْ قَتْلاً کَحُرّانٍ مُغَضَّبٍ
فَلَمّا رُونِیَ أَنَّ ابْنَ خَوْلَةِ غآئِبٌ
صَرَفْنا إِلَیْهِ قَوْلُنا ثُمَّ نُکَذِّبُ
وَقُلْنا هُوَ المَهْدِیُّ وَالقآئِمُ الَّذِی
یَعِیشُ بِهِ مِنْ عَدْلِهِ کُلُّ مُجَدَّبٍ
فَإِنْ قُلْتَ لا فَالحَقُّ قَوْلُکَ وَالَّذِی
أَمَرْتُ فَحَتُمَ غَیْرُ ما مُتَعَصِّبٌ
وَأَشْهَدُ رَبِّی أَنَّ قَوْلَکَ حُجَّةٌ
عَلَی الخَلْقِ طُرّاً مِنْ مُطِیعٍ وَمُذْنِبٍ
بِأَنَّ وَلِیَّ الأَمْرِ وَالقآئِمَ الَّذِی
تَطْلَعُ نَفْسِی نَحْوَهُ یِتَطَرُّبٍ
234
لَهُ غَیْبَةٌ لا بُدَّ مِنْ أَنْ یَغِیبَها
فَصَلّی عَلَیْهِ اللَّهُ مِنْ مُتَغَیِّبٍ
فَیَمْکُثُ حِیناً ثُمَّ یَظْهَرُ حُیْنَهُ
فَیَمْلاًَُ عَدْلاً کُلَّ شَرْقٍ وَمَغْرِبٍ
بِذاکَ أَدِینُ اللَّهَ سِرّاً وَجَهْرَةً
وَلَسْتُ وَإِنْ عُوتِبْتُ فِیهِ بِمُعْتَبٍ " 1 ".
ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری، شتران تندرو که بیابانهای دور و دراز با آنها پیموده میشود.
اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمدعلیهما السلام را ملاقات کردی، به ولیّ خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن:
ای امین خدا، و فرزند امین خدا! من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم.
از آن عقیدهای که در آن بودم و بر آن پافشاری میکردم، و با مخالفین آن سر جنگ داشتم و در راه آن عقیده، مبارزه مینمودم.
عقیده من درباره محمد فرزند خوله [حنفیه] از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبرصلی الله علیه وآله نبود.
ولی از گفته وصیّ محمدصلی الله علیه وآله برای ما چنین نقل شده بود، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند.
که ولیّ خدا غایب و پنهان میشود، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظر.
و دارایی و اموال آن امام غایب در زمان حیاتش تقسیم میشود، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد.
او مدتی در این حال (غیبت) به سر میبرد و به ناگاه ظهور میکند، مانند ستاره درخشانی که از افق سر برآرد.
به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت میکند، با عظمت و جلال و وسائل آماده.
بر دشمنانش حمله میکند با پرچم پیروزی و همچون دلاور خشمناکی بر آنها میتازد.
235
چون برای ما روایت شد که فرزند خوله [=محمد بن الحنفیه] غایب است، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم، و تکذیب نکردیم.
و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقی است که به برکت عدالتش هر قحطیزدهای به خوشی زندگی مینماید.
اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست، البته سخنت درست است، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصّبی در کار نیست.
خدا را شاهد میگیرم که قول تو حجت است بر تمام بندگان، از فرمانبردار و معصیتکار.
آن امام و ولیّ امر و قائمی که جانم در اشتیاق او در طرب است.
به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند. درود خداوند بر چنان غائبی باد.
مدتی در پس پرده غیبت باقی میماند و سپس در وقت خودش ظهور میکند، آنگاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی مینماید.
با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم.
و در بحار، از مناقب، از داوود رقّی آمده است که گفت: به سید حمیری خبر رسید که نزد امام صادقعلیه السلام یاد شده و آن حضرت فرمودهاند: سیّد کافر است، به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد: ای آقای من! با شدّت محبتی که به شما دارم و دشمنیای که با دشمنان شما میکنم باز هم کافرم؟ فرمود: چه فایده که تو به حجّت دهر و زمان، کفر میورزی، سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود. پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند، سپس دستش را به قبر زد، قبر قطعه قطعه شد و مردی از آن بیرون آمد، در حالی که خاکها را از سر و ریش خود میتکاند. امام صادقعلیه السلام به او فرمود: تو که هستی؟ گفت: من محمد بن علی مسمّی به ابن الحنفیه هستم. سپس فرمود: من کیستم؟ گفت: جعفر بن محمد، حجّت دهر و زمان. سیّد حمیری از خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالی که این اشعار را بر لب داشت:
236
«تجعفرت باسم اللَّه فیمن تجعفرا». " 1 ".
و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت: در محضر جعفر بن محمد صادقعلیه السلام بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: یابن رسول اللَّه! با اینکه او شراب میخورد و معتقد به رجعت بود؟ فرمود: پدرم از جدم مرا حدیث گفت که دوستان آل محمدعلیهم السلام نمیمیرند مگر اینکه توبه کنند. و او توبه کرد در این حال جانماز خود را برداشت و از زیر آن نوشتهای از سیّد بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود. " 2 ".
قتل دجال - که رییس گمراهان است - به دست آن حضرت
دلیل بر آن، روایتی است که صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق آفرید که آنها ارواح ما بودند. به آن حضرت عرض شد: یابن رسول اللَّه! این چهارده نور کیانند؟ فرمود: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذرّیه حسین که آخرین آنها قائم است (علیهم السلام) که پس از غیبتی بپاخیزد و دجال را بکشد و زمین را از هرگونه جور و ظلمی پاک گرداند. " 3 ".
و در همان کتاب نیز به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج میکند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانههایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی
237
واقع میشوند. اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانهها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِمها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وُزرا ستمگر، کدخدایان خائن، قرآنخوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنهابه زیور آراسته، مساجد زینت یافته، منارههای بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام، در دلها اختلاف و در پیمانها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بیدینها بلند گردد و به آنها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آنها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند، زنهای آوازهخوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند، " 1 " زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دلهای گرگصفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیدهتر و از صبر تلختر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا میرسد که هر کدام تمنّا میکنند از ساکنان آن باشند.
اصبغ بن نباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کیست؟ فرمود: دجّال، صاید بن صاید [صید] است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیکبخت آن است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان مینامند، از روستایی که یهودیه
238
خوانده میشود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح میدرخشد، و در آن لکهای باشد که گویی به خون آمیخته است. میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بیسواد آن را میخواند. به دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید میباشد که مردم میپندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج میکند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل میباشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نورِ دیده میشود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! که، منم آنکه آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. أنا ربّکم الأعلی! آن دشمن خدا دروغ میگوید، او یک چشم است، غذا میخورد و در بازارها راه میرود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه میرود و نه زوال دارد. «تَعالَی اللَّهُ عُلُوّاً کَبِیراً»؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است. بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستینهای سبز هستند. خداوند - عزّوجلّ - او را در شام، بر سر گردنهای به نام «افیق» خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند کشته میشود، همانا که بعد از آن طامّه کبری (درهمکوبنده بزرگ) خواهد بود.
عرض کردیم: آن چیست یا امیر المؤمنین؟ فرمود: خروج «دابّة الارض» از کنار کوه صفا که انگشتری سلیمان و عصای موسی با او باشد. انگشتری را بر روی هر مؤمنی بگذارد، نقش میگیرد: این به حقّ مؤمن است. و بر روی هر کافری بگذارد نوشته میشود: این به حقّ کافر است. تا جایی که مؤمن بانگ بزند که: وای بر تو ای کافر! و کافر فریاد برآرد: خوشا به حال تو ای مؤمن! که من دوست میداشتم همانند تو باشم و رستگار شوم. سپس دابّه سر بردارد، آنگاه به اذن خداوند شرق و غرب او را ببینند، و این امر بعد از طلوع آفتاب از مغرب خواهد بود، و توبه برداشته خواهد شد، دیگر نه توبه قبول میشود و نه عملی مفید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً»؛ آن روز برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش خیر حاصل ننموده، ایمان
239
آوردنش سودی ندارد. " 1 " سپس فرمود: از من نپرسید که پس از آن چه خواهد شد؟ زیرا که حبیب من رسول خداصلی الله علیه وآله از من عهد گرفته که آن را جز به خاندانم نگویم.
نزال بن سبره میگوید: به صعصعة بن صوحان گفتم: ای صعصعه! منظور امیر المؤمنین از این سخن چیست؟ گفت: ای پسر سبره! آنکه عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، دوازدهمین تن از عترت پیغمبر و نهمین فرزند حسینعلیه السلام است و اوست آفتابی که از مغرب خود برآید، کنار رکن و مقام ظاهر میشود، و زمین را پاک میکند، و میزان عدل برقرار میسا زد. پس آن هنگام هیچ کس به دیگری ظلم نخواهد کرد. امیر المؤمنینعلیه السلام ما را خبر داد که حبیب او رسول خداصلی الله علیه وآله با او عهد کرده که جز به امامان از عترتش به احدی نگوید که بعداً چه خواهد شد. " 2 ".
میگویم: تردیدی نیست که دعا کردن برای قاتل این کافر عنید و یاری و تأییدش را از خدا خواستن به حکم عقل و شرع پسندیده است.
و امّا این خبر - هرچند که به دلیل وجود چند مجهول الحال در سندش، ضعیف است، ولی - مضامین آن با اخبار دیگری که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده تقویت میشود.
در اینجا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:
1 - اینکه آن حضرت فرمود: (به خدا قسم آنکه پرسیده شده، از سؤال کننده داناتر نیست...) دلالت میکند که این یکی از امور بدائیه است که احتمال تقدیم و تأخیر (جلو و عقب افتادن) دارد، و وقت معینی برای آن نیست، همانطور که ظهور مولای غایب ماعلیه السلام نیز چنین است که در نکات بحث غیبت در حرف «غ» گذشت.
2 - دجّال - علیه اللعنه - ساحر خواهد بود، و اینکه مردم خیال میکنند که آفتاب با او راه میرود برای همین است. و دلیل بر آن، فرمایش آن حضرت که: [مردم خیال میکنند نان است] میباشد، و اینکه میفرماید: (زمین زیر پایش نور دیده میشود)، به خاطر عظمت الاغ (مرکب) اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.
240
3 - خروج دابّة الارض در زمان ظهور مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد. و روایات متعددی وارد شده که منظور از آن، امیر المؤمنینعلیه السلام است. از جمله، در بحار، به سند خود از ابوعبد اللَّه جدلی آورده که گفت: بر علی بن ابی طالبعلیهما السلام وارد شدم، به من فرمود: آیا سه مطلب را به تو خبر ندهم پیش از آنکه بر من و تو کسی وارد شود؟ عرض کردم: چرا. فرمود: من بنده خدایم، و من دابّة الارض هستم و راستگوی زمین و عدل آن، و برادر پیامبرش میباشم؛ آیا خبر دهم تو را به انف و عین مهدی؟ عرض کردم: آری، آری، پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود: من. " 1 ".
مؤلف کتاب، محمدتقی موسوی اصفهانی - عفی عنه - میگوید: معنی این گفته آن حضرت که خبر دهم تو را به انف و عین مهدی...، در حرف «ز» گذشت، مراجعه شود.
و امّا ابوعبد اللَّه جدلی - راوی حدیث - نامش عبید بن عبد است، و سید بزرگوار مورد اعتماد، سید مصطفی، در کتاب نقد الرجال " 2 " از خلاصه نقل کرده که او یکی از دوستان خواصّ امیر المؤمنینعلیه السلام بوده است.
و در روایت دیگری از او آمده که گفت: بر حضرت علیعلیه السلام وارد شدم، به من فرمود: هفت سخن برای تو بیان میکنم، مگر اینکه کسی بر ما داخل شود. عرض کردم: بیان کن فدایت شوم. فرمود: آیا انف مهدی و عیناش را میشناسی؟ گوید: گفتم: آیا ای امیر مؤمنان شما هستید؟ فرمود: گمراهی را آن دو نفر (اولی و دومی) پوشیده داشتند و در آخر الزمان «دابّة»، خواری آن دو را آشکار میسازد. گوید: عرضه داشتم: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! گمان میکنم همانا آن دو، فلانی و فلانی باشند. پس فرمود: دابّه، وه چه دابّهای است! و عدل و راستگویی او، و زمان برانگیخته شدن آن! و خداوند هرکه به او ظلم کند را هلاک میسازد.
و در بحار به نقل از معانی الاخبار به سند خود از عبایه اسدی روایتی آمده که مطلب فوق را تأیید و تأکید میکند. عبایه گوید: امیر المؤمنینعلیه السلام کسالتی داشت و من در بالینش حاضر بودم. به من فرمود: در مصر منبری خواهم ساخت، و دمشق را خراب
241
میکنم، و یهود و نصاری را از هر گروه زیاد عرب خارج مینمایم، و عرب را به این عصایم پیش میبرم. عرض کردم: یا امیر المؤمنینعلیه السلام! مثل اینکه تو خبر میدهی که بعد از مرگ زنده میشوی؟
فرمود: نه، ای عبایه! آنطور نیست که پنداشتهای، مردی از من این کار را انجام میدهد.
صدوق گوید: امیر المؤمنینعلیه السلام از عبایه اسدی تقیّه کرده است.
و نیز در بحار از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: مردی به عمار بن یاسر گفت: ای ابوالیقظان! آیهای در کتاب خدا هست که قلبم را تباه کرده و مرا به شک انداخته است. عمار گفت: کدام آیه؟ آن مرد گفت: آنجا که خداوند متعال فرماید: «وَإِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ»؛ " 1 " و هنگامی که وعده عذاب ما بر آنان تحقّق یافت، برایشان دابّة الارض (جنبندهای از زمین) برآوریم که با آنان سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمیداشتند.
این کدام دابّه است؟ عمّار گفت: به خدا قسم نمینشینم و نه غذا میخورم و نه چیزی میآشامم تا اینکه آن را به تو نشان دهم. سپس با آن مرد به سوی امیر المؤمنینعلیه السلام شتافت. آن حضرت خرما و کره تناول میکرد، به عمّار فرمود: پیش بیا ای ابوالیقظان! عمّار نشست و شروع به خوردن کرد. آن مرد تعجب کرد و وقتی عمّار برخاست، به او گفت: سبحان اللَّه، ای ابوالیقظان! تو سوگند خوردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا آن (دابّة الارض) را به من نشان دهی! عمّار گفت: اگر تعقّل کنی متوجه میشوی که آن را به تو نشان دادم. " 2 ".
و نیز از آن حضرت منقول است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر المؤمنینعلیه السلام رسید در حالی که در مسجد خوابیده، شنها را جمع کرده و بر آنها سر نهاده بود، پیغمبرصلی الله علیه وآله با پا او را حرکت داد و فرمود: ای دابّة اللَّه برخیز! یکی از اصحاب که شاهد ماجرا بود، عرض کرد: یا رسول اللَّه! آیا ما یکدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، واللَّه این فقط به او (علی) اختصاص دارد، و اوست دابّهای که خداوند در کتاب خود از آن یاد کرده است. " 3 ".
242
همین مقدار از روایات ان شاء اللَّه در این زمینه کفایت میکند.
4 - اینکه در صدر حدیث سابق الذکر حضرت فرمود: (پس از آن هنگام توبه برداشته خواهد شد...) دلالت دارد بر اینکه حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - توبه و ایمان را از کسانی که پیش از خروج دابّة الارض به کفر و طغیان آلوده بودهاند، میپذیرد. و هرگاه دابّة الارض خروج کند توبه برداشته شود، و کسی که پیشتر ایمان نداشته ایمان آوردن به کارش نمیآید.
و این چنین روایات مختلفی که در این باب آمده جمع میشود؛ در بعضی از این روایات آمده امام عصر - ارواحنا فداه - توبه را قبول میکند، که در بحث قتل کافرین آوردیم، و حاصل آنها چنین است که آن حضرت اسلام را بر آنها عرضه میکند، هر کس اطاعت نمود نجات یابد و هر کس نپذیرفت کشته میشود، و بعضی دیگر از روایات دلالت میکند بر اینکه آن حضرت اسلام را از کسانی که پیش از آن مسلمان نبودهاند نمیپذیرد و توبه کسی را قبول نمیکند، چنانکه شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره قول خداوند - عزّوجلّ -: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ»؛ " 1 " آن روز که بعضی از آیات پروردگارت رسد برای کسی که از پیش ایمان نیاورده یا با ایمانش خیری حاصل ننموده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد. فرمود: «اَلآیاتُ هُمُ الأَئِمَّةُ المُشْطَرِدَةُ وَالآیَةُ المُنْتَظَرَةُ القائِمُعلیه السلام»؛ آیات، امامان «مشطرد» " 2 " هستند و آیه منتظره قائمعلیه السلام است، پس آن روز نفعی ندارد کسی را ایمانش، اگر پیش از آنکه آن حضرت با شمشیر قیام کند ایمان نیاورده باشد - هرچند که به پدران او ایمان داشته است -. " 3 ".
و در حدیث مروی در بحار در وصف آن حضرت از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام چنین
243
آمده: کسی را توبه نمیدهد و در راه خدا ملامت احدی او را نمیگیرد... " 1 " و روایات دیگری که به ظاهر با هم تعارض دارند، و با این وجه، خلاصه مطلب چنین است که آن حضرت پیش از خروج دابّة الارض توبه و ایمان را از مخالفین میپذیرد و پس از آن دیگر قبول نیست.
اگر بگویید: با توجه به روایتی که در تفسیر برهان درباره آیه: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ...» " 2 " آمده، این وجه بعید به نظر میرسد؛ روایت چنین است: از امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام که فرمود: پیوسته خداوند را در زمین حجّتی بوده که حلال و حرام را بداند و مردم را به راه خدا دعوت کند، و حجّت از زمین قطع نمیشود مگر چهل روز پیش از روز قیامت، پس هنگامی که حجّت رفع شود درب توبه هم مسدود میگردد. «وَلَمْ یَنْفَعْ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الحُجَّةُ...؛ " 3 " و فایده نمیبخشد کسی را ایمانش، اگر ایمان نیاورده باشد پیش از آنکه حجّت برداشته شود».
در جواب میگویم: البته مردم در زمان ظهور امامعلیه السلام از گناهان معصوم نخواهند شد، و منظور از این خبر این است که مکلّف اگر معصیت کند و پیش از آن وقت معیّن توبه نماید، توبهاش قبول میشود، و هنگامی که حجّت مرتفع گردد، درب توبه نیز بسته میشود. بنابراین منافاتی بین این روایت و آن وجه نیست.
و به وجه دیگری نیز میشود بین این اخبار جمع کرد که شاید بهترین وجوه باشد؛ و آن اینکه حضرت مهدیعلیه السلام توبه کسانی را که بداند ایمان آنها از روی حقیقت و اخلاص است، میپذیرد، ولی از کسانی که به زبان و ظاهر مؤمن باشند نمیپذیرد و دیگر کار از کار گذشته است. شاهد بر این مطلب را قبلاً آوردیم که آن حضرت حکم به باطن میکند - که اختصاص به او دارد - این راه حلّی است که به خاطر حقیر رسیده.
و امّا سید جلیل سید نعمت اللَّه جزائریرحمه الله در کتاب الانوار النعمانیه چنین گفته: در این اخبار بسیار فکر میکردم و وجه جمع بین آنها را میخواستم بدانم تا اینکه خداوند
244
توفیقم داد و بر حدیثی دست یافتم که بین این اخبار را جمع میکند، و حاصل آن حدیث اینکه: هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام قیام میکند خداوند متعال عدّهای از کسانی را که کافر محض مردهاند، زنده میکند - چنانکه بیان این مطلب خواهد آمد - و آن حضرت از این افراد، دیگر توبه را نمیپذیرد که قبلاً مرده و عذاب الهی را به عیان دیدهاند و از روی ناچاری میخواهند ایمان بیاورند، زیرا که توبه آنها در آن حال مانند توبه فرعون است که چون به غرق شدن افتاد، گفت: توبه کردم. و خداوند در جوابش فرمود: «اَلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ»؛ " 1 " حالا ایمان میآوری و حال آنکه پیش از این به معصیت گذراندی، و توبهاش را قبول نکرد، و یا مثل کسی است که روح به گلویش رسیده و جایگاهش را در آتش دیده که اگر توبه کند توبهاش پذیرفته نیست؛ امّا کسانی که در زمان ظهور زنده باشند و پیش از آن نمردهاند، یا باید ایمان داشته باشند یا کشته شوند. " 2 ".
میگویم: این مطلب به خودی خود صحیح است، ولی اخبار آینده این جمع را نمیپذیرد، زیرا که ظاهر آنها بیان وضع زندگان است - که بر تأمل کننده پوشیده نیست - ظاهراً مرحوم سیدرحمه الله وقتی بر این حدیث دست یافت آن را به سلیقه خود، وجه جمع بین آن اخبار قرار داد. به هر حال وجه وجیه در این مبحث همان اوّل یا دوم است که ذکر کردیم.
5 - از اینکه آن حضرت در حدیث دجّال فرمود! (چشم راستش مسخ شده...) وجه نامیده شدنش به (مسیح) معلوم میشود؛ درهمهای اطلسی که مسکوک نیست، از همین جهت مسیح نام داشته و زمین مسطّح را (مسحاء) گویند.
و از سخن صاحب قاموس وجه دیگری استفاده میشود و آن اینکه: به خاطر شوم بودن، دجال را مسیح نامند. وی در معنی تمسیح چنین گفته است: اینکه خداوند چیزی را مبارک یا ملعون بیافریند، از اضداد است. و مسیح عیسی را به خاطر برکتش بدین اسم نامیدهاند، و در اشتقاق این کلمه پنجاه قول - در شرحی که بر مشارق الانوار نگاشتهام - را یادآور شدهام.
245
6 - صاحب قاموس در واژه «دجل» چنین گفته است: دُجیل بر وزن زُبیر؛ ثمامه قطران، و دجل البعیر: شتر را قطران (=شیره دخت ابهل و ارز) مالید یا همه اندام شتر را قطران مالید؛ و از همین باب است دجّال چون همه زمین را فرا گیرد، یا از دجل به معنی: دروغ گفت و سوزاند و جماع کرد و نواحی زمین را پیمود، و یا از دجّل تدجیلاً گرفته شده است به معنی پوشاندن و مطلاّ کردن - به خاطر نیرنگ او به باطل و یا از دُجال به معنی طلا یا آب طلا اخذ شده، چون گنجینهها در پی او در حرکت است. یا از دِجال یعنی دسته شمشیر، یا از دَجاله برای رفیقان انبوه، یا از دَجال بر وزن سحاب به معنی سرگین - چون زمین را نجس میکند، یا از دجل مردم برای به دست آوردن گمشدهها، چون مردم از او پیروی میکنند. " 1 ".
7 - سیّد جزائری در کتاب الانوار النعمانیه گفته است: و امّا دجّال؛ از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج میکند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج مینماید. و میشود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرر خروج خواهد داشت، چنانکه احوال مختلفی دارد، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد. " 2 ".
8 - شیخ ما امین الدین فضل بن الحسن الطبرسی در کتاب مجمع البیان در خبر مرسلی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آورده که فرمود: هر که سوره کهف را تا هشت روز بخواند از هر گونه فتنهای محفوظ میماند، و اگر دجال در آن هشت روز خروج نماید، خداوند او را از فتنه دجّال مصون میگرداند. " 3 ".
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم آورده که فرمود: هر آنکه ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند فتنه دجّال به او ضرری نخواهد رساند و هر که تمام سوره را بخواند داخل بهشت میشود. " 4 ".
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: آیا شما را دلالت نکنم بر سورهای که هنگام نزولش هفتاد هزار فرشته آن را مشایعت کردند که عظمت آنها بین آسمان و زمین
246
را پر کرده بود؟ گفتند: چرا؛ فرمود: سوره اصحاب کهف، هر کس روز جمعه آن را بخواند خداوند تا جمعه دیگر به اضافه سه روز او را میآمرزد، و نوری بخشیده میشود که تا آسمان میرسد و از فتنه دجّال محفوظ خواهد ماند. " 1 ".
و در حدیث دیگری از آن حضرت منقول است که فرمود: شخصی که ده آیه از اوّل سوره کهف حفظ کند سپس دجال را درک نماید به او ضرری نمیرساند، و هر که اواخر سوره کهف را حفظ کند روز قیامت برای او نوری خواهد بود. " 2 ".