اولین سنت شکنان
در سال یازدهم هجرت، پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله در پی خستگی سفر حج، بیمار شد و دانست که روزهای آخر عمرش فرا رسیده است. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، نگران رهبری جامعه اسلامی پس از خود بود، بدون تردید مدت زندگانی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای تحقق تمامی مسائل نظری و عملی اسلام و دگرگون سازی جامعه در ابعاد گوناگون کافی نبود، و حتی در سطح مرکز رسالت، یعنی مدینه منوره به کمال مطلوب نرسیده بود. و ضرورت تاریخی حکم میکنند که خط رسالت به وسیلهی خط امامت سیر طبیعی خود را ادامه دهد " 1 ".
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به فرمان خداوند سبحان شخصی را به امامت برگزید که عمق وجودش در هستی دعوت شکل گرفته بود و تنها کسی بود که
105
میتوانست سنت و سیرهی رسولالله را در عمل تجلی بخشد.
نصوص متواتر از حضرت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله بیانگر این است که حضرت علی علیهالسلام در کنار یایگاه رسالت به عنوان مرجعیت فکری و سیاسی جامعهی اسلامی رشد یافت. " 1 ".
حاکم در مستدرک به سند او از ابواسحاق چنین روایت کرده است: «از قثم بن عباس پرسیدم: علی از رسول خدا چگونه ارث برد، پاسخ داد: او از حیث نزدیکی به رسول خدا در نزد ما از همه پیش بود و از تظر پیوند عمیق از همهی ما بیش». " 2 ".
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «من هر روز و هر شب با پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله یک مجلس خصوصی داشتم و اگر سؤال داشتم از آن حضرت میپرسیدم و اگر ساکت بودم آن حضرت سخن میگفت، و تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین اجازه داشتند در مجلس ما حضور داشته باشند. " 3 ".
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روزهای آخر عمر خود، فرمان تجهیز سپاهی برای جنگ با مردم را صادر فرمود و اسامة بن زید را به فرماندهی لشکر برگزید، " 4 " و بزرگان مدینه و سیاستمدارانی که از جانب آنها برای خلافت علی علیهالسلام بعد از خود بیمناک بود در سپاه قرار داد، تا از مدینه خارج شوند و بیعت با علی علیهالسلام در
106
آرامش و اطمینان صورت گیرد. " 1 " و هم چنین عملاً به مردم نشان دهد که افرادی چون ابوبکر، عمر، عثمان و ابوعبیده جراح و... شایستگی خلافت و رهبریت جامعه مسلمین را نخواهند داشت. " 2 ".
اما توطئهگران و قدرت طلبان، فرماندهی اُسامه را مورد طعن و استهزاء قرار دادند و گفتند چرا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله این جوان را به فرماندهی مهاجر و انصار گمارده است. " 3 ".
چون این سخن به پیامبر رسید، سخت ناراحت شد، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ان تطعنوا فی امارته فقد طعنتم فی امارة ابیه، و ایم الله، ان کان لخلیقاً لامارة، و ان کان لمن احب الناس الی، و ان ابنة هنا لاحب الناس الی بعده». " 4 ".
107
«اگر هم اکنون بر اُسامه طعن میزنید، پیش از این پدرش را نیز طعن زدید و حال آنکه به خدا او فرماندهی شایسته بود و پس از او نیز پسرش شایستهی فرماندهی است و در نظر من محبوبترین مردم است». " 1 ".
بیماری پیامبر که اواخر ماه صفر یازدهم هجرت شروع شده بود، شدت یافت و از طرفی خبر ظهور مدعیان پیامبری، چون، اسود عنسی در یمن، مسیلمه در یمامه و طلیحه در بنی اسد، به مدینه رسید. موارد فوق مردم را در حرکت سپاه مردد ساخت. امّا پیامبر مکرر میفرمود: «انفذوا جیش اُسامه» «سپاه اُسامه را حرکت دهید». " 2 ".
وصیت نامهای که نوشته نشد
بخاری در صحیح از طریق ابن عباس و زهری مینویسد: چون بیماری پیامبر شدت یافت به حاضرین در خانهاش فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا مطلبی را بگویم بنویسید که بعد از من گمراه نشوید، که سر و صدای اختلاف و نزاع بین آنها بالا گرفت و این صدا شنیده شد که تب بر پیامبر غالب شده است، او هذیان میگوید، نزد ما قرآن است، آن ما را کفایت میکند، " 3 " پیامبر با مشاهدهی این
108
صحنه و بیانات متأثر شدند و شاید دانستند اگر کلامشان به ثبت رسد فتنه برپا میشود. پس به آنان فرمودند، از نزد من دور شوید.
آنانکه حرمت پیامبر را رعایت نکردند و به او نسبت هذیان گفتن دادند، " 1 " آیا این آیات الهی را نشنیده بودند؟ «ما ضَلّ صاحِبُکُم وَ ما غوی- وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی- اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی».
«صاحب شما (محمد صلی اللَّه علیه و آله) هیچگاه در گمراهی و ضلالت نبوده است و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید، سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست». " 2 ".
ریشهی پیدایش احزاب در مدینة النبی
ریشهی پیدایش احزاب در مدینه را شاید بتوان در سال دهم هجرت خصوصاً پس از واقعهی تاریخی غدیرخم جستجو کرد. " 3 " در این روز انتصاب حضرت علی علیهالسلام به مقام ولایت و خلافت، گروهها و افرادی که هنوز ویژگیهای نظام قبیلهای در ذهن آنها زنده بود را ناخشنود ساخت.
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله از وجود چنین جریانهای فکری که در حال تجلی بود آگاه بودند، چنانکه «ابومُوَیهه» غلام پیامبر گوید: «شبی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به من گفت، که از جانب خداوند امر شده است برای اهل بقیع طلب آمرزش کنم، تو نیز با من
109
همراه شو، چون پیامبر گرامی به بقیع رسید، برای اهل بقیع طلب مغفرت نمود و بر آنها درود گفت و فرمود: «گوارا بادتان این خموشی که زمان فتنه و شورش رسیده و شما آسوده هستید»، " 1 " و «فتنهها مانند پارههای تاریکی شب پیاپی میرسد و هر فتنه که میرسد از اول بدتر و سیاهتر است». " 2 ".
هم چنین از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در اواخر عمرش بارها شنیده میشد که میفرمود: «سَتَفْرَقُ اُمَّتی عَلی ثلاثَ و سَبعَین فرقه، فرقة ناجیة والباقونَ فیِ الْنار». " 3 " «عنقریب امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد، تنها یک فرقه رستگارند و بقیه در آتش خواهند بود». " 3 ".
به روایت اهل شیعه، چون بیماری رسول اکرم شدید شد، جماعت انصار به دیدارش آمده بودند پیامبر علی بن ابیطالب علیهالسلام را طلبید و به کمک او و عباس وارد مسجد شد و خطبه ایراد کرد و برای بار دیگر به مردم فرمود: من در میان شما دو چیز نفیس و گرانبها که یکی کتاب خدا و دیگری اهلبیت من میباشد، میگذارم، هرگاه کسی آنها را ضایع کند خداوند متعال او را ضایع خواهد کرد چیزی به آنها نیاموزید که ایشان از شما داناترند. " 4 ".
با وجود این به دو مسألهی جانشینی پیامبر، در آخرین روزهای حیات وی، به صورت بحرانی پیچیده در میان سران و اصحاب برجسته و کارگزاران اصلی
110
سیاست فردا، و حتی در رابطه میان اینان با شخص پیامبر خود را نشان داد. و پس از مرگ وی بیدرنگ به شکل انفجاری بیرون ریخت و به سرعت شکل گرفت. " 1 ".
رحلت پیامبر اکرم در سال یازدهم هجرت
هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله در حال ارتحال بود، حضرت زهرا علیهاالسلام بر بالین پدر نشسته و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، با حالتی غمگین به چهرهی نازنین رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله مینگریست، پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله از احوال پریشان و چشمان گریان دختر عزیزش منقلب شد، به او اشاره کرد، فاطمه جان، نزدیک بیا، و رازی به او گفت که حضرت زهرا علیهاالسلام سخت گریست و پس از آن سخن دیگر، به آن حضرت فرمود که لبخندی بر لبان حضرت فاطمه علیهاالسلام نقش بست.
چون پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وفات یافت، عایشه سبب آن گریه و خنده را از حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسید، آن حضرت فرمود، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نخست فرمود، که مرگش فرا رسیده است که من از شنیدن این خبر گریستم و بار دوم فرمود، فاطمه جان، مرگ تو نیز نزدیک است و تو نخستین کس از خاندان من هستی که به من ملحق خواهی شد. " 2 ".
لحظاتی بعد در حالی که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله سر بر سینهی حضرت علی علیهالسلام داشت، بدیدار حق شتافت. " 3 ".
111
محدثین شیعه رحلت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله را در روز دوشنبه بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری، و مورخین عامه ظهر روز دوشنبه دوازدهم ربیعالاول سال یازدهم هجرت نوشنهاند. " 1 ".
از آن لحظه به بعد دیگر کسی حضرت فاطمه علیهاالسلام را خندان ندید مگر گاهی تبسمی که بر گوشه لبش ظاهر میشد. " 2 ".
با توجه به میزان علم و کمالات حضرت فاطمه علیهاالسلام وی داناترین زن عالم نسبت به عظمت و مقام پیامبر گرامی بود. وی به خوبی شدت تأثیر این مصیبت را بر روی همه امور عالم درک میکرد و لحظه ای از فراق رسول خدا آرام نگرفت. " 3 ".
گروهها و جریانهای فکری در مدینه پس از رحلت پیامبر
گروه ابوبکر، عمر و دیگر همپیمانان آنها
گروه اول، ابوبکر، عمر و دیگر هم پیمانان آنها بودند. به طوری که حضرت علی علیهالسلام پس از بیعت مردم با ابوبکر، خطاب به او فرمود: به طوماری که در خانهی کعبه امضاء کرده بودید، وفا نمودید، که اگر پیامبر اکرم به قتل برسد و یا از دنیا برود، خلافت را از ما اهلبیت بگیرید، ابوبکر گفت: از کجا میدانی، کسی از این موضوع با خبر نبود، حضرت علی علیهالسلام فرمودند، ای زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد، شما را به خدا قسم میدهم که سؤال مرا پاسخ دهید آیا این سخن
112
را از پیامبر شنیدید که این افراد (ابوبکر، عمر، ابوعبیدهی جراح " 1 "، سالم غلام ابی حُذیفه " 2 "، مُعاذ بن جَبَل " 3 " در میان خود طوماری نوشتهاند و در آن هم پیمان شدند آنها پاسخ دادند آری پیامبر فرمود: ای علی آنها پیمان بستهاند که بعد از من خلافت را از تو بگیرند و تو هم به پیامبر عرض کردی، چه دستوری دارید تا
113
به اجرای نقشه آنها انجام دهم، پیامبر فرمود: اگر یارانی پیدا کردید با آنها بجنگ و آنان را طرد کن و اگر یاری پیدا نکردی، بیعت کن و خونت را حفظ کن. " 1 ".
روایات متعددی از اهل سنت و شیعه اتحاد ابوبکر و عمر و احتمالاً ابوعبیده جراح عضو سوم را تأیید میکند و اینکه این سه نفر اهمیت و نفوذ چشمگیری در شرافت اسلام نوظهور و نیز در سیاست گروهی علیه اشرافیت مکه کسب کرده بودند.
از جمله: روایت جعفر بن عون از ابن ابی مُلَیْکَه که گفت، شنیدم از عایشه سؤال شد ای امالمؤمنین، آیا رسول خدا، کسی را به جانشینی خود برگزید، گفت: ابوبکر را، سوال شده پس از آن چه کسی را، گفت: عمر، پرسیده شده پس از عمر چه کسی را گفت: ابوعبیدة بن جراح. " 2 ".
و از آنجا که پس از بیعت مردم با ابوبکر علی علیهالسلام از حق خود دفاع میکرد، ابوبکر گفت: من از پیامبر شنیدم که فرمود: برای ما اهلبیت نبوت و خلافت جمع نمیشود، حضرت علی علیهالسلام فرمود: آیا کسی از صحابه پیامبر با تو بود که شهادت بدهد؟
عمر برخاست و با اشاره به ابوبکر گفت: خلیفهی رسولاللّه راست میگوید، من
114
این کلام را از پیامبر شنیدم، بعد از عمر، ابوعبیده و سالم غلام ابیحذیفه و معاذ بن جبل گفتند: ما هم این کلام را از پیامبر شنیدیم، " 1 "، و «عمر در حال احتضار متأسف بود، چرا ابوعبیده و سالم غلام ابیحذیفه، زنده نیستند تا یکی از آنها را به جانشینی خود برگزیند». " 2 ".
از جمله عواملی که در بیعت ابوبکر و موفقیت این گروه مؤثر بود، عبارتند از: تعصب و روحیهی خشن و تندخوئی، عمر که زبانزده عام و خاص بود " 3 " و روش او محرک واقعی و نقش اساسی در پیروزی این گروه ایفاء نمود و در مقابل روش او، سخنوری، متانتِ رفتار، خویشتن داری و سیاستمداری ایوبکر، و اینکه از سابقین در اسلام بود " 4 " و خدمات ارزندهای به پیامبر اسلام کرد و یار پیامبر در غار " 5 " به هنگام هجرت به مدینه بود.
- استناد ابوبکر به حدیث «الائمة من القریش» " 6 " انصار را از بدست آوردن مقام خلافت کاملاً ناامید ساخت.
- ورود قبیلهی اَسْلَم به مدینه برای خرید خواربار، که عمر میگوید: «طایفه اسلم
115
به جماعت بیامدند وبا ابوبکر بیعت کردند، عمر میگفت: وقتی اسلمیان را دیدم از فیروزی اطمینان یافتم». " 1 ".
- اختلافات و رقابتهای دیرینهی دو قبیله اوس و خزرج که پس از معرفی سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج برای جانشینی پیامبر در مدینه، اوسیان حکومت و سلطهی قریشیان را مطلوبتر و مفیدتر از قبیله خزرج رقیب خود دانستند و اُسَید بن حضیر یکی از رهبران اوس در سقیفه هنگامی که ابوبکر به عنوان خلیفه معرفی شد، سریعاً با وی بیعت نمود. " 2 ".
- رقابتهای طایفهای میان قریش خصوصاً مهاجرین که پذیرفتن رهبری ابوبکر، مردی از تیره کم اهمیت بنی تیم بن مره را آسانتر ساخت. " 3 ".
- شرکت اشخاص نظامیمشهوری چون، خالد بن ولید، عمرو بن عاص، سعد بن ابیوقاص و ابوعبیده جراح که این گروه را از نظر ابهت نظامی تقویت میکرد. " 4 ".
- گزارش وقایع بیت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله توسط عایشه و حفصه (همسران پیامبر) " 5 " به ابوبکر و عمر که در موفقیت این گروه مؤثر بود. و احادیث جعلی که عایشه در کرامت ابوبکر و عمر شایع نمود " 6 "، لعابی از مشروعیت بر این
116
حزب نقش زد که در تحکیم سلطهی آنان نقش مهمی ایفاء نمود.
- تنها ادعای انحصاری ابوبکر به جانشینی پیامبر، امامت نماز در حین بیماری پیامبر که در این موضوع احادیث و روایات متعدد و متناقص در منابع سنت نوشته شده است. " 1 ".
به عنوان مثال: ابن سعد در «طبقات» از قول عایشه مینویسد: چون بیماری پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سخت شد، فرمود: ابوبکر را بگویید با مردم نماز بگزارد، من گفتم: ای رسول خدا، ابوبکر مردی نازک دل است و چون قرآن بخواند بسیار میگرید اما پیامبر بار دیگر فرمود، ابوبکر را بگوئید تا با مردم نماز بگزارد، و من هم سخن خود را تکرار کردم، و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود شما چون زنان اطراف یوسف هستید. " 2 ".
ابن سعد در روایتی دیگر از عایشه مینویسد: چون ابوبکر با مردم به نماز ایستاد، پیامبر از بستر بیماری برخاست وضو گرفت و به مسجد وارد شد فرمود، مرا کنار ابوبکر بنشانید و چنان کردند، و ابوبکر ایستاده به نمازِ نشسته پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اقتداء کرد و مردم به نماز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و ابوبکر اقتداء کردند و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همچنان نشسته بود. " 3 " اما همین مورخ قول عایشه را در روایتی دیگر نقض کرده است.
در این روایت چنین آمده است: عایشه میگوید، روزی پیامبر از اسب به زیر افتاد و بدنش صدمه دید و نشسته نماز گزارد و جملگی حاضرین در نماز نیز
117
نشسته به پیامبر اقتدا کردند، چون نماز به پایان آمد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: در نماز هر عملی که امام انجام داد، مأموم نیز انجام میدهد اگر رکوع کرد شما هم رکوع کنید. اگر امام نشسته نماز گزارد شما نیز جملگی نشسته نماز بگزارید. " 1 " اما در روایت فوق اشاره شده بود که پیامبر نشسته نماز خواند و ابوبکر ایستاده به او اقتداء کردند. علاوه بر تضاد دو روایت نکته دیگر اینست که با حضور پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مسجد امری غیر ممکن است که شخص دیگری امامت نماز را بعهده داشته باشد.
از نظر شیعه: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای نماز کسی را معین نکرد و فقط فرمودند یکی با مردم نماز بخواند و بنا به گفتهی حضرت علی علیهالسلام این توطئه و نقشه توسط عایشه طراحی شده بود و به اجرا درآمد و خودسرانه به بلال مؤذن پیامبر گفت: ابوبکر را برای نماز گزاردن با مردم فرا خوان. " 2 ".