امام حسن الگوی زندگی
پیشگفتار
قرآن و عترت
قرآن وعترت یک حقیقت هستند که به دو شکل تجلی یافتهاند. اگر قرآن صراط مستقیم و مطمئن است که رهرو را به مقصد میرساند، عترت نیز همانند قرآن صراط مستقیم میباشد. اگر قرآن کوثر معارف و اندیشههای زلال وحیانی میباشد، عترت نیز همانند قرآن کوثر اندیشه الهی است. اگر قرآن از هر خطر و کژراهگی و تحریف مصون و حق محض است، عترت نیز از هر خطر مصون و بیدغدغه است.
قرآن فشرده اصول و معارف وحیانی از آدم تا خاتم است. به همین جهت وحی کامل و اندیشه شفاف و درخشان و فضیلت بیبدیل است. عترت نیز صاحبان فضیلت و برتری در عرصه اندیشه و رفتار میباشد، که نمونه و نظیر برای آنان نمیتوان یافت. کسی همتای عترت قرار نمیگیرد، که زبان گویای عترت که زبان وحی است عترت را این گونه معرفی مینماید: لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامة احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا هم اساس الدین، و عماد الیقین الیهم یفی الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصاص الولایة و فیهم الوصیة و الوارثة. " 1 " «کسی همتا و همپایه آل محمد (عترت) قرار نخواهد گرفت، هرگز دستپروردهی نعمتهای آنان را نتوان در صف آنان قرار
داد، که آنان ستون دین و پایه باورهای محکم و بیدغدغهاند. آن که از راه بیراهه شده به آنان بازگشت دارد و آن که از پیمودن راه مستقیم بازمانده به آنان میپیوندد. ویژگیهای رهبری در آنان نهاده شده است و آنان وارثان انبیاء هستند، که سفارش به رهبری آنان شده است.» اینها برخی از ویژگیهای مشترک قرآن و عترت میباشد.
تفاوت قرآن و عترت
قرآن و عترت الگو در ابعاد زندگی انسان میباشند. این دو در عین داشتن مشترکها، که آنها را همانند یک حقیقت جلوهگر نموده است، تفاوتهایی نیز دارند.
قرآن از آن لحاظ که کلام خداست اعتبارش ذاتی است. اگر گفته شود فلان سخن معتبر است زیرا کلام خداست، دیگر پیآمد آن سؤال نیست، که چرا کلام خدا معتبر است. لیکن اگر گفته شد فلان سخن و یا فلان موضعگیری از پیامبر یا امام است، این سؤال هنوز در پیش روی شخص سبز است، که سخن پیامبر یا امام چگونه معتبر است؟ این تفاوت بنیادی از جانب قرآن است.
پاسخ این سؤال مهم را قرآن میدهد، که سخن و رفتار و سکوت پیامبر از آن جهت معتبر است، که سخن و رفتار وی را قرآن به صورت فراگیر از هر گونه خطا و لغزش تأیید مینماید. یعنی خدای سبحان آنان را در تمام ابعاد تأیید نموده است: ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهیاکم عنه فانتهوا. " 1 " «آنچه پیامبر به آن فرمان میدهد انجام دهید و آنچه پیامبر از آن باز میدارد باز ایستید.» بنابراین اعتبار سخن پیامبر به
11
نهیاکم عنه فانتهوا. " 1 " «آنچه پیامبر به آن فرمان میدهد انجام دهید و آنچه پیامبر ازآن باز میدارد باز ایستید.» بنابراین اعتبار سخن پیامبر به اعتبار قرآن است و اعتبار عترت به اعتبار سخن پیامبر است. به همین جهت از قرآن با عنوان «ثقل اکبر» و از همتای آن عترت، با عنوان «ثقل اصغر» یاد شده است. قرآن اندیشه و رفتار و گفتار پیامبر را تأیید مینماید و پیامبر نیز اندیشه و رفتار عترت را تأیید مینماید که: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا. «من دو یادگار گرانبها در بین شما مینهم تا زمانی که به این دو چنگآویز شوید، دچار سردرگمی نخواهید بود، یکی کتاب الله دیگری عترت من است» .
این سخن رسول الله صلی الله علیه و آله اعتبار جاوید عترت در ابعاد اندیشه و رفتار است. با این اعتبار است که عترت همتای قرآن قرار میگیرد و همانند قرآن اندیشه تابناک و رفتاری الگو برای انسان است. با این سخن است عترت که عینیت اندیشه و رفتار وحیانی میباشد. و هر گونه دغدغه در اندیشه و رفتار آنان زدوده میشود. همانگونه که قرآن در رهنمون حق محور و بیدغدغه است و افشاگر کجراهگیهای اندیشه و رفتار است. عترت نیز الگوی عینی این اندیشه و رفتار حق میباشد. قرآن راهی است که رهرو را به مقصد میرساند که همان صراط مستقیم است، میباشد. و عترت عینیت این حقیقت است. عترت یعنی انسانهایی که این راه را رفتهاند و به مقصد رسیدهاند.
عترت یعنی افرادی که قرآن به صورت کامل در آنها جلوهگر شده و
12
عینیت یافته است. عترت یعنی افرادی که معارف آن سویی در آن شکل گرفته است. قرآن آرمان و ایده است، عترت عینیت ایده و آرمان است. به همین جهت در الگوگیری انسانها عترت نقش مهم و معیار عینیت یافته ایفا مینمایند. عترت چون الگوی عینیت یافتهای است هر گونه بهانه را میزداید.
با این بیان انگیزه اصرار قرآن بر بیان ویژگیهای پیامبران و تثبیت موقعیت عترت شفاف میشود. این مقدار سخن از راه و روش و سیره انبیاء و عترت بدین منظور است که اینان رهرفتگان صراط مستقیم میباشند. اینان انسانهایی هستند که وحی الهی در آنان به صورت کامل تحقق یافته است. و الگوی اندیشه و رفتار دیگران در هر زمان میباشند. و خلاصه اینان افرادی هستند که راه را پیموده به مقصد رسیدهاند.
عترت الگوی اندیشه و رفتار
اندیشه و رفتار امامان اسوه در زندگی پیروانشان میباشند و این مهم در صورتی شکل میگیرد که اندیشه و رفتار آنان همانگونه که بوده تحلیل شود. باید باورهای حق آنان به صورت صحیح و در سطحی گسترده برای جامعه تحلیل گردد. رفتار عینی آنان نیز آن گونه که بوده برای پیامرسانی به هر عصر و جامعهای تبیین شود. تنها در این فرض است که خواستههای نسلهای آینده به ویژه نسل اندیشمند برآورده خواهد شد. زیرا اندیشه و رفتار آنان در صورتی الگوی دیگران خواهد بود، که پاسخگوی انتظارهای آیندگان در هر زمان باشد. اگر باور و گفتار و رفتار آنان با انتظارهای جامعه تناسبی
13
زمان باشد. اگر باور و گفتار و رفتار آنان با انتظارهای جامعه تناسبی نداشته باشد، آنان پیام رسان زمانهای متفاوت نخواهند بود و بالمأل الگو و اسوه برای آنان هم نمیتوانند باشند. زیرا برآورده شدن انتظارهاست که اهمیت پرداختن به سیره انبیاء و امامان را بایسته مینماید. و چون نیاز هر نسل برای پیام گیری از اندیشه و رفتار امامان در هر زمان نو و متفاوت است؛ تحلیلها و نوشتارهایی که در این فرایند پدید میآیند، نیز باید در عین حال که گوناگون و متنوع میباشند، مشتمل بر پیام نو بوده؛ تا در تأمین خواستههای مخاطبان خویش توفیق حاصل کنند.
با توجه به این نکته این مطلب شفاف میشود که نوشتارهای با این ویژگی نسبت به نیازهای متفاوات و گسترده بسیار اندک به چشم میخورد. قلم بدستان متعهد دراین راستا با توجه به فراخور و گسترهی نیازها کمترین آثار در این عرصه پدیدار ساختهاند.
از جهت دیگر پیرامون باورها و رفتارهای دینی و اجتماعی انبیاء و امامان فراوان خرافات آویخته شدهاست. قلمهای متعهد باید از چهره و اندیشههای تابناک و رفتار امامان گرد و غبار و خرافهزادیی نمایند، تا اندیشههای آنان تابیدن گرفته و رفتار آنان شفاف جلوهگر گردد. این مهم هنوز سامان نیافته است. با اینکه از قلمها در این عرصهها نوشتارهای بسیار تراوش مینماید، هنوز تا رها ساختن اندیشه و گفتار و رفتار امامان از این آویختهها مسیر طولانی در پیش است.
تفاوت قلمها
نوشتارها دراین عرصه به سه گونه تقسیم میشوند. نوشتارهایی
14
که خود خرافات را دامن میزنند و فروان هم میباشند. نوشتارهایی که امامان را بدون ارائه تحلیلها و برداشتهای نو مطرح میسازند. سوم نوشتارهایی که افزون بر تحلیل زندگی پربار آنان، همراه با نوآوری و برداشتهای صحیح میباشند.
گرچه نیاز مبرم جامعه نوع سوم است. زیرا که نوع سوم پاسخگوی انتظارات رابهتر به عهده میگیرد، در عین حال نوع دوم نیز هر زمان در صف نیازها قرار دارند. زیرا بیان ویژگیها و حتی بیان اوصاف آنان به زبان و قلم ساده و روان هم، بخشی از نیاز بایسته جامعه است. به همین جهت دو قلم به ویژه قلم سوم در خور ستایش است. که پویندگی و پایندگی جامعه را فراهم میسازند. در عین حال که قلم اول مشکل آفرین و سبب رکود و ایستایی و چه بسا باعث انحطاط میباشد.
قلم سوم که اندیشه و رفتار پیامبران و امامان را صحیح تحلیل مینماید و همراه با نوآوری است، از اندیشه و رفتار آنان برای هر زمان پیامرسانی نموده؛ قلمی بس گران قدر است که ارزش آن با هیچ چیز برابری نخواهد نمود.
زیرا این قلم است که تشنگان حقیقت را به کوثر زلال معارف و رفتار صحیح رهنمون خواهد بود و مشعل رهنمون فراسوی راه آنان برافراشته نموده و پیشاپیش آنان پوینده در تکاپو خواهد بود، تا جرعههایی از کوثر را به کام تشنکامان چشاند و جان آنان را آنگونه سیراب نماید که دیگر طعم تشنگی نچشند.
15
امام حسن
امام همام حسن مجتبی علیهالسلام از زمرهی همین عترت است که اندیشه و رفتار و موضع گیریهایش اسوه بر دیگران میباشد. اندیشههای تابناک و رفتار وی همانند علی علیهالسلام و همانند فاطمه علیهاالسلام و همانند سایر امامان الگو است. نکته حایز اهتما در سیره و روش امام مجتبی علیهالسلام موضعگیری مهم اجتماعی است، که در برابر طاغوت زمان خویش پدیدار شدهاست. امام مجتبی با طاغی و ستمگری چون «معاویه» به سازش میپردازد؛ در حالی که پدرش در برابر همین طاغی میستیزد و برادرش حسین علیهالسلام در برابر فرزند همین طاغی «یزید» میستیزد.
نکته حایز اهتمام این است که آیا این تفاوت رفتار بازگشت به تفاوت در ویژگیها و روحیات امامان دارد؟! یا این تفاوت به تفاوت روی دادها و تفاوت جریانهای مهم اجتماعی برمیگردد؟ که هر کدام از جریانها موضعگیریهای متناسب با خویش را خواهان است. کدام یک از این دو سخن صحیح است؟
در این نوشتار برآنیم تا موضوع دوم را شفاف و به اثبات رسانیم، که این تفاوتها به جریانهای مهم اجتماعی زمان امامان بازگشت دارد، نه به ویژگیهای روحی آنان. این گونه نیست که امامان یکی اهل مبارزه و ستیز و دیگری اهل سازش باشند. این گونه شناخت از اندیشه و رفتار امامان شناخت خرافهای است. شناخت صحیح این است که آنان درتمام فضایل محوری یکسان میباشند، چه تفاوتهایی نیز در فضیلتها داشته باشند. لیکن این گونه تفاوت در بین آنان شکل نمیگیرد که یکی در برابر جریانهای اجتماعی چالگشرحق، ستیز نماید و دیگری بیتفاوت باشد. این
16
گونه شناختها بیاساس است که دامن عترت ازآن پاک و منزه است. تفاوت موضعگیریهای اجتماعی آنان به تفاوت زمان آنان بازگشت دارد. وبه همین جهت برای دست رسی به موضعگیریهای امامان آشنایی با اوضاع زمان آنان به ویژه جریانهای مهم اجتماعی بایسته مینماید، که بدون آشنایی از این مهم تحلیل صحیح از اندیشه و رفتار امامان ممکن نخواهد بود.
دراین نوشتار این نکته به یاری خدای سبحان شفاف خواهد شد، که جریانهای اجتماعی زمان امام حسن علیهالسلام تا چه مقدار متفاوت بودهاند و هر کدام موضعگیری متناسب با خود را خواهان بوده است، به گونهای که اگر امام علی علیهالسلام یا امام حسین علیهالسلام در زمان امام مجتبی علیهالسلام زندگی مینمودند، همان موضعگیری امام مجتبی را پیش میگرفتند. همانگونه اگر امام حسن در زمان امام علی و امام حسین مسؤولیت رهبری را بر عهده داشت، همان موضعگیریهای آن دو امام را پیش میگرفت.
نوشتار در سه بخش تنظیم شدهاست، بخش نخست سیری کوتاه به زندگی حضرت است. بخش دوم بیان برخی فضائل حضرت رابه عهده دارد. بخش سوم که بخش عمدهی نوشتار و هدف اصلی آن است تحلیل جریانهای اجتماعی و موضعگیریهای اما همام میباشد. ولله الحمد
17
سیری در زندگی امام حسن
پیش از ولادت
شکل گیری ساختار اندام و روح انسان را در نسل وی میتوان جستجو نمود. تأثیر گذاری ویژگیهای جسمی و روحی نژاد در خلق و خوی و نیز اندام افراد ناگزیر است.
گذشتگان نسل هر فرد، همانند زمینی میباشند که ریشههای درخت هر فرد در آن نفوذ نموده و از ویژگیهای آنان بهره میبرد. به همین سبب هر اندازه زمین مساعد و بارور باشد، برآیند آن سرسبزی، شادابی و طراوت خواهد بود: و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه «سرزمین پاک به اذن خدا گیاهش میروید.» از سرزمین غیر آماده و ناپاک هیچ برآیندی انتظار نیست، و الذی خبث لایخرج الا نکدا " 1 "، سرزمین ناپاک جز ناپاک برآیند ندارد» .از جهتی نسل هر اندازه به انسان نزدیکتر باشد، تأثیر گذاری آن بیشتر خواهد بود. تا در اجداد نزدیک به ویژه پدر و مادر اوج تأثیر نمایان میشود. به گونهای که خصوصیات اندامی و روحی آنان در
18
فرزندان کاملا آشکار میگردد.
امامان معصوم علیهمالسلام برآیند شجره طیبه نبوتند. ویژگیهای انبیاء به صورت فشرده در شاخسارهای امامت پدیدار است، به گونهای که نسبی شفافتر و پاکتر از نسب انبیاء و نیز امامان نمیتوان جستجو نمود. که ائمه «سلالة النبین» " 1 " می باشند. انبیاء افزون بر شایستگیهای فردی که دارند در رعایت شاخصهای زندگی رهنمون به حق بوده و از پاکترین زندگی بهرهورند. انبیاء در تغذیه جسم و روح خویش بهترین شیوه را برگزیدهاند، در تغذیه بدن از پاکترین مواد بهره جستند. هیچ گاه در تغذیه اندام خویش به مواد آلاینده روی نیاوردهاند. درتمام مدت زندگی از غذای حرام که جا دارد، بلکه از غذای مشکوک نیز بدور بودند. در پروش روح خویش نیز هیچ گاه روح را به زنگارهای آلودگی گناه نیالاییدند، بلکه از هر گونه اندیشههای آلاینده بدور بودهاند. انبیاء افزون بر این که از پاکترین مواد غذایی بهره میجستند از غذاها و میوههای آن سویی بهرهمند بودند. و همان گونه که اندیشههای آنان ملکوتی و حیانی میباشد، در تأمین غذای بدن از غذاهای ملکوتی نیز بهره میبردند.
نسل شفاف
نسل شفاف امام مجتبی علیهالسلام را علی و فاطمه علیهاالسلام آنگاه نژاد پاک رسول الله صلی الله علیه و آله شکل میدهد. نسل شفاف رسول الله صلی و الله و آله در کتاب «رسول الله صلی الله علیه و آله الگوی زندگی» بررسی و تحلیل شده است. اینان در زندگی هماره از روزیهای غیبی و آن سوئی بهره میجستند.
19
رسول الله صلی الله علیه و آله به هنگام عروج به معراج در کنار درختی از درختهای بهشت قرار میگیرد، که از بوی خوش آن شگفت زده میشود. جبرئیل از میوههای آن به حضرت میخوراند. آنگاه در کنار درخت دیگری از همان نوع قرار میگیرد که از آن هم خوشبوتر و با مزهتر میباشد. از جبرئیل سؤال میکند این دو درخت چه نام دارند. پاسخ میشنود که یکی «حسن» و دیگری «حسین» نام دارند! بعد از فرود آمدن از معراج عصاره میوههای بهشتی در نسل رسولالله صلی الله علیه و آله پدیدار میشود و از طریق خدیجه به فاطمه علیهاالسلام منتقل شده، آنگاه به صورت دو فرزند حسن و حسین پدیدار میگردد و حضرت هرگاه مشتاق بوی آن دو درخت بهشتی میشد، حسن وحسین را میبویید: کلما اشتاق الی الشجرتین یشم الحسن و الحسین. " 1 ".
حسن و حسین عصارهی میوههای بهشتیاند. این حقیقت نه تنها در رسول الله صلی الله علیه و آله بلکه در زندگی فاطمه و علی علیهماالسلام نیز جلوهگر است. آنان نیز همواره از میوهها و طعامهای آن سویی بهرهمند بودند. " 2 " فرزندان آنان نیز بهرههای فراوان داشتند. از این جهت اینان عصارهی میوههای بهشتیاند. اینان انسانهای ملکوتیاند. جسم و جانشان ریشه درآن سوی هستی دارد. اینان میوههای شاداب بهشتیند.