چالشگری معاویه
ایجاد همگرایی و شکل گرفتن تشکل همسو در یک جامعه، لزوما به این معنا نخواهد بود که جریانهای اجتماعی چالشگر در آن جامعه شکل نخواهد گرفت. بلکه جامعه همواره جریانهای اجتماعی متضاد در درون خود میپروراند. همواره در برابر جریانهای اجتماعی حق طلب، جریان چالشگر شکل داشته است و این یک سنت اجتماعی پایدار است.
قرآن که در زمینههای گوناگون اجتماعی دیدگاههای منطبق با واقعیتها ارائه مینماید، در شناسایی امت بنیاسرائیل دو جریان
127
متضاد را شفاف میسازد. یک جریان اجتماعی که ازمتن قوم بنی اسرائیل جوشیده و از رهبری حق مانند موسی علیهالسلام هواداری مینماید. دیگر جریان اجتماعی که آن هم از متن همان قومیت جوشش گرفته، لیکن چالشگر جریان اول میباشد.
قرآن ضمن شفاف نمودن موضع هر دو جریان فرجام آنان را روشن مینماید که فرجام جریان اول پیروزی و رستگاری است. و فرجام جریان دوم بد عاقبتی و گرفتاری است: و تمت کلمات ربک الحسنی علی بنیاسرائیل بما صبروا. " 1 " «وعده نیک پروردگارت به لحاظ پایداری بنی اسرائیل در راه حق شکل گرفت.» در مورد گروه دوم از همان ملیت میفرماید از آنان(بنی اسرائیل) انتقام گرفتیم و آنان رادر دریا غرق نمودیم: فانتقمنا منهم و اغرقناهم فی الیم. " 2 ".
در زمان امام مجتبی علیهالسلام نیز این سنت الهی در دورن جامعه شکل گرفته است. جریانهای متضاد اجتماعی پدیدار گشتهاند. بر این اساس پدیدار شدن تشکل همسو و حمایت بیدریغ آن از امام مجتبی علیهالسلام لزوما به این معنا نخواهد بود که جریانهای چالشگر شکل نگرفته باشند، و فردی چون معاویه آرام گرفته و از جریانهای چالشگر بهرهوری ننماید. بلکه پدیدار شدن این توانمندی، معاویه را در صدد چاره جویی در مقابله نمودن با این تشکل و در اندیشه شکستن صلابت آن خواهد افکند، که چگونه توسعه آن را مهار و با چه طرفندی این توانمندی را آسیب رساند.
معاویه فردی است که در فرصت سازی و حیلهگری دست توانمندی دارد. و اینک دراین اندیشه است که با جاری ساختن
128
جریانهای اجتماعی و با بهرهگیری از بافت اجتماعی و نیروهای نفوذی جامعه، این صلابت را با شکست مواجه سازد. وی اینک تمام توان خود را به کار میگیرد تا راهکارهای این فرایند را فراهم آورد و نیک امیدوار است که همان گونه که صلابت یاران علی علیهالسلام وتشکل همسو را در صفین آسیب رساند! اینک نیز از مشابه همان نیرنگها بهره گرفته در برابر این اقتدار مقاومت نماید. به همین جهت با آگاهی از ساختار اجتماعی و با حمایت و امداد رسانی گرایشهای چالشگر تلاش مینماید تا ساختار اجتماعی را به سوی خویش گردش دهد.
و عمده محوری که به آن امید دوخته است، و در این عرصه میتواند معاویه را یاری رساند، جریانهای اجتماعی چالشگر تشکل همسو میباشد که در متن جامع عراق شکل گرفتهاند. زمان امام مجتبی متصل به دوران امام علی علیهالسلام است و طبیعی است جریانهای اجتماعی مخالف که در زمان امام علی شکل گرفته و یا تداوم یافته بودند، اکنون نیز فرصت پدیداری خواهند داشت.
از اینسو احزاب چالشگری که در آن زمان پدیدار شده و بر همگرایی و تشکل همسو آسیب رسانیده بود و از شکوفا شدن اقتدار آن جلوگیری نموده بودند، اینک نیز توان بهرهگیری ازتوانمندیهای خویش را دارد. و شاید بتوان گفت قدری زمینه بهتری هم نسبت به آن زمان در جهت پدیدار ساختن چالشگری فراهم آمده است. بر همین اساس معاویه به این جریانهای چالشگر نگر افکنده و آنان را در مقابله با تشکل همسوی اهل بیت یاری میرساند.
تشکلهای پنهان
رویکرد عموم مردم عراق و حجاز به سمت اهل بیت علیهالسلام یک
129
تشکل بزرگ همسو را شکل داده است. در عین حال در درون جامعه حرکتهای چالشی پنهان و آشکار وجود دارد. این تشکلها در آغوش و درون همان تشکل پایه گرفته و به صورتهای گوناگون پدیدار میشوند. این تشکلها برای پیشبرد اهداف خود افزون بر بهرهگیری از توانمندیها خویش، درصورت امکان با بهرهگیری از قدرتهای خارجی در درون جامعه تنش ایجاد نموده و گرایش متشکل وفراگیر را متوقف و یا حتی در جهت اهداف خویش گردش میدهند.
بههمین جهت معاویه گرچه از رویکرد عمومی مردم به حسن مجتبی علیهالسلام سخت هراسناک شده است، لیکن نسبت به این جریان مهم هیچگاه بیتفاوت و نظارهگر نخواهد ماند. بلکه هوشمندانه مراقب تحولات عراق و حجاز و با سیاستهایی که دارد همواره در صدد ایجاد اهرمهایی است که افکار عمومی عراق را از یکسو نگری به جانب امام محجتبی بازداشته و با سیاست پنهان و ایجاد اختلاف صلابت تشکل همسو را پراکنده سازد. وی در صدد است آرام آرام با نفوذ در متن جامعه و با قریب افراد سرشناس عراق و سران احزاب و تشکلهای چالشی، با آسیبرسانی به تشکل همسو معادلات اجتماعی را به سود خویش گردش دهد.
معاویه برای دستیازیدن به این هدف مهم همواره با اعزام جاسوسان به درون عراق تلاش دارد که از بافت اجتماعی و نیز توانمندیهای جبههی مقابل آگاه شود و جاسوسان وی توانمند و پرتلاش عمل مینمودند گرچه برخی از آنان گرفتار نیروهای امنیتی امام مجتبی علیهالسلام شدند و دستور قتل آنها صادر شد. چنان که هنگامی که
130
یکی از آنان از «حمیر» دیگری از «بلقین» دستگیر شدند، حضرت دستور داد آنان را گردن بزنند. " 1 " که این اقدام تلاش مستمر و نیز خطر آنان را آشکار میسازد، که استحقاق کشته شدن را داشتهاند.از جانب دیگر بسیاری از گروههای چالشگر در عراق و حجاز مرعوب تشکل همسو قرار گرفته بودند و چون عدالت طلبی اهل بیت را برنمیتابیدند. همسو با سیاستهای معاویه بودند و یا حداقل در ظاهر بیتفاوت جلوهگر بودند، که سیاستهای معاویه به خوبی از آنان بهرهکشی مینمود. این گروهها عمدة از زمان حکومتداری امام علی علیهالسلام تداوم یافته بودند، برخی آشکار و بیشتر به صورت تشکلهای پنهان شکل گرفته بودند و اینک بهترین زمینه را برای نفوذ معاویه در عراق فراهم میسازند. این جریانها را که نقطهی امید معاویه به شمار میروند، در چند محور میتوان بررسی نمود.
حزب عثمانیه
تشکل حزب عثمانیه در عراق بازگشت به دوران خلفا به ویژه زمان عثمان دارد. تاریخ سیاستهای تبعیض آلود این زمان را به خوبی گواهی میدهد. خوی قومگرایی در عثمان آنگونه آشکار بود که گفتار عمر در حق وی به خوبی صادق است که: اگر عثمان اختیاردار امور گرددد بنیامیه را به گردن مردم سوار خواهد نمود! " 2 " هنگامی که بعد از عمر نوبت به عثمان رسید با توجه به دوران حکومتداری طولانی وی عثمان از دو جهت بنیان بنیامیه را تقویت نمود.
نخست از جهت موقعیت اجتماعی پستهای کلیدی را به آنان
131
واگذار نمود، که نوع استانداران از بنیامیه بودند. کارگزاران وی نیز در پستهای کلیدی از آنان گماشته شده بودند.
دو دیگر این که عثمان در توزیع اموال عمومی دچار تبعیض ناروا بود و بنیامیه را بر دیگران ترجیح میداد و بنیامیه در این فرصت افزون بر به دست آوردن موقعیتهای اجتماعی، از لحاظ بنیان اقتصادی در حد بالایی از توانمندی قرار گرفته بودند که به راحتی بودجههای کلان جنگها را میتوانستند تأمین نمایند. چنانکه عبدالله بنعامر یک میلیون درهم و شتر سرخ موی در اختیار سران شورشیان جمل گذاشت. " 1 ".تبعیض در این دو محور (توزیع نیروی انسانی و اقتصادی) باعث گردید یک جریان مهم اجتماعی از زمان عثمان در سراسر کشور اسلامی به ویژه حجاز و عراق پدیدار گردد. این تشکل یا «حزب عثمانیه» در انقلاب علیه عثمان نقش محوری حمایتی از عثمان را به عهده داشت و در زمان حکومتداری علی نقش محوری را در جهت چالشگری اهداف امام علیهالسلام به عهده داشت. این تشکل با لایههای نازک و ضخیم خود در جامعه پدیدار میشد و در دوران حکومتداری علی علیهالسلام گرچه مرعوب فضای سیاسی تشکل همسو در عراق قرار داشت، لیکن در موقعیتهای حساس ابراز وجود مینمود، نقش محوری در امور اجتماعی ایفا میکرد.
تشکل این حزب به زمان امام حسن علیهالسلام تداوم یافت و در زمان حضرت سران این حزب مانند مروان بنحکم، عمر بن حریث، عمار بنولید، حجر بنعمر، عمر بن سعد، ابوبرده، اسماعیل و
132
اسحاق فرزندان طلحه و...." 1 " به تشکل خویش افزودند و تلاشهای خویش را پنهان و آشکار ادامه میدادند. حتی برخی از اینان به معاویه نگاشتند، اگر معاویه به سوی عراق لشگرکشی نماید حسن مجتبی علیهالسلام را دست بسته تحویل معاویه دهند! " 2 ".
از شواهد یاد شده آشکار میشود که این تشکل یک تشکل توانمند و با نفوذ است که میتواند در گردشهای اجتماعی نقش ایفا نمود. به ویژه موضع این تشکل با سیاستهای معاویه کاملا همخوان است و اصولا یک تشکلی است که خود بنیامیه آن را پدیدار ساختهاند. و در تحکیم و استقرار حکومت بنیامیه بیشترین نقش را عهدهداراست.
این تشکل گرچه از زمان امام علی علیهالسلام تدوام یافته بود، لیکن موقعیت آن در دو زمان تفاوت آشکار دارد. تفاوت موقعیت حزب عثمانیه در زمان امام علی علیهالسلام با زمان امام مجتبی در این است که معاویه سردار قاسظین خود مدیریت و تقویت این حزب را در زمان امام مجتبی به عهده دارد.بههمین جهت مهمترین حزب چالشگری که سازماندهی وسیع اجتماعی را پدیدار ساخته، به مدیریت خود معاویه است. و روشن است که وی از هر فرصت و موقعیتی در تحکیم و استقرار این حزب تلاش خواهد نمود. و در حقیقت بازوی توانمند معاویه در معادلات اجتماعی حزب عثمانیه به شمار میرود. توانمندی این حزب در سرتاسر عراق و حجاز توسعه دارد.
افزون بر این پیآمدهای جنگ صفین، و نیز شهادت علی علیهالسلام به توانمندی تشکل همسوی اهل بیت علیهالسلام آسیب رسانده است.
133
گروه نفاق
در کتاب «امام علی علیهالسلام الگوی زندگی» و نیز «امام علی علیهالسلام جمهوریت» این نکته شفاف شده است، " 1 " گروه نفاق به سرکردگی اشعث هرم اصلی نیروی فشار و چالشگری درونی علیه حکومتداری علی علیه السلام نقش ایفا نمود. این گروه با یاری تزویرهای معاویه و عمرعاص با تشکیل یک مثلث شوم با حربهی تزویر بر ذوالفقار حیدری چیره شد. و آن گونه از درون در نیروهای تشکل همسو نفوذ نمودند، که صلابت حیدری آنان را شکسته و تیغ برنده مالکها را از حلقوم معاویه فاصله داد.
چهره این گروه گرچه اندکی آشکار شده بود و جامعه از نقش آنان به سود دشمن آگاهی یافته بود، لیکن با تغییر تاکتیک و گریم نمودن چهرهها که ویژگی گروه نفاق است، از محورهای دیگر نفوذ نموده و هیچگاه از توطئه علیه اهل بیت فروگذار ننموده است. در همین راستا تلاشهای پنهانی خویش را به سود معاویه تداوم داده و حتی سران همین حزب منافقین حاضر شدند در برابر تطمیعهای معاویه دست به جنایت آلوده سازند. که به برخی از آنان مانند اشعث بن قیس، حجر بن الحجر، شبث بن ربعی (یک از فرماندهان سپاه عمرسعد در کربلا) که به آنها وعده داده بود اگر امام مجتبی را به قتل رسانند، دویست هزار درهم، فرماندهی سپاه، کابین دختر معاویه نصیب آنان خواهد شد. " 2 " همین گروه منافق دو مورد اقدام به ترور امام مجتبی نمودند. یکی ترور ناموفق در هنگام نماز، اقدام ناکام دیگر در «مظلم ساباط» که خنجر مسموم آنان به ران مبارک حضرت اصابت و
134
حضرت را مجروح ساخت. " 1 ".
این اقدامها از یکسو بغض کینه معاویه را نسبت به اهل بیت آشکار میسازد. از جانب دیگر طرفندهای معاویه را به خوبی آشکار میسازد، که چگونه از نیروهای نفاق در جهت اهداف خویش بهره میبرد. به ویژه این که نیروی نفاق که با پوششهای خودی در درون جامعه شکل میگیرد بیشترین خطر را متوجه هویت و وحدت امت اسلامی مینماید. و چون خطر از درون است کارسازترین آن به شمار میرود، که قرآن در بازشناسی دشمن آنان را دشمن اصلی امت اسلامی معرفی مینماید و خطر آنان را صد چندان گوشزد مینماید: هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله انی یؤفکون. " 2 " «ای پیامبر، دشمن اصلی آنان (منافقین) هسستند. از آنان برحذر باش، خدا آنان را بکشد (مرگ بر منافقین) به کدامین سو روی میآورند؟!»
خوارج
امام علی علیهالسلام هنگامی که تشکل نهروانیها را در جنگ نهروان پراکند، فرمود من چشم فتنه را از حدقه بیرون افکندم: انا فقأت عین الفتنة. " 3 " این سخن بدین معنا نیست که اندیشه خوارج و جریان اجتماعی آنان پایان یافت، زیرا این اندیشه نه در زمان علی علیهالسلام شکل گرفت و نه در دروان علی پایان پذیرفت. خاستگاه خوارج که یک اندیشه کژ راهه از دین است به زمان خلفا و بلکه رسول الله صلی و الله علیه و آله بازگشت مینماید؛ و در هیچ زمانی هم پایان نخواهد پذیرفت. به
135
همین خاطر هنگام مهار فتنه خوارج فردی به امام علی عرض کرد قصه خوارج تمام شد. امام در پاسخ وی فرمود هرگز، من فتنه آنان را مهار ساختم اندیشه خوارج نسل به نسل در گردش خواهد بود. " 1 ".
این اندیشهی کج، همان گونه که سیاستمداری اهل بیت را برنمیتابید به سیاستهای معاویه نیز روی خویش نشان نمیداد؛ لیکن این نکته بدین معنا نیست که تزویرهای معاویه از وجود آنان به سود خویش بهرهکشی ننماید. بلکه همان گونه که با دستیاری و اندیشه خشک و خشن آنان در یوم الهریر صفین ذوالفقار را غلاف نمود. اینک در دوران امام مجتبی علیهالسلام نیز از کژاندیشی آنان و نقش اشعثها به صورت نیروی چند چهره و نیز شمر بنذوالجشن که از فرماندهان سپاه عبیدالله در کربلا نیز میباشد و عبدالله بن وهب راسبی و عبدالله بن کواء و... " 2 " در جهت شکستن صلابت تشکل همسو بهره میبرد، گرچه خوارج در زمان معاویه بر علیه وی نیز شورش نمودند. بر این اساس اینان یک تشکل سازگار وی نیز نبودند، لیکن معاویه از کژاندیشی و جهل و نادانی بیپایان آنان در جهت اهداف خویش به خوبی بهره میبرد.
قومیت حمراء
قومیت حمراء که شکلگیری آنان به زمان حکومت داری امام علی علیهالسلام بازگشت دارد، در زمان امام مجتبی علیهالسلام قوت روز افزون حاصل نمودند. اینان طایفه مهاجری بودند که در کوفه و اطراف آن و نیز بصره شکل گرفته بودند.تعداد آنها به هزاران میرسید و طبق
136
نقل شیخ رضی از طبری مردان مسلح آن به بیست هزار نفر میرسیده است. " 1 ".
اینان به تعبیر برخی نویسندگان مزد بگیر جنایت بودند در برابر درهم و دینار هر جنایتی را مرتکب میشدند! این طایفه تا آن مقدار موقعیت فراهم آورده بودند که کوفه را به آنان نسبت میدادند. (کوفی الحمراء) همین نویسنده توانمند مینویسد اینان بیشترین نقش را در فتنههای بزرگی مانند فتنه سال 41 علیه امام حسن مجتبی علیهالسلام و 61 علیه امام حسین علیهالسلام به عهده داشتند " 2 " و در واقع گارد مسلح و مزدور «زیاد» بودند. در جنایاتی که زیاد علیه شیعه مرتکب شد و هزاران را به قتل رسانید اینان ابزار دست وی بودند. " 2 " این گونه تشکلها بهترین زمینه برای سیاستهای معاویه میباشد؛ تا در فتنههای اجتماعی از آنان بهره کافی ببرد. اینان چماق سرکوب عموم مردم بدست زیاد بودند، آن هم در حساسترین منطقه یعنی کوفه «عاصمه» حکومت علوی علیهالسلام. زیاد توسط این قوم آن گونه خشونت حاکم ساخته بود، که کسی توان و جرأت تخلف نداشت و در سایه خشونت امنیتی اجتماعی را به گونهای مستقر ساخته بود که هر کسی تخلف مینمود از دم تیغ زیاد که به دست قومیت حمراء نهاده شده بود، میگذشت. طبری در مورد امنیتی که زیاد بنابیه مستقر ساخته بود مینگارد:
زیاد موفق به بکارگیری خشونت و استقرار حکومت معاویه و مطیع ساختن مردم و پیشقدم در جنایت بود. وی شمشیر آهیخت و تنها با گمان تخلف شخص را مجازات مینمود و اگر در مورد کسی
137
شبههای وجود داشت مجازات میشد. و مردم را آنگونه ترساند که امنیت (خشونت) مستقر شد! به طوری که اگر چیزی از دست کسی میافتاد کسی جرأت برداشتن آن را نداشت تا صاحبش برگردد و بردارد. و زنان آن گونه در امنیت بودند که بدون بستن در خانه شب به استراحت میپرداختند. آن گونه خشونتی که سابقه نداشته است. " 1 ".
این قومیت در به شهادت رساندن یاران علی و امام مجتبی علیهماالسلام همانند رشید و حجر بن عدی و... و کشتن شیعیان در عراق نقش اول را به عهده داشتند. تشکل این گروه آن هم بااین وسعت و با این روحیه خشونت و جهل نادانی خطر آفرین برای امنیت و سلامت جامعه خواهد بود. و بهترین ابزار دست سیاستهای معاویه، در جهت آسیب رسانی به تشکل همسوی اهل بیت علیهم السلام میباشد.
بی تفاوتی اشراف
از جانب دیگر تشکل گروه اشراف جامعه هم در این گونه فضاها آشکار است، که آنان از استقرار حکومتی مانند حکومت اهل بیت برنمیتابند زیرا در لوای حکومت اهل بیت عدالت که خوشایند آنان نمیباشد، مستقر میشود. و سازش با سیاستهای امثال معاویه بستر مناسب برای رفاه طلبی آنان فراهم میسازد. بر همین اساس گروه اشراف که همانند یک سلسله زنجیر به هم پیوند خوردهاند در این گونه فضای اگر در کنار سپاه معاویه و سیاهی لشگر وی قرار نگیرند، حداقل این است که در صف یاران علی و حسن مجتبی علیهماالسلام نمیایستند. که این گروه نیز سوژه مناسبی میباشند که سیاست
138
معاویه از آن به بهترین شکل بهرهروی مینماید.
تطمیع سرداران
از دسیسههای پنهانی معاویه که هم در زمان علی علیهالسلام و هم در زمان امام مجتبی آشکار بود، تطمیع یاران و فرماندهان سپاه اهل بیت میباشد. معاویه با بهرهوری از نیروهای پنهانی هماره در صدد جدا نمودن بازوان پرتوان طرف مقابل از پیکر سپاه بود. به همین لحاظ در صفین به طور کامل از این دسیسه بهره برد و با یاران فرماندهان سپاه علی ارتباط برقرار نمود حتی از فرزانگانی مانند امام مجتبی علیهالسلام و مالک اشتر و عبدالله بن عباس ناامید نبود که آنان را از سپاه علی جدا کند! " 1 " گرچه در مورد آنان طرفی نبست. در مورد امام مجتبی علیه السلام نیز از این حربه بهره کامل میبرد و سرداران سپاه به صورت جدی و پنهانی ارتباط برقرار میکند و آنان را به صورت جدی تطمیع مینماید.
البته با این تفاوت که فرماندهان سپاه علی کمتر فریب معاویه را میخوردند. اما با کمال تأسف باید گفت فرماندهان سپاه امام مجتبی حتی فرمانده کل سپاه مانند «عبیدالله بن عباس» به راحتی در دام نیرنگ معاویه گرفتار میشود، خود به همراه سپاه بزرگی از افراد خویش به معاویه ملحق میشود.
پیآمد جنگ صفین
اهرم دیگری نیز باید توجه نمود که زمامداری امام مجتبی در زمانی است که مردم عراق دو جنگ بزرگ را به تازگی پشت
139
سر گذاشتهاند و در دو جنگ جمل و صفین گشتههای فراوان دادهاند و هنوز زخمهای فراوان دادهاند و هنوز زخمهای فراوان دو جنگ التیام نیافته است. به ویژه اینکه جنگ صفین با تزویر معاویه به سود وی تمام شده است و بعد از هزاران نفر کشته و خسارات جنگی برای مردم عراق یک جنگ نافرجام به حساب میآمد، که خسارات فراوان بر دوش آنها نهاده است. طبیعی است رکود اقتصادی و فرسایش روحی این چنین جنگی که معاویه را به اریکه قدرت نشانده است، سالها در بین مردم باقی خواهد بود. حداقل تأثیری که دارد این است که مردم به خصوص کسانیکه کشته دادهاند به راحتی برای شرکت در جنگ همانند، تمایل نخواهند داشت.
پیآمد جریانهای اجتماعی چالشگر
اینها برخی جریانهای اجتماعی و زمینههای فتنه میباشند که میتوان از قرائن تاریخی به کف آورد. به یقین موارد فراوان دیگر وجود داشته است که به نسلهای بعدی منتقل نشده است. این زمینهها فرصت بهرهوری را برای سیاستهای معاویه فراهم میآورد، تا چگونه ازآن به سود خویش سود ببرد؟!
ادعا این نیست که جراینهای اجتماعی چالشگر در همین مقدار خلاصه میشوند، بلکه این مقدار در این نوشتار فرصت پژوهش آنها پدید آمده است و شاید موارد دیگری نیز بتوان به اینها افزود. آنچه اهتمام فراوان دارد این که جریانهای یاد شده چه نقشی را در گردش معادلات اجتماعی و سیاسی به عهده گرفتند؟
باتوجه به وحدت تشکل همسو و با توجه به رویکرد عظیم مردم
140
به جانب اهل بیت و به ویژه در زمان امام علی وامام مجتبی علیهالسلام این جریانها مهمترین نقشی را که ایفا نمودند، این بود که انسجام تشکل همسو را پراکندند و سیاستهای معاویه با بهرهگیری ازاین جریانها از درون جامعه و امت اسلامی آسیبهای جدی به بر پیکر امت اسلامی وارد ساخت و تشکل همسوی اهل بیت علیهالسلام را آسیب رساندند. آنگونه که در سختترین و بحرانیترین شرایط با بهرهگیری ازاین جریانها خود را از هلاکت و نابودی حتمی نجات آفرید! همانگونه که در صفین داوری و داور را بر تشکل همسو تحمیل نمود و خود را از سقوط حتمی نجات داد. در ساباط مداین نیز تلخترین زهر را به کام تشکل همسو چکامید و زهر تلخ را (صلح) به آنان نوشاند، و خویشتن را از توانمندی تشکل همسو رهایی داد.
اگر چالشگریهای این جریانها نبود تزویرهای معاویه هیچگاه به بار نمینشست این جریانهای مهم مخالف بودند، که عرصه را برای شکل گرفتن طرفندهای معاویه فراهم ساختند. آن هم در سطح وسیعی که صلابت و اقتدار تشکل همسوی اهل بیت را با شکست روبرور نمودند! و زمینه را برای تحکیم حکومت بنیامیه فراهم ساختند.