ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
امام حسن الگوی زندگی

امام حسن الگوی زندگی
نویسنده : حبيب‏الله احمدي
ناشر : فاطيما
تعداد صفحات : 190

جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 239

ائمه و استقرار آزادی اجتماعی‏


اصولا رفتار امامان معصوم این گونه نبوده است که با افکار عمومی سربسته برخورد کنند و در پاسخ انتقادها به کلی‏گویی بسنده نمایند.
بلکه رفتار آنان بر این اساس استوار بوده است که آزادی اجتماعی را مستقر می‏ساختند و به عنوان یک ارزش پایه‏ای ارج می‏نهادند. در عرصه‏های گوناگون چالشگران را تا مرحله فتنه بر می‏تابیدند و خود را در برابر سؤال‏ها و انتقادها پاسخ‏گو می‏دانستند همین برخورد امامان جامعه را پوینده و بالنده ساخته و موضع آنان را شفاف می‏نمود تا در عین بهره‏وری معاصرین از اندیشه و رفتار آنان الگوی پایدار برای آیندگان قرار گیرند.
به‏همین دلیل امامان در برابر رفتار اجتماعی خویش پاسخ‏گوی جامعه بودند و انگیزه‏های رفتار خویش بر مردم شفاف می‏ساختند، که تحلیل‏هایی که از جانب امامان در پیرامون سؤالات و انتقادهایی که از رفتار آنان می‏شده است پیام دو سویه در بردارد. نخست این که امام معصوم گرچه رفتارش حکیمانه می‏باشد، و با دیگران مقایسه نخواهد شد: لایقاس بنا احد. در عین حال این گونه نیست که در برابر انتقاد برنتابد و یا آشفته شود و از پاسخ‏گویی طفره رود. بلکه تحلیل صحیح از رفتار خویش بازگو می‏نموداند.
دو دیگر این که افراد در خصوص رفتار امامان اگر تسلیم قلبی هم بوده است طرح سؤال و احیانا انتقاد را بر خویش روا می‏دانستند و با کمال آرامش خاطر سؤال و انتقاد می‏نمودند. این حقیقت در رفتار

160


سیاسی آنان کاملا شفاف بود و النصحیه لائمة المسلمین نتیجه مهم اجتماعی این روش این است، که در مورد انتقاد و خیرخواهی خط قرمز وجود ندارد. امام معصوم جامعه نیز مورد سؤال است و به رفتارخویش پاسخ می‏دهد. البته این نکته بدین معنا نیست که رفتار امام معصوم در خور تأمل و اندیشه باشد، که در این صورت معصوم بودن مخدوش خواهد بود، بلکه بدین معنا که فضای اجتماعی از دیدگاه امامان تا آن مقدار گشوده و باز است که آنان که رفتارشان بر وفق مصلحت حکمت است نیز به دیگران این حق را می‏دهند که از رفتار آنان سؤال کنند و خود را پاسخ‏گوی رفتار خویش می‏دانند.
و این گشایش یک فضای دیگری است در مدیریت دین که فضای مدیریت دینی فضای توسعه یافته و برخورد آراء و تحمل دگر اندیشان و خلاصه فضای پویایی است که بالندگی افکار را در پی‏دارد.
فضای بسته و دکم و یک سو نگر نیست، و این همان استقرار آزادی اجتماعی در جامعه می‏باشد.

پاسخ‏های متفاوت‏


البته پاسخ‏گویی امام از این موضع‏گیری در یک سطح نمی‏باشد. امام مجتبی در تحلیل از پذیرش صلح پاسخ‏های متفاوت ارائه نموده‏اند، که این تفاوت‏ها به لحاظ تفاوت درک مخاطبین و تفاوت فضای سخن می‏تواند باشد. امام گاهی صلاح می‏دیده به پاسخ سربسته همانند پاسخ‏های خضر علیه‏السلام به همراه خویش موسی علیه‏السلام که حکمت رفتار خضر را برنمی‏تابید اکتفا کند. و گاهی انگیزه‏ی واقعی ازصلح را طرح می‏نماید. و در موردی تحلیل کافی دراین راستا ارائه

161


می‏دهد، که مخاطب را به طور عقلانی و منطقی قانع می‏سازد. این رفتار برآیند مهم اجتماعی دارد و آن استقرار آزادی اجتماعی در روش امامان معصوم است که معیار برای هر زمان می‏باشد. این نوع برخورد تنها در رفتار امام مجتبی شفاف‏تر نیست بلکه در روش امام علی علیه‏السلام چه بسا شفاف‏تر باشد. و اصولا سیره همه امامان است و اگر رفتار امامان به خوبی ارزیابی و تحقیق شود از این‏گونه معیارهای راه‏گشا فراوان به دست خواهد آمد. که گشایش این محورها به سیره نگاری ارزش و اعتبار می‏نهد، نه صرف تاریخ نگاری.
البته گشوده شدن این فضا و استقرار آزادی اجتماعی لزوما به این مفهوم نخواهد بود که باب توطئه و طرفند و فراهم آوردن فضای آشفتگی و اضطراب آزاد باشد. این دو نباید با یکدیگر آمیخته شوند. آنچه روی‏کرد سخن محور اول است آزادی گفتگو و انتقاد و خیرخواهی و پرسش از رفتار عمومی دیگران است که باعث رشد و بالندگی فرهنگ جامعه است. و جامعه را از خمودی دنباله روی باز دارد در حالی که روی‏کرد محور دوم توطئه و ایجاد آشفتگی در میان گروه‏های اجتماعی و در نهایت ایجاد جو بدبینی بین مردم و مدیریت و چالشگری است. آنچه می‏توان گفت خط قرمز ندارد در چارچوب محور اول است و آنچه خط قرمز آن بسیار پررنگ و برجسته است محور دوم است، که نه تنها نسبت به مقام امامت و رهبری بلکه هیچ گروه و امتی حق توطئه و طرفند را به دیگران روا نمی‏دارد.
با توضیح این نکته اینک بر بررسی برخی نکات امام در مورد صلح می‏پردازیم که حضرت در پاسخ به سؤال‏ها و احیانا انتقادها مطرح فرموده است. با توجه به این نکته دقت بیشتری به گفتار امام لازم است.

162


ابوسعید عقیصا در این باره با حضرت این گونه سؤال طرح می‏نماید: چگونه با این که امامت و رهبری حق تو بود به معاویه طاغی واگذار نمودی.
امام در پاسخ وی می‏پرسد مگر تو نپذیرفته‏ای که من حجت خدا هستم و مگر فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله را نشنیده‏ای که حسن و حسین پیشوا هستند چه قیام کنند و چه سازش نمایند: الحسن والحسین امامان قاما او اقعدا. آنگاه می‏فرماید به یقین دراین مصالحه مصلحت بوده است، همان گونه که در مصالحه رسول الله صلی الله علیه و آله با بنی حمزه و بنی اشجع و اهل مکه (صلح حدیبیه) مصلحت بود. آنگاه داستان خضر و موسی را مطرح می‏کند که رفتار خضر را موسی برنمی‏تابید، زیرا از حکمت آن باخبر نبود، اگر حکمت آن را می‏دانست سؤال نمی‏کرد. آنگاه امام گوشه پرده را کنار می‏زند که اگر صلح نمی‏کردم فردی از شیعه زنده نمی‏ماند، و لولا ما أتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل. " 1 ".
این جواب فراخور درک مخاطب است که نخست سخن تعبد و تسلیم نسبت به رفتار امام معصوم دارد، و درنهایت گوشه از پنهان را آشکار می‏سازد که صلح به صلاح امت اسلامی به ویژه شیعه می‏باشد، اگر شکل نمی‏گرفت تشیع تداوم نمی‏یافت!
این سخن بدین معناست که از جانب بنی‏امیه توطئه تا آن حد عمیق بوده است، که اگر تدبیر امام مجتبی علیه‏السلام نبود و بنی امیه به اهداف شوم خویش دستیازی می‏نمودند، ارزش و اعتبار دین را کم رنگ می‏ساختند، اسلام را دچار سرنوشت همانند سرنوشت

پاورقی

163


مسیحیت می‏ساختند و تشیع که اساس و مغز اندیشه‏ی بالنده اسلام است، تداوم نمی‏یافت. این تحلیل امام علیه‏السلام پرده از طرفندهای و خطرهای که اساس قرآن و عترت را تهدید می‏نموده است، برمی‏دارد و اوضاع اجتماعی آن زمان را به خوبی شفاف می‏سازد.
سفیان بن ابی لیلی از محبان اهل بیت و از حواریون حضرت می‏باشد " 1 " در محضر امام این گونه سؤال طرح می‏کند: ای مذل المؤمنین تو با واگذار نمودن زعامت مسلمانان به معاویه طاغی، ما را ذلیل نمودی در حالی که صد هزار نیرو و شمشیر زن و جان بر کف همراه تو بود!
سخن این شخص تنها یک سؤال نیست، بلکه انتقاد است که با وجود توان‏مندی چرا تن به سازش دادی. در تعبیر دیگر از این هم تند و تیزتر نیز سخن می‏گوید به حضرت خطاب می‏کند: تو با این رفتارت ما را ذلیل و رو سیاه نمودی!
در هر صورت امام از سخن سفیان بر نیاشف. به او فرمود از مرکب خویش فرود آی. از وی پرسید چرا این گونه سخن می‏گویی که سفیان توضیح دیگری می‏دهد. آنگاه امام خطاب به ایشان فرمود پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله پیش بینی نموده است که زمامداری امت من روزی به دست فردی چون معاویه خواهد افتاد. دراین هنگام وقت نماز فرا می‏رسد حضرت روانه مسجد می‏شود، می‏بیند سفیان همراه حضرت است، او می‏پرسد چرا همراه من هستی، جواب می‏دهد من دوستدار شما هستم. آنگاه امام مجتبی از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می‏کند اهل بیت من همراه محبانشان درحوض کوثر بر من وارد

پاورقی

164


می‏شوند: یرد علی الحوض اهل بیتی و من احبهم من امتی. " 1 ".
جوابی که امام از انگیزه صلح می‏دهد پیش‏گویی رسول الله صلی الله علیه و آله است، تحلیل دیگری بیان نمی‏کند. اما نکته جالب این است که از انتقاد تند طرف حضرت آشفته نمی‏شود و وی را در خور درکش جواب داده و درنهایت مورد لطف و عنایت قرار می‏دهد. و آن حدیث شریف را از رسول الله صلی الله علیه و آله در شأن همانند سفیان عنوان می‏نماید.
سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبة فزاری در محضر امام مجتبی می‏گویند در شگفتیم چگونه با چهل هزار جنگجو با معاویه سازش نمودی. سخن گرچه به صورت پرسش عنوان شده است، لیکن لحن، لحن انتقاد است. امام در پاسخ این انتقاد می‏فرماید: من یاوران فراوان داشتم، لیکن اکنون چگونه است! یعنی شما همان روی‏کرد تشکل همسو و بیعت با من را می‏نگرید. گردش اوضاع را آگاهی ندارید. اکنون اوضاع گردش نموده است کسی همراه من نیست: قد کان ذلک فما تری الان. " 2 ".
سخن از این تندتر نیز از برخی شیعیان گفته شده است، حجر بن عدی آرزوی مرگ برای خود و امام می‏کند! می‏گوید کاش شما و ما مرده بودیم و این روز را نمی‏دیدیم! از جبهه شکست نصیب ما شد و اصحاب معاویه پیروز برگشتند، فانا رجعنا راغمین بما کرهنا و رجعوا مسرورین بما احبوا. " 3 " این سخن را وی در حضور معاویه اظهار نمود، آنگاه امام هنگامی که از مجلس بیرون آمدند، به حجر فرمود این کار را برای زنده ماندن شما انجام دادم. ما فعلت الا ابقاء علیکم. " 3 " یعنی اگر

پاورقی

165


این تدبیر شکل نمی‏گرفت تشیع رخت برمی‏بست.
و نیز در خطبه‏ای که حضرت به درخواست معاویه ایراد نمود انگیزه پذیرش صلح را حفظ آرامش و زندگی جامعه و حراست از خون مردم عنوان می‏نماید.
و رأیت أن سالم معاویه واضع الحرب بینی، رأیت ان حقن الدماء خیر من مسفکها و لم أرد بذلک الا ملاحکم و بقاءکم. " 1 " «من این گونه پیش بینی نمودم که برای جلوگیری از خون ریزی و مصلحت شیعه و تداوم آن را جنگ با معاویه چشم بپوشم» .
در برخی دیگر از سخنان امام انگیزه صلح بسیار شفاف عنوان شده است که کاهش روحیه سپاه امام و روی‏کرد آنان به دنیا طلبی و سرپیچی از فرمان امام از جمله آنها می‏باشد. که آنان برای اعلای کلمه حق در جبهه حضور نیافته‏اند، فریب دنیا را خورده‏اند.
امام سپاه خویش را با سپاه علی علیه‏السلام در صفین می‏سنجد می‏فرماید در صفین سپاه حق آنگونه خروشید و گلوگاه نفاق و تزویر را فشرد، زیرا برای احیای دین به جبهه آمده بودند. اما اکنون در مداین انگیزه شما دنیا شده است. سپاهی که فرماندهش با کیسه‏های زر و تطمیع به همراه هشت هزار نفر به دشمن ملحق می‏شود! معلوم است انگیزه‏ای دنیا تمام چشمان آنان را پوشانده و تنها دنیا را می‏بیند با این انگیزه و روحیه چگونه به مصاف معاویه می‏توان رفت؟! به‏همین جهت امام به آنان این گونه خطاب می‏کند که: شما اینک نه تنها از راهبری به حق روی‏گردان شده‏اید و از دستورات وی پیروی

پاورقی

166


نمی‏نمایید؛ بلکه علیه رهبری موضع گرفته‏اید!
و کنتم فی مسیرکم الی صفین دینکم امام دنیاکم و اصبحتم الیوم و دنیاکم امام دینکم و کنا لکم و کنتم لنا و قد صرتم الیوم علینا. " 1 ".
ملاحظه کنید علت مصالحه چه زیبا تحلیل شده است. شما در صفین برای دین می‏جنگیدید اکنون برای دنیا به جبهه آمدید. در صفین رهبری با مردم و مردم با رهبری بودند، اکنون گرچه رهبری پایدار است، لیکن شما بر علیه رهبری شوریده‏اید! علت صلح این سخن عمیق امام است. امروز بی‏یاور مانده است! امروز در بیابان ساباط امام تنها مانده! حتی سپاه امام علیه وی شوریده و حضرت با زخم‏های فراوان بر تن و هزاران زخم بر دل در بستر فتاده است! با این‏گونه سپاه هر چند بی‏شمار چگونه می‏توان با دشمن ستیز نمود؟!
مشابه همین تحلیل در گفتار امام همام در جواب عبدالله بن زبیر در حضور معاویه عنوان شده است. هنگامی که عبدالله یاوه‏گویی نمود، در پاسخ وی فرمود: آیا گمان می‏بری که من زعامت را به خاطر ترس یا سستی، به معاویه واگذار نمودم! من فرزند فاطمه بهترین زنان عالم هستم. قهرمان قهرمانان عرب می‏باشم. می‏دانی چرا زمامداری را به وی واگذار نمودم چون امثال تو با من بیعت نمودند! و شما اهل بیتی که کانون حیله و فتنه هستید! همان گونه که پدرت (زبیر) با علی علیه‏السلام بیعت نمود و پیمان شکنی کرد، و قد بایع ابوک امیر المؤمنین ثم نکث بیعته. " 2 ".
این سخن همان پیمان شکنی اصحاب را تصریح دارد، که امام که با آن شکوه و عظمت با وی بیعت شد و امام در آن هنگام از آنان بر

پاورقی

167


جنگ و صلح پیمان گرفت، که در جنگ و صلح همراه باشند. آنان نیز این‏گونه پیمان بسته بودند، لیکن در بحبوحه جنگ، سردار سپاه و جهاد را تنها نهادند! علت صلح این نکته اساسی است که در سخن امام آشکار تحلیل شده است.
مشاهده می‏کنید که امام همام چگونه برابر انبوه سؤال‏ها و انتقادها با روی گشاده پاسخ‏های فراخور مخاطبین و نیز آیندگانی که از رفتار امام الهام خواهند گرفت و ارائه می‏نماید. در تحلیل‏های امام به زاویه‏های گوناگون جریان‏ها اشاره شده است گاهی سخن سربسته و پیش گویی رسول الله صلی الله علیه و آله را مطرح می‏نماید. لیکن در نهایت تحلیل روشن از انگیزه اجتماعی این رفتار ارائه می‏دهد که علت صلح گردش معادلات اجتماعی می‏باشد. انگیزه صلح بی‏یاور بودن امام است.
همان ید جزا که علی را وادار به سکوت و صبر و شکیبایی در برابر انواع چالشگری‏ها و ناهنجاری نمود. دست ذوالفقار به کف اعتراف نمود که من در این میان ماندم که صبر و پیشه سازم یا حق رهبری را با دستی تنها و بی‏یاور بازستانی نمایم که چون راه دوم به باروری منتهی نمی‏شد راه اول را برگزیدم، طفقت و أرتئی بین ان اصول بید جذاء. " 1 ". «اندیشیدم آیا ستیز با دست تنها ممکن خواهد بود!» که امام مجتبی خود تصریح می‏نماید: و الله لو وجدت انصارا لقاتلت معاویة لیلی و نهاری " 2 " «اگر یاوران داشتم شب و روز با معاویه به ستیز بر می‏خواستم» .
این رفتار امام همان گونه که نوشته شد یک پیام دو سویه مهم دارد.
نخست این که خود امام همام از رفتار و مصالحه با معاویه تحلیل

پاورقی

168


صحیح و منطقی ارائه نموده است، که در زمانی که اوضاع سیاسی و نظام و موضع‏گیری امام بررسی شود این نتیجه آشکار است که رفتار امام در شرایط اجتماعی و نظامی زمان خویش، حکیمانه، و ناگزیر از آن بوده است. موضع‏گیری امام برای تداوم دین و امت اسلامی شکل گرفته است.
از جانب دیگر پیام این رفتار این است که در رفتار امامان آزادی و با تحمل دگراندیش در سطح بالایی شکل گرفته است، بگونه‏ای که انتقاد از عمل‏کرد آنان آزاد بوده، در میدان انتقاد و خیرخواهی خط قرمز وجود نداشته است.

برآیند صلح‏


فرصت‏سازی که معاویه انجام داد، برای امام مجتبی علیه‏السلام انتخاب یکی از دو راه فراهم ساخت. یکی مقاومت بدون یاور در برابر معاویه که به یقین منتهی به شهادت امام می‏شد. دوم امضای قراردادی که اهداف امام حسن را به صورت نسبی تأمین نماید. امام مجتبی راه دوم برگزیده است که موضع امام به طور طبیعی این سؤال را مطرح می‏سازد که چرا حضرت راه اول را پیش نگرفت، مگر شهادت در راه دین فوز عظیم نیست و مگر خون شهید درخت دین را سرسبز نمی‏کند. و مگر بردارش حسین علیه‏السلام با انتخاب شهادت دین را جاوید نساخت، چرا این روش را امام مجتبی در پیش نگرفت؟!
در پاسخ این سؤال می‏توان گفت آرمان خواهی تا شهادت از برترین ارزشهای دینی بپا داشته است. لیکن این گونه نیست که در هر

169


شرایط بتوان با کشته شدن درخت دین را سرسبز نمود، بلکه در فضاهای خاص چه بسا کشته شدن نیروهای هوادار حق، نتیجه مطلوب به بار نیآورد. زیرا اوضاع فرهنگی سیاسی ممکن است به گونه‏ای باشد خون کشته‏ها را لوث نماید. و دشمن با کشتن نیروهای حق و برپایی مراسم عزا به اهداف خویش برسد. و اصولا جنگ یا صلح هیچ کدام هدف نیستند، هر دو ابزارند برای رسیدن به هدف، گاهی اهداف با ستیز گاهی با نرمش حاصل می‏شود. موقعیت‏ها متفاوت است، در موقعیت سیاسی زمان امام مجتبی چنین پیش‏بینی خیلی دشوار نیست. زیرا تزویرها و فرصت‏سازی‏های معاویه به گونه‏ای پیچیده است که اگر موفق به کشتن امام می‏شد و با تهاجم همگانی بزرگترین مانع را از پیش پای خود برداشته و سایر موانع را نیز هموار نموده، آنگاه با اهداف مهم دست‏یازی خواهد کرد. هدف اصلی تحریف دینی به نام دین بود. همان گونه که نوشته شد دینی مانند دین مسیحیت از اسلام باقی می‏ماند. مانع اصلی که همانند سد سترگ در برابر این هدف معاویه قد برافراشته بود، امام مجتبی علیه‏السلام و سیاست‏های حکیمانه وی می‏باشد. که اگر این مانع برطرف شود معاویه خیلی آسان به اهداف خویش دستیازی خواهد نمود. و از فرهنگ آفرین‏های معاویه چنین چیزی مقدور بود، که اگر معاویه امام مجتبی را به شهادت می‏رساند معلوم نبود اسلام از چنگال معاویه نجات یابد. زمان معاویه را نباید با زمان فرزندش یزید سنجید. امام حسین نیز ده سال گرفتار سیاست‏های معاویه بود، اما نهضتی مانند نهضت کربلا پدید نیآورد، زیرا نتایج پربار قیام در زمان معاویه پیش‏بینی نمی‏شد.

170


اما انتخاب راه دوم گرچه فرصت نسبی برای معاویه پدید آورد و بعد از مصالحه جولان‏های فراوانی به نمایش گذاشت و آن جنایات بزرگ بشری را پدیدار ساخت. لیکن اهداف معاویه بسیار فراتر از این‏ها بود. امام حسن علیه‏السلام با پیمان صلح زمینه آن اهداف را از بین برد و فرصت‏های آن گونه را از معاویه گرفت. اهداف معاویه دین سازی بود. که با این دسیسه به ریشه اسلام تیشه بزند. مصالحه امام مجتبی رسواگر معاویه بود. معاویه با زیر پا نهادن پیمان صلح و با روشنگری‏ها که امام مجتبی علیه‏السلام و یاران سترگش داشتند معاویه را از دست یازیدن به این اهداف شوم بازداشت. رفتاری که معاویه پس از مصالحه در پیش گرفت عموما رسواگری بنی‏امیه را پدید آورد. رسواگری که ولایت عهدی یزید را نامشروع جلوه کرد و زمینه قیام امام حسین علیه‏السلام و در نهایت سقوط بنی‏امیه را فراهم آورد. مصالحه حکمیانه امام مجتبی ضربه مهلکی بر معاویه فرود آورد. اگر چه فرصتهای کوتاه سلب نشد و معاویه در آن فرصت‏های کوتاه تا توانست جنایت کرد، لیکن این مقدار جنایت در کنار اهداف معاویه بسی حقیر است، که کسی که با ریشه دین در تعارض است سیاست‏هایش به این مقدار بسنده شود.
براین اساس اهداف کوتاه مدت را نمی‏توان در ردیف هدف اصلی معاویه نهاد. صلح مجتبی علیه‏السلام رسواگر سیاست‏های بنیادی معاویه و زمینه‏ساز قیام حسین علیه‏السلام شد. این دو زمینه سقوط بنی‏امیه را فراهم آوردند و بنی‏امیه با همه جنایات خویش افسانه تاریخ شدند. اگر صلح امام حسن نبود نه تنها از تشیع خبری نبود، که خود امام حسن علیه‏السلام فرمود احدی از شیعه باقی نمی‏ماند، بلکه از اهل سنت هم

171


نام و نشانی نبود، زیرا دین که دست بافت معاویه باشد غیر از دینی خواهد بود که حتی اهل سنت به آن باور دارند. دینی به نام اسلام همانند دین مسیحیت کنونی که به نام دین مسیح جاری است شکل می‏گرفت.
برآیند صلح امام مجتبی همانند برآیند ذوالفقار علی در بدر و حاد و خیبر بود. همانند برآیند جهاد امام حسین در کربلا بود. همانند برآیند خون شهیدان کربلا بود، آنان با خون درخت دین را بارور نمودند، ایشان با امضای قرارداد صلح. مرکب امضای صلح! با خون شهیدان کربلا برابری می‏نماید. صلح امام حسن با قیام امام حسین همانند دو لبه یک قیچی هستند که ریشه درخت و شجره‏ی خبیثه بنی‏امیه را قطع نمودند. و بعد از مدت کوتاه آن درخت باطل خشکید و نابود شد.

سرنوشت عراق بعد از صلح‏


قرارداد صلح در سال 41 به توافق طرفین رسید. معاویه خود رابه عنوان «امیر المؤمنین» مطرح ساخت! او تلاش فراوان نمود تا از مردم عراق و حجاز به ویژه کوفه و مدینه بیعت بگیرد که مردم نیز با اکراه با وی بیعت نمودند. سلطه معاویه بر عراق توسعه یافت. وی عمال خویش را بر مردم مسلط ساخت و بدترین نوع رفتار غیر انسانی را بر شیعیان و یاران علی و اهل بیت روا داشت. برفراز هفتاد هزار منبر " 1 " علی و اهل بیت را نکوهش و لعن نمود! خطیبان جمعه و جماعات در مساجد حتی در مسجد النبی و مسجد الحرام همواره به خصوص

پاورقی

172


در خطبه‏های رسمی روزهای جمعه و عید فطر و عید اضحی بر علی و اهل بیت لعن نمودند! که همانند مروان حکم‏ها ولایت و امامت جمعه مدینه را بر عهده گرفتند، که از عمق عداوت و کینه، بر علی و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله لعن و نفرین نموده، خواستند چهره تابناک آنان را مخدوش سازند. " 1 ".
بعد از توافق صلحنامه موقعیت کوفه آن گونه تضعیف شد که امام مجتبی علیه‏السلام به همراه دیگر خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله همان سال 41 از آن شهر هجرت نموده به مدینه بازگشتند " 2 ". کوفه و عراق جولانگاه سپاه سرخ‏پوشان معاویه قرار گرفت. عراقی که حمایت خویش را از اهل بیت کاهش داد، از آغوش اهل بیت به آغوش معاویه سر سپرد! اینک دچار ذلتی شده است که تاریخ نمونه آن را سراغ ندارد. آن گونه قتل و غارت و رعب و وحشت مستولی شده است که از قتل یاران و شیعیان علی علیه‏السلام سیلاب خون جاری شده است! که این سرنوشت بر اساس تغییر روش آنان بود که ناگزیر ازآن بود. زیرا که سنت‏های الهی تغییر پذیر نیستند. سرسپردن به ستم سرنوشت امتی است که رهبری به حق را برنتابد و از فرزانه‏ای چون امام مجتبی علیه‏السلام حمایت ننماید: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. " 3 ".
و آنک معاویه هر جا شیعه علی می‏یابد به فجیع‏ترین شیوه به قتل می‏رساند. و اینک معاویه زبانش و زبان سخن گویانش آن مقدار فرصت حاصل نموده است که به دامن پاک اهل بیت دراز شده است و سال‏های سال در حرمین شریفین در حضور عترت بر علی و اولاد علی لعن و نفرین می‏نماید. که چه مقدار بر مجتبی حسن علیه‏السلام تحمل

پاورقی

173


این تلخی جانکاه است؟! که این زهر تلخ همواره در عمق جان امام مجتبی علیه‏السلام نفوذ می‏نماید و همواره زهر مهلک به کام اهل بیت می‏چکامد.
اینک اهل بیت و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله در اوج مظلومیت زندگی سپری می‏کنند. ستم فراگیر سراسر عراق را پوشش داده است و هیچ فرزانه‏ای از ظلم بنی‏امیه در امان نیست. کوفه عاصمه علی و اهل بیت به دست مغیره‏ها، زیاد بن ابیه‏ها، آنگاه حجاج‏ها به بدترین ننگ و ذلت گرفتار آمده است! که این سرنوشت ثمره روشی بود که آنان در پیش گرفتند و ازحمایت خود را رهبری به حق اهل بیت علیهم السلام دریغ نمودند.

تاریخ آیینه عبرت‏


گردش معادلات سیاسی و اجتماعی به سود معاویه که در اثر سهل‏انگاری و عقب نشینی مردم عراق در حمایت از امام مجتبی پدیدار شد، این پی‏آمد بسیار تلخ را برای مردم کوفه مرکز حکومت علوی و عموم عراق فراهم آورد. مردم کوفه که روش‏های متفاوت در پیش داشتند این روش‏ها سرنوشت‏های متفاوت به دنبال دارد. این امری حتمی و تغییر ناپذیر است چون سنت‏های اجتماعی خدا نیز تغییر تحول در آنها راه ندارد. مردم وقتی از رهبری خویش حمایت نمودند سرافرازی مانند سرافرازی جمل و خروش صفین را پدیدار کردند؛ لیکن از زمانی که فریب توطئه را خوردند تن به حکمیت تحمیلی دادند که برآیند آن پادشاهی معاویه شد. بعد از امام علی همین مردم گسترده و با صمیم قلب با حسن بن علی علیه‏السلام بیعت

174


نمودند. و برای نبرد با معاویه آماده شدند آن هراس را در معاویه و سپاه وی پدید آوردند که معاویه ازهیچ تلاشی برای آشتی بین خود و حسن فروگذار ننموده. لیکن همان گونه که نوشته شد پذیرش صلح در شرایط گردش معادلات سیاسی بود به گونه‏ای امام حسن وقتی خود را تنها دید حاضر به پذیرش صلح شد. امام همام را مردم پشتیبانی ننمودند سپاه عظیم امام بر امام خیانت کرد. و اینک جور خیانت بر اهل بیت را باید پذیرا باشد.
معاویه از پیمان صلح اهداف سیاسی را پی‏گرفت اینک تزویر وی به بار نشسته و سپاه امام حسن را پراکنده نموده است و امام ناچار شده با تعهداتی که در صلحنامه گنجانده صلح را پذیرد. اما آیا معاویه پای‏بند به تعهد است آیا معاویه به قطعنامه صلح تن می‏دهد؟! هرگز، معاویه به دنبال اهداف سیاسی است بلافاصله بعد از پیمان صلح در هنگام ورود به کوفه که تا آن زمان آرزوی آن را هم در خاطر نمی‏آورد در نخیله کوفه سخن‏راند و گفت تمام تعهداتی که با حسن بن علی بسته‏ام زیر پا می‏نهم. آشکارا گفت که من برای دین به جنگ نیامده‏ام من برای ریاست و حکومت برشام جنگ کردم. آنگاه عملا تمام تعهدات را زیر پا گذاشت، هم کشتار فجیعی در عراق به راه انداخت، هم ولی عهدی چون یزید تعیین نمود و هم بر علی و اهل بیت تا آنجا که توانست لعن توهین کرد! حتی در کوفه و حتی در مدینه و مکه و هزاران کشتار فجیعی از شیعه و غیر شیعه به راه انداخت.
بسربن ارطاةها جولان دادند، زیاد بن ابیه‏ها، میدان‏دار شدند و بدنبال آن حجاج‏ها بر عراق مسلط شدند و از کشته‏ها پشته ساختند. و آن کردند بر مردم که برای همیشه در خاطره تاریخ ماندگار است.

175


و این سرنوشت نیست مگر پی‏آمد آن روش. این نتیجه بریدن از رهبری حق است و این ثمره تلخ‏ها تنها گذاشتن رهبر است. که این گونه ذلت و نکبت و زبونی را نصیب شیعیان عراق و عموم مردم نمود. این همان عینیت هشدار امام مجتبی است که آنان را دعوت به همراهی می‏کرد و از فرجام بریدن از رهبری را هشدار می‏داد. و فریاد رسا به گوش همگان رساند که: مردم بدانید معاویه به تعهدات خویش وفا نخواهد کرد. و معاویه مرا آزاد و رها نخواهد نمود. مردم بدانید من می‏توانم به صورت فردی دین خود را حفظ کنم، لیکن آینده شما این گونه است که می‏بینم: فرزندان شما بر پشت درهای بنی‏امیه ایستاده‏اند از آنها آب و نان که حقشان است می‏طلبند و آنان آب و نان فرزندان شما را دریغ می‏کنند: و لکنی انظر الی انباءکم واقفین علی ابواب ابنائهم، یستسقونهم و یستطعمونهم بما جعله الله لهم فلا یسقون و علی لایطعمون. " 1 " امام مجتبی سخنی بس آشکار عمیق بیان نمودند. آینده مردمی که از رهبری خویش فاصله گیرند و بر رهبری خیانت نمایند این فرجام شوم است و این پیام روشمند است؛ اختصاص به زمان امام مجتبی علیه‏السلام یا امام دیگر ندارد در هر زمان این سنت الهی جریان دارد، که دود فتنه اجتماعی بازتاب به چشم مردمی دارد که در پدیدار شدن فتنه فتنه انگیز را یاری رساند و یا بی‏تفاوت در کنار تماشاگر باشد، تا فتنه به ثمر رسد! امتی که فریب سیاست‏های دشمن را بخورد و به خاطر دنیا آرمان خواهی عزت خویش را فراموش کند این گونه در دام فتنه گرفتار خواهد آمد، هر کس و هر جا باشد. و تاریخ این گونه آیینه شفاف عبرت است که زیبایی‏ها و زشتی را آشکار به نمایش می‏گذارد تا چه کسی عبرت بیآموزد؟!

پاورقی

176

خورشید پنهان‏


با توسعه سلطه معاویه بر عراق اهداف ننگین وی به صورت نسبی تأمین شد. و تزویر و نفاق همان گونه که در صفین ذوالفقار را غلاف نمود! در ساباط نیز صلابت همراهان سردار نبرد، کریم اهل بیت حسن مجتبی علیه‏السلام را شکست جریان بزرگ اجتماعی را که از اهل بیت حمایت می‏نمود تضعیف نمود. اینک خورشید فضیلت چون حسن مجتبی در پس هاله‏های ابر پنهان شده است. دراین زمان گرچه حمایت بی‏دریغ تشکل همسو کم رنگ شده است، لیکن هیچ گاه خورشید فضیلت برای همیشه در پس ابر پنهان نخواهد ماند. گردش جریان‏های اجتماعی هماره متفاوت، در حال دگرگونی است. به ویژه این که عراق به خصوص کوفه که عاصمه اهل بیت و علی می‏باشد. اندیشه‏های تابناک علی در اعماق جان و فکر آنان نفوذ دارد و این اندیشه‏ها گرچه آسیب دیده است، لیکن هیچ گاه متوقف نخواهد بود؛ بلکه به گونه‏ای دیگر فرصت حاصل نموده هویت خویش را بازسازی خواهد نمود.
اینک عراق زمان معاویه گرچه به ظاهر با ایجاد رعب و وحشت از حکومت‏داری معاویه حمایت می‏نماید، لیکن دلها و اندیشه‏های مردم با سیاست‏های معاویه همگون نیست. و شناختی که مردم عراق از چهره کریه‏ی وی دارند و ستم‏هایی که بعد از دست‏یازی به حکومت بر مردم عراق روا داشته است، مردم را به ستوه آورده است.
به همین سبب مردم عراق و حجاز هیچ گاه از صمیم قلب تن به حکومت بنی‏امیه ندادند. چشمان آنان همواره به سوی فرزانگان فضیلت و اهل بیت علیه‏السلام دوخته بود. همواره در صدد فرصت سازی

177


بودند که مقاوم و سترگ در برابر ستم مقاومت نمایند، که نمونه‏های آن را در حمایت تشکل همسو امام حسین علیه‏السلام و دعوت آن حضرت برای اقامت در کوفه و دست گرفتن رهبری امت اسلامی و نیز نهضت‏های سترگ و مقاوم بعد از حماسه عاشورا همانند نهضت توابین نهضت زید بن علی بن الحسین علیهما السلام و نهضت شهید فخ و...
می‏توان مشاهده نمود.
و اینکه گرچه عراق در اثر تزویر معاویه و شکستن صلابت تشکل همسو از سوی معاویه به حمایت مقتدرانه از امام مجتبی علیه‏السلام توان‏مند نیست! و اینک گرچه همگرایی تشکل همسو تا آن مقدار تضعیف شده است که امام همام کوفه را به سوی مدینه ترک می‏کند؛ لیکن این جریان‏ها لزوما بدین معنا نخواهد بود که جریان بزرگ اجتماعی تشکل همسو که از آغازین روز رسالت نبوی صلی الله علیه و آله شکل گرفته بود و فراز و نشیب‏هایی را سپری ساخته بود؛ از بین رفته است. بلکه اندیشه‏های عموم مردم به سمت امام مجتبی از آن سمت سویه می‏گیرد. و خورشید پنهان همواره خطر اصلی بر حکومت ستم پیشه و ظالمانی چون معاویه است. اینک معاویه جر ثومه ننگ و تزویر گرچه سترگی این جریان را خمیده است، لیکن هیچ گاه از خطر آن خود را در امان نمی‏پندارد. بر معاویه به خوبی آشکار است که اندیشه‏های عموم مردم به کدام سمت و سو معطوف است. حکومت ستم سازی وی تا چه اندازه از پایگاه نور و فضیلت در خطر است.
اینک گرچه تزویر صفین دوباره پدیدار شده و صلح را بر تشکل همسو تحمیل نموده است و به ظاهر یکه تاز میدان گشته است؛ لیکن

178


رهبری امام مجتبی علیه‏السلام همواره خطر اصلی بر معاویه و حزب عثمانیه می‏باشد. گرچه معاویه با تحمیل صلح تلخ‏تری زهر را بر کام حسن مجتبی چکامید است و سردار جهاد را خانه نشین در مدینه نموده است، لیکن با هوشمندی تمام مراقب جریان‏های اجتماعی می‏باشد. و چون امام مجتبی علیه‏السلام را محور این گردش و خطر می‏بیند به یقین به زهر صلح اکتفا نخواهد نمود.
وی وجود امام مجتبی را نمی‏تواند تحمل کند. زیرا حضرت را اصلی‏ترین خطر بر تاج و تخت خویش می‏بیند. به همین دلیل در صدد چکامیدن زهر دیگری است تا سرو قامت تاریخ را از پای در آورد، معاویه در اندیشه است که چگونه با تزویری دیگر آسیب دیگری بر شجره طیبه عترت، و جگر گوشه رسول الله صلی الله علیه و آله و پاره تن زهرا علیهما السلام و یاور سترگ علی علیه‏السلام وارد سازد! و اینک شرح این تزویر

معاویه و شهادت امام حسن


از توافق معاویه با حسن مجتبی ده سال گذشت. در این مدت گرچه امام همام در مدینه خانه نشین است، لیکن فضایل بی‏پایان وی همواره بر موقعیت اجتماعی حضرت می‏افزاید. از جانب دیگر کینه توزی بر صاحبان فضیلت به ویژه اهل بیت در جان معاویه رسوخ دارد و همواره زبانه می‏کشد. آتش این کینه در سینه معاویه با قتل یاران مجتبی علیه‏السلام فروکش نکرد. وی در صدد است تا به قتل رساندن امام مجتبی قدری این شعله را فرونشاند.
از جانب سوم معاویه تمام تعهدات خویش در صلحنامه را به جز تعیین جانشین زیر پا نهاده است. وی درصدد است تا زنده است

179


زمینه حکومت داری یزید را فراهم آورد. و بزرگترین مانع در گرفتن بیعت برای یزید، امام مجتبی علیه‏السلام می‏باشد. زیرا ممکن است حضرت آن را تحمل ننماید و بر طاغی زمان بشورد. به همین سبب معاویه تا امام مجتبی علیه‏السلام زنده بود اقدام به گرفتن بیعت برای یزید ننمود. اینک پایان عمر معاویه نزدیک است و سخت نگران جانشینی خود و تداوم حکومت بنی امیه می‏باشد. و برای هموار ساختن راه، باید بزرگترین سد و مانع شکسته شود. باید سرو قامتی چون مجتبی حسن علیه‏السلام از پای درآید!
معاویه نیرنگ دیگری به کار می‏گیرد، تا امام مجتبی علیه‏السلام را به شهادت برساند. و البته این نیرنگ نه در میدان نبرد است و نه با شمشیر و سلاح گرم. بلکه این نیرنگ نه در اندرون خانه امام مجتبی علیه‏السلام شکل می‏گیرد. برای در امان بودن از پی‏آمدهای این اقدام خطر آفرین، بهترین راه را بهره‏گیری از عامل نفوذی و نفاق می‏بیند. وی در تلاش است که امام همام را مسموم نموده به شهادت برساند! توطئه از جانب معاویه به زیباترین شکل طراحی می‏شود. لیکن برای اجرای آن در جستجو است که بهترین فرد را که بتواند این هدف شوم را تأمین نماید بازیابد. و چه کسی بهتر از خاندان پلید اشعث بن قیس کندی؟!

خاندان اشعث‏


خاندان اشعث ازپلیدترین خاندان در عدوات و کینه توزی علیه اهل بیت می‏باشند. شخص اشعث به عنوان عامل نفاق و پنهان، بیشترین نقش را در گردش معادلات صفین به سود معاویه ایفا نمود. و نیز همین فرد پلید بهترین نقش را در راهنمایی و رساندن فرزند مرادی

180


به هدف شوم خویش در شهادت علی علیه‏السلام به عهده گرفت! فرزند وی محمد بن اشعث نیز یکی از فرماندهان سپاه عبیدالله در کربلا می‏باشد، که دستش به خون سالار شهیدان و یاران پاک باخته‏اش آغشته است! و اینک نقش جعده دختر اشعث فرا رسیده. جعده همسر امام مجتبی علیه‏السلام است.
معاویه خوب می‏داند چه کسی را هدف قرار داده برای انجام این جناب هولناک برگزیند. او خوب می‏داند که هر کس به سادگی تن به کشتن سلاله رسول الله صلی الله علیه و آله نخواهد داد. باید فرد ناپاکی، از خاندان بی‏اصل و ریشه‏ای باشد؛ که راضی به چنین جنایتی شود. برای تأمین این انگیزه جعده را بر می‏گزیند که این خاندان پیش قدم در انجام جنایت می‏باشند. امام صادق علیه‏السلام به لحاظ همین جنایات این خاندان را این گونه معرفی می‏نماید: ان الاشعث بن قیس شرک فی دم امیر المؤمنین و ابنته جعده سمت الحسن علیه‏السلام و محمد ابنه شرک فی دم الحسین " 1 " علیه‏السلام «اشعث بن قیس شریک خون امام علی است و دخترش جعده امام مجتبی را مسموم می‏نماید، و پسرش محمد شریک خون سالار شهیدان حسین علیه‏السلام است» .
معاویه با شناختی که از خاندان اشعث دارد. نیرنگ خود را به کار گرفته افراد مطمئن و مقرب دستگاه خویش برمی‏گزیند. و آنان از راه تزویر وارد شده، برای فریب جعده عازم مدینه می‏شوند. پیک معاویه به حضور جعده رسیده به وی وعده می‏دهد که اگر موفق به مسموم و شهید نمودن امام مجتبی علیه‏السلام شود، وی را به عقد فرزند پلیدش یزید در آورد! و صدهزار درهم نقد نیز به وی ارسال می‏کند. پیک معاویه با

پاورقی

181


مراوده و نیرنگ در نهایت جعده را به این جنایت خطرناک راضی می‏نماید. و با مسموم نمودن آب آشامیدنی امام مجتبی حضرت را به شهادت می‏رساند!!
البته به نظر می‏رسد زمینه این نیرنگ را معاویه شخصا فراهم آورده باشد. زیرا سال شهادت امام مجتبی (سال پنجاه هجری) همزمان با سال عزیمت معاویه به مدینه می‏باشد. و جعده نیز دست خویش را به این جنایت می‏آلاید و معاویه را از خویش مسرور می‏سازد!
هنگامی که خبر شهادت امام مجتبیی علیه‏السلام به معاویه رسید سجده شکر بجا آورده و نیز تکبیر گفت! " 1 " که این نیز رفتار منافقانه دیگری از معاویه است. این گونه با تزویر بادین در ستیزاست، که این تزویر در رفتار معاویه پایان نمی‏پذیرد، بلکه هنگامی که سپاه فرزند خلف! وی یزید، سالار شهیدان حسین بن علی علیه‏السلام را به شهادت رساندند تکبیر گفتند! که این تزویر در بستر تاریخ همواره جاری می‏باشد.

شهادت امام حسن


در این موضوع تردیدی نیست که امام مجتبی چندین نوبت با دسیسه‏های معاویه مسموم شدند و در نهایت با زهر به شهادت رسید. منابع معتبر تاریخی این خصوصیات را بیان نموده‏اند، یعقوبی می‏گوید: هنگامی که لحظه رحلت حسن بن علی رسید، برادرش حسین را فرا خواند و فرمود این آخرین مرتبه‏ی سه نوبت است که من مسموم می‏شوم و هیچ گاه مانند این نوبت مسموم نشده بودم: یا اخی ان هذه آخر ثلاث مرار سقیت..." 2 ".

پاورقی

182


ابن اثیر می نویسد: و کان سبب موته ان زوجته جعده بنت الاشعث بن قیسته السم " 1 " «علت مرگ حسن مجتبی این بود که همسرش جعده دختر اشعث بن قیس به وی سم نوشانید» .
قرطبی می‏نویسد: سم الحسن بن علی رضی الله عنها سمته امرأته جعده بن الاشعث بن قیس الکندی... و کان ذلک بتدسیس معاویه الهیا و ما بذل لها فی ذلک و کان لها ضرائر. " 2 " «حسن بن علی توسط همسرش جعده دختر اشعث بن قیس مسموم شد... و این کار با دسیسه معاویه شکل گرفت که در مورد خواسته‏های وی او را تطمیع نموده و اموالی برای او فرستاد» .
ابوالفرج نیز دسیسه معاویه را با جعده یادآوری می‏کند. " 3 ".
مفید در این باره این گونه می‏نگارد: فدس معاویه الی جعده بنت الاشعث بن قیس و کانت زوجة الحسن علیه‏السلام من حملها علی سمه و ضمن لها ان یزوجها بابنه یزید و ارسل الیها ماة الف درهم. " 4 " «معاویه با دختر اشعث بن قیس که همسر حسن بن علی علیه‏السلام بود نیرنگ به کار برد، برای او صد هزار درهم فرستاد و متعهد شد که وی را به عقد فرزندش یزید در آورد.» روایت امام صادق علیه‏السلام نیز اشاره شد که فرمود جعده دختر اشعث حضرت را مسموم نمود. " 5 ".
بعد از مسمومیت آخرین نوبت حضرت اصحاب و خاندان خویش را فراخواند و برآنها وصیت نمود و به امام حسین علیه‏السلام وصیت نمود اگر مانع نشدند مرا در جوار رسول الله صلی الله علیه و آله به خاک بسپار. لیکن اگر دشمن از این امر مانع شد در قبرستان بقیع دفن نما، از خون ریزی

پاورقی

183


و پدیدار شدن فتنه بپرهیز. " 1 ".
زهر در اعماق جان حضرت نفوذ نموده، هنگامی که مسمومیت شدید شد، حالت تهوع به حضرت دست داد، تشتی طلب نمودند و قطعه‏های از درون گلوی حضرت، در داخل تشت قرار گرفت فرمود: لقد لفظت قطعة من کبدی. " 2 ".

یادآوری یک نکته‏


بر سر قلم‏های برخی نویسندگان و نیز سر زبان‏ها به ویژه سخنرانان مذهبی، این نکته فراوان رایج است، که بعد از مسمومیت امام مجتبی علیه‏السلام قطعه‏هایی از «جگر» حضرت از حلقوم وی بیرون آمده، در درون تشت قرار گرفت! با توجه به این که «جگر» یکی از اعضای بدن است که خارج از معده قرار دارد و مجرای خروج آن گلوی انسان نمی‏باشد. اگر جگر کسی آسیب ببیند این گونه نیست که از دهان وی بیرون آید. با توجه به این مطلب آیا این نکته می‏تواند صحیح باشد؟
درمنابع بسیاری سخن از این است که «کبد» حضرت در درون تشت قرار گرفته است، و این مطلب رایج شاید از این جا منشأ گرفته است که کبد را به معنای «جگر» تفسیر نموده‏اند. در حالی که کبد معنای دیگری نیز دارد که می‏تواند با این نکته سازگار باشد.
در کتاب‏های فرهنگ عربی همان گونه که کبد را به معنای جگر تفسیر می‏نمایند، به معنای «وسط و جوف و باطن» هم تفسیر می‏کنند. کبد هر چیزی یعنی وسط و درون آن چیز. کبد السماء یعنی

پاورقی

184


همان وسط السماء، کبد السماء وسطها. " 1 " کبد کل شی‏ء وسطه " 2 ". «کبد هر چیزی وسط آن چیز است.» کبد الارض باطنها کبد کل شی‏ء وسطه. " 3 " «کبد زمین درون زمین، کبد هر چیزی وسط آن چیز است.» این معنا با آن نکته سازگار است که درون حضرت در اثر شدت زهر آن گونه آسیب دیده است که قطعه‏هایی ازآن (حلقوم، مری، معده) از راه دهان بیرون آمده باشد. اما اگر کبد به معنای؛ «جگر» باشد با این نکته سازگار نیست.
" 5 ".

پاورقی

185


موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.