ائمه و استقرار آزادی اجتماعی
اصولا رفتار امامان معصوم این گونه نبوده است که با افکار عمومی سربسته برخورد کنند و در پاسخ انتقادها به کلیگویی بسنده نمایند.
بلکه رفتار آنان بر این اساس استوار بوده است که آزادی اجتماعی را مستقر میساختند و به عنوان یک ارزش پایهای ارج مینهادند. در عرصههای گوناگون چالشگران را تا مرحله فتنه بر میتابیدند و خود را در برابر سؤالها و انتقادها پاسخگو میدانستند همین برخورد امامان جامعه را پوینده و بالنده ساخته و موضع آنان را شفاف مینمود تا در عین بهرهوری معاصرین از اندیشه و رفتار آنان الگوی پایدار برای آیندگان قرار گیرند.
بههمین دلیل امامان در برابر رفتار اجتماعی خویش پاسخگوی جامعه بودند و انگیزههای رفتار خویش بر مردم شفاف میساختند، که تحلیلهایی که از جانب امامان در پیرامون سؤالات و انتقادهایی که از رفتار آنان میشده است پیام دو سویه در بردارد. نخست این که امام معصوم گرچه رفتارش حکیمانه میباشد، و با دیگران مقایسه نخواهد شد: لایقاس بنا احد. در عین حال این گونه نیست که در برابر انتقاد برنتابد و یا آشفته شود و از پاسخگویی طفره رود. بلکه تحلیل صحیح از رفتار خویش بازگو مینموداند.
دو دیگر این که افراد در خصوص رفتار امامان اگر تسلیم قلبی هم بوده است طرح سؤال و احیانا انتقاد را بر خویش روا میدانستند و با کمال آرامش خاطر سؤال و انتقاد مینمودند. این حقیقت در رفتار
160
سیاسی آنان کاملا شفاف بود و النصحیه لائمة المسلمین نتیجه مهم اجتماعی این روش این است، که در مورد انتقاد و خیرخواهی خط قرمز وجود ندارد. امام معصوم جامعه نیز مورد سؤال است و به رفتارخویش پاسخ میدهد. البته این نکته بدین معنا نیست که رفتار امام معصوم در خور تأمل و اندیشه باشد، که در این صورت معصوم بودن مخدوش خواهد بود، بلکه بدین معنا که فضای اجتماعی از دیدگاه امامان تا آن مقدار گشوده و باز است که آنان که رفتارشان بر وفق مصلحت حکمت است نیز به دیگران این حق را میدهند که از رفتار آنان سؤال کنند و خود را پاسخگوی رفتار خویش میدانند.
و این گشایش یک فضای دیگری است در مدیریت دین که فضای مدیریت دینی فضای توسعه یافته و برخورد آراء و تحمل دگر اندیشان و خلاصه فضای پویایی است که بالندگی افکار را در پیدارد.
فضای بسته و دکم و یک سو نگر نیست، و این همان استقرار آزادی اجتماعی در جامعه میباشد.
پاسخهای متفاوت
البته پاسخگویی امام از این موضعگیری در یک سطح نمیباشد. امام مجتبی در تحلیل از پذیرش صلح پاسخهای متفاوت ارائه نمودهاند، که این تفاوتها به لحاظ تفاوت درک مخاطبین و تفاوت فضای سخن میتواند باشد. امام گاهی صلاح میدیده به پاسخ سربسته همانند پاسخهای خضر علیهالسلام به همراه خویش موسی علیهالسلام که حکمت رفتار خضر را برنمیتابید اکتفا کند. و گاهی انگیزهی واقعی ازصلح را طرح مینماید. و در موردی تحلیل کافی دراین راستا ارائه
161
میدهد، که مخاطب را به طور عقلانی و منطقی قانع میسازد. این رفتار برآیند مهم اجتماعی دارد و آن استقرار آزادی اجتماعی در روش امامان معصوم است که معیار برای هر زمان میباشد. این نوع برخورد تنها در رفتار امام مجتبی شفافتر نیست بلکه در روش امام علی علیهالسلام چه بسا شفافتر باشد. و اصولا سیره همه امامان است و اگر رفتار امامان به خوبی ارزیابی و تحقیق شود از اینگونه معیارهای راهگشا فراوان به دست خواهد آمد. که گشایش این محورها به سیره نگاری ارزش و اعتبار مینهد، نه صرف تاریخ نگاری.
البته گشوده شدن این فضا و استقرار آزادی اجتماعی لزوما به این مفهوم نخواهد بود که باب توطئه و طرفند و فراهم آوردن فضای آشفتگی و اضطراب آزاد باشد. این دو نباید با یکدیگر آمیخته شوند. آنچه رویکرد سخن محور اول است آزادی گفتگو و انتقاد و خیرخواهی و پرسش از رفتار عمومی دیگران است که باعث رشد و بالندگی فرهنگ جامعه است. و جامعه را از خمودی دنباله روی باز دارد در حالی که رویکرد محور دوم توطئه و ایجاد آشفتگی در میان گروههای اجتماعی و در نهایت ایجاد جو بدبینی بین مردم و مدیریت و چالشگری است. آنچه میتوان گفت خط قرمز ندارد در چارچوب محور اول است و آنچه خط قرمز آن بسیار پررنگ و برجسته است محور دوم است، که نه تنها نسبت به مقام امامت و رهبری بلکه هیچ گروه و امتی حق توطئه و طرفند را به دیگران روا نمیدارد.
با توضیح این نکته اینک بر بررسی برخی نکات امام در مورد صلح میپردازیم که حضرت در پاسخ به سؤالها و احیانا انتقادها مطرح فرموده است. با توجه به این نکته دقت بیشتری به گفتار امام لازم است.
162
ابوسعید عقیصا در این باره با حضرت این گونه سؤال طرح مینماید: چگونه با این که امامت و رهبری حق تو بود به معاویه طاغی واگذار نمودی.
امام در پاسخ وی میپرسد مگر تو نپذیرفتهای که من حجت خدا هستم و مگر فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله را نشنیدهای که حسن و حسین پیشوا هستند چه قیام کنند و چه سازش نمایند: الحسن والحسین امامان قاما او اقعدا. آنگاه میفرماید به یقین دراین مصالحه مصلحت بوده است، همان گونه که در مصالحه رسول الله صلی الله علیه و آله با بنی حمزه و بنی اشجع و اهل مکه (صلح حدیبیه) مصلحت بود. آنگاه داستان خضر و موسی را مطرح میکند که رفتار خضر را موسی برنمیتابید، زیرا از حکمت آن باخبر نبود، اگر حکمت آن را میدانست سؤال نمیکرد. آنگاه امام گوشه پرده را کنار میزند که اگر صلح نمیکردم فردی از شیعه زنده نمیماند، و لولا ما أتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل. " 1 ".
این جواب فراخور درک مخاطب است که نخست سخن تعبد و تسلیم نسبت به رفتار امام معصوم دارد، و درنهایت گوشه از پنهان را آشکار میسازد که صلح به صلاح امت اسلامی به ویژه شیعه میباشد، اگر شکل نمیگرفت تشیع تداوم نمییافت!
این سخن بدین معناست که از جانب بنیامیه توطئه تا آن حد عمیق بوده است، که اگر تدبیر امام مجتبی علیهالسلام نبود و بنی امیه به اهداف شوم خویش دستیازی مینمودند، ارزش و اعتبار دین را کم رنگ میساختند، اسلام را دچار سرنوشت همانند سرنوشت
163
مسیحیت میساختند و تشیع که اساس و مغز اندیشهی بالنده اسلام است، تداوم نمییافت. این تحلیل امام علیهالسلام پرده از طرفندهای و خطرهای که اساس قرآن و عترت را تهدید مینموده است، برمیدارد و اوضاع اجتماعی آن زمان را به خوبی شفاف میسازد.
سفیان بن ابی لیلی از محبان اهل بیت و از حواریون حضرت میباشد " 1 " در محضر امام این گونه سؤال طرح میکند: ای مذل المؤمنین تو با واگذار نمودن زعامت مسلمانان به معاویه طاغی، ما را ذلیل نمودی در حالی که صد هزار نیرو و شمشیر زن و جان بر کف همراه تو بود!
سخن این شخص تنها یک سؤال نیست، بلکه انتقاد است که با وجود توانمندی چرا تن به سازش دادی. در تعبیر دیگر از این هم تند و تیزتر نیز سخن میگوید به حضرت خطاب میکند: تو با این رفتارت ما را ذلیل و رو سیاه نمودی!
در هر صورت امام از سخن سفیان بر نیاشف. به او فرمود از مرکب خویش فرود آی. از وی پرسید چرا این گونه سخن میگویی که سفیان توضیح دیگری میدهد. آنگاه امام خطاب به ایشان فرمود پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله پیش بینی نموده است که زمامداری امت من روزی به دست فردی چون معاویه خواهد افتاد. دراین هنگام وقت نماز فرا میرسد حضرت روانه مسجد میشود، میبیند سفیان همراه حضرت است، او میپرسد چرا همراه من هستی، جواب میدهد من دوستدار شما هستم. آنگاه امام مجتبی از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل میکند اهل بیت من همراه محبانشان درحوض کوثر بر من وارد
164
میشوند: یرد علی الحوض اهل بیتی و من احبهم من امتی. " 1 ".
جوابی که امام از انگیزه صلح میدهد پیشگویی رسول الله صلی الله علیه و آله است، تحلیل دیگری بیان نمیکند. اما نکته جالب این است که از انتقاد تند طرف حضرت آشفته نمیشود و وی را در خور درکش جواب داده و درنهایت مورد لطف و عنایت قرار میدهد. و آن حدیث شریف را از رسول الله صلی الله علیه و آله در شأن همانند سفیان عنوان مینماید.
سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبة فزاری در محضر امام مجتبی میگویند در شگفتیم چگونه با چهل هزار جنگجو با معاویه سازش نمودی. سخن گرچه به صورت پرسش عنوان شده است، لیکن لحن، لحن انتقاد است. امام در پاسخ این انتقاد میفرماید: من یاوران فراوان داشتم، لیکن اکنون چگونه است! یعنی شما همان رویکرد تشکل همسو و بیعت با من را مینگرید. گردش اوضاع را آگاهی ندارید. اکنون اوضاع گردش نموده است کسی همراه من نیست: قد کان ذلک فما تری الان. " 2 ".
سخن از این تندتر نیز از برخی شیعیان گفته شده است، حجر بن عدی آرزوی مرگ برای خود و امام میکند! میگوید کاش شما و ما مرده بودیم و این روز را نمیدیدیم! از جبهه شکست نصیب ما شد و اصحاب معاویه پیروز برگشتند، فانا رجعنا راغمین بما کرهنا و رجعوا مسرورین بما احبوا. " 3 " این سخن را وی در حضور معاویه اظهار نمود، آنگاه امام هنگامی که از مجلس بیرون آمدند، به حجر فرمود این کار را برای زنده ماندن شما انجام دادم. ما فعلت الا ابقاء علیکم. " 3 " یعنی اگر
165
این تدبیر شکل نمیگرفت تشیع رخت برمیبست.
و نیز در خطبهای که حضرت به درخواست معاویه ایراد نمود انگیزه پذیرش صلح را حفظ آرامش و زندگی جامعه و حراست از خون مردم عنوان مینماید.
و رأیت أن سالم معاویه واضع الحرب بینی، رأیت ان حقن الدماء خیر من مسفکها و لم أرد بذلک الا ملاحکم و بقاءکم. " 1 " «من این گونه پیش بینی نمودم که برای جلوگیری از خون ریزی و مصلحت شیعه و تداوم آن را جنگ با معاویه چشم بپوشم» .
در برخی دیگر از سخنان امام انگیزه صلح بسیار شفاف عنوان شده است که کاهش روحیه سپاه امام و رویکرد آنان به دنیا طلبی و سرپیچی از فرمان امام از جمله آنها میباشد. که آنان برای اعلای کلمه حق در جبهه حضور نیافتهاند، فریب دنیا را خوردهاند.
امام سپاه خویش را با سپاه علی علیهالسلام در صفین میسنجد میفرماید در صفین سپاه حق آنگونه خروشید و گلوگاه نفاق و تزویر را فشرد، زیرا برای احیای دین به جبهه آمده بودند. اما اکنون در مداین انگیزه شما دنیا شده است. سپاهی که فرماندهش با کیسههای زر و تطمیع به همراه هشت هزار نفر به دشمن ملحق میشود! معلوم است انگیزهای دنیا تمام چشمان آنان را پوشانده و تنها دنیا را میبیند با این انگیزه و روحیه چگونه به مصاف معاویه میتوان رفت؟! بههمین جهت امام به آنان این گونه خطاب میکند که: شما اینک نه تنها از راهبری به حق رویگردان شدهاید و از دستورات وی پیروی
166
نمینمایید؛ بلکه علیه رهبری موضع گرفتهاید!
و کنتم فی مسیرکم الی صفین دینکم امام دنیاکم و اصبحتم الیوم و دنیاکم امام دینکم و کنا لکم و کنتم لنا و قد صرتم الیوم علینا. " 1 ".
ملاحظه کنید علت مصالحه چه زیبا تحلیل شده است. شما در صفین برای دین میجنگیدید اکنون برای دنیا به جبهه آمدید. در صفین رهبری با مردم و مردم با رهبری بودند، اکنون گرچه رهبری پایدار است، لیکن شما بر علیه رهبری شوریدهاید! علت صلح این سخن عمیق امام است. امروز بییاور مانده است! امروز در بیابان ساباط امام تنها مانده! حتی سپاه امام علیه وی شوریده و حضرت با زخمهای فراوان بر تن و هزاران زخم بر دل در بستر فتاده است! با اینگونه سپاه هر چند بیشمار چگونه میتوان با دشمن ستیز نمود؟!
مشابه همین تحلیل در گفتار امام همام در جواب عبدالله بن زبیر در حضور معاویه عنوان شده است. هنگامی که عبدالله یاوهگویی نمود، در پاسخ وی فرمود: آیا گمان میبری که من زعامت را به خاطر ترس یا سستی، به معاویه واگذار نمودم! من فرزند فاطمه بهترین زنان عالم هستم. قهرمان قهرمانان عرب میباشم. میدانی چرا زمامداری را به وی واگذار نمودم چون امثال تو با من بیعت نمودند! و شما اهل بیتی که کانون حیله و فتنه هستید! همان گونه که پدرت (زبیر) با علی علیهالسلام بیعت نمود و پیمان شکنی کرد، و قد بایع ابوک امیر المؤمنین ثم نکث بیعته. " 2 ".
این سخن همان پیمان شکنی اصحاب را تصریح دارد، که امام که با آن شکوه و عظمت با وی بیعت شد و امام در آن هنگام از آنان بر
167
جنگ و صلح پیمان گرفت، که در جنگ و صلح همراه باشند. آنان نیز اینگونه پیمان بسته بودند، لیکن در بحبوحه جنگ، سردار سپاه و جهاد را تنها نهادند! علت صلح این نکته اساسی است که در سخن امام آشکار تحلیل شده است.
مشاهده میکنید که امام همام چگونه برابر انبوه سؤالها و انتقادها با روی گشاده پاسخهای فراخور مخاطبین و نیز آیندگانی که از رفتار امام الهام خواهند گرفت و ارائه مینماید. در تحلیلهای امام به زاویههای گوناگون جریانها اشاره شده است گاهی سخن سربسته و پیش گویی رسول الله صلی الله علیه و آله را مطرح مینماید. لیکن در نهایت تحلیل روشن از انگیزه اجتماعی این رفتار ارائه میدهد که علت صلح گردش معادلات اجتماعی میباشد. انگیزه صلح بییاور بودن امام است.
همان ید جزا که علی را وادار به سکوت و صبر و شکیبایی در برابر انواع چالشگریها و ناهنجاری نمود. دست ذوالفقار به کف اعتراف نمود که من در این میان ماندم که صبر و پیشه سازم یا حق رهبری را با دستی تنها و بییاور بازستانی نمایم که چون راه دوم به باروری منتهی نمیشد راه اول را برگزیدم، طفقت و أرتئی بین ان اصول بید جذاء. " 1 ". «اندیشیدم آیا ستیز با دست تنها ممکن خواهد بود!» که امام مجتبی خود تصریح مینماید: و الله لو وجدت انصارا لقاتلت معاویة لیلی و نهاری " 2 " «اگر یاوران داشتم شب و روز با معاویه به ستیز بر میخواستم» .
این رفتار امام همان گونه که نوشته شد یک پیام دو سویه مهم دارد.
نخست این که خود امام همام از رفتار و مصالحه با معاویه تحلیل
168
صحیح و منطقی ارائه نموده است، که در زمانی که اوضاع سیاسی و نظام و موضعگیری امام بررسی شود این نتیجه آشکار است که رفتار امام در شرایط اجتماعی و نظامی زمان خویش، حکیمانه، و ناگزیر از آن بوده است. موضعگیری امام برای تداوم دین و امت اسلامی شکل گرفته است.
از جانب دیگر پیام این رفتار این است که در رفتار امامان آزادی و با تحمل دگراندیش در سطح بالایی شکل گرفته است، بگونهای که انتقاد از عملکرد آنان آزاد بوده، در میدان انتقاد و خیرخواهی خط قرمز وجود نداشته است.
برآیند صلح
فرصتسازی که معاویه انجام داد، برای امام مجتبی علیهالسلام انتخاب یکی از دو راه فراهم ساخت. یکی مقاومت بدون یاور در برابر معاویه که به یقین منتهی به شهادت امام میشد. دوم امضای قراردادی که اهداف امام حسن را به صورت نسبی تأمین نماید. امام مجتبی راه دوم برگزیده است که موضع امام به طور طبیعی این سؤال را مطرح میسازد که چرا حضرت راه اول را پیش نگرفت، مگر شهادت در راه دین فوز عظیم نیست و مگر خون شهید درخت دین را سرسبز نمیکند. و مگر بردارش حسین علیهالسلام با انتخاب شهادت دین را جاوید نساخت، چرا این روش را امام مجتبی در پیش نگرفت؟!
در پاسخ این سؤال میتوان گفت آرمان خواهی تا شهادت از برترین ارزشهای دینی بپا داشته است. لیکن این گونه نیست که در هر
169
شرایط بتوان با کشته شدن درخت دین را سرسبز نمود، بلکه در فضاهای خاص چه بسا کشته شدن نیروهای هوادار حق، نتیجه مطلوب به بار نیآورد. زیرا اوضاع فرهنگی سیاسی ممکن است به گونهای باشد خون کشتهها را لوث نماید. و دشمن با کشتن نیروهای حق و برپایی مراسم عزا به اهداف خویش برسد. و اصولا جنگ یا صلح هیچ کدام هدف نیستند، هر دو ابزارند برای رسیدن به هدف، گاهی اهداف با ستیز گاهی با نرمش حاصل میشود. موقعیتها متفاوت است، در موقعیت سیاسی زمان امام مجتبی چنین پیشبینی خیلی دشوار نیست. زیرا تزویرها و فرصتسازیهای معاویه به گونهای پیچیده است که اگر موفق به کشتن امام میشد و با تهاجم همگانی بزرگترین مانع را از پیش پای خود برداشته و سایر موانع را نیز هموار نموده، آنگاه با اهداف مهم دستیازی خواهد کرد. هدف اصلی تحریف دینی به نام دین بود. همان گونه که نوشته شد دینی مانند دین مسیحیت از اسلام باقی میماند. مانع اصلی که همانند سد سترگ در برابر این هدف معاویه قد برافراشته بود، امام مجتبی علیهالسلام و سیاستهای حکیمانه وی میباشد. که اگر این مانع برطرف شود معاویه خیلی آسان به اهداف خویش دستیازی خواهد نمود. و از فرهنگ آفرینهای معاویه چنین چیزی مقدور بود، که اگر معاویه امام مجتبی را به شهادت میرساند معلوم نبود اسلام از چنگال معاویه نجات یابد. زمان معاویه را نباید با زمان فرزندش یزید سنجید. امام حسین نیز ده سال گرفتار سیاستهای معاویه بود، اما نهضتی مانند نهضت کربلا پدید نیآورد، زیرا نتایج پربار قیام در زمان معاویه پیشبینی نمیشد.
170
اما انتخاب راه دوم گرچه فرصت نسبی برای معاویه پدید آورد و بعد از مصالحه جولانهای فراوانی به نمایش گذاشت و آن جنایات بزرگ بشری را پدیدار ساخت. لیکن اهداف معاویه بسیار فراتر از اینها بود. امام حسن علیهالسلام با پیمان صلح زمینه آن اهداف را از بین برد و فرصتهای آن گونه را از معاویه گرفت. اهداف معاویه دین سازی بود. که با این دسیسه به ریشه اسلام تیشه بزند. مصالحه امام مجتبی رسواگر معاویه بود. معاویه با زیر پا نهادن پیمان صلح و با روشنگریها که امام مجتبی علیهالسلام و یاران سترگش داشتند معاویه را از دست یازیدن به این اهداف شوم بازداشت. رفتاری که معاویه پس از مصالحه در پیش گرفت عموما رسواگری بنیامیه را پدید آورد. رسواگری که ولایت عهدی یزید را نامشروع جلوه کرد و زمینه قیام امام حسین علیهالسلام و در نهایت سقوط بنیامیه را فراهم آورد. مصالحه حکمیانه امام مجتبی ضربه مهلکی بر معاویه فرود آورد. اگر چه فرصتهای کوتاه سلب نشد و معاویه در آن فرصتهای کوتاه تا توانست جنایت کرد، لیکن این مقدار جنایت در کنار اهداف معاویه بسی حقیر است، که کسی که با ریشه دین در تعارض است سیاستهایش به این مقدار بسنده شود.
براین اساس اهداف کوتاه مدت را نمیتوان در ردیف هدف اصلی معاویه نهاد. صلح مجتبی علیهالسلام رسواگر سیاستهای بنیادی معاویه و زمینهساز قیام حسین علیهالسلام شد. این دو زمینه سقوط بنیامیه را فراهم آوردند و بنیامیه با همه جنایات خویش افسانه تاریخ شدند. اگر صلح امام حسن نبود نه تنها از تشیع خبری نبود، که خود امام حسن علیهالسلام فرمود احدی از شیعه باقی نمیماند، بلکه از اهل سنت هم
171
نام و نشانی نبود، زیرا دین که دست بافت معاویه باشد غیر از دینی خواهد بود که حتی اهل سنت به آن باور دارند. دینی به نام اسلام همانند دین مسیحیت کنونی که به نام دین مسیح جاری است شکل میگرفت.
برآیند صلح امام مجتبی همانند برآیند ذوالفقار علی در بدر و حاد و خیبر بود. همانند برآیند جهاد امام حسین در کربلا بود. همانند برآیند خون شهیدان کربلا بود، آنان با خون درخت دین را بارور نمودند، ایشان با امضای قرارداد صلح. مرکب امضای صلح! با خون شهیدان کربلا برابری مینماید. صلح امام حسن با قیام امام حسین همانند دو لبه یک قیچی هستند که ریشه درخت و شجرهی خبیثه بنیامیه را قطع نمودند. و بعد از مدت کوتاه آن درخت باطل خشکید و نابود شد.
سرنوشت عراق بعد از صلح
قرارداد صلح در سال 41 به توافق طرفین رسید. معاویه خود رابه عنوان «امیر المؤمنین» مطرح ساخت! او تلاش فراوان نمود تا از مردم عراق و حجاز به ویژه کوفه و مدینه بیعت بگیرد که مردم نیز با اکراه با وی بیعت نمودند. سلطه معاویه بر عراق توسعه یافت. وی عمال خویش را بر مردم مسلط ساخت و بدترین نوع رفتار غیر انسانی را بر شیعیان و یاران علی و اهل بیت روا داشت. برفراز هفتاد هزار منبر " 1 " علی و اهل بیت را نکوهش و لعن نمود! خطیبان جمعه و جماعات در مساجد حتی در مسجد النبی و مسجد الحرام همواره به خصوص
172
در خطبههای رسمی روزهای جمعه و عید فطر و عید اضحی بر علی و اهل بیت لعن نمودند! که همانند مروان حکمها ولایت و امامت جمعه مدینه را بر عهده گرفتند، که از عمق عداوت و کینه، بر علی و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله لعن و نفرین نموده، خواستند چهره تابناک آنان را مخدوش سازند. " 1 ".
بعد از توافق صلحنامه موقعیت کوفه آن گونه تضعیف شد که امام مجتبی علیهالسلام به همراه دیگر خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله همان سال 41 از آن شهر هجرت نموده به مدینه بازگشتند " 2 ". کوفه و عراق جولانگاه سپاه سرخپوشان معاویه قرار گرفت. عراقی که حمایت خویش را از اهل بیت کاهش داد، از آغوش اهل بیت به آغوش معاویه سر سپرد! اینک دچار ذلتی شده است که تاریخ نمونه آن را سراغ ندارد. آن گونه قتل و غارت و رعب و وحشت مستولی شده است که از قتل یاران و شیعیان علی علیهالسلام سیلاب خون جاری شده است! که این سرنوشت بر اساس تغییر روش آنان بود که ناگزیر ازآن بود. زیرا که سنتهای الهی تغییر پذیر نیستند. سرسپردن به ستم سرنوشت امتی است که رهبری به حق را برنتابد و از فرزانهای چون امام مجتبی علیهالسلام حمایت ننماید: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. " 3 ".
و آنک معاویه هر جا شیعه علی مییابد به فجیعترین شیوه به قتل میرساند. و اینک معاویه زبانش و زبان سخن گویانش آن مقدار فرصت حاصل نموده است که به دامن پاک اهل بیت دراز شده است و سالهای سال در حرمین شریفین در حضور عترت بر علی و اولاد علی لعن و نفرین مینماید. که چه مقدار بر مجتبی حسن علیهالسلام تحمل
173
این تلخی جانکاه است؟! که این زهر تلخ همواره در عمق جان امام مجتبی علیهالسلام نفوذ مینماید و همواره زهر مهلک به کام اهل بیت میچکامد.
اینک اهل بیت و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله در اوج مظلومیت زندگی سپری میکنند. ستم فراگیر سراسر عراق را پوشش داده است و هیچ فرزانهای از ظلم بنیامیه در امان نیست. کوفه عاصمه علی و اهل بیت به دست مغیرهها، زیاد بن ابیهها، آنگاه حجاجها به بدترین ننگ و ذلت گرفتار آمده است! که این سرنوشت ثمره روشی بود که آنان در پیش گرفتند و ازحمایت خود را رهبری به حق اهل بیت علیهم السلام دریغ نمودند.
تاریخ آیینه عبرت
گردش معادلات سیاسی و اجتماعی به سود معاویه که در اثر سهلانگاری و عقب نشینی مردم عراق در حمایت از امام مجتبی پدیدار شد، این پیآمد بسیار تلخ را برای مردم کوفه مرکز حکومت علوی و عموم عراق فراهم آورد. مردم کوفه که روشهای متفاوت در پیش داشتند این روشها سرنوشتهای متفاوت به دنبال دارد. این امری حتمی و تغییر ناپذیر است چون سنتهای اجتماعی خدا نیز تغییر تحول در آنها راه ندارد. مردم وقتی از رهبری خویش حمایت نمودند سرافرازی مانند سرافرازی جمل و خروش صفین را پدیدار کردند؛ لیکن از زمانی که فریب توطئه را خوردند تن به حکمیت تحمیلی دادند که برآیند آن پادشاهی معاویه شد. بعد از امام علی همین مردم گسترده و با صمیم قلب با حسن بن علی علیهالسلام بیعت
174
نمودند. و برای نبرد با معاویه آماده شدند آن هراس را در معاویه و سپاه وی پدید آوردند که معاویه ازهیچ تلاشی برای آشتی بین خود و حسن فروگذار ننموده. لیکن همان گونه که نوشته شد پذیرش صلح در شرایط گردش معادلات سیاسی بود به گونهای امام حسن وقتی خود را تنها دید حاضر به پذیرش صلح شد. امام همام را مردم پشتیبانی ننمودند سپاه عظیم امام بر امام خیانت کرد. و اینک جور خیانت بر اهل بیت را باید پذیرا باشد.
معاویه از پیمان صلح اهداف سیاسی را پیگرفت اینک تزویر وی به بار نشسته و سپاه امام حسن را پراکنده نموده است و امام ناچار شده با تعهداتی که در صلحنامه گنجانده صلح را پذیرد. اما آیا معاویه پایبند به تعهد است آیا معاویه به قطعنامه صلح تن میدهد؟! هرگز، معاویه به دنبال اهداف سیاسی است بلافاصله بعد از پیمان صلح در هنگام ورود به کوفه که تا آن زمان آرزوی آن را هم در خاطر نمیآورد در نخیله کوفه سخنراند و گفت تمام تعهداتی که با حسن بن علی بستهام زیر پا مینهم. آشکارا گفت که من برای دین به جنگ نیامدهام من برای ریاست و حکومت برشام جنگ کردم. آنگاه عملا تمام تعهدات را زیر پا گذاشت، هم کشتار فجیعی در عراق به راه انداخت، هم ولی عهدی چون یزید تعیین نمود و هم بر علی و اهل بیت تا آنجا که توانست لعن توهین کرد! حتی در کوفه و حتی در مدینه و مکه و هزاران کشتار فجیعی از شیعه و غیر شیعه به راه انداخت.
بسربن ارطاةها جولان دادند، زیاد بن ابیهها، میداندار شدند و بدنبال آن حجاجها بر عراق مسلط شدند و از کشتهها پشته ساختند. و آن کردند بر مردم که برای همیشه در خاطره تاریخ ماندگار است.
175
و این سرنوشت نیست مگر پیآمد آن روش. این نتیجه بریدن از رهبری حق است و این ثمره تلخها تنها گذاشتن رهبر است. که این گونه ذلت و نکبت و زبونی را نصیب شیعیان عراق و عموم مردم نمود. این همان عینیت هشدار امام مجتبی است که آنان را دعوت به همراهی میکرد و از فرجام بریدن از رهبری را هشدار میداد. و فریاد رسا به گوش همگان رساند که: مردم بدانید معاویه به تعهدات خویش وفا نخواهد کرد. و معاویه مرا آزاد و رها نخواهد نمود. مردم بدانید من میتوانم به صورت فردی دین خود را حفظ کنم، لیکن آینده شما این گونه است که میبینم: فرزندان شما بر پشت درهای بنیامیه ایستادهاند از آنها آب و نان که حقشان است میطلبند و آنان آب و نان فرزندان شما را دریغ میکنند: و لکنی انظر الی انباءکم واقفین علی ابواب ابنائهم، یستسقونهم و یستطعمونهم بما جعله الله لهم فلا یسقون و علی لایطعمون. " 1 " امام مجتبی سخنی بس آشکار عمیق بیان نمودند. آینده مردمی که از رهبری خویش فاصله گیرند و بر رهبری خیانت نمایند این فرجام شوم است و این پیام روشمند است؛ اختصاص به زمان امام مجتبی علیهالسلام یا امام دیگر ندارد در هر زمان این سنت الهی جریان دارد، که دود فتنه اجتماعی بازتاب به چشم مردمی دارد که در پدیدار شدن فتنه فتنه انگیز را یاری رساند و یا بیتفاوت در کنار تماشاگر باشد، تا فتنه به ثمر رسد! امتی که فریب سیاستهای دشمن را بخورد و به خاطر دنیا آرمان خواهی عزت خویش را فراموش کند این گونه در دام فتنه گرفتار خواهد آمد، هر کس و هر جا باشد. و تاریخ این گونه آیینه شفاف عبرت است که زیباییها و زشتی را آشکار به نمایش میگذارد تا چه کسی عبرت بیآموزد؟!
176
خورشید پنهان
با توسعه سلطه معاویه بر عراق اهداف ننگین وی به صورت نسبی تأمین شد. و تزویر و نفاق همان گونه که در صفین ذوالفقار را غلاف نمود! در ساباط نیز صلابت همراهان سردار نبرد، کریم اهل بیت حسن مجتبی علیهالسلام را شکست جریان بزرگ اجتماعی را که از اهل بیت حمایت مینمود تضعیف نمود. اینک خورشید فضیلت چون حسن مجتبی در پس هالههای ابر پنهان شده است. دراین زمان گرچه حمایت بیدریغ تشکل همسو کم رنگ شده است، لیکن هیچ گاه خورشید فضیلت برای همیشه در پس ابر پنهان نخواهد ماند. گردش جریانهای اجتماعی هماره متفاوت، در حال دگرگونی است. به ویژه این که عراق به خصوص کوفه که عاصمه اهل بیت و علی میباشد. اندیشههای تابناک علی در اعماق جان و فکر آنان نفوذ دارد و این اندیشهها گرچه آسیب دیده است، لیکن هیچ گاه متوقف نخواهد بود؛ بلکه به گونهای دیگر فرصت حاصل نموده هویت خویش را بازسازی خواهد نمود.
اینک عراق زمان معاویه گرچه به ظاهر با ایجاد رعب و وحشت از حکومتداری معاویه حمایت مینماید، لیکن دلها و اندیشههای مردم با سیاستهای معاویه همگون نیست. و شناختی که مردم عراق از چهره کریهی وی دارند و ستمهایی که بعد از دستیازی به حکومت بر مردم عراق روا داشته است، مردم را به ستوه آورده است.
به همین سبب مردم عراق و حجاز هیچ گاه از صمیم قلب تن به حکومت بنیامیه ندادند. چشمان آنان همواره به سوی فرزانگان فضیلت و اهل بیت علیهالسلام دوخته بود. همواره در صدد فرصت سازی
177
بودند که مقاوم و سترگ در برابر ستم مقاومت نمایند، که نمونههای آن را در حمایت تشکل همسو امام حسین علیهالسلام و دعوت آن حضرت برای اقامت در کوفه و دست گرفتن رهبری امت اسلامی و نیز نهضتهای سترگ و مقاوم بعد از حماسه عاشورا همانند نهضت توابین نهضت زید بن علی بن الحسین علیهما السلام و نهضت شهید فخ و...
میتوان مشاهده نمود.
و اینکه گرچه عراق در اثر تزویر معاویه و شکستن صلابت تشکل همسو از سوی معاویه به حمایت مقتدرانه از امام مجتبی علیهالسلام توانمند نیست! و اینک گرچه همگرایی تشکل همسو تا آن مقدار تضعیف شده است که امام همام کوفه را به سوی مدینه ترک میکند؛ لیکن این جریانها لزوما بدین معنا نخواهد بود که جریان بزرگ اجتماعی تشکل همسو که از آغازین روز رسالت نبوی صلی الله علیه و آله شکل گرفته بود و فراز و نشیبهایی را سپری ساخته بود؛ از بین رفته است. بلکه اندیشههای عموم مردم به سمت امام مجتبی از آن سمت سویه میگیرد. و خورشید پنهان همواره خطر اصلی بر حکومت ستم پیشه و ظالمانی چون معاویه است. اینک معاویه جر ثومه ننگ و تزویر گرچه سترگی این جریان را خمیده است، لیکن هیچ گاه از خطر آن خود را در امان نمیپندارد. بر معاویه به خوبی آشکار است که اندیشههای عموم مردم به کدام سمت و سو معطوف است. حکومت ستم سازی وی تا چه اندازه از پایگاه نور و فضیلت در خطر است.
اینک گرچه تزویر صفین دوباره پدیدار شده و صلح را بر تشکل همسو تحمیل نموده است و به ظاهر یکه تاز میدان گشته است؛ لیکن
178
رهبری امام مجتبی علیهالسلام همواره خطر اصلی بر معاویه و حزب عثمانیه میباشد. گرچه معاویه با تحمیل صلح تلختری زهر را بر کام حسن مجتبی چکامید است و سردار جهاد را خانه نشین در مدینه نموده است، لیکن با هوشمندی تمام مراقب جریانهای اجتماعی میباشد. و چون امام مجتبی علیهالسلام را محور این گردش و خطر میبیند به یقین به زهر صلح اکتفا نخواهد نمود.
وی وجود امام مجتبی را نمیتواند تحمل کند. زیرا حضرت را اصلیترین خطر بر تاج و تخت خویش میبیند. به همین دلیل در صدد چکامیدن زهر دیگری است تا سرو قامت تاریخ را از پای در آورد، معاویه در اندیشه است که چگونه با تزویری دیگر آسیب دیگری بر شجره طیبه عترت، و جگر گوشه رسول الله صلی الله علیه و آله و پاره تن زهرا علیهما السلام و یاور سترگ علی علیهالسلام وارد سازد! و اینک شرح این تزویر
معاویه و شهادت امام حسن
از توافق معاویه با حسن مجتبی ده سال گذشت. در این مدت گرچه امام همام در مدینه خانه نشین است، لیکن فضایل بیپایان وی همواره بر موقعیت اجتماعی حضرت میافزاید. از جانب دیگر کینه توزی بر صاحبان فضیلت به ویژه اهل بیت در جان معاویه رسوخ دارد و همواره زبانه میکشد. آتش این کینه در سینه معاویه با قتل یاران مجتبی علیهالسلام فروکش نکرد. وی در صدد است تا به قتل رساندن امام مجتبی قدری این شعله را فرونشاند.
از جانب سوم معاویه تمام تعهدات خویش در صلحنامه را به جز تعیین جانشین زیر پا نهاده است. وی درصدد است تا زنده است
179
زمینه حکومت داری یزید را فراهم آورد. و بزرگترین مانع در گرفتن بیعت برای یزید، امام مجتبی علیهالسلام میباشد. زیرا ممکن است حضرت آن را تحمل ننماید و بر طاغی زمان بشورد. به همین سبب معاویه تا امام مجتبی علیهالسلام زنده بود اقدام به گرفتن بیعت برای یزید ننمود. اینک پایان عمر معاویه نزدیک است و سخت نگران جانشینی خود و تداوم حکومت بنی امیه میباشد. و برای هموار ساختن راه، باید بزرگترین سد و مانع شکسته شود. باید سرو قامتی چون مجتبی حسن علیهالسلام از پای درآید!
معاویه نیرنگ دیگری به کار میگیرد، تا امام مجتبی علیهالسلام را به شهادت برساند. و البته این نیرنگ نه در میدان نبرد است و نه با شمشیر و سلاح گرم. بلکه این نیرنگ نه در اندرون خانه امام مجتبی علیهالسلام شکل میگیرد. برای در امان بودن از پیآمدهای این اقدام خطر آفرین، بهترین راه را بهرهگیری از عامل نفوذی و نفاق میبیند. وی در تلاش است که امام همام را مسموم نموده به شهادت برساند! توطئه از جانب معاویه به زیباترین شکل طراحی میشود. لیکن برای اجرای آن در جستجو است که بهترین فرد را که بتواند این هدف شوم را تأمین نماید بازیابد. و چه کسی بهتر از خاندان پلید اشعث بن قیس کندی؟!
خاندان اشعث
خاندان اشعث ازپلیدترین خاندان در عدوات و کینه توزی علیه اهل بیت میباشند. شخص اشعث به عنوان عامل نفاق و پنهان، بیشترین نقش را در گردش معادلات صفین به سود معاویه ایفا نمود. و نیز همین فرد پلید بهترین نقش را در راهنمایی و رساندن فرزند مرادی
180
به هدف شوم خویش در شهادت علی علیهالسلام به عهده گرفت! فرزند وی محمد بن اشعث نیز یکی از فرماندهان سپاه عبیدالله در کربلا میباشد، که دستش به خون سالار شهیدان و یاران پاک باختهاش آغشته است! و اینک نقش جعده دختر اشعث فرا رسیده. جعده همسر امام مجتبی علیهالسلام است.
معاویه خوب میداند چه کسی را هدف قرار داده برای انجام این جناب هولناک برگزیند. او خوب میداند که هر کس به سادگی تن به کشتن سلاله رسول الله صلی الله علیه و آله نخواهد داد. باید فرد ناپاکی، از خاندان بیاصل و ریشهای باشد؛ که راضی به چنین جنایتی شود. برای تأمین این انگیزه جعده را بر میگزیند که این خاندان پیش قدم در انجام جنایت میباشند. امام صادق علیهالسلام به لحاظ همین جنایات این خاندان را این گونه معرفی مینماید: ان الاشعث بن قیس شرک فی دم امیر المؤمنین و ابنته جعده سمت الحسن علیهالسلام و محمد ابنه شرک فی دم الحسین " 1 " علیهالسلام «اشعث بن قیس شریک خون امام علی است و دخترش جعده امام مجتبی را مسموم مینماید، و پسرش محمد شریک خون سالار شهیدان حسین علیهالسلام است» .
معاویه با شناختی که از خاندان اشعث دارد. نیرنگ خود را به کار گرفته افراد مطمئن و مقرب دستگاه خویش برمیگزیند. و آنان از راه تزویر وارد شده، برای فریب جعده عازم مدینه میشوند. پیک معاویه به حضور جعده رسیده به وی وعده میدهد که اگر موفق به مسموم و شهید نمودن امام مجتبی علیهالسلام شود، وی را به عقد فرزند پلیدش یزید در آورد! و صدهزار درهم نقد نیز به وی ارسال میکند. پیک معاویه با
181
مراوده و نیرنگ در نهایت جعده را به این جنایت خطرناک راضی مینماید. و با مسموم نمودن آب آشامیدنی امام مجتبی حضرت را به شهادت میرساند!!
البته به نظر میرسد زمینه این نیرنگ را معاویه شخصا فراهم آورده باشد. زیرا سال شهادت امام مجتبی (سال پنجاه هجری) همزمان با سال عزیمت معاویه به مدینه میباشد. و جعده نیز دست خویش را به این جنایت میآلاید و معاویه را از خویش مسرور میسازد!
هنگامی که خبر شهادت امام مجتبیی علیهالسلام به معاویه رسید سجده شکر بجا آورده و نیز تکبیر گفت! " 1 " که این نیز رفتار منافقانه دیگری از معاویه است. این گونه با تزویر بادین در ستیزاست، که این تزویر در رفتار معاویه پایان نمیپذیرد، بلکه هنگامی که سپاه فرزند خلف! وی یزید، سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام را به شهادت رساندند تکبیر گفتند! که این تزویر در بستر تاریخ همواره جاری میباشد.
شهادت امام حسن
در این موضوع تردیدی نیست که امام مجتبی چندین نوبت با دسیسههای معاویه مسموم شدند و در نهایت با زهر به شهادت رسید. منابع معتبر تاریخی این خصوصیات را بیان نمودهاند، یعقوبی میگوید: هنگامی که لحظه رحلت حسن بن علی رسید، برادرش حسین را فرا خواند و فرمود این آخرین مرتبهی سه نوبت است که من مسموم میشوم و هیچ گاه مانند این نوبت مسموم نشده بودم: یا اخی ان هذه آخر ثلاث مرار سقیت..." 2 ".
182
ابن اثیر می نویسد: و کان سبب موته ان زوجته جعده بنت الاشعث بن قیسته السم " 1 " «علت مرگ حسن مجتبی این بود که همسرش جعده دختر اشعث بن قیس به وی سم نوشانید» .
قرطبی مینویسد: سم الحسن بن علی رضی الله عنها سمته امرأته جعده بن الاشعث بن قیس الکندی... و کان ذلک بتدسیس معاویه الهیا و ما بذل لها فی ذلک و کان لها ضرائر. " 2 " «حسن بن علی توسط همسرش جعده دختر اشعث بن قیس مسموم شد... و این کار با دسیسه معاویه شکل گرفت که در مورد خواستههای وی او را تطمیع نموده و اموالی برای او فرستاد» .
ابوالفرج نیز دسیسه معاویه را با جعده یادآوری میکند. " 3 ".
مفید در این باره این گونه مینگارد: فدس معاویه الی جعده بنت الاشعث بن قیس و کانت زوجة الحسن علیهالسلام من حملها علی سمه و ضمن لها ان یزوجها بابنه یزید و ارسل الیها ماة الف درهم. " 4 " «معاویه با دختر اشعث بن قیس که همسر حسن بن علی علیهالسلام بود نیرنگ به کار برد، برای او صد هزار درهم فرستاد و متعهد شد که وی را به عقد فرزندش یزید در آورد.» روایت امام صادق علیهالسلام نیز اشاره شد که فرمود جعده دختر اشعث حضرت را مسموم نمود. " 5 ".
بعد از مسمومیت آخرین نوبت حضرت اصحاب و خاندان خویش را فراخواند و برآنها وصیت نمود و به امام حسین علیهالسلام وصیت نمود اگر مانع نشدند مرا در جوار رسول الله صلی الله علیه و آله به خاک بسپار. لیکن اگر دشمن از این امر مانع شد در قبرستان بقیع دفن نما، از خون ریزی
183
و پدیدار شدن فتنه بپرهیز. " 1 ".
زهر در اعماق جان حضرت نفوذ نموده، هنگامی که مسمومیت شدید شد، حالت تهوع به حضرت دست داد، تشتی طلب نمودند و قطعههای از درون گلوی حضرت، در داخل تشت قرار گرفت فرمود: لقد لفظت قطعة من کبدی. " 2 ".
یادآوری یک نکته
بر سر قلمهای برخی نویسندگان و نیز سر زبانها به ویژه سخنرانان مذهبی، این نکته فراوان رایج است، که بعد از مسمومیت امام مجتبی علیهالسلام قطعههایی از «جگر» حضرت از حلقوم وی بیرون آمده، در درون تشت قرار گرفت! با توجه به این که «جگر» یکی از اعضای بدن است که خارج از معده قرار دارد و مجرای خروج آن گلوی انسان نمیباشد. اگر جگر کسی آسیب ببیند این گونه نیست که از دهان وی بیرون آید. با توجه به این مطلب آیا این نکته میتواند صحیح باشد؟
درمنابع بسیاری سخن از این است که «کبد» حضرت در درون تشت قرار گرفته است، و این مطلب رایج شاید از این جا منشأ گرفته است که کبد را به معنای «جگر» تفسیر نمودهاند. در حالی که کبد معنای دیگری نیز دارد که میتواند با این نکته سازگار باشد.
در کتابهای فرهنگ عربی همان گونه که کبد را به معنای جگر تفسیر مینمایند، به معنای «وسط و جوف و باطن» هم تفسیر میکنند. کبد هر چیزی یعنی وسط و درون آن چیز. کبد السماء یعنی
184
همان وسط السماء، کبد السماء وسطها. " 1 " کبد کل شیء وسطه " 2 ". «کبد هر چیزی وسط آن چیز است.» کبد الارض باطنها کبد کل شیء وسطه. " 3 " «کبد زمین درون زمین، کبد هر چیزی وسط آن چیز است.» این معنا با آن نکته سازگار است که درون حضرت در اثر شدت زهر آن گونه آسیب دیده است که قطعههایی ازآن (حلقوم، مری، معده) از راه دهان بیرون آمده باشد. اما اگر کبد به معنای؛ «جگر» باشد با این نکته سازگار نیست.
" 5 ".
185