ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
ترجمه نهج البلاغه (عزیزالله کاسب)

ترجمه نهج البلاغه (عزیزالله کاسب)
نویسنده : عزيزالله کاسب
ناشر : محمد
تعداد صفحات : 397

Skip Navigation Links.
Collapse ترجمه نهج البلاغه (عزيزالله کاسب)ترجمه نهج البلاغه (عزيزالله کاسب)
Collapse خطبه هاخطبه ها
خطبه 001-آغاز آفرينش آسمان و..
خطبه 002-پس از بازگشت از صفين
خطبه 003-شقشقيه
خطبه 004-اندرز به مردم
خطبه 005-پس از رحلت رسول خدا
خطبه 006-آماده نبرد
خطبه 007-نکوهش دشمنان
خطبه 008-درباره زبير و بيعت او
خطبه 009-درباره پيمان شکنان
خطبه 010-حزب شيطان
خطبه 011-خطاب به محمد حنفيه
خطبه 012-پس از پيروزي بر اصحاب جمل
خطبه 013-سرزنش مردم بصره
خطبه 014-در نکوهش مردم بصره
خطبه 015-در برگرداندن بيت‏المال
خطبه 016-به هنگام بيعت در مدينه
خطبه 017-داوران ناشايست
خطبه 018-نکوهش اختلاف عالمان
خطبه 019-به اشعث بن قيس
خطبه 020-در منع از غفلت
خطبه 021-در توجه به قيامت
خطبه 022-در نکوهش بيعت شکنان
خطبه 023-در باب بينوايان
خطبه 024-برانگيختن مردم به پيکار
خطبه 025-رنجش از ياران سست
خطبه 026-اعراب پيش از بعثت
خطبه 027-در فضيلت جهاد
خطبه 028-اندرز و هشدار
خطبه 029-در نکوهش اهل کوفه
خطبه 030-درباره قتل عثمان
خطبه 031-دستوري به ابن‏عباس
خطبه 032-روزگار و مردمان
خطبه 033-در راه جنگ اهل بصره
خطبه 034-پيکار با مردم شام
خطبه 035-بعد از حکميت
خطبه 036-در بيم دادن نهروانيان
خطبه 037-ذکر فضائل خود
خطبه 038-معني شبهه
خطبه 039-نکوهش ياران
خطبه 040-در پاسخ شعار خوارج
خطبه 041-وفاداري و نهي از منکر
خطبه 042-پرهيز از هوسراني
خطبه 043-علت درنگ در جنگ
خطبه 044-سرزنش مصقله پسر هبيره
خطبه 045-گذرگاه دنيا
خطبه 046-در راه شام
خطبه 047-درباره کوفه
خطبه 048-هنگام لشکرکشي به شام
خطبه 049-صفات خداوندي
خطبه 050-در بيان فتنه
خطبه 051-ياران معاويه و غلبه بر فرات
خطبه 052-در نکوهش دنيا
خطبه 053-در مساله بيعت
خطبه 054-درباره تاخير جنگ
خطبه 055-در وصف اصحاب رسول
خطبه 056-به ياران خود
خطبه 057-با خوارج
خطبه 058-درباره خوارج
خطبه 059-خبر دادن از پايان کار خوارج
خطبه 060-در باب خوارج
خطبه 061-هشدار به کشته شدن
خطبه 062-نکوهش دنيا
خطبه 063-تشويق به عمل صالح
خطبه 064-در علم الهي
خطبه 065-در آداب جنگ
خطبه 066-در معني انصار
خطبه 067-شهادت محمد بن ابي‏بکر
خطبه 068-سرزنش ياران
خطبه 069-پس از ضربت خوردن
خطبه 070-در نکوهش مردم عراق
خطبه 071-درود بر پيامبر
خطبه 072-درباره مروان
خطبه 073-هنگام بيعت شورا با عثمان
خطبه 074-پاسخ به اتهامي ناروا
خطبه 075-اندرز
خطبه 076-نکوهش رفتار بني‏اميه
خطبه 077-نيايش
خطبه 078-پاسخ اخترشناس
خطبه 079-نکوهش زنان
خطبه 080-وارستگي و پارسائي
خطبه 081-در نکوهش دنيا
خطبه 082-خطبه غراء
خطبه 083-درباره عمرو بن عاص
خطبه 084-در توحيد و موعظه
خطبه 085-صفات پرهيزکاري
خطبه 086-موعظه ياران
خطبه 087-در بيان هلاکت مردم
خطبه 088-مردم پيش از بعثت
خطبه 089-در بيان صفات خداوندي
خطبه 090-خطبه اشباح
خطبه 091-پس از کشته شدن عثمان
خطبه 092-خبر از فتنه
خطبه 093-در فضل رسول اکرم
خطبه 094-وصف پيامبر
خطبه 095-وصف خدا و رسول
خطبه 096-در باب اصحابش
خطبه 097-در ستم بني‏اميه
خطبه 098-در گريز از دنيا
خطبه 099-درباره پيامبر و خاندان او
خطبه 100-خبر از حوادث ناگوار
خطبه 101-در زمينه سختيها
خطبه 102-در تشويق به زهد
خطبه 103-پيامبر و فضيلت خويش
خطبه 104-صفات پيامبر
خطبه 105-وصف پيامبر و بيان دلاوري
خطبه 106-در يکي از ايام صفين
خطبه 107-حادثه‏هاي بزرگ
خطبه 108-توانايي خداوند
خطبه 109-اندرز به ياران
خطبه 110-در نکوهش دنيا
خطبه 111-درباره ملک‏الموت
خطبه 112-در نکوهش دنيا
خطبه 113-در اندرز به مردم
خطبه 114-در طلب باران
خطبه 115-در اندرز به ياران
خطبه 116-موعظه ياران
خطبه 117-ستودن ياران خود
خطبه 118-تحريض مردم به جهاد
خطبه 119-بيان فضيلتهاي خود
خطبه 120-درحکميت
خطبه 121-خطاب به خوارج
خطبه 122-هنگام نبرد صفين
خطبه 123-در سرزنش اصحاب خود
خطبه 124-تعليم ياران در کار جنگ
خطبه 125-در رابطه با خوارج
خطبه 126-درباره تقسيم بيت‏المال
خطبه 127-در خطاب به خوارج
خطبه 128-فتنه‏هاي بصره
خطبه 129-درباره پيمانه‏ها
خطبه 130-سخني با ابوذر
خطبه 131-فلسفه قبول حکومت
خطبه 132-در پارسايي در دنيا
خطبه 133-ذکر عظمت پروردگار
خطبه 134-راهنمائي عمر در جنگ
خطبه 135-نکوهش مغيره
خطبه 136-در مسئله بيعت
خطبه 137-درباره طلحه و زبير
خطبه 138-اشارت به حوادث بزرگ
خطبه 139-به هنگام شوري
خطبه 140-در نهي از غيبت مردم
خطبه 141-درباره نهي از غيبت
خطبه 142-درباره نيکي به نااهل
خطبه 143-در طلب باران
خطبه 144-فضيلت خاندان پيامبر
خطبه 145-در فناي دنيا
خطبه 146-راهنمائي عمر
خطبه 147-در هدف از بعثت
خطبه 148-درباره اهل بصره
خطبه 149-پيش از وفاتش
خطبه 150-اشارت به حوادث بزرگ
خطبه 151-فتنه‏هاي آينده
خطبه 152-ستايش خدا
خطبه 153-در فضائل اهل‏بيت
خطبه 154-در آفرينش خفاش
خطبه 155-خطاب به مردم بصره
خطبه 156-سفارش به پرهيزکاري
خطبه 157-پيامبر و قرآن
خطبه 158-خوشرفتاري خود با مردم
خطبه 159-در بيان عظمت پروردگار
خطبه 160-در بيان صفات پيامبر
خطبه 161-چرا خلافت را از او گرفتند؟
خطبه 162-در توحيد الهي
خطبه 163-اندرز او به عثمان
خطبه 164-آفرينش طاووس
خطبه 165-تحريض به الفت با يکديگر
خطبه 166-در ابتداي حکومتش
خطبه 167-پس از بيعت با حضرت
خطبه 168-هنگام حرکت به بصره
خطبه 169-چون به بصره نزديک شد
خطبه 170-در آغاز نبرد صفين فرمود
خطبه 171-درباره خلافت خود
خطبه 172-شايسته خلافت
خطبه 173-درباره طلحه
خطبه 174-موعظه ياران
خطبه 175-پند گرفتن از سخن خدا
خطبه 176-درباره حکمين
خطبه 177-در صفات خداوند
خطبه 178-پاسخ به ذعلب يماني
خطبه 179-در نکوهش يارانش
خطبه 180-پيوستگان به خوارج
خطبه 181-توحيد الهي
خطبه 182-آفريدگار توانا
خطبه183-خطاب به برج بن مسهر
خطبه 184-به همام درباره پرهيزکاران
خطبه 185-در وصف منافقان
خطبه 186-در ستايش خدا و پيامبر
خطبه 187-بعثت پيامبر و تحقير دنيا
خطبه 188-در ذکر فضائل خويش
خطبه 189-سفارش به تقوا
خطبه 190-در سفارش به ياران خود
خطبه 191-درباره معاويه
خطبه 192-پيمودن راه راست
خطبه 193-هنگام به خاکسپاري فاطمه
خطبه 194-پرداختن به آخرت
خطبه 195-اندرز به ياران
خطبه 196-خطاب به طلحه و زبير
خطبه 197-منع از دشنام شاميان
خطبه 198-بازداشتن امام حسن از ..
خطبه 199-درباره حکميت
خطبه 200-در خانه علاء حارثي
خطبه 201-در باب حديثهاي مجعول
خطبه 202-در قدرت خداوند
خطبه 203-در نکوهش اصحاب
خطبه 204-آفريدگار بي‏همتا
خطبه 205-در وصف پيامبر و عالمان
خطبه 206-نيايش
خطبه 207-خطبه‏اي در صفين
خطبه 208-گله از قريش
خطبه 209-عبور از کشته شدگان جمل
خطبه 210-در وصف سالکان
خطبه 211-در ترغيب يارانش به جهاد
خطبه 212-تلاوت الهيکم التکاثر
خطبه 213-تلاوت رجال لا تلهيهم..
خطبه 214-تلاوت يا ايها الانسان..
خطبه 215-پارسائي علي
خطبه 216-نيايش به خدا
خطبه 217-نکوهش دنيا
خطبه 218-دعائي از آن حضرت
خطبه 219-درباره يکي از حاکمان
خطبه 220-در توصيف بيعت مردم
خطبه 221-درباره تقوا
خطبه 222-خطبه‏اي در ذوقار
خطبه 223-با عبدالله بن زمعه
خطبه 224-در باب زيانهاي زبان
خطبه 225-چرا مردم مختلفند؟
خطبه 226-غسل و کفن کردن رسول خدا
خطبه 227-در ستايش پيامبر
خطبه 228-در توحيد
خطبه 229-در بيان پيشامدها
خطبه 230-در سفارش به تقوا
خطبه 231-ايمان
خطبه 232-سفارش به ترس از خدا
خطبه 233-در حمد خدا و لزوم تقوا
خطبه 234-خطبه قاصعه
خطبه 235-سخني با عبدالله بن عباس
خطبه 236-در حوادث بعد از هجرت
خطبه 237-در کار خير شتاب کنيد
خطبه 238-درباره حکمين
خطبه 239-در ذکر آل محمد
Expand نامه هانامه ها
Expand حکمت هاحکمت ها
Expand کلمات غريبکلمات غريب
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 272

خطبه 079-نکوهش زنان


پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان و بیان نقص آنان فرموده است.
ای گروه‏های مردم! همانا زنان، ایمانشان ناتمام است، بهره‏هایشان کاسته (و) عقلهاشان ناقص. و اما، ناتمامی ایمانشان، باز نشستن آنانست از نماز و روزه، به روزهای حیضشان و ناتمامی خردهاشان (آنست)، که گواهی دو زن، چون گواهی یک مردست، و اما، ناتمامی بهره‏هاشان

57


از آنست، که میراث‏هاشان، نیمی از میراث مردانست. پس، از زنان بد، بپرهیزید! و از خوبانشان نیز به دور باشید! در انجام کار نیک، از آنان پیروی نکنید! تا در انجام کار بد، به شما، طمع نورزند.

خطبه 080-وارستگی و پارسائی


در دوری جستن از دنیا
ای مردم! زهد ورزیدن، کوتاه کردن آرزو، و سپاسگزاری از نعمتها، و پرهیز از نابایست‏هاست. پس، اگر این سه، از شما دور شد، و حرام، بر شکیبایی شما چیره نشد، به هنگام برخورداری از نعمتها، سپاستان از یاد نرود، که خدا، با دلیلهای روشن و کتابهای آسمانی، راه عذر را بر شما بسته است.

خطبه 081-در نکوهش دنیا


در نکوهش صفت دنیا
چه بگویم؟ در وصف سرایی که آغاز آن، رنج است، و پایانش، نیستی. هر حلالی را در آن، به شمار می‏گیرند، و حرامش را به کیفر. بی‏نیاز، به دنیا فریفته است و نیازمند غمگین. آن که از بهر دنیا کوشد، از دست می‏دهدش و آن که فارغ از آن نشیند، دنیا بر او رام گردد. هر که در آن به بصیرت نگرد، بینا شود، و آن که به فریفتگی در آن نگرد، نابینا گردد. (و از نیکیها باز ماند).
شریف گفت: می‏گویم: اگر در سخن امام علیه‏السلام تفکر شود، که می‏فرماید: «من ابصر بها بصرته» (هر که در دنیا به بصیرت نگرد، بینا شود) در درون آن، به معنی شگفت‏انگیز و مقصودی بزرگ می‏رسد، که نمی‏تواند به نهایت آن برسد. و نمی‏تواند حقیقت آن را دریابد. بویژه آن که این جمله را با جمله‏ی «و من ابصر الیها اعمته» (و کسی که به فریفتگی در آن بنگرد، نابینا می‏شود.) همراه کند، چون تفاوت میان جمله‏ی «ابصر بها» و جمله‏ی «ابصر الیها» را روشن و شگفت‏انگیز می‏بیند. درود و سلام خدا بر او باد!

58

خطبه 082-خطبه غراء


خطبه‏ی شگفت‏انگیزیست، که «الغراء» نامیده می‏شود. و در آن، صفات پروردگار-بزرگ قدر-بیان شده است، سپس، به تقوا سفارش شده، آنگاه، بیزاری از دنیا، و آنچه که از ورود به قیامت روی دهد، سپس مردم را به روی گرداندن از چیزهای ناپایدار دنیا آگاهی می‏دهد، و پس به برتری آن حضرت در ذکر می‏انجامد.
سپاس خدایی را که از هر آنچه جز اوست، برترست. و با بخشش و نیکی، به بندگان نزدیک است. بخشنده‏ی هر سود و بخششی‏ست. و شکافنده‏ی هر بلا و شدت و تنگی. او را به سبب مهربانی‏های کرامت‏آمیز و نعمتهای کاملش می‏ستایم. و به او ایمان می‏آورم، که پیش از هر موجودی، وجود داشته. و از وی خواهم که مرا هدایت کند، که راهنمای نزدیک است. و از او یاری می‏خواهم که چیره و تواناست. و خود را به او وامی‏گذارم، که بی‏نیاز کننده است و یاری دهنده. و گواهی می‏دهم، که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده‏ی اوست. او را فرستاده است، تا فرمانش را به جریان اندازد. و دلیلهایش را بر درستی شریعت خویش ابلاغ کند و بیم دادن از عذاب الهی.
ای بندگان خدا! شما را به پرهیز از عذاب خدا، سفارش می‏کنم. خدایی که برای شما مثلها زده است (تا دلیلها را روشن کند.) و زمان زندگی شما را معین داشته. (که کاستی و فزونی نمی‏گیرد) و شما را جامه پوشانده است. و شما را روزی فراخ و فراوان داده است. و با شمارش کردارهاتان بر شما احاطه یافته. و پاداشتان را آماده ساخته است. و شما را به نعمتهای کامل و بخششهای وسیع، برگزید. و به دلایل آشکار، بیمتان داد. و شما را شمار کرد، و روزگار زندگیتان را معین داشت. در سرای دنیا، که جای ابتلا و آزمونست و خانه‏ی اندرز و پند (که) شما در آن، آزمایش می‏شوید، و کردارهاتان به محاسبه گرفته می‏شود.
همانا، که آبخور دنیا تیره است. و آبگیر آن، پر گل و لای. برونش هلاک می‏کند و درونش می‏فریبد و دگرگون می‏شود. فروغی‏ست، که غروب می‏کند، و سایه‏ایست، که نیست می‏شود. و ستونی‏ست، کج. بیزارانش، چون به آن انس گیرند و زشت شمارانش، چون آن را پشتوانه کنند، همچو اسبی چموش، دستها بالا برد، و آنان را به زمین افکند و به دامشان دراندازد. و با تیرهای خود، در جا، آنان را می‏کشد. و رشته‏های مرگ را به گردن آدمی می‏بندد، و او را به تنگنای گور، که بازگشتگاهی ترسناک است و دیدن جایگاه (بهشت یا دوزخ) و پاداش کردارست، می‏کشاند. بدین

59


سان، پسینیان، از پی پیشینیان می‏روند، مرگ، از برانداختن (آدمیان) باز نمی‏ایستد، و به دنیاماندگان، از هر گناه‏ورزی باز نمی‏مانند. در کردارهای خویش از گذشتگان پیروی می‏کنند، و تا پایان کار و رسیدن به نیستی، همانند گله‏های گوسفند یا شتر، به دنبال هم می‏روند، تا آنگاه، که کارها به پایان آید و نیستی در رسد.
تا به ناگهان رشته‏ی امور بگسلد و روزگاران بگذرد، و رستاخیز نزدیک شود، و آنان را از میان گورها، و از لانه‏های پرندگان و کنام درندگان و از هر جا که در آن، به هلاک افتاده‏اند، برآورند. شتابان، در اطاعت از فرمان او، شتابنده به عرصه‏ی رستاخیز، گروه، گروه، همانند دسته‏های اسب، و خاموش به صف ایستاده، دعوتگر، ندای خویش بدانان شنواند، جامه‏ی خواری و تسلیم و ناتوانی پوشیده، راه چاره بسته و آرزو بریده، دلها خاموش و از شادی و آرزوی رستگاری تهی، صداها فروتنانه فروخفته، عرق بدن فزونی گرفته، چنان که فراوانیش دهان را پر کند و گویی لگامی‏ست، که آن را از سخن گفتن بازمی‏دارد. ترس و بیم، بسیار. فریاد ندا دهنده (ای) که برای فیصله یافتن داوری، میان خدا و بندگان برمی‏خیزد، و نیکی را به نیکی، و بدی را به بدی پاداش می‏دهد، چنان ترس‏انگیزست، که گوشها را به سختی می‏لرزاند.
آفریدگانی، با قدرت خداوندی آفریده شده. بندگانی نه به خویش، که به قهر، به اراده‏ی الهی در آمده و با حضور فرشتگان قبض روح شده، و در گورها خوابیده، و شکسته و کوبیده شده، و تنها از گور برخاسته، و به پاداش کردار خویش رسیده، و حساب هر یک، از دیگری جدا شده، به آنها فرصت داده‏اند، تا از گمراهی برهند، و راه روشنی که به شریعت منتهی می‏شود، بدانها نشان داده شده. و مهلت یافتند، همانند کسی که فرصتی می‏جوید، تا به رضایتی رسد، یا کرداری نیک داشته باشد. و از آنان تیرگیهای شک و تردید برداشته شد. و همانند اسبی که برای مسابقه آماده می‏شود، رها شدند، تا خود را آماده سازند، و فرصت یافتند، تا در طلب حق بیندیشند. فرصتی، همانند انتظار کسی که در تمامی روزگار عمر خویش، چراغ در دست، در جستجوی گم کرده‏ی خویش است و نگران از این که مباد! چراغش از فروغ بیفتد.
وه! چه مثلهای درست، و اندرزهای درمانگری!
اگر به دلهای پاک، و گوشهای شنوا، و رای‏های استوار، خردهای دور اندیش برخورد. پس، از خشم خدا بپرهیزید! پرهیز کردنی که هر آن که شنید، فروتنی پیشه ساخت، و گناه ورزید و معترف آمد. و ترسید و به کردار روی آورد، دوری ورزید و پیشدستی کرد. به یقین رسید و نیکوکردار شد. اندرز داده شد و اندرز گرفت. بیم داده شد و بیمناک شد. باز داشته شد، و دست باز داشت. فرمان حق را پذیرفت، و به خدا بازگشت. و بازگشت و توبه کرد، راهنما جست و به رهنمود او کار کرد. و چون راه راست به او نشان داده شد،

60


دید. پس، خواهان شتافت. و گریزان، رهایی یافت. (از طاعت خویش) بهره گرفت و اندوخته کرد، و درون خویش پاکیزه کرد. و آخرت خویش آباد ساخت، و برای روز کوچ خویش، و مقصدی که در پیش داشت و جایی که او را نیاز افتد، خود را به توشه پشتگرم داشت، و برای جایگاه ابدی خویش، از پیش فرستاد. پس، ای بندگان خدا، از ناخرسندی خدا بپرهیزید! و راهی را که برای پیمودن آن، آفریده شده‏اید، بپیمایید! و از منع شده‏هایی که شما را از آنها بازداشته‏اند، دوری کنید! تا شایسته‏ی آن چیزی باشید، که برایتان تدارک دیده است و وعده‏ی او را به پیمانش خواستار باشید و از بیم رستاخیز او بترسید!
از همین خطبه: و شما را گوش داد، تا چیزی را که به آن توجه دارید، در خود نگه دارد. و چشم داد، که تاریکی شب را بر شما روشن سازد. و اندامهایی، که اندامهای دیگر را در خویش جای داده است، و با اندامهای خم شونده، هماهنگ است. ترکیب این اندامها را متناسب با مدت زندگی انسان، و با بدنی استوار آفرید، که نیازمندیهایش را تامین کند. و دلهایی خواستار روزی بدن، جویای یافتن نعمتهای بزرگ پروردگار، بدانچه موجب احسان اوست، و عافیتی بازدارنده. و شما را عمرهایی داد، که اندازه‏ی آنها از دید شما پنهانست. و برای شما، اندرزهایی از آثار گذشتگان باز نهاد. از آن کسانی که از بهره‏های بزرگ بهره‏مند بودند، و از آنان که فرصتی گسترده داشتند و مرگ گلویشان فشرد. مرگ بر آنان تاختن آورد، پیش از آن که به آرزوهاشان دست یابند، آنان را پاره و پراکنده کرد، هر چند که از سلامتی جسم برخوردار بودند. و (برای مردن) آماده نبودند و در بهار عمر، اندرز نگرفتند. آیا، آنان که از رنگ و بوی جوانی بهره دارند، بجز خمیدگی پیری، انتظار دیگری دارند؟ و آنان که از وفور سلامتی برخوردارند، چیزی جز عوارض بیماری را انتظار می‏کشند؟ و آنان که روزگار هستی را دریافته‏اند، جز فنا را منتظرند؟ با نزدیکی نیستی، و فرا رسیدن کوچ و اضطرابی همانند سکرات مرگ، و دردی که از غم دل روی دهد، و اندوهی که راه آب دهان را در گلو بندد. و آگاهی بر یاری خواستن از نوادگان و نزدیکان و عزیزان و همگنان. پس، آیا خویشان، مرگ را دور کردند، یا نوحه‏ی نوحه‏گران سودمند افتاد؟ و به حقیقت، که او، به کوی مردگان کوچانده شد، و در گرو ماند، و در تنگنای گور، تنها. حشرات زهرناک پوست بدنش دریدند، و سختیها طراوتش بردند و بادهای تند، آثار او را از میان برداشتند، و روز و شبان، نشانه‏های او ستردند، جسمها طراوت و تازگی خود را به دگرگونی سپردند، و استخوانها از نیرومندی به پوسیدگی افتادند و روحها در گرو بار سنگین گناه خویش ماندند. گرچه به خبرهایی که

61


از قیامت می‏شنیدند، یقین داشتند. زین پس، از آنان خواسته نمی‏شود، تا به کردار خویش بیفزایند، یا از لغزشهاشان توبه کنند. آیا شما، فرزندان، پدران، برادران و خویشان آن گروه نیستید؟ که از شیوه‏ی آنها پیروی می‏کنید؟ و به راه رفته‏ی آنان، گام می‏نهید. که دلها، از بهره گرفتن خویش سخت شده‏اند. از رشد خویش، باز مانده‏اند. و در مسیر اصلی مسابقه‏ی خود، گام بر نمی‏دارند. چنانکه گویی، منظور، دیگران بوده‏اند. و مسیر رشد آنان، در کسب دنیاست.
و بدانید! که گذرگاه شما، بر صراط است، و به ناگهان فرو افتادن از لغزشگاه‏ها. و نیز، بیم از لغزندگی‏های صراط و چیزهای ترسناکی که در پی آنست. پس، از خشم خدا بپرهیزید، پرهیز کردن خردمندی که خردش، او را از اندیشیدن در هر چیز دیگر، بازداشته است. و ترس از خدا، بدن او را به رنج انداخته. و شب زنده‏داری، خواب اندک او را از میان برده است. و امید به خدا، او را در نیمروز گرم، به تشنگی واداشته و پرهیز از دنیا، او را از شهوات، باز داشته است. و ذکر خدا، زبانش را به حرکت آورده است. (چنان که شتر سوار، شتر را به رفتار می‏آورد) و ترس از خدا را برای در امان ماندن خویش، از پیش فرستاده است. و جز از راه راست، از راه‏های دیگر بازمانده، و استوارترین راه را پیموده و فریبنده‏هایی که سبب انحرافند، او را به تردید و انصراف، وانداشته‏اند. و امور شبهه‏انگیز، چشم او را نگرفته. (اینک!) به مژده‏ی شادی و عیشی گسترده، در آرامترین خواب و آسوده‏ترین عیش، در امن‏ترین روز، به پیروزی رسیده است، و گذرگاه دنیا را به ستودگی پیموده. و نیکبختانه، توشه‏ی آخرت از پیش فرستاده، و از بیم سختیها، به کردار نیک پیشدستی کرده، و به روزگار زندگی کوشیده و به خرسندی خدا تمایل داشته و از گناه گریخته و امروز، پاس فردای خویش داشته و در آنچه از پیش فرستاده، نگریسته و (اینهمه،) بهشت و پاداش و بهره‏ی آخرت، کافی‏ست. و دوزخ، سزای گناه و سختی آخرت، بس است. و بس است، که خدا، انتقام گیرنده و یاور انسان باشد، و بس است، که قرآن، منکران خدا را دشمن بدارد.
شما را به ترس از نافرمانی خدایی سفارش می‏کنم، که با بیم دادن شما، (از سرکشی) معذورتان نداشته. و به راهنمایی‏تان، حجت بر شما تمام داشته است. و شما را از دشمنی بیم داده است، که پنهانی، در سینه‏ها نفوذ می‏کند و رازناک در گوشها فرو می‏خواند. و گمراه و هلاک می‏کند، و وعده می‏دهد و آرزوهای دروغ را تجسم می‏بخشد. و بدیهای گناهان را زینت می‏دهد، و کیفر گناهان بزرگ را آسان می‏کند، تا او را از راه کمال، به گمراهی می‏کشد و می‏بندد، که رهایی او ممکن نیست. آنگاه، شیطان، از آن کس که گمراه کرده است، بیزاری می‏جوید و آنچه را که بر او کوچک شمرده بود، بزرگ می‏شمارد و او را از کارهایی که ایمن ساخته بود، دورباش می‏دهد.
با این انسان، که او را در تیرگیهای زهدان، و پرده‏های مشیمه، ایجاد کرد. نطفه‏ای لبریز از عوامل زندگی

62


و پاره خونی بسته، که هر شکل و صورتی در آن، پنهانست. سپس، از آن، جنین ساخت، و پس، طفلی شیرخوار. پس آنگاه، کودکی، یا نوجوانی شد. آنگاه، او را دلی نگهدار بخشید، و زبانی سخنگو، و چشمی نگرنده. تا پند گیرد، و خود را از زشتی‏های خلقی باز دارد. تا قامتش اعتدال گیرد، و در رشد، به آنچه در تقدیر اوست، برسد، در این حال، غرور ورزید و سر از فرمان حق باز زد، همانند شتری که چون دستهایش را به زمین زند، هیچ چیز نتواند، او را باز دارد، و خود، نداند و مهم نشمارد که چه هدفی دارد. و چون کسی‏ست که دلوی بزرگ، سرشار از هوی و هوس را از چاه برآورد، و کوشنده‏ایست، که نهایت سعی خویش را برای هدفهای دنیوی به کار می‏برد. تا به خوشیهای طرب‏انگیز خود برسد، و همانند راهگذریست، که خواسته‏های رغبت‏انگیزش را می‏بیند، بی‏آن که آسیبها و آفتهای آن را بر خویش بشمرد، یا از ترس خدا، فروتنی پیشه کند. پس، در فتنه‏ای، مغرورانه می‏میرد. اندک روزگاری در غفلت و لغزش، زیست، بهره‏ای از ثواب، به پاداش نبرد، و واجبی را بجا نیاورد، دردهای مرگ، در آخرین روزگار جوانی، او را فرو گرفت. به هنگامی که به سختی در غرور شادمانی بود. روزها، بیخود از خویش، و شبها بیدار، در انبوه رنجها، با بیماریها و دردها دست به گریبان. برادری که همانند نیمی از وجود او بود، و پدری مهربان. یکی، از بیتابی فریادکنان، و به سینه‏زنان از اضطراب، و او، در سکرات مرگ، به حالی که زبانش از دهان بیرون افتاده، و از آرزوها بریده، ناله سر می‏داد، جذبه‏های احتضار، او را فروگرفته بود و دردمندانه به جدا شدن روح، تلاش می‏کرد. آنگاه، نومید از رحمت حق، در کفن نهاده و رام و بی‏تلاش، از زمین برداشته شد. آنگاه، بر چوبهای تابوت افکنده شد، خسته و رنجور، از رنج سفر و لاغر از بیماری. برادران و یاران شتابان در یاری رساندن، او را به سرای بی‏کسی، که روزیی ندارد و ترسناک از بیم تنهایی‏ست حمل کردند و هنگامی که تشییع کنندگان و سوگواران بازگشتند، در گورش نهاده شد، و او، متحیر از پرسش و وحشت‏زده از لغزش، آهسته سخن می‏گفت. و بزرگترین بلای آنجا، ریختن آب داغ، و وارد شدن به دوزخ، و فوران شعله‏های آتش، و صدای آتش افروخته بود، و توقفی در این همه نبود، تا عذاب شونده، بیاساید، و نه آسایشی، تا رنجش را بزداید. نه نیروی بازدارنده‏ای، و نه مرگی حاضر، و نه چرت‏زدنی آرامش بخش، میان مرگهای گوناگون و آنگاه، عذاب، دم به دم (و) از این پیشامدها به خدا پناه می‏بریم!
(ای) بندگان خدا! کجایند؟ آنان که زندگی کردند و از نعمتها بهره بردند، آموخته شدند و دانستند. مهلت یافتند و به خوشگذرانی پرداختند. سلامتی یافتند و از یاد بردند. مهلتی دراز و بخششهایی نیکو یافتند و از عذابی سخت ترسانده شدند، و به نعمتهای بزرگ وعده داده شدند. از گناهان تباهگر بپرهیزید! و از عیبهایی که خشم خدا را از پی دارد، دوری کنید!

63


شما که چشم و گوش دارید، و شما که سلامتی و سرمایه دارید، آیا راه گریز و رهایی نیز دارید؟ یا پناهگاهی (که بدان پناه برید؟) یا بگریزید، و یا به دنیا بازگردید؟ یا نه. «پس کی باز می‏گردی؟» " 1 " و به کجا می‏روید؟ یا به چه چیز فریفته‏اید؟ و همانا که بهره‏ی هر یک از شما از زمین به اندازه‏ی درازا و پهنای قد یک انسان است. بدان حال، که گونه‏اش بر خاک نهاده شده است. (ای) بندگان خدا! هنوز، ریسمان مرگ، بر گردنتان محکم نشده است، روحتان رهاست، و در هنگام استواری، و راحت تن، در عرصه‏ای هستید، که دیگران هستند. مهلت باقی‏ست، تجدید اراده و فرصت توبه هست و مجال حاجت هم. پیش از شدت و تنگی، و ترس و نابودی. و پیش از رسیدن مرگ، و پیش از گرفتار شدن به عذاب خدایی که چیره است و توانا.
شریف گفت: در خبر آمده است که چون امام علیه‏السلام این خطبه ایراد کرد، بدنها به لرزه درآمد و چشمها گریست، و دلها بی‏آرام شد و گروهی از مردم، این خطبه را «الغراء» (مساوی نورانی و برجسته) می‏نامند.

خطبه 083-درباره عمرو بن عاص


درباره‏ی عمرو بن عاص
شگفتا از پسر نابغه! " 2 " (که) شامیان را به این پندار می‏اندازد، که من، مردی شوخ و بس شوخم، و همواره بدین کار سرگرم. به حقیقت که او باطل گفته و زبان به گناه گشوده است. بدانید! و بدترین سخن، دروغ است. (و) همانا که او، می‏گوید، و دروغ می‏گوید. عهد می‏بندد، و بر عهد خود، خلاف می‏کند. و می‏خواهد و اصرار می‏ورزد. و به عهد، خیانت می‏ورزد، و قطع خویشاوندی می‏کند. " 3 ". پس، چون به میدان نبرد روی آرد، چه نهی و امر کننده‏ای که اوست!! تا شمشیرها از غلاف برگرفته نشده‏اند، و چون از نیام برآیند، بزرگترین حیله‏اش، آنست که نشیمنگاه خویش به مردم نشان دهد. بدانید! و به خدا سوگند! که یاد مرگ، مرا از شوخی باز می‏دارد. و از یاد بردن مرگ، او را از گفتار حق باز می‏دارد. او، با معاویه بیعت نکرد، مگر بدین شرط، که او را بخشش دهد، و به رشوه‏ی کمی، او را ترک دین دهد.

پاورقی

64

خطبه 084-در توحید و موعظه


هشت صفت، از صفات جلاله‏ی خداوندی
گواهی می‏دهم، که خدایی نیست، مگر خدای یگانه‏ای که همانندی ندارد. نخست آن که پیش از او هیچ چیز نبود. و آخر است و او را نهایتی نیست. گمانها به هیچ یک از صفات او نمی‏رسند، و او را کیفیتی نیست، تا دلها، بدان حکم کنند. و هیچ تجزیه و تبعیضی بدو، راه نمی‏یابد، و چشمها و دلها بر او احاطه نمی‏یابند.
و از همین خطبه: (ای) بندگان خدا! از پندهای سودمند، اندرز گیرید! و از نشانه‏های روشن و آشکار (قرآن کریم) پند گیرید! و از آنچه به بیانی رسا، از آن بیم داده شده‏اید، دوری کنید! و اندرزها را به یاد آرید! و بهره گیرید! گویی چنگالهای مرگ، به شما درآویخته است، و دلبستگیهای آرزومندانه، از شما باز بریده است. کارهایی سخت رسواگر، و راندن به ورودگاهی (ناگزیر) (: مرگ) شما را فرا گرفته است، که «با، هر کسی سوق‏دهنده و گواهی دهنده‏ایست.» " 1 " سوق‏دهنده‏ای (مساوی مرگی) که او را به عرصه‏ی قیامت می‏راند، و گواهی دهنده‏ای که به کردار او گواهست.
(بهشت را) پایه‏هاییست برتر از یکدیگر. و منزلهایی ممتاز از هم. خوشیهای آن، پایدارست، ساکن آن، کوچنده نیست، و پیری، به آن که در او جاویدست، راه نمی‏یابد، و باشنده‏ی آن را نیازمندی نیست.

خطبه 085-صفات پرهیزکاری


و در آن، صفات خدا را بیان می‏دارد، آنگاه، مردم را به پاکدامنی و همفکری پند می‏دهد.
پنهانی‏ها را می‏داند، و از اندیشه‏ها آگاهست. او، بر هر چیز احاطه دارد، و بر هر چیز، چیره و توانمندست.
پس، عمل کننده‏ی شما، باید به روزگاری که مهلت از آن اوست، عمل کند، پیش از آن که مرگ بر

پاورقی

65


او فرا رسد و به گاه آسودگی، پیش از آن که کار بر او درآید. و در آن زمان، که راه نفس کشیدن بر او بازست، پیش از آن که ببندد و توشه‏ای برای خودش و برای آخرتش فراهم آرد، و از دیار کوچ خویش (دنیا) توشه‏ای به سرای اقامت خود، فرستد. پس، خدا را! خدا را! ای مردم! از آنچه در کتاب خویش، پاس داشتن آن را از شما خواسته و در آنچه از حقوق خویش، شما را امانت نهاده است، خدا را به یاد دارید! که پروردگار، شما را بیهوده نیافریده است، و بی‏فایده و بیکار، رها نکرده، و در نادانی و کوری، وانگذاشته. و کارهای شما را بر شما معلوم و محدود داشته است. و به کارهایتان داناست. و مدت زندگی شما را معین کرده است، و کتاب خویش را که برهان هر چیزیست، بر شما فرستاده است. و پیامبر خود را روزگاری در میان شما زنده داشت، تا هر آنچه از کتابش که نازل شده است، بر او و بر شما تمام کرد. دینی که پسند اوست. و به زبان او، دوست داشته‏ها و ناخوش داشته‏هایش را و امر شده‏ها و نهی‏شده‏هایش را به شما ابلاغ کرد. و راه عذر را بر شما بست، و حجت بر شما تمام داشت، و شما را به عذاب، بیم داد، و ترسانیدتان پیش از عذاب سخت. روزگار بازمانده‏ی عمر خویش را دریابید! و شکیبایی پیش گیرید، که این روزهای بازمانده، در برابر روزهای بسیاری که به غفلت، و رویگرداندن از اندرز و پند گذرانده‏اید، اندکست. به نفسهای خویش، فرصت مدهید! که این فرصتها، شما را به راه‏های ستمگران کشاند. و سهل‏انگار مباشید! که سهل‏انگاری، شما را به ناگهان به گناه درآورد. (ای) بندگان خدا! اندرزگوترین مردم به خودش، فرمانپذیرترین آنان، به خداست. و فریبکارترین آنان به خودش، سرکش‏ترینشان به خداست. و زیانکار، کسیست که خویش را زیان رساند، و خرسند، کسیست که دین او به سلامت ماند. و خوشبخت کسیست که از دیگران اندرز گیرد، و بدبخت، آنست که از خواهش نفس و غرور خویش فریب خورد. و بدانید! که اندکی از ریا، شرکست. و همنشینی با هوس‏پرستان، خاستگاه از یاد بردن ایمان و حضور شیطانست. از دروغ، دوری کنید! که از ایمان به دور است. راستگو، مشرف به رستگاری و بزرگواریست. و دروغگو، بر بلندای مشرف بر دره‏های تباهی و خواری است. بر یکدیگر حسد مبرید! که حسد، خورنده‏ی ایمانست. همچنان که آتش، هیزم را می‏خورد. و با یکدیگر، دشمنی مورزید! که هر خیر و برکتی را نیست و نابود می‏کند. و بدانید! که آرزو، عقل را به غلط می‏افکند، و یاد خدا را از خاطر می‏برد، آرزو را دروغ پندارید، که فریبیست. و آرزوورز، فریب خورده‏ایست.

66

خطبه 086-موعظه یاران


در بیان صفتهای پرهیزگاران، و صفتهای بدکاران و آگاهی به جایگاه دودمان پاکیزه‏ی (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) و خطا پنداری برخی از مردم.
(ای) بندگان خدا! همانا دوست داشته‏ترین بندگان خدا، بنده‏ایست، که پروردگار، او را بر تسلط به نفس یاری داده است. پس، اندوه را شعار خویش کرد، و ترس از خدا را چون جامه‏ای بر تن خود، راست آورد. و چراغ هدایت را در دل خویش برافروخت، و سفره‏ی پذیرایی آماده ساخت، برای روزی که به آن فرود می‏آید، و دور را به خویش نزدیک داشت، و سختی (مرگ) را بر خویش آسان کرد. و نگریست و (اندیشه کرد) و بینا شد و خدا را یاد کرد و به کردار نیک خویش افزود، و از آب گوارایی که راه ورود آن، بر او آسان شده بود، سیراب شد، و به نخستین نوشیدن سیراب شد، و به راهی راست، و هموار رفت، (و) به حقیقت، جامه‏های خواهش تن را از تن برآورد، و خویش را از خواسته‏ها تهی کرد، و خواسته‏ای ندارد، مگر یکی. و از کوری (نادانی) بیرون شد. و از همکاری با هوی‏پرستان رست، و کلیدی شد، از کلیدهای درهای هدایت و قفلهای بسته‏ی درهای هلاکت، و راه خویش را دید و در آن، رفت، و نشانه‏های روشن آن را شناخت، و دریاهای پهناور آن را طی کرد، (و به ساحل نجات رسید) و به مطمئن‏ترین دستاویزها و استوارترین ریسمانها چنگ زد، پس، یقین او، در روشنی، همچون نور خورشید است، (و) به حقیقت، در بلندترین امور، نفس خویش را برای خدا قرار داد، یعنی: پاسخ گفتن به هر مشکلی که بر او عرضه شود، و به گرداندن هر فرعی به اصل آن. او، چراغ تیرگیها و آشکارکننده‏ی (حقیقت) امور شبهه‏آمیز و کلید مسائل مبهم، و دفع کننده‏ی دشواریها، و راهنمای دشتهای پهناور (ی که خردها در رسیدن به حقایق پیش رو دارند،) است. سخن می‏گوید، و می‏فهماند. خاموش می‏ماند و از لغزش بر کنارست. کردار خویش را خالص و بی‏ریا، برای خدا انجام داد، و خدا نیز او را برای خویش برگزید. و او، از کانهای دین خدا و از اوتاد او در زمین است. که خویش را به داد و عدل، ملزم داشته است. و نخستین (گام او در این راه،) دور کردن هوی و هوس از خویش است. حق را بیان می‏دارد، و بدان عمل می‏کند. هیچ خوبی را رها نکرده است مگر آن که قصد انجام آن را داشته، و اندیشه‏ی هیچ خوبی را ترک نگفته است، مگر که آن را قصد کرده است. زمام خویش را به قرآن سپرده (و از پی آن رفته است) و قرآن، همواره پیشوا و امامش بوده است. هر جا که بار قرآن فرود آمده است او نیز فرود می‏آید و به هر جا که جایگاه قرآنست، او نیز منزل می‏کند. " 1 ".

پاورقی

67


و (بنده‏ی) دیگریست، که دانشمند نامیده می‏شود و نیست. نادانی‏ها را از نادانان فراگرفته است. و گمراهی‏ها را از گمراهان و در راه مردم، دامهایی از فریب، و گفتار دروغ نهاده است. قرآن را چنان که خود خواهد، تفسیر کند، و حق را با خواسته‏های خود تطبیق دهد، مردم را از (فرجام) گناهان بزرگ، آسوده خاطر کند، و لغزشهای بزرگ را سبک‏مایه پندارد. گوید: من، در کنار آنچه شبهه انگیزست می‏ایستم، اما، در درون آن می‏افتد. و گوید: از بدعت‏ها به دور می‏مانم، و خوابگاه خویش را در آنها می‏نهد. پس، چهره‏ی او، چهره‏ی آدمیست و دل او، دل جانور. راه هدایت را نمی‏داند، تا آن را پیروی کند، و نه جاده‏ی گمراهی را می‏شناسد، تا از آن روی بگرداند. (و خلاصه آن که) مرده‏ایست همانند زندگان.
«پس، به کجا می‏روید؟» " 1 " «و چه‏سان بازگشت داده می‏شوید؟» " 2 " پرچم‏ها استوارست، و نشانه‏ها آشکار، و مناره‏ها برقرار. پس، شما را به کجا در گمراهی افکنده‏اند؟ و چگونه حیرت زده‏اید؟ و دودمان پیامبرتان، در میان شماست، که زمامهای حقند و بیرقهای دین، و زبانهای راستگو. پس، آنان را در نیکوترین منزلهای قرآن فرود آورید! و همانند شترهای تشنه (در طلب آب) به سوی آنان بشتابید!
ای مردم! (این روایت) از واپسین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فراگیرید: آن که از دودمان ما می‏میرد، به حقیقت، مرده نیست، و آن که از ماست، و پس از مردن، می‏پوسد، پوسیده نیست، پس، آنچه نمی‏دانید، مگویید! و به حقیقت، بیشترین حق، در آن چیزیست که (بر شما پوشیده است) و انکار می‏کنید. و از کسی که بر او، هیچ حجتی ندارید، عذر بخواهید!-و آن، منم-آیا من در میان شما به میزان قرآن رفتار نکردم. " 3 " و دودمانم را در میان شما باز ننهادم؟ من، پرچم ایمان را در میان شما استوار داشتم. و شما را به حدود حلال و حرام آگاه کردم. و از عدل خویش، بر شما، جامه‏ی عافیت پوشاندم. و از گفتار و کردار خویش، کار نیک را در میان شما گسترش دادم. و از خویش، به شما کرامتهای اخلاقی نشان دادم. پس، رای خویش را در آنچه که چشم شما، ژرفای آن را نمی‏بیند، و اندیشه‏ی آدمی در منتهای کوشش خویش هم بدان راه نمی‏یابد، به کار می‏گیرید!
از همین خطبه است: تا بدانجا، که برخی می‏پندارند، که دنیا، همانند شتری، زانو بسته‏ی امویانست، و خوبی‏های خود را به آنان می‏بخشد. و آنها را از زلال خویش سیراب می‏کند. و تازیانه و شمشیرش را از این امت بر نمی‏دارد. و گمان برنده، در آن باره، دروغ پنداشته است.

پاورقی

68


بلکه (دولت اموی) همانند آبیست، که اندکی از آن، می‏چشند، و سپس، همه‏ی آن را بیرون می‏ریزند.

خطبه 087-در بیان هلاکت مردم


در بیان مسائلی که انسان را به هلاکت می‏افکند
اما بعد از سپاس خدا و ستایش پیامبر، پس، همانا خداوند، هیچگاه جباران را به هلاک نسپارد، مگر پس از آن که آنان را مهلت و آسایش داد، و هیچگاه شکستگیهای مردمی را جبران نکرد، مگر آنگاه، که آنان را در سختی و تنگی و آزمون نهاد. و شما را در کمترین سختیهایی که پیش رو دارید، و کارهای بزرگ و سختی‏هایی که پشت سر نهاده‏اید، عبرتیست. نه هر که دلی در سینه دارد، خردمندست. و نه هر صاحب گوشی، شنواست، و نه هر نگرنده‏ای بیناست. پس، در شگفتم، و چرا در شگفت نباشم؟ در خطای این گروه‏ها، از اختلافشان در دلیلهای دینشان. چرا به دنبال پیامبری نمی‏روند؟ و کردار جانشین پیامبرشان را پیروی نمی‏کنند؟ چرا به غیب ایمان نمی‏آورند؟ و از زشتی باز نمی‏ایستند؟ کردارشان شبهه‏آمیزست، و در هوسها سیر می‏کنند، کار نیک را به نیکویی شناخته‏اند و کار بد را بد دانسته‏اند. در رویارویی با مشکلات، به خود می‏گریزند، و در کارهای مهم، بر اندیشه‏ی خویش تکیه می‏کنند. گویی، هر یک از آنان، خود، پیشوای خویش است، که بدانچه حکم می‏کند، به استوارترین دستاویزها توسل جسته و محکم‏ترین وسیله‏ها را به کار گرفته است.

خطبه 088-مردم پیش از بعثت


در شان پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و بس بودن او به پیشوایی
خدا، او را به پیامبری فرستاد، به روزگاری که دیر زمانی پیامبری نیامده بود، مردم، دیرگاهی خفته بودند، و فتنه‏ها برخاسته و کارها پراکنده بود، و آتش جنگها شعله می‏کشید. و روشنی از جهان پنهان شده بود،

69


و نادرستی‏ها آشکار. به هنگامی که برگهای درخت دنیا، خزان زده بود، و از بهره‏دهی افتاده، و آبش خشکیده بود، و به راستی، پایگاه نور هدایت فرسوده بود، و پرچمهای هلاکت آشکار شده، (یعنی) آنگاه که دنیا با نمودی زشت، به مردم روزگار نگریسته، و به خواهنده‏اش، رو ترش کرده بود. ثمرش، آشوب و فتنه بود، و خوراکیش مردار، شعارش بیم بود و شیوه‏اش شمشیر. (ای) بندگان خدا! پند گیرید! و بیاد آورید، آن (کارهای زشت را) که پدران و برادرانتان، در گرو و گرفتار آنند. و به آن، بازخواست می‏شوند، و به جان خودم سوگند، که از روزگار آنان، تا شما، زمانی نگذشته است. و میان شما و ایشان، سده‏ها و روزگارانی نرفته است. و شما، از روزگاری که در صلب‏های آنان بودید، دور نیستید. به خدا سوگند! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را به شما نشنواند مگر آن که من، امروز، به شما گوشزد می‏کنم، و شنوایی امروز گوشهایتان، از شنوایی دیروزتان کمتر نیست. و در آن زمان، دیدگانی در شکاف چشمها و دلهایی در درون سینه‏هاشان قرار داده نشد، مگر آن که در این زمان (نیز) مانند آن دیده‏ها و دلها را به شما داده‏ایم. به خدا سوگند، پس از آنان، شما، به چیزی آگاه نشوید، که آنان، ناآگاه مانده باشند، و شما را به چیزی برنگزیدیم، و آنان را محروم داشته باشیم. و به حقیقت، بلیه‏ای بر شما فرود آمده است، که مهارش رها و تسمه‏ی زیر شکمش سست شده است (چنان که سوار آن، در خطر فرو افتادن است) پس، آغاز (غرورآمیز) گناهکاران، شما را نفریبد! که آن، سایه‏ایست، گسترده، تا روزگاری معین.

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.