خطبه 079-نکوهش زنان
پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان و بیان نقص آنان فرموده است.
ای گروههای مردم! همانا زنان، ایمانشان ناتمام است، بهرههایشان کاسته (و) عقلهاشان ناقص. و اما، ناتمامی ایمانشان، باز نشستن آنانست از نماز و روزه، به روزهای حیضشان و ناتمامی خردهاشان (آنست)، که گواهی دو زن، چون گواهی یک مردست، و اما، ناتمامی بهرههاشان
57
از آنست، که میراثهاشان، نیمی از میراث مردانست. پس، از زنان بد، بپرهیزید! و از خوبانشان نیز به دور باشید! در انجام کار نیک، از آنان پیروی نکنید! تا در انجام کار بد، به شما، طمع نورزند.
خطبه 080-وارستگی و پارسائی
در دوری جستن از دنیا
ای مردم! زهد ورزیدن، کوتاه کردن آرزو، و سپاسگزاری از نعمتها، و پرهیز از نابایستهاست. پس، اگر این سه، از شما دور شد، و حرام، بر شکیبایی شما چیره نشد، به هنگام برخورداری از نعمتها، سپاستان از یاد نرود، که خدا، با دلیلهای روشن و کتابهای آسمانی، راه عذر را بر شما بسته است.
خطبه 081-در نکوهش دنیا
در نکوهش صفت دنیا
چه بگویم؟ در وصف سرایی که آغاز آن، رنج است، و پایانش، نیستی. هر حلالی را در آن، به شمار میگیرند، و حرامش را به کیفر. بینیاز، به دنیا فریفته است و نیازمند غمگین. آن که از بهر دنیا کوشد، از دست میدهدش و آن که فارغ از آن نشیند، دنیا بر او رام گردد. هر که در آن به بصیرت نگرد، بینا شود، و آن که به فریفتگی در آن نگرد، نابینا گردد. (و از نیکیها باز ماند).
شریف گفت: میگویم: اگر در سخن امام علیهالسلام تفکر شود، که میفرماید: «من ابصر بها بصرته» (هر که در دنیا به بصیرت نگرد، بینا شود) در درون آن، به معنی شگفتانگیز و مقصودی بزرگ میرسد، که نمیتواند به نهایت آن برسد. و نمیتواند حقیقت آن را دریابد. بویژه آن که این جمله را با جملهی «و من ابصر الیها اعمته» (و کسی که به فریفتگی در آن بنگرد، نابینا میشود.) همراه کند، چون تفاوت میان جملهی «ابصر بها» و جملهی «ابصر الیها» را روشن و شگفتانگیز میبیند. درود و سلام خدا بر او باد!
58
خطبه 082-خطبه غراء
خطبهی شگفتانگیزیست، که «الغراء» نامیده میشود. و در آن، صفات پروردگار-بزرگ قدر-بیان شده است، سپس، به تقوا سفارش شده، آنگاه، بیزاری از دنیا، و آنچه که از ورود به قیامت روی دهد، سپس مردم را به روی گرداندن از چیزهای ناپایدار دنیا آگاهی میدهد، و پس به برتری آن حضرت در ذکر میانجامد.
سپاس خدایی را که از هر آنچه جز اوست، برترست. و با بخشش و نیکی، به بندگان نزدیک است. بخشندهی هر سود و بخششیست. و شکافندهی هر بلا و شدت و تنگی. او را به سبب مهربانیهای کرامتآمیز و نعمتهای کاملش میستایم. و به او ایمان میآورم، که پیش از هر موجودی، وجود داشته. و از وی خواهم که مرا هدایت کند، که راهنمای نزدیک است. و از او یاری میخواهم که چیره و تواناست. و خود را به او وامیگذارم، که بینیاز کننده است و یاری دهنده. و گواهی میدهم، که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستادهی اوست. او را فرستاده است، تا فرمانش را به جریان اندازد. و دلیلهایش را بر درستی شریعت خویش ابلاغ کند و بیم دادن از عذاب الهی.
ای بندگان خدا! شما را به پرهیز از عذاب خدا، سفارش میکنم. خدایی که برای شما مثلها زده است (تا دلیلها را روشن کند.) و زمان زندگی شما را معین داشته. (که کاستی و فزونی نمیگیرد) و شما را جامه پوشانده است. و شما را روزی فراخ و فراوان داده است. و با شمارش کردارهاتان بر شما احاطه یافته. و پاداشتان را آماده ساخته است. و شما را به نعمتهای کامل و بخششهای وسیع، برگزید. و به دلایل آشکار، بیمتان داد. و شما را شمار کرد، و روزگار زندگیتان را معین داشت. در سرای دنیا، که جای ابتلا و آزمونست و خانهی اندرز و پند (که) شما در آن، آزمایش میشوید، و کردارهاتان به محاسبه گرفته میشود.
همانا، که آبخور دنیا تیره است. و آبگیر آن، پر گل و لای. برونش هلاک میکند و درونش میفریبد و دگرگون میشود. فروغیست، که غروب میکند، و سایهایست، که نیست میشود. و ستونیست، کج. بیزارانش، چون به آن انس گیرند و زشت شمارانش، چون آن را پشتوانه کنند، همچو اسبی چموش، دستها بالا برد، و آنان را به زمین افکند و به دامشان دراندازد. و با تیرهای خود، در جا، آنان را میکشد. و رشتههای مرگ را به گردن آدمی میبندد، و او را به تنگنای گور، که بازگشتگاهی ترسناک است و دیدن جایگاه (بهشت یا دوزخ) و پاداش کردارست، میکشاند. بدین
59
سان، پسینیان، از پی پیشینیان میروند، مرگ، از برانداختن (آدمیان) باز نمیایستد، و به دنیاماندگان، از هر گناهورزی باز نمیمانند. در کردارهای خویش از گذشتگان پیروی میکنند، و تا پایان کار و رسیدن به نیستی، همانند گلههای گوسفند یا شتر، به دنبال هم میروند، تا آنگاه، که کارها به پایان آید و نیستی در رسد.
تا به ناگهان رشتهی امور بگسلد و روزگاران بگذرد، و رستاخیز نزدیک شود، و آنان را از میان گورها، و از لانههای پرندگان و کنام درندگان و از هر جا که در آن، به هلاک افتادهاند، برآورند. شتابان، در اطاعت از فرمان او، شتابنده به عرصهی رستاخیز، گروه، گروه، همانند دستههای اسب، و خاموش به صف ایستاده، دعوتگر، ندای خویش بدانان شنواند، جامهی خواری و تسلیم و ناتوانی پوشیده، راه چاره بسته و آرزو بریده، دلها خاموش و از شادی و آرزوی رستگاری تهی، صداها فروتنانه فروخفته، عرق بدن فزونی گرفته، چنان که فراوانیش دهان را پر کند و گویی لگامیست، که آن را از سخن گفتن بازمیدارد. ترس و بیم، بسیار. فریاد ندا دهنده (ای) که برای فیصله یافتن داوری، میان خدا و بندگان برمیخیزد، و نیکی را به نیکی، و بدی را به بدی پاداش میدهد، چنان ترسانگیزست، که گوشها را به سختی میلرزاند.
آفریدگانی، با قدرت خداوندی آفریده شده. بندگانی نه به خویش، که به قهر، به ارادهی الهی در آمده و با حضور فرشتگان قبض روح شده، و در گورها خوابیده، و شکسته و کوبیده شده، و تنها از گور برخاسته، و به پاداش کردار خویش رسیده، و حساب هر یک، از دیگری جدا شده، به آنها فرصت دادهاند، تا از گمراهی برهند، و راه روشنی که به شریعت منتهی میشود، بدانها نشان داده شده. و مهلت یافتند، همانند کسی که فرصتی میجوید، تا به رضایتی رسد، یا کرداری نیک داشته باشد. و از آنان تیرگیهای شک و تردید برداشته شد. و همانند اسبی که برای مسابقه آماده میشود، رها شدند، تا خود را آماده سازند، و فرصت یافتند، تا در طلب حق بیندیشند. فرصتی، همانند انتظار کسی که در تمامی روزگار عمر خویش، چراغ در دست، در جستجوی گم کردهی خویش است و نگران از این که مباد! چراغش از فروغ بیفتد.
وه! چه مثلهای درست، و اندرزهای درمانگری!
اگر به دلهای پاک، و گوشهای شنوا، و رایهای استوار، خردهای دور اندیش برخورد. پس، از خشم خدا بپرهیزید! پرهیز کردنی که هر آن که شنید، فروتنی پیشه ساخت، و گناه ورزید و معترف آمد. و ترسید و به کردار روی آورد، دوری ورزید و پیشدستی کرد. به یقین رسید و نیکوکردار شد. اندرز داده شد و اندرز گرفت. بیم داده شد و بیمناک شد. باز داشته شد، و دست باز داشت. فرمان حق را پذیرفت، و به خدا بازگشت. و بازگشت و توبه کرد، راهنما جست و به رهنمود او کار کرد. و چون راه راست به او نشان داده شد،
60
دید. پس، خواهان شتافت. و گریزان، رهایی یافت. (از طاعت خویش) بهره گرفت و اندوخته کرد، و درون خویش پاکیزه کرد. و آخرت خویش آباد ساخت، و برای روز کوچ خویش، و مقصدی که در پیش داشت و جایی که او را نیاز افتد، خود را به توشه پشتگرم داشت، و برای جایگاه ابدی خویش، از پیش فرستاد. پس، ای بندگان خدا، از ناخرسندی خدا بپرهیزید! و راهی را که برای پیمودن آن، آفریده شدهاید، بپیمایید! و از منع شدههایی که شما را از آنها بازداشتهاند، دوری کنید! تا شایستهی آن چیزی باشید، که برایتان تدارک دیده است و وعدهی او را به پیمانش خواستار باشید و از بیم رستاخیز او بترسید!
از همین خطبه: و شما را گوش داد، تا چیزی را که به آن توجه دارید، در خود نگه دارد. و چشم داد، که تاریکی شب را بر شما روشن سازد. و اندامهایی، که اندامهای دیگر را در خویش جای داده است، و با اندامهای خم شونده، هماهنگ است. ترکیب این اندامها را متناسب با مدت زندگی انسان، و با بدنی استوار آفرید، که نیازمندیهایش را تامین کند. و دلهایی خواستار روزی بدن، جویای یافتن نعمتهای بزرگ پروردگار، بدانچه موجب احسان اوست، و عافیتی بازدارنده. و شما را عمرهایی داد، که اندازهی آنها از دید شما پنهانست. و برای شما، اندرزهایی از آثار گذشتگان باز نهاد. از آن کسانی که از بهرههای بزرگ بهرهمند بودند، و از آنان که فرصتی گسترده داشتند و مرگ گلویشان فشرد. مرگ بر آنان تاختن آورد، پیش از آن که به آرزوهاشان دست یابند، آنان را پاره و پراکنده کرد، هر چند که از سلامتی جسم برخوردار بودند. و (برای مردن) آماده نبودند و در بهار عمر، اندرز نگرفتند. آیا، آنان که از رنگ و بوی جوانی بهره دارند، بجز خمیدگی پیری، انتظار دیگری دارند؟ و آنان که از وفور سلامتی برخوردارند، چیزی جز عوارض بیماری را انتظار میکشند؟ و آنان که روزگار هستی را دریافتهاند، جز فنا را منتظرند؟ با نزدیکی نیستی، و فرا رسیدن کوچ و اضطرابی همانند سکرات مرگ، و دردی که از غم دل روی دهد، و اندوهی که راه آب دهان را در گلو بندد. و آگاهی بر یاری خواستن از نوادگان و نزدیکان و عزیزان و همگنان. پس، آیا خویشان، مرگ را دور کردند، یا نوحهی نوحهگران سودمند افتاد؟ و به حقیقت، که او، به کوی مردگان کوچانده شد، و در گرو ماند، و در تنگنای گور، تنها. حشرات زهرناک پوست بدنش دریدند، و سختیها طراوتش بردند و بادهای تند، آثار او را از میان برداشتند، و روز و شبان، نشانههای او ستردند، جسمها طراوت و تازگی خود را به دگرگونی سپردند، و استخوانها از نیرومندی به پوسیدگی افتادند و روحها در گرو بار سنگین گناه خویش ماندند. گرچه به خبرهایی که
61
از قیامت میشنیدند، یقین داشتند. زین پس، از آنان خواسته نمیشود، تا به کردار خویش بیفزایند، یا از لغزشهاشان توبه کنند. آیا شما، فرزندان، پدران، برادران و خویشان آن گروه نیستید؟ که از شیوهی آنها پیروی میکنید؟ و به راه رفتهی آنان، گام مینهید. که دلها، از بهره گرفتن خویش سخت شدهاند. از رشد خویش، باز ماندهاند. و در مسیر اصلی مسابقهی خود، گام بر نمیدارند. چنانکه گویی، منظور، دیگران بودهاند. و مسیر رشد آنان، در کسب دنیاست.
و بدانید! که گذرگاه شما، بر صراط است، و به ناگهان فرو افتادن از لغزشگاهها. و نیز، بیم از لغزندگیهای صراط و چیزهای ترسناکی که در پی آنست. پس، از خشم خدا بپرهیزید، پرهیز کردن خردمندی که خردش، او را از اندیشیدن در هر چیز دیگر، بازداشته است. و ترس از خدا، بدن او را به رنج انداخته. و شب زندهداری، خواب اندک او را از میان برده است. و امید به خدا، او را در نیمروز گرم، به تشنگی واداشته و پرهیز از دنیا، او را از شهوات، باز داشته است. و ذکر خدا، زبانش را به حرکت آورده است. (چنان که شتر سوار، شتر را به رفتار میآورد) و ترس از خدا را برای در امان ماندن خویش، از پیش فرستاده است. و جز از راه راست، از راههای دیگر بازمانده، و استوارترین راه را پیموده و فریبندههایی که سبب انحرافند، او را به تردید و انصراف، وانداشتهاند. و امور شبههانگیز، چشم او را نگرفته. (اینک!) به مژدهی شادی و عیشی گسترده، در آرامترین خواب و آسودهترین عیش، در امنترین روز، به پیروزی رسیده است، و گذرگاه دنیا را به ستودگی پیموده. و نیکبختانه، توشهی آخرت از پیش فرستاده، و از بیم سختیها، به کردار نیک پیشدستی کرده، و به روزگار زندگی کوشیده و به خرسندی خدا تمایل داشته و از گناه گریخته و امروز، پاس فردای خویش داشته و در آنچه از پیش فرستاده، نگریسته و (اینهمه،) بهشت و پاداش و بهرهی آخرت، کافیست. و دوزخ، سزای گناه و سختی آخرت، بس است. و بس است، که خدا، انتقام گیرنده و یاور انسان باشد، و بس است، که قرآن، منکران خدا را دشمن بدارد.
شما را به ترس از نافرمانی خدایی سفارش میکنم، که با بیم دادن شما، (از سرکشی) معذورتان نداشته. و به راهنماییتان، حجت بر شما تمام داشته است. و شما را از دشمنی بیم داده است، که پنهانی، در سینهها نفوذ میکند و رازناک در گوشها فرو میخواند. و گمراه و هلاک میکند، و وعده میدهد و آرزوهای دروغ را تجسم میبخشد. و بدیهای گناهان را زینت میدهد، و کیفر گناهان بزرگ را آسان میکند، تا او را از راه کمال، به گمراهی میکشد و میبندد، که رهایی او ممکن نیست. آنگاه، شیطان، از آن کس که گمراه کرده است، بیزاری میجوید و آنچه را که بر او کوچک شمرده بود، بزرگ میشمارد و او را از کارهایی که ایمن ساخته بود، دورباش میدهد.
با این انسان، که او را در تیرگیهای زهدان، و پردههای مشیمه، ایجاد کرد. نطفهای لبریز از عوامل زندگی
62
و پاره خونی بسته، که هر شکل و صورتی در آن، پنهانست. سپس، از آن، جنین ساخت، و پس، طفلی شیرخوار. پس آنگاه، کودکی، یا نوجوانی شد. آنگاه، او را دلی نگهدار بخشید، و زبانی سخنگو، و چشمی نگرنده. تا پند گیرد، و خود را از زشتیهای خلقی باز دارد. تا قامتش اعتدال گیرد، و در رشد، به آنچه در تقدیر اوست، برسد، در این حال، غرور ورزید و سر از فرمان حق باز زد، همانند شتری که چون دستهایش را به زمین زند، هیچ چیز نتواند، او را باز دارد، و خود، نداند و مهم نشمارد که چه هدفی دارد. و چون کسیست که دلوی بزرگ، سرشار از هوی و هوس را از چاه برآورد، و کوشندهایست، که نهایت سعی خویش را برای هدفهای دنیوی به کار میبرد. تا به خوشیهای طربانگیز خود برسد، و همانند راهگذریست، که خواستههای رغبتانگیزش را میبیند، بیآن که آسیبها و آفتهای آن را بر خویش بشمرد، یا از ترس خدا، فروتنی پیشه کند. پس، در فتنهای، مغرورانه میمیرد. اندک روزگاری در غفلت و لغزش، زیست، بهرهای از ثواب، به پاداش نبرد، و واجبی را بجا نیاورد، دردهای مرگ، در آخرین روزگار جوانی، او را فرو گرفت. به هنگامی که به سختی در غرور شادمانی بود. روزها، بیخود از خویش، و شبها بیدار، در انبوه رنجها، با بیماریها و دردها دست به گریبان. برادری که همانند نیمی از وجود او بود، و پدری مهربان. یکی، از بیتابی فریادکنان، و به سینهزنان از اضطراب، و او، در سکرات مرگ، به حالی که زبانش از دهان بیرون افتاده، و از آرزوها بریده، ناله سر میداد، جذبههای احتضار، او را فروگرفته بود و دردمندانه به جدا شدن روح، تلاش میکرد. آنگاه، نومید از رحمت حق، در کفن نهاده و رام و بیتلاش، از زمین برداشته شد. آنگاه، بر چوبهای تابوت افکنده شد، خسته و رنجور، از رنج سفر و لاغر از بیماری. برادران و یاران شتابان در یاری رساندن، او را به سرای بیکسی، که روزیی ندارد و ترسناک از بیم تنهاییست حمل کردند و هنگامی که تشییع کنندگان و سوگواران بازگشتند، در گورش نهاده شد، و او، متحیر از پرسش و وحشتزده از لغزش، آهسته سخن میگفت. و بزرگترین بلای آنجا، ریختن آب داغ، و وارد شدن به دوزخ، و فوران شعلههای آتش، و صدای آتش افروخته بود، و توقفی در این همه نبود، تا عذاب شونده، بیاساید، و نه آسایشی، تا رنجش را بزداید. نه نیروی بازدارندهای، و نه مرگی حاضر، و نه چرتزدنی آرامش بخش، میان مرگهای گوناگون و آنگاه، عذاب، دم به دم (و) از این پیشامدها به خدا پناه میبریم!
(ای) بندگان خدا! کجایند؟ آنان که زندگی کردند و از نعمتها بهره بردند، آموخته شدند و دانستند. مهلت یافتند و به خوشگذرانی پرداختند. سلامتی یافتند و از یاد بردند. مهلتی دراز و بخششهایی نیکو یافتند و از عذابی سخت ترسانده شدند، و به نعمتهای بزرگ وعده داده شدند. از گناهان تباهگر بپرهیزید! و از عیبهایی که خشم خدا را از پی دارد، دوری کنید!
63
شما که چشم و گوش دارید، و شما که سلامتی و سرمایه دارید، آیا راه گریز و رهایی نیز دارید؟ یا پناهگاهی (که بدان پناه برید؟) یا بگریزید، و یا به دنیا بازگردید؟ یا نه. «پس کی باز میگردی؟» " 1 " و به کجا میروید؟ یا به چه چیز فریفتهاید؟ و همانا که بهرهی هر یک از شما از زمین به اندازهی درازا و پهنای قد یک انسان است. بدان حال، که گونهاش بر خاک نهاده شده است. (ای) بندگان خدا! هنوز، ریسمان مرگ، بر گردنتان محکم نشده است، روحتان رهاست، و در هنگام استواری، و راحت تن، در عرصهای هستید، که دیگران هستند. مهلت باقیست، تجدید اراده و فرصت توبه هست و مجال حاجت هم. پیش از شدت و تنگی، و ترس و نابودی. و پیش از رسیدن مرگ، و پیش از گرفتار شدن به عذاب خدایی که چیره است و توانا.
شریف گفت: در خبر آمده است که چون امام علیهالسلام این خطبه ایراد کرد، بدنها به لرزه درآمد و چشمها گریست، و دلها بیآرام شد و گروهی از مردم، این خطبه را «الغراء» (مساوی نورانی و برجسته) مینامند.
خطبه 083-درباره عمرو بن عاص
دربارهی عمرو بن عاص
شگفتا از پسر نابغه! " 2 " (که) شامیان را به این پندار میاندازد، که من، مردی شوخ و بس شوخم، و همواره بدین کار سرگرم. به حقیقت که او باطل گفته و زبان به گناه گشوده است. بدانید! و بدترین سخن، دروغ است. (و) همانا که او، میگوید، و دروغ میگوید. عهد میبندد، و بر عهد خود، خلاف میکند. و میخواهد و اصرار میورزد. و به عهد، خیانت میورزد، و قطع خویشاوندی میکند. " 3 ". پس، چون به میدان نبرد روی آرد، چه نهی و امر کنندهای که اوست!! تا شمشیرها از غلاف برگرفته نشدهاند، و چون از نیام برآیند، بزرگترین حیلهاش، آنست که نشیمنگاه خویش به مردم نشان دهد. بدانید! و به خدا سوگند! که یاد مرگ، مرا از شوخی باز میدارد. و از یاد بردن مرگ، او را از گفتار حق باز میدارد. او، با معاویه بیعت نکرد، مگر بدین شرط، که او را بخشش دهد، و به رشوهی کمی، او را ترک دین دهد.
64
خطبه 084-در توحید و موعظه
هشت صفت، از صفات جلالهی خداوندی
گواهی میدهم، که خدایی نیست، مگر خدای یگانهای که همانندی ندارد. نخست آن که پیش از او هیچ چیز نبود. و آخر است و او را نهایتی نیست. گمانها به هیچ یک از صفات او نمیرسند، و او را کیفیتی نیست، تا دلها، بدان حکم کنند. و هیچ تجزیه و تبعیضی بدو، راه نمییابد، و چشمها و دلها بر او احاطه نمییابند.
و از همین خطبه: (ای) بندگان خدا! از پندهای سودمند، اندرز گیرید! و از نشانههای روشن و آشکار (قرآن کریم) پند گیرید! و از آنچه به بیانی رسا، از آن بیم داده شدهاید، دوری کنید! و اندرزها را به یاد آرید! و بهره گیرید! گویی چنگالهای مرگ، به شما درآویخته است، و دلبستگیهای آرزومندانه، از شما باز بریده است. کارهایی سخت رسواگر، و راندن به ورودگاهی (ناگزیر) (: مرگ) شما را فرا گرفته است، که «با، هر کسی سوقدهنده و گواهی دهندهایست.» " 1 " سوقدهندهای (مساوی مرگی) که او را به عرصهی قیامت میراند، و گواهی دهندهای که به کردار او گواهست.
(بهشت را) پایههاییست برتر از یکدیگر. و منزلهایی ممتاز از هم. خوشیهای آن، پایدارست، ساکن آن، کوچنده نیست، و پیری، به آن که در او جاویدست، راه نمییابد، و باشندهی آن را نیازمندی نیست.
خطبه 085-صفات پرهیزکاری
و در آن، صفات خدا را بیان میدارد، آنگاه، مردم را به پاکدامنی و همفکری پند میدهد.
پنهانیها را میداند، و از اندیشهها آگاهست. او، بر هر چیز احاطه دارد، و بر هر چیز، چیره و توانمندست.
پس، عمل کنندهی شما، باید به روزگاری که مهلت از آن اوست، عمل کند، پیش از آن که مرگ بر
65
او فرا رسد و به گاه آسودگی، پیش از آن که کار بر او درآید. و در آن زمان، که راه نفس کشیدن بر او بازست، پیش از آن که ببندد و توشهای برای خودش و برای آخرتش فراهم آرد، و از دیار کوچ خویش (دنیا) توشهای به سرای اقامت خود، فرستد. پس، خدا را! خدا را! ای مردم! از آنچه در کتاب خویش، پاس داشتن آن را از شما خواسته و در آنچه از حقوق خویش، شما را امانت نهاده است، خدا را به یاد دارید! که پروردگار، شما را بیهوده نیافریده است، و بیفایده و بیکار، رها نکرده، و در نادانی و کوری، وانگذاشته. و کارهای شما را بر شما معلوم و محدود داشته است. و به کارهایتان داناست. و مدت زندگی شما را معین کرده است، و کتاب خویش را که برهان هر چیزیست، بر شما فرستاده است. و پیامبر خود را روزگاری در میان شما زنده داشت، تا هر آنچه از کتابش که نازل شده است، بر او و بر شما تمام کرد. دینی که پسند اوست. و به زبان او، دوست داشتهها و ناخوش داشتههایش را و امر شدهها و نهیشدههایش را به شما ابلاغ کرد. و راه عذر را بر شما بست، و حجت بر شما تمام داشت، و شما را به عذاب، بیم داد، و ترسانیدتان پیش از عذاب سخت. روزگار بازماندهی عمر خویش را دریابید! و شکیبایی پیش گیرید، که این روزهای بازمانده، در برابر روزهای بسیاری که به غفلت، و رویگرداندن از اندرز و پند گذراندهاید، اندکست. به نفسهای خویش، فرصت مدهید! که این فرصتها، شما را به راههای ستمگران کشاند. و سهلانگار مباشید! که سهلانگاری، شما را به ناگهان به گناه درآورد. (ای) بندگان خدا! اندرزگوترین مردم به خودش، فرمانپذیرترین آنان، به خداست. و فریبکارترین آنان به خودش، سرکشترینشان به خداست. و زیانکار، کسیست که خویش را زیان رساند، و خرسند، کسیست که دین او به سلامت ماند. و خوشبخت کسیست که از دیگران اندرز گیرد، و بدبخت، آنست که از خواهش نفس و غرور خویش فریب خورد. و بدانید! که اندکی از ریا، شرکست. و همنشینی با هوسپرستان، خاستگاه از یاد بردن ایمان و حضور شیطانست. از دروغ، دوری کنید! که از ایمان به دور است. راستگو، مشرف به رستگاری و بزرگواریست. و دروغگو، بر بلندای مشرف بر درههای تباهی و خواری است. بر یکدیگر حسد مبرید! که حسد، خورندهی ایمانست. همچنان که آتش، هیزم را میخورد. و با یکدیگر، دشمنی مورزید! که هر خیر و برکتی را نیست و نابود میکند. و بدانید! که آرزو، عقل را به غلط میافکند، و یاد خدا را از خاطر میبرد، آرزو را دروغ پندارید، که فریبیست. و آرزوورز، فریب خوردهایست.
66
خطبه 086-موعظه یاران
در بیان صفتهای پرهیزگاران، و صفتهای بدکاران و آگاهی به جایگاه دودمان پاکیزهی (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) و خطا پنداری برخی از مردم.
(ای) بندگان خدا! همانا دوست داشتهترین بندگان خدا، بندهایست، که پروردگار، او را بر تسلط به نفس یاری داده است. پس، اندوه را شعار خویش کرد، و ترس از خدا را چون جامهای بر تن خود، راست آورد. و چراغ هدایت را در دل خویش برافروخت، و سفرهی پذیرایی آماده ساخت، برای روزی که به آن فرود میآید، و دور را به خویش نزدیک داشت، و سختی (مرگ) را بر خویش آسان کرد. و نگریست و (اندیشه کرد) و بینا شد و خدا را یاد کرد و به کردار نیک خویش افزود، و از آب گوارایی که راه ورود آن، بر او آسان شده بود، سیراب شد، و به نخستین نوشیدن سیراب شد، و به راهی راست، و هموار رفت، (و) به حقیقت، جامههای خواهش تن را از تن برآورد، و خویش را از خواستهها تهی کرد، و خواستهای ندارد، مگر یکی. و از کوری (نادانی) بیرون شد. و از همکاری با هویپرستان رست، و کلیدی شد، از کلیدهای درهای هدایت و قفلهای بستهی درهای هلاکت، و راه خویش را دید و در آن، رفت، و نشانههای روشن آن را شناخت، و دریاهای پهناور آن را طی کرد، (و به ساحل نجات رسید) و به مطمئنترین دستاویزها و استوارترین ریسمانها چنگ زد، پس، یقین او، در روشنی، همچون نور خورشید است، (و) به حقیقت، در بلندترین امور، نفس خویش را برای خدا قرار داد، یعنی: پاسخ گفتن به هر مشکلی که بر او عرضه شود، و به گرداندن هر فرعی به اصل آن. او، چراغ تیرگیها و آشکارکنندهی (حقیقت) امور شبههآمیز و کلید مسائل مبهم، و دفع کنندهی دشواریها، و راهنمای دشتهای پهناور (ی که خردها در رسیدن به حقایق پیش رو دارند،) است. سخن میگوید، و میفهماند. خاموش میماند و از لغزش بر کنارست. کردار خویش را خالص و بیریا، برای خدا انجام داد، و خدا نیز او را برای خویش برگزید. و او، از کانهای دین خدا و از اوتاد او در زمین است. که خویش را به داد و عدل، ملزم داشته است. و نخستین (گام او در این راه،) دور کردن هوی و هوس از خویش است. حق را بیان میدارد، و بدان عمل میکند. هیچ خوبی را رها نکرده است مگر آن که قصد انجام آن را داشته، و اندیشهی هیچ خوبی را ترک نگفته است، مگر که آن را قصد کرده است. زمام خویش را به قرآن سپرده (و از پی آن رفته است) و قرآن، همواره پیشوا و امامش بوده است. هر جا که بار قرآن فرود آمده است او نیز فرود میآید و به هر جا که جایگاه قرآنست، او نیز منزل میکند. " 1 ".
67
و (بندهی) دیگریست، که دانشمند نامیده میشود و نیست. نادانیها را از نادانان فراگرفته است. و گمراهیها را از گمراهان و در راه مردم، دامهایی از فریب، و گفتار دروغ نهاده است. قرآن را چنان که خود خواهد، تفسیر کند، و حق را با خواستههای خود تطبیق دهد، مردم را از (فرجام) گناهان بزرگ، آسوده خاطر کند، و لغزشهای بزرگ را سبکمایه پندارد. گوید: من، در کنار آنچه شبهه انگیزست میایستم، اما، در درون آن میافتد. و گوید: از بدعتها به دور میمانم، و خوابگاه خویش را در آنها مینهد. پس، چهرهی او، چهرهی آدمیست و دل او، دل جانور. راه هدایت را نمیداند، تا آن را پیروی کند، و نه جادهی گمراهی را میشناسد، تا از آن روی بگرداند. (و خلاصه آن که) مردهایست همانند زندگان.
«پس، به کجا میروید؟» " 1 " «و چهسان بازگشت داده میشوید؟» " 2 " پرچمها استوارست، و نشانهها آشکار، و منارهها برقرار. پس، شما را به کجا در گمراهی افکندهاند؟ و چگونه حیرت زدهاید؟ و دودمان پیامبرتان، در میان شماست، که زمامهای حقند و بیرقهای دین، و زبانهای راستگو. پس، آنان را در نیکوترین منزلهای قرآن فرود آورید! و همانند شترهای تشنه (در طلب آب) به سوی آنان بشتابید!
ای مردم! (این روایت) از واپسین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فراگیرید: آن که از دودمان ما میمیرد، به حقیقت، مرده نیست، و آن که از ماست، و پس از مردن، میپوسد، پوسیده نیست، پس، آنچه نمیدانید، مگویید! و به حقیقت، بیشترین حق، در آن چیزیست که (بر شما پوشیده است) و انکار میکنید. و از کسی که بر او، هیچ حجتی ندارید، عذر بخواهید!-و آن، منم-آیا من در میان شما به میزان قرآن رفتار نکردم. " 3 " و دودمانم را در میان شما باز ننهادم؟ من، پرچم ایمان را در میان شما استوار داشتم. و شما را به حدود حلال و حرام آگاه کردم. و از عدل خویش، بر شما، جامهی عافیت پوشاندم. و از گفتار و کردار خویش، کار نیک را در میان شما گسترش دادم. و از خویش، به شما کرامتهای اخلاقی نشان دادم. پس، رای خویش را در آنچه که چشم شما، ژرفای آن را نمیبیند، و اندیشهی آدمی در منتهای کوشش خویش هم بدان راه نمییابد، به کار میگیرید!
از همین خطبه است: تا بدانجا، که برخی میپندارند، که دنیا، همانند شتری، زانو بستهی امویانست، و خوبیهای خود را به آنان میبخشد. و آنها را از زلال خویش سیراب میکند. و تازیانه و شمشیرش را از این امت بر نمیدارد. و گمان برنده، در آن باره، دروغ پنداشته است.
68
بلکه (دولت اموی) همانند آبیست، که اندکی از آن، میچشند، و سپس، همهی آن را بیرون میریزند.
خطبه 087-در بیان هلاکت مردم
در بیان مسائلی که انسان را به هلاکت میافکند
اما بعد از سپاس خدا و ستایش پیامبر، پس، همانا خداوند، هیچگاه جباران را به هلاک نسپارد، مگر پس از آن که آنان را مهلت و آسایش داد، و هیچگاه شکستگیهای مردمی را جبران نکرد، مگر آنگاه، که آنان را در سختی و تنگی و آزمون نهاد. و شما را در کمترین سختیهایی که پیش رو دارید، و کارهای بزرگ و سختیهایی که پشت سر نهادهاید، عبرتیست. نه هر که دلی در سینه دارد، خردمندست. و نه هر صاحب گوشی، شنواست، و نه هر نگرندهای بیناست. پس، در شگفتم، و چرا در شگفت نباشم؟ در خطای این گروهها، از اختلافشان در دلیلهای دینشان. چرا به دنبال پیامبری نمیروند؟ و کردار جانشین پیامبرشان را پیروی نمیکنند؟ چرا به غیب ایمان نمیآورند؟ و از زشتی باز نمیایستند؟ کردارشان شبههآمیزست، و در هوسها سیر میکنند، کار نیک را به نیکویی شناختهاند و کار بد را بد دانستهاند. در رویارویی با مشکلات، به خود میگریزند، و در کارهای مهم، بر اندیشهی خویش تکیه میکنند. گویی، هر یک از آنان، خود، پیشوای خویش است، که بدانچه حکم میکند، به استوارترین دستاویزها توسل جسته و محکمترین وسیلهها را به کار گرفته است.
خطبه 088-مردم پیش از بعثت
در شان پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و بس بودن او به پیشوایی
خدا، او را به پیامبری فرستاد، به روزگاری که دیر زمانی پیامبری نیامده بود، مردم، دیرگاهی خفته بودند، و فتنهها برخاسته و کارها پراکنده بود، و آتش جنگها شعله میکشید. و روشنی از جهان پنهان شده بود،
69
و نادرستیها آشکار. به هنگامی که برگهای درخت دنیا، خزان زده بود، و از بهرهدهی افتاده، و آبش خشکیده بود، و به راستی، پایگاه نور هدایت فرسوده بود، و پرچمهای هلاکت آشکار شده، (یعنی) آنگاه که دنیا با نمودی زشت، به مردم روزگار نگریسته، و به خواهندهاش، رو ترش کرده بود. ثمرش، آشوب و فتنه بود، و خوراکیش مردار، شعارش بیم بود و شیوهاش شمشیر. (ای) بندگان خدا! پند گیرید! و بیاد آورید، آن (کارهای زشت را) که پدران و برادرانتان، در گرو و گرفتار آنند. و به آن، بازخواست میشوند، و به جان خودم سوگند، که از روزگار آنان، تا شما، زمانی نگذشته است. و میان شما و ایشان، سدهها و روزگارانی نرفته است. و شما، از روزگاری که در صلبهای آنان بودید، دور نیستید. به خدا سوگند! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را به شما نشنواند مگر آن که من، امروز، به شما گوشزد میکنم، و شنوایی امروز گوشهایتان، از شنوایی دیروزتان کمتر نیست. و در آن زمان، دیدگانی در شکاف چشمها و دلهایی در درون سینههاشان قرار داده نشد، مگر آن که در این زمان (نیز) مانند آن دیدهها و دلها را به شما دادهایم. به خدا سوگند، پس از آنان، شما، به چیزی آگاه نشوید، که آنان، ناآگاه مانده باشند، و شما را به چیزی برنگزیدیم، و آنان را محروم داشته باشیم. و به حقیقت، بلیهای بر شما فرود آمده است، که مهارش رها و تسمهی زیر شکمش سست شده است (چنان که سوار آن، در خطر فرو افتادن است) پس، آغاز (غرورآمیز) گناهکاران، شما را نفریبد! که آن، سایهایست، گسترده، تا روزگاری معین.