حکمت 254
**صفحه =879@ چنین گفتهاند که حارث ابن حوط نزد امام (ع) آمده و عرض کرد، آیا به من گمان میبری، که گمان دارم اصحاب جمل بر ضلالت و گمراهی بودهاند؟ حضرت (ع) در پاسخ فرمودند: ای حارث، تو به زیر و مادون خویش نگریسته و از فوق خود چشم پوشیدهای فلذا حیران و سرگردان ماندهای! تو نه حق را شناختی، تا بدانی اهل آن کیست و نه باطل را شناسا شدی تا بدانی پیروان کدام است، حارث گفت: حال که چنین است، من با سعد ابن مالک و عبدالله ابن عمر کناری گرفته و گوشهای میگزینیم، حضرت (ع) فرمودند: سعد و عبدالله ابن عمر، نه حق را یاری کردند و نه باطل را فرو گذاشتند.
حکمت 255
**صفحه =879@ امام (ع) فرموده است: همنشین پادشاه همانند کسی است که بر شیر سوار است، مردم به مقام و مرتبه او آرزومندند و او خود میداند چه جای خطرناکی را اشغال نموده.
حکمت 256
**صفحه =880@ امام (ع) فرموده است: به فرزندان دیگران نیکی و مهربانی کنید، تا پاس فرزندان شما را بدارند.
حکمت 257
**صفحه =880@ امام (ع) فرموده است: دانشمندان را سخن اگر درست افتد دارو و درمان است و اگر خطاء و نادرست افتد، درد باشد.
حکمت 258
**صفحه =880@ مردی از امام (ع) خواست که به او بشناساند، که ایمان چیست، حضرت فرمود: چون فردا شود نزد من آی، تا جائی که همه بشنوند، تو را آگهی دهم، که اگر گفتار مرا فراموش نمودی دیگری حفظش کند، زیرا سخن همچون آهوئی است رمنده، یکی آنرا میگیرد و دیگرش رها میکند. سیدرضی (ره) فرماید: پاسخی که حضرت (ع) به وی دادند، ما در باب گذشته (سی ام) که فرمود: الایمان علی اربع شعب، بیان کردیم.
حکمت 259
**صفحه =880@ امام (ع) فرموده است: ای پسر آدم، امروز غم فردای نیامده را مخور، (برای روزی آن تلاش مکن) زیرا که اگر فردا از عمر تو باشد، خداوند روزیت را در آن خواهد رسانید.
حکمت 260
**صفحه =881@ امام (ع) فرموده است: دوستت را به اندازهای که شاید دوست دار، شاید روزی از روزها دشمنت گردد، دشمنت را دشمن دار، از روی میانهروی، شاید روزی از روزها دوستت گردد.
حکمت 261
**صفحه =881@ امام (ع) فرموده است: مردم در دنیا دو دستهاند: یکی آنکه در دنیا فقط برای دنیا کار میکند و دنیایش چنان گرفتار ساخته است که بالکل از یاد آخرتش باز داشته، از تنگدستی بازماندگانش ترسان و از تنگدستی خود ایمن و آسوده گشته، بیچاره این کس که عمر خویش را در سود دیگری تباه میکند، دیگر کسی است که در دنیا برای آخرت کار میکند و بیآنکه کار و کوشش کند، دنیا بسویش روی آورد و دو بهره را یک جا دریابد، دنیا و آخرت را مالک شود، صبح میکند در حالیکه نزد خدای آبرومند است، از خدای حاجتی نخواهد که روا نسازد.
حکمت 262
**صفحه =882@ چنین روایت شده که در زمان عمر ابنالخطاب، نزد او سخن از بسیاری زیورهائی به هدیه برای کعبه آورده بودند، به میان آمد، گروهی گفتند اگر آنها را برداشته، صرف سپاهیان اسلام کنی، ثواب و پاداشش بیشتر و کعبه را با زیور چکار؟ عمر هم تصمیم گرفت این کار را عملی کند، از حضرت امیرالمومنین (ع) در این باب پرسید، حضرت فرمودند: در دورانی که قرآن بر پیمبر صلیالله علیه و آله نازل گردید، اموال چهار قسم بود: یکی اموال مسلمانان که مقرر شد بین ورثه از روی حساب قسمت گردد، دوم فییء و غنیمت که آنرا به کسانی که مستحق آن بودند تقسیم کرد، سوم خمس که مقرر شد جائی که خدا مقرر فرموده گذارده شود، چهارم صدقات که آنرا هم خدا بجای خودش قرار داد در آن روزها هم کعبه دارای زیورها بود و خدا خود بدون فراموشی آنرا بحال خودش واگذارده است و مکان و جای او بر او پنهان و پوشیده نبود، بنابراین تو هم آنرا بجائی که خدا و رسولش قرارش دادهاند، قرارش ده، عمر گفت: اگر تو نبودی ما رسوا میشدیم و زیورها را بجای خودش واگذاشت.
حکمت 263
**صفحه =883@ روایت شده دو مرد را نزد امام (ع) آوردند، که از مال خدا دزدی کرده بودند: یکی از آنها بنده و غلام و مال بیتالمال بود و دیگری غلام یکی از مردم، پس آن حضرت فرمود: غلامی که از بیتالمال است، حدی بر وی نیست، چون برخی از مال خدا برخی دیگر را خورده است، اما بر دیگری بایستی حد زد، آنگاه دست او را برید.