الفبای وجود
الفبای وجودم آتش و خون
بنای تار و پودم آتش و خون
اگر خون گفتم از آتش شنیدم
همه گفت و شنودم آتش و خون
فشنگ آخر
شب و تنهایی و میدان جنگ است
به سنگر در به دست من تفنگ است
نمی ترسم من از انبوه دشمن
فشنگ آخرینم خاره سنگ است
حماسه
به گاه رزم چون آتش فشانم
به قلب دشمنان تیغ و سنانم
حماسه ساز میدان نبردم
بمیرم یا بمانم جاودانم
پرستوها
تمام بغض ها آواز گشتند
اسارت های ما پرواز گشتند
به این گلدسته های چشم در راه
پرستوهای رفته بازگشتند
بسوی افلاك
دلا تا چند باید بود غمناك
و یا گشتن اسیر خاك و خاشاك
به پرواز آ و شاهینی بیاموز
تو از خاكی ولی روحت ز افلاك
صدای زمان
در تماشاخانه این روزگار
ما به ناچاری تماشاگر شدیم
خویش هم بازیگر این صحنه ایم
هم درون صحنه بازیگر شدیم
24
چرا دیوار صورتی را شكستی
تو كه طرفی ز حال من نبستی
تو كه با دیگری رفتی نشستی
ز باند عشق من پرواز كردی
زدی دیوار صورتی را شكستی
پیروزی خون
بهار است و هوا فیروزه گونه
به عزم و جزم ما دشمن زبونه
هزاران لاله روئیده به صحرا
در ایّامی كه پیروزی خونه
دریای اندیشه
تو افشار زندی و دریا دلی
به دریای اندیشه ها ساحلی
اگر نقص باشد در این گفته است
كه ناگفته از هر نظر كاملی
سرباز عشق
آه ای كبوتر از غم بال و پرت بگو
سیمرغ عشق از تب خاكسترت بگو
ترتیل آیه های مسلسل شنیدنیست
سرباز عشق خاطره سنگرت بگو
سرباز
ای " 1 ". آینه زلال همراز سلام
پایان من و دلیل آغاز سلام
بی هیچ مقدمه تویی حرف دلم
ای حرف دلم عزیز سرباز سلام
توئی سرباز حق روح و تن ما
و خار چشم هر اهریمن ما
دلاور قامت و سرسبز ایثار
توئی چشم و چراغ میهن ما
25
شمع محفل
بیا شمعی برای محفلم باش
چراغ رهنمای منزلم باش
در این عصر غروب رازداری
حفاظت اطلاعات دلم باش
قربانی لبخند
خوش باد كه قربانی لبخند شویم
با لاله نورسته همانند شویم
خوش باش دوباره مثل ایام قدیم
محبوب ترین گل خداوند شویم
عشق دلپذیر
نگاهت گرم و عشقت دلپذیره
دل از دیدار رویت ناگزیره
به گیسوی بلند چون كمندت
دل نازك خیال من اسیره
دوبیتی چشمان
نگاه گرم حیرانت مرا كشت
سكوت نرم لرزانت مرا كشت
شب و روزم یكی كردی تو ای ماه
دو بیتی های چشمانت مرا كشت
خاك شوش
سلام ای خاك شوش " 1 ". و دشت عباس علیه السلام
تویی از لاله ها گلشگشت عباس علیه السلام
لب خشك و شهید و یاد سقا
پلاك و قمقمه در دشت عباس علیه السلام
چفیه عشق
چفیه زیب گردن كردی ای دوست
خیال رزم كردن كردی ای دوست
و گرنه بر خاك ریزد خون پاكت
نثار دین و میهن كردی ای دوست
26
كردیم ز سیم خاردار، آه گذر
پیموده در این راه بسی خوف و خطر
از آتش و دود و خون باروت شدیم
جنگ آور، نیم كشته ای در سنگر
خشم پائیز
غرور خشم پائیزی مگر تو
تبر در دست چنگیزی مگر تو
شقاوت می زنی بر زخم تاریخ
سلاح هر دو دم تیزی مگر تو
یك كلاغ و چل كلاغ
دوباره بحث مردم داغ داغه
غم پائیز و اندیشه ز باغه
خود هر باغبان می داند این را
حدیث یك كلاغ و چل كلاغه
چند آه كوتاه
شب و دلتنگی و آهی شبانه
دوبیتی های اشك من روانه
چه شعری می تواند دل بگوید
رقیه در خرابه، تازیانه
شمیم یاس و احساس سكینه
هجوم تازیانه داغ كینه
دو بیتی های زخم صبر زینب(س)
همان شب برد او را تا مدینه
كُل یوم عاشورا و كل ارض كرب و بلا...
نگو بیگانه اینجا جا ندارد
كه ذكر یا حسین اما ندارد
تمام لحظه ها من با حسینم
كه تاسوعا و عاشورا ندارد
والعادیات
حسین آئینه شور و حیات است
كه مصباح و كشتی نجات است
به زیر سم اسبان شرحه شرحه
مگر او سوره والعادیات است
27
وطن آئینه پاك خدایی است
وطن آئینه دار آشنایی است
وطن تا بیمه نام حسین است
تمام خاك ایران كربلایی است
نگاهی از غم و احساس می گفت
گلویی تشنه شعر یاس می گفت
شب و تاریكی و اشك ستاره
خداوندا چه با عباس می گفت
دوباره بوی خاك سنگر آمد
محرم با هوایی دیگر آمد
كجائید ای جوانان سلحشور
به یاد من علی اكبر آمد
سفیر عشق
دل زینب پرستاری ندارد
به غیر از خود غمش یاری ندارد
صبوری شانه اش را كرد زخمی
امانت بیش از این باری ندارد
میان خیمه شبگرد است زینب
پرستار همه درد است زینب
ازو مردانگی آموخت تاریخ
برادر واقعاً مرد است زینب
كسی تا كربلا ما را صدا كرد
برای رفتن از اینجا دعا کرد
شهید و گریه های خواهر او
خدایا خطبه زینب چه ها كرد
شنو از آسمان پیغام زینب
پرستار دلم الهام زینب
خدا دنبال نام نه فلك بود
نگین نه فلك شد نام زینب
تفحص
ندیم آتش و بال و پرت را
كجا انداختی عاشق سرت را
میان شعرهای خاطراتم
تفحص می كنم خاكسترت را
28
سلام ای آفتاب این تفحص
بكن از چفیه خونین تفحص
از آن سرباز بی سر یك نشان ده
به رسم و راه و آیین تفحص
خاكستر
جنون " 1 ". عاشقی خاكسترم كرد
جدا از رخوت بال و پرم كرد
سر یاران در خون خفته ام را
تمام بیت های دفترم كرد
عكس خاطرات
كویرم تشنه آب حیاتم
اسیرم در پی راه نجاتم
میان كوله پشتی های جبهه
برایم مانده عكس خاطراتم
كوله پشتی
دل و داغ درشتی مانده از او
چو خاكستر كه مشتی مانده از او
دل دیوانه ای بار سفر داشت
برایم كوله پشتی مانده از او
من و یك كوله پشتی و چند دفتر
عبور خاطرات و یاد سنگر
چه ایام قشنگی داشت جبهه
خوشا آن لاله های سرخ پرپر
خاطرات سنگر
خوشا آن خاطرات روز سنگر
نگاه آشنای یك برادر
دعای نیمه شب های بسیجی
صفای سینه و الله اكبر
29
یاران منور
خوشا آن روزهای خوب سنگر
شب زیبای پرواز كبوتر
شب رقصیدن یك لاله در خون
شهادت زیر باران منور
تو را من دوست دارم راز اینست
دو ركعت عشق را پرواز اینست
شهیدی و شهادت مظهر عشق
تمام معنی اعجاز اینست
دشواری
دل رزمنده ام بیداره امشب
سوار زورق ایثاره امشب
موانع خاكریز خورشید و مین است
سفر با یك قدم بسیاره امشب
كتل
قشنگی حرف ها جز با عمل نیست
گذر از خاكریز غیر از كتل نیست
مثل در عاشقی گشتند یاران
نیاز گفتن ضرب المثل نیست
عبور خاطرات و رمز پیكار
گذر از خاكریز و زیر رگبار
عبور خاطرات و رمز پیكار
غنیمت های جنگی را ببینید
زمین پوشیده از مین دشت از خار
از آه تا راه
حرفی ندارم جز آه كوتاه
فرسنگ ها بود این یك قدمگاه
كن ناله خاموش فریادرس نیست
درس كریمیست نجوا با چاه
30
شبنم
دچار عینك غم شد گل من
كلام عشق در هم شد گل من
نمی بینم تو را بی عینك عشق
به چشمم اشك شبنم شد گل من
شاهین دل
شاهین دلم دوباره پرواز نمود
بال و پر آرزوی خود باز نمود
مستغنی هر دو عالم امكان است
هر كس كه نیاز عشق ابراز نمود
بسمل عشق
به نام بسمل باب دوبیتی
سرود حضرت ناب دوبیتی
بیا تا چشم های خود بشوئیم
برای دیدن خواب دوبیتی
عطر یاس
بانوی صفا و عطر یاسی زهرا
بر عیب جهانیان لباسی زهرا
آغاز قشنگ خنده دیداری
پایان قشنگ التماسی زهرا
تفسیر نگاه آسمانی مادر
آرامش چتر سایبانی مادر
روز زن و یك شاخه گل از باغ بهشت
طوبای درخت جاودانی مادر
ای آیت ذات كبریایی زهرا
وی آینه صنع خدایی زهرا
ما خیل گدایان سر كوی توایم
تو مادر شاه كربلایی زهرا
به تاریخ ادب ایرانیم من
سپاه عشق را خاقانیم من
مرا آینه وندِ صادق، این گفت
كه كُرزانی گُرجستانیم من
31
قنوت سبز
قنوت سبز تو راز و نیاز است
شكست تو درخت سرو ناز است
خدا قبله جهان سجاده آن
تمام دشت ها مهر نماز است
قدم بر چشم ما بگذار و بگذر
نگاه از خاك ما بردار و بگذر
ببر با خود هر آنچه دوست داری
ولی دل را به ما بسپار و بگذر
تو بر انگشتر قلبم نگینی
سپاه عشق را نور الیقینی
ولی امر و آقای ولایت
برای واژه ها روح الامینی
فروزان اختر چرخ ولایت
تو را من دوست دارم بی نهایت
امین شعر من باشی از این رو
كنم جان گرامی را فدایت
تو از نسل گل و روح بهاری
تو پایان قشنگ انتظاری
سلام و خیر مقدم بر وجودت
قدم در خانه خود می گذاری
به دانشگاه دل های هوایی
بزرگ استاد و میر مقتدایی
به دریا و زمین و آسمان ها
به ما فرمانده كل قوایی
خون سیاووش
ای كاش دلم به كینه آتش بزند
بر آتش دل رنگ سیاووش بزند
ای كاش دوباره چشم خندان شهید
بر بغض گلوی اشك تركش بزند
ز عشقم كم نشد
بس سفركردم دلم خرم نشد
با كسی دل همدم و محرم نشد
هر قدر نامهربانی كرده ای
یك سر سوزن ز عشقم كم نشد
32