متفرقات فى «روضات الجنات » رأیت فى بعض المواضع المعتبرة
ان مولینا محسن الفیض كتب الى مولینا عبدالرزاق لاهیجى المتخلص به «الفیاض » نظما لطیفا بهذه الصورة.
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
تحیّنى به سوى انس " 1 " بى وفا بنویسم
ز شكوه بانگ بر آمد: مرا نویس دلم گفت:
به هیچ نامه نگنجى، ترا كجا بنویسم. " 2 "
یعنى؛ در بعضى مواضع معتبره دیدم كه مولانا فیض نوشته به مولانا عبدالرزاق لاهیجى متخلص به فیاض، شعر لطیفى به طوریكه مرقوم شد.
و نیز آقا شیخ محمد صالح مازندرانى كه یكى از علماء بزرگ عصر حاضر است نقل فرمودند كه: یكى به من كاغذى نوشته بود:
یا كتابى اذا وصلت الیه
قبل الاءرض قبل لمس یدیه.
در توحید گوید
مقصد از خلقت ما دیدن دلدار آمد
زین سبب بود كه آن یار به بازار آمد
كو بهتر بود آن دیده كه آن یار ندید
كاین چنین جلوه كنان از در و دیوار آمد
ایضا شعر
یك دل سوخته را گرز كرم شاد كنى
به ز صد مسجد ویرانه كه آباد كنى
همه دلها ز صفا آینه یكدگرند
شاد گردد دل تو گر دل كس شاد كنى
زیردستان همه از جور تو فریاد كنند
تو هم از جور زبردستان فریاد كنى
چشم دارى كه خداوند به دادت برسد
لیك با خلق خدا این همه بیداد كنى
در «انیس الادباء» آمده است:
پادشاهى به حكیمى گفت: مرا موعظه كن و دستور العملى بیاموز كه شب و روز به او مداومت كنم. حكیم فرمود: در روز، داد حاجتمندان بستان تا خلق از تو راضى باشند و در شب داد گدایى ده تا خداوند از تو راضى شود. " 3 "
فیه لطیفة
حكایت كرده اند كه: یكى از اولیاء به صفاى باطن، دنیا را دید به صورت دخترى بكرى. از او پرسید كه: چگونه تا امروز به حال بكریت باقى ماندى؟ با اینكه آنقدر اشخاص تو را تزویج كرده اند كه عدد آنها را به غیر از خدا كسى نمى داند؟ جواب داد: كسانى كه مرد بودند مرا به زوجیت نگرفتند و غیر مردان را هم بر من دستى نبود. " 4 "
رباعى:
دنیا كه بجز خواب و خیالى بود
هستى جان بجز وبالى نبود
گفتم: ز چه بكر ماندى اى دختر دهر؟
گفتا كه: مرا به كس وصالى نبود
عبرت
شخصى در عیادت مریضى نشتن و پر گفتن را از حد بدر برد و از راه مهربانى مریض را گفت: از چه بابت زیاد اذیت مى كشى و دردناك هستى؟ مریض گفت: از پرحرفى و زیاد نشستن تو. " 5 "
قصاص
و فیه روایت شده كه نبیّى از انبیاء در كوهى عبادت مى كرد كه در نزدیكى او چشمه آبى بود. سوارى از آنجا عبور نمود و از آن چشمه آب خورد و كیسه اى كه در آن هزار اشرافى داشت، جا گذارد و رفت. پس دیگرى آمد. كیسه را برداشت و برد. سپس مرد فقیرى كه پشته هیزمى در پشت داشت آمد هیزم را بر زمین گذاشت، آب خورد و خوابید كه استراحت كند. سوار برگشت به طلب كیسه زر، نیافت. با آن فقیر در آویخت و او را شكنجه و عذاب كرد و فقیر را كشت. پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: یا الهى! این چه سرّیست؟ دیگرى كیسه را برد و مسلط نمودى بر این فقیر ظالمى را تا او را كشت. وحى به او شد كه: مشغول عبادت خود باش. اطلاع بر اسرار سلطنت از شاءن تو نیست. این فقیر پدر سوار را كشته بود او را متمكن بر قصاص نمودم و پدر سوار هزار دینار از شخص برنده كیسه گرفته بود به او رد كردم. آنچه بتو برسد از خوبى، از جانب خداست و آنچه به تو برسد از بدى، از طرف خودت رسیده. " 6 "
رباعى:
این شیشه دل كه متصل مى شكنى
هشدار كه دل، نه آب و گل مى شكنى
آهسته كه قلب مومنان عرش خداست
بیدار خدا باش كه دل مى شكنى
در میل فرمودن حضرت امام رضا (علیه السلام) طعام را با غلامان
در «منتهى الامال » آمده: روایت شده از یاسر خادم كه گفت: چون حضرت امام رضا (علیه السلام) خلوت مى كرد، جمع مى فرمود تمام خدم خود را از كوچك و بزرگ نزد خود و با ایشان سخن مى گفت و انس مى گرفت با ایشان و انس مى داد آنها را به خود. و چنان بود كه هرگاه بر سر خوان طعام جلوس مى فرمود، وا نمى گذاشت كوچك و بزرگى را از خدمه حتى میر آخور و حجام را مگر اینكه مى نشانید آنها را با خود سر سفره طعام. یاسر مى گوید: آن حضرت مى فرمود بما كه: اگر ایستادم بالاى سر شما و مشغول غذا خوردن بودید از جا بر نخیزید تا فارغ شوید. و گاه مى شد كه بعضى از ما را مى طلبید، عرض مى كردند: مشغول به خوردن طعام است. مى فرمود: واگذارید او را تا فارغ شود. " 7 "
و نیز شیخ كلینى روایت كرده از مردى از اهل بلخ كه گفت: در سفر خراسان همراه امام رضا (علیه السلام) بودم. روزى طلبید خوان طعام خود را و گرد آورد بر آن موالى خود را از سپاهیان و غیر ایشان را! پس عرض كردم: فداى تو شوم! كاش خوان طعام ایشان را جدا مى كردى. فرمود: ساكت باش. همانا پروردگار همه یكى است و پدر و مادر ما یكى است و جزاء به اعمال داده مى شود. " 8 "
مولف گوید: عزیزان در این فرمایش امام خوب تامل كنید كه امتیازى نیست در میانه افراد. مردان عبید خدایند و زنان كنیزان او و ساختمان یكى است و امتیاز اشخاص به اعمال و پرهیزكاریست. چنانكه در قرآن كریم فرمود:ان اكرمكم عندالله اتقیكم " 9 " والا فرق دیگرى نیست و فقر و غنا سبب بلندى و پستى درجات اشخاص نیست. چنانكه در ارشاد دیلمى است كه:
عن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) «لعن الله من اءكرم الغنى لغناه... و اءهان الفقیر لفقره سمى فى السماوات عدوالله و عدو الاءنبیاء لایستجاب له دعوة و لا یقضى له حاجة. " 10 "
ترجمه: پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: لعنت كند خداوند كسى را كه براى ثروت و دارائى شخصى، او را احترام و اكرام كند و فقیرى را براى تهى دستى و بى چیزیش اهانت نموده و خوار شمارد. چنین كس را در آسمان ها دشمن خدا و انبیا مى نامند. نه دعایى از او مستجاب مى شود و نه حاجتى از او بر آورده مى شود.
و در همان كتاب است كه معصوم فرموده:
سراج الاءغنیاء فى الدنیا و الاخرة الفقراء و لولا الفقراء لهلك الاءغنیاء و مثل الفقراء مع الاءغنیاء كمثل عصاء فى ید اءعمى. " 11 "
یعنى: فرمود: چراغ اغنیا در دنیا و آخرت فقرا هستند و اگر فقرا نبودند اغنیا هلاك مى شدند مثل فقرا با اغنیا مثل عصاست در دست نابینا.
آداب خوابیدن
در «مصباح الشریعة » در دستور خواب و فوائد و نتایج آن آمده است:
قال الصادق (علیه السلام) نم نوم المتعبدین و لا تنم نوم الغافلین فان المتعبدین الاءكیاس ینامون استرواحا و اءما الغافلون ینامون استبطارا قال النبى (صلى الله علیه و آله و سلم) تنام عینى و لا ینام قلبى و انو بنومك تخفیف مؤ ونتك على الملائكة و عزل النفس عن شهواتها و اختبر بها نفسك و كن ذامعرفة باءنك عاجز ضعیف لا تقدر على شى ء من حركانك و سكونك الا بحكم الله و تقدیره و ان النوم اءخو الموت و استدل بها على الموت الذى لا تجد السبیل الى النتباه فیه و الرجوع الى صلاح ما فات عنك و من نام عن فریضة اءو سنة اءو نافلة فاته بسببها شى ء، فذلك نوم الغافلین و سیرة الخاسرین و صاحبه مغبون و من نام بعد فراغه من اءداء الفرائض و السنن و الواجبات من الحقوق فذلك نوم محمود و انى لا اءعلم لاءهل زماننا هذا شیئا اذا اءتوا بهذه الخصال اءسلم من النوم لاءن الخلق تركوا مراعاة دینهم مراقبة اءحوالهم و اءخذوا شمال الطریق و العبد ان اجتهد اءن لا یتكلم كیف یمكنه اءن لا یسمع الا ماله مانع و اءن النوم من احدى تلك الالات قال الله عزوجل: «ان السمع و البصر كل اءولئك كان عنه مسؤ ولا» " 12 " و ان كان فى كثرته آفات و ان كان على سبیل ما ذكرناه و كثرة النوم تتولد من كثرة الشرب و كثرة الشرب تتولد من كثرة الشبع و هما یثقلان النفس عن اطاعة و یقسیان القلب عن التفكر و الخشوع و اجعل كل نومك آخر عهدك من الدناى و اذكر الله بقلبكخ و لسانك و حف طاعتك على شرك مستعینا به فى القام الى الصلوة اذا انتبهت فان الشیطان یقول لك: نم فان لك بعد لیلا طویلا، یرید تفویت وقت مناجاتك و عرض حالك على ربك و لا تغفل عن الاستغفار بالاءسحار فان للقانتین فیه اءشواقا. " 13 "
ترجمه: فرمود امام صادق (علیه السلام): بخواب مانند خوابیدن اهل عبادت و نخواب مانند خوابیدن غافلین. زیرا كه اهل عبادت كه داراى كیاستند مى خوابند از براى طلب راحت اما اهل غفلت مى خوابند از براى اسراف در راحتى و خوشى. فرمود پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى خوابد دو چشم من ولى به خواب نمى رود قلب من. قصد كن به خوابیدن خود آسان كردن و سبك كردن بر ملائكه را و عزل كردن نفس را از شهوات او. و امتحان كن نفست را و بشناسان به او اینكه تو صاحب عجز و ضعفى و قدرتى ندارى بر چیزى از حركات و سكون خود، مگر به حكم حق تعالى و تقدیر او. بدرستى كه خواب برادر مرگ است. پس خواب خود را راهنما قرار داده بر موت آنچنان كه نمى یابى راهى به سوى متنبه شدن در آن و رجوع كردن به سوى اصلاح آنچه را كه از تو فوت شده. و كسى كه خواب رود در وقت اداى فریضه و یا سنت و نافله و چیزى از اینها فوت شود از او به سبب نوم، این خواب اهل غفلت و رویه زیانكاران است و صاحب این خواب مغبون است. و كسى كه بخوابد بعد از فراغ ازاداى و اجبات و مندوبات از حقوق حق تعالى، این خواب پسندیده است. و بدرستى كه من نمى دانم از براى اهل زمان خود، چیزى سالم تر از خواب به علت آنكه خلق ترك كرده اند مراعات دین خود را و پاس اعمال خود را نمى دارند و گرفته اند راه چپ را. بنده اگر سعى كند كه سخن نگوید، چگونه ممكن است كه نشنود؟ مگر مانعى از براى او باشد، مثل كرى و نیز خواب یكى از این موانع است. و حق تعالى مى فرماید: بدرستى كه گوش و چشم و قلب از هر یك از آنها سوال مى شود. اگر جه از زیادى خواب تولید مى شود آفتهاى بسیار. زیرا كه زیادى خواب از زیاد آشامیدن آب است و آب زیاد خوردن از زیاد غذا خوردن و از زیاد سیر بودن تولید مى شود و این دو امر باز مى دارد نفس را از اطاعت، و قلب را تاریك مى كند از تفكر و خشوع. قرار بده تمام خواب خود را آخر عهد خویش از دنیا؛ یعنى هر وقت خوابیدى، قرار بده كه دیگر از آن خواب بر نمى خیزى. و یاد كن خدا را به زبان و قلب و یارى طلب كن از او، در قیام به سوى نماز هر وقت كه بیدار شدى. به علت اینكه شیطان مى گوید: بخواب كه شب تو بلند است. و اراده مى كند كه فوت كند وقت مناجات تو را. و عرض حال خود را بر پروردگارت كن و غافل مشو از استغفار در سحرها بدرستى كه براى نماز گزارندگان اشراقاتى است از جانب خداوند بر قلوب اهلش.
ترجمه تفصیلى كلام «مصباح الشریعه » درباره خواب
بدان كه خلاق حكیم به حكمت كامله خود، خواب را براى مصالح جسمانیه و فوائد روحانیه بدون اختیار بر انسان گماشته تا جسم و روح هر دو سالم بمانند و بر ازدواج و تعلق خود به یكدیگر باقى مانند. و باعث و مقتضى خواب در طبیعت انسانى، بیدارى است؛ چنانكه سب اكل، گرسنگى است. و فوائد خواب در طبیعت انسان، راحتى بدن و قواى ادراكیه ظاهریه و باطنیه بدنیه است و علت هضم و نضج غذا و صحت طبیعت است. و هرگاه زمام خواب را به اختیار و اراده انسان قرار مى داد، شاید اكثرى از افراد به واسطه حرص در مشاغل جسمانیه به علت تعلقات دنیویه و شوق در مشاغل روحانیه، به جهت محبت الهیه و ترقیات اخرویه ترك خواب مى نمودند و این باعث مى شود هلاك و خرابى بدن را. و فوائد خواب براى روح انسان آن است كه: چون روح انسانى لطیف و از عالم مجردات است و از عالم نورانیت و صفاست و بدن و جسم غلیظ و از علم ماده و كثافت است و داراى ظلمت و كدروت، و مصاحبت هر شیئى با غیر جنس خود، موجب نفرت شدید و هلاكت و یا فرار و مفارقت است از غیر هم جنس خود، لهذا هرگاه بیدارى براى انسان بر دوام بود، روح به سبب محروم ماندن از عالم خود كه مجردات است و در تنگناى مصاحبت با ضد خود ماندن، قطعا فرار از بدن مى نمود و در محبس طبیعت باقى نمى ماند كه كسب كمالات و معارف نماید. پس حكیم قادر مختار خواب را بر انسان گماشته كه در هر شبانه روز یك مرتبه روح به عالم روحانیت توجه كند و راحت یابد از مشاغل و زحمات جسمانیه. و پس از تفریح و ترویح در عالم روحانى، بازگشت به زندان بدن نماید تا به عبادت و تكامل و معاش خود بپردازد و به همین نظم و نسق ذهاب و ایاب از عالم جسمانى به عالم روحانى و از عالم روحانى به عالم جسمانى نماید تا مدت عمر و اجل او بسر آید و به كمال عبودیت و معرفت الهیه فائز و فائق گردد. لذا خواب اءهل معرفت و عبادت به جهت ضرورت و ترویح و تفریح روح، ممد بر عبودیت است و اینگونه خواب، در نزد حق جل و علا عبادت محسوب مى شود كه «نوم العالم عبادة ». ولى خواب اهل جهل و غفلت كه از فوائد بیدارى غافلند و به جهت طلب راحت بدن و هواى طبیعت است، موجب حرمان و شقاوت است. چنانكه امام (علیه السلام) فرمود: بخواب مانند خوابیدن اهل عبادت نه مانند اهل غفلت. به شرحى كه قبلا نگاشتیم.
بدان اى طالب حق كه ارباب قلوب كه فرخ یعنى جوجه قلب خود را از بیضه ضیّقه مظلمه نفسانیه خود، به مدد كارى ولایت و محبت الهیه و دست كارى شریعت و طریقت مصطفویه و مرتضویه (علیهما السلام) و همت و راهنمایى اولیاء الهى بیرون آورده اند و چشم قلب را به ملكوت اعلى باز نموده و ثمرات و فیوضات اذكار و توجهات به عالم قدس و ربوبیت را به مكاشفات قلبیه با چشم بصیرت دیده اند، قلب آنان چون جوجه كه خود را به پر و بال مادر مى چسباند و از او جدایى روا نمى دارد و در عقب مادر میرود، آنى و دقیقه اى از توجه به عالم ربوبیت و اقبال به حق تعالى خود را مشغول نمى سازد و این توجه دائم را «مراقبه » گویند و مراقبه حق تعالى در خواب و بیدارى، على الدوام به ذكر لسانى و قلبى براى ایشان حاصل است بلكه در خواب به جهت فراقت از راهزنى حواس جزئیه و مشاغل بدنیه بیشتر حاصل مى شود و مانند بیدارى مشغول به ذكر است بدون تفرقه خیالات. پس اگر چه دیده اهل معرفت به خواب مى رود ولیكن قلب ایشان بیدار است.
اى آنكه بهر غمى پناهى
ما را هم ازین نمد كلاهى
و اینكه وحى الهى به بعضى از انبیاء غیر مرسل در خواب مى رسیده و یا ملك را در خواب مى دیدند و احكام الهیه را پس از بیدارى بخلق مى رسانیده اند، به واسطه آن بود كه حیات قلبیه از براى ایشان حاصل شده بود. اما چون تجرد و صفاى قلب ایشان به درجه كمال نبوده كه شواغل جسمانیه، ایشان را از توجه كامل باز ندارد، در خواب كه فراغت از شواغل بدنیه پیدا مى كردند، مهبط وحى و الهام مى شدند. و از اهل بیت عصمت (علیهم السلام) وارد است كه: رویاى صادقه، یك جزء از هفتاد جزء نبوتست و نیز وارد است " 14 " كه «علماء امتى كانبیاء بنى اسرائیل ». " 15 "
و اما اینكه امام صادق (علیه السلام) فرمود: قصد كن به خواب تخفیف بر ملائكه را، یعنى ملائكه كه كاتبین اعمال خیر و شر تواند. و نیز تخفیف بر نفس را به سبب عزل او از شهوات، زیرا ملائكه مى نویسند آنچه ظاهرا از انسان سر مى زند از كردار و گفتار خیر و شر. اما اعمال قلبیه باطنیه را ربطى با ملائكه نیست و غیر از حق تعالى، احدى از آن اطلاع ندارد. نه ملائكه و نه شیاطین را در قلب انسانى راه است. " 16 "
و باز امام (علیه السلام) مى فرماید: و خبرت و معرفت پیدا كن بر عجز و ضعف خود و عدم قدرت بر حركات و سكنات، مگر به حكم خداوند و تقدیر او، یعنى به واسطه خواب پى ببر. زیرا نوم چنانكه مذكور شد نه به اختیار عبد است بلكه از راه اضطرار است. و این خود روشن دلیلى است بر وجود قادرى مختار كه تربیت كننده و فرمانروا بر عبید است، تا به عبودیت خود پى بریم و به لوازم آن عمل كنیم. و مى فرماید: خواب برادر مرگ است پس دلیل كن نم را بر مرگ، فرقى كه هست در موت برگشت به زندگانى و انتباه به جهت اصلاح مافات نیست ولى در نوم رجوع و انتباه هست، اگر كسى متنبه شود و اصلاح مافات نماید. " 17 "
بدانكه قادر حكیم در نوم علاماتى چند از موت قرار داده و در انتباه بعد از نوم نیز علاماتى چند بر یوم حسرت و قیام مقرر داشته تا آنكه انسان عاقل استدلال نماید از نوم و یقظه بر موت و حشر و قیامت خود. زیرا كه در موت تمام قواى بدنیه از عمل خود معزول شوند و در یوم حشر كه زنده گردند نیز بر سر كار و عمل آیند، همچنین در نوم قواى ظاهریه بدنیه از كار باز ایستند و در حال بیدارى باز بر سر كار آیند؛ پس نوم برادر موت است و یقظه برادر حشر. و دیگر آنكه در حال نوم تمام اعمال و اخلاق و عقاید براى مومن صاحب صفا به صور ملائمه یا مولمه كه مناسب با آنها باشد در لوح نفس جلوه گر مى شود، همچنین در موت و برزخ، تمام افعال و اخلاق و عقاید به صورت مناسبه مجسم مى شود. چنانكه وارد است در بدایت خلقت، عالم رؤ یا به جهة افراد انسانى در منام نبود تا اینكه در زمان یكى از انبیاء هر قدر دعوت مى كرد امت خود را به دین الهى و وعده و وعید مى داد بر ثواب و عقاب اخروى، تصدیق وى نمى نمودند لذا از خداوند هدایت امت خود را مسئلت نمود. حضرت قادر حكیم، فتح باب رؤ یا را در منام بر ایشان نمود. پس از مشاهده صور منامیه، تصدیق بر یوم قیامت و حشر و نشر و برزخ نمودند و ایمان آوردند؛ پس نوم برادر موت است و علامات در منام نیز دلیل بر علامات موت است. و نیز حالت بیدارى دنیا را از نظرى نوم گویند و حالت موت را بیدارى و انتباه نامندكما قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا» " 18 " یعنى؛ مردم در خواب ناز دنیا مشغولند وقتى كه بمیرند متنبه مى شوند، چنانكه حق تعالى قیامت را یوم فرموده دنیا در مقابل آن لیل است، و چنانكه در لیل به سبب ظلمت آن موجودات عالم مدرك و محسوس نمى شوند حتى آنكه زر قلب طعنه به زر كامل العیار مى زند كه: من چون تو صاحب عیار و رواجم. و زر خالص به لسان حال مى گوید: خداوندا! صبح را آشكار كن تا كاذب رسوا گردد. و در هنگام طلوع صبح تمام موجودات، به صور خود ظاهر مى شوند و نقد از قلب تمیز داده مى شود؛ همچنین در لیل دنیا كه دار ظلمت است حقایق انسانیه مستور است لذا افراد از سعید و شقى و سعادتمند و شقاوت پیشه و اولیاء و فراعنه به یك صورت محسوس مى شوند. حتى اینكه فراعنه و اشقیا و مخالفین طعنه بر انبیاء و اوصیاء و اولیاء مى زنند و ایشان از راه عجز و عبودیت مناجات مى نمایند كه: اى شمس حقیقت! نور خود را ظاهر ساز تا حق از باطل تمیز داده شود و مدعیان كذاب را رسوا نما. و چون صبح حشر به نور الهى طالع شود، حق و باطل از هم ممتاز گردند و اهل نعیم از اهل جحیم ممیز شوند و نتایج اعمال و اخلاق و عقاید نیك و بد، ذره به ذره هویدا گردد كه یوم تبلى السرائر است فمن یعمل مثال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره " 19 " و اهل نار كه كفار و منافقین مى باشند مى گویند: مالنا لانرى رجالا كنا نعدهم من الاشرار اتخذنا هم سخریا الخ " 20 " و به لسان عجز، بازگشت خود را به دنیا به جهت تلافى مافات، طلب مى نمایند و مى گویند:رب ارجعونى لعلى اعمل صالحا فیما تركت. " 21 "
و حق تعالى در جواب مى فرماید:كلا آنها كلمة هو قائلها " 22 " یعنى دروغ مى گویند، اگر بدنیا بر گردند باز بر سر عمل خود روند.
و بعد مى فرماید: خواب در وقت اداى قرائض و نوافل، خواب اهل غفلت و خسران است و خواب بعد از فراغ از آنها پسندیده است " 23 " و «فرایض » صلوات خمسه واجبه است و «نوافل » صلوات مستحبه مؤ كده است و «سنن » در اینجا منظور صلواتى است كه در اوقات شبانه روز به طریق استحباب در شریعت مقدسه وارد است. و مومن عاقل باید شب او، چون روز باشد و روز او چون شب؛ یعنى در شب، بیدارى او زیاد باشد و در روز تردد و معاشرت با خلق نكند و تلافى خواب شب را در روز نماید. و خواب در روز پنج قسم است: چنانكه از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم) وارد است:
خواب بر پنج قسم است
اول خواب عیلوله یعنى مهمله و آن خوابیدن بین الطلوعین است كه آن را نوم العنة خوانند. زیرا كه این وقت محل افاضات و خیرات الهیه است بر عباد و این ساعت از ساعات بهشت است و قسمت مى شود در این وقت ارزاق و اعمار عباد. و اگر عبد مومن محروم بماند از حظ و نصیب خود، محتاج مى شود به سوال از دیگران. و در این وقت نازل مى شد مَنّ و سَلوى بر بنى اسرائیل. و ابلیس پراكنده مى كند لشگر خود را در این وقت. و ترغیب بر كثرت ذكر در این ساعت شده، براى محفوظ ماند از شر ابلیس. و این ساعت را ساعت غفلت نامند، علاوه بر ضرر بدنى ضرر روحانى دارد زیرا به سبب باقى ماندن برودت شب و برودت هوا در زمین، نوم در این وقت باعث مى شود امراض بدنیه را.
دوم: نوم فیلوله است به فاء معجمه به معنى ضعف و سستى. و آن خواب بعد از طلوع شمس است در اول روز كه باعث مى شود فتور و سستى را در طبیعت. زیرا كه حرارت آفتاب، هنوز شدت ندارد و به واسطه خواب نیز برودت حاصل مى شود و طبخ و نضح تمام حاصل نمى شود و باعث فتور و سستى مى گردد.
ثالث: نوم قیلوله است به قاف و آن خواب قبل از زوال شمس است به یك ساعت. «قیلوله » به معنى زیادتى عقل است. و به سبب حرارت آفتاب در این وقت، هرگاه حرارت بیدارى نیز مدد شود او را ضعف حاصل مى شود. و در این وقت خواب مطلوب است و وارد است كه نوم قیلوله اعانت مى كند بر قیل لیل به جهة تهجد و ذكر و استغفار و توبه به حق تعالى، پس شب زنده داران را لازم است كه در این وقت بخوابند به جهة استراحت بدن و قوت حرارت غریزیه و تسكین قلب.
رابع: نوم حیلوله و آن خواب بعد از زوال است و یا در وقت زوال و در این وقت خواب حایل مى شود میان عبد و صلوة و باعث ترك درك فضیلت صلوة است. و صلوة در اول وقت كه هنگام فضیلت است، تشبیها چون شتریست و در آخر وقت چون عصفورى است. و اگر چه نوم در این وقت، بدان را نافع است اما ثواب اخروى و نفع روحانى در صلوة، راحج است بر نفع بدنى در نوم.
خامس: نوم غیلوله است به غین معجمه به معنى هلاكت. و آن خواب در آخر روز است و در این وقت شیطان پراكنده مى كند جنود خود را. علاوه بر آن، باعث مى شود امراض مهلكه را در ظاهر و باطن. و وارد است كه نوم بعد از عصر باعث حمق است و این وقت را ساعت غفلت نامند. و تحریص بر ذكر الهى در این وقت وارد است. و نوم میانه عشاى اول و عشاى آخر، باعث حرمان از رزق است. و خواب در غیر این پنج وقت كه شرح داده شد نیك و بد آنها، در اوقات دیگر پس از اداى فرائض، نومى است محمود و مطلوب، زیرا كه باعث مى شد بر تقویت بدن و دفع تعب و قوت روح.
بعد مى فرماید: اگر خواب بعد از اداى فریضه و نافله و سنن باشد، اءسلم جمیع احوال است از براى اهل این زمان. به عللى كه شرح داده شد كه یكى از جهاتش محفوظ ماندن از شر تكلم و استماع است. و بعد مى فرماید: در زیادتى خواب آفتها است كه راءس آنها غفلت از حق است. چنانكه مشروحا گذشت كه آب زیاد باعث خواب زیاد است و غذاى زیاد سبب بسیارى شرب آب است و بعد مى فرماید: بگردان خواب خود را آخر عهد خود از دنیاكما قال الله تبارك و تعالى «الله یتوفى الاءنفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها فیمسك التى قضى علیها الموت و یرسل الاءخرى الى اءجل مسمى ان فى ذلك لآیات لقوم یتفكرون. " 24 "
و چون زمان قبض و بسط اشیاء و ارواح به ید قدرت حق است، اگر بخواهد در حال نوم، قبض مى كند روح را و اگر بخواهد به بدن بر مى گرداند، پس باید قبل از خواب تسلیم حق بود و از او استعانت جست در بیدارى و فریب شیطان را نخورد در اینكه وعده بدهد: شب تو دراز است. چنانكه مفصلا ذكر كردیم.
پیروى اهل بیت (علیهم السلام)
در باب پیروى از اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم در نهج البلاغه فرمود على (علیه السلام): نظر كنید اهل بیت پیغمبر خود را و ملازم باشید طریقه آنها را و متابعت كنید رفتار ایشان را. بدرستى كه آنها شما را از هدایت خارج نمى كنند و در ورطه هلاكت وارد نمى سازند؛ " 25 " زیرا كه فرمود نبى اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم): من و على، دو پدر این امت مى باشم. پس آنچه دستور از طرف این خانواده به امت داده شده، خیر و صلاح دنیا و آخرت در آن است. " 26 "
فرمود پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم): دو چیز بزرگ در میان شما مى گذارم: كتاب خدا و اهل بیت من. البته این دو ودیعه خدا و رسول در حقیقت یكى است. آنچه قرآن گوید، آنها گویند و آنچه آنها گویند، قرآنست. " 27 "
و در نهج البلاغه فرمود: قرآن گوینده است كه دروغ گوینده است كه دروغ نمى گوید. هدایت كننده ایست كه گمراه نمى كند. خیرخواهى است كه در خیر خواهى خیانت نمى كند. كسى با قرآن ننشست مگر اینكه هدایت او زیاد شد و كورى جهل او كم شد. " 28 "
و هم چنین عزیزان من هر كس با اهل بیت پیغمبر صلوات الله علیهم نشست و از آنها پیروى كرد، به مقصد اصلى كه قرب جوار حق است، خواهد رسید. هر كس ملتجى به آنها شد امورات دنیا و آخرتش اصلاح شد. عزیزا! دست از دامان ولاى این خانواده برمدار و پیروى از اعمال و رفتار جمعیت مكن كه پیروى از اجتماع امروزه جز خسران و ندامت در روز قیامت، چیزى دیگر عاید شخص نمى شود؛ به علت اینكه رفتار اجتماع امروزه ما یا از روى هوس و هواست و یا تقلید و پیروى از خارجیها است. پس سعى كن كه جزء آن گروه نباشى كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در پیشگاه حضرت حق از آنها شكایت نماید و عرض كند به پروردگار:ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا " 29 "و تو هم در آن روز انگشتان خود را بجوى از راه تاسف و بگویى: اى كاش كه پیروى مى كردم از این برگزیده ذوالجلال و اختیار نمى كردم طریقه مردمان لاابالى را و دشمنان دوست نما را.