فیضى از وراى سكوت (رهنمودها و ارشادات شیخ الفقهاء و العرفا حضرت آیت الله العظمى بهجت)
مقدّمه ناشر
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
ولا حول و لاقوة الاّ باللّه العلى العظیم
وصلّى اللّه على محمّد وآله الطیّبین
سرآغاز به نام خداى رحمان و رحیم كه هر جنبش و نیرویى تنها از خداى بزرگ و والاست. پرورگارا بر محمّد و اهل بیت پاكش سلام و درود فرست.
نشر این كتاب توفیق الهى است كه نصیب شده است و خداى را بر این نعمت بزرگ شكر مى گوئیم، ان شاء اللّه به لطف خودش موفق خواهیم بود.
براى پیروان مكتب اسلام و پیامبر عزیز و اهل بیت گران قدر رسول اللّه، مایه افتخار و مباهات است كه این مكتب در طى قرون و اعصار هنوز پویا، زنده و انسان ساز است.
براى پیروان مكتب اسلام و پیامبر عزیز واهل بیت گران قدر رسول اللّه، مایه افتخار و مباهات است كه این مكتب در طى قرون و اعصار هنوز پویا، زنده و انسان ساز است.
و قادر است در برنامه هاى تربیتى خود، انسان هاى والامقام و بزرگ پرورش دهد كه وجودشان درخشندگى ویژه اى دارد و دنیاى خاكیان را منور و گرم مى كند.
پیامبر بزرگ اسلام كیست؟
على بن ابى طالب پرورده رسول خدا كیست؟
كه نام و یاد و مكتب تربیتیشان چنین انسان هایى نمونه در هر عصر و زمان مى پروراند.
امیرمؤمنان، سرور عالمیان على بن ابى طالب علیه السلام مى فرماید: شما مى دانید من در نزد رسول گرامى خدا چه جایگاهى دارم؟ از آن گاه كه كودك بودم و از غذاى خودشان لقمه در دهانم مى گذاشتند.
هرگز دروغى در گفتارم و اشتباهى در كردارم نیافتند.
پیامبر گرامى را از همان لحظه اى كه از شیر گرفتند؛ خداوند بزرگترین فرشته اش را بر او بگمارد؛ تا در شب و روز ایشان را در طریق مقارم و محاسن اخلاق اسلام رهنمون باشد.
و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزندى كه از مادرش جدا نشود.
پیامبر هر روز براى من از اخلاق و رفتار زیباى خود نمونه هایى ارائه مى فرمودند.
و مرا به پیروى از آن فرا مى خواندند.
و هر سال پاسى از زمان را در كوه حرا به سر مى بردند. تنها من ایشان را مى دیدم و جز من كسى ایشان را نمى دید.
آن هنگام تنها خانه اسلام، خانه پیامبر و خدیجه بود.
و من سومین آنان بودم.
نور وحى و پیامبرى را مى دیدم و شمیم خوشبوى نبوت را مى بوئیدم.
در هنگام نزول وحى ناله شیطان را شنیدم.
و پرسیدم: اى رسول خدا! این ناله چه بود؟
فرمود: این شیطان است كه از پرستش خود ناامید شده.
على جان تو مى شنوى آن چه من مى شنوم، و مى بینى آن چه را كه من مى بینم. تو پیامبر نیستى ولى وزیر و وصى من هستى و در راه خیر و خوبى مى باشى. " 1 "
خاتم النبیین پرورش یافته خداست و على و مكتب اهل بیت مهد پرورش انسان هاى والا و بزرگ است.
حماسه اسلام جهانى دیگر فراروى بشریت مى نهد. اكنون پیروان گسترده این مكتب در فراسوى مرزها نیاز به الگوهایى این چنین دارند. تربیت شدگان مكتب پیامبر و على علیه السلام.
و آنگاه كه این دو بزرگوار در سرآغاز حركت ایمانى اسلام با بى مهرى از سوى مردمان روبرو شده بودند؛
امیرالمؤمنین وعده دیدار چنین تربیت شدگانى را مى دهد:
صحبوا الدنیا با بدان ارواحها معلقة بالملا الاعلى. آه آه شوقا الى رؤیتهم.
دنیا انسان هایى را به خود مى بیند كه روحشان به ملا اعلى پیوسته است. خدایا خدایا چه بسیار به دیدارشان مشتاقم. " 2 "
منم كه دیده به دیدار دوست كردم باز
چه شكر گویمت اى كردگار بنده نواز
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق
به قول مفقى عشق اش درست نیست نماز
ز مشكلات طریقت عنان متاب اى دل
كه مرد راه نیاندیشد از نشیب و فراز
از این دست فرزانگان و فرهیختگان حضرت آیة اللّه العظمى بهجت حفظه اللّه تعالى و نیز شاگرد ارزشمندشان استاد بزرگوارمان آیة اللّه امجد، مى باشند.
امروز، به گفته حضرت آیة اللّه امجد جوانان عزیزمان، كه زلال و پاك اند. بهتر و شایسته تر مى توانند از رهنمودها و ارشادات ابدى امثال این نوادر روزگار بهره مند گردند.
همواره در تشنه كامى زمان انسان هایى اینچنین جارى بوده و هستند.
اینان از سرچشمه بى پایان فیض اهل بیت علیه السلام سیراب گشته و دیگران را بهره مند مى كنند.
درباره اسوه اى همانند آیة اللّه العظمى بهجت حفظه اللّه تعالى كتاب و اوراق بسیارى نگاشته شده و انتشار یافته است كه باید از سعى و كوشش همه دوستانى كه در نشر آثار تربیت شدگان مكتب اهل بیت علیه السلام مى كوشند تشكر نمود.
امّا ویژگى كتاب حاضر این است كه غالب مطالب كتاب از زبان خود حضرت آیة اللّه العظمى بهجت حفظه اللّه تعالى مى باشد و گردآورنده محترم جناب آقاى مسعود دلاور تهرانى با سعى بلیغ خود مطالبى را در پاورقى به مناسبت اضافه نموده اند.
در طول تاریخ همواره مردان بزرگ به طریق مختلف خود را از بركت اسلام مستفیض نموده اند از این دست شهیدان والامقام اسلام در طول قرون وبالاخص انقلاب كبیرمان مى باشند.
در زمان فراهم نمودن مقدمات چاپ و نشر این اثر واقعه غیر منتظره شهداى غدیر بوقوع پیوست. زمان را مغتنم شمرده یادى از دوست عزیز و گرامیمان سردار مهدى پیرانیان كه در این واقعه جان خود را تسلیم حضرت حق نمود و به لقاؤاللّه پیوست و همچنین دیگر همراهان آن شهید عالیقدر مى نمائیم. یادشان گرامى باد و راهشان پر رهرو. امید است ما هم بتوانیم با عمل خالصانه پیرو مكتب اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام باشیم.
با ذكر این چهار بیت شعر از آیة اللّه فیض كاشانى كه همواره مورد توجه حضرت آقاى امجد مى باشد و مى فرمایند كه همه چیز در آن است، مقدمه را به پایان مى بریم.
یا رب تهى مكن ز مى عشق جام ما
از معرفت بریز شرابى به كام ما
از صدق بندگیت به دل دانه اى فكن
شاید كه عشق و معرفت آید به دام ما
بى صدق بندگى نرسد معرفت به كام
بى ذوق معرفت نشود عشق رام ما
از بندگى به معرفت و معرفت به عشق
دل مى نواز تا كه شود پخته خام ما
مقدمه حضرت آیة اللّه استاد محمود امجد حفظه اللّه تعالى
سخن پیرامون شخصیت بزرگان دین كار بسیار دشوار و مشكلى است.
زیرا افق بلند و ادبیات وسیع و عرفان بالایى لازم است، تا به گوشه هایى از عظمت و نورانیت آن بزرگواران اشاره اى شود.
حضرت آیة اللّه العظمى بهجت دامت بركاته از نوادر روزگار و از فقها و عرفاى بزرگى مى باشند كه نیل به شخصیت نورانى و آنِ معظم له براى عده معدودى هم ممكن نیست. ما كجا و آن فرشته روى زمین تا بتوانیم مطلبى عرضه بداریم.
امید است با لطف و كرم حضرت حق تعالى همگان، خصوصا نسل جوانِ زلال و پاك از رهنمودهاى نورانى و پر ارزش و ابدى آن بزرگوار بهره مند شوند.
خاك پاى بندگان مخلص خداى سبحان
محمود امجد
مقدّمه
سپاس بى كران خداوندى را كه به لطف و عنایت خویش چراغ هدایت را به دست بندگان خاص و صالح خود سپرد تا هدایتگر و راهنمایى در ظلمات جهل و نادانى باشند. و والاترین درودها بر روان پاك پیامبر اكرم حضرت محمّد صلى الله علیه و آله وسلم ووصىّ راستین او، صاحب ولایت كبرى على مرتضى و اولاد بزرگوارش ائمه اطهارعلیه السلام خصوصا قطب دایره امكان حضرت بقیة اللّه الا عظم حجّة بن الحسن العسكرى (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء). و با درود و سلام به روان پاك شهداى راه تشیّع به ویژه شهداى جنگ تحمیلى و امام الشهداء حضرت امام خمینى رحمة الله علیه.
پیامبران و حضرات معصومین علیه السلام الگوهاى راستین و ناب بشریت در طول تاریخ بوده اند، امّا همواره سالكان طریق حق، از ایشان بعنوان اسطوره یاد مى كنند، كسانى كه دست نایافتنى مى نمایند و وصول به ایشان امر محال است، از این رو برآنیم تا با ذكر احوالات یكى از اصحاب پاك و راستین آن حضرات و بیان احادیث پیشوایان دین از لسان ایشان، طریقى واسط را در نیل به حقیقت كلام معصومین بپیمائیم.
پیشتر لازم دانستم كه براى درك گوشه اى از ابعاد شخصیت عارف كامل عالم ربّانى حضرت آیة اللّه العظمى بهجت كه بر شوق سالكین و ترغیب ایشان در سیر و سلوك مى افزاید، سخنى كوتاه در باب كرامات و شخصیت آن وجود مبارك بیان نمایم، هر چند قلم قاصر است و سخن بسیار، امّا تنها تسلّى در انجام این مهم آنست كه:
آب دریا اگر نتوان كشید
هم بقدر تشنگى باید چشید
در این مقدّمه به خلاف سیره جار در بیان احوال بزرگان از دوران كودكى تا كهنسالى و كهولت، تلاش شده كه شخصیت حضرت استاد را در لابلاى موضوعاتى نظیر ولایت، نماز، زیارت و... آنهم بطور كاملا موجز و مختصر جستجو نمائیم.
لازم بذكر است، مطالب این بخش صرفا بر اساس مشاهدات و یافته هاى شخصى تنظیم گردیده و از بیان سایر بزرگان بدلیل پرهیز از اطاله كلام اجتناب گردیده است.
ولایت و محبّت
حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همّت شحنه نجف
در محضر گرامى ایشان هر چه مى رود در باب محبّت است و ولایت، دو بذرى كه از كودكى در دل و جان این عالم ربّانى به ودیعه گذاشته شده است.
ضمیر ایشان با ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عجین شده است قلب و روح ایشان با محبّت اولاد بانوى دو عالم فاطمه زهرا(س ) خو گرفته، محبّتى كه با معرفت آمیخته است، لذا در تمام احوالات سخن از ولایت است و محبّت مخصوصا ولایت آقا امام زمان (عج ) كه عین اللّه الناظرة واءذنه الواعیة هستند.
امّا محبّت حسین بن على علیه السلام سرور آزادگان جهان محبّتى است كه كلك ناقص این جانب در برابر عظمتش در قلب آیة اللّه عاجز است. زیارت عاشورى هر روزه ایشان گواهى است بر این مدعا، همچنین مجلس عزادارى امام حسین علیه السلام كه هر جمعه و در ایام سوگوارى در مسجد ایشان برگزار مى شود بطوریكه حتّى در ایّام كسالت و بیمارى شركت در اینگونه مجالس را بر خود فرض مى دانند.
باز هم مى گویم هر چه از محبّت ایشان به امام حسین علیه السلام و اولاد گرامى ایشان بنگارم تنها قطره اى است در برابر اقیانوسى بیكران كه لایُدرك ولا یوصف
زیارت و تشرّف به حرم
سلامٌ على آل طه و یس
سلامٌ على آل خیر النبیّین
سلامٌ على روضة حلّ فیها
امامٌ یُباهى به الملك والدین
برنامه هر روزه ایشان نیم ساعت بعد از طلوعین تشرف به بارگاه كریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س ) و ذكر و زیارت و دعا در آن مكان شریف است. در ایّام تابستان حرم مقدّس رضوى پذیراى ایشان است، باز هم بعد از طلوعین و این بار خضوع و خشوع را به مراتب بیشتر مى توان دریافت.
براى مثال در هنگام تحویل كفشها به كفشدارى مقدارى از گرد و خاك باقیمانده از كفشهاى زائرین را برداشته و طوطیاى چشمان مبارك خود مى كنند.
اگر خواهى ارى به كف دامن او
برو دامن هر چه جز اوست برچین
سكوت و دائم الذكر بودن
هر كه را اسرار حق آموختند
مُهر كردند و دهانش دوختند
سكوت نامى آشنا براى آن مرد خداست. غیر از ساعاتى كه مشغول تدریس و پاسخگویى به مسائل فقهى و اعتقادى و... هستند بقیه اوقات سكوتى به ژرفاى هستى ایشان را فرا مى گیرد، سكوتى كه در آن خدا را مى توان دید و در آن سكوت تنها لبهاى مبارك ایشان با حركتى آرام مشغول ذكر گفتن است، زیرا ایشان عقیده دارند مردم را باید با عمل موعظه كرد نه با حرف.
دام الذكر بودن یكى از خصوصیات برجسته ایشان است كه در صورت مصاحبتى هر چند كوتاه به راحتى مى توان آن را دریافت. ذكرى كه همیشه ورد زبان ایشان است یا هادى است، البته گاهى اوقات از ذكر یا ستّار استفاده مى كنند كه در این هنگام به كمتر كسى نگاه مى كنند.
نماز
در نمازم خم ابروى تو در یاد آمد
حالتى رفت كه محراب به فریاد آمد
نماز ایشان را باید دید كه این عریضه تاب بیان آن نماز راستین را ندارد. نماز ایشان همراه با ابتهال و تضرعى خاص است، تضرّعى كه از سر نیاز است و بندگى و ابتهالى كه حتما هدیه ذات باریتعالى به بندگان محبوب خود است و عروج او دیدنى است و نه شنیدنى، كه الصلاة معراج المؤمن.
حضرت امام خمینى رحمة الله علیه شركت در نماز جماعت ایشان را توصیه كرده بودند. " 3 " مسجد كوچكى كه ایشان در آن اقامه جماعت مى فرمایند پر است از سجّاده هاى عالمان بزرگى كه درك جماعت ایشان را فرصتى مغتنم براى خود مى دانند.
در وصف كمالات معنوى حضرت آیة اللّه العظمى بهجت هر چه گویم كم است پس چه بهتر كه زبان دركشم و به همین جمله از امام بسنده كنم كه ایشان فرمودند: حضرت آیة اللّه العظمى بهجت به مرتبه اى از كمالات رسیده اند كه صاحب موت اختیارى مى باشند. " 4 "
بُعد علمى
حضرت آیة اللّه العظمى بهجت عمرى را براى فراگیرى علوم آل محمّد صلى الله علیه و آله وسلم در حوزه هاى نجف اشرف، كربلاى معلّى و قم سپرى نموده و از محضر اساتیدى والا مقام همچون آیة اللّه العظمى غروى اصفهانى، آیة اللّه العظمى سید ابوالحسن اصفهانى، آیة اللّه العظمى نائینى، آیة اللّه العظمى شیخ كاظم شیرازى، آیة اللّه العظمى آقا ضیاء عراقى، آیة اللّه العظمى حجت كوه كمره اى و آیة اللّه العظمى بروجردى (اعلى اللّه مقامهم الشریف ) بهره جسته اند و با استفاده از نبوغ ذاتى و حافظه قوى و دقّتى مثال زدنى داراى روش تدریس و كیفیت استدلال خاص شده اند كه باعث گردیده دروس عالیه اى كه ایشان تدریس مى كنند داراى امتیازات خاص نسبت به بقیه دروس حوزه باشد.
حضرت آیة اللّه به هنگام تدریس تا جائیكه امكان پذیر است، از ضروریات، یقینیات، بدیهیات، ارتیازات متشرّعه استفاده مى كنند و مى فرمایند: در فهم مسائل فقهى همین معلومات و وجدانیات به كار مى آید، و در استنباط احكام حتّى المقدور باید اوّل ارتیازیات و ضروریات را بدست آورد. زیرا مطالب واضحه قابل مناقشه نیست و ظنّیات و اجتهادیات را مى بایست براى مواقع ضرورى گذاشت.
معظّم له در استنباط احكام به دلیل عقلى عنایت خاصّى دارند. ایشان نقل مى فرمایند: هنگامیكه در مقام اشكال به مرحوم میرزاى شیرازى گفته مى شد شما این مطلب را از كجا و به چه دلیل مى فرمائید؟ ایشان در جواب مى فرمودند: از عقل مى گویم.
و نیز به كلام مرحوم صاحب جواهر در مورد مرحوم كاشف الغطاء كه فرموده بود: لم اءجد اءقوى حدسا منه فى زمانه (كسى را در زمان كاشف العظاء قوى تر از او در حدسیات پیدا نكردم ) استناد مى كنند و از قوه حدس خود استفاده كرده و مطالب را به دست مى آورند و به سر منزل مقصود مى رسانند. به تعبیر ناقص حقیر ایشان حقیقت فقه را استشمام مى نمایند. معظم له به روایات حضرات معصومین علیه السلام تسلّطى كامل داشته و در فهم كلام اوصیاء و خلفاء النّبى صلى الله علیه و آله وسلم دقّت نظر و بینش قوى دارند.
ایشان با تسلّط كافى بر آراء و نظرّات عامه و با استفاده از شهرت و اجماع علماء شیعه با ذوقى لطیف بین روایات متعارضه را جمع و مطلب را به فهم نزدیك مى سازند.
ایشان به آراء و فتاواى علماء گذشته (قدماء و متاءخرین ) اشراف كامل دارند و احترام آن بزرگان را لازم مى دانند تا جائیكه مى فرمایند: علماء سابق اهل كرامت بودند و عصمت از خطیئه داشتند گر چه عصمت از خطا نداشتند و مقام عصمت از خطا فقط مخصوصا ائمه اطهار علیه السلام است. از این رو نظرات علماء سلف را مورد نقد و بررسى و امعان نظر قرار مى دهند. گاهى در خلال مباحث علمى و در درس خارج فقه و اصول به مناسبت، مطالبى را در اعتقادات و اثبات ولایت و وصایت حضرات معصومین علیه السلام بخصوص ولایت مولى الموحدین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و ولایت وجود مقدّس صاحب العصر والزمان (عج ) ایراد مى فرمایند. و اظهار مى دارند: موضوع بحث ما اینها نیست " 5 " لكن از باب درد دل این جملات معترضه را مى گوئیم. یا اینكه مى فرمایند: غرض اقامه برهان است والاّ ما نمى خواهیم به وحدتى كه حضرات معصومین علیه السلام به آن امر كرده اند، خللى وارد كنیم...
ایشان در مسائل سیاسى و اجتماعى با ژرف اندیشى و كیاست خاصى در رابطه با چگونگى عملكرد استعمار در مورد مسلمانان، و ایجاد شكاف و رخنه در میان آنان مطالبى را بیان داشته و به پیشامدهایى مانند حمله نظامى امریكا به افغانستان و... اشاره مى نمایند.
همچنین در مورد عبرت و تجربه آموزى از تاریخ گذشتگان و گرفتاریها و ابتلائات آنها، و به خصوص در تاریخ اسلام و تاریخ تشیّع و تاریخ زندگانى علماء و زحماتى كه آن بزرگان براى اعتلاى كلمة اللّه و حقانیت شیعه متحمّل شده اند، بیاناتى را ایراد مى فرمایند. حقیر همواره با شنیدن مطالب نغز استاد، احساس مى كردم این اندوخته هاى گرانبها در نوع خود بسیار بدیع و تازه مى باشد و مى توان گفت تا كنون مطالبى با این عمق و جامعیت از دیگران دیده نشده است تا جائیكه استاد بزرگوار خود نیز در قسمتى از فرمایشاتشان در رابطه با اثبات ولایت وجود مقدّس امام زمان (عج ) مى فرمودند: بنده كسى را سراغ ندارم كه این مطالب را اینگونه بیان كرده باشد....
معظّم له بعضى از مباحث ولایت را كرارا بیان مى فرمایند با اینكه همه مى دانند ایشان به قدر ضروریات و موجز صحبت مى كنند. بطوریكه روزى یكى از دوستان بعد از درس به ایشان عرضه داشتند: در صورت امكان توضیح بیشترى در مورد این بحث بفرمائید. ایشان در جواب فرمودند: من از یك بار حرف زدن اباء دارم تا چه رسد به تكرار آن.
لذا با شناختى كه از حضرت استاد داشتیم مى دانستیم كه ایشان تعمّدى در این كار دارند و مى خواهند مطالب را براى ما بدیهى و یقینى و روشن كنند.
هر چند ایشان مى فرمودند: این مسائل جزء واضحات است. یا تعبیر مى كردند كه: از كرامات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است كه مخالفان ایشان هم به فضائل حضرت اذعان دارند یا از كرامات شیعه اینكه اكثر روایاتى كه در فضیلت اهل بیت علیه السلام بلكه همگى آنها در كتب عامه آمده است " 6 "
حضرت آیة اللّه مصباح نیز در این خصوص فرموده اند: گاهى ما تعجّب مى كردیم مگر (به طور مثال ) شكّى در تشیّعمان هست كه ایشان این قدر اصرار دارند دلایل امامت امیرالمؤمنین علیه السلام را براى ما بیان كنند.
یك مقدار در دلمان گله مند بودیم كه چرا به جاى این مطالب یك چیزهایى را كه بیشتر مورد حاجت ما هست مانند امور اخلاقى و معنوى بازگو نمى كنند. وقتى به سنّ پنجاه، شصت سالگى رسیدیم دیدیم كه آن نكته هایى را كه ایشان چهل سال پیش در درسشان درباره امامت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمودند امروز در بسیارى از بحثها به درد مى خورد. گویا ایشان آن روز، این زمان را مى دیدند و پیش بینى مى كردند كه مسائلى در آینده مورد غفلت قرار مى گیرد و شبهه هایى در آن مسائل ایجاد مى شود. و ایشان از همان وقت ما را براى امروز ساخته اند كه بتوانیم با این افكار و شبهه ها مقابله كنیم. شاید اگر ایشان آن توصیه ها را نداشتند ما براى مطالعه و بحث در اینگونه مسائل انگیزه نداشتیم. " 7 "
آرى ایشان را دریایى ژرف و بحرى عمیق در معارف الهى یافتم. با همه نارسایى و عدم شایستگى در صدد برآمدم مطالبى را كه در محضر استاد بهره جسته و گردآورى كرده بودیم در زمان مقتضى و در صورت امكان در اختیار پویندگان راه حق و طالبات معارف الهیه قرار دهم.
لذا در ایام دهه باقریه (دهه اوّل ذى الحجة ) 1380 شمسى در محضر آیة اللّه امجد (حفظه اللّه ) اراده خود را مطرح كرده و از ایشان استجازه نمودم.
ایشان فرمودند: این كار فوق العاده پسندیده و عالى است، مطالب حضرت آیة اللّه العظمى بهجت جدّا قابل استفاده است. ایشان مستجمع همه خوبیها و كمالات علماى سلف هستند. بطوریكه هر فضیلت و هر خوبى كه در علماء سابق لحاظ كنیم، همه آنها در ایشان جمع شده است به اضافه فضائل دیگر...
این بیان و تشویق ایشان، مرا مصمّم ساخت تا تمام همّت خود را جهت انجام این مهم مبذول دارم و به تنظیم آن مبادرت ورزم.
كتابى كه پیش رو دارید مجموعه اى از بیانات و ارشادات عارف كامل، سالك واصل شیخ الفقهاء و المجتهدین حضرت آیة اللّه العظمى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) مى باشد كه در طول سالهاى متمادى در كرسى تحقیق و تدریس براى اساتید و فضلاى حوزه علمیه قم ایراد شده است. در این رابطه چند نكته را متذكّر مى شوم:
1- بیانات معظم له در جلسه درس خطاب فضلا و اساتید حوزه علمیه قم مطرح شده است و بصورت گفتارى بوده و بعضا كلمات و عبارتهاى سنگین و اصطلاحات علمى به كار برده اند. لهذا براى اینكه عامه مردم بتوانند از مطالب آن استفاده كنند تصرّف كمى در بیانات ایشان صورت گرفته كه از حالت گفتارى به حالت نوشتارى تبدیل شده است و از هر گونه دخل و تصرّف در اصل مطلب پرهیز شده است.
2- مطالب حاضر از بیانات و ارشادات عمومى ایشان گرفته شده است، از این رو از درج تذكّرات خصوصى و مرودى ایشان كه جنبه عمومى نداشته و براى افرادى با شرائط و ویژگیهاى خاص ایراد نموده اند، خوددارى نموده ام.
3- بمنظور استفاده بیشتر از بیانات معظم له پاورقیهایى را براى روشن شدن زمینه مباحث مثل شرح حال علماء و شخصیتهایى كه ایشان به مناسبتى از آنها نام برده اند اضافه نموده ام.
4- چنانكه گفته شد بیانات ایشان به طور شفاهى و در ضمن درس خارج انجام شده لذا به منظور استفاده بیشتر اهل تحقیق در حدّ وسع خود سعى كرده ام آدرس منابع فرمایشات معظم له را بصورت پاورقى در اختیار علاقمندان قرار دهم تا در صورت تمایل به مطالعه بیشتر به آنها رجوع كنند.
5- معظّم له بعضى از مطالب را در جلسه هاى مختلف مكرّرا مطرح كرده اند، كه حقیر قسمتى از آنها را تحت یك عنوان آورده ام و قسمتى دیگر را به خاطر اهمیت و یا به جهت نكته خاصى كه در آن بوده ذكر نموده ام.
6- انشاء اللّه این كتاب نخستین جلد از این مجموعه مجلّدات خواهد بود كه به بیان فرمایشات استاد مى پردازد بنابر این مباحث این كتاب ممكن است تحت عناوین مختلف تكرار شود كه إن شاء اللّه در پایان این مجلّدات، جلد مستقلى به عنوان فهرست موضوعى و اعلام در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
در خاتمه از همه كسانیكه مطالبى را در اختیار این جانب گذاشته و یا در تدوین و انتخاب و موضوع بندى این مجموعه و... حقیر را مساعدت نموده اند كمال تشكر را داشته و در عین حال از انتقادات و پیشنهادت همه بزرگواران استقبال مى نمایم.
شهر مقدس قم مسعود دلاور تهرانى
عید قربان 1423 مطابق با 23 آبان ماه 1381
یک. پایندگى اسلام به وجود امام و ولایت معصوم علیه السلام
حقیقت " 8 " اسلام در ایمان مى باشد به دلیل آیه
الیوم اءكملت لكم دینكم " 9 " و إنما ولیكم اللّه و رسوله والذین امنوا " 10 " و امثال اینها. انسان عاقل متوجه مى شود كه نبىّ وصىّ مى خواهد، و وصایت تكوینا بقاء نبوّت است.
بنده ندیده ام كه كسى اینگونه بگوید، ولى حقیقت مطلب همین است كه: دلیل بر وجود بقیة اللّه (عج ) در این زمان، از ابتداى غیبت صغرى تا كنون، همان روایت ثقلین با ضمیمه اى كه در آن است مى باشد إنى تارك فیكم الثقلین، كتاب اللّه وعترتى... ساءلت ربّى اءن یجمع بینهما و اءن لایفرق بینهما، فاستجاب لى " 11 "
این روایت با ضمیمه ساءلت ربى... دلیل است بر اینكه در هر جا و هر زمانى كه قرآن هست و ماءمورٌ به است، بطوریكه مرجع است، حالا یا صورتا یا واقعا، یا بعضا یا تماما، هر جا كه قرآن باشد شارح قرآن هم باید باشد، وصى پیغمبر هم باید باشد یعنى بقاء خود صاحب قرآن كه إنما یعرف القرآن من خوطب به " 12 " خودش باید باشد.
هر زمان كه اسلام و قرآن هست در همان زمان قائم و ولى و عالم به اسلام و شارح قرآن كه خود خدا معیّن كرده است باید باشد، لایفرّق بینهما، نمى شود قرآن باشد ولى شارح قرآن نباشد.
لذا در خود روایات اءهل تسنن إلى ماشاء اللّه مواردى را ملاحظه مى كنید كه در مورد آیه شریفه قرآن یا در مورد احكامى كه آنها صادر كرده اند حضرات معصومین خصوصا حضرت امیر علیه السلام، آنها را توضیح و تبیین كرده اند. بطوریكه اءهل سنت نقل كرده اند كه عمر در 70 موضع گفته است: لولا على لهلك عمر. " 13 "
یا مثلا زمانیكه وجود مقدس رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم از دنیا رفت. برادر ابوبكر آمد و گفت: محمّد لایموت " 14 " ابوبكر براى اثبات مرگ پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به این آیه شریفه اءفان مات اءو قتل انقلبتم على اءعقبكم " 15 "
و حال اینكه این نكته را نفهمیده كه إن در آیه شریفه قرآن إن شرطیه است، و به این معنا نیست كه پیامبر مى میرد یا كشته مى شود. بلكه باید به این آیه شریفه قرآن كل نفس ذاقة الموت " 16 " استدلال مى گردد. این آیه براى مرگ كلیه نفوس دلیل است نه آن آیه شریفه اءفان مات...
واقعا آیا اینها شارح قرآن بودند؟!
همین شارح بودن اءهل البیت صلى الله علیه و آله وسلم براى آیات شریفه قرآن كه موارد عدیده اى از آنرا خود اءهل تسنن نقل كرده اند، دلیل قطعى بر ولایت و وصایت حضرات معصومین علیه السلام است.
روایت ثقلین با آن ضمیمه اى كه در آن است دلیل قطعى بر وجود امام زمان حىّ إلى زمان ظهوره مى باشد، نه اینكه بعدا موجود و متولّد مى شود. " 17 "
آنها اشكال مى كنند كه: از كجا معلوم است كه حضرت متولّد شده است؟! مى گویند زنى " 18 " خبر داده است كه اتاق نورانى شد و...؟! راوى فقط یك زن است.
(جواب این اشكال اولا اینكه:) بله راوى یك زن است. آیا این همه مدت كه حضرت در میان مردم ظاهر بوده كسى از اصحاب او را ندیده و مشاهده نكرده است؟!
(ثانیا:) خود امام حسن عسكرى علیه السلام و دیگر امامان علیه السلام خبر داده اند و بعد از آن هم إلى ماشاء اللّه شیعه از وجود مقدسش اینهمه كرامات دیده و مى بینند.
ما چه مى دانیم همین امروز در كجاها چه اغاثه هایى براى مستغیثها و چه اجاره هایى براى مستجیرها از طرف حضرت انجام مى شود؟! ما چه مى دانیم كه چه كارهایى هر روز دارد مى شود؟!
بله، حضرت از اءعین ظالمین محجوب است المحجوب عن اءعین الظالمین.
اما كسانیكه نه ظالمند و نه رفیق ظالمند و نه با ظالمین معاشرند و نه در خانه و محله ظالمین هستند، آنحضرت از دیده آنها محجوب نیستند.
(ثالثا:) دیدن با چشم موضوعیت ندارد، بلكه این طریق و وسیله اى است براى حصول یقین. اگر آدم از پشت پرده صدائى را شنید، فهمید، و بودن گوینده اى را یقین كرد، او براى ما خبرهائى داد و آن خبرها مطابق با واقع شد، از سابق ولاحق ما خبر داد، به وجود گوینده یقین پیدا مى كنیم ولو چشمانمان او را نبیند.
(رابعا:) همین دیدم را خیلى از بزرگان علماء ما هم ادّعا كرده اند. كه اگر ما بگوئیم آنها دروغگو بوده اند كه دیگر معلوم است كه ما در چه حالى هستیم؟!؟
مقصود اینكه، ایمان یك مطلب است و آن هم اسلام است. و باید بگوئیم كه اسلام هم همان توحید است، تمام انبیاء مثل یك نبى واحد و تمام اوصیاء مثل یك وصى واحد هستند. و همه اینها هم از توحید نشاءت گرفته اند. ولذا در اول امر حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: قولوا لا إله إلاّ اللّه تفلحوا، هیچ چیز دیگرى نفرمودند.
در اول امر همین كلمه را فرمودند.
و بعد از مدتى فرمودند: هر كس دعوت مرا اجابت كند او وزیر و وصى من خواهد شد. كسى جواب نداد. حضرت این كلام را دو یا چند بار تكرار كردند. آخر كار حضرت امیر علیه السلام بلند شدند و گفتند: من حاضرم و اجابت كردند.
بعد هم ابولهب عموى پیامبر به تمسخر گفت: براى مثال تو و دعوت تو، یك چنین طفلى باید اجابت كند و حرف تو را قبول كند. براى این ما را دعوت كرده بودى؟ " 19 "
ببینید برادر و برادرزاده چقدر با هم متفاوتند! یكى جهنمى محض و دیگرى بهشتى محض. همین حدیث ثقلین را اگر كسى تماما قبول كند، این حدیث خودش اءقوى دلیل است بر این كه امام زمان (عج ) از همان زمانیكه پدر بزرگوارش وفات كردند موجود بوده و تا كنون حىّ و زنده اند.
مخالفین این را قائل نیستند، و این اشكالات را هم بیخود مى كنند همچنانكه آن یازده امام دیگر را قائل نبودند.
در روایات داریم كه ما منّا إلاّ مقتول اءو مسموم " 20 "
حضرات معصومین علیه السلام یا كشته شدند و یا زهر خورانده شدند.
البته مراد این نیست كه در اثر زهر فورى بمیرند و همه فهمیده باشند كه حضرت امروز زهر خورده و امروز هم وفات كرده است.
همچنانكه در رابطه با حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم هم نقل مى كنند كه به حضرت زهر داده شده بود. بلى در مورد حضرت موسى بن جعفر علیه السلام یا حضرت جواد الائمه علیه السلام معلوم شد كه در همان شب یا در همان روز با آن وسائل مسموم و شهید شدند (ولى در مورد بقیه حضرات معصومین علیه السلام اینگونه معلوم نشد).
حضرات معصومین علیه السلام براى اثبات ولایت و وصایت خودشان اقامه برهان مى كردند. لكن مى فرمودند براى غیر خودتان اظهار نكنید.
امّا در زمان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام با اینكه حضرت این معنى را به اصحاب فرموده بودند امّا آنها فرامین ایشان را رعایت نكردند و مطالب حضرت را اظهار كردند. لذا به خاطر عدم رعایت حدود فرامین امام علیه السلام، حضرت فرمودند: به من الهام شد كه یا باید تو كشته شوى یا همه شیعیان حضرت هم فرمودند من حاضرم فداى مجموع شیعیان شوم " 21 "
دو. ملازمه شهادت بر توحید با شهادت بر ولایت
آیا " 22 " در این اختلاف داریم كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم فرموده است: قولوا لا إله اللّه تفلحوا؟! همین كلمه لا إله إلاّ اللّه همه را درست مى كند.
اگر كسى راستى راستى از اصنام و انداد جدا شود و موحّد شود مسلمان مى شود و اگر كسى به درستى مسلمان شد براى خاطر اینكه موحّد است مؤمن مى شود.
و اگر كسى راستى راستى مؤمن و شیعه شود، براى اینكه نصّ نسبت به وصایت وصّى و وصّى الوصى همینطور تا به آخر قطعى است وصایت همه اوصیاء علیهم السلام را مى پذیرد، پس قهرا مى شود گفت گه توحید همه اینها را در بر دارد و همه اینها پشت سرش مى آید.
پس اگر حقیقت را بخواهیم همان شهادت اولى " 23 " از براى شهادت به وصایت خاتم الاوصیاء " 24 " كافى است چون همه اینها سلسله وار بر یك دیگر مترتب مى باشند.
اگر خدا را قائل هستید و یقین و اطمینان پیدا كرده اید به اینكه او كسى را فرستاده، امر و نهیى هم دارد باید همه اینها را قائل باشید. وإلاّ یا خدا را قائل نیستید یا علم خدا یا مثلا حكمت خدا یا یك چیز از اوصاف حقیقیه خداوند را منكر مى باشید.
بله، بعضى از مردم نسبت به بعضى دیگر اكفر " 25 " هستند.
اگر كسى بخواهد وصى یكى از اوصیاء را رد كند با وجود اعتقاد و یقین به ثبوت وصایت او، در واقع همان وصى را رد كرده است، و همینطور كسى را هم كه او این وصى را تعیین كرده، رد كرده است تا به آخر.
از پیرمردها و مشایخ مى شنیدیم حالا نمى دانیم آیا آنها این مطلب را خودشان فهمیده بودند یا اینكه از شیوخ و پیرمردهاى دیگر نقل مى كردند بعضیها كه مثلا یك راهى براى ارتباط با جنها داشته اند از آنها حرف عجیب و غریبى نقل كرده اند كه آنها گفته اند: در طایفه ما اجنّه، شیعه هست و كافر، امّا سنّى نداریم.
از روى تعجب به آنها گفته بودند كه: یا شما كافرید كه بدتر از سنّى هستید یا شیعه، اما سنى ندارید؟ آخر این چطور مى شود؟ این چه حرفى است كه شما مى زنید؟!
آنها در جواب گفته بودند: پیرمردهایى از جن الان در پیش ما اجنّه هستند كه آنها روز غدیر خم را درك كرده بوده اند، و مى فرمایند كه ما دیدیم حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم، حضرت على علیه السلام را بعد از خودش نائب و ولى امر قرار داد، پس همه آمدند سلام كردند به حضرت امیر علیه السلام و تبریم گفتند.
اجنّه مسلمان حرف پیرمردهاى خودشان را قبول دارند، لذا شیعه هستند. اما كافرهاى اءجنه اگر هم همین كار حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم را در غدیر خم دیده باشند قبول نمى كنند.
حال این را بنده عرض مى كنم (وإلاّ در نقلى كه از اجنّه شده است، دخلى ندارد): حتّى آن فلانى هم كه آمد و گفت: بخّ بخّ یابن اءبى طالب اءصبحتَ مولاى و مولى كل مؤمن ومؤمنة " 26 " بنابراین این هم یك حجّتى دیگر بر علیه خود آنها و بر تابعینشان است.
بنده شنیده ام اما ندیده ام، گفته اند: عده اى از علماى اءهل تسنن براى مرحوم علامه امینى " 27 " صاحب الغدیر و همچنین براى غیر علامه امینى از متقدمین بر ایشان، پیغام داده بودند: مطلبى براى ما نقل شده و ثابت مى باشد كه براى شما شیعیان این مطلب نقل نشده است و آن این است كه: در روز غدیر خم وقتى حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم مى خواستند بالاى جهاز شترها كه به عنوان منبر آماده كرده بودند بروند، چون هوا خیلى گرم و سوزان بود نمى شد حضرت پایشان را روى جهاز شترها بگذارند، ایشان عباى مبارك خودشان را درآورده و روى آن جهازها انداختند، سپس روى آن عبا ایستاده و دست حضرت امیر علیه السلام را بلند كردند و ایشان را بعنوان ولى و جانشین خود براى مردم معرفى كردند.
مقصود اینكه اگر حسابش را بكنیم باید هر موحدى به خاتمیت وصایت دوازدهمین ولى خدا اقرار داشته باشد والاّ باید اشكال همینطور برود بالا و به توحیدشان اشكال كرد.
لذا دعوت حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم از همان اوّل بسم اللّه به همان توحید بوده و ایشان ماءمور بود كه توحید را به مردم برساند.
پس اگر رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم راستگو است، و در اینكه مى گوید رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم مى باشد راستگو هم هست همان پیامبر وصى و ولّى بعد خود را تعیین كرده است و به مردم رسانده است. یایها الرسول بلغ ما انزل من ربك و ان تفعل فما بلغت رسالته " 28 " و اگر نعوذ باللّه دروغگو است پس در توحیدى كه حضرت منادى آنست اشكال دارید. چون خود آن حضرت توحید را در میان مردم نشر داده و آورده است. اگر كسى به یكى از ائمه اطهار علیه السلام اعتقاد نداشته باشد در حقیقت همان اصل توحید را ایمان ندارد.
بالاخره مقصود این است كه ایمان به توحید از براى اثبات وصایت آن حضرت كه الان تشریف دارد كافى است.
عین اللّه الناظرة واذنه الواعیة " 29 " این حرفهایى كه ما با هم مى زنیم آن حضرت جلوتر مى شنوند.
ما قائل هستیم به اینكه حضرات معصومین علیه السلام خلیفه پیغمبر هستند و از طرف پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله وسلم منصوب شده اند.
اما مخالفین مى گویند ما خودمان خلیفه شدیم، كسى ما را خلیفه نكرده است.
باطنا و حقیقتا مشركین با منكرین و مخالفین امام حىّ غایب یكى هستند به جهت اینكه اینها رفیق نیمه راه هستند. همینطور فرق مختلف شیعه از نبود توحید درست و از انحراف از آن به وجود آمده اند یك امامى دو امامى سه امامى... واقفیه، فطحیه، اسماعیلیه " 30 " و همچنین تا به آخر.
مثلا امام صادق علیه السلام از افراد مختلف خواستند كه شهادت بدهند اسماعیل بن جعفر وفات كرده است براى اینكه حضرت مى دانست همین سبب مى شود كه عده اى منحرف بشوند (و فرقه اسماعیلیه را بوجود آورند).
به خاطر اخبار از مغیّبات " 31 " به آنحضرت صاق لقب داده اند. براى اینكه آتیه را مى دید و مى گفت، یعنى بیش از دیگران مى گفت. حالا ببینید فرقه اسماعیلیه مى گویند: آیا تا بحال دیده شده است كه كسى براى مرگ كسى شهادت بطلبد؟ پس این عمل امام صادق علیه السلام تقیه بوده است!!
كسانیكه اءهل ولایت نیستند من حاد اللّه و رسوله " 32 " در حقیقت همان كافرانند، كفر باطنى دارند. اشكال بر امام حى غایب مى كنند كه: امامى كه در خانه اش بنشیند و در خانه را ببندد امام نیست و قدر یك خردل هم فایده ندارد!! بعد هم یك شعر گفته اند:
كل امامٍ لایرى بالبصر
لایسوى خردلة " 33 "
یك نفر سنى هم در جواب او گفته بود: كه هم تو بر باطلى و هم آنهاى دیگر.
خوب چه كسانى از ظهور حضرت مانع شده اند؟ مى خواهید بگوئید با اینكه مانع وجود دارد حضرت در را باز كنند و آنها بیایند و بگیرند و ببرند؟! مقصود شما این است؟! همین را مى خواهید؟!
یا، ذهبى " 34 " به شیعه اثنى عشرى ایراد مى كند و در مقام نقض مى گوید: ما به آنها مى گوئیم نمى شود فردى این مقدار طویل العمر باشد.
و آنها در مقابل به ما مى گویند: چطور حضرت خضر طویل العمر است؟ در روایت داریم كه خداوند از باب حجّة واحتجاج ایشان را معمّر " 35 " كرده است تا كسى نگوید كه نمى شود كسى معمّر باشد. حضرت خضر، حضرت الیاس، حضرت ادریس، حضرت عیسى علیه السلام، همه اینها معمّر هستند.
به ما نقض مى كنند و مى گویند چطور اینها معمّر هستند؟
در جوابشات مى گوئیم: آخر حضرت خضر ضامن تكلیف نیست.امّا امام حىّ ضامن تكلیف است. لذا اگر موجود باشد باید بیاید و امر به معروف و نهى از منكر بكند... پایان كلام ذهبى
جواب: اولا همانطور كه آن یازده امام نهى از منكر و امر به معروف كردند و تو و دوستانت ایمان آوردید ایشان هم اگر بیایند، شماها هم ایمان مى آورید!!
بالاخره هم بنى امیّه و هم بنى عباس هر كه را توانستند كشتند. حتّى بعضى مى گ.یند بنى العباس بدتر هم كرده اند، به جهت اینكه بنى العباس دو یا سه امام را حقیقتا خودشان كشتند.
آن شاعر هم مى گوید:
ما فعلت امیة فیهم
معشار ما فعل بنو العباس " 36 "
مثلا آنها خواستند امام را بكشند دیدند، حضرت شهید شده است و دفن كرده اند و نمى شود او را كشت. بر قبر مباركش آب بستند و امثال این كارها. " 37 "
ثانیا اینكه مى گوئید امام ضامن تكلیف است، شاید آن كسى كه امام است از تو تقلید نكند و وظیفه اش را بهتر بداند!! ضامن تكلیفند، اما اینها (مخالفین شیعه ) در صدد هستند یك نفر شیعه را شناسائى كنند و بكشند!!
بله، نبوت مترتب است بر توحید، و وصایت مترتب است بر نبوت، كه در حقیقت وصات بقاء نبوت است. بطوریكه اگر نبوت لازم باشد، وصایت و ایصاء هم لازم است. و اگر نبوت لازم نباشد اینها هم لازم نیست.
بین حدوث و بقاء وصایت نباید فرق گذاشت.
پس قهرا اینها با رسالت مخالفند و با رسالت مخالف نیست مگر كسیكه با توحید مخالف باشد. لذا زمخشرى در شعرش مى گوید:
وإن حنبلیا قلت.... " 38 "
مى گوید: نباید از انسان سؤال كرد از چه كسى تقلید مى كنى؟
اگر بگویى از ابو حنفیه تقلید مى كنم، او یبیح الطّلى وهو الشراب المحرّم مالك فلان جور مى گوید، شافعى فلان جور مى گوید، ابن حنبل فلان مى گوید كه قائل به جسم (مجسم ) بودن خداوند تبارك و تعالى (نعوذ باللّه ) هستند.
مجسّمه از اءهل تسنن در زمان امام جواد الائمه علیه السلام كه همان زمان ابن حنبل باشد بوده اند. و لذا مى بینیم كه مرحوم اقا شیخ عبدالحسین رشتى " 39 " در اوایل تاءسیس دار التقریب بین المذاهب براى آنها نوشت كه: چطور ما مى توانیم با اءهل تسنن نزدیك شویم و حال آنكه آنها خدا را جسم مى دانند.
مرحوم آقاى بروجردى فرمودند كه: این نامه آقا شیخ عبدالحسین را به دار التقریب در مصر فرستادیم، كه شما چه جوابى دارید؟
مسئولین دار التقریب هم براى تمام ممالك اسلامى این مطلب را فرستادند كه شما چه جوابى دارید؟
ایشان مى فرمود كه: چهار ماه طول كشید تا اینگونه جواب دادند:
الیوم علماء اتفاق دارند كه خدا جسم نیست
عجب! شما قائل به تجسّم را یكى از ائمه اربعه خودتان مى دانید بعد مى گویئد الیوم علماء اتفاق دارند بر خلاف او!؟ یعنى با او حالا مخالفید؟!
این هم از ابن ابى الحدید " 40 " كه مى نویسد: استادم مى گفت: فرج و لحیه را اسم نبر، ولى هر چه را مى خواهى بگو من ثابت مى كنم كه خدا آن را دارد!؟! خداوند چشم دارد، گوش دارد... اما فرج و لحیه را دیگر نگو!؟!! اعفنى عن الفرج واللحیه واساءل ماشئت
ابن ابى الحدید مى گوید: إنه ذكره فى كتابه " 41 "!؟!
استاد: كجا فرج و لحیه را ذكر كرده است؟!
ابن ابى الحدید مى گوید: در آنجا كه خداوند مى فرماید ولیس الذكر كالانثى " 42 " ذكر اشرف است از انثى و خداوند یقینا اشرفیت را اختیار مى كند و نمى شود كه خداوند غیر اشرف باشد.
آن استاد هم گفت: اءصبت واءجدت واءثبته فى كتابه " 43 " كه نه خیر این هم هست، این هم دیگر براى خداوند ثابت شد.
چه عرض بكنیم راه كه گم شد. خدا مى داند كه انسان آخر كارش به كجا مى رسد.