ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 932

پنجاه و چهار: ملاقات راهب با امیرالمؤمنین (ع) در راه صفین


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابان از سلیم نقل مى كند كه گفت: با امیرالمؤمنین (ع) از صفین مى آمدیم، لشكر نزدیك صومعه یك راهب پیاده شدند. از صومعه پیرمرد سالخورده زیبا و خوش رو و خوش سیما و خوش چهره اى بیرون آمد در حالى كه كتابى در دستش بود. نزد امیرالمؤمنین (ع) كه رسید " 1 " با عنوان خلافت بر آن حضرت سلام كرد. (گفت: السلام علیك یا خلیفه رسول الله (ص)).
حضرت فرمود: مرحبا اى برادرم شمعون فرزند حمون، حالت چطور است؟ خدا تو را رحمت كند.
او پاسخ داد: خوب است اى امیرالمؤمنین (ع) و اى آقاى مسلمین و اى وصى رسول رب العالمین. من از نسل مردى از حواریین برادرت عیسى بن مریم هستم. من از نسل شمعون بن یوحنا وصى حضرت عیسى بن مریم هستم كه از بهترین دوازده نفر حواریین آن حضرت و محبوب ترین آنان نزد او و مقدم آنها در پیشگاه او بود و عیسى بن مریم به او وصیت كرد و كتابها و علم و حكمتش را به او سپرد. و خاندانش همچنان بر دین او ثابت ماندند و به آیین او پایدار بودند و كافر نشدند و تبدیل و تغییرى ندادند. " 2 "

پنجاه و پنج: مخاض كجاست؟


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از عماربن یاسر روایت شده كه گفت: هنگامى كه على (ع) به جانب صفین مى رفت در كنار فرات توقف كرد و به اصحابش فرمود: مخاض كجا است؟
گفتند: نمى دانیم مخاض كجا است، سپس به بعضى از اصحابش فرمود: برو به سوى این تپه و صدا بزن اى جلند، مخاض كجا است؟
(عمار) گفت: آن مرد رفت تا به تپه رسید و گفت: اى جلند مخاض ‍ كجاست؟
پس جمعیت زیادى (كه همه جلند نام داشتند) از زیر زمین جواب دادند، و او مبهوت شده، برگشت خدمت امام و گفت: اى مولاى من جمعیت زیادى جواب مرا دادند.
فرمود: اى قنبر برو ندا كن: اى جلند بن كركر مخاض كجا است؟ (عمار) گفت: پس یك نفر جواب داد و گفت: كیست كه نام من و پدرم را مى داند در صورتى كه من در این جا خاك شده ام، و كاسه سرم به صورت استخوان پوسیده اى باقى مانده، و مرا سه هزار سال است، ما نمى دانیم مخاض ‍ كجاست؟ به خدا قسم او به مخاض داناتر است به سوى او بروید و از او متابعت كنید و هر جا كه او خوض كرد و فرو رفت شما هم با او فرو روید (یعنى در هر مرحله اى وارد شد شما هم وارد شوید) كه بعد از پیغمبر (ص) او اشرف خلق است، پس نزد آن حضرت آمدند و مخاض را به آنها معرفى كرد. " 3 "

پنجاه و شش: تكلم با ارواح


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حبه عرنى مى گوید: من با امیرالمؤمنین (ع) به سوى ظهر كوفه خارج شدیم. حضرت در وادى السلام توقف كرد و مثل این كه با اقوامى گفتگو داشت، من به متابعت از قیام او ایستادم تا خسته شدم، و سپس نشستم به قدرى كه ملول شدم، و پس از آن ایستادم به قدرى كه همانند مرتبه اول خسته شدم، و سپس بازنشستم به قدرى كه ملول شدم.
و سپس ایستادم و رداى خود را جمع كردم، و عرض كردم: اى امیر مؤمنان! من از طول این قیام بر شما شفقت آرودم، آخر یك ساعتى استراحت نمایید و سپس ردا را به روى زمین گستردم تا آن حضرت به روى آن بنشیند. حضرت فرمود: اى حبه این قیام و وقوف نبود مگر تكلم با مؤمنى و یا مؤانست با او.
عرض كردم: اى امیر مؤمنان! آیا مردگان هم تكلم و مؤانست دارند؟
فرمود: بلى اگر پرده از جلوى دیدگان تو برداشته شود آنها را مى بینى كه حلقه حلقه نشسته و گفتگو دارند.
عرض كردم: آیا آنها اجسامى هستند یا ارواحى؟
حضرت فرمود: بلكه ارواح هستند و هیچ مؤمنى در زمینى از زمینهاى دنیا نمى میرد، مگر آن كه به روح او گفته مى شود كه به وادى السلام ملحق شود و وادى السلام بقعه اى از بهشت عدن است. " 4 "

احیاى اموات

پنجاه و هفت: زنده شدن ام فروه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از سلمان فارسى روایت شده، كه: زنى از انصار به نام ام فروة، سخن درشتى به ابوبكر در مذمت او و مدح على (ع) گفت: ابوبكر گفت: او را بكشید كه مرتد شده او را كشتند، على (ع) در مزرعه خود بود، وقتى خبر قتل ام فروه را شنید بر سر قبر او ایستاد و دست هاى خود را به آسمان دراز كرد و گفت: اى زنده كننده نفوس بعد از مرگ، و اى درست كننده استخوان هاى پوسیده! ام فروه را براى ما زنده كن، و او را سبب عبرت گنهكاران قرار بده، پس ‍ ام فروه در حالى كه حله اى از دیباى سبز به خود پیچیده بود بیرون آمد، خبر به ابوبكر و عمر رسیده تعجب كردند، و امیرالمؤمنین (ع) او را به شوهرش ‍ برگرداند، و دو پسر آورد، و شش ماه بعد از على (ع) زنده بود. " 5 "

پنجاه و هشت: رد كننده على مانند رد كننده خدا


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از امام باقر (ع) روایت شده: على (ع) روزى از میان كوچه هاى كوفه عبور مى كرد تا این كه به مردى رسید كه مارماهى حمل مى كرد. حضرت فرمود: به این مرد نگاه كنید كه یك اسراییلى را حمل مى كند. آن مرد انكار كرد و گفت: از كى تا به حال مارماهى اسراییلى شده؟!
على (ع) فرمود: آگاه باشید كه چون روز پنجم شود، از بینى و چشم و گوش ‍ این مرد، دودى بلند مى شود و در همان جا از دنیا خواهد رفت. آن مرد در روز پنجم به آن بلا مبتلا شد و فوت كرد. او را نزد قبرش آوردند و دفن كردند. هنگامى كه دفن شد، امیرالمؤمنین (ع) با جماعتى به سوى آن قبر تشریف آوردند و حضرت خدا را خواند و سپس با پا به قبر او زد. بلافاصله آن مرد در مقابل آن جناب ایستاد در حالى كه مى گفت: رد كننده على (ع)، مانند رد كننده خدا و رسول اوست.
حضرت به او فرمود: به قبرت برگرد و او به درون قبر رفت و دهانه قبر به رویش بسته شد. " 6 "

پنجاه و نه: زنده كردن پرندگان


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سلمان به امر او، طاووس و باز و كلاغى را سر برید، و پرهایشان را كند، و قطعه قطعه كرد و گوشت هاى آن ها را مخلوط كرد، پس به دعاى آن جناب زنده شدند و پرواز كردند. " 7 "

شصت: احیاى كشته


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از میثم تمار روایت شده كه روزى امیرالمؤمنین با جمعى از یاران خود و یاران خاص حضرت خاتم الانبیاء در مسجد كوفه تشریف داشتند كه ناگهان مردى بلند قامت با قباى خزى در بر و عمامه زردى بر سر و دو شمشیر بر كمر وارد مسجد شد. مردم از او سؤال كردند كه چه كسى هستى؟ جواب داد كه من از جانب شصت هزار مرد كه آنها را عقیمه مى گویند و دنبال خودشان میتى دارند كه مدتى است مرده است آمده ام و اكنون وارد مسجد مى شوند، پس اگر او را زنده كردى براى ما ثابت مى شود حجت خدا هستى وگرنه خلافتت حق نمى باشد.
حضرت على (ع) یك جواب اجمالى دادند لكن آن مرد به آن جواب قانع نشد و طالب حیات آن مقتول شد حضرت على (ع) حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و صلوات بر پیامبر فرستاد و فرمود: بدان كه گاو بنى اسرائیل نزد خداوند بهتر از من نبود كه یك جزء او را بر بدن مرده مالیدند و صلوات بر محمد و آل محمد فرستادند زنده شد، پس اى مرد بعضى از اجزاى مرا به بدن میت بزن تا زنده شود زیرا كه یك جزء بدن من از تمام گاو بنى اسرائیل بهتر است در این حالت میت را به پاى مبارك آن حضرت مالیدند و یا این كه پاى مبارك را به او زد و فرمود: اى مدركة بن حنظله به اذن خداوند بلند شو همانا خداى متعال او را با دست على بن ابى طالب زنده گردانید، ناگهان آن جوان در حالى كه صورتش از آفتاب و ماه روشن تر بود برخاست و عرض كرد: لبیك لبیك اى حجت خدا بر جن و انس و آن مرد براى همیشه در ركاب امیرالمؤمنین على (ع) بود تا در غزوه صفین به درجه رفیع شهادت رسید. " 8 "

شصت و یک: على سام بن نوح را زنده مى كند


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از یمن جماعتى نزد پیغمبر آمدند و گفتند: ما بقایاى ملك مقدم هستیم از آل نوح و از براى پیغمبر ما وصیى بود كه اسم او سام بود خبر داده است در كتابش این كه از براى هر پیغمبرى معجزه است و نیز از براى او وصیى هست كه قائم مقام او مى شود.
وصى تو چه كسى است؟ آن حضرت اشاره فرمود به طرف على (ع)، پس ‍ گفتند: یا محمد (ص) اگر از وصى شما بخواهیم كه سام بن نوح را زنده كند، مى تواند؟ فرمود: بلى به اذن خدا. سپس فرمود: یا على بلند شو با آنها برو مسجد نزدیك محراب و پاى خود را به زمین بزن. پس على (ع) نزدیك محراب رفت و در دست آن جماعت نوشته هایى بود على (ع) دو ركعت نماز خواند و پاى خود را به زمین زد در آن هنگام زمین شكافته شد و لحد و تابوتى ظاهر شد، سپس بلند شد و ایستاد از تابوت پیرمردى كه صورت او مثل ماه شب چهارده مى درخشید و خاك از سر خود مى افشاند، صلوات فرستاد بر على (ع) و گفت: شهادت مى دهم كه معبودى جز ذات پروردگار نیست.
و این كه محمد (ص) سید پیغمبران است و به درستى كه تو وصى محمد و سید اوصیا هستى.
منم سام بن نوح، پس آن جماعت باز كردند صحیفه هاى خود را چنان كه وصف شده بود دیدند، سپس آن قوم گفتند: مى خواهیم كه سوره اى از صحف را بخوانى. پس شروع كرد به خواندن، تا آن كه سوره را تمام كرد، سپس سلام كرد بر على (ع) و به همان حالت كه بود خوابید و شكاف زمین به هم آمد و آن جماعت تماما گفتند: ان الذین عندالله الاسلام و مسلمان شدند. " 9 "

شصت و دو: نشان دادن عالم قبر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
رمیله مى گوید: عده اى از اصحاب على (ع) پیش آن حضرت رفتند و گفتند: وصى موسى دلایل و نشانه ها و معجزه اى نشان مى داد و جانشین عیسى نیز همین طور. تو نیز اگر چیزى نشان ما بدهى تا قلب ما آرامش پیدا كند، خوب است.
حضرت فرمود: ((شما تحمل دیدن آن را ندارید)). ولى آنها اصرار ورزیدند.
حضرت آنها را به طرف خانه هاى مهاجرین برد و به آرامى دعا كرد. پرده طبیعت از برابر چشمان آنها كنار رفت، در یك طرف، باغهاى بهشت را دیدند و در طرف دیگر، آتش دوزخ را.
عده اى گفتند: (این) سحر است! سحر است! عده اى نیز در تصدیق خود، پایدار ماندند و عده اى نیز این معجزات را انكار نكردند و گفتند: پیامبر اكرم فرموده است: ((قبر یا باغى است از باغهاى بهشت و یا دخمه اى است از دخمه هاى جهنم)). " 10 "

پاورقی

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.