ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
Skip Navigation Links.
Collapse سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
پيشگفتار
Expand معجزات امام على عليه السّلاممعجزات امام على عليه السّلام
Collapse اخبار غيبى امام على (ع)اخبار غيبى امام على (ع)
Expand خبر دادن امام على (ع) از شهادت يارانخبر دادن امام على (ع) از شهادت ياران
Collapse خبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلاخبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلا
نود و هفت: نوحه حيوانات وحشى بر حسين (ع)
نود و هشت: گريه على (ع) در نينوا
نود و نه: اشك هر مؤمن
يکصد: خبر شهادت حسين (ع)
يکصد و يک: تعزيت على (ع) در كربلا
يکصد و دو: خبر دادن از قاتل امام حسين (ع)
يکصد و سه: گذر على (ع) از كربلا
يکصد و چهار: پرچم دارى حبيب بن جماز
يکصد و پنج: افسوس براء بن عازب
يکصد و شش: گريه امام هنگام ولادت زينب
يکصد و هفت: گريه على (ع) بر شهادت حسين (ع)
يکصد و هشت: زينب، مفسر قرآن
يکصد و نه: على (ع) از واقعه كربلا مى گويد
يکصد و ده: بوسيدن دست هاى عباس (ع)
يکصد و يازده: گريه بر دست هاى عباس
يکصد و دوازده: سفارش على (ع) به عباس (ع) در واقعه كربلا
يکصد و سيزده: خبر از آينده عباس (ع)
يکصد و چهارده: مهتر شهيدان
يکصد و پانزده: على از كربلا گذر مى كند
يکصد و شانزده: زوّار امام حسين (ع)
Expand خبر غيبى از حوادث آيندهخبر غيبى از حوادث آينده
Expand خبر امام على (ع) از ضمير افرادخبر امام على (ع) از ضمير افراد
Expand خبر دادن على (ع) از شهادت خودخبر دادن على (ع) از شهادت خود
Expand كرامات امام على (ع) در زمان حياتكرامات امام على (ع) در زمان حيات
Expand كرامات امام على (ع) پس از شهادتكرامات امام على (ع) پس از شهادت
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 781

نود و هشت: گریه على (ع) در نینوا


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابن عباس گوید: در سفر صفین خدمت امیرالمؤمنین على (ع) بودم چون به نینوا در كنار فرات رسید به آواز فریاد زد: اى پسر این جا را مى شناسى؟
گفتم: یا امیرالمؤمنین نه.
فرمود: اگر مانند من این جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گریه كنى و چندان گریست كه ریشش خیس شد و اشك بر سینه اش روان شد و با هم گریه كردیم و مى فرمود: واى واى مرا چه كار با آل ابوسفیان، چه كار با آل حرب شیطان و اولیاى كفر صبر كن اى ابا عبدالله كه پدرت مى بیند آنچه را تو مى بینى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش ‍ چرتى زد و بیدار شد و گفت: یابن عباس.
گفتم: من حاضرم.
فرمود: خوابى كه اكنون دیدم برایت مى گویم.
گفتم: خواب دیدى خیر است انشاءالله.
گفت: در خواب دیدم گویا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفید و شمشیرهاى درخشان به كمر و گرد این زمین خطى كشیدند و دیدم گویا این نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمین زدند و دیدم گویا حسین فرزندم و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد مى زند و كسى به داداش ‍ نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گویند صبر كنید اى آل رسول شما به دست بدترین مردم كشته مى شوید و این بهشت است اى حسین كه مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند اى ابوالحسن مژده گیر كه چشمت در روز قیامت روشن گردد و سپس به این وضع بیدار شدم و بدان كه جانم به دست اوست؛ صادق مصدق ابوالقاسم احمد برایم بازگفت كه من آن را در خروج براى شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین كرب و بلا است كه حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن به خاك مى روند و آن در آسمان ها معروف است و به نام زمین كرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمین حرمین (مكه و مدینه) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود: یابن عباس برایم در اطراف آن پشك آهو جستجو كن كه به خدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آن ها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گوید: آن را جستم و گرد هم یافتم و فریاد كردم: یا امیرالمؤمنین آن ها را یافتم به همان وضعى كه على فرموده بود.
فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دوید و آنها را برداشت و بویید و فرمود: همان خود آنها است. ابن عباس مى دانى این پشك ها چیست؟ اینها را عیسى بن مریم (ع) بوییده و این براى آن است كه به آنها گذر كرده با حواریون و دیده آهوها این جا گردهم مى گریند عیسى با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند براى چه گریه مى كنند و چرا نشستند. حواریون گفتند: اى روح خدا و كلمه او، چرا گریه مى كنید؟
فرمود: شما مى دانید این چه زمینى است؟
گفتند: نه، گفت: این زمینى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى كشند، و در آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشك است چون خاك سلیل شهید است و خساك پیغمبران و پیغمبر زادگان چنین است، این آهوان با من سخن گویند و مى گویند در این زمین مى چرخد به اشتیاق تربت نژاد با بركت و معتقدند كه در این زمین در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بویید و فرمود: این پشك همان آهوان است كه چنین خوشبو است به خاك گیاهش. خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلى جوید فرمود تا امروز مانده اند به طول زمان زرد شدند این زمین كرب و بلا است و فریاد كشید: اى پروردگار عیسى بن مریم بركت به كشندگان حسین مده و به یارى كنندگان آنان و خاذلان او. و با آن حضرت گریستم تا به رود درافتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش ‍ آمد و آن پشك ها را در رداى خود بست و به من گفت: تو هم در ردایت بینداز و فرمود: یابن عباس هرگاه دیدى خون تازه از آنها روان شد بدان كه ابوعبدالله در آن زمین كشته شده و دفن شده.
ابن عباس گوید: من آنها را بیشتر از یك فریضه محافظت مى كردم و از گوشه آستینم نمى گشودم تا در این میان كه در خانه خوابیده بودم به ناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آن ها روان است و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم: به خدا حسین كشته شد على در هیچ حدیث و خبرى كه به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده كه به دیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم كه شهر مدینه یكپارچه مه است و چشم جایى را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده اى نداشت و گویا دیوارهاى مدینه خون تازه بود من گریان نشستم و گفتم: به خدا حسین كشته شد و از گوشه خانه آوازى شنیدم كه مى گوید صبر كنید خاندان رسول كشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زارى.
سپس به فریاد بلند گریست و من هم گریستیم در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد كه حسین را كشتند و چون خبر او به ما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها كه با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنیدى شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان كردیم كه او خضر است. " 1 "

نود و نه: اشك هر مؤمن


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین (ع) به حضرت حسین (ع) نظر نموده پس فرمودند:
اى اشك هر مؤمنى
حضرت حسین (ع) عرض نمود: اى پدر، من اشك هر مؤمنى هستم؟
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: بلى پسرم. " 2 "

یکصد: خبر شهادت حسین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابى عبدالله جدلى گفت: بر امیرالمؤمنین (ع) داخل شدم در حالى كه حضرت حسین (ع) در كنار آن حضرت نشسته بودند، امیرالمؤمنین (ع) دست بر شانه حسین (ع) زد و سپس فرمود: این كشته خواهد شد و احدى یارى او را نخواهد نمود.
راوى مى گوید: عرضه داشتم یا امیرالمؤمنین به خدا قسم این زندگى بدى است. حضرت فرمودند: این حادثه حتما به وقوع مى پیوندد.
حضرت على (ع) به حضرت امام حسین (ع) فرمودند: اى ابا عبدالله از قدیم ثابت و مسلم شده كه تو اسوه و مقتداى خلق مى باشى. حسین (ع) عرضه داشت: فدایت شوم حالم چیست؟
حضرت على (ع) فرمودند: مى دانى آن چه را كه خلق نمى دانند و عن قریب عالم به آن چه مى داند منتفع خواهد شد، فرزندم بشنو و ببین پیش از آن كه مبتلا گردى، قسم به كسى كه جانم در دست اوست، بنى امیه خون تو را خواهند ریخت ولى نمى توانند تو را از دینت جدا كرده و قادر نیستند یاد پروردگارت را از خاطرت ببرند.
حسین (ع) عرضه كرد: قسم به كسى كه جانم در دست اوست همین قدر مرا كافى است به آن چه خدا نازل فرموده اقرار داشته و گفتار پیامبر خدا تصدیق داشته و كلام پدرم را تكذیب نمى كنم.
امیرالمؤمنین (ع) بیرون آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده و اصحاب و یاران دور آن حضرت حلقه زدند در این هنگام حضرت حسین (ع) تشریف آوردند تا رسیدند مقابل امیرالمؤمنین (ع) و آن جا ایستادند، امیرالمؤمنین (ع) دست مبارك بر سر ایشان نهاده و فرمودند: پسرم، خداوند متعال، اقوام و طوایفى را به وسیله قرآن تقبیح نموده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است:
فما بكت علیهم السماء والارض و ما كانوا منظرین.
به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند كشت سپس آسمان و زمین بر تو گریه خواهند نمود. " 3 "

یکصد و یک: تعزیت على (ع) در كربلا


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابن عباس گفت: با على (ع) بودم در زمان خروج او به صفین (یعنى براى جنگ با معاویه)، پس زمانى كه وارد زمین نینوا شد. آن زمین نزدیك شط فرات بود. با صداى بلند فرمود: اى پسر عباس آیا مى شناسى این موضع را؟
عرض كردم: نمى شناسم.
فرمود: اگر بشناسى این زمین را از این زمین عبور نمى كنى تا اینكه گریه كنى.
ابن عباس گفت: پس على (ع) گریست، گریه طولانى، تا آنكه محاسن شریفش تر شد و دانه هاى اشك آن جناب بر سینه او ریخت و ما نیز گریه كردیم با آن حضرت و او مى فرمود: آه آه چه مى خواهند از من آل ابى سفیان كه حزب شیطان و اولیاى كفرند.
سپس آب طلبید براى نماز و وضو گرفت و بعد از نماز مختصرى چشمانش ‍ به خواب رفت چون بیدار شد فرمود: ابن عباس براى تو چیزى را بگوبم كه الآن در خواب دیده ام.
فرمود: دیدم مردهایى از آسمان نازل شدند كه با آنها علم هاى سفید بود و در شمشیرهاى سفید حمایل داشتند كه مى درخشید و كشیدند اطراف این زمین خطى را، و گویا درختانى بود در این زمین كه شاخه هاى آنها به زمین آمد و خونى تازه در این زمین پیدا شد مانند دریا و گویا حسین من كه پاره تن من است غرق بود در آن دریاى خون، استغاثه و طلب یارى مى كرد و كسى به داد او نمى رسید.
و آن مردمان سفید كه از آسمان آمدند ندا مى كردند او را و مى گفتند: اى آل رسول صبر كنید البته شما كشته مى شوید به دست بدترین مردم و اینك بهشت به شما مشتاق است.
پس مرا تعزیت گفتند و گفتند: یا اءباالحسن بشارت باد تو را خداوند چشم تو را روشن گرداند در روزى كه مردم بلند مى شوند براى حساب.
سپس فرمود: قسم به آن كسى كه جانم به دست اوست خبر داد مرا صادق مصدق ابوالقاسم (ص) (یعنى حضرت محمد(ص)) به اینكه عبور مى كنم به این زمین در وقت رفتن به سوى اهل طغیان و این كه این زمین زمین كرب و بلا است.
دفن مى شود در این زمین حسین و هفده نفر از اولاد من و فاطمه (ع) و این زمین در آسمان ها معروف است به زمین كرب و بلاى حسین هم چنان كه ذكر مى شود بقعه مكه و مدینه و بیت المقدس. " 4 "

یکصد و دو: خبر دادن از قاتل امام حسین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوالحكم گوید: از پیرمردان و دانشمندان خود شنیدم مى گفتند: على (ع) در ذیل خطبه اى فرمود: هنوز كه دستتان از دامن من كوتاه نشده هر چه مى خواهید از من بپرسید، سوگند به خدا از عده مردمى كه صد نفر آن ها گمراه كننده دیگران و صد نفرشان هدایت كننده آنان باشند، سؤال نكنید جز این كه از خواننده و رهنماى آن ها كه تا فرداى قیامت پایدارند اطلاع خواهم داد. مردى همان وقت از جاى برخاست پرسید: بر سر و روى من چند تار موى روییده؟
على (ع) فرمود: سوگند به خدا دوست من رسول خدا(ص) از پرسش تو به من اطلاع داد و اضافه كرد همانا بر هر تار موى سر تو فرشته موكل است كه تو را لعنت مى كند و بر هر تار موى ریش تو شیطانى موكل است كه اسباب سرگردانى و بیچارگى تو را فراهم مى سازند و همانا در منزل تو بزغاله اى است كه فرزند رسول خدا(ص) را مى كشد و نشانه این پیشامد صحت و درستى سخن من است و هر گاه پاسخ پرسش تو دشوار نبود از حقیقت آن تو را باخبر مى ساختم، باز هم نشانه همان است كه گفتم: فرشته و شیطان تو را لعنت مى كنند.
پسر او در آن روزگار خردسال بود و تازه مى توانست بنشیند و در هنگام پیشامد كربلا او قاتل حسین شد و قضیه چنان بود كه على خبر داد. " 5 "

یکصد و سه: گذر على (ع) از كربلا


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام سجاد مى فرماید: على (ع) از كربلا عبور مى كرد، در حالى كه چشمانش ‍ پر از اشك شده بود، فرمود: این جا محل زانو زدن شتران آن ها است. و این جا محل انداختن بارهاى آن ها است. و در این جا خون آن ها ریخته مى شود، خوشا به حال خاكى كه در آن خون دوستان، ریخته مى شود!
امام باقر(ع) مى فرماید: على (ع) با مردم مى رفت تا به یك یا دو میلى كربلا رسیدند، حضرت جلوتر از مردم رفت و جایى را طواف كرد كه به آن ((مقذفان)) مى گفتند. فرمود: ((در اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر كشته شده است و همه آنها شهید بودند. و این جا مركب ها را مى خوابانند و اینجا شهدا به خاك مى افتند كه هیچ كس قبل از آنها مثل ایشان نبوده و در آینده نیز هیچ كس نمى تواند مانند آن ها باشد.)). " 6 "

یکصد و چهار: پرچم دارى حبیب بن جماز


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سوید بن غفله گفت: مردى حضور امیرالمؤمنین (ع) شرفیاب شده عرض ‍ كرد: از وادى القرى گذشتم و دیدم خالد بن عرفطه در گذشته اینك براى آمرزش گناهان او براى وى استغفار كن.
على (ع) فرمود: از این سخن دست بردار زیرا او نمرده و نخواهد مرد مگر هنگامى كه پیش آهنگ لشكر گمراهى شود كه پرچم دار آن، حبیب بن جماز باشد، مردى از پایین منبر عرضه داشت سوگند به خدا من شیعه و دوست تواءم، على (ع) پرسید: تو كیستى؟
گفت: من حبیب بن جمازم.
على (ع) فرمود: اى پسر جماز از چنان پرچمى خوددارى كن با این كه مى دانم آن را به دوش خواهى كشید و از باب الفیل وارد خواهى شد.
پس از آن كه على و حسن علیهماالسلام شربت شهادت نوشیدند و نوبت امامت به به امام حسین (ع) رسید و پیشامد كربلاى او اتفاق افتاد ابن زیاد، عمر بن سعد را ریاست لشكر داد و خالد نامبرده را پیش آهنگ و حبیب را پرچم دار آن قرار داد. او با همان پرچم از باب الفیل وارد مسجد كوفه شد و این قضیه از جمله اخبارى است كه دانشمندان و ناقلین آثار به صحت پذیرفته اند و در میان كوفى ها مشهور و مخالفى ندارد و از معجزات است. " 7 "

یکصد و پنج: افسوس براء بن عازب


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اسماعیل بن زیاد گفته: روزى على (ع) به براء بن عازب فرمود: اى براء، فرزند من به شهادت مى رسد و تو زنده هستى و از او یارى نمى كنى.
چون پیشامد كربلا اتفاق افتاد، براء مى گفت: حقانیت على (ع) محقق شد، زیرا فرزندش شهید شد و من از او یارى ننمودم، آن گاه از كار خود دریغ خورد. این پیشامد نیز از جمله خبرهاى على (ع) و نشانه هاى ولایت اوست. " 8 "

یکصد و شش: گریه امام هنگام ولادت زینب


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و خرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر یك از اولاد او سبب حزن او گردید.
در روایت است كه چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤمنین (ع) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت امام حسین (ع) به استقبال پدرش ‍ شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى تعالى خواهرى به من عطا فرموده.
امیرالمؤمنین (ع) از شنیدن این سخن بى اختیار اشك از دیده هاى مبارك به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع) این حال را از پدر بزرگوارش ‍ مشاهده نمود افسرده خاطر گشت. چه، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مباركش به درد آمد و اشك از دیده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدایت شوم، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى كنید، سبب چیست و این گریه بر كیست؟))
على (ع) حسینش را در بر گرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده! زود باشد كه سرّ این گریه آشكار و اثرش نمودار شود.)) كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.
چنان كه در بعضى كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت كه آن وقت سلمان شرفیاب شد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت. آن حضرت گریست و فرمود: ((اى سلمان! جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد كه این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود)). " 9 "

یکصد و هفت: گریه على (ع) بر شهادت حسین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى كه جبرییل (ع) خبر شهادت اباعبدالله الحسین (ع) رابه پیامبر خدا(ص) رساند آن جناب دست امیرالمؤمنین (ع) را گرفته و مقدار زیادى از روز را با هم خلوت كرده و هر دو گریستند، و از یكدیگر جدا نشدند مگر آن كه جبرییل (ع) بر ایشان نازل شد و عرضه داشت:
پروردگارتان سلام مى رساند و مى فرماید: صبر نمودن را بر شما واجب و لازم نمودم.
پس هر دو صبر كرده و بى تابى نكردند. " 10 "

پاورقی

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.