یکصد و هشت: زینب، مفسر قرآن
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود ((خصایص الزینبیه)) چنین نقل مى كند:
((روزگارى امیرالمؤمنین (ع) در كوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زن ها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى ((كهیعص)) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤمنین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم! شنیدم براى زن ها ((كهیعص)) را تفسیر مى نمایى؟
زینب (س) گفت: آرى. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا (ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت. پس از آن زینب گریه كرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها. " 1 "
یکصد و نه: على (ع) از واقعه كربلا مى گوید
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام زین العابدین (ع) گفت كه: خبر داد مرا ام ایمن كه روزى حضرت رسالت (ص) به دیدن حضرت فاطمه (س) آمد، پسى فاطمه براى آن حضرت حریره ساخت و نزد رسول خدا حاضر كرد، حضرت امیرالمؤمنین (ع) طبق خرمایى آورد، ام ایمن گفت: من كاسه آوردم كه در آن شیر و مسكه بود، پس حضرت رسول (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن حریره تناول نمودند و از آن شیر آشامیدند و از آن خرما و مسكه میل فرمودند، پس حضرت على (ع) ابریق و طشتى آورد و آب بر دست حضرت رسالت (ص) ریخت.
چون حضرت دست هاى خود را شست دست تر بر روى مباركش كشید پس نظر كرد به سوى على و فاطمه و حسن و حسین (ع) نظرى كه آثار سرور و شادى در روى مباركش مشاهده كردیم، آنگاه مدتى به سوى آسمان نظر كرد پس روى مبارك خود را به جانب قبله گردانید و دست هاى خود را به سوى آسمان گشود، بسیار دعا كرد پس به سجده رفت و در سجده صداى گریه آن حضرت بلند شد، آب دیده اش بر زمین جارى شد، پس سر از سجده برداشت و ساعتى سر در زیر افكند و مانند باران تند، آب از دیده مباركش مى ریخت. چون اهل بیت این حالت را در او مشاهده كردند، همه اندوهناك شدند، و من نیز از حزن ایشان محزون گردیدم و جراءت نمى كردم كه از سبب این گریه از آن حضرت سؤال كنم.
چون این حالت بسیار به طول انجامید، على و فاطمه (ع) گفتند: سبب گریه تو چیست؟ یا رسول الله خدا هرگز دیده هاى تو را گریان نگرداند، بدرستى كه این حالت كه در تو مشاهده كردیم دل هاى ما را مجروح كرد. پس حضرت رسول (ص) رو به حضرت امیرالمؤمنین (ع) آورد گفت: اى برادر و حبیب من! چون شماها را نزد خود مجتمع دیدم، از مشاهده شما مرا سرورى حاصل شد كه هرگز چنین شادى در خود نیافته بودم، و من در شما نظر مى كردم و خدا را شكر مى كردم كه چنین نعمت ها به من كرامت كرده كه ناگاه جبرییل (ع) بر من نازل شد گفت: یا محمد بدرستى مه خداى تعالى مطلع شد بر آنچه در نفس تو حادث گردید، و دانست شادى كه تو را عارض شد به دیدن برادر و دختر و دو فرزندزاده خود، پس تمام كرد براى تو نعمت و گوارا گردانید براى تو این عطیه را با آنكه گردانید ایشان را و فرزندان ایشان را و شیعیان ایشان را با تو در بهشت، و جدایى نخواهد افكند میان تو و ایشان، چنانچه به تو عطا مى كند در آن روز خوبى به ایشان عطا خواهد كرد، چنانچه به تو بخشش مى نماید به ایشان خواهد بخشید، تا آنكه تو خشنود گردى، و زیاده از مرتبه خشنودى تو به ایشان كرامت خواهد كرد با بلیه بسیارى كه به ایشان خواهد رسید در دنیا، و مكروه بسیارى كه ایشان را در خواهد یافت بر دست هاى گروهى از منافقان كه ملت تو را بر خود بندند و دعوى كنند كه از امت تواند، و حال آنكه برى اند از خدا و ایشان را به شمشیر آبدار و انواع زجرها و ستم ها بكشند، و هر یك را در ناحیه اى از زمین به قتل رسانند، و قبرهاى ایشان از یكدیگر دور باشد، و حق تعالى این حالت را از براى ایشان پسندیده است و ایشان را اهل این سعادت گردانیده است، پس حمد كن خدا را بر آنچه از براى شما پسندیده و راضى شو به قضاى الهى، پس خدا را حمد كردم و راضى شدم به قضاى او بر آنچه براى شما اختیار نموده است.
پس جبرئیل گفت: یا محمد به درستى كه برادر تو على مقهور و مظلوم خواهد شد بعد از تو، منافقان امت بر او غالب خواهند شد و غضب خلافت او خواهند كرد و از دشمنان تو تعب ها به او خواهد رسید، و در آخر كشته خواهد شد به دست بدترین خلایق و بدبخت ترین اولین و آخرین، نظیر پى كننده ناقه صالح، در شهرى كه به سوى آن شهر هجرت خواهد نمود، و آن شهر محل شیعیان او و شیعیان فرزندان او خواهد بود. به سبب این حال بلاى اهل بیت رسالت بسیار خواهد شد و مصیبت عظیم تر خواهد شد، این فرزندزاده تو - و اشاره كرد به سوى حسین (ع) شهید خواهد شد با گروهى از اهل بیت و ذریت تو و نیكان امت تو، در كنار فرات، در زمینى كه آن كربلا گویند، به سبب آن كرب و بلا بر دشمنان تو و دشمنان ذریه تو بسیار خواهد شد در روزى كه كرب آن روز منقضى نشود و حسرت آن روز به آخر نرسد، آن بهترین بقعه هاى زمین است و حرمت آن از همه زمین ها عظیم تر، و آن قطعه اى است از بهشت.
پس زینب گفت: چون ابن ملجم پدرم را ضربت زد، اثر مرگ در او مشاهده كردم گفتم: اى پدر بزرگوار، ام ایمن چنین حدیثى به من روایت كرد، مى خواهم آن را از تو بشنوم، فرمود: اى دختر حدیث چنان است كه ام ایمن به تو روایت كرده، گویا مى بینم تو را و زنان دیگر از اهل بیت مرا در این شهر اسیر كرده باشند، و به ذلت و خوارى شما را برند و از دشمنان خود خائف و ترسان باشید، پس در آن وقت صبر كنید و شكیبایى نمایید، به حق آن خداوندى كه حبه ها را شكافته و خلایق را آفریده است، در آن وقت در روى زمین خدا را دوستى به غیر از شما و دوستان و شیعیان شما نباشد.
چون حضرت رسول (ص) این حدیث را نقل كرد براى ما، فرمود: در آن روز شیطان از روى شادى پرواز خواهد كرد و بر دور زمین با یاوران خود جولان خواهد نمود، خواهد گفت: اى گروه شیاطین آنچه مطلب ما بود از فرزند آدم به آن رسیدیم و در هلاك ایشان منتهاى آرزوى خود را یافتیم، و همه را مستحق جهنم نمودیم مگر جماعت قلیلى كه چنگ در دامان اهل بیت رسالت زده اند، پس تا توانید سعى كنید كه مردم را به شك اندازید در حق ایشان و بدارید مردم را بر عداوت ایشان و تحریص كنید مردم را بر ضرر رسانیدن به ایشان و دوستان ایشان، تا كفر و ضلالت خلق مستحكم گردد و از ایشان هیچ كس نجات نیابد، آن ملعون گمان خود را در حق اكثر مردم راست كرد زیرا كه با عداوت شما هیچ عمل صالح فایده نمى بخشد، و با محبت و موالات شما هیچ گناهى جز كبایر ضرر نمى رساند.
یکصد و ده: بوسیدن دست هاى عباس (ع)
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از ولایت حضرت قمر بنى هاشم (ع)، ام البنین (س) قنداقه او را به دست امیرالمؤمنین على (ع) داد كه با خواندن اذان و اقامه در گوش وى، از همان آغاز حق ببیند و حق بشنود.
حضرت دست هاى او را بوسید و قطرات اشك به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دست ها یوم الطف در كنار شریعه فرات در راه یارى برادرش حسین (ع) از بدن جدا خواهد شد.
و از این جاست كه گفته اند: مى توان دست فرزند را، از سر عطوفت و شفقت، بوسید. چنان كه وارد است رسول خدا(ص) دست دخترش، حضرت فاطمه زهرا(س) را مى بوسید و وى را به جاى خود مى نشانید. و از این جا كثرت عطوفت شاه ولایت، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) مظلوم تاریخ، نسبت به این مولود بزرگوار معلوم مى شود.
یکصد و یازده: گریه بر دست هاى عباس
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع) ام البنین (س) قنداقه او را به دست على (ع) داد تا نامى بر او بگذارد. حضرت زبان مبارك او را به دیده و گوش و دهان او گردانیده تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
((ثم اءذن فى اذنه الیمنى و اءقام فى الیسرى)). سپس در گوش راست وى اذان گفت. یكى از سنت هاى رسول خدا(ص) كه براى مسلمین ارث گذارده این است كه در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا(ص) و امام و ولى خدا آشنا گردد.
حضرت امیرالمؤمنین على (ع) به ام البنین (س) فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟ عرض كرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم، عباس، عباس نامیدم. پس دست هاى او را بوسیده و اشك به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دست ها در یوم الطف در كنار شریعه فرات در راه یارى دین خدا قطع خواهد شد. " 2 "
یکصد و دوازده: سفارش على (ع) به عباس (ع) در واقعه كربلا
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
علامه شیخ عبدالحسین حلى در النقدالنزیه (جلد1، صفحه 100) از فخر الذاكرین، عالم بزرگوار، شیخ میرزا هادى خراسانى نجفى، نقل مى كند كه گوید: امیرالمؤمنین (ع) حضرت عباس (ع) را فرا خواند و به سینه چسبانید و چشمانش را بوسید و از او عهد گرفت كه چون در كربلا بر آب دست یافت، تا برادرش حسین تشنه است، قطره اى از آن ننوشد، و این كه ارباب مقاتل گویند حضرت عباس (ع) در شریعه فرات آب را نخورد و آن را ریخت به سبب اطاعت از سفارش پدرش على مرتضى (ع) بوده است. " 3 "
یکصد و سیزده: خبر از آینده عباس (ع)
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مورخان نقل مى كنند: در دوران طفولیت حضرت عباس (ع) یك روز امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) وى را در دامان خود گذاشت و آستین هایش را بالا زد و در حالى كه به شدت مى گریست به بوسیدن بازوهاى عباس (ع) پرداخت. ام البنین (س) شتابان و هراسان، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام (ع) با لحن مملو از غم و اندوه و تاءثر گفت: این دست ها از بازو قطع خواهد شد. كلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنین (س) فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با وحشت و شتاب پرسید: ((چرا دست هایش قطع مى شوند))؟!
امام (ع) به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه یارى اسلام از برادرش، حافظ شریعت الهى و ریحانه رسول الله (ص)، قطع خواهد شد.
ام البنین (س) گریه كرد و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریك شدند.
سپس ام البنین (س) به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا(ص) و ریحانه او خواهد گردید. " 4 "
امیرالمؤمنین على (ع) فرمود: ام البنین، فرزندت عباس (ع) نزد خداى تبارك و تعالى منزلتى عظیم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملایكه در بهشت پرواز كند، همان گونه كه قبلا این عنایت را به جعفر بن ابى طالب (ع) نموده است. و ام البنین (س) با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد. " 5 "
یکصد و چهارده: مهتر شهیدان
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین على (ع) در حدیثى درباره نص بر ائمه (ع) روایت كرده كه فرمود: بهترین مردم و سرور آنان پس از من: این فرزندم است، و او بعد از وفات من امام هر مسلمان، و فرمانرواى هر مؤمنى است، آگاه باشید كه عنقریب او بعد از من مظلوم مى شود، چنان كه من بعد از پیغمبر(ص) مظلوم شدم، و بهترین مردم بعد از فرزندم حسن (ع)، پسرم حسین (ع) است، كه او هم بعد از برادرش مظلوم مى شود، و در زمین كرب و بلا كشته مى شود، آگاه باشید همانا او و اصحابش روز قیامت از مهتران شهیدانند. " 6 "
یکصد و پانزده: على از كربلا گذر مى كند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هرثمة بن ابى مسلم گوید: با على بن ابیطالب به نبرد صفین رفتیم چون برگشتیم در كربلا منزل كرد و نماز بامداد را در آن مكان خواند و از خاكش برگرفت و بوسید، سپس فرمود: خوشا به تو اى خاك پاك از تو قومى محشور مى شوند كه بى حساب به بهشت مى روند، هرثمة نزد زن خود كه از شیعیان على (ع) بود برگشت، گفت: مولایت ابوالحسن در كربلا توقف كرد و نماز خواند و از خاكش برگرفت و گفت: خوشا به حال تو اى خاك كه از تو مردمى محشور مى شوند كه بى حساب به بهشت مى روند، گفت: اى مرد امیرالمؤمنین جز حق نگوید چون حسین به كربلا آمد هرثمة گفت: من در قشونى بودم كه عبیدالله بن زیاد فرستاده بود و چون این منزل و درختها را دیدم حدیث على (ع) به یادم آمد بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسین (ع) رفتم و سلام دادم و آن چه از پدرش در این منزل شنیده بودم به او گزارش دادم، فرمود: تو با ما هستى یا در برابر ما؟
گفتم: نه این و نه آن من كودكانى به جا گذاردم و از عبیدالله بر آنها ترسانم. فرمود: پس به جایى برو كه كشتن ما را نبینى و ناله ما را نشنوى، سوگند بدان كه جان حسین به دست او است هر كس امروز فریاد ما را بشنود و ما را یارى نكند جز آن كه خدایش او را در دوزخ افكند. " 7 "
یکصد و شانزده: زوّار امام حسین (ع)
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از على (ع) نقل شده كه فرمود: گویا مى بینم قصرها را كه اطراف قبر حسین بن على (ع) بالا رفته، و گویا مى بینم محمل ها را كه از كوفه به جانب قبر حسین (ع) روان است، و روزها و شب ها نمى گذرد كه از اطراف به جانب او حركت مى كنند، و این در وقت روال سلطنت بنى مروان است. " 8 "
خبر غیبى از حوادث آینده