ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
Skip Navigation Links.
Collapse سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
پيشگفتار
Expand معجزات امام على عليه السّلاممعجزات امام على عليه السّلام
Collapse اخبار غيبى امام على (ع)اخبار غيبى امام على (ع)
Expand خبر دادن امام على (ع) از شهادت يارانخبر دادن امام على (ع) از شهادت ياران
Expand خبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلاخبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلا
Collapse خبر غيبى از حوادث آيندهخبر غيبى از حوادث آينده
يکصد و هفده: پيش بينى شهادت امام رضا(ع)
يکصد و هجده: بشارت تولد زين العابدين (ع)
يکصد و نوزده: شايعه مرگ معاويه
يکصد و بيست: پيشگويى از مصايب اهل بيت (ع) در كتاب اميرالمؤمنين (ع)
يکصد و بيست و يک: سوسمار امامشان است
يکصد و بيست و دو: جنگ نهروان
يکصد و بيست و سه: پيشگويى قتل مرد خثعمى
يکصد و بيست و چهار: خبر از مردى شكم پاره
يکصد و بيست و پنج: احاطه به علوم غيبى
يکصد و بيست و شش: تبعيد قاضى باسابقه
يکصد و بيست و هفت: على (ع) و مروان
يکصد و بيست و هشت: مسلمان شدن جوان يهودى
يکصد و بيست و نه: پيش بينى از بين رفتن خوارج
يکصد و سي: برخورد على (ع) با اشعث
يکصد و سي و يک: پيش بينى هفتاد سال بلا
يکصد و سي و دو: وحشت يكى از ياران در جنگ صفين
يکصد و سي و سه: خبر على (ع) از آينده
يکصد و سي و چهار: توجه به دوستى با اولادش
يکصد و سي و پنج: على (ع) در ذى قار
يکصد و سي و شش: حديث حبابه
يکصد و سي و هفت: چشم بيناى خداوند
يکصد و سي و هشت: سلام شير به على (ع)
يکصد و سي و نه: كشف راز مسجد عدن
يکصد و چهل: مسلمان شدن راهب
يکصد و چهل و يک: مرگ جاسوس خوارج
يکصد و چهل و دو: آنجا را بشكافيد
يکصد و چهل و سه: ادعاى دوستى با على (ع)
يکصد و چهل و چهار: آشكار نمودن مال مخفى
يکصد و چهل و پنج: رام شدن شتران
يکصد و چهل و شش: نفرين على (ع) بر عبدالرحمن عوف
يکصد و چهل و هفت: خبر از علم غيب
يکصد و چهل و هشت: هزاران باب علم اميرالمؤمنين (ع)
يکصد و چهل و نه: نام اهل سعادت و شقاوت نزد اميرالمؤمنين (ع)
Expand خبر امام على (ع) از ضمير افرادخبر امام على (ع) از ضمير افراد
Expand خبر دادن على (ع) از شهادت خودخبر دادن على (ع) از شهادت خود
Expand كرامات امام على (ع) در زمان حياتكرامات امام على (ع) در زمان حيات
Expand كرامات امام على (ع) پس از شهادتكرامات امام على (ع) پس از شهادت
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 754

یکصد و هفده: پیش بینى شهادت امام رضا(ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
على بن ابى طالب (ع) روایت كرده كه فرمود: عنقریب مردى از فرزندان من در زمین خراسان به زهر ستم كشته مى شود، كه نامش نام من، و نام پدرش ‍ نام پسر عمران، موسى است، آگاه باشید هر كه او را در غربتش زیارت كند، خداوند گناهانش را بیامرزد. " 1 "

یکصد و هجده: بشارت تولد زین العابدین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى كه دختر یزدگرد بر عمر وارد شد، دوشیزگان مدینه (براى دیدنش) از بامها سر برآوردند، و چون داخل مسجد شد، مسجد به نور جمالش ‍ روشن شد، تا آن جا كه فرمود: پس امیرالمؤمنین (ع) به عمر فرمود: او را مخیر كن تا مردى از مسلمانان را اختیار كند و به جاى غنیمت آن مرد حسابش كن (یعن بابت سهم او از غنایم جنگ حساب كن) پس (عمر وى را مخیر كرد و) او خدمت امام حسین (ع) آمد و دست بر سر او گذاشت، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: نامت چیست؟ عرض كرد: جهان شاه، فرمود: بلكه شهربانو است و سپس به حسین (ع) فرمود: اى اباعبدالله فرزندى كه بهترین اهل زمین است از این زن نصیب تو خواهد شد، و على بن الحسین (ع) از او متولد شد، و به آن جناب مى گفتند پسر دو انتخاب شده، چون كه از میان عرب بنى هاشم انتخاب شده و از میان غیر عرب فارس. " 2 "

یکصد و نوزده: شایعه مرگ معاویه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
معاویه بعد از جریان حكمیت (در صفین، و تمام شدن كار به نفع معاویه) به همنشینان گفت: چگونه مى توانیم عاقبت كارمان را بدانیم؟
گفتند: راهى براى آن نمى دانیم.
گفت: پس من علم آن را از على (ع) استخراج مى كنم، چون كه او سخن باطل نمى گوید، و سه نفر از معتمدانش را خواست و گفت: تا یك منزلى كوفه بروید، و آن جا با هم توطئه و قرارداد كنید كه در كوفه خبر مرگ مرا منتشر كنید، و باید سخن تان درباره شب و روز و وقت مرگ، و جاى قبر، و كسى كه بر جنازه من نماز خوانده و سایر خصوصیات متفق باشد، تا در چیزى باهم مختلف نشوید، آن گاه اول یكى وارد شود و خبر مرگ مرا بدهد، و بعد دومى وارد شود و همان طور نقل كند، و سپس سومى و باز مثل آنها خبر دهد، و ببینید على (ع) چه مى گوید؟ سپس طبق دستور رفتند و یكى از آنها چاشتگاه با رنگ متغیر سواره وارد شد، مردم گفتند: از كجا مى آیى؟
گفت: از شام.
گفتند: چه خبر دارى؟
گفت: معاویه مرد، خدمت على (ع) آمدند و گفتند: شتر سوارى از شام آمده از مرگ معاویه خبر مى دهد، حضرت اعتنایى نكرد، آن گاه فردا صبح، دیگرى وارد شد و مردم گفتند: چه خبر؟
گفت: معاویه مرد و همان طور كه رفیقش خبر داده بود خبر داد، و باز نزد على (ع) آمدند و گفتند: شترسوارى از مرگ معاویه خبر مى دهد همان طور كه رفیقش خبر داد، بدون اختلاف، على (ع) باز اظهارى نكرد، و روز سوم، دیگرى وارد شد و مردم گفتند: پشت سر چه دارى؟ (یعنى شام چه خبر بود؟) گفت: معاویه مرد، و از آنچه مشاهده كرده پرسیدند، و با گفتار آن دو نفر مخالف درنیامد، و نزد على (ع) آمده گفتند: یا امیرالمؤمنین! خبرصحیح است، این شتر سوار سوم است و مثل آن دو نفر خبر داد، و چون زیاد دنبال كردند فرمود: هرگز چنین نمى شود، تا اینكه این از این رنگین شود، یعنى محاسن مباركش از سر مقدسش، و پسر آن زنى كه جگرها را مى جوید (یعنى هند كه جگر حمزه را جوید) با خلافت بازى كند، و این خبر را براى معاویه بردند. " 3 "

یکصد و بیست: پیشگویى از مصایب اهل بیت (ع) در كتاب امیرالمؤمنین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابن عباس گفت: روزى در ذى قادر خدمت امیرالمؤمنین (ع) وارد شدم. حضرت كتابى را برایم بیرون آورد و فرمود: اى ابن عباس، این كتابى است كه پیامبر(ص) بر من املاء فرموده و دست خط خودم است.
عرض كردم: یا امیرالمؤمنین (ع)، آن را برایم بخوان. حضرت آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پیامبر(ص) تا زمان شهادت امام حسین (ع) اتفاق افتاده و این كه چگونه كشته مى شود و چه كسى او را مى كشد و چه كسى او را یارى مى كند و چه كسانى همراه او شهید مى شوند یافت مى شد. آن حضرت به شدت گریه كرد و مرا به گریه درآورد.
از جمله آنچه برایم خواند این بود كه با خود آن حضرت چه مى كنند، و چگونه حضرت زهرا(س) شهید مى شود، و چگونه پسرش امام حسن (ع) به شهادت مى رسد و چگونه امت به او حیله مى كنند. وقتى كیفیت قتل امام حسین (ع) را خواند بسیار گریست، و سپس آن كتاب را بست، و بقیه آنچه تا روز قیامت واقع مى شود باقى ماند. " 4 "

یکصد و بیست و یک: سوسمار امامشان است


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از اصبغ بن نباته روایت كرده كه گفت: امیرالمؤمنین (ع) ما را به رفتن از كوفه به مداین امر فرمود، روز یكشنبه حركت كردیم، عمروبن حریث با هفت نفر دیگر تخلف كرده رفتند در جایى در حیرة كه خورنق نامیده مى شد، گفتند: در این بین تفریحى مى كنیم و روز چهارشنبه حركت مى كنیم، و قبل از آن كه حضرت، اقامه جمعه كند به او ملحق مى شویم، پس در حین غذا خوردن بودند كه سوسمارى پیدا شد، و شكارش كردند و عمروبن حریث آن را گرفت و دستش را نگه داشت و گفت: بیعت كنید، این فرمانرواى مؤمنان است، و آن را هفت نفر با او بیعت كردند و خود عمرو هشتم بود، و شب چهارشنبه حركت كردند، و روز جمعه هنگامى كه على (ع) خطبه مى خواند به مداین وارد شدند و از یكدیگر جدا نشده بودند و همه با هم بودند كه بر در مسجد فرود آمدند، و چون داخل شدند امیرالمؤمنین (ع) نگاهى به آنها كرد و فرمود: ایهاالناس، همانا پیغمبر(ص) هزار حدیث سرى به من فرمود كه در هر حدیثى هزار در است، و هر درى را هزار كلید است، و من شنیدم خداى عزوجل مى فرماید: ((روزى كه هر عده اى را به امامشان مى خوانیم، سوره اسراء آیه 69)) و من براى شما به خدا قسم یاد مى كنم كه هشت نفر روز قیامت مبعوث مى شوند كه به امامشان كه سوسمارى است خوانده مى شوند، و اگر مى خواستم نامشان را مى بردم.
(اصبغ) گفت: عمرو بن حریث را دیدم كه چون شاخه درخت خرما، از شرم و از ملامت امیرالمؤمنین (ع) بر زمین افتاد. " 5 "

یکصد و بیست و دو: جنگ نهروان


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در جنگ نهروان جاسوسان خوارج به ایشان گفتند: لشكر امیرالمؤمنین چهار هزار سوارند، گفتند: تیراندازى به آنها نكنید، و شمشیر هم به رویشان نكشید، بلكه هر یك از شما با نیزه به یكى از آن ها حمله كند و او را بكشید، امیرالمؤمنین (ع) این مطلب را به علم غیب فهمید و به اصحابش فرمود: نیزه به آنها نزنید، و تیراندازى هم نكنید، بلكه شمشیرها را برهنه كنید و وقتى رقیب به جانب هر كس آمد نیزه او را بگیرند، و به او حمله كرده به قتلش رساند، كه ده نفر شما كشته نشود، و ده نفر آنها نجات یابد، و چنان شد كه فرمود. " 6 "

یکصد و بیست و سه: پیشگویى قتل مرد خثعمى


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اهل كوفه با على (ع) بیعت كردند كه تسلیم آن جناب باشند، و على (ع) بر آنها شرط كرد كه به كتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) عمل كند، پس مردى از قبیله خثعم آمد، حضرت فرمود: بر عمل به كتاب خدا و سنت پیغمبر بیعت مى كنى؟
گفت: نه بلكه بر كتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) و طریقه ابوبكر و عمر (یعنى باید به روش آنها نیز رفتار كنى).
فرمود: من طریقه ابوبكر و عمر را با كتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) داخل نمى كنم، خثعمى نپذیرفت و على (ع) هم غیر از كتاب و سنت را قبول نكرد، تا آن جا كه گفت: پس على (ع) فرمود: گویا تو را مى بینم كه در این فتنه كوچ كرده اى و گویا مى بینم كه سم اسبان من صورت تو را مجروح كرده اند، و آن مرد به خوارج ملحق شد و در جنگ نهروان كشته شد، قبیضه گفت: در جنگ نهروان او را دیدم كشته شده و اسب ها صورتش را پامال كرده و سرش ‍ را شكسته اند، و اثر پاهایشان در صورتش مانده، پس گفتار على (ع) را به یاد آوردم و گفتم: خدا ابوالحسن را خیر دهد، هرگز، لب به هیچ نگشود جز این كه واقع شد. " 7 "

یکصد و بیست و چهار: خبر از مردى شكم پاره


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین (ع) در یكى از سخنان خود به اهل كوفه كه بعد از او با معاویه رو به رو مى شوند، از آینده چنین خبر مى دهد:
((آگاه باشید كه به زودى بعد از من، مردى گشاده گلو و شكم برآمده (یعنى معاویه بر شما غالب مى شود. مى خورد آنچه بیابد و مى خواهد آنچه نیابد.))
گویند: معاویه هر چه مى خورد، سیر نمى گشت تا این كه مى گفت: سفره را برچینید، خسته شدم و سیر نگشتم. علت پرخورى معاویه بر اثر نفرین پیامبر بود، وقتى پیامبر كسى را به طلب معاویه فرستاد، دید مشغول خوردن است و نمى آید، برگشت و گفت: طعام مى خورد، دیگر بار فرستاد باز به خوردن مشغول بود، پس فرمود: ((خدایا! شكم او را سیر مگردان)). او را بكشید اگر چه او را نخواهید كشت.
آگاه باشید! به زودى او شما را به ناسزا گفتن و بیزارى جستن از من امر مى كند، اگر شما را به ناسزا گفتن مجبور نمود، مرا دشنام دهید زیرا ناسزا گفتن براى من سبب علو مقام مى شود و براى شما باعث نجات و رهایى (از شر او) مى شود، اما در بیزارى جستن، پس از من بیزارى نجویید، زیرا من به فطرت اسلام تولد یافته ام، و در ایمان و هجرت سبقت و پیشى گرفته ام. " 8 "

یکصد و بیست و پنج: احاطه به علوم غیبى


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزى اشعث بن قیس (سردسته منافقان) وارد مسجد كوفه شد، دید امیرمؤمنان على (ع) بالاى منبر است و عجم ها، اطراف منبر را گرفته اند، از روى توهین به عجم گفت: ((این عجم ها كیستند كه تو آنها را در اطراف خود جمع كرده اى؟))
حضرت على (ع) شدیدا پاسخ او را داد و حتى سخنى فرمود كه از آن استفاده مى شود كه ((اشعث)) شكم گنده بود، آنگاه فرمود: ((همین عجم ها هستند كه روزى شما را به انگیزه برگرداندن شما به اسلام خواهند زد، همان گونه كه شما (عرب ها) در آغاز اسلام آنها را براى دعوت به اسلام زدید)). " 9 "
به راستى امروز مصداق سخن على (ع) در ایران آشكار شده، كه عجم ها (ایرانیان) به عنوان دفاع از اسلام، با حكومت هاى مزدور عرب و مزدوران آنها در جنگند و رو در روى آنها تا سر حد شهادت، ایستاده اند كه از اسلام عزیز حمایت نمایند، آیا این پیشگویى یك معجزه نیست؟!

یکصد و بیست و شش: تبعید قاضى باسابقه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شریح، قاضى با سابقه بود، به سال 18 هجرى از جانب خلیفه دوم قاضى كوفه گردید، و همچنان در این مقام بود تا سال 79 عصر حكومت حجاج بن یوسف كه از قضاوت استعفا داد، بنابراین 61 سال قضاوت كرد و سرانجام در سال 87 یا 97 و 99 در در حالى كه سن او بیش از صد سال شده بود، از دنیا رفت. " 10 "
در عصر خلافت امام على (ع) در یكى از قضاوت ها، قضاوت خلاف شرع كرد، امام على (ع) او را مورد انتقاد قرار داد و به او فرمود: ((سوگند به خدا تو را به ((بانقیا)) (روستایى در نواحى فرات كوفه) دو ماه تبعید مى كنم تا در آن جا بین یهود قضاوت كنى)).
ولى در همان ایام، امام على (ع) به شهادت رسید.
وقتى كه مختار در سال 67 هجرى روى كار آمد، شریح را طلبید و به او گفت: امام على (ع) در فلان روز به تو چه گفت؟
شریح جریان تبعید را بازگو كرد.
مختار گفت: سوگند به خدا نباید در كوفه بمانى به روستاى ((بانقیا)) برو و در آن جا بین یهودیان قضاوت كن، او به آن جا تبعید شد و دو ماه بین یهود قضاوت كرد و سپس بازگشت. " 11 "

پاورقی

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.