ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

سه شنبه نهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دایره المعارف تلفن همراه
تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های ازدواج
 پرسش و پاسخ های پرورش اندام
شناسنامه کتاب
Skip Navigation Links.
Collapse سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)سيصد و بيست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
پيشگفتار
Expand معجزات امام على عليه السّلاممعجزات امام على عليه السّلام
Collapse اخبار غيبى امام على (ع)اخبار غيبى امام على (ع)
Expand خبر دادن امام على (ع) از شهادت يارانخبر دادن امام على (ع) از شهادت ياران
Expand خبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلاخبر دادن امام على (ع) از واقعه كربلا
Expand خبر غيبى از حوادث آيندهخبر غيبى از حوادث آينده
Collapse خبر امام على (ع) از ضمير افرادخبر امام على (ع) از ضمير افراد
يکصد و پنجاه: خبر از باطن افراد
يکصد و پنجاه و يک: آگاهى بر دل زن بى تقوا
يکصد و پنجاه و دو: خبر از باطن خزانه دار معاويه
يکصد و پنجاه و سه: على (ع) در رحبه
يکصد و پنجاه و چهار: مالك قوى تر است يا على (ع)؟
يکصد و پنجاه و پنج: وقوف بر ضمير افراد
يکصد و پنجاه و شش: اژدها شدن قوس
يکصد و پنجاه و هفت: آگاهى از نام افراد
يکصد و پنجاه و هشت: وقوف بر ضمير افراد
يکصد و پنجاه و نه: ناميدن غلام به اسم واقعيش
يکصد و شصت: خبر على (ع) از غيب
يکصد و شصت و يک: اعراف كيست؟
يکصد و شصت و دو: ماجراى حرقوص بن زهير
يکصد و شصت و سه: آگاهى على (ع) از نيت مردم
يکصد و شصت و چهار: اتصال معنوى شيعيان با على (ع)
يکصد و شصت و پنج: يافتن بار يهودى
يکصد و شصت و شش: رهنمود امام (ع) به خدّاش
يکصد و شصت و هفت: اسلام آوردن نصرانى
يکصد و شصت و هشت: سكرات مرگ به حق آمد
Expand خبر دادن على (ع) از شهادت خودخبر دادن على (ع) از شهادت خود
Expand كرامات امام على (ع) در زمان حياتكرامات امام على (ع) در زمان حيات
Expand كرامات امام على (ع) پس از شهادتكرامات امام على (ع) پس از شهادت
جستجو در کتابخانه
نوع جستجو :
نحوه جستجو :


ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

بازديدها: 786

یکصد و چهل و هفت: خبر از علم غیب


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوبكر قبیله مالك بن نویره را اسیر كرد و در میان آنها دخترى بود نزدیك به بلوغ، و وقتى كه وارد مسجد شد گفت: ما را اسیر كردند در صورتى كه ما به وحدانیت خدا و رسالت محمد(ص) شهادت مى دهیم، سپس گفت: به خدا و محمد پیغمبر خدا سوگند یاد كرده ام كسى حق ندارد كه مالك من شود و مرا به كنیزى بگیرد مگر آن كه مرا خبر دهد به آنچه مادرم در وقتى كه به من آبستن بوده، دیده، و این كه چه چیز به من گفته وقتى كه مرا زاییده؟ آن نشانه اى كه میان من و اوست چیست؟ و كسى از شما مالك من نشود مگر آن كه مرا به این امور خبر دهد، وگرنه شكمم را به دست خودم پاره مى كنم تا جانم بیرون رود و خونم را طلب كنند.
سپس على (ع) وارد شد و از حكایت دختر پرسید و گفتار او را به حضرت خبر دادند، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: او را (از آنچه گفته) خبر دهید تا مالكش ‍ شوید.
گفتند: در میان ما كسى نیست كه علم غیب داشته باشد.
فرمود: پس من او را خبر دهم و بدون اعتراض مالك شوم.
عرض كردند: آرى، آن گاه (جابر) ذكر كرده كه: حضرت به او خبر داد و او هم تصدیق كرد، سپس دختر گفت: آن نشانه اى كه میان من و مادرم هست چیست؟
فرمود: هنگامى كه تو را زائید سخن تو را با آن خواب در لوحى از مس ‍ نوشت و آن را در آستانه در پنهان كرد، بعد از دو سال آن را براى تو بازگو نمود، سپس آن را به تو سپرد و گفت: اى دخترك هنگامى كه كسى كه خون شما را بریزد، و اموال شما را غارت كند، و فرزندانتان را اسیر كند بر سر شما تاخت، و تو هم با دیگران اسیر شدى، این لوح را با خود بردار، و بكوش كه از آن جماعت مالك تو نشود مگر كسى كه تو را از آن خواب و از آنچه در این لوح است خبر دهد.
دختر گفت: راست گفتى یا امیرالمؤمنین (ع)، اكنون آن لوح كجاست؟
فرمود: در كاسه تو، پس در این وقت لوح را به امیرالمؤمنین (ع) داد، و حضرت به جهت آن كه دلیلش روشن شد، و شاهدش ثابت، مالك آن دختر شد. " 1 "

یکصد و چهل و هشت: هزاران باب علم امیرالمؤمنین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابان مى گوید: سلیم گفت: از ابن عباس شنیدم كه مى گفت: از على (ع) حدیثى شنیده ام كه حل آن را نفهمیدم و آن را انكار هم نكردم. از او شنیدم كه فرمود: ((پیامبر (ص) در بیماریش كلید هزار باب از علم را به من پنهانى آموخت كه از هر بابى هزار باب باز مى شد)).
ابن عباس گفت: در ((ذى قار)) در خیمه على (ع) نشسته بودم، و این در حالى بود كه آن حضرت، امام حسن (ع) و عمار را به كوفه فرستاده بود تا مردم را براى شركت در جنگ دعوت كنند. در این حال حضرت رو به من كرد و فرمود: اى پسر عباس، حسن بر تو وارد مى شود در حالى كه یازده هزار نفر همراه او هستند به استثناى یك یا دو نفر.
ابن عباس (ع) مى گوید: پیش خود گفتم: اگر طبق گفته حضرت شود این از همان هزار باب علم است.
هنگامى كه امام حسن (ع) با لشكریان خود از دور پیدا شدند به استقبال آنان رفتم و به نویسنده لشكر - كه نامهایشان همراه او بود - گفتم: چند نفر همراه شما هستند؟
گفت: یازده هزار نفر به استثناى یك یا دو نفر! " 2 "

یکصد و چهل و نه: نام اهل سعادت و شقاوت نزد امیرالمؤمنین (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابان مى گوید: سلیم گفت: به ابن عباس (ع) گفتم: مهمترین چیزى كه از على بن ابیطالب (ع) شنیده اى به من خبر بده كه كدام است؟
سلیم گفت: ابن عباس (ع) مطلبى برایم ذكر كرد كه فبلا از على (ع) شنیده بودم.
حضرت فرمود: پیامبر(ص) در حالى كه نوشته اى در دستش بود مرا صدا زد و فرمود: یا على (ع)، این نوشته را بگیر.
عرض كرد: اى پیامبر خدا، این نوشته چیست؟
فرمود: نوشته اى است كه خدا نوشته، و در آن اهل سعادت و اهل شقاوت از امتم تا روز قیامت برده شده است. پروردگارم به من دستور داده كه آن را به تو بسپارم. " 3 "

خبر امام على (ع) از ضمیر افراد

یکصد و پنجاه: خبر از باطن افراد


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
على (ع) پیش از آن كه با طلحه و زبیر و معاویه و خوارج پیكار نماید، از جنگ كردن با آنان اطلاع داد و چنان شد كه فرموده بود.
او به طلحه و زبیر كه از وى اجازه عمره خواستند، فرمود: به خدا سوگند شما اراده عمره ندارید بلكه مى خواهید آهنگ بصره نمایید و چنان بود كه فرمود.
از جمله به ابن عباس اطلاع داد طلحه و زبیر از من اجازه عمره گرفتند و من با آن كه مى دانستم آنان آهنگ مكر دارند به ایشان اجازه دادم و به خدا پناهنده شدم و مى دانم خدا مكر آنها را به خودشان برمى گرداند و مرا بر آنها پیروز خواهد كرد و چنان شد كه فرموده بود. " 4 "

یکصد و پنجاه و یک: آگاهى بر دل زن بى تقوا


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام على (ع) با جمعى در مسجد كوفه (پس از جنگ جمل و صفین) نشسته بودند، عمرو بن حریث یكى از حاضران بود.
در این وقت زن نمایى كه خود را پوشیده بود و شناخته نمى شد به آن مجلس آمد و رو به روى امام على (ع) ایستاد و رو به على (ع) كرد و گفت: ((اى كسى كه مردان را كشتى، و خون ها ریختى، و كودكان را یتیم نمودى و زنان را بیوه كردى)).
امام على (ع) فرمود: ((این زن همان زن زبان دراز و بدزبان و بى شرمى است كه هم شباهت به زنان دارد و هم شباهت به مردان، كه هرگز خون (عادت زنانه) ندیده است)).
وقتى كه او دید هوا پس است از آن جا گریخت در حالى كه سر در گریبان خود فرو برده بود تا كسى او را نشناسد.
عمرو بن حریث، او را تعقیب كرد وقتى كه به میدان رحبه رسیدند (عمرو بن حریث از منافقین بود، با این كار خود مى خواست بداند كه آیا على (ع) این نسبت ها را كه به آن زن داد راست است یا نه؟) عمرو بن حریث فریاد زد: اى زن سوگند به خدا آن چه امروز به این مرد (على (ع)) گفتى خوشم آمد، به خانه من بیا تا به تو جایزه اى بدهم و لباسى هدیه كنم. زن وارد خانه او شد، عمرو بن حریث به كنیزان خود دستور داد تا آن زن را تفتیش كنند.
او گریه كرد و التماس نمود كه مرا برهنه نكنید، من حقیقت را مى گویم، آن گاه گفت: ((سوگند به خدا من همان اوصاف را دارم كه على (ع) گفت: من در عین این كه زن هستم، نشانه هاى مردى در من هست، و هرگز خون عادت ماهیانه زنانگى ندیده ام)).
عمرو بن حریث او را از خانه بیرون كرد، و سپس به محضر على (ع) آمد و جریان را به عرض امام على (ع) رسانید، امام على (ع) فرمود: ((خلیلم رسول خدا(ص)، دشمنان سركش من از مرد و زن را تا روز قیامت به من خبر داده كه چه كسانى هستند)). " 5 "

یکصد و پنجاه و دو: خبر از باطن خزانه دار معاویه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام صادق (ع) روایت مى كند: شخصى به نام جبیر، خزانه دار معاویه بود و مادر پیرى داشت كه در كوفه زندگى مى كرد. روزى به معاویه گفت: مادر پیرم در كوفه است و دلم براى او تنگ شده، اجازه بدهید بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمایم.
معاویه گفت: در كوفه چه كار مى كنى؟ چون در آنجا مرد ساحرى است كه به او ((على بن ابى طالب)) مى گویند و مى ترسم تو را فریب دهد!
جبیر گفت: من با على چه كار دارم، مى روم و مادرم را زیارت مى كنم و برمى گردم. معاویه اجازه داد. جبیر آمد تا به عین التمر " 6 "
رسید و مقدار پولى كه همراه آورده بود در آنجا دفن كرد. ماءموران على (ع) او را گرفتند و پیش آن حضرت آوردند.
وقتى كه چشم على (ع) به او افتاد، فرمود: اى جبیر! تو گنجى از گنج هاى خدا هستى، معاویه به تو گفته است كه من ساحر هستم؟
جبیر گفت: به خدا سوگند! همین طور است.
امام فرمود: پیش تو مقدارى پول بود كه قسمتى از آن را در عین التمر، مخفى كردى. جبیر گفت ((درست مى فرمایید یا امیرالمؤمنین!)).
على (ع) رو كرد به امام حسن و فرمود: یا حسن! او را به خانه خود ببر و به او نیكى كن. فرداى آن روز، على (ع) او را صدا كرد و فرمود: در زمان رجعت او از طرف كوه اهواز با چهار هزار سواره مسلح مى آید و كنار قائم اهل بیت (ع) مى جنگند. " 7 "

یکصد و پنجاه و سه: على (ع) در رحبه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام باقر (ع) فرمود: روزى امیر مؤمنان على (ع) در رحبه (میدان) كوفه بود، جمیع كثیرى از مردم در محضرش اجتماع كرده بودند، در این میان مردى (كه از شام آمده بود و بى آنكه خود را معرفى كند به طور مخفى در میان مردم راه یافته بود) برخاست و گفت:
سلام بر تو اى امیر مؤمنان، و رحمت و بركات خدا بر تو.
على (ع) جواب سلام او را داد و سپس فرمود: ((تو كیستى؟)).
او گفت: ((من، یكى از افراد ملت تو و اهل شهرهاى تحت حكومت تو مى باشم)).
على (ع) فرمود: ((تو از افراد ملت من نیستى و در سرزمین هاى تحت حكومت من سكونت ندارى، و امور بر ما پوشیده نیست، آیا مى خواهى تو را خبر دهم كه چه وقت وارد كوفه شدى؟ تو از جنگجوهاى دشمن (معاویه) هستى، ولى اینك كه آتش جنگ فرو نشسته مانعى ندارد، و بر تو سخت نمى گیریم.
او گفت: مرا معاویه به صورت ناشناس به حضور تو فرستاده است تا پاسخ چند سؤال را از شما بگیرم، این سؤال ها را ابن الاصفر (یكى از رجال مسیحى) از معاویه پرسیده و گفته اگر معاویه پاسخ این سؤالها را بدهد، از معاویه پیروى مى كند و هدایایى مى فرستد و تسلیم مى شود. معاویه در پاسخ این سؤالات، درمانده و مرا به حضور شما فرستاده تا پاسخ آنها را از شما دریافت كنم.
امیر مؤمنان على (ع) فرمود: خداوند فرزند هند جگر خوار را بكشد چه چیز او و پیروانش را گمراه و كور كرد، با این كه حكم خداوند بین من و امت، نزد من است، معاویه و پیروانش، پیوند خویشاوندى را گسستند و روزهاى عمر مرا تباه ساختند، و حق مرا پامال نموده، و مقام ارجمند مرا كوچك شمردند و براى جنگ با من اجتماع نمودند.
سپس امام (ع) فرزندش حسن را خواند تا به سؤالات آن مرد پاسخ دهد. " 8 " " 9 "

یکصد و پنجاه و چهار: مالك قوى تر است یا على (ع)؟


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مالك اشتر گفت: در دل من گذشت كه: آیا من قوى ترم یا امیرالمؤمنین (ع)؟
پس حضرت مركبش را به طرف ذوالكلاع حمیرى (كه در لشكر معاویه بود) راند، و او را به چالاكى ربود و به بالا پرت كرد، و شمشیر را حواله او كرده، دو نیمش كرد، سپس به من فرمود: من قوى ترم یا تو؟
گفتم: یا امیرالمؤمنین (ع). " 10 "

یکصد و پنجاه و پنج: وقوف بر ضمیر افراد


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیر مؤمنان على (ع) همراه كمیل، نیمه هاى شب از خانه بیرون آمدند، هنگام عبور شنیدند شخصى با صداى پراندوه در دل شب، قرآن مى خواند تا به این آیه رسید: ((امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه: ((آیا كسى كه در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت، هراسناك، و به رحمت حق امیدوار باشد، با كسى كه در كفر و گناه است یكسان است؟)) " 11 "
كمیل به قدرى تحت تاءثیر قرار گرفت كه آهى از ته دل كشید، على (ع) از علت آه كشیدن كمیل پرسید، او در پاسخ گفت: از صداى پرسوز این قارى آه كشیدم، كاش مویى بودم در بدن او تا همیشه این كلام را از او مى شنیدم.
حضرت فرمود: ((آه مكش و این آرزو را مكن))
كمیل آن شب، سخن على (ع) را درنیافت، تا پس از مدتى جنگ نهروان شروع شد، و همان قارى جزء دشمنان على (ع) در جنگ شركت كرد و به هلاكت رسید، پس از پایان جنگ، على (ع)، كمیل را به كنار بدن كشته او برد و فرمود: ((اى كمیل! این همان قارى است كه آرزو مى كردى چون مویى در بدنش باشى، آیا هنوز آن آرزو را دارى؟))
كمیل عرض كرد: از درگاه خدا از هر خطایى كه بر زبان جارى مى شود، طلب آمرزش مى كنم.
على (ع) فرمود: خواب كسى كه بر یقین است، بهتر از نمازگزار در حال شك مى باشد. " 12 "

پاورقی

موضوع قبلی موضوع بعدی
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.