شاملو، مرتضی قلی
(ز 1053 ق)، نقاش، خطاط و شاعر، متخلص به مرتضى. از بزرگان طایفهى شاملو بود كه در زمان شاه صفى سمت ایشیك آقاسى باشى دیون و دیوان بیگى یافت و در زمان شاه عباس دوم به رتبهى قورچىباشى رسید. بعد به علتى معزول و پس از مدتى انزوا به حكومت اردبیل معین شد. او همچنین در عصر شاه سلیمان صفوى به حكومت قم رسید. این هنرمند از پیشوایان خط شكس
اصفهانی، مرتضی قلی
(س یازدهم ق)، شاعر. از خدمتگزاران دربار شاه عباس دوم (1077 -1052 ق) بود. او مدتى تحویلدار انبار دربار بود و پس از آن تحویلدار ایاغخانه (میخانه) شد. وى به كمالات صورى و معنوى آراسته بود و شعر مىسرود. از آثارش: «دیوان» شعر، شامل غزل و رباعى و قطعه.
مرتضی قاجار
(س سیزدهم ق)، نقاش. از خانواده قاجارى در دورهى ناصرالدینشاه بود و در حرفه نقاشى و قلمدانسازى مهارت داشت. از آثار وى: قلمدان گل و مرغى زیبایى كه كنارهها را با دسته گلها و مناظر گوناگون آرایش داده و بر رویه قلمدان و وسط آن، تصویر چاپى ناصرالدین شاه را چسبانده و كنارهها و اطراف قلمدان نیز تذهیب شیوایى دارد، با رقم: «خانزاد مرت
سمنانی، مرتضی
(س دهم ق)، شاعر. از سادات سمنان بود و در زمان اكبرشاه (1014 -963 ق) به هندوستان رفت. وى از شاعران غزلسراى روزگار خود بود. در «كاروان هند»، به نقل از «عرفات العاشقین»، آمده است كه او از امراى هند بود كه بسیارى از بلاد آن دیار را فتح كرد و در اواخر به دكن رفت و ملازم اكبرشاه شد. از اوست:
اى از رخ تو ما را، صد عیش و كامرانى
در عی
آرتیمانی، مرتضی
(س دهم و یازدهم ق)، شاعر. از مردم آرتیمان، از توابع همدان، و معاصر صادقى افشار (1018 ق) بود. ظاهرا او در زمان تألیف تذكرهى «مجمع الخواص» (1010 ق) جوان بوده، چون صادقى از او با عنوان جوانى بىقید و لاابالى نام مىبرد. در حالى كه به آوردهى تذكرهها او دانشمند و صاحب فضل بوده و منصب شیخالاسلامى داشته و شعر هم مىگفته است. از وى
مرتضوی میانجی، ابراهیم
(تو 1332 ق)، عالم دینى و مصحح. در یكى از روستاهاى میانهى آذربایجان به دنیا آمد. مقدمات را در قم فراگرفت و در 1355 ق به نجف رفت و از محضر آیتاللَّه آقا سید ابوالحسن اصفهانى و آیتاللَّه حكیم و آیتاللَّه خویى استفاده نمود. در حدود 1369 ق به ایران آمد و در تهران سكنى گزید و در یكى از مساجد به اقامهى جماعت و انجام امور دینى پردا
مراغهای، محمدباقر
(ز 1274 ق)، عالم دینى و فقیه اصولى. نسبت وى به مراغه آذربایجان مىرسد. در نجف به دنیا آمد. پس از استفاده از محضر علماى آنجا به بحث و تألیف و تدریس پرداخت. او براى خود كتابهایى از جمله «قوانین» را استنساخ كرد. از آثارش: «جواهر الاصول»، در اصول فقه، در دو مجلد، كه در 1274 ق از تألیف آن فراغت یافت.
مراغهای، زینالعابدین
(ح 1290 -1218 ش)، نویسنده. در مراغه به دنیا آمد. پس از تحصیلات ابتدایى به كار تجارت روىآرود. وى با براردش به قفقاز رفت و مدت 15 سال به تابعیت دولت روسیه درآمد. سپس به استانبول رفت و در آنجا اقامت گزید. زینالعابدین با روزنامههاى «اختر» و «شمس» استانبول و «حبل المتین» كلكته همكارى داشت. وى سرانجام در استانبول درگذشت. از آثارش «
مرادی بافقی
(س دهم ق)، شاعر. برادر بزرگ وحشى بافقى بود و هر دو از شاگردان شرفالدین على بافقى (م 974 ق) بودند. گویند كه او در تربیت برادر خویش و آشنا نمودن وى با محفلهاى ادبى اثر بسیارى داشته و قبل از آنكه وحشى در شاعرى به شهرت برسد، مرادى از دنیا رفته است. وى از شاعران بنام روزگار خود بود كه در سرودن غزل توانایى داشت. صاحب «الذریعه» آورده
مرادی استرآبادی
(وف 979/ 976 ق)، شاعر. اصل وى از استرآباد بود. در زمان مولانا حیرتى تونى در كاشان مىزیست و شعر مىگفت. او پس از مدتى، از آنجا به یزد رفت و در آن دیار ازدواج نمود. میرمرادى در اواخر عمر به قصد زیارت خانهى خدا حركت كرد و چون به تبریز رسید، بیمار شد و در 976 ق در همان شهر از دنیا رفت. به آوردهى «كاروان هند» از قول «منتخب التواری
کرمانی، مراد
(س دهم ق)، شاعر. وى از نجیبزادگان بود كه در نتیجه پیشامدهاى بدى كه برایش رخ داد از خدمت دیوان كناره گرفت و به قاشق تراشى روزگار مىگذراند. مراد بیگ در محاصره سبزوار به دست حمزه میرزا، به وسیلهى خلفا اوغلى نامى، كشته شده است. وى از شاعرن خوب دورهى خود بود كه قدرى از رباعیاتش باقى مانده است.
صفوی، مراد
(س یازدهم ق)، شاعر. از احفاد شاه اسماعیل اول (930 -905 ق) بود. در 1002 ق همراه پدر و سه برادر دیگر خود به دربار اكبرشاه (1014 -963 ق) رفت. صاحب «كاروان هند» از قول «مآثر الامرا» مىگوید: مراد در عهد جهانگیرشاه (1037 -1014 ق) به خطاب خانى و مناصب دولتى رسید و مورد عنایت شاه قرار گرفت. وى در زمان شاهزاده شاه جهان (1069 -1037 ق) مد
مراد
(ز 1011 ق)، نقاش. وى احتمالا اهل قزوین بوده و در زمان سلطنت شاه عباس كبیر به تصویرسازى و ارئه مجالس مختلف مشغول بوده است. یكى از آثار این هنرمند، در ذیل نسخهاى از «شاهنامه» تصویر شده و شاهنامهى مذكور نیز در شهر قزوین و در 1011 ق كتابت گشته، با رقم «مراد بن على». از آثار منسوب به وى: تصویر بیژن نامدار، كه سوار بر اسبى شده، با ر
مرآت کازرونی، عبداللَّه
(وف 1337 ش)، شاعر، متخلص به مرآت. در خدمت پدر و جدش و سایر علما تحصیل علم كرد و مدتى در مدرسهى منصوریه شیراز در سلك طلاب علوم دینى درآمد. از آثار وى كتابى منظوم به نام «جرعة السلسبیل» است.
مذهب السلطان، محمد
(ز 1264 ق)، مذهب. ملقب به مذهبالسلطان. از آثار این هنرمند تذهیب سر سورهها و آرایش مختلف كلاماللَّه مجید است كه در 1264 ق فرجام پذیرفته و رقم «سید محمد مذهب السلطان» دارد.
مذهبالدوله، محمد
(ز 1338 ق)، نقاش. معروف به مذهبالدوله. نگارگر گل و مرغساز بود. از آثار وى: قلمدان ساده و گل و مرغى، كه تذهیب متوسط دارد، با رقم: «میرزا محمد مذهبالدوله 1330»؛ قلمدان گل و فندقى خوش نقشى كه با رنگهاى روشن عمل آمده، با رقم: «كمترین محمد مذهبالدوله 1338».
مذهب اصفهانی، محمدجعفر
(س یازدهم ق)، مذهب و شاعر، متخلص به مذهب. اصل او از قهپایه بود و در اصفهان به دنیا آمد. در هنر تذهیب ماهر بود و شعر نیز مىگفت. ظاهرا وى در زمان تألیف «تذكرهى نصرآبادى» (1083 ق) زنده بوده است، چون نصرآبادى از وى به صورت فردى معاصر با خود، صحبت مىكند. تذكرهها صاحب عنوان را تحت نام جعفر زركوب و محمد جعفر زركوب نیز آوردهاند.
مذاقی اصفهانی، مذاقی
(وف 987 ق)، شاعر. وى از شاعران معاصر شاه عباس (1038 -996 ق) بود. كرباس فروشى مىكرد و در موسیقى نیز دست داشت. مذاقى طبع شعر خوبى داشته و غزل را خوب مىگفته است. از اوست:
فغان از بیستون در ماتم فرهاد مىآید
بلى روز جدایى سنگ در فریاد مىآید
مدینی اصفهانی، ابوموسی محمد
(581 -501 ق)، حافظ و محدث. چون نسبتش به مدینه اصفهان مىرسد، مدینى نام گرفته است. در اصفهان به دنیا آمد و در همان جا برآمد. در طلب حدیث سفرها كرد و سپس به اصفهان بازگشت. او از ابوسعد محمد بن محمد مطرز و از ابومنصور محمد بن عبداللَّه بن مندویه و غانم بن ابونصر برجى و ابوعلى حداد و از ابوالفضل محمد بن طاهر مقدسى و هبةاللَّه بن حسن
مدینی اصفهانی، ابومحمد عبداللّه
(وف 353 ق)، محدث. از اسید بن عاصم ثقفى و احمد بن مهدى و محمد بن اسماعیل صائغ حدیث شنید. عبداللَّه بن عمر سكرى و على بن عبد كویه و ابوبكر بن ابوعلى ذكوانى و ابونعیم و دیگران از وى حدیث شنیدند.