بازديدها: 557
|
تعداد آرا: 4
آتش
( ملیت: ایرانی قرن:13)
میرزا حسن فرزند حاج میرزا آقا ابن محمّد طاهر بروجنى. شاعر فاضل و ادیب كامل، مردى خلیق و مهربان و نیك سرشت و خوش طینت بوده، در اوایل عمر به شغل زنجیره بافى اشتغال داشته، و در صنعت گل دوزى و یراق از اساتید فن بشمار مىرفته، سپس تغییر شغل داده و به تجارب مشغول گردیده و تا آخر عمر بدین شغل اشتغال داشته.
در اوایل شاعرى، «بینوا» تخلص مىنمود، و بعداً آن را به «آتش» مبدّل ساخت، چنان كه خود گوید:
چنان تخلّص آتش بسوخت جان مرا
كه هیچ نام و نشانى ز بینوا نگذاشت
در عموم انجمنهاى ادبى كه در عصر او در اصفهان تشكیل مىشد شركت داشت، و بخصوص در انجمن شیدا و ادیب فرهمند از اساتید و صاحب نظران بشمار مىرفت.
بیشتر اشعارش غزل است و به انواع دیگر شعر توجّهى نداشته، و در سبك شاعرى پیرو صائب اصفهانى (كه به غلط او را صائب تبریزى گویند) و كلیم كاشانى است، یعنى به سبك هندى (سبك اصفهانى) شعر مىگوید.
آتش در حدود سال 1284 متولد، در 21 رجب سال 1349 در اصفهان وفات یافته، در یكى از اطاقهاى تكیه فاضل سراب در اوّل تخت فولاد مدفون گردید.
عموم شعراى اصفهان براى او مرثیه و مادّه تاریخ گفتهاند از آن جمله است:
حاج آقا حسام الدین دولت آبادى گوید:
طبع حسامت پى تاریخ گفت
آتش ما سرد شدى زود بود
آقا میرزا عبدالكریم بصیر گوید:
آه كز باد اجل خاموش شد
آتش آن شاهنشه ملك سخن
زان میان گفتا به تاریخش بصیر
آتشى دیگر ندارد انجمن
دیوان اشعارش دو مرتبه بطبع رسیده؛ از اشعار اوست:
آن پرى را مگر از جوهر جان ساختهاند
كه چو جان از نظر خلق نهان ساختهاند
بوسهاى ده كه شود قوت دل و قوّت روح
اى كه از لعل تو یاقوت روان ساختهاند
دیگر از سیب سخن با من سر گشته مگوى
كه زنخدان تو را بهتر از آن ساختهاند
طعنه بر تخت جم و افسر دارا زدهاند
این گدایان كه به كوى تو مكان ساختهاند
بنده مغ بچگانم كه به یك جرعه مى
فارغم از غم و اندوه جهان ساختهاند
ساكنان در میخانه سبك روحانند
كز دو عالم به یكى رطل گران ساختهاند
از زنخدان تو، رنج دل ما به نشود
زان كه این سیب نصیب دگران ساختهاند
آتشا بخت جوان دارى و اقبال بلند
كه تو را خاك ره پیر مغان ساختهاند
برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد اول)
فعالیتها:
• شعر