بازديدها: 235
|
تعداد آرا: 4
بیگدلی، آذر
( ملیت: ایرانی قرن:12)
حاج لطفعلى بیك فرزند آقاخان بیگدلى: پدرش از اعیان عصر، و حكّام و زمان، مورد اعتماد سلاطین صفویه بوده، نسب او به بیگدل خان بن ایلدگز بن آغورخان از نجبای ایل شاملو مىرسد.
صاحب عنوان از ادبا و گویندگان و شعرا و نویسندگانى است كه در بازگشت سبك ادبى به شیوه متقدّمین با دوستان و معاشرین خود (همچون مشتاق و صباحى و هاتف و رفیق و دیگران) تشكیل انجمنى داده و در این راه رنجها برده تا بالاخره در این راه توفیق حاصل نمود.
صاحب عنوان در اوایل شاعرى «واله» و سپس «نكهت» و در آخر تخلّص «آذر» را انتخاب نمود و به همین تخلّص مشهور گردید.
در دستگاه سلاطین افشاریّه و زندیّه مصدر امورى بوده است.
در تاریخ 20 ربیع الثانى سال 1134 متولّد و در 1195 در اصفهان وفات یافت.
وى مولّف تذكرهاى است در احوال قریب 840 نفر از شعرا و گویندگان زبان فارسى به نام «آتشكده» كتاب او از این نظر كه درباره شعرا نظر انتقادى دارد بر دیگر تذكرهها امتیاز دارد.
كتب زیر از آثار اوست:
1- تذكره آذر، یا آتشكده آذر 2- دفتر نه آسمان، در شرح حال شعراى معاصر خودش 3- دیوان اشعار 4- مثنوى یوسف و زلیخا، بر وزن گلشن راز، محتوى 12 هزار بیت.
از اشعار اوست در وصف اصفهان. (از مثنوى یوسف و زلیخا):
بود هر كوچه آن، ازهرى به
ددش از حور، دیوش از پرى به
ز عشقش چون زلیخا، مصر شیدا
هزارش یوسف از هر كوچه پیدا
به جان شرمنده آن خاك فرّخ
سمرقند و چگل، نوشاد و خلخ
ز آبش گر بخارا تر كند كام
به خاكش هندرا گر دل شود رام
نماند خشگ جوى مولیانش
شود بى مشگ موى لولیانش
بتان اصفهان خوبان ارمن
كسى با هم نسنجد، عهده بر من
هوایش معتدل چندان كه در وى
گل اردیبهشتى روید از دى
ز بس گل، كز گل آنجا، آشكار است
همه فصلش توان گفتن بهار است
بهشت هشت گانه چهار باغش
به از آواز بلبل بانگ زاغش
ز آب زندگى به، زنده رودش
خضر آورده اسكندر درودش
بدانش به ز نیكان دگر شهر
در آن كشور دهد طعم شكر، زهر
رود چون دزد آنجا، پاسبان است
بان وادى چو گرگ آید، شبان است
هوایش طبع هر كس را ملایم
نسیمى از بهشت آنجاست دایم
درى از خلد در هر خانهاش باز
حمام روضه در بامش به پرواز
چند شعر از یك غزل:
نیم ز لطف تو نومید اگر خطائى رفت
گنه ز بنده و بخشایش از خداوند است
ز آسمان نكنم شكوه گر ز كین كشدم
چرا كه دشمنى او به دوست مانند است
به روز مرگ شنیدم كه پیر كنعان گفت
كه دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است
اثر ز ناله آذر به جز گرفتارى
مجو كه بلبل از آواز خویش در بند است
قطعه
به شیخ شهر فقیرى ز جوع برد پناه
به این امید كه از لطف خواهدش نان داد
هزار مسأله پرسیدش از مسائل و گفت
اگر جواب نگفتى نخواهمت نان داد
نداشت حال جدل آن فقیر و شیخ غیور
ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد
عجب كه با همه دانائى این نمىدانست
كه حق به بنده نه روزى به شرط ایمان داد
من و ملازمت آستان پیر مغان
كه جام مى به كف كافر و مسلمان داد
محل دفن آذر، در اصفهان، در باغ خود در محلّه عبّاس آباد، در كنار مادى فرشادى قرار داشته، و تا این اواخر به نام تكیه آذر معروف بود، و محلّ آن در ملتقاى خیابان آذر فعلى و مادى در سمت شمال غربى قرار داشت.
برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد اول)
فعالیتها:
• شعر