ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

شنبه بیست و دوم بهمن 1390 خورشیدی (سال جهاد اقتصادی)

فهرست کامل کارت پستال ها
تبلیغات
 عجايب شهرها و سرزمين هاي ايران
 وضعیت زنان در آخرالزّمان
 نگهداري از گياه «بامبو»
 کسری بودجه آمریکا
 وقتی شما گرم هستید اما همسرتان سرد است
 هویت جنسی را جدی بگیرید
 شکل گرفتن توحيد
RSS نمایش سوال و جواب

چهارشنبه 25 اسفند 1389

بازديدها: 41   |   تعداد آرا: 0

• برخورد خلفاي معاصر امام صادق ـ عليه السّلام ـ با آن حضرت چگونه بود؟


پاسخ:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با ده تن از خلفاي اموي و دو تن از خلفاي عباسي معاصر بود كه خلفاي معاصر اموي عبارتند از:
1ـ عبد الملك بن مروان. 2ـ وليد بن عبد الملك. 3ـ سليمان بن عبد الملك. 4ـ عمر بن عبد العزيز. 5ـ يزيد بن عبد الملك. 6ـ هشام بن عبد الملك. 7ـ وليد بن يزيد بن عبد الملك. 8ـ يزيد بن وليد بن عبد الملك. 9ـ ابراهيم بن وليد بن عبد الملك. 10ـ مروان بن محمد مشهور به مروان حمار.
و از خلفاي عباسي نيز معاصر بود با:
1ـ ابوالعباس عبد الله بن محمّد مشهور به سفاح. 2ـ ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقي.[1]
با توجه به اينكه دوره امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال مبارزه با يكديگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملك تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و سرانجام در سال 132 هجري به پيروزي رسيد و از آنجا كه بني اميه در اين مدت گرفتار مشكلات سياسي فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نداشتند،[2] در زمان خلافت خلفاي بني عباس، خليفة اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد و بعد از مشاهدة معجزات بسيار و علوم بي شمار و مكارم اخلاق آن امام عزيز نتوانست اذيتي به آن جناب رساند و حضرت را مرخص كرد و حضرت به مدينه مراجعه نمود.[3] بيشترين برخورد حضرت با خليفة دوم عباسي، منصور دوانيقي بوده است كه به آنها اشاره مي‌شود:
روزي ابو جعفر دوانقي امام صادق ـ عليه السّلام ـ را طلبيد كه آن حضرت را به قتل رساند. او دستور داد شمشيري حاضر كردند و به ربيع، ملازم خود گفت: چون او حاضر شود و مشغول سخن شوم و دست بر هم زنم، او را به قتل رسان، ربيع گفت: چون حضرت را آوردم و نگاه منصور بر او افتاد گفت: مرحبا، خوش آمدي اي ابو عبد الله، ما شما را براي آن طلبيديم كه قرض شما را اداء كنيم و حوائج شما را برآوريم و عذرخواهي بسيار كرد و آن حضرت را روانه كرد و مرا طلبيد و گفت: بايد كه بعد از سه روز آن حضرت را روانه مدينه كني.[4]
روايت كرده‌اند كه منصور به ربيع حاجب دستور داد كه آن حضرت را حاضر كند و او طبق دستور، امام را حاضر كرد، همين كه منصور آن حضرت را ديد به او گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم! آيا تو دربارة سلطنت من به جدال پرداخته و مردم را باز مي‌گرداني و نقشه براي من مي‌كشي؟ امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: به خدا من چنين نكرده و نه چنين قصدي داشته‌ام! و اگر سخني در اين‌باره به تو رسيده از دروغگويي بوده است منصور گفت: فلان كس اين سخن را دربارة تو گفت؟ امام فرمود: او را حاضر كن تا صدق گفتار من روشن شود، او را حاضر كردند، منصور به آن شخص گفت: آنچه از جعفر بن محمد گفتي تو خود شنيدي؟ گفت: آري، حضرت صادق به منصور گفت: او را سوگند بده كه آن را از من شنيده است! امام خود آن مرد را سوگند داد، آن مرد از جا برنخاسته بود كه يابه زمين زده و مرد، منصور گفت: بيرونش اندازيد خدايش لعنت كند.[5] ربيع حاجب گويد: من امام را هنگام داخل شدن بر منصور ديدم كه لبانش مي‌جنبيد و هر اندازه كه لبانش را مي‌جنبانيد خشم منصور فرو مي‌نشست تا اينكه منصور آن حضرت را نزديك خود نشانيد و از او خشنود گشت.[6]
منصور در سالي به حج آمد و به ربذه رسيد و بر حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در خشم شد و ابراهيم بن جبله را گفت كه: برو جعفر بن محمد را نزد من بياور، ابراهيم گفت رفتم و حضرت را در مسجد ابوذر يافتم به آستين حضرت چسبيدم و گفتم بيا كه خليفه تو را مي‌طلبد، حضرت فرمود كه: انا لله و انا اليه راجعون، حضرت را به نزد منصور بردم در حالي كه جزم داشتم كه حكم به قتل او خواهد كرد، چون نزديك‌ پرده منصور رسيديم امام دعائي خواند و چون نگاه منصور به امام افتاد گفت: به خدا سوگند كه تو را به قتل مي‌رسانم. حضرت فرمود: دست از من بردار كه از زمان مصاحبت من با تو چنداني نمانده است و روز مفارقت واقع خواهد شد، منصور چون اين سخن را شنيد حضرت را مرخص كرد و عيسي بن علي را از عقب آن حضرت فرستاد و گفت: برو از آن حضرت بپرس كه مفارقت من از او به فوت من خواهد بود يا به فوت او؟ چون از حضرت پرسيد فرمود كه: به موت من، برگشت و به منصور نقل كرد و آن ملعون از اين خبر شاد شد.[7]
نيز روايت كرده‌اند كه روزي منصور در قصر حمراي خود نشست و در آن ايام حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ را از مدينه طلبيده بود و آن حضرت داخل شده بود، و در آن شب منصور، ربيع حاجب را طلبيد و گفت: مي‌خواهم جعفر بن محمد را در هر حالتي كه بيابي بياوري. ربيع نيز پسرش، محمد را فرستاد تا امام را بياورد، وقتي كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ را به اندرون قصر بردند و نگاه منصور به آن حضرت افتاد از روي خشم گفت: اي جعفر تو ترك نمي‌كني حسد خود را بر فرزندان عباس و هر چند سعي مي‌كني در خرابي ملك ايشان فايده نمي‌بخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند كه اينها را كه مي‌گوئي هيچ يك را نكرده‌ام، منصور ساعتي سر در زير افكند و در آن وقت بر بالشي تكيه داده بود، پس گفت: دروغ مي‌گوئي، دست زير مسند كرد و نامه‌هاي بسياري بيرون آورد و به نزديك آن حضرت انداخت و گفت: اين نامه‌هاي تو است كه به اهل خراسان نوشته‌اي كه بيعت مرا بشكنند و با تو بيعت كنند. حضرت فرمود: اينها افترا است و من اينها را ننوشته‌ام و چنين اراده‌اي نكرده‌ام و من در جواني اين عزمها نكرده‌ام، اكنون كه ضعف پيري بر من مستولي شده، چگونه چنين اراده كنم، هر چند آن امام مظلوم اين سخنان معذرت‌آميز را مي‌گفت طپش آن ملعون زياده مي‌شد و شمشيرش را كمي از غلاف بيرون كشيد، پس شمشير را غلاف كرد و گفت: شرم نداري كه در اين سن مي‌خواهي فتنه برپا كني؟ امام فرمود: نه، به خدا سوگند كه اين نامه‌ها را ننوشته‌ام، و خط و مهر من اينها نيست، دوباره منصور شمشير را از غلاف كشيد و امام عذر مي‌آورد و او قبول نمي‌كرد، پس ساعتي سر به زير افكند و بعد گفت: راست مي‌گوئي و به ربيع گفت: غاليه مرا بياور. و حضرت را نزديك خود طلبيد و بر مسند خود نشاند و از آن غاليه محاسن مبارك امام را خوشبو گردانيد و به ربيع گفت: بهترين اسبان مرا حاضر كن و جعفر ـ عليه السّلام ـ را بر آن سوار كن و او را تا منزلش همراهي كن و مخير كن حضرت را اينكه با ما باشد يا به مدينه برگردد.[8] نيز نقل شده است كه مردي از اهل مدينه نزد منصور دوانيقي رفت و گفت: جعفر بن محمد ـ عليه السّلام ـ ، مولاي خود معلّي بن خنيس را فرستاده است كه از شيعيان اموال و اسلحه بگيرد و اراده خروج دارد، منصور نيز حضرت را احضار كرد، وقتي كه حضرت به نزد او رفت منصور حضرت را اكرام نمود و بعد از آن شروع به عتاب نمود و گفت: شنيده‌ام كه معلّي براي تو اسلحه جمع مي‌كند، امام فرمود: اين بر من افترا است، منصور حضرت را سوگند داد، سپس دستور داد آن كسي را كه به امام افترا بسته بود حاضر كردند، و منصور از او پرسيد، او گفت: بلي و آنچه در حق او گفته‌ام صحيح است، حضرت آن مرد را سوگند داد و بلافاصله بعد از سوگند خوردن مرد، منصور از مشاهده اين حال بر خود لرزيد و خايف گرديد و گفت: ديگر سخن كسي را در حق تو قبول نخواهم كرد.[9]
از محمد بن عبد الله اسكندري نقل كرده‌اند كه گفت: من از جمله نديمان منصور دوانقي بودم، روزي به نزد او رفتم، او را بسيار غمگين يافتم، علت را پرسيدم، گفت: صد نفر از اولاد فاطمه را هلاك كردم و بزرگ ايشان جعفر بن محمد مانده است امروز نيز او را خواهم كشت، پس جلّادي را طلبيد و گفت: چون امام صادق ـ عليه السّلام ـ را طلب نمايم و مشغول سخن گردانم و كلاه خود را از سرم بردارم او را گردن بزن، در همان ساعت حضرت را طلبيد، چون حضرت داخل قصر منصور شد، ديدم كه قصر به حركت درآمد مانند كشتي كه در ميان دريا مضطرب باشد ديدم كه منصور با سر و پاي برهنه به استقبال امام دويد و بندهاي بدنش مي‌لرزيد و ساعتي سرخ و ساعتي زرد مي‌شد و آن حضرت را اكرام بسيار مي‌كرد و روي تخت خود نشانيد و گفت: يابن رسول الله به چه سبب در اين وقت تشريف آوردي؟ حضرت فرمود كه: براي اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداري تو آمده‌ام، گفت: شما را من نطلبيدم، حتماً اشتباهي شده است، حال هر حاجت كه داري بخواه، حضرت فرمود: حاجت من آن است كه مرا بي ضرورت طلب ننمائي، گفت: چنين باشد.[10]
نتيجه اينكه؛ در دوران خلافت بني اميه چون حكومت‌ها در اين مدت گرفتار مشكلات سياسي فراوان بودند لذا فرصت برخورد با امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نداشتند، در دوران حكومت بني عباس بيشترين برخورد حضرت با منصور دوانقي بود كه خيلي اهتمام مي‌كرد امام را بكشد هر موقع كه به دنبال امام مي‌فرستاد تا حضرت را به شهادت برساند وقتي نگاهش به امام مي‌افتاد از كشتنش منصرف مي‌شد و حضرت را مورد لطف و تكريم قرار مي‌داد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. علامه محمد باقر مجلسي، جلاء العيون، ص 873 ـ 882.
2. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج 2، ص 219.
3. سيد علي خامنه اي، رهبري امام صادق.
4. امام جعفر صادق-عبدالحليم جندي- ترجمه عباس جلالي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اسد حيدر، امام صادق و مذاهب اربعه، دار الكتاب الاسلامي، طبعة الثانيه، 1425 هـ، ج 1، ص 114.
[2] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، قم، مؤسسة تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چاپ چهارم، 1375 ش، ص 353.
[3] . مجلسي، محمدباقر، جلاء العيون، تحقيق: علي اماميان، قم، انتشارات سرور، چاپ دهم، 1383، ص 872.
[4] . صدوق، عيون اخبار الرضا، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، ج 1، ص 273؛ و ابن شهر آشوب، مناقب، تحقيق: يوسف بقاعي، بيروت، دار الاضواء، طبعة الثانيه، 1991 ق، ج 4، ص 252.
[5] . مفيد، الارشاد، ترجمة: رسولي محلاتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1383، ج 2، ص 258؛ و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 253.
[6] . مفيد، پيشين، ج 2، ص 259.
[7] . سيد بن طاووس، مهج الدعوات، منشورات دار الذخائر، چاپ دوم، 1411 هـ، ص 186؛ و مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، الطبعة الثالثه، 1403 هـ، ج 47، ص 192، و اربلي، كشف الغمه، بيروت، دار الاضواء، ج 2، ص 421، با اندكي اختلاف.
[8] . سيد بن طاووس، پيشين، ص 192، و مجلسي، محمدباقر، جلاء العيون، پيشين، ص 874.
[9] . پيشين، ص 198، و پيشين، ص 879.
[10] . سيد بن طاووس، پيشين، ص 201، و مجلسي، محمدباقر، جلاء العيون، پيشين، ص 880.
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.

تبلیغات سایت
کارت پستال های دهه فجر
درخواست مشاوره از راسخون
ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

جدیدترین مقالات
نگران نتيجه نبودم

«سهيل احساني بنافتي » افتخارآفرين ايراني است که در تاريخ 19 /8 /1369 در ساري متولد شد. ادامه ...

وسوسه هاي مزاحم

احتمالاً تا موضوع اين مقاله ما را ببينيد، فکر مي کنيد که وسواس چه ربطي دارد به ما جوان ادامه ...

وصل و هجران

اشاره : اخيراً کتابي با عنوان (وعده ديدار) از انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ادامه ...

داروهاي ضدّچاقي

چاقي بيش از حدّ يا Obesity در حال افزايش بوده و در حال حاضر فقط دو نوع دارو براي كاهش ادامه ...

حيات دوباره به اندام هاي از بين رفته بدن

در اواخر سال 2005 ميلادي يك متخصص قلب به نام خانم «دوريس تيلور» به لطف خداوند حيات دوباره ادامه ...

مسابقه خورشيدي

سه چرخه اي را كه ملاحظه مي كنيد به عقيده طراح آن بسيار آينده نگرانه بوده و از نظر تكنيكي ادامه ...

خودروي سخنگو

سير پيشرفت علم و تكنولوژي نشان مي دهد كمتر از يك دهه ديگر سر و كار بشر عموماً با وسايل ادامه ...

دردسر

تازه در کتاب خانه را باز کرده بودم. پنج - شش نفري پشت ميزها نشسته بودند که سر و کله اش ادامه ...

قيام امام زمان (عج) چگونه قيامي است؟

بسياري از افراد در مورد قيام حضرت تصور مي کنند که اين قيام منجر به بزرگ ترين و خونين ترين ادامه ...