ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 خورشیدی (سال جهاد اقتصادی)

فهرست کامل کارت پستال ها
تبلیغات
 عجايب شهرها و سرزمين هاي ايران
 وضعیت زنان در آخرالزّمان
 نگهداري از گياه «بامبو»
 کسری بودجه آمریکا
 وقتی شما گرم هستید اما همسرتان سرد است
 هویت جنسی را جدی بگیرید
 شکل گرفتن توحيد
RSS نمایش سوال و جواب

چهارشنبه 25 اسفند 1389

بازديدها: 51   |   تعداد آرا: 0

• آيا جهان در بقاى خود نيازمند به خداست ؟


پاسخ:
ايـن ايراد , ايراد تازه اى نيست كه ماديهاى امروز عنوان كرده باشند , بلكه درسخنان پيشينيان نيز ديـده مـى شـود و در كـتـب فـلسفى و كلامى به آن پاسخ گفته اند ; به هر حال اين ايراد را به دو صـورت مـى تـوان عـنـوان كـرد :نخست اين كه : يك موجود يا يك نظام خاص در آغاز پيدايش , نـيازمند به علت است ولى در بقاى خود نيازمند به علت ( مطلقا ) نيست - اعم از اين كه آن علت همان علت اول باشد يا غير آن .
ايـن همان است كه بعضى از فلاسفه پيشين به آن معتقد بوده اند و تصور مى كردند همان طور كه يـك عـمارت در بقاى خود نيازمند به معمار و بنا نيست , هيچ موجودى درادامه وجود خود علتى نـمـى خـواهـد !اگر ايراد چنين طرح شود پاسخ آن بسيار روشن است , زيرا با نظر دقيق فلسفى ,بـقـاى يـك مـوجود , چيزى غير از آغاز وجود آن است ; و به عبارت روشنتر : وجود هرچيز در هر زمان , غير از وجودش در زمان و لحظه ديگر است .
بـقـاى مـوجودات در مسيرزمان , درست مانند بقاى شكل يك رودخانه است كه ذرات آب در آن مرتبا عوض مى شوندولى صورت ظاهرى آن همچنان باقى است .
بـه عبارت ديگر : همان طور كه يك موجود اجزايى دارد و هر جزء آن بدون علت موجودنمى شود , از نـظـر زمان نيز امتداد و عمرى دارد كه هر لحظه آن نيازمند به علت است , پس اگر چيزى در ادامـه حـيـات خود نيازمند به علت نباشد بايد در آغاز وجودخود نيز نيازمند به علت نباشد , زيرا هيچ فرقى ميان لحظه اول و لحظه بعد نيست .
اجازه دهيد اين موضوع را بيشتر توضيح دهيم :طبق آخرين تحقيقات فلاسفه گذشته ما و آخرين تحقيقات فلاسفه جديد - در بحث حركت جوهرى و در بحث نسبيت - زمان بعد چهارم اشياست , بنابر اين همان طور كه بعد دوچيز از نظر طول و عرض و عمق ممكن است با هم متفاوت باشند - يـكـى بـزرگتر و يكى كوچكتر - همچنين بعد دو چيز از نظر زمان نيز ممكن است با هم متفاوت باشند .
همان طور كه كمى و زيادى هر يك از ابعاد جسم , بدون علت ممكن نيست , همچنين مقدار طول زمان و عمر اشيا و حوادث نيازمند به علت مى باشد .
پـس اگـر بـگـوييم چيزى در بقاى خود محتاج علت نيست , درست مثل اين است كه بگوييم يك جـسـم صد مترى تنها در يك متر اول احتياج به پديد آورنده دارد و اما نود و نه متر ديگر , خود به خود موجود مى شود آيا هيچ كس مى تواند اين سخن را بپذيرد ؟
اما در مورد مثال سفسطه آميز ساعت و سازنده آن و مانند آن بايد توجه داشت كه ساعت هم در آغاز وجود خود نياز به علت دارد و هـم در ادامه عمر خود , براى آغاز وجود خود محتاج سازنده است ولى در ادامه وجود از خاصيت مـواد سـاخـتمانى خودمدد مى گيرد ; يعنى استحكام فلزات به كار برده شده , به آن اجازه ادامه عـمـرمـى دهد و لذا با تفاوت مواد ساختمانى آن , مقدار عمر ساعت كاملا فرق مى كند و اين دليل روشنى است بر اين كه هم آغاز وجود يك چيز علت مى خواهد و هم ادامه آن .
از آنـچـه گـفـتيم تنها يك نتيجه مى گيريم كه : همان طور كه حدوث و پيدايش يك چيزعلت مى خواهد , ادامه و بقاى آن هم علت مى خواهد - خواه علت ادامه , همان علت پيدايش باشد يا غير آن - و اگر كسى نياز به علت را در ادامه حيات انكار كند ,قانون عليت را بكلى انكار كرده است .
اكنون توجه كنيد تا بخش دوم اشكال را كه بخش اساسى آن است مطرح كنيم .
مـمـكن است كسانى بگويند قبول داريم كه هر نظامى هم در آغاز و هم در ادامه حيات نيازمند به عـلـت اسـت ولى لازم نيست كه علت حدوث همان علت بقاء باشد , چه مانعى دارد كه مبدا اصـلى عالم هستى , از روى علم و اراده اين جهان را آفريده باشد و چرخهاى علل و معلول طبيعى را چنان تنظيم كرده و به هم پيوسته كه به خودى خود بتواند به حيات خويش ادامه دهد ؟
- همان طور كه در مثال ساعت گفته شد كه موجود عاقل و دانشمندى آن را از مواد مستحكمى به وجود مـى آورد و بـعد از حيات اونيز به كار خود ادامه مى دهد - نتيجه اين كه نظام عالم هستى در آغاز وجـود خـودنـيـازمـنـد بـه وجود خدا , اما در ادامه وجود خود مديون يك سلسله علل طبيعى و حركات جبرى است .
اگـر سـوال بـه اين صورت طرح شود , در پاسخ بايد گفت : با توجه به اين كه زمان به منزله بعد چـهـارم اشـيـاء اسـت , يعنى يك موجود طبيعى و آثار آن هر لحظه مرحله تازه اى از وجود را طى مى كند , بلكه در هر لحظه وجود تازه اى است غير از وجود اول و غير از وجود بعد , و به تعبير ديگر , جـهـان مجموعه اى از حوادث و شدنها است , در اين صورت , احتياج يك موجود طبيعى و ادامـه خـواص آن در هـر لـحظه به وجودعلت روشن مى شود ; به علتى كه هستى او ازلى و ابدى است و از ذاتش مى جوشد , نه علتى كه خود نيازمند به علت است .
اجـازه دهـيـد اين مطلب را با يك مثال روشن سازيم : يك لامپ برق را در نظر بگيريد ,اين چراغ بـراى روشن شدن نياز به كارخانه مولد برق دارد , ولى آيا اين نياز فقطدر لحظه اول است ؟
البته نـه ! اگـر در يـك زمان - ولو يك زمان بسيار كوتاه -رابطه آن با كارخانه مولد برق قطع گردد , چـراغ فورا خاموش مى شود و به دنبال آن تمام آثارش اعم از نور و حرارت نابود مى گردد ; ممكن است چراغ نيروى لازم را ازسيمها بگيرد , ولى بديهى است كه سيمها از خود برق ندارند و آنها نيز بايد ازمبداء مولد برق نيرو بگيرند ; اينجاست كه ما مى گوييم تمام موجودات اين جهان وخواص و آثار آنها نيازمند به يك مبدا ازلى است كه لحظه به لحظه بايد به آن متكى باشد تا بتواند به هستى خـود ادامـه دهـد ; زيرا مى دانيم هستى اين موجودات جهان و خواص و آثار آنها از درون ذات آنها نيست ; همه اينها حادثند و سابقه عدم ونيستى دارند .
نـظام اين جهان متكى به علل طبيعى است ولى آن علل طبيعى حتما بايدمتكى به يك علت ازلى باشند .
يعنى بايد نور هستى لحظه به لحظه از آن مبداء جاويدان به آنها برسد و اگر يك لحظه رابطه آنها قطع گردد نيست و نابود مى شوند .
ايـن هـمان است كه ما مى گوييم خدا همواره و در همه جا با همه اشياء و حوادث مى باشد و حتى موجودات جهان يك لحظه نمى توانند بدون وجود او به هستى خود ادامه دهند .
عالم هستى يك عالم ازلى و ابدى نيست بلكه يك عالم حادث است كه وابسته به يك وجود ازلى و ابـدى مـى بـاشـد و اين وابستگى جزء ذات اين جهان است , همان طور كه وابستگى روشنايى يك لامپ به مبدا مولد برق , جزء ذات آن مى باشد .
اشـتـبـاه بـزرگى كه در مساله ساختن ساعت پيش آمده اين است كه سازنده ساعت هرگزمواد اصلى ساعت را نساخته , بلكه تنها به مواد آن شكل داده و چرخهاى آن را روى هم سوار كرده , اگر او سازنده مواد اصلى ساعت بود و آنها را از عدم به وجودآورده بود با از بين رفتن او مواد هم از بين مـى رفت , همچنين معمار و بنا ,سازنده مواد ساختمان نيستند , بلكه به آن شكل مى دهند ; اگر مواد ساختمان راآنها از نيستى به وجود آورده بودند - يعنى مواد مزبور در هستى خود وابسته به بنا و معمار بودند - با از ميان رفتن آنها , از بين مى رفتند .
اگـر بخواهيم اين موضوع را به تعبير فلسفى بيان كنيم بايد بگوييم : جهان ممكن الوجود است نه واجـب الـوجود ; بنابر اين ممكن الوجود در آغاز و ادامه حيات خودمحتاج به واجب الوجود است و اگر در ادامه حيات بى نياز شود بايد واجب الوجود باشد , در حالى كه محال است ممكن الوجود تبديل به واجب الوجود شود .
منبع : پاسخ به پرسشهاى مذهبى، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و آیت الله جعفر سبحانى
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.

تبلیغات سایت
کارت پستال های دهه فجر
درخواست مشاوره از راسخون
ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

جدیدترین مقالات
فتنه رمال

يک زني رفت پيش رمالي تا بگيرد براي خود فالي گفت اي مرد پاک گوهر من کرده از ادامه ...

نگران نتيجه نبودم

«سهيل احساني بنافتي » افتخارآفرين ايراني است که در تاريخ 19 /8 /1369 در ساري متولد شد. ادامه ...

وسوسه هاي مزاحم

احتمالاً تا موضوع اين مقاله ما را ببينيد، فکر مي کنيد که وسواس چه ربطي دارد به ما جوان ادامه ...

وصل و هجران

اشاره : اخيراً کتابي با عنوان (وعده ديدار) از انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ادامه ...

داروهاي ضدّچاقي

چاقي بيش از حدّ يا Obesity در حال افزايش بوده و در حال حاضر فقط دو نوع دارو براي كاهش ادامه ...

حيات دوباره به اندام هاي از بين رفته بدن

در اواخر سال 2005 ميلادي يك متخصص قلب به نام خانم «دوريس تيلور» به لطف خداوند حيات دوباره ادامه ...

مسابقه خورشيدي

سه چرخه اي را كه ملاحظه مي كنيد به عقيده طراح آن بسيار آينده نگرانه بوده و از نظر تكنيكي ادامه ...

خودروي سخنگو

سير پيشرفت علم و تكنولوژي نشان مي دهد كمتر از يك دهه ديگر سر و كار بشر عموماً با وسايل ادامه ...

دردسر

تازه در کتاب خانه را باز کرده بودم. پنج - شش نفري پشت ميزها نشسته بودند که سر و کله اش ادامه ...