|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های حضرت زهرا سلام الله علیها |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد اين كه حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت به دنيا آمده است يا نه، بين مورخين اختلاف نظر ميباشد و اگر اين قول را بپذيريم كه در سال پنجم بعثت به دنيا آمده است و حضرت خديجه هم در چهل سالگي با پيامبر (ص) كه 25 ساله بودهاند ازدواج كرده است بايد پذيرفت كه جناب خديجه در سن 59 سالگي حضرت فاطمه(س) را به دنيا آورده است كه مقداري بعيد به نظر مي رسد اما امر محالي نيست، خصوصا كه زنان قريش در سن 60 سالگي يائسه مي شوند.
مهمتر از همه اين است كه اين نوشتههاي تاريخي از دقت كافي بر خوردار نيست و نميتوان مثلا به راحتي گفت كه پيامبر(ص) وقتي كه با خديجه(س) ازدواج كرد حضرت خديجه 40 ساله بوده بلكه آن زمان شناسنامه دقيقي در كار نبوده است و چه بسا مثلاً 35 ساله يا حتي كمتر هم بوده است. و به هر تقدير جاي اين احتمالات موجود است چون در آن عصرها ضبط وقايع و نوشتن آن معمول نبوده است.
با اين كه در تاريخ تولد حضرت فاطمه(س) اختلاف وجود دارد و علت آن هم همين است كه گفته شد كه در آن روزگاران ثبت وقايع معمول نبوده است ولي مجموعه قرائن و شواهد از مورخان شيعي نشان ميدهد كه تولد آن حضرت بعد از بعثت بوده است. به هر تقدير گروهي هم تولد آن حضرت را پنج سال قبل از بعثت دانستهاند كه عمدتاً مورخين اهل سنت اين نظر را داشتهاند ولي چنان چه شيخ طوسي در كتاب مصباح المتهجد خود آورده است كه حضرت زهرا(س) در هنگام عروسي 13 ساله بودهاند و اگر اين نقل درست باشد بايد تولد ايشان در سال اول بعثت بوده باشد كه سن حضرت خديجه حدود 55 تا 54 بوده است.
( براي شرح و تفصيل اين مسأله ميتوانيد به كتاب زندگاني فاطمه زهرا(س) نوشته دكتر سيد جعفر شهيدي و كتابي به همين نام از سيد هاشم رسولي محلاتي رجوع كنيد.)
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عبور از صراط يكي از مراحلي است كه در قيامت همه انسانها پشت سر ميگذارند و هيچ منافاتي با مقام و منزلت معصومين و از جمله حضرت فاطمه سلام الله عليهم ندارد و كيفيت عبور از آن براي انسانها متفاوت است. همينطور كه مرگ و برزخ و همه مواقف و مراحل آخرت براي همه وجود دارد. ولي بعضي آنرا با آساني و بعضي با سختي پشت سر ميگذارند.
نكتهاي كه لازم است در اينجا گفته شود اينكه: درباره كيفيت تحقق اين امور اخروي در بين اهل نظر بحثهايي وجود دارد و بعضي معتقدند كه اينها به همين صورت كه تصوير و تشبيه شده صورت ميگيرد و اكثر اهل نظر معتقدند اينها تشبيهها و تمثيلهايي براي قابل فهم كردن آن است؛ چرا كه عقل بشري قدرت درك آن امور اخروي را ندارد و بسياري از اهل تحقيق و نظر معتقدند كه اين امور در واقع باطن همين دنياست و عبور از صراط نيز، باطن همين اعمال ماست كه ما با معاصي در معرض سقوط قرار ميگيريم و با طاعت خدا از خطر سقوط در جهنم دور ميشويم.
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چهارده معصوم(ع) حقيقت واحدي دارند، به تعبير ديگر «كلهمنور واحد»، همه آنها جلوه كاملي از صفات الهياند كه هر كدام بنا بر شرايط زمان، بروز و جلوه خاصي داشتهاند.
اتحاد نور معصومين«عليهم السلام»، به صراحت در روايات بسياري از سني و شيعه وارد شده است، براي مثال:« قال الله تعالي: «يا محمد انيخلقتك و خلقت عليا و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة من ولده نورا من نوري و عرضت ولايتكم علي اهل السماوات و الارض، فمن قبلها كان عندي من المؤمنين و من جحدها كان عندي منالكافرين يا محمد لو ان عبدا من عبيدي عبدني حتي ينقطع و يصير كالشن البالي ثم اتاني جاحدا لولايتكم ما غفرت له حتي يقرب بولايتكم...»[1]حديثفوق از احاديث معراجي است كه حق تعالي خطاب به حضرت رسول «صلي الله عليه وآله» ميفرمايد: اي محمد(ص)! من تو و علي، فاطمه، حسن، حسين و ائمه نسل حسين را از نور خودآفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه داشتم، پس هر كس آن را بپذيرد،در پيشگاه من از مؤمنان به شمار ميآيد و هر كس آن را انكار كند، نزد من از كافرانمحسوب ميگردد. اي محمد(ص)! اگر بندهاي از بندگانم سر بر آستان عبوديت من بسايد تابدانجا كه جسمش فرسوده و نزار شود، سپس در حالتي نزد من آيد كه منكر ولايت شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزيد، تا آن كه به ولايتشما تقرب جويد...
البته در ضمير نا آشكار و آشكار هر مؤمني، محبت پيغمبر خدا(ص)، امير المؤمنين(ع)، حضرت زهرا(س) و ساير ائمه هدي(س) هست و همه مؤمنين با يادآوري اين مصائب، متاثر مي شوند، ولي براي بعضياز آنها، جريان هايي پيش آمده است كه آن جريانها توانسته، لااقل قسمتي از واقعيت آنهارا نشان دهد و بارز و ظاهر كند. و الا فرق نميكند، همه آنها نور واحد هستند. امامحسين عليه السلام در قضايا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش، آنقدر فضائل ظهور و بروزكرد كه، امكان ندارد كسي واقعا مؤمن باشد و در عمق دل و روحش، امام حسين عليه السلامرا دوست نداشته باشد.
2ـ طبق روايات زيادي كه در بيان مصائب وارده بر معصومين(س) رسيده و طبق زيارات متعدده امام حسين(ع) مانند زيارت عاشورا، زيارت اول و نيمه ماه رجب و.... هيچ مصيبتي به عظمت و بزرگي مصيبت اباعبدالله (ع) و واقعه عاشورا نمي رسد.
از اهتمام ساير ائمه معصومين(س)، بر حفظ و نگهداري و پاس و بزرگداشتن واقعه عاشورا نيز، مي توان اين نكته را استنباط كرد، گر چه اهداف واقعي از اين برنامه چيزي ديگري بوده است.
3- در حقيقت با ظلمي كه بر حضرت زهرا(س) روا داشته اند، بذر و تخم همه مظالم، بديها و جور و ستمهايي كه از اين به بعد، بر ساير ائمه(س) و حتي واقعه عاشورا روا داشته شد، در همان مصيبت حضرت فاطمه(س) كاشته شد، فلذا عذاب آن ظالمين، به مراتب بيشتر از بقيه، و ظالمين بعدي باشد و في الواقع در آن واقعه بود كه آن انحراف بزرگ ايجاد شد و اسلام و مسلمين از مسير اصلي و صراط مستقيم خارج شدند.
پی نوشت:
[1] بحارالانوار، ج 36، ص 261.
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب سوال اول :کلمه «مصحف » اکنون بيشتر به معناي «قرآن » به کار مي رود . اما در لغت به معناي مجموعه برگه هايي است که ميان دو جلد ،جمع آوري شده است و امروزه «کتاب » خوانده مي شود . بنابراين ، منظور از « مصحف فاطمه » کتاب آن حضرت است .
طبق روايات در اين مصحف مطالبي چون وصيت حضرت زهرا (ع) ، مصيبت هاي فرزندان آن حضرت در طول زمان ، پيشگويي حوادث آينده و تمام پادشاهاني که بر زمين حکم خواهند راند ،نوشته شده است .
دسته اي از روايات نيز از اشتمال اين مصحف ،بر تمام احکام حلال و حرام ، سخن به ميان آورده است .بر اساس بعضي از احاديث ، امام صادق (ع) حوادث تاريخي اي چون ظهور زنديقان را پيشگويي و گفتارش را به مصحف فاطمه ، مستند کرده است .
اين روايات با هم ناسازگار نيست .زيرا ممکن است همه مطالب ياد شده در آن مصحف ، وجود داشته باشد .
در چند روايت ، آمده است :پيامبر اکرم (ص) مطالب را املاء مي کرد و امام علي (ع)مي نوشت .
درباره ي سبب انتساب مصحف به فاطمه (ع)مي توان گفت :آن کتاب نزد آن حضرت نگه داري مي شد و يا او واسطه ي رسيدن بعضي از مطالب ، به دست امام علي (ع) بوده است .
بر اساس روايات ديگر ، بعد از وفات پيامبر اکرم (ص)خداوند فرشته اي را نزد آن حضرت مي فرستاد تا در غم پدر ،دلداري اش دهد و وي را از مکان و جايگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره ي مطالب مختلف به گفت وگو بنشيند .حضرت فاطمه (ع)سخنان آن فرشته را به امام علي (ع) منتقل مي کرد و آن حضرت آنها را به نگارش در مي آورد .روايتي اين فرشته را جبرئيل (ع)معرفي کرده است .
جواب :درپاسخ گفتني است : طبق آيات قرآن ، نزول فرشته ي الهي و ارتباط خداوند با غير پيامبران ، از طريق فرشتگان و وحي امکان پذير است . چنان که آيات بسياري از ارتباط فرشته با حضرت مريم سخن مي گويد .پس منظور از انقطاع وحي و قطع ارتباط زمين و آسمان بعد از پيامبر اکرم (ص)قطع ارتباط ميان خداوند و فردي به عنوان پيامبر و مأمور ابلاغ است نه عدم امکان ارتباط زمينيان با خداوند و فرشتگان .
بر اساس روايات شيعه ،اين مصحف در زمان هاي مختلف ، نزد امامان معصوم بوده است و از امامي به امام ديگر رسيده و جز آن بزرگان ، کسي بدان دسترسي نداشته است . آنان با استفاده از آن ، حوادثي را پيشگويي و احکامي را بيان کرده اند .(23)
در پايان گفتني است : کتاب هايي که اخيراً با عنوان صحيفه الزهرا منتشر شده با مصحف فاطمه تفاوت دارد . زيرا در اين کتاب ها عمدتاً دعاهاي منسوب به آن حضرت (ع)به چشم مي خورد نه آنچه در روايات درباره ي مصحف فاطمه بيان شده است .
پرسشها و پاسخها/ج5
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فدك يكى از دهكدههاى آباد و حاصلخيز نزديك خيبر است و تا مدينه 140 كيلومتر فاصله دارد . درسال هفتم هجرت، قلعههاى خيبر يكى پس از ديگرى فتح شد و قدرت مركزى يهود در هم شكست . ساكنان فدك تسليم گرديدند و در برابر پيامبر متعهد شدند نيمى از زمينها و باغهاى خودرا به آن حضرت واگذار كنند و نيمى ديگر را براى خود نگهدارند . افزون بر اين، آنها كشاورزى سهم پيامبر را هم به عهده گرفتند تا در برابرش مزدى دريافت كنند .
سرزمينهايى كه بدون هجوم نظامى به دست مسلمانان مىافتد، به شخص رسول خدا (ص) تعلق دارد و هر گونه بخواهد مىتواند عمل كند . وقتى آيه «و آت ذالقربى حقه و المسكين و ابن السبيل و لاتبذر تبذيرا» (1) نازل شد، پيامبر اسلام دخترش فاطمه (س) را خواست و فدك را به او داد . (2)
سرگذشت فدك پس از پيامبر:
پس از پيامبر اسلام، حضرت فاطمه (س) از فدك محروم گرديد و كارگرانش را از فدك بيرون كردند . آن حضرت براى پس گرفتن فدك بسيار كوشيد; ولى دستگاه خلافت از اين كار سرباز زد . ممنوعيتحضرت فاطمه (س) از فدك در زمان خلافت ابوبكر بن ابى قحافه پىريزى شد . پس از آن كه معاويه به قدرت رسيد، فدك را ميان مروان، عمروبن عثمان و پسرش يزيد تقسيم كرد . در دوران خلافت مروان، همه فدك در اختيار وى قرار گرفت و او آن را به پسرش عبدالعزيز داد . عبدالعزيز نيز فدك را به پسرش عمر داد . عمربن عبدالعزيز فدك را به فرزندان حضرت فاطمه (س) برگردانيد . پس از درگذشت عمربن عبدالعزيز، فدك در اختيار خلفاى بعدى قرار گرفت وتا روزى كه حكومت امويان ادامه داشت، در اختيار آنان ماند . وقتى حكومتبه بنى عباس رسيد، سفاح آن را به عبدالله بن حسن برگرداند . پس از سفاح، منصور دوانقى فدك را از فرزندان زهرا (س) گرفت . فرزند منصور (مهدى) فدك را به فرزندان زهرا (س) بازگردانيد . پس از مهدى، موسى و هارون دوباره فدك را از فرزندان حضرت فاطمه (س) پس گرفتند . وقتى خلافتبه مامون عباسى رسيد، به طور رسمى فدك را به فرزندان حضرت زهرا (س) بازگردانيد . پس از مامون نيز وضعيت فدك چنين بود، گاه بر مىگرداندند و گاه پس مىگرفتند . در عصر آنها، فدك مسالهاى سياسى به شمار مىآمد نه انتفاعى و اقتصادى . خلفاى عباسى و اموى به درآمد فدك نياز نداشتند . براى همين وقتى عمربن عبدالعزيز فدك را به فرزندان فاطمه (س) باز گرداند، بنىاميه او را سرزنش كردند و گفتند: تو بااين كار ابوبكر و عمربن خطاب را تخطئه كردى . (3)
مسلم بن حجاج نيشابورى، در كتاب معروفش «صحيح مسلم» ، داستان مطالبه فدك از سوى حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را به طور مشروح آورده و از عايشه چنان نقل كرده است كه، حضرت فاطمه (س) پس از امتناع خليفه از بازگرداندن فدك، با او قهر كرد و تا هنگام وفاتش حتى يك كلمه با ابوبكر سخن نگفت . (4) در نهجالبلاغه درباره فدك چنين آمده است: «از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدك در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى هم از آن چشم پوشيدند; و خداوند بهترين داور است .» (5)
سرانجام در دوران متوكل عباسى فدك از فاطميان پس گرفته شد; درختانش به دستور شخصى به نام «عبدالله بن عمر بازيار» قطع گرديد و روسياهى آن براى بدخواهان باقى ماند . ناگفته نماند قطع درختان در حالى انجام گرفت كه يازده درختخرمايى كه به دست مبارك پيامبر (ص) در آن كاشته شده بود، هنوز باقى بود . شخصى كه آن درختان را قطع كرد، «بشران بن ابى امية ثقفى» نام داشت كه پس از بازگشتبه بصره - آن گونه كه در تاريخ آمده است - فلجشد . (6)
براى آگاهى بيشتر ر . ك:
الف) الغدير، ج7، ص 194 .
ب) فدك در تاريخ، شهيد صدر .
ج) مدينهشناسى، ج 2، ص492 .
د) فرهنگ سخنان فاطمه (س)، دشتى .
ه) معجم البلدان، ج4، حرف «ف» .
و) سيره حلبيه، ج3، ص 362 .
ز) اصول كافى، ج 1، ص492 .(بحثخمس)
ح) مكاتيب الرسول، احمدى ميانجى .
پىنوشت:
1 . اسرا (17): 26 .
2 . مجمع البيان، ج3، ص 411 .
3 . فروغ ابديت، جعفر سبحانى، ج 2، ص 669 .
4 . صحيح مسلم، ج3، ص 1380 .
5 . نهج البلاغه (فيض الاسلام)، نامه 45 .
6 . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 16، ص 217 .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سورهاي كه در شأن «حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ » نازل شده سوره «كوثر» ميباشد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
کشمکش های سقیفه در راه انتخاب خلیفه به پایان رسید وابوبکر زمام خلافت را به دست گرفت حضرت علی ـ علیه السلام ـ باگروهی از یاران با وفای او از صحنه حکومت بیرون رفت ،ولی پس از تـنویر افکار وآگاه ساختن اذهان عمومی ،برای حفظ وحدت کلمه ،از در مخالفت وارد نشد واز طـریـق تعلیم و تفسیر مفاهیم عالی قرآن وقضاوت صحیح واحتجاج واستدلال با دانشمندان اهل کتاب ، به خدمات فردی واجتماعی خود ادامه داد.
امـام ـ عـلیه السلام ـ در میان مسلمانان واجد کمالات بسیاری بود که هرگز ممکن نبود رقبای وی این کمالات را از اوبگیرنداو پسر عم وداماد پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله و سلم) ، وصی بلافصل او،مجاهد نامدار و جانباز بزرگ اسلام و باب علم نبی (صلی الله علیه وآله و سلم) بود.هـیچ کس نمی توانست سبقت او را دراسلام و علم وسیع واحاطه بی نظیر وی را بر قرآن وحدیث و بر اصول و فروع دین و برکتابهای آسمانی انکار کند یا این فضایل را از او سلب نماید.
در این میان ،امام ـ علیه السلام ـ امتیاز خاصی داشت که ممکن بود در آینده برای دستگاه خلافت ایجاداشکال کند وآن قدرت اقتصادی و در آمدی بود که از طریق فدک به او می رسید.
از ایـن جـهـت ،دستگاه خلافت مصلحت دید که این قدرت را از دست امام ـ علیه السلام ـ خارج کند،زیرا این امتیاز همچون امتیازات دیگر نبود که نتوان آن را از امام ـ علیه السلام ـ گرفت.[1]
مـشـخـصـات فدک:
قریه(فدک ) سرزمین آباد وحاصل خیزی بود که در نزدیکی خیبرقرار داشت و فاصله آن با مـدینه حدود 140 کیلومتر بود وپس از دژهای خیبر محل اتکای یهودیان حجاز به شمار می رفت[2].
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) پس از آنکه نیروهای یهود را در ((خیبر)) و((وادی القری )) و((تیما)) در هم شـکست و خلاء بزرگی را که در شمال مدینه احساس می شد با نیروی نظامی اسلام پر کرد،برای پایان دادن به قدرت یهود در این سرزمین ،که برای اسلام ومسلمانان کانون خطر، به شمار می رفت ،سفیری به نام محیط را نزد سران فدک فرستاد.
یـوشـع بـن نون که ریاست دهکده را به عهده داشت صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد وساکنان آنـجـا متعهد شدند که نیمی از محصول هر سال را در اختیار پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله و سلم) بگذارند وازآن پس زیر لوای اسلام زندگی کنند و بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزنند.
حکومت اسلام نیز،متقابلا،تامین امنیت منطقه آنان را متعهد شد.
در اسـلام سـرزمـین هایی که از طریق جنگ ونبرد نظامی گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است ولی سرزمینی که بدون هجوم نظامی و نبرد دراختیار مسلمانان قرار می گیرد، مربوط به شخص پـیـامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) وامام پس از اوست وبایدبه طوری که در قوانین اسلام معین شده است ،در موارد خـاصی به کار رود،ویکی از آن موارد این است که پیامبر وامام نیازمندیهای مشروع نزدیکان خود را به وجه آبرومندی برطرف سازند[3].
فدک هدیه پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به حضرت فاطمه(سلام الله علیها):
محدثان ومفسران شیعه وگروهی از دانـشـمـنـدان سـنی می نویسند: وقتی آیه [وآت ذا القربی حقه و المسکین و ابن السبیل ] [4]نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) دختر خودحضرت فاطمه را خواست وفدک را به وی واگذار کرد[5].
ناقل این مطلب ابوسعید خدری یکی از صحابه بزرگ رسول اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) است.
کلیه مفسران شیعه و سنی قبول دارند که آیه در حق نزدیکان وخویشاوندان پیامبر نازل شده است و دختر آن حضرت بهترین مصداق برای [ذاالقربی ] است.
حـتـی هـنگامی که مردی شامی به علی بن الحسین زین العابدین ـ علیه السلام ـ گفت : خود را مـعـرفی کن ،آن حضرت برای شناساندن خود به شامیان آیه فوق را تلاوت کرد واین مطلب چنان در مـیـان مسلمانان روشن بود که آن مردشامی ،در حالی که سر خود را به عنوان تصدیق حرکت می داد،به آن حضرت چنین عرض کرد: به سبب نزدیکی وخویشاوندی خاصی که با حضرت رسول دارید خدا به پیامبر خود دستورداده که حق شما را بدهد[6].
خـلاصه گفتار آن که آیه در حق حضرت زهرا ـ علیهاالسلام ـ و فرزندان وی نازل شده ومورد اتـفـاق مـسـلـمـانان است ،ولی این مطلب که هنگام نزول این آیه پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) فدک را به دختر گرامی خود بخشید مورد اتفاق دانشمندان شیعه وبرخی از دانشمندان سنی است.
چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) فدک را به دخترخود بخشید؟
می دانیم و تاریخ زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) وخاندان او بـه خـوبـی گواهی میدهد که آنان هرگز دلبستگی به دنیا نداشته اند وچیزی که در نظر آنان ارزشی نداشت، همان ثروت دنیا بود.
مـع الـوصـف مـی بینیم که پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله و سلم) فدک را به دخترخود بخشید وآن را به خاندان حضرت علی ـ علیه السلام ـ اختصاص داد.
در پـاسـخ بـه این سؤال وجوه زیر را می توان ذکر کرد:
1ـ زمامداری مسلمانان پس از فوت پیامبر اکـرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ,طـبـق تـصـریـحات مکرر آن حضرت ،با امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بود واین مقام و منصب به هزینه سنگین نیاز داشت.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ برای اداره امور وابسته به منصب خلافت می توانست از در آمد فدک به نحو احسن استفاده کند.
گویا دستگاه خلافت از این پیش بینی پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) مطلع شده بود که در هم ان روزها اقدام به گرفتن فدک از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) کرد.
2ـ دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )،که مظهر کامل آن یگانه دختر وی ونوردیدگانش حضرت حسن ـ علیه الـسلام ـ وحضرت حسین ـ علیه السلام ـ بود،باید پس از فوت پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به صورت آبرومندی زندگی کنند و حیثیت و شرف رسول اکرم وخاندانش محفوظ بماند.
برای تأمین این منظور پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) فدک را به دختر خود بخشید.
3ـ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانست که گروهی کینه حضرت علی ـ علیه السلام ـ را در دل دارند،زیـرا بـسـیاری از بستگان آنها به شمشیر وی از پای درآمدند، یـکـی از راههای زدودن این کینه این بود که امام ـ علیه السلام ـ از طریق کمکهای مالی از آنان دلجویی کند و عواطف آنان را به خود جلبنماید.
هـمـچـنـیـن به کلیه بینوایان و درماندگان کمک کند وازاین طریق موانع عاطفی که بر سر راه خلافت او بود از میان برداشته شود.
پـیـامـبـر(صلی الله علیه و آله و سلم)، هرچند ظاهرا فدک را به زهرا ـ علیها السلام ـ بخشید،ولی در آمد آن در اختیار صـاحب ولایت بود تا از آن ،علاوه بر تامین ضروریات زندگی خود، در راه زدودن این کینه ها،به نفع اسلام ومسلمانان استفاده کند.
با مراجعه به تاریخ ، همه این جهات سه گانه در ذهن انسان قوت می گیرد.
زیـرا فدک یک منطقه حاصل خیز بود که می توانست حضرت علی ـ علیه السلام ـ را در راه اهداف خویش کمک کند.
حلبی ،مورخ معروف، در سیره خود می نویسد:
ابوبکر مایل بود که فدک در دست دختر پیامبر پـاقی بماند وحق مالکیت فاطمه را در ورقه ای تصدیق کرد؛ اما عمر از دادن ورقه به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) مانع شـد وروبـه ابـوبـکـر کـرد وگفت : فردا به درآمد فدک نیاز شدیدی پیدا خواهی کرد،زیرا اگرمشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینه جنگی را تامین می کنی[7].
ازایـن جمله استفاده می شود که در آمد فدک به مقداری بوده است که می توانسته بخشی ازهزینه جهاد با دشمن را تامین کند. از این جهت لازم بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این قدرت اقتصادی را در اختیار حضرت علی علیه السلام بگذارد.
ابن ابی الحدید می گوید: من به یکی از دانشمندان مذهب امامیه در باره فدک چنین گفتم:دهکده فدک آن چنان وسعت نداشت و سرزمین به این کوچکی ،که جز چند نخل در آنجا نبود، این قدر مهم نبود که مخالفان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در آن طمع ورزند.
او در پاسخ من گفت : تو دراین عقیده اشتباه می کنی.
شماره نخلهای آنجا از نخلهای کنونی کوفه کمترنبود.
به طورمسلم ممنوع ساختن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این سرزمین حاصلخیز برای این بود که مبادا امیر مؤمنان از درآمد آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت استفاده کند.
لذا نه تنها حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را ازفدک محروم ساختند،بلکه کلیه بنی هاشم وفرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروعخود(خمس غنائم ) هم بی نصیب نمودند.
افرادی که باید مدام به دنبال تامین زندگی بروند وبا نیازمندی به سر ببرند هرگز فکر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمی پرورانند[8].
در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) آمده است که فدک از یک طرف به((عدن ))،از طرف دوم به ((سمرقند))،از جهت سوم به ((آفریقا))،از جانب چهارم به دریاها وجزیره ها وارمنستان محدود می شد[9].
به طور مسلم فدک ،که بخشی از خیبر بود،چنان حدودی نداشت ; مقصود امام کاظم علیه السلام این بوده است که تنها سرزمین فدک از آنان غصب نشده است بلکه حکومت بر ممالک پهناور اسلامی که حدود چهارگانه آن در سخن امام تعیین شده از اهل بیت (علیهم السلام)گرفته شده است.
قطب الدین راوندی می نویسد: درآمد سرزمین فدک در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به مبلغ بیست وچهار هزاردینار بوده است که در برخی از احادیث هفتاد هزار دینار نیز نقل شده است واین اختلاف به حسب تفاوت در آمد سالانه آن بوده است.
هنگامی که معاویه به خلافت رسید فدک را میان سه نفر تقسیم کرد: یک سوم آن را به مروان بن حکم ویک سوم دیگر رابه عمرو بن عثمان وثلث آخر را به فرزند خود یزید داد.
وچون مروان به خلافت رسید، همه سهام را جزو تیول خود قرار داد[10].
از این نحوه تقسیم استفاده می شود که فدک سرزمین قابل ملاحظه ای بوده در برخی از منابع است که: حضرت فاطمه علیها السلام باابوبکر در باره فدک سخن گفت وگواهان خود را برای اثبات مدعای خود نزد او برد،وی درپاسخ دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) گفت : فدک ملک شخصی پیامبر نبوده ،بلکه از اموال مسلمانان بود که از در آمد آن سپاهی را مجهز می کرد وبرای نبرد با دشمنان می فرستاد ودر راه خدا نیز انفاق می کرد[11].
اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) با در آمد فدک سپاه بسیج می کرد یا آن را میان بنی هاشم و بینوایان هنگامی تقسیم می نمود حاکی از این است که بخش از خیبر در آمد سرشاری داشته که برای بسیج سپاه کافی بوده است.
پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله و سلم) از روز نخست با یهودیان ساکن فدک قرار گذاشته بودکه نیمی از آن را در اختیار داشته باشند ونیم دیگر را به رسول خدا واگذارکنند.
ازاین جهت ،خلیفه ابن تیهان و فروة و حباب و زید بن ثابت را به فدک اعزام کرد تا بهای مقدار غصب شده آن را پس از قیمت گذاری به ساکنان یهودی آنجا بپردازد.
آنان سهم یهودیان را به پنجاه هزار درهم تقویم کردند وعمر این مبلغ رااز مالی که از عراق به دست آمده بود پرداخت[12].[13]
پی نوشتها:
[1] مشروح این بحث را در بخش «انگیزه¬های غصب فدک» می¬خوانید
[2] به کتاب معجم البلدان و مراصد الاطلاع، ماده فدک مراجعه شود.
[3] سوره حشر آیه¬های 6 و 7 در کتابهای فقهی این مطلب در کتاب جهاد تحت عنوان «فی» بحث شده است.
[4] سوره اسرا آیه 26 یعنی حق خویشاوندان و مساکین و در راه ماندگان را بپرداز.
[5] مجمع البیان، ج 3، ص 411؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 268؛ الدر المنثور، ج 4، ص 177.
[6] الدر المنثور، ج 4، ص 176.
[7] سیره حلبی، ج 3، ص 400.
[8] شرح ابن ابی الحدید، ج 16، 236
[9] بحار الانوار، ج 48، ص 144.
[10] همان، ج 16، ص 216.
[11] همان، ص 214.
[12] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211.
[13] فروغ ولایت استاد آیت الله سبحانی
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فدك يكى از دهكدههاى آباد و حاصلخيز نزديك خيبر است و تا مدينه 140 كيلومتر فاصله دارد. درسال هفتم هجرت، قلعههاى خيبر يكى پس از ديگرى فتح شد و قدرت مركزى يهود در هم شكست. ساكنان فدك تسليم گرديدند و در برابر پيامبر متعهد شدند نيمى از زمينها و باغهاى خودرا به آن حضرت واگذار كنند و نيمى ديگر را براى خود نگهدارند. افزون بر اين، آنها كشاورزى سهم پيامبر را هم به عهده گرفتند تا در برابرش مزدى دريافت كنند.
سرزمينهايى كه بدون هجوم نظامى به دست مسلمانان مىافتد، به شخص رسول خدا (ص) تعلق دارد و هر گونه بخواهد مىتواند عمل كند. وقتى آيه «و آت ذالقربى حقّه و المسكين و ابن السبيل و لاتبذّر تبذيراً»(1) نازل شد، پيامبر اسلام دخترش فاطمه (س) را خواست و فدك را به او داد.(2)
سرگذشت فدك پس از پيامبر (ص)
پس از پيامبر اسلام، حضرت فاطمه (س) از فدك محروم گرديد و كارگرانش را از فدك بيرون كردند. آن حضرت براى پس گرفتن فدك بسيار كوشيد ولى دستگاه خلافت از اين كار سرباز زد. ممنوعيت حضرت فاطمه (س) از فدك در زمان خلافت ابوبكر بن ابى قحافه پىريزى شد. پس از آنكه معاويه به قدرت رسيد، فدك را ميان مروان، عمروبن عثمان و پسرش يزيد تقسيم كرد. در دوران خلافت مروان، همه فدك در اختيار وى قرار گرفت و او آن را به پسرش عبدالعزيز داد. عبدالعزيز نيز فدك را به پسرش عمر داد. عمربن عبدالعزيز فدك را به فرزندان حضرت فاطمه (س) برگردانيد. پس از درگذشت عمربن عبدالعزيز، فدك در اختيار خلفاى بعدى قرار گرفت وتا روزى كه حكومت امويان ادامه داشت، در اختيار آنان ماند. وقتى حكومت به بنى عباس رسيد، سفّاح آن را به عبدالله بن حسن برگرداند. پس از سفاح، منصور دوانقى فدك را از فرزندان زهرا (س) گرفت. فرزند منصور (مهدى) فدك را به فرزندان زهرا (س) بازگردانيد. پس از مهدى، موسى و هارون دوباره فدك را از فرزندان حضرت فاطمه (س) پس گرفتند. وقتى خلافت به مأمون عباسى رسيد، به طور رسمى فدك را به فرزندان حضرت زهرا (س) بازگردانيد. پس از مأمون نيز وضعيت فدك چنين بود، گاه بر مىگرداندند و گاه پس مىگرفتند. در عصر آنها، فدك مسألهاى سياسى به شمار مىآمد نه انتفاعى و اقتصادى. خلفاى عباسى و اموى به درآمد فدك نياز نداشتند. براى همين وقتى عمربن عبدالعزيز فدك را به فرزندان فاطمه (س) باز گرداند، بنىاميه او را سرزنش كردند و گفتند: تو بااين كار ابوبكر و عمربن خطاب را تخطئه كردى.(3)
مسلم بن حجّاج نيشابورى، در كتاب معروفش «صحيح مسلم»، داستان مطالبه فدك از سوى حضرت فاطمه (س) را به طور مشروح آورده و از عايشه چنان نقل كرده است كه، حضرت فاطمه (س) پس از امتناع خليفه از بازگرداندن فدك، با او قهر كرد و تا هنگام وفاتش حتى يك كلمه با ابوبكر سخن نگفت.(4) در نهجالبلاغه درباره فدك چنين آمده است: «از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدك در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى هم از آن چشم پوشيدند و خداوند بهترين داور است.»(5)
سرانجام در دوران متوكل عباسى فدك از فاطميان پس گرفته شد درختانش به دستور شخصى به نام «عبدالله بن عمر بازيار» قطع گرديد و روسياهى آن براى بدخواهان باقى ماند. ناگفته نماند قطع درختان در حالى انجام گرفت كه يازده درخت خرمايى كه به دست مبارك پيامبر (ص) در آن كاشته شده بود، هنوز باقى بود. شخصى كه آن درختان را قطع كرد، «بشران بن ابى امية ثقفى» نام داشت كه پس از بازگشت به بصره- آن گونه كه در تاريخ آمده است- فلج شد.(6)(7)
پىنوشت
(1) اسرا (17)، آيه 26.
(2) طبرسى، مجمع البيان، ج 3، ص 411.
(3) سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، ج 2، ص 669.
(4) صحيح مسلم، ج 3، ص 1380.
(5) نهج البلاغه) فيضالاسلام (، نامه 45.
(6) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 217. براى آگاهى بيشتر ر. ك:
(7) الف. امينى، الغدير، ج 7، ص 194 ب. صدر، محمدباقر، فدك در تاريخ پ. مدينهشناسى، ج 2، ص 492 ت. دشتى، فرهنگ سخنان فاطمه) س (ث. معجم البلدان، ج 4، حرف» ف «ج. سيره حلبيه، ج 3، ص 362 ح. كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 492.) بحث خمس (خ. احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول.
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در اكثر كتب تاريخي بزرگان اهل تشيّع و بعضي از بزرگان اهل تسنّن به اين مطلب اذعان شده كه بيت مقدّس فاطمه عليها السلام مورد حمله و يورش قرار گرفته[1] و به نقل بعضيها، تهديد به آتش[2] و به نقل بعضي ديگر به آتش كشيده شد[3] و فاطمه عليها السلام در اين حمله و يورش بيرحمانهي حكومت غاصب، به گونهاي ميان در و ديوار قرار گرفت كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گران مايهاش،[4] فرزند وي نيز سقط گرديد،[5] و تازيانههاي بيدادي كه بر پيكرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خون آلود ساخت و آثار عميقي بر آن بدن نازنين بر جاي نهاد كه تا لحظهي شهادت پا بر جا بود، و نيز ضربات شديد ديگري بر او وارد شد كه جسم و جان و روح ملكوتياش را به شدّت آزرد.[6] در كنار تمام اين فشارها و دردها و رنجها، سوگ پدر و گريهي بسيار بر آن حضرت نيز از عواملي بود كه باعث شدّت بيماري و زوال شادابي و طراوت از خورشيد جهان افروز وجود او ميشد[7] و از طرف ديگر، ستم و خشونت و مواضع ناجوان مردانهي برخي از مسلمان نماها و نيز تحوّل ارتجاعي در سيستم سياسي و دگرگوني كارها و تغيير اوضاع و شرايط به سود ارتجاع و جاهليّت[8] را نيز ميتوان از عواملي بر شمرد كه فشار دردها و رنجها را هر لحظه بيشتر ميساخت و خورشيد وجود گل سر سبد آفرينش را به سوي افق مغرب پيش ميبرد. و آن چه آن عزيز را سخت رنج ميداد و پيكر مطهّرش را آب ميكرد، امواج رنجها و دردها و مصيبتهايي بود كه هر روز بر آن افزوده ميشد و اين فشارها و رنجها بود كه بر درد و بيماري برخاسته از صدمات وارده در حمله و يورش دژخيمان حكومت غاصب به بيت مقدّسش، كمك كرد تا بانوي سرفراز گيتي و آفرينش را به بستر شهادت بكشاند.
نحوهي شهادت مظلومهي زهرا عليها السلام:
به دستور دختر فرزانهي پيامبر صلي الله عليه وآله بسترش را به وسط اطاق آوردند و فاطمه عليها السلام پس از تدبير امور منزل و نظافت و شست و شوي بدن مبارك و لباس هايش رو به قبله در بستر خويش آرميد.
از برخي روايات چنين به نظر ميرسد كه امير مؤمنان عليه السلام به همراه دو فرزندش در واپسين لحظات زندگي بانوي جهان هستي، در منزل نبودند و تنها اسماء بنت عميس در خدمت حضرتش حضور داشت، لحظههاي آخر فرا ميرسيد و از پي آن، شرايط پرواز روح ملكوتي برترين بانوي جهان هستي فراهم ميآمد. فاطمه عليها السلام نگاهي عميق به اطراف افكند و فرمود: درود بر فرشتهي وحي، سلام بر پيامبر رحمت و عدالت، بار خدايا مرا به همراه پيامبر گران مايهات برانگيز و غرق در مهر و خشنوديت ساز، و در جوار رحمت و خانهي مهر و منزل گاه سلامت و آرامش خويش پناه ده. آن گاه فرمود:
آيا آن چه من ميبينم شما نيز ميبينيد؟ پرسيدند مگر شما چه ميبينيد؟ فرمود: اين ها، انبوه انبوه، از فرشتگان آسمانها هستند و اين نيز فرشتهي وحي است و آن هم پدر بزرگوارم پيامبر صلي الله عليه وآله كه ميفرمايد: "دخترم، به نزد ما بشتاب كه آن چه نزد ما داري، براي تو از دنيا و تمام ارزش هاي دنيوي بهتر و پسنديدهتر است. بشتاب به نزد من كه در شوق ديدار توأم... فاطمه عليها السلام لحظاتي چشمان خود را روي هم نهاد و آنگاه فرمود: "سلام بر تو اي دريافت دارندهي جان ها به فرمان خدا، هر چه زودتر روح مرا از اين تن خاكي و زميني برگير، سپس فرمود: به سوي تو روانم و اي پروردگار پر مهر؛ نه بسوي آتش. سپس پلك و ديدگان را روي هم نهاد، دستها و پاهاي خويش را دراز كرد و افسوس و دريغ كه ريحانهي نبياكرم صلي الله عليه وآله جهان را بدرود گفت....[9]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن قتيبه الدينوري، الامامه و السياسة المعروف به تاريخ الخلفاء، ج 2 1 در يك مجلد ص 30، تحقيق علي شيري، ناشر الشريف الرضي، المطبعة امير، قم؛ عماد الدين طبري، كامل بهائي، ص 305، از جزء اول كتاب، سوق بين الحرمين، پاساژ مهتاش؛ احمد بن علي بن ابيطالب طبرسي، الاحتجاج، دار النعمان، نجف اشرف، ج 1، ص 181، و انتشارات اسوه قم، 1413، تحقيق: ابراهيم بهادري و محمد هادي به.
[2] . بعد از آنكه عمر با عدهاي به در خانه علي (ع) آمد، گفت: "والذي نفس عمر بيده: لتخرجنّ أولأحرقنها علي من فيها، فقيل له يا أبا حفص: إن فيها فاطمة؟ فقال و أن". ابن قتيبه الدينوري، الامامه و السياسة، قم، منشورات الرضي، 1363 هـ ش، ص 12
[3] . سليم بن قيس هلالي: ص 868 863 585، تحقيق: محمد باقر انصاري، مؤسسه الهادي، قم، 1415 هـ ؛ مؤتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطية، ص 135 137، دار الارشاد الاسلامي،بيروت 1415؛ علي بن حسين مسعودي، اثبات الوصيه، ص 143، نجف اشرف، بصيرتي، قم؛ شيخ عبداللّه بحراني اصفهاني، عوالم العلوم، از شاگردان علامه مجلسي، ج 11، ص 443 441 404 400، مدرسه امام مهدي عليه السلام قم، 1363 ش؛ ابوجعفر طوسي، تلخيص الشافي، (460 هـ) ج 3، ص 76، تحقيق سيد حسين بحر العلوم، دار الكتب الاسلاميه، قم 1349 هـ .
[4] . ابراهيم بن محمد بن الجويني خراساني، فرائد السمطين (730 هـ) ج 2، ص 35 34، تحقيق شيخ محمد باقر محمودي، مؤسسه المحمودي، بيروت؛ محمد بن علي بن الحسين بن بابويه قمي، امالي صدوق، الصدوق (381 هـ) مؤسسه اعلمي، بيروت، 1400 هـ، ص 101 99؛ محمد بن حسن حرّ عاملي، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، (1104 هـ)، ج 1، ص 281 280، علميه، قم؛ طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 216 210؛ كتاب سليم بن قيس، تحقيق، محمد باقر انصاري، ص 907 594 586.
[5] . علي بن حسين مسعودي (346 هـ)، اثبات الوصيه، ص 143، نجف الاشرف، بصيرتي قم؛ ابي الفتح محمد بن عبدالكريم بن ابيبكر احمد الشهرستاني، (548 - 479 هـ ق)، الملل و النحل، ج 3 2 1 در يك مجلد ص 57، در شرح احوال ابراهيم بن سيار بصري معروف به نظام از متكلمين معروف معتزلي، تحقيق محمد سيد گيلاني، شركة مكتبه و مطبعة مصطفي البابي الحلبي و اولاده بمصر؛ ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 135، ملتزم الطبع و النشر، دار المعرفة، دار الكتاب العربي، دار احياء التراث العربي، بيروت، لبنان؛ عماد الدين طبري، كامل بهائي، جزء اول، ص 309، سوق بين الحرمين، پاساژ مهتاش؛ نور اللّه الحسيني المرعشي، ج 2، ص 373، منشورات مكتبه الاسلاميه، با تعليقه آية اللّه سيد شهاب الدين النجفي، به اهتمام حسن غفاري. حقاق الحق و ازهاق الباطل.
[6] . حسين بابويه قمي، صدوق، امالي، ص 118 101 99، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1400 هـ؛ محمد بن حسن حر عاملي، اثبات الهداة، ج 1، ص 281 280، علميه، قم؛ علي بن شهر آشوب مازندراني، مناقب آل ابيطالب، ج 2، ص 209، مؤسسه انتشارات علامه خيابان حضرتي، المطبعة العلميه، قم؛ الشهرستاني، الملل و النحل، ج 3 2 1، در يك مجلد، ص 57، تحقيق سيد گيلاني؛ شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه، كامل الزيارات، ص 335 332، المطبعة المرتضويه، نجف اشرف 1356 هـ؛ سيد هاشم بن سليمان بن اسماعيل بحراني، غاية المرام و حجة الخصام، ص 48، انتشارات انجمن آثار ملي، تهران.
[7] . عسي بن ابي الفتح الاربلي، كشف الغمه في معرفة الائمه، ج 1، ص 498، و علق عليه سيد هاشم الرسولي، تبريز، سوق المسجد الجامع؛ علي بن حسين بن بابويه قمي (صدوق)، الخصال، ج 1، ص 272، دفتر نشر اسلامي، 1403 هـ قم؛ علي بن شهر آشوب مازندراني، مناقب علي ابي طالب، ج 3، ص 362، انتشارات علامه، قم، المطبعة العلميه، بقم؛ نوراللّه الحسيني المرعشي، احقاق حق، ج 10، ص 438، تعليه آيةاللّه شهاب الدين النجفي، به اهتمام حسن غفاري، المطبعة الاسلاميه.
[8] . از جمله ميتوان به غصب فدك توسط حكومت غاصب اشاره نمود؛ عماد الدين طبري، كامل بهايي، جزء اول، ص 309، سوق بين الحرمين، پاساژ مهتاش؛ ابي الفتح الاربلي، كشف الغمه في معرفة الائمه، ج 1، ص 478 477 476، علق عليه هاشم الرسولي، تبريز، سوق المسجد الجامع؛ ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 236، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، 1962، دار احياء الكتب العربيه، عيسي البابي الحلبي و شركاء.
[9] . السيد محمد كاظم القزويني، فاطمة الزهراء عليها السلام من المهد الي اللحد، ص 617 616 615، الطبعة الاولي (1397 هـ 1977 م)، دار الصادقطبع، نشر، توزيع، شارع الام جيلاس، البناية المركزية، الطابق الرابع، بيروت، لبنان؛ ميرزا محمد تقي سپهر، ناسخ التواريخ، در ذكر فضائل فاطمه زهرا عليها السلام چاپ سوم از انتشارات اسلاميّه، تهران، 1354 ش، ص 223 222؛ علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 43، ص 172 183 200، مكتبه اسلاميه، طهران شارع بوذر جمهري، المطبعة الاسلاميه، 1391؛ علي بن شهر آشوب مازندراني، مناقب آل ابيطالب، ج 3، ص 394، انتشارات علامه، قم، المطبعة العلميه، بقم.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت زهرا(س) زماني كه اجلشان نزديك شد و در بستر به حالت احتضار بسر ميبردند، علي ـ عليه السّلام ـ بر بالاي بسترشان آمدند و بعد از صحبتهايي كه با همديگر كردند، فاطمه(س) اجازه خواستند تا چند وصيّت به همسرشان علي ـ عليه السّلام ـ كنند.[1]
از جملة وصاياي حضرت زهرا(س) به علي ـ عليه السّلام ـ اين بود كه گفتند اي پسرعمو! اگر تا چند ساعت ديگر از دنيا رفتم جنازهام را شبانه تشييع كن و مراسم تشييع مرا اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن بايد در محيطي مخفي و پنهان انجام دهيد و فقط به كساني اجازه در تشييع دهيد كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشتهاند و حتّي به يك نقل، حضرت زهرا(س) تصريح كردند كه نگذاريد ابيبكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشييع جنازه من شركت كنند. بعد بحث در ايناست كه علّت اجازه ندادن حضرت زهرا(س) در مراسم تشييع حضرت بيانگر چيست؟
يقيناً حضرت زهرا(س) با اين كارشان ميخواستند باري ديگر همانند جريان فدك مبارزهاي را تازه با وصيّتنامة سياسي خويش شروع كنند كه ضربة سهمگيني به حكومت وقت وارد سازند.[2]
فاطمة اطهر(س) با وصيّت خويش افكار خفتة مردم مدينه را بيدار ميساختند و توجه افكار عمومي را نسبت به پايمال كردن حقّ خويش جلب ميكردند.[3]
اميرالمؤمنين با عمل به وصيّت زهرا(س) اذهان جامعه را دچار شك و ترديد كردند و مشروعيت خليفه را زير سؤال بردند و مظلوميت زهرا(س) را بيشتر آشكار ساختند و اين سؤال را هميشه براي همگان مطرح كردند كه چرا قبر زهرا(س) مخفي مانده است.
بدين طريق زمانيكه حضرت زهرا(س) از دنيا رفتند مردم سراسيمه به خانة زهرا(س) ميآمدند و منتظر بيرون آمدن جنازه بودند كه علي ـ عليه السّلام ـ به ابوذر گفتند: برو و با صداي بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشييع جنازة دختر رسولخدا امشب صورت نميگيرد و به تأخير افتادهاست. مردم كه متفرق شدند حضرت علي ـ عليه السّلام ـ با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نيمة شب با عدهاي از نزديكان و ياران خويش كه عبارت بودند. از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبير و چند تن ديگر به همراه علي ـ عليه السّلام ـ جنازة دختر رسولخدا را شبانه تشييع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ قبر فاطمه(س) را همسطح زمين كردند و حتي روايت شده در چند نقطه در بقيع حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه قبر فاطمه(س) كداميك است و اين راز مخفي ماندن قبر فاطمه(س) براي هميشه مانده است و كساني هم كه حضور داشتند ديگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه(س) را بيان نكردند.[4]
بنابراين علت، مخفي ماندن قبر آن حضرت را مي توان در امور زير خلاصه كرد:
1. اينكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسي نداشته باشند تا روزي در صدد نبش آن برنيانيد.
2. اينكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفيانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفي بماند.
3. با توجه به محتواي وصيت ايشان در مورد دفن آن حضرت؛ مي توان گفت كه مي خواستند با اين كار، افكار عمومي را بيدار كرده و مردم را نسبت به ظلم حكام زمانشان نسبت به ايشان و علي(ع)، آگاه سازند، و لذا، سوال «چرا قبر فاطمه(س) مخفي ماند را براي هميشه در اذهان مردم زنده نگه دارند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زندگاني سياسي حضرت زهرا(س)، شهين خشاوي.
2. تحليل سيرة فاطمةزهرا(س) علياكبر بابازاده.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حجة اللّه النجفي الرضوي الاميري، احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210.
[2] . خشاوي، شهين، زندگاني سياسي حضرت زهرا(س)، تهران، نشر عابد، چاپ اول، 1378، ص 280.
[3] . عاملي، سيد جعفر مرتضي، رنجهاي زهرا(س)، ترجمة محمد سپهري، قم، نشر ايام، چاپ اول، 1378، ص 223.
[4] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمة محمدجواد نجفي، انتشارات اسلاميه، 1354، جلد دهم، ص 195.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تنها يادگار نبي مكرم اسلام بعد از رحلتش بوده و يكي از بانوان بزرگ عصر خويش و به عبارتي سيدة نساء عالميان بود و هميشه در حيات پدر بزرگوارشان مورد لطف و محبت آن حضرت بوده و در روايات زيادي كه در منابع اهل سنت آمده تصريح شده است كه فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ افضل زنان جهان بوده و پيامبر در اين رابطه فرموده اند: برترين زنان بهشت خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم[1] (همسر فرعون) هستند. و در جاي ديگر مي فرمايند: بدانيد كه او (زهرا) بانوي تمام زنان در قيامت است.[2]
با توجه به مطالب گفته شده و دهها روايت و حديث ديگر از پيامبر در رابطه با مقام و منزلت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و منقبت آن حضرت وجود دارد و بيانگر اين است كه هميشه در دوران حيات پيامبر اين بانوي بزرگ اسلام از طرف صحابة مؤمن، مورد احترام واقع مي شد و همچنين بعد از رحلت پيامبر صحابه اي كه در زمان حيات پيامبر قدمي كج برنداشتند نسبت به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ حتي در سخت ترين شرايط حرمت نهادند و حريم اهل بيت را نشكستند. اما متأسفانه از آنجائي كه صحابه پيامبر از لحاظ ايمان و تقوا در يك اندازه و درجه نبودند و برخي بعد از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ منافع شخصي خود را بر موقعيت و مقام اهل بيت ترجيح دادند و حتي نسبت به تنها يادگار پيامبر يعني فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بي حرمتي كردند. لذا مورد غضب آن حضرت واقع شدند در اين ميان مواردي را مي توان عنوان كرد كه از طرف ابي بكر و عمر صادر شده و باعث غضب فاطمه از اينها شده بود:
1) وقايعي كه بعد از رحلت پيامبر توسط برخي صحابه به سركردگي ابوبكر و عمر رخ داد و باعث شد كه حق مسلم اهل بيت و از جمله علي ـ عليه السلام ـ ، كه جانشين بلافصل پيامبر بود ضايع شود و توسط ديگران غصب شود. حقي كه بارها پيامبر در حيات خويش در مكانهاي مختلف به آن تصريح كرده بودند از جمله در ابتداي دعوت علني يعني يوم الدار و يا در ليلة المبيت و يا در اداء امانات و يا سبقت در اسلام و فداكاري هاي كه علي در راه اسلام و در دفاع از پيامبر از خود نشان داده بودند و يا در جريان برائت از مشركين و يا از همه مهمتر در روز (غدير)[3] و موارد ديگر كه بيانگر وصايت و جانشيني حضرت علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر اكرم مي باشند ولي با وجود اينكه در زمان رحلت پيامبر از روز غدير مدتي زياد نمي گذشت اما متأسفانه منفعت طلبان آن را فراموش كرده و دنبال منافع خود رفتند و حق را از حقدار گرفتند.
2) در راستاي بيعت گرفتن از علي ـ عليه السلام ـ و بني هاشم كه در خانه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ جمع بودند به زور و تهديد متوسل شدند حتي تهديد به آتش زدن درب خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ كردند[4] و بي حرمتي را نسبت به زهرا ـ سلام الله عليها ـ به نهايت رساندند.
وقتي ابوبكر و عمر با تني چند از طرفداران خود براي بيعت گرفتن از علي با خشم و خشونت خاص[5] خود به درب منزل حضرت زهرا آمد و تهديد به آتش زدن كرد در حالي كه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و حسنين ـ عليهم السلام ـ داخل خانه بودند. حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بيرون آمده در كنار در خانه در برابر جمعيت ايستاد و فرمود: اي ابابكر، چه زود بر اهل بيت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هجوم و حمله آورديد! به خدا سوگند تا هنگامي كه خدا را ديدار كنم با شما سخن نخواهم گفت.[6] و خطاب به مردم حاضر فرمود: من قومي را نمي شناسم كه مثل شما بد برخورد باشند، جنازة رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را در دست ما رها كرديد، و امر خود را بين خود بريديد (و مسأله رهبري را نزد خودتان بدون مشورت با ما پايان داديد) پس با ما مشورت نكرديد، حق ما را ناديده گرفتيد، گويا اصلاً به جريان روز (غدير) آگاهي نداريد و سوگند به خدا، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در آن روز، دوستي و ولايت و سرپرستي علي ـ عليه السلام ـ را از مردم عَهد گرفت، تا اميد شما را از دستيابي به مقام رهبري قطع كند، ولي شما رشته هاي پيوند خود با پيامبرتان را بريديد. «خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما را حكم و داوري كند.»[7]
3) بعد از رحلت پيامبر، بجاي اينكه اصحاب در فكر تجهيز و تشييع جنازه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ باشند دنبال مقام و منصب بودند و مشغول منافع خود بودند و اين امر باعث شد كه جنازه پيامبر (بنا به گفته مورخين مثل ابن عبدالبر در استيعاب، شيخ مفيد در ارشاد ج 1 و سيد بن طاووس در كشف الغمه و طبري در تاريخش ج 3و ابراهيم ثقفي در المعرفة ج چهارم) سه روز روي زمين باقي بماند، زيرا مردم مشغول كشمكش در تعيين رهبري بودند و حضرت علي ـ عليه السلام ـ نه مي توانست از جنازة پيامبر جدا گردد و نه مي توانست قبل از نماز مردم بر جنازه، آن را دفن كند، و ايمن از اين نبود كه اگر آن را دفن كند، او را بكشند و يا قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نبش نمايند و جنازه اش را از قبر بيرون آورند و به اين بهانه كه علي او را قبل از وقتِ دفنش، دفن كرده است و يا اين بهانه كه در غير آن مكاني كه لازم بود دفن شود، دفن شده.[8] حضرت فاطمه(س) اين لحظات را مي ديد و با چشمي گريان در فراق پدر و با دلي سوزناك از اتفاقات رخ داده مي فرمود: «آه! چه روز بدي است امروز كه پدرم را از دست دادم.»
4) بعد از غصب حق خلافت در حالي كه پيامبر در حيات خود فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود ابوبكر دستور غصب و اخراج كارگران حضرت ـ سلام الله عليها ـ را از آن داد و وقتي كه فاطمه(س) همراه علي ـ عليه السلام ـ و عباس و ام أيمن براي گرفتن آن پيش ابوبكر آمدند ابوبكر در جواب گفت كه پيامبران از خود ارث نمي گذارند. علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: اين را پيامبر در حيات خويش به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بخشيده و ام أيمن هم شهادت دادند كه پيامبر بعد از نزول آيه «و آت ذالقربي حقه» فدك را به دخترش بدستور خداوند بخشيده،[9] ولي ابوبكر اين شهادت را قبول نكرده با وجود اينكه عباس و علي ـ عليه السلام ـ هم شهات دادند بر حقانيت ادعاي زهرا ـ سلام الله عليها ـ ولي قبول نكرد. همچنين روايات فراواني گواه آن است كه پيامبر فدك را به دخترش فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بخشيده و اين برخلاف ادعاي ابوبكر است كه گفته پيامبر فرموده: ما از خود ارث بجا نمي گذاريم. نمي توانسته ارث باشد بلكه حق مسلم حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بوده كه توسط ابي بكر و با تحريكات عمر غصب شده.[10] آيا با اين همه اجحاف در حق حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و شوهرش علي بن ابي طالب مي توان گفت كه صحابه همه شان تا آخر عمر حضرت زهرا، حرمت ايشان را نگه داشتند.
ابي بكر در لحظات آخر عمرش ابراز ندامت و پشيماني مي كرد كه چرا با دختر پيامبر چنان معامله اي كرد و اي كاش كه اين كار را نمي كرد.[11]
روايت ديگري كه از آن حضرت است از ظلمي كه به زهرا ـ سلام الله عليها ـ مي كنند خبر مي دهند: هرگاه كه فاطمه را مي نگرم بيادم مي آيد ستمي و ظلمي كه بعد از من به او روا خواهند داشت. گويا با فاطمه حاضرم و مي نگرم كه ظلم و ذلت داخل سراي او مي شود و هتك حرمت او مي گردد و حق او را غصب مي نمايند و او را از فدك منع مي كنند و پهلوي او را مي شكنند و جنين او را سقط مي كنند و او فرياد مي كند يا محمدا، و كسي بفرياد او نمي رسد.[12]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. السقيفه و فدك، ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهري.
2. الغدير، ج 7، علامه اميني.
3. رياحين الشريعه، ج 1 و 2، ذبيح الله محلاتي.
4. الاحتجاج، طبرسي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 497.
[2] . حلية الاولياء، ج 2، ص 142.
[3] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، چاپ دوم، 75، ج1، ص225.
[4] . همان، ص220، و ابن قتيبه، الامامة و السياسة، منشورات رضي، چاپ 1388 ق، ج1، ص 12.
[5] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه مهدوي، نشر ني، چاپ دوم، 75، ص 103.
[6] . همان، ص 233 و 194.
[7] . ابن قتيبه، الامامة و السياسة، منشورات رضي، ج1، ص13 و قمي، عباس، بيت الاحزان، پيشين، ص 97.
[8] . قمي، عباس، بيت الاحزان، ترجمه محمد محمدي اشتهاردي، قم، كانون انتشارات ناصر، چاپ شش، 1372، ص 92.
[9] . مجلسي، بحارالانوار، ج 29، ص 128، عياشي، تفسير عياشي، ج 2، ص 287.
[10] . گروهي از نويسندگان، دانشنامه امام علي، پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول، 1380، ج 8، به نقل از مرعشي نجفي، ملحقات احقاق الحق، ج 3، ص 253، ابوعلي مسند، ج 2، ص 334، ابن حجر، المطالب العاليه، ج 3، ص 367.
[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، چاپ دوم، 75، ج 1، ص 222.
[12] . محلاتي، ذبيح الله، رياحين الشريعه، دارالكتب الاسلامي، چاپ ششم، 1373، ج1، ص 254.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ بعد از رحلت پدر گراميشان مدت اندكي در قيد حيات بودند كه مورخين با اختلاف اين مدت را از 75 روز تا هشت ماه ذكر كرده اند. در اين مدت درباره اهل بيت پيامبر ـ عليهم السلام ـ و مخصوصاً نسبت به حضرت علي ـ عليه السلام ـ و خانم فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ ظلمهاي فراواني روا داشته شد، از جمله غصب حق خلافت علي ـ عليه السلام ـ و هجوم به درب خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ[1] و موارد ديگر كه منجربه ناراحتي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ نسبت به خليفه اول و دار و دسته اش شد و لذا در روزهاي آخر عمرش به شوهر خويش وصيت مي كند كه بعد از شهادت آن حضرت جنازه اش را شبانه دفن كند.[2]
با توجه به سؤال فوق كه اين عمل را بدون توجيه و مخالف سيرة پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ قلمداد كرده بايد ديد كه آيا اصولاً در شرع مقدس اسلام از دفن شبانه ميّت منع شده؟ و يا اينكه آيا در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دفن شبانه انجام نگرفته؟ و آيا هيچ يك از صحابه پيامبر شبانه دفن نشده اند؟
در كتب فقهي اسلامي چه از اهل تشيع و چه از اهل تسنن موردي كه دلالت بر منع از دفن شبانه ميّت شده باشد، وارد نشده و حتي نقل شده كه برخي از صحابه از جمله ابي بكر را هنگام شب دفن كرده اند[3] و همچنين از كتاب صحيح بخاري از ابن عباس نقل شده كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر مردي كه در شب دفن كرده بودند همراه صحابه نماز خواندند.[4] يعني اينكه پيامبر با نماز خواندن بر ميّتي كه شب دفن كرده اند و صحابه هم حضور داشته اند اين عمل (دفن شبانه) را منع نكردند، چرا كه اگر اين عمل مخالف اسلام و روش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي بود حتماً پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از اين كار منع مي نمودند. پس منع نكردن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و خواندن نماز بر آن ميت و دفن شبانه ميت مذكوردر عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ همه دلالت بر اين مطلب دارد كه اين عمل خلاف شرع نبوده و حتي مورد تأييد پيامبر بوده است. و بعد از پيامبر چنانچه گفته شد ابي بكر (خليفه اول) را نيز شبانه دفن كردند، پس دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ توسط علي ـ عليه السلام ـ خلاف سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نبوده و اين ادعا بي مورد و باطل است.
2. دليل ديگر بر صحيح بودن عمل حضرت علي ـ عليه السلام ـ دردفن حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در شب هنگام اين است كه از پيامبر اسلام در كتب شيعه و سني نقل شده كه در تجهيز و دفن ميت بايد عجله كرد[5] و هيچ قيدي هم ندارد كه بايد در روز براي دفن ميت عجله كرد پس روايت مطلق است و شب را هم شامل مي شود.
3. دليل ديگر بر اينكه دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ توسط علي ـ عليه السلام ـ خلاف سنت و سيره نبوي نبوده، اين است كه علي ـ عليه السلام ـ بر وصيت همسر محترمه شان عمل نموده و در اسلام هم به وصيت كردن و عمل به آن سفارش فراوان شده و در قران كريم[6] در موارد متعدد به وصيت كردن اشاره شده و از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده است كه مؤمن هنگام مرگ بايد وصيت نامه اش همراهش باشد[7] و وصيت هم دو گونه است، يك وصيت ماليه است كه مربوط به ماترك - اموال و دارايي اش- انسان بعد از مرگش مي باشد و ديگري وصيت عهديه است كه مربوط به كارهايي مي شود كه وصيت كننده انجام آنها را از وصي خود مي خواهد، مثل دفن جنازه در اماكن مقدس و يا استفاده از كفن مخصوص كه مشخصات منحصره دارد. در اسلام و سيرة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نه تنها از اين گونه وصيت منعي نشده بلكه ما در موارد متعدد اين گونه وصيتها را شاهد هستيم.[8]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محمد كاظم موسوي، فاطمه از مهد تالحد
2. بخاري، صحيح بخاري، ج1.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، چاپ دوم، 75، ج1، ص225.
[2] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، انتشارات مؤسسه وفاء، چاپ دوم، 1403، ج43، ص214.
[3] . بخاري، ابي عبدالله محمد بن اسماعيل بن ابراهيم، صحيح بخاري، بيروت، مكتبة البحوث و الدراسات دارالفكر، چاپ اول، 1418 ، ج1، ص379.
[4] . همان.
[5] . همان، ص 374.
[6] . بقره/180 تا 182.
[7] . بخاري، صحيح بخاري، پيشين، ج 2، ص 191، و ابن قتيبه، السياسة و الامامة، قم، راضي، 1388 ق، ص 12.
[8] . ر.ك: شهيد ثاني، شرح لمعه، كتاب وصية.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت زهرا(س) با توجه به انتسابشان به نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داراي موقعيتي بس عظيم و حساس بوده اند كه مورد مراجعه اقشار مختلف مردم قرار مي گرفته اند لذا نمي توان تصور نمود كه ايشان فردي محبوس و منزوي بوده اند به حدي كه هيچ كس صداي ايشان را نشنيده باشد. اكنون مواردي را در اين موضوع مي آوريم.
«1. آن حضرت در جنگ احد همراه با زنان مدينه به منطقه جنگي رفته و بعد از جنگ به مداواي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ كه جراحاتي برداشته بودند. پرداختند.
2. بعد از جنگ احد، آن حضرت به زيارت شهداي جنگ مي رفت.
3. بعد از اينكه غوغاي سقيفه به راه افتاد، عمر با عده اي به درخانه آن حضرت آمد و فرياد مي كشيد كه بيرون بيائيد حضرت زهرا به پشت در حجره آمدند و عمر را ديدند كه آتش در دست دارد پس فرمود: عمر ـ مگر از خدا نمي ترسي چه شده است؟ عمر گفت: بايد علي و بني هاشم بيايند و با خليفة رسول خدا بيعت كنند. و ايشان گفتند: خليفه كيست؟ خليفه رسول اكنون در كنار پيكر اوست عمر گفت: ابوبكر پيشواي مسلمين است مردم با او بيعت كرده اند شما نيز بايد بيعت كنيد و گرنه خانه را به آتش مي كشم. حضرت فرمود: آيا خانه ما را به آتش مي كشي و او گفت آري.
4. ده روز بعد از حلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه (س) براي اعتراض به مصادره فدك نزد ابوبكر رفته و با او به گفتگو و بحث پرداختند. اين كار دوبار صورت گرفت.
7. همچنين بعد از رحلت پيامبر و غصب خلافت مسلمين توسط نااهلان، حضرت فاطمه(س) به مسجد رفتند و در حاليكه مسجد مملو از مرد و زن بود. در پشت پرده اي خطبه اي ايراد فرمود كه معروف است.
8. زماني كه آن حضرت بعد از قضيه آتش زدن در خانه، در بستر مريضي بودند. عمر و ابوبكر به عيادتشان رفتند. چون آنها وارد شدند و نشستند. حضرت صورتشان را از آنها برگرداند و فرمود آيا شنيده ايد كه پدرم فرمود رضاي فاطمه رضاي من است و خشم او خشم من، هركه او را بيازارد مرا آزرده است و هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته است.»[1]
9. جابر مي گويد روزي همراه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به در خانه فاطمه (س) رفتيم، پيامبر اكرم اذن طلبيد و وارد شديم، ديدم چهرة زهرا آنچنان زرد بود كه مانند شكم ملخ مينمود.[2]
10. روزي سلمان خدمت آن حضرت بود، حضرت زهرا دعاي نور را به او تعليم فرمود و گفتند اگر مي خواهي هرگز ترا تب نگيرد بر اين دعا مداومت كن.[3]
از سويي ديگر آنچه كه از طرف شارع مقدس مورد نهي قرار گرفته است و از زنان خواسته شده از آن بپرهزيند. آن نوع سخن گفتني است كه باعث تحريك شهوت مردان گردد. لذا به زنان دستور مي دهد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض»[4] در حرف زدن صدا را نازك و مهيج نكنيد كه موجب طمع بيماردلان گردد. و مفهوم آيه اين است كه اگر در سخن ناز و كرشمه نباشد جايز است يعني خود آيه دليل بر جواز سخن گفتن با مرد نامحرم است.[5] بر همين اساس است كه فقهاي عظيم الشأن چنين فتوا داده اند كه شنيدن صداي زن در صورتي كه تلذذ و ريبه نباشد جايز است. البته ماداميكه ضرورت نباشد ترك آن بهتر است و بر زن حرام است كه بخواهد صوت خود را نازك و مهيج گرداند.[6] مطلب قابل توجه ديگر اين است كه گريه در فراق عزيزان خود جايگاه خاصي دارد و از استثنائي برخوردار است. آن چنانكه روايت است روزي يك زن به دنبال جنازه يكي از خويشان خود مي رفت و بي تابي مي كرد. عمر به او نهيب زد كه برگردد اما رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: او را به حال خود بگذار دلش داغدار است و چشم گريان و عهد(ش به مرده) نزديك.[7] و نيز امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده اند: انما تحتاج المرأه في الماتم الي النوح لتسيلَ دمعها: زن در ماتم نياز به نوحه و شيون دارد تا اشك هايش را بريزيد.[8]
چون اين عمل از بار سنگين آلام او مي كاهد توجه به اين نكته هم ضروري است، گريه حضرت زهرا در مصيبتي بوده است كه بزرگتر از آن مصيبتي نبوده و عظمت آن آسمانيان را به شيون آورده بود. امام باقر ـ عليه السّلام ـ در جايي ديگر مي فرمايد، حديث: اگر مصيبتي بر خودت يا مالت يا فرزندت پيش آمد، مصيبت رحلت پيامبر خدا را بياد آر، همانا خلائق مصيبتي (عظيم تر) از آن هيچوقت نديده اند.[9] اما نكته مهمتر از همه اينكه، حضرات چهارده معصوم كه از از هرگونه خطا و عيبي منزه هستند، الگوي تمامي رفتارهاي ما مي باشند و ما بايد اعمال خود را با اعمال و فرمايشات آنها بسنجيم و حضرت زهرا نيز از جمله معصومين هستند كه بايد به ايشان اقتدا نمود. از اين روست كه فقهاي عظام وقتي مي خواهند به جايز بودن گريه بر مرده فتوا بدهند از جمله دلايلي كه براي آن مي آورند گرية حضرت زهرا در رحلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد.[10]
براي مطالعة بيشتر به كتاب فاطمه الزهرا نوشتة آقاي رحماني همداني مراجعه گردد.
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده اند: انما تحتاج المرأة في الماتم الي النوح لتسيل دمعها: زن در ماتم نياز به نوح و شيون دارد تا اشكهايش را بريزد.[11]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد قاسم نصيرپور،زندگاني فاطمه زهرا (س) مقدمه آيت الله مرعشي نجفي،دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، 1372، چاپ دوم، ص 45 ـ 108 .
[2] . شيخ كليني،كافي، تصحيح علي اكبر غفاري، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1367 چاپ سوم، باب الدخول علي النساء، ج 5، ص 528.
[3] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، انتشارات هجرت، قم، 1372 چاپ هفتم، ج 1، ص 257.
[4] .
[5] . مرتضي مطهري، مسئله حجاب، انتشارات صدرا، قم، بدون تاريخ، ص 243.
[6] . محمد كاظم طباطبايي يزدي، عروة الوثقي، باب نكاح، فصل اول، مسئله 39.
[7] . مرتضي مطهري، پيشين، ص 212.
[8] . علامّه حر عاملي، وسايل الشيعه، تصحيح رباني شيرازي، احياء تراث العربي بيروت، 1416، چاپ 6، ج 2، ص 893.
[9] . شيخ كليني، پيشين، ج 3، ص 220، باب التعزي.
[10] . آيت الله خوئي التنقيح، مدرسه دارالعم، ج 9، قم، 1414، ص 228.
[11] . علامه حر عاملي، وسائل الشيعه، تصحيح رباني شيرازي، احياء تراث العربي بيروت 1416 چاپ 6، جزء 2، ص 893.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ اسوه برترين انسانها به عنوان حجة الله و وسيلة الله، بزرگ انساني است كه در عمر كوتاه خود، زيبنده و برازندة القابي چون: كوثر، ليلة القدر، أم أبيها، ام الأئمة النجباء، زهرا و فاطمه ـ عليها السلام ـ شد.
بر نسل امروز بويژه جوانان شيعه ايراني است تا با حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و منش او بيشتر آشنا گشته و از سيرة آن حضرت در زندگي خويش الگو بگيرند.
حال كه شما پرسشگر عزيز در پي كسب معرفت از درياي كران ناپيداي علم و سيره فاطمي ـ سلام الله عليها ـ هستيد و آن حضرت را در مسير زندگيتان الگوي خويش ساخته ايد، داستاني چند از زندگي آن حضرت كه به خواسته خودتان مناسب با سن و موقعيّت شما و هم سن و سالانتان باشد ذكر مي كنيم.
1. اصل پوشش ظاهر (حجاب) و دارا بودن صفت كمالي عفاف براي زن مؤمنه يكي از وظايف ديني و انساني به شمار مي رود كه زنان مسلمان جهت حفظ تقوي و كسب رضايت خدا و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و ابراز بندگي خدا از طرفي، و جهت حفظ امنيّت اخلاقي اجتماع از سوي ديگر بايد ملتزم به آن باشند.
يكي از پيام هاي صريح زندگي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ اهميت دادن آن بانوي گرامي به حجاب و پوشش در حد فوق العاده مي باشد كه در اين مختصر به ذكر دو روايت كفايت مي كنيم.
1. از امام كاظم ـ عليه السلام ـ روايت است كه علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
نابينائي اجازه خواست و بر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ وارد شد پس حضرت زهرا خود را از او پوشاند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به وي فرمود: براي چه خود را از او مي پوشاني در حالي كه تو را نمي بيند؟ فاطمه ـ سلام الله عليها ـ عرض كرد: اگر او مرا نمي بيند همانا من او را مي بينم و وي بوي مرا استشمام مي كند. آنگاه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: گواهي مي دهم كه بي شك تو پارة تن مني.[1]
از اين روايت علاوه بر پوشاندن بدن، لزوم پوشش بوي عطر زنان هم از مردان نامحرم فهميده مي شود.
2. و نيز علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:
خدمت رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بوديم، آن حضرت پرسيد چه چيزي براي زنان نيكو و رواست؟ حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمودند:
«خير للنساء أن لا يرين الرجال و لا يراهنّ الرجال.»[2]
آنچه براي زنان نيكوست اينكه بدون ضرورت مردان نامحرم را نبينند و نامحرمان نيز او را ننگرند.
2. حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در عبادت و عصمت به حدّي رسيده بود كه در حديث متفق ميان شيعه و اهل سنت آمده است كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در رابطه با عصمت و عبادت آن حضرت فرمودند: «إن الله يغضب لغضبك فاطمة و يرضا لرضاك» اي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ : خداوند با خشم تو خشم مي كند و با رضاي تو راضي مي شود.[3]
آن حضرت گاهي تا صبح مشغول عبادت مي شد، حضرت امام حسن ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:
شب جمعه اي ديدم كه مادرم همواره در ركوع و سجود بود تا اينكه صبح شد و مي شنيدم كه براي مردان و زنان مؤمن دعا مي كرد و نام مي برد ولي براي خود دعا نكرد. گفتم: اي مادر چرا براي خويش دعا نمي كني همانگونه كه براي ديگران دعا مي كني؟ فرمود: پسرم اوّل همسايه بعد خانه.[4]
اين روايات علاوه بر اينكه تأكيد بر شب زنده داري ها و عبادتهاي آن حضرت دارد مي رساند كه حضرت زهراء نسبت به اطرافيان و همسايگان خويش بي تفاوت نبودند و همواره در حقّ بندگان خوب خدا خيرخواه و براي رفع حوائج آنان دعا مي كردند.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد دخت گراميش مي فرمود: فاطمه حوريه اي انساني است، هرگاه در محراب در مقابل خداوند خويش مي ايستد. نور او براي ملائكه آسمان همچون نور ستاره ها براي اهل زمين مي درخشد، خداوند عزوجل مي فرمايد: اي فرشتگان من بنگريد به بندة من فاطمه، سرور بندگانم، كه در مقابل من ايستاده و بند بند بدن او از خوف من مي لرزد و با خشوع قلب خود به عبادت من روي آورده است، شما را گواه مي گيرم كه شيعيان او را از آتش جهنم امان دادم.[5]
حسن بصري با اينكه از طرفداران اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نيست مي گويد:
در اين امت كسي عابدتر از فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نبود، آنقدر به عبادت مي ايستاد كه قدمهايش وَرم مي نمود.[6]
حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در لحظات آخر عمر خويش همچون ايام گذشته مشغول عبادت و راز و نياز با حضرت احديّت بود و شيعيان و پيروان اسلام و نيز در حقّ گنهكاران و خطا پيشه گان امت اسلامي دعا مي كرد و طلب مغفرت براي آنان از بارگاه خداوند متعال داشت. اسماء همسر جعفر طيّار نقل مي كند كه در لحظه هاي آخر عمر حضرت زهراء ـ سلام الله عليها ـ متوجه آن بزرگ بانوي عالم بودم، ابتداء غسل كرد و لباسهايش را عوض نمود و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را ديدم كه رو به قبله نشسته و دستها را به سوي آسمان بلند كرده و چنين دعا مي كند: «إلهي و سيدي أسئلك بالّذين اصطفبتهم و ببكاء ولدي في مفارقتي أن تغفر لعصاة شيعتي و شيعة ذريتي؛ پروردگارا، بزرگوارا، بحقّ پيامبراني كه آنها را برگزيدي و به گريه هاي فرزندانم در فراق من، از تو مي خواهم گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشائي».[7]
و اينها خود بزرگترين درس از زندگي سرشار از ايمان آن حضرت مي باشند كه مي توانند تحولّي عميق در دلهاي خفته و پژمرده از غفلت و ناداني انسانها در تمامي قرون و بالاخص در عصر حاضر ايجاد كنند. اميد است با پيروي از ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ بتوانيم زندگي پر از معنويت و ايمان براي خود و جامعه خود بسازيم. در پايان حديثي از حضرت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در رابطه با حضرت زهراء ـ سلام الله عليها ـ ذكر مي كنيم. انشاءالله كه بتوانيم در زمرة محبان واقعي اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ قرار گيريم.
قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ :
من أحب فاطمه ابنتي فهو في الجنة معي و من أبغضها فهو في النار. يا سلمان، حبّ فاطمه ينفع مائة من المواطن...
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به سلمان فرمودند: اي سلمان، هر كس دخترم را دوست بدارد او بامن در بهشت است و هر كس او را دشمن بدارد او در آتش است. اي سلمان، حبّ فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در صد جايگاه سود مي دهد، آسانترين آن جايگاه ها مرگ و قبر و ميزان و صراط و محاسبه است. هر كس از او، دخترم راضي باشد من از او راضيم و هر كس من از او راضي باشم خدا از او راضي باشد و هر كه بر او خشم كند من بر او خشم كنم و هر كس بر او خشم نمايم خدا بر او خشم كند. اي سلمان، واي بر كسي كه به او و شوهرش ستم كند. واي بر كسي كه به ذرّية او ستم كند.[8]
معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ علامه محمدباقر مجلسي، کتاب چهارده معصوم ـ عليهم السلام ـ ، انتشارات سرور، 1382ش.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قزويني، سيد محمدكاظم، فاطمة الزهراء(س) از ولادت تا شهادت، ترجمه علي كرمي، انتشارات نشر مرتضي، چاپ چهارم، 1382ش ، ص330.
[2] . نيلي پور، مهدي، فرهنگ فاطميه، اصفهان، انتشارات مركز فرهنگي شهيد مدرس، چاپ سوم، 1382ش، ص250.
[3] . شيخ طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري با علام الهدي، مؤسسه آل البيت(ع)، لإحياء التراث، چاپ اول، 1417ق، ج1، ص294.
[4] . علامه مجلسي، تاريخ چهارده معصوم(ع)، چاپ نهم، انتشارات سرور، 1382ش، ص193.
[5] . قزويني، سيدمحمدكاظم، فاطمة الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه علي كرمي، انتشارات نشر مرتضي. چاپ چهارم، 1382ش، ص301.
[6] . همان.
[7] . فرهنگ فاطميه، همان، ص15.
[8] . همان، ص13.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دستور به حجاب و عفاف نه تنها يک ضرورت اجتماعي براي حفظ عفت جامعه است، بلکه مهم ترين راه کار حفظ عفت، کرامت و شخصيت انساني زنان در عرصه هاي گوناگون مي باشد و پارة وجود رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ کاملترين اسوه و الگوي حيا، عفت و حجاب است. دختري که پدرش کانون همة حوادث سياسي و اجتماعي آن روزگار بود و او در کنار پدر، چون مادري مهربان، در همة اين صحنه ها حضور داشت. چه در دوران کودکي در شرايط طاقت فرساي مکه، در حصر اقتصادي در شعب ابي طالب، چه در دوران بعد از هجرت به مدينه و کشاکش جنگهاي پر شمار و حوادث بي شمار، و چه در خانة علي ـ عليه السّلام ـ که محل آمد و شد فراوان اصحاب و ياران رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود و حضرت صديقة طاهره، در همة اين صحنه ها حضور داشت، اما با همة اين احوال عفاف و حجاب او در اوج يگانگي و بي مثالي بود.[1] جلوه هاي بسيار زيبا و ديدني از رفتار و گفتار حضرت فاطمه زهرا (س) در عرصة حجاب و عفاف در منابع گزارش شده است که حقيقت هر يک از اين رفتارها و گفتارها مي بايد سرمشق دختران و زنان در زندگي قرار گيرد.[2]
روايات وارده از صديقه طاهره (س) در رابطه با حجاب مؤيد اين مطلب است که خود حضرت زهرا (س) از کودکي به اين مطلب اهميت مي دادند و از همان اوان کودکي پوشش ظاهري خود را حفظ مي کردند[3] در روايتي آمده است که پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاطمه (س) فرمود: چه چيزي براي زن بهتر و نيکوتر است؟ فاطمه (س) گفت: اينکه او مردي را نبيند و مردي نيز او را نبيند.[4] و اما راجع به کيفيت حجاب حضرت زهرا (س) در منابع آمده است که آن حضرت در خارج از خانه از پوششي استفاده مي کرد که تمام بدن را از سر گرفته تا پاها را مي پوشانيد و با چنين پوششي در جامعه حاضر مي شد.[5] اميد است که شيوة عملي حضرت زهرا (س) در زندگي، الگوئي باشد براي تمامي زنان با ايمان و با عفاف جهان اسلام.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سيره و سيماي ريحانه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ، علي کرمي.
2ـ حياة الصديقة فاطمة (س)، محمد جواد طبسي (ص 149 الي ص 155).
3ـ نهج الحياة، فرهنگ سخنان فاطمه (س)، محمد دشتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مصباح يزدي، محمد تقي، جامي از زلال کوثر، تحقيق و نگارش محمدباقر حيدري، قم، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ دوم، 1381ش، ص105ـ106.
[2] . ر.ک: مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج101، ص36؛ ج100، ص238؛ ج37، ص69؛ ج43، ص84.
[3] . ر.ک: قزويني، سيد محمد کاظم، فاطمه الزهراء من المهد الي اللحد، بيروت، منشورات مؤسسة النور للمطبوعات، چاپ اول، 1411ق، ص190ـ191.
[4] . مجلسي، محمدباقر، زندگاني حضرت زهرا(س)، ترجمه محمد روحاني علي آبادي، انتشارات مهام، چاپ اول، 1377ش، ص388.
[5] . طبسي، محمد جواد، حياة الصديقة فاطمة (س)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول، 1423ق، ص154ـ155.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با توجه به اين كه دفاع انسان از حقوق خود از آموزه هاي ديني به شمار مي رود، بنابراين بر هر كس لازم است كه از حقوق خود دفاع كند، حتي اينكه اين شخص دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ باشد، زيرا علاوه بر ذي حق بودن، لزوم دفاع از جهاتي حائز اهميت بود كه به آنها اشاره مي شود:
1ـ خطر واپسگرايي و استبداد:
هدف واقعي گروه سلطه جو از مصادره دارايي دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، اين بود كه بدين وسيله، خاندان وحي را از نظر اقتصادي و امكانات زندگي دچار ناتواني سازد. بر اين انديشه بود كه يك جنگ اقتصادي شكننده اي را بر ضد امير مومنان به راه اندازد. بنابراين، بر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ لازم بود كه با اين خطر و استبداد مبارزه كند.
2ـ برترين جهاد يا ضرورت مقاومت در برابر استبداد:
يكي از اساسي ترين برنامه هاي دين، اين است كه انسان خردمند و دين باور بايد، هماره در انديشه ساختن خود و جامعه و تأمين حقوق بشر باشد و با برنامه ريزي درست در برابر پيدايش و گسترش استبداد به مقاومت و مبارزه بر خيزد و با همه وجود و امكان بكوشد كه مردم را به مبارزه و مقاومت برانگيزد و با كنار زدن پرده هاي فريب و نيرنگ از چهره ي زشت خودكامگان، ماهيت آنان را به مردم نشان دهد و مردم را بدين وسيله بيدار سازد و به حركت در آورد، و در اين راه و آن شرايط چه كسي بهتر و برتر از دخت سر افراز پيامبر(ص)؟
3ـ در انديشه شايسته سالاري:
حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در ضمن مطالبه ي اين حق مصادره شده ي خويش، در حقيقت در انديشه مطالبه حقوق اساسي و آسماني علي ـ عليه السلام ـ و در پس مطالبه ي خلافت و امانتداري آن پيشواي عدالت و حقوق و آزادي مردم، يا شايسته سالاري بود؛ همان حكومت عادلانه كه از سوي خدا به پدرش ارزاني شد و از سوي او، به فرمان خدا به نام علي ـ عليه السلام ـ رقم خورد. در اين مورد ابن ابي الحديد مي نويسد: من از استاد «علي فارقي» پرسيدم آيا فاطمه در مطالبه فدك راستگو بود؟ پاسخ داد: آري. پرسيدم، چرا ابوبكر فدك را به او باز نگردانيد؟ او گفت: اگر آن روز ابوبكر در برابر ادعاي فاطمه، حق مصادره شده او را باز مي گرداند، بي ترديد، فرداي آن روز او مي آمد و با صراحت و راستي و در پرتو آيات و روايات، خلافت و حكومتي را مي خواست كه بر اساس اصل خرد پسند و شايسته سالاري، از آن علي ـ عليه السلام ـ بود و ابوبكر هم ناگزير از پذيرش سخن فاطمه ـ عليه السلام ـ و كناره گيري از قدرت بود.[1]
4ـ چشم پوشي بي جهت هرگز:
افزون بر خطر سهمگين واپسگرايي و استبداد - كه دخت ژرف نگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي مبارزه با آن بلاي بزرگ، به پا خواست، مطالبه فدك نيز خدا پسندانه و خردمندانه بود، چرا كه محصولات سالانه ي زمين هاي فدك اندك و ناچيز نبود، بلكه درآمد آن قابل توجه بود، تا جايي كه ابن ابي الحديد بر اين انديشه است كه درختان خرماي آن بسان نخلستانهاي كوفه در عصر او بوده است.
5ـ حق را بايد خواست:
دليل ديگر پافشاري فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بر باز پس گرفتن حق خويش، اين بود كه حق را بايد خواست و از پي آن رفت چرا كه حق، گرفتني است و به خودي خود به صاحبش باز نمي گردد، روشن است كه حق جويي و حق طلبي و مطالبه حقوق مادي و انساني، هرگز با مقام پارسايي و بردباري مورد نظر قرآن و عترت نه تنها ناسازگار نيست بلكه بايسته و مورد سفارش است چرا كه سكوت در برابر عصب حقوق و پذيرش بيداد، زيبنده نيست و ظالم پروري و گناه است.[2]
6ـ سكوت خطر ساز است:
سكوت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ اينجا خطر آفرين بود و آيندگان چنين قضاوت مي كردند كه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ آن را به ناحق در تصرف داشته است كه وقتي از او گرفته شد، هيچ دفاعي از حق خويش نكرد. به خصوص دشمنان ايشان در پي اين گونه نقطه ضعف ها بودند تا از منزلت و عظمت اين خاندان در نزد مردم بكاهند و لذا ايشان براي اثبات حقانيت، خويش، افشاگري كردند.[3]
در مورد سخنراني کردن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در بين نامحرمان بايد گفت: اولاً حضرت براي گرفتن حق خويش چادر به سر كردند و در ميان جمعي از زنان فاميل و خويشان خويش به مسجد رفتند و در آن وقت پردهاي سفيد ميان زنان و مردان افكندند و آنگاه فاطمه از پشت پرده حق خويش را مطالبه كرد.[4]
ثانياً حضرت زهرا در امور اجتماعي مشاركت داشتند حتي در برخي از غزوات با پيامبر بودند و به مجروحان ميرسيدند و در فتح مكه.[5] و نيز در قضية مباهله حضور داشتند، و اين حضور اجتماعي منافاتي با عصمت ايشان ندارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فدک، آيت الله سيد محمد حسن قزويني، ترجمه علم الهدي.
2ـ ماجراي فدک، سيد احمد فالي.
3ـ منشور دادخواهي، علي کرمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، مصر، دارالاحياء الكتب العربيه، ج16، ص284.
[2]. كرمي، علي، منشور داد خواهي، قم، انتشارات دليل، چاپ اول، 1382ش، ص418-422.
[3]. انصاري، محمد باقر و... اسرار فدك، قم، نشر الهادي، چاپ دوم، 1376ش، ص84.
[4] . دشتي، محمد، حضرت زهرا، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين، ق1376، ص164؛ مجلسي، محمدباقر، زندگاني حضرت زهرا، مترجم محمد روحاني عليآبادي، ص825.
[5] . توفيق ابوعلم، فاطمه زهرا، ترجمه علياكبر صادقي، تهران، سپهر، چاپ هفتم، 1374، ص121.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعد از جريان سقيفه، عدهاي از مخالفان خلافت ابوبكر، در خانه امام علي ـ عليه السّلام ـ اجتماع كرده بودند،[1] كه مواجه با برخورد شديد عمر و هواداران وي شدند. عمر شمشير زبير را گرفت و شكست، و به گزارش ابن عبدربه، عمر كه قبسي آتش در دست داشت، تهديد به آتش زدن خانه كرد، و وقتي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليهاـ پرسيد كه آيا واقعاً قصد چنين كاري دارد؟ او گفت: آري، مگر آنكه اين جمع، امري را بپذيرند كه امت پذيرفته است![2] پس از تهديد عمر به آتش زدن خانه بر سر معترضان بود كه حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ از آنان خواست متفرق شوند زيرا عمر چنين كاري را انجام خواهد داد،[3] پس معلوم ميشود كه حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ همراه با علي ـ عليه السّلام ـ و تني چند از صحابه نه تنها از اولين بيعتكنندگان نبودند بلكه از اولين مخالفان خلافت ابوبكر بودند و آن حضرت همراه با حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، تلاش زيادي براي بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بيعت با علي ـ عليه السّلام ـ كردند. اما تلاش آنها ثمري نبخشيد.[4] و حتي فراتر از اين در اين نكته جاي ترديدي نيست كه هم خود فاطمه زهرا ـ عليها السّلام ـ تا آخر عمر خويش، و هم حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و بنيهاشم تا آخر عمر شريف حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ با ابوبكر بيعت نكردند.[5] و به دليل حقكشيهايي كه در جريان ميراث پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مسأله فدك[6] و قضيه امامت علي ـ عليه السّلام ـ انجام شد، فاطمه زهرا ـ عليها السّلام ـ نسبت به ابوبكر و عمر خشمگين شد و بدون آنكه از آنها راضي شود از دنيا رفت.[7] و وصيت آن حضرت نسبت به دفن مخفيانه و شبانه او و خبر نكردن ابوبكر و عمر نيز دليل بر عدم رضايت آن حضرت سلام الله عليها، از ابوبكر و عمر ميباشد. و همچنين اگر فاطمه زهرا ـ عليها السّلام ـ از ابوبكر راضي بود! چرا او تلاش زيادي ميكرد كه فاطمه ـ عليها السّلام ـ از او راضي شود، اما آن حضرت راضي نشد و همين امر سبب شد، تا ابوبكر در پايان عمر خود از اين كه فاطمه ـ عليها السّلام ـ را ناراضي كرده و به خانة وي هجوم برده اظهار پشيماني و ندامت كند، اين خبر كه او در روزهاي آخر زندگي گفت: اي كاش هرگز خانة زهرا ـ عليها السّلام ـ را مورد تفتيش قرار نداده بود و موجبات نارضايتي او را فراهم نكرده بود، توسط بسياري از مورخان اهل سنّت روايت شده است.[8]پس چنانچه با شواهد تاريخي هم معلوم شد، فاطمه زهرا سلام الله عليها، بدون اينكه با ابوبكر بيعت كند از دنيا رفت، و با خلافت ابوبكر هم مخالف بود و چنانچه اشاره كرديم براي مخالف علني خود هم تلاش زيادي كرد اما وقتي ديد تلاش او سودي ندارد، از آن دو قهر كرده و تا آخر عمر شريف و كوتاه خود سكوت كرده و به ديار باقي شتافت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فاطمه از مهد تالحد، محمد كاظم موسوي.
2. رنج زهرا، سيد جعفر مرتضي عاملي.
3. آتش به خانهي وحي، سيد محمد حسين سجادي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عسكري، سيد مرتضي، معالم المدرستين، تهران، بنياد بعثت،1412ه . ق، ج 2،صص163-166.
[2] . ابن عبد ربه، العقد الفريد، بيروت، دارالكتاب العربي، 1384، ج3، ص64؛ أبي الفداء، تاريخ أبي الفداء، ج1، ص156، به نقل از : معالم المدرستين،، ج2، ص167.
[3] . احمد بن عمر و الشيباني، المذكر و التذكير و الذكر، تحقيق، خالدالردادي، رياض، 1413ه . ق، ص91؛ ابن أبي شيبه، المصنف في الاحاديث و الاثار، تقديم و ضبط كمال يوسف الحوت، بيروت، دارالتاج، 1409 ه . ق، ج7، ص432.
[4] . ابن واضح اليعقوبي، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دار صادر، ج2، ص126؛ ابن أبي الحديد، شرح نهجالبلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، دارالاحياء الكتب العربية، 1387 ه. ق، ج2، صص50-28،67؛ نصربن مزاحم منقري، وقعة الصفين، تحقيق: عبدالسلام هارون، قاهره،1382 ه . ق، ص182.
[5] . عبدالرزاق الصنعاني، المصنف، بيروت، 1392 ه.ق، ج5، ص472.
[6] . قداحه بن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، تحقيق الدكتور، محمدحسين الزبيدي، بغداد، دارالرشيد، 1981 م، صص260-259.
[7] . عبدالرزاق، همان، ج5، ص472؛ همين روايت از زهري در: صحيح بخاري، ج6، ص122 نقل شده است؛ ابن ابي الحديد، همان، ج6، صص50-49،؛ ج16، صص182-281،253؛ ابن كثير حنبلي، البداية و النهاية، بيروت، دارالكتاب العلمية، چاپ پنچم، 1409 ه.ق، ج5، صص285، 287.
[8] . الكاندهلوي، حياة الصحابة، حلب دارلوعي، 1391 ه.ق، ج2، ص24؛ ابن سلام، الاموال، قاهره، 133 ه.ق، ص194.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بررسي عملكرد حاكمان و رفتار متناقص آنها با مسأله فدك نمايانگر اين است كه بعضي از آنها سرزمين فدك را جزء اموال دولت و حكومت دانسته، نه مال خصوصي دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، و برخي نيز فدك را جز اموال، فاطمه(س) و فرزندان او مي دانستند، بنابراين هر كدام با سليقه شخصي با آن رفتار كرده اند.
رفتار و عملكرد زمامداران اسلامي در طول تاريخ به سه دوره تقسيم مي شود: الف) دوران سه خليفه اول ب) دوران بني اميه ج) دوران بني عباس
فدك در دوران خلفاي سه گانه:
1- خليفه اول (ابوبكر) سرزمين فدك را از دست زهراء ـ سلام الله عليها ـ دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گرفت و او را از ملك خويش محروم ساخت و آنرا جزء درآمد عمومي دولت و بيت المال قرار داد و از ثروت عظيم آن در ايام سلطنت خويش استفاده كرد.[1]
2- خليفه دوم (عمر بن خطاب) با اينكه در سمت مشاوري ابوبكر، اصرار زياد بر تصرف فدك و ممانعت از ارجاع آن به دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ داشت و نگذاشت ابوبكر آن را به صاحبش برگرداند،[2] ولي در ايام زمامداريش آن را به وارثان و فرزندان زهرا ـ سلام الله عليها ـ برگرداند.[3]
به نظر مي رسد اين تصميم خليفه دوم در بازگرداندن سرزمين فدك به خاندان پيامبر و وارثان دخترش - با اينكه خودش در ماجراي غصب آن نقش اساسي ايفاء كرد - از روي ناچاري و تعديل افكار عمومي باشد. چون در زمان خلافت ابوبكر به دليل ظلم و ستمي كه در حق خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بعمل آمد و مال شخصي آنها را غصب كردند، افكار عموم مردم كه از طرفي ناظر بر اين اذيت و آزارها و از طرفي هم متوجه حقيقت و واقعيت مطلب بودند، نسبت به خليفه بدبين گشت.
3- خليفه سوم (عثمان بن عفان) نيز در ايام خلافتش دوباره اين سرزمين را غصب كرده و درباره آن حتي از روش خليفه اول هم تعدي كرده و آن را به مروان بن حكم واگذار كرد، مروان هم تا پايان خلافت عثمان از آن استفاده مي كرد.
بعد از پايان يافتن ايام خلافت عثمان، آنچه كه از مجموع كتابهاي تاريخ برداشت مي شود اين است كه، علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ سرزمين فدك را از دست مروان بن حكم گرفت و با اقتدا به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را از اموال شخصي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ دختر پيامبر بشمار آورد و به عنوان ميراث، خود و اولادش آن را در اختيار گرفتند و درآمدش را به صلاحديد مصرف مي نمودند.[4]
فدك در دوران خلافت حاكمان بني اميه:
1- معاويه بن ابوسفيان در دوران زمامداريش سرزمين فدك را از فرزندان زهرا ـ سلام الله عليها ـ گرفته و به تصرف خويش درآورد و آنرا بين سه نفر تقسيم كرد؛ يك سوم آن را به مروان بن حكم و يك سوم آن را به عمر بن عثمان و يك سوم آن را به پسرش يزيد بخشيد، بعد از آنها به مرور زمان همه آن سرزمين در اختيار عمر بن عبدالعزيز درآمد.[5]
2- عمر بن عبدالعزيز در دوران سلطنتش، تصميم گرفت اين سرزمين را به صاحبانش برگرداند. به استاندارش در مدينه نامه اي نوشت كه فدك را به فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ تحويل نمايد، اما متأسفانه اطرافيانش در اين تصميم بر او ايراد گرفته و او را تحت فشار قرار دادند كه اين عمل بر خلاف روش خليفه اول و ديگر خلفاء گذشته است و تهديد كردند كه عدول از طريقه آنها جايز نيست. پس به ناچار سرزمين فدك را نگهداشت ولي درآمد آن را به فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ تحويل مي داد.[6]
3- بعد از عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك در زمان حكومتش، چشم طمع به در آمد فدك انداخته و آن را در اختيار گرفته و از سودهاي بدست آمده آن، استفاده مي كرد و بر خلاف عمر بن عبدالعزيز راضي نشد درآمد آن را به اولاد فاطمه ـ سلام الله عليها ـ برساند و آنها را از حقشان محروم كرد.
و اين ظلم و تعدي به عترت پيامبر و غصب حق آنها تا پايان حكومت بني اميه ادامه پيدا كرد.[7]
فدك در دوران خلافت حاكمان بني عباس:
1- ابوالعباس سفاح هنگاميكه به حكومت رسيد شايد بخاطر تثبيت موقعيت خود و جلب نظر بعضي از هاشميين، يا بدلايلي ديگر فدك را به عبدالله بن حسن از نوادگان امام حسن ـ عليه السلام ـ رد كرد.[8]
2- منصور عباسي در ايام زمامداريش فدك را از اولاد امام مجتبي ـ عليه السلام ـ گرفته و به تصرف خويش درآورد.[9]
3- پس از منصور، مهدي عباسي فدك را به صاحبان آن بر گرداند.
4- موسي بن مهدي عباسي بعد از پدرش متأسفانه بناء را بر ظلم و تعدي گذاشته و سرزمين فدك را غصب كرد پس از او هم ماجراي فدك بهمين منوال توسط ديگر خلفاء بني عباس ادامه پيدا كرد تا اينكه زمان حكومت مأمون فرا رسيد.[10]
5- مأمون عباسي يكي از حاكمان بني عباس است كه در ماجراي فدك به راه صواب رفته، چون حقيقت مطلب را مي دانست و از اساس ماجرا اطلاع داشت به استاندارش در مدينه نوشت:[11] فدك از آنِ فاطمه دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوده كه پدرش به او بخشيده بود و حق او ضايع شد. تا اينكه گفته: اين مطلب روشن و مسلم است و تاريخ آن را گواهي مي دهد. پس الان لازم است به صاحبانش برگردد و به دستور او بازگردانده شد.[12]
6- متوكل عباسي در ايام حكومت ظالمانه اش، اين سرزمين را از وارثان دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گرفته به شخصي به نام عبدالله بن عمر بازيار واگذار كرد عبدالله بن عمر هم به مردي به نام بشر بن بني اميه دستور داد يازده درختي كه در اين سرزمين توسط پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ غرس شده را قطع كند پس بشر هم آنها را قطع كرد و اعضايش فلج شد. بعد از متوكل هم هيچ يك از حاكمان آن را به اولاد فاطمه برنگرداند و اين ماجرا بصورت ظلم و تعدي ادامه پيدا كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شرح نهج البلاغه، ابن الحديد، ج 16.
2. فدك في التاريخ، لصدر، ص 20 الي 25.
3. الفدك، لموسوي القزويني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 16 - صدر، فدك في التاريخ، ص 21.
[2]. سيره حلبي، ج 3، ص 391 - موسوي قزوين، فدك، ص175.
[3]. صدر، فدك في التاريخ، ص21.
[4]. همان، ص 22.
[5]. ابن ابي الحديد، نهج البلاغه، ج 16، ص 216.
[6]. صدر، فدك در تاريخ، ص23.
[7]. همان، ص23.
[8]. همان، ص23.
[9]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص217.
[10]. فدك در تاريخ، ص24.
[11]. فدك در تاريخ ص24.
[12]. شرح نهج البلاغه، ج16، ص217.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چنان كه در منابع تاريخي معتبر آمده فدك مجموعهاي از باغات و مزارعي بود در اطراف مدينه كه پيامبر اكرم آن را به صلح از يهوديان خيبر گرفته و به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بخشيد.[1]
بلاذري مينويسد كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نصف آن جا را به صلح خالصه خويش نمود. بنابر نقل بلاذري از عايشه وقتي كه زنان پيامبر در زمان عثمان ارث خود را مطالبه نمودند، عايشه جواب داد: «... انما هذا المال لِآل محمد...».[2]
از اين حديث دو نتيجه مهم حاصل ميشود؛ اول اين كه زنان پيامبر جزء آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند، دوم اين كه فدك را حضرت به دخترش فاطمه داده بود، چنان كه نقل كرده است كه فاطمه به ابيبكر گفت رسول خدا فدك را به من هبه نمود، آن را به من بازگردان...».[3]
بلاذري كه يكي از علماي اهل سنّت است، چند روايت معتبر در اين مورد نقل كرده است كه ملك فدك مال رسول خدا بود و پيامبر از درآمد آن به خاندان خود ميداد كه فاطمه آن را از رسول خدا خواست و رسول خدا آن را به فاطمه بخشيد و همچنين اين مورخ نقل نموده است كه عمر بن عبدالعزيز آن را به اولاد فاطمه برگرداند، چنان كه عمر بن عبدالعزيز بعد از رسيدن به خلافت خطبهاي خواند و گفت فدك «فيء» رسول خدا بود كه آن را به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ داد... مأمون نيز آن را طي نامهاي به فرزندان فاطمه برگرداند و گفت اين ملك را رسول خدا به دخترش فاطمه بخشيده است و وارثين او و فرزندانش مالك حقيقي آن هستند.[4] «و قد كتب امير المؤمنين (مأمون) الي المبارك الطبري مولي امير المؤمنين (مامون) يا مره برد فدك علي ورثه فاطمه بنت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ...».[5]
ابن ابي الحديد رواياتي آورده است كه دلالت ميكند پيامبر اين ملك را بنابر آيه شريفة «... و آت ذي القربي حقه...» به فاطمه بخشيد.[6]
هرگز آن حضرت فدك را به عنوان ميراث مطالبه ننمود بلكه خليفه اول درباره ميراث انبيا حديثي جعل كرد كه آن حديث دقيقاً مخالف و معارض با قرآن بود.[7] حديثي كه او جعل كرد اين بود «... نحن معاشر الانبياء لانورث...»[8] دروغ بستن به زبان پيامبر مساوي با كفر است، چنان كه در منابع اهل سنّت آمده است، چون هرگز پيامبر حديثي مخالف با قرآن نميگويد.
بنابراين حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ به خاطر اين كه آنها ناآگاهانه جعل حديث كردند براي روشن نمودن چهره دروغين آنها به قرآن استناد نمود و گفت كه چطور انبياء ميراث ندارند، در حالي كه قرآن حضرت سليمان را وارث داوود معرفي ميكند و آيات ارثي كه در قرآن آمده است مگر ممكن است پيامبر مستثني از آنها باشد.[9] پيامبران هم مثل ساير انسانها داراي اولاد بودند و داراي ارث و ميراث، پس اين ادعاي خليفه اول مخالف قرآن و لازمه عمل و قول او تكذيب پيامبر و قرآن است.
فدك را كه پيامبر به دستور خداوند به فاطمه بخشيده بود، فاطمه بعد از غصب فدك هرگز نگفت كه من ميراث پدرم را مطالبه ميكنم، بلكه آنها جعل حديث نموده و مسئله ميراث را پيش كشيدند، در حالي كه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مالك فدك بود و بعد از فاطمه فدك به فرزندان فاطمه به عنوان ميراث ميرسيد، پس فاطمه به عنوان ميراث مطالبه نكرده است، بلكه به عنوان حق غصب شده خويش، مطالبه ميكرد.
و علت اين كه حضرت فاطمه به آيات ارث تمسك جست اين بود كه ميخواست به خليفه اول بفهماند، حديثي كه او به زبان پيغمبر ميبندد، خلاف قرآن، است كه لازمه آن تكذيب قرآن و مساوي با كفر است.[10]
ابن ابي الحديد تصريح ميكند كه حضرت فاطمه فدك را هرگز به عنوان ارث مطالبه نكرد، بلكه پس از اخراج كارگران آن حضرت توسط مأمورين ابيبكر، آمد به مسجد و سخنراني نمود و خطبهاي غرّا ايراد كرد و گفت اين ملك را رسول خدا به من هبه كرده است كه شما تصرف ميكنيد، ولي ابوبكر گفت پيغمبر روايت كرد به من كه انبياء هيچ ميراثي غير از ايمان و علم و... حتي زمين از خود باقي نميگذارند.
«قال (خليفه اول) ما ورث ابوك ديناراً ولا درهماً و انه قال ان الانبياء لا يورثون فقالت... فدك وهبهالي رسول الله...». ابوبكر چون درمقابل سخن حضرت كه فرمود اولاً؛ پيامبر آنجا را به من هبه كرده است، ثانياً؛ چرا دروغ ميگويي كه پيامبران چيزي را به عنوان ارث باقي نميگذارند؛ كه به آيات قرآن استناد نمود.[11] بعد از اين كه ابن ابي الحديد ماجراي فدك را نقل ميكند كه چگونه دست به دست شد، تا اين كه مينويسد عمر بن عبدالعزيز وقتي به خلافت رسيد «... كانت اول ظلامة رَدّها...» رد فدك اولين رفع ظلمي بود كه ابن عبدالعزيز انجام داد...[12] و شيعه هرگز معتقد نيست كه حضرت فاطمه آن را به عنوان ارث مطالبه نمود و هرگز چنين چيزي در تاريخ شيعه منعكس نشده، بلكه اين جعل اكاذيب و دروغها را بنابر نقل ابن ابي الحديد از ام المؤمنين عايشه نقل نمودهاند، كه فاطمه ميراث خود را از ابوبكر خواست، و روايتي معارض و كاملاً متناقض با اين روايت از عايشه نقل شده است كه قبلاً ذكر شد كه عايشه به زنان پيغمبر گفته است كه فدك مال آل محمد است. اين تعارض آشكار نشانگر جعلي بودن و باطل بودن روايت آنهاست.[13]
همچنين روايات ديگري از عايشه نقل شده است كه عباس و فاطمه مطالبه ارث خود از ابيبكر نمود. لذا اين روايت با ضعف سند و متن و تعارض كاملاً از حيث اعتبار ساقط است.
علاوه بر اين ابن ابيالحديد، تعارض در كلام ابيبكر را بر اساس روايتي نقل ميكند كه ابوبكر ابتدا اعتراف ميكند كه ميراث پيامبر به اهلش ميرسد و بعد جعل حديث ميكند كه «لانورث» كه تعارض و تضاد شديد بين دو قول است.[14]
و همچنين او نقل ميكند كه اين روايت «لانورث» يك حديثي كاملاً غريبي است، چون هيچ كس اين روايت را از پيامبر به خبر ابيبكر نقل نكرده است.[15]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الفدك في التاريخ، محمدباقر صدر.
2. فدك، سيد احمد فالي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ياقوت حموي، معجم البلدان، بيروت، چاپ اول، 1410، ج4، ص271.
[2] . ابي الحسن بلاذري، فتوح البلدان، قم، منشورات الاروميه، 1404 ق، ص 44.
[3] . همان، ص 45.
[4] . همان، ص 46 ـ 47؛ و ابن اثير الكامل، بيروت، دار صادر، 1399، ج 2، ص 225.
[5] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، 1409، ج 4، ص 84.
[6] . همان.
[7] . «ورثَ سليمان بن داود...»، نحل، 16.
[8] . اين حديث جعلي است و هرگز از پيامبر نقل نشده است، چنان كه ابن ابي الحديد در آن ترديد نموده.
[9] . چنان كه در قرآن سوره نساء آيات 11 الي 14 و آيات آخر سوره و آيات ديگر از قرآن مسئله ارث مطرح شد و به عنوان يك فريضه از آن ياد شده، مگر پيامبر اكرم از فرائض ديگر مثل نماز و... مستثني بود، از اين فريضه مستثني شود.
[10] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، لبنان، دار احياء التراث، 1409، ج 4، ص 80.
[11] . ابن ابي الحديد، همان، ص 80.
[12] . همان، ص 81.
[13] . همان، ص 81.
[14] . همان، ص 82، چنان كه ابن ابي الحديد در ص 9 ـ 84، كاملاً درباره تعارض بين احاديث صحبت كرده و آنها را مردود شمرده است.
[15] . همان، ص 85.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فدك نام دهكدهاي است كه در 60 كيلومتري شهر مدينة النبي واقع شده، اين منطقه سرسبز و پر از درخت يكي از مناطق خيبر است و يهوديان مدينه در آن سكني داشتند و به زراعت و باغداري ميپرداختند و از اين منطقه حاصلخيز درآمدهاي خوبي به دست ميآوردند. بعد از اين كه قلعه خيبر به دست امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فتح شد، يهوديان فدك اقدام به صلح با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كردند كه بخشي از اين زمينها را در اختيار آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ گذاشتند و حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن جا درختان نخلي با دست مبارك خويش كاشت و آن جا را به حكم آيه قرآن به زهرا ـ سلام الله عليها ـ داد.[1] بعد از رحلت پيامبر، خليفه اول، آن را تصرف و خدمتكاران آن را اخراج و آن را تصرف نمود و زهرا ـ سلام الله عليها ـ نتوانست حق خويش را از او بگيرد، خليفه دوم آن را به يهوديان بازگرداند و بخشي از آن را از يهوديان خريد. خليفه سوم آن را به مروان و ديگران بخشيد و تا زمان عمر بن عبدالعزيز از دست فرزندان زهرا خارج بود. با شروع حكومت عمر بن عبدالعزيز وي فدك را به فرزندان حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بازگرداند، ولي يزيد بن عبدالملك مجدداً از آنها باز پس گرفت. سفاح خليفه عباسي به عبدالله محض بازگرداند، ولي منصور دوانيقي مجدداً فدك را غصب كرد، مهدي عباسي دوباره به فرزندان فاطمه برگرداند، ولي موسي بن مهدي آن را پس گرفت. مأمون آن را طي حكمي كتبي به فرزندان زهرا ـ سلام الله عليها ـ بازگرداند.
اصبح وجه الزمان قد ضحكا
بِرَدِّ مامون هاشم فدكاً (دعبل خزاعي)[2]
ولي بعد از مأمون متوسل اين ملك را از فرزندان فاطمه پس گرفته و آن را به عمر بازيار واگذار كرده و عبدالله بن عمر بازيار درختاني را كه پيامبر كاشته بود قطع نمود و به دنبال آن فلج شد.[3]
از محصول آن فزندان فاطمه به حجاج و زائرين اطعام مينمودند، بعد از انقراض خلافت عباسي و تشكيل دولت و خلافت عثماني كه تمام عربستان زير حكومت عثمانيان درآمد، سرنوشت اين منطقه نامعلوم بوده ولي قطعاً از دوره متوكل از دست فرزندان فاطمه خارج شده و بيش از اين در منابع تاريخي به مسئله فدك پرداخته نشده است.
درباره موقعيت فعلي فدك كه در چه وضعي قرار دارد؟ امروزه حره فدك را حره هتيم گويند، كه در شرق حره خيبر قرار دارد و مركز سرزمين يدرع در جنوب، حره فدك را اكنون الحويط ميخوانند. در صدر اسلام نيز فدك به عنوان يكي از قراء تابع خيبر محسوب ميشد كه به دست پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صلح رسيد. مولف كتاب مدينه شناسي مينويسد در جستجوي سرزمين فدك (و موقعيت فعلي آن) تلاشهاي زيادي كردم تا اين كه پي بردم كه امروزه نامي از آن باقي نمانده و به جاي آن سرزمين حائط كه تابع امارات حائل و در مغرب الحليفه و جنوب ضرغد دقيقاً در حد مرز شرقي خيبر (محل خيبر) ايجاد شده است. در آن ايامي كه به جستجوي سرزمين فدك مطرح در تاريخ بودم كه حائط امروز باشد، تا پايان سال 1975 م آن را منطقهاي شامل 21 روستا يافتم كه حدود 11000 نفر جمعيت داشت در حالي كه سكنه مركز الحائط تا آن سال بيش از 1400 نفر نبودند ـ اما ـ اين سرزمين هم چنان پوشيده از نخلستانها و برخوردار از امكانات كشاورزي و درعين حال مجاور سرزمينهاي خشك حره و تابش آفتاب بوده است. منطقه حائط (فدك) اكنون موقعيت سابق خود را كه در مسير راه مدينه بود از دست داده و متروك است.[4] با اين توصيف به نظر ميرسد اكنون آن منطقه در تصرف ساكنان آن منطقه بوده كه زير نظر دولت سعودي ميباشد و در آمد آن نيز در امرار معاش ساكنان مصرف ميگردد و جاي خاص و شخص خاصي مالك آن نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فدك، سيد احمد فالي.
2. تاريخ مدينه، ابوزيد بن شبه، ترجمه دكتر صابري.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اسراء/26؛ حشر/6 و 7؛ و بلاذري، فتوح البلدان، قم، منشورات الاروميه، 1404، ص 42 ـ 47 و ص 36 ـ 42؛ و مدني، عبدالعزيز، التاريخ الامين، قم، انتشارات امين، 1418، ص 46 و 51.
[2] . صدر، محمد باقر، الفدك في التاريخ، تحقيق دكتر عبدالجبار شراره، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، بيتا، ص 35 ـ 48، سمهودي؛ وفاء الوفاء، ج 2، ص1026؛ و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 28؛ و ابوزيد عمر بن شبه النميري البصري، تاريح مدينه، قم، دار الفكر، 1410، ص 173 ـ 262.
[3] . فالي، سيد احمد، فدك، قم، مجمع الذخائر اسلامي، چاپ دوم، 78، ص 183.
[4] . نجفي، محمد باقر، مدينه شناسي، آلمان، ناشر سفارت ايران در بن، 1375، ص 335 ـ 340؛ و محمد محمد حسن شراب، المعالم الاثيره في السنه و السيره، دمشق، دار العلم، 1411، ص 215.
|
|
|
|
<- 1 2 3 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|