|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های امام حسین علیه السلام |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام حسين ـ عليه السلام ـ در جريان نهضت خويش بعد از طي مسيري نسبتاً طولاني و گذر از منازل متعدد روز دوم محرم سال 61هـ وارد سرزمين كربلا، كه به نامهاي متعدد در منابع روائي و تاريخي از آن ياد شده، شدند و تا روز عاشورا كه مدت هشت روز در آن سرزمين اقامت داشتند اقدامات مهمّي انجام دادند و خطبه هاي زيادي جهت اثبات حقانيت خود و جلوگيري از خونريزي انجام دادند و به گفته منابع تاريخي در همان بدو ورود محلي را كه اكنون مرقد آن حضرت در آن واقع است خريداري كردند.[1] بنابر نقل برخي از منابع از هر طرف چهار ميل از مالكان آن خريداري نموده و دوباره به مالكان صدقه دادند. و شرط كردند كه آنها زائران را سه روز ميهمان كنند و به مزار حضرت راهنمايي نمايند.در اين رابطه روايتي هم از امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شده كه در تعيين حدود حرم امام حسين ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: حرم امام حسين كه آنرا خريداري كرد چهار ميل در چهار ميل از اطراف قبر است و اين محل براي اولاد آن حضرت و دوستداران حلال ولي براي غير از آنها كه با اولاد حضرت مخالفت كنند حرام است و در آن سرزمين بركت است.[2]
در مقتل المقرم از قول امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز وارد شده كه امام حسين ـ عليه السلام ـ وقتي آن زمين را خريداري و به اهالي صدقه داد با آنها شرط كرد ولي آنها به شرط امام عمل نكردند.[3]
با توجه به مطالب گفته شده و روايتي كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين رابطه نقل شده مي توان به اين نتيجه رسيد كه امام حسين ـ عليه السلام ـ چون از شهادت خويش خبر داشت و آنرا از طريق پيامبر و امام علي ـ عليه السلام ـ شنيده بود و حتي موضع آنرا مي دانست لذا قبل از شروع جنگ آن محل را خريداري كرده و با شروطي به اهالي صدقه مي دهد. اما اينكه گفته شده حضرت بزور شمشير آن زمينها را گرفته اين نمي تواند درست باشد چونكه اولاً امام در جنگ موضع دفاعي داشته نه تهاجمي، دوماً از امام صادق خلاف اين عقيده نقل شده و ثالثاً مدت جنگ اين اجازه را نمي داد كه امام محلي را تصرف كند و به دوستداران خود هديه كند و در نهايت اينكه امام در آن جنگ به شهادت رسيدند و كوفيان همة خيمه گاه را تصرف كردند و به آتش زدند و خاندان امام را به اسارت بردند پس اين گفته نمي تواند درست باشد. چون امام براي فتوحات و جنگ با كفار نرفته بود. (بلكه زميني كه در آن جنگ واقع شد ملك اهل غاضريه بود امام از آنها خريداري كرد تا مباح و در آينده زيارتگاه مؤمنان باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمه مقتل المقرم، عبدالرزاق مقرم.
2. قصه كربلا نظري منفرد.
3. فرهنگ جامع سخنان امام حسين، موسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ قم.
4. الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلّاتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طريحي، مجمع البحرين، واژه (كربل)؛ و مقرّم، مقتل، بيروت، دارالكتب اسلاميه، چاپ پنجم، ص196، و نظري منفرد، قصه كربلا.
[2] . همان، واژه حرم.
[3] . مقرّم، «پيشين» ص 196.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چون معاويه در سال 60 هجري قمري مرد. يزيد به والي مدينه دستور داد تا از امام حسين بيعت بگيرد. وقتي وليد بن عقبه، والي مدينه از امام خواست با يزيد بيعت كند، امام يك شب مهلت خواست در شب بعد امام همراه اهل بيت خود به سوي مكه روانه گرديد. گفتني است امام مسير اصلي مكه را در پيش گرفت و چون گفتند كه از بيراهه برويم نپذيرفت.
سوم شعبان سال60ه ق، امام به مكه رسيدند. و چون خبر مرگ معاويه به اهل كوفه رسيد و دانستند كه امام از بيعت با يزيد امتناع فرموده، همه در خانه سليمان بن صرد خزاعي جمع شده و به امام نامه نوشتند كه به كوفه بيايد و رهبري آنان را به دست گيرد و پي در پي بسوي امام پيك روانه كردند. از جمله قيس بن مسهّر، عبدالرحمان ارحبي، عمارة بن عبدالسلولي، هاني بن هاني،سعيد بن عبدالله حنفي.
چون نامه ها و پيك هاي كوفيان زياده از حد گرديد. امام مسلم بن عقيل، پسر عموي خود را بعنوان نماينده به كوفه فرستاد.[1]هنگامي كه مسلم به كوفه رسيد و اجتماع مردم را ديد و همگي به او دست بيعت دادند. او به امام پيغام داد كه بسوي كوفه حركت كند. اين جريان به گوش يزيد مي رسد لذا بخاطر عملكرد ضعيف نعمان بن بشير، او را از حكومت كوفه عزل و عبيد الله بن زياد را به جاي او مي گمارد.
با آمدن عبيدالله اوضاع دگرگون مي شود او تمام ياران مسلم را با تهديد و تطميع از اطراف او پراكنده مي سازدو بالاخره او را كه تنها مانده و در خانه پيرزني مخفي گشته بود دستگير كرده از بام قصر خود به پايين انداخته و به شهادتش مي رساند.[2]
امام حسين(ع) هشتم ذي الحجه از مكه خارج مي شود تا مبادا توسط عمال يزيد در آنجا مورد حمله قرار بگيرد و در خانه خدا خوني ريخته شود. موقع حركت افرادي از جمله محمد حنفيه و ابن عباس مي خواهند مانع حركت امام به سوي كوفه شوند اما امام به هر كدام پاسخي در خور مي دهد.
چون امام به منطقة حاجر مي رسد قيس بن مسهّر را براي بررسي اوضاع به كوفه گسيل مي كنند. اما وقتي سپاه كوچك اما با عظمت امام به منطقه ثعلبيه مي رسد. عده اي خبر شهادت مسلم بن عقيل را به ايشان مي دهند.[3]
در منطقه شراف بود كه امام با سپاه حرّ بن يزيد روبرو مي شوند. امام دستور مي دهد كه افراد او و اسبهايشان را سيراب كنند. و هر دو سپاه در نماز ظهر به حضرت اقتدا مي كنند. امام به حر مي گويد اگر اهل كوفه بر عهدي كه بستند، نيستند ما بر مي گرديم، اما حرّ مي گويد من دستور دارم تا همراه سپاه تو باشم و نگذارم نزديك كوفه شوي و يا جاي ديگر بروي تا دستور ديگري برسد.[4]
امام ـ عليه السلام ـ براي اينكه بهانه اي دست آنان باقي نماند و حجت را بر آنها تمام كند مي گويد شما كوفيان نامه نوشتيد و از من دعوت كرديد بيايم اكنون اگر مي خواهيد بر مي گردم.[5]
عمر بن سعد قضيه را به اطلاع عبيدالله بن زياد مي رساند اما عبيدالله مي گويد، به آنان بگو بايد همگي با يزيد بيعت كنند و او را اميرالمؤمنين بدانند. اما امام حسين بيعت با يزيد را كه بمعناي تأييد اعمال وقيحانة او و از بين رفتن دين بود، نمي پذيرد.
روز هفتم محرم بود كه عبيدالله دستور مي دهد كه سپاه مانع استفادة امام و ياران او از رود فرات شوند لذا عمر بن سعد دسته اي را بر رود نگهبان مي گذارد تا قطره آبي به خيمه هاي آل رسول خدا نرسد.
عصر روز نهم محرم عمر بن سعد خطاب به سپاه خود مي گويد: «اي لشكر خدا بر اسبهاي خود سوار شويد و به بهشت قدم بگذاريد» و به دنبال آن طبلهاي جنگ نواخته مي شود.امام حسين ـ عليه السلام ـ برادرش عباس را مي فرستد و مي فرمايد كه جنگ را براي فردا نگه داريد تا ما امشب را به نيايش با پروردگار بپردازيم. در اين حين شمر بن ذي الجوشن مي آيد و خطاب به حضرت ابوالفضل و برادران او مي گويد: اگر بخواهيد شما را امان مي دهم تا زنده بمانيد.
اما آن حضرت جواب مي دهد خداوند تو و امان تو را لعنت كند. آيا ما در امان خواهيم بود در حاليكه پسر رسولخدا در امان نيست.[6]
در همان شب امام حسين ياران خود را جمع كرده و خطاب به آنان مي فرمايد كه اين لشكر جرّار مرا مي خواهند شما مي توانيد از تاريكي شب استفاده كنيد و جان به سلامت ببريد. اما ياران با وفايش مي گويند ما جان و مال و اهل خود را فداي تو مي كنيم.[7]
جمعه، روز دهم محرم شد امام طبق وظيفه الهي خويش سعي كردند تا شايد با خطابه اي عده اي را از خواب غفلت شيطاني بيدار كرده و سعادتمند نمايند لذا خطاب به سپاه كوفه فرمود: اي مردم در هوا و هوس شتاب نكنيد، شما مرا مي شناسيد كه فرزند دختر رسولخدا و علي بن ابيطالب هستم. به چه جرمي ريختن خون مرا روا مي دانيد. اي عمر بن سعد تو مرا مي كشي تا به حكومت ري برسي اما هيچوقت به آرزويت نخواهي رسيد.[8]
حرّ بن يزيد رياحي به خود آمد و نادم و پشيمان به جمع ياران امام پيوست و خود را از عذاب ابدي خداوند نجات داد.
طولي نكشيد كه فرمان جنگ توسط عمر بن سعد صادر شد و بين دو سپاه جنگ در گرفت، سپس جنگ تن به تن شروع گشت. چون ظهر شد، امام از دشمن خواست كه جنگ را متوقف كنند تا به نماز باستند اما دشمن نامرد، در بين نماز بسوي آنان تير اندازي كردند و دو نفر را كه به حفاظت امام ايستاده بودند به شهادت رساندند. ابتدا اصحاب به مصاف دشمن رفته و همه شهيد شدند. سپس اولين نفر از بني هاشم و فرزندان امام حسين كه به ميدان جنگ رفت حضرت علي اكبر بوده است. ديگر شهداي بني هاشم عبارتند از: دو پسر حضرت زينب، سه برادر حضرت ابوالفضل، سه پسر امام حسن ـ عليه السلام ـ و علي اصغر و در نهايت برادر امام حسين(ع)، حضرت ابوالفضل كه پرچمدار لشكر بود و براي آوردن آب به خيمه ها به سوي رود فرات حمله برده بود. مجموع شهداي بني هاشم 17 نفر بوده است.
وقتي تمامي اصحاب و بني هاشم به شهادت رسيدند امام ـ عليه السلام ـ خود به تنهايي به قلب لشكر دشمن هجوم بردند عمر بن سعد چون ديد با جنگ تن به تن نمي توانند آسيبي به فرزند علي برسانند، دستور مي دهد دسته جمعي حمله كنند و در نهايت آن حضرت را به شهادت مي رسانند و شمر خبيث براي اينكه جايزه اي بزرگ نصيبش شود سر مباركش را از تن جدا مي كند.
با شهادت امام، عمر سعد ملعون دستور حمله به خيمه ها و آتش زدن آنها را مي دهد و هر چه در خيمه ها بود حتي زيور آلات كودكان و زنان را با تمام شقاوت مي ربايند. بدين ترتيب فجيع ترين روز تاريخ بشري به پايان مي رسد و اهل بيت رسولخدا بدون هيچ سايبان و پوششي بر روي شتران بدون زين و جهاز تا كوفه و از آنجا تا دمشق به اسارت برده مي شوند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كتاب منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
2. لهوف، سيد بن طاووس.
3. در كربلا چه گذشت، شيخ عباس قمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محدث قمي، سفينة البحار، تهران، فراهاني، بيتا، ج2، ص467.
[2] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ه ق، ج44، ص340.
[3] . مجلسي، پيشين،
[4] . ابن اثير، الكامل، بيروت، داراحياء التراث، 1408، ج2، ص562.
[5] . هاشمي، علي بن حسين، الحسين في طريقه الي الشهادة، قم، شريف رضي، 1413، ص94.
[6] . ابن اثير، پيشين، ج2، ص558.
[7] . هاشمي، علي بن حسين، پيشين، ج3، ص175.
[8] . تقوي، ابوالفضل، تمدن اسلام و ايران، قزوين، بحرالعلوم، چاپ اول، 1375، ص56.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سئوال از دو بخش تشكيل شده؛ بخش اوّل اين كه آيا سعيد بن عبدالله نمازش را خوانده بود يا نه؟
چون كه امام و يارانش به ناچار در برابر تيرهاي دشمن نماز خوف[1] خواندند و سعيد بن عبدالله خودش را سپر كرد[2] تا حضرت نماز را بجاي آورد، سعيد از كثرت زخم تيرها به زمين افتاد و شهيد شد وديگر نتوانست نماز را بجاي آورد روايت شده در اين هنگام سعيد بن عبدالله رو به حضرت كرد و عرض نمود «آيا به عهد خود وفا كردم؟» امام ـ عليه السّلام ـ در جواب فرمود «آري، تو در بهشت پيش روي من هستي!»[3] به دنبال اين سخن، روح از بدن سعيد پرواز كرد و گويند كه در بدن او سيزده تير مشاهده گرديد.[4]
و شايد اينكه در كتابهاي مقتل تصريح به نماز سعيد بن عبدالله نشده بدين جهت است كه منظور در اينجا بيان كيفيت نماز نبوده بلكه در مقاتل روي ايستادگي و از جان گذشتگي سعيد تمركز داشتهاند.
بخش دوّم سئوال چطور امام ـ عليه السّلام ـ اجازه داد سعيد بن عبدالله مبادرت به چنين كاري بكند آيا حفظ جان سعيد بن عبدالله واجب نبود؟
در اين باره بايد عرض كنم كه درست است كه حفظ جان واجب است ولي بايد توجه داشت كه واجب و حرام و كلاً احكام الهي مراتب و درجات دارند يعني ميبيني كه گاهي دو حكم همزمان جعل ميشود ولي يكي را بر ديگري ترجيح ميدهيم چون كه يكي از ديگري واجبتر است در اينجا هم حفظ جان واجب است ولي جهاد راه خدا و حفظ جان امام از حفظ جان يك فرد انسان به طريق اولي واجبتر است و اگر در اينجا مسئله حفظ جان مطرح ميشد كه بايد امام كسي را به جنگ نميفرستاد. درست به همين دليل است كه اصحاب و خاندان امام قبل از شهادت خود اجازه ندادند امام به ميدان بعلاوه جنگ برود. اگر حفظ جان واجبتر بود كه امام ـ عليه السّلام ـ خودشان ميدانستند كه شهيد ميشود پس بايد بگوئيم كه امام نبايد قيام ميكرد و در خانه مينشست و جان خودشان و يارانشان را حفظ ميكرد. در حالي كه شرائط خاص زمان امام حسين ـ عليه السّلام ـ ايجاب ميكرد كه براي حفظ دين اسلام كه حاصل رنج و تلاش بسيار پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ياران با وفايش بود، شخصيت بزرگي چون حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ با فجيعترين وضعي به شهادت برسد و روح تازهاي به روند ادامة حيات اسلام و ماندگاري احكام ديني در جامعه بدمد.
حركت آگاهانة امام حسين ـ عليه السّلام ـ وسيلهاي براي آزمايش و امتحان مسلمين آن زمان نيز بود، همة مسلمانان و بلكه تمام افراد بشر بايستي در طول زندگي خود مورد آزمايشهاي بزرگ الهي قرار گيرند و اين سنّت تغيير ناپذير الهي است[5] و روايات ما نيز بر آن تأكيد دارند[6] و چون موضوع آزمايش الهي داراي اهميت فوق العادهاي است، سرمايهگذاري در آن راه هم بايد بسيار مهم باشد و آن چيزي جز شهادت و اسارت خاندان عترت نبود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ارشاد، شيخ مفيد.
2. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
3. لهوف، سيد بن طاووس.
4. زندگاني امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، سيد هاشم رسولي محلاتي.
5. خاندان وحي، سيد علي اكبر قرشي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رجوع شود به كتب فقهي دربارة كيفيت نماز خوف.
[2] . قمي، عباس، منتهي الآمال، مؤسسة انتشارات هجرت، ص 673؛ گرمرودي، حاج ميرزا رفيع، الذريعه، چاپ سنگي، ص 107؛ مقتل ابي مخنف، مركز انتشارات بني الزهرا، ص 272.
[3] . رسولي محلاتي، سيدهاشم، زندگاني امام حسين، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص432.
[4] . سيد بن طاووس، لهوف، دفتر نشر نويد اسلام، ص 137.
[5] . بقره/155.
[6] . نهج البلاغه، حكمت 93.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام قيام خونين خويش را در چنان جامعهاي ضروري ميدانست كه در خطبه آن حضرت علل قيام مشخص شده و حضرت بارها تكرار نموده كه من براي اصلاح در دين جدم كه از سوي بنياميه منحرف شده و اخلاق مردم را نيز به فساد كشيده است قيام ميكنم.
هر حادثهاي كه رخ ميدهد درباره آن بايد به دو نكته توجه داشت:
1. علت پيدايش و بوجود آمدن آن ـ مثلاً علل پيدايش انقلابها.
2. پيآمد و نتايج آثار حوادث اجتماعي، بلكه تمام حوادث چون در جهان هستي هيچ چيزي بوجود نميآيد مگر اينكه داراي علل و نتايج بوده باشد.
درباره انقلاب امام حسين ـ عليهالسلام ـ به علل آن با استناد به سخنان گهربار آن حضرت اشاره مختصر شد. پس از اين مرحله بايد به پيامد و آثار بوجود آمده از اين قيام توجه كنيم.
در ابتدا لازم است كه متذكر شويم كه دين اسلام تنها در انجام فرائضي چون نماز و حج و روزه خلاصه نميشود و كسي كه مسلماني را منحصر در اين فرائض بداند از نگرش روايات اسلامي و پيشوايان ديني نميتواند ادعاي مسلماني كند، مسلماني يعني عمل به محتواي كامل دين، نماز و روزهاي كه نتواند در انسان تحول دروني و غيرت ديني و شجاعت ايجاد كند نه به درد دنيا و نه به درد آخرت ميخورد، اسوه و الگوي ما در اسلام واقعي و ايمان واقعي پيامبر اكرم و اميرمؤمنان و ساير ائمه هستند، مگر پيامبر اكرم فقط نماز ميخواند و روزه ميگرفت و حج به جاي آورد، اگر سيره آن حضرت را مطالعه بفرمائيد[1] حقيقت براي شما روشن خواهد شد كه اسلام منحصر در اعمال خشك و خالي نيست و نمازي كه اسلام از مؤمن ميخواهد نماز واقعي است و آن نماز براساس قران اين نماز است: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»[2] نماز بايد انسان را از ارتكاب تمام بديها و منكرات باز دارد و اگر كسي مدعي نماز خواندن است و پس از نماز مرتكب جرم و معاصي و انواع گناهان ميشود در حقيقت نماز نخوانده است، نماز و حجي كه زندگي انسان رفتار انسان را تحت تأثير قرار ندهد، اعمال ظاهري است، خوارج مگر نماز نميخواندند كه علي آنها را از دم تيغ عدالت گذراند،[3] منافقين زمان پيامبر كه قرآن درباره آنها در سوره منافقين سخن گفته در نماز جماعت پيامبر حاضر ميشدند اما نماز آنها نتيجه كاربردي نداشت لذا قرآن به صراحت آنها را طرد ميكند.[4]
نتايج و پيامدها و آثار مستمر قيام امام حسين ـ عليهالسلام ـ
1. رسوا نمودن حكومتگران و روشنگري مردم و شناساندن چهرة واقعي بنياميه كه حكومت آنها از اول نامشروع و مخالف سيره پيامبر بود، چنانكه برخي از مورخان نوشتهاند كه پس از نهضت عاشورا عموم مردم يزيد را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عيب گرفته و از او روي گرداندند.[5] بنابراين مشروعيت مردمي حكومت بنياميه نيز به زير سؤال رفت لذا يزيد پس از وقوف از خطر اين مسئله عبيدالله را محكوم به انجام اين عمل نموده و او را سرزنش كرد.[6]
2. احياء و زنده نمودن برخي از ارزشها مانند قيام و شهادت در مقابل حكومت جائران و مستكبران. مردم حجاز در دوره خفقان و سياه معاويه و عمال او هرگز تصور غلبه بر اين جوّ و فضاي سياسي حاكم را نداشتند و از ترس و هراس هرگز در فكر قيام بر عليه اين دستگاه را نداشتند بطوري كه او به راحتي خلافت را تبديل به سلطنت موروثي نمود و به زور براي فرزند فاسقش بيعت گرفت. امام با قيام خود ارزش شهادت را احياء كرد و شجاعت قيام و مبارزه و آزادگي را به مردم معاصر خود و نسلهاي بعدي درس داد و آموخت،[7] امام معيار ارزشها را مطرح نمود و به جامعه حيات داد.
3. قيام عاشورا بهترين الگويي براي آزادگان جهان شد كه پس از اين نهضت تمام حكومتهاي ستمكاران شكننده شد با اينكه سركوب و قتل در رأس كار بنياميه و بنيعباس بود ولي مردم از مرگ بيم نداشتند و قيام مينمودند كه پس از قيام امام حسين قيام توابين، و قيام مختار و قيامهاي ديگر در نواحي مختلف جامعه اسلامي كه از عناصر و شخصيتهاي برجستهاي كه از صحابه بزرگ بودند رهبري اين قيامتها را عهدهدار بودند مانند سليمان بن صرد و...[8] عبدالله عفيف ازدي بدون هيچ ترسي بر يزيد اعتراض و و از او اظهار تنفر نمود.[9]
تمام قيامهاي سرزمينهاي اسلامي پس از نهضت عاشورا به گونهاي از اين نهضت اقتباس الگو داشتند و به ارزشهاي مكتب عاشورا پايبند بودند، نمونه ملموس و محسوس آن قيام امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي است كه در جريان آن قرار داريد و ميدانيد كه شهداي جنگ تحميلي با استناد به كدام مكتب ازجان خويش در راه دفاع از استقلال و هويت ايران اسلامي گذشتند و در پانزده خرداد 42 مردم با استناد به چه ارزشهايي در مقابل رژيم طاغوت در برابر گلولههاي آتشين جانفشاني كردند.
4. امام با نهضت سرخ خويش اسلام اصيل محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ را با اسلام اموي، عباسي و آمريكايي از هم جدا كرد و تا هستي برقرار است حق و باطل را از هم تمايز نمود. بنياميه بنام اسلام و به عنوان جانشين پيامبر بدعتهاي فراواني در تاريخ اسلام بوجود آوردند، آنها در حال مستي بر مردم امامت مينمودند معاويه بقدري از نام اسلام به سود خود بهره جست و مردم شام را نموده بود كه روز چهارشنبه بر مردم نماز جمعه خواند و مردم نيز بدون كوچكترين اعتراضي بر او اقتدا كردند.[10]
بنياميه با اين اعمال و رفتار خود اسلام را كاملاً وارونه نمودند اگر قيام امام حسين ـ عليهالسلام ـ نبود امروز اسلام واقعي از اسلام اموي متمايز نبود ـ آنها مردم شام را چنان فريفته بودند كه گمان ميكردند پيامبر خويشاني غير از آنها ندارد.[11]
5. اگر قيام امام حسين ـ عليهالسلام ـ نبود امامت بكلي فراموش ميشد. پس از قيام آن حضرت بود كه مردم فهميدند چيزي كه پس از پيامبر به عنوان جانشيني آن حضرت (خلافت) مطرح شده غير واقعي و در مقابل عترت پيامبر استمرار خط نبوت بوجود آمده كه بايد با آن مبارزه كرد و راه درست اسلام را بايد ازخاندان پيامبر گرفت كه توسط بنياميه قتل عام شدند امام حسين قرآن و معارف آنرا زنده نگه داشت و آنچه در قرآن مطرح بعنوان امر به معروف «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...»[12] و به تمام انسانها فهماند كه خداوند در فراروي انسان دو راه قرار داده كه يكي راه هدايت و ديگري ضلالت است، و خاندان بنياميه و آنانكه قبل از آنها خود را جانشين پيامبر معرفي نمودند و اسباب به قدرت رسيدن معاويه را فراهم نمودند غاصباند. خلاصه آنكه امام حسين ـ عليهالسلام ـ با خون خويش راه راستين اسلام را مشخص نمود به تمام فرقههاي ساخته و پرداخته امويان و عباسيان و ديگران را خط بطلان كشيد. تمام ائمه بعد از امام حسين همين رسالت وظيفه را استمرار داده و در اين راه شهيد شدند، و هر يك در دوره خود وظايف خويش را انجام دادند و شهادت آنها را نبايد به عنوان محروميت از ارزشهاي اسلامي تلقي كرد، بلكه هر يك از آنها براساس امامت و عهدي كه با خداوند داشتند در زمان خود به نوعي از مكتب حسيني پاسداري نمودهاند. امام زينالعابدين با دعاها و گريههايي جانسوز و تربيت شاگردان امام باقر با ترويج علوم الهي و ايجاد مباني غني براي فرهنگ شيعه امام صادق نيز با توجه به تشابه زماني اين دو بزرگوار همين انديشه را استوار نموده و استمرار داد. امام كاظم ـ عليهالسلام ـ باتوجه به شرايط زمانش كه بنيعباس حكومت را گرفته و آغاز به سركوب علويان مينمودند از ابعاد مختلف به انجام رسالت الهي خويش پرداخت. امام، رضا ـ عليهالسلام ـ با مناظراتي كه در پرتو قبول اجباري ولايتعهدي، خدمت بسيار اساسي به فرهنگ شيعه و اسلام راستين نمود چون تمام فرقههاي اسلامي و غيراسلامي به محوريت علمي اهلبيت اذعان نمودند.[13]
امام جواد ـ عليهالسلام ـ با توجه به شرايط عصر خويش كه مناظرات علمي با توجه به روشي كه در زمان پدر بزرگوارش زمينهسازي شده بود با بزرگترين علماي اهلسنت «ابن اكثم» مناظره فقهي و علمي نمود (در حاليكه كمتر از ده سال از عمر شريفش سپري نشده بود) و قويترين حريف و دشمن اسلام را در حضور بسياري از فقهاي فرقههاي مختلف رسوا نمود. بدين ترتيب امامان بعد از او حضرت هادي و عسگري خط سرخ حسين بن علي ـ عليهمالسلام ـ را به دوره غيبت كبري منتقل نمودند. بنابراين فرق است بين حجّي كه امام سجاد انجام داده و نمازي كه آن حضرت و پيروانش ميخواندند با حج و نمازي كه خلفاي اموي با مستي و غرور و فريب و ريا به مردم ميآموختند، در اسلام منظور از عبادت حيات دادن به انسان است، وگرنه نماز خشك و تهي از درون به ورزش و نرمش بيشتر شباهت دارد تا يك عبادت و حج تهي از احياي معارف و بيزاري از بتهاي زمانه بسيار نامفهوم و پوچ و عملي مضحك است كه انسان از خانة خويش حركت كند و در سرزمين حاضر شود و كارهاي ساده و ظاهري انجام بدهد، بنابراين حجي كه امام حسين ـ عليهالسلام ـ ناتمام گذاشت و ادامه آنرا در كربلا استمرار بخشيد حج اسلام اصيل است و حجي كه ديگران انجام ميدادند حجي بيخاصيت و عاري از حيات معقول است.[14]
براي مطالعه بيشتر به منابع ذيل مراجعه كنيد:
1. حماسه حسيني، در 3 جلد، از شهيد مطهري.
2. قيام عاشورا از مرحوم آيتي.
3. قيام امام حسين ازدكتر سيد جعفر شهيدي.
4. سيرة پيشوايان، آقاي پيشوايي.
اميرمؤمنان درباره بنياميه ميفرمايد:
مساوات اسلامي به دست اينها (بنياميه) بكلي پايمال ميشود و آنها مردم را به دو گروه تقسيم ميكنند
و خودشان را آقاي همه مردم قلمداد ميكنند.[15]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: ابن هشام، سيرة النبويه، چاپ ششم، بيروت، دارالكتب العربي، 1418، ج 2، ص 133، ورود به مدينه و تأسيس حكومت.
[2] . سورة عنكبوت، آية 45.
[3] . ر.ك: نهجالبلاغه، خطبه 92.
[4] . ر.ك: تاريخ پيامبر اسلام، آيتي، چاپ چهارم، تهران، دانشگاه، 660، ص 262.
[5] . سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، نجف، منشورات مكتبه الحيدريه، 1383ق، ص 263.
[6] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 4، ص 87 و طبري، تاريخ، بيروت، دارالقاموس الحديث، ج 6، ص 266، و ابن جوزي، پيشين، ص 5ـ261.
[7] . شهيد مطهري، حماسه حسيني، چاپ چهل و دوم، تهران، صدرا، ج 1، ص 300 و 358.
[8] . يعقوبي. تاريخ چاپ هفتم، تهران، علمي فرهنگي 74، ج 2، ص 199.
[9] . طبري، پيشين، ج 6، ص 263.
[10] . علي بن الحسين مسعودي، مروجالذهب، پيشين، ص 41، (ر.ك: ترجمه پاينده، ص 36).
[11] . همان، ص 37.
[12] . سورة آلعمران، آية 104.
[13] . ر.ك: رسول صفريان، تاريخ تشيع و محمدتقي مدرسي امامان شيعه و جنبشهاي مكتبي، چاپ دوم، مشهد، آستان قدس، 1369، ص 25ـ45ـ353.
[14] . ر.ك: به مجموعه پيامهايي كه رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره) به كنگره سالانه حج صادر فرمودهاند، فرياد برائت، چاپ 1407 مرداد 66، و به پيامهاي رهبر معظم انقلاب حضرت آيتالله خامنهاي همه ساله صادر ميفرمايند.
[15] . نهجالبلاغه فيض الاسلام، خطبه 97، به نقل از حماسه حسيني. شهيد مطهري، چاپ چهل و دوم، 1381، ج 1، ص 368.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيرامون اهداف قيام عاشورا برحسب زمان مؤلّفين و دانشمندان علوم ديني بحثهاي فراواني كردهاند و اهداف متفاوتي را نيز ذكر كردهاند، امّا آنچه را كه لازم است پيرامون اهداف نهضت عاشورا بيان شود، همان اهدافي است كه خود امام حسين ـ عليه السّلام ـ در ضمن خطبهها و وصيّتهاي خويش به آنها اشاره كردهاند.
امام حسين ـ عليه السّلام ـ از آنجايي كه وصّي و جانشين واقعي نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بودند و دوران امامت ايشان هم مصادف شده بود با آغاز سلطنت يزيد، امام اينجا در يك شرايط خاصّي قرار گرفتند. چرا كه از يك طرف مجبور شده بودند با يك فرد فاسد و بيبند و بار به عنوان خليفه پيامبر، بيعت كنند و از طرفي هم عدّهاي از مردم عراق براي بيعت با حضرت، اعلام آمادگي كرده بودند. لذا امام حسين ـ عليه السّلام ـ از زمان روي كار آمدن يزيد تا زمان شهادت خويش، در هر موقعيّتي، يك هدفي اتّخاذ كردهاند. از اين جهت زماني كه امام ـ عليه السّلام ـ در مدينه بود و مروان از ايشان خواست تا با يزيد بيعت كنند، فرمودند: من با شخصيّتي فاسد و شرابخوار مثل يزيد بيعت نخواهم كرد. و در زماني كه امام آمادة سفر از مدينه به مكّه شدند به برادرشان محمد بن حنفيه گفتند: من براي اصلاح دين جدّم و اجراي امر به معروف و نهي از منكر از مدينه خارج ميشوم. و در زمانيكه امام ـ عليه السّلام ـ باز در مكه بودند و مردم كوفه از ايشان دعوت كردند كه به كوفه بروند امام مسأله قيام بر عليه حكومت ظالم و فاسدي چون يزيد را گوش زد كردند.[1]
به همين دلائل است كه نسبت به قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ چندين هدف ذكر شده است كه البته همگي اين عوامل در كنار هم دست به دست هم دادهاند تا موجب برپايي اين قيام عاشورا شدهاند.[2]
امّا از مهمترين اين عوامل و اهداف: مسأله امر به معروف و نهي از منكر و مسأله اصلاح جامعة اسلامي است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ پيش از حركت از مدينه، در وصيّت خويش خطاب به محمد بن حنفيه بيان كردهاند، امام ـ عليه السّلام ـ گفتند: من نه از روي خودخواهي و سركشي و هوسراني از مدينه خارج ميگردم و نه براي ايجاد فساد و ستمگري، بلكه هدف از اين حركتم، اصلاح مفاسد امّت جدّم و ديگر منظورم، امر به معروف و نهي از منكر است، و ميخواهم سيرة جدّم پيامبر و پدرم علي بن ابيطالب را در پيش بگيرم.[3]
امام ـ عليه السّلام ـ در ضمن اين وصيّت خويش وظيفه و انگيزة از قيام خود را در چهار چيز اعلام ميكنند:
1. اصلاح امور امت 2. امر به معروف 3. نهي از منكر 4. پيروي از سيره پيامبر و امير مؤمنان.
اما عواملي ديگر مثل بيعت گرفتن براي يزيد و تحت فشار قرار دادن امام و دعوت مردم كوفه از امام حسين ـ عليه السّلام ـ و غيره از جمله عواملي بودهاند كه باعث سرعت بخشيدن به قيام عاشورا شدهاند و اگر اين عوامل هم نميبود باز امام ـ عليه السّلام ـ انساني نبودند كه ساكت بنشيند و نسبت به خلافت كسي مثل يزيد هيچ عكس العملي از خود نشان ندهند. زيرا امام فرمودند: اگر در دنيا پناهگاهي هم نباشد من با يزيد بيعت نخواهم كرد.[4]
براي مطالعه بيشتر راجع به اين مسأله ميتوانيد به كتبي چون:
انگيزة قيام امام حسين تأليف دكتر محمد حسين ضيائي بيگدلي، نشر دارالعلم، قم.
ديدگاهها به مناسب كنگرة بينالمللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، 1374، مؤسسه نشر آثار امام خميني.
مراجعه كنيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عبد المحمدي، حسين، زمينههاي قيام امام حسين، مركز تحقيقات نمايندگي ولي فقيه در سپاه، انتشارات منبع، 1379، چاپ اوّل، ص 336.
[2] . پيشوايي مهدي، سيرة پيشوايان، نشر توحيد، قم، 1374، چاپ دوّم، ص 167.
[3] . مجلسي محمد باقر، بحار الانوار، ج 44، مكتبه الاسلاميه، تهران، 1393هجري، چاپ اوّل، ص 329.
[4] . ترجمه نفس العموم، شيخ عباس قمي، ؟؟ شيخ محمد باقر كمرهاي، نشر مسجد جمكران، قم، چاپ 5، 1374، ص 98.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سه عامل مهم در پيدايش نهضت امام حسين ـ عليه السلام ـ تأثير داشت: 1 . درخواست بيعت از امام حسين ـ عليه السلام ـ براي يزيد و وارد كردن فشار به آن حضرت. در اين عامل امام حسين(ع) حالت دفاعي داشت زيرا حكومت يزيد از او با فشار و اصرار بيعت ميخواست و حضرت خودداري ميورزيد.
عامل دوم: دعوت مردم كوفه از امام حسين ـ عليه السلام ـ در اين عامل عكسالعمل امام مثبت است و نوعي همكاري و تعاون با كوفيان به شمار ميرود. حضرت در مكه از نظر خودداري از بيعت يزيد ديگر وظيفهاي به عهده نداشت چون در هر حال بيعت نكرده بود؛ اما دعوت كوفيان بُعد تازهاي به قضيه داد و وظيفه تازهاي براي امام ايجاد كرد. گويي ارزيابي امام ـ عليه السلام ـ اين بود كه حال كه كوفيان با اين همه اصرار و اشتياق مرا دعوت كردهاند به عراق ميروم اگر آنان به وعدههاي خود وفادار بودند كه چه بهتر، و اگر چنين نبود باز به مكه برميگردم يا به يكي از مناطق اسلامي ميروم.
عامل سوم: كه يك عامل مهم است عامل امر به معروف و نهي از منكر است. در اين عامل منطق امام، منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامي است زيرا معتقد بود كه جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگي فرا گرفته و حكومت وقت به صورت سرچشمه فساد درآمده است او به حكم مسئوليت شرعي و وظيفه الهي خود بايد قيام كند. پس معلوم ميشود كه اگر دعوت مردم كوفه عامل مهم و اساسي بود. وقتي خبر اوضاع پريشان كوفه به حضرت رسيد امام دست از سخنان و مواضع خود برميداشت و از ادامة سفر خودداري ميكرد در حالي كه داغترين و شورانگيزترين سخنان امام از اينجا شروع شد پس عامل امر به معروف و نهي از منكر ميزان توجه امام در اين قيام و نهضت است. پس معلوم ميشود كه هدف امام تنها دعوت مردم كوفه نبوده بلكه اهداف ديگري هم داشته است.
اما آيا امام قصد بازگشت داشت يا نه؟
امام حسين ـ عليه السلام ـ به دنبال استقبال عظيم مردم كوفه پسر عمويش (مسلم بن عقيل) را براي سامان دادن اوضاع كوفه روانه عراق كرد و خود پس از چندي در روز سه شنبه نهم ذيحجه سال (نهم يا هشتم) از مكه خارج شد.[1] زماني كه خبر حركت امام به يزيد رسيد نامهاي به ابن زياد نوشت و با آگاه كردن وي از اين دشواري كه براي كوفه پيش خواهد آمد دستور داد كه شهر را به شدت كنترل نمايد. ابن زياد به دستور يزيد، مسلم بن عقيل را دستگير و به شهادت رساند، خبر شهادت مسلم و هاني مهمترين خبر ناگوار از وضعيت كوفه بود كه به امام رسيد. اما حضرت هنوز به نامهها و دعوتها و بيعتهاي كوفيان اميدوار بود زيرا شيعيان زيادي در اين شهر بودند و اميد آن بود كه امام را ياري كنند.
امام حسين ـ عليه السلام ـ همچنان به حركت خود به مقصد كوفه ادامه داد تا اينكه به سپاه حربن يزيد رياحي كه به قصد كنترل منطقه و مانع حركت امام به سمت كوفه بود مواجه شد وقتي سپاه حر به امام رسيد حضرت كه اميد به حمايت كوفيان داشت از حر پرسيد كه به كمك آنان آمده يا بر ضدّ آنهاست. حر گفت: بر ضدّ شما.[2] پس از آن بود كه امام دربارة دعوت كوفيان و نامههاي آنان سخن گفت و اينكه اگر مردم از دعوت خود برگشتهاند حاضر است از راهي كه آمده برگردد حر پاسخ داد:كه وي از نامهها بيخبر است و مأموريت دارد كه وي را به كوفه نزد عبيدالله بن زياد ببرد حضرت حاضر به حركت به سمت كوفه نشدند و به جِدّ قصد بازگشت كردند و به طرف حجاز به راه افتادند.[3]
صحبت از بازگشت يكي از اساسيترين نكاتي است كه امام از اين پس تا زماني كه فرصت طرح آن را دارد بيان ميكند. پس از رسيدن دشمن و حركت به سمت كربلا امام بارها در سخنرانيهاي خود در هر فرصت روي نامههاي اهل كوفه تكيه دارد به علاوه دربارة ماهيت حكومت اموي سخن ميگويد و امامت را از آن خود ميداند و پس از آن ميفرمايد اگر ما را نميخواهيد و حق ما را نميشناسيد از همين جا باز ميگردم.[4] دو سپاه امام و حر بن يزيد رياحي در عرض هم در حال حركت بودند و حر مراقب امام بود تا به حجاز باز نگردد. در اين مسير بود كه امام ميكوشيد تا از كوفه دور شود و به سمت باديه حركت كند اما حر ممانعت ميكرد تا به كربلا رسيدند. عبيدالله بن زياد براي مجبور كردن امام به بيعت با يزيد يا جنگ كردن با وي عمر بن سعد را با سپاهي روانه كربلا كرد. گفتگوهاي چندي ميان امام حسين ـ عليه السلام ـ و عمر بن سعد در روزهاي حضورش در كربلا صورت گرفت كه همه روي مسأله بازگشت تكيه داشت و بر آن بود كه وضعيت به گونهاي درآيد كه بتواند از حيطة قدرت ابن زياد خارج شود.
در منابع دربارة محل پيشنهادي امام براي بازگشت مطالب مختلفي آمده است تقريباً در همه منابع كهن اين خبر آمده است كه يا اجازه دهيد به جايي كه از آنجا آمدهام بازگردم يا يا آنكه به يكي از مناطق مرزي دنياي اسلام بروم.[5] بلاذري اين خبر را هم آورده است كه او فقط درخواست بازگشت به مدينه را داشت.[6]
پس نتيجه ميگيريم كه امام بعد از بيعت شكستن مردم كوفه قصد بازگشت را داشت و اين حاكمان جور بودند كه مانع حركت امام شدند و امام را به شهادت رساندند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيره پيشوايان، مهدي پيشواي.
2. تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان.
3. انساب الاشراف، بلاذري.
4. حماسه حسيني، شهيد مطهري.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بلاذري، انساب الاشراف، تصحيح محمدباقر محمودي، بيروت، 1379، ج3، ص160.
[2] . ابن اعثم كوفي، الفتوح، بيروت، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانيه، ج 5، ص 136 ـ 138.
[3] . دنيوري، اخبار الطوال، تصحيح عبد المنعم احمد، قم، افشار، چاپ 1960، ص247.
[4] . تاريخ طبري، بيروت، مؤسسه اعلمي، ج 5، ص 402.
[5] . انساب الاشراف، بلاذري، ج 3، ص 225، و تاريخ طبري، ج 5، ص 389.
[6] . همان،ج 3، ص 182.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قيام حضرت ابا عبدالله الحسين كه موجب احياء سنت رسول اكرم و تجديد حيات دين گرديد و بدعت گزاران و نابودكنندگان دين را رسوا نمود، تاكنون از سوي انديشمندان زيادي مورد بررسي و كاوش قرار گرفته است. در اين ارزيابيها، برخي اصلاً انكار كرده اند كه اين قيام جنبه سياسي داشته است و هر چه بود شهادت طلبي بوده است.[1] برخي ديگر آن را حركت سياسي دانسته و در راستاي برپايي حكومت اسلامي تحليل كرده اند. خود اين گروه دو دسته اند. دسته اي به علم امام نسبت شهادت و عاقبت قيام كاري ندارند و آن را انكار مي كنند.[2] اما دسته اي ديگر، قيام امام را با علم امام به شهادت سنجيده اند.[3]
به عبارتي گروه اخير مي گويند امام بين تكليف ظاهري و تكليف واقعي جمع كرد و در حركت به كوفه هر دو وظيفه را انجام داد. از حيث واقعي او مأموريت داشت در راه مبارزه با منكر و حكومت جور قيام كرده و در بر پايي حكومت عدل بكوشد و خون خود را نثار آن كند. و از حيث ظاهري و براي پاسخ گويي به دعوت مردم كوفه، به عنوان وجود حجت، به آن جا رود و برنامة خويش را عملي سازد.[4]
اما بر اين كه امام حسين انگيزة تشكيل حكومت داشته است قرائن تاريخي چندي وجود دارد كه به آنها اشاره مي كنيم.
1. «امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت كند و بيعت بگيرد تا حكومت اسلامي تشكيل دهد و حكومت يزيد را از بين ببرد.»[5]
چنان چه آن حضرت در نامه اي خطاب به كوفيان نوشتند: «اگر مسلم براي من بنويسد كه بر همان اعتقادي هستيد كه در نامه هايتان نوشته بوديد، به سويتان خواهم آمد.»[6]
اين حركت امام در حالي صورت مي گيرد كه او به عاقبت قضيه عالم بود و شهادت را در پيش چشمان مباركش مي ديد. آن گونه كه موقع اعزام مسلم بدو فرمود:
«ترا به كوفه مي فرستم. در حالي كه خدا آنچه را مي خواهد انجام مي دهد، و اميد دارم كه من و تو در درجه شهدا باشيم».[7]
2. در بين راه كه امام ـ عليه السلام ـ فرزدق را ديدار كردند، و وضعيت كوفه را از او پرسيدند او جواب داد: قلبهاي مردم با توست اما شمشيرهايشان عليه تو. اما امام كه طبق قصد و انگيزه قبلي خود در راه كوفه بودند، فرمودند:
«راست گفتي همواره امر به دست خداوند است. هر چه بخواهد مي شود و هر روز خداي ما در كاري است،[8] اگر قضاي او چنان باشد كه ما دوست داريم و مي پسنديم او را بر نعمتهايش سپاس گوييم و او ما را ياري مي دهد تا سپاس گزارش باشيم و اگر قضاي او چيز ديگري باشد، كسي كه حق و راستي، نيت و انگيزة اوست و تقوي پشتوانه اش، ضرري نمي كند.[9]
3. در مسير بين مكه و كوفه امام حسين به بزرگان بصره نامه اي نوشت و توسط غلام خود، سليمان. به آنها فرستاد. كه در آن بصريان را به اطاعت از خويش و كمك و ياري در قيامتش دعوت كرده بود. كه حاكي از قصد امام به مبارزه اي جدي با حكومت وقت مي باشد.[10]
4. در ملاقاتي كه بين امام ـ عليه السلام ـ و حر بن يزيد رياحي در ابتداي ورود به عراق اتفاق افتاد .حضرت بعد از اقامه نماز ظهر و عصر، خطاب به او و يارانش چنين فرمود:
«اي مردم اگر تقوا كنيد و حق را به اهلش وا گذاريد، رضايت الهي را به دست آورده ايد. ما اهل بيت محمد، اولي به سرپرستي مقام خلافت و امر هستيم. از آن كساني كه ادعاي آن را دارند و بر شما ستم روا مي دارند.[11]
باري با تمامي اين شواهد كه حتماً بيشتر از اين هم مي توان شاهد يافت، مي توان گفت «امام ـ عليه السلام ـ متوجه بودند كه چكار مي كنند، او آمده بود و حكومت هم مي خواست تشكيل دهد. اصلاً به خاطر همين نيت آمده بود. چرا كه حكومت بايد در دست مثل سيد الشهداء باشد. و يا كساني كه شيعة او هستند».[12]
با تمامي اينها امام خود به عاقبت قضيه مطلع بود و علم به شهادت خويش و يارانش داشت و مي دانست «كه با اين عدد كم نمي تواند با آن عده اي كه آنها دارند مقابله كند. لكن تكليف خود را تشخيص داده بود كه بايد نهضت كند و اظهار مخالفت و استنكار نمايد».[13]
در اين مورد هم شواهد و قرائن تاريخي بسياري وجود دارد كه به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم:
1. در جايي حضرت با قاطعيت چنين فرمودند: اما يقيناً مي دانم كه آن جا محل به خاك افتادن من و اصحاب من مي باشد كه از آن نجات نمي يابيم جز پسرم علي ـ عليه السلام ـ .[14]
2. بعد از منزل «ثعلبيه» در بين راه امام را بر روي اسب لختي خواب ربود پس بيدار شد و چند مرتبه فرمود: انا لله و انا اليه راجعون، در اين حال جناب علي اكبر پرسيد: پدر جان سبب گفتن اين جملات چه بود؟ حضرت فرمود: لحظه اي چشمانم را خواب ربود، پس شنيديم كه منادي مي گفت: اين كاروان مي روند و مرگ به دنبال آنها مي رود. دانستم كه او، خبر مرگ ما را مي دهد.
پس علي اكبر گفت: مگر ما بر حق نيستيم. امام فرمود: چرا سوگند به خدايي كه بازگشت بندگان به سوي اوست. لذا علي اكبر گفت: بنابراين ما از مرگ باكي نداريم.[15]
3. امام ـ عليه السلام ـ در نامه اي به بني هاشم چنين مي نويسد: هر كس به من ملحق شود، شهيد مي شود و هر كس بماند به فتح و پيروزي دست نخواهد يافت.[16]
گفتني است اين هر سه مورد كه ذكر شد، قبل از رسيدن خبر شهادت مسلم بوده است لذا كسي نمي تواند ادعا كند كه قضيه شهادت و يقين بدان، بعد از شهادت مسلم و خيانت كوفيان بوده است.
در نهايت بايد گفت «حضرت سيد الشهداء به همه آموخت كه در مقابل ظلم و حكومت جائر چه بايد كرد. با اين كه از اول مي دانست كه در اين راه بايد همه اصحاب و خانواده اش را فدا كند»[17] «بايد فرد، فداي جامعه شود، جامعه بايد اصلاح شود. بايد عدالت در بين مردم و جامعه تحقق پيدا كند، ليقوم الناس بالقسط».[18]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. رضا استادي، سرگذشت كتاب شهيد جاويد.
2. كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، ديدگاهها (مجموعه مصاحبه ها دفتر اول).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . كساني چون علي پناه اشتهاردي، در كتاب «هفت ساله».
[2] . كساني چون صالحي نجف آبادي در كتاب شهيد جاويد.
[3] . كساني چون امام خميني در بياناتشان و صافي گلپايگاني در كتاب شهيد آگاه.
[4] . شوشتري، جعفر، الخصائص الحسينيه، ترجمه محمد حسين شهرستاني، قم، جزايري، چاپ پنجم، 1378، ص 132.
[5] . بيانات امام خميني، صحيفه نور، مركز تنظيم و نشر آثار امام خميني، ج 1، ص 174.
[6] . مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، چاپ اول، 1413، ج 3، ص 39.
[7] . عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين، بيروت، دار الكتاب الاسلامي، 1399ق، ص 145.
[8] . آيه شريفه: كل يوم هو في شأن.
[9] . مفيد، پيشين، ص67.
[10] . سيد بن طاوس، الملهوف، قم، اسوه، 1375، چاپ دوم، ص 115.
[11] . شيخ مفيد، پيشين، ص 79.
[12] . بيانات امام خميني، پيشين، ج20، ص191، نقل به تصرف.
[13] . بيانات امام خميني، همان، ج 4، ص 15.
[14] . سيد بن طاوس، پيشين، ص 126.
[15] . سيد ن طاوس، پيشين، ص 131.
[16] . مهاجراني، سيد عطاء الله، پيام آوري عاشورا، تهران، اطلاعات، 1371، ص 138.
[17] . بيانات امام خميني، پيشين، نقل با تصرف.
[18] . همان، ج15، ص148 (نقل با تصرف).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تأسيس حكومت حق و عدالت اسلامي از اهداف عاليه دعوت اسلام و از عناصر مهم اجتماعي اسلام است كه در هر عصر مسلمانان وظيفه دارند آنرا در رأس برنامه هاي اصلاحي و اسلامي خود قرار داده و در تأسيس آن كوشا باشند.
مقدمتاً بايد گفت: در اين مورد كه فلسفة واقعي قيام امام حسين _ عليه السلام _ چه بوده است، نظريات گوناگوني ارائه شده است كه به برخي از آنها اشاره خواهد شد. اما سخني كه علامه سيد مرتضي عسكري در مقدمه مرآة العقول بيان كرده ناظر به فلسفة قيام امام حسين _ عليه السلام _ نيست. بلكه ايشان مي گويد: «به فرض اگر با امام حسين _ عليه السلام _ به عنوان خليفه بيعت مي شد ايشان نمي توانست احكام تغيير يافتة اسلامي را به طور كامل اصلاح كند ...»[1]. امكان يا عدم امكان اين امر از نتايج به دست گرفتن قدرت است. اما در اينكه واقعاً فلسفة قيام آن حضرت چه بوده است، ايشان نظر معارضي با ساير علما ندارد. علامه عسكري قائل است كه: «قيام امام حسين _ عليه السلام _ در حقيقت بر ضد انحراف از سنّت رسول خدا _ صلّي الله عليه و آله _ بوده است»[2]. در جاي ديگري مي نويسد: «در اواخر دورة معاويه از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسمش باقي نمانده بود. وقتي معاويه از دنيا رفت و پسرش يزيد در سال 60 هـ. به حكومت رسيد، نيز همين اوضاع وجود داشت. در اين زمان فقط دو راه براي امام باقي مانده بود: 1- بيعت 2- جنگ. بيعت امام حسين _ عليه السلام _ با يزيد به معناي اين بود كه آن حضرت افعال و اقوال و روش يزيد را قبول دارد اما، امام _ عليه السلام _ از بيعت خودداري كرد و در اين را به شهادت رسيد»[3].
تقريباً همة كساني كه در رابطة با قيام امام حسين _ عليه السلام _ كتاب نوشته اند در اين امر اتفاق نظر دارند كه هدف امام حسين _ عليه السلام _ اصلاح جامعه بود. برخي قائلند امام حسين _ عليه السلام _ مي خواست حكومت تشكيل دهد. آيت الله صافي گلپايگاني قائل است كه تأسيس حكومت اسلامي امكان نداشت و چون امكان نداشت پس هدف قيام هم نبود»[4]. همين نويسنده قائل است: «شما گمان مي كنيد اينكه مي گوئيم كشته شدن مطلوب امام بوده با صرف نظر از آثار فوائد آن بوده است؟ شما كاملاً در اشتباه هستيد ... اينكه مي گوئيم شهادت محبوب امام بوده و امام به آن اشتياق داشته يعني در زمينة دَوَرانِ امر ميان بيعت با يزيد و تصويب حكومت او و شهادت البته شهادت محبوب است»[5]. در جاي ديگري مي نويسد: «پر واضح است كه حكومت مردي شرير ... مانند يزيد براي اسلام بزرگترين خطر و ضربه بود و اگر بدون عكس العمل جلو مي رفت، و از طرف كسي انكار نمي شد مفاسد آن جبران ناپذير و سبب محو آثار مي گشت»[6].
بنابراين ايشان هم، هدف امام حسين _ عليه السلام _ اصلاح جامعه مي داند، جامعه اي كه با حكومت يزيد به سوي خطر و نابودي در حال حركت بود.
علامه عسكري نيز با اين نظريه مخالف نيست. ايشان هم قائل است كه امام حسين _ عليه السلام _ مي خواست وضع موجود را تغيير دهد. «امام حسين _ عليه السلام _ به مكه رفت. مردم دور ايشان جمع شدند و به سخنان او گوش دادند. او از سيره جدش با آنان سخن گفت و از انحراف خليفه از آن سيره ... سپس دعوتش را آشكار كرد و امت اسلام را به قيام مسلحانه بر عليه خلافت دعوت كرد و خواستار تغيير وضعيت موجود شد»[7].
اما مطلبي كه ايشان بيان كرده و نظر شخصي ايشان است اين است كه «در صورت اينكه آن حضرت به حكومت مي رسيد نمي توانست بدعتهاي معاويه از جمله لعن پدرش علي _ عليه السلام _ را بر دارد» كه به نظر مي رسد اين نظريه چندان صحيح نيست. چرا كه اگر حكومت اسلامي تشكيل مي شد قطعاً عمال و كارگزاران اسلامي اجازه نمي دادند اين بدعتها و لعن ها باقي بمانند چون اولاً كسي كه اين بدعتها را نهاد معاويه و امثال او بودند كه هرگز در جايگاه امام قرار نداشتند، ثانياً مگر عمر بن عبدالعزيز در زمان حكومتش موفق نشد كه لعن علي _ عليه السلام _ را بردارد و آن اصلاحات را انجام دهد، مگر آن اصلاحات جز با خواست او بود؟ آيا كسي توانست مخالفت كند. در تأئيد اين سخن، آيت الله صافي مي نويسد: «حكومت اسلامي اگر تأسيس مي شد، مردم طعم آزادي را مي چشيدند و حقوق پايمال شدة ضعفا و طبقة سوم احيا مي گرديد ... و تحقق اهداف اسلام «بنحو كامل» جز در ساية حكومت اسلامي امكان پذير نيست و فقط حكومت اسلامي مجري تمام عيار احكام خدا و محقق هدفهاي قرآن است»[8].
نتيجه گيري:
در اينكه فلسفة واقعي قيام امام حسين _ عليه السلام _ چه بوده است نظريات مختلفي ارائه شده است از جمله اين نظرات مي توان به تشكيل حكومت اسلامي _ امر به معروف و نهي از منكر _ شهادت و ... اشاره كرد كه آثار آن كمتر از تشكيل حكومت نبوده و در طول تاريخ اين آثار تا به امروز به اثبات رسيده است. همة اين نظريات در اينكه هدف اصلي امام حسين _ عليه السلام _ اصلاح جامعه بوده مشترك هستند. علامه عسكري نيز اين بيان را قبول دارد. نظري كه ايشان بيان كرده مربوط است به فرض تشكيل حكومت اسلامي و بعد از آن توانائي و يا عدم توانائي امام حسين _ عليه السلام _ در احياء اسلام واقعي. اين يك نظرية شخصي است كه البتّه ايشان براي نظر خود دلائلي هم دارد اما به نظر مي رسد اين دلائل چندان محكم نيستند. اكثر علما قائلند كه اگر ايشان مي توانستند حكومت تشكيل دهند، قطعاً مي توانستند احكام واقعي اسلام را به نحو كامل اجرا كنند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. معالم المدرستين، علامه عسكري، ج 3.
2. حماسة حسيني، شهيد مطهري.
3. شهيد آگاه - آيت الله صافي گلپايگاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عسكري، سيدمرتضي، مقدمه مرآة العقول، تهران، ولي عصر، 1398، 1356 ش، ج2، ص484.
[2] . عسكري، سيدمرتضي، المعالم المدرستين، قم، دراسات اسلاميه، چاپ اول، 1407 ق، ج3، ص7.
[3] . همان، ج3، ص16.
[4] . صافي گلپايگاني، لطف الله، شهيد آگاه، مشهد، مؤسسة نشر و تبليغ، چاپ سوم، 1366 ش، ص50.
[5] . همان، ص32.
[6] . همان، ص35.
[7] . مقدمه مرآة العقول، پيشين، ج2، ص493.
[8] . صافي گلپايگاني، لطف الله، پيشين، ص44 و 45.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تعداد شهداي مربوط به نهضت عاشورا كه قبل از شهادت امام و يارانش در كربلا شهيد شده اند، بيش از تعداد معروفي است كه به هفتاد و دو شهيد مشهور است. چون برخي از ياران امام در كوفه و در مناطق ديگر قبل و پس از حادثه عاشورا به شهادت رسيده اند كه همه آنها را در فهرست اسامي شهداي نهضت عاشورا قرار مي دهند. كه مجموع شهداي اين نهضت را صد و چهارده نفر ذكر كرده اند اما شيخ مفيد و برخي از مورخان منحصراً تعداد شهداي كربلا و روز عاشورا را هفتاد و دو نفر ذكر كرده اند.[1]
اما اسامي شهداي نهضت عاشورا طبق ترتيب حروف الفبا بدين صورت است:
1. ابوبكر بن علي ـ عليه السلام ـ 2. ابوبكر بن حسن ـ عليه السلام ـ 3. ابوالحتوف انصاري 4. ادهم بن اميد عبدي 5. اسلم غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 6. امية بن سعد طائي 7. انس بن حرث كاهلي 8. برير بن خضير همداني 9. بشر بن عمر حضرمي 10. بكر بن حي تميمي 11. جابر بن حجاج تميمي 12. جبلة بن علي شيباني 13. جعفر بن علي ـ عليه السلام ـ 14. جعفر بن عقيل 15. جنادة بن حرث سلماني 16. جناده بن كعب انصاري 17. جندب بن حجير فولاني 18. جون مولا ابوذر 19. جوين بن مالك تميمي 20. حاث بن امرء القيس كندي 21. حارث غلام و برده حمزه 22. حباب بن عامر تميمي 23. حبشي بن قيس نهمي 24. حبيب بن مظهر اسدي 25. حجاج بن بدر سعدي 26. حجاج بن سروق جعفي 27. حر بن يزيد رياحي 28. حلاس بن عمرو راسبي 29. حنظله بن اسعد شبامي 30. رافع غلام مسلم ازدي 31. زاهر بن عمر كندي 32. زهير بن سليم ازدي 33. زهير بن قين بجلي 34. زياد بن عريب صائدي 35. سالم عبد عامر عبدي 36. سالم غلام بني المدينه كلبي 37. سعد بن حرث انصاري 38. سعد غلام علي ـ عليه السلام ـ 39. سعد غلام عمر بن خالد 40. سعيد بن عبدالله حنفي 41.سلمان بن مضارب بجلي 42. سليمان غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 43. سواربن منعم نهمي 44. سويد بن ابي المطاع الخثعمي 45. سيف بن حرث جابري 46. سيف بن مالك عبدي 47. شبيب برده حرث جابري 48. شوذب شاكري 49. ضرعامر بن مالك تغلبي 50. عائذ بن مجمع عائذي 51. عابس شاكري 52. عامر بن مسلم عبدي 53. عباد بن مهاجر جهني 54. عباس بن علي ـ عليه السلام ـ 55. عبدالله بن علي ـ عليه السلام ـ 56. عبدالله بن حسن ـ عليه السلام ـ 57. عبدالله بن حسين 58. عبدالله بن بشر خثعمي 59. عبدالله بن عمير كلبي
60. عبدالله بن عروه غفاري 61. عبدالله بن مسلم 62. عبدالله بن تقيطر 63. عبدالله بن يزيد عبدي 64. عبيدالله بن يزيد عبدي 65. عبدالاعلي بن يزيد كلبي66. عبدالرحمن بن عقيل 67. عبدالرحمن بن عبدالرب انصاري 68. عبدالرحمن بن عروه غفاري 69. عبدالرحمن ارحبي 70. عبدالرحمن بن مسعود تميمي 71. عثمان بن علي ـ عليه السلام ـ 72. عقبة بن صلت جهني 73. علي بن حسين ـ عليه السلام ـ (علي اكبر) 74. عمر بن جناده انصاري 75. عمر بن ضبيعه ضبعي 76. عمروبن خالد صيداوي 77. عمروبن عبدالله جندعي 78. عمر بن قرظه انصاري 79. عمر بن كعب ابو شامر صائدي 80. عمار بن حسان طلائي 81. عمار بن سلامه دالاني 82. عمار بن صلخب ازدي 83. عون بن عبدالله بن جعفر 84. قارب غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 85. قاسم بن حسن ـ عليه السلام ـ 86. قاسم بن حبيب ازدي 87. قاسط بن زهير تغلبي 88. قعنب نمري 89. قيس بن مسهر صيداوي 90. كردوس تغلبي 91. كنانه تغلبي 92. مالك بن سريع جابري 93. مجمع عائذي 94. مجمع جهني 95. مسلم بن عقيل 96. مسلم بن عوسجه اسدي 97. مسلم بن كثير ازدي 98. مسعود بن حجاج تيمي 99. محمد بن عبدالله بن جعفر 100. محمد بن مسلم 101. محمد بن ابي سعيد بن عقيل 102. مقسط بن زهير تغلبي 103. منجح غلام امام حسن ـ عليه السلام ـ 104. موتع بن ثمامه اسدي 105. نافع بن هلال جملي 106. نصر غلام اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ 107. نعمان راسبي 108. نعيم انصاري 109. واضع غلام حرث سلماني 110. هاني بن عروه مرادي 111. يزيد بن ثبيط عبدي 112. يزيد بن زياد كندي 113. يزيد بن مغفل جعفي 114. ام وهب نمريه قاسطيه همسر عبدالله بن عمير كلبي.[2]
اما كيفيت شهادت و محل شهادت چنانكه اشاره شد همه اين تعداد روز عاشورا و در كربلا شهيد نشده اند، بلكه برخي مانند مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و قيس بن مسهّر صيداوي در كوفه شهيد شده و آنجا مدفون اند و برخي پس از حادثه كربلا به شهادت رسيدند مانند فرزندان حضرت مسلم، اما عدّه اي در كربلا و در ركاب امام در روز عاشورا به شهادت رسيده و در كربلا مدفون هستند. مثلاً قبر علي اكبر در پائين پاي حضرت قرار دارد، و قبر بقيه شهداء در يك قبر دسته جمعي پائين پاي امام مدفون هستند و مدفن حضرت عباس در كنار نهر علقمه و مدفن حرّ نيز با فاصله از حرم امام حسين قرار دارد[3] شيخ مفيد فرموده است تمام حائر مدفن اصحاب حسين است.[4]
نحوه شهادت امام و ياران بزرگوارش در مقاتل به تفصيل ذكر گرديده است كه در اين نوشته بيشتر از اين مقدور نيست .
اطلاعات كامل و وافي را در اين كتاب مي توانيد مطالعه كنيد:
كتاب حماسه سازان كربلا، تأليف شيخ محمد سماوي، كه انتشارات نويد اسلام قم آنرا با ترجمه آقايان ابوسعيد و ابو نويد، منتشر نموده است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ :
«ثواب زيارت امام حسين (و يارانش) برابر است با ثواب صد حج واجب و صد حج مستحبي»[5]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ مفيد، الارشاد، چ اول، قم، آل البيت، 1414، ص 95، و ابي مخنف، و تعه الطف جمع آوري يوسفي غروي، چ سوم، قم، مدرسين، 1417، ص 259.
[2] . سماوي ابصارالعين في انصار الحسين (حماسه سازان كربلا) چاپ اول، قم، نويد اسلام، 69، ص 210 الي 212.
[3] . ر.ك. شيخ مفيد، «پيشين»، ج 2، ص 114 و ص126.
[4] . همان، ص 126.
[5] . همان، ج 2، ص 134.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تعداد شهداي مربوط به نهضت عاشورا كه قبل از شهادت امام و يارانش در كربلا شهيد شده اند، بيش از تعداد هفتاد و دو شهيد مشهور است. چون برخي از ياران امام در كوفه و در مناطق ديگر قبل و پس از حادثه عاشورا به شهادت رسيده اند كه همه آنها را در فهرست اسامي شهداي نهضت عاشورا قرار مي دهند. مجموع شهداي اين نهضت را صد و چهارده نفر ذكر كرده اند اما شيخ مفيد و برخي از مورخان منحصراً تعداد شهداي كربلا و روز عاشورا را هفتاد و دو نفر ذكر كرده اند.[1]
اما اسامي شهداي نهضت عاشورا طبق ترتيب حروف الفبا بدين صورت است:
1. ابوبكر بن علي ـ عليه السلام ـ 2. ابوبكر بن حسن ـ عليه السلام ـ 3. ابوالحتوف انصاري 4. ادهم بن اميد عبدي 5. اسلم غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 6. امية بن سعد طائي 7. انس بن حرث كاهلي 8. برير بن خضير همداني 9. بشر بن عمر حضرمي 10. بكر بن حي تميمي 11. جابر بن حجاج تميمي 12. جبلة بن علي شيباني 13. جعفر بن علي ـ عليه السلام ـ 14. جعفر بن عقيل 15. جنادة بن حرث سلماني 16. جناده بن كعب انصاري 17. جندب بن حجير فولاني 18. جون مولا ابوذر 19. جوين بن مالك تميمي 20. حارث بن امرء القيس كندي 21. حارث غلام و برده حمزه 22. حباب بن عامر تميمي 23. حبشي بن قيس نهمي 24. حبيب بن مظاهر اسدي 25. حجاج بن بدر سعدي 26. حجاج بن سروق جعفي 27. حر بن يزيد رياحي 28. حلاس بن عمرو راسبي 29. حنظله بن اسعد شبامي 30. رافع غلام مسلم ازدي 31. زاهر بن عمر كندي 32. زهير بن سليم ازدي 33. زهير بن قين بجلي 34. زياد بن عريب صائدي 35. سالم عبد عامر عبدي 36. سالم غلام بني المدينه كلبي 37. سعد بن حرث انصاري 38. سعد غلام علي ـ عليه السلام ـ 39. سعد غلام عمر بن خالد 40. سعيد بن عبدالله حنفي 41.سلمان بن مضارب بجلي 42. سليمان غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 43. سواربن منعم نهمي 44. سويد بن ابي المطاع الخثعمي 45. سيف بن حرث جابري 46. سيف بن مالك عبدي 47. شبيب برده حرث جابري 48. شوذب شاكري 49. ضرعامر بن مالك تغلبي 50. عائذ بن مجمع عائذي 51. عابس شاكري 52. عامر بن مسلم عبدي 53. عباد بن مهاجر جهني 54. عباس بن علي ـ عليه السلام ـ 55. عبدالله بن علي ـ عليه السلام ـ 56. عبدالله بن حسن ـ عليه السلام ـ 57. عبدالله بن حسين 58. عبدالله بن بشر خثعمي 59. عبدالله بن عمير كلبي 60. عبدالله بن عروه غفاري 61. عبدالله بن مسلم 62. عبدالله بن تقيطر 63. عبدالله بن يزيد عبدي 64. عبيدالله بن يزيد عبدي 65. عبدالاعلي بن يزيد كلبي66. عبدالرحمن بن عقيل 67. عبدالرحمن بن عبدالرب انصاري 68. عبدالرحمن بن عروه غفاري 69. عبدالرحمن ارحبي 70. عبدالرحمن بن مسعود تميمي 71. عثمان بن علي ـ عليه السلام ـ 72. عقبة بن صلت جهني 73. علي بن حسين ـ عليه السلام ـ (علي اكبر) 74. عمر بن جناده انصاري 75. عمر بن ضبيعه ضبعي 76. عمروبن خالد صيداوي 77. عمروبن عبدالله جندعي 78. عمر بن قرظه انصاري 79. عمر بن كعب ابو شامر صائدي 80. عمار بن حسان طلائي 81. عمار بن سلامه دالاني 82. عمار بن صلخب ازدي 83. عون بن عبدالله بن جعفر 84. قارب غلام امام حسين ـ عليه السلام ـ 85. قاسم بن حسن ـ عليه السلام ـ 86. قاسم بن حبيب ازدي 87. قاسط بن زهير تغلبي 88. قعنب نمري 89. قيس بن مسهر صيداوي 90. كردوس تغلبي 91. كنانه تغلبي 92. مالك بن سريع جابري 93. مجمع عائذي 94. مجمع جهني 95. مسلم بن عقيل 96. مسلم بن عوسجه اسدي 97. مسلم بن كثير ازدي 98. مسعود بن حجاج تيمي 99. محمد بن عبدالله بن جعفر 100. محمد بن مسلم 101. محمد بن ابي سعيد بن عقيل 102. مقسط بن زهير تغلبي 103. منجح غلام امام حسن ـ عليه السلام ـ 104. موتع بن ثمامه اسدي 105. نافع بن هلال جملي 106. نصر غلام اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ 107. نعمان راسبي 108. نعيم انصاري 109. واضع غلام حرث سلماني 110. هاني بن عروه مرادي 111. يزيد بن ثبيط عبدي 112. يزيد بن زياد كندي 113. يزيد بن مغفل جعفي 114. ام وهب نمريه قاسطيه همسر عبدالله بن عمير كلبي.[2]
اما كيفيت شهادت و محل شهادت چنانكه اشاره شد همه اين تعداد روز عاشورا و در كربلا شهيد نشده اند، بلكه برخي مانند مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و قيس بن مسهّر صيداوي در كوفه شهيد شده و آنجا مدفون اند و برخي پس از حادثه كربلا به شهادت رسيدند مانند فرزندان حضرت مسلم، اما عدّه اي در كربلا و در ركاب امام در روز عاشورا به شهادت رسيده و در كربلا مدفون هستند. مثلاً قبر علي اكبر در پائين پاي حضرت قرار دارد، و قبر بقيه شهداء در يك قبر دسته جمعي پائين پاي امام مدفون هستند و مدفن حضرت عباس در كنار نهر علقمه و مدفن حرّ نيز با فاصله از حرم امام حسين قرار دارد[3] شيخ مفيد فرموده است تمام حائر مدفن اصحاب حسين است.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. لهوف، سيد بن كاووس.
2. حماسه سازان كربلا، شيخ محمد سماوي، ترجمه ابوسعيد و ابونويد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، چ اول، 1414، ص 95، و ابي مخنف، و تعه الطف جمع آوري يوسفي غروي، قم، مدرسين، چاپ سوم، 1417، ص259.
[2] . سماوي ابصارالعين في انصار الحسين (حماسه سازان كربلا) قم، نويد اسلام، چاپ اول، 69، ص210 الي 212.
[3] . ر.ك. مفيد، «پيشين»، ج 2، ص 114 و ص126.
[4] . همان، ص 126.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما شيعيان با توجه به اينكه قائل به عصمت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ هستيم لذا قائليم تمام حركات و سكنات آنها از روي حكمت و مصلحت بوده است «فعل امام ـ عليه السلام ـ براي همه حجت است»[1] و نمي توان بر آن ايراد گرفت. امّا در جواب به اين سؤال بايد گفت: هدف امام حسين ـ عليه السلام ـ شناساندن ماهيت پليد حكومت اموي به مردم بود. و هدف دشمن، شدت عمل و سخت گيري هرچه بيشتر، بر امام ـ عليه السلام ـ و همراهان امام بود.
اگر خواسته باشيم با كمي تفصيل جواب بدهيم بايد بگوئيم: اولاً اگر اين ايراد بر امام ـ عليه السلام ـ وارد باشد (كه حضرت با احتمال به اينكه علي اصغر ـ عليه السلام ـ كشته مي شود، نمي بايست او را به ميدان ببرد) بايد گفت: پس حضرت اصلاً نمي بايست دست به قيام بزند! چون به طور يقين مي دانست كه اگر قيام كند به شهادت مي رسد.[2] ثانياً بايد بر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هم ايراد گرفت كه: حضرت با اينكه مي دانست در جنگهايي كه صورت مي گيرد تعدادي از اصحابش كشته مي شوند باز هم اصحابش را به جنگ با كفار مي برده است. البته بايد توجه داشت كه اين كشته شدنها در راه خدا و به خاطر حفظ اسلام و رونق بخشيدن به اسلام بوده است و هلاكت نبوده است «اگر كسي كشته شدن در راه خدا را القاء نفس در هلاكت بداند بايد اغلب غزوات پيامبر را به همين حساب بگذارد... و اين به اجماع مسلمين صحيح نيست.»[3] در جنگ صفين وقتي عمار كشته شد «معاويه گفت ما عمار را نكشته ايم كسي كه او را به جنگ آورده يعني علي كشنده اوست. گفتار معاويه را به علي ـ عليه السلام ـ خبر دادند فرمود: بنابراين كشنده حمزه سيدالشهداء هم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ خواهد بود كه او را به جنگ با مشركين برد»[4] بنابراين نمي توان گفت: چون امام حسين ـ عليه السلام ـ علي اصغر را به ميدان برده و احتمال كشته شدن او را توسط دشمن مي داده است پس ـ العياذ بالله ـ امام ـ عليه السلام ـ قاتل فرزند خويش است. اساساً هدف امام حسين ـ عليه السلام ـ از قيام اين بود كه فساد و انحراف حكومت بني اميه را به همه ثابت كند و مردم را از اين جهل و ظلمتي كه دچارش شده بودند نجات دهد لذا در زيارت آن حضرت در عيد فطر و قربان مي خوانيم «و بذل مهجته فيك حتي استنقذ عبادك من الجهاله و حيرة الضلاله»[5] امام جانش را در راه تو فدا كرد تا بندگانت را ازجهالت و گمراهي نجات دهد.
«امام ـ عليه السلام ـ قيام كرد با علم به اينكه كشته مي شود. و زن و فرزندش اسير مي شوند. اما اسلام و احكامش باقي مي ماند. مردم همه از خواب بيدار مي شوند و اسلام حقيقي را با اسلام ساختگي فرق مي نهند.»[6] امام حسين ـ عليه السلام ـ نظرش اين نبود كه خود و يارانش را به كشتن دهد، بلكه قيام حضرت براي توجه دادن مردم بود به فساد بني اميه و اينكه حكومت آنها حكومت اسلامي نيست و آنها نظرشان محو و نابودي اسلام است. امام حسين ـ عليه السلام ـ به مردم دنيا ثابت كرد كه اينها حاضر نيستند احدي از بني هاشم زنده بماند حتي طفل شيرخوار را هم هدف تير خواهند كرد.[7]
امام حسين ـ عليه السلام ـ براي بقاي دين هرچه در اختيار داشت فدا كرد و با خود به قربانگاه كربلا برد و در راه مبدأ و مقصدِ مقدس خود از همه چشم پوشيد.
در اينجا بايد اين نكته را اضافه كرد كه اصلاً شايد بر امام حسين ـ عليه السلام ـ واجب بوده است كه براي نجات علي اصغر ـ عليه السلام ـ و سيراب كردن وي از دشمن كمك بگيرد.
اما در جواب به قسمت دوم سؤال بايد گفت: اولاً عمر سعد (عليه اللعنه) توجهي به رعايت كردن شئون انساني نداشت. او حاضر شده بود فرزند دختر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را به شهادت برساند و آن همه جنايت بر خلاف شئون انساني مرتكب شود. لذا كشتن علي اصغر ـ عليه السلام ـ هم نزد او اهميتي نمي توانست داشته باشد. حال فرض كنيم كه در جريان كربلا علي اصغر ـ عليه السلام ـ را به شهادت نمي رساند. آيا اين امر سبب مي شود كه بگوئيم: او مي خواسته با نكشتن علي اصغر ـ عليه السلام ـ براي خود مشروعيت كسب كند و چون علي اصغر ـ عليه السلام ـ را نكشته، پس شئون انساني را رعايت كرده است؟
جنايات عمر سعد در كربلا برخلاف اين ادعا مي باشد. ثانياً: اساساً عمر سعد مأمور به سخت گيري و انجام جرم و جنايت بود. تا به اهداف دنيايي خويش نائل شود و با جلب نظر ابن زياد حكومت ري را در اختيار بگيرد. لذا صبح عاشورا به طرف لشكر امام حسين ـ عليه السلام ـ آمد و تيري به لشكر امام ـ عليه السلام ـ انداخت و گفت: «گواه باشيد كه نخستين كسي كه تير رها كرده منم.»[8]
نامه ابن زياد به عمر سعد حاوي اين مطالب بود «خوب ببين اگر حسين و ياران او به موجب حكم من بلاشرط تسليم شدند آنها را با مسالمت نزد من روانه كن و اگر خودداري كردند بر آنها حمله كن و بكش و پس از كشتن پاره پاره كن... اگر تو فرمان مرا به كار ببري ما به تو پاداش يك مرد مطيع خواهيم داد و اگر خودداري كني از حكومت ما و فرماندهي لشكر ما كنار برو...»[9]
همچنين عمر سعد در جواب «حُر» كه سؤال مي كند آيا تو با حسين خواهي جنگيد؟ اينگونه مي گويد: «آري، آري، به خدا جنگي خواهم كرد كه آسانترين آن افتادن سرها از تنها و بريدن دستها خواهد بود.»[10] اما مطلب ديگري كه بايد به آن اشاره شود اينست كه، كشتن يك طفل شيرخوار براي دشمن خيلي اهميت نداشته است و ربطي به مسئله تشنج و غيره نداشته است. و لذا كتابهاي تاريخي هم اين مسئله را خيلي ساده و مختصر بيان كرده اند و از كنار آن گذشته اند. به عنوان نمونه در منتهي الآمال آمده است كه «... امام ـ عليه السلام ـ نزديك خيمه آمد و با زينب گفت: آن فرزند صغير را به من بده تا او را وداع كنم. پس او را بگرفت و خواست ببوسد كه حرملة بن كاهل اسدي تيري بيفكند و در گلوي طفل آمد و او را ذبح كرد.»[11] ابن اعثم مي نويسد: بعد از آنكه امام حسين ـ عليه السلام ـ حضرت علي اصغر ـ عليه السلام ـ را به ميدان برد تا از دشمن طلب آب كند چون آواز حسين شنيدند، يكي از آن گروه تيري به سوي آن حضرت روان كرد. آن تير بر گلوي آن طفل شيرخواره آمد...»[12]
و آخرين مطلب اين است كه شهادت علي اصغر ـ عليه السلام ـ در جنگ رخ داد و در جنگ هر اتفاق ناگواري ممكن است بيفتد. نيروهاي آمريكائي و اسرائيلي هم پيوسته اطفال زيادي را در عراق و فلسطين به شهادت مي رسانند. اين اقدامات نشانگر خباثت باطني آنهاست كه براي رسيدن به اهداف دنيوي خويش دست به هر جرم و جنايتي مي زنند.
كتب جهت مطالعه بيشتر:
1. بررسي تاريخ عاشورا، محمدابراهيم آيتي.
2. شهيد آگاه، لطف الله صافي.
3. در كربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
كسي كه به دنيا دل بسته و در بند علاقه اش اسير است همواره گرفتار سه حالت روحي است، غصه و اندوهي كه هرگز از صفحه دلش زدوده نمي شود، آرزويي كه هرگز برآورده نمي گردد، و اميدي كه هرگز به آن دست نمي يابد.
كافي، جلد 2، ص 320
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابراهيم آيتي، بررسي تاريخ عاشورا، چاپ هشتم، تهران، نشر صدوق، 1372، ص 27.
[2] . دراين رابطه مراجعه شود به كتاب «شهيد آگاه» لطف الله صافي، چاپ سوم، مشهد، مؤسسه نشر و تبليغ، 1366.
[3] . ابراهيم آيتي، پيشين، ص 37.
[4] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 20، چاپ دوم، دار احياء الكتب العربيه، 1378 هـ ، ص 334.
[5] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت مخصوصه امام حسين ـ عليه السلام ـ در عيد فطر و قربان، ص 775.
[6] . ابراهيم آيتي، پيشين، ص 27.
[7] . همان، ص 30.
[8] . علي بن اثير، الكامل في التاريخ، جلد 5، ترجمه عباس خليلي، انتشارات علمي، ص 173.
[9] . همان، ج 5، ص 161، و ابن جرير طبري، تاريخ الرسل و الملوك، ج 7، مترجم ابوالقاسم پاينده، چاپ پنجم، انتشارات اساطير، 1375، ص 3010.
[10] . علي بن اثير، پيشين، ج 5، ص 172.
[11] . حاج شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، جلد 1، چاپ اول، قم. مؤسسه انتشارات هجرت، 1365، ص 714.
[12] . ابن اعثم كوفي، قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ برگزيده از كتاب الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، چاپ اول، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، 1373،ص 83. .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين سؤال از سه بخش تشكيل شده است اوّل اينكه عهدي كه بين معاويه و امام حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ بود چه بود؟ آن عهد همان عهد برادر گراميشان امام حسن ـ عليه السّلام ـ بود كه بين آنحضرت و معاويه منعقد شده بود و كيفيت آن اينگونه است كه بعد از شهادت حضرت اميرالمؤمنين امام حسن ـ عليه السّلام ـ خلافت را برعهده گرفتند و از مردم در يك خطبة غرائي بيعت گرفتند و اين را هم «شرط كردند كه با هر كه من صلح كردم شما هم صلح كنيد[1]...» . و موافق روايت شيخ مفيد و ديگران از محدثين عظام چون خبر شهادت حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ و بيعت كردن مردم با امام حسن به معاويه رسيد و جاسوس فرستاد كه اخبار را به او برسانند كه امام با خبر شدند دستور به قتل آنها دادند و نامهاي به معاويه نوشتند و در آن نامه درج فرمودند كه جواسيس ميفرستي و مكرها و حيلهها بر ميانگيزي گمان دارم كه اراده جنگ داري اگر چنين است من نيز مهياي آن هستم[2].
چون كه نامه به معاويه رسيد جوابهاي ناملايم نوشت و به خدمت آن حضرت فرستاد... . كار به جايي رسيد كه معاويه لشكر عظيمي برداشت و به سوي عراق روانه شد و جاسوساني فرستاد به نزد جمعي از منافقان و خارجيان كه در ميان اصحاب امام بودند و از ترس شمشير حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مجبوراً اطاعت ميكردند، و به هر يك از ايشان نوشت كه اگر امام حسن ـ عليه السّلام ـ را به قتل رساني چندين هزار درهم بتو ميدهم و يك دختر خود را به تو تزويج مينمايم و لشكري از لشكر شام را تابع تو ميكنم و با اين حيلهها اكثر منافقان را بجانب خود مايل گردانيده و از آن حضرت منحرف ساخت تا آنكه كار به جائي رسيد آن حضرت زرهي در زير جامههاي خود ميپوشيد براي حفاظت خود از شرّ ايشان و به نماز حاضر ميشد.
پس خبر حركت كردن معاويه بجانب عراق به امام حسن ـ عليه السّلام ـ رسيد. حضرت بر منبر رفته و بعد از حمد و ثناي الهي مردم را به جنگ با معاويه دعوت نمود، هيچيك از اصحاب آن حضرت را جواب نگفتند.
خلاصه پس از گله و عتاب و سرزنش و نكوهش عدي بن حاتم و امثال آن جماعت در ظاهر حاضر آماده به جهاد شدند و بعد در نخيله جمع شدند، معاويه كه اين جريان را شنيد باز جاسوسان خود را فعال نمود و شروع به تفرقه ميان لشكر امام ـ عليه السّلام ـ كرد و در پايان آن بيوفايان امام را تنها گذاشته و كار به جائي رسيد كه معاويه توانست حتّي عبيدالله بن عباس كه يكي از اميران لشكر امام و عموزادة او بود را هم بخرد و تطميع كند.
پس ضمير و قلوب لشكريان و بيوفائي آنها بر امام حسن ـ عليه السّلام ـ ظاهر شد و دانست كه مردم در دلشان نفاق دارند و جمعي كه شيعة خاص و مؤمنند كم هستند و نميتوانند در مقابل لشكر معاويه مقاومت كنند.
در اين حين معاويه هم نامة صلح بسوي امام روانه داشت و نوشت كه اصحاب تو با پدرت موافقت نكردند پس با تو هم موافقت نميكنند و اسامي و نامههايي كه اصحاب امام به معاويه نوشته بودند (براي اطاعت از معاويه) را هم همراه نامة صلح به سوي امام فرستاد[3] و امام هم چون اين ماجرا را ديد مجبوراً تن به مصالحه داد با شروط بسياري كه معاويه بر عليه خود قرار داده بود و اگر چه امام حسن ـ عليه السّلام ـ ميدانست كه سخنان او جز كذب و دروغ چيزي نيست لكن چاره نداشت زيرا مردم بيوفا و منافق صفت دور امام جمع شده بودند و اگر كار به جنگ ميكشيد آن اندك اصحاب واقعي را هم كه داشت ميكشتند و شجرة اسلام ضعيفتر هم ميشد متن صلحنامه در كتب تاريخ آمده است.[4]
اين بود عهد امام حسن ـ عليه السّلام ـ كه بعد از ايشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ بنابر وصيت برادرشان به آن عهد وفادار ماندند.
دوماً اينكه امام حسين ـ عليه السّلام ـ به عهد و پيمان امام حسن ـ عليه السّلام ـ پايبند بود براي اينكه ائمه همه نور واحد هستند يعني امام حسن ـ عليه السّلام ـ وقتي صلح فرمود عين اينست كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ صلح كردهاند يعني اگر امام حسين ـ عليه السّلام ـ هم در جايگاه برادرشان با آن شرايط زماني و مكاني بودند صلح ميكردند و چارهاي جز اين راه براي بقاي اسلام نبود و بخش سوّم سئوال شما برادر گرامي اينكه آن عهد را معاويه نقض كرده بود چه لزومي به پايبندي آن حضرت بود؟ در جواب اين بخش بايد عرض كنيم كه درست است كه معاويه به مفادي كه در صلحنامه آمده بود (همچون عدم معرّفي كسي به جانشيني، در امان بودن شيعيان علي بن ابيطالب هر جا كه هستند، اينكه امام حسن ـ عليه السّلام ـ و برادرشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ و ساير اهلبيت، معاويه عليه آنها مكري نينديشد و اينكه حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ را سبّ نكند) عمل نكرد و آن قرار داد را چندين و چند بار نقض نمود (مانند كشتن ياران امير المؤمنين مانند حُجر بن عدي، و توطئه معرفي يزيد به عنوان جانشين و به شهادت رساندن امام حسن ـ عليه السّلام ـ )[5] و اگر چه امام حسن ـ عليه السّلام ـ قبل از عهد بستن نيز ميدانست كه نقض ميكند ولي امامان بايد صفات عاليه را در حدّ اكمل آنها دارا باشند و وفا به عهد هم يكي از آن صفات است و امام حسين ـ عليه السّلام ـ هم نهايت درجة وفاداري خود را به عهد برادرشان با معاويه ثابت نمودند، ثانياً در زمان معاويه اگر امام حسين ـ عليه السّلام ـ دست به قيام ميزدند اصلاً در نطفه خفه ميشد چون كه زمينة قيام نبود و مردم بيوفائي خود را نشان داده بودند. حال نظر شما را به روايتي در اين باره جلب ميكنم: روزي نقل ميكنند كه سليمان بن صرد محضر امام حسين ـ عليه السّلام ـ آمد و از او خواست كه قيام كند امام در جواب فرمودند (ليكن كلُّ رجل منكم جلساً من اجلاس بيته مادام معاويه حياً فانّها بيعةٌ كنتُ و الله لها كارهاً فان هلك معاويه نظرنا و نظرتم و رأينا و رأيتم[6]) اينكه امام ميفرمايد من از بيعت معاويه اكراه داشتم، برادرش نيز اكراه داشت، ولي هر دو برادر به اجبار و براي مصلحت اسلام و مسلمين به آن راضي شدند، پس هر دو برادر عقيده داشتند كه با وجود معاويه و با آن وضع قيام هلاكت است نه شهادت، نتيجهاش فناي اسلام است نه بقاي آن.
مطالعه كتابهاي زير توصيه ميشود:
1. خاندان وحي، سيد علي اكبر قرشي، امام حسن ـ عليه السّلام ـ .
2. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، امام حسن ـ عليه السّلام ـ .
3. زندگاني امام حسن ـ عليه السّلام ـ ، سيد هاشم رسولي محلاتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، مؤسسه انتشارات هجرت، ص 423.
[2] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، مؤسسه انتشارات هجرت، ص 423 و در ارشاد، ج 2، شيخ مفيد، مؤسسه آل البيت، ص 10 هم آمده است.
[3] . شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، مؤسسه آل البيت، ص 13 و شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، نشر هجرت، ص 428.
[4] . منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، مؤسسه نشر هجرت، ص 429.
[5] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، مؤسسه انتشارات هجرت، ص 433 و در مقاتل الطالبين، ص 73 و شرح ابن ابي الحديد، ج 16، ص 49 و علامه مجلسي در بحار الانوار، ج 44، ص 155.
[6] . ابو قتيبة دينوري، الامامة و السياسه، ج 1، ص 165، و در خاندان ولي، علي اكبر قرشي، ص 286 هم نقل شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب : سؤال بر دو بخش مي باشد:
الف) صحت يا عدم صحت اعتراض امام حسين به صلح برادر بزرگوار خود، امام مجتبي. ب) و اين كه اگر همين وضعيتِ صلح و اضطرار بر صلح با معاويه بر امام حسين عارض مي شد، آيا ايشان همچون امام مجتبي صلح مي نمودند يا خير؟ نوشتار مزبور در تلاش است به صورت اختصار، و با استفاده از اسناد و مداركِ متقن تاريخي به آن پاسخ گويد:
ابتداء به نقل احاديثي چند، از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة حسنين كه عصمت و دور بودن آنان را از هرگونه خطا يا اشتباه به اثبات مي رساند مي پردازيم: «الحسن و الحسين، سيّد اشباب اهل الجنة،[1] الحسن و الحسين، امامان ان قاما و ان قعدا.[2] ان ابني هذا سيد و لعل الله ان يصلح به بين فئتين من المسلمين.»[3]
دو حديث نخست بر تمام اعمال، رفتار، و گفتار اهلبيت از جمله حسنين صحّه گذاشته و از همة جهات اعمال و افكار آنان را تأييد مي نمايد. بر طبق حديث نخست حسنين هم از اهل بهشتند و هم از سروران و بزرگان بهشت مي باشند و اين بهترين و روشنترين دليل بر صحّت تمام افعال و گفتار آنان در طول حياتشان است. حديث دوم اشاره به يكي ازاصول قطعي و يكي از مسلمات اعتقادي مذهب حقة شيعة جعفري دارد. كه براساس آن هر يك از امامان معصوم در تمام افعال ـ گفتار و تصميم گيريهاي خود، مأذون و مأمور از جانب خداي متعال است. ممكن است براساس مقتضيات و شرائط زمان، هر يك از آنان سياستي جداگانه و تصميمي به ظاهر متفاوت باديگر ائمه اتخاذ نمايند ولي از آن جا كه همة اين اعمال مورد تأييد خداوند متعال و به مصلحت جامعة اسلامي است. به هيچ وجه منافات با عصمت آنان نخواهد داشت. ضمن اين كه اتخاذ سياستها و تصميمات گوناگون در زمان هاي مختلف توسط ائمة عصمت و طهارت را مي توان تشبيه به اتّخاذ تصميم هاي گوناگون و متنوّع از جانب پدري مهربان در رابطه با صلاح و تربيت فرزند يا فرزندانش نمود كه گاهي مصلحتي در مقابل اعمال فرزند نرمش و مدارا به خرج داده و گاهي نيز بنابر مصلحتي ديگر سياستي متقابل مدارا به خرج مي دهد كه همه اين ها فقط براي اصلاح و تربيت فرزند است. وضعيّت زمان امام مجتبي نيز به گونه اي رقم خورد كه ايشان بنابر وظيفة اصلي خود كه همان حفظ اسلام و دين بود، تن به صلحي ظاهراً تلخ امّا مُثمر ثمر كه ضامن بقاء دين بود دادند. چرا كه سطح توانائي درك و تجزيه و تحليل حوادث آن عصر براي مردم آن جامعه، پايين تر از آن بود كه بتوان اقدامي انجام داد لذا امام حسن نيز مانند پدري كه در وضعيتي قرار گرفته كه فرزندش قادر به تشخيص صلاح خود نبوده و ناچار به سكوت مي باشد. در مقابل جامعة آن زمان كه مانند كودكي نادان كه قادر به تشخيص خير و بدي نباشد بالاجبار سكوت نمودند.
از طرفي حديث سوّم و با در نظر گرفتن علم غيب پيامبر نسبت به رخدادهاي آينده، حاكي از علم و آگاهي ايشان به وقوع چنين حادثه اي كه همان صلح با معاويه توسط امام مجتبي است مي باشد و اصلاً حديث سوم بر همين اساس و با علم به وقوع چنين حادثه اي در آينده از پيامبر صادر گرديده، حال چگونه ممكن است امام حسين كه همانند برادرشان از پيشگامان اهل بهشتند و همانند جدّ و برادرشان آگاهي و احاطة تام به علم غيب دارند، اقدام به اعتراف صلح برادر با معاويه نمايند؟ اگر اين گونه باشد (كه نيست) بسياري امور كه لازمة امامت مي باشد از قبيل آگاهي به اوضاع زمانه، اطاعت، پيروي و ادامه راه پيامبر، در نظر گرفتن مصالح جامعه و حفظ دين كه از مشخصه ها و صفات بارز امام معصوم است زير سؤال خواهد رفت كه البته ساحت مقدّس امام حسين ـ عليه السلام ـ از اين نقائص مُبري است. هر چند نمي توان يك نكته را منكر شد و آن وجود برخي كتب و نوشته ها است كه به اعتراض امام حسين به صلح اشاره كرده اند[4] كه با مذاق شيعه سازگار نيست چون از اهل سنت نقل شده طرح اين مسائل شايد براي سرپوش گذاشتن بر اعمالِ خلاف و رفتار آكنده از اشتباه و تناقض پيشوايان آنان بخصوص سه خليفه نخست است و براي جبران آن با جعل حديث و بيان چنين تهمت و دروغهائي، تلاش كرده اند شأن و منزلت اهل بيت پيامبر را تنزّل داده، آنان را همچون پيشوايان خود افرادي داراي ضعف ها و اشتباهات فراوان در جنبه هاي مختلف زندگي خود جلوه دهند و حتي جعل حديث و بدگويي را به ياران و خدمتگزاران صديق اهل بيت مانند ابن عباس و مختار تسرّي داد تابدين وسيله ياران صديق و باوفاي اهلبيت را نيز افرادي پست يا طماع نشان دهند.[5] لذا اعتراض امام حسين امري كاملاً ساختگي و به دور از واقعيت مي باشد امّا در پاسخ به بخش دوم سؤال بايد يادآور شد كه حوادث هر زمان مقتضيّات و شرائط مخصوص خود را دارد به گونه اي كه چه بسا اين شرائط و مقتضيّات را در زمان ديگر نتوان اتخاذ يا اجراء نمود قضية صلح امام حسن و شرائط حاكم بر آن زمان نيز به گونه اي بود كه راهي جز صلح باقي نماند و اين مسئله در زمان هر امام ديگري از جمله امام حسين هم رخ مي داد. همان تاكتيك و تصميم امام مجتبي ـ عليه السلام ـ يعني صلح را بر مي گزيد. چرا كه هدف نهائي و غائي اهلبيت حفظ و قوام دين است و از آن جا كه همگيِ آنان نور واحدي هستند و هدفي واحد را تعقيب مي نمايند ولي در عين حال شرائط زمانه را نيز در نظر مي گيرند يعني گاهي شرائط به گونه اي است كه براي حفظ دين بايد صلح كرد (مانند زمان امام حسن) و گاهي براي نيل به همين هدف بايد دست به شمشير برد (مانند عصرِ امام حسين) وقتي شرائطي از قبيل سستي و دوروئي در افراد سپاه،[6] جنگ طلب جلوه دادن امام توسط معاويه و استفاده از تزوير و ايجاد تفرقه در ميان لشكر. عدم درك بالاي مردم و از همه مهم تر حفظ باقيماندة شيعيان و تربيت و مهيّا كردن آنان[7] براي آينده (كه از بركت همين صلح قيام عاشورا شكل گرفت) در جامعه حاكم باشد راهي جز صلح باقي نمي ماند چه امام مجتبي باشد يا امام حسين. اما از آنجا كه رهبري جامعه در آن زمان به دست امام حسن ـ عليه السلام ـ بود صلح از جانب ايشان صورت گرفت، يعني اگر آن زمان رهبري جامعه به دست سيدالشهداء بود نيز ايشان به همين نحو عمل مي نمودند..
نكتة پاياني اين كه امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز بر اين صلح صحّه گذاشته و همگام با برادر بزرگوار خود به اين صلح تن دادند، به گونه اي كه درخواست عده اي از شيعيان براي قيام (پس از صلح) را نپذيرفته و استناد به صلح با معاويه نمودند و تا زمان حيات معاويه (سال 60 هـ) به آن پايبند ماندند.
منابع براي كسب اطلاعات بيشتر به كتب ذيل رجوع شود:
1. زندگاني امام حسن ـ عليه السلام ـ ، از باقر شريف القرشي.
2. قيام امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ از حسن كافي.
3. حقائق پنهان از احمد زماني.
4. صلح امام حسن ـ عليه السلام ـ پرشكوه ترين نرمش قهرمانانة تاريخ از شيخ راضي آل ياسين، ترجمة سيدعلي خامنه اي.
امام مجتبي ـ عليه السلام ـ فرمودند:
لو شتمني احد في احدي اذني ثُمّ اعذر في الاُخري لقبلتُ
چنان چه كسي در يكي از گوشهايم دشنامم دهد و در گوش ديگرم عذرخواهي كند مي پذيرم.
تاريخ الخلفاء، ص 190
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حياة الامام الحسين بن علي از باقرشريف القرشي، ج 1، قم دارالكتب العلميه، چاپ دوم، 1977 م. ص 89.
[2] . همان، ص 91، و تاريخ دمشق ابن عساكر بخش امام حسن ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول. 1400 ق، 1980 م، بيروت، موسسه محمودي، ص 129.
[3] . حياة الامام حسن بن علي از باقر شريف القرشي. ج 1، چاپ سوم، 1973 م، 1393 ق، ص 95،چاپخانه آداب نجف اشرف.
[4] . رجوع شود به تاريخ ابن عساكر، ج 4، بي تا.
[5] . تاريخ الرسل و الملوك، محمد بن جرير طبري، ترجمة ابوالقاسم پاينده،ؤ تهران، چاپ ديبا، چاپ پنجم، 1375، انتشارات اساطير، ص 2678 تا 2681.
[6] . ارشاد مفيد، جلد دوم، چاپخانه مهر، قم 1413 ق، ص 170.
[7] . صلح امام حسن ـ عليه السلام ـ ، پرشكوه ترين نرمش قهرمانانة تاريخ از شيخ راضي آل ياسين، ترجمة سيدعلي خامنه اي، مؤسسه انتشارات آسيا، 1354، مقدمه، ص 20 و 21.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سؤال بر دو بخش مي باشد:
الف) صحت يا عدم صحت اعتراض امام حسين ـ عليه السلام ـ به صلح برادر بزرگوار خود، امام مجتبي ـ عليه السلام ـ . ب) و اين كه اگر همين وضعيتِ صلح و اضطرار بر صلح با معاويه بر امام حسين عارض مي شد، آيا ايشان همچون امام مجتبي صلح مي نمودند يا خير؟ نوشتار مزبور در تلاش است به صورت اختصار، و با استفاده از اسناد و مداركِ متقن تاريخي به آن پاسخ گويد:
ابتداء به نقل احاديثي چند، از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة حسنين كه عصمت و دور بودن آنان را از هرگونه خطا يا اشتباه به اثبات مي رساند مي پردازيم: «الحسن و الحسين، سيّدا شباب اهل الجنة،[1] الحسن و الحسين، امامان ان قاما و ان قعدا.[2] ان ابني هذا سيد و لعل الله ان يصلح به بين فئتين من المسلمين.»[3]
دو حديث نخست بر تمام اعمال، رفتار، و گفتار اهلبيت ـ عليهم السلام ـ از جمله حسنين صحّه گذاشته و از همة جهات اعمال و افكار آنان را تأييد مي نمايد. بر طبق حديث نخست حسنين ـ عليهم السلام ـ هم از اهل بهشتند و هم از سروران و بزرگان بهشت مي باشند و اين بهترين و روشنترين دليل بر صحّت تمام افعال و گفتار آنان در طول حياتشان است. حديث دوم اشاره به يكي ازاصول قطعي و يكي از مسلمات اعتقادي مذهب حقة شيعة جعفري دارد. كه براساس آن هر يك از امامان معصوم در تمام افعال ـ گفتار و تصميم گيريهاي خود، مأذون و مأمور از جانب خداي متعال است. ممكن است براساس مقتضيات و شرائط زمان، هر يك از آنان سياستي جداگانه و تصميمي به ظاهر متفاوت باديگر ائمه اتخاذ نمايند ولي از آن جا كه همة اين اعمال مورد تأييد خداوند متعال و به مصلحت جامعة اسلامي است. به هيچ وجه منافات با عصمت آنان نخواهد داشت. ضمن اين كه اتخاذ سياستها و تصميمات گوناگون در زمان هاي مختلف توسط ائمة عصمت و طهارت را مي توان تشبيه به اتّخاذ تصميم هاي گوناگون و متنوّع از جانب پدري مهربان در رابطه با صلاح و تربيت فرزند يا فرزندانش نمود كه گاهي مصلحتي در مقابل اعمال فرزند نرمش و مدارا به خرج داده و گاهي نيز بنابر مصلحتي ديگر سياستي متقابل مدارا به خرج مي دهد كه همه اين ها فقط براي اصلاح و تربيت فرزند است. وضعيّت زمان امام مجتبي نيز به گونه اي رقم خورد كه ايشان بنابر وظيفة اصلي خود كه همان حفظ اسلام و دين بود، تن به صلحي ظاهراً تلخ امّا مُثمر ثمر كه ضامن بقاء دين بود دادند. چرا كه سطح توانائي درك و تجزيه و تحليل حوادث آن عصر براي مردم آن جامعه، پايين تر از آن بود كه بتوان اقدامي انجام داد لذا امام حسن ـ عليه السلام ـ نيز مانند پدري كه در وضعيتي قرار گرفته كه فرزندش قادر به تشخيص صلاح خود نبوده و ناچار به سكوت مي باشد. در مقابل جامعة آن زمان كه مانند كودكي نادان كه قادر به تشخيص خير و بدي نباشد بالاجبار سكوت نمودند.
از طرفي حديث سوّم و با در نظر گرفتن علم غيب پيامبر نسبت به رخدادهاي آينده، حاكي از علم و آگاهي ايشان به وقوع چنين حادثه اي كه همان صلح با معاويه توسط امام مجتبي است مي باشد و اصلاً حديث سوم بر همين اساس و با علم به وقوع چنين حادثه اي در آينده از پيامبر صادر گرديده، حال چگونه ممكن است امام حسين كه همانند برادرشان از پيشگامان اهل بهشتند و همانند جدّ و برادرشان آگاهي و احاطة تام به علم غيب دارند، اعتراض به صلح برادر با معاويه نمايند؟ اگر اين گونه باشد (كه نيست) بسياري امور كه لازمة امامت مي باشد از قبيل آگاهي به اوضاع زمانه، اطاعت، پيروي و ادامه راه پيامبر، در نظر گرفتن مصالح جامعه و حفظ دين كه از مشخصه ها و صفات بارز امام معصوم است زير سؤال خواهد رفت كه البته ساحت مقدّس امام حسين ـ عليه السلام ـ از اين نقائص مُبري است. هر چند نمي توان يك نكته را منكر شد و آن وجود برخي كتب و نوشته ها است كه به اعتراض امام حسين ـ عليه السلام ـ به صلح اشاره كرده اند[4] كه با مذاق شيعه سازگار نيست چون از اهل سنت نقل شده طرح اين مسائل شايد براي سرپوش گذاشتن بر اعمالِ خلاف و رفتار آكنده از اشتباه و تناقض پيشوايان آنان بخصوص سه خليفه نخست است و براي جبران آن با جعل حديث و بيان چنين تهمت و دروغ هايي، تلاش كرده اند شأن و منزلت اهل بيت پيامبر را تنزّل داده، آنان را همچون پيشوايان خود افرادي داراي ضعف ها و اشتباهات فراوان در جنبه هاي مختلف زندگي خود جلوه دهند و حتي جعل حديث و بدگويي را به ياران و خدمتگزاران صديق اهلبيت ـ عليهم السلام ـ مانند ابن عباس و مختار تسرّي داد تا بدين وسيله ياران صديق و باوفاي اهلبيت را نيز افرادي پست يا طماع نشان دهند.[5] لذا اعتراض امام حسين ـ عليه السلام ـ امري كاملاً ساختگي و به دور از واقعيت مي باشد.
امّا در پاسخ به بخش دوم سؤال بايد يادآور شد كه حوادث هر زمان مقتضيّات و شرائط مخصوص خود را دارد به گونه اي كه چه بسا اين شرائط و مقتضيّات را در زمان ديگر نتوان اتخاذ يا اجراء نمود قضية صلح امام حسن و شرائط حاكم بر آن زمان نيز به گونه اي بود كه راهي جز صلح باقي نماند و اين مسئله در زمان هر امام ديگري از جمله امام حسين هم رخ مي داد. همان تاكتيك و تصميم امام مجتبي ـ عليه السلام ـ يعني صلح را بر مي گزيد. چرا كه هدف نهائي و غائي اهلبيت ـ عليهم السلام ـ حفظ و قوام دين است و از آن جا كه همگيِ آنان نور واحدي هستند و هدفي واحد را تعقيب مي نمايند ولي در عين حال شرائط زمانه را نيز در نظر مي گيرند يعني گاهي شرائط به گونه اي است كه براي حفظ دين بايد صلح كرد (مانند زمان امام حسن) و گاهي براي نيل به همين هدف بايد دست به شمشير برد (مانند عصرِ امام حسين) وقتي شرائطي از قبيل سستي و دوروئي در افراد سپاه،[6] جنگ طلب جلوه دادن امام توسط معاويه و استفاده از تزوير و ايجاد تفرقه در ميان لشكر. عدم درك بالاي مردم و از همه مهم تر حفظ باقيماندة شيعيان و تربيت و مهيّا كردن آنان[7] براي آينده (كه از بركت همين صلح قيام عاشورا شكل گرفت) در جامعه حاكم باشد راهي جز صلح باقي نمي ماند چه امام مجتبي باشد يا امام حسين ـ عليهم السلام ـ. اما از آنجا كه رهبري جامعه در آن زمان به دست امام حسن ـ عليه السلام ـ بود صلح از جانب ايشان صورت گرفت، يعني اگر آن زمان رهبري جامعه به دست سيدالشهداء بود نيز ايشان به همين نحو عمل مي نمودند..
نكتة پاياني اين كه امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز بر اين صلح صحّه گذاشته و همگام با برادر بزرگوار خود به اين صلح تن دادند، به گونه اي كه درخواست عده اي از شيعيان براي قيام (پس از صلح) را نپذيرفته و استناد به صلح با معاويه نمودند و تا زمان حيات معاويه (سال 60 هـ) به آن پايبند ماندند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زندگاني امام حسن ـ عليه السلام ـ ، از باقر شريف القرشي.
2. قيام امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ از حسن كافي.
3. حقائق پنهان از احمد زماني.
4. صلح امام حسن ـ عليه السلام ـ پرشكوه ترين نرمش قهرمانانة تاريخ از شيخ راضي آل ياسين، ترجمة سيدعلي خامنه اي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حياة الامام الحسين بن علي از باقرشريف القرشي، ج 1، قم دارالكتب العلميه، چاپ دوم، 1977 م. ص 89.
[2] . همان، ص 91، و تاريخ دمشق ابن عساكر بخش امام حسن ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول. 1400 ق، 1980 م، بيروت، موسسه محمودي، ص 129.
[3] . حياة الامام حسن بن علي از باقر شريف القرشي. ج 1، چاپ سوم، 1973 م، 1393 ق، ص 95،چاپخانه آداب نجف اشرف.
[4] . رجوع شود به تاريخ ابن عساكر، ج 4، بي تا.
[5] . تاريخ الرسل و الملوك، محمد بن جرير طبري، ترجمة ابوالقاسم پاينده،ؤ تهران، چاپ ديبا، چاپ پنجم، 1375، انتشارات اساطير، ص 2678 تا 2681.
[6] . ارشاد مفيد، جلد دوم، چاپخانه مهر، قم 1413 ق، ص 170.
[7] . صلح امام حسن ـ عليه السلام ـ ، پرشكوه ترين نرمش قهرمانانة تاريخ از شيخ راضي آل ياسين، ترجمة سيدعلي خامنه اي، مؤسسه انتشارات آسيا، 1354، مقدمه، ص 20 و 21.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام حسين ـ عليه السّلام ـ از آن جهت كه امام معصوم و حجت حق و انسان كامل است و تمام موجودات از حيث بقاء و وجود در محور وجود او بوده و وابستگي كامل وجودي به وجود او دارند.[1]
جنيان نيز يكي از موجودات هستي بوده و مانند ساير موجودات وابسته به وجود انسان كامل و حجت حق ميباشند و اطاعت و درك آنها از مقام انسان كامل (مؤمنين از جنّ) به مراتب قويتر است. اگر چه گروهي از انسانها جايگاه حجت الهي را چنان كه بايد نشناختند و از آن غافل شدند و در ظلمات وحشتناكي گرفتار گرديدند، امّا برخي از موجودات چنين جايگاهي را شناختند.
امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي مؤمنان جن شناخته شده بود و آنها نيز چون انسانها شاهد قضاياي تاريخي بوده و تمام جرم و جنايات حكام جور اموي را مشاهده مينمودند. و از حركت امام حسين ـ عليه السّلام ـ آگاه شدند. چنان كه در منابع معتبر آمده است آنها بعد از اطلاع از حركت امام حسين از مدينه به سوي مكه به سوي آن حضرت شتافتند و به قصد ياري حضرت به محضرش رسيدند.[2]
بر اين اساس ارتباط جنّ با امام معصوم به عنوان حجّت حقّ و مقتداي خلق و خليفه الهي در روي زمين كاملاً امري عادي است.
بزرگاني چون شيخ مفيد و علامه مجلسي[3] و پيش از آنها علماي ديگر درباره ياري جنّ به امام حسين ـ عليه السّلام ـ نوشتهاند: «گروهي از مسلمانان جن به حضور امام حسين ـ عليه السّلام ـ (در حين خروج از مدينه) رسيدند و عرض كردند: ما شيعيان تو و فرمانبردار تو هستيم، اجازه فرمائيد كه همه دشمنان تو را به قتل برسانيم، امام در جواب آنها دعايشان كردند و فرمودند: اين آيه از قرآن را مگر از جدم رسول خدا نشنيدهايد كه ميفرمايد: « أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ»؛ هر جا باشيد مرگ شما را در خواهد يافت هر چند در برجهاي استوار باشيد.[4]
بنابراين ميتوان نتيجه گرفت كه جنيان به طور جدي به ياري امام حسين ـ عليه السّلام ـ اقدام كردند ولي حضرتش آنها را از اقدام عملي و همراهي كردن منع نمود و برايشان دعا كرد، امّا آنچه را كه بين مردم شايع شده و از طريق شبيه خوانان در ايام محرم چنين تعزيهاي برگزار ميكنند چندان روشن نيست، در تاريخ اشاره نشده است. امّا بر اساس همين گزارش معتبر شيخ مفيد و علامه مجلسي هيچ بعيد نيست كه آنها همراه حضرت بودهاند و شاهد شهادت ياران آن حضرت بوده باشند، ولي چون از طرف امام ـ عليه السّلام ـ ماذون به اقدام عملي و دخالت در جنگ نبودند، هيچ دخالتي و درگيريي با نيروهاي مقابل امام نداشتهاند، ولي از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ با خبر بودند، چنان كه در عزاداري و نوحهسرايي حضرت شركت نمودند و بسيار گريستند و همه ساله ماه محرم عزاداري مينمايند.[5]
بنابراين داستان مجلسي تا اين حدّ كه گفته شده باشد واقعيت دارد در غير اينصورت واقعيت ندارد. چنانكه شهيد مطهري در حماسه حسيني اينگونه داستانها را ساختگي دانستهاند.[6]
براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به كتاب دانستنيهايي درباره حسين، نوشته ابوعلي خداكرمي، و كتاب حماسه حسيني، شهيد مطهري.
لولا الحجة لساخت الارض علي اهلها؛ اگر حجت خدا بر روي زمين نباشد زمين اهلش را ميبلعد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: شيخ صدوق، اكمال الدين، ج اول، غفاري، جامعه مدرسين، 1363، از ص 221 ـ 241.
[2] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 20، تفسير سوره جن، چ چهارم، اميركبير، 1370، ص 185 ـ 190.
[3] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، چ اول، قم، جامعه مدرسين، 1413، ج اول، ص 349 ـ 350؛ و مجلسي، بحارالانوار، ج 44، چ دوم، تهران،اسلاميه، ص 330.
[4] . سوره نساء، 78.
[5] . مجلسي، بحار، پيشين، ج 45، ص 235.
[6] . ر.ك: شهيد مطهري، حماسه حسيني، سخنرانيها، چ چهل و دوم، تهران، صدرا، 81، ج اول، ص 80 ـ 86.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
وجود امام در روي زمين مايه آرامش تمام موجودات است چون خداوند متعال انبياي الهي را به عنوان خليفه خويش در روي زمين قرار داده است، و زمين هرگز خالي از حجت الهي نبوده است چنانكه در روايات معتبر از معصومين اين حقيقت منعكس شده است «لولا الحجة لساخت الارض علي اهلها»[1]
اگر حجت الهي و خليفه الهي بر روي زمين نباشد زمين اهلش را فرو ميبلعد و درياها طغيان ميكنند و امنيت تكويني هستي و توازن و تعادل به هم ميخورد. وجود حجت الهي بر روي زمين يكي از ضروريات است و هر گاه حجتهاي الهي در غيبت باشند و براي مردم قابل شناسايي نباشند زمين پر از جور و ظلم خواهد بود. و همه آرزوي منجي خواهند نمود چنانكه در شرف بعثت حضرت خاتم الانبياء ظلم و جور تمام زمين را فرا گرفته بود.[2]
بنابراين تمام كائنات در استمرار بقاي خود وابسته به حجت الهي هستند و در فقدان آن به تلاطم و آشوب دچار ميشوند چنانكه در آيات قرآني به اين مطلب ميتوان رسيد.
قرآن به صراحت ميفرمايد: «فما بكت عليهم السماءُ و الارضُ و ما كانو منظرين»[3]
آنهايي كه در برابر فرامين الهي گردن ننهادند و طغيان نمودند طومارشان پيچيده شد و از آنچه داشتند از آن محروم شدند و ميراث آنها به ديگران رسيد و دست خالي دنيا را ترك كردند و آسمان و زمين نيز بر آنها نگريست و خداوند به آنها مهلت بقا در دنيا را پايان برد. براساس اين آيه كريمه معلوم ميشود كه آسمان و زمين براي بندگان مؤمن و اولياء خويش كه در رأس آنها انبياء هستند ـ وقتي كه از دنيا روند گريه ميكنند ـ از ديدگاه قرآن تمام موجودات اعم از جمادات و حيوانات داراي شعور هستند.[4] شعور آنها فوق درك انسانهاي عادي است چنانكه براي پيامبر اكرم تمام موجودات عرض ادب و كرنش مينمودند و درباره اميرمؤمنان و ساير ائمه اين امور به اثبات رسيده است.[5]
ما سمعيم و بصيريم و هُشيم با شما نامحرمان ما خاموشيم
چون شما سوي جمادي ميرويد محرم جان جمادان چون شويد
از جمادي عالم جانها رويد غلغل اجزاي عالم بشنويد[6]
استن حنانه از هجر رسول ناله ميزد همچو ارباب عقول
گفت پيغمبر چه خواهي اي ستون گفت جانم از فراقت گشت خون[7]
و اميرمؤمنان داستان اطاعت درخت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در نهجالبلاغه به زيبايي نقل ميكند كه چگونه به سوي آن حضرت پر گشود.[8]
در منابع معتبر حديثي و تاريخي درباره شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ گزارش شده است كه پس از شهادت آن حضرت آسمانها و زمين گريست و تمام موجودات گريستند و در كربلا از سنگها ناله برخواست و خون چكيد.[9]
مرحوم مجلسي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل ميكند كه هفت آسمان و زمين بر آن حضرت گريست.[10]
و جن و ملك در فراقش ناله سر دادند.[11]
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: حيوانان وحشي، ماهيان دريا، پرندگان آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان، زمين و آسمان ومؤمنين از جن و انسانها و تمام ملائكه الهي ... در رثاي حسين گريه ميكنند.[12]
بنابراين در فقدان حجت الهي آسمان و زمين عزادار ميشود در كامل الزيارات آمده است كه در فقدان و كشته شدن تمام اولياء الهي چنين تب و تابي بر آسمان و زمين مستولي ميشود.[13]
براساس روايات معتبر در سال 61 هجري ظهر عاشورا آسمان و زمين سرخ شد و چهل روز از گريه آسمان و زمين آرامش نداشت.[14]
پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ كه از نزديك شاهد اين جنايات بني اميه بود، بسيار گريست و خاندان نبوت عزادار بودند بر اساس وابستگي كامل موجودات به حجت الهي گريه و ناله آنها طبيعي است.
و در ايران همه ساله در روز عاشورا، شيعيان و دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ گريان و اندوهناك هستند و امام عصر(عج) نيز در اين روزها كاملاً مهموم و مغموم است و در عزاداري جد بزرگوارش دلي مالامال از اندوه دارد. لذا هيچ به دور از امكان نيست كه در اين روز براي برخي از بزرگان ابراز همدردي از طرف آسمان و زمين، قابل احساس باشد. چون پيشتر گفته شد زمين و آسمان و هر چه در آن است به دستور الهي به حجت حق وابستگي كامل دارند. چنانكه امام زمان عج ميفرمايند: «من مايه امنيت زمينيان هستم همانطوريكه ستارگان موجب امنيت آسمانيانند.»[15]
حديث: امام زمان(عج) ميفرمايند:
پيشوايان (ائمه كه درود خدا بر آنان باد) از خدا درخواست ميكنند و خداوند در پاسخ اجابت آنها ميفرمايند و آنها از خدا ميخواهند و او روزي مردم را فراوان ميكند اين به خاطر اجابت درخواست آنان و احترام و بزرگداشت حق آنان است.[16]
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به:
1 . امامت و رهبري علامه طهراني، و ترجمه بحارالانوار، ج 45.
2 . پيام قرآن، ج 9، و ترجمه كمالالدين صدوق و ترجمه اصول كافي، باب الحجه، ج اول مراجعه شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ صدوق، اكمالالدين، تصحيح غفاري، چاپ سوم، قم،مدرسين، 1416 ج 1، ص 10 ـ 5.
[2] . ر.ك: تاريخ پيامبر اسلام، آيتي، و فروغ ابديت، آيت الله سبحاني، تاريخ ايران در عهد ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تاريخ روم، ويل دورانت، تاريخ العرب الجاهلي، شوقي ضيف، چنانكه اكنون ما در غيبت حضرت ولي عصر گرفتار انواع ظلمها هستيم.
[3] . قرآن كريم، سوره دخان، آيه 29.
[4] . «سبح لله ما في السموات و ما في الارض»
[5] . ر.ك: شيخ حر عاملي، اثبات الهداة، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 63، ج 1 و 2 و 3 و 4.
[6] . ر.ك: علامه محمدتقي جعفري، شرح مثنوي،تفسير دفتر سوم، بيت، 1018 در مثنوي چاپ ششم، تهران، انتشارات بهزاد، بي تا، ص 381.
[7] . همان، ص 97.
[8] . ر.ك: نهجالبلاغه، ترجمه دشتي، خ 192.
[9] . علامه مجلسي، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 69، ج 45، ص 201.
[10] . همان، ص 201.
[11] . همان، ص 220.
[12] . همان، ص 202.
[13] . كامل الزيارات، ص 75.
[14] . همان، ص 211، حديث، 22، و 18 و 38 ـ 45.
[15] . مجلسي «پيشين»، ج 53، ص 181.
[16] . شيخ طوسي، كتاب الغيمه، ص 178.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام حسين ـ عليه السّلام ـ سومين امام شيعيان است. وي شبيه ترين مردم به رسول خدا در صورت و سيرت بود.[1] در شب هاي تاريك، نور از پيشاني و اطراف گردنش مي تابيدكه مردم آن حضرت را با آن نور مي شناختند.[2] آن حضرت داراي علوم و كرامات و فضائل بي شماري است كه از گوهر وجودش متجلّي مي شود و اين نمودهاي الهي پرتويي از چراغ هدايت است كه در مناسبت هاي زماني و مكاني جلوه مي كرد، در اينجا به چند مورد از فضائل و كرامات آن حضرت اشاره مي شود:
الف) شفاي مرض پيسي
حبابة والبيه مي گويد: من به ديدن امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي رفتم؛ اتفاقاً ميان چشمانم پيسي پيدا شد و اين امر بر من ناگوار آمد و چند روزي به ديدن ايشان نرفتم. سراغ مرا گرفت. گفتند ميان چشمان او عارضي پيدا شده، امام ـ حسين ـ عليه السّلام ـ با اصحابش به ديدن من آمدند، آن حضرت فرمود: اي حبابه! چرا نزد من نيامدي؟ علت را گفتم، پس ايشان آب دهان مبارك خود را به آن ماليد و فرمود: حبابة خدا را شكر كن كه آن علت را از تو دور كرد، به سجده افتادم، فرمود: حبابة، سربردار و در آئينه نگاه كن؛ سر برداشته (نگاه كردم ) اثري از آن نديدم، خدا را شكر كردم.
ب) برطرف كردن غم و اندوه ديگران
از ويژگي هاي امام حسين ـ عليه السّلام ـ عواطف سرشار انساني و دگر دوستي و نوع پروري آن حضرت است به ويژه نسبت به كساني كه در زندگي روزمره دچار گرفتاري و مشكلات و غم و اندوه مي شدند. اسامة بن زيد، بيمار بود و در خانه بستري شده بود امام براي عيادت اسامة به خانه او رفت و مشاهده كردكه اسامة بسيار آشفته و نگران است. حضرت فرمود: اسامة چرا اين قدر نگران هستي؟ اسامة اظهار نمود كه بدهكار هستم و حقوق ديگران در گردنم مي باشد و مي ترسم بميرم و نتوانم بدهي خود را پرداخت كنم. امام فوراً دستور داد بدهي او را پرداختند. آنگاه اسامه آسوده خاطر گرديد و بعد از چند روز در همان بستر بيماري از دنيا رفت.[3]
ج) فضائل بي شمار آن حضرت
مردي نزد حسين ـ عليه السّلام ـ آمد و گفت: از فضايلي كه خدا بر شما قرار داده براي من بفرمائيد؛ فرمود: تو طاقت تحمل آن ها را نداري، گفت: چرا، تحمل مي كنم. امام حسين ـ عليه السّلام ـ حديثي براي او بيان كرد، هنوز تمام نشده بود كه سر و ريش آن مرد سفيد شد و حديث از يادش رفت، حضرت فرمود: رحمت خدا او را دريافت كه فراموش كرد.[4]
د) تكلم با حيوانات
راشد بن مزيد نقل مي كند كه گفت: از مكه تا قطقطانه (جائي است نزديك كوفه) همراه امام حسين ـ عليه السّلام ـ بودم، ديدم (در بين راه) درندة گزنده اي به او رو آورد و با او تكلم كرد. حضرت به جهت او توقّف كرد و كلامي طولاني از آن درنده نقل كرد.[5]
در آوردن انگور از ديوار مسجد
كثير بن شاذان روايت مي كند كه گفت: خدمت امام حسين ـ عليه السّلام ـ بودم كه فرزندش علي اكبر در غير فصل، از او انگور خواست. حضرت دست به ستون مسجد زد و انگور و موزي بيرون آورد و به او خورانيد و فرمود آن چه براي دوستان خدا نزد او هست بيشتر است.[6]
سبز شدن درخت خرما
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي روايت شده كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در سفري زير درخت خرماي خشكي منزل كرد. دعا نمود درخت سبز شد و برگ و خرما آورد. بالاي درخت رفتند و به قدر كفايت خوردند.[7]
يافتن شتر گم شده
اعرابي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفت: يابن رسول الله: شترم را گم كرده ام و غير از آن شتري ندارم، پدرت حيوان گم شده را پيدا مي كرد و هر گم شده اي را به صاحبش مي رساند. امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: در فلان مكان برو، شترت را مي بيني ايستاده و در مقابلش گرگ سياهي است. اعرابي به آن جا رفت و بر گشت و به امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفت: شتر خود را در همان جا يافتم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فضايل و سيره امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كلام بزرگان، عباس عزيزي.
2ـ سيماي امام حسين ـ عليه السّلام ـ علي اكبر بابازاده.
3ـ فرازهايي از سيرة امام حسين ـ عليه السّلام ـ حسين اسعدي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قندوزي حنفي، ينابيع المودة، قم، اسوه. چاپ اول، 1416ق، ج2، ص42.
[2] . ابن شهر آشوب، مناقب، بيروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1412ق، ج4، ص83.
[3] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 403ق، ج44، ص189.
[4] . حرعاملي، پيشين، ج 5، ص 195.
[5] . حر عاملي، اثباة الهداة المطبعة العلميه، قم، ج 2، ص 588.
[6] . حر عاملي، همان، ج 2، ص 588.
[7] . حر عاملي، همان مأخذ، ج 2، ص 589.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر انسان جستجوگري وقتي تاريخِ واقعة جانگداز کربلا را مي خواند يا مي شنود؛ ناخودآگاه اين سؤال در ذهن او نقش مي بندد که چه عاملي سبب شد تنها نيم قرن پس از رحلت پيامبر(ص)، پيروان آن حضرت نوادة او را با آن وضع رقت بار کشتند و اهل بيت او که در حقيقت اهل بيتِ پيامبرخودشان بود را به اسارت بردند؟
به نظر مي رسد علت اصلي زمينه ساز واقعة کربلا را بايد در انحراف مسلمانان از سيره پيامبر(ص) در تعيين خليفه جستجو کرد؛ آري مسلماناني که 50 سال پيش از واقعة عاشورا در سال 11 هجري در سقيفة بني ساعده جمع شدند، ناخواسته سندِ شهادتِ علي و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ را امضا کردند.
اگر جامعه اسلامي بعد از پيامبر(ص) غدير خم را به فراموشي نمي سپرد و فريب کودتاگران را نمي خورد هرگز در انتخاب رهبر در جامعه اسلامي انحرافي به وجود نمي آمد و پس از گذشت 30 سال از رحلت پيامبر(ص)، فرزندِ اصلي ترين دشمن او يعني معاوية بن ابوسفيان به مقام خلافت و جانشيني پيامبر نمي رسيد تا در ادامه کار انحراف به آنجا برسد که همين فرد که لااقل ظواهر امر را رعايت مي کرد، فرزند لاابالي و عيّاش خود را به عنوان جانشين پيامبر و امير مؤمنان به مسلمانان تحميل کند.
معاويه به تدريج در طول سالهاي حکومت خود از طريق اعمال سياستهاي زير توانست ضمن تحکيم پايه هاي حکومت خود، زمينه ساز واقعة کربلا شود؛
1. احياء ارزشهاي جاهلي: در دورة معاويه تبعيض نژادي و نظام طبقاتي عصر جاهليت دوباره بيدار گشت؛ تعصب هاي قبيله اي نه تنها زنده شد بلکه اين بار وجهة ديني به خود گرفت و رفتارهاي جاهلي همانند شرب خمر و لهو و لعب در جامعه شيوع پيدا کرد.
2. انتصاب افراد بي تقوا به حکومت شهرها: معاويه با به کارگيري افرادي چون عمروعاص، مغيره بن شعبه، مروان بن حکم، زياد بن ابيه (پدر عبيدالله بن زياد) و ... سعي کرد توسط آنان ارزشهاي الهي حاکم بر جامعه اسلامي را کاملاً از بين ببرد و ارزشهاي جاهلي را مسلط کرد.
3. تحريف باورهاي ديني: امويان با تکيه بر قدرت و ثروت حکومتي و با همکاري علماي درباري با جعل حديث به تعريف مفاهيم ديني دست زدند تا در ساية آن، اعمال غيرديني خلفاي بني اميه را ديني جلوه دهند و مخالفان ارزشي آنها را ضد ارزش معرفي کنند.
سياست اموي توانسته بود چنان انحرافي در باورهاي ديني ايجاد نمايد که مسلمانان گمان کنند، امام حسين ـ عليه السّلام ـ به عمل غير ديني اقدام و بر امام خود، يعني خليفة اموي شورش کرده و اتحاد مسلمانان را به خطر انداخته است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ در اين زمينه کلام گويايي دارد: «سي هزار نفر جمع شده بودند که جد ما امام حسين ـ عليه السّلام ـ را بکشند و هر يک مي خواستند با ريختن خون او به خدا نزديک تر شوند. چون مي گفتند يزيد خليفة پيامبر است و حسين بن علي بر او خروج کرده و بايد با او جنگيد.».[1]
از عمدة اين تحريفات ديني مي توان به : «لزوم حفظ جماعت»، «حرمت نقض بيعت»، «وجوب اطاعت از خليفه» و «جبر گرايي» اشاره کرد.[2]
بازتاب اين سياستها را به خوبي مي توان در افراد سپاهِ ابن زياد مشاهده کرد: «عمرو بن حجاج» يکي از فرماندهان سپاه ابن زياد، با افتخار مي گفت: «ما اطاعت از امام (يزيد) را کنار نگذاشته و از جماعت کناره گيري نکرديم» و در ادامه به افراد سپاه توصيه کرد: «اطاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسي که از دين خارج گشته (حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ ) و مخالفت با امام (يزيد) ورزيده، ترديد نکنند».[3]
ابن زياد هم پس از دستگيري مسلم بن عقيل به او گفت: «اي عصيانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمين را از بين بردي».[4]
از اينها گذشته، از لابلاي سخنان امام حسين ـ عليه السّلام ـ هم مي توانيم به چگونگي اوضاع آن زمانه پي ببريم:
1. «فان السنة قد أميتت و ان البدعة قد أحييت»[5] به راستي که سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرده و بدعت زنده شده است.
2. «ألا ترون ان الحق لايعمل و ان الباطل لايتنهي عنه»[6] آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل نيز نهي نمي شود.
3. امام حسين بني اميه را کساني مي دانست که: «طاعت شيطان را پذيرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهي را تعطيل و به بيت المال تجاوز کرده اند»: «ان هولا قد لزموا طاعة الشيطان و ترکوا طاعة الرحمان و اظهرو الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالغئ»[7]
4. «قد انخَزلت عطيانکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام»[8] هداياي حرام بدست شما رسيده و شکم هاي شما نيز از حرام پر شده است. که مي تواند اشاره به تطميع مالي مردم از طرف بني اميه باشد.
در مورد قسمت دوم سؤال (زمينه هاي انحراف جامعه در زمان ظهور) دقيقاً مي توان از سخنان امام حسين(ع) چنين برداشت کرد که: هرگاه در جامعه اي سنتِ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فراموشي سپرده شود و بدعت ها به وجود آيند، به حق عمل نشود و از باطل نهي نشود (امر به معروف و نهي از منکر صورت نگيرد)، مردم يا حاکمان اطاعتِ شيطان را بپذيرند و فساد ظاهر شود (مظاهر فساد مانند تهاجم فرهنگي در جامعه علناً آشکار شود) به حدود و احکام قضايي الهي عمل نشود و بيت المال غارت شود (فساد مالي دولتمردان) آنگاه چنين جامعه اي دچار انحرافِ قطعي شده است و مي توان حدس زد «سکوتِ خواص» که «جهالت و انحرافِ عوام» را در پي خواهد داشت. و براي زنده کردن سنت پيامبر(ص) و ارزشهاي ديني و اصلاح جامعه قيام لازم است و احياگري و اصلاح طلبي در جامعه يک ضرورت است (اصلاح طلبي که بر معيار سنت پيامبر باشد). البته بي گمان با هدايت ها و ارشادات امام مهدي (عج) و نظارت هاي آن امام مهربان از يک سو و قاطعيت دستگاه قضائي حکومت حضرت مهدي (عج) از سوي ديگر لغزش ها و انحرافات به کمترين حد ممکن خواهد رسيد.
نتيجه گيري: از بررسي اوضاع سياسي، اجتماعي دوران 50 سالة پس از پيامبر(ص) و همچنين سخنان امام حسين(ع) مي توانيم زمينة اصلي انحراف جامعه که سبب رخ دادن واقعه کربلا شد را چنين ترسيم کنيم: انحراف اساسي مسلمانان در تعيين افراد فاسدي چون معاويه و يزيد به مقام خلافت و تلاش 20 سالة بني اميه که با عناويني چون واجب بودن اطاعت هميشگي از خليفه سبب شد، اکثريت عوام مردم به اين نتيجه برسند که قيام حسين يک شورش عليه خليفة مسلمانان است و با اضافه شدن دو عامل تطميع سران قبائل و همچنين تهديدات شديد حاکمِ ظالمي چون عبيدالله بن زياد، واقعة هولناک کربلا با توجيه شرعي رقم بخورد. در سخنان امام حسين(ع) هم اشاره به انحرافاتي چون از بين رفتن سنت ها و بوجود آمدن بدعت و... شده است. اين محورها مي تواند زمينه و عامل انحرافي جامعه در اين زمان هم باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قيام حسين ـ عليه السّلام ـ، دکتر سيد جعفر شهيدي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
2. تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان، قم، انتشارات انصاريان.
3. فرهنگ سخنان امام حسين، پژوهشکده باقر العلوم، قم.
4. حماسة حسيني، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، تهران.
5. تبيين جامعه شناختي واقعة کربلا، شمس الله مريجي، انتشارات مؤسسه امام خميني، قم، چ دوم، 1382.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مطهري، مرتضي، حق و باطل، تهران، انتشارات صدرا، بي تا، ص 53.
[2] . جعفريان، رسول، تأملي در نهضت عاشورا، قم، انتشارات انصاريان، چاپ اول، 1381، ص 204.
[3] . طبري، محمد بن جريره، تاريخ الطبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1983 م، ج 4، ص 275 ـ 331.
[4] . کوفي، احمد بن اعثم، الفتوح، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانية، بي تا، ج 5، ص 98.
[5] . تاريخ طبري، ج 4، ص 266.
[6] . همان، ج 4، ص 305.
[7] . الفتوح، ج 5، ص 144 ـ 145.
[8] . نجمي، محمد صادق، سخنان امام حسين از مدينه تا شهادت، دفتر انتشارات اسلامي، قم، بي تا، ص 245.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در سخنان گهربار خود، از جمله در رسالة حقوق، سفارش زيادي به رعايت حقوق خويشان نمودهاند پس چگونه مي شود ايشان از اوضاع و احوال اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اطلاع نداشته باشند و اگر گفته شود با توجه به خفقان شديد حاكم بر عصر امام زين العالدين ـ عليه السّلام ـ و مراقبت و كنترل دستگاه حاكم بر رفت و آمدها به منزل آن بزرگوار ممكن است كه امام ـ عليه السّلام ـ از احوال نزديكان خويش آگاهي نداشته اند.
اين مطلب نيز با توجه به اين كه اسناد بسياري حكايت از آن دارد كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ پس از واقعة كربلا و شرايط حاكم بر جامعه مسلمين، شمار زيادي از خانواده هاي فقير مدينه را سرپرستي مي كرد و شبانه و مخفيانه به آنان سر مي زد و به آنها آب و نان و غذا مي داد.[1] كه از امور مربوط به نزديكترين خويشانشان غافل بمانند. در نتيجه اصل رابطة امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ و خواهران بزرگوارشان را با توجه به مطالبي كه بيان شد مي توان فهميد.
اما قبل از پرداختن به فراز دوم سؤال بيان چند مطلب لازم است.
1. شخصيت دختران امام حسين ـ عليه السّلام ـ
فاطمه (س)
وي در دامان پدري چون امام حسين ـ عليه السّلام ـ و مادري به نام ام اسحاق، پرورش يافت و از كمالات معنوي و علمي آن بزرگواران و برادر گرامي خود امام سجاد ـ عليه السّلام ـ بهره برد.
پس از خواستگاري پسر عمويش «حسن بن حسن» ـ عليهما السلام ـ معروف به «حسن مثنّي» امام حسين ـ عليه السّلام ـ او را به عقد برادرزاده اش درآورد و در توصيف دخترشان فاطمه(س) چنين فرمود: من دختري را به ازدواج تو در مي آورم كه شبيه ترين افراد به مادرم فاطمه(س) است پيوسته شب زنده دار و روزه دار مي باشد و چون «حورالعين» است.[2]
فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ به همراه همسرش «حسن بن حسن» ـ عليهما السلام ـ در واقعه جانگداز عاشورا حضور داشت و امام حسين ـ عليه السّلام ـ نيز به هنگام شهادت وصيتي مكتوب را به آن بزرگوار داد تا ايشان امانت دار پدر باشد. چون امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در بستر بيماري بود.
شوهر وي در قضية كربلا مجروح شد و سپس بهبودي يافت و از مخالفان سرسخت بني اميه شد و آنان نيز ايشان را به شهادت رساندند.[3]
نقل است كه فاطمه(س) يكسال بر مزار شوهر شهيدش خيمه زد و در حالي كه شب ها را به راز و نياز با خداوند و روزها را نيز روزه دار بود. به عزاداري پرداخت.[4] همچنين فاطمه (س) را راوي حديث از پدر بزرگوارشان و ديگران دانسته اند.[5]
سكينه(س)
او نيز در دامان امام حسين ـ عليه السّلام ـ و مادري به نام رباب تربيت شد و از مكتب تربيتي پدر بزرگوارشان و امام زين العابدين ـ عليهم السلام ـ بهره برد.
او با پسرعمويش «عبدا لله بن حسن» ـ عليه السّلام ـ ازدواج نمود و به همراه شوهر گرامي اش در حماسه خونين عاشورا حضور داشت و همسر وي در كربلا به شهادت رسيد. سكينه (س) از زنان بزرگ اسلام و داراي اخلاق فاضله و در دانش و جود و كرم مقام والايي داشت وي در فنون فصاحت و بلاغت سرآمد زنان عصر خود بود.[6]
2. شخصيت مصعب ابن زبير و عبدالله ابن عمر و بن عثمان بن عفان
مصعب ابن زبير
از مردان نامي صدر اسلام و برادرش عبدالله را در جريان فتح حجاز و عراق كه منجر به شكست قيام مختار و كشته شدن وي شد همراهي كرد.[7] او گرچه مانند ياران راستين ائمه صادق و استوار نبود ولي هيچگاه بر ضد خاندان اهل بيت نبود.
عبدالله ابن عمر و بن عثمان بن عفان
به نقل مورخان وي مردي سخاوتمند، كريم، شريف،شجاع، نيكوكار و راوي حديث بوده است علم و دانش و دينداري وارتباط او با معارف اهلبيت مورد تأييد قرار گرفته است.[8] در جريان ازدواج «مصعب ابن زبير» و «عبدالله بن عمرو» با دختران امام حسين ـ عليه السّلام ـ با بررسي متون و منابع موجود در اين زمينه به نوعي تناقض بر مي خوريم. برخي از منابع اصل جريان ازدواج را انكار كرده اند و بر اين اعتقادند كه شيعه عقيده دارد كه فاطمه(س) و سكينه(س) پس از شهادت همسرانشان با فرد ديگري ازدواج نكرده اندو اين اتهام ازدواج هاي متعدد به آن بزرگواران توطئه اي در ادامة اهانت هاي بيشمار دشمنان اهلبيت ـ عليهم السلام ـ است. و دليل آنان اين است كه اخبار وارده در اين امر با يكديگر در تضاد است و از نظر شيعه مردود است و نمي تواند جايي از استحكام و اطمينان داشته باشد.[9] اما در منابع متعدد ديگري به اصل ازدواج فاطمه (س) با عبدالله بن عمرو و سكينه (س) با مصعب ابن زبير اشاره شده است. دربارة ازدواج فاطمه(س) با عبدالله بن عمرو بن عثمان آورده اند: چون عبدالله بن عمرو از فاطمه(س) خواستگاري كرد، فاطمه به خواستگاران او جواب رد داد، ولي مادر فاطمه كه به آن ازدواج مايل بود، او را سوگند داد كه همسري عبدالله را بپذيرد؛ فاطمه هم به ناچار به خاطر اصرار و براي جلب رضايت مادر و مصالحي كه در نظر داشت ازدواج با عبدالله بن عمرو را پذيرفت. البته بعد از آنكه (به اعتراف همة مورخان) فاطمه (س) يك سال بر مزار همسر شهيدش خيمه زد و در حالي كه شبها به راز و نياز با خداوند و روزها را نيز روزه داشت به عزاداري پرداخت.[10]
در يكي از متون براي توجيه ازدواج فاطمه(س) و عبدالله بن عمرو چنين آمده است:
بايد توجه داشت، حساب «عبدالله ابن عمرو» از نظر اهلبيت ـ عليهم السلام ـ با آباء و اجداد آنان جدا بوده است و آنها در اثر معاشرت با اهلبيت ـ عليهم السلام ـ و تحول شرايط زمان، به حدي رسيده بودند، كه بتوانند با خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ارتباط و حتي پيوند ازدواج داشته باشند.[11]
نتيجه گيري:
اولاً امام سجاد ـ عليه السّلام ـ با خواهران ارجمندش ارتباط داشته و از اوضاع و احوال آنان خبردار بوده است. ثانياً: شخصيت فاطمه و سكينه (س) بر فرض وقوع چنين ازدواجي اين اجازه را به آنان نمي دهد كه با افرادي كه از دشمنان اهلبيت عصمت و طهارت محسوب مي شوند ازدواج كنند بنابراين «عبدالله ابن عمرو بن عثمان بن عفان» و «مصعب ابن زبير» با توجه به مطالبي كه دربارة شخصيت آنها گفته شد لياقت ازدواج با آن بزرگواران را داشته اند.
شايد گاهي تصور شود ازدواج دختران امام حسين ـ عليه السّلام ـ با افراد ياد شده از روي اجبار و ترس بوده است ولي اين امر دربارة شخصيتهايي كه در حماسة خونين عاشورا حضور داشته اند و پيام رسان نهضت حسيني بوده اند دور از ذهن است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زنان بزرگ اسلام، علي محمد دخيل، ترجمه فيروز حريرچي.
2. الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي.
3. فاطمه دختر امام حسين(ع)، صادقي اردستاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قائمي، علي، پيشواي ساجدان امام علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، قم، 1376، ص 172 و 402.
[2] . دخيل، علي محمد، زنان بزرگ اسلام، فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ ترجمة صادق آئينه وند، ص28 و ارشاد مفيد، ص6.
[3] . سيد كباري، سيد عليرضا، مسند فاطمه بنت الحسين ـ عليه السّلام ـ، قم، انتشارات زائر، 1376.
[4] . قمي، عباس، نفثة الصدور، ص 49.
[5] . فرهنگ معين، ج 6، ص 1297.
[6] . لغت نامة دهخدا، ج 9، ص 13699.
[7] . لغت نامة دهخدا، ج 13، ص 21015.
[8] . لغت نامة دهخدا، ج 10، ص 15721.
[9] . دخيل، علي محمد، زنان بزرگ اسلام، سكينه دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، ترجمة دكتر فيروز حريرچي، تهران، امير كبير، 1361، ص 18 و قمي، عباس، سفينة البحار، ج 1، ص 638، رياض الجنان، ص 51، عبدالرزاق، مقتل الحسين ـ عليه السّلام ـ ص 330.
[10] . صادقي اردستاني، احمد، فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، تهران، مطهر، 1379، ص 182، 178 و ترجمة مقاتل الطالبين، ص 196 و 194، قمي، عباس، سفينة البحار، ج1، ص256.
[11] . صادقي اردستاني، فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، ص 182.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در جريان حادثه كربلا امام حسين ـ عليه السلام ـ همراه هفتاد و دو تن از ياران فداكارشان به شهادت رسيدند. اما زنان و فرزندان و خواهران و بستگان آن حضرت كه در جريان اين حادثه زنده ماندند، به خاطر نقش و رسالت مهمي كه بر دوش آنان گذاشته شده بود، ميبايست پيام مهم قيام و اهداف و فداكاري آن حضرت و اصحابشان را به گوش مسلمانان و نسلهاي بعد برسانند. يكي از اين افراد فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السلام ـ است كه در اين راستا نقش ويژهاي داشته است. در كوفه خطبهاي پرشور ايراد كرده است و دراين خطبه يزيد و يزيديان را رسوا نموده است. ما در مورد اين بانوي گرامي ابتدا به گوشهاي از فضائلش اشاره ميكنيم. سپس مطالبي را در مورد زندگي ايشان، ازدواج و فرزندانشان بيان كرده و در پايان به خطبهاي كه ايشان در كوفه خوانده اشاره خواهيم كرد.
در «رياحين الشريعه» آمده است: «فاطمه در سن از خواهرش سكينه بزرگتر و در فضل و جلالت و شرافت از وي برتر است. زيرا كه اين مكرّمه از آن خانمهاي سه گانه معظمهاي است كه وسايط تبليغ را داشته و ... و ابوالجارود ميگويد: من از امام باقر ـ عليه السلام ـ شنيدم كه ميفرمود: روز عاشورا كه وقت شهادت حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرا رسيد، در آن وقت پدرم(امام زين العابدين(ع)) به شدت مريض بود، حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ دختر خود فاطمه را طلبيد و كتابي سربسته به او سپرد و وصيّت ظاهره و باطنه به او نمود و آن كتاب را فاطمه به پدرم علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ سپرد. آن كتاب فعلاً نزد ماست. ابي الجارود از محتواي كتاب پرسيد. حضرت فرمود: به خدا قسم آنچه محل احتياج فرزند آدم است از روزي كه خداوند متعال آدمي را آفريد تا هنگامي كه دنيا فاني شود ... »[1]
«فاطمه دختر امام حسين ـ عليه السلام ـ به جمالِ زيبا و كمالِ تقوي و بلوغ فضائل و محاسن اخلاق نظيري نداشت و از كمال حسن او را «حور العين» ميگفتند.»[2] اين بانوي گرامي يكي از روات (راويان حديث) بوده است.[3] در اين زمينه «طبرسي» مينويسد: «حسين بن علي بن حسين اخبار زيادي را روايت كرده من جمله از پدرش علي بن حسين و برادرش ابي جعفر و عمهاش فاطمه بنت الحسين ـ عليها السلام ـ .»[4]
«ازدواج اول ايشان با حسن مثنّي فرزند امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ است»[5] فرزندان ايشان از حسن مثني سه پسر و دو دختر بود به نامهاي «عبدالله (عبدالله محض)»، «ابراهيم (ابراهيم عُمر)»، «حسن (حسن مثلث)»، «زينب» و «ام كلثوم».[6] «زوج دوم او عبدالله بن عمر بن عثمان بن عفان بود و «محمد ديباج» از وي متولد شد كه به دست منصور به قتل رسيد.».[7] سپس عبدالرحمن بن ضحاك بن قين از او خواستگاري كرد اما فاطمه بنت الحسين ـ عليه السلام ـ از قبول اين امر سر باز زد.[8]
در منابع تاريخي آمده است كه عبدالرحمن بر اين امر اصرار داشت. «سر انجام عبدالرحمن بعد از امتناع فاطمه او را تهديد كرد سپس فاطمه از عبدالرحمن شكايت كرد.»[9] فاطمه نامهاي به يزيد بن عبدالملك نوشت و از عبدالرحمن شكايت كرد. يزيد عبدالرحمن را از امارت مدينه برداشت و اموال او را نيز مصادره كرد.[10]
اين بانوي بزرگوار در حادثه كربلا حضور داشته و سپس به همراه اسرا به كوفه آورده شد در اين شهر خطبهاي خوانده است كه : « اين خطبه را طبرسي در احتجاج از زيد بن موسي بن جعفر از پدرش از آباء گرامياش روايت كرده است.»[11] همچنين سيد بن طاوس اين خطبه را در كتاب «لهوف» ذكر كرده است. قسمتهايي از اين خطبه را نقل ميكنيم:
«سپاس خداي را به شماره ريگها و سنگها ... شريكي براي او نيست و محمد بنده و فرستاده خداست و گواهي ميدهم كه فرزندان او را در كنار فرات سر بريدند، بي آنكه خوني از آنان طلبكار باشند ... ديروز جماعتي كه به زبان مسلمان و در دل كافر بودند. فرزند پيغمبرت را در سرزمين كربلا كشتند. هلاكت بر آنان باد ... اي اهل كوفه اي اهل مكر و خدعه خداوند ما را به شما مبتلا ساخت و شما را به وسيله ما امتحان و آزمايش نمود، خداوند شما را به كيفر كارهاي خود معذّب خواهد نمود ... »[12] «مردم با صداي بلند گريستند و گفتند: اي دختر پاكان و پاكيزگان دلها و سينههاي ما را آتش زدي و جگرهاي ما را به آتش حزن و اندوه سوزاندي ديگر بس كن، پس فاطمه ـ عليها السلام ـ ساكت شد».[13] در مورد فاطمه بنت الحسين ـ عليه السلام ـ روايت شده كه: «در شام مردي از اهل شام به سوي او نگريست و به يزيد گفت اي امير المؤمنين اين كنيز را به من ببخش! فاطمه به عمهاش زينب ـ سلام الله عليها ـ گفت: عمه جان يتيم شدم و اينك ميخواهند مرا به كنيزي ببرند. زينب ـ عليها السلام ـ فرمود: نه اين فاسق نميتواند چنين كار انجام دهد. مرد شامي از يزيد پرسيد اين كنيز كيست؟ يزيد گفت: فاطمه دختر حسين ـ عليه السلام ـ و آن هم زينب دختر علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ است. مرد شامي گفت: اي يزيد خدا تو را لعنت كند به خدا قسم من گمان ميكردم آنان اسيران رومي هستند. يزيد گفت: به خدا قسم تو را به آنان ملحق ميكنم سپس دستور داد آن مرد را كشتند.»[14]
نتيجه: فاطمه بنت الحسين ـ عليه السلام ـ يكي از دختران امام حسين ـ عليه السلام ـ بوده است كه در حادثه كربلا حضور داشته و شهامت پدر بزرگوارش و ساير اصحاب آن حضرت را مشاهده كرده است و از راويان حديث بوده و خطبهاي پرشور در كوفه ايراد نموده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. لهوف سيد بن طاووس؛
2. رياحين الشريعه، ج3، ذبيح الله محلاتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محلاتي، ذبيحالله، رياحين الشريعه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ج3، ص281 و 282.
[2] . همان، ص284.
[3] . محمد بن جرير طبري، الرسل و الملوك، بيروت، مؤسسه الاعلمي، ج4، ص355.
[4] . طبرسي، اعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت ـ عليهم السلام ـ ، چاپ 1، سال 1417، ج1، ص495.
[5] . محلاتي، ذبيحالله، پيشين. ص282.
[6] . همان، ص283.
[7] . همان، ص284.
[8] . ابن كثير، البدايه و النهايه، بيروت، داراحياء التراث العربي، چ اول، سال 1408، ج9، ص256.
[9] . ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ چهارم، ج3، ص84.
[10] . ابن كثير، پيشين، ص213، و رياحين الشريعه، ج3، ص284.
[11] . محلاتي، ذبيح الله، پيشين، ص285.
[12] . سيد بن طاووس، لهوف، ترجمه عقيقي بخشايشي، قم، دفتر نشر نويد اسلام، 1378، ج5، ص179 تا 185.
[13] . همان، ص185.
[14] . سيد بن طاووس، پيشين، ص220.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|