|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های امام سجاد علیه السلام |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معروف اين است كه مادر حضرت امام سجاد (ع) شهربانو دختر يزدگرد ساساني است، در منابع و كتب روائي مانند ارشاد شيخ مفيد[1]، كتاب كافي مرحوم كليني[2]و بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار قمي[3]و عيون اخبار الرضا[4] و كشف الغمه[5]و بحار الانوار[6]رواياتي دال بر اين مطلب نقل شده است.
پی نوشتها:
[1]-الإرشاد ج : 2 ص : 137(الإمام بعد الحسين بن علي ع ابنه أبو محمد علي بن الحسين زين العابدين ص و كان يكني أيضا أبا الحسن و أمه شاه زنان بنت يزدجرد بن شهريار بن كسري و يقال إن اسمها شهربانو)
[2]-كافي ج1 ص 466 و 467.
[3]-بصائر الدرجات ص 335.
[4]-عيونأخبارالرضا(ع) ج : 1 ص : 41
[5]-كشفالغمة ج : 2 ص : 105
[6]-الخرائج و الجرائح و الكافي و الخرائج و الجرائح و بصائر الدرجات و إعلام الوري و... به نقل از بحارالأنوار ج : 46 ص 8 الي 14.
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت امام سجاد (علیه السلام) در كربلا بيمار بود و پرستار آن حضرت زينب كبرى (علیها السلام) بود.(1) روز عاشورا وقتى كه همه ياران و خويشان امام حسين(علیه السلام) به شهادت رسيدند و امام كسى از ياران و خويشان را نديد، حضرت امام سجاد وقتى اين صحنه را ديد با اينكه بيمار بود، شمشير برداشت واز خيمه خارج شد در حالى كه قدرت حمل شمشير هم نداشت. ام كلثوم پشت سر او از خيمه خارج شد و صدا زد: عزيزم برگرد. امام سجاد(علیه السلام) در جواب عمه اش گفت: عمه ام بگذار از فرزند رسول خدا دفاع كنم. در اين حال امام حسين(علیه السلام) فرمود: اى ام كلثوم او را بگير و نگذار بجنگد تا كره زمين از نسل آل پيامبر خالى نماند.(2)
اين روايت مى رساند كه بيمارى آن حضرت بيمارى سختى بوده و با آن بيمارى نمى توانست بجنگد و اين هم حكمت خدا بود كه در آن روزها آن حضرت بيمار باشد تا در معركه حاضر نشود و كشته نشود. چون بايد بماند او امام است و كره زمين بدون امام نمى ماند.
اگر امام سجاد در معركه جنگ حاضر مى شد كشته مى شد. ولى اگر در معركه نبود كشته نمى شد. كسى كه در معركه نبود كشته نمى شد بخصوص آنكه بيمار هم باشد. امام سجاد(علیه السلام) در خيمه ها بود. پس از انكه خيمه ها آتش گرفت و همه چيز غارت شد، آن حضرت توان فرار نداشت و او را بنحوى از آتش نجات دادند. او به رو افتاده بود، توان نشستن نداشت و بسيار گرسنه و تشنه بود. زنان و دختران به حال او گريه مى كردند و در عين حال او هم به حال آنان گريه ميكرد.(3) وقتى نيروهاى شمر خيمه ها را گرفتند، امام سجاد در بستر بيمارى بود. يكى از ياران شمر پيشنهاد كرد كه اين بيمار را هم بكشيم ولى ديگران قبول نكردند.(4)
بنابراين، بيمارى امام سجاد بسيار شديد بود و با آن حال نمى توانست در معركه حضور بيابد و اصل بيمارى هم مصلحت و حكمت خدا بود.
پی نوشتها:
(1)بحارالانوار، ج 45، ص 1 باب 37، چاپ ايران
(2) همان، ص 46
(3)همان، ص 61
(4) همان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از مناظره امام هشتم (علیه السلام) با بعضى از سران واقفيه برمىآيد كه امام سجّاد (علیه السلام) در كوفه زندانى شده بود چون بعضى از سران واقفيه براى نپذيرفتن امامت امام رضا (علیه السلام) به آن حضرت عرض كردند: پدر شما امام كاظم (علیه السلام) در بغداد رحلت كرد و شما در مدينه بوديد و حال آن كه تجهيز و تدفين امام معصوم را امام بعد از او بايد به عهده بگيرد. شما كه در مدينه بوديد چگونه متصدى اين كار شديد؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود: آيا امام حسين(علیه السلام) امام بود يا نه؟ گفتند: آرى، امام بود. فرمود: تجهيز و تدفين او را چه كسى به عهده گرفت؟ گفتند: امام سجّاد (علیه السلام) فرمود: امام سجّاد (علیه السلام) كجا بود؟ گفتند: در زندان ابن زياد محبوس بود. فرمود: همين طور است زندانى بود ليكن از زندان خارج شد و به كربلا رفت و بعد از تجهيز و تدفين پدرش برگشت و آنها هم نفهميدند. آنگاه فرمود: كسى كه مىتواند على بن الحسين (علیه السلام) را از كوفه به كربلا آورد مىتواند مرا نيز از مدينه به بغداد ببرد. )بحار 45 /169 )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام سجاد (ع) با شش خليفه معاصر بود كه هيچ يك بااهلبيت (عليهم السلام) مهر نورزيدند . اين خلفا عبارتند از : 1- يزيد بن معاويه ،2- عبدالله بن زبير،3- معاويهبن يزيد ،4- مروان بن حكم، 5- عبدالملك بن مروان و 6- وليدبن عبدالملك
امام سجاد (ع) پس از شهادت پدر ، درايام اسارت و در شرايطاختناق ، امامت را به عهده گرفت . اين شرايط سخت تا پايانامامت وى ادامه يافت . مسعودى نوشته است : «قام ابومحمد علىبن الحسين (ع) بالامر مستخفيا على تقيه شديده فى زمان صعب .
»حضرت سجاد (ع) امامت را به صورت مخفى و با تقيه شديد و درزمانى دشوار عهده دار گرديد .
در چنين مقطع زمانى ، آيا امام (ع) مىتوانست دستبهمبارزات سياسى و فعاليتهاى گسترده فرهنگى و اجتماعى بزند ؟ به نظر مىرسد پاسخ منفى است ; به دو دليل :
1- جو اختناق و كنترل شديدى كه حكومتها پس از شهادت امام حسين(ع) به وجود آورده بودند ; اين اختناق سبب شد مبارزات سياسىيا مسلحانه نتيجهاى جز هدر رفتن نيروها نداشته باشد . چنان كهمبارزات زمان آن حضرت تماما به شكست انجاميد . براى درك اينوضعيت اسفبار ، توجه به دو روايت زير سودمند است :
الف) «سهل بن شعيب» ، يكى از بزرگان مصر ، مىگويد :روزى به حضور على بن الحسين (ع) رسيدم و گفتم : حال شماچگونه است ؟
فرمود : فكر نمىكردم شخصيتبزرگى از مصر مثل شما نداند كهحال ما چگونه است ؟ اينك اگر وضع ما را نمىدانى ، برايت توضيحمىدهم :
وضع ما ، در ميان قوم خود ، مانند وضع بنىاسرائيل در ميانفرعونيان است كه پسرانشان را مىكشتند و دخترانشان را زنده نگهمىداشتند . امروز وضع ما چنان دشوار است كه مردم با ناسزاگويىبه بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها ، به دشمنان ما تقرب مىجويند.»
ب) زراره بن اوفى مىگويد : دخلت على على ابن الحسين (ع) فقال : يازراره الناس فىزماننا على ست طبقات : اسد و ذئب و ثعلب و كلب و خنزير و شاهفاما الاسد فملوك الدنيا يحب كل واحد منهم ان يغلب و لا يغلب واما الذئب فتجاركم يذمو (ن) اذا اشتروا و يمدحو (ن) اذاباعوا و اما الثعلب فهولاءالذين ياكلون باديانهم و لايكون فىقلوبهم ما يصفون بالسنتهم و اما الكلب يهر على الناس بلسانه ويكرمه الناس من شر لسانه و اما الخنزير فهولاءالمخنثون واءشباههم لايدعون الى فاحشه الا اءجابوا و اما الشاه بين اءسد وذئب و ثعلب و كلب و خنزير .»
حضرت در اين روايت ، حاكمان را به شيران درنده و مسلمانان رابه گوسفندان اسير در چنگ درندگان ، تشبيه كرده است .
2- شرايط نا سالم فرهنگى آن روزگار; براثر فعاليتهاى ناسالمحكومتهاى وقت و انگيزههاى مختلفى كه در آن زمان وجود داشتمردم به طرف بىبندوبارى سوق داده شدند و با چنين مردمى هرگزنمىشد كارهاى بنيادى انجام داد مگر اين كه تحولى معنوى در آنانبه وجود آيد . در اين موقعيت ، تمام تلاش حضرت سجاد (ع) اينبود كه شعله معنويت را روشن نگه دارد و اين جز از راه دعاها ونيايشها و تذكارهاى مقطعى حضرت به خوبى از عهده آن برآمد .
ممكن نبود .
در مورد رواج فرهنگ غلط بىبندوبارى و فحشا در آن عصر ، يكىاز محققان مىنويسد : «در مدينه مجالس غنا و رقص برپا مىشد و چه بسا زنان ومردان با يكديگر بودند و هيچ پردهاى نيز در ميان نبود .
(الشعر والغنافى المدينه و مكه ، ص 250) . . . عايشه دختر طلحه مجالس مختلط از مردان و زنان برپامىكرد و در آن مجالس با فخر و مباهات آواز مىخواند .
(الاغانى ، ج 10 ، ص 57)
. . . مدينه پر از زنان آوازهخوان شده بود و آنها نقش فعالىدر آموزش غنا به دختران و پسران و گسترش آوازهخوانى و اشاعهبىبندوبارى و فساد داشتند . . . .»
در تاريخ الادب العربى ج 2 ص 347 چنين آمده است : «گويى اين دو شهر بزرگ حجاز (مكه و مدينه) را براىخنياگران ساخته بودند ، تا آنجا كه نه تنها مردمان عادى ، بلكهفقيهان و زاهدان نيز به مجالس آنان مىشتافتند .»
در اين موقعيت ، امام سجاد (ع) براى تبيين معارف اسلام وبرپاداشتن شجره اسلام و زنده نگه داشتن مشعل معنويت ، از سلاحدعا استفاده كرد و بذر معنويت پاشيد تا در موقعيت مناسب ثمردهد .
يكى از نويسندگان معاصر در باره صحيفه سجاديه كه در بردارندهدعاهاى امام (ع) است . مىنويسد : «. . . صحيفه سجاديه اساس انديشه انقلابى را تشكيل داده وامت اسلامى نيز نياز به تكيه گاهى كامل و انقلابى داشته است .
نياز امت در آن هنگام ، سخن و يا اشعار كينه برانگيز و عواطفلحظهاى و زودگذر نبود ، بلكه به يك نظريه كامل و انقلابى نيازداشته است . امام زين العابدين (ع) اين نظريه را تنها درصحيفه سجاديه كه چكيده اصول تربيتى امام (ع) است . تبييننكرده ، بلكه خود امام زبور ناطق بوده است .»
اين نويسنده در مورد تاثير صحيفه سجاديه در هدايت انقلابيانو حركتهاى اسلامى مىنويسد : «من گمان نمىكنم كه پس از قرآن كتابى همچون صحيفه سجاديهباشد كه اين گونه قلب محرومان را تسلى بخشد و خون انقلاب را دررگهاى مستضعفان به جوش آورد و دلهاى مجاهدان را به درخشش خودروشن كند و هدايتگر انقلابيون در راه مبارزه باشد . . .»
عنوان صحيفه ، دعا و نيايش است ; اما از موضوعات مبارزاتى وسياسى تهى نيست . موارد زير بر درستى اين سخن گواهى مىدهد :
1ك دعاى چهل و هشتم صحيفه :
حضرت در اين دعا به صراحت از مسايل زير كه جنبه سياسى دارد ياد مىكند :
الف) مقام خلافت مخصوص خلفا و اصفياى الهى است .
ب) مقام خلافت مورد يورش و غصب قرار گرفته است .
ج) احكام خدا تبديل گشته و كتاب خدا مورد غفلت قرار گرفتهاست .
د) واجبات الهى تحريف شده است .
ه) سنت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متروك گشته است .
متن دعا چنين است : «. . . اللهم ان هذا المقام لخلفائك و اصفيائك و مواضعامنائك فى الدرجهالرفيعه التى خصصتهم بها قد ابتزوها و انتالمقدر لذلك لايغالب امرك و لا يجاوز المحتوم من تدبيرك كيف شئتو انى شئت و لما انت اعلم به غير متهم على خلقك و لا لارادتك حتىعاد صفوتك و خلفاوك مغلوبين مقهورين مبتزين يرون حكمك مبدلا وكتابك منبوذا و فرائضك محرفه عن جهات اشراعك و سنن نبيك متروكهاللهم العن اعداءهم من الاولين و الاخرين و من رضى بفعالهم واشياعهم و اتباعهم اللهم صل على محمد و آل محمد انك حميد مجيدكصلواتك و بركاتك و تحياتك على اصفيائك ابراهيم و آل ابراهيم وعجل الفرج و الروح و النصره و التمكين و التاييدلهم . . .»
2ك دعاى چهل و هفتم :
درزمانى كه اهلبيت (عليهم السلام) در فشار به سر مىبردند واميرمومنان (ع) بر فراز منبرها لعن مىشد ، حضرت در دعاى چهلو هفتم (دعاى روز عرفه) به مسايل مهم زير اشاره مىكند :
الف) مقام امارت و رهبرى از آن اهلبيت (عليهم السلام) است
ب) ائمه (عليهم السلام) از هر پليدى پيراسته و شايستهوساطتبين خالق و خلقاند .
ج) دين به وسيله امام منصوب از سوى خداوند تقويت مىشود .
د) خدا اطاعت از ائمه را واجب ساخته است .
فرازى از دعاى عرفه آن حضرت چنين است : «رب صل على اءطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك و جعلتهمخزنه علمك و حفظه دينك و خلفائك فىارضك و حججك على عبادك وطهرتهم من الرجس و الدنس تطهيرا بارادتك و جعلتهم الوسيله اليكو المسلك الى خبتك . . .»
«. . . اللهم انك ايدت دينك فى كل اوان بامام اقمته علمالعبادك و منارا فى بلادك بعد ان وصلتحبله بحبلك و جعلتهالذريعه الى رضوانك و افترضت طاعته و حذرت معصيته و امرتبامتثال اوامره . . . و اته من لدنك سلطانا نصيرا وافتح لهفتحا يسيرا . . . .»
3ك دعاى چهاردهم :
اين دعا سراسر شكوه از ستمگران است كه در نظر آن حضرت مصداقىجز حكام وقت ندارد .
4ك دعاى بيستم : (دعاى مكارم الاخلاق)
حضرت در اين دعا از خداوند مىخواهد او را از سلطه ستمگراننجات بخشد و پيروزش سازد : «اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى يدا على من ظلمنى ولسانا على من خاصمنى و ظفرا بمن عاندنى وهب لى مكرا على منكايدنى و قدره على من اضطهدنى . . .»
5ك دعاى چهل و نهم :
حضرت در اين دعا از فراوانى دشمنانش و از برنامههاى حساب شدهآنان جهت آزار و حتى قتل امام به خدا شكوه مىكند : «فكم من عدو انتضى على سيف عداوته و شحذلى ظبه مديته وارهف لى شباحده و دافلى قواتل سمومه و سدد نحوى صوائب سهامه ولم تنم عنى عين حراسته و اضمر ان يسومنى المكروه و يجر عنىزعاق مرارته فنظرت يا الهى . . . .»
بارخدايا ! چه بسا دشمنى كه شمشير عداوت آخت و بر من تاخت وبراى كشتن من خنجر خويش تيز كرد و با دم برنده آن آهنگ جان مننمود و زهر كشنده به آب من بياميخت و خدنگ جان شكار خويش دركمان نهاد و مرا نشانه گرفت و چون پاسبانان همواره بيدار ،ديده از من برنمىگرفت و در دل داشت كه مرا گزندى سخت رساند وشرنگ كينه خويش به كامم ريزد ; آنگاه اى خداوند من ! ديدى كه ... .»
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام علي بن الحسين ـ علي السّلام ـ بنابر قول مشهور در نيمه جمادي الاخر سال 38[1] متولد شده است[2]. كنيه مشهورش ابوالحسن[3] و لقب مشهورش زين العابدين و سجاد[4] است.
دورنماي كلي عصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : امامت امام سجاد از عصر روز عاشوراي سال 61 هجري آغاز شده و تا زمان شهادت ايشان در سال 95 هجري به مدت 34 سال ادامه داشت. ايشان در دوران امامتشان با 5 خليفه هم دوره بوده اند: (يزيد،عبدالله بن زبير،ن مروان،م عبدالملك بن مروان، و وليد بن عبدالملك) دورنماي كلي عصر امامت آن بزرگوار را مي توان به 3 مرحله تقسيم كرد: الف) دروان اسارت . ب) دوره قيام ها و شورش ها. ج) دوران ثبات و سازندگي[5].
الف) دورة اسارت : با توجه به تبليغات بسيار گسترده كه حكومت اموي از زمان معاويه به بعد برضد خاندان پيامبر (به ويژه در منطقه شام) به عمل آورده بود، بي شك اگر بازماندگان امام حسين ـ عليه السّلام ـ به افشاگري و بيدار سازي نمي پرداختند، مزدوران قدرتهاي وقت، قيام و نهضت بزرگ آن حضرت را در طول تاريخ لوث مي كردند و چهرة آن را وارونه نشان مي دادند؛ لذا امام سجاد ـ عليه السّلام ـ همچنين حضرت زينب از فرصت طلايي حضور در اجتماع مردم كوفه و دمشق استفاده كرده و نداي حقانيت و فضايل اهل بيت را در آن سرزمين خفته سردادند. به قول شهيد مطهري: «بزرگترين اشتباهي كه دستگاه اموي كرد، مسئله اسير گرفتن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود ... به دست خودشان كاري كردند كه براي اهل بيت پيغمبر فرصت ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجّل نمودند»[6].
ب) دورة قيام و شورش ها: قيام ها و شورش هاي صورت گرفته درعصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ عبارتند از:
1. واقعة حرّه (63هـ): شورش مردم مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله كه منجر به سركوبي شديد آن بوسيله سپاه شام به رهبري مسلم بن عقبه شده امام سجاد ـ عليه السّلام ـ از ابتدا در قيام شركت نكرد و به همراه خانوادة خود از مدينه خارج شد و در منطقة «يَنيع» اقامت گزيد[7].
2. قيام توابين (61ـ65 هـ): قيام مردم كوفه به رهبري سليمان بن صرد خزاعي كه در جهت توبه به دليل عدم همراهي امام حسينـ عليه السّلام ـ و گرفتن انتقام خون حسين ـ عليه السّلام ـ از شاميان صورت گرفت. اين قيام در نبرد « عين الورده» از سپاه شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد شكست خورد و اكثر افراد آن به شهادت رسيدند [8].
3. قيام مختار (66ـ67 هـ): به رهبري مختار بن ابي عبيد ثقفي دركوفه منجر به در درست گرفتن، كوفه در ربيع الاول سال 66 شد. ظاهراً امام سجاد ـ عليه السّلام ـ قيام مختار را صرف نظر از انگيزة آن بدليل آنكه در جهت خونخواهي حسين ـ عليه السّلام ـ بوده، به طور غير مستقيم تأييد كرده است[9].
4. شورش عبدالله بن زبير: او در ابتدا با در اختيار گرفتن شهر مكه در برابر يزد علم مخالفت برافراشت و خود را خليفه خواند و از مردم بر اساس خلافت شورايي بيعت گرفت[10].
مواضع امام در برابر شورش ها و قيام ها: امام پس از حادثة كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعة مرده در كوتاه مدت حتي با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد، به علاوه درگير شدن در يك حركت سياسي ديگر با وجود قدرت ديگر احزاب فرصت طلب (مانند عبدالله بن زبيز) خطراتي را در پي داشت كه به ريسك كردن آن نمي ارزيد، به همين دليل امام سجاد در برابر اين قيام ها به وضوح از فعاليت سياسي و تأييد آشكار آنها بركنار بود[11]. مسألة مهم ديگردر كناره گيري امام از مسايل سياسي اين بود كه با توجه به سوابق علويان با امويان، امام مورد سوءظن شديد امويان بود و كوچكترين حركتي از ناحية امام، عواقب وخيمي هم براي امام هم براي شيعيان داشت.
ج) دورة ثبات و سازندگي: با توجه به انحطاط جامعه، اختناق شديد سياسي و سختي هايي كه شيعيان درآن دورة اختناق داشتند، امام سجاد هوشمندانه تاكتيك سياسي «تقيه» را برگزيدند و سعي كردند با اين سپر، از طريق روشهاي زير به ارشاد امت و تحكيم موقعيت شيعه بپردازند:
1ـ زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا و تمسك به آن جهت اثبات مظلوميت اهل بيت و ظلم امويان
2ـ پند و ارشاد امت هم با سيره عملي و عبادي و هم از طريق موعظه هاي عمومي.
3ـ تبيين معارف بوسيلة دعا و استفاده از آن جهت ارائه مفاهيم والاي عقيدتي ـ اخلاقي (نمونه آن صحيفة سجاديه).
4ـ برخورد و مبارزه با علماي درباري مانند زهري[12].
5ـ نيرو سازي و تربيت شاگردانِ زبده براي تبليغ معارفِ اهل بيت در سطح عموم در دراز مدت. شيخ طوسي نام172 نفر از اصحاب و شاگردان امام را در رجال خود آورده است[13]. از شاگردان معروف امام مي توان از اين افراد نام برد:
1. ابو حمزة ثمالي: نام او ثابت بن دينار و از نزديكترين اصحاب امام سجاد به ايشان بود. او شيخ بزرگ شيعيان كوفه در عصر خويش بود. او هم از نظر علمي و هم از نظر معنوي در حد بالايي بود. از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده: «ابوحمزه ثمالي در زمان خودش مانند لقمان در عصر خويش بود[14].» او دعاي سحرهاي ماه رمضان معروف به دعاي ابوحمزه ثمالي و همچنين «رسالة حقوق» را از امام سجاد روايت كرده است. او پس از امام سجاد ساليان زيادي عمر كرد و محضر امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ، امام صادق ـ عليه السّلام ـ و امام كاظم ـ عليه السّلام ـ را هم درك كردند.
2. يحيي بن ام الطويل: از ياران پرشور و از نزديكان خاص امام سجاد ـ عليه السّلامـ بود. او در كوفه و در عصر حكومت حجاج با صداي بلند در ميان مردم مي گفت: «هركسي علي را سب كند، لعنت خدا بر او باد. ما از آن مروان و معبودهايي كه غير از خدا گرفته اند، بيزاريم[15]». حجاج به خاطر اين اعتراضات و سخنان پرشور او را به شهادت رساند.
3.سعيد بن جبير: وي از اصحاب سرشناس امام سجادو از نظر علمي مورد قبول شيعه و سني بود. احمد بن حنبل (يكي از امامان مذاهب اهل سنت) معتقد بود كه سعيددر حالي كشته شد كه همة مردم به دانش او محتاج بودند[16]. او بسيار خداترس و پرهيزگاربود و علاقة زيادي به قرائت قرآن داشت به حدي كه در ماه رمضان هر شب و در غير ماه رمضان هر دو شب قرآن را ختم مي كرد[17]. حجاج اين مرد بزرگ را در سال 95 هجري به شهادت رساند.
4. سعيد بن مسيب: از قديمي ترين اصحاب امام سجاد ـ عليه السّلامـ و موصوف به فقه و تقوا بود. ابن حيان (از رجاليون اهل سنت) مي نويسد: او در فقه، دين داري، عبادت، فضل و پارسايي سرآمد تابعين بود[18]. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در روايتي او را از ثقات علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[19]. امام سجاد ـ عليه السّلامـ هم در روايتي او را به آثار گذشتگان از همه داناتر و در زمان خويش از همه آگاه تر معرفي كرده است[20]. او در سال94 هـ (سنة الفقها) در مدينه وفات يافت.
5. ابو خالد كابلي: او در ابتدا به امامت محمد بن حنيفه معتقد بود، و با اعتراف محمد توانست امام حقيقي را بشناسد[21] و بعد از آن در زمره حواريين امام سجاد قرار گرفت. امام صادق ـ عليه السّلام ـ او را هم از ثقات امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[22].
6. جابر بن عبدالله انصاري: از اصحاب پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه عمري دراز يافت و از محضر امام چهارم نيز استفاده كرد و در دوران امامت امام سجاد توانست امام باقر ـ عليه السّلام ـ را زيارت كند و وعدة پيامبر مبني بر ديدن او كه شكافندة دانش است محقق شود و سلام پيامبر را به او برساند[23].
از ديگر اصحاب امام سجاد مي توان به محمد بن جبير بن مطعم، قاسم بن محمد بن ابي بكر، عمرو بن عبدالله سبيعي، ابان بن تغلب، فرات بن احنف، سدير بن حكيم صيرفي و ... اشاره كرد.
نتيجه گيري: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در عصري زندگي مي كرد كه بدليل اختناق شديد سياسي ناشي از حكومت امويان امام نمي توانست با آزادي و به راحتي به نشر و تبيين معارف اهل بيت بپردازد، لذا با استفاده از تاكتيك تقيه و با روشهايي مانند سيره عبادي و تربيت نيروي انساني تعليم ديده به نشر و تفكر اصيل اسلامي پرداخت. از جملة معروفترين اصحاب امام سجاد مي توان به ابوحمزه ثمالي، سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب و ابو خالد كابلي اشاره كرد.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. نقش امام سجاددر رهبري شيعه، محسن رنجبر، چ اول، مؤسسه امام خميني، قم، 1380ش.
2. «زندگاني علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ دكتر سيد جعفرشهيدي، چ هشتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1377 ش.
3. «جهاد الامام السجاد» سيد محمدرضا حسيني جلالي، چ اول، قم، دارالحديث، 1418ق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ مفيد، ارشاد، ج1، قم، مؤسسه آل البيت، 1413ق، ج2 ص137. طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، اِعلام الوري، ج اول، قم، مؤسسه آل البيت، 1417ق، ج1 ص480.
[2] . سالهاي 36، 37، 48، نيز گفته اند: شهيدي،سيدجعفر، زندگاني علي بن الحسين، ج6، تهران: دفتر نشرفرهنگ اسلامي، 1374ش، ص30-37.
[3] . اربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه، تبريز: مكتبة بني هاشمي، 1381ق، ج2 ص260.
[4] . طبرسي، همان ج1 ص480.
[5] . خامنه اي، سيدعلي، پژوهشي در زندگي امام سجاد، چ1، تهران: دفتر حزب جمهوري اسلامي، 1361ش، ص14 به بعد.
[6] . مطهري،ن مرتضي، حماسة حسيني، چ21، انشارات صدرا، تهران، 1375ش، ج2 صص201ـ202.
[7] . طبري، محمد جرير، تاريخ طبري، چ5، موسسة الاعلمي، بيروت، 1409هـ، ج4 ص426 به بعد. بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلي، چ1، بيروت: دارالفكر، 1417هـ، ج5 ص337 به بعد.
[8] . طبري، همان، ج4 ص426 به بعد، بلاذري، همان، ج6 ص364 به بعد.0
[9] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، چ2، بيروت: مؤسسة الوفاء، ج1402ق، ج45 ص365.
[10] . بلاذري،همان، ج5 ص320.
[11] . جفعريان، رسول، حيات فكري سياسي امامان شيعه، ج اول، قم: انتشارات انصاريان، 1376ش، ص 266.
[12] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، چ12، قم: انتشارات امام صادق، 1380ش، صص 259 تا 277.
[13] . طوسي، محمدبن حسن، رجال الطوسي، تحقيق سيد محمدصادق آل بحرالعلوم، چ اول، نجف: مكتب الحيدريه، 1381ق، صص81 تا120.
[14] . طوسي، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال، (رجال كشي)، تحقيق سيد مهدي رجايي، قم: مؤسسه آل البيت، 1404هـ، ج2 ص458.
[15] . مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال، نجف: مكتبة الحيدرية، بي تا، ج3ص312.
[16] . عزيزي، حسين و ديگران، راويان مشترك، قم: بوستان كتاب، چ اول، 1380ش، ج1 ص396.
[17] . همان، ج1 ص395.
[18] . همان، ج1 ص406.
[19] . كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، چ سوم، تهران: دارلكتب الاسلاميه، 1388ق، ج1 ص 472.
[20] . طوسي، همان، ج1 ص335.
[21] . همان، ج1 ص336.
[22] . كليني، همان، ج1 ص472.
[23] . خويي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت: مدينة العلم، چ2، 1403ق، ج4 ص15.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از تحولاتي كه در كوفه به وقوع پيوست و از جمله پيامدهاي قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ محسوب مي شود قيام مختار است مختار فرزند ابوعبيدة بن مسعود ثقفي يكي از سرداران اسلام بود كه در شمار شيعيان سرشناس كوفه به شمار مي رفت. در آغاز قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ مسلم بن عقيل فرستاده امام ـ عليه السلام ـ به كوفه، در خانه مختار سكونت گزيد و مختار با وي بعيت كرد و بعد از شهادت مسلم او زنداني شد و در تمام مدتي كه واقعه كربلا رخ داد او در زندان بود كه بعداً با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد و به حجاز رفت و در مكه به عبدالله بن زبير پيوست.[1] زيرا درپاره اي از اهداف مشترك بودند ولي اين اتحاد به زودي از هم گسست و مختار در پي خواسته هاي خود از ابن زبير جدا شد و به كوفه رفت قبل از آن مختار با محمد حنفيه ديدار كرد و نقشه خود مبني بر خونخواهي امام حسين ـ عليه السلام ـ و انتقام گرفتن از قاتلان آن حضرت را با او در ميان گذاشت. مختار سكوت محمد حنفيه را براي خود اجازه تلقي كرد و در كوفه مردم را به قيام همراه خود فراخواند و گفت: محمد بن علي (محمد حنفيه) مرا به سوي شما فرستاده كه من مورد اعتماد و وزير و برگزيده و امير او هستم...»[2] اما بعضي از شيعيان از جمله سليمان بن صرد ادعاي او مبني بر رابطه اش با محمد حنفيه را مورد انكار قرار دادند.[3] مختار قبل از دست زدن به هر گونه اقدام مؤثر دوباره توسط حاكم كوفه زنداني شد ولي بعد از آزادي از زندان به سازماندهي قيام خود پرداخت. گويند مختار ابتدا صلاح ديد با امام سجاد ـ عليه السلام ـ رابطه برقرار سازد و او را در جريان بگذارد ولي امام پاسخ مثبتي به او نداد از اين رو او به محمد حنفيه روي آورد.[4] ولي محمد هم پاسخ مبهمي به او داد به اين مضمون كه «از اين كه خدا ما را به وسيله هر كه از بندگانش ياري دهد، مخالفتي نداريم».[5]
موضع ابن حنفيه در قبال مختار، در اوضاع عمومي كوفه اثر نهاد زيرا دوري امام سجاد ـ عليه السلام ـ از صحنه مبارزات علني بخاطر وجود جو خفقان و همچنين آگاهي امام ـ عليه السلام ـ از بي وفايي و رنگ پذيري آن ها و در نتيجه عدم پاسخ مثبت در قبال قيام مختار نظر شيعيان را به سوي ابن حنفيه كه بعد از امام سجاد ـ عليه السلام ـ فردي مورد قبول شيعيان بود متوجه ساخت و مختار نيز زعامت شيعيان را به دست گرفت و تعدادي از بزرگان شيعه كه او را شايسته رهبري مي دانستند به گرد او جمع شدند و به نفع مختار به تبليغ پرداختند و گروهي هم كه به نمايندگي مختار از طرف ابن حنفيه ترديد داشتند به حجاز رفته و پاسخ محمد بن حنفيه كه در جواب آنها گفت «به خدا دوست دارم خداوند به دست هر كدام از بندگانش كه صلاح مي داند انتقام ما را از دشمنان بگيرد» به منزله حمايت از مختار تلقي نمودند و در نتيجه شيعيان كوفه نيز به گرد او جمع شدند و زمينه قيام وي فراهم شد. مختار براي جلب حمايت سردار بزرگ شيعه ابراهيم اشتر فرزند مالك اشتر هم از وجود محمد حنفيه مايه گذاشت و نامه اي به او نشان داد كه گويا از طرف محمد بن حنفيه مي باشد و ابراهيم هم به او پيوست.[6] پس مختار در شامگاه 12 ربيع الاول سال 66 هـ ق، با شعار «يا لثارات الحسين» قيام خود را شروع كرد.[7] و پس از سركوبي قيام اشراف كوفه، به خونخواهي خاندان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرداخت و به ياران خود دستور داد كساني را كه در كشتار روز عاشورا دست داشتند دستگير و به قتل برسانند.[8] مختار بعد از قتل چند تن از قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ سرهاي آنها را به نزد محمد بن حنفيه فرستاد و او نيز از خداوند براي مختار پاداش نيكو خواست.[9] گويند وقتي مختار سرهاي عمر بن سعد و فرزندش را به مدينه فرستاد تنها در آن روز بود كه امام سجاد ـ عليه السلام ـ را خندان ديدند.[10]
قضاوت درباره مختار و قيام او ساده است هر چند اخبار، مشحون از اتهامات مغرضانه و گزافه هايي است كه چهره او را از يك شيعه انقلابي تا كذّاب مدعي نبوت آشفته كرده است. ادله زيادي وجود دارد كه حاكي از اعتقاد مختار و يارانش به تشيع و علاقه فراوان نسبت به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بود. او در محيطي شيعي رشد و تربيت يافت و نسبت به مقام اهل بيت(عليهم) شناخت كامل داشت و در دوران حكومت خود به دفاع و خونخواهي از آنان پرداخت، مختار چندين بار هدايايي براي محمد حنفيه فرستاد تا بين خاندان رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ پخش كند.[11] مختار با كشتن قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ و يارانش چندان علي بن حسين ـ عليه السلام ـ و محمد بن حنفيه را خوشحال كرد كه او را ستايش و دعا كردند.[12] ياران مختار او را هواخواه خاندان رسالت مي دانستند و دشمنانش او را دروغگو مي ناميدند آنگونه كه ابن زبير به ابن عباس گفت: «خدا دروغگو را كشت» ابن عباس پاسخ داد «خداوند رحمت كند مختار را كه مردي دوستدار ما و آشنا به حقوق ما بود»[13].
موضع مختار در انتقام گرفتن از اموي ها و اشراف به خوبي مي تواند نشان دهد كه براي رسيدن به هدف خود حاضر شد موقعيت خود را به خطر انداخته و به دستگيري و قتل قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ بپردازد، اما از آنجا كه او ضربات زيادي بر پيكر اموي ها وارد كرده و زبيري ها را نيز مورد حمله قرار داد، آنها كوشيدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند مانند: ادعاي نبوّت، ادعاي مهدويت براي ابن حنفيه، تأسيس فرقه كيسانيه، و نسبت دادن لقب كذاب به او، كه بيشتر اين نسبتها بعد از مرگ مختار به او داده شده است. دليل اين مقدار حمله بر او براي ضرباتي است كه بر پيكر اموي ها وارد كرده است و ابن زبير نيز كه از دشمنان اهل بيت(عليهم) بود نمي توانست نسبت به مختار كه براي حاكم كردن اهل بيت كوشش مي كرد بي تفاوت بماند.[14]
مختار در قيام خويش به يكي از هدفهاي اساسي خود يعني خونخواهي خاندان رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ دست يافت پس به كار بردن واژه شكست براي او چندان زيبنده نيست. از سويي ديگر، برخي معتقدند مختار مردي جوياي نام و قدرت نيز بود و در رفتار سياسي و تصميم گيريهاي خود گاهي به ملاحظات ديني پشت پا مي زد و در برابر دشمنانش قول و عملش متفاوت بود. بعضي از برخوردهاي او موجب رنجش و كناره گيري برخي شيعيان از او شد و اين كار در تضعيف موقعيت سياسي و نظامي مختار بسيار مؤثر بود.[15]
در نتيجه پس از واقعه كربلا و اوضاع دشوار حاكم، امام سجاد ـ عليه السلام ـ سعي بر آن داشت تا با جنبشهايي كه به نام شيعه بر پا مي شد مانند قيام توابين و مختار بخاطر حفظ جان اهل بيت (عليهم) رابطه اي برقرار نمايد ولي اين به معناي طرد اين قيامها نبود اما دو شخصيت ديگر يعني محمد بن حنفيه و ابن عباس در فعاليتهاي سياسي و گروهي مشاركت داشتند و چون محمد بن حنفيه به دليل علوي بودن براي شيعيان داراي اهميت خاصي بود، با اينكه او هيچ داعيه رهبري نداشت مختار به نام او در كوفه علم مخالفت با بني اميه و ابن زبير را برافراشت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ماهيت قيام مختار - رضوي اردكاني.
2. تاريخ سياسي اسلام - رسول جعفريان.
3. نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت- جعفر منتظر القائم.
4. سرگذشت امام سجاد زين العابدين - محمد جواد نجفي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طبري، تاريخ طبري، ترجمه: پاينده، ج7، ص 321، يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج2، ص 201.
[2] . تاريخ طبري، «پيشين» ج7، ص 321.
[3] . همان، ص 324.
[4] . مسعودي، مروج الذهب، ترجمه پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج2، ص 77.
[5] . يعقوبي، پيشين، ج2، ص 201.
[6] . دينوري، اخبارالطوال، ترجمه دامغاني، تهران، نشر ني، ص 334.
[7] . ابن اعثم، الفتوح، بيروت، دارالكتب العلميه، ج3،ص 258.
[8] . دينوري، پيشين، ص 348.
[9] . طبري، پيشين، ج8، ص 3353.
[10] . يعقوبي، پيشين، ج2، ص 203.
[11] . ابن اعثم، الفتوح، ج3، ص 258.
[12] . اين شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب، بيروت، دارالاضواء، ج4، ص 144.
[13] . ابن اعثم، الفتوح، ج3، ص 327.
[14] . جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام، ج3، ص 229.
[15] . منتظر القائم، اصغر، نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت ـ عليهم السلام-، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ص 322.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام علي بن الحسين ـ علي السّلام ـ بنابر قول مشهور در نيمه جمادي الاخر سال 38[1] متولد شده است[2]. كنيه مشهورش ابوالحسن[3] و لقب مشهورش زين العابدين و سجاد[4] است.
دورنماي كلي عصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : امامت امام سجاد از عصر روز عاشوراي سال 61 هجري آغاز شده و تا زمان شهادت ايشان در سال 95 هجري به مدت 34 سال ادامه داشت. ايشان در دوران امامتشان با 5 خليفه هم دوره بوده اند: (يزيد،عبدالله بن زبير، مروان، عبدالملك بن مروان، و وليد بن عبدالملك) دورنماي كلي عصر امامت آن بزرگوار را مي توان به 3 مرحله تقسيم كرد: الف) دروان اسارت . ب) دوره قيام ها و شورش ها. ج) دوران ثبات و سازندگي[5].
الف) دورة اسارت : با توجه به تبليغات بسيار گسترده كه حكومت اموي از زمان معاويه به بعد برضد خاندان پيامبر (به ويژه در منطقه شام) به عمل آورده بود، بي شك اگر بازماندگان امام حسين ـ عليه السّلام ـ به افشاگري و بيدار سازي نمي پرداختند، مزدوران قدرتهاي وقت، قيام و نهضت بزرگ آن حضرت را در طول تاريخ لوث مي كردند و چهرة آن را وارونه نشان مي دادند؛ لذا امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب از فرصت طلايي حضور در اجتماع مردم كوفه و دمشق استفاده كرده و نداي حقانيت و فضايل اهل بيت را در آن سرزمين خفته سردادند. به قول شهيد مطهري: «بزرگترين اشتباهي كه دستگاه اموي كرد، مسئله اسير گرفتن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود ... به دست خودشان كاري كردند كه براي اهل بيت پيغمبر فرصت ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجّل نمودند»[6].
ب) دورة قيام ها و شورش ها: قيام ها و شورش هاي صورت گرفته درعصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ عبارتند از:
1. واقعة حرّه (63هـ): شورش مردم مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله كه منجر به سركوبي شديد آن بوسيله سپاه شام به رهبري مسلم بن عقبه شد. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ از ابتدا در قيام شركت نكرد و به همراه خانوادة خود از مدينه خارج شد و در منطقة «يَنيع» اقامت گزيد[7].
2. قيام توابين (61ـ65 هـ): قيام مردم كوفه به رهبري سليمان بن صرد خزاعي كه در جهت توبه به دليل عدم همراهي كوفيان با امام حسينـ عليه السّلام ـ و گرفتن انتقام خون حسين ـ عليه السّلام ـ از شاميان صورت گرفت. اين قيام در نبرد « عين الورده» از سپاه شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد شكست خورد و اكثر افراد آن به شهادت رسيدند[8].
3. قيام مختار (66ـ67 هـ): به رهبري مختار بن ابي عبيده ثقفي دركوفه منجر به در درست گرفتن، كوفه در ربيع الاول سال 66 شد. ظاهراً امام سجاد ـ عليه السّلام ـ قيام مختار را صرف نظر از انگيزة آن بدليل آنكه در جهت خونخواهي حسين ـ عليه السّلام ـ بوده، به طور غير مستقيم تأييد كرده است[9].
4. شورش عبدالله بن زبير: او در ابتدا با در اختيار گرفتن شهر مكه در برابر يزيد علم مخالفت برافراشت و خود را خليفه خواند و از مردم بر اساس خلافت شورايي بيعت گرفت[10].
- مواضع امام در برابر شورش ها و قيام ها: امام پس از حادثة كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعة مرده در كوتاه مدت حتي با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد، به علاوه درگير شدن در يك حركت سياسي ديگر با وجود قدرت ديگر احزاب فرصت طلب (مانند عبدالله بن زبير) خطراتي را در پي داشت، به همين دليل امام سجاد در برابر اين قيام ها به وضوح از فعاليت سياسي و تأييد آشكار آنها بركنار بود[11]. مسألة مهم ديگر در عدم دخالت مستقيم امام در مسايل سياسي اين بود كه با توجه به سابقه اختلاف علويان با امويان، امام مورد سوءظن شديد امويان بود و كوچكترين حركتي از ناحية امام، عواقب وخيمي هم براي امام و هم براي شيعيان داشت.
ج) دورة ثبات و سازندگي: با توجه به انحطاط جامعه، اختناق شديد سياسي و سختي هايي كه شيعيان درآن دورة اختناق داشتند، امام سجاد هوشمندانه تاكتيك سياسي «تقيه» را برگزيدند و سعي كردند با اين سپر، از طريق روشهاي زير به ارشاد امت و تحكيم موقعيت شيعه بپردازند:
1ـ زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا و تمسك به آن جهت اثبات مظلوميت اهل بيت و ظلم امويان
2ـ پند و ارشاد امت هم با سيره عملي و عبادي و هم از طريق موعظه هاي عمومي.
3ـ تبيين معارف بوسيلة دعا و استفاده از آن جهت ارائه مفاهيم والاي عقيدتي ـ اخلاقي (نمونه آن صحيفة سجاديه).
4ـ برخورد و مبارزه با علماي درباري مانند زهري[12].
5ـ نيرو سازي و تربيت شاگردانِ زبده براي تبليغ معارفِ اهل بيت در سطح عموم در دراز مدت. شيخ طوسي نام172 نفر از اصحاب و شاگردان امام را در رجال خود آورده است[13]. از شاگردان معروف امام مي توان از اين افراد نام برد:
1. ابو حمزة ثمالي: نام او ثابت بن دينار و از نزديكترين اصحاب امام سجاد بود. او شيخ بزرگ شيعيان كوفه در عصر خويش بود. او هم از نظر علمي و هم از نظر معنوي در حد بالايي بود. از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده: «ابوحمزه ثمالي در زمان خودش مانند لقمان در عصر خويش بود[14].» او دعاي سحرهاي ماه رمضان معروف به دعاي ابوحمزه ثمالي و همچنين «رسالة حقوق» را از امام سجاد روايت كرده است. او پس از امام سجاد ساليان زيادي عمر كرد و محضر امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ، امام صادق ـ عليه السّلام ـ و امام كاظم ـ عليه السّلام ـ را هم درك كردند.
2. يحيي بن ام الطويل: از ياران پرشور و از نزديكان خاص امام سجاد ـ عليه السّلامـ بود. او در كوفه و در عصر حكومت حجاج با صداي بلند در ميان مردم مي گفت: «هركسي علي را سب كند، لعنت خدا بر او باد. ما از آن مروان و معبودهايي كه غير از خدا گرفته اند، بيزاريم[15]». حجاج به خاطر اين اعتراضات و سخنان پرشور او را به شهادت رساند.
3.سعيد بن جبير: وي از اصحاب سرشناس امام سجادو از نظر علمي مورد قبول شيعه و سني بود. احمد بن حنبل (يكي از امامان اهل سنت) معتقد بود سعيددر حالي كشته شد كه همة مردم به دانش او محتاج بودند[16]. او بسيار خداترس و پرهيزگاربود و علاقة زيادي به قرائت قرآن داشت به حدي كه در ماه رمضان هر شب و در غير ماه رمضان هر دو شب قرآن را ختم مي كرد[17]. حجاج اين مرد بزرگ را در سال 95 هجري به شهادت رساند.
4. سعيد بن مسيب: از قديمي ترين اصحاب امام سجاد ـ عليه السّلامـ و موصوف به فقه و تقوا بود. ابن حيان (از رجاليون اهل سنت) مي نويسد: او در فقه، دين داري، عبادت، فضل و پارسايي سرآمد تابعين بود[18]. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در روايتي او را از ثقات علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[19]. امام سجاد ـ عليه السّلامـ هم در روايتي او را به آثار گذشتگان از همه داناتر و در زمان خويش از همه آگاه تر معرفي كرده است[20]. او در سال94 هـ (سنة الفقها) در مدينه وفات يافت.
5. ابو خالد كابلي: او در ابتدا به امامت محمد بن حنيفه معتقد بود، و با اعتراف محمد توانست امام حقيقي را بشناسد[21] و بعد از آن در زمره حواريين امام سجاد قرار گرفت. امام صادق ـ عليه السّلام ـ او را هم از ثقات امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[22].
6. جابر بن عبدالله انصاري: از اصحاب پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه عمري دراز يافت و از محضر امام چهارم نيز استفاده كرد و در دوران امامت امام سجاد توانست امام باقر ـ عليه السّلام ـ را زيارت كند و وعدة پيامبر مبني بر ديدن او كه شكافندة دانش است محقق شود و سلام پيامبر را به او برساند[23].
از ديگر اصحاب امام سجاد مي توان به محمد بن جبير بن مطعم، قاسم بن محمد بن ابي بكر، عمرو بن عبدالله سبيعي، ابان بن تغلب، فرات بن احنف، سدير بن حكيم صيرفي و ... اشاره كرد.
نتيجه گيري: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در عصري زندگي مي كرد كه بدليل اختناق شديد سياسي ناشي از حكومت امويان امام نمي توانست با آزادي و به راحتي به نشر و تبيين معارف اهل بيت بپردازد، لذا با استفاده از تاكتيك تقيه و با روشهايي مانند سيره عبادي و تربيت نيروي انساني تعليم ديده به نشر تفكر اصيل اسلامي پرداخت. از جملة معروفترين اصحاب امام سجاد مي توان به ابوحمزه ثمالي، سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب و ابو خالد كابلي اشاره كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. نقش امام سجاددر رهبري شيعه، محسن رنجبر، چ اول، مؤسسه امام خميني، قم، 1380ش.
2. «زندگاني علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ دكتر سيد جعفرشهيدي، چ هشتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1377 ش.
3. «جهاد الامام السجاد» سيد محمدرضا حسيني جلالي، چ اول، قم، دارالحديث، 1418ق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفيد، ارشاد، قم، مؤسسه آل البيت، 1413ق، ج2 ص137. طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، اِعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت، 1417ق، ج1 ص480.
[2] . سالهاي 36، 37، 48، نيز گفته اند: شهيدي، سيدجعفر، زندگاني علي بن الحسين، تهران: دفتر نشرفرهنگ اسلامي، 1374ش، ج6، ص30-37.
[3] . اربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه، تبريز: مكتبة بني هاشمي، 1381ق، ج2 ص260.
[4] . طبرسي، همان ج1 ص480.
[5] . خامنه اي، سيدعلي، پژوهشي در زندگي امام سجاد، تهران، دفتر حزب جمهوري اسلامي، چاپ1، 1361ش، ص14 به بعد.
[6] . مطهري، مرتضي، حماسة حسيني، تهران، انشارات صدرا، چاپ21، 1375ش، ج2 صص201ـ202.
[7] . طبري، محمد جرير، تاريخ طبري، بيروت، موسسة الاعلمي، چ5، 1409هـ، ج4، ص426 به بعد. بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلي، بيروت: دارالفكر، چ1،1417هـ ، ج5، ص337 به بعد.
[8] . طبري، همان، ج4 ص426 به بعد، بلاذري، همان، ج6 ص364 به بعد.0
[9] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، چ2، 1402ق، ج45 ص365.
[10] . بلاذري، همان، ج5 ص320.
[11] . جفعريان، رسول، حيات فكري سياسي امامان شيعه، قم: انتشارات انصاريان، 1376ش، ج اول، ص 266.
[12] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، قم: انتشارات امام صادق، چ12، 1380ش، صص 259 تا 277.
[13] . طوسي، محمدبن حسن، رجال الطوسي، تحقيق سيد محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، مكتب الحيدريه، چاپ اول،1381ق، صص81 تا120.
[14] . طوسي، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال، (رجال كشي)، تحقيق سيد مهدي رجايي، قم: مؤسسه آل البيت، 1404هـ، ج2 ص458.
[15] . مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال، نجف: مكتبة الحيدرية، بي تا، ج3ص312.
[16] . عزيزي، حسين و ديگران، راويان مشترك، قم: بوستان كتاب، چاپ اول، 1380ش، ج1 ص396.
[17] . همان، ج1 ص395.
[18] . همان، ج1 ص406.
[19] . كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، تهران: دارلكتب الاسلاميه، چاپ 3، 1388ق، ج1 ص 472.
[20] . طوسي، همان، ج1 ص335.
[21] . همان، ج1 ص336.
[22] . كليني، همان، ج1 ص472.
[23] . خويي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت: مدينة العلم، چاپ2، 1403ق، ج4 ص15.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام حسين ـ عليه السّلام ـ بر اساس وظيفة الهي خويش و با هدف احياي اسلام و جلوگيري از انحراف در دين و براي زنده نمودن سنت نبوي و روشن نمودن اين قضيه كه اسلام راستين غير از آن اسلامي است كه بني اميه در جامعه مطرح كرده اند قيام نموده و براي هميشه تاريخ روشن كرد كه مكاتب و مذاهب خارج از مسير اهل بيت باطل است. آن حضرت با قرباني كردن خود و بهترين يارانش در اين راه، هدف خود را به آيندگان درس داد. و نشان داد كه فرزند رسول خدا و معيار حق و اسلام و قرآن است و بني اميه و ساير خلفا همه از مسير حق خارج هستند در حقيقت هدف امام پاسداري از امامت بود كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ با مواضع خاص كه با توجه به شرايط خاص زمان خود اين هدف امام را محافظت نمود و استمرار مسير هدايت را با امامت استوار نمود و تمام اهداف قيام امام حسين را در دورة اسارت و پس از آن تبيين نمود.
براي رهايي از ذلت و بردگي و بازيابي عزّت و آزادگي و فراهم ساختن زمينة يك انقلاب ريشهدار و بنيادي در سطح گسترده بر ضدّ بيداد و اختناق، راهي جز آگاهي و بيدار سازي مردم نيست. امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي رسيدن به هدف مهم به امر خداوند قيام نمود. اين حماسة تاريخي دو مرحله داشت: 1. مرحله اول روز عاشورا، 2. مرحلة دوم: بعد از عاشورا...
1. مرحلة اول: در روز عاشورا امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مبتلا به بيماري سختي بود، با اين وجود وقتي نداي «هل من ناصر» امام حسين(ع) را شنيد با آنكه از شدّت ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير را نداشت، راه ميدان را در پيش گرفت، امّكلثوم خواست مانع شود امام سجاد(ع) فرمود:«اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ جهاد كنم» حضرت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ به خواهرش فرمود: «باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خالي نماند» بدين ترتيب امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ به عنوان يك مجاهد ـ با وجود بيماري شديد ـ در جهاد شركت جست و به عنوان مطيع مطلق ولايت به سوي خيمه بازگشت تا به گونهاي ديگر براي ادامة جهاد وارد عرصه پيكار شود.[1]
2. مرحلة دوم: اين مرحله از عصر عاشورا آغاز گرديد و پرچم خونين عاشورا به دست امام سجاد ـ عليه السّلام ـ برافراشته شد. امام ـ عليه السّلام ـ مبارزات خود را در ابعاد گستردهاي آغاز نمود و از هر فرصتي در اين راستا استفاده كرد كه مهمترين آنها را ميتوان در چند بخش زير خلاصه كرد:
1. خطبههاي آتشين: امام ـ عليه السّلام ـ براي روشنگري مردم و تبيين معارف حقه و پردهبرداري از چهرة منفور بنياميه خطبههايي ايراد فرمودند كه اهمّ آنها از اين قرار است:
الف) خطبة كوفه: امام ـ عليه السّلام ـ به جمعيتي كه براي تماشاي اسيران آمده بودند اشاره كرد كه ساكت شوند، همه سكوت كردند، آنگاه پس از ستايش خداي متعال خود را معرّفي فرمود و با سخنان كوتاه و جانگداز در آن محيط اختناق و ارعاب، طوفاني به پا ساخت. خطبة امام ـ عليه السّلام ـ چنان در عمق روح و جان مردم نفوذ كرد كه ناگهان از هر سو صداي شيون و نداي ندامت بلند شد و مردم همگي از آن حضرت اعلام حمايت نمودند و از دشمنان آنان برائت جستند.[2]
ب) خطبة شام: مردم شام در اثر تبليغات چهل سالة معاويه شناخت صحيحي از اسلام و خاندان نبوّت ـ عليهم السّلام ـ نداشتند. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ با كلام خود در مجلس يزيد و در مقرّ حكومت اموي غوغايي ايجاد كرد و در ميان اقشار مختلف مردم چنان تحوّلي به وجود آورد كه يزيد ترسيد شورش شود و به مؤذن دستور داد اذان بگويد امّا با ادامة سخنان امام ـ عليه السّلام ـ فشار افكار عمومي بر يزيد اوج گرفت و او مجبور شد بر خلاف مواضع قاطع قبلي، خود را تبرئه كند و مسئوليت فاجعه كربلا را به گردن ابن زياد اندازد.[3]
ج) خطبة مدينه: هنگامي كه كاروان امام ـ عليه السّلام ـ به نزديكي مدينه رسيد مردم مطّلع شده و به استقبال آنها آمدند، امام ـ عليه السّلام ـ در ميان آنها خطبة شور انگيزي ايراد فرمودند و در ضمن آن صحنة جانگداز عاشورا و جنايات بني اميه را بازگو كردند و با بيانات روشنگرانة خود پرده از حكومت جائر يزيد برداشتند.[4] و اذهان مردم مدينه را نسبت به بنياميه آگاه كردند و اين زمينهاي شد كه بسياري از قيامها بر عليه امويان در مدينه شكل بگيرد.
2. تبيين معارف حقه و مبارزه در قالب دعا: امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ در محيطي كه ارعاب و اختناق حاكم بود مباحث سياسي و اصول اعتقادي را در قالب دعا بيان ميفرمود كه مهمترين آنها مسئلة امامت و رهبري حقيقي جامعة اسلامي و غصب و تصاحب آن توسط حكّام جور بود.[5]
3. برخورد و مبارزه با علماء درباري: اينان كساني بودند كه فكر و ذهن مردم را به سوي بنياميه جهت ميدادند و آنان را با وضعي كه بنياميه طالب آن بودند در جامعه حاكم باشد، عادت ميدادند و افكار ناشايست و فرهنگ نادرست اموي را در قالب اسلام به خورد مردم ميدادند به عنوان مثال برخورد شديد امام ـ عليه السّلام ـ با محمّد بن مسلم زهري محدث برجستة درباري است. [6]
4. زنده نگه داشتن ياد و خاطرة عاشورا: واقعة عاشورا در افكار عمومي براي حكومت اموي بسيار گران تمام شد و مشروعيت آن را زير سؤال بود، امّا براي اينكه اين فاجعة عظيم فراموش نشود امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطرة آنان مبارزة منفي را به صورت گريه ادامه داد.[7] شكي نيست كه اين اشكهاي سوزان ريشة عاطفي داشت، امّا چگونگي برخورد آن حضرت با اين موضوع اثر و نتيجة سياسي داشت. يادآوري مكرّر قضية كربلا نميگذاشت ظلم و جنايات حكومت بنياميه از خاطرهها فراموش شود.
بنابراين سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ حماسة بزرگي در روز عاشورا و در زمين كربلا خلق نمود و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ اين حادثة تاريخي را از قيد زمان و مكان رها نمود و شعار «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را جاودانه ساخت.
5. تربيت شاگردان و اصحاب خاصّي كه هر يك از آنها حافظ دستاوردهاي مكتب عاشورا و امامت بودند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كتاب منتهي الامال، شيخ عباس قمي، چاپ نهم، ستاره هجرت، 1375 هـ ش، ج1، ص 638.
2. سيرة پيشوايان ، آقاي مهدي پيشوايي.
3. حيات فكري سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
4. بررسي نقش امام سجاد(ع) در رهبري شيعه پس از واقعه كربلا، محسن رنجبر.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، مكتبة الاسلاميه، چاپ سوم، 1371 ش، ج 45، ص 46.
[2] . جلالي، سيد محمّدرضا، جهاد الامام السجاد ـ عليه السّلام ـ ، دار الحديث، چاپ اول،1418 هـ ق، ص 48.
[3] . مجلسي، پيشين، ج 45، ص 137.
[4] . قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، دار الاسوه، چاپ اول،1416 هـ ق، ج7، ص 93.
[5] . امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ ، صحيفة سجاديه، دفتر انتشارات اسلامي، جامعة مدرسين، چاپ چهارم، 1375 هـ ش، ص 99.
[6] . قمي، عباس، سفينة البحار، تهران، كتابخانة ثنايي، ج1، ص 573.
[7] . الاربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه، بيروت، دار الاضواء، نوبت دوم، 1405 هـ ق، ج2، ص 314.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سينة عالم، پر از اسرار و حقايق مستور الهي است كه از دسترس عموم به دور و از درك انديشهها، پنهان و مكتوم ميباشد. «لايدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير»[1] چشمها از درك او ناتوان در حالي كه او همه چيز را درك و هيچ پديدهاي نيست كه از حيطه و چشم انداز ديد او بيرون باشد چون او خبير و دانا و لطيف و بينا است.
البته تنها كساني كه برگزيده و پاكيزه و خالص شده آن يگانه عالم است، ميتوانند به بخشي از حقايق پوشيده و پنهان عالم دست پيدا كنند، انبيا و اولياي الهي و اوصياي معصوم كساني هستند كه به خاطر قرب و منزلت معنوي به چنين صلاحيت وشايستگي ميرسند و از منبع فياض هستي مطلق، بهرهمند ميگردند.
يكي از مسايل مرموز عالم، مسألة «معجزه» است كه اختصاص به انبياي عظام و اولياي معصوم دارد. معجزه، برهان نبوت و رسالت و امامت معصوم ـ عليهم السلام ـ ميباشد كه در شرايط خاص و ضرورت ابراز ميگردد، تا حقانيت پيامبر و امام معصوم اثبات شود. و مظاهر قدرت الهي توسط آنان براي مردم و امت هويدا و مبرهن گردد.
معجزه، امري است خارقالعاده كه ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند.[2] طبعاً كساني موفقند كه ارتباطي به مبدأ غيب و سرسلسلة اسرار داشته باشند كه بعد از انبياي الهي، جز ائمة معصوم ـ عليهم السلام ـ كه پاكيزه شدگان الهي هستند، كساني نميتوانند باشند. به تعبير و بيان عبدالرزاق موسوي مقرّم، پيشوايان معصوم در سير خود به سوي مبدأ اعلا به مقامي از فيض وجود او ميرسند كه هيچ كس غير از آنان بدين مرتبه نزديك نتواند شد. زيرا آنان از حقيقت محمدي ميباشند و در تمام خصوصيات با جدّ خود شريكند مگر در دو چيز: 1 ـ مقام نبوت. 2 ـ تعدّد زوجات. اينها رازهاي پنهاني است كه انديشة بشر به آن راه نمييابد و البته ما به صرف اينكه درك نميكنيم، حق انكار آن را هم نداريم در حالي كه اخبار صحيح، حكايت از اين دارند كه براي امامان، حالات عجيبي است از قبيل زنده كردن مردگان با بدنهاي اصلي و بالا رفتن اجساد آنها به آسمان و شنيدن آنها سلام زيارت كنندگانشان را.[3]
همين قدرت و موقعيت الهي است كه برخي اعمال ائمة معصوم ـ عليهم السلام ـ براي ما خارقالعاده جلوه ميدهد و فهم و انديشة ما از درك آن احساس ناتواني ميكند. امام رضا - عليه السلام - در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آيا حسين بن علي - عليه السلام - امام بود؟ گفت آري. فرمود: پس چه كسي امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علي بن الحسين - عليه السلام - امام فرمود: علي بن الحسين كجا بود؟ گفت در كوفه نزد پسر زياد زنداني بود اما بدون اينكه آنها باخبر شوند به كربلا آمد و امر دفن پدر را سپري كرد و سپس به زندان برگشت، امام رضا - عليه السلام - فرمود: كسي كه علي بن الحسين را قدرت داد كه به كربلا بيايد، پدرش را دفن كند و برگردد، مرا نيز ميتواند به بغداد ببرد تا پدرم را كفن و دفن كنم در حالي كه نه در زندان هستم و نه در اسارت.[4]
حضور امام سجاد - عليه السلام - در كربلا و قتلگاه، يك امر غير عادي و سؤال برانگيز است ولي قدرت خاصه و اعجازي كه خدا براي امامان معصوم، از جمله امام سجاد - عليه السلام - داده است در چنين موردي لازم است. اولاً بخاطر اينكه طايفة بني اسد براي شناسايي اجساد شهيدان كربلا كه سر در بدن نداشتند و بدنهايشان بر اثر تاخت و تاز سمّ اسبان دشمن و نيز شمشير و نيزهها، متلاشي گرديده، سخت حيران و سرگردان بودند و به خاطر ترس از بقاياي احتمالي قشون دشمن، در امر دفن عجله مي كردند و با گريه و زاري از همديگر ميپرسيدند اين بدنها متعقل به چه كسي است؟ و هيچ كدام هم واقعاً نميشناختند. ثانياً اينكه امام معصوم را جز امام نبايد كفن و دفن كند. ابوبصير از امام صادق- عليه السلام - در وصايايي كه ابوجعفر باقر - عليه السلام - به آن بزرگوار كرده چنين روايت ميكند: «وقتي كه من از دنيا رفتم، كسي غير از خودت مرا غسل ندهد چرا كه امام را جز امام كسي غسل نميدهد.»[5]
بنياسد در آغاز كه سواركاري را ديدند، خود را پنهان كردند. پس از اينكه فهميدند امام سجاد(ع) است، همه دور امام جمع شدند، تسليت و تعزيت گفتند و منتظر دستور حرت شدند. امام به حكم «لانّ الامام لايلي امره الا الامام مثله» شهداي بني هاشم و انصار و اصحاب را معرفي و خود مستقيم به گودال قتلگاه رفت و صورت به رگهاي بريدة پدر نهاد و گريه زيادي كرد. آنگاه چند قدم عقبتر، خاك را با دست خود كنار زد، قبري ساخته و لحدي آماده نمايان شد كه جسد پدر شهيد را در آن دفن و به خاك سپرد.[6]
قدرت هر نوع تغيير و تحول عالم و تمامي موجودات، در اختيار خالق يكتا و ارادة او است. اوست كه حضرت ابراهيم را در ميان امواج آتش، چون گلي در گلستان حفظ ميكند و خاصيت سوزندگي آتش را تبديل به گلستان ميكند. و اوست كه از يك چوب خشك و تكيهگاه بيجان، اژدهاي وحشتناكي ميسازد. تا نشانه نبوت موسي(ع) گردد. و يا آخرين فرستادة خويش را در لحظاتي از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و از آنجا به معراج صعود ميدهد و با باري از معنويات عظيم و مشاهدات حقايق و آيات مرموز به خانه برميگرداند. آيا چنين قدرتي نميتواند، امام سجاد - عليه السلام - را از كوفه به كربلا بياورد تا امر بسيار مهم دفن و كفن امام شهيد و ساير شهيدان را به انجام رساند؟
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حضرت امام زين العابدين، احمد علي عبادي.
2. سرگذشت امام سجاد زين العابدين(ع) محمد جواد نجفي.
3. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
4. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ انعام/103.
[2] ـ فرهنگ فارسي عميد، انتشارات اميركبير، ص 137.
[3] ـ موسوي مقرم، عبدالرزاق، زندگاني امام زينالعابدين - عليه السلام - ، ترجمة حبيب روحاني، امور فني و چاپ: مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، ص 579، مورد تأييد مفيد در مقالات، ص 84 و كراجكي در كنزلافوايد و مجلسي در مرآه العقول، ج 1، ص 373 و كاشف الغطا در نهج الرشاد، ص 51.
[4] ـ همان، ص 578.
[5] ـ همان، ص 421.
[6] ـ شريف قرشي، باقر، تحليلي از زندگاني امام سجاد - عليه السلام- ، ترجمة محمدرضا عطايي، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، ج 1، ص 243.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمتاً بايد اين نكته را متذكر شد كه: ما هم قبول داريم كه امام زاده هايي منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ، كه بعضاً با چند واسطه نسب آنان به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي رسد، در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
اما درباره امكان حضور فرزندان آن حضرت: اولاً با توجه به اينكه فتح ايران در زمان خليفه دوم و سوم صورت گرفته بنابراين امكان مهاجرت علويان پس از فتح ايران فراهم شده است. ثانياً: با توجه به زمينه هاي بوجود آمده و فشاري كه از سوي خلفاي اموي و عباسي به علويان و سادات انجام مي گرفت، سير مهاجرت و پناهندگي به ايران سرعت يافت. مؤلف «عمدة الطالب» كه فرزندانِ ائمه و اعقاب آنها و مختصري از زندگي ايشان را نقل كرده، اعقاب و فرزندان زيادي از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و ساير ائمه ذكر مي كند كه به بلاد مختلف از جمله ايران سفر كرده اند. به عنوان نمونه در ذكر اعقاب الحسين«حسين اصغر» از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي نويسد:«فرزندان زيادي از حسين اصغر بن علي حسين ـ عليه السّلام ـ در حجاز و شام و بلاد عجم(ايران) و مغرب مي باشند»[1]
همة منابع تاريخي بيان گر اين مطلب هستند كه به واسطه ظلم و ستمي كه نسبت به شيعيان و علويان و فرزندان ائمه از طرف خلفاي اموي و عباسي صورت مي گرفت. آنها مناطق شرق خلافت اسلامي خصوصاً ايران را براي مهاجرت و فرار از دست ظلم و ستم برگزيده اند. فرزندان ائمه در ايران محبوبيت داشتند و بعضاً قيامهايي را بر عليه حكومت هاي جور صورت داده اند اما اين قيامها كه معمولاً بدون برنامه و غير منسجم بود شكست خورده اند.
عده اي از اين افراد به شهادت رسيده اند. و عده اي ديگر نيز در ايران وفات يافته اند و مدفون شده اند. من جمله فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ كه به برخي از آنان اشاره خواهد شد. اما قبل از آن به اسامي فرزندان بلا واسطه امام اشاره مي شود.
«اسامي فرزندان بلا واسطة امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : 1. محمّد، 2. عبدالله، 3. حسين، 4. حسن، 5. زيد، 6. عمر، 7. حسين اصغر، 8. عبدالرحمن، 9. سليمان، 10. علي، 11. خديجه، 12. محمد اصغر، 13. فاطمه، 14. علّيه، 15. ام كلثوم.»[2]
مهاجرت به ايران: «علويان كه به عنوان جريان معارض مورد ضرب و شتم و تعقيب عمال خلفا قرار مي گرفتند در جستجوي پناهگاه مناسب ترين منطقه را در ايران، مناطق جنوبي سلسله جبال البرز يعني شهرهايي چون قزوين، قم، ري، ساوه، و آوه تشخيص دادند.»[3]
«در دورة حكومت ظالمانه حجاج بن يوسف(95 ـ 75 هـ ) بر عراق، علويان در معرض آماج حملات وي قرار گرفتند. اين امر موجب گرديد تا علويان به منظور پناه جويي متوجه سرزمينهاي شرق قلمرو خلافت گردند و با مهاجرت تدريجي علويان به اين مناطق زمينه هاي حبّ آل علي شكل گرفت»[4] به عنوان نمونه «ابوالفرج اصفهاني» در مورد «يحيي بن زيد بن علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ » مي نويسد «به يوسف بن عمر[5] خبر دادند كه يحيي راه مدائن را پيش گرفته» بي درنگ به دنبال او فرستاد اما فرستادگان او، يحيي را در مدائن نديدند به سراغ او رو به سوي ري نهادند يحيي به ري رسيده بود.»[6] شكنجه و آزار و تعقيب هم در دورة امويان وجود داشت و هم در دورة عباسيان «جعفر مرتضي حسيني» مي نويسد:«عباسيان در واقع به خون علويان تشنه و در شكنجه شان بسيار تنوع طلب بودند عده اي را به ديوار ميخكوب مي كردند. عده اي را مي كشتند و .... اما قتلهاي دسته جمعي علويان، روشن تر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد.»[7]
اين مهاجرت ها تقريباً مداوم بوده است و شايد دور انهايي كه ظلم و ستم خلفا بيشتر مي شده روند مهاجرت ها هم بيشتر بوده است.«وقتي يحيي بن عمر» در كوفه شورش كرد، بعضي از ساداتي كه در جنگ همراهش بودند به طبرستان و ديلمان فرار كردند، سادات علوي و بني هاشم از حجاز و سوريه و عراق دسته دسته به طبرستان آمدند. اين كار در زمان امراي بعدي خاندان علوي نيز دوام داشت.»[8]
فرزندان ائمه توانستند در ايران حضور داشته باشند و حتي موفق به تشكيل دولت هم در منطقه طبرستان شدند. «مهمترين منطقه امن براي علويان مناطق شمالي ايران بود كه شامل طبرستان و اطراف آنجا محسوب مي گرديد.»[9]
فرزندان ائمه در ايران پراكنده شدند و چون مردم به آنها اقبال نشان مي دادند لذا آنان را در جهت مبارزه با حكام اموي و عباسي ياري مي دادند. قيامهايي صورت مي گرفت اما اكثراً اين قيامها به شكست مي انجاميد بنابراين نوادگان ائمه بعضاً به شهادت مي رسيدند و در همان محل مدفون مي شدند. من جمله مي توان به اين افراد اشاره كرد.[10]
1. يحيي بن زيد بن علي بن حسين كه بر ضد بني اميه قيام كرد اما سرانجام در جبهه جنگ به شهادت رسيد. «بدن يحيي بن زيد را در دروازه شهر جوزجان (گرگان) به دار آويختند ..... بعدها ابومسلم جسد او را از دار به زير آورد و او را غسل داد و كفن كرد و در همانجا او را دفن كرد قتل او در سال 125 هـ واقع شد.»[11] ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:«اصحاب يحيي بن زيد هفتاد نفر مرد وفادار بودند كه تا نفر آخر پايداري كردند و همه به قتل رسيدند.»[12]
2. جعفر بن علي بن حسن بن علي بن عمر بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ او از احفاد عمر الاشرف است كه در دامغان مدفون است و به امامزاده جعفر مشهور است.»[13]
3. عبدالله بن الحسن بن الحسين الاصغر بن علي بن الحسين مدفون در شهر شوشتر.[14]
4. «حمزه بن احمد از احفاد عبدالله الباهره از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معروف به قمي است بدان سبب كه از ناحيه طبرستان به قم آمد .... در مقبره بابلان كه حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ در آن مدفون است مدفون گرديد.»[15] و فرزندان ديگري از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ كه در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
نتيجه گيري: با توجه به منابع تاريخي و اصولاً وجود امام زاده هايي كه در ايران مدفون هستند و منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ هستند مشكلي باقي نمي ماند كه اين بزرگواران به علل مختلف و ظلم و ستم حكام اموي و عباسي به ايران آورده اند و بعضاً توسط حكومت به شهادت رسيده اند و يا با مرگ طبيعي از دنيا رفته اند و مدفون شده اند.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. ترجمه مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني.
2. ترجمة عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب.
نكته اخلاقي:
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«سه گروه در پيشگاه الهي شفاعت مي كنند و مورد قبول واقع مي شود پيامبران، علما و سپس شهداء.»[16]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جمال الدين احمد بن علي(ابن عنبه) عمدة الطالب في انساب آل ابيطالب، قم، مؤسسه انصاريان 1417 هـ، ص 74.
[2] . شيخ مفيد، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي، تهران ، كتاب فروشي اسلاميه، 1351، ص 506.
[3] . پروين تركمني آذر، دكتر صالح پرگاري، تاريخ تحولات سياسي اجتماعي .... ايران در دوره صفاريان و علويان، چاپ اول، تهران انتشارات سمت، 1378، ص 126.
[4] . همان، ص 126.
[5] . يوسف بن عمر در زمان هشام بن عبدالملك والي عراق بود.
[6] . ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، ترجمه جواد فاضل، جلد 2، تهران، انتشارات علمي 1362، ص 236.
[7] . جعفر مرتضي حسيني، زندگي سياسي هشتمين امام حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ترجمه خليل خليليان، چاپ 12 تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1377، ص 53.
[8] . ابوالفتح حكيميان، علويان طبرستان، چاپ دوم، تهران، نشر الهام، 1368، ص 69.
[9] . محمد بن جرير طبري، الرسل و الملوك، جلد 10، چاپ دوم، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران انتشارات اساطير 1363، ص 2 ـ 430.
[10] . برخي از اين افراد با مرگ طبيعي از دنيا رحلت كرده اند.
[11] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، جلد 2، چاپ 5، قم، موسسه انتشارات هجرت، 1412 هـ ق، ص 119.
[12] . ابوالفرج اصفهاني، پيشين،ص 244.
[13] . شيخ عباس قمي، پيشين، ص 108.
[14] . همان، ص 114.
[15] . همان، ص 102.
[16] . علامه مجلسي، بحارالانوار، جلد 3، ص 299.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در جواب اين سؤال مقدمتاً بايد اين نكته را متذكر شد كه: ما هم قبول داريم كه امام زاده هايي منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ، كه بعضاً با چند واسطه نسب آنان به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي رسد، در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
اما درباره امكان حضور فرزندان آن حضرت: اولاً با توجه به اينكه فتح ايران در زمان خليفه دوم و سوم صورت گرفته بنابراين امكان مهاجرت علويان پس از فتح ايران فراهم شده است. ثانياً: با توجه به زمينه هاي بوجود آمده و فشاري كه از سوي خلفاي اموي و عباسي به علويان و سادات انجام مي گرفت، سير مهاجرت و پناهندگي به ايران سرعت يافت. مؤلف «عمدة الطالب» كه فرزندانِ ائمه و اعقاب آنها و مختصري از زندگي ايشان را نقل كرده، اعقاب و فرزندان زيادي از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و ساير ائمه ذكر مي كند كه به بلاد مختلف از جمله ايران سفر كرده اند. به عنوان نمونه در ذكر اعقاب الحسين«حسين اصغر» از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي نويسد:«فرزندان زيادي از حسين اصغر بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ در حجاز و شام و بلاد عجم(ايران) و مغرب مي باشند»[1]
همة منابع تاريخي بيان گر اين مطلب هستند كه به واسطه ظلم و ستمي كه نسبت به شيعيان و علويان و فرزندان ائمه از طرف خلفاي اموي و عباسي صورت مي گرفت. آنها مناطق شرق خلافت اسلامي خصوصاً ايران را براي مهاجرت و فرار از دست ظلم و ستم برگزيده اند. فرزندان ائمه در ايران محبوبيت داشتند و بعضاً قيامهايي را بر عليه حكومت هاي جور صورت داده اند اما اين قيامها كه معمولاً بدون برنامه و غير منسجم بود شكست خورده اند.
عده اي از اين افراد به شهادت رسيده اند. و عده اي ديگر نيز در ايران وفات يافته و مدفون شده اند. از جمله آنان، فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ است كه به برخي از آنان اشاره خواهد شد. اما قبل از آن به اسامي فرزندان بلا واسطه امام اشاره مي شود.
«اسامي فرزندان بلا واسطة امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : 1. محمّد، 2. عبدالله، 3. حسين، 4. حسن، 5. زيد، 6. عمر، 7. حسين اصغر، 8. عبدالرحمن، 9. سليمان، 10. علي، 11. خديجه، 12. محمد اصغر، 13. فاطمه، 14. علّيه، 15. ام كلثوم.»[2]
مهاجرت به ايران: «علويان كه به عنوان جريان معارض خلافت، مورد ضرب و شتم و تعقيب عمال خلفا قرار مي گرفتند در جستجوي پناهگاه هي براي خود بودند كه مناسب ترين منطقه را در ايران، مناطق جنوبي سلسله جبال البرز يعني شهرهايي چون قزوين، قم، ري، ساوه، و آوه تشخيص دادند.»[3]
«در دورة حكومت ظالمانه حجاج بن يوسف(95 ـ 75 هـ ) بر عراق، علويان در معرض آماج حملات وي قرار گرفتند. اين امر موجب گرديد تا علويان به منظور پناه جويي متوجه سرزمينهاي شرق قلمرو خلافت گردند و با مهاجرت تدريجي علويان به اين مناطق زمينه هاي حبّ آل علي شكل گرفت»[4] به عنوان نمونه «ابوالفرج اصفهاني» در مورد «يحيي بن زيد بن علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ » مي نويسد «به يوسف بن عمر[5] خبر دادند كه يحيي راه مدائن را پيش گرفته است. بي درنگ به دنبال او فرستاد اما فرستادگان او، يحيي را در مدائن نديدند به سراغ او رو به سوي ري نهادند يحيي به ري رسيده بود.»[6].
شكنجه و آزار و تعقيب هم در دورة امويان وجود داشت و هم در دورة عباسيان «جعفر مرتضي حسيني» مي نويسد:«عباسيان در واقع به خون علويان تشنه و در شكنجه شان بسيار تنوع طلب بودند عده اي را به ديوار ميخكوب مي كردند. عده اي را مي كشتند و .... اما قتلهاي دسته جمعي علويان، روشن تر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد.»[7]
اين مهاجرت ها تقريباً مداوم بوده است و شايد دوره هايي كه ظلم و ستم خلفا بيشتر مي شده روند مهاجرت ها هم بيشتر بوده است.«وقتي يحيي بن عمر» در كوفه شورش كرد، بعضي از ساداتي كه در جنگ همراهش بودند به طبرستان و ديلمان فرار كردند، سادات علوي و بني هاشم از حجاز و سوريه و عراق دسته دسته به طبرستان آمدند. اين كار در زمان امراي بعدي خاندان علوي نيز دوام داشت».[8]
فرزندان ائمه توانستند در ايران حضور داشته باشند و حتي موفق به تشكيل دولت در منطقه طبرستان هم شدند. «مهمترين منطقه امن براي علويان مناطق شمالي ايران بود كه شامل طبرستان و اطراف آنجا مي گرديد.»[9]
وقتي فرزندان ائمه در ايران پراكنده شدند، مردم به آنها اقبال نشان داده و آنان را در جهت مبارزه با حكام اموي و عباسي ياري دادند. قيامهايي صورت مي گرفت اما اكثر اين قيامها به شكست مي انجاميد بنابراين نوادگان ائمه بعضاً به شهادت مي رسيدند و در همان محل مدفون مي شدند. از جمله مي توان به اين افراد اشاره كرد.[10]
1. يحيي بن زيد بن علي بن حسين كه بر ضد بني اميه قيام كرد اما سرانجام در جبهه جنگ به شهادت رسيد. «بدن يحيي بن زيد را در دروازه شهر جوزجان (گرگان) به دار آويختند ..... بعدها ابومسلم جسد او را از دار به زير آورد و او را غسل داد و كفن كرد و در همانجا او را دفن كرد قتل او در سال 125 هـ واقع شد.»[11] ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:«اصحاب يحيي بن زيد هفتاد نفر مرد وفادار بودند كه تا نفر آخر پايداري كردند و همه به قتل رسيدند.»[12]
2. جعفر بن علي بن حسن بن علي بن عمر بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ او از احفاد عمر الاشرف است كه در دامغان مدفون است و به امامزاده جعفر مشهور است.»[13]
3. عبدالله بن الحسن بن الحسين الاصغر بن علي بن الحسين كه در شهر شوشتر مدفون است.[14]
4. «حمزه بن احمد از احفاد عبدالله الباهره از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معروف به قمي است، زيرا او از ناحيه طبرستان به قم آمد .... در مقبره بابلان كه حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ در آن مدفون است مدفون گرديد.»[15] و فرزندان ديگري از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ كه در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
نتيجه گيري: با توجه به منابع تاريخي و اصولاً وجود امام زاده هايي كه در ايران مدفون هستند و منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ هستند مشكلي باقي نمي ماند كه اين بزرگواران به علل مختلف و ظلم و ستم حكام اموي و عباسي به ايران آمده اند. و بعضاً توسط حكومت به شهادت رسيده اند و يا با مرگ طبيعي از دنيا رفته اند و مدفون شده اند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني، ترجمه جواد فاضل.
2. عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، ابن عتبه.
3. علويان، طبرستان، ابوالفتح حكيميان.
4. امامزادگان معتبر، عزيزالله كاشاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جمال الدين احمد بن علي(ابن عنبه)، عمدة الطالب في انساب آل ابيطالب، قم، مؤسسه انصاريان، 1417 هـ، ص 74.
[2] . مفيد، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي، تهران، كتاب فروشي اسلاميه، 1351، ص 506.
[3] . تركمني آذر، پروين، صالح پرگاري، تاريخ تحولات سياسي اجتماعي .... ايران در دوره صفاريان و علويان، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1378، ص126.
[4] . همان، ص 126.
[5] . يوسف بن عمر در زمان هشام بن عبدالملك والي عراق بود.
[6] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين، ترجمه جواد فاضل، تهران، انتشارات علمي، 1362، ج2، ص236.
[7] . مرتضي حسيني، جعفر، زندگي سياسي هشتمين امام حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ترجمه خليل خليليان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ 12، 1377، ص 53.
[8] . حكيميان، ابوالفتح، علويان طبرستان، تهران، نشر الهام، چاپ دوم، 1368، ص 69.
[9] . طبري، محمد بن جرير، الرسل و الملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات اساطير، چاپ دوم، 1363، ج10، ص 2 ـ 430.
[10] . برخي از اين افراد با مرگ طبيعي از دنيا رحلت كرده اند.
[11] . قمي، عباس، منتهي الآمال، قم، موسسه انتشارات هجرت، چاپ 5، 1412 هـ ق، ج2، ص119.
[12] . ابوالفرج اصفهاني، پيشين، ص244.
[13] . قمي، عباس، پيشين، ص108.
[14] . همان، ص114.
[15] . همان، ص102.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
معجزه اختصاص به انبياي عظام و ائمة معصوم ـ عليهم السلام ـ دارد امام سجاد (ع) جهت تدفين و تشخيص شهداي كربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسين (ع) به حكم اينكه «امام را جز امام كسي تغسيل و تكفين و تدفين نميكند» از راه اعجاز و خرق عادت از كوفه و زندان ابن زياد به كربلا آمد و ابدان شهدا را دفن نمود.
جواب تفصيلي:
با سلام و تشكّر از شما مخاطل گرامي به خاطر ارتباط با اين مركز بايد توجه داشت كه سينة عالم، پر از اسرار و حقايق مستور و پوشيده است كه از دسترس عموم به دور و از درك انديشهها، پنهان و مكتوم ميباشد. «لايدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير»[1] چشمها از درك او ناتوان در حالي كه او همه چيز را درك و هيچ پديدهاي نيست كه از حيطه و چشم انداز ديد او بيرون باشد چون او خبير و دانا و لطيف و بينا است.
البته تنها كساني كه برگزيده و پاكيزه و خالص شده آن يگانه عالم است، ميتوانند به بخشي از حقايق پوشيده و پنهان عالم دست پيدا كنند، انبيا و اولياي الهي و اوصياي معصوم كساني هستند كه به خاطر قرب و منزلت معنوي به چنين صلاحيت وشايستگي ميرسند و از منبع فياض هستي مطلق، بهرهمند ميگردند.
يكي از مسايل مرموز عالم، مسألة «معجزه» است كه اختصاص به انبياي عظام و اولياي معصوم دارد. معجزه، برهان نبوت و رسالت و امامت معصوم ـ عليهم السلام ـ ميباشد كه در شرايط خاص و ضرورت ويژه، ابراز ميگردد تا حقانيت نبوت و امامت معصوم اثبات و مظاهر قدرت الهي توسط آنان براي مردم و امت هويدا و مبرهن گردد.
معجزه، امري است خارقالعاده كه ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند.[2] طبعاً كساني موفقند كه ارتباطي به مبدأ غيب و سرسلسلة اسرار داشته باشند كه بعد از انبياي الهي، جز ائمة معصوم ـ عليهم السلام ـ كه پاكيزه شدگان الهي هستند، كساني نميتوانند باشند. به تعبير و بيان عبدالرزاق موسوي مقرّم، پيشوايان معصوم در سير خود به سوي مبدأ اعلا به مقامي از فيض وجود او ميرسند كه هيچ كس غير از آنان بدين مرتبه نزديك نتواند شد. زيرا آنان از حقيقت محمدي ميباشند و در تمام خصوصيات با جدّ خود شريكند مگر در دو چيز: 1 ـ مقام نبوت. 2 ـ تعدّد زوجات. اينها رازهاي پنهاني است كه انديشة بشر به آن راه نمييابد و ما به صرف اينكه درك نميكنيم، حق انكار آن را هم نداريم در حالي كه اخبار صحيح، حكايت از اين دارند كه براي امامان، حالات عجيبي است از قبيل زنده كردن مردگان با بدنهاي اصلي و بالا رفتن اجساد آنها به آسمان و شنيدن آنها سلام زيارت كنندگانشان را.[3]
همين قدرت و موقعيت الهي است كه برخي اعمال ائمة معصوم ـ عليهم السلام ـ براي ما خارقالعاده جلوه ميدهد و فهم و انديشة ما از درك آن احساس ناتواني ميكند. امام رضا (ع) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آيا حسين بن علي (ع) امام بود؟ گفت آري. فرمود: پس چه كسي امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علي بن الحسين (ع) امام فرمود: علي بن الحسين كجا بود؟ گفت در كوفه نزد پسر زياد زنداني بود اما بدون اينكه آنها باخبر شوند به كربلا آمد و امر دفن پدر را سپري كرد و سپس به زندان برگشت، امام رضا (ع) فرمود: كسي كه علي بن الحسين را قدرت داد كه به كربلا بيايد، پدرش را دفن كند و برگردد، مرا نيز ميتواند به بغداد ببرد تا پدرم را كفن و دفن كنم در حالي كه نه در زندان هستم و نه در اسارت.[4]
حضور امام سجاد (ع) در كربلا و قتلگاه، يك امر غير عادي و سؤال برانگيز است ولي قدرت خاصه و اعجازي كه خدا براي امامان معصوم، از جمله امام سجاد (ع) داد، در چنين موردي لازم است. اولاً اينكه طايفة بني اسد براي شناسايي اجساد شهيدان كربلا كه سر در بدن نداشتند و بدنهايشان بر اثر تاخت و تاز سمّ اسبان دشمن و نيز شمشير و نيزهها، متلاشي گرديده، سخت حيران و سرگردان بودند و به خاطر ترس از بقاياي احتمالي قشون دشمن، شتاب در امر دفن داشتند و با گريه و زاري از همديگر ميپرسيدند و هيچ كدام هم واقعاً نميشناختند. ثانياً اينكه امام معصوم را جز امام نبايد كفن و دفن كند. ابوبصير از امام صادق (ع) در وصايايي كه ابوجعفر باقر (ع) به آن بزرگوار كرده چنين روايت ميكند: «وقتي كه من از دنيا رفتم، كسي غير از خودت مرا غسل ندهد چرا كه امام را جز امام كسي غسل نميدهد.»[5]
بنياسد در آغاز كه سواركاري را ديدند، خود را پنهان كردند. پس از شناخت، همه دور امام جمع شدند، تسليت و تعزيت گفتند و تقاضاي ارجاع امر نمودند. امام به حكم «لانّ الامام لايلي امره الا الامام مثله» شهداي بني هاشم و انصار و اصحاب را معرفي و خود مستقيم به گودال قتلگاه رفت و صورت به رگهاي بريدة پدر نهاد و گريههاي زيادي كرد. آنگاه چند قدم عقبتر، خاك را با دست خود كنار زد، قبري ساخته و لحدي آماده نمايان شد كه جسد پدر شهيد را در آن دفن و به خاك سپرد.[6]
قدرت هر نوع تغيير و تحول عالم و تمامي موجودات، در اختيار خالق يكتا و ارادة او است. او است كه حضرت ابراهيم را در ميان امواجي آتش، چون شكوفهاي در گلستان حفظ ميكند و خاصيت سوزندگي آتش را تبديل به برودت ميكند. و او است كه از يك چوب خشك و تكيهگاه بيجان، اژدهاي وحشتناكي ميسازد. و يا آخرين فرستادة خويش را در لحظاتي از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و از آنجا به معراج صعود ميدهد و با باري از معنويات عظيم و مشاهدات حقايق و آيات مرموز در خانه و خوابگاهشان برميگرداند. آيا چنين قدرتي نميتواند، امام سجاد (ع) را از كوفه به كربلا بياورد تا امر بسيار مهم دفن و كفن امام شهيد و ساير شهيدان را به انجام رساند؟
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ سورة انعام، آية 103.
[2] ـ فرهنگ فارسي عميد، انتشارات اميركبير، ص 137.
[3] ـ زندگاني امام زينالعابدين (ع) ، عبدالرزّاق موسوي مقرّم، ترجمة حبيب روحاني، چاپ اول، امور فني و چاپ: مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، ص 579، مورد تأييد شيخ مفيد در مقالات، ص 84 و كراجكي در كنزلافوايد و مجلسي در مرآه العقول، ج 1، ص 373 و كاشف الغطا در نهج الرشاد، ص 51.
[4] ـ همان، ص 578.
[5] ـ همان، ص 421.
[6] ـ تحليلي از زندگاني امام سجاد (ع) ، باقر شريف قرشي، ترجمة محمدرضا عطايي، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، ج 1، ص 243.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
تمام ائمه اطهار يك هدف را دنبال ميكردند آن هم برپايي دين اسلام و احكام آن در جامعه و هدايت و رهبري امّا به مقتضاي زمان و شرايط آن نوع برخورد و رفتار ايشان متفاوت است و هر كدام از ائمه كه در آن شرايط قرار ميگرفتند همان كاري را ميكردند كه ديگري انجام ميداد چرا كه مشيّت خداوند بر آن تعلّق گرفته بود. و براي الگوبرداري از آنان بايد اصول كلي رفتاري آنها را پيروي كنيم نه نوع برخورد هر كدام از آنها را مگر در شرايطي خاص كه همان شرايط زمان ائمه حاكم باشد، و تشخيص اين امر با مجتهد جامع الشرايط است.
جواب تفصيلي:
آن چه از زندگاني ائمه اطهار ـعليهالسلامـ برميآيد اين است كه آنها نور واحد ميباشند[1] كه در كالبدهاي مختلف ظهور و بروز كرده است يعني آن چه باعث شده كه حقيقت وجودي آنها يكي باشد، اتصال روحاني و پيوستة تمام آنها به يك منبع واحد، كه وحي الوهيت است، ميباشد، و تمامي ائمه اطهار ـ عليهالسلام ـ از اين باب كه جانشين پيامبرند براي ما حجت ميباشند، با توجه و تعمق در طول تاريخ صدر اسلام درمييابيم كه ائمه اطهار ـ عليهالسلام ـ هر كدام بر اساس سياست و رفتار اجتماعي خاصي وظيفه هدايت و رهبري امّت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به عهده داشتند به طوري كه زماني هم چون زمان امامت حضرت اميرالمؤمنين ـ عليهالسلام ـ كه مردم در اثر انحراف چند نفر از صحابه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و تبعيّت از ايشان و كم كردن مسير واقعي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»[2] يعني پس از من راه، همان است كه قرآن و عترت من ميروند و غير از آن باطل است، به انحطاط كشيده شدند و اسلام با آن گسترش روز افزوني كه پيدا كرده بود و روز به روز بر تعداد سرزمينهاي اسلامي افزوده ميشد، به علت نوپايي اسلام وظيفه امام علي ـ عليهالسلام ـ ايجاب ميكرد كه سياست انزوا از قدرت و كنارهگيري از خلافت را پيش گيرد تا منجر به فروپاشي كل نظام اسلامي نينجامد و پس از مدت 25سال، حدود چهار سال و نه ماه سياست رهبري مستقيم مردم و جامعه اسلامي را برعهده گيرد.
اين انتخاب سياستهاي مختلف در طول عمر شريف آن حضرت برانگيخته از شرايط زمان و نوع برخورد مخالفان اهل بيت ـ عليه السّلام ـ بود؛ و اگر به زندگاني تمام اهل بيت ـ عليهالسلام ـ نگاه كنيم، روشهاي هر كدام از اهل بيت ـ عليهالسلام ـ در مقابل دستگاه جور و ستمكارانه زمان خويش به گونهاي متفاوت ميباشد. روزي امام علي ـ عليهالسلام ـ از خلافت كناره ميگيرد، روزي به خلافت باز ميگردد. امام حسن ـ عليهالسلام ـ صلح ميكنند ولي امام حسين ـعليهالسلامـ ميجنگد.
امام سجاد ـ عليهالسلام ـ با رفتار خود سعي در گسترش فرهنگ عاشورا و شناساندن جنايت بنياميه نسبت به ذريّه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و باز گرداندن ايمان و روج تعبد در مسلمانان ميكند تا بلكه روحهاي مردة اين مسلمانان به ظاهر، بسوي خدا باز گردد. و امام باقر ـ عليهالسلام ـ و امام صادق ـ عليهالسلام ـ و امام كاظم ـ عليهالسلام ـ هر كدام به نحوي سعي در تربيت نيروهاي مومن و عالم و گسترش فرهنگ واقعي اسلام نمودهاند امام رضا ـ عليهالسلام ـ پس از دورهاي طولاني، كه اهل بيت ـ عليهالسّلام ـ از حكومت دور بودند بنابه دلايلي ولايت عهدي مأمون عباسي را عهدهدار گرديد. و همين طور كنارهگيري امام جواد ـ عليهالسلام ـ و امام هادي ـ عليهالسلام ـ و انزواي كامل امام عسكري ـ عليهالسلام ـ از قدرت و حكومت و غيبت امام زمان (عج)، هر كدام از اين دورانهاي سياسي و رفتارهاي اجتماعي بيانگر حفظ خط مشي اصلي اسلام و برپايي احكام اسلامي ميباشد. امام علي ـ عليهالسلام ـ دربارة حفظ حدود الهي ميفرمايد: «اگر شب را بر خارهاي سعدان بيدار به سر برم و يا در غلها و زنجيرها بسته و كشيده شوم برايم محبوبتر است از اين كه خداوند رسولش را در قيامت در حالي كه به بعضي بندگان ستم كرده و چيزي از اموال دنيا را غصب نموده باشم، ملاقات كنم[3]. پس آن چه معلوم ميگردد اين است كه هر كدام از ائمه اطهار ـ عليهالسلام ـ همانطور كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از خطا واشتباه مصون است و خداوند دربارة و ي ميفرمايد: «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي[4]؛ روش پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را دنبال ميكنند» و اين مطلب به دليل كلام خود پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در حديث ثقلين كه گذشت و حديث غدير و... ثابت ميگردد. و هر كدام از ائمه ـ عليهالسلام ـ به جاي ديگري بود يعني اگر امام سجاد ـ عليهالسلام ـ به جاي اميرالمونين علي ـ عليهالسلام ـ بود همان كاري را ميكرد كه جدش انجام داد و نه غير آن چرا كه مشيت الهي بر آن تعلق گرفته است و اهل بيت ـ عليهالسلام ـ كه نور واحدند به واسطة ارتباط با وحي و عالم ماوراي مادّه، به پروردگار هستي كه «الله نور السموات والارض[5]» متصل ميگردند و فعل آنها، همان ارادة خداست.
امّا اينكه كدام راه درستتر است كه ما از آن پيروي كنيم، بايد گفت كه اين راهها يك اصول واحد را دنبال ميكنند كه شيعيان بايد آن اصول كلي را در زندگي پياده كنند كه بعضي از اين اصول عبارتند از:
1. اصل حفظ حدود الهي 2. اصل كيفيت استخدام وسيله براي رسيدن به حفظ حدود الهي و قرب به پروردگار 3. اصل ميانهروي 4. اصل زهد 5. اصل ساده زيستي 6. اصل تفكر و تدّبر 7. اصل استقلال 8. اصل عزّت 9. اصل نظم و انضباط 10. اصل صبر و استقامت 11. اصل مقابله با منكر و امر به معروف. و مقصود از پيروي از ائمه اطهار ـ عليهالسلام ـ كه معناي شيعه بودن است اين است كه از اصول كلي كه در زندگي تمام اهل بيت ـ عليهالسلام ـ حاكم ميباشد، پيروي كنيم، نه از نوع برخورد هر كدام از اين انوار پاك الهي با موضوعات خاص مگر در شرايطي خاص كه تطبيق اين شرايط بر زمان كنوني بر عهده ولي فقيه و مجتهد جامعالشرايط ميباشد كه با توجه به غيبت امام زمان ـ عليهالسلام ـ و تعيين ننمودن نائب خاص از سوي ايشان، امور رسيدگي به مسائل مسلمانان بر عهده مجتهد جامعالشرايط است.
براي مطالعه بيشتر به كتاب سيرة پيشوايان نوشته مهدي پيشوايي نشر انتشارت موسسه امام صادق ـ عليهالسلام ـ مراجعه فرماييد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . زيارت جامعه كبيره، مفاتيح الجنان، مرحوم شيخ عباس قمي.
[2] . ؟؟؟؟ خبل، المطبعة الميمنة، ج5، ص181،متقي الهذي، كنزل العماّل، مطبعه دائرة المعارف النظاميه حيدر آباد دكن، ج47، و ص96. سيد مرتضي حسيني فيروز آبادي. فضائل الخمسة من الصحاح، دارالكتب الاسلاميه، ج2ؤ ص43 تا ص56.
[3] . نهج البلاغه، كلام 224.
[4] . سوره نجم آيه4.
[5] . سورة نور، آيه35.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چون امام در روي زمين خليفه خداست و معدن لطف و كرامت است و لطف ائمه شامل تمام موجودات است بنابراين دشمنان ائمه نيز از اين لطف برخوردار بودند، لطف و كرامت ائمه شامل حال عموم انسانها بود لذا به دشمنان خود نيز پناه مي دادند.
موضوع پناه دادن امام سجاد ـ عليه السلام ـ به بني اميه در جريان شورش مردم مدينه در سال 62 يا 63 هـ رخ داد و به فاجعة «حَرّه» مشهور گرديده است. كه پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ مردم مدينه كه محل سكونت صحابه و تابعين بود به خشم آمدند. حاكم مدينه «عثمان بن محمد بن ابي سفيان» گروهي از بزرگان شهر را به نمايندگي از طرف مردم مدينه به دمشق فرستاد تا از نزديك، خليفه جوان را ببينند و از لطف وي برخوردار شوند و پس از بازگشت به مدينه، مردم را به اطاعت از حكومت وي تشويق نمايند از آنجا كه يزيد نه از تربيت اسلامي برخوردار بود و نه، مشاوراني لايقي داشته كه به او توصيه كنند كه حداقل در حضور آن هيئت رفتار سنجيده اي داشته باشد يزيد در حضور آنها از شرابخواري و سگبازي و تشكيل بزمها و مجالس ساز و آواز و فسق و فجور كوتاهي نكرده، اما پذيرايي با شكوهي از آنان در كاخ خود به عمل آورد و هدايا و خلعتهاي گرانبها و بالغ بر پنجاه هزار و صد دينار بخشيد. او فكر مي كرد كه آنان با دريافت اين پولها و با آن پذيرايي جانانه در كاخ سبز دمشق، در بازگشت به مدينه، از او تمجيد و تحسين خواهند كرد اما اين ديدار نه تنها به نفع او تمام نشد بلكه كاملاً نتيجه معكوس داشت.[1]
نمايندگان بجز منذر بن زبير كه «به بصره رفت» به مدينه بازگشتند و در اجتماع مردم اين شهر اعلام كردند كه: «ما از نزد شخصي برگشته ايم كه دين ندارد، شراب مي خورد، تار و طنبور مي نوازد، سگبازي مي كند و زنان خوش آواز درمجلس او دلربايي مي كنند و با مشتي دزد و خرابكار به شب نشيني مي پردازد، اينك شما را شاهد مي گيريم كه او را از خلافت بركنار كرديم.»[2] به دنبال اين جريان مردم مدينه با عبدالله پسر حنظله بيعت كردند و حاكم مدينه و همه بني اميه را از شهر بيرون راندند، ولي در نهايت قيام مدينه توسط مسلم بن عقبه مأمور يزيد سركوب شد و به شكست انجاميد.
قبل از شكست قيام وقتي قيام كنندگان بني اميه را بيرون مي كردند، مروان از امام خواهش كرد كه همسر و خانوادة او در حرم امام باشند، امام نيز با بزرگواري پذيرفت. و در طي اين مدتي كه مدينه دست خوش قتل و غارت بود خانه امام سجاد ـ عليه السلام ـ مأمن خوبي براي پناهندگان بود.[3] اما اين عمل امام از خوي جوانمردي آن حضرت نشأت مي گرفت براي اينكه امامان در حد اعلاي اخلاق بودند كه حتي به دشمنان نيز پناه مي دادند چنانچه پيامبر ابوسفيان را بعد از آن همه دشمني در فتح مكه بخشيد و همچنين اميرالمؤمنين مروان را در جنگ جمل بخشيد زيرا آنان از خصلتهاي عاليه انساني برخوردار بودند چنانكه امام سجاد مي فرمود: اگر شمشيري را كه با آن پدرم را كشته اند نزدم امانت بگذارند به آن خيانت نمي كنم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام زين العابدين، مهدي آيت اللّهي.
2. حضرت امم زين العابدين، احمد علي عابدي.
3. پيشوايان اسلام، امام چهارم پاسدار انقلاب خونين كربلا، علي اكبر حسني.
4. حضرت امام زين العابدين، احمد علي عابدي.
5. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: پيشوايي، مهدي، سيره پيشويان، قم، مؤسسة تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السلام ـ ، 1372 هـ ش، ص 255ـ254.
[2] . بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الأشراف، بغداد، مكتبه المثني، ج 4، ص 30.
[3] . ر.ك: پيشوايي، مهدي، «پيشين»، ص 259.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آنجائي كه فساد سياست حساب شده فرهنگي بني اميّه بود، بديهي است كه معاويه و فرزندش يزيد مظاهر فساد و فحشاء را كه در جاهليت رايج بود دوباره احياء كنند، خلفاي اموي خوانندگان و مغنيه ها را وارد دستگاه خلافت كردند و در اين زمان غنا، قمار بازي و نردبازي رواج يافت و فرهنگ مردم به شدّت متنزّل و منحط شد و ياد آور دوران جاهليّت كور بود.[1]
از سال شصت و پنجم هجري به بعد مدينه گرفتار تباهي اخلاق و فساد عمومي گشت تباهي و فسادي كه مقدّمات آن از سالهاي قبل آغاز شده بود، برخي از خانواده هاي اشراف قريش كه از بخشش هاي خلفا بهره مند بودند و از خزانه دولت در آمد كلاني داشتند به ثروت اندوزي پرداختند، بالا رفتن رقم ثروت و خريد ملك ها و مستغلات، آنانرا به زندگاني پر تجمل و افزون بر وسائل آسايش كشاند، و در اين باره با يكديگر به همچشمي برخاستند، كنيزان و غلامان بسيار خريدند بخصوص كنيزكاني كه از موسيقي و خوانندگي آگاه باشند، اندك اندك ديگر مردم نيز در اين كارها به آنان اقتدا كردند.، قتل عام زن و مرد در واقعه حرّه(اين واقعه در سال 63 هـ بود كه جنگ سختي بين سپاه يزيد و مردم در مدينه در حرّه منطقه اي نزديك مدينه درگرفت و سپاه شام پس از پيروزي به قتل عام و غارت مردم در شهر مدينه پرداختند و ....)[2] اين قتل عام مردم شهر مدينه را دگرگون ساخت و ثروتمندان سَر كوفته و بي اعتنا به مقرّرات ديني و اخلاقي به ميگساري و شنيدن آواز مغنيه ها روي آوردند كه مي خواستند خود را از رنج درون و يا آنچه پيرامونشان مي گذرد بي خبر نگه دارند و به گونه اي غنا، خنياگري و لهو در مدينه مورد توجّه بود كه هنگاميكه جميله يكي از مغنيّه ها از محل خود سنج كه نزديك مدينه بود به قصد حج بيرون شد از بزرگان مغنيّه ها عده زيادي او را مشايعت كردند.[3]
جميله مغنيّه در مدينه براي تعليم غنا مي نشست و مردم و دختران به خانه اش هجوم مي آوردند و آوازهاي او را مي آموختند او در همسايگي ابوجعفر سائب خاثر بود و در همسايگي سائب نغمه هاي او را شنيده و از بر مي كرد تا اينكه آواز خوان مشهوري در مدينه شد.[4]
امام علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ نيمه دوّم زندگاني خود را در چنين محيطي گذرانده است محيطي كه زير مراقبت مأموران شام و مواظبت بر آنكه مبادا از آل علي و خاندان او نامي به نيكي برده شود و چنان در اين كار سخت مي گرفتند كه مردم مي كوشيدند خود را از چشم آنها دور نگه دارند مبادا متهم شوند.[5] تا آنجا كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در تنگناي شديد قرار گرفتند و ناچار بودند غير مستقيم عمل كنند امام در قالب دعا و مناجات عمل مي كند نيايش هاي امام آينه اي است كه تصوير اجتماع آن روز مخصوصاً مدينه را در آن مي توان ديد بيزاري از گفتار و كردار زشت مردم آن روز و پناه بردن به خدا از آنچه مي بيند و مي شنود، و روشن نمودن راه درست در پرتو تربيت دين و قرآن و پاكيزه ساختن جانها از آلايش، گوئي امام مي خواهد تا آنجا كه ممكن است، بزبان ادعا مردم را از شيطان بِبُرد و به خدا پيوند دهد.[6]
امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي فرمدند:«در تمام مكّه و مدينه محبين واقعي اهل بيت به بيست نفر نمي رسند امام مي فرمودند كه نمي دانم با اين مردم چه كنم، آنچه از پيامبر شنيدم بگوئيم مي خندند و اگر در مقابل پرسش آنها سكوت كنيم پذيرا نيستند.»[7]
دوراني كه امام در آن زندگي مي كرد دوراني بود كه مردم از ترس امام را رها كرده بودند و ارزش هاي ديني و اخلاقي دستخوش تحريف امويان قرار گرفته بوده و ميگساري غنا و فساد و فحشاء جامعه را فرا گرفته بود، به گونه اي كه در دو شهر مكّه و مدينه برخي از فقيهان و زاهدان به سر وقت خنياگران مي رفتند(علماء و زاهداني مكه با اهل بيت سرسازش نداشتند) انگار كه اين دو شهر را براي خنياگران ساخته اند.[8] آري زماني كه احكام اسلامي بازيچة افرادي چون معاويه و يزيد و ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان باشند نبايد توقعي غير از اين داشت و اينچنين بود كه امام قدرتي نداشت و چاره اي نمي ديد جز اينكه بصورت غير مستقيم و با استفاده از سپر تقيّه و با عبادت و دعا و نيايش و رفتار خويش مردم را به اسلام و اهل بيت فرا خواند و از انحراف و ابتذال جدا سازد و موجبات تداوم و حفظ و بقاي تشيع را فراهم سازد.
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه فرمائيد:
1. زندگي دوازده امام نوشتة هاشم المعروف الحسيني، ترجمه محمّد درخشنده.
2. سيره معصومان، محمود استعلامي.
3. منتهي الامال، شيخ عباس قمي.
4. تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، ج 2، دكتر علي اكبر حسني.
نكته اخلاقي:
امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند:
«كسي كه امر به معروف و نهي از منكر راترك گويد، همچون كسي است كه كتاب خدا را كنار نهاده و بدان پشت كرده است؛ مگر آنكه در تقيّه باشد. از امام پرسيدند تقيّه چيست؟ فرمود: اينكه از ستمكاري سركش بترسد كه از حد در گذراند و يا بدو ستمي رساند.»
«طبقات كبري، ج 5، ص 214»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اصفهاني، ابوالفرج، تلخيص و بازنويسي كتاب الاغاني(شينوشميم عود)، ص 136، به كوشش اكبر ايراني چاپ اوسل تهران، مؤسسه فرهنگي اهل قلم 1381.
[2] . الدنيوري، ابوحنيفه، اخبار الطول، ص 312، ترجمه مهدوي دامغاني، اول، تهران، نشر ني، 1364
[3] . شهيدي، سيّد جعفر، زندگاني علي ابن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، ص 103، چاپ اوّل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1365.
[4] . اصفهاني، ابوالفرج، الاغاني(شينوشميم عود)، ص 144، اكبر ايراني، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه فرهنگي اهل قلم 81.
[5] . شهيدي، سيد جعفر، زندگاني علي ابن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، ص 104، چاپ اوّل، تهران،دفتر نشر 1365.
[6] . همان، ص 105.
[7] . مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، ج 46، ص 143، بيروت، موسسه الوفاءِ، 1403 هـ، ابن ابي الحديد، شرح 20 جلدي، ج 4، ص 104.
[8] . ضيف، شوقي، تاريخ الادب العربي، ج 2، ص 347، چاپ هفتم، مصر، دارالمعارف، 1963.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
دوران امام سجاد دوران پرفراز و نشيبي بود و حضرت بخاطر حساسيتها و شرائط خاص زمان بصورت مستقيم در شورشها و قيامها شركت نجستند ولي بعضي از آنها را تلويحاً و غير مستقيم تأييد كردند و در عين حال كه با حكومت غاصبانه اموي مخالف بودند امّا آنجا كه كيان اسلام در خطر بود. از راهنمائي آنها دريغ نميورزيدند خصوصاً طرح اقتصادي و ضرب سكّه را در زمان عبدالملك در مقابل حكومت روم را ميشود نام برد.
جواب تفصيلي:
موضوع امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ را در دوران 34 ساله امامتشان در امور سياسي را از دو ناحيه ميشود مورد بررسي قرار داد.
1. موضع آن حضرت پس از واقعه عاشورا تا بازگشت از سفر كربلا.
در اين دوران موضع حضرت با يزيد و اطرافيان او، حماسي، شجاعانه بود در اين دوره كوتاه ايشان تقيّه را به مصلحت اسلام ندانستند و با در دست گرفتن جان خويش از آن جو و خفقان، سكوت را شكست و چون پتكي آهنين بر سر ستمگران فرود آمد، در اين برهه امام پيامآوري بود كه سكوتش، مرگ پيام عاشورا و فراموشي حماسة كربلا را به دنبال داشت و حضرت هرگز بدين سكوت تن نداد.[1]
2. موضع آن حضرت پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه
در اين برهه از زمان روش مبارزاتي امام فرق كرد، حضرت در حالي به مدينه بازگشت كه مردم شهر به خاطر مشغول شدن به امور دنيايي و عيش و نوش و غوطهور شدن در انحرافات اخلاقي و فساد اجتماعي، به اهلبيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ گرايش ضعيفي داشتند.
در اين شرايط با توجّه به اختناق شديدي كه در اثر فاجعه كربلا ايجاد شده بود، زمينه براي فعّاليت آشكار امام ـ عليهالسّلام ـ از بين رفته بود و در نتيجه، كسي جرأت برقراري ارتباط با حضرت، به عنوان بازماندة اهلبيت را نداشت، بنابراين امام ـ عليهالسّلام ـ چارهاي جز تغيير روش نديد، از اين رو در بقيّة دوره حكومت يزيد، امام ـ عليهالسّلام ـ از مردم كناره گرفت و حتي بنابر بعضي نقلها، در خارج از شهر مدينه، زير خيمه و چادر زندگي كرد.[2]
در اين برهه از دوران امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ قيامها و شورشهايي عليه امويان بوجود آمد كه از جمله آنها واقعه حرّه و اقم 63 ه ق، قيام توّابين 61ـ65 ه ق، قيام مختار 66ـ67، شورش عبدالله بن زبير 61ـ73 ه ق و... ميتوان نام برد كه هر كدام از اينها داراي نقاط مثبت و منفي بود كه حضرت بخاطر آن نقاط منفي و شرائط خاص حضرت و شيعيان، از شركت و حمايت مستقيم از آنها خودداري كردند، و لكن امام ـ عليهالسّلام ـ تلويحاً بعضي از آن قيامها را تأييد كردند.
«قيام مردم، مدينه واقعه حره» 63 ه ق. اين قيام نقاط مثبتي در برداشت كه برخي از آنها عبارتند از:
1. قيام ضداموي بود و انگيزه در آن ساقط كردن خليفهاي فاسد، ستمگر و بيلياقت مانند يزيد بود.
2. مرداني عابد و زاهد رهبري حركت را عهدهدار بودند.
امّا اين قيام داراي نقاط منفياي بود كه به دليل آنها امام ـ عليهالسّلام ـ از شركت در قيام امتناع ورزيد. كه برخي از آنها عبارتند از:
1. حركت مزبور از ماهيت اصيل شيعي برخوردار نبود و عبدالله زبير در اين شورش نقش اساسي، و نفوذ زيادي ميان صفوف شورشيان داشت.[3]
2. در اين قيام هيچ از امام ـ عليهالسّلام ـ نظرخواهي نشد، امّا چون رهبران شورش مثل عبدالله بن حنظله افرادي مؤمن و صالح بودند و انتقادها و اعتراضهاي آنان به حاكميت يزيد بهجا و كاملاً درست بود امام حركت آنها را تخطئه نكرد.[4]
«قيام توّابين» 61ـ65 ه ق. نهضت توابين يك قيام شيعي محض بود و رهبري آن را (سليمان ابن صرد خزاعي) از اصحاب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليهالسّلام ـ بعهده داشت، هدف آنها از اين قيام خونخواهي اهلبيت، و جنگ با قاسطين و مارقين بود و در صورت پيروزي واگذار كردن حكومت به اهلبيت پيامبر اكرم بود و طبعاً از نسل فاطمه ـ عليها السّلام ـ كسي جز علي ابن الحسين شايسته اين كار نبود.[5]
هرچند كه دليل و روايت خاصي دالّ بر تأييد اين نهضت از جانب امام ـ عليهالسّلام ـ وجود ندارد، امّا بدون ترديد، قيام توابين مورد تأييد ايشان بوده است.[6]
قيام مختار (66ـ67 ه ق). مختار، فرزند ابو عبيده ثقفي، از كساني بود كه به خاطر قيام عليه قاتلان امام حسين ـ عليهالسّلام ـ شهرتي تاريخي يافت. او قبل از قيام امام حسين ـ عليهالسّلام ـ از شيعيان معروف كوفه بود و وقتي مسلم بن عقيل، فرستادة امام حسين ـ عليهالسّلام ـ به كوفه رفت در منزل او اقامت كرد.[7] مختار همچون توابين در صدد خونخواهي امام حسين و جنگ با قاتلان او بود ولي سليمان را شايستة رهبري توابين نميدانست و لذا به صراحت اظهار ميكرد: سليمان آشنايي با جنگ و سياست ندارد.[8]
مختار پس از آنكه موفق شد در كوفه شيعياني را به سوي خود جذب كند براي پيشرفت قيامش، به امام سجاد نامهاي نوشت و از آن حضرت ياري جست. ولي حضرت پاسخ مثبت ندادند، مختار چون از همكاري امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ مأيوس شد، نامهاي به محمد بن حنفيه نوشت و همان درخواست را كرد، محمد درخواست مختار را پذيرفت و مختار به عنوان نمايندة او، مردم را به خويش دعوت ميكرد.[9]
چنين موضعي از جانب امام ـ عليهالسّلام ـ با توجّه به اوضاع سياسي عصر آن حضرت كاملاً منطقي و درست بود زيرا امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ در آن شرايط خاص نبايد، اقدام به كاري ميكرد كه نابودي شيعه را در پي داشته باشد. بنابراين امام رابطة مستقيم با اين حركت را به مصلحت نديد، بلكه با تأييد كلّي اين نهضت، رهبري آن را به محمد بن حنيفه واگذار كرده و در اينباره او را جانشين خود ساخت. چنانكه حضرت فرمود:
«اي عمو! اگر بردهاي زنگي به پشتيباني از ما اهلبيت ـ عليهمالسّلام ـ خروج كند حمايت او بر مردم لازم است و در اين مورد شما را ولايت دادم، هرگونه صلاح ميداني عمل كن.»[10] علت واگذاري رهبري نهضت به محمّد اين بود كه او از طرف دستگاه حاكم به مخالفت متّهم نبود. از اين موضعگيري درست امام ـ عليهالسّلام ـ كه بگذريم ايشان در مواقعي نيز قيام مختار را تأييد كردند. چنانكه زماني كه سر عبيدالله و ديگر قاتلان امام حسين ـ عليهالسّلام ـ را براي ايشان آوردند، حضرت سجده شكر بهجا آورد و براي مختار دعا كرده و طلب خير نمود و فرمود خداي مختار را پاداشي نيك دهد.[11]
شورش عبدالله زبير (61ـ73 ه ق). هنگامي كه معاويه مُرد و يزيد به حكومت رسيد و از مردم براي خود بيعت گرفت، عبدالله بن زبير از بيعت با يزيد سر باز زد. وي خود دعوي خلافت داشت، امّا مردم به وي توجّه چنداني نداشتند هدف او از شورش عليه امويان حكومت و رياست بود چنانكه از فرمايشات امام حسين قبل از شهادتشان، در حجاز مشهود است كه حضرت فرمود: به راستي هيچ چيز در دنيا براي او (ابن زبير) بهتر از اين نيست كه من از حجاز بيرون روم، زيرا ميداند كه با وجود من، مردم به او روي نميآورند، پس دوست دارد كه من از مكه خارج شوم تا ميدان براي او خالي بماند.[12]
موضع امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ در قبال شورش ابن زبير
امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ با توجّه به ديدگاه خصمانه و كينهتوزانه و نيز اعمال ناشايست ابن زبير نسبت به بنيهاشم و اهلبيت، نهتنها شورش او را تأييد نكرد، بلكه از فتنة وي نسبت به اهلبيت و شيعيان بيم داشت و از آن اظهار نگراني ميكرد[13] ولي بر ضد آن نيز اقدامي نكرد، زيرا هرگونه اقدامي عليه حاكميت ابن زبير، به سود امويان تمام ميشد.
طرح استقلال اقتصادي امام ـ عليهالسّلام ـ گرچه امام سجّاد همچون ديگر امامان حكومت امويان را نامشروع و غاصبانه ميدانست و روشهاي حكومتي آنان را مردود اعلام كرده بود، امّا اگر زماني كيان اسلام و عزت و آبروي جامعه اسلامي، از سوي بيگانگان مورد تهديد و تعرّض قرار ميگرفت، حضرت براي حفظ آن از هيچ اقدامي فروگذار نميكرد.
در زمان عبدالملك، پارچههايي به روم صادر ميشد كه روي آنها شعار (لا اله الاّ الله، محمد رسولالله) نوشته شده بود. اين مسأله بر حاكم كافر روم گران آمد. از اين رو ضمن فرستادن نامهاي تهديدآميز به عبدالملك، مبني بر حذف اين شعار به وي اعلام كرد كه اگر اين كار را ترك نكند، در سكهها نام پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را به زشتي خواهد نوشت. عبدالملك كه در حل اين مشكل ناتوان و درمانده بود، از امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ كمك خواست. امام ـ عليهالسّلام ـ كه آبروي جامعه اسلامي را در خطر ميديد، براي حفظ عزت و سرفرازي مسلمانان، اين مشكل را حل كرد. حضرت به عبدالملك فرمود كه استفاده از سكههاي رومي را ممنوع سازد و به جاي آن، سكّه اسلامي بزند.[14]
با اين طرح امام ـ عليهالسّلام ـ نيرنگ روميان كارساز نشد و عزت و استقلال اقتصادي جامعه اسلامي از گزند بيگانگان محفوظ ماند.
براي مطالعة بيشتر به كتاب نقش امام سجاد در رهبري شيعه، محسن رنجبر، انتشارات مؤسسه امام خميني، مراجعه شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محسن رنجبر، نقش امام سجاد ـ عليهالسّلام ـ در رهبري شيعه، ص 186، ناشر: انتشارات مؤسسه آموزشي امام خميني (ره)، چاپ اول، پائيز 1380.
[2] . ابن طاووس، غياثالدين، السيد عبدالكريم، فرحة الغري، ص 43، رك: محسن رنجبر، ص 187 و 188.
[3] . ر.ك: محسن رنجبر، همان كتاب ص 150.
[4] . همان، ص 151.
[5] . همان، ص 160ـ161، طبري، كامل بهائي، ج 2، ص 302، تهران، انتشارات مصطفوي (بيتا).
[6] . محسن رنجبر، نقش امام سجاد در رهبري شيعه، ص 161، با اندكي تلخيص و اضافه.
[7] . طبري، پيشين، ج 4، ص 441؛ بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكّار و رياض زركلي، ج 1، بيروت، دارالفكر 1417، رنجبر همان، ص 162.
[8] . طبري، همان، ص 434 و 449، ر.ك: رنجبر، محسن، همان، ص 163.
[9] . موسوي خوئي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 19، ص 105، ر.ك: رنجبر، همان، ص 170 و 171.
[10] . مجلسي، ممدباقر، بحارالانوار، ج 45، ص 365؛ ر.ك: رنجبر، همان، ص 172.
[11] . طوسي، اختيار، معرفة الرجال، ج 1، ص 349، بحارالانوار، ج 45، ص 344، رجالكشي، ص 127.
[12] . بلاذري، انساب الاشراف، ج 5، ص 315، دينوري، ابوحنيفه احمد بن داود، اخبار الطوال، ج 4، ص 288، رنجبر، همان، ص 174.
[13] . اربلي، كشف الغمة، ج 2، ص 299؛ اصفهاني، حلية الاولياء، ج 3، ص 134، بيروت، دار الكتب العربي، 1387 ه .
[14] . مكّي العاملي، محمد بن جمالالدين (شهيد اول البيان، ص 185؛ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت داراحياء التراث العربي 1413 ه ، ج 9، ص 122، جهت اطلاع بيشتر ر.ك: مرتضي العاملي... «مقالة ضرب النقود في الاسلام» ص 141ـ154، ص 194، ر.ك: رنجبر، همان، ص 193 و 194.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از تحولاتي كه در كوفه به وقوع پيوست و از جمله پيامدهاي قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ محسوب مي شود قيام مختار است مختار فرزند ابوعبيدة بن مسعود ثقفي يكي از سرداران اسلام بود كه در شمار شيعيان سرشناس كوفه به شمار مي رفت. در آغاز قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ مسلم بن عقيل فرستاده امام ـ عليه السلام ـ به كوفه، در خانه مختار سكونت گزيد و مختار با وي بعيت كرد و بعد از شهادت مسلم او زنداني شد و در تمام مدتي كه واقعه كربلا رخ داد او در زندان بود كه بعداً با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد و به حجاز رفت و در مكه به عبدالله بن زبير پيوست.[1] زيرا درپاره اي از اهداف مشترك بودند ولي اين اتحاد به زودي از هم گسست و مختار در پي خواسته هاي خود از ابن زبير جدا شد و به كوفه رفت قبل از آن مختار با محمد حنفيه ديدار كرد و نقشه خود مبني بر خونخواهي امام حسين ـ عليه السلام ـ و انتقام گرفتن از قاتلان آن حضرت را با او در ميان گذاشت. مختار سكوت محمد حنفيه را براي خود اجازه تلقي كرد و در كوفه مردم را به قيام همراه خود فراخواند و گفت: محمد بن علي (محمد حنفيه) مرا به سوي شما فرستاده كه من مورد اعتماد و وزير و برگزيده و امير او هستم...»[2] اما بعضي از شيعيان از جمله سليمان بن صرد ادعاي او مبني بر رابطه اش با محمد حنفيه را مورد انكار قرار دادند.[3] مختار قبل از دست زدن به هر گونه اقدام مؤثر دوباره توسط حاكم كوفه زنداني شد ولي بعد از آزادي از زندان به سازماندهي قيام خود پرداخت. گويند مختار ابتدا صلاح ديد با امام سجاد ـ عليه السلام ـ رابطه برقرار سازد و او را در جريان بگذارد ولي امام پاسخ مثبتي به او نداد از اين رو او به محمد حنفيه روي آورد.[4] ولي محمد هم پاسخ مبهمي به او داد به اين مضمون كه «از اين كه خدا ما را به وسيله هر كه از بندگانش ياري دهد، مخالفتي نداريم».[5]
موضع ابن حنفيه در قبال مختار، در اوضاع عمومي كوفه اثر نهاد زيرا دوري امام سجاد ـ عليه السلام ـ از صحنه مبارزات علني بخاطر وجود جو خفقان و همچنين آگاهي امام ـ عليه السلام ـ از بي وفايي و رنگ پذيري آن ها و در نتيجه عدم پاسخ مثبت در قبال قيام مختار نظر شيعيان را به سوي ابن حنفيه كه بعد از امام سجاد ـ عليه السلام ـ فردي مورد قبول شيعيان بود متوجه ساخت و مختار نيز زعامت شيعيان را به دست گرفت و تعدادي از بزرگان شيعه كه او را شايسته رهبري مي دانستند به گرد او جمع شدند و به نفع مختار به تبليغ پرداختند و گروهي هم كه به نمايندگي مختار از طرف ابن حنفيه ترديد داشتند به حجاز رفته و پاسخ محمد بن حنفيه كه در جواب آنها گفت «به خدا دوست دارم خداوند به دست هر كدام از بندگانش كه صلاح مي داند انتقام ما را از دشمنان بگيرد» به منزله حمايت از مختار تلقي نمودند و در نتيجه شيعيان كوفه نيز به گرد او جمع شدند و زمينه قيام وي فراهم شد. مختار براي جلب حمايت سردار بزرگ شيعه ابراهيم اشتر فرزند مالك اشتر هم از وجود محمد حنفيه مايه گذاشت و نامه اي به او نشان داد كه گويا از طرف محمد بن حنفيه مي باشد و ابراهيم هم به او پيوست.[6] پس مختار در شامگاه 12 ربيع الاول سال 66 هـ ق، با شعار «يا لثارات الحسين» قيام خود را شروع كرد.[7] و پس از سركوبي قيام اشراف كوفه، به خونخواهي خاندان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرداخت و به ياران خود دستور داد كساني را كه در كشتار روز عاشورا دست داشتند دستگير و به قتل برسانند.[8] مختار بعد از قتل چند تن از قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ سرهاي آنها را به نزد محمد بن حنفيه فرستاد و او نيز از خداوند براي مختار پاداش نيكو خواست.[9] گويند وقتي مختار سرهاي عمر بن سعد و فرزندش را به مدينه فرستاد تنها در آن روز بود كه امام سجاد ـ عليه السلام ـ را خندان ديدند.[10]
قضاوت درباره مختار و قيام او ساده است هر چند اخبار، مشحون از اتهامات مغرضانه و گزافه هايي است كه چهره او را از يك شيعه انقلابي تا كذّاب مدعي نبوت آشفته كرده است. ادله زيادي وجود دارد كه حاكي از اعتقاد مختار و يارانش به تشيع و علاقه فراوان نسبت به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بود. او در محيطي شيعي رشد و تربيت يافت و نسبت به مقام اهل بيت(عليهم) شناخت كامل داشت و در دوران حكومت خود به دفاع و خونخواهي از آنان پرداخت، مختار چندين بار هدايايي براي محمد حنفيه فرستاد تا بين خاندان رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ پخش كند.[11] مختار با كشتن قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ و يارانش چندان علي بن حسين ـ عليه السلام ـ و محمد بن حنفيه را خوشحال كرد كه او را ستايش و دعا كردند.[12] ياران مختار او را هواخواه خاندان رسالت مي دانستند و دشمنانش او را دروغگو مي ناميدند آنگونه كه ابن زبير به ابن عباس گفت: «خدا دروغگو را كشت» ابن عباس پاسخ داد «خداوند رحمت كند مختار را كه مردي دوستدار ما و آشنا به حقوق ما بود»[13].
موضع مختار در انتقام گرفتن از اموي ها و اشراف به خوبي مي تواند نشان دهد كه براي رسيدن به هدف خود حاضر شد موقعيت خود را به خطر انداخته و به دستگيري و قتل قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ بپردازد، اما از آنجا كه او ضربات زيادي بر پيكر اموي ها وارد كرده و زبيري ها را نيز مورد حمله قرار داد، آنها كوشيدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند مانند: ادعاي نبوّت، ادعاي مهدويت براي ابن حنفيه، تأسيس فرقه كيسانيه، و نسبت دادن لقب كذاب به او، كه بيشتر اين نسبتها بعد از مرگ مختار به او داده شده است. دليل اين مقدار حمله بر او براي ضرباتي است كه بر پيكر اموي ها وارد كرده است و ابن زبير نيز كه از دشمنان اهل بيت(عليهم) بود نمي توانست نسبت به مختار كه براي حاكم كردن اهل بيت كوشش مي كرد بي تفاوت بماند.[14]
مختار در قيام خويش به يكي از هدفهاي اساسي خود يعني خونخواهي خاندان رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ دست يافت پس به كار بردن واژه شكست براي او چندان زيبنده نيست. از سويي ديگر، برخي معتقدند مختار مردي جوياي نام و قدرت نيز بود و در رفتار سياسي و تصميم گيريهاي خود گاهي به ملاحظات ديني پشت پا مي زد و در برابر دشمنانش قول و عملش متفاوت بود. بعضي از برخوردهاي او موجب رنجش و كناره گيري برخي شيعيان از او شد و اين كار در تضعيف موقعيت سياسي و نظامي مختار بسيار مؤثر بود.[15]
در نتيجه پس از واقعه كربلا و اوضاع دشوار حاكم، امام سجاد ـ عليه السلام ـ سعي بر آن داشت تا با جنبشهايي كه به نام شيعه بر پا مي شد مانند قيام توابين و مختار بخاطر حفظ جان اهل بيت (عليهم) رابطه اي برقرار نمايد ولي اين به معناي طرد اين قيامها نبود اما دو شخصيت ديگر يعني محمد بن حنفيه و ابن عباس در فعاليتهاي سياسي و گروهي مشاركت داشتند و چون محمد بن حنفيه به دليل علوي بودن براي شيعيان داراي اهميت خاصي بود، با اينكه او هيچ داعيه رهبري نداشت مختار به نام او در كوفه علم مخالفت با بني اميه و ابن زبير را برافراشت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ماهيت قيام مختار - رضوي اردكاني.
2. تاريخ سياسي اسلام - رسول جعفريان.
3. نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت- جعفر منتظر القائم.
4. سرگذشت امام سجاد زين العابدين - محمد جواد نجفي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طبري، تاريخ طبري، ترجمه: پاينده، ج7، ص 321، يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج2، ص 201.
[2] . تاريخ طبري، «پيشين» ج7، ص 321.
[3] . همان، ص 324.
[4] . مسعودي، مروج الذهب، ترجمه پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج2، ص 77.
[5] . يعقوبي، پيشين، ج2، ص 201.
[6] . دينوري، اخبارالطوال، ترجمه دامغاني، تهران، نشر ني، ص 334.
[7] . ابن اعثم، الفتوح، بيروت، دارالكتب العلميه، ج3،ص 258.
[8] . دينوري، پيشين، ص 348.
[9] . طبري، پيشين، ج8، ص 3353.
[10] . يعقوبي، پيشين، ج2، ص 203.
[11] . ابن اعثم، الفتوح، ج3، ص 258.
[12] . اين شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب، بيروت، دارالاضواء، ج4، ص 144.
[13] . ابن اعثم، الفتوح، ج3، ص 327.
[14] . جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام، ج3، ص 229.
[15] . منتظر القائم، اصغر، نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت ـ عليهم السلام-، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ص 322.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چون امام در روي زمين خليفه خداست و معدن لطف و كرامت است و لطف ائمه شامل تمام موجودات است بنابراين دشمنان ائمه نيز از اين لطف برخوردار بودند، لطف و كرامت ائمه شامل حال عموم انسانها بود لذا به دشمنان خود نيز پناه مي دادند.
موضوع پناه دادن امام سجاد ـ عليه السلام ـ به بني اميه در جريان شورش مردم مدينه در سال 62 يا 63 هـ رخ داد و به فاجعة «حَرّه» مشهور گرديده است. كه پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ مردم مدينه كه محل سكونت صحابه و تابعين بود به خشم آمدند. حاكم مدينه «عثمان بن محمد بن ابي سفيان» گروهي از بزرگان شهر را به نمايندگي از طرف مردم مدينه به دمشق فرستاد تا از نزديك، خليفه جوان را ببينند و از لطف وي برخوردار شوند و پس از بازگشت به مدينه، مردم را به اطاعت از حكومت وي تشويق نمايند از آنجا كه يزيد نه از تربيت اسلامي برخوردار بود و نه، مشاوراني لايقي داشته كه به او توصيه كنند كه حداقل در حضور آن هيئت رفتار سنجيده اي داشته باشد يزيد در حضور آنها از شرابخواري و سگبازي و تشكيل بزمها و مجالس ساز و آواز و فسق و فجور كوتاهي نكرده، اما پذيرايي با شكوهي از آنان در كاخ خود به عمل آورد و هدايا و خلعتهاي گرانبها و بالغ بر پنجاه هزار و صد دينار بخشيد. او فكر مي كرد كه آنان با دريافت اين پولها و با آن پذيرايي جانانه در كاخ سبز دمشق، در بازگشت به مدينه، از او تمجيد و تحسين خواهند كرد اما اين ديدار نه تنها به نفع او تمام نشد بلكه كاملاً نتيجه معكوس داشت.[1]
نمايندگان بجز منذر بن زبير كه «به بصره رفت» به مدينه بازگشتند و در اجتماع مردم اين شهر اعلام كردند كه: «ما از نزد شخصي برگشته ايم كه دين ندارد، شراب مي خورد، تار و طنبور مي نوازد، سگبازي مي كند و زنان خوش آواز درمجلس او دلربايي مي كنند و با مشتي دزد و خرابكار به شب نشيني مي پردازد، اينك شما را شاهد مي گيريم كه او را از خلافت بركنار كرديم.»[2] به دنبال اين جريان مردم مدينه با عبدالله پسر حنظله بيعت كردند و حاكم مدينه و همه بني اميه را از شهر بيرون راندند، ولي در نهايت قيام مدينه توسط مسلم بن عقبه مأمور يزيد سركوب شد و به شكست انجاميد.
قبل از شكست قيام وقتي قيام كنندگان بني اميه را بيرون مي كردند، مروان از امام خواهش كرد كه همسر و خانوادة او در حرم امام باشند، امام نيز با بزرگواري پذيرفت. و در طي اين مدتي كه مدينه دست خوش قتل و غارت بود خانه امام سجاد ـ عليه السلام ـ مأمن خوبي براي پناهندگان بود.[3] اما اين عمل امام از خوي جوانمردي آن حضرت نشأت مي گرفت براي اينكه امامان در حد اعلاي اخلاق بودند كه حتي به دشمنان نيز پناه مي دادند چنانچه پيامبر ابوسفيان را بعد از آن همه دشمني در فتح مكه بخشيد و همچنين اميرالمؤمنين مروان را در جنگ جمل بخشيد زيرا آنان از خصلتهاي عاليه انساني برخوردار بودند چنانكه امام سجاد مي فرمود: اگر شمشيري را كه با آن پدرم را كشته اند نزدم امانت بگذارند به آن خيانت نمي كنم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام زين العابدين، مهدي آيت اللّهي.
2. حضرت امم زين العابدين، احمد علي عابدي.
3. پيشوايان اسلام، امام چهارم پاسدار انقلاب خونين كربلا، علي اكبر حسني.
4. حضرت امام زين العابدين، احمد علي عابدي.
5. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: پيشوايي، مهدي، سيره پيشويان، قم، مؤسسة تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السلام ـ ، 1372 هـ ش، ص 255ـ254.
[2] . بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الأشراف، بغداد، مكتبه المثني، ج 4، ص 30.
[3] . ر.ك: پيشوايي، مهدي، «پيشين»، ص 259.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امامان معصوم از رفت و آمد به دربار خلفا و حكام اجتناب مي كردند و ياران خويش را نيز از همنشيني با سلاطين و حكام جور برحذر داشته و آنها را بيم مي دادند، البته در مواردي حكام و خلفا ائمه را مجبور مي كردند كه به دربار آنها بروند و گاهي مصلحت مسلمين اقتضا مي كرد در مواردي كه خلفا و حكام از امامان معصوم مشورت مي خواستند ائمه آنچه را كه به صلاح اسلام و مسلمين بود تبيين مي فرمودند.
امام علي ابن حسين ـ عليه السّلام ـ براي حفظ اسلام و تشيع و براي ياري رساندن به مسلمانان در هر زمان كه حكام از امام چاره جويي مي كردند، امام براي رشد و تعالي مسلمانان و جامعه اسلامي آنچه را كه به صلاح اسلام بود متذكر مي شدند دكتر علي اكبر حسني به نقل از اغاثة الامة بكشف الغمه (مقريزي) و حياة الحيوان (دميري) مي نويسد:«در عصر عبدالملك پارچه هايي كه شعار مسيحيت و تبليغات آنان به نام اب، ابن، روح القدس نقش بسته بود، رواج يافت. حتي طرازهاي مصري را هم به تقليد از روميان چنان نقش مي زدند كه موجب اعتراض مسلمانان شد، عبدالملك دستور داد بر طرازهاي مصري به جاي علامت تثليت آيه شهدالله انه لا اله الا هو بنويسند و ظاهراً اين پارچه ها مبادله مي شد و صادر مي گشت. اين خبر به امپراطور روم رسيد. وي خشمگين شد و با هدايايي از عبدالملك خواست آنها را به صورت اول بازگرداند. ولي عبدالملك ترتيب اثر نداد و امپراطور تهديد كردكه سكه هايي ضرب مي كند كه در آن شتم و ناسزا به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ باشد. با توجه به اينكه پول مملكت اسلامي در آن موقع (به ويژه در شامات و مصر و ...)سكه هايي بود كه در روم ضرب مي شد، عبدالملك سخت ناراحت شد و راه چاره نداشت. از امام چهارم چاره خواست امام سجاد ـ عليه السّلام ـ براي حل مشكل دستور داد كه سكه هايي ضرب شود كه يك روي آن اشهد انه لا اله الا الله و روي ديگر آن محمداً رسول الله باشد و سپس چگونگي قالب گيري و ضرب سكه را ياد آور شد.[1]
در سال 63 هـ مردم مدينه بني اميه را از شهر بيرون راندند، مروان كه يكي از حكام و بزرگان اموي در مدينه بود پناه به امام علي ابن الحسين ـ عليه السّلام ـ آورد و گفت خانواده من با خانواده شما باشند كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ با بزرگواري خاص خود خواهش او را قبول فرمود و خانواده مروان را همراه زن و فرزند خود به ينبع(چشمه ساري است نزديك مدينه) فرستاد.[2]
پس از قتل و كشتار مردم و غارت شهر مدينه، مسلم ابن عقبه از مردم مدينه به عنوان بنده و برده يزيد بيعت گرفت و هر كس را كه بيعت نمي كرد مي كشتند به جز علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب ـ عليهم السّلام ـ و علي بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب. وقتي كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ را نزد مسلم ابن عقبه آوردند مسلم بلرزيد و جلوي امام برخاست امام را پهلوي خود نشاند و گفت: حاجات خود را از من بخواه و دربارة هر يك از كساني كه در معرض كشته شدن بودند امام واسطه شد و مسلم بن عقبه پذيرفت وقتي كه امام از نزد مسلم بن عقبه رفت به مسلم گفتند تو درباره اين جوان و پدرانش ناسزا مي گفتي اما چون نزد تو آمد حرمتش داشتي. گفت: «اين به اختيار من نبود كه دلم از ترس او پر شده بود.»[3] از مطالب فوق برمي آيد كه لزوم حفظ جان مسلمانان و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و مصلحت اسلام و جوانمردي در حد اعلاي امام منجر به روابط خيلي محدود با حكام گرديده است.
اما درباره اين كه امام از خلفا هدايايي گرفته اند يا نه، لازم به ذكر است كه در شام يزيد به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ گفت كه سه حاجت از من بخواه كه امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ يكي از حاجاتش اين بود كه:«هر چه از ما به غارت برده اند به ما رد كنند» يزيد گفت:«آنچه از شما به غارت ربوده شده من از مال خود با ضعاف قيمت آن عوض مي دهم.» اما زين العابدين ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«ما از تو بهره نخواسته ايم مال تو از براي تو باشد، ما اموال خويش را خواسته ايم از بهر آنكه بافتة فاطمه دختر محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مقنعه و گلوبند و پيراهن او در ميان آنها بوده.» يزيد دستور داد تا آن اموال منهوبه (غارت شده) را آوردند و رد كردند، و دويست دينار هم به زياده از مال خود داد، حضرت آن زر را بگرفت و بر مردم فقراء و مساكين تقسيم كرد.
پس نتيجه مي گيريم كه ضرورت حراست دين يا احياي اسلام راستين در حكومت امويان مهمترين انگيزه اي بود كه امام سجاد ـ عليه السّلام ـ آن را دنبال مي كرد و در اين راه از هيچ تلاشي فرو گذار نكرد، اگر مي بينيم امام در مواردي راه صلاح را به خلفا نشان مي دهند(در مواردي كه خليفه اي از امام مي خواست مثل عبدالملك كه از امام چاره جويي كرد) براي حفظ و تعالي اسلام و مسلمين بود و اگر امام به نزد خليفه اي يا حاكمي رفته قطعاً اجباري در آن بوده و در اين موارد امام در صدد حفظ جان خويش و شيعيان بودند همان گونه كه امام را در شام به اجبار وارد مجلس يزيد كردند و يا اينكه پس از واقعة حرّه امام را نزد مسلم بن عقبه بردند و از امام براي يزيد به اجبار بيعت گرفتند[4] و اگر خلفا و حكام پول يا چيزي به امام مي دادند امام آن را بين فقراء و مساكين تقسيم مي كردند و اگر امام از اخذ آن خودداري مي فرمود خشم وغضب خلفاي اموي را برمي آشفت و براي اهداف امام مشكلات عديده اي به وجود مي آوردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
2. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
3. حيات فكري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
4. زندگاني علي ابن الحسين ـ عليه السّلام ـ سيد جعفر شهيدي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حسني، علي اكبر، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، نوبت اول، 1379، ج2، ص114.
[2] . شهيدي، سيد جعفر، زندگاني علي ابن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1365، ص 84 ـ 83.
[3] . مسعودي، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، بي چا، 1365، ص 74.
[4] . قمي، عباس، منتهي الآمال، قم، انتشارات هجرت، چاپ يازدهم، بي تا، ج 1، ص 815.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام علي بن الحسين ـ علي السّلام ـ بنابر قول مشهور در نيمه جمادي الاخر سال 38[1] متولد شده است[2]. كنيه مشهورش ابوالحسن[3] و لقب مشهورش زين العابدين و سجاد[4] است.
دورنماي كلي عصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : امامت امام سجاد از عصر روز عاشوراي سال 61 هجري آغاز شده و تا زمان شهادت ايشان در سال 95 هجري به مدت 34 سال ادامه داشت. ايشان در دوران امامتشان با 5 خليفه هم دوره بوده اند: (يزيد،عبدالله بن زبير، مروان، عبدالملك بن مروان، و وليد بن عبدالملك) دورنماي كلي عصر امامت آن بزرگوار را مي توان به 3 مرحله تقسيم كرد: الف) دروان اسارت . ب) دوره قيام ها و شورش ها. ج) دوران ثبات و سازندگي[5].
الف) دورة اسارت : با توجه به تبليغات بسيار گسترده كه حكومت اموي از زمان معاويه به بعد برضد خاندان پيامبر (به ويژه در منطقه شام) به عمل آورده بود، بي شك اگر بازماندگان امام حسين ـ عليه السّلام ـ به افشاگري و بيدار سازي نمي پرداختند، مزدوران قدرتهاي وقت، قيام و نهضت بزرگ آن حضرت را در طول تاريخ لوث مي كردند و چهرة آن را وارونه نشان مي دادند؛ لذا امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب از فرصت طلايي حضور در اجتماع مردم كوفه و دمشق استفاده كرده و نداي حقانيت و فضايل اهل بيت را در آن سرزمين خفته سردادند. به قول شهيد مطهري: «بزرگترين اشتباهي كه دستگاه اموي كرد، مسئله اسير گرفتن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود ... به دست خودشان كاري كردند كه براي اهل بيت پيغمبر فرصت ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجّل نمودند»[6].
ب) دورة قيام ها و شورش ها: قيام ها و شورش هاي صورت گرفته درعصر امامت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ عبارتند از:
1. واقعة حرّه (63هـ): شورش مردم مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله كه منجر به سركوبي شديد آن بوسيله سپاه شام به رهبري مسلم بن عقبه شد. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ از ابتدا در قيام شركت نكرد و به همراه خانوادة خود از مدينه خارج شد و در منطقة «يَنيع» اقامت گزيد[7].
2. قيام توابين (61ـ65 هـ): قيام مردم كوفه به رهبري سليمان بن صرد خزاعي كه در جهت توبه به دليل عدم همراهي كوفيان با امام حسينـ عليه السّلام ـ و گرفتن انتقام خون حسين ـ عليه السّلام ـ از شاميان صورت گرفت. اين قيام در نبرد « عين الورده» از سپاه شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد شكست خورد و اكثر افراد آن به شهادت رسيدند[8].
3. قيام مختار (66ـ67 هـ): به رهبري مختار بن ابي عبيده ثقفي دركوفه منجر به در درست گرفتن، كوفه در ربيع الاول سال 66 شد. ظاهراً امام سجاد ـ عليه السّلام ـ قيام مختار را صرف نظر از انگيزة آن بدليل آنكه در جهت خونخواهي حسين ـ عليه السّلام ـ بوده، به طور غير مستقيم تأييد كرده است[9].
4. شورش عبدالله بن زبير: او در ابتدا با در اختيار گرفتن شهر مكه در برابر يزيد علم مخالفت برافراشت و خود را خليفه خواند و از مردم بر اساس خلافت شورايي بيعت گرفت[10].
- مواضع امام در برابر شورش ها و قيام ها: امام پس از حادثة كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعة مرده در كوتاه مدت حتي با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد، به علاوه درگير شدن در يك حركت سياسي ديگر با وجود قدرت ديگر احزاب فرصت طلب (مانند عبدالله بن زبير) خطراتي را در پي داشت، به همين دليل امام سجاد در برابر اين قيام ها به وضوح از فعاليت سياسي و تأييد آشكار آنها بركنار بود[11]. مسألة مهم ديگر در عدم دخالت مستقيم امام در مسايل سياسي اين بود كه با توجه به سابقه اختلاف علويان با امويان، امام مورد سوءظن شديد امويان بود و كوچكترين حركتي از ناحية امام، عواقب وخيمي هم براي امام و هم براي شيعيان داشت.
ج) دورة ثبات و سازندگي: با توجه به انحطاط جامعه، اختناق شديد سياسي و سختي هايي كه شيعيان درآن دورة اختناق داشتند، امام سجاد هوشمندانه تاكتيك سياسي «تقيه» را برگزيدند و سعي كردند با اين سپر، از طريق روشهاي زير به ارشاد امت و تحكيم موقعيت شيعه بپردازند:
1ـ زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا و تمسك به آن جهت اثبات مظلوميت اهل بيت و ظلم امويان
2ـ پند و ارشاد امت هم با سيره عملي و عبادي و هم از طريق موعظه هاي عمومي.
3ـ تبيين معارف بوسيلة دعا و استفاده از آن جهت ارائه مفاهيم والاي عقيدتي ـ اخلاقي (نمونه آن صحيفة سجاديه).
4ـ برخورد و مبارزه با علماي درباري مانند زهري[12].
5ـ نيرو سازي و تربيت شاگردانِ زبده براي تبليغ معارفِ اهل بيت در سطح عموم در دراز مدت. شيخ طوسي نام172 نفر از اصحاب و شاگردان امام را در رجال خود آورده است[13]. از شاگردان معروف امام مي توان از اين افراد نام برد:
1. ابو حمزة ثمالي: نام او ثابت بن دينار و از نزديكترين اصحاب امام سجاد بود. او شيخ بزرگ شيعيان كوفه در عصر خويش بود. او هم از نظر علمي و هم از نظر معنوي در حد بالايي بود. از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده: «ابوحمزه ثمالي در زمان خودش مانند لقمان در عصر خويش بود[14].» او دعاي سحرهاي ماه رمضان معروف به دعاي ابوحمزه ثمالي و همچنين «رسالة حقوق» را از امام سجاد روايت كرده است. او پس از امام سجاد ساليان زيادي عمر كرد و محضر امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ، امام صادق ـ عليه السّلام ـ و امام كاظم ـ عليه السّلام ـ را هم درك كردند.
2. يحيي بن ام الطويل: از ياران پرشور و از نزديكان خاص امام سجاد ـ عليه السّلامـ بود. او در كوفه و در عصر حكومت حجاج با صداي بلند در ميان مردم مي گفت: «هركسي علي را سب كند، لعنت خدا بر او باد. ما از آن مروان و معبودهايي كه غير از خدا گرفته اند، بيزاريم[15]». حجاج به خاطر اين اعتراضات و سخنان پرشور او را به شهادت رساند.
3.سعيد بن جبير: وي از اصحاب سرشناس امام سجادو از نظر علمي مورد قبول شيعه و سني بود. احمد بن حنبل (يكي از امامان اهل سنت) معتقد بود سعيددر حالي كشته شد كه همة مردم به دانش او محتاج بودند[16]. او بسيار خداترس و پرهيزگاربود و علاقة زيادي به قرائت قرآن داشت به حدي كه در ماه رمضان هر شب و در غير ماه رمضان هر دو شب قرآن را ختم مي كرد[17]. حجاج اين مرد بزرگ را در سال 95 هجري به شهادت رساند.
4. سعيد بن مسيب: از قديمي ترين اصحاب امام سجاد ـ عليه السّلامـ و موصوف به فقه و تقوا بود. ابن حيان (از رجاليون اهل سنت) مي نويسد: او در فقه، دين داري، عبادت، فضل و پارسايي سرآمد تابعين بود[18]. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در روايتي او را از ثقات علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[19]. امام سجاد ـ عليه السّلامـ هم در روايتي او را به آثار گذشتگان از همه داناتر و در زمان خويش از همه آگاه تر معرفي كرده است[20]. او در سال94 هـ (سنة الفقها) در مدينه وفات يافت.
5. ابو خالد كابلي: او در ابتدا به امامت محمد بن حنيفه معتقد بود، و با اعتراف محمد توانست امام حقيقي را بشناسد[21] و بعد از آن در زمره حواريين امام سجاد قرار گرفت. امام صادق ـ عليه السّلام ـ او را هم از ثقات امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معرفي كرده است[22].
6. جابر بن عبدالله انصاري: از اصحاب پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه عمري دراز يافت و از محضر امام چهارم نيز استفاده كرد و در دوران امامت امام سجاد توانست امام باقر ـ عليه السّلام ـ را زيارت كند و وعدة پيامبر مبني بر ديدن او كه شكافندة دانش است محقق شود و سلام پيامبر را به او برساند[23].
از ديگر اصحاب امام سجاد مي توان به محمد بن جبير بن مطعم، قاسم بن محمد بن ابي بكر، عمرو بن عبدالله سبيعي، ابان بن تغلب، فرات بن احنف، سدير بن حكيم صيرفي و ... اشاره كرد.
نتيجه گيري: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در عصري زندگي مي كرد كه بدليل اختناق شديد سياسي ناشي از حكومت امويان امام نمي توانست با آزادي و به راحتي به نشر و تبيين معارف اهل بيت بپردازد، لذا با استفاده از تاكتيك تقيه و با روشهايي مانند سيره عبادي و تربيت نيروي انساني تعليم ديده به نشر تفكر اصيل اسلامي پرداخت. از جملة معروفترين اصحاب امام سجاد مي توان به ابوحمزه ثمالي، سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب و ابو خالد كابلي اشاره كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. نقش امام سجاددر رهبري شيعه، محسن رنجبر، چ اول، مؤسسه امام خميني، قم، 1380ش.
2. «زندگاني علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ دكتر سيد جعفرشهيدي، چ هشتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1377 ش.
3. «جهاد الامام السجاد» سيد محمدرضا حسيني جلالي، چ اول، قم، دارالحديث، 1418ق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفيد، ارشاد، قم، مؤسسه آل البيت، 1413ق، ج2 ص137. طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، اِعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت، 1417ق، ج1 ص480.
[2] . سالهاي 36، 37، 48، نيز گفته اند: شهيدي، سيدجعفر، زندگاني علي بن الحسين، تهران: دفتر نشرفرهنگ اسلامي، 1374ش، ج6، ص30-37.
[3] . اربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه، تبريز: مكتبة بني هاشمي، 1381ق، ج2 ص260.
[4] . طبرسي، همان ج1 ص480.
[5] . خامنه اي، سيدعلي، پژوهشي در زندگي امام سجاد، تهران، دفتر حزب جمهوري اسلامي، چاپ1، 1361ش، ص14 به بعد.
[6] . مطهري، مرتضي، حماسة حسيني، تهران، انشارات صدرا، چاپ21، 1375ش، ج2 صص201ـ202.
[7] . طبري، محمد جرير، تاريخ طبري، بيروت، موسسة الاعلمي، چ5، 1409هـ، ج4، ص426 به بعد. بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلي، بيروت: دارالفكر، چ1،1417هـ ، ج5، ص337 به بعد.
[8] . طبري، همان، ج4 ص426 به بعد، بلاذري، همان، ج6 ص364 به بعد.0
[9] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، چ2، 1402ق، ج45 ص365.
[10] . بلاذري، همان، ج5 ص320.
[11] . جفعريان، رسول، حيات فكري سياسي امامان شيعه، قم: انتشارات انصاريان، 1376ش، ج اول، ص 266.
[12] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، قم: انتشارات امام صادق، چ12، 1380ش، صص 259 تا 277.
[13] . طوسي، محمدبن حسن، رجال الطوسي، تحقيق سيد محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، مكتب الحيدريه، چاپ اول،1381ق، صص81 تا120.
[14] . طوسي، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال، (رجال كشي)، تحقيق سيد مهدي رجايي، قم: مؤسسه آل البيت، 1404هـ، ج2 ص458.
[15] . مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال، نجف: مكتبة الحيدرية، بي تا، ج3ص312.
[16] . عزيزي، حسين و ديگران، راويان مشترك، قم: بوستان كتاب، چاپ اول، 1380ش، ج1 ص396.
[17] . همان، ج1 ص395.
[18] . همان، ج1 ص406.
[19] . كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري، تهران: دارلكتب الاسلاميه، چاپ 3، 1388ق، ج1 ص 472.
[20] . طوسي، همان، ج1 ص335.
[21] . همان، ج1 ص336.
[22] . كليني، همان، ج1 ص472.
[23] . خويي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت: مدينة العلم، چاپ2، 1403ق، ج4 ص15.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|