|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های امامت - امام شناسی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معناي صلوات بر آن حضرت اين است كه: خدايا رحمتت را بر پيامبر و آل او نازل فرما. وقتي رحمت بر حضرت نازل شد به ديگران هم ميرسد چون او مجراي فيض است و اگر بخواهد خيري به ديگران برسد بايد به عنوان رحمت خاصه، نخست بر حضرت نازل شود و سپس به ديگران برسد.
علي(عليه السّلام) ميفرمايد: دعا يا حاجت خود را محفوف (در بر گرفته و پيچيده) به صلوات بر رسول خدا كنيد؛ زيرا صلوات بر حضرت دعايي مستجاب است و چون به همراه صلوات حاجت خود را خواستهايد، خداي سبحان چنين نيست كه يكي از دو حاجت را بر آورد و ديگري را رد كند(١).
امام سجاد(عليه السّلام) در صحيفه سجاديه، روش دعا كردن و حاجت خواستن را به ما ميآموزد؛ در بسياري از فقرات ادعيه آن حضرت، صلوات به چشم ميخورد، هر مطلبي را كه از خدا ميخواهد قبل يا بعدش صلوات است، چون خدا در پرتو صلوات دعاي همراه آن را نيز مستجاب ميكند.
صلواتي را كه خدا و فرشتگان بر پيامبر ميفرستند بر مؤمنان نيز ميفرستند! مؤمن، به جايي ميرسد كه خداي سبحان و فرشتگان بر او صلوات ميفرستند! در صوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده است، يعني هم صلوات خدا و ملائكه بر پيامبر و هم صلوات خدا و فرشتگان بر مؤمنان.
صلوات خدا، كه صفت فعل اوست همان نوراني كردن است، قول خدا همان فعل خداست، وقتي توفيقي نصيب انسان شد كه در فضاي دلش تاريكي احساس نكرد بلكه نورانيتي ديد معلوم ميشود صلوات الهي و فرشتگان نصيب او شده است. خداي متعال در تجليل از پيامبر ميفرمايد: ”إنّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَي النّبِي…“(٢) وقتي خدا بخواهد بر پيامبر عظيم الشأن صلوات بفرستد همه فرشتگان را همراه خود ذكر ميكند مثل اينكه وقتي مهمان عزيزي وارد شهري ميشود و شخصيتي بخواهد از او به نحو احسن تجليل كند با همه دوستان و آشنايانش به ديدار او ميروند.
ليكن خداي متعال در تجليل از مؤمنان و صلوات بر آنان، ميفرمايد: ”هُوَ الّذي يُصَلّي عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتَهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُلَماتِ الي النّورِ“(٣) يعني خدا جدا و فرشتگان جدا بر مؤمنان درود ميفرستند. تفاوت ديگر در اين است كه درباره پيامبر نفرمود كه ما بر او صلوات ميفرستيم تا او را از ظلمتها خارج و به نور برسانيم؛ زيرا او خود نور است و مصداق كامل ”وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ“.(٤) ولي درباره مؤمنان ميفرمايد: خداوند بر شما درود ميفرستد و فرشتگان نيز، تا شما را از ظلمتها به نور خارج كنند؛ معلوم ميشود صلوات خدا يعني نوراني كردن و اگر اين فيض قطع شود و خداوند بر كسي درود نفرستد در ظلمت خواهد ماند.
بايد خود را با اين معيار بسنجيم كه اگر توفيق اطاعت و انجام تكاليف شرعي نصيب ما شد و از احكام و آداب عبادات كم و بيش به حكمت آنها ره يافتيم، بدانيم كه صلوات خدا و فرشتگان نصيب ما شده است و گرنه لغزش داشتيم و گرفتار گناه شدهايم. وقتي مؤمن از اين راه نوراني شد هم راه خود را ميبيند و هم ميتواند راهبر باشد و به ديگران راه را نشان دهد. علي(عليه السّلام) ميفرمايد: «لَيْسَ فِي البَرْقِ الخاطِفِ مُسْتَمْتِعٌ لِمَنْ يَخُوضُ فِى الظُلْمَةِ»(٥) انساني كه در تاريكي فرو رفته، و مسافري كه در شب تاريك ره گم كرده براي او رعد و برق لحظهاي مفيد نخواهد بود، او با يك لحظه برق آسماني راهي به جايي نميبرد. انسان دنيا زده هم مانند گرفتاري است كه در تاريكي فرو رفته باشد براي چنين شخصي اگر گاهي نوري در دلش جهيد و خاموش شد چندان مفيد نيست.
ذيل آيه ”وَما تَشاؤوُنَ إلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ“(٦) روايتي شريف از معصوم(عليه السّلام) نقل شده كه فرمود: «بَلْ قُلوُبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشِيّةِ اللّه»(٧) دلهاي ما ظرف اراده خداست، خداي سبحان اگر بخواهد در جهان، كار مشخصي انجام دهد با اراده انجام ميدهد و اراده خدا صفت فعل و زايد بر ذات اوست و در موجودي ممكن و مظهر ظهور ميكند، آن مظهر قلب معصوم اولياي الهي است.
لذا مرحوم استاد علامه طباطبايي(قدّسسرّه) ميفرمودند: معناي صلوات بر محمد و آل محمّد(عليهمالسلام) اين كه خدايا رحمتت را بر آنان فرو فرست كه از آنان به ما برسد، اگر بخواهد رحمتي ببارد ابتدا بر اين خاندان ميبارد و سپس به ديگران ميرسد لذا طلب رحمت كردن مستلزم اجابت دعا است.
مرحوم سيد حيدر آملي اين سخن بلند را نقل ميكند و به محقّق طوسي هم منسوب است كه درباره حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) گفته ميشود: «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الوَري وَبِوُجودِهِ ثَبَتتِ الأرْضِ وَالسماء»(٨) به يمن وجود امام عصر(عجل للّه تعالي فرجه الشريف) جهانيان روزي ميخورند و به پاس وجود آن حضرت آسمان و زمين برجاست. پس همه بركات از اين خانواده به سايرين ميرسد.
(١) نهج البلاغه، حكمت ٣٦١.
(٢) سوره احزاب، آيه ٥٦.
(٣) سوره احزاب، آيه ٤٣.
(٤) سوره انعام، آيه ١٢٢.
(٥) نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج ٢٠، ص ٤٣٥، ملحقات حكمت ١٦٥.
(٦) سوره انسان، آيه ٣٠.
(٧) بحار، ج ٢٥، ص ٣٣٦.
(٨) مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
( آیةالله جوادی آملی )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مرحوم علامه طباطبايي به فردي كه چنين سؤالي از ايشان پرسيده بود پاسخ لطيفي دادند. فرمودند: صلواتي كه ما ميفرستيم اولاً از خودمان چيزي اهدا نميكنيم بلكه به خدا عرض ميكنيم و از او ميخواهيم كه بر پيامبر و خاندانش رحمت ويژه بفرستد و ثانياً گرچه اين خاندان نسبت به ما محتاج نيستند ولي به ذات اقدس اله كه نيازمندند وبايد دائماً فيض الهي بر آنها نازل شود. ما با اين صلوات در واقع خود را به اين خاندان نزديك كردهايم. بعد مثال ميزدند و ميفرمودند: اگر باغباني در باغي كه همه گلها و ميوههايش مِلك صاحب باغ است كار كند و از صاحب باغ حقوق بگيرد، روز عيد، يك دسته گل از باغ تهيه كند و به حضور صاحب باغ ببرد آيا عمل او موجب تقرب به صاحب باغ هست يا نه؟ مسلماً هست. اين عمل نشانه ادب باغبان است. صلوات هم ادب ما را ثابت ميكند واِلاّ ما كه از خودمان چيزي نداريم. بلكه از ذات اقدس اله مسئلت ميكنيم بر مراتب و درجات اين بزرگواران بيفزايد. و همين عرض ادب براي ما تقرّب است.
( آیةالله جوادی آملی )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شايد به عرضتان رسيده باشد كه يكي از آداب مجلس علم آن است كه معلم به متعلّمان و مخاطبان درود بفرستد و سلام كند. اين ادبي است كه ذات اقدس اله در سوره مباركه انعام به ما آموخت، فرمود: ”وَإذا جاءَكَ الّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ“(١) يعني وقتي مؤمنين براي فراگيري علوم الهي به محضر تو آمدند بگو سلام عليكم.
مخاطباني كه در مجلس رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) شرف حضور داشتند دو گروه بودند. متوسطين آنها سلام را از خود پيغمبر و برخي از آنها سلام را از خدا دريافت ميكردند. البته سلام خدا همان اعطاي سلامتي است. اينطور نيست كه خدا لفظاً به كسي سلام كند، و مهمترين نوع سلامتي هم، سلامتي دل است.
اگر دلي از ياد غير خدا خالي بود چنين دلي سالم است. وقتي ظرف دل سالم بود جا براي مظروف وجود دارد و آنگاه است كه علوم و معارف را در چنين ظرفي ميريزند. بنابراين ذات اقدس اله اول به انسان ظرف ميدهد بعد ظرفيت و در نهايت مظروف عطا ميكند.
از طرف ديگر سلامت دل در شكستن دل است و لذا اگر انسان حالي پيدا كرد كه دلش شكست بايد شاكر باشد، اگر مطلبي فرا گرفت بايد شاكر باشد چون همه اينها از عطاياي الهي است. به هر حال سلامت دل نيمي از راه است براي اينكه ظرف سالم، مادامي كه تهي از مظروف باشد سودي ندارد.
اينكه ما در عرض ادب به پيشگاه معصومين عليهم السلام در زيارتها عرض ميكنيم السلام عليكم و رحمة اللّه وبركاته اين سلامت مربوط به سلامت قلب و ظرف است و آن رحمتي كه مسئلت ميكنيم ناظر به مظروف است يعني در واقع از خدا دو چيز طلب ميكنيم يكي سلامت ظرف دل و دوم داشتن مظروف خوب، يعني از خدا ميخواهيم كه رحمت و بركات خود را بر قلب ما، نازل كند و قلب ما را از ياد غير خود تطهير نمايد.
(١) سوره انعام، آيه ٥٤.
( آیةالله جوادی آملی )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولاً حيات طولاني امام زمان(عليه السّلام) بر خلاف عادت است نه بر خلاف علّيت. يعني به طور عادي كسي نميتواند هزار يا ده هزار سال زندگي كند اما به صورت غير عادي (خرق عادت) اين كار ممكن است.
ثانياً اگر بدانيم انسان چيست و بدنش را چه كسي اداره ميكند، اين سؤال اصلاً براي ما مطرح نيست. براي عرفا و حكماي بزرگ چنين سؤالهايي اصلاً مطرح نيست.
بنده يك وقتي به داندانپزشك محترمي مراجعه كردم، او ميگفت بعضيها هستند كه دندانهايشان صد سال دوام دارد و نميپوسد؛ ولي اگر فولاد صد سال شب و روز كار بكند فرسوده ميشود. چون فولاد و آهن اگر فرسوده شد ديگر جايگزين نميشود اما دندان هر روز عوض ميشود، مرتب سلولهاي جديد جاي سلولهاي مرده و قديمي را ميگيرند. با اين توضيح اگر تمام ذرات بدن در حركت و تعويض هستند و روح آدمي حركات تمام اين ذرات را دقيقاً تحت كنترل دارد در اين صورت اگر روح انسان كاملي، بر خلاف عادت (نظم عادي) بهترين سلولهاي را جايگزين كند، و دقيقترين كنترلها را روي قسمتهاي مختلف بدن داشته باشد، يك انسان كامل ميتواند حتي ميليونها سال نيز زنده بماند (و اين مطلبي است كه علم پزشكي امروز به اثبات رسانده است).
اين مثلي كه مُلاي رومي ذكر ميكند كه اگر شما روز يا شب در كنار نهر رواني كه آب آن خيلي آرام در حركت است بنشينيد و تصوير خورشيد يا ماه در اين جوي آب بيفتد و مانند آينهاي باشد كه شما تصوير خود را در آن ميبينيد صدها عكس ميآيد و ميرود و شما خيال ميكنيد ساعتها با عكس خود روبرو بودهايد در حالي كه آينهها و عكسهاي متعدد در هر لحظه آمدند و رفتند.
شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر بر قرار
همين بزرگوار در جاي ديگر ميگويد:
اي برادر تو همان انديشهاي
ما بقي خود استخوان و ريشهاي
بنابراين اگر كسي روح و سلطه آن را بر بدن خود بشناسد، سَيَلان و حركات و تعويض ذرات بدن را تحت كنترل روح بداند و قدري با حكمت و عرفان آشنا شود، اصلاً اين اشكال كه چطور يك انسان ميتواند يك ميليون سال، دو ميليون سال يا بيشتر بماند برايش مطرح نيست. اگر روح پيوندش با خالق جهان هستي به حدي بود كه قدرت خاصي ما فوق قدرت افراد عادي پيدا كرد ميتواند همان طوري كه بدن خود را ميگرداند، خارج از بدن خود را هم اداره كند. زيرا خارج از روح او حكم بدن او را دارد.
وجود مبارك حضرت امير(سلام اللّه عليه) در نهج البلاغه ضمن روايتي نوراني در خطبه قاصعه ميفرمايد من در حضور پيامبر اكرم عليه آلاف التحية والثناء ايستاده بودم، مشركين حجاز به پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند اگر تو پيغمبر هستي يك معجزه حسّي بياور تا تو را بپذيريم. فرمود چه كنم؟ گفتند: دستور بده نيمي از درختي كه روبروي توست از نيمه ديگر جدا شود و به حضور تو بيايد. حضرت فرمود اگر اين كار را انجام دادم ايمان ميآوريد؟ گفتند: بلي. حضرت علي(عليه السّلام) در ادامه ميگويد: من ديدم اين درخت دو نيم شد، نيمي از آن در جاي خود ايستاد و نيم ديگر حركت كرد و جلو آمد بطوري كه شاخههايش روي دوش ما قرار گرفت. مشركين گفتند: دستور بده نيمه ديگر آن هم از جاي خود حركت كند و نزد تو بيايد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) اين كار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده اين دو نيمه درخت به هم متصل شود و سرجاي اول برگردد با وجود اين، مشركين باز ايمان نياوردند. كرامات همه محال عادي هستند، نه محال عقلي مجال عقلي كرامت بردار نيست مثل 5=2×2 اين شدني نيست، اعجاز بردار هم نيست. به هر حال حيات حضرت ولي عصر(عجلاللّه تعالي فرجه الشريف) محال عادي است نه محال عقلي.
( آیةالله جوادی آملی )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دربارة وجود مبارك حضرت حجّت سلام الله عليه برهان عقلي بر امكان اقامه ميشود يعني عقل ميگويد به اينكه ممكن است يك انسان كاملي ساليان متمادي بماند براي اينكه ما عادت كرديم به اينكه عمرهاي كوتاه را ببينيم اگر كسي در يك شرائطي باشد كه تمام علل و عوامل طبيعي را بداند و آنچه كه براي او سودمند است بداند و همان را فراهم بكند آنچه كه براي او زيانبار است او را بداند و از او بپرهيزد چنين كسي ميتواند مدت طولاني بماند البته اين ميشود خارق عادت نه خارق عقل و معجزه آن است كه خارق عادت باشد نه خارق عقل، علم به چنين چيزي راه پيدا نكرده است براي اينكه علم به امور عادي راه دارد نه به امور غيرعادي، چيزي كه خلاف عقل نيست و خلاف عادت است كرامت به آن راه دارد و اعجاز به آن راه دارد و چنين چيزي هم ممكن است.
(مصاحبه آیةالله جوادی آملی با روزنامه دي مسلم چاپ پاكستان، 15/11/1375)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف) انبيا و اولياى الهى (عليهمالسّلام) آيات بزرگ خداى سبحان و مظاهر اسماى حسناى اويند.
ب) انبيا و اولياى الهى (عليهمالسّلام) مخلوقان خداوند و بندگان محتاج اويند.
آیةالله جوادى آملى 1 / 12 / 1380
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نياكان پدرى و مادرى اهلبيت عصمت و طهارت يعنى معصومين (عليهمالسّلام) از طهارت توحيد برخوردار بوده و از لوث شرك مصون بودهاند، و هر كدام از پدران و مادران در هر عصرى كه بسر مىبردند بنابر دين توحيدى همان زمان موحّد بودند و به صرف دسترسى به اسلام ناب به دين حنيف و شريف رسول اكرم (صلّىاللهعليهوآله) مشرف مىشدند، و هيچگاه برخلاف حجّت و تكليف و اصل عمل نمىكردند.
آیةالله جوادى آملى 7 / 3 / 1374
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شايد سرّ عدم تصريح اسامى شريف حضرت اميرالمؤمنين و سائر معصومين (عليهمالسّلام) همان باشد، كه دشمنى ديرين و كينه توزى كهن منافقانِ بظاهر مسلمان، و سادهانديشى تازه مسلمانان صدر اسلام بانضمام برخى از علل و عوامل ديگر سبب مىشد كه عدّهاى از اصل دين منحرف شوند، يا جنگ داخلى در حضور پيامبر (صلّىاللهعليهوآله) رخ دهد چنانكه از بعضى ائمه (عليهمالسّلام) پرسيدند چرا اسم على (عليهالسّلام) در قرآن نيامد، آنحضرت جوابى فرمودهاند كه عصارهٔ آن مرقوم شد، پروردگار همواره علاقمندان به معارف را از قرآن و عترت بهرهمند فرمايد.
آیة الله جوادى آملى 3 / 2 / 1374
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شأن نزول بعضى از آيات قرآن كريم مخصوص جريان اهلبيت عصمت (عليهمالسّلام) مىباشد مانند آيهٔ مباهله، آيهٔ تطهير، آيات سورهٔ هل اتى، و سورهٔ حشر ...
شأن نزول بعضى از آيات قرآن كريم مخصوص اميرالمؤمنين علىبن ابيطالب (عليهالسّلام) مىباشد، مانند آيهٔ «يا أيّها الرّسول بلّغ ...» (1)، و آيهٔ «أليوم أكملت لكم دينكم ...»(2)، و آيهٔ «إنّما وليّكم الله و رسوله»(3).
(1) سورهٔ مائده، آيهٔ 67.
(2) سورهٔ مائده، آيهٔ 3.
(3) سورهٔ مائده، آيهٔ 55.
آیةالله جوادى آملى 3 / 2 / 1374
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
استنباط اسامى شريف اهلبيت طهارت (عليهمالسّلام) بصورت رمز از آيات قرآن يا خصوص حروف مقطّعه كه در آغاز برخى از سُور مباركه آمده است عملى مىباشد چه اينكه بعضىها مجموع حرفهاى مقطّع را به صورت «صراطُ علّى حقٌ نُمسِكهُ» ياد كردهاند.
آیةالله جوادى آملى 3 / 2 / 1374
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گرچه حقيقت عترت طاهرين (عليهمالسّلام) همتاى قرآن كريم بوده و اين دو وزنهٔ وزين هرگز از يكديگر جدا نشده و نمىشوند، ليكن اسامى شريف آن ذوات نورانى بصورت صريح در قرآن كريم ياد نشده.
آیةالله جوادى آملى 3 / 2 / 1374
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مصالح را انسانها نمىدانند، خداوند بر اساس واقع و حق جهان را آفريده و در آن تصرّف مىكند و علىبنموسىالرّضا (عليهالسّلام) هم بر اساس مصلحت وسيله مىشود تا خداوند شفا دهد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولياى خدا داراى مقامات مختلفى و حالات گوناگونى هستند. در حال فناء از همه چيز حتّى بدن خود غافلند و در حال بقاء بعدالفناء تمام آثار كثرت را ادراك مىكنند اميرمؤمنان (عليهالسّلام) هنگام تير بيرون كشيدن در حال اوّل و هنگام اعطاء انگشتر در حال دوم بودهاند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصل قضيه شهربانو به اين كيفيت كه در افواه مشهور است از نظر تاريخى مسلّم نيست.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معروف آن است كه امام حسين (عليهالسّلام) فرزندى به نام عبدالله داشت كه بعنوان عبدالله رضيع، على اصغر شهرت يافت.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد شما از «صراحت» حتماً اينست كه نام اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) ـ مثلاً ـ در قرآن ذكر شود. ولى بايد بدانيد كه اگر نام آن حضرت (عليهالسّلام) ذكر مىشد حتماً در آن تصرف مىكردند و از طرف ديگر، بسيارى از احكام مانند سه ركعت بودن نماز مغرب و چهار ركعت بودن نماز عشاء و ظهر و عصر و ... در قرآن نيامد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خلافت پيامبر و امامت از نظر شيعه؛ با هم فرقى ندارد و خليفه پيامبر همان امام معصوم (عليهالسّلام) است. البته خلافت الهى شامل پيامبران نيز خواهد بود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يك شناخت تاريخي داريم و يك شناخت واقعي كه مهمتر از اولي است. عمده آن است كه ما حضرت را حقيقتاً بشناسيم و حضرت ما را ببيند نه ما حضرت را ببينيم.
در زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) (كه مقامش بالاتر از همه ائمه است) كم نبودند كساني كه وجود مبارك حضرت را ميديدند، اما خداي سبحان درباره آنها در قرآن فرمود: ”وَتَراهُم يَنْظُروُنَ اِلَيْكَ وَهُمْ لا يُبْصِرُون“(١) آنها را ميبيني كه به تو نگاه ميكنند ولي تو را نميبينند، اهل نظرند ولي اهل بصيرت نيستند. اگر ما سعي كنيم وجود مبارك امام زمان(عليه السّلام) ما را ببينند، هنر است.
در قرآن كريم آمده است: خدا كه به كُلّ شيءٍ بصير است روز قيامت به يك عده نگاه نميكند، ”وَلا يُكَلّمُهُمُ اللّه ولا يَنْظُرُ اِلَيهِم يَومَ القِيامَةِ ولا يُزَكّيهِم“.(٢) آنگاه تشريفي را نسبت به عدهاي اعمال نميكند. اگر ما واقعاً در مسير صحيح حركت كنيم، حضرت ما را ميبيند، و ديدن و نظر تشريفي ايشان براي ما شرف است و گر نه ديدن فيزيكي خيلي كار ساز نيست. همچنان كه خيليها پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين(عليه السّلام) و حضرت زهرا(عليهاالسلام) را ميديدند، ولي بصيرت نداشتند. ديدنهاي تشريفي مهم است، نه نگاه صوري، البته گاهي همان نگاه صوري هم پديد ميآيد و انسان وجود حضرت را از نزديك زيارت ميكند و فيضي ميبرد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل ميشود. اما مهم همان ديدن از روي بصيرت است.
(١) سوره اعراف، آيه ١٩٨.
(٢) سوره آلعمران، آيه ٧٧.
( آیةالله جوادی آملی )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نزول آيه را در روز «غدير» بسيارى از اساتيد فنّ حديث و تاريخ مانند: طبرى، ابن مردويه، ابو نعيم اصفهانى، خطيب بغدادى، ابو سعيد سجستانى، ابوالحسن المغازلى، ابوالقاسم الحاكم الحسكانى، ابن عساكر دمشقى، خطيب خوارزمى، ابن جوزى، شيخ الاسلام حموينى، ابن كثير شامى و... كه عموماً از اساتيد طراز اوّل حديث و تاريخ اهل تسنّن مى باشند تصديق كرده اند; هرگاه به نقل اين گروه، روايات اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) ضميمه گردد، نزول آيه در روز غدير قطعى مى شود.
امّا مسأله ترتيب و نظم آيات كه مشكلى در بسيارى از مباحث براى مفسّران ايجاد كرده است چندان پيچيده نيست; زيرا ترتيب نزول سوره ها و آيات قرآن با ترتيب فعلى آن كاملا مغايرت دارد; مثلا سوره هايى است كه در مدينه نازل گرديده اند و قاعدتاً بايد جاى آنها پس از سوره هايى باشد كه «مكّه» نازل شده اند و عكس آن نيز چنين است، حتّى برخى از آيات يك سوره در مكّه و بعضى از آن در مدينه نازل گرديده است و چه بسا ميان نزول دو آيه از يك سوره سال ها فاصله شده است.
اگر ما شأن نزول آيات را به دقّت بخوانيم و يا لااقل آنچه را كه بالاى سوره هاى قرآن نوشته شده است ملاحظه كنيم از هرگونه توضيحى بى نياز مى شويم; سوره هايى است كه آنها را سوره مدنى مى نامند ولى بعضى آيات آن در «مكّه» نازل شده است، مانند سوره «انفال» كه تمام آن مدنى است مگر از آيه 20 تا 26 كه در مكّه نازل گرديده است و عكس آن نيز در قرآن فراوان است مانند سوره «شعراء» و «كهف» و امثال اينها.
بنابر اين، ترتيب و نظم آيات و روابط آنها هيچ گاه نمى تواند براى ما در برابر روايات و احاديث قطعى، سند محكمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسير قرآن نيز همين بوده است و اين موضوع شواهد بسيارى دارد.
هرگز قرآن نظم تأليف بشرى را ندارد كه موضوعى را گرفته و تا آخر سوره آن را تعقيب كند; قرآن مجموعه آياتى است كه برحسب حوادث و پيشامدهاى گوناگون و هدف هاى مختلف، تدريجاً از طرف خداوند فرستاده شده است; چه بسا در يك سوره مقصدهاى مختلف و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع شده است و به همين دليل نمى توان قبل و بعد آيه اى را گواه محكم بر چيزى گرفت و روابط آنها را حفظ نمود; گاهى تمام آيات يك سوره به صورت آياتى است كه مضامين آنها بسان حلقه زنجير به هم پيوسته وارد شده اند و گاهى ابداً به هم مربوط نيستند.
با توجّه به اين مطلب، مشكل بزرگى كه گاهى براى انسان پيش مى آيد، حل مى شود و آن اين كه بسيارى از آيات، در ميان سوره اى، كوچكترين تناسبى با قبل و بعد خود ندارد(2) گرچه بعضى از مفسّران زياد كوشش مى كنند كه تناسبى براى آنها در نظر بگيرند و ارتباط آنها را درست نمايند، ولى شايد اين كار يك زحمت بيهوده باشد; زيرا تمام آيات يك سوره - به فرض آن كه همه آنها در مدينه و يا مكّه نازل شده باشد - يكجا نازل نشده - بلكه به مناسبات و مقتضياتى نازل گرديده و هرچند آيه، برى خود شأن نزول جداگانه اى دارد، روى اين حساب هيچ دليلى ندارد كه تمام آيات يك سوره با هم مرتبط و مطالب آن به صورت حلقه زنجيرى جلوه كند.
در اينجا ممكن است كسى بگويد: آنچه تا اينجا گفته شد راجع به روابط سوره ها با يكديگر و آيات با همديگر بود، ولى آيه مورد سؤال خصوصيّتى دارد كه با بيان گذشته حل نمى شود و آن اين كه:
بيان مزبور اثبات كرد كه لازم نيست آيات يك سوره كاملا با هم مربوط باشند، ولى هرگز نمى تواند جمله هاى يك آيه با هم مربوط نباشند و صدر و ذيل آيه اى مطلبى را و وسط آيه مطالب ديگرى را تعقيب كند.
اتّفاقاً آيه مورد بحث از اين قبيل است، اگر جمله «اًلْيَوْم اَكْمَلْتُ لَكُمْ» درباره ولايت على(عليه السلام) نازل شده باشد، ربط آن با آغاز و پايان آيه كه در مقام بيان احكام گوشت هاى حلال و حرام است بطور واضح قطع مى شود، از اين نظر توضيح گذشته براى رفع اين اشكال كافى به نظر نمى رسد.
براى توضيح پاسخ خود ناچاريم قبلا متن و ترجمه آيه را بنويسيم، سپس جواب خود را شرح دهيم; اينك متن و ترجمه آيه در سه قسمت (آغاز، وسط و پايان آيه):
1- «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ مَا اُهِلَّ لِغَيْرِ اللهِ بِهِ و الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقوذَةُ وَ الْمُتَرَدَّيَةُ وَ النَّطِيحِةُ وَ مَا اَكَلَ السَّبُعُ اِلاّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْق; گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه شده و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده - مگر آن كه (بموقع به آن حيوان برسيد و) آن را سر ببريد - و حيواناتى كه روى بت ها (يا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوب هاى تير مخصوص بخت آزمايى; تمام اين اعمال، فسق و گناه است.»(3)
2- «اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دِيناً; امروز كافران از (زوال) آيين شما مأيوس شدند; بنابر اين، از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) براى شما پذيرفتم.»(4)
3- «فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَة غَيْرَ مُتَجانِف لاِثْم فاِنَّ اللهَ غَفُور رَحيم; امّا آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشت هاى ممنوع بخورند) خداوند، آمرزنده و مهربان است.»(5)
در اين سه قسمت، متن و ترجمه آيه روشن شد و منظور ما اين است كه قسمت دوم - خواه درباره على(عليه السلام) نازل شده باشد يا درباره موضوع ديگر، خواه در روز «غدير» نازل گرديده باشد يا در روز «عرفه» - خود كلامى است مستقل كه در وسط آيه اى قرار گرفته است.
اينك قراينى كه اين مطلب را تأييد مى كند:
1- اگر قسمت دوّم از اين سه قسمت برداشته شود كوچكترين لطمه اى به ارتباط قسمت اوّل و سوّم نمى زند - در متن و ترجمه آيه دقّت كنيد.
خلاصه، با ضميمه كردن ذيل آيه به صدر آن، يك آيه كامل به وجود مى آيد و با برداشتن قسمت دوّم كوچكترين لطمه اى به ارتباط آيه وارد نمى شود و اين خود گواه بر اين است كه قسمت مزبور كلامى است مستقل و جداگانه (درباره هر موضوعى نازل شده باشد) كه در وسط آيه واقع شده است.
2- مضمون همين آيه در سوره هاى «بقره»، «انعام» و «نحل» تكرار شده است و قسمت دوّم كه در اين آيه است، در سوره هاى فوق ديده نمى شود; اينك به عنوان نمونه يكى از آنها را نقل مى كنيم:
«اِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ مَا اُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لاَعَاد فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ اِنَّ اللهَ غَفُور رَحيم; خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را نام غير خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام كرده است; (ولى) آن كسى كه مجبور شود، در صورتى كه ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نيست; (و مى تواند براى حفظ جان خود در موقع ضرورت، از آن بخورد;) خداوند بخشنده و مهربان است.»(6)
اين آيه بيشتر آنچه را كه در قسمت هاى اوّل و سوّم آيه مورد بحث مذكور است، در بر دارد; ولى اساساً از قسمت دوّم خبرى نيست و اين خود گواه بر اين است كه قسمت دوّم آيه مورد بحث، كلامى است مستقل كه از هيچ نظر با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.
3- رواياتى كه متكفّل شأن نزول آيات هستند، قسمت دوّم را جداگانه بدون اين كه از صدر و ذيل آن سخن بگويند مورد بحث قرار داده اند; مثلا، مى گويند: آيه «اَلْيَوْمَ يَئسَ...» تا آخر، در روز غدير يا عرفه نازل شده است و اين خود دليل بر استقلال اين قسمت است كه به عللى در وسط آيه قرار گرفته است.
روى اين حساب، وقتى روايات صحيحى از طرف شيعه و سنّى بگويند كه اين قسمت در روز «غدير» درباره ولايت على(عليه السلام)نازل گرديده است، صدر و ذيل آيه نمى تواند ما را از اعتقاد به مضمون احاديث باز دارد; زيرا اين قسمت خود كلامى است مستقل كه درباره هر موضوعى وارد شده باشد با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.
4- دقّت و تدبّر در مضمون آيه، بيش از هر دليل ما را به اين نكته هدايت مى كند كه مضمون آيه فقط درباره ولايت مى تواند صادق باشد و روابط جمله هاى قسمت دوّم با يكديگر در صورتى محفوظ مى شود كه شأن نزول آن را مورد امامت بدانيم.
قسمت دوّم آيه متضمّن دو مطلب است و آن اين كه: در يك روز معيّن، هم كافران از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند و هم دين خدا تكميل گرديد، حالا بايد ملاحظه نمود آن روز كدام روز است كه اين دو حادثه در آن به وقوع پيوست؟ ما آنچه در تعيين اين روز گفته شده يا ممكن است به ذهن خطور كند از نظر مى گذرانيم:
1- روز بعثت: بطور مسلّم در روز بعثت اين دو حادثه به وقوع نپيوسته است، زيرا در آن روز نه كافران مأيوس بودند و نه دين بيان شده بود تا تكميل گردد.
2- روز فتح مكّه: اين احتمال نيز مانند احتمال سابق است، زيرا فتح مكّه در سال هشتم صورت گرفت در حالى كه بسيارى از پيمان هايى كه مسلمانان با كافران داشتند به قوّت خود باقى بود و مشركان مجاز بودند كه مانند جاهليّت رسوم حج را به جا آورند، از اين لحاظ يأس بر كافران مستولى نبود و دين خدا را در آن روز تكميل نشده بود، چه بسا احكامى داريم كه پس از فتح مكّه بيان شده است.
3- روزى كه اعلام بيزارى شد: يعنى روزى كه على(عليه السلام) سوره برائت را بر مشركان خواند.
در آن روز اگر چه مشركان شبه جزيره از هرگونه پيروزى مأيوس گشتند، ولى در آن روز دين از نظر بيان احكام كامل نگشته بود; چه بسا احكامى مانند «حدود و قصاص» كه در همين سوره مائده است بعداً نازل گرديده و ما بايد روزى را نشان بدهيم كه اين دو موضوع با هم در آن روز اتّفاق افتاده باشد.
4- روز «عرفه» از حجّة الوداع: بيشتر مفسّران اهل تسنّن اين احتمال را انتخاب كرده اند و رواياتى نيز نقل نموده اند، ولى ما تصوّر مى كنيم كه اين روز نيز ظرف اين دو حادثه خطير نبود; زيرا در اين صورت بايد ديد كافرانى كه از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند چه كسانى بودند، اگر مقصود كفّار قريش يا عموم بت پرستان شبه جزيره باشد، بطور مسلّم روز يأس و نااميدى آنان غير اين روز بود; زيرا قريش در روز فتح «مكّه» و بقيّه پس از قرائت «سوره برائت» از هرگونه تفوّق مأيوس گشتند، نه در روز «عرفه»; و اگر مقصود مطلق كافران روى زمين باشد - خواه در جزيرة العرب و خواه در جاهاى ديگر - بطور قطع يك چنين يأس عمومى تا آخرين دقايق عمر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به وجود نيامده بود.
گذشته از اين، مقصود از تكميل دين چيست؟ آيا مقصود تعليم وظايف حجّ است؟ پر واضح است كه به ياد دادن واجبات يك عمل، دين كامل نمى شود; يا اين كه مراد بيان حلال و حرام است كه در اين سوره (مائده) بيان شده است؟ در حالى كه بسيارى از احكام مانند ارث بردن «كلاله» و احكام ربا، طبق گفته اهل تسنّن پس از روز «عرفه» در دسترس مسلمانان قرار گرفته است.
بنابر اين بايد اعتراف كرد كه منظور از يأس، نا اميدى مخصوص است كه توأم با تكميل دين مى باشد و اين دو موضوع با نصب وصى صورت مى گيرد و بس; زيرا بسيارى از آيات قرآنى به اين مطلب گواهى مى دهد كه همواره كافران چشم طمع در دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوى آنان اين بود كه مسلمانان را از آيين خود باز دارند و به كيش نياكانشان برگردانند، چنان كه مى فرمايد: «ودَّ كَثِير مِنْ اَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِّنْ بَعْدِ اِيَمانِكُمْ كُفّاراً; بسيارى از اهل كتاب، از روى حسد - كه در وجود آنها ريشه دوانده - آرزو مى كردند شما را بعد از اسلام و ايمان به حال كفر باز گردانند.»(7) و آياتى به اين مضمون نيز داريم.
ولى مسلمانان روز به روز پيشرفت مى كردند و مشركان مكّه سنگرها را يكى پس از ديگرى از دست مى دادند و دايره اميد كافران ساعت به ساعت تنگ مى شد. آخرين پناهگاه خيالى و دژ موهوم آنان اين بود كه چون آورنده آيين جديد فرزندى ندارد كه پس از او زمامدار مسلمانان شود و حكومت جوان اسلام را رهبرى كند; از اين لحاظ كاخ حكومت و آيين اسلام پس از درگذشت وى فرو خواهد ريخت و چيزى طول نخواهد كشيد كه بر آنان پيروز خواهند شد و اوضاع به حال نخست بازگشت خواهد نمود.
قرآن، اين حقيقت را در آيه زير از مشركان نقل مى كند و مى فرمايد: «اَمْ يَقُولُونَ شَاعِر نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ; بلكه آنها مى گويند: او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مى كشيم (و با مرگ او نداى دعوت او نيز قطع مى شود)!»(8)
اين آخرين فكرى بود كه اميدوارى كافران را محقّق مى ساخت، ولى در روزى كه رسول خدا وصى و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز روزى بود كه شبحى از ترس و يأس برفراز آسمان زندگى مشركان سايه افكن شد و چشم طمع برداشتند; در آن روز علاوه بر اين كه يأس سراسر آنان را فرا گرفت، آيين اسلام به صورت يك دين ريشه دار و قابل بقاء در آمد و پيامبر با تحكيم و تثبيت علل استقرار و بقاء - يعنى تعيين رهبر - دين خود را تكميل نمود; با در نظر گرفتن اين معنا جمله هاى قسمت دوّم با هم كاملا مربوط و متناسب مى گردد.
-------------------------------------------------------------
1. سوره مائده، آيه 3.
2. به عنوان نمونه به سوره بقره، آيه هاى 238 و 239 مراجعه فرماييد; اين دو آيه پيرامون نماز گفتگو مى كند، در صورتى كه آيات ما قبل و ما بعد آن مربوط به وظايف و احكام زن است.
3. سوره مائده، آيه 3.
4. سوره مائده، آيه 3.
5. سوره مائده، آيه 3.
6. سوره بقره، آيه 173.
7. سوره بقره، آيه 109.
8. سوره طور، آيه 30.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بايد توجّه داشت كه ميان «خارج كردن پيكان از بدن» و «بخشيدن انگشتر به فقير» تفاوت بسيارى است; زيرا خارج كردن پيكان از بدن صرفاً جنبه شخصى و جسمى دارد و از مقام توجّه كامل به خداوند استغراق در ذات او دور است.
ولى توجّه به حال بنده فقير و محرومى كه در مسجد پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ناله مظلومانه سر داده و استرحام مى كند، يك عمل خدايى و قربى است و با توجّه به خدا تناسب دارد.
در حقيقت او توجّه به خود نداشت، زيرا توجّه به حال بينوا توجّه به خود نيست، بلكه توجّه به خداست!
به عبارت ديگر: كمك به خلق خدا و مستمندان و فقيران خود يكى از عبادات بزرگ است و با نماز كه آن هم عبادتى است بس بزرگ سنخيّت كامل دارد; بنابر اين جاى تعجّب نيست كه ناله سوزان و نافذ آن فقير محروم استرحام او در برابر مسلمانان، دل آگاه على(عليه السلام) را هنگام نماز متوجّه خود سازد و در ضمن آن عبادت، عبادت ديگرى كه هر دو براى خدا و جلب خشنودى او بوده است انجام دهد; حتّى اين عمل بقدرى شايسته و ارزنده بود كه آيه اى درباره آن نازل گرديد.(1)
-----------------------------------------------------------
1. سوره مائده، آيه 55.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|