|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های امام زمان علیه السلام |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خير نام ايشان در قرآن نيامده است؛ علت اين را ما نميدانيم. البته برخي از بزرگان گفتهاند شايد يكي از علتها اين باشد كه اگر نام حضرت در قرآن ذكر ميشد، دشمنان قرآن را تحريف كرده و تغيير ميدادند و ما ديگر نميتوانستيم به درستي از قرآن استفاده كنيم. خداوند براي آنكه قرآن دچار دستكاري و تغيير نشود، نام ائمه(علیه السلام) را در قرآن ذكر نكرد. البته آيات متعددي از قرآن مربوط به امام زمان(علیه السلام) است؛ از جمله آيه 105 سوره انبياء، آيه 55 سوره نور و آيه 33 سوره توبه.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
دعاي ندبه از دعاهايي است كه با سند معتبر از جانب امام معصوم براي ما نقل شده است و اين مطلب را برخي از بزرگترين علماي حديث و روايت شيعه نقل نمودهاند.
جواب تفصيلي:
1. اين دعا را سيّد جليل صاحب مناقب و مفاخر، سيّد رضيالدين علي بن طاووس (ره)، كه از اعلام قرن هفتم هجري قمري است و از رجال بزرگ شيعه و صاحب كتب و تأليفات بسياري است، در كتاب «اقبال»[1] خويش و در كتاب مصباح الزائر فصل هفتم (نسخة خطي)، و شيخ جليل محمّد بن جعفر بن مشهدي حائري از اعلام قرن ششم هجري در كتاب مزار معروف به مزار محمّد بن المشهدي كه علامة مجلسي آن را «مزار كبير» ناميده است،[2] نقل كردهاند و همچنين در مزار قديم، كه ظاهراً از مؤلفات قطبالدين راوندي است، نقل شده است. نقل اين دعا در مثل هر يك از اين سه كتاب، دليل اين است كه اين شخصيتهاي بزرگ و معتبر و حديثشناس، اين دعا را معتبر شناختهاند.
2. پيش از اين سه بزگوار، شيخ جليل ثقه، ابوالفرج محمّد بن علي بن يعقوب بن اسحاق بن ابي قرّة قناني، معاصر نجاشي و از بزرگان قرن پنجم هجريقمري در كتاب دعائي كه شيخ محمّد بن المشهدي در كتاب مزار و سيّد بن طاووس در مصباح الزائر و اقبال، از آن بسيار نقل كردهاند و مورد اعتماد آنها بوده است و همچنين از مأخذ كتاب مزار قديم ميباشد، اين دعا را روايت كرده است و در كتبي مثل «رجال نجاشي»[3] و «علاّمه»[4]، توثيق شده است و نقل ايشان دليل بر اعتبار دعا ميباشد و بلكه استجاب خواندن آن را در اعياد اربعه تأييد كرده است.
3. شيخ جليل ثقه، ابوجعفر محمّد بن الحسين بن سفيان يَزوفَري[5] در كتاب دعاي خود، دعاي ندبه را روايت كرده است و ايشان از مشايخ شيخ مفيد رضوان الله عليهما است كه برحسب اسانيد روايات كتاب أمالي شيخ ابي علي طوسي، شيخ مفيد از او بسيار روايت كرده و براي او طلب رحمت نموده است و محدث نوري در خاتمه مستدرك[6] او را چهل و دومين شيخ از مشايخ شيخ مفيد شمرده و وثاقت و جلالت قدر او را گواهي فرموده است، اين شيخ جليل نيز استحباب خواندن اين دعا را صريحاً فتوا داده است.[7] اگر كسي بگويد: «محمّد بن الحسين بزوفري در عصر ائمه نبوده تا از امام اين دعا را اخذ كرده باشد، معلوم نيست از چه كسي و از كجا اين دعا را گرفته است». جواب ميدهيم؛ مگر كسي گفته است محمّد بن الحسين بزوفري اين دعا را بدون واسطه از امام معصوم روايت كرده است، مگر لازم است هركسي كه روايتي را از امام معصوم نقل ميكند، معاصر با ائمه اطهار باشد. مگر نميشود حديثي را با سند در كتاب خود روايت كرده باشد، يا روايت معتبر و مسلّمي را با حذف سند و به طور ارسال نقل نمايد، بلكه چون در آن اعصار كه نزديك به عصر ائمه بوده و رسم براين نبوده كه در كتابها روايتي را بدون سند بياورند و اگر هم بدون سند ميآوردند، عين متن را ذكر ميكردند. اطمينان حاصل است كه يا اين دعا در كتاب بزوفري با سند بوده و پس از اينكه از كتاب او نقل شده، از روي مسامحه نقل سند آن را نكردهاند، يا اينكه آن قدر معروف و مشهور بوده كه بزوفري هم خود را از ذكر سند آن بينياز ميشمرده است. بنابراين ميتوان حدس زد كه خواندن اين دعا در اعصار نزديك به عصر ائمه ـ عليه السّلام ـ و غيبت صغري هم، مثل عصر ما بين شيعه متداول و مرسوم بوده است.
4 . علاّمه مجلسي، با دقّت و تتبّع و احاطه و اطلاع وسيع و فوقالعادهاي كه اخبار و احاديث، رجال روايات و معرفت اساتيد دارد علاوه برآن كه در كتابهايي مثل «بحارالانوار[8]، تحفة الزائر چاپ سنگي» كه در مقدمه به اعتبار سند ادعية آن شهادت داده است، نقل فرموده: صريحاً و بالخصوص، اعتبار سند دعاي ندبه را كه منتهي به حضرت امام حعفر صادق ـ عليه السّلام ـ ميشود، تصديق فرموده و عبارت اين نابغة جهان علم، در كتاب زادالمعاد اين است: «و امّا دعاي ندبه كه مشتمل بر عقائد حقه و تأسف بر غيبت حضرت قائم (عج) به سند معتبر، از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ منقول است، كه سنّت است اين دعاي را در چهار عيد بخوانيد يعني: جمعه، عيد فطر، عيد قربان، عيد غدير»[9] و حتماً اين محقق عظيمالشأن چنين كلام صريح و شهادت محكمي را بدون مأخذ و مصدر معتبر، نفرموده است. علاوه برايشان سيّد جلال علاّمه صدرالدين محمّد طباطبايي يزدي متوفي 1154 هجري نيز در ابتداي شرحي كه بر دعاي ندبه مرقوم فرموده. استناد به روايت مرويه از امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ نموده است. پس با اين ادلّة عامه مسلّم و ثابت محل هيچگونه اشكالي نميباشد و محتاج به تمسّك به اخبار «من بلغ» نميباشد.
براي مطالعه بيشتر به كتاب:
1. «امامت و مهدويت» بخش «فروغ ولايت در دعاي ندبه»، نوشتة آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني دربارة شهادت دعاي ندبه مراجعه شود. (ص 253 ـ 350).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سيّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 295 ـ 299.
[2] . محمّدبن المشهدي، مزاركبير، دعاي صدو هفتم، (نسخة خطي).
[3] . محمد بن عمر بن عبدالعزيز المعروف بالكشي، رجال كشي، ص 282، رجال نجاشي، ص 283.
[4] . حسن بن يوسف بن مطهر معروف به علامه حلّي، رجال علامه، ص 164، رجال علاّمه، ص 164.
[5] . بزوفر به فتح باء و فاء، ده بزرگي است از توابع قوسان در نزديكي واسط و بغداد، در كنار نهر موفقي در غرب دجله (معجم البلدان)، ج2، ص 166.
[6] . محدث نوري، مستدرك، ج3، ص 521.
[7] . مرحوم استاد اعظم، آيت الله بروجردي (ره) كه در علم رجال و حديث مانند ساير علوم يگانه بينظير بود ميفرمود: يكي از طرق معروف رجال شخصيت تلامذه و شاگردان آنها است كه وقتي شخصيتي مثل مفيد از كسي كثيرالروايه بود و قدحي در او نشده است، اماره بر آن است كه او مورد وثوق و اعتماد است.
[8] . مجلسي، بحارالانوار، ج102، ص 104 ـ 110.
[9] . مجلسي، زادالمعاد، ص 491.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آشنايي با اوضاع فرهنگي و سياسي شيعيان در هنگام تولد امام زمان (عج) نخست مي طلبد که به عنوان مقدمه نگاهي هر چند کوتاه به وضعيت دوران حضرت امام حسن عسکري ـ عليه السّلام ـ داشته باشيم. دوران امامت آن حضرت هم زمان با خلافت سه نفر از عباسيان بود که به ترتيب عبارتنداز:
1. المعتز بالله. 2. المهتدي بالله. 3. المعتمد بالله.[1]
حاکمان عباسي از هر طريق ممکن آن حضرت را زيرنظر داشته و کنترل مي کردند، آنان شنيده بودند که امام مهدي (عج) فرزند امام عسکري ـ عليه السّلام ـ است، از اين رو مي کوشيدند به آن حضرت دسترسي پيدا کرده و او را به قتل برسانند؛ به همين جهت امام عسکري ـ عليه السّلام ـ ولادت حضرت مهدي (عج) را مخفي کرده و غير از خواص آن حضرت ديگران افتخار زيارت امام زمان (عج) را پيدا نکردند.[2]
فشار و اختناق سياسي چنان بالا مي گيرد که امام ـ عليه السّلام ـ به ناچار بايد هفته اي دوبار روزهاي دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حضور پيدا کند؛[3] معتزّ عباسي به قدري از نفوذ ابو محمد العسکري ـ عليه السّلام ـ نگران بود که به تحت نظر داشتن آن امام بسنده نکرد و حضرت را با ابوهاشم جعفري و عدّه اي از طالبيّون زنداني کرد.[4]
ستم عباسيان تنها به ابومحمد عسکري ـ عليه السّلام ـ محدود نمي شد، آنان عليه شيعيان و دوستان آن حضرت هم از هيچ کوششي دريغ نکرده و مانع هرگونه حرکت اعم از فرهنگي و سياسي و غيره براي شيعيان بودند، علّت آن هم اين بود که مبادا فضائل آن حضرت معلوم شود و در نتيجه مردم از بني عباس فاصله بگيرند و احياناً عليه آنان به قيام و مبارزه برخيزند. براي روشن شدن مطلب، بحث را در دو بخش جداگانه دنبال مي کنيم:
1. وضعيت سياسي شيعيان.
2. وضعيت فرهنگي شيعيان.
بخش اول: وضعيت سياسي شيعيان:
انواع فشارهاي سياسي در اين مقطع از زمان در موارد زير قابل پيگيري است:
الف: زندانيان و متواريان شيعه؛ از جمله زندانيان، ابوهاشم جعفري است، وي چنين مي گويد: در نامه اي از ناراحتي هاي زندان به امام ابومحمد ـ عليه السّلام ـ شکايت کردم. در جواب به من نوشت: امروز در منزل خود نمازخواهي خواند.[5]
وي در مورد ديگري اظهار کرده است: با امام عسکري ـ عليه السّلام ـ در مجلس مهتدي بن واثق بوديم؛ حضرت به من فرمود: اين جنايت کار قصد کرده که امشب با مشيّت خدا بازي کند (کنايه از اين که اراده کرده است که ما را بکشد) ولي عمر او کفاف نمي دهد، و به زودي صاحب فرزندي خواهم شد. فرداي آن شب ترک ها به او حمله کرده و او را به قتل رساندند و خدا ما را به سلامت نگاه داشت.[6] همو نيز چنين مي گويد: من با گروهي در زندان بوديم که ابومحمد ـ عليه السّلام ـ را نيز به زندان آوردند، مأمور مراقب آن حضرت صالح بن وصيف بود، يکي از هم زنداني ها مردي جمحي بود که ادعا مي کرد علوي است. امام ـ عليه السّلام ـ به ما توجّه کرده و فرمود: اگر نبود درميان شما کسي که از شما نيست به شما اطلاع مي دادم که چه موقعي خداوند وسيلة نجات شما را فراهم خواهد کرد؛ امام با اين کلام به آن مرد اشاره کرد، او از جمع ما بيرون رفت. امام فرمود: اين مرد از شما نيست، از او برحذر باشيد، در بين لباس هاي خود نوشته اي دارد که همة گفته ها و ناگفته هاي شما را براي خليفه منعکس کرده است. يکي از زندانيان به سراغ او رفت و لباس هايش را بازرسي کرد و آن نوشته را پيدا کرد، او نوشته بود که اين جمع قصد دارند زندان را سوراخ کرده و فرار کنند.[7]
نکتة قابل توجّه در اين روايت تاريخي اين است که: اختناق و فشار سياسي به حدي رسيده بود که شيعيان در زندان هم از دست مأموران اطلاعاتي خليفه در امان نبودند و مذاکرات آنان در محيط زندان هم به حکومت گزارش مي شد.
حضرت عبدالعظيم حسني يکي از متواريان شيعه است، احمد بن محمد بن خالد برقي مي گويد: عبدالعظيم حسني از دست حکومت فرار کرد و وارد ري شد و در منزل يکي از شيعيان در سردابي ساکن شد، در همان سرداب خدا را عبادت مي کرد، روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده داري و تهجّد مي گذراند، مخفيانه از آن جا بيرون مي شد و قبري را که امروز مقابل قبر خود اوست زيارت مي کرد.. تنها محل امن براي او همان سرداب بود.[8]
ب. دشمني با شيعه؛ فشارهاي گوناگوني که در مدت کوتاه امامت حضرت عسگري ـ عليه السّلام ـ بر شيعيان وارد شده صفحات تاريخ را پر کرده است، موارد ذيل نمونه هايي از آن است؛
1. علي بن محمد بن زياد مي گويد: «توقيعي از امام ابومحمد ـ عليه السّلام ـ (به اين مضمون) به دستم رسيد: کنج عزلت پيشه کن و خانه نشين باش چونکه فتنه اي در انتظار توست... (ديري نگذشت که به سبب سخن چيني) جعفر بن محمد تحت تعقيب قرار گرفته و جايزة صدهزار درهمي براي کسي که مرا پيدا کند تعيين شد.[9]
2. يکي از شيعيان نامه اي به حضور آن حضرت فرستاد: شنيده ام که مهتدي، شيعيان شما را تهديد کرده و گفته است: آنان را از روي زمين بر مي دارم. امام ـ عليه السّلام ـ در جواب نوشت: عمر او کوتاه تر از آن است که بتواند تهديدش را عملي کند، از امروز تا پنج روز بشمار، او روز ششم با ذلت و خواري کشته مي شود.[10]
ج: شهداي شيعه: آمار شيعيان و علوياني که در اين مقطع از تاريخ به دست عباسيان به فيض شهادت نائل شده اند کم نيست، از جمله:
1. موسي بن عبدالله بن موسي، از نوادگان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ است، او مردي عالم و نيکوکار بود و از جملة راويان به شمار مي رفت، در سال 256 در زباله توسط سعيد بن حاجب به وسيلة زهر به شهادت رسيد، سعيد سر او را جدا کرد و براي مهتدي عباسي برد.[11]
2. جعفر بن اسحاق بن موسي بن جعفر بن صادق ـ عليهم السلام ـ ، سعيد حاجب، او را در بصره به شهادت رساند و در همان جا دفن شد؛ وي در روز شهادت سياسي و دو سال داشت.[12]
بخش دوّم: وضعيت فرهنگي شيعيان:
علي رغم همة محدوديت ها و شدت عملي که عباسيان براي منزوي کردن امام ـ عليه السّلام ـ و شيعيان به کار گرفته و فشارهاي مختلف سياسي که از ناحية آنان بر شيعه وارد شد، گروهي از دانشمندان و راوياني که از خرمن فضيلت و درياي بي کران علوم آن حضرت بهره گرفته و برخي از آنان صاحب تأليفاتي در فنون مختلف بوده و احاديثي را از امام ـ عليه السّلام ـ نقل کرده اند، از جملة آنان عبارتند از:
1. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل، کاتب، نديم، بزرگ اهل لغت و از موجّه ترين آنان است، او يکي از اصحاب خاص امام هادي و امام عسکري ـ عليهما السلام ـ است تأليفاتي دارد که به عنوان نمونه از کتاب هاي زير مي توان نام برد: أسماء الجبال و المياه والأودية؛ اشعار ابن مرّة بن همام؛ و نوادر الاعراب.[13]
2. داود بن قاسم، او همان ابوهاشم جعفري است، که از فرزانگان اسلام و يکي از شاخص ترين چهره هاي عقيدتي به شمار مي رود، در نزد ائمة اطهار داراي منزلتي خاص است؛ وي حضرت رضا و جواد و هادي و عسکري و صاحب الامر صلوات الله عليهم اجمعين را ملاقات کرده و از همة آنان روايت دارد. مردي پارسا، عباد و عالم و عامل بود، کسي از خاندان ابوطالب در آن دوران از جهت علو نسب همتاي او نبود.[14]
3. عبدالله بن احلسين القطربلي، از او از اصحاب خاص حضرت امام ابومحمد العسکري ـ عليه السّلام ـ است، و از چهره هاي سرشناس ادب به شمار مي رود و کتابي در تاريخ دارد.[15]
4. فضل بن شاذان، وي از جهت ثمرة کار و تأليف کتاب در صف مقدم علماي زمان خود بوده و در فنون مختلف داراي تأليف است؛ بعضي گفته اند: داري يکصد و شصت کتاب است،[16] برخي از تأليفات او مورد رضايت امام ابومحمد العسکري ـ عليه السّلام ـ قرار گرفته و امام عمل به آن را روا شمرده و فرموده است: «هذا صحيح ينبغي أن يعمل به»، اين کتاب صحيح است و سزاوار است که به آن عمل شود.[17]
در موردي ديگر به يکي از کتاب هاي وي نظر افکنده و براي او طلب مغفرت کرد و فرمود: «أغبط اهل خراسان بمکان الفضل بن شاذان و کونه بين أظهرهم»، خوشحالم که فضل بن شاذان با آن مقام در ميان مردم خراسان است.[18]
برشمردن ديگر شاگردان امام عسگري ـ عليه السّلام ـ و چهره هاي علمي و فرهنگي شيعه از گردونه و حوصلة اين نوشته خارج است و به همين اندازه اکتفا مي شود؛ از آنچه که بيان شد اين نتيجه به دست مي آيد:
با همة سخت گيري هايي که بني عباس نسبت به امام عسگري و شيعيان آن حضرت روا داشتند نتوانستند به مقصود شوم خود که همان منتشر نشدن فضائل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و معارف و فرهنگ ناب اسلام بود، نائل شوند و هرکدام از شاگردان آن حضرت بعد از بهره گيري و خوشه چيني از خرمن علوم آن امام در گوشه اي از جهان اسلام مشعلي پرفروغ براي نشر انديشه و معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به شمار مي آمدند، آنان همچون ستارگاني در آسمان تشيع مي درخشيدند و شيعيان را در ظلمت ستم و گمراهي عباسيان که قصد کرده بودند روز روشن را همانند شب، تاريک جلوه دهند، راهنمايي مي کردند.
معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ امام مهدي، علامة قزويني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، مؤسسة تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ، چاپ اول، 1372ش، ص 616.
[2] . اربلي، علي بن عيسي، کشف الغمّه، تبريز، مکتبة بني هاشم، 1381ق، ج2، ص412؛ شيخ مفيد، الارشاد (مصنفات الشيخ المفيد ج 11)، المؤتمر العالمي لألفقيه الشيخ المفيد، چاپ اول، 1413ق، ص336؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، قم، انتشارات علامه، ج 4، ص 422.
[3] . طوسي، محمد بن الحسن، کتاب الفقيه، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، چاپ اول، 1411ق، ص 215.
[4] . الطبرسي، فضل بن الحسن، اعلام الوري، قم، مؤسسة آل البيت، چاپ اول، 1417ق، ج 2، ص 140.
[5] . الطبرسي، همان، ص140؛ الاربلي، همان، ص412؛ کليني، محمد بن يعقوب، کافي، بيروت، دارالاضواء، 1405، ج1، ص508، ح10؛ مسعودي، علي بن الحسيني، اثبات الوصيه، بيروت، دارالاضواء، 1409ق، ص264ـ263؛ الطوسي محمد بن علي المعروف بابن حمزه، الثاقب في المناقب، من اعلام القرن السادس، قم، مؤسسة انصاريان، 1412ق، ص576، ح10.
[6] . الراوندي، قطب الدين، الحائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدي (عج)، 1409ق، ج1، ص432 ، ح9؛ مسعودي، همان، ص 268.
[7] . الطوسي، محمد بن علي المعروف به: ابن حمزه، الثاقب في المناقب، من اعلام القرن السادس، قم، مؤسسة انصاريان، چاپ دوّم، 1412ق، ص577، ح11؛ الراوندي، همان، ج 2، ص 682، ح 1؛ اربلي، همان، ج 2، ص 432.
[8] .نجاشي، احمد بن علي، رجال النجاشي، بيروت، دارالاضواء، 1408ق، ج2، ص 66 ، ش 651.
[9] . اربلي، همان، ج 2، ص 417.
[10] . مسعودي، همان، ص 265، کليني، همان، ج1، ص 510، ح 16؛ اربلي، همان، ج 2، ص 414.
[11] . ابن فندق، علي بن ابي القاسم بن زيد البيهقي، لباب الأنساب، قم، مکتبة آيت الله مرعشي نجفي، 1410ق، ج1، ص419؛ ابوالفرج الاصفهاني، مقاتل الطالبين، قم، مؤسسة دارالکتاب، چاپ دوّم، ص438ـ437؛ المسعودي، علي بن الحسين، مروج الذهب، بيروت، دارالمعرفة، ج 4، ص 181.
[12] . ابن فندق، همان، ص 419؛ ابوالافرج الاصفهاني، همان، ص 437.
[13] . نجاشي، همان، ج 1، ص 237، ش 228.
[14] . القمي، عباس، الکني و الالقاب، تهران، منشورات مکتبة الصدر، چاپ پنجم، 1368ش، ج 1، ص 174.
[15] . نجاشي، همان، ج 2، ص 36، ش 606.
[16] . طوسي، محمد بن الحسن، اختيار معرفة الرجال (رجال الکشي)، قم، مؤسسة آل البيت، 1404ق، ج2، ص822.
[17] . طوسي، اختيار معرفة الرجال، همان، ص 818.
[18] . همان، ص 820.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه در وهلة اول در مورد اين سؤال به ذهن ميرسد اين است كه موضوع چاه در روايات و اينكه احياناً چاههايي بنام مقدّس حضرت مهدي (عج) وجود داشته باشد تا چه اندازه صحيح است و مبناي آن چيست؟ از حضرت صادق ـ عليهالسّلام ـ منقول است كه: هرگاه تو را حاجتي بسوي خداي تعالي باشد يا از امري خائف و ترسان باشي در كاغذي بنويس ... حاجت ذكر ميشود ـ پس رقعه را بپيچ و در بندقهاي از گل و در ميان آب جاري يا چاهي بينداز كه حقتعالي بزودي فرج كرامت فرمايد.[1] و همچنين مرويست كه هركه را حاجتي باشد آنچه مذكور ميشود بنويسد در رقعه و در يكي از قبور ائمه عليهم اسلام بيندازد يا ببندد و مهر كند و خاك پاكي را گل سازد و آنرا در ميان آن گذارد و در نهري يا چاهي عميق يا بركه آبي اندازد كه بحضرت صاحب الّزمان صلوات الله و سلامه عليه ميرسد و او بنفسه متولّي بر آوردن حاجت ميشود.[2] پس بنابراين آنچه بذهن ميرسد اين است كه چاه اختصاصي و خاّص بنام مبارك حضرت ولي عصر (عج) وجود نداشته باشد چون در دو روايت گذشته بصورت مطلق فرموده شده كه: نهر يا چاه عميق يا غدير آب. پس سند اين قضيه (چاه) همين روايات ميتواند باشد كه با توجه به بررسي كه در كتب مربوط به حضرت حجت(ع) به عمل آمد اختصاصاً چيزي بنام چاه امام زمان(عج) ديده نشد و بعيد است كه در روايت چاه خاصّي بنام حضرت ناميده شده باشد و چاههاي امروزي هم بر اساس همان روايات مذكور ميتواند براي عريضة حاجات مورد استفاده قرار گيرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. منتهي آلامال شيخ عباس قمي.
2. النجم الثاقب محدث نوري.
3. مفاتيج الجنان شيخ عباس قمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ص 1081 به نقل از تحفه الزائر.
[2] . قمي، عباس، منتهي آلامال ـ باب چهار دهم در تاريخ امام دوازدهم ـ عليهالسّلام ـ ص 869 به نقل از تحفة الزائر.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالى:
چگونگى زندگانى حضرت حجة بن الحسن العسگرى (عج) را مى توان به سه دوره تقسيم نمود.
1) دوران كودكى: در دوران كودكى به مانند حضرت موسى (عليه السلام) از ديدگان غير محرم مخفى بود.
2) دوران غيبت صغرى: جايگاه آن حضرت بر هيچ كس مشخص نبود جز نوّاب و شيعيان خاص ايشان.
3) دوران غيبت كبرى: آنچه مسلّم است، حضرت در عالم هستى حضور دارند و در موسم حج به اعمال مقدس حج مشغول مى باشند و مثل ساير افراد و حجّاج به انجام فرائض حج مى پردازند و ممكن است بعضى از افراد ايشان را زيارت نمايند كه اين زيارت يا از روى معرفت است، يا از روى عدم معرفت باشد و آن جناب را نشناسند. از برخى از روايات استفاده مى شود، بعضى از مكان ها براى آن حضرت تعيين شده است كه بعضى ايام ايشان در آن جا حضور دارند مثل مدينه منوّره و عوالى (دشت حجاز) لكن به سبب رتق و فتق امور شيعيان كه به آن حضرت نياز دارند، ممكن است در مكان هاى مختلف ديگر نيز، حضور يابند.
جواب تفصيلى:
محل زندگى حضرت حجة بن الحسن العسگرى (عج) در دوران كودكى همچون محل زندگى حضرت موسى (عليه السلام) مخفى بود، تا از گزند طاغوتيان زمان محفوظ گردد. اما در مورد اقامت گاه حضرت حجّت بايد گفت: دليل قاطعى بر اقامت آن بزرگوار در مكان معيّنى وجود ندارد، چنان كه در بعضى احاديث هم وارد شده است، از جمله: هنگامى كه از امام حسن عسگرى (عج) مى پرسند، اگر حادثه اى براى شما روى دهد از كجا از فرزند گرامى شما سراغ بگيريم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «در مدينه.»[1] روايت است عدّه ى معدودى از اقامتگاه ايشان خبر دارند. امام زين العابدين (عليه السلام) مى فرمايد: «لا يَطَّلِعُ على موضعه اَحَدٌ من ولىٍّ و لا غيره، الاّ الذى يلى اَمْرَهُ»[2]هيچ كس از دوستان و ديگران از اقامتگاه او مطّلع نمى شود، به جز كسى كه متصدى خدمتگزارى اوست. ابوبصير از امام محمّد باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «لابدّ لصاحب الأمر من عُزلة، و لابدّ فى عُزلته من قُوَّة، و ما بثلاثينَ مِنْ وحشة و نِعْمَ المنزلُ طيبةُ»[3] ترجمه: «براى صاحب اين امر دوران عزلتى است و در ايام عزلت نيرو و قدرتى لازم است، با سى نفر وحشتى نيست و مدينه چه جايگاه خوبى است!» مؤلّف كتاب بحارالانوار، مجلسى گويد: «عزلت به معنى گوشه نشينى است و «طبيّه» بر اسم مدينه منوّره اطلاق مى شود. اين حديث را ابوحمزه از حضرت امام صادق (عليه السلام) نيز نقل كرده است. و نيز در روايتى ديگر آمده است: «انّ لصاحب هذا الامر بيتاً يقال لَه: بيت الحَمْدِ، فيه سراجٌ يُزهِرُ منه يوم وُلِدَ الى ان يقوم بالسّيف، لا يُطفى.»[4] ترجمه: «براى صاحب اين امر خانه اى است كه به آن بيت الحمد گفته مى شود و در آنجا چراغى هست كه روز ولادت آن حضرت روشن مى باشد; اين چراغ هرگز خاموش نمى شود، تا روزى كه حجّت خدا با شمشير قيام كند.» اين روايت را مفضل بن عمر از حضرت امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است. و روايت ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «كيف أنتم اذا بَقيتم بلا امامِ هدىً و لا علم يُرى...»[5] ترجمه: «چگونه است حال شما (شيعيان) هنگامى كه دستتان به امامتان نرسد و نشان آشكارى نيابيد.» و نيز در روايت ديگرى آمده: «للقائم غيبتان: إحداهما صغيرة و الأخرى طويله. فالأولى لا يعلَم بمكافه فيها الا خاصَّةُ شيعته والأخرى لا يعلم بمكانه فيها الاّ خاصّةُ مَواليه فى دينه.»[6] ترجمه: «براى قائم ما دو غيبت است: يكى از آنها كوتاه و ديگرى طولانى است، در غيبت كوتاه تنها شيعيان خاص از جايگاه او مطلع مى شوند و در دومى به جز خدمتگزاران ملازم او، كسى از اقامتگاهش آگاه نخواهد بود.» نيز روايت شده: ابراهيم بن قهريار توسط فرستاده ى حضرت ولى عصر (عج) به پيشگاه آن سرور فرا خوانده شد; او از طائف گذشته و به دشت حجاز هدايت شده كه «عوالى» ناميده مى شود; در آنجا به خدمت كعبه ى مقصود مشرف مى شود، در اين ايام مهدى (عج) به پسر قهريار مى فرمايد: «پدرم با من پيمان بسته كه در مخفى ترين و دورترين سرزمين ها مسكن گزينم، تا از تيررس اهل ضلالت در امان باشم، اين پيمان براى اين ريگزارهاى عوالى (دشت حجاز از نجد تا تهامه) انداخته است.» آن گاه آن حضرت دعائى را كه در دوران غيبت فرموده اند، بار ديگر تلاوت كردند: «اللهمَّ امْجُبْنى عن عيون اَعْدائى واجْمَع بينى و بين اوليائى.»[7] ترجمه: «بار خدايا، مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده نگاه دار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن.» آنچه كه حميرى از محمّد بن عثمان نقل مى كند، اين روايت است كه شنيدم مى گفت حضرت فرمود: «انّ صاحب هذا الامر يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس و يعرفُهُم و يرونه و لا يعرفونه.»[8] ترجمه: «همانا صاحب اين امر همه ساله در موسم حج به زيارت خانه ى خدا مشرّف شده و در مراسم حج شركت مى كند (و در عرفات مى ايستد و به دعاى مؤمنين آمين مى گويد) ولى انبوه حجاج او را نمى بينند و يا مى بينند و او را نمى شناسند.» و نيز زراره از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند: «قائم را دو غيبت است در يكى از آنها بر مى گردد و در ديگرى معلوم نمى شود كجا هست، در موقع و موسم حج حضور مى يابد و مردم را مى بيند ولى كسى او را نمى بيند.»[9]
يك برداشت:
آنچه كه مسلم است حضرت حجة (عج) در عالم هستى حضور دارند و در موسم حج بنابر روايت به اعمال مقدس حج مشغول مى باشند و ممكن است حتى بعضى افراد ايشان را ببينند، كه يا با معرفت و درك زيارت مى كنند آن حضرت را يا حتى ايشان را نمى شناسند و آنچه از بعضى روايات مذكور استفاده مى شود بعضى از مكان ها مثل مدينه منوره يا عوالى (دشت حجاز) براى آن حضرت تعيين شده كه در بعضى مواقع ايشان 1170
در آن جا حضور دارند. لكن به سبب رتق و فتق امور مسلمين عالم و شيعيان آن حضرت كه به ايشان نياز دارند ممكن است در مكان هاى ديگر نيز حضور پيدا كرده و به مشكلات آنان رسيدگى فرمايند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]ـ گل محمدى آرمان فريده: البيعة لله، رسالت جهانى حضرت مهدى (عج)، چ مؤسسه الهادى، چ دوم، 1378، ص 126.
[2]ـ محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ج 5، نشر دارالكتب الاسلاميه تهران.
[3]ـ محمد باقر مجلسى، همان، ص 153، ج 6، و على دوانى، مهدى موعود، دارالكتب الاسلاميه تهران، ص 928، 929.
[4]ـ محمد باقر مجلسى، همان، ج 52، ص 158، ج 21 و على دوانى، مهدى موعود، همان، باب 28، ص 929 و 930.
[5]ـ محمد باقر مجلسى، همان، ج 51، ص 111، ج 5.
[6]ـ همان، ج 52، ص 155.
[7]ـ محمد باقر مجلسى، همان، ج 94، ص 378.
[8]ـ على دوانى، مهدى موعود، همان، باب 28، ص 933، 934.
[9]ـ على دوانى، همان، ص 933.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولاً: بايد گفت كه تنها علما و روات شيعه نيستد كه اعتقاد دارند امام زمان وجود دارد، بلكه براساس روايات فراواني كه از پيامبر اكرم (ص) رسيده است، علماي اهل سنّت نيز موضوع مهدويّت را قبول دارند و از موضوعات مجمع عليه است؛ و روايت كردهاند كه آن حضرت (مهدي) از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله عليه ـ است و پس از آنكه مدتي امامت اهل بيت پيامبر اكرم (ص) منقطع گردد و زمين را ظلم و جور فرا گيرد، مردي از اهل بيت پيامبر اكرم (ص) بنام مهدي (عج) خروج ميكند و به اذن و بَعثِ الهي زمين را پُر از عدل و داد مينمايد و هر كس او را درك كند و تبعيّت نمايد از جملة هدايت شدگان ميباشد و اين در زماني اتّفاق مي افتد كه امّت بر هفتاد و سه فرقه متفرق ميشوند و تنها يك فرقه از آنان به بهشت وارد ميشود و بقيّة آنها به جهنّم خواهند رفت. از جملة اين روايات ميتوان به اين موارد اشاره كرد: در صحيح ابي داود به سند خود از ام سلمه آمده است كه قالت: «سمعت رسول الله (ص) يقول: المهدي من عترتي من ولد فاطمه»[1] و در كنزالعمال آمده: عن علي (ع) قال: «المهدي رجل منّا من ولد فاطمه»[2] و سيوطي در الدّر المنثور در تفسير سورة محمد آورده: أخرج ابن ابي شيبه عن ابي سعيد الخدري قال «قال رسول الله (ص) يخرج رجل من اهل بيتي عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن يكون عطاؤه حثياً.» و صحيح ابي داود در كتاب المهدي )عج) روايت كرده است به سند خود از ابي الطفيل از علي (ع) از پيامبر اكرم (ص) كه فرمود «لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتي يملأها عدلا كما مُلئت جوراً»[3] و متقي در كنزل العمال اينگونه روايت ميكند از پيامبر (ص) كه فرمود: «كيف أنت يا عوف اذا افترقت علي ثلاث و سبعين فرقه، واحدة منها في الجنة و سائرهنّ في النّار (الي أن قال) ثم تجيء فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها بعضاً حتي يخرج رجل من اهل بيتي يقال له المهدي فان أدركته فاتبعه و كن من المهتدين.»[4]
ثانياً: علاوه بر اين روايات كه موضع مهدويت را بيان مي دارند، تعداد قابل توجّهي از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كردهاند و آن را يك واقعيت دانسته اند و بعضي از پژوهشگران بيش از صد نفر آنان را ذكر كرده اند؛[5] و از اين طريق وجود آن حضرت به اثبات ميرسد، چرا كه آن حضرت با تولد به وجود آمده است. براي اثبات اين مدّعي به چند نمونه از اين موارد اشاره ميكنيم: در كتاب الزام الناصب از عبدالله بن محمّد مطري حكايت شده است، كه شيخ جلال الدين عبدالرحمن ابيبكر سيوطي در كتاب «احياء الميت بفضائل اهل البيت» ميگويد: «همانا از ذرية حسين بن علي (ع) » مهدي (عج) مبعوث ميگردد در آخر الزمان، (تا اينكه ميگويد) پس امام اول علي بن ابي طالب (ع) است و اسامي ائمه را ذكر ميكند، سپس ميگويد: يازدهم از ايشان پسر اوست به نام «الحسن العسكري» و دوازدهم پسر اوست به نام «م ح م د» القائم المهدي (عج) و اينكه نصوص دربارة دولت اسلامي او، از پيامبر (ص) و از جدش علي بن ابيطالب (ع) و از بقيه آباء و اجدادش كه اهل شرف و مرتبت ميباشند ذكر شد و اوست كه صاحب شمشير است و قيام كننده اي است كه انتظار او مي رود.»[6] و نيز ابولوليد محمّد بن شحنة الحنفي در كتاب تاريخش كه به نام روضة المناظر في اخبار للاوائل والاواخر كه در حاشيه كتاب مروج الذهب ميباشد، آورده است: «و ولد لهذا الحسن (يعني الحسن العسكري (ع) ولده المنتظر ثاني عشرهم و يقال له المهدي (عج) و القائم واالحجة، محمّد ولد في سنة خمس و خمسين و مأتين.» يعني: «و بدنيا آمد براي امام حسن يعني امام حسن عسكري (ع) فرزندش كه انتظار كشيده ميشود به عنوان دوازدهمين امام و به او مهدي، قائم و حجّت گفته ميشود. (م ح م د) در سال 255 هـ متولد شد.» و در كتاب ينابيع المودة آمده است: «ولد لأبي محمّد الحسن مولود فسمّاه محمداً فعرضه علي اصحابه يوم الثالث و قال: هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم و هو القائم الذي تمتّد عليه الأعناق بالانتظار فاذا امتلأت الارض جوراً و ظلما خرج فيملأها قسطاً و عدلاً»[7] و روايات ديگري كه در خصوص ولادت آن حضرت آمده و در كتب تاريخي و حديث مندرج شده است. اما در خصوص اين مطلب كه آن حضرت پس از تولد چگونه و در كجا زندگي مي كرده و ميكند نيز رواياتي وجود دارد كه از جملة آنها ميتوان كلام شيخ عبدالوهاب الشعراني در يواقيت الجواهر، مبحث 65 ـ در بيان اينكه تمام شرايطي كه شارع مقدس قبل از قيامت به آن خبر داده است حق است؛ ـ تمسّك جست كه ميگويد: «ناچاريم كه تمام آن شرايط واقع شود و از جملة آنها خروج مهدي است (تا اينكه ميگويد) و او از اولاد امام حسن عسكري (عج) است و هنگام تولد او شب و نيمه شعبان سال 255 هـ . ق است، و او باقي است تا اينكه با عيسي بن مريم (ع) همراه شود؛ پس عمر او تاكنون كه سال 958 هجري است، 706 سال است.»[8] و نيز در كتاب ينابيع المودّة، شيخ سليمان قندوزي ميآورد: در مورد آية «و جعلها كلمة باقية في عقبه لعلّهم يرجعون»[9] كه ثابت ثمالي از علي بن الحسين (ع) و او از پدرش و او از علي بن ابيطالب (ع) نقل ميكند كه گفت: در شأن نزول اين آيه اينكه خداوند قرار داد امامت را در نسل حسين (ع) تا روز قيامت و همانا براي قائم ما، دو غيبت است؛ يكي از آنها طولانيتر از ديگري است. پس كسي امامت او را قبول نميكند مگر كسي كه يقينش قوي باشد و شناخت صحيح داشته باشد.»[10] و نيز در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» در باب دوازدهم از ابي عبدالله بن حسين بن علي (ع) آمده كه فرمود: «براي صاحب اين امر يعني مهدي (عج) دو غيبت وجود دارد يكي از آن دو طولاني ميشود تا اين كه بعضي ميگويند او مرده است و بعضي ميگويند او رفته است و كسي از موضعش خبري ندارد از دوست و غير دوست مگر كسي كه متصدي خدمتگزاري اوست.»[11]
ثالثاً: اينكه در زمان حيات پدر بزرگوارش امام حسن عسگري (ع)آن حضرت رؤيت شدهاند و بر اين مدّعي روايات وجود دارد كه ميتوان از جملة آنها به اين روايت اشاره كرد، كه شيخ سليمان قندوزي در ينابيع المودة ميآورد: «خادم فارسي گفت: من در خانه بودم، كنيزي از خانه خارج شد و همراه او چيزي بود كه تكان مي خورد، پس ابو محمّد (امام حسن عسكري (ع) به او فرمود: آنچه را كه همراه توست آشكار كن، در اين هنگام پسر بچهاي سفيد و داراي رويي نيكو ظاهر شد. پس حضرت عسگري (ع) فرمود: اين امام شماست بعد از من و تو آنرا بعد از اين نمي بيني.»[12] و روايت ديگر اينكه: كه شايد مهمترين روايت است كه شاهد بر ادّعاي رؤيت آن حضرت قبل از غيبت صغري ميباشد. حسن بن ايّوب نوح (از وكلاي امام هادي (ع) ميگويد: ما كه چهل نفر از اصحاب امام عسكر (ع) بوديم براي پرسش از امام بعدي به محضر امام عسكري رفتيم. در مجلس آن حضرت، عثمان بن سعيد عَمْري (يكي از وكلاي بعدي امام زمان (ع) بپا خاست و عرض كرد مي خواهم از موضوعي سؤال كنم، كه دربارة آن از من داناتري. امام (ع) فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتي خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس خارج نشود. كسي بيرون نرفت و پس از مدتي امام (ع) عثمان را صدا زد، او بپا خاست. حضرت فرمود: ميخواهيد به شما بگويم كه براي چه به اينجا آمده ايد همه گفتند: بفرمائيد. فرمود: به اينجا آمده ايد تا از حجّت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلي. در اين هنگام پسري نوراني همچون پارة ماه كه شبيهترين مردم به امام عسكري (ع) بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود: «اين امام بعد از من و جانشين من در ميان شماست. فرمان او را اطاعت كنيد و بعد از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك خواهيد شد و دينتان تباه گردد.»[13]
پس آنچه از روايات مشخص ميشود اين است كه آن حضرت تا قبل از غيبت صغري رؤيت شده است لكن در زمان غيبت صغري و كبري، آن حضرت از ديده مخفي مانده است؛ و از ضروريات ميباشد، كه آن حضرت در طول غيبت صغري از طريق نواب خاصة خويش ـ كه چهار نفر بودند ـ با مردم ارتباط داشته و حتي عدهاي كه نامهاي آنها هم غالباً در كتب شيعه ضبط شده است، به خدمت ايشان مشرّف مي شدند.[14]
رابعاً: پس از اثبات وجود آن حضرت در عين حال كه غائب است، آثار او ظاهر و بارز است چرا كه خيل عظيمي از شيعيان متواتراً خدمت آن حضرت مشرّف ميشوند.[15] علاوه بر آن رواياتي نقل شده است كه اهل سنّت هم به آن اقرار كرده اند، مبني بر اينكه كيفيت انتفاع مردم از آن حضرت چگونه است. از آن جمله ميتوان به روايتي كه صاحب ينابيع المودة اينگونه نقل مي كند، اشاره كرد. اخرج الشيخ الحمويني في فرايد السمطين بسنده عن سليمان الأعمش ابن مهران عن جعفر الصادق عن ابيه عن جدّه عليّ بن الحسين ـ عليهم السلام ـ قال: «نحن ائمة المسلمين، و حجج الله علي العالمين و... ثم قال: و لم تخل منذ خلق الله آدم (ع) من حجإ الله فيها، أما ظاهر مشهور أو غائب مستور، و لا تخلو الارض الي ان تقوم الساعة من حجة و لولا ذلك لم يعبدالله قال سليمان: فقلت لجعفر الصادق (ع): كيف ينتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها سحاب.»[16] ترجمه: «علي بن حسين (ع)فرمود: «ما امامان مسلمين هستيم، حجّتهاي خداوند بر همة عالميان، و سپس فرمود: زمين از زماني كه آدم (ع) خلق شد، از حجّت خدا خالي نمانده است، كه آن حجّت يا ظاهر مشهور بوده است يا غايب در پنهاني و خالي نميماند زمين از حجّت تا زماني كه قيامت برپا گردد؛ اگر چنين نبود كسي خدا را نمي پرستيد.» سليمان اعمش (راوي اين روايت) ميگويد: «امام از جعفر صادق (ع) پرسيدم: چگونه است انتفاع بردن مردم از حجّت خدايي كه غايب و پنهان است؟» فرمود: «همچنان كه مردم از خورشيد پشت ابر بهره ميبرند.» و اين بهرهمندي از حجّت خداوند به گونهاي بايد باشد كه امام باقر (ع) به يزيد بن معاوية العجلي در تفسير اين آيه از آل عمران[17] فرمودند كه: «يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا» يعني: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد بر اداي واجبات و صابر باشيد بر اذيّت رسانيدن دشمنانتان به شما و ارتباط دهيد خودتان را با امامتان مهدي منتظر.»[18]
براي مطالعة بيشتر به كتاب «البراهين الاثني عشر علي وجود الامام الثاني عشر» از سيد طيّب موسوي جزايري، انتشارات دارالكتاب جزايري، مراجعه شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح ابي داود، ط: مطبعة الكستليه، سال 1280، ج 27، ص 134، و صحيح ابن ماجه، ابواب الفتن، باب خروج مهدي و حاكم نيشابوري، مستدرك الصحيحين مطبعة مجلس دائره المعارف نظاميه، ج 4، ص 557، و ذهبي، ميزان الاعتدال، مطبعه سعادت سال 1325 مصر، ج 2، ص 24.
[2]- متقي هندي، كنزالعمال، مطبعة دايره المعارف نظاميه، ج 7، ص 261.
[3]- صحيح ابي داود، همان، ج 27، كتاب المهدي (عج).
[4]- متقي هندي، كنزالعمال، همان، ج 6، ص 44.
[5]- آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 427.
[6]- مروج الذهب، ط: الازهر مصر، سال 1303، ج 1، ص 294.
[7]- شيخ سليمان قندوزي، ينابيع المودّة، متوفي سنه 1294، ص 460، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت.
[8]- شيخ عبدالوهاب شعراني، يواقيت الحواهر، ج 2، ص 145، ط: مطبعة الازهر مصر سال 1307.
[9]- سورة زخرف، آية 28.
[10]- ينابيع المودة، همان، ص 427.
[11]-متقي هندي، البرهان في علامات مهدي اخر الزمان، به نقل از منتخب الاثر، ص 315.
[12]- ينابيع المودة، همان، ص 461.
[13]- ينابيع المودة ، همان، ج 3، ص 123، ص 125.
[14]- آيت الله لفط الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، همان، در ص 468 تا ص 472 نام 304 نفر را ذكر ميكند.
[15]- منتخب الاثر،همان، ص 499 تا 511.
[16]- شيخ سليمان قندوزي، ينابيع المودة ، همان، ص 477.
[17]- آل عمران، آية 200.
[18]- ينابيع المودة، همان، ص 421.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابتدا مختصّات غيبت صغري را بررسي مي كنيم تا نهايتاً به ضرورت وجود آن قبل از غيبت كبري دست يابيم.
غيبت صغري از سال 260 هـ. (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 هـ. (سال درگذشت آخرين نائب خاص امام) يعني حدود 69 سال بود. در غيبت صغري نواب خاص آن حضرت با ايشان در تماس بودند و شيعيان مي توانستند مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند، و حتي گاه به ديدار امام نائل آيند و از اين رو مي توان گفت امام در اين مدّت، هم غائب بود هم نبود. اين دوره را مي توان دوره ي آماده سازي شيعيان براي غيبت كبري دانست كه طي آن، ارتباط شيعيان با امام، حتي در همين حدّ نيز قطع شد و مسلمانان موظّف شدند در امور خود به نائبان عام آن حضرت، يعني فقهاي واجد شرايط رجوع كنند.[1]
غيبت صغري قبل از غيبت كبري امري لازم و ضروري بود زيرا اگر غيبت كبري يك باره و ناگهان رخ مي داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهن ها آماده ي پذيرش آن نباشد، اما گذشته از زمينه سازي هاي مدبّرانه ي امامان پيشين، در طول غيبت صغري، به تدريج ذهن ها آماده شد و بعد، مرحله ي غيبتِ كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نائبان خاص با امام در دوران غيبت صغري و نيز شرف يابي برخي از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسأله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد.[2] چون غائب شدن امام و رهبر جمعيّت، آن هم زماني طولاني امري است بس غريب و غير مأنوس و باور كردن آن براي مردم دشوار است، از اين جهت، پيغمبر (صلي الله عليه وآله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) تصميم گرفتند كه، كم كم مردم را با اين موضوع آشنا سازند و افكار را براي پذيرش آن آماده نمايند. لذا گاه و بي گاه از غيبتش خبر داده و گرفتاري هاي مردم آن عصر، افكار و سرزنش منكرين و ثواب ثبات قدم و انتظار فرج را گوشزد مي نمودند. گاهي هم با رفتارشان عملاً شبيه غيبت را فراهم مي كردند. مسعودي مي گويد: امام هادي (عليه السلام) با مردم كم معاشرت مي كرد، جز با خواص اصحاب، با كسي تماس نمي گرفت. وقتي امام حسن عسگري (عليه السلام) به جايش نشست در اكثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي كرد تا شيعيان براي پذيرش غيبت امام دوازدهم مهيّا و مأنوس شوند.[3] اگر بعد از رحلت امام حسن عسگري (عليه السلام) غيبت صغري صورت نمي گرفت و غيبت كامل شروع مي شد، شايد وجود مقدس امام زمان (عج) مورد غفلت واقع مي شد و كم كم فراموش مي گشت، از اين جهت ابتدا غيبت صغري شروع شد تا شيعيان در آن ايّام با امام خود به وسيله ي نواب تماس گرفته علائم و كراماتي را مشاهده نمايند و ايمانشان كامل گردد.[4]
نتيجه:
اين كه غيبت حضرت حجة بن الحسن (عج) مستلزم مقدمات و لوازمي بود كه بعض آنها (از جمله رفتار و گفتار امامان پيشين) اشاره شد و از شمارِ اين لوازم، مي توان به غيبت صغري اشاره نمود كه مقدمه اي تدريجي بود، براي غيبت كبري.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دادگستر جهان، ابراهيم اميني.
2. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . پيشوائي، مهدي، انتشارات مؤسسه امام صادق (عليه السلام)، ص 673، 674.
[2] . صدر، سيد صدرالدين، المهدي، بيروت، دارالزهراء، 1398 هـ. ق، ص 183. پيشواي دوازدهم امام زمان، نشريه ي مؤسسه در راه حق، ص 38.
[3] . مسعودي، اثبات الوصيّه، ص 206. اميني، ابراهيم. دادگستر جهان، قم، انتشارات دارالفكر، 1352 هـ. ش، ص225، 226.
[4] . اميني، ابراهيم. همان، ص 226.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در نگاه اول چنين به نظر مي رسد که اگر برنامه غيبت صغرا ادامه پيدا مي کرد و امام زمان (عج) با توجّه به غيبت آن حضرت در تمام اعصار غيبت نائب خاصي داشت که راتق و فاتق امور و راهنماي عموم باشد و به عبارت ديگر شرايط غيبت صغرا امتداد پيدا مي کرد، به نفع مردم بود، امّا امري که مهم و قابل تذکر است اين که برنامه و روش کار امام را خداوند متعال تعيين نموده است و امام بايد همان برنامه را پياده و اجرا نمايد و پس از آن که اصل امانت را پذيرفتيم و ثابت گشت، نسبت به برنامه کار امام پرسش از علت به عنوان ايراد و اشکال، بي جا و بي مورد است و حتّي خود امام نيز جز تسليم و تمکين و اجراي برنامه، وظيفه و تکليفي ندارد و چنانچه بخواهيم اين پرسش را موشکافانه بررسي کنيم آن را به دو پرسش دقيق ديگر تبديل مي کنيم که با پاسخ به آن دو پرسش اين پاسخ هم تکميل مي گردد. پرسش نخست: چرا براي امام ـ عليه السّلام ـ دوگونه غيبت معين شده و از همان اول غيبت کبري آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن که غيبت صغرا پيش آمد و نائبان خاص تعيين شدند چرا دوران غيبت صغرا پايان يافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست اين که، غيبت صغرا مقدمه اي بود براي غيبت کبرا و به عنوان زمينه ساز غيبت کبرا بوده است. چون در ابتداي غيبت بود و اذهان عموم مردم، آشنايي با غيبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ و حضرت امام حسن عسکري ـ عليه السّلام ـ في الجمله براي آماده کردن اذهان مردم از نظرها غيبت مي کردند، با اين وجود غيبت تامّه اگر دفعتاً و يکباره صورت مي گرفت، مورد استغراب و استصعاب بلکه استيحاش و استنکار و اسباب انحراف افکار جامعه مي گرديد و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غيبت کبرا واقع شد، براي اکثر مردم دشوار و ناراحت کننده بود.[1]
از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زماني طولاني امري است بسيار غريب و نامأنوس و باور کردن آن براي مردم سخت است، از اين جهت پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ تصميم گرفتند که کم کم مردم را با اين موضوع و پديده آشنا سازند و افکار را براي پذيرش آن آماده نمايند. از اين رو گاه و بي گاه از غيبتش خبر داده و گرفتاري هاي مردم آن زمان، انکار و سرزنش منکرين و ثواب صبر و انتظار فرج را گوشزد مي نمودند مثل اينکه امام علي النقي (ع) مي فرمود: «ان القائم منا هوالمهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو الثالث من ولدي... الي آخر الحديث»[2] يعني: همانا قيام کنندة از ما اهل بيت همان مهدي است که واجب است منتظر او باشيد در زمان غيبت او و اطاعت مي شود در زمان ظهورش و او سومين فرزند از فرزندان من است.» يا اين که اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي فرمود: «افضل العبادة الصبر و انتظار الفرج»[3] يعني: «بالاترين و با فضيلت ترين عبادت ها (در زمان غيبت) صبر و انتظار فرج است.» گاهي هم ائمه ـ عليهم السلام ـ با رفتارشان عملاً شرايط غيبت را فراهم مي کردند. مسعودي مي نويسد: و امام هادي ـ عليه السّلام ـ با مردم کم معاشرت مي کرد. جز با خواص اصحاب، با کسي تماس نمي گرفت. وقتي امام حسن عسکري ـ عليه السّلام ـ برجايش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي کرد تا شيعيان براي پذيرش غيبت امام دوازدهم مهيا و آماده شوند.[4] اگر پس از شهادت امام حسن عسکري ـ عليه السّلام ـ غيبت صغرا صورت نمي گرفت و غيبت کامل صورت مي گرفت، شايد وجود مقدس امام زمان (عج) مورد غفلت واقع مي شد و کم کم فراموش مي گشت، از اين جهت ابتدا غيبت صغرا شروع شد تا شيعيان در آن ايام بتوانند با امام خود به وسيلة نواب خاص اش تماس گرفته، علائم و کراماتي مشاهده نمايند تا ايمانشان کامل گردد.[5]
از اين رو به مدت 69 سال يعني از سال 260ق تا سال 329ق (سال درگذشت آخرين نائب خاص امام زمان (عج) غيبت صغرا شکل گرفت و در اين غيبت مردم به واسطة نواب خاص مي توانستند مشکلات و مسائل خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتّي گاه به ديدار امام نائل شوند و از اين رو مي توان گفت در اين مدت امام ـ عليه السّلام ـ هم غائب بود هم غائب نبود.[6]
امّا علّت اين مسئله که چرا غيبت صغرا امتداد نيافت اين بود که برنامة اصلي کار آن حضرت غيبت صغرا نبود بلکه غيبت صغرا مقدمه اي بود براي هدف اصلي که غيبت کبرا نام داشت و اين غيبت صغرا تنها براي يک زمينه سازي بود وقتي نباشد نائب خاص داراي حکم نافذ و صاحب قدرت ظاهري نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرت هاي ظاهري به واسطة تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شيادان و جاه طلبان هم ادعاي نيابت خاصه مي نمايند و اسباب تفرقه و گمراهي فراهم مي سازند چنانچه در همان مدت کوتاه غيبت صغرا ديده شد چه دعاوي باطلي آغاز گرديد و اين خود يک مفسده اي است که دفعش از حفظ مصلحت تعيين نائب خاص اهميتش اگر بيشتر نباشد کمتر نيست، و خلاصه آن که ادامه روش نيابت خاصه با صرف نظر از مصالحي که فقط در همان آغاز کار و ابتداي امر داشته با اين که نوبا مبسوط اليد و نافذ الحکم نباشند و تحت سيطرة زمامداران وقت مأمور به تقيّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه اي ندارد بلکه از آن مفاسدي ظاهر مي گردد.[7]
معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ امامت و مهدويت، آيت الله صافي گلپايگاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . صافي گلپايگاني، لطف الله، امامت و مهدويت، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه، ص363.
[2] . موسوي اصفهاني، محمد تقي، وظيفة الانام في زمن غيبته الامام(ع)، قم، منشورات مدرسه الامام المهدي (عج)، ص4.
[3] . همان منبع.
[4] . مسعودي، اثبات الوصية، ص 206؛ اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، قم، دارالفکر، ص225ـ226.
[5] . اميني، همان منبع، ص 226.
[6] . پيشوايي، مهدي، قم، انتشارات مؤسسة امام صادق(ع)، ص673ـ674.
[7] . لطف الله صافي گلپايگاني، همان، ص364.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دربارة سابقة تاريخي مسجد مقدس جمكران بهتر است ابتدا خبري را كه از حضرت اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ دربارة اين مكان نقل شده، ذكر كنيم، محمد بن محمد بن هاشم حسيني رضوي قمي متوفي 1179 هـ .ق. در كتاب خلاصه البلدان پيرامون تاريخچة مسجد جمكران از مرحوم شيخ صدوق محدّث و فقيه بزرگوار در كتاب مونس الغرين نقل كرده كه اميرالمومنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اي پسر يماني در اول ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهري كه آنرا قم ميگويند و مردم را دعوت كند به حق و همة خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هركه از خوف اعداء پوشيده و مخفي باشد بيرون آيد، وحوش و طيور در مساكن و اوطان خود ايمن بخوابند و چشمة آب حيات از آن شهر ظاهر شود و آبي كه هر كس بخورد نميرد و آب از چشمهها منفجر شود و از آن موضع رايت و پرچم حق ظاهر شود و ميراث همة انبياء بر پشت زمين در آنجا باشد، اي پسر يماني اين زمين مقدس است كه از تمام بديها پاك باشد و از خداي تعالي خواسته كه بهترين خلق خود را ساكن او گرداند و دعايش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در اين زمين باشد و بر اين زمين بنياد قصري عظيم نمايند پس از اينكه قصر مجوس در ملك روم به وجود آمد و از اين زمين گوسفند ابراهيم خليل را آوردند و بر اين زمين هزار بت از اصنام اهل روم شكسته شود و بر اين زمين اثر نور حق ساطع گردد و از اين زمين رائحه و بوي مشك شنوند، حق تعالي بيتالعتيق را به اين شهر فرستد و بناها و آسيابها بر اين زمين بنا شود و منازل و مواضع زمينهاي آن عالي و گرانبها شود بهطوري كه به مساحت پوست گاوي به پانصد دينار بدهند و عمارت آن هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد و پرچم وي بر اين كوه سفيد بزنند و به نزد دهي كهن كه در جنب مسجد است و قصري كهن كه قصر مجوس است و آن مسجد را جمكران خوانند. از زير يك منارة آن مسجد بيرون آيد نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سقطي از زر بسته و بر براق سوار گشته و با ملائكة مقرب خداوند و حاملان عرش گردش نمايد و منطق آدم با او باشد و حلم خليل اللّه و حكمت حضرت داود و عصاي موسي و خاتم حضرت سليمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پيامبري و وصي و نام هر مؤمني و موحدي.»[1]اين حديث، شرافت و اهميت مسجد مقدس جمكران را ميرساند و دربارة تاريخ بناي ساختمان آن بايد گفت: اين مسجد به دستور امام عصر (عج) بنا گرديده است؛ داستان بناي آن به نحو زير است: شخصي به نام شيخ حسن بن مثله جمكراني ميگويد: من شب سهشنبة هفدهم ماه مبارك رمضان سال 393 هـ .ق. در خانه خوابيده بودم كه ناگاه جماعتي از مردم به در خانة من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و امام مهدي (عج) ر اجابت كن كه تو را ميخواند. آنها مرا به محلي كه اكنون مسجد است آوردند وقتي خوب نگاه كردم تختي ديدم كه فرشي نيكو بر آن گسترانيده شده، جواني سيساله بر فراز آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردي هم پيش او نشسته است كه حضرت خضر ـ عليه السّلام ـ بود، پس آن پيرمرد مرا بنشانيد.
حضرت مهدي (عج) مرا به نام خواند و فرمود: برو به حسن مسلم بگو كه اين زمين شريفي است و حق تعالي آنرا از زمينهاي ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزي كنند. حسن بن مثله عرض كرد: اي مولا و سرورم، لازم است كه من نشانهاي داشته باشم تا مردم حرف مرا قبول كنند. حضرت فرمود: نه تو برو و آن رسالت را انجام بده ما خودمان نشانههايي براي آن قرار ميدهيم. پيش سيد ابوالحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است وصول كند و با آن پول مسجد را بنا كند... حسن بن مثله ميگويد: چون مقداري راه رفتم دوباره مرا بازخواند و فرمود: بزي در گلة جعفر كاشاني است آنرا خريداري كن و بياور ذبح كن و بر بيماران انفاق نما بدانكه هر مريضي از آن گوشت بخورد حق تعالي او را شفا دهد. وي گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم تا پس از نماز صبح به سراغ«علي منذر» رفتم و ماجراي شب گذشته را براي او نقل كردم و با او به همان موضع و مكان شب قبل رفتيم. وقتي رسيديم، زنجيرهايي را ديديم كه طبق فرمودة امام ـ عليه السّلام ـ حدود بناي مسجد را نشان ميداد، سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم چون به خانة او رسيديم خادمان او گفتند كه او پس از نماز صبح تاكنون در انتظار شماست و تو از جمكران هستي؟ گفتم: آري. پس به درون خانه رفتم، پس با احترام زياد گفت: اي حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصي خطاب به من فرمود: حسن بن مثله نامي از جمكران پيش تو ميآيد هرچه گويد تصديق كن و به سخنش اعتماد كن كه سخن او سخن ماست تاكنون منتظر تو هستم. حسن نيز ماجراي شب گذشته را تعريف كرد. سيد بلافاصله فرمود تا اسبها را زين كردند و سوار شدند. وقتي به نزديك روستاي جمكران رسيدند گلة جعفر كاشاني را ديدند حسن بن مثله ميان گله رفت و آن بز پيش حسن دويد و جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گلة من نبود و تاكنون آنرا نديده بودم. به هرحال آن بز را به مسجد آورده و ذبح كردند و چون بيماري از گوشت آن ميخورد با عنايت خداوند و از الطاف بقية اللّه (عج) شفا مييافت. حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفتند و مسجد جمكران را با چوب و ديوار پوشانيدند. سيد زنجيرها و ميخها را با خود به قم برد و در خانهاش گذاشت و هر بيماري كه خود را به آن ميماليد شفاي عاجل پيدا ميكرد. ولي پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها پنهان گشته و ديگر كسي آنها را نديد.[2]
لازم به ذكر است كه اين مسجد پس از پيروزي انقلاب اسلامي تجديد بنا گرديده است و معجزات و كرامات بسياري از اين مسجد و صاحب اصلي آن ظاهر گشته است كه براي مطالعة بيشتر در اين مورد مطالعة كتاب مسجد مقدس جمكران، نوشتة سيد جعفر ميرعظيمي، توصيه ميشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سيد جعفر مير عظيمي، مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحبالزمان (عج) ، صص 19 و 20، چاپ هفتم، ناشر مولف.
[2] . شيخ علي يزدي حائري، الزام الناصب، ج 2، ص 58، دار التوحيد بيروت.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام زمان (عج) امام دوازدهم شيعيان فرزند امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ مي باشد، که اکنون در غيبت کبري به سر مي برد؛ ذيلاً به برخي از فضائل و کرامات آن بزرگوار اشاره مي شود:
الف: فضايل:
1. آن حضرت داراي بهترين و شريف ترين نسبهاست از طرف مادر به وصي حضرت عيسي شمعون و از طرف پدر به پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ منسوب مي باشند.
2. از فضايل ديگر آن حضرت اينکه: آن حضرت را در روز ولادتش به سرا پرده عرش بردند و از جانب خداوند به او خطاب شد: مرحبا به تو اي بنده من! براي نصرت دين واظهار امر من و هدايت بندگان من خواهي بود و من قسم خوردم بخاطر تو بيامرزم بندگان گناهکار را و به خاطر تو گناهکاران را عذاب کنم (معيار رحمت و خشم خدائي).[1]
3. امام زمان (عج) بنا به تصريح 48 حديث همنام و هم کنية پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده و همچنين شبيه ترين مردم به آن حضرت مي باشند و برکات زمين و آسمان در عصر آن حضرت فراوان مي شود.[2]
4. آيات متعددي از قرآن کريم در رابطه با آن حضرت نازل شده[3] از جمله آيات 55 سورة نور که مي فرمايد: و خدا به کساني که از شما ايمان آورد و نيکوکار گردد وعده فرمود که «در ظهور امام زمان (عج)» در زمين خلافت دهد چنانکه امم صالح پيامبران گذشته جانشين پيشينيان خود شدند و دين پسنديدة آنان را بر همة اديان تمکين عطا کند و به همه مؤمنان پس از خوف و انديشه از دشمنان ايمني کامل دهد که مرا به يگانگي بيهيچ شائبه شرک و ريا پرستش کنند و بعد از آن هر که کافر شود به حقيقت همان فاسقان تبهکارند.[4] و همچنين آيه 5 سوره قصص که مي فرمايد: ما اراده کرديم که بر آن طايفه ضعيف ذليل در آن سرزمين منت گذارده و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملک فرعونيان گردانيم.[5]
ب: کرامات:
1. نقل است که حکيمه خاتون (عمه امام حسن عسگري) گفت: وقت ولادت امام زمان (عج) سوره توحيد، قدر و آية الکرسي را بر نرجس خاتون قرائت مي کردم. نوزاد هنوز به دنيا نيامده بود و در شکم مادرش بود که شنيدم بعد از خواندن من سوره هاي مذکور را قرائت نمود و بعد از تولد رو به قبله و در حال سجده پدرش او را برداشت و گفت: باذن خدا بخوان قرآن را و نوزاد آيات 5 و 6 سوره قصص را قرائت نمود و صلوات بر محمد و علي و فاطمه و تک تک ائمه فرستاد در بازوي راستش نوشته شده بود:[6] «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً»[7] يعني حق آمد و باطل رفت به درستي که باطل از بين رفتني است.
2. نصير، خادم امام حسن عسگري(ع) نقل مي کند: روزي خدمت امام ـ عليه السّلام ـ وارد شدم و حضرت حجت در گهواره بود و شنيدم که مي گفت: من آخرين وصي پيامبر هستم و توسط من خداوند بلاء را از خاندان من و شيعيان من دفع مي کند.[8]
3. از محمد بن ابراهيم بن مهزيار نقل است که گفت: بعد از رحلت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ در شناخت امام بعدي به شک افتادم و نزد پدرم اموال (وجوهات) فراواني بود و پدرم آنها را برداشته راهي عراق شد و من هم همراهش بودم که در بين راه پدرم از دنيا رفت و مرا سفارش کرد که اموال را به صاحبش برسانم. من با خود گفتم مي روم بغداد و کسي را خبر نمي کنم اگر امام بحق را شناختم اموال را تحويل مي دهم و اگر نشناختم خودم اموال را صرف خوشگذراني مي کنم و با اين نيت وارد بغداد شدم و خانه اي کرايه کردم بعد از چند روز ناگاه فرستاده اي ديدم که با خود نامه اي همراه خود آورد و تحويلم داد آن را باز کرده خواندم نوشته بود: اي محمد همراه تو اين مقدار از اموال ما وجود دارد و آدرس دقيق آنها را نوشته بود و حتي از قصد و نظر من هم خبر داده بود آنچه را هم نمي دانستم براي من نوشته بود. پس از آن اموال را تسليم نموده و با حال اندوه و غم چند روزي را در بغداد سپري کردم تا اينکه فرستاده اي آمد و نامه اي به من داد که در آن نوشته بود: ما تو را جانشين پدرت نموديم و تو را وکيل در اموال خود نموديم سپس من هم حمد خدا را گفتم و به ولايت خود برگشتم.[9]
4. مردي از اهالي عراق اموال فراواني خدمت امام زمان (عج) برد حضرت قسمتي از آن را برگرداند و فرمود: حق اقوام خود را از آن جدا کرده و پرداخت کن و من هم از بدهي خود نسبت به پسر عموهايم چيزي به کسي نگفته بودم وقتي که مال را مشاهده کردم ديدم همان مقدار است که از اموال پسر عموهايم همراه من بود.[10]
5. از ابوعلي بغدادي نقل است که گفت: من در بخارا بودم شخصي بنام «جاوشير» ده قطعه طلا به من داد تا آنها را خدمت حسين بن روح نائب امام در بغداد برسانم در بين راه يکي از طلاها گم شد و من متوجه نشدم ولي بعد از ورود به بغداد وقتي که خواستم طلاها را آماده کنم تا به خدمت نائب امام بدهم متوجه شدم که يکي از طلاها گم شده است از پول خودم شبيه آن قطعه را خريدم و به ضميمه طلاهاي ديگر خدمت حسين بن روح بردم و همه را تحويل دادم ولي وي همان سکه اي را که خودم خريده بودم به من برگرداند و گفت: سکه اي که گم کرده بودي به دست ما رسيد.[11]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني.
2. سيره پيشوايان، مهدي پيشوائي.
3. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج2.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميرزا حسين طبرسي نوري، نجم الثاقب، قم، جمکران، 1375، ص 143،
[2] . صافي گلپايگاني، لطف الله، امامت و مهدويت، قم، انتشارات حضرت معصومه، 1377ش، ج 3 ، ص 66.
[3] . نعماني، کتاب الغيبة، تحقيق علي اکبر غفاري، تهران، مکتبه صدوق، ص240.
[4] . نور / 55.
[5] . قصص / 5.
[6] . عاملي، علي بن يونس، الصراط المستقيم، تحقيق محمد باقر بهبودي، مکتبة حيدري، ج2، ص 209.
[7] . اسراء / 81.
[8] . عاملي، همان، ص210.
[9] . کليني، اصول کافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، تهران، انتشارات مجد، ج2، ص459.
[10] . همان، ص457.
[11] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، قم انتشارات هجرت، 1373ش، ج2، ص798.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
نگراني شديد بنيعباس از چند جهت به امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ پاسخ اين سؤال ميباشد، بعضي از آن نگرانيها عبارت بودند از:
1ـ بسياري جمعيت شيعيان در آن عصر، به خصوص در عراق ، لذا طاغوتها ترس آن داشتند كه آنها (شيعيان) قدرت را به رهبري امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در دست بگيرند و تاج و تخت عباسيان را واژگون نمايند. 2ـ پشتيباني مالي شيعيان از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و حمايت مالي آن حضرت از مستضعفان براي حفظ كيان تشيع 3ـ تلاشهاي سياسي امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بر ضد دستگاه 4ـ مهدي موعود ـ عليه السلام ـ از صلب امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ خواهد بود كه تاج و تخت حاكمان و پادشاهان ستمگر را واژگون خواهد كرد.
جواب تفصيلي:
شايد بتوان گفت كه هيچ يك از امامان - عليهم السلام - همانند امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در فشار طاغوتهاي عصر و در زندانها نبوده است، تا آنجا كه حتي در زندان، جاسوسي را بر او گماشته بودند تا گفتار و رفتار او را گزارش دهد، چنانكه ابو جعفر هاشمي ميگويد: با چند نفر در زندان بودم ناگاه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ را وارد زندان كردند، در زندان شخصي بودو ادعا ميكرد از علويان است، امام ـ عليه السلام ـ در غياب او به يارانش فرمود «اين مرد از شما نيست، از او بر حذر باشيد، آنچه گفته ايد در نامهاي نوشته و در داخل لباسهايش ميباشد تا به خليفه گزارش دهد» يكي از حاضران لباسهاي او را وارسي كرد، همان نامه را يافت كه مطالب خطرناكي را در مورد زندانيان نوشته بود[1].
اين همه فشار براي چه بود؟ در جواب بايد گفت: طاغوتهاي بنيعباس از چند جهت در مورد امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ ترس و نگراني داشتند و حساس بودند:
1ـ جمعيت شيعيان در آن عصر، به خصوص در عراق، بسيار بود، طاغوتها ترس آن داشتند كه آنها قدرت را به دست گيرند و با زعامت و رهبري امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ تاج و تخت عباسيان را واژگون نمايند؛ شيعيان در اين عصر به قدري نيرومند بودند كه: احمد بن عبيد الله ابن خاقان ميگويد: جعفر كذاب (برادر امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ كه به دروغ ادعاي امامت ميكرد) نزد پدرم عبيدالله ـ كه داراي مقام عالي در دربار خليفه بود ـ آمد و گفت: « مقام برادرم را به من بده، در عوض، من سالي بيست هزار دينار براي تو ميفرستم» پدرم به او گفت: «يا احمق السلطان جرد سيفه في الذين زعموا أن اباك و اخاك[2] ...الخ»
ترجمه: اي احمق نادان! خليفه، به روي معتقدين به امامت پدر و برادرت (امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ) شمشير كشيد، تا آنها را از اين اعتقاد برگرداند، نتوانست، بنا بر اين اگر آنها (شيعيان) امامت تو را قبول دارند نياز به خليفه و غير او نداري و اگر آنها تو را به امامت قبول ندارند، به وسيله ما هرگز نميتواني به اين مقام برسي. پدرم از آن پس، اصلاً به جعفر اعتنا نكرد و تا زنده بود اجازه نداد كه جعفر به نزدش بيايد[3].
2ـ از سوي ديگر بايد به اين مسئله مهم نيز توجه داشت كه شيعيان توجه خاصي به امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ داشتند و اموال بسياري به مجضرش ميرساندند، تا آنجا كه به عنوان مثال، آن حضرت صد هزار دينار (يعني صد هزار مثقال طلا) به يكي از نمايندگان مورد اطمينان خود به نام عليبن جعفر همّاني داد تا بين مستمندان و شيعيان در مراسم حج تقسيم كنند، بار ديگر صد هزار دينار براي او فرستاد، بار سوم سي هزار دينار براي او حواله كرد.[4]
تلاشهاي سياسي اما حسن عسكري ـ عليه السلام ـ نامه و پيكهاي او، فعاليت شاگردان و نمايندگان او، حوزه علميه طاغوت برانداز او، گفتار سازنده و حركتبخش او و ... همه و همه نشان ميداد كه او نه تنها تسليم دستگاه طاغوتي بنيعباس نيست، بلكه زمينه سازي فرهنگي و سياسي عميق و گستردهاي بر ضد آن دستگاه ميكند.
4 ـ طبق روايات متعدد و متواتر، همه مسلمانان ميدانستند كه قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ظهور ميكند و واژگوني تاج و تخت شاهان و سلاطين جور در سراسر جهان به دست اوست، از طرفي دريافته بودند كه اين مصلح جهاني از نسل امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ است، لذا در مورد آن حضرت، بسيار حساس بودند و احساس خطر ميكردند و بر همين اساس حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از هنگام ولادت (در سال 255) حتي در عصر پدر (تا سال 260 يعني 5 سال) جز از ياران بسيار مخصوص، مخفي بود.
مرحوم محدث قمي در اينباره مينويسد: « سه نفر از خلفاي بني عباس خواستند امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ را بكشند زيرا به آنها خبر رسيده بود كه حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در صلب اوست، آنها آن حضرت را چندين بار زنداني نمودند.[5]»
و نيز روايت شده امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ هنگام ولادت حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ فرمود: «ظالمان پنداشتند كه مرا ميكشند تا نسل مرا قطع نمايند، آنها قدرت خداوند قادر را چگونه ديدهاند».[6]
اين عوامل و نظير آن، موجب شد كه طاغوتيان بنيعباس سخت ترين فشار و اختناق و سانسور را بر امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و يارانش وارد ساختند، امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ براي حفظ ياران خود، به پنهانكاري و راز پوشي تأكيد ميكرد، تا آنجا كه عثمان بن سعيد عمري يار مخصوص آن حضرت (اولين نائب خاص امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ) زير پوشش روغن فروش مطالب را محرمانه از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ به شيعيان و به عكس گزارش ميداد، از اين رو به او سمّان (روغن فروش) ميگفتند[7].
كوتاه سخن آنكه: از بررسي تلاشهاي امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و يارانش فهميده ميشود كه آن بزرگمردِ علم و كمال و سياست، در هفت مورد، تلاش عميق و چشمگيري داشته است كه عبارتند از:
1ـ تشكيل حوزة علميه و كوششهاي علمي و انقلاب فرهنگي.
2 ـ ايجاد شبكه ارتباطي با شيعيان توسط پيكها و نامهها و تعيين نمايندگان، و تلاشهاي آنها و ارتباط با آنها.
3 ـ تلاشهاي سري و محرمانه سياسي.
4 ـ پشتيباني مالي شيعيان از امام و حمايت مالي آن حضرت از مستضعفان، براي حفط كيان تشيع.
5 ـ تقويت و توجيه سياسي رجال و عناصر مهم شيعه، و روحيه دادن به آنها و سفارش آنها به مقاومت و استقامت در برابر ستمگران.
6ـ استفاده گسترده از آگاهيهاي غيبي و قدرتهاي ملكوتي و معنوي.
7 ـ آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت[8].
امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در راستاي اين اصول تا سرحد شهادت ايستادگي كرد و تحت شديد ترين شكنجهها و فشارها در زندانها و خانه و بيرون خانه رسالت خود را به جهانيان ابلاغ فرمود و سرانجام با نيرنگ معتمد عباسي، در سن 28 يا 29 سالگي مسموم و به شهادت رسيد.
خدايا ما را از پيروان و شيعيان واقعي آن حضرت و از منتظران واقعي فرزندش حجةبن الحسن العسكري قرار بده.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اعلام الوري، ص 354.
[2] . اصول كافي، ج 1، ص 505 و 506.
[3] . اصول كافي، ج 1، ص 505 و 506.
[4] . الغيبة الطوسي، ص 212.
[5] . انوار البهيّه، ص 490.
[6] . بحار، ج 50، ص 214.
[7] . سفينة البحار، ج 6، 143 و 144، انتشارات دارالاسوه للطباعة و النشر، طهران 1416 قمري.
[8] . اقتباس از كتاب سيره پيشوايان مهدي پيشوايي، ص 626 تا 650.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ارتباط امام زمان (عج) با شيعيان در دوران غيبت صغري يعني از سال 260 هجري (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال درگذشت آخرين نائب خاص امام) يعني حدود 69 سال[1] از طريق نايبان آن حضرت بوده است. (که مشهور به نواب اربعه مي باشند) اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از:
1. ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري ؛ 2. ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري، 3. ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي؛ 4. ابوالحسن علي بن محمد سمري.
و شيعيان سؤالات خود را از آنها به صورت مکتوب و شفاهي پي پرسيدند و آنها پاسخ سؤالات را از حضرت به صورت توقيع و يا شفاهي مي گرفتند و به شيعيان مي رساندند.[2]
در اين دوران حضرت جز با نايبان خاص خود تماس نمي گرفتند مگر در موارد استثنائي.[3]
البتّه امام زمان (عج) وکلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، ري، آذربايجان، نيشابور و... داشت که يا به وسيلة اين چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مي رساندند.[4] و از سوي امام در مورد آنان «توقيع» هايي صادر مي شده است.[5] و يا آنگونه که بعضي از محققان احتمال داده اند ـ سفارت و وکالت اين چهار نفر، وکالتي عام و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وکالت و نيابت داشته اند.[6] مانند:
محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزة بن اليسع[7]، محمد بن ابراهيم بن مهزيار[8] و ابومحمد وجنائي[9] و همچنين صاحب کشف الغمه از شيخ ابوجعفر از محمد بن ابي عبدالله الکوفي نقل مي کند که اين افراد حضرت و معجزات او را ديدند و از جانب آن حضرت وکالت داشتند در شهرهاي خودشان، مثلاً از بغداد عمروي پسرش و حاجز و بلالي و عطار، و از کوفه عاصمي، و از اهواز محمد بن ابراهيم بن مهزيار، و از قم محمد بن اسحاق و از همدان محمد بن صالح، و از ري بسامي و اسدي، و از آذربايجان قاسم بن العلاء، و از نيشابور محمد بن شاذان.
و از غير وکلاء نام عدّه اي را مي برد از شهرهاي مختلف که حضرت را ديده اند مثلاً از بغداد ابي القاسم بن ابي حابس، و ابوعبدالله الکندي، و ابوعبدالله الجنيدي، و هارون القزاز، والنيلي، و ابوالقاسم بن رئيس و...، و از همدان محمد بن کشمرد، و جعفر بن همدان و از دينور حسن بن هارون، و از اصفهان ابن باذ مثاله، و از ري قاسم ابن موسي و فرزندش و از قزوين مرداس، از نيشابور محمد بن شعيب بن صالح و همچنين نام عدّه اي ديگر از شهرهاي مختلف مي برد.[10]
بعد از رحلت امام عسگري ـ عليه السّلام ـ گروهي از اهل قم به سامرا آمدند و چون دانستند که امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشين امام کيست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام کرده تسليت و تهنيت گفتند و اظهار داشتند: نامه ها و پول هايي آورده ايم، بفرماييد نامه ها را چه کساني نوشته اند و پول ها چقدر است؟ جعفر از اين سؤال برآشفت و برخاست و در حالي که گرد جامه هاي خود را مي تکانيد گفت اينها از ما انتظار دارند علم غيب بدانيم!! در اين ميان خادمي از خانه بيرون آمد و گفت: نامه ها از فلان کس و فلان کس است و در هميان هزار دينار است که ده تا از آنها را آب طلا داده اند.
نمايندگان مردم قم نامه ها و هميان را تحويل داده و به خادم گفتند: هر کس تو را براي گرفتن هميان فرستاده، او امام است.[11]
توقيع هايي که از حضرت صادر شده در کتاب هاي تاريخي و حديثي نقل شده است و ما به عنوان نمونه بعضي از آنها را براي شما نقل مي کنيم.[12] ابواسحق از محمد بن عثمان عمري التماس نموده که عريضه او را برساند و سؤالي چند که نموده جواب بگيرد. آن حضرت بخط خود نوشته فرستاده اند امّا آنچه سؤال کرده اي حق تعالي ترا به راه راست بدارد و هدايت نمايد از احوال جماعتي از بني اعمام و پسر عمان و خويشان ما بدان که ميانة حق تعالي و هيچ آفريده اي قرابت و خويشي نيست و هر که منکر باشد از ما نيست و حال او حال پسر نوح است و امّا امر جعفر عم من و فرزندان او امر برادران يوسف است.
و امّا فقاع آشاميدن حرام است و امّا مال هاي شما قبول نمي کنم آن را الا از براي پاک شدن آن اموال هر که بخواهد برساند و هر که خواهد قطع نمايد و هر چه خداي تعالي به ما مي رساند به از آن است که شما مي رسانيد. و امّا ظهور فرج که از آن پرسيده اي آن امريست با حق تعالي و آنها که وقتي قرار مي دهند دروغ گويانند، و امّا آنچه که جمعي را گمان اين است که امام حسين ـ عليه السّلام ـ کشته نشد آن کفر و گمراهيست و امّا آنچه گفته اي که هر چه بر ما مشکل شود چه بايد کرد رجوع کنيد در آنها حجتند بر شما و من حجتم بر ايشان و محمد بن عثمان و پسرش کتاب ايشان کتاب من است و نزد من ثقه اند.
و امّا آنچه از براي ما مي فرستند و هديه مي کنند تا پاک و بي شبهه بنابراين شد نزد ما مقبول نيست و ثم مغَيه حرام است و محمد بن شاذان از شيعة ماست و ابوالخطاب ملعونست و اصحاب او همه به لعن گرفتارند و با ايشان تکلم مکنيد که من و پدران من از ايشان بري و بيزاريم و امّا خمس را ما به شيعة خود مباح کرده ايم و بر ايشان حلالست تا وقت ظهور ما و امّا پشيماني قوم که شک در دين خدا داشته باشند ما را به صلة ايشان حاجت نيست. و اگر استقاله کنند ما اقاله کرده ايم و اين که پرسيده اي از سبب و علّت غيبت نشنيده اي که حق تعالي مي گويد: «لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لکم تسئوکم» از آنچه نبايد پرسيد مپرسيد و هيچ يک از پدران ما نبودند که بيعت ظالمي و طاغي در گردن ايشان نبود و لکن وقتي که ظهور کنم بيعت هيچ طاغي و ظالمي در گردن من نخواهد بود و امّا آنکه پرسيده اي از نفع يافتن ازمن در حال غيبت به درستي که اين مثل نفع يافتن از آفتاب است در روز ابري اگر چه آن روز آفتاب از نظرها غايب است امّا همان نفع او به عالميان مي رسد و به درستي که من امانم از براي اهل زمين چنانچه ستاره ها امانند از براي اهل آسمان و بايد که سؤال از چيزهايي که لا يعني باشد نکنيد و به هر چه شما را به آن تکليف نکرده اند کار مداريد و زينهار که دعا کنيد در تعجيل فرج که فرج شما در آن است که از حق تعالي در همه وقت خصوصاً وقت استجابت دعوات و عقب صلوات تعجيل فرج آل محمد مي طلبيده باشيد و سلام بر تو اي ابااسحق و بر هر که تابع حق باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . توقيع به معناي حاشيه نويسي است و در اصطلاح علماي شيعه به نامه ها و فرمان هايي که در زمان غيبت صغري از طرف امام به شيعيان رسيده توقيع گفته مي شود.
[2] . طوسي، الغيبه، ص190؛ صدر، سيد محمد، تاريخ غيبت صغري امام مهدي، ج2، ص83؛ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي مي گويد: اگر از آسمان فرو افتم و پرندگان مرا تکه تکه بربايند و يا باد مرا به هر جاي پستي بيندازد براي من بهتر است از اين که در دين خدا به رأي خود و پيش خود حرفي بزنم، بلکه آنچه مي گويم از سرچشمة اصلي و از محبت خدا شنيده ام.
[3]. اربلي، کشف الغمه، ج3، ص340ـ341.
[4] . چنانچه طبق نقل شيخ طوسي، حدود ده نفر در بغداد به نمايندگي از طرف محمد بن عثمان فعاليت مي کردند، (الغيبه، ص225).
[5] . صدر، المهدي، ص189.
[6] . امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، ج2، ص48.
[7] . طوسي، الغيبه، ص257ـ258.
[8] . محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ج1، ص518، ح5.
[9] . طبرسي، اعلام الوري، ص444.
[10] . اربلي، کشف الغمه، ج3، ص340ـ341.
[11] . صدوق، کمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، (التبابعة) لجامعة المدرسين بقم، 1405ق، ص475؛ سيرة پيشوايان، ص658 به بعد.
[12] . اربلي، کشف الغمه، ج3، ص340ـ341.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اجمالى:
اگر مراد اين است كه اصلا كسى نديده حرفى است ناصواب چون در طول پنج سال تقريبا عادى زندگى مىكرد و امام حسن عسكرى(ع) مردم را به او ارجاع مىداد و در طول غيبت صغرى با نواب اربعه با مردم در ارتباط بوده است و در دوران غيبت كبرى هم عدهاى زيادى به محضر حضرت شرفياب شدهاند، و وجود حضرت چون خورشيد از پشت ابر نور افشانى مىكند و تشعشع آن همه سرزمينها را فرا گرفته است و اگر مراد اين است كه اكثريت او را نديدهاند، قابل قبول است.
پاسخ تشريحى:
اين ادعاى بزرگى است، كه گفته شد: "با توجه به اين كه كسى از كودكى تاكنون او را نديده!!" اگر مقصود پرسش كننده آن است كه هيچ كس او را تا بحال نديده، سخن ناصوابى است. و اگر مقصودش اين است كه اكثريت مردم او را نديدهاند، اين سخن قابل قبول است.
به هر حال امام زمان (عج) در سال 255 هجرى قمرى متولد گرديد و پنج سال از دوران زندگانى خود را ماند: بقيه افراد بشر و ديگر ائمه "عليه السلام" در خانه امام عسكرى "عليه السلام" گذارند و بر اساس روايات شيعه كسانى كه به امام حسن عسكرى "عليه السلام" مراجعه مىكردند، در برخى از موارد امام حسن عسكرى "عليه السلام" آنها را به امام زمان ارجاع مىداد و مىفرمود مسائل دينى و شرعى خود را از امام زمانتان بپرسيد.
آن بزرگوار در سن پنج سالگى به طور موقت از نظرها غايب گرديد كه در تاريخ شيعه از آن به دوران "غيبت صغرى" تعبير مىكنند، و بنابر نظر صحيح طول اين دوران 69 سال بوده است، از ويژگيهاى اين دوره اين بود كه امام زمان چهار "سفير" و نماينده خاص داشت كه به "نواب اربعه" مشهورند به ترتيب عبارت بودند از:
1- عثمان بن سعيد اسدى: او از اصحاب امام دهم و يازدهم نيز بوده است و آن بزرگواران بر عدالت و امانت دارى او تصريح نمودهاند.[1]
2- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد اسدى.
3- شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى.
4- على بن محمد سمرى.
اين سفراء از سال 260 تا 329 سفارت آن حضرت را داشتند. "ابن بابويه" (شيخ صدوق) از "محمد بن عثمان بن سعيد" نقل كرده كه گفت: "به خدا سوگند كه حضرت صاحب الامر هر سال در موسم حج در كعبه و مشاعر[2] حاضر مىشود و مردم را مىبيند و مىشناسد و مردم او را مىبينند ولى نمىشناسند".[3]
بر اساس شواهد مسلم و قطعى در دوره "غيبت كبرى" (از سال 329 به بعد) نيز هزاران نفر به خدمت و محضر مبارك حضرت صاحب رسيدهاند، كه در كتابهائى كه در شرح حال آن حضرت نوشته شده است، مشروحاً ذكر شده است. براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتابهاى "حق اليقين" علامه مجلسى و اصول كافى (كتاب الحجه) رجوع كنيد.
بنابراين ادعاى اين كه كسى آن حضرت را نديده نادرست است. آن حضرت از پرده غيب به امر خدا جهان را هدايت مىكند كه امام كاظم "عليه السلام" فرموده:
"لولا الحجة لساخت الارض باهلها"[4] (اگر حجت خدا نباشد، زمين اهل خود را مىبلعد و نابود شان مىكند).
همچنين از رسول اكرم "صلى اللَّه عليه و آله" روايت شده كه فرمود:
"ان الناس ينتفعون به فى غيبته كما ينتفعون من الشمس و دونها سحاب"[5] (مردم در غيبت او از وجود او استفاده مىكنند، همچنانكه از وجود خورشيد اگر در پس ابر هم باشد نفع مىبرند).
ما پيش از اين گفتيم: فلسفه امامت معصوم به مدت 250 سال براى آن است كه: پيامبر به دلائل مختلفى (كه آنها را هم قبلاً ذكر كرديم) موفق نشد تا وحى الهى را تفسير نمايد. و گفتيم امام يعنى اسلام شناس و مفسر قرآن از اين سخن چند نتيجه مىگيريم:
1- در طول 250 سال معارف اسلام و علوم و احكام دين توسط ائمه اطهار "عليه السلام" بيان و تفسير گرديد و در دوره امام صادق "عليه السلام" و امام باقر "عليه السلام" سازمان فكرى و فرهنگى شيعه شكل گرفت، بنابراين اگر كسى بخواهد توسط علوم و معارف آل محمد "صلى اللَّه عليه و آله" هدايت شود، اسلام، قرآن و معارف الهى را بشناسد، به اندازه كافى و لازم آثار آن بزرگواران در اختيار و دسترس موجود است.
2- اگر آن بزرگوار مانند ائمه ديگر "عليه السلام" در ظاهر بود، اين همه عمر نمىكرد، زيرا "سنت الهى" بر اين تعلق گرفته كسانى كه در ظاهر زندگى مىكنند عمرشان كوتاه باشد، همانند: پيامبران و ائمه "عليه السلام" و افراد ديگر اگر عيسى "عليه السلام" و "خضر" "عليه السلام" زندهاند، به اين دليل است كه آنها از نظرها غايب اند، وجود مقدس امام زمان "عليه السلام" چنين است و محكوم "سنت الهى" است كه براى طولانى شدن عمر شريفشان بايد از نظرها غايب باشند.
3- زيباترين تعبير را رسول اكرم "صلى اللَّه عليه و آله" به كار برده است كه روايت آن را در بالا ذكر نموديم. مگرنه آن است كه ما از وجود و بركات خورشيد استفاده و سود مىبريم، چه پيدا باشد و خواه در پس ابر قرار گرفته باشد، كه باز هم از نور و روشنائى آن بهرهمند مىشويم.
از مجموع مطالب ذكر شده نتيجه مىگيريم كه:
خورشيد مغرب هرگز غروب نمىكند، و همواره نور افشانى مىكند و تشعشع آن همه سرزمينهاى مغرب (عالم ظلمت و تاريكى) را فرا مىگيرد. و همه سالكان طريقت از فيوضات و بركات آن بهرهمند مىشوند، هر چند در پس ابر پنهان باشند.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جلوههاى پنهانى امام عصر(عج) حسين علىپور، تمام كتاب.
2. قيام و انقلاب مهدى به ضميمه شهيد استاد مطهرى، بخش اول كتاب.
3. مهدى انقلابى بزرگ، آيت ا... .كارم شيرازى، تمام كتاب.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نگاه كنيد به كتاب "حق التيقين" مرحوم علامه مجلسى/310.
[2] . جمع مشعر.
[3] . همان مدرك/311.
[4] . اصول كافى، ج 1، (علميه اسلاميه)، كتاب الحجه.
[5] . ر.ك: "توضيح المراد" تعليقه بر شرح تجريد الاعتقاد، سيد هاشم حسين طهرانى چاپ تبريزى صفحه 688 سال 1378 ه ق.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
غيبت حضرت صاحب الامر (عج) و طول عمر آن حضرت از جمله مسائلي است که گاه ممکن است از سوي برخي مورد شک قرار گيرد لذا از آنجائي که ايمان به آن حضرت و وجود با برکت ايشان جزء ضروريات دين شمرده مي شود. از اين رو توسط حضرات معصومين ـ عليهم السّلام ـ اشارات فراواني در مورد وجود مبارک حضرت مهدي(عج) صورت گرفته و از جنبه هاي مختلفي معرفي گرديده است تا مسلمين با آن حضرت انس و الفت احساس نمايند از جملة اخباري که وارد شده است، توصيف سيماي آن حضرت و مشخصات و خصوصيات ظاهري امام عصر (عج) مي باشد که از ميان اين دسته از روايات به چند مورد آنها اشاره مي کنيم:
الف. بدن مبارک حضرت و چهره ايشان
1. حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: روزي عمر بن خطاب از امير المؤمنين(ع) در مورد حضرت مهدي (عج) سؤال نمود. آن حضرت فرمودند: «او جواني است چهار شانه، داراي صورتي زيبا، و موئي نيکو، موهاي مبارکش بر شانه هايش ريخته، چهره اش آن چنان نوراني است که بر سياهي محاسن و مويش غلبه مي کند».[1]
2. و نيز حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمود: در آخر الزمان مردي از فرزندان من قيام مي کند که چهره اش سفيد آميخته با سرخي است... .[2]
3. رسول خدا (ص) فرمود: «بر گونة راست مهدي خالي است که گويي ستاره اي درخشان مي باشد»[3] و نيز در جايي فرموده است «بر دست راست او خالي است».[4]
4. و نيز چون از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد مهدي (عج) پرسيدند فرمودند: مهدي (عج) مردي از اولاد من است. صورتي چون کوکب دري دارد. رنگ چهره اش بسان اعراب است امّا جسمش چون اجسام مردان بني اسرائيل.»[5] (هيکل درشت و قوي).
5. و نيز رسول خدا(ص) فرموده است: مهدي پيشاني فراخ دارد و استخوان ميانة بيني اش بر آمده است و چشماني سرمه کشيده دارد...»[6] (چشماني سياه و درشت).
6. و بار ديگر آن حضرت مي فرمايد: خداوند مردي از عترت مرا مبعوث خواهد کرد که دندانهاي ثناياي او از هم فاصله دارد.»[7]
ب. سن آن حضرت
1. اباصلت هروي گويد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مورد مهدي(عج) پرسيدم. فرمود: از علامات او اين است که سنش زياد است امّا سيمائي جوان دارد آن گونه که هر کس به او نگاه کند او را مردي چهل ساله يا کمتر خواهد پنداشت. علامت ديگر او، اين است که با گذشت زمان پير و سالخورده نمي شود تا زمان رحلتش فرا رسد.»[8]
3. در همين راستا امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده است: نه در موهاي سر مهدي و نه در موهاي ريش او تار سفيدي نخواهد بود.»[9]
ج. قدرت حضرت صاحب الامر ـ عليه السّلام ـ
چنان چه گذشت. آن حضرت، بدني قوي و درشت چون مردمان بني اسرائيل دارد و قدرت او چنان است که رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده: «قوت و قدرت ده مرد به مهدي داده شده است»[10].
د. لباس و خوراک:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «او همواره لباسي خشن (نه حريري تن آسا) مي پوشد و غذاي غير لذيذي دارد و نفس و جسم خود را در طاعت و عبادت الهي به رنج و زحمت مي اندازد.»[11]
هـ. شباهت به رسول اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ:
1. پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: نهمين فرزند حسين، قائم خاندان من است. او شبيه ترين فرد است به من در شمايل و گفتار و کردار»[12]
2. و نيز فرموده است: مهدي از فرزندان من است. نام او نام من است و کنيه او کنيه من است و از حيث خوي و خصلت و آفرينش از همه به من شبيه تر است.»
3. همچنين در بيان سيرة آن حضرت آمده است که: چونان امير المؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ لباس مي پوشد و چون او عمل مي کند و سيره اش همانند سيرة اوست.[13]
هـ. و اينکه در توصيف بهشتيان چنين آمده است که ابن عباس مي گويد پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمود: مهدي طاووس اهل بهشت است.[14] يعني زيباترين اهل بهشت است که در دنيا به جمال او کسي نمي رسد ـ صلّي الله عليه و علي آبائه ـ.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر»
1ـ ترجمة ج53 بحارالانوار، علامه مجلسي.
2ـ ملاحم، سيد بن طاووس.
3ـ امام مهدي (عج)، آقاي رضوي، چاپ مرکز مطالعات حوزه.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اربلي، کشف الغمه، بيروت، دارالامنواء، 1405، ج 3، ص 262.
[2] . طبرسي، اعلام الوري، قم، آل بيت، چاپ اول 1417، ج 2، ص 294.
[3] . اربلي، پيشين، ص 287.
[4] . طبسي الشيعه و الرجعه، ترجمه سيد محمد ميرشاه ولد، قم، انصاريان، 1371، ج 1، ص 237.
[5] . شرح الاخبار، قم مؤسسه نشر اسلامي، بيتا، ج 3، ص 378.
[6] . طبسي، پيشين، ص 237.
[7] . اربلي، پيشين، ص 289.
[8] . شيخ طبرسي، پيشين، ص 294.
[9] . نعمان مغربي، پيشين، ص 379.
[10] . همان.
[11] . نعماني، الغيبة، تهران، مکتبه الصدق، بيتا، ص 244.
[12] . مجلسي، بحار الانوار.
[13] . احمد الرحماني، امام علي ـ عليه السّلام ـ، تهران، المنير، 1417، ص 620.
[14] . اربلي، پيشين، ص 282.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت مهدي (عج) از حيث صورت و سيرت، شبيه پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است،[1] و اين شباهت شايد براي آن باشد که علاوه بر اسم و صورت و سيرت، ابقاي دين و احياي احکام قرآن به دست اوست. و امّا راجع به اين که با چه خصوصيّات و شمايل ظهور مي کند، اين سؤالي است که «اباصلت هروي» از امام رضا ـ عليه السّلام ـ پرسيد و آن حضرت فرمود: «نشانة قائم ما اين است که در سنّ پيرمرد و به صورت يک جوان است؛ به طوري که هر کس حضرتش را ببيند، او را چهل ساله يا کمتر مي پندارد. و تا هنگام مرگ اثر پيري در او ظاهر نشود.»[2] و اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: «مهدي (عج) چهل ساله در بين مردم مي آيد.»[3]
و امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «هنگامي که قائم (عج) قيام کند، مردم او را انکار مي کنند؛ زيرا به صورت جوان معتدل و رشيد بيايد»[4] و هم چنين حديثي از امام حسن ـ عليه السّلام ـ نيز هست که فرمود:
«امام زمان ـ عليه السّلام ـ به صورت يک مرد چهل ساله ظهور خواهد کرد.»[5] و روايات مختلف ديگري که تقريباً متفق القولند که آن حضرت هنگام ظهور به صورت يک مرد ميانه و جوان معتدل ظهور خواهد کرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سيماي آفتاب، دکتر طاهري.
2ـ امام مهدي، رسول رضوي.
3ـ نجم الثاقب، ميرزا حسين طبرسي نوري.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عمارزاده، چهارده معصوم، ج2، ص606.
[2] . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ص652.
[3] . گنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان، ص495.
[4] . شيخ حر عاملي، اثبات الهداة، ج7، ص27.
[5] . شيخ صدوق، همان، ص316.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
امام زمان ـ عليه السّلام ـ را در حيات پدر بزرگوارش سه گروه از معاصرينش ديدهاند: 1. اهل بيتش مانند عمّهاش حكيمه خاتون (عمّة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ) و خادمان حضرت عسگري مانند ابو نصر ظريف؛ 2. گروه دوم از نواب اربعه عمري كه وكالت امام هادي ـ عليه السّلام ـ و امام عسگري ـ عليه السّلام ـ را داشت و بعد از آنها اوّلين نايب خاص امام زمان (عج) بود كه حضرتش را در حيات پدرش زيارت كرد؛ 3. گروه سوّم شيعيان خاص و اصحاب بزرگوار امام عسگري ـ عليه السّلام ـ از اين امر (ولادت امام مهدي (عج)) مطلع شده و به زيارتش مشرّف شدند از جمله آنها احمد ابن اسحاق قمي و بسياري از شيعيان ديگر كه به حضور حضرتش مشرّف شدند.
جواب تفصيلي:
سال ولادت امام زمان ـ عليه السّلام ـ بنا بر نقل اكثر مورّخين مُعتبر و و محدّثين شيعه و غير شيعه نيمه شعبان سال 255 هـ . ق. ميباشد،[1] و سال شهادت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ سال 260 هـ .ق. ميباشد.[2] بنابر تصريح علماي بزرگ اماميّه مانند شيخ مفيد، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وكان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين اتاه الله تعالي فيها الحكمه كما اتاها يحي صبياً و جعله اماماً في حال الطفوليه . . .».[3] اين قول مشهور و دقيق بين علماي شيعه و تمام شيعيان است، بنابراين امام دوازدهم ـ عليه السّلام ـ پنج سال در كنار پدر بزرگوارش و در ساية پدر مهربانش زندگي نموده است و اين زندگي و حتي تولد حضرتش به نوعي در خفاء و پنهاني بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سياسي و اجتماعي معاصر امام عسگري ـ عليه السّلام ـ و حتي ائمة پيش از او بوده است به لحاظ امنيت جاني چنانكه ولادت برخي از انبياي الهي در خفا و استتار بوده است،[4] شرايط سياسي حاكم بر عصر امام به علت تدابيـر سخت نظامي خلفاي عباسي كه دشمن سرسخت ائمّه بودهاند اقتضاء مينمود، كه شيعيان در تقيّة كامل و اختفاء فعّاليتهاي مذهبي خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه براي شيعيان بسيار سخت انجام ميگرفت، تنها وكلاي شيعه در اين دوره با زحمات عديده امكان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسگري ـ عليه السّلام ـ سختترين دوران سياسي و اجتماعي براي شيعه محسوب ميشود. اين امام عزيز اكثر دوران خويش را در پادگانهاي نظامي به سر برد و بخشي از عمر شريفش را نيز كاملاً تحت مراقبت وكنترل شديد نيروها و جاسوسان امنيتي خلفاي جائر و ستم پيشه عباسي بوده است و وظيفة سنگين الهي، امامت را انجام ميداد با توجّه به اين اوضاع فشار و خفقان سياسي است كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ در كودكي براي خيلي از مردم ناشناخته بود و فقط خصّصين از بزرگان شيعه و نزديكان أئمه و صحابي بزرگ به زيارت حضرت توفيق يافته و او را ديدهاند و تعداد اين افراد به حدّي است كه يقين آور است علاوه بر اين كه اين رؤيتكنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و كاملاً مورد اطمينان و تأييد ائمه بودهاند كه در يقين و اطمينان كامل به كلام آنها جاي هيچ شبهه و شكي را باقي نميگذارد. اسامي اين افراد در كتابهاي حديثي و تاريخي علماي بزرگ شيعه و سنّي آمده است و بسياري از اين افراد خودشان به محضر امام زمان ـ عليه السّلام ـ در زمان امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ رسيدهاند با توجّه به اينكه در مدّت پنج سال امام عسگري ـ عليه السّلام ـ با خواص از شيعيان ارتباط مستمر داشت يا از طريق وكلاي مخصوص در نواحي مختلف سرزمين اسلامي يا ارتباط مستقيم كه در اين فرصتها امام سعي مينمود جانشين خود را به شيعيان معرفي كند و آنها را از تحير و سر درگمي نجات دهد همان طوري كه ائمه قبل از او علاوه بر تصريح پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه ـ بنام ائمه، شخصاً و عيناً او را به شيعيان معرفي ميكردهاند تا هيچ كس به دروغ مدّعي مقام امامت نشود كه منجر به انحراف شيعه از مسير حق گردد لذا در سيره تمام ائمه ما ميبينيم كه آنها علاوه بر معرفي جانشين خود از آخرين امام معصوم نيز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصريح سخن گفتهاند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر بهفرد معرفي نمودهاند.
با اين اهتمام به مقام امامت، امام عسگري ـ عليه السّلام ـ هم خبر از ولادت و غيبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادي و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقيقه»،[5] به تمام شيعيان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شيعه نشان داده و در زمان خود شناساندهاند تا حجّت بر آنها تمام شده است. در اينجا بترتيب از منابع معتبر و مختلف به تبيين برخي از افرادي كه بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شدهاند ميپردازيم:
1. محمد بن عثمان العمري همراه چهل نفر از شيعيان آن حضرت را در كودكي ديدهاند كه امام عسگري ـ عليه السّلام ـ به آنها فرموده است «هذا امامكم من بعدي و خليفة عليكم اطيعوه».[6]
2. كلخي به نقل از ابو هارون كه از شيعيان بوده است نقل ميكند كه صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ را ديدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور ميداد.[7]
3. يعقوب بن منقوش هم به نقل از شيخ صدوق (ره) در كمال الدين از جمله كساني است كه حضرت را ديده است.[8] شيخ صدوق از بزرگان شيعه است كه كتابهاي گرانسنگي را در علوم مختلف از خود برجاي گذاشته است كه داراي اعتبار ويژهاي در پيش فُقهاي شيعه هستند از جمله كتابهاي بسيار معتبر او كتاب «كمال الدين و اتمام النعمة» است كه آن را درباره امام عصر ـ عليه السّلام ـ نگاشته و تفصيلاً مباحث مختلفي را حول محور مهدويت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر اين جريان را در آن جواب داده است كه بسيار قابل توجّه و مناسب است لذا هيچ شبههاي در كتاب و نويسندة آن وجود ندارد و از جهاتي، از جمله نزديكي دوران حياط صدوق به دوران غيبت صغري از نقاط قوت اين كتاب است و ممتاز بودن و برخورداري نويسنده از فضائل نفساني از موارد ديگر امتيازات اين كتاب شريف است كه قابل توجّه ميباشد. در حقيقت اين كتاب جواب شبهاتي است كه درباره مسئلة مهدويت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شيعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آنها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله كتابهاي معتبر شيعه كه به اين مسئله «رويت امام در حيات پدرش» پرداخته، كتاب ارشاد شيخ مفيد است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ كه از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در كودكي و در حيات پدرش ديده است، حمزة بن موسي بن جعفر به نقل از حكيمه خاتون عمة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ كه از جمله روايات بسيار معتبر است او را ديده در حيات پدرش ديده است، اين روايت كه حكيمه خاتون حضرت را ديده است در بسياري از كتابهاي مربوط به موضوع مهدويت كراراً آمده است كه حتّي شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ آن بانوي مكرّم در خانة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ حاضر بوده و افطار را در كنار برادرزادهاش بوده و شاهد ولايت آن حضرت بوده است،[9] و او را مكرراً ديده و چشمانش با ديدارش روشن گرديده است «رزقنا الله و اياكم رؤيته» بنابر اين اگر رويت كنندگان حضرت را در يك جمع بندي قرار دهيم ميتوانيم چنين نتيجه بگيريم كه سه گروه حضرت را ديدهاند :
1. اهل بيت آن حضرت: مانند حكميه خاتون عمة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ و خادمان خانة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ در رديف اولين كساني بودهاند كه امام را زيارت كردهاند الف. ظريف (ابونصر) خادم دودمان امام عسگري ـ عليه السّلام ـ[10] ب. ابوسعيد غانم خادم ديگر امام عسگري ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ در گهواره بود كه به محضرش شرف ياب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عن اهلي و شيعتي».[11]
ج. «و روي محمد بن يعقوب رفعه عن نسيم الخادم و خادم ابي محمد ـ عليه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ عليه السّلام ـ بعد از اينكه ده شب از ولادتش ميگذشت، در اين حال عطسه نمودم به من فرمود: «يرحمك الله. . . ». فقال «الا ابشرك في العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ايام».[12]
2. گروه دوم كه از ديدار امام در حيات پدرش مسرور شدهاند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعيد عمروي چنانكه قبلاً نيز گفته شد.
3. گروه سوم از زيارت كنندگان حضرت در عهد امام عسگري ـ عليه السّلام ـ اصحاب خاص و شيعيان نامدار حضرت بودهاند كه به برخي از آنها اشاره كرديم و بسياري از بزرگان شيعه از جمله علماي شهر قم و شيعيان خاص امام عسگري ـ عليه السّلام ـ به زيارت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ در زمان حيات پدرشان رسيدهاند.
براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه (كتاب سيماي آفتاب) توصيه ميشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد بن محمد، شيخ المفيد، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البيت،1413ـ ص 339.
[2] . همان، ص 336.
[3] . همان، ص 339.
[4] . شيخ الطائفه طوسي، كتاب الغيبة، طهران (انتشارات نينوي الحديثه، بيتا) ص 74 ـ و ـ شيخ مفيد «پيشين» ص 336 علت مخفي بودن ولادت را توضيح داده است.
[5] . شيخ طوسي «غيبت»، (انتشارات نينوي)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسي، چاپ دارالكتب، ج 51، ص 22.
[6] . محمد بن علي (شيخ صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسين، 1416، ق، ص 435.
[7] . محمد بن علي (صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسين 1416 ه.ق ص 435.
[8] . همان، ص 437.
[9] . محمد بن محمد (شيخ مفيد) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البيت)، 1413، ص 351، و كمال الدين (پيشين) ص 424.
[10] . بحار الانوار «پيشين» ج ص 22 و ارشاد مفيد «مفيد پيشين»ج 2، ص 354، و غيبة شيخ طوسي «پيشين»ص 148.
[11] . غيبت شيخ طوسي «پيشين» ص 148 و منتخب الاثر، آيت الله صافي، چاپ هفتم، مكتبة الداوري، قم، ص 360.
[12] . همان، «غيبت شيخ طوسي»، ص 139.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد تاريخ تولّد امام مهدي (عج) چهار قول وجود دارد:
قول اوّل ـ اين قول که معروف ترين و مستندترين قول است، تاريخ تولّد آن حضرت را نيمه شعبان سال 255 هـ. ق مي داند. ثقة الإسلام کليني مي نويسد: «وُلد ـ عليه السلام ـ للنصف من شعبان سنةَ خمس و خمسين و مئتين؛ امام مهدي ـ عليه السلام ـ در نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجري قمري متولد شده است».[1]
علامه مجلسي در بحارالأنوار نيز همين تاريخ را ذکر مي کند.[2]
از شهيد اوّل (ره) نيز نقل شده است که: «ولد ـ عليه السلام ـ بسّر مَنْ رأي يومَ الجمعة ليلا خامس عشر شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين؛ امام مهدي ـ عليه السلام ـ در سامرا، جمعه شب، هنگام در پانزدهم شعبان 255 هـ. ق به دنيا آمد».[3]
ابن خلکان، يکي از علماي اهل سنّت نيز همين تاريخ را تاريخ ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ مي داند.[4]
قول دوم ـ در برخي از مآخذ، تاريخ تولّد حضرت مهدي (عج) سال 256 هجري ضبط شده است. کتاب کمال الدين[5] شيخ صدوق الغيبة[6] شيخ طوسي، از جمله اين منابع است.
قول سوم ـ ابو جعفر محمّد بن جرير طبري، تاريخ ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ را سال 257 هـ ق دانسته است.[7]
قول چهارم ـ برخي، مانند علي بن عيسي اربلي[8] و ابن اَبي الثلج بغدادي،[9] تاريخ ولادت امام مهدي (عج) را سال 258 هـ ق ذکر کرده اند.
همان گونه که از شهيد اوّل نقل شد، مکان ولادت آن حضرت، شهر سامراء است[10] که در نزديکي شهر بغداد قرار دارد. اين شهر، بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السلام ـ در دوره حکومت معتصم عباسي بنا گرديد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ترجمه جواد مصطفوي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، ج2، ص449.
[2] . مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج51، ص2.
[3] . همان، ج51، ص28.
[4] . همان، ج51، ص24.
[5] . کمال الدين، صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1405ق، ص432.
[6] . شيخ طوسي، الغيبة، ص139 و 147.
[7] . محمد بن جرير طبري، دلائل الامامه، قم، منشورات رضي، چاپ سوم، ص271ـ272.
[8] . علي بن عيسي اربلي، کشف الغّمه، تبريز، مکتبة بني هاشمي، 1381ق، ج3، ص227.
[9] . ابن ابي الثلج بغدادي، تاريخ الائمه، قم، مکتبة بصيرتي، ص15.
[10] . بحارالأنوار، همان، ج51، ص28.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با توجه به اهميت فوق العاده ولادت با سعادت مصلح جهاني، علاوه بر اينکه صدها تن از علماي برجسته، محدثان وارسته مورخان شايسته، تاريخ دقيق آن لحظه با شکوه را در منابع حديثي، رجالي، تفسيري و تاريخي خود ثبت کرده اند. که به برخي از آن ها که در قرون اوليه غيبت کبري يا در عصر غيبت صغري نوشته شده اشاره مي شود.
1. قديمي ترين منبعي که در آن تاريخ تولد امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ذکر شده، کتاب گران سنگ «اثبات الرجعه» اثر فضل بن شاذان نيشابوري است.
فضل بن شاذان چهار امام معصوم يعني امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسکري ـ عليهم السلام ـ را درک کرد. و از آن ها حديث نقل کرده و در ربيع الاول 260 هجري، اندکي قبل از شهادت امام حسن عسکري ديده از جهان فرو بسته است.
وي در کتاب «اثبات الرجعه» تاريخ دقيق ميلاد مسعود قبله موعود را با يک واسطه از امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ روايت کرده که ترجمه حديث ذکر مي شود: فضل بن شاذان از محمد بن علي بن حمزه از امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ روايت مي کند که فرمود:
ولي خدا و حجت خدا بر بندگان و جانشين من بعد از من، در شب نيمه شعبان، سال 255، به هنگام طلوع فجر به صورت ختنه شده، ديده به جهان گشود.
نخستين کسي که او را غسل داد «رضوان» خازن بهشت بود، که با گروهي از فرشتگان مقرب با آب کوثر و سلسبيل او را شست و شو داد، سپس عمه ام «حکيمه» دختر امام جواد ـ عليه السلام ـ او را شست و شو داد. با توجه به سوال فقط آثار را معرفي مي کنيم.[1]
2. ابو جعفر محمد بن يعقوب کليني، متوفاي 329 هجري قمري، در کتاب شريف اصول کافي آورده است که «حضرت صاحب ـ عليه السلام ـ در نيمه شعبان سال 255 متولد شده است. اين توقيع از ناحيه امام ابي محمد (امام عسگري ـ عليه السلام ـ ) بيرون آمده که: اين است سزاي آن کسي که به خدا افترا بندد درباره دوستان او، او گمان مي کرد مرا مي کشد و من فرزندي ندارم، چگونه ديدي توانائي خدا را؟ و براي او فرزندي متولد شد که او را (م ح م د) ناميد».[2]
3. ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه معروف به صدوق، متوفاي 381 هجري قمري، نويسنده کتاب «کمال الدين و تمام النعمه» که با دعاي امام زمان(عج) به دنيا آمده و با دستور آن حضرت اين کتاب را نوشته است در باب 42 با عنوان روايات ميلاد قائم ـ عليه السلام ـ پانزده حديث درباره تولد آن حضرت مي باشد از جمله:
«صاحب الزمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در نيمه شعبان سال 255 متولد گرديد.»[3]
4. ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان معروف به مفيد، متوفاي 413 هجري قمري، که مرجع تقليد شيعيان اماميه بود از امتيازات و فضائل خاصه شيخ مفيد توقيعات آن حضرت به وي مي باشد.
در مورد ميلاد آن حضرت مي گويد:
«حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در نيمه شعبان سال 255 هجري متولد شد.»[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ عصر ظهور کوراني.
2ـ روزگار رهايي، کامل سليماني، (ترجمه ي مهدي پور).
----------------------------------------
[1]. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص24؛ حر عاملي، اثبات الهداه، قم، 1399ق، ج3، ص570.
[2]. محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي، ترجمه محمد باقر کمره اي، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1372ش، ج3، ص519، باب ولادت حضرت صاحب(عج).
[3]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، تحقيق و تصحيح علي اکبر غفاري، ترجمه منصور پهلوان، قم، دارالحديث، چاپ دوم، 1382ش، ج2، ص155.
[4]. شيخ مفيد، ارشاد مفيد، ترجمه شيخ محمد باقر ساعدي، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، چاپ سوم، 1376ش، باب 37، ص672.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|