|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های انساب |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فرزندان حضرت امام محمد تقی (امام جواد علیه السلام) سادات رضوی هستند كه سادات تقوی هم گفته میشوند.
بنابر نقل مرحوم شیخ مفید[1] و بعضی دیگر از بزرگان حضرت امام رضا(علیه السلام) در هنگام وفات تنها امام جواد(علیه السلام) را داشته است.
پی نوشت:
1. الإرشاد ج : 2 ص : 273.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عبدالقادر بن ابوصالح موسي بن يحيي گيلاني ملقب به محي الدين (متولد 407 تا 409 ه.ق و متوفاي 560 ـ 561 ه.ق) امام سلسله قادريه از صوفيه است كه طرفدارانش اغلب در بلاد هند و ممالك اسلامي و ديگر بلاد پراكندهاند.
بگفته قاموس الاعلام و طبقات شعراني نسبتش به امام حسن مجتبي (ع) ميرسد وي از كبار صوفيه و مؤسس مذهب قادريه است.
او ابتدا نزد ابو زكريا تبريزي علوم عربيت را فراگرفت و اصول را نيز در بغداد آموخت سپس به وعظ و تدريس پرداخت و شهرتي پيدا نمود. فتاواي او موافق هر دو مذهب شافعي و حنبلي است در فقه و تصوف تأليفاتي دارد مثل طريق الحق ـ الفتح الباري ـ فتوح الغيب.1
شايد سوال كنيد كه چگونه ممكن است شخصي از حيث نسب به ائمه هدي و اهل بيت گرامي پيامبر اسلام منسوب باشد و مكتبي غير از تشيع را پذيرفته بپذيرد؟
در جواب مي گوئيم: اين جاي هيچگونه استبعادي ندارد، كساني بودهاند كه ضمن انتساب ظاهري به اين خاندان مؤسس مكتبهاي انحرافي و فرقههاي ضاله و بدور از حقيقت شدهاند.
تاريخ زندگي سيد محمد علي شيرازي (باب) و ديگران و بعضي از نوادگان امام حسن مجتبي (ع) در زمان امام صادق و كاظم عليهما السلام گواه بر اين مطلب است. انتساب به رسول گرامي اسلام يك افتخار است ولي هرگز مصونيت فكري و اخلاقي نميآورد.
" إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ ".
" گراميترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست"
پی نوشت:
1. سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج 7، ص 225
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ايرانىها ميزبان جمعى از سلالههاى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند كه بركات دو شخصيت عزيز و گرانقدر از آنان، نمود بيشترى دارد يكى آقا امام رضاعليه السلام و ديگرى حضرت معصومهعليها السلام. بركات وجودى حضرت معصومهعليها السلام، امرى است كه صاحبان بصيرت، بارها بدان اشاره كردهاند. توليت محترم آستانه مقدسه حضرت معصومهعليها السلام نقل مىكنند: روزى، حضرت آية اللّه بهجت مدظله به من فرمودند: «مطلبى هست كه فقط به تو مىگويم تا بدانى در چه موقعيتى قرار دارى. گاهى از اوقات حضرت رضاعليه السلام برآورده شدن بعضى از حاجات را به حضرت معصومهعليها السلام ارجاع مىدهند. همين روزها آقايى پيش من آمد و گفت: حاجتى داشتم و به زيارت حضرت رضاعليه السلام مشرف شدم و عرض حال كردم، به من گفته شد: بايد بروى قم نزد حضرت معصومه. به قم آمدم و محضر آن حضرت عرض حاجت كردم، حاجتم برآورده شد. مواظب باش ببين كجا هستى، در حرم حضرت معصومهعليها السلام فرشتگانى هستند كه ناظر اعمال و رفتار كسانى مىباشند كه آنجا مىروند».(1)
ممكن است كسى تصور كند مقام و عظمتى كه امروزه بارگاه حضرت معصومهعليها السلام دارد، به جهت موقعيت و عظمتى است كه شهر قم دارد(2) و ايشان به واسطه حضور در قم و دفن در اين شهر، مورد توجه شيعيان و دوستداران اهلبيتعليهم السلام قرار گرفتهاند. اما آنچه از روايات و سخنان معصومانعليهم السلام پيرامون آن حضرت برمىآيد، اين است كه ايشان، ذاتاً والامقام و داراى موقعيتى متفاوت از ساير امامزادگان هستند و اين علوّ مقام، ايشان را به مقام عظيم معصومانعليهم السلام نزديك كرده است. يعنى علاوه بر اينكه اثرگذارى و تلاش ايشان در حفظ و تقويت اسلام، به آن بزرگوار عظمت داده كمالات ذاتى و نفسانى ايشان نيز خصوصيت ويژهاى است كه در كمتر كسى ديده مىشود كه در اينجا، با توجه به گنجايش اين كتاب به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم:
1. مقام شفاعت حضرت معصومهعليها السلام
امام صادقعليه السلام مىفرمايند:
«آگاه باشيد براى خدا حرمى است و آن مكّه است براى رسول خداصلى الله عليه وآله حرمى است و آن مدينه است براى اميرمؤمنان علىعليه السلام حرمى است و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است. بدانيد كه بهشت داراى هشت در است كه سه در آن، از قم گشوده مىشود». تا اين جاى حديث، درباره فضيلت شهر قم است- مانند احاديث متعدّد و مختلفى كه در فضيلت اين شهر وارد شده است- ولى ادامه گفتار حضرت، به صورت مستقل درباره حضرت معصومهعليها السلام است. حضرت مىفرمايند: «تُقبَضُ فيها امراةٌ مِن وُلدى، اسمها فاطمة بنتُ مُوسى و تَدخُلُ بشفاعتها شيعتى الجنّةَ بأجْمَعِهِم»(3) در قم بانويى از فرزندان من كه نامش فاطمه دختر موسى بن جعفر است از دنيا مىرود، بانويى كه به شفاعت او در روز قيامت همه شيعيانم وارد بهشت مىشوند». در روايتى ديگر مىفرمايند:
«و سَتُدْفَنُ فيها امرأةٌ من اولادى تُسمّى فاطمةُ فَمَنْ زارَها وَجَبَتْ له الجَّنةُ»(4) به زودى در قم بانويى از فرزندان من به نام فاطمه دفن مىشود، كسى كه مرقد او را زيارت كند بهشت بر او واجب مىگردد».
توجه به چند نكته مهم است:
اين جمله را امام صادقعليه السلام در سال ولادت امام كاظمعليه السلام- بيش از 45 سال قبل از ولادت حضرت معصومهعليها السلام و حدود 70 سال قبل از رحلت ايشان و دفنشان در قم- بيان فرمودند.
دو مقام مهم براى حضرت معصومهعليها السلام در اين دو روايت بيان شدهاست يكى مقام شفاعت عام و ديگرى وجوب بهشت رفتن زائر آن حضرت.
كسانى كه در روز قيامت شفاعت مىكنند متعدد و فراوان هستند ولى درباره كمتر كسى وارد شده كه همه شيعيان را شفاعت مىكند مگر حضرت زهراعليها السلام.
2. حضرت معصومهعليها السلام نمايى از حضرت زهراعليها السلام
شباهتهاى متعددى را مىتوان بين حضرت زهرا (س) و حضرت معصومه (س) بيان كرد كه همه، حكايت از شرافت ذاتى حضرت دارند.
مرحوم آية اللّه العظمى مرعشى نجفى قدس سره از پدر بزرگوار خود- آية اللّه سيدمحمود مرعشى- نقل مىكند كه او در نجف اشرف زندگى مىكرد و بسيار مشتاق بود به طريقى محل دفن جدهاش حضرت زهرا عليها السلام را پيدا و زيارت كند. براى اين مقصود ختم مجرّبى را- كه شامل چهل شب عبادت در حرم امير المؤمنين عليه السلام و امور ديگر بود- انجام داد تا شايد حضرت على عليه السلام او را به محلّ قبر شريف حضرت زهرا عليها السلام راهنمايى كند. شب چهلم، بعد از انجام ختم و توسّل فراوان، به
بستر خواب رفت. در عالم خواب به محضر امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام رسيد. امام به او فرمود: «عليك بكريمة اهل البيت- به زيارت كريمه اهل بيت عليهم السلام برو-» پدرم تصور كرده بود منظور امام، زيارت حضرت زهرا عليها السلام است لذا به امام عرض مىكند: قربانت گردم من نيز برنامه ختم را براى همين منظور انجام دادهام تا قبر آن حضرت را نشانم دهيد. امام مىفرمايد: «منظور من قبر شريف حضرت معصومه عليها السلام در قم است. محلّ دفن حضرت زهرا از اسرار الهى است. طبق وصيت خانم بايد قبر مخفى بماند و من نمىتوانم قبر حضرت فاطمه عليها السلام را بر خلاف وصيّت او معلوم كنم. به زيارت حضرت معصومه عليها السلام برو گويا به زيارت حضرت زهرا عليها السلام رفتهاى».(5)
سپس حضرت آية اللّه مرعشى نجفى قدس سره مىفرمايند: به سفارش پدرم براى زيارت قبر حضرت زهرا عليها السلام به زيارت حضرت معصومه عليها السلام در قم مشرف شدم اما مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى- مؤسس حوزه علميه قم مرا در قم نگهداشتند.
3. فداها ابوها
يكى از احاديث شگفت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله جملهاى است كه بارها درباره حضرت فاطمه عليها السلام فرمودهاند «فداها ابوها- پدرش به فدايش باد-» جالب اين جا است كه همين جمله را حضرت موسى بن جعفرعليه السلام در مورد حضرت معصومه عليها السلام بيان فرمودهاند.
روزى جمعى از شيعيان براى تشرف به محضر امام موسى بن جعفر عليه السلام و ارائه پرسشهاى خود وارد مدينه شدند. وقتى به منزل آن حضرت رسيدند، با خبر شدند كه آن بزرگوار در شهر نيست و تا زمان خروج آنها نيز باز نخواهد گشت. به ناچار پرسشهاى خود را نوشتند و به افراد خانواده امام كاظم عليه السلام سپردند تا در سفر بعد پاسخ آن سؤالات را بگيرند. آنها پس از سپردن آن نامه مدتى در مدينه ماندند. وقتى براى خدا حافظى به خانه امام كاظم عليه السلام آمدند، پاسخ پرسشهاى آنها كه در نامهاى نوشته شده بود به آنها داده شد. نكتهاى كه مايه تعجب آنها شد اين بود كه دريافتند پاسخ سؤالات را حضرت معصومه عليها السلام- با اينكه در آن عصر حدود شش سال بيشتر نداشت- نوشته و آماده نموده است. هنگام مراجعت و در بين راه، با امام كاظمعليه السلام كه از سفر باز مىگشت، ملاقات نمودند و ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساندند. امام عليه السلام نوشته را از آنها طلبيد و مطالعه كرد و پاسخهاى حضرت معصومه عليها السلام را درست يافت، آنگاه به نشان تمجيد از حضرت معصومه عليها السلام و تصديق او سه بار فرمود:
«فداها ابوها» پدرش به فدايش باد(6)».(7)
4. بانوى محدثه
در راستاى دفاع از ولايت و اثبات حقانيت اهل بيتعليهم السلام يكى از مهمترين راويان حديث غديرخم و حديث منزلت (يا على انت منّى بمنزلة هارون من موسى) حضرت معصومهعليها السلام است. ايشان اين دو حديث مهم را از فاطمه دختر امام صادقعليه السلام و او از فاطمه دختر امام باقرعليه السلام و او از فاطمه دختر امام سجادعليه السلام و او از فاطمه دختر امام حسينعليه السلام و او از ام كلثوم دختر فاطمه زهراعليها السلام روايت مىنمايد. اين سلسله سند در مجموعه روايتهاى حديث غدير به «روايت فواطم» مشهور شده است.
5. دفاع از ولايت
شباهت ديگر حضرت معصومهعليها السلام با حضرت زهراعليها السلام، دفاع از ولايت تا سرحدّ شهادت است. اين مورد را مىتوان از فضائل اكتسابى حضرت دانست. حضرت معصومهعليها السلام در راستاى دفاع از ولايت حضرت رضاعليه السلام و به امر ايشان، همراه كاروانى از امامزادگان، از مدينه هجرت كرده و به سوى خراسان حركت نمود. سرپرستى اين كاروان به عهده ابراهيم و هارون پسران بزرگوار امام موسى بن جعفرعليه السلام بود. در راه رسيدن به ساوه، گروهى وابسته به خلفاى عباسى، به كاروان حمله كردند و هارون و جمع ديگرى از امامزادگان را به شهادت رساندند و جمعى را مجروح نمودند. حضرت معصومهعليها السلام- در اثر غم و اندوه اين واقعه يا غذاى مسمومى كه به وى خورانده شد- بيمار شد و تقاضا كرد او را به قم ببرند و بعد از هفده روز اقامت در قم رحلت نمودند(8)(9)
پىنوشت
(1) ماهنامه كوثر، سال اول، شماره 12، ص 10.
(2) چنان كه فضيلت و اهميت شهر قم در روايات زيادى منعكس شده است.
(3) بحارالانوار: ج 60، ص 228.
(4) بحار، ج 60، ص 216.
(5) كريمة اهل بيت عليهم السلام: على اكبر مهدى پور، ص 45- 43.
(6) كشف اللئالى: صالح بن عرندس حلّى، طبق نقل كتاب كريمه اهل بيت عليهم السلام، ص 64- 63.
(7) اين قضيه انسان را به ياد مقام حضرت يحيى و حضرت عيسى و حرف زدن زهراى اطهر در رحم خديجه كبرى و شهادت به توحيد و رسالت توسط امير المؤمنين در قنداقه مىاندازد. اينها چيزهايى نيست كه اكتسابى باشد. بلكه اراده خداوند تعلق گرفته كه گلهاى سرسبدى در عالم وجود خلق نمايد.
(8) الحياة السياسيّة للامام الرضاعليه السلام، جعفر مرتضى عاملى.
(9) اين واقعه انسان را به ياد مصائب زينب كبرى در كربلا مىاندازد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خديجه دختر خويلد از قبيله بنىاسد است كه يكى از قبايل قريش بود. نام مادرش فاطمه بود.(1) از دوران كودكى و نوجوانى ايشان اطلاع زيادى در دست نيست.
از مسائل مهم در دوران جوانى حضرت خديجه، مسئله ازدواجهاى او است. مشهور آن است كه او پيش از رسول خداصلى الله عليه وآله دو شوهر ديگر به نامهاى ابوهاله تميمى و عتيق بن عائذ مخزونى داشت(2) و عمده مال و ثروت خود را از آن دو به ارث برده بود.
برخى از محققان معاصر- با تكيه بر شواهد و قرائن مختلف سعى بر آندارند كه اثبات كنند خديجهعليها السلام در هنگام ازدواج با پيامبراكرمصلى الله عليه وآله باكره و سن او حدود 28 سال بوده است. فرزندانى هم كه به آن بزرگوار نسبت داده شده (مانند رقيه، هند و امكلثوم) از او نبوده بلكه فرزندان خواهرش بودهاند و آنان كه به نام شوهر او معروف شدهاند، در حقيقت شوهران خواهرش بودهاند و حضرت خديجهعليها السلام پس از وفات خواهرش، سرپرستى آن فرزندان را به عهده گرفته بود.(3)
آن حضرتعليها السلام در جاهليت، با لقب «طاهره» معروف بود(4) و اين نشانگر پاكدامنى او در هنگام بىهمسرىاش در آن محيط فاسد و آلوده است. گفته مىشود كه پدر آن بزرگوار در دوران جاهليت، در جنگهاى «فجّار» كشته شد.(5)
پىنوشت
(1) الاصابة، ج 8، ص 99.
(2) اسدالغابة، ج 5، ص 434 الاصابة، ج 8، ص 99.
(3) ر. ك: الصحيح من سيرة النبىصلى الله عليه وآله، ج 2، صص 134- 121 بنات النبىصلى الله عليه وآله ام ربائبه.
(4) الاصابة، ج 8، ص 99.
(5) اسد الغابة، ج 5، ص 434.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بايد به اين نكته اشاره كنيم كه در كتب تاريخي كه به تفصيل در مورد حضرت عباس ـ عليه السلام ـ سخن به ميان آمده به يك مطلب مشترك بر ميخوريم و آن اينكه حضرت عباس داراي همسري بودهاند به نام لبابه و دو فرزند بنامهاي عبيدالله و فضل كه نسل آن حضرت با عبيدالله ادامه پيدا ميكند.[1]
در جائي ديگر آمده است كه لبابه همسر وي بوده و مادرش ام حكيم نام داشته است.[2]
نيز در جايي ديگر پس از ذكر لبابه و دو فرزندش به نام سه فرزند ديگر بر ميخوريم به نامهاي حسن، قاسم و دختري كه نام برده نشده است.[3]
براي مطالعه دقيقتر در احوال آن حضرت ميتوانيد به كتاب چهره درخشان قمر بنيهاشم مراجعه فرماييد.
حضرت امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ در حديثي با بيان فضيلت علم آموزي چنين ميفرمايند:
... فتعلموا العلم عن حملة العلم و علموه اخوانكم كما علمكموهُ العلما؛ علم را از اهل علم بياموزيد و به ديگران ياد دهيد، هم چنان كه علما به شما آموختند.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حسين عماد زاده، زندگاني قمر بنيهاشم، اول، كتابفروشي اسلاميه، 1322 شمسي، ص 26.
[2] . علي رباني خلخالي، چهره درخشان قمر بنيهاشم، انتشارات مكتب الحسين، چهارم، قم، 1376، ص 21.
[3] . سيد عبدالرزاق موسي المقرم، العباس، ترجمه ناصر پاك پرور، نشر مولود كعبه، سوم شعبان، 1416، ص 341.
[4] . شهيد ثاني، منية المريد، تحقيق رضا مختاري، مكتب الاعلام الاسلامي، اول، قم، 1368، ص 111.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حسين بن احمد بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن اسماعيل ارقط بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب معروف به كوكبي از سادات معروف و جليل القدر حسيني است كه در دوره خلافت مستعين عباسي(248 ـ 252) قيام نمود. او به طرفداري از حسن بن زيد بر عليه كارگزاران خلافت عباسي قيام كرد. محل قيام او پيرامون شهرهاي قزوين و زنجان فعلي بود كه موفق شد كارگزاران طاهر را كه وابسته به خلافت بودند و در ظلم به آل محمد از هيچ كاري دريغ نمي ورزيدند. از اين مناطق اخراج كند و خود در اين منطقه به تشكيل حكومت و گسترش شيعه اقدام كند[1] حكومت و سيطره كوكبي چندين سال در اين مناطق استمرار يافت. در اين سالها علاوه بر اين مناطق شهرهاي آمل و طبرستان و گيلان در اختيار سادات علوي بود كه سر دسته اين سادات حسن بن زيد بود كه در شهر ري سكني گزيده بود كه به دعوت اهالي اين مناطق به قيام عليه كارگزاران خلافت دست زد و تا حدودي در سيطره اين مناطق موفقيت چشمگيري را بدست آورده بود.[2] در دوره خلافت مستعين و خلفاي پيش و بعد از او كه به مدت خلافت آنها به خاطر عدم اقتدار و نفوذ تركان در دربار خلفاي عباسي بسيار كوتاه بود. ممالك اسلامي از خلافت مركزي تبعيت كمتري داشتند به طوري كه هر اميري به اقتدار و زور شمشير خود مناطقي را تصرف مي نمود و خليفه امارت و حكومت او را بر آن سرزمين تاييد مي نمود و خلعتي كه به طور تشريفاتي نشان خلافت شمرده مي شد براي او فرستاده مي شد كه تابعيت اسمي به خلافت محسوب شود در اين دوره از تاريخ اسلام قيامهاي بسياي بر عليه خلافت عباسي در سرزمينهاي اسلامي از جمله ايران انجام مي گرفت كه اكثر اين قيامها مبناي عقيدتي و با گرايشات شيعي انجام مي گرفت كه در نوع خود اقتدار سياسي خلافت را تحت تأثير فرسايشي قرار مي داد و از طرف قيام سادات حسني و حسيني(علويان) به گسترش تشيع در ايران مي انجاميد. قيام كوكبي كه خود از سادات و علويان بود در مناطقي از ايران كه با استانهاي مازندران و گيلان فعلي ارتباط جغرافيايي داشت ـ زنجان و قزوين ـ چون مناطقي از اين دو شهر كه منطقه طارم عليا و سفلي معروف است با استان گيلان مرتبط بوده و از نظر جغرافيايي و فرهنگي نيز شباهتهاي نزديكي بين آنها وجود دارد زيرا تشيع و گرايش بر خاندان نبوت در اين مناطق نيز ريشه دار بوده است. لذا قيام كوكبي در حمايت از حسن بن زيد در اين منطقه انجام گرفته و مورد حمايت مردم اين مناطق بوده است كه وابستگان خلافت را از آن اخراج نمودند و به اطاعت كوكبي در آمدند.
امامزاده ابراهيم كه در شهر زنجان داراي بقعه و زيارتگاه بوده و از تجليل و احترام قابل توجهي در بين اهالي اين دو استان برخوردار است كه مقبره او مدفن علماي بسيار بزرگي بوده و مطاف و مزار دوستاران اهل بيت مي باشد و كرامت فراواني از آن بقعه نقل شده كه در بين مردم استان زنجان مشهور است.
درباره نسب او اختلاف وجود دارد اما بر اساس كاوش و تحقيق يكي از علماي بزرگ زنجان كه در علم انساب و رجال مهارت كم نظير داشته، نسب آن امام زاده محترم روشن شده كه جاي هيچ اختلاف در آن باقي نمانده است. نسب نامه آن امامزاده بر اساس تحقيق مرحوم آيت الله سيد ابوالفضل موسوي زنجاني چنين است: ابراهيم بن محمد بن عبداله بن حسن بن عبيداله بن حسن بن عباس بن علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ
مرحوم شيخ فضل اله ضيائي زنجاني نيز با اختلاف جزئي هيمن نسب نامه را براي امام زاده ابراهيم زنجان در سال 1331 نوشته اند كه در هر دو صورت مشخص مي شود امام زاده ابراهيم ـ عليه السّلام ـ از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس ـ عليه السّلام ـ علمدار كربلا مي باشند. كه به همراه كوكبي مذكور بر عليه خلافت و كارگزاران آن قيام كرده و در سنه 255 به دست كارگزاران عباسي شهيد شده و در شهر زنجان مدفون شده اند كه اكنون مرقد آن بزرگوار زيارتگاه مردم استان زنجان مي باشد.[3] بنابراين نسب امام زاده ابراهيم در زنجان از طريق عباس به امام اول شيعيان امام اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ منتهي شده و از اعتبار معنوي وافري برخوردار است.
براي مطالعة بيشتر مراجعه كنيد به كتاب هاي:
1. ترجمه تاريخ ابن اثير، جلد 11 و 12.
2. تاريخ زنجان، نوشته ثبوبي.
3. فرهنگ زنجان، نوشتة روحاني.
4. و كتاب انساب آل ابيطالب نوشته الفخري.
پيامبر اكرم «صلّي الله عليه و آله»:
«توبه گناه آنست كه ديگر مرتكب آن گناه نشوي»[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن كثير، الكامل، ترجمه حليلي، چاپ دوم، انتشارات علمي 1364، ج 12، ص 31.
[2] . همان، ج 11، ص 300 ـ 298.
[3] . ر.ك. محمد رضا روحاني، فرهنگ نامة زنجاني، چاپ اول، زنجان، 1347، ص 32 ـ 30.
[4] . نهج الفصاحه، ص 397.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب ـ عليهما السّلام ـ از سادات حسني و از بزرگان اين خاندان و مورد احترام امامان عصر خود و از راويان موثق بوده است. زندگي امامزاده عبدالعظيم حسني از حيث تولّد، تعداد اماماني كه وي آنان را درك كرده و نيز تاريخ وفاتش به طور مشخص و معين در منابع ذكر نشده است و هر آنچه هست مورد اختلاف است. برخي تولد ايشان را در سال 173 هجري قمري در زمان امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ در مدينه دانسته اند و بنابراين نقل، آن جناب ده ساله بوده اند كه امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفته است.[1] برخي ديگر از منابع تولد وي را در سال 202 هجري دانسته اند وليكن مأخذ آن را ذكر نكرده اند و اين گفته مدرك درستي ندارد، زيرا حضرت عبدالعظيم راوي هشام بن حكم است و او در سال 198 هجري در گذشته است و به گفته برخي منابع حضرت عبدالعظيم محضر مبارك حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را نيز درك نموده و حال اين كه آن جناب در سال 203 هجري به شهادت رسيدند.[2] در مقابل چنين منابعي كه ذكر نموده اند ايشان ايام زندگاني حضرت امام موسي بن جعفر و امام رضا ـ عليهما السّلام ـ را درك نموده است. مؤلف كتاب روح و ريحان مي نويسد كه حضرت عبدالعظيم حسني خدمت سه امام از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهم السّلام ـ را درك كرده و هرگز و به طور تحقيق خدمت حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ شرفياب نشده است و بعضي از رواياتي كه آن جناب از حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است به واسطه اصحاب است.[3] شيخ طوسي عبدالعظيم حسني را در رجال خويش در زمرة اصحاب امام هادي و امام حسن عسكري ـ عليهما السّلام ـ ذكر كرده است[4] و آنچه از منابع در رابطه با آن جناب به دست مي آيد اين است كه: وي فرزند عبدالله بن علي از نوادگان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ و نام مادرش فاطمه بنت عقبة بن قيس بود. حضرت عبدالعظيم از همسرش به نام خديجه بنت قاسم بن حسن بن زيد كه دختر عموي خويش بود.[5] پسري داشت به نام محمد كه وي نيز همانند پدر بزرگوارش فردي زاهد و شريف بود.[6] و دختري داشت به نام «ام سلمه» كه همسر محمد بن ابراهيم بن ابراهيم بن حسن گرديد.[7] و به طور قطع زندگاني وي مصادف بود با ايام زندگاني دو امام معصوم يعني امام جواد و امام هادي ـ عليهما السّلام ـ . و از طرف آن بزرگواران شديداً مورد احترام و محل اعتماد و اطمينان بوده است، وي نيز در تعظيم و اكرام آن حضرات اهتمام فراوان داشت. او دين خود را به محضر امام هادي ـ عليه السّلام ـ عرضه داشت كه حضرت فرمودند: به خدا قسم اين همان ديني است كه خداوند نسبت به بندگانش به آن رضايت داده است.[8]
بنابر آنچه از مطالب تذكره نويسان اسلامي بر مي آيد حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه الرحمه ـ در حدود سال 250 ه ق بر حسب امر مبارك امام علي النقي الهادي ـ عليه السّلام ـ براي ترويج و تبليغ احكام دين مبين اسلام و پيشوائي جماعت شيعيان از عراق وارد شهر ري گرديد[9] نجاشي در رجال خويش از احمد بن محمد بن خالد برقي روايت كرده است كه:
عبدالعظيم حسني از ترس سلاطين جور وارد ري شد و به طور مخفيانه در خانه مردي از شيعيان در منطقه «سكة الموالي» اقامت گزيد و در آنجا روزها را روزه و شب ها را به نماز مي گذرانيد و مخفيانه از آن خانه خارج شده و قبري كه متعلق به يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بود را زيارت مي كرد تا اين كه شيعيان يكي پس از ديگري وي را شناختند و در نهايت يكي از شيعيان در خواب حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ديد كه فرمود: از فرزندان من مردي از « سكة الموالي» به باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب حمل شده و در زير درخت سيبي دفن خواهد شد و اشاره به مكاني كرد كه آن جانب در آنجا دفن گرديده است.
آن مرد شيعي براي خريد آن درخت و اطراف آن از صاحبش به آنجا رفت. صاحب باغ گفت به چه منظور مي خواهي آنجا را بخري مرد رؤياي خود را تعريف كرد صاحب باغ گفت من نيز همانند آن رؤيا را ديده ام و بدين جهت اين درخت را با باغ به آن مرد بزرگوار (يعني عبدالعظيم حسني) و جميع شيعيان وقف نمودم كه در آنجا دفن شوند.
چون حضرت عبدالعظيم وفات يافت در جيبش نوشته اي يافتند كه خود در آن چنين نوشته بود «أنا ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب ـ عليهم السّلام ـ».[10]
در مورد تاريخ وفات حضرت عبدالعظيم حسني، برخي منابع ذكر كرده اند كه وي به دست عمّال سلطان عباسي به شهادت رسيده است. به طور دقيق مشخص نيست ولي چون از اخبار به دست مي آيد كه وي در زمان المعتز بالله عباسي (متوفي 255 هجري) هجرت كرده و حضرت امام هادي در سال 254 هجري به شهادت رسيده اند و توقف آن بزرگوار در ري زياد طولاني نبوده است لذا مي توان نتيجه گرفت كه وفات حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ در حدود سال هاي 254 و 255 هجري واقع شده باشد.[11]
عبدالعظيم حسني در ايام زندگي خود تأليفاتي هم داشته كه نام دو كتاب او براي ما حفظ شده است يكي از آنها كتابي است به نام «خطب امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ» كه نجاشي در رجال خود آن را ذكر كرده[12] و دوم كتابي به نام «يوم و ليله» مي باشد كه در رساله صاحب بن عباد ذكر شده است.[13]
براي حسن ختام، روايت معتبري كه در رابطه با زيارت قبر حضرت عبدالعظيم حسني از امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ وارد شده را ذكر مي كنيم:
به سند معتبر منقول است كه شخصي از اهل ري خدمت حضرت امام علي النقي ـ عليه السّلام ـ، مشرف شد حضرت فرمود: كجا بودي. وي عرض كرد: به زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ رفته بودم. حضرت فرمودند:
اما انك لو زرت قبر عبدالعظيم لكنت كمن زار قبر الحسين ـ عليه السّلام ـ .
اگر زيارت مي كردي عبدالعظيم را، هر آينه مانند كسي بودي كه زيارت كرده باشد امام حسين ـ عليه السّلام ـ. را.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زندگي نامه حضرت عبدالعظيم - عزيزالله عطاري.
2. شناختنامه حضرت عبدالعظيم حسني - سيد مجتبي صحفي و علي اكبر زماني نژاد.
3. تاريخ آستانه ري، عبدالله عقيلي.
4. اينجا كربلاست، حرم حرم حسين(ع) است - حسين موذني.
5. خبات النعيم في احوال سيد نا الشريف عبدالعظيم - ملا محمد اسماعيل فدايي اراكي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رباني، هادي و زماني نژاد، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني -عليه السلام- و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار 1382، ص108.
[2] . عطاري قوچاني، عزيزالله، زندگي نامه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، چاپخانه حيدري، چاپ اول، ص 64.
[3] . واعظ تهراني كجوري، محمدباقر، روح و ريحان، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار 1382. مجموعه آثار كنگره حضرت عبدالعظيم ـ عليه السّلام ـ، ج 3، ص 397.
[4] . طوسي، محمدبن حسن، رجال طوسي، چاپ حيدريه نجف اشرف، 1380 هجري، ص 417 و 433.
[5] . صحفي، سيدمجتبي و زماني نژاد، علي اكبر، شناخت نامه حضرت عبدالعظيم حسني، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار 1382، ج 9. ص206.
[6] . حسيني، جمال الدين احمد بن علي ابن عقبه، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، بيروت، منشورات دارمكتبة الحياة، ص 112.
[7] . عطاري، عزيز الله، «پيشين»، ص 65.
[8] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجناب، بيروت، دارالمعرفة، ج 4، ص 207 و 208.
[9] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، چاپ اول، بهار 1382، ج 13، ص 188.
[10] . نجاشي، ابوالعباس احمد بن علي، رجال نجاشي، مؤسسه النشر الاسلامي لجماعه المدرسين بقم، سال 1407 هجري، ص 247 و 248، شماره 653.
[11] . زماني نژاد، علي اكبر و حافظيان، ابوالفضل، شناخت نامة حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السّلام ـ و شهر ري. همان، ج 13، ص 189.
[12] . رجال نجاشي، همان، ص 247.
[13] . زماني نژاد، شناخت نامه، همان، ج 13، ص 319.
[14] . موسوي خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، همان، ج 4. ص 211.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در جواب اين سؤال مقدمتاً بايد اين نكته را متذكر شد كه: ما هم قبول داريم كه امام زاده هايي منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ، كه بعضاً با چند واسطه نسب آنان به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي رسد، در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
اما درباره امكان حضور فرزندان آن حضرت: اولاً با توجه به اينكه فتح ايران در زمان خليفه دوم و سوم صورت گرفته بنابراين امكان مهاجرت علويان پس از فتح ايران فراهم شده است. ثانياً: با توجه به زمينه هاي بوجود آمده و فشاري كه از سوي خلفاي اموي و عباسي به علويان و سادات انجام مي گرفت، سير مهاجرت و پناهندگي به ايران سرعت يافت. مؤلف «عمدة الطالب» كه فرزندانِ ائمه و اعقاب آنها و مختصري از زندگي ايشان را نقل كرده، اعقاب و فرزندان زيادي از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و ساير ائمه ذكر مي كند كه به بلاد مختلف از جمله ايران سفر كرده اند. به عنوان نمونه در ذكر اعقاب الحسين«حسين اصغر» از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي نويسد:«فرزندان زيادي از حسين اصغر بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ در حجاز و شام و بلاد عجم(ايران) و مغرب مي باشند»[1]
همة منابع تاريخي بيان گر اين مطلب هستند كه به واسطه ظلم و ستمي كه نسبت به شيعيان و علويان و فرزندان ائمه از طرف خلفاي اموي و عباسي صورت مي گرفت. آنها مناطق شرق خلافت اسلامي خصوصاً ايران را براي مهاجرت و فرار از دست ظلم و ستم برگزيده اند. فرزندان ائمه در ايران محبوبيت داشتند و بعضاً قيامهايي را بر عليه حكومت هاي جور صورت داده اند اما اين قيامها كه معمولاً بدون برنامه و غير منسجم بود شكست خورده اند.
عده اي از اين افراد به شهادت رسيده اند. و عده اي ديگر نيز در ايران وفات يافته و مدفون شده اند. از جمله آنان، فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ است كه به برخي از آنان اشاره خواهد شد. اما قبل از آن به اسامي فرزندان بلا واسطه امام اشاره مي شود.
«اسامي فرزندان بلا واسطة امام سجاد ـ عليه السّلام ـ : 1. محمّد، 2. عبدالله، 3. حسين، 4. حسن، 5. زيد، 6. عمر، 7. حسين اصغر، 8. عبدالرحمن، 9. سليمان، 10. علي، 11. خديجه، 12. محمد اصغر، 13. فاطمه، 14. علّيه، 15. ام كلثوم.»[2]
مهاجرت به ايران: «علويان كه به عنوان جريان معارض خلافت، مورد ضرب و شتم و تعقيب عمال خلفا قرار مي گرفتند در جستجوي پناهگاه هي براي خود بودند كه مناسب ترين منطقه را در ايران، مناطق جنوبي سلسله جبال البرز يعني شهرهايي چون قزوين، قم، ري، ساوه، و آوه تشخيص دادند.»[3]
«در دورة حكومت ظالمانه حجاج بن يوسف(95 ـ 75 هـ ) بر عراق، علويان در معرض آماج حملات وي قرار گرفتند. اين امر موجب گرديد تا علويان به منظور پناه جويي متوجه سرزمينهاي شرق قلمرو خلافت گردند و با مهاجرت تدريجي علويان به اين مناطق زمينه هاي حبّ آل علي شكل گرفت»[4] به عنوان نمونه «ابوالفرج اصفهاني» در مورد «يحيي بن زيد بن علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ » مي نويسد «به يوسف بن عمر[5] خبر دادند كه يحيي راه مدائن را پيش گرفته است. بي درنگ به دنبال او فرستاد اما فرستادگان او، يحيي را در مدائن نديدند به سراغ او رو به سوي ري نهادند يحيي به ري رسيده بود.»[6].
شكنجه و آزار و تعقيب هم در دورة امويان وجود داشت و هم در دورة عباسيان «جعفر مرتضي حسيني» مي نويسد:«عباسيان در واقع به خون علويان تشنه و در شكنجه شان بسيار تنوع طلب بودند عده اي را به ديوار ميخكوب مي كردند. عده اي را مي كشتند و .... اما قتلهاي دسته جمعي علويان، روشن تر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد.»[7]
اين مهاجرت ها تقريباً مداوم بوده است و شايد دوره هايي كه ظلم و ستم خلفا بيشتر مي شده روند مهاجرت ها هم بيشتر بوده است.«وقتي يحيي بن عمر» در كوفه شورش كرد، بعضي از ساداتي كه در جنگ همراهش بودند به طبرستان و ديلمان فرار كردند، سادات علوي و بني هاشم از حجاز و سوريه و عراق دسته دسته به طبرستان آمدند. اين كار در زمان امراي بعدي خاندان علوي نيز دوام داشت».[8]
فرزندان ائمه توانستند در ايران حضور داشته باشند و حتي موفق به تشكيل دولت در منطقه طبرستان هم شدند. «مهمترين منطقه امن براي علويان مناطق شمالي ايران بود كه شامل طبرستان و اطراف آنجا مي گرديد.»[9]
وقتي فرزندان ائمه در ايران پراكنده شدند، مردم به آنها اقبال نشان داده و آنان را در جهت مبارزه با حكام اموي و عباسي ياري دادند. قيامهايي صورت مي گرفت اما اكثر اين قيامها به شكست مي انجاميد بنابراين نوادگان ائمه بعضاً به شهادت مي رسيدند و در همان محل مدفون مي شدند. از جمله مي توان به اين افراد اشاره كرد.[10]
1. يحيي بن زيد بن علي بن حسين كه بر ضد بني اميه قيام كرد اما سرانجام در جبهه جنگ به شهادت رسيد. «بدن يحيي بن زيد را در دروازه شهر جوزجان (گرگان) به دار آويختند ..... بعدها ابومسلم جسد او را از دار به زير آورد و او را غسل داد و كفن كرد و در همانجا او را دفن كرد قتل او در سال 125 هـ واقع شد.»[11] ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:«اصحاب يحيي بن زيد هفتاد نفر مرد وفادار بودند كه تا نفر آخر پايداري كردند و همه به قتل رسيدند.»[12]
2. جعفر بن علي بن حسن بن علي بن عمر بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ او از احفاد عمر الاشرف است كه در دامغان مدفون است و به امامزاده جعفر مشهور است.»[13]
3. عبدالله بن الحسن بن الحسين الاصغر بن علي بن الحسين كه در شهر شوشتر مدفون است.[14]
4. «حمزه بن احمد از احفاد عبدالله الباهره از فرزندان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ معروف به قمي است، زيرا او از ناحيه طبرستان به قم آمد .... در مقبره بابلان كه حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ در آن مدفون است مدفون گرديد.»[15] و فرزندان ديگري از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ كه در مناطق مختلف ايران مدفون مي باشند.
نتيجه گيري: با توجه به منابع تاريخي و اصولاً وجود امام زاده هايي كه در ايران مدفون هستند و منسوب به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ هستند مشكلي باقي نمي ماند كه اين بزرگواران به علل مختلف و ظلم و ستم حكام اموي و عباسي به ايران آمده اند. و بعضاً توسط حكومت به شهادت رسيده اند و يا با مرگ طبيعي از دنيا رفته اند و مدفون شده اند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني، ترجمه جواد فاضل.
2. عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، ابن عتبه.
3. علويان، طبرستان، ابوالفتح حكيميان.
4. امامزادگان معتبر، عزيزالله كاشاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جمال الدين احمد بن علي(ابن عنبه)، عمدة الطالب في انساب آل ابيطالب، قم، مؤسسه انصاريان، 1417 هـ، ص 74.
[2] . مفيد، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي، تهران، كتاب فروشي اسلاميه، 1351، ص 506.
[3] . تركمني آذر، پروين، صالح پرگاري، تاريخ تحولات سياسي اجتماعي .... ايران در دوره صفاريان و علويان، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1378، ص126.
[4] . همان، ص 126.
[5] . يوسف بن عمر در زمان هشام بن عبدالملك والي عراق بود.
[6] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين، ترجمه جواد فاضل، تهران، انتشارات علمي، 1362، ج2، ص236.
[7] . مرتضي حسيني، جعفر، زندگي سياسي هشتمين امام حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ترجمه خليل خليليان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ 12، 1377، ص 53.
[8] . حكيميان، ابوالفتح، علويان طبرستان، تهران، نشر الهام، چاپ دوم، 1368، ص 69.
[9] . طبري، محمد بن جرير، الرسل و الملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات اساطير، چاپ دوم، 1363، ج10، ص 2 ـ 430.
[10] . برخي از اين افراد با مرگ طبيعي از دنيا رحلت كرده اند.
[11] . قمي، عباس، منتهي الآمال، قم، موسسه انتشارات هجرت، چاپ 5، 1412 هـ ق، ج2، ص119.
[12] . ابوالفرج اصفهاني، پيشين، ص244.
[13] . قمي، عباس، پيشين، ص108.
[14] . همان، ص114.
[15] . همان، ص102.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دربارة اعتبار امام زاده هاي موجود در ايران ابتدا بايد به شهرت آنها در منابع تاريخي و كتب انساب مراجعه كنيم. اگر نسب او مشخص بود معلوم مي شود كه از فرزندان كدام يك از ائمه بوده اند.
در طول تاريخ كه حكام ستمگر بر سراسر ايران و جهان اسلام حكومت مي كردند كه بيشتر آنها دشمنان اهل بيت پيامبر بودند و هر جا سادات و فرزندان امام را مي يافتند به شهادت مي رساندند[1] در طول دوره اختناق حكومت امويان و آل سفيان و مروان هيچيك از اصحاب پيامبر و ياران نزديك اميرمؤمنان در امان نبودند. چنانكه حجر بن عدي و يارانش بدست معاويه به قتل رسيدند.[2]
ياران ديگر اميرمؤمنان نيز از اين سرنوشت برخوردار بودند و همگي در خفا زندگي مي كردند، خصوصاً در دوره اي كه حجاج بن يوسف ثقفي حاكم كوفه و بصره بود، به سادات و علويان و فرزندان ائمه بسيار سخت گرفته و آنها را به قتل مي رساند چنانكه معروف است كميل بن زياد را او شهيد نمود.[3]
بنابراين فقدان امنيت براي شيعه و فرزندان ائمه در سراسر جهان اسلام سبب مي شد كه اكثر آنها ناشناخته و غريب از دنيا بروند و گاهي در حين مرگ خود را معرفي مي نمودند كه نامشان همراه آنها و بر روي سنگ قبرشان حك شده و مدفون مي شد كه بعدها بر اثر كشفيات و كاوش هاي تاريخي قبر آنها كشف و بعنوان مزار مورد زيارت قرار مي گرفت. چنانكه مي دانيد قبر اميرمؤمنان در نجف سالها مخفي بود كه در دوره بني عباس كشف شد و شيعيان توانستند آنجا را زيارت كنند.[4] قبر امام حسين بارها توسط خلفاي جور عباسي تخريب شد. همه اينها نشانگر ناامن بودن جامعه براي شيعيان ائمه و فرزندان آنها مي باشد و با اين وضعي كه براي قبور ائمه شيعه امنيت نبود فرزندان آنها نيز نمي توانستند در مركز خلافت و در شهرهاي اسلامي مثل مدينه و كوفه و مكه زندگي كنند لذا به جاهاي امن كه شيعيان حضور داشتند و از دشمنان و مركز حكومت دور بود مهاجرت نموده و زندگي مي كردند. كشور ايران يكي از جاهايي بود كه محل امن براي فرزندان اهل بيت محسوب مي گشت.[5]
شهر قم از زماني كه پايگاه شيعه شده است بعنوان خانه اهل بيت محسوب شده و در روايات امام صادق به پناهگاه بودن قم براي اهل بيت اشاره شده است.[6]
بر اين اساس فرزندان ائمه و نواده هاي آنها به اين شهر نيز پناهنده شده و در اين شهر زندگي مي كردند در برخي از موارد نيز در اطراف قم از ترس مأموران حكومتي خود را معرفي نمي كردند و پس از مرگشان معلوم مي شد كه از سادات هستند.
به خاطر اينكه فرزندان ائمه در مناطق مختلف ايران زندگي مي كردند بايد در ايران امامزاده بيشتر از آنچه اكنون مي شناسيم وجود داشته باشد ولي بيشتر آنها ناشناخته است.
درباره اعتبار امامزاده اي كه مرقوم نموده ايد بايد اسم آن امام زاده را بنويسيد تا ما درباره وجود نام او درمنابع تاريخي تحقيق كنيم و نتيجه را به اطلاع شما برسانيم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ قم، ميرزا محمد قمي.
2. انجم فروزان، عباس فيض.
3. آثار تاريخي قم، ميراث فرهنگي قم.
4. امامزادگان معتبر، عزيز الله امامت كاشاني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: جعفريان، رسول، تاريخ تشيع، تهران، سازمان تبليغات، چاپ اول، 67، ص 150-100.
[2] . ر.ك: مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403، ج 42، ص 121 الي 185.
[3] . همان، ص 163، و مفيد، ارشاد، قم، آل البيت، چاپ اول، 1413، ص 327.
[4] . مجلسي، پيشين، ج 42، ص 302.
[5] . جعفريان، رسول، پيشين، ص 200.
[6] . ر.ك: فيض، عباس، انجم فروزان، قم، چاپ اول، ص 30 الي 25.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعد از جريان سقيفه كه در اثر آن خلافت مسلمين از جريان الهي و انتصابي آن كه بوسيلة پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بيان شده بود خارج گرديد به مرور قدرت سياسي در دست كساني قرار گرفت كه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و آل ابيطالب دشمني سختي داشتهاند. از اين رو در دوران خلفاي اموي و عباسي، يكي از جريانهاي معارض و سيتزهگر با آنان، علويان و دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بودند. مخصوصاً در دوران حكومت ظالمانة حجاج بن يوسف (75 ـ 95 هـ .ق) بر عراق، علويان در معرض آماج حملات وي قرار گرفتند. اين امر موجب گرديد تا علويان به منظور مصون ماندن از اين حملات، متوجّه سرزمينهاي شرقي خلافت گردند. از اين گذر است كه قيام يحيي از نوادگان امام حسن ـ عليه السّلام ـ در خراسان به سال 125 هـ .ق، و قيام عبدالله از نوادگان جعفر بن ابيطالب (برادر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ) در نواحي مركزي ايران صورت گرفت.
بدين سان علويان در جستجوي پناهگاه، مناسبترين منطقه را ايران و بيشتر مناطق هموار جنوب رشتهكوه البرز مثل قزوين، ري، قم، ساوه و آوه تشخيص دادند.[1] اين مهاجرتهاي اولاد ابوطالب در پي شكست قيامهاي متعدد علويان در كوفه، مدينه و مكه (مثل قيام ابوالسرايا، ابن طباطبا، زيد النار، ابراهيم بن موسي، سليمان بن داوود در 199 هـ ق و قيام ديباج و ابن افطس، محمّد بن جعفر در 200 هـ ق) سرعت گرفت و آنان از عراق رانده شدند.[2]
در زمان هارون الرشيد و سركوب خائنانة قيام يحيي بن عبدالله، مهاجرت علويان ادامه يافت و وقتي مسئلة ولايتعهدي امام رضا ـ عليه السّلام ـ توسط مأمون عباسي مطرح گشت، شماري از علويان به همراه آن حضرت به خراسان آمدند.[3] وقتي آوازة اين حركت در جهان اسلام پيچيد، علويان ديگري از نقاط مختلف به ويژه مدينه عازم خراسان گشتند. حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ بيست و يك برادر داشتند كه همة آنان همراه پسرعموهاي خود كه همگي از سادات حسيني و حسني بودند به سوي خراسان حركت كردند. اينان در حوالي ري بودند كه بر خبر شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ وقوف يافتند و مورد تهديد و تعقيب مأمون ـ كه اكنون چهرة واقعي ضدّ خاندان رسالت خود را آشكار كرده بود ـ قرار گرفتند، لذا برخي در همين نواحي به شهادت رسيدند و بقيه به سوي طبرستان پناه بردند.[4]
از سوي ديگر گروههاي جديد علويان، همزمان با سفر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به قم صورت گرفت.[5] كه اين خود عامل مهمّي در مقاومت مردم قم در برابر مأمون و خلع او از خلافت، پس از قتل عام كاروان آن حضرت شد. در اين زمان شخصي به نام يحيي بن عمران رياست شهر را بر عهده گرفت.[6]
گفتني است گروهي از علويان به همراه برادر امام رضا ـ عليه السّلام ـ مشهور به سيد جلال الدين اشرف به ديلمان آمدند و فعاليّتهاي مذهبي و سياسي انجام ميدادند، لذا توسط عمال مأمون به شهادت رسيدند.
مهاجرت علويان هنوز پايان نيافته بود، بلكه با رسيدن متوكّل به خلافت كه شرايط جديد بسيار سختي براي علويان از سال 233 هـ ق شروع گرديد، مهاجرت آنان به ايران با شتاب بيشتري انجام ميگرفت. از جمله اينها حضرت عبدالعظيم حسني بود كه ابتدا به طبرستان و سپس به ري مهاجرت نمود.[7] در سال 249 هـ ق پس از كشتار در قيام يحيي بن عمر حسيني در كوفه توسط خليفة عباسي، مستعين، شمار بسياري از ساداتي كه در قيام او شركت كردند و جان سالم به در برده بودند به دنبال يافتن محلّ امني به كوههاي طبرستان پناه جستند.[8] و تا پايان عمر خودشان و اولادشان در اين منطقه زندگي كرده و وفات نموده و يا شهيد شدند و مرقدشان تبديل به زيارتگاه شده است.
در هر صورت از سال 200 هـ ق مهاجرت علويان به ايران آغاز گرديد.[9] كه در اثر آن فرزندان محمّد بن حنيفه، نوادگان امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ، فرزندان عمر بن علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ ، فرزندان علي عريضي عموي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، فرزندان عبدالله نوة امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و فرزندان حسين اصغر فرزند امام سجاد ـ عليه السّلام ـ [10] و ... به ايران آمدند و ايرانيان بيداردل قبلة قلبهاي خود را متوجّه حضرت امير المؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ گرداندند و از اين فرصت استثنايي بهترين استفاده را بردند و مقابر اين امام زادگان را مأمن و مرجع قلوب خود قرار دادند. امّا از آنجايي كه خراسان قديم شامل قسمتهاي زيادي از افغانستان امروزي و نيز سيستان قديم بخشهايي از مرز غربي پاكستان امروزي را شامل ميباشد،[11] بديهي است كه از آل ابيطالب و سادات در آن ديار نيز بودهاند. چنانچه گفته شد امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مرو سكونت نمود و عدهاي از سادات و آل ابيطالب هم در جوار ايشان سكني گزيدند.[12] و نيز ميتوان به يحيي بن زيد اشاره كرد كه در اطراف هرات در منطفة جورجان به دار آويخته شد و همان جا مدفون گرديد.[13]
در هر صورت معلوم ميشود كه به خاطر دشمنيهاي امويان و عباسيان، آل ابيطالب در كشورهاي مختلفي پراكنده شده و در همان جا مدفون گشتهاند. امّا نگين بيبديل و بينظير اين ستارگان خاندان نبوي، بارگاه آسماني امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ در خراسان و حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ در قم مقدسه است كه در عظمت آن حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ چنين فرموده است:
براي خداوند، حرمي است و آن مكه است و براي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ حرمي است و آن مدينه است و براي اميرمؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ حرمي است و آن كوفه است. آگاه باشيد كه حرم من و فرزندان من بعد از من قم است. قم كوفة كوچك ماست. بدانيد بهشت، هشت در دارد، سه تاي آن به سوي قم است. بانوئي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آنجا رحلت ميكند كه به شفاعت او همة شيعيان ما وارد بهشت ميشوند.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مهاجران آل ابيطالبي، تأليف ابن طباطبا.
2. منتهي الآمال، تأليف شيخ عباس قمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تركمني آذر، پروين، و پرگاري، صالح، تاريخ تحولات ايران، در دورة صفاريان و علويان، تهران، سمت، چاپ دوم، 1380، ص 126.
[2] . مسعودي، مروج الذهب، ترجمة ابوالقاسم پانين، تهران، علمي فرهنگي، 1370، ج2، ص 439.
[3] . مفيد، الارشاد، ترجمة محمّد باقر ساعدي، تهران، اسلاميه، 1366، ص 600.
[4] . كريمان، حسين، طبرسي و مجمع البيان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1361، ج1، ص 95.
[5] . قمي، حسن بن محمّد، تاريخ قم، تصحيح جلال الدين تهراني، طوس، 1361، ص 205.
[6] . همان، ص164.
[7] . ابن طباطبا، مهاجران ابوطالب، ترجمة محمّد رضا عطايي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1372، ص 235.
[8] . ابن اسفنديار، تاريخ طبرستان، تهران، پديدة خاور، چاپ دوم، 1366، ص 228.
[9] . ابن مسكويه، تجارت الامم، تهران، سروش، 1376 ج4، ص 120.
[10] . العبيد، تهذيب الانساب، قم، 1413 هـ ق. ص435 ـ 75.
[11] . ياقوت حموي، معجم البلدان، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1399، ج3، ص 190.
[12] . جعفر الخليلي، موسوعه القبعات المقدسه، بغداد، دار التعارف، چاپ اول، 1388، ج1، ص 146.
[13] . ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، بيروت، مؤسسة الاعلمي، چاپ دوم، 1408، ص 150.
[14] . مجلسي، بحارالانوار، تهران، دار الكتب اسلاميه، ج 60، ص 216.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين سوال را به چهار قسمت تقسيم مي كنيم و جواب مي دهيم:
1. به چه كساني امام زاده گفته مي شود 2. علت اينكه در مازندران و گيلان امام زاده هاي زيادي وجود دارد چيست 3 . چرا بسياري از امامزادگان گيلان و مازندران پسوند كيا دارند 4. درصد خيلي زيادي از امام زاده ها به امام كاظم عليه السلام منسوب هستند در حالي كه به ائمه ديگر كمتر منسوب هستند آيا همه اين ها واقعاً از فرزندان امام كاظم عليه السلام هستند. به ترتيب شماره به پاسخ سؤالات بالا مي پردازيم:
1 - امام زاده يعني كساني كه فرزند يكي از ائمه معصومين باشند يا اين كه نسبشان با يك يا چند واسطه از طرف پدري به امام معصوم برسد.
2 - ورود علويان و سادات به ايران در چهار دوره انجام شد اول: زمان حجاج بن يوسف كه براي فرار از ظلم او به ايران پناه آوردند دوم : زمان ولايتعهدي امام رضا عليه السلام سوم زمان خروج و قيام علويان بر عليه عباسيان و شكست آنها و پناه آوردن به شرق. چهارم : جمعي انبوه از ساداتي هستند كه وقتي علويان زيدي مذهب در طبرستان (مازندران و گيلان) سلسله حكومتي براي خود تشكيل دادند، اين سادات به ايشان پيوستند. اسفنديار در تاريخ طبرستان آورده كه در اين وقت (اواسط سال 253) به عدد اوراق اشجار (برگ درختان) سادات علويه و بنوهاشم از حجاز و اطراف شام و عراق به خدمت حسن بن زيد رسيدند.[1] به همين دليل امام زاده ها در گيلان و مازندران زياد مي باشند مثلا در قائم شهر تعداد 21 امام زاده و بابل 11 امام زاده وجود دارد... و لوحه اي كه در روز فوت بر مزار اين بزرگواران فراهم مي آمد به خط كوفي بود و زمان هاي بعد كه آن را به خط ثلث يا نسخ بر مي گرداندند دشواري هاي خط كوفي در اعراب و قرائت و گاه فرسوده شدن و ريختن برخي كلمات سبب تحريف و تصحيف مي گرديد و چنانچه حسين به صورت حسن و نقي به صورت تقي و ... در مي آمد و در بسياري از موارد در ذكر پدران صاحب مرقد تا اتصال به معصوم از باب اختصار در نسب نام يك يا چند واسطه حذف شده است بدانسان كه اكنون امام زاده هاي فراواني مي بينيم كه فرزندان امام موسي كاظم عليه السلام معرفي شده اند حال آنكه حضرت را به اين كثرت فرزند نبود[2]. بنابراين تعداد زيادي از آنها از فرزندان با واسطه امام كاظم(ع) هستند.
3 - پسوند كيا در لغت مازندران و گيلان به معني رئيس و مانند آن از كلمات تعظيم است و براي احترام به كار مي رود[3].
4 - اين امامزادگان همگي فرزند بلافصل امام كاظم عليه السلام نيستند بلكه همچنانكه در بالاذكر شد خيلي از ايشان نسلشان با چند واسطه به امام كاظم عليه السلام مي رسد و البته امام كاظم عليه السلام 18 فرزند پسر داشتند.[4] و اولادشان از ائمه ديگر بيشتر بوده به همين دليل سادات نسل ايشان از ساير امامان بيشتر است.
ولي اگر بخواهيم مشخصات فردي همه امام زادگان معلوم شود به تحقيق وسيعي نياز است كه در اين مجال نمي گنجد و اسامي و محل امامزاده ها بايد مشخص شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دايره المعارف تشيع، جمعي از محققين.
2. انوار پراكنده.
3. الارشاد، شيخ مفيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جمعي از محققين دايرة المعارف تشيع، انتشارات شهيد سعيد محبي، چاپ اول، 1375، ج الف واژه امام زاده (مشخصات اين كتاب در صفحه بعدي آمده)
[2] . همان، واژه امام زاده .
[3] . محقق نوري، خاتمه المستدرك، قم، آل البيت، چاپ اول، 1415، ج2، ص432.
[4] . مفيد، ارشاد، قم، آل البيت، چاپ ا ول، 1413، ج2، ص244.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ازدواج در اسلام يك امر پسنديده و مورد سفارش بزرگان دين از جمله پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده تا جايي كه پيامبر در مورد كساني كه از ازدواج اعراض ميكنند سرزنش كرده و ميفرمايد: «اَلنّكاحُ سُنَّتي فَمَن رَغِبَ عَنْ سُنّتي فَلَيسَ مِنّي» ازدواج سنت و برنامه من است، پس كسي كه از سنت من دوري كند از من نيست.[1]
اينكه دختران مكرم حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ازدواج كردهاند يا نه، و اگر ازدواج نكردهاند با توجه به سفارش پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ به اين امر علت عدم ازدواج ايشان چه ميتواند باشد. اغلب منابع تاريخي كه در مورد زندگاني حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ ميباشند به اين نكته اذعان دارند كه اكثر دختران امام هفتم ـ عليه السّلام ـ ازدواج نكردهاند. مؤلف تاريخ قديم قم ميگويد: «به من رسيده است كه رضائيه، دختران خود را به شوهر نميدادند».[2] و همچنين آقاي اشتهاردي ميگويد: «تقريباً قطعي است كه حضرت معصومه ازدواج نكرده است»[3] در اين جا اين سؤال پيش ميآيد كه سنت ازدواج كه از مستحبات مؤكد اسلامي است تا آنجا كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «در اسلام و در پيشگاه خدا بنائي برپا نشده كه محبوبتر و عزيزتر از بناي ازدواج باشد» در حالي كه خاندان رسالت پناه در عمل به سفارشات پيامبر در اولويت بودند براي انجام اين عمل براي يافتن جواب اين سؤال بايد وضع جامعهاي كه حضرت معصومه و خواهران مكرّمهشان در آن زندگي ميكردند اندكي اشاره كرد. جامعهاي كه در اوج خفقان بود و دشمني با آل ابي طالب توسط دستگاه حاكمه به اوج خود رسيده بود تا جايي كه كسي جرأت نميكرد خودش را به علويان نزديك كند و يا به آنها منسوب كند. در اين وضع خفقان خانم فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ سنين كودكي را سپري ميكرد و از طرفي پدر بزرگوارش را از وطن دور كرده و در بغداد زنداني نمودند و مدت طولاني را آن حضرت در زندان سپري كردند و نهايت در زندان شهيد شدند با اين وجود عدم ازدواج دختران امام هفتم ـ عليه السّلام ـ را ميتوان به عللي بيان كرد.
اولاً به خاطر نامساعد بودن وضع آن زمان و خفقان حاكم بر جامعه كه بر ضد علويان بود و كسي را جرأت نبود خود را به اين خاندان نزديك كند چه رسد به اينكه با آنها وصلت و ازدواج نمايد زيرا داماد حضرت موسي بن جعفر بودن از نظر دستگاه طاغوتي هارون موجب خطر شديد براي آن داماد ميشد. ثانياً: شايد به خاطر عدم كفو و نبودن همسري شايسته غير از آل ابي طالب براي همسري دختران موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بود. چرا كه در امر ازدواج كفو و برابر هم بودن زوجين اهميت فراوان دارد اگر دختران موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ اين را مورد مداقه قرار نميدادند احتمال داشت كه در دست عدهاي مسلمان منافق گرفتار شوند. چنانچه امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ به دختران و فرزندان خود سفارش كرده بودند كه به رأي و مشورت برادرشان، امام رضا ـ عليه السّلام ـ ازدواج كنند.[4] و اين سفارش بيانگر آن است كه بايد براي آنها همسر مناسبي باشد با توجه به اينكه در مورد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: اگر خداوند متعال علي ـ عليه السّلام ـ را براي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نميآفريد در سراسر زمين از حضرت آدم گرفته تا هر انساني بعد از او همسر و همتا و مناسبي براي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پيدا نميشد.[5]
اينكه برخي ادعا كردهاند دختران حضرت موسي بن جعفر بنا به وصيّت پدرشان ازدواج نكردهاند درست نيست زيرا آنچه در سفارش و وصيّت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ميباشد اين است كه دختران آن حضرت بايست، با صلاح ديد و مشورت برادرشان ازدواج كنند نه اينكه خود حضرت مانع ازدواج دختران باشند چون ازدواج سفارش پيامبر بود و خاندان پيامبر هيچ وقت راضي به ترك سفارش پيامبر نميشدند و ديگر اينكه در ميان دختران امام موسي بن جعفر بعضيها ازدواج كرده بودند.
پس اينكه حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ و برخي از خواهران ازدواج نكرده بودند مسلم است و اين هم به خاطر وضع نامساعد و خفقان موجود در عصر آن بزرگواران بود و ديگر اينكه كفو و همسر مناسبي كه لايق كمالات و در شأن حضرت فاطمه معصومه باشد نبوده البته غير از خاندان ابي طالب.
و حديثي از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده كه فرمودند: دختران ما براي پسران ما هستند،[6] علاوه بر اينها بايد بدانيم كه حضرت معصومه در سنين جواني از دنيا رفتهاند شايد در صورت استمرار حيات با موردغŒ مناسب ازدواج مينمودند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عاملي، محمد بن حسن،وسائلالشيعه، چاپ چهارم، 1391، ج 14، ص 3، بيروت، دارالاحياء التراث العربي.
[2] . قمي، حسن بن محمد بن حسن، تاريخ قديم قم، ترجمه حسن بن علي، تصحيح سيدجلال تهراني، مطبعه مجلسي، ص 211.
[3] . محمدي اشتهاردي، محمد،حضرت معصومه فاطمه دوم، ص 116، انتشارات علامه، چاپ دانش، اول، 75.
[4] . كليني، اصول كافي، ج1، ص 317.
[5] . اصول كافي، ج 1، ص 261.
[6] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، باب الاكفاء، ص 393.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بايد به اين نكته اشاره كنيم كه در كتب تاريخي كه به تفصيل در مورد حضرت عباس ـ عليه السلام ـ سخن به ميان آمده به يك مطلب مشترك بر ميخوريم و آن اينكه حضرت عباس داراي همسري بودهاند به نام لبابه و دو فرزند بنامهاي عبيدالله و فضل كه نسل آن حضرت با عبيدالله ادامه پيدا ميكند.[1]
در جائي ديگر آمده است كه لبابه همسر وي بوده و مادرش ام حكيم نام داشته است.[2]
نيز در جايي ديگر پس از ذكر لبابه و دو فرزندش به نام سه فرزند ديگر بر ميخوريم به نامهاي حسن، قاسم و دختري كه نام برده نشده است.[3]
براي مطالعه دقيقتر در احوال آن حضرت ميتوانيد به كتاب چهره درخشان قمر بنيهاشم مراجعه فرماييد.
حضرت امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ در حديثي با بيان فضيلت علم آموزي چنين ميفرمايند:
... فتعلموا العلم عن حملة العلم و علموه اخوانكم كما علمكموهُ العلما؛ علم را از اهل علم بياموزيد و به ديگران ياد دهيد، هم چنان كه علما به شما آموختند.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حسين عماد زاده، زندگاني قمر بنيهاشم، اول، كتابفروشي اسلاميه، 1322 شمسي، ص 26.
[2] . علي رباني خلخالي، چهره درخشان قمر بنيهاشم، انتشارات مكتب الحسين، چهارم، قم، 1376، ص 21.
[3] . سيد عبدالرزاق موسي المقرم، العباس، ترجمه ناصر پاك پرور، نشر مولود كعبه، سوم شعبان، 1416، ص 341.
[4] . شهيد ثاني، منية المريد، تحقيق رضا مختاري، مكتب الاعلام الاسلامي، اول، قم، 1368، ص 111
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در اين كه آيا محمد بن حنفيه بر سر جانشيني امام حسين ـ عليه السّلام ـ اختلاف و نزاعي با امام سجاد ـ عليه السّلام ـ داشته يا خير در منابع فقط به يك گفتگوي عادي و دور از تنش و نزاع بين آن دو بزرگوار اشاره شده است و بزرگان بيشتر اين گفتگو را به جهت آن دانسته اند كه ازالة شك و اوهام از اذهان عامه مردم گردد. و محمد بن حنفيه قدس سرّه مي خواست بر آنهايي كه او را امام مي دانستند، حقيقت و مقام و منزلت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ به ظهور رسد. نه آنكه در امر امامت منازعت نموده و از پدر و برادر خود نشنيده باشد يا شنيده ولي اغماض عين كرده باشد چرا كه مرتبة او از اين عاليتر است كه اين توهّم دربارة او رود.[1]
حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ خبر داد كه بعد از من تو را پسري خواهد شد از دختري از قبيله بني حنفيه و من اسم و كُنية خود را به او بخشيدم و بغير او اسم و كنية من به ديگري حلال نيست كه ميان اسم و كنية من جمع كند(يعني اين كه كسي نام خود را محمد و كنية خود را ابوالقاسم بگذارد) مگر قائم آل من ـ عليه السّلام ـ كه خليفه دوازدهمين من است و عالم را پر از عدل و داد خواهد كرد بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد.
و لذا حضرت علي ـ عليه السّلام ـ او را محمد نام نهاده و كنيه اش را ابوالقاسم قرار داد.[2]
محمد حنفيه را در علم و ورع و زهد و تقوي نظير و بديل نبود[3]پس چگونه مي تواند از امام زمان خود غافل باشد و چيزي را طلب كند كه حقّ او نمي باشد.
و اما خلاصه گفتگوي محمد بن حنفيه با امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در رابطه با امر امامت بدين قرار است:
شيخ كليني و ديگران از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده اند كه چون امام حسين ـ عليه السّلام ـ بدرجه رفيع شهادت فايز گرديد محمد بن حنفيه خدمت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ عرض كرد و گفت اي برادر زادة من، مي داني كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بعد از خود وصيّت و امامت را به علي ـ عليه السّلام ـ گذاشت و از آن پس به امام حسن ـ عليه السّلام ـ و از پس وي امام حسين ـ عليه السّلام ـ هم اكنون كه پدرت شهيد گرديد و براي بعد از خود جانشيني تعيين نكرد اينك من عموي تو و برادر پدر تو و فرزند علي ـ عليه السّلام ـ مي باشم و به سن از تو بزرگترم و با اين سن كه مراست و آن خرد سالي كه تو داري من به امر امامت از تو سزاوارترم.
حضرت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ فرمود: اي عمو از خدا بپرهيز و در پي آنچه سزاوار آن نيستي مباش. اي عمو پدرم صلوات الله عليه قبل از آن كه به عراق توجّه كند به من وصيّت نمود و يك ساعت پيش از شهادتش در امر امامت و وصيّت عهد و پيمان با من سخن گفت و اينك اسلحة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه نزد من است، پس گرد اين امر مگرد.
امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود كه اين مكالمه و سخن در ميان ايشان گذشت وقتي كه در مكه بودند پس به جانب حجرالاسود روان شدند حضرت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ روي به محمد حنفيه كرد و فرمود: تو در پيشگاه خداي تعالي به حالت زاري از او بخواه تا حجرالاسود را براي تو به سخن درآورد آنگاه از او پرسش كن.
پس محمد حنفيه چنين كرد حجرالاسود او را جواب نداد. امام فرمود: اگر تو وصّي و امام بودي حجرالاسود تو را جواب مي داد. محمد بن حنفيه عرض كرد اي برادرزاده اكنون تو حجرالاسود را بخوان و پرسش كن. و چون حضرت از حجرالاسود سؤال كرد كه وصي بعد از امام حسين ـ عليه السّلام ـ كيست، حجرالاسود چنان تكان خورد كه نزديك بود از جاي خود كنده شود. آنگاه خداوند متعال به زبان عربي آن را به نطق در آورد و به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ گفت: وصيّت و امامت بعد از حسين بن علي پسر فاطمه بنت رسول الله ـ عليهم السّلام ـ مخصوص تو است.
پس موافق بعضي از روايات محمد پاي آنحضرت را بوسيد و گفت آري امامت مخصوص تو است.[4]
و چنانكه گفته شد اين جريان براي رفع شبهه و شك از دل مردم بود كه مبادا پس از امام حسين ـ عليه السّلام ـ امامت را به محمد بن حنفيه نسبت دهند ولي با اين حال افرادي پيدا شدند كه قائل به امامت محمد بن حنفيه شده و امامت را پس از امام حسين ـ عليه السّلام ـ از آن او دانستند و به پيروان چنين عقيده اي در تاريخ «كيسانيه» گويند.
محمد بن حنفيه در سال 21 هجري متولد شد و در سال 81 هجري بنابر قول مشهور در مدينه وفات يافت و در قبرستان بقيع مدفون شد البته برخي وفات وي را در طائف دانسته و گويند همان جا دفن شده است.[5]
براي مطالعة بيشتر به كتاب ريحانة الادب مدرّس و منتهي الامال شيخ عباس قمي رجوع شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمد باقر، مرآة العقول، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم 1363 هـ .ش، تهران، ج 4، ص 84 ـ 86 همراه با پاورقي.
[2] . قمي، شيخ عباس، منتهي الامال، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ چهارم، 1411 هـ .ق، ج 2، ص 66.
[3] . حسيني، جمال الدين احمد بن علي، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، دار مكتبه الحياة، بيروت، ص 389، همراه با پاورقي.
[4] . كليني، محمد بن بعقوب، اصول كافي، منشورات المكتبة الاسلاميه، طهران، 1384 هـ .ق، ج 6، ص 268.
[5] . مدرس، ميرزا محمد علي، ريحانة الادب، ناشركتابفروشي خيام، چاپ سوم 1369 هـ .ش، ج 7، ص 484.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سيد در لغت به معناي آقا و سرور است ولي در اصطلاح به اولاد و ذريه پيامبر اطلاق ميشود وتمام ذريه پيامبر از صلب علي ـ عليه السّلام ـ و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ ميباشند. ساير نزديكان و عموزادگان پيامبر از فرزندگان جناب عبدالمطلب در صدر اسلام از اقارب و خاندان پيامبر به شمار ميآمدند و در آيه انذار از آنان به عشيره اقربين تعبير آورده شده است. ولي با گذشت زمان نسل آنان منقرض شده و تنها اولاد پيامبر از فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نسب خود را حفظ كردهاند. البته از ابتدا به آنان ذريه پيامبر نميگفتند ، در ضمن بايد خاطر نشان كرد كه سيد نامي است كه در ايران به ذرّيه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطلاق ميشود و در تركيه و قلمرو پيشين عثماني به آنان مير ميگفتند و در عربستان لقب شريف بيشتر گفته ميشد البته سيد بيشتر از دو لقب مير و شريف استعمال ميشد به ويژه اينكه علاوه از ايران در عراق و شبه قاره نيز معمول است.
هم اكنون اين گونه معمول است كه كساني كه سيد ناميده ميشوند نسبشان به پيامبر ميرسد و در اين مورد اكثر سادات شجره نامه دارند در رسالههاي عمليه نيز طرقي براي احراز سيادت اشخاص بيان شده است از جمله شجره نامه و اشتهار به سيادت در محلي اينكه بگويند پدر و جدّ اين شخص سيد بودهاند در زمانهاي گذشته بيشتر از اين عصر در مورد نسب سادات سختگيري ميشد[1] و براي سرپرستي سادات در هر شهري نهادي بود به نام نقابت سادات كه به مسئول اين نهاد نقيب السادات ميگفتند[2] و در كل سرزمينهاي هنگامي كه حكومت مركزي خلافت بغداد قدرت داشت شخصي رياست و سرپرستي كل نقيبان را برعهده داشت كه به او نقيب النقبار ميگفتند[3] كه در برههاي از قرن چهارم پدر سيد مرتضي و سيد رضي كار را برعهده داشتند اين روش نيز از سيره پيامبر در اداره اتخاذ شده بود كه پيامبر در اولين برخوردهاي كه با انصار داشتند و انصار آن حضرت را به عنوان حاكم براي خود انتخاب كردند از آنان خواست كه به تعداد نقباي بني اسرائيل كه دوازده نفر بودند دوازده نقيب از ميان خود برگزينند كه اين اتفاق در عقبه ثانيه پيش از هجرت پيامبر در مدينه منوره رخ داد. از اين رسول خدا براي ارتباط با قبايل و اداره آنان به ويژه در جنگها از وجود نقيباني كه در ميان آنها بر ميگزيد استفاده ميكرد. كه بعدها قبايل و گروههاي مثل انصار و بني هاشم كه جنبه مذهبي داشتند از نقيب استفاده ميكرد.
امّا علت اينكه در ميان سادات نياز به كساني بود كه نسب آنان را خوب بداند و سيد را از غير سيد تشخيص دهد اين بود كه سادات علاوه از جايگاه اجتماعي كه داشتند و به عنوان اولاد و ذرّيه پيامبر در ميان مردم از احترام زيادي برخوردار بودند، حتي از لحاظ سياسي پيوسته مردم آنان صاحب اصلي خلافت ميدانستند و اين مطلب باعث تجمع مردم اطراف آنان و بروز قيامهاي عليه دولت و دستگاه خلافت ميشد علاوه از اينها بار اقتصادي و مذهبي داشت بدين نحو كه زكات براي سادات حرام بود و نصف خمس بايد به سادات فقير پرداخت ميشد. از اين رو بايد معلوم ميشد كه چه كساني ميتوان خمس داد. اگر چه در اين مورد سادات منحصر به اولاد پيامبر نيستند و تمام بني هاشم را شامل ميشوند. لذا در كتابهاي فقي كه سه سهم از خمس كه به يتيمان، مسكينان و ابنا السبيل از سادات ميرسد. به كساني معنا كردهاند كه از سوي پدر به هاشم جدّ پيامبر و فرزندش مطّلب منتهي ميشوند. كه بنابراين معني تمام اولاد جناب عبد المطلب اعم از اولاد عباس، حارث، زبير... حتي اولاد ابولهب و اولاد ساير فرزندان جناب ابوطالب داخل ميشوند و بعد در طول تاريخ به ويژه بعد از به حكومت رسيدن بني عباس تنها اولاد علي ـ عليه السّلام ـ به عنوان ذريه پيامبر مطرح بودند. و اكنون نيز بدين تحولات و كساني را سيد ميگويند كه سلسله نسبشان به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ برسد.
براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه كتاب تاريخ مذهبي قم آقاي فقيهي توصيه ميشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن حجر، ابناء الغمر، ج 1، ص 39.
[2] . صباحي ابراهيم، رسائل، ص 234.
[3] . فقيهي، علي اصغر، تاريخ مذهبي قم، انتشارات زائري، ص 114.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ در سال ششم هجري پس از صلح حديبيه و دو سال بعد از تولد حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ پا به عرصة وجود گذاشته، محيطي كه او در آن رشد كرد مهبط جبرئيل امين و جايگاه وحي سرمدي بود، روزي كه خداوند به رسولش فرمان داد تمام درهايي كه به مسجد النّبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ باز شده اند را مسدود كنند زادگاه او را مستثني كرد، مادرش پارة تن رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ، پدرش دوّم شخص اسلام بعد از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نخستين مرد مسلمان در اسلام، و خاندان او افضل خاندان عالم بود كه خداوند متعال رجس و پليدي را از آنان دور كرده است.
زينب ـ سلام الله عليها ـ تحت تربيت چنين خاندان استثنايي رشد كرد، از همان ابتدا با مصيبتهاي فراوان روبرو شد كه تحمل آن بر بسياري امكان پذير نبوده، هنوز پنج سال از تولد او نگذشته بود كه پدر بزرگ گرامي وي كه همواره او و برادرانش حسن و حسين در آغوش پر مهر و محبت او روزگار مي گذرانيدند بسوي حق شتافت و اين مصيبت بر او و بويژه مادرش طاقت فرسا و گران بود، و بعد از آن مادر به بستر بيماري افتاده و به پرستاري از او پرداخته و سرانجام نيز شاهد شهادت مادر و بهترين پناه دوران كودكي خود شد و پس از آن تلاش ميكرد تا براي دو برادر مادري مهربان باشد.
زينب ـ سلام الله عليها ـ وقتي به سن ازدواج رسيد طبق فرمودة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه روزي فرزندان علي ـ عليه السّلام ـ و جعفر نگاه كرده و فرموده بود:«دختران ما براي پسران ما و پسران ما براي دختران ما» [1]را، از ميان همه خواستگاران به همسري پسر عمويش، عبدالله بن جعفر بن ابيطالب در آمد و نتيجة اين ازدواج چند پسر و دختر بود بنا به نقل دكتر اصغر قائدان سه تا از فرزندان حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ در ركاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كربلا به شهادت رسيدند.[2]
اندك زماني نگذشت دوباره شاهد مصيبتي ديگر شد، و آن از دست دادن پدر بزرگوارش علي ـ عليه السّلام ـ كه در سال چهلم هجري به شهادت رسيد بود. و هنوز از غم فقدان پدر فارغ نشده بود كه پاره هاي جگر برادر امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مقابل چشمان او قرار گرفت.
با اين همه مصيبتها آموخت كه چگونه در كنار برادرش حسين ـ عليه السّلام ـ چون كوهي استوار ايستاده و پذيراي مصيبتهاي بزرگتر باشد و سرانجام در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه برادرش امام حسين ـ عليه السّلام ـ از مدينة جدش بسوي مكّه و در سوّم شعبان به حرم امن الهي رسيد، و پس از چند ماه اقامت دوباره همراه برادر از آنجا بسوي عراق روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري روانه شد.
زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ در فاجعة كربلا دهها تن از بهترين عزيزشان را از دست داد و سرانجام خود و ساير زنان اهل بيت به اسارت برده شدند. و با آن همه مصيبتهاي جانفزا، دليرانه در مقابل دشمنان خدا ـ ايستادگي كرد و با ايراد خطبه در كوفه و شام چهرة ننگين عبيدالله بن زياد و يزيد بن معاويه را بر ملا ساخت و به پاسداري از خون حسين ـ عليه السّلام ـ و رسالت الهي او پرداخت. آن عمة سادات پس از چند روز توقف در دمشق، همراه سايرزنان اهل بيت به مدينه بازگشت.[3]
موسي فرهنگ، در كتاب خود «زينب شجاع در عاشوراي حسيني» آورده است، يزيد بن معاويه كه در همان شور و مستي نگران اوضاع مدينه بود، نمي توانست راحت بنشيند، پيك هاي پي در پي از مدينه ميرسد و هر روز خبر ناگوارتري به او مي داد و حاكم مدينه در اين مورد سكوت كرده بود بالأخره خليفه نادان اموي طاقت نياورد نامه اي به والي مدينه (عمر و بن سعيد) نوشت .... كه با رسيدن اين نامه وضع آن منطقه را بتفصيل براي من بنويس .... والي مدينه همين كه نامة يزيد را خواند در جوابش نوشت: ذهن امير را بي جهت مشوش كرده اند. اوضاع مدينه متشنج هست ولي نابسامان و در هم نيست. اين تشنج زائيدة تهييج مردم از سخنان زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ مي باشد. خطري كه موجب نگراني باشد بهمراه ندارد ..... معهذا اگر ترتيبي اتخاذ شود او را بگوشه اي تبعيد كنند موجب رفاه و آسايش بيشتر است.» يزيد وقتي اين جواب گنگ والي خود را دريافت كرد فوراً دستور داد تا بازماندگان اهل بيت را در شهرها متفرق كنند، و اين دستور موجب خشم عموم مردم شد. چون دختر علي ـ عليه السّلام ـ پيوسته از مظالم، او صحبت ميكرد و گفته هاي وي دهان به دهان و گوش به گوش به همه جا منتشر مي شد.
و خليفة اموي دچار كابوس هولناكي شده بود كه پيوسته وي را رنج مي داد. و اين كابوس جز صداي دختر علي ـ عليه السّلام ـ نبود كه:«واي پسر طلقاء براي چه حسين مرا كشتي» و اين صدا تا اعماق قلبش اثر ميكردمثل پتك بر سرش مي خورد. گاهي دست حسرت بهم مي ماليد و مي گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند. براي يك لحظه به اين فكر افتاد كه وجود زينب ـ سلام الله عليها ـ موجب خشم مردم شده است. در نامه اي ديگر به عامل خود نوشت و دستور داد تا هر چه زودتر خانوادة امام را تبعيد نمايد و زينب را به شام [4]، سيد رضا صدر، در كتاب خود، بانوي كبري زينب ...، همان مطالب فوق را آورده است و جملة ديگري كه نظر خواننده را جلب مي نمايد فرمايش حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ (در مقابل پيشنهاد فرماندار براي خروج آن بانو از مدينه) است:«بخدا هرگز بيرون نخواهم رفت هر چند خونمان ريخته شود.» ولي زنان بني هاشم با ملايمت و مهرباني براي خارج شدن از مدينه متمايلش ساختند.[5]
نقدي در كتاب زينب كبري از كتاب: (السيدة زينب ص 21) نقل مي كند كه زينب ـ سلام الله عليها ـ بعد از آزاد شدن از اسارت در مدينه مردم را بر عليه يزيد تبليغ ميكرد والي مدينه به يزيد جريان را اطلاع يزيد دستور داد به اخراج حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ را از مدينه، داد حضرت فرمودند:«و الله خارج نمي شوم از مدينه اگر چه خونم ريخته شود، زينب دختر عقيل به زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ گفت: اي دختر عمو آن وعده اي كه خدا بما داده صادق است ..... برو به يك مكاني كه در امان باشي ....»[6]
براي خروج حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ از مدينه مطلب ديگري ـ در كتاب زينب فروغ تابان كوثر ـ بيان شده كه علامه سيد جعفر بحر العلوم از محدث خبير حاجي ميرزا حسين نوري نقل مي كند: علت مسافرت حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ از مدينه بشام اين بود كه قحطي شديدي در حجاز و مدينه پديد آمد عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ تصميم گرفت به شام سفر كند و پس از برطرف شدن قحطي به حجاز برگردد او بسوي شام حركت كرد و حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ در اين سفر همراه شوهرش به شام آمدند.[7]
پرسشگر محترم سوال شما از كتاب زينب، تأليف آيت الله مدرسي، بعد از بررسي چنين بدست آمده است: وقتي حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ به شام آمد مجلس عزا بپا نمود وقتي به مدينه برگشت در آنجا مجالس عزا بپا نموده و خانمهاي مدينه در مجلس عزاي حسيني شركت مي نمودند و حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ از واقعة كربلا براي زنها ..... و بر عليه يزيد بياناتي ايراد مي نمود.
والي مدينه «عمر و بن سعد الأشدق» به يزيد نامه نوشت كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ وجودش در بين اهل مدينه هيجان آور است و آن بانوي مكرمه تصميم گرفته اند و كساني ديگر كه با ايشان هستند قيام كنند بر اخذ خون حسين ـ عليه السّلام ـ و يزيد نامه نوشت كه بين زينب و اهل مدينه جدائي بينداز و مطلب را به اينجا مي رساند كه زينب ـ سلام الله عليها ـ رفتن به مصر را انتخاب نمود بخاطر اينكه مُحب اهل بيت در آنجا زياد بودند. و يك عده گفته اند كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ به شام رفتند و مطلبي هم كه مؤيد سوال شما مي باشد مي فرمايد: «و قال البعض انما خَرَجَتْ بطلب من الامام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ » يعني بعضي گفته اند كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ با خواست امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ از مدينه خارج شد. و مشخص ننموده كه منظور از اين بعض چه كساني هستند و اين مطلب را بدون ذكر مدرك بيان نموده اند.[8]
در صورتي كه حضرت از مدينه خارج شده قطعاً با اجازه امام زمانش و با مشورت او خارج گرديده است چون بانويي چون زينب كه از طرف امام سجاد «دانشمند عالمه غير معلّمه استاد نديده» لقب گرفته با اجازه و مشورت آن حضرت از مدينه خارج شده است.
براي مطالعة بيشتر به كتابهاي ذيل مراجعه فرمائيد.
1. صادقي اردستاني، احمد، زينب قهرمان دختر علي ـ عليه السّلام ـ ، چاپ اول 1372، تهران، نشر مطهر، ص 396.
2. عماد زاده، حسين، زينب كبري، نشر محمد، تهران، بخش سفرهاي زينب ـ سلام الله عليها ـ ، ص 245.
3. علي اكبر بابا زاده، سيماي زينب كبري، انتشارات مكيال، چاپ اول، 1377، فصل 4 سفرهاي حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ ، ص 115.
حديث: از مولاي متقيان علي ـ عليه السّلام ـ :
«اَنْقَذَ السِهام، دَعْوَةُ المظلوم»
«كارسازترين تيرها، تير دعاي مظلوم است، كه سخت به هدف اصابت مي كند.»
«تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 163»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اصغر قائدان، تاريخ و اماكن سياحتي و زيارتي سوريه، چاپ: چهارم، تهران، نشر شعر،1383، ص 62.
[2] . همان، ص 62.
[3] . همان، ص 63.
[4] . موسي فرهنگ، زينب شجاع در عاشوراي حسيني، مؤسسة مطبوعاتي خزر، چاپ: اول، ص 63.
[5] . سيد رضا صدر، بانوي كبري زينب دختر زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، ترجمة: السيده زينب، عايشه بنت الشاطي، انتشارات: ابن سينا، چاپ صبح امروز، ص 143.
[6] . العلامة المحقق الشيخ جعفر النقدي، زينب كبري، ناشر: منشورات الرضي، چاپ 2، سال 1362، ص 121 ـ 122.
[7] . محمد اشتهاردي، محمد، حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ فروغ تابان كوثر، انتشارات برهان، تهران، چاپ دانش، چاپ سوّم 1379، ص 288.
[8] . مدرسي، آيت الله سيد محمد تقي، الصديقة زينب ـ سلام الله عليها ـ شقيقة الحسين ـ عليه السّلام ـ ، الناشر، منشورات البقيع تنصيد الحروف: دار بصائر، تهران، الطبعة الأولي 1416 هـ ، ص 8 ـ 89.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نجمه خاتون مادر گرامي امام هشتم امام رضا ـ عليه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ است[1] كه نامهاي مختلفي براي آن بانوي مكرمه در منابع حديثي و تاريخي آمده است كه هيچ منافاتي بين اخبار درباره نام آن بانوي مخدره وجود ندارد شيخ مفيد(ره) مادر امام هشتم ـ عليه السّلام ـ را چنين معرفي ميكند: «و اُمّه ام ولدٍ يقال لها: ام البنين»[2] مادر امام رضا ـ عليه السّلام ـ ام ولد بود ام ولد به كنيزاني گفته ميشد كه در خانه مولي خود صاحب فرزند ميشدند (كنيز داراي فرزند) آنچه را كه شيخ مفيد براي آن حضرت به عنوان نام نوشته كنيهاي است كه معروف به آن بوده است و به خاطر داشتن فرزندان (مادر فرزندان) كنيه گرفته است، نام اصلي مادر گرامي حضرت رضا، تكُتم بوده است كه پس از تولد امام رضا ـ عليه السّلام ـ از طرف امام كاظم ـ عليه السّلام ـ طاهره ناميده است.[3]
درباره ازدواج ائمه اسراري نهفته است كه نشانگر الطاف خفيه الهي است كه براي افراد عادي چنين وقايعي وجود ندارد داستان ازدواج امام عسگري با نرجس خاتون مادر حضرت صاحب ـ سلام الله عليها ـ با آن شگفتي و حيرت قابل توجه و تأمل است.[4] تقريباً مادران غالب ائمه كنيز و ام ولد بوده و از مادراني متولد شدهاند كه از محيط خارج از عربستان و قوم عرب بودهاند كه در جاي خود قابل بحث و تأمل است.[5]
حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ با وجود اينكه مقبره و مرقد مطهرش در شهر قم واقع شد. اين شهر را در تمام جهان به علم و عرفان و معرفت و ولايت شناساند و نام ايران را پرآوازه در جهان نمود و تشيع را در تمامي جهان متبلور نمود. به طوري كه تمام فرق اسلامي از اين تجلي در حيرت افتادند، عالماني در دامن اين بانوي مجلل و سخت نفوذ معنويت سرشار از نور آن بانوي اسلام پرورش يافتند كه هر يك از آنها اقطابي از علم و دانش بوده و در ترويج علوم آل محمد و فقه و فقاهت سعي و تلاش قابل توجهي نمودند، لذا اين است كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: از فرزندان من در شهر قم مدفون ميشود و آنجا حرم من و حرم فرزندان من است بعد از من...[6]
معناي آن حديث نوراني كه قبل از تولد امام رضا ـ عليه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ صادر شده اكنون در عصر حاضر براي ما روشن ميشود كه حرم آل محمد قم است چون معارف آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن به تمام جهان پرتوافكني مينمايد.[7]
درباره پاسخ سؤال كه پس از شناساندن مقام معنوي مادر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ لازم است بدانيم كه در منابع معتبر هر دو مطلب آمده است درباره آن بانوي مكرم، و هيچ منافاتي ندارد بين دو مطلب كه در سؤال آمده چون كنيز بودن آن بانو،و اينكه به صورت كنيزي به مدينه آورده شد و بعداً به خدمت امام كاظم ـ عليه السّلام ـ رسيده است آن بانو قبل از اينكه به تزويج آن امام همام درآيد تحت تعليم و تربيت حميده بانو بوده است، و پس از آنكه حميده بانو آن مخدره را تربيت و تعليم علوم الهي نموده تا شايستگي بيشتر وسعه وجودي او براي دريافت نور امامت آماده شود و پس از اينكه آموزش لازم را بياموخت به تزويج امامت درآيد و از او فرزنداني پاك و نوراني متولد شوند كه عالم را پر از نور خود نمايند، در جهان هستي همه چيز بر اساس علتها و اسباب مادي پيشرفته است علاوه بر اينكه اسباب و علل معنوي در آن دخيل بوده و هدايتهاي الهي پشتوانه آن بوده است لذا به حسب اين علل مادر حضرت معصومه كه در آينده مادر امام معصوم و دختري چون معصومه باشد بايد مدارج و مراحل و مقدمات لازم را طي كند و از جاي دور از آفريقا يا از شهرهاي ديگر بلاد اسلامي به شهر مدينه به عنوان كنيز آورده شود و در اختيار خاندان امامت و تحت نظر حميده خاتون تعليم و آموزشهاي لازم را ببيند و پس از آن به تزويج امام كاظم ـ عليه السّلام ـ درآيد و از آن حضرت صاحب دو فرزند به نامهاي علي و فاطمه (معصومه) باشد.[8] براساس روايات مختلف از ثقات شيعه اين بانو پس از ورود به مدينه و به سبب بشارتي كه امام كاظم ـ عليه السّلام ـ از طريق الهام الهي با اين بانوي مجلله كه دوراني در تحت تعليم حميده بانو مادر امام كاظم ـ عليه السّلام ـ بوده است. ازدواج نموده و صاحب دو نور پاك از امامت شده است.[9] بنابراين دو روايت مذكور هر دو صحيح و قابل جمع بوده، و هيچگونه تناقض بين آنها وجود نداشته و مورد طرد علماي بزرگ نبوده است. اين روايت از طرف مرحوم كليني صاحب كافي و از طريق شيخ صدوق نقل شده كه مادر امام كاظم حميده خاتون آن كنيز را خريداري نموده بود كه در خواب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را ديد و آن حضرت به او دستور داد كه آن كنيز را به فرزندت موسي هديه كن و آن بانو اين عمل را انجام داد.
براساس روايت كليني امام شخصاً به هشام بن احمر ميفرمايد آيا اطلاع داري فردي از اهل مغرب (كشور آفريقايي) به مدينه آمده است، ... هشام همراه امام پيش مردي كنيزفروش بوده و هفت كنيز در معرض ديد امام ـ عليه السّلام ـ آورد حضرتش فرمود آن كنيزي كه مورد نظر ماست آن را بياور، كه مرد كنيز فروش امتناع نمود، و گفت مريض و عليل است فرداي آن روز امام هشام را فرستاد و فرمود هر شرطي گفت قبول كن، تا آن كنيز را از او خريداري كني. كنيز فروش پس از شرايط سخت و گران نمودن قيمت عاقبت آن كنيز را كه ميگفت مريض است به هشام نماينده امام فروخت و علت امتناع آن را از كنيز فروش پرسيد و از سرّي خبر داد كه يكي از بانوان اهل كتاب به او خبر داده بود و هرگز شايسته نيست كه اين بانو در پيش امثال تو باشد او دختري است كه شايسته برترين انسان روي زمين است... چون فرزندي از او نزد مولايش به دنيا خواهد آمد كه در ميان همه اهل شرق و غرب براي او همسنگي نباشد،... هشام احمر گويد: پس از اينكه آن بانو در خدمت امام قرارگرفت امام رضا ـ عليه السّلام ـ از او متولد شد.[10] روايت شيخ صدوق نيز منافاتي با اين روايت ندارد الا اينكه كنيز را متعلق به حميده خاتون مادر امام كاظم ـ عليه السّلام ـ ميداند كه به امام هديه شده، چون مادر امام ـ عليه السّلام ـ در كنار فرزند خويش امام كاظم زندگي ميكرده است و كنيزاني كه در بيت امامت بودند همه در اختيار آن بانو و در خدمت او و تحت تربيت او بودند چنانكه مسلم است خاندان امامت غلام و كنيز زياد ميخريدند و پس از تربيت آنها را آزاد ميكردند و هر يك از آنها به عنوان نماينده و خاندان امامت كه انسانيت را در اين خاندان ميآموختند و به مناطق ديگر منتقل مينمودند چنانكه در سيره امام سجاد ـ عليه السّلام ـ كاملاً مشهود است و در سيره تمام ائمه وجود دارد[11] ابا صلت هروي غلام امانه رضا بود اما يكي از روات حديث از امام رضا ـ عليه السّلام ـ ميباشد،[12] پس داشتن كنيز و غلام در پيش اين خاندان به آن معناي منفي نبوده است بلكه هر يك از آنها به عنوان معلم براي جامعه عرضه شدهاند و در كتب رجال ما شاهد بسياري از غلامان ائمه هستيم كه روايات آنها را به ما رساندهاند[13] پس مادر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ در پيش جدّهاش حميده خاتون و در اختيار او براي تربيت عالي بوده است چنانكه پس از تزويج عروس آن حضرت بود و عروس نسبت به مادر شوهر چونان دختري است كه از او اطاعت و در پيش او به ترقي و تعالي ميرسد.
در پايان نتيجه ميگيريم كه هر دو روايت درباره مادر گرامي حضرت معصومه صحيح بوده و قابل استناد است و هيچ تعارضي بين دو خبر وجود ندارد كه مجبور به ترجيح يكي از آنها باشيم، بلكه مشتركات جود در معنا و مفهوم روايت بهترين علت بر اين است كه اين دو روايت قابل جمع ميباشند وجود اشتراك در روايات را ميتوان چنين تبيين نمود اول اينكه مادر حضرت معصومه كنيزي بوده است كه از كشورهاي آفريقايي، «مغرب» به مدينه براي فروش آورده شده بود.
خريداري آن توسط امام براساس الهام الهي بوده است. و اين كه كنيز مدتي در خانه امام كاظم تحت تعليم و تربيت مادرش حميده خاتون قرار داشته و زني بسيار پاكدامن و عفيف و عابد و زاهد بوده است و داراي كمالات و فضايل عاليه يك مادر نمونه بوده و لياقت و شايستگي آن را داشته كه مادر حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ و خواهرش حضرت معصومه باشد. از جمله دلايلي كه به صحت اين دو روايت ميتوان اقامه نمود اين است كه راوي اين دو روايت هر دو از موثقين روات شيعهاند علاوه بر اينكه اين روايات در منابع معتبر ديگري نيز آمده است.[14]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ حرعاملي، اثبات الهداة، چ اول، تهران، دارالكتب الاسلامية، ج 3، ص 233.
[2] . شيخ مفيد، الارشاد، چ اول، قم، آل البيت، 1413، ج 2 ص 247.
[3] . طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، چ سوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، بيتا، ص 313.
[4] . رك: شيخ صدوق، كمالالدين، چ سوم، قم، جامعه مدرسين، 1416 ص 420، چنانكه مادر امام كاظم حميده خاتون نيز كنيزي بود از اندلس ـ مجلسي پيشين، ج 48 ـ ص 6.
[5] . رك: شيخ مفيد الارشاد، ج 2، پيشين، ص 412.
[6] . مجلسي، بحار، ج 60، ص 216.
[7] . ر.ك: محمد حكيمي، حضرت معصومه و شهر قم، چ دوم، قم، دفتر تبليغات، 76، ص 47.
[8] . ابن جرير طبري، دلائل الامامه، چ قم، 1413، ص 63.
[9] . مجلسي، پيشين، ج 49، ص 7.
[10] . كليني، اصول كافي، چاپ بيروت، احياءالتراث، ج 1، ص 486 و شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 254.
[11] . سيد بن طاوس، اقبال، چ دوم، تهران، اسلاميه، 1390هـ . ق،ص 261.
[12] . شيخ طوسي، الفهرست.چ اول، قم، مدرسين، 1415، ص 369.
[13] . مهدي پيشوائي، سيره پيشوايان، چ دوم، قم، امام صادق، 1374، ص 300.
[14] . ر.ك: مجلسي، پيشين، ج 49، ص 1-12.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در حرم مطهر حضرت معصومه و زير گنبد آن حضرت پنج تن ديگر از امامزادگان و ساير بانوان مدفون هستند كه عبارتند از:
1. ميمونه، دختر موسي مبرقع: ميمونه نوة امام جواد ـ عليه السّلام ـ است.
2. ام محمد دختر موسي مبرقع: ام محمد نوة امام جواد ـ عليه السّلام ـ است.
3. ام قاسم دختر كوكبي: از نوادگان امام سجاد.
4. ام حبيب: كنيز ابوعلي نوة امام رضا ـ عليه السّلام ـ است.
5. ام اسحاق: كنيز محمد بن موسي مبرقع است.[1]
با توجه به اينكه ابوعلي از تبار امام هشتم و از سادات جليل القدر بود و در روز يكشنبه سوم ربيع الاول 315 هـ .ق در قم درگذشت در كنار محمد بن موسي مبرقع دفن شد، در خيابان آذر قم.
محمد بن موسي مبرقع به سال 296 در قم وفات كرد.
و در قرن سوم هجري دو قبّه به جاي گنبد بود كه در يكي از قبّهها حضرت معصومه(س) و ام محمد و ام اسحاق مدفون بودند.[2]
و در قبّه دومي ام حبيب، ام قاسم، و ميمونه مدفون بودند كه بعداً به صورت يك گنبد درآمده و همه اين بزرگواران در زير گنبد فعلي مدفون هستند.
محدث قمي ميگويد: زينب وام محمد و ميمونه دختران امام نهم حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ در بقعة حضرت معصومه(س) مدفون هستند.[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علي اكبر مهديپور، كريمه اهلبيت، نشر حاذق، ص 182.
[2] . همان، ص 183.
[3] . منتهي الآمال، قم، مؤسسة انتشارات هجرت، ج 2، ص 432.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ يكي ازبانوان بافضيلت و باشخصيت خاندان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ميباشد محل تولد و رشد حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ خانداني بود كه او را با دريايي ازعلم و معرفت روبهرو ساخت.
ولي بيش از ده بهار ازعمر شريفش نگذشته بود كه پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسيد و دريايي از غم و اندوه بر قلب شريفش فرو ريخت كه در اين ايام غم و تنهايي، تنها مايه تسلي او برادرش امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود كه ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از كانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب كرد و به اقامت اجباري در خراسان وادار نمود.
حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ كه بعد از پدرش تنها اميدش يعني برادرش را از خود دور ميديد بسيار آزرده خاطر و افسرده بود و نميتوانست دوري برادرش را تحمل بكند تا اينكه بعد از يك سال به سوي ايران حركت كرده اما اينكه علت سفر آن حضرت به ايران چه بوده دقيقاً مشخص نيست اما طبق اقوال و گزارشات موجود تاريخي علت سفر به ايران را اينطوري ميتوان بيان كرد.
1 . طبق برخي از گزارشات علت سفر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به ايران جهت ديدار با برادر خودش بوده چون همانطور كه قبلاً هم اشاره شد حضرت معصومه بعد از شهادت پدر بزرگوارش علاقه و محبت و وابستگي خاصي به برادر خودش امام رضا ـ عليه السّلام ـ داشت و از محضر علمي و معنوي آن حضرت سود ميبرد حال كه امام و برادرش را از خود دور ميديد نميتوانست اين دوري را تحمل بكند از اين رو تصميم گرفت براي زيارت برادرش از مدينه به مقصد خراسان حركت بكند و در سال 201 هجري وارد ايران گرديد.[1]
2 . طبق نقل ديگر امام رضا ـ عليه السّلام ـ بعد از ورودش به خراسان نامهاي خطاب به خواهر گرامياش فاطمه معصومه مرقوم فرمود و آن را توسط يكي از غلامانش به مدينه منوره ارسال فرمود. امام به غلامش دستور داد كه در هيچ منزلي توقف نكند تا در اندك زمان ممكن آن نوشته را به مدينه برساند. و حضرت معصومه به مجرد رسيدن نامه برادرش خود را آماده سفر نمود.[2] البته جريان اين نامه در كتابهاي دست اول و قديمي نيست. برخي محققين از لابلاي مطالب كتابهاي گذشته وجود چنين نامه اي را اثبات مي كنند.[3]
از اين دو نقل استفاده ميشود كه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاطر وابستگي كه به برادر بزرگوار خود داشته و اوضاع مساعد برادرش در خراسان آن حضرت را بر آن داشت تا به حضور برادر خود در خراسان برسد. لذا محقق بزرگوار آقاي جعفريان مينويسد: پس از آمدن علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ به ايران گروههايي از «سادات» راهي ايران شدند. تسامح مأمون در مقابل سختگيري پدرش نسبت به سادات، در رشد و سربلندي علويان، تأثير بسزايي داشت و آمدن حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به ايران از جمله مهاجرتهايي بوده كه در رابطه با آمدن امام رضا ـ عليه السّلام ـ به ايران صورت گرفته است.[4]
مرعشي هم در اين باره مينويسد: سادات از آوازة ولايت امام رضا ـ عليه السّلام ـ و پناهي كه مأمون به آن حضرت داده بود، روي به طرف ايران نهادند و مجموع برادران و بنواعمام كه به بيش از بيست نفر ميرسيد به ايران آمده و در قم مورد تكريم واقع شدند.[5] در حاليكه در ساوه درگيري بين دشمنان اهل بيت و كاروان در افتاد كه حلي آن عده اي از همراهان او شهيد شدند.
پس دو عامل باعث شد كه حضرت معصومه به ايران سفر كنند.
1. علاقه بسيار شديد بين امام رضا ـ عليه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ كه فوق العاده زياد بود و حضرت معصومه از جهات گوناگوني وابستگي خاصي به برادرش داشت.
2. موقعيت عالي امام رضا ـ عليه السّلام ـ در دستگاه خلافت مأمون كه فرصتي بود براي فرزندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و سادات براي تبليغ تشيع كه از هر سو به طرف ايران مهاجرت كردند و مورد محبت مردم قرار گرفتند.
3. نامه يا دعوت امام رضا(ع) با توجه به مطالب مذكور مي توان جمع بندي كرده و گفت، حضرت معصومه براي دين برادرش به سمت ايران حركت كرد ولي در راه از تبليغ امامت و مذهب تشيع فرو گذار نكرد.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ارشاد، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلّاتي.
2. حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكيمي.
3. حضرت معصومه فاطمه دوم، محمدمحمدي اشتهاردي.
4. كريمه اهل بيت، علي اكبر مهدي پور.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميرعظيمي، بارگاه فاطمه معصومه، چاپ نهضت، ص 24.
[2] . فقيه محمدي، محمدمهدي، انوار پراكنده، انتشارات جمكران، ج 6، ص 123.
[3] . همان.
[4] . جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، انتشارات سازمان تبليغات، ص 162، الاصفهان، مقاتلالطالبين، ص 319.
[5] . مرعشي، تاريخ طبرستان، تهران، انتشارات گسترده، ص 277.
[6] . كريمان، قصران، انتشارات انجمن آثار ملي، ج 1، ص 171.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ازدواج در اسلام يك امر پسنديده و مورد سفارش بزرگان دين از جمله پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده تا جايي كه پيامبر در مورد كساني كه از ازدواج اعراض ميكنند سرزنش كرده و ميفرمايد: «اَلنّكاحُ سُنَّتي فَمَن رَغِبَ عَنْ سُنّتي فَلَيسَ مِنّي» ازدواج سنت و برنامه من است، پس كسي كه از سنت من دوري كند از من نيست.[1]
اغلب منابع تاريخي كه در مورد زندگاني حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ ميباشند به اين نكته اذعان دارند كه اكثر دختران امام هفتم ـ عليه السّلام ـ ازدواج نكردهاند. مؤلف تاريخ قديم قم ميگويد: «به من رسيده است كه رضائيه، دختران خود را شوهر نميدادند».[2] و همچنين آقاي محمدي اشتهاردي ميگويد: «تقريباً قطعي است كه حضرت معصومه ازدواج نكرده است»[3] در اين جا اين سؤال پيش ميآيد كه سنت ازدواج كه از مستحبات مؤكد اسلامي است تا آنجا كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «در اسلام و در پيشگاه خدا بنائي برپا نشده كه محبوبتر و عزيزتر از بناي ازدواج باشد» خاندان پيامبر اكرم(ص) كه در عمل به سفارشات پيامبر ازدواج نكرده اند براي يافتن جواب اين سؤال بايد به وضع جامعهاي كه حضرت معصومه و خواهران مكرّمهشان در آن زندگي ميكردند اندكي اشاره كرد. جامعه آن زمان كه در اوج خفقان بود و دشمني با آل ابي طالب توسط دستگاه حاكمه به اوج خود رسيده بود تا جايي كه كسي جرأت نميكرد خودش را به علويان نزديك كند و يا به آنها منتسب كند. در اين وضع خفقان خانم فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ سنين كودكي را سپري ميكرد و از طرفي پدر بزرگوارش را از وطن دور كرده و در بغداد زنداني نمودند كه در نهايت در زندان شهيد شدند بنابر اين عدم ازدواج دختران امام هفتم ـ عليه السّلام ـ را ميتوان معلول شرايط اجتمايع و سياسي آن زمان دانست. ما به اختصار اشاره مي كنيم.
اولاً به خاطر نامساعد بودن وضع آن زمان و خفقان حاكم بر جامعه بر ضد علويان، كسي جرأت نداشت خود را به اين خاندان نزديك كند، چه رسد به اينكه با آنها وصلت و ازدواج نمايد زيرا داماد حضرت موسي بن جعفر بودن از نظر دستگاه طاغوتي هارون خطاي بزرگي بود كه موجب خطر شديد براي داماد و خانواده اش ميشد. ثانياً: شايد ازدواج نكردن آنها به خاطر عدم كفو با نبودن همسري شايسته و مناسب براي همسري دختران موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ بود. چرا كه در امر ازدواج كفو و هم شان بودن زوجين اهميت فراوان دارد. اگر دختران موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ اين را با دقت و احتياط رعايت نمي كردند احتمال داشت كه در دست عدهاي مسلمان منافق گرفتار شوند. چنانچه امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ به دختران و فرزندان خود سفارش كرده بودند كه به رأي و مشورت برادرشان امام رضا ـ عليه السّلام ـ ازدواج كنند.[4] و اين سفارش بيانگر آن است كه بايد براي آنها همسر مناسبي باشد با توجه به اينكه در مورد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: اگر خداوند متعال علي ـ عليه السّلام ـ را براي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نميآفريد همسر و همتاي مناسبي براي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پيدا نميشد.[5]
برخي ادعا كردهاند دختران حضرت موسي بن جعفر بنا به وصيّت پدرشان ازدواج نكردهاند. اين ادعا درست نيست زيرا آنچه در سفارش و وصيّت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ميباشد اين است كه دختران آن حضرت بايست، با صلاح ديد و مشورت برادرشان ازدواج كنند نه اينكه خود حضرت مانع ازدواج دختران باشند چون ازدواج سفارش پيامبر بود و خاندان پيامبر هيچ وقت راضي به ترك سفارش پيامبر نميشدند و ديگر اينكه در ميان دختران امام موسي بن جعفر بعضي ازدواج كرده بودند.
پس اينكه حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ و برخي از خواهران ازدواج نكرده بودند مسلم است و اين هم به خاطر وضع نامساعد اجتماعي و خفقان موجود در عصر آن بزرگواران بود و ديگر اينكه كفو و همسر مناسبي كه لايق كمالات و در شأن حضرت فاطمه معصومه باشد نبوده البته غير از خاندان ابي طالب.
و حديثي از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده كه فرمودند: دختران ما براي پسران ما هستند،[6] علاوه بر اينها بايد بدانيم كه حضرت معصومه در سنين جواني از دنيا رفتهاند شايد در صورت استمرار حيات و وجود مورد مناسب ازدواج مي كردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وديعه آل محمد(ص)، محمد صادق انصاري قمي.
2. كريمه اهل بيت، علي اكبر مهدي پور.
3. فروغي از كوثر، الياس محمد بيگي.
4. حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكيمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عاملي، محمد بن حسن، وسائلالشيعه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391، ج 14، ص 3.
[2] . قمي، حسن بن محمد بن حسن، تاريخ قديم قم، ترجمه حسن بن علي، تصحيح سيدجلال تهراني، مطبعه مجلسي، ص 211.
[3] . محمدي اشتهاردي، محمد، حضرت معصومه فاطمه دوم، انتشارات علامه، چاپ دانش، اول، 75، ص 116.
[4] . كليني، اصول كافي، ج1، ص 317.
[5] . اصول كافي، ج 1، ص 261.
[6] . صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 393، باب الاكفاء.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|