|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های حضرت ابراهیم |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابـراهـيم مطلب را مى دانست ولى براى اطمينان قلبش سوال مى كند چنانكه نظير آن رادر مورد معاد سوال كرد و خداوند به وسيله زنده كردن مرغان منظره معاد را پيش روى او مجسم ساخت . مـفـسر بزرگ علامه طباطبايى معتقد است كه ابراهيم مى خواست وجود لوط را در ميان اين قوم دلـيـلى بر رفع عذاب از آنها بگيرد و از آيه 74 و 76 سوره هود نيز اين مطلب استفاده مى شود زيرا اين آيات مى گويد : ابراهيم مى خواست مجازات اين قوم به تاخيرافتد شايد نور هدايت در قلبشان پرتو افكن شود ولى با اين جواب روبرو شد كه اصرار در اين موضوع نكن كه وضع آنها از اين حرفها گذشته و مجازاتشان قطعى ولايتغير است .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 16 ص 262
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابـراهيم بطور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد ولى تمام قرائن شهادت مى دادكه او قصد جـدى از ايـن سخن ندارد , بلكه مى خواسته است عقايد مسلم بت پرستان راكه خرافى و بى اساس بـوده است به رخ آنها بكشد , به آنها بفهماند كه اين سنگ وچوبهاى بى جان آنقدر بى عرضه اند كه حـتـى نـمى توانند يك جمله سخن بگويند و از عبادت كنندگانشان يارى بطلبند , تا چه رسد كه بخواهند به حل مشكلات آنها بپردازند . به هر حال ابراهيم به هيچ وجه دروغ نگفت چون دروغ آن است كه قرينه اى همراه نداشته باشد .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 13 ص 438
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه ابراهيم انتظار داشته است كه آزر از اين طريق جذب به سـوى ايمان و توحيد شود , و استغفار او در حقيقت اين بوده است كه خداوندا او را هدايت كن , و گـنـاهان گذشته او را ببخش اما هنگامى كه آزر درحال شرك چشم از جهان فرو بست و براى ابـراهيم مسلم شد كه او با حالت عداوت پروردگار از دنيا رفته , و ديگر جايى براى هدايت او باقى نمانده است , استغفارخود را قطع كرد .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 8 ص 160
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ايـن استدلال از سه راه مى تواند باشد :
1 - پروردگار و مربى موجودات بايد هميشه ارتباط نزديك بـا مـخـلوقات خود داشته باشد لحظه اى نيز از آنها جدا نگردد بنابراين چگونه موجودى كه غروب مـى كـنـد و سـاعـتـها نور و بركت خود را برمى چيند و از بسيارى موجودات بكلى بيگانه مى شود مى تواند پروردگار و رب آنها بوده باشد ؟
2 - موجودى كه داراى غروب و طلوع است , اسير چنگال قوانين است چيزى كه خودمحكوم است چگونه مى تواند حاكم و مالك آنها بوده باشد .
3 - مـوجـودى كـه داراى حركت است حتما موجود حادثى خواهد بود زيرا حركت همه جادليل بر حدوث است و چيزى كه در معرض حوادث است يعنى داراى حركت است نمى تواند يك وجود ازلى و ابدى بوده باشد .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دو تفسير وجود دارد 1 - ابراهيم شخصا مى خواست درباره خداشناسى بينديشد و معبودى را كه با فطرت پاك خويش در اعماق جانش مى يافت پيدا كند , او خدا را با نور فطرت و دليل اجمالى عقل شـنـاخـته بود اما در جستجوى مصداق حقيقى او بود بلكه مصداق حقيقى او را نيز مى دانست اما مـى خـواسـت از طـريـق استدلالات روشنتر عقلى به مرحله حق القين برسد و اين جريان قبل از دوران نبوت و احتمالا در آغاز بلوغ يا قبل ازبلوغ بود . تفسير دوم اين است كه : ابراهيم اين سخن را به هنگام گفتگو با ستاره پرستان وخورشيد پرستان بيان كرد و احتمالا بعد از مبارزات سرسختانه او در بابل با بت پرستان و خروج او از آن سرزمين به سوى شام بود كه با اين اقوام برخورد كرد ,ابراهيم كه لجاجت اقوام نادان را در راه و رسم غلط خود در بـابـل آزموده بود براى اينكه نظر عبادت كنندگان خورشيد و ماه و ستارگان را به سوى خود جـلـب كـنـد نخست باآنها همصدا شد و به ستاره پرستان گفت شما مى گوئيد اين ستاره زهره پروردگار من است و باشد كه سرانجام اين عقيده را براى شما بازگو كنم . بـنـابـراين جمله هذاربى مفهومش اين است : به اعتقاد شما اين خداى من است و يا اينكه آن را به عنوان استفهام گفت : آيا اين خداى من است ؟
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در هـيچ يك از منابع تاريخى اسم پدر ابراهيم آزر شمرده نشده است بلكه همه تارخ نوشته اند , در كتب عهدين نيز همين نام آمده است . ثـانيا تعبير والد در بيان معنى پدر صراحت دارد , در حالى كه اب صراحت ندارد و در آيات قرآن نيز كلمه اب در مورد عمو به كار رفته است . ايـن گـفـتـه جـمـعى از اهل تسنن است كه آزر را پدر واقعى ابراهيم مى دانند در حالى كه تمام مـفـسـران و دانـشمندان شيعه معتقدند آزر پدر ابراهيم نبود بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانسته اند .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 5 ص 303
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
واژه بنى هم در مورد فرزند واقعى و نسبى به كار مى رود , هم در مورد فرزندان سببى , هم در مورد كسانى كه نه واقعا و نسبا فرزند مى باشند نه سببا , بلكه باعنايت به پيروى از آئين يا طريقه يا نظر و عقيده يا سرزمين و مكانى خاص يازمانى خاص در مورد اشخاص بكار برده مى شود . يعنى دايره كاربرد آن وسيعتر ازظاهر لفظ است . از سـوى ديگر گاهى حتى فرزند واقعى انسان نيز فرزند به حساب نمى آيد مانند داستان نوح و فرزندش ; و اين حالت نيز به دليل و عنايتى خاص مى باشد . يعنى گاه دايره كاربرد اين واژه كوچك و محدود مى شود . بـنـابـرايـن مى توان گفت دعاى حضرت درباره آن دسته از فرزندانش كه مومن و صالح و پيرو او بودندمى باشد و مستجاب هم گرديده است . پاسخ هاى ديگرى نيز به اين پرسش داده شده است . مـانـند اينكه : مراد حضرت فرزندان بى واسطه ايشان يعنى اسماعيل و اسحاق و غير اين دو بوده و مستجاب نيز شده است . يا اينكه مراد فرزندان موجود به هنگام دعا بوده و دعا نيز مستجاب شده است . يااينكه خداوند دعاى ايشان را درباره برخى از فرزندانش اجابت فرموده و همين مقداركافى است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 12 ص 73
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مـسـلم در اصطلاح قرآن به معناى خصوص پيروان پيامبر اسلام نيست بلكه اسلام به معنى وسيع كلمه همان تسليم در برابر فرمان حق و توحيد كامل و خالى از هرگونه شرك وبت پرستى است , كه ابراهيم پرچمدار آن بود .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 2 ص 606
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناهى كه با عصمت منافات دارد انجام محرمات و ترك واجبات در شريعت و دين خاص هرپيامبر است . اما ترك اولى و امثال آن گناه محسوب نمى شود . امـا ايـنـكه حضرت ابراهيم اميدوار است خداوند گناه او را بيامرزد به اين معناست كه آن حضرت حـتـى تـوجـه بـه امـور عـادى زنـدگى خود مثل كار , خوراك و خواب و 000 را نوعى بى توجهى به خداوند مى داند و از خدا مى خواهد كه اين امر را مورد بخشش قرار دهد .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 15 ص 275
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ; آنچه با مقام نبوت و عصمت انبياء منافات دارد گناه و رذايل اخلاقى است . امـا آنـچـه در سرشت و طبيعت انسان نهاده شده و فطرى و غريزى است نه گناه است نه رذيلت اخـلاقى , ترس و خوف حالتى است كه در اثر مشاهده امر ناخوشايند در نفس انسان پديد مى آيد و اختيارى نيز نمى باشد . نـفـس هر انسانى از چيزهاى پليد و كثيف متنفر مى شود همانگونه كه از چيزهاى ناخوشايند متاثر مى گردد . رذيـلـت اخـلاقـى وقـتى پديد مى آيد كه انسان تحت تاثير اين حالات نفسانى دست به عمل زده , مقاومت وخويشتندارى خود را از دست بدهد و به جبن گرفتار آيد . همانگونه كه عدم تاثيرنفسانى مطلقا , در اين موارد تهور است كه فضيلت به حساب نمى آيد . ثانيا ; حضرت ابراهيم خليل (ع ) كه سالها با بت پرستى مبارزه كرده و امتحانات و ابتلائات فراوانى را پشت سر گذاشته بود , اميد و بيم و خوف و هراس را تنها دررابطه با خداوند معنا مى كرد نه در رابطه با هواى نفس و خويشتن خود . خوف ايشان از اين بود كه مبادا اين افراد كه به صورت ميهمان به منزل وارد شده اند از بت پرستان باشند و قصد مخالفت با خداوند را داشته باشند .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 10 ص 321
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تاريخ گواه آن است كه دين صابئى گرچه در حران سيطره داشت اما در ساير شهرها نيزرواج پيدا كرده بود . از اين رو هيچ لزومى ندارد كه بگوئيم حضرت از دين صابئين خبر نداشته اند و در ميان قوم ايشان پيروان اين دين موجود نبوده اند .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 7 ص 248
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مـمـكـن است ابراهيم در طول روز نيز مشغول احتجاج با قوم خود بوده و بعد از اتمام حجت هاى گوناگون شب فرا رسيده و شب هنگام از اين شيوه استفاده نموده باشد . نـيـزمـمكن است هوا ابرى بوده يا قوم او به دعا و قربانى براى بتها مشغول بودند وفرصت احتجاج نبوده است . پـاسخ ديگر اينكه اين يك شيوه تبليغى بود كه در مخاطبان او تاثير بيشترى داشت وقتى از ستاره كه كم فروغتر است شروع كند بعد سراغ ماه برود سپس سراغ خورشيد . نشان مى دهد كه او مرحله به مرحله درصدد يافتن پروردگار خويش است و براى يافتن پروردگار خـود آرام نـمى گيرد يعنى حالت حقيقت جوئى ابراهيم و اين نكته را كه سراغ هر موجودى برويد اگـرچـه از بقيه موجودات حسن بيشترى داشته باشد اما بالاخره نقص دارد و نمى تواند خدا باشد بهتر به منصه ظهور مى گذارد .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 7 ص 198
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آيـه 43 سـوره مـريـم كـامـلا روشـن مـى شـود كه حضرت ابراهيم عليه السلام , حقيقت امررا مى دانسته و خداوند سبحان را به عنوان خالق كون و مكان عبادت مى كرده اند . امـابراى آنكه در قالب استدلال و برهان بهتر بتوانند حق را عيان سازند , به صورت ظاهرى خود را در شمار مشركان يا كافران قلمداد فرموده و سپس نظريه كفر و ستاره پرستى را رد نموده اند . ايـن روش اسـتدلال بسيار به لحاظ روانى تاثير و مفيد است از قراين و شواهد اين امر اين است كه ايـشـان در آيـه 77 از سوره انعام در همان حال استدلال مى فرمايند كه : 000 لئن لم يهدنى ربى لاكونن من القوم الضالين . ايـن آيـه نـشان مى دهند كه ايشان به خداوند تبارك و تعالى ايمان داشته اند و تلويحابه مخاطبان خود مى گويند اگر خدا كسى را هدايت نكند او از گمراهان خواهد بود .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 7 ص 184
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ميان مفسران و مورخان درباره اينكه آزر پدر حضرت ابراهيم بوده است يانه اختلاف است . برخى مى گويند آزر عموى ابراهيم عليه السلام بوده , برخى مى گويند جد مادرى ايشان بوده , و برخى مى گويند بزرگ و سرپرست بوده بدون آنكه نسبت خويشاوندى داشته باشد . اين دسته از مفسرين قائلند كه پدر حضرت در همان اوان كودكى ايشان درگذشته است . از برخى روايات نيز استفاده مى شود كه آزر پدر حضرت ابراهيم عليه السلام بوده است . ثانيا ; هر چند ادله و روايات دلالت دارند كه نياكان پيامبر اكرم (ص ) همه موحد بوده اند , اما حتى اگـر چـنـيـن نـباشد نه تنها قدحى و نقصى بر حضرت ايشان (ص ) وارد نيست بلكه بر عظمت و بزرگى ايشان نيزافزوده مى شود . چـرا كـه مـخالفت با سيره و سنت نادرست نياكان , خصوصا پدران نشان دهنده استقلال فكرى و بزرگى شخصيت انسان است . ثالثا , از آيات 114 سوره توبه , 4 سوره ممتحنه و 72 از سوره انبياء و 49 سوره مريم به دست مى آيد كـه حـضـرت ابـراهيم در اوان كودكى براى آزر از خداوند طلب آمرزش مى كند اما بعد از آنكه متوجه قضاى الهى درباره كفار من جمله آزر مى گردداز او تبرى مى جويد . امـا در آيـه 41 از سـوره ابـراهـيـم بيان شده است كه حضرت ابراهيم در اواخر عمر شريف خود از خداوند براى والد خود طلب آمرزش مى نمايند . از اين رو مى توان گفت كه آزر پدر ايشان نبوده است . چرا كه در اوان كودكى يك بار براى آزر طلب آمرزش نمودند و بعد از او تبرى جستند . از قـرائن لـطـيف ديگراين است كه در اين آيه حضرت از واژه والد استفاده كرده اند كه صرفا بر پدر ومادر اصلى و حقيقى اطلاق مى شود . امـا در آيـات ديـگـر كـه در مورد آزر است از واژه اب استفاده كرده اند كه كاربرد آن اعم از پدر حقيقى است . در برخى روايات ازنام پدر ابراهيم به تارخ اسم برده شده و عهد عتيق نيز مويد آنست .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 7 ص 168
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مـورد حـضرت ابراهيم (ع ) كه در آيه 89 سوره صافات : فقال انى سقيم در حالى كه مريض نبوده است و در آيه 63 سوره انبياء قال بل فعل كبيرهم هذا در حالى كه خودش بتها را شكسته بـود ولـى بـه بـت بزرگ نسبت داد , و در مورد حضرت يوسف ( آيه 70 يوسف ) ثم اذن موذن ايتها العير انكم لسارقون ترجمه : سپس كسى صدازد , اى اهل قافله شما دزد هستيد . در حـالـى كـه بـرداران يوسف مرتكب دزدى نشده بودند , جواب اين است كه اينگونه سخنان كه بـحـسـب بـعـضـى از اخبار از روى توريه اراده معناى ديگر از كلام گفته شده , بخاطر مصالح مـهمترين بوده است و ازبعضى از آيات مى توان استظهار كرد كه با الهام الهى بوده است , خلاصه چنين دروغهايى گناه و مخالف با عصمت نيست .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دليل اين مطلب آن بود كه حضرت ابراهيم عليه السلام دريافته بودند كه وضعيت به گونه اى است كه اگر مغالطه نمرود را فاش كنند , نه خود نمرود مى پذيرد و نه حضارجلسه كه مشغول تاييد و تصديق نمرود بودند و چه بسا اين كار به ضرر ايشان تمام مى شد . از اين رو استدلال ديگرى كردند كه ديگر غرور قدرت مغالطه كارى در آن رانداشت و تسليم شد .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 2 ص 351
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد حضرت ابراهيم عليه السلام حصول اطمينان مطلق بود به گونه اى كه راه بر هرگونه خطور قلبى و وهمى مسدود شود . يـعـنـى از آنـجا كه راه ادراكات وهم و احكام آن حس است , از پيروى عقل و تاييد آن اكراه دارد , گرچه نفس ايمان و ايقان داشته باشد . از اين رو قوه خيال همواره در كار است و وسوسه مى كند هر چه ايمان و ايقان وجود دارد . حضرت ابراهيم عليه السلام نيز ايمان و ايقان كامل داشتنداما مى خواستند كه نفس ايشان سكون و قرار پيدا كنند و خطورات وهميه سبب آزار واذيت ايشان نگردند . از ايـن رو از خـداونـد درخواست كردند كه به عيان كيفيت زنده كردن مردگان را ببيند گرچه ايمان و ايقان قلبى داشتند .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 2 ص 372
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر يك از پيامبران اولوالعزم داراى كتاب آسمانى بوده اند كه نام بعضى از آن ها معروف و شناخته شده است; مانند: قرآن مجيد ـ كتاب آسمانى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، ـ و انجيل ـ كتاب آسمانى حضرت مسيح(عليه السلام)، ـ و تورات، كتاب آسمانى حضرت موسى(عليه السلام); اما نام كتاب حضرت نوح و حضرت ابراهيم(عليهاالسلام) به روشنى نيامده است و تنها مى توان نام «صحف» را براى كتاب آسمانى حضرت ابراهيم(عليه السلام) از آيه ى 19 سوره ى اعلى (صُحفِ اِبراهيمَ و موسى) استفاده كرد; همان گونه كه نام كتاب حضرت نوح را نيز «صحف» گفته اند.
در روايتي هم آمده است که ابوذر از پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ سؤالاتي ميكند، از جمله سؤال ميكند كه: خداوند چند كتاب نازل فرموده است؟ حضرت فرمودند: «يكصد و چهار كتاب، ده صحيفه بر آدم، پنجاه صحيفه بر شيث، سي صحيفه بر أدريس، ده صحيفه بر ابراهيم، (كه مجموعاً يكصد صحيفه ميشود) و تورات و انجيل و زبور و قرآن».
از اين روايت به خوبي استفاده ميشود كه ده صحيفه بر حضرت ابراهيم نازل شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ولادت پيامبران و برخي از اولياء تحت شرايط خاص بوده است.
مثلاً تولد حضرت ابراهيم، موسي و عيسي داراي شرايط ويژهاي بوده است. و تولد پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تحت شرايط خاص ميباشد، به علت شرايط حاكم بر زمان آنها از لحاظ سياسي و اجتماعي ولادت آنها مورد توجه خاص حضرت حق بوده است.
در منابع تاريخي آمده است كه پادشاهي در زادگاه ابراهيم حكمراني ميكرد، به نام نمرود و در عصر او علم نجوم از پيشرفت قابل توجهي برخوردار بوده، به طوري كه منجمين از موقعيت ستارگان حوادث و پيشامدهاي آينده را پيشگوئي مينمودند و آن را در اختيار پادشاهان عصر خود قرار ميدادند و بر اساس آن علم برنامهريزي و تدبير امور مينمودند و آنان براي حفظ تاج و تخت خود اقدامات لازم را انجام ميدادند. منجمين درباره نمرود در راستاي اين اهداف به نمرود خبر دادند كه در اين سرزمين فرزندي متولد ميشود كه قدرت تو را مورد مخاطره قرار ميدهد، بدين صورت تولد ابراهيم، به عنوان يكي از خطرات تهديد كننده براي حكومت طاغوت زمان (نمرود) مطرح شد.
لذا وقتي كه زمان ولادت ابراهيم نزديك شد، ستاره شناسان خطر ولادت او را به نمرود گوشزد نمودند، بعد از مدتي، زمان موعود فرارسيد. لذا نمرود دستور داد تمام زنان باردار كه در آن زمان بچهدار ميشوند تحت نظر باشند و فرزند متولد شده آن سال همه قتل عام شدند و در كودكي سرشان بريده شود. امّا آثار حاملگي در مادر ابراهيم مخفي بود. لذا مادر او تحت نظر نبود، وقتي آثار وضع حمل و تولد ابراهيم را مادرش احساس كرد و درد زايمان و آثار و علائم ولادت ظاهر گشت. براي جلوگيري از كشته شدن فرزندش و به الهام خداوند از شهر بيرون رفت و در خارج شهر به كوههاي اطراف پناهنده شد و در يك غاري مأوي گزيد. مادر ابراهيم بعد از تولد فرزندش در غار از آنجا خارج شد و به سرعت سوي منزل خود رفت، تا كسي از تولد فرزند او آگاهي نيابد. در غار از بيرون به امر خداوند بسته شد و ابراهيم انگشت ابهام خود را ميمكيد و روزي او را خداوند به آن وسيله تأمين مينمود، تا اينكه ابراهيم به سن نوجواني رسيد.
آذر كه پدرخوانده يا عموي ابراهيم بود از مادر ابراهيم ميپرسيد و او جواب داد كه بچهاي متولد شد و مرد. در هر صورت ولادت او به جهت اقتضاي زمان كاملاً در مخفيگاه و در خفاء و پنهاني بوده است.[1]
تمام مورخان درباره مخفي بودن ولادت حضرت ابراهيم اتفاق نظر دارند،[2] درباره محل تولد آن حضرت و شهر و زادگاه آن حضرت نيز اختلاف جزئي وجود دارد امّا منطقهاي كه ولادت آن حضرت در آن بوده است قطعاً خاورميانه كه منطقه جغرافيايي فعلي يا قسمتي از خاك تركيه و عراق و يا سوريه و فلسطين بوده است. چنان كه ذكر شد در تركيه غاري است كه مشهور شده محل ولادت ابراهيم ميباشد، درباره پيشرفت حيرتآور علم ستاره شناسي از اسناد و مدارك تاريخي بر ميآيد كه در منطقه بين النهرين كلانيان و اهل بين النهرين و تمدنهاي اين منطقه درباره علم ستارهشناسي بسيار برجسته بودند. از اين آثار نيز ميتوان استنباط كرد كه محل تولد ابراهيم در همين منطقه بوده است. و نام پادشاه و حاكم معاصر ابراهيم ابراهيم نيز غالباً نمرود گفته شده است.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مينماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نميكند.
(نهجالبلاغه ـ حكمت 281)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طبري، تاريخ الرسل و الملوك، ج 1، چ دوم، بيروت،دار الكتب العلميه، بيروت، چ دوم، ج 1، ص 143؛ و ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 1، دار صادر، بيروت، 1402، ج 1، ص 94، مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دار المعرفه، بيروت، ج 1، ص 44؛ و مجلسي، بحار، ج 12، دار الكتب، اسلاميه، تهران، چ سوم، 1363، ج 12، ص 30؛ و ابن كثير، البدايه و النهايه، ج 1، بيروت، 1410، ص 266.
[2] . منابع پيشين، طبري، مسعودي، و ابن اثير، پيشين، ج 1، ص 843 و 94 و 44؛ و شيخ صدوق،اكمال الدين، علي اكبر غفار، ج سوم، قم، جامعه مدرسين. 1416، ص 137 ـ 138، و ص 140؛ و علامه طباطبايي، الميزان، ج 7، چ پنجم، تهران، اسلاميه، 72، ص 320؛ و مسعودي، اثبات الوصيه، ص 52 ـ 55.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[1] از انبياي بزرگ الهي و اولوالعزم ميباشد كه داراي كتاب آسماني و دين حنيف و اسلام بوده است. يعني دين اسلام، همان دين ابراهيم ميباشد كه در آيات قرآن از جمله همين آيه، بدان تصريح شده است. «واتبع ملة ابراهيم حنيفاً»[2] و آية «ملة ابيكم ابراهيم هو سمّكُمُ المسلمين من قبل...»[3] در قرآن آيات زيادي دربارة حضرت ابراهيم و سرگذشت و امتحانات آن حضرت آمده است و يكي از انبياي بزرگي است كه در قرآن از او تجليل فراوان شده است و پيامبر اكرمـ صلّي الله عليه و آله ـ از نسل آن حضرت است و به بيان ديگر ائمه معصومين هم از نسل آن حضرت هستند، و همة آنها از نسلهاي پاك به وجود آمدهاند و هيچ گونه شرك و كفر و نفاق در وجود آنها رخنه نداشته است چنان كه در زيارت وارث چنين ميخوانيم «اشهد انك كنت نوراً في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهرة لم تُنجسك الجاهليه بِاَنجاسِها و لم تُلبِسكَ من مدلهمات ثيابها...»[4] اين زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ) است كه به آن حضرت در اين زيارت چنين اداي شهادت ميكنيم كه شهادت ميدهم تو اي امام نوري بودي در صلبهاي پاك و مطهر و در رَحِم پاك مادران پاك قرار گرفتهاي و هيچ وقت شرك و كفر جاهلي تو را آلوده نساخته است ـ حاصل اينكه تو امامي هستي كه از پدران پاك و مادران پاك به وجود آمدهاي به طوري كه هرگز به خداوند كفر و شرك نورزيدهاند ـ بنابراين ؟؟؟؟ و شواهد بسياري نميتوان گفت پدر ابراهيم خليل كافر بوده است چون ابراهيم خليل از اجداد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه هستند.[5]
دربارة پدر حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ چيزي كه عدّهاي را به اشتباه انداخته تا او را كافر بدانند احتمالاً همين آيه قرآن است كه چنين ميفرمايد: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ»[6] و «إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ»[7] در سورة مريم از آية 41 الي 50 داستان برخورد ابراهيم با آزر با لفظ «اَبْ» پدر آمده است كه ابراهيم ـ عليه السّلام ـ چون از قبل و ازكودكي و نوجواني راه هدايت را يافته بود چنانكه قرآن ميفرمايد: «و لقد آتينا ابراهيم رشدَهُ من قبل و كنا به عالمين» از اين جهت بتپرستي آنها در نظرش بسيار زشت مينمود لذا دائماً به آنها اعتراض ميكرد و از اعتراض او همه باخبر بودند و همه او را به اين اعتراضش شناخته بودند. لذا درگير بود در خانوادهاش و در جايي كه زندگي ميكرد و با سرپرست خود كه شايد عمويش بود يا پدربزرگ مادريش و يا كس ديگري كه مردم او را پدر ابراهيم ميشناختند چون ابراهيم در كودكي يا قبل از تولدش پدرش را از دست داده بود وتحت كفالت و سرپرستي عمويش كه با مادرش ازدواج نموده بود زندگي ميكرد و عرفاً كسي كه تحت كفالت هر كس بزرگ شد پدر او محسوب ميشود، چنان كه قرآن اين حقيقت را بيان ميكند و از آن فرد كه نامش آزر بوده است ـ به عنوان پدر ياد ميكند درحالي كه در اخبار معتبر و تواريخ معتبر شجره ابراهيم چنين آمده است : «ابراهيم بن تارخ بن تاجود بن ساروغ بن ارغو بن آبربن شالخ بن .... بن سام بن نوح پيامبر ـ عليه السّلام ـ »[8] بنابراين نام پدر ابراهيم آزر نبوده است بلكه آزر فردي بوده است بتپرست و منجم نمرود و شغلش هم نجاري بوده ـ نام مادر ابراهيم ورقه خواهر ساره مادر لوط دختر لاهج كه پيامبر انذار كننده بوده است. و تولد ابراهيم هم بنابر نقل مورخين در غاري بيرون از شهر بوده است كه امروزه گفته ميشود در تركيه فعلي چنين غاري موجود است و از قداست برخوردار ميباشد و مردم از آن بازديد ميكنند بنابراين نام پدر ابراهيم تارخ و نام مادرش ورقه بوده است ـ و نام ناپدري او كه كفيل او بود و مادرش بعد از پدرش با او ازدواج كرده بود آزر بوده است كه در قرآن از آن ياد شده و در عرف عرب متداول است كه عمو را پدر ميگويند و در عرف عجم نيز اين طور است كه گاهي ميشود عموي بزرگ را فرزندان برادرش «پدر» ميگويند.[9] چنين چيزي در جوامع و عرف ما نيز كاملاً مشاهده ميشود كه به عمو پدر ميگويند مخصوصاً زماني كه پدر فرزند در خردسالي از دنيا برود و فرزند تحت سرپرستي و كفالت عمو بزرگ شود، فلذا عُرفِ روزگار حضرت ابراهيم آزر را براي ابراهيم پدر ميدانستند. حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ در آغاز راه مبارزه با بتپرستي با اين فرد درگير شد چنان كه قرآن ميفرمايد: «قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا»[10] حضرت ابراهيم او را دعوت به توحيد كرد و او در جواب گفت: «اي ابراهيم آيا از خدايان ما رويگرداني و آنها را منفور ميداني، اگر به اين عملت خاتمه ندهي تو را سنگسار مينمايم، از من دور شو برو از پيش من ابراهيم در جواب ناپدري خود و تندخويي او براي او آرزوي بخشش از خدا نمود و با او به نيكي برخورد كرد و جدا شد و..
مرحوم علامه طباطبايي بهترين صاحب نظري است كه در اين باره تحقيق ژرف نموده و جواب بسيار كامل و متيني از قرآن به اين شبهه ميدهد و آن فرد را پدر واقعي حضرت ابراهيم نميداند و با جواب متقن و محكم اين شبهه را جواب ميدهد با اين آية شريفة «رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ»[11] اين آيه دعاي حضرت ابراهيم است بعد از ساختن خانة كعبه كه در حق پدر و مادر واقعي خود از خدا خواسته است كه با لفظ «والديّ» اداء شده است اين لفظ با لفظ «اَب» فرق دارد كه اعم از «والدي» ميباشد. اب به غير پدر هم اطلاق ميشود ولي لفظ «والد» منحصراً دربارة پدر حقيقي استعمال ميشود.
بنابراين از دو طريق استفاده ميشود كه پدر ابراهيم ـ عليه السّلام ـ كافر نبوده، طريق اوّل روايات اسلامي و اعتقادي شيعه كه اجداد پيامبر را موحد معرفي ميكند كه هيچ گاه بتپرستي نكرده و منكر خداوند نبودهاند ـ طريق دوّم از خود قرآن استفاده ميكنيم كه آزر پدر واقعي ابراهيم نبوده بلكه پدر واقعي ابراهيم همان كسي است كه در حق او به طور جدّي بعد از اتمام ساختمان كعبه دعا نموده است كه دعاي مستجاب ميباشد چون خداوند از دعا دربارة مشركين نفي كرده است زيرا خداوند دعا در حق مشركين و كفار را قبول نميفرمايد ولو دعا كننده پيامبر باشد چنانكه در قرآن اين حقيقت وجود دارد.[12] علاوه بر اين نام پدر ابراهيم تارخ ميباشد چنان كه در تورات نيز آمده است.[13] دليل ديگري كلامي است در اين باره كه انبياي الهي همگي معصوم هستند مخصوصاً در عقايد شيعه و هيچ گاه معصوم پدري مشرك و كافر نخواهد داشت و اصولاً تمام پيامبران از پدران موحد و خداپرست به وجود آمدهاند چنانكه گذشت.
براي مطالعه بيشتر در اين مورد به كتاب ترجمة الميزان، ج 7، مراجعه بفرماييد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة آل عمران، آية 67.
[2] . سورة نساء آية 125.
[3] . سورة حج، آية 78.
[4] . مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي، زيارت وارث و اوائل پيشين، ص 8.
[5] . اوائل المقالات، شيخ مفيد، چاپ اوّل، تهران، انتشارت دانشگاه، 1413، ص 8.
[6] . سورة انعام، آية 74، مريم، 42.
[7] . سورة انبياء، آية 51.
[8] . منهاج سراج، طبقات ناصري،چاپ اوّل، انتشارات دنياي كتاب، تهران63، ص 24 و تاريخ طبري، ج اوّل، چاپ اوّل، انتشارات بنياد فرهنگ، 1352، ص 172 و تاريخ انبياء ترجمة عمادزاده، انتشارات اسلام، 74، ص 283 و اثبات الوصية، مسعودي، چاپ دوّم، انتشارات اسلاميه، 1362، ص 54.
[9] . چنان كه در آية 132 بقره، اب ـ به جاي عمو استعمال شده: «... الهك و آله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحق ... » كه دربارة حضرت يعقوب است ـ در حالي كه ـ اسماعيل عموي حضرت يعقوب است ولي با لفظ «اب» گفته شده.
[10] . سورة مريم، آية 46.
[11] . سورة ابراهيم، آية 41.
[12] . طبق آية 114 سورة توبه كه خداوند از دعا دربارة مشركين ولو پدر و مادر باشد نفي كرده است ـ و از اين آيه معلوم ميشود كه حضرت ابراهيم با آزر قطع رابطه نمود به خاطر مشرك بودنش لذا دعاي اتمام ساختمان كعبه او را شامل نميشود بلكه پدر اصلي ابراهيم را شامل ميشود.
[13] . علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه، ج 7، ص 258 الي 265.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|