|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های موعود گرایی و منجی گرایی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ظاهرا آنچه باعث طرح اين سؤال شده، توقيعى است كه از جانب امام زمان )عج( خطاب به على بن محمد سمرى )ره(، آخرين نايب از نواب اربعهى عصر غيبت صغرى، صادر شده و متن آن چنين است:
»بسم الله الرحمن الرحيم) يا على بن محمد سمرى! أعظم الله أجر اخوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام، فاجمع أمرك و لا توص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة، فلا ظهور الا بعد اذن الله - تعالى ذكره -، و ذلك بعد طول الأمد و قسوة القلوب و امتلاء الأرض جورا) و سيأتى الى شيعتى من يدعى المشاهدة قبل خروج السفيانى و الصيحة، و هو كذاب مفتر، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم)« ( »علامه طبرسى«، الاحتجاج، ج 2، ص 297 )نجف: 1386 ق(؛ به نقل از »آيت الله سيد حسن شيرازى«، كلمة الامام المهدى، ترجمه حسن تاجرى) ص 284: به نام خداوند بخشندهى مهربان) اى على بن محمد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را در [صبر بر مرگ) تو زياد گرداند) تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت) پس كارهايت را جمع و منظم كن و به هيچ كس وصيت منما كه بعد از تو جانشين تو شود كه غيبت تامه واقع شده است و ديگر جز تا زمانى كه خداوند متعال اذن دهد، ظهورى نخواهد بود) اين، بعد از مدتى طولانى و تيره و سخت شدن دلها و پر شدن زمين از ظلم و جور خواهد بود) به زودى به نزد شيعيان ما كسانى خواهند آمد كه ادعاى ديدار و مشاهده مىكنند) بدانيد كه هر كس پيش از خروج سفيانى و [شنيده شدن) صيحهى آسمانى ادعاى مشاهده كند، دروغگو و تهمت زننده است؛ و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم)
اما همان طور كه »آيت الله صافى گلپايگانى« متذكر شده است، بايد گفت: »اين توقيع، اعلام پايان يافتن غيبت صغرى و شروع غيبت كبرى است؛ به ويژه با توجه به تأكيدى كه در آن هست كه: جناب على بن محمد سمرى )ره(، احدى را به عنوان نايب خود معرفى نكند! نشان مىدهد كه هدف اصلى آن، اعلام صريح بطلان ادعاى افرادى است كه در غيبت كبرى، ادعاى نيابت و سفارت خاصه و وساطت بين امام و مردم مىكنند)
بنابراين، چنان كه بعضى بزرگان هم فرمودهاند، ممكن است مراد از »مدعى مشاهده« - كه كذاب و مفترى خوانده شده - كسانى باشند كه ادعاى نيابت كنند و بخواهند با دعوى مشاهده و شرفيابى، خود را واسطهى بين امام و مردم معرفى كنند) همچنين ممكن است مراد از توقيع مذكور، نفى ادعاى اختيارى بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ يعنى اگر كسى مشاهده و ارتباط را به اختيار خود ادعا كند، به اين صورت كه »هر وقت بخواهد، خدمت امام )عج( شرفياب مىشود و يا ارتباط پيدا مىكند«، كذاب و مفترى است) اين ادعا در غيبت كبرى از هيچ كس پذيرفته نيست؛ حال يا اين كه كسى كه اين سمت را به راستى داشته باشد، پيدا نخواهد شد، يا اگر كسى هم آن را دارا باشد، از ديگران مكتوم مىدارد و به كسى اظهار و افشا نمىكند)« ( پاسخ به ده پرسش، صص 64 - 65: با اندكى تصرف در عبارت)بايد بيفزاييم كه دلايل متعددى نيز بر تأييد اين نحوه تلقى از توقيع مذكور وجود دارد:
- اولا: در احاديث متعددى، به ويژه از پيامبر اكرم )ص( نقل شده است كه ايشان يكى از سعادتهاى انسانهاى عصر غيبت را توفيق ادراك حضرت مهدى )عج( دانستهاند؛ مثلا در كتاب »كمال الدين و تمام النعمة« از ايشان روايت شده است كه: »طوبى لمن أدرك قائم اهل بيتى و هو يأتم به فى غيبته قبل قيامه« ( به نقل از منتخب الأثر، ص 51: خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا در حالى درك كند كه او را در زمان غيبتش و پيش از قيامش، امام خود قرار داده است) يا »طوبى لمن أدرك قائم اهل بيتى و هو مقتد به قبل قيامه يأتم به و بأئمة المهدى من قبله)« ( همان، ص 511: خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا در حالى درك كند كه قبل از قيامش به او اقتدا كرده و او و امامان هدايت يافته پيش از او را امام خود قرار داده است)
- ثانيا: در طول تاريخ غيبت كبرى، اشخاص جليل القدر و مورد وثوقى كه در عدالتشان نمىتوان ترديد كرد، از ارتباط يا شرفيابى خود به خدمت حضرت ولى عصر )عج( خبر دادهاند و گفتههاى ايشان به طور تقريبا متواتر در كتب معتبرى نقل شده است كه شايد از همه مهمتر و غير قابل خدشهتر، يكى توقيعاتى باشد كه از جانب امام زمان )عج( براى مرحوم شيخ مفيد صادر شده است) ( اين توقيعات در الاحتجاج طبرسى، ج 2، صص 318 - 325 )نجف: 1386)آمده است، به نقل از: كلمة الامام الهدى، صص 188 - 201) ديگرى، شرفيابى افراد بسيار عالم و متقى همچون مقدس اردبيلى، علامه حلى و سيد بحرالعلوم است كه كسى در صداقت و
عدالت آنها كمترين ترديدى به خود راه نداده است ( »آيت الله صافى گلپايگانى«، دوازده حكايت از معتبرترين حكايتهاى شرفيابى خدمت امام زمان )عج( را در كتاب خويش با ذكر سند معتبر ارائه كرده است؛ ر)ك: منتخب الأثر، صص 412 - 420)
البته نكتهى بسيار مهمى كه در اين زمينه، بايد به آن توجه كرد، اين است كه نبايد ادعاى هر كسى را كه مدعى رؤيت شد، سريعا پذيرفت؛ زيرا اولا: امكان دارد عدهاى بخواهند از اين مسأله سوء استفاده كنند و چه بسا اصل اين توقيع شريف از جانب امام زمان )عج(، براى جلوگيرى از اين سوء استفادهها صادر شده باشد؛ ثانيا: در بسيارى از موارد ممكن است شخصى نه خود امام زمان )عج(، بلكه يكى از اعوان و انصار ايشان را ملاقات كرده باشد؛ اما چون آن ملاقات غير منتظره بوده و از آن شخص كراماتى مشاهده كرده، پنداشته كه اين حتما خود امام زمان )عج( بوده است)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در واقع، سؤال اين است كه حتى اگر ما تعليلهايى را كه در سؤال پيشين دربارهى فلسفهى غيبت امام مطرح شد، بپذيريم، باز هم وقتى كه امام در ميان ما نيست و ما به او دسترسى نداريم، نبودش با بودنش چه تفاوتى دارد؟ چه اشكال دارد كه معتقد شويم: خداوند در آخر الزمان فردى را از مادر متولد مىسازد كه او جهان را پر از عدل و داد مىكند؟ پس ديگر چه نيازى به امام غايب است؟
حقيقت اين است كه در اين سؤال، چنين تلقى شده كه امامت، حداكثر چيزى است شبيه منصب يك مرجع تقليد يا يك حاكم اسلامى، و واضح است كه مرجع تقليد يا حاكمى كه مردم به راحتى به او دسترسى نداشته باشند و او آشكارا امور مردم را رتق و فتق نكند، وجود و عدمش تفاوتى ندارد؛ در حالى كه مقام امام بالاتر از اينهاست) در واقع، پاسخ اين سؤال در دو نكته نهفته است: يكى اين كه مقام امامت و ولايت، مقامى است كه اصل وجودش در عالم هستى ضرورت دارد و اگر نباشد، طومار زندگى مردم در هم پيچيده مىشود؛ دوم اين كه، اگر چه مردم به دلخواه خود به امام دسترسى ندارند، اما چنين نيست كه ارتباط امام با مردم كاملا قطع شده باشد و ايشان به وظيفهى هدايت رسانى خود عمل نكند) اين دو مطلب به بيانى بسيار مختصر، در يكى از توقيعات امام زمان )عج( آمده است كه: »و أما وجه الانتفاع بى فى غيبتى، فكالانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الأبصار السحاب، و انى لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لاهل السماء« ( احتجاج »طبرسى«، ج 2، ص 284؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 290: و اما: كيفيت بهره بردن از من در زمان غيبتم، همانند بهره بردن از خورشيد است، هنگامى كه ابرها روى آن را مىپوشانند و من، امان اهل زمين هستم، همان گونه كه ستارگان، امان اهل آسمانند)
و اينك با مراجعه به آيات و روايات به توضيح هر يك از اين دو مطلب مىپردازيم:
نكتهى اول همان طور كه »آيت الله صافى گلپايگانى« توضيح دادهاند ( منتخب الأثر، ص 269، پاورقى) ، اين است كه فايدهى وجود حجت الهى، تنها در تصرف در امور ظاهرى نيست؛ بلكه مهمترين فوايد وجودى او، امورى است كه بقاء عالم به اذن خداى تعالى وابسته به آن است) چنان كه پيامبر اكرم )ص( فرمودهاند: »النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتى أمان لأهل الأرض، فاذا ذهبت النجوم أتى اهل السماء ما يكرهون و اذا ذهب اهل بيتى أتى اهل الأرض ما يكرهون« ( بحارالأنوار، ج 23، ص 19: ستارگان، امان اهل آسمانند و اهل بيت من، امان اهل زمين هستند) پس هنگامى كه ستارگان بروند، بر اهل آسمان آن چيزى كه نمىپسندند، وارد خواهد شد و هنگامى كه اهل بيتم بروند، بر سر اهل زمين آن خواهد آمد كه نمىپسندند)« اين مطلب شبيه همان عبارتى است كه در توقيع فوق الذكر از امام زمان )عج( نقل شد) و نيز فرمودهاند: »لا يزال هذا الدين قائما الى اثنى عشر اميرا من قريش فاذا مضوا
ساخت الأرض بأهلها« ( بحارالأنوار، ج 36، ص 267) همواره اين دين پا برجاست تا زمانى كه دوازده امير از قريش [در آن امامت دارند)) پس هنگامى كه آنها درگذرند، زمين اهلش را در خود فرو خواهد برد) و اميرالمؤمنين )ع( نيز فرمودهاند: »اللهم بلى، لا تخلوالأرض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا أو خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته« ( نهجالبلاغه، كلمات قصار، شمارهى 141: بار خدايا! آرى! زمين خالى و تهى نمىماند از كسى كه حجت خدا را بر پا مىدارد كه يا آشكار و مشهور است و يا ترسان و پنهان تا حجتها و دلايل روشن الهى از بين نرود) ؛ يعنى اساسا وجود حجت الهى روى زمين ضرورت دارد؛ خواه اين حجت آشكار باشد و خواه مخفى و غايب از ديدهها) ما دربارهى نقش ائمه از اين جهت كه از آن به مقام ولايت تعبير مىشود، قبلا ( در مجلد قبلى، مباحث مشترك امامت و نبوت، در بحث ولايت به امر) بحث كردهايم)
لازم به توضيح است كه ارتباط ما با امام )عج(، كاملا قطع نيست) در توقيع فوق الذكر و در سخنان برخى ديگر از معصومين )ع( ( مثلا از امام صادق )ع( پرسيده شده است: كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟ و ايشان فرموده است: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها سحاب) منتخب الأثر، ص 271؛ و در حديث معروف »جابر« خود پيامبر )ص( فرموده است: انهم ليستضيئون بنوره و ينتفعون بولايته فى غيبته كانتفاع الناس بالشمس ان سترها سحاب) منتخب الأثر، ص 101) اشاره شده كه: امام )عج( مانند خورشيد پشت ابر براى مردم مفيد است) خورشيد پشت ابر، جايش در آسمان آشكار نيست؛ اما ساكنان زمين همچنان از نور و گرمايش بهرهور مىشوند؛ ( مرحوم »علامه مجلسى )ره(« در باب علت تشبيه فوق، چندين وجه ذكر كرده كه برخى از آنها به اختصار عبارت است از:
الف: همان گونه كه مردم دائما منتظرند تا ابرها كنار روند و خورشيد آشكار شود تا از نور و گرمايش بيشتر استفاده كنند، شيعيان مخلص او نيز هر زمان منتظر ظهور اويند)
ب: منكر وجود امام غايب همانند كسى است كه وقتى ابرها خورشيد را پوشاند، وجود خورشيد را انكار كند)
پ: گاهى اين كه خورشيد پشت ابر باشد، براى مردم بهتر است از اين كه بىهيچ حجابى برايشان ظاهر شود) همين طور غيبت امام نيز بيشتر به صلاح مردم است)
ت: اگر كسى به خورشيد مستقيما بنگرد، كور مىشود؛ زيرا توان بينايى او آن قدر قوى نيست) براى بسيارى از مردم كه چشم ايمانشان هنوز كاملا قوى نشده، غيبت امام بهتر است)
ث: گاهى خورشيد براى مردم يك منطقه پشت ابر است؛ اما براى مردم جايى ديگر آشكار است) همين طور ممكن است حضرت براى تنها معدودى از مردم آشكار شود)
ج: هر مقدار موانع و ابرها كنار روند، خورشيد ظاهرتر مىشود) مردم نيز هر قدر موانع معنوى را از جلوى خود بردارند، بيشتر از نور هدايت امام بهره مىگيرند) امام زمان )عج( نيز مسلما وظيفهى خود را - كه هدايت جريان اصلى جامعهى اسلامى باشد - همچنان انجام مىدهد؛ يعنى غيبت او صرفا به معنى اين است كه ما او را از ديگر مردمان تشخيص نمىدهيم؛ نه اين كه او اصلا در ميان مردم نيست) در احاديث مختلف آمده است كه او در ميان مردم هست؛ مشكلات مردم را حل مىكند؛ و فقها و علماى عادى را از جانب خود به رسميت شناخته و آنها را حجت بر مردم قرار داده و تأكيد كرده است كه: »آنها حجت من بر شما هستند) ( در آن توقيع معروف آمده است: »و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و أنا حجة الله )أنا حجة الله عليهم(« احتجاج »طبرسى«، ج 2، ص 282؛ كمال الدين و تمام النعمه؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 288) علاوه بر اينها، خود نيز شخصا مسؤوليت هدايت را انجام مىدهد؛ چنان كه در حديثى از امام صادق )ع( آمده است: »اللهم لابد لأرضك من حجة على خلقك يهديهم الى دينك، و يعلمهم علمك لئلا تبطل حجتك، و لا يضل اتباع اوليائك بعد اذ هديتهم، ظاهرا و ليس بالمطاع و مكتتما مترقبا ان غاب عن الناس شخصه فى حال هدنة لم يغب عنهم مثبوت علمه، فاذا به قلوب المؤمنين مثبة فهم بها عاملون)« ( منتخب الأثر، ص 272) بارالها! همانا بايد در زمين تو حجتى بر آفريدگانت باشد تا آنها را به دين تو هدايت كند و شناخت تو را به آنها تعليم دهد تا حجت تو باطل نشود و پيروان اوليائت بعد از اين كه هدايتشان كردى، گمراه نشوند؛ خواه اين حجت آشكار باشد، ولو اين كه حاكم نباشد و خواه مخفى باشد كه در اين حالت هر چند مردم از تشخيص شخص او عاجز باشند، از فوايد علم سيل آساى او بىبهره نيستند) همين علم، قلوب مؤمنين را تثبيت مىكند و به آن عمل مىكنند)
مطابق حديثى از اميرالمؤمنين )ع(، حضرت مهدى )عج( در غيبتش نه تنها كار هدايت را بر عهده دارد، بلكه در حل مشكلات عادى مردم نيز يار و ياور آنهاست: »منا المهدى الذى يسرى فى الدنيا سراج منير، و يحذو فيها على مثال الصالحين ليحل ربقا، و يعتق رقا، و يصدع شعبا، و يشعب صدعا، فى ستره عن الناس لا يبصر القائف أثره و لو تابع نظره« ( ينابيع المودة، ص 437، به نقل از منتخب الأثر، ص 270: »مهدى از ماست! همان كسى است كه در تاريكى ظلمات با چراغى روشن حركت مىكند و بر رويهى صالحان رفتار مىكند تا در آن گرفتارىها، بندى را بگشايد و اسيرى را آزاد كند و جمعيت [گمراهى) را بپراكند و پراكندگى )حق( را گرد آورد؛ در حالى كه از مردم پنهان است و جوينده، اثر و نشانهى او را نمىبيند؛ هر چند كه در پى او نظر افكند)« در نهجالبلاغه، خطبهى 150 نيز همين حديث نقل شده است با اين تفاوت كه به جاى »منا المهدى الذى«، عبارت »الا و ان من أدركها منا« آمده كه به معنى اين است: »بدانيد آن كس از ما كه اين فتنههاى آخر الزمان را دريابد« مىباشد مقصود همان حضرت مهدى )عج( است)
پس چنين نيست كه وجود امام غايب باعدمش فرق نكند) او در ميان مردم است، هدايت آنها را بر عهده دارد و حلال مشكلاتشان است؛ اما ما عاجزيم از تشخيص اين كه كسى كه همين امروز دست مرا گرفت و مشكل مرا حل كرد، چه بسا خود امام يا فرستادهاى از جانب او بوده است) البته چنان كه در پاسخ سؤال بعد خواهيم گفت، يكى از فلسفههاى چنين غيبتى اين است كه كسى نتواند به اسم اين كه نايب و داراى ارتباط با امام است، سوء استفادهاى انجام دهد)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيش از ورود براى پاسخ به اين سؤال، تذكر دو نكته لازم است:
1) اگر به محيط پيرامون خود توجه كنيم، در مىيابيم كه در عالم آفرينش، امور بسيار زيادى هست كه ما فلسفهى آنها را نمىدانيم و اگر آنچه را كه مىدانيم، با آن چه را كه نمىدانيم، مقايسه كنيم، درمىيابيم كه نادانستههاى ما به مراتب بيش از دانستههاى ماست؛ لذا اگر در عالم آفرينش، حكمت و فلسفهى چيزى را ندانستيم، نبايد وجود هر گونه حكمت و فلسفهاى را براى آن منكر شويم)
2) ميان ندانستن سر غيبت و امكان وقوع غيبت، هيچ ملازمهاى وجود ندارد؛ يعنى چنين نيست كه اگر ما سر غيبت را درك نكنيم، مجبور به انكار وقوع آن شويم) همان گونه كه ما سر وجود بسيارى از اشياى پيرامون خود را
نمىدانيم، اما آنها را انكار نيز نمىكنيم؛ لذا وقتى پيامبر اكرم )ص( و ساير معصومين )ع( بر وقوع چنين حادثهاى خبر دهند، ما به عنوان يك مؤمن آن را مىپذيريم؛ ولو اين كه حكمت آن را درك نكنيم و خداوند تعالى، ايمان به غيب را يكى از صفات متقين دانسته است: هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب ( بقره 2 - 3/2: [اين كتاب كه در آن ترديدى نيست) هدايتى براى متقين است) همان كسانى كه به غيب ايمان دارند)
با اين دو مقدمه، اكنون به سراغ پاسخهايى مىرويم كه ائمه اطهار )ع( در مقابل اين سؤال مطرح كردهاند) اين سؤال كه غيبت چه سرى دارد، در زمان خود ائمهى اطهار )ع( و حتى از خود امام زمان )عج(، نيز پرسيده شده است) آن بزرگواران در پاسخ دو گونه برخورد كردهاند) در مواردى تصريح كردهاند كه فلسفهى واقعى غيبت تا زمان ظهور ايشان هيچ گاه روشن نخواهد شد؛ اما در عين حال برخى حكمتها و فوايد و مصلحتهايى را كه موجب غيبت شده است، مطرح كردهاند و به اين وسيله خواستهاند كارى كنند كه ما خيال نكنيم واقعا هيچ مصلحتى در غيبت آن بزرگوار وجود ندارد و فقط تذكرى است كه اين مصلحتها، همهى قضيه نيست و سر واقعى آن، امرى بزرگتر است) اينك، احاديثى در هر دو مورد مىآوريم:
در خصوص پاسخ اول - كه سر واقعى غيبت تا زمان ظهور معلوم نخواهد شد - مثلا عبدالله بن فضل هاشمى از امام صادق )ع( روايت مىكند: »ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره، كما لا ينكشف وجه الحكمة لما اتاه الخضر من خرق السفينة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى )ع( الا وقت افتراقهما؛ يابن الفضل، ان هذا الأمر امر من الله تعالى، و سر من سر الله و غيب من غيب الله، و متى علمنا أنه عزوجل حكيم، صدقنا بأن
أفعاله و أقواله كلها حكمة و ان كان وجهه غير منكشف لنا« ( كمال الدين و تمام النعمة شيخ صدوق، به نقل از »آيت الله صافى گلپايگانى«، منتخب الأثر، صص 266 - 7: اما وجه حكمت در اين مسأله جز بعد از ظهور او آشكار نخواهد شد؛ همان گونه كه وجه حكمت كارهاى خضر )ع(، يعنى خراب كردن كشتى، كشتن پسر بچه و تجديد بناى ديوار براى حضرت موسى )ع( تا زمان جدايىشان معلوم نشد) اى پسر فضل! اين مطلب، امرى از امور الهى و سرى از اسرار الهى و غيبى از غيوب الهى است و وقتى ما دانستيم كه خداوند عزوجل حكيم است، تصديق خواهيم كرد كه همهى كارها و سخنانش حكيمانه است؛ ولو اين كه ما حكمت آنها را درنيابيم) درك اين مسأله به حدى براى انسانهاى عادى دشوار است كه حتى خود امام زمان )عج( در توقيعى، در عين حال كه برخى مصلحتهاى اين غيبت را متذكر مىشود، توصيه مىكند: از حقيقت اين امر خيلى جست و جو نكنيد كه آن را نخواهيد دانست: »اما علم ما وقع من الغيبة، فان الله عزوجل يقول: يا أيها الذين آمنوا لا تسئلوا عن أشياء ان تبدلكم تسؤكم،))) فاغلقوا باب السؤال عما لا يعينكم، و لا تكفلوا علم ما قد كفيتم)))« ( كمال الدين و تمام النعمة، به نقل از منتخب الأثر، ص 267؛ و الاحتجاج طبرسى، ج 2، ص 284، به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 290: اما علت رويداد غيبت، پس خداوند تعالى فرموده است: »اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از چيزهايى كه اگر برايتان آشكار شود، ناراحتتان مىكند، سؤال نكنيد«))) پس باب سؤال را بر آنچه به حالتان فايده ندارد، ببنديد و خود را براى دانستن آنچه كه از شما نخواستهاند، در زحمت نيندازيد)
اما در احاديث، برخى وجوه ديگر نيز به عنوان برخى مصالح مترتب بر غيبت ذكر شده است؛ از جمله:
1) به گردن نداشتن بيعت و تعهد نسبت به هيچ حكومت جائرى: چنان كه در همين توقيع فوق الذكر آمده است: »اما علم ما وقع من الغيبة))) انه لم يكن لأحد من آبائى و قد أوقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه، و انى أخرج حين أخرج و لا بيعة لأحد من الطواغيت فى عنقى)« ( منبع پيشين: اما علت رويداد غيبت! همانا هيچ يك از پدران من نبودند مگر اين كه بيعت و تعهدى در مقابل حكومتهاى طاغوت زمان خود داشتند) ولى من هنگامى كه قيام مىكنم، تعهدى نسبت به هيچ يك از طاغوتها بر عهدهام نيست)
2) در برخى از احاديث، علت آن خوف از كشته شدن ذكر شده است) ( مثلا در كتاب الغيبة از »شيخ طوسى«، از »زراره« نقل شده است: [كه امام صادق )ع( فرمود) ان للقائم غيبة قبل ظهوره) قلت: لم؟ قال: يخاف القتل؛ به نقل از منتخب الأثر، ص 269) و ظاهرا همين حديث با سلسله اسناد ديگرى در كتاب شريف كافى نيز آمده است) و مىدانيم كه امامان ما، همگى توسط دشمنانشان به شهادت رسيدند؛ به ويژه آخرين امامان؛ يعنى امام هادى )ع( و امام عسگرى )ع( كه در همان سنين جوانى شهيد شدند و دشمنان درصدد بودند تا امام زمان را نيز در همان طفوليت به شهادت برسانند) البته اصل اين مطلب، حدوث غيبت را توجيه مىكند و نه بقاى غيبت را) هر چند ازين حيث كه تا وقتى اسباب و علل ظاهرى براى حفظ جان ايشان و برقرارى حكومت عدل مهيا نشود، جان ايشان همچنان در خطر است، مىتوان آن را توجيهى براى بقاى غيبت نيز دانست)
3) آزمايش و امتحان مؤمنان: در احاديث متعددى، يكى از حكمتهاى غيبت، آزمايش و امتحان مؤمنين براى جدا شدن مؤمنين واقعى از مدعيان دروغين ديندارى معرفى شده است) مىدانيم كه يكى از سنتهاى الهى، سنت ابتلا و امتحان است و خداوند هر كس را كه ادعاى ايمان داشتن مىكند، مورد امتحان قرار مىدهد تا صدق يا كذب ادعايش آشكار شود: أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون - و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين ( عنكبوت 2 - 3/29: آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند: »ايمان آورديم!« رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟ به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند، آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفتهاند، معلوم دارد و دروغگويان را نيز معلوم كند) اين غيبت نيز، خود امتحانى براى مؤمنين است؛ هم امتحان ايمانشان و هم امتحان عملشان) اما امتحان ايمانشان از اين حيث است كه طولانى شدن غيبت او باعث مىشود تا عدهاى كه ايمانشان استوار نيست، در مورد او ترديد كنند؛
چنان كه از پيامبر اكرم )ص( روايت شده است: »))) و ذاك الذى يغيب عن شيعته و أوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان))))« ( آيت الله صافى گلپايگانى، منتخب الأثر، ص 101: و آن، همان كسى است كه از شيعيان و دوستانش غايب مىشود؛ چنان غيبتى كه جز كسانى كه خداوند قلبشان را براى ايمان داشتن مورد امتحان قرار داده است، كسى بر قول به امامت او ثابت قدم نمىماند) يا از امام باقر )ع( در پايان حديث مفصلى كه دربارهى كيفيت ظهور امام زمان مىباشد، آمده است: »و ذلك بعد غيبة طويلة ليعلم الله من يطيعه بالغيب و يؤمن به« ( همان، ص 292: و آن بعد از غيبت طولانى است تا خداوند معلوم گرداند كه چه كسى او را در غيب اطاعت مىكند و به او ايمان دارد) ؛ يا از اميرالمؤمنين )ع( نقل شده است: »))) و ليبعثن الله رجلا من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا و ليغيبن عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل مالله فى آل محمد من حاجة« ( همان، ص 299 و 263: و قطعا خداوند مردى از فرزندانم را در آخرالزمان بر خواهد انگيخت كه به خونخواهى ما قيام مىكند) او از مردم غايب مىشود تا گمراهان مشخص شوند و اين غيبت آن قدر طولانى مىشود كه جاهلان خواهند گفت: خداوند ديگر به اهل بيت پيامبر )ص( اعتنايى نمىكند) قريب به همين مضمون از پيامبر اكرم )ص( نيز نقل شده است) همان، ص 262)
اما امتحان عملى به اين است كه آن قدر ناگوارىها، دشوارىها و گناهان مردم را احاطه مىكند و به تعبير پيامبر اكرم )ص( »زمانى مىرسد كه هر كس بخواهد دينش را حفظ كند، چارهاى ندارد جز اين كه از كوهى به كوهى و از سوراخى به سوراخ ديگر فرار كند؛ همانند شغالى كه دائما آشيانهى خود را عوض مىكند)))« ( منتخب الأثر، ص 437: ليأتين على الناس زمان لا يسلم لذى دين دينه الا من يفر من شاهق الى شاهق، و من حجر الى حجر كالثعلب باشباله) در احاديث مختلف، اين گناهان فراگير و معروف شدن منكرها و منكر شدن معروفها مفصلا توضيح داده شده است) ( براى نمونهاى از اين احاديث، ر)ك: منتخب الأثر، ص 424 - 438، به ويژه حديث نهم كه از كتاب شريف كافى نقل شده است) براى همين دشوارى امتحان است كه در احاديث آمده است: »حفظ ايمان در آخر الزمان، از نگه داشتن گوى آتشين در دست، دشوارتر است)«
4) آماده شدن اوضاع جهان براى پذيرش توحيد و عدالت فراگير: مىدانيم كه هدف از ارسال اين همه پيامبر و انزال اين كتابهاى آسمانى، اشاعهى خدا پرستى و گسترش عدالت در همهى ابعاد بوده و حضرت مهدى )عج( كسى است كه قرار است اين تلاشهاى انبيا و اولياى حق را به سرانجام رساند؛ چنان كه در احاديث آمده است: »اذا قام القائم لم يعبد الا الله عزوجل« ( منتخب الأثر، ص 471: چون قائم قيام كند، جز خداى عزوجل معبودى پرستش نشود) و نيز: »اذا قام القائم ذهب دولة الباطل« ( همان، ص 471: امام باقر )ع(: هنگامى كه قائم قيام كند، دولت باطل از ميان برود) و در تفسير آيهى: اعلموا أن الله يحيى الأرض بعد موتها ( حديد 17/57: بدانيد كه خداوند، زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند) فرمودهاند: »يحييها بالقائم )ع( فيعدل فيها فيحيى الأرض بالعدل بعد موتها بالظلم« ( منتخب الأثر، ص 478: خداوند زمين را به وسيلهى قائم احيا مىكند) پس او زمين را پس از اين كه به خاطر ظلم مرده بود، با عدل زنده مىكند) پس، آشكار است كه خداوند نمىخواهد اين برقرارى توحيد و عدالت اجبارى باشد؛ بلكه مىخواهد خود مردم به اين كار مايل شوند و اگر اجبارى در كار بود، مىتوانست از همان ابتدا اين اجبار را پديد آورد) حال آن كه چنين نكرد؛ بلكه در قرآن كريم نيز فرمود: »ما پيامبران خود را فرستاديم تا خود مردم براى برقرارى قسط و عدل بپاخيزند« ( حديد 25/57: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط) بنابراين، خود مردم بايد به رشدى برسند كه خواهان عدالت شوند و زمينه را براى عدالت آماده سازند تا حضرت مهدى )عج( ظهور كند) براى اين است كه در احاديث متعددى به اين نكته اشاره شده است كه تا مردم با يكديگر همدل و از ته دل خواهان اجراى عدالت نشدهاند، ايشان ظهور نمىكند) ( البته اين منافاتى با فراوانى ظلم در جامعه ندارد؛ يعنى از طرفى در جامعه، ظالمانى هستند كه جهان را پر از ظلم ساختهاند؛ اما شرط ظهور اين است كه بسيارى از انسانها نيز از اين ظلم و ستمها به ستوه آمده باشند و آماده باشند كه با جان و دل براى گسترش عدالت و رفع اين ظلمها تلاش كنند) معناى زمينه سازى براى ظهور، همين تربيت خود و افراد ديگر است؛ به نحوى كه هم خود عادلانه رفتار كنند و هم با جان و دل آماده براى گسترش عدالت باشند) مثلا در توقيعى از امام زمان آمده است: »ولو أن أشيا عنا - وفقهم الله لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا، و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفة و صدقها منهم بنا، فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نؤثره منهم« ( احتجاج طبرسى، ج 2، ص 325؛ دومين نامهى »امام زمان )عج(« به »شيخ مفيد«، به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 200: و اگر چنان كه شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهد - در راه وفاى به پيمانشان همدل مىشوند، يمن ملاقات ما برايشان به تأخير نمىافتاد و سعادت ديدار ما بر مبناى شناختى راستين و صداقتى از جانب آنها نسبت به ما، زودتر نصيبشان مىشد) پس ما را از ايشان دور نمىدارد؛ مگر آن كارهايشان كه از نظر ما ناپسند است و ما از آنان روا نمىدانيم)
البته چنان كه در ابتدا گفتيم، اينها و موارد ديگرى كه احيانا در برخى احاديث ديگر يافت مىشوند، همگى از جمله فوايدى هستند كه بر غيبت آن حضرت مترتب است؛ وگرنه سر واقعى آن تا زمان ظهور ايشان بر مردمان معلوم نخواهد شد ( براى تفصيل اين بحث، ر)ك: »آيت الله صافى گلپايگانى«، نويد امن و امان، صص 121 - 150؛ و منتخب الأثر، پاورقى صص 266 - 272)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين سؤال در واقع به دو سؤال قابل تحليل است:
- اول اين كه، چرا براى امام زمان )عج( دو گونه غيبت قرار داده شده است و از همان ابتدا غيبت كبرى آغاز نشد؟
- دوم اين كه، پس از آن كه غيبت صغرى پيش آمد و نائبان خاص تعيين شدند، چرا برنامهى غيبت به همين صورت ادامه پيدا نكرد و دوران غيبت صغرى پايان يافت؟
پاسخ اين دو پرسش را با استفاده از بيانات آيت الله صافى گلپايگانى مىتوان چنين توضيح داد:
»در مورد پرسش نخست بايد گفت كه غيبت صغرى، مقدمه و زمينه ساز غيبت كبرى بوده است) اين زمينه سازى براى غيبت اصلى امام زمان )عج( از زمان امام هادى )ع( و امام عسكرى )ع( آغاز شده بود؛ يعنى تاريخ نشان مىدهد كه اين دو امام نيز كمتر در معرض ديدهها ظاهر مىشدند و بيشتر از طريق ياران و خواص معدودى با افراد تماس مىگرفتند) همهى اينها به اين خاطر بوده است كه اگر غيبت كبرى دفعة و ناگهانى واقع مىشد، مورد انكار و استبعاد قرار مىگرفت و لازم بود اذهان مردم به صورت تدريجى آمادگى پذيرش اين مطلب را پيدا كنند؛ لذا براى خود امام عصر )عج( نيز غيبت صغرايى وجود داشت كه قريب هفتاد سال، رابطهى مردم با امام به وسيلهى نواب مشخصى حفظ مىشد و مردم به واسطهى آنها عرايض و مشكلات و مسائل خود را به امام عرض مىكردند و جواب مىگرفتند) لازم به ذكر است كه علاوه بر اين نواب اربعه، معدود افرادى نيز توفيق مىيافتند كه نزد حضرت شرفياب شوند و اين تشرفها براى تثبيت ولادت و حيات آن حضرت مفيد و لازم بود؛ وگرنه، اختفاى كامل كه احدى از حال و ولادت آن حضرت با خبر نباشد، آن هم در ابتداى امر، موجب نقض غرض مىشد؛ لذا بسيارى از خواص، هم در زمان حيات امام حسن عسكرى )ع( و هم در زمان غيبت به سعادت ديدار آن حضرت نائل شدند ( »آيت ا)) صافى گلپايگانى« در كتاب منتخب الأثر، صص 358 - 381، حكاياتى از برخى افرادى كه در غيبت صغرى توفيق ديدار امام برايشان مهيا شده است، آوردهاند)
اما پاسخ پرسش دوم و علت اين كه غيبت صغرى ادامه نيافت، اين بود كه برنامهى اصلى كار آن حضرت غيبت كبرى بود و غيبت صغرى صرفا مقدمه و زمينه ساز آن بود؛ يعنى وقتى بنا باشد نايب خاص نافذ الحكم و صاحب قدرت ظاهرى نباشد و نتواند رسما در كارها مداخله كند، بلكه قدرتهاى ظاهرى به خاطر توجه مردم به وى با او معارضه و ايجاد مزاحمت كنند، شيادان و جاه طلبانى نيز پيدا مىشوند كه ادعاى نيابت خاصه نمايند و اسباب تفرقه و گمراهى را فراهم سازند؛ چنان كه در همان مدت كوتاه غيبت صغرى نيز ديده شده است كه چه دعاوى باطلى آغاز شد ( تاريخ نشان مىدهد كه در همان دورهى غيبت صغرى، افراد متعددى ادعاى نيابت و يا به تعبير آن زمان، بابيت، كردهاند) مهمترين اين اشخاص عبارتند از: ابومحمد حسن شريعى )يا سريعى(، محمد بن نصير نميرى، احمد بن هلال كرخى، ابوطاهر محمد بن على بن هلال، حسين بن منصور حلاج، محمد بن على شلمغانى )معروف به ابن ابى الغراقرى(، محمد بن احمد بن عثمان )معروف به ابوبكر بغدادى - وى برادرزادهى محمد بن عثمان، دومين نايب امام زمان بود(، باقطانى، اسحاق الأحمر، محمد بن مظفر )معروف به ابودلف كاتب(، ابوالخطاب محمد بن ابى زينب الأجدع) دربارهى زندگى و شرح احوال آنها و نيز توقيعى از امام زمان )عج( در برائت جستن از اين افراد، ر)ك: »آيت الله سيد حسين شيرازى«) كلمة الامام المهدى) ترجمه حسين تاجرى ج 1، صص 283 و 269 و 289) و اين خود مفسدهاى است كه دفعش از حفظ مصلحت تعيين نايب خاص، اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست) خلاصه آن كه ادامهى روش نيابت خاصه، صرف نظر از مصالحى كه از حيث زمينه سازى در اذهان مردم براى غيبت كبرى داشته است و علاوه بر اين كه عقلا مصلحت چندانى ندارد، بلكه مفاسد متعددى نيز مىتواند از آن ظاهر شود)« ( »آيت الله صافى گلپايگانى«) نويد امن و امان) صص 157 - 160) با اندكى تلخيص و تصرف)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ:
بعضی از نشانه های ظاهری حضرت مهدی (عج)که در روایات آمده عبارتند از:
ایشان سایه ندارند، در بازوی ایشان ((جاءالحق و زهق الباطل)) نقش بسته است، خالی مشکی در طرف راست صورتشان است ،میان پاهایشان فاصله است،پیشانی ایشان بلند و تابنده است و... .
روایتی درباره این موضوع:
از امام رضا (ع) آورده اند:
شخصی به ایشان گفت: آیا تو قائم آل محمد هستی؟
ایشان پاسخ دادند:
من آن قائم نیستم که جهان را بعد از پر شدن از فساد و آشوب، پر از عدل و داد می کند بلکه او چهارمین فرزند از نسل من است.
و حال من چگونه با این ضعف جسمانی می توانم او باشم در حالی که قائم ما اگر با دستش بزرگترین درخت جهان را بگیرد ان را از ریشه بیرون می اورد.و اگر در کوه فریاد بزند صخره های کوه تکه تکه می شوند و... .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ
آنچه که درباره دجال در روایات آمده به طور خلاصه این است که:
وی مردی است که یک چشم دارد و آن چشم چپ است و در میان پیشانیش قرار گرفته و در میان آن نوشته شده کافر به طوری همه آن را می خوانند.
و ادا می کند که ((خدا)) است ، او قدرت ویژه ای دارد، می تواند مرده ها را زنده کند ، خورشید را حرکت دهد و به درون دریاها برود.
به آسمان و زمین دستور می دهد و بهشت و جهنمی به همراه دارد و در زمانی می آید که قحطی جهان را فرا گرفته است و همراهش کوهی از غذا دارد.شیاطین به او کمک می کنند. و یاران او همه یهودی و زنا زاده اند.او جهان را تحت سلطه خویش در می آورد و تنها به مکه و مدینه تسلط نمی یابد و نمی تواند به آنها وارد شود.
در روایتی از پیامبر اکرم آمده است که: دجال از محله یهودی نشین اصفهان ظهور می کند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ :منظور از این روایت آن است که بعد از شهادت حضرت مهدی (عج) امامان نور به این دنیا باز میگردند که اولین آنها امام حسین (ع) است و بعد از او امیرالمومنین و پیامبر هستند و همچنین بعد از آنها امامان دیگر تا اینکه دوباره حضرت مهدی (عج) رجعت کنند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ج: باسمه تعالي نه لزوما". البته وقوعش بر آن اساس هم منافاتي با اصل مطلب ندارد. حال يا در بخش ويژه هاي 20:30 خبرش منتشر شود يا همه باگوش هايشان بشنوند يا اصلا در قلبها ندايي گواهي ظهور دهد، خيلي مسئله نيست. هست؟
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ج: باسمه تعالي يك: خوبست كه مطالعاتي كه انجام داده ايد را در اختيارمان هم قرار دهيد تا بهره ببريم يا در صورت درخواست دوستان با نظر خودتان منتشر كنيم. دو:شواهد روايي متعددي بر شهادت حضرت(عج) هست. حتي اينكه امور تدفين ايشان نيز به دست حضرت اباعبدالله الحسين(ع) انجا ميگيرد و حاكميت ايشان بعد از شهادت امام زمان(عج) و ... البته محل افتراق است و نياز به كار تخصصي تر دارد. سه: اينكه چون شيطان از كارافتاده ميشود ديگر اتفاق منفي در جهان اتفاق نخواهد افتاد نتيجه گيري صحيحي نيست. شيطان يكي از مصادر شر و فتنه است. اما شر نفس اماره ، جهل و نفاق همچنان باقي است. در ماه رمضان نيز دست شيطان بسته ميشود. آيا معصيتي رخ نميدهد؟
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در ابتدا باید به این نكته توجه كرد كه تورات و انجیل فعلی، مجموعهای از كتابهایی است كه به وسیله یاران حضرت موسی علیهالسلام و حضرت عیسی علیهالسلام به وجود آمده و در عین حال، شك نیست كه قسمتی از تعلیمات انبیا و محتوای كتابهای آسمانی، در ضمن گفتههای پیروانشان به این كتابها انتقال یافته است؛1 پس آن چه در كتابهای ادیان فعلی وجود دارد، وحی آسمانی نیست تا اعتبار و حجیت داشته باشد.با توجه به این نكته، باید گفت كه آن چه از قرآن درباره بشارتهای كتابهای قبلی و اصلی - تحریف نشده - استفاده میشود و آن چه هم از لابهلای انجیل و تورات فعلی استفاده میشود، این است كه بشارت به آمدن پیغمبری به نام «محمد و احمد» صلیاللهعلیهوآله دادهاند؛ نه منجی كه تمام بشریت را نجات دهد و عدالت را فراگیر و جهانی نماید كه در ذیل به این مطلب اشاره میشود:
بشارت در آیات قرآن
1. «و به یاد آورید، هنگامی را كه عیسی بن مریم گفت: ای بنیاسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم؛ در حالی كه تصدیق كننده كتابی كه قبل از من فرستاده شده [تورات] میباشم و بشارت دهنده به رسولی كه بعد از من میآید و نام او احمد است».2 این آیه میگوید كه آن چه در تورات اصلی آمده، بشارت به آمدن رسولی به نام احمد است و نه منجی.
2. «آنها كه از فرستاده خدا - پیامبر امی - پیروی میكنند، همان كسی كه صفاتش را در تورات و انجیلی كه نزدشان است، مكتوب میبینند».3 از این آیه هم استفاده میشود كه بشارت كتابهای قبلی، آمدن پیامبر امی بوده، نه منجی جهانی.
3. «هنگامی كه از طرف خداوند، كتابی [قرآن] برای آنها آمد كه موافق نشانههایی بود كه با خود داشتند و پیش از این جریان به خود نوید فتح میدادند [كه با كمك او بر دشمنان منطقهای پیروز گردند، با این همه] هنگامی كه این كتاب و پیامبری را كه از قبل شناخته بودند، نزد آنها آمد، به او كافر شدند. لعنت خدا بر كافران باد».4
در شأن نزول این آیه چنین میخوانیم: «یهود در كتابهای خویش دیده بودند كه هجرتگاه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بین كوه «عیر» و «احد» خواهد بود؛ لذا از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستوجوی سرزمین مهاجرت رسول اكرم صلیاللهعلیهوآله پرداختند. در این میان، به كوهی به نام «حداد» در اطراف مدینه رسیدند و گفتند: حداد، همان احد است و در همان جا متفرق شدند و هر گروهی در جایی مسكن گزید.5 این نشان میدهد كه در كتابهای آنها، نام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و محل هجرتش مشخص بوده و این مشخصات، غیر از آن چیزی است كه درباره منجی عالم آمده است.
بشارت در تورات و انجیل
در انجیل یوحنا چنین آمده است: «و من از پدر خواهم خواست و او تسلی دهنده دیگر، به شما خواهد داد...»؛6 همین طور، فخرالاسلام، نویسنده معروف انسالاسلام كه خود یكی از كشیشان بود، جریان مفصلی دارد كه نشان میدهد لفظ «فارقلیطا»، به زبان سریانی و «پریكتوس»، به زبان یونانی كه در تورات و انجیل آمده، «احمد» و «محمد» است كه همان پیامبر اسلام است7 و نه منجی جهانی.
همچنین باید گفت كه اگر (بر فرض محال) چنین چیزی بوده كه تحقق نیافته است؛ زیرا پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله كه به اعتقاد پیروان همه ادیان و جهانیان از دنیا رفت و عدالت فراگیر جهانی به وجود نیامد؛ هر چند او دین كامل و جهانی آورد؛ ولی عدالت، جهانی نشد و تمام بشریت نجات نیافت؛ پس گذشت تاریخ، بطلان این نظر را نشان داده است؛ علاوه بر این، در همان ادیان، به طور جداگانه، بشارت به منجی جهانی داده شده است كه به نمونههایی اشاره میشود:
1. در كتاب مقدس هندوها، چنین میخوانیم: «دور دنیا تمام شود، به پادشاه عادلی در آخرالزمان كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد؛ حق و راستی با او باشد».8 «پادشاهی دنیا، به فرزند سید خلایق [همان پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله] دو جهان، كشن بزرگوار، تمام شود. او كسی باشد كه بر كوههای مشرق و مغرب دنیا حكم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا، یك دین شود و دین خدا زنده گردد».9
برهمائیان میگویند: «و شینو در میان مردم ظاهر گردد... او از همه كس قویتر و نیرومندتر است... هنگام ظهور وی، خورشید و ماه، تاریك شوند و زمین خواهد لرزید».10
چینیان معتقدند كه: «كریشنا ظهور كرده، جهان را نجات میدهد».11 چینیها همچنین میگویند: «هنگامی كه فساد، انحطاط و تباهی، جهان را فرا گیرد، شخص كاملی كه آن را تیرتنگره (نوید دهنده) گویند، ظهور كرده، تباهی را از بین میبرد و صافی را از نو برقرار میسازد».12
در كتابهای آسمانی تحریف شده انبیای گذشته، بیشتر از موعود جهانی سخن به میان آمده است. این موعود، در دین مجوس، به نام «بهرام ایستاده (قائم) و نجات دهنده»، در زبور، به نام «عفیق»، در صحف ابراهیم به نام «حاشر»، در تورات، «ماشع» و در انجیل، «مسیح الزمان» خوانده شده است.13 در كتابهای مقدس زرتشتیان چنین میخوانیم: «سوشیانت (نجات دهنده)، دین را به جهان رواج دهد؛ فقر و تنگدستی را ریشه كن سازد؛ ایزدان را از دست اهریمنان نجات دهد و مردم جهان را همفكر، همگفتار و همكردار سازد».14
در زبور داوود، چنین آمده است: «قومها را به انصاف داوری خواهد كرد. آسمان، شادی كند و زمین، مسرور گردد. دریا غرش نماید. صحرا و هر چه در آن است، به وجد آید. آن گاه، تمام درختان، ترنم خواهند نمود به حضور خداوند؛ زیرا كه [او[ میآید... ».15
در تورات، كتاب مقدس یهودیان، چنین آمده است: «مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد. گرگ با بره سكونت خواهد كرد. پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و در تمامی كره زمین مقدس، شر و فسادی نخواهد بود؛ زیرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد».16
و در انجیل متی چنین میخوانیم: «شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی كه گمان نبرید، پسر انسان میآید». همچنین آمده است: «همچنان كه برق از مشرق ساطع میشود تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود».
در سخنان هیچ یك از پیامبران گذشته، بسان پیغمبر آخرالزمان، سخن از مهدی موعود و منجی بشر نرفته و تصویر جامع و كاملی از قیام، عدالت، حكومت و اوصاف شخصی آن حضرت ارائه نشده است. بخشهای نقل شده از ادیان گذشته، نشاندهنده آن است كه منجی جهانی، غیر از پیغمبر خاتمی است كه بشارت ظهور وی در ادیان گذشته داده شده است.
برای مطالعه بیشتر، به كتابهای زیر مراجعه نمایید:
1. خورشید مغرب، محمد رضا حكیمی.
2. مجله مبلغان، شماره 34 (در مقاله نبرد انتظارها) و شماره 58 (مقاله خاتم انبیا از خاتم اوصیا میگوید).
3. مهدی، انقلابی بزرگ، ناصر مكارم شیرازی.
پینوشت
1. ناصر مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلامیه، ج 1، ص 210.
2. صف(61)، آیه 6.
3. اعراف(7)، آیه 156.
4. بقره(2)، آیه 89.
5. تفسیر نمونه، ج 1، صص 342-343؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج 1، ص 310؛ نخبه التفاسیر، ج 1، ص 282.
6. تفسیر نمونه، ج 24، ص 75.
7. همان، ج 1، ص 211-212.
8. مجله مبلغان، شماره 58، ص 45؛ سخنان مهدی، ص 5.
9. مجله مبلغان، شماره 34، ص 45؛ سید هادی خسروشاهی، مصلح جهانی، ص 60.
10 و 11. اوپانیشاد، ص 647؛ به نقل از مجله مبلغان، شماره 58، ص 45؛ ریك و داماند الای، ص 16 و 24.
12. مجله مبلغان، شماره 58، ص 46.
13. شیخ محمود عراقی، دارالسلام، ص 47.
14. جاماسب نامه، ص 141 و مجله مبلغان، شماره 58، ص 45.
15. زبور، مزامیر، مزمور 96، جمله های 10-13.
16. قاموس مقدس، ص 219؛ مبلغان، شماره 58، ص 45.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعضي از اهل تسنّن به دليل خوشبين نبودن به شيعه و احاديث شيعه گمان مي كنند مهدويت و احاديث مهدي ساختگي است و مي گويند احاديث مهدي در كتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در كتاب هايي است كه از نظر اعتبار ساقط مي باشد و اين شيعيان هستند كه احاديث مهدي را در كتب خود آورده اند.
در پاسخ گفته مي شود در عين حال كه خفقان عمومي دوران بني اميه و بني عباس و دست هاي مرموز و مقتدر سياست وقت و تعصبات شديد مذهبي اجازه نمي داده كه اخبار مربوط به ولايت و امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مورد مذاكره واقع شود و در كتب درج گردد لكن باز هم كتب اخبار اهل سنّت از احاديث مربوط به مهدي خالي نيست. احاديث زيادي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر شده كه سنّي و شيعه آنها را نقل كرده اند و هر كس اگر در آنها دقّت كند، برايش روشن مي شود كه موضوع مهدي و قائم در زمان پيامبر اسلام امر مسلّمي بوده است. به طوري كه اين عقيده در بين مردم شايع بود كه اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث مي كردند؛ گاهي مي پرسيدند از چه نسلي به وجود خواهد آمد، گاهي از نام و كنيه اش سؤال مي نمودند، گاهي مي پرسيدند آيا مهدي و قائم يكي است يا نه، گاهي از علّت غيبت و وظايف آن امام جويا شدند. پيغمبر هم گاه و بي گاه از آن وجود مقدّس خبر مي داد و مي فرمود: مهدي موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهي نام و كنيه اش را بيان مي داشت، گاهي علامات و مشخصات او را بيان مي كرد، پس از وفات رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مسئله ي مهدويت همواره بين اصحاب آن بزرگوار و تابعين مورد بحث بوده است.
در كتب صحاح اهل تسنّن ابوابي به نام مهدي ـ عليه السّلام ـ منعقد و احاديثي از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است از باب نمونه:
1. عبدالله از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده فرمود دنيا سپري نخواهد شد تا اين كه مردي از اهل بيت من كه نامش نام من است بر عرب حكومت مي كند.[1]
ترمذي بعد از نقل اين حديث مي گويد اين حديث صحيح است و نيز مي گويد در مورد مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ علي ابو سعيد، ام سلمه و ابوهريره روايت از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نموده اند:
ابو سعيد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت نموده كه فرمودند زمين از ظلم و بيدادگري پر مي شود پس مردي از اهل بيت من ظاهر شده هفت سال يا نه سال حكومت مي نمايد و زمين را از عدل و داد پر مي كند.[2]
بسياري از علماي اهل سنت احاديث مهدي را متواتر دانسته يا تواتر آنها را از ديگران نقل كرده اند و بدان اعتراضي ننموده اند مانند ابن حجر هيتمي در الصواعق المحرقه و شبلنجي در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبين گنج شافعي در البيان شيخ منصور علي در غاية المأمول سويدي در سبائك الذهب و جمعي ديگر و همين تواتر ضعف سندي را كه در بعضي از آنها موجود است جبران مي كند.
به عنوان نمونه عسقلاني مي نويسد خبر متواتر مفيد يقين است و عمل به آن نياز به بحث ندارد.[3]
سيد احمد شيخ الاسلام و مفتي شافعي مي نويسد احاديثي كه در مورد مهدي وارد شده كثير و متواتر است در بين آنها هم حديث صحيح وجود دارد و هم ضعيف اما چون احاديث كثيرند و روات و نويسندگان آنها نيز زيادند بعض آن احاديث بعضي ديگر را تقويت مي كند و بر روي هم مفيد يقين مي باشند.[4]
اما در مورد تفاوت آنان با تشيّع:
تنها تفاوتي كه اهل سنت با شيعيان دارند اين است كه آنها نوعاً تولد حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را انكار مي كنند و مي گويند شخصيتي كه پيامبر اسلام از قيام او پس از غيبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آينده تولد خواهد يافت.[5] اما شيعيان با تعليل و براهين متقن معتقدند كه امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ متولد گرديده و داراي دو غيبت صغري و كبري مي باشد.[6]
اضافه بر دلايل تاريخي كه بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نبايد پيامبر اسلام مي فرمود من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهليه (يعني هر كس بميرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلي مرده است."[7] زيرا با نبودن امام زمان چنين كلامي از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ غير معقول است.
ثالثاً: تعداد قابل توجهي از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را دركتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند بعضي از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفي كرده اند.[8]
اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدي در اينكه از اولاد كيست اختلاف دارند:
بعضي مي گويند، امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ از اولاد امام حسن مجبتي است.[9] ابن حجر در سرّ اين مي گويد امام حسن مجتبي به خاطر شفقت با امت خلافت را ترك كرد و با معاويه صلح كرد خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را از اولاد او قرار داد و رواياتي را كه مي گويد مهدي از اولاد امام حسين ـ عليه السّلام ـ است را واهي شمرده و مي گويد دليلي بر اين وجود ندارد.[10]
در پاسخ مي گوئيم، اين قول رد شده است زيرا ممكن است راوي يا ناسخ اشتباه كرده باشند زيرا حسن و حسين خيلي به هم نزديك مي باشند و قبلاً به دليل نقطه نداشتن كلمات خيلي از اين اشتباهات رخ مي داده.
2ـ نسبت امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ به امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ مانند خود امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ به پيامبر مي باشد كه از طرف مادر به حضرت متصل مي شود زيرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبي و همسر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي باشد. بنابراين مي شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ باشد هم از فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ و هيچ منافاتي هم با هم ندارند. و تعارضي بين آنها نيست. براي تأييد اين مطلب رواياتي به اين مضمون هم از علماي شيعه و هم از علماي اهل تسنن نقل شده است.[11]
اما مسئله صلح امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ با معاويه كه اساس ظلم و در جامعه اسلامي بنا نهاد و هيچ گونه ربط منطقي با وجود امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ندارد و نيز امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ عنوان پاداش و جايزه را ندارد كه بر اين صلح مترتب گردد. افزون بر اين مطالب لازمه اين سخن تأييد معاويه و دستگاه او از طرف خداوند مي باشد كه نتيجه آن محكوميت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ است پس نبايد پاداشي به آن مترتب گرددگذشته از اينها مي تواند اين حديث جعلي و ساختگي باشد كه ترمذي در كتاب خود آورده است. احاديث زيادي از اين نمونه در كتاب او و ساير كتاب ها وجود دارد. به دليل عنادي كه با شيعيان داشته اند.
براي مطالعة بيشتر به كتاب هاي ذيل مراجعه شود:
1. دادگستر جهان، آيت الله اميني.
2. كتاب حكومت جهاني امام مهدي، آيت الله مكارم شيرازي.
3. نجم الثاقب در احوالات امام زمان مرحوم حاج ميرزا حسين طبرسي نوري.
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو اي علي بند و قفل زمين هستيم (يعني زمين به واسطه ما است كه پا برجاي ايستاده) به سبب ما خدا زمين را ميخ كوبيده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمين فرزندم از دنيا برود زمين و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند.[12]
-------------------------------------------------
[1] . صحيح ترمذي، ج 9، ب ما جاء في المهدي، ص 74، ينابيع الموده، تأليف شيخ سليمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البيان في اخبار صاحب الزمان، تأليف محمد بن يوسف شافعي، طبع نجف، ص 57.
[2] . مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابي سعيد الخدري احاديثي راجع به مهدي ذكر شده، ينابيع الموده، ج 2، ص 227.
[3] . كتاب نزهة النظر تأليف احمد بن حجر عسقلاني، ط كراچي، ص 12.
[4] . كتاب فتوحات الاسلاميه، ط مكه، ط اولي، ج 2، ص 205.
[5] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احياء كتب العربيه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.
[6] . اين مطلب را همه علماي شيعه در كتب خود آورده اند به عنوان نمونه شيخ عباس قمي، در منتهي الآمال، علماي اهل سنت نيز اين موضوع را نقل كرده اند مانند شيخ سليمان قندوزي، ينابيع الموده، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.
[7] . اين حديث به عبارات گوناگون نزديك به 18 متن از علماي شيعه و سني كه همه از نظر مفهوم نزديكند نقل شده و علماي اهل سنت آن را متواتر ذكر كرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد مي باشد كه به عنوان نمونه بعضي نقل مي شود، 1ـ مسند ابو داوود، سليمان بن داوود (طيالسي)، م 204. 2ـ نقض العثمانيه نيز از اسكافي ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابي الحديد، ج 13، ص 242. 3ـ مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهريره.
[8] . ابن حجر هيثمي، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه . ق، ص 208، شبراوي الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم ، منشورات الرضي ، 1363 ه . ش. ص 179.
[9] . ترمذي، سنن.
[10] . صواعق المحرقه، همان.
[11] . حافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله مناقب المهدي.
[12] . تاريخ يعقوبي، نجف منشورات، المكتبة الحيدريه، 1384 ه . ق، ج 2، ص 206.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيروان اديان سه گانه ي آسماني (مسلمانان، مسيحيان، يهوديان) باور دارند آينده ي نهايي مسير زندگي خاكي، پيروزي ايمان بر كفر، حاكميت حق و علم و عدالت اجتماعي رسيدن وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهي و ستم و تمامي گونه هاي انحرافات است. نيز اتفاق نظر دارند شخصي كه خداوند عهد و پيمانش را به دست او تحقق مي بخشد، از فرزندان ابراهيم بوده است، و شريعتي كه بدان حكومت مي كند آيين موسي ـ عليه السّلام ـ نيست، بلكه دين پيامبري است كه خداوند در آخر زمان، وي را مبعوث مي كند....»[1]
آياتي از قرآن كريم دربارة حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ است و روايات فراواني نيز عهده دار تفسير آن آياتند و اكنون برخي از آن آيات از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ اختصاص دارند تقديمتان مي كنيم.
1. «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[2]
«او كسي است كه پيامبر خود را براي مردم فرستاد، با ديني درست و بر حق، تا او را بر همة دين ها پيروز گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد.»
در تفسير قرطبي آمده است:«پيروزي اسلام بر ديگر اديان، هنگام قيام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ است در آن زمان، مردمان يا بايد مسلمان شوند و يا جزيه دهند. و اين كه گفته شده است مهدي همان عيسي است نادرست است زيرا اخبار صحيح به گونه اي متواتر وارد شده كه مهدي از خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است .....»[3]
و در كتاب البيان در تفسير اين آيه آمده است:«كسي كه خدا او را بر همة اديان چيره مي گرداند، مهدي از فرزندان فاطمه است.[4] و در تفسير كشف الاسرار كه از تفاسير معتبر اهل سنت است در شرح اين آيه مي گويد:«رسول در اين آيه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و هدي و هدايت قرآن و ايمان است و دين حق، اسلام است و خدا اين دين را بر ديگر ديان برتري مي دهد، چنان كه ديني نماند مگر اين كه اسلام بر آن غالب آيد. و اين امر بعد از اين خواهد شد و هنوز نشده است.»[5]
2. «بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛[6] اگر با ايمان باشيد«بقية الله براي شما خير است.» در نور الابصار آمده اس:«چون (مهدي) ظهور كند، كعبه را پايگاه خويش قرار مي دهد و 313 نفر از يارانش به او مي پيوندند،آنگاه در نخستين سخن اين آيه را تلاوت مي كند«بقية الله بهتر است براي شما اگر ايمان بياوريد، پس مي گويد: منم بقية الله و خليفة خدا و حجت او بر شما.»[7]
3. «..... لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ»[8]؛ ..... آنان در مسجدها جز بيمناك و ترسان داخل نخواهند شد و نصيبشان در دنيا خواري و در آخرت عذابي بزرگ است.»
سيوطي مي نويسد:«خواري و ذلّت در دنيا زماني فرا مي رسد كه مهدي به پا خيزد و قسطنطنيه را فتح كند و آنان را بكشد.»[9]و در تفسير طبري و تفسير كشف الاسرار[10] نيز همين مطلب كه سيوطي نوشته است تصريح شده است.
4. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[11]؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد و مقاومت ورزيد و مرابطه كنيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.»
حافظ قندوزي از (امام) محمد باقر ـ عليه السّلام ـ دربارة اين آيه روايت كرده است كه فرمود: شكيبا باشيد بر اداي فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزيد و با امامتان مهدي مرابطه نمائيد.[12]
5. «.... يسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها»[13]؛ از تو دربارة ساعت مي پرسند كه زمان وقوع آن كي است .... حافظ قندوزي از مفضل بن عمر از (امام جعفر) صادق ـ عليه السّلام ـ ، روايت كرده است كه فرمود:«ساعت قيام قائم است.»[14]
6. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[15]؛ بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش احياء مي كند. حافظ قندوزي مي نويسد:«خداوند آنرا توسط«قائم» زنده مي سازد، پس در آن عدالت كند و زمين را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد.»[16]
7. «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»[17]؛ پس ايمان آريد به خدا و رسول و نوري كه فرود آورديم، و خداوند بدانچه كنيد آگاه است.
علاّمه قبيسي مي نويسد حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبري ..... گفت .... در حجة الوداع پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اي مردم،«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا» سپس فرمود: نور در من است، سپس در ـ علي است، و بعد در نسل وي باشد تا قائم مهدي.[18]
8. «حَتَّي إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً»[19]؛ تا وقتي كه ببيند آنچه را وعده داده مي شوند، پس به زودي بدانند كه چه كسي از حيث يار ناتوان تر و از حيث عدد كمتر است.
حافظ قندوزي از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه نقل مي كند كه«ما يوعدون» (آنچه وعده داده مي شوند) در اين آيه «قائم» مهدي و اصحاب و ياران اويند. و هنگامي كه «قائم» ظهور كند دشمنان او ضعيف تر و عددشان كمتر است.[20]
گفتني است كه از منظر اهل سنت آيات فراوان ديگري دربارة حضرت مهدي وجود دارد[21] كه ذكر همة آنها در اين پاسخنامه نمي گنجد.
براي اطلاع بيشتر به كتاب موعود قرآن، صادق حسيني شيرازي مراجعه فرمائيد.
حديث:
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«از ميانِ امت من مهدي قيام مي كند، خداوند او را براي فرياد رسي مردمان برمي انگيزد»
«احمد بن حجر هيتمي: الصواعق المحرقة، طبع مكتبة القاهرة، 1375 هـ، ص 162»
----------------------------------------------
[1] . فصلنامه تخصصي انتظار، سال اوّل، شماره اول، پاييز 1380، صاحب امتياز بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود، ص 171، مقالة سامي بدري.
[2] . سورة توبه، آيه 33.
[3] . ابو عبدالله محمد بن احمد انصاري قرطبي، الجامع الاحكام القرآن، ج 8، (تحقيق عبدالرزاق المهدي)، چاپ دارالكتاب العربي، سال 1418 هـ، ص 111.
[4] . سيد مؤمن بن حسن الشبلنجي: نورالابصار، چاپ دارالجيل، ص 343.
[5] . رشيد الدين، امام احمد ميبدي، (از عالمان قرن پنجم)، كشف الاسرار، ج 4، ص 119 ـ 120.
[6] . سورة هود، آية 86.
[7] . مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجي: نورالابصار، چاپ دارالجيل، بيروت، 1409 هـ، ص 349.
[8] . سورة بقره، آية 114.
[9] . جلال الدين سيوطي، الدّر المنثور في التفسير بالمأثور، ج 1، چاپ دوم، دارالفكر، ص 264.
[10] . تفسير كسف الاسرار، ج 1، ص 325.
[11] . آل عمران، آية 200.
[12] . صادق حسيني شيرازي، موعودِ قرآن، ترجمة مؤسسة الامام المهدي، سال طبع 1360، ص 22، به نقل از ينابيع المودة، ص 506.
[13] . سورة اعراف، آية 187.
[14] . صادق حسيني شيرازي، موعودِ قرآن، ص 44، به نقل از ينابيع المودة، ص 429.
[15] . حديد، آية 17.
[16] . صادق حسيني شيرازي، موعودِ قرآن، ص 139، به نقل از ينابيع المودة، ص 514.
[17] . سورة تغابن، آية 8.
[18] . همان، (موعودِ قرآن، ص 146)، به نقل از، ماذا في التاريخ، ج 3، ص 147 ـ 145.
[19] . سورة جن، آية 24.
[20] . موعود قرآن، به نقل از ينابيع الموده، ص 515.
[21] . چون آية 5 سورة قصص، آية 105 سورة انبياء، آية 59 سورة نساء و ......
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اشاره: اين يك واقعيت است كه عقيده به مصلح كل، يك فكر و عقيده جهاني بوده و اختصاص به يك ملت و يا مذهب و دين ندارد. بلكه تمام اديان آسماني در اين عقيده مشتركاند. و پيروان همه اديان معتقدند كه در يك عصر تاريك و بحراني، كه جهان را فساد، بيديني و بيدادگري فرا گرفته، نجات دهندهاي بزرگ طلوع ميكند و به واسطه نيروي قوي فوق العادة غيبي، اوضاع آشفته جهان را اصلاح ميكند. و خداپرستي را بر بيديني غلبه ميدهد. و همه در انتظار چنين موعود نيرومند غيبي به سر ميبرند. ولي در مصداق آن نظرهاي گوناگوني وجود داشته و هر ملتي آن رابه لقبي مخصوص ميشناسند.
امّا اين كه اين انديشه ساخته ذهن بشري باشد، يا اين كه از اديان و ملل گذشته در اسلام نفوذ كرده باشد، بدور از واقعيت است. بلكه اين يك وعده بر حق خداوند است كه در نهاد بشري نهفته شده است. بدليل اينكه:
1. اگر انديشه بشري و ديني بر اساس آن استوار گرديده باشد، هيچ گاه بقاء و ثبات نخواهد داشت. زيرا در اثر تحولات بشري و نقض و ابرامهاي انديشه ديگران بر آن، و زمينه رشد فكري بشر در عالم، خاصيت اوليه خود را از دست داده، كم كم رو به فراموشي سپرده ميشود كه نمونه بارز آن، دين فرعوني است كه تاريخ و تجربه نشان داده كه هيچ گونه اثر از آن در دنياي فعلي وجود ندارد تا تحت عنوان دين فرعوني مطرح باشد.
2. ايمان به ظهور مصلح ديني در عالم و برپا داشتن حكومت عدل الهي در تمام نقاط زمين، از اهداف همه انبياء گذشته بوده و نسل به نسل آن را تقويت نمودهاند.[1]
و هم چنين، از انديشههاي اديان معروف در جهان و ملل گذشته، بشارت به ظهور خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مصلح و منجي بشري در آخر الزمان كه تحقق سعادت بشري در آن است داده شده است.[2] و در طول تاريخ بشري علاوه بر بشارتهاي انبياء به مصلح كل ومنجي بشري، آرزوي همه انسانها بوده است. و حتي آنهايي كه پايبندي به دين نداشته و گفتار انبيا را تكذيب ميكردند، در لابلاي گفتار و انديشههاي آنان نيز، وجود داشته و انتظار يك چنين مصلحي را داشتهاند.[3]
3. ايمان به مصلح موعود، خواستة فطري همه انسانهاست. و همه انسانها فطرتاً قايل به كمال بوده و در جستجوي آن ميباشند. و همه انسانها، فطرتاً عدالتخواه بوده و از ظلم و جور بيزارند و حاجتي بشري كه خواهان عدالت وكمال است، در نهاد هر انسان پوشيده بوده و در زمانهاي گوناگون ابراز گرديده است. چنان كه در اين باره محققين ديني اينگونه ميفرمايند:
الف. آيت الله سيد محمد باقر صدر: «كمال و دوري از نقض و تنفر از زشتيها خواسته فطري همه انسانها بوده است. و بر اساس فطرت انساني و وعدة بر حق خداوند، كمال نهايي و برچيده شدن ظلم كامل به وجود مبارك امام مهدي (عج) تحقق خواهد يافت. لذا همه انسانها اعم از موحد و غيرموحد، بر اساس آن نهاد خدادادي به دنبال تحقق يك چنين انديشه بود، و در طول تاريخ بشري انتظار آن را كشيدهاند. و اين خواسته، خواستة نوع انسان بوده است، امّا در اسلام، جهتدار ميگردد.»[4]
ب. علامه طباطبايي (ره): ... از روزي كه بشر در زمين سكني گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت، و آن هم،به تمام معني ميباشد. و به اميد رسيدن چنين روزي قدم بر ميدارد. و اين خواسته همان خواستن آدم تشنه است كه فطرتاً قايل به آب بوده و اگر آب نبود تشنگي آن برطرف نميشد. و يا اگر فطرتاً تمايل به بقاي نسل بشر نبود، تمايل جنسي تصور نمي شد. از اين رو، به حكم ضرورت و فطرت، آينده جهان روزي را دربرخواهد داشت كه در آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا و همزيستي، غرق در فضيلت و كمال شوند و استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود. و رهبري چنين جامعهاي منجي جهان بشري و به لسان روايات مهدي (عج) خواهد بود. كه موعود و منتظر همه اديان و مذاهب گوناگون در جهان بوده است. و كسي كه نجات دهندة بشريت است، در ميان همه بشريت سخن به ميان آمده و عموماً ظهور او را نويد دادهاند. گر چند در تطبيق آن اختلاف دارند. ولي حديث متفق عليه در ميان امت اسلامي، قول رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه فرموده: «المهدي من ولدي».[5]
ج. آيت الله صافي گلپايگاني
حقيقت مهدويت، منتهي شدن سيري جوامع جهاني به سوي جامعه واحد، حكومت حق و عدل جهاني، رهبري ابرمرد الهي كه موعود همه انبياء و اديان بوده و دوازدهمين وصي پيغمبر آخر الزمان تحقق مييابد، مطلوب هر فطرت و خواسته هر وجدان انساني است. اجماع امم و ملل بر اين كه پايان جهان، سعادت عمومي است و در دنبال آن تاريكيها، روشنايي است، اين يك اصل فطري است كه با سنت جهان و حركت عالم و با بنياد جهان كه با حق استوار است موافق ميباشد. اين انديشه اختصاصي، مخصوص انسان است، كافر و مؤمن نميخواهد.[6]
بنابراين، اگر انديشه مصلح كل و موعود امم و ملل، بر اساس حكمت الهي و وعدة بر حق و بر مبناي فطرت استوار نبود، هيچ گاه انديشه بشري در تمام جوامع و ملل، اينگونه هماهنگ و بر مدار واحد نخواهد بود.
4. ايمان به مصلح جهاني در تفكر غير ديني؛ چنان كه در بيان بزرگان آمده است، انديشه اصلاح جهاني مربوط به نوع انسان بوده و مختص مؤمنين و متدينان نيست. «برتراند راسل» كه يك انسان غيرديني است ميگويد: «عالم در انتظار مصلح است كه همه را به وحدت دعوت نموده و در تحت يك پرچم و يك شعار فراخواند.»[7]
و هم چنين، انيشتاين نيز ميگويد: «بعيد نيست، روزي بر جوامع عالم بيايد كه همه با صفا و سلام و محبت زندگي كنند.»[8]
5. بشارتهاي اديان گذشته؛ دليل ديگري در اين جهت كه انديشه مصلح كل و يا مهدويت خلاق ذهن بشري نميباشد، بشارتهاي اديان گذشته است. بسياري از كتب اديان، بشارتهائي از پيغمبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داده است و وعده دادهاند كه سلسله نبوت در او پايان يافته و نبي و پيامبر ديگر، بعد از او نخواهد بود و قرآن كريم نيز اين وعدهها را تأييد كرده و از جمله قول عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ را اينگونه ميفرمايد: حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اي فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوي شما هستم، آنچه از تورات در دست دارم تصديق كنيد. و بعد از خودم به رسولي بشارت ميدهم كه اسم او احمد است.[9] و همان گونه كه اديان گذشته و پيامبران الهي از نبي خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر داده و از اوصياء او نيز بشارت دادهاند كه به نمونه آن اينگونه اشاره ميگردد:
كتاب مقدس در متن عبري و در سفر تكوين آيات: 17 ـ 20 اينگونه ميگويد: «وعدة باري تعالي خطاب به حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ : «محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم رسولان و ائمه دوازده گانه، اوصياء او ميباشد. او از صلب تو و از نسل اسماعيل به وجود خواهد آمد.[10]» و اين بشارت گذشتگان، از زبان پيامبر گرامي اسلام كه زبان وحي است، تأييد گرديده و منابع ديني اعم از تمام فرق مسلمين از آن خبر داده است. و ممكن است شبههاي به وجود بيايد كه كتب انبياء گذشته تحريف شده است. فلذا، بشارتهاي آنان نيز اعتبار ندارند، پاسخ اين است كه تحريف، يك امر مسلم و قطعي است. ولي مواردي را كه قرآن و يا رسول گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را تأييد كرده، اين نيز امر قطعي ديگري است كه آن گونه موارد، از تحريف مصون مانده است. والّا قرآن و يا رسول گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ از عمل تحريف شده هيچ گاه خبر نداده و آن را تأييد نميكند. و در ثاني، اگر تمام كتب آسماني را تحريف شده بدانيم، كلام رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقض ميگردد.
چون پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در ابتداي رسالتش، رسالتش را استناد ميكرد به بشارتهاي انبياء قبل از خودش، فلذا مواردي را كه قرآن و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر داده است. امر مسلم و قطعي خواهد بود.
بنابراين، انديشه مصلح موعود و يا مهدي منتظر، يك انديشه بشري و زاييدة ذهن ملل و جوامع نميباشد وچنين نيست كه اين انديشه زاييدة ذهن بوده و در اسلام نيز نفوذ كرده باشد. بلكه اين انديشه اگر در جوامع قبل از اسلام بوده بر اساس وعده الهي و حكمت حكيمانه او و بر مبناي فطرت بشري استوار بوده است. و اين انديشه فطري در زمانهاي گوناگون بروز داده شده است. و علاوه بر آن، همة انبياء گذشته و كتب آسماني از آن خبر داده و به آن بشارت و وعده دادهاند و قرآن كريم كه كلام الهي و وحي منزل است، ريشههاي اين وعده الهي را بازگو نموده و با تأويل و تفسير روايات عترت ـ عليهم السّلام ـ تبيين گرديده است.
منابعي كه در اين جهت معرفي ميگردد:
1. اديان و مهدويت، محمد بهشتي.
2. امامت و مهدويت، آيت الله صافي گلپايگاني.
3. مجله الفكر الاسلامي، شماره 28 و 29، ربيع الثاني، 1418 ق.
4. اهل بيت در كتاب مقدس، احمد واسطي.
5. بشارات عهدين، شيخ محمد صادقي و...
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ :
ارادة حتمي خداوند بر اين قرار گرفته است كه ـ دير يا زود ـ پايان حق، پيروزي و پايان باطل، نابودي باشد.
(نهج البلاغه، حكمت 281)
------------------------------------------
[1] . دكتر احمد امين، مهدي و مهدويت، ص 13، انتشارات مكتب الاسلام، تهران.
[2] . آيت الله مرعشي نجفي، شهاب الدين، ملحقات احقاق الحق، ج 13، ص 621، انتشارات مرعشي.
[3] . صادقي، محمد، نصوص خاصة مهدي موعود، از «بشارت عهدين»، ص 270
[4] . صدر، آيت الله سيد محمد باقر، بحث حول المهدي، ص 7 ـ 8، انتشارات جامعه مدرسين.
[5] . علامه طباطبايي، محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 150، انتشارات دار الكتب الاسلامي، تهران؛ همان، تفسير الميزان، ج 15، ص 155، موسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت.
[6] . صافي گلپايگاني، لطف الله، امامت و مهدويت، ج 2، ص 139، جامعه مدرسين.
[7] . شهرستاني، عبدالرضا، مهدي موعود و دفع شبهات، ص 65، موسسه اعلمي، بيروت.
[8] . همان، ص 7.
[9] . صف، 60.
[10] . واسطي، احمد، اهل بيت در كتاب مقدس، ص 105 ـ 107.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فكر ظهور مصلح بزرگي كه انسان را از دردها و محنت ها رهايي بخشد و به انسانيت مدد رساند در تمام نقاط عالم جريان دارد و بشريت در امتداد تاريخ با ديدن ناملايمات و فشارهاي گوناگون به يك منجي كه جريان تاريخ را عوض كند و دولت حق را پايه ريزي نمايد باور دارد و معتقد است كه با ظهور آن تمام تبعيض هاي طبيعي كه بر بنيان پرهيزگاري، استوار نگشته است ريزش خواهد كرد[1] و فكر ظهور يك رهايي بخشي كه عدل و آسايش با ظهور آن در اخر الزمان به منصه ظهور خواهد رسيد و عدل و برابري در دولت كريمه آن منجي شيوع خواهد داشت از جمله گزينه هاي ايماني اديان الهي و شعبه هاي غير اللهي است همچنان كه يهود بدان ايمان آورده و مسيحيت به برگشت عيسي معتقد است زردشتيان به آمدن بهرام و هندوان به رسيدن ويشنو و بودائيان به ظهور بودا و حتي مغول براي ظهور ديگر باره چنگيز به انتظارند[2]. هم چنان كه اين اعتقاد در مصريان قديم و كتابهاي چينيان نيز يافت مي شود.[3]
بهر حال باور به موعود و منجي از خصايص انديشه بشري است اما در اين ميان اديان غير الهي بلحاظ جهان بيني خود تصوري گوناگون از منجي دارند كه در نتيجه مردمان هم بلحاظ ايدئولوژي خاص نگاه متفاوت به منجي دارند.[4] بهر حال براي مصداقي گردن بحث خويش، به آرمان هاي چند دين غير الهي كه باورهاي شبه مهدويت در آنها جاري است اشاره اي كوتاه مي كنيم و تفصيل بيشتر را به مجال وسيع تري وا مي گذاريم.
آئين هندو
انديشه موعود در اين آئين با شخصيت كَلْكي شكل مي گيرد[5] بنابر فكر هندويي جهان از چهار دورة رو به انحطاط تشكيل مي شود در چهارمين دوره يعني عصر كَلْكي سراسر جهان را ظلم و تاريكي فرا مي گيرد ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلط مي شوند و دروغ، دزدي، رشوه، سايه سياه خويش را بر دنيا مي گسترادند. در پايان چنين دوراني آخرين تنزل(اَوَتارة) ويشنو كه كَلْكي نام دارد ظهور مي كند تا شرارت و ظلم را ريشه كن كند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد.[6]
آئين بودا
انديشه شبه مهدويت در اين آئين هم با مفهوم مَيْتَرِيه تبيين مي شود اين واژه در سانسكريت به معناي مهربان است و در الهيات بودايي او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودائيان زميني مي دانند كه هنوز نيامده اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد و بودايي خويش را به كمال رساند.[7]
آئين كنفوسيوس
كنفوسيوس شعار بازگشت به عصر فرزانه شاهان باستان را سرلوحه انديشه هاي اصلاحي خويش قرار داده بود[8] و در انديشه طرفداران اين آئين گره خوردن به فرزانگي شاهان وجود دارد.
آئين دائو:
در بستر فرهنگي و ديني مردمان چين آئين دائو در كنار آئين كنفوسيوس و ديگر مكاتب فكري نقش آفريده است منتهي در آئين دائو رگه هاي روشن تري از منجي باوري و انتظار موعود را مي توان بر شناخت. بر پايه متن «زندگي قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت» در يك سال جن ـ چن يعني بيست و نهمين سال از دورة شصت ساله كه احتمالاً 392 باشد لي هونگ ظهور خواهد كرد تا جهاني نو پرپا كند.[9]
ژاپن:
ژاپن نيز همچون چين فرهنگ و ديانتي چند گانه دارد و لذا دين شينتو و آئين بودا در هم آميخته و درون ماية آرمان ها بيم ها و اميدهاي آن ملت را ساخته اند به طوري كه شماري از مذاهب منجي باوري در آنجا سر بر آورده اند. كه مهم ترين آنها عبارتند از: كورزو ميكو كه شخصي به نام كاواته بونجيرو (1883 ـ 1814م) پايه گذار آن بود و نهضت تنريكيو كه پرچم دار آن ناكاياما ميكي (1878 ـ 1798م) است.[10]
يونان باستان:
در فرهنگ و انديشه يونان باستان نيز سخن از صلح و آرامش در پس جنگ ها و نويد حكومت جهاني مردي بوده است كه خواهد آمد تا بر همه بشريت فرمان براند در 165 تا 168 پ.م، پيش گويان پيامبر سان يوناني از «شاهزاده اي مقدس» سخن مي گويد كه بر همة جهان تا ابد حكم خواهد راند و د رجاي ديگر پادشاهي را نويد مي دهد كه در مشرق قيام مي كند و صلح را براي همه بشريت به ارمغان مي آورد.[11]
اديان سرخپوستي:
برخي معتقدند كه شايد به سبب آشنايي نسبتاً كوتاه مدت جهان با دنياي سرخپوستان است كه آنچه از انديشه اين مردم در باب آينده بشر و انتظارشان مي دانيم از برخي داده هاي ناچيز دربارة همين چند قرن اخير تجاوز نمي كند. در اين دوران موعود باوري سرخ پوستان آفريقاي مركزي و جنوبي در پيوندي مستقيم با هجوم نظامي و فرهنگي غرب ومسيحي به آن سرزمين است سيزده سال پس از غلبه اسپانيا نهضت بومي تاكوي انكوي با هدف اخراج سفيد پوستان و بازگرداندن نظام گذشته رخ داد. گرچه اين نهضت ده سال بيشتر دوام نياورد امّا چراغ اميد به بازگشت نظام سابق را در دل آن مردم زنده داشت.[12]
اديان آفريقايي:
در مورد اديان آفريقائي برخي از محققان بر اين باورند كه اطلاع ما از موعود باوري اديان آفريقائي محدود به «مسيح گرائي» رواج يافته در همين يكي دو قرن اخير است نهضت هاي جديد با چهره هايي كه «مسيح جديد» تلقي مي شوند شكل گرفتند و بيشتر اين نهضت ها نويد عصر آزادي و بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خرد بسندگي را مي دهند.[13]
با اين بيان براي باورهاي شبه مهدويت توجيهايي را اين چنين مي توان فهرست كرد:
1. تاثير گذاري برخي از اديان الهي در شماري از اديان غير الهي «همان گونه كه در بررسي اديان سرخپوستي و آفريقائي ذكر آن گذشت»
2. وجود ظلم و ستم هايي كه بشريت را رنج مي داد منجر به اتكا به وجود رهايي بخش شده است.
3. تحقق ايده آرمانشهري همچنان كه در آئين هاي دائو و كنفوسيوس و ژاپن ديديم.
4. برقراري عدالت و فضيلت و بستن طومار ناشايستگي.
5. انديشه قوم مداري برتر همانگونه كه اديان آفريقائي بر اين باورند.
6. زنده نگه داشتن اميد به زندگي و بازگشت به روزهاي شكوه مند گذشته همان گونه كه در اديان سرخپوستي شاهد بوديم.
7. بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خود بسندگي آنگونه كه در اديان آفريقايي مطرح است.
و...
اشاره آخر:
همان گونه كه در ابتداء يادآورد شديم اديان غير الهي بلحاظ نگرش هاي مختلف به وجود مصلح برخي آن را قوم ـ مدار ـ برخي هم اجتماعي و جهانشمول ترسيم مي كنند ليكن نكته اي كه بايست بدان توجه كرد اين است كه اولاً آن مصلح بزرگ كه جهان در انتظار اوست بي شك مهدي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ است.[14] و ثانياً از ديدگاه مكتب اسلام زمين از وجود حجت خدا خالي نيست گرچه در پس ابر غيبت باشد.[15]
براي مطالعه بيشتر
1. سايت موعود
2. شبكه امام مهدي
3. مجله موعود ش 41-47.
خداي متعال مي فرمايد:
«و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.»[16]
--------------------------------------------
[1] . ر.ك: حياة الامام المهدي، باقر شريف الفرشي، ص 198،چ اول، 1417، ناشر دارالمؤلف.
[2] . ر.ك: المهدي المنتظر في فكر الاسلامي، اسله المعارف الاسلاميه، مؤلف مركز الرساله، ص 8، چ مهر قم، ؟؟ اول.
[3] . همان.
[4] . ر.ك هفت آسمان، فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب، سال سوم و چهارم، ش دوازدهم و سيزدهم، بهار 81-80، مقاله آقاي علي موحديان عطار، ص107
[5] . همان ص 116.
[6] . همان مصدر، ص 117ـ 118.
[7] . همان ص 123.
[8] . همان ص 116.
[9] . هفت آسمان ص 124 ـ 125.
[10] . همان ص 126.
[11] . مصدر سابق ص 126.
[12] . همان ص 127.
[13] . همان، ص 128.
[14] . ر.ك: حياة الامام المهدي، ص 198.
[15] . ر.ك: بحارالانوار علامه مجلسي، ج 30، ص 80، روايتي از امام علي ؟؟؟ مي كنند كه فرموده زمين از قائمي كه حجت الهي است خالي نيست»
[16] . سوره مباركه انبياء 105.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نخست: ذكر دو نكته به عنوان مقدمه لازم و ضروري است:
1. حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ پيامبر الهي بوده است و در دوران رسالتش به پيروانش كمك و ياري ميكرد و بيماران را شفا ميداد.[1] بعد از عروج او به آسمان،[2] مسيحيان درباره عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ ، عقيدة ديگري پيدا كردند كه قرآن كريم در آياتي عقيدة آنان را مطرح كرده و به نقد آنها پرداخته است.[3]
2. تمام شرايع آسماني لباسهاي مختلف بر اندام دين واحد (توحيد) بوده و خدا جز يك دين، دين ديگري را تشريع نكرده است. البته مقصود اين نيست كه تمام اديان آسماني در هر زماني شايستگي پيروي دارند، بلكه با اعتراف به وحدت دين، يادآور ميشويم كه شرايع كاملاً مختلف بودند و شرايع سماوي متناسب با استعدادها و شايستگيهاي امتها در ادوار مختلف تاريخ تنظيم و تشريع شدهاند و در حقيقت هر يك از اين شرايع كلاسهايي بوده است كه ميبايست بشر، براي تكامل خود در آنها آموزش ببيند و آخرين كلاس براي آخرين امت همان شريعتي است كه به وسيلة پيامبر گرامي عرضه شده است.
حال بايد گفت: پيروان حضرت مسيح كه قايل به رسالت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند و حضرت مسيح را آخرين پيامبر خدا ميدانند، در حالي كه مسيح پيامبر بعد از خويش را معرفي كرده و نام او را بيان نموده است. قرآن ميفرمايد: «به يادآور زماني را كه عيسي فرزند مريم به بني اسراييل گفت: من فرستادة خدا به سوي شما هستم، تصديق كنندة توراتي هستم كه پيش روي من قرار دارد و بشارت دهندهام به پيامبري كه پس از من ميآيد و نام او احمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است».[4]
هر گاه يك چنين تنصيص بدون شك و ترديد بر فردي منطبق گردد، حجت بر همگان تمام است و بايد او را به عنوان پيامبر زمان خود بپذيرد كه متأسفانه مسيحيان نپذيرفته است.
با توجه به نكات كه بيان شد كه برخي از مسيحيان قابل به الوهيت مسيح هستند و برخي هم مسيح را آخرين پيامبر خدا ميدانند و قايل به رسالت پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند، آيا حضرت مسيح، مسيحيان را در موقع گرفتاري كمك و ياري خواهد كرد يا خير؟ هر چند به دليل روشن در اين باره دست نيافتهايم، امّا از باب توسل به انبياء الهي براي رفع گرفتاريها و آمرزش گناهان و از باب اين كه خداوند فياض مطلق و حضرت مسيح واسطة فيض بوده است، ميگوييم كه مسيحيان اگر جاهل قاصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش ممكن نيست، چنين اشخاصي را حضرت مسيح ياري خواهد كرد. امّا اگر جاهل مقصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش از طريقي ممكن است ولي براي دست يافتن به آن كوتاهي ميكند، حضرت آنان را ياري نخواهد كرد.
البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه فعلاً حجت خدا در زمين امام زمان (عج) است كه در ميان مردم به سر ميبرد و مشكلات و گرفتاري را برطرف ميسازد و مردم توانايي مشاهدة آن حضرت را ندارند؛ او در توقيعي كه براي شيخ مفيد(ره) صادر فرموده به اين جهت اشاره كرده است: «ما اگر چه جايگزين شدهايم در مكاني كه دور از مساكن ظالمين باشيم، بر حسب آن چه خداوند براي ما و شيعيان ما، صلاح در اين ديده تا مادامي كه دولت دنيا، براي فاسقين باشد. ليكن مع الوصف علم ما به احوال شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما از ما مخفي نيست.... ما اهمال نميكنيم در مراعات شما و نه فراموش ميكنيم ياد شما را و اگر نه اين بود، بلاها و شدايد بر شما نازل ميشد و دشمنان شما را درهم ميشكستند و نابود ميكردند، پس بپرهيزيد خداي جل جلاله را و ما را ياري و كمك كنيد بر دستگيري خودتان».[5]
اكنون كه روشن شد حضرت مسيح حيّ و زنده است پيروان خويش را اگر جاهل و قاصر باشد ياري ميكند، به جواب بخش دوم پرسش ميپردازيم و ميگوئيم كه تفاوت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ با خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) در اين است كه حضرت مسيح رسول و نبي ميباشد امّا حضرت خضر فقط نبي است نه رسول. امام زمان نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم است.
فرق بين نبي و رسول اين است كه نبي از «نبأ» به معني خبر مشتق شده و به كسي گفته ميشود كه از جهان بالا خواه از طريق رؤيا و يا از طريق ديگر وحي دريافت كند. البته نبي هر انساني گزارشگر و خبرگيري نيست بلكه گزارشگر اخبار مهم سماوي است كه از جانب خدا به او ابلاغ ميگردد و خضر نبي نيز چنين است.
رسول از رسالت مشتق گرديده است (رسول كه ارتباط با وحي تشريعي دارد) انسان آگاه و مطلع از اخبار سماوي است كه مأمور است آن چه را دريافت كرده ابلاغ نمايد و جامه عمل بپوشاند. مانند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كه هم اخبار مهم سماوي را دريافت ميكرده و هم مأمور به تبليغ آن بوده است.[6]
بنابراين نبي كسي است كه اخبار مهم سماوي را دريافت ميكند و مأموري به تبليغ آن نيست. رسول با اين كه اخبار غيب را دريافت ميكند مأمور به تبليغ آن نيز ميباشد. امام زمان چنان كه بيان شد نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم و از جانشينان رسول خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.
تفاوت ديگر اين است كه حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ را خداوند در آسمان برده است كه در هنگام ظهور امام زمان (عج) به زمين فرود ميآيد و پشت سر حضرت نماز ميخواند. حضرت خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) فعلاً در زمين و در ميان مردم به سر ميبرند و در موقع گرفتاري ياري ميكنند ولي از ديدگان مردم غايب هستند.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. اديان بزرگ جهان، تأليف حسين توفيقي، چ پنجم، 1381، ص 114 تا آخر كتاب.
2. منشور جاويد، تأليف آيت الله سبحاني، ج 12، از ص 353 به بعد.
-------------------------------------------------
[1] . حسين توفيقي، اديان بزرگ جهان، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) و مؤسسه فرهنگي طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چ پنجم، تابستان 81، ص 114.
[2] . بل رفعه الله إليه و كان اللهُ عزيزاً حكيما؛ نساء 158.
[3] . آل عمران، 59، 79 تا 80 و 64؛ نساء، 171؛ مائده، 17، 72 و 73 و 75؛ توبه: 30 ـ 31؛ مريم، 34 ـ 36، فرقان، 2.
[4] . صف، 6.
[5] . الهيئة العلميه في مؤسسه المعارف الاسلاميه، معجم احاديث الامام المهدي، نشر مؤسسه المعارف الاسلامية، المطبعة بهمن، الطبعة الاولي، 1411، ج 4، ص 460، چ 1420.
[6] . آيت الله سبحاني، منشور جاويد، (نشر مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ، پاييز 1370، چ نمونه، قم)، ج 10، ص 266 ـ 267.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين سؤال در واقع يك پرسش از موضوع عام است كه پرداختن به آن در جاي خود نياز به بسط كلام و بحث تفصيلي دارد آنچه در اين جا در حد يك پاسخ كوتاه و فشرده مي توان اشاره كرد اين است كه در بحث علل و فلسفه مهدويت و شناخت مباني عقيدتي آن، بايد توجه داشت كه اسلام (ره) آوردي است وحياني و حقيقتي است آسماني و ملكوتي كه با ظهور خاتم پيامبران حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به بشريت هديه شده است تا به عنوان برنامة دائمي، عهده دار رشد و تعالي بشر در همة شؤونات كمالي باشد و زمينه اي نجات و سعادت دنيوي و اخروي انسان را فراهم سازد.
ظهور اسلام با بعثت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دو ساحت: ظهوري و بطوني، نمودار مي باشد. ساحت ظهوري آن "نبوت"است و ساحت بطوني آن "ولايت" اولي با مبعث وجود مقدس ختمي مرتبت در صدر تاريخ اسلام ختم يافته اما دومي يعني ساحت ولائي اسلام جاويدانه و باقي است و در وجود امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ و جانشينان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ استمار دارد كه مهدي موعود (عج) آخرين آنان و خاتم ولايت مي باشد.
ادوار تاريخي كه از آدم ـ عليه السّلام ـ تا خاتم مي بايد تحقق مي يافت هنوز كامل نگرديده تا طومار عالم برچيده شود و تاريخ پايان يابد بلكه "اين ساحت با ظهور آن يگانة دوران، عصر شكوفاي تاريخ بشر آغاز مي گردد. بر خلاف ديدگاه كودكانه امثال فكوياما كه با ديدن رونق نسبي تمدن غرب در عصر مدرنيته، نماد ليبرال دموكراسي را به عنوان آخرين نسخة تكامل ايدئولوژيكي و پايان تاريخ پنداشته اند. در تفكر اسلامي تحولات صنعتي و تكنيكي زمينه و تمهيدي است براي درك و توجه به آن عصر موعود و نقطة پايان بلنداي تاريخ بشر فقط با تحقق جامعه آرماني دخيرة الهي، قابل بررسي است و الا تاريخ ناقص خواهد بود.
با توجه به آنچه اشاره شد در اين جا لازم است نكاتي در رابطه با اصالت مباني مهدويت در اسلام بطور اجمال اشاره نمود و اين بحث را از چند بعد مورد توجه قرار داد:
1. بعد عقيدتي كلامي
موضوع مهدويت يك عقيده اي كاملاً اسلامي است كه ريشه هاي ثابت آن در كتاب و سنت صحيح و متواتر، قرار دارد. آياتي [1] از قرآن مجيد و حجم هنگفتي از احاديث و اخبار در اين خصوص، چنان اين عقيده را تحكيم و استوار نموه است كه حتي انكار آن مانند انكار اصل رسالت و نبوت ـ در بعضي روايات كفر شمرده شده است. [2] به همين جهت اصل مهدويت و ظهور حضرت مهدي در آخرالزمان در ميان مسلمانان يك مسئله اتفاقي و بديهي محسوب مي شود. دلائل روايي اين بحث كه به وسيلة صحابه از زبان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است در منابع معتبر حديثي فريقين ثبت و ضبط گرديده است.[3] و لذا اين مسئله مانند ديگر مسائل اتفاقي و بديهي اسلامي، نياز به اثبات ندارد.
2. بعد فطري:
خلاصه و حقيقت مهدويت منتهي شدن مسير جوامع جهان به سوي جامعه واحد داراي سعادت و امنيت و رفاه عمومي و تعاون و همكاري و همبستگي همگاني و عدل جهاني و نجات مستضعفين و نابودي مستكبرين و خلافت شايستگان مؤمنين به رهبري يك رادمرد الهي است كه موعود انبيا و اديان و دوازدهمين وحي و خليفه پيغمبر آخرالزمان است.[4]
روشن است كه رسيدن به چنين مقصدي و دريافتن اين محتوا و اين هدف و اين پايان و عاقبت، مطلوب هر فطرت و خواستة وجدان هر انسان حق طلب است.
پايان يافتن سلطة ظالمان و استقرار نظام مبتني بر امنيت فراگير و عدل جهاني، آرزوي فطري هر فرد است به راستي چه كسي است كه از نابودي طاغوتيان و كاخ نشينان سياه و سفيد كه تمام جهان صرفاً براي خود مي خواهند و از خونابة دل صدها ميليون انسان بي پناه، شراب مستي مي نوشند، شاد نشوند و از برچيده شدن طومار جباران خونخوار، احساس آرامش ننمايند؟؟ البته بنيان حركت عالم نيز در راستاي اين خواست فطري سامان داده شده است و بر اساس سنت الهي جامعه بشري در روند تدريجي رو بتكامل خويش، خود را براي استقبال از يك تصفية وسيع و بنيايدين، آماده مي كنند تا چنين تحولي بزرگ و شگرفي را در خود پذيرا باشد. در دور نماي چنين فرايندي مظاهر ظلم و تزوير مجالي براي ماندن نخواهند يافت زيرا با آمدن حق جا براي باطل نمي ماند. [5]
3. بعد عقلاني
مهم ترين معيار صحت يك تفكر و عقيده اي، عقلانيت و خردپذيري آن است، اعتقاد به مهدويت در اسلام از اين نظر نيز بر مباني معقول و منطقي اسوار است اين بحث ضمن دارا بودن دلائل مستحكم نقلي و وحياني كه مقتضي اثبات مسئله مي باشد، هيچ منبع عقلي و تبعات تعارض آميز عقلائي را به همراه ندارد. البته دلائل عقلي اين بحث در قالب قاعدة لطف، لزوم واسطه فيض و... در جاي خود تفصيلاًقابل طرح است كه در اينجا مجال ذكر آن نمي باشد.
با چنين نگاهي هر انديشمند خردورزي نه تنها نسبت به امكان عقلاني اصل موضوع، ترديد روا نمي داند بلكه از جهت وقوعي نيز واقعيت داشتن وجود حضرت مهدي (عج) و غيبت او و اقعيت يافتن ظهور آن حضرت و استقرار نظام عدل جهاني آن حضرت را در فراسوي حركت تمدني جامعه بشري نيز تصديق مي نمايند. اساساً نفس همگاني بودن اعتقاد به منجي در ميان پيروان اديان و ملل و نحل و اتفاق نظر مسلمانان در اين خصوص، خود دليل روشن بر جايگاه و اعتبار عقلاني اين اصل اسلامي مي باشد كه از هرگونه ترديد و انكاري مصون مانده است گرچه خصوصيات و جزئيات آن محل اختلاف است.
مطالعة صدها كتاب و رساله اي كه از يازده قرن پيش تاكنون در اين موضوع نوشته شده است. ابتناي اين عقيده را بر مبناي صحيح و معقول و مصادري اصيل اسلامي، روشن مي سازد. وجود اين منابع معتبر و مباني قطعي چنان اين عقيده را از هرگونه تشكيك و انكار، تضمين و مصونيت بخشيده است كه حتي در مقام رد دعوي كساني كه مدعي مهدويت بوده اند، كسي نتوانسته است اصل عقيده به مهدويت را مورد ترديد قرار دهد بلكه مدعيان دروغين و متمهديان را به دليل واجد نبودن علائم و اوصافي كه براي مهدي (عج) ذكر شده است رد مي كردند. زيرا انكار اصل مهدويت را مساوي با انكار مباني و مآخذ محكم اصول و فروع اسلامي مي ديدند. [6]
4. بعد توحيدي
هستة مركز و محوري اصلي تمامي مسائل اعتقادي و تربيتي و برنامه هاي سياسي ـ اجتماعي، ايمان به وحدانيت و يگانگي و بندگي خداوند متعال است. قرآن كريم نيز هدف نهاني حكومت اسلامي را تحقق جامعه توحيدي كه در آن اثري از شرك و نفاق وجود نداشته باشد، اعلام نموده است.[7]
قبول و التزام به نظامات و قوانين كه منبع و مبناي شرعي و اعتبار الهي ندارد ـ خواه در امور عبادي باشد و يا در امور سياسي و مالي و.. پرستش طاغوت و خصوصاً و يا مقام و هيئت و مرجعي است كه آن قوانين را وضع كرده اند بر همين اساس نظامات غير الهي تحت عنوان هر رژيمي باشد مشروعيت حكومت ندارند چه استبدادي باشد و چه در قالب نظام موروثي سلطنتي و يا در شكل دموكراسي مردمي و يا اشكال ديگر. تفكر مهدويت تجليگاه نظام توحيدي اسلام است كه در آن اهداف توحيدي حكومت نظير: وحدت نظام سياسي، حكومتي، وحدت قانون، وحدت دين و عقيده و مرام، وحدت و همبستگي جغرافيايي و اقليمي و... همه و همه تبلور تام دارد مهم ترين هدف در دعوت و مبارزات انبياء عموماً و پيام خاص قرآن كريم خصوصاً تحقق جامعه توحيدي خدا محور و پياده كردن ارزش هاي الهي در همة ابعاد آن مي باشد. بدون شك اين هدف ديرينه و الهي تنها با دست با كفايت حضرت بقية الله ـ ارواح العاليمن له الفدا ـ قابل انجام است او كه نويد امن و امان را در پهنة گيتي و جغرافياي جهاني به ارمغان مي آورد. تنها در پرتو دولت كريمة او است كه توحيد و عدالت فراگير مي گردد. و اگر جهان تشنة عدالت و امنيت است عدالت و امنيت نيز بي تابانه قدوم آن پرچمدار بزرگ توحيد را به انتظار نشسته است.
نتيجه اينكه: بعد عقلاني و ريشة فطري باور داشت مهدويت از يكسو. ابتناي اين مسئله بر مباني وحياني آيات قرآن و سنت قطعي از سوي ديگر. ضرورت پاسخگويي به ايده آلهاي فطري و تاريخي در رسيدن به مرحلة مدينة فاضله و تشكيل جامعه عدل توحيدي از سوي سوم موجب شده است كه اعتقاد به مهدويت ضمن اينكه از محكمات اصول اسلامي به شمار مي آيد اساسي ترين دغدغه ديني و رسالت اسلامي نيز محسوب شود كه بارور شدن آن پيامدهاي فوق العاده مباركي را براي كل بشريت خواهند داشت.
جهت مطالعة بيشتر:
1. عصر زندگي، چگونگي آيندة انسان و اسلام پژوهشي در انقلاب جهاني مهدي (عج) ، نوشتة محمد حكيمي، چاپ اول 1371 و چاپ پنجم 1381 بوستان كتاب.
2. فصلنامة انتظار، شمارة اول مقالة جناب پورسيد آقايي، ص 52 ـ 64، تحت عنوان "مباني اعتقادي مهدويت.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ
لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يلي المهدي
اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي نماند خداوند آن روز را آن قدر طولاني مي كند تا مهدي موعود بيايد و بر دنيا اعمال ولايت نمايد.
صحيح ترمذي، باب 2، حديث 3، ص 89.
-----------------------------------------------
[1] . از جمله آياتي كه موضوع مهدويت پرداخته و در منابع روايي و تفسير به حضرت مهدي ((عج) تفسير شده است مي توان به آيات 55 نور 32 و 33 توبه، 28 فتح، 8 ـ 9 صف، 5 قصص، 7 انفال، 56 مائده و... اشاره نمود.
[2] . امامت و مهدويت،آيت الله صافي، ج 2، مقالة عقيدة نجات بخش، ص 7، چاپ سوم 1378، انتشارات حضرت معصومه (س)
[3] . براي اطلاع بيشتر از منابع حديثي اهل سنت و شيعه در اين خصوص به دو كتاب ذيل مراجعه شود: كتاب در انتظار ققنوس. نوشتة سيد هاشم ثامر العميدي، ترجمه مهدي علي زاده، ص 16 ـ 30 و كتاب خورشيد مغرب محمد رضا حكيمي، ص 59 ـ 110.
[4] . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 19.
[5] . قل جاء الحق و زهق الباطل آن الباطل كان زهوقا، اسرا، 81.
[6] . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 17 ـ 18، با اندك تصرف.
[7] . سورة نور، آية 55، "... يعبدونني لا يشركون بي شيئاً".
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن، آيات متعددي وجود دارد كه به حضرت ولي عصر (عج) مربوط مي شود. اين آيات، به صورت تفسير، تأويل و تعيين مصداق، بر آن حضرت و حكومت جهاني ايشان، قابل تطبيق است. در كتاب "معجم الاحاديث الامام المهدي (عج)" [1] بيش از 260 آيه در اين مورد ذكر شده است.
كه در ذيل تنها به بررسي برخي از آن آيات مي پردازيم:
1. " هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ"[2]
اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق، به هدايت خلق فرستاد تا بر همة اديان عالم، او را تسلط و برتري دهد؛ هر چند مشركان نخواهند.
آية فوق با تفاوت مختصري در سورة مباركة فتح تكرار شده، كه يقيقناً خبر از واقعة مهمي مي دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است؛ خبر از جهاني شدن اسلام و عالم گير شدن اين آيين.
با توجه به اين كه در آيه، هيچ گونه قيد و شرطي نيست و از هر نظر مطلق است، دليلي ندارد كه معناي آيه را محدود بر زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بدانيم، مفهوم آية مباركه، پيروزي همه جانبة اسلام است بر همة اديان و اين كه سرانجام، اسلام و اسلاميان، همة جهان را مسخر خواهند نمود.
طبق دلالت نصوص و روايات مختلف، غلبه بر همة اديان زماني خواهد بود كه منجي بشريت، حضرت مهدي (عج) ظهور نمايد و به برنامة جهاني شدن اسلام تحقق بخشد.
مطابق قاعده اين است كه پيروزي و غلبة مورد اشارة قرآن را غلبة همه جانبه بدانيم؛ زيرا با مفهوم آيه كه از هر نظر مطلق است نيز سازگارتر مي باشد.
با توجه به مطالب فوق، مي توان آيه را چنين تفسير و معنا كرد:
روزي فرا مي رسد كه اسلام، هم از جهت منطق و استدلال و هم از جهت نفوذ ظاهري و حكومت، بر تمام اديان جهان پيروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خويش قرار خواهد داد.
2. "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ"
ما در زبور داوود نوشتيم (و در كتب انبياء سلف وعده داديم) كه البته بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
موضوع مورد بحث در آية شريفه، فراز آخر آية شريفه است كه خداوند مي فرمايد:
"أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ"
مرحوم علامه طباطبايي (ره) صاحب تفسير الميزان مي فرمايد: مراد از وراثت زمين، انتقال منافع آن و استقرار بركات زمين براي صالحان است و اين بركات پايان ناپذير، شامل بركات مادي و معنوي مي شود.[3] با توجه به مطالب فوق، معناي آية شريفه اين است: كه به زودي، زمين از لوث شرك و گناه پاك گشته و افراد و جامعه اي كه خداي را بندگي كنند و به وي، شرك نورزند، در آن زندگي مي كنند.
براي ادارة چنين حكومتي كه بر پاية عدل استقرار دارد و خواستة هر انسان عاقل و شريفي است، وجود يك رهبر عالي مقام روحاني لازم است؛ رهبري پاك و منزه از احساسات حيواني مانند خشم، شهوت، كبر، غرور و خودخواهي. رهبري كه فقط وابسته به خدا باشد و به همة ملت ها و جمعيت ها و نژادها با چشم مهرباني و تساوي و برابري كامل نگاه كند.
عده اي از مفسرين، در مورد تفسير آية ذكر شده، قائلند اين وراثت كه آيه مي فرمايد، اختصاص به دورة ظهور و حكومت ولي عصر (عج) كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ، در اخبار متواتره از آن خبر داده و شيعه و سني، آن خبرها را نقل نموده اند، مي باشد.
3. "وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً"[4]
بگو: حق آمد و باطل، از ميان رفت؛ به درستي كه باطل رفتني است.
در آية مذكور، به يك اصل كلي و اساسي ديگر و يك سنت جاودان الهي، برخورد مي كنيم كه ماية دلگرمي همة پيروان حق است و آن اين كه سرانجام، حق پيروز و باطل، به طور قطع نابود شدني است. باطل صولت و دولتي ندارد، عمرش كوتاه است و سرانجام به درة نيستي سقوط مي كند.
دليل اين موضوع، در باطن كلمة باطل، نهفته شده؛ زيرا باطل چيزي است كه با قوانين عالم آفرينش هماهنگ نيست و سهمي از واقعيت و حقيقت ندارد و مسلماً چيزي كه هماهنگ با قوانين آفرينش نباشد، نمي تواند براي مدتي طولاني باقي بماند اما حق، عين واقعيت است توأم با درستي و راستي و داراي عمق و ريشه و هماهنگ با قوانين خلقت است و چنين چيزي بايد باقي بماند.
آنان كه پيرو حق اند به سلاح ايمان و عمل صالح و منطق و صدق و فداكاري، مسلح و آماده براي جانبازي و ايثار تا سرحد شهادتند و به غير خدا نيز، به احدي متكي نيستند و همين اوصاف است رمز پيروزي آنها بر باطل. امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: "اذاقام القائم ذهبت دولة الباطل."[5]
هنگامي كه امام قائم (عج) قيام كند، دولت باطل برچيده مي شود.
در روايات ديگري آمده است: هنگامي كه حضرت مهدي (عج) متولد شد. بر بازوي مباركش، اين جمله نقش بسته بود: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[6]
4. "وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ"[7]
ما اراده كرده ايم كه بر مستضعفين، منت نهاده و آنها را پيشوايان خلق قرار داده و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيم.
آية فوق، اميد دهنده به همة انسان هاي آزادة عالم است؛ چون وعدة خداوند و ارادة حضرت حق، به صورت يك قانون كلي و در شكل فعل مضارع و مستمر، بيان شده است تا اين كه كسي تصور نكند اين وعده، اختصاص به مستضعفان زمان هاي گذشته، از جمله بني اسرائيل داشته.
در تفسير نمونه، ذيل آية مورد نظر آمده است: در اين آيه، خداوند پرده از روي اراده و مشيت خود، در مورد مستضعفان برداشته و چند امر را در اين زمينه بيان مي كند كه با هم، پيوند و ارتباط نزديك دارند (كه به چهار امر آن اشاره مي شود):
1. اين كه ما مي خواهيم آنها را مشمول نعمت هاي خود كنيم.
2. اين كه ما مي خواهيم آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم.
3. اين كه ما حكومت قوي و پا بر جا به آنها مي دهيم.
4. اين كه ما مي خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم.
با تصور موضوعات ذكر شده مي توان نمونة گسترده و بارز ارادة حضرت حق تعالي را ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كرة زمين، به وسيلة حضرت مهدي (عج) دانست.
در حديثي از امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه در تفسير آية فوق فرمودند:
"هُم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ يبعث الله مهديَّهُم بَعد جهادهم فَيُعِزُّهم و يُذِلُّ عَدوَّهُم" [8]
اين گروه، آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود، برمي انگيزد و به آنها، عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي كند.
در ميان عده اي از علما و دانشمندان و روايات زيادي مشهور است كه ولي عصر (عج) در بدو تولد، آية شريفة مورد بحث را تلاوت فرموده اند.
از جملة اين اخبار، روايتي است كه فاضل قندوزي[9] از علماي اهل سنت و مرحوم شيخ صدوق[10]، نقل نموده اند.
5. "وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ ـ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ ـ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ"[11]
وعدة قطعي ما براي بندگان مرسل ما، از قبل مسلم شده كه آنها ياري مي شوند و لشكر ما (در تمام صحنه ها) پيروزند.
پيروزي لشكر حق بر باطل و غلبة جندالله و ياري خداوند نسبت به بندگان مرسل و مخلص، از وعده هاي مسلم او و از سنت هاي قطعي است كه در آيات فوق، به عنوان يك وعده و سنت بيان شده است.
نكته اي كه قابل تأمل است، همان طور كه در آيات قبل هم بيان شد، خداوند وعده داده است پيامبران و صالحين را بر مشركين غالب سازد و آنها را ياري رساند. معلوم است كه اين نصرت و غلبه، فقط نصرت در عالم آخرت نيست؛ زيرا خداوند در قرآن مي فرمايد: "فِي الْحَياةِ الدُّنْيا"[12] اين نصرت و غلبه در دنيا مي باشد.
منظور، نصرت و پيروزي انبيا ـ عليهم السّلام ـ بر مشركين در زمان خود انبيا هم يقيناً نمي باشد؛ زيرا دعوت بسياري از انبيا ـ عليهم السّلام ـ در قومشان اثر نبخشيد و بلكه بسياري از آنها در اين راه، به شهادت رسيدند، تحقيقاً اين پيروزي و غلبة وعده داده شده، همان پيروزي مقصد و هدف انبياء الهي است كه جهت آن، مبعوث شده اند.
اخبار متواتره و اجماع علما نشان مي دهد نصرت و غلبه زماني محقق خواهد شد كه ولي عصر (عج) قيام كند و اهداف انبياء را جامة عمل بپوشاند.[13]
--------------------------------------------
[1] . معجم هيأت علمي مؤسسة معارف اسلامي، معجم احاديث الامام المهدي (عج) مؤسسة معارف اسلامي، قم، 1411 ق، ج 5.
[2] . صف / 9؛ توبه / 33.
[3] . سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 14، ص 330.
[4] . سوره اسراء، آية 80.
[5] . حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 212.
[6] . حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 213.
[7] . سوره قصص، آية 5.
[8] . شيخ طوسي، الغيبة، ص 110.
[9] . قندوزي حنفي، ينابيع المودّة، ص 449.
[10] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ص 425.
[11] . سوره صافات، آيات 171 - 173.
[12] . سوره غافر، آيه 51.
[13] . مطالب فوق، برگرفته از كتاب زير است: عباس كمساري، سيماي نوراني امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، موسسة فرهنگي سماء، قم، چاپ اول، 1381، صص 22 - 44.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به اين سؤال لازم است مقدمه اي را به عنوان مدخل بحث تقديم نماييم سپس موضوع مهدويت را در اديان ديگر را بررسي كنيم:
مقدمه: همان گونه كه مي دانيد مهدويت از واژه هايي است كه كاركرد اختصاصي آن به حوزه اسلام و مسلمانان مربوط مي شود و اين واژه برگرفته از روايات اسلامي در اين خصوص است.[1] ليكن در ميان پيروان اديان و مذاهب جهان با اسامي مختلف و گوناگوني مطرح است كه در ضمن بحث روشن خواهد شد چرا كه اين انديشه (موعود) از خصايص بشري است.[2] و همة اديان معروف موعود دارند.[3] توجه و اهتمام پيروان اديان به موضوع موعود (مهدويت) به ضعف و قوت آنان بستگي دارد. يهوديان پس از سقوط دولتشان به وسيلة بختنّصر و مسيحيان پس از تشكيل دولتشان به وسيلة قسطنطين بيشتر منتظر موعود بوده اند و ميان مسلمانان شيعيان اثني عشري كه دلالت نداشته اند از اهل سنت كه دست داشته اند بيشتر منتظر بوده اند.[4] پس از بيان اجمالي اين انديشه مصرفي مصاديق عيني مهدويت در اديان مي تواند روشني بخش باشد. اين عنوان را به پادشاهان اسرائيل و كاهنان بزرگ و بالاخره شاهان غير اسرائيلي مثل كورش كه معتقد بودند وي را خدا برگزيد و مسح كرد اطلاق مي كردند از آن پس عنوان مسيح حكايتگر شخصيت پرجذبه اي بوده است كه بايد مي آمد تا پادشاهي اسرائيل را احياء كند خصايص او در يهوديت عبارتند از پادشاهي مسح شده، دين مداري عادل، پيامبر آخر الزمان از نسل داود.[5] بنابر باور يهود آن گاه كه مسيح بيايد در پادشاهي خدا بر زمين مستقر مي شود و همه ملت ها به اورشليم باز خواهند گشت بدين سان يهوديت انتظار قديمي را تجربه مي كند اما در اين اواخر جريانات پيشرو يهودي كمتر بر انديشه مسيح شخصي گردن مي نهند و برخي محافل يهودي برپايي حكومت اشغالگر اسرائيل را به مثابة آغاز رهايي به زنان سوي مسيح مي دانند و از طرفي بسياري از اسرائيلي هاي سكولار اصولاً هر مشكل از اميد به مسيح آينده را رد مي كنند.[6]
مهدويت در مسيحيت
انديشه موعود در مسيحيت به سه گونه نمودار گشته است در يك پرده همان انديشه موعود يهودي است كه در آن عيساي ناصري (حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ) نقش مسيح نجات بخش را ايفا مي كند و در پردة ديگر با نويد رجعت عيسي» به مثابه «داور جهان» در آخر الزمان نمايشگر سنخ ديگري از انديشه موعود است و در چهره سوم سخن از شخص ديگري است كه خود عيسي مسيح وعدة آمدنش را مي دهد كسي كه چونان «تسلي دهنده» و «روح راستي» مي آيد و بر مسيح جلالت مي بخشد و بر او شهادت مي دهد مسيحيان اين را همان روح القدس مي دانند و معتقدند كه اندك زماني پس از مسيح ظهور كرد و همو هماره بر كليسا حكم رانده است دربارة گونة اول از انديشه منجي موعود در مسيحيت كه با مصرفي عيسي به عنوان مسيح موعود يهود رخ نمود چونكه قابل تأمل است. نخست اين كه يهوديان كه خود صاحب اصلي اين انديشه و وعده بوده اند هرگز به آساني به پذيرش اين ادعا تن ندادند و با مطرح ساختن اين كه مسيح موعود بايد از نسل داود باشد و با تأكيد بر پادشاه بودن مسيح كه عيسي فاقد اين شرط بود و با استناد به سرودها كه امكان مسيح بودن عيسي را نفي كرده تحقق اين وعده را عيسي نپذيرفتند. دوم اين كه مسيح يهود پسر خدا نبود ولي مسيحيت عيساي ناصري را به مثابه پسر خدا معرفي مي كرد.[7]
اما در باب دوم و گونه ديگر انديشه موعود در مسيحيت كه در جهت عيسي مسيح به عنوان داور جهان در آخر الزمان را وعده مي دهد چونكه گفتني است. اول آن كه در عهد جديد يادآور شده اند كه عيسي با رنج به جاي بني آدم و با مرگ خويش به انتظار موعود نجات بخش پايان داد اما دوباره بر مي گردد تا داور جهان باشد نكتة دوم هم اين كه موعود مسيحي وقتي به صورت داور جهاني رجعت مي كند اين انديشه نجات بخش وي را با ديگر فرهنگ ها متفاوت ترسيم مي كند و نكتة سوم اين كه عهد جديد از سياسي كردن مسيح موعود برحذر است.[8] و چهرة سوم موعود مسيحي چهره اي به كلي ديگر است او آن مسيحي نيست كه امت موسوي انتظارش را مي كشيدند و به باور امت عيسي همو بود كه آمد و هموست كه باز خواهد آمد اين فرد ديگري است كه عيسي مسيح وعده آمدنش را مي دهد. نكته اي كه در اين جا هست تلقي مسيحيان از فرازهاي انجيل يوحنا «16: 27 / 14 : 17، 16: 8» است مسيحيت هرگز به اين تن در نداد كه «تسلي دهنده» و «روح راستي» كه كتاب مقدس وعده آمدنش را داده كسي چون پيامبري يا وصي پيامبري باشد بلكه مصداق اين وعده همان روح القدس بوده است بدينسان موعود آخر الزمان مسيحي از دانسته انديشه هاي موعود صرفاً اجتماعي و حتي موعود نجات بخش «معنوي ـ اجتماعي» به كنار مي رود.[9][10]
آيين زرتشت
در اين آيين موضوع موعود رهاننده با مفهوم سوشَينت از ريشه «سو» به معناي «سود رساننده» گره خورده است اين مفهوم في الجمله اشاره به كساني است كه به نوبت در رأس هر هزاره مي آيند و پليدي را ريشه كن و جهان را نو مي كنند مهم ترين ايشان آخرينشان است[11] و انديشه منجي موعود زرتشتيگري از سرچشمه هايي چون نويد شكست منش بد از منش خوب، دروغ از راست به دست خرداد و امرداد جريان مي يابد. در اين جا لازم است كه بگوييم در سنت متأخر زرتشتي اين آموزه را به اخرت شناسي پيوند مي دهند به گونه اي كه ظهور منجي به جريانات روز محشر و داوري در هم آميخته است گويا قيامت در همان زمان و در همين زمين برپا مي شود در كتاب بُندهش كه از متون متأخر زرتشتيان است پس از ياد كردن اوضاع مردمان به هنگام ظهور سوشينت مي گويد: «پس از آن سوشينت مردگان را بر مي خيزاند...» آن گاه به تفصيل به جريان داوري مي پردازد.[12]
اسلام
مهدويت و موعود اسلامي و به ويژه موعود شيعي دوازده امامي در ميان موعود باوري اديان از ويژگي ها و جايگاه برجسته اي برخوردار است و آن دين كه هدف اصلي از بعثت انبياء كامل كردن شرايط براي رشد و تكامل آزادانه و آگاهانه انسان ها بوده كه به وسيلة قرار دادن وحي الهي در دسترس مردم تحقق يافته و همچنين كمك به رشد عقلاني و تربيت روحي و معنوي افراد مستعد از همين شمار است به هر حال انبياء در صدد تشكيل جامعه ايده آل بر اساس خدا پرستي و ارزشهاي الهي و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده اند و هر كدام در حد امكان قدمي برداشته اند كه براي بعضي شرايط تشكيل حكومت جهاني فراهم نشده است البته خداي متعال در كتابهاي آسمانيش وعدة تحقق حكومت الهي را در پهنه زمين داده است.[13] با توجه به اين كه امامت متمم نبوت و تحقق بخش حكمت خاتميت است مي توان نتيجه گرفت كه اين هدف به وسيلة آخرين امام تحقق خواهد يافت و اين همان مطالبي است كه در روايات متواتري كه دربارة حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ وارد شده مورد تأكيد قرار گرفته است.[14] خلاصه سخن اين كه مهدويت به لحاظ ماهيت و كاركرد گونه هاي مختلفي دارد كه برخي به لحاظ ماهيت موعود شخصي است مثل مسيح براي مسيحيان و برخي به لحاظ كاركرد انحصاري قوم مدار است مثل موعود يهوديت و صهيونيسم و برخي به لحاظ آرمان موعود مقطعي است زرتشت و بالاخره برخي به لحاظ كاركد، فراگير، و آرمان رو به آينده است مثل موعود اسلامي كه موعودي جهان شمول نيز هست.[15]
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1. سايت موعود.
2. شبكة امام مهدي.
3. مجله هفت آسمان، شماره هفتم، سال دوم
خداي متعال مي فرمايند: «ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.[16]
----------------------------------------------
[1] . ر. ك: آموز عقايد آيت الله مصباح، ص 332، چاپ سوم 78، سازمان تبليغات اسلامي.
[2] . علي موحديان عطاء، هفت آسمان فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب ش 12 و 13 سال سوم و چهارم زمستان 80 و بهار 81.
[3] . حسين توفيقي، هفت آسمان، فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب، ش 22، سال ششم، تابستان 83.
[4] . همان، ص 2 ـ 102.
[5] . هفت آسمان، ص 110 به نقل از معجم الاديا المسيحي، جان، كوربون.
[6] . همان، ص 111.
[7] . انجيل يوحنا28: 8/13:3/51:1 و همچنين هفت آسمان ص 112، ش 12 و سيزدهم مقاله علي موحديان عطار.
[8] . هفت آسمان، ش 12،13، ص 113.
[9] . همان، ص 115.
[10] . همان، ص 115.
[11] . ر. ك: هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 119 ـ 120.
[12] . همان، ص 121 به نقل از سوشيانت با سير انديشة ايرانيان دربارة موعود آخرالزمان، ص 109، علي اصغر مصطفوي.
[13] . سورة مباركه انبيا، 105 در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
[14] . ر. ك: آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي، ص 330، چاپ سوم، تابستان 78، ناشر شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي.
[15] . هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 108 ـ 109.
[16] . سورة مباركه قصاص، 5.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مهدويت از واژة مهدي گرفته شده و معناي اصطلاحي آن، اعتقاد به حضرت مهدي (عج) است، و باور به اين كه او فردي است از نسل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در آخر الزمان ظهور مي كند و جهان را پر از عدل و داد مي سازد آنچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
اين عقيده اختصاص به شيعه ندارد و همة فرقه هاي اسلامي، در آن مشترك هستند، ريشة آن نيز در قرآن و احاديث است و چنين نيست كه توسط عده اي خاص، جعل و منتشر شده باشد. در قرآن، آيات فراواني دربارة آن مهر سپهر افروز وجوددارد، از جمله: انبياء/105؛ نور/55؛ توبه /33؛ قصص/5. حجم انبوهي از روايات نيز به دست ما رسيده است كه در آنها، پيامبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن نور ديده اش سخن رانده است. اين روايات در همان زمان حيات پيامبر، سينه به سينه نقل مي شد و در گنجينةذهن مسلمانان جاي مي گرفت، اگر
نگاهي به روايات نبوي بيفكنيم، خواهيم ديد كه پرسش كنندگان از اوصاف، ويژگيها و محاسن اخلاقي و كيفيت و علائم ظهور و ساير مسائل مربوط به آن موعود بشري مي پرسيدند. اين نكته، بيانگر آن است كه اصل وجود منجي بشر، امري مسلم و قطعي بوده است.
تأكيد ائمة اطهار نيز بر تقويت اين باور مي افزود تابدانجا كه هر دو مذهب تشيع و تسنن با همة انشعاب هايشان، بر آن اتفاق نظر پيدا كردند.
شاهد بر اين مسأله، پديده مدعيان دروغين مهدويت است؛ شياداني كه از باور اصيل مردم، سوء استفاده كرده و خود را مهدي موعود، معرفي مي كردند، اما از آنجا كه صفات و ويژگي هاي مهدي حقيقي در روايات رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و جانشينان گراميش بيان شده بود، اغلب مردم به كذب ادعاي آنان پي برده و از آنها بيزاري مي جستند.
از آن طرف، برخي از افراد ساده دل يا منحرف، تعداي از معصومين يا افراد نامور را مهدي معرفي مي كردند، (مثلاً عده اي، زيد بن علي؛ فرقة كيسانيه، محمد حنفيه؛ فرقة ناووسيه، امام صادق ـ عليه السلام ـ؛ و فرقة واقفيه، امام كاظم ـ عليه السلام ـ را مهدي منتظر مي دانستند؛ در حالي كه اين بزرگواران، هيچ گاه چنان ادعايي نداشتند.)
همة اين مطالب نشان دهندة رسوخ اصل "مهدويت" در عمق جان مسلمانان است؛ اصلي كه جامعة اسلامي را جامعه اي منتظر و پويا و اميدوار به آينده اي روشن، نگاه داشته است. آينده اي كه اميدواريم دور نباشد.
منابع جهت معرفي بيشتر:
1. ابراهيم اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، قم، چاپ بيست و پنجم، 1381.
2. حبيب الله طاهري،سيماي آفتاب، انتشارات زائر، قم، چاپ اول، 1380.
امام سجاد (ع):
من ثبت علي موالاتنا في غيبة قائمنا اعطاه الله عزّوجلّ اجر الف شهيد من شهداء بدر و اُحد؛ هر كس در زمان غيبت قائم ما، بر دوستي ما ثابت قدم بماند، خدا ثواب هزار شهيد از شهداي جنگ بدر و احد را به او اعطا فرمايد.[1]
-------------------------------------------------
[1] . لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، انتشارات مؤسسه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ، قم، چاپ دوم، 1421ق، ص 648.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت،[1] يهوديت[2] و زرتشت[3] و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است.
بنابراين مي توان گفت تمامي اديان به آمدن موعودي مصلح باور دارند كه اين موعود در انديشة زردتشت سوشياتت،[4] در انديشه مسيحيت حضرت مسيح و غيره... و در اسلام حضرت مهد(عج) است كه قرآن و سنت به آمدن آن بشارت داده اند.
امّا در مورد اينكه مهدويت يعني چه؟ بايد اذعان داشت لغت مهدويت برگرفته از امام مهدي(ع) است.
"خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است."[5]
امّا از آنجا كه نام آن منجي در ميان مسلمانان مهدي(عج) است، اين انديشه را به انديشة مهدويت ناميده اند هر چند ساير اديان به آن انديشه موعودگرائي و ... مي گويند.
بهرحال، مهدويت، يك انديشه و تفكر برگرفته از كتابهاي آسماني است كه با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در ميان شيعيان در اين انديشه مباحث مهم ذيل بررسي مي شود.
1. موعودگرائي و منجي گرائي در اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي.
2. مسأله مهدي باوري و موعود گرائي در اهل سنت.
3. اعتقاد به مهدويت از منظر شيعه كه خود، مباحث ذيل را در بر دارد.
الف: مسأله ولادت و نسب و كودكي امام زمان(عج).
ب: ويژگيهاي امام زمان(عج).
ج: مسأله انحراف در مهدويت و فرقه هاي انحراف.
د: مسأله غيبت امام زمان(عج).
ذ: مسأله علائم و زمينه هاي ظهور حضرت حجت(عج).
ر: مسأله وقايع ظهور و حكومت جهاني آن حضرت.
و...
بنابراين مهدويت، تعريف خاصي ندارد بلكه شامل يك اعتقاد مي شود كه مباحثي را در بردارد و كسي كه مي خواهد به اين مقوله بپردازد بايستي به مطالب ذكر شده با دقت، بپردازد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ عصر ظهور، و مابعد الظهور (عصر غيبت)، محمد صدر.
2. اصالت مهدويت، آيت الله صافي، ج اول تا سوم، انتشارات حضرت معصومه.
3. او خواهد آمد، مهدي پور، نشر برقعي.
امام مهدي(عج):
براي تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چرا كه همين دعا موجب گشايش براي خود شماست.
شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 485، دارالفكر
--------------------------------------------
[1] . انجيل لوقا / باب 12 / آيات 40-35.
[2] . كتاب مقدس / سفر مزامير داود / مزمور 37.
[3] . اوستا، بخش يناهات / 46.
[4] . همان.
[5] . لطف الله صافي گلپايگاني، اصالت مهدويت، ج 2، بخش 4، ص 19، انتشارات حضرت معصومه، قم.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|