|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های وجود و بقاء امام زمان |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در زمان غيبت کبرا، مکان مشخصي براي سکونت حضرت(ع) ذکر نشده است. البته بعضي از مکان ها و مقام ها به نام مبارک ايشان مزين است؛ مانند مدينه منوره و مکه معظمه، چون حضرت هر ساله در مراسم حج حضور دارند.
در مکان هاي خاص ديگري مانند مسجد مقدس جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه، مقام حضرت صاحب الامر در وادي السلام نجف، حرم ائمه ي معصومين(ع) و ... نيز به طور پراکنده حضور دارند. البته بايد توجه داشت که مکان هاي منتسب به حضرت، به معناي حضور و اقامت ايشان در آن جا نيست.
منبع:نشريه قدر ،شماره 21.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زمينه ى همسر و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) به دو دسته از روايات بر مى خوريم بر اساس اين دو دسته از روايات گروهى معتقدند كه امام زمان (عليه السلام)همسر و فرزندانى در دوره ى غيبت دارند، و بر طبق بخش ديگرى از روايات عده اى معتقد شده اند امام زمان (عليه السلام)زن و فرزند داشتن شان متيقن نيست. آن كسانى كه مى گويند امام زمان (عليه السلام) زن و فرزند دارند به سه دليل تمسك جسته اند: 1 ـ قواعد كلى: يعنى بر طبق احكام اسلام يكى از سنت هاى مهم پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج است كه امام زمان (عليه السلام) به رعايت سنت هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)از همه مردم اولى است. 2 ـ روايات: به عنوان مثال سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مى فرمايد: روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر (عليه السلام) را اولاد بسيارى است در شهرهاى كرانه ى دريا كه آن ها هركدام والى و حاكم اند ... 3 ـ دعاها: در برخى از دعاها نامى از فرزند امام زمان (عليه السلام) به ميان آمده است مثل يا مولاى يا صاحب الزمان صلوات الله عليك وعلى آل بيتك ... على اهل بيتك ... روى هم رفته اين موارد به زن و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) دلالت دارند. مرحوم كفعمى در كتاب مصباح نقل كرده است كه بر طبق روايتى همسر آن حضرت از نسل عبد العزّى پسر عبدالمطلب مى باشد ... 1 ـ لازم به تذكر است كه به روايات مذكور از جهات مختلفى ايرادهايى وارد كرده اند كه در اين باره به كتاب يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عليه السلام) صفحه 141 و 142 و 143 مراجعه كنيد. در مقابل دلايلى هم اقامه شده است كه آن حضرت حداقل هم اكنون فرزندى ندارد از جمله آنها است روايتى كه مسعودى از على بن ابى حمزة ابن السّراج و ابن سعيد مكارى نقل مى كند كه آن دو مى گويند به خدمت امام رضا (عليه السلام)رسيديم على بن ابى حمزه عرض كرد «از پدرانت روايت كرده ايم كه امام از دنيا نمى رود تا فرزندش را ببيند.» حضرت فرمودند: «آيا در اين حديث روايت كرده ايد الاّ القائم» عرض كردند: «بلى»، يا در روايت ديگر دارد: امامى وجود ندارد مگر اين كه فرزندى دارد جز امامى كه حسين (عليه السلام) براى او از قبر بيرون مى آيد او فرزند ندارد و ... به هر حال اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسى اخبار و احاديث وارده روايت معتبرى كه موجب اطمينان باشد به چشم نمى خورد، يا در عين حال نه زن و فرزند داشتن و نه زن و فرزند نداشتن هيچ كدام با احكام اسلام منافاتى ندارد; چرا كه نكات منفى ترك تأهل به جهت برخوردارى امام (عليه السلام) از نيروى عصمت متوجه امام (عليه السلام)نمى باشد. در مورد خصوصيات خاص و دقيق همسر و تعداد فرزندان مطلبى خاص در روايات به چشم نمى خورد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليهالسلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(اكنون در سال 1429 هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1174 سال دارد).
سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد( البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است). و بعضى با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مىگويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمىتوان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.( راز طول عمر امام زمانعليهالسلام؛ علىاكبرمهدىپور، ص 13).
پروفسور "اتينگر" مىنويسد:
به نظر من با پيشرفت تكنيكها و كارى كه ما شروع كردهايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.( مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147).
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديدهاى است چنان كه در اين مسير گامهاى موفقيتآميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهمتر اين كه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسانها بارها تجربه شده است و در كتابهاى آسمانى و تاريخى، انسانهاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شدهاند كه مدت عمر آنها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتابها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مىكنيم:
1. در قرآن آيهاى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مىدهد و آن آيه درباره حضرت يونسعليهالسلام است كه مىفرمايد:
اگر او (يونسعليهالسلام) در شكم ماهى تسبيح نمىگفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مىماند.( سوره صافات، آيه 144).
با توجه به اين آيه شريفه، عمر بسيار طولانى (از عصر يونسعليهالسلام تا روز رستاخيز)- كه در اصطلاح زيستشناسان عمر جاويدان ناميده مىشود- براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكانپذير است.
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوحعليهالسلام مىفرمايد:
« به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس /950 سال در ميان آنها درنگ نمود»؛( سوره عنكبوت، آيه 14).
آن چه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار 2450 سال طول كشيده است؛( كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309).
جالب اين كه در روايتى از امام سجادعليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
در امام مهدىعليهالسلام سنت و شيوهاى از زندگى حضرت نوحعليهالسلام است و آن طول عمر است؛( كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.)
3. و نيز درباره حضرت عيسىعليهالسلام مىفرمايد:
« ... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است»؛( سوره نساء، آيه 157).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسىعليهالسلام زنده و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدىعليهالسلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.
امام باقرعليهالسلام فرمود:
در صاحب اين امر (مهدىعليهالسلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسىعليهالسلام سنتى دارد و آن اين كه: (درباره مهدى نيز) مىگويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مىباشد؛( بحارالانوار، ج 51، ص 217).
علاوه بر قرآن، در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.
در تورات آمده است كه:
« ... تمام ايامِ " آدم "كه زيست، نهصد و سى سال بود كه مُرد... جملهى ايام "انوش" نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام "قينان" نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جملهى ايّام "متوشالح" نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد..»؛( زنده روزگاران ، ص 132 به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32).
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مىكند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسىعليهالسلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است؛( زنده روزگاران، ص 134 به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12). و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مىشود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اين كه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بىنهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سببها و علّتها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثير باز مىماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مىكند و مىآفريند.
او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مىآورد و آتش سوزنده را بر ابراهيمعليهالسلام سرد و سلامت مىسازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مىكند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مىدهد( اینها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است؛ سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه63). آيا از اين كه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبىعليهالسلام فرموده است:
... خداوند عمر او را (مهدىعليهالسلام) در دوران غيبتش طولانى مىگرداند، سپس به قدرت خدايىاش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مىسازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.( بحارالانوار، ج 51، ص 109).
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهمعليهالسلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى ،امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوههاى اراده خداوند بزرگ و تواناست؛ (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فريدوني).
www.imammahdi-s.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما براي اثبات وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)دلايل متعددي اقامه ميكنيم كه برخي از اين دليلها عقلي و كلي است، برخي ديگر برگرفته از آيات و روايات است.
روايات نيز برخي كلي است و برخي جزیي، در اينجا به برخي روايات اشاره ميكنيم كه مورد پذيرش شيعه و سني ميباشد:
در روايت معروفي از پيامبر(صلی الله علیه وآله)نقل شده است كه بعد از من دوازده نفر خليفه خواهند بود و اسلام با آنان عزيز است. پيامبر سخن از وجودو عزت اسلام داده است و اين را به دوازده امام عجين كرده است. ما(شيعه) روايات متعددي داريم كه پيامبر اين دوازده نفر را به نام معرفي كرده است كه اولين آنها امام علي(علیه السلام)و آخرين آنان امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ميباشند. با توجه به اين كه يازده نفر از اين بزرگواران به شهادت رسيدند پس وجود و عزت اسلام كه الان در اختيار ما است به جهت همراهي اين دين شريف توسط امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است.
در روايت معرف ديگر از پيامبر(صلی الله علیه وآله)نقل شده است كه: هر كس بميرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. پيامبر لفظ «امام زمانه = امام زمان خودش» را به كار برده است، يعني در هر زمان امامي است كه شناخت او باعث نجات و سعادت است و نشناختن او باعث ميشود مرگ انسان مرگ جهالت (= كفر و ضلالت) باشد. اين امام بايد تجلي كامل دين باشد كه شناخت (و پيروي او) معيار مرگ سعادت است.
در كنار اين احاديث ما روايات متعددي پيرامون ولادت و غيبت امام زمان(علیه السلام)داريم كه به روشني از ولادت مخفيانه حضرت سخن به ميان آمده است و گفته شده كه او داراي غيبت خواهد بود.
اگر در اين زمينه بيان بيشتري را ميخواهيد ميتوانيد مكاتبه كنيد تا در اختيار شما قرار گيرد.
www.imammahdi-s.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نام گذاري امام زمان(علیه السلام) به قائم را ميتوان چنين بيان كرد:
1.رسول خدا(صلی الله علیه و آۀه و سلم) اين نام را براي حضرت مهدي(علیه السلام) به كار بردند: «من انكر القائم من ولدي في زمان غيبته مات ميتة جاهلية»؛«هر كس «قائم» از فرزندان مرا در زمان غيبت ایشان انكار كند، مرگ ایشان مانند مرگ جاهليت خواهد بود».(منتخب الاثر، ص625).
2.نام قائم از سوي ائمه(علیهم السلام) براي حضرت مهدي(علیه السلام) به كار برده شده است:
از امام صادق(علیه السلام) تعبير «القائم المنتظر» ؛ از امام باقر(علیه السلام) تعبير «قائم»، و از امام صادق(علیه السلام) تعبير «القائم المهدي» نيز آمده است.
3.نام گذاري توسط خداوند با تعبير «بهذا القائم انتقم منهم».
امام باقر(علیه السلام) ميفرمايند: «پس از شهادت امام حسين(علیه السلام)و واقعه عاشورا ملائكه آسمان آرامش نداشتند و خدا به آنها وحي نمود كه آرام باشيد، به عزت و جلالم قسم كه انتقام آنها را خواهم گرفت و سپس امامان از فرزندان حسين(علیه السلام) را به آنها نشان داد ويكي از آنها را كه ايستاده و در حال نماز بود، نشان داد و فرمود: به اين شخص قائم، انتقام خواهم گرفت.
نكته قابل توجه اينكه انتقام الهي به صورت برپايي عدل در تمام جهان به دست حضرت مهدي(علیه السلام) و برقراري حكومت صالحان و شكست ظالمان به حقيقت خواهد پيوست و اين خود جلوهاي از رحمت بي منتها و كامل خداوند است كه شامل جهانيان خواهد شد.همچنين به ایشان قائم ميگويند: زيرا قيام به حق ميكند و حاكميت عدل الهي را در جهان برقرار سازد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به ایشان قائم ميگويند، زيرا به امر خدا قيام به حق ميكند و جهان را از شرك و ظلم ميرهاند. اين كه چرا به ایشان اباصالح ميگويند چند قول بيان شده است:
الف. در زمان ظهور و حاكميت ایشان ، همه جا را صلح و دوستي ميگيرد و ایشان پدر صلح ميباشد.
ب. در قرآن آينده زمين براي صالحان(انبياء/105) رقم خورده است و ایشان چون امام و به تعبير دين صالح است، لذا "ابا صالح" ميگويند.
ج. زيرا ایشان فرياد رس درماندگان و نيازمندان است. در برخي تعابير آمده است كه در موقع گرفتاري از لفظ يا ابا صالح مدد بگيريد، مشكل شما حل ميشود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يکي از نامها و لقبهاي حضرت مهدي(علیه السلام) لقب "صاحب الزمان" است. اين نام اشاره به يکي از مقام هاي آن حضرت در دين و شريعت و جايگاه خاص آن وجود شريف دارد. در اين مقال به طور اختصار اين نام و مفهوم آن را از دو ديدگاه بررسي مي کنيم.
يک. از نظر کلام اسلامي در مذهب شيعه اثني عشري:
دانشمندان علم کلام عقيده دارند خداوند در هر زمان، ولايت، رهبري و هدايت جامعه به سوي شريعت و سعادت را بر عهده انسانهاي برتر و کامل در آن زمان گذاشته است. اين انسانها از هر گونه خطا و اشتباه محفوظ و مصون مي باشند. آنان در مقام ولايت و امامت، از ناحيه خداوند، انسانها و جوامع زمان خويش را مديريت مي کنند. اگر "صاحب الزمان" در معناي کلامي صاحب و داراي اختيار براي مديريت و تدبير امور جامعه اسلامي معنا شود، اين مقام مخصوص پيامبر و امامان معصوم(علیهه السلام) پس از آن حضرت خواهد بود و پس از يازدهمين امام، اين مقام مخصوص حضرت مهدي(علیه السلام) خواهد بود و اين همان ولايت تشريعي و مقام امامت در هر زمان است که در مذهب شيعه اثبات شده است. اين معنا در نامهاي ولي عصر(علیه السلام) ، امام عصر، امام زمان، صاحب الامر نيز اراده شده است.
دو. از نظر فلسفه و عرفان شيعه:
در عرفان شيعه ـ که برگرفته از معارف اهل بيت(علیهم السلام) است ـ خداوند داراي ولايت کلي بر عالم وجود و آفرينش است، يعني، هر گونه هدايت به سوي تکامل وجودي با اراده الهي انجام مي شود و اين اراده از راه انتقال و افاضه تنزيلي(مقوله به تشکيک) و درجه به درجه اعمال مي گردد. و انسان کامل در هر زمان، واسطه فيض براي رساندن نعمت هاي مادي و معنوي به ديگر موجودات است. از نظر تکامل وجودي و دريافت فيض الهي، پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در رتبه پس از خداوند قرار دارد و پس از ایشان امامان معصوم(علیهم السلام) نسبت به زمان خويش اعمال هدايت تشريعي و تکويني دارند. مقام هدايت باطني موجودات از نظر تشريعي و تکويني را ولايت تشريعي و تکويني مي نامند و يکي از معاني "صاحب" داراي اختيار و ولايت و قدرت تصرف معنوي است.
بر اساس اين که "صاحب الزمان" به معناي داراي اختيار و قدرت تعرف و هدايت در عصر و زمان خويش بر موجودات باشد، اين ولايت باطني شامل تشريع و تکوين مي شود، يعني، حرکت تکاملي موجودات از بعد معنوي و مادي توسط اراده امام است که به اذن خدا انجام مي شود و مراد از تکوين بعد مادي موجودات و امور مربوط به ماده است و از آنجا که زمان عبارت از حرکت ماده و مقدار حرکت ماده است، لذا اين بعد مادي موجودات نيز مانند ساير ابعاد آنها، تحت تصرف و اراده امام و واسطه فيض الهي خواهد بود. پس به اين معنا امام داراي قدرت تصرف بر ابعاد موجودات(از جمله بعد زمان)مي باشد و معناي صاحب الزمان روشن مي گردد. البته اين هدايت و ولايت، بر اساس نظم بسيار دقيق در نظام آفرينش صورت مي گيرد.
گفتني است وقتي سخن از ولايت تکويني و قدرت تصرف امام بر موجودات مي شود منظور اين نيست که يک انسان به عنوان انسان و از بعد مادي مي تواند در زمان تغيير کوني ايجاد کند تا اين اشکال يش آيد که "اين دور منطقي و باطل است" و انسان ماده و تحت قوانين ماده، نمي تواند از تحت قوانين ماده خارج شود و بر زمان( که خود مادي است) تصرف و تغيير ايجاد کند!؟ بلکه مراد تصرف انسان از نظر معنوي و ماوراء الطبيعه بر ماده و طبيعت است؛ زيرا انسان داراي دو بعد مادي و معنوي (غير مادي) است و بعد غير مادي حاکم بر بعد مادي ایشان است. پس مي تواند قدرت تصرف بر ماده را دارا باشد. در فلسفه عقلي اثبات شده که ماوراي طبيعت، حاکم بر طبيعت است. پس معناي صاحب الزمان براي حضرت مهدي(علیه السلام) يعني ایشان داراي قدرت هدايت باطني و ولايت تشريعي و تکويني است.
نتيجه آن که نام صاحب الزمان،صاحب الامر، ولي عصر، امام زمان، امام عصر در ديدگاه کلام و عرفان شيعي، معناي خاص خود را دارد. در علم کلام شيعي به معناي صاحب اختيار در تدبير و رهبري جامعه اسلامي و بيان و حفظ شريعت است.
و در عرفان به معنا کسي که داراي اختيار و قدرت معنوي براي دريافت فيض و رساندن فيض به موجودات است؛ اعم از آن که اين فيض و رحمت، نعمتي تشريعي براي هدايت و تکامل معنوي باشد يا نعمتي تکويني براي هدايت تکويني و حرکت به سوي کمال مادي.(ر.ک: عصاره خلقت، آیت الله جوادي آملي؛ امامت ـ رباني گلپايگاني؛ هدايت در قرآن، آیت الله جوادي آملي).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما براي اثبات وجود امام زمان(علیه السلام) دلايل متعددي اقامه ميكنيم كه برخي از اين دليلها عقلي و كلي است، برخي ديگر برگرفته از آيات و روايات است.
روايات نيز برخي كلي است و برخي جزئي، در اينجا به برخي روايات اشاره ميكنيم كه مورد پذيرش شيعه و سني ميباشد:
در روايت معروفي از پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه بعد از من دوازده نفر خليفه خواهند بود و اسلام با آنان عزيز است. پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر از وجود و عزت اسلام داده است و اين را به دوازده امام عجين كرده است. ما(شيعه) روايات متعددي داريم كه پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اين دوازده نفر را به نام معرفي كرده است كه اولين آنها امام علي(علیه السلام) و آخرين آنان امام مهدي(علیه السلام) ميباشند. با توجه به اين كه يازده نفر از اين بزرگواران به شهادت رسيدند پس وجود و عزت اسلام كه الان در اختيار ما است به جهت همراهي اين دين شريف توسط امام مهدي(علیه السلام) است.
در روايت معرف ديگر از پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه: هر كس بميرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. پيامبر لفظ "امام زمانه = امام زمان خودش" را به كار برده است، يعني در هر زمان امامي است كه شناخت او باعث نجات و سعادت است و نشناختن او باعث ميشود مرگ انسان مرگ جهالت (= كفر و ضلالت) باشد. اين امام بايد تجلي كامل دين باشد كه شناخت (و پيروي او) معيار مرگ سعادت است.
در كنار اين احاديث ما روايات متعددي پيرامون ولادت و غيبت امام زمان(علیه السلام) داريم كه به روشني از ولادت مخفيانه حضرت سخن به ميان آمده است و گفته شده كه او داراي غيبت خواهد بود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يقين موضوع بسيار گران قدري است كه در پيشرفت معنوي انسان بسيار تاثير گذار است. از اين رو، بر هر فرد لازم است همواره در مسير ازدياد و تعميق يقين خود گام بردارد.
براي فزوني يقين نسبت به وجود مقدس امام عصر(علیه السلام) توجه به چند نكته راهگشا است:
الف. مطالعه و تدبر و تفكر در مورد مطالبي كه در متون ديني در زمينه آن حضرت وارد شده است؛
ب. توجه به خدا و استعانت از ذات مقدس او؛
ج. پرداختن به عمل صالح و كردار نيك؛ خداوند نجات انسان را در ايمان و عمل صالح ميداند؛ زيرا اين دو در يكديگر تاثير گذارند و عمل صالح قابليت براي پيشرفت معنوي و بهره بردن از معارف و حقايق را در انسان ايجاد ميكند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سؤال شما از چند بخش تشکيل مي شود که بايد به چند مطلب توجه کرد:
يکم. شيعه معتقد است در هر زمان بايد حجت خدا وجود داشته باشد. اين حجت يا پيامبر خداست و يا وصي او. و چون ما خاتميت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و وصايت و امامت امامان دوازدهگانه معصوم(علیهم السلام) را پذيرفته ايم، بنابراين، بعد از رحلت آن بزرگوار امامان يکي پس از ديگري به مقام امامت رسيده و حجت خدا در ميان مردم در زمان خود بودند. و چون يازده امام از امامان شربت شهادت نوشيدند، بنابراين امام دوازدهم حجت خداوند خواهد بود و امام زمان مي باشند.
وجود حجت در هر زمان هم استدلال عقلي دارد ـ که تحت عنوان واسطه فيض و اضطرار انسان به حجت مطرح ميشود ـ و هم در آيات و روايات به آن تصريح شده است.
اما بحث واسطه فيض به صورت خلاصه، اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطهي ايشان بر بندگان نازل ميشود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس بر اسباب و مسببات است و هر پديدهاي از راه سبب و علت، ايجاد ميشود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه: در فلسفه ثابت شده است كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نميتوانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونهاي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آن كه ميتواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطهي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات ميرسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونهاي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب ميگويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه ميدهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مييابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطهي او، فيض به عالم هستي ميرسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
اما اضطرار انسان به حجت؛ اين بحث غير از واسطه فيض بودن حجت خداست. در مورد نياز انسان به حجت بايد ابتدا خود انسان و ابعاد وجودي او را شناخت. بايد دانست انسان وجودي جسماني و روحاني دارد که هر دو نيازهايي دارند و ممکن است دچار آسيب ها و آفت هايي شوند. پس بايد نيازها را شناخت تا برآورده و آفت ها را شناخت تا از ورود آن جلوگيري کرد و در صورت وارد شدن آنها را بيرون راند. در ضمن نبايد فراموش کرد که حقيقت وجودي انسان حيثيت روحاني اوست که همان نفخه الهي مي باشدو بدن مَرکب و وسيله اي است که به واسطه آن بُعد روحاني در عالم ماده بتواند رشد کند و تکامل يابد. اين بعد وجودي، داراي حياتي فراماده بوده و امتداد وجود آن پس از مرگ و جدايي روح از بدن نيز ادامه دارد. پس حيات انسان منحصر به عالم ماده نبوده بلکه شامل عالم پس از مرگ نيز مي شود. عالمي که زندگي اصلي در آنجاست و زندگي دنيوي مقدمه اي براي ساختن آن است. علاوه اين که انسان نه تنها زندگي فردي داشته باشد بلکه در جامعه زندگي ميکند و با ساير انسانها و بلکه با ساير مخلوقات ارتباط داشته و نسبت به آنها تأثير و تأثر دارد.
طبيعي است که چنين انساني نياز به راهنمايي و تربيت دارد تا بتواند حيات واقعي را درک کرده و به آن نايل شود. لذا دين و انبيا از طرف خداوند به انسان هديه شد. دين مجموعه معارف و دستوراتي است که به واسطه انبيا در اختيار بشر قرار گرفت تا آدمي در سايه پذيرش و عمل به آن به حقيقت واصل گردد. اما باور داشتن و عمل به دين نياز به شناخت درست دين دارد. لذا وظيفه انبياء علاوه بر ابلاغ وحي، تعليم و تبيين آن نيز بود. خداوند مي فرمايد: " هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"(جمعه/2) و در جايي ديگر فرمودند: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ"(نحل/44).
پس وجود قانون الهي کافي نيست بلکه انسان نياز دارد حقيقت وحي متناسب با درک و رشد فکري او برايش روشن شود. وحي ای که در چهارچوب زمان خاص نمي گنجد بلکه براي همه زمانهاست. از اين رو، انسان نيازمند به مبيّن است. همان گونه که محتاج به مربي است تا او را به درستي تربيت کند و لذا از وظايف انبيا تزکيه کردن مردم است. و اين نياز(نياز و اضطرار به مبيّن و مربي) مربوط و مختص به انسانهاي دوران بعثت و حيات انبيا نيست، بلکه همه انسانها در هر دوراني به آن نياز دارند. همانطور که وجود کتاب قانون پزشکي انسانها را از دکتر بي نياز نميکند.
لذا خداوند چنين دستور مي دهد: " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ"(توبه/119). همچنين از امام باقر يا صادق(علیه السلام) روايت شده است: "ان الله لم يدع الارض بغير عالم و لولا ذلک لم يعرف الحق من الباطل؛ خداوند زمين را بدون عالم رها نکرده است و اگر چنين نبود(عالم نبود) حق از باطل شناخته نمي شد".(کافي، ج1، کتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو من حجه، ح5).
و در کتاب کافي مرحوم کليني در قسمت کتاب الحجة اولين باب را به نياز به حجت قرار داده است به اين عنوان (باب الاضطرار الي الحجة).
حجت در زمان ما به دليل نقل، وجود مقدس امام زمان(علیه السلام) است.
شيعه براي اثبات اين عقيده، به رواياتي استدلال ميكند كه نزد يقين، با سندهاي معتبر يا متواتر حجت است و اگر اين روايات با هم سنجيده شود، مصداقي گوياتر و صحيح تر از مبناي شيعه براي آن نمييابيم. در حديث ثقلين هست: "اي مردم! همانا، من بشرم. نزديك است كه (از سوي فرشته مرگ) خوانده شوم و من هم پاسخ ميدهم. من، ميان شما، دو چيز گرانبها به جا ميگذارم. آن دو، كتاب خدا و عترتام (اهل بيتم) هستند. اين دو، هرگز از هم جدا نميشوند تا بر من در حوض وارد شوند. بر آن دو پيشي نگيريد كه هلاك ميشويد و بدانان چيزي نياموزيد؛ زيرا از شما داناترند". اين حديث به صراحت ميگويد:
الف. پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، براي هدايت امت، قرآن و اهل بيت(علیهم السلام) را به عنوان جانشين پس از خود باقي گذاشت؛
ب. هر دو جانشين تا روز قيامت باقياند و از هم جدا نميشوند.
با ضميمه كردن اين دو مطلب، روشن ميشود كه در هر زمان، حجت و امامي از اهل بيت(علیهم السلام) وجود دارد كه هرگز از كتاب خدا، جدا نميشود. لذا ابن حجر در كتاب صواعق المحرقه، درباره اين حديث ميگويد:"احاديثي كه مردم را بر لزوم تمسك به كتاب و اهل بيت دعوت ميكند، دلالت دارد بر اين كه هيچگاه رشتهي شايستگان اهل بيت تا روز قيامت، بريده نخواهد شد، همان گونه كه قرآن همچنين است. از اين رو اهل بيت، موجب امان و قرار زمينيان هستند، چنان كه گفته خواهد شد. گواه بر اين مطلب، روايت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است كه ميفرمايند: "در هر نسلي از بازماندگان امتام، عادلاني از اهل بيتام هستند".
خلاصه آن كه آنان، مصداق اين حديث شريف ثقلين هستند.
در حديث معرفت آمده است: "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية". از ميان علماي شيعه، علامهي مجلسي(رحمت الله علیه) در بحار الانوار بابي با عنوان "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية" آورده كه حاوي چهل حديث است و از ميان دانشمندان عامه نيز مسلم بن حجاج نيشابوري، قاضي عبد الجبار معتزلي، محمد بن فتوح حميدي، مسعود بن عمر بن عبدالله مشهور به "سعد الدين تفتازاني" و ديگران، اين روايت نوراني را ذكر كردهاند.
نيز روايت ديگري وجود دارد كه هم معنا و همپايهي همين روايت است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: "آن كه بميرد و بر عهدهاش بيعت (امام حق) نباشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است".
نيز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثي فرمودند: "آن كه از گستره (حكومت(سلطان) شرعي) بيرون رود، گرچه يك وجب باشد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است".
اين حديث را بخاري در صحيحاش و احمد در مسندش و طيالسي در مسندش و حاكم در مستدرك و ذهبي در تلخيص المستدرك نقل كرده اند، اما آن چه شايستهي دقت و تأمل در اين روايت است، اين است كه:
الف. نشناختن و يا نپذيرفتن امام زمان(علیه السلام) از جاهليت است؛
ب. در هر زماني، امامي كه پيروي او واجب باشد، وجود دارد؛
ج. هر كس با امام زماناش بيعت نكند، حيات و مماتش جاهلي است. گفتني است مراد از امام، در اين دو روايت اخير، امام عادلي است كه در همهي زمانها وجود دارد و معرفت و پيروي و بيعت با او، واجب است؛ زيرا، اينان، حجت خدا بر بندگاناند و تمسك به آنان واجب است؛ چون، همسنگ و برابر قرآناند. اگر مردم به آنان تمسك جويند، هرگز گمراه نميشوند. شناخت و معرفت ايشان، جزء دين و واجب است و نشناختن آنان، گمراهي و جاهليت است.
خلاصه آن كه امامت اهل بيت(علیهم السلام) پابرجا و با شهادت امام يازدهم(علیه السلام) ، قطع نشده است.
در كنار اين اخبار كه از پيشوايان معصوم، در اختيار ما است، تاريخ نيز بر ولادت حضرت مهدي(علیه السلام) گواهي ميدهد. در كتب متعددي كه درباره آن بزرگوار سخن به ميان آوردهاند، به عناوين مختلفي بر ميخوريم، از جمله: احوال مادر ايشان؛ كيفيت ولادت و مخفيانه بودن آن؛ كساني كه او را در زمان حيات پدر بزرگوارش ديدهاند؛ عقيقهي امام حسن عسكري(علیه السلام) براي ولادت ايشان، نايبان خاص؛ كساني كه آن بزرگوار را در زمان غيبت صغرا ديدهاند؛ برخي معجزات ايشان؛ كساني كه در غيبت كبرا او را ملآقات كردهاند و ... .
براي اطلاع ميتوانيد به منتخب الاثر از آيت الله صافي مراجعه كنيد.
با توجه به اين چهار دسته از روايات ـ كه از لحاظ سند و دلالت قابل ترديد نيست ـ ميفهميم امام زمان حجة بن الحسن العسكري از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) است، امامي است كه در حال حاضر وجود دارد و او، همان محمد بن الحسن العسكري است و بر اساس مصالح و حكمتهايي كه خداي متعال ميداند ، او را تا روزي كه خود صلاح بداند، در پس پردهي غيبت نگه ميدارد.
دوم. آمدن منجي و فلسفه ظهور او امري مختص به شيعه نيست.
اما ظهور منجي:
الف. موعود زرتشت: زرتشتيان معتقد به ظهور منجي موعود در آينده تاريخ هستند. نام اين منجي سوشيانس است. واژه "سوشيانس" چه به صورت جمع و چه به صورت مفرد، به دفعات استفاده شده است. سوشيانس از ريشه "سوشيا" همان سود به معناي بهره و منفعت گرفته شده كه به مفهوم سودرسان است. موعود را از اين جهت "سوشيانس" خوانند كه به همه جهان مادي، منفعت و سود ميرساند.(فروردين يشت، از اوستا، فقره 129).
از آنجا كه دين با يك رهبر(زرتشت) شروع شد، بايك رهبر نيز به پايان ميرسد و سوشيانس، در پايان، پيشواي دين و در واقع آخرين پيشواي ديني خواهد بود.(دينكرد، كتاب نهم، فصل 58، فقره 15).
او در سي سالگي به مكالمه اهورا مزدا موفق ميشود و به نوكردن جهان همت خواهد گماشت.
آمدن سوشيانس، آن قدر طول ميكشد كه درباره او گويند كه نميآيد؛ در حالي كه او خواهد آمد.(وينكرد، كتاب نهم، فصل 32، فقره اول).
نيز زمين لرزه بسيار باشد، جوانان، زود پير شوند و هر كس از كردار بد خود شاد است و ارجمند، مردم ستمگر را به نيكي دارند و مردم ديندار را به بدي. (يادگار جاماسب(جاماسبنامه))
او داراي قدرتي فراتر از ساير مردمان است؛
با نگاه بخشايش، به جهان مينگرد؛
با ديده خرد به خلايق مينگرد و جهان را جاودانگي ميبخشد؛
او داناتر راستگفتارتر، مددكار و خردمندتر از همه خلايق است؛ (اوستا، زامياد يشت، ص94، يسنا ص3و 13).
ب. موعود يهود: دين يهود، يكي از سه دين بزرگ توحيدي جهان است، پيامبر ايشان، حضرت موسي(علیه السلام) و كتاب مقدسشان تورات است. هر بخش تورات به نام "سفر" و هر سفر به چند باب و آياتي چند تقسيم شده است و تفسيري كه علماي يهود بر آن نوشتهاند "تلمود" نام دارد. (مهدي: تجسم اميد و نجات، عزيزالله حيدري، ص63).
شور و التهاب انتظار موعود آخر الزمان، در تاريخ پرفراز و نشيب يهوديت، موج ميزند، يهوديان در سراسر تاريخ محنتبار خود، هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كردهاند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانرواي جهان گرداند.
در كتاب تورات و ملحقات آن بشارت زيادي از آمدن موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه به قسمتي از آن اشاره ميشود.
ـ "شريران منقطع ميشوند، اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد، چون كه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند، صديقان را تكيه گاه است. خداوند، روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. صديقان وارث زمين شده، در آن ساكن خواهند شد. اما عاصيان، عاقبت، مستأصل، و عاقبت شريران، منقطع خواهند شد".(عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 37، بندهاي 9 تا 38).
ـ "آنگاه، انصاف، در بيابان، ساكن خواهد شد و عدالت، در بوستان مقيم خواهد گرديد و عمل عدالت سلامتي و نتيجه عدالت، آرامش و اطمينان خاطر خواهد بود تا ابدالآباد. و قوم من، در مسكن، سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي، ساكن خواهند شد(كتاب اشعياي نبي، باب 32).
ج. موعود در انجيل: حضرت عيسي، در بيت اللحم پا به جهان گذارد و در منطقه جليل از شهر "ناصريه" پرورش يافت(اديان زنده جهان، ص337) نام كتاب مقدس مسيحيان، انجيل است كه به دست چهار نفر جمع آوري شده و به نام نويسندگان آن مشهور گشته است. انجيل كنوني مشتمل بر چهار انجيل متي، مرقس، لوقا و يوحنا است.
در كتاب انجيل آمده است: "و كمرهاي خود را ببنديد، چراغهاي خود را افروخته بداريد. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد، پسر انسان ميآيد.(كتاب مقدس، انجيل لوقا، باب 12)
د. موعود در كتب مقدسه هنديان:
1. بشارت ظهور در كتاب "اوپانيشاد": اين مظهر ويشنود(مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنبالهدار در دست دارد، ظاهر ميشود و شريران را تماما هلاك ميسازد و خلقت را از نو، تجديد و پاكي را رجعت ميدهد اين مظهر دهم، در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.(اوپانيشاد، ترجمه محمد دار اشكوه، جلد 2، ص637).
2. بشارت ظهور در كتاب "باسك": دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد وحق و راستي با او باشد و آن چه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين آن چه باشد، خبر دهد و از او بزرگتر، كسي به دنيا نيايد(بشارات عهدين، ص246).
هـ . موعود در آيين بودا:
انديشه منجي موعود در اين آيين، با مفهوم "ماتريا" به معناي ، مهربان است. در الهيات بودايي، او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودايان زميني ميدانند كه هنوز نيامده است. او خواهد آمد تا همگان را نجات دهد.
و. موعود در اسلام:
در دين مقدس اسلام، مسأله موعود و منجي، به روشني مطرح شده است. قرآن، كتاب آسماني مسلمانان، در آيات متعدد به حاكميت صالحان بر زمين و غلبه دين حق، اشاره دارد. از جمله آنها آيه 105 سوره انبياء است: "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ" خداوند، در اين آيه تصريح ميكند كه زمين را بندگان صالح من، به ارث ميبرند و در اختيار ميگيرند. همچنين تصريح ميكند كه اين امر، حقيقتي است كه در كتب انبياي گذشته نيز بدان اشاره شده است. بر اساس آيه "وعد الله الذين..." خداوند، به انسانهايي كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند وعده ميدهد كه خلافت و حكومت در زمين را به آنان وا ميگذارد و دينشان را پابرجا و برقرار ميسازد، و در چنين زماني، آرامش و امنيت كامل، در جهان ايجاد ميشود و آدميان به عبادت و بندگي خدا ميپردازند.
خداوند در چند جاي قرآن تصريح ميكند، دين اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد؛ هر چند كافران و مشركان نخواهند و خود را شاهد بر چنين رويدادي معرفي ميكند.(توبه/33، فتح/28، صف/8).
البته با توجه به رواياتي كه در تفسير و تبيين آيات الهي از پيشوايان معصوم صادر شده است ميتوان دريافت كه بيش از 250 آيه از آيات قرآن، به امام مهدي(علیه السلام) و حاكميت عدل و دين اشاره دارد.(ر.ك: معجم احاديث الامام مهدي، ج5).
علاوه بر قرآن كريم، روايات متعددي از پيامبر و ائمه معصومين(علیه السلام) درباره ظهور موعود و منجي، صادر شده است كه در آخر الزمان، فردي از فرزندان پيامبر كه هم نام او است، قيام خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد ميكند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.
اعتقاد به ظهور امام مهدي(علیه السلام) چنان در ميان مسلمانان ريشه دارد كه علاوه بر آنكه مورد قبول همه فرقهها است و در كتب روايي مانند صحاح سته، مسند احمد، مستدرك حاكم(از عامه)، و اصول كافي و بحار الانوار (از شيعه) روايات متعددي درباره او ذكر شده است. كتابهاي متعددي نيز ويژه آن حضرت به رشته تحرير در آمده است. مانند كمال الدين و تمام النعمه، اثر شيخ صدوق، الغيبة، نوشته نعماني و الغيبة نوشته شيخ طوسي، منتخب الاثر، اثر لطف الله صافي گلپايگاني از علماي معاصر شيعه، و فتن ابن حماد و الاربعين ابو نعيم اصفهاني از عامه.
در خطبه 138 نهج البلاغه كه حاوي برخي از سخنان امير مؤمنان علي (علیه السلام) است درباره امام مهدي(علیه السلام) و ظهور او مطالبي مطرح شده است.
ذكر اين نكته مناسب است كه به اعتقاد شيعه، امام مهدي(علیه السلام) فرزند امام حسن عسكري(علیه السلام) است كه در سال 255 هـ . ق به دنيا آمد و اكنون در پرده غيبت قرار دارد تا زماني كه خداوند اذن ظهور و قيام دهد. بر اين اساس او زنده است، ولي به اعتقاد اهل سنت، او به دنيا نيامده، بلكه در آخر الزمان و حدود چهل سال قبل از ظهورش، متولد خواهد شد.
اما فلسفه ظهور:
در فطرت انسانها، حق طلبي و عدالت خواهي نهفته و در درون جان و خميرمايه آنان رشد و تعالي، مهر ورزي و نيك خواهي، آسايش و آرامش همگاني، بيزاري از ظلم و فريب كاري، نفرت از تباهي و آلودگي نهادينه شده است. انسانها واقعاً زيبايي و رفاه را براي همه خواسته و از مشكلات و كاستيهاي ديگران رنج ميبرند و لذا در مواقع بروز بلاها به ياري يكديگر برميخيزند. طبيعي است انساني كه داراي حيات اجتماعي است، زماني ميتواند به اميال فطري خود پاسخ دهد كه جامعه، تحت مديريت صحيح قرار گيرد. آدمي وقتي ميبيند مكتبهاي دست ساز بشر و حاكميت انسانهاي بريده از خدا، نه تنها نتوانسته محيط مطلوب را فراهم آورد؛ بلكه با فراواني ظلم و فساد، دردهاي بي شماري را بر او تحميل كرده است؛ از درون جان آرزو ميكند كه روزي مرد آسماني، عالم به نيازها و توانا بر رفع آنها بيايد و در سايه سار حكومتش، حقيقت زيبايي خويش را جلوهگر سازد. بنابراين ظهور امام مهدي(علیه السلام) امري است كه فطرت آن را ميطلبد و خداوند در پاسخ به اين نياز فطري، ظهور منجي را نويد داده است.
از حيث عقل؛ عقل آدمي به اين نتيجه رسيده است که اين جهان هستي، داراي آفريدگاري با همه کمالات به صورت مطلق است. فيض و رحمت خداوند، عالم وجود را ناشي شد تا ممکنات بتوانند از نعمت وجود بهره ببرند. در ميان ممکنات، انسان را ممتاز قرار داد و با دادن ويژگي انتخاب و اختيار، امکان حرکت تکاملي و تحصيل کمالات و کسب مقام قرب الهي را براي او فراهم آورد. حرکت تکاملي و کسب بالاترين درجه کمال، نيازمند به چند گزينه بود: راهنما و راهبراني را فرستاد تا هدف و راه را به او نشان دهند، دنياي مادي و زندگي او را به گونهاي ترتيب داد تا زمينه هاي رشد از جهات مختلف ممکن پذير باشد، لذا زندگي انساني، مرکب از حيات فردي، اجتماعي، روحي، جسمي شد. در اين ميان، شخصي موفق خواهد بود که اين زندگي ترکيبي را به بهترين نحو و در جهت رسيدن به هدف، برنامه ريزي کند. بي شک، محيط و اجتماع و تعامل با ديگران، در حرکت آدمي تاثيرگذار است. تاثير مطلوب و کامل زماني است که جامعه به گونهاي اداره شود که محيط رشد فراهم آيد و اين زماني است که مدير جامعه فردي باشد آگاه به نيازهاي انسان و دانا به راه رسيدن به تکامل، فردي باشد که قانون الهي را ـ که بهترين مقررات براي يک جامعه است ـ به خوبي بداند و به درستي عمل کند. اين مهم، فقط در توان فردي معصوم از خطا و مؤيد به علم الهي است که در قالب لفظ امام و انسان کامل معرفي ميشود. همانگونه که از ديد عقل، لطف الهي ميطلبد که خدا راهنماياني بفرستد تا راه را نشان دهند، همان گونه اين لطف ميطلبد راهبراني را برگزيند تا جامعه را به نحو مطلوب آماده رشد افراد بشري کنند. حال اگر شرايط به گونهاي شد که مردم آمادگي پذيرش و گردن نهادن به امامت و زعامت حجت حق به صورت ظاهري شدند و خواستند رهبري جامعه را به فردي الهي بسپارند که در سايه مديريت او محيط سالم اجتماعي فراهم شود، عقل مي گويد لطف خدا ميطلبد که خداوند اين نعمت را به بشريت ارزاني بدارد. لطف نيز از خدا جدا و منفک نيست. پس عقل درک مي کند نياز به ظهور حجت حق را.
سوم. چرا غايب از نظر؛
بيان علت حقيقي و اصلي غيبت امري دشوار و شايد دور از دسترس باشد. درباره غيبت ميتوان، هم نگاه تاريخي داشت و هم نگاه روايي:
يك. نگاه تاريخي: وقتي به تاريخ صدر اسلام و حتي قبل از آن مينگريم، به خوبي ميبينيم كه جبهه كفر و باطل براي مقابله با جبهه حق و نابودي آن، از هيچ اقدامي فروگذاري نكرده و در اين راه حتي از كشتن پيشوايان دين نيز ابايي نداشته است. آنان به خوبي ميدانستند ادامه حكومت دنيايي و سيطره بر مردم و كسب منافع نامشروع، زماني امكان پذير خواهد بود كه پيشوايان دين و هاديان حق را از سر راه خود بردارند لذا شهادت ائمه(علیهم السلام) در دستور كار خلفاي جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاكمان خودكامه را بيشتر ميكرد، وعده ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان منجي و مصلح بود. از اين رو خلفاي معاصر امام حسن عسكري(علیه السلام) ايشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتي فرزند ايشان به دنيا ميآيد، او را در همان ابتداي زندگي به شهادت برسانند. بنابراين بسيار طبيعي است كه خداوند آخرين حجت خود را در پرده غيبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زماني كه مردم آمادگي ظهور داشتند ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد.
دو. نگاه روايي: در روايات به علت و حكمتهاي متعددي اشاره شده است؛ از جمله:
الف. غيبت سري از اسرار الهي: پيامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند: "ان هذا لامر من امر الله و سر من سر الله" ؛ "اين امر الهي و سري از اسرار خداوند است". (بحار الانوار ، ج 51، ص73).
ب. آزمايش مردم: امام علي(علیه السلام) فرمودند: "به خدا قسم من و دو فرزندم شهيد ميشويم. خداوند در آخر الزمان مردي از فرزندانم را به خون خواهي ما بر خواهد انگيخت و او مدتي غايب ميشود تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند تا جايي كه افراد نادان ميگويند: خداوند ديگر به آل محمد كاري ندارد". (غيبت نعمامي، ب10).
ج. ستم پيشه بودن انسانها : امير مؤمنان(علیه السلام) فرمودند: "زمين از حجت خدا خالي نميماند، ولي خداوند به دليل ستم پيشه بودن و زيادهروي انسانها، آنان را از وجود [ظاهري] حجت خود محروم ميسازد"(غيبت نعماني، ب10).
د. حفظ جان امام: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: "براي قائم ما قبل از آن كه به پا خيزد غيبتي است. راوي پرسيد چرا، حضرت فرمودند: ميترسد[از قتل]".
برخي بر اساس روايت اول ميگويند: "علت اصلي غيبت، روشن نيست و آنچه از علتها گفته شده(مانند حفظ جان) از آثار غيبت است، نه علت اصلي(فصلنامه انتظار، ش4، مقاله استاد طبسي).
برخي ديگر با توجه به تاريخ و روايات، علت اصلي غيبت را حفظ جان و بقيه موارد را از آثار آن ميدانند.
پس غيبت امري است كه سير حركت انسانها، آن را ناگزير كرده و در اين فرايند بايد به گونهاي برنامهريزي شود تا جامعه شيعه، با كمترين مشكل بتواند پذيراي آن باشد. از اين رو امامان(علیه السلام) از يك سو راههاي فهم احكام را به شاگردان ميآموختند تا بتوانند احكام دين را در حد توان از منابع شرع استنباط و استخراج كنند و مردم را نيز به آموختن از علما و رجوع به آنها فرا ميخواندند و از سوي ديگر با برقراري نهاد وكالت، مردم را به رجوع به وكيلان دعوت كردند. در همين راستا از زمان امام هادي و عسكري(علیه السلام) ارتباط مستقيم را كمتر كردند و در مواردي از پشت پرده جواب سؤالات را ميدادند تا مردم به نديدن امام عادت كنند. به دنبال آن غيبت كوتاه مدتي(صغري)، پيش بيني شد تا مردم به واسطه نواب خاص، برخي مسائل مورد نياز را بپرسند و در ضمن رجوع دائمي به نايبان را فرا بگيرند. (ر.ك. غيبة طوسي؛ تاريخ عصر غيبت، حجت الاسلام پورسيد آقايي، اصول عقايد، آیت الله مصباح؛ دادگستر جهان . آیت الله اميني).
چهارم. امکان طول عمر:
از مباحث مربوط به زندگى امام مهدىعليهالسلام طول عمر آن بزرگوار است. براى بعضى اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسانى، عمرى چنين طولانى داشته باشد؟!(اكنون در سال 1430هجرى قمرى هستيم و با توجه به اينكه تولد امام مهدى در سال 255 هجرى قمرى واقع شده است، پيشواى ما هم اكنون 1175 سال دارد).
سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاى محدودى است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مىكشد( البته هم اكنون عمرهاى بالاى صد سال هم يافت مىشود كه به نسبت بسيار كم است). و بعضى با ديدن و شنيدن اين گونه عمرها، نمىتوانند يك عمر طولانى را باور كنند يا آن را دور مىشمارند. وگرنه عمر طولانى از نظر عقل و دانش بشرى امرى غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيدهاند كه ممكن است انسان، سالهاى بسيار طولانى زنده بماند و حتى گرفتار پيرى و فرسودگى هم نشود.
برنارد شاو مىگويد:
از اصول علمى مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براى عمر بشر نمىتوان حدى تعيين كرد و حتى ديرزيستى نيز مسئله مرزناپذيرى است.( راز طول عمر امام زمانعليهالسلام؛ علىاكبر مهدىپور، ص 13).
پروفسور "اتينگر" مىنويسد:
به نظر من با پيشرفت تكنيكها و كارى كه ما شروع كردهايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.( مجله دانشمند، سال 6، ش 6، ص 147).
بنابراين تلاش دانشمندان براى دست يافتن به راههاى غلبه بر پيرى و رسيدن به دراز عمرى نشانگر امكان چنين پديدهاى است چنان كه در اين مسير گامهاى موفقيتآميزى برداشته شده است و هم اكنون در گوشه و كنار جهان كم نيستند افرادى كه بر اثر شرايط مناسب آب و هوايى و تغذيه مناسب و فعّاليت مناسب بدنى و فكرى و عوامل ديگر، عمرى نزديك به صدوپنجاه سال و گاهى بيشتر از آن دارند مهمتر اين كه عمر طولانى در گذشته تاريخ انسانها بارها تجربه شده است و در كتابهاى آسمانى و تاريخى، انسانهاى زيادى با نام و نشان و شرح حال ياد شدهاند كه مدت عمر آنها بسيار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در اين زمينه كتابها و مقالات متعدّدى نوشته شده است كه براى نمونه چند مورد را بيان مىكنيم:
1. در قرآن آيهاى هست كه نه تنها از عمر طولانى بلكه از امكان عمر جاويدان خبر مىدهد و آن آيه درباره حضرت يونسعليهالسلام است كه مىفرمايد:
اگر او (يونسعليهالسلام) در شكم ماهى تسبيح نمىگفت، تا روز رستاخيز در شكم ماهى مىماند.( سوره الصافات، آيه 144).
بنابراين آيه شريفه عمرى بسيار طولانى (از عصر يونسعليهالسلام تا روز رستاخيز) كه در اصطلاح زيستشناسان عمر جاويدان ناميده مىشود براى انسان و ماهى از نظر قرآن كريم امكانپذير است.( خوشبختانه كشف ماهى 400 ميليون ساله در سواحل ماداگاسكار امكان چنين عمرى را براى ماهى، عينى كرد (كيهان، ش 6413 – 22/8/43)).
2. قرآن كريم در مورد حضرت نوحعليهالسلام مىفرمايد:
به راستى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس 950 سال در ميان آنها درنگ نمود.( سوره عنكبوت، آيه 14).
آنچه در آيه شريفه آمده است مدت پيامبرى آن حضرت است و براساس برخى روايات، مدت عمر آن بزرگوار 2450 سال طول كشيده است!( كمالالدين، ج 2، باب 46، ح 3، ص 309).
جالب اين كه در روايتى از امام سجادعليهالسلام نقل شده است كه فرمودند:
در امام مهدىعليهالسلام سنت و شيوهاى از زندگى حضرت نوحعليهالسلام است و آن طول عمر است.( كمالالدين، ج 1، باب 21، ح 4، ص 591.)
3. و نيز درباره حضرت عيسىعليهالسلام مىفرمايد:
... و هرگز او را نكشتند و به دار نياويختند بلكه امر به آنها مشتبه شد... به يقين او را نكشتند بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد كه خداوند توانا و فرزانه است.( سوره نساء، آيه 157).
همه مسلمانان به استناد قرآن و احاديث فراوان معتقدند كه عيسىعليهالسلام زنده است و در آسمانهاست و به هنگام ظهور حضرت مهدىعليهالسلام فرود آمده و او را يارى خواهد كرد.
امام باقرعليهالسلام فرمود:
در صاحب اين امر (مهدىعليهالسلام) چهار سنّت از چهارتن از پيامبران است... و از عيسىعليهالسلام سنتى دارد و آن اين كه: (درباره مهدى(علیه السلام) نيز) مىگويند: او در گذشته است در حالى كه او زنده مىباشد.( بحارالانوار، ج 51، ص 217).
علاوه بر قرآن در تورات و انجيل نيز سخن از دراز عمران مطرح گرديده است.
در تورات آمده است كه:
... تمام ايام آدم كه زيست نهصد و سى سال بود كه مُرد... جملهى ايام "انوش" نهصد و پنج سال بود كه مُرد... و تمامى ايّام "قينان" نهصد و ده سال بود كه مُرد... پس جملهى ايّام "متوشالح" نهصد و شصت و نه سال بود كه مُرد...( زنده روزگاران ، ص 132 (به نقل از تورات - ترجمه فاضل خانى - سفر پيدايش باب پنجم، آيات 5 - 32).
بنابراين تورات صريحاً به وجود افرادى با داشتن عمرهاى طولانى (بيش از نهصد سال) اعتراف مىكند.
در انجيل نيز عباراتى موجود است كه نشانگر آن است كه عيسىعليهالسلام پس از به دار كشيده شدن زنده گرديده و به آسمان بالا رفته است.( زنده روزگاران، ص 134 (به نقل از عهد جديد، كتاب اعمال رسولان، باب اول، آيات 1 - 12). و در روزگارى فرود خواهد آمد و مسلّم است كه عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بيشتر است.
با اين بيان روشن مىشود كه پيروان دو آئين يهود و مسيحيت بايد به علت اعتقاد به كتاب مقدس به عمرهاى طولانى نيز معتقد باشند.
گذشته از اين كه طول عمر از نظر علمى و عقلى پذيرفتنى است و در گذشته تاريخ، موارد بسيار دارد، در مقياس قدرت بىنهايت خداوند نيز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پيروان اديان آسمانى تمام ذرات عالم در اختيار خداوند است و تأثير همه سببها و علّتها به اراده او بستگى دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثير باز مىماند و نيز بدون سبب و علّت طبيعى، ايجاد مىكند و مىآفريند.
او خدايى است كه از دل كوه، شترى بيرون مىآورد و آتش سوزنده را بر ابراهيمعليهالسلام سرد و سلامت مىسازد و دريا را براى موسى و پيروانش خشك مىكند و آنها را از ميان دو ديوار آبى عبور مىدهد!( آنها حقايقى است كه در قرآن كريم آمده است: سوره انبياء، آيه 69 و سوره شعراء، آيه63). آيا از اين كه به عصاره انبياء و اولياء و آخرين ذخيره الهى و نهايت آمال و آرزوى همه نيكان و تحققبخش وعده بزرگ قرآن را عمرى طولانى بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
امام حسن مجتبىعليهالسلام فرموده است:
... خداوند عمر او را (مهدىعليهالسلام) در دوران غيبتش طولانى مىگرداند، سپس به قدرت خدايىاش او را در سيماى جوانى زير چهل سال آشكار مىسازد تا مردمان دريابند كه خداوند بر هر كارى تواناست.( بحارالانوار، ج 51، ص 109).
بنابراين جريان طول عمر امام دوازدهمعليهالسلام، از ابعاد مختلف عقلى و علمى و تاريخى امرى ممكن و پذيرفتنى است و پيش از همه اينها از جلوههاى اراده خداوند بزرگ و تواناست. (ر.ک. زنده روزگاران، دکتر فريدوني).
پنجم. چرا غيبت فقط براي امام زمان(علیه السلام): اصل اولي آن است که امام در ميان مردم ظاهر باشد و به جاي پيامبر قرار گرفته و وظايف او را انجام دهد. بنابراين امام علي(علیه السلام) در ميان مردم بود. معارف الهي را در اختيار آنان مي گذاشت. شهادت ايشان هر چند سخت و سنگين بود ولي سلسله امامت با امامان بعدي ادامه مي يافت، و لذا مردم مي توانستند به حرکت ديني خود ادامه دهند. وجود امامان در ميان مردم باعث شد گنجينه بزرگ معرفتي روايات در اختيار ما باشد. و ما در احکام و اصول داراي پشتوانه باشيم و بتوانيم غيبت امام را تا حدودي تحمل کنيم و در گرداب حوادث تسليم نشده و دين حق را از دست ندهيم. اگر غيبت از زمان امام علي(علیه السلام) شروع مي شد ما در اکثر قريب به اتفاق مسايل ديني دچار مشکل بوديم.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
منظور شما از مدرک علمي مطابق با قوانين فيزيک براي مهدويت، مبهم و نامفهوم است.
مدرک مهدويت شيعه به اصل اسلام و خاتميت پيامبر گرامي و دين او برمي گردد و اين ارتباطي با بحث فيزيک ندارد. وقتي شما با مدرک و دليل قطعي پذيرفتيد که اسلام دين آسماني بوده و براي مردم سراسر جهان تا آخر عمر دنيا نازل شده است وبا آمدن آن شرايع گذشته نسخ شده است، پس پيامهاي آن را نيز ـ که مطابق با عقل مي باشد ـ بايد پذيرفت و از جمله آنها ظهور امام مهدي(علیه السلام) به عنوان دوازدهمين پيشوا است.
گفتني است اين که مصلح از مسلمانان و پيشواي آنان باشد امري معقول و طبيعي است و اگر غير از اين بود جاي سؤال داشت. زيرا وقتي دين اسلام کامل ترين دين بوده و فقط توسط آن، بشر در حال رشد و ترقي ميتواند به سعادت برسد طبيعي است که پيشواي چنين ديني نيز به عنوان مصلح و منجي باشد. زيرا او با ظهورش، مي خواهد اين دين کامل را در زندگي فردي و اجتماعي مردم جاري کند. آيا معقول است که مصلح از ديني باشد که دوره آن گذشته و معارف و قوانين آن جوابگوي بشر امروزي نيست؟
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: اگر يك روز از عمر جهان بيشتر نماند باشد خداى متعال آن روز را چنان طولانى خواهد كرد تا مردى از اهل بيت من و همنام من به حكومت برسد وزمين را پر از عدل و داد كند، چنانچه پر از ظلم و جور شده است. (صحيح ترمذى، ج 2، ص 46 )، (صحيح ابى داود، ج 2، ص 207 )، (مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 378 (و (ينابيع الموده، ص 49، ص 280، ص 440 و ص 186 ). از ام سلمه نقل كرده اند كه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: مهدى از عترت من واز فرزندان فاطمه است (اسعاف الراغبين، ص 134 )
ا ز ابن عباس نقل كرده اند كه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: همانا على امام امت بعد ازمن است و از فرزندان او قائم منتظر مى باشد و هنگامى كه ظهور كند زمين را پر ازعدل و داد مى سازد، چنانكه پر از ظلم و جور شده است(1)
پىنوشت
(1)) ينابيع الموده، ص 494)
منبع: آموزش عقايد، علامه محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ بايد گفت نه تنها در جمكران بلكه در بعضى از شهرها معمولًا محلى به نام چاه صاحب الزمان موجود است كه برخى گمان مىكنند حضرت دستور حفر آن را داده يا ايشان در آنجا ديده شدهاند و يا از آب آن چاه نوشيدهاند ولى هيچ يك از اين نكات صحيح به نظر نمىرسد.
قضيه چاه امام زمانعليه السلام در مسجد مقدس جمكران و شهرهاى ديگر، از اين قرار است كه مرحوم حاج شيخ عباس قمىقدس سره در مفاتيح الجنان از تحفة الزائر از امام صادقعليه السلام روايتى نقل مىكند كه: «هر گاه تو را حاجتى به سوى خداى تعالى، باشد يا از امرى خائف و ترسان باشى. در كاغذى بنويس و در آب جارى يا چاه بينداز». اين يك نوع ارتباط و سخن گفتن با خدا است.
مرحوم علامه مجلسى در روايتى مىفرمايد: «اگر حاجت و گرفتارى داشتى با حضرت حجت (عج) چنين مكاتبه كن و حاجت خود را بنويس و در چاه يا نهر بينداز».(1)
البته معناى عريضهنويسى اين نيست كه حضرت حجت آن نوشته را باز مىكند يا مىخواند بلكه خدا و رسول او و اهل بيت عصمت و طهارتعليهم السلام از نيتهاى ما و آنچه در ذهن و دل ما مىگذرد، آگاهند چه رسد به نوشتههاى ما، آن هم در صورت گرفتارى و توسّل به آن عزيزان. در واقع خواستهاند به ما ياد دهند كه با محبوب و صاحب خود ارتباط برقرار كنيم و همانطور كه براى محبوبهاى دنيوى ابراز علاقه و محبت مىنماييم، بتوانيم با مولاى خود هم نامهنگارى كنيم.
حال از آنجا كه چاه و آب روان در دسترس همه نيست، مؤمنان در بعضى از شهرها و در مسجد جمكران، چاهى حفر نمودهاند كه مردم عريضههاى خود را درون آن بيندازند.
پىنوشت
(1) بحارالانوار، ج 102، ص 234.
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1. تاريخچه مسجد
«شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى مىگويد:
شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجرى، در سراى خود خفته بودم كه جماعتى به در سراى من آمدند. نيمى از شب گذشته بود، مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام محمد مهدى صاحب الزمان، را اجابت كن كه تو را مىخواند».
حسن بن مثله مىگويد: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به در سرا رسيدم، جماعتى از بزرگان را ديدم، سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه- كه اكنون مسجد (جمكران) است- آوردند.
حضرت امامعليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: تو، چند سال است كه اين زمين را عمارت مىكنى و ما خراب مىكنيم. پنج سال زراعت كردى و امسال ديگرباره شروع كردى، عمارت مىكنى. رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كنى، بايد هر چه از اين زمين منفعت بردهاى، برگردانى تا در اين موضع مسجد بنا كنند.»
به حسن بن مسلم بگو: «اينجا، زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمينهاى ديگر برگزيده و شريف كرده است».
حسن بن مثله مىگويد عرض كردم: «سيد و مولاى من مرا در اين باره، نشانى لازم است زيرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دليل نمىپذيرند».
امامعليه السلام فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام ده.
ما در اينجا، علامتى مىگذاريم كه گواه گفتار تو باشد».
2. كيفيت نماز تحيّت مسجد
«مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيت مسجد، در هر ركعتى، يك بار سوره حمد و هفت بار سوره قل هو الله احد [خوانند] و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند».
3. كيفيت نماز امام زمان (عج)
«و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر اين نسق كه در [هنگام خواندن سوره] حمد چون به «اياك نعبد و اياك نستعين» برسند، آن را صد بار بگويند و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامى كه نماز تمام شد، تهليل (لا اله الاالله) و تسبيح فاطمه زهراعليها السلام را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آل او فرستند».
اين نقل، از لفظ مبارك امامعليه السلام است كه فرمود:
«فمن صلّا هما، فكانما صلى فى البيت العتيق» «هر كس، اين دو ركعت (يا اين دو نماز) را بخواند، گويى در خانه كعبه نماز خوانده است»
4. ساخت مسجد
حسن بن مثله مىگويد: در دل خود گفتم تو اينجا را يك زمين عادى خيال مىكنى، اينجا مسجد حضرت صاحب الزمانعليه السلام است.
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو
چون مقدارى راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا كرده، فرمودند: «در گله جعفر كاشانى (چوپان) بزى است، بايد آن بز را بخرى. اگر مردم پولش را دادند، با پول آنان خريدارى كن، وگرنه پول آن را خودت پرداخت كن. فردا شب (شب چهارشنبه) آن بز را بياور و در اين موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كسانى كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد. آن بز، ابلق است. موهاى بسيار دارد. هفت نشان سفيد و سياه، هر يكى به اندازه يك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در يك طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است».
آن گاه به راه افتادم. يك بار ديگر مرا فرا خواندند و فرمودند: «هفت روز يا هفتاد روز در اين محل اقامت كن».
حسن بن مثله مىگويد: «من، به خانه رفتم و همه شب را درانديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد على منذر رفتم و آن داستان را با او در ميان نهادم. همراه على منذر، به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: «به خدا سوگند كه نشان و علامتى كه امامعليه السلام فرموده بود، اينجا نهاده است و آن، اينكه حدود مسجد، با ميخها و زنجيرها مشخص شده است».
ديدگاه آية الله حاج شيخ مرتضى حائرى(1)
«مسجد جمكران، يكى از آيات باهرات آن حضرت است. توضيح اين مطلب، در ضمن چند جهت- كه شايد خيلىها از آن غافل باشند- بيان مىگردد:
1. داستان مسجد جمكران- كه در بيدارى واقع شده-
در كتاب تاريخ قم از صدوق، نقل شده است.
مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود، مىفرمود: «اين داستان، در زمان صدوق واقع شده و اينكه او نقل كرده است، دلالت بر كمال صحت آن دارد».
2. داستان، مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست زيرا وقتى صبح مردم بيدار مىشوند، مىبينند با زنجير، علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند و اين زنجير، مدتى در منزل سيد محترمى (ظاهراً به نام سيد ابوالحسن الرضا) بوده است و مردم به آن استشفا مىكردهاند و بعداً، بدون هيچ جهت طبيعى، مفقود مىشود.
3. متن دستور [نمازهاى مسجد]، موافق با ادله ديگر است براى اينكه هم نماز تحيت مسجد وارد شده است و هم نماز امام زمان (عج) با صد بار «اياك نعبد و اياك نستعين» و هم تهليل و تسبيح فاطمه زهراعليها السلام.(2)
پيشگويى امير المؤمنينعليه السلام
از اميرمؤمنانعليه السلام روايت شده كه خطاب به حذيفه فرمود: «اى پسر يمانى در اول ظهور، خروج نمايد قائم آل محمد (عج) از شهرى كه آن را قم گويند(3) و مردم را دعوت به حق مىكند، همه خلايق از شرق و غرب، به آن شهر روى آورند و اسلام، تازه شود اى پسر يمانى اين زمين، مقدس است، از همه لوثها، پاك است عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رايت وى بر كوهى سفيد بزنند، به نزد دهى كهن، كه در جنب مسجد است، و قصرى كهن- كه قصر مجوس است- و آن را «جمكران» خوانند. از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتش خانه گبران بوده».(4)
از اين حديث شريف، استفاده مىشود همان گونه كه مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقية الله، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدس جمكران نيز در عصر ظهور، جايگاه خاصى دارد و پايگاه ديگرى براى آن حضرت است.
ختم زيارت عاشورا
در عصر زعامت مرحوم آية الله حاج سيد محمد حجت، قحطى و گرانى سختى پديد آمد به طورى كه نان سنگك دانهاى يك تومان شد، در حالى كه شهريه طلاب در ماه فقط ده تومان بود.
مرحوم آيتالله حجت، به چهل تن از طلاب مهذّب و متدين دستور داد كه به مسجد مقدس جمكران مشرف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعى، زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام و دعاى صفوان بخوانند و به حضرت موسى بن جعفرعليه السلام و حضرت ابوالفضلعليه السلام و حضرت على اصغرعليه السلام متوسل شوند و رفع گرانى و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.
چهل طلبه مهذب و متدين، طبق فرمان مرجعيت اعلاى شيعه، به ميعادگاه عاشقان شرف ياب شدند. بعد از اداى نماز تحيت و نماز حضرت بقية الله- أرواحنا له الفدا- و توسّل به ذيل عنايت فرمانرواى جهان هستى، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زيارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفيع قرار دادن سه تن باب الحوائج، به درگاه حضرت احديت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترك كردند.
راه قديمى مسجد جمكران، از طرف روستاى جمكران بود. گروه چهل نفرى طلاب، هنوز به ده جمكران نرسيده بودند كه درياى رحمت گشوده شد و باران رحمت، سيل آسا فرو ريخت.
دعا در جمكران
در اينجا ياد آورى اين نكته لازم است كه در مسجد مقدس جمكران، از دعاهاى مربوط به حضرت بقيةالله- أرواحنا له الفدا- دعاى ندبه، دعاى سلام الله الكامل، زيارت آل ياسين و دعاى عهد به ويژه از دعاى اللهم عظم البلاء- كه بعد از نماز حضرت صاحب الزمان (عج) به آن امر شده است- غفلت نشود.(5)
نكتهاى مهم
از تاريخ مسجد قبا كه ثواب يك نماز در آن برابر انجام يك عمره است و اولين مسجد مهمى است كه پيامبرصلى الله عليه وآله بنا فرمود، نكته مهمى استفاده مىشود كه براى مسجد مقدس جمكران نيز مفيد است و آن اينكه مسجد قبا با وجودى كه افتخارات زيادى دارد از قبيل اينكه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله دستور ساخت آن را دادند، و خود آن حضرت در ساخت آن مشاركت نمودند، با دستهاى خود كارگرى و بنّايى كردند و در آن نماز خواندند و هر هفته نيز دوشنبهها براى اقامه نماز به آنجا مىرفتند ولى با وجود اين همه فضيلت، وقتى خداوند در قرآن از مسجد قبا تعريف و تمجيد مىكند، به دو نكته اشاره مىنمايد كه هر دو نكته درباره مسجد جمكران نيز صدق مىكند.
1.
اساس آن از روز اول بر تقوا نهاده شده است: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ»(6)
2. در آن كسانى هستند كه دوست دارند پاك گردند: «فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا». بنابراين اين دو ملاك در هر جا موجود باشد ديگر نيازى به جست و جوى ادله ديگر و سند و شجرهنامه آن مكان نداريم.
مسجد جمكران مكانى است كه بيش از هزار سال، مؤمنان در آن به نماز و توبه و تضرّع مشغولاند و نداى «يا صاحبالزمان» دل شكستگان در آن مكان مقدس همه را به ياد قطب عالم امكان بقية اللَّه الاعظم انداخته و ياد حضرت را هميشه در دلها زنده نگه مىدارد.
پىنوشت
(1) فرزند آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه قم.
(2) كريمه اهل بيت: ص 484 سر دلبران: ص 842- 250.
(3) ترديدى نيست كه قيام نخستين حضرت بقية الله، أرواحنا له الفداء از مكه معظمه و كنار خانه خدا است. اين حديث و احاديث مشابه، به حركتهاى بعدى آن كعبه مقصود، نظر دارد يا اينكه منشا ظهور حضرت و فراهم شدن شرايط ظهور از شهرقم و مسجد جمكران است.
(4) انوار المشعشعين: ج 1، ص 453. به نقل از مونس الحزين) از تصنيفات شيخ صدوق (.
(5) فصلنامه انتظار: ش 5.
(6) سوره توبه (9): آيه 108.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به خاطر وجود انگيزة قوي براي رسيدن به اطمينان قلبي نسبت به امر غيبت امام عصر ارواحنا فداه به شما تبريك مي گوييم و اميدواريم در پرتو عنايات حضرت به اين مرحله از كمال معرفت دست پيدا كنيد. اما در پاسخ به درخواست شما مبني بر ارائة راهكاري براي ايجاد اطمينان قلبي نسبت به مسئله غيبت امام زمان (عج) شايسته است به نكات ذيل توجه فرماييد:
1. براي رسيدن به اطمينان قلبي ـ يعني بالاترين مرحلة شناخت - بايد مسئله مورد نظر شهود شود كه در مسائل حسي و تجربي، شهود حسي و مادي، اين اطمينان خاطر فراهم مي شود و در مسائل مربوط به ماوراء حس و تجربه، رسيدن به مرحلة والاي شهود باطني؛ كه اين مرحلة از ادراك، مختص اولياي الهي مي باشد و كمتر كسي به اين درجه از معرفت دست مي يابد.
در ماجراي زنده كردن پرندگان توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ وقتي حضرت از خداوند متعال درخواست مي كند چگونگي زنده كردن مردگان را به او نشان دهد، خداوند خطاب به او مي فرمايد: "اولم تؤمن" آيا ايمان نياورده اي، و حضرت در پاسخ مي گويد: "بلي و لكن ليطمئن قلبي"[1] ايمان آورده ام اما مي خواهم قلبم مطمئن شود پيداست براي دست يافتن به اطمينان قلبي در چنين موردي، تنها ادلة عقلي و علمي محض كارساز نيست بلكه با ضميمه شدن شهود عيني و حسي، اين مرحله از ادراك براي انسان حاصل مي شود. نكتة بسيار مهمي كه در اين مورد قابل توجه است و علامه به زيبايي به آن اشاره مي كند آنكه: وجود طورات مخالف با عقائد ديني، هميشه منافي با ايمان و تصديق آنها ندارند بلكه تنها اثر اينگونه خطورات قلبي آزار روح و روان انسان و سلب آرامش و قرار از او مي باشد.[2]
بنابراين اولاً رسيدن به مرحله باور قلبي در اين گونه مسائل دشوار بوده و براي رسيدن به آن تلاش علمي و عملي فراواني لازم است.
ثانياً: اگر شما با طي كردن مراحل علمي و رسيدن به يقين استدلالي و منطقي در مورد غيبت حضرت باز هم به مرحلة اطمينان قلبي نرسيديد جايي براي نگراني و تشويش خاطر در مورد اعتقاد به غيبت حضرت وجود ندارد و از اين بابت ايرادي در اعتبار و ايمان شما به مسئله غيبت وجود ندارد.
2. براي رهايي از ترديدهاي ذهني مربوط به اين موضوع كه در برخي موارد به مرحلة آزار دهنده اي نيز مي رسد راهكارهاي ذيل پيشنهاد مي شود.
ـ با يك بررسي و درون نگري عميق، نقاط آسيب پذير خود را در زمينة اعتقاد به غيبت امام عصر (عج) مشخص كنيد:
ـ اگر در اين زمينه اصلاً مطالعه اي نداشته ايد از هم اكنون، تصميم بگيريد به صورت منظم و پي گير سطح آگاهي خود را ارتقاء بخشيد.
ـ ممكن است شناخت شما در اين زمينه محدود به برخي شنيده ها و يافته هاي غير مستدل باشد در اين صورت به تصحيح اندوخته هاي خود اقدام كنيد.
ـ اگر با وجود مطالعات مفيد و شناخت كافي در اين زمينه، باز هم دچار ترديد هستيد، پيشنهاد مي شود: تمام شبهات و سؤالاتي كه به نحوي موجب آزار شما مي شود را به طور مشخص و صريح بر روي كاغذ بياوريد. سعي كنيد تمامي شبهات و القائاتي كه موجب مي شود امر غيبت حضرت را بعيد و يا حتي غير ممكن بشماريد، جمع آوري نماييد. در اين رابطه حتي از ابتدايي ترين و پيش پا افتاده ترين شبهات و سؤالات نيز غافل نشويد.
پس از گردآوري تمام نقاط ترديد زا، آنها را به ترتيب اهميت رتبه بندي كنيد و آنگاه به دنبال يافتن پاسخ مستدل راه حل منطقي براي تك تك ابهامات خود باشيد.
ما نيز آماده ايم تا در اين راستا شما را ياري كنيم.
ـ بهترين راه براي زدودن زنگار شك و ترديد در اين گونه مسائل، سيراب شدن از زلال وحي و سرچشمه هاي معارف الهي و زانو زدن در مكتب كساني است كه به عصمت و خطاناپذيري آنان ايمان و اعتقاد داريم. گفتار ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ در اين رابطه راهگشاست و مطالعة احاديث اهل بيت شما را به ساحل اميدبخش و مطمئني خواهد رساند.
جهت اطمينان بخش بيشتر مطالعة كتاب هاي از ولادت تا ظهور (سيد كاظم قزويني)، الغيبة (نعماني)، خورشيد مغرب (حكيمي) و... توصيه مي شود.
مطالعه و تدبر در فلسفة و علل غيبت امام زمان (عج) و نيز پيگيري مسير غيبت در ميان انبياي گذشته همچون، حضرت موسي، يوسف، یونس و... نيز مي تواند راهگشا در رسيدن به باور قلبي باشد.[3]
حديث: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
بايد امام زمان خود را بشناسي اگر او را شناختي اين معرفت خودش كمال است دير يا زود بودن ظهور آن حضرت براي تو مشكلي ايجاد نمي كند.
ترجمه الغيبة، شيخ طوسي، منشورات تفسير
----------------------------------------------------
[1] . توجه به اين نكه در ساير اعتقادات و باورهاي ديني نيز راهگشاست.
[2] . الميزان، ج 3،ص 374، ذيل آية 260، بقره.
[3] . مطالعة كتاب، كمال الدين و تمام النعمة، تأليف شيخ صدوق با ترجمة عباس پهلوان توصيه مي شود.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما براي شناخت حضرت ولي عصر (عج) چهار راه معرفي مي كنيم:
1. قرآن، سنّت، عرفان و حكمت
قبل از توضيح اين اصول چهارگانه در شناخت امام زمان (عج) ذكر يك مقدمه ضروري است، مسأله مهدويت علاوه بر اينكه يك امر مسلّم ديني و اسلامي است، تقريباً به عنوان يك موضوع عمومي در ميان بسياري از مجامع و امتهاي گذشته مطرح بوده و مورد انتظار بشري قرار گرفته است.[1]
بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه به معرفي چند راه براي شناخت حضرت امام زمان (عج) مي پردازيم.
الف. قرآن كريم: قرآن كريم تجلّي ذات باري تعالي بر نبي مكرّم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ است. برخي از آيات قرآن ظهور در مسأله مهدويت داشته و مباحث پايان و آينده جهان را بررسي مي كنند و برخي ديگر از آيات با عنايت به روايات به تأويل برده شده است.
به عنوان نمونه دو آيه را ذكر مي كنيم:
1. «ما در «زبور» بعد از ذكر «تورات» نوشتيم، سرانجام، بندگان شايستة من، وارث و حاكم زمين خواهد شد»[2] امام باقر ـ عليه السلام ـ در تأويل و تغيير اين آيه شريفه فرموده است: «اين بندگان شايسته كه وارثان زمين گردند، حضرت مهدي (عج) و اصحاب او در آخر الزمان هستند.»[3]
2. «خداوند براي آنهايي كه ايمان آورده وعمل صالح انجام داده است، وعده داده اند كه آنان را خليفه روي زمين نموده، همانگونه كه پيش از آنها را خليفه ساخته بود...».[4] امام سجاد ـ عليه السلام ـ بعد از تلاوت اين آيه شريفه فرموده است: «اينان از شيعيان ما هستند. خداوند اين كار را در حق آنان به دست مردي از ما خاندان خواهد كرد. آن مرد مهدي اين امت است».[5]
ب. سنت: روايات گسترده اي از منابع حديثي اماميه همانند كمال الدين و تاج النعمه (شيخ صدوق)، الغيبة (طوسي)، الغيبه (نعماني)، اصول كافي (كليني) و... به مسأله مهدويت پرداخته و مباحث آن را شناسانده اند، و در كتابهاي حديثي اهل سنت نيز روايات نبوي متعددي در مورد مسأله مهدويت ذكر شده است كه در ذيل به عنوان نمونه چند روايت ذكر مي شود:
1. حضرت مهدي (عج) در صحيفة فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، جابر مي گويد: روزي بر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ وارد شدم، صحيفه اي را در دست مبارك او ديدم كه اسم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و تمامي اسامي ائمه دوازده گانه ـ عليهم السلام ـ در آن ثبت شده بود. و جابر همه آن اسامي را ذكر كرده كه از جمله اسم مبارك حضرت مهدي (عج) در اين روايت اين چنين آمده است: «ابا القاسم، م، ح، د بن الحسن و هو حجة الله تعالي علي خلقه و امّه جاريه و اسمها «نرجس».[6]
2. طبرسي از امام محمدباقر ـ عليه السلام ـ آورده است كه آن حضرت خطبة رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در روز غدير را در يك حديث طولاني آورده است كه در بخشي از آن درباره وجود مبارك امام مهدي (عج) اين چنين فرموده است: «بدانيد كه او (امام مهدي) باقي ماندة حجّت هايي است كه حجّتي بعد از او نخواهد بود. او ولي خدا در زمين و حاكم در ميان خلق و امين در نهان و آشكار است.»[7]
3. ابن سعيد خدري از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ : «در امتي من مهدي است كه پس از خارج شدن از غيبت، زمين را پر ازعدل نموده، چنان كه از جور و ستم پر شده باشد.»[8]
4. از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ : به مهدي بشارت مي دهم، مردي از قريش و از عشرت من مي باشد.»[9] و هم چنين روايت زيادي از فريقين در اين مورد رسيده است كه زمينه بيان آن نمي باشد.
ج. عرفان
عرفان راه ديگري براي شناخت امام زمان (عج) است. عرفاي اسلامي كه اصحاب كشف و شهودند مسأله مهدي موعود را مطرح كرده و برعظمت مقام آن تأكيد نموده اند. آنان اين مطلب را در قالبهاي شعر و نثر به ديگران رسانده اند. و در عرفان اين موضوع را در حقايق مسلم دين و وقايع حتمي جهان مي دانند. از آن حضرت به قطب زمان، ولي دوران و خاتم اولياء ياد كرده اند. و به چند نمونه از ديدگاه عرفاني اشاره مي شود:
1. شيخ عطار نيشابوري، عطار كه مطالب عرفاني فراواني در بعد شخصيتي حضرت مهدي (عج) گفته است، به نمونه اي از اشعار او دربارة آن حضرت اشاره مي گردد:
اوست باب اولياء عين اليقين اوست اسرار معاني را معين
اوست دانا در همه روي زمين اوست بنياد و همه اسرار دين
اوست عالم بر علوم اولين اوست ظاهر بر ظهور آخرين...
نام او، نام محمد (ص) آمده خلق او، خلق احمد آمده...
صد هزاران اوليا روي زمين از خدا خواهند مهدي را يقين
يا الهي، مهدي را از غيب آر تا جهان عدل گردد آشكار...[10]
2. محمود شبستري، ايشان تحت عنوان «قاعدة ختم ولايت» مي گويد: «غرض از ختم ولايت وجود مبارك حضرت مهدي (عج) است كه سلسله ولايت به او ختم مي گردد. حقيقت كمال به نقطة دائرة اخير به ظهور مي رسد كه خاتم اولياء باشد. يعني دائره وجود ولايت مطلقه حضرت مهدي (عج) كه نقطه ختم ولايت است، در حقيقت مظهر همه ولايتهاست كه در وجود انبياء و اولياء گذشته فرد فرد وجود داشته اند، و در اين نشئه به وجود خاتم اوليا حضرت مهدي ظهور يافته است.[11]
ح. حكمت: حكماء و فلاسفه اسلامي نيز به مسأله ولي كامل و خليفه خدا در زمين توجه داشته و بر مبناي انديشه خود از آن سخن گفته و آن را شناسانده اند كه به چند نمونه از نظريه بزرگان اهل حكمت اشاره مي شود:
1. معلم ثاني ابونصر فارابي، حكيم فارابي، در تحليلي كه دارد، زندگي صحيح اجتماعي را در مديريت كامل و آگاه به زمان و مكان مي داند. و آن مدير كامل را به زمان حضور و غيبت پيش بيني كرده مي گويد: رئيس مدينه فاضله، نمي تواند هر كسي باشد. و كسي مي تواند كه داراي ملكة كامل باشد، چنين انساني، انسان كامل است. كه بالفعل هم عقل است و هم معقول، هم مدير است و هم مدبّر، هم معلم است و هم مرشد. او اشراف كامل بر همه دارد. زيرا بقاي مدينه فاضله، به امام و رهبر است. و اينگونه رهبر متصل به عقل الهي است و از بركت علم تأويل برخوردار مي باشد. و به همه معارف حسي و غيرحسي آشنائي كامل دارد. و چنين انساني شايسته ي خلافت الهي در زمين است. و ارتباط با عالم غيب داشته، در بيان معارف اشتباه نمي كند... و بعد مي گويد: اگر زماني چنين انساني در جامعه حضور نداشت و از منظرها پنهان و در حال غيبت به سر مي برد، بايد شرائع و احكامي را كه اين رئيس و يا امثال آن در حال حضور وضع كرده اند، بگيرند و همانها را قوانين قطعي جامعه قرار دهند و جامعه را به آن اداره كنند.[12]
2. شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي مي گويد: هيچ گاه عالم از حكمت و از وجود كسي كه قائم به حكمت است و حجّت هاي روشن خدا در نزد او مي باشد، خالي نخواهد بود. و اين كس همان خليفه خدا در زمين است. پس، در هر زماني چنين شخصي بهم رسد كه نمونه كامل علم و عمل بوده و رهبري امت به او بوده و خلافت الهي در زمين نيز به عهده او مي باشد. و زمين هرگز از چنين انساني تهي نخواهد ماند. امّا اين چنين رهبر و پيشواي جامعه، گاهي در ظاهر بوده و حكومت تشكيل مي دهد. و گامي در نهايت پنهاني بوده و در غيبت به سر مي برد. و آن كه در غيبت به سر مي برد مردم او را «قطب زمان» مي نامند. او در جاي بي نشاني زندگي كرده و از او نشاني در دست نمي باشد. هر گاه اين امام و رهبر ظاهر گردد و در رأس حكومت قرار گيرد، زمان، زماني نوراني خواهد شد.[13]
مراکز مرتبط با موضوع
1. مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم، گروه مهدويت.
2. مركز تخصصي مهدي موعود، تلفن 7737801.
3. موسسه فرهنگي انتظار نور، تلفن: 32ـ 7746830.
4. كتابخانه تخصصي مسجد مقدس جمكران.
5. كتابخانه تخصصي مهدويت، سازمان تبليغات اسلامي، 291143 و... .
گفتني است كتابهاي ذيل از اتقان خاصي برخوردار بوده و با اطمينان مي توانيد براي شناخت آن حضرت از آنها بهره بريد.
1. كمال الدين، شيخ صدوق؛ 2. الغيبه، طوسي؛ 3. الغيبه، نعماني؛ 4. امامت و مهدويت، آيت الله صافي گلپايگاني؛ 5. منتخب الاثر، آيت الله گلپايگاني؛ 6. مهدي موعود، علامه مجلسي؛ 7. تاريخ عصر غيبت و عصر ظهور، محمد صدر و... .
---------------------------------------------
[1] . دائرة المعارف فارسي، ج 1، ص 1373.
[2] . انبيا، 105.
[3] . طبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن، مجمع البيان، ج 7، ص 66، دار احياء التراث، بيروت، 1406.
[4] . نور، 56.
[5] . طبرسي، همان، ص 152؛ مجمع البيان، همان.
[6] . شيخ صدوق، ابي جعفر محمد بن بابويه قمي، كمال الدين تمام النعمه، ج 1، ص 420، ترجمه كمرة نشر دار الحديث، قم، 1370.
[7] . طبرسي، ابي منصور احمد، احتجاج طبرسي، ج 1، ص 80، مؤسسه الاعلمي، بيروت، 1983 م.
[8] . ترمذي، ابي عيسي محمد، صحيح ترمذي، ص 270، چ قديم، مصر.
[9] . ابن حجر هيثمي، شهاب الدين احمد شافعي، صواعق المحرقه، ص 99، مكتبه القاهره، 1385 ق.
[10] . نيشابوري، شيخ عطار، فريد الدين، مظهر العجائب، ص 44، چ سنگي.
[11] . لاهيجي، شيخ محمد، مفتاح الاعجاز شرح گلشن راز، ص 313، مركز نشر، انتشارات سعدي، 1371ش.
[12] . ابونصر فارابي، آراء اهل المدينه الفاضله، ص 89، طبع مصر، 1368 ق.
[13] . شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي، حكمة الاشراق، ج 2، ص 11، انتشارات بيدار، قم.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از ادله ضرورت وجود امام «لطف» است و لطف چيزي جز هر آنچه موجب تقرب عبد به سوي خدا و دوري او از معصيت الهي نمي باشد و اين امر در «امامت» حاصل مي شود. خداوند انسان را از روي فيض و رحمت خود آفريد و ارادة او بر اين تعلق گرفت كه اين نوع انسان به مدارج سعادت و كمالات نهايي خود برسد و اين ممكن نيست مگر به واسطة وجود يك هادي و قائدي كه او بشر را به صلاح و سعادت راهنمايي كند و با فرض اينكه دين محمدي خاتم اديان است و پيامبر اكرم خاتم النبيين است لذا پس از او نوبت به امامت ائمه هدي مي رسد.[1] حال سؤال اينجاست كه جامعه اي را فرض كنيم كه همگي معصوم هستند و هيچ خطا و گناهي از افراد جامعه سر نمي زند آيا باز هم ضرورت وجود امام الزامي است؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت ضرورت وجود امام در گرو خطاپذيري نوع بشر است و اگر اينچنين جامعه اي را فرض كنيم ديگر نيازي به امام نيست و لكن نوع بشر به گونه اي خلق شده كه اينچنين جامعه اي ابداً محقق نمي شود. انسان ها به واسطة داشتن غرائز سركش و مرزنشناس هميشه درصدد ارضاء اميال و مشتهيات دروني خود هستند. و براي اينكه به اميال دروني خود برسد غالباً از حد خود گذشته و به حقوق ديگران تجاوز مي كند و اين خود باعث مي شود تا باب ظلم و تجاوز در جامعه بشري هميشه باز شود و چون اين وضعيت آميخته با سرشت آدمي است و اگر او به تربيت نفس و به اصلاح درون نپردازد هميشه جامعه گرفتار فساد و ظلم خواهد بود. لذاست كه انسان اجتماعي هميشه نيازمند رهبري آسماني است تا او را به سمت حق و حقيقت راهنمايي كند. از طرف ديگر انسان در زندگي فردي خود نيز نيازمند رهبري امامي معصوم مي باشد چرا كه هدف خلقت در اين است كه انسان با استعدادهايي كه در وجود خود دارد به فعليت برسد و كمالات انساني را دارا شود و اين در گرو هدايتهاي معصومين امكان پذير است.[2] حال اگر همين پرسش مطرح شده را اختصاص بدهيم به مسئله غيبت و ظهور امام زمان (عج) جواب اينچنين خواهد بود. اوّلاً اين چنين فرضي را كه پرسشگر محترم مطرح كرده اند فرض دست نايافتني و هيچ وقت محقق نمي شود چرا كه با وجود غرائز و اميال دروني از يك طرف و شياطين جن و انس از طرف ديگر هيچ وقت انسان ها به طور عموم نمي توانند بدون نياز به امام به يك صلاح و رستگاري برسند چون بني نوع آدم هميشه گرفتار اين وضعيت درون و وساوس شيطاني بوده است. به علاوه اينكه پيرامون وضعيت جوامع بشري در زمان غيبت روايات به خصوص داريم كه به حدّ تواتر هم رسيده كه همگي اين معني را افاده مي كنند كه اجتماعات بشري گرفتار فساد مي شوند نيمي از جمله نشانه هاي قطعي ظهور امام زمان فساد بيش از حد جوامع بشري است كه البته اين خود معلول محروميت بشريت از وجود امام ظاهر است. پس معلوم مي شود وضعيت اجتماعات انساني در آخر زمان به گونه اي خاص به سمت فساد و گمراهي پيش مي رود به گونه اي كه هيچ راهي براي متوقف كردن كامل آن و اصلاح كلي آن وجود ندارد الا ظهور انسان كاملي كه مژدة آن را تمام انبياء و اولياء به بشر داده اند.
پس نتيجة بحث اين شد كه وجود امام ضروري است به قاعده لطف و هيچ وقت بشر بي نياز از امام نخواهد بود و تا موقعي كه در سرشت انسان ها غرائز و اميال دروني وجود دارد و آنها داراي قوة اختيار هستند. بشر نيازمند به امامي معصوم كه او را در مسير حقيقت راهنمايي كند، خواهد بود. لذاست كه با وضع موجود هيچگاه جامعه اي كه به صلاح كامل برسد محقق نمي شود الا به ظهور آن منجي يگانه و اوست كه با قدرت الهي تمام بشريت را با ظهور خود و انقلاب جهاني خود به فلاح و رستگاري سوق مي دهد. در آخر به عنوان حسن ختام حديثي از حضرت ولي عصر (عج) نقل مي كنيم كه در توقيع شريف آن حضرت آمده است.
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1. انيس الموحدين، ملا محمد مهدي نراقي.
2. انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، آيت الله حسن زاده آملي.
3. ادب فناي مقربان، ج 1، آيت الله جوادي آملي.
اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم
براي تعجيل در امر فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما نيز در همين است.
احتجاج، ج 2، ص 545.
-----------------------------------------------
[1] . كشف المراد، علامه حلي، مؤسسة نشر اسلامي، چاپ 9، سال 1422، ص 492 ـ 490 و قواعد المرام، ميثم بحراني، ص 177 (مطبعة الصدر، چاپ دوم)، 1406.
[2] . آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي، ص 303 ـ 304 (شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ پنجم، 1380).
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همانگونه كه مستحضريد طولاني بودن عمر امام زمان(عج) در طول تاريخ مورد سؤال بوده است. اما عمري كه قرنها فراتر رود از ديدگاههاي گوناگون امري شدني و ممكن است:
1 . امكان عقلي: مقصود اين امكان، محال نبودن عمر طولاني از نظر عقل است. به عنوان مثال بودن در آتش و نسوختن از نظر عقل محال است، درازي عمر نيز با تناقض همراه نميباشد. و مانعي براي تحقق آن وجود ندارد، زيرا در مفهوم زندگي، مرگ زودرس نهفته نيست. بعضي همانند عدد 3 نميباشد كه فرد است و زوج نشود. چون در اين مورد تناقض لازم ميآيد. بر اين اساس، ممكن است كه براي انسان شرائط و محيطي پديد آيد كه سلولهاي بدن پيوسته بازسازي شود. و اندامهاي پشين كه دچار پيري و فرسودگي شدهاند به تدريج در جريان خون حل و دفع شوند. لذا، از نظر عقل سالها زنده ماندن محال نميباشد.[1]
2. امكان علمي: امكان علمي بدين معناست كه از نظر علم، سفر انسان به سيارات منظومه شمسي و ديگر منظومهها مردود نيست و نظريههاي علمي امكان زيست دراز مدت را براي انسان نيز محال نميداند در كيهانشناسي، روانشناسي و ساير رشتههاي علمي هر روز نظريه استوار پديد ميآيد كه با دليلهاي و شواهد بيشتر و مانع كنند همراه ميباشد. از اين رو به لحاظ علمي در امكان زيست طولاني نيز ترديد نميشود كه ذيلاً اشاره ميگردد :
الف) برخي از محققان ميگويند، ژنهايي را كشف كردهاند كه عامل جاويدانگي سلولهاست. اين ژنها ميتوانند سلولهاي آسيب ديده را ترميم كنند. آزمايشهاي بر حشراتي كه اين ژنها در آنها فعال شده بود نشان داد كه اين جانداران بر اثر مرگ سلولي نميميرند، بلكه تحليل فيزيكي اندامهاي به مرگ آنها ميانجامد. اميد است با شناخت مكانيسم پيري، كيفيت زندگي سالمندان بهبود يافته و روند پيري كاهش پيدا كند.[2]
ب) پژوهشگران با آزمايشهاي به رويشي از ژن درماني دست يافتهاند كه از تحليل رفتن ماهيچههاي بدن در اثر پيري پيشگيري ميكند. و با اين رويش ميتوان حجم و قدرت ماهيچهها را در زمان پيري و يا در بيماريهاي خاص،دوباره بدست آورد.[3]
ج) تاكنون تصور ميشد كه نقص در سيستم اعصاب برگشت ناپذيرر است و بافتهاي عصبي را نميتوان ترميم كرد. ليكن محققان دريافتهاند كه سلولهاي مغز بيشتر نيز ميتوانند با حضور خود را بازسازي كنند وي اين كار پيوسته در طول زندگي يك فرد انجام گيرد.[4]
د) تحقيق نشان داده است كه مرگهاي در 90 و 100 سالگي بيشتر به خاطر كهولت نيست، بدلايل مشخص و عوارضهاي همانند سكتة مغزي عفونت ريه، پوكي استخوان و ... رخ ميدهد.
و همچنين، نا اميدي و يا در سالمندان احتمال مرگ زودرس را در آنها افزايش ميدهد. و تحقيق روي 795 مرد و زن 64 تا 75 ساله نشان دادند كه 29 درصد آنهايي كه حالت يأس داشته نسبت به ديگران مرگ زودرس داشتهاند.[5]
3 . امكان عملي: امكان عملي آن است كه پديدة روزافزون علمي و تحقيقي همانند: سفهاي فضايي، دريايي، ژن شناسيها، اندامهاي مصنوعي، رشد جانواران، بيرون از رحيم، و... زندگي اجتماعي را سازمان ميدهد، كه يك نوع از پيشرفت علمي است، در پرتوي آن ميتوانيم در باره عمر مهدي (عج) به بررسي بنشينيم... ديگر هيچ انگيزهاي براي شگفتيها باقي نميماند، مگر اينكه در دانش امام مهدي(عج) شك كنيم و پيشي گرفتن علم او را بر كاروان دانش بشر بعيد بشماريم... اگر همه اينها را باور داريم، چگونه براي خداوند بلند مرتبه دشوار ميشماريم كه مهدي(عج) را بر دانش زمان پيشي دهد؟ طول عمري كه خداوند به موعود منتظر(عج) بخشيد، شگفت ميآورد، اما دگرگون كردن جهان و بناي از نوساختن بر مبناي تمدن بزرگ كه به عهدة آن حضرت گذاشته شده چگونه بايد نظر داشت؟[6]
4 . منابع ديني: الف) منابع اماميه، امام سجاد ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: سنتهاي از انبياء گذشته در قائم به يادگار مانده است. از آدم و نوح ـ عليه السلام ـ طول عمر، از ابراهيم ـ عليه السلام ـ تولد پنهاني، از عيسي ـ عليه السلام ـ غيبت .... [7] و امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: خداي تعالي عمر بندة صالح خويش، خضر، را طولاني نكرد جز براي اينكه دليلي بر طول عمر قائم (عج) باشد. و از اين رهگذر بهانه دشمنان را خنثي و حجت ايشانرا قطع كند.[8]
ب) اهل سنت: 1. ابن جوزي كه از علما معروف اهل سن و حنفي مذهب است، پس از بحث در حالت حضرت مهدي(عج) و نقل روايات رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره آن حضرت ميگويد: اين اعتقاد اماميه صحيح است كه حضرت مهدي موجود زنده است و براي افرادي استدلال ميكند كه از عمر طولاني برخوردار بودهاند. مانند: خضر، الياس، و همچنين «ذوالقرنين» كه در تورات آمده است. 3000 سال عمر كرد. و همچنين معمّريني در شمار عمرهاي 900، 800، 700 سال نيز در تاريخ آمده است.[9]
2. عبدالوّهاب شعراني، او، پس از انكه از تولد آن حضرت در نيمه شعبان 255، صحبت دارد،ميگويد: او باقي است تا آنكه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ از آسمان نزول كند ديدار نمايد. و عمر او تاز مان ما كه 958 هجري باشد 706 سال است...[10]
5 . كتب آسماني:
الف) قرآن كريم: در قرآن كريم نيز مواردي از عمرهاي طولاني آمده كه به نمونه آن اشاره ميگردد: حضرت نوح ـ عليه السلام ـ : «نوح را به سوي قومش فرستاديم، 950 سال در ميان آنان درنگ كرد»[11] و همچنين، حضرت يونس ـ عليه السلام ـ : «اگر او از اهل شيخ نبودي تا قيامت در شكم ماهي نگه ميداشتم،»[12]
پس اگر زندگي در شكم ماهي تا قيامت امكان داشته باشد، در خشكي طبيعي است كه امكان خواهد داشت.
ب) كتب آسماني اهل كتاب: در ميان خداپرستان و پيروان اديان آسماني، از اينكه طول عمر ممكن است اختلافي نيست. و در تمام كتب مؤسسه از عمر طولاني بسيار سخن به ميان آمده است. از جمله در ثور است كه كتاب مقدس يهوديان است از نظر مسيحيان نيز مورد اعتماد ميباشد. و در آن شرح زندگي زيادي را اينگونه آورده است كه جزء كساني كه عمرشان طولاني است اما، در اديان گذشته سخن از طول عمر حضرت مهدي(عج) نيست. بلكه سخن در مطلق و درازي عمر و كساني است كه عمر فوق طبيعي و معمولي داشتهاند. ميگويد: «آدم» 900 سال، «نوش» 905 سال، «قينان» 910، «منشوشالح» 969، «المك» 777 سال داشته و بعد از آن مردهاند.[13]
و همچنين در انجيل كه بعد از تورات بوده و از آن به عهده جديد ياد ميكند ميگويد: ... انسانهاي مادي بودهاند كه 2000 سال داشته حداقل آن 900 سال است كه موارد متعددي را نشان ميدهد.[14]
6 . تاريخ: كهنسالترين، انسانها آنچه در تاريخ آمده زياد بودهاند كه بالا 500 سال داشتهاند.[15] و نمونههاي ديگر اينكه «فيروازاي» يكي از پادشاهان 537، «ابوهبل» ،قس،اسقم، هر كدام 670 سال، مصرايم نوه نوح، ملك نوه ادريس هر كدام 700 سال و .... داشتهاند.[16] هم چنين ضحاك 1200، مهركان 2500، عاد و لقمان هر كدام 3500 سال عمر كردهاند و ... [17]
در نتيجه: آنچه كه به عنوان نمونه و اختصار اشاره گرديد، عمر طولاني نه از نظر عقل محال بود، و نه از انظر علمي آن را نفي ميكند، تاريخ، سنت و اديان آسماني نيز بر آن است كه انسانهايي بودهاند كه فوق عادت و عمر طبيعي همگان، عمر داشته و زندگي كردهاند، فلذا طولاني بودن عمر اما زمان(عج) از ديدگاه مسلمين از جهات مختلف ممكن بوده و محال نميباشد.
منابع جهت اطلاع:
1 . مهدي موعود،محمد باقر مجلسي، ترجمه علي دواني، باب «معمّرين» ج 2، چاپ مسجد مقدس جمكران.
2 . منجم الثاقب، طبري نوري، ج 2، باب «معمّرين» همان.
3. زنده روزگاران، دكتر حسين فريدوني، نشر آفاق، 1381.
4. راز طول عمر، علي اكبر مهديپور، انتشارات طاووس، 1378.
امام رضا (ع) مي فرمايند:
ن: 1541 هنگامي كه حضرت مهدي(عج) خروج كند و ظاهر شود در سن سالخوردگان و منظر و سيماي جوانان است.[18]
----------------------------------------------
[1] . سيد صدر، محمدباقر. جستجو پيرامون مهدي(عج)، ص 17 و 18 ترجمه كتابخانه اسلامي، مؤسسه بناء، 1379.
[2] . ماهنامة پيام زن، شمارة 92، ص 94.
[3] . ماهنامه دانشمند، شمارة 432، ص 21.
[4] . ماهنامه دانشمند، شماره 4444، ص 25، مهر 1379.
[5] . همان، شماره، 459، ص 24.
[6] . سيذ صدر، محمدباقر، جستجو پيرامون امام مهدي(عج)، ص 19 ـ 25، ترجمه كتابخانه اسلامي، 1379.
[7] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51ؤ ص 217،مؤسسه الوفاء، بيروت.
[8] . همان.
[9] . ابن جوزي، سبط حنقي، تذكرة الخواص الامه، ص 365 ـ 365، اعلمي، بيروت.
[10] . شعراني،عبدالوهاب، اليواقيت و الجواهر، ص 65، دارالكتب اسلامي، تهران.
[11] . عنكبوت: 14.
[12] . قلم، 48.
[13] . تورات، ترجمه فاضل خالقي، سير پيدايش، باب 5، آيات 5 ـ 32.
[14] . انجيل، كتاب اعمال سولان، باب اول، آيات 1 ـ 12.
[15] . دخيل، علي محمد، الامام المهدي، ص 146 ـ+ 186، دارالمرتضي، بيروت، 1403.
[16] . دايانا، اس، ودرف، چگونه ميتواند 100 سال زندگي كرد» ترجمه ليلا مهرادبي، ص 48، انتشارات حسام، 1371.
[17] . همان، ص 49.
[18] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 332.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مسأله طول عمر امام زمان (عج) همواره در طول تاريخ از سوي برخي مورد استبعاد واقع شده است. به طوري كه سعدالدين تفتازاني داشتن حيات طولاني مدت آن حضرت را انكار و برخي هم به مقتضاي ادله به ولادت ايشان معترف گشتهاند و ليكن گفتهاند: كي نميتواند تا اين مدّت طولاني در قيد حيات باشد. پس امام زمان از دنيا رفته است! امّا بايد دانست كه چنين باوري نه تنها با حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتةً جاهليةً»؛ هر كس بميرد ولي امام زمان خويش را نشناسد، همچون مردگان جاهليت از دنيا رفته؛ منافات دارد.[1] بلكه به عقيده شيعه رشته امامت در هيچ عصري قطع نميشود و هميشه يك امام زنده وجود دارد، گرچه اين امام از ديدگان غايب باشد.[2] و ما در اين نوشتار مقاله طول عمر امام زمان را هم از لحاظ اصل امكان و هم از لحاظ دلايل عقلي و نقلي ثابت و استبصاد حيات بلند مدت ايشان را برطرف ميسازيم.
امام دليل بر اصل امكان حيات طولاني مدت
ترديدي نيست كه زندگي طولاني مدت از دو حال خارج نيست، يا ممكن است يا محال. كه مسلماً شخص با انصاف نميتواند بگويد كه زندگي طولاني مدت محال است، چون در اين صورت هم منكر شواهد قرآني است كه (بعداً ذكر ميشود) و هم منكر شواهد علمي و تاريخي،[3] در نتيجه امكان زندگي طولاني مدت نه تنها محال نيست بلكه ممكن هم هست. و در اين صورت چه مانعي هست كه خداي متعال عمر وليّ خود را براي تحقق غرض از اغراض تشريع طولاني كند.[4] و امروزه قطعي شده است كه زندگي بيش از «عمر طبيعي» يا آنچه فوق عمر طبيعي تصور ميشود، از نظر پزشكي موضوعي محال نيست، چيزي كه هست هنوز علم پزشكي براي طولاني ساختن عمر انسان راهي كشف نكرده است، ولي اين ناتواني مربوط به علم پزشكي است نه مربوط به قدرت خداوند، خداوند بر همه چيز قادر و تواناست.[5] در نتيجه امكان حيات طولاني مدت وجود دارد.
امّا دليل بر اصل امكان عقلي حيات طولاني مدت با بدن عنصري
قبل از اين كه به تشريح اصل برهان بپردازيم لازم است از باب مقدمه، نكاتي را بيان كنيم:
مقدمه اول: انسان گوهري جسماني است كه داراي اوصافي همچون شكل و جسم و صورت و... است و روح او گوهري نوراني و مجرد است كه از عوارض طبيعت و ماده به دور است. مقدمه دوم: بدن عنصري از عالم طبيعت است كه هميشه در تجدد است و صورت عالم طبيعت پيوسته در حال تبديل و نو شدن است، زيرا طبيعت مبدأ (علت) قريب حركت است و علت حركت بايد متجدد باشد. مقدمه سوم: عالم غايتي دارد كه به تكميل از ماده اوليه (هيولاي اُولي) و اتحاد با صورتهاي بسيط و مركب حيواني و انساني و عقلي به مراتب عامي و فناي محض ميرسد. مقدمه چهارم: انسان پيوسته به حركت جوهري و تجدد امثال در ترقي است و از جهت لطافت و رقّت حجاب ثابت مينمايد:
هر نفس نو ميشود دنيا و ما بيخبر از نو شدن اندر بقاء (مولوي)
پس انسان ثابتِ سيال است، سيال در طبيعت و ثابت است در گوهر روح و چون انسان ثابت سيال است هم براهين تجرد نفس در او به قوت خود باقي است و هم ادلّه حركت جوهري طبيعت.[6]
اصل برهان: چون روح انسان بر اثر ارتقاء و اشتداد وجوديِ نوري از سنخ ملكوت و عالم قدرت ميگردد، هر گاه طبيعتش را مسخر خود كند و بر آن غالب آيد احكام عقول (تجرد و عدم فنا) و اوصاف اسماي پروردگار (دائم...) بر او ظاهر ميگردد تا آنجا كه ظرف وجودش، وعاي مجردات و بسائط نوري دائم گردد و متخلق به اخلاق ربوبي شود. حاصل سخن اين كه از حيث عقلي هم امكان دوام چنين انساني در حيات عنصري وجود دارد.[7]
امّا دلايل نقلي بر امكان وقوع حيات بلند مدت
مطابق آن چه قرآن خبر داده است ميدانيم كه عمر طولاني و مافوق حدود طبيعي عملاً دربارة برخي از انبياء محقق شده است كه نمونههايي را ذكر ميكنيم: 1. قرآن عظيم الشأن عمر شيخ الانبياء حضرت نوح را نزديك به هزار سال دانسته ميفرمادي: «و ما نوح را به سوي قومش فرستاديم و او در ميان آنها 950 سال درنگ كرد.»[8] 2. در مورد حضرت يونس ميفرمايد: « و اگر او از تسبيح كنندگان نبود تا روز قيامت در شكم ماهي ميماند!»[9] اگر زندگي انسان در اعماق در شكم ماهي تا روز قيامت ممكن است چطور زندگي انسان در خشكي و آن هم به عنايت خدا تا زماني كه بخواهد ناممكن است.[10]
3. هم چنين قرآن درباره حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «خداوند او را به سوي خود بالا برد و خداوند توانا و حكيم است.»[11] و در مورد حضرت ادريس ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «ما او را به مقام والايي رسانديم.»[12]
گذشته از اينها در مورد شيطان ميفرمايد: «شيطان از خدا خواست كه پروردگارا! مرا تا روز رستاخيز مهلت ده (و زنده) بگذار، خداوند ميفرمايد: تو از مهلت يافتگاني».[13]
و در روايات متواتري كه از طريق اهل تسنن و شيعه از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است، آن حضرت حجتهاي الهي را دوازده نفر بيان كرده است.[14] مضافاً به اين كه اسامي آنها را هم حضرت بازگو فرموده است.[15] و در مورد آخرين حجت خدا كه فرزند امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ است فرموده: «اگر از عمر دنيا فقط يك روز مانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولاني ميكند تا مردي از فرزندانم كه اسم او همانند اسم من است ظهور كند و دنيا را با عدالت و دادگستري خود پر كند، آن گونه كه از ظلم و ستم پر شده است.»[16] گذشته از آنها پيامبر مسأله غيبت آخرين جانشين خود را مطرح كرده و از شك در آن كه به شك در امر خدا ميانجامد، تحذير نموده است.[17]
در يك جمعبندي نهايي بايد گفت كه از لحاظ اصل امكان زندگي طولاني بلند نه تنها ممكن است بلكه دلايل عقلي هم دوام چنين زندگاني را تأييد ميكند و بالاتر از همه حيات بلندمدت هم واقع شده است، چنانچه گفته شد. روي همين اساس مسأله طول عمر را نميتوان با قياس به عمرهاي كوتاه مردود دانست و روشن شد كه پيامبر اسلام حجتهاي خود را بيان كرده و رشته امامت نميتواند منقطع شود. و امام زمان در حال غيبت است و هـر گاه خداوند اراده كند، زمين ميراث صالحان خواهد بود.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. دادگستر جهان، اميني، ابراهيم، ص 182 ـ 187، چ 26.
2. امامت و مهدويت، صافي گلپايگاني، لطف الله،ج 3، ص 187 ـ 197، چاپ سپهر.
3. تذكرة الخواص الامه، سبط بن جوزي، ص 182.
4. فرائد السمطين، جويني، امام الحرمين، ص 45.
5. البيان في اخبار صاحب الزمان، كنجي شافعي، حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف، تمام 25 باب كتاب.
----------------------------------------------
[1] . ر.ك: الامام المهدي، ميلاني، سيد علي، ص 29 ـ 30، چاپ مركز الابحاث العقائديه، طبع اول، 1420 هـ .ق.
[2] . ر.ك: عقايد الاماميه، مظفر، شيخ محمد رضا، ص 79، چاپخانه بهمن، قم، انتشارات انصاريان.
[3] . در اين باره رجوع كنيد به كتاب دادگستر جهان، ص 184، كه از دايرة المعارف بريتانيا، ج 14، ص 376 و دايرة المعارف آمريكايي، ج 17، ص 463، مطالب سودمندي نقل كرده است.
[4] . ر.ك: محاضرات في الهيات، سبحاني، جعفر، تلخيص علي رباني گلپايگاني، ص 573، ناشر جامعه مدرسين حوزه علميه قم، طبع پنجم.
[5] . ر.ك: عقائد الاماميه، مظفر، شيخ محمد رضا، ص 79 ـ 80.
[6] . ر.ك: شرح منظومه سبزواري، ملاهادي، ج 5، با تعليقه علامه حسن زاده آملي، حسن، ص 125، ادله تجرد نفس و ص 192، ابطال تناغ و نظريه صدر المتألهين شيرازي، چ اول، نشر ناب، چاپ باقري.
[7] . ر.ك: نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملي، حسن، ص 12 ـ 16، ناشر قيام قم، چ اول، 1370 ش.
[8] . عنكبوت، 14.
[9] . صافات، 143 ـ 144.
[10] . ر.ك: محاضرات في الالهيات، سبحاني، جعفر، تلخيص، علي رباني گلپايگاني،ص 574، طبع پنجم، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
[11] . نساء، 58.
[12] . مريم، 57.
[13] . حجر، 35 ـ 36.
[14] . ر.ك: صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل، ج 9، باب الاستخفاف، قم، 81، چاپ دار الفكر، بيروت.
[15] . ينابيع الموده، قندوزي شيخ سليمان، ج 3، باب 76، ص 441.
[16] . ر.ك: مسند حنبل، الامام احمد، ج 1، رقم 99، و جلد 3، رقم 17 و 70، ناشر دار صادر، بيروت.
[17] . ر.ك: تفسير نور الثقلين، ابن جمعه العروسي الحويزي، شيخ عبد علي، ج 1، ص 359، طبع چهارم، ناشر انتشارات اسماعيليان، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|