|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های ویژگی های امام زمان |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيت الله صافى گلپايگانى در اين زمينه مىفرمايد:
»بر حسب روايات و احاديث شريفه، وقتى حضرت صاحب الأمر )عج( ظاهر مىشود، نخست سيصد و سيزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه معظمه در خدمت ايشان حاضر مىشوند و وقتى عدهى اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسيد، از مكه خارج مىشوند و قيام خود را آغاز مىكنند ( مثلا در كتاب الارشاد از »شيخ مفيد )ره(«، حديثى از »امام صادق )ع(« در مورد ظهور »حضرت قائم )عج(« نقل شده كه در ضمن آن آمده است: »و قد وافاه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فيبايعونه و يقيم بمكه حتى يتم اصحابه عشرة آلاف نفس ثم يسير منها الى المدينه« به نقل از منتخب الأثر، ص 468؛ و در بسيارى احاديث ديگر به جاى ثلاث مائة و بضعة عشر )سيصد و چند نفر( دقيقا مشخص شده است كه آن افراد اوليه ثلاث مائة و ثلاثة عشر )سيصد و سيزده نفر( بودهاند) ر)ك: منتخب الأثر، صص 475 - 6))
غلبهى آن حضرت و حكومت جهانى اسلام هم ممكن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام يابد و هم ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد) ممكن است به هر دو نوع واقع شود؛ چنان كه پيشرفت و غلبهى پيغمبر اكرم )ص( و قواى اسلام به هر دو نوع بود)
اما به طور اعجاز و خرق عادت، محتاج به توضيح نيست كه حصول چنين غلبهى مطلق براى آن حضرت، به خواست خداوند امرى ممكن و معقول و با وعدههاى صريح و بشارتهاى حتمى است كه در قرآن مجيد و احاديث متواتر داده شده است كه بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آيهى: كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله ( بقره 249/2: چه بسيار گروههاى اندكى كه به اذن خدا بر گروههاى پر جمعيت غلبه كردهاند) ، آن حضرت و اصحابش را بر تمام ملل غالب خواهد ساخت)
اما از لحاظ اسباب علل ظاهرى، حصول چنين فتح و غلبه و تشكيل آن حكومت الهى ممكن و عملى خواهد بود؛ زيرا آن حضرت در موقعى ظهور خواهد كرد كه اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاقى و سياسى، زمينه را براى پذيرش آن حضرت آماده كرده است))) شاهد اين حقيقت، همان ظهور رسول اكرم )ص( و پيشرفت سريع اسلام در قرن اول است كه يكى از علل ظاهرى آن، پيروزىهاى پياپى، فساد اوضاع اجتماعى و ادارى ايران و روم بود و اين كه مردم اين كشورها را براى قبول يك دعوت الهى و حكومت عدالت جويانه آماده كرده بود و اوضاع جهان براى قبول دعوت حضرت امام زمان )عج( - كه همان دعوت به اسلام و قرآن است - مطابق روايات، به مراتب از اوضاع عالم در زمان بعثت پيامبر اسلام )ص( آمادهتر خواهد بود)« ( »آيت الله صافى گلپايگانى«، پاسخ به ده پرسش، صص 19 - 22، با تلخيص فراوان)
البته آنچه صحيحتر به نظر مىرسد، اين است كه اين غلبه در نتيجهى هر دو خواهد بود؛ زيرا مطابق احاديث، اين غلبه جز در سايهى نبردهاى سخت و كمرشكن حاصل نمىشود؛ يا در وصف صلابت و استوارى اصحاب امام )ع(، مطالب عظيمى گفته شده است) ( مثلا، ر)ك: منتخب الأثر، ص 486) همچنين بر ضرورت آماده شدن زمينه براى ظهور ايشان تأكيد شده است كه همهى اين موارد، بر نقش علل ظاهرى در اين غلبه دلالت دارد) از طرف ديگر، باز در احاديث دربارهى امدادهاى الهى نسبت به ايشان مطالب متعددى آمده است و اساسا يكى از سنتهاى الهى، امداد غيبى رساندن به كسانى است كه در راه او گام برمىدارند: و لينصرن الله من ينصره) ( حج 40/22: و قطعا خداوند كسى را كه به يارى [دين) او برخيزد، يارى مىكند) كه اينها بر تأثير عوامل غيبى در اين غلبه دلالت دارد ( براى بحثى كلى دربارهى نقش امدادهاى غيبى در امور مؤمنان، ر)ك: »مرتضى مطهرى«، امدادهاى غيبى در زندگى بشر)در پايان، توجه به يك نكته اهميت دارد و آن اين است كه در روايات متعددى، تعبير »قيام بالسيف« آمده است) چنان كه آيت الله صافى گلپايگانى نيز متذكر شده است: »مقصود از خروج با شمشير، مأموريت به جهاد و توسل به اسلحه براى اعلاى كلمهى حق است [نه اين كه ضرورتا استفاده از شمشير، مراد باشد)) بنابراين قيام با شمشير، كنايه از قيام با اسلحه و پيكار و جهاد و همچنين تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اين كه آن حضرت، مأمور به مصالحه با كفار نيست) البته بديهى است كه آن حضرت و اصحابش از هر اسلحهاى كه در زمان ظهور ايشان متداول و استعمال آن مورد نياز باشد، براى جهاد با كافران و ستمكاران استفاده خواهند كرد)« ( پاسخ به ده پرسش، ص 24)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در كتبى كه پيرامون ظهور حضرت بحث شده است، از نقش داشتن يا نداشتن زنان صحبتى نشده است) البته در حديث مفصلى از امام باقر )ع( - كه دربارهى كيفيت ظهور آن حضرت است - گفته شده است، پس از اين كه حضرت مهدى )عج( ظهور خود را اعلام مىكند و مردم را به يارى خود مىخواند: »يجىء و الله ثلاث مائة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرأة يجتمعون بمكة على غير ميعاد« ( بحارالأنوار، ج 52، ص 223: به خدا قسم، سيصد و ده و اندى كه پنجاه نفرشان زن هستند در مكه )نزد آن حضرت( بدون اين كه از قبل وعدهاى گذاشته باشند، حاضر مىشوند) پس قطعا جمعى از اين 313 نفر، زنان هستند؛ اما اين كه آيا آنها نقش خاصى دارند يا خير، بحثى نشده است)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در احاديث مختلف، علائم متعددى به عنوان علائم ظهور مطرح شده است؛ به طورى كه تنها در كتاب »الارشاد« از شيخ مفيد )ره(، قريب به پنجاه مورد ذكر شده، كه بسيارى از آنها نيز مدتهاست تحقق يافتهاند )مثل بر افتادن خلافت عباسيان() لذا علماى شيعه در يك تقسيم بندى كلى، اين علائم را در دو دسته قرار دادهاند:
اول: علائمى كه صرفا به اين معنا هستند كه تا اين وضعيت رخ ندهد، از ظهور خبرى نيست؛ نه اين كه بلافاصله پس از اينها، ظهور واقع مىشود؛ مثلا همين بر افتادن خلافت عباسيان) در واقع احاديثى كه اين مطلب را به عنوان علامت ظهور برشمردهاند، خواستهاند جلوى مدعيان دروغين مهدويت در آن زمان را بگيرند و به شيعيان نوعى هشدار موقت دهند كه قيام حضرت مهدى )عج(، بعد از برچيده شدن دستگاه خلافت عباسيان است؛ لذا در قيامهايى كه در زمان خلافت عباسيان به نام مهدى مطرح شد، مهدى موعود )عج( حضور ندارد و مدعيان آن دروغگويند)
دوم: علائمى هستند كه تقريبا مقارن ظهور مىباشند و قيام، اندكى پس از آنها واقع خواهد شد) در مورد اين كه اين علائم قطعى كدامها هستند، اختلاف نظر كمترى وجود دارد) و آيتالله صافى گلپايگانى از كتاب »الغيبة« نعمانى نقل مىكند كه: پنج علامت، علائم قطعى ظهورند؛ يعنى: قيام يمانى ( يمانى، فردى است كه از يمن قيام مىكند و مردم را به [ايمان به) حضرت مهدى )عج( [و برقرارى قسط و عدل) دعوت مىكند) ، خروج سفيانى ( سفيانى، فردى است كه نسبش به ابوسفيان مىرسد و ظاهرا از دمشق خروج مىكند) او اهل بدعت است و دست به كشتار مردم مىزند) در ظاهر ادعاى زهد و تقوا مىكند و به جنگ حضرت مهدى )عج( مىآيد) ، صيحهى آسمانى ( مناديى از آسمان ندا مىدهد و در روايات مضمون اين ندا مختلف نقل شده است: در برخى روايات گفته شده است: ندا مىدهد كه: »حق با على )ع( و شيعيان اوست« و در برخى ديگر آمده است كه: اين ندا، ندا به اسم حضرت قائم )عج( است و معرفى او به جهانيان) ، فرو رفتن زمين در بيداء ( بيدا منطقهاى بين مكه و مدينه است كه ظاهرا لشكر سفيانى هنگام عبور از آن جا به دعاى حضرت مهدى )عج( در زمين فرو مىروند) و كشته شدن نفس زكيه ( نفس زكيه، شخصى است به نام محمد بن حسن كه اندكى پيش از ظهور در كعبه، بين ركن و مقام به شهادت مىرسد) در احاديث بر اين پنج مورد ( مثلا در كمال الدين و تمام النعمة از »امام صادق )ع(« روايت شده است: »خمس قبل قيام القائم: اليمانى و السفيانى، و المنادى ينادى من السماء و خسف بالبيداء و قتل النفس الزكيه« )منتخب الأثر، ص 439)و همين مضمون با عبارات ديگر، يا جابهجايى در ترتيب موارد، در احاديث ديگرى نيز نقل شده است) از جمله در همين كمال الدين و تمام النعمه و نيز در الغيبة »شيخ طوسى«، الكافى »مرحوم كلينى«، و ينابيع الموده )به نقل از منتخب الأثر، ص 454)) و به ويژه 4 مورد آخر ( مثلا در الغيبة نعمانى آمده است: »من المحتوم الذى لابد أن يكون قبل قيام القائم: خروج السفيانى، و خسف بالبيداء، و قتل النفس الزكيه، و المنادى من السماء)« به نقل از منتخب الأثر، ص 454) ، تأكيد فراوانى شده است) البته بايد دانست كه روايات در شرح و تفسير هر يك از اين وقايع، اختلاف فراوان دارند؛ تا جايى كه برخى گمان كردهاند كه مواردى از اينها نه اشاره به يك فرد خاص و حادثهى مشخص، بلكه به يك جريان كلى انحرافى است كه پيش از ظهور واقع مىشود)
اما اگر بخواهيم تحليل جامعترى از اين علائم ظهور - كه در روايات آمده است و اين كه اين علائم چه اندازه در حتميت ظهور نقش دارند - ارائه كنيم، مىتوانيم از اين بحث از كتاب »ياد محبوب« ( سيد حسين حسينى، ياد محبوب، صص 78 - 82) استفاده كنيم كه روايات را در اين زمينه به پنج دسته تقسيم مىكند:
الف: رواياتى كه در علائم و مقدمات ظهور مطالبى دارند، مثلا از اميرالمؤمنين )ع( روايت شده است: »در آخرالزمان و نزديكى ساعت )قيامت يا ظهور( - كه بدترين روزگاران است - زنان عارى از لباس و آراسته به انواع زيور بيرون مىآيند؛ خارج شدگان از دين، وارد شدگان در فتنهها، متمايلان به شهوت رانى، شتاب كنندگان به لذات، حلال كنندههاى حرامها و جهنمىهاى جاويدان)« ( منتخب الأثر، ص 426: يظهر فى آخر الزمان و اقتراب الساعة، و هو شر الأزمنه، نسوة كاشفات عاريات متبرجات من الدين )خارجات( داخلات فى الفتن مائلات الى الشهوات مسرعات الى اللذات مستحلات للمحرمات فى جهنم خالدات)
ب: احاديثى كه به شدت از تعيين وقت ظهور امتناع كردهاند و تعيين وقت كنندگان را كذاب مىشمرند؛ مثلا امام صادق )ع( مىفرمايد: »وقت گذاران دروغ مىگويند؛ ما نه در گذشته براى ظهور وقت تعيين كردهايم و نه در آينده مىكنيم)« ( همان، ص 463: »كذب الموقتون، ما وقتنا فيما مضى، و لا نوقت فيما يستقبل«)
پ: احاديثى كه بر دعا براى تعجيل فرج و استغاثه به درگاه خداوند تأكيد مىكنند) اگر دعا اثر نداشت، امامان معصوم )ع( آن همه تأكيد نمىكردند) چه، تنها براى كارى كه تعجيل و تأخير پذير است، دعا براى تعجيلش فايده دارد) از جمله، در توقيعى از خود امام زمان )عج( آمده است: »براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه گشايش كار شما در همين است)« ( الاحتجاج طبرسى، ج 2، ص 284: به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 290) و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم) يا خود ائمه نيز براى تعجيل فرج دعا مىكردند؛ مثلا از امام كاظم )ع( نقل شده است: »بار خدايا! تو را به حق اسم پنهان))) از تو مىخواهم كه بر محمد و آل او درود فرستى و بر فرج انتقام گيرنده از دشمنانت تعجيل كنى و آنچه را به او وعده دادهاى، تحقق بخشى)« ( منتخب الأثر، ص 508:))) اسئلك باسمك المكنون المخزون الحى القيوم الذى لا يخيب من سئلك به، اسئك أن تصلى على محمد و آله و أن تعجل فرج المنتقم من اعدائك و انجز له ما وعدته يا ذاالجلال و الاكرام)
ت: در احاديثى تأكيد شده است كه كار ظهور و قيام او در يك شب اصلاح مىشود و خداوند به او اذن مىدهد) مثلا از امام باقر )ع( روايت شده است: »در حضرت صاحب الأمر شباهتى به يوسف )ع( هست و آن اين كه خداوند عزوجل كار [قيام و ظهور) او را در يك شب اصلاح و آماده مىكند)«
ث: احاديثى كه در آن سخن از بداء )تغيير طرح قبلى از ديد مردمان( به ميان آمده است ( منتخب الأثر، ص 300: ان صاحب هذا الأمر فيه شبه من يوسف: يصلح الله عزوجل امره فى ليلة واحدة) و بر همين اساس امر ظهور و خروج امام عصر )عج( در شمار امور بداء پذير قلمداد شده است ( مثلا به توضيح علامه مجلسى در بحارالأنوار، ج 51، ص 119، ذيل روايات مربوط به حضرت مهدى )عج( مراجعه كنيد)
از مطالعهى اين پنج گروه احاديث مىتوان چنين استفاده كرد كه: كار ظهور به دست خداست و هيچ زمان نمىتوان دقيقا وقتى براى آن مشخص كرد) چه بسا در بسيارى از اين علائم بداء رخ دهد و خدا كار ايشان را يك شبه اصلاح فرمايد) لذا همواره بايد منتظر ظهور ايشان بود و هيچ گاه وظيفهى خود را كه اصلاح خود و جامعه و آماده بودن براى ظهور است، فراموش نكرد) چه زيباست اين بشارت امام صادق )ع( كه: »من سر أن يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدوا و انتظروا هينئا لكم أيتها العصابة المرحومه)« ( منتخب الأثر، ص 498: كسى كه خشنود مىشود از اين كه از اصحاب حضرت قائم )عج( باشد، پس بايد منتظر بماند و به پرهيز از بدىها و رعايت اخلاق نيكو عمل كند؛ در حالى كه همچنان انتظار مىكشد) پس اگر بميرد و قائم )عج( بعد از مرگ او قيام كند، اجرى همانند اجر كسى دارد كه او را درك كرده است) پس آماده باشيد و منتظر باشيد! گواراى شما باد اى گروه رحمت شده!)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تعبير: »يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا« در روايات متعددى آمده است؛ ( »آيت الله صافى گلپايگانى«، در كتاب منتخب الأثر، 123 حديث با اين محتوا گردآورى كرده است) صص 247 - 250) ؛ اما مضمون هيچ يك از اين روايات، دلالت نمىكند كه پر شدن از ستم، شرط ظهور باشد؛ بلكه همگى دلالت مىكنند بر اين كه اين مربوط به ظرف زمانى ظهور است و نه لزوما شرط ظهور) بين شرط و ظرف تفاوت است) براى بيان تفاوت اين دو، از مثالى استفاده مىكنيم:
به دوست خود مىگوييم: »روز جمعه به ديدار تو خواهم آمد)« آيا معناى اين جمله اين است كه ديدن، به روز جمعه بستگى دارد و اگر روز جمعه نتوانستم بيايم، ديگر ديدار او منتفى است؟ يا معناى سخن صرفا همين است كه روز جمعه، ظرف ديدار من از اوست؟ مسلما معناى دوم مراد است و در اين جمله، خود ديدن، ربطى به روز جمعه بودن ندارد؛ جز اين كه اين ديدار در آن روز اتفاق مىپذيرد؛ هر چند كه مىتوانست در هر روز ديگرى نيز تحقق پذيرد) اما يك بار مىگوييم: »اگر روز جمعه بشود، به نماز جمعه مىرويم)« در اين جا، روز جمعه فقط ظرف نماز جمعه نيست؛ بلكه شرط آن نيز هست؛ يعنى چنين نيست كه برگزارى نماز جمعه، فى حد ذاته ربطى به روز جمعه نداشته باشد و اگر روز جمعه نتوانستيم به نماز جمعه برويم، روز ديگرى بتوانيم برويم)
نكتهى دومى كه در پاسخ اين سؤال بايد به آن توجه كنيم، اين است كه ميان آنچه وظيفهى ماست و آنچه به طور قهرى و طبيعى پيش مىآيد، تفاوت مهمى وجود دارد) پر شدن زمين از ظلم و فساد، خبر از وضعيتى است كه به طور قهرى و طبيعى در آن زمان پيش مىآيد و در واقع، اين احاديث بيانگر وضعيت و جريان عمومى جامعه در زمان ظهور است) اما آنچه وظيفهى ماست، عمدتا در احاديث »انتظار فرج« بيان و توضيح داده شده است كه: فرد منتظر بايد صلاح و اصلاح پيشه كند ( از ابتداى بحث تا اين جا، عمدتا از مطالب كتاب ياد محبوب، نوشتهى »سيد حسين حسينى«، صص 105 - 106 استفاده شده است) و آنچه شرط ظهور را مهيا مىسازد، همين زمينه سازى براى پذيرش عدالت است؛ يعنى همين وظيفهى اصلاح خود و ديگران و در واقع، اين تلاش، نه تنها ظهور را به تأخير نمىاندازد، بلكه اساسا زمينهى تعجيل در ظهور را فراهم مىآورد؛ چنان كه در توقيعى كه از امام زمان )عج( خطاب به شيخ مفيد صادر شده، اولا: وى را به خاطر اين كه در راه پيشبرد اهداف اسلام مجاهدت مىكند، ستوده و نگفته است كه اين كار تو، ظهور ما را به تأخير مىاندازد) ثانيا: علت اصلى تأخير در ظهور خود را همين عدم تقوا و همدلى شيعيان براى مهيا ساختن زمينههاى پذيرش عدالت دانسته است: »))) نعهد اليك أيها الولى المخلص المجاهد فينا الظالمين - أيدك الله بنصره الذى أيد به السلف
من اوليائنا الصالحين - أنه من اتقى ربه من اخوانك فى الدين و أخرج مما عليه الى مستحقيه، كان آمنا فى الفتنة المبطلة و محنها المظلمة المضلة))) ولو أن أشياعنا - وفقهم الله لطاعته -))) على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفه و صدقها منهم بنا فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نوثره منهم)« ( »طبرسى«، الاحتجاج، ج 2، ص 325؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ج 1، ص 198 - 200: ما با تو، اى دوست مخلصى كه در راه ما با ظالمين به جهاد برخاستهاى - و خداوند تو را به همان نصرتى يارى دهد كه پيشينيان از دوستان صالح ما را يارى داد -، عهد مىبنديم كه هر كس از برادران دينى تو كه تقواى پروردگارش را پيشه سازد و حقوقى كه بر عهدهاش هست را به مستحقانش برساند، در آن فتنهى ويرانگر و امتحانات تاريك گمراه كنندهاش در امان باشد))) و اگر شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتش را به آنها ارزانى كند - در وفاى به عهدى كه بر عهدهشان است، همدل گردند، يمن و بركت ديدار ما از آنها به تأخير نخواهد افتاد و سعادت مشاهدهى ما، در حالى كه به حق معرفت ما رسيده و صداقتشان نسبت به ما آشكار شده باشد، به سوى آنها شتاب خواهد كرد) پس چيزى ما را از آنها دور نمىدارد جز امورى از آنها كه ما آن امور را ناپسند مىداريم و انجامش را از جانب آنها روا نمىشمريم)به هر حال، اين نكتهى بسيار مهم درست است كه ظهور در زمانى واقع مىشود كه ظلم و ستم همه جا را فرا مىگيرد؛ اما در عين حال، شرط ظهور اين است كه انسانهاى عادى و عدالت جويى وجود داشته باشند كه ياور حضرت مهدى )عج( در اين قيام جهانى باشند) وجود همين افراد است كه زمينهى ظهور را فراهم مىسازد؛ يعنى چنان كه استاد مطهرى به خوبى بيان كرده است:
»برداشت قشرى از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود )عج(، اين است كه صرفا ماهيت انفجارى دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعيضها و اختناقها و حق كشىها و تباهىها ناشى مىشود) نوعى سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است) آن گاه كه صلاح به نقطهى صفر برسد؛ حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد؛ باطل يكهتاز ميدان گردد؛ جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند؛ فرد صالحى در جهان يافت نشود؛ اين انفجار رخ مىدهد و دست غيب براى نجات حقيقت - نه اهل حقيقت؛ زيرا حقيقت طرفدارى ندارد - از آستين بيرون مىآيد) لذا هر اصلاحى محكوم است؛ زيرا هر اصلاح يك نقطهى روشن است) تا در صحنهى اجتماع، نقطهى روشنى هست، دست غيب ظاهر نمىشود) برعكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق كشى، هر پليديى به حكم اين كه مقدمهى صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مىكند، رواست))) اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعى بغض و عدالت مىنگرند؛ زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و قيام مهدى موعود )عج( مىشمارند) برعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مىنگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مىكنند!))) اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى موعود )عج( و اين نوع انتظار فرج))) به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق ندارد) از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه ظهور مهدى موعود، حلقهاى از حلقات مبارزهى اهل حق و اهل باطل است كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مىشود) سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد) آياتى كه در روايات بدانها استناد شده است، نشان مىدهد كه مهدى موعود )عج( مظهر نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است:
وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و
ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا))) ( نور 55/24: خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتما آنان را در زمين جانشين [خود) قرار دهد؛ همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين [خود) قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، براى آنها مستقر كند، و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند، [تا) مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند) ظهور مهدى موعود )عج(، تحقق بخش وعدهاى است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسمانى به صالحان و متقين داده است كه زمين، از آن آنان است و پايان، تنها به متقيان تعلق دارد: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادى الصالحون؛ ( انبيا 105/21: و قطعا در »زبور« پس از ذكر »تورات« نوشتيم كه زمين را بندگان شايستهى ما به ارث خواهند برد) ان الأرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين ( اعراف 128/7: زمين از آن خداست؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، مىدهد و عاقبت، از آن پرهيزگاران است)
حديث معروف هم كه مىفرمايد: »يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا«، شاهد مدعاى ماست و نه مدعاى آن گروه؛ در اين حديث نيز تكيه بر ظلم شده و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم مىباشد و مىرساند كه قيام مهدى )عج( براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت ( توجه شود كه در منطق قرآن كريم، هر مستضعفى استحقاق حمايت ندارد) بلكه خود مستضعف تا مىتواند بايد براى احقاق حق خود و فرار از ظلم تلاش كند و تنها چنين مستضعفانى هستند كه حمايت مىشوند؛ وگرنه مستضعفى كه در مقابل ظلم سكوت مىكند و دست روى دست مىگذارد، خود ظالم و جهنمى است:
ان الذين توفاهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم؟ قالوا كنا مستضعفين فى الأرض) قالوا: ألم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فيها؟ فأولئك مأويهم جهنم و ساءت مصيرا - الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا - فأولئك عسى الله يعفو عنهم و كان الله عفوا غفورا) نساء 97 - 99/4) دارند) بديهى است كه اگر گفته شده بود: »يملأ الأرض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا« مستلزم اين نبود
كه لزوما گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشند و در اين صورت بود كه استنباط مىشد قيام مهدى موعود )عج( براى نجات »حق از دست رفته و به صفر رسيده« است و نه براى نجات »گروه اهل حق)«
شيخ صدوق )ره( روايتى از امام صادق )ع( نقل مىكند مبنى بر اين كه اين امر تحقق نمىپذيرد مگر اين كه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد) پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقيا هر يك به نهايت كار خود برسند) سخن در اين نيست كه سعيدى در كار نباشد و فقط اشقيا به منتهى درجه شقاوت برسند)
در روايات اسلامى سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مىشوند) بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمىشوند و معلوم مىشود، در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينههايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبدهاى را پرورش مىدهد) اين خود مىرساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلكه اگر فرضا اهل حق از نظر كميت قابل توجه نباشند، از نظر كيفيت ارزندهترين اهل ايمان و در رديف ياران سيدالشهدا )ع( هستند)
از نظر روايات اسلامى، در مقدمهى قيام و ظهور امام )عج(، يك سلسله قيامهاى ديگرى از طرف اهل حق صورت مىگيرد؛ مانند قيام يمانى) اين جريانها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينهى قبلى رخ نمىدهد) در برخى روايات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى )عج( ادامه پيدا مىكند و چنان كه مىدانيم، بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولتهاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشتهاند، احتمال دادهاند، دولت حقى كه تا قيام مهدى موعود )عج( ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتى باشد) اين احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعات اجتماعى و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسى زمان خود بوده، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدى اين نبوده است كه جناح حق و عدل و ايمان بايد يكسره درهم بشكند و نابود شود اثرى از صالحان و متقين باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود؛ بلكه آن را به صورت پيروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بىبند و بارى تلقى مىكردند)
از مجموع آيات و روايات استنباط مىشود كه قيام مهدى موعود )عج(، آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است)
مهدى موعود )عج(، تحقق بخش ايدهآل همهى انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است)« ( مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى )ع(، صص 62 - 68) با اندكى حذف و تلخيص)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيت الله صافى گلپايگانى در اين زمينه مىفرمايد:
»بايد متذكر بود كه خفاء امر امام )عج(، در پاسخ اين سؤال نيز تأثير مىگذارد و لذا به طور يقين نمىتوان به آن پاسخ داد؛ زيرا در اين زمينه، احاديث و روايات اطمينان بخشى در دست نداريم) بعضى از رواياتى هم كه در دسترس است، با چشم پوشى از وضع سند و متون آنها، يا از جهت اختلاف نسخه يا غرابت متن، ضعف دارند) از حيث اختلاف نسخه، مثلا روايتى را شيخ طوسى )ره( به اين صورت از امام صادق )ع( نقل كرده است: »لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره« ( الغيبة، ص 102: از مكان ايشان هيچ كس اطلاعى ندارد؛ حتى احدى از فرزندانش) كه ظاهر آن بر وجود فرزندانى براى ايشان دلالت مىكند) اما اين روايت در كتاب »الغيبة« نعمانى چنين آمده است: »لا يطلع على موضعه احد من ولى و لا غيره«؛ و با وجود اين اختلاف، استناد به جملهى اول براى اثبات فرزند داشتن امام زمان )عج(، استناد صحيحى نيست؛ به ويژه كه جملهى دوم از برخى جهات - مانند علو سند و لفظ حديث - معتبرتر به نظر مىرسد) از حيث غرابت متن، مىتوان به خبر كمال الدين انبازى و خبر زين الدين مازندرانى اشاره كرد كه به خاطر ضعف ظاهرى كه در متن آنهاست، قابل استناد نمىباشند)
برخى ديگر، همچون فقرات برخى از ادعيه و زيارات نيز صراحت ندارند و قابل حمل بر عصر ظهور مىباشند) علاوه بر اين، با فرض اين كه دلالتى هم در اين زمينه داشته باشند، حداكثر اصل متزوج بودن و فرزند داشتن ايشان را بيان مىكنند و متعرض خصوصيات و تفصيلات نمىباشند)
خلاصه اين كه، اگر چه همسر و فرزند داشتن ايشان محتمل است، اما در بررسى اخبار و احاديث به حديث معتبرى كه موجب اطمينان و به ويژه متضمن تفاصيل اين موضوع باشد، نرسيديم و دنبال كردن اين موضوع، ضرورتى هم ندارد) چنان كه وضع حضرت خضر )ع( نيز كه به اتفاق شيعه و سنى در حيات است، از اين جهات بر ما نامعلوم است) همچنين وضع حضرت عيسى )ع( با اين كه زنده است، در اين امور عادى از جهات متعدد نامعلوم مىباشد)« ( »آيت الله صافى گلپايگانى«، پاسخ به ده پرسش، صص 53 - 55؛ با اندكى تلخيص
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيت الله صافى گلپايگانى دربارهى بخش اول سؤال مىفرمايد:
»اصولا بايد توجه داشت كه اگر در موضوع »غيبت«، اين گونه نقاط مكتوم بماند، شك و شبههاى ايجاد نمىكند؛ چنان كه روشن شدن آن نيز در ثبوت و اثبات اصل غيبت مداخلهاى ندارد) وقتى غيبت شخص امام )عج( و مخفى بودن ايشان معقول و منطقى است، مخفى بودن اين خصوصيات به طريق اولى معقول و منطقى خواهد بود) جهل به اين گونه امور، دليل بر هيچ مطلبى نمىشود))) با اين حال، براى اين كه پاسخ مختصرى به اين پرسش داده شود، عرض مىكنيم: بر حسب آنچه از بعضى از احاديث و حكايات معتبر استفاده مىشود، امام )عج( در غيبت كبرى در مكان خاص و شهر معينى استقرار دائم ندارند؛ بلكه براى انجام وظايف و تكاليفى به مسافرت و سير و حركت و انتقال از مكانى به مكان ديگر مىپردازند)« ( آيت الله صافى گلپايگانى) پاسخ به ده پرسش، صص 27 - 28)
به عنوان شاهدى بر اين مدعا مىتوان به دو توقيعى اشاره كرد كه از امام زمان )عج( خطاب به شيخ مفيد نوشته شده است) در توقيع اول ضمن مباحث مختلف، اشاره شده است: »ما در عين حال كه در مكانى به دور از خانههاى ظالمين بر حسب آنچه خداوند تعالى تا زمانى كه حكومت دنيا در دست فاسقين باشد، به مصلحت ما ديده است - سكونت داريم - اما به كارهاى شما عالميم و ذرهاى از اخبار شما از ما فروگذار نمىشود)))« ( الاحتجاج »طبرسى«، ج 2، ص 319؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ج 1، ص 190) »نحن و ان كنا ناوين بمكاننا النائى عن مساكن الظالمين، حسب الذى أراناه الله تعالى من الصلاح و لشيعتنا المؤمنين ذلك مادامت دولة الدنيا للفاسقين، فانا نحيط علما بأنبائكم و لا يعزب عنا شىء من أخباركم)))«) اين فقره به خوبى نشان مىدهد كه ايشان در محلهايى سكونت مىگزينند كه از خانههاى ظالمين دور باشد) اين مطلب در توقيع دوم صريحتر آمده است كه در آن مىفرمايد: »))) و ما شاهد و ناظر مناجات تو بوديم))) در حالى كه در جايگاهمان در قلهى كوهى در محلى ناشناخته ساكنيم و اخيرا به خاطر افرادى بىايمان به ناچار از منطقهاى پر درخت به اين جا آمدهايم و به زودى از اين جا به دشتى هموار كه چندان از آبادىها دور نباشد، فرود خواهيم آمد))))« ( الاحتجاج، ج 2، ص 324؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ج 1، ص 196 - 8)))) فقد كنا نظرنا مناجاتك))) الان من مستقر لنا ينصب فى شمراخ من بهماء صرنا اليه آنفا من غماليل ألجأنا اليه السباريت من الايمان و يوشك أن يكون هبوطنا الى صحصح من غير بعد من الدهر و لا تطاول من الزمان)
بعيد نيست كه اقامتگاه اصلى ايشان و يا اماكنى كه بيشتر آمد و شدشان در آن جاهاست، مكهى معظمه و مدينهى منوره و عتبات مقدسه باشد)
اما دربارهى اين كه حضرت امام زمان )عج( با كوه رضوى و ذى طوى چه ارتباطى دارند كه در دعاى ندبه آمده است: »ليت شعرى أين استقرت بك النوى؟ بل أى أرض تقلك أو ثرى؟ أبرضوى أو غيرها أم ذى طوى؟« آيت الله صافى گلپايگانى بحث مفصلى دارد كه خلاصهاش اين است:
اولا: اين دو مكان بر حسب كتب معاجم و تواريخ، از اماكن مقدس مىباشند و محتمل است كه حضرت صاحب الامر )عج( برخى از اوقات شريف خود را در اين دو مكان به عبادت و خلوت گذرانده باشند) اين جمله هيچ دلالتى ندارد بر اين كه اين دو مكان يا يكى از آنها، اقامتگاه اصلى و دائمى ايشان باشد)
ثانيا: اين استفهامها، استفهام حقيقى نيست؛ بلكه به انگيزهى بيان سوز هجران و اظهار تأسف از فراق و حرمان از فيض حضور و تأخير عصر ظهور گفته شده است)
ثالثا: برخى از عبارات خود اين دعاى شريف نيز دلالت دارد بر اين كه ايشان در بين مردم هستند و از ميان مردم خارج و جدا نيستند؛ مثل اين فقره كه: »بنفسى أنت من مغيب لم يخل منا، بنفسى أنت من نازح لم ينزح )ما نزح( عنا« ( همان: جانم به فدايت، تو همان ناپيدايى هستى كه بيرون از ما نيستى) جانم به فدايت، تو همان كنار رفتهاى هستى كه از ما به كنار نيستى) لذا به هيچ وجه اين عبارات، جايگاه دائمى براى ايشان مشخص نمىكند ( »آيت الله صافى گلپايگانى«، فروغ ولايت در دعاى ندبه، صص 35 - 46) لازم به ذكر است، با توجه به اين كه فرقهى كيسانيه )كه قبلا دربارهاش صحبت كرديم( معتقدند محمد بن حنفيه )پسر امام على )ع(( همان مهدى موعود است و او در كوه رضوى غيبت كرده است و در همان جا سكونت دارد، برخى اين توهم برايشان پيدا شده است كه با توجه به اين فقرات مورد بحث )أبرضوى او)))(، چه بسا اين دعاى ندبه، ساخته و پرداخته همين فرقهى كيسانيه باشد) »آيت الله صافى گلپايگانى« در اين كتاب مفصلا به اين شبهه پاسخ مىدهد و علاوه بر ادلهى فوق، از جمله دلايلى كه در رفع اين توهم آمده، اين فقرهى دعاست كه: »أين الحسن؟ أين الحسين؟ أين أبناء الحسين؟ صالح بعد صالح و صادق بعد صادق« و مىدانيم كه كيسانيه، امامت را بعد از امام حسين )ع( در محمد حنفيه تمام شده مى داند و به امامت فرزندان امام حسين )ع( معتقد نيست) باز عبارت »و ابن فاطمة الكبرى« به خوبى نشان مىدهد كه در اين دعا، مهدى از اولاد حضرت فاطمه )س( دانسته شده، در حالى كه محمد حنفيه از اولاد حضرت فاطمه )س( نبوده است)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ظاهرا تلقى نادرست از مطلب موجب طرح اين سؤال شده و در واقع دو مسأله با هم خلط شده است) يك مسأله، مسأله ولايت و واسطهى فيض بودن ائمه )ع( است كه در مجلد سابق از همين مجموعه دربارهاش توضيح داديم) اين، نه تنها دربارهى امام زمان )ع(، بلكه دربارهى ساير ائمه )ع( و پيامبر اكرم )ص( نيز مصداق داشت و اصلا به اين معنا نبود كه ايشان با بدن مادى در همه جا حضور داشته باشد) اما در خصوص امام زمان )عج( اين مسأله مطرح است كه ايشان در ميان مردم هستند، ولى مردم ايشان را نمىشناسند) لذا در هر جايى ممكن است حضور داشته باشد؛ يعنى حتى ممكن است همان رهگذرى باشد كه امروز از كنار ما عبور كرده است) اين بدان معنى نيست كه در آن واحد با بدن جسمانى خود در همهى مكانها حضور داشته باشد)
ضمنا ايشان از طريق علمى الهى به همهى امور مردم عالم هستند؛ چنان كه
خود فرموده است: »فانا نحيط علما بأنبائكم و لا يعزب عنا شيئا من اخباركم)« ( الاحتجاج طبرسى، ج 2، ص 319؛ به نقل از كلمة الامام المهدى، ص 190: ما به احوال شما آگاهيم و هيچ چيزى از اوضاع شما بر ما پوشيده نيست) اما لازمهى اين علم، حضور جسمانى در همه جا نيست؛ بلكه اين، علمى افاضى است و دربارهى علم غيب معصومين نيز قبلا )در مجلد سابق( توضيحاتى داديم)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيش از ورود به پاسخ اين سؤال، تذكر چند نكته ضرورى است:
الف: مسأله طولانى بودن عمر حضرت ولى عصر )عج(، مسألهاى است كه سالها پيش از ولادت ايشان توسط ساير معصومين )ع( بيان شده بود؛ مثلا در كتابهاى »كمال الدين و تمام النعمة« و »كفاية الأثر« حديثى از امام حسن مجتبى )ع( نقل شده است كه فرمود: »عمر فرزند نهم از فرزندان برادرم حسين )ع( را خدا در غيبتش طولانى نمايد) سپس به قدرت خود، او را آشكار سازد؛ در صورت جوانى كه كمتر از چهل سال داشته باشد: ذلك ليعلم أن الله على كل شىء قدير ( اقتباس از اين آيهى شريفه است كه: لتعلموا أن الله على كل شىء قدير: )طلاق 12/65(، براى اين كه بدانيد خداوند بر هر كارى تواناست) ( منتخب الأثر، ص 206)
ب: مسأله طولانى بودن عمر از نظر خود قرآن كريم، امر ناممكنى نيست؛ چنان كه دربارهى حضرت نوح )ع( آمده كه مدت دعوت وى فقط نهصد و پنجاه سال بوده ( قرآن كريم مىفرمايد: فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما) عنكبوت 14/29) و در روايات شيعه و سنى از حضرت خضر )ع( ياد شده كه مصاحب حضرت موسى )ع( و از عمر جاويدان برخوردار بوده است)
پ: قرآن كريم انسان را از غرور علم ناقص بر حذر داشته و تذكر داده است: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا ( اسراء 85/17: و از علم، جز بهرهى اندكى به شما داده نشده است) امروزه اين مطلب مورد پذيرش همه دانشمندان واقع شده است و مجهولاتى كه هنوز علم پرده از اسرار آنها برنداشته، به مراتب بيش از امورى است كه علم به آنها پى برده است) اين مطلب، يك تواضع علمى در انسان پديد مىآورد كه اگر به سر چيزى پى نبرد، بلافاصله در صدد انكار آن برنيايد)
ت: همه پذيرفتهاند كه مبناى علم تجربى در اثبات يا ابطال هر حادثهاى، استقرا است، يعنى براى اين كه هر فرضيهاى اثبات يا ابطال شود، بايد دنبال شواهد اثبات كننده يا ابطال كنندهى آن در خارج رفت و از آن جا كه استقرا همواره استقراى ناقص است، يا به بيان سادهتر، از آن جا كه عالم طبيعت به قدرى وسيع و گسترده است كه ما نمىتوانيم تمامى موارد مورد نظر در فرضيه را مورد آزمايش قرار دهيم، بنابراين هيچ گاه يك فرضيه در علم تجربى به ثبوت قطعى نمىرسد و همواره در معرض اين هست كه با پيدايش يك مثال
نقض، آن فرضيه رد و فرضيهى جديدى جايگزين آن شود) لذا هر فرضيهاى تا زمانى درست است كه مثال نقضى براى آن پيدا نشود) اما اگر مثال نقض پيدا شد، »انصاف علمى« حكم مىكند كه ما به جاى ناديده گرفتن آن مثال نقض، دست از آن فرضيه برداريم و دنبال فرضيهى جديدى باشيم) لذا حتى اگر فرضيهاى در علم تجربى گفت: »عمر انسانها محدود به مثلا صد و پنجاه سال است« - كه البته هيچ گاه چنين فرضيهاى در علم مطرح نشده است - همين كه به ما خبر دهند: شخصى به نام حضرت نوح )ع( وجود داشته كه عمرش بيش از 950 سال بوده است، اين فرضيه خود به خود ابطال مىشود ( توجه شود كه اين مقدمهى چهارم، بحثى است در فلسفهى علم كه احتمالا درك آن براى اكثر دانش آموزان متوسطه، به ويژه سالهاى اول و دوم دشوار است و طرح آن براى اين سنين چندان توصيه نمىشود) اما براى مطالعهى بيشتر دربارهى غير قطعى بودن علوم تجربى، ر)ك: »آلن ف) چالمرز«، چيستى علم، ترجمه »سعيد زيبا كلام«؛ و »عبدالكريم سروش«، علم چيست؟ فلسفه چيست؟)
پس از اين مقدمات، اكنون به سراغ علوم تجربى و به ويژه علم زيست شناسى برويم و ببينيم كه به هر حال، نظر اين علم در مورد عمر طولانى چيست؟ حقيقت اين است كه علم زيست شناسى نه تنها منكر عمر طولانى نيست، بلكه از دو حيث، وجود عمر طولانى را مىپذيرد:
1) دليل اول، از حيث مبانى زيست شناسى: در اين علم، اصل بر حيات است و مرگ است كه دليل مىخواهد و نه حيات؛ يعنى اگر در تمامى فرضيههاى اين علم و شاخههاى آن، به ويژه علم پزشكى توجه شود، آشكار خواهد شد كه اين علم، وجود حيات در موجودات جاندار را يك امر عادى و طبيعى مىداند و مرگ آنها را يك امر غير طبيعى؛ همان طور كه سلامت را امرى طبيعى مىداند و بيمارى را امرى غير طبيعى) به بيان خيلى سادهتر، يك زيست شناس و يك پزشك هيچ گاه از يك انسان نمىپرسد: تو چرا زندهاى؟
يا: تو چرا سالم هستى؟ بلكه وقتى مرگ يا بيماريى رخ مىدهد، آن گاه است كه مىپرسد: چرا او مرد؟ يا چرا او بيمار شد؟ يعنى همواره براى مرگ و بيمارى است كه دنبال دليل و علت خارجى مىگردد و نه براى زنده ماندن و سلامت بودن) اين تلقى در تك تك ما نيز وجود دارد) هر وقت كسى مىميرد، بلافاصله مىپرسيم: چرا مرد؟ آيا مريض بود؟ آيا تصادف كرد؟ آيا حادثهى ناگوارى برايش رخ داد؟ يعنى، همگى اصل را بر حيات مىدانيم) حال، اگر اصل بر حيات است و اگر هيچ يك از اين حوادث ناگوار )مثل تصادف، مريضى و)))( براى كسى پيش نيايد، زنده ماندن او امرى طبيعى و عادى است و نه امرى غير طبيعى؛ ولى چون اغلب افراد خيلى زود اين حوادث برايشان پيش مىآيد و زود مىميرند، اگر كسى اين حوادث برايش پيش نيايد، اندكى تعجب مىكنيم و مىپرسيم: چگونه ممكن است او بيش از هزار سال عمر كند؟ در واقع، سؤال اصلى ما بايد اين باشد: »چگونه ممكن است كسى هزار سال زندگى كند و اين حوادث ناگوار كه منجر به مرگ مىشوند، براى او پيش نيايد؟« وقتى صورت مسأله به اين شكل در آيد، ديگر امرى محال نخواهد بود؛ بلكه به راحتى مىتوانيم بپذيريم كه اگر كسى اصول سلامت را مو به مو رعايت كند و به مشيت الهى از حوادث ناگوارى همچون تصادف، زلزله و))) در امان بماند، طبيعى است كه سالهاى سال زندگى مىكند) در نهايت، به خاطر همين پذيرش اصيل بودن حيات و عرضى بودن مرگ است كه زيست شناسان در سراسر جهان در تلاشند تا راههايى براى جلوگيرى از مرگ و بيشتر كردن عمر انسانها بيابند؛ در حالى كه اگر اصل بر اين بود كه مثلا انسانها در صد سالگى بميرند، چنين تلاشهايى كاملا لغو و بيهوده بود)
2) دليل دوم بر اين كه علم تجربى طول عمر را مىپذيرد، وجود افرادى
است كه عمرهاى بسيار طولانى داشتهاند) حتى اگر از امثال نوح )ع( و خضر )ع( هم كه در آيات و روايات از آنها خبر داده شده است، صرف نظر كنيم، افراد زيادى در طول تاريخ ثبت شدهاند كه عمرهاى بسيار طولانى داشتهاند و اصطلاحا به اين افراد معمر مىگويند) از جمله مىتوان به كتابهاى: »المعمرين«، نوشتهى هشام بن محمد بن سائب كلبى )متوفى 204 ق( »المعمرون و الوصايا« ( اين كتاب به تحقيق »عبدالمنعم عامر« توسط »داراحياء الكتب العربيه« در سال 1961 در »قاهره« منتشر شده است) به نقل از »محمد رضا حكيمى« خورشيد مغرب، ص 199) نوشتهى ابوحاتم سهل بن محمد سجستانى )متوفى 250 ق( اشاره كرد) ( آقاى »محمد رضا حكيمى« نام 15 كتاب حاوى اسامى معمرين را نقل كرده است، در: خورشيد مغرب، صص 198 - 199) حتى اگر كسى به اين كتب قدما نيز اعتماد نكند، مىتواند به گزارشهايى كه در چند دههى اخير در مطبوعات مختلف درج شده است، اعتماد كند؛ زيرا در همين زمان خود ما، افرادى بودهاند كه بالغ بر 250 سال سن داشتهاند و حتى موى آنها سپيد نشده است ( سالنامهى پاريس، سال 1311، بخش دوم، ص 100، چاپ تهران، به نقل از خورشيد مغرب، ص 200، »آيت الله صافى گلپايگانى« اسامى تعداد فراوانى از معمرين با مدت عمرشان و منبعى كه اين مطلب را ذكر كرده، نقل كرده است كه صدها نفر از آنها تقريبا معاصر ما مىباشند) ر)ك: نويد امن و امان، صص 214 - 226)
با اين مقدمات، وقتى اصل طول عمر در علوم تجربى پذيرفته شده باشد، خيلى طبيعى است كه خداوند آخرين حجت خود را عمرى دراز بخشد؛ همان طور كه اولين آورندهى شريعت خود )يعنى حضرت نوح )ع(( را نيز عمرى دراز بخشيد ( »شهيد محمد باقر صدر« مىگويد: »نمىدانم آيا اين، به واقع يك تصادف است كه دو تن، فقط دو تن در تاريخ انسان به پا خيزند و عالم بشريت را از محتواى فاسد خود خالى كنند و سپس آن را از نو بسازند؟ و اين هر دو، عمرى دراز داشته باشند؛ بسيار درازتر از عمرهاى متعارف! يكى نقش خود را در گذشتهى تاريخ ايفا كند؛ يعنى: نوح پيغمبر )ع( كه قرآن كريم به صراحت مىفرمايد: 950 سال در ميان قوم خود زيست) پس از طوفان، جهان بشريت را از نو بنا كرد و ديگرى، نقش خود را در آيندهى تاريخ ايفا نمود؛ يعنى مهدى كه تاكنون بيش از 1000 سال در ميان قوم خود زيسته است و او نيز به هنگام ظهور خود، جهان بشريت را از نو بنا خواهد كرد) ما كه طبق فرمودهى قرآن كريم، نوح را با 1000 سال عمر مىپذيريم، چگونه مهدى را نپذيريم؟!« رسالهى بحث حول المهدى كه در آغاز كتاب البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، نوشتهى عالم معروف سنى، »على بن حسام الدين متقى هندى« )متوفى 975)به چاپ رسيده است، به تصحيح »على اكبر غفارى« در قم، صص 5 - 45) به نقل از »محمد رضا حكيمى«، خورشيد مغرب، ص 302)
براى بحثى مفصل دربارهى طول عمر امام زمان )عج( و ديدگاههاى علوم تجربى در اين باره، ر)ك: محمد رضا حكيمى، »خورشيد مغرب«، صص 192 - 215؛ آيت الله صافى گلپايگانى، »نويد امن و امان«، صص 165 - 228))
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تعبير بقية الله در قرآن كريم به اين صورت آمده است: بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين) ( هود 86/11: اگر ايمان داريد، [بدانيد كه) آنچه خداوند [براى شما) باقى گذاشته، برايتان بهتر است) مرحوم علامه طباطبايى )ره( با توجه به اين كه اين عبارت جزو توصيههاى حضرت شعيب )ع( مبنى بر پرهيز از كم فروشى و))) است، مىفرمايد: كلمهى »بقيه« به معناى »باقى مانده« است و مراد از آن، سودى مىباشد كه پس از پايان معامله براى فروشنده باقى مىماند) آيه اشاره دارد: آن سود و رنجى كه در معاملات مورد قبول خدا باقى مىماند، براى انسان نيكوتر از سودى است كه با گناه و تقلب و حيله به دست مىآيد ( ترجمهى تفسير الميزان، ج 10، ص 544، نقل به مضمون)
اما علت اين كه حضرت امام زمان را بقية الله مىگويند، اين است كه:
اولا: در پارهاى از احاديث اشاره شده كه ايشان باقى ماندهى حجتهای خدا در زمين است) چنان كه از اميرالمؤمنين )ع( روايت شده كه در وصف امام زمان )عج( فرموده است: »بقية من بقايا حجته و خليفة من خلائف انبياءه« ( نهجالبلاغه، خطبهى 182: باقى ماندهاى از بقاياى حجتهاى خدا و جانشينى از جانشينان پيامبرانش) ؛ ثانيا: در احاديث مربوط به ظهور ايشان آمده است كه در هنگام ظهور، پشت به كعبه مىكند و در جمع 313 ياران اول خود قرار مىگيرد) اولين چيزى كه مىفرمايد، قرائت آيهى: بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين است) سپس مىفرمايد: »أنا بقية الله و حجته و خليفته عليكم«؛ و هر كسى كه مىخواهد به او سلام دهد، مىگويد: »يا بقية الله فى أرضه«) ( منتخب الأثر، ص 292: امام باقر )ع(:))) فعند ذلك خروج قائمنا، فاذا خرج أسند ظهره الى الكعبه و اجتمع اليه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، فأول ما ينطق به هذه الآية »بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين«؛ ثم يقول: أنا بقية الله و حجته و خليفته عليكم، فلا يسلم عليه مسلم الا قال: السلام عليك يا بقية الله فى أرضه)خلاصه اين كه: ظاهرا چون ايشان آخرين حجت الهى و باقى ماندهى تمامى تلاشهاى انبيا و اوليا در راه اشاعهى كلمة الله و برقرارى عدالت در جهان است، ايشان را بقية الله مىخوانند)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای پاسخ به این پرسش، میتوان از دو شیوه استفاده كرد:
شیوه اول، مراجعه به روایاتی است كه به طور كلی یا خاص پیرامون زی و ظاهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) بیان شده است. مثلا در وصف نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) آمده است كه وقتی حضرت(صلی الله علیه و آله) در میان جمعی مینشستند، حالتی داشتند كه از دیگران تمیز داده نمیشدند. اگر فرد غریبی وارد میشد، نمی توانست تشخیص بدهد، كدامیك از این افراد پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. از این بیان روشن میشود كه ظاهر و لباس او مانند سایر مردم بوده است. اگر این سیره نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) را ضمیمه كنیم به این حدیث از آن پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) كه فرمود: «انه متبع لا مبتدع؛ او (مهدی) تابع (سنت من) است؛ نه بدعت گذار» (اسعاف الراغبین، ص 145).
یا این بیان كه فرمود: «مهدی روش مرا دنبال میكند و هرگز از سنت من بیرون نمی رود» (منتخب الاثر، ص 491)، میتوان تا حدود زیادی به نحوی زندگی و شیوه پوشش آن امام عزیز(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پی برد.
پوشاك امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارواحنا فداه، تا آنجا كه حرام و مكروه و نامناسب شأن والای آن حضرت نباشد، با لباسهای نوع مردم هماهنگی دارد. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «ما لباسه الا الغلیظ و ما طعامه الا الجشب؛ لباس او (حضرت مهدی) خشن و غذای او یك رنگ و ساده است» (بحار الانوار، ج 354/52).
از این حدیث شریف استفاده میشود كه ایشان لباس نرم و راحت به تن نمی كنند بلكه لباس سخت و خشن و ضخیم به تن دارند. اما چنین هم نیست كه رنگ و طرح و كیفیت آن به گونه ای باشدكه از لباس سایرین امتیاز ویژه داشته باشد.
شیوه دوم، استفاده از گفتههای افراد موثقی است كه حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده اند، آنها همه اتفاق نظر دارند كه حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به صورت جوانی حدود چهل ساله یا نزدیك به آن دیده اند. بیشتر آنها گفته اند؛ آن لحظه كه حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدیم در حالتیبودیم كه نشناختیم. اگر در سفرهای حج بوده اند، با لباس عربها و اگر در نجف یا كربلا، با پوشش روحانیون و اگر در نقاط دیگر، با پوشش معمولی جامعه، به گونه ای كه لباس او جلب توجه نكرده است. با وجود این، اطلاعات دقیق را در این باره جز خداوند علیم نمی داند.
برای آگاهی بیشتر ر.ك:
- عصر زندگی، استاد محمد حكیمی
- منتخب الاثر، آیت الله صافی گلپایگانی
- محبوب، ج دوم، به قلم سید حسین حسینی، انتشارات آفاق
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت مهدی در مقایسه با حضرت عیسی دارای ویژگی های اختصاصی و منحصر به فرد زیر است:
1. در عصر کنونی، حضرت مهدی است که حجت خدا بر روی زمین و مایه بقای هستی و تداوم نسل انسان است.
2. حضرت مهدی به لحاظ نسبی، ذریه برترین پیامبر خدا، و فرزند فاطمه، برترین زنان عالم، است.
3. برخورداری از علم راسخ به کاملترین وحی آسمانی و علم به 72 وجه یا جنبه از اسم اعظم خدا مختص به حضرت مهدی است.
4. حضرت مهدی منصور به یاری خاص فرشتگان است و حضرت عیسی علیه السلام به شیوه های گوناگون در خدمت اهداف حجت ابن الحسن است.
5. عدالت جهانی به دست حضرت مهدی است که جامۀ تحقق می پوشد و در نتیجه رضایت جهانیان و رفاه اقتصادی پدید می آید.
6. این حضرت مهدی است که توحید حقیقی و آموزه های عملی وحیانی را در سطح جهان گسترش می دهد و بشریت را عملا در مسیر دین الاهی قرار می دهد.
پاسخ تفصیلی:
فضیلت های حضرت مهدی نسبت به حضرت عیسی را می توان از سه منظر مورد توجه قرار داد: قرآن، روایات، استدلال عقلی
حضرت مهدی در قرآن
1. «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین»:
«و ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم»[1] امام علی در تفسیر آیه فوق فرمود: «این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود، برمی انگیزد و به آنها عزت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند.[2]
ابن ابی الحدید از حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: دنیا پس از همه سرکشی ها بالاخره روزی به ما روی خواهد آورد.[3] ابن ابی الحدید سپس اضافه می کند: اصحاب ما «معتزله» معتقدند که این، وعده ظهور امامی است که بر همه کشورها مستولی خواهد شد.[4]
2. «و له اسلم من فی السموات و الارض طوعاً و کرهاً»: «هرکس در آسمان ها و زمین است خواه و ناخواه برای او اسلام آورده اند».[5] حضرت صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمود: زمانی که مهدی قیام کرد تمام مردم روی زمین به وحدانیت خدا و رسالت حضرت محمد ایمان می آورند.[6]
3. «الذین إن مکّناهم فی الارض أقامو الصلوه و أتوا الزکاه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور»: «یاری دهندگان خدا کسانی هستند که اگر در روی زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را به پا می دارند و زکات مال می پردازند مردم را به کارهای شایسته وادار می کنند و از کارهای زشت باز می دارند و پایان همه کارها در دست خدا است».[7] در بعضی از رویات اسلامی، آیه فوق به حضرت مهدی و یارانش یا آل محمد تفسیر شده است. مثلا در حدیثی از امام باقر آمده است: خداوند شرق و غرب زمین را در سیطره حکومت آنها قرار می دهد؛ آئینش را آشکار می سازد و به وسیله مهدی و یارانش بدعت و باطل را نابود می کند آنچنان که تبهکاران حق را نابوده کرده بودند؛ و آنچنان می شود که بر صفحه زمین اثری از ظلم دیده نمی شود چرا که امر به معروف و نهی از منکر می کنند.[8]
4. «وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الذی إرتضی لهم و لَیُبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً»: «خداوند وعده داده است به کسانی از شما که ایمان آورد و کارهای نیکو و شایسته بکند هر آینه آنها را در روی زمین خلافت بخشد چنان که در باره پیشینیان کرده است و آنان را قادر خواهد ساخت بر اینکه دین خداپسند خویش را بپا دارند و اندیشه و هراس شان را مبدل به امنیت خواهد نمود تا اینکه مرا پرستش نموده و چیزی را برا ی من شریک قرار ندهند».[9] برطبق این آیه، حکومت جهانی مستضعفان نتیجه اطاعت و تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر اوست. در سایه آن حکومت توحیدی، ناامنی ها به آرامش مبدل می شود و نیز مردم روی زمین با نهایت آزادی خدا را می پرستند و توحید خالص در همه جا گسترده می شود.[10] رسول خدا فرمودند : اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خدا آن یک روز را آن قدر طولانی می کند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است ، حاکم بر زمین شود و صفحۀ زمین را پر از عدل و داد کند آن گونه که از ظلم و جور پر شده است.[11]
5. «ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الارض یرثها عبادی الصالحون»: «در زبور نوشتیم بعد از ذکر، آنکه زمین را بندگان شایسته به ارث می برند».[12] امام صادق و امام باقر علیهما السلام فرمودند: مراد، قائم و اصحاب آن حضرت است.[13]
حضرت مهدی در روایات اسلامی
علمای امامیه کتاب های متعددی درباره حضرت مهدی علیه السلام نگاشته اند. این کتاب ها دربردارنده احادیث گوناگون از منابع شیعه و اهل سنت بوده است. در اینجا برخی از روایات اسلامی در باره فضیلت های اختصاصی مهدی علیه السلام که حضرت عیسی فاقد آنها است، ذکر می شود: 1. در این زمان، حضرت مهدی تنها حجت خدا بر روی زمین و مایه بقای هستی و تداوم نسل انسان است. زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نیست خواه این حجت، رسول خدا باشد یا امامی که نایب رسول الله است. بنابر این، بعد از سپری شدن زمان رسالت، زمین از وجود امام هادی خلق خالی نیست.[14] حضرت صادق فرمودند: «ما زالت الارض الّا و لله فیها الحجه یعرف الحلال و الحرام و یدعو الناس الی سبیل الله».[15] سلیمان بن اعمش بن مهران از امام صادق روایت کرده است: ما حجت های خداوند بر مردم عالم هستیم ... به واسطۀ ما آسمان بر زمین نمی افتد مگر به اذن خدا؛ به واسطه ما باران می بارد و رحمت خدا گسترده می شود و برکات زمین خارج می شود؛ و اگر بر روی زمین از ما کسی نبود هر آینه زمین اهلش را فرو می برد.[16] در روایت آمده است هنگامی که حضرت مهدی ظهور می کند و حضرت عیسی نیز از آسمان رجعت می کنند، حضرت مهدی به حضرت عیسی می فرمایند که امامت نماز را برعهده گیرد، حضرت عیسی در پاسخ می گویند: «فقد رضی الله عنک، فإنما بعثتُ وزیراً و لم أبعث أمیراً»: من به عنوان وزیر فرستاده شده ام نه امیر.[17] همچنین در روایت آمده است : هنگاهی که حضرت مهدی خروج می کند، فرشته ای بر بالای سرش است که ندا می دهد: این مهدی خلیفه الله است، پس از او پیروی کنید.[18]
2. حضرت مهدی از سلالۀ پیغمبر خاتم و فرزند حضرت فاطمه و حضرت علی هستند. این امر یک فضیلت نسبی و غیر اختیاری برای ایشان است. پیامبر فرمودند: هنگامی که «مهدی از فرزندانم» از پرده غیبت خارج شود و قیام کند، عیسی بن مریم از آسمان فرود می آید ....[19]: «التاسع منهم قائم اهل بیتی و مهدی امتی؛ اشبه الناس بی فی شمائله و اقواله و افعاله...»: نهمین امام، قائم اهل بیت من و مهدی امت من است.[20]"الائمه من ولدک علی رجال العالمین" بعدک؛ ثم إطلع الرابعه فاختار "فاطمه علی نساء العالمین"».[22] در منابع اهل سنت نیز آمده است: «المهدی مِن وُلد فاطمه»: «مهدی از فرزندان فاطمه است».[21] این در حالی است که بر طبق منابع اسلامی، حضرت فاطمه سیدۀ زنان عالم و دارای مقامی برتر از مقام حضرت مریم در نزد خدا است. به روایت جامع زیر توجه کنید: پیامبر فرمودند که، ای علی! خدای عزّ و جلّ بر دنیا اشراف یافت و مرا بر مردان دنیا برگزید؛ آنگاه تو را بر مردان عالم برگزید؛ در مرحلۀ سوم، امامان از نسل تو را پس از تو بر مردان عالم برگزید: «... عن النبی انه قال فی وصیه له، یا علیّ! إنّ الله عزّ و جلّ أشرَفَ علی الدنیا فاختارنی منها علی رجال العالمین؛ ثم إطلع الثانیه فاختارک علی رجال العالمین بعدی؛ ثم إطلع الثالثه فاختار ابن عباس از پیامبر (ص) نقل می کند
3. حضرت مهدی برخوردار از علم به کاملترین وحی الاهی است که در قرآن متجلی است. حضرت علی فرمودند: خداوند تبارک و تعالی ما را پاکیزه و معصوم نمود و شاهدان بر خلقش قرار داد و حجت خود در زمین ساخت و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما کرد که نه ما ازآن جدا شویم و نه آن از ما جدا گردد.[23] حضرت امام صادق می فرماید: «همانا خداوند رسولان اولولعزم را خلق کرد و آنان را با علم فضیلت داد و ما را وارث علم آنان کرد و ما را در علم ایشان بر آنان فضیلت داد؛ و خداوند آنچه را آنان نمی دانستند، به رسول الله تعلیم کرد و علم رسول و علم آنان را به ما تعلیم کرد».[24] در روایت دیگر آمده است که موسای کلیم به خدا عرض کرد: «... یا رب! لقد أکرمتنی بکرامهٍ لم تُکرِم بها احداً قبلی، فقال الله جلّ جلاله: یا موسی! أما عَلِمتَ أن محمداً (ص) افضل عندی مِن جمیع ملائکتی و جمیع خلقی؟ قال موسی: یا رب فإن کان محمد اکرم عندک مِن جمیع خلقک، فهل فی آل الانبیاء أکرمُ مِن آلی؟ قال الله جل جلاله: یا موسی أما علِمتَ أنّ فضل آل محمد علی جمیع آل النبیین کفضلِ محمد علی جمیع المرسلین.[25] بر طبق این روایت، خدا می فرماید همچنان که محمد بر همۀ رسولان فضیلت دارد، آل محمد نیز بر آل همۀ انبیا برتری دارد. همچنین باید دانست که علم به 72 وجه یا جنبه از اسم اعظم خدا، مختص به امامان از جمله حضرت مهدی است. در روایت است که امام صادق فرمودند: در مورد اسم اعظم خدا، به عیسی ابن مریم دو حرف اعطا شد و به موسی چهار حرف اعطا شد و به ابراهیم ، هشت حرف؛ و به نوح پانزده حرف؛ و به آدم بیست و پنج حرف. خدای تعالی همۀ آن را برای محمد جمع کرد و همانا اسم اعظم خدا 73 حرف است که به محمد هفتاد و دو حرف اعطا شد و یک حرف از او پوشانده شد.[26] همچنین جابر از امام باقر نقل می کند: اسم اعظم خدا بر 73 حرف است ... و نزد ما 72 حرف از اسم اعظم است و یک حرف نزد خداست که آن را در علم الغیب، به خود اختصاص داده است.[27]
4. حضرت مهدی منصور به یاری خاص فرشتگان خدا و خدمات گوناگون حضرت عیسی به ایشان است. پیامبر اسلام فرمودند: «... و یظهر دین الله و یوید بنصرالله و ینصر بملائکه الله...».[28] پردازد. پس از چهل سال زندگی، خداوند جان حضرت عیسی را می گیرد و حضرت مهدی مراسم دفن او را آشکارا در برابر دیدگان مردم برگزار می کند و در کنار قبر مادرش در قدس به خاک می سپارد.[33] همچنین، امام صادق فرمودند: «انقلاب مهدی را سه سپاه، یاری می کند: سپاهی از فرشتگان، سپاهی از مومنان و سپاهی از رعب»[29]. و امام باقر فرمودند: هنگامی که قائم ما ظهور کند، خداوند او را به وسیله فرشتگان نشاندار و فرشتگان پیاپی و صف زده و کروبیان یاری خواهد کرد در حالی که جبرئیل، پیشایش آن حضرت و میکائیل ، سمت راست و اسرافیل، سمت چپ ، و فرشتگان مقرب، در کنار او هستند. [30] همچنین طبق احادیث ، مسیح از آسمان فرود می آید و پشت سر مهدی نماز می گزارد.[31] فرود آمدن مسیح موجب خوشحالی مسیحیان و یهودیان و مسلمانان می شود و همه مسیحیان و یهودیان آزاداندیش می پذیرند: «إنّ عیسی ینزل قبل یوم القیامه الی الدنیا فلایبقی اهل مله یهودی و لاغیره الا آمن به قبل موته».[32] و بدین ترتیب، بین مسلمانان و مسیحیان و یهودیان همبستگی و صفا ایجاد می گردد. از طرف دیگر، موضع گیری صریح عیسی در طرفداری از حضرت مهدی و مسلمانان سبب می شود که دشمنی حکومت های غربی نسبت به اسلام و مسلمانان کاهش یابد و با انعقاد قرارداد صلح با غربیان تا مدتی از جنگ و خونریزی جلوگیری می شود. افزون بر این، حضرت عیسی همراه با مسلمانان با یهود ، روم و دجال به نبرد می
5. حضرت مهدی (ع) است که تحقق بخش عدالت جهانی است. امام صادق در تفسیر آیات 15 تا 17 از سورۀ طارق فرمودند: قطعاً خدا قائم را مبعوث می کند و از جباران انتقام می گیرد.[34] خداوند در معراج پیامبر به ایشان فرمود: همانا زمین را با مهدی، آخرین وصی، از ظلم پاک می کنم و مشرق و مغرب زمین را در اختیارش قرار می دهم[35]– نیست؛ او کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد. او به شما نشان خواهد داد که دادگری چگونه است.[37] همچنین حضرت علی فرمودند: مهدی فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشن در آن گام می نهد و بر سیرۀ صالحان رفتار می کند تا گره ها را بگشاید.[38] به یمن وجود دولت حضرت مهدی است که رفاه اقتصادی بشر پدید می آید. امیرالمومنان می فرمایند: در زمان ظهور حضرت مهدی، زمین گنجینه های خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون می ریزد و کلیدهایش را به او می سپارد.[39] همچنین رسول خدا فرمودند: در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوان می گردد و نهرها کشیده می شوند و برکات زمین افزایش می یابند و گنج ها استخراج می گردند.[40] و حضرت مهدی «یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً».[36] همچنین علی علیه السلام می فرماید: آگاه باشید در فردایی که شما را از آن هیچ آگاهی ای نیست، زمامداری حاکم می شود که از این طایفه - امویان
6. اصلاح چارچوب فکری و تحول اساسی در رفتارها و نهادهای بشری به دست حضرت مهدی صورت می گیرد. در روایات داریم که با تشکیل دولت مهدی در سطح زمین، توحید راستین و رسالت محمد فراگیر می شود: هنگامی که قائم به پا خیزد، هیج سرزمینی باقی نمی ماند مگر این که گواهی بر وحدانیت خدا و رسالت محمد از آن بلند شود.[41] دو روایت از امام باقر در این باره ذکر شده است: زمانی که قائم ما قیام کند، دست خود را بر سر بندگان گذارد و بدین وسیله نیروهای مردم را تمرکز بخشیده، اخلاقشان را کامل سازد.[42] و علم و حکمت به همه شما در زمان مردی از خاندان ما آموخته شود، به طوری که حتی زن در خانه اش بر طبق کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) قضاوت نماید.[43] همچنین امیرمؤمنان در نهج البلاغه می فرماید: او خواسته ها را تابع هدایت آسمانی می کند، و آن هنگامی است که مردم هدایت را تابع هوس ها کرده اند؛ او آراء و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد و آن هنگامی است که افراد قرآن را تابع آراء خود کرده اند ... و او آنچه از کتاب خدا و سنّت پیامبر مرده است، زنده می گرداند.[44] ابن ابی الحدید در ذیل این کلام حضرت می نویسد: «این سخن امیرمؤمنان اشاره است به امامی که در آخرالزمان خواهد آمد و در روایات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدایت قاهره پدید آمده و عمل به رأی و قیاس از میان رفته، برابر قرآن کریم رفتار می شود.»[45] بنابر این، در آن زمان اعتقادات راستین فراگیر می شود و بساط گستردۀ شراب خواری و بی بند و باری و رباخواری جامعه برچیده می شود و اعمال صالح گسترش کامل می یابد.
حضرت مهدی بر اساس استدلال عقلی
با استدلالی متشکل از سه مقدمه می توان افضل بودن حضرت مهدی بر حضرت عیسی را اثبات کرد:
1. پیامبر اسلام کامل ترین وحی آسمانی را به بشر عرضه کرده اند به طوری که آموزه های نظری و عملی پیامبر، برآورندۀ نیازهای بشر تا روز قیامت است؛ و هر قدر هم بشر در علم و تمدن پیشرفت کند، آموزه های پیامبر اسلام همچنان زنده و نو است و می تواند جوامع بشری را اداره کند.
2. دریافت و ارائه چنین آموزه های وحیانی کاملی پیشاپیش نیازمند وجود روحی متناسب با کامل ترین پیام خدا است. بر این اساس، همان طور که آموزه های پیامبر اسلام کامل ترین پیام های آسمانی است، باید نفس پیامبر هم کامل تر از نفس همه انسان های مخلوق باشد و سعه وجودی روح ایشان از همه انبیای گذشته بیشتر باشد.
3. پس از سپری شدن دورۀ رسالت، امام همان حجت خدا بر خلق است که وظیفۀ ایفای نقش های رسول خدا را پس از ایشان برعهده دارند. یکی از این نقش ها تبیین و تفسیر عصمت آمیز قرآن و نقش دیگر رهبری معصومانه است.که امام به عنوان حجت خدا همسان و همگام با رسول خدا متکفل ایفای وظیفه تفسیر باطن قرآن و زعامت اجتماعی است. بنابراین، روح امام همچون روح پیامبر است، از علم برتر برای تبیین کامل ترین وحی آسمانی برخوردار می باشد و همچنین دارای سعه وجودی ای است که امکان ایفای نقش به عنوان زمامدار جهانی را برای ایشان میسًر می سازد.
پی نوشتها:
[1]. قصص، آیه 5.
[2]. تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1384 هجری شمسی)، ج 16، ص 30.
[3]. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 209.
[4]. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، (بیروت: موسسه الاعلمی، 1415 هجری قمری)، مجلد دهم، ص 18.
[5]. آل عمران، آیه 83.
[6].ینابیع الموده، شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، تحقیق سیدعلی جمال اشرف الحسینی، (قم: انتشارات اسوه، 1416 هجری قمری)، مجلد سوم، باب 71، ص 236؛ منتخب الاثر ، آیت الله صافی گلپایگانی، (قم: موسسه السیده المعصومه، 1419 هجری قمری)، باب 35، ص 361.
[7]. حج، آیه 41.
[8]. تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1384 هجری شمسی)، ج 14، ص 136.
[9]. نور، آیه 55.
[10]. تفسیر نمونه، پیشین، ص 563-564.
[11]. تفسیر نمونه، پیشین، ص 566.
[12]. انبیا، 105.
[13]. ینابیع الموده، پیشین، ص243.
[14]. شرح اصول کافی ، محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، (تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367 هجری شمسی) ج 2، ص 478.
[15]. شرح اصول کافی، محمد صالح مازندرانی، (تهران: المکتبه الاسلامیه، 1384 هجری قمری)، مجلد 5، ص 148.
[16]. ینابیع الموده، پیشین، ص 360.
[17]. الفتن، نعیم بن حماد المروزی، (بیروت: دارالفکر، 1424 قمری) ، ص 347؛ الملاحم و الفتن، ابن طاووس، (منشورات الرضی، 1398 قمری)، ص 83-84.
[18]. ینابیع الموده، پیشین، ص 385.
[19]. بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، (بیروت: دارالتعارف، 1421 قمری)، ج 21، ص 576.
[20]. بحار الانوار، همان، ص 534.
[21]. سنن ابن ماجه، محمدبن یزید القزوینی، (بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1421 قمری)، ص 699، حدیث 4086.
[22]. بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، (بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 قمری)، ج 26، صص 270-271.
[23]. الاصول من الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، (بیروت: دار صعب؛ دارالتعارف، 1401 قمری)، ج 1، ص 191.
[24]. بحارالانوار، پیشین، ج 26، ص 194.
[25]. بحارالانوار، پیشین، ج 26، ص 275.
[26]. الاصول من الکافی، پیشین، ج 1، ص 230.
[27]. الاصول من الکافی، پیشین، ج 1، ص 230.
[28]. بحار الانوار، پیشین، ج 52، ص 379.
[29]. بحار الانوار، پیشین، ج 52، ص 139.
[30]. بحارالانوار، پیشین، ج 52، ص 348.
[31]. بحارالانوار، پیشین، ج 53، ص 59.
[32]. بحارالانوار، پیشین، ج 53، ص 51.
[33]. نک: عصر ظهور، علی کورانی، ترجمه عباس جلالی، (تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1379 هجری شمسی)، صص 342-344؛ بحارالانوار، پیشین، ج 52، ص 383 و ج 53، ص 51.
[34]. بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، (بیروت: دارالتعارف، 1421 قمری)، ج 21، ص 617؛ چاپ داراحیاء التراث العربی، ج 53، ص 120.
[35]. ینابیع الموده، پیشین، ص 379.
[36]. بحارالانوار، پیشین، ج 21، ص 534؛ چاپ داراحیاء التراث العربی، ج 52، ص 380.
[37]. نهج البلاغه، خطبه 138، بند 2 و 3.
[38]. نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
[39]. نهج البلاغه، خ 138، بند 3.
[40]. نک: منتخب الاثر، لطف الله صافی کلپایگانی، فصل 4، باب 3، ص 589.
[41]. بحارالانوار، پیشین، ج 52، ص 340.
[42]. بحار الانوار، پیشین، ج 52، ص 336.
[43]. بحار الانوار، پیشین، ج 52، ص 352.
[44]. نهج البلاغه، خطبه 138، بند 1 و بند 3.
[45]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، (بیروت:موسسه الاعلمی، 1415هجری قمری)، مجلد 5، ص29-30.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با مراجعه به مصادر حديثي روشن مي شود تعبير دين جديد و قرآن جديد در روايات وجود ندارد بلکه تعبيراتي مشاهده مي شود که ممکن است از مجموعه آنها چنين استنباط شود که حضرت دين جديد مي آورد. تعبيراتي مانند "سلطان جديد، امر جديد، قضا جديد، سنة جديدة" البته در برخي احاديث تعبير "کتاب جديد" مطرح شده است. در اين زمينه علما و انديشمندان بزرگوار ما مباحثي مطرح کرده اند که به پاره اي از آنها اشاره مي شود:
الف. مطابق برخي روايات، بخشي از احکام به جهت نبودن شرايط آنها توسط معصومين بيان نشده است و فقط علم آنها نزد اهل بيت(علیهم السلام)باقي مانده است که در عصر ظهور بيان مي شود.
ب. بخشي از احکام به جهت دور شدن مردم از حقايق دين، مهجور و فراموش مي شود که در عصر ظهور زنده و احيا مي شود.
ج. به علت برخي موانع، برخي از احکام به درستي اجرا نمي شود. عصر ظهور دوران اجراي کامل و صحيح احکام است.
د. در عصر ظهور به علت بالا رفتن سطح فکر و آمادگي و قابليت بيشتر معارف ديني، حقايق و معرفت هاي ديني به صورت گسترده در اختيار مردم قرار مي گيرد.
هـ. اسلوب و روشي که امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در حکومت داري از آن استفاده مي کند با روشهاي رايج و شناخته شده در نزد مردم متفاوت است.
و. در طول تاريخ، به علت آن که امامت و مديريت معصوم پذيرفته نشد و نا اهلان اختيار حکومت و برطرف کردن نيازهاي فکري و ديني را به عهده گرفتند که نتيجه آن نيز غيبت امام معصوم(علیه السلام)را رقم زد، بدعتها و انحرافاتي در دين به وجود آمد که در پارهاي از موارد از مسلمات و ضروريات دين شمرده شد. تلاش فقهاي شيعه به علت مظلوميت و اقليت آنان ره به جايي نبرد. در عصر ظهور بدعتها از بين ميرود.
مجموعه عوامل ياد شده باعث مي شود که دين در عصر ظهور براي مردم به صورت جديد به تصوير در آيد نه اين که دين جديد و قرآن جديد بيايد. امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)جانشين خاتم الانبيا است. خاتميت پيامبر و دين اسلام از ضروريات تفکر اسلامي است که در جاي خود اثبات شده است.
ناگفته نماند که در زمان ظهور قرآن منسوب به امام علي(علیه السلام)نيز ممکن است در اختيار مردم قرار گيرد. اين قرآن از لحاظ متن و محتوا تفاوتي با قرآن فعلي ندارد بلکه شامل تفاسير و شأن نزول و برخي نکات ديگر است که استفاده صحيح از قرآن را ميسر مي کند. ممکن است منظور از کتاب جديد، قرآني باشد که منسوب به امام علي(علیه السلام)است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در روايات به برخي شباهتها اشاره شده است:
ـ با حضرت موسي(علیه السلام): در مخفي بودن ولادت، ترس، و غيبت[موسي مدتي از ميان قوم خود خارج شد]؛
ـ با حضرت يوسف(علیه السلام): در غيبت [برادران او را ميديدند ولي نميشناختند]؛
ـ با حضرت عيسي(علیه السلام): آنچه در مورد حضرت عيسي(علیه السلام)گفته شد پيرامون امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نيز گفته شد[كشته شدن او]؛
ـ با حضرت نوح(علیه السلام): تأخير در ظهور [تحقق طوفان و نجات مؤمنان بعد از سالها سختي و مرارت و آزار توسط كافران بود]، طول عمر؛
ـ با حضرت آدم(علیه السلام): طول عمر؛
ـ با حضرت ابراهيم(علیه السلام): مخفي بودن ولادت، دوري از مردم[در مواردي]؛
ـ با حضرت ايوب(علیه السلام): فرج بعد از سختي؛
ـ با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله): خروج با شمشير[اجازه حركت مسلحانه]، حركت طبق سيره پيامبر.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد اين است كه خداوند از افرادي كه به شهادت امام حسين(علیه السلام)رضايت دارند، به وسيله امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)انتقام ميگيرد. ما در زيارت امام حسين(علیه السلام)هم به قاتلان نفرين ميكنيم و هم به كساني كه هر چند در جنگ شركت نداشتند، ولي اين عمل را پسنديده و پذيرفتند. در روايتي از امام رضا(علیه السلام)نقل شده كه راوي ميگويد: "از امام در رابطه با كلام امام صادق(علیه السلام)پرسيدم كه ميفرمايد: قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)فرزندان قاتلان امام حسين(علیه السلام)را ميكشد، اين كلام با آيه "وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى" چگونه معنا ميشود؟ فرمود: اين ها راضي به فعل پدران بوده و به آن افتخار ميكنند، و كسي كه راضي به فعلي باشد مانند كسي است كه انجام داده است. (تفسير برهان، ج4، ص559، ذيل آيهي 33 اسراء)شايد بتوان گفت آنچه حقيقت فعلي آدمي را شكل ميدهد، همان نيات و افكار او است كه باعث تحرك انسان در مسير حالات دروني ميشود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دين کامل و جامع اسلام به صورت تمام و کمال بر وجود مقدس پيامبر(صلی الله علیه وآله)نازل گشت و آنچه را مردم بدان نياز داشتند در اختيار پيامبر قرار گرفت؛ آيه شريفه " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً "(مائده، 3). بر اين مطلب دلالت دارد. البته بايد توجه داشت که اين اکمال دين و اتمام نعمت و رضايت الهي نسبت به دين اسلام براي مردم هنگامي است که ولايت و امامت امامان معصوم را به عنوان مفسر و معلم دين در متن دين بپذيريم. آيه شريفه: "يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ"(مائده،67). که در روز هيجده ذي الحجة(جريان غدير خم) نازل گشت اين مطلب را ثابت مي کند. بنابراين هر حکمي توسط امامان بيان و يا اجرا مي شود بر گرفته از دين اسلام مي باشد.
در روايات به پارهاي از احکام اشاره شده است که در زمان ظهور به اجرا گذاشته مي شود. در مورد اين احکام (در صورت پذيرش صدور آن از معصومين(علیهم السلام)توجه به چند مطلب ضروري است:
الف. برخي از احکام الهي هر چند بر پيامبر نازل شد، ولي شرايط و اجراي آن در زمان ظهور فراهم شده و به مرحله اجرا گذاشته مي شود.
ب. با گذشت زمان، به علت سيطره زور مداران و وجود تحريف گران، ممکن است تغييراتي در برخي احکام پديد آمده باشد. در زمان ظهور آنها تصحيح مي شود.
ج. چون فقها در استنباط و فهم حکم شرعي، از يک سلسله قواعد و اصول بهره مي برند، ممکن است برداشت مجتهدي مطابق با واقع نباشد(هر چند او معذور بوده و فتواي او لازم الاجرا است). در زمان ظهور، حکم واقعي گفته مي شود.
د. برخي از احکام در شرايطي خاص و اضطراري و به علت امر تقيه به صورت غير واقعي اعلام شده است. در زمان ظهور به علت عدم تقيه، حکم واقعي بيان ميگردد.
از امام علي(علیه السلام)نقل شده است: "گويي هم اکنون شيعيان خود را مي بينم که در مسجد کوفه،خيمه ها زده و قرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم مي آموزند". و از امام باقر(علیه السلام)نقل شده است: "هيچ بدعتي را وانگذارد مگر اين که آن را از ريشه برکند و از هيچ سنتي نمي گذرد مگر اين که آن را برپا کند".(بحار الانوار، ج58، ص11،ح11).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره اين كه حضرت چه نمازي ميخوانند، اخبار آن چناني در دست نيست، ولي از آن جايي كه مي دانيم حضرت در زندگي ـ از جمله در عبادات ـ و نماز تابع پيامبر اسلام و پدران بزرگوار خود هستند لذا همان نمازهايي كه مورد سفارش پيامبر و امامان قبلي هست، مورد نظر ايشان هم خواهد بود. علاوه بر اين كه نماز در بعضي جاها مثل نماز در مسجد جمكران مستند به نظر مبارك خود ايشان است. اهتمام جدي به نمازهاي يوميه و ديگر نمازهاي واجب ويژه و نافلههاي روزانه و نماز شب هم مورد عنايت ايشان ميباشد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از ويژگيهاي آشكار همه امامان(علیهم السلام)از جمله امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)كمك به بينوايان است. آن حضرت ميفرمايد: «ما در مراعات حال شما كوتاهي ننموده و ياد شما را فراموش نكردهايم». از اين رو، الطاف و عنايات گوناگون آن بزرگوار ـ كه واسطه فيض الهي است ـ به صورتهاي مختلف، شامل حال انسانها به ويژه شيعيان، ميشود. گفتني است امدادها و كمكهاي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به اذن و اراده خدا و بر اساس مصالح فرد و قوانين الهي حاكم بر جهان هستي، به افراد ميرسد، و لذا در بسياري از موارد به صورت غير مستقيم شامل حال انسان ميشود.
با توجه به بيان فوق بايد دانست:
الف. چون خداوند، عالم هستي را برپايه اسباب و مسببات قرار داده است، بنابراين بايد زمينهها و شرايط فراهم شود تا يك امر محقق گردد. حال اگر بنا باشد در هر زمان و بدون توجه به مصالح بالاتر، دست از قوانين برداشته و خواستهها برآورده شود، هرج و مرج به وجود ميآيد.
فقر يكي از پديدههاي جهاني است و در بسياري از موارد به خاطر سوء اختيار خود انسانها، به وجود ميآيد. اگر بنا شد كه از طريق غير عادي رفع فقر شود اين با اختيار انسان سازگاري ندارد. به علاوه خداوند خواسته است تا انسانها با همياري يكديگر، با اين پديده مبارزه كنند؛ لذا خمس و زكات را واجب نمود و براي صدقه و انفاق ثواب و ارزش فراوان قرار داد. بنابراين، بايد مؤمنان و راست كرداران به قوانين الهي پاي بند باشند تا با اجراي اين قوانين، جامعه انساني با حركت اختياري انسانها به طرف زيباييها و نيكيهايش برود.
ب. دنيا محل ابتلا و آزمايش است؛ هر كس به صورتي مورد امتحان الهي قرار ميگيرد تا روشن شود آيا ايمان واقعي دارد (تا مستحق پاداش اخروي شود) يا خير؟ فقر نيز يكي از موارد امتحاني برخي از بندگان است. خداوند ميفرمايد: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ .... ؛ قطعا همه شما را با چيزي از ترس و گرسنگي و كاهش در مالها و جانها و ميوهها آزمايش ميكنيم، و بشارت ده به صابران. آنان كه هرگاه مصيبتي به ايشان ميرسد ميگويند: ما از آن خداييم، و به سوي او باز ميگرديم. اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده، و آنها هدايت يافتگاناند»(بقره، آيات 155 تا 157).
پس در مواردي فقر و نداري براي مدتي، وارد زندگي انساني ميشود تا آزمايش شود. در اين صورت، حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نيز اقدام خاصي در اين زمينه نميكند؛ زيرا بر خلاف مصلحت الهي است. البته عنايتهاي ديگري به صورت غير مستقيم شامل انسانها ميشود مثلا بلايي برطرف ميگردد.
فردي به نام شيخ حسين براي گرفتن چند حاجت از جمله بر طرف شدن فقر چهل شب به مسجد سهله(در عراق) رفت تا با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ملاقات كند. وي در شبي موفق به ديدار شد و حوايج خود را از حضرت گرفت؛ ولي امام به او فرمود: فقر تو [باقي] خواهد بود.
نتيجه آنكه امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به كمك بينوايان ميشتابد؛ ولي به صورتي كه به خير و صلاح افراد تمام شود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بايد متذكر بود كه جواب اين پرسش،در هاله قدس غيبت امام عليه السلام قرار دارد و خفاء امر امام عليه السلام كه يكى از نشانهها و خصايص آن حضرت است،در پاسخ اين سؤال نيز اثر مىگذارد،لذا بطور تحقيق و يقين نمىتوان به آن پاسخ داد،چون در اين زمينه احاديث و روايات اطمينان بخشى در دست نداريم،يا اين كه به نظر حقيرنرسيده است،و اگر در عصر ائمه عليهم السلام و در وقت صدور ساير روايات،اين گونه پرسشها مطرح شده باشد،شايد بعضى از روات احاديث،براى اين كه در جوهر مطلب دخالت نداشتهاند،به حفظ و ضبط احاديث آن همت نگماشتهاند.
بعضى از رواياتى هم كه در دسترس استبا چشم پوشى از وضع سند و متون آنها،يا از جهت اختلاف نسخه يا غرابت متن،ضعف دارند.مانند روايتشيخ الطائفه (شيخ طوسى قدس سره) در كتاب«غيبت»از«مفضل بن عمر»از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه اگر چه اين جمله آن:
«لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره» (1) «بر مكان ايشان هيچ كس،حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».
كه با قطع نظر از مناقشه بعضى در آن،بر وجود فرزند براى آن حضرت دلالت دارد.اما«غيبت نعمانى»اين جمله را چنين روايت كرده است:
«لا يطلع على موضعه احد من ولى و لا غيره» (2) «از مكان ايشان هيچ كس حتى دوستدارانشان نيز خبر ندارند».
با وجود اين اختلاف،استناد به نقل«غيبتشيخ»اطمينان بخش نيست،بلكه نقل«غيبت نعمانى»از برخى جهات،مانند علو سند و لفظ حديث،معتبرتر به نظر مىرسد.بعضى از روايات،مثل خبر«كمال الدين انبارى»و خبر«زين الدين مازندرانى»از جهت غرابت و ضعف ظاهرى كه در متن آنها است،قابل استناد نمىباشند. و بعضى ديگر،هم چون فقرات برخى از«ادعيه و زيارات»نيز صراحت ندارند،و قابل حمل بر عصر ظهور مىباشند.علاوه بر اين،با فرض قبول دلالت،معترض خصوصيات و تفصيلات نبوده،فقط بطور اجمال، اصل متزوج بودن و فرزند داشتن آن حضرت را بيان مىكنند.
خلاصه سخن آن كه: اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است،اما در بررسى اخبار و احاديثبه حديث معتبرى كه موجب اطمينان باشد،و خصوصا متضمن تفاصيل اين موضوع باشد،نرسيديم،و دنبال كردن و تعقيب اين موضوع هم لزومى ندارد.
چنان كه وضع جناب«خضر»كه به اتفاق شيعه و سنى در حيات است،و بنابر تفاسير،همان بندهاى است كه درسوركهف،سرگذشتحضرت«موسى»با سرگذشت ايشان آمده است،از اين جهات نيز بر ما نامعلوم است. و هم چنين وضع حضرت«عيسى»با اين كه زنده است،در اين امور عادى،از جهات متعدد نا معلوم است. بلكه وضع«دجال»بنابر قول آنان كه فعلا او را زنده مىدانند،و«ابن صائد»و«ابن صياد»كه مسلم در«صحيح»و ترمذى و ابو داوود و ابن ماجه هر يكدر«سنن»خود روايت نمودهاند (3) از اين جهات همه مجهول است،و با وجود اين،اهل سنتبه وجود آنها و حيات فعلى آنها معترفند.
پی نوشتها:
1-غيبتشيخ،ص 102.
2-منتخب الاثر،ص 252.
3-به كتاب منتخب الاثر ص 274 و 275 مراجعه شود.
منبع: امامت و مهدويت ، حضرت آيت الله العظمى لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله العالی)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ويژگي هايي كه دانشمندان دربارة امام مهدي ـ عليه السلام ـ برشمرده اند ريشه در احاديثي دارد كه از پيشوايان معصوم ـ عليهم السلام ـ رسيده است.
امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ براي اينكه تشخيص امام مهدي واقعي از مدعيان دروغين مهدويت آسان تر باشد ـ و به دلايل ديگري ـ خصوصيات ظاهري امام مهدي ـ عليه السلام ـ را براي مسلمانان بازگو كرده اند. از جمله امام علي ـ عليه السلام ـ در اين خصوص فرموده اند:
مهدي ـ عليه السلام ـ جوان و چهارشانه است، او زيبارو و زيبامو است و نور صورتش بر سياهي موهاي سر و محاسنش غلبه دارد.[1]
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به فصلنامة انتظار، شمارة 5، مقاله جمال يار، نوشته جواد جعفري.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
براي ما دولتي است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را مي آورد، هر كس دوست دارد از اصحاب قائم ما باشد بايد منتظر باشد.
بحارالانوار، ج 52، ص 140
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 51، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403، چاپ دوم، ص 36.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام عصر(عج) به دو گونه بر مردم فيض رسانده و واسطه بين عالم غيب و عالم طبيعت است.
1. فيض تكويني
حضرت حجت(عج) به عنوان يكي از چهارده معصوم علت غايي آفرينش انسان و هستي است، و حديث معروف «لولاك لما خلقت الأفلاك»[1]؛ اگر تو نبودي افلاك را نميآفريدم، بر اين مطلب دلالت ميكند. و غايب بودن امام عصر (عج) هم نميتواند مانع از اين فيض تكويني شود. زيرا وجود مقدس امام زمان (عج) واسطه و شرط در فيض رساني است نه ظهور او.[2]
2. فيضهاي تشريعي
الف. «احكام ولايي»؛ حضرت مهدي (عج) گاهي به واسطة افراد خاص در مسائل مهم، حكم نهايي را بيان فرمودهاند و گاه بيواسطه حكم و اختلافي را برطرف كردهاند و اين گونه احكام، در عصر غيبت صغري نمونههاي زيادي دارد به عنوان مثال، مرحوم صدوق نقل ميكند كه: «امام زمان (عج) بر جعفر كذّاب، هنگامي كه به ناحق، ادّعاي ميراث امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ كرد، از مكان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا ميخواهي حق مرا ببري؟! جعفر متحير و مبهوت ماند. آن گاه حضرت مهدي (عج) غايب شد. جعفر پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن كه مادر حضرت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفت و وصيت كرده بود در خانة امام حسن ـ عليه السّلام ـ دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود». اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانة تو است؟ پس غايب شد و ديگر ديده نشد».[3]
ب. حضرت به صالحان و پيروانش نظر لطف دارند و ميفرمايند: ما نظر خود را از شما بر نميگيريم (كه به حال خود رها شويد)، و فراموشتان نميكنيم».[4]
ج. حضرت مهدي (عج) در عصر غيبت صغري و كبري، مهدي باوران را از هدايتهاي عمومي و خصوصي خود بيبهره نكرده است.[5]
ح. وجود شريف امام عصر (عج) و انتظار ظهورش مايه اميدواري مسلمانان است و اين اميدواري يكي از بزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت در هدف ميباشد».[6]
در تأكيد و تأييد مطالب فوق ميتوان روايات ذيل را بيان نمود.
1. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «به خدا قسم خداوند از زماني كه آدم را قبض روح فرموده، زمين خود را تاكنون رها نكرده است مگر اين كه در روي آن امامي بوده كه به وسيله او هدايت به سوي خدا انجام ميگرفته است، و او حجت خدا بر بندگانش بوده، و پس از اين هم زمين بدون امامي كه حجت خدا براي بندگان اوست باقي نميماند».[7]
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «اگر زمين بدون امام بماند حتما فرو خواهد رفت».[8]
3. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «ستارگان براي اهل آسمان امان هستند و اگر ستارگان از بين بروند، اهل آسمان هم از بين ميروند، و خاندان من هم امان اهل زمينند، پس اگر اهل بيت بروند، اهل زمين نيز از بين ميروند».[9]
4. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «خدا ما را به نيكوترين خلقت آفريد و در آسمان و زمين خزانهدار علوم خويش قرار داد... و اگر ما نبوديم خدا عبادت نميشد».[10]
5. امام عصر (عج) ميفرمايند: «امامان از خدا درخواست ميكنند، و او ميآفريند و روزي ميدهد و اين اجابت درخواست به خاطر تعظيم حق و شأن امامان است.»[11]
گفتني است از اين روايات و احاديث ديگر استفاده ميشود كه وجود مقدس امام، غايت نوع و فرد كامل انسانيت و رابطة ميان عالم مادي و عالم ربوبي است و اگر امام نباشد، رابطه بين عالم مادي و دستگاه آفرينش منقطع ميگردد. «قلب مقدس امام به منزله ترانسفورماتوري است كه برق كارخانه را به هزاران لامپ ميرساند. اشراقات و افاضات عالمهاي غيبي، اولاً بر آينه پاك قلب امام و به وسيله او بر دلهاي ساير افراد نازل ميگردد. امام قلب عالم وجود و رهبر و مربي نوع انسان است و معلوم است كه حضور و غيبت او، در تربيت اين آثار تفاوتي ندارد.
سليمان ميگويد: مردم چگونه از وجود امام غايب منتفع ميشوند؟ فرمودند: همان طور كه از خورشيد پشت ابر انتفاع ميبرند.
در اين حديث و چندين حديث ديگر، وجود مقدس صاحب الامر و انتفاع مردم از وي تشبيه به خورشيد پشت ابر و انتفاع مردم از آن. وجه تشبيه از اين قرار است. در علوم طبيعي و فلكيات ثابت شده است كه خورشيد مركز منظومه شمسي است، جاذبهاش حافظ زمين و آن را از سقوط نگه ميدارد، زمين را به دور خود چرخانده، شب و روز و فصول مختلف را ايجاد ميكند، حرارتش سبب حيات و زندگي حيوانات و گياهان و انسان است و نورش روشني بخش زمين است. در ترتيب اين آثار بين اين كه ظاهر باشد يا پشت ابر، تفاوتي وجود ندارد گرچه كم و بيش دارد.
وجود مقدس امام هم خورشيد و قلب انسانيت و مربي و هادي تكويني است و در ترتيب اين آثار، بين حضور و غيبت او تفاوتي نيست.[12]»
«امّا اين كه امام واسطه فيض است، چون فرد كاملي است كه به تمام عقايد حقه عقيدهمند است و از اشتباه و خطا و عصيان معصوم است و به واسطه علم و عمل تمام كمالات ممكنه انساني در وي به فعليت رسيده است».[13]
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره ميفرمايند: «خداوند ما را به نيكوترين خلقت آفريد و در آسمان و زمين خزانه دار علوم خويش قرار داد... و اگر ما نبوديم خدا عبادت نميشد».[14]
امام عصر (عج) فرمود: «امامان از خداوند تعالي درخواست ميكنند و خداوند به خاطر تعظيم حق ايشان، ميآفريند و روزي ميدهد».[15]
براي مطالعه بيشتر به كتابهاي مكيال المكارم، ج 1، مناظرات امامت و رهبري، ج 3 و دادگستر جهان مراجعه بفرماييد.
--------------------------------------------------
[1] . علم اليقين، 1 / 381 في صفات الامام.
[2] . دليل براين مطلب رواياتي است كه در صحفههاي بعدي ذكر شده است.
[3] . انتظار، ش 5، ص 306، به نقل اكمال الدين، ج 2، ص 442.
[4] . سيد محمد تقي موسوي، مكيال المكارم، ج 1 در صفحههاي نخستين.
[5] . به كتاب «عنايات حضرت مهدي (عج)»، نوشته محمد رضا اصفهاني، به علما و طلاب و كتاب كمال الدين صدوق، ج 2 مراجعه شود.
[6] . دادگستر جهان، ص 157.
[7] . النعماني، غيبت، ترجمه محمد جواد غفاري، نشر صدوق، ص 193، حديث 7.
[8] . همان.
[9] . دادگستر جهان، ص 81، به نقل از تذكرة الخواصو نيز از كتاب كمال الدين، ج 20، ص 205 نقل شده است.
[10] . دادگستر جهان، به نقل از اصول كافي، ج 1، ص 368.
[11] . مكيال المكارم، ج 1، ص 90، به نقل از الاحتجاج، 2 / 284.
[12] . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ناشر: انتشارات شفق، چ قدس، نوبت چاپ 25، 1381، ص 155.
[13] . دادگستر جهان، ص 78.
[14] . دادگستر جهان، به نقل از اصول كافي، ج 1، ص 368.
[15] . سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج 1، چ نگين، مترجم سيد مهدي حايري، ص 90.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|