|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های غیبت امام زمان |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگر چه سوال شما كمی ابهام دارد، دست كم دو احتمال در مورد آن مطرح است. ما جواب آن را تقدیم می داریم:
الف- احتمال اول اینكه مراد شما آن است كه چرا امام حسن عسكری (ع) مثل امام زمان غائب نشدند. جواب آن روشن است چرا كه دستگاه حكومتی ترس و وحشتی از ناحیه امام عصر (عج) داشتند و او را خطر جدی تلقی می كردند و می دانستند كه این امام است كه بساط كفر و ظلم را برمی چیند ولی در مورد امام حسن عسكری چنین برداشتی نداشتند.
ب- چرا امام عصر (عج) در عصر امام حسن عسكری غائب نشدند در جواب گفته می شود كه اولا:امام عصر (عج) در عهد امام حسن عسكری مسئولیت امامت را به عهده نداشتند و بعد از شهادت امام حسن عسكری این مسئولیت متوجه آنان می شود و ثانیااینكه:در این مدت پنج سال كه امام حسن عسكری در قید حیات بودند از وجود شریف ایشان بشدت محافظت می شد و جز برای خواصی از اصحاب آن حضرت ظاهر نمی گشتند و غیبت محصول شرایط ویژه (از جمله حفظ و صیانت آخرین حجت الهی و ذخیره الهی برای بشر) بود كه تنها برای امام عصر (عج) فراهم آمده بود و برای دیگر اولیاء الهی از ائمه اهل بیت علیهم السلام این شرایط فراهم نبود.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بهتر است تعبير لطيفتري به كار برده شود و بگوييم نقش حضرت در زمان غيبت در زندگي مردم چگونه است:
از زماني كه سخن از غيبت حجت خدا از زبان پيامبر مطرح شد، اين سؤال نيز ذهن انسان را به خود مشغول كرد كه «در صورت غيبت، فلسفهي وجودي امام چه خواهد بود؟ امام چه نقش و تأثيري در زندگي انسان خواهد گذاشت؟ و آدمي چگونه از امام غايب نفع ميبرد و از او كسب فيض ميكند؟»
وجود مقدس پيامبر(صلی الله علیه وآله)در پاسخ به سؤال جابر بن عبدالله انصاري درباره انتفاع انسانها از امام غايب فرمود: «اي و الذي بعثني بالنبوة انهم يستضيئون بنوره و ينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان تجللها سحاب؛ آري! قسم به خدايي كه مرا به نبوت برگزيد! به درستي كه آنان طلب روشنايي ميكنند به نور او و در دوران غيبتاش به ولايت او نفع ميبرند، مانند انتفاع مردم از خورشيد، هر چند ابر آن را پوشانده باشد».(كمال الدين، ج1، ب23، ح3).
نظير اين تشبيه و تعبير، از خود حضرت ولي عصر(علیه السلام)نير بيان شده است: «و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب؛ اما كيفيت انتفاع از من در غيبتام، مانند انتفاع از خورشيد است، زماني كه ابر آن را از ديدگان پنهان ميكند»(كمال الدين، ج2، ب45، ح4).
در مقام تبيين اين تشبيه، گفته شده است كه همان گونه كه خورشيد، محور منظومه شمسي است و سيارات از جمله زمين، در حركتي منظم، دور آن ميچرخند و اگر خورشيد را بردارند، اين نظام در هم پيچيده ميشود، جايگاه امام نيز چنين است و بقاي عالم انساني و به تبع آن عالم ما سوي الله، به وجود امام است و اگر حجت نباشد، نظام انساني در هم پيچيده شده و پايان عمر جامعه انسانها فرا ميرسد. امام باقر(علیه السلام)فرمود: «لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ اگر زمين، از امام خالي شود و بدون امام باشد، اهلش را فرو ميبرد و نابود ميكند»(اصول كافي، ج1، ص179).
همانگونه كه حرارت و نور خورشيد، حتي از پشت ابر نيز به زمين ميرسد و باعث روشنايي و گرماي مناسب زمين ميشود و حيات موجودات، ممكن پذير ميشود، بركات امام نيز هر چند ايشان در پشت پرده غيبت است، به انسانها ميرسد و جامعه انساني از وجود شريفش بهرهمند ميشود.
مناسب است درباره اثرات وجودي امام، كاملتر صحبت شود، به نظر ميآيد، آثار وجودي امام و حجت خدارا ميتوان به سه گروه تقسيم كرد:
ـ آثاري كه بر اصل وجود امام در عالم هستي مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر افعال امام مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر وجود امام ظاهر مترتب ميشود.
واسطهي فيض:
اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطهي ايشان بر بندگان نازل ميشود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس اسباب و مسببات است و هر پديدهاي از راه سبب و علت، ايجاد ميشود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه در فلسفه ثابت شده كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نميتوانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونهاي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آن كه ميتواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطهي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات ميرسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونهاي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب ميگويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه ميدهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مييابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطهي او، فيض به عالم هستي ميرسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
دفع بلا:
روايت معروفي از وجود مقدس پيامبر صادر شده كه «جعل الله النجوم امانا لاهل السماء و جعل اهل بيتي امانا لاهل الارض؛ خداوند قرار داد ستارگان را امان براي اهل آسمان و قرار داد اهل بيتام را امان براي اهل زمين».(بحار، ج27،ص 308، ب8).
نظير اين تعبيير، از وجود مقدس امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نيز صادر شده است كه: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهل بيتي و شيعتي؛ من آخرين اوصيا هستم و به واسطه من، دفع ميكند خدا، بلا را از خاندان و شيعيانام».(كمال الدين، ج2، ب43، ح12)
به نظر ميآيد مراد از بلا عذابهايي باشد كه به خاطر اعمال ناشايست انسانها بايد نازل ميشد، ولي به جهت آنكه وجود مقدس حجت خدا در ميان مردم است، عذاب دفع ميشود. خداوند، به پيامبر(ص) ميفرمايد: «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم؛ و خداوند آنان را عذاب نميكند در حالي كه تو در ميانشان هستي».(انفال/33)
بنابراين يكي از آثار وجودي امام، دفع بلا است. البته از روايات استفاده ميشود دايره دفع بلا، براي سه گروه بوده و داراي وسعت و ضيق است: دفع بلا از اهل زمين؛ دفع بلا از امت اسلام؛ دفع بلا از شيعه و نزديكان.
از امام باقر(ع) در حديث نسبتاً بلندي نقل شده است كه پيامبر فرمود: «النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتي امان لاهل الارض ... و اذا ذهب اهل بيتي اتي اهل الارض ما يكرهون .... بهم يمهل اهل المعاصي و لا يجعل عليهم بالعقوبة و العذاب ... ؛ ستارگان، اماناند براي اهل آسمان و اهل بيت من اماناند براي اهل زمين ... و زماني كه اهل بيتام بروند، ميآيد اهل زمين را از آنچه كراهت دارند ... به واسطهي آنان، اهل عصيان، مهلت داده ميشوند و مورد عقوبت و عذاب واقع نميگردند».(بحار، ج23، ص19، ح14).
اميد بخشي:
آدمي به اميد زنده است، اميد به آيندهاي سبز و روشن كه در آن، اثري از پليدي و تباهي نباشد. انسان، منتظر چنين ايام زيبايي است و بهترين عمل او نيز انتظار فرج و دميدن صبح ظفر است. پيامبر فرمود: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج؛ برترين عمل امت من، انتظار فرج است».(كمال الدين، ج2، ب55) وجود امامي كه منتظر اذن الهي براي ظهور است، به مردم، دل گرمي ميدهد و گامهاي آنان را در جادهي انتظار استوار ميگرداند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد رواياتي كه پيرامون جنگها و كشتارهاي مربوط به آخر الزمان و ظهور وارد شده، توجه به چند نكته راهگشا است:
الف. سند برخي از اين روايات اشكال دارد و راويان آنها در مواردي اشخاصي دروغگو بودهاند لذا چنين روايتهايي قابل پذيرش نيست.
ب. تشديد ظلم و ستم در برهه اي از زمان طبيعي بوده و هم سابقه تاريخي دارد. وقتي به فرعون گفتند: از بني اسرائيل فرزندي به دنيا ميآيد كه پادشاهي و حكومت تو را از بين ميبرد؛ او ظلم و ستم بر بني اسرائيل را شدت بخشيد و حتي به دستور او زنان حامله را شكم دريدند و بچهها را (جنينها) از شكم مادران خارج كرده و كشتند.
در روايتي از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است كه بيش از بيست هزار زن حامله را شكم دريدند. خداوند در قرآن به فشار فراوان فرعون در آن روزگار اشاره كرده و بي حرمت شدن زنان و سر بريدن فرزندان را يادآور ميشود. چنين رفتاري از كساني كه خداوند را به طور كلي فراموش كرده و فقط به فكر دنيا و منافع آن هستند، دور از ذهن و واقعيت نيست!! بنابراين شدت يافتن ظلم در روزگار نزديك ظهور قابل پيش بيني است.
ج. با نگاه به طول تاريخ شيعه به دورههايي بر ميخوريم كه فشار بر شيعيان بسيار فراوان بود. آنان به جرم شيعه بودن تحت شكنجه و آزار بودند و حتي برخي از بزرگان شيعه، فقط جهت عقيده و مرام تشيع به شهادت ميرسيدند. برخورد معاويه و حجاج در صدر اسلام و آل سعود(در اوايل قدرت يافتن) و صدام، از جمله مواردي است كه نيازي به اثبات ندارد. كتابهاي تاريخي مملو از ثبت چنين وقايع دلخراش است. شهيد اول صاحب لمعه و شهيد ثاني شارح لمعه، فقط به علت شيعه بودن به شهادت رسيدند. از اين رو، امامان ما راه تقيه را پيش گرفتند و براي حفظ مكتب تشيع و جان شيعيان در بسياري از موارد، سكوت كردند و به شيعيان دستور تقيه دادند.
وضعيت فعلي عراق ـ حتي پس از صدام ـ خود شاهد ديگري بر اين ادعا است. بسياري از كشتارها مربوط به شيعيان مظلوم عراق است كه تنها جرمشان آن است كه پيرو مكتب شيعهاند. بنابراين كشتن اشخاص (به جرم شيعه بودن) در همين دنياي كنوني امر بعيدي نيست.
د. هر چند امامان معصوم(علیهم السلام)برخي از وقايع ظهور را پيشگويي كرده و خبر دادهاند؛ اما، ما را با امر "بداء" نيز آگاه كرده و اختيار انسان را در تغيير سرنوشت و امور خود يادآور شدهاند. قرآن كريم در آيه يازدهم سوره رعد ميفرمايد:"خدا تغيير نميدهد آن چه مربوط به قومي است مگر آن كه خود انسانها تغيير دهند". بنابراين نوع رفتار و اختيار انسان در چگونگي حوادث مربوط به آنها مؤثر است.
بر اين اساس ميتوان منتظر امر ظهور بود و براي فرج امام عصر(علیه السلام)دست به دعا برداشت و براي زمينه سازي ظهورش تلاش كرد. حركت اختياري انسانها در امر ظهور دخالت تمام دارد و ميتوان با حركتهاي صحيح و ثبات قدم، در صراط مستقيم شاهد تعجيل در فرج آن بزرگوار بود. حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خود در برنامهاي براي شيخ مفيد به اين شرط مهم اشاره كرده، ميفرمايد:"اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنان را در طاعتش ياري دهد ـ در وفاي پيماني كه از ايشان گرفته شده اجتماع كنند و مصمم باشند؛ البته نعمت ديدار به تاخير نميافتد و سعادت ملاقات ما براي آنان با معرفت كامل و راستين نسبت به ما تعجيل ميگردد.(بحار الانوار، ج53، ص176) پس ميشود ظهور را درك كرد و برخي از اين گونه حوادث نيز رخ ندهد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«غيبت» يعني پنهان بودن، مراد از غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)اين است كه ايشان زندگي پنهاني دارد. با توجه به روايات ميتوان دريافت مراد از پنهان زيستي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)اين است كه مردم ايشان را نميشناسند. يعني آن بزرگوار در ميان مردم ميباشد و آنان او را ميبينند؛ ولي نميدانند او همان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ميباشد. لذا غيبت حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به حضرت يوسف(علیه السلام)تشبيه شده است كه با اين كه برادرانش براي خريد گندم به مصر رفتند و او را ديدند، ولي وي را نشناختند. البته در مواردي بدن حضرت نيز ديده نميشود.
اكثر اهل سنت چون معتقدند امام مهدي(علیه السلام)به دنيا نيامده است، لذا براي ايشان غيبتي قایل نيستند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما نيز داراي امام و پيشوايي هستيم كه در ميان ما حضور دارد، و ما از هدايتها و عنايتها و بركات وجودي او بهره ميبريم، هر چند كه در بيشتر موارد الطاف آن بزرگوار به صورت غير مستقيم شامل ما شده و دعاهاي ما به بركت آن بزرگوار مستجاب ميشود و ما متوجه نميشويم. البته در مواردي نيز الطاف امام مهدي(ع) به صورت مستقيم به انسانها رسيده و آنها متوجه ميشوند.
ناگفته نماند كه دوراني كه ما در آن زندگي ميكنيم دوران غيبت است، و اين طبيعي است كه از برخي بهرهها محروم باشيم. ولي بايد توجه داشت كه علت غيبت حضرت، عمل كرد نامطلوب انسانها بوده است. زيرا آنان با كنار گذاشتن اهل بيت و تنها گذاشتن آنان باعث اين محروميت شدند. همان گونه كه طولاني شدن امر غيبت نيز به علت كوتاهي مردم و عدم توجه آنان به امام است.
بايد دانست: امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)زماني ظهور ميکند که شرايط آن فراهم شده باشد؛ يعني، افرادي باشند که واقعا يار و ياور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)باشند. او را شناخته و ايمان قوي به او و اهدافش داشته باشند و لحظه اي دست از ياري و حمايت بر ندارند. از طرفي مردم آمادگي پذيرش حضرت را واقعا داشته باشند و خواستار ظهورش شوند... و اين زماني است که مردم در زندگي خود ياد حضرت را زنده کنند و اعمال و رفتار و کردارشان به گونه اي باشد که نشان دهند منتظر ظهورند. وضعيت مردم جهان نيز به گونهاي باشد که منتظر ظهور مرد آسماني باشند.
البته خداوند مهربان لطف بيكرانش هر چند شامل همه مردم است ولي به مردم زمان غيبت عنايت ديگري دارد. از اين رو در روايت هست كه نمازها و اعمال مردم در زمان غيبت از ثواب بيشتري برخوردار است همان گونه كه توبه و استغفار راحتتر پذيرفته ميشود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از نايب امام(علیه السلام)كسي است كه در زمان غيبت آن وجود مقدس، از طرف ايشان سرپرستي جامعه شيعه را بر عهده دارد. نايبان به دو گروه تقسيم ميشوند:
1. نايب خاص: فردي است كه به طور مشخص و معين از طرف امام معرفي ميشود. نايبان خاص، چهار نفر بودند كه از سال شروع غيبت(سال 260 هـ .ق) به مدت هفتاد سال(تا سال 329 هـ . ق) نيابت حضرت را بر عهده داشتند. نام آنان، چنين است: عثمان بن سعيد عمري، محمد بن عثمان بن سعيد عمري، حسين بن روح نوبخي و علي بن محمد سمري.
2. نايب عام: فردي است كه به طور مشخص و معين؛ از طرف امام معرفي نشده است. بلكه داراي صفات و ويژگيهايي است كه يك نايب بايد داشته باشد(اين ويژگيها، علاوه بر اينكه عقل بدانها اشاره دارد، در روايات نيز به آنها اشاره شده است) و اين شخص، به نيابت از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)سرپرستي جامعه شيعه را بر عهده دارد؛ ولي چون به صورت مشخص و به نام از طرف امام معرفي نشده نايب عام ناميده ميشود.
اكنون بايد روشن شود كه كدام گروه از افراد جامعه شيعه مصداق نايب عام هستند و وظيفه سرپرستي بر دوش آنان گذاشته شده است؟
از ديدگاه عقل تنها فقها و مجتهدان جامع شرايط، ميتوانند رهبري و سرپرستي جامعه را عهدهدار باشند؛ چرا كه جامعه اسلامي بايد بر اساس دستورهاي دين اداره شود و لذا زمامدار بايد مسلماني باشد كه نسبت به مباني و احكام دين، آگاه باشد تا بتواند طبق مقررات اسلامي، جامعه را راهبري كند و اين فرد، كسي جز فقيه و مجتهد توانمند در تدبير جامعه نيست. با رجوع به روايات نيز به روشني به دست ميآيد كه رهبري و اداره جامعه و نيابت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)فقط شايسته مجتهد جامع شرايط است و چنين فردي از طرف آن بزرگوار، سكان جامعه را بايد در دست بگيرد. در اينجا به برخي از روايات، اشاره شود:
اسحاق بن يعقوب ميگويد: از محمد بن عثمان عَمري(دومين نايب خاص) خواستم نامهاي را كه مشتمل بر مسایلي بود، خدمت حضرت برساند و پاسخ آنها را دريافت كند. توقيع و نامهاي از وجود مقدس صادر شد و حضرت پاسخهايي را مرقوم فرمود كه از جمله آنها اين سخن است «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم؛ در حوادث و رويدادهايي كه واقع ميشود به راويان احاديث ما (علما و كارشناسان دين) رجوع كنيد، پس به درستي كه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم (تا ديگر عذري براي كسي باقي نماند». (كمال الدين، ج 2، ب45، ح4، وسايل الشيعه، ج17، ب 11، ص 140، ح9).
روشن است كه مراد از حوادث واقعه، پيشامدها و رخدادهايي است كه بر جامعه وارد ميشود و بايد به صورت صحيح و طبق نظر دين، از آنها گذر كرد و مصلحت جامعه را در سايه دين درباره آنها مد نظر قرار داد. در اين توقيع شريف، حضرت مهدي(علیه السلام)امر به مراجعه به راويان و دين شناسان كرده است و آنان را از طرف خود، حجت بر مردم و خليفه خويش معرفي ميكند.
در «مقبوله» عمربن حنظله نيز از وجود مقدس امام صادق(علیه السلام)در رابطه با وظيفه شيعه در برابر مشكلات و منازعات و مرجع صالح براي رسيدگي به امور چنين نقل شده است: «ينظران من كان منكم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا، و عرف احكامنا، فليرضوا به حكما، فاني قد جعلته عليكم حاكما، فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه، فانما استخف بحكم الله و علينا رد و الراد علينا الراد علي الله و هو علي حدالشرك بالله» ؛ «بايد نگاه كنند كساني كه از شمايند(شيعيان) به كسي كه حديث ما را روايت ميكند و در حلال و حرام ما تأمل و دقت ميكند و احكام ما را ميشناسد؛ پس به حكم او بايد راضي باشند. پس من او را بر شما حاكم قرار دادم، پس اگر او به حكم ما حكم دارد و از او پذيرفته نشد، همانا به حكم خدا استخفاف ورزيده است و ما را رد كرده است و كسي كه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين، در حد شرك به خدا است».(وسايل الشيعه، ج27، ب11، ص136، ح1).
مراد از شخص آگاه به حلال و حرام، همان فقيه است كه با تامل در روايات، با احكام اسلامي و دستورهاي دين آشنا ميشود. امام صادق(علیه السلام)چنين فردي را شايسته دانسته و مردم را به رجوع به او و پذيرش حكم او ملزم كرده و او را حاكم قرار داده است.
وجود مقدس امام علي(علیه السلام)از زبان پيامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)نقل ميكند: «اللهم ارحم خلفايي ـ ثلاثا ـ قيل يا رسول الله! و من خلفائك؟ قال: الذين يأتون بعدي يروون حديثي و سنتي»؛«خدايا! خلفاي مرا رحمت كن، [اين جمله را حضرت سه بار گفت] گفته شده اي رسول خدا خلفاي شما چه كسانياند؟ فرمود: كساني كه بعد از من ميآيند و حديث و سنت مرا نقل ميكنند».
معناي خليفه، معنايي كاملا روشن دارد كه همان جانشين پيامبر و فردي است كه بعد از ايشان در جايگاه آن بزرگوار قرار ميگيرد و عهدهدار اموري ميشود كه ايشان بر عهده داشت كه همان رهبري و سرپرستي جامعه است.
نكته مهم و قابل دقت در روايت، اين است كه حضرت به مهمترين ويژگي جانشين اشاره دارد كه راوي حديث و سنت آشنا به دستورهاي دين بودن است. بنابراين، طبق اين روايات، فقيه و اسلام شناس نايب امام خواهد بود.
www.imammahdi-s.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در بعضى از روايت وارد شده كه نبايد صريحاً اسم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)برده شود، بلكه بايد بگوييم (م ح م د). در روايتى آمده است: «لا يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاِسْمِهِ».(1) بنابر اين، ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلاً در اين موضوع كتاب نوشتهاند.(2) شيخ حر عاملى در اين مسأله كتاب مستقلى تأليف كرده است.(3)
شيخ صدوق كه متخصص و استاد جمع روايات درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است، در كمال الدين مىفرمايد:
وَالَّذي أذْهَبُ إلَيْه ما رُويَ فيَ النَّهيِ مِنَ الْتَسْمِيةِ؛ آن چه من بدان مايل شدهام رواياتى است كه در آنها از تسميه نهى شده است.
معتقدان به اين رأى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مؤلف كتاب كفايةالموحدين، ميرداماد، علامه مجلسى و محدث نورى، هر كدام بهگونهاى حكم به حرمت داده و آن را به زمان يا شرايط خاصى مقيد كردهاند.(4)
اما قول ديگرى نيز حاكم است و آن اين كه هيچ يك از مراجع عظام تقليد، ذكر نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)را حرام نمىدانند، زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده، ناظر به زمان تقيّه مىدانند و استدلال مىكنند كه در روايات مربوط به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر(صلی الله علیه وآله)و كنيهاش، كنيه پيامبر(صلی الله علیه وآله)است. وقتى كنيه پيامبر(صلی الله علیه وآله)درباره ايشان صراحتاً و علناً مطرح بود نام پيامبر نيز علناً در مورد ايشان به كار گرفته مىشد و اين زمينهاى مىشد تا دشمنان حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)را شناسايى كرده و جان ايشان در خطر جدّى قرار گيرد. البته اين مربوط به زمان تقيّه و خطر بوده است.
استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات ناظر به زمان تقيّه است؛ يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدّت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)استفاده مىكردند تا آن حضرت را به شهادت برسانند. اما الآن كه آن تقيّه وجود ندارد، آن حركت هم منتفى است. بنابراين،ذكر نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف): «حرمت مادامى» دارد، يعنى مادامى كه تقيّه حاكم بوده ذكر نام صريح امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)حرام بوده، اما وقتى تقيّه مرتفع شد، حرمت هم مرتفع مىشود.
در اين ميان، بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مسئله جمع كرده و گفتهاند: به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت در ملأ عام و محافل و مجالس جايز نيست، اما در غير اين موارد، بيان نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)اشكال ندارد.(5)
پی نوشتها:
1. كافى، ج 1، ص 332، روايت از امام حسن عسكرى(علیه السلام).
2. شيخ آقا بزرگ تهرانى (1389 - 1393)، الذريعه الى تصانيف الشيعه.
3. محمد بن الحسن الحر العاملى (متوفاى 1104 ق) كتابى به نام كشف التعمية فى حكم التسميه نوشته كه درواقع، جواب رساله ميرداماد است و در آن جواز تسميه را اثبات كرده است.
4. ر. ك: محدث نورى مكيال المكارم و نجم الثاقب.
5. شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 342 - 343؛ محدث نورى، النجم الثاقب، ص 58؛ شيخ صدوق؛ اعتقادات، ص95-93.
منبع: سپيده اميد ، سيد حسين اسحاقى ، مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در غيبت كبرى كارها و مشاغل و مسؤوليتهاى امام عليه السلام بسيار حساس و مهم است و اگر چه تصرف و بسط يد و حكومت ظاهرى بر اوضاع ندارند و رتق و فتق امور را ديگران در اختيار گرفته و نظام حكم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد مىكنند،مع ذلك امام عليه السلام ناظر بر اوضاع مىباشند و عنايتهایى دارند و تصرفاتى مىنمايند.و بالجمله شؤون امامت و رهبرى و زعامت را در حدود امكان متصدى شده و وظايف خود را به نحو احسن و اكمل انجام مىدهند، خلاصه، عمر طولانى ايشان در اطاعتخدا مىگذرد، هم تكاليف فردى خويش را انجام مىدهند و هم بر حسب حكايات متواتر، تكاليف اجتماعى را، آنچه مقتضى و مصلحتباشد، انجام مىدهند، مانند هدايت اشخاص، يارى دادن مؤمنين بر مخالفين در بحث و احتجاج،حل مسایل مشكل، نصيحت و موعظه افراد،شفاى امراض،هدايت گم شدگان و رساندن آنها به مقصد،تعليم ادعيه،كمك مالى به نيازمندان،فريادرسى گرفتاران و درماندگان و زندانيان،يارى بيچارگان،كه بيشتر اين اعمال در ضمن ظهور معجزات،از آن حضرت صادر شده است (1) .
به نظر اينجانب،يكى از امورى كه نشانه تصرف آن حضرت در قلوب و توجه نفس قدسى و اثر عنايت ايشان است،همين بقاء سازمان رهبرى و تشكيلات علمى و تبليغى شيعه،فعاليتحوزههاى علوم دينى و تاليف كتابها،مجالس تبليغ،استمرار رشته اجتهاد و استنباط احكام و تاييداتى است كه على الدوام علماء و فقهاء از آن برخوردارند كه در واقع اگر چه رسما حكومت از فقهاء كه از جانب امام عليه السلام حكام شرعى مىباشند غصب شده است،مع ذلك حكومت آنها بر قلوب باقى است و مواد اطاعت اختيارى جامعه شيعه از علماء،به مراتب بيشتر از مواد اطاعت اجبارى آنها از رژيمى است كه در هر منطقه و ناحيه برقرار است و از راه ناچارى از آن اطاعت مىنمايند.اگر با دقت ملاحظه شود،رژيم رهبرى امام عليه السلام به واسطه علماء در سر تا سر زمين،در هر نقطهاى كه يك نفر شيعه باشد، مورد قبول و احترام است،و حاكم همه،شخص حاكم الهى،يعنى حضرت صاحب الزمان عليه السلام مىباشد.
مساله اين است كه تاسيسات رهبرى شيعه كه با يك تعبير بسيار كوتاه و غير جامع و نارسا،در زمان ما آن را روحانيت و جامعه روحانيت مىگويند-با تمام موانعى كه از آغاز عصر غيبت كبرى تا حال براى بقاء و عرض وجود-و اجراى بر نامهها و مداخله در كارها و امر به معروف و نهى از منكر،مبارزات ايجابى و سلبى،تربيت علماء و هدايت جوامع شيعه،داشته است،در هر عصر و زمان به عنوان قوى ترين بنياد، وظائف بزرگى را انجام داده و حافظ شيعه از انقراض بوده و هست.
هيچ جمعيت و هياتى،مثل جامعه روحانيت،هدف تيرهاى خطرناك بيگانگان داخلى و خارجى نبوده و نيست.فرق مختلف و اقليتهایى كه بيگانگان آنها را به وجود آورده،يا فعلا به مزدورى و خيانت گرفتهاند،با روحانيت،سخت دشمن هستند،و از زدن هيچ ضربت كشندهاى به اين جامعه خوددارى نمىكنند و حتى با تهمت و بهتان و افترا مىكوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبتبه آنان مشوب،و ايمان مردم را به آنها ضعيف سازند.
تبشير و استعمار و الحاد و كمونيسم و مكتبهاى مختلف،همه با اين طبقه به شدت وارد پيكار شدهاند،و تمام امكانات مادى و قوائى را كه دارند در اين پيكار وارد كردهاند،و پولهاى گزاف و مبالغ سرسام آورى كه در راه از پاى در آوردن روحانيت،و تزلزل آن صرف مىشودبيش از حد تصور است.
فقط گاهى آمارهائى كه از دستشان در مىرود و منتشر مىشود،به ما نشان مىدهد كه بيگانگان خصوصا حكومتهاى آنها،تا چه از حد از اسلام و نفوذ علماى اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضد منافع خود و مانع در استيلاى آنان بر مسلمانان و معادن و ذخائر آنها مىدانند.
از يكسو زورمندان و طبقه حاكمه كه همواره مىخواستهاند به شكل يك واحد ممتاز،انسانها را استعباد نمايند و حكومت فردى داشته باشند و از ديگران حق اظهار راى و حقوق انسانى ديگر را سلب نمايند و مردم را به تعظيم و تكريم خود و اظهار كوچكى و تملقهائى كه ننگ انسانيت است وادار نمايند اين طبقه را براى اين مقاصد كثيف،خطر مىدانستند و براى محو آنها و بىثمر ساختن تبليغات و اعتراضات آنها،فعالانه كوشش مىكردند و حتى اگر مىتوانستند اشتباه كارى كنند،افرادى را مىساختند و تحت عناوين و القابى در برابر جامعه روحانيتبه اسم عالم و روحانى معرفى مىكردند!
اين اقويا و حكومتها،از ظهور مفاهيم اسلامى و روشن شدن حقايق قرآن سختبيمناكند،زيرا آنجا كه قرآن است و آنجا كه اسلام است و آنجا كه نداى برابرى و مساوات
ان اكرمكم عند الله اتقاكم (2) «همانا گرامى ترين شما در نزد خدا پرهيزكارترين شما است».
بلند است،و آنجا كه بانگ: و لقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت (3)
«و همانا ما در ميان هر امتى پيغمبرى فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداى يكتا را بپرستيد و از بتان دورى كنيد».
شب و روز به گوشها مىرسد،براى حكومت فردى و اين تشريفات و تكريمها و فرد پرستىها و اين امتيازات و اين همه فاصلهها و جداییها،جایى و حسابى نيست. و اين روحانيت است كه رساندن و ابلاغ اين نداها،و پياده كردن اين برنامهها را به عهده گرفته است.
از سوى ديگر مىبينيم روحانيتشيعه چون به اصطلاح امروز دولتى نيستيعنى نمىتواند در نظامات غير اسلامى (كه متاسفانه در همه نقاط دنيا مسلط هستند) خود را ادغام كند كه از آنها حقوق و بودجه بگيرد،و مجرى برنامههاى خاص و معين شده باشد.
اگر چه در نظام اسلامى همه چيز تحت نظر حكومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد،و بايد حسن جريان تمام رشتهها را كنترل كند و اداره نمايد كه از جمله رشته تبليغات و ارشادات و علوم اسلامى و گسترش دادن آن در بين تمام مردم استبطورى كه همه و همه،در مسائل اسلامى وارد گردند،و محققان عالي قدر بتوانند به تحقيق و بررسى مشغول باشند.
اكنون كه رسما نظام اسلام بر تمام دنيا حاكم نيست،و نفوذ اسلام و برنامههاى آن در نفوس باقى است،روحانيت و به عبارت ديگر:روایات احاديث اهل بيت عليهم السلام به صورت صنف خاصى شكل گرفته است،ودر حقيقت از نظر هر فرد شيعه متوجه و آگاه،روحانيت همان نقش هيات حاكمه را،كه بايد ناظر بر اوضاع و تربيت و تعليم و حسن جريان تمام امور باشد،اجرا مىنمايد،ولى هر وقت نظام اسلامى رسما در تمام دنيا يا در يك جامعه پياده شود،روحانيتبه اين شكل فعلى باقى نخواهد ماند كه ما در اين مقاله در مقام تفصيل و شرح اين بحث نيستيم.
مقصود اين است كه روحانيت از جنبه بودجه و قوه و نظام مالى،نظامى كه نيروى انتظامى و قوه مجريه رسمى آن را اجرا نمايد ندارد،و اين خود مردم هستند كه با كمال اختيار و بدون اين كه تحت فشار مطالبه مامور و باز پرس و بازرس و اداره تشخيص مالياتها و ادارات وصول و جرائم باشند،وجوه شرعيه خود را تمام و كمال،بدون اينكه يك ريال كمتر بدهند،با نهايتخلوص نيت و با افتخار،ادا مىكنند.
و عجيب اين است كه تبليغاتى عليه پرداخت وجوه شرعى به علماء و مراجع در سطوح مختلف و به عناوين بسيار و بطور گسترده،ادامه دارد،مع ذلك تاثيرى نمىكند و توجه مردم به پرداخت اين وجوه و تقويتبنيه مالى دستگاه رهبرى تشيع،هر روز بيشتر مىشود.
آرى دشمنان مىدانند كه يكى از راههاى مؤثر در از كار انداختن روحانيت و تعطيل حوزهها و جلوگيرى از نشر معارف اسلام و تربيت علما و محققين روحانيت،استخدام كردن و دستگاهى و دولتى كردن افراد روحانى و تضعيف بنيه مالى اسلام مىباشد،از اين جهتبا حملات زبانى و قلمى و عملى،و تهمت و افترا و انتشارات فريبنده،مىكوشند تا سازمان رهبرى اسلام و مراكز فكرى و تحقيقى و ثقل روحانيت را نيازمند سازند،و همكاريهاى مالى مردم را قطع كنند،ولى آنچه ملاحظه مىكنيم هر چه سعى مىكنند با وسائل مختلف سمعى وبصرى تبليغى كه در دست دارند،مردم را از پرداخت وجوه شرعى و سهم مبارك امام عليه السلام (كه پر بركتترين و مقدس ترين وجوه است) باز دارند،رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بيشتر مىشود و روز به روز وضع مالى حوزههاى علميه،و كمكهاى مالى به مبلغين،محكمتر و زيادتر مىشود.
چرا؟براى اينكه خدا مىفرمايد: يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون (4)
«مىخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند ولى خداوند،تمام كننده نورش مىباشد هر چند كفار،اكراه داشته باشند».
چرا؟براى اين كه قلوب،در تحت تصرف ولايتى امام عليه السلام قرار دارد (5) و هر چه دشمنان بخواهند با تمهيدات و نقشهها قلوب را از علما و نواب امام عليه السلام منصرف سازند،نمىتوانند.
بايد اين چراغ روشن بماند و حجتهاى امام عليه السلام در بين مردم باقى بمانند،و همان طور كه خدا زمين و خلايق را بدون حجت نخواهد گذارد،امام عليه السلام نيز مردم و شيعيان را بدون حجتى از جانب خود نخواهد گذاشت،و اين رشته نيابت و هدايت و حكومت از جانبامام عليه السلام همان طور كه از آغاز و از عصر غيبت كبرى تا حال منقطع نشده،تا زمان ظهور آن حضرت نيز منقطع نخواهد شد:
لئلا يكون للناس على الله حجة (6) «تا مردم بر عليه خداوند حجتى نداشته باشند».
حاصل اين كه امام عليه السلام در عصر غيبتبر امور نظارت دارند،و بطور مطلق از كارها كنارهگيرى ندارند.
اگر گفته شود:حال كه چنين است،اگر چه ظهور كلى حضرت صاحب الامر-ارواحنا فداه-متوقف بر حصول شرايط و مقدمات و اذن خداوند متعال است،ولى اگر اين گونه مداخلات و توجيهات و مقابلات و تشرف دادن اشخاص به سعادت لقاء و شرفيابى به حضور آن حضرت بيشتر باشد،كه يك ظهور جزئى هميشه در بين باشد،اصلاحات مهمى انجام خواهد شد و بسيارى از مصالح تامين و مفاسد زيادى دفع مىگردد.
مثلا اگر آن حضرت با علماء و زعماء،به نحوى كه او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند،ديدارى كند و آنها را راهنمائى بنمايد،جريان امور مستقيم مىشود،پس چرا چنين برنامهاى نيست ا لبته خود آن حضرت داناتر به وظايف خود هستند و آن چه را وظيفه دارند و به مقدارى كه مصلحتباشد،اين كارها را انجام مىدهند و يقينا بهر نحو عمل فرمايند،همان عين وظيفه و مصلحت است.
پاسخ اين است كه:سخن تمام همين است كه گفته شود وظايف و تكاليف حضرت بيشتر از آن چه انجام مىدهند نيست،و آن حضرت،عالم به مصالح و موارد هستند،و در حدودى كه مصلحتباشد و به نظام غيبت و تربيت امت و آماده ساختن آنها براى ظهور كلى،خلل وارد نشود،اقدام مىفرمايند.
و اگر بنا باشد كه امور تحت نظر مستقيم ايشان قرار بگيرد و استناد علماء و خواص،و بلكه عوام،در اعمال و اقدامات به راهنمایيهاى شخصى و خاص ايشان باشد،يك باب ديگر باز مىشود،و نظام دين و نظامى كه در عصر غيبت كبرى در نظر گرفته شده است،اختلال مىيابد،و براى هر لقاء و ديدار و استنادى،خرق عادت و ظهور معجزه لازم مىگردد،و ارتباط با امام عليه السلام در غيبت كبرى از غيبت صغرى هم بيشتر مىشود!
بنابر اين برنامه و نظام غيبت كبرى،همين نظامى است كه اجرا مىشود و از پيش معين شده است،و بيش از اين سخن را در اين بحث طولانى نمىكنيم و به اين بيانات بلاغت نظام حضرت امير المؤمنين عليه السلام كلام را تمام مىكنيم:
«فلا تستعجلوا ما هو كائن مرصد،و لا تستبطئوا ما يجىء به الغد،فكم من مستعجل بما ان ادركه و دانه لم يدركه.و ما اقرب اليوم من تباشير غد.يا قوم،هذا ابان ورود كل موعود و دنو من طلعة ما لا تعرفون، الا و ان من ادركها منا يسرى فيها بسراج منير،و يحذو فيها على مثال الصالحين ليحل فيها بسراج ربقا، و يعتق فيها رقا،و يصدع شعبا،و يشعب صدعا فى سترة عن الناس لا يبصر القائف اثره و لو تابع نظره.ثم ليشحذن فيها قومشحذ القين النصل تجلى بالتنزيل ابصارهم،و يرمى بالتفسير فى مسامعهم،و يغبقون كاس الحكمة بعد الصبوح» (7)
«در پيدايش تباهىهايى كه واقع خواهد شد و انتظار آن مىرود،شتاب نكنيد،و آن را دير مپنداريد كه چه بسيار شتاب كنندهاى در امرى كه چون آن را دريابد،آرزو مىكند كه اى كاش به آن نرسيده بود.و امروز،چه بسيار به علائم و آثار فردا نزديك است.
اى گروه مردم،اين زمان،موقع آمدن هر موعود،و گاه نزديك شدن ديدار فتنههائى است كه از آن آگاه نيستيد.آگاه باشيد كه هر كس از ما اهل بيت (حضرت صاحب الزمان عليه السلام) كه آن فتنهها را درك كند،در تاريكى آن حوادث،با چراغى نور دهنده (هدايت الهى) حركت مىكند و بر روش نيكان رفتار مىنمايد،تا آنكه در آن گرفتاريها،ريسمان گمراهي ها را بگشايد و اسير جهل و نادانى را آزاد كند و جمعيت اهل باطل را پراكنده سازد،و تفرقه اهل حق را پيوسته گرداند،در حالى كه در پرده و پنهانى از مردم است،و حتى جوينده او نيز او را نمىيابد،هر چند كه در پى او نظر افكند».
پس از آن گروهى (جهتبرابرى با اهل باطل و حمايت از دين و امر به معروف و نهى از منكر و استقامت در راه حق) تيز (و نافذ و مؤثر) شوند،مانند شمشيرى كه آن را شمشير ساز تيز گرداند، بطورى كه ديدههاى آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسير قرآن در گوش ايشان القا گردد،و شبانگاه، جام حكمتبدانان نوشانند،بعد از اين كه،در بامداد هم آشاميده باشند.
پی نوشتها:
1-رجوع شود به«دار السلام»عراقى،«نجم ثاقب»،«جنة الماوى»،«عبقرى الحسان»و بحار و غيره.
2-سوره حجرات آيه 13.
3-سوره نحل آيه 36.
4-سوره صف آيه 8.
5-بسيارى به وسيله خواب ارشاد شدهاند كه حتى تعيين بدهى آنها در خواب شده و بعد كه رسيدگى كردهاند مطابق مبلغ تعيين شده بود،نه كمتر و نه زيادتر و از خوابهاى عجيب،كه دليل بر عنايات حضرت به جامعه روحانيت است و اينكه اين جامعه جند و سپاه آن حضرت مىباشند،خواب صادق و عجيب آقاى حاج ابو القاسم كوپائى اصفهانى است.
6-سوره نساء آيه 165.
7-نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 150.
منبع: امامت و مهدويت ، حضرت آيت الله العظمى لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله العالی)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصولا بايد توجه داشت كه اگر در موضوع غيبت،اين گونه نقاط مكتوم بماند،ايجاد شك و شبههاى نمىنمايد،چنان كه روشن شدن آن نيز در ثبوت و اثبات اصل غيبت مداخلهاى ندارد،و وقتى يبتشخص امام عليه السلام و مخفى بودن ايشان معقول و منطقى باشد (چنان كه هست و به آن ايمان داريم) مخفى بودن اين خصوصيات به طريق اولى معقول و منطقى خواهد بود و جهل به اين گونه امور،دليل بر هيچ مطلبى نخواهد شد.
اين پرسشها،با پرسش از اين كه امام هم اكنون در چه نقطهاى است؟يا با ما چند متر يا چند هزار كيلومتر فاصله دارد؟يا امروز چه غذائى ميل فرموده است؟ يا چند ساعت استراحت كرده و چه مقدار راه پيمائى نموده فرقى ندارد و بىاطلاعى ما از آن به جائى ضرر نمىزند، و عقيدهاى را متزلزل نمىسازد، خدائى كه به حكمتبالغه و قوه قاهرة و مصلحت تامه خود، امام را در پرده غيبت قرار داده است،قادر است اين خصوصيات را نيز طبق مصلحت از مردم پنهان سازد.
مع ذلك براى اين كه به اين پرسش، پاسخ مختصرى داده شود،عرض مىكنيم بر حسب آن چه از بعضى از احاديث، و حكايات معتبر استفاده مىشود، امام-روحى له الفدا-در غيبت كبرى در مكان خاصى و در شهر معينى استقرار دائم ندارند كه از آن مكان و آن شهر خارج نگردند و به محل ديگر تشريف نبرند، بلكه براى انجام وظايف و تكاليفى به مسافرت و سير و حركت، انتقال از مكانى به مكان ديگر، مىپردازند، و در اماكن مختلف بر حسب بعضى از حكايات، زيارت شدهاند.و از جمله شهرهائى كه مسلم به مقدم مباركشان مزين شده است، مدينه طيبه، مكه معظمه، نجف اشرف، كوفه، كربلا، كاظمين، سامرا، مشهد، قم (1) و بغداد است، و مقامات و اماكنى كه آن حضرت درآن اماكن تشريف فرما شدهاند، متعدد است، مانند مسجد جمكران قم،مسجد كوفه، مسجد سهله، مقام حضرت صاحب الامر در وادى السلام نجف و در حله.
و بعيد نيست كه اقامتگاه اصلى ايشان، يا اماكنى كه بيشترآمد و شدشان در آنجاها است، مكه معظمه و مدينه طيبه و عتبات مقدسه باشد.
اگر پرسش شود: پس حضرت امام زمان- عجل الله تعالى فرجه-با كوه رضوى و ذى طوى چه ارتباطى دارند كه در دعاى ندبه است:
«ليتشعرى اين استقرت بك النوى، بل اى ارض تقلك او ثرى ابرضوى او غيرها ام ذى طوى» (2) .
پاسخ داده مىشود: راجع به اين موضوع در كتاب فروغ ولايت (در بخش دوم) توضيح دادهايم، در اينجا هم بطور مختصر اشاره مىنمائيم كه:اين دو مكان بر حسب كتب معاجم و تواريخ نيز از اماكن مقدس است و محتمل است كه حضرت بعضى از اوقات شريف خود را در اين دو مكان به عبادت و خلوت گذارنده باشند و اين جمله هيچ دلالتى بر اين كه اين دو مكان، يا يكى از آنها، اقامتگاه دائمى آن حضرت است،ندارد.
چنان كه در كتاب فروغ ولايتشرح دادهام، اين استفهامها استفهام حقيقى نيست، بلكه به انگيزه بيان سوز هجران و اظهار تاسف و تلهف از فراق و حرمان از فيض حضور و تاخير عصر ظهور گفته شده است، علاوه بر اين كه بعضى از عبارات دعاى شريف ندبه دلالت دارد بر اين كهايشان در بين مردم مىباشند و از بين مردم خارج نمىباشند، مثل اين جمله: «بنفسى انت من مغيب لم يخل منا بنفسى انت من نازح لم ينزح (ما نزح) عنا» (3)
اگر كسى سؤال كند: پس اين كه در بعضى زبانها است و مخصوصا برخى از علماى اهل سنت آن را بازگو مىكنند و گاهى آن را بهانه حمله و جسارت به شيعه قرار مىدهند كه اينان حضرت صاحب الامر عليه السلام را در سرداب سامرا مخفى مىدانند، چه مصدرى دارد؟
جواب داده مىشود كه: جز جهل بعضى از اهل سنت و غرض ورزى و خيانتبرخى ديگر كه شيعه اهل بيت عليهم السلام را متهم مىسازند و از دروغ پردازى و تهمت و افترا كوتاهى نمىكنند،هيچ گونه مصدرى ندارد، و تمام اخبار و احاديث و حكايات اين موضوع را كه امام عليه السلام در سرداب سامرا مختفى مىباشند، رد مىنمايند و در كتاب منتخب الاثر و نويد امن و امان، نيز كذب اين افتراء ثابتشده است، و در اخبار و احاديثحتى خبر رشيق، خادم معتضد عباسى اسمى از سرداب نيست (4) .
فقط در يك روايتى كه بر حسب آن،خانه آن حضرت بار ديگرمورد حمله سپاهيان دولتى قرار گرفت،از سرداب، صداى قرائتشنيدند اسمى از سرداب برده شده است (5) و طبق اين روايت هم امام عليه السلام در حالى كه فرمانده نظاميان با سربازانشان در سرداب را گرفته بودند حضرت از سرداب بيرون آمدند و تشريف بردند.
پس از آنكه سربازها همه رسيدند، فرمانده فرمان ورود به سرداب را داد سربازهائى كه ديده بودند آن حضرت بيرون آمدند، گفتند: مگر آن كس نبود كه بيرون رفت و بر تو عبور كرد؟ گفت: او را نديدم، چرا او را رها كرديد؟ گفتند: ما گمان مىكرديم تو او را مىبينى.
حاصل اين كه موضوع مختفى بودن آن حضرت در سرداب، يكى از دروغهاى بزرگى است كه به شيعه بستهاند، ولى قابل انكار نيست كه خانه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام سالها (در دوران غيبت صغرى) مقر آن حضرت بوده است، و بعضى از خلفا هم اين مطلب را مىدانستند.و لذا در روايت رشيق خادم است كه معتضد،نشانى خانه و خادمى را كه بر در آن ايستاده استبه رشيق داد.
چنان كه از بعضى حكايات و تواريخ استفاده مىشود، معتمد خليفه و راضى، بلكه احتمالا مقتدر نيز، از جريان امور، كم و بيش مطلع بودهاند، و امام عليه السلام و نواب او را مىشناختند، و بعد هم، از خلفاى ديگر كه در عصر غيبت كبرى بودهاند، ناصرخليفه كه از اعاظم و علماى خلفاى بنى عباس است، عارف به آن حضرت بوده است و درى كه هم اكنون بر صفه سرداب است و از آثار باستانى و نفايس اشياى عتيقه است، در عصر او و به امر او، ساخته است. به اين جهت كه خانه و سرداب موجود،از بيوت مقدس است و بدون شك و شبهه محل عبادت و مقر و منزلگاه سه نفر از ائمه اهل بيت عليهم السلام بوده است،از آغاز مورد نظر شيعيان و دوستان و حتى خليفهاى مثل«ناصر»بوده،و عبادت و اطاعتخدا را در آن اماكن شريفه مغتنم مىشمردند و آن را از مصاديق مسلم آيه شريفه ذيل مىدانستند:
في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الآصال (6)
«در خانههايى خدا رخصت داده كه آنجا (انبياء و اولياء) رفعتيافته و ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند».
و ما هم امروز، بر اساس همين ملاحظات، اين اماكن رفيع را احترام مىكنيم و عبادت در آن اماكن را فوز عظيم مىشماريم و آرزومند زيارت سرداب و نماز و عبادت در آنجا مىباشيم. اما پاسخ اين پرسش كه:لباس و غذا و خوابگاه ايشان چگونه است؟ آنچه مسلم است اين است كه در امور و كارهاى عادى، حضرت ملتزم به توجيهات و تكاليف شرعى مىباشند و آداب و برنامههاىواجب و مستحب اين كارها را مو به مو رعايت مىنمايند و محرمات و مكروهات را ترك مىفرمايند. بلكه در مورد مباحات نيز، ترك و فعل ايشان، بر اساس دواعى عالى و مقدس است و براى دواعى نفسانى، كارى از آن حضرت،اگر چه فائده آن جسمانى و اشباع غرایز جسمى باشد،صادر نمىشود،به عبارت ديگر هر يك از اعمال و افعال،براى آن حضرت وسيله است نه هدف. و اما اين كه امور معاش و تهيه غذا و پوشاك براى امام (رحمت الله علیه) در عصر غيبتبطور عادى استيا به نحو اعجاز؟جوابش اين است كه:بطور عادى بودن اين امور،امكان دارد و مانعى ندارد،چنان كه بر حسب بعضى از حكايات در برخى از موارد نيز به نحو اعجاز جريان يافته است. در حالى كه خداوند متعال،حضرت مريم مادر حضرت عيسى-على نبينا و آله و عليه السلام-را مخصوص به عنايتخود قرار دهد و از عالم غيب او را روزى دهد،چنان كه قرآن مجيد صريحا مىفرمايد: كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا،قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب (7) «هر وقت زكريا به عبادتگاه مىآمد،روزى شگفت آورى مىيافت،مىگفت:اى مريم،اين روزى از كجا براى تو مىرسد.پاسخ داد:اين از جانب خداست كه همانا خدا به هر كه خواهد روزى بىحساب مىدهد».استبعادى ندارد كه وصى اوصياء و خاتم اولياء و وارث انبياء را از خزانه غيب خود رزق و روزى دهد و تمام وسايل معاش او را بهر نحوى كه مصلحتباشد، فراهم سازد.
ان الله على كل شىء قدير
پی نوشتها:
1- از حكايات جالب و مورد اطمينان كه در زمان ما واقع شده،اين حكايت را كه برايم نقل شد و در آن نكات و پندهائى است،جهت مزيد بصيرت خوانندگان كه به خواندن اين گونه حكايات علاقه دارند،در اينجا يادداشت را ضميمه مىنمايم:
چنان كه اكثر مسافرينى كه از قم به تهران و از تهران به قم مىآيند،و اهالى قم نيز اطلاع دارند،اخيرا در محلى كه سابقا بيابان و خارج از شهر قم بود،در كنار راه قم-تهران،سمت راست كسى كه از قم به تهران مىرود-جناب حاج يد الله رجبيان از اخيار قم،مسجد مجلل و با شكوهى به نام مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام بنا كرده است كه هم اكنون دائر شده و نماز جماعت در آن منعقد مىگردد.
در شب چهار شنبه بيست و دوم ماه مبارك رجب 1398-مطابق هفتم تير ماه 1357-حكايت ذيل را راجع به اين مسجد شخصا از صاحب حكايت جناب آقاى احمد عسكرى كرمانشاهى كه از اخيار بوده و سالها است در تهران متوطن مىباشد،در منزل جناب آقاى رجبيان با حضور ايشان و برخى ديگر از محترمين،شنيدم.
آقاى عسكرى نقل كرد:حدود هفده سال پيش،روز پنجشنبهاى بود،مشغول تعقيب نماز صبح بودم.در زدند.رفتم بيرون،ديدم سه نفر جوان كه هر سه ميكانيك بودند،با ماشين آمدهاند.گفتند:تقاضا داريم امروز روز پنجشنبه است،با ما همراهى نمائيد تا به مسجد جمكران مشرف شويم،دعا كنيم،حاجتى شرعى داريم.
اينجانب جلسهاى داشتم كه جوانها را در آن جمع مىكردم و نماز و قرآن مىآموختم.اين سه جوان از همان جوانها بودند.من از اين پيشنهاد خجالت كشيدم،سرم را پائين انداختم و گفتم:من چكارهام بيايم دعا كنم.بالاخره اصرار كردند،من هم ديدم نبايد آنها را رد كنم،موافقت كردم.سوار شدم و بسوى قم حركت كرديم.
در جاده تهران (نزديك قم) ساختمانهاى فعلى نبود،فقط دست چپ يك كاروانسراى خرابه به نام«قهوه خانه على سياه»بود،چند قدم بالاتر،از همين جا كه فعلا«حاج آقا رجبيان»مسجدى به نام مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام بنا كرده است،ماشين خاموش شد.
رفقا كه هر سه ميكانيك بودند،پياده شدند،سه نفرى كاپوت ماشين را بالا زدند و به آن مشغول شدند. من از يكنفر آنها به نام على آقا يك ليوان آب گرفتم براى قضاى حاجت و تطهير،رفتم كه بروم توى زمينه اى مسجد فعلى،ديدم سيدى بسيار زيبا و سفيد،ابروهايش كشيده،دندانهايش سفيد،و خالى بر صورت مباركش بود،با لباس سفيد و عباى نازك و نعلين زرد و عمامه سبز مثل عمامه خراسانيها، ايستاده و با نيزهاى كه به قدر هشت نه متر بلند است زمين را خط كشى مىنمايد.گفتم اول صبح آمده است اينجا،جلو جاده،دوست و دشمن مىآيند رد مىشوند،نيزه دستش گرفته است.
(آقاى عسكرى در حالى كه از اين سخنان خود پشيمان و عذرخواهى مىكرد گفت:)
گفتم:عمو!زمان تانك و توپ و اتم است،نيزه را آوردهاى چه كنى،برو درست را بخوان.رفتم براى قضاى حاجت نشستم.
صدا زد:آقاى عسكرى آنجا ننشين،اينجا را من خط كشيدهام مسجد است.
من متوجه نشدم كه از كجا مرا مىشناسد،مانند بچهاى كه از بزرگتر اطاعت كند،گفتم چشم،پا شدم.
فرمود:برو پشت آن بلندى.
رفتم آنجا،پيش خود گفتم سر سؤال با او را باز كنم،بگويم آقا جان،سيد،فرزند پيغمبر،برو درست را بخوان.سه سؤال پيش خود طرح كردم.
1-اين مسجد را براى جن مىسازى يا ملائكه كه دو فرسخ از قم آمدهاى بيرون زير آفتاب نقشه مىكشى،درس نخوانده معمار شدهاى؟!.
2-هنوز مسجد نشده،چرا در آن قضاء حاجت نكنم؟.
3-در اين مسجد كه مىسازى جن نماز مىخواند يا ملائكه؟.
اين پرسشها را پيش خود طرح كردم،آمدم جلو سلام كردم.بار اول او ابتداى به سلام كرد،نيزه را به زمين فرو برد و مرا به سينه گرفت.دستهايش سفيد و نرم بود.چون اين فكر را هم كرده بودم كه با او مزاح كنم و (چنان كه در تهران هر وقتسيد شلوغ مىكرد،مىگفتم مگر روز چهار شنبه است) عرض كنم روز چهار شنبه نيست،پنجشنبه است،چرا آمدهاى ميان آفتاب.
بدون اين كه عرض كنم،تبسم كرد.
فرمود:پنجشنبه است،چهار شنبه نيست.و فرمود:سه سؤالى را كه دارى بگو.
ببينم!
من متوجه نشدم كه قبل از اين كه سؤال كنم،از ما فى الضمير من اطلاع داد.گفتم:سيد فرزند پيغمبر، درس را ول كردهاى،اول صبح آمدهاى كنار جاده،نمىگویى در اين زمان تانك و توپ،نيزه بدرد نمىخورد،دوست و دشمن مىآيند رد مىشوند،برو درست را بخوان.
خنديد،چشمش را انداختبه زمين،فرمود:دارم نقشه مسجد مىكشم.گفتم:براى جن يا ملائكه؟فرمود: براى آدمي زاد،اينجا آبادى مىشود.
گفتم:بفرمائيد ببينم اينجا كه مىخواستم قضاى حاجت كنم،هنوز مسجد نشده است؟
فرمود:يكى از عزيزان فاطمه زهرا عليها السلام در اينجا بر زمين افتاده،و شهيد شده است،من مربع مستطيل خط كشيدهام،اينجا مىشود محراب،اينجا كه مىبينى قطرات خون است كه مؤمنين مىايستند،اينجا كه مىبينى،مستراح مىشود،و اينجا دشمنان خدا و رسول به خاك افتادهاند. همين طور كه ايستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند،فرمود:اينجا مىشود حسينيه،و اشك از چشمانش جارى شد،من هم بى اختيار گريه كردم.
فرمود:پشت اينجا مىشود كتابخانه،تو كتابهايش را مىدهى؟گفتم:پسر پيغمبر،به سه شرط،اول اينكه من زنده باشم.
فرمود:ان شاء الله.
شرط دوم اين است كه اينجا مسجد شود.
فرمود:بارك الله.
شرط سوم اين است كه بقدر استطاعت،و لو يك كتاب شده براى اجراى امر تو پسر پيغمبر بياورم،ولى خواهش مىكنم برو درست را بخوان،آقا جان اين هوا را از سرت دور كن.
دو مرتبه خنديد مرا به سينه خود گرفت.گفتم:آخر نفرموديد اينجا را كى مىسازد؟فرموديد الله فوق ايديهم.
گفتم:آقا جان،من اينقدر درس خواندهام،يعنى دستخدا بالاى همه دستهاست.
فرمود:آخر كار مىبينى،وقتى ساخته شد به سازندهاش از قول من سلام برسان.
مرتبه ديگر هم مرا به سينه گرفت و فرمود:خدا خيرت بدهد.
من آمدم رسيدم سر جاده،ديدم ماشين راه افتاده.گفتم:چطور شد؟گفتند:يك چوب كبريت گذاشتيم زير اين سيم،وقتى آمدى درستشد.گفتند:با كى زير آفتاب حرف مىزدى؟گفتم:مگر سيد به اين بزرگى را با نيزه ده مترى كه دستش بود،نديديد؟من با او حرف مىزدم.گفتند:كدام سيد؟ خودم برگشتم ديدم سيد نيست،زمين مثل كف دست،پستى و بلندى نبود،هيچ كس نبود.
من يك تكانى خوردم.آمدم توى ماشين نشستم،ديگر با آنها حرف نزدم.به حرم مشرف شدم،نمىدانم چطورى نماز ظهر و عصر را خواندم.بالاخره آمديم جمكران،ناهار خورديم.نماز خواندم.گيجبودم،رفقا با من حرف مىزدند،من نمىتوانستم جوابشان را بدهم.
در مسجد جمكران،يك پير مرد يك طرف من نشسته،و يك جوان طرف ديگر،من هم وسط ناله مىكردم،گريه مىكردم.نماز مسجد جمكران را خواندم،مىخواستم بعد از نماز به سجده بروم،صلوات را بخوانم،ديدم آقائى سيد كه بوى عطر مىداد،فرمود:آقاى عسكرى سلام عليكم.نشست پهلوى من.
تن صدايش همان تن صداى سيد صبحى بود.به من نصيحتى فرمود.رفتم به سجده،ذكر صلوات را گفتم.دلم پيش آن آقا بود.سرم به سجده،گفتم سر بلند كنم بپرسم شما اهل كجا هستيد،مرا از كجا مىشناسيد.وقتى سر بلند كردم،ديدم آقا نيست.
به پير مرد گفتم:اين آقا كه با من حرف مىزد،كجا رفت،او را نديدى؟گفت:نه.
از جوان پرسيدم،او هم گفت،نديدم.يك دفعه مثل اينكه زمين لرزه شد،تكان خوردم،فهميدم كه حضرت مهدى عليه السلام بوده است.حالم بهم خورد،رفقا مرا بردند آب به سر و رويم ريختند.گفتند: چه شده؟خلاصه،نماز را خوانديم،به سرعتبسوى تهران برگشتيم.
مرحوم حاج شيخ جواد خراسانى را لدى الورود در تهران ملاقات كردم و ماجرا را براى ايشان تعريف كردم و خصوصيات را از من پرسيد،گفت:خود حضرت بودهاند،حالا صبر كن،اگر آنجا مسجد شد، درست است.
مدتى قبل،روزى يكى از دوستان پدرش فوت كرده بود،به اتفاق رفقاى مسجدى،او را به قم آورديم به همان محل كه رسيديم،ديديم دو پايه خيلى بلند بالا رفته است پرسيدم،گفتند:اين مسجدى استبه نام امام حسن مجتبى عليه السلام پسرهاى حاج حسين آقا سوهانى مىسازند،و اشتباه گفتند.
وارد قم شديم،جنازه را برديم باغ بهشت،دفن كرديم.من ناراحتبودم.سر از پا نمىشناختم به رفقا گفتم:تا شما مىرويد ناهار بخوريد،من الآن مىآيم.تاكسى سوار شدم،رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسين آقا پياده شدم.به پسر حاج حسين آقا گفتم:اينجا شما مسجد مىسازيد؟گفت:نه.گفتم:اين مسجد را كى مىسازد؟
گفت:حاج يد الله رجبيان.تا گفت«يد الله»،قلبم به تپش افتاد.گفت:آقا چه شد؟صندلى گذاشت، نشستم.خيس عرق شدم،با خود گفتم«يد الله فوق ايديهم»،فهميدم حاج يد الله است.ايشان را هم تا آن موقع نديده و نمىشناختم.برگشتم به تهران به مرحوم حاج شيخ جواد گفتم.
فرمود:برو سراغش،درست است.
من بعد از آنكه چهار صد جلد كتاب خريدارى كردم،رفتم قم،آدرس محل كار (پشمبافى) حاج يد الله را پيدا كردم،رفتم كارخانه،از نگهبان پرسيدم،گفت:حاجى رفت منزل.گفتم:استدعا مىكنم تلفن كنيد، بگوئيد يك نفر از تهران آمده،با شما كار دارد.تلفن كرد،حاجى گوشى را برداشت،من سلام عرض كردم، گفتم:از تهران آمدهام،چهار صد جلد كتاب وقف اين مسجد كردهام،كجا بياورم؟
فرمود:شما از كجا اينكار را كرديد و چه آشنائى با ما داريد؟گفتم:حاج آقا،چهار صد جلد كتاب وقف كردهام.
گفت:بايد بگوئيد مال چيست؟.
گفتم:پشت تلفن نمىشود،گفت:شب جمعه آينده منتظر هستم كتابها را بياوريد منزل چهار را شاه، كوچه سرگرد شكر اللهى،دست چپ،در سوم. (لازم به تذكر است كه اين آدرس مال زمان سابق بوده كه هم اكنون تغيير نام يافته است) .
رفتم تهران،كتابها را بستهبندى كردم.روز پنجشنبه با ماشين يكى از دوستان آوردم قم،منزل حاج آقا، ايشان گفت:من اين طور قبول نمىكنم،جريان را بگو،بالاخره جريان را گفتم و كتابها را تقديم كردم. رفتم در مسجد هم دو ركعت نماز حضرت خواندم و گريه كرد.
مسجد و حسينيه را طبق نقشهاى كه حضرت كشيده بودند،حاج يد الله به من نشان داد و گفت:خدا خيرت بدهد،تو به عهدت وفا كردى.
اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام كه تقريبا بطور اختصار و خلاصه گيرى نقل شد.علاوه بر اين،حكايت جالبى نيز آقاى رجبيان نقل كردند كه آن را نيز مختصرا نقل مىنمائيم:
آقاى رجبيان گفتند:شبهاى جمعه،حسب المعمول،حساب و مزد كارگرهاى مسجد را مرتب كرده و وجوهى كه بايد پرداختشود،پرداخت مىشد.شب جمعهاى،«استاد اكبر»،بناى مسجد،براى حساب و گرفتن مزد كارگرها آمده بود،گفت:امروز يك نفر آقا (سيد) تشريف آوردند در ساختمان مسجد و اين پنجاه تومان را براى مسجد دادند،من عرض كردم:بانى مسجد از كسى پول نمىگيرد،با تندى به من فرمود:«مىگويم بگير،اين را مىگيرد»،من پنجاه تومان را گرفتم روى آن نوشته بود:براى مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام.
دو سه روز بعد،صبح زود زنى مراجع كرد و وضع تنگدستى و حاجتخودش و دو طفل يتيمش را شرح داد،من دست كردم در جيبهايم،پول موجود نداشتم،غفلت كردم كه از اهل منزل بگيرم،آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم و گفتم بعد خودم خرج مىكنم و به آن زن آدرس دادم كه بيايد تا به او كمك كنم.
زن پول را گرفت و رفت و ديگر هم با اينكه به او آدرس داده بودم،مراجعه نكرد،ولى من متوجه شدم كه نبايد پول را داده باشم و پشيمان شدم.
تا جمعه ديگر استاد اكبرى براى حساب آمد،گفت:اين هفته من از شما تقاضائى دارم،اگر قول مىدهيد كه قبول كنيد،بگويم.گفتم:بگوئيد.گفت:در صورتى كه قول بدهيد قبول كنيد،مىگويم. گفتم:آقاى استاد اكبر اگر بتوانم از عهدهاش برايم،گفت:مىتوانى.گفتم:بگو.گفت:تا قول ندهى نمىگويم.از من اصرار كه بگو،از او اصرار كه قول بده تا من بگويم.
آخر گفتم:بگو قول مىدهم.وقتى قول گرفت،گفت:آن پنجاه تومان كه آقا دادند براى مسجد،بده به خودم.گفتم:آقاى استاد اكبر،داغ مرا تازه كردى. (چون بعدا از دادن پنجاه تومان به آن زن پشيمان شده بودم و تا دو سال بعد هم،هر اسكناس پنجاه تومانى به دستم مىرسيد،نگاه مىكردم شايد آن اسكناس باشد) .
گفتم:آن شب مختصر گفتى،حال خوب تعريف كن بدانم.گفت:بلى،حدود سه و نيم بعد از ظهر هوا خيلى گرم بود.در آن بحران گرما مشغول كار بودم،دو سه نفر كارگر هم داشتم،ناگاه ديدم يك آقائى از يكى از درهاى مسجد وارد شد،با قيافهاى نورانى،جذاب،با صلابت،كه آثار بزرگى و بزرگوارى از او نمايان است،وارد شدند دست و دل من ديگر دنبال كار نمىرفت،مىخواستم آقا را تماشا كنم.
آقا آمدند اطراف شبستان قدم زدند تشريف آوردند جلو تختهاى كه من بالايش كار مىكردم،دست كردند زير عبا پولى در آوردند،فرمود:استاد اين را بگير،بده به بانى مسجد.
من عرض كردم:آقا بانى مسجد پول از كسى نمىگيرد،شايد اين پول را از شما بگيرم و او نگيرد و ناراحتشود.آقا تقريبا تغيير كردند،فرمودند:«به تو مىگويم بگير.اين را مىگيرد».من فورا با دستهاى گچ آلود،پول را از آقا گرفتم،آقا تشريف بردند بيرون.
پيش خود گفتم:اين آقا در اين هواى گرم كجا بود؟يكى از كارگرها را به نام مشهدى على،صدا زدم، گفتم:برو دنبال اين آقا به بين كجا مىروند؟با چه كسى و با چه وسيلهاى آمده بودند؟مشهدى على رفت.چهار دقيقه شد،پنج دقيقه شد،ده دقيقه شد،مشهدى على نيامد،خيلى حواسم پرت شده بود، مشهدى على را صدا زدم پشت ديوار ستون مسجد بود،گفتم:چرا نمىآئى؟
گفت:ايستادهام آقا را تماشا مىكنم،گفتم:بيا،وقتى آمد،گفت:آقا سرشان را زير انداختند و رفتند،گفتم: با چه وسيلهاى؟ماشين بود؟گفت:نه،آقا هيچ وسيلهاى نداشتند،سر به زير انداختند و تشريف بردند. گفتم:تو چرا ايستاده بودى؟گفت:ايستاده بودم آقا را تماشا مىكردم.
آقاى رجبيان گفت:اين جريان پنجاه تومان بود،ولى باور كنيد كه اين پنجاه تومان يك اثرى روى كار مسجد گذارد خود من اميد اينكه اين مسجد به اين گونه بنا شود و خودم به تنهائى آن را به اينجا برسانم،نداشتم.از موقعى كه اين پنجاه تومان به دستم رسيد،روى كار مسجد و روى كار خود من اثر گذاشت. (پايان حكايت)
نگارنده گويد:اگر چه متن اين حكايتها،بر معرفى آن حضرت،غير از اطمينان صاحب حكايتبه اين كه سيد معظمى كه نقشه مسجد را مىكشيد و در مسجد جمكران با او سخن فرمود،شخص آن حضرت بوده است،دلالت ظاهر ديگر ندارد،اما چنان كه«محدث نورى»در باب نهم كتاب شريف«نجم ثاقب»شرح داده است،وقوع اين گونه مكاشفات و ديدارها،براى شيعيان آن حضرت،حد اقل از شواهد صحت مذهب و عنايات بواسطه يا بلا واسطه آن حضرت به شيعه است،و بالخصوص كه مؤيد به حكايات ديگرى است كه متن آنها دلالتبر معرفى آن حضرت دارد.بعضى از آن حكايتها در همين عصر خود ما واقع شده است و به يارى خداوند متعال در كتاب جديدى كه مخصوص تشرفهاى معاصرين است،در اختيار شيعيان و ارادتمندان آن غوث زمان و قطب جهان-ارواحنا فداه-قرار خواهد گرفت،ان شاء الله تعالى،و ما توفيقى الا بالله.
2-كاش مىدانستم كه كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت،آيا در كدامين سرزمين اقامت دارى در زمين«رضوا»يا غير آن در ديار ذى طوا متمكن گرديدهاى؟
3-جانم به قربانت،اى حقيقت پنهانى كه از ما دور نيستى،و اى دور از وطن كه كنار از ما نيستى.
4-منتخب الاثر،ف 4،ب 1،ص 370،ح 14.
5-منتخب الاثر،ص 373.
6-سوره نور،آيه 36.
7-سوره آل عمران،آيه 37.
منبع: امامت و مهدويت ، حضرت آيت الله العظمى لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله العالی)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چگونگي تحقق غيبت براي ما روشن نيست. اما در مورد سرداب ميتوان گفت:
سرداب عبارت است از طبقه پايين ساختمان که در مناطق گرمسير به جهت حفاظت از گرماي شديد مي سازند، و اين نوع ساختمان در غالب خانه هاي عراق مشاهده مي شود و سامرا نيز از آن مستثني نبوده است. امام هادي(ع) در خانه خود به جهت آسايش اهل بيتش و محافظت از گرما، چنين سردابي ساخته بودند که بعد از شهادتش به ارث، منتقل به امام عسکري(ع) شد.
مطابق تاريخ، حضرت مهدي(ع) از زمان ولادت از ديدگان مردم خصوصا حکام مخفي بود. و بعد از شهادت پدرش بر جسد او نماز گذارد و رسما غيبت خود را از آن خانه آغاز نمود. و از آنجا که سکونت حضرت و ساير اعضاي خانواده در آن سرداب بوده است، لذا مکان غيبت را به آن سرداب مقدس نسبت ميدهند. اين سرداب براي شيعيان اهل بيت(ع) از آن جهت مقدس شمرده شده است که امام زمان و پدر و جدش در آن سرداب به سر برده و عبادت به جاي آوردهاند.
البته برخي مي گويند غيبت نيز از همان سرداب آغاز شد و برخي نيز اين امر را مسلم نمي دانند.
گفتني است به علت تولد و زندگي مخفيانه امام در زمان حيات پدر و همچنين آغاز غيبت با شهادت پدر و به امامت رسيدن ايشان، اظهار نظر پيرامون محل شروع غيبت مشکل است. به علاوه که اين امر مسئله اي فرعي است. آنچه مهم است اين است که ما يقين داريم حضرت در طول دوران غيبت در ميان مردم بوده و در مجامع شرکت مي کنند نه اينکه امام تا زمان ظهور در سرداب مخفي شده اند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم (عليهم السلام) ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بسيار آمده كه :
(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد)) (2)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :
(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ))
((بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (3)
در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (4)
پی نوشتها
1- در پاسخ اين سؤ ال عالم بزرگوار تشيع سيد مرتضى رحمت اللّه علیه می گويد: ((وقتى كه از راه عقل و نقل ، صحت امامت امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ثابت شد، اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد، چنانكه فلسفه بسيارى از احكام ما پوشيده است ))(تلخيص از كشف الغمه ، ج 3، ص 462).
2- بحار، ج 52 ص 351.
3- سوره فصلت ، آيه 53.
4- بحار، ج 51 ص 62 منظور از اين تفسير اين است كه يكى از مصاديق روشن حق كه پس از طول زمان آشكار خواهد شد وجود قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است
منبع: بر گرفته از کتاب حضرت مهدى عليه السلام، فروغ تابان ولايت،آیت الله محمد محمدى اشتهاردى(رحمت الله علیه)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر چند امام زمان (علیه السلام) غايب از انظار است و اين غيبت موجب محروم شدن امّت از قسمتى از بركات وجود آن حضرت است كه متوقف بر ظهور است، ولى قسمتى از فيوضات وابسته به ظهور نيست.
او همچون آفتابى است كه ابر غيبت نمىتواند مانع تأثير اشعه وجود او در قلوب پاكيزه شود، مانند اشعه خورشيد كه در اعماق زمين جواهر نفيسه را مىپروراند، و حجاب ضخيم سنگ و خاك مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمىشود.
و چنان كه بهرهمند شدن از الطاف خاصّه خداوند به دو طريق ميسّر است:
اوّل: »جهاد فى اللَّه« به تصفيه نفس از كدورتهايى كه مانع از نعكاس نور عنايت اوست.
دوم: »اضطرار« كه رافع حجاب بين فطرت و مبدأ فيض است »أمَّن يجيب المضطر إذا دعاه و يكشف السوء«(1) همچنين استفاده از واسطه فيض خدا كه اسم اعظم و مثل اعلاى اوست به دو طريق است:
اوّل: به تزكيه فكرى و خلقى و عملى كه »أما تعلم أنّ أمرنا هذا لاينال إلّا بالورع«.(2) دوم: به انقطاع از اسباب مادّى و اضطرار. از اين طريق بسيار كسانى كه بيچاره شدند، و كارد به استخوان آنها رسيد، و به آن حضرت استغاثه كردند و نتيجه گرفتند.
به قصور و تقصير نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مىكنيم. او كسى است كه خدا به او نور خود را، و به وجود او كلمه خود را تمام كرده است. او كسى است كه كمال دين به امامت و كمال امامت به اوست.
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: »اوست كه خورشيد را روشنايى و ماه را نور قرار داده است«(3) ، و در وجود حضرت مهدى (علیه السلام) خورشيد و ماه هر دو جمعند، و چه بسيار تفاوت است بين خورشيد آسمان دنيا و ماه آن، و بين خورشيد آسمان ملاءِ اعلى و ماه آن.
تفاوت اين است: خورشيد و ماه، روشنايى و نور است، ولى حضرت مهدى (علیه السلام) نور فروزان خداوند است، روشنايى پرتوافكن خداوند است، و تأويل آيه شريفه »و أشرقت الأرض بنور ربّها« ظهور آن حضرت(4) است.
اگر ديده تاب ديدن آفتاب آسمان را كه به فرمان خدا روشن است، ندارد چگونه بينش انسان مىتواند حقيقت خورشيد وجود را كه به نور خدا منوّر است، ادراك كند؟! آرى قلم از شرح توانايى »سيف الله«ى كه مظهر قدرت لايزال است عاجز، و زبان از بيان دانايى انسانى كه »نوراللَّه« هميشه روشن است، الكن است.
پي نوشت :
1. سوره نمل آيه 62 جز خدا كیست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نماید و شما را خلفاى زمین قرار دهد؟
2.(آيا نمىدانى كه هر آينه امر ما نيل نمىشود مگر به ورع) بصائر الدرجات، الجزء الخامس، ص 263، باب 11، ج 2؛ دلائل الإمامة، ص 254، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 278، بحار الانوار، ج 47، ص 71
3.سوره يونس (10)، آيه 5
4. سوره زمر (39)، آيه 69 (و درخشيد زمين به نور پروردگارش).
منبع: برگرفته از مقدمهاى در اصول دين، آيت الله العظمى وحيد خراسانى(حفظه الله)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سرغيبت
پيش از آنكه فوائد و مصالح غيبت حضرت صاحب الزمان - أرواح العالمين له الفداء - سخن به ميان آوريم، بايد در نظر بگيريم كه تا كنون علوم و دانشهائى كه بشر از راههاى عادى تحصيل كرده به كشف تمام اسرار خلقت موجودات اين عالم موفق نشده و اگر علم، هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و به گفته يكى از دانشمندان بزرگ، مثل «لاشىء» است در مقابل بى نهايت و اين در صورتى است كه ما علم تمام انسانها را به حساب آوريم. و اما اگر علم يك عالم، و دانش يك دانشمند را بخواهيم در نظر بگيريم اصلا قياس آن با اسرار و رازهاى كشف نشده خنده آور و نشانه جهل و نادانى است. جائى كه حضرت مولى امير المؤمنين(علیه السلام) مىگويد:
«سبحانك ما أعظم ما نرى من خلقك و ما أصغر عظيمها فى جنب ما غاب عنا من قدرتك»
«منزهى تو، بزرگ است آنچه را ما از آفرينش تو مىبينيم و چه كوچك است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ماپنهان است».
حال ديگران معلوم است. بنابر اين كسى نمىتواند نسبت به وجود يكى از پديدهاى اين جهان بزرگ به علت عدم كشف سر پيدايش و آفرينش آن اعتراض كند و يا پارهاى از نظامات و قوانين عالم تكوين را بى فايده وبى مصلحت بداند. هيچ كس هم نمىتواند بطور يقين ادعا كند كه در كوچكترين پديده و حوادث جهان، سرى و نكتهاى نهفته نيست همچنانكه كسى نمىتواند ادعا كند كه به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حكما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درك را براى خود افتخار دانسته و گفتهاند.
هرگزدل من زعلم محروم نشد
كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال جهد كردم شب و روز
معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
به جائى رسيده دانش من
كه بدانم هنوز نادانم
و شاعر دانشمند و حكيم عرب گويد:
ماللتراب و للعلوم وانما
يسعى ليعلم انه لايعلم
معروف است: زنى از بزرگمهر - حكيم مشهور ايرانى - مسألهاى پرسيد؛ حيكم در پاسخش گفت: نمىدانم.
زن گفت: اى حكيم، شاه به تو حقوق و ماهيانه مىدهد كه با سر انگشت علم و حكمت خويش، گروه از مشكلات مردم بگشائى، شرم نمىدارى كه در جواب مسأله من به جهل و نادانى خود اقرار مىكنى؟
حكيم گفت: آنچه را شاه به من مىهد در برابر معلومات و دانائيهائى است كه دارم ولى اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانستههاى من عطا كند هرگاه تمام زر و سيم دنيا را به من بدهد كم داده است.
پس بشر بايد در راه كشف مجهولات و درك اسرار، همواره كوشا باشد و اگر در يك جا كنجكاوى و تجسسات او در راه كشف سرى به جائى منتهى نشد، آن را دليل بر عدم آن نگيرد.
همانطور كه وقتى چشمهاى او مسلح به تلسكوپهاى قوى ميكروسكپهاى ذره بين نبود، حق نداشت منكر وجود موجودات ذره بينى و ميليونها كرات غير مكشوف آسمانى شود.
همانطور كه حيواناتى كه همه رنگها را نمىبينند يا همه را به يك رنگ مىبينند نمىتواند رنگهائى را كه انسان با جلوههاى گوناگون مىشناسد انكار نمايند. همانطور كه صداها و امواج صوتى تحت سمعى و امواج فوق سمعى راكسى نمىتواند انكار كند.
اين قاعده كه بيان شد در عالم تكوين و در عالم تشريع هر دو جارى است. در عالم تشريع، مواردى داريم كه هنوز عقل ما به فلسفه آن بخصوص راه نيافته و تشريع با تكوين مطابق شده همانطور كه در علم تكوين، در اين موارد حق اعتراض نداشتيم، در عالم تشريع هم حق ايراد و اعتراض نداريم.
بله اگر در هر يك از اين دو ناحيه ( تشريع و تكوين) به موردى بر خورديم كه عقل صحيح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شر آن راهنمائى كرد مىتوانيم ناراحت شويم؛ ولى تا حال چنين موردى در عالم تكوين و تشريع پيدا نشده و بعد هم هرگز پيدا نخواهد شد.
بعد از اين مقدمه مىگوئيم: ما در ايمان به غيبت حضرت امام زمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - به هيج وجه محتاج به دانستن سر آن نيستيم و اگر فرضاً نتوانستيم به هيچيك از اسرار آن برسيم، در ايمان به آن جازم، و آن را بطور قطع باور داريم و اجمالاً مىدانيم كه مصالح و فوايد بزرگى در اين غيبت است امام ميان دانستن و ندانستن ما ، با واقع شدن و واقع نشدن آن هيج رابطهاى نيست چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم به واقعيت آن صدمهاى وارد نمى شود.
غيبت آن حضرت امرى است واقع شده و معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسيارى ار بزرگان در اين مدت به درك حضور مقدس آن حضرت نايل شدهاند، پس ميان اين مطلب بعنى ندانستن سر غيبت و صحت امكان وقوع آن هيج ارتباطى اصلا و قطعاً و جود ندارد مىتوانيم بگوئيم ما سر غيبت آن حضرت را نمىدانيم و مع ذلك به غيبت آن بزگوار ايمان داريم. مثل اينكه فايده بسيارى از چيزها را نمىدانيم ولى به وجود و هستى آنها عالم و داناييم.
سخنى در فوائد غيبت
بايد دانست كه پرسش از سر غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد. از زمانى كه غيبت آن حضرت شروع شد و بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت، از وقتى كه پيغمبر و امامان - صلوات الله عليهم أجمعين - از غيبت حضرت مهدى(علیه السلام) خبر دادند اين سؤالات مطرح شده:
چرا غيبت مىنمايد؟و فايده غيبت چيست؟
و در زمان غيبت به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مىگردند؟
در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما كه به ظهور حضرت مهدى موعود - عجل الله تعالى فرجه - بشارت دادهاند، پاسخ هائى فرمودهاند كه خلاصه بعضى از آن پاسخها اين است.
1 - علت عمده و سر بزرگ و حقيقى غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور كه حكمت كارهاى خضر در موقعى كه موسى - عليهالسلام - با او مصاحب داشت، معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها.
همانطور كه فايده و ثمره خلقت هر موجودى اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشتن ماهها و سالها ظاهر شده و مىشود.
2 - حكمتها و اسرار معلومى در اين غيبت است كه از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت، مخصوصاً اگر سر آن نا معلوم باشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهى ظاهر مىشود و قوت تدين و تصديق آنان معلوم و آشكار مىگردد. همچنين در زمان غيبت به واسطه حوادث و فتنه هائى كه روى مىدهد، شديدترين امتحانات از مردم به عمل مىآيد كه شرح آن در اينجا ميسر نيست.
و از جمله آن اسرار اين است كه در دوره غيبت، ملل جهان به تدريج براى ظهور آن مصلح حقيقى و سامان دهنده وضع بشر، آمادگى علمى و اخلاقى و عملى پيدا كنند؛ زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست كه مبتنى بر اسباب و علل عادى و ظاهرى باشد بلكه روش آن سرور در رهبرى جهانيان مبنى بر حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه، شدت در امر به معروف و نهى از منكر و مؤاخذه سخت از عمال و ارباب مناصب و رسيدگى با كارهاى آنها است كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقى و رشد فكرى و اخلاقى بشر دارد بطورى كه استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهانى شدن حكومت احكام قرآن فراهم باشد.
در خاتمه لازم است توجه خوانندگان محترم را به كتابهاى بسيار پر ارزشى كه در موضوع غيبت تأليف شده مانند كتاب «غيبت نعمانى»، «غيبت شيخ طوسى» و «كمال الدين و تمام النعمه» جلب كنم؛ زيرا مطالعه اين كتابها براى درك قسمتى از اسرار غيبت بسيار مفيد و سودمند است.
حكمت و فلسفه غيبت
بيشتر مردم گمان مىكنند حقايق اشيا را شناخته و آنچه را ديده و شنيده و پوشيده و چشيده و لمس كردهاند به حقيقتش رسيدهاند و شايد و پوشيده و چشيده و لمس كردهاند به حقيقتش رسيدهاند و شايد كمترين توجه و عنايتى به مجهولات خود نداشته باشند.
آن كشاورز و باغ دارى كه در صحرا و باغ به كشاورزى و باغ دارى مشغول است، تصور مىكند هيچ چيز از اشيائى كه با آنها سروكار دارد از زمين و خاك و خاشاك و آب و هسته و ريشه و ساقه و شاخ و برگ و شكوفه و ميوه و دانه و سنگ و آفات نباتى بر او مجهول نيست. كارگر معدن، چوپان گوسفند چران، دامدار و همه تصور مىكنند دست كم چيزهاى زير نظر خود را شناختهاند.
افرادى كه كم و بيش درس خواندهاند نيز گرفتار همين اشتباه شده و خود را عالم به حقايق اشياء مىشمارند.
مهندس برق، معدن، كشاورزى، پزشك متخصص در رشته پوست، اعصاب، خون، استخوان مغز، جهاز هاضمه و...، رياضى دان، ستاره شناس، روانشناس، زيست شناس و فيزيك دان، استاد شيمى و ديگران مىخواهند همه پديده هائى را كه با كار و شغل و تخصص آنان ارتباط دارد تعريف كنند و بشناسانند اما متأسفانه از شناساندن حقيقت آنها عاجز و هر چه متبحر باشند جز خواص و آثار و ضواهر اشياء حقيقتى را نشان نمىدهند و هر چه دانشمندتر شوند به اشكال و دشوارى و كوتاهى تعريفات ( به اصطلاح) حقيقى داناتر مىشوند.
جهان يك سلسله الغاز و رشته بسيار طولانى و درازى است كه انتهاء و ابتداى آن بر بشر مجهول است و در هر حلقه از حلقههاى اين زنجير آنقدر معماها و الغاز نهفته است كه تصور دور نماى آن بشر را غرق در تعجب و تحير مىنمايد.
«ليدى استور» مىگويد: اگر هر انسانى سخن نگويد مگر از آنچه حقيقتش را شناخته است، سكوت و خاموشى عميق بر سراسر جهان حكومت خواهد يافت(1)
«وارين ويفر» نايب رئيس مؤسسه روكفلر مىگويد: آيا علم در ميدان نبرد با جهل و نادانى پيروز مىشود؟ در حالى كه علم به هر پرسشى كه پاسخ مىدهد گرفتار پرسشهاى بيشتر مىشود و هر چه در راه كشف مجهولات جلوتر مىرود ظلمات جهل را طولانىتر مىبيند. علم بشر دائما در ازدياد است اما اين احساس كه تقدم نمىيابد به حال خود باقى است. زيرا روز به روز حجم چيزهائى كه ادراك مىكنيم و آنها را نمىفهميم و نمىشناسيم ضخيمتر مىگردد.(2)
آرى بشرى كه توانسته است بر اساس علوم آزمايشى و حسى، برق، بخار، آهن، آب، خاك، هوا و اتم را مسخر كند و به سوى كرات آسمان دست تصرف دراز نمايد وعناصر را از هم بشكافد، اين همه وسايل صناعى مانند تلفن، تلگراف، راديو و تلويزيون و... كارخانجات صنايع اوتحويل داده هنوز هم كه هنوز است از فهم و در ك اين حقايقى كه شب و روز با آنها دست و پنجه نرم مىكند عاجز و ناتوان است.
نه حقيقت برق، نه حقيقت خاك، نه حقيقت آب، نه حقيقت عناصر، و نه اشجار و معادن و نه سلول و هورمون و اتم و الكترون و نه... و نه... را شناخته جز ظواهر و خواصى چند، چيزى كشف نكرده و تمامى اين اشياء براى او هنوز هم معما است.
به گفته يكى از متفكرين، آن كسانى كه انسان را حيوان ناطق، و اسب را حيوان صاهل تعريف مىكنند در حالى كه اين تعريف را مىنمايند و غرور علمى، باد به دماغ آنها انداخته، گمان مىكنند حقيقت انسان و اسب را شناختهاند. ولى و قتى از مركب اين غرور پياده شوند، مىفهمند نه خود به حقيقت انسان و حيوان رسيدهاند و نه با اين تعريف كسى را به حقيقت انسان و حيوان آشنا كردهاند وبهتر اين است كه اين تعريفات را به قصد شناساندن حقيقت اشياء نگويند.
بشر از شناخت نزديكترين چيزها به خودش هم عاجز است زيرا از جانش به او چيزى نزديكتر نيست آيا حيات خود را شناخته؟ و آيا مىتواند حقيقت روح و حيات را توصيف كند؟
آيا به حقيقت يك سلسله امور و جدانى خودش معرفت دارد؟ آيا عشق و حب، لذت وصل، ذوق و شجاعت و ساير وجدانيات را شناخته است؟
اما با اين همه دشواريها و مجهولات، آيا بشر مىتواند وجود اين حقايق را به علت نارسائى فهم خودش به درك حقيقت آنها منكر شود؟ يا مىتواند هزارها ميليارد و بيشتر مخلوقات و عجائب و غرائب و اشيائى را كه حتى وجود آنها بر او مجهول است انكار نمايد؟
آيا مىتواند اسرار و خواص و فوايد و معانى كلمات اين كتاب قطور آفرينش را منكر شود؟
آيا مىتواند بگويد چون من چيزى را نديدهام آن چيز نيست و چون سر و فايده چيزى را كشف نكردهام آن چيز بى فايده و بى سرّ است، حاشا و كلا. هرگز بشر هر چه هم عالم و دانشمند باشد چنين ادعائى را نخواهد كرد بلكه هر چه علمش بيشتر باشد از اينگونه دعاوى بيتشر خود را تبرئه مىكند.
صاعقه كه هزارها سال مورد خشم و سبب ترس و بيم بشر بود، در آن اعصارى كه علم به خواص و منافع آن پى نبرده بود و به آيات قدرت خدا و معجزات آفرينش كه در اين قوه رهيبه پنهان است و تأثير آن در زندگى نبات و حيوان آگاه نشده بود، آيا اين خواص و منافع را نداشت و يكى از نعمتهاى بزرگ خداوند متعال نبود؟و آنهائى كه آن را فقط مظهرى از مظاهر نعمت و عذاب مىشمردند اشتباه نمىكردند؟
عالم و دانشمند ساختمان جهان را بر اساس منطق و نظام صحيح مىداند و اين ظواهر را گنجينه حقايق مىشناسد وعالم را مدرسهاى مىبيند كه بايد در آن حكمت و علم بياموزد و از بحث در خواص، لوازم و آثار اجزاى اين عالم لذت مىبرد و همين الغاز و معميات برايش لذت بخش است و تحير او كه نتيجه يك عمر تحصيل و كاوش است ، بهترين لذائذ زندگى دانشمندانه او است كه هيچ لذتى با آن برابر نمىشود.
او جهان را مانند يك مسأله پيچيده رياضى و هندسى مىبيند كه در ظاهر، حل آن آسان است ولى وقتى وارد مىشود هر چه جلوتر مىرود غموضت و دشوارى و پيچيدگى آن را بيشتر مىفهمد. اين منظره براى شخص متفكر و فيلسوف بسيار نشاط بخش است و مىخواهد كه حيرت بر حيرتش افزوده شود و به جائى برسد كه ببيند عقل او مسلح به سلاحى كه بتواند به جنگ تمام اين مجهولات برود نيست و اين آيه قرآن مجيد را به معرفت و بصيرت تلاوت كند:
«ولو أن ما فى الارض من شجرة أقلام و البحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفذت كلمات الله»(3)
«اگر هر درخت قلم بشود و آب دريا به اضافه هفت درياى ديگر مركب گردد باز نگارش كلمات خداوند تمام نگردد».و بخواند:
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
ما هم چنان در اول وصف تو ماندهايم
مع ذلك در تمام كاوشهاى علمى و بررسىها انسان به نظم و حكمت، منطق و غرض و اراده و قدرت و عمل آفريننده اين جهان آشنا مىشود و مىفهمد كه در اين عالم بى نظمى نيست و هيچ پديدهاى را نمىتوان بى فايده و بيهوده شمرد.
اين مختصر شبح و دريچهاى است از عجز بشر و چگونگى درك، فهم و شناخت و در عين حال قدرت عجيب عقل و خرد او با اين وصف اگر از درك فلسفهاى از فلسفههاى پديدههاى عالم تكوين يا تشريع در مانده و نتوانست آن را توجيه و تفسير كند، يا تعبيرات و الفاظش را در تعريف آن كوتاه ديد، نمىتواند منكر فايده آن شود.
مثال عالم معانى و حقائق، با علوم و معلومات بشر، مثال الفاظ است با معانى و مسائل؛ عالم الفاظ و لغات هرچه دامنه دار و سيع باشد قطعاً تمام معانى را شامل نيست زيرا لغات، الفاظ و كلمات، محدودو متناهى است و معانى و اشياء نامتناهى است و محدود و متناهى، نامحدود و نامتناهى را فرا نخواهد گرفت .
كاملترين و وافىترين بيانى كه اين حقيقت را بيان كرده قرآن مجيد است كه در يك آيه مىفرمايد:
«قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربى ولو جئنا بمثله مدداً»(4)
«اى پيامبر، بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پرورگار من مركب شود، قبل از آنكه كلمات الهى تمام شود دريا خشك خواهد شد هرچند دريائى ديگر ضميمه آن كنند».
قرآن مجيد چهارده قرن پيش در اين آيه كه هر روز اعجاز و قدرت علمى آن ظاهرتر مىشود با فصيحترين بيان، عظمت و كثرت بى نهايت مخلوفات عالم كون را اعلام كرد و احاديث و اخبار اهل بيت نبوت (علیه السلام) هم اين حقيقت را تشريح و روشن ساخت مثلا در آن عصرى كه بشر تعداد كمى از ستارگان را بيشتر نمىشناخت در مقام مبالغه در بيان كثرت چيزى، آن را به عدد قطرات باران و ريگ بيابان و ستارگان آسمان قياس مىكردند.
از حضرت صادق(علیه السلام) روايت است كه در مقام بيان قصور فهم بشر از درك حقايق مىفرمايد:
«يا ابن آدم لو أكل قلبك طائر لم يشبعه و بصرك لو وضع عليه خرت ابرة لغطاة تريد أن تعرف بها ملكوت السموات و الارض»(5)
پس از اين مقدمه، به كسانى كه سر غيبت را مىجويند و علت و فلسفه استتار آن حضرت را مىطلبند مىگوئيم.
بپرسيد و كاوش و دقت كنيد و تحقيق و تجسس نمائيد، ما به جستن و پرسيدن شما هيج اعتراضى نداريم. سؤال كنيد و بجوئيد، زيرا اگر به علت اصلى غيبت و واقع اين سر دست پيدا نكنيد، بسا كه به حواشى و حكمتهائى از آن آگاه شويد و بسا كه اين جستجو و كاوش شما را به يك سلسله دانستنيها رهبرى نمايد؛ ولى اگر غرض شما از اين سوال و جستجو اشكال و اعتراض باشد و مىخواهيد نرسيدن خود را به علت غيبت و عجز درك خودتان را از فهم آن، دليل نبودن آن بگيريد از راه راست و خردپسند دور افتادهايد و نمىتوانيد جائى را خراب و ايمان و عقيدهاى را متزلزل سازيد.
هرگز نيافتن، دليل نبودن نمىشود آيا مجهولات شما همين يك موضوع است؟
آيا در برابر تمام استفها مهائى كه بشر نسبت به اجزاى اين عالم و ظاهر و باطن آن دارد جواب پيدا كردهايد؟
آيا چون سر آنها بر شما مجهول است آن را بى فايده مىدانيد؟
و آيا ميزان وجود فايده و عدم آن، همان فهم بنده و شما است؟
يا آنكه نرسيدن خود را به اينگونه علل و حكمتها دليل بر ناتوانى فكر و استعداد خود مىشماريد؟
و معتقد هستيد كه اگر عقل و خرد شما به سلاحهاى ديگر مسلح بود وغير از اين وسايل ارتباط با خارج، وسايل وسيعتر ديگر داشتيد حتماً به اسرار و خواص مسائل بسيار ديگر از اين عالم آگاه مىشديد؟اگر به اين سؤالات، يك دانشمند متفكر و آزموده پاسخ دهد يقيناً به قصور خود اعتراف مىكند و با ملاحظه مجهولاتى كه هر روز معلوم مىشود هيچ ندانستن را دليل نبودن نمىگيرد و در همه چيز اين جهان معتقد به اسرار و شگفتيهاى بى شمار خواهد بود.
پس اين قدر دنبال فلسفه غيبت و پرسش از آن نباشيد غيبت امرى حاصل شده و واقع شده است. سر غيبت دانسته شود يا نشود غيبت واقع شده است و ندانستن شما هيچگاه بر هان نفى ورد آن نيست.
پس آنچه بگوييم راجع به اسرار غيبت، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است، والا علت اصلى آن بر ما مجهول است.
و اين است معناى احاديث شريفهاى كه در آنها تصريح شده به اينكه سر غيبت آشكار نشود مگر بعد از ظهور. چنانچه سر آفرينش درختها ظاهر نمىشود مگر بعد از ظهور ثمره و ميوه، و حكمت باران آشكار نشود مگر بعد از زنده شدن زمين و سبز و خرم شدن باغها و بوستانها و مزارع.
صدوق در كتاب كمال الدين و كتاب علل الشرايع به سند خود از عبدالله بن فضل هاشمى روايت كرده است كه گفت: شنيدم حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: البته براى صاحب اين امر غيبتى است كه چارهاى از آن نيست، در آن هر باطل جو، به ريب و شك مىافتد.
عرض كردم: چرا؟ فدايت شوم.
فرمودند: براى امرى كه به ما اذن در فاش كردن آن داده نشده است.
گفتم: پس وجه حكمت در غيبت او چيست؟
فرمودند: وجه حكمتى كه در غيبت حجتهاى خدا پيش از آن حضرت بود.
به درستى كه وجه حكمت غيبت كشف نمىشود مگر بعد از ظهور او چنانچه وجه حكمت كارهاى ( حضرت خضر) از سوراخ كردن كشتى، كشتن غلام و به پاداشتن ديوار، از براى حضرت موسى - عليهالسلام - كشف نشد مگر در هنگام مفارقت آنها از يكديگر.
اى پسر فضل اين «غيبت» امرى است از امر خدا تعالى و سرى است از سر خدا و غيبى است از علوم غيبى خدا. و پس از آنكه ما دانستيم خداوند حكيم است، گواهى دادهايم به اينكه كار و گفتارهاى او همه موافق حكمت است هر چند وجه آن بر ما روشن نشده باشد(6).
مع ذلك ما برخى از فوائد و منافع و امورى را كه ارتباط با غيبت آن حضرت دارد و استناد غيبت به آن امور عقلاً و عرفاً صحيح است، بطورى كه از اخبار و كلمات دانشمندان و متفكرين اسلام استفاده مىشود در ضمن چند بحث آينده مورد بررسى و توضيح قرار مىدهيم ان شاء الله تعالى.
بيم از كشته شدن
«و أوحينا الى ام موسى أن أرضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك وجاعلوه من المرسلين»(7).
و ما به مادر موسى وحى كرديم كه طفلت را شير بده و چون ترسان شدى او را به دريا افكن و هرگز بر او مترس و محزون مباش كه ما او را به تو بر مىگردانيم و او را پيامبر قرار مىدهيم.
«ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين»(8).
آنگاه كه از ترس شما گريختم، خداى من، مرا علم و حكمت عطا فرمود و از پيامبران خود قرار داد.
كلينى و شيخ طوسى قدس سرهما در كتاب «كافى» و «غيبت» به سند خود از زراره روايت كردهاند كه گفت: شنيدم حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند:
براى قائم(علیه السلام) پيش از آنكه، قيام فرمايد غيبتى است، عرض كردم: براى چه؟
فرمودند: براى آنكه از كشته شدن بيم دارد.
چنانچه از اين حديث و بعضى احاديث ديگر استفاده مىشود، يكى از موجبات غيبت، خوف قتل و بيم از كشته شدن است كه هم با حدوث غيبت و هم با بقاء آن ارتباط دارد.
اما اينكه بيم از قتل و نداشتن تأمين جانى، سبب غيبت شده باشد از مراجعه به كتابهاى مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مىشود. زيرا بنى عباس به ملاحظه آنكه شنيده بودند و مىدانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان على و فاطمه(علیه السلام) شخصيتى پيدا خواهد شد كه حكومت جباران و مستبدان به دست او بر چيده مىشود و آن كس فرزند حضرت امام حسن عسكرى(علیه السلام) است، در مقام كشتن او بر آمدند و همانطور كه فرعون نسبت به حضرت موسى(علیه السلام) رفتار كرد براى آنكه از ولادت آن حضرت مطلع شوند نخست جاسوسان و كار آگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند. ولى خدا آن حضرت را حفظ كرد و دشمنان او را نا اميد ساخت. و بر حسب ظاهر نيز جنگهاى داخلى بزرگ و ابتلاى بنى عباس به شورش و انقلاب «صاحب الزنج» آنها را از تعقيب اين موضوع باز داشت و چنانچه از درب منبت صفه - سرداب مقدس - كه از آثار گرانبهاى باستانى و يادگار عهدالناصر لدين الله - خليفه بزرگ و دانشمند بنى عباس است - معلوم مىشود اين خليفه مؤمن به وجود ولايت و غيبت آن حضرت بوده و از حكايت «اسعميل هر قلى» كه در «كشف الغمه» به، نقل صحيح و قطع آور رويات شده استفاده مى شود كه المستنصر بالله خليفه و بانى مدرسه المستنصريه بغداد نيز به آن حضرت ايمان داشته و با اعطاى هزار دينار به اسمعيل مىخواست به آستان امام عرض ارادت و ادبى بنمايد و چون اسمعيل به دستور امام از قبول آن خوددارى كرد، خليفه از شدت ناراحتى و تأثر گريست.
حاصل اينكه حدوث غيبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حكومتى عصر ولادت آن حضرت از اين لحاظ ناراحت و در انديشه بوده و ولادت و وجود امام(علیه السلام) را به عنوان يك خطر جدى براى خود تلقى مىكرده شكى نيست. و اگر مىتوانستند بى درنگ آن حضرت را شهيد مىكردند لذا ولادت امام از آنان پنهان ماند چنانچه ولادت موسى - عليهالسلام - از فرعونيان مخفى شد پس از ولادت نيز شخص آن حضرت از انظار آنان مخفى گشت و هر چه جهد كردند او را نيافتند.
اما بيان ارتباط بقاى غيبت با خوف از قتل اين است كه اگر چه خداوند متعال، قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حكومتها پيش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولى چون جريان اين جهات را خداوند بر مجارى اسباب و مسببات قرار داده، تا اسباب چنان ظهورى فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.
چنانچه پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اگر در آغاز بعثت دست به كار جهاد و دفاع مىشد بى موقع و نابهنگام بود ولى وقتى موقعش رسيد فرمان دفاع و جهاد صادر و نصرت خدا نازل و اسلام پيشرفت كرد.
سؤال
چرا آن حضرت مانند نياكان خود ظاهر نمىشود تا يا مظفر و پيروز شود و يا در راه خدا كشته و شهيد گردد؟
پاسخ
ظهور آن حضرت براى اتمام نور الله و تحقق مطلق هدف دعوت انبيا و صلح و صفا و عدل و داد و امنيت عمومى در زير پرچم اسلام و يكتا پرستى و اجراى احكام قرآن مجيد در سراسر گيتى است.
و پر واضح است كه مجرى اين برنامه بايد در شرايطى قيام كند كه موفقيت و پيروزى او صد در صد حتمى باشد چنانكه توضيح داده شد مانعى از نزول امداد غيبى و نصرت آسمانى از نظر حكمت الهى در ميان نباشد.
و اگر به صورت ديگر كه منتهى به تحقق اين هدف نگردد ظهور نمايد نقض غرض خواهد شد و باز هم بايد بشر در انتظار حصول وعدههاى الهى بماند.
بگردن نداشتن بيعت
يكى از علائم و مشخصات امام منتظر و مهدى آخر الزمان عليهالسلام اين است كه بيعت هيچ كس و هيچ حكومت غاصب و ستمگرى حتى به عنوان تقيه برگردان او نيست و ظاهر مىشود در حالى كه نسبت به احدى از جبابره و حكومتهاى مختلف تمكين و تسليمى نداشته و از راه تقيه هم حكومتهاى مختلف تمكين و تسليمى نداشته و از راه تقيه هم حكومتها غير اسلامى و حكومتهائى را كه تمام اسلامى نيست در ظاهر امضا نكرده است. او اكمل مظاهر اسم «العادل» و «السلطان» و «الغالب» و «الحاكم» است و چنان شخصيت و مقامى از اينكه تحت سلطنت غير خدا واقع شود يا به حكومتى از حكومتهاى جائر به تقيه رأى داده باشد بر حسب اخبار محفوظ و محروس است و چنانچه از اخبار كثير استفاده مىشود، آن حضرت به تقيه عمل نخواهد كرد و حق را آشكار و باطل را از صفحه روزگار بر خواهد انداخت.
پس يكى از حكم و مصالح غيبت اين است كه آن حضرت پيش از رسيدن و قت ظهور و مأمور شدن به قيام ناچار نمىشود مانند پدران بزرگوارش از راه تقيه با خلفاء و زمامداران و سياستمداران وقت بيعت نمايد و وقتى كه ظاهر مىشود هيج بيعتى در گردن او نيست و هيچ حكومتى را بر خود غير از حكومت خدا و احكام و قوانين قرآن حتى به ظاهر و تقيه هم، نپذيرفته است.
و اين معنى از چند حديث كه در «كمال الدين» باب 48 - باب علت غيبت - و در «عيون» و «علل» و كتابهاى ديگر روايات شده استفاده مىشود، از جمله در حديث هشام بن سالم، حضرت صادق(علیه السلام) مىفرمايد:
«يقوم القائم وليس فى عنقه بيعة لاحد»
«قائم(علیه السلام) قيام مىكند در حالى كه در گردن او بيعت براى احدى نيست».
و نيز در روايت حسن به على بن فضال است كه وقتى آن حضرت خبر از غيبت امام، پس از وفات امام حسن عسكرى(علیه السلام) داد پرسيد براى چه؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمودند: براى آنكه در گردن او بيعت براى كسى نباشد چون به شمشير قيام كند.
تخليص و امتحان
يكى از مصالح غيبت، تخليص و آزمايش و امتحان مرتبه تسليم و معرفت و ايمان شيعيان است. چنانچه مىدانيم و عمل و شرع و آيات و احاديث بر آن دلالت دارد يكى از سنن الهى كه همواره جارى و بر قرار بوده و هست، امتحان بندگان و انتخاب صلحا و زبدهگيرى و بزگزيدن است. زندگى و مرگ، بينوائى و توانگرى، تندرستى و بيمارى، جاه و مقام، داشتن و نداشتن هر نعمت و گردش هر حالت، مصائب و مكاره، خوشحالىها و شادمانىها، همه وسائل تخليص و تربيت و امتحان و ارتياض و براى ظهور كمالات و فعليت استعدادها و نمايش شخصيت و ايمان و صبر و استقامت افراد و درجه حضور و تسليم آنها در اطاعت او امر خداوند جهان است.
بطور كه از اخبار استفاده مىشود به دو جهت امتحان به غيبت حضرت مهدى(علیه السلام) از شديدترين امتحانان است(9):
جهت اول: چون اصل غيبت كه بسيار طولانى مىشود، بيشتر مردم در ريب و شك مىافتند و برخى در اصل ولادت و بعضى در بقاى آن حضرت شك مىنمايند و جز اشخاص مخلص و با معرفت و آزموده، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نخواهد ماند. چنانچه پيغمبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن روايت معروفى كه جابر روايت كرده است فرمودند:
«ذلك الذى يغيب عن شيعته و أوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان»(10)
و معلوم است كه ايمان به بقاء و حيات و عمر و غيبت طولانى و انتظار ظهور در دوران بسيار طولانى غيبت، ايمان به غيبت، دليل حسن اعتقاد و اعتماد به خبرهاى غيبى پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیه السلام) و نشانه ايمان به قدرت الهى، و علامت قوت تسليم و تمكين از برنامههاى دينى است. براى اينكه ايمان كامل و صادق به امور غيبى حاصل نمىشود مگر براى اهل يقين و پرهيزكاران و كسانى كه از تاريكى وساوس نجات يافته و به سر منزل اطمينان نفس و ثبات عقيده رسيده و دلشان از انوار هدايت منور و روشن شده باشد و به استبعادات و شبهات واهى اعتنا نكرده در راه ديندارى و ولايت، لغزش قدم و تزلزل نيابند.
جهت دوم: شدتها و پيش آمدهاى ناگوار و تغييرات و تحولاتى است كه در دوره غيبت، روى داده و مردم را زير و رو مىسازد بطورى كه حفظ ايمان و استقامت، بسيار دشوار مىگردد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع مىشود چنانچه از حضرت صادق(علیه السلام) روايت شده است كه فرمودند: آن كس كه بخواهد در عصر غيبت به دينش متمسك و ملتزم باشد، مثل كسى است كه شاخه درخت خار را با دست بزند تا خارهايش قطع گردد - سپس امام با دست خود به اين كار اشاره كرده آنگاه فرمودند: به درستى كه براى صاحب اين امر غيبتى است پس بايد هر بنده خداى بپرهيزد و بايد به دينش متمسك گردد.(11)
در دوران غيبت، جمال ظاهر دنيا هر چه بيشتر و بهتر جلوه گر و دل فريب مىشود، اسباب معاصى و گناهان و لذائذ حيوانى بيش از همه وقت فراهم و در دسترس عموم قرار مىگيرد، بساط لهو و لعب و غنا و خوانندگى و طرب همه جاگسترده مىشود، زنها و مردها بيگانه با هم امتزاج و اختلاطهاى نامشروع و خلاف عفت و نجابت پيدا كنند، كسبهاى حرام متداول و رسمى و معاش اكثر مردم از راههاى حرام باشد و براى مؤمن ضربت شمشير از به دست آوردن يك درهم حلال آسانتر باشد، ماديات و دنيا پرستى بر مردم غالب و مقامات و مناصب به دست كسانى افتد كه به احكام خدا پايبند و ملتزم نباشند. زنان را در رتق و فتق امور عامه و كارهائى كه به عهده مردها است دخالت دهند، ربا و ميگسارى و فروش شراب و قمار و بى عفتى و فحشاء علنى گردد. اهل دين و امانت و ايمان، ذليل؛ و نابكاران و اراذل و بى دينان، به ظاهر عزيز گردند. امر به معرف و نهى از منكر ترك و عكس آن رايج شود. معروف را منكر و منكر را معروف شناسند، به معصيت و گناه و هم كارى با ستمگران افتخار نمايند امانت را غنيمت و صدقه را غرامت شمارند.
شعائر و آداب اسلام را ترك و آداب و شعائر كفار را رسمى كنند. اهل حق خانه نشين و ناباكان و خدا نشناسان مصدر امور گردند. زنها با گستاخى تمام آداب و سنن اسلامى را ترك و به وضع دوران جاهليت برگردند. به واسطه تسلط و غلبه كفار و استبداد اشرار، آن چنان مؤمنان در فشار واقع و از آزادى محروم شوند كه كسى را جرأت آن نباشد كه نام خدا را ببرد مگر در پنهانى. و بطورى كار حفظ ايمان سخت شود كه شخص صبح كند در حالى كه در شمار مؤمنان و مسلمانان است و شب كند در حالى كه از اسلام بيرون رفته و كافر شده باشد.
از حضرت صادق(علیه السلام) روايت شده است كه فرمودند: اين امر براى شما واقع نخواهد شد مگر پس از نا اميدى. نه به خدا نمىآيد تا شما ( مؤمن و منافق) از هم جدا شويد. نه به خدا نخواهد آمد تا شقى شود هر كس شقى مىگردد و سعيد گردد هر كس سعيد مىگردد.(12)
و در روايت ابن عباس است كه پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: كسانى كه در زمان غيبت او بر عقيده به امامت او ثابت باشند از كبريت احمر كمياب ترند.
پس جابر به پا خاست و عرض كرد: يا رسول الله براى قائم از فرزندان تو غيبت است؟
فرمودند: آرى سوگند به پروردگارم و با يد خدا گروندگان را تخليص كند و كفار را محو سازد. اى جابر، اين امرى است ( كار بزرگى است) از كارهاى خدا و سرى است از اسرار خدا كه از بندگان خدا پوشيده است پس بر حذر باش از شك در آن پس به درستى كه شك در كار خداوند عزوجل كفر است(13).
و در حديث عبدالرحمان بن سليط، حضرت امام حسين(علیه السلام) مىفرمايد: از ما دوازده نفر مهدى «هدايت شده) باشند؛ كه نخستين ايشان امير المومنين على بن ابيطالب و آخرايشان نهمين از فرزندان من است، او است امام قائم به حق كه خدا زمين را پس از مردگى به او زنده سازد و دين را به او ظاهر و بر هر دين پيروز گرداند اگر چه مشركان كراهت داشته باشند، براى او غيبتى است كه جمعى در آن از دين مرتد و بيگانه شوند و ديگران بر دين خود ثابت مانده و اذيت شوند؛ به آنها گفته شود: چه زمان اين وعده انجام شود ( چه وقت قائم قيام كند) اگر راست گويانيد؟ آگاه باش كه صبر كننده در عصر غيبت او بر اذيت و تكذيب، مانند جهاد كننده با شمشير در پيش روى پيغمبر خدا است(14)
آماده شدن اوضاع جهان
يكى از مصالح غيبت، انتظار كمال استعداد بشر آمادگى فكرى او براى ظهور آن حضرت است زيرا روش و سيره آن حضرت مبنى بر رعايت امو ظاهرى و حكم به ظواهر نيست بلكه مبنى بر رعايت حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه و مسامحه نكردن در امور دينى و احقاق حقوق و رد مظالم و بر قرارى عدالت واقعى و اجراى تمام احكام اسلامى است.
آنچه را كه دشمنان اسلام و مخالفان اصلاحات و سياستمداران رياست طلب سازمان دادهاند، باطل و خراب مىكند و آنچه را كه از احكام اسلام متروك و ضايع كردهاند، همه را اجراء و زنده مىسازد و اسلامى را كه جدش پيغمبر اعظم(علیه السلام) آورده و در اثر مظالم صاحبان نفوذ و زمامداران خود سر و دنيا طلبان، مهجور و از رسميت افتاده، از نور رسميت جهانى مىدهد و خلق را به همان دعوت اسلام و قرآن باز مىگرداند. از عمال و صاحب منصبان و متصيان و مصادر امور مردم به شدت مؤاخذه مىنمايد و با اهل معصيت و ستم هيچگونه سازشى و مداهنهاى ننمايد و حكومت جهانى اسلام را تشكيل دهد.
معلوم است كه انجام اين برنامه و اين انقلاب همه جانبه محتاج به ترقى بشر در ناحيه علوم و معارف و فكر و اخلاق و آمادگى جامعه براى پذيرش و استقبال از اين نهضت و لياقت زمامدارى آن رهبر عظيم الشأن مىباشد. بايد اصحاب خاص كه در يارى آن حضرت ثابت قدم و در معرفت و بصيرت كامل باشند، به عدد معين در احاديث پيدا شوند و مزاج جهان آمده چنان ظهورى بشود و جامعه بشر و ملتها بفهمند كه هيئتهاى حاكم در رژيمهاى گوناگون از عهده اداره امور بر نمىآيند، و كتبهاى سياسى و اقتصادى مختلف دردى را درمان نمىكنند و اجتماعات و كنفرانسها و سازمانهاى بين المللى و طرحها و كوششهاى آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نقشى را ايفا نخواهند كرد و در اصلاحات از تمام اين طرحها كه امروز و فردا مطرح مىشود مأيوس شوند و فساد و طغيان شهوات و ظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد همانطور كه در روايات است بى عفتى و فحشاء بقدرى رواج پيدا كند كه در كنار خيابانها و ملا عام رن و مرد علناً مانند حيوانات از ارتكاب آن شرم نكنند و حيا آنها از ميان برود.
چنانچه مىبينيم طرحهائى كه داده مىشود و پى ريزى هائى كه مىكنند، در مسير مخالف تمدن واقعى و مروج ظلم و فساد و سبب اضطراب و نگرانى وعقدههاى روحى و ارتداد و ارتجاع است و بيشتر به تأمين جنبههاى حيوانى و جسمى توجه مىشود و به جنبههاى انسانى و روحى اعتنا ندارند.
وقتى اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدن ( منهاى انسانيت) كنونى همه بستوه آمدند و تاريكى جهان را فرا گرفت ظهور يك رجل الهى و پرتو عنايات غيبى با حسن استقبال مواجه مىشود و تاريكىها از هم شكافته و به تشنگان جام حقيقت و عدالت، آب زلال معرفت و سعادت مىدهد و در كالبد اين بشر دل مرده، روح نو مىدمد كه
«اعلموا ان الله يحيى الارض بعد موتها»(15)
«بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مردن، زنده مىگرداند».
در اين شرايط، پذيرش جامعه از نداى روحانى يك منادى آسمانى بىنظير خواهد بود زيرا در شدت تاريكى درخشندگى نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشكارتر است.
ولى اگر شرايط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخيرى كه در ظهور آن حضرت، حكمت الهى اقتضاى آن را دارد واقع نشود نتايج و فوايدى كه از اين ظهور منظور است حاصل نمىگردد.
پس بايد اين ظهور تا وقت معلوم به تأخير افتد و در هنگامى كه شرايط آن حاصل و حكمت الهى مقتضى شد و منادى آسمانى آن را اعلام كرد، انجام شود و كسى از وقت آن اطلاع ندارد و هر كس، وقتى براى آن معين كند، دروغ گفته است.
از حضرت صادق(علیه السلام) روايت است كه فرمودند: از براى ظهور، وقتى نيست براى آنكه مانند روز قيامت علم آن در نزد خدا است، تا اينكه فرمودند: براى ظهور مهدى ماكسى وقتى معين نكند، مگر آن كس كه خود را شريك در علم خدا بداند و مدعى باشد كه خدا او را بر سر خودش آگاه كرده است.(16)
پيدايش مؤمنان از پشت كفار
چنانچه در اخبار و احاديث است خداوند نطفههاى بسيارى از مؤمنان را در اصلاب كفار به وديعه گذارده و اين ودايع بايد ظاهر شود و پيش از ظهور اين ودايع، قيام امام با شمشير و قتل كفار و رفع جزيه، عملى نخواهد شد زيرا مانع از خروج اين ودايع مىشود.
آيا كسى پيش بينى مىكرد از صلب حجاج خوانخوار ستمكار كه در بين دشمنان اهل بيت مانند او در شرارت كم يافت شده، مردى چون حسين بن احمد بن الحجاج معروف به ابن الحجاج شاعر و سخنور معروف شيعه و دوستدار خاندان رسالت(علیه السلام) پيدا شود كه آن قصائد غرا و اشعار شيوا در مدح ومناقب على(علیه السلام) و اهل بيت آن حضرت و در نكوهش و سرزنش دشمنان آنها بگويد و مذهب شيعه را ترويج نمايد؟
كه از جمله قصائد او قصيده معروفى است كه مطلع آن اين شعر است.
يا صاحب القبة البيضاء على النجف
من زار قبرك و استضفى لديه شفى(17)
آيا كسى گمان مىكرد از فرزندان سندى بن شاهك، قاتل حضرت بن جعفر(علیه السلام) يكى از مشاهير شعرا و ستارگان جهان ابد ( كشاجم) پيدا شود كه تحت تأثير جلوه حقيقت و ولايت على(علیه السلام) و خاندانش عمرش را به مديحه سرائى و نشر فضايل اهل بيت به پايان رساند.
پس اين موضوع خروج نطفههاى مؤمنان از اصلاب كفار، موضوع مهمى است كه ظهور نبايد مانع از آن شود و بايد ظهور در موقعى واقع شود كه در اصلاب كفار و ديعهاى بافى نمانده باشد، چنانچه در سرگذشت نوح پيامبر - على نبينا و آله و عليه السلام - قرآن مجيد از سخن او در مقام دعا خبر داده: «ولايلدوا الا فاجرا كفارا»(18)
«و فرزندى هم جز بدكار و كافر از آنان به ظهور نمىرسد».
ظهور جهانى حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه - نيز در چنين موقعيتى واقع مىشود.
و به همين معنى آيه شريفه:
«لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا أليماً»(19)
«اگر شما عناصر كفر و ايمان از يكديگر جدا مىگشتيد همانا آنان كه كافرند به عذاب دردناك معذب مىساختيم».
در روايات متعددى كه در تفسير برهان و صافى و بعضى تفاسير ديگر و كتب حديث روايت شده تفسير گرديده است.
و مضمون آن رويات اين است كه قائم(علیه السلام) هرگز ظاهر نشود تا ودايع خدا خارج شود، پس وقتى خارج شد، دشمنى خدا بر هركس ظاهر شود آنها را به قتل رساند.
كلام محقق طوسى
فيلسوف شهير شرق و افتخار فلاسفه و حكماى اسلام خواجه نصير الدين طوسى در رساله فيلسوفانه و محققانهاى كه در امامت تأليف فرموده، فصلى كامل راجع به غيبت امام دوازدهم و طول مدت و رفع استبعاد آن مرقوم داشته است و در پايان آن راجع به «سبب غيبت» چنين فرموده است:
«و أما سبب غيبته فلا يجوز أن يكون من الله سبحانه و لا منه كما عرفت فيكون معى المكلفين، و هو الخوف الغالب و عدم التمكين و الظهوريجب عندزوال السبب»(20)
«اما سبب غيبت امام دوازدهم، پس جايز نيست كه از جانب خداى سبحان و يا از جانب خود آن حضرت باشد؛ بلكه - همانگونه كه شناختى، - از مردم و مكلفين است و آن خوف غالب و تمكين نداشتن مردم از امام است و هر موقع اين سبب زايل شود يعنى مردم تمكين و اطلاعت از امام نمايند ظهور واجب مىشود».
چنانچه دقت و ملاحظه شود كلام اين استاد بزرگ كه در روشنائى عقل و حكمت اين موضع را بررسى و مورد تحليل قرار داده، مؤيد بعضى وجوهى است كه در مقالات پيش بطور مفصل شرح داديم و آن بيم از قتل و تمكين نكردن مردم است و اگر اين سبب بر طرف شود، آن حضرت ظاهر مىشود پس سزاوار نيست بندگان با آنكه سبب غيبت خود آنها هستند اشكال و ايراد نمايند. مع ذلك چنانچه آنها رفع سبب نكنند اراده خدا بر آن تعلق گرفته كه در زمان مقتضى او را به قهر و غلبه تمكين دهد وعدهاى را كه در قرآن شريف در آيه كريمه:
«وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمناً»(21)
خدا به كسانى كه از شما بندگان ايمان آورده و نيكو كار گردد وعده فرموده كه در زمين خلافت دهد چنانكه امتهاى صالح پيرامون گذشته، جانشين پيشينيان خود شدند و علاوه بر خلافت، دين پسنيديده آنان را بر همه اديان تمكين و تسلط عطا كند و به همه مؤمنان پس از خوف و انديشه از دشمنان ايمنى كامل دهد.
به مؤمنين داده انجاز فرمايد و آن حضرت ظاهر و آشكار شود و اگر يك روز از دنيا باقى نمانده باشد آنقدر آن روز را طوفلانى سازد تا مهدى(علیه السلام) ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
علت تولد امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرنها قبل از ظهور چه بوده و فايده امام غايب چيست؟
سوال: مصلحت اينكه امام قرنها پيش از ظهور تولد يافته و پس از عمرى طولانى ظاهر مىشود چيست؟
مگر خدا قدرت ندارد كه مثلاً چهل سال پيش از ظهور كسى را كه صالح و شايسته اين مقام باشد بيافريند؟
و فايده اينكه آن حضرت صدها سال قبل از موعد قيام و ظهورش خلق شده چيست؟ و بالاخره فايده و جود امام ناپيدا و غائب چيست و آيا وجود و عدم او برابر نيست؟
پاسخ: اين سؤال غير از سؤال از فلسفه غيبت چيز ديگرى نيست و پاسخ آن همان است كه در مقالات گذشته گفته شد مع ذلك بالخصوص در اينجا هم چند پاسخ به اين سؤال مىدهيم.
پاسخ نخست: فايده وجود امام، منحصر به ظهور و قيام او در آخر الزمان و اينكه ظاهراً هم در كارها تصرف و دخالت داشته باشد نيست بلكه يكى از فوائد وجود امام، امان خلق از فنا و زوال به اذن خدا و همچنين بقاى شرع و حفظ حجتها و بينات خدا است چنانچه اخبار معتبر و بعضى احاديث مشهور ائمه اثنا عشر و احاديث ديگر كه از طرق اهل سنت و شيعه روايت شده بر آن دلالت دارد و همجنين احاديث بسيارى كه دلالت دارند بر آنكه زمين هيچگاه خالى از حجت نمىشود. از جمله از حضرت امير المؤمنين(علیه السلام) روايت است كه فرموده:
«اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهراً مشهوراً أو خايفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله و بيناته»(22)
«خدايا، آرى خالى نماند زمين از كسى كه قائم باشد از براى خدا به حجت يا ظاهر و آشكار يا بيمناك و پنهان تا حجتها خدا و بينات او از ميان نرود».
مثل امام در اين جهان، مثل قلب است نسبت به جسد انسان و مانند روح كه به امر خدا سبب ارتباط اعضاء و جوارح با يكديگر است و بقاى جسد وابسته به تعلق و تصرف او است و ولىّ و انسان كامل كه همان شخص امام است نيز به اذن الله تعالى نسبت به ساير مخلوقات، صاحب چنين رتبه و منزلت است.
و فايده ديگر اين است كه چناچه از اخبار هم استفاده مىشود. وجود مؤمن در بين مردم منشأ خيرات و بركات و سبب نزول رحمت و جلب عنايات خاص و دفع كثيرى از بليات است پس وقتى مؤمن وجودش اين فوائد و بركات را داشته بادش، معلوم است كه وجود امام و ولى الله اعظم فوائد و بركاتش بسيار عظيم و با اهميت است و به عبارت ديگر امام و حجت و اسطه اخذ و ايصال فيوض و بركاتى است كه ديگران استعداد و لياقت آنكه مستقيماً آن بركات و افاضات را تلقى و اخذ نمايند ندارند لذا وجود و عمر طولانى و ولادت آن حضرت در قرنهاپيش يك مصلحتش همين است كه فيوض ربانى در اين مدت از عباد قطع نشود و خلق الله از بركاتى كه بر اصل وجود امام مترتب است محروم نگردند.
پاسخ دوم: اين است كه مسؤول دخالت نكردن و تصرف ننمودن امام در امور مردم، خود مردم هستند كه حاضر به قبول رهبرى آن حضرت نيستند و مخالفت مىورزند. چنانچه با نياكان كرامش مخالفت كردند و از آن بزرگواران اطاعت ننمودند و اگر مردم حاضر به اطاعت و فرمانبرى بودند، آن حضرت ظاهر مىشد و در اين جهت فرقى بين امام حاضر و غائب نيست و محقق طوسى در تجريد همين جواب را فرموده است:
«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا»(23)
«اصل وجود امام، لطف ( مقرب به طاعت و نزديك كننده به مصالح و مبعد از معاصى و دور كنند از مفاسد) است و تصرف او لطف ديگر است و تصرف نكردن او، از جانب ما است».
حاصل آنكه وجود امام لطف و اتمام حجت بر عباد است و اگر در اين مدت طولانى قطع رشته و لايت و هدايت شود مردم را بر خدا حجت خواهد بود.
خدا به مقتضاى صفات كمالى مانند رحمانيت و رحيميت و منعميت و ربوبيت، نعمت تربيت و هدايت بندگان را به وسطه خلق و نصب امام بر بندگان به مدلول آيه شريفه:
«اليوم أكملت لكم دينكم»(24)
اكمال و اتمام مىفرمايد و اگر مردم از اين نعمت منتفع نشوند و مانع از اشراق شمس هدايت امام گرديدند به وجود و تعيين امام كسى حق اعتراض ندارد، چنانچه اگر از بسيارى از نعمتها مردم استفاده نكنند و مانع از ظهور منافع آنها شوند و بلكه سوء استفاده كنند، اين رفتار مردم سبب اشكال به اصل آفرينش آن نعمتها نمىشود و كسى نبايد بگويد چون مردم انتفاع نمىبرند، چه فايده دارد و وجود و عدم آنها على السوا است بلكه در اينجا بايد بگويند: چرا با اينكه خداوند فياض فيض بخشى نموده و نعمتها را در دسترس مردم گذارده از اين نعمتها انتفاع نمىبرند و چرا كفران نعمت مىنمايند؟
پاسخ سوم: اين است كه ما قطع نداريم كه آن حضرت از جميع اولياء و دوستان خود پنهان باشد و در امورى كه مصلحت باشد به توسط آنها و تأييد و ارشاد دخالت ننمايد.
پاسخ چهارم: آنچه مسلم است اين است كه در عصر غيبت، آن حضرت از نظرها پنهان است و اين به آن معنى نيست كه مردم نيز از آن حضرت پنهان مىباشند بلكه چنانچه از بعضى اخبار استفاده مىشود آن حضرت در ايام حج حاضر مىشود و حج به جا مىآورد و اجداد گرامش را زيارت مىكند و با مردم مصاحب و در مجالس حاضر مىشود و از بيچارگان فرياد رسى مىنمايد و بيماران را عيادت مىفرمايد و بساكه شخصاً در قضاى حوائج آنان سعى فرمايد.
پاسخ پنجم: اين است كه، بر امام واجب نيست كه شخصاً و بدون واسطه در امور دخالت نموده و راتق باشد، بلكه مىتواند ديگران را به نحو خصوص يا به عنوان عموم از جانب خود بگمارد همانطور كه امير المؤمنين و ائمه(علیه السلام) از طرف خود در شهرهائى كه حاضر نبودند، ديگران را منصوب مىفرمودند، امام هم در زمان غيبت صغرى كسانى را به مقام نيابت خاصه نصب فرموده بود و در غيبت كبرى بطور عموم فقهاء و علماى عادل را كه دانا با احكام هستند، براى قضاى فصل خصومات و اجراى سياسات و حفظ و نظر در مصالح عالى اسلامى نصب و تعيين كرده كه مرجع امور خلق باشند پس ايشان در عصر غيبت به نيابت از آن حضرت بر حسب ظاهر عهده دار حفظ شريعت و به شرحى كه در كتابهاى فقه مذكور است داراى ولايت مىباشند.
پاسخ ششم: اصل وجود امام موجب دلگرمى و قوت روح بندگان خدا و كسانى كه سالك سبيل هدايت هستند مىباشد و به عبارت ديگر يك نقطه اتكاء براى سالكان سبيل الله است كه اگر چه خدا نقطه اتكاى همه است و همه به خدا اتكال و اعتماد دارند ولى وجود پيغمبر در جنگها و غزوات باعث يك دلگرمى و قوت قلب خاص براى مجاهدين اسلام بود و با نبودن ايشان تفاوت بسيار داشت كه حتى شخصيتى مثل حضرت امير المؤمنين(علیه السلام) فرمودند:
«كنا اذا احمرّ البأس و اتقينا برسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فلم يكن أحد منا أقبر الى العدومنه»(25).
«ما هرگاه آتش جنگ سرخ مىشد ( جنگ شدت مىيافت) به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پناه مىبرديم تا آن حضرت پيشاپيش همگان جهاد مىكرد احدى از ما از او به دشمن نزديكتر نبود».
خود اين موضوع كه امام حى و زنده داريم و ملجأ و پناهگاه و حافظ شريعت است، موجب قوت قلب و استحكام روح و مانع از تسلط يأس و نوميدى بر سالكان و مجاهدان است و همواره از او مدد مىگيرند و همت مىطلبند و اين مسأله از نظر علم النفس بسيار اساسى و مهم است.
در مثل مناقشه نيست. معروف است كه نادر شاه افشار در جنگ مورچه خوار سربازى را ديد كه دلاورانه جنگ مىكند و سپاه دشمن را به هم مىزند نادر تعجب كرد، به او گفت: در هنگام حمله افغانيها تو كجا بودى؟ گفت: من بودم ولى تو نبودى.
پس وجود امام از جهت قدرت روح و قوت قلب و پناهگاه روانى و نقطه اتكاى مؤمنان، لازم و واجب است و اين يك فايده بزرگى است كه براى آن هم نصب امام حتماً و قطعاً و عقلاً و شرعاً لازم است.
پی نوشت ها:
1) مجله «المختار من ريدر زدايجست»، ص 37، نوامبر 1959.
2) مجله «المختار من ريدر زدايجست»، ص 113، اكتبر 1959.
3) سوره لقمان، آيه 27.
4) سوره كهف، آيه 109.
5) حق اليقين شبر، ج 1 ص 46. ترجمه اين حديث قبلا گذشت.
6) منتخب الاثر نگارنده، باب 28، فصل 2،ح 1.
7) سوره قصص، آيه 7.
8) سوره شعرا، آيه 21.
9) مراجعه شود به كتاب منتخب الاثر تأليف نگارنده، فصل 2، باب 28 و 47.
10) منتخب الاثر، فصل 1، باب 8، ح 4.
11) كمال الدين، چ 2، ص 16، ح 34، ب 34 و منتخب الاثر تأليف نگارنده، فصل 2، ب 27، حديث 10.
12) كمال الدين، ج 2، ب 34، ص 15، ح 31.
13) كمال الدين، ج 1 ب 26، ص 404 و 405، ح 7.
14) كمال الدين، ج 1، ب 30، ص 434، ح 3. مخفى نماند كه اخبار راجع به شدت اين امتحان بسيار است. مراجعه شود به «غيبت نعمانى» و «غيبت» شيخ و «كمال الدين» صدوق - رضوان الله عليهم - و منتخب الاثر .
15) سوره حديد، آيه 17.
16) اثبات الهداة، جلد 7، فصل 55، ب 32، ص 156، ح 40.
17) اى صاحب قبه درخشان برمكان بلند، هر كس قبر تو را زيارت كرد و به آن طلب شفا نمود شفا يافت.
18) سوره نوح، آيه 27.
19) سوره نوح، ايه 25.
20) اين رساله در سال 1335 شمسى در تهران طبع شده و اين جمله در فصل سوم ص 25، آن نقل گرديد.
21) سوره نور، آيه 57.
22) نهج البلاغه صبحى الصالح، ص 497، كلام 147.
23) تجريد الاعتقاد، مبحث امامت.
24) سوره مائده، آيه 3.
25) نهج البلاعه، ص 214، نهمين كلام از كلمات غريبه امام(ع).
منبع: امامت و مهدويت ، حضرت آيت الله صافى گلپايگانى ، جلد 3
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيامبر عزيز اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: طوبى لِمَن لَقِيهُ، و طوبى لِمَن أحَبَّهُ، و طوبى لِمَن قالَ بِهِ؛(1)خوشا به حال كسى كه مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدار كند، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته باشد و خوشا به حال كسى كه قائل به امامت وى باشد.
همچنين فرمودند:اَلمَهدىُّ طاووسُ أهلِ الجَنَّةِ؛(2) مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) طاووس بهشتيان است.
و نيز فرمودند:َخرُجُ أناسٌ مِنَ الْمَشرِقِ فَيُوَطَّؤُونَ لِلْمَهْدِيِّ سُلطانَهُ؛(3)مردمى از مشرق زمين قيام مىكنند و زمينه حكومت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فراهممىسازند.
امام على(علیه السلام)
همه امامان از سويداى دل، آرزوى ديدار آن خورشيد جهان افروز را داشتند و هر كدام به نوعى از عشق درونى پرده برداشتند. اصبغ بن نباته گويد:
روزى محضر مقدس اميرمؤمنان شرفياب شدم، ديدم در درياى فكر غوطهور است و با انگشت مباركش بر زمين مىزند. عرض كردم: اى اميرمؤمنان! چهشده، شما را انديشناك مىبينم؟ با انگشت مباركتان بر زمين مىزنيد، مگر به آب و گل علاقهمند شدهايد؟ فرمودند: نه، هرگز. به خدا سوگند حتى يك روز هم به اين خاك و گل علاقهمند نشدم، ولى داشتم فكر مىكردم درباره مولودى كه از نسل من به دنيا خواهد آمد. او يازدهمين فرزند من است، او همان مهدى است كه زمين را پر از عدل و داد كند، آنچنانكه پر از جور و ستم شده است. براى او دوران غيبت هست. در آن ايام اقوامى از راه حق منحرف مىشوند و اقوام ديگرى به راه راست هدايت مىگردند.(4)
امام حسن(علیه السلام)
امام حسن مجتبى(علیه السلام)پس از تشريح حكومت شكوهمند آن حضرت، مىفرمايند: خوشا به حال آنان كه روزگار همايونش را درك كنند و از اوامرش اطاعتنمايند.(5)
امام حسين(علیه السلام)
سالار شهيدان حضرت حسين(علیه السلام)كه همواره به ياد منتقم خون خود و خون ديگر مظلومان در راستاى تاريخ بوده و به هنگام ترسيم قيام جهانى، آن حضرت از او به عنوان «اَلْمُوتُوُر بِأبيه» تعبير مىكردند كه به معناى صاحب خون و انتقام گيرنده است.(6)
امام زين العابدين(علیه السلام)
امام سجاد(علیه السلام) در خطبه معروف خود در مجلس يزيد، ويژگىهاى خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام)را برمىشمارد و مىفرمايند: خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا كرده، رسول خدا از ماست، وصى او از ماست، سرور شهيدان حمزه سيدالشهدا ازماست. جعفر طيار و دو سبط امت از ماست و آن مهدى كه دجّال را مىكشد از ماست.(7)
امام محمدباقر(علیه السلام)
امام باقر(علیه السلام) در مقام ابراز اشتياق به ديدار آن حضرت مىفرمايند: و يا طُوبى مَن أدركَه؛ خوشا به حال آن كه او را درك كند.(7)
امام خطاب به «امّ هانى» مىفرمايند: فَإن اَدْرَكتَ زمانَهُ قَرّتْ عَيْنُكِ؛ اگر زمان او را درك كنى ديدگانت روشنمىگردد.(8)
امام صادق(علیه السلام)
لَوْ اَدرَكتُهُ لَخَدمْته أيّام حَياتي؛ اگر من زمان او را درك مىكردم همه عمر دامن خدمت به كمر مىبستم.(9)
اين تعبير بسيار بلندى است كه از طرفى حاكى از عظمت فوقالعاده حضرت بقية اللَّه (ارواحنا فداه) است و از سوى ديگر، بيان گر نهايت عشق و علاقه امام صادق(ع) به ششمين فرزند دل بند خويش است.
امام كاظم(علیه السلام)
امام كاظم(علیه السلام) درباره غيبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خطاب به برادر بزرگوارش على بن جعفر مىفرمايند: إنّما هِى مِحنَة مِنَ اللّه عزّوجل اِمْتَحَن بِها خَلقَهُ؛(10)آن يك آزمون الهى است كه خداوند متعال بندگانش را به اين وسيله آزموده است.
امام رضا(علیه السلام)
ايشان از برپايى ترازوى عدل آن حضرت ياد كرده و مىفرمايند: َإذا خَرَجَ أشْرَقَتِ الأرضُ بنورِرَبّها وَوَضَعَ ميزانَ الْعَدلِ بَينَ النّاسِ فَلايَظْلِمُ أحَدٌ أحَداً؛(11)هنگامى كه حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهوركندزمين به نور پروردگارش روشنمىشود و ترازوى عدالت را در ميان مردم مىگذارد و هيچ كس به ديگرى ستم نمىكند.
امام جواد(علیه السلام)
حضرت جواد(علیه السلام) در چهارسالگى به شدّت در غم و اندوه غوطهور شده، پدربزرگوارش از سبب همّ و غمش مىپرسد. از مصيبتهاى اهل بيت و انتقام آن در عصر ظهور ياد مىكند.(12) آن وجود نازنين مىفرمايند:
فَإذا دَخَلَ الْمَدينَةَ أخْرَجَ اللّاتَ و العُزّى فَأَحْرَقَهُما؛چون وارد مدينه منوّره بشود، آن دو بت پليد قريش را از خاك بيرون مىآورد و مىسوزاند.(13)
امام هادى(علیه السلام)
امام هادى(علیه السلام) در زندان سامرا به ياد يوسف زهرا(سلام الله علیها) مىفرمايند: روز سه شنبه به رسول خدا اختصاص دارد... روز پنج شنبه به پسرم حسن (امام حسن عسكرى(علیه السلام)) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدى«عجل الله تعالی فرجه الشریف»)(14)
امام حسن عسكرى(علیه السلام)
امام حسن عسكرى(علیه السلام)نيز در دومين روز ولادت خورشيد پنهان كه حكيمه خاتون گهواره را خالى ديد و پرسيد: سرور و مولايم چه شد؟ فرمودند: يا عَمَّة استودَعْناه الّذى استودَعْت أمّ موسى؛(15) عمه جان! او را به خداوندى سپرديم كه مادر حضرت موسى(علیه السلام)فرزندش را به او سپرد.
امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه همواره از طولانى شدن دوران غيبت در سوز و گداز است و فرمان دعا براى تعجيل در امر فرج صادر مىكند، در توقيع شريف مىفرمايند:
وَ أكثِروا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ؛ فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم؛(16)براى تعجيل در امر فرج فراوان دعا كنيد كه فرج شما نيز در آن است.
اى منتظران! گنج نهان مىآيد
آرامش جان عاشقان مىآيد
بر بام سحر، طلايه داران ظهور
گفتند كه صاحب الزّمان مىآيد(17)
ديدار در زمان غيبت
ملاقات با حضرت در زمان غيبت به عنوان يك رزق معنوى با عنايت و توجه ايشان صورت مىگيرد و صالحان، اوليا و وابستگان مىتوانند ديده به ديدار ايشان بگشايند، هركسى به اندازه شايستگى خود به نوعى ايشان را مىبيند. بعضى از مردم ممكن است ايشان را ببينند، اما نشناسند، ديگرى مىبيند و مىشناسد، بعضىها هم نمىتوانند با چشم سر ببينند، بايد چشمهايشان را روى هم بگذارند تا بتوانند تمثال ايشان را نظاره كنند. بعضى ممكن است ايشان را ببينند، اما فقط حس مىكنند كه اين شخص از اهل بيت است و نفهمند كه خود آقاست، گاهى افراد بسيار معمولى و ساده محضر امام را درك مىكنند، بايد لياقت حضور داشت. مىگويند اويس قرنى هرگز پيغمبر را نديد، اما چهره حضرت را به خوبى توصيف مىكرد.
اما روايتى كه مىگويد مدعيان ملاقات را تكذيب كنيد به نظر مىرسد كه منظور ترتيب اثر ندادن است نه دروغ، هيچ وقت نمىتوانيم منكر ارتباط افرادى مانند سيدبحرالعلوم با امام شويم. روايت به اين معناست كه شما ترتيب اثر ندهيد، اگر راست باشد فضيلتى است براى ملاقات كننده و اگر دروغ باشد وقتى شما اعتنا نكرده باشيد، مفسدهاى بهبارنمىآورد، چرا كه مىبينيم و مىدانيم بسيارى از كسانى كه معتقد و علاقهمند به امام بودند از اين مسأله سوء استفادهها كردند.
مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى از قول پدرشان نقل مىكنند كه استاد ما مرحوم حاج سيد محمدفشاركى در قضيه تنباكو بسيار به مرحوم ميرزا فشارمىآورد؛ يعنى از ايشان مىخواستند كه هرچه زودتر فتواى تحريم را اعلام كنند. يكبار هم با كمال احترام از ايشان خواست كه جدا از ارتباطاستاد و شاگرد، حرفشان را بىپرده بزنند، بعد مىگويند: من فكر مىكنم شما از ناصرالدين شاه مىترسيد كه اقدامى نمىكنيد، چون قضيه تنباكو مدتىطول كشيد. ظاهراً مرحوم ميرزا در فكر هماهنگى با همه علماى بلاد بودند كه يك وقت كسى خلاف نظر ايشان اقدامى نكند و فتوا نشكند. مرحومميرزا به مرحوم فشاركى فرمودند: من از چيزى نمىترسم، امامىخواستم با نظر مبارك امام عمل كنم، براى همين سه روز روزه گرفتم و امروز رفتم در سرداب سامرا و اين را آوردم. حالا معلوم نيست كه منظورشان اين بود كه فتوا به دست خط امام بوده، يا ايشان املا فرمودهاند و ميرزا نوشته است.(18)
يكى از راههاى ارتباط با امام، مسأله محبت است. حضرت على(علیه السلام) مىفرمايند:
مَن أحَبّنا فَلْيَعْمَل بِعَمَلِنا؛ كسى كه ما را دوست دارد بايد چون ما عمل نمايد.
ابتدا بايد در راه و روش از امام پيروى كنيم و آن چه را كه مىفرمايد مبناى كارهاى روزمره خود قرار داده و با عمل نشان دهيم كه از عاشقان و منتظران حقيقى او هستيم. پس از اين كه خود را اصلاح و از گناهان و پليدىها دورى گزيديم، انتظار زيارت چهره زيباى حضرت دور از دسترش نيست.
وظايف شيعيان در عصر غيبت
يكى از وظايف شيعيان در عصر غيبت عمل بهاين فرموده امام زمان(عجل الله علیه و آله و سلم) است:
وَ أمّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فيها إلى رُواةِ أحاديثنا فَإنَّهُم حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ أنا حُجَّةُ اللّهِ عَلَيْهِم.(19)
در هر مسألهاى بايد سراغ مراجع رفت، چرا كه احترام به آنان، احترام به ولى عصر(عجل الله علیه و آله و سلم) است. ايجاد ارتباط با نايبان حضرت و تكريم و احترام اين بزرگان، موجب بخشودگى گناهان مىشود، زيرا احترام به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبيت(علیهم السلام) چنين ارمغانى را به همراه دارد. در سوره حجرات آمده است:
(إنَّ الذينَ يغضّون أصْواتهم عِنْد رَسُول الله أولئك الّذين امْتَحَن الله قُلُوبَهُم لِلتَّقوى لَهْم مَغْفِرةٌ و أجرٌ عَظيم)(20)؛
كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مىكشند، همان كسانى هستند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.
هرچند اين آيه در مورد احترام به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، اما احترام به ائمه اطهار(علیهم السلام) و مراجع هم به نوعى احترام و حرمت نهادن به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. هرقدر كه مراجعه به مراجع بيشتر باشد، در واقع، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مركزيت و محوريت بيشترى در جامعه پيدا مىكند.(21)
از سويى، احترام به مراجع - كه امام(علیه السلام) آنان را نواب خود خوانده- زمينهاى است براى گردن نهادن در برابر حكومت مهدى(عجل الله علیه و آله و سلم)
سرباز امام زمان بودن سنخيت مىخواهد، سنخيت و هماهنگى با امام در عدالت، تقوا و... در اين راستا هم بايد تمرين عملى داشت و هم تمرين فكرى، اما تمرين عملى، بايد عوام و خواص به عدل عادت كنند وگرنه تحمل حكومت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر آنها سخت خواهد بود. مسلماً در زمان حضرت هر كسى در مكان و جايگاه شايسته خود مىنشيند، همه بايد اين نوع آمادگى را پيدا كنند، يعنى خودشان را به عدل و قسط بيارايند. اين كه مىبينيم امام راحل فقط يك خانه كوچك در قم داشتند، معلوم مىشود كه ايشان خودشان را براى ظهور آماده كرده بودند. مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى با اين كه مبالغ زيادى از وجوه شرعى در اختيار داشتند، اما هميشه با همان عباى پاره سر درس حاضر مىشدند، اين يعنى همان تمرين عملى.
اما تمرين فكرى، خواندنِ زيارت نامههايى، مانند «جامعه كبيره»، «دعاىندبه» و «عهدنامه» است.انتظار فرج يك تمرين فكرى است. «أفضلُ أعمالِ أُمَّتي، انتظارُ الفَرَج مِن اللّه عزّوجلّ»، انتظار فرج بايد هميشه شعار شيعه باشد؛ يعنى مابايد همواره يكديگر را به انتظار و يادآورى فرج و ظهور امام دعوت كنيم. چرا پيشينيان ما روزهاى جمعه با ادب و سلاح از شهر خارج مىشدند. اين يك كار نمادين و تمثيلى بود، براى اين كه يادشان نرود كه فرج و ظهورى در راه است.(22)
از جمله تكاليف شيعيان در عصر غيبت تجديد عهد همه روزه به وحدانيت خداى رحمان، نبوت خاتم انبيا و ولايت ائمه هدى(علیهم السلام) است. تجديد عهد، تازه كردن بيعت، ارائه عقايد حقه به پيشگاه خدا، رسول و ائمه(علیهم السلام)، ستودن ايشان به پاكى و طهارت و درخواست پايدارى و دوام عقايد از خداوند تعالى با كمال خضوع است. اگر انسان همواره خود را در محضر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ببيند، گرچه در ظاهر حضور امام نباشد، اما هميشه امام را ديده و او را متوجه امورات ظاهرى و باطنى خود مىداند. بنابراين، لازم است هرشب خدمت گزارى و جان نثارى خود را اعلام كند. در حقيقت، او مثل مأمور و مسافرى است كه مولايش دستورالعملها و تكاليف لازم را بدواعلام كرده و او هر روز بايد مطابق آن عمل كند، اما چنانچه مطابق خيالات و رأى خود عمل كند، به خطرات بزرگ گرفتار مىشود.
پاورقى ها:
1. بحارالانوار، ج 52، ص 309.
2. همان، ج 51، ص 105.
3. همان، ص 87.
4. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 289.
5. سليمان كامل، يوم الخلاص، ص 374.
6. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318.
7. شيخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 285.
8. بحارالانوار، ج 51، ص 137.
9. كافى، ج 1، ص 276.
10. محمدابراهيم النعمانى، كتاب الغيبه، ص 245.
11. عيون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 360.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 321.
13. البحرانى، حلية الابرار فى فضائل محمد و آله الاطهار، ج 2، ص 598.
14. عيون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 383.
15. بحارالانوار، ج 51، ص 162.
16. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 292.
17. بحارالانوار، ج 52، ص 30.
18. ميرهاشم ميرى.
19. محمدعلى گرامى، موعود، شماره 4، ص 15.
20. بحارالانوار، ج 53، ص 181.
21. حجرات (49) آيه 3.
22. موعود، شماره سوم، ص 14.
23. همان.
منبع: سپيده اميد ، سيد حسين اسحاقى ، مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و هم كنيه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرموده اند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقية الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى» مىباشد. (6)
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى-عليه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس» است (7) كه بنام «ريحانه» ، «سوسن» و «صقيل» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادى-عليه السلام-كه خود از بانوان عالي قدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمت گزار او مىناميد. (9)
حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)
تولد حضرت مهدى عليه السلام از ديدگاه علماى اهل سنت
چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انكار مىكنند و مىگويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)
با اين حال تعداد قابل توجه ى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده اند. (12)
ديدار حضرت مهدى عليه السلام
چنانكه در سيره امام حسن عسكرى-عليه السلام-بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت.
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه» عمه حضرت عسكرى-عليه السلام-رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن بزرگوار را نديده بود، بلكه-چنانكه يك نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسكرى نوشتيم-افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مىشدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كرده اند (13) ، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى-عليه السلام-با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:
«حسن بن ايوب بن نوح» (14) مىگويد:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى-عليه السلام-رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى[يكى از وكلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض كرد: مىخواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مىخواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه كه شبيه ترين مردم به امام عسكرى-عليه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مىشويد و دينتان تباه مىگردد... » . (15)
علل سياسى-اجتماعى غيبت
شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد-عليه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديت هاى فوق العادهاى كه برقرار گرديد-به طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد كه زمينه مساعد جهت بهره مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اين رو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى دوازدهم، بتفصيلى كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد.
البته همه اسرار غيبت بر ما روشن نيست ولى شايد نكته اى كه گفتيم رمز اساسى غيبت باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تكيه شده است:
الف-آزمايش مردم
چنانكه مىدانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت يافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد.
در اثر غيبت حضرت مهدى، مردم آزمايش مىشوند: گروهى كه ايمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مىشود و دستخوش شك و ترديد مىگردند و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پخته تر و شايسته تر مىگردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مىگردند.
امام موسى بن جعفر-عليه السلام-فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقيده خويش بر مىگردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش مىكند... (16)
از سخنان پيشوايان اسلام بر مىآيد كه آزمايش به وسيله غيبت حضرت مهدى، از سخت ترين آزمايشهاى الهى است (17) . و اين سختى از دو جهت است:
1-از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولانى مىشود بسيارى از مردم دستخوش شك و ترديد مىگردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام عمر آن حضرت شك مىكنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمىماند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مىفرمايد: مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مىشود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمىمانند. (18)
2-از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار كه در دوران غيبت رخ مىدهد و مردم را دگرگون مىسازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در دين، كارى سخت دشوار مىگردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مىگيرد. (19)
ب-حفظ جان امام
خداوند، به وسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در ميان مردم ظاهر مىشد، او رامىكشتند (چنانكه تفصيل آن را نوشتيم) . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود، باز جان او به خطر مىافتد و به انجام ماموريت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمىگردد.
«زراره» ، يكى از ياران امام صادق-عليه السلام-مىگويد: امام صادق-عليه السلام-فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتى از چشمها غايب خواهد شد.
عرض كردم: چرا؟
فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود. (20)
ج-آزادى از يوغ بيعت با طاغوتهاى زمان
پيشواى دوازدهم، هيچ رژيمى را، حتى از روى تقيه، به رسميت نشناخته و نمىشناسد. او مامور به تقيه از هيچ حاكم و سلطانى نيست و تحت حكومت و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد، چرا كه مطابق وظيفه خود عمل مىكند و دين خدا را به طور كامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم و ملاحظه اى اجرا مىكند. بنابراين جاى هيچ عهد و ميثاق و بيعت با كسى و مراعات و ملاحظه نسبت به ديگران باقى نمىماند.
«حسن بن فضال» مىگويد: امام هشتم فرمود: گويى شيعيانم را مىبينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم[امام حسن عسكرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مىگردند اما او را نمىيابند.
عرض كردم: چرا غايب مىشود؟
فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام مىكند، بيعت كسى در گردن وىنباشد. (21)
غيبت صغرى و كبرى
چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدى به دو دوره تقسيم مىشود: «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى» .
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونهاى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنكه: در طول اين مدت، افراد مشخصى (كه ذكرشان خواهد آمد) به عنوان «نايب خاص» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مىتوانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. از اينرو مىتوان گفت در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را مىتوان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غيبت كبرى يكباره و ناگهان رخ مىداد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبرانه امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. (23)
با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و دراز مدت امام آغاز گرديد كه تا كنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى، پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اكتفا مىكنيم:
1-امير مؤمنان-عليه السلام-فرمود:
[امام]غايب ما، دو غيبت خواهد داشت كه يكى طولانىتر از ديگرى خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مىمانند كه داراى يقينى استوار و معرفتى كامل باشند. (24) -امام باقر-عليه السلام-فرمود:
[امام]قائم دو غيبتخواهد داشت كه در يكى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... (25)
3-ابو بصير مىگويد: به امام صادق-عليه السلام-عرض كردم: امام باقر مىفرمود: قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم دو غيبت خواهد داشت كه يكى طولانىتر از ديگرى خواهد بود.
امام صادق-عليه السلام-فرمود: بلى، چنين است... (26)
4-حضرت صادق-عليه السلام-فرمود:
امام قائم دو غيبت خواهد داشت: يكى كوتاه مدت و ديگرى دراز مدت... (27)
سير تاريخ، صحت اين پيشگوئيها را تاييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلى فرموده بودند، غيبتهاى دوگانه امام عينيت يافت.
نواب خاص (28)
نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نواب اربعه» ناميده شده اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.
البته امام زمان-عليه السلام-وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در راس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مىرساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقيع» هايى (30) صادر مىشده است. (31) و يا-آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده اند-سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عام و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشته اند (32) . مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليس (33) ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34) ، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى
عثمان بن سعيد از قبيله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامراء، «عسكرى» نيز ناميده مىشد. در محافل شيعه از او به نام «سمان» (-روغن فروش) ياد مىشد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن فروشى مىكرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وى تحويل مىدادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مىرساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتنى است كه عثمان بن سعيد قبلا نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى-عليهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شيعه مىباشد، مىگويد:
روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمىتوانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مىگويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مىرساند» .
احمد بن اسحاق مىگويد: پس از رحلت امام هادى-عليه السلام-روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مىگويد و آنچه به شما برساند از طرف من مىرساند. (39)
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاك سپارى آن حضرترا، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (40) نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى-عليه السلام-و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان[بن سعيد]مىگويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (42)
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال داده اند او بين سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280 دانسته اند. (43)
پىنوشتها:
1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 346-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-كليني، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسي، الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، ص 141-طبرسي، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الكتب الاسلامية، ص 418-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قديم (بى تا) ، ص 310. در بعضى از مآخذ، تاريخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسي، الغيبة، ص 139 و 147) و در برخى ديگر، سال 258 (على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابي الثلجبغدادي، تاريخ الائمة، قم، مكتبة بصيرتي (ضمن مجموعه نفيسه) ، ص 15) ذكر شده است و ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبري آن را در سال 257 مىداند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، ص 271 و 272) .
2) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-طبرسى، همان كتاب، ص 417-اربلي، همان كتاب، ص 227-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
3) صدوق، همان كتاب، ص 648-كليني، همان كتاب، ص 332-مجلسي، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آيا نهى ائمه از ذكر نام مخصوص آن حضرت، يك اقدام سياسى مقطعى و مربوط به دوران غيبت صغرى بوده يا اينكه حرمت ذكر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قيامش باقى است؟ در ميان علماى شيعه مورد اختلاف است (ر. ك به: حاج ميرزا حسين طبرسي نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، باب 2، ص 48 و 49) .
4) طبرسى، همان كتاب، ص 418-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
5) مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 248.
6) ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
7) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-صدوق، همان كتاب، ص 432-طبرسي، همان كتاب، ص 418-مسعودى، همان كتاب، ص 248-فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-طوسى، همان كتاب، ص 143-محمد بن جرير بن رستم طبرى، همان كتاب، ص 268-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
8) صدوق، همان كتاب، ص 432 و ر. ك به: روضة الواعظين، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال داده اند كه نام او همان نرجس باشد، و اسامى ديگر به جز صقيل را بانوى پيشين او حكيمه دختر امام جواد-عليه السلام-به وى داده باشد (بنا بر رواياتى، او قبلا كنيز حكيمه بوده است) . مردم آن زمان كنيزان خويش را براى خوش امدگويى، به اسامى گوناگون مىخواندند و نرجس، ريحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دكتر حسين جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 ه. ش، ص 114) .
9) فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-صدوق، همان كتاب، ص 427-مجلسى، همان كتاب، ج 51، ص 12.
10) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346.
11) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
12) فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39. تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده، به قرار زير است: ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36.
13) صدوق، همان كتاب، ص 434-478. شيخ مفيد، همان كتاب، ص 350 و 351-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
14) چنانكه در سيره امام هادى-عليه السلام-نوشتيم،ايوب بن نوح يكى از وكلاى آن حضرت بوده است.
15) طوسى،همان كتاب،ص 204 و ر.ك به:صدوق،همان كتاب،ص 435-مجلسى،همان كتاب،ج 51، ص 346-شيخ سليمان قندوزى،همان كتاب،ج 3،ص 123-(آيت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مركز نشر كتاب،1373 ه.ق،ص 355.
16) شيخ طوسى،همان كتاب،ص 204-نعمانى،الغيبة،تهران،مكتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المكتبة الاسلامية،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ك به:اصول كافى، تهران،مكتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.
17) طوسى،همان كتاب،ص 203-207-صافى،همان كتاب،باب 47،ص 314 و 315.
18) صافى،همان كتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
19) (آيت الله)صافى،لطف الله،نويد امن و امان،تهران،دار الكتب الاسلامية،ص 177 و 178.
20) كلينى،همان كتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان كتاب،ص 202-صدوق،همان كتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان كتاب،ص 166.
21 )صدوق،كمال الدين،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان كتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
22) مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب كرده است(الارشاد،ص 346)و با اين محاسبه،دوران غيبت صغرى،75 سال مىشود.طبعا نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است كه حضرت مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از نظر كلى غايب محسوب مىشده است. گويا بر اساس همين ملاحظه است كه محققانى مانند:طبرسى،سيد محسن امين،و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال ميلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانسته اند(اعلام الورى،ص 444-اعيان الشيعة،بيروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).
23) صدر،سيد صدر الدين،المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پيشواى دوازدهم امام زمان،نشريه مؤسسه در راه حق،ص 38.
24) شيخ سليمان قندوزى،ينابيع المودة،بيروت،مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
25) نعمانى،همان كتاب،ص 173.
26 )نعمانى،همان كتاب،ص 173.
27) نعمانى،همان كتاب،ص 170.نيز ر.ك به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.
28) در آن روزگار،به جاى«نيابت»و«نواب»بيشتر تعبير«سفارت»و«سفراء»به كار برده مىشد.
29) چنانكه طبق نقل شيخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از طرف محمد بن عثمان فعاليت مىكردند(الغيبة،ص 225).
30) توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به نامه ها و فرمانهايى كه در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان مىرسيده توقيع گفته مىشود.
31) صدر،المهدي،ص 189.
32) امين،سيد محسن،اعيان الشيعة،ج 2،ص 48.
33) طوسي،الغيبة،ص 257،258.
34) كليني،اصول كافي،ج 1،ص 518،ح 5.
35) كلينى،همان كتاب،ص 521،ح 14 و 15.
36) طبرسي،اعلام الورى،ص 444.
37) طوسي،الغيبة،تهران،مكتبة نينوى الحديثة،ص 214.
38) طوسي،همان كتاب،ص 216.
39) طوسي،الغيبة،ص 215.
40) طوسي،همان كتاب،ص 216.
41) طوسى،همان كتاب،ص 216.
42) طوسي،همان كتاب،ص 217.
43) دكتر حسين،جاسم،تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم،ترجمه دكتر سيدمحمد تقى آيت اللهي،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امير كبير،1367 ه.ش،ص 155 و 156.
منبع: سيره پيشوايان،مهدى پيشوائى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اجراى سنن انبيا عليهم السلام در بارهى حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
حديثيكم - حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوى، قال حدثنا جعفر بن مسعود وحيدر بن محمد السمرقندى، جميعا، قالا: حدثنا محمد بن مسعود، قال:
حدثنا جبرئيل بن احمد عن موسى بن جعفر البغدادي، قال: حدثني الحسن بن محمد الصيرفي، عن حنان بن سدير، عن ابيه، عن ابى عبدالله عليه السلام، قال:
«ان للقائم منا غيبة يطول امدها.» . فقلت له: ولم ذاك، يابن رسول الله؟ . قال: ان الله عزوجل ابى الا ان يجرى فيه سنن الانبياء عليهم السلام في غيباتهم، وانه لابد له - ياسدير - من استيفاء مدد غيباتهم. قال الله عزوجل: «لتركبن طبقا عن طبق» ; اى سننا على من كان قبلكم .
حنان بن سدير، از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود : براى قائم ما، غيبتى است كه مدت آن به طول مىانجامد. . گفتم: اى فرزند رسول الله آن، براى چيست؟ . فرمودند:
خداوند عزوجل، مىخواهد دربارهى او، سنتهاى پيامبران عليهم السلام را در غيبتهايشان جارى سازد. اى سدير! گريزى از آن نيست كه مدت غيبتهاى آنها به سر آيد.
خداوند عزوجل فرمودند: همانا، همهى شما پيوسته از حالى به حال ديگر منتقل مىشويد ; يعنى، سنتهاى پيشينيان، دربارهى شما هم جارى است .
البته روايات ديگرى به اين مضمون وارد شده كه در ادامهى مبحث، بدان اشاره مىشود .
خدا نمىخواهد امام در ميان قوم ستمگر باشد
حديثيكم - العطار، عن ابيه، عن الاشعرى، عن احمد بن الحسين بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباري، قال: خرج من ابى جعفر عليه السلام: ان الله اذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم .
مروان انبارى گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) نامهاى رسيد كه نوشته بود: همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومى باشيم، ما را از ميان آنها بيرون مىبرد .
حديث دوم - محمد بن يحيى، عن جعفر بن محمد، عن احمد بن الحسين، عن محمد بن عبدالله، عن محمد بن الفرج; قال: كتب الى ابوجعفر عليه السلام: اذا غضب الله تبارك وتعالى على خلقه نحانا عن جوارهم .
محمد بن فرج گويد: ابوجعفر (امام جواد عليه السلام) به من نوشت: «هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى، بر خلقاش خشم كند، ما را از ميانشان دور مىكند.» .
تنبيه و تنبه مردم
حديث - در حديث محمد بن الفرج: خشم خدا، به جهت تنبيه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند .
امتحان مردم
حديث - حدثنا محمد بن الحسن بن الوليد، قال:
حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن الحسين، عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح، عن زرارة بن اعين، «قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله يقول: «ان للقائم غيبة...» ثم قال عليه السلام: «وهو المنتظر الذي يشك الناس في ولادته. فمنهم من يقول:
اذا مات ابوه، مات ولاعقب له. ومنهم من يقول: قد ولد قبل وفاة ابيه بسنتين; لان الله عزوجل يحب ان يمتحن خلقه فعند ذالك يرتاب المبطلون.» .
زرارة بن اعين گويد:
از امام صادق شنيدم كه مىفرمودند: «همانا براى قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتى است.» . سپس فرمودند: «او، منتظرى است كه مردم; در ولادتاش; به شك و ترديد مىافتند و بعضى مىگويند: «زمانى كه پدرش (امام حسن عسكرى عليه السلام) رحلت كرد، فرزندى براى او نبود» و بعضى گويند:
«دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است» ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقاش را دوست مىدارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مىكنند .
اين حديث و احاديث ديگر وجه غيبت را، امتحان مردم دانسته كه مطابق با آيات خداوند و تعليمات دينى است. بررسى اين موضوع را همچنانكه در ابتدا اشاره كرديم، به محل خود موكول مىكنيم .
خوف و ترس از قتل
حديثيكم - حدثنا محمد بن على ما جيلويه، رضى الله عنه، عن ابيه، عن ابيه احمد بن ابى عبدالله البرقي، عن محمد بن ابي عمير، عن ابان و غيره، عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لابد للغلام من غيبة. فقيل له: ولم يا رسول الله؟ .قال: «يخاف القتل.» .
ابان و ديگران، از امام صادق عليه السلام نقل مىكنند كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: «گريزى از غيبتبراى غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدى (عج) نيست» . عرض كردند: «يا رسول الله! براى چه غيبت مىكند؟» .فرمودند: «مىترسد او را بكشند .
حديث دوم - ابن عبدوس، عن ابن قتيبه، عن حمدان بن سليمان، عن محمد بن الحسين، عن ابن محبوب، عن على بن رئاب، عن زرارة، قال: سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: ان للقائم غيبة قبل ظهوره . قلت: ولم؟ .
قال: يخاف - واو مابيده الى بطنه - . قال زرارة: يعنى القتل .
زراره گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) شنيدم كه مىفرمودند: همانا براى قائم ما (حضرت مهدى عليه السلام) قبل از ظهورش، غيبتى است . گفتم: «براى چه؟» . فرمودند: مىترسد - و با دستبه شكماش اشاره كرد - زراره گويد: «مقصود، قتل است مىترسد او را بكشند .
در كتاب غيبت نعمانىاين حديث، به طريق ديگر، از «زراره» از امام صادق عليه السلام نقل شده است و نيز احاديث زيادى در ارتباط با اين وجه وجود دارد كه ما به جهت ايجاز، از ذكر آنها صرف نظر كرديم .
و در اين مرحله صرفا، به معرفى وجوه مختلف علت غيبت مىپردازيم. عالمانى مانند شيخ طوسى، بحث مفصلى در تاييد اين وجه دارند كه در مرحلهى بحث و بررسىهاى دلالى، به آنها اشاره خواهيم كرد .
تحتبيعت هيچ حاكمى نباشد
حديثيكم - الطبرسى عن الكلينى، عن اسحاق بن يعقوب، انه ورد عليه من الناحية المقدسة على يد محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغيبة. فان الله عزوجل يقول: يا ايها الذين امنوا لا تسالوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم انه لم يكن احد من آبائى الا وقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه واني اخرج حين اخرج ولابيعة لاحد من الطواغيت في عنقي .
طبرسى در كتاب احتجاج از ثقة الاسلام كلينى «ره» و ايشان نيز از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند كه اين مطلب از ناحيه مقدس امام عصر (عج) به واسطهى على بن محمد بن عثمان وارد شد:
و اما علت وقوع غيبت، اين است كه خداوند عزوجل مىفرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از چيزهايى نپرسيد كه اگر براى شما آشكار شود، شما را ناراحت مىكند. بر گردن همهى پدران ام، بيعتسركشان زمانه بود، اما وقتى كه من خروج كنم، بيعت هيچ ظالم سركشى بر گردنام نيست .
حديث دوم - محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: يقوم القائم وليس لاحد في عنقه عهد ولاعقد ولا بيعة .
هشام ابن سالم از امام صادق عليه السلام نقل كند كه امام فرمودند: «قائم، قيام مىكند در حالى كه پيمان و قرار داد و بيعت هيچ كس در گردناش نيست.» .
اين وجه، در احاديث زيادى مطرح گرديده است، به طورى كه شيخ صدوق در كمال الدين باب چهل چهار (علة الغيبة) يازده حديث را نقل كرده، كه پنجحديث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به اين وجه قرار داده است .
خالى شدن صلبهاى كافران از مؤمنان
حديثيكم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابي عمير، عمن ذكره، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قلت له:
«ما بال اميرالمؤمنين عليه السلام لم يقاتل مخالفيه فى الاول؟» . قال: «لاية في كتاب الله عزوجل «لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما» . قال: قلت: وما يعني بتزايلهم؟ .
قال: «ودائع مؤمنين في اصلاب قوم كافرين، وكذالك القائم عليه السلام، لن يظهر ابدا حتى تخرج ودايع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر على من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.» .
ابن ابى عمير، از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه از اباعبدالله (امام صادق عليه السلام) پرسيدم: «چرا اميرالمؤمنين عليه السلام در ابتداى امر، با مخالفان خود كارزار و جنگ نكرده؟» . فرمودند: به جهت آيهاى كه در كتاب خداوند عزوجل بوده: اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا مىشدند، همانا كافران را عذاب دردناكى مىكرديم. گويد: گفتم: مقصود از تزايلهم ( جدا شدن) چيست؟ . فرمودند: مقصود نطفههاى مؤمنانى است كه در صلبهاى كافران به وديعت گذاشته شدهاند .
همين طور قائم هم مادامى كه ودايع خداوند عزوجل آشكار نشده، ظهور نخواهد كرد. پس وقتى مؤمنان از صلبهاى كافران، آشكار شدند، او نيز ظهور مىكند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه يافته و آنان را مىكشد .
شيخ صدوق، در كتاب علل الشرايع اين روايت را به سند ديگر از ابراهيم كرخى، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است .
سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مىداند
حديث - ابن عبدوس، عن ابن قتيبة، عن حمدان بن سليمان، عن احمد بن عبدالله بن جعفر المدائني، عن عبدالله بن الفضل الهاشمي، قال:
سمعت الصادق جعفر بن محمد عليهم السلام يقول: «ان لصاحب هذا الامر غيبة لابد منها يرتاب فيها كل مبطل.» . فقلت له: «ولم جعلت فداك؟» . قال: «لامر لم يؤذن لنا في كشفه لكم.» . قلت : فما وجه الحكمة في غيبته؟ .
فقال: وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذكره. ان وجه الحكمة في ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره كما لا ينكشف وجه الحكمة فيما اتاه الخضر عليه السلام من خرق السفينة، وقتل الغلام، واقامة الجدار لموسى عليه السلام الى وقت افتراقهما .
يابن الفضل! ان هذا الامر امر من امر الله وسر من سر الله وغيب من غيب الله ومتى علمنا انه عزوجل حكيم، صدقنا بان افعاله كلها حكمة، وان كان وجهها غير منكشف .
عبدالله بن فضل هاشمى گويد: از امام صادق جعفر بن محمد عليهم السلام شنيدم كه مىفرمودند: همانا صاحب اين امر را غيبتى است كه ناچار از آن است. و هر باطل جويى، در آن، به شك مىافتد .
گفتم: «فدايتشوم! براى چه؟» . فرمودند: به جهت امرى كه به ما اجازه ندادهاند آن را بر شما آشكار سازيم. عرض كردم: «چه حكمتى در غيبت او است؟ . فرمودند:
حكمت غيبت او، همان حكمتى است كه در غيبتحجتهاى الهى پيش از او بوده است. وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، همچنان كه وجه حكمت كارهاى حضرت خضر عليه السلام - از شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و به پا داشتن ديوار بر موسى عليه السلام روشن نبود تا آن كه وقت جدايى فرا رسيد .
اى پسر فضل! اين، امرى از امور الهى و سرى از اسرار خدا و غيبى از غيبهاى پروردگار است و چون دانستيم كه خداوند، عزوجل، حكيم است، تصديق مىكنيم كه تمام كارهاى او حكيمانه است هر چند وجه و علت آن براى ما آشكار نباشد .
آزمايش مردم
امتحان و آزمايش يكى از حكمت هاى غيبت ولى زمان ـ ارواحنا فداه ـ مى باشد كه خود از سنتهاى الاهى است.
خداوند، بندگان خويش را با آزمايش هاى گوناگونى به بوته ى امتحان مى سپارد; از اين رو كسانى كه به خدا و پيام آورش و هر آنچه آن حضرت در مورد حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ آورده است، ايمان بياورند; ديگر درازى غيبت آن گرانمايه هر اندازه اى كه باشد و انتظار غمبار او هر چند طولانى گردد، از ثبات قدم و ايمان عميق و تزلزل ناپذير آنان نمى كاهد; اما نفاق پيشگان فرصت مناسبى براى استهزاء و ياوه گويى درباره اين انديشه ى والا و عقيده ى مقدس مى يابند و آيات قرآن و روايات پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در اين مورد را به ديوار مى كوبند و همه را كنار مى گذارند كه اين منش باطل گرايان در همه ى عصرها و نسل هاست.
از امام كاظم ـ عليه السلام ـ آورده اند كه در مورد غيبت حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ فرمودند:
«انّما هي محنة من اللّه عزّ جلّ، امتحن بها خلقه . . .»
غيبت آن حضرت، رنج و آزمايشى از جانب خداست كه بندگان خويش را بدان مى آزمايد.
روشن است كه معنا و مفهوم امتحان اين نيست كه خداوند از واقعيت كار بندگانش آگاه نيست و آنچه در درون دارند، تا آزمايش نكند نمى داند; نه هرگز! بلكه خداوند به هر چيزى داناست از آنچه در سينه ها مى گذرد آگاه است و چيزى بر او مخفى نمى ماند كه قرآن در اين باره مى فرمايند:
( أحسب النّاس أن يتركوا أن يقولوا آمنّا وهم لا يفتنون ولقد فتنّا الذين من قبلهم فليعلمنّ اللّه الذين صدقوا وليعلمنّ الكاذبين . . . )
آيا مردم پنداشته اند همانقدر كه گفتند: ايمان آورديم، به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينان را نيز مى آزمائيم) بايد علم خدا در مورد كسانى كه راست مى گويند و كسانى كه دروغ مى گويند، تحقّق يابد .
حال اين آزمايش در قالبهاى گوناگونى طراحى خواهد شد: سختى ها - دين و ايمان
سختى ها
امام صادق ـ عليه السلام ـ خطاب به يار وفادارش «محمد بن مسلم» فرمودند:
پيش از قيام قائم نشانه هايى است كه خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت. محمّد بن مسلم پرسيد: آنها چيست؟ فرمودند:
آنها را خداوند چنين بيان فرموده است: (و شما را به سختيهائى چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و مرگ و آفات زراعت آزمايش مى كنيم و صبرپيشگان را بشارت ده)
ولنبلونّكم: يعنى امتحان مى كنيم شما مؤمنان را قبل از خروج قائم ـ عليه السلام ـ .
بشيء من الخوف: يعنى بوسيله پادشاهان بنى فلان، در آخر سلطنت آنها.
والجوع: يعنى با گرانى قيمتها (و گرسنگى).
ونقص من الأموال: يعنى با كسادى تجارت و كمى در آمد.
والأنفس: يعنى با مرگهاى پياپى و ناگهانى.
والثمرات: يعنى با كمى رشد زراعت.
وبشّر الصّابرين: يعنى نويد بده در آن زمان صبر پيشگان را با ظهور قائم و آن بعد از يك فتنه ى سخت و كمرشكن است، كه هر دوستى و خويشى را در هم مى ريزد. همسايه به همسايه اش هجوم برده گردنش را مى زند. و در چنين روزگارى زمين گير شويد و دست و پاى خود را تكان ندهيد (حركتى از خود نشان ندهيد)» ) .
دين و ايمان
غيبت در زندگى پيامبران وجود داشته و در زندگى نامه ى آنان ضبط شده است و اين خود نوعى حكمت و آزمايش است.
حضرت امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
«انّ ابني هو القائم من بعدي، وهو الذي يجرى فيه سنن الأنبياء ـ عليهم السلام ـ بالتّعمير والغيبة. حتى تقسو قلوبٌ، لطول الأمد ولا يثبت على القول به إلاّ من كتب اللّه عزّ وجلّ في قلبه ايمان، وأيّده بروح منه»
پس از من، فرزندم، قائم (و صاحب امر دين و امامت) است. و او است كه مانند پيامبران، عمرى دراز خواهد داشت، و غايب خواهد شد. در غيبت طولانى او دلهايى تيره گردد.
فقط كسانى در اعتقاد به او پاى برجا خواهند ماند، كه دل آنان به فروغ ايزدى رخشان باشد، و روح خدائى به آنان مدد رساند.
امام باقر ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
(حضرت مهدى علیه السلام) بعد از غيبت و حيرت ظاهر مى شود در اين دوران تنها كسانى بر دين خود ثابت مى مانند كه در ايمان خود مخلص باشند و با روح يقين همراه و آنها كسانى هستند كه خداوند از آنها درباره ى ولايت ما پيمان گرفته، و قلب آنها را براى ايمان به محنت انداخته (گويى قلبها براى استقرار و ثبات ايمان دائم در حال كوشش است كه اين خود رنجى طاقت فرسا و رياضتى ست بزرگ) و آنها را با روحى از خود تأييد نموده است(.
بازشناسى مؤمن از كافر
يكى ديگر از رازهاى غيبت امتحان مردم در مصائب و مشكلات زندگى است تا ظرفيت و يا تحمل هر كس بر خودش آشكار شود كه چندى در راه دين و مذهب و آئين و كيش خود استقامت و پافشارى مى توانند كرد تا بدين امتحان خوب و بد ممتاز شوند ( حتّى تبيّن الرشد من الغي وليميز الخبيث من الطيّب ) با امتحان بايد خوب از بد، كافر از مؤمن و منافق از مسلم و فاسق از عادل و زشت از زيبا نمايان گردند و ايمان مؤمنين محكم گردد و شك و شبهه باقى نماند و حجت الاهى بر خلق تمام گردد.
) ليهلك من هلك عن بينة ويحيى من حيّ عن بيّنة ( تا آنكه راه هلاكت مى پويد، دانسته بپيمايد و آنكه راه زندگانى در مى نوردد با شناخت گام در آن نهد.
) لئلاّ يكون للنّاس على اللّه حجّة ( تا بندگان حجّتى بر خداوند نيابند مقام امتحان مقامى است كه بندگان خاص خداى بدان امتحان شده اند تا به محك امتحان از غل و غش در آيند.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد
امام صادق ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
«انّ القائم تمتد غيبته ليصرح الحقّ عن محضه، ويصفو الايمان من الكدر بارتداد من كانت طينته خبثةً من الشيعة الذين يخشى عليهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف والتّمكين والأمن المنتشر في عهد القائم. ثمّ تلا الآية: ( حتّى إذا استيئس الرّسل وظنّوا أنّهم قد كذّبوا أتاهم نصرنا ) ».
«غيبت قائم ـ عليه السلام ـ به طول مى انجامد تا حق روشن گردد و ايمان محض از تيرگى خالص شود و هر كه از شيعيان سرشت ناپاك دارد و بيم آن هست كه اگر از امكانات وسيع و امن و امان گسترده در عهد قائم ـ عليه السلام ـ آگاه شود، از درِ نفاق در آيد، به ارتداد گرايد و با ارتداد آنها خالص و ناخالص از يكديگر جدا شود. آنگاه اين آيه را تلاوت فرمودند: تا هنگامى كه پيامبران نوميد شدند و مردم خيال كردند كه آنها را به دروغ وعده ى عذاب داده اند، يارى ما فرا رسيد».
قدرشناسى
ديگر از راز و رمزهاى پيچيده ى نهان زيستى امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بازشناسى ارزش و اهميت حضور امام معصوم در عرصه هاى مختلف جامعه بشرى است. چو آنكه اين نعمت ناديده انگاشته شد، حرمان از جانب حق عزّ وجلّ ناشكران را لازم آمد; زيرا:
قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد. تا ارزش او بازشناسى شود و اين نعمت عظيم طالب و خواهان واقعى يابد!
از اين روست كه بازگشت اين نعمت ـ به هنگام ظهور ـ چون خورشيدى كه از كرانه ى غروب خود سر بر آورد، مانند شده است
و اين بدان معناست كه ناپديد شدن اين خورشيد هدايت ريشه يافته از امور اجتماعى بسيارى است كه يكى از مهم ترين آنها بى توجهى و قدرناشناسى از مقام ولايت و شخص ولى اللّه و امام معصوم زمان وكناره گيرى از درياى بى كران دانش و حكمت و معارف او و سرتافتن از تربيت خداگونه وى و روى آورى به مظاهر پوچى و تباهى است; و بدين علت است كه چنين گوهرى از كفها ربوده شده و تا هنگام خواهش صادقانه انسانها باز پس نمى گردد.
البته اين تنها موردى نيست كه بين خلق و خالق چنين داد و ستد مى شود; بلكه از ديرباز چنين بوده و در زندگانى بسيارى از پيام آوران و فرزانگان الاهى اين نهان زيستى را با همين منظور مى توان مشاهده نمود. چنانچه در گفتار معصومان بدان اشاره رفته و حكمت غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و انبياى الاهى را همانند دانسته اند
حال نيز چنانچه درباره پيام آوران پروردگار مى يابيم كه چون ملتها خواهان سامان يافتن واقعى جامعه خويش شدند و اصلاح حقيقى را از پروردگار طلب كردند و در آن اصرار و الحاح نمودند، آن گونه كه ملت به ستوه آمده ى بنى اسرائيل كردند و راهبر راستين خويش را تمنى داشتند و از غفلت و حق فراموشى و قدرناسپاسى روى تافتند (چه آنكه موسى روزگارى در ميان آنان بود، ليك بناچار بدرود آن ديار گفت و تا سالها در مدين اقامت گزيد) پس آنگاه نعمت رهبرى الاهى آنان را در بر گرفت و به سعادت نايل آمدند و خرمى دنيا را با شادكامى عقبى در هم آميختند.
بنابر آنچه پيش تر گفتيم نعمت حضور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از همان كرانه كه غروب نموده طلوع خواهد كرد; و آن افق بازشناسى مقام و ارزش امام و احساس نياز جدى به وى در تمام عرصه هاى مادى و معنوى است.
در تأييد اين سخن به خط سير غيبت و ظهور آن امام معصوم مى نگريم كه چگونه حضور عينى ولايت به هنگام زندگانى ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ تا امام هادى و عسكرى ـ عليهما السلام ـ به غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انجاميد; ليكن نه غيبت تمام عيار بلكه امام دستورات خود را توسط افرادى ويژه اعمال نموده و مردم نيز چالش هاى زندگى و روحى و جسمى خود را با رهبر خويش به همين ترتيب در ميان مى گذارند; تا آنكه اين مقدار محروميت جامعه را هشيار نساخت و اين هشدار باش آنان را به اقدامى جدى وا نداشت و بى توجهى و قدرناشناسى عمومى ادامه يافت و بلكه شتابى بيشتر گرفت و سپس غيبت كبرا آغاز گرديد و ارتباط با محور انسانيت به سختى گراييد و جز مؤمنان عاشق و پاكباخته محضرش را نيافتند و جوّ فراگير رو به انحطاط و دورى از امام خود نهاد و كار بدانجا رسيد كه:
يكى گفت: مرده است!
ديگر گفت: كشته شده!
آن ديگر گفت: در كجا مسكن دارد؟!!
و به يكبار نام و ياد او را از خاطرها زدودند و غيبت نيز به منتهى اليه انحطاط خويش رسيد.
با توجه به آنچه گفتيم، آيا جامعه اى اين چنين ناسپاس و غافل تربيتى را در سايه پنهان سازى امام معصوم و رهبر الاهى و مربى دلسوز نمى طلبد تا سرانجام جاى خالى او را در عرصه هاى گوناگون زندگى خويش بيابد و رفته رفته يادش را زنده دارد و نامش را گرامى شمارد و شوق وصال در سرش افتد و روى نياز به سويش آرد و دست تمنى به دامنش درآويزد و در طلبش افتد و حضور او را در زندگى فردى خود بيابد و ظهورش را لحظه شمارد. آرى! اين همان حركت به سوى ظهور اوست.
كوتاهى مردم
يكى از مهمترين انگيزه هاى پنهان زيستى و رازهاى غيبت حضرت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ اين است كه مردم به حمايت و اطاعت آن حضرت برنخاستند و در وفا به پيمان ولايت، همداستان و يكدل نگشتند. يعنى بايد علت اساسى غيبت را در خود مردم جستجو كرد و بايد جامعه را مسئول آن دانست.
چرا كه خود در نامه اى فرمودند: ولو ان اشياعنا ـ وفقهم اللّه لطاعته ـ على اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخّر عليهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفة وصدقها منهم بنا، فما يحسبنا عنهم إلاّ ما يتصل بنا مما نكرهه ولا نؤثره منهم ، اگر شيعيان ما ـ كه خداوند بر طاعتش موفقشان دارد ـ هم دل و هم رأى مى شدند كه بر عهدى كه بر گردن آنهاست عمل كنند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد و رستگارى با ديدار برخاسته از معرفت حقيقى و صدق راستين درباره ما به سوى آنان سرعت مى گرفت.
ليكن آنچه ما را از ايشان دور نگاه داشته كردارى ست كه از آنان به ما رسيده و آن را زشت مى داريم و از آنان روا نمى شماريم .
آرى! مسلم است وقتى جامعه پذيرش حجت الاهى را نداشته باشد و از فرمان او اطاعت نكند، حجّت خدا خانه نشين مى شود و اگر در خانه راحتش نگذارند و قصد جانش كنند، غائب مى شود و به زندگى پنهانى پناه مى برد، تا وقتى كه شرايط ظهورش فراهم آيد و مردم با جان و دل دستوراتش را اجرا كنند.
حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ بر منبر مسجد كوفه فرمودند:
«واعلموا أنّ الأرض لا تخلو من حجّة للّه عزّ وجلّ ولكن اللّه سَيُعمي خلقه عنها بظلمهم وجورهم واسرافهم على أنفسهم» .
«بدانيد كه زمين از حجّت خدا خالى نمى ماند، امّا خداوند در اثر ظلم و ستم و اسراف بر نفس (گناهان) مردم آنان را از ديدن او كور و محروم خواهد ساخت» .
فقيه بزرگوار و محقق عاليمقام مرحوم علاّمه حلّى ـ قدس سره ـ ، در شرح اين جمله ى خواجه نصيرالدين طوسى كه گفته است: «وجودهُ لطفٌ وتصرُّفُه لطف آخر وعدمه منّا» وجود امام معصوم لطف است و زمامدارى و تصرف او در كارها لطفى ديگر و فقدان وى از ناحيه ى مردم است. مى نويسد:
تماميت و كامل شدن لطف امامت به سه امر بستگى دارد:
1ـ آنچه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است و آن آفرينش وجود امام است و دادن قدرت و علم به او و معرفى وى به نام و نسبش، كه اينها را خداوند متعال انجام داده است.
2 ـ آنچه در رابطه با خود امام است و آن اين است كه امامت را بپذيرد و بر دوش كشد، و امام نيز وظيفه اش را به انجام رسانده است.
3 ـ آنچه بر مردم واجب و لازم است و آن اينست كه با امام مساعدت نمايند، او را يارى كنند، دستوراتش را بپذيرند و فرمانش را اطاعت كنند، امّا مردم در اجراى اين مسئوليت، كوتاهى كردند و وظايف خود را نسبت به امام انجام ندادند، پس علت كامل نشدن لطف امامت از سوى مردم است، نه از جانب خداوند تبارك و تعالى و نه از ناحيه ى خود امام.
بنابراين اگر مردم به حسن اختيار بار مسئوليت خود را به دوش كشند و از امام زمان شان اطاعت و حمايت كنند، لطف امامت كامل گشته و حجت خدا زمام امور جامعه را به دست مى گيرد و ملّت را به سعادت مى رساند; اما اگر به سوء اختيار امام را وا گذارند و دستوراتش را بكار نبندند، از كامل شدن لطف امامت مانع شده و زمام امور مملكت را به نااهلان و جاهلان سپرده به انحراف و گمراهى دچار مى شوند و اگر به اين مقدار هم قناعت نكرده، بر قتل امام مصمم گردند; حجت خدا غائب مى شود.
نبود امكان
مرحوم سيّد مرتضى رضوان اللّه تعالى عليه، كه در اوايل غيبت كبرى مى زيسته و از مفاخر شيعه و داراى تصنيفات گرانبهائى است در رساله كوتاهى كه پيرامون مسأله غيبت نگاشته، درباره ى علت نهان زيستى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى نويسد:
سبب و انگيزه ى پنهان شدن امام ـ ارواحنا فداه ـ آن است كه ستمگران حضرت را از قتل بيم دادند و از دخل و تصرف امورى كه زمامش بدست آن حضرت است، ممانعت نمودند.
زيرا بهره ى كلى و نصيب كامل بردن از وجود امام مشروط است به آنكه حضرت قدرت و تمكّن داشته، زمام امور در اختيارش باشد، دستوراتش اجرا گردد و مانعى در راه رسيدن به اهدافش وجود نداشته باشد; تا نظاميان را بسيج كند و با تجاوزگران بجنگد و حدود الاهى را اقامه نمايد و مرزها را ببندد و داد مظلوم را از ظالم بگيرد. و اين همه انجام نپذيرد مگر با وجود تمكن و قدرت.
پس اگر مانعى بين او و مقاصدش حائل گردد و وى را از انجام اين امور باز دارد، وجوب پيشوائى و سرپرستى جامعه از آن حضرت ساقط شود و زمانى كه بر حيات خويش بترسد و از شر ظالمان امنيت جانى نيز نداشته باشد، لازم است غيبت نمايد و از ديده ها پنهان گردد; زيرا اجتناب از خطر و دورى از ضرر هم به حكم عقل و هم به حكم نقل واجب است; چنانكه نبى اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ زمانى در شعب ابى طالب و بار ديگر در غار ثور پنهان شد; در حالى كه اين غيبت و نهان زيستى رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ انگيزه و علتى جز بيم جان و مصونيت از ضررها و خطرات نداشت.
سرّ ناپيدا
علت عمده و سرّ بزرگ و ناموس شگرف غيبت امام زمان ـ عجّل اللّه فرجه الشريف ـ معلوم نخواهد شد مگر پس از ظهور آن حضرت، چنانچه حكمت كارهاى حضرت خضر ـ عليه السلام ـ مانند سوراخ كردن كشتى و كشتن غلام و بپا داشتن ديوار نيز در موقعى كه حضرت موسى ـ عليه السلام ـ با او مصاحبت داشت، معلوم نشد; مگر هنگام جدايى.
چنانچه فائده و ثمره خلقت هر موجودى از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشتن ماه ها و سالها ظاهر شده و مى شود; سرّ آفرينش درختها ظاهر نمى شود مگر پس از آشكار شدن ميوه و حكمت باران آشكار نشود مگر بعد از زنده شدن زمين و سبز و خرّم شدن باغ ها و بوستان ها و مزارع.
از اين رو رمز و راز غيبت نيز آشكار نخواهد شد مگر آنگاه كه خورشيد دلها از افق غيب سر بر آورده و بر مشرق ظهور خرامد كه از آن هنگام رمز سترگ گشوده آيد و آن حكمت كه خدا را در غايب شدن حجّت خويش بود پرده از رخ برگيرد; چنانكه حكمت كار خضر ـ عليه السلام ـ براى موسى ـ عليه السلام ـ پس از انجام يافتن و به پايان رسيدن كار آشكار گرديد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: حكمت غيبت مهدى، همان حكمتى است كه در غيبت پيامبران و حجّتهاى الاهى پيشين وجود داشته است . . . اين غيبت امرى از امور الاهى و سرى از اسرار خدايى و رازى از رازهاى ربّانى است. وقتى ما خداوند را حكيم مى دانيم اذعان خواهيم كرد كه همه كارهاى او از روى حكمت است، اگر چه آن حكمت و مصلحت را خود تشخيص ندهيم و به راز آن پى نبريم .
حفظ جان امام ـ ارواحنا فداه
هرگاه گروهى از شيعيان گرداگرد يكى از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ گرد آمده، از خرمن علمش خوشه اى چيده اند; بر ستمگران زمان سخت آمده، آتش حسد و كينه شان شعلهور شده، با تمام نيرو براى خاموش كردن آن مشعل هدايت همت گماشته اند.
هنگامى كه به روايات پيامبر و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در مورد امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مى نگريم; به اين نكته تصريح شده است كه: حكمت غيبت طولانى آن وجود گرانمايه به فرمان خدا، صيانت از جان گرامى و حيات پر بركت او براى تحقّق يافتن نويدها و بشارتهاست.
چرا كه ما مى دانيم دو رژيم سياهكار عثمانى و عباسى و ديگر حكمرانان خودكامه اى كه در طى قرون و اعصار در كشورهاى اسلامى بويژه خاورميانه حكومت مى كردند، همواره تمامى تلاش و كوشش ارتجاعى خود را در راه از ميان برداشتن آن مصلح بزرگ جهانى بكار گرفتند; بويژه پس از دريافت اين حقيقت كه او طبق آيات و روايات همان اصلاحگر پر شكوهى است كه پايه هاى قدرت ظالمانه ى آنان را به لرزه در خواهد آورد و كاخ بيداد ايشان را منهدم مى سازد و آنان را از تسلط ظالمانه بر سرنوشت بندگان خدا و سرزمين آنان باز خواهد داشت.
پس از هجوم مأموران خلافت عباسى به خانه ى امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ و جستجوى فرزند و جانشين آن امام، روشن گشت كه خطرى جان امام آينده را تهديد مى كند; خطرى بس سهمگين. اين هجوم و پيگيرى ـ در پيدا كردن مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، ايجاب مى كرد تا براى نگهدارىِ جان باقيمانده ى سلسله ى امامت و سلاله ى نبوّت، و مصلح بزرگ بشريت اقدامى بس جدى به عمل آيد. در امر غيبت امام دوازدهم و علل آن مسائل بسيارى وجود دارد.
يكى از علتهاى ظاهرى و ملموس آن همين چگونگى و پيشامد بود، كه از سوى دشمنان طراحى شد، و امر عظيم «غيبت» را در پى داشت.
در احوالى كه ياد شد ضمن مقارناتى زمينه ى ناپديدى امام از نظرها فراهم آمد. و دوازدهمين هادى، به فرمان الاهى و به قدرت و حكمت خدائى از نظرها پنهان گرديد.
غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سخت ترين آزمايش الهى
يكى از سنتهاى ثابت الهى آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است و يكى از ابزارها و مواد امتحان الهى غيبت حضرت مهدى ع است. در اثر غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مردم آزمايش مى شوند، گروهى كه ايمان استوارى ندارند باطنشان ظاهر مى شود. ودستخوش شك وترديد مى گردند و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد پخته تر و شايسته تر مى گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نايل مى گردند.
امام موسى بن جعفرع فرمود :
هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد .مبادا كسى شما را از دين خارج كند .او ناگزير غيبت خواهد داشت، به طورى كه گروهى ازمؤمنان از عقيده خويش بر مى گردند .خداوند متعال به وسيله غيبت، بندگان خويش راآزمايش مى كند. از سخنان پيشوايان اسلام بر مى آيد كه آزمايش به وسيله غيبت حضرت مهدى ازسخت ترين آزمايشهاى الهى است.
و اين سختى از دو جهت است:
الف ـ از جهت اصل غيبت كه بسيار طولانى مى شود، بسيارى از مردم دستخوش شك و ترديد مى گردند، برخى در اصل تولد و برخى در دوام عمر آن حضرت شك مى كنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، كسى بر ايمان وعقيده به امامت آن حضرت،باقى نمى ماند .
پيامبر اسلام ع ضمن حديث مفصلى مى فرمايند:
مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مى شود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى مانند.
ب ـ از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوارى كه در دوران غيبت رخ مى دهد و مردم را دگرگون مى سازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در دين كارى سخت و دشوار مى گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرارمى گيرد.
www.imamalmahdi.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از زماني كه امام عصر(علیه السلام) از ديده ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگي خود را شروع كرده است، انبوهي از پرسشها، پيرامون مسائل غيبت مطرح شده است كه بسياري از آنها از يك پيشينه ديرينه اي برخوردار است، به گونه اي كه بسياري از اين سؤالها در نوشته هاي نويسندگان كتابهاي مربوط به امام زمان(علیه السلام) در قرن چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخهاي مناسبي به آن داده اند.
از جمله پرسشهاي رايج درباره امام زمان(علیه السلام) اين است كه:
ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري(علیه السلام) است چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد. بر وجود امام ناپيدا چه فايده اي مي توان يافت؟
ـ امامي كه صدها سال است، غايب است، نه دين را ترويج مي كند، نه مشكلات جامعه را حل مي نمايد، نه پاسخ مخالفان را مي دهد، نه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، نه از مظلومي حمايت مي كند و نه حدود و احكام الهي را جاري مي سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتي دارند؟
ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟
پيش از پاسخگويي به اين پرسشها ذكر نكاتي چند در اين باره ضروري است:
1. ظاهراً اين اشكالات از زبان كساني مطرح مي گردد كه در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معناي حقيقي امامت پي برده اند. و امام را مانند رهبري عادي كه كارش مسئله گويي و حداكثر، اجراي حدود و احكام است مي دانند، در حالي كه مقام امامت و ولايت به مراتب از اين مقامات ظاهري شامخ تر و والاتر است و بايد دانست كه مفهوم غايب بودن امام مهدي(علیه السلام) اين نيست كه وجودي نامرئي دارد و به يك وجود پنداري شبيه تر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است و تنها استثنايي كه در زندگي او وجود دارد، عمر طولاني اوست و الاّ آن وجود نازنين، در جامعه انساني به طور ناشناس زندگي مي كند.
2. بايد گفت، اگر چه حضور شخصي امام غايب در بين مردم سبب مي شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع تري بهره مند شوند، ولي اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ گونه فايده و ثمره اي براي امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتي خود مي گيرد زيرا آثار امام ـ كه بقيةالله در زمين است ـ بر دو قسم مي باشد:
1. آثار حضور؛
2. آثار ظهور؛
و غيبت امام به معناي عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1.
3. مسئله فوائد وجودي امام غايب از طرق ذيل قابل بررسي و محل بحث است:
1. از طريق محاسبات اجتماعي؛
2. از طريق قرآن و نهج البلاغه؛
3. از طريق روايات متعدد معصومين(علیهم السلام)
تا هر فردي به فراخور فكر خود، يكي از اين طرق يا هر سه را بپذيرد؛ به گونه اي كه شخص غير معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طريق اول مي تواند فايده وجود امام غايب را به خوبي درك كند.
اينك؛ بيان اين راهها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:
1. وجود رهبر مايه بقاي مكتب است
محاسبات عقلي و اجتماعي ثابت مي كند كه اعتقاد به وجود چنين امامي، در طول مدت، اثر عميقي در اجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مي كنيم:
اصولاً هر جامعه اي براي خود تشكيلات و سازماني دارد، و براي بقا و ادامه كار سازمانها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبري لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبري و گردش تشكيلات و سازمانها لازم و ضروري خواهد بود، ولي هرگاه كه رهبر به عللي محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براي پيگيري امور اجتماع و افراد، كافي خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مي دهند. در طول تاريخ، در ميان ملل زنده كه قيام و نهضتهايي داشتند، براي اين مطلب گواهيهاي فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد تا آن رهبر از حيات و زندگي برخوردار بوده، هر چند از نزديك موفق به رهبري نمي شده، اما تشكيلات آن گروه، باقي و پايدار مي ماندهاست؛ اما لحظه اي كه حيات و زندگي او به پايان مي رسيد، تفرقه و دو دستگي، تشتّت قوا و پراكندگي و نابساماني در ميان جمعيت حكم فرما مي گرديد.
بهترين شاهد بر اين كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاهدارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراي نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و يا از روي غرض ورزي، ندايي در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قفتل محمّد
محمد كشته شد.
اين خبر ناگوار، زماني در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّي مهاجمان بودند. وقتي شايعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگي آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اي فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهي به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامي كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمي وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبي بيان فرموده:
و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّالله شيئاً و سيجزي الله الشّاكرين.2
با اين توضيح، درباره امام زمان(علیه السلام) بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حي و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براي نهضت، هر موقعي كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براي نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگي، و افسانه پرستي و تفرقه اندازي مؤثر نيست؟
هرگاه جمعيتي معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگي بوده و پيوسته مترقب فرمان الهي است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمي شود، وحدت كلمه خود را از دست نمي دهد و در حفظ مكتب خويش مي كوشد.
بنابراين اگر رهبر يك جنبش در ميان مردم هم نباشد، وجود واقعي او مي تواند الهام بخش معنوي و مايه اميد، تحرّك و يادآوري گردد و اما در مورد اين كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد گفت: اگر چنين بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت خارجي پيدا نمي كرد، زيرا انسانها در انتظار فردي مي توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمي توان بشريت را به اين دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسي به دنيا آيد كه قرار است نقش منجي را ايفا كند. پس آدميان در شناخت دقايق و ظرايف حيات و براي آنكه در مسير تكاملي به پيكار برخيزند، لازم است كه از وجود رهبري، حتي اگر غايب باشد، الهام گرفته و بهره مند گردند.
2. اميرمؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه براي خدا دو نوع حجت معرفي مي نمايند: يكي حاضر و آشكار و ديگري غايب و ناپيدا. آنجا كه مي فرمايد:
اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج الله و بيّناته.3
پروردگارا، روي زمين هيچ گاه از حجتهاي تو خالي نمي ماند، حجتهايي كه گاهي مرئي و آشكار، و گاهي از بيم مردم پنهان است، تا دلايل آئين الهي محو و نابود نشود.
مقصود امام علي(علیه السلام) از «حجت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواي معصوم است كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پرده غيبت به سر مي برد تا روزي كه جهان براي قيام و نهضت او آماده گردد؟
پس از آگاهي از اين دو نوع حجت به ذكر نام گروهي از اولياي الهي كه آنان يا غايب و پنهان بوده و با اين حال هدايت مي كردند يا به صورت مستتر به سازندگي افراد اشتغال داشتند و يا اين كه نبي و ولي بودند ولي منتظر آن بودند كه فرمان حق رسيده و سپس انجام وظيفه كنند، مي پردازيم:
الف) معلم موسي كه در اخبار به نام «خضر» معرفي شده است؛
ب) پيامبر گرامي اسلام(ص) كه سه سال از طريق فردسازي هدايت مي كرد؛
ج) حضرت موسي(علیه السلام) در مدت غيبت چهل روزه؛
د) حضرت يونس(علیه السلام) كه مدتها در شكم نهنگ، پنهان از ديدگان به سر مي برد.
3. پاسخ پرسش از طريق روايات متعدد معصومين(علیهم السلام):
الف) جابربن عبدالله انصاري، از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد:
آيا شيعه در زمان غيبت از فيوضات قائم آل محمد(علیه السلام) برخوردار مي شوند؟
فرمودند: آري! قسم به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، از وي نفع مي برند و از نور ولايتش كسب نور مي كنند، هم چنان كه از خورشيد استفاده مي نمايند، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي گردد.4
ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(علیه السلام) پرسيدند:
شيعيان در زمان غيبت از وجود حضرت ولي عصر(علیه السلام) چگونه استفاده مي كنند؟
فرمودند: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
از روزي كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و روشن و يا غايب و پنهان.
راوي پرسيد: از امام غايب چگونه استفاده مي شود؟
فرمودند: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابر قرار گيرد.6
د) در توقيع مباركي كه از ناحيه مقدس امام عصر(علیه السلام) توسط دومين نايب خاص ايشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن يعقوب صادر شده است، چنين آمده است:
اما چگونگي استفاده مردم از من، بهسان استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابر پنهان شود.7
خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار
در پاسخ پيشوايان دين به منافع وجودي امام غايب(علیه السلام) در عصر غيبت و چگونگي استفاده از محضر او خوانديم كه همگي تصريح مي كنند: در زمان غيبت از فيوضات بي كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، بهسان استفاده آنان از خورشيد، زماني كه در پشت ابرها قرار گيرد. ولي نكته اينجاست كه چرا امام زمان(علیه السلام) در زمان غيبت به خورشيد پنهان در پشت ابر تشبيه شده است؟
1. نور هستي و هدايت توسط آن حضرت مي رسد؛ زيرا حضرات ائمه(ع)، علت غايي ايجاد مخلوقات عالم اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غير ايشان نمي رسيد و نيز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار مي گردد و گرفتاريها از امت اسلام برطرف مي شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسيله اعمال زشت خود مستحق انواع عذابهاي الهي مي شدند، چنان كه خداوند فرموده است:
و ما كان اللَّه ليعذّبهم و أنت فيهم...8
2. همان گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره مي برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشيد پيدا شود تا بيشتر از آن بهره بگيرند، در ايام غيبت نيز شيعيان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(علیه السلام) هستند و هيچ گاه مأيوس نمي گردند.
3. كساني كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمي كه دارد انكار مي كنند، مانند انكار كنندگان خورشيد هنگام ناپديد شدن آن در پشت ابر مي باشند.
4. گاهي براي بندگان خدا پنهان شدن خورشيد در پشت ابر از روي مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنين غيبت امام زمان(علیه السلام) از روي مصلحت براي مردم عصر غيبت، بهتر است. از اين رو ايشان از نظرها غايب گرديده اند.
5. نگاه كردن مستقيم به خورشيد، بينايي انسان را به مخاطره مي افكند و اين به خاطر ضعف قوه ديد و عدم احاطه به خورشيد است. آفتاب ملكوتي وجود امام عصر(علیه السلام) نيز همين گونه است كه اگر همه او را ببينند ممكن است به حال مردم زيان بخش باشد و موجب كوردلي آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتي كه در غيبت ايشان، چشم بصيرتشان موجب ايمان به او مي گردد؛ همان طور كه انسان مي تواند از ميان ابر به خورشيد بنگرد و ضرري نبيند.
6. گاهي آفتاب از ميان ابر بيرون مي آيد اما يكي به آن مي نگرد و ديگري توجهي ندارد. همين طور نيز ممكن است آن حضرت در ايام غيبت بر عده اي آشكار شود ولي ديگران او را نبينند.
7. وجود ملكوتي و نور مطلق الهي ائمه اطهار(علیه السلام) از لحاظ نفعي كه براي عالم وجود دارند، همانند خورشيد است و تنها كساني نمي توانند از وجود مقدسشان بهره مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كريم نيز به اين اشاره شده است:
و من كان في هذه أعمي فهو في الآخرة أعمي و اضلّ سبيلاً.9
8. همان طور كه خورشيد نورش فروزان است و به اندازه روزنه هاي خانه ها وارد آن مي شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن مي تابد، مردم نيز به اندازه روزنه هاي دلشان از انوار هدايتگر اهل بيت(علیه السلام) استفاده مي كنند. اگر انسان، پرده هاي هواپرستي را از پيش روي خود كنار بزند، در زير آسمان قرار مي گيرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه مي كند.10
امام باقر(علیه السلام) در حديثي فرمودند:
اينكه خداوند مي فرمايد: «إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها» به اين معني است كه خداوند به وسيله قائم(علیه السلام) زمين مرده را حيات خواهد داد.11و12
حضرت آيت اللَّه جوادي آملي(حفظه الله) در اين باب ميفرمايند: «تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر لطايف بسياري در بردارد:
1. خورشيد در منظومه شمسي مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور او در حركتاند، چنان كه وجود گرامي حضرت حجت(علیه السلام) در نظام هستي مركزيت دارد:
ببقائه بقيت الدّنيا و بيمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض والسّماء.13
2. خورشيد در اين مجموعه، منافع فراواني دارد: ايجاد جاذبه،كه مايه ثبات و بقاي نظام است؛ گرما و حرارت، كه از پشت انبوه ابر غليظ نيز به زمين مي رسد؛ باد و باران، روييدن گياهان و امثال آن از بركت تابش خورشيد است و ابر گرفتگي در آن اثر مهمي ندارد. بله، نور افشاني از پشت ابر، كمتر خواهد بود. بدين ترتيب ابر گرفتگي فقط يكي از منافع آفتاب ـ آن هم در برخي نقاط ـ را تقليل مي دهد، نه اين كه از بين ببرد.
3. ابر، هرگز آفتاب را نمي پوشاند بلكه ما را مي پوشاند، در نتيجه ما را از ديدن آن محروم مي كند، نه آنكه در منفعت رساني آن خلل ايجاد كند. چگونه مي توان گفت كسي كه عالم وجود در قبضه قدرت اوست و مي تواند هر لحظه اي در هر جا حضور داشته باشد، غايب است؟
4. پوشاندن ابر، اختصاص به كساني دارد كه در زمين هستند نه كسي كه بر فراز ابر حركت مي كند. غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت چسبيده اند، اما كساني كه بر ابرهاي شهوات و غبار هواهاي نفساني پا مي گذارند و در آسمان عبوديت پرواز مي كنند، در بهره گرفتن از خورشيد با ديگران قابل مقايسه نيستند.
5. آفتاب، لحظه اي از نورافشاني غفلت نمي كند. هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مي برد و اگر بتواند همه موانع را كنار بزند و در برابر آفتاب بنشيند بهره كاملي مي برد. چنان كه حضرت ولي عصر(علیه السلام) مجراي فيض الهي است و از اين جهت فرقي بين بندگان خدا نمي گذارد؛ ليكن هر كس به اندازه ارتباط خود مستفيض مي شود.
6. اگر اين آفتاب پشت ابر هم نباشد شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. اگر وجود گرامي آن حضرت در پس پرده غيبت نباشد سختيها و تنگيهاي معيشت و كينه توزي دشمنان مجالي به شيعه نمي دهد. آن حضرت در توقيع مبارك خود به مرحوم شيخ مفيد(ره) نوشته اند:
ما در مراعات حال شما سهل انگار نيستيم و هرگز شما را فراموش نمي كنيم وگرنه سختيها و تنگناهاي فراواني به شما مي رسيد و دشمنان، شما را نابود مي كردند:
إنّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم ولولا ذلك لنزل بكم الّلأو اء و اضطلمكم الأعداء.17
7. درست است كه امام(علیه السلام) با حضور و ظهور خود مي تواند مايه اضمحلال دشمنان گردد، آن گونه كه از نظر علمي، تابش بدون ابر و مستقيم خورشيد ـ به خاطر اشعه هايي كه دارد ـ ضدّعفوني كننده و از نظر فقهي نيز جزو مطهرات محسوب مي شود و برخي نجاسات را پاك مي كند، ليكن وجود امام معصوم(علیه السلام) در نظام آفرينش مثل مغناطيس زمين است كه با وجود نامرئي بودن، همه قبله نماها و قطب نماهاي كشتيها، هواپيماها، عملياتهاي نظامي و... را به حركت درمي آورد و از بركت آن ميليونها بلكه ميلياردها انسان، جهت قبله يا مسير مسافرت خود را پيدا مي كنند و به مقصد مي رسند.19
منافع وجودي امام غايب
فوايد امام غايب(علیه السلام) فقط منحصر به امور ظاهري و منافعي كه مربوط به ترقي و ترويج آيين اسلام در دوران ظهور ميباشد، نيست؛ بلكه فوايد باطني كثيري نيز بر امام غايب مترتب است كه به مراتب، عظيم تر از فوايد ظاهري است و در احاديث متعددي كه پيرامون فلسفه و فايده وجود امام(علیه السلام) در عصر غيبت به ما رسيده، موارد گوناگوني عنوان گرديده است، كه اكثر اين منافع، عمومي است يعني مسلمان و كافر، شيعه و سني در آن سهيم هستند. چنان كه منافع آفتاب نيز عام است ولي برخي از آنها اختصاص به شيعيان دارد. به هر حال بيان اين منافع، جذبه معنوي خاصي دارد كه خالي از لطف نيست.
1. امام غايب(علیه السلام) مايه آرامش اهل زمين
وجود امام معصوم در ميان جامعه بشري از جهات گوناگون موجب آرامش و امنيت براي ساكنان زمين است:
الف) امنيت فكري و روحي: امام و حجت خدا براساس اين كه مسؤليت هدايت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهاي اعتقادي و فكري جامعه اسلامي نگهباني مي كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدايت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكري و عقيدتي كه موجب تزلزل روحي و فكري جامعه است، از بين رفته و امنيت فكري و روحي به وجود مي آيد.
ب) احساس آرامش در سايه امام: يكي ديگر از ثمرات مهم امام در ميان بندگان از جهت وجود شخصيتي بزرگ، ملكوتي، معصوم و آگاه به حال مردم است و در ميان افرادي كه اعتقاد به امامت و رهبري وي دارند و او را از هر كس ديگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر مي دانند، موجب دلگرمي روحي است و هر نوع يأس و نوميدي را از ايشان دور مي كند و آنها را به آينده اي روشن و ارزشمند اميدوار مي سازد. به عبارت ديگر وجود امام، نقطه اتكايي است براي بندگان خدا كه در هنگام مواجهه با حوادث هولناك، به وي پناه برند و به عنوان پناهگاهي چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و كوشش خويش در راستاي نيل به اهداف الهي و اسلامي ادامه دهند.
2. وجود امام، منشأ خير و بركت
بر حسب روايات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسياري از بلاها از جامعه است، چنان كه در تفسير آيه 251 سوره بقره22 از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند:
إن الله ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لايصلّي ولو اجتمعوا علي ترك الصّلاة لهلكوا.
به درستي كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كساني كه نماز نمي خوانند، دفع مي كند، زيرا اگر همه شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مي گردند.23
واضح است كه وقتي وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتي را به همراه داشته باشد، بركات وجود امام معصوم كه ولي و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود، زيرا امام و حجّت خدا، واسطه رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم است؛ چنان كه امام سجاد(علیه السلام) درباره بركات وجودي ائمه اطهار(علیه السلام) مي فرمايد:
ما كساني هستيم كه به واسطه ما آسمان بر فراز زمين نگهداري شده و زمين از هلاك نمودن اهلش منع گرديده است.
حضرت در ادامه مي فرمايد:و بنا ينزّل الغيث و تنشر الرّحمة و تخرج بركات الأرض.24
در اين فراز از بيان امام، بركات ديگري چون نزول باران، انتشار رحمت خدا و خروج بركات زمين، از آثار وجودي ائمه اطهار(علیه السلام) شمرده شده است. پس وجود امام غايب به عنوان حجّت الهي و ولي معصوم حق باعث نزول خيرات بسيار بر امّت اسلامي است.
3. اميدبخشي به مسلمين
ايمان و اعتقاد به امام غايب(علیه السلام) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. اين اميدواري از بزرگ ترين اسباب موفقيت و پيشرفت است. جامعه شيعي، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست مي كشد. هر چند او را در ميان خود نمي بيند، اما خود را تنها و جدا از او نمي داند. باري، امام غايب(علیه السلام) همواره مراقب حال و وضع شيعيان اند و همين مسئله باعث مي گردد كه پيروانشان به اميد لطف و عنايت حضرتش، براي رسيدن به يك وضع مطلوب جهاني تلاش كرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنان كه خود فرموده اند:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد و ما را ياري نماييد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم.25
آري، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سيل بنيان كن ماديت و محروميت مستضعفين و توسعه استكبار، خيرخواهان بشريت را مضطرب كرده است؛ به طوري كه ممكن است گاهي در اصل قابليت اصلاح بشر ترديد كنند. در اين صورت تنها روزنه اميدي كه براي بشر مفتوح است و يگانه بارقه اميدي كه در اين جهان ظلمت زده سوسو مي زند، همان انتظار فرج و فرا رسيدن عصر درخشان حكومت توحيد و نفوذ قوانين الهي است.
4. حفظ و نجات شيعيان از خطرات، گرفتاريها و شرّ دشمنان
در توقيعي كه از ناحيه مقدّس حضرت حجت(علیه السلام) براي شيخ مفيد(رض) صادر گشته، آمده است:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشواريها و مصيبتها بر شما فرود مي آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مي نمودند.27
سلامتي و نجات يافتن از خطرات، گرفتاريها و شرّ دشمنان توسط امام(علیه السلام) بر دو وجه است:
1. عافيت و سلامتي از همه خطرات دينيّه و دنيويّه؛
2. حاصل شدن سلامتي و نجات يافتن از بلايا و گرفتاريهاي بسيار سخت و مشكلات عظيم در امر دين و دنيا.
از جمله اين موارد در وجه دوم، نجات مردم بحرين از اجحاف حاكم ظالم است، آنگاه كه صدراعظم وقت حكومت، حيله و نقشه اي را پي ريزي كرد تا با شيعيان، همچون كفار حربي از اهل كتاب رفتار شود؛ يا «جزيه» پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثي ساختن اين توطئه، نقش بزرگي ايفا نمودند.28
آري! شيعيان، معتقد به امام غايب زنده و حاضر هستند. در هيچ برهه اي از زمان، حتي در مشكلات، خود را تنها نمي دانند و مي دانند كه پيوسته امدادهايي پر بركت از ناحيه آن بزرگوار به ايشان مي رسد.
مضافاً اين كه توسل به حضرت مهدي(علیه السلام)، دستگيري و امدادهاي امام نيز، از ديگر بركات ا٠
پي نوشتها:
1.روزنامة كيهان 22/7/78؛ ش16633
2.سوره آل عمران (3)، آيه 138.
3.نهج البلاغه، كلمات حكمت، شماره 139. نهج البلاغه فيض الإسلام، ص1148.
4.صدوق،كمال الدين، ج1، ص146 و 365 / مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص250.
5.دكتر احمد محمود صبحي، نظريه الإمامة ص413.
6.صدوق، أمالي و بحارالانوار، ج52، ص92.
7.شيخ طوسي، الغيبة ص188 / بحارألانوار، ج53، ص181 / صدوق، كمال الدين، ج2، ص162 / طبرسي، الإحتجاج، ص263 / كشف الغيبة، ج3، ص322 / فيض كاشاني، النوادر، ص164.
8.سوره انفال ، آيه 33.
9.سوره اسراء ، آيه 72.
10.عباس استاد آقايي، اسرار آفرينش اهل بيت(ع)، صص253ـ251.
11.تفسير البرهان، ج4، ص291.
12.علامه مجلسي(رحمت الله علیه)، بحارالانوار، ج52، صص93ـ92، ح7.
13.مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
14.ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
15.فروغي بسطامي / ديوان شعر.
16.ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
17.بحارالانوار، ج53، ص175.
18.حاج ملا هادي سبزواري.
19.عصاره خلقت درباره امام زمان(علیه السلام) برگرفته از آثار آيت الله عبداللَّه جوادي آملي، ص 85.
.20 سوره ذاريات، آيه 56.
21.دكتر حسين فريدوني، امام مهدي(علیه السلام)؛ آخرين پناه، ص85.
22.ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن الله ذو فضل علي العالمين.
23.اصول كافي، ج2، ص451.
24.كمال الدين، ص207.
25.احتجاج طبرسي، ج2، ص497.
26.آيت اللَّه ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص157.
27.دفع گرفتاريها و بلاها ممكن است مستقيماً توسط خود آن بزرگوار يا از طريق وسايط و ياران مخصوص وي و يا به وسيله دعاي آن حضرت صورت گيرد. (سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الكبري) ص153.
28.النجم الثّاقب، ص314 / بحارالانوار، ج52، ص178 / منتهي الامال، ج2، ص316، به نقل از تاريخ الغيبة الكبري، صص117ـ116.
منبع: ماهنامه موعود
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پیشینه چرایی غیبتبه قبل از تولد حضرت حجتباز میگردد; زمانی که فلسفه غیبت در میان مردم مطرح و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و ائمه معصومینعلیهم السلام در مقام پاسخگویی به آن برآمدهاند.
هزاران سر نهان در نظام دین و برنامههای مترقی آن وجود دارد که درک هر یک، دلی دریا و چشمی بینا میخواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمیتوانند به تمام اسرار آگاه باشند.
غیبت ولی عصرعلیه السلام از رازهای بسیار پیچیدهای است که با ظهور او همه حقیقت روشن میگردد. عبدالله بن فضل هاشمی میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: حضرت صاحبالامر ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری که گمراهان در شک واقع میشوند. سؤال کردم: چرا؟ فرمود: ماذون نیستیم علتش را بیان کنیم. گفتم: حکمتش چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبتحجتهای گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب وجود دارد. اما حکمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمیشود، چنان که حکمتسوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دستحضرت خضرعلیه السلام برای حضرت موسیعلیه السلام آشکار نشد جز هنگامی که میخواستند از هم جدا شوند. ای پسر فضل! موضوع غیبت، سری از اسرار خدا و غیبی از غیوب الهی است، چون خدا را حکیم میدانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر میشود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد. (1)
از این حدیث استفاده میشود که علت اصلی و اساسی غیبتبه دلیل اینکه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهمش را نداشتهاند، بیان نشده است.
در عین حال به مواردی از فلسفه غیبت در بعضی از روایات اشاره شده است که به صورت اختصار بیان میکنیم:
1 - آزمایش مردم
یکی از سنتهای الهی آزمایش مردم است. این سنت در تمام امتهای گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون ولقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا ولیعلمن الکاذبین» (2) ; «آیا مردم خیال میکنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمیشوند. کسانی را که قبل از آنها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغگویان را مشخص کند.»
با توجه به آیه فوق، خداوند متعال در هر زمان و دورهای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار میدهد تا مؤمنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجتخدا، مردم به استقامت و پایداری نسبتبه دین امتحان میشوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.
سدیر میگوید: در خدمت مولایمان امام صادقعلیه السلام بودیم، امامعلیه السلام روی زمین نشسته و عبائی بییقه و با آستین کوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گریه میکرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمایان بود و میفرمود: آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است.
آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست میدهد و تنها میماند.
سدیر میگوید: از نالههای جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! خداوند دیدگان شما را گریان نکند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستی؟
امام صادقعلیه السلام آه سوزناکی کشید و [بدین مضمون] فرمود: «قائم ما غیبت طولانی کرده و عمرش طولانی میشود. در آن زمان اهل ایمان امتحان میشوند و به واسطه طول غیبتش شک و تردید در دل آنها پدید میآید و بیشتر، از دین خود برمیگردند.»
2 - بیم از کشته شدن
زراره گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی است.» پرسیدم: چرا؟ فرمود: «یخاف علی نفسه الذبحة; بر جانش از کشته شدن میترسد.» (3)
حضرت همواره در معرض کشته شدن بوده و هست; زیرا حکام ستمگری که در طول دوران اسلامی حکم راندهاند (عباسیان، عثمانیان و غیر آنان از کسانی که به ویژه در خاورمیانه حکومت نمودهاند) بیشترین تلاش و کوشش خود را صرف پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدیعلیه السلام مینمودند; خصوصا پس از آن که میدانستند که حضرت مهدیعلیه السلام همان کسی است که تختهای حکمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، درهم خواهد شکست و همان کسی است که هستی ظالمان را نابود و از استیلاء آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگیری خواهد کرد.
هیچ یک از امامان معصوم به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، بلکه طاغوتهای این امت آنان را شهید کردند، با این که میدانستند بشارتها و اخباری که راجع به حضرت مهدیعلیه السلام وارد شده، درباره آنان (یازده امامعلیه السلام) وارد نشده است. مثلا درباره هیچ یک از ائمهعلیهم السلام حتی یک حدیثبه این مضمون وارد نشده که دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام جهان حکم خواهد راند، و تمام وسایل پیروزی و ظفر برای وی فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدیعلیه السلام. با چنین خبرهایی، حکومتهای جور و ستم در قبال شخصیتی بزرگ که میخواهد حاکمیت ظلم و ستم را از بین برده و حاکمیت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روی دست نگذاشته و سکوت نمیکردند و همواره مترصد کشتن چنین انسانی بودند.
3 - آمادگی و استعداد مردم
قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشری همواره و در همه جا جاری است و عرضه مطابق تقاضا میباشد. در غیر این صورت نظام زندگی به هم خورده و تعادل خود را از دست میدهد. این قانون تنها جنبه اقتصادی ندارد بلکه در مسائل اجتماعی نیز جاری است.
بدون تقاضا، عرضه بیفایده است. نیاز به رهبر و پیشوا برای جامعه نیز از این قاعده و قانون مستثنی نبوده و در قالب استعداد و آمادگی مردم تحقق پیدا میکند.
در دوران غیبت، مردم جهان به تدریجبرای ظهور آن مصلح حقیقی و ساماندهنده وضع بشر، آمادگی علمی، آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است عملی و اخلاقی پیدا میکنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء درگذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوریکه قابلیتبرای حکومت واحد جهانی در راستای تحقق احکام الهی فراهم باشد و جامعه بشری به این مطلب برسد که هیئتهای حاکمه با روشهای گوناگون نمیتوانند از عهده اداره امور برآیند، و مکتبهای سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمیکنند، اجتماعات و کنفرانسها و سازمانهای بینالمللی و طرحها و کوششهای آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمیتوانند نقشی را ایفاء کنند و از تمام این طرحها که امروز و فردا مطرح میشود مایوس شود.
وقتی اوضاع و احوال این گونه شد و مردم از تمدن منهای دین، معنویت و انسانیت، کنونی به ستوه آمدند و تاریکی و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور یک مرد الهی در پرتو عنایتحق، مورد استقبال مردم جهان قرار میگیرد. در این شرایط پذیرش جامعه از ندای روحانی یک منادی آسمانی بینظیر خواهد بود، زیرا در شدت ظلمت و تاریکی، درخشندگی نور نمایانتر میگردد.
4 - خالی نماندن زمین از حجت
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «لا تخلوا الارض من قائم بحجة الله; هیچگاه زمین از کسی که قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.»
از سنتهای دائمی الهی این است که از آغاز آفرینش، بشر را تحتسرپرستی یک راهنما و رهبر قرا رداده است و برای هر قوم و ملتی رسولی فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهی بترساند و وصی و خلیفه و جانشین و امام پس از او نیز همان سیره و روش پیامبر را عمل کرده و مردم را به اهداف الهی نزدیک کرده است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اگر در دنیا دو نفر وجود داشته باشند، یکی از آنها امام و حجتخدا است.» (4)
باز میفرماید: «آخرین کسی که از این دنیا خواهد رفت امام است و او حجتخدا بر خلق است و باید او آخرین نفر باشد که از دنیا میرود، برای اینکه کسی بدون حجت و رهبر نماند تا با خدای احتجاج کرده، شکایت نماید که تکلیف خود را در دنیا نمیدانسته است.» (5)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «بدانید زمین از حجتخدا خالی نمیماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت.» (6)
با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصومعلیه السلام که هیچ کدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمیشد و درمیان مردم حضور عادی میداشت، یقینا به سرنوشت امامان دیگر دچار میشد، و مردم برای همیشه از فیضالهی محروم میشدند. خداوند متعال با حکمتبالغهاش آخرین حجتخود را به وسیله غیبتحفظ و صیانت نموده تا زمین از حجتحق خالی نماند.
5 - نداشتن یار و یاور
یکی از علتهای غیبت امام زمانعلیه السلام نبود انصار و اصحاب جهتیاری رساندن به آن حضرت است. از روایات مختلف این نکته برداشت میشود که نصاب یاران حضرت مهدیعلیه السلام 313 نفر میباشد که با تولد و رشد آنها، یکی از موانع ظهور مرتفع میگردد. انصار و یاران حضرت را میتوان به دو گروه تقسیم کرد:
1 - یاران خاص: که 313 نفر میباشند و صفات و شاخصههایی که در روایات ذکر شده، مربوط به آنها میباشد و در زمان ظهور و حکومت جهانی حضرت، تصدی مناسب مهم حکومتی را به عهده دارند.
از حضرت علیعلیه السلام روایتشده است که فرمودند: «یاران خاص قائم جوانند، بین آنان پیری نیست مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمک در غذا که کمترین ماده غذا نمک است.» (7)
از امام صادقعلیه السلام روایتشده است که فرمودند: «مردانیاند که گویی قلبهایشان مانند پارههای آهن است. هیچ چیز نتواند دلهای آنان را نسبتبه ذات خدا گرفتار شک و تردید سازد. سختتر از سنگ هستند و ....» (8)
2 - یاران عام: نصاب معینی ندارند. در روایات تعداد آنها مختلف و در بعضی از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذکر شده است که در مکه با حضرت پیمان میبندند.
امام زمانعلیه السلام با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع میکند.
6 - تعهد نداشتن نسبتبه حاکمان جور
امام صادقعلیه السلام فرمود: «یقوم القائم و لیس لاحد فی عنقه عهد و لا عقد و لا بیعة; (9) قائم ما در حالی ظهور میکند که در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعتی نیست.»
برنامه مهدی موعود، با سایر ائمه اطهارعلیهم السلام تفاوت دارد. ائمهعلیهم السلام مامور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد امکان کوشش نمایند، ولی سیره و رفتار حضرت مهدیعلیه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم سکوت نکرده، با جنگ و جهاد، جور و ستم و بیدینی را ریشهکن مینماید.
اصلا این گونه رفتار از علائم و خصائص مهدی موعود شمرده میشود. به بعضی از امامان که گفته میشد: چرا در مقابل ستمکاران قیام نمیکنی؟ جواب میداد: این کار به عهده مهدی ماست. به بعضی از امامان اظهار میشد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب میداد: مهدی با شمشیر جنگ میکند و در مقابل ستم ایستادگی مینماید ولی من چنین نیستم. به بعضی عرض میشد: آیا تو قائم هستی؟ پاسخ میداد: من قائم به حق هستم، لیکن قائم معهودی که زمین را از دشمنان خدا پاک میکند نیستم. از اوضاع آشفته جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شکایت میشد، میفرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنین و شیعیان هم به این نویدها دلخوش بودند و هرگونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار میکردند.
اکنون با این همه انتظاراتی که مؤمنین بلکه بشریت از مهدی موعود دارند، آیا امکان داشت که آن جناب با ستمکاران عصر بیعت و پیمان ببندد که در صورت امضاء پیمان و بیعت ناچار باشد به عهد و پیمان خویش وفادار بماند و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نکند; زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.
از این رو در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامرعلیه السلام این است که ناچار نشود با ستمکاران بیعت کند تا هر وقتخواست، قیام کند و بیعت کسی در گردنش نباشد.
امام حسن مجتبیعلیه السلام فرمود: «ان الله عز و جل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج; خداوند عز و جل ولادت او را مخفی میکند و شخص او را از دیدهها پنهان میسازد تا هنگامی که ظهور میکند کسی را در گردن او بیعت نباشد.» (10)
پینوشتها:
1.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.
2.عنکبوت/ 2.
3.شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.
4.علامه حائری، الزام الناصب، ص 4; ر.ک. زندگانی حضرت صاحبالزمان، ص 164.
5.همان مدرک.
6.کافی، ج 2، ص 164; ر.ک مکیال المکارم، ص 160.
7.علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حدیث 10; غیبت نعمانی، باب بیستم.
8.علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.
9.اصول کافی، ج 1، ص 342.
10.کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 101.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره چگونگي غيبت حضرت مهدي عجل الله فرجه ديدگاههاي گوناگوني ذکرشده است. در اين باره توضيح دهيد! يکی از معناهای لغوی «غيبت», پنهان شدن است. در اصطلاح، دربارة كسي به کار ميرود كه مدتي در جايي حضور دارد و پس از آن در آن محل حاضر نميشود. در اصطلاح مهدويّت، به پنهان زيستي حضرت مهدي علیه السلام گفته ميشود. اگرچه سخن روشنی درباره چگونگی اين نوع زندگی نمیتوان به دست آورد، با استفاده از روايات معصومين علیهم السلام و سخنان انديشوران بزرگ, سه ديدگاه کلّي و قابل توّجه می توان ارائه کرد:1. آن حضرت اگرچه در درون جوامع بشري زندگي ميكند، مردم جسم ايشان را نميبينند. 2. حضرت مهدي عجل الله فرجه در ميان همين جامعه و همين انسانها است، اما به قدرت خدا، از ديد معرفتي مردم پنهان است؛ با وجود اين که مردم ايشان را ميبينند, اما نميشناسند. 3. حضرت در بين مردم زندگي ميکند و مردم نيز ايشان را ميبينند و نميشناسند، اما در زمانهايي که آن حضرت لازم بداند از برابر چشمها ناپديد میگردد و ديدگان مردم ـ با اين كه آن حضرت و حاضر است ـ او را نميبينند.
بررسي ديدگاههاي بالا:
ديده نشدن جسم حضرت مهدي عجل الله فرجه در دوران غيبت، به دو گونه قابل تفسير است:
الف) آن حضرت مانند فرشتگان، ارواح و جنّ، جسمي نامرئي دارد؛ با وجود اين که در ميان جوامع بشري حضور دارند، ديده نمیشوند. ب)ايشان جسمي مرئي دارد، اما به قدرت الهي در ديدگان مردم و تصرف می کنند تا ایشان را نبينند.اين كار از اولياي الهي ـ كه از سوي خدا داراي چنین قدرتی در جهان آفرينش هستند ـ بعيد نيست. در آيات قرآن كريم نيز به امكان پنهان شدانسان از برابر ديدگان ـ چه به صورت كوتاه مدت يا درازمدت ـ اشاره شده است.[1] به نظر ميرسد تفسير نخست، غير قابل پذيرش باشد، چرا که هيچ دليلي وجود ندارد که آن حضرت داراي جسمي با این ويژگي باشد، بلکه برعکس، آن حضرت مانند تمامي انسانها داراي جسمي مادي ميباشد. با اين بيان تفسير دوم مورد پذيرش است. در يک بررسي جامع در سخنان معصومين علیهم السلام برخی روايات با روشنی بيشتری اين موضوع را بيان کردهاند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مردم امام خويش را گم میكنند، پس آن امام در موسم حج حضور میيابد و مردم را میبيند، ولی مردم او را نمیبينند».[2] عبدالعظيم حسني هنگامي که عقايد خود را بر امام هادي علیه السلام عرضه کرد، آن گاه که به اعتقاد به ائمه علیهم السلام رسيد تا امام هادي علیه السلام را شمرده و اقرار به امامت ايشان کرد. آنگاه امام هادي ادامه داد: و پس از من، پسرم حسن است. پس مردم چگونه خواهند بود با جانشين او؟ عرض کردم: چگونه خواهند بود. فرمودند: «لِأَنَّهُ لَا يُرَی شَخْصُهُ»؛[3] به دلیل آن که شخص او ديده نميشود .... از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «هرکس به تمامي ائمه علیهم السلام اقرار کند و مهدي عجل الله فرجه را انکار کند همانند کسي است که به تمامي پيامبران علیهم السلام اعتراف کرده، اما واپسين فرستاده خداوند، رسول گرامي اسلامصلی الله علیه و آله و سلم را انکار کرده است.» آن گاه از آن حضرت پرسيده شد: اي فرزند رسول خدا، مهدي از کدامين فرزندان شماست؟ آن حضرت فرمودند: «از فرزندان هفتم است. شخص او از شما پنهان ميشود...».[4] داودبن قاسم ميگويد از امام هادي علیه السلام شنيدم که فرمودند: «جانشين پس از من حسن است. پس چگونه خواهيد بود با جانشين پس از جانشين؟» عرض کردم: خدا مرا قربانت گرداند! براي چه؟ فرمودند: «همانا شما شخص او را نميبينيد».[5] از امام رضا علیه السلام وقتي در باره امام مهدي عجل الله فرجه پرسش شد فرمودند: « لَا يُرَی جِسْمُهُ...»؛[6] جسمش ديده نميشود. عبيدالله بن زراره از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه فرمودند: «براي قائم دو غيبت است که در يکي از آن دو در موسم حج حاضر ميشود، مردم را ميبيند ولي مردم او را نميبينند».[7]و نيز در فرازي از دعاي ندبه چنين ميخوانيم: «...عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَرَي الْخَلْقَ وَ لَا تُرَي...».[8] روشن است که همه روايات بالا و احاديثي مانند آن، بر ديده نشدن آن حضرت دارد و قابل تأويل بر شناخته نشدن نخواهد بود، چرا که صراحت در معناي ديده نشدن دارد.نکته قابل توجه اين که اين دسته روايات به خلاف دسته بعد تنوع و کثرت بيشتري دارد. بنابراين به روشني از اين روايات استفاده ميشود که آن حضرت با وجود اين که زنده است و در بين مردم زندگي ميکند و مردم را ميبيند، خداوند پردهای بين آن حضرت و مردم قرار داده آن حضرت مردم را میبينند ولی مردم آن حضرت را نميبينند. ديدگاه دوم: همان گونه که اشاره شد، در اين ديدگاه بيان شده است که آن حضرت افزون بر اين که در جوامع انساني عمر شريف خود را سپري مينمايد و مردم را ميبيند، مردم نيز ايشان را ميبينند اما ايشان را نميشناسند. به تعبير ديگر فقط از نگاه معرفتي مردم غائب است نه از ديد ظاهري. برای اين ديدگاه نيز رواياتی مورد استناد قرار گرفته است: شيخ صدوق در کمال الدين و تمام النعمه و نيز در علل الشرايع با ذکر سند از سدير نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمودند: «در قائم سنّتي از يوسف است... چرا اين مردم منکرند که خداي تعالي با حجت خود همان کند که با يوسف کرد؟ در بين ايشان گردش کند و در بازارهاي آنها راه رود و بر فرشهاي آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آنگاه که خداي تعالي به او اذن دهد که خود را به آنها معرفي سازد، همانگونه که به يوسف اذن داد...».[9] سخن ديگري نيز در تأييد اين ديدگاه نقل شده است که البته سخن معصوم نيست بلکه از نائب خاصّ حضرت مهدي علیه السلام محمّد بن عثمان نقل شده است. ايشان در اين باره ميگويند:«به خدا سوگند، همانا صاحب اين امر هر سال در موسم حج حاضر ميشود، مردم را ميبيند و آنها را ميشناسد و مردم او را ميبينند ولي نميشناسند».[10] از آنجايي که اين سخن شبيه روايتي است که در نفي ديده شدن آورديم، ممکن است همان روايت باشد که تصحيف شده است. و نيز اين امکان وجود دارد که مقصود نائب خاص از اين مضمون، دوران غيبت صغرا باشد. افزون بر اين که، احادیث اين ديدگاه کم شمار است, با معنای لغوی غيبت نيز مخالف است، زیرا به کسی که ديده می شود ولی شناخته نمی شود، ناشناس میگويند، نه غايب.ديدگاه سوم: اگر چه علم به چگونگي غيبت حضرت، فقط نزد پرودگار متعال است، از جمع بين روايات ميتوان استفاده کرد، حضرت دارای هر دو نوع پنهان زيستی باشد. حضرت در مواردي که صلاح بداند از چشمان مردم پنهان است؛ البته با تصرفي که ـ به قدرت الهي ـ در ديدگان افراد ميکنند. نه نامرئي کردن جسم خويش. و در مواردي که آن حضرت مصلحت بداند، به صورت آشکار در جامعه حرکت مي کند و مردم ايشان را ميبينند ولي نميشناسند.
پی نوشتها:
[1] . خداوند در سوره يس(36)، آيه 9 ميفرمايد: g وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ f ؛ و در سوره اسراء (17) آيه 45 میفرمايد: gوَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراًf.
[2] . «يَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ يَشْهَدُ المَوسِمَ فَيَراهُمْ وَلا يَرَوْنَهُ»؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 161، ح 119؛ شيخ کلينی, كافي، ج 1 ص 337، ح 6؛ نعمانی, الغيبة، ص 175 ح 14؛ شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص346، ح33.
[3] . شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص379.
[4] . «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَ جَحَدَ الْمَهْدِيَّ كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَحَدَ محمّداً نُبُوَّتَهُ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِمَّنِ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِكَ قَالَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يَغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ ...»؛ پيشين، ص333، ح1.
[5] . «الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِيَ الْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ...»؛ شيخ کلينی, کافي، ج1، ص328؛ شيخ طوسی, کتاب الغيبة، ص202؛ شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص381.
[6] . شيخ کلينی, کافي، ج1، ص333؛ شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص370.
[7] . «لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ يَشْهَدُ فِي إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ يَرَى النَّاسَ وَ لَا يَرَوْنَهُ»؛ شيخ کلينی, کافي، ج1، ص339؛ نعمانی, الغيبة، ص175.
[8] . سيّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ص298.
[9] . «إِنَّ فِي الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ يُوسُفَ ... فما تنکر هذه الامة ان يکون الله عز و جل يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ أَنْ يَكُونَ يَسِيرُ فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ حَتَّی يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ...»؛ شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3.
[10] . «وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ يَرَی النَّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ»؛ شيخ طوسي، کتاب الغيبة، ص362؛ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص520.
www. salimian.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بدون شك غيبت واپسين حجّت الهي، حضرت مهدی علیه السلام ، پديدهای است كه به اين صورت، هرگز در تاريخ اتفاق نيفتاده است. طبيعی است كه ذهن جست و جو گر ـ انسان، همواره اين پرسش را مطرح كند كه چرا چنين رخدادی پديد آمده است؟ـ پيش از هر سخنی توجه به اين نکته ضروری است که از آن جايي که فلسفه و علل غيبت، فرع بر امامت ايشان است، اين بحث فقط برای کسانی مفيد خواهد بود که اصل امامت ایشان را پذيرفته باشند و اگر کسی امامت و مهدی ـ بودن آن حضرت را قبول نداشته باشد، آگاهی از فلسفه و علل غيبت، برای او فایده ای ندارد. همانگونه که امامت آن حضرت فرع بر وجود ايشان است و کسی که وجود آن حضرت را منکر باشد، بحث درباره امامت آن حضرت بی فايده خواهد بود. البته کسی هم که وجود و امامت ایشان را پذيرفته باشد، نياز چندانی به آگاهی از فلسفه و علل غيبت آن حضرت ندارد؛ به عبارت ديگر دانستن و يا ندانستن فلسفه و علل غيبت تأثير چندانی در باور او نخواهد داشت، چه اين که ایشان را موجود و امام ـ آن هم با تمام ويژگی های آن ـ می داند. و نصب آن امام را از طرف خداوند باور داشته، تمام آن چه خداوند اراده فرموده را عين حکمت می داند وغيبت آن حضرت نيز به اراده خداوند است. پس به طور قطع، خداوند حکيم در پنهان کردن آن امام، حکمتی را در نظر داشته است. شيخ طوسی در اين باره میگويد: «سخن در اين موضوعات نظير سخن گفتن، پيرامون بيماری کودکان و چارپايان و آفرينش حشرات موذی و قيافه های زشت و متشابهات قرآن می ماند که بپرسيم: خداوند به چه دليل آنها را آفريده است؟ پاسخ اين است که، هرگاه پی برديم خدای متعال، حکيم و داناست و کارهايي که در آن حکمت و مصلحتی نيست انجام نمی دهد، پی خواهيم برد که آفرينش اشيای ياد شده نيز بر اساس حکمتی بوده است؛ هر چند مشخصاً از آن آگاه نيستيم. در باره حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه نيز میگوييم: ما میدانيم که آن بزرگوار جز بر اساس حکمتی که خدا برايش روا دانسته، غايب نگشته است؛ هر چند به گونهای تفصيلی و مشروح از آن آگاهی نداريم».[1]
به رغم آن چه ياد شد، از كلام معصومين علیهم السلام بعضی از حكمتها و علتهای اين رويداد، قابل استفاده است. در پاسخ به اين پرسش ، محوری ترین نکته ای که در کلام نورانی ايشان می توان دید، اين است که پنهان زيستی آخرین ذخيره الهي، به طور قطع از اسرار خداوندی است كه پرنده انديشه و فكر را توان پرواز تا آن قلة بلند نيست. رسول گرامی اسلامصلی الله علیه و آله و سلم حقيقت سرّبودن اين امر راچنين بيان فرموده است: «ای جابر! همانا اين امر،امری است از امرخداوندی و سِرّی است از سِرّ خدا كه بر بندگان او پوشيده است. پس برحذر باش كه دچار ترديد نشوی؛ همانا شك دربارة خدا كفراست».[2]
امام صادق علیه السلام نيز اين حقيقت را چنين بیان فرمودهاند: «اين امر، امری از امر خدا و سرّی از سرّ خدا و غيبی از غيب خداست و زمانی كه میدانيم خداوند بزرگ مرتبه حكيم است، تصديق میكنيم كه همه كارهای او حکیمانه است؛ گرچه علتآن كارها بر ما روشن نباشد».[3] افزون بر آن پاسخ اساسی، گاهی نيز ايشان به تناسب فهم مخاطبان، به بعضی امور ديگر نيز اشاره میفرمودند. اينك با استفاده از روايات معصومين علیهم السلام به برخی از حکمتهای اين رخداد اشاره میكنيم:
1. حفظ جان امام زمان عجل الله فرجه ؛ نخستين فلسفة پنهانزيستي حضرت مهدي علیه السلام ، در امان ماندن ایشان از گزند بدخواهان است. امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا برای قائم پيش از آن كه قيام فرمايد غيبتی است؛ چرا كه در هراس است (و حضرت اشاره به شكم خود كرد، يعنی بيم كشته شدن دارد)».[4] البته اين نه به آن معناست كه آن حضرت از شهادت و كشته شدن در راه خدا هراس دارد، بلكه آن حضرت چون واپسين ذخيرة الهي در زمين است و آن حکومت و جهانی كه در تمام اديان وعده داده شده، فقط به دست او تحقق مييابد، بنابراين خداوند باید به هر وسيله، او را تا روز موعود حفاظت کند، و حكمت الهي نيز بر پنهان زيستي او تعلق گرفته است. و اين پنهانزيستي با ويژگيهای خاصّ خود، درباره برخی از پيامبران علیهم السلام ـ هنگامی كه بر جان خويش بيم داشتندـ اتفاق افتاده بود. در قرآن در بارة حضرت موسی علیه السلام به صراحت از اين ترس پرده برداشته، میفرمايد: gفَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ ... ؛[5] صبح گاهان در شهر، بيمناک و در انتظار] حادثه ای[بود...». و آن گاه که آن پيامبر بزرگ الهي، قوم خود را خطاب قرار داده، میفرمايد: gففرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني مِنَ الْمُرْسَلينَ؛[6]و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشد و مرا از پيامبران قرار داد. با اين که حضرت موسی علیه السلام از پيامبران اولوالعزم است، اما خداوند او را خائف و ترسان وصف کرده است. البته اين هيچ منافاتی با کمالات معنوی آن پيامبر بزرگ الهي ندارد، زيرا خويشتن از خطر نابودی و کسب آمادگی برای پيروزی, نه فقط برخلاف حکم عقل نيست که همان حکم عقل است. و نيز میتوان به پنهان شدن پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله و سلم در بعضی زمانها اشاره کرد.[7] 2. امتحان و آزمايش انسانها؛ يكی ديگر از حكمتهای الهي در غيبت حضرت مهدی علیه السلام ، امتحان و آزمايش مردم است. از آنجايی كه اين نوع آزمايش به دليل حضور نداشتن ظاهری امام، بسيار مشكل و طاقتفرسا است، در تكامل انسانها نقش بسيار مهمّی دارد و با اين آزمايش، خوب از بد جدا شده، دوستان حقیقی مشخص می شوند. پيشوای هفتم شيعيان امام كاظم علیه السلام فرموده اند: «هنگامی كه پنجمين فرزند از امام هفتم ناپديد شود، پس خدا را خدا را مواظب باشيد در دينتان! شما را احدی از آن دور نسازد. فرزندم! صاحب اين امر ناگزير از غيبتی خواهد بود، تا كسی كه به اين امر قائل است از آن باز گردد. همانا آن آزمايشی از سوی خدایست كه خلق خود را به وسيله آن میآزمايد».[8] روشن است كسانی در اين امتحان بزرگ، سربلند خواهند بود كه دارای مرتبه والايی از ايمان و عمل صالح باشند و كسانی كه دراين امور دچار نقصان باشند، بيشتر در معرض لغزش و سقوط هستند. امام صادق علیه السلام تبلور اين حقيقت را چنين بيان كرده است: «و اينگونه است كه غيبت قائم، طولانی خواهد بود تا اين كه حقِّ محض آشكار گردد و ايمان از كدورتها و پيرايهها صاف و زلال گردد، و اين آشكارشدن با بازگشت افرادی از پیروان ظاهری اهل بیت علیهم السلام كه دارای سرشت ناپاكی هستند، يعنی همانها كه ترس نفاق بر آنها میرود، صورت میگيرد».[9] آن حضرت دربارة شدت سختی آزمايشهای اين دوران فرمود: «برای صاحب اين امر غيبتی است. هر کس در آن زمان دينش را نگه دارد مانند کسی است که خار قتاد[10] را با دست خود بتراشد...».[11]3. آزاد بودن امام از بيعت با ستمگران؛ مضمون برخی از روايات اين است كه آن حضرت با غيبت خود به بيعت با طاغوتهای زمان مجبور نمیشود.اميرمؤمنان علیه السلام میفرمايد: «همانا قائم از ما اهل بيت، هنگامی كه قيام میكند، بيعت احدی بر گردن او نيست و به همين علت است كه ولادتش پنهان نگه داشته میشود و شخص او غايب است».[12] همين معنا در كلامی از پيشوای دوم ـ هنگامی كه به جهت مصالح اسلام و مسلمانان، به مصالحه با معاويه تن داد و مردم، زبان به ملامت آن حضرت گشودند ـ انعكاس يافت: «آيا ندانستيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست، مگر اين كه بيعت با ستم گری بر گردن او قرار میگيرد؛ به جز قائم عجل الله فرجه كه عيسی بن مريم علیهما السلام پشت سرش نماز میگزارد. پس به درستی كه خداوند متعال ولادتش را مخفی و شخصش را پنهان میسازد تا هنگامی كه قيام میكند، بيعت هيچ كس برگردنش نباشد».[13] حضرت مهدی علیه السلام نيز درتوقيعی شريف در پاسخ به بعضی پرسشها میفرمايد: «در خصوص علت غيبت پرسش كرده بوديد. خداوند در قرآن كريم میفرمايد: «ای اهل ايمان!از چيزهايی سؤال نكنيد كه اگر برای شما روشن شود، ناراحت میشويد».[14] بدانيد كه هركدام از پدران من، بيعت يكی از طاغوتهای زمان خويش را برگردن داشتند، ولی من وقتی قيام میكنم، بيعت هيچ يك از گردن كشان و طاغوتهای زمان را برگردن ندارم».[15] البته نکته های ديگري نيز در اين بحث اشاره شده است؛ مانند خالص شدن صلب کافران از مؤمنان، جريان سنّت الهي (که درباره پيامبران پيشين رخ داده)برای حضرت مهدی علیه السلام , و آماده شدن جامعة جهانی برای پذيرش قيام و حکومت حضرت، که مناسب است به کتابهای مفصل مراجعه شود.
پی نوشتها:
[1] . شيخ طوسی, کتاب الغيبة, ص85.
[2] . «يا جابِرُ! اِنَّ هَذا الاَمْرِ اللَّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطوِیٌ عَنْ عِبادِ اللَّهِ، فَاِيّاكَ وَالشَّكَّ؛ فَاِنَّ الشَّكَّ فِی اللَّهِ كُفْرٌ»؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 287.
[3]. «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنَ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ وَ مَتَی عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَكِيمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ كُلَّهَا حِكْمَةٌ وَ إِنْ كَانَ وَجْهُهَا غَيْرَ مُنْكَشِفٍ لَنَا», شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 245.
[4]. «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ اَنْ يَقُومَ اِنَّهُ يَخافُ (وَاَوْمَأَ اِلى بَطْنِهِ يَعنى القَتْل)»؛ شيخ کلينی, كافي، ص 340؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 329؛ شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 342.
[5] . سوره قصص(28), آيه 18.
[6] . سوره شعرا (26), آيه 21. جالب توجّه اين که در پارهای روايات آمده است که حضرت مهدی علیه السلام نيز هنگام ظهور خطاب به مرد م، همين آيه را تلاوت خواهد کرد.ر.ک: نعمانی, الغيبة, ص174.
[7] . ر.ک: سوره توبه(9), آيه40.
[8]. شيخ کلينی, كافی، ج 1، ص 336؛ شيخ صدوق, علل الشرايع، ج 1، ص 244؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 166؛ نعمانی, الغيبة، ص 154، ح 11.
[9]. شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 170، شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 355.
[10] . قتاد، درختی است که خارهای بسياری مثل سوزن تيز و محکم دارد.
[11] . «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَاد…»؛ کلينی, کافی, ج1, ص335.
[12]. «اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ تَكُنْ لِاَحَدٍ فِى عُنُقِهِ بَيعَةُ فَلِذلكَ تُخفی وِلادَتُهُ وَيَغيبُ شَخْصُهُ»؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 303؛ فضل بن حسن امين الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص 426.
[13]. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 315؛ احمد بن علی طبرسی, احتجاج، ج 2، ص 289.
[14] . مائده (5)، آيه 101.
[15]. «...وَاَمّا عِلَّةُ الغَيْبَةِ فَاِنَّ اللّهَ يَقُولُ: gيا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَسْألُوا عَنْ اَشْياءَ اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤكُمf اِنَّهُ لَمْيَكُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائي علیهم السلام اِلاَّ وَقَدْ وَقَعَتْ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَاِنّي اَخرُجُ حينَ اَخْرُجُ وَلابَيْعَةَ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُقي»؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص290،شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 483، ح 4.
www. salimian.com
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
| |