|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های وقایع ظهور |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از پرداختن به پاسخ، تذكر چند مطلب اساسي را لازم ميدانم:
1 . بايد توجه داشت كه موضوع رجعت و بازگشت به دنيا، يك امر تعبدي است كه دلائل نقلي از آيات و روايات بر اثبات آن اقامه گرديده است.
2 . آنچه براساس دلائل قرآني و روائي، قطعي و مسلم است، اصل مسأله رجعت في الجمله است كه جز مسلمات اعتقادات مذهب شيعه به شمار ميرود اما جزئيات و خصوصيات دقيق مسأله، به طور كامل، روشن نگرديده است.
3 . در مورد اينكه چه كساني رجعت ميكنند؟ در روايات يك قاعده كلي بيان شده است و آن اينكه امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: بازگشت به دنيا براي همه نيست بلكه اختصاص به عده خاصي دارد كساني مجدداً به دنيا برميگردند كه يا از نظر ايمان به درجة خلوص رسيده باشند.»[1] و يا به حد شرك خالص رسيده باشند. و نيز ميفرمايد: «بازگشت به دنيا مخصوص به مؤمنين خالص و كفار محض ميباشد غير از اين دو گروه، ديگران به دنيا برنميگردند تا روز قيامت.»[2]
بنابراين چون موضوع بازگشت مجدد به دنيا يك خبر غيبي است، ما در شناخت جزئيات قضيه و تطبيق آن قاعده بر مصاديق خاص، هيچ راهي نداريم جز تمسك به دلائل نقلي تعبدي و گفتار ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ كه خداوند آنان را به علوم غيبي و اسرار آفرينش آگاه نمودهاند كه ذيلاً به اين روايات ميپردازيم.
رجعت پيامبران ـ عليهم السّلام ـ : روايات مربوط به بازگشت انبياء و پيامبران ـ عليهم السّلام ـ چند دسته ميباشد:
1 . رواياتي كه به ظهور عام، موضوع بازگشت انبياء ـ عليهم السّلام ـ را مطرح نموده است نظير:
الف) امام صادق ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه 80 آل عمران «و اذ اخذ الله ميثاق النبيين...لتؤمنن به و تنصرنه»
ميفرمايد: «ما سبعت الله نبيا من لدنم آدم فهم اجراً الا و يرجع الي الدنيا و ينصر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و هو قوله تعالي «لتؤمنن به» برسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ «و تنصرنهظ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ »[3]خداوند از زمان پيدايش آدم تا كنون پيامبري نفرستاده است مگر اينكه آنان را به دنيا بازگرداند تا در ركاب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ شمشير زنند و او را ياري نمايند و مراد از آيه مباركه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السلام ـ است.
ب) امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه 51 سوره غافر «انا تبصرنا رسلنا و الذين آمنو في الحياة الدنيا» ميفرمايد: «به خدا سوگند اين آيه در زمان رجعت عملي خواهد شد آيا نميدانيد كه پيامبران در دنيا ياري نشدند و كشته شدند و نيز ائمه ـ عليهم السّلام ـ كشته شدند و نصرت نشدند. اين ياري و پيروي در رجعت تحقق خواهد يافت.»[4]
2 . رواياتي كه با ذكر عدد خاص رجعت انبيا را يادآور شده است. امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هنگامي كه امام حسين همراه با ياران شهيدش رجعت ميكنند تعداد هفتاد پيامبر نيز با او رجعت مينمايند همچنانكه با موسي بن عمران هفتاد پيامبر همراه بودند.»[5]
3 . رواياتي كه از بعضي پيامبران به طور خاص نام برده است نظير: دانيال پيامبر و يونس پيامبر، الياس پيامبر[6] كه در بعضي از روايات از آنان نام برده شده است امام صادق ـ عليه السلام ـ به نقل از امام خميني در روز عاشورا مي فرمايد: همانا دانيال و يونس[7] هر دو در زمان رجعت اميرالمؤمنين به دنيا باز ميگردند و اقرار به رسالت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مينمايند و 70 نفر همراه آنان برانگيخته ميشوند.»[8]
همچنين از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ ياد شده است و در روايات از وي به عنوان يكي از بزرگترين ياران و مقامات حكومتي حضرت مهدي و وزير دست راست وي نام برده است.[9] (البته بنابر اينكه بازگشت عيسي ـ عليه السلام ـ را ما جزء رجعت بحساب آوريم والّا حضرت عيسي نمرده است تا دوباره زنده شود بلكه رجعت او كه در روايات بكار رفته است از باب بازگشت به صحنة زندگي طبيعي و عادي دنيا ميباشد.) همچنين قضيه خضر نبي ـ عليه السلام ـ
رجعت ائمه ـ عليهم السّلام ـ : رواياتي كه رجعت ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ را بيان نموده است نيز دو دسته ميباشد:
دسته اول، رواياتي كه بطور عام، رجعت را براي همه ائمه ـ عليهم السّلام ـ ثابت ميكند و بيشتر در قالب زيارات و ادعيه وارد شده است.
اما روايات:
الف) امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: ليس منا لم يؤمن بكرتنا»[10] از ما نيست كسي كه اعتقادي به بازگشت و و رجعت ماها نداشته باشد.
ب) امام صادق ـ عليه السلام ـ : «هيچ امامي نيست مگر اينكه در زمان خاص خودش رجعت مينمايد و با او نيكوكاران و بدكاران زمانش نيز رجعت ميكنند تا افراد مؤمن از كافر مشخص و جدا شوند.»[11]
ج) امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ : «يرجع اليكم بنبيكم و اميرالمؤمنين و الائمه»[12] پيامبر شما و اميرالمؤمنين و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ به سوي شما مجدداً باز ميگردند.
اما زيارت و ادعيه:
1 . امام هادي ـ عليه السلام ـ در زيارت جامعه كبيره ميفرمايد: «... مؤمن بايابكم مصدق برجعتكم ... و احياني في رجعتكم... و جعلني ممن... يحشر في زمرتكم و يكر في رجعتكم ... و تقرعينه غداً برؤيتكم»[13]
2 . امام صادق ـ عليه السلام ـ در زيارت وارث (امام حسين ـ عليه السلام ـ ) ميفرمايد: «اني بكم مؤمن و بايابكم موقن»[14] ما به آمدن شما يقين و ايمان داريم.
3 . امام صادق ـ عليه السلام ـ به ابي حمزه ثمالي در زيارت حضرت عباس ميفرمايد: «اني بكم و بايابكم من المؤمنين»[15] به شما و بازگشت شما ايمان داريم.
4 . امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد زيارت هر يك از ائمه و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: «اني بكم لمن القاتلين بفضل كم و مقر برجعتكم»[16] ما بفضل و بازگشت شما اقرار داريم.
5 . امام زمان(عج) در دعاي رجبيه كه از ناحيه مقدسه صادر شده است بوسيله حسين بن روح ميفرمايد: «حتي العود الي خضرتكم و الفوز في كرتكم»[17]
دسته دوم: رواياتي كه در آن بعضي از معصومين ـ عليهم السّلام ـ نام برده شدهاند:
1 و 2: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السلام ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «ان رسول الله و علياً سيرجعان»[18] همانا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ رجعت مينمايند. امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ نيز ميفرمايد: «يرجع اليكم بينكم و اميرالمؤمنين»[19]
3 . امام حيسن ـ عليه السلام ـ بعنوان اولين رجعت كننده، امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «اول من يرجع الي الدنيا الحسين بن علي»[20] اولين كسي كه به دنيا بازميگردد حسين بن علي است و نيز ميفرمايد: «اول من تنشق الارض عنه و يرجع الي الدنيا الحسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ»[21]
رجعت دشمنان اهل بيت و كفار براي انتقام:
1 . امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «يعني هنگام ظهور حضرت مهدي خداوند همه كساني كه آزار و اذيت مؤمنين ميپرداختند را به همان صورت اصلي آنان باز ميگرداند تا از آنها بوسيله مؤمنين انتقام گرفته شود.»[22]
2 . امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: دشمنان را در زمان رجعت باز ميگردانند تا آنها را بقتل برسانند و بوسيله دلهاي مومنين ستمديده تشفي پيدا كند.»[23]
رجعت ياران حضرت مهدي(عج): در برخي از افراد و گروههاي خاصي نام برده شدهاند مثل: سلمان، مقداد، مالك اشتر ، ابورفانه انصاري و اصحاب كهف[24]، شعيب بن صالح،[25] مفضل بن عمر،[26] عبدالله بن شريك[27] اسماعيل فرزند امام صادق،[28] مؤمن آل فرعون[29] عمران بن اعيني و مسير بن عبدالعزير[30] و حارث و عقيل و جبير و[31]....
منابع براي مطالعه بيشتر به كتابهاي ذيل مراجعه نماييد:
1 .چشم اندازي به حكومت مهدي، نجم الدين طبسي، چاپ اول، 1380، بوستان كتاب،قم.
2 . داستانهايي از بازگشت ائمه به دنيا، سيد عبدالحسين،چاپ اول، 1379، انتشارات مهدي يار، قم.
-------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج 53، ص 39، حديث 1، مطبعة الاسلاميه، (1388 هـ . ق) تهران.
[2] . معجم احاديث الامام المهدي، علي كوراني، و ديگران، ج 4، ص 83، شماره 1153، طبع اولي 1411 هـ، مؤسسه المعارف الاسلاميه، قم.
[3] . الشيعة و الرجعة، ج 2، ص 92، محمدرضا طبسي، چاپ دوم،مطبعة الحيدرية ، 1395 هـ . ق، نچف اشرف.
[4] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 384.
[5] . مجمع احاديث الامام المهدي،ج 3، ص 89،شماره 1158.
[6] . مجمع التجري، ص 316، «به نقل از بامداد بشريت»، ص 123، محمد جواد طبسي، چاپ اول 1381، دفتر تبليغات اسلامي.
[7] . در نقل بحار به نقل از خرايج و الجرايح بحال يونس، يوشع ذكر شده است، رك بحار، ج 53، ص 62.
[8] . الخرائج و الجرايح، قطب الدين راوندي، متوفاي 573 هـ . طبع دوم، 1411 هـ، 1991 م مؤسسه النور للمطبوعات، بيروت.
[9] . مجمع احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 530.
[10] . مجمع احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 84، شماره 1154، و بحار ج 53، ص 92، حديث 101.
[11] . الايقاظ من الهجمه بالبرهان علي الرجعه، شيخ حرعاملي، ص 332، حديث 112 طبع اول،1422 ق، 1380 ش، نشر دليل ما، قم.
[12] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 327، شماره 1763.
[13] . بحار، ج 2، ص 131، و مفاتيح الجنان جيبي، ص 910، ترجمه موسوي دامغاني،چاپ پنجم، 1376، فيض كاشاني.
[14] . بحار،ج 101، ص 200، و مفاتيح الجنان جيبي، شيخ عباس قمي، ص 705
[15] . بحار، ج 101، ص 277.
[16] . همان، ج 100، ص 189.
[17] . مفاتيح الجنان، ص 227، و الزام الناصب، ج 2، ص 357، شيخ علي يزدي حائري، طبع دوم، 1362 ش، مكية الرضي، قم.
[18] . بحار، ج 53، ص 39.
[19] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 327، شماره 1763.
[20] . همان، ج 5، ص 328، شماره 1766.
[21] . ميزان الحكمه، محمد ريشهري، ج 4، ص 58، شماره 6932، چاپ مكتبه الاعلام الاسلامي، 1362 ش.
[22] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 95، شماره 1162.
[23] . همان، ج 5، ص 214، شماره 1638.
[24] . بحار، ج 5، ص 90، حديث 95.
[25] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 211.
[26] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 98، شماره 1165.
[27] . اثبات الهداة، حر عاملي، ج 3، ص 561،بي تا، بي نا.
[28] . چشم اندازي به حكومت مهدي. ص 95.
[29] . دلائل الامامه، ص 247.
[30] . ميزان الحكمه، ج 4، ص 58، شماره 6934.
[31] . بحار، ج 41، ص 296، الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 158.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در آغاز لازم است تعريفي روشن از (رجعت) آورده، بعد جايگاه اعتقادي آن را از منظر عقل تحليل و در پايان، فلسفه و حكمت رجعت بيان خواهد شد.
رجعت در لغت به معناي يك بار بازگشتن است[1] و در اصطلاح علم كلام در عقيده شيعيان عبارت است از اينكه: خداوند گروهي از اموات را در هنگام ظهور حضرت مهدي آل محمد (عج) به همان صورتي كه در عالم ماده داشتند به دنيا بر ميگرداند، گروهي را عزيز و گروهي را ذليل ميكند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران ميگيرد.[2]
رجعت با اندك فاصله بعد از ظهور ولي عصر(عج) و پيش از شهادت آن حضرت و برپاشدن قيامت واقع خواهد شد. و بازگشت به دنيا طبق روايات اختصاص به مؤمن خالص و كافر خالص دارد. كما اينكه امام صادق _ عليه السلام _ در اين باره فرموده: بازگشت به دنيا عمومي نيست بلكه اختصاص دارد به كساني كه به مرتبه ايمان كامل و يا شرك محض رسيدند.[3] ولي بازگشت گروه مؤمنان اختياري است چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ ميفرمايد: هنگام ظهور حضرت مهدي (عج) (فرشتگان الهي) بر قبر اهل ايمان وارد ميشوند و به او ميگويند: اي اهل ايمان همانا صاحب و مولايت ظهور كرده است، اگر خواستي با اختيار و اراده خود به او ميپيوندي و يا در جوار كرامت و رحمت پروردگارت باقي بماني.[4]
بعد از ذكر مقدمه فوق اذعان ميداريم كه آري رجعت از ديدگاه عقل نيز ممكن و قابل پذيرش است، زيرا قدرت بينهايت خداوند ايجاب ميكند كه همانگونه كه توانسته است انسان را از نطفه به وجود آورده، پس از مردن نيز ميتواند او را دوباره به دنيا بازگرداند. زيرا قدرت خداي متعال بر همه ممكنات احاطه دارد و احدي از پيروان اديان آسماني در اين امر ترديد نداشته است.
بنابراين اگر كسي بخواهد امكان رجعت را انكار كند، بايد به يكي از دو امر گردن نهد: يا قبول كند كه زنده شدن مردگان حتي در روز رستاخيز به طور كلي محال است كه التزام به اين امر مخالف اصل پذيرفته شده عقلي و ديني _ معاد _ است. يا اينكه قدرت خداوند را نسبت به زنده كردن مردگان نفي كند در حالي كه هيچ شكي در قدرت خداوند هم وجود ندارد. بلكه اين مطلب نسبت به امتهاي گذشته بارها تحقق يافته است، و با توجه به اين كه دو فرض فوق، هر دو باطل هستند ميتوان گفت هم قابليت قابل يعني زنده شدن و بازگشت به دنيا و هم فاعليت فاعل، يعني قدرت خداوند محرز و غيرقابل انكار است.
با توجه به اينكه هيچ دليل متقني بر غيرممكن بودن رجعت وجود ندارد انكار آن بدون دليل سفسطه برخلاف اصول مسلم فلسفه است. شيخ الرئيس ابوعلي سينا كلام معروفي دارد، ميفرمايد: هر مطلبي كه به گوش شما ميرسد تا مادامي كه برهان قطعي بر بطلان آن اقامه نشده است آن را در ظرف امكان قرار بدهيد.
در حقيقت بحث از نوع بحث قيامت است و به همان دلائلي كه روز رستاخيز ثابت ميشود امكان رجعت نيز قابل اثبات است و علاوه بر آن ادله جداگانهاي هم دارد، بنابراين هر گونه ترديد در مورد امكان رجعت منجر به ترديد نسبت به قيامت ميشود.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي (دام عزه) فرمودند: بدون ترديد احياي گروهي از مردگان در اين دنيا از محالات نيست همان طوري كه احياي جميع انسانها در قيامت كاملا ممكن است و تعجب از چنين امري همچون تعجب گروهي از مشركان جاهليت از مسئله معاد است و سخريه در برابر آن همانند سخريه آنها در مورد معاد ميباشد، چرا كه عقل چنين چيزي را محال نمي بيند، و قدرت خدا آن چنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است.[5]
گذشته از اينها بهترين دليل بر امكان يك چيز وقوع آن چيز است. هم چنانكه قرآن كريم بازگشت گروهي از مردگان امتهاي گذشته را با صراحت بيان فرموده است و تمامي مفسرين شيعه و سني در كتابهاي تفسيريشان ذكر كردهاند. با وجود اين حقيقت مسلم ديگر جاي ترديدي نسبت به رجعت باقي نميماند.
فلسفه رجعت و بازگشت به دنيا
با استفاده از آيات و روايات كه در باب رجعت وارد شده است، به چند حكمت اشاره ميكنيم:
1. رسيدن به تكامل: عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادها است و براي رسيدن به آخرت خلق شده است.[6] تا موجودات ارزنده خويش را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند، اما از آنجايي كه عدة از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگهاي غيرطبيعي از ادامه اين مسير معنوي باز ماندهاند. حكمت خداي حكيم ايجاب ميكند كه آنان به دنيا برگردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ ميفرمايد: هر مؤمني كه كشته شده باشد به دنيا بر ميگردد تا _ بعد از زندگي مجدد _ به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد بدنيا بر ميگردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).[7]
2. كيفر دنيوي: گروهي از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهايي در اين جهان، نظير آنچه بعضي از اقوام سركش ديدند، ببينند و... و ممكن است آيه شريفة: و حرام علي قرية اهلكناها انهم لا يرجعون:[8] يعني حرام است بر اهل شهرهاي كه بر اثر گناه نابودشان كرديم، كه بازگردند، آنها هرگز باز نميگردند.
نيز اشاره به همين معنا باشد چرا كه عدم بازگشت را در مورد كساني ميگويد كه در اين جهان به كيفر شديد خود رسيدند و از آن روشن ميشود گروهي كه چنين كيفرهايي را نديدند بايد بازگردند و مجازات شوند.[9]
بنابراين هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقه تكاملي براي دسته اول و تنزل به پستترين درجة ذلت براي دستة دوم است و با توجه به اينكه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ فرمود: رجعت جنبة عمومي ندارد، بلكه اختصاص دارد به كساني كه به ايمان كامل و شرك خالص رسيده باشند.[10] معلوم ميشود كه اين دو مورد از حكمتهاي اساسي رجعت است.
3. ياري دين و شركت در تشكيل حكومت عدل جهاني
از آيات و روايات متعدد استفاده ميشود كه دين اسلام بر همه اديان و مكاتب موجود بشري غلبه گرديده حكومت عدل الهي به دست توانمند و با كفايت قائم آل محمد _ صلي الله عليه و آله _ جهانگير ميشود، خداوند ميفرمايد: همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزي كه شاهدان برخيزند، ياري خواهيم كرد.[11]
از ظاهر اين آيه استفاده ميشود كه اين نصرت دسته جمعي انجام ميشود نه به صورت فردي اما از اين كه چنين نصرتي تا هنوز تحقق پيدا نكرده است، قطعاً در آينده محقق خواهد شد، زيرا وعده الهي تخلف ناپذير است. لذا امام صادق _ عليه السلام _ در تفسير همين آيه ميفرمايد: به خدا سوگند اين نصرت در رجعت است چرا كه بسياري از پيامبران و ائمه _ عليهم السلام _ در دنيا كشته شدند و كسي آنها را ياري نكردند؟ و اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت.[12]
و نيز امام باقر _ عليه السلام _ در تفسير آيه مباركه: هو الذي ارسل...: يعني او كسي است كه رسول خود را با دين حق براي هدايت بشر فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند. فرموده: يظهره الله عزوجل في الرجعه:[13] يعني خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان برتري ميدهد.
4. انتقام و قصاص مستقيم
چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوانهاي مختلفي محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيدهاند بدون اينكه حق او گرفته شده باشد، از حكمتهاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر ميگرداند تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم _ عليه السلام _ نقل شده كه فرمود: مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص ميكند و هر كس خشمي ديده بمانند آن انتقام ميگيرد و هر كس كشته شد، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود ميكشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر ميگردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده ميمانند، سپس همگي در يك شب ميميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سختترين عذاب دوزخ مبتلا ميشوند.[14]
براي مطالعه بيشتر:
1. شيعه و رجعت، آيت الله محمدرضا طبسي، نجفي، ترجمه آيت الله سيد محمد ميرشاه ولد، دار النشر اسلامي، 1376، كل كتاب.
2. رجعت، محمدرضا ضميري، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380.
امام صادق _ عليه السلام _ فرمودند:
از ما نيست كسي كه به بازگشت ما ايمان نداشته باشد و...
(بحار الانوار، ج 53، ص 92)
---------------------------------------------
[1] . ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، 1405 ق، ج 8، ص 114.
[2] . شيخ مفيد، اوائل المقالات، مكتبه الداوري، ص 89.
[3] . بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، آفتاب، ج 2، ص 408.
[4] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت، موسسه الوفاء، ج 53، ص 52.
[5] . تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، آفتاب 1368 ش، ج 15، ص 556.
[6] . نهج البلاغه، ح 463، ترجمه محمد دشتي، نشر نسيم حيات، 1379.
[7] . بحار، ج 53، ص 40.
[8] . انبياء، 59.
[9] . تفسير نمونه، ج 15، ص 560، تاريخ نشر، 1362.
[10] . محمدرضا ضميري، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380 ش.
[11] . مؤمن، 51.
[12] . يزدي حائري، شيخ علي، الزام الناصب، قم، موسسه مطبوعاتي حق بين، 1397 ق.
[13] . بحار، ج 53، ص 64.
[14] . علي دواني، مهدي موعود، ترجمه ج 13، ص 1188، دار الكتب الاسلاميه،چ 27، 1375.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«رجعت» از جملة مسائل اعتقادي مذهب شيعه است. و يكي از ضروريات تشيع به شمار مي رود. ما در اين بحث و در جواب به سؤال پرسشگر محترم، ابتدا رجعت را معنا كرده و سپس مطالبي كه در رابطه با رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ است را بيان مي كنيم، و در پايان به نتيجه گيري مي پردازيم. رجعت در لغت به معناي بازگشت مي باشد. در قاموس اللغة معناي رجعت را «بازگشت به دنيا»[1] بيان كرده است. اما از نظر اصطلاحي عبارتست از: «بازگشت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ و همچنين كافران و دشمنان خاندان پيامبر به دنيا پيش از قيامت و پس از ظهور مهدي (عج) و حكومت آن بزرگواران در اين جهان.»[2]
در كتاب رجعت از نظر شيعه آمده است كه «عقيده به بازگشت ائمه معصومين و دو گروه از اين امت ـ مؤمنين محض و كافرين محض ـ پس از ظهور حضرت ولي عصر (عج) را رجعت مي نامند.»[3]
رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ و حكومت آن حضرت: در اين رابطه احاديث و مطالب فراواني نقل شده است كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم. شيخ حر عاملي به نقل از تفسير علي بن ابراهيم قمي مي نويسد: «... خدا امامان را از نسل امام حسين ـ عليه السلام ـ قرار (داده) و پس از مرگ او را به دنيا برگرداند و ياريش كند تا دشمنانش را بكشد. و سلطنت روي زمينش دهد.»[4]
سعد بن عبدالله در كتاب «مختصر البصائر» از معلي بن خنيس و زيد شحام نقل مي كند كه گفتند: حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «اوّل كسي كه در رجعت بر مي گردد حسين ـ عليه السلام ـ است، به قدري در دنيا بماند كه ابروهايش روي چشمانش را بگيرد»[5] علامه مجلسي از قطب راوندي از امام باقر ـ عليه السلام ـ از امام حسين ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود: «پس اول كس كه زمين شكافته شود و او بيرون آيد پيش از قيامت من باشم... پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شمشير خود را به دست قائم آل محمد ـ عليهم السلام ـ بدهد، پس ما بعد از آن آن قدر در روي زمين بمانيم كه خدا خواهد.»[6] بعد از نقل اين حديث علامه مجلسي مي نويسد: «در احاديث معتبره وارد شده است كه: اوّل كسي كه در رجعت زنده مي شود و بر مي گردد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ مي باشد و آن قدر در زمين پادشاهي كند كه موهاي ابروي مباركش در روي چشم مباركش افتد.»[7] احاديث در اين زمينه بسيار زياد است و علامه مجلسي و شيخ حر عاملي احاديث رجعت امام علي امام حسين ـ عليهما السلام ـ را متواتر مي دانند.[8]
مدت حكومت امام حسين ـ عليه السلام ـ : در اين زمينه هم روايات متعددي ذكر شده كه بعضاً در رابطه با طول حكومت با يكديگر اختلاف دارند. شيخ حر عاملي در دليل شصت و يكم در رابطه با رجعت مي نويسد: «شيخ طوسي در آخر كتاب غيبت از جابر جعفي نقل مي كند كه حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: « به خدا يكي از ما اهل بيت بعد از مرگ سيصد سال سلطنت مي كند. نه سال هم اضافه مي كند» گفتم كي؟ فرمود بعد از حضرت قائم... پرسيدم حضرت قائم در عالم چند سال سلطنت مي كند؟ فرمود: نوزده سال سپس منتقم خارج شود...
شيخ حر عاملي بعد از بررسي اين حديث مي گويد: بعيد نيست كه منتقم حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ باشد.»[9] علامه مجلسي در كتاب «رجعت» مي نويسد: «در روايتي وارد شده است كه: حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ بعد از حضرت صاحب الأمر ـ عليه السلام ـ سيصد و نه سال پادشاهي جميعِ روي زمين خواهد كرد...»[10] در برخي از روايات مدت حكومت آن حضرت چهل سال بيان شده، حديثي از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده در «منتخب البصائر» كه حضرت مي فرمايد: «اوّل كسي كه در رجعت بر مي گردد حضرت حسين بن علي ـ عليه السلام ـ است و مكث مي كند در زمين چهل سال...»[11] و در حديثي ديگر از امام صادق ـ عليه السلام ـ مدت فرمانروائي امام حسين ـ عليه السلام ـ را در رجعت 40 هزار سال بيان فرموده است.[12]
نتيجه گيري: اصل رجعت از نظر شيعه محقق خواهد شد. امّا بين علماي شيعه درباره كيفيت رجعت و مدت حكومت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ، اختلاف نظر وجود دارد. ولي در اصل موضوع اتفاق دارند.
«احاديث در رجعت علي ـ عليه السلام ـ و امام حسين ـ عليه السلام ـ از لحاظ مفهوم در حد قابل قبول است و در باقي ائمه هم روايات زياد است و كيفيت رجوع آنها... تمامي علم آن با خداي سبحان و اولياي عظام او مي باشد.»[13] «اخبار در رجعت اميرالمؤمنين و حسين ـ عليهما السلام ـ و رجعت حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ متواتر است... اما خصوصيات رجعت، اخبار در آن مختلف است و ضرورت و لزومي در تحقيق اين خصوصيات نيست بلكه ايمان و اعتقاد اجمالي بر آن كفايت مي كند و اختلاف اخبار در خصوصيات يك چيزي باعث انكار اصل آن نمي شود.»[14] اعتقاد به جزئيات رجعت از جلمه ضروريات نيست، آنچه كه ضروري مذهب است رجعت ائمه ـ عليهم السلام ـ و تشكيل حكومت اسلامي است... اما مدّت زمان حكومت چقدر است اعتقاد به مقدار معيني، وجوبي ندارد.»[15]
منابع جهت مطالعه بيشتر:
«الاِيقاظ من الهجمه بالبرهان علي الرجعة» ترجمه احمدجنتي و كتاب رجعت محمدباقر مجلسي و كتاب رجعت محمد خادمي شيرازي.
در اصول كافي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت شده كه:
«قال الله و ما تقرب الي عبد بشي احبّ إليّ مما افترضت عليه»
نزديك نشده است بنده به سوي من به سبب عملي كه محبوب تر باشد نزد من از آنچه راكه واجب نمودم بر او» يعني هچ چيز مثل اداي واجبات نزديك كننده بنده به سوي پروردگارش نيست.[16]
--------------------------------------------------
[1] . نجم الدين طبسي، رجعت از نظر شيعه، 1400 قمري، ص 15، به نقل از قاموس اللغة.
[2] . محمدرضا طبسي نجفي، شيعه و رجعت ترجمه حضرت آيت الله سيدمحمد ميرشاولد، چاپ اول، قم، مركز انتشارات دارالنشر اسلام، قم 1376، ص 13.
[3] . نجم الدين طبسي، پيشين، ص 15.
[4] . شيخ حر عاملي، الايقاط من الهجمه بالبرهان علي الرجعة، ترجمه احمد جنتي، قم المطبعة العلمية، 1341، ص 345.
[5] . شيخ حر عاملي، پيشين، ص 358.
[6] . محمدباقر مجلسي، رجعت، چاپ اول، تهران، انتشارات رسالت قلم، 1368، ص 102.
[7] . همان، ص 104، اين حديث عيناً از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده مراجعه شود به: كتاب شيعه و رجعت، محمدرضا طبسي نجفي، ترجمه ميرشاولد، چاپ اول، مركز انتشارات دارالنشر اسلامي، قم، 1376، ص 138، به نقل از تفسير برهان.
[8] . علامه مجلسي، پيشين، ص 117، شيخ حر عاملي، پيشين، ص 46.
[9] . شيخ حر عاملي، پيشين، ص 345، در روايتي ديگر شبيه به همين روايت مدت سلطنت امام حسين ـ عليه السلام ـ را 309 سال ذكر كرده و آنجا لقب المنتصر را براي امام(ع) به كار برده، مراجعه شود به كتاب «بيداري امت در اثبات رجعت»، آيت الله سيدمحمد مهدي اصفهاني، ترجمه ابوالقاسم سحاب، چاپ اول، انتشارات علمي، 1331، ص 34.
[10] . محمدباقر مجلسي، پيشين، ص 104.
[11] . آيت الله سيدمحمد مهدي اصفهاني، پيشين، ص 37.
[12] . محمد خادمي شيرازي، رجعت، چاپ اول، تهران، مؤسسه نشر و تبليغ، 1365، ص 190 به نقل از تفسير برهان، ج 2، ص 408.
[13] . سيدمحمد مهدي اصفهاني، پيشين، ص 46.
[14] . همان، ص 53.
[15] . نجم الدين طبسي، پيشين، ص 127.
[16] . عبدالحسين دستغيب، «82 پرسش» چاپ هفتم، دفتر انتشارات اسلامي، سال 1375، ص 5188.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
رجعت در لغت به معني بازگشت.[1] و در اصطلاح به معني بازگشت گروهي از مؤمنان خالص و عدّه اي از منافقان فاجر پيش از قيامت به اين جهان است.[2] اعتقاد به رجعت يكي از عقايد مسلّم و ترديد ناپذير شيعه است كه بر اساس آيات قرآن و احاديث معصومين ـ عليهم السّلام ـ استوار مي باشد.
علامه مظفر مي نويسد:«عقيده شيعه در رجعت بر اساس پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ چنين است كه«خداوند عده اي از كساني را كه در گذشته از دنيا رفته به همان اندام و صورتي كه داشته اند زنده كرده.» و به دنيا برمي گرداند به برخي از آنان عزت مي دهد و پاره اي را ذليل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مي گيرد و داد ستمديدگان را از ستم گران مي ستاند و اين جريان يكي از رويدادهايي است كه پس از قيام مهدي آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به وجود مي آيد كساني كه پس از مردن به اين جهان باز مي گردند يا از ايمان بالا برخوردارند يا افرادي در نهايت درجة فساد»[3]
درباره كساني كه رجعت مي كنند دو دسته روايت داريم كه عبارتند از:
1. در اين قسم از روايات اسامي اشخاصي را نام مي برد همانند حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و ساير امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ، حضرت خضر، حضرت اسماعيل صادق الوعد و نيز جمعي از اصحاب باوفاي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاري، مالك اشتر و مفضّل بن عمر[4] كه به برخي از آن روايات اشاره مي شود.
بازگشت جناب سلمان:
در ضمن يك حديث جناب سلمان از وجود مقدّس رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي كند كه از دوازده وصيّ خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ تا حضرت مهدي ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ با نام و لقب و اوصاف صحبت مي كند و آن گاه سلمان گريه مي كند و عرض مي كند: چگونه مي شود كه سلمان آنها را درك كند؟ مي فرمايد:«اي سلمان تو آنها را درك مي كني، و هر كس مانند تو آنها را از روي معرفت كامل دوست بدارد و از آنها پيروي كند آنها را درك مي كند .... اي سلمان! به خدا سوگند، ابليس و سپاهيانش حاضر مي شوند و همة مؤمنان خالص و كافران خالص حاضر مي شوند، قصاص ها و انتقام ها گرفته مي شود ..... اين است تأويل آيه كه مي فرمايد:«ما اراده كرده ايم كه بر كساني كه روي زمين به ضعف كشيده شده اند منّت نهيم و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم .....»[5]
بازگشت جناب مقداد:
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«.... بيست تن از ياران قائم ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ از اهل يمن هستند كه يكي از آنها مقداد پسر اسود است.»[6]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز او را در ميان ياران حضرت بقية الله ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ نام برده است.[7]
بازگشتِ مالك اشتر يار باوفاي علي ـ عليه السّلام ـ :
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«.... اي كاش در زير آسمان مالك ديگري نيز بود.»
مالك اشتر جزو ياران بقية الله است كه در رجعت زنده مي شود و از طرف آن حضرت در گوشه اي از جهان حكومت مي كند.[8]
2. دسته اي ديگر از روايات، نام رجعت كنندگان را نمي برند و به طور كلي مي گويند رجعت، همگاني نيست بلكه خصوصي است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«رجعت همگاني نيست بلكه خصوصي است و تنها كساني رجعت مي كنند كه مؤمن خالص باشند يا مشرك خالص»[9] بنابر مفاد اين روايت و روايات هم خانواده اش مؤمنان خالص و مشركان خالص رجعت مي كنند اما اينكه آيا همة كساني كه رجعت مي كنند به تفصيل اسم برده باشد و به ترتيب همه را از مؤمن خالص تا شرك ناب ذكر كرده باشند چنين چيزي در متون اسلامي نداريم و انتظار هم نمي رود يك به يك همه را ذكر كنند از اينرو اشخاص بزرگي چون اباذر و عمار ياسر، بلال و ابراهيم اشتر، بعيد نيست رجعت كنند چون روايات شرط رجعت را مؤمن ناب بودن يا مشرك خالص بودن ذكر كردند و اگر اباذر و عمار ياسر مؤمن ناب نباشند پس چه كساني مؤمن نابند؟!
پس با توجه به آنچه گفته شد از ميان كساني كه رجعت مي كنند به صراحت از اشخاصي چون سلمان، مقداد، مالك اشتر و ..... نام برده شده است و اشخاصي ديگر چون اباذر و ابراهيم اشتر و عمار ياسر دور از ذهن نيست كه رجعت كنند چون شرط رجعت كردن طبق روايات مؤمن ناب و يا مشرك ناب بودن است.
براي اطلاعات بيشتر به كتاب، رجعت محمد خادمي شيرازي مراجعه نماييد.
حديث:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
«اوّل كسي كه در رجعت به دنيا برمي گردد حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ خواهد بود و آن مقدار حكومت مي كند كه از پيري موهاي ابروهاي او بر روي ديده اش آويخته شود.»
«بحار الانوار، ج 53، ص 46»
---------------------------------------------
[1] . فرهنگ عميد، ج 1، ص 522، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ اوّل، چاپ محمد، ص 11.
[2] . مجمع البحرين، ج 4، ص 333، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا. ص 11.
[3] . محمد رضا مظفر، عقايد الامامية، ترجمه علي رضا مسجد جامعي، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص 294.
[4] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، چاپخانه باقري، ص 266.
[5] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، ج 53، مؤسسه الوفاء، بيروت لبنان، ص 143.
[6] . همان، ص 91.
[7] . داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ محمد، ص 94، بحار، ج 53، ص 91.
[8] . بحارالانوار، ج 53، موسسه الوفاء بيروت، ص 91.
[9] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، ص 266، تفسير برهان، سيد هاشم بحراني، ج 2، ص 408.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از اموري كه پس از ظهور امام زمان ـ عليه السّلام ـ به وقوع مي پيوندد مسئله رجعت است. رجعت به معناي بازگشت مردگان به حيات دوباره (اين دنيا) است، و اعتقاد به اين اصل، از ضروريات مذهب تشيع است،[1] هم امكان رجعت و هم وقوع آن، در آيات و روايات متعددي به اثبات رسيده و يا مورد تأييد قرار گرفته است.[2] ولي آنچه در پاسخ به اين سؤال بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه چه افرادي رجعت مي كنند و چه كساني عقاب مي شوند و منتقمين چه گروهي هستند و نحوه مؤاخذه و انتقام آنها به چه شكلي بوده و تكليف رجعت كنندگان در قيامت چيست؟ جواب اين سؤال ها را مي توان در روايات متعددي جستجو كرد كه مضمون آنها از اين قرار است كه:ما دو دسته رجعت كننده داريم الف) كساني كه بالاترين درجه ايمان را دارند. ب) كساني كه در غايت فساد بوده و در حق اولياء مرتكب ظلم شده اند[3] و به عبارت ديگر ظالمين، منافقين و دشمنان خدا و پيامبر و اهل بيت و انبياء ـ عليهم السّلام ـ و مؤمنين و كساني كه با حق در ستيز بوده اند.[4] اين نوع رجعت را رجعت خاصه مي گويند يعني فقط گروه يا گروههاي خاصي رجعت مي كنند در مقابل رجعت عامه كه به معناي رجعت همة كساني است كه از دنيا رفته اند، كه اين نوع رجعت فقط در قيامت صورت مي گيرد ـ بنابراين به غير از دو گروه مذكور، ديگران رجعت نمي كنند مثلاً كساني كه از لحاظ ايمان بين اين دو گروه قرار دارند. علاوه بر آن اقوامي هم كه در گذشته دچار عذاب الهي شده اند، مشمول رجعت خاصه نمي شوند. همة مؤمنين رجعت كننده داراي تكليف هم هستند، اما گروه دوم ـ اگر هم داراي تكليف باشند ولي ـ قدرت بر توبه ندارند[5] چون زمان توبه آنها ـ كه همان زندگي اوليه آنها بوده ـ به پايان رسيده است. و اما در مورد نحوه مؤاخذه و اينكه در كجا و به دست چه كساني صورت مي گيرد بايد اشاره كنيم كه از اخبار اينگونه استفاده مي شود كه هنگام قيام قائم ـ عليه السّلام ـ خداوند عده اي از كساني كه مرده اند (از اولياء و شيعيان) را بر مي گرداند تا به ثواب نصرت و ياري آن حضرت برسند و از ظهور دولت او شادمان گردند، و عده اي از دشمنان آن حضرت را نيز بر مي گرداند تا از آنها انتقام گرفته شود و مقداري از عذابي را كه مستحق آن هستند (با كشته شدن به دست مؤمنين و نيز ذلت و خواري بواسطه مشاهده برتري حق) به آنها بچشانند[6] و اين موجب تشفي دل آنها مي گردد و به طور كلي رجعت براي اقامه قصاص و عدل است.[7] و اما جايي كه قصاص و انتقام در آن صورت مي گيرد جايي خاص به طوري كه از همة دشمنان در آنجا، انتقام گرفته شود، نيست بلكه نقاط مختلفي مي تواند محل انتقام گيري باشد مثلاً مدينه يا مكه يا كوفه يا هر جاي ديگري در دنيا، به عنوان نمونه در روايتي وارد شده است كه امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي انتقام از بني اميه و معاويه، و آل معاويه و... رجعت مي كنند تا اينكه خداوند 30 هزار نفر از اهل كوفه و 70 هزار نفر از ساير مردم را بر مي انگيزد تا اينكه در محل صفين (همانند زمان حكومت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ) (دشمنان و پيروان حضرت) همديگر را ملاقات كرده و تمامي دشمنان (تا نفر آخر) كشته مي شوند و پس از آن (در روز قيامت) خداي تعالي آنها را برانگيخته و همراه فرعون و آل فرعون دچار عذابي شديد مي كند.[8] و از همين جا مي توان استفاده كرد كه اين انتقام گيري و غلبه به همين دنيا اختصاص دارد و موجب نمي شود كه از عذاب قيامت در امان باشند، بلكه پس از غلبه اولياء بر دشمنان، هر دو گروه، از دنيا مي روند و دوباره همگي در قيامت زنده شده و به حسابشان رسيدگي مي شود، و به آنچه از ثواب و عقاب ـ كه استحقاق آن را دارند ـ مي رسند.[9]
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1. بحارالانوار، ج 53،باب الرجعه.
2. . الرجعه او العودة الي الحياة الدنيا بعد الموت (سلسلة المعارف الاسلاميه) ج 1، چاپ ستاره، مركز الرسالة، قم 1418.
3. الاعتقادات، الشيخ المفيد، تحقيق عصام عبدالسيد.
4. اوائل المقالات، الشيخ المفيد، چاپ كنگره جهاني هزاره شيخ مفيد، قم.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد ياران حضرت مهدي (عج) فرمودند:
.... آري، آنان،شيران روز و نيايشگران شب اند، دلهايشان مانند پاره هاي آهن محكم و استوار است....[10]
---------------------------------------
[1] . الرجعة او العودة الي الحياة الدنيا بعد الموت (سلسلةالمعارف الاسلاميه) ج 1، ص 59، چاپ ستاره، ناشر مركز الرساله، قم 1418.
[2] . كهف/18، اعراف/155، بقره/243، نمل /82 و 84 و 87، انبياء/95، ممتحنه/13، كنزالعمال، ج 11، ص 134 ح 30924، المتقي الهندي، تحقيق الشيخ مكري حياني، الشيخ صفوة السقا، مؤسسة الرساله بيروت و تفسير القمي 1/ص 24 و 385، چاپ مؤسسة دارالكتاب ، قم، علي بن ابراهيم القمي.
[3] . تصحيح الاعتقاد، ص 90، الشيخ المفيد، تحقيق حسين درگاهي، چاپ 2 ـ 1414 چاپ دارالمفيد بيروت، و بحارالانوار ، ج 53، ص 39 ح 1 و ص 60 ح 49، مؤسسة الوفاء بيروت لبنان، 1404 هـ . ق.
[4] . بحارالانوار ، ج 53،ص 39، ح 1 و 2، ص 40، ح 7 ق، ص 41، ح 9، ص 54، ح 32،ص 65،ح 58.
[5] . انعام/158، الرجعه (مركز الرساله)، ص 90 و 98.
[6] . بحارالانوار، ج 53،ص 127.
[7] . بحارالانوار، ج 53، ص 44، ج 16، عقايد الاماميه، ص 80 و الفصول المختار، ص 153، الشيخ المفيد، چاپ كنگره جهاني هزارة شيخ مفيد، قم، 1418
[8] . بحارالانوار ، ج 53،ص 74، ح 75.
[9] . انبياء/95، عقايد الاماميه، ص 80.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 386.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن به اين كه حضرت عيسى در آخرالزمان نزول مى كند، صريحاً اشاره نشده است. در قرآن آمده است: (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ);[1] و او، سبب آگاهى به روز قيامت است (نزول عيسى، گواه نزديكى روز رستاخيز است) هرگز، در آن ترديد نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه مستقيم است.
اين آيه، به آمدن حضرت عيسى در آخرالزمان، تعبير و تفسير شده است، لكن روايات زيادى داريم كه دلالت دارند بر اين كه هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) حضرت عيسى(عليه السلام) در پشت سر آن حضرت نماز خواهند خواند و براى نصرت او تلاش خواهد كرد. جابر بن عبدالله مى گويد:
از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود: حضرت عيسى، نازل مى شود و امير مسلمانان (منظور از امير، حضرت مهدى (عج) است) مى گويد: «بيا با تو نماز بگذاريم.». مى گويد: «نه; بعضى از شما، امام و امير بعضى ديگريد و اين، احترامى است كه خدا به اين امّت گذاشته است.».[2]
باز از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «از ذرّيه ى من، مهدى (عج) وقتى قيام كند، حضرت عيسى براى نصرت او مى آيد و در پشت سراو نماز مى خواند.».[3]
با توجّه به اين كه در آن زمان، حجّت خداوند در ميان مخلوقات عالم، حضرت مهدى (عج) است، بر همه واجب است كه از او پيروى كنند، نه از كس ديگر. شاهد بر اين، بيانى است كه مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان فرموده اند. ايشان آورده است كه حضرت عيسى در وقت خروج حضرت مهدى (عج) نزول مى كند و در اين زمان، همه ى ملل، ملّت واحده كه همان ملت اسلام حنيف و دين ابراهيم است، مى گردند.[4]
بنابراين، تفاوتى ميان دعوت اين دو بزرگوار نيست. علاوه بر آن كه امامت و رهبرى امّت، بر عهده ى حضرت مهدى (عج) است و حضرت
عيسى(عليه السلام) با آن حضرت، همراه و همگام خواهد بود و براى برپايى حكومت دينى، به دعوت و ارشاد مردم مى پردازند.
------------------------------------------------
[1]. زخرف: 61.
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 91.
[3]. بحارالأنوار، ج 14، ص 349.
[4]. بحارالأنوار، ج 3، ص 236.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مهدى است آن كه نهضت قرآن به پا كند مهدى است آن كه نيك و بد از هم جدا كند
مهدى است آن كه پرچم اسلام راستين بر قلعه هاى محكم دشمن به پا كند
مهدى است آن كه كاخ عظيم ستمگران با نهيب خويش، دچار فنا كند[1]
در ابتدا بايد اين نكته را به عرض برسانيم كه امام زمان(عليه السلام) مانند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) براى هدايت و راهنمايى مردم، نخست اعلان دعوت عمومى مى كند و در آغاز ظهورش، مردم را از پيام انقلاب خود آگاهى داده و اتمام حجّت مى كند، در اين ميان عده اى دعوتش را مى پذيرند و راه سعادت، پيش مى گيرند و عده اى به مخالفت برمى خيزند كه امام مهدى(عج) در برابر اينها قيام مسلحانه مى كند. چنانكه امام جواد(عليه السلام) فرموده است:
وقتى 313 نفر ياران خاص حضرت قائم(عج) به خدمتش در مكه رسيدند، حضرت، دعوتش را به جهانيان آشكار مى سازد، و وقتى كه اين تعداد به ده هزار نفر رسيد، به اذن خدا قيام مسلّحانه مى كند و خروج مى كند[2].
برنامه قيام حضرت مهدى(عج) همانند برنامه قيام همه پيامبران الهى خواهد بود، يعنى بر اساس اسباب و وسايل عادى و طبيعى برنامه هاى خود را اجرا مى كند و هيچ گاه از راه اعجاز وارد نمى شود، بلكه معجزات جنبه استثنائى دارند، كه در موارد نادر از آن استفاده مى كند.
و اما درباره قسمت دوم سؤال (سلاح سرد) كه در بعضى از روايات هم به شمشير معنا شده است، بايد گفت كه ظاهراً مقصود از خروج با شمشير، مأموريت به جهاد، و توسّل به اسلحه براى اعلاى كلمه حق است، و اين كه با هيچ يك از كفّار به مصالحه نمى نشيند، زيرا «شمشير» هميشه كنايه از قدرت و نيروى نظامى بوده و هست، همان گونه كه «قلم» كنايه از علم و فرهنگ است، و نيز از قديم معروف بوده كه كشور با دو چيز اداره مى شود: قلم و شمشير[3].
پس منظور از قيام با شمشير، همان اتّكاى به قدرت است، تا مردم نپندارند كه اين مصلح بزرگ، فقط به شكل يك معلّم يا يك واعظ، عمل مى كند، بلكه او يك رهبر مقتدر الهى است كه امان را از ستمگران و منافقان مى گيرد.
بنابراين اجراى طرح حكومت حقّ و عدالت در سطح جهانى نيز بايد با استفاده از وسايل مادى و معنوى لازم (بجز در موارد استثنايى) تحقق پذيرد. به تعبيرى ديگر، آن حضرت و يارانش با هر اسلحه اى كه لازم باشد، در مقابل كفّار و ستمگران مى ايستند، و از هر گونه اسلحه اى كه در آن زمان متداول بوده و مورد نياز باشد، استفاده مى كنند.
به اميد آن روزى كه قدرت اسلام، همه جا را فراگيرد و روزى كه چشم همه به ديدار جمال دل آراى آن محبوب، روشن گردد.
اى شمع جهان افروز بيا وى شاهد عالم سوز بيا
اى مهر سپهر قلمرو غيب شد روز ظهر و بروز بيا
ما ديده براه تو دوخته ايم از ما همه چشم مدوز بيا[4]
در وجوب بخش دوم از پرسش آنچه قابل بيان است اين است كه: هر نهضت و انقلابى در صورتى امكان پيروزى دارد كه زمينه آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع و شرايط كامل و آماده باشد يكى از شرائط مهم موفقيت اين است كه عموم ملت خواستار آن انقلاب باشند و افكار عمومى براى تأييد و پشتيبانى آن مهيا باشد. در غير اين صورت انقلاب با شكست مواجه خواهد شد. نهضت و قيام مهدى(عج) نيز از اين قاعده كلى خارج نيست و در صورتى مى تواند پيروز گردند كه اوضاع و شرائط مساعد و زمينه فراهم باشد بنابراين فراگير شدن ظلم و فساد به تنهايى نمى تواند زمينه ظهور را فراهم كند بلكه بايد علاوه بر ايجاد زمينه مردمى ياران وفادار و كارآمد نيز تربيت شوند تا در دوران ظهور با پذيرش پست هاى كليدى امام مهدى(عج) را در دست يافتن به اهدافش كمك كند.[5]
-----------------------------------------------------
[1] . چاپچيان، حبيب (احسان). ر.ك: رجالى تهرانى، على رضا، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، انتشارات نبوغ، ص 13.
[2] . علامه مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 283، ناشر: مؤسسه الوفاء، چاپ بيروت.
[3] . رجالى تهرانى، على رضا، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، انتشارات نبوع، چاپ سوم، ص 218.
[4] . شعر از كمپانى، نقل از كتاب آخرين تحول، نشريه هيئت قائميه تهران، ص 94.
[5] . دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 240 ـ 244، چاپ انتشارات شفق به نقل از اثبات الهداة، ج 7، ص 105.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در برخي از روايات مثل جنگ بصره و خليج فارس در ظهور حضرت مهدي (عج) وارد شده است كه حضرت مهدي (عج) در هفت سراپرده از نور كه از آن به قبه هاي نور نيز تعبير شده است، ميان ابرها و آسمان وارد مي شوند كه برخي از علماء از آن تعبير به اسكادران هواپيما و يا وسائلي شبيه آن كرده اند.[1] در روايات ديگر وارد شده است كه ياران و سربازان حضرت از سه طريق در زمان ظهور در مكه جمع مي شوند كه يك گروه از آنها از طريق ابرها وارد مي شوند.[2] كه ابرها را تعبير به هواپيما كرده اند و اگر هم از آن بعنوان معجزه و كرامت ياد شده است بدين جهت مي باشد كه در گذشته هواپيما نبوده است، در هر دو مورد كه اصطلاح ابر و آسمان وارد شده است. تعبير به هواپيما شده است.
در رابطة با قسمت ديگر سؤال و سلاح مورد استفاده حضرت در جنگها، از مجموع روايات، احاديث و نظرات علماء چنين استنباط مي شود كه وارد شدن كلمه سيف(شمشير) در روايات كه حضرت با شمشير قيام مي كند، بدين جهت است كه شمشير نماد جنگ و جهاد و حاكي از اين است كه حضرت مهدي (عج) به خاطر عالمگير كردن اسلام و جلوگيري از بيدادگري و ظلم و تثبيت پايه هاي حكومت ديني ناچار از جنگ و جهاد بوده و جنگ جزء برنامه هاي رسمي حضرت مي باشد.[3]
و آنچه از نظرات علماء و اهل نظر فهميده مي شود اين است كه حضرت در جنگها از سلاح هاي متداول استفاده خواهند كرد. و با استفاده از سربازان فداكار و وفادار، و سلاح هاي روز بر دشمنان خود غالب خواهند شد. هر چند بنابر تحولاتي كه ممكن است در آينده اتفاق بيفتد پيروزي حضرت با شمشير نيز دور از ذهن نبوده و عملي است چرا كه ممكن است در آينده توازن قدرت به نفع حضرت و لشگريان ايشان باشد. و بشر از جهل و عناد و عصبيّت بيرون آمده و از توليد سلاح هاي اتمي و پيشرفته دست بردارند و يا كسي نباشد از اين سلاح ها استفاده بكند. و يا كسي در دنيا نباشد كه طرز استفاده از اين سلاح ها آشنايي داشته باشد پس در اين صورت پيروزي حضرت با شمشير هم عملي مي شود بهر حال آنچه مسلم است حضرت در جنگ ها و برنامه هاي خود سير طبيعي را مي پيمايند و هر سلاحي كه در هنگام ظهور متداول باشد استفاده مي كنند.
پس از ذكر موارد بالا به تبيين نكته مي پردازيم كه چگونه حضرت به يك چشم بر هم زدن دشمنان را نابود مي كنند. اولاً حضرت در يك چشم به هم زدن دشمنان را نابود نمي كنند. حضرت بعد از تكميل كادر حكومتي خويش يعني 313 نفر و تشكيل لشكريده هزار نفري از مكه به سوي مدينه حركت مي كنند و بعد از رسيدن به كوفه مركز حكومت حضرت، دست به كارهاي بنيادي نظير سر و ساماندادن به اوضاع دولت جديد و تثبيت پايه هاي حكومت و ايجاد امنيت در مرزها و بعد از اين اقدامات بسيج عمومي داده و به ساز و برگ نظامي روي مي آورند.[4] و حتي در جنگ با يهود براي آزادسازي قدس لشكر حضرت را از 12 هزار نفر تا 36 هزار نفر ذكر كرده اند.[5] حال اگر نابودي دشمنان با يك چشم بر هم زدن باشد نيازي به اين مقدمات و آماده سازي لشكر و ارتش كه همه آنها همچون شيران روز زاهدان شب و ازكوه استوارتر، گرداگرد حضرت در حركت هستند،[6] نبود. ممكن است حضرت در بعضيجنگها از امدادهاي غيبي بهره بجويند. ولي جنگ حضرت و حكومت ايشان بايد سير طبيعي خود را بپيمايد مثل جنگ هاي دورة پيامبر، كه در بعضي از موارد از امدادهاي الهي و غيبي نيز استفاده مي كرده است. و اگر حضرت مهدي (عج) از معجزات و امدادهاي الهي بهره مي گيرند فقط در بعضي موارد نادر و آن هم در خيلي موارد جهت زمينه سازي و تقويت روحيه مسلمانان و تزلزل در روحيه دشمن مي باشد.
مثل فرو رفتن سفياني و لشكر يانش در بيابان بين مكه و مدينه كه موجب تقويت روحيه مسلمانان مدينه مي شود. و ظهور حضرت مسيح و زنده شدن اصحاب كهف و پيدا شدن صندوق مقدس حاوي كتب اصيل انجيل و تورات كه سبب تزلزل در روحيه مسيحيت و غربي ها و گرايش آنها به اسلام شد.[7]
در ساير موارد به خصوص در جنگ ها، حضرت از ابزار و لوازم طبيعي استفاده مي كنند. پس اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه حضرت به نيروهاي غرب و مسيحي و يهودي در يك كمله دشمنان با اين توازني كه امروز ما مي بينيم و اكثريت جهان با آنهاست، پيروز مي شوند. علاوة بر اينكه ممكن است حضرت از امدادهاي غيبي و از قدرت تكويني خويش استفاده بكنند و بهره بگيرند ولي موارد زير در پيروزي حضرت نقش مهمي را ايفا مي كنند و سبب پيروزي حضرت مي شوند.
1. پيروزي هاي حضرت در حجاز، عراق و همسوئي و موج خروشان ملتهاي مسلمان به سوي حضرت مهدي (عج) حالتي از نگراني و ترديد در غربي ها ايجاد مي كند.
2. ظهور حضرت مسيح و تبليغات ايشان در كشورهاي مسيحي به نفع دولت كريمه حضرت مهدي.
3. استدلال مسلمانان با استناد به تورات و انجيل اصل.
4. تأثير معجزات و امدادهاي غيبي، غربي ها را در استفاده از سلاح هاي پيشرفته دچار شك و ترديد مي كند به خصوص قرارداد و پيماني كه مدتي بين غربي ها و مسلمانان بسته مي شود[8] و بعد مجبور به پيمان شكني مي شوند كه خصلت ظلم و تعددي و درنده خوئي آنها را رو مي كند. مثل پيمان حديبيه بين مسلمانان و قريش. با توجه به موارد بالا و تجربة تاريخي كه در تاريخ به وقوع پيوسته است پيروزي حضرت را دور از دسترس نمي كند، به خصوص با پيشرفتي كه در علم و صنعت و تكنولوژي در عصر حضرت مهدي و دولت كريمه ايشان ايجاد خواهد شد. نمونه بارز آن، پيروزي مسلمانان، در صدر اسلام مي باشد كه در عرض پنجاه سال چنان پايه هاي خود را محكم كرده و بر امپراطوري روم و ايران غالب شدند كه مي تواند پيروزي حضرت مهدي (عج) را تقويت كرده و در ذهن ما دور از دست رس نكند و پيروزي هاي حضرت يك شبه و در يك چشم به هم زدن نمي باشد. بلكه با برنامه ريزي، هدايت، و راهنمايي هاي حضرت مهدي (عج) و نيروهاي وفادار و ايثارگر، عملي مي شود، اميد است كه روزي شاهد احتراز پرچم اسلام بر بام جهان باشيم.
جهت مطالعه بيشتر به كتابهاي امامت و مهدويت، آيت الله صافي گلپايگاني، دادگستر جهان، آيت الله اميني و عصر الظهور، علي كوراني، ترجمه عباس جلالي مراجعه بفرمائيد.
منابع جهت مطالعة بيشتر
1. چشم اندازي بر حكومت، نجم الدين طبسي، بوستان كتاب.
2. عصر ظهور، علي كوراني، بوستان كتاب.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
در آخر الزمان خليفه اي خواهد بود كه مال را بدون اينكه بشمارد تقسيم مي كند.[9]
---------------------------------------------------
[1] . صافي، لطف ا...، امامت و مهدويت، انتشارات حضرت معصومة، چاپ اول، 1377، ج3، ص 20.
[2] . كوراني،علي، عصر الظهور، مترجم عباس جلالي، چاپ مركز نشر سازمان تبليغات، چاپ دوم، 1371، ص 306.
[3] . امامت و مهدويت، ج 3، ص 21.
[4] . عصر الظهور، ص 302، محمد بن ابراهيم نعماني، كتاب الغيبة، تحقيق علياكبر عفاوي، مكتبة الصدوق، ص 122.
[5] . عصر الظهور، ص 304، علامه مجلسي، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، لبنان، دوم 1403 هـ ق، ج 52، ص 370.
[6] . عصر الظهور، ص 304، شيخ مفيد، الارشاد، اسلاميه، سوم 1376، ص 700.
[7] . بحارالانوار، ج 52، ص 370.
[8] . عصرالظهور، ص 307.
[9] . منتخب الاثر، ص 83، باب 1، ح28.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در رابطه با حديث مورد سؤال، پرداختن به چند مطلب ضروري است:
1 . منابع و مأخذ حديث: اين حديث به نقل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در كتابهايي نظير: الغيبة نعماني[1]، بحارالانوار،[2] معجم احاديث الامام المهدي،[3] ميزان الحكمه[4] و... ذكر شده است.
2 . متن حديث: (اذا خرج القائم خرج من هذا الامر من كان يري انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر).
3 . ترجمه حديث: هنگامي كه حضرت مهدي(عج) ظهور نمايد، عدهاي كه خود را اهل اين امر (يعني از جمع ياران و اعوان حضرت) ميپندارند، از آن خارج گرديده و كساني كه همانند خورشيدپرستان و ماهپرستان به نظر ميرسند، داخل در اين امر خواهند شد!
4 . پيام و مفاد حديث:
اين كلام امام صادق ـ عليه السّلام ـ پيامي است از سوي آن حضرت كه به طور خاص، براي شيعيان دورة آخرالزمان، صادر شده است و دو نكته اساسي را تذكر ميفرمايد:
نكته اول : اين روايت هشداري است به شيعيان كه مبادا ادعاي تشيع شما، ظاهري و صوري باشد و اين پندار غلط را در شما پديد آورد كه از سر غرور و جهل، خود را در جرگة اعوان و لشكريان حضرت قائم(عج) در هنگام ظهور، قلمداد كنيد بدون اينكه به لوازم شيعه بودن و ولايت حضرت، پايبند باشيد.
اهميت و دليل اين هشدار را با توجه به روايات مربوط به اين موضوع، به خوبي ميتوان دريافت. زيرا موضوع شيعه بودن، از منظر ائمه ـ عليهم السّلام ـ معنا و اقتضائات خاص خود را دارد. و حداقل آن اين است كه شخص شيعي ميبايد معرفت و اعتقاد به امام زمان(عج) را، در پيمودن راه و اهداف او، عملاً ثابت نمايد و در عرصههاي سخت ابتلا و امتحان، سربلند بيرون آيد تا بتواند رابطه و پيوند معنوي ميان خود و مراد و مقتداي خود پديد آورد چون شيعه بودن در اين نگاه صرف عنوان نميباشد بلكه در تعهد عملي و ثبات قدم افراد نهفته است.
در حديث ديگر ابيبصير ـ كه از خواص اصحاب امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميباشد ـ روايت ميكند كه حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: (مع القائم من العرب شيء يسير) از مردم عرب افراد اندكي در ركاب مهدي قرار دارند. از حضرت پرسيده شد كه آن طور كه ما توصيف اين قضيه را شنيدهايم، تعداد آنان زياداند؟ امام ـ عليه السّلام ـ در توضيح كلام خود با اشاره به سنت الهي مبني بر ضرورت امتحان مردم، فرمود: (لابد للناس من ان يمحصّوا و يميّزوا و يغربلوا و سيخرج من الغربال خلق كثير)[5] يعني مردم ناگزيراند از اينكه بايد مورد آزمايش قرار گيرند و دركوران امتحان و دشواريها، خالص گردند، تا صف پاكان از ناپاكان جدا و متمايز شود و تكتك آنان مورد غربال قرار گيرند. در اين روايت حضرت ذهنيت ظاهرنگر سؤالكننده را مورد تخطئه قرار ميدهد به اينكه ياران مهدي(عج) را نبايد با نگاه بدوي و سطحي برشمرد بلكه بعد از گذر از كانال امتحان، قلت و كثرت مدعيان ياوري مهدي(عج) را از اقوام مختلف، بايد برآورد نمود.
حديث مورد پرسش نيز در اين راستا قابل تفسير و تبيين است زيرا اگر چه جمع كثيري كه از نظر آماري، تعداد آنان نمود چشمگيري دارد و در ظاهر شيعهزاده و در گروه هواداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ميباشند، اما در ادامه راه،گامهاي بسياري از آنان ميلرزند و از ملازمت و همراهي امام زمان(عج) باز ميمانند و سرنوشت آنان دستخوش تغيير و تحول ميگردد زيرا حركت در اين مسير با امتحانات سخت و شكننده همراه است و ثبات قدم لازم دارد.
به همينخاطر اميرالمؤمنان ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:انّ امرنا صعب مستصعب لايحتمله الاملك مقرب او نبيمرسل اوعبد مؤمن امتحن الله قلبه للايمان.[6] يعني پذيرش امر ولايت ما، هم بسيار سخت و دشوار است و هم سختي آفرين و مشكلزا است و چنين امر خطيري را غير از گروه فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل و از ميان افراد عادي، فقط كساني توان تحمل آن را دارند كه خداوند صداقت ايمان و ثبات قدم آنان را، آزموده باشد.
نكته دوم: كه حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ در اين جمله متذكر ميشود اين است كه مبادا در آخرالزمان كساني كه عنوان شيعه بودن را يدك ميكشند، انقلاب و بارگاه حضرت مهدي(عج) را به نفع خود مصادره كنند. زيرا معيار ورود و خروج كسي در آستان حضرت، هرگز صرف عنوان نخواهد بود. و لذا چه بسا كساني كه به حسب معمول در جمع نامسلمانان، قرار دارند، در آستانه قيام مهدي(عج) متحول شوند و براي نصرت دين خدا، دعوت حضرت را لبيك گويند و با ملحق شدن به سپاه حضرت، مفتخر به حضور امام زمان(عج) شوند. در حالي كه ـ برخلاف انتظار ـ عدة به ظاهر شيعه از چنين سعادتي محروم و از فهرست ياران و دوستان حضرت، خارج گردند. زيرا خداوند با كسي عقد اخوت و قرابت نبسته است.
نتيجه: اينكه حديث مورد سؤال ناظر به وضعيت ناپايدار برخي از شيعيان در آخرالزمان است آناني كه در عصر غيبت كبري بسر ميبرند و زمان ظهور را درك ميكنند. به همين جهت نعماني متوفاي (380 هـ . ق) در كتاب الغيبه خود ـ كه از مصادر اصلي نقل اين حديث ميباشد ـ آن را در باب 21 اين كتاب تحت عنوان (ماجاء في ذكر احوال الشيعه عند خروج القائم و قبله و بعده) يعني آنچه دربارة احوال شيعيان در هنگامه قيام حضرت مهدي و قبل و بعد از آن وارد شده است، ذكر نموده است.
منابع براي مطالعة بيشتر:
1. بحارالانوار، ج 52، باب 27.
2. معجم احاديث الامام المهدي، علي كوراني، ج 3.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
براي ما دولتي است كه خداوند هر وقتي بخواهد آن را ميآورد، هر كسي كه دوست دارد از اصحاب قائم باشد بايد منتظر باشد
بحارالانوار، ج 52،2 14، ب 22، ح 50.
-------------------------------------------------
[1] . الغيبة، محمد بن ابراهيم النعماني، ص 332، باب 21،حديث 1، تحقيق فارس حسّون كريم، قطع وزيري، چاپ اول، (1422هـ . ق)، انتشارات انوارالهدي، قم.
[2] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 52، ص 394، باب 27، حديث 137، دارالاحيا التراث العربي، بيروت.
[3] . معجم احاديث الامام المهدي، شيخ علي كوراني و جمعي از محققين، ج 3، ص 501، شماره1073، چاپ 1411هـ ، مؤسسة معارف اسلامي.
[4] . ميزان الحكمه، محمدي ريشهري، ج 1، ص 186، شماره 1236، چاپ دارالحديث (5 جلدي) (1416 هـ . ق).
[5] . بحار الانوار، ج 52، ص 348، باب 27، حديث 98.
[6] . الخرائج و الجرائح، قطبالدين راوندي، ج 2، ص 794، چاپ مؤسسة امام المهدي، قم،بيتا.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در رواياتي كه از پيشوايان ـ عليهم السلام ـ رسيده است، نام برخي از ياوران امام زمان ـ عليه السلام ـ ذكر شده است كه برخي از آنها بدين قرارند:
1. حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ :
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودهاند: «هنگام ظهور امام مهدي ـ عليه السلام ـ» عيسي بن مريم از آسمان فرود ميآيد و فرزندم مهدي را همراهي خواهد كرد.[1]
2. تعدادي از پيروان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ ، اصحاب كهف، يوشع بن نون، جانشين حضرت موسي ـ عليه السلام ـ ، سلمان، ابودجانه انصاري، مقداد، مالك اشتر.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره فرمودهاند:
از پشت كوفه 27 مرد بيرون آمده و به حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ميپيوندند. 15 نفر از قوم حضرت موسي... هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع بن نون، وصي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ ، سلمان، ابودجانه انصاري ، مقداد و مالك اشتر. اينها ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ و اداره كنندگان بخشهاي مختلف دنيا هستند.[2]
و اما پرسيدهايد چگونه ميتوانيم در زمرة ياوران آن حضرت قرار بگيريم؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد ابتدا صفات ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ را بشناسيم و سپس در راه به دست آوردن آنها تلاش كنيم. در اين صورت خواهيم توانست در زمرة اصحاب و ياوران آن امام مهربان قرار بگيريم.
صفات ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ :
در روايات پيشوايان معصوم ـ عليهم السلام ـ ويژگيهاي زيبايي براي ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ ذكر شده است، كه ما به بعضي از آنها اشاره ميكنيم:
1. بينش عميق نسبت به خداوند متعال
امام علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايند: مرداني كه خدا را آنچنان كه شايسته است شناختهاند و آنان، ياران امام مهدي ـ عليه السلام ـ در آخرالزماناند.[3]
2. ايمان و عبادت
امام علي ـ عليه السلام ـ دربارة ياران امام مهدي ـ عليه السلام ـ ميفرمايند: (آنان) مردان شب زندهداري هستند كه زمزمة نمازشان مانند نغمة زنبوران كند و به گوش ميرسد. شبها را با زندهداري سپري ميكنند و بر فراز اسبها خدا را تسبيح ميگويند.[4]
3. عشق به امام زمان ـ عليه السلام ـ
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودهاند: (ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ) به عنوان تبرك به زين اسب امام ميكشند و در ميان رزم گرد او مي چرخند و با جان خود از او محافظت ميكنند.[5]
4. اطاعت از امام مهدي ـ عليه السلام ـ
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: اطاعت ياران امام مهدي ـ عليه السلام ـ از آن حضرت از فرمانبرداري كنيز در برابر مولايش بيشتر است.[6]
5. شهادت طلبي
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: (ياران امام مهدي ـ عليه السلام ـ ) آرزو ميكنند در راه خدا به شهادت برسند.[7]
6. شجاعت
امام علي ـ عليه السلام ـ فرمودهاند: (ياران مهدي ـ عليه السلام ـ) همه شيراني هستند كه از بيشهها خارج شدهاند و اگر اراده كنند كوهها را از جا بر ميكنند.[8]
7. همدلي و اتحاد
از امام علي ـ عليه السلام ـ چنين نقل شده كه: آنان يك دل و متحدند.[9]
8. بردباري و تواضع
و باز آن امام همام فرمودهاند: آنها به خاطر ياريشان به خداوند منت نميگذارند و از جان گذشتگي خود را بزرگ نميشمارند.[10]
در پايان تذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه ياوران امام مهدي ـ عليه السلام ـ سه دستهاند:
دستة اول 313 ياور مخصوص آن حضرت هستند كه مشاوران و وزراي آن امام عزيزند. دستة دوم سپاه ده هزار نفري آن امام مهربان هستند كه آغاز قيام آن حضرت از مكه، پس از اجتماع آنان در مكه ميباشد.[11]
دستة سوم خيل عظيم مؤمنان است كه در ميانة راه به حضرت ميپيوندند و در ركاب او با دشمنان خدا ميجنگند.
از ميان سه دستة ياد شده جايگاه و منزلت گروه اول از بقيه بالاتر و دستة دوم در رتبة بعد و دستة سوم در رتبة آخر قرار دارند. بنابراين ما هم اگر حدّ بالاي ويژگيهاي ياد شده را داشته باشيم ميتوانيم جزء 313 ياور مخصوص آن امام عزيز باشيم، و الا در رتبههاي بعد قرار خواهيم گرفت. حاصل سخن اينكه آنچه باعث پيوستن به ياران حضرت ميشود داشتن اين كمالات انساني است و ما هر چه در آراستن خود به اين كمالات تلاش بيشتري بكنيم نزد آن حضرت از جايگاه بالاتري برخوردار خواهيم بود.
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
امام مهدي از ولادت تا ظهور، آيت الله سيد محمد كاظم قزويني.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ :
اي سلمان تو با مهدي ـ عليه السلام ـ خواهي بود و هر كس مانند تو باشد و همچون تو به او معرفت داشته باشد.
(يوم الخلاص، ص 222)
--------------------------------------------------------
[1] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 121، انتشارات موسسه المعارف الاسلاميه، چ اول، 1411.
[2] . همان، ج 5، ص 122.
[3] . منتخب الاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611، انتشارات مؤسسة السيدة المعصومة، چ 15، 1419.
[4] . بحار الانوار، ج 52، ص 308، انتشارات اسلاميه، چ سوم، 1372.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . همان.
[8] . يوم الخلاص، ص 224.
[9] . همان، ص 223.
[10] . همان.
[11] . بحار الانوار، ج 52، ص 367.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
احاديثي كه تعداد زنان شركت كننده در قيام امام مهدي (عج) را تبيين مي نمايد، متفاوتند. در حديثي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ آمده كه تعداد زنان ياري دهنده امام عصر پنجاه تن مي باشند.[1] و در حديث ديگري از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ اين تعداد را چهارصد زن دانسته است.[2] و روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آن را سيزده زن دانسته است.[3] با توجه به اين اختلاف، هرگز نمي توان تعداد دقيقِ زنانِ شركت كننده در نهضت امام را بيان نمود تا آنگاه دربارة تعداد اندك آنها نسبت به مردان بحث نمود. بنابراين سخن ما در اينجا با تكيه بر احاديثي است كه تعداد زنان را كمتر از مردان بيان كرده است كه آيا اين تعداد اندك ناشي از نوع نگاه تبعيض آميز نسبت به زن مي باشد؟
نگاه به زن در مسئله قيام
نگاه به زن از جنبه قيام و انقلاب امام عصر، همان نگاه اسلام است. اسلام از نظر انسانيت فرقي ميان زن و مرد قائل نيست. و براي هر دو از اين جنبه حقوق يكسان و البته نه مشابه، قائل مي باشد. اين عدم تشابه در وظايف و مسئوليت و حقوق، ناشي از تفاوت طبيعت و غرائز و سرشت زن و مرد مي باشد، ولي اين تفاوت مانع از آن نيست كه زنان همانند مردان نتوانند درجات كمال معنوي را سير نمايند. چنان كه در صدر اسلام نيز زنان هم دوش مردان در خط مبارزه با شرك و نفاق حضور داشته اند. و در اين راه شهدايي را نيز تقديم اسلام نموده اند. امّا حضور آنها در لشكر اسلام، به لحاظ طبيعت سخت كار و درگيري جنگ، در زمينه پرستاري و مداواي مجروحان بوده است. شركت زنان نيز در قيام امام ـ عليه السّلام ـ از آنجا كه نهضت امام يك نهضت جهادي مي باشد تا آنجا كه در احاديث از سپاه امام به سپاه خشم، تعبير شده[4]، نمي تواند يك حضور گسترده باشد. موقعيت سخت و دشوار نبرد، حضور زنان را بالطبع، محدود مي نمايد. اين شرايط دشوار نه تنها موجب محدوديت حضور زنان را فراهم مي آورد، محدوديت نوع مسئوليتي را كه عهده دار خواهند شد را نيز همراه دارد. و به همين دليل در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ بر نقش زنان در مداوا و پرستاري مجروحان، تصريح شده است.[5]
مي توان اين احتمال را دربارة ذكر اندك تعداد زنان به عنوان ياران امام ـ عليه السّلام ـ را نيز بيان نمود كه شايد اين تعداد مربوط به زنان پاك و باتقواي گذشته باشد كه در قيام شركت خواهند نمود. و به همين جهت به نام تعدادي از اين زنان در احاديث تصريح شده است[6] كه از آن جمله مي توان به قنواء دختر رشيد (كه پدرش به دست ابن زياد به شهادت رسيد)، امّ ايمن (پرستار پيامبر) حبابه و البيه (كه شيخ طوسي وي را از اصحاب امام حسن ـ عليه السّلام ـ مي شمارد) و سميّه (مادر عمار ياسر) اشاره نمود. و اين تعداد غير از تعداد زناني باشند كه تا زمان قيام، به صف ياران آن حضرت خواهند پيوست.
حديث:
امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: منتظر واقعي براي امر ما همانند كسي است كه در جهاد در راه خدا، با خون خود آميخته باشد.
شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 645، مكتبة الصدوق، تهران.
---------------------------------------------------
[1] . الغيبة، محمد بن ابراهيم فعحاني، ص 279، كتابفروشي صدوق، 360 هـ.ق و نير تفسير عياشي، ج 1، ص 84، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1411 هـ.ق.
[2] . فردوس الاخبار، ابوشباع شيرويه، ج 5، ص 515، دارالكتب العلميه، بيروت و كنزالعمّال، متقي هندي، ج 14، ص 338، مؤسسه الرساله، بيروت، 975 هـ.ق.
[3] . دلائل الامامه، ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبري، ص 259، كتابفروشي رضي، قم و اثبات الهداة، محمد بن حسن حر عاملي، ج 3، ص 75، چاپخانه علميه، قم، 1104 هـ.ق.
[4] . ر.ك. غيبة نعماني، باب بيستم.
[5] . ر.ك. دلائل الامامه، ص 259 و اثبات الهداة، ج 3، ص 75.
[6] . همان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به طور كلّي مي توان ياران حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را به دو گروه عام و خاصّ تقسيم كرد. ياوران عام آن حضرت عموم مردمي به شمار مي آيند كه در عصر ظهور به ياريش بر مي خيزند و در اجراي فرمان هاي او تا پاي جان مي كوشند. از اين رو يكي از تعاليم اسلامي اين است مردم از خداي بزرگ بخواهند آنان را از ياوران امام زمان ـ عليه السّلام ـ به شمار آورد. از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل است كه مي فرمايد: هر كس چهل صبح گاه دعاي عهد را به پيشگاه پروردگار متعال بخواند، از ياوران قائم ما خواهد بود و اگر پيش از ظهور او، بميرد خداوند او را از قبرش (راي ياري حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ)بر مي انگيزاند.[1]
امّا ياران خاصّ آن حضرت، افراد بسيار ممتازي به شمار ميآيند كه امام عصر ـ عليه السّلام ـ به كمك آنان تمام دنيا را از عدالت پر مي كند. دربارة فضيلت اين گروه، احاديث متنوّعي وجود دارد.
در منابعي هم به استناد برخي احاديث، مانند «خطبة البيان، امام علي ـ عليه السّلام ـ نام، نسب و محل زندگيشان نيز ذكر شده است.[2]
گفتني است هر چند دانستن نام و نشاني ياران خاصّ حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ ما را در فهميدن حقايق كمك مي كند امّا حديثي را كه چنين موضوعي در آن مطرح است نمي توان به آساني پذيرفت زيرا آن فقط در منابع حديثي محدودي وجود دارد و علماي حديث يا حديث شناسان نيز دربارة سند روايت مذكور به نقطة يقين آور يا اطمينان بخشي نرسيده اند از اين رو صدور چنين حديثي از برخي پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ احتمالي است و در اين گونه مسائل كه چه بسا افراد ناآگاه يا بد سيرتي از آن سوء استفاده مي كنند نمي توان به حديث يا احاديثي كه سندشان قويّ نيست اعتماد كرد.
مطلب ديگر اين كه روايت ياد شده سندهاي مختلفي دارد و محتواي آن نيز از جهاتي مضطرب يعني متفاوت و غير ثابت است مثلاً در سندي كه حديث مذكور را از امام باقر و امام صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل كرده است ياران امام عصر ـ عليه السّلام ـ را در قم دوازده نفر مي شمارد[3] و در سند ديگر كه حديث را از مسند حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ نقل مي كند تعداد آنان را در قم هيجده نفر مي داند[4] و در سند سوم كه حديث را از خطبه البيان نقل كرده است تعدادشان را در آن شهر يك نفر ذكر مي كند.[5]
با توّجه به مطالب مذكور مي توان گفت: دربارة اين گونه روايات بايد جانب احتياط را گرفت يعني در پذيرفتن يا ردّ آنها نبايد شتاب كرد بلكه شايسته است علم آن را - به امام معصوم ـ عليه السّلام ـ وابگذاريم. به يقين حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ، كه در پرتو هدايت خداوند مردم را از اسرار هستي آگاه مي كند در وقت مناسبش اين موضوع را براي آنان آشكار مي سازد تا كسي نتواند با سوء استفاده از آن، ديگران را به گمراهي بكشاند.
براي مطالعة بيشتر رجوع شود به:
1. شيخ علي حائري، الزام النّاصب، ج 2. ص 201.
2. مير جهاني، نوائب الدهور، ج 2، ص 116.
حديث:
امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: ... مهدي از فرزندان من است او بين ركن و مقام ظاهر مي شود، پيراهن ابراهيم بر تنش و حُلّة اسماعيل بر پيكرش و نعلين شيث در پايش است و دليل وجود او آن است كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره اش فرمود: عيسي بن مريم از آسمان فرود مي آيد و با مهدي خاندان من همراه مي شود.
«شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداه، ص 7، نقل از امام مهدي ـ عليه السّلام ـ از ولادت تا ظهور، ص 406 - 407».
---------------------------------------------------
[1] . حسين فريدوني، امام مهدي ـ عليه السّلام ـ از ولادت تا ظهور، ترجمة، «الامام المهدي من المهد الي اللّهد نوشتة، سيد محمد كاظم قزويني» ص 508، نشر آفاق، چاپ دوم، 1379، (هجري شمسي).
[2] . امام مهدي ـ عليه السّلام ـ از ولادت تا ظهور، ص 497 - 505.
[3] . عماد زاده، زندگاني ولي عصر صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ، ص 393.
[4] . همان، ص 394.
[5] . امام مهدي ـ عليه السّلام ـ از ولادت تا ظهور، ص 503.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام پدري مهربان، همدمي شفيق و همراهي خيرخواه است. در حجم نگاه سبز او، افق ها، رنگ مي بازد. دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدي ـ عليه السّلام ـ گفته اند و ما را از شمشير و جوي خون او ترسانده اند و از مهر و عشق او به انسان ها و تلاش و فريادرسي او به عاشقان و منتظران خود كم تر گفته اند! هيچ كس به ما نگفت كه اگر او بيايد، فقيران را دستگيري، بي نمان ها را سامان، بي كسان را همدم، بي همسران را همراه، غافلان را تذكر، گم گشتان را راه، دردمندان را درمان و در يك كلام، خاك نشينان عالم را تاك نشين خواهد كرد.
قهر او نيز جلوة محبت او است، چه اين كه قهر او بر جماعتي اندك و ناچيز از معاندان و نژادپرستاني خواهد بود كه علي رغم رشد فكري انسان ها در آن عصر، و هدايت ها و معجزات آن حضرت و نزول مسيح از آسمان و اقتدايش به وي، باز هم به او كفر مي ورزند و حكومت عدلش را گردن نمي گذارند و در زمين فساد مي كنند، كساني مانند صهيونيست ها كه جز زبان زور، هيچ زباني نمي فهمند، و اين يعني خارها را از سر راه انسان و انسانيت برداشتن و مهر در چهرة قهر.
آري چه سخت است مولاي مهرباني را كه رحمت واسع حق است و در دل او عشق به انسان ها موج مي زند، به چنين اتهام هايي خواندن و «مير مهر» را، «مير قهر» نشان دادن![1] در روايات متعددي وارد شده است كه ياران حضرت 313 نفرند اما بايد توجه داشت كه اين تعداد كارگزاران ويژة امام مي باشند كه هر كدام از آنان لياقت آن را دارند كه كشوري را طبق دستورات امام اداره نمايند و در واقع سپاه حضرت به اين تعداد محدود نمي شود بلكه سپاهياني چند هزار نفري دارد و از اين رو در روايات سپاه چند هزاري ذكر شده است: ابوبصير مي گويد: مردي از اهالي كوفه، از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيد: چند نفر با حضرت قائم (عج) قيام مي كنند؟ مردم مي گويند همراهان حضرت به تعداد سربازان پدر يعني سي صد و سيزده نفرند. امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: «حضرت مهدي (عج) ظهور نمي كند مگر با ارتشي قوي ونيرومند و ارتش قدرتمند كم تر از ده هزار نيروي رزمنده نخواهد داشت.[2]
نيز آن حضرت مي فرمايد: «چون حضرت اجازة قيام بگيرد، سي صد و سيزده تن با او بيعت مي كنند. آن حضرت در مكه توقف مي كند تا اينكه عدد اصحابش به ده هزار نفر برسد. آن گاه به سوي مدينه حركت مي كند.»[3]
گفتني است رقم دوازده[4] هزار نفر و صد هزار[5] نفر هم در روايات آمده است. پس گرچه از شمشير مهدي، براي خون آشامان پست، و درنگان متمدن و ابرقدرتان نا انسان خون و مرگ مي بارد ولي براي انسانيت درد كشيدة خرد شده رحمت و حيات به ارمغان مي آورد. از اين رو «قدر مسلم اين است كه مردم از حيث استعداد و افكار در ترقي و تكامل هستند و براي پذيرفتن حق آماده تر مي گردند. اكنون شنيده مي شود كه بسياري از روشنفكران شرق و غرب، توجه پيدا كرده اند كه اديان و مسلك هاي خودشان قدرت ندارند وجدان آنان را قانع سازند و در جستجوي آييني هستند كه از هرگونه عقائد فاسد و خرافات منزه باشد. از طرفي از اوضاع عمومي زمان ظهور مي توان پيش بيني نمود كه وقتي مهدي موعود ظاهر شد و حقايق اسلام را به جهانيان عرضه داشت و برنامة انقلابي و اصلاحي اسلام را به سمع آنان رسانيد بسياري از مردم اسلام را قبول مي كنند؛ زيرا از يك طرف، استعداد مردم براي درك حقايق به حد كمال رسيده و از طرف ديگر معجزاتي را به دست امام زمان (عج) مشاهده مي كنند، و علاوه بر اينها اوضاع عمومي جهان را غير عادي و فوق العاده مي يابند و اعلام خطر رهبر انقلاب جهاني به گوششان مي رسد. اين اوضاع سبب مي شود كه مردم جهان فوج فوج به دست مهدي موعود اسلام اختيار نمايند و از قتل نجات يابند. و فقط كفار و ستمگران معاند به دست لشكر مهدي دادگشستر هلاك مي گردند.[6]
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند: قائم ما چون قيام كند نيروهاي عقلاني توده ها را تمركز دهد. و خردها و دريافت هاي خلق را به كمال رساند.[7] بنابراين حضرت مهدي (عج) 313 يار كارگزار خالص و بسيار والامقام دارد و هزاران نفر سپاه او به حساب مي آيند و علاوه بر اينها تودة رنج ديده و معتقدان منتظر همه از بركات وجودي آن امام عظيم الشأن و حكومت جهاني او بهره مند مي شوند و معاندان صراط الهي به سزاي عملشان مي رسند گفتني است حضرت در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمي كند؛ بلكه پس از اتمام حجت برخي از آنان را در جنگ نابود مي سازد،[8] گروهي را اعدام نموده،[9] و گروهي را تبعيد و دست برخي را قطع مي كند[10] و بسياري را هم با عفو عمومي مي بخشد.
براي مطالعة بيشتر به كتاب:
1. چشم اندازي به حكومت مهدي (عج) ، نجم الدين طبسي.
2. عصر زندگي، محمد حكيمي.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ :
مهدي، مردي از خاندان من است او بر طبق سنت من ـ با مخالفين ـ مي جنگد، چنان كه من بر طبق وحي الهي مي جنگيدم[11]
--------------------------------------------------------
[1] . فصلنامه تخصصي انتظار، سال دوم، ش پنجم، پاييز 81، مقالة مير مهر، پورسيدآقايي، ص 133.
[2] . كمال الدين و تمام النعمة، ابوجعفر محمد علي بن بابويه قمي، ت 1381، هـ . ق، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، ج 2، ص 654.
[3] . حسن بن مطهر حلي، المستجاد من كتاب الارشاد، ت 726، هـ . ق، ص 511.
[4] . رضي الدين علي بن موسي بن طاووس الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر، مؤسسه الاعلمي، بيروت، ص 65.
[5] . مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 307، 367، مؤسسه الوفاءبيروت.
[6] . اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، چاپ 25، ص 310.
[7] . بحارالانوار، ج 52، ص 336؛ در فجر ساحل، ص 45؛ و عصر زندگي، ص 190.
[8] . مجلسي، بحارالانوار، ج 52،ص 628، مؤسسه الوفاء بيروت.
[9] . همان، ص 338.
[10] . همان، ص 338 ـ349، مفيد، الارشاد، ص 364.
[11] . منتخب الاثر، ص 95، باب 2، حديث 21.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه در سرلوحه اولويت هاي حضرت مهدي (عج) قرار دارد بر دو نوع است : الف) اقدامات حضرت پس از ظهور كه در شهر مكه انجام مي دهند. ب) برنامه هاي حضرت پس از ورود به شهر مدينه.
الف) اولويت هاي اقدامات حضرت در شهر مكه
1. معرفي: حضرت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «آن حضرت به سخن گفتن پرداخته و مي فرمايند كه ايها الناس منم فلاني (مهدي) پسر فلاني (حضرت امام عسكري ـ عليه السّلام ـ ) منم پسر پيغمبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ دعوت مي كنم شما را به آنچه پيغمبر خدا را دعوت مي كرد.
2. دفاع در برابر مهاجمان: در ادامه حديث فوق آمده: «پس هجوم مي آورند كه او را بكشند پس سيصد و سيزده تن از او دفاع مي كنند[1]
3. نيايش: پس از دفاع، «حضرت بين دو نقطة ركن و مقام (در خانة خدا) چهار ركعت نماز مي گذارند.»[2]
4. بيعت گرفتن: حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ : «پس آنگاه به اسم او از آسمان ندا شود و او در پشت مقام باشد. اصحاب به ايشان عرض مي كنند: اكنون ديگر به اسم شما ندا شد، منتظر چه هستيد؟ آنگاه دست او را بگيرند و براي بيعت عمومي بياورند حضرت آمده و به حجرالاسود تكيه نموده و...»[3]
5. سخنراني مراسم اخذ بيعت: «و اولين جمله اي كه ايشان با آن كلام خود آغاز مي كند اين آيه است: «بقية الله خيرٌ لكن إن كنتم مؤمنين:باقيماندة حجت خدا براي شما بهتر است البته اگر مؤمن بوده ايد: سپس بگويد: منم بقية الله. مشروح اين سخنان در اين منابع آمده:
1. بحارالانوار، 52/25/238/105 و ب 26/ ص 305/ح 78
2. مهدي منتظري ـ عليه السّلام ـ ، آيت الله محمد جواد خراساني، نورالاصفياء، ص 344.
آنگاه سيصد و سيرده نفر با او بيعت كرده و ديگران هم بيعت مي كنند.
6. ارجاء عدالت و حدود الهي: حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ : «آنگاه كه مراسم بيعت تمام شود، سراغ طايفة «بني شيبه»(كليد داران و خادمان خائن خانة خدا ) بيايد، دست هاي ايشان را قطع كند براي اينكه ايشان دزدهاي خانة خدايند. دست و پايشان را قطع نموده ايشان را در مكه بگرداند و منادي ندا دهد: اينها دزدان خانة خدا هستند...»[4] البته حضرت چنين اقداماتي را براي قبيلة قريش هم انجام مي دهند [5]
7. تكميل تعداد ياران 10 هزار نفر اصلي.
8. تعيين حاكم براي مكه.
9. خروج از مكه و عزيمت به مدينه.
منبع مطالعه، مهدي منتظر ـ عليه السّلام ـ آيت الله سيد جواد خراساني،نشر نورالاصفياء ص 344
حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنده اي مؤمن نخواهد بود مگر اينكه هوي و خواست او تابع آنچه من (از طرف خدا) آورده ام باشد و از آن رويگردان نباشد.
----------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، مجلسي، 52،ب 26، ص 306، ح 79، ط بيروت، الوفاء.
[2] . از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ : معجم الاحاديث، الامام المهدي ـ عليه السّلام ـ ، 3/295/-831.
[3] . بحار/62/26/294/43.
[4] . عيون اخبار الامام الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ط كتابفروشي طوسي، 1/ب 28/ ص 273/فرهنگ؛ بحارالانوار، ط الوفاء، 52/27/313/6؛ مهدي منتظر ـ عليه السّلام ـ ، آيت الله خراساني، 348.
[5] . ر. ك: مهدي منتظر ، همان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين سؤال در واقع به دو سؤال تقسيم ميشود:
1. آيا در زماني كه امام زمان (عج) ظهور ميكند ميتوان گفت ما از حقيقت به دور بودهايم زيرا جامعة ما از وجود امامي كه به راهنمايي مردم بپردازد محروم بوده است؟
وقتي حضرت مهدي (عج) ظاهر شد و حقايق اسلام را به مردم جهان عرضه داشت و برنامة انقلابي و اصلاحي اسلام را به گوش آنان رسانيد، بسياري از مردم اسلام را قبول ميكنند زيرا استعداد مردم براي درك حقايق به حد كمال رسيده است. و از طرفي معجزاتي را به دست امام عصر (عج) مشاهده ميكند و اوضاع عمومي جهان را غيرعادي و فوق العاده مييابند و اعلام رهبر انقلاب جهاني به گوششان ميرسد. اين اوضاع سبب ميشود كه مردم جهان فوج فوج به دست مهدي (عج) اسلام اختيار نمايند.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره فرمود: به زودي كوفه از مؤمنان خالي ميگردد علم و دانش مانند ماري كه در سوراخ خويش مخفي شود از آن شهر رخت بربسته در شهر قم ظاهر ميشود و از آنجا به سائر بلاد پخش ميشود به طوري كه ناداني در زمين باقي نميماند. سپس ميفرمايد اين قضيه نزديك ظهور قائم (عج) به وقوع خواهد پيوست. پس خدا قم و اهلش را به منزلت حجت قرار ميدهد... علم و دانش از شهر قم به شرق و غرب ميرسد و حجت بر جهانيان تمام ميگردد، به طوري كه در تمام زمين فردي پيدا نميشود كه علم و دين به گوشش نرسيده باشد.[1]
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «وقتي قائم ما قيام نمود خدا دست لطفش را بر سر بندگان مينهد و حواسشان را جمع و غفولشان را كامل ميگرداند.»[2] و به تعبير برخي از روايات اسلام در هر خانه، كوخ و چادري رخنه ميكند؛ چنان كه سرما و گرما در آن نفود مينمايد و همان طور كه نفوذ سرما و گرما اختياري نيست، اسلام نيز در اين روزگار به همه جا و با وجود مخالفت قلبي برخي از آنان رخنه كرده و آنان را تحت تأثير قرار ميدهد.[3]
«گفتني است هر چه هم سطح افكار بشر ترقي كند و افراد صالح و خيرخواه زياد گردند، و اتمام حجت به نحو احسن صورت گيرد افراد ستمگر و خودسري در بين بشر وجود خواهند داشت كه طبعاً با حق و دادگري دشمن بوده و براي دفاع از منافع شخصي خود در مقابل مهدي موعود قيام خواهند نمود و براي سركوبي اين جمعيت جز جنگ و خونريزي چارهاي نيست. از اين جهت احاديث اهل بيت، جنگ و خونريزي را حتمي دانستهاند و اين مخالفتها از باب فقدان حجت و گم كردن حقيقت نيست بلكه از باب عناد و سركشي است.»[4]
2. آيا حضرت قائم (عج) همانند ديگر ائمه ـ عليهم السّلام ـ نخست به موعظه و ارشاد ميپردازد و در صورت لزوم دست به شمشير ميشوند يا از ابتدا دست به شمشير و با شمشير سخن ميگويند؟
همة امامان معصوم عاشق حقيقت و راهنماي حقند. از نثار كردن مهر و محبت به توده مردم دريغ نكردهاند و رشد روز افزون و ترقي و تكامل بشر سرلوحة دعوتشان بوده است. و اگر امام حسن ـ عليه السّلام ـ قرار داد صلح را امضاء ميكند، ولي امام حسين ـ عليه السّلام ـ قيام ميكند و يزيديان را رسوا ميكند، اين تفاوت روشها به خاطر تفاوت شرايط زمان، مخاطبان و حاكمان عصر امامان است وگرنه اگر امام حسن ـ عليه السّلام ـ همان موقعيت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را ميداشت حتماً عاشورايي ميانديشيد و حسيني عمل ميكرد.
حال در عصر امام عصر (عج) مردم از اطلاعات و معرفت بيشتري نسبت به ساير امتهاي قبل بهرهمند ميگردند و حق و راه حق برايشان آفتابي ميشود و امام زمان (عج) هم بر طبق واقع حكم ميكند، روش حضرت قائم (عج) نيز به تبع اين تغييرها با سيره ساير امامان تفاوت پيدا ميكند.
آري! وقتي احدي يافت نميشود كه به موعظه نيازمند باشد و صالحات با بينشي عميق و حججي تام طريق حجت (عج) را انتخاب كردهاند و طاغيان با اطلاع كافي از پذيرش حق سر باز ميزنند و به كارشكني ميپردازند آيا راهي غير از دست به شمشير شدن باقي ميماند؟
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: علم و دانش از شهر قم به تمام بلاد شرق و غرب پخش ميشود و حجت بر جهانيان تمام ميگردد، به طوري كه در تمام زمين فردي پيدا نميشود كه علم دين به گوشش نرسيده باشد. بعد از آن، قائم ما ظهور ميكند و اسباب عذاب و غضب خدا مهيا ميگردد، زيرا خدا موقعي از بندگانش انتقام ميگيرد كه حجت او را انكار نمايند.[5]
زراره از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيد آيا روش و سياست حضرت قائم (عج) همانند روش پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خواهد بود؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: هرگز، هرگز پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با ملايمت و نرمي و مهرباني رفتار ميكرد تا دلها را به دست آورد و مردم با آن حضرت الفت گيرند ولي حضرت قائم (عج) سياست قتل را در پيش ميگيرد و طبق دستوري كه دارد رفتار ميكند و توبه كسي را نميپذيرد. پس واي بر كسي كه با او مخالفت كند.[6]
حسن بن هارون ميگويد: در محضر امام صادق ـ عليه السّلام ـ بودم معلّي بن خنيس از حضرت پرسيد آيا هنگامي كه حضرت قائم ظهور ميكند برخلاف روش اميرمؤمنان در برخورد با مخالفان رفتار ميكند؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: علي ـ عليه السّلام ـ ملايمت و نرمش را در پيش گرفت چون ميدانست پس از او دشمنان بر ياران و شيعيان چيرگي پيدا ميكنند، ولي سياست حضرت قائم (عج) قهر و غلبه و به اسارت گرفتن آنهاست زيرا ميداند كه پس از او كسي بر شيعيان تسلط نخواهد يافت.[7]
«آري با ظهور منجي بشريت، روزگار موعظه و خواهش تمام ميشود. از قديميترين روزگاران كه پيامبران آمدند، همواره، بشر را موعظه كردند، و درخواست كردند كه: مؤمن باش، و عمل صالح به جاي آر. و ديديم كه بشر چقدر گوش به آن سخنان داد، و چگونه انبياء و اوليا را از دم تيغ گذرانيد. امّا روزگار مهدي،روزگار خوار ساختن زورداران است.
ديگر آن روزگار نخواهد بود، كه امامان مردمان را موعظه كنند، و ارشاد نمايند، و از آنان بخواهند كه مؤمن و صالح باشند، و ستم و گناه مرتكب نشوند؛ و بسيار كساني گوش ندهند و سرگرم فساد و جنايت باشند... امامان را بكشند و صحنههاي چون صحنة عاشورا پديد آورند؛ هيهات، هيهات، يسير بالقتل، ؟؟ يشتيبُ احدا، شمشير در ميان نابكاران نهد، و از احدي توبه نپذيرد. و بدين گونه ماهيت زمان را تطهير كند، و انسانيت خرد شده را زنده سازد.»[8]
براي اطلاعات بيشتر به كتاب اكمال الدين و تما النعمه شيخ صدوق (ره) و زمينه سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و منتخب الاثر حضرت آيت الله صافي ـ دام ظله ـ مراجعه شود.
-----------------------------------------------------
[1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 60، ص 213 و چاپ بيروت، ج 57 همان صفحه.
[2] . بحار الانوار، ج 52، ص 328.
[3] . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص 315 با تصرفي مختصر.
[4] . چشم اندازي به حكومت مهدي (عج)، نجم الدين طبسي، ص 181.
[5] . بحار الانوار، ج 60، ص 213.
[6] . الغيبة، لغماني، ص 236؛ بحار، ج 52، ص 353.
[7] . الغيبة، لغماني، ص 237؛ تهذيب، ج 6، ص 155 و كافي ج 5، ص 33.
[8] . خورشيد مغرب، حكيمي، ص 37 با تصرفي مختصر.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اشاره: ظهور حضرت مهدي(عج) ظهور حكمت و ظهور انجام دادن كارهاي حكيمانه است. حضرت كاري كه برخلاف عقل و حكمت باشد انجام نخواهد داد از اين رو اگر در بعضي از روايات سخن از خراب نمودن مساجد به ميان آمده علت آن نيز توضيح داده شده است كه يا براي اصلاح قبلة آن بوده و يا حالت اشراف بر خانههاي مردم دارد و يا در مسير جادهها قرار گرفتهاند. و از جمله ابوبصير از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هنگام قيام قائم ما، يكي از كارهايي كه او انجام ميدهد، چهار مسجد در كوفه و هر مسجدي كه مشرف بر خانههاي ديگران باشد ويران كرده و آنرا به حالت سادگي ميگذارند.[1] اما مساجدي كه مشرف بر ديگران است علت آن معلوم است كه به جهت مزاحمت براي ديگران است. و خرابي چهار مسجد كوفه، بنياميّه به جهت سوء استفاده آنها را، ساخته بودند و در هنگام اسارت اهلبيت امام حسين ـ عليه السلام ـ محل عيش و عشرت آنها بوده است.[2]
اما در خصوص خراب كردن مساجد دو طبقه ما به دليل يا حديثي در اين مورد برخورد نكرديم.
منابع جهت مطالعه بيشتر: چشم اندازي ظهور مهدي، نجمالدين طبسي و مهدي موعود، مجلسي.
----------------------------------------------------
[1] . صدوق، محمد بن علي بابويه قمي، كمالالدين، ج 1، ص 353، دارالكتب اسلامي، تهران.
[2] . مجلسي، محمدباقر، مهدي موعود، ص 185، ترجمه علي دواني، نشر حكمت.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اشاره: وجود مبارك حضرت مهدي (عج) كه ذخيره اي الهي و از اسرار حكيمانه خداوند است. غيبت و ظهور او نيز، اسرار ديگري خواهد بود. هيچ انديشمند ژرف نگري تاكنون به اين اسرار پي نبرده و از حقيقت آن آگاهي پيدا نكرده. مگر اينكه، در پي جستجوي حقيقت و الهام گرفته از طريق روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بوده تا از اين راه، مسير گم شده خود را دريابد. فلذا، آنچه را كه پرسشگر عزيز در پي دريافت پاسخ آن است اينگونه اشاره مي گردد.
1. رواياتي كه درباب ظهور حضرت مهدي (عج) رسيده مختلف اند. و به طور قطع زمان خاص را مشخص ننموده اند. در بعضي آنها جمعه و در بعضي ديگر غير آن روز ذكر شده است. و چند نمونه آن اشاره مي شود:
الف. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «قائم اهل بيت ما روز جمعه قيام مي كند»[1].
ب. باز آن حضرت فرموده است: «قائم ما ـ كه درود خدا بر او باد ـ در روز عاشورا كه روز شهادت حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ است ظهور خواهد كرد.»[2]
ج. و هم چنين از امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ ظهور آن حضرت در روز عاشورا، اين چنين رسيده است: «قائم ما روز شنبه كه روز عاشوراست ظهور خواهد كرد.»[3]
د. در بعضي از روايات، در عين اينكه روز جمعه در آن ذكر شده، وقت آن را بعد از نماز عشاء فرموده است: «ظهور قائم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روز جمعه بعد از نماز عشاء مي باشد»[4].
و هم چنين، روز نوروز و بيست و سوم ماه رمضان نيز آمده است كه آن حضرت در آن زمان ظهور خواهد كرد.[5]
2. از طرفي ديگر، رواياتي دربارة انتظار ظهور آن حضرت در صبح و شام نيز آمده چنان كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «در صبح و شام متنظر فرج باشيد»[6] و انتظار آن را از افضل عبادات مي داند. چنانكه امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «بهترين عبادت انتظار ظهور و فرج آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ است»[7].
3. و هم چنين در دعاي عهد آمده است: «بار خدايا، ما دوباره در صبح همين روز با امام خود تجديد عهد كرديم. و هر روز كه بعد از اين زندگي مي كنيم با او عهد مي كنيم...»[8].
پس، آنچه كه نمونه از روايات ذكر شد، چنين بدست مي آيد كه انتظار ظهور تنها در روز جمعه نمي باشد. بلكه در غير آن نيز انتظار ظهور خواهد بود. امّا رواياتي كه مربوط به انتظار صبح و شام آمده و يا خواندن دعاي عهد كه تجديد عهد هر روز است، اشاره به آن دارد كه ظهور حضرت در غير از جمعه نيز واقع شود. و هر روز انسان با آن حضرت تجديد بيعت كند. اگر در آن روز ظهور كرد، از اصحاب آن حضرت قرار گيرد. و از طرف ديگر، اينگونه روايات و يا خواندن دعاي عهد بيانگر وظايف منتظران است كه در هر حال بايد منتظر ظهور بوده باشند. زيرا انتظار ظهور از بهترين عبادت شمرده شده است. پس هم احتمال دارد ظهور حضرت در روز جمعه باشد و هم در غير آن، زيرا در روايات تنها جمعه نيامده است. در غير آن نيز اشاره شده است. و وظايف منتظران، آن است كه در هر حال منتظر ظهور باشند. زيرا انتظار فرج از بهترين عبادت است.
منابع جهت مطالعه:
1. مجلسي، محمد باقر، مهدي موعود، ج 2، ترجمه علي كوراني، نشر مسجد مقدس جمكران، 1380.
2. طبرسي نوري، نجم الثاقب، ج 2،
3. خادمي شيرازي، نشانه هاي ظهور.
امام علي ـ عليه السّلام ـ:
«منتظران واقعي براي امر، همانند كسي است كه در جهاد در راه خدا، آميخته با خون خود باشد»[9]
-------------------------------------------------------
[1] . شيخ صدوق، ابي جعفر محمد، خصال، ج 2، ص 394، باب 7، ح 101، مكتبه نينوا، تهران.
[2] . شيخ طوسي، ابي جعفر، كتاب غيبت، ص 150.
[3] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 285، مؤسسه الوفاء، بيروت.
[4] . همان.
[5] . معجم الاحاديث امام مهدي، ج 1، ص 453، زيرنظر علي كوراني،مؤسسه اسلامي، قم.
[6] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 133، مؤسسه الوفاء، بيروت، و مكيال المكارم، ج 2، ص 157، امام صادق ـ عليه السّلام ـ: شب و روز چشم به راه مولايت باشد.
[7] . شيخ صدوق، ابي جعفر محمد، كمال الدين، ص 125، انتشارات مكتبه الصدوق، 1390 ق.
[8] . قمي، شيخ عباس، مفتاح الجنان، دعاي عهد.
[9] . «شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 645، مكتبه الصدوق، تهران.»
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ گويي به اين سؤال همانند بسياري از سؤالات ديگر كه از فكر بشر پنهان است، تنها مي توان از كلام كساني بهره جست كه با نگاه نافذ خود آن سوي پرده غيب را نيز مي بينند.
دربارة مشخص نبودن وقت ظهور حضرت ولي عصر (عج) مي توان گفت همان طور كه پنهان زيستي آخرين ذخيره الهي به طور قطع از اسرار و رموزي است كه طبق حكمت الهي تحقق يافته است و گفتار معصومين ـ عليهم السلام ـ گوياي اين حقيقت است، مشخص نبودن وقت ظهور نيز، سرّي از اسرار الهي است و گفتار معصومين ـ عليهم السلام ـ صريح در اين مطلب است و براي آن كه جواب طولاني نشود برخي از روايات را در ذيل ذكر مي كنيم:
در كتاب كمال الدين شيخ صدوق آمده است كه دعبل خزاعي گفت چون قصيده ام را خدمت امام رضا ـ عليه السلام ـ خواندم، امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمودند: و اما اين كه چه وقت ظهور مي كنند؟ پدرم از پدرش و پدرانش حديث نقل كرده كه امام علي ـ عليه السلام ـ از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيدند يا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ حضرت قائم (عج) از ذريه شما چه وقت خروج خواهد كرد؟ آن حضرت فرمودند: مَثل خروج او مثل ساعت (قيامت) است، لا يجليها لوقتها الا هو ثقلت في السموات و الارض؛ ظاهر نمي كند آنرا در وقتش مگر خدا، و سنگين است آن در آسمان ها و زمين(يعني چيز پر اهميتي خواهد بود.[1])
در كتاب المحجّه از مفضل بن عمر منقول است كه گفت: از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم: آيا براي ظهور اميد منتظر مهدي وقت معينّي هست كه مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاش لله كه ما وقتي براي آن تعيين كنيم، عرضه داشتم: اي مولاي من علّت چيست؟ فرمود: زيرا كه آن است ساعت كه خداوند تعالي مي فرمايد: (و يسئلونك عن الساعةِ اَيّانَ مرسيها قل انّما علمها عند ربّي لا يجليها لو قتها الّا هو[2])؛ از تو مي پرسند هنگام ساعت را كه چه وقت خواهد بود، بگو البته علم آن نزد پروردگار من است كسي جز او آن ساعت را روشن و ظاهر نتوان كرد.[3]
در روايتي ديگر حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيدند قائم بيت ما كي ظهور مي كند؟ پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: بدان كه مثل او قطعاً همانند ساعت (قيامت) است كه در آسمان ها و زمين (بسيار پر اهميت) است و جز به طور ناگهاني نمي آيند.[4]
خلاصه سخن، در منابع اسلامي براي ظهور امام عصر (عج) وقتي تعيين نشده است و هيچ كس حتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ هم در اين باره وقتي معين نفرموده اند و معين كننده وقت را دروغگو و كذّاب شمرده اند امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين مورد مي فرمايند: «دروغ مي گويند كساني كه وقت معين مي كنند ما (ائمه) در زمان گذشته و در آينده براي ظهور امام دوازدهم وقتي را تعيين نكرده و نخواهيم كرد.[5]
بنابراين حكمت معين نبودن وقت ظهور حضرت همانند معين نبودن ساعت وقوع قيامت است و اين روشن نبودن زمان ظهور بنابر مصلحت هايي است كه خداوند حكيم در نظر دارد. گفتني است گرچه علل اصلي را خدا مي داند ولي با استفاده از روايات مي توان وجوهي را براي معين نبودن وقت ظهور حضرت حجّت (عج) ذكر كرد در ذيل به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1. روايات مي گويند وقت ظهور امام زمان (عج) از امور بدائيه است كه امكان پيش و پس افتادنش هست مثلاً اگر اهل ايمان براي تعجيل فرج او جديّت در دعا داشته باشند امر فرج او جلو مي افتد. دليل بر اين حديثي است از امام صادق ـ عليه السلام ـ كه فرمود: وقتي عذاب و سختي بر بني اسرائيل طول كشيد چهل روز به درگاه خداوند گريه و ناله كردند، پس خداوند به موسي و هارون وحي فرستاد كه بني اسرائيل را خلاص كنند، و از صد و هفتاد سال صرف نظر كرد، امام صادق ـ عليه السلام ـ افزود: شما نيز همين طور اگر اين كار را بكنيد خداوند باب فرج را مي گشايد ولي اگر چنين نباشيد امر فرج تا آخرين حد خواهد رسيد.[6]
و چون ظهور حضرت از اموري است كه امكان پس و پيش افتادنش هست حضرت علي ـ عليه السلام ـ در جواب محمد بن حنيفه كه پرسيده است آيا براي دولت مهدي (عج) وقتي هست؟ مي فرمايد: خير، زيرا كه علم خداوند بر علم وقت گذاران غالب است، خداوند به موسي وعده سي شب ميقات را داد، بعد ده شب افزوده شد، نه موسي آن ده شب را مي دانست و نه بني اسرائيل دانستند و چون وقت (سي شب) گذشت؛ بني اسرائيل گفتند: موسي ما را فريب داد لذا گوساله پرستيدند.[7]
2. ترديدي نيست كه نظام هستي نظام علت و معلول است و تا علت تحقق پيدا نكند معلول لباس وجود نمي پوشد و ظهور حضرت نيز خارج از قانون نظام عالم هستي نمي باشد. از سويي از جملة بستر سازي هايي كه براي ظهور منجي بشريت لازم است آن است كه نوع بشر بايد به حد كمال و رشد برسد و عموم ملت خواستار آن انقلاب و ظهور او باشند و جهان هستي سير طبيعي خود را پشت سر بگذارد و مردم تشنة عدالت او شوند و همة اينها بستگي به پيدايش علل و عوامل آنها دارد، از سويي انسان نيز موجودي مختار است و در به وجود آوردن علت ها اختيار دارد واي چه بسا حركت سريع در به وجود آوردن عوامل داشته باشد يا حالت ركود داشته باشد پس از اين زاويه هم نمي توان وقت را معين كرد.
3. در صورتي كه وقت ظهور معين مي شد دل ها سخت مي شد و بيشتر مردم از ايمان به اسلام بر مي گشتند. دليل بر اين روايتي است از امام كاظم ـ عليه السلام ـ كه آن حضرت فرمود: «اي علي (علي بن يقطين) تا كنون دويست سال است كه شيعه با اميدها و آرزوها پرورش داده شده است، يقطين پدر علي از موالي بني عباس بود. ايشان به پسرش گفت: چرا آنچه به ما گفته شد (خلافت بني عباس) واقع شد ولي آنچه به شما گفته شد صورت نگرفت؟ علي به او پاسخ داد «آنچه به ما و شما گفته شد هر دو از يك جا بيرون آمده است جز اينكه زمان كار شما فرا رسيد و همانطور كه گفته شده بود انجام پذيرفت، ولي زمان كار ما فرا نرسيده است. بنابراين ما را به اميد و آرزو سرگرم نموده اند، زيرا اگر به ما گفته مي شد، اين امر نخواهد شد، مگر پس از گذشت دويست سال يا سيصد سال حتماً دل ها سخت مي شد و بيشتر مردم از ايمان به اسلام بر مي گشتند ولي گفتند چه قدر سريع و نزديك است براي آن كه دل هاي مردم به ايمان نزديك شود و فرج را نزديك بنماياند»[8]
4. «وقت ظهور حضرت را معين نكردند تا بدينوسيله راه هر گونه سوء استفاده بسته شود.[9]» و گرنه اگر مي گفتند حضرت در فلان ساعت ظهور مي كند اي چه بسا عدة زيادي خود را منجي معرفي مي كردند و يا آن كه بر فرضي كه طبق مصالح الهي امر فرج حضرت چند صباحي تأخير مي افتاد، براي كينه توزان سوژه اي مي شد كه حتي ديگر معارف اسلامي را زير سؤال ببرند، زيرا در اين فرض مي گفتند اگر ظهور چنين امامي واقعيت مي داشت حتماً در تاريخ مقرر ظهور مي كرد و حال كه ظهور نكرد پس نمي توان به ديگر معارف اسلامي هم معتقد شد.
امام باقر ـ عليه السلام ـ وقتي كه قائم (عج) قيام كرد خدا دست لطفش را بر سر بندگان مي نهد و بدين وسيله عقلها را جمع و انديشة آنان را به حد كمال مي رساند.
كافي جلد 1، ص 15.
----------------------------------------------
[1] . خلاصه اي از مطالب دين اسلام در احوالات امام زمان (عج)، سيد محمد باقر نجفي يزدي، ص 262، مؤسسه انتشارات عصر ظهور چاپخانة توحيد، چاپ ااول.
[2] . اعراف، آيه 187.
[3] . مكيال المكارم، ج اول، ص 205،و المحجّه، ص 204.
[4] . با كاروان مهدي (عج)، علي كيالها، ص 121،انتشارات اسلام، چاپ الهادي، تابستان 81، به نقل از منتخب الاثر ص 30.
[5] . خلاصه اي از مطالب دين اسلام در احوالات امام زمان، به نقل از الغيبه شيخ طوسي، مكيال المكارم، ج اول، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، چاپ نگين، نوبت چاپ اول، تابستان 81،ص 207، نقل از غيبت نعماني، ص 289.
[6] . مكيال المكارم، ج اول، ترجمه مهدي حائري قزويني، ناشر ايران نگين، ص 411، نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 131.
[7] . همان، ص 206، نقل از غيبت شيخ طوسي ص 262.
[8] . فصلنامة انتظار، شماره 7، سال سوم، بهار 82، نقل از كافي، ج 1، ص 369، ح6، نعماني الغيبت، ص 198،ح14.
[9] . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، نوبت چاپ 25، 81، چاپ قدس، ص 218.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از سؤالاتي كه همواره در طول تاريخ ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول كرده اين است كه امام مهدي(عج) چه زماني ظهور ميكند و آيا براي ظهور وقتي تعيين شده است يا خير؟
پاسخ اين سؤال اين است كه براساس سخنان پيشوايان ديني وقت ظهور بر مردم مخفي است امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره فرمودهاند:
ما نه در گذشته براي ظهور وقتي تعيين كرديم و نه در آينده وقت تعيين ميكنيم.[1]
بنابراين كساني كه براي ظهور زمان مشخصي را تعيين ميكنند فريبكار و دروغگو هستند اين مطلب در روايات متعددي مورد تأكيد قرار گرفته است از جمله امام باقر ـ عليه السلام ـ به يكي از اصحاب خود كه از زمان ظهور سؤال كرد فرمودند:
وقتگذاران دروغ ميگويند، وقتگذاران دروغ ميگويند وقتگذاران دروغ ميگويند،[2] از اينگونه روايات به خوبي ميتوان به اين نكته پي برد كه همواره در طول تاريخ كساني بودهاند كه با انگيزههاي شيطاني براي ظهور زمان تعيين ميكردهاند و چنين افرادي در آينده نيز وجود خواهند داشت. به همين جهت پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ از شيعيان خواستهاند كه در برابر كساني كه براي ظهور زمان تعيين ميكنند ساكت ننشينند بلكه در برابر اين انحرافات موضعگيري كرده و آنها را تكذيب كنند. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين زمينه به يكي از اصحاب خود فرمود:
اي محمد از تكذيب كردن كسي كه براي ظهور وقت تعيين ميكند هيچ پروايي نداشته باش چرا كه ما براي احدي وقت ظهور را تعيين نكردهايم.[3]
راز مخفي بودن زمان ظهور:
مخفي بودن زمان ظهور حكمتهايي دارد كه برخي از آنها عبارتند از:
1 . تداوم اميد:
با مخفي بودن زمان ظهور منتظران همه عصرها همواره به رسيدن فرج اميد خواهند داشت و با اين اميد پيوسته و مداوم است كه ميتوانند در برابر سختيهاي دوران غيبت مقاومت كنند به راستي اگر به شيعيان قرنهاي گذشته گفته ميشد كه ظهور در زمان شما رخ نميدهد بلكه در آينده اتفاق ميافتد آنها با كدام اميد در برابر فتنههاي روزگار خود مقاومت ميكردند و چگونه ميتوانستند گذرگاههاي تنگ و تاريك دوران غيبت را به سلامت پشت سر بگذارند؟
2 . اقدام مداوم براي زمينهسازي:
بدون ترديد انتظار سازنده كه از مهمترين عوامل فعاليت و پويايي است تنها در ساية مخفي بودن زمان ظهور شكل خواهد گرفت زيرا با مشخص بودن زمان ظهور كساني كه ميدانند ظهور را درك نميكنند انگيزهاي براي تحرك و زمينهسازي نخواهند داشت و به سكون و ركود روي خواهند آورد حال آنكه با پنهان بودن زمانها ظهور انسانهاي همة عصرها و دورانها به اميد اينكه ظهور را در زمان خود ببينند تلاش ميكنند تا زمينههاي ظهور را فراهم كنند و جامعة خود را به جامعهاي صالح و پويا تبديل ميكنند. به علاوه در صورت معين بودن وقت ظهور چنانچه به خاطر مصالحي ظهور در زمان وعده داده شده رخ ندهد و ظهور به تأخير بيفتد چه بسا افرادي در اصل اعتقاد به امام مهدي(عج) دچار ترديد شوند امام باقر ـ عليه السلام ـ در پاسخ به اين سؤال كه آيا ظهور وقت مشخصي دارد فرمود:
كساني كه وقت تعيين ميكنند دروغ ميگويند كساني كه وقت تعيين ميكنند دروغ مي گويند زماني كه موسي ـ عليه السلام ـ به دعوت پروردگار خود قومش را ترك كرد به آنها وعده داد تا سي روز ديگر برميگردد اما وقتي كه خدا به آن سي روز ده روز ديگر افزود قوم او گفتند: موسي با ما خلف وعده كرده و كردند آنچه كردند (از دين برگشتند گوسالهپرست شدند)[4]
در پايان تذكر اين نكته ضروري است كه منظور ما از مخفي بودن زمان ظهور اين است كه كسي نميتواند بگويد امام مهدي(عج) در فلان روز يا فلان ماه و يا فلان سال ظهور ميكنند اما با توجه به علائمي كه در احاديث براي ظهور ذكر شده است با تحقق آن علائم ميتوان به نزديك بودن زمان ظهور پي برد همچنانكه در زمان ما بسياري از آن علايم تحقق يافتهاند و البته باز تأكيد ميكنيم كه نزديك بودن زمان ظهور غير از معين كردن روز يا ماه يا سال براي ظهور است كه در روايات متعددي از آن نهي شده است.
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به كتاب امام مهدي از ولادت تا ظهور نوشته آيت الله محمدكاظم رفيعي قزويني رجوع كنيد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ :
وقتگذاران دروغ گفتند، عجلهكنندگان هلاك شدند و آنان كه تسليم ارادة خداوند بودند نجات يافتند.
غيبت نعماني، ص 304
------------------------------------------------------
[1] . شيخ طوسي، الغيبة، (قم: مؤسسه المعارف الاسلاميه، چاپ دوم، 1417) ص 425.
[2] . همان، ص 425.
[3] . همان، ص 426.
[4] . نعماني، الغيبة، (قم، انوار الهدي، چاپ اول، 1422) ص 305.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
<- 1 2 3
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|