|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های فلسفه ی احکام |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از دیدگاه اسلام مالک همه چیز از جمله انسان، خداوند است و اوست که حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا که او رخصت دهد، مجاز و جایی که او اذن ندهد، غیرمجاز است. از جمله موارد، کشتن انسان است. در این موضوع هیچ تفاوتی بین انتحار و دیگر کشی نیست، چرا که این کار سلب حق حیات از خود و یا دیگری است. حتی حیوانات را نیز نمیتوان بدون اذن الهی کشت. گرفتن جان حیوانات برای تفریح حرام است و ذبح حیوانات اگر بدون نام خدا صورت گیرد، مُردار و حرام است. اگر بنا باشد افسردگی و یأس و یا شکستها مجوزی برای انتحار باشد، باید اکثر افراد مجاز به انتحار باشند! چرا که همه افسردگی داشته و دارند و تقریبا همه شکستهایی را نیز تجربه کردهاند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حکم مرتد در مورد کسی است که بر اثر عناد و لجاجت با اسلام و برای ضربه زدن به دین الهی یا ایجاد فتنه و شقاق و اختلاف در میان مسلمین، اعلام کفر نماید و این حکمی کاملاً معقول و منطقی است؛ لیکن اگر کسی به دلیل وجود شبهه و عدم شناخت دقیق اسلام، نسبت به حقانیت آن گرفتار تردید شد، به او فرصت تحقیق و بررسی داده می شود، به شرط آن که در راستای مسائل فوق الذکر، حرکت نکند. در طول تاریخ اسلام نیز تاکنون هیچ کس به جرم تردید در اسلام، اعدام نشده است و بسیاری از کسانی که گرفتار چنین وضعیتی میشدند، ماهها و یا سالها با ائمه(علیهم السلام) به گفتوگو و بحث و مناظره می پرداختند. برای آگاهی بیشتر ر.ک: مناظره درباره مسائل ایدئولوژیکی، محمدی ری شهری.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر فعل و حرکت و هر اثری که در جهان هستی است، همه از اراده و مشیت خدا سرچمشه می گیرد: "خداوند آفریننده همه چیز و حافظ و ناظر بر همه اشیا است". و هیچ موثری در جهان هستی، جز ذات پاک خداوند وجود ندارد؛ ولی این سخن به آن معنا نیست که ما در اعمال خود مجبوریم؛ بلکه به عکس ما در اراده و تصمیمگیریهای خود آزاد هستیم: "و برای انسان، بهرهای جز سعی و کوشش او نیست". و ما انسان را هدایت کردیم و (راه را به او نشان دادیم)؛ خواه شاکر باشد (و بپذیرد) یا کفران کند". (انسان، آیه 3). این آیات قرآنی با صراحت نشان میدهد که انسان دارای آزادی اراده است ؛ ولی چون آزادی اراده و قدرت بر انجام کارها را خداوند به ما داده است، اعمال ما مستند به او است؛ بی آن که از مسؤولیت ما در برابر کارهایمان بکاهد. آری او اراده کرده است که ما اعمال خود را با آزادی انجام دهیم تا از این طریق ما را آزمایش کند و در طریق تکامل پیش ببرد؛ چرا که تنها با آزادی اراده و پیمودن راه اطاعت خدا با اختیار، تکامل انسانها صورت میگیرد؛ زیرا اعمال جبری و خارج از اختیار، نه دلیل خوبی کسی است و نه نشانه بدی. حتی در این صورت وجود بهشت و جهنم با بعثت پیامبران بی فایده بود!! در حالی که ما می گوییم نه جبر مطلق صحیح است و نه تفویض و واگذاری مطلق، بلکه چیزی در میان این دو است. پس شخص که قتل انجام می دهد، بر خلاف خواسته و دستور خدا رفتار کرده و مرتکب گناهی بزرگ شده و با اراده و اختیار خود، زمینه عذاب و کیفر را برای خویش فراهم آورده است! برای مطالعه بیشتر در این زمینه، باید به کتابهای اعتقادی مراجعه کنید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف) موضوع حقوق زن و مرد و مقایسه آنها در نظامهای حقوقی، از مسائل بسیار قابل بحث و دارای گسترهای وسیع است. آیا اساساً این گفته که باید بین زن و مرد تساوی کامل برقرار باشد، گزینه صحیحی هست یا نه؟ نگرش به زن و مرد در نظام انسانی چگونه باید باشد؟ و دهها موضوع دیگر در این زمینه، از مباحث بسیار دقیق و قابل تأمل حقوقی بوده که اسلام و قرآن به همه این مسائل پاسخ داده است. در نظام تکلیف و برنامه تکامل انسانی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و تساوی کامل برقرار است. برای دریافت بهتر این موضوع، کافی است این آیه را به دقت بخوانیم: «ومن یعمل من الصالحات ... ؛ هر که از زن و مرد مؤمن کاری شایسته کند به بهشت وارد می شود و ذرهای به او ستم نمیشود»، (النساء ، 124) و «ان المسلمین والمسلمات ... ؛ خداوند کلیه زنان و مردان مسلمان ... برای همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است»، (الاحزاب ، 35). هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران ، آیه 195 - النحل ، آیه 97 - غافر، آیه 40 - حجرات ، آیه 13 و ... . اما در مسائل حقوقی، اگر مقصود از تساوی نظام عدل است، نظام حقوقی اصیل اسلام عین عدل میباشد. لازم است، به این نکته تأکید شود که مساوات همواره عدل نیست؛ بلکه گاهی مساوات ضد عدل است؛ مثلاً اگر یک کارگر ساده و یک متخصص عالی رتبه هر دو به مقدار مساوی مزد دریافت کنند، تساوی بین آنها برقرار شده ولی عدالت برقرار نشده است. لذا این قضیه که: «مساوات همواره عدالت است» گزینهای ناموجّه می نماید. اگر از این دریچه به نظام حقوقی اسلام نظر شود، درخواهیم یافت نظام حقوقی اسلام نظامی عادلانه است؛ مثلاً در مورد ارث، ارث مردان در مواردی دوبرابر حق ارث زنان است که البته تساوی برقرار نشده، ولی عدالت برقرار است؛ زیرا مردان موظف به پرداخت نفقهاند و هم چنین به طور عام در زمینههای فعّال اقتصادی و مشاغل سخت اشتغال دارند. روشن است که اختصاص سهم بیشتری از میراث به جهت مسؤولیت افزون تری است که نظام حقوقی اسلام برای آنان در نظر گرفته است. از موارد دیگر، مسأله قصاص است. از دیدگاه شرع مقدس اسلام، نانآور و متکفل هزینههای خانوادهها مردان هستند. حال اگر مردی عمداً زنی را کشت، به طور طبیعی باید بتوان او را قصاص نموده و کشت، ولی سرنوشت عائله او چه میشود؟ (لازم به ذکر است قوانین براساس مصالح عام و غالب وضع می شوند و همواره استثناهایی وجود دارد) در این مورد اگر اولیای مقتول بخواهند مرد را قصاص کنند، شرع می گوید باید نیمی از دیه را پرداخت نمایند تا به اندازهای مشکل عائله برطرف گردد. بر این اساس می بینیم که نظام حقوقی اسلام در این موارد درصدد تعادل جامعه و حفظ نهاد خانواده و جلوگیری از پاشیده شدن فزونتر آن است. گفتنی است از نظر گناه و عقوبت اخروی هیچ تفاوتی بین کشتن زن و یا مرد وجود ندارد، تفاوت تنها در دیه و قصاص است. نکته دیگری که در موضوع دیه باید به آن توجه داشت این است که : قانون، طبعی کلی دارد. از این رو در وضع قوانین مصالح کلی و عام در نظر گرفته می شود و براساس آن مقرراتی وضع می گردد. اگر بنا باشد احکام نسبت به موارد جزئی صادر گردد، به عدد موارد باید حکم صادر شود؛ زیرا هیچ دو موضوعی یافت نمیشوند که از تمامی جهات با یکدیگر شبیه باشند. نکته دیگر: ما نبایستی مصلحت قانون را محدود به یکی دو مورد کنیم و آن گاه در توجیه مواردی که از آن مصلحت خارج است عاجز بمانیم. در موضوع دیه، تکفل مرد یکی از مصالح است و الا اگر مصلحت فقط در همین مورد خلاصه می گردید، می بایستی مردانی که متکفل مخارج کسی نیستند - مانند نوجوانان و یا کسانی که ازدواج نکردهاند - از شمول این قانون خارج باشند؛ ولی مسلم است که مصالح احکام، فراتر از یک مصلحت صرفاً معیشتی است. دهها مصلحت روحی، روانی و اجتماعی دیگر در ورای احکام وجود دارد که ما نیز به همه آنها، به نحو جزئی واقف نیستیم. اساساً دیات برای جبران نیست؛ بلکه جریمهای باز دارنده است و الا قتل یک نفر با هیچ چیز جبران نمی شود. به همین لحاظ زمانی که حکم دیه جعل می گردد، برای مواردی که نوعاً قتل در آن صورت می گیرد حکم شدیدتری صادر می شود. اگر شما آمار قتلها را ملاحظه کنید، در می یابید که درصد بالایی از قتل (به خصوص قتل عمد) در بین مردان اتفاق میافتد. از سوی دیگر نیم بها بودن دیه زن، ممکن است به جهت بازداشتن او از ورود به صحنههایی باشد که احتمال درگیری و کشته شدن وجود دارد و این به نفع سلامت جامعه و خانواده است؛ یعنی، اینکه زن بداند اگر مردی او را به عمد کشت، آن مرد را قصاص نمی کنند، مگر این که نیمی از دیه را به وارثان قاتل بپردازند؛ که در این صورت حالتی بازدارنده برای زن به وجود میآید تا او از ورود به صحنههایی که چنین خطراتی به دنبال دارد خودداری کند. نکته قابل ذکر دیگر آن که سعی اسلام بر این است که تا حد ممکن از ریخته شدن خونها جلوگیری کند. از این رو در آیات مربوط به قصاص، توصیه به عفو و گذشت می کند؛ بلکه در آیات بسیار دیگری نیز این توصیه تکرار شده است و با اندک شبههای، حکم قصاص و حدود دیگر متوقف می شود. حال در برابر کشته شدن زن می بینیم حکم قصاص از مرد مشروط به پرداخت نیمی از دیه می گردد تا حتی الامکان از کشته شدن انسان دیگری جلوگیری گردد. اما جمله ناقصالعقل بودن زنان؛ این سخن بر فرض صحت سند آن، بیانگر آن است که زن و مرد از بعضی جهات، دو روان شناسی مختلف دارند که هیچ یک نقص برای صاحبانش محسوب نمیشود؛ بلکه روی هم رفته نظامی کامل و زیبا به حیات آدمی می بخشد. بر اساس این روایت و برخی از دیگر نصوص دینی، در وجود زن وجه عاطفی برجستهتر از بعد عقلی است و به تعبیری زن جلوه رحمت و مهربانی خداوند است. در مرد نیز وجه عقلی بر جنبه عاطفی غالب بوده و جلوهگر حکمت الهی است. این دو در کنار یکدیگر تکمیل شده و زندگی مرکب از عشق و عقل را پدید میآورند و رویهمرفته تجلّی جمال و جلال حقّند.
ب) اختلاف نظر بین متخصصان و کارشناسان هر فنی، امری طبیعی و رایج است؛ مثلاً چند پزشک متخصص و ماهر در مورد یک بیماری مشخص با علایم و آثار معین، نظرهای متعدد و مختلفی ابراز میکنند. اجتهاد و استنباط در احکام شرعی نیز از این قاعده مستثنی نیست و خبرگان و کارشناسان امور دینی (مجتهدان جامعالشرایط) بعد از رجوع به مدارک احکام؛ یعنی، قرآن، سنّت (قول و روش پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام))، اجماع و عقل، در بعضی از مسائل استنباط ها و برداشتهای مختلفی پیدا میکنند و فتاوای گوناگونی میدهند و بدین سبب لازم است که تقلید همیشه از فردی باشد که فتوای او از نظر شرعی برای ما حجّت باشد و آن مجتهد جامعالشرایط است که صلاحیت فتوا را دارد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد دیه باید توجه داشت که:اولا، مردان نوعا به جهت تکفل خانواده مسوولیت اقتصادی بیشتری دارند از همین رو اگر مردی کشته شد خسارت بیشتری به وارثان او پرداخته می شودتا خلا ایجاد شده قدری جبران گردد. بنابر این هرکس مسوولیت بیشتری دارد سهم بیشتری هم می گیرد. ثانیا، اکثر مقتولین حوادث و درصد بالای آن مردان هستند زیرا بیشتر در معرض حوادث قرارمی گیرند.ثالثا: تعبیر نیم بها بودن دیه زن صحیح نیست بلکه باید گفت دیه مرد دو برابر است. چنانکه در موردارث قرآن می فرماید: ((للذکر مثل حظ الاثنین; برای مردان به اندازه دو زن ارث قرار داده شده.)) گویااصل ارث همان مقدار است که به زنان داده می شودو اضافه به جهت مسوولیت فزون تر است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند متعال در آیه 180 سورة بقره می فرماید : "و لکم فی القصاص حیوة یا اولی الاباب لعلکم تتّقون" (و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد، تا شما تقوی پیشه کنید.) دستور عادلانه قصاص، روش فاسد عصر جاهلیت را، که هیچگونه برابری در قصاص قائل نبودند و در برابر یک نفر، صدها نفر را به خاک و خون می کشیدند، محکوم می کند و از سوی دیگر، ضامن حیات جامعه است. زیرا اگر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت می کردند، جان مردم بی گناه به خطر می افتاد، همانگونه که در کشورهایی که حکم قصاص به کلّی لغو شده، آمار قتل وجنایت به سرعت بالا رفته است. این حکم، از آن جهت که قاتل را قبل از اینکه دست به آدمکشی بزند، تا حدّ زیادی باز می دارد و فکر آدم کشی را از سرش بیرون می کند، مایة حیات خود قاتل نیز میباشد. و از سوی دیگر،از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک، گاه بهترین وسیله رشد و تکامل اجتماع است. نظام طبّ،کشاورزی، دامداری، همه و همه از این اصل عقلی (حذف موجود خطرناک و مزاحم)، پیروی می کنند. زیرا می بینیم که به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع می کنند و یا به خاطر نموّ گیاه، شاخه های مضر و مزاحم را می برند. بنابراین باید توجه داشت که هدف از قصاص، همانطور که قرآن تصریح می کند، حفظ حیات عمومی اجتماع و پیشگیری از تکرار قتل و جنایات است. مسلماً زندان نمی تواند اثر قابل توجهی داشته باشد (آنهم زندانهای کنونی، که وضع آن از بسیاری از منازل جنایتکاران بهتر است.) به خصوص اگر حکم زندانی افراد، طبق معمول در معرض بخشودگی باشد، که در اینصورت جنایتکاران با فکری آسوده تر و خیالی راحت تر، دست به جنایت می زنند.
تفسیر نمونه، ج1، ص606، 610
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گرچه خدای متعال بر اساس آیات 183 و 184 سوره بقره، میفرماید: «بر مسافر و مریض واجب نیست، ماه رمضان راروزه بگیرند، بلكه ایام دیگری را روزه بگیرند؛ ولی در ادامه همان آیات میفرماید: «روزه گرفتن بهتر است»؛ بنابراین، روزه بر انسان مسافر واجب نیست؛ نه این كه حرام باشد. حال حرام بودن روزه در سفر با آیه شریفه «وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَكُمْ» چگونه قابل جمع است؟
قبل از هر جوابی توجه به آیات روزه برای فهمیدن حكم الهی ـ آن گونه كه منظور خدای متعال بوده ـ بسیار سودمند است.
آیات روزه مسافر
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْكِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛10 ای كسانی كه ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شد؛ همان گونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند، نوشته شد تا پرهیزگار شوید. چند روز معدودی را [باید روزه بدارید] و كسانی از شما كه بیمار یا مسافر باشند، روزهای دیگری را [به جای آن روز بگیرند] و بر كسانی كه قدرتِ انجام آن را ندارند (همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیرزنان) لازم است كفاره بدهند؛ مسكینی را اطعام كنند و كسی كه كار خیر را پذیرا شود، برای او بهتر است و روزه داشتن برای شما بهتر است؛ اگر بدانید. ماه رمضان است كه قرآن برای راهنمایی مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حق و باطل در آن نازل شده، پس آن كس كه در ماه رمضان در حضر باشد (مسافر نباشد)، روزه بدارد و آن كس كه بیمار یا در سفر باشد، روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرد. خداوند راحتی شما را میخواهد؛ نه زحمت شما را. هدف این است كه این روزها را تكمیل كنید و خدا را بر این كه شما را هدایت كرده، به عظمت یاد كنید. باشد كه از این نعمت بزرگ سپاسگزار گردید».
پاسخ اول
الف) در این آیات شریفه، دو بار از روزه مریض و مسافر سخن به میان آمده است و در هر دو بار، خداوند متعال فرموده است: «آنان روزهای دیگری را به جای آن، روزه بگیرند». از این صراحت و تكرار دو مرتبه، استفاده میشود كه در این دو مورد، نباید روزه گرفت.
ب) معنای جمله «روزه گرفتن بهتر است»، چنین میشود: اگر انسان از مسافرت كردن صرف نظر كرده و با میل و رغبت (تطوّع) روزه بگیرد، كار خوبی انجام داده و روزه گرفتن برایش بهتر است. از این رو، فقها فتوا دادهاند كه مسافرت در ماه رمضان ـ گرچه حرام نیست ـ مكروه است؛ یعنی، باعث میشود كه انسان از فیض الهی روزه محروم بماند.
ج) همچنین نسبت به جمله «عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ» باید گفت میدانیم كه یكی از شرایط ثبوت تكالیف الهی وسع (قدرت داشتن) مكلف است و اگر كسی بر انجام دادن تكلیفی وسع (قدرت) نداشته باشد، تكلیف از او ساقط است؛ اما اگر قدرت كمی داشته باشد كه تكلیف را بتواند با سختی و مشقت فراوان انجام دهد، از آن، تعبیر به داشتن «طاقت» میشود؛ مانند روزه گرفتن اشخاص پیر و یا كسانی كه بیماری عطش دارند كه در این صورت، اصل تكلیف ساقط نیست؛ بلكه خداوند برای این دسته نیز تخفیف قائل شده و اجازه فرموده است كه آنان نیز افطار كنند؛ ولی به جای روزه هر روز، فدیه بدهند؛ یعنی، ده سیر طعام به فقیر بدهند و اگر دو برابر آن را بدهند، برای آنها بهتر است و در صورت تحمل مشقت، روزه داشتن برایشان بهتر است.
پاسخ دوم
معنای «وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَكُمْ»، چنین میشود: آن روزهای كه خداوند متعال بر شما واجب كرده و شما را بدان اختصاص داده است [و آن را در حال سفر و مرض از شما برداشته است]، آن روزه به خیرو صلاح شماست؛ اگر بدانید و به عبارت، دیگر جمله «روزه گرفتن برای شما بهتر است»، به اصل دستور روزه بر میگردد؛ نه به مواردی كه استثنا شده است.
پاسخ سوم
آن چه این استفاده كه «روزه گرفتن در سفر بهتر است» را خدشهدار میكند، فتوای برخی از علمای اهل سنت مبنی بر این است كه افطار كردن در سفر بهتر از روزه گرفتن است؛ یعنی، این مسئله حتی در میان علمای اهل سنت هم مورد اتفاق نیست كه روزه در سفر بهتر است.11
پاسخ چهارم
علمای اهل سنت با استفاده از روایاتی كه در اختیارشان هست، بالاتفاق به جواز افطار در سفر (با شرایطش) فتوا دادهاند و اختلاف آنان فقط در این است كه آیا افطار و عدم افطار مساوی است یا افطار در سفر افضل و برتر است و یا این كه روزه گرفتن در سفر افضل و برتر است. برخی بر افضلیت افطار و گروهی بر افضلیت عدم افطار فتوا دادهاند.12 از طرف دیگر تمامی فقهای شیعه ـ با استفاده از روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ـ بالاتفاق13 فتوا دادهاند كه روزه در سفر (با شرایطش) حرام است و افطار عزیمت است؛ نه رخصت؛ یعنی، باید حتما افطار كنند؛ نه این كه میتوانند افطار كنند و یا روزه بگیرند. در این جا اگر مسلمانی بخواهد روش مطمئنی را در مقام عمل در پیش بگیرد، چه باید بكند؟ آیا غیر از این است كه باید در سفر (با شرایطش) روزه نگیرد و افطار نماید؟ هیچ عالمی نیست كه روزه در سفر را با آن شرایط خاص، واجب بداند؛ ولی از این طرف، عدهای از علمای مسلمان آن را حرام و عدهای افطار را بهتر میدانند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بر طبق آيه 11 سوره نساء (للذاكبر مثل حظ الانثيين)؛ سهم مذكور دو برابر سهم مونث است. در تبيين اين موضوع ناچار از ذكر سه مسئله هستيم:
1- يكي از عوامل مهم در ايجاد شبهه، كم اطلاعي و گاه بي اطلاعي از احكام و مسائل حقوقي است. موضوع ارث از آن جمله مسائلي است كه حقيقت آن با چيزي كه زنان مي پندارند كاملاً متفاوت است. بر پايه آنچه ما در اين گفتار دنبال مي كنيم، ارث زن بيش از مرد يا مساوي با مرد است. حال آنكه در نگاه سطحي، تصور مي شود كه ارث زن نصف ارث مرد است.
2- اين مسئله هم از امور روشن اجتماعي و حقوقي است كه انتظاري بيهوده است. زن و مرد دو موجود با ويژگي هاي مخصوص به خود و داراي دو نوع طبيعت و امكانات هستند و هيچ يك از آن دو نمي تواند خود را شايسته حقوق مخصوص آن ديگري بداند. آنچه ميان آن دو نبايد وجود داشته باشد، تبعيض است نه تفاوت. تبعيض در جايي است كه بين دو شي با امكانات كاملاً مساوي، فرق گذاشته شود. قرآن چنين تبعيضي را نه در حق مرد قائل است و نه در حق زن. در آنجا كه از بهره زن و مرد سخن مي گويد، مي فرمايد: «براي هر يك از زن و مرد حاصل دسترنجشان بايد داده شود.» (للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبين) (نساء آيه 32). در ثواب اخروي آنان نيز مي فرمايد: «هر يك از زن و مرد مومن كه كاري شايسته كرده باشند، به طور كامل پاداش خود را دريافت خواهند كرد.» اما از طرفي اين حقيقت از امور پذيرفته علمي و تجربي است كه توان بدني مرد بيش از زن و نيروي عاطفي زن به مراتب بيشتر از مرد است. بارداري و شيردهي ويژة زن است و مرد راهي براي دستيابي به آن ندارد و به طور طبيعي نمي تواند امتيازات اين دوره از زندگي زن را دارا باشد.
3- حقيقت اين است كه در عصر نزول آيات ارث بر مسلمانان، هيچ زمينه اي براي طرح حقوق زن وجود نداشت و مسلماناني كه در انتظار نزول آيات الهي پيرامون مسائل زندگي بودند، برخي همان كساني بودند كه تا زماني پيش، زن را جزو دارايي مرد مي شمردند و هيچ گاه تصور نمي كردند كه اسلام براي زن سهمي از ارث قرار دهد.
رسول اكرم (ص) كه آگاه ترين فرد به رويدادها و افكار زمان خود بود، خوب مي دانست كه طرح مسائل حقوقي زنان در آن دوره، با واكنش روبرو خواهد شد. از ديدگاه مردان آن روزگار، زن موجودي ضعيف است كه حتي اگر بخواهد از مزيتي برخوردار شود بايد امتيازش از مرد كمتر باشد. تصور اينكه زن در يكي از حقوق خانوادگي و اجتماعي همتراز مرد شود واقعاً فاجعه آفرين بود. از اين رو بايست هر حكمي به نفع زن به تصويب مي رسد، به گونه اي زيركانه بيان شود كه نه زن از چيزي محروم ماند و نه مرد در مقابل آن به واكنش و ستيز واداشته شود.
موضوع ارث از آن نمونه احكام بود كه بسيار دقيق و زيركانه مطرح شد و شايد بتوان چنين استنباط كرد كه در آن عصر به آساني كسي از مردان انحصار طلب به ژرفاي آن كه به نفع زن طرح ريزي شده بود پي نبرد تا در مقابلش جبهه گيري كند. مسئله ارث زن در حالي مطرح گرديد كه در ميان مردم عرب هرگاه مردي مي ميرد، فرزندان زن پدر خود را به ارث در اختيار مي گرفتند و با وي ازدواج مي كردند يا او را به عقد ديگري درمي آوردند و مهريه او را مانند ديگر اموال ميان خود تقسيم مي كردند. اين پديده زشت سبب شد كه آيه اي از قرآن (سورة نساء آية 22) آنان را از اين كار باز دارد و رفته رفته به آنها تفهيم شود كه زن همانند مرد داراي حقوقي است كه بايد محترم شمرده شود.
با نزول آيةارث (فللذكر مثل حظ الانثين) (نساء آية 176) گفتگوها بالا گرفت. چون بر طبق اين آيه زن نيز از ارث بهره مي برد، اگر چه به مقدار نصف مرد. لطافت آيه ارث يكي در آن بود كه در ابتدا از حق مرد سخن مي گفت ولي در اصل نخست اعتراف به حق زن داشت. آيه نمي فرمود: «اي زنان ارث شما نصف ارث مردان است.» بلكه مي فرمود: «اي مردان! ارث و بهره شما دو برابر بهره زنان است.» اين تعبير در حقيقت ميزان در ارث را حق زن قرار مي دهد. زيرا براي تعيين ميزان ارث مرد، وي بايد نخست به حق زن اعتراف كند و آنگاه دو برابر آن را براي خانه خود طلب كند. بر طبق مفاد آيه، نخست بايد «بهره زن» مشخص و پرداخته شود و آنگاه نصيب مرد خود به خود معلوم شود. اين موضوع مانند ان است كه بخواهند دوازده سيب را ميان يك دختر و ميان يك پسر تقسيم كنند. به پسر مي گويند سيب ها بايد طوري تقسيم شود كه شما دو برابر سهميه دختر برداري. پس وي نخست بايد سيب ها را به سه قسمت مساوي تقسيم كند و پس از اعتراف به حق دختر و تقديم يك سهم آن به وي، دو برابر آن را براي خود بردارد.
تا همين جا مرد دلخوش از دو برابر بودن سهميه خود است و چندان اعتراض به حكم ندارد و زن محروم گذشته نيز از اينكه با احترام، بخشي از ارث به وي تعلق گرفته خرسند است. با اين تقسيم از دوازده ميليون تومان پولي كه از پدري به تنها دختر و پسرش ارث مي رسد، چهار ميليون سهم دختر مي شود و هشت ميليون سهم پسر. اين به ظاهر پايان تقسيم ارث ميان پسر و دختر (مرد و زن) است ولي در حقيقت كار به پايان نرسيده است.
زن در هنگام تقسيم ارث، نصف بهره مرد را به دست آورده است ولي از طرفي از سوي خداوند ميان مرد و زن احكامي مقرر شده است كه اين كاستي براي زن جبران مي شود و چه بسا سهميه او از مرد بيشتر مي گردد. زيرا با طرح چند وظيفه براي مرد، او موظف به پرداخت مخارجي است كه زن عهده دار آن نيست. برخي از آنها بدين قرار است:
1- 1- پرداخت مخارج خانواده (همسر، فرزندان و پدر و مادر)
زن در اين مرحله وظيفه اي ندارد و مرد عهده دار تأمين مخارج است و در صورت نياز مرد است كه بايد نياز آنان را برآورد.
2- 2- پرداخت ديه
هرگاه فرزندان (دختر و پسر) به سبب انجام كاري به پرداخت ديه محكوم شوند، در حقيقت مرد است كه بايد اين ديه را پرداخت كند نه زن. هركاه فاميل هم ناچار به پرداخت ديه شوند، مردان فاميل عهده دار پرداخت آن جريمه اند نه زنان.
3- 3- پرداخت مهريه
در هنگام خواستگاري و ازدواج، مرد است كه به زن مهريه مي دهد نه به عكس.
4- 4- مخارج كار خانه و شير دادن به بچه ها
مرد وظيفه دارد كه در صورت تقاضاي زن، نسبت به انجام كار خانه و شير دادن به اطفال، به وي مزد دهد و حال آنكه در انجام كارهاي مرد، لازم نيست زن چيزي به مرد بپردازد.
5- 5- و غيره
با توجه به احكام نامبرده، آنچه مرد در ارث به دست آورده در حقيقت بيشتر به مصرف زن مي رسد و گاه بهره واقعي او از نصف ارث هم كمتر مي شود. بنابراين بايد سهميه زن و مرد در اين موضوع را به حقوق و درآمد تعبير كنيم. زن حقوق كمتري از مرد دارد ولي در واقع درآمد وي مساوي با او يا بيشتر از وي است.
افزون بر همة اينها، زن ناچار نيست حاصل دسترنج خود در بيرون خانه را به مصرف خانه برساند. آنچه او كسب ميكند به خود او تعلق دارد؛ در حالي كه مرد حاصل كار خود را به خانه مي آورد و به مصرف خانواده اش مي رساند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این عبادت اسلامی همچون سایر عبادات اسلامی دارای حکمتهای سودمندی است که سود آن عاید فرد و جامعه میگردد. ما در اینجا به اختصار به بعضی از حکمتهای حج میپردازیم:
مهمترین و سودمندترین حکمت حج اظهار عبودیت و بندگی به پیشگاه خداوند متعال است که این امر در تمام اعمال حج نظیر احرام و طواف و سعی و قربانی و.... مشهود و مشخص است.
علاوه بر این منافع روحی و روانی و اخلاقی بسیاری به شخص حاجی و به جامعه اسلامی میرسد از جمله:
شخص با احرام و قطع وابستگی خود از تعلقات مادی و دنیوی، از تمام قیود و وابستگیهای خسرانآور رها گشته و آماده عروج و پرواز در فضاهای معنوی و عرفانی میگردد.
مسلمانان از اقصی نقاط کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در ایام مشخص در کنگره عظیم حج جمع میگردند و با اتحاد و همفکری راه حل مشکلات مسلمانان جهان را بررسی کرده و در رفع مشکلات از نیروی عظیم مسلمانان کمک میگیرند. و اتحاد اسلامی را بین همه مسلمانان جهان برقرار میسازند انشاء الله.
تحرک بازار و اقتصاد مسلمانان. موسم حج از قدیم الایام فرصت خوبی برای رونق خرید و فروش بازرگانان مسلمان و گردش سرمایه در دست کسبه و مستمندان از شرق تا غرب عالم میشود.
آشنایی با آثار و اخبار پیغمبر اکرم (ص) و زنده نگه داشتن این آثار.
برای تیمن به نقل روایتی در این زمینه بسنده می کنیم:
هشام بن حکم میگوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چرا خداوند مردم را به انجام حج و طواف خانه خود فرمان داده است؟
فرمود: خداوند انسانها را آفرید... و آنان را به عملی (حج) دستور داد که اطاعت دین و مصالح دنیای آنان را در بردارد، در موسم حج مسلمان از مشرق و مغرب گرد هم جمع میشوند تا با یکدیگر آشنا گردند و برای اینکه هر ملتی از تجارتها و فرآوردههای اقتصادی ملتهای دیگر استفاده کند، و بخاطر اینکه مسافران و حمل و نقل کنندگان در این سفر با کرایه دادن وسیلههای نقلیه خود بهره ببرند، و برای اینکه با آثار و اخبار پیغمبر اکرم (ص) آشنا گردند و این آثار همچنان زنده بماند و بدست فراموشی سپرده نشود، و اگر بنا باشد هر ملتی فقط درباره محیط خود سخن بگویند هلاک میگردند و شهرها ویران میشود، و استفادهها و منافع تجارتی از بین میرود و اخبار و آثار پیغمبر نابود میگردد، این است فلسفه حج.[1]
[1] وسائل الشیعه، جلد 8، کتاب الحج، ابواب وجوب الحج، باب1، حدیث 18
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به این سؤال لازم است که اشاره شود در اعمال حج و عمره دوگونه فلسفه مطرح است فلسفه عام که در تمام اعمال حج و عمره جاری و ساری است و فلسفه خاصی که در یک عمل به خصوص قراردارد. بنظر میآید که هدف اساسی اینگونه اعمال آنست که انسان از غیر خدا ببرد، خود را از تعلقات مادی رها کند و از کثرت به وحدت برگردد. اگر گفته میشود که بعد از احرام 24 چیز بر تو حرام میشود مثلا نباید روابط زناشویی حلال داشته باشی نباید به آینه نگاه کنی و نباید...
بدان خاطر است که در این مانور و تمرین، یاد بگیری که میتوانی برای خدا از حلال بگذاری تا چه برسد به حرام تمرین کنی که خود را نبینی و فراموش کنی و آنکه از خود بگذرد به خدا میرسد.
2- همه در زندگی خود بر دور چیزی طواف میکنند، گاهی انسان بر گرد زن و شهوت طواف میکند و گاهی برگرد مقام و گاهی برگرد مال و ... اما باید توجه داشت که این چرخش از نوع گرداب است که هر مقدار از زمان آن بگذرد انسان بیشتر گرفتار میشود و هر مقدار به حلقه های زیرینتر برسد، کارش سختتر میشود و امیدی به نجاتش نیست و در نتیجه همین گرفتاری و دنیا محوری باعث خواهد شد که راه فهم او بسته شود واین است سر این نکته که قرآن میفرماید:«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ ءَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمیکند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.[1] ،«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ»[2]. اما خداوند میخواهد در طواف این نکته را بیاموزد که همه کثرات باید به وحدت برگردند، باید از گرداب دنیا رهایی یابند و فانی در خدا گردند، همچون پروانه که برگرد شمع طواف میکند، برگرد خداوند و خانهاش و دستوراتش طواف کند و لحظهای از آن فاصله نگیرد.
3- در طواف نساء بنظر میآید که از یک طرف بخاطر نیرومند بودن غریزة جنسی[3] و لزوم رهایی انسان از این غریزه، و از طرف دیگر اهمیت مسائل جنسی و نقش اساسی آن در زندگی انسان مستقلاً طوافی تشریع شده است تا انسان با توجه وعنایت به این دستو در یابد که اولاً: رهایی از بند شهوت توجه ویژه و اعمال خاصی را میطلبد، طواف دیگری بر گردخانة خدا باید انجام گیرد تا بهرهگیری جنسی بر انسان حلال گردد و ثانیاً خدا محوری اصلی است که حتی در بهرهمندی از تمتعات دنیایی هم باید مورد توجه قرارگیرد یعنی بهرهمندی از لذائذ دنیایی هم باید رنگ خدایی داشته باشد و صرفاً امر حیوانی تلقی نگردد، اول طواف بدور خانه خدا و آنگاه حلیت و جواز بهرهمندی از تمتعات جنسی. و اینجاست که بهرهمندی از لذائذ جنسی ارزشمند تلقی میشود و ثواب زیادی بر آن مترتب میگردد تا جائیکه در روایات آمده است که با ریخته شدن یک قطره آب غسل حلال خانه ای در بهشت برای غسل کننده ساخته می شود.[4]
پینوشتها:
[1]سوره بقره آیه 6
[2]سوره ذاریات، آیه 55
[3] و لذاست که در روایات آمده است: در مکان خلوت با زنی اجنبیه خلوت نکن که سومی شما شیطان است. حافظ چه زیبا گفته است: قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری به سواری گیرند.
[4] وسایل الشیعه ج2 ص 179 باب وجوب الغسل من الجنابه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام باقر (علیه السلام) در يك بيان كوتاه و گويا، فلسفه امر به معروف و نهى از منكر را چنين بيان فرموده است: «انَّ الْامْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَة عَظيمَة بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنَ الْمَذاهِبُ وَ تُحَلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تَعْمُرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ»(1)
در اين عبارت كوتاه به هفت فلسفه از فلسفههاى اين دو فريضه عظيم الهى اشاره شده است، امام باقر (علیه السلام) مىفرمايند: «امر به معروف و نهى از منكر فريضه بزرگ الهى است كه بقيّه فرايض به وسيله آن بر پا مىشود، به وسيله اين دو، راهها امن و امان مىگردد، كسب و كارها حلال مىشود، حقوق مظلومان به آنها مىرسد، زمينها آباد مىگردد، از دشمنان انتقام گرفته مىشود و كارها رو به راه مىگردد».
پىنوشت
(1)) وسائل الشيعه 1/ 395)
پيام قرآن ج 10، حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى و ساير همكاران
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از مسائلى كه از دير زمان فكر حقوقدانها را به خود مشغول داشته است و درباره آن نظريه هايى داده اند، مساله تعدد زوجات (داشتن همسرهاى متعدد) است و چون اسلام به طور صريح تعدد زوجات را جايز شمرده است براى دانشجويان و سايرطبقات اشكالها و سوالهايى به شرح زير مطرح مى شود:
1- فلسفه تعدد زوجات چيست؟
2- روابط زناشويى با عشق و عاطفه انسان نيز سر و كار دارد و چون عشق و عاطفه قابل تقسيم نيست قهرا كسى كه چند همسر اختيار كند به يكى از آنان علاقه پيدامى كند و زنهاى ديگر از مزاياى زندگى عاطفى و احساسى محروم خواهند بود.
3- تعدد زوجات باعث مى شود كه زنان ضد يكديگر و احيانا ضد شوهر اقدام كنند و كانون خانواده را كه بايد آكنده از مهر و محبت و نيز محيط تربيتى و آموزشى باشد، به ميدان جنگ و جدال مبدل سازند به طوريكه فرزندان آنها هم به دشمنى و عداوت بگرايند.
4- اجازه تعدد زوجات، باعث زياده روى در شهوترانى است و انسان را از مقام بزرگ انسانيت تنزل مى دهد.
5- چرا پيامبر اسلام و ساير امام عليهم السلام كه به تمام معنى از شهوترانى دوربودند، چند همسر اختيار كردند. نخست بايد بدانيم كه همسرهاى متعدد موضوعى نيست كه تنها اسلام آنرا تجويز كرده باشد بلكه قرنها پيش از اسلام بين مردم مرسوم بوده است. البته اسلام اين قانون را كاملا اصلاح كرد و به صورت بسيار مفيدى درآورد؛ مثلا قبل از اسلام تعدد زوجات و چند همسرى نامحدود بود چنانكه يك نفر مى توانست صدها زن داشته باشد ولى اسلام آنرا محدود كرد و فرمود يك نفر نمى تواند بيش از 4 زن دائم داشته باشد. در صدر اسلام اشخاصى كه اسلام مى آوردند و بيش از چهار زن داشتند مجبور بودند كه زائد بر چهار زن را رها كنند.
يك زردشتى كه هفت زن داشت در زمان امام صادق (ع) مسلمان شد؛ مردم از آن حضرت پرسيدند تكليف اين مرد چيست؟ امام فرمود بايد سه همسر خود را رها كند.) 1 (و نيز اسلام اجازه نداده است كه مرد ميان زنان خود و حتى فرزندان آنها تبعيضى قائل شود اما پيش از اسلام اصل عدالت هيچ رعايت نمى شد و مردان خود را مختارمى دانستند كه بين زنها تبعيض قائل شوند. رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كس دو زن داشته باشد و در حقوق مالى و معاشرت با آنان عدالت نكند، در روز قيامت به غل و زنجير بسته مى شود و كشان كشان به جهنم داخل مى گردد.) 2 (راستى اگر افراديكه چند همسر اختيار مى كنند همين شرط را مراعات كنند جاى هيچ اشكال و ايرادى باقى نمى ماند اما متاسفانه چون نوع افراد به اين شرط توجه كامل نمى كنند مفاسدى به بار مى آيد كه اين قانون مورد اشكال و انتقاد قرار مى گيرد ولى بايد توجه داشت كه اين مفاسد ربطى به اصل قانون تعدد زوجات ندارد بلكه مربوطبه نحوه عمل و بى توجهى به شرايط آنست.
1- فلسفه تعدد زوجات از آنجا كه قوانين اجتماعى و مدنى بايد با طبيعت اجتماع و احتياجات جوامع انسانى منطبق باشد ما در اينجا اوضاع و احوال حوائج اجتماعات بشرى را در زمينه ازدواج و توليد مثل بررسى مى كنيم تا بدانيم كه قانون تعدد زوجات با احتياجات بشر منطبق است يا نه. همه مى دانند كه دختران زودتر از پسران بالغ و براى توليد مثل آماده مى شوند. مثلا فرض كنيد در مناطق معتدل دختران در سن 10 سالگى براى توليد مثل آماده مى شوند اما پسران نوعا در سن پانزده سالگى؛ پس اگر فرض كنيم در يك محل هر سال 50 دختر و 50 پسر متولد شود پس از گذشت 20 سال (اگر از اين دختران و پسران كسى نميرد) 1000 دختر و 1000 پسر به جمعيت آنجا افزوده مى شود آنگاه از هزار دختر 550 نفر كه متولد سال آنها تا يازدهم هستند آماده توليد مثل مى باشند در صورتيكه از هزار پسر فقط 300 نفر كه متولد سال اول تا ششم هستند آمادگى دارند، پس درطول 20 سال تعداد دخترانيكه آماده توليد مثل هستند تقريبا دو برابر پسران خواهندشد و اين يك امتياز طبيعى است كه خود دستگاه آفرينش به جنس زن داده است، پس اگر بخواهيم قانون با طبيعت اجتماع و احتياجات جوامع انسانى منطبق شود ناگزيريم كه تعدد زوجات را جايز بدانيم و در غير اينصورت حق آن دسته از زنها كه آمادگى براى توليد مثل
دارند و بى شوهر مى مانند از بين مى رود.
2- عشق و عاطفه قابل تقسيم است: درست است كه روح ازدواج عاطفه و احساسات است و نيز صحيح است كه احساسات قلبى تحت اختيار آدمى نيست اما اينكه در ضمن اشكال ها گفته مى شود كه: احساسات اصلاقابل تقسيم نيست، مغالطه يى بيش نيست زيرا همه ما مى بينيم كه يك پدر ده فرزنددارد و به همه آنها علاقمند است و براى همه آنها فداكارى مى كند. بنابراين ممكن است يك مرد چند همسر داشته باشد و به همه آنها هم علاقمند باشد وهمه آنها از زندگى عاطفى بهره مند شوند.
3- سوء استفاده ها از قانون تعدد زوجات صحيح است كه در بعضى از موارد تعدد زوجات مفاسدى به بار مى آورد اما بايد متوجه باشيم كه آيا اين مشكلات و مفاسد مربوط به اصل قانون تعدد زوجات است يا مربوط به سوء اخلاق و سوء تدبير مردها و همسرها؟ مثلا گاهى اتفاق مى افتد كه يك زن و شوهر با كمال صفا و صميميت با هم زندگى مى كنند. ناگهان مرد فريفته و دلباخته دخترى مى شود و بدون تدبير و حساب با او ازدواج مى كند و اصلا همسر اول خود را فراموش مى كند و در نتيجه اين بى مهرى و يانامردى احساسات همسر اولش تحريك شده و دست به خرابكارى هايى مى زند و كانون زندگى را به صورت نامطلوبى درمى آورد. اينجا ما نبايد خيال كنيم كه قانون چند همسرى اين مطلب را ايجاد كرده است بلكه بايد متوجه باشيم كه سوء تدبير مرد و هوسرانى و نامردى او اين قبيل موضوعات را پيش آورده و راستى اگر آن طور كه اسلام دستور داده رفتار كنند اين مشكلات پيش نمى آيد همانطور كه تاريخ گواهى مى دهد كه بسيارى از مردان متدين داراى همسرهاى متعددى بودند كه با كمال صفا و صميميت تا آخر عمر با هم زندگى مى كردند. و اگر با رعايت شرايط اسلامى باز برخى از زنان اظهار نارضايتى كنند و ضد مردو يا ساير زنان اقداماتى به عمل آورند به علت ضعف اخلاقى اين زنان است و چنين زنانى بايد بدانند كه خود خواه هستند و سعادت نوع خود را در نظر نمى گيرند و هرچه زودتر بايد از اين اخلاق زشت دست بكشند و خود را اصلاح كنند چرا كه خود خواهى و سود شخصى را در نظر گرفتن، از بدترين صفات روحى و اخلاقى محسوب مى گردد. عالى ترين طرح براى تعديل نيروى شهوت قبلا بايد بدانيم؛ كه طبيعت انسان در اثر دو چيز طغيان مى كند و آرامش را بهم مى زند يكى محروميت و ديگر آزادى كامل و برداشتن همه قيود. مسأله چند همسرى با آن حدود و قيودى كه اسلام براى آن قرار داده است درست حدوسط بين محروميت و آزادى بى قيد و بند است و به هيچ وجه با اخلاق منافات ندارد ونيز موجب تنزل مقام روحى انسان نمى گردد زيرا در بعضى از شرايط كه آميزش با زنان ممكن نيست اگر برخى از مردان چند همسر نداشته باشند به آلودگى ها و بدبختيهاى اخلاقى دچار خواهند شد. بنابراين لازم است چنين قانونى تجويز شود تا آنان بتوانند از راه مشروع غريزه جنسى خود را تعديل كنند. تقاضاى طبيعى و جنبه هاى سياسى استفاده از غريزه جنسى يك امر طبيعى است و خوددارى از آن موجب اختلالات و عقده هاى روانى مى گردد و چون تقاضاى اين غريزه در افراد مختلف است بايد هر كسى مطابق خواسته هاى طبيعى خود به آن پاسخ دهد.
بنابراين مى توانيم در مورد تعدد زوجات امامان معصوم و پيامبر اسلام عليهم السلام بگوييم طبيعت و مزاج آنان كه در كمال صحت بوده است چنين اقتضايى داشته وخوددارى از آن باعث ناراحتى مى شده است، چنانكه پيش از پيامبر اسلام (ص) نيزبرخى از پيامبران به همين منظور زنان زيادى مى گرفتند. بديهى است اين كار، شهوترانى نيست بلكه تعديل غريزه جنسى ناميده مى شود تا درسايه تعديل اين نيرو از ساير غرايز بهتر بهره بردارى شود. اضافه بر اين در مورد پيامبر اسلام تعدد زوجات، جنبه هاى سياسى هم داشته كه درپيشرفت اسلام موثر بوده است چنانكه در تاريخ مى خوانيم ازدواجهاى رسول گرامى اسلام (ص) موجب اتحاد و تحكيم روابط مسلمين و آزادى گروهى از اسيران كه با زنان آنان حضرت خويشى داشتند و ديگر چيزها گرديد.
1- وسائل ج 14 ص 404
2- وسائل ج 15 ص 84
بيست پاسخ، هيئت تحريريه موسسه در راه حق
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ:
مساله ازدواج صرفا به تعداد زن و مرد بستگى ندارد بلكه عواملى ديگرى هست كه بسيار موثر است. اولا؛ رشد فكرى و آمادگى براى ازدواج در زنان زودتر است تا مردان. لازمه اين امر اين است كه اگر به لحاظ آمارى از صفر شروع كنيم پس از گذشت 25 سال تعدادزنان آماده به ازدواج نسبت به مردان دو برابر است. يعنى طبيعت فقط پس از گذشت 25 سال براى هر مرد دو زن قرار داده است. ثانيا؛ آمار نشان داده است كه زنان عمر طولانى تر از مردان دارند و لازمه اين مطلب آن است كه تعداد زنان بيش از مردان باشد. ثالثا؛ قابليت توليد مثل در مردان دوام بسيار بيشترى از زنان دارد. زنان بطورمتوسط در 50 سالگى اين قابليت را از دست مى دهند، در حاليكه مردان بطور متوسط تا 70 سالگى چنين قابليتى دارند. با توجه به مطلب گذشته مى توان نتيجه گرفت كه طبيعت تعدد زوجات را جايز شمرده است. زيرا معنا ندارد كه قابليت توليد مثل را در مردان افزايش داده باشد اما از توليد مثل مخالفت كرده باشد. رابعا؛ عوامل از بين برنده مردان مثل جنگ سبب مى شود كه تعداد زنان افزايش يابد. پس از جنگ دوم جهانى زنان آلمانى از دولت و كليسا درخواست كردند كه تعدد زوجات را مجاز دارند تا مشكل آنها حل شود. علاوه بر اين مطالب بايد گفت كه حكم تعدد زوجات نه از سوى طبيعت نه از سوى اسلام بصورت ضرورى و واجب براى هر مرد نيست بلكه صرفا با توجه به قيود و شرايط صرفاجايز است. در ضمن آنكه در شرع اسلام راههايى وجود دارد كه زن مى تواند از ازدواج مجدد شوهرش جلوگيرى كند، مثال شرط ضمن عقد.
تفسير الميزان ج 4 ص 184، علامه سيد محمد حسين طباطبائى(رحمت الله علیه)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اول: از آنجا که علت واجب شدن نماز آیات اموری است که شباهت زیادی به وقایع زمان قیامت دارد، نماز آیات واجب شده است تا عاملی باشد برای اینکه انسان به یاد خدا و قیامت و وضعیت هولناک آن بیفتد و در نتیجه متذکر مرگ شده، به تقوا و عمل صالح بپردازد.(1)
پاسخ دوم: در حدیثی از امام صادق ـ علیهالسلام ـ چنین آمده است: «وقتی خداوند، اراده ترساندن و عذاب بندگانش را بکند خسوف و کسوف را ایجاد میکند. پس وقتی آن را دیدید به درگاه خداوند تضرع کنید و نماز بخوانید (تا از عذاب در امان باشید).»(2)
پاسخ سوم: در وسائل الشیعه آمده است: «برای کسوف نمازی قرار داده شده؛ زیرا کسوف از نشانهها و آیات خداوند است، ولی معلوم نیست که آیا برای رحمت نازل شده یا برای دفع عذاب ... پیامبر ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ دوست میداشت که امت او در هنگام کسوف به درگاه خداوندِ خالق و راحم، تضرع کنند تا خداوند شر و ضرر کسوف را از آنها دفع کند؛ چنان که وقتی قوم یونس در هنگام کسوف به درگاه خداوند تضرع کردند خداوند عذاب را از آنها برداشت.»(3)
پی نوشتها:
1- اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 208.
2- المقنعة، شیخ مفید، ص 208.
3- وسائل الشیعه، ج 7، ص 483.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اول: «به سبب آن که رو به سمت خانه خدا کردنِ ظواهرِ بدن انسان، مقدمه و وسیله و محرکی است برای روی کردن بواطن انسان به سوی جهت واحدی که همان خانه خدا باشد؛ همین امر باعث میشود که قلب انسان از حالت التفات به جهات مختلف خارج شود و تنها به یک سمت که خانه خداست ملتفت شود و این، خود مقدمهای است برای توجه به صاحب خانه، که خداوند متعال میباشد.»(1)
پاسخ دوم: حکمت امر به روی نمودن به سمت خاصی (سمت کعبه)، امتحان کردن بندگان بوده است به این که آیا به هر سمتی که خدا بگوید و به هر نحوی که او بگوید عبادت میکنند یا نه؟ از این رو خداوند بندگانش را تشویق و تحریک کرد تا کعبه را زیارت کنند و آن را بزرگ بشمرند و به وسیله آن خدا را عبادت کنند تا ببیند که چه کسی مطیع و چه کسی نافرمان است.(2)
پی نوشتها:
1- اسرار الصلاة، شهید ثانی، ص 79؛ ترجمه اسرار الصلاة، میرزا جواد ملکی، ص 198.
2- وسائل الشیعه، ج 4، ص 302، ح 5212 و ص 298، ح 5203.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اول: «اذان، اعلام قوای مادی و ملکوتی در انسان برای حضور در پیشگاه خداوند و اقامه حاضر نمودن آن قوا در محضر حضرت دوست است. با تکبیرات اولیه، اعلام میکند که موجودات عاجزند از ثناگویی خداوند و با نفی هر الهی غیر از او، استحقاق داشتن ثنا را از غیر او نفی میکند و با شهادت به رسالت پیامبر ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ به مقام شامخ آن حضرت توسل میجوید. سپس اعلان مهیا شدن برای نماز میکند: «حیّ علی الصلاة»، سپس سرّ نماز را اجمالاً اعلان میکند: «حیّ علی الفلاح؛ حیّ علی خیر العمل» و آن گاه که فطرت را بیدار و قوا را مهیا کرد، تکبیر و تهلیل را تکرار میکند تا اعتراف به عجز، در قلب مستقر شود. آن گاه با اقامه، حقایق سابقه را تصدیق و تعمیق میکند و فطرت را باز متنبه میسازد و آن گاه که بنده به این جا رسید اعلان حضور میکند که «قد قامت الصلاة».(1)
پاسخ دوم: اذان، ندا کردن مردم و فرا خواندن آنها به سوی خداست و متذکر کردن آنها به حضرت حق است.(2)
پی نوشتها:
1- سر الصلاة، امام خمینی(ره)، ص 67؛ آداب نماز، حضرت امام (ره)، ص 122.
2- اسرار الحکم، ص 510.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اول: در کتاب علل الشرایع و عیون اخبار الرضا از امام رضا ـ علیهالسلام ـ نقل شده است که حضرت در آن، فلسفه وضو را چهار امر دانسته است:
1ـ «لأن یکون العبدُ طاهراً اذا قام بین یدی الجبّار عند مناجاته.»؛ «پاک بودن بنده هنگام ایستادن در مقابل خدا.»؛
2ـ «نقیّاً من الأدناس و النجاسة.»؛ «پاکیزه شدن از آلودگیها و نجاسات.»؛
3ـ «مع مافیه من ذهاب الکسل و طرد النعاس.»؛ «در وضو، از بین رفتن کسالت و جلوگیری از حالت خواب آلودگی است.»؛
4ـ «و تزکیة الفؤاد للقیام بین یدی الجبار.»؛ «و پاک کردن قلب برای حضور در محضر خدای جبّار.»(1)
پاسخ دوم: خدا به وضو امر کرده است؛ زیرا اعضاء وضو، مباشرت با امور دنیایی دارد و بر اثر مباشرت، کدورتهای دنیوی به خود میگیرند؛ پس لازم است وقتی انسان به امر اخرویای مثل نماز رو میآورد آن کدورتها را پاک کند. اما امر به شستن «صورت» شده، زیرا اکثر حواس ظاهر که امور دنیایی با آنها انجام میشود، در «صورت» است (چشم ـ دهان ...) و امر به شستن «دستها» شده؛ زیرا انسان در اکثر احوال، با این دو، به امور دنیایی مشغول میشود و امر به مسحِ «سر» شده؛ زیرا در آن، قوه مفکرهای است که با آن، قصد امور دنیوی میشود و در نهایت امر به مسح «پاها» شده؛ زیرا انسان با آنها در پی امور دنیوی میرود.(2)
پاسخ سوم: رسول خدا ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ در روایتی مفصل فرمود:
«شستن صورت در وضو؛ یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم آن را شست و شو میکنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و پیشانی پاک بر خاک بگذارم. شستن دستها در وضو؛ یعنی خدایا از گناه، دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شدهام، دستم را از آنها تطهیر میکنم. مسح سر در وضو؛ یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندهام سرم را تطهیر میکنم و آن خیالهای باطل را از سر برون میرانم. مسح پا؛ یعنی خدایا من از رفتن به مکانهای ناروا پا میکشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام دادهام تطهیر میکنم.»
«اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان جاری کند، باید دهان را تطهیر کند. مگر میشود با دهان ناشسته انسان، نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید. این گوشهای از اسرار وضو گرفتن است. اگر ما میبینیم که از نماز و از عبادت لذت نمیبریم برای آن است که به این اسرار آشنا نیستیم. آنها که از عبادت لذت میبرند چیزی را به این عبادت تبدیل و تعویض نمیکنند.»(3)
پاسخ چهارم: در روایتی از امام رضا ـ علیهالسلام ـ نقل شده است:
«علت وضو، این است که انسان در نماز، میخواهد با اعضای ظاهرش که همان اعضای وضوست در مقابل خداوند بایستد و فرشتگان را ملاقات کند، پس شستن صورت برای سجده و خضوع در آن است؛ شستن دو دست به سبب آن است که آنها را به درگاه خدا بالا میبرد و پایین میآورد و با آن دو کف، رغبت و رهبت و تبتّل (حرکت دست، که نشانه خوف و امید و طلب و عبودیت است) انجام میدهد و مسح سر و روی دو پا برای این است که ظاهر و آشکار و برهنه است و در جمیع حالات نماز، با این سه استقبال کند و رو به حق بایستد.»(4)
پاسخ پنجم: در روایتی نقل شده که یکی از یهودیان از پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ سؤال کرد به چه دلیل در وضو باید این چهار عضو را شست و حال اینکه این مواضع، تمیزترین اعضای بدن است؟ حضرت فرمود:
«وقتی شیطان حضرت آدم را وسوسه کرد، حضرت آدم به آن درخت نزدیک شد و به آن نگاه کرد، و با این کار آبرویش رفت، سپس ایستاد و به طرف آن درخت رفت و این اولین خطای او بود؛ سپس با دست از میوه آن درخت خورد که با این کار لباسهایش از بدنش افتاد، پس دستش را بالای سرش گذاشت و گریست و آنگاه توبه کرد، از این رو خداوند بر او و نسل او واجب کرد که این چهار عضو را تطهیر کنند.»(5)
پی نوشتها:
1- وسائل الشیعه، ج 1، ص 368، باب اول.
2- اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 59؛ اسرار الحکم، ملاهادی سبزواری، ص 476.
3- اسرار عبادات، جوادی آملی، ص 20.
4- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 172، باب 33، ح 1.
5- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 34، ح 127؛ وسائل الشیعه، ج 1، ح 1035.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ اول: در غسل به شستن تمام بدن امر شده است؛ زیرا پستترین حالات انسان و شدیدترین حالتِ تعلق دنیویِ انسان، حالت جماع کردن است و از آنجا که بر تمام قسمتهای بدن، جنابت پخش میشود، لازم است برای پاک شدن از این جنابتِ فراگیر، همه بدن شسته شود؛ از این رو پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «ان تحت کل شعرة جنابة.»؛ «همانا زیر هر مویی جنابتی است.»(1)
پاسخ دوم: در روایتی از امام رضا ـ علیهالسلام ـ نقل شده است:
علت غسل جنابت، پاکیزگی و نظافت، و پاک کردن انسان خود را از منی و تطهیر کردن سایر قسمتهای بدن است؛ زیرا جنابت از تمام اعضا خارج میشود، پس تطهیر تمام بدن بر او واجب شده است.(2)
معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بیاختیار احساس خود را از دست بدهد؛ بلکه به معنای این است که با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست بازدارد.
علت غسل عیدین و جمعه و دیگر غسلها آن است که انسان با آنها، پروردگار خود را تعظیم کرده بزرگ میدارد و نیز به سبب آنها متوجه به خداوند کریم و بزرگوار خود میشود و از خداوند درخواست آمرزش میکند و نیز به سبب اینکه روز عید برای مردم شناخته شده، خداوند غسل این روزها را بزرگداشت و تفضیل آنها بر دیگر روزها قرار داد و علت غسل جمعه، طهارت و پاکی بنده تا جمعه دیگر است.
علت غسل میت این است که میت را غسل دهند تا از آلودگیها و امراضی که داشته، پاک شود؛ زیرا میت با فرشتگان ملاقات میکند و با اهل آخرت همنشین میگردد. پس چه نیکوست وقتی بر خدا وارد میشود و پاکان را ملاقات میکند، با طهارت و نظیف باشد تا مورد درخواست رحمت و شفاعت واقع شود. و دیگر اینکه، برای پاک شدن از آن منیای که از آن آفریده شده، و در هنگام مرگ از بدن او خارج میشود و جنب میگردد، غسل لازم است.
علت غسل مس میت، طاهر شدن شخص است از چرک و پلیدیهایی که به جهت مس کردن میت به او رسیده؛ زیرا شخصی که از دنیا رفته، روحش از او مفارقت کرده و بیشتر میکربها در پیکر او باقی میماند، پس باید پس از تماس با او، تطهیر انجام شود.(3)
پاسخ سوم: علت اینکه در جنابت باید همه بدن را شست این است که «حالت جنابت یک حالت موضعی نیست؛ چرا که اثر آن در تمام بدن بروز میکند و همه سلولهای بدن در این وضعیت سست میشوند و این نشانه تأثیر فراگیر آن بر تمام بدن است. براساس تحقیقات دانشمندان دو رشته اعصاب نباتی به نام سمپاتیک و پاراسمپاتیک در سراسر بدن گسترده شدهاند؛ وظیفه اعصاب «سمپاتیک»، تند کردن و پاراسمپاتیک، کند کردن فعالیتهای بدن است. از تعادل فعالیتهای این دو رشته عصبی، بدن به صورت یکنواخت کار میکند. گاهی فعالیتهایی در بدن رخ میدهد که این تعادل را به هم میزند، از جمله این فعالیتها، لذت جسمی است که تعادل طبیعی و سلسله اعصاب را مختل میکند و در این صورت یکی از اقداماتی که میتواند اعصاب سمپاتیک را به کار وادارد و تعادل را برقرار سازد، تماس آب با بدن است. از این رو شارع، حکم فرموده است که در حین جنابت همه اعضای بدن، با دستور ویژه شسته شود و در پرتو اثر حیاتی آب، تعادل کامل بین سلسله اعصاب ایجاد گردد».(4)
پی نوشتها:
1- اسرار الصلوة،شهید ثانی، ص 61؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 43، ح 170.
2- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 43، ح 171.
3- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 171، باب 33، ح 1.
4- مجله قرآنی بشارت، شماره 20، ص 53.
4- سر الصلاة، امام خمینی(ره)، ص 67؛ آداب نماز، حضرت امام (ره)، ص 122.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1ـ هشام بن حکم میگوید: از امام صادق ـ علیهالسلام ـ پرسیدم چرا نماز واجب شده است با آنکه مردم را از کار و رسیدن به مشکلات و نیازهایشان باز میدارد و باعث زحمت و رنج جسمی آنها میشود؟ حضرت در پاسخ فرمود:
«اگر به مردم به غیر از آمدن دین و وجود قرآن در بین آنها تذکری داده نمیشد و بدون یاد و خاطره پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ رها میشدند، به همان سرنوشت پیروان ادیان پیشین دچار میشدند؛ آنها برای خود دینی و کتابی داشتند و عدهای را به سوی آیین خود فرا خواندند و در راه آن، جنگیدند. اما با رفتن آنها، دین و آیینشان هم کهنه شد و از بین رفت. خدای تبارک و تعالی چنین خواست که مسلمانان نام و یاد پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ و دین او را از یاد نبرند. از این رو نماز را بر ایشان واجب فرمود تا روزی پنج مرتبه به یاد او باشند و نامش را بر زبان آورند و نماز و یاد خدا از آنان خواسته شد تا مبادا از یاد خدا غافل شوند و فراموشش کنند و در نتیجه یاد و نامش محو شود.»(1)
2ـ در روایتی از حضرت علی ـ علیهالسلام ـ نقل شده که فرمود:
«خداوند برای پاک شدن بندگان از شرک ایمان را و برای دور ماندن آنان از غرور و کبر نماز را واجب کرد.»(2)
3ـ در روایتی امام رضا ـ علیهالسلام ـ در بیان علت وجوب نماز فرمود:
«نماز، طاعتی است که خداوند، بندگان را به آن امر کرده است؛ در نماز تعظیم و بزرگداشت خداوند است و هنگامی که بنده سجده میکند، در واقع به آستان حق تعالی خضوع کرده است؛ نیز در نماز، اقرار کردن بنده به این است که بالاتر از او خداوندی وجود دارد که این بنده او را عبادت و سجده میکند.»(3)
با توجه به آثار و فوایدی که تنها از نماز حاصل میشود و با توجه به حکیم بودن خداوند و لزوم داشتن روحیه اطاعت بیچون وچرا از او و با نظر به این که وجوب نماز عللی داشته است، نتیجه میگیریم که هیچ گونه مناجات و راز و نیازی غیر از نماز، فواید و آثار نماز را نخواهد داشت و صرف پاکی دل نیز ـ به فرض اینکه بدون نماز بتوان به آن رسید ـ برای انسان فایدهای نخواهد داشت.
پی نوشتها:
1- علل الشرایع، ص 317.
2- نهجالبلاغه، حکمت 252.
3- الصلاة، ری شهری، ص 24.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آثار و فواید نماز(1)
نماز، آثار و فواید زیادی دارد که در اینجا به اهم آنها اشاره میکنیم:
1ـ از بین بردن گناهان
قرآن کریم میفرماید:
«و أقِم الصلوة طَرَفَی النّهار و زُلَفاً من اللّیل انّ الحسنات یُذهِبْنَ السیئات ذلک ذکری للذّاکرین»(2)
«در دو طرف روز و اوایل شب نماز را بپادار، چه آنکه حسنات، سیئات را از بین میبرد. این تذکری است برای آنان که اهل تذکرند.»
در روایتی پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود:
«کسی که طبق دستور خداوند وضو بگیرد و نماز بخواند تمام گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.»(3)
2ـ طهارت روح
پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود:
«مَثَل نماز در بین شما مَثَل نهری است که در نزد هر یک از شماست که در شبانه روز پنج بار خود را در آن میشویید و با این شست و شو دیگر چرک و آلودگی در شما باقی نمیماند؛ گناهان نیز با نمازهای پنج گانه شست و شو میشوند.»(4)
3ـ راندن شیطان
پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «نماز، شیطان را روسیاه میکند.»(5)
4ـ بازداری از فحشاء و منکر
قرآن کریم میفرماید:
«انّ الصلاة تَنهی عن الفحشاء و المنکر»(6)
«نماز انسان را از زشتیها و گناه باز میدارد.»
5ـ استقامت و پایداری
قرآن کریم میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاة»(7)
«ای ایمان آورندگان! از صبر (روزه) و نماز یاری بجویید.»
از حذیفه روایت شده است که پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ هرگاه به اندوه یا مشکلی برخورد میکرد نماز میخواند.(8)
6ـ نزول رحمت الهی
امیرمؤمنان علی ـ علیهالسلام ـ فرمود:
«هنگامی که مؤمن به نماز میایستد، شیطان به طرف او میآید و به سبب رحمتی که آن مؤمن را از جانب خداوند در برگرفته، به او از روی حسد مینگرد.»(9)
7ـ استجابت دعا
پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود:
«برای کسی که نماز واجبی را بخواند، در نزد خدا یک دعای مستجاب وجود دارد.»
8ـ رسیدن به تمام خیرات
پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «نماز کلید هر خیری است.»(10)
9ـ تقرب به خداوند متعال
نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: «نماز، مایه تقرب مؤمن است.»(11)
10ـ وارد شدن به بهشت برین
رسول خدا ـ صلیالله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «نماز، کلید بهشت است.»(12)
آن حضرت در روایتی زیبا برای نماز ده ویژگی ذکر کرده است:
«نماز ستون دین است؛ و در آن ده ویژگی وجود دارد: نورانی شدن صورت، نورانی شدن قلب، آرامش دهنده جسم، انیس قبر، محل فرود رحمت، چراغ آسمان، باعث سنگینی کفه ترازوی اعمال صالح، باعث کسب خشنودی خداوند، بهای بهشت، سپر آتش؛ آن گاه فرمود: هر کس نماز را به پا دارد، به راستی دین خود را به پا داشته است و هر کس آن را ترک کند پس بیگمان دین خود را نابود کرده است.»(13)
در تفسیر نمونه نیز آثاری برای اقامه نماز ذکر شده است:
1ـ نماز سدی در برابر گناهان آینده است؛ چرا که روح ایمان را در انسان تقویت میکند و نهال تقوی را در دل پرورش میدهد، و میدانیم «ایمان» و «تقوی» نیرومندترین سد در برابر گناه هستند؛
از حکیم بودن خداوند میفهمیم که در وجوب و اقامه نماز فایدهها و آثار بسیار زیادی وجود دارد که چیزی جای آن را نمیگیرد.
2ـ نماز غفلت زداست؛ نماز به حکم اینکه در فواصل مختلف و در هر شبانه روز پنج بار انجام میشود، مرتباً به انسان اخطار میدهد، هشدار میدهد، هدف آفرینش و موقعیت او را در جهان به او گوشزد میکند؛
3ـ نماز، خودبینی و کبر را درهم میشکند؛ چه آنکه انسان وقتی در هر شبانه روز 17 رکعت و در هر رکعت دو بار در برابر خدا پیشانی بر خاک میگذارد، خود را ذره کوچکی در برابر عظمت او میبیند و پردههای غرور و خودخواهی را از خود کنار میزند؛
4ـ نماز وسیله پرورش فضائل اخلاقی و تکامل معنوی انسان است؛ چرا که انسان را از جهان محدود ماده و چهار دیوار عالم طبیعت بیرون میبرد و به ملکوت آسمانها دعوت میکند؛ با فرشتگان هم صدا میشود و خود را بدون نیاز به هیچ واسطه در برابر خدا میبیند. تکرار این عمل در شبانه روز، آن هم با تکیه بر صفات خداوند، اثر قابل ملاحظهای در پرورش فضایل اخلاقی در وجود انسان دارد؛
5ـ نماز قطع نظر از محتوای خود، با توجه به شرایط صحت، به پاکی در زندگی دعوت میکند؛ چرا که میدانیم مکان نمازگزار، لباس نمازگزار، آبی که با آن وضو یا غسل را انجام میدهد باید از هرگونه غصب و تجاوز به حقوق دیگران پاک باشد. بنابراین تکرار نماز در پنج وقت، خود دعوتی است به رعایت حقوق دیگران؛
6ـ نماز روح انضباط را در انسان تقویت میکند؛ چرا که دقیقاً باید در اوقات معینی انجام گیرد و تأخیر و تقدیم آن، هر دو، موجب بطلان نماز است.(14)
پی نوشتها:
1- الصلاة، محمد محمدی ریشهری، ص 139.
2- سوره هود (11) آیه 114.
3- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 447.
4- امالی مفید، ص 189.
5- الفردوس، ج 2، ص 405.
6- سوره عنکبوت (29) آیه 45.
7- سوره بقره (2) آیه 153.
8- مجمع البیان، ج 1، ص 217.
9- خصال، ص 632.
10- تنبیه الخواطر، ج 2، ص 76.
11- الجامع الصغیر، ج 1، ص 314.
12- عوالی اللآلی، ج 1، ص 322.
13- الاثنا عشریة، ص 327.
14- تفسیر نمونه، ج 16، ص 291 ـ 294.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|