|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های سایر معارف قرآن |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابليس موجود با شعور و اراده است كه اصل او از آتش است و از جن مى باشد . درآغـاز در مـيـان مـلائكـه بـود و در اثر عبادت به گونه اى كمال يافته بود كه تفاوت اوبا ملائكه مشخص نبود . امـا پـس از خلقت آدم ماهيت خود را نشان داد و با حسادت به آدم و فريب او تلاش كرد تا از آدم و فرزندانش انتقام بگيرد . ابـلـيـس اعـوان وانـصـارى از جـنـيـان و انـسـان ها دارد و با كمك آنها از راه وسوسه انسان ها را گمراه مى كند . قلمرو نفوذ و تاثير ابليس و يارانش , فكر و انديشه , و عواطف و احساسات و حتى بدن انسان است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 42
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به طور خلاصه می توان گفت علت عدم ذکر نام ائمه علیهم السلام در قرآن، ممکن است بخاطر موارد زیر باشد:
1- مبنا و روش قرآن این است که مسائل را به صورت اصول کلی بیان می کند و حتی الامکان وارد جزئیات نمی شود. این خود بنابر مصالح و حکمت هایی نظیر جلوگیری از لجاجت ها و عصبیت ها و امور دیگر است.
2- خداوند متعال نمی خواسته است در چنین مساله ای که بالاخره هوی و هوس ها دخالت می کند، مطلب به صورت صریح ذکر شود، چرا که ممکن بود با توجیه و بهانه هایی برای دستیابی به برخی مقاصد، حرمت کلام الهی شکسته شود، چنانچه این امر در مورد سخنان صریح پیامبر «ص» اتفاق افتاده است.
3- این روش قرآن مجید (عدم ذکر نام افراد) در مورد پیامبران علیهم السلام نیز اتفاق افتاده است. زیرا در قرآن مجید تنها نام 26 نفر از پیامبران الهی آمده است و از دیگران نامی به میان نیامده است، ولی آیا چنین امری به این دلیل بوده که آنان پیامبر نبوده اند و یا در پیشگاه خداوند اهمیتی نداشته اند؟ هرگز.
4- قرآن کریم، بعد از پیامبر اکرم «ص» درباره هیچ کس به اندازه حضرت علی علیه السلام سخن نگفته است. آیات زیادی که همه مفسرین از شیعه و سنی، اتفاق نظر دارند که شأن نزول آن حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است، در جای جای قرآن به چشم می-خورد. اگر چه در این آیات صریحاً نام آن حضرت ذکر نشده است، اما روایات تصریح کرده که منظور آیه آن حضرت بوده است. ما در اینجا تنها چند آیه را ذکر می کنیم:
الف- «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»[1]یعنی: سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند.
ب- «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبینَ». یعنی: هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.[2]
ج- «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهیدًا بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» یعنی: آنها که کافر شدند میگویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند![3]
د- «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً» یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.[4]
روایات و اقوالی که در کتاب های اهل سنت در بیان شأن نزول این آیات و دهها آیه دیگر است، همگی اتفاق دارند که منظور این آیات، حضرت علی علیه السلام و فرزندان او بوده اند و این روایات آن قدر زیادند که ذکر آنها در اینجا به طول می انجامد ولی شما می توانید در ذیل همین آیات، به کتب تفسیری اهل تسنن و اهل تشیع مراجعه فرمائید.
[1] -سوره مائده، آیه 55- ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی.
[2] -سوره آل عمران، آیه 61- ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی.
[3] -سوره رعد، آیه 43- ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی.
[4] -سوره نساء، آیه 59- ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابليس موجود با شعور و اراده است كه اصل او از آتش است و از جن مى باشد. درآغاز در ميان ملائكه بود و در اثر عبادت به گونه اى كمال يافته بود كه تفاوت اوبا ملائكه مشخص نبود. اما پس از خلقت آدم ماهيت خود را نشان داد و با حسادت به آدم و فريب او تلاش كرد تا از آدم و فرزندانش انتقام بگيرد. ابليس اعوان وانصارى از جنيان و انسان ها دارد و با كمك آنها از راه وسوسه انسان ها را گمراه مى كند. قلمرو نفوذ و تاثير ابليس و يارانش، فكر و انديشه، و عواطف و احساسات و حتى بدن انسان است.
منبع:تفسير الميزان ج 8 ص 42، علامه سيد محمد حسين طباطبائى(رحمت الله علیه)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه:
تشخيص حق از باطل يكي از اساسيترين مراحل زندگي بشر است و هر انساني، خواه ناخواه، پيوسته با اين مسأله در زندگي خود روبرو مي شود.
انسانها هميشه براي موجه جلوه دادن خود، موضع خود را حق و موضع طرف مقابل را باطل معرفي ميكنند. حتي شرورترين افراد به اين مطلب توجه دارند و در ناشايستترين اعمال، خود را صاحب حق ميدانند.
حال كه هر كسي خود را بر حق ميداند، بايد حق و ويژگيهاي آن را شناخت تا سره از ناسره جدا شود و «سيه روي شود هر كه در او غش باشد».
قرآن كريم كه كتاب آسماني و به دور از هر تحريف ميباشد و سراسر حق است، خود را «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ؛[1] بيانگر همه چيز» معرفي ميكند. يكي از روشهاي قرآن كريم براي بيان مسائل گوناگون، استفاده از مثال است. خداوند بسياري از مسائل اخلاقي، عرفاني و عقلي و ... را در قالب مثالهاي زيبا بيان كرده است. در بحث مورد نظر نيز با يك مثال تمام ابعاد موضوع را به خوبي بيان كرده است.
خداوند در آيه 17 سورة رعد مي فرمايد: «اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَل السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وِ مِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النّارِ اتْبِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْاَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الْاَمثالَ ـ خداوند از آسمان آبي فرستاد و از هر دره و رودخانهاي به اندازة آنها سيلابي جاري ساخت. سپس سيل بر روي خود كفي حمل كرد و از آنچه (در كورهها) براي به دست آوردن زينت آلات يا وسايل زندگي آتش روي آن روشن ميكنند نيز كفهايي مانند آن به وجود ميآيد. خداوند حق و باطل را چنين مثل ميزند. اما كفها به بيرون پرتاب ميشوند ولي آنچه به مردم سود ميرساند در زمين ميماند. خداوند اين چنين مثال ميزند.»[2]
از نظر متخصصين لغت عربي، حق، چيزي است كه ثبات، دوام و تحقق خارجي دارد. به عبارت ديگر حق آن است كه واقعاً وجود دارد و وجودش اصيل است و قابل زوال نيست.[3] به خلاف باطل كه وجودش اصيل نيست و زايل شدني است.[4] مانند: درخت و سايهاش، كه درخت وجودش واقعي و اصيل است، اما سايهاش وجود اصيل ندارد و فاني است.
خداوند در آية شريفه، حق را به آب يا فلزات سودمند براي مردم و باطل را به كفي كه روي آن دو قرار ميگيرد، تشبيه كرده است. و نشانهها و معيارهاي حق و باطل را در قالب اين مثال بيان نموده، تا ما با ملاك قرار دادن آنها حق و باطل را تشخيص دهيم.
تفاوتهاي حق و باطل:
1. باطل، همواره مستكبر، بالانشين و پر سر و صدا است، ولي تو خالي و بيمحتوا. مثل كف كه حبابهاي تو خالي است، اما حق متواضع، كم سر و صدا، پر محتوا و سنگين است.[5]
2. حق، هميشه مفيد و سودمند است، مانند آب كه ماية حيات است و مانند طلا و نقره كه با ارزش است، ولي باطل بيفايده و بيهوده مي باشد. كفهاي روي آب هرگز كسي را سيراب نميكند و گياهي نميروياند و ارزشي ندارد.[6]
3. حق، هميشه متكي به نفس است و هرچه دارد از خود دارد. اما باطل هميشه از آبروي حق بهره ميبرد و از حيثيت او استفاده ميكند و در ساية حق قدم بر ميدارد. همان گونه كه هر دروغي از راست فروغ ميگيرد و اگر سخن راستي در جهان نبود هرگز كسي دروغي را باور نميكرد. پس فروغ زودگذر باطل از بركت حق است و علت پايداري موقت باطل نيز با لباس حقانيت به ميدان آمدن است.[7]
4. هر چند كه «لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ وَ لِلْباطِلِ دَوْلَةٌ؛[8] حق و باطل هر يك دوراني دارند». اما دوران حق هميشگي و دوران باطل زودگذر است. باطل، مانند كف روي آب بعد از مدتي از بين ميرود، ولي آب زلال و مفيد براي مردم ميماند. «ما ينفع الناس فيمكث في الارض؛[9] آنچه براي مردم سودمند است در زمين باقي ميماند.»
5. باطل همواره دنبال بازار آشفتگي ميگردد و از هرج و مرج استفاده ميكند تا خود را نشان دهد، اما هنگامي كه نظم برقرار شود، هويت آن آشكار مي گردد و به سرعت كنار ميرود. مثل سيلاب كه وقتي در جوش و خروش است، آب با كف و اجسام ديگر مخلوط است، اما هنگامي وارد دشت ميشود و آرام مي گيرد، كفها زايل ميشوند و آب زلال نمايان مي گردد.[10]
6. امام علي ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه ميفرمايند: «اگر باطل با حق آميخته نميشد، حق بر حقخواهان پوشيده نميگرديد.»[11]
مردم چند دستهاند: گروهي حق را ميشناسند و از آن پيروي ميكنند و گروهي باطل را ميشناسند و دنبال آن حركت ميكنند و گروهي دنبال حق هستند ولي حق را نميشناسند. اين گروه دچار شبهه ميشوند و گمراه ميگردند. اين افراد خواهان از حق اند، ولي چون كوته فكر و ظاهربين هستند، از راه حق منحرف ميشوند و با اندك تبليغات توخالي فريب ظواهر را ميخورند. بنابراين: براي تبعيت از حق، اول بايد حق را بشناسيم «اِعْرِفْ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ؛[12] حق را بشناس تا اهلش را بشناسي».
اگر ما معيارهاي حقانيت را بدانيم، هر كس كه طبق آن معيارها حركت كند حق ميدانيم و هر كس را كه بر خلاف آن قدم بردارد، باطل ميشماريم.
نتيجه:
يكي از راههاي شناخت حق از باطل توجه به مشخصههاي حق است كه با استفاده از آية قرآن ذكر شد. اگر كسي به نيروي تقوا مسلح باشد، تشخيص حق و باطل براي او يك وعده الهي است. «هر كس تقوا پيشه كند خداوند به او نيروي تشخيص حق از باطل (فرقان) را عطا مي كند».
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
- مجله مكتب الاسلام، شمارههاي 6 ـ 7 ـ 8 ـ 9، سال 22.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نحل/89.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، ترجمه قرآن كريم.
[3] . مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مادة حق؛ اصفهاني، راغب، مفردات قرآن كريم، مادة حق.
[4] . همان، مادة بطل.
[5] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، توحيد، چاپ سوم، 1373، ج 3، ص 65.
و مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1366، ج10، ص 165.
[6] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج 3، ص 65.
مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، ج 10، ص 166.
[7] . تفسير نمونه، همان، ج 10، ص 166.
سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج 3، ص 65.
[8] . كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365، ج 2، ص 447.
[9] . رعد/17.
[10] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، همان. ج 3، ص 65.
مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1366، ج 10، ص 167.
[11] . نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتي، انتشارات فرايض، چاپ اول، 1379، ص 102، خطبه 50.
[12] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج 75، ص 93، باب 16.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معناي تساهل و تسامح:
از نظر لغت: تسامح: آسان گرفتن بر يكديگر، مدارا كردن، فروگذار كردن، سهل انگاري و تساهل: سهل گرفتن، به نرمي رفتار كردن، سست گرفتن مي باشد و در اصطلاح به معناي: آسان گرفتن با يكديگر كه با مصالحه و سازشگري و لاقيدي همراه باشد:
تاريخچه و هدف ابداع كنندگان اين نظريه
اروپائيان رسم تساهل را نخستين بار در كارهاي دين پيشه كردند، و آن هنگامي بود كه مذهب پروتستان و برخوردهاي خونين پيروانش با پيروان مذهب كاتوليك، آرامش جوامع اروپائيان را بر هم زد و پيشرفت هموار اجتماعي آنها را مانع شد و سرانجام براي پيشگيري از جنگهاي مذهبي راهي جز تحمل عقايد مخالف باقي نماند. منشأ ديگر تساهل را نزد اروپائيان در مشرب اصالت تكثر يا آئين چندگانگي بايد جست.
براي عملي كردن افزايش نقش انسان در تصميمگيريها و نيز ساختن خود، طبق آنچه كه دلخواه اوست بايد به آرمان (وحدت اديان براي ايجاد تساهل در دين) اشاره كرد، مخفي نماند كه اديان الهي اشتراكهاي فراواني داشته و حتي از نظر دين اسلام، تكيه بر اين مشتركات براي ايجاد پيوند و ارتباط و تفاهم بين كساني كه متفق در اين مشتركاتند، امري قابل قبول است.
آنچه را كه معتقدين به تساهل بيان ميدارند اين است: كه براي ايجاد وحدت، لزوماً بايد شعائر حذف شده و همان نقطه مشترك اصلي بدون اين كه حساسيتي را عليه ديگران برانگيزد، باقي بماند. استدلال آنها اين است كه بايد جدائي و تمايزات اعتقادي بين انسانها را از بين برد تا جنگ و درگيري و كشمكش در دنيا خاتمه پيدا كند و همه تحت لواي يك دين جهاني مشترك زندگي آرامش بخش داشته باشند.
دليل طرفداران تساهل و تسامح از قرآن:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ آخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛[1] كساني كه به آئين اسلام ايمان آوردهاند (مسلمانان) و يهود و نصاري و صابئين، هرگاه ايمان (راستين) به خدا و قيامت داشته وعمل صالح انجام دادهاند، اجر و پاداش آنان نزد خدا محفوظ بوده، و نه از عذاب قيامت بر آنان بيمي است و نه اندوهگين ميباشند» با توجه به آيه فوق شرط رستگاري بشر در طول تاريخ دو چيز است:
الف. ايمان به خدا، نبوت و شريعتهاي الهي
ب. عمل خالصانه و پيروي صادقانه از آن شريعتها.
در آيه فوق، زمان قيد نشده است، ولي از آن، حجيت اعتبار اديان ياد شده در عصر رسالت استفاده نميشود، زيرا اطلاق آن مقيد ميگردد به اينكه صرفاً خود را مسلمان يا يهودي يا نصراني يا صابئي ناميدن، ماية نجات و رستگاري نيست. نجات و رستگاري در گرو دو چيز است: ايمان حقيقي و عمل صالح، و عمل صالح در هر زماني در گرو پيروي از شريعت الهي مخصوص آن زمان است. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آخرين پيامبر الهي و شريعت اسلامي آخرين شريعت است، چنان كه (در آية 40 احزاب) بر خاتم پيامبران بودنش تصريح شده است.
پس با آمدن شريعت اسلامي، پيروي از شرايع ديگر اعتبار ندارد و مورد قبول خداوند نخواهد بود. اين حكم مقتضاي خاتميت و جهاني بودن نبوت پيامبر اسلام است. زيرا با فرض حجيت و اعتبار شرايع پيشين، عموميت و خاتميت شرعيت اسلام معناي معقولي نخواهد داشت، در حالي كه بر جهاني بودن وعموميت دعوت پيامبر اسلام آيات و روايات بسياري دلالت ميكند. «أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ؛[2] اين قرآن بر من وحي شده است تا شما و هركس را كه پيام قرآن به او برسد، به آن بيم دهم.»
آثار و پيامدهاي سوء تساهل و تسامح:
الف. پيامدهاي تساهل در اصول و برنامههاي ديني:
1. تحير و سرگرداني در صراطهاي مستقيم 2. آسيب ديدن فرهنگ ديني 3. آسيب ديدن امنيت و استقلال ملي 4. حاكميت يافتن انديشههاي غيرديني
ب. پيامدهاي تساهل در حدود الهي: 1. دگرگوني ارزشهاي اسلامي 2. از بين رفتن قبح گناه 3. گرايش به فرهنگ غيراسلامي 4. ناپسند شمردن پايبندي به ارزشها.
سهله و سمحه
در لغت: سهل و آسان، چنان چه در حديثي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده: «لم يرسلني الله بالرهبانيه و لكن بعثني بالحنيفة السهلة المحه؛ يعني خداوند مرا به رهبانيت و ترك دنيا رسالت نداد بلكه مرا بر دين حنيف ابراهيمي كه سهل و آسان است مبعوث فرمود.[3]»
سهله و سمحه در قرآن
1. در مسائل اجتماعي، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در مقابل گناهكاران و خطاكاران با خوش اخلاقي برخورد ميكرد و بر آنها سخت نميگرفت، چنان چه خداوند دربارة او ميفرمايد: «فيما رحمة من الله لعنت سهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لاتنضوا من حولك...[4]؛ از پرتو رحمت الهي در برابر آنها نرم (و مهربان) شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي شدند.»
2. در باب مسائل عبادي
الف. در باب نماز، تخفيفهايي به مسلمانان داده شده از قبيل، قصر نماز به هنگام سفر، رفع نماز از بانوان در هنگام عادتهاي ماهانه و تفسير شكل نماز در وقت بيماري و يا خوف از دشمن.
ب. در باب روزه: آسانگيريهايي دربارة مريض، مسافر، زن باردار و حائض، سالخوردگان و كساني كه زياد عطش ميكنند، بيان شده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ... فَمَنْ كانَ ِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ.... يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»[5]
نتيجه گيري:
سهل بودن شريعت اسلامي بدين معناست خداوندي كه زمام تشريع و قانونگذاري در دست اوست، احكام مشقت بار و طاقتفرسا بر دوش بندگان خويش ننهاده است، نه اين كه ما ميتوانيم به هر چيز آساني حكم كرده و به شريعت نسبت دهيم.
همان خداوندي كه به علت رأفت بر بندگان خود كرده و تكاليف سخت را از دوش آنان برداشته است، خطر تسامح در نسبت دادن احكام به شريعت را نيز گوشزد كرده و بندة برگزيدة خود را از عواقب اين كار چنين بيم داده است. « وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالَْيمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ[6]؛ اگر رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ پارهاي گفتهها برما بسته بود، او را با قدرت ميگرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره ميكرديم، و هيچ يك از شما مانع از عذاب او نميشد.»
حسن ختام را سخنان مقام معظم رهبري كه بر گرفته از اسلام ناب محمدي است قرار ميدهيم: «هر قدر اجازة رخنه در دين مردم بدهيم كه خدشه در باورهاي ديني مردم كنند، در مقدسات ديني خدشه بشود در مسئله شهادت و جهاد و دشمنيهاي اسلام و مسلمين خدشه بشود... امكان غلبه دشمن را بيشتر ميكنيم» سخنان معظم له در ديدار با شوراي انقلاب فرهنگي مورخ 23/9/78
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تسامح و تساهل از ديدگاه قرآن و عترت، حسين عبدالمحمدي، ناشر: ظفر.چاپ اول بهار 1381.
2. تسامح آري يا نه، دفتر نخست، مؤسسة فرهنگي انديشه معاصر، نشر خرم 1377.
3. تحليل و نقد پلوراليسم ديني، علي رباني گلپايگاني، ناشر: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، زمستان، 1379.
4. كتاب سلسله دروس انديشههاي بنيادين اسلامي، فلسفه اخلاق، مجتبي مصباح، ناشر: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني
5. كتاب مدارا با مخالفان در قرآن و سيرة نبوي، غلامرضا نوعي، ناشر: انتشارات كتاب معين، چاپ اول 1379.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/62.
[2] . انعام/19.
[3] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج22، ص263، باب 5، روايت 3.
[4] . آلعمران/159.
[5] . بقره/183 تا185.
[6] . الحاقه/44 تا47.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همان طور كه مي دانيم (اساطير) جمع «اسطوره» است. اين واژه در لغت به معني افسانه و داستان ميباشد كه بيشتر در اخبار خرافي استعمال ميشود.[1]
عالمان اديان در منشأ رواج اين واژه ميگويند اختراع اسطورهها و افسانهها در تمام نوع بشر عموميّت دارد. همچنان كه در نزد باستانيان و بوميان استراليا رواج داشت. اسطوره از آن ناشي شد كه به انديشههاي مافوق الطبيعه اهميت خاص ميدهند و يا براي تشريفات و آداب و عبادت قبيله، يك نوع حقانيت و استدلال ايجاد ميكنند و نيز پيدايش ريشه اساطير اوليه را ميتوان در خوابها و رؤياها جستجو كرد، كه آن را بارها نقل و تكرار نمودهاند،تا بدان وسيله براي ابتداء و سرآغاز و علل معاني امور تا حدي دليل و سببي پيدا كنند. همچنين اساطير ممكن است از آن جا تكوين يافته باشد كه در يكي از روزهاي نخستين از شخصي كه داراي قوة پندار نيرومندي بوده است سؤالاتي به عمل آمده مانند: چگونه آسمان بر افراشته شد است؟ چه كسي عالم را ساخته است؟ انسان اولي از كجا آمد؟... پس او از قوّه تصور يا از خواب و خيال خويش پاسخ هايي براي آن سؤالات گفته است، به ويژه اگر حكايات سادهاي از پيرمردان در اين باره شنيده و نقل كرده و سپس خود بر آن جزئياتي افزوده باشد، كم كم اسطوره به ظهور رسيد البته اسطورهگويي گاهي بسيار ساده و ابتدائي است، نظير اين كه علت زلزله را، خرسي بدانيم كه زير زمين باشد هر گاه تنش را ميخارد، خانه به لرزش در ميآيد و گاهي عميق تر و با معنيتر، اما اسطورههاي نيمه تاريخي از نوع ديگر و عبارت از تكامل و تحويل يك واقعه ابتدائي و حادثه اصلي است كه در آن شخص مادي يا پهلواني زورمند كارهاي فوق عادت انجام ميدهد تا آنكه كم كم به صورت يك افسانه پر از عجائب و غرايب در ميآيد.[2]
به طور مسلّم همواره واقعيّاتي وجود دارد كه بعضي با اغراض متفاوت بر آن افزوده اند لذا عقل از پذيرش آنها در سرگرداني ميماند.[3] بر انسان عاقل است كه با بكارگيري عقل و منطق، گرد و غبار را از واقعيّات بزدايد.
قرآن ميفرمايد:[4] اين كتاب هيچ شك و ترديدي در آن نيست، هدايت براي متقيان است، افرادي كه از حقيقت تقوي روگردان هستند همواره در هر عصري در مقابل واقعيّات الهي موضع گرفته، و چون خود قابليّت درك حقيقت را نداشته، تهمت اساطير به آن زدهاند. به طور قطع همين مهم سبب آن شده است كه درباره علل پيدايش مذاهب نظراتي داده شود كه محكوم به بطلان و فساد است، عدهاي خواستهاند علّت ايجاد آن را عوامل اقتصادي يا ضد استعماري يا نيازهاي اخلاقي، اجتماعي و يا جعل و بياطلاعي از اسرار طبيعت و... بيان نمايند[5].
اسطوره در قرآن 9 بار تكرار شده است. و به معناي افسانه يا داستان يا خيال آمده است. در تمام اين آيات نه گانه قرآن نخست در پي اثبات حقايقي ميباشد كه اسطوره نيست، علت اينكه افرادي چنين نسبتي به آن دادهاند. كفر و تأثير اعمال زشت ايشان است.
در آيه 31 انفال خبر از مشركاني ميدهد كه نقشة قتل حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را داشتهاند و در مقابل تحدّي قرآن ادعا نمودهاند چيز مهمي نيست، ما مثل آن را ميآوريم ولي همين كه عاجز ماندند عوض ايمان به آن، تهمت اسطوره به آن چسباندند.
در آيه 24 سوره نحل از اوّل سوره در مورد عظمت نعمتهاي خدا سخن ميگويد تا آنجا كه قابل شمارش نيست ولي كافران دنبال عبادت مخلوق رفته و قيامت را كه حق است انكار نمود و قرآن را اسطوره ميپندارند و با توجه به اينكه معاد و قرآن حق است نميتواند اين مطلب حق اسطوره باشد ولي كافران كه در گناه غلطيدهاند حق را ناديده ميگيرند، نظير همين آيه، آيات 83 سوره مومنون و 68 سوره نحل است.[6]
در آيه 5 سوره فرقان به قرآن نسبت اسطوره دادهاند كه دست نوشت خود پيامبر يا املاءصبح و شام ديگران به او است خداوند در پاسخ اين سخن ميفرمايد: خدائي آن را نازل نمود كه از حقيقت آسمان و زمين آگاه است و اوست غفور رحيم در هر صورت اين قرآن اعجاز پيامبر است، با خرافه و افسانه حسابش جداست[7].
در آيه 17 سوره احقاف درباره كسي مي باشد كه عواطف انساني خود را از دست داده، زيرا به والدين و ولي نعمت خود احترام نميكنند و چون مادر و پدر سوي خدا استغاثه ميكنند و انذار به قيامت ميكنند او ميگويد قيامت از اساطير است و سپس اصل عذاب قيامت براي آنها مسلّم ميگيرد و آنها را به عذاب عرضه ميكند به خاطر استفاده نامشروع از نعمت الهي و استكباري كه دارند. يعني در حقيقت همان استكباري كه نسبت به والدين داشته سبب استكبار به خدا شده است[8].
در آيه 15 سوره قلم ياد ميكند از كساني كه بخاطر كارهاي زشت قابليت فهم و درك حقيقت قرآني را ندارند. وقتي قرآن به آنها عرضه ميشود، ميگويند: اساطير اولين است[9]. چه بسا اينكه در آية سورة مطففين، همين افرادي كه قلب آنها زنگار زده از گناه چنين نسبت به قرآن داده شده است.
در پايان اضافه ميكنيم كه پاكي درون از صفات رذيله در درك انسان از واقعيّات تأثير مستقيم دارد، لذا قرآني كه نور است، همواره از سوي عدّهاي كه از گناه غفلت نميورزيدهاند مورد تهمت قرار گرفته و اسطوره ناميده شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. انگيزه پيدايش مذاهب، ناصر مكارم شيرازي، انتشارات مطبوعاتي هدف، ص 15 ـ 11.
2. تفسير نمونه، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، ج 11، ص 168.
3. در قلمرو وجدان، زركوب، انتشارات علمي، تهران، ص 404.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . لويس معلوف، المنجد في اللغه، قم، چاپ قدس، نشر بلاغت، چاپ دوم، ص 11.
و سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، چاپخانه احمدي انتشارات اسلام، چاپ هفدهم، ج1، ص 31.
[2] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، چاپ مازيار انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، چاپ چهارم، 1370، ص 25.
[3] . ر.ك: زرين كوب، عبد الحسين، در قلمرو وجدان، انتشارات علمي، چاپ چاپخانه مهارت، چاپ اول، ص 404 ـ 405.
[4] . بقره/2.
[5] . مكارم شيرازي، ناصر، انگيزه پيدايش مذاهب، مؤسسه مطبوعاتي هدف، ص 11 و 12.
[6] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دار الكتب اسلامي، چاپ هشتم، ج11، ص168، و ج14، ص 293 و ج15، ص 528.
[7] . همان، ج15، ص 21.
[8] . همان، ج21، ص377.
[9] . همان، ج24، ص387.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فرهنگ تمدن در دنيا و در قرآن:
هنگامي كه در تاريخ تمدن ملل بحث ميشود، بيشتر توجه به امپراطوريهاي بزرگ در تاريخ مي باشد كه مركز هماهنگ ملتها براي هدفهاي مشترك بر اساس زندگي بودند مادي چه معتقد به خدا باشند يا نباشند.
به همين علت در تقسيمبندي تمدن ها گاهي سلسله تاريخي تمدن ها در يك منطقه را مثل ايران، مورد بررسي قرار ميدهند. مانند: تمدن هخامنشي و... و گاهي بطور كلي تمدنهاي بزرگ را در سطح جهان مورد بررسي قرار ميدهند، مثلا: تمدن بين النهرين و... و گاهي از طريق سوم تمدنهاي جهان را در يك عصر مورد مقايسه قرار ميدهند، مثلا: زمان صدر اسلام.
تاريخ تمدن در قرآن :
تمدن اسلامي بر اساس جهانبيني توحيدي بنا شده است، زيرا در جهان بيني قرآن، جهان هستي بر اساس حكمت آفريدگار حكيم و مهربان پايهگذاري شد و تمام قوانين و برنامه خلقت بر اساس علم و دانش و حكمت پيريزي شده است به گونه اي كه دانشمندان در طول تاريخ نتوانستند، يك نكته در تمام آفرينش، بيحساب و غير معقول پيدا نمايند. خدا بر اساس آفرينش و هدف آن، قوانين اداره جهان را كه شامل انسان نيز مي شود پايه ريزي كرد و به وسيله پيامبران ابلاغ نمود و لذا تمدن و زندگي معقول در ديد قرآن اين است كه ملتهاي عصر و زمان بتوانند، خود را با قوانين الهي وفق بدهند و تسليم فرمان او باشند، و هر ملتي كه در اين مسير موفقتر است، پيشرفت تمدن آنها بيشتر خواهد بود.
به اين دليل قرآن تقسيمبندي تمدن ها را به نام امپراطوري ها درست نميداند، بلكه با نام انبياء مي داند و در تاريخ تمدن قرآن از: آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، يعقوب، يوسف، ايوب، شعيب، موسي، هارون، شموئيل، الياس، ذو الكفل، داوود، سليمان، يونس، زكريا، يحيي، عيسي، عُزير، پيامبر بزرگ اسلام تا دولت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ترسيم ميكند.
معني پيشرفت تمدن در فرهنگ دنيا و در منطق قرآن:
در دنياي امروز هر نوع ترقي و تكامل وپيروزي انجام بگيرد اگر چه در بُعد مادي و همراه با گناه، انحطاط، ظلم و تجاوز باشد بدون توجه به قانون الهي آن را پيشرفت مي داند ولي در فرهنگ قرآن، قوانين تشريعي الهي را كه از طرف خدا آمده است، مكمل قوانين تكويني آفرينش و خلقت مي داند، چنانچه هر تمدني، برنامه عملي آنها به قوانين الهي بيشتر مأنوس باشد و با قوانين تكويني منطبقتر و براي خدا عمل كنند و تسليم در برابر قوانين الهي باشد، آن تمدن را پيشرفته مي داند، و برنامه خواستههاي مادي آنها هم حساب شدهتر خواهد بود، و هر تمدني پايبند به قوانين الهي و انبياء نباشد و فرهنگ پذيرش، نسبت به قوانين الهي نداشته باشد، آن را علاوه بر اينكه تمدن نميداند، پيشرفت هم نميداند و مسير آن را به سوي انحطاط و نابودي مي انگارد بنابراين لازم است به آيات ذيل توجه شود:
1. « فَأَمَّا مَنْ طَغى، وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا، فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى (آية 38، سورة نازعات) پس هر كس از حكم شرع خدا سركش و طاغي شد، و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست.» محدود كردن زندگي را به پيشرفتهاي مادي، نه تنها پيشرفت در تمدن نمي داند، بلكه نوعي طغيان مي داند كه موجب عذاب خواهد شد.
2. در مورد فرعون كه پيشرفت مادي فوقالعادهاي دارد و جزء اركان تمدن بشري در تاريخ شناخته ميشود، قرآن ميفرمايد: «وَ قالَ مُوسى رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَيوةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ (يونس، آية 88). و موسي به پروردگار خود عرض كرد بارالها تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا ملك و اموال و زيورهاي بسيار بخشيدي كه بدين وسيله بندگان را از راه تو گمراه كنند، بارخدايا اموال آنها را نابود گردان و دلهايشان را سخت بربند، كه اينان هرگز ايمان نياورند تا هنگامي كه عذاب دردناك را مشاهده كنند».
سپس قرآن ميفرمايد: دعاي موسي مستجاب شد و فرعون غرق شد و بدنش به عنوان نشانه و عبرت باقي ماند. اين آيات به عنوان نمونه ذكر شده زيرا بيشتر آيات تاريخي قرآن زندگي ملت هايي كه با پيامبران به مخالفت برخواستند را غيرمعقول، دردآلود، فاسد، گمراه و گرفتار عذاب قهر الهي ميداند هر چند آنها در زمان و زندگي پيروان انبياء را در مسير پاكي و آرامش و عدم خوف و گوارا و مطمئن و حسن عاقبت معرفي مينمايد. كه اگر كسي فلسفه تاريخي قرآن را جمعآوري كند مي بيند قرآن چهره تمدن منهاي خداي بشري را، سياه و درد آلود معرفي ميكند.
واژه مدنيت در قرآن
اهل لغت واژه مدينه را به معني شهرنشيني معرفي كرده اند و مدائن و مدن بمعني شهرها، فرهنگ معين، تمدن را به معني «شهرنشين شدن با اخلاق و آداب شهريان خو گرفتن» معرفي كرده است و سپس در معني تمدن ميگويد: «همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، سياسي و غيره» و لذا رابطه تمدن با مدينه روشن ميشود كه مدينه بمعني شهر است، يك زندگي دسته جمعي بر اساس هدف واحد همان طور كه در قبول بيان شده است، همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي و سياسي و غيره كه مركز كارشان مدينه و شهر است.
اما قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نميگويند، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد.
واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نميگويد.
جالب اينكه در مورد (پيش) هنگامي كه پيامبران ميخواهند وارد شهر انطاكيه شوند كه از شهرهاي مهم شامات، و از شهرهاي معروف روم قديم بوده است و اكنون جزو قلمرو كشور تركيه است، چون افراد با ايمان در آن نبودند و همه كافر بودند، قرآن از آنها به اصحاب القريه و ياران ده نام برد: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ (يس، آية 13). براي آنها ياران (ده) را مثال بزن كه فرستادگان خدا به سوي آنها آمدند و بيهنگام آن پيامبران بزرگ وارد اين ده و قريه شدند» حبيب بخار، كه ميخواهد از آنها حمايت كند، قرآن ميفرمايد: «و جاء من اقصي المدينه رجل (يس، آية 20) مردي با ايمان از نقطهاي دوردست شهر با شتاب فرارسيد.»
بنابراين معيار تمدن و شهرنشيني در قرآن، داشتن فرهنگ ديني و خداشناسي و ارتباط با خدا ميباشد. و به همين دليل قرآن هر شهرنشيني و رشد تكامل در امور مادي و علمي را تمدن نميداند و مركز كار و فعاليت آنها را مدينه نميشناسد. بلكه آن مجتمع كه در مسير هدفهاي الهي باشند و در اصطلاح قرآن افراد صالح باشند، آنها را متمدن و محل اجتماع و فعاليت آنها را شهر ميداند.
و در نتيجه آن تمدني را پيشرفتهتر مي داند كه مسير حركت اجتماعي و فردي آنها با برنامه انبياء الهي موافقتر و همراهتر باشد. ممكن است كسي بگويد كه (قريه) در قرآن معني عام و مشترك دارد هم در معني ده استعمال شده و هم در معني شهر، با صرف نظر از اينكه استعمال عام عرفي در اين لفظ به معني ده است، اگر در قرآن به معني شهر استعمال شده شايد كنايه از عدم آن محيط به خاطر كفر و شرك و فساد بود. در ضمن بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم، از نظر ادبي اگر كلمه (قريه و مدينه) در يك كلام جمع شوند، معني مختلف دارند، در آن جا قريه بمعني ده ميشود و مدينه بهت معني شهر، اگر چه فرض كنيم، قريه معني مشتركي داشته باشد كه شامل ده و شهر بشود و اين مطلب مانند همان مثال معروف ادبي (فقير و مسكين) هستند، اگر جدا از هم استعمال شوند، هر دو به معني واحد هستند، يعني فرد مستمند و محتاج، و اگر با هم جمع شوند، معني مختلفي دارند. (اذا اجتمعا، افترقا و اذا افترقا ، اجتماعا) وقتي دو لفظ با هم جمع شوند، معني آنها با هم فرق ميكند و هنگامي كه جداي از هم ذكر شوند هر دو معني واحد دارند.
با مطالعة تاريخ تمدن قرآن مي فهميم كه خداوند، حكومت و دولت، اجتماع و هم آهنگي هيچ ملتي كه سعيشان در امورغير الهي باشد به رسميت نمي شناسد و زندگي هيچ يك از ابرقدرتهاي تاريخ را تمدن و زندگي همراه با سعادت نميشناسد و پيشرفت آنها را پيشرفت نميداند، در آيه 70 سوره انعام ميخوانيم: «وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيوةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ؛ اي رسول آنان را كه دين خود را بازيچه و هوسراني گرفتند و زندگاني دنيا آنها را فريب داد، به حال خود واگذار، همين قدر به آنها تذكر بده كه هر كس به عمل خود، عاقبت گرفتار ميشود و هيچ كس را جز خدا ( در دو عالم) دادرس و شفيعي نيست و هر چه براي آسايش خود از عذاب (قيامت) فِدا دهند، از او نپذيرند اگر باز پند نگرفتند غم مدار كه آنها همان كساني هستند كه عاقبت به هلاكت ميرسند و به كيفر كفرشان به شرابي از حميم جهنّم و عذابي دردناك گرفتار ميشوند»
و در آيه 97 سوره هود ميخوانيم: «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ؛ آنها از فرمان فرعون پيروي كردند در حالي كه فرمان فرعون مايه رشد ونجات نبود.»
در آيه اول به عنوان يك كبراي كلي زندگي همه كساني را كه از دين روگردانيدند مورد انتقاد قرار داد، و در آيه دوم به عنوان يك صغري و يك مصداق معيني از يك طاغوت نمونه سخن گفت كه آثار تمدن ظاهري او هنوز مورد شگفتي جهانيان است، مطرح شد. كه اين فرمانده تمدن نمونه تاريخي رشد و هدايتگر تكاملبخش نيست و در حقيقت تمدن انساني نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ظهور و سقوط تمدنها ازديدگاه قرآن، علي كرمي، ناشر:نشر مرتضي.
2. علل انحطاط تمدنها ازديدگاه قرآن كريم، احمد علي قانع، ناشر شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي.
3. سنتهاي اجتماعي در قرآن كريم، احمد حامد مقدم، موسسه چاپ و صحافي: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي.
4. معيارها و عوامل تمدن ازنظر قرآن، تهيه و تنظيم گروه تفسير يك بنياد باقرالعلوم ـ عليه السّلام ـ انتشارات دار القرآن الكريم، چ امير.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نوروز در گنجينه معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و متون روايي ما از منزلت و جايگاه خاصي برخوردار است، به گونه اي كه ايشان بر پاسداشت اين روز سخن رانده اند و از مناسبت هاي مهم آن ياد كرده اند. اگر چه در قرآن آيه براي تحويل سال، نازل نشده است ولي با درنگ در روايات، بدست مي آيد كه «نوروز» سمبل تحوّل و تغيير است، البته تحول به سمت نيكويي و بهتر شدن.
مهمترين سندي كه بر نكوداشت نوروز دلالت دارد، روايت معلّي بن خُنَيس از امام صادق ـ عليه السلام ـ است كه در پرتو آن كلام نوراني علاوه بر آداب خاصي كه برشمرده شده است؛ نماز نافلة مخصوصي نيز تعليم شده است و آن بدين مضمون است كه:
«... پس زماني كه از نمازهاي ظهر و عصر و نوافل فارغ شدي، بعد از آن، چهار ركعت نماز به جا آور يعني هر دو ركعت به يك سلام و در ركعت اول، بعد از حمد، ده مرتبه سورة «انا انزلناه في ليلة القدر» را بخوان و در ركعت دوم، بعد از حمد، ده مرتبه سورة «قل يا ايها الكافرون» و در ركعت سوم، بعد از حمد، ده مرتبه سورة «قل هو الله احد» و در ركعت چهارم، بعد از حمد، ده مرتبه سوره هاي «قل اعوذ برب الناس» و «قل اعوذ برب الفلق» و بعد از نماز به سجده شكر برو و دعا بخوان.[1]
امام خميني (ره) در اين زمينه مي فرمايد:
«... از آداب امروز (عيد نوروز) روزه گرفتن است، از آداب امروز دعا كردن است، نماز خواندن است، و اين به ما مي فهماند كه اگر ملّتي بخواهد به راه راست برود و بخواهد استقلال خودش را، آزادي خودش را حفظ كند، بايد در عيدش و غيرعيدش تذكر داشته باشد... به ياد خدا باشد، براي خدا باشد.»[2]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
ـ به مفاتيح الجنان مراجعه شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر.ك: حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 7، ص 173.
[2]. موسوي خميني، روح الله، صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، وزارت ارشاد، 1364، ج 17، ص215.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«سبات» از مادة «سبت» در اصل به معناي قطع نمودن و سپس به معناي «تعطيل كار» به منظور استراحت آمده است و اينكه «روز شنبه» در لغت عرب «يوم السبت» ناميده شده به خاطر آن است كه اين نامگذاري متأثر از برنامههاي يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلي ميدانستند.[1]
تعبير به «سبات» در قرآن كريم كه ميفرمايد: «و جعلنا نومكم سباتا؛[2] و خواب شما را ماية آرامشتان قرار داديم اشاره لطيفي به تعطيل قسمتهاي قابل توجهي از فعاليتهاي جسمي و روحي انسان در حال خواب است كه موجب استراحت و تقويت روح و جسم و تجديد نشاط انسان ميشود.[3]
در اين كه چرا مسلمانان به جاي روز شنبه، روز جمعه را تعطيلي خود قرار دادهاند و علّتهاي قرار دادن روز شنبه به عنوان «يوم السبت» از ناحية يهوديان و... احتمالهايي وجود دارد از جمله:
1. خداوند تبارک و تعالي روز شنبه را براي يهوديان به عنوان روز استراحت قرار نداد بلكه خودشان اين ابتكار را به خرج دادند و روز شنبه را روز استراحت و تعطيلي قرار دادند، و چنين روزي (تعطيلي روز شنبه) در اديان قبلي نبوده و به خوبي معلوم نيست كه آنها چه روزي را روز استراحت و تعطيلي خود قرار ميدادهاند.
2. تعطيلي روز شنبه براي عدّهاي از يهوديان آن زمان به خاطر مسئلة امتحان در صيد نكردن ماهي از رودخانه و منع شدن آنها از اين كار به عنوان اصحاب سبت بود و در واقع روز عبرت گرفتن براي آن عده بود كه ميبايست آن روز را تعطيل كنند و در آن انديشه نمايند و اين مطلب به مسلمانان ربطي نداشت و استراحت در آن روز نيز در واقع به خاطر ماهيها بود تا بتوانند براي نوشيدن آب شيرين آزاد باشند و در اين فاصله يهوديان نيز بتوانند استراحت كنند.[4]
3. احتمال ديگر آنكه، فلسفه استراحت در اديان مختلف با هم ديگر متفاوت است، بعضي از آنها به مقدار كار نكردن و ماندن در خانه براي استراحت اكتفا ميكنند، ولي با رشد تكامل فكري انسانها و تكامل اقتصاد و صنعت در جهات مختلف، در اديان بزرگ بعدي، بيكاري نميتواند اسباب استراحت انسانها را فراهم كند، بلكه موجب فتنه، فساد، جنگ و خونريزي و انحرافات ديگر ميشود و خلاء فكري را به دنبال خواهد داشت كه آثارش را در ايام تعطيلات در خوشگذرانيهاي تفريحي مشاهده ميشود كه در برخي موارد همراه با گناه و مرتكب شدن محرمات است و چه بسا بيكاري به خصوص به قشر جوان و نوجوان يك جامعه، زمينهساز بسياري از گناهان و انحرافات ميشود. با توجّه به پيشرفت صنعت و ماشيني شدن مسائل مهم زندگي انسانها فراغت بيشتري پيدا ميكنند و به همين خاطر بيكاري حتي در يك روز در هفته نه تنها موجب آرامش و استراحت نميشود بلكه در برخي موارد موجب فساد و انحراف ميشود.
به همين مناسبت روز جمعه با توجّه به اهميت ويژهاي كه از نظر معنوي دارد روز تعطيلي و دست كشيدن از تمام امور قرار نگرفته است بلكه روز نظافت جسماني و روحاني قرار گرفته و توصيه شده كه در اين روز انسان مراسم دعا، عبادت و... را به جاي بياورد؛ «اي كساني كه ايمان آوردهايد! هنگامي كه براي نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوي ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براي شما بهتر است اگر ميدانستيد!»[5]
پس انسانها وقت بيكاري و فراغت روز جمعه را به وسيلة دعا و عبادت ميتوانند بگذرانند و از فضيلت فراوان آن هم بهرهمند شوند و به اين وسيله با ياد خدا آرامش و استراحت روحي و جسمي خود را فراهم كند و خستگي جسمي و روحي در طول هفته و آلودگيهاي احتمالي در روزهاي كاري هفته را از خود به دور نمايد.
4. از جمله مسائل مهمي كه دين مقدس اسلام روي آن تكيه دارد، مسئلة گذراندن ايام فراغت است. در روايات اسلامي و فرهنگ اسلام نيز بر تفريح سالم زياد تكيه شده و اهميت ويژهاي براي آن در نظر گرفته شده است و براي اين ساعات ارزش قرار داده شده و حتي از برخي ورزشهاي سالم در راستاي پرورش روح و جسم از ناحيه خداوند متعال به عنوان عبادت ياد شده است. ديد و بازديد از دوستان و آشنايان، گردش در صحرا، عبادت، ورزشهاي سالم مثل شنا، كشتي، اسب سواري، تيراندازي و... همه از تفريحات سالمي است كه بر انجام آنها در اوقات فراغت تأكيد و سفارش شده است.[6]
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «تفريح و فراغت مؤمن به ديدار و ملاقات برادران و نماز شب و... است.[7] و در روايتي ديگر ابوذر از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل ميكند كه آن حضرت فرمود: «... اين ساعات (فراغت) كمك و ياري كننده ساعات (كاري و اشتغال) است و وسيلة طهارت و پاك كردن قلوب ميباشند...»[8]
بنابراين، در فرهنگ اسلامي و دين مقدس اسلام روز جمعه به عنوان روز تعطيلي كار و روز رسيدگي به روح و استراحت جسم قرار داده شده است و از جايگاه ويژهاي نيز جهت انجام مراسم دعا و عبادت برخوردار ميباشد و انسان در اين روز بايد در پرورش روح و آرامش آن تلاش كند و با تفريح و سرگرميهاي سالم خستگي را از جسم برهاند.
5. دانشمندان اخلاق، معتقدند كه هر مقدار نيروي مادي انسان در زندگي رفاهي او رشد كند و قوي باشد بايد به همان اندازه قدرت روحي و معنوي انسان نيز قويتر شود، تا در حوادث و شرايط سخت هواهاي نفساني و وسوسههاي شيطاني و خواستهها و تمايلات انحرافآور را كنترل و حفظ نمايد، انسان همانند اتومبيلي است كه هر چه قدرت و سرعتش زياد باشد به همان اندازه بايد ترمز و كنترل آن نيز قوي و مطمئن باشد؛ به همين جهت دين مقدس اسلام كه آخرين و كاملترين دين آسماني است، هنگامي كه قواي مادي و صنعتي در آخرالزمان از جهات مختلف قوي و به حداقل تكامل ميرسد، دين مقدس اسلام حتي در چنين شرايطي نيز تدابير لازم را براي جلوگيري از انحرافات و مفاسد مختلف در نظر گرفته است و در اين زمينه برنامههاي زياد را ارائه فرموده كه از جمله آنها تعطيلي و استراحت در روز جمعه است كه در عين حال روز عبادت و نيايش در ميان روزهاي هفته قرار گرفته است تا توازن ميان قدرت مسائل مادي با پرورش و رشد روح انسانها برقرار شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، (تهران: دارالكتب الاسلامية)، ج 3، ص 415.
2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، (قم: انتشارات جامعة مدرسين)، ج 1، ص 423.
3. شيخ حر عاملي، وسائلالشيعه، (قم: مؤسسة آل البيت)، ج 7، ص 376 ـ 379.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر. ك: راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن كريم، انتشارات دارالكتاب العربي، ص 94 و 95.
[2] . نبأ/ 9.
[3] . ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ يازدهم، 1371 هـ ، ج 26، ص 19.
[4] . ر. ك: تفسير نمونه، همان، ج 26.
[5] . جمعه/ 9.
[6] . ر. ك: تفسير نمونه، همان، ج 24.
[7] . مجلسي، محمد باقر، بحالارانوار، لبنان، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 73، ص 59.
[8] . حر عاملي، وسائلالشيعه، قم، مؤسسة آل البيت، 1409 هـ، ق، ج 16، ص 96.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با شكوهترين عبادت هفته
نماز جمعه قبل از هر چيز يك عبادت بزرگ و مستجي است و اثر عمومي عبادت را كه تلطيف روح و جان و شستن دل از آلودگيهاي گناه و زدودن زنگار معصيت از قلب ميباشد، در بر دارد.
و اما از نظراجتماعي سياسي، يك كنگره عظيم هفتگي است كه بعد از كنگره حج بزرگترين اجتماع اسلامي شمرده ميشود. در حقيقت اسلام سه اجتماع بزرگ و مهمي دارد: اجتماعات روزانه كه در نماز جماعتها حاصل ميشود؛ اجتماعات هفتگي كه در مراسم نماز جمعه بدست ميآيد و اجتماع حج كه در كنار خانه خدا هرسال يكبار انجام ميگيرد.
نقش جمعه دراين ميان بسيار مهم و حساس است، مخصوصا با توجه به اين نكته كه يكي از برنامه خطيب در نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سياسي و اجتماعي و اقتصادي است و به اين ترتيب ميتوان گفت اين اجتماع عظيم و پرشكوه منشأ بركاتي است كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
1. آگاهي بخشيدن به مردم در زمينه معارف اسلامي و رويدادهاي مهم اجتماعي و سياسي
2. ايجاد همبستگي و انسجام هرچه بيشتر در ميان صفوف مسلمين
3. تجديد روح ديني و نشاط معنوي براي توده مردم مسلمان
4. جلب همكاري براي حل مشكلات[1] به همين دليل دشمنان اسلام از يك نماز جمعه جامع الشرائط كه دستورهاي اسلامي دقيقا در آن رعايت شود بيم داشتهاند.
با توجه به اين اهميت، پاسخ پرسش را در دو بخش ارائه ميدهيم.
بخش اول نماز جمعه: ضرورت و فضيلت نماز جمعه را از دو منظر به نظاره مينشينيم.
الف) آيات قرآن:
1. در سوره جمعه ميخوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ... وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»[2]
اي كساني كه ايمان آوردهايد، هنگامي كه براي نماز روز جمعه اذان گفته مي شود بسوي ذكر خدا (نماز جمعه) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيدكه اين براي شما بهتراست اگر ميدانستيد و هنگامي كه نماز پايان گرفت شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهي طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد. هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند و بسوي آن ميروند و تو را ايستاده بحال خود رها ميكنند بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزيدهندگان است.
در آيات فوق جملات و كلمات چند، دلالت بر ضرورت و اهميت نماز جمعه دارد.
1. كلمه «يا ايها الناس» كه حرف نداء با حرف تنبيه همراه آمده دلالت بر هشدار و بيدار باش دارد. ميرساند كه مسئله نياز به توجه خاص و هوشمندانهاي داردو آگاهي ويژهاي را ميطلبد. «ان كنتم تعلمون»
2. خطاب به مؤمنين بودن، «الذين آمنوا»، خود لطف ويژه در اهميت و ضرورت مسئله نماز جمعه دارد، خداوند همچون پدر مهربان كه فرزندش را ميخواهد مورد لطف و عنايت قرار دهد، او را متوجه اهميت مسئلهاي مينمايد، «پسرم» خطاب ميكند، مؤمنين را مورد خطاب قرار ميدهد: «اي كساني كه مؤمن هستيد و به من ايمان آوردهايد...»
3. جمله «فاسعو الي ذكر الله» كه در آن از ماده «سعي» بصورت امر استفاده شده (با اينكه ميتوانست خداوند «فاقيموا الصلوة...» بفرمايد) نهايت دلالت را بر اهميت و ضرورت نماز جمعه و شتافتن به سوي آن دارد، جالب اين است كه در روايات اسلامي در نمازهاي روزانه چنين سفارش شده است: « اذا اقيمت الصلوة فلا تأتوها و انتم سعون و اتوها و انتم تمشون و عليكم السكينة.»[3] هنگامي كه نماز(هاي) يوميه برپا شود، براي شركت در نماز ندويد و با سرعت حركت نكنيد (بلكه) با آرامش گام برداريد. ولي در مورد نماز جمعه نه تنها اين سفارش را نفرمودهاند، بلكه قرآن با صراحت ميگويد: «فاسعوا» بشتابيد و اين دليل بر اهميت و ضرورت فوق العاده نماز جمعه است. در روايتي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميخوانيم كه: «مسلمانان از روز پنجشنبه خود را براي نماز جمعه آماده ميكردند چرا كه در جمعه حسنات دوچندان ميشود.»[4]
اما نكاتي كه از آيات فوق دلالت بر فضيلت نماز جمعه دارد اموري بصورت ذيل ميباشد.
1. ذكر «يوم الجمعة» روز جمعه كه منشأ بركات و فضائل بيشماري است سيد ايام، گستردگي رحمت خدا در آن، عيد مسلمانان، تجديد عهد ولايت در روز جمعه و وقوع حوادث بسيار عظيم و سرنوشت ساز در آن، همچون ولادت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در آن روز ظهور امام زمان، قيام قيامت....[5]
2. بكار بردن «ذكر الله» بجاي «صلوة الجمعه» خود نشان دهنده فضيلت آن است چرا كه «ياد خدا» آرامش بخش دلها است. «الا بذكر الله تطمئن القلوب»[6] وروگرداني از آن زندگي تلخ وپوچي را در پي خواهد داشت. «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة صنكا»[7]
3. خير بودن نماز جمعه وبهتر بودن آن (نسبت به تجارت وسرگرميها...)
4. عامل رستگاري «لعلكم تفلحون» و تفضل خدا را به دنبال داشتن «من فضل الله»
5. ضمانت رزق و روزي «خيرالرازقين» نسبت به كساني كه نماز جمعه را با آرامش خاطر وخضوع وخشوع برگذار نمودهاند، و خود ويا حواسشان به دنبال كسب وتجارت نرفتهاند.
2. وشاهد و مشهود: قسم به شاهد ومشهود، تفسيرهاي مختلفي براي آن شده است از جمله اينكه مراد از آن روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم نماز جمعه در آن روز هستيم.[8] بنا براين تفسير دلالت بر اهميت نماز جمعه دارد زيرا خداوند بعنوان يك چيز با عظمت به آن قسم ياد كرده است.
ب) روايات: روايات وارده در باره نماز جمعه در دو قسمت ارائه ميشود.
قسمت اول، ضرورت ولزوم نماز جمعه: در اين مورد روايات فراواني داريم كه فقط به اهم آنها اشاره ميكنيم.
1. وجوب و لزوم نماز جمعه بر همه: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «و الجمعة واجبة علي كل مؤمن الا علي العبي والمريض....» نماز جمعه بر همه واجب و (ثابت) است جزء چند گروه، كودك، مريض، ديوانه، پيرمرد، نابينا، مسافر، زن و برده ....[9]رواياتي زيادي به همين مضمون وارد شده است كه در برخي كلمه وجوب، ودر برخي ديگر كلمه، (افترض) خداوند واجب فرموده است، به كار رفته ودر بعضي دارد «واجبة الي يوم القيامة»[10]
2. لزوم اجتماع و ترك نماز جمعه نشانه نفاق:
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «صلاة الجمعة فريضة و الجتماع اليها فريضة مع الامام، فان ترك رجل من غير علة ثلاث جمع فقد ترك ثلاثه فرائض ولا يدع ثلاث فرائض من غير علة الا منافق»[11]
نماز جمعه واجب و اجتماع درآن با امام لازم است اگر كسي سه هفته بدون عذري نماز جمعه را ترك كند در واقع سه واجب را ترك كرده كه اين عمل نشانه نفاق و منافق بودن اواست.
3. ترك نماز جمعه و پرده افتادن بر قلب و روح: امام باقر ـ عليه السّلام ـ هميشه ميفرمود: «من ترك الجمعة ثلاثا متواليات بغير علة طبع الله علي قلبه»[12] كسي كه سه جمعه متوالي نماز جمعه را بدون عذر ترك كند بر قلب (و روح) او پرده زده ميشود. در بعضي روايات قيدي «متعادفا» يعني بياهميتي هم اضافه شده است.[13]
در بعضي روايات آمده كه مهر بر قلب آنها زده ميشودو جزو غافلان شمرده ميشود. «...و يختمن علي قلوبهم ثم ليكونن من الغافلين»[14]
4. بدون نماز جمعه، نماز (واقعي نيست): امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: كسي كه نماز جمعه و جماعت را ترك كند «فلا صلوة له» نماز واقعي (و كامل) براي او نيست.[15]
5. نماز جمعه حج فقراء: پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «عليك بالجمعة فانها حج المساكين»[16] در نماز جمعه شركت كن كه حج فقراء و درماندگان است.
6. ترك يك نماز جمعه برابر با ده نماز عيد: علي ـ عليه السّلام ـ هميشه ميفرمود: «در ده نماز عيد قربان شركت نكنم محبوبتر است نزد من از اينكه «ادع شهود حضور الجمعة مرة واحدة» يك بار نماز جمعه را ترك كنم بدون عذر»[17]
7. سفارش اكيد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره نماز جمعه: حضرت فرمود: «ان الله تعالي فرض عليكم الجمعة فمن تركها في حياتي أو بعد مماتي استخفافا بها أو حجودا لها فلا جمع الله شمله و لابارث له في امره الا و لا صلوة له، الا و لا زكوة له، الا و لا حج له، الا و لا صوم له، الا و لا بر له حتي يتوب»[18] براستي خداوند نماز جمعه را فرض و واجب نموده است هركس آنرا در حيات من، و يا بعد از مرگ من از روي بياعتنايي (و استخفاف) و يا انكار ترك كند خداوند او را پريشان نموده، پراكندگي او را جمع نخواهد كرد و كار و امرش بركت نخواهد يافت. بيدار باشيد نمازي براي او نيست، بيدار باشيد زكوتي براي او نيست (زكوتي كه پرداخته قبول نميشود.) آگاه باشيد كه حج و روزه و نيكي براي او (قبول حق) نيست تا آنگاه كه توبه كند.
8. ترك نماز جمعه باعث هلاكت: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ثلاثة ان انتم خالفتم فيهن ائمتكم هلكتم: جمعتكم...»[19]
سه چيز است كه در آنها اگر ائمه (معصوم) خويش را مخالفت كنيد هلاك ميشويد: نماز جمعه، جهاد با دشمن و مناسك حج.
9. خطر مسافرت قبل از نماز جمعه: امام هشتم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ما يأمن من سافر يوم الجمعة قبل الصلوة ان لا يحفظه الله تعالي في سفره و لا يخلف في اهله و لا يرزقه من فضله» كسي كه قبل از انجام نماز جمعه مسافرت كند، بترسد از اينكه خداوند او را در سفرش حفظ و نگهباني نكند (اهل و عيال) او را سرپرستي نكند و روزي از فضل (وكرمش) نصيب او نگرداند.[20]
و روايات فراوان ديگري وارد شده ولي در اين نوشتار به همين تعداد بسنده مي شود. با تذكر به اين نكته كه مذمتهاي شديدي كه در مورد ترك نماز جمعه آمده است و تاركان جمعه در رديف منافقان شمرده شدهاند. اين در صورتي است كه نماز جمعه واجب عيني باشد يعني در زمان حضورامام معصوم و مسبوط اليد بودن او باشد.اما در زمان غيبت بنابر اين كه واجب تخييري (بين ظهر و جمعه) باشد و از روي استخفاف و انكار انجام نگيرد مشمول اين مذمتها نخواهد شد.[21]
ب) فضيلت نماز جمعه در روايات: در باب فضيلت نماز جمعه روايات بسياري وارد شده، در اين نوشتار فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي شود:
1. حرام شدن آتش بر نماز گذار جمعه: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ما من قدم سعت الي الجمعة الا حرم الله جسدها علي النار»[22] هر قدمي كه در راه نماز جمعه برداشته شود (و در آن راه سعي كند) خداوند آتش را بر جسد و بدن او حرام ميكند.
2. بهشت رفتن: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «...فما من مؤمن شئ فيه الي الجمعه الا خفف الله عليه احوال القيامه ثم يأمر به الي الجنة»[23] هر گامي بسوي نماز جمعه برداشته شود خداوند سختيهاي قيامت را بر او آسان ميكند و دستور ميدهد به او كه وارد بهشت شود.
3. پاك شدن گناهان گذشته: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: « من الي الجمعة ايمان و احسابا استأنف العمل»[24] كسي كه از روي ايمان و براي خدا در نماز جمعه شركت كند گناهان او بخشوده شد و برنامه عملش را از نو آغاز ميكند. در روايت ديگر فرمود چهار گروهند كه (گناهان آنها بخشيده ميشود) اعمال خويش را از نو آغاز ميكنند: 1. مريضي كه بهبودي يافته 2. مشركي كه مسلمان شده 3. كسي كه از نماز جمعه برگشته 4. و حاجي كه از سفر حج برگشته است.[25]
بخش دوم نماز عيدين: اين بخش هم طبق روال از ديدگاه قرآن و روايات پيگيري ميشود
الف) آيات قرآن
1. «قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي»[26] به يقين كسي كه پاكي جست (وخود را تزكيه كرد) رستگار شد و (آنكه) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند در روايت چنين تفسير شده است «و ذكر اسم ربه فصلي»؛ «قال صلوة الفطر و الاضحي» كه مراد از صلوة نماز عيد قربان و عيد فطر است.[27]
2. فصل لربك والنحر:[28] پس براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن. در اين آيه امر شدهاست به نماز عيد و امر هم دلالت بر وجوب دارد. مراد از صلوه هم طبق گفته مفسران و روايت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نماز عيد قربان است.[29] آيات مذكور در عين حال كه لزوم نماز عيدين را مي رساند متضمن فضائل آنها نيزرمي باشد چرا كه آيه اول ميگويد رستگاري از ان كسي است كه خود را پاكيزه كرد (يا قرباني نمود) و نماز عيد برگزار نمود و در آيه دوم با توجه به اينكه مراد از كوثر فاطمه زهراء ـ سلام الله عليه ـ ميباشد، به شكرانه اين نعمت عظيم بهترين تشكر از خدا اين است كه نماز عيد و قرباني انجام شود. (و يا نماز گذارد و هنگام نماز براي تكبير دستها را بالا بياورد.)[30]
ب) روايات: روايات اين بخش در دو قسمت بيان مي شود.
بخش اول: ضرورت و لزوم نماز عيدين
1. نماز عيد فرض و واجب است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «صلوة العيدين فريضه»[31]
2. علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «لا تجسوا النساء عن الخروج في العيدين فهو عليهن واجب»[32] زنها را از رفتن در نماز عيدين منع نكنيد چرا كه نماز عيد بر آنها لازم (و ثابت) است.
منتهي روايات بسياري آورده شده است كه لزوم نماز عيدين را مشروط به وجود امام معصوم ـ عليه السّلام ـ نموده است از جمله امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «لا صلوة يوم الفطر و الضحي الا مع امام»[33] نماز عيد فطر وعيد قربان بدون وجود امام (معصوم) لازم نيست.
بخش دوم: فضيلت نماز و روز عيدين
1. روز گرفتن جائزه: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اغدوا الي جوائزكم... ثم قال هو يوم الجوائز» اي مؤمنان صبح عيد بدنبال گرفتن جوائز خود باشيد، اي جابر جوائز الهي مانند جوائز شاهان نيست، آنگاه فرمود روز عيد روز گرفتن جائزه است.[34] در روايت ديگر فرمود: «اليوم الذي يثاب فيه المحسنون» روزي كه خوبان در آن روز پاداش و ثواب دريافت ميكنند.[35]
2. روز اجتماع مسلمين: امام هشتم ـ عليه السّلام ـ فرمود: روز عيد فطر عيد قرار داده شده تا مردم در آن روز گرد هم آمده، نعمتهاي خدا را ستايش گويند، آن روز، روز عيد، دادن زكات، روز تضرع و زاري و روزي است كه خوردن و نوشيدن حلال است.[36]
3. همچون روز قيامت: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: روز عيد فطر روزي است كه به نيكان ثواب داده ميشوند و بدان زيانكار ميشوند، آن روز شبيهترين روز به روزقيامت شما است پس هنگام خروج از منزل به سوي مصلي به ياد آن لحظه باشيد كه از قبرها به سوي پروردگار خروج ميكنيد و در لحظه ايستادن به نماز در مصلي به ياد آن وقتي باشيد كه در پيشگاه الهي قرار ميگيريد و در لحظه برگشت بسوي خانهها به ياد برگشتن بسوي بهشت يا جهنم باشيد.[37]
4. بخشيدن گناهان: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:«هنگامي كه به سوي نماز عيد خارج شديد، خداوند براين مسئله اگاهي دارد و ميفرمايد: (عبادي لي صمتم و لي صليتم عودوا مغفورا لكم)»[38]
5. روز عطاي فراوان و بخشش بزرگ: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين رابطه فرمود: «ان الملائكة يقومون يوم العيد علي افواه السكه و يقولون اغدوا الي رب كريم يعطي الجزيل و يغفر العظيم.»[39]
فرمود: ملائكه روز عيد بر لبان انسانهاي ساكت قرار گرفته و يا در مسير مردم ايستاده ميگويند بر پروردگار كريم صبحگاه وارد شويد كه عطاي فراوان و بخشش زياد دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وسائل الشيعه، حرعاملي، ج 5، ص 1 تا 142.
2. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، ج 6، ص 5 تا 16.
3. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 86، ص 122 تا 384 و ج 87، ص 345 تا 381.
4. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 24، ص 124 تا 140.
5. تفسير صافي، فيض كاشاني، ترجمه جلد 2 قديم (ج 5 جديد)، ذيل آيه 9 تا 11 سوره جمعه.
6. آيين جمعه، محمد تقي موسوي (فقيه احمد آبادي)، باب ششم، ص 181 تا 210.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ هفتم، 1370، ج 24، ص 134.
[2] . جمعه/ 9 - 11.
[3] . ابو علي طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار المعرفة، چاپ دوم، 1408، ج 9 - 10، ص 434؛ و ر.ك. تفسير نمونه، همان، ج 24، ص 127؛ و روح المعاني، ج28، ص 90.
[4] . فيض كاشاني، ملا محسن، تفسير صافي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، چاپ سوم، 1402، ج 5، ص 65.
[5] . ر.ك. موسوي اصفهاني، محمد تقي، آداب الجمعات (آيين جمعه)، قم، مدرسه امام هادي، 1404 هـ ق، ص 28 - 80؛ و ر.ك: حر عاملي، وسائل االشيعه، ج5، ص 65.
[6] . رعد/ 28.
[7] . طه/ 124.
[8] . تفسير نمونه، همان، ج 26، ص330؛ و مجمع البيان، همان، ج 10، ص 708.
[9] . حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391، ج 5، ص 3، روايت 7، 1، 4.
[10] . همان، ج 5، ص 6، روايت 22.
[11] . همان، ج 5، ص 4، روايت 8 و 12 و ص 6، روايت 26.
[12] . همان، ج 5، ص 4، روايت 11، و ص 6، روايت20.
[13] . همان. ج 5، ص 6، روايت 25.
[14] . همان، ج 5، ص 6، روايت27.
[15] . همان، ج 5، ص 4، روايت 13.
[16] . همان، ج 5، ص 4، روايت 17.
[17] . همان، ج 5، ص 6، روايت18.
[18] . همان، ص 7، روايت 28.
[19] . نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، بيروت، مؤسسه آل البيت، چاپ سوم، 1411، ج 6، ص 7.
[20] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ، 1983 م، ج 86، ص 201، روايت 51.
[21] . ر.ك. تفسير نمونه، پيشين، ج 24، ص 133.
[22] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 3، روايت 7.
[23] . همان، ج 5، ص 4، روايت 9.
[24] . همان، ج 5، ص 4، روايت 10، ص 3، روايت 3.
[25] . مستدرك الوسائل، پيشين، ج 6، ص 7.
[26] . اعلي/ 15 - 16
[27] . بحار الانوار، پيشين، ج 87، ص 348.
[28] . كوثر/ 2.
[29] . بحار الانوار، پيشين، ج 78، ص 349.
[30] . تفسير صافي، پيشين، ج 5، ص 383.
[31] . وسائل الشيعه، پيشين، ص 94، روايت 1 و 4.
[32] . بحار الانوار، پيشين، ج 87.
[33] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 96، روايت 1 و 2 و 3 و 4.
[34] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 140.
[35] . همان، ص 140، روايت3.
[36] . همان، ص 141، روايت 4.
[37] . همان، ص 141، روايت 1.
[38] . مستدرك الوسائل، پيشين، ج 6، ص 121.
[39] . همان، ج 6، ص 154.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن كريم، از خرافات با عنوان «اساطير» ياد كرده است. «اساطير» به معناي «اباطيل» و سخنان بيهودهاي است كه هيچ پايه و اساسي ندارند[1] و مراد از «اساطير» نوشتههاي باطل، حكايتهاي دروغ، افسانههاي بياساس ميباشد. «اساطير» از ريشه «سطر» و جمع الجمع است و «اساطير» به گفته راغب جمع «اسطوره» است.[2]
قرآن كريم، به مناسبتهاي مختلف از «خرافات» با عنوان «اساطير»، ياد كرده است چنانكه ميفرمايد: «...يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِين؛[3]... و كافران ميگويند اينها افسانههاي پيشنيان است.
در جايي ديگر ميفرمايد: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِين؛[4] اين وعدهاي است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده، اينها همان افسانههاي خرافي پيشينيان است».
و نيز در سورهها و آيات ديگر مانند: انفال، 31؛ نحل، 24؛ مؤمنون، 83؛ فرقان، 5؛ احقاف،17؛ قلم،15؛ مطففين،13؛ كلمه «اساطير» به معناي افسانهها و خرافات آمده است كه غالباً از ناحيه كفار و مشركان به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و كتاب مقدس قرآن نسبت داده مي شده است.
قرآن كريم، همواره با پديده شوم خرافات مبارزه كرده و با سخنان واعمال، بيهوده مخالف است و در شرايطي برقلب پاك پيامبر گرامي ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد كه مسائل خرافي و بياساس وافسانههاي خيالي و بيپايه، جامعه آن روز حجاز را به تسخير خود در آورده بودند و مردم به شدت گرفتار خرافات و مسائل بياساس جاهليت بودند و زنجيرهاي جهل و گرايش به افسانهها و اساطير بر دست و پاي آنها تنيده شده بود و به زندگي پست و ذلت باري تن داده بودند. قرآن كريم، با آيات نوراني خود، به تدريج پردههاي جهل و خرافات را كنار زد و آنها را با واقعيات آشنا نمود؛ چنانكه ميفرمايد: «آنها كه از فرستادة (خدا) (و) پيامبر «امي» پيروي ميكنند، كسي كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مييابند و آنها را به معروف دستور ميدهد و از منكر باز ميدارد، پاكيزهها را براي آنها حلال ميشمرد، ناپاكيها را تحريم ميكند، و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود (از دست و پايشان) بر ميدارد، آنكه به او ايمان آورند و حمايتش كردند و ياريش نمودند و از نوري كه با او نازل شده، پيروي كردند، آنان رستگارانند.»[5]
در جايي ديگر ميفرمايد: «و (مشركان) سهمي از آنچه خداوند آفريد، از زراعت و چهارپايان براي او قرار دادند و گفتند ـ به گمان آنها ـ اين مال خداست و اين مال شركاي ما (يعني بتها) است، آنچه مال شركاي آنها بود به خدا نميرسيد، ولي آنچه مال خدا بود به شركايشان ميرسيد...»[6]
و به اين صورت به مطالب غيرواقعي و بياساسي، مثل مقدس بودن بتها و اعتقاد به اينكه آنها ميتوانند حاجات آنها را برآورده سازند و يا با غضب خود خساراتي را بر آنها وارد نمايند.!! خرافات، اساطير و اباطيل در هر جامعهاي ميتواند تأثيرات بسيار منفي و ناهنجاري را به دنبال داشته باشد. عقب ماندگي از جهات مختلف، ركود، بيهويتي، انحرافات اخلاقي و عقيدتي، شرك به خدا، غفلت و.. از محصولات و دستاوردهاي ابتلا به خرافات و افسانههاي بياساس ميباشد و جوامع بشري هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب مانده باشند به همان نسبت خرافات و اوهام در ميان آنان زيادتر خواهد بود.
در تاريخ اسلام، نمونههاي زيادي از گرفتاري مردم در چنگال اساطير و خرافات نقل شده است. به عنوان مثال علت ننوشيدن آب توسط حيوانات را وجود ديوها در ميان شاخ و جسم حيوانات ميديدند و يا اگر كسي را عقرب و مار ميگزيد، بر گردن مار و عقرب گزيده، زيور آلات طلايي ميآويختند و...[7]
عواملي مانند: جهل و ناداني به عقايد اصيل اسلامي، مفاهيم قرآن، تقليدهاي كوركورانه از آداب و رسوم جاهليت،[8] سودجويي و منفعت طلبي برخي از افراد؛ مانند: ماجراي گوساله پرستي، پيروان حضرت موسي علي نبينا و آله ـ عليه السّلام ـ[9] تأثيرات عقايد خرافي پيشينيان و تعصبهاي بيجا و بدون پايه و...[10]
چنانكه قرآن كريم، با طرح برخي از عوامل و اسباب خرافات به مبارزه با آن پرداخته؛ از طرفي با راهكارها و راهنمائيها در جهت زدودن و برداشتن خرافات در ميان مردم تلاش كرده است. در بسياري از آيات خداوند تبارک و تعالي انسانها را به تعقل و انديشه در اين امور توجه داده است؛ چنانكه ميفرمايد: «كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛[11] اين چنين خداوند آيات خود را براي شما شرح ميدهد، شايد انديشه كنيد!»
خداوند تبارک و تعالي براي از بين بردن خرافات و اوهام و از طرفي نشر و گسترش حقايق و معارف الهي پيامبران فراواني را مبعوث فرموده و به آنها مأموريت داده كه انسانها را با حقايق آشنا سازند. ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه: «خداي يكتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهي را هدايت كرد، و گروهي ضلالت و گمراهي دامانشان را گرفت، پس در روي زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بود.
همچنين يكي ديگر از راههاي جلوگيري از ترويج خرافات، امر به معروف و نهي از منكر مي باشد، زيرا گرايش به خرافات از منكرات به حساب ميآيد: چنان كه قرآن كريم ميفرمايد: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[12] بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي، و امر به معروف و نهي از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند»[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. علامه طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن (تهران، دارالكتب اسلامية) ج1، ص426ـ428؛ ج6، ص167ـ171؛ ج7، ص382ـ390؛ ج8، ص292ـ308.
2. دشتي حسيني، سيدمصطفي، معارف و معاريف، (قم، چاپ صدر، 1376 هجري شمسي) ج5، ص109ـ111.
3. برنامه نرمافزاري تبيان 4، برنامه فرهنگ موضوعي قرآن، علي اكبر هاشمي رفسنجاني، موضوع خرافات، تهيه و تنظيم مركز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.
4. علي كرمي، ظهور و سقوط تمدنها از ديدگاه قرآن، (قم، نشر مرتضي).
5. محمدي گيلاني، قرآن و سنن الهي در اجتماع بشر، نشر سايه.
6. معيارها و عوامل تمدن از نظر قرآن، تهيه و تنظيم، بنياد باقرالعلوم ـ عليه السّلام ـ (قم، ناشر دارالقرآن الكريم).
و... .
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: الطريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج1-2، ص637ـ638.
[2] . قرشي، سيدعلي اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج3، ص266.
[3] . انعام/ 25.
[4] . نمل/ 68.
[5] . اعراف/ 157.
[6] . انعام/ 136ـ140.
[7] . ر.ك: سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ج1، ص57ـ62.
[8] . بقره/ 170.
[9] . طه/ 87و96.
[10] . بقره/ 170.
[11] . بقره/ 242؛ و نيز حديد/17؛ مائده/58؛ نحل/67.
[12] . آلعمران/ 104.
[13] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، ج5، ص448ـ460.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ، پرسش بايد گفت و اماكني كه در قرآن كريم آمده است، از دو بعد مورد بررسي قرار مي گيرد: اول: اماكني كه براي ما محسوس و قابل مشاهده است و آثار آن را در دنيا ميبينيم. دوم: اماكني كه براي ما غيرمحسوس يا به عبارتي اماكن بهشتي كه در قرآن به كار رفته است.
اول ـ اماكن دنيوي است كه اينها در قرآن بسيار زياد است و به بخشهاي مختلفي تقسيم ميشود كه به طور اجمالي به آنها مي پردازيم: 1 ـ شهرها. 2 ـ مساجد. 3 ـ سرزمينها. 4 ـ رودخانهها و درياها. 5 ـ كوهها.
1 ـ شهرها: از جمله شهرهايي كه به طور واضح در قرآن به كار رفته است به موارد زير تقسيم ميگردد: الف ـ روم، در سورهي مباركهي روم، آيهي شريفهي2؛ ميفرمايد: «غُلِبَتِ الرُّوم» ( روميان شكست خوردند و مغلوب شدند). ب ـ مصر، اين نام در دو جاي قرآن آمده است، سورهي بقره آيهي 61 كه ميفرمايد: (اِهْبِطوُا مِصْراً فَإنَّ لَكُمْ) و مورد بعدي در سورهي يونس آيهي 87. ج ـ بابل، در سورهي بقره آيهي 102 «وَما اُنْزِلَ عَلَي الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هاروُتَ و ماروُتَ». د ـ بَكَّه (نام ديگر مكه) در سورهي آل عمران آيهي 96 ميفرمايد: «اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لِلَّذي بِبَكَّه مُباركاً وهديً لِلْعالَمينَ. ترجمه: اولين خانهاي كه براي مردم قرار داده شد همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايهي هدايت جهانيان است. البته خود خانهي خدا در آيات متعددي به صورت كنايهاي به كار رفته است. به عنوان مثال در سورهي مباركهي آل عمران آيهي 97 مشاهده ميشود.
هـ ـ مدينه، در سورهي منافقين آيهي 8 كه ميفرمايد: «يَقُولوُنَ لَئِنْ رَجَعنا الي المَدينهِ...» و موارد ديگر.
2 ـ مساجد، اسامي چند مسجد در قرآن به طور واضح به كار رفته كه به آنها اشاره ميشود، الف ـ مسجدالحرام به طوري كه 13 بار در قرآن آمده است؛ از جمله در سورهي مباركهي بقره آيات شريفهي 144، 149، 150 و 217. مائده، 2، انفال، 34، توبه، 19، اسراء، 1 و موارد ديگر. ب ـ مسجد الاقصي به طور مشهورتر در سورهي اسراي آيهي 1 ميفرمايد: «سُبْحانَ الَّذي اَسْري بِغبدِه لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِد الحرامِ اِلي الْمسْجِدِ الاقْصَا...»
ج ـ مسجد ضرار، در سورهي توبه آيهي 107 ميفرمايد: «وَالّذين اتَّخَذوا مَسْجداً ضِراراً...».
3 ـ سرزمينها، الف ـ سرزمين مَدْيَن[1] در سورهي قصص آيهي 23 ميفرمايد: «وَلَمّا وَرَدَ ماءً مَدْيَنَ...»
ب ـ سرزمين احقاف[2]، در سورهي احقاف آيهي 21 ميفرمايد: وَاذْكُرْ أفاعادٍ اِذْ اَنْذَر قَوْمَهُ ما الأحْقافِ وقد خَلَتِ النُّدُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ...» (برادر قوم عاد را ياد كن، آن زمان كه قومش را در سرزمين احقاف بيم داد در حالي كه پيامبران زيادي قبل ازاو در گذشتههاي دور و نزديك آمده بودند.)
4 ـ رودخانهها و درياها، الف ـ از جمله رود معروف كه امروز هم اين رود وجود دارد روز نيل است كه در سورهي طه آيهي 39 به كار رفته است؛ آنجا كه ميفرمايد: «اَنِ اقْذِ فيهِ فيِ التّابُوتِ فَاقذِ فيهِ فيِ الْيَمِّ فَلْيُلقِهِ اليَيّمُ يا السّاحِلِ....» (او را در صندوقي بيفكن و آن صندوق را به دريا بينداز تا دريا آن را به ساحل افكند) كه منظور رود نيل است.
ب ـ مجمع البحرين، در سورهي كهف آيهي 61 به صورت «مجمع» به كار رفته است كه مفسران آن را تعبير به مجمع البحرين يعني محل تلاقي دو دريا ذكر ميكنند[3]. و مواردي از اين قبيل كه در قرآن وجود دارد.
5 ـ كوهها، اسامي چندين كوه در قرآن آمده است كه به اعم آنها پرداخته ميشود: الف ـ غار كهف، در سورهي مباركهي كهف آيات 9، 10، 11، 16 و 25 به كار رفته است و منظور از اسم كهف غار و كوه ميباشد.
ب ـ كوه طور، كه در چند جاي قرآن به كار رفته از آن جمله، سورهي مباركهي نساء آيهي 154، مؤمنون آيهي 20، تين آيهي 2.
ج ـ كوه صفا و مروه، كه در سورهي مباركهي بقره آيهي 158 ميفرمايد: «اِنَّ الصَّفاء اَلْمَروَهِ...»
دوم: اماكني كه براي ما غير محسوس و در واقع اماكن بهشتي است که در قرآن آمده است که؛ كلاً 21 نام ذكر شده كه به آنها اشاره ميشود: الف ـ 1 ـ جنات عدن، توبه، 74. 2 ـ جناتِ الفردوس، كهف آيهي 107. 3 ـ جنات المَأوي، سجده، 19، 4 ـ جنات النعيم، مائده، 65. 5 ـ جنة الخلد، فرقان، 15. 6 ـ جنة الماوي، نجم آيات 13 و 15. 7 ـ جنهٍ عاليه، حاقّه آيات 21 و 22. 8 ـ جنهُ نعيم ، واقعه، 89. 9 ـ حسني، نساء، 95. 10 ـ الدارُ الاخره، قصص، 83. 11 ـ دارُالسّلام، انعام، 127. 12 ـ دارُ القرار، غافر. 39. 13 ـ دارُ المتقين، نمل، 30. 14 ـ دارُ المقُامه، فاطر، 35. 15 ـ روضات الجنّات، شوري، 22. 16 ـ طُوبي، رعد، 29. 17 ـ عليّون، مطففين، 18. 18 ـ فردوس، مؤمنون، 11. 19 ـ فضل، مؤمنون، 11. مفسران فضل را بهشت دانستهاند. 20 ـ عين، واقعه، 27. بسياري از مفسرين مراد از عين را بهشت دانستهاند.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 ـ دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن كريم، (تهران، انتشارات اميركبير، 79 ش)، ص 771 ـ 775.
2 ـ پروفسور عباس شوشتري، فرهنگ لغات قرآن، (تهران، انتشارات گنجينه، 59 ش).
3 ـ الياس كلانتري، لغات قرآن در تفسير مجمع البيان، (تهران، انتشارات بيان، 63 ش).
4 ـ مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، (تهران، انتشارات محيا، 1375 ش).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. اسرار، مصطفي، دانستنيهاي قرآن، تهران، انتشارات محيا، 1375 ش، ص 136 و 138.
[2]. همان.
[3]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، 1373 ش، جلد 12، ص 480.
[4]. خرمشاهي، بهاءالدين، دانشنامهي علوم قرآني، تهران، انتشارات دوستان، 1377، ج1، ص 399 و 400.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از نظر اسلام، ساختن، تعمير، آبادي مسجد ثوابهاي زياد دارد. پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «كسي كه مسجدي بنا كند اگر چه به مقدار جايگاه كبوتري باشد خداوند براي او خانهاي در بهشت بنا نمايد.»[1] خصوصيات مسجد هم كه برخي مربوط به سازندگان و برخي مربوط به خود مسجد است عبارتند از:
1ـ انگيزة ساختن مسجد بايد الهي باشد، چنانكه در قرآن شريف ميخوانيم «آن مسجدي كه از روز نخست بر پاية تقوي بنا شده شايستهتر است كه در آن قيام و عبادت كني.[2] 2ـ جهت حركت برنامة مسجد بايد در مسير تربيت انسان و تطهير باشد. قرآن شريف ميفرمايد: «در آن مسجد مرداني هستند كه دوست ميدارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد.»[3] 3ـ بنيانگذاران و بانيان مسجد نبايد منافق و ضرر زنندگان به مسلمين باشد.[4] 4ـ بنابر احتياط واجب، مسجد را با طلا نبايد زينت داد و همچنين نبايد صورت چيزهايي كه داراي روح انسان و حيوان است در مسجد نقش كنند و نقاشي چيزهايي كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.[5] امّا نوشتن آيات قرآن در بالاي محراب و ذكر نام و صفات خداوند اشكال ندارد.[6] مسجد اسلامي، جاي نماز و ياد خدا است: «مساجدي كه در آنها ياد خدا زياد برده ميشود»[7] و مسجد جايگاه عبادت خالصانه است: «مساجد جايگاه خدا و براي خداست پس با خدا كسي را بخوانيد»[8] مسجد جايگاه زمزمه و نجواي صادقانه با خدا[9] مسجد پايگاه عروج انسان از خاك به افلاك[10] و اهل آن «دوستدار پاكيزگي و طهارتاند»[11] و سعي شود با وضو وارد مسجد شويد.[12] خلاصه مسجد اسلامي، اين است كه زمينه را براي عبادت بر حضور، خالصانه فراهم نمايد، تا مؤمنان در آنجا با پرداختن به نماز و ذكر دعا، زنگار غفلت را از دل و جان بشويند و با خدا انس بگيرند.
7ـ مسجد بايد باعث برطرف كردن اندوههاي دنيوي، افسردگي، و پناه گاه مسلمانان باشد.[13] مسجد روح پرهيز از گناه و دوري از سركشي را در جان و دل همدمان خود ميدهد آنان را به زيور «حيات اسلامي» آراسته ميكند و جامة خشيت از خدا بر اندام آنان ميپوشاند.[14] لذا بايد در آن از سخنان ظالمانه و هوامدارانه، آبروي مردم را بردن، غيبت و حرفي كه بوي دنيا خواهي ميدهد پرهيز شود[15] و زينت ظاهري و معنوي را در آن مراعات كند[16]
8ـ پيامبر اسلام، در مسجد خويش، آيههاي قرآن، احكام و معارف ديني و حتّي مسائل تاريخي را به مردم آموزش ميداد.[17] علي ـ عليه السّلام ـ يك پلّه پايينتر از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر منبر مينشست و براي مردم سخن ميگفت.[18] و امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مسجد به مشكلات مردم پاسخ ميداد.[19]
9ـ مسجد بايد محل تعاون اجتماعي باشد. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: «يكي از فوائد مسجد رفتن، تعاون مسلمانان بر برّ و تقوا است.[20] مسجد محل احياي ارزشها، محل وحدت و اتحاد مسلمانان، محل پاسداري از عدالت است. لذا امام زمان ((عج) قيام خود را از مسجدالحرام شروع ميكند.[21] همچنين مسجد جايگاه امر به معروف و نهي از منكر است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مسجد نمونه، رحيم نوبهار، (ستاد اقامة نماز).
2ـ نقش تاريخ كتابخانههاي مساجد، مؤلف محمد مكي السباعي، ترجمة محمد عباسپور و محمد جواد مهدوي.
3ـ سيماي مسجد، رحيم نوبهار دو جلد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. حرّ عاملي، محمد بن حسن، وسائلالشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج 3، ص 485 و ر. ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ سوّم، 1403 هـ 1983 م، ج 84، ص 1.
[2]. توبه/ 108.
[3]. همان.
[4]. توبه/ 107.
[5]. موسوي خميني، سيد روح الله، توضيح المسائل، مسئله 908.
[6]. وسائلالشيعه، پيشين، ج 3، ص 493 ـ 494.
[7]. حج/ 4.
[8]. بقره/ 114.
[9]. جن/ 18.
[10]. اسراء/ 1.
[11]. توبه/ 108.
[12]. وسائلالشيعه، پيشين، ج 1، ص 268.
[13]. همان، ج 5، ص 263.
[14]. صدوق، من لا يحضره الفقيه، قم، مؤسسة نشر اسلامي، چاپ دوّم، 1404 هـ ق، ج 1، ص 237، حديث 713.
[15]. وسائلالشيعه، پيشين، ج 3، ص 493.
[16]. اعراف/ 31.
[17]. عبدالحي الكتاني، التراتيب الاوارية، بيروت، دارالكتاب العربي، بيتا، ج 2، ص 221.
[18]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، ج 4، ص 45.
[19]. همان، ج 49، ص 100، شمارة 17.
[20]. وسائلالشيعه، پيشين، ج 5، ص 372.
[21]. بحارالانوار، پيشين، ج 53، ص 9.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن شريف به اين مطلب اشاره دارد. از جمله آياتي كه به روشني به اين امر دلالت دارد. آيه ي «93» و «96» سورة مباركة «يوسف» ـ عليه السّلام ـ ميباشد. هنگامي كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفي كرد و از خطاي آنان درگذشت، فرمود: «اذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيراً و أتوني بأهلكم اجمعين»[1] : «اين پيراهن مرا با خود ببريد و بر صورت پدرم يعقوب ـ عليه السّلام ـ افكنيد تا ديدگانش بينا گردد و همة كسان خود را نزد من آوريد». و در آية بعد آمده است: «فلمّا ان جآء البشير القه علي وجهه فارتدّ بصيرا ...»[2] «آنگاه كه مژده دهنده آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايي وي بازگشت» اين سخن گوياي قرآن، گواه روشني بر تبرك جستن پيامبر خدا يعقوب ـ عليه السّلام ـ به پيراهن پيامبري ديگر (حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ) ميباشد. در آية «125» سورة مباركة «بقره» در داستان بنا كردن خانة خدا، توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ آمده است: «و اذ جعلنا البيت مثابةً النّاس و امناً و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّي ...» «و بهخاطر بياور هنگامي را كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براي مردم قرار داديم از مقام ابراهيم نمازگاهي براي خود انتخاب كنيد» مقام ابراهيم به اتّفاق همة مسلمانان مورد احترام و تكريم است و همان قطعه سنگي است كه ابراهيم خليل الرحمن ـ عليه السّلام ـ هنگام ساختن خانة خدا (كعبه)، روي آن قرار گرفت و اثر پايش روي آن ماند.[3] حاجيان بعد از انجام طواف به پشت مقام ابراهيم ميروند و نماز طواف بهجا ميآورند.[4] مورد بعدي در سورة مباركة «كهف» آية «21» است. بعد از آن كه جريان زنده شدن اصحاب كهف به گوش مردم رسيد و براي ديدن آنها به غار آمدند، ديدند كه آنان چشم از جهان فرو بستهاند و جسدهاي آنها در غار مانده است. در اين ميان نزاع و كشمكش بين دو گروه مؤمنان و مخالفان درگرفت. مخالفان سعي داشتند كه مسئله خواب و بيداري اصحاب كهف به دست فراموشي سپرده شود و مؤمنان پافشاري ميكردند كه اين داستان هرگز فراموش نشود و لذا گفتند: «قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذنّ عليهم مسجداً».[5]
«ما در كنار مدفن آنها مسجد و معبدي ميسازيم» جملة فوق حاكي از اين است كه ما اين مكان را محل مصلي و تبرك جستن از اينها ميكنيم.[6]
تبرك جستن به آثار اولياي خدا، مسئلهاي نيست كه فقط در قرآن مطرح شده باشد، بلكه در سيرة رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ ـ كه بزرگترين مفسّر قرآن كريماند ـ و صحابة آن حضرت ميتوان يافت. نه تنها پيامبر گرامي و ياران وي، بلكه پيامبران پيشين نيز به اين امر مبادرت ميورزيدند.[7] مثلاً پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در زمان حيات خويش مكرر به زيارت قبور شهداي احد ميرفتند و نيز پيوسته براي زيارت قبور مؤمنان رهسپار بقيع ميشدند و ميفرمودند: «به زيارت قبور برويد كه اين عمل شما را به ياد آخرت مياندازد» و يا در جاي ديگري ميفرمايد: «هر كس به زيارت من آيد، شفاعت من در حق وي واجب ميشود»[8] بنابر اين متبرک کردن خود به اماکن متبرکه و اشياء ديگر در آيات و روايات آمده است و با اشکال شرعي مواجه نيست و بدعت به حساب نمي آيد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ استاد جعفر سبحاني، آئين وهابيت، قم: انتشارات سعادت، 1363، ش.
2ـ استاد مكارم شيرازي، تفسير نمونه، جلدهاي اول و دوازده، تهران انتشارات دار الكتب الاسلاميه.
3ـ سيد رضا حسيني نسب، شيعه پاسخ ميدهد، قم: انتشارات نشر مشعر، 1374.
4ـ سيد حسن موسوي قزويني، نقدي بر انديشة وهابيان، ترجمة حسن طارمي، تهران انتشارات وزارت و فرهنگ ارشاد اسلامي، 1366 ش.
5ـ سيد ابراهيم سيد علوي، تاريخ نقد و بررسي وهابيها، تهران انتشارات امير كبير، 1376 ش.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ يوسف/ 93.
[2] ـ يوسف/ 96.
[3] ـ سبحاني، جعفر، آئين وهابيت، قم، انتشارات سعادت، 1363 ش، ص 407.
[4] ـ مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، 1374 ش، ج1، ص 448، ذيل آيات مورد بحث.
[5] ـ كهف/ 21.
[6] ـ رجوع كنيد: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، همان، ج 12، ص 382.
[7] ـ حسيني نسب، سيد رضا، شيعه پاسخ ميدهد، قم، انتشارات نشر مشعر، 1374 ش، ص 113.
[8]. موسوي قزويني، سيد حسن، نقدي بر انديشة وهابيان، ترجمة حسن طارمي، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1366 ش، ص 60 - 61.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فلسطين سرزمين خجسته و با بركت و مقدّسي است كه سرشار از نعمتهاي خداوند متعال ميباشد و مسجدالاقصي كه در اين سرزمين واقع شده است قبلة اول مسلمانان و داراي فضيلت فراواني ميباشد، زيرا «بيتالمقدس» محل عبادت بسياري از پيامبران الهي و حضرت مريم ـ عليهم السّلام ـ ونقطة شروع معراج پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ به آسمانها بوده و كوه طور آن ، محل مناجات و نزول وحي بر حضرت موسي و ساير پيامبران بوده است.[1]در قرآن شريف، آيات فراواني دربارة اهميت، ارزش و حوادث ديگر كه در اين سرزمين مقدّس در طول تاريخ واقع شده، آمده است كه به برخي از آنها اشاره ميشود: 1. فلسطين و مسجد الاقصي نقطة آغازين معراج پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به سوي آسمانها بوده است، چنانكه خداوند متعال ميفرمايد: «سبحان الذي اسري بعبده ليلاًً من المسجدالحرام الي المسجد الاقصا الذي باركنا حوله لنديه من اياتنا انّه هوالسميع البصير،[2] پاك و منزه است خدايي كه بندهاش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجداقصي كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست».
2. سرزمين فلسطين سرزمين پربركت و پرنعمتي است.(اسراء، 1، انبياء، 81؛ مؤمنون، 50)
3. تاريخ بنياسرائيل و مردم فلسطين و فراز و فرود آن.(اسراء، 4-8؛ مائده،20-26)
4. محل مناجات حضرت موسي و نزول وحي بر آن حضرت. (بقره، 63 و 93، اعراف، 142-143؛ نازعات، 15و 16)
5. سرزمين فلسطين محل تولد بسياري از پيامبران و بعثت بسياري از پيامبران الهي است؛ مانند حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ (آل عمران، 37- 39).
6. سلطة بنياسرائيل بعد از فرعون بر فلسطين. (اسراء 106) و...
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. هاشمي رفسنجاني، علياكبر، اسرائيل و فلسطين، تهران انتشارت اميركبير.
2. علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القران، (قم انتشارات اسلامي) ذيل آيات مذكور در پاسخ.
3. شهيد مطهري- مرتضي، حماسةحسيني،(قم، انتشارات صدرا) ج2، ص162- 172.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: عبدالمجيد، معاديخواه، فروغي بي پايان، فهرست تفصيلي مفاهيم قرآن كريم، تهران، نشر ذره، ص 529- 608 .
[2] . اسراء/ 1.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن شريف، هم نام بهترين ها به ميان آمد و هم نام بدترين ها تعاد اين ها هم زياد مي باشد. در اين مختصر به گونه هايي از آن ها اشاره مي شود.
1. آدم: كه در قرآن كريم به عنوان اولين انسان از نسل انسانهاي فعلي معرفي شده و به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سورههاي بقره، اعراف، انبيا، حجر، طه، ص، بني اسراييل، كهف در محورهاي زير سخن به ميان آمد: الف. آفرينش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابليس؛ ج. فريب آدم توسط ابليس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.
2. آذر: در آيه 72 سوره انعام نام او آمده است. در مورد اين كه آذر چه كسي بود؟ اختلاف نظر وجود دارد. برخي ميگويند نام پدر ابراهيم ـ عليه السّلام ـ آذر بوده. برخي ديگر بر اين باورند كه آذر نام عموي ابراهيم بوده كه بعد از مرگ پدرش سرپرستي ابراهيم را بر عهده داشته. حكايت مجادله ابراهيم با پدرش در شش سوره نقل شده: سوره مريم، آيات 41 تا 50؛ سوره انبيا، آيات 51 و 52؛ و سورههاي شعرا، صافات، زخرف، و ممتحنه.
3. ابراهيم: در بين پيامبران اولوالعزم داستان ابراهيم در 21 سوره از قرآن در حول محورهاي زير بررسي شده: مجادله ابراهيم با آذر، دشمني او با بتها و شكستن بتها، داستان به آتش افكندن ابراهيم توسط نمرود و... .
4. ابليس (شيطان): در بسياري از آيات قرآن داستان ابليس مورد اشاره قرار گرفت كه اهم آن در مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمني با انسان ميباشد.
5. ابولهب: كنيه يكي از عموهاي پيامبر كه نامش عبدالعزّي بوده كه يكبار در سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جميل خواهر ابوسفيان بود.[1]
6. احمد: اسمي از اسامي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه يكبار در قرآن مجيد در سوره مباركه صف آيه 16 آمده است.
7. ادريس: نام يکي از پيامبران است که نام مباركش دو بار در قرآن كريم آمده: آيه 75 سوره مريم، آيه 85 سوره انبياء.
8. اسحاق: در قرآن كريم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهيم، آياتي وجود دارد و نام او در رديف انبياء ذكر شده است.
9. اسراييل: لقب يعقوب ابن اسحاق، که نام او با اين عنوان يك بار در آيه 77 آل عمران ياد شده است، بني اسراييل از نوادگان يعقوب هستند كه همه اسباط دوازده گانه را شامل ميشود زيرا او دوازده فرزند داشت كه بني اسراييل نوادگان اويند.[2]
10: اسماعيل: در قرآن مجيد نام اسماعيل 11 بار تكرار شده كه ميتوان به قضيه بشارت تولد اسماعيل به ابراهيم و دستور قرباني او و قضيه بناي كعبه و كمك به ابراهيم در سورههاي بقره، ابراهيم، انعام، مريم و صاد اشاره كرد.
11. الياس: دو بار نام اين پيامبر در قرآن كريم ذكر شده: الف. انعام، آيه 85؛ ب. صافات، آيه 13.
12. اليسع: نام او هم دوبار در قرآن كريم ذكر شده: انعام، 86؛ ص، 48.
13. ايوب: در لغت عبري به معناي بازگشت كننده ميباشد، در قرآن مجيد گويا به اين معنا لحاظ شده. از ايوب 4 بار در قرآن كريم سخن به ميان آمده كه قرآن كريم او را به خاطر صبر و شكيبايي در برابر آزمايشات الهي ميستايد و او را داراي عزم و اراده عالي ميداند.
14. تبّع: در دو مورد در قرآن مجيد به اين واژه بر ميخوريم: دخان، 36؛ قاف، 13. در اين كه مراد از تبّع چيست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبايي (ره) ميفرمايد: تبع از پادشاهان بود كه در يمن ميزيسته و نام او اسعد ابوكرب بوده.[3] امّا تفسير نمونه اذعان ميدارد كه تبع يك لقب عمومي براي پادشاهان يمن بوده، مانند كسري براي سلاطين ايران، ولي ظاهر اين است كه قرآن در خصوص يكي از پادشاهان يمن سخن گفته است.[4]
15. جالوت: در آيات 247 الي 252 بقره. قضيه كشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسي قرار گرفته است.
16. جبرئيل: ملك مقرب الهي و واسطه وحي. نام جبرييل سه بار در قرآن كريم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحريم آيه ، 4. صفات جبرئيل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامين در آيه 193 شعراء؛ 3. شديد الغوي در سوره نجم؛ 4. روح الامين در سوره مباركه شعراء.
17. حضرت داود: نام اين پيامبر 16 بار در قرآن مجيد ذكر شده كه محورهاي بحث قرآن در مورد داود عبارتند از: 1. پيروزي داود برجالوت و كشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252).
2. مقام داود: به حضرت داود كتاب آسماني داده شده و از انبياست آيات 161 نساء و 57 انبياء گوياي آن است.
3. طبق آيه 75 از سوره انبياء پرندگان و كوهها در تسخير داود بودند واز صداي خوشي برخوردار بود.
4. بنابر آيه 80 از سوره انبياء و آيه 12 از سوره سبأ، خداوند آهن را براي داود نرم ساخت و به او صفت زره سازي آموخت.
5. آزمايش شدن داود، سوره ص، آيه 16 ـ 25.
18. ذو القرنين: نام ذوالقرنين سه بار در قرآن كريم ذكر شده است. در اين كه ذوالقرنين نام چه كسي بوده است؟ در بين علما اختلاف وجود دارد. كه مشهورترين نظريه آن است كه ذوالقرنين همان (كورش كبير) پادشاه هخامنشي ميباشند. سرگذشت ايشان در سره كهف، آيه 82 ـ 96 مطرح شد.
19. ذو الكفل: دو بار در قرآن مجيد آمده: انبيا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجيد راجع به سرگذشت ذو الكفل چيزي بيان نشده جز آن كه بعضي از مفسرين آيات 244 ـ 245 از بقره را مربوط به او دانستهاند، لكن باتوجه به اين كه در سوره انبياء و ص نام او در رديف انبياء قرار گرفته ميتوان گفت كه او از انبيا است.
20. زكريا: سرگذشت حضرت زكريا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مريم، 2 ـ 7؛ 4. انبياء، 89 ذكر شده است.
21. زيد ابن حارثه: پسر خوانده پيامبر در آيه 37 از سوره مباركه احزاب به قضيه طلاق همسرش و ازدواج پيامبر با همسرش اشاره شده است.
22. لفظ سامري: اين لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجيد ذكر شده و داستان وي بر حسب قرآن مجيد از اين قرار است که: موسي براي گرفتن تورات به مدت چهل روز به كوه طور رفت، سامري از اين غيبت استفاده كرده و قوم موسي را فريفت و براي آنها مجسمهاي به صورت گوساله ساخت و در درون آن لولههايي تعبيه كرد كه وقتي باد از آن لولهها ميگذشت بانگي شبيه بانگ گاو توليد ميشد.[5] اصل لفظ سامري در زبان عبري (شمري) ميباشد. لذا سامري منسوب است به شمرون، شمرون فرزند يشاكر كه يشاكر فرزند چهارم يعقوب بود. بنابراين سامري مردي از نوادههاي يعقوب بوده كه به مناسبت انتساب به جد خويش شمري يا سامري معرفي شده است.
23. سليمان بن داود: نام سليمان هفده بار در قرآن كريم ذكر شده كه در سورههاي بقره، نساء، انعام، انبيا، نمل، سبأ و ص ميباشد. طبق فرموده قرآن كريم همه چيز حتي جن و شياطين در تسخير او بودند.
24. شعيب: نام او ده بار در خلال سورههاي اعراف، هود، شعراء، عنكبوت ذكر شده، در سوره حفص آيات 22 ـ 28 قضيه ازدواج موسي ـ عليه السّلام ـ با دختر شعيب و پناه بردن موسي به او ذكر شده است.
25. صالح: نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجيد آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء، 146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ عليه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه صالح در آخر سوره شمس بدون ذكر نام آن حضرت آمده است.
26. فرعون: فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قديم ميباشد. پس از فتح مصر تو كمبوجيه پادشاه ايران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حكومت كردند كه هر يك از افراد آن سلسلهها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه ميناميدند. لكن در تاريخ سه تن از فراعنه معروفند:
1. فرعون زمان حضرت يوسف كه در تاريخ و تفاسير اسلامي به (ريان بن وليد) ناميده شده.
2. فرعون كه در زمان تولد حضرت موسي مي زيسته، كه در تاريخ اسلامي به (قابوس بن مصعب) معروف ميباشد.
3. فرعون زمان خروج حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ كه در تاريخ با نام وليد بن مصعب ذكر شده. وي در سال 1419 قبل از ميلاد ميزيسته و بعد از پدر خود رامسس دوّم به پادشاهي رسيد.[6]
27. طالوت: نام طالوت در آيات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در اين آيات ذكر شده است. طالوت را مفسرين لقب شاؤول نخستين پادشاه بني اسراييل دانستهاند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است.
28. عزيز: نام عزيز فقط يك بار در قرآن مجيد در سوره توبه آيه 31 آمده است. برخي از مفسرين قضيهاي را كه در آيه 261 بقره يادآوري شد به عزيز نسبت دادهاند. برخي نيز حكايت آيه 244 بقره را به او منسوب ميدانند.[7]
29. عمران: در قرآن مجيد پدر مريم معرفي شده است و در سوره تحريم خداوند تصريح مينمايد كه مريم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آيه 21 ـ 30 و تحريم آيه 12 آمده است.
30. عيسي: يكي از پيامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذكر شده است: 1. به عنوان عيسي 25 بار؛ 2. به عنوان مسيح ده بار. كه در سراسر اين قضايا كه مربوط به او ميباشند به تولد او و معجزات و پيشگويي او اشاره شده امّا در آيه 48 آل عمران و 156 نساء تصريح دارد كه عيسي نمرده و زنده است و بر عقيده به صليب كشيده شدن او خط بطلان كشيد.
31. قارون: نام او چهار بار در قرآن آمده كه سه بار صرفاً نامي از او برده شده امّا در سوره قصص آيه 76 ـ 82 سرگذشت او نيز ذكر شده و نيز متذكر ميشود كه قارون از قوم موسي بود.
32. لقمان: نام او در سورهاي به همين نام او و در آيات 11 و 12 آمده است. روايات تصريح دارد كه او انسان شايستهاي بود ولي پيامبر نبود.
33. لوط: نام او بيست و سه بار در خلال سورههاي اعراف، حجر، انبياء و... ذكر شده. بنابر آيات قرآن لوط به ابراهيم ايمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته. عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبين بوده.
34. محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ: آخرين پيامبر الهي، نام مباركش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛ محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آيه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نيز ميتوان براي آن حضرت ذكر كرد. آن حضرت در سال عام الفيل متولد شد. در چهل سالگي به پيامبري رسيد. سيزده سال از رسالت را در مكه و ده سال را در مدينه گذراند و در سال دهم هجري وفات يافت.
35. مريم: در قرآن مجيد كراراً عيسي را فرزند مريم ميداند و او را بدون پدر معرفي ميكند، در قرآن مجيد 31 بار نام مري ذكر شده،لازم به ذكر است كه مريم دختر عمران خواهري دارد به نام ايشاع كه فرزند او حضرت يحيي نيز پيامبر هست. علي هذا حضرت عيسي و يحيي پسرخاله هستند و حضرت ذكريا شوهر خاله عيسي بوده است.[8]
36. موسي: صاحب شريعت و فاتح و منجي يهود است كه بين قرن 13 ـ 15 قبل از ميلاد ظهور كرده، نام موسي 13 بار در قرآن مجيد آمده و وقايع زندگي او بيش از ساير پيامبران در قرآن آمده است.
37. مكيال: فرشته مقرب الهي كه يهود و نصاري آن را ميشل مينامند، نامش در آيه 98 بقره ذكر شده است.
38. نوح: اولين پيامبر اولو العزم كه در قرآن كريم براي او عمري طولاني ذكر شده است، نبوت 950 سال طول كشيد. قوم او به خاطر عدم ايمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء عذاب شدگان بودند.
39. هاروت و ماروت: در آيه 102 سوره بقره به سرگذشت اين دو فرشته اشاره شده كه در سرزمين بابل سحر و جادوگري به اوج خود رسيده بود و باعث ناراحتي و ايذاء مردم شده بود، خداوند اين دو فرشته را مأمور ساخت كه عوامل سحر و طريق ابطال آن را به مردم بياموزند.[9]
40. هارون: برادر بزرگتر حضرت موسي است كه نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسي ـ عليه السّلام ـ ذكر شده با توجه به مفاد آياتي از قرآن مجيد هارون بواسطه فصاحتي كه داشت به درخواست حضرت موسي به ياري و همكاري او مأمور شد. در قصة دعوت فرعون و سامري به اين قضيه اشاره شده است.
41. هامان: نام هامان شش بار در قرآن مجيد مذكور است. چهار بار نام او پس از نام فرعون قرار گرفته و به تبه كاري او در زمين و هلاكت و غرق شدن او اشاره شده به موجب آياتي از سوره قصص فرعون به هامان دستور ميدهد تا براي او قصر بلندي بسازد تا از فراز آن بر خداي موسي دست يابد.
42. هود: پيامبري معرفي شده كه بر قبيله عاد مبعوث گرديد. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.
43. يحيي: نام حضرت يحيي 5 بار در قرآن مجيد ذكر شده، در آيه 13 از سوره مريم و آيه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصريح شده است. در نزد مسيحيان يحيي پسر خاله عيسي ـ عليه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعاي زكريا در قرآن اشاره شده است.
44. يوسف: نام حضرت يوسف 26 بار در قرآن ذكر شده كه سورهاي نيز با اين نام از طرف خداوند نازل شده. در آيه 84 انعام وي در رديف انبياء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن برسالت او تصريح شده است.
45. يونس: در قرآن مجيد نام يونس چهار بار ذكر شده است كه در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبياء به عنوان ذوالنون از او ياد شده است. نام او به عنوان نام يكي از سوره ها هم درج شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه.
2. الميزان.
3. تاريخ انبياء و كتاب قصص قرآن.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . خزائلي، محمد، اعلام قرآن، تهران، انتشارات امير كبير، 1371، ص 120.
[2] . همان، ص 121.
[3] . الميزان، ج 18، ص 148.
[4] . تفسير نمونه، ج 21، ص 195.
[5] . اعلام قرآن، ص 385 ـ 389.
[6] . اعلام قرآن، ص 482.
[7] . همان، ص 457.
[8] . اعلام قرآن، ص 589.
[9] . نمونه، ج 1، ص 374.
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|