|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابـوبـكر و عمر در توطئه محو سنت پيامبر بالاخره موفق شدند تا آنجا كه امروز - وپس از چهارده قرن - وقتى با نصوص به تواتر رسيده پيامبر كه خلافت على را به اثبات رسانده , استدلال مى كنى , به تو گفته مى شود : ما هيچ كارى به سنت نبوى كه اينقدر مورد اختلاف است نداريم ; ما را كتاب خـدا بـس است ; و كتاب خدا هيچ جانگفته است كه على خليفه پيامبر است بلكه گفته است كه امـرشان ميانشان به شورابايد گذارده شود !!اين است احتجاج آنان ! و من با هر يك از علماى اهل سنت كه بحث كردم شعارش ومطلب گفتنيش فقط همين شورا بود و بس . بـگـذريم از اينكه خلافت ابوبكر , كارى عجولانه بود كه خداوند شرش را از مسلمانان دور ساخت , (1) و هرگز - چنانكه برخى ادعا مى كنند - از روى شور و مشورت صورت نپذيرفت بلكه در غفلت و با زور و تهديد و كتك , تصويب شد (2) و برگزيده ترين اصحاب , از آن كناره گيرى كرده و با آن بـه مخالفت برخاستند كه در راس آنان على بن ابى طالب , سعد بن عباده , عمار , سلمان , مقداد , زبير , عباس و بسيارى ديگرقرار داشتند و اغلب مورخين آن را ثبت كرده اند . مـا از آن چـشـم مى پوشيم و به خلافت رسيدن عمر را به ميان مى كشيم و سپس از اهل سنت كه ايـنـقـدر بـه شـورا پـايـبـند هستند !مى پرسيم : چگونه ابوبكر خليفه خود را تعيين كرد و او را بر مسلمانان مسلطنمود , بى آنكه او را به مشورت بگذارد چنانكه ادعا مى كنيد ؟
!براى توضيح بيشتر بـه كتابهاى اهل سنت , استدلال مى كنيم , و چگونگى به خلافت رسيدن عمر توسط ابوبكر را بيان مـى كنيم :ابن قتيبه در كتاب تاريخ الخلفاء , باب مرض ابى بكر و استخلافه عمر مى گويد :000 سپس ابوبكر , عثمان بن عفان را طلبيد و به او گفت : وصيتم را بنويس . عثمان طبق گفته ابوبكر شروع به نوشتن كرد : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين وصيت ابوبكر است در آخرين لحظات دنيايش و اولين روزهاى آخرتش . مـن عمر بن خطاب را برشما خليفه قرار دادم , اگر او را انسان شايسته ديديد كه من اميدم به او اسـت اورا بـپـذيـريـد و اگـر در ديـن خـدا تـبـديـل و تغيير كرد , من جز خير نمى خواستم و از غيب اطلاعى ندارم و آنان كه ظلم مى كنند , خواهند ديد كه چه بازگشتى خواهند داشت . سپس وصيت نامه اش را مهر كرد و به آنان واگذار نمود . مـهاجرين و انصار كه خبرتعيين جانشين را شنيده بودند نزد او آمدند و گفتند : مى بينيم عمر را بر ماخليفه قرار دادى . تو او را مى شناختى و در دورانى كه خود زنده بودى كارهاى ناشايسته و خلافش را ديدى , الان كه از نزد ما مى روى , چگونه او را بر ما ولايت مى بخشى ؟
تو كه با خدايت ديدار خواهى كرد , اگر از تو بپرسد , چه پاسخى مى دهى ؟
ابوبكر گفت : اگر خداوند از من پرسيد , به تحقيق پاسخ مى دهم كه : كسى را برآنان گماشتم كه به نظرم از همه آنان بهتر بود . (3)بـرخى از مورخين مانند طبرى (4) و ابن اثير (5) يادآور مى شوند كه : وقتى ابوبكر , عثمان را طلبيد كه وصيتش را بنويسد , در ميان املا , ابوبكر از هوش رفت پس عثمان نام عمر بن خطاب را نوشت . وقتى به هوش آمد گفت : بخوان آنچه رانوشته اى ! عثمان در ميان خواندن نام عمر بن خطاب را ذكر كرد , ابوبكر گفت : ازكجا فهميدى ؟
گفت : من مى دانستم كه غير از او را نمى پذيرى . ابوبكر گفت : آرى !حق با تو است . وقتى از نوشتن فارغ شد گروهى از اصحاب من جمله طلحه بر او وارد شدند و گفتند :تو فردا به پروردگارت چه مى گوئى كه يك انسان خشن تندخو را بر ما ولايت مى بخشى ;كسى كه مردم از او متنفر و قلب ها از او پراكنده اند ؟
ابوبكر پاسخ داد : مرادرست بنشانيد - او قبلا دراز كشيده بود - پس او را نشاندند . بـه طـلحه گفت : آياتو مرا از خدا مى ترسانى ؟
اگر فردا از من بازخواست كرد , به او مى گويم : بهترين آفريدگانت را بر آنها مسلط كردم . (6)حـال كـه مـورخـين اتفاق نظر دارند كه ابوبكر , بدون مشورت اصحاب , عمر را جانشين خود قرارداد , پس مى توانيم بگوئيم كه : او , جانشين خود را على رغم نارضايتى اصحاب تعيين كرد . ديـگر فرقى ندارد كه ابن قتيبه بگويد : مهاجرين و انصار بر اووارد شدند و گفتند كه : تو كارهاى خلافش را در ميان ما خبر دارى . يا طبرى كه بگويد : اصحاب من جمله طلحه به او گفتند : فردا چه پاسخ پروردگارت را مى دهى كـه يـك انـسان خشن و تندخو را كه مردم از او مى هراسند و قلب ها از او پراكنده اند ,بر ما مسلط مى كنى ؟
نتيجه يكى است و آن اينكه هرگز شورا در ميان اصحاب حكمفرمانبود و هرگز اصحاب از خـلافـت عـمـر راضـى نبودند بلكه ابوبكر بدون مشورت آنان , اورا به زور بر آنها مسلط نمود و نتيجه اش همين شد كه امام على قبلا از آن خبر داده بود ; آن روزى كه عمر بن خطاب بر او فشار آورد كـه بـا ابـوبـكـر بيعت كند , حضرت به او گفت : شيرى بدوش كه قسمتى از آن به خودت مى رسد و امروز در كار او فشار آورتا فردا , كار را به تو واگذار كند . (7)و ايـن درسـت هـمـان سـخنى بود كه يكى از اصحاب به عمر بن خطاب گفت ; آن وقت كه عمروصيت خلافت را به او نشان داد , به او گفت : در كتاب چه نوشته است اى ابوحفص ؟
گفت : نمى دانم ولى من اولين كسى هستم كه مى شنوم و اطاعت مى كنم . آن مـرد گـفـت : ولى من به خدا قسم مى دانم كه در آن چه نوشته است ؟
تو در آن سال اورا امير كردى و امروز او تو را امير كرده است . (8)و بـديـنـسـان بـراى مـا كـامـلا روشـن مـى شـود كه تئورى شورا كه اهل سنت بدان نغمه سرائى مى كنند , نزد ابوبكر و عمر هيچ اعتبارى ندارد . و بـه عـبـارت ديـگر : ابوبكرنخستين كسى بود كه اين اصل را لغو و از بين برد و راه را براى حكام بنى اميه گشود تا خلافت را به پادشاهى تبديل كنند و فرزندان , حكومت را از پدران ارث ببرند , و بـنى عباس نيز بر همين منوال گذراندند و تئورى شورا خواب و خيالى بيش نبود كه گاهى به سراغ اهل سنت مى آيد و هرگز محقق نشده و نمى شود .
امام على با وضعيت موجود موافقت نكرد و سكوت هم ننمود , بلكه على رغم تهديد , با آنان احتجاج كرد و بيعت ننمود . ابـن قـتـيبه در تاريخش آورده است كه على به آنان گفت : به خدا قسم با شما بيعت نمى كنم و شما سزاوارتر به بيعت با من هستيد . و هـمـسـرش فـاطـمه زهرا را با خود به مجالس انصار مى برد واعلام مخالفت مى نمود , ولى آنان پوزش مى طلبيدند و مى گفتند كه ابوبكر بر او سبقت گرفته است . بخارى يادآور شده است كه على در طول مدت حيات فاطمه , بيعت نكرد . وقتى فاطمه از دنيا رفت هيچ يار و ياورى براى خود نيافت , ناچار به مصالحه با ابوبكر شد . و همانا فاطمه شش ماه پس از پدرش زنده بود , پس آيا فاطمه از دنيا رفت در حالى كه هيچ بيعتى در گردنش نبود ؟
با اينكه پدرش رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد : هر كه بميرد و در گردنش بيعتى نباشد , مرگش مرگ جاهليت است . (9)و آيا على مطمئن بود كه تا بعد از ابوبكر زنده است كه آن شش ماه گذشت و بيعت نكرد ؟
آرى ! عـلـى هـرگز ساكت نشد و هر وقت فرصتى يافت - در طول ايام زندگيش -ظلم آنان و غصب حقش را به مردم اعلام كرد . كافى است كه در اين زمينه , خطبه شقشقيه اش را مطالعه كنيم
پی نوشتها:
1 - بخارى - ج 8 - ص 26 , كتاب المحاربين من اهل الكفر باب رجم الحبلى من النساء .
2 - الامامه و السياسه ابن قتيبه - ج 1 - ص 16 - 18 .
3 - تاريخ الخلفاء ابن قتيبه , معروف به الامامه و السياسه ابن قتيبه - ج 1 -ص 24 .
4 - تاريخ طبرى - ج 3 - ص 429 و 433 .
5 - تاريخ ابن اثير - ج 2 - ص 425 .
6 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد - خطبه شقشقيه - ج 1 ص 163 - 165 . 7 - الامامه و السياسه ابن قتيبه - ج 1 - ص 18 .
8 - الامامه و السياسه ابن قتيبه - ج 1 - ص 25 , باب استخلاف ابى بكر لعمر . بيعت با ابوبكر
9- صحيح مسلم - ج 6 - ص 22 .
منبع : كتاب از آگاهان بپرسيد - ج 2، ترجمه سيدمحمد جواد مهرى، نويسنده : محمد تيجانى تونسى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابـليس از فرشتگان نبود بلكه در صف آنها قرار داشت او از طائفه جن بود كه مخلوق مادى است و انـگـيـزه او در ايـن مـخـالـفـت كـبـر و غرور و تعصب خاصى بود كه بر فكر اوچيره شد او چنين مـى پـنـداشـت كـه از آدم برتر است و علت كفر او نيز همين بود كه فرمان حكيمانه پروردگار را نادرست شمرد . منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 182
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شـيـطـان اسـم جـنـس اسـت شـامل نخستين شيطان و همه شيطانها مى شود ولى ابليس اسم خـاص اسـت و اشـاره بـه هـمـان شـيـطانى است كه اغواگر آدم شد او طبق صريح آيات قرآن از جنس فرشتگان نبود .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 182
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ابليس سال ها خدا را عبادت كرده بود تا آنجا كه در رديف ملائكه درآمده بود . خـلـقـت آدم عليه السلام علاوه بر آنكه بر اساس طرح و تقدير الهى بايد صورت مى گرفت ماهيت ابليس را بايد نشان مى داد . در حقيقت خلقت آدم عليه السلام بزرگترين امتحان براى ابليس بوده است . ثـانـيـا ابليس زمينه ساز امتحان هاى انسان را فراهم مى كند و انسان از روى اختيار اگر در برابر او مقاومت كند به كمال خواهد رسيد . روشن است بدون وسوسه و امكان گناه , امكان كمال نيز وجود نخواهد داشت .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ; ابـليس بنابر برخى روايت شش هزار سال , كه روشن نيست از سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى , خدا را عبادت كرد . از اين رو خداوند پاداش عباداتش , ودرخواست او را اجابت فرمود . ثانيا ; وجود ابليس زمينه امتحان و ابتلاى انسانى را بهتر فراهم مى سازد . از آن جـهت كه خداوند اراده كرده است تا انسان از راه انجام كارهاى اختيارى , به كمال برسد , هر چه زمينه انتخاب و اختيار روشن تر وقوى تر باشد , كمال او بهتر قابل تحصيل است . منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 35
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همه اجزاى عالم در ارتباط با يكديگرند . ايـن ارتباط سبب مى شود كه ميان آنهاتفاوت و اختلاف باشد , در غير اين صورت همه اجزا به يك جزء واحد تبديل خواهدشد ; و بدين سان خلقت و وجود باطل خواهد شد . از ايـن روسـت كه اگر شر و فسادنباشد , خير و صلاح معنا نخواهد يافت , اگر درد و رنج نباشد , رفـاه و آسـايـش بـى مـعنا خواهد شد , اگر نقص نباشد كمال وجود نخواهد داشت , اگر شقاوت نباشدسعادت بى معنا خواهد بود و اگر معصيت نباشد طاعت و امر و نهى معنا نخواهند داشت پس روشـن مى شود كه وجود شيطان از اركان نظام عالم انسانى است كه بر اساس اختيارو كمال بر پا شده است . منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برخى از مفسرين گفته اند كه گرچه ابليس از جن است اما به دليل عبادت بسيارى كه كرده بود هم شان و منزلت ملائكه شده بود . از اين رو مخاطب امر به سجده بر آدم قرار گرفت . بـرخـى ديـگـر از مـفـسـران گفته اند كه هم ملائكه , هم جنيان مخاطب امر بوده اند اما به دليل اشرفيت ملائكه نام آنها برده شده است . برخى ديگر پاسخ داده اند كه دو امر وجود داشته است . يك امر مخصوص ملائكه و يك امر مخصوص جنيان .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابليس كه از جنيان بود در اثر عبادت بسيار در شمار ملائك درآمده بود به گونه اى كه اگر امر به سـجده بر آدم عليه السلام نبود ماهيت و حقيقت وجودى او روشن نمى گشت امر به سجده نشان داد كـه ابـلـيـس اساسا زير بار امر به سجده بر آدم نخواهد رفت وخودبينى و غرور و تكبر خود را اظهار خواهد كرد . اما رانده شدن و لعنت شدن ابليس اثر وضعى سرپيچى از حكم و امر ارشادى است . مـانـنـد رانده شدن و هبوط انسان از بهشت به دليل سرپيچى از نهى و ممنوعيت ارشادى درباره نزديك شدن به درخت . همانگونه كه خوردن هرگونه مايع يا غذاى اسيدى براى زخم معده زيانبار است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 24
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ادامه حيات شيطان به عنوان وجود يك نقطه منفى براى تقويت نقاط مثبت بندگان نه تنها ضرر نـداشـت , بلكه موثر نيز بود حتى قطع نظر از وجود شيطان در درون خود ماغرائز مختلفى وجود دارد كه چون در برابر نيروهاى عقلانى و روحانى قرار گيرند يك ميدان تضاد را تشكيل مى دهند كه در اين ميدان پيشرفت و تكامل و پرورش وجود انسان صورت مى گيرد .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 6 ص 111
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بـه طـور كـلـى شـرور اخلاقى يا طبيعى مثل , زلزله و سيل 000 امور عدمى اند ; و از اين رو اساسا وجود ندارند تا نيكو شمرده شوند .
به بيان ديگر بيمارى , عدم سلامتى است , كورى عدم بينايى , ظلم عدم عدل و زشتى عدم زيبايى است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 1 ص 101
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند تبارك و تعالى غنى مطلق است و از خلقت عالم و انسان هيچ نفع و سودى به او نمى رسد .
اما اگر مراد فائده براى جهان است , وجود انسان هاى كافر در عين آنكه كفرشان مستند به اختيار و سـوءاسـتـفـاده از آن اسـت , سـبب معنا يافتن ايمان مومنان و ارزش كارهاى آنان و امتحانات و ابتلائاتى است كه كمال انسان ها بر آن متوقف است .
و امـا اگـر مراد سود خود شخص است ; اولا نعمت حيات و خروج از كتم عدم خود بالاترين فوايد براى انسان چه مومن چه كافر است .
ثـانيا علم و آگاهى , عواطف و احساسات , زندگى تشكيل خانواده و بسيارى از موارد ديگر نيز از فوايد مترتب برزندگى و حيات انسان است .
ثـالـثـا , اين خود انسان است كه با انتخاب و سوءاستفاده از اختيار خود را به تباهى مى كشد و علم خداوندى سبب نمى شود كه اختياراز او سلب گردد .
كـفـر كافر علتهاى فراوانى دارد و تقدير و قضاى الهى نيز به فعل اختيارى او تعلق گرفته است نه فعل جبرى و اضطرارى .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 44
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ابليس سال ها خدا را عبادت كرده بود تا آنجا كه در رديف ملائكه درآمده بود .
خـلـقـت آدم عليه السلام علاوه بر آنكه بر اساس طرح و تقدير الهى بايد صورت مى گرفت ماهيت ابليس را بايد نشان مى داد .
در حقيقت خلقت آدم عليه السلام بزرگترين امتحان براى ابليس بوده است .
ثـانـيـا ابليس زمينه ساز امتحان هاى انسان را فراهم مى كند و انسان از روى اختيار اگر در برابر او مقاومت كند به كمال خواهد رسيد .
روشن است بدون وسوسه و امكان گناه , امكان كمال نيز وجود نخواهد داشت .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ; ابـليس بنابر برخى روايت شش هزار سال , كه روشن نيست از سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى , خدا را عبادت كرد .
از اين رو خداوند پاداش عباداتش , ودرخواست او را اجابت فرمود .
ثانيا ; وجود ابليس زمينه امتحان و ابتلاى انسانى را بهتر فراهم مى سازد .
از آن جـهت كه خداوند اراده كرده است تا انسان از راه انجام كارهاى اختيارى , به كمال برسد , هر چه زمينه انتخاب و اختيار روشن تر وقوى تر باشد , كمال او بهتر قابل تحصيل است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ; ابـليس بنابر برخى روايت شش هزار سال , كه روشن نيست از سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى , خدا را عبادت كرد .
از اين رو خداوند پاداش عباداتش , ودرخواست او را اجابت فرمود .
ثانيا ; وجود ابليس زمينه امتحان و ابتلاى انسانى را بهتر فراهم مى سازد .
از آن جـهت كه خداوند اراده كرده است تا انسان از راه انجام كارهاى اختيارى , به كمال برسد , هر چه زمينه انتخاب و اختيار روشن تر وقوى تر باشد , كمال او بهتر قابل تحصيل است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 35
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همه اجزاى عالم در ارتباط با يكديگرند .
ايـن ارتباط سبب مى شود كه ميان آنهاتفاوت و اختلاف باشد , در غير اين صورت همه اجزا به يك جزء واحد تبديل خواهدشد ; و بدين سان خلقت و وجود باطل خواهد شد .
از ايـن روسـت كه اگر شر و فسادنباشد , خير و صلاح معنا نخواهد يافت , اگر درد و رنج نباشد , رفـاه و آسـايـش بـى مـعنا خواهد شد , اگر نقص نباشد كمال وجود نخواهد داشت , اگر شقاوت نباشدسعادت بى معنا خواهد بود و اگر معصيت نباشد طاعت و امر و نهى معنا نخواهند داشت پس روشـن مى شود كه وجود شيطان از اركان نظام عالم انسانى است كه بر اساس اختيارو كمال بر پا شده است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در تـورات يهود عمر جهان را بمدت كم محدود كرده است و چنانكه گفتيم اين تورات راحضرت موسى بن عمران عليه السلام ننوشت , تا كلام او حجت باشد و مورخين مسلمان هم اين مدت را از تـورات بـرداشـتـه اند و در قرآن و احاديث متواتره مدتى براى ابتداى آفرينش معين نيست بلكه از بـعض احاديث استمرار خلقت از اول تا مدت غير محدودمعلوم مى شود كه فرمود پيش از اين آدم باز آدم بود و پيش از آن هم آدم بود وهكذا . و كـلام طبيعيين از جهت ديگر بسيار بعيد است چون دو هزار سال اخير انسان با اين فطانت علوم بسيار استنباط كرد و صنايع بسيار اختراع نمود پس چگونه ميليونها سال بر او گذشت و هيچ نكرد ؟
و معقول تر مينمايد كه اگر گوئيم در اين ميليونها سال بارها انسان در زمين پديد آمده و بتوالد و تناسل بسيار شدند و بعلتى منقرض گرديدند مانند زلزله ها و طغيان آبها و امثال آن و باز و بسته ديـگـر پـديـد آمـدنـد وهكذا , و آنها كه مى گويند انسان بوزينه بود هيچ دليل ندارند و بحدس و تخمين سخنى مى گويند ! منبع : اثبات نبوت، ميرزا ابوالحسن شعرانى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هـدف از آفـرينش انسان در اين جهان و مجهز ساختن او به گرايشهاى متضاد و به نيروى اراده و انـتخاب و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى و فراهم كردن زمينه براى رفتارهاى گوناگون و قرار دادن وى بـر سر دو راهيهاى حق و باطل و خير و شر , اين است كه در معرض آزمايشهاى بى شمار واقـع شـود و مـسـير تكامل خود را با اراده واختيار برگزيند تا به نتايج اعمال اختيارى و پاداش و كـيـفـر آنـها برسد و در حقيقت سراسر زندگى دنيا براى انسان , آزمايش و ساختن و پرداختن به هـويـت انـسـانى خويش است و حتى در آخرين لحظات زندگى هم , معاف از آزمايش و تكليف و انجام وظيفه نيست .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تقسيم هر مكان را هر كس بر حسب مصلحت خود هر طور فرض كند صحيح است ; مثلا شهرى را مـمكن است بچهار بخش كرد و نام هر يك را محله گذاشت , يا بده بخش تقسيم كرد وهر يك را نـاحيه ناميد , يا 20 بخش كرد و هر يك را كوى و برزن گفت و همه صحيح است زمين را قديم به هـفـت مـنطقه تقسيم مى كردند از خط استوا بشمال , و هر يك رااقليم مى گفتند , و امروز همه زمين را از شمال و جنوب خط استوا به پنج منطقه تقسيم مى كنند : يك منطقه حاره و دو معتدله و دو مـنـجـمـده , و براى پيغمبران خدااين دو تقسيم مساوى است براى اينكه مى خواهند قدرت خداوند و مخلوقيت جهان راثابت كنند خواه هفت اقليم باشد يا پنج منطقه , و نيز هفت سياره در هـفـت مـدار سـيـرمـى كنند , قديم نام آن مدارها را آسمان گذاشتند و گمان مى كردند اجسام مـنفصل ازهم اند و امروز مدار را تصديق مى كنند اما آنها را اثير متشابه و از يك جنس مى دانند , و پـيـغـمـبـران مى گويند اينها مخلوق خدا است خواه هفت آسمان متباين باشدخواه هفت آسمان متشابه و خداوند در سوره مومنون آيه 17 فرمود . و لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق يعنى بالاى سر شما هفت راه آفريديم . و نيز درسوره شورى آيه 28 فرمود : و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه . و از آيات اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه در آنها است از جنبنده يعنى : دركرات سماوى هم جانور آفريده است , و اين با مذهب امروزى مطابق است .
منبع : اثبات نبوت، ميرزا ابوالحسن شعرانى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آنـجا كه نظام حيات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسير تـكـامـل را مـى پـيـمـايند همه مردم از انبياء گرفته تا ديگران طبق اين قانون عمومى مى بايست آزمـايـش شـوند و استعدادات خود را شكوفا سازند گرچه امتحانات الهى متفاوت است گاهى با وفـور نعمت و كاميابيها و گاه به وسيله حوادث سخت وناگوار بعضى مشكل بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نيز با هم فرق دارد اما به هرحال آزمايش براى همه هست . منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 528
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گـاه در زنـدگـى انـسـان حـوادث سـخـتـى روى مـى دهد كه طعم حيات كاملا تلخ و ناگوار مـى شـودمخصوصا در آنجا كه انسان هدفهاى مقدس و يا شرف و حيثيت خود را در خطر مى بيند وتـوانايى دفاع در برابر آن ندارد در اينگونه موارد گاهى براى رهايى از شكنجه هاى روحى تقاضاى مرگ مى كند . مريم نيز چون در فكرش اين تصور پديد آمد كه با تولدفرزندش تمام آبرو و حيثيت او در برابر مردم بـى خـرد بـه خطر خواهد افتاد , آرزوى مرگ و فراموش شدن كرد و اين دليل بر عفت و پاكدامنى اوست و سرانجام با ديدن دواعجاز الهى تمام اين افكار از روحش به كنار رفت و آرامش تمام قلبش را فراگرفت .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 13 ص 44
|
|
|
|
1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|