|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مـراد از تـنـگـى و سـخـتـى معيشت , فقر و ندارى نيست , بلكه مراد آن است كه كسى كه خدا را فـراموش كند حتى اگر ثروت بى شمار هم داشته باشد باز آرامش روحى و روانى نخواهد داشت و همواره در پى افزايش ثروت و دل واپس از دست دادن آن , بيمارى و 000 خواهد بود . و روشن است كه با چنين روحيه اى زندگى بسيار تلخ و تنگ خواهدبود .
كتاب : منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 14 ص 225
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يـكـى از بـاغهاى پر نعمت و روح افزاى يكى از مناطق سر سبز زمين بوده است زيرابيرون رفتن از بهشت موعود قيامت ممكن نيست و ثانيا ابليس آلوده و بى ايمان را درآن بهشت راهى نخواهد بود .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 186
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سـجـده بـه مـعـنـى پـرسـتـش بـراى خداست و فرشتگان براى آدم سجده پرستش نكردند بلكه سجده براى خدا بود ولى بخاطر آفرينش چنين موجود شگرفى .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 183
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ايـن تـعـلـيـم مـربـوط بـه فـلـسـفـه و اسرار و كيفيات و خواص مختلف موجودات عالم هستى اسـت هـمـچنين استعداد نامگذارى اشياء كه بتواند در مورد احتياج با ذكر نام آنها رابخواند تا لازم نباشد عين آن چيز را نشان دهد . منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 176
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تـوبه از گناه و معصيتى كه نتيجه سرباز زدن از امرى مولوى باشد , سبب جبران وتبديل سيئه به حـسـنـه مـى گردد اما از آنجا كه نهى از نزديكى به درخت ممنوعه نهى مولوى نبوده , بلكه نهى تنزيهى و ارشادى بوده است قبول توبه در اين مورد نيزاثر سر پيچى از آن را كه امرى تكوينى است , يعنى خروج از جنت , از بين نمى برد .
كتاب : منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 1 ص 130
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصيت منافى با عصمت گناهى است كه در اثر سر پيچى از امرى مولوى صورت پذيرد در حاليكه نهى خداوند از نزديكى به درخت ممنوعه نهى تنزيهى و ارشادى بوده است . در ضمن آنكه آن عالم جاى تكليف نبوده است تا امرى و تكليفى وجود داشته باشد . اعتراف آدم و حوا نيز به ظلم برخود بوده است نه به معصيت و ظلم برخداوند .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 1 ص 130
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آنجا كه خداوند فرمود [ انى جاعل فى الارض خليفه ] من در زمين خليفه قرارمى دهم , ملائكه درك كـردند كه موجود زمينى كه مركب و مادى و داراى قواى شهوانى است , در جهانى كه محل تزاحم است و محدود و متغير . بـدون اجـتـماع و نظم نمى تواندزندگى كند و همه اين امور سبب و زمينه ساز فساد و خونريزى خواهد بود و كلام آنهادر پيشگاه الهى براى آگاهى و وقوف به حكمت خلق انسان در چنين جهانى بود نه براى اعتراض .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 1 ص 115 سوره بقره آيه 30
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در ايـن باره در ميان دانشمندان اسلامى دو نظر وجود دارد و هر كدام براى خوددلايلى از قرآن و روايات ذكر كرده اند . اينك ما هر دو نظر را بطور اجمال در اين صفحات نقل مى كنيم :1 - در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خـواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غير از اين راه نبود , از اين جهت ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است ; ناگفته پيداست كه دستگاه قانونگذارى ازآن خداست ان الحكم الا للّه حكم تنها از آن خداست (1) چه اشكال دارد كه بطور مـوقـت بـراى گـروهـى از راه ضرورت اين گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براى ديـگـران عـموما تحريم ابدى شود ؟
طرفداران اين نظريه از ظواهر قرآن با اين آيه براى خود دليل مـى آورنـد : و بـث مـنهما رجالا كثيرا و نساءا و از آن دو , مردان و زنان فراوانى ( در روى زمين )منتشر ساخت . (2)ظاهر اين آيه مى گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است و اگرغير از اين دو در بقاى نسل او دخالت داشتند بايد بفرمايد و بث منهما و من غيرهما يعنى به وسيله اين دو و غير آنان 000 . عـلاوه بـر ايـن , در روايـتـى كـه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از امام سجاد عليه السلام نقل مى كند اين مطلب تاييد شده است . 2 - نظر ديگر اين است : چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده - زيراازدواج با محارم يك عـمـل قـبـيح و زشت است - فرزندان آدم با دخترانى از نژاد و نسل ديگر كه در روى زمين بودند ازدواج كـردنـد , بـعـدا كـه فرزندان آنها با هم پسر عموشدند زناشويى در ميان خود آنان صورت پـذيـرفت و اين نظر را نيز بعضى از روايات تاييد مى كند , زيرا نسل آدم نخستين انسان روى زمين نبوده , بلكه پيش از او نيزانسانهايى در زمين زندگى مى كرده اند . حـاصل اين كه : ممكن است گفته شود كه پسران آدم با بقاياى انسانهاى پيشين كه قبل از خلقت آدم و حوا در روى زمين زندگى مى كردند , ازدواج كرده اند و از گفتگوى خدابا فرشتگان درباره آفرينش آدم در روى زمين استفاده مى شود كه قبل از آدم و حواانسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مى شود 0
منبع : پاسخ به پرسشهاى مذهبى، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و آیت الله جعفر سبحانى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طبق استدلالى كه در بعضى از احاديث از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده اين ازدواجها مباح بـوده زيرا هنوز حكم تحريم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود وبديهى است ممنوعيت يك كار بـسـته به اين است كه از طرف خداوند تحريم شده باشد چه مانعى دارد كه ضرورت ها و مصالحى ايجاب كند كه در پاره اى از زمانها مطلبى جايزباشد و بعدا تحريم گردد .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 3 ص 281
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنـچـه خداوند به شيطان خاطر نشان ساخت اين است كه وى نمى تواند بندگان حقيقى اورا اغوا كـنـد و كـردارهاى زشت و حرام را در نظر آنها زيبا جلوه دهد و در نتيجه آنها را از شاهراه ايمان و اطاعت به سوى كفر و معصيت بكشاند . عـمـلى كه در بهشت از حضرت آدم سر زد يك عمل شيطانى نبود تا بدين وسيله شيطان به او راه پيدا كند , بلكه ترك اولايى بيش نبوده است . اصـولا هـر كس با ميل , دريچه هاى قلب خود را به روى شيطان مى گشايد وگرنه او بدون اجازه خود ما از اين مرز نمى گذرد و البته پيامبران چنان اجازه را به اونمى دهند . بـه عـبارت روشنتر , مقصود از راه يافتن شيطان اين است كه بر اثر ضعف ايمان وسهل انگارى انـسـان , قـلب او مورد تسخير شيطان واقع مى شود و در نتيجه ارتكاب گناه را در نظر وى آسان مـى سـازد و هـرگـز شيطان يك چنين راهى به روح و روان پيامبران ندارد و اگر حضرت آدم به تـرغيب شيطان از ميوه شجره ممنوعه خورد , ترك اولايى انجام داده است نه اين كه اين كار بر او حرام بوده باشد . مـحققان بزرگ شيعه , عصمت پيامبران از گناه را با دلايل عقلى روشن ساخته اند وبراى توضيح بيشتر در سرگذشت آدم و دلايل عصمت پيامبران به كتاب رهبران بزرگ مراجعه فرماييد .
منبع: پاسخ به پرسشهاى مذهبى آیت الله العظمی مكارم شيرازى و آیت الله جعفر سبحانى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فـطـرت انـسـانى در شرايطى ازدواج خواهر و برادر را زشت مى داند كه اولا ; ضرورت بقاى نسل انسانى وابسته به آن نباشد , ثانيا ; اين كار به فحشا و فساد و ويرانى اجتماع بينجامد . در حاليكه در مورد ازدواج فرزندان حضرت آدم عليه السلام اين گونه نبود . بقاى نسل انسانى وابسته به اين ازدواج بود و فحشاء و فسادى نيزازآنان لازم نمى آمد . در ضـمـن آنـكه اگر ازدواج ميان برادر و خواهر مورد نفرت فطرى بود , نبايد ساليان سال اقوام و مردمى مانند مجوس به اين كار مبادرت مى كردند و نيز وضعيت كنونى جامعه غربى نيز گواه اين امر است .
منبع : تفسير الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 4 ص 145
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابـليس از فرشتگان نبود بلكه در صف آنها قرار داشت او از طائفه جن بود كه مخلوق مادى است و انـگـيـزه او در ايـن مـخـالـفـت كـبـر و غرور و تعصب خاصى بود كه بر فكر اوچيره شد او چنين مـى پـنـداشـت كـه از آدم برتر است و علت كفر او نيز همين بود كه فرمان حكيمانه پروردگار را نادرست شمرد . منبع: تفسير نمونه، آیت الله مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 182
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگـر از نظر عقل ثابت شود كه پيامبران بايد معصوم باشند تا هدف خلقت محقق شود(1) چاره اى جـز تـاويـل نـصوص اعم از قرآن و روايات نيست , همانگونه كه آياتى كه ظاهرش ارتكاب معصيت توسط پيامبر آخر الزمان (2) است نيز مورد تاويل واقع مى شود .
پی نوشتها:
1 - كه در اين مسئله هيچ شكى نيست .
2 - ليغفر لك ما تقدم من ذنبك و ما تاخر 000 ( فتح / 2 ) .
منبع:كتاب پرسش و پاسخ،آیت الله محمد حسين كاشف الغطاء
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
رابطه اى مستقيم بين نعمتهاى دنيا و نعمتهاى آخرت و بين نعمتهاى دنيا و عذابهاى آخرت وجود نـدارد و بطور كلى , رابطه بين دنيا و آخرت از قبيل رابطه بين پديده هاى دنيوى نيست و محكوم قـوانـين فيزيكى و بيولوژيكى نمى باشد , بلكه آنچه موجب نعمت يا عذاب اخروى مى شود , اعمال اختيارى انسانها در دنياست , آن هم نه از جهت صرف كردن نيرو و انرژى و ايجاد تغييراتى در مواد , بـلكه از آن جهت كه ازايمان يا كفر باطنى , سرچشمه مى گيرد و اين است مفاد صدها آيه قرآن كـه بـهـره مـنـدى از سعادت آخرت را در گروى ايمان به خدا و روز قيامت و انبياى الهى و انجام دادن كـارهـاى خـداپـسـندانه مانند نماز و روزه و جهاد و انفاق و احسان به بندگان خدا وامر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با كافران و ستمگران و اقامه عدل و قسطدانسته , و مبتلا شدن به عـذاب ابـدى را مـعلول كفر و شرك و نفاق و انكار قيامت وتكذيب انبياء و ارتكاب انواع گناهان و سـتـمـها قلمداد كرده است و در آيات فراوان بطور اجمال عامل سعادت اخروى را ايمان و عمل صالح و عامل شقاوت ابدى را كفر و گناه معرفى كرده است . كتاب : آموزش عقايد ، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعضى چنين پنداشته و مى پندارند كه مال و فرزند و ساير وسائل عيش و نوش دنيا ,موجب راحتى و آسـايـش آخـرت هـم خواهد بود و شايد دفن كردن سيم و زر و گوهرهاى گرانبها و حتى مواد غـذايـى , هـمراه مردگان , ناشى از چنين پندارى بوده است !قرآن كريم تاكيد مى كند كه مال و فـرزنـد بـه خـودى خـود ( و صرفنظر از رفتارهاى مربوطه به آنها ) موجب تقرب به خداى متعال نمى شود , و نه در جهان آخرت سودى به كسى مى بخشد . ( سبا / 37 , شعراء / 88 , مومنون / 101 , انعام / 94 , مريم 80 و95 )رابطه بين دنيا و آخرت از قبيل رابـطـه پـديـده هـاى دنيا با يكديگر نيست و چنان نيست كه هر كسى در دنيا نيرومندتر و زيباتر و شـادتـر و بـهـره مـندتر باشد , در آخرت هم همانگونه محشور بشود , وگرنه مى بايست فرعونها و قارونها سعادت اخروى بيشترى داشته باشند . بـلـكـه چه بسا كسانى كه در دنيا ناتوان و رنجور و تهيدست باشند ,ولى در اثر انجام وظايف الهى سـالـم و زيـبا و نيرومند , محشور , و از نعمتهاى ابدى برخوردار باشند و بر عكس كسانى غرق در نـعمتهاى دنيوى باشند و عمل به وظايف نكنند و گرفتار عصيان و طغيان و كبر و نخوت شوند و اين نعمتهاى دنيوى جز وزر ووبال , محصولى برايشان نداشته باشد . بـعضى چنين پنداشته اند كه ميان نعمتهاى دنيا و نعمتهاى آخرت , رابطه معكوسى برقرار است و كسانى به سعادت اخروى مى رسند كه از نعمتهاى دنيا بهره اى نبرده باشند و برعكس كسانى كه از نعمتهاى دنيوى برخوردار باشند , از سعادت اخروى محروم خواهند بود . و بـه آيـاتـى از قـرآن و روايـاتى هم تمسك كرده اند كه دلالت داردبر اينكه دنياپرستان بهره اى از آخرت ندارند . ( بـقـره / 200 , اسـراء / 16 )غافل از اينكه دنياطلبى , مساوى با بهره مندى از نعمتهاى دنيا نيست , بـلـكـه دنياطلب كسى است كه لذتهاى دنيا را هدف فعاليتهاى خود قرار دهد و همه نيروهايش را صـرف دسـتـيابى به آنها كند , هر چند به خواسته هايش نرسد و آخرت طلب كسى است كه دل به لـذتـهـاى دنيا نبندد و هدفش زندگى آخرت باشد , هر چند از نعمتهاى دنيوى فراوانى برخوردار بـاشـد , مـانـنـد حضرت سلمان (ع ) و بسيارى از انبياء و اولياءالهى كه از نعمتهاى دنيوى زيادى , بهره مند بوده اند و از آنها براى رسيدن به سعادت اخروى و رضوان الهى استفاده مى كرده اند . پـس ميان بهره مندى از نعمتهاى دنيوى و بهره مندى از نعمتهاى اخروى نه تناسب مستقيم وجود دارد و نـه تـنـاسـب معكوس , بلكه هم نعمتها و هم بلاهاى دنيا بر اساس تدبير حكيمانه الهى بين انسانها تقسيم شده و همه آنها وسيله آزمايش ايشان است . منبع : آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بـايد دانست كه سعادت و شقاوت آخرت , تابع رفتارهاى انسان در دنياست و چنان نيست كه براى به دست آوردن نعمتهاى اخروى , بتوان در همان عالم تلاش كرد و كسانى كه داراى نيروى بدنى يا فـكـرى بـيـشترى باشند , بتوانند از نعمتهاى بيشترى بهره مندشوند و يا كسانى بتوانند با حيله و نيرنگ از دستاوردهاى ديگران سوء استفاده كنند , بلكه اين عالم , عالم تلكيف و اداء وظيفه و سعى و عـمـل و كـشت و كار است وعالم آخرت , عالم برداشت و درآمد و بدست آوردن محصول پايدار است . چنانكه حضرت على - عليه السلام - فرموده اند : ان اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل . لذا از عالم دنيا به بازار و تجارتخانه و مزرعه آخرت تعبير شده است .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگر كسى به وجود عالم آخرت به عنوان عالمى كاملا مستقل و بى رابطه با دنيا اعتقادداشته باشد , و اعـمـال نيك و بدى كه در اينجا انجام مى دهد را , موثر در نعمتهاو عذابهاى آن عالم نداند , به معاد كه يكى از اصول اعتقادى اديان آسمانى مى باشد , ايمان نياورده است , زيرا قوام اين اصل , به پـاداش و كيفر اعمال دنيوى است ( در نتيجه اعمال خوب چنين شخص هم , مقبول الهى نخواهد بود )و به همين جهت , عالم دنيا بازار و تجارتخانه يا مزرعه آخرت ناميده شده كه دراينجا بايد به تلاش و كشت و كار پرداخت و درآمد و محصول زحمات را بايد در آنجادريافت كرد .
منبع: آموزش عقايد نويسنده : آیت الله مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اجـمـالا سـه فـرق اسـاسى بين دنيا و آخرت وجود دارد , الف : فناپذيرى دنيا و ابديت آخرت , ب : تـفـكـيـك نعمت از عذاب در آخرت ولى اختلاط آن دو در دنيا , ج : اصالت آخرت و مقدمه و ابزار بودن دنيا . تفصيل فرقهاى سه گانه نخستين اختلاف بارز بين دنيا و آخرت , محدوديت عمر دنيا و جاودانگى آخـرت اسـت ,عـمـر هر انسانى در اين جهان سرآمدى دارد كه دير يا زود فرا مى رسد و حتى اگر كسى صدها و هزاران سال هم در دنيا زندگى كند , سرانجام با دگرگونى نهائى جهان طبيعت و هـنـگـام نفخ صور اول پايان خواهد يافت , و قريب هشتاد آيه قرآن دلالت برابديت و جاودانگى جـهـان آخـرت دارد , و روشـن اسـت كـه مـتناهى و محدود هر قدر هم طولانى باشد , نسبتى با نـامـتـنـاهى نخواهد داشت و اصلا قابل مقايسه نيست .پس عالم آخرت از نظر بقاء و دوام , برترى عظيمى بر دنيا دارد و اين مطلبى است كه در آيات متعددى با تعبير ابقى بودن آخرت و قليل بودن دنيا خاطرنشان شده است . ( كـهـف / 46 ) , ( مـريم / 76 ) ,( طه / 73 ) , ( طه / 132 ) , ( اعلى / 17 ) , ( آل عمران / 196 ) , ( نساء /77 ) , ( توبه / 38 ) , ( يونس / 24 ) , ( نحل / 96 ) . دومين تفاوت اساسى بين زندگى دنيا و زندگى آخرت اين است كه خوشيهاى دنيا آميخته با رنج و زحـمـت است و چنان نيست كه دسته اى از مردم هميشه و از هر جهت متنعم وشاد و آسوده , و دسـته ديگر همواره معذب و غمگين و ناراحت باشند , بلكه همه مردم كمابيش از لذتها و شاديها و آسايشهايى برخوردارند و نيز رنجها و نگرانيهايى دارند , ولى جهان آخرت داراى دو بخش مجزى ( بـهـشت و دوزخ ) است و در يك بخش اثرى از عذاب و رنج و ترس و اندوه نيست و در بخش ديگر جز آتش و درد و حسرت و اندوه يافت نمى شود و طبعا لذتها و رنجهاى اخروى به مراتب شديدتر از لذتها و رنجهاى دنيوى خواهد بود . ( آل عمران / 13 ) , ( يوسف / 109 ) , ( طه / 127 ) , ( رعد /34 ) . سومين فرق مهم ديگر بين دنيا و آخرت اين است كه زندگى دنيا مقدمه آخرت , ووسيله اى براى كسب سعادت ابدى است . و زندگى آخرت زندگى نهائى و اصيل مى باشد وهر چند زندگى دنيا و نعمتهاى مادى و معنوى آن مـطـلـوب آدمـى اسـت , ولـى با توجه به اينكه همه آنها ابزار آزمايش و وسيله تكامل حقيقى و تـحصيل سعادت ابدى است ,اصالتى نخواهد داشت و ارزش واقعى آنها وابسته به توشه اى است كه شخص براى زندگى ابديش برمى دارد . از ايـن رو , اگـر كسى زندگى اخروى را فراموش كند و چشم خود را به زرق و برق دنيابدوزد و لـذايـذ آن را هـدف نهائى اش قرار دهد , ارزش واقعى آن را نشناخته و براى آن ارزش پندارى قائل شـده اسـت , زيرا وسيله را به جاى هدف گرفته است و چنين كارى جز بازى و سرگرمى و فريب خوردگى نخواهد بود ! لذا قرآن زندگى دنيا را بازى وسرگرمى و ابزار فريب , ناميده و زندگى آخرت را زندگى حقيقى دانسته است . ( قصص / 77 ) , ( آل عمران / 185 ) , ( عنكبوت / 64 ) , ( فجر / 24 ) .
منبع: آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بايد گفت اين پرسش به پرسش هاى ديگرى خواهد انجاميد، مانند اين كه: آيا بهتر نبود خداوند از ازل، كسى را نمى آفريد؟ آيا ممكن است نظام عالمِ مادىِ و به دنبال آن برزخ و قيامت، بدون تفاوت ها و مراتب تكوينى كه از لوازم جدايى ناپذير قوانين و سنت هاى حاكم بر آن است، پديد آيد؟ آيا انسان مى تواند بدون اين كه كار خوب يا زشتى انجام دهد، نتيجه ى آن ها را ببيند؟ به ديگر سخن، آيا مى توان نظامى را تصور كرد كه بدون پيمودن مراحل دنيايى و تكليف ها و عملكردهاى انسان و بدون تحقق يافتن اطاعت يا عصيان، خداوند هر كس را بخواهد به بهشت يا دوزخ بفرستد؟
پاسخ اجمالى به اين پرسش چنين است: لازمه ى چنين امرى آن است كه نظام كنونى نباشد; يعنى نه دنيايى باشد و نه موجود مختارى به نام انسان. هم چنين پيامبر و راهنما، امام و تكليف و اطاعت و عصيانى در كار نباشد. اين فرض، يكى از دو مشكل زير را پديد خواهد آورد:
1. اصلا چيزى پديد نيايد و آفريدگار، چيزى را نيافريند كه اين محال است.
2. بعضى بخش هاى اين جهان مانند بهشت و دوزخ بدون مقدمه و بدون علت، آفريده شوند; زيرا بهشت، معلول كردار نيك انسان و همان ثواب ها است و دوزخ، نماد همان كردار بد و عذاب هاى انسان است.
براى روشن شدن پاسخ، بايد درباره ى چند موضوع انديشيد:
1. آيا انسان از آغاز، بهشتى يا دوزخى آفريده شده و سپس در شرايط خاص زمانى و مكانى و مرتبه و نسبت هايش با اشياء پيرامون خود قرار گرفته است؟ به ديگر سخن، انسان از ابتدا «بهشتى» يا «دوزخى» بوده و بعد به اين هستى قدم گذارده است يا اين كه «بهشتى» يا «دوزخى» بودن او، در گرو كارها و فعل و انفعال ها و شرايطى است كه داشته و شخصيت كنونى او را شكل داده است؟ بنابراين، جدا كردن انسان بهشتى يا دوزخى، از زمان و مكان و همه ى امورى كه با او بوده است ـ جدا كردن انسان بهشتى و دوزخى از خود ـ ممكن نيست; زيرا لازم مى آيد كه چيزى هم خودش باشد و هم خودش نباشد كه اين امر، تناقض و محال است.
2. چه اشكالى داشت اگر خداوند، انسان را نمى آفريد؟ در جاى خود به تفصيل بحث شده است كه پروردگار آن چه را در نظام آفرينش «اصلح» است، افاضه مى كند. به همين ترتيب، لازم است موجودى را كه «خير محض» و «خالص» است يا آن چه را (مانند انسان) خيرش از شرّش بيشتر است، بيافريند; زيرا اگر خير خالص را ترك كند، شر خالص رو مى كند و اگر آن چه را خيرش بيشتر است، ترك كند، شرّ فراوان رخ مى دهد. گفتنى است با حكمت پروردگار ناسازگار است كه راجح را بر مرجوح ترجيح دهد.[1]
3. «نعيم بهشتى» و «عذاب دوزخى»، چيزهايى است كه آدمى، رفته رفته در اين دنيا، آماده كرده است و در آخرت، آن ها را به دست خواهد آورد. وقتى پرده برافتد، كردار نيك و بد «تجسّم» و «تمثّل» مى يابند. براى نمونه، تلاوت قرآن به صورت زيبا و غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان دوزخ در كنار انسان قرار مى گيرد. ديگر كردارها نيز همين گونه است:
برگ عيشى به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
سعدى
در حديث آمده است:
انّما اعمالكم ردّت اليكم.[2]
اين عذاب ها همان كردار شماست كه به سوى شما برگردانيده شده است.
اى دريده پوستين يوسفان
گرگ برخيزى از اين خواب گران
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو
مى درّانند از غضب، اعضاى تو
ز آن چه مى بافى همه روزه بپوش
ز آن چه مى كارى همه ساله بنوش...
مولوى
به بيان علمى و فنى، ملكات و صفات نفسانيه، از مراتب نفس و عين حقيقت آن است و انسان بنا بر حركت ذاتى خود در گردش حيات، ملكات پسنديده و ناپسندى به دست خواهد آورد كه در نفس، جاى مى گيرند و تغييرناپذير مى گردند. آن چه از ملكات «نيك» يا «بد» در اين دنيا براى انسان پديد آمده و به هر مرتبه اى از كمال يا نقص كه رسيده است، به همان اندازه واقف مى شود.[3]
4. به يقين، خدا علم دارد كه چه كسى بهشتى و چه كسى دوزخى است و علم خدا، تخلف ناپذير است، ولى سخن در اين است كه علم خدا به دانستن نتيجه ى زندگى انسان منحصر نمى شود، بلكه علم خدا به همه ى مراحل زندگى انسان ـ از كودكى تا نوجوانى، جوانى و پيرى ـ تعلق گرفته است. خداوند مى داند هر كس چگونه با اختيار و اراده ى خود، كارهايى را انجام مى دهد و در نتيجه، بهشتى يا دوزخى مى شود.[4] براى مثال، خداوند مى داند كه امام حسين(عليه السلام) در جهاد با ستم گران تا پاى شهادت پيش خواهد رفت و نعيم بهشتى را به دست خواهد آورد. در مقابل، شمر و يزيد نيز به جنايت مى پردازند (از روى اختيار) و عذاب اخروى را خواهند چشيد. پس علم خداوند تنها به نتيجه (بهشتى بودن امام و دوزخى بودن دشمنانش)، بدون توجه به مقدمات (جانبازى و شهادت امام و خودكامگى و رذالت دشمنانش) تعلّق نگرفته است.
بنابراين، علم خداوند به بهشتى يا دوزخى بودن انسانى تعلق گرفته كه در اين دنيا متولد شده، به سن تكليف رسيده و اطاعت يا عصيان كرده باشد; نه به مطلق بهشتى و دوزخى بودن انسان بدون پيمودن مقدمات.
- نتيجه:
نظام هستى از «دار تكليف» گرفته تا «برزخ»، «قيامت»، «پاداش ها» و «جزاهايش»، همه و همه داراى نظامى «علّى» و «معلولى» و تغييرناپذير است. پس محال است نتيجه را ـ كه معلول است ـ بدون مقدمات ـ كه در حكم علت است ـ يا تجسم عمل را بدون عمل پديد آورد; يعنى «هر كسى آن درود عاقبتِ كار كه كشت».
از آن جا كه علم خداوند به نتايج و تجسّم كردارها، از مقدمات قبلى سرچشمه گرفته، محال است بدون پيمودن اين منازل و مراحل، كسى را «بهشتى» يا «دوزخى» سازد; زيرا برگشت چنين كارى به اين است كه اصلا چنين نظامى را نيافريند كه اين كار با «هستى بخشى» كه «اقتضاى ذات» او است، منافات دارد. از سوى ديگر، اتمام حجت الهى بر بشر، بدين مسأله وابسته است كه او در معرض آزمون قرار گيرد; زيرا خصلت بشر به گونه اى است كه حتى در مواردى كه با انتخاب آزادانه و ناصحيح خود، مسيرى اشتباه را برمى گزيند و به شكست مى رسد، باز هم درصدد توجيه و فرافكنى است، چه رسد به مواردى كه پيش از قدم نهادن در ميدان آزمون، متهم به ناتوانى گردد. اين در حالى است كه روز قيامت، روزى است كه حجت بر همگان تمام است و به بيان قرآن:
قل فلله الحجة البالغة.[5]
خداوند متعال، دليل قاطع دارد و براى هيچ كس، بهانه اى باقى نمى گذارد.
پی نوشتها:
[1]- الميزان، سيدمحمد حسين طباطبايى، دارالكتب الاسلاميه، الطبعة الثالثه، 1396 هـ . ق، ج 13، ص 201; بداية المعارف، ص 128; نهاية الحكمة، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1362، ص 313; بداية الحكمة، بيروت، دارالمصطفى للطباعة و النشر، 1402 هـ.ق، ـ 1982 م، ص 171.
[2]- مجموعه ى آثار، مرتضى مطهرى، صص 230ـ 239.
[3]- كلم الطيّب در تقرير عقايد اسلام، سيد عبدالحسين طيب، تهران، كتاب فروشى اسلام، چ 3، ص 769.
[4]- بررسى هاى اسلامى، سيد محمد حسين طباطبايى، قم، انتشارات هجرت، ج 2، ص 170.
[5]- انعام، 149.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هنگامى كه انسان گناه مى كند، از سه حال خارج نيست:
1. گاهى آدمى متوجه گناهش مى شود، توبه مى كند و باز مى گردد.
2. گاهى خداوند، تازيانه ى بلا بر آدمى مى نوازد تا در اثر گرفتارى ها، به خود آيد و با بيدار شدن از خواب غفلت، به راه هدايت باز آيد. بيشتر مردم از اين دسته اند.
3. گاهى آدمى شايستگى هيچ يك از اين دو را ندارد. خداوند نيز به جاى بلا، نعمت و به جاى گرفتارى، آسايش به او مى بخشد كه همان «عذاب استدراج» است. در قرآن آمده است:
و الذين كذّبوا بآياتنا سنستدرجهم من حيث لايعلمون.[1]
به زودى كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردند، از آن جا كه نمى دانند (و فكرش را هم نمى كنند) به تدريج به سوى عذاب پيش مى بريم.
هم چنين گفته شده است:
و ما ارسلنا فى قرية من نبى إلا اخذنا اهلها بالبأساء و الضراء لعلهم يضّرّعون. ثم بدلنا مكان السيئة الحسنةَ حتى عفوا و قالوا قد مسّ آباءنا الضرّاء و السرّاء فأخذناهم بغتة و هم لايشعرون.[2]
سنت خداوند بر اين بوده است كه هر گاه پيامبرى از پيامبرانش را به سوى مردم مى فرستاد، آنان را با سختى ها و گرفتارى ها، آزمايش مى كرد، ولى مردم از آيات الهى كه آنان را به سوى خدا و تضرّع و توبه به درگاه حق، فرا مى خواند، روى مى گرداندند. هنگامى كه اين سنت، به حال آنان سودى نداشت، خداوند اين سنت را به سنت ديگرى تبديل مى كرد و بر قلب آنان مُهر مى زد. آنان نيز به سنگ دلى دچار مى شدند و با سرپيچى از حق، به شهوت ها و زرق و برق هاى مادى، روى مى آوردند. از اين سنت به «سنت مكر» ياد مى شود.
در پى اين دو سنت، «سنت استدراج» مى آيد. استدراج; يعنى تبديل شدن بدى به خوبى و نقمت به نعمت و گرفتارى ها به آسانى و نزديك شدن روز به روز و ساعت به ساعت آن ها به عذاب الهى تا يك مرتبه بر آدمى فرود آيد. البته آدمى اصلا اين وضعيت را احساس نمى كند; چون خود را در جاى امن و سالمى مى پندارد.[3]
خداوند متعال پس از آيه ى «سنستدرجهم من حيث لايعلمون» مى فرمايد:
و املى لهم ان كيدى متين.
به آن ها مهلت مى دهم (در عذاب شان، شتاب نخواهم كرد); زيرا نقشه هاى من محكم و دقيق (و عذاب من، شديد) است.
اين آيه، هشدارى است به همه ى ستم كاران و گردن كشان تا سلامت، نعمت و امنيت، آنان را مغرور نكند و هر لحظه در خوف كيفر شديد خداوند غوطهور باشند.
پس انسان هنگام روى آوردن نعمت هاى الهى بايد مراقب باشد تا اين امر كه در ظاهر نعمت است، از نوع «عذاب استدراج» نباشد. به همين دليل، مسلمانان بيدار، در اين گونه مواقع، به فكر فرو مى رفتند و در كارهاى خود بازنگرى مى كردند.
در حديثى آمده است كه يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: من از خداوند، مالى طلب كردم كه به من عطا فرمود. فرزندى خواستم، به من بخشيد. خانه اى طلب كردم، به من مرحمت كرد. از اين مى ترسم كه اين نعمت ها «استدراج» باشد. امام فرمود:
اگر اين نعمت ها با حمد و شكر الهى همراه باشد، استدراج نيست (بلكه همان نعمت است).[4]
هم چنين در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:
اذا احدث العبد ذنباً جدّد له نعمة، فيدع الاستغفار فهو الاستدراج.
هرگاه بنده اى به گناهى دست يازد، نعمت جديدى به او مى رسد كه سبب مى شود استغفار را ترك كند. اين همان استدراج است.
افزون بر آن، ايشان فرموده است:
ان الله اذا اراد بعبد خيراً فأذنب ذنباً اتبعه بنقمة و يذكره الاستغفار...[5]
اگر خداوند، خير بنده اى را در نظر داشته باشد، هنگام ارتكاب گناه، او را گوشمالى مى دهد تا به ياد توبه افتد.
از اين آيات و روايات درمى يابيم كه اگر آسايش و نعمتى به كسى مى رسد، دليل بر خوب بودن آن بنده نيست يا برعكس، اگر گرفتارى يا بلايى به او مى رسد، نشانه ى بد بودن و بدبختى او نخواهد بود. اين روند، امرى نسبى است و با توجه به كردار و پندار آن شخص، مى توان دريافت كه اين پيش آمد، نعمت است يا نقمت. بنابراين، ستم گران و گناه كارانى كه به ظاهر در خوشى و رفاه به سر مى برند و از نتيجه ى كردار خود غافل هستند، در حقيقت، به نقمت و بلا مبتلايند و اين نعمت ها، مقدمه ى عذاب شان است. آنان به تدريج به سوى عذاب الهى پيش مى روند، ولى خود نمى دانند.[6]
پی نوشتها:
[1]ـ اعراف، 182.
[2]ـ اعراف، 94 و 95.
[3]ـ الميزان، علامه طباطبايى، بيروت، انتشارات اعلمى، 1361، چ 3، ج 8، ص 195.
[4]ـ تفسير نمونه،ناصر مكارم شيرازى، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، 1370، چ 13، ج 24، صص 416 و 417.
[5]ـ همان، ج 7، ص 35.
[6]ـ براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 7، ص 32 به بعد و ج 3، ص 182.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|