|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های متفرقات |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فال زدن در سه مورد اطلاق مي شود:
1. به زبان يا به دل نيك آوردن (به ديدة خير نگريستن).
2. مشورت خواهي و استخارة متعارفي كه براي انجام امري و يا ترك كاري با قرآن و يا تسبيح انجام مي گيرد.
3. پيش گويي نسبت به وقايعي كه مي خواهد رخ دهد.
هر يك از اين سه مورد نسبت به تفأل با ديوان حافظ بكار رفته و مي رود:
اگر به لحاظ معناي اول جهت انجام امري به سراغ فال حافظ برويم و براي هر غزلي كه بيايد جهت مثبتي را در نظر گرفته و به ديدة خير به آن نگريسته و بدان اميد اقدام به آن امر كنيم نه تنها اشكالي ندارد بلكه در روايات ديني ما نسبت به هر امري، به وسيله هر چيزي و من جمله ديوان حافظ، اين نوع فال زدن تحسين و بدان سفارش شده است. در روايتي آمده است: عن النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ : تفألوا بالخير تجدوه، و كان كثير التفأل،[1] « (نسبت به هر امري) اگر فال نيك بزنيد بدان دست پيدا مي كنيد، و شخص گرامي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بسيار فال نيك مي گرفت.» مثلاً وقتي كه پيامبر اسلام نامه اي براي خسرو پرويز پادشاه ايران مي فرستد تا او را به اسلام دعوت كند و خسروپرويز نامه را پاره مي كند و مشتي خاك را براي پيامبر مي فرستد آن وجود شريف، اين مشت خاك را به فال نيك مي گيرد كه: «بزودي مسلمانان، ايران را فتح مي كنند.»[2]
و امّا اگر به لحاظ معناي دوم و سوم با ديوان حافظ تفأل زده شود، هيچ گونه دليل و محبت شرعي بر آن وجود ندارد، فلذا هر مطلبي كه بعنوان مشورت خواهي و يا پيش گويي، از آن تفأل استفاده شود الزام آور و حتمي الوقوع نيست؛ بدين معني كه اگر جهت مشورت خواهي، براي انجام دادن امري و يا ترك كاري تفألي با ديوان حافظ زديم، هيچ گونه الزامي ولو اخلاقاً وجود ندارد كه موظف باشيم به مطالب مورد استفادة از آن تفأل عمل كنيم؛ و نيز اگر جهت پيش گويي نسبت به امري در آينده با ديوان حافظ تفأل زده شود، اينطور نيست كه آنرا حتمي الوقوع و غير قابل تغيير پنداشت. البته ذكر اين نكته لازم است كه چون به تجربه براي مردم ثابت شده است كه تفأل با ديوان حافظ در اكثر مواقع صائب و درست از آب در مي آيد، اين كار در فرهنگ و جامعة ما ريشه دار شده و بسياري از افراد براي مشورت خواهي و يا پيشگويي از ديوان حافظ مدد مي گيرند و نسبت به اين امر از نظر شرعي اشكالي نيست مگر آنكه به گفته هاي حافظ به گونه اي ترتيب اثر بدهيم كه با عقايد و احكام ديني منافات داشته باشد، مثلاً اگر در تفألي با ديوان حافظ غزلي بايد كه مضمونش اين باشد: «اين كاري كه مي خواهي انجام بدهي و يا آرزوي تحقق آن را داري ابداً درست نمي شود.» در اين گونه موارد نمي توان و نبايد باور كنيم كه اينچنين امري اصلاً درست شدني نيست چرا كه در اين صورت آدمي در دامن يأس و نااميدي مي افتد و اين خود گناهي است بزرگ، در حالي كه در روايات ديني، آمده است كه حتي قضاي حتمي الهي را نيز مي توان بوسيلة دعا رفع كرد تا چه رسد به گفته هاي حافظ، در اين باره روايات زيادي داريم كه يك نمونه اش را بيان مي كنيم: قال الصادق ـ عليه السلام ـ : الدعاء يرد القضاءبعد ما ابرم ابراما، «دعا قضاي الهي را بعد از آنكه محكم و مبرم شده است رفع مي كند.»[3]
بنابراين به طور خلاصه بايد گفت: تفأل به لحاظ معناي اول (يعني به ديدة خير نگريستن) مستحسن و نيكوست چه با اشعار حافظ باشد و چه با هر چيز و اتفاق ديگري، و تفأل با ديوان حافظ به جهت مشورت خواهي و نيز پيش گويي حوادث آينده، اگر بدون ترتيب اثر دادن باشد اشكالي ندارد بدين معني كه اگر حافظ گفته است: فلان كار را انجام بده، در انجام دادن آن اجبار و الزامي نيست و مي شود برخلاف فرموده حافظ عمل كرد؛ و اگر حافظ نسبت به امري پيش گويي كرد كه فلان امر محقق مي شود و يا محقق نمي شود نبايد آنرا وحي منزل و حتمي پنداشت.
و اما اينكه براي فال زدن چه روشي بهتر است؟ در جواب بايد گفت: از آنجا كه دليل و حجت شرعي براي تفأل به ديوان حافظ وجود ندارد، روش و ذكر خاصي كه قابل توصيه باشد نيز وجود ندارد. امّا آنچه كه در بين عوام و خواص مشهور شده اين است كه: يك سوره فاتحة الكتاب به نيّت حافظ شيرازي خوانده مي شود و تفأل زده مي شود و غزل سمت راست مورد توجه قرارمي گيرد و غزل بعد از آن بعنوان شاهد (و به تعبيري به جهت بهتر روشن شدن غزل اصلي) مورد استفاده قرارمي گيرد.
در پايان براي حسن ختام اين كلام از ويژه نامه «حافظيه»[4] كه بمناسبت كنگره حافظ شيرازي منتشر شده و حافظ پژوهان در آن ويژه نامه طي مصاحبه هايي، تفألاتي را از خود بيان داشته اند، يك نمونه را نقل مي كنيم و شما را به حافظ اصلي، خداوند متعال و به حضرت حافظ شيراز مي سپاريم. دكتر سيّدجعفر شهيدي در آنجا مي گويد: روزي كه استاد مجتبي مينوي دار فاني را وداع گفت، هوا سرد و زمين پر برف بود، مردّد بودم كه آيا براي تشييع جنازة ايشان بروم يا نه؟ ديوان حافظ را گشودم و اين بيت را ديدم:
قدم دريغ مدار از جنازة حافظ كه گرچه غرق گناه است مي رود به بهشت
براي مطالعة بيشتر:
1. ويژه نامه «حافظيه» از سلسله مجلّدات كيهان فرهنگي، سال پنجم، آبان ماه 1367.
2. شهيد مرتضي مطهري، عرفان حافظ، انتشارات صدرا.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
هلك امْرُءٌ لَمْ يَعْرِف قَدْرَهُ
آنكه خود را نشناخت تباه مي شود.
نهج البلاغه فيض، حكمت 142
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، دفتر نشر اسلامي، قم، ج 19، ص 77، و نيز ميزان الحكمة، دارالحديث، قم، چاپ اول، ج 3، ص 2353.
[2] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، دفتر نشر اسلامي، قم، ج 19، ص 77، و نيز ميزان الحكمة، دارالحديث، قم، چاپ اول، ج 3، ص 2353.
[3] . بحارالانوار، ج 90، ص295، مؤسسةالوفاء، بيروت.
[4] . ويژه نامه «حافظيه» از سلسله مجلّدات كيهان فرهنگي، سال پنجم، آبان ماه 1367.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جهان با همه عظمتش، از ريزترين موجودات تا بزرگترين، مخلوق (بدون واسطه يا با واسطه) خدايى توانا است، خداوند آفريدگار همه چيز است[1] و حافظ و ناظر بر همه اشياء است[2] و يكى از اوصاف خالق جهان «حكيم» است، يعنى هيچ كار و فعل او بدون فايده نيست، در قلمرو فعل او «عبث» راه ندارد، در آسمان و زمين آنچه در ميان آنها است بيهوده آفريده نشده است.[3] همان طور كه به تجربه ثابت شده و علوم جديد نيز تأييد كرده اند، گياهان علاوه بر خاصيت غذايى نقش بسيار مهمى در درمان دردهاى مختلف نيز دارند و بسيارى از داروهايى كه امروز تهيه مى شود منشأ گياهى دارد.
«حرمل» يا «اسپند» نيز از گياهانى است كه به تجربه، خواصى براى آن شناخته شده است.
دهخدا مى گويد: اسپند دانه اى باشد كه به جهت چشم زخم در آتش ريزند.
اى سپندى منشين خيز و سپند آر سپند *** تا ترا سازم از اين چشم گرامى مجمر
چشم بد را ز چنان شاه بگردان سپند *** كافرين باد بر اين صورت زيبا منظر[4]
خيز و دفع چشم بر اسپند سوز.[5]
در برخى از اين روايات نيز از اين گياه «اسپند» نام برده شده، و براى آن فوائدى ذكر شده است كه ما به دو روايت دراين مورد اشاره مى كينم:
1ـ عن على (عليه السلام) أنه قال: ما من شجرة حرمل الاومعها ملائكة يحرسونها حتى تصل الى من وصلت و فى اصل الحرمل نُشرة و فى فرعها شفاءٌ من اثنين و سبعين داء.»[6]
در هر درختى از اسپند، ملائكه اى (از جانب خداوند مأمور) است كه آن را نگهدارد تا به دست كسى برسد، و ريشه آن پناهگاه است براى علاج مجنون و مريض، و شاخه آن درمان هفتاد دو نوع مرض است.[7]
2ـ از امام صادق (عليه السلام)درباره ى اسپند و... سؤال شد، حضرت در جواب فرمود: ... در هر خانه اى كه اسپند باشد از هفتاد خانه ى اطراف آن شيطان دور مى گردد، و آن درمان براى هفتاد نوع مرض است، كه آسان ترين آن جذام مى باشد.[8]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]ـ شاعر:
هر گياهى كه از زمين رويد *** وحده لا شريك له گويد
[2]ـ قرآن كريم: زمر، 62.
[3]ـ قرآن كريم: ص 27.
[4]ـ فرخى.
[5]ـ مولوى، لغت نامه «اسپند».
[6]ـ مستدرك الوسايل، 16، 460، باب 112.
[7]ـ «نشرة»: (اسپند) دوايى است كه مجنون و مريض به وسيله ى آن معالجه مى شود.
[8]ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، 59، 234، باب 84.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با نظر به كتاب و سنّت مطالبي را در پاسخ به سؤال جنابعالي به عرض ميرسانيم اميد كه راهگشا بوده و مورد توجّه حضرت ولي عصر «عج» قرار گيرد.
مقدمه: اكثر مردم خود ديدهاند يا به تواتر شنيدهاند كه افرادي يافت ميشوند كه كارهاي خارق العادهاي از قبيل ايجاد دشمني بين زن و شوهر، ايجاد بغض و عداوت بين دو دوست، ايجاد محبّت بين دو فرد غريبه، گره زدن (كاري كنند كه مرد قادر به مجامعت با همسرش نباشد)، گشودن گره، بيمار كردن افراد سالم، و... انجام دهند و اين عمل را با افسون و طلسم و دعا انجام ميدهند كه به اين عمل جادو و يا سحر ميگويند و سابقة اين عمل در قديم الايام بوده است معناي لغوي سحر: سحر در لغت به دو معني به كار برده شده است:
1- خدعه و نيرنگ و شعبده و تردستي. 2ـ آنچه عوامل آن نامرئي و مرموز باشد.
سحر در قرآن كريم
در قرآن كريم در دو معني به كار برده شده است: 1ـ به معني فريفتن و تردستي و شعبده و چشمبندي كه حقيقتي ندارد و تنها از راه تصرف در حواس تماشاچيان و حركتهاي سريعي كه از چشم تماشاچي مخفي است كاري انجام ميدهند كه خارق عادت به نظر ميآيد مثل عملي كه ساحران فرعون انجام دادند كه خداوند ميفرمايد: «فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبوهم»[1] هنگامي كه ريسمانها را انداختند چشمهاي مردم را سحر كردند و آنها را ترساندند. 2ـ سحري كه در خارج منشاء اثر است و ميتواند تأثيراتي بگذارد اين معنا را از آية 102 سورة بقره ميتوان استفاده كرد آنجا كه ميفرمايد: «فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه» يعني مردم از هاروت و ماروت[2] چيزهايي ياد گرفتند كه به وسيلة آن بين زن و مرد جدايي و تفرقه ميانداختند و در ادامة همين آيه ميفرمايد: «و يتعلمون ما يضرهم و لا ينفعهم» چيزهايي ياد ميگرفتند كه مضر به حالشان بود و نافع نبود.[3] پس اجمالاً از اين آيه تأثيراتي را ميتوان براي سحر پذيرفت امّا اين تأثير تنها رواني است يا جسماني است يا اعم از اين دو؟ آيه مطلق است.
حقيقت سحر از نظر روايات
حضرت علي (ع) ميفرمايد: «العين حق و الرقي حق و السحر حق ...»[4] يعني چشم زخم و افسون و جادوگري راست است و امّا اين كه حقيقت سحر چيست؟ فردي از امام صادق (ع) سؤال كرد كه: مرا خبر دهيد از سحر كه اصل آن چيست و چگونه ساحر ميتواند كارهاي عجيبي كه وصف مينمايد انجام دهد؟ حضرت فرمودند: سحر اقسامي دارد: 1ـ يك نوع آن به منزلة پزشكي است، همچنان كه پزشكان براي هر مريضي دوايي پيدا كردهاند، علم سحر هم براي هر سلامتي مرَضي و براي هر عافيتي، آفتي و براي هر معنايي حيلهاي، چاره انديشي كردهاند. 2ـ نوع ديگري از سحر، تردستي و سرعت در عمل و چشمبندي است. 3ـ نوع ديگر از سحر آن است كه راه جلب شيطان از راههاي خاص و كمك گرفتن از آنان توسط دوستان شيطان انجام ميشود. آن فرد سؤال كرد: شياطين از كجا سحر را آموختهاند؟ امام فرمود: «از همانجا كه اطباء طب را آموختهاند بعضي از راه تجربه و بعضي از راه علاج. و از بزرگترين سحرها تمامي و سخنچيني است كه به واسطة آن بين دوستان جدايي افتاده و خونها به واسطة آن ريخته ميشود و خانهها به واسطة آن ويران ميگردد و رازها به واسطة آن فاش ميشود. امام (ع) در ادامه فرمودند: پس بهترين قول در مورد سحر آن است كه بگوييم سحر به منزلة طب است، ساحر كاري ميكند كه نتيجهاش آن است كه يك مرد از مجامعت با زنان ناتوان ميگردد و طب همان شخص را معالجه ميكند و خوب ميشود.»[5] علامة مجلسي ـ ره ـ در توضيح اين فرمايش امام كه فرمود: سحر به منزلة طب است ميفرمايد: يعني همچنان كه خداوند متعال براي بعضي از داروهاي مضر تأثيراتي را در بدن قرار داده است و در بعضي از داروها آثاري نهاده كه تأثيرات آن داروهاي مضر را از بين ميبرد؛ براي بعضي از اعمال تأثيراتي در بدنها و عقول مردم قرار داده است كه همان سحر باشد و بر زبان انبياء و اوصياء آيات و ادعيه و اسماء و اعمالي جاري ساخته است كه ضرر آن سحرها را دفع ميكند. البتّه بعضي از آثار سحر احتمالاً با طب هم دفع ميگردد.[6]
حكم مراجعه به رمالان و فالگيران
افراد رمّال و فالگير از دو حال خارج نيستند:
1ـ يا اينها صددرصد دروغ ميگويند و هيچ چيزي بلد نيستند و تنها ادعاهاي فراوان دارند و از ساده لوحي و اضطرار افراد استفاده ميكنند و از آنها پول فراوان ميگيرند و مطالب كذبي را به آنها ميگويند، پس اينها حتي جادو و سحر هم بلد نيستند و دادن مال به اين افراد دروغگو كاري عبث و حرام است و نتيجهاي هم در بر ندارد اكثر قريب به اتفاق رمالان و فالگيران از اين قسم هستند.
2ـ اگر رمال و فالگير واقعاً جادوگر هم باشد و بتواند از راه جادوگري ما را به مقصودمان برساند باز هم از نظر اسلام مراجعة به آنها ممنوع ميباشد چرا كه از نظر اسلام هيچ گاه هدف وسيله را توجيه نميكند و ما آزاد نيستيم به هر وسيله ولو با جادو به هدفمان برسيم. در روايت وارد شده است كه زني خدمت حضرت پيامبر (ص) آمد و عرض كرد يا رسول الله همسري دارم كه از من بدش ميآيد و من كاري كردهام (سحر و جادو) كه او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پيامبر(ص) فرمودند: «واي بر تو دينت را تيره نمودي، و سه بار فرمود: «ملائكة بزرگوار بر تو لعنت ميكنند، پس فرمود: «ملائكة آسمان بر تو لعنت ميفرستند، ملائكة زمين بر تو لعنت ميفرستند.»[7]
حكم فقهي جادوگري:
حضرت علي (ع) ميفرمايد: «كسي كه سحر بياموزد، كم يا زياد، كافر شده است و رابطة او با خداوند به كلّي قطع ميشود.»[8]
براي اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به:
1ـ تفسير نمونه، ج 1، ص 369 تا 382.
2ـ تفسير نمونه، ج 6، ص 292.
3ـ تفسير نمونه، ج 13، ص 241 ـ 240.
4ـ ترجمة الميزان، ج 1، ص 368 ـ 350.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - سورة اعراف، آية 116.
[2] - دو فرشته كه خداوند براي تعليم مردم فرستاد ولي مردم از معلوماتي كه از آنها به دست آوردند سوء استفاده نمودند.
[3] - سورة بقره، آية 102.
[4] - نهج البلاغه، كلمات قصار، شمارة 400.
[5] - بحارالانوار، ج 10، ص 164، روايت 2، باب 13.
[6] - همان، ص 165.
[7] - ميزان الحكمه، ج 4، ص 410.
[8] - وسايل الشيعه، باب 25 از ابواب ما يكتب به، حديث 7.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيا بستن بخت دختران و بستن راه كار... واقعيت دارد؟ اگر واقعيت دارد از طرف خدا است يا افرادي كه در اين دنيا زندگي ميكنند؟ 3- آيا دعاي دعا نويسها درست است؟ 4- راه باز شدن بخت... چيست؟
در قرآن بيش از 50 مورد كلمه سحر به كار رفته كه از مجموع آن ميتوان استفاده كرد كه سحر به دو قسم تقسيم ميشود
1- سحري كه مقصود از آن فريفتن و تردستي و شعبده بازي و چشم بندي است و حقيقتي ندارد، چنانكه ميخوانيم "ريسمانها و عصاهاي آنان (جادوگران زمان موسيعليه السلام) بر اثر سحرشان به نظر ميرسيد كه حركت ميكنند."(1)
2- قسم دوّم سحري است كه واقعاً اثرگذار است مثل اينكه باعث جدائي زن و شوهر و يا مريض شدن انسان و... ميشود، در قرآن ميخوانيم "آنها مطالبي را ميآموختند كه بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايي بيفكنند... آنها قسمتهايي را فرا ميگرفتند كه براي آنان زيان داشت و نفعي نداشت."(2)
3- قسم سوّمي هم ادّعا شده كه ممكن است بر اثر سحر، شكل اشخاص تغيير كند، مثلاً انسان بر اثر سحر تبديل به حيوان شود كه اين واقعيت ندارد.(3)
امام صادقعليه السلام فرمود: "سحر، انواعي دارد:
1- يك نوع آن مانند طبابت است، چنانكه پزشكان براي هر دردي دوا و دارو دارند، ساحران هم براي هر سلامتي آفتي و براي هر عافيتي بلايي دارند.
2- تردستي و چشم بندي
3- تسخير نمودن جنّ و شياطين.(4)
پس اصل وجود سحر و تأثير گذاري آن في الجمله، واقعيت دارد.
اما اگر مراد اين باشد كه كسي به واسطه سحر بين زن و شوهري دشمني ايجاد كند و يا خواستگاري را نسبت به دختري بدبين كند و يا شخصي را نسبت به كار و شغل خاصش بدبين كند اين ممكن است، و اما اينكه بتواند كاملاً جلو بخت دختري را بگيرد، اين واقعيّت ندارد. فقط صرف تخيّل است. و همچنين است نسبت به شغل و كارهاي انسان به طوري كه همه راهها را بر انسان ببندد، امكان ندارد.(5)
اما دعاي دعانويسها اگر به صورت ابطال سحر باشد ميتواند درست باشد و واقعيّت داشته باشد، چنانكه امام صادقعليه السلام به شخصي كه ساحر بود و قصد توبه داشت فرمود: بعد از اين "عقده سحر را بگشا و سحر را باطل كن ولي گره جادوگري مزن(6) و همچنين اگر به صورت استفاده از اثرات بعضي سورهها و يا آيات قرآن باشد.(7) و يا آثار بعضي دعاها و ختمهايي كه مدرك صحيح دارند، باز هم قابل قبول است(8)، چون دعا اثر دارد، چنانكه پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله فرمود: "دعا ميتواند قضاي الهي را تغيير دهد."(9) اما نوع دعا نويسان فعلي، مخصوصاً آنهايي كه سواد كافي نسبت به قرآن و روايات و دعاها ندارند( و اين كار را شغل و وسيله درآمد قرار دادهاند و با انواع حيلهها ميخواهند از مردم پولي به دست آورند، قابل اعتماد نيستند و به حرف آنها نبايد توجه شود. البته نوع ديگري از دعا داريم كه ممكن است انسان بر اثر پاكي روح دعايي بنويسد و يا بخواند كه مؤثر واقع شود، شبيه رجبعلي خياط، و يا مرحوم نخودكي اصفهاني(10) كه اين نوع، واقعيّت و صحّت دارد، منتهي بسيار نادر و ناياب است.
نوع ديگري از تصرفات كه در جامعه ما دعا نويسي خوانده ميشود ولي ارتباطي به دعاي واقعي ندارد، استفاده از علوم غريبه مثل جفر و رمل و ... ميباشد. اعداد و برخي از كلمات و حروف خواصي دارند و برخي با دانستن و به كار بستن آن رموز ميتوانند به كارهايي خارج از عرف دست بزنند. ممكن است اين آثار در برخي از آيات قرآن نيز يافت شوند كه هر كسي اين آثار را نميشناسد. البته در موارد بسياري اين آيات اثرات مفيد و سحر شكن دارند، ولي سوء استفاده از آن ناممكن نيست.
اگر واقعاً ثابت شود كه شخصي مورد سحر قرار گرفته، بايد دنبال كسي برود كه ميتواند سحر را باطل كند، اما مسأله مهمي كه براي شما بيان ميشود اين است كه اعمال و رفتار خود انسان در سرنوشت انسان سهم بسزايي دارد، قرآن ميفرمايد: در آن چه مصيبت به شما ميرسد، دستاورد خودتان است"(11) عليعليه السلام در تفسير اين آيه فرموده: "از گناهان اجتناب كنيد كه تمام بلاها و كمبود روزي به واسطه گناه است حتّي خراش برداشتن بدن و زمين خوردن و مصيبت ديدن"(12) شايد گاهي گناهان انسان مانند بيحرمتي به پدر و مادر و امثال آن باعث شود مسائل ازدواج به مشكلات برخورد كند، و يا نسبت به كار و زندگي و يا به رزق و روزي لطمه وارد شود.
بهترين راه براي باز شدن بخت و... توجه به مسائل زير است:
1-از گناهان، شديداً دوري كنيد، در اين صورت قطعاً خداوند زمينه ازدواج مناسب و يافتن كارهاي مفيد و... را براي انسان فراهم ميكند(13 )
2- به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهميّت داده شود.
3- خدمت به ديگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزديك در بهتر شدن وضع زندگي انسان بسيارمؤثر است.
4- از همه مهمتر، سرمايه بسيار بزرگي در اختيار داريم و آن وجود اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام است كه دعا و توسل به آنها داشته باشيم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحي و ارواح العالمين له الفداء، بسيار مؤثراست.
5- دعاي خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادقعليه السلام فرمود: "دعا براي حل مشكلات از نيزه نفوذ كنندهتر است."(14) و پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: "دعا اسلحه مؤمن است"(15) در حديث ديگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حيا ميكند از اينكه او را دست خالي رد كند.(16) منتهي دعا شرائطي دارد از جمله اينكه يقين داشته باشد خداوند حاجت او را بر آورده مينمايد. در حديثي ميخوانيم كه هرگاه دعا نموديد، اميد داشته باشيد كه حاجت شما بر آورده شود.(17)
6- انديشه نمودن در جوانب كار و از عقل خود بهره بردن. عليعليه السلام فرمود: كسي كه قبل از انجام كاري انديشه و تدبير كند در آينده پشيمان نميشود.(18) و آينده و جوانب هر كاري را در نظر گرفتن. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: هرگاه خواستي كاري را انجام دهي در عاقبت آن انديشه كن.(19)
7- مشورت نمودن و بهره برداري از عقل بزرگان، عليعليه السلام فرمود: قبل از هر كاري مشورت كن.(20) امام صادقعليه السلام فرمود: كسي كه مشورت كند به هلاكت نميافتد.(21)
پاورقيها
1 - قرآن كريم، سوره طه: 66. و شبيه اين است آيه 66 سوره اعراف.
2 - بقره: 102.
-3 ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 377، تا 382.
-4 احتجاج طبرسي، ص 939 به نقل از نخبة التفاسير، ص 319-325.
-5 از جمله "و ما هُم بضارين مِن احدٍ الاّباذن اللّه" در آيه 103 سوره بقره استفاده يم شود كه بدون اذن پروردگار نميتوانند به كسي زيان برسانند. در آن مواردي كه خداوند اذن بدهد اثر دارد، لذا در همه موارد نميتواند اثر داشته باشد (تفسير نمونه، ج 1، ص 376، شماره 14).
-6 وسائل الشيعه، به نقل از تفسير نمونه، ج 1، ص 380.
-7 كيمياي محبّت، محمد محمدي ري شهري، ص 196 و تفسير نورالثقلين.
-8 همان مدرك، ج 1، ص 258.
-9 الحكم الزهراء، عليرضا صابري، ص ج 1، ص 254.
-10 ر.ك: كيمياي محبت، همان و نشان از بينشانها.
-11 شوري: 30.
-12 خصال: 1/616. و بحار 47/35 /73.
-13 بحارالانوار، ج 73، ص 47.
-14 اصول كافي، ج 4، ص 214.
-15 همان، ص 213.
-16 همان، ص 218.
-17 شهيد مطهري، بيست گفتار، ص 282.
-18 عليرضا صابري، الحكم الزاهرة، ج 2، ص 21.
-19 همان، ص 21.
-20 همان، ص 407.
-21 همان، ص 405.
سوره عنكبوت، آيه 69
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنِينَ
كساني كه در راه ما كوشيده اند و به يقين راه هاي خود را به آنان مي نمايانم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فقها در بارة سحر و جادو گري و احكام آن در كتب فقهي به تفصيل بحث كرده اند و و از سحر و جادوگري نكوهش شده فراگرفتن و به كار بردن براي ضرر زدن به ديگران حرام شناخته شده است. و اما دعانويسي براي رفع گرفتاري و شفا يافتن مريضان اشكالي ندارد, و لي اگر منظور از دعانويسي همان جادو و افسونگري باشد, سحر است و حكم سحر را دارد
شهيد ثاني يكي از فقهاي نامدار شيعه در باره سحر گفته است: سحر سخن و يا نوشتهاي است كه به وسيله آن ضرر در بدن, يا در عقل و خرد ديگران ايجاد مي شود و باعث پيدايش بغض و عداوت مي گردد, وسحر في الجمله بدون هيچ اختلافي حرام است.[1] و نظير آن ساير فقها همانند شيخ انصاري و ديگران نيز گفته اند[2].
و همچنين فقهاي معاصر از جمله آقاي گلپايگاني رحمه الله گفته است :« نوشتن دعاهاى مأثوره براى بر طرف شدن گرفتاريها مانع ندارد ولى توسل به فال و سحر و خبر دادن از خفاياى امور اشخاص كه راضى به افشاى آن نيستند جايز نيست»[3].
به فرموده شهيد ثاني حقيقت اين است كه سحر حقيقت دارد, و اثر گذار است, و يك امر خيالي و پنداري نيست چنانكه برخي خيال كرده اند. صرف خيال و پندار نيست,
و اما يادگيري سحر براي باطل كردن سحر فقها گفته اند كه در حد ضرورت اشكالي ندارد بلكه گاهي واجب كفايي نيز مي شود چنانكه شهيد اول در دروس چنين گفته است[4] .
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - شرح اللمعة , الشهيد الثاني , ج 3 , 214 .
[2] . - كتاب المكاسب , الشيخ الأنصاري , ج 1 , ص 257.
[3] . مجمع المسائل (فارسي) , السيد الگلپايگاني ,ج 1, ص 566.
[4] - شرح اللمعة , الشهيد الثاني , ج 3 , 214 .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي جواب به سؤال بايد ابتدا بفهميم كار ساحر و مرتاض چيست تا ببينيم آيا تصرف در قدرت خداست و آيا موجب گمراهي هست يا نه؟
سحر نوعي عمل خارق العاده است كه آثاري از خود در وجود انسانها به جا مي گذارد كه گاهي يك نوع چشم بندي و تردستي است و گاه تنها جنبه رواني و خيالي دارد.»[1] بنابراين سحر دو نوع شد: (1) سحري كه در آن امر غير واقعي و حقيقي، حقيقي و واقعيت دار جلوه مي كند با اين كه واقعيتي ندارد بلكه فقط چشم بندي و تردستي ساحران باعث چنين نمود و جلوه اي مي شود. (2) سحري كه يك نوع تأثير راستين و واقعي در روح و روان انسانها مي گذارد. شاهد قسم اول اين آيه از قرآن است كه «ريسمانها و عصاهاي جادوگران زمان موسي در اثر سحر خيال مي شد كه حركت مي كنند»[2] و شاهد قسم دوم اين آيه ديگر: پس از آن دو ـ هاروت و ماروت ـ چيزهايي ياد مي گرفتند كه با آن بين مرد و همسرش جدايي مي انداختند.»[3] آنها كاري مي كردند كه در قلب و روح زن و مرد تنفر از يكديگر ايجاد شود و از هم جدا شوند كما اينكه در روزگار ما نيز اين اتفاق ها مي افتد.
اما مرتاض چه مي كند و رياضت چيست؟ بايد گفت رياضت ها انواع مختلف و مسلك هاي متفاوتي دارد ولي در همه آنها اجمالاً مخالفت با نفس و آن را از امور خارج از خود پرهيزدادن اساس كار به شمار مي رود[4] و اثر رياضت اين مي شود كه براي نفس حالتي حاصل شود كه بفهمد مي تواند مطلوب را انجام دهد.[5]
اما آيا كار آنها تصرف در قدرت خداست؟ تصرف در قدرت خدا را دو جور مي توان معنا كرد: 1. بدون اجازه خدا در قدرت او تصرف كرده اند و خدا مقهور آنها شده است كه اين معنا قطعاً باطل است چرا كه خداوند بر بندگان خود غلبه دارد و مسلط بر آنها مي باشد! اوست كه بر بندگان خود قاهر و مسلط است.[6] آيا مي توان تصور كرد كه مخلوق و آفريده بر آفريدگار خود غلبه كند؟ بنابراين براي آنها تصرف در قدرت خدا به اين معنا منتفي است.
2. آنها در نيروها و امكاناتي كه خدا در طبيعت و عالم آفرينش قرار داده است تصرف كرده و استفاده كرده اند. كه اين معنا با توجه به تعريفي كه در رياضت و سحر كرديم بايد درست باشد چون ساحر در نتيجه تعليماتي كه از استاد خود گرفته يا در اثر تجربياتي كه كسب كرده از يك طرف با خواص اشياء و مواد موجود در طبيعت آشنا مي شود. مثلاً در آن زمانهاي قديم كه همه مردم از خاصيت جيوه ـ فلزي كه به راحتي و سريع در اثر حرارت منبسط و در اثر سرما منقبض مي شود ـ آگاه نبودند امكان داشت كه عده اي كه به اين خاصيت پي برده بودند از آن در طناب ها و امثال آن استفاده كرده تا در اثر حرارت منبسط شده و شروع به تكان خوردن و حركت بكند و مردم فكر كنند كه طنابها مار شده و حركت مي كنند، و شايد خيلي از سحر و تردستي هايي كه در زمان ما انجام مي شود به خاطر آن باشد كه آنها با استفاده از خاصيت هاي شناخته شده اشياء كارهايي مي كنند كه ما فكر مي كنيم كارهاي خارق العاده اي است. و از طرف ديگر ساحر با قدرت ادراكي انسان آشناست مثلاً مي داند كه درست ديدن يا درست شنيدن انسان در شرايط خاص شكل مي گيرد بنابراين آنها با آشنايي با اين شرايط كارهايي مي كنند كه به چشم يا گوش آدم چيز بدون واقعيت واقعيت دار جلوه كند و انسان فكر كند چيز مخصوصي را كه ساحر اراده كرده است، ديده يا شنيده است.
و همينطور است زماني كه واقعاً سحر تأثير مي گذارد مثلاً بين زن و شوهر جدايي مي اندازد چون ساحر ياد گرفته است كه خاصيت فلان وِرد و ذكر و فلان گياه يا شيء خاص ديگر چيست بعد از آن استفاده مي كند. در رياضت نيز چنين است مرتاض ياد گرفته است كه اگر فلان كار را ترك كند يا انجام دهد چه تأثيري در نفس و اراده انسان دارد و او چنين مي كند.
بنابراين وقتي دقت مي كنيم مي بينيم چه ساحر چه مرتاض هر دو از امكانات موجود در طبيعت، كه از جمله آنها خاصيت اراده نفساني و قدرت حواس انسان است استفاده مي كنند اما چرا خداوند چنين قدرتي به آنها داده است تا ديگران را گمراه كنند؟ اوّلاً اين قدرتي نيست كه خدا فقط به آنها داده باشد و اين قدرت را مخصوص آنها ايجاد كرده باشد. بلكه گفتيم آنها از امكانات موجود در طبيعت و خواص آنها استفاده مي كنند و امكانات طبيعت نيز استفاده ها و كاربردهاي مثبت بسياري داشته است كه خدا آنها را ايجاد كرده است اين گونه نيست كه فقط كاربرد آنها در مسير سحر و رياضت باشد تا بگوييم چرا خدا چنين امكاناتي را به وجود آورده است. مثلاً قواي ادراكي انسان و حواس او خواص بسياري دارد كه همه ما از آن باخبريم و كاربردهاي مثبت آن بسيار فراوان است حالا اگر از اين خاصيت ها كه سوء استفاده شد در مقابل كاربردهاي مثبت آن چيزي به حساب نمي آيد. ثانياً اجازه اي كه خدا در استفاده از اين نيروها داده است فقط در اين حد هست كه انسان را مختار آفريده است و خواسته است انسان با اراده و اختيار خود زندگي كند و استعدادها و قابليت هاي خود را بروز دهد تا ببيند آيا انسان در مسير استفاده درست از نيروها و امكاناتي كه خدا به او داده است گام بر مي دارد و شكرگذار نعمت هاي اوست يا برعكس در مسير كفر و كفران گام بر مي دارد: ما راه را به او نشان داده ايم خواه شاكر باشد يا ناسپاس»[7] اما اجازه به اين معنا كه شرعاً نيز راه را براي او باز گذاشته باشد، نداده است بلكه از سحر منع كرده و آن را گناه محسوب كرده است[8] مگر آن كه عده اي آن را براي ابطال سحر ديگران به كار برند، به جاي تجويز رياضت خودش دستوراتي را در قالب واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات براي سعادت انسانها مطرح كرده است. بنابراين نه تنها خدا اجازه شرعي استفاده از نيروها و امكانات عالم آفرينش را در مسيرسحر و رياضت به مرتاض و ساحر نداده است بلكه از آن منع كرده است.
ثالثاً مرادتان از اينكه باعث گمراهي ديگران شود معلوم نيست احتمالاً يا مرادتان اين است كه سحر و رياضت باعث مي شود از ساحر و مرتاض كارهاي خارق العاده سر زند و همين مسئله باعث مي شود كه انسان فكر كند آنها از انبياء الهي اند در اين باره بايد گفت عواملي هست كه نبي از افراد چون ساحر و مرتاض شناخته شود: 1. سحر و امثال آن نتيجه تعليم و تعلم است ولي معجزه اين گونه نيست. 2. سحر و امثال آن قابل معارضه است مثل آن را مي توان آورد به خلاف معجزه. 3. انبياء الهي اهداف الهي دارند و به سوي خداپرستي دعوت مي كنند برخلاف ساحر و مرتاض كه در پي شهرت هستند. 4. انبياء الهي متصف به اوصاف عالي انساني و داراي كمالات و فضايل هستند بخلاف ساحر و امثال آن.[9]
يا احتمالاً مرادتان اين باشد كه وقتي از ساحر و مرتاض كار خارق العاده سر مي زند باعث مي شود عده اي فكر كنند كار آنها درست است در اين باره بايد گفت اگر شرع درباره كار آنها اظهار نظر نمي كرد حق با شما بود ولي وقتي سحر گناه شمرده مي شود و از آن نهي مي شود و گفته مي شود كه «ساحر هر كجا رود رستگار نمي شود»[10] و وقتي براي سعادت انسان برنامه مشخص در قالب دستورات دين اسلام ارائه مي شود ديگر جايي براي دنباله روي از مرتاض و انجام كارهايي برخلاف دين براي رسيدن به سعادت باقي نمي ماند بلكه چنين كارهايي بدعت و حرام است و از آن نهي مي شود.[11]
منابع بيشتر:
1. علامه طباطبائي، بررسي هاي اسلامي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ص 273 تا 282.
اي كساني كه ايمان آورده ايد اگر (از مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد براي شما وسيله اي جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مي دهد و گناهانتان را مي پوشاند و شما را مي آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است. انفال، 29
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، 1379، چ 38، ج 1، ص 377.
[2] . طه، آيه 66.
[3] . بقره، آيه 102.
[4] . علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوي همداني. بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي، چ 5، 1370، ج 6، ص 288.
[5] . همان، ص 297.
[6] . سوره انعام، آيه 18
[7] . انسان، آيه 3.
[8] . ر.ك: عبدالحسين، دستغيب، گناهان كبيره، كانون ابلاغ انديشه هاي اسلامي، ج 2، ص 53.
[9] . ر.ك: جعفر سبحاني، محاضرات في الالهيات، مؤسسه نشر اسلامي، ص 377 تا 380.
[10] . طه، 69.
[11] . منبع 8، ص 320.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مقدمه دو نكته را ياد آور ميشويم:
1- روح انسان داراي قدرت و آثار زيادي است كه هنوز هم براي بشر ناشناخته است و نمونههاي بسيار كوچك آن در دنياي فعلي، مسأله تله پاتي، انتقال فكر از راه دور، سحر، ايجاد دوستي و دشمني در افراد و كارهاي عجيب و غريبي كه مرتا ضان هندي و... انجام ميدهند مثل نگه داشتن قطار و... چيزيهاي است كه قابل انكار نيست(1) زيرا روح، نفخهاي الهي است(2) و امري است الهي كه بشر نسبت به آن علم كمي دارد "و از تو درباره روح سئوال ميكنند بگو "روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است(3).
2- علوم تجربي به خيلي از حكمتها و فلسفه احكام و مسائل ديني واقعيتهاي عالم پي نبرده است ممكن است چيزهاي واقعيت داشته باشد مانند وجود ملائكه و روح و... ولي هنوز به تجربه بشر در نيامده باشد.
بعد از اين مقدمه، سؤال شما در واقع دو قسمت ميشود: 1- آيا اصل وجود چشم زدن ممكن است و وجود دارد؟ 2- چگونه ممكن است كه به اين راحتي انسانها باعث درد سر يكديگر شوند؟
اما قسمت اول: از سه ديدگاه و منظر جواب داده ميشود چشم زخم در منظر و ديدگاه علوم و تجربه عملي بشر. چشم زخم از ديدگاه قرآن. چشم زخم در منظر روايات و حوادث تاريخي.
1- چشم زخم در منظر و ديدگاه علوم و تجربه عملي بشر: آنچه در ميان اقوام مختلف به نام "چشم زدن" يا "چشم زخم" يا "چشم شور" و "ديده شور" و...رواج دارد به گونهاي معروف است كه جاي ترديدي در اصل وجود آن نيست و نوعاً در هر عصري شاعران سخن سرا، اين اصطلاح را با همين معناي واقعي در شعرهايشان ميآوردهاند(4) و حتي بعضي از مهره سياه و... براي دفع آن استفاده ميكردند(5). در تفسير نمونه ميخوانيم: بسياري از مردم معتقدند كه در بعضي از چشمها اثر مخصوصي است وقتي از روي اعجاب به چيزي بنگرند، ممكن است آنرا از بين ببرد يا در هم شكند و اگر انسان است بيمار و ديوانه كند(6).
و اما از نظر عقلي و علوم بشري: اين مسأله از نظر عقلي هم امر محالي نيست چه اينكه بسياري از دانشمندان امروز معتقدند در بعضي از چشمها نيروي مغناطيسي خاصي نهفته شده كه كارائي زيادي دارد حتي با تمرين و مهارت ميتوان آن را پرورش داد خواب مغناطيسي(7) از طريق همين نيروي مغناطيسي چشمها است در دنيايي كه اشعه ليزر كه شعاعي است نامرئي ميتواند كاري كند كه از هيچ سلاحي مخربي ساخته نيست، پذيرش وجود نيرويي در بعضي از چشمها كه از طريق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چيز عجيبي نخواهد بود(8).
در اينجا به طور خلاصه به علوم مغناطيسي اشاره ميشود(9).
1- تله پاتي يا انتقال فكر
2- تلقين و القاء - پيامي است كه از طرف ما در ديگران و بر عكس اثر ميكند.
3- مانيديتسم
4- خوابهاي هيپنوتيسم
5- اسپري تيسم: احضار ارواح(10).
2- چشم زخم از ديدگاه قرآن: 1- "نزديك است كافران هنگامي كه آيات قرآن را ميشنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند و (تو را چشم بزنند) و ميگويند او ديوانه است(11) در اين آيه اشاره ضمني بر تأييد چشم زخم دارد، چنانكه بين مردم هم معروف است به عنوان آيهي (و ان يكاد) براي رفع چشم زدن و روايتي هم بر آن دلالت دارد(12). 2 - قل اعوذ برب الفلق... و من شر حاسد اذا حسد - بگوه پناه ميبردم به پروردگار سپيده صبح... و از شرّ هر حسودي هنگامي كه حسد ميورزد - بعضيها گفتهاند آيه شامل چشم زخم هم ميشود چون چشم زخم نوعي حسد نفساني است وقتي كه مشاهده كند چيزي را كه زياده ميپندارد و از آن تعجب ميكند(13).
3- چشم زخم از منظر روايات: كه روايات خود بر چند دستهاند:
الف) رواياتي كه صريحاً ميگويند چشم زخم حق است و واقعيت دارد مانند آنچه علي (ع) فرمود: "چشم زخم حق است و توسل به دعا براي دفع آن نيز حق است(14)" و مانند آنچه پيامبر (ص) فرمود: "چشم زخم مرد سالم را روانه قبر و شتر سالم را در ديگ قرار ميدهد(15)".
ب) رواياتي كه ضمناً وجود چشم زخم و دفع آن را بيان ميكنند. مانند آنچه ميخوانيم "كه اسماء بنت عميش" خدمت پيامبر (ص) عرض كرد گاه به فرزندن جعفر چشم ميزنند آيا رقيهاي براي آنها بگيرم (دعاي جلوگيري از چشم زخم) پيامبر (ص) فرمود: آري مانعي ندارد اگر چيزي ميتوانست بر قضا و قدر پيشي گيرد چشم زدن بود(16).
3- دسته سوم رواياتي است كه ميگويند شخص پيامبر (ص) براي امام حسن و امام حسين (ع) دعاي چشم زخم گرفت، مانند آنچه علي (ع) فرمود: پيامبر براي امام حسن و امام حسين رقيّه گرفت و اين دعا را خواند: "شما را به تمام كلمات و اسماء حسناي خداوند از شر مرگ و حيوانات موذي و هر چشم بد و حسود آنگاه كه حسد ميورزد ميسپارم"؛ سپس پيامبر (ص) نگاهي به ما كرد و فرمود: "اينچنين حضرت ابراهيم براي اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود(17).
4- رواياتي كه ميرسانند چشم زخم عملاً بر فردي واقع شده است، مانند ابتداي روايت دسته دوم و آنچه كه نقل شده است (كه محمد بن حنيفه فرزند امير المؤمنين بعد از سه مرتبه حمله به لشكر معاويه در جنگ صفين دچار چشم زخم شد و يك طرف بدنش فلج شد و قدرت بر حركت نداشت و لذا همراه برادرش در كربلا نيامد(18)).
اما قسمت دوم اگر مراد تأكيد قسمت اول باشد كه جواب داده شد، و اما اگر مراد اين باشد كه چرا خداوند چشم زخم را قرار داده كه باعث دردسر شود، جوابش اين است كه 1- ممكن است خداوند خواسته بعضيها را با اين وسيله امتحان كند كه از اين قدرت استفاده نابجا ميكنند يا نه؟ مانند اينكه به بعضيها قدرت بدني قوي و يا مالي زياد داده است و يا قدرت شهواني كه در وجود انسان است كه انسان ميتواند هر كدام از آنها را در غير صحيح و يا صحيح استفاده و بهره ببرد، اين قدرت هم خود يك وسيله است كه انسان ميتواند جلو آن را بگيرد چرا كه گفتيم (در ذيل آيه دوم قسمت جواب از ديدگاه قرآن) كه ريشه چشم زخم همان حسودي قابل علاج است چنانكه در جاي خود بيان شده است و يا لا اقل سعي كند جلو اعمال آنرا در راه غير صحيح بگيرد مانند سحر، قدرت بر انجام خواب مغناطيسي و....
2- چنانچه از بعضي روايات گذشته استفاده شد ديگران ميتوند جلو آنرا با بعضي دعاها (و تعويذ و رقيهها) بگيرند(19) و يا با خواندن آيهي "و ان يكاد" كه قبلاً اشاره شد(20) و حرزهايي هم براي چشم زخم نقل شده است(21).
3- اين نيرو در هر كس قرار نگرفته تا به راحتي باعث دردسر انسانها شود بلكه گاه به گاه آنهم در مواردي كه تعويذي نباشد مؤثر است علاوه بر اينكه تمركز خاصي ميخواهد. در پايان ذكر اين نكته لازم است كه چشم زخم را در صورتي كه باعث درد سر ديگران شود ميتوان يكي از شرور دانست يعني اموري كه در عالم وجود دارند و ظاهر آنها شرّ است ولي وقتي در نظام كلي خلقت قرار گيرند خير هستند كه مساله شرور، در كتابهاي مربوطه، به طور مفصل بيان شده است.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- آيةاللَّه مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، (دار الكتاب الاسلامية، چاپ هشتم، 1370 ه ش) ج24، ص424 تا 429.
2- شناخت از ديدگاه قرآن، شهيد مطهري (نشر وحيد مشهد) بحث روان ناخود آگاه، ص125 تا ص140.
3- ترجمه تفسير الميزان، ج20، ذيل آيهي 51 سوره قلم و سوره فلق.
4- ملا فتح اللَّه كاشاني، تفسير خلاصه منهج الصادقين، ج6، ص210.
5- قواي نامرئي در بيان علوم مغناطيسي، حسين الماسيان، (انتشارات گوتنبرگ، 1368) تمام كتاب.
پي نوشت ها:
1) ر. ك. علامه طباطبايي، الميزان (دار الكتب الاسلامية، سال 1379 ه ق) ج1، ص244 و تفسير نمونه (دار الكتب الاسلامية، چاپ دهم 1370 ش) ج12، و ج1، ص382، ج10، ص72 و....
2) حجر/29.
3) اسراء/85.
4) ر. ك. لغت نامه دهخدا، واژه "چشم زخم" و "چشم زدن".
5) حسن عميد، فرهنگ عميد (انتشارات جاويدان، چاپ دوازدهم، 1354)، ص479.
6) آيةاللَّه مكار شيرازي و همكاران، تفسي نمونه (انتشارات دار الكتب الاسلامة، چاپ دهم، سال 1370) ج24، ص426.
7) ر. ك: تفسير نمونه، ج1، ص382.
8) تفسير نمونه (پيشين) ج24، ص427.
9) قواي نامرئي در بيان علوم مغناطيسي، مانيد شيم، حسين الماسيان، (انتشارات گوتنبرگ، چاپ اول، 1368) خلاصه تمام كتاب.
10) قواي نامرئي (پيشين) ص107.
11) قلم/51.
12) زمخشري، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل (دار الكتاب العربي، 1407 ه 1978 م) ج4، ص597 سطر 9.
13) علامه طباطبائي، الميزان، (دار الكتب الاسلامية، 1379 ه ق)، ج20، ص550.
14) نهج البلاغه فيض كلمات قصار، شماره 400.
15) علامه طباطبائي، الميزان، ج20، ص52.
16) طبرسي، مجمع البيان (دار المعرفة، 1408 ه 1988 م) ج10-9، ص512، سطر 22.
17) حويزي، نور الثقلين ( ) ج5، ص400 و تفسير نمونه ج24، ص428.
18) سيد عبدالحسين طيّب، اطيب البيان ( ) ج13، ص155.
19) مجمع البيان، ج10-9، ص512، و نمونه ج24،.
20) كشاف، ج4، ص597.
21) شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان (انتشارات مطبوعات ديني قم چاپ سوم 1377) مترجم: موسوي دامغاني، ص537 در حاشيه حرزهاي نقل شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از هر چيز بايد معلوم شود كه طالع چيست، و طالع بيني و طالع گير چه مي كند؟ طالع در لغت به معناي بخت، اقبال، شانس، پيشاني و اختر است. و در اصطلاح كساني كه در علم احكام نجوم مسايلي را مطرح مي كنند، طالع جزوي از منطقة البروج است كه بر افق شرقي قرار دارد كه كساني كه براساس احكام نجوم حرفهايي را مطرح مي كنند طالع هر كسي را برابر بروج دوازده گانه به هنگام ولادت او بررسي مي نمايد و بر اساس آن برج طالع نحسي يا سعادت افراد را بازگو مي كنند.[1]
طالع بين و طالع گير به كسي گفته مي شود كه از طريق فال گيري ادعاي پيشگويي و خبر دادن از آينده مردم را دارد.[2]
2. نكته دوم آن است كه در روايات فراواني آمده كه سخن افرادي را كه از طريق طالع بيني و تعيين مسير ستاره ها درباره حوادث و پيش آمدهاي آينده خبر مي دهند و از نحوست و يا سعادت كارها و اعمال از اين طريق پيش گويي مي كنند، نبايد مورد تأييد قرار گيرد، چون سخن آنها حقيقت ندارد. از جمله در نهج البلاغه آمده كسي به حضرت عرض كرد: در اين هنگام روانه سفر و جنگ با خوارج مشو، كه مي ترسم به پيروزي دست نيابي و اين مطلب را من از طريق علم نجوم و طالع بيني به دست آورده ام. امير المؤمنان ـ عليه السلام ـ در پاسخ فرمود: آيا گمان داري كه تو ساعتي را نشان ميدهي كه هر كسي در آن سفر كند بلا و بدي از او دور گردد، و بر حذر مي داري از ساعتي كه هر كسي در آن روانه شود زيان و سختي او را فرا گيرد؟ كسي كه اين سخنان تو را باور نمايد، قرآن را تكذيب كرده است. اي مردم از آموختن نجوم و طالع بيني بپرهيزيد و آن را فرا نگيريد مگر به اندازه اي كه در بيابان يا در دريا براي دانستن راه ها و شناختن اوقات عبادت و تعيين قبله و مسير راه كشتي و مانند آن از آن استفاده نماييد، نتيجه آموختن نجوم كهانت و غيب گويي است و افراد طالع بيني كه از طريق نجوم غيب مي گويند مثل كاهن است و كاهن مثل ساحر است و ساحر مثل كافر است و كافر در آتش است، سفر كنيد به كمك و همراهي اسم خدا.[3] و هم چنين برخي از شارحان نهج البلاغه اين حديث را از امام صادق ـ عليه السلام ـ ذيل اين كلام امام آورده اند كه شخصي به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كرد: من مبتلا شده ام، هنگامي كه مي خواهم براي كاري حركت و سفر نمايم وقتي به طالع نظر مي كنم تا ببينم شر است يا خير اگر شر بود از آن سفر دست بر مي دارم و اگر طالع را خير ديدم آن حاجت و كار خود را پي گيري مي كنم. آيا اين صحيح است؟ حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: آيا حكم مي كني؟ عرض كرد: آري، حضرت فرمود: كتاب هايت را بسوزان.[4]
از اين گونه روايات كه تعدادشان نيز فراوان است به خوبي بدست مي آيد كه گذشته از آن كه طالع بيني كاري حرام است،[5] هيچ گونه حقيقتي ندارد، لذا يكي از بزرگان در ضمن تحليل مبسوطي از اين مسئله مي گويد: خلاصه حكم به حرمت تنجيم و طالع بيني بدين معنا كه اعتقاد و حكم به ارتباط نفع و ضرر خير و شر و ديگر مسايل مربوط به سرنوشت زندگي انسان ها به وضع و موقعيت و حركات ستارگان، در اسلام قطعاً ممنوع بوده و منابع و مآخذي كه به اين ممنوعيت دلالت دارند از نظر كميت و كيفيت بيش از آن است كه اندك ترديدي در آنها وجود داشته باشد.[6] بنابراين سخن طالع بين ها هرگز حقيقت ندارد و هرگز نبايد به گفته آنان اعتنا كرد و به حرف آنها ترتيب اثر داد، مرحوم مجلسي در مرآت العقول ضمن بحث مبسوطي درباره طالع بيني مي گويد: مسئله تنجيم و طالع بيني و اين كه اگر درجه طالع در فلان برج باشد نحس است و يا اگر مشتري در فلان شرايط باشد سعد است، همه اين ها خطا و اشتباه است و حرف هايي است كه بر اساس تخمين گفته مي شود و بر هيچ قاعده درستي استوار نيست ... و همه مسلمين اتفاق بر تكذيب منجمين دارند و شهادت بر كذب گفته هاي آنها مي دهند و حكم به بطلان حرف آنان مي كنند و از مسلمات دين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تكذيب آنان است و روايات فراواني در رد آنها رسيده است و علماي بزرگ گفته هاي آنان را مبتني بر تخمين دانسته اند.[7]
3. مطلب دوم آن است كه كار طالع بيني كه توسط ستاره شناسان صالع بين انجام مي شود، حرام است، اما مسايل ديگر نجومي از قبيل ستاره شناسي علمي كه در مباحث علم نجوم و كيهان شناسي و ستاره شناسي علمي مطرح است حرام نيست و به عنوان يك كار ارزشمند است لذا برخي از بزرگان ضمن تحليل مبسوطي در مورد اين مسئله مي گويند: (ظاهر اين است كه جبر از اوضاع فلكي مانند خبر از خسوف، كسوف و ساير امور علمي و مباحث حركات نجومي در علم هيئت از نظر فقها اشكالي ندارد، زيرا اين امور غير از آن است كه در مسئله تأثير ستارگان در خير و شر و نفع و ضرر و طالع بيني مورد استفاده قرار مي گيرد.)[8]
براي مطالعه بيشتر:
1. سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج3، ص 1435 نشر انتشارات اسماعيليان قم، 1369ش.
2. شيخ انصاري مرتضي، المكاسب، ح2،ص 279، نشر مؤسسه دارالكتب قم، بي تا.
3. سيد محمد حسين شيرازي، ايصال الطالب الي المكاسب، ج2، ص 89، نشر مؤسسة الاعلمي طهران، بي تا.
4. علي محمدي، شرح مكاسب، ج1، ص 538، انتشارات دارالفكر، قم، 1375ش.
5. سيد عبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره، ج2، ص 81 نشر صبا، بي تا.
قل لا يعلم من في السموات و الارض الغيب الا الله
بگو هر كه در آسمانها و زمين است، غير از خداوند امور غيبي را نمي دانند.[9]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . لغت نامه دهخدا ح33، ص 52، ماده طالع، نشر دانشگاه طهران، بي تا.
[2] . همان ص 54.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 78، با ترجمه فيض الاسلام.
[4] . محمد تقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ح11، ص 235، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي، سال 1361 ش.
[5] . امام خميني، تحرير الوسيله، ج1، ص 458، نشر مؤسسة الاسلامي، 1404ق.
[6] . محمد تقي جعفري،شرح نهج البلاغه، ج11، ص 236، نشر پيشين.
[7] . مجلسي محمد باقر، مرآت العقول، ج26، ص 456، نشر دارالكتب الاسلاميه تهران 1369ش.
[8] . محمد تقي جعفري، شرح نهج البلاغه ج11 ص 232 نشر پيشين.
[9] . سوره 27، آيه 65
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ در چند محور ارائه مي شود:
1. قبل از هر چيز لازم است اشاره شود كه«مستجاب الدعوة» شدن همانند رشته هاي مختلف علمي و امثال آن نيست تا انسان با فراهم آوردن شرايط و ويژگي هايي در آن فن خاص متخصص و صاحب مقام بشود، آنگاه بساط پهن كند و دعا نمايد و اجابت دريافت كند و يا براي كسي ديگر دعا كند و اجابت بگيرد و به آن بدهد. بلكه برخي از بندگان صالح خدا و اولياء الهي به دليل معنويت و مقام بلند كه در قرب الهي پيدا كرده اند داراي اوصاف و كمالات وجودي و آثار و بركات معنوي فراوان مي شوند كه يكي از آنها جريان استجابت دعاي آنان است يعني اگر آن فرد صالح براي كسي دعا كند و يا براي چيزي دعا نمايد و خداوند نيز مصلحت بداند ممكن است بر اثر دعاي او حاجتي برآورده شود.
اما اين بدان معنا نيست كه مستجاب الدعوة بودن فني در كنار ساير فنون باشد. به همين دليل چه بسا فرد صالحي براي كاري دعا مي كند و چون برآورده شدن آن حاجت و يا آن كار به مصلحت آن شخص نيست و يا اسرار ديگر كه كسي جز خدا نمي داند در ميان است لذا دعاي آن مؤمن صالح و يا آن ولي الهي مستجاب نمي شود. بنابراين مستجاب الدعوة بودن چون فن خاصي نيست پس شرايط خاص كلاسيك هم ندارد، گرچه برخي بندگان صالح به دليل معنويت و تقرّب شان به خدا احياناً دعايش مستجاب مي شود.
2. نكتة دوم آن است كه آنچه در متون ديني و آموزه هاي مذهبي آمده شرايط استجابت دعا است و اين كه انسان بايد چگونه باشد و چگونه عمل كند و چگونه و در چه شرايط مكاني و زماني دعا كند تا دعاي او اجابت شود. و هم چنين در روايات آمده كه برخي از مردم نوعاً دعاهايش مستجاب مي شود، در اين جا در اين رابطه به اختصار حقايقي مطرح مي شود:
الف: درباره شرايط اجابت دعا در روايات مطالبي اشاره شده از جمله آمده است: دعا بايد همراه با يقيني به اجابت باشد.[1]دعا بايد با حضور قلب و به دور از غفلت باشد.[2]دعا بايد با اصرار و پافشاري و تضرع و زاري در پيشگاه خدا صورت گيرد:[3] حاجت بايد در دعا ذكر شود.[4] هنگام فرود آمدن باران، وقت نماز ظهر، بعد از نماز مغرب، هنگام قرائت قرآن، هنگام اذان، هنگام سحر، اوقاتي است كه در روايات آمده زمان هاي مناسب براي دعا و حاجت خواستن است.[5]در ميان جمع زمينه بيشتر اجابت براي دعا فراهم است.[6] صلوات فرستادن قبل از دعا براي استجابت دعا بسيار مؤثر است.[7] توبه و استغفار، گريه و اشك، لقمه حلال مصرف كردن، در استجابت دعا نقش مؤثر دارد.[8]
بنابراين طبق اين گونه روايات هر كسي اگر با اين شرايط دعا كند اميد است خداوند دعاي او را اجابت بفرمايد و طبق روايات ياد شده خداوند و عده داده است كه اگر كسي با شرايط ياد شده دعا نمايد دعاي او مستجاب خواهد شد.
ب: اما اين درباره كه چه افرادي دعايشان مستجاب مي شود در روايات از برخي نام برده شده كه خداوند دعاي آنها را به اجابت مي رساند كه به چند نمونه از آن روايات اشاره مي شود:
1. رسول خدا فرمود: چهار كس دعايش رد نخواهد شد و درهاي آسمان به روي دعاي آنان گشوده است: دعاي پدر براي اولادش، دعاي مظلوم بر عليه ظالم، دعاي كسي كه براي انجام عمره به مكه رفته باشد، و دعاي انسان روزه دار.[9]
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: از جمله كساني كه دعايش مستجاب مي شود، دعاي امام و پيشواي عادل براي رعيت اوست، دعاي مؤمن كه پشت سر و در غياب مؤمن ديگر مستجاب است.[10]
3. و در روايت ديگري آمده كه امام صادق فرمود: سه كس دعايش مستجاب است: يكي حاجي كه به مكه رفته است. ديگر رزمنده اي كه در جبهة جهاد حضور پيدا كرده سوم انسان مريض.[11]
آنچه به طور مشخص در روايات آمده افراد ياد شده است كه طبق روايات مذكور خداوند دعاي آنان را اجابت مي كند. اما به صورتي كه در پرسش آمده:«... ويژگي افرادي كه مستجاب الدعوة مي شوند چيست؟» در هيچ جاي از متون ديني در اين باره سخن نيامده است گرچه بي ترديد بندگان صالح و اولياء الهي در شرايطي هستند كه اگر دعا كنند خداوند در صورتي كه مصلحت بداند به طور يقين دعاي آنان را مستجاب مي فرمايد، اما نه به آن جهت كه مستجاب الدعوة بودن يك تخصص خاصي باشد كه آنها بدان دست يافته و ديگران محروم اند بلكه به دليل مقام معنوي آنان است كه خداوند دعاي آنها را مستجاب مي كند.
3. اما درباره فراز پاياني پرسش بايد گفت: اولاً همين كه انسان با دعا و تضرع و استغفار(كه نوعي دعاست) توبه مي كند و خداوند توبه او را قبول مي كند اين خود روشن ترين دليل بر آن است كه دعاي افراد گناه كار نيز پذيرفته مي شود لذا در روايات اصرار شده كه همگان بايد استغفار كند.[12]و در قرآن كريم فرمود: (و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون)[13] يعني تا آنان طلب آمرزش مي كنند، خدا عذاب كنندة ايشان نخواهد بود. پس معلوم مي شود كه دعاي گناهكاران نيز گاهي پذيرفته مي شود.
ثانياً: اين كه در روايات آمده دعاي مظلوم بر عليه ظالم مستجاب مي شود.[14] در هيچ روايتي قيد نشده كه مظلوم در صورتي دعايش بر عليه ظالم مقبول است كه گناه كار نباشد. پس معلوم مي شود كه دعاي مظلوم گرچه اهل گناه باشد بر عليه ظالم مستجاب است.
ثالثاً: آياتي كه همگان را به دعا فراخوانده و وعده اجابت داده مطلق است مثلا فرمود: (ادعوني استجب لكم)[15]مرا بخوانيد تا دعاي شما را اجابت كنم. بخصوص آن كه مفسرين گفته اند: شأن نزول اين آيه افراد بي ايمان و مغرور و متكبر است كه خداوند بعد از تهديد آنان مي فرمايد مرا بخوانيد تا دعاي شما را اجابت كنم.[16] و در آية ديگر نيز به طور مطلق فرمود: (اذا سألك عبادي عنّي فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان)[17] هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزديكم و دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا بخواند اجابت مي كنم.
از اين گونه آيات كه استجابت خدا را منوط به گناه كار نبودن دعا كننده نكرده بخوبي بدست مي آيد كه خداوند كريم و رحيم حتي دعاي افراد گناه كار را نيز اجابت مي كند، پس هيچ كس و هيچ گاه از رحمت خدا و اين كه دعاي انسان ممكن است اجابت بشود نبايد نا اميد بود. گرچه به طور مسلم هر قدر انسان اطاعت بيشتري از خداوند داشته باشد از سوي پروردگار منزلت بالاتر و استجابت بيشتري شامل حال او مي شود.
براي مطالعه بيشتر:
1. مطهري، مرتضي، آزادي معنوي، ص 87 تا ص 152 نشر صدرا، 1378ش.
2. ناصر مكارم، تفسير نمونه، مجلدات: 1 ص 641، 15 ص 172، 10 ص 357، 3 ص 221، 12 ص 375 نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران: 1379ش.
3. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 1ص 29 تا ص 42 نشر دارالكتب الاسلاميه تهران 1372ش.
قال علي ـ عليه السّلام ـ :
«استنزلوا الرزق بالصدقة»
«روزي را با صدقه دادن فرود آوريد.»
«نهج البلاغه، حكمت 137»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . كليني، اصول كافي، ج 4، ص 21، نشر فرهنگ اهل بيت، تهران، بي تا.
[2] . همو.
[3] . همو، ص 224.
[4] . همو، ص 225.
[5] . همو، ص 226.
[6] . همو، ص 243.
[7] . همو، ص 248.
[8] . همو.
[9] . مجلسي، بحار، ج 90، باب 22، ص 354، نشر دار الاحياء التراث العربي يا بيروت، 1403ق.
[10] . همو، ص 355.
[11] . همو، ص 357.
[12] . كليني، اصول كافي، ج 4، ص 264، نشر پيشين.
[13] . سوره انفال. آيه 32.
[14] . اصول كافي، ج 4، ص 264، نشر پيشين.
[15] . سوره مؤمن، آية 60.
[16] . ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج 20، ص 146، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1379ش.
[17] . سوره بقره، آيه 186.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دعا يعني كشش روح بنده به سوي خالق هستي. دعا، عبادت بزرگ و اسلحة مومن است. بي ترديد راز دل گفتن بنده با خداي خويش توفيقي بس بزرگ است. كسي كه توفيق دعا پيدا كند لاجرم به سعادت اجابت دست مي يابد. لكن براي حصول نتيجه و به آغوش كشيدن مقصود، رعايت شرايطي در دعا الزامي است.
با وجود زمينه ها و شرايط دعا، بر اساس وعده ي قطعي خداوند اجابت نيز انكار ناپذير خواهد بود، چرا كه حضرت حق جلّ و علا مي فرمايد: «اُدعوني استجب لكم»[1] و «اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيبُ دعوة الداع اذا دعان»[2] مرا بخوانيد و دعا كنيد تا اجابت كنم.
و اي پيامبر هر گاه بندگان من دربارة من از تو بپرسند، به درستي كه من نزديكم و دعاي، دعا كننده گان را كه مرا بخوانند به هدف اجابت مي رسانم.
يكي از شرايط اساسي و مهم دعا اين است كه انسان از روي حقيقت دعا كند، يعني وقتي كه دعا كننده مشغول دعا مي شود، دعايش به گونه اي باشد .... كه بين زبان و قلب او درخواستن و دعا كردن هماهنگي و موافقت وجود داشته باشد، به نحوي نباشد كه در دعا كردن گوشه ي چشمي هم به غير خدا داشته باشد، يعني به طوري دعا مي كند كه قلبش به اسباب عادي تعلق دارد. و چون خلوص قلبي ندارد، گرچه زبانا خالص است فايده اي ندارد، زيرا از غير خدا هم طلب مي كند.[3]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: هر گاه يكي از شما مي خواهد چيزي از خدا درخواست كند به طوري كه خواستة او قطعا محقق شود و خداوند حاجتش را برآورد و خواسته اش را به او عطا كند؛ او بايد در هنگام دعا از همة مردم نا اميد شود و تنها و تنها به خدا اميدوار باشد، اگر خداوند تعالي اين امر (خلوص و قطع اميد از غير خود) را از قلب بنده ببيند، دعا كننده چيزي درخواست نمي كند مگر اينكه به هدف اجابت رسيده و خداوند به او عطا مي كند.[4]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در شرط اجابت دعا مي فرمايد: كسي كه مي خواهد دعا كند ابتدا حمد و ستايش خداوند را بگويد، و نعمت هاي او را ياد كند و سپس شكر به جا آورد. و آنگاه بر پيغمبر و آل او صلوات دهد و سرانجام گناهان خود را ياد كند و اقرار كند و بعد از آن استغفار كند، دعاي او به اجابت مقرون مي شود.[5]
مخفي نماند كه دعا داراي آداب و شرايط ديگري است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. اوقات شريفه مانند روز عرفه، ماه مبارك رمضان و روز جمعه و وقت سحر را و... براي دعا كردن انتخاب كند.
2. هنگام نزول باران و بعد از نمازهاي واجب دعا كند.
3. رو به قبله دعا كند.
4. در خفا و پنهاني دعا كند.
5. دعايش دربارة حرام و قطع كردن رحم نباشد.
6. تضرع و خشوع داشته باشد.[6]
اما اين مطلب كه دليل بر روبرگرداندن خدا از بنده اش آيا مي تواند گناهان متعدد باشد. بايد بگوئيم گناه و معصيت يعني مخالفت با خداوند تعالي و زير پاگذاشتن دستورات او و در نظر نگرفتن عظمت حضرت حق مي باشد. دعا نيز عبادت است و به فرمايش امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه فرمود: بخدا سوگند خدا هيچ طاعتي را با اصرار بر هر گناهي كه باشد، نمي پذيرد.[7]
البته پرسشگر گرامي بايد به اين نكته هم نيز توجه كند كه تلازم قطعي بين مستجاب نشدن دعا و روبرگرداندن خداوند وجود ندارد چرا كه بسا ممكن است دعا كننده كسي باشد كه خداوند او را دوست داشته باشد و صدايش خوشايند باشد و در اين صورت ممكن است در اجابت تاخير افتد نه اينكه خداوند از او روي برگردانده باشد. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: مومن خداوند را مي خواند و براي برآورده شدن حاجتش دعا مي كند ولي خداوند عزّوجلّ مي فرمايد: كه اجابت را تاخير بيندازيد چرا كه به شنيدن صدا و دعاي او شوق دارم.[8]
از طرفي ديگر پرسشگر محترم همين كه آدمي روي به درگاه حضرت باري تعالي مي كند و سرخشوع و بندگي به سجده مي برد و از خدا طلب مي كند همين نشانة آن است كه خداوند او را پذيرفته است و به او اجازه سخن گفتن به او را داده است.
براي مطالعة بيشتر:
1. گفتارهاي معنوي، استاد شهيد مطهري.
2. اصول كافي، جلد 4، كتاب دعا، چاپ دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ .
3. نيايش دكتر الكسيس كارل، انتشارات تشيع.
4. تفسير نمونه، ذيل آية شريفة 186 سورة بقره.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«ان الدعا هو العبادة»
تحقيقا دعا خود عبادت است.[9]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة غافر، آية 60.
[2] . بقره، آية 186.
[3] . علامه طباطبايي، ج 2، صص 33، 32، چاپ اسماعيليان.
[4] . الامالي ، شيخ مفيد، ص 329، چاپ جامعة مدرسين، حوزة علمية قم.
[5] . تحفة الصائمين، ج 1، عبدالله موسياني اصفهاني، ناشر مطبوعاتي حكمت قم، چاپ اول.
[6] . المحجة البيضاء في تهذيب الاحيا مولي محسن كاشاني، ج 1 و 2، ص 285 تا 293، چاپ جامعة مدرسين حوزه علمية قم.
[7] . اصول كافي، جلد 3، صو 395، چاپ دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ.
[8] . المحجه البيضاء في تهذيب الاحياء، مولي محسن فيض كاشاني، ج 1 و 2، ص 296، چاپ جامعة مدرسين حوزه علميه.
[9] . همان، ص 282.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خواستن طول عمر از خداوند سبحان براي كسي, يك نوع دعا است, و بهتر است پيش از خواهش آن از خداوند, آداب دعا را رعايت كنيم, تا دعا و خواهش ما مورد عنايت و استجابت قرار بگيرد. لذا لازم است پيش از خواهش طول عمر از خداوند براي كسي بسم الله الرحمن الرحيم بگوييم, زيرا رسول خدا (ص) فرموده است: (لا يرد دعاء اوًله بسم الله الرحمن الرحيم)1
و دوم اينكه خداوند را به بزرگي و عظمت آن ياد و تمجيد كنيم, زيرا پيامبر اسلام (ص) فرموده: (ان" كل دعاء لا يكون قبله تمجيد فهو أبتر2 , هر دعا و خواهشي كه پيش از آن خداوند تمجيد نشود, چنين خواهشي ابتر و بي نتيجه خواهد بود).
سوم اينكه بر محمد و آل محمد , درود بفرستيم , زيرا امام صادق(ع) فرموده است (لايزال الدعاء محجوبا حتي يصلي علي محمد و علي آل محمد3, دعا در حجاب باقي مي ماند تا اينكه بر محمد و آل آن حضرت درود و صلوات فرستاده شود.)
و همچنين ساير آداب دعا را رعايت كرده و با حضور قلب و در لحظه هاي مهم و مناسب و بعد از دو ركعت نماز و با تضرع و اصرار و با حالت اميد و يقين به استجابت از خدا وند سبحان براي درازي عمر دوستان, خويشان و اقرباي خويش دعا كند. و بهتر است اين دعا را بخواند
: اللّهم صلّ على محمد و آل محمد اللّهمّ انّ رسولك الصّادق المصدّق صلواتك عليه و آله قال انّك قلت ما ترددت فى شىء انا فاعله كتردّدى فى قبض روح عبدى المؤمن يكره الموت و اكره مسائته اللّهم فصلّ على محمد و آل محمد و عجّل لوليّك الفرج و العافية و النّصر ولا تسوئنى فى نفسى ولا فى احد من احبّتى .
بار الها رحمت فرست بر محمد و آل محمد, بارالها بدرستيكه رسول راستگوي و تصديق شده تو رحمت هاي تو بر او آل او گفته به درستي كه تو گفته اي ترديد نكردم در چيزي كه من كننده آنم مانند ترديدم در قبض روح بنده مؤمن خودم كه بد دارد مرگ را و بد مي دارم بدي او را , بارالها پس رحمت فرست بر محمد و آل محمد, و زود كن براي ولي خودت و فرج و عافيت و ياوري را و بد مدار مرا در خودم و نه در باره كسي از دوستانم . و اگر خواهي يك يك از دوستان خود را نام ببر و بگو ولا في فلان...
چنانكه سيد بن طاووس از جميل بن درّاج روايت كرده است كه امام صادق فرموده است اگر درازى عمر خود و خويشان و دوستان را بخواهى اين دعا را بعد از هر نماز بخوان4.
نتيجه: پس اگر از خداوند براي كسي طول عمر بخواهيم, آداب دعا را رعايت كنيم, و بعد از دو ركعت نماز با تضرع و حضور قلب آن گونه كه از امام صادق(ع) روايت شده دعاي مزبور را بخوانيم و از خداوند خواهش كنيم كه بدي و مرگ را از فلان كس دور بدارد..
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
هنگامي كه انسان براي نماز مي ايستد بايد تمام توجهش و قلبش به خدا باشد
تا هنگام اتمام نماز در اين صورت مانند روزي خواهد شد كه از مادر متولد شده است.
محجة البيضاء، ج 1، ص 382،
پي نوشت ها:
1 . الدعوات : 52 / 131. (به نقل از كتاب ميزان الحكمه, محمد محمدي ريشهري، 183).
2 . البحار: 93 / 317 / 21.
3 . الكافي, 2 / 491/ 1.
4 . مفاتيح الجنان، ص 140.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پرسيدهايد كه چون خدا ما را آفريده پس بايد هر چه نياز داريم به ما بدهد، چه نيازي به دعا و التماس است؟
ما نيز با شما همراهيم و معقتديم كه خدا بايد هر چه نياز داريم بدهد و البته داده است. اين دعا را با تحليلي از نيازهاي انسان و نظري به جايگاه دعا در آموزههاي اسلام به سامان مينشانيم.
نيازهاي هر موجود را ميتوان در يك تقسيمبندي ابتدايي، به دو بخش تقسيم كرد. يكي نيازهايي كه خود آن موجود توان برآورده كردن آن را دارد، و ديگري نيازهايي كه چنين نيستند. و خود موجود نميتواند آنها را تأمين كند.
و از آنجايي كه خداوند خالقي است حكيم، عادل و قادر و صفت بخل در او راه ندارد، پس بايد نظام خلقت را به گونهاي سامان بخشد كه احتياجات همه موجودات قابل دستيابي باشد.
انسان نيز به عنوان جزيي از مجموعه بزرگ عالم هستي، شمول قانون فوق ميباشد. برخي از نيازهاي انسان، اموري مادي و از همين گروه، برخي كاملاً به صورت سامانمند به او ميرسند، به عنوان مثال كودكي كه به دنيا ميآيد، چون از خود اختيار و توانايي ندارد، خداوند به وسيله عوامل مختلفي، ادامه حيات او را ممكن ميسازد، بسياري از اعمال كودك به صورت غريزي انجام ميپذيرد و مادر نيز به دليل آفرينش خاص خود، تأمين بخشي از حوايج كودك را برعهده ميگيرد. ولي همين كودك وقتي رشد كرد، ديگر كسي انتظار ندارد كه خداوند بدون هيچ زحمتي تمام نيازهاي او را تأمين كند، و مثلاً براي او غذاي آماده تهيه كند، بلكه خود او با استفاده از نيروي جسماني، عقل و استعداد و حواس مختلف كه همه وديعههاي الهي هستند به تأمين نيازهاي خود مي پردازد. يعني خداوند متعال ساز و كارهايي را در اختيار او قرار داده است كه آنها با هم آدمي را در مسير حيات به پيش ميبرد، اين امكانات كه در درون انسان قرار دارند، امور غريزي و فطري و طبيعي ناميده ميشوند كه توضيح بيشتر آنها مجال خود را ميطلبد.
امّا انسان، نيازهاي ديگري نيز دارد كه از سنخ امور مادي نيستند. همانند علم، محبت، عشق، ارتقاء فكري، عقل ؟؟؟؟ و بالاخره كمال خاص انساني.
كمال مطلق خداست، و از آن جا كه آدمي براي كمال آفريده شده است،نسبت به آن احساس نياز ميكند، رسيدن به كمال نيازمند راهنمايي به سوي كمال است، كه اين راهنمايي از سه طريق فطرت، عقل و وحي صورت ميگيرد. در فطرت انسان نوعي گرايش به پرستش وجود دارد و جزو عواملي است كه او را به سوي كمال مطلق راهنمايي ميكند.[1] و اگر اين حس پرستش نبود، هدايت انسان، بسيار مشكل ميشد. عقل روحي نيز هر يك به صورت ويژهاي در هدايت انساني دخالت ميكنند. آنچه از اين مقدمه چندان كوتاه حاصل ميشود، اين كه هيچ نيازي نيست كه خداوند راه رسيدن به آن را در اختيار انسان ننهاده باشد، ولي هر نيازي به طريقي خاص قابل دستيابي است و همه به يك شكل تأمين نميشوند. البته در بسياري از موارد، اختيار و فعل خود انسان نقش اساسي را ايفا ميكند. و تأمين نياز به صورت غيراختياري در مورد انسان مخصوص موارد كه شماري است مثل مكانيسمهاي اجرايي گردش خون و هضم غذا و... .
حال اين پرسش پيش ميآيد كه اگر انسان اين توانايي را دارد و خداوند نيز امكانات را در اختيار او قرار داده، پس جايگاه دعا كجاست؟
قرآن كريم، به عنوان كتاب انسان و انسانسازي، آدمي را در حالات مختلفي توصيف كرده است، يكي از اين حالات موقعيتي است كه دست آدمي از همه جا كوتاه است و هيچ اميدي به تأمين خواستهها و حتي نجات جانش ندارد. در اين حال روي توجه او به خدا خواهد بود. آيات 8 سوره زمر و 62 سوره نمل و 65 سوره عنكبوت نشان ميدهند كه گاهي انسان با تمام تواناييهايش، ناتوان از هرگونه واكنشي در مقابل حوادث ميباشد. ولي در همان زمان، در اعمال وجود و فطرت پاك خود، راهي براي تأمين احتياجات خود مييابد. اين راه حل قطع از اسباب مادي و وصل به مسبب الاسباب است كه به صورت دعا تجلي ميكند. به بيان قرآن هر انساني در اين حالت دعا ميكند. اين نكته در روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز مورد اشاره قرار گرفته است. اين روايت به فردي اشاره ميكند كه درون دريا فقط به تخته پارهاي آويزان است و دريا طوفاني است ولي او در همان حال اميد به نجات دارد.[2]
پس دعا در يك نظر ابتدايي يكي از وسايلي است كه خداوند براي تأمين خواستههاي آدمي در اختيار او نهاده است. و به همين جهت در روايات آمده است كه دعا ميتواند قضاي حتمي الهي را نيز تغيير دهد.[3] و درواقع دعا را برتر از ساير اموري كه به كار تأمين خواستهها ميآيند قرار داده است. ولي اين مرتبه براي دعا، مرتبهاي است نازل، چرا كه دعا را در كنار ساير وسايل مادي و غيرمادي قرار ميدهد. كه البته پاسخ پرسش شما را روشن ميكند. زيرا انسان در برخي موارد ناتوان ميشود و يا اين كه موانعي پيدا ميشوند و از رسيدن آدمي به اهدافش جلوگيري ميكنند. كه در اين موارد، دعا نيروهاي ناشناخته الهي را به كمك انسان ميآورد.
امّا، دعا در افقي بالاتر، معناي وسيعتري مييابد و تبديل به جانمايه عبادت و به تعبير پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ في العباده ميشود.[4] و نيز به فرمايش قرآن كريم، علت اصلي اعتناي پروردگار به بندگانش ميشود كه اگر دعا نباشد خدا به بندگانش اعتنا نخواهد كرد.[5] چرا چنين است؟
در روايات آمده است كه حتي نمك غذاي خود را از خدا بخواهيد ويا اگر بند كفشتان هم پاره شد از خدا طلب كنيد.[6] توجه به اين روايات و رواياتي به اين مضمون ما را به اين نكته ميرساند كه نكته اصلي در دعا اين است كه بنده، در برابر خداوند، باري خود هيچ توانايي قايل نباشد. حتي به اندازهاي كه خود را قادر به تأمين نمك غذا بداند. هر چند خداوند آسمان و زمين را در تسخير آدمي قرار داده است.[7] ولي دعاي بنده نشان ميدهد كه بنده همه تواناييهاي خود را از خدا ميداند. و لذا هر چه دعاي بنده كمتر باشد، بيانگر اين است كه او به اين مقام نرسيده است وبه همين دليل است در آيه 65 سوره عنكبوت خداوند دعاي كشتي نشينان را خالص توصيف ميكند، چرا كه آنان هيچ دسترسي به جايي ندارند و براي خود و اسباب مادي هيچ تأثيري نميبينند.
حال اگر انسان، در حال عادي زندگي و نه فقط در مشكلات و شدايد، به اين نكته برسد كه هيچ يك از اسباب عادي در مقابل خداوند، كارآيي ندارند. و تمام اين امكانات مادي نيز به عنايت حق تعالي، داراي اثر هستند، دعايش خالص و هميشگي ميشود و در هر مسألهاي باز هم از خدا كمك ميخواهد. هر چند هيچ گاه از تلاش فروگذار نميكند. لذا امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: سزاوار است كه مؤمن در زمان آسايش نيز همانند زمان گرفتاري دعا كند.[8]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز ميفرمايند: كسي كه دعا ميكند، هيچ اميدي به جز خدا نداشته باشد و از همه انسانها نااميد شود.[9]
پس دعا بروز فقر ذاتي انسان و تجلّي فطرت پرستشگر و خداجوي اوست و صرفاً امري قراردادي نيست كه براي برآوردن حاجات او باشد. البته با رسيدن به اين جايگاه معنوي، دعا باز هم وسيلهاي است كه آدمي را به مقامات بالاتر ميرساند و نيازهاي اصيل او را در مسير تكامل برآورده ميكند.
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان، ج 2، ص 30، انتشارات اسماعيليان، قم، 1372، چ پنجم و يا ترجمه الميزان، ج 2، ذيل آيه 186 سوره بقره.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مينماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نميكند.
(نهجالبلاغه ـ حكمت 281)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مطهري، مرتضي، فطرت، انتشارات صدرا، تهران، 1380، چ 13، ص 84، و نيز جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قران، مركز نشر اسراء، قم، 1379، ص 58 ـ 60.
[2] . صدوق، محمد بن علي، معاني الاخبار، موسسه النشر الاسلامي، قم، 1418 ق، ص 4 ـ 5.
[3] . ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، دار الحديث، بيروت، 1419، ج 2، ص 870.
[4] . همان، ص 868.
[5] . فرقان، 77؛ قل ما يعبوبكم ربي لولا دعاؤكم.
[6] . ريشهري، محمد، همان، ص 872.
[7] . لقمان، 20، الم تروا ان الله سخّرلكم ما في السموات و ما في الارض... و نيز سوره جاثيه، آيه 13.
[8] . ري شهري، همان، ص 871.
[9] . همان، ص 882.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عبادات بايد با نيت تقرب به خدا به جا آورده شود و دعا كه از برترين عبادتهاست تنها با همين نيت بايد انجام گيرد. همچون اولياي خاص الهي كه تسليم محض اوامر او هستند و از آن جهت دعا ميكنند كه اطاعت حق تعالي است و لذا دعايشان اجابت بشود يا نه، راضي هستند. هرچند آنان از دعا جز تقرب، چيزي نمي خواهند، اما خود دعا داراي آثار و فوايدي است كه هر دعاكنندهاي از آن بهرهمند خواهد شد، البته در صورتي كه آداب و شرايط آن را رعايت كند.
در اين جا با توجه به روايات به برخي از فوايد و آثاز دعا اشاره مي كنيم:
1. كسب معرفت: از شرايط دعا، به دست آوردن معرفت لازم براي شناخت خود و خداست. اينكه انسان بداند فقير محض است و در همه چيز محتاج خداست و خداوند بينياز از ديگران و برآورنده نياز ديگران است و بداند كه هيچ چيزي بدون اراده خداوند واقع نميشود و هرچه را او اراده كند بيدرنگ محقق ميشود. »انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون« [1] با اين معرفت انسان با تمام وجود و با اخلاص دعا خواهد كرد و همين باعث اجابت آن ميشود. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در بيان آيه «فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي» ميفرمايند: » يعني مردم بدانند كه خداوند قادر است هر آنچه را بخواهند به آنان عطا كند.«[2] و وقتي از آن حضرت درباره علت عدم استجابت دعا پرسيدند، فرمود: » چون شما كسي را ميخوانيد كه او را نميشناسيد.«[3]
2. آرامش رواني: گاهي انسان در زندگي روزمره خود گرفتار مشكلاتي ميشود كه بر طرف كردن آن از توانش خارج است. و » وارد آمدن فشار براي انجام كارهايي فراتر از توانمنديهاي آدمي در وي اضطراب ايجاد ميكند و اين اضطراب را نميتواند مدت درازي تحمل كند.«[4] بهترين راه حل براي از بين بردن اضطراب و به دست آوردن آرامش، دعا و راز و نياز با خداست چرا كه دعا برقراري ارتباط بنده با خداست. خدايي كه بر هر كاري تواناست. اين ارتباط انسان را اميدوار و دلگرم به قدرتي برتر ميكند كه اگر صلاح بداند به راحتي آن فشارها و سختيها را برطرف ميكند.
3. خودسازي: برقراري ارتباط با خداوند و با او به راز و نياز پرداختن در صورتي امكانپذير است كه اعمال او خلاف خواست پروردگار نباشد. قرآن كريم ميفرمايد: » خداوند دعاي كساني را اجابت ميكند كه ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند« (شوري، 26) پس سخن گفتن با خدا و طلب حاجت از او، دلي پاك و عملي صالح لازم دارد. چنانكه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:» پرهيزگار باشيد و اعمالتان را صالح و درونتان را براي خدا خالص كنيد تا خداوند دعايتان را اجابت كند.[5]« و چون شرط به اجابت رسيدن دعا، ترك گناه است، كسي كه حقيقتا درخواستي از خدا دارد، مراقب اعمال و رفتار خود خواهد بود.
4. از بين بردن خودخواهي: براي استجابت دعا بهتر است انسان اول براي ديگران دعا كند سپس براي خود. چنانكه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: » هر كس چهل مؤمن را قبل از خود دعا كند، دعايش مستجاب ميشود.«[6] همچنين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند:» وقتي كسي از شما دعا ميكند آن را عموميت دهد - و براي ديگران هم دعا كند - چرا كه باعث اجابت دعاست.«[7] طلب خير براي ديگران در واقع مبارزه دروني با انحصار طلبي و خودخواهي است.
5. نجات از دوزخ: رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: » در قيامت امر ميشود عدهاي را به جهنم ببرند ، خداوند به مالك جهنم ميفرمايد: به آتش بگو پاهايشان را نسوزاند چونكه با آن به مساجد ميرفتند، صورتشان را نسوزاند به خاطر وضو گرفتنشان و دستهايشان را نسوزاند چون هنگام دعا دستها را بالا ميگرفتند...»[8]
6. تشويق به فعاليت: امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: » دعاي چهار نفر اجابت نميشود: يكي از آنها كسي است كه در خانه بنشيند و از خدا روزي طلب كند.[9]« و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: » دعا كننده بدون عمل مانند تيرانداز بدون كمان است كه هيچ گاه دعاي او به اجابت نمي رسد.[10] كسي كه واقعا ميخواهد دعا كند بايد حداكثر شرايط اجابت آن را رعايت كند. يكي از آن شرايط كار همراه دعاست.
7. محبوبيت نزد خدا: انجام هر عبادتي انسان را محبوب درگاه حق تعالي ميكند و دعا يكي از آن عبادات و بلكه افضل آن است. خداوند در قرآن كريم از حضرت ابراهيم به خاطر دعاكردنش تعريف و تمجيد ميكند.
ان ابراهيم لحليم اوّاه منيب(هود/75) امام باقر ـ عليه السّلام ـ در بيان اين آيه ميفرمايند: اواه كسي است كه بسيار دعا ميكند.[11]
8. جلب روزي: خداوند روزي دهنده تمام مخلوقات است اما با دعا ميتوان نعمتهاي بيشتر و بهتري به سوي خود جلب كرد. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: »رزق و روزي به عدد قطرات باران از آسمان بر زمين نازل ميشود تا هر كس به اندازه خود دريافت كند، لكن خداوند زياده دهنده است پس از فضل خداوند نعمتهاي بيشتري درخواست كنيد.[12]
9. دفع بلا: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:دعا و بلا با هم هستند تا روز قيامت و دعا بلا را دفع ميكند حتي در حاليكه نزول بلا قطعي شده باشد.[13] و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:امواج بلا را با دعا دفع كنيد.[14]
10. تقويت روحيه احساس مسئوليت نسبت به جامعه: دين اسلام همه ابعاد زندگي اجتماعي و فردي انسان را مورد توجه قرار داده است. همه افراد را نسبت به يكديگر و جامعه مسئول ميداند و اين مسئوليت را در قالب امر به معروف و نهي از منكر به عنوان يكي از فروع دين واجب كرده است و يكي از شرايط استجابت دعا را اين وظيفه ميداند. اميرمؤمنان ميفرمايند:امر به معروف و نهي از منكر كنيد تا خداوند دعايتان را مستجاب كند.[15]و همچنين در وصيت خود به فرزندانش ميفرمايد:امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد، مبادا خداوند اشرار امت را بر شما مسلط كند، بعد شما هرچه دعا كنيد، اجابت نشود.[16]
11. شفاي دردها: امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:دعا كنيد چرا كه دعا شفا دهنده دردهاست[17]
12. به دست آوردن منزلت نزد خدا: امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: نزد خداوند متعال، مقام و منزلتي هست كه كسي به آن نميرسد مگر با درخواست و دعا[18].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. يس/82
[2] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 93، ص 323.
[3]. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 93، ص 368.
[4]. ريچارد/تكينسون، روانشناسي هيلگارد، ج 2، ص 152.
[5]. شيخ حر عاملي، مستدرك الوسايل، ج 5، ص 269.
[6]. شيخ كليني، كافي، ج 2، ص 509.
[7]. همان، ص 487.
[8]. ابن ابي جمهور احسائي، عوالي اللآلي، ج 1، ص 360.
[9]. شيخ كليني، كافي، ج 2، ص 511.
[10]. نهج البلاغه، ص 534.
[11]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 9، ص 293.
[12]. همان، ص 289.
[13]. شيخ كليني، كافي، ج 2، ص 469.
[14]. نهج البلاغه، ص 495، كلمات قصار 146.
[15]. شيخ حد عاملي، مستدرك الوسايل، ج 5، ص 266.
[16]. نهج البلاغه، نامه 47.
[17]. شيخ كليني، كافي، ج 2، ص 470.
[18]. همان، ص 466.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دعا و تضرع, تزكيه و تقوا , رفتار نيكو صدقه و پذيرايي از مهمان و اعمال نظائر اينها موجب براورده شدن حاجت و سبب خير و بركت و افزايش درآمد و گشوده شدن گره از كارهاي روز مره زندگي انسان مي گردد. از باب نمونه به پاره أي از آنها اشاره مي شود:
1 ـ دعا و نيايش : يكي از كارهايي كه براي برآورده شدن حاجت مثل شفاي مريض يا زياد شدن بركت مؤثر است دعا و تضرع در پيشگاه خداوند است .زيرا شفا دهنده حقيقي خداوند متعال است چنانكه در فرازي از دعاي كميل آمده است: يا من اسمه دواء و ذكره شفاء., اي كسي كه اسمش دواء و ذكرش شفا است.
ذكر و ياد خداوند سبب مي شود كه او براي شفاي بيمار شرايط را آماده سازد و ياد او به فكر انسان ميآورد كه به كدام پزشك مراجعه كند، و او به فكر طبيب تشخيص مناسب و داروي مناسب را ميدهد.1
براي براورده شدن حاجات وشفا يافتن مريض بعد از نماز صبح چهل بار بگوييم: "بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين حسبنا اللّه و نعم الوكيل تبارك اللّه احسن الخالقين ولا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلي العظيم" چنانكه سيد بن طاووس در مهج الدعوات از سعيد بن ابي الفتح قمي نقل كرده كه حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرموده : هر كه مرضي داشته بعد از نماز صبح چهل بار بگويد ( بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه ربّ العالمين حسبنا اللّه و نعم الوكيل تبارك اللّه احسن الخالقين ولا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلي العظيم) و دست بر آنجا كه علّت مرض است بمالد خداوند او را شفا ميدهد .و ايشان ميفرمايد اين كار انجام دادم و از يك مرض لا علاج شفا يافتم.
كفعمي گفته است كه هر كسي كه طلب عافيت بكند از دردي كه با اوست در سجده دوّم از دو ركعت اوّل نماز شب بگويد:
يا علي يا عظيم، يا رحمن يا رحيم، يا سميع الدّعوات، يا معطي الخيرات، صلّ علي محمد و اله واعطني من خير الدنيا والاخرة ما انت اهله و اصرف عنّي من شرّ الدنيا و الاخرة ما انت اهله و اذهب عنّي هذا الوجع (نام درد را بگويد) فاّه قد غاظني و احزنني"2
حضرت علي(ع) به كميل فرموده است : أي كميل اگر اين دعا را حفظ كني و در شبهاي جمعه، يا ماهي يك بار، يا سالي يك بار، يا در تمام عمر يك بار با آن دعا كني، باعث كفايت، رزق و آمرزش تو خواهد شد. ...بنويس: "اللهم اني اسئلك برحمتك التي وسعت كل شيء"3.
2 ـ تقواي الهي: تقوا و دوري از معصيت باعث خير و بركت در زندگي انسان مي شود و خداوند مي فرمايد: "من يتّق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب"4 وهركس تقواي الهي پيشه كند , خداوند راه نجات براي او فراهم مي كند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي دهد.
3 ـ نيك ساختن ميانه خويش را با خداوند, و اين سبب سامان يافتن رابطه انسان با مردم مي گردد و گره از كارهاي اجتماعي او باز مي شود. چنانچه در حديث آمده است چنانچه در حديث قدسي آمده است : "من اصلح بينه و بين اللّه اصلح اللّه ما بينه و بين النّاس." كسي كه رابطه خود و خداي خويش را سامان دهد خداوند رابطه او و مردم را سامان خواهد بخشيد5.
4 ـ صدقه : همچنين به وسيله صدقه دادن به فقرا خداوند متعال مريض را شفا ميبخشد چنانكه رسول خدا فرموده است : "داوو مرضاكم بالصّدقه, بيمارن را به وسيله صدقه درمان نماييد"6.
و همچنين صدقه دادن عامل زياد شدن رزق در زندگي است، خداوند ميفرمايد: يمحق الله الربا و يربي الصّدقات"7 خداوند ربا را نابود مي كند و صدقات را (نمو) افزايش ميدهد. علامه طباطبايي گفته است: نمو ، لازمه قهري صدقه است و موجب امينت مي شود و ده ها انسان را از رفتارهايي نذير اختلاس، دزديو غصب باز ميدارد و نيز موجب اتحاد و مساعدت بين مسلمانان ميگردد و اينها موجب ميشود كه مال آدمي زياد شود8 لذا پيامبر(ص) ميفرمايد: "اكثروا من الصدقه ترزقوا 9 زياد صدقه بدهيد زيرا صدقه موجب ازدياد مال ميگردد"
صدقه كليد روزي و وسيله بركت است , علي(ع) فرمود : "استنزلوا الرزق بالصدقه10, رزق را به وسيله صدقه دست بياوريد. ونيز آن حضرت فرمود : "الصدقه تقضي الدين وتخلف البركه11, صدقه موجب اداي دين وباعث سرازير شدن بركت (در زندگي انسان) مي شود.
5 - يكي از كارهايي كه سبب زياد شدن بركت و رزق و روزي مهمان پذيري است و مهمان هديه اي است كه با قدوم خود خير و بركت مي آورد چنانچه پيامبر(ص) ميفرمايد: خداوند زماني كه بخواهد به قومي خيري دهد، هديهاي به آنان ميدهد. عرض كردند: آن هديه چيست؟ حضرت فرمود: ميهمان است، او با روزي خود وارد بر صاحب خانه ميشود و با رفتنش گناهان صاحب خانه بخشيده ميشود.
6 - يكي از كارهايي موجب خير و بركت اخلاق نيكو و رفتار نيك است، نيكو كاري و مهرباني با بندگان خداوند موجب باران لطف و بركت در زندگي انسان مي گردد, چنانكه پيامبر فرموده؛
اخلاق نيكو از دين است و باعث افزايش روزي ميشود12. ونيز امام صادق(ع) ميفرمايد: حسن الخلق يزيد في الرزق, اخلاق نيكو روزي را زياد ميكند13
7 ـ سحر خيزي و بيدار بودن در صبحگاه ها
9 ـ دايم الوضو بودن
10 ـ دوري از معصيت و نافرماني خداوند
و اما در پاسخ به اين بخش از پرسش كه "آيا اختلافات بين اعضاي خانواده و حرفهاي ناسزاي كه بين آنها رد و بدل ميشود مانع زياد شدن روزي حلال در زندگي ميشود"؟ عرض شود كه نا سزاگويي ورفتار ناشايسته موجب اختلافات بين اعضاي خانواده ميگردد و به كاربردن كلمات نامناسب و توهين آميز, اثر سوء از خود به جاي ميگذارد, و چه بسا كه اين گونه رفتارها معصيت باشد, و بدون ترديد گناه و معصيت باعث كم شدن رزق ميگردد و از سوي ديگر امام علي(ع) به صراحت فرمود ه است : "من ساء خلقه ضاق رزقه, كسي بدرفتاري و اخلاق بدي داشته باشد رزق و روزي او تنگ مي گردد. 14
براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به كتاب:
1 ـ رزق و روزي و رفاه , احمد لقماني, چاپ ششم, انتشارات عطر سعادت, قم
2 ـ مشيت الهي, محمود اكبري, چاپ اول, ناشر گلستان ادب, چاپ اول سال 1383
پي نوشت ها:
1 . محمود اكبري، مشيت الهي، ص 138.
2 . مفاتيح الجنان، باقيات و صالحات، ص 505.
3 . ترجمهالمراقبات 252.
4 . سوره طلاق، آيه 3.
5 . الجواهر السنيه , حر عاملي, ص 359 , مكتبه المفيد, بحار الانوار، ج 4، ص. 379..
6 . منتخب مزان الحكمه , ري شهري, ص 292,
7 . سوره بقره،آيه 276.
8 . الميزان، ج 2، ص 642.
9 . منتخب ميزان الحكمه, ري شهري, ص 292.
10 . همان.
11 . همان.
12 . تحف العقول، ص 275.
13 . ري شهري, ص171.
14 . بحار 71, ص 396 ,مستدرك، ج 8، ص 425. منتخب ميزان الحكمه, ري شهري, ص170.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به اين سوال بايد گفت : موارد، انگيزه ها و عواملي كه موجب مي شود انسان دعاي شر در حق كسي بكند وار را لعن و نفرين نمايد متفاوت است.لذا متناسب موارد و صحت و عدم صحت نفرين تفاوت خواهد داشت كه در دو مورد به اختصار اشاره مي شود:
1- اگر با انگيزه ديني به كسي نفرين شود هيچ محذوري ندارد مثلاً به خاطر اين كه كسي به پيشوايان دين ظلم كرده است و يا كسي كه حقيقتي را عمداً و بدون عذر شرعي انكار كند، و يا بر عليه عقايد مذهبي و ديني فعاليَت تخريبي انجام دهد و عقايدمردم را نسبت به باورهاي الهي و قرآن عمداً و عملاً و به عنوان دين ستيزي و امثال آن دچار تزلزل نمايد، در اين گونه موارد نه تنها لعن و نفرين و دعاي بد كردن در حق آن گونه افراد محذوري ندارد بلكه كاملاً درست است و ممكن است پاداش عمل هم از طرف خداوند داشته باشد. به همين جهت مثلاً در زيارت عاشورا نسبت به كساني كه به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وآل او ظلم كرده اند لعن و نفرين شده و از مؤمنين خواسته شده كه با خواندن آن زيارت به آن ستمكاران لعن نمايند. و از جمله آمده است: «فلعن الله امةً اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت»[1] يعني خدا كساني را كه اساس ستم و جور را به اهل بيت پايه ريزي كرده لعنت كند. و موارد فراوان ديگر در زيارت ها آمده است وكساني را كه نسبت به ائمه ظلم كرده اند را مورد لعن و نفرين قرار داده است. و حتَي در قرآن در باره ابولهب آمده: «تبت يدا ابي لهب و تب»[2] يعني بريده باد دودست ابو لهب و مرگ بر او باد.
از اين گونه گزاره هاي ديني و قرآن به خوبي معلوم مي شود كه لعن و نفرين با انگيزه الهي و به مخالفان ستمگر كه به دين و پيشوايان ديني ظلم كرده و يا مي كنند محذوري ندارد. بديهي است كه موارد ياد شده اختصاص به زمان گذشته ندارد بلكه نسبت به اين عصر و زمان نيز چنين است.
2- اما اگر دعاي بد و لعن و نفرين نسبت به كسي بر اساس انگيزه هاي نفساني باشد و از روي بد خواهي بي مورد و كينه و حسادت و ساير عوامل و امور نفساني صورت گيرد، بطور يقين نا صواب است و اسلام هرگز آن كار را تأييد نمي كند و حتي در برخي روايات آمده كه امام باقر ـ عليه السَلام ـ فرمود: «ان اللعنة اذا خرجب من في صاحبها تردَدت بينهما فاد وجدت مساغاَ، والَا رجعت علي صاحبها»[3] يعني همين كه لعنت از دهان كسي بيرون آمد در هوا مردد مي ماند، سپس اگر جايي پيدا كرد كهدر آن قرار گيرد (طرف مستحق لعن بود) در آنجا مي رود، وگرنه به صاحب خود يعني گوينده آن لعن بر مي گردد.
و در روايت ديگر آمده است كه انسان حق ندارد در مورد برادر مؤمن خود نيت و نظر بدي داشته باشد و اگر چنين باشد خداوند اعمال او را نمي پذيرد.[4]
از اين حديث نيز معلوم مي شود كه لعن و نفرين بي مورد و با انگيزه نفساني درست نيست، چون وقتي نيت بد نسبت به مؤمن نا صواب باشد دعاي بد و نفرين او به طريق اولي نا صواب است. همه اين مسائل براي آن است كه به دليل روايات متعدد اساساً اسلام پيروي از هواي نفس و كاري كه با انگيزه نفساني انجام داده شود شديداً مخالف است، روايات اين مسئله را در منابع ذيل جويا شويد.[5]
نكته اي ديگر كه لازم است اشاره شود اين است همان طور كه لعن و نفرين بر اساس امور نفساني ياد شده نا صواب است، از روي چشم تنگي بر ضرر كسي دعا كردن نيز نا درست است، زيرا آن گونه كه اشاره شد اسلام بدخواهي و بدبيني و حتَي نيت بد بر عليه كسي را امضاء نمي كند تا چه رسد به چشم تنگي كردن، و يا از طريق مراجعه با دعا نويس ها بر عليه كسي دعا گرفتن. همه اين گونه موارد از نظر اسلام كاملاً مردود است و مستند اين مسئله همان رواياتي است كه قبلاْ اشاره شد.
براي مطالعه بيشتر:
1- امام خميني، چهل حديث، نشر مؤسسه آثار امام، 1378 ش.
2- آيه الله مهدوي كني، اخلاق عمل، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1373 ش.
3- خواجه نصير الدين طوسي، اخلاق ناصري، انتشارات خوارزمي، تهران، 1373 ش.
علي ـ عليه السَلام ـ : التودَد نصف العقل
دوستي و محبت ورزيدن نيمي از عقل است.
نهج البلاغه حكمت 142
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا، ص 834، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1370 ش.
[2] . سوره المسد، آيه 1.
[3] . اصول كافي، ج 4، باب السباب، حديث 7، ص 65، نشر فرهنگ اهل بيت، تهران، بي تا.
[4] . همان، حديث 9، ص 65.
[5] . همان، باب اباع الهو، ص 30.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي استجابت دعا و قبولي و برآورده شدن حاجتها در قرآن كريم و لسان اهل بيت عصمت عليهم السلام شرايطي ذكر شده است كه به اختصار بيان ميكنيم، اميد كه مفيد بوده و مورد توجه وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار گيرد:
شرايط استجابت دعا: 1- معرفت: دعاگو بايد بداند كه از چه كسي درخواست نعمت ميكند، بداند كه مخاطب او خالق آسمانها و زمين است و اوست كه تدبير امور را در دست دارد و اگر خداوند يك اراده نمايد تمام حوائجش را برآورده ميسازد، اوست كه نفع و ضرر بدست اوست و هيچ تأثيرگذاري در عالم وجود جز ذات بينيازش نيست و اسباب و سببّت اسباب هم تحت ارادة نافذ اوست. از امام صادق( ع) سؤال شد كه چرا دعا ميكنيم اجابت نميشود؟ آن حضرت فرمود: چون كه شما از كسي درخواست ميكنيد كه او را (آنگونه كه سزاوار است) نميشناسيد.[1]
2- عمل به مقتضاي معرفت
وقتي كه انسان خدا را به يگانگي شناخت و فهميد كه نفع و ضررش به دست اوست و فهميد كه خداوند از انسان پيمان بندگي گرفته است با اين حال به وظايف بندگي تن نداد، نبايد اميد به اجابت دعا داشته باشد چرا كه درست است كه خداوند وعده داده كه مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را، لكن شرط وفاي به عهد خود را وفاي بندگان قرار داده است. «أوفوا بعهدي أوف بعهدكم» [2]از امام صادق (ع) از علت عدم اجابت دعا سؤال شد آن حضرت فرمود: « لانكم لا تفون لله بعهده و ان الله يقول اوفوا بعهدي اوف بعهدكم. والله لو وفيتم لله لوفي لكم» [3] يعني به خاطر آن است كه شما براي خدا به عهدش وفا نميكنيد در حالي كه خداوند ميفرمايد: «به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم» و قسم به خدا اگر وفا كنيد خدا هم وفا كند.
3- پاك كردن كسب: اگر انسان كسبش حرام باشد، دعاي او مستجاب نميشود. حضرت پيامبر (ص) فرمود: كسبت را پاك كن تا دعايت مستجاب شود چرا كه (گاهي) فردي يك لقمة حرام را در دهان ميگذارد و تا چهل روز دعايش مستجاب نميشود و...[4]و حضرت امام صادق شرط اجابت دعا را علاوه بر پاكي رزق، ظلم نكردن به مردم ميداند. [5]
4- حضور و رقت قلب هنگام دعا: از رسول مكرم اسلام (ض) روايت شده كه خداوند دعاي فردي كه قلب سياهي و غافل دارد را اجابت نميكند[6] و امام صادق (ع) فرمود: خداوند دعاي فردي كه سخت دل است را اجابت نميفرمايد.[7]و نيز فرمود: هنگامي كه بدنت به لرزه افتاد و اشكت جاري شد هشيار باش كه محققاً براي اجابت دعايت توجهي به تو شده است.[8]
موانع اجابت دعا
1- گناه: امام باقر (ع) فرمودند: به درستي كه عبد از خداوند حاجتي ميطلبد و در شأن اوست كه خداوند به زودي يا پس از مدت زماني كه آن را برآورده سازد، سپس عبد گناهي مرتكب ميشود، پس خداوند تبارك و تعالي به فرشته (اي كه ازطرف خدا مأمور برآورده كردن حاجت او است) ميفرمايد: حاجت او را روا مكن و آن را بر او حرام ساز چرا كه او خود را در معرض غضب من قرار داده و مستوجب حرمان من شده است.[9]
2- ظلم: خداوند به عيسي بن مريم (ع) وحي كرد كه : من اجابت نميكنم دعاي كسي كه حقي از مردم بر گردن اوست [10]
3- درخواست چيزي كه با حكمت خدا، سازگار است: حضرت علي (ع) فرمود: كرم خداوند حكمت او را نقض نميكند. به همين خاطر است كه هر دعايي به هدف اجابت نميرسد. پس رعايت شرايط و رفع موانع باعث استجابت دعا و قبولي حاجت است. انشاء الله.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بحار الانوار، ج 93، ص 368.
[2]- سورة بقره، آيه 4.
[3]- بحار، ج 93، ص 368.
[4]- بحار، ج 93، ص 358.
[5]- بحار، ج 93، ص 321.
[6]- بحار، ج 77، ص 57 و ص 173.
[7]- بحار، ج 93، ص 35.
[8]- بحار، ج 93، ص 344.
[9]- بحار الانوار، ج 73، ص 329.
[10]- بحار الانوار، ج 75، ص 311.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به اين سؤال مناسب ديديم كه اين بحث را به عنوان مقدمه ذكر كنيم كه ببينم از نظر اسلام به چه چيزي اهميت داده شده است و ثواب را در مقابل چه چيز ميدهند كميت عمل يا كيفيت آن؟ خداوند در قرآن ميفرمايد: «او كسي است كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتر است.»[1] امام صادق ـ عليه السّلام ـ در تفسير احسنكم عملاً فرموده است مراد عمل بيشتر نيست بلكه مراد عمل درستتر و نيكتر است.[2] ميدانيم وقتي حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در ركوع نماز به نيازمندي انگشتر خود را ميبخشد در شأنش آيه[3] نازل ميشود يا وقتي با خاندان خود نان خود را انفاق كردند در شأنشان سورة هل اتي آمد اگر از نظر مادي و كميت بخواهيم بسنجيم شايد آن انگشتر و نان ارزش چنداني نداشته است پس چيزي كه به كار آنها بها ميدهد كه برايش آيه نازل ميشود كيفيت عمل است قرآن ميگويد: «انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا»[4] در آن زمان حتماً بودهاند كساني كه اموال بيشتري را انفاق كرده ولي برايشان و در مدحشان آيه يا سوره نازل نشده است. پس به چيزي كه بها داده ميشود كيفيت عمل است نه كميت آن ممكن است عملي اندك باشد ولي انگيزه و نيت خالصانه داشتن به آن بهاي فراوان دهد و خدا هم در عوض آن پاداش بسيار دهد. بهتر است به جاي ديد كمي به اعمال، به آنها از نظر كيفي نگاه كنيم. اصل جواب: رواياتي كه شما ديدهايد و ثواب اعمال را بيان ميكنند مطلق ميباشند امّا روايات ديگري داريم كه اين ثوابها را مشروط به شرايطي كرده است كه از آنها به شرايط قبولي اعمال ياد ميكنيم. به اين معنا كه آن ثوابها در صورتي به شخص داده ميشود كه عملش قبول شود و رواياتي كه شما ديدهايد و قيد عارفاً بحقه داشتهاند از جمله همين روايتهايي است كه به شرايط قبولي عمل و ترتب ثواب بر اعمال اشاره كردهاند. در واقع وقتي به آن اعمال به ظاهر كوچك اين شرايط ضميمه ميشود، ديگر اندك و كوچك نيستند.
در اين جا به آن شرايط اشاره ميكنيم:
1. ايمان، امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميگويند: «اسلام آوردن موجب ميشود خوب شخص حفظ شود و امانت ادا شود و زناشويي حلال گردد ولي ثواب در برابر ايمان است.»[5]
اسلام آوردن سبب بهرهمندي از امتيازات اجتماعي ميشود ولي آنچه امتيازات اخروي را موجب ميشود ايمان است.
2. تقوي: انما يتقبل الله من المتقين[6] خدا فقط از پرهيزكاران ميپذيرد.
3. پذيرش ولايت: اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ اين كه ولايت و معرفت شرط قبول اعمال است از اموري است كه از مسلمات بلكه ضروريات مذهب مقدس شيعه است اخبار فوق تواتر است از مجموع اخبار استفاده ميشود كه ولايت شرط قبولي اعمال بلكه شرط قبولي ايمان به خدا و به نبوت رسول مكرّم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.»[7]
4. نيت خالص: هيچ چيز در عبادات به اهميت نيت و خالص كردن آن نيست زيرا كه نسبت نيات به عبادات نسبت ارواح به بدن و نفوس به اجساد است هيچ عبادتي بينيت خالصه مقبول درگاه حق تعالي نيست.[8] و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «لا عمل بلانية»[9]
5. حضور قلب در اعمالي مانند نماز و اذكار كه نوعي سخن گفتن با خدا و به ياد خدا بودن است. «انما للعبد من صلاته ما اقبل عليه منها بقلبه»[10] همانا فقط عبد آن مقدار از نمازش بهره ميبرد كه به آن مقدار ما قلبش توجّه داشته است.
البتّه ميتوان شرايط را خلاصه كرد و سه شرط اوّل را با هم جمع كرد. چون اگر كسي ايمان واقعي به خدا و معاد و پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ داشته باشد حتماً ولايت ائمه ـ عليهم السّلام ـ را كه جانشينان بر حق پيامبرند خواهد پذيرفت و تقوي را نيز حاصل خواهد كرد.
با تحصيل اين شرايط ميتوان يك عمل را به مرحله قبول و ترتب ثواب رساند. ولي آيا اين كافي است؟ خير چرا كه بايد آن عمل را تا پايان عمر حفظ كرد. به بيان ديگر يك عمل ممكن است پس از انجام آن با شرايط لازم، توسط عواملي از بين برود كه ما به اين عوامل اشاره ميكنيم:
1. رياي بعد از عمل: امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «نگهداري عمل از خود عمل سختتر است. راوي گفت: نگهداري عمل چيست؟ فرمود: مردي براي خداوند يگانه، بخششي ميكند و خرجي ميكند برايش عمل نهائي نوشته ميشود (كه پذيرفته خداست و ثوابي دارد) سپس كارش را به زبان ميآورد و برايش عمل آشكار مينويسند (كه ثوابش كمتر است) باز هم به زبان ميآورد، تا آن را محو كرده برايش ريا مينويسند.»[11]
2. ارتكاب بعضي گناهان كه اثر كارهاي خوب از بين ميبرد مثل منت بعد از صدقه «لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذي»[12]
3. با حالت كفر از دنيا رفتن؛ «و من يرتدد منكم عن دينه ميمت و هو كافر فالئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الآخره...»[13]
با توجّه به مباحث فوق در جواب شما چنين ميتوان گفت كه درست است كه در بعضي روايات براي بعضي اعمال كه به نظر ما كوچك و كم ميباشند، ثوابهاي زيادي گفته شده است امّا اين ثوابها مشروط به اين است كه اوّلاً آن عمل به مرحله قبول برسد و ثانياً تا وقت مرگ آن را حفظ كنيم. و اينها چيز كمي نيست و اين جاست كه آن اعمال به ظاهر اندك در كنار اين شرايط، بزرگ جلوه ميكنند، به قول امام علي ـ عليه السّلام ـ «عملي كه همراه با تقوي باشد كم نيست، چگونه كم باشد چيزي كه مقبول باشد.»[14]
جواب ديگري كه ميتوان داد اين است كه اعمال ما ظاهري دارند و باطني دارند و ما فقط ظاهر را ميبينيم كه كوچك و اندك است امّا از باطن آنكه به منزله روح و ملكوت آن عمل است خبر نداريم و در برزخ و قيامت آن صورتهاي ملكوتي به شكل پاداش و عقاب، ظاهر ميشود.[15] بنابراين ممكن است عملي كه از نظر ظاهر اندك است باطني عظيم داشته باشد و آن باطن در قيامت به شكل ثوابي عظيم ظاهر شود. پس آن دعاهاي به ظاهر كوچك به خاطر آن معارف بلند و عالي كه در بردارد ممكن است باطني بزرگ داشته باشد و در نتيجه ثوابي بزرگ را به دنبال داشته باشد. البتّه همان طور كه قبلاً گفتم دعا و ذكر (و اعمالي كه شامل اين دو ميباشد) علاوه بر شرايط قبولي ساير اعمال، شرط مخصوص به خود را دارد و آن حالت قلبي و توجّه قلب در هنگام انجام آنها ميباشد.
جواب ديگر (جواب سوم) اين ميتواند باشد كه طبق آيات قرآن خداوند پاداش اعمال نيك را چند برابر ميدهد.[16] قيامت محل بروز و ظهور رحمت و تفضل خداست و از تفضل و رحمت بيانتهاي حق بعيد نيست كه در مقابل اعمال اندك و كوچك ما ثوابهاي عظيم عنايت كند.
امّا قيد «عارفاً بحقه»؛ اين قيد در رواياتي آمده است كه ثواب زيارت ائمه ـ عليهم السّلام ـ را بيان ميكند و ميگويد: اين ثوابها براي كسي است كه به حق امامي كه به زيارتش رفته است معرفت داشته باشد بعضي در توضيح اين قيد گفتهاند: «يعني بداند كه آن امام، واجب الاطاعة است.»[17] پس حقي كه امام بر گردن او دارد اين است كه از امام اطاعت كند و او به اين حق آگاه باشد. به نظر ميرسد اين توضيح، درست باشد چون در بعض ديگري از روايات به جاي «عارفاً بحقه» آمده است كه «و هو يعلم انه امام من قبل الله عزوجل مفترض الطاعة علي العباد»[18] يعني زيارت كند در حالي كه ميداند كه او (صاحب قبر) امامي است از جانب خداوند كه اطاعتش بر بندگان واجب است. در واقع كسي كه به حق امام آشناست و با اين آشنايي و آگاهي به زيارت ميرود، ولايت ائمه را (كه شرط قبولي اعمال است، آگاهانه پذيرفته است و بعد از شهادت آنها، به زيارت آنها ميرود و آنها را تكريم ميكند و بزرگ ميشمرد. پس اين قيد نيز به نوعي به پذيرش ولايت اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ برميگردد كه قبلاً آن را ذكر كرديم.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. شهيد مطهري، عدل الهي، انتشارات اسلامي، چاپ جديد، 1361، ص 290 ـ 320.
2. امام خميني، چهل حديث، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اوّل، 1371، حديث 29، ص 484، 485.
3. همان، حديث 20.
4. ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، دفتر نشر فرهنگ اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ ج 3، باب ريا و باب اخلاص.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قرآن كريم، ملك 2.
[2] . ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، دفتر نشر فرهنگ اهلبيت، ج 3، ص 26.
[3] . قرآن، مائده، 55.
[4] . قرآن، دهر، 9.
[5] . منبع 2، ص 38.
[6] . قرآن، مائده، 27.
[7] . امام خميني، چهل حديث، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام، چاپ 1، 1371، ص 577.
[8] . همان، ص 431.
[9] . منبع 2، ص 132.
[10] . شيخ محمد بن حسن حر عاملي، وسائلالشيعه، مكتبه اسلاميه تهران، 1383 هـ، ق، ج 4، ص 685، (باب 3، ابواب افعال الصلاة)
[11] . منبع 2، ص 404.
[12] . قرآن، بقره، 264.
[13] . قرآن، بقره، 217.
[14] . مبنع 2، ص 120.
[15] . مصباح يزدي، آموزش عقايد، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ 1، 1370، ج 3، ص 120.
[16] . قرآن، انعام، 160.
[17] . شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه علي اكبر غفاري، نشر صدوق، چاپ اوّل، 1366، ص 193.
[18] . محمد بن الحسن الطوسي، تهذيب، دارالاضواء بيروت، چاپ 3، 1406، ج 6، ص 108.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بر اساس آيات قرآن و دعاهايي كه از اهل بيت عصمت و طهارت به ما رسيده است خداوند مجيب الدعوات است، خداوند ميفرمايد:
"اذا سألك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان"(1)
"ادعوني استجب لكم"(2)
در دعاي جوشن كبير داريم: "يا مجيب الدعوات"(3)
و باز در دعاي جوشن آمده است كه: "يا من هو لمن دعاه مجيب"(4)
با توجه به اين تعبير كه ميفرمايد خداوند دعا را، بلكه همه دعاها را اجابت ميكند، اين پرسش مطرح ميشود كه چرا بسياري از دعاهاي ما به اجابت نميرسد؟ البته اين سؤالي نيست كه تازگي داشته باشد، بلكه بسياري از مفسرين در كتب تفسيري خود به اين سؤال پرداختهاند؛ حتي در زمان خود ائمه، ياران آنها اين سؤال را از امامان معصوم پرسيده و جواب دريافت كردهاند. اكنون چكيدهاي از آنچه در روايات و كتب تفسيري آمده است را مطرح ميكنيم؛ ولي براي پاسخ به اين پرسش، بايد به حقيقت دعا، معناي اجابت و اين كه دعا بايد به سوي خدا باشد توجه كنيم.
دعا يعني نظر كسي را به سوي خود متوجه كنيم. هنگامي كه بندهاي خدايش را ميخواند يعني عنايت و توجه پروردگارش را طلب ميكند(5) و اين دعا وقتي به سوي خدا محسوب ميشود كه خالص بوده و فقط خدا مدنظر باشد؛ و لذا مادام كه خاطر انسان به غير خدا مشغول است، در حقيقت به سوي خدا دعا نكرده است.
با توجه به معنايي كه براي دعا گفتيم، معلوم ميشود كه دعا خود عبادت است، چنانكه در روايات آمده است كه دعا عبادت است، بلكه مغز و لبّ عبادات همين دعا است(6)؛ لذا ميبينيم كه خداوند در آيه قرآن به كسي كه از دعا اعراض كرده و رويگردان است وعده عذاب داده است(7).
اكنون كه معناي دعا روشن شد، ميگوييم كه هيچ دعايي بي پاسخ نميماند؛ چون اولاً: عنايت خداوند به سوي بنده متوجه شده و اين خود پاسخي است به دعاي انسان و بلكه بهترين پاسخ همين است، به قول آن شاعر:
آن يكي اللَّه ميگفتي شبي
تا كه شيرين ميشد از ذكرش لبي
گفت: شيطان آخر اي اللَّه گو
اين همه اللَّه را لبيك كو؟
مينيايد يك جواب از پيش تخت
چند اللَّه ميزني با آه سخت؟
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در سحر
گفت: هين! از ذكر چون واماندهاي؟
چون پشيماني از و كش خواندهاي؟
گفت: لبيكم نميآيد جواب
زان همي ترسم كه باشم رد باب
گفت: آن اللَّه تو لبيك ماست
وآن نياز و درد و سوزت پيك ماست
درد عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يارب تو لبيك ماست(8)
ثانياً: از آنجا كه دعا عبادت است، خداوند پاداش و ثوابي را كه براي عبادت كنندگان و مطيعان در نظر گرفته به او ميدهد، مضافاً بر اين كه سكينه و آرامش قلبي كه برايش حاصل ميشود و شرح صدر و صبر كه به واسطه آن تحمل بلا برايش آسان ميشود، نبايد مورد غفلت قرار گيرد و اينها همه خود استجابت دعاست.
الكسيس كارل در كتاب نيايش خود ميگويد: "كسي دعا ميكند تا خدا او را از يك بيماري عضوي شفا دهد، بيمار ميماند ولي در عوض يك تحول عميق و تفسير ناپذير روحي و اخلاقي به وي دست ميدهد"(9).
تا اينجا اين مطلب روشن شد كه دعا بي پاسخ نميماند، لكن اين پرسش باقي است كه چرا بسياري از حاجاتي كه در ضمن دعا از خدا ميخواهيم به اجابت نميرسد؟ شايد سؤالات اصلي بيشتر متوجه همين بخش است - كه بيشتر مورد نظر سؤال كنندگان است - كه در جواب ميگوييم اگر دعاي حقيقي با توجه به نياز و استعداد واقعي انسان صورت بگيرد و خواستن هم فقط از خدا باشد، قطعاً به اجابت ميرسد. مواردي هم كه فكر ميكنيم به اجابت نرسيده از چند حال خارج نيست:
1- يا دعاي ما دعاي واقعي و حقيقي نبوده است، مثل اين كه ما چيزي را خواستهايم كه تحقق پذير نيست يا اصلاً تحقق آن در خارج ممكن نيست و يا بر خلاف سنت الهي است؛ مثل اين كه از خدا بخواهيم كه نميريم، يا از خدا بخواهيم كه ما را امتحان نكند. يا اين كه آن چه خواستهايم نفعي به حال ما نداشته، لكن چون بي اطلاع بودهايم آن را از خدا درخواست كردهايم، به اين معني كه اگر از حقيقت امر مطلع بوديم آن را درخواست نميكرديم. لذا در همه اين موارد درخواست به معناي واقعي صورت نگرفته است.
2- يا اين كه خلوص در كار نبوده؛ يعني در عين حال كه از خدا درخواست ميكنيم، دل و قلب ما تعلق به اسباب عادي دارد و آنها را مؤثر در كار ميداند. البته به سراغ اسباب رفتن مانعي ندارد و منافي با توحيد ودرخواست از خدا نيست، لكن دل بستن به آنها و آنها را به نحو مستقل در برابر خدا مؤثر دانستن اشكال دارد.
3- صورت سوم اين است كه دعا حقيقي است، خلوص هم محقق است و دعا به اجابت هم رسيده است؛ لكن ما اطلاع نداريم. چون اجابت به چند نحو است:
گاهي به خاطر مصالحي با تأخير اجابت ميشود.
گاهي آن خواسته ما را نميدهند، ولي بهتر از آن در همين دنيا به ما عطا ميشود.
گاهي بهتر از آنچه خواستهايم براي آخرت ما ذخيره ميكنند.
گاهي به خاطر اين دعا و درخواستي كه داشتهايم، خدا مفسدهاي را از ما دفع ميكند.
در تمام اين موارد، اگر دعا كننده مطلع شود، از اين نحوه اجابت بسيار راضي خواهد بود. با توجه به نكاتي كه عرض شد ميگوييم كه تمام شرايط و آدابي كه در روايات براي دعا آمده است، به همين سه نكته برميگردد كه اجمالي از آن شرايط و آداب را ذكر ميكنيم:(10)
1- در حال دعا يقين به اجابت داشته باشد.
2- در همه حال حتي در آن حال كه گرفتاري و بلايي دامنگيرش نيست دعا كند.
3- توجه و حضور قلب داشته باشد.
4- اصرار در دعا داشته باشد.
5- صلوات بر محمد و آل آن حضرت بفرستد.
6- چيزي كه امكان اجابت آن هست درخواست كند(11).
همه اين نكات كه در روايات وارد شده اشاره به اين است كه اگر اين شرايط در ميان نباشد، يا واقعاً دعايي صورت نگرفته يا خلوص در كار نبوده است.
البته اين نكته هم قابل ذكر است كه گاهي خداوند اجابت دعا را تأخير مياندازد، به خاطر اين كه دوست دارد صداي گريه بندهاش را بشنود، يا براي اين كه زياد دعا كند، - همانطور كه در بالا هم ذكر كرديم - گاهي به خاطر مصالحي اجابت دعا تأخير ميافتد.
پي نوشت ها:
1- بقره، 186.
2- مؤمن.
3 و 4- دعاي جوشن كبير، فصل 2 و 96.
5- الميزان، ج2، ص 3 و تفسير كبير، ج 5، ص 97.
6- كافي، ج 2، ص 467. بحارالانوار، ج93، ص 300.
7- مؤمن، 60.
8- شرح الاسماء الحسني، 761-762.
9- دكتر الكسيس كارل، نيايش، انتشارات تشيع، ص 52.
10- الميزان، ج 2، ص 33، ذيل آيه 186 بقره.
11- كافي، 2، ص 472-491.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زكات در لغت به معناى نموّ (رشد) و طهارت (پاكيزگى) است[1]. و در اصطلاح شرع به اين فريضه مالى زكات گفته مى شود. زيرا پرداخت زكات از يك طرف به سبب بركت الهى باعث رشد و زيادى ثروت و مال مى شود و از طرف ديگر موجب پاك شدن انسان از بخل و خودبينى مى شود.[2]
در قرآن كريم زكات هم در انفاق واجب استعمال شده و هم در انفاق مستحب.
انفاق واجب مانند: «و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (نماز را با جماعت بگزاريد)[3]».
انفاق مستحب مانند: «سرپرست و ولى شما تنها خداست و پيامبر او آنها كه ايمان آورده اند همانا كه نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند»[4].
و گاهى هم از زكات به صدقه تعبير شده مانند: «از اموال آنها صدقه اى (به عنوان زكات) بگير تا بوسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و(به هنگام گرفتن زكات) به آنها دعا كن، كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست[5]».
يكى از احكام بنيادى و بسيار مهم دينى مبين اسلام، مسأله انفاق و زكاة است، و اين حكم اسلامى به اندازه اى با شكوه و با عظمت است كه قرآن هشدارمى دهد كه در پرداخت آن نهايت ادب و احترم را به خرج دهيد چرا كه گيرنده خداست، و مى فرمايد: «آيا نمى دانستيد كه فقط خداوند توبه را از بندگانش مى پذيرد و صدقات را مى گيرد و خداوند توبه پذير و مهربان است[6]».
انفاق و زكات نيز مانند نماز در ميان آموزه هاى دينى نقش اساسى در شخصيت فرد و اصلاح جامعه دارد، و اثرات تربيتى براى پرداخت كننده آن و از بين بردن فقر و فساد در اجتماع در پرتو زكات حاصل مى گردد.
زكاة و خودسازى فرد
شهيد مطهرى (ره) درباره نقش زكات و خودسازى فرد مى فرمايد: اينكه انسان چيزى داشته باشد و از خود جدا كند و مظهر رحمانيت پروردگار شود، نقش بزرگى در ساختن انسان دارد، انسان ها در سايه گذشتها، بخششها و ايثارها روحشان روح انسانى مى گردد، روى اين حساب كسى نمى تواند بگويد شخص قانعى هستم و به آرامى مى سازم و نمى خواهم چيزى داشته باشم لذا شخص كاملى هستم، خير شخصى كه مى تواند داشته باشد بايستى بدست بياورد و با بخشش مال خود را تكميل كند، نداشتن و ندادن كمال نيست بدست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگى انسان است.[7] حضرت زهرا(عليها السلام) در خطبه معروف فدكيه مى فرمايد: «فرض اللّه الزكاة تزكية للنفس[8]» خداوند زكات را واجب كرد تا موجب تزكيه و خودسازى نفس گردد.
زكاة ميدان امتحان
از سنت هاى ثابت الهى اين است كه انسان را مورد امتحان و آزمايش قرار مى دهد تا در سايه آن به كمال و تعالى نائل گردد و از جمله اين ميادين امتحان ميدان مال است و لذا پرداخت كننده زكات در ميدان ابتلاء و امتحان موفق و سربلند بيرون آمده و پرداخت زكات براى او موجب كمال است. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: فلسفه وجوب زكاة آزمايش اغنياء و باز شدن در كمك و يارى به روى محتاجان است.[9] و قرآن مى فرمايد: «به يقين (همه شما) در اموال و جانهاى خود آزمايش مى شويد،[10] امام صادق(عليه السلام) فرمود: امتحان در اموال منظور پرداخت زكات است و امتحان در انفس، آماده كردن نفس است بر صبر[11]».
رواياتى دلالت دارند كه زكات موجب حفظ مال و حتى ازدياد آن مى شود، به عنوان نمونه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: مريضهايتان را بوسيله صدقه مداوا و اموالتان را بوسيله زكات حفظ كنيد[12]».
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند: «خداوند ايمان را جهت پاك شدن از شرك واجب نمود و نماز را براى منزه شدن از كبر، و زكات را موجب روزى و...[13]».
حضرت زهرا (عليها السلام) مى فرمايند: «خداوند زكات را براى تزكيه نفس و زياد شدن مال قرار داده است[14]».
آثار اجتماعى زكات
فقر عامل بسيارى از مفاسد است و تأمين زندگى محرومين از طريق زكات جامعه را از بخشى از مفاسد پاك مى كند و جامعه را از آلودگى هاى ناشى از فقر و محروميت و فاصله طبقاتى تطهير مى كنند.
قرآن كريم مى فرمايد: «تطّهرهم» بوسيله زكات آنها را پاك ساز.[15]
امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى فرمايند: «اگر همه مردم زكات اموالشان را بدهند، فقير محتاجى باقى نمى ماند...[16]».
حاصل آنكه زكات در وجود فرد و جامعه اثر پاك كردن و كامل نمودن را دارد. جامعه را از فساد و آلودگى پاك مى كند و شخص پرداخت كننده زكات را به رشد و كمال مى رساند.
نقش اصلى (آموزش اصلى) نماز و زكات به صورت پيوندى در دين چيست؟
از جوابى كه به دو سؤال قبلى شما داديم جواب اين سوال روشن شد، بعد از اصل ايمان مهمترين اصل عملى اقامه نماز و انفاق است، معمولاً دستور به نماز همراه با زكات در قرآن آمده است كه از 32 بار ذكر زكات 28 بار همراه با نماز آمده است. يعنى ياد خدا همراه با توجه به خلق خداست. اگر كمك به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا بود مفيد است وگرنه همراه با منت و استحمار خواهد بود و سر از برده كشى در خواهد آورد، خلق منهاى خدا ماركسيسم است، خداى منهاى خلق رهبانيت، اما خلق در مسير اللّه روش اسلام است، در جامعه الهى كه حركت و سير الى اللّه دارد، اضطرارب ها و هنجارهاى روحى و روانى و كمبودهاى معنوى با نماز درمان مى يابد و خلأهاى اقتصادى و نابسامانى هاى ناشى از آن با انفاق پر و مرتفع مى شود.[17]
اميرالمؤمنين امام على(عليه السلام) نقش پيوندى و زكات را اينگونه بيان مى فرمايند: «پس براى مسلمانان زكات با نماز وسيله ى آشنايى قرار داده شد (اداى آن مانند نماز وسيله تقرب بخداست) هر كه آنرا به ميل و رغبت و خوشدلى اداء نمايد براى او كفّاره و پوشاننده گناهان و مانع نگاهدارنده از آتش (دوزخ) است و نبايد كسى (كه آنرا پرداخت مى كند) بياد آن باشد و نبايد از آن بسيار اندوه به خود راه دهد، زيرا(به ياد مال بودن و اندوه خوردن بر اثر علاقه به دارايى است، و علاقه به آن منافات با تقرّب با خداست[18]). چنانكه ملاحظه مى فرماييد با هم بودن نماز و زكات براى قرب به خداست. زيرا با نماز ذكر خدا در دل ريشه دار مى شود و با پرداخت زكات محبت غير خدا يعنى مال و دنيا از دل خارج مى شود و پيوند اين دو (نماز و زكات) با هم موجب عشق و تقرّب به خداى متعال مى گردد و دل را كه حرم اللّه است از غير خدا پاك و منزه مى كند.
نكته ديگرى كه از پيوند نماز و زكات بدست مى آيد اين است كه نماز مترتب بر زكات شده و لذا نماز بدون زكات مقبول نيست چنانكه اين معنا از روايات ائمه طاهرين نيز بدست مى آيد.
به عنوان نمونه: امام محمد باقر(عليه السلام) مى فرمايد: به درستى كه خداوند تبارك و تعالى زكات را همراه با نماز آورده و فرموده: «و اقيمواالصلواة و آتوالزكاة[19]» نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد. پس اگر كسى نماز را بخواند ولى زكات را اداء نكند مثل اين است كه نماز نخوانده است.
در حديثى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه يكسال بعد از نازل شدن آيه وجوب زكات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به منادى امر كرد كه ندا دهد: اى مسلمانان زكات اموالتان را بدهيد و اموالتان را تزكيه كنيد تا نمازتان قبول گردد...[20].
بنابراين همراه بودن نماز و زكات به منزله اين است كه انسان با اين دو بال مى تواند به خدا تقرب بجويد. با ترك يكى ديگرى بى اثر مى شود و انسان را به كمال نمى رساند.
براى مطالعه بيشتر:
كتب تفسير نمونه، ج 8، ص 117 - 119; تفسير نور، ج 1، ص 44 - 45 و 230، ج 2، ص 380 - 381 و ج 5، ص 125 - 127; و آشنايى با قرآن تفسير سوره حمد و بقره، شهيد مطهرى، ص 67 - 70.
عرفان اسلامى، حسين انصاريان، ج 6، ص 250 - 280 مراجعه كنيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]ـ نهاية ابن اثير(مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ چهارم، 67) ج 2، ص 307، و مقابيس اللغة (مكتب الاعلام، 1404 هـق.) 39 ص 17.
[2]ـ الزكاة و الخمس، مؤسسة البلاغ،(مؤسسة البلاغ، چاپ اول، 1412 هـق.) ص 12 - 13،.
[3]ـ بقره/ 43.
[4]ـ مائده/ 55. تفسير نور(مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چاپ سوم، 1416 هـق.) ص 119.
[5]ـ توبه/ 103.
[6]ـ توبه/ 104.
[7]ـ شهيد مطهرى، آشنايى با قرآن، تفسير سوره حمد و بقره، (انتشارات صدرا) ص 69 - 70.
[8]ـ ناسخ التواريخ، ج چهارم از كتاب دوم، ص 104 - 103 و سيرى كوتاه در زندگى فاطمه زهرا (س) محمد تقى سجادى، (انتشارات نبوى، 72، ص 156)
[9]ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه(مؤسسه ال البيت، چاپ سوم، 1416 هـق.) ج 9، ص 12، ح 6.
[10]ـ آل عمران/ 86.
[11]ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه (موسسه ال البيت، چاپ سوم، 1416 هـق.) 99، ص 12، 79.
[12]ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه (مؤسسه ال البيت، چاپ سوم، 1416 هـق.) ج 9، ص 15.
[13]ـ نهج البلاغه كلمات قصار، حكمت 252.
[14]ـ ناسخ التواريخ، ج چهارم از كتاب دوم، ص 104 - 103، خطبه معروف فدكيه.
[15]ـ تفسير نمونه، (مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چاپ ششم، پاييز 79) ج 5، ص 125، و تفسير نمونه (دارالكتب الاسلامية، چاپ 13، 1371) ج 8، ص 118.
[16]ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه (مؤسسه ال البيت، چاپ سوم، 1416 هـق.) ج 9، ص 12.
[17]ـ تفسير نمونه، محسن قرائتى، ج 1، ص 45 و 230، ج 3، ص 119.
[18]ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 190، ص 646 - 647.
[19]ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه (انتشارات ال البيت، چاپ سوم، 1416 هـق.) ج 9، ص 22، ح 2.
[20]ـ همان، ص9، ح 1.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بي ترديد براي نجات از آتش جهنم به طور كلي بايد گفت كه اگر انسان بتواند به وظايف بندگي خود عمل كند يعني واجبات الهي را بجا بياورد و از كارهاي حرام كه موجب گناه مي شود پرهيز كند اميد است خداوند او را از آتش جهنم حفظ كند. اما در خصوص مسئلة رفتن به خانة خدا و انجام مناسك و اعمال حج بايد گفت: طبق روايات كه در كتاب ها از حضرات معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده انجام اعمال حج آثار و بركات فراواني دارد كه يكي از آنها اين است كه حج سبب نجات انسان از آتش جهنم مي شود. چون انجام اعمال حج موجب آمرزش گناهان مي گردد و وقتي كسي گناه اش بخشيده شد از آتش جهنم نجات پيدا مي كنند در اين جا به چند نمونه از آن روايات اشاره مي شود:
1. در روايتي آمده: كسي كه از انجام مناسك حج و يا عمره بر مي گردد مثل كودكي است كه هرگز گناهي ندارد و معصومانه زندگي مي كند.[1]
2. در حديث ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام ـ رسيده كه فرمود: كمترين پاداشي كه نصيب حاجي مي شود آن است كه از آتش جهنم نجات پيدا مي كند و از گناهان همانند زمان كه از مادر متولد شده پاك مي شود.[2]
3. و هم چنين از امام صادق رسيده كه فرمود: وارد كعبه شدن در واقع وارد رحمت خدا شدن است، و خروج از آن به معناي خروج از گناهان است.[3]
4. در روايتي آمده: كسي كه بدون هيچ گونه ريا و سمعه و خودنمايي و تنها براي رضاي خداوند حج بجا آورد، خداوند او را مي آمرزد.[4] طبق اين گونه روايات معلوم مي شود كه اگر كسي واقعاً براي رضاي خداوند و بدون هيچ گونه رياكاري به خانة خداوند برود و اعمال حج را به طور صحيح انجام دهد. خداوند او را از آتش جهنم نجات مي دهد. البته مشروط به آن كه بعد از رفتن به حج و توبه دوباره گناه نكند و به اعمال واجب خود عمل نمايد و از كارهاي حرام پرهيز كند.
منابع براي مطالعة بيشتر:
1. امام خميني، چهل حديث، صفحات 81، 434، 441، 490، 577 نشر آثار امام ، چاپ 20، 1378 ش.
2. ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج 19، ص 125، ج 14، ص 70، ج 2،ص 23، نشر دارالكتب تهران، 1378 ش.
3. جوادي آملي، حكمت عبادات، نشر مركز اسراء قم.
لا يزال علي الحاجّ نور الحج ما لم يذنب
حاجي همواره با نور حج خود است تا زماني كه مرتكب گناه نشود
بحارالانوار، ج 96، ص 10.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 226، نشر جامعه مدرسين قم، بي تا.
[2] . مجلسي، بحارالانوار، ج 96، باب 2، ص 26، نشر مؤسسة الوفا، بيروت 1403 ق.
[3] . شيخ عباس قمي، البحار، ج 1، ص 516 نشر بنياد پژوهش هاي اسلامي مشهد، 1416 ق.
[4] . مجلسي، بحارالانوار، ج 96،باب 2، ص 24 نشر پيشين.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|