|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های متفرقات |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد فلسفه حج بحث و مطلب بسيار زياد است، ما براي اختصار به چند مورد در خصوص فلسفه حج از نگاه آيات و روايات اشاره كرده و سپس به تجزيه و تحليل كلّي و جمع بندي مطالب مي پردازيم.
الف: فلسفة حج از ديدگاه برخي از آيات
1. «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»[1] و مردم را دعوت عمومي به حج كن تا پياده و سواره بر مركب هاي لاغر از هر راه روي دوري به سوي تو آيند.
«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلي ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ»[2]
تا شاهد هر منافع گوناگون خويش (در اين برنامه حيات بخش) باشند؛ و در ايّام معيّني نام خدا را، بر چهار پاياني كه به آنان داده است،(به هنگام قرباني كردن) ببرند، پس از گوشت آنها بخوريد، و بينواي فقير را اطعام نماييد.
ب: فلسفه ي حج از ديدگاه برخي از روايات
1. مولا علي ـ عليه السّلام ـ در خطبة 192 به تفصيل در مورد، فلسفة حج پرداخته اند كه به بعضي از قسمت هاي اين دو خطبه به صورت ترجمه اي اشاره مي شود.
مي فرمايد: خداوند متعال بيت الله الحرام را بر شما واجب گردانيد و آن را قبله ي مردم قرار داد .... خداوند سبحان آن خانه را پرچم و نشانه ي اسلام و پناه پناهندگان مقرّر داشت و حج آن را لازم نمود و رفتن به آن جا را فرمان داد.[3]
در جاي ديگر چنين بيان مي كنند: ..... در اطراف خانه (خدا) تحليل«لا اله الاّ الله» مي گويند و بر پاهايشان هروله مي كنند در حالي كه براي خدا ژوليده مو و غبار آلوده رو هستند ..... خداوند ايشان را (در زيارت بيت الحرام به اين امور) امتحان و آزمايش نمود. امتحاني بزرگ و سخت و آشكار و كامل كه آن را سبب دريافت رحمت و رسيدن به بهشت گردانيد ......[4]
در جاي ديگر در رابطه با تشريح برخي از حكمت ها و مصالح احكام آئين اسلام مي فرمايد:
«فرض اللهُ ..... و الحجَّ تقوية للدين .....»[5] خداوند واجب گردانيد حج را براي تقويت دين، قوت يافتن آئين اسلام (چون بر اثر گرد آمدن طوائف مختلف، عظمت و بزرگي اسلام آشكار مي شود)
ج: تجزيه و تحليل كلي فلسفة حج
1. بعد اخلاقي حج:
مهمترين فلسفة حج همان دگرگوني اخلاقي است كه در انسانها به وجود مي آورد، مراسم «احرام» انسان را به طور كلي از تعنيات مادي و امتيازات ظاهري و لباس هاي رنگارنگ و زر و زيور بيرون مي برد، و با تحريم لذائذ و پرداختن به خودسازي كه از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا كرده و در عالمي از نور و روحانيت و صفا فرو مي برد و آنها را كه در حال عادي بار سنگين امتيازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مي كنند يك مرتبه سبكبار و راحت و آسوده مي كند.
2. بعد سياسي حج:
روح عبادت، توجه به خدا، و روح سياست، توجه به خلق است، اين دو در حج آن چنان به هم آميخته اند كه تار و پود يكپارچه! حج عامل موثري براي وحدت صفوف مسلمانان است و حج عامل مبارزه با تعصبات ملي و نژاد پرستي و محدود نشدن در حصار مرزهاي جغرافيايي است و وسيله اي است براي انتقال اخبار سياسي كشورهاي اسلامي از هر نقطه به نقطة ديگر.
و بالاخره حج، عامل موثري است براي شكستن زنجيرهاي اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين.
3. بعد فرهنگي حج:
ارتباط قشرهاي مسلمانان در ايام حج مي تواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادلة فرهنگي و انتقال فكرها درآيد. مخصوصاً با توجه به اين كه اجتماع شكوهمند حج، نمايندة طبيعي و واقعي همة قشرهاي مسلمانان جهان است(چرا كه در انتخاب افراد براي رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعي موثر نيست و زوار كعبه از ميان تمام گروهها، نژادها، زبان هايي كه مسلمانان به آن تكلم مي كنند برخاسته و در آنجا جمع مي شوند.) لذا در روايات اسلامي مي خوانيم؛ يكي از فوائد و فلسفة حج نشر اخبار آثار رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به تمام جهان اسلامي است.[6]
4. بعد اقتصادي حج:
برخلاف آنچه بعضي فكر مي كنند، استفاده از كنگرة عظيم حج براي تقويت پايه هاي اقتصادي كشورهاي اسلامي نه تنها با روح حج منافات ندارد بلكه طبق روايات اسلامي يكي از فلسفة آن را تشكيل مي دهد. چه مانعي دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پا به يك بازار مشترك اسلامي را بگذارند و زمينه هاي مبادلاتي و تجاري را در ميان خود به گونه اي فراهم سازند كه نه منافعشان به جيب دشمنانشان بريزد و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، كه اين دنيا پرستي نيست، عين عبادت است و جهاد.[7]
5. شگفت انگيزترين حكمتي كه در حج مشهود است، احساس وحدت و همبستگي است كه در حد اعلاي مفهوم انسانيت، به بركت اسلام، به وجود مي آيد عالم و جاهل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، سياه و سفيد با جدي ترين حيات، در كنار يك«كانون» و بر اساس يك «قانون» مي جوشند و مي خروشند مي روند، مي دوند، مي نشيند و برمي خيزند. و اين خيزش و خروش و رفت و بازگشت و چرخيدن و گرديدن همه در يك جهت و در يك خط و در يك مدار و بر يك محور است و او«الله» است و «الله»، «اكبر» است.[8]
د: نتيجه مطالب و آنچه كه گذشت؛
گفتيم كه مهترين ابعاد فلسفة حج؛ زنده نگاه داشتن خاطرات و خدمات پيامبراني هم چون ابراهيم ـ عليه السّلام ـ و اسماعيل ـ عليه السّلام ـ و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و حج، مركز اجتماعات بين المللي مسلمين است و هم چنين پشتوانه اي اقتصاد مسلمين و ايجاد اشتغال براي ده ها هزار مسلمان است و حج بهترين فرصت و زمان براي توبه، ياد مرگ و معاد از همه چيز بريدن و صحراي عرفات و مشعر را ديدن و در انتظار جمهوري موعود «عج» نشستن است.[9]
منابع و مآخذ و كتب ديگر جهت اطلاع؛
1. استاد مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ناشر؛ انتشارات دارالكتب الاسلاميه، تهران 1374 ش، جلد 14.
2. امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه و توضيح علامه محمد تقي جعفري ـ رحمة الله عليه ـ ناشر انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي تهران 1375 ش، جلد 2.
3. امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر مصطفي قم، 1379 ش، ص 682.
4. استاد جوادي آملي، صهباي دين، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر اسراء 1378 ش.
نكته اخلاقي:
بزرگ بانوي جهان اسلام حضرت فاطمة الزهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمودند:
«..... فجعل الله الايمان تطهيراً لكم من الشرك و الصلوة تنزيهاً لكم عن الكبر و الزكاة تزكيةً نماءً في الرّزقِ و الصيّام تثبيتاً للاخلاص و الحجَّ تشييداً للدّينِ .....»
«پس خداوند ايمان و توحيد را مقرر داشت تا شما را از شرك تطهير نمايد و نماز را لازم كرد تا شما را از تكبر پاك گرداند و زكات را براي پاكي و افزايش در روزي شما قرار داد و روزه را لازم كرد تا اخلاص «در عمل و عقيده» را تثبيت و «تحكيم» كند و حج را واجب نمود تا دين «اسلام» را تقويت و «تأييد» نمايد.»
«علل الشرايع، ج 1، ص 236»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة مباركة حج آيات 27 و 28.
[2] . سورة مباركة حج آيات 27 و 28.
[3] . امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه دشتي، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر مصطفي خطبه هاي اول و 192 و كلمات قصار شمارة 252.
[4] . امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه دشتي، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر مصطفي خطبه هاي اول و 192 و كلمات قصار شمارة 252.
[5] . امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه دشتي، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر مصطفي خطبه هاي اول و 192 و كلمات قصار شمارة 252.
[6] . استاد مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ناشر، انتشارات دارالكتب الاسلاميه تهران 1374 ش، جلد 14، ص 79، ص 80.
[7] . استاد مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ناشر، انتشارات دارالكتب الاسلاميه تهران 1374 ش، جلد 14، ص 79، ص 80.
[8] . امام علي ـ عليه السّلام ـ ، نهج البلاغه، شرح و توضيح علامه محمد تقي جعفري ـ رحمة الله عليه ـ ، ناشر؛ انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي تهران 1375 ش، جلد دوم، ص 227.
[9] . محسن قرائتي، تفسير نور، ناشر؛ انتشارات مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، تهران 1381 ش، جلد 8، ص 35.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در روايتي علت و جهت مكعب بودن كعبه را معصوم اين گونه بيان مي نمايد: چند نفر يهودي محضر پيامبر اكرم رسيده و از آن سرور سوالاتي نمودند كه يكي از پرسشهاي آنها اين بود چرا كعبه به اين اسم ناميده شده حضرت فرمودند: چون چهار گوش مي باشد و از علت چهار گوش بودن سوال شد پيامبر فرمودند چون محاذي با بيت المعمور است و آن چهار گوش است عرض شد به چه علت بيت المعمور بصورت مكعب خلق و بنا شده حضرت فرمودند زيرا كه محاذي با عرش است و عرش خدا چهار گوشه دارد عرض شد چرا عرش به صورت مربع مي باشد پيامبر عرضه داشتند چون كلماتي كه اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از تسبيحات اربعة سبحان الله، و الحمد الله، و لا اله الا الله، و الله اكبر»[1]
بر اساس اين روايت، اولاً كعبه از بيت معمور كه از عرش متنزّل است، نازل شده، البته تنزل به نحو تجلّي كه منزه از تجافي است، ثانياً راز تربيع در عوالم سه گانه طبيعت و مثال و عقل همان چهارگانه و مربع بودن كلماتي است كه بر تنزيه و تحميد و تهليل و تكبر دلالت مي كند كلام بلند و نوراني معصوم ـ عليه السّلام ـ اين است كه تسبيحات اربعه كه نظام هستي مبتني بر آنها است، باعث تحقق بيت المعمور كه چهار ضلع دارد مي باشد و بيت المعمور باعث موجودي طبيعي مي شود كه كعبه است و چهار ديوار دارد، يعني آنچه در عالم طبيعت است الگويي از عالم مثال است و عالم مثال خود الگويي مجرّدات مي باشد و عالم مجرّدات نيز الگويي از اسماي حسناي الهي است. خلاصه اين كه آن نظام رباني مايه تحقق نظام عقلي مثالي و طبيعي است.[2]
بنابراين عرش برابر اسماء ولو صفات الهي محقق شده، و برابر عرش بيت المعمور كعبه تحقق يافته پس كعبه برابر عوالم بالا تنظيم شده است[3] ...... و در كتاب گرانسنگ وسائل الشيعه روايات متعددي در اين باره نقل نموده است بخاطر اختصار بيان نشده، در صورت نياز به وسائل الشيعه مراجعه شود.[4]
براي مطالعة بيشتر به كتابهاي زير مراجعه شود:
1. صهباي حج، آية الله جوادي آملي، نشر اسراء به صفحات 201 و بعد از آن ......
2. مشعل زائر، علي عطايي بعثه آية الله لنكراني، قم، انتشارات امير العلم 1381، صفحات 101 و بعد.
حديث اخلاقي:
«بدترين دوستان تو آنهايي هستند كه با تو چرب زباني مي كنند و عيوب تو را مي پوشانند.»[5]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علل الشرايع، مرحوم صدوق مترجم آقاي ذهني تهراني، تهران انتشارات مومنين، جلد 2، ص 287.
[2] . آيت الله جوادي آملي، صهباي، حج، قم نشر اسراء، چاپ اسوة، 1381، صفحه 202 و 203.
[3] . آيت الله جوادي آملي، صهباي، حج، قم نشر اسراء، چاپ اسوة، 1381، صفحه 204.
[4] . شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، لبنان، داراحياء التراث العربي، جلد 9، صفحات 386 و 388 و 402 و 407 مراجعه كنيد.
[5] . غرر الحكم، نقل از 110 سرمشق از سخنان علي ـ عليه السّلام ـ آية الله مكارم شيرازي، قم، انتشارات اتقان، ص 87.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پرسش در چند محور پاسخ داده مي شود: 1. در برخي روايات آمده: شخصي به حضور رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد و از حضرت درباره اين كه چرا بر امت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ سي روز روزه واجب شده است در حالي كه بر امت هاي گذشته بيشتر از سي روز واجب بوده است؟
حضرت پيامبر در پاسخ فرمود: آدم (ابوالبشر) وقتي از درخت نهي شده خورد،آنچه كه خورده بود به مدت سي روز در شكم او باقي ماند،به همين دليل خداوند بر فرزندان آدم سي روز را به عنوان روزه واجب كرده تا به مدت سي روز گرسنگي و تشنگي بكشند و خداوند همان سي روز را بر امت من روزه قرار داد. بعد حضرت اين آية مباركه را تلاوت كرد: (كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون اياماً معدودات)[1] بر شما روزه واجب شد آن گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند واجب شده بود، شايد تقوا پيشه كنيد، با گرفتن چند روز روزه.
بعد فرمود: هر مؤمني ماه رمضان را روزه بگيرد خداوند هفت خصلت براي او قرار مي دهد: گوشت هاي حرام از بدن او مي ريزد، به رحمت خدا نزديك مي شود، كفاره خطاي آدم محسوب مي شود، سكرات مرگ بر او آسان مي گردد از گرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان است. از آتش محفوظ مي ماند. خداوند او را از ميوه و غذاهاي پاكيزة بهشت اطعام مي كند.[2]
از اين حديث دو نكته بخوبي بدست مي آيد نكته اول آن كه همان طور كه محصول درخت نهي شده به مدت 30 روز در شكم آدم (ابوالبشر) باقي بود، بر امت محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ به همان اندازه روزه واجب شده است. نكته دوم آن كه از همان اول در ابتداء روزه در اسلام 30 روز (يا يك ماه قمري) بوده است. بنابراين با استناد به اين حديث بايد گفت كه روزه در اسلام از اول همين (يك ماه) بوده است. اما از تورات بر مي آيد كه موسي ـ عليه السلام ـ چهل روز روزه داشته است. و همچنين طبق آنچه از انجيل بدست مي آيد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نيز چهل روز روزه داشته است و همچنين حواريون حضرت عيسي نيز چهل روز روزه مي گرفته است.[3]
2. وصف ماه مبارك رمضان در سوره بقره آمده كه فرمود: (شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن هديً للناس...)[4] يعني ماه رمضان ماهي است كه قرآن براي راهنمائي مردم و نشانه هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن نازل شده. در اين آيه مبارك جريان نزول قرآن به عنوان بارزترين وصف ماه رمضان ذكر شده است.
3. اما اين كه چرا ماه رمضان براي روزه گرفتن برگزيده شده است؟ به خاطر آن است كه اين ماه بر ساير ماه ها برتري دارد چون در اين ماه است كه قرآن به عنوان كامل ترين دستور آسماني براي بشر فرستاده شده است و طبق متون ديني همه كتابهاي بزرگ آسماني مثل (تورات) و (انجيل) و (زبور) و (حنها) در اين ماه نازل شده اند. و از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده كه (تورات) در ششم ماه رمضان، و (انجيل) در دوازدهم ماه رمضان و (زبور) در هيجدهم، و قرآن در شب قدر ماه رمضان نازل شده است.[5] پس بدين ترتيب در عظمت ماه رمضان همان پس كه آن همه كتابهاي آسماني در اين ماه فرود آمده است.[6]
براي مطالعه بيشتر
1. ناصر مكارم، تفسير نمونه، ج26، ص 281، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1379ش.
2. جوادي آملي، حكمت عبادات، نشر مركز اسراء، قم 1381ش.
3. امام خميني، چهل حديث، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش.
حديث:
لكل شي زكاةٌ و زكاة الاجسام الصيام؛ براي همه چيز زكاتي است و زكات بدن ها روزه داري است.[7]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره بقره، آية 183.
[2] . الصدوق، علل الشرايع، ج2، ص 79، باب 109، نشر مؤسسه اعلمي بيروت، 1408ق.
[3] . ناصر مكارم تفسير نمونه ج1، ص 633، 634، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1379ش.
[4] . سوره بقره آيه 135.
[5] . وسايل شيعه، جلد 1، ابواب احكام ماه رمضان باب 18، حديث 16، ص 311 نشر مؤسسه آل البيت قم، 1416ق.
[6] . ناصر مكارم، تفسير نمونه ح1، ص 634 و 635 نشر پيشين.
[7] . وسايل الشيعه، ج1، ص 8.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ در دو محور ارائه مي شود:
1. در اين كه ماه رمضان ماه رحمت است جاي ترديد نيست، زيرا ماه رمضان ماه نزول قرآن است.[1] ماهي است كه شب قدر كه از هزار ماه برتر است[2] در آن ماه قرار دارد. ماهي است كه مردم از هر زمان ديگر بيشتر به خداوند نزديك است و عبادت بيشتر مي كنند و معصيت خدا در آن ماه به مراتب كمتر از ماه هاي ديگر انجام مي شود،[3] در ماه رمضان دعاهاي بسياري از مؤمنان پذيرفته مي شود. و ماه رمضان ماهي است كه همه حالات انسان نظير خوابيدن و نفس كشيدن و مانند آن عبادت شمرده مي شود و خداوند در برابر آن پاداش مي دهد.[4] و اين هايي كه گفته شد هر يك نمونه هاي بارز رحمت است به اين دليل ماه رمضان ماه رحمت است.
امام سجاد ـ عليه السلام ـ در دعاي صحيفه سجاديه خطاب به اين ماه مي گويد: سلام بر تو اي ماه بزرگ خدا و اولياء او. سلام بر تو اي گرامي ترين ساعت ها و بهترين ماه ها در ميان روزها و ساعت ها، سلام بر تو كه با بركت هاي گوناگون خود به ما وارد شدي. همه بدي و آلودگي ها را ازما پاك نمودي، و سلام بر تو كه چه بسا از بدي ها به بركت تو از ما دفع شد، و چه بسيار از خيرات بر ما نازل شد.[5]
هر يكي از اين جملات امام بيانگر آن است كه ماه رمضان ماه رحمت است چون همه اين اوصاف كه در كلام امام ـ عليه السلام ـ درباره ماه رمضان آمده صفات رحمت است.
2. اما در اين كه چرا در پايان آن جشن مي گيرند؟
نبايد از جشن گرفتن آن چنين توهم شود كه چون ماه تمام شده پس مردم خوشحال اند و جشن مي گيرند بلكه پايان ماه رمضان كه روز اول ماه شوال است در حقيقت عيد و جشن است و روز خوشحالي است و مؤمنين از آن كه توانسته اند در ماه رمضان به خدا تقرب پيدا كنند و اعمال صالح انجام دهند و عبادت نمايند و روزه بگيرند و گناهان شان به بركت آن ماه بخشيده شده است خوش حال هستند و به همين جهت جشن مي گيرند و به ديدار همديگر مي روند و به هم ديگر به اصطلاح (تقبل الله) مي گويند. و حافظ شيرين سخن در كلام نغزي در اين باره مي گويد:
ماه رمضان رفت و عيد رمضان آمد صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت
بنابراين جشن و عيد گرفتن مردم در پايان ماه رمضان در واقع جشن توفيق درك ماه مبارك رمضان و ميهماني خدا و انجام وظايف بندگي است نه اين كه از رفتن آن ماه خوشحال شده باشد.
گذشته از اين اسلام همان طور كه در ماه رمضان براي بشر وظايفي قرار داده است در پايان آن ماه نيز وظايف خاصي بيان كرده از جمله آن كه مردم آن روز را عيد بگيرند و خوشحال باشند و دعاهاي خاصي و نماز خاصي براي آن روز معين شده است.[6] پس اگر مردم در آن روز جشن دارند در واقع آن جشن هم عمل بدستور دين است همان طور كه روزه ماه رمضان دستور دين است. و همان طور كه خداوند بر اعمال ماه رمضان به مؤمنين پاداش مي دهد براي جشن و شادابي و اعمال روز عيد نيز براي آنها پاداش مي دهد.
و از همه گذشته همان طور كه ماه رمضان ماه روزه است و خداوند آن را ماه روزه داري قرار داده است. پايان آن ماه كه روز اول شوال است روز عيد و جشن و خوشحالي قرار داده شده لذا در قنوت نماز عيد مي خوانم: (... بحق هذا اليوم الذي جعللته للمسلمين عيداً)[7] يعني خدا به حق امروز كه آن را عيد براي مسلمانان قرار داده ايد ترا مي خوانم بنابراين به دستور دين پايان ماه رمضان روز جشن و عيد است و جشن گرفتن هيچ منافاتي با ماه رحمت بودن آن ندارد.
براي مطالعه بيشتر:
1. صدوق، علل شرايع، ج 2، ص 78، نشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت، 1408 ق.
2. جوادي آملي، اسرار عبادات، ص 127 تا 180، نشر مركز اسراء قم، 1381 ش.
اشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه
سخت ترين گناهان گناهي است كه مرتكب آن خردش شمرد.
نهج البلاغه، حكمت 348
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره بقره، 185.
[2] . سوره قدر، 3.
[3] . صحيفه سجاديه، دعاي 45، ص 304، نشر مركز فيض الاسلام، تهران، 1368 ش.
[4] . مفاتيح الجنان، ص 310، نشر دفتر فرهنگ اسلامي، تهران، 1369 ش.
[5] . صحيفه سجاديه، دعاي 45، نشر پيشين.
[6] . مفاتيح الجنان، ص 444، نشر پيشين.
[7] . امام خميني، توضيح المسايل، ص 365، نشر مركز فرهنگي رجاء، تهران، 1366 ش.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسامي برخي كتاب هاي عرفان عملي:
1. سيد محمد حسين تهراني، رسالة لُبّ اللباب در سير و سلوك اولي الالباب، انتشارات حكمت 1366 ش.
2. سيد بحرالعلوم، رساله سير و سلوك، انتشارات هجرت، قم 1401 ق.
3. ميرزا جواد ملكي تبريزي، رساله لقاء الله، انتشارات هجرت، قم 1369ق.
4. ميرزا جواد ملكي تبريزي، اعمال السنه «المراقبات» نشر سايه، قم (بي تا).
5. عبدالرزاق القاساني، شرح منازل السايرين، انتشارات بيدار، قم 1372ش.
6. استاد محمد شجاعي، مقالات (طريق عملي تزكيه) ج2، انتشارات سروش 1379ش.
7. يحيي بن حمزه اليماني، تصفية القلوب من ادران الاوزار و الذنوب، نشر مكتبة الجيل الجديد، صنعاء، يمن، سال 1413ق.
8. محمد مهدي نراقي، جامع السعادات ج1، 2، 3، نشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1988ق.
9. ابوطالب مكي، قوت القلوب، ج1-2، نشر دارالفكر، بيروت، (بي تا).
10. امام خميني، چهل حديث، نشر مؤسسة آثار امام، چاپ20، 1378ش.
11. عزيز الدين محمد بن علي كاشاني، مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، نشر مؤسسه هما، تهران1372ش.
اسامي كتاب هايي در عرفان نظري:
1. محي الدين عربي، فتوحات مكيه، نشر دار صادر، بيروت، (بي تا).
2. داود قيصري، شرح فصوص الحكم، انتشارات بيدار، قم (بي تا).
3. تاج الدين حسين شرح فارسي فصوص الحكم، نشر دفتر تبليغات اسلامي قم1377ش.
4. مائن الدين علي بن محمد تركه، تمهيد القواعد، نشر انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، تهران 1360ش.
5. محي الدين عربي، محاضرات الابرابر، ج 1-2 نشر دار صادر، بيروت، (بي تا).
6. محمد فياض لا هيجي، شرح گلشن راز، انتشارات سعدي تهران 1371ش.
7. صدر الدين قونوي، انتشارات مولي، تهران، 1371ش با ترجمه محمد خواجوي.
8. حسن زاده آملي، ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، نشر وزارت ارشاد اسلامي 1378ش.
9. سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، نشر انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1368ش.
10. مولانا عبدالرحمن جامي، اشعه المعات، انتشارات گنجينه، تهران (بي تا).
11. حسن زاده آملي، شرح فص حكمه عصميّه في كلمه فاطميّه، نشر طوبي 1379ش.
12. امام خميني، مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، نشر موسسه آثار امام 1372ش.
13. نامه هاي عين القضاة همداني، نشر موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي 1362ش.
14- صدر الدين قونوي، نفحات الهيّه، انتشارات مولي، تهران 1375ش.
15- عزيز الدين نسفي، الانسان الكامل، نشر كتاب خانه طهوري، تهران 1377ش.
16- محمد معصوم شيرازي (معصوم علي شاه) طرايق الحقايق، انتشارات كتابخانه سنائي، تهران، (بي تا).
17- ابي حامد محمد بن محمد الغزالي، احياء العلوم، نشر دارالدعوه، تركيه، (بي تا).
علي -عليه السّلام- : انّ هذه القلوب تَمَلُّ كما تَمَلّ الابدان، فابتغوالها طرايف الحكمة.
همان گونه كه بدن ها خسته مي شوند، دل ها نيز ملول مي گردند. در اين هنگام لطائف حكمت را براي آسايش آنها بجوييد.
نهج البلاغه، حكمت 197
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه:
قرآن كريم وقتي حكم روزه را بيان ميكند در ذيل آن با جملهاي كوتاه به فلسفه روزه اشاره كرده ميفرمايد: «لعلّكم تتقون»[1] اين جمله كه ذيل آية «كتب عليكم الصيّام كما كتب علي الّذين من قبلكم» آمده بيانگر اين است كه روزه روح تقوي و پرهيزگاري را در انسان زنده ميكند، از شدت غرايز ميكاهد روح را تلطيف و صفا ميبخشد و نورانيت ايجاد ميكند، عزم و اراده انسان را در مقابل خوردنيها و آشاميدنيها قوي و در انسان قدرت تصميمگيري ايجاد ميكند و راه را براي سير و سلوك بسوي خداي متعال هموار ميسازد و در ابعاد مختلف بر كامل شدن انسان كمك ميكند. بطور كلّي فلسفه روزه را در ابعاد گوناگون ميتوان به چهار دسته تقسيم كرد:
1. بعد عرفاني: روزه مايه تقرب به خداوند متعال است زيرا روزهها شهوت نفس را ميكوبد و قوّلاً قدسي و معنوي انسان را تقويت مينمايد، آدمي را بياد ترس روز قيامت مياندازد و عطش و گرسنگي آن روز را يادآوري ميكند و انسان را از كسالتها و مفاسد سيري كه بزرگترين ريسمان محكم شيطان است ميرهاند. و دليل اين مطلب روايتي است كه از امام صادق ـ عليهالسّلام ـ نقل شده است كه شيطان آمد نزد يحيي من ثرياي پيغمبر ـ عليهالسّلام ـ حضرت يحيي ديد از هر دو چيزي بخود نمونة آويخته، حضرت فمود اينها كه به خود آويختة چيست؟ شيطان گفت: شهواتي است كه به وسيله آنها فرزندان آدم را دچار ميكنم حضرت فرمود: آيا براي من هم در آن چيزي هست؟ شيطان گفت هرگاه شكم خود را سير كردي از خوراك، پس تو را باز ميدارم از نماز و ياد خدا، حضرت يحيي قسم ياد كرد كه شكم خود را هرگز از طعام پر نخواهم كرد.[2]
بدون شك فرو رفتن در شهوات انسان را از خدا غافل و دور ميسازد دانائي و زيركي را ميكشد، مجرّبترين وسيله براي كشتن و تعديل شهوت گرسنگي كشيدن است كه از اثار آنان دانائي و زيركي و تقرب به خداي تعالي ميباشد. چنانچه دانشمند معروفي ملاهادي سبزواري در اشعاري درين رابطه چنين فرموده است: گرسنگي و دوري از طعام براي بدست آوردن علم و حكمت و دانش همچون ابرهاي بارنده است و سيري و شكم پر از غذا زيركي و دانائي را كشنده است بلكه تمام فتنهها در سيري است زيرا سيري زايندة تمام شهوات است.[3]
شايان ذكر است كه احاديث فراواني كه روزه و روزهداي را مايه تقرب به خداوند دانسته است در متون كتب روائي ما به چشم ميخورد به طور نمونه به احاديث ذيل توجه نمائيد.
1. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در ضمن توصيهاي به اسامه بن زيد چنين فرموده است: «عَلَيْكَ بِا الَّوْمِ فَاِنَّهُ قُربُهُ اِلَي الله؛ بر توباد روزهداري زيرا كه روزه موجب تقرّب به خدا ميشود.»[4]
2. خداوند متعال در حديث قدسي ميفرمايد: «الصَّومُ ليِ و اَنا اُجْزي بِهِ؛ روزه براي من است و من خودم پاداش او هستم، يعني تقرب بهمن بهترين پاداش اوست.»
3. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در شب معراج سؤال كرد خدايا برترين اعمال چيست؟ خداوند در جواب فرمود! توكّل بر من و راضي بودن به آنچه قسمت بندهام نمودهام... بعد در ضمن همين حديث خداوند ميفرمايد: اي احمد آيا ميداني كدام وقت بنده به من نزديك ميشود. حضر فرمود: نه اي پروردگار من؛ خداوند فرمود: «؛ موقعي كه گرسنه و يا در سجده باشد.[5]
2. بعد اخلاقي و تربيتي: علم اخلاق براي تزكيه روح انسان وضع شده با آموختن و به كار بستن آن ميتوان روح سركش انساني را از چنگال رذائل اخلاقي نجات داد؛ و آماده درك انوار معنوي شد؛ اگر انسان بخواهد سير و سلوكي داشته باشد و به مراحل بالاي كمال و معنويت برسد تزكيه و تخليه از مهمترين مراحل است و يكي از فوائد مهم روزه مسئله تزكيه روح و تخليه روان است. چون روزه تنها امساك نيست كه انسان فقط از خوردن و آشاميدن پرهيز كند و بس ـ چنانچه در حديث شريف ميخوانيم «رُبَّ صائم ليس له من صيامه اِلا الجوع و العطش»[6] چه بسا روزهداري كه فقط گرسنگي و تشنگي ميكشد، ـ بلكه روزه حقيقي آن است كه چشم و گوش و زبان انسان هم روزه باشد يعني از ارتكاب گناهان چه كبيره و چه صغيره ... اجتناب نمايد و از دستورات ديني بطور كامل پيروي نمايد، عمل به دستورات الهي و ترك نواهي موجب تصفيه باطن و تزكيه روح از آلودگيها و وارستگي از رذائل اخلاقي نصيبتش ميشود.
3. بعد اجتماعي: يكي از فلسفههاي روزه بعد اجتماعي آن است، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «و هو شهر المواسات» (ماه رمضان، ماه همدردي است)[7] و امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «فَرَض اللهُ عزّوجلّ الصيّام ليجد الغني مضض الجوع فيضو علي الفقير» خداوند روزه را واجب ساخته تا ثروتمندان درد گرسنگي را بفهمند و بر فقراء عطوفت كنند.[8]
يكي از مهمترين منفعت روزه همين مطلب است كه به انسان هشدار ميدهد كه مسلماني تنها نماز و عبادت و زيارت و اصول عبادي اسلام را بجا آوردن نيست بلكه بايد از حال فقيران و مستمندان مطلع باشي و به آنها رسيدگي كني، زيرا هر اجتماعي كه اغنياء آن به فكر مستمندان باشند روي فقر و محروميت را نخواهند ديد و اين از فوائد روزه به شمار ميآيد.
4. بعد بهداشتي و پزشكي: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «صوموا تصحّوا» روزه بگيريد تا سالم و تندرست باشيد.[9] پس يكي از آثار و فوائد روزه سلامتي جسم و بعد پزشكي آن ميباشد. كه اهميت به سزائي دارد چون بدن انسان در طول سال آزادانه به تغذيه خود ميپردازد و معده انسان كه آن را مركز همه دردها دانستهاند در هر زمان كه انسان اراده كرده مملو از خوردنيها و نوشيدنيها شده است و محدوديت خوردن و آشاميدن در يك ماه و روز گرفتن بهترين وسيله براي سلامتي جسم و استراحت معده انسان ميباشد.
دانشمندي در اين رابطه چنين ميگويد: «فايدة روزه براي بدن مانند نوعي درمان پزشكي است. پزشكان همه به اين نكته رسيدهاند كه روزه گرفتن روزهاي ماه مبارك رمضان همچون سي عدد قرص است كه هر سال مصرف ميشود تا معده تقويت و خون تصفيه و بافتهاي خون ترميم گردد.»[10]
در اثر روزه زائدههاي بدن ذوب شده و دستگاه گوارش كه حساسترين سيستم بدن انسان ميباشد استراحت نيمه وقت در آن ماه مينمايد. در روايتي از رسول خدا چنين آمده است: «المعدة بيت كل داء و الحميّه (اي الامساك) رأس كل دواء». يعني: معده خانة تمامي دردها است و امساك بالاترين داروها.[11]
دانشمندي به نام «الكسي سوفورين» بيش از 23 مرض را برشمرده كه بوسيله روزه مداوا ميشود.[12]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورةبقره، آية 183.
[2] . مير سيد احمد روضاتي، فلسفه روزه، قم، انتشارات طباطبائي، 1385 قمري، صص 90ـ92.
[3] . مير سيد احمد روضاتي، فلسفه روزه، قم، انتشارات طباطبائي، 1385 قمري، صص 90ـ92.
[4] . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 930، بيروت لبنان، ص 285.
[5] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، انتشارات كتابخانة سنائي، ج 1، ص 193.
[6] . سيد مهدي شمسالدين، آداب روزه داري، قم، انتشارات قدس، چاپ اوّل، 1374، صص 10 و 23ـ24.
[7] . حر عاملي، وسائلالشيعه، بيروت لبنان، ج 7، ص 7.
[8] . همان، ص 223.
[9] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، لبنان، احياء التراث الاسلامي، ج 96، ص 255.
[10] . به نقل از كتاب آموزش دين و اخلاق براي همه تأليف: سيد مهدي شمسالدين، قم انتشارات قدس چاپ اوّل، سال 1374، ص 20.
[11] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهراني، دارالكتب الاسلاميه، بيت چهارم، 1375، ج 1، ص 632ـ633.
[12] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهراني، دارالكتب الاسلاميه، بيت چهارم، 1375، ج 1، ص 632ـ633.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد مباحث توحيد و شرك مي توان در اكثر كتب كلام اسلامي و تفسيري مطالبي را يافت كه هم به تبيين و توضيح مسائل توحيد و شرك اشاره كرده اند و هم به ادلة و اقسام آنها پرداخته اند. از جملة اين منابع مي توان به كتب ذيل مراجعه كرد:
1. توحيد در قرآن، عبدالله جوادي آملي، انتشارات اسراء.
2. توحيد، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
3. مباني توحيد از نظر اسلام، جعفر سبحاني، كتابخانة عمومي امير المومنين ـ عليه السّلام ـ .
4. توحيد در نظام عقيدتي و نظام ارزشي اسلام، محمد تقي مصباح يزدي، انتشارات شفق.
5. تفسير الميزان، ترجمه، ج 2، ص 303 ـ 305، همچنين ج 4، ص 590، علامه طباطبائي
6. توحيد در قرآن، محمد حسين بهشتي، انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين.
7. توحيد از نظر اسلام، محمود طالقاني، نشر سحر.
8. كلام فلسفي، محمدحسن قدردان قراملكي، انتشارات وثوق.
9. كلام اسلامي، ج 1، محمد سعيدي مهر، انتشارات طه.
10. عقائد استدلالي، ج 1، علي رباني گلپايگاني، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي.
11. ويژگي هاي مشركين از ديدگاه اسلام، ناصر جهانشاه، انتشارات اميركبير.
12. اصول كافي، ج 2، ص 389، يعقوب كليني، انتشارات دارالتعارف، چاپ چهارم.
13. التوحيد و الشرك، جعفر سبحاني، دارالاسوة.
14. التوحيد و التثليث، محمد جواد البلاغي، دارقائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ.
15. معالم الكفر و الايمان، علي حسن طه، دارالاسلاميه، بيروت.
امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
«الاشراك في الناس اخفي من دبيب النمل علي المسح الاسود في الليلة المظلمة»
«شرك بين مردم از راه رفتن مورچه روي عباي مشكي در شب تاريك، مخفي تر است.»
«اصول كافي، ج 2، ص 293»
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آنجايي كه روح و حقيقت نماز بر وجود حضور قلب است و آثار و فوايدي هم كه در آيات و روايات آمده، براي نماز با حضور قلب است لذا ائمه معصومين عليهم السلام در روايات متعددي بر اين مسئله مهم تأكيد داشته اند. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: بر تو است كه توجه قلبي در نمازت داشته باشي پس همانا از نمازت آن مقداري براي تو محسوب مي شود كه با قلبت توجه به نماز داشته اي آنچه براي كسب حضور قلب در نماز مهم است اين است كه شرايط و عوامل ايجاد چنين حالتي را مهيا كنيم و موانع آن را برطرف نماييم. و آنچه در سؤال ذكر شده(يعني نماز در مكان شلوغ و پر سرو صدا) خود يكي از موانع حضور قلب در عبادت است چرا كه حواس ظاهري و حواس باطني انسان مثل پرنده اي از يك شاخه به شاخه ديگر و از يك مسئله به مسئله ديگر پرواز مي كنند حال با وجود اين مانع به دست آوردن حضور قلب مشكل تر خواهد شد و زحمت بيشتري را مي طلبد. اما اينطور نيست كه ممكن نباشد. البته اين را نيز بايد گفت كه نبايد انتظار داشته باشيم با يكي دو روز حضور قلب را بدست آوريم بايد تلاش كرد عزم و اراده و تفكر نمود.
شرايط و عواملي كه براي حضور قلب مهم و موثر است:
1. اهميت دادن به نماز
عارف بزرگ، استاد امام خميني(ره) ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي(رحمة الله عليه) مي گويد: حضور قلب سببش همت آدمي است چون قلب تابع همت و ايمان انسان به حقيقت نماز مي باشد. آن كس كه به اين حقيقت اعتقاد داشته باشد كه نماز معراج اوست و مايه اوج و سعادت او خواهد شد، با كسي كه نماز را سر بار خود و يك تكليف طاقت فرسا مي پندارد يقيناً از جهت دارا بودن حضور قلب متفاوتند.[1]
پس اگر بخواهيم در نماز حضور قلب پيدا كنيم بايد اهميت عبادت را به قلب تفهيم و تلقين كنيم و اين ممكن نيست مگر با فهميدن فوايد و اسرار و حقايق نماز كه در موارد بعدي مطرح خواهد شد.[2]
2. شناخت و آگاهي
معرفت و آگاهي نسبت به معبود و عبادت تأثير بسزايي در كسب حضور قلب دارد.
چنانچه امام صادق عليه السلام مي فرمايد: ما من شي بعد المعرفه يعدل هذه الصلاة.[3] بعد از معرفت، عملي وجود ندارد كه با نماز رقابت كند.
شناخت انسان نمازگزار بايد به مرحله اي برسد كه خود را محتاج و نيازمند به خدا بداند و در آيات و رواياتي كه انسان را محتاج و نيازمند واقعي به خدا مي شمارد توجه و تفكر نمايد مثلاً آنجا كه قرآن مي فرمايد: انتم الفقراء الي الله: يعني شما نيازمندان به سوي خدا هستيد، گوياي اين است كه زمانيكه مي خواهم نماز بخوانم اگر فكر كنم كه من الان با كسي مي خواهم صحبت نمايم كه تمام زندگي و وجودم وابسته به اوست و هر نفسي كه مي كشم محتاج عنايت او هستم و هرچه بخواهم در دست اوست يقيناً توجه بيشتري در نماز خواهم نمود.[4] و اگر فكر كنم كه من الان با كسي مي خواهم حرف بزنم كه عظمت و بزرگي او همه جا را فرا گرفته و تمام اهل زمين و آسمان در برابر عظمت او سر فرود مي آورند و بر همه چيز آگاه است و همه چيز را مي بيند و همين لحظه مرا مي بيند، مطمئناً با حالت خضوع و خشوع نماز اقامه خواهم نمود.
الم يعلم بان الله يري: آيا نمي داند كه خدا او را مي بيند.[5]
در روايت از پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله آمده كه مي فرمايد: آن چنان خدا را عبادت كن كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نميبيني، او تو را مشاهده مي كند.[6] اينها(احساس نيازمندي به خدا، درك عظمت و بزرگي خداوند و احساس حضور در برابر خداوند) عوامل موثري در كسب حضور قلب مي باشند.
3. احساس نياز
يكي ديگر از عوامل ايجاد حضور قلب در عبادت احساس نياز به نماز است. اگر انسان باور كند كه نماز سرمايه سعادت و بهترين وسيله ارتباط مخلوق با خالق و نردبان صعود و معراج مؤمن و مايه نزديكي به خداوند متعال و دژ محكمي در برابر حملات شيطان و مايه آرامش در زندگي و بطور كلي كارخانه انسان سازي است، آنچنان احساس نيازي به نماز خواهد نمود كه به هيچ وجه آن را از دست نخواهد داد.[7]
4. فهميدن معاني نماز
شخص نماز گزار با توجه به معاني و مفاهيم الفاظ نماز در حقيقت خدا را در قلب حاضر مي يابد. اگر نماز گزار دقيقاً معاني نماز را به قلب القاء نمايد آنجاست كه اثر خودش را خواهد گذاشت و لذا امام صادق عليه السلام مي فرمايد: آن كس كه دو ركعت نماز بخواند و بفهمد چه مي گويد، از نماز خارج نمي شود مگر اينكه گناهان او بخشيده شده است.[8] اينجاست كه زبان، معلم و قلب، متعلم است يعني با زبان معاني را به قلب القاء مي كند و قلب همانند طفلي كه مي خواهد سخن بگويد و هنوز زبان باز نكرده معاني را مي پذيرد و پس از مدتي قلب زبان باز كرده و معلم مي شود و زبان تابع قلب مي شود و لذا امام صادق عليه السلام مي فرمايد: قلب را قبله زبانت قرار بده و زبان را تكان مده مگر با اشارة قلب و موافقت عقل و رضايت ايمان.[9]
5. ياد مرگ و نماز وداع
اگر نماز گزار قبل از نماز مرگ خويش را به ياد آورد و با همان حال به نماز مشغول شود نمازش با حضور قلب خواهد شد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هنگامي كه نماز واجب را ميخواني در وقتش بخوان مانند كسي كه نماز وداع مي خواند و مي ترسد كه بعد از اين توفيق نماز خواندن نيابد.[10]
6. دعا و طلب حضور قلب در نماز
تحصيل حضور قلب بدون كمك و ياري خداوند ممكن نيست لذا در نمازهاي يوميه مي خوانيم اياك نعبد و اياك نستعين: يعني اگر چه ما تو را عبادت مي كنيم و ليكن در همين عبادت هم از تو استعانت مي جوييم. و البته عوامل ديگري نيز ذكر شده كه در مرتبه بعدي قابل توجه مي باشند. مثلاً رعايت بعضي از مقدمات و مستحبات نماز مانند استعمال بوي خوش و هفت مرتبه تكبير گفتن قبل از تكبيرة الاحرام و نگاه كردن به محل سجده در حال قيام يا بستن چشم ها در موارد ضروري و نگاه بين دو پا در هنگام ركوع و نگاه به پاها در حال تشهد و چسباندن دستها به بدن در حال قيام و غيره. البته حضور قلب كامل نياز به رفع موانعي از جمله ترك گناهان و ترك شتاب زدگي و غيره دارد كه از گفتن آنها صرف نظر مي كنيم. اين را نيز بايد دوباره متذكر شد كه حضور قلب زماني حاصل مي شود كه بر اين شرايط مداومت و مراقبت داشته باشيم وگرنه اثر نخواهد كرد. البته خداي متعال به لطف كامل خود اين نوع نقيصه را به واسطه نوافل(نمازهاي مستحبي) جبران نموده است كه امام صادق عليه السلام در اين رابطه مي فرمايد:
نافله براي اين قرار داده شده است تا آنچه از واجب فاسد شده جبران گردد.[11]اين جبران به اين معناست كه اگر نماز گزار نتوانست اين حضور قلب را در نماز واجب پيدا كند به وسيله خواندن نوافل قبل و بعد از فريضه جبران مي نمايد چرا كه همه اين امور وسيله اي براي به كمال رسيدن و انسان شدن است و اگر سوخت آدمي در يكي از اينها تمام شد، از ديگري جهت حركت استفاده مي كند چون مهم به مقصد رسيدن است لذا با ضميمه شدن نوافل به واجبات هدف حاصل مي شود.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حضور قلب در نماز، نوشته علي اصغر عزيزي تهراني، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
2. آداب نماز امام خميني(ره) موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره).
3. اسرار الصلاة، نوشته ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، ترجمه رضا رجب زاده، انتشارات پيام آزادي.
4. صلوة الخاشعين، آيت الله دستغيب، كانون تربيت شيراز.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
هنگامي كه انسان براي نماز مي ايستد بايد تمام توجهش و قلبش به خدا باشد تا هنگام اتمام نماز در اين صورت مانند روزي خواهد شد كه از مادر متولد شده است(يعني پاكيزه و بي گناه).
(محجة البيضاء، نوشتة فيض كاشاني، ج 1، ص 382، انتشارات مؤسسه الاعلمي بيروت)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اسرار الصلاه، نويسنده: ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ترجمه رجب زاده صفحه 301 انتشارات پيام آزادي
[2] . حضور قلب در نماز، علي اصغر عزيزي تهراني، صفحه 108، دفتر تبليغات اسلامي.
[3] . بحارالانوار، جلد 69، ص 406
[4] . رجوع شود به كتاب حضور قلب در نماز صفحه 112 تا 117
[5] . سوره علق، آيه 14
[6] . نهج الفصاحه، ص 65، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات جاويدان.
[7] . رجوع شود به كتاب حضور قلب در نماز نوشته علي اصغر تهراني، صفحه 118 تا 122
[8] . بحارالانوار، جلد 1، صفحه 240
[9] . مصباح الشريعه ترجمه عبدالرزاق باب 5 نشر صدوق
[10] . بحارالانوار، جلد 83، صفحه 232
[11] . علل الشرايع، ج دوم، صفحه 23، نوشته شيخ صدوق، موسسه العلمي بيروت
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولاً زبان عربي به شهادت آنها كه اهل مطالعه در زبان هاي مختلف جهانند آنچنان زبان وسيعي است كه نمي تواند ترجمان لسان وحي باشد و مفاهيم و ريزه كاري هاي سخنان خدا را بازگو كند، علاوه بر اين، مسلم است كه اسلام از جزيرة عربستان از يك كانون تاريكي و ظلمت و توحش و بربريت طلوع كرد. و در درجه اول مي بايست مردم آن سامان را گرد خود جمع كند. آنچنان گويا و روشن باشد كه آن افراد بي سواد و دور از علم و دانش را تعليم دهد و در پرتو تعليمش دگرگون سازد. البته قرآن با اين زبان براي همة مردم جهان قابل فهم نيست (و به هر زبان ديگري بود نيز همين گونه بود) زيرا ما يك زبان جهاني كه همه مردم دنيا آنرا بفهمند نداريم ولي اين مانع از آن نخواهد شد كه ساير مردم جهان از ترجمه هاي آن بهره گيرند و يا از آن بالاتر، با آشنائي تدريجي به اين زبان، خود آيات را لمس كنند و مفاهيم وحي را از درون همين الفاظ درك نمايند.[1]
ثانياً: تعليم زبان عربي و آشنائي با آن بايد افتخاري براي ما مسلمانان قلمداد گردد وقتي كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايند: أحبّ العرب لثلاث: لِاَبي عربي، و القرآن عربي و كلام أهل الجنة عربي.
يعني «عرب را به خاطر سه چيز دوست دارم: پدر كه عرب بوده و قرآن كه به زبان عربي است و اينكه اهل بهشت به زبان عربي صحبت مي كنند.»[2] وقتي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ قرآن كه زبان آن عربي است دوست دارند در واقع خود اين زبان را نيز دوست مي دارند. پس براي ما مسلمانان جاي بسي افتخار است كه با زباني نماز مي خوانيم كه محبوب پيامبر است. از طرفي زبان عربي، زبان اهل بهشت دانسته شده كه از اين جهت نيز ما بايد خشنود باشيم كه در نماز مكلّف هستيم به زبان اهل بهشت با خدا راز و نياز كنيم.
ثالثاً: در بعضي روايات آمده كه به چه دليل مردم بايد در نماز قرائت حمد و سوره داشته باشند. (مسلم است كه قرائت در روايات، خواندن حمد و سوره به عربي است نه ترجمه آنها) از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده كه حضرت فرمودند: (مردم امر به خواندن قرآن در نماز شده اند بخاطر اينكه قرآن مهجور باقي نماند و ضايع نگردد بلكه محفوظ بوده پس مضمحل نگرديده و مورد جهل واقع نمي شود...)[3]
و اين سخن امام توجيه بسيار خوب و پسنديده اي است كه اگر خواندن قرآن را به عربي در نماز واجب نمي شد در اثر عدم توجه و غفلتي كه سريع وجود ما انسانها را فرا مي گيرد در طول زمان كم كم اُنس با قرآن كم شده و قرآن غريب و مهجور واقع مي شد. ولي در اثر تكرار روزانه قرآن در نماز پنج نوبت اين غفلت از ما انسانها زدوده شده و خود به خود از طريق نماز به ياد تلاوت قرآن نيز مي افتيم.
رابعاً: علاوه بر اينكه طبق فتوي بعضي از مراجع عظام تقليد، در قنوت دعا كردن، به غير زبان عربي نيز جايز است.[4]
سخن گفتن با خداوند و ارتباط برقرار كردن با حقيقت عالم منحصر به نماز نيست، بلكه در هر حالي كه دوست داشته باشي با او ارتباط پيدا كني، مي تواني، لكن چون نماز و عبادات، آداب خاصي دارد كه اگر آنها رعايت نشود، آن عمل مورد قبول واقع نمي شود؛ لذا انسان بايد همين طور كه دستور داده شده نماز را به عربي بخواند. به عنوان يك نكته كلي بايد بگويم كه چرائي در احكام در صورتي مفيد است كه علت آن در كلام خداوند يا اولياء او (معصومين ـ عليهم السلام ـ) ذكر شده باشد و الا انسان به جز خسته كردن خويش ثمره ديگري نخواهد برد؛ چرا كه از اين گونه (چراها؟) در همة احكام مي توان بيان كرد.
نتيجه گيري: سخن گفتن با خدا در غير نماز به هر زباني ممكن است. ولي در نماز براي ما واجب است كه به زبان عربي قرائت و اذكار را بيان كنيم خصوصاً اينكه وجود نازنين پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ اين زبان را و قرآن كه به اين زبان نازل شده را دوست دارند (زيرا كه دوست داشتن ايشان دوست داشتن خداست) و همچنين زبان عربي. زبان اهل بهشت پس ما نيز به اين زبان و مكلّف شدن به آن در نماز افتخار مي كنيم.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. سيدحسين سعبي؛ نقشي از راز خلقت در آئينه فرد، صص 231 تا 237.
2. ناصري، محمد؛ چرا نماز بخوانيم؟ صص 74 تا 76.
3. قرائتي، محسن؛ يوسف قرآن، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، ص 11.
قال علي ـ عليه السلام ـ :
اوضع العلم ما وقف علي اللّسان و أرفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان
بي ارزش ترين دانش، دانشي است كه بر سه زبان است و برترين دانش، علمي است كه در اعضاء و جوارح آشكار است.
نهج البلاغه، حكمت 92
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، ج 9، ص 299.
[2] . الامام ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، لعلوم القرآن، رابطه الثقافة و الطلاقات الاسلاميه، ج 5، ص 396.
[3] . شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه ال البيت الِاِحياء التراث: قم، ج 6، ص 38، حديث 7282.
[4] . بني هاشمي خميني، توضيح المسائل مراجع، دفتر انتشارات اسلامي، ج 1، ص 627.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معلوم است كه خداوند متعال براي رساندن بندگان خويش به كمال مقصود، وسائلي را برايشان معرّفي كرده و در اختيار آنان قرار داده است؛ در كلام خداوندي (قرآن)، تمسك به اين ابزار و وسائل، آمده و دستور داده شده است: و ابتغوا إليه الوسيلة؛[1] يعني در حركت به سوي خداوندي، به دنبال جستجوي وسيله باشيد. از جملة وسائل الي الله و وسائط فيض خداوندي، امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ، و ادعيه و راز و نياز آنان با پروردگارشان، و تكاليف بندگان ـ اوامر و نواهي ـ و مخصوصاً نماز مي باشد. مقام و موقعيت نماز در ميان احكام و تكاليف ديني، جايگاه پايه و اساس دين را به خود اختصاص داده است. «الصلوة عمود الدّين»[2] = يعني اوّلاً تدين به دين اسلام، بدون نماز، همانند ساختن ساختمان بدون شناژ و پايه است، و ثانياً موقعيت و نسبت اهميت نماز در دين، از حيث استحكام و سرمايه گذاري، همان موقعيت شناژبندي و پايه گذاري يك ساختمان وسيع و بلند را دارد.
بنابراين نماز بهترين وسيلة تقرّب به خدا بوده و بالاترين و بزرگترين يادِ پروردگار متعال مي باشد كه موانع سير الي الله را از سر راه بر مي دارد و ذكري است كه قلب و دل آدمي را زنده و آرامش مي بخشد: ألا بذكر الله تطمئن القلوب[3] = آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرام مي گيرند. في الذكر حيوة القلوب[4] = در ياد خداوند و ذكر كردن او، دلها زنده مي شوند.
با اين مقدمه طولاني ـ و تا حدودي لازم ـ خدمتتان عرض مي شود كه جهت اقامة نماز، هر مقداري كه ما سرمايه گذاري كنيم، به همان اندازه، از حيث انجام واجبات ديگر و ترك محرّمات ديني، بهره خواهيم بُرد و جنبة بازدارندگي نماز انسان در مقابل بديها و فساد نيز به همين نسبت مي باشد. اينكه نماز واقعي، ناهي از فحشاء و منكر است،جاي شك نيست (انّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر)[5] ولي نماز اولياء الهي، آنان را از تمامي زشتيها و منكرات باز مي دارد، و نماز انسان هاي خوب (نسبي)، تا حدودي بازدارندگي دارد چون نماز كامل و جامع بجا نمي آورند، و منظور از نماز كامل و جامع، از حيث رعايت شرائط ظاهري و باطني نماز است، كه پاكيزگي لباس و قرائت صحيح داشتن و همانند اينها از شرائط ظاهري است ولي شرائط باطني نماز ـ كه تأثير عمده و نقش اصلي در رعايت اين قسمت مي باشد ـ چيزهايي است كه نظر و توجه شما را بدان ها معطوف مي دارم: هر نمازي، يكي از سه عنوان را مي تواند داشته باشد (صحيح، قبول و كامل)، و هر يك از اين عناوين، مقدّمات و شرائط مخصوص به خود را دارند. مثلاً درست وضو گرفتن و تلفّظ صحيح كلمات نماز و... از شرائط صحت نماز مي باشدو كسي كه يكي از اين شرائط را رعايت نكند، فاقد شرط صحت است.
و همچنين جهت نماز مقبول، آداب و شرائطي وجود دارد كه بدون آنها، نماز انسان پذيرفته نيست (هر چند شرائط صحت نماز را داشته باشد) و در نتيجه، تأثير لازم را نخواهد داشت و به تعبير ديگر، عامل بازدارندگي، نسبي خواهد داشت.
در روايتي از امام باقر و صادق ـ عليهما السلام ـ آمده است: مالك من صلاتك الا ما أقبلت عليه فيها، فان اوهمها كلها أو غفل عن أدائها لفت فضرب بها وجه صاحبها.[6]
مضمون حديث اين است:
سهم و نصيب هر انسان از نمازش به اندازة توجه و حضور قلب در نماز مي باشد، هرگاه همة نماز را با تخيّلات واهي بسر برد (تمام كند) و يا اصلاً از خواندن نماز و اداء آن غافل باشد (از توجه به اينكه در مقابل پروردگار، عبادت بزرگي به نام نماز برگزار مي كند، غفلت ورزد) همچو نمازي به صورت نمازگزاري زده مي شود (چه اينكه در حقيقت، نماز نيست).
بنابراين براي قبولي نماز و تأثير و بازدارندگي قوي و زياد، علاوه بر رعايت شرائط صحت نماز، بايد حتي الامكان، اوقات انسان (شبانه روزي) با ياد خدا پر گردد و هيچ وقت از خداوند غافل نباشد؛ چرا كه وقتي ياد و ذكر خدا، قلب را مشغول كرد، قلب و دل انسان، فريب شيطان انس و جنّ را نمي خورد و به اصطلاح، در مقابل گناهان، واكسينه مي شود. چنان كه از حضرت علي ـ عليه السلام ـ نقل شده: ذكر الله مطردة الشيطان[7] يعني ياد كردن خداوند، وسيله راندن شيطان است (شيطان را مي راند).
و نيز از جملة ذكر خدا و ياد خداوند بودن اين است كه همة كارها و سخنان، و حبّ و بغض، و خلاصه تمامي افعال و حركات انسان با رضايت خالقش و معبودش باشد و با رعايت تدريجي اين امر، علاقة انسان براي ملاقات و صحبت با خداوند (نماز) بيشتر گشته و قبل از رسيدن وقت نماز، مهيّا مي گردد. و هميشه نمازش را در اوّل وقت، بجا مي آورد: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: فضل الوقتِ الاوّل علي الآخر كفضل الاخرة علي الدّنيا.[8] يعني فضيلت نماز اول وقت بر غير آن (نماز در غير اول وقت)، همانند فضيلت عالم آخرت نسبت به دنيا است.
بنابراين براي افزايش و تقويت عامل بازدارندگي نماز، علاوه از رعايت شرائط ظاهري و صحت نماز، رعايت نكاتي از قبيل كسب حلال و لقمة حلال و پاكيزه و پرهيز از سخنان زائد (علاوه از سخن حرام) و... و نماز با توجه و حضور قلب در اول وقت و خلوص نيّت از شرائط باطني نماز مي باشد. كه تأثير عمده اي در توجه به خدا در همة اوقات، و آرامش روان هر انساني دارد. و البته در مراحل بعدي، نيازمند استاد راه رفته (سالك) مي باشيم.
مطالعه كتاب هاي زير توصيه مي گردد:
1. ادب حضور، سيد بن طاووس، انتشارات انصاري، چاپ اول، 1380 (ترجمة فلاح السائل است).
2. تفسير تسنيم، آيت الله جوادي آملي، انتشارات اسوه، 1378، چاپ اول، ص 186.
3. ادب فناي مقربان، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء، 1382، چاپ سوم.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
قلب انسان حرم الهي است پس غير از خدا را در آن جاي ندهيد.
بحارالانوار، ج 70، ص 25
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره مائده، آيه 5.
[2] . محمدي ري شهري، منتخب ميزان الحكمة، دارالحديث، چاپ سوم، 1381 ش، ص 298، حديث شمارة 3596 (باب الصّلاة).
[3] . سورة رعد، آيه 13.
[4] . عبدالواحد بن محمد تميمي آمُدي، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، به تحقيق مصطفي درايتي، چاپ مكتب الاعلام الاسلامي، قم، چاپ اول، ص 189.
[5] . سورة عنكبوت، آية 45.
[6] . مدرك سابق، شمارة حديث 3633، ص 300، به نقل از بحار 84/260/59.
[7] . مدرك سابق، ص 200،حديث 2355، به نقل از غررالحكم، 541، 4041، 5162.
[8] . مدرك سابق، ص 301،حديث 3645، به نقل از «نواب الأعمال 58/2».
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نماز جلوهاي از بندگي انسان در پيشگاه خدا و مظهر عبوديت و عبادت است و چگونگي خواندن نماز و برقراري ارتباط قلبي يكي از مسائل مهم شيعيان و كلية مسلمانان مي باشد.
بر ارباب بصيرت و معرفت و مطلع بر اسرار و اخبار اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ پوشيده نيست كه روح عبادت و تمام و كمال آن به حضور قلب و اقبال آن است، كه هيچ عبادتي بدون آن مقبول درگاه احديّت و مورد نظر و لطف و رحمت نشود و از درجة اعتبار ساقط است.1
هر چه مرتبة اخلاص و حضور قلب، كه دو ركن ركين عبادات است كاملتر باشد، روح منفوخ در آن طاهرتر و كمال سعادت آن بيشتر و صورت غيبة ملكوتية آن، منوّرتر و كاملتر خواهد بود وكمال اعمال اولياء ـ عليهم السلام ـ به واسطة جهات باطنية آن بوده و الا صورت عمل چندان مهم نيست.2
حضور قلب را در حال عبادت مي توان چنين معني كرد كه قلب عابد در جميع عبادت حاضر باشد، و بداند كه حق را به چه توصيف مي كند و چطور مناجات مي كند از براي آن مراتب و مقاماتي است بسيار متفاوت، حسب تفاوت مقامات، قلوب و معارف عابدان است.
چنان چه تا به حال اشاره شد در نماز ارتباط قلبي يكي از اصل هاي واجب است كه تا ارتباط قلبي به شيوة صحيح برقرار نشود اقامة نماز معني ندارد ولي علاوه بر ارتباط قلبي اين عبادت مهم و واجب نياز به اجراي شرايط و آداب و مقدمات ديگر هست كه از جانب رسول خدا براي ما روشن گرديده است كه البته هر كدام از اين اعمال داراي سرّي بوده و هر كدام تفسير و فلسفة خاصي دارند كه از عهدة اين بحث خارج است و ما فقط اشارة كوتاهي خواهيم داشت. چنانچه گفته شده است: صحت نماز به شكل ظاهري آن نيز مربوط مي شود، يعني عمل، بايد طبق آنچه گفته اند و مطابق دستور شرع، نه بر اساس ذوق و سليقة شخصي يا مد روز يا پسند مردم باشد.3
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: "لا قولٌ و لا عملٌ نيّةٌ الّا باصابة السُّنة"؛4 هيچ ارزشي براي گفته ها و عمل ها نيست، مگر آنجا كه به سنت برسيم و متعبّد باشيم و طبق دستور عمل كنيم.
"تعبّد" آن است كه حتي در شكل عمل هم، آن گونه كه دستور دين است، بي كم و كاست عمل كنيم تا به مفهوم صحيح "بندگي" كرده باشيم.5
از اشكال ظاهري واجب نماز كه بايد اجرا شوند مي توان به اينها اشاره كرد: 6
1. طهارت، 2. نيت، 3. تكبيرات افتتاحيه و رفع يد، 4. قرائت، 5. ركوع، 6. سجده، 7. تشهد، 8. سلام.
براي محتواي نماز نيز نكاتي را بايد مراعات كرد:7
1. آگاهانه باشد: يعني نماز بايد با آگاهي كامل از معاني اذكار و اعمال و مفهوم نماز خوانده شود.
2. عاشقانه باشد: آن چه موجب نشاط روح در عبادت مي شود و عابد، از پرستش خود لذت مي برد، عشق به الله و شوق به گفتگوي با اوست.
3. خالصانه باشد: هيچ چيز چون خلوص، ارزش آفرين عبادت و نماز نمي باشد و اگر عبادت خالص نباشد، در درگاه الهي پذيرفته نمي شود.
4. خاشعانه باشد: خشوع، حالت قلبي انسان در عبادت است و نتيجة توكل كامل به مقام بندگي در آستان الهي است. "اُعبدالله كانّك تراه..."؛8 خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني.
5. مخفيانه باشد: رسول خدا فرمود: "اعظم العبادة اَجراً اخفاها"؛9 پاداش عبادتي بيشتر و بزرگتر است كه مخفي تر باشد.
اين براي آن است كه عبادت در حضور جمع، زمينة بيشتري براي تظاهر و ريا و در نتيجه كاهش پاداش، پديد مي آورد. و البته همة نمازها پذيرفته نمي شوند و علت آن نيز بيان خواهد شد ولي ابتدا بايد دانست كه قلوب بسيار مختلفند و احوال هر يك نيز به حسب اوقات خيلي مختلف مي شود، پس بر انسان لازم است مثل طبيب معالج و پرستار شفيق از قلب خود نگهداري كند و در احوال آن دقت كند كه اگر خلوت با حال او مناسب است در خلوت عمل كند، و اگر در خلوت اشتغال بيشتر مي شود، در جلوت به عبادت قيام كند.10
از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است: "هر قلبي كه در آن شك و شرك است ساقط است، و همانا زهد در دنيا را اراده فرمود تا آن كه فارغ شود قلوب آنها براي آخرت".11
نماز كساني قبول است كه علاوه بر آن كه حقايق عبادات و اذكار و قرائت را به مرتبة قلب رسانده و به مقام كمال اطمينان رسيدند و با مجاهدات و رياضيات به مرتبة كشف و شهود رسيدند و حقايق را با چشم ملكوتي و بصيرت الهيّه، به مشاهدة حضوريه و حضور عيني دريابند.12
و در آخر چنين نتيجه مي گيريم كه اوصاف نماز، فلسفه و حكمتش، فايده و آثارش، شرايط و آدابش و مكان و زمانش همه در روايات ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و در آيات نوراني قرآن بيان شده است و نماز بزرگترين و مهمترين عبادت از جانب همة انبياء معرفي شده و تنها عبادتي است كه در هيچ حال از عهدة انسان ساقط نمي شود حتي در ميدان جنگ و در شرايط اضطرار و بيماري و هنگام غرق شدن و... .
اين آداب ظاهري و باطني شرايط حجت و قبول و كمال عمل را مطلوب خدا مي سازد و نماز شايستگي صعود به درگاه خدا را مي يابد.
پس خواندن نماز بدون برقراري ارتباط قلبي مقبول نيست و ارتباط قلبي بايد به نحو احسن ايجاد شود و لي اين نيز به تنهايي كافي نيست و ما نمي توانيم كيفيت و ماهيت نماز را تغيير دهيم و هيچ كدام از اين دو ركن همديگر را ساقط نمي كند بلكه هر دو لازمة همديگر هستند.
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه كتابها ذيل معرفي مي گردد:
1. محسن قرائتي، راز نماز؛ 2. امام خميني (ره) ، سر الصلوة، موسسه نشر آثار امام خميني.
3. آيت الله جوادي آملي، اسرار الصلوة. 4. امام خميني، آداب نماز، موسسه نشر آثار امام خميني.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مينماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نميكند.
(نهجالبلاغه ـ حكمت 281)
پي نوشت ها:
1 . سر الصلوة، امام خميني، ص 15.
2 . سر الصلوة، امام خميني، ص 16.
3 . قصار الجمل، ج 2، ص 73.
4 . راز نماز، محسن قرائتي، ص 25.
5 . راز نماز، ص 24.
6 . سر الصلوة، امام خميني (ره)، صص 34، 74، 80، 76، 94، 99 و 108.
7 . راز نماز، محسن قرائتي.
8 . مصباح الشريعه، ص 8.
9 . بحار الانوار، ج 70، ص 251.
10 . سر الصلوة، ص 33.
11 . اصول كافي، ج 3، ص 26، "كتاب الايمان و الكفر"، "باب الاخلاص"، حديث 5؛ بحار الانوار، ج 67، ص 239؛ كتاب الايمان و الكفر، ب 54، حديث 7.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نماز، در روايات، ستون دين معرفي شده است. زيرا كه معرفت مسلمانان است مسلمانان، بوسيله نماز شناخته ميشوند، زيرا هيچيك از واجبات و فرايض ديني، چون نماز در هر شبانه روز در اوقات معين تكرار نميشود. نماز، در هر صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء بايد خوانده شود.
روزه، در سال يك مرتبه در ماه مبارك رمضان گرفته ميشود، عملي هم نيست كه بتوان آن را ديد و مشاهده كرد. حج، در عمر يك مرتبه واجب ميگردد و آنهم با شرايط و مقدماتي خاص كه در مورد خيلي اشخاص تحقق پيدا نميكنند و قهراً واجب الحج نميشود و همين طور سائر واجبات.
نماز، عبادتي است كه گذشته از تكرارش در شب و روز، ديدني است از اين رو، اگر انسان شخصي را نشناسد، و نداند كه چه دين و چه مذهبي دارد خيلي زود ميشود او را شناخت و مذهبش را دانست، بدون اينكه از او سئوال بكند. مثلاً ظهر فرا ميرسد ميبيند آماده براي نماز ميشود، نماز ميخواند، ميفهمد كه او مسلمان است اين نشانه اسلام و دليل مسلماني او ميباشد و انسان را از شك بيرون ميآورد.
علاوه بر آنچه كه ذكر شد، نماز مظهر اتم عبوديت و نبدگي، كاملترين و جامعترين نمونه اظهار تذلل و تضرع بندهي ناچيز، در برابر عظمت و كبرياء، جلال و جبروت حضرت حق است. هيچ عبادتي نميتوانند اين گونه بندگي و عبوديت، خضوع و خشوع بنده را، در برابر خالق يك تا، به نمايش بگذارد و عاليترين مراتب سپاسگزاري را جلوه گر باشد.
نماز، نهال تقوي را در دل پرورش ميدهد و روح ايمان را در وجود انسان تقويت ميكند ايمان و تقوي هم، نيرومندترين سد در برابر گناه است. پس نماز هم، بازدارندهي انسان از منكرات، منهيات و فحشا است(1).
نماز، غفلت زدا است نميگذارد انسان غرق در زندگي مادي و لذائذ زود گذر آن گردند لذا در هر شبانه روز پنج بار انجام ميشود و مرتباً به انسان هشدار ميدهد و هفد آفرينش را خاطر نشان ميسازد و موقعيت او را در اين جهان گوشزد ميمكند.
نماز خود بيني و كبر را در هم ميشكند، چرا كه انسان در هر شبانه روز هفده ركعت و در هر ركعت دو بار پيشاني بر خاك، در برابر خداوند ميگذارد خود را ذره كوچكي در برابر عظمت او ميبيند، به همين جهت امام علي (ع) بعد از ايمان، نخستين عبادت را كه نماز است، با همين هدف تبيين ميكند و ميفرمايد: خداوند ايمان را براي پاكسازي انسانها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاكسازي از كبر(2).
نماز اولين عملي است كه در قيامت به آن توجه ميشود(3) و در مورد آن از انسان باز جويي ميكنند كه عامل نيرومند و فوق العاده مؤثر، براي مهيا ساختن و آماده كردن و صميمي و جدي شدن نسبت به انجام عبادتها و اقدام به كارهاي خير و اعمال شايسته ديگر است. نماز به سائر اعمال انسان ارزش و روح ميبخشد؛ زيرا نماز روح اخلاص را زنده ميكنند كه مجموعهاي است از نيت خالص و گفتار پاك و اعمال خالصانه، تكرار اين مجموعه در شبانه روز، بذر سائر اعمال نيك را در جان انسان ميكارد، و روح اخلاص را تقويت ميكند. و انسان نماز گذار را آدمي شايسته و از هر جهت وارسته ميسازد و براي انجام عبادتهاي ديگر و اقدام در هر كار خير آمادگي خاص به او ايجاد ميكند.
بنابراين، نماز چنين نمازگذاري، با اين اوصاف كه ذكر شد، ايجاب ميكند كه اعمال و عبادات ديگر، همه درست و با خلوص و از روي حقيقت انجام گيرد. از اين رو، نماز اگر درست واقع شد به طوري كه مقبول درگاه حق قرار گيرد، ساير اعمال و عباداتش درست و پذيرفته ميشود زيرا كه نماز درست، بقيه كارها را درست ميكند.
و اما اگر نماز درست انجام نگيرد، در نماز گذار اثري نخواهد كرد و از نمازش نتيجهي نخواهد گرفت آمادگي در او، بوجود نخواهد آمد و نسبت به اعمال و عبادتهاي ديگر، اهميتي نخواهد داد، چنانچه كه نسبت به نماز توجه نداشته است و به آن اهميت نميداده است بدين جهت در قيامت به نمازش كه رسيدگي شد، و آن را قابل قبول نيافتند و درست نبود و پذيرفته نشد، لزومي ندارد كه به سائر اعمالش توجه كرده و بررسي نمايند. زيرا كسي كه به فريضه بزرگ نماز، كه ركن دين و عمود دين است اهميت نداده باشد و آن را مراعات نكرده باشد روشن است كه به سائر اعمال و عبادات بيشتر بي تفاوت بوده است و به آنها نيز اهميتي نميداده است و آنها را نيز مراعات نميكرده است(4).
از سوي ديگر، قبولي نماز مشروط به ساير تكاليف و احكام عملي است مانند، رعايت نجاست و طهارت، حليت و حرمت مباح بودن و غصبي نبودن لباس و مكان نمازگزار و نيز اداي وظايف مالي مانند پرداخت خمس، رعايت امور باطني، اخلاص و پرهيز از ريا و... پس نماز ارتباط تنگاتنگ با بسياري از اعمال و تكاليف شرعي ديگر دارد، لذا اهتمام به آن در حقيقت اهتمام به ساير احكام و دستورات ديني است.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- تفسير نمونه، ج16، ص283-294.
2- برداشتي از نماز، تأليف علي آقا نجفي كاشاني، ص55-102.
پينوشتها:
1) عنكبوت/45.
2) نهج البلاغه، كلمات قصار، 252.
3) قال الصادق (ع) اول ما يحاسب به العبد الصلاة، فان قبلت قبل ساير عمله و اذا رُدترُدّ عليه ساير عمله، حر عاملي، وسايل الشيعه، (دار احياء التراث العربي) ج3، ص22.
4) ر.ك: آيتالله علي آقا بخشي كاشاني، برداشتي از نماز (انتشارات محتشم كاشاني، چاپ سوم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم) ص62-66. و مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج16، (چاپ هفتم، دار الكتب الاسلامية، قم، زمستان 1369) ص292-293.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ :يك تعريف براي نماز، تعريف فقهي آن است كه نماز عملي است كه داراي اركان و شرايط خاص است كه روزي پنج بار بر شخص مكلف واجب است .
اما حقيقت نماز آن رابطة قلبي و عملي با خدا است و معجوني است از تمام حركاتي كه براي انسان وجود دارد از ايستادن، نشستن، خم شدن و دستها و پاها را به صورتهاي مختلف حركت دادن و زبان را با الفاظ گوناگون به سخن درآوردن و مانند آن، يعني انسان در تمام حالات در ياد او فرو ميرود، تمام اعضاي او رنگ ايمان پيدا كند و اين خود يك نوع لطافتي است كه در فريضة نماز كه در تعديل حركات مؤثر خواهد بود.[1]
در ميان آن همه دستورهاي درخشان علمي و منطقي اسلام «نماز» به ستون دين لقب گرفته است و پاية ساير ارزشها قرار گرفته، نماز نه تنها در اسلام بلكه در مذاهب ديگر نيز درخشش ويژهاي دارد و از آن به عنوان پايه و مايه و اساس فضيلتها ياد شده است هر چند كه كيفيت آن مختلف بوده است روي همين اساس حضرت ابراهيم كه در ميان همة ملل مذهبي به عنوان قهرمان يكتا پرستي لقب گرفته است پس از آن كه همسرش هاجر را با اسماعيل كنار كعبه در بيابان خشك و سوزان دور از حكومتهاي بت پرستي قرارميدهد به خدا عرض ميكند «پروردگارا آنان را در اين نقطة بيآب و علف آوردم تا نماز بگذارند.»[2]
و در سورة مريم آيه 31 خداوند به عنوان نخستين سفارش الهي به عيسي او را به نماز سفارش ميكند و اين بيانگر ارزش فوقالعادة نماز بر ساير نيكيها است.
و در سورة طه آيه 14 خداوند اولين سخن و دستور خود به حضرت موسي را امر به نماز قرار ميدهد كه اي موسي نماز را براي من به پادار. كه اين تعبير از اوج ارزش نماز حكايت ميكند.
و باز در آيه 132 از سورة طه خداوند پيامبر اسلام را مأمور ميكند كه خانوادهاش را امر به نماز كند و با جديت و حوصله اين دستور الهي را بجا آورد و اين بيانگر اهميت بسيار نماز است به حدي كه پيامبر اسلام موظف است كه آن را با استقامت و جديت انجام دهد.
وقتي قرآن سخن از نماز به ميان ميآورد ميفرمايد: واقم الصلاة لذكري « نماز بخوانيد تا ياد مرا زنده كنيد و من در ياد شما به وسيلة نماز ظهور كنم»[3] و اگر ياد خدا به وسيلة نماز ظهور كرد آن قلب مطمئن است. از طرفي ياد خدا دلها را مطمئن ميكند الا بذكرالله تطمئن القلوب ، [4] پس دل انسان نمازگزار مطمئن است هرگز از غير خدا نميترسد هيچ دشمني چه از درون و چه از بيرون نميتواند موجب هراس او شود زيرا اهل نماز به ياد حق هستند و ياد حق عامل طمأنينه و آرامش است.
در سورة معارج دربارة حكمتهاي نماز ميفرمايد طبع انسان در برابر شدايد بيتابي ميكند و اگر خيري به او رسيد سعي ميكند انحصار طلب باشد و به ديگران ندهد. فطرت انسان بر توحيد، و طبيعت او به رجس و آلودگي متمايل است فطرت را انبياء احيا ميكنند و طبيعت جز آلودگي چيزي نيست.
نمازگزاران طبيعت را سركوب و فطرت را احيا كردهاند خاصيت نماز احياي فطرت است نمازگزار كسي است كه سركشي طبيعت را رام كند او با سرماية آرامشي كه از نماز به دست آورده در فراز و نشيب زندگي سست نميشود و در شدايد و سختيها جزع نميكند، اگر خيري به برسد منع نميكند و از ديگران دريغ نميدارد. [5]
نماز، خلاصة اصول مكتب اسلام و روشنگر راه مسلماني و نشان دهندة مسئوليتها، تكليفها ، راهها و نتيجههاست.
در آغاز روز ، در نيمروز، در هنگام شب ، مسلمان را طلبيدن و اصول و راهها و هدف و نتيجه را به زبان خودش به او فهمانيدن و او را با نيرويي معنوي وادار به عملكردن، اين نماز است و اين است كه مؤمن قدم به قدم و پله به پله به قلة ايمان و عمل كامل نزديك مي سازد و از او عنصري ذيقيمت و مسلماني درست مي سازد.
آري نماز تأمين كنندة ارتباط دائمي و تماس هميشگي مؤمن است با خدا و با مجملي از تفكر اسلامي كه در ضمن گفتن همان نماز مندرج شده است. [6]
اما نسبت به ترك نماز و آثار ترك نماز، احاديث فراواني از پيامبر اسلام و ائمة معصومين وجود دارد كه به خاطر اين ذكر آنها در اين مختصر ممكن نبوده و به بعضي از آنها اشاره ميشود.
رسول خدا فرمود: هركس در امر نماز سستي كند و آن را سبك بشمرد، خداوند او را دچار پانزده بلا ميكند 1. كوتاهي عمر 2. كمي روزي 3. زدودن سيماي صالحان از چهرهاش 4. براي اعمال ديگرش ثوابي ندارد. 5. دعايش اجابت نميشود. 6. از دعاي صالحان بهرهاي نميبرد. 7. مرگ ذلت بار 8. مرگ در حال گرسنگي و تشنگي 9. فرشتهاي مأمور براي عذاب او در قبر ميشود 10. تنگ نمودن قبراو 11. تاريك شدن قبر او 12. فرشتهاي مأمور ميشود كه او را به رو به زمين بكشند. 13. حسابرسي شديد در قيامت 14. سلب نظر و توجه خدا از او 15. ابتلاء به عذاب سخت [7]
كه اين بلاها هر كدام كافي است كه انسان به انديشه فرو رود و خود را در قهر خدا گرفتار نكند و گذشته از اين همه بلا، چه بلايي بزرگتر از اين كه انسان خود را از فيض حضور در محضر مهربان بي همتا و عزير بي شريك و قادر بي نياز محروم كند و در نسيان و فراموشي گرفتار آيد.
و فرمودند: نماز را تباه نسازيد، چرا كه هركس نمازش را تباه سازد، با قارون (مظهر دنيا پرستي) و هامان (مظهر قدرت طلبي) محشور ميگردد. و بر خدا سزوار است كه او را در آتش دوزخ بيفكند. [8]
و فرمودند: نماز ستون دين است هر كس نمازش را از روي عمد ترك كند دينش را نابود كرده است و هر كس به موقع نمازش را بجا نياورد وارد در ويل (چاهي از جهنم ) وارد ميشود.[9]
و فرمودند: كسي كه نمازش را سبك بشمارد شفاعت من نصيبش نخواهد شد.[10] همانطور كه از امام صادق در هنگام شهادت روايت شده است كه شفاعت ما اهلبيت (ع) نصيب كسي كه نماز را سبك شمارد نميشود.[11]
ودر روايات نسبت به كسي كه گناهان را انجام ميدهد، اطلاق كفر نميشود، ولي تارك الصلاه را كافر معرفي ميكنند و علتش اين است كه تارك الصلاه نماز را به خاطر شهوت و ميل ترك نميكند و بلكه به خاطر سبك شمردن نمازي است كه آن قدر در دين به آن اهميت داده شده است و يك نحو روي گردن از خداوند متعال است.
و لذا پيامبر فرمودند: كسي كه سه روز نمازش را(عمدا) ترك كند اگر بميرد، غسل و كفن ندارد و در قبرستان مسلمانان دفن نميشود.[12]
در سورة مدثر آيات 42تا 45 خداوند از بعضي از اهل جهنم در حالي كه در عذاب گرفتار هستند ميپرسد: چه چيزي شما ار در اين جهنم قرار داد. جواب ميدهند كه ما نماز نميخوانديم و به فقراء كمك نميكرديم و در هر چرندي هم وارد ميشديم.
معرفي منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. آموزشهاي سياسي و اجتماعي دراحكام ص 24 تا ص 28، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، ناشر دفتر نشر نويد اسلام،1359ش قم
2. چرانماز ميخوانيم؟ ص 9 تا ص 73، محمد ناصري ، ناشر بعثت چاپ دوم، تهران
3. مجموعهاي از گناهان بزرگ و اصول ص 45 تا ص64 ، سيد ناصر حسيني ، باختران
4. رموز نماز ، ص 52تا ص62 ، فريد نهاوندي، ناشر شركت چتپخانة خراسان 1330ش مشهد
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد محمدي اشتهاردي ، نماز از ديدگاه قرآن و عترت ص 6، ناشرانتشارات نبوي
[2] . ابراهيم /38
[3] . طه/14
[4]. رعد/28
[5] . عبدالله جوادي آملي؛ حكمت عبادات ؛ بخش چهارم، حكمت نماز، ناشر اسراء، چاپ دوم، 1378
[6] . سيد علي خامنهاي، از ژرفاي نماز ص 14، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، تهران، چاپ دوازدهم ،1372
[7] . سفينه البحار ج2 ص 44
[8] . شيخ حر عاملي وسائل الشيعه ج3 ص19 ناشر مؤسسه آل البيت قم، سال انتشار 1409هـ . ق
[9] . محدث نوري، مستدرك الوسايل ج 3 ص 98 ناشر مؤسسه آل البيت، قم، سال انتشار 1408هـ . ق
[10] . ثقه الاسلام كليني، اصول كافي، ج 6ص 400 ، ناشر دار الكتب الاسلاميه تهران، سال انتشار 1365هـ . ش
[11] . همان
[12] . تاج الدين شعيري، جامع الاخبار، ص 74 انتشارات رضي، قم، سال انتشار 1363هـ . ش
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر آنچه در عالم دنيا هست، باطني دارد؛ زيرا دنيا تنزل يافتة عوامل بالاست، هر چه در عالم دنياست نمونهاي است از آنچه در عالم معناست. احكام و قوانين الهي هم كه در دنيا به صورت دين و دستورات عبادي ظهور كرده، اسرار و باطني دارد. عبادت كه به عنوان هدف آفرينش انسان تعيين شده است حكمتي دارد، حكمت عبادات غير از آداب و احكام آن است. انسان با سرّ عبادت محشور ميشود. ارواح و باطن عبادات است كه با باطن انسان در ارتباط است و حشر انسان نيز با همان خواهد بود[1] آنچه كه در تعبيرات معصومين ـ عليهم السّلام ـ به عنوان الفاظ عبادات آمده اين است كه آن حضرات به اندازه فكر ما سخن گفتهاند. در واقع ما اسرار خيلي از احكام و دستورات الهي را با اين عقل و اندازة فكر درك نميكنيم. در پشت پردة عبادات به خصوص نماز، الفاظ و مفاهيم، حقايقي است. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: ما موظفيم با مردم به اندازة فكر آنها سخن بگوييم ولي هر كس به اندازة فكر خود ميفهمد[2] نه تنها نماز و روزه بلكه خيلي از عبادات است كه موجبات رضايت خدا را فراهم ميآورد، از جمله، اعمال حج، انفاق، زكات و خمس و غيره امّا نماز و روزه داراي اهميت ويژهاي هستند. حضرت آيت الله بهجت عارف وارسته در مورد نماز ميفرمايد: «نماز به منزلة كعبه و تكبيرة الاحرام، پشت سر انداختن همه چيز غير خدا و داخل شدن در حرم الهي است وقيام به منزلة صحبت دو دوست و ركوع، خم شدن عبد در مقابل آقاست، و سجده نهايت خضوع و خاك شدن و عدم شدن در مقابل اوست و وقتي كه عبد در آخر نماز، از پيشگاه مقدس الهي باز ميگردد، اولين چيزي را كه سوغات ميآورد، سلام از ناحيه اوست.»
امّا ابعادي كه در نماز نقش دارند همه حاكي از خضوع و خشوع و راز و نياز با مولاي حقيقي است از جمله: 1. ياد خداست: «نماز را بخوانيد تا ياد مرا زنده كنيد و من در ياد شما به وسيلة نماز ظهور ميكنم[3] با ياد او دلها آرامش مييابد.[4]
2. هم نشيني با ملائك و صعود از رتبه ملائك: امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: هيچ بندهاي از شيعيان ما به نماز نميايستد جز آنكه به تعداد مخالفان او فرشتگان وي را در برميگيرند و پشت سر او نماز ميگذارند و براي او دعا ميكنند تا ازنماز فراغت يابد.[5]
3. بازدارنده از فساد و فحشا و منكرات: »نماز را برپا دار كه نماز (انسان را) را زشتيها و بديها باز ميدارد و خداوند ميداند شما چه كارهايي انجام ميدهيد.[6]
4. انفاق از مال: نمازگزار كسي است كه همة آنچه در اختيار اوست به خود اختصاص نميدهد بلكه سهمي را هم براي فقرا منظور ميكند. سخن از مال حلال است نه مال حرام. اگر كسي از مال حرام بخشش كرد، هيچ سودي به حال او ندارد، چون مال حلال جزء مال انسان به حساب ميآيد. كه ميفرمايد: نماز گزار كسي است كه مال او حساب شده است و ديگران در مال او سهمي ندارند[7].
5. به ياد قيامت بودن
نمازگزاران كساني هستند كه به قيامت باور دارند، چون ياد معاد است كه انسان را طاهر ميكند و همة مشكلات در اثر فراموشي قيامت است.[8]
6. طهارت جسم و روح: به فرمودة امام علي ـ عليه السّلام ـ نماز چشمة زلال است و انسان با آن پاك ميشود. من در عجبم از كسي كه چشمهاي در منزل اوست و شبانه روز پنج بار در آن چشمه شستشو ميكند، با اين حال، باز آلوده است. چون نماز مثل چشمة زلال است كه انسان نمازگزار در وقتهاي پنج گانه در آن شستشو ميكند.[9]
به نظر ميرسد همين اندازه كفايت ميكند چون آن قدر آيات و روايات در اين زمينه فراوان است كه اگر همة آنها مورد بررسي در اين مكتوب قرار گيرد بيش از چندين مجلد كتاب خواهد بود البته در پايان جهت مطالعة بيشتر و دستيابي به ابعاد گوناگون آن كتبي معرفي شده است.
امّا چرا خداوند براي عبادت خود روزه را انتخاب كرد، از ابن اثير جملهاي ذكر ميشود «يكي از نكاتي كه خداي سبحان بر اساس حديث قدسي «الصوم لي و أنا أجزي به» فرموده اين است كه در هيچ ملتي از ملل شرك و بت پرستي براي بتها روزه نميگرفتند. اگر چه براي بت ها نماز ميخواندند، قرباني ميكردند و مراسم ديگر داشتند. امّا روزه تنها براي خداست و هيچ مشرك و بتپرستي، براي تقرب به بت روزه نگرفته چون روزه يك فرمان الهي است ولي ساير عبادات، مورد شرك قرار گرفته است و براي غير خدا هم انجام ميدادند. امّا خداي متعال روزه را به خود اسناد داده و شخصا جزاي روزه دار را به عهده گرفته است.»[10]
البته در اينجا به اين نكته بايد توجه داشت كه نماز براي غير خدا هم انجام ميشود، مصداق فراواني دارد. ولي خداوند آن نمازي را براي خودش انتخاب كرده كه به فرموده استاد شهيد مطهري: «بپا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود، يعني نماز به صورت يك پيكر بيروح انجام نگردد. بلكه نمازي باشد كه واقعاً بنده را متوجه خالق و آفريننده خويش سازد.»[11]
پس وقتي خداوند ميفرمايد من جزاي روزه دار را ميدهم. طبيعي است كه عبادت آن را از بندگانش جهت تقرب و ارتباط مستقيم خواهان است به طوري كه بزرگان فقه ما نظير مرحوم صاحب «جواهر الكلام» فرمودهاند: در فضيلت روزه گرفتن همين بس كه انسان از نظر ترك بسياري از كارها، شبيه فرشته ميشود به همان اندازه كه انسان از فكر شكم رها شود، به فرشته شدن نزديك ميگردد.[12]
وقتي انسان از اول سحر تا اذان مغرب در حال روزه باشد،يعني همة اعضا و جوارح او روزه است و همة وجودش با خداست و متوجه ذات اقدس الهي است. خداوند اين عبادت را از ما ميخواهد كه هميشه به ياد او باشيم. انشاء الله. خداوند همة ما را در زمرة نمازگزاران و روزهداران واقعي مقرر فرمايد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جوادي آملي، عبدالله، حكمت عبادات، مركز نشر اسراء، سال 81.
2. عزيزي، عباس، سلامت روح، انتشارات نبوغ، چ دوم، سال 1376.
3. قرائتي، محسن، همراه با نماز، ناشر: ستاد اقامه نماز، چ پنجم، سال 75.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جوادي آملي، عبدالله، (حكمت عبادات)، مركز نشر اسراء، چ 5، سال 81، ص 33.
[2] . ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، ج 1، ص 23.
[3] . طه، آيه 14.
[4] . رعد، آية 28.
[5] . ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، ج 8، ص 365.
[6] . عنكبوت، 45.
[7] . معارج، آيات 23 ـ 25.
[8] . معارج، آية 26.
[9] . دشتي، محمد، ترجمه نهج البلاغه، چ دوم، انتشارات قم، خطبة 199، ص 199.
[10] . جوادي آملي، حكمت عبادات، مركز نشر اسراء، ص 124، به نقل از ابن اثير، نهايه، ج 1، ص 270.
[11] . شهيد مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، چ دوم، ناشر، انتشارات صدرا، ص 67.
[12] . نجفي محمد حسن، جواهر الكلام، ناشر: دار الكتب الاسلاميه، چ دوم، سال 1365، ج 16، ص 181.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اما اين كه چرا نماز واجب شده است و آن همه مورد اهتمام واقع شده است بطوري كه هيچگاه از انسان و در هيچ حالتي از حالات ساقط نميگردد، مطلب مهمي است چون عدم آگاهي به فلسفه و حكمت نماز و ساير احكام موجب ركود و انجام كوركورانة آنها خواهد شد و دين اسلام به بصيرت و توجه در اعمال و دقت نظر در آنها اهتمام زيادي قائل است و لذا به قدر ادراك بشري، فلسفه و حكمت آنها را بيان نموده است تا در پرتو آگاهي به فلسفه و حكمت آنها علاوه بر تعبّد و تسليم در برابر فرمان حق با بصيرت و شناخت بيشتري به انجام اعمال خود بپردازد.
ارتباط با خدا
انسان فطرتا نياز به ارتباط با آفريدگارش دارد و بايد اين نياز دروني را با شيوهاي مفيد و سازنده ارضاء كند و به آن پاسخ مثبت دهد [1]چون هر موجودي كه لباس هستي پوشيده و از عدم، پاي به عرصة وجود و حيات نهاد به طور مرموز و ناخودآگاهي خواستار و پوياي آفريدگار و صانع خويش است تا پاس حرمت و احترام لازم را بنمايد و فطرت يك شعور باطني است كه انسان را به طور ناخودآگاه به سوي خالق و آفريدگارش رهبري مينمايد و در اين هدايت به سوي خدا هيچ گونه استدلال و برهاني هم نياز ندارد.
دانشمندان غربي هم بر اين مسأله اذعان دارند از جمله ژان ژاك روسو ميگويد: راه خداشناسي منحصر به عقل نيست بلكه شعور فطري بهترين راهي است كه براي اثبات اين موضوع كه همة موجودات غير انسان با شعور، خدا را ميپرستند. آلكسس كارل ميگويد: احساس عرفاني جنبشي است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته استو يك غريزةاصيل است. انسان همانطوركه به آب نياز دارد به خدا نيز محتاج است.[2]
اگر اين ارتباط با خدا كه يك نياز دروني است رها شود و بدان توجه نگردد هرگز نابود نميشود بلكه در ميان سردرگمي يا سر از الحاد در ميآورد و يا خدايان باطل را جايگزين خداي حقيقي ميكند.
نماز در اسلام برنامة جامع و زندة توحيدي است كه انسان را از سرگردرگمي بيرون آورده و نياز ارتباط با آفريدگار را براي انسان به صورت صحيح هدايت مينمايد. و تكرار نماز در هر شبانه روز اين ارتباط را هموارتر و تازه نگه داشته و كامل مينمايد.
درس بندگي ازكلاس نماز
يكي از اسرار و مهمترين فلسفة نماز بلكه همة عبادات درس عبوديت و بندگي خدا است. در دستور نماز
شرايط و وظائف متعددي وجود دارد مانند وضو، غصبي نبودن مكان و لباس و آب و پاك بودن بدن، ركوع سجود و روبه قبله بودن و... كه انسان مسلمان خود را روزي پنج نوبت مسئول و موظف به انجام آنها ميداند و فرمان الهي را با كمال تسليم و تواضع انجام ميدهد و همين مراقبت درس بندگي را به انسان آموزش ميدهد و البته اين بندگي براي انسان افتخاري بزرگ است كه در ساية آن به كمال و اوج آزادگي از ماسواي خدا ميرسد و بر همين اساس است كه در تشهد نماز، اول به عبوديت و بندگي پيامبر و بعد به رسالت و نبوت پيامبر اقرار ميكنيم .[3]
مايه آرامش و اطمينان
ياد خدا ماية حيات قلوب و آرامش دلها و رفع پريشاني و اضطراب است، همچنانكه خدا ميفرمايد: الا بذكر الله تطمئن القلوب «آگاه باشيد كه ياد خدا ماية اطمينان دلهاست» .[4] ياد خدا بسياري از فضائل انساني را در درون انسان زنده ميكند و انسان را به انجام مسئوليتها وا ميدارد. و همة عبادات ذكر خداست و چون نماز نقش بارزتري در زنده نگه داشتن ياد خدا در دلها دارد خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: نماز را بر پا دار تا به ياد من باشي [5] و تكرار نماز در هر شبانه روز غفلت را از سر راه بيرون رانده و برنامه ارتباط و پيوند با خدا را شكوفا ميكند. صبح هنگام كه نماز صبح را ميخواند و با معبود خود تجديد پيمان ميكند، تا مدتي با ياد او از هوسهاي نفساني بيمه ميشود و همين كه شعلة ياد خدا در دل او كم فروغ شد، وقت نماز بعدي ميرسد و ياد خدا را در دل او پر فروغ ميكند.
و جاي هيچ شك و ترديدي وجود ندارد كه يكي از مشكلات اساسي بشر امروزي فراموشي خدا و روي آوردن به ظواهر دنيا است و هر چه هم بيشتر غرق در لذات زود گذر دنيا ميشوند از خدا دورتر و مشكلات آنها بيشتر ميشود و همين سردرگمي و پوچي بشر امروز بهترين دليل بر اهميت ياد خدا است كه در پرتو پيروي از دين مترقي اسلام به دست ميآيد.
بازداري از حرص و آز و كمطاقتي
خداوند متعال ميفرمايد: انسان حريص و كم طاقت آفريده شده و هنگامي كه بدي به او رسد بيتابي ميكند و هنگامي كه خوبي به او رسد مانع از ديگران ميشود. مگر نمازگزاران، آنان كه نمازها را مرتبا انجام ميدهند.[6]
انسان داراي غرائز منفي و مثبتي است كه اگر غرائز منفي او بر اثر تعليمات الهي كنترل نگردد، به گمراهي كشيده خواهد شد و يكي از آن غرائز منفي خصلت زشت حرص و آز و خصلت زشت بيتابي در برابر حوادث تلخ است بنابراين براي تعديل اين دو خصلت و جلوگيري از طغيان آن نياز به تربيت الهي دارد و خداوند نماز را يكي از مهمترين عوامل بازدارندة از طغيان حرص و آز و بيتابي معرفي ميكند. چون كسي كه با خداوند قادر و متعال ارتباط برقرار ميكند، در پرتو اين ارتباط به وثوق و اطميناني نسبت به آن يگانة بي همتا ميرسد و نسبت به رزق فقط خدا را ميبيند و مال و دارايي خود را از او ميداند و با روحية توكل و تسليم، از آز و حرص دور ميشود و در مقابل آن چه از خدا به او ميرسد، خود را بندة خدا ميداند و بي طاقتي نخواهد داشت.
بازدارندگي از گناهان
نماز پرورندة روح و پاك كنندة آن از زشتيها و ناپاكيها است، نماز در روح انسان ارادة قوي و نيروي خداترسي ميآفريند و انسان را عبد و بندة حق ميكند و از اسارت و بندگي نفس و هواي شهواني آن آزاد ميكند و در پرتو چنين اراده و نيرويي است كه انسان از پليديها دور ميشود و استعدادهاي خود را در جهت ترقي و كمال الهي و انساني خود به كار ميگيرد. و لذا با توجه به همين اراده و قدرت معنوي در برابر معاصي، به زانو در نميآيد و آلودة به آنها نميشود و چنانچه آلودگي هم حاصل شود در پرتو نماز آنها آلودگيها را از روح خود پاك ميكند.
استقامت و بردباري
نماز انسان را با پناهگاهي مطمئن و ياري مهربان آشنا ميكند كه در برابر با سختيها و مشكلات زندگي به او اتكاء ميكند و در برابر آنها ذليل و خوار نميگردد بر همين اساس، خداوند متعال دو مورد در قرآن ميفرمايد: از خصلت صبر و نماز كمك بجوئيد.[7] و اين امر در روانشناسي هم به اثبات رسيده است كه با آرامش و اطمينان روحي كه از گذر ايمان و اعتقاد حاصل ميشود، انسان ميتواند امواج سهمگين مشكلات را در هم بشكند.
نظم و انضباط
انجام نماز در اوقات معين و مخصوص ، آداب نماز در مورد نيت و قيام و ركوع و سجود و و جاي گرفتن هر موضوعي در محل خودش، علاوه بر آثار مفيدي كه در روح انسان ميگذارد موجب نظم و انضباط در زندگي خواهد شد، همانطور كه در زندگي بزرگان ما اين امر به وضوح مشهود بود و با توجه به اين كه يكي از عوامل پيشرفت و بسيار مهم در تكامل، نظم و انضباط است و مسائل تربيتي در پرتو نظم و انضباط است كه به نتيجه ميرسد، جايگاه نماز درتكامل انسان بهتر معلوم ميشود.
درس تواضع در پرتونماز
يكي از اسرار نماز اين است كه انسان خودبيني و تكبّر را درهم ميشكند و درس تواضع و فروتني در برابر خدا ميآموزد. زيرا در هر شبانه روز در هفده ركعت نماز واجب 34 بار پيشاني بر خاك و زمين مينهد و به سجده ميافتد كه سمبل نهايت تواضع است و در سجده خود را همچون پركاهي در ميان اقيانوس بزرگ مينگرد، و خود را ناچيز و بندة كوچك خدا دانسته و هرگونه خودخواهي و غرور را از خود دور ميسازد. بر همين اساس امام علي (u) ميفرمايند: خداوند ايمان را به جهت پاك ساختن از شرك از آلودگي شرك و نماز را به خاطر دور شدن از تكبّر واجب كرده است.[8]
در بيان حكمت و فلسفة عبادات چون شيعه اعتقاد دارد كه هيچ يك از دستورات اسلام بدون مصلحت نيست، قائل به حكمت و فلسفه براي احكام الهي ميشوند. و اكثر اهل سنت هم قائل به اين قول هستند و براي احكام الهي حكمت و فلسفه قائل هستند الا اشاعره از اهل سنت كه قائل به اين قول نيستند و لذا اين موارد را به عنوان آثار عبادت بيان ميكنند. پس در هر صورت در بين شيعه و سني از جهت بيان حكمتهاي نماز فرقي وجود ندارد. بخصوص مواردي كه از آيات شريفة قرآن استفاده شدهاند.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. ابواب رحمت ، ص 69تا ص 183،علي نمازي شاهرودي ، ناشر حاذق، چاپ سوم، 1362ش قم
2. سجادة عشق، ص 52تا ص62 ، صالحي حاجي آبادي، ناشر مؤلف، چاپ اول، 1377ش، قم
3. علم و ايمان ج3 ص 52 تا 59 گروه نويسندگان، ناشر الغدير، چاپ اول، 1359 تهران
4. يكصد و چهارده نكته دربارة نماز، قرائتي، سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ چهارم، 1372ش تهران.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد محمدي اشتهاردي ، نماز از ديدگاه قرآن و عترت ص 6، ناشرانتشارات نبوي
[2] . حسين موسوي راد لاهيجي، نماز از ديدگاه قرآن و حديث، ص7-8 ناشر جامعه مدرسين حوزه علميه قم
[3] . محمد محمدي اشتهاردي، نماز از ديدگاه قرآن و عترت ص 90-91، ناشرانتشارات نبوي
[4] . رعد/28
[5] . طه/14
[6] . معارج /19تا24
[7] . بقره/45-153
[8] . نهج البلاغه، حكمت 252
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي روشن شدن زواياي بحث مقدمهاي را بيان ميكنيم؛ نماز قديميترين نيايش خداست و مظهر خداپرستي و گرايش به حق ميباشد. بر همين اساس ابراهيم ـ عليهالسّلام ـ كه در ميان همة ملل مذهبي به عنوان قهرمان يكتاپرستي لقب گرفته، پس از آنكه همسرش هاجر را با اسماعيل كنار كعبه در بيابان خشك و سوزان دور از حكومتهاي بتپرست قرار ميدهد به خدا عرض ميكند «پروردگارا! آنان را در اين نقطة بيآب و علف آوردم تا نماز بگذارند.[1] براي روشن شدن مطلب نخست نماز و معناي آن در فارسي آنگاه نماز اديان از نظر قرآن و بعد نماز از نظر اديان ديگر بررسي ميشود.
نماز چيست؟ لغتنامه دهخدا نماز را چنين معني ميكند، نماز يعني خدمت، بندگي، طاعت، پرستش، در نماز آمدن: يعني سجده كردن، تعظيم كردن، نماز آوردن: يعني اظهار بندگي و اطاعت نمودن.
چو نزديك رستم فراز آمدند به پيشش همه در نماز آمدند[2]
فردوسي
تشريع نماز در اديان حقه از نظر قرآن: در سورة مريم آية سي و يكم از قول مسيح آمده است: «وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا» و همچنين در همين سوره در ضمن مدح اسماعيل صادق الوعد ميگويد: اهل خود را به نماز فرمان داد» و در سوره آلعمران هنگامي كه از قصه زكريا سخن به ميان ميآيد و بيان ميشود كه چگونه زكريا از خداوند، ذريه طيبه خواست، بشارت تولد يحيي در حالي به زكريا از جانب فرشتگان ندا ميشود كه او ايستاده در محراب به گزاردن نماز مشغول است. علاوه بر تشريع نماز در اديان حقه، حتي بتپرستان در برابر بتان اَورادِي ميخواندهاند و كارهايي به عنوان عبادت انجام ميدادهاند.[3]
خلاصه: مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان، قبل از اسلام هر كدام نمازي داشته.[4] امّا اينكه چگونه و به چه صورت بوده است و چه تعريفي از نماز داشتهاند بطور كلّي ميتوان گفت: نماز يكنوع عبادتي است كه ارتباط بنده را با معبود برقرار ميسازد و وسيله راه يافتن به جهان ماوراء طبيعت است و فارغ ساختن خود از مخلوق و فاني شدن در خالق است، كسي كه در شبانهروز پنج بار در برابر خداوند قرار ميگيرد وبا او به راز و نياز ميپردازد، در حقيقت اظهار بندگي و اطاعت مينمايد.
با توجه به معناي لغوي نماز و تعبيرات كه در تفسير معنا و مفهوم نماز بكار رفته است بدست ميآيد كه در همة اديان الهي مراد از نماز همان معنا و مفهوم لغوي آن باشد. از اين جهت همين تعريف و حقيقت نماز در اسلام و ساير اديان ديگر ممكن است ماهوي وجود نداشته باشد. و تفاوت به نحوه و كيفيت اين عبادت بازميگردد كه هر ديني طبق دستورات كيفيتي خودش از پيروان خود خواسته است. چنانكه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ به امت خويش فرمود: «صلّوا كما رأيتُمُوني اَصلِّي» نماز بخوانيد همانگونه كه من را ميبينيد نماز ميخوانم.»[5]
حقيقت نماز در اديان ديگر: حالا ميپردازيم به بررسي نماز در اديان ديگر:
نماز تنها براي گواهي دادن به اين است كه خدا از همه چيز والاتر است اينگونه نماز را برخي نماز پرستش مينامند عبادتهاي ديگري نيز براي شكرگزاري بنده از خدايش وجود دارد كه به او زندگاني بخشيد. تا آزادي خويش را به كار بندد و با پيروي از ايمان خويش به خدايش به رستگاري ميرسد اينگونه نماز را مسيحيان نماز رحمت نامند.
متداولترين نماز و دعاها براي طلب چيزي از خداوند است. عيسوي نماز كه ميخواند معتقد است كه نماز گفت گويي است كه در آن ديدار با عيسي مسيح روي ميدهد، نماز گوهر دين و آدم را به خدا ميپيوندد.[6]
نماز در يهوديگري: يك يهودي پرهيزگار هر روز سه بار نماز ميگذارد: بامداد، بعد از ظهر، شامگاه نماز فرصتي است براي يهودي كه به خداي خويش نزديك شود. امّا يهوديان باور دارند كه هر كنش ديگري هم كه از آدم سر زند يك نماز به شمار ميرود در دين يهود: نماز عبادت از ستايش و سپاس خداوند است.[7]
نماز در مذهب هندوئي (آئين روزانه پوژا): كاربست اين آئين به فراخور كاستي كه هندو به آن وابسته است و خدائي كه او را برتر ميدانند براي او پنج بار در روز نماز ميگذارند. به عقيده اينها نماز عبارت از نيايش و كرنش در برابر خدا يا خدايان است.[8]
جمعبندي: نماز در اديان غير اسلامي (اديان ديگر) عبارت است از: نيايش، كرنش، گفتگوئي با خدا، شكرگذاري از خدا، ستايش و سپاس خداوند است؛ كه خود نوعي پرستش و عبادت است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد محمدي اشتهاردي، نماز از ديدگاه قرآن و عترت، نشر نبوي، چاپ سوّم، 1374، ص .
[2] . علياكبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1348 ه ش.
[3] . عزيزالله محمدي، نماز معراج خاكيان، سازمان تبليغات اسلامي، قم، 1377، نوبت اوّل، ص 16.
[4] . همان.
[5] . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 85، ص 279، باب 24، حديث 154، به نقل از كامپيوتر.
[6] . مشيل مالرب، انسان و اديان، مترجم مهران توكّلي، تهران، 1379، چاپ مهدي، نوبت اوّل صص 278ـ284، و ص 158ـ159.
[7] . مشيل مالرب، انسان و اديان، مترجم مهران توكّلي، تهران، 1379، چاپ مهدي، نوبت اوّل صص 278ـ284، و ص 158ـ159.
[8] . مشيل مالرب، انسان و اديان، مترجم مهران توكّلي، تهران، 1379، چاپ مهدي، نوبت اوّل صص 278ـ284، و ص 158ـ159.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه: (1) عبادت به معناي اظهار ذلّت، عاليترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خدا است.
در اهميت آن، همين بس كه آفرينش هستي و بعثت پيامبران براي عبادت است.(2)
آنچه انسان را به پرستش و بندگي خدا وادار ميكند، اموري است، از جمله: 1- عظمت خدا؛ 2- احساس فقر و وابستگي انسان در برابر خدا؛ 3- توجه به نعمتهاي الهي؛ 4- كشش فطري انسان. بارزترين نوع عبادت و مصداق بندگي "نماز" است. اينك به گوشهاي از نظرهاي مكتب وحي پيروان نماز، توجه فرماييد:
نماز سيماي مكتب و پايه و ستون دين است. نماز، كليد بهشت، وسيله نزديك شدن انسان به خدا و كوبنده شيطان است. نماز، رابطه مطلق مخلوق با خالق و وسيله تشكر از خداوند بر نعمتهاي اوست. علاوه بر آنچه گفته شد، رفتار اولياء خدا نيز اهميّت و جايگاه نماز را بيان ميكند:
حضرت عيسيعليه السلام در گهواره هم ميگويد: خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زكات سفارش كرده است.(3)
امام حسينعليه السلام حتي ظهر عاشوا در ميدان مبارزه در برابر تيرهاي دشمن هم نماز ظهر را رها نكرد.
حضرت ابراهيمعليه السلام همسر و كودك خويش را در بيابانهاي داغ مكه كه آن هنگام هيچ آب و گياهي نداشت، مسكن داد و گفت: "خدايا، تا نماز به پا دارند"(4)
پيشوايان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ خود را ميباختند و ميفرمودند: وقت اداي امانت الهي و حضور در پيشگاه و درگاه الهي است. حال با توجّه به مقدمه بالا بايد گفت:
طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده يعني اعتقاد به مبدء و معاد مياندازد، داراي اثر بازدارندگي از فحشاء و منكر است.
انساني كه به نماز ميايستد، تكبير ميگويد، خدا را از همه چيز برتر و بالاتر ميشمرد، به ياد نعمتهاي او ميافتد، حمد و سپاس او ميگويد، او را به رحمانيت و رحيميت ميستايد، به ياد روز جزاي او ميافتد، اعتراف به بندگي او ميكند، از او ياري ميجويد، صراط مستقيم از او ميطلبد و از راه كساني كه غضب بر آنها شده و گمراهان، به خدا پناه ميبرد. (مضمون سوره حمد)
بدون شكّ در قلب و روح چنين انساني، جنبشي به سوي حق و حركتي به سوي پاكي و جهشي به سوي تقوي پيدا ميشود. براي خدا ركوع ميكند و در پيشگاه او پيشاني بر خاك مينهد، غرق در عظمت او ميشود و خودخواهي و خود برتر بينيها را فراموش ميكند.
شهادت به يگانگي او ميدهد، گواهي به رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله ميدهد. بر پيامبرش درود ميفرستد و دست به درگاه خدا بر ميدارد كه در زمره بندگان صالح او قرار گيرد. (تشهد و سلام)
همه اين امور موجي از معنويت در وجود او ايجاد ميكند، موجي كه سدّ نيرومندي در برابر گناه محسوب ميشود. اين عمل چند بار در شبانه روز تكرار ميگردد، هنگامي كه صبح از خواب بر ميخيزد در ياد او غرق ميشود.
در وسط روز هنگامي كه غرق زندگي مادي شده و نيز در پايان روز و آغاز شب پيش از آنكه به بستر استراحت رود با او راز و نياز ميكند. از اين گذشته به هنگامي كه آماده مقدمات نماز ميشود خود را شستشو ميدهد، پاك ميكند، حرام و غصب را از خود دور ميسازد و به بارگاه دوست ميرود. همه اين امور تأثير بازدارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد. اما هر نمازي به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است، انسان را از گناه باز ميدارد. به عبارت ديگر: نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط، داراي بعضي از اين درجات است. ممكن نيست كسي نماز بخواند و هيچ گونه اثري در او نبخشد. هر چند نمازش صوري باشد و او به گناه آلوده باشد.
البته اينگونه نماز تأثيرش كم است و اينگونه افراد اگر همان نماز را نميخواندند از اين هم آلودهتر بودند.
در حديثي از پيامبر گرامي اسلامصلي الله عليه وآله چنين ميخوانيم: جواني از انصار نماز را با پيامبرصلي الله عليه وآله ادا ميكرد اما با اين حال آلوده گناهان زشتي بود، اين ماجرا را به پيامبرصلي الله عليه وآله عرضه داشتند، فرمود: "إنّ صَلوتَه تَنْهَاهُ يَوْماً" "سرانجام نمازش روزي او را از اين اعمال پاك ميكند."(5)
نماز آب زندگاني است كه بيماران مبتلا به گناه و نيز محتضران مشرفِ به مرگِ روح را درمان يا احيا ميكند، چنان كه گناه به مثابه مرض يا مرگ است كه مبتلايان به خود را بيمار ميكند يا ميميراند و پرهيزكاران در پرتو نماز، قرب ويژهاي پيدا ميكنند و به هر ميزان كه نماز آنها با اخلاص بيشتري همراه و مقبولتر باشد، تقواي آنان كاملتر است.(6)
از آنجا كه خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته ميكند، لذا وسيله شستشوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است. لذا در حديثي ميخوانيم: پيامبرصلي الله عليه وآله از ياران خود سؤال كرد: "اگر بر در خانه يكي از شما نهري از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آيا چيزي از آلودگي و كثافت در بدن او ميماند؟ عرض كردند: نه، فرمود: نماز درست همانند اين آب جاري است، هر زمان كه انسان نماز ميخواند گناهاني كه در ميان دو نماز انجام شده است از ميان ميرود."
و به اين ترتيب جراحاتي كه بر روح و جان انسان از گناه مينشيند، با مرهم نماز التيام مييابد.
همچنين نماز، سدّي در برابر گناهان آينده است، چرا كه روح ايمان را در انسان تقويت ميكند و نهال تقوي را در دل پرورش ميدهد و ميدانيم ايمان و تقوي نيرومندترين سدّ در برابر گناه است.
نماز قطع نظر از محتواي خودش، با توجه به شرائط صحت، دعوت به پاك سازي زندگي ميكند، چرا كه ميدانيم مكان و لباس نمازگزار، فرشي كه بر آن نماز ميخواند، آبي كه با آن وضو ميگيرد و غسل ميكند، محلي كه در آن غسل و وضو انجام ميشود بايد از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق ديگران پاك باشد و كسي كه آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، كم فروشي، رشوه خواري و كسب اموال حرام باشد چگونه ميتواند مقدمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراين تكرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتي است بر رعايت حقوق ديگران(7)
نماز علاوه بر شرائط صحت، شرائط قبول (كمال) دارد كه رعايت آنها نيز يك عامل مؤثر ديگر براي ترك بسياري از گناهان است.
اما از آنجا كه هدف در اين نوشتار برگزيده نوشتن است، در صورت تمايل ميتوانيد به كتابهاي نوشته شده در اين زمينه مراجعه نماييد:
1- رساله نوين، ج 1، ص 115-170.
2- از ژرفاي نماز، ص 7-64.
3- حكمت عبادات، ص 9-126.
4- اسرار عبادات، ص 39-51 و 297-302.
در پايان به عنوان حُسن ختام اين نوشتار، قسمتي از حديثي كه از امام علي بن موسي الرضاعليه السلام نقل شده تبرّك ميجوييم:
«مداومت ذكر خداوند در شب و روز كه در پرتو نماز حاصل ميگردد، سبب ميشود كه انسان، مولي و مدبّر و خالق خود را فراموش نكند و روح سركشي و طغيانگري بر او غلبه ننمايد و همين توجه به خداوند و قيام در برابر او، انسان را از معاصي باز ميدارد.(8)
پي نوشت ها:
1) محسن قرائتي، پرتوي از اسرار نماز (تهران: ستاد اقامه نماز، 1374) ص 83-15.
2) قرآن كريم، سوره ذاريات: 56. نحل: 36.
3) مريم: 31.
4) ابراهيم: 37.
5) آية اللّه مكارم شيرازي، تفسير نمونه (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375) ج 16، ص 284.
6) آية اللّه جوادي آملي، تفسير تسنيم (قم، انتشارات اسوه، 1378) ج 1، ص 186.
7) آية اللّه مكارم شيرازي، تفسير نمونه (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375) ج 16، ص 293.
8) وسائل الشيعه، ج 3، ص 4.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بطور كلي مي توان شرايط يك نمازگزار واقعي را به دو بخش اصلي تقسيم كرد: يكي صفات ويژگي هاي انسان نمازگزار در خارج از نماز و ديگري آداب و شرائطي كه مي بايست يك نماز گزار واقعي آنها را در درون نماز رعايت كند.
الف: در بخش اول از باب نمونه مي توان به اين امور اشاره كرد:
1. تقوي و ترك گناه: يكي از امور مهمي كه بيش از هر چيز رعايتش براي نمازگزار واقعي ضروري است محافظت بر نفس و اعمال و رفتار خويش است يعني دوري گزيدن از هر آنچه را كه خداوند متعال از انجام آن ناخشنود است و گناه و معصيت الهي بشمار مي رود، چرا كه حقيقت گناه و معصيت چيزي جز آلودگي و نجاست و تيرگي نفس و جان آدمي نيست و براي نمازگزاري كه مدعي است مي خواهد به معراج و ملكوت پرواز كند و هم آوا و هم سخن با ملائكه و حضرت حق تعالي شود اصلاً ميسور نيست با اين كدورتها و كثافات روحي و سنگيني گناه به ملكوت اعلي راه يابد و با قلبي كه آنرا شيطان تصرف كرده آنرا متوجه خدا كند و با زباني كه در اثر گناه لال شده با حضرت دوست سخن بگويد. از همين روي در قرآن بر آن تأكيد شده و آنرا به همراه اقامة نماز توصيه كرده«و استعينوا بالصبر و الصلاة و انها لكبيرة الا علي الخاشعين»[1]
و از صبر و نماز ياري جوئيد و اين كار سنگين و گران است مگر بر خاشعون. در اينجا صبر را به معناي عام از ما خواسته شده هم صبر بر سختي ها و ناگواري ها و هم صبر بر عبادت و هم صبر بر معصيت و پرهيز از شهوت ها و لذتهاي نامشروع كه مبغوض خداوند هستند.
از طرفي در آيات و برخي روايات همين تقوي و پرهيز از معاصي را از يك نمازگزار واقعي، متوقع است و خواستار نتيجة واقعي و عيني نماز است يعني نمازي مي خواهد كه«تنهي عن الفحشاء و المنكر»[2] باشد رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:«هر كس نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد هيچ بهره اي جز دوري از خدا نبرده است»[3]
2. انفاق و اعطاء زكات و صدقه به مستمندان:
قرآن مي فرمايد:«به بندگان مؤمنم بگو: نماز را بپاي دارند و در نهان و آشكار از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي كنند.»[4] و در جايي ديگر در وصف نمازگزاران مي فرمايد:«آنها در اموالشان براي تقاضا كنندگان و محرومان حق معلومي را پرداخت مي كنند»[5] پس معلوم مي شود كه يك نماز گزار واقعي كسي است كه در حالي كه مواظبت بر اعمال و رفتار شخصي خود و عبادات خود دارد از مردم و محرومان جامعه فاصله نگرفته و از كمك و دستگيري افراد نيازمند و ناتوان غافل نيست و همواره با اعطاء صدقات واجب(زكات و خمس) و صدقات مستحبي و هر كمكي كه از دستش برآيد براي نيازمندان كوتاهي نمي ورزد.
3. اطاعت از رسول و خاندانش: بي شك هر عبادت وكار خيري كه از آدمي سر مي زند اگر رضايت و امضاءِ و تأييد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ در آن نباشد و آدمي نتواند عملاً مطيع و پيرو اصيل آن ذوات مقدس در همة ابعاد و رفتار وكردار نباشد آن عبادت اصلاً به سرانجام نمي رسد و هيچ ارزش و بهائي ندارد. از اين رو پايبندي به اصل امامت و ولايت و رهبري ضروري است چرا كه نماز را جهت دار مي كند و آنرا مقبول حق مي گرداند.
قرآن كريم مي فرمايد:«و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة و اطيعوا الرسول ...»[6] نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و رسول خدا را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت او شويد.
4. امر به معروف و نهي از منكر:
يكي ديگر از اموري كه رعايت آن بر نمازگزار واقعي ضروري است، آن است كه علاوه بر مواظبت بر اعمال و رفتار خويش مي بايست نسبت به افعال و كردار خانواده و نزديكان خود و ديگر افراد جامعة خويش غافل و بي تفاوت نباشد و آنها را از منكرات بر حذر دارد و به سوي اعمال شايسته ترغيب سازد لذا مي فرمايد:«يا بني اقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر»[7] پسرم نماز را بر پا دار، و امر به معروف و نهي از منكر كن.
در روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ شرايط نمازگزار واقعي را اينگونه برمي شمارد:«خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد: همانا نماز كسي را قبول مي كنم كه:1. در برابر عظمتم تواضع كند و برايم خاكسار باشد 2. براي رضاي من از شهوات دوري جويد 3. روزهايش را با ذكر من به شب رساند 4. بر بندگانم فخر نفروشد 5. گرسنگان را سير كند 6. برهنگان را بپوشاند 7. بر مصيبت ديدگان رحم كند 8. بي پناهان را پناه دهد.[8]
ب) اما شرايط و آداب نمازگزار واقعي در خود نماز:
قبل از بيان اين صفات بايد دانسته شود كه براي نماز غير از اين صورت ظاهري، حقيقت و باطني است كه داراي آدابي مخصوص به خود است و چنانچه ظاهر آن را آدابي است كه مراعات آنها ضروري است بطوري كه اگر آنها را رعايت نكند موجب بطلان و نقصان نماز صوري است؛(مانند رعايت نكردن آداب و احكام شرعي و فقهي نماز همچون طهارت ظاهري بدن و لباس و مكان از نجاسات ظاهري و صحت وضو و افعال و اذكار نماز) همينطور براي نماز آدابي است به نام آداب قلبيه و باطنيه كه با مراعات ننمودن آنها نماز معنوي باطل و ناقص مي شود.[9]
بدين جهت مراعات و محافظت بر تمام آداب ظاهري و باطني نماز امري است ضروري، چرا كه نمازي كه مقبول حق واقع شود همين نماز است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: كسي كه نماز واجب خود را در اول وقت ادا كند و حدود آنها را حفظ نمايد، فرشته آنرا سپيد و پاكيزه به آسمان مي برد و نماز به نمازگزار مي گويد خدا تو را نگاه دارد همان گونه كه مرا نگاه داشتي ... و كسي كه نمازهايش را بي سبب به تأخير بيندازد و حدود آنها را حفظ نكند، فرشته نماز او را سياه و تاريك به آسمان برد در حالي كه نماز با صداي بلند به نمازگزار گويد مرا ضايع كردي خداي تو را ضايع كند آنچنانكه مرا ضايع كردي و خدا تو را رعايت نكند آنچنان كه تو مرا رعايت نكردي»[10]
اما برخي از آداب باطنيه اين سلوك روحاني و معجون الهي كه يك نمازگزار واقعي بايد بر آنها مواظبت كند عبارتند از: 1. خشوع: يعني خضوع و فروتني كامل در برابر هيبت و عظمت جمال و جلال محبوب. «قد افلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم خاشعون»[11] همانا رستگار شدند مؤمناني كه در نمازشان خاشع اند.
2. طمأنينه: به اين معنا كه نمازگزار عبادت و نماز خود را از روي سكونت قلب و اطمينان خاطر بجا آورد زيرا اگر عبادت را با حال اضطراب قلب و تزلزل بجا آورد آن عبادت هيچ اثر و فايده اي بر روح و قلب انسان نمي گذارد.
3. محافظت نماز از تصرف و سرقت شيطان: قرآن در وصف مؤمنين مي فرمايد: الذين هم علي صَلَواتِهم يحافظون»[12] مؤمنين كساني هستند كه بر نمازهايشان محافظت و مراقبت دارند و اين محافظت در تمامي حالات و مسائل و مراتب نماز است كه يكي از مهمترين مراتب، حفظ آن از تصرف غاصبانة شيطان است چنانكه مي دانيم شيطان دشمن قسم خوردة انسان است«فبعزتك لاُغوينكم اجمعين»[13] پس به عزت تو قسم همة آنها را گمراه مي كنم مگر بندگان مخلَص .... . از اين روي همواره در همه جا و همة اوقات اين سارق و ره زن، در كمين مؤمنين و كالاهاي ناب آنان است لذا مي بايست تلاش و مواظبت كامل بر نماز و عبادات داشت.
4. نشاط و بهجت: مي بايست نمازگزار وقتي و ساعتي را به نماز اختصاص بدهد كه فارغ از همه چيز باشد به گونه اي كه داراي نشاط و شادابي و تازگي باشد و هرگز در زمان خستگي و كسالت و بي حالي نماز و عبادت را بر خود تكليف نكن در قرآن آمده«در حال مستي به نماز نزديك نشويد»[14] كه در برخي روايات مستي را به كسالت تفسير كرده اند.[15] امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: هنگامي كه قلوب نشاط و بهجت دارند به آنها امانت بسپاريد و وقتي كه گريزان اند آنها را واگذاريد»[16]
5. حضور قلب: يكي از مهمترين آداب قلبيه كه خود مفتاح قفل كمالات و باب الابواب سعادت است حضور قلب است سخن در اين باب بسيار است اما اجمالاً يكي از مراتب حضور قلب اين است كه قلب نمازگزار در وقت عبادت از همه جا و همه چيز غير از جمال حق تعالي فارغ و منصرف شود، باجان و قلب خويش خود را فقط در محضر محبوب ببيند و جز او چيزي را مشاهده نكند رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:«خدا را عبادت كن چنانچه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند»[17]
در اهميت حضور قلب همين بس كه روايات فراوان داريم كه نمازي و يا مقداري از نماز مقبول حق واقع مي شود كه حضور قلب در آن باشد. از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه «همانا بالا رود از نماز بنده از براي او نصف يا ثلث يا ربع يا خمس نماز پس بالا نمي رود براي او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است به آن و ما مأمور شده ايم به نافله ها و نمازهاي مستحبي تا نقص نمازهاي واجب كامل و تمام شود»[18]
6. اخلاقي در عبادات: به اين معنا كه عبادت و نماز را فقط و فقط براي رضاي او انجام دهد و از هر آنچه كه شائبة غير خدائي دارد عملش را تصفيه و پاك نمايد تا آنجا كه براي ترس از جهنم و يا ثواب و پاداش هم نخواند.[19]
براي مطالعة بيشتر:
1. .عبدالله جوادي آملي، حكمت عبادات، ناشر: مركز نشر اسراء، چاپ پنجم 1381.
2. ميرزا جواد ملكي تبريزي، اسرار الصلوة، انتشارات پيام آزادي، ترجمه: رضا رجب زاده.
نكتة اخلاقي:
اي غزيز، دامن همت به كمر زن و حالات خود را اصلاح كن و شرايط روحيّة نماز اهل معرفت را تحصيل كن و از اين معجون الهي كه با كشف نام محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي درمان تمام دردها و نقصهاي نفوس فراهم آمده استفاده كن.
«حضرت امام خميني(قدس)، آداب الصلوة، ص 5»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره، آية 45.
[2] . سورة عنكبوت، آية 45.
[3] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 82، ص 198.
[4] . سورة ابراهيم، آية 31.
[5] . معارج آيات 24 و 25.
[6] . سورة نور، آية 56.
[7] . سورة لقمان، آية 17.
[8] . بحار الانوار، ج 69، ص391.
[9] . ر.ك، روح الله خميني(قدس)، آداب نماز، ص 2 ـ 5، مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ چاپ اول 1370.
[10] . شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 3، ص 90، كتاب الصلوة، ابواب المواقيت باب 3، حديث 17.
[11] . سورة مؤمنون، آيات 1 و 2.
[12] . سورة معارج، آيه 44. همچنين سورة مؤمنون آية 9.
[13] . سورة ص، آيات 82 و 83.
[14] . سورة نساء، آية 43.
[15] . آداب الصلوة، ص 24.
[16] . بحارالانوار، ج75، ص 377، كتاب الروضة باب 29، حديث 3.
[17] . بحارالانوار، ج 74، ص 74، كتاب الروضة، باب 4، حديث 3.
[18] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 327، باب 24، حديث 2.
[19] . ر.ك، آداب الصلوة، ص 160 ـ 179.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد سؤالي كه پرسيده شده بايد بگوييم كه اولاً كافر به چه كسي گفته ميشود؟
در كتابهاي ديني به كسي كه خدا را قبول ندارد يا پيامبري حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را قبول ندارد،[1] يا در مورد يكي از اينها شك دارد[2] (يعني پيش خود ميگويد نميدانم خدا هست يا نيست، پيامبر بوده يا نبوده؟) (البته بعد از مطالعه و سؤال و تحقيق كردن كافي هنوز درحالت شك است.) به چنين اشخاصي كافر ميگويند.[3]
همچنين گروهي ديگر از انسانها هم وجود دارند كه آنها نيز كافر هستند. آنها كساني هستند كه يكي از ضروريات دين اسلام را با وجود اينكه ميدانند ضروري دين است، قبول ندارند. امّا ممكن است پيش خود بپرسي ضروري دين چيست؟ به چه چيزهايي ضروري گفته ميشود؟
خدمت دوست عزيز بگويم: كه در دين اسلام چيزهايي وجود دارد كه همه مسلمانان (چه شيعه و چه سني) آنها را جزء دين اسلام ميدانند (يعني آنها را قبول دارند) مثلاً قبول داشتن معاد و روز قيامت[4]، اعتقاد به نماز، يا روزه گرفتن يا حج رفتن و مثل اينها، كه به اين چيزها ضروريات دين گفته ميشود.
حالا اگر كسي يكي از ضروريات دين را انجام ندهد مثلاً نماز نخواند يا روزه نگيرد و انجام ندادن اين عبادتها از روي ردّ كردن و قبول نداشتن آن عبادتها باشد يعني مثلاً بگويم من اصلاً نماز را قبول ندارم و اين رد كردن و قبول نداشتن به قبول نداشتن رسالت و پيغمبري پيامبر، يا قبول نداشتن خدا منجر بشود (مثلاً ميگويد من اصلاً نماز را قبول ندارم اصلاً كي گفته نمازي هست يا بايد نماز خواند، اصلاً براي كي نماز بخوانيم و...) چون اين نظرو عقيده را دارد او نيز از كافران خواهد بود. [5] رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: «من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفَر؛ هر كس از روي عمد و با توجه نماز را رها كند از اسلام خارج شده و كافر است.»[6]
پس نتيجه ميگيريم كه اگر نخواندن نماز از روي ردّ كردن و قبول نداشتن نماز كه يكي از ضروريات دين است، باشد و اين عقيده باعث قبول نداشتن خدا يا پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شود آن شخص كافر است.
امّا اگر اعتقاد به اصل نماز و وجوب آن دارد لكن نماز نخواندن و از روي بيميلي و بياعتنايي و تنبلي باشد اين نشانة ضعف ايمان آن شخص است و همانطور كه در قرآن و احاديث امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ آمده چنين شخصي در روز قيامت مورد عذاب خداوند قرار ميگيرد، چون امر خداوند را اطاعت نكرده و گناه و معصيت كرده است و همانطوريكه در عوض انجام عبادتها، خداوند در قرآن به انسانها وعدة بهشت و استفاده از نعمتهاي فراوان آن را داده است.
امّا خدمت دوست محترم خودم بگويم كه اگر شما را چنين شخصي (كه نماز نميخواند) در ارتباط هستيد سعي كنيد با نصيحتهاي دوستانه او را تشويق به خواندن نماز كنيد (ميدانيد همين عمل شما هم بسيارثواب دارد!) چون در دين اسلام براي نماز و انجام آن به ما مسلمانان سفارش زيادي شده است چون نماز عبادتي است كه در حديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را ستون دين اسلام معرفي كرده است. پس اگر مسلماني نماز نخواند دين او ستون و پايه ندارد پس دين او محكم و هميشگي نخواهد بود.
همچنين در مورد اهميت و بزرگي نماز آيات و احاديث زيادي داريم، مثلاً امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: نخستين چيزي كه در روز قيامت از بنده سؤال ميشود نماز است پس اگر نماز او پذيرفته شد ديگر اعمال او نيز پذيرفته ميشود امّا اگر نمازش پذيرفته نشد ديگر اعمالش نيز به او برگردانده ميشوند (يعني قبول نميشود).[7]
به چنين شخصي بايد بگوييم تو كه خداي مهربان را دوست داري، خدايي كه تو را آفريده و نعمتهاي زيادي به تو داده آيا دوست نداري با او حرف بزني؟ آيا ميداني كه بهترين حرف زدن با خدا نماز است. تو كه امام حسين را دوست داري، ميداني كه امام حتي در ظهر عاشورا نمازش را در آن صحنة مبارزه فراموش نكرد و نماز را به پاداشت. توكه به امام زمان (عج) عشق ميورزي سعي كن بعد از اذان گفتن مشغول نماز خواندن شو، همان وقتي كه امام زمان هم نماز ميخواند تا انشاء الله امام زمان هم به تو در هنگام شاديها و مشكلات نظر بيشتري داشته باشد.
الف. حديثي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه با استفاده از آيات قرآن اهميت خواندن نماز را به ما ميفهماند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: امت من چهارگروه هستند: 1. نمازگزاران سهل انگار، كه جايگاه آنها «وَيل» كه يكي از قسمتهاي پايين جهنم ميباشد، است. خداوند ميفرمايد: «فويلٌ للمُصَلّينَ الذين هم عن صَلاتِهم ساهُون»؛[8] ويل بر نمازگزاراني كه از نماز غفلت ميكنند.
2. گروهي كه گاهي نماز ميخوانند و گاهي نميخوانند، جاي آنها (غيّ) كه يكي ديگر از قسمتهاي پايين جهنم است ميباشد. خداوند ميفرمايد: «فخلَفَ من بعدهم... فسَوفَ يَلقَوْنَ غيّاً»؛[9] نسلي پس از آنها آمدند كه نماز را ضايع كردند و به دنبال شهوتها رفتند و به زودي «غيّ» را دريابند.
3. گروهي كه هرگز نماز نميخوانند، اينها اهل (سَقَر) هستند (طبقهاي ديگر از جهنم) خداوند ميفرمايد: «ما سلَكَكُم في سقَرَ قالوا لم نَكُ مِنَ المصلّين»؛[10] چه چيزي شما را به سقر كشيد/ گويند ما نماز نميخوانديم. 4. گروه چهارم كساني هستند كه هميشه نماز ميخوانند و در نماز خشوع (حضور قلب) دارند. خداوند مي فرمايد: «قد افلحَ المؤمنونَ الذين هم في صلاتهم خاشعُون»؛[11] مؤمن رستگار شدند، آنها كه در حال نماز خشوع دارند.[12]
ب. داستاني كوتاه امّا بسيار آموزنده را از زندگي حضرت امام خميني (ره) بيان ميكنم. دختر امام در خاطرات خود ميگويد: امام براي ما تعريف كردند كه بعد از دستگيري من در طول مسير به هنگام نماز صبح من به آنها گفتم كه نماز نخواندهام. يك جايي نگهداريد تا من وضو بگيرم. آنها گفتند كه ما اجازه نداريم، گفتم كه شما مسلح هستيد و من اسلحهاي ندارم. به علاوه شما چند نفر هستيد و من يك نفر. كاري كه نميتوانم انجام دهم. گفتند: «ما اجازه نداريم». فهميدم كه فايدهاي ندارد. گفتم كه خوب اقلاً نگه داريد تا من تيمم كنم. اين را گوش كرده و نگه داشتند امّا اجازة پياده شدن را به من ندادند. من همين طور از توي ماشين به حالت نشسته از توي ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زده و تيمم كردم و بعد در ماشين، در حالي كه حركت ميكرد نماز خواندم.[13]
ج. براي آشنايي و آگاهي بهتر چند كتاب را معرفي كرده تا مطالعه كنيد:
1. پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي؛
2. راز نماز، محسن قرائتي.
پسر عزيزم.... سعي كن هر فعل و عمل كه تو را به او نزديكتر كند انتخاب كن كه آن رضاي او جلّ و علاست.
(امام خميني، سر الصلوة، صفحه 30)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رساله توضيح المسائل مراجع تقليد، باب نجاسات، قسمت كافر، مسئله اول.
[2] . توضيح المسائل امام خميني، باب نجاسات، قسمت كافر، مسئله 106.
[3] . رساله توضيح المسائل مراجع تقليد، همان.
[4] . توضيح المسائل، آيت الله مكارم، باب نجاسات، قسمت كافر.
[5] . رسالة توضيح المسائل مراجع تقليد، همان.
[6] . فيض كاشاني، محجة البيضاء، ج 1، ص 301.
[7] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 3309، موسسه النشر الاسلامي.
[8] . ماعون (107)، آيه 4 ـ 5.
[9] . مريم (19)، آيه 59.
[10] . مدثر (74)، آيه 42 ـ 43.
[11] . مؤمنون، 1 و 2.
[12] . مشكيني، ميرزا علي، نصايح، ص 178 ـ 179، باب 4، فصل 2.
[13] . هزار و يك نكته درباره نماز، حسين ديلمي، نكته 702.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در ابتدا ذكر اين نكته لازم است كه خواندن نماز در اول وقت امري است مستحب نه واجب. يعني اينكه بجا آوردن نماز در اول وقت نسبت به وقتهاي بعدي، ثواب بيشتري دارد و به تأخير انداختن آن موجب كم شدن ثواب اين عمل خواهد شد. منظور كساني هم كه ميگويند: بايد نماز را در اول وقت خواند، اشاره به همين مطلب است. سؤال شما در دو بخش قابل جواب است بخش نخست در مورد اهميت نماز اول وقت در منابع اسلامي و بخش ديگر در مورد علّت اهميت انجام نماز در اوّل وقت.
اهميّت نماز اوّل وقت
در قرآن يكي از خصوصيات اهل ايمان محافظت بر نماز بيان شده است: «و الّذين هم علي صَلواتِهم يحافِظون»[1]مؤمنان كساني هستند كه بر نماز خويش مواظبت دارند و همه اوقات نماز را حفظ ميكنند. محافظت نماز، همان توجه ويژه به نماز و عدم سهلانگاري در برپايي اين امر مهم است؛ اين محافظت صورتهاي گوناگوني دارد كه يكي از آنها بجا آوردن نماز در اول وقت است.
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: تا انسان مواظب نمازهاي پنجگانه در اوقاتش ميباشد، شيطان از او ميترسد پس وقتي آن را ضايع ساخت (نمازها را در اوقاتش نخواند)شيطان بر او جرأت نموده و او را به گناهان بزرگ وا ميدارد.[2]
امام ششم فرمود: هنگامي كه انسان نماز را در اول وقت خواند، نوري سفيد و پاكيزه به آسمان ميرود و ميگويد: خدا تو را حفقظ كند كه مرا حفظ كردي و برعكس اگر كسي نسبت به وقت نماز مراقبت نكند سياهي تاريك بالا رفته و ميگويد: مرا ضايع ساختي خدا تو را ضايع كند.[3]
جايگاه نماز اوّل وقت بگونهاي است كه حتي جهاد و جنگ در راه خدا نيز باعث نميشود تا انسان آنرا از اول وقت به تأخير بيندازد هنگامي كه علي ـ عليه السلام ـ در جنگ صفّين سرگرم نبرد بود در ميان هر دو صف كارزار مواظب وضع آفتاب بود (تا ببيند كه ظهر ميشود و نماز ظهر را بخواند) ابن عباس عرض كرد يا اميرالمؤمنين اين چه كاري است؟ فرمود: منتظر زوال هستم تا نماز بخوانم. ابن عباس گفت: آيا حالا وقت نماز است با اين سرگرمي به جنگ. فرمود: چرا با ايشان ميجنگيم؟ تنها به خاطر نماز با آنان نبرد ميكنيم.[4]
امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز در ظهر عاشورا وقتي كه وقت نماز فرا رسيد نماز را به همراه اصحاب در اول وقت اقامه كردند. سعيد بن عبدالله حنفي هنگام نماز امام، جلوي او ايستاد و همه تيرهاي دشمن را كه به سوي امام ميآمد به جان خريد تا آنجا كه نماز امام پايان يافت. و او غرق در خون، اولين شهيد نماز در جبهة كربلا شد.[5]
همچنين به تأخير انداختن نماز از اول وقت يكي از مصادبق استخفاف و سبك شمردن نماز است كه در روايات بسياري مورد نكوهش شديد قرار گرفته است. تا جائيكه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «ليس منّي من استخفّ بصلاته»[6] از (امّت) من نيست كسي كه نماز را سبك بشمارد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز در آخرين لحظات زندگي خود خطاب به همه فاميلها و بستگان خود فرمودند:
«إنّ شفاعتنا لاتناولُ مستخنّاً بالصلوة»[7] همانا شفاعت ما (اهل بيت) به كسي كه نماز را سبك بشمارد نميرسد حضرت امام(ره) در كتاب آداب نماز مينويسند: «... پس، از اوقات آن (نماز) حتيالامكان محافظت كن. و اوقات فضيلت آن را انتخاب كن كه در آن نورانيّتي است كه در ديگر اوقات نيست. و اشتغالات قلبيّه خود را در آن اوقات كم كن بلكه قطع كن. و اين حاصل شود به اينكه اوقات خود را موظّف و معيّن كني و براي نماز كه متكفّل حيات ابدي تو است،وقتي خاصّ تعيين كني كه در آن وقت كارهاي ديگر نداشته باشي و قلب را تعلّقاتي نباشد؛ و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده تا بتواني قلب را راحت و حاضر كني.»[8]
فلسفة اهميّت نماز اوّل وقت
در مورد فلسفة اهميّت نماز اول وقت و آثار و فوايد آن ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
الف) عادت دادن شخص به نظم.[9]
ب) وجود نشاط، آمادگي و حضور قلب بيشتر در اول وقت.[10]
ج) زمينهسازي جهت برگزاري جماعت بزرگ و اُنس و اُلفت و اتّحاد بيشتر مسلمانان.
توضيح آنكه: وقتي جامعه اسلامي مقيّد به خواندن نماز اول وقت باشند در هر منطقه غالب مردم همزمان به نماز خواهند ايستاد اين مسأله آمادگي آنان را براي جماعت و ايجاد صفوف گسترده و پرجمعيت بيشتر ميكند. در حالي كه نماز در غير اوّل وقت، در بين زمانهاي مختلف پراكنده ميشود و از اجتماع و شكوه عبادي و اُنس و اُلفت مؤمنان در مراكز ديني ميكاهد.[11]
د) در روايتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ ميخوانيم: وقتي وقت نماز فرا رسيد نماز را در اول وقت بجاي آر زيرا كه نميداني در وقت بعدي چه اتفاقي خواهد افتاد.»[12] (و شايد در اثر اتفاق يا حادثهاي نتواني نماز را بجاي بياوري)
هـ) نماز خود كارهاي خير بلكه از بهترين كارهاي خير محسوب ميشود (حيّ علي خير العمل) و تعجيل در كار خير، در هر حال خوب و پسنديده است.
براي مطالعه بيشتر:
1 . يكصد پرسش و پاسخ دربارة نماز (دفتر اول و دوم).مجتبي كلباسي.
2 . آداب نماز، امام خميني(ره).
3 . حيات عارفانة فرزانگان (نماز اوّل وقت)، حسن صدري.
حديث اخلاقي:
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: همانا پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرستاد لشكري را پس چون كه برگشتند فرمود: آفرين باد بر گروهي كه به جاي آوردند جهاد كوچك را، و به جاي ماند بر آنها جهاد بزرگ. گفته شد اي پيغمبر خدا جهاد بزرگ چيست؟ فرمود: جهاد نفس است.[13]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . معارع، آيه 34.
[2] . ميزان الحكمة، محمد ريشهري. ج 4، ص 1645، مؤسسه دارالحديث، بيروت، 1419 هـ . ق.
[3] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 1645.
[4] . سفينه البحار، شيخ عباس قمي، ج 5، ناشر: دارالاسوة، ص 151.
[5] . پيامدهاي عاشورا، جواد محدثي، ناشر: كوثر غدير، چاپ سوم، 1381.
[6] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 1645.
[7] . همان.
[8] . آداب نماز، امام خميني(ره)، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، چاپ اول، بهار 1370.
[9] . يكصد پرسش و پاسخ دربارة نماز (دفتر اول). مجتبي كلباسي، ستاد اقامه نماز و احياء زكات، چاپ ششم، پاييز 82.
[10] . همان.
[11] . همان.
[12] . وسايل الشيعه، شيخ حرّ عاملي، ج 3، باب «استحباب الصلاة في اوّل الوقت» ص 87.
[13] . فروع كافي، ج 5، ص 12، «كتاب الجهاد»، «باب وجوه الجهاد»، حديث 3.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|