|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های فضائل اخلاقی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از دید گاه اسلام زیبایی بر دو قسم است : زیبایی ظاهری و زیبایی باطنی .امام حسن عسکری(ع)فرمود: "زیبایی صورت زیبایی ظاهری و زیبایی عقل زیبایی باطنی انسان است."[1]
حضرت علی (ع) فرمود:" زیبایی انسان در صبر و بردباری اوست."[2] ودر نیز فرمود:" زیبایی انسان در وقار و آرامش و طمأنینه اوست."[3] و یا در جای دیگری آن حضرت فرمود :" زیبایی مومن به تقوا و ورع اوست."
گر چه در این روایات مراد از زیبایی ،زیبایی باطنی است اما همین زیبایی باطنی موجب جلب قلوب دیگران و در نتیجه علاقه مند شدن آنان به انسان می شود.
همچنین در روایات فراوانی از اعمال وکارهایی که موجب نورانیت انسان می شود نام برده شده است از جمله:
1-وضوء :در روایات آمده: «الْوُضُوءُ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُور»ٍ.« وضوء روی وضوء، نور روی نور است».[4] رسول اکرم (ص)در حدیثی طولانی خطاب به حضرت علی (ع) مطالب مهمی در باره ایشان و شیعیان آن حضرت بیان نمودند ، از جمله فرمودند:" یا علی تو و شیعیانت در روز قیامت رو سفید خواهید بود." دانشمندان در بیان معنی این حدیث گفته اند که این سفید رویی (غُرّاً) ، سفید رویی از نور وضو است و مراد این است که در اثر نور وضو در روز قیامت صورتهایشان سفید خواهد بود [5]
2-کم خوابیدن: حضرت علی (ع) فرمودند:" نورانیت صورت با خوابیدن تمام طول شب جمع نمی شود. "[6] یعنی اگر کسی می خواهد که صورت نورانی داشته باشد باید قسمتی از شب را بیدار شده و به عبادت بپردازد.
3-نماز شب : امام جعفر صادق (ع) فرمودند: "من نورانیت صورت را طلب کردم و آن را در نماز شب یافتم."[7]
4-نماز: حضرت علی (ع) فرمودند: "نماز نورانیت صورت و موجب عزت مومن است."[8]
5- عنایت پروردگار: حضرت علی (ع) فرمودند:" نیکویی صورت مومن به خاطر نیکویی پروردگار به اوست." [9] بنابراین اگر انسان اعمالی انجام بدهد که مورد عنایت پرودگار قرار بگیرد در نتیجه صورتش زیبا خواهد شد بهترین اعمال انجام واجبات و دوری از کارهای حرام است.
6-ورع :حضرت علی (ع) فرمودند:" زیبایی مومن به تقوا و ورع اوست."[10] زیرا اگر انسان تقوا را رعایت کند در چشم دیگران زیبا جلوه خواهد کرد.چرا که همه افراد حتی افراد بی تقوا ،انسانهای واقعا متقی را دوست دارند.
پی نوشتها:
[1] -بحارالأنوار ج : 1 ص : 95حدیث 37-قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ ع حُسْنُ الصُّورَةِ جَمَالٌ ظَاهِرٌ وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمَالٌ بَاطِنٌ .
[2] غررالحكم ص : 250، جمال الرجل حلمه
[3] غررالحكم ص : 285 جمال الرجل الوقار.
[4] - وسائل الشیعه، ج1، ص377.
[5] - بحارالأنوار ج : 65 ص : 25 ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] عَنِ ابْنِ شِبْلٍ عَنْ ظَفْرِ بْنِ حُمْدُونٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ مِيثَمٍ التَّمَّارِ مَوْلَى عَلِيِّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي وَجَدْتُ فِي كُتُبِ أَبِي أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ لِأَبِي مِيثَمٍ أَحْبِبْ حَبِيبَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كَانَ فَاسِقاً زَانِياً وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ هُمْ وَ اللَّهِ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَا عَلِيُّ وَ مِيعَادُكَ وَ مِيعَادُهُمُ الْحَوْضُ غَداً غُرّاً مُحَجَّلِينَ مُكْتَحِلِينَ مُتَوَّجِينَ ...
بيان قال في النهاية و في الحديث غر محجلون من آثار الوضوء الغر جمع الأغر من الغرة بياض الوجه يريد بياض وجوههم بنور الوضوء يوم القيامة و قال ...
[6]مستدركالوسائل ج : 6 ص : 340
عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ لَا تَطْمَعْ فِي ثَلَاثَةٍ مَعَ ثَلَاثَةٍ فِي سَهَرِ اللَّيْلِ مَعَ كَثْرَةِ الْأَكْلِ وَ فِي نُورِ الْوَجْهِ مَعَ نَوْمِ أَجْمَعِ اللَّيْلِ وَ فِي الْأَمَانِ مِنَ الدُّنْيَا مَعَ صُحْبَةِ الْفُسَّاقِ
[7]-مستدركالوسائل ج، 12 ص: 73-13810-19- رُوِيَ عَنْ مَوْلَانَا جَعْفَرٍ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ طَلَبْتُ الْجَنَّةَ...وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِي صَلَاةِ اللَّيْلِ
[8] - جامعالأخبار ص : 73- قال ع إن لكل شيء زينة و زينة الإسلام.... و خير الدنيا و الآخرة في الصلاة و...... و نور الوجه و عز المؤمن.
مستدركالوسائل ج : 3 ص : 92-3098- 31 قَالَ ص الصَّلَاةُ نُورُ الْمُؤْمِنِ وَ الصَّلَاةُ نُورٌ مِنَ اللَّهِ
[9]-غررالحكم ص : 91 علی(ع): حسن وجه المؤمن [المرء] من حسن عناية الله به
[10]- غررالحكم ص : 269علی(ع) :جمال المؤمن ورعه
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
یکی از خصوصیات دین مبین اسلام اعتدال و میانه روی در همۀ زمینه ها است؛ در اقتصاد و سیاست، اجتماع و برخورد با دیگران و ...
غالب افراد فکر می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز اجتماعی بودن این است که انسان همه را با خود دوست کند، مثل اینکه بعضی از مسیحیان دین خود را به بشر، به عنوان نماد محبت معرفی می کنند و ادعا می کنند که انسان کامل کسی است که فقط محبت داشته باشد، بعضی از مذاهب هندوها هم طرفدار قاعدۀ محبت محض هستند.
ولی باید گفت: تنها محبت وخوشرفتاری کافی نیست، بلکه محبتی که با حقیقت و حق طلبی توأم باشد می تواند مانع سوء استفادۀ دیگران گردد. اسلام دین محبت است. قرآن مجید، پیامبر اکرم (ص) را "رحمةً للعالمین=رحمت برای جهانیان" معرفی می کند.[1] قرآن به مؤ منین نیز دستور می دهد که با مردم به خوبی رفتار کنند[2] و اگر انسان های نادان به آنها توهین کردند با اغماض از آن عبور کنند.[3] آن محبتی که قرآن دستور می دهد این نیست که مطابق میل شخص مقابل رفتار کنیم و فرد را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را تأیید و امضاء کنیم، بلکه اسلام همیشه موافق طرفداری از حق در همۀ شؤونات زندگی است؛ در برخورد با همسر، دانش آموزان، فرزندان و ... .
در برخی از روایات که صفات مؤمن را برشمرده است؛ می فرماید: از خصوصیات مؤمن این است که حق را از دشمنش می پذیرد، اما باطل را از دوستش نمی پذیرد.[4]
انسان اگر در برخوردهای اجتماعی، چنین برخورد کند، هم روشی اسلام پسندانه داشته است و هم جلوی سوء استفادۀ دیگران را گرفته است ؛ زیرا دیگران یا خواسته ها و توقعات حقیقی و به حق دارند که انسان باید به آن گردن نهد، و یا در برخوردهایشان قصد دارند از اخلاق انسان سوء استفاده کنند و خواسته های نا به حق خود را طلب کنند، در این صورت است که با برخورد حق طلبانۀ شما، به این خواسته نمی رسند. مثلاً اگر کسی بخواهد با استفاده از اخلاق خوش شما، به شما یا دیگران بی احترامی کند و حقی از شما یا دیگران را ضایع کند؛ اگر چه نزدیک ترین کس به شما باشد، باید در مقابل او بایستید. بعلاوه؛ محبت واقعی آن است که خیر و صلاح فرد در آن باشد؛ چه بسا محبت و خوش رفتاری زیاد و بدون درایت و تدبیر، دشمنی با آن فرد باشد.[5] در روایتی امام باقر (ع) می فرماید: "شر الآباء من دعاه البرّ الی الافراط= بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز کنند"[6].
البته هرگز این امور نباید باعث شود که انسان توجیهی برای بد اخلاقی ها و احیاناً رفتار متکبرانه اش پیدا کند، بلکه تا می تواند باید خوش برخورد باشد وخواسته های مردم را اجابت کند.
پس به طور کلی اعتدال به همراه رفتار حق طلبانه مورد تأئید است. روایاتی داریم که تأکید دارد برخورد با زیر دست (مانند همسر و فرزندان ) باید مهربانانه باشد.[7]
امام چهارم (ع) در مورد برخورد با کوچکتر ها می فرماید: اما حق کوچکتر، رحمت بر او در هنگام آموختن و گذشت از وی و پرده پوشی بر خطاهای او ، مدارا کردن و کمک نمودن به اوست[8].
بهرحال باید اعتدال رعایت شود و بدیهی است که همیشه تشخیص راه میانه و بدون افراط و تفریط، کار آسانی نیست و چه بسا برای یافتن آن، باید مصادیق آن را با کارشناسان مطرح کرده و از نظرات آنان استفاده کرد.
پی نوشتها:
[1] انبیاء، 107.
[2] بقره ، 83 .
[3] فرقان ، 63.
[4] مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، ج 64، ص310
[5] نک: مطهری، مرتضی، جاذبه دافعه علی (ع)، صص 10 - 13.
[6] يعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 320.بيروت ، دار صادر، بى تا.
[7] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج4، ص11.
[8] " و اما حق الصغير فرحمته و تثقيفه و تعليمه و العفو عنه و الستر عليه و الرفق به و المعونة له " تحف العقول، ج 1، ص 270، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1404 هجرى قمرى.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به سؤالتان، ابتدا باید نگاهی به تفاوت والدین از لحاظ ایمانی انداخته و سپس نقش فرزندان را در نیکی به آنها بررسی نموده و در نهایت به عدم تفاوت بین زمان زنده بودن و مرگ آنها بپردازیم.
نیکی به پدر و مادر از جمله دستوراتی است که در دین اسلام بر آن تأکید فراوانی شده تا جایی که سپاسگزاری از آنها در ردیف سپاسگزاری از خداوند قرار گرفته است[1]. و در قرآن توصیه های فراوانی در مورد خوش رفتاری و طلب آمرزش برای والدین شده که بسیاری از آن ها از زبان پیامبران جاری شده است.[2]
اما در این مورد باید بیان داشت که میان والدینی که مؤمن و پرهیزگار بوده و در رشد و تعالی فرزندشان نقش داشته اند و پدر و مادری که در مسیر حق نبوده اند، تفاوت وجود دارد.
در مورد اول باید گفت که اساسا یکی از سعادتمندی های انسان، این است که با تربیت خوب خود، فرزند صالحی تحویل اجتماع دهد[3] که در این حالت، اعمال نیک فرزند خوب به صورت خودکار برای پدر و مادر او نیز در نظر گرفته خواهد شد، تا حدی که حتی بعد از مرگ انسان که دست او از انجام عمل نیک کوتاه است، فرزند صالح و دانش و اموالی که از او بجا مانده و در راه خیر صرف می شوند، همچنان در نامۀ عمل شخص مرده، ثبت خواهد شد[4].
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده: به پدر و مادر با ایمان قاری قران دو لباس زینتی پوشانده شده و به آنها گفته می شود که این پاداشی است به شما، از آن رو که قرآن را به فرزندتان یاد داده بودید.[5] همان گونه که مشاهده می نمایید، در این فرض حتی اگر شخصی عمل نیکی را به قصد اهدای پاداش آنان به پدر و مادر نیز انجام ندهد، خداوند به دلیل قدردانی از زحمات آنها، ثوابی را برایشان مقرر خواهد نمود.
فرض دوم، آن است که والدین شخص در ایمان فرزند خود نقشی نداشته اند، بلکه در مواردی با ایمان او به مخالفت برخاستند، ولی این فرزند صالح می خواهد با اهدای ثواب اعمال خود به آنها، کمکی به ایشان کرده باشد که در این صورت نیز دو حالت را می توان در نظر گرفت:
اول: اینکه والدین او علاوه بر این که مؤمن نبودند، بلکه با مؤمنین عناد و خصومت داشته و در مسیر حق، مانع تراشی می نمودند که در این فرض فرزندان مؤمن باید کاملا راه خود را از والدین کافر خود جدا نمایند. در این زمینه، رفتار حضرت ابراهیم(ع) با پدر (یا عمویشان)[6]، گواه خوبی بر این ادعا است. ایشان مدتها برای پدر خویش از خدا طلب بخشش می نمودند[7]، اما زمانی که برای ایشان مشخص شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جستند[8].
بنابر این اگر والدین انسان دشمن خدا بوده و در این راه عنادورزی نمایند، کارهای نیک و دعای فرزندان در نجات آنان از آتش جهنم نقشی نخواهد داشت. البته از برخی روایات چنین بر می آید که حتی در این صورت هم دعای فرزند کاملا بی تأثیر نبوده، بلکه دست کم موجب تخفیف در عذاب آنها خواهد شد[9].
دوم: حالت دوم این است که والدین انسان، با ایمان نبوده اند، اما دشمنی و عناد چندانی هم با مؤمنان نداشته و در کنار آنان به زندگی عادی و معمولی خود مشغول بوده که در بیشتر موارد هم افراد غیر مؤمن بدینگونه اند و مستقیما با مؤمنان به جدال و مبارزه برنمی خیزند، بلکه شاید تنها فرزندان خود را به دلایلی از ایمان آوردن برحذر دارند. در این مورد قرآن می فرماید که در مورد مشرک شدن به خداوند از پدر و مادر اطاعت ننمایید ولی در دنیا با آنان به خوبی رفتار نمایید[10]. و نیز در همین زمینه، معمر بن خلاد می گوید: به امام رضا(ع) عرضه داشتم که پدر و مادرم در مسیر حق نبودند. آیا برایشان دعا نمایم؟ ایشان در پاسخ فرمودند: هر چند که آنان در مسیر حق نبودند ولی تو برایشان دعا کن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند نیز با آنان خوشرفتاری نما، چون پیامبر(ص) فرموده که خداوند مرا به رحمت و دل مهربانی مبعوث نموده نه به قطع ارتباط و نارضایتی[11]. بنابر این می توان از جانب این نوع از والدین نیز کارهای نیک انجام داده و از خداوند کریم، بخشش و مغفرت برای آنها درخواست نمود، زیرا امام باقر(ع) در روایتی، دعای فرزند صالح برای پدر و مادر خود را یکی از پنج دعایی برشمرده که برای رسیدن به خدا نیاز به واسطه ندارد[12]. بر این اساس امید است که خداوند عادل و کریم، پدر و مادری را که در استضعاف فکری بوده و زمینه های کمتری برای ایمان آوردن داشته اند، به سبب دعا و اعمال خیر فرزندانشان ببخشاید.
اما این که آیا می توان برای افراد زنده (از جمله والدین) اعمال نیک انجام داد، باید گفت که برای اهدای ثواب کارهای نیک به دیگران، تفاوتی بین زندگان و مردگان وجود ندارد و تنها در عبادات واجب است که در بیشتر موارد نمی توان در زمان زنده بودن اشخاص، واجباتی که بر آنان تکلیف شده است را به جای آنان انجام داد. به عنوان نمونه، ما نمی توانیم تا زمانی که فردی زنده است، نماز و روزه های واجبی که او انجام نداده را بجا آوریم و تنها بعد از مرگ اوست که می توانیم این کار را انجام دهیم .
اما در مورد مستحبات، روایات بی شماری وجود دارد که با استناد به آنها می توان چنین اعمالی را علاوه بر پدر و مادر که جایگاه خاص خودشان را دارند، به دیگران از جمله رفقا، بستگان و غیره هدیه نمود و آنان را در ثواب کار خیری که انجام داده اند شریک کرد.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده: حجی که انسان حتی به نیابت از دیگران انجام می دهد، موجب بخشش خود شخص و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمو و عمه و دائی و خاله او نیز می گردد و دلیل آن را وسعت نظر و کرم بی پایان خداوند برشمرده است[13] و بر همین اساس است که به طور معمول، حاجیانی که به مکه مشرف می گردند از جانب دوستان و آشنایان خود؛ خواه زنده باشند و خواه وفات یافته باشند؛ طواف مستحبی انجام می دهند.
روایت دیگری نیز از امام صادق(ع) در این زمینه وجود دارد که به صراحت، بر امکان انجام کارهای نیک و اهدای ثواب آنها به پدر و مادر حتی در زمان زنده بودنشان تأکید می نماید. ایشان می فرمایند: چه چیزی می تواند مانع از آن شود که مردم به پدر و مادر خود نیکی نمایند، خواه آن دو در قید حیات بوده و خواه از دنیا رفته باشند. به جای آنان نماز (مستحب) بخوانند، عوض آنان صدقه داده و حج به جا آورند، روزه گرفته و ثوابش را به آنان هدیه نمایند که در این صورت، پاداش این اعمال برای والدین نوشته خواهد شد و خداوند به دلیل این که فرد اهدا کننده نسبت به والدین خود نیکوکار بوده و صلۀ رحم را بجا آورده است، علاوه بر آنکه برای او نیز همان ثواب را در نظر می گیرد، اضافه بر پاداش عمل، خوبی های بسیار دیگری نیز به او خواهد افزود[14].
بر این اساس نتیجه می گیریم که پاسخ سؤالتان مثبت بوده و کارهای نیک شما هم برای خودتان و هم برای پدر و مادرتان و هم برای هر شخص دیگری که خواسته باشید، مفید خواهد بود و این در مقابل رحمت گستردۀ خدا امر عجیبی نیست.
پی نوشتها:
[1] - لقمان، 14: (ان اشکر لی و لوالدیک).
[2] - ابراهیم، 41؛ نوح 28؛ شعراء 86 و ... .
[3] -حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 21، ص 359، ح 27296، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 ه ق.
[4] -مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 2، ص 22، روایت 65، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق.
[5] -وسائل الشیعه، ج 6، ص 179، روایت 7674.
[6] -در این که مراد از (ابیه) در قرآن پدر ابراهیم(ع) بوده یا عمویشان، میان مفسرین اختلاف نظر وجود دارد (جمعى از مفسران اهل سنت آذر را پدر واقعى ابراهيم مىدانند، در حالى كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آذر پدر ابراهيم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانستهاند. نک: تفسير نمونه، ج5، ص: 304) ولی در هردو صورت، نتیجه ای که از آن گرفته می شود تفاوتی نمی نماید.
[7] -ممتحنه، 4؛ ابراهیم، 41.
[8] -توبه، 114.
[9] -محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 2، ص 111، روایت 1567، مؤسسه آل البیت، قم، 1408 ه ق.
[10] -عنکبوت، 8؛ لقمان، 15.
[11] -وسائل الشیعه، ج 21، ص 490، روایت 27667.
[12] -همان، ج 7، ص 116، روایت 8892.
[13] -همان، ج 11، ص 165، روایت 14535.
[14] -همان، ج 8، ص 276، روایت 10647.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سؤال شما در چهار محور قابل بررسی است:
1. علت مصافحه مسلمانان
2. نبوی بودن این سنت
3. سنت بودن مصافحه نزد اهل تسنن
4. سابقۀ آن در ادیان دیگر
ما در این جا به تفصیل به پاسخ این پرسش ها می پردازیم.
قبل از پرداختن به پاسخ ابتدا لازم است به معنای لغوی و اصطلاحی مصافحه بپردازیم:
در کتاب های لغت معانی متعددی برای "صفح" که ریشۀ مصافحه است گفته اند، اما مصافحه که از باب مفاعله و دو طرفی (بین الاثنینی) است به معنای دست دادن است: گفته مي شود "صافحته" يعنى ظاهر كف دستم، ظاهر كف دست او را ملاقات كرد. مُصَافَحَة: دست به هم دادن و رساندن كف دست ها به هم.[1]
حسن معاشرت و مصافحه
بدون تردید اسلام ما را به حسن معاشرت با دیگران و رفتار و کردار نیکو خصوصا نسبت به برادران مؤمن سفارش نموده است و هر چیزی که حسن معاشرت محسوب شود و باعث ادخال سرور در قلب مؤمن شود – در صورتی که مورد نهی شارع مقدس قرار نگرفته باشد - طبعا پسندیده و مورد تأئید اسلام خواهد بود.
سلام کردن و دست دادن نشانۀ رفتار نیکو و پسندیده است. از آن جا که پیامبر اسلام و ائمۀ معصومین (ع) طلایه داران اخلاق نیکو هستند و در تمام امور زندگی باید از آن عزیزان الگو بگیریم،[2] در گفتار و عمل ما را به آن راهنمایی نمودند.
نمونه هایی از رفتار معصومین (ع)
1. انس بن مالك گفت: موقعى كه رسول اكرم (ص) از جنگ تبوك مراجعت مي كرد سعد انصارى به استقبال ایشان آمد، حضرت با او مصافحه كرد ... .[3]
2. انس بن مالك با دست خود با رسول خدا مصافحه كرده و به آن حضرت سلام گفته و راويان به دنبال هم با همان دست مصافحه كردند و سلام گفتند.
3. كتاب الامامة و التبصرة به نقل از جابر می گوید: به پيغمبر (ص) برخوردم و سلام كردم ، حضرت دستم را فشرد و فرمود: "فشردن دست برادر بوسيدن او است".[4]
4. ابى عبيده گفت من با حضرت باقر (ع) هم مرکب بوديم من اول سوار مي شدم بعد ايشان سوار مي شدند، همين كه سوار مي شد و قرار مي گرفتيم سلام مي كرد و شروع به احوال پرسی و مصافحه مي كرد، مثل دو نفر كه مدتى يك ديگر را نديدهاند. موقع پایين شدن اول ايشان پایين مىآمد وقتى من هم پایين مي آمدم باز سلام مي كرد و احوال مي پرسيد، مثل كسى كه مدتى است دوستش را نديده عرض كردم آقا شما كارى مي كنيد كه كسى قبلا نكرده يك بار هم زياد است.
فرمود نمي دانى چه قدر مصافحه (دست دادن) ثواب دارد. مؤمنين وقتى يك ديگر را مىبينند و دست در دست يك ديگر مي گذارند پيوسته گناهان آنها ميريزد چون برگ درخت. خداوند آنها را مورد توجه خويش قرار مي دهد تا از يك ديگر جدا شوند.[5]
از پيامبر اسلام (ص) روايت است كه فرمود: هر گاه يك ديگر را ملاقات نموديد، سلام دهيد و مصافحه نماييد و چون خواستيد از هم جدا شويد، براى يك ديگر طلب مغفرت كنيد.[6]
همچنین از امام باقر (ع) روايت شده است رسول خدا (ص) فرمود: "چون كسى از شما برادرش را ببيند، بايد به او سلام گويد و بايد با او مصافحه كند؛ زيرا كه خداوند- عزّ و جلّ- فرشتگان را به آن گرامى داشت، پس عمل كردۀ فرشتگان را انجام دهيد.[7]
آثار و برکات مصافحه
الف. آثار اخروی:
1. حضرت صادق (ع) فرمود: "مصافحه نمودن با مؤمن هزار حسنه دارد.[8]
2. از آن حضرت روايت است كه مصافحه با مؤمن، هزار برابر پاداش نيك دارد.[9]
3. امام پنجم (ع) فرمود چون مؤمنى با مؤمنى مصافحه كند بدون گناه از هم جدا شوند.[10]
4. ثواب الاعمال به سندش تا امام ششم (ع) فرمود: "شما در مصافحه با هم مانند ثواب مجاهدان را داريد.[11]
ب. آثار دنیوی مصافحه:
موجب جلب رحمت خدا می شود.
موجب خوشنودی دیگران می شود.
دوستی ها را زیاد می کند.
کدورت ها را از بین می برد.
و دشمنی ها را تبدیل به دوستی می کند.
ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: سلام گفتن با حاضران به وسيله مصافحه و دست دادن كمال مىگيرد، و سلام گفتن بر مسافران به وسيله معانقه و آغوش گرفتن كامل مىشود.[12]
مصافحه با دشمنان
على (ع) فرمود: با دشمنت مصافحه كن اگر چه از آن خوشش نيايد؛ زيرا خداوند به آن امر كرده و در قرآن مجيد فرمود: هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه خواهى ديد همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى برقرار شده است.[13] بعد از آن فرمود: تو توانایى ندارى دشمنت را مجازات كنى و بهتر است از خدا اطاعت نمایى و از وى درگذرى و پاداش زيادى ببرى و براى تو همين بس كه دشمن خود را به معصيت خداوند مشغول بنگرى.[14]
مصافحه در میان اهل سنت
مصافحه از ویژگی های شیعه نیست، بلکه سنت نبوی است. حضرت رسول اکرم در قول و عمل بر آن تأکید کردند. از این رو برادران اهل سنت نیز به آن اهتمام می ورزند و امروزه این عمل در بین آنها نیز مرسوم است.
صحيح ترمذى به سند خود، از انس بن مالك روايت كرده است[15]: كه هر گاه كسى به ملاقات رسول خدا (ص) شرفياب مىشد و با آن حضرت، مصافحه مىكرد، دست مباركش را از دست او نمىكشيد، مگر اين كه خود او، دست از دست حضرتش مىكشيد.[16]
سابقه و پیشینۀ مصافحه
بسیاری از سنت هایی که در بین مسلمانان متداول است، سنت ابراهیمی است، از آن جمله است سنت مصافحه. مرحوم صدوق (ره) در کتاب علل الشرائع با استناد به امام باقر (ع) آورده است؛ نخستين دو نفرى كه در روى زمين با هم مصافحه نمودند (دست دادند) ذو القرنين و ابراهيم خليل (ع) بودند كه ابراهيم به استقبال ذو القرنين آمد و با او دست داد.[17]
مصافحه با زنان نامحرم
باید توجه داشت که مصافحه با نامحرم از این سنت مستثنا شده و ما از این کار بر حذر شدیم و فقهای بزرگوار ما نیز به این فتوا دادند:
ابان بن تغلب از امام جعفر صادق (ع) نقل مىكند كه آن جناب فرمود: هنگامى كه رسول خدا (ص) مكه را فتح كردند مردان با آن جناب بيعت كردند، و بعد از آن زنان آمدند تا بيعت نمايند در اين هنگام اين آيه شريفه فرود آمد: "يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ، ..." دختر حارث گفت: يا رسول اللَّه ما چگونه با شما بيعت كنيم فرمود: "من با زنان مصافحه نمىكنم، در اين هنگام دستور دادند ظرفى پر از آب كردند و حضرت دست خود را در آن فرو بردند و بعد بيرون آوردند و فرمودند شما هم دست خود را به عنوان بيعت در اين آب فرو بريد.
مفضل می گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم رسول خدا چگونه از زنان بيعت گرفت، فرمود: دستور داد ظرفى كه در آن وضوء مىگرفتند حاضر كردند و مقدارى آب در آن ريختند و بعد دست خود را در آن فرو بردند، و بعد به زنانى كه براى بيعت آمده بودند فرمود: دست خود را در آن فرو بريد و اين چنين از آنها بيعت گرفت.[18]
این نکته مسلم است که برخورد با نامحرم بايد به گونهاي باشد كه در آن هيچ مفسده و يا خوف مفسده وجود نداشته باشد.[19]
و اما در خصوص تماس بدنی مرد و زن نامحرم و دست دادن و مصافحه کردن آنان با یکدیگر باید گفت:
مراجع بزر گوار تقلید به صورت کلی فرموده اند: دست دادن با نامحرم جایز نيست، مگر این که چیزی حایل و حجاب گردد، یا عناوین ثانویه ای مثل ضرورت صدق کند.[20]
در این حکم فرقی بین غیر محارم نیست، خواه بین داماد و خواهر زن باشد یا زن برادر و برادر شوهر باشد یا بین بستگانی؛ مثل دختر عمو، دختر عمه، دختر خاله و دختر دایی با پسر عمو، پسر دایی، پسر خاله و پسر عمه.
پی نوشتها:
[1] قاموس و مفردات .
[2] "مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند". احزاب، 21.
[3] الحديت (روايات تربيتى)، ج 1، ص 217.
[4] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار (آداب و سنن)، ج 16، ص 17،ترجمه، كمرهاى، محمد باقر، ناشر اسلاميه، تهران، 1365 ش، چاپ اول.
[5] خسروى، موسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر (ع) ، ص 213، ناشر اسلاميه، تهران، چاپ دوم؛ ايمان و كفر- ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج 2، ص 309.
[6] شيخ حسن ديلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 392، ،ناشر شريف رضى.
[7] خرمشاهى، بهاء الدين و انصارى، مسعود، پيام پيامبر، ترجمه فارسى، ص 427، ناشر منفرد، تهران، 1376 ش، چاپ اول.
[8] سيد مسترحمى، سيد هدايت الله، ارشاد القلوب، ج 2، ص 162، ناشر مصطفوى، تهران، 1349 ش، چاپ سوم.
[9] همان، ص 392.
[10] صدوق، خصال، ج 1، ص 73، ترجمه كمرهاى، ناشر انتشارات كتابچى،تهران، 1377 ش،چاپ اول.
[11] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار (آداب و سنن)، ج 16، ص 18، ترجمه كمرهاى، محمد باقر.
[12] کلینی، کافی، بهبودى، محمد باقر، گزيده كافى، ج 1، ص 355، ناشر مركز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1363 ش، چاپ اول.
[13] فصلت، 34.
[14] عطاردى، عزيز الله، ايمان و كفر، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج 2، ص 309، ناشر انتشارات عطارد، تهران، سال 1378 ش، چاپ اول.
[15] صحیح ترمذی، ج 2، ص 80.
[16] فیروز آبادی، سید مرتضی، فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج 1، ص 214، مترجم، ساعدى، محمد باقر، ناشر انتشارات فيروزآبادى، قم، 1374 ش، چاپ اول .
[17] مشايخ، فاطمه، قصص الأنبياء (قصص قرآن)، ص 230، ناشر انتشارات فرحان، تهران، سال 1381 ش، چاپ اول.
[18] عطاردى، عزيز الله، ايمان و كفر، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج 1، ص 104 و 105.
[19]. توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2442؛ همان، ص 809، سؤال دوم ؛ مسائل جديد، ج 1، ص 137 - 138
[20] نجاة العباد، امام خميني، ص 364، مسئله 23، 24.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این پرسش، به صورت مختصر و تا حدی مبهم طرح شده و مشخص نیست که دقیقا کدام جنبۀ از آموزش علوم دینی برایتان ایجاد سؤال نموده است.
بر همین اساس، مواردی را که امکان دارد پرسشتان ناظر به آن جنبه باشد، مطرح نموده و سپس به همان ترتیب، به بررسی آنها خواهیم پرداخت:
1 – مراد از علوم دینی چیست و چرا باید آن را آموخت؟
2 – اهمیت این علوم تا چه حد بوده و چه تعداد افراد و در چه سطحی باید به آموختن این علوم بپردازند؟
اما پاسخ به پرسشهای فوق:
1 – علم دین به هر دانشی گفته میشود که سبب شناخت بهتر و دقیقتر ما از دین میشود. برخی از بخش های این دانش میتواند مستقیما با موضوعات دینی در ارتباط بوده و منحصرا در زمینۀ دین باشد، همانند دانش تفسیر که ارتباط مستقیمی با قرآن دارد، کتابی که مهمترین منبع برای مطالعۀ دین اسلام است. علومی همانند فقه و کلام را نیز میتوان در این بخش مطالعه نمود. بخش دیگری که به عنوان مقدمات دانش دینی آموخته میشود، هرچند مستقیما با منابع دینی مرتبط نیست، اما برای درک بهتر منابع دینی نیاز به آن داریم؛ همانند رشتههای مختلف ادبیات عرب اگرچه فایدۀ آموختن چنین علومی، منحصرا برای شناخت دین نیست، اما به هر حال؛ چون زبان رسمی دین ما عربی است؛ هر شخصی که تصمیم به بررسی و کاوش در دین اسلام را دارد، از آموختن چنین بخشی؛ به عنوان مقدمۀ تحقیق خود؛ بینیاز نیست.
البته در شرایط گوناگون، میتوان رشتههای دیگر و شاید به ظاهر غیر مرتبطی را نیز آموخته و آنها در خدمت علوم دینی قرار داد (همانند آموختن زبان های دیگر و یا دانش کامپیوتر و تبلیغ دین با بهرهبرداری از آنها).
اما چرا باید علم دینی را بیاموزیم؟! پرداختن به پاسخ این سؤال، زمانی منطقی به نظر میرسد که اصل نیاز خود و جامعه به دین را امری مسلم دانسته و سپس در آموختن علوم دینی ابهام داشته باشیم. به عبارتی، نیاز به علوم دینی، فرع نیاز به دین است. اگر شخصی، به اشتباه معتقد باشد که بشر نیازی به دین ندارد، گفتگو با او در مورد علوم دینی کاملا بیفایده خواهد بود، بلکه باید ابتدا دلایل نیاز بشر به دین برای چنین فردی بیان شود
اما اگر فردی، اصل دینداری را امری ضروری دانسته، ولی در اهمیت یادگیری علوم دینی دچار تردید باشد، ما این پرسش را از او داریم که اگر بخواهیم متدین باشیم، راه تدین چیست؟ چگونه میتوان دین را شناخته و ابهامات خود را در مورد جوانب مختلف دین برطرف کرده و پاسخ سؤالات خود را دریافت نماییم؟! و آیا در این زمینه، بیش از سه راه ذیل وجود دارد؟!
الف: خودمان؛ مانند پیامبران(ص) و ائمه(ع)؛ با عالم غیب در ارتباط بوده و پاسخ خود را مستقیما از خداوند دریافت نماییم و یا بعد از اثبات رسالت و امامت آنان با معجزات و بینات، آنها را راهنمای خود قرار داده و به هرچه دستور فرمایند، پایبند باشیم.
ب: یا این که در هر مورد؛ بدون این که هیچ سابقهای در مطالعه و تحصیل علم دین داشته باشیم؛ نظر شخصی خود را صحیح دانسته و یا نزد اولین شخص به ظاهر دینداری که با او برخورد نمودیم؛ و بدون اطلاع از میزان دانش او؛ پرسش خود را طرح نموده و به رأی و نظر او؛ که مشخص نیست بر طبق چه اسلوب و چارچوبی بیان شده؛ عمل نماییم.
ج: و در نهایت، یا خود به یادگیری علم دین پرداخته و بتوانیم با آموختن راههای شناخت دین، جواب پرسش خود را به دست آورده، و یا از افرادی خواستار رفع ابهاممان شویم که این مسیر را پیموده باشند.
و راه چهارمی وجود نخواهد داشت![1].
حال به تحلیل موارد فوق میپردازیم:
الف: مورد اول میتواند دقیقترین راه باشد، ولی با ختم نبوت و غیبت آخرین امام(ع)، چنین امکانی برای ما وجود ندارد. در ضمن، میدانیم که حتی در زمان حیات چنین پیشوایانی؛ آنان؛ به دلیل نبود وسایل ارتباطی پیشرفته؛ امکان تماس مستقیم با تمام پیروان خود را نداشته و بخش وسیعی از تبلیغ دین، از طرف اشخاصی صورت میگرفت که از قبل، آموزشهای لازم را نزد این پیشوایان فرا گرفته بودند. شاید اکنون نیز اشخاصی ادعای ارتباط مستقیم با خدا و معصومان را بنمایند، اما چنین ادعایی؛ به دلیل فقدان مستندات کافی و لازم؛ نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد، به ویژه، اگر اشخاصی از دانش دینی لازم بیبهره بوده و چنین ادعایی را تنها راهی برای جلب مرید و مقاصد دنیوی خود قرار دهند!
ب: اگر هر شخص منصفی، راه دوم را ملاحظه نماید، به این موضوع پیخواهد برد که عمل به چنین روشی، جز هرج و مرج دینی پایانی نخواهد داشت و اساساً دیگر دین واحدی باقی نخواهد ماند، بلکه هر فردی، دینی جدا و متفاوت از دیگران داشته و انحرافات دینی و نیز خرافات، در جامعه گسترش خواهد یافت! بطلان چنین روشی، به حدی واضح و آشکار است که نیازی به استدلال بیشتر ندارد.
ج: با توجه به این که اکنون، شیوۀ اول امکانپذیر نبوده و شیوۀ دوم نیز به انهدام اساس دین میانجامد، تنها راهی که برای دریافت مفاهیم و مسائل دینی باقی میماند، این است که با توجه به منابع موجود؛ مانند قرآن و حدیث؛ شیوههای بهرهبرداری و استنباط صحیح از آنها را با استفاده از تجربیات دانشمندان گذشته بیاموزیم و از این طریق، دین خود را حفظ نموده و آن را به نسل های بعد منتقل سازیم و راه چهارمی وجود نخواهد داشت و اگر راه دیگری به نظرتان میرسد، آن را برای ما ارسال نمایید متشکر میشویم تا به تجزیه و تحلیل آن پرداخته و نتیجه را به اطلاعتان برسانیم.
با توجه به نقش مهمی که آموختن مسائل دینی و انتقال آن به دیگران در محافظت از دین به جای میگذارد، قرآن کریم به مؤمنان توصیه فرموده که حتی در زمان جنگ و جهاد نیز، تعدادی از افراد؛ برای آموختن دانش دینی؛ در مدینه باقی بمانند، تا بعد از برگشت برادران مجاهد خود، آن چه آموختهاند را به آنان بیاموزند[2]. هر چند، این آیه نمیتواند بیانگر معاف بودن دانشجوی دینی از جهاد باشد، بلکه به فرمودۀ امام باقر(ع)، تنها ناظر به نوبهبندی افراد در اعزام به جبههها؛ آن هم در زمان کافی بودن نیروهای جهادی است،[3] اما قرار دادن جهاد و آموختن علوم دینی در یک رده، به تنهایی برای اهمیت آموزش چنین علومی کافی بوده و نیاز به دلیل دیگری نیست.
2– یادگیری ها یا برای عمل و انجام تکلیف خود یاد گیرنده است و یا برای تعلیم و آموزش دیگران
اما یادگیری هایی که برای عمل و انجام تکلیف است؛ در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته باید تقسیم نمود:
دستۀ اول از احکام مربوط به همۀ مسلمانان است و ربطی به شغل حرفه و سن و جنسیت ندارد بلکه در وهلۀ اول مربوط به همۀ مکلفین می شود؛ مثل احکام نماز، روزه، خمس، و...[4] .
دستۀ دوم مربوط به یک قشر خاص از جامعه می باشد از این رو فقط بر همان قشر لازم است که آن را بیاموزند و بر بقیه لازم نیست؛ مثل تجار که برای تجارت شان احکام تجارت از قبیل انواع معاملات، معاملات باطل و صحیح، انواع خیارات، حق فسخ و... و یا کشاورزان که باید مزارعه، مساقات و... را بیاموزند از این رو می بینیم علمای ما با استفاده از آیات و روایات می فرمایند: مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد.[5]
اما در بارۀ یادگیری هایی که برای تعلیم و آموزش دیگران است؛ باید گفت که اولاً: آموختن علوم دین، انحصاری نبوده و ما پژوهشگر دینی را منحصر به طلاب حوزههای علمیه نمی دانیم که رسما به تحصیل در آنها مشغول هستند، بلکه تمام افراد متدین در حد نیاز جامعه باید؛ بدون رها نمودن شغل خود؛ به اندازۀ امکانات و ظرفیت خود، به آموختن مسائل مرتبط با دین بپردازند.[6] بدیهی است که نوع آموزش و میزان تخصص این افراد؛ علاوه بر استعداد ذاتی؛ بستگی به میزان زمان و تلاشی است که آنان در این مورد مبذول میدارند. در این ارتباط، میتوانید به پرسش 2868 همین سایت مراجعه نمایید. اما با توجه به گسترش علوم دینی که طبیعتاً زمان زیادی را برای آموختن آنها میطلبد، افرادی باید با دستبرداشتن از سایر تعلقات؛ فرصت بیشتری را در این راه هزینه نمایند. تعداد این افراد و این که در کدام رشتۀ دینی به تحصیل بپردازند، بستگی به مقدار نیاز جامعه در ارتباط با مسائل دینی خواهد داشت.
ثانیاً: همان گونه که اصل دین و دینداری و اعتقاد به معنویت برای انسان ها لازم است، باید اشخاصی؛ برای شناخت صحیح و دقیق دین؛ تربیت شوند، تا دین از مسیر واقعی خود جدا نشده و دچار انحرافات و خرافات نشود و این به تنهایی، اهمیت یادگیری علوم دینی را موجه میسازد.
در پایان تذکر این نکته خالی از لطف نیست که انتقاد و پرسش در مورد شیوهها و انواع علومی که در این ارتباط آموخته میشود، ممنوع نبوده و به عنوان نمونه، میتوان پرسشی را مطرح نمود که مثلا آیا فلان دانش، از علوم دینی به شمار میآید و تدریس و آموزش آن فایدهای به دنبال دارد یا خیر؟ و یا اینکه چرا در برخی رشتههای مرتبط با علوم دینی، سرمایهگذاری بیشتری شده، در حالی که نیاز جامعه به رشتههای دیگر دینی بیشتر احساس میشود؟! و آیا روش تبلیغ دین، باید منحصر به شیوههای سابق بوده و یا باید روشهای جدیدی را نیز آزمود؟!
چنین انتقاداتی، از جانب خود دانشمندان دینی نیز ابراز شده و بسیاری از آنان، آغازگر روشهای جدیدی در تعلیم و تبلیغ دین میباشند .
اما باید به این مهم نیز توجه داشت که انتقاد از هر چیز، لزوما باید همراه با ارائۀ پیشنهادی عملی یا روشی بهتر باشد وگرنه نهادهای سابق را با انتقاد خود تضعیف نموده، در حالی که نهاد جدیدی را که عملکردی مناسبتر داشته باشد، جایگزین ننمودهایم و چنین انتقادی نمیتواند سازنده ارزیابی شود.
پی نوشتها:
[1]امام علی(ع) نیز خطاب به کمیل، می فرماید: مردم را (در ارتباط با دینداریشان) در سه گروه میتوان در نظر گرفت. یا دانشمندانی هستند که از طرف خداوند تأیید شدهاند (عالم ربانی) و یا افرادی که در راه نجات و رستگاری به آموختن دانش مشغولند (متعلم علی سبیل نجاة) و یا افراد دمدمی مزاجی که هر روز تغییر عقیده داده و هرکسی داد سخن برآورد، پیرو او خواهند شد(همج رعاع) . نهج البلاغه، ص 496 - 495، کلمات قصار، شمارۀ 147، انتشارات دار الهجره، قم، بیتا.
[2] توبه، 122.
[3] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 19، ص 157، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404هـ ق.(کان هذا حین کثر الناس...و ان یکون الغزو ...).
[4] البته بعضی از احکام در همین قسم وجود دارد که مربوط به یک جنس خاص می باشد مثل حیض و نفاس.
[5] توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج 1، ص 24، مسأله 11.
[6] نه تنها برای عمل خودشان بلکه برای تعلیم دیگران.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حدیث نفس یک ترکیب اضافی به معنای؛ با خویشتن گفتن ، سخن با خویش گفتن ، به خود گفتن، است.[1]
در روایات بابی داریم به عنوان حدیث النفس و الوسوسه[2] که با دقت در این باب به این نتیجه می توان رسید که حدیث نفس در آن به همان معنای لغوی آن است. البته گاهی حدیث نفس به علت پوشیده و مخفی بودن آن در ردیف وسوسه های شیطانی آمده است که همین خصوصیت مخفی بودن را دارند.
اما بسیار اتفاق می افتد که حدیث نفس انسان ندای شرمساری او به درگاه خداوند ، عذر تقصیر آوردنش به بارگاه حضرت دوست می باشد. راز و نیاز و ندا وندبۀ او است با خالق هستی. سرکوب نفس اماره است. تفکر در اصل هستی و چرایی زندگی می باشد. این حدیث نفس بسیار ارزش مند است.
پی نوشتها:
[1] لغت نامۀ دهخدا، لغت، حدیث نفس.
[2] کافی، ج4، ص 424، نرم افزار جامع الاحادیث.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كمال عبارت است از «فعليت و هستى محض و نداشتن قوه و استعداد». كمال، داشتن هر چیزی است كه براى شىء ممكن و لايق باشد. به سخن ديگر، كمال، نقطه پايان و مرحله نهايى و عالى هر شىء و يا صفت يا اوصافى است كه فعليت اخير شىء اقتضاى واجد شدن آنها را دارد و امور ديگر در حدّى كه براى رسيدن به كمال حقيقى آن مفيد باشد، «كمال مقدمى» و «مقدمة الكمال» خواهند بود. در هرانسانی غریزه «حبّ کمال» وجود دارد؛ و رنج ها و سختی ها را به آرزوی آینده روشن تری بر خود هموار می سازد.[1]
انسان با پیمودن مراحل لازم هم در دنیا به کمالاتی می رسد و هم در آخرت، ولی فرقشان در این است که کمالات در دنیا جنبه مقدّمی و آلی (وسیله بودن) داشته، و زمینه را برای رسیدن به کمال نهایی در آخرت که جنبه عالی دارد، فراهم می آورند.[2]
درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله عبادت ،آزمایش و...قرآن می فرماید : «من جن و انس را نیافریدم، مگر این که مرا پرستش کنند»[3]؛ در جای دیگر می خوانیم: «اوست که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است»[4]؛یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل، و در آیۀ دیگری آمده است: «ولی مردم همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل)، آنها را آفرید»[5].
همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان هاست. از این جا معلوم می شود که هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت ممکن خواهد بود. این کمال و سعادت که از آن به قرب الاهی تعبیر می شود، عبارت است از این که، انسان ها به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز هستی نزدیک شده و حجاب های ظلمانی از آنها دور گشته و به مقام فنا نایل شوند. به بیان دیگر، چون واجب الوجود از جمیع جهات کامل و ممکن الوجود از جمیع جهات ناقص است، هنگامی که بنده ای در رفع نقائص خود سعی کند از نظر معنوی به خدا نزدیک می شود.[6] اين کمال مقدمه است برای کمال نهایی (لقاء الاهی). یعنی انسان در نقطه نهایی سیر استکمالی خویش به جایگاهی می رسد که آن جا، نزد خدا و جوار رحمت او است.[7]چنانچه قرآن در مورد سرنوشت نهایی متقین می فرماید: «به تحقیق پرهیزگاران در باغ ها و نهرها (ی بهشت جاودانی) منزل خواهند گزید. در جایگاهی راستین نزد خداوند سلطنت و عزت متنعمند».[8] و یا در آیه دیگری می فرماید: «ای انسان تو تلاش می کنی که با رنج و کوشش به سوی پروردگارت پیش روی و به ملاقات او نایل آیی».[9]
پس کمال انسان، در دنیا و آخرت رسیدن به مقام قرب الاهی در دنیا به معنایی که گفته شد و در آخرت به معنای حضور در جوار رحمت قدس الاهی (کمال نهایی) است. راه رسیدن به این مراتب از کمال در دنیا و آخرت، عبودیت و بندگی خدای متعال است که اظهار بندگی و نهایت خضوع و تسلیم در برابر فرمان های الاهی است، و هر عملی که به قصد عبادت و ثواب و تقرب انجام می گیرد باید تنها برای خدا باشد.[10]
نقش فعالیت های اجتماعی و سیاسی در رسیدن به کمال نهایی
در اسلام علاوه بر احکام و دستورات فردی، احکام و دستوراتی؛ مانند نیکی کردن به دیگران، جهاد، نماز جماعت، و... وجود دارد که تنها در اجتماع تحقق پیدا می کند. برای این که انسان به کمال و سعادت برسد، باید هر دو دسته از احکام را انجام دهد و در تحقق کمال واقعی انسانی هیچ کدام بدون دیگری کافی نیست.
افراد یک اجتماع اگر وظیفه شناس باشند، حقوق یکدیگر را رعایت کنند، نسبت به همدیگر مهربان و خیر خواه باشند، در کارهای خیر تعاون داشته باشند، در حل مشکلات یکدیگر بشتابند و در یک کلام، سعادت و آسایش خود را در سعادت و آسایش جامعه بدانند، زندگی سالم و سعادت مندانه ای خواهند داشت و روابط جامعه مستحکم خواهد شد که نقش مهمی در رسیدن به کمال و قرب الاهی دارد؛ براین اساس، اگر به همۀ دستورات شرع مقدس به انگیزه الاهی عمل شود همگی عبادت شمرده می شوند و موجبات قرب الاهی و کمال و سعادت انسان را فراهم می نمایند.[11]
در روایات پاداش زیادی در مورد برآوردن نیاز مؤمنان وارد شده است. امام صادق (ع) فرمود:«گام برداشتن مسلمان در راه حاجت مسلمان، بهتر از هفتاد طواف در خانه خداست».[12]
امام علی (ع) فرمود: «هیچ مسلمانی نیاز مسلمان دیگر را برنمی آورد مگر این که خداوند به او ندا می دهد که پاداش تو بر عهده من است، و من به کمتر از بهشت برای تو راضی نخواهم شد».[13]
امام صادق (ع) می فرماید: «عبادتی برتر از ادای حقوق مؤمن وجود ندارد».[14] آیا چنین عبادتی اگر به انگیزه تقرب الاهی انجام گیرد، موجب رسیدن به کمال نهایی نمی شود؟
مسئولیت های اجتماعی و سیاسی پیامبران و رهبران الاهی در برپایی قسط و عدل در همین راستا ارزیابی می شود. قرآن کریم در این باره می فرماید: «همانا ما، رسولانمان را با نشانه های روشن فرستادیم؛ و کتاب و میزان را (نیز) با آنان فرو فرستادیم تا مردم، قسط (عدالت) را، برپای دارند».[15]
همۀ انبیا و امامان (ع) تشکیل حکومت اسلامی را کلید موفقیت جامعه می دانستند و تمام سعی و کوشش خود را در راه برپایی عدالت در یک حکومت اسلامی انجام می دادند تا به هدف غایی حکومت، که تعالی یافتن و نورانی شدن انسان است، دست پیدا کنند.[16] و خداوند متعال هم آنها را به عدالت امر کرد: «خدا فرمان به عدل و احسان می دهد...».[17]
خلاصه این که از دیدگاه اسلام هدف از خلقت انسان ها رسیدن به کمال و سعادت در دنیا و آخرت بوده و آن عبارت از رسیدن به قرب و لقاء الاهی است، و این میسر نیست مگر با اطاعت از دستورات الاهی در همۀ زمینه ها – فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی- و این اطاعت اگر به انگیزه الاهی و با نیت قربة الی الله به طور واقعی و از عمق جان باشد، عبادت بوده و نقش اصلی را در کمال انسانی دارد.
پی نوشتها:
[1] . مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، ج2، ص42، تحقیق و نگارش: اسکندری، محمد حسین، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ ارمغان بصیرقم، چاپ اول، 1384؛ موسوی لاری، سید مجتبی، رسالت اخلاق در تکامل انسان، ص21، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،چاپ پنجم، 1386.
[2] . اخلاق اسلامی، ص 28.
[3] . ذاریات، 56.
[4] . ملک، 2.
[5] . هود، 118 و 119.
[6] . شهید مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، ص103تا 108، با تلخیص، انتشارات صدرا، چاپ بیست و سوم، 1381؛ جوادی آملی، عبدالله، علی (ع) مظهر اسمای حسنای الاهی، ص 13 تا 16، با تلخیص، مرکز نشر اسراء، چاپخانه اسوه، چاپ اول، 1380و شمیم ولایت، ص 422و 423، چاپ اول، اسراء، 1382؛ شجاعی، محمد، انسان و خلافت الاهی، ص 25 تا 38، با تلخیص، چاپ اول، مؤسسه فرهنگی خدمات رسا، تهران، 1362؛ شبر، سید عبدالله، اخلاق، مترجم: جباران، محمد رضا، ص45، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ دوازدهم، 1386.
[7]. اخلاق اسلامی، ص 30 و 31.
[8]. قمر، 54- 55.
[9]. انشقاق، 6.
[10]. امینی، ابراهیم، آشنایی با اسلام، ص 71 و 72، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1386.
[11].فیض کاشانی، محمد محسن، المحجة البیضاء، ج 5، ص 89، چاپخانه صدوق، تهران؛ شیخ عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص392، چاپخانه علمیه، قم.
[12]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 74، ص 311، دارالکتب الاسلامیة، تهران.
[13]. بحارالانوار، ج 74، ص312.
[14]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج2، ص170.
[15]. حدید، 25.
[16]. جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا، ص 25 و 26، با تلخیص، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، 1381.
[17]. نحل، 90.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شایع ترین معنای علم نزد حکما ،علم به معنای مطلق ادراک است. دانشمندان و متکلمان غربی «ایمان» را به گونهای تعریف می کنند که با علم در یک مقوله نمیگنجد، ولی ایمان در مکتب اسلام، بیان فلاسفه و علمای اسلام، همان یقین منطقی به علاوه پذیرش و تلقی به قبول قلب است. توضیح این که اگر ما گزارهای را صد در صد قبول داشته و صحیح بدانیم، این یقین است. (واضح است که ایمان با یقین روانشناختی هم سازگار است، و بین یقین منطقی و یقین روانشناختی تفاوت هایی وجود دارد) و بعد اگر این یقین را قلبا هم پذیرفتیم، آن گاه ایمان خواهد شد.
البته روشن است که ایمان دارای مراتب فراوانی است و هر مرتبه با مرتبه دیگر متفاوت خواهد بود. حضرت امام خمینی (ره) برای بیان فرق بین ایمان و علم؛ مثالی شنیدنی دارند، ایشان میگوید: هم ما و هم یک فرد مرده شوی علم داریم که مردگان به انسان آسیبی نمیرسانند، ولی مرده شوی علاوه بر علم به این واقعیت، قلبش هم تسلیم این حقیقت شده است و به این معنا ایمان پیدا کرده است و در نتیجه با طمأنینه و آرامش در میان خیل مردگان رفت و آمد میکند و اما ما چون تنها به این قضیه علم داریم و هنور قلب ما تسلیم این حقیقت نشده است، با رویت مردگان و یا تنهایی با آنان، دچار اضطراب میشویم و ترس ما را فرا میگیرد.[1]
علم یک قدم تا ایمان فاصله دارد. مسلماً علم به تنهایی آدمی را وادار به التزام به لوازم علمش نمی کند.[2] فرعونیان علم داشتند، ولی علی رغم آن کافر شدند. خداوند دربارۀ آنان می فرماید: (فرعونیان) از روی ستم و برتری جویی به آیات خدا کفر ورزیدند در حالی که در دل به آن یقین داشتند.[3] یکی دیگر از نمونه هایی که خداوند ذکر می کند بلعم باعورا است او اگرچه عالم بود، ولی در عمل لغزید، قرآن می فرماید: "و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد"!.[4] و اگر می خواستیم وی را بالا می بردیم به وسیلۀ آن (آیات)، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش تبعیت کرد.[5]
لذا علم؛ فقط زمینۀ التزام به محتوایش را فراهم می آورد، ولی این زمینه، وقتی مؤثر واقع می شود که به دنبال آن ایمان باشد. با علم و ایمان است که راه عمل هموار می شود، البته باید موانع بر سر راه ایمان نیز برداشته شود.پیروی از هواهای نفسانی، وسوسه های شیطان و .. از این موانع هستند.
پی نوشتها:
[1] سایت حوزه نت.
[2] برای آگاهی بیشتر از فرق بین علم و ایمان، نک: چهل حدیث، امام خمینی، ص 37؛ اخلاق در قرآن، مصباح یزدی ص 140.
[3] نمل، 14.
[4]. اعراف، 175.
[5]. اعراف، 176.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از سكينه قلب در قرآن صرف آرامش و ثبات در جنگ يا زندگى نيست . زيرااولا غير مومنان و مسلمانان نيز از اين حالت بى بهره نيستند . ثـانـيـا در جـنـگ هـاى اولـيه ميان مسلمانان برخى از مومنان فرار كردند اما برخى از منافقان در كناررسول اللّه (ص ) ماندند و جنگيدند . در حاليكه خداوند مى فرمايد ثم انزل اللّه سكينته على رسوله و على المومنين . پس روشن مى شود كه مراد از سكينه چيزى والاتر و برتر از آرامش و ثبات است ; و آن حالتى خاص است كه خداوند به بندگان خاص خود عطا مى فرمايد و برخى از شرايط آن در قرآن طهارت قلب , ايمان , و اخلاص شمرده شده است . اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان اللّه معنا فانزل اللّه سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها ( توبه / 40 ) لقد رضى اللّه عن المومنين اذ يبايعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم ( فتح / 18 )
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 9 ص 231
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در آموزه هاي ديني مقوله هاي سه گانه شرم و حيا، عقل و دين از يكديگر تفكيك ناپذيرند. بدين معنا كه هركجا حيا باشد عقل و دين و هركجا عقل باشد، حيا و دين و بالاخره هر كجا دين باشد عقل و حيا نيز در كنار آن خواهند بود. به تعبير ديگر اين سه مقوله ارزشي لازم و ملزوم يكديگرند و در سيره نظري و عملي مومن هيچگاه از يكديگر جدا نمي شوند. در مقاله حاضر نويسنده در مقام تبيين شرم و حيا و آثار آن در جامعه با تاكيد بر سيره عملي نسوان برآمده كه اينك با هم آنرا از نظر مي گذرانيم.
شرم و حيا لازمه دينداري
ماهيت شرم و حيا
حيا، حالتي نفساني است كه آثار آن در چهره و رفتار خودنمايي مي كند. شرم و حيا به شكل انقباض و گرفتگي در درون انسان و به صورت سرخ رويي در چهره و صورت پديدار مي گردد. اين گونه شرم و حيا از آن جايي كه به صورت حال و زمان مند مي باشد و صفت و وصف پايدار به شمار نمي آيد به عنوان فضيلت مورد ستايش و تقدير نيست. بلكه زماني كه شرم و حيا به صورت پايدار در آيد، به عنوان فضيلتي انساني و خوي و منش نيكو مورد ستايش خردمندان قرار مي گيرد.
شرم و حيايي كه به عنوان فضليت از آن ياد مي شود، معنا و مفهوم ديگري را القا مي كند كه در حوزه عمل نيكوي انساني و رفتارشناسي هنجاري قرار مي گيرد. شخصي كه از صفت حيا برخوردار است در منش و كنش خويش انساني است كه از زشتي ها و ناهنجاري ها پرهيز مي كند و خود را آلوده به آنها نمي سازد. (مفردات راغب اصفهاني ص 270) اين مفهوم درباره ذات خداوندگاري بدين معنا كه گفته شد نمي باشد، زيرا خداوند منزه و پاك از چنين وصفي است، چه آن كه انقباض و گرفتگي درباره خدا معنا ندارد. (همان پيشين) بنابراين مراد از اين كه خداوند داراي صفت شرم و حياست به معناي اين است كه خداوند قبيح و زشتي ها را ترك مي كند و آن را انجام نمي دهد.
به سخن ديگر براي واژه شرم و حيا دو معناي مختلف است: معنايي كه اشاره به حالت انفعالي دارد و در حقيقت واكنش نفس انساني است به كنشي كه نسبت به وي انجام مي شود، دوم معنايي كه به صفتي در انسان و يا غير انسان اشاره دارد و به عنوان امر پايدار مطرح مي باشد. در اين صورت مي توان آن را به خداوند به شكل كمالي آن نسبت داد. در اين معنا حيا به معناي پرهيز از زشتي ها و دوري از انجام قبايح است. مفهوم ضد آن در اين صورت وقاحت و بي شرمي است كه امري ناهنجار و منش و كنشي زشت بشمار مي رود.
قرآن به مساله شرم و حيا به عنوان صفت و فضيلت انساني اشاره مي كند و از انسان ها مي خواهد كه مردماني خوددار از ارتكاب زشتي ها و قبايح باشند.
بي گمان مساله حيا و شرم يكي از مباحث مهم اجتماعي است كه بازخواني نگرش قرآن به آن مي تواند در نحوه رفتار و منش انسان مومن بسيار تاثيرگذار باشد.
شرم و حيا در جامعه زنان
به نظر مي رسد كه مساله شرم و حيا با مسايل اجتماعي زنان ارتباط تنگاتنگي داشته باشد، زيرا در جامعه امروز صفت شرم و بي شرمي به دو صورت مثبت و منفي در ارزيابي منش و كنش زنان و دختران از سوي افراد جامعه به ويژه خود زنان به كار مي رود. بازخواني آيات و آموزه هاي قرآني درخصوص اين مساله نشان مي دهد كه حيا و بي حيايي اختصاص به زنان و جنس مونث ندارد بلكه فضيلتي است كه مردان به همان اندازه زنان مي بايست از آن برخوردار باشند، زيرا با تفسيري كه از ماهيت حيا ارائه شد دانسته مي شود كه حيا به معناي پرهيز از زشتي ها در عمل و رفتار وكنش و منش انساني است كه اختصاصي به يك جنس ندارد. با اين همه جامعه نوعي رفتار و منش را از زنان مي خواهد كه ارتباط نزديكي با مساله حيا پيدا مي كند از اين رو جامعه آن را امري مرتبط با زنان مي داند و از ايشان انتظار دو چنداني براي رعايت و كسب صفت و فضيلت حيا دارد.
براي اين كه اهميت مساله حيا دانسته شود به اين نكته اشاره مي شود كه قرآن براي نفس انساني، عزت و كرامتي را قايل است كه با بي شرمي و فقدان حيا اين امر دچار خدشه جبران ناپذير مي شود. از اين رو از انسان ها مي خواهد كه براي حفظ كرامت و عزت انساني پاره اي از مسايل را كه مرتبط با حيا و شرم است رعايت كنند.
در آيه 273 سوره بقره با اشاره به نيازمندي بينوايان، به آنان گوشزد مي كند كه درخواست و رفتار ايشان نبايد به گونه اي باشد كه حيا و شرم را در آنان از بين ببرد و كرامت نفس و عزت انساني شان را خدشه دار سازد. از اينرو به فقيران سفارش مي كند كه در هنگام بيان نيازهاي خويش مراعات حيا و عفت نفس را بكنند و رفتاري بي شرمانه از خود بروز ندهند.
عفت نفس و حيا اختصاص به دوره سني نداشته و همگان مي بايست آن را مراعات كنند، از اين رو از زنان سالخورده خواسته شده است كه در منش و كنش خويش مراعات حيا و عفت را بكنند و بي شرمانه رفتار ننمايند. (نور آيه 60)
نشانه هاي حيا
براي درك درست مفهوم قرآني حيا بهتر آن است كه به نشانه هاي حيا در آموزه هاي قرآني توجه شود، زيرا با نگاهي گذرا به آيات قرآني مي توان چيستي و ماهيت حيا و شرم را در آموزه هاي وحياني دريافت و با كاربردهاي اجتماعي آن آشنا شد.
قرآن در تحليل رفتار انسان بهره مند از فضيلت حيا مي فرمايد كه او مراعات همه گونه ادب را مي كند و رفتاري زشت و ناهنجار از خود بروز نمي دهد. از آن جايي كه قرآن به همه مباحث عقيدتي و كلامي و فلسفي با نگاهي ملموس و عيني مي نگرد مصاديقي از رفتارهاي مرتبط با شرم و حيا را بيان مي كند. در اين جا به برخي از اين مصاديق به عنوان نشانه هايي از حيا پرداخته مي شود.
از نمونه هايي كه قرآن به عنوان بازتاب منش و صفت حيا و شرم در انسان برمي شمارد، حفظ عورت خويش از ديگران است. قرآن پوشاندن شرمگاه را از نشانه هاي حيا برمي شمارد.
در داستان حضرت آدم(ع) و حوا ضمن آن كه حيا را امري فطري و طبيعي براي بشر مي خواند بيان مي كند كه چه سان آن دو به حكم صفت حيا وقتي شرمگاهشان با خوردن ميوه ممنوع آشكار شد، با برگ هاي درختان بهشتي كوشيدند تا خويشتن را بپوشانند. (اعراف آيه 22 و طه آيه 121)
در روايتي كه برخي كتب از پيامبر(ص) نقل مي كنند آن حضرت نسبت به كسي كه گله گوسفندان آن حضرت را مي چراند به جهت آشكار كردن شرمگاه تندي مي كند، زيرا او براي اين كه جامه هايش كم تر آسيب ببيند و ديرتر كهنه و پاره شود آنها را از تن به درمي آورد و لخت و عريان در بيابان مي گشت. توجيه وي اين بود كه در اين بيابان كسي نيست مرا ببيند تا خود را پوشيده دارم. آن حضرت مي فرمايد انسان باشرم و حيا كسي است كه خود را عريان نمي سازد حتي اگر تنها باشد.
حجاب، نشانه حيا
نشانه مهم و بارز ديگري كه قرآن براي حيا و شرم برمي شمارد و ارتباط تنگاتنگي با نشانه پيشين دارد مسأله پوشش و حجاب است. البته حجاب اختصاص به زن ندارد ولي درباره زنان مسأله پوشش و حجاب از حساسيت و اهميت و ارزش بيشتري برخوردار است.
قرآن بيان مي كند كه زن عفيف و باحيا زني است كه خود را مي پوشاند و به گونه اي جامه بر تن نمي كند كه شناخته شود. (نور آيه 31) بنابراين از نشانه هاي حيا پوشش كامل زنان است كه در اين آيه بدان اشاره و از آنان خواسته شده است كه رفتاري توأم با حيا داشته باشند كه اين امر به شكل پوشش كامل در رفتار و كنش بروز مي كند. آشكار نكردن مواضع زينت در حضور نامحرمان از سوي زنان مؤمن از جمله نشانه ها و آثار وجودي شرم و حيا در زنان است. زنان پاك دامن و عفيف كساني هستند كه جاهايي را مي پوشانند كه زينت هاي خود را به آن مي بندند و يا مي آويزند. (همان)
خداوند از زنان مؤمن مي خواهد كه رفتاري شرمگينانه داشته باشند. از اين رو نبايد محل زينت خويش را آشكار كنند و يا به گونه اي رفتار كنند و يا گام بردارند كه ديگران را متوجه خود سازند. كسي كه از حيا برخوردار است رفتاري از خود بروز نمي دهد كه مردان نامحرم را به خود جلب و جذب كند.(همان)
به سخن ديگر دوري و پرهيز از حركات و رفتارهاي تحريك آميز زنان از مهم ترين نشانه هاي وجود حيا و عفت در ميان زنان است. (نور آيه 31 و نيز احزاب آيه 32 و 33)
پرهيز و اجتناب از چشم چراني از سوي مردان و زنان از ديگر مواردي است كه قرآن به عنوان نشانه و اثر عفت و حيا بيان مي كند. چشم فروهشتن از نامحرمان امري است كه تنها خود شخص و خدا از آن آگاه هستند. از اين رو از خائنه الاعين بودن مردان و زنان پرهيز مي دهد و مي فرمايد كه مردان و زنان مومن كساني هستند كه نسبت به نامحرمان چشم فرو مي بندند و نگاه خويش را خيره به نامحرم نمي سازند بلكه آن را پايين مي افكنند. (نور آيه 30 تا 31)
اين ها نمونه هايي از مصاديق دوري و اجتناب از زشتي هاست كه انسان شرمگين به حكم حيا و عفت بدان پاي بند است و نمي گذارد تا نفس بر او چيره شود و به گناه افتد و دور از ادب اجتماعي و فردي عمل كند.
اسوه هاي حيا و عفت
قرآن در بيان حكم عفت و حيا تنها به بيان نشانه هاي آن بسنده نمي كند بلكه با بيان مصاديقي، به واكنش هاي انسان هاي كاملي اشاره مي كند كه رفتار و منش خويش را بر پايه شرم و حيا سامان داده اند. از جمله اين افراد مي توان به حيا و آبرومندي حضرت آدم(ع) و حوا اشاره كرد كه به هنگام آشكار شدن شرمگاهشان، بي درنگ با برگ هاي درختان بهشتي خود را مي پوشانند. (اعراف آيه 22 و نيز طه آيه 121)
حياي دختر شعيب از مواردي است كه ضرب المثل شده است. در آيات قرآن درخصوص ديدار حضرت موسي(ع) از شهر مدين آمده است كه پس از مسئله آب كشي آن حضرت، دختر شعيب(ع) به دستور پدر براي فراخوان موسي(ع) نزد وي مي رود. قرآن در بيان چگونگي آمدن اين دختر، به مسئله شرم و حياي وي اشاره مي كند تا بنمايد كه اين فضيلت و صفت نيكو چگونه در رفتار وي آشكار شده است. از اين رو به حركت همراه با حياي دختر شعيب هنگام بازگشت نزد موسي و گفت وگو با وي اشاره مي كند و مي فرمايد: فجائته احديهما تمشي علي استحياء (قصص آيه 25)
تبيين چگونگي رفتار و كنش دختر شعيب از سوي خداوند در قرآن تأكيد بر اين مهم است كه از نظر قرآن حيا از مهم ترين برجستگي ها و كمالات زن است. (همان) از اين رو افترا و تهمت زدن به عدم وجود پاكدامني و عفت خود امري بسيار ناپسند به شمار مي رود و حتي براي اين كه بر ارزش و جايگاه عفت و حيا در نگرش خداوند و قرآن تأكيد شود به مسئله، شكل كيفري و جزايي مي بخشد و كساني را كه به زنان پاكدامن و باحيا و عفيف اتهامي در اين حوزه وارد مي سازند به مجازات تنبيهي هشتاد ضربه شلاق تهديد مي كند.(نور آيه 4)
براي هشدار باش بيش تر به افترا زنندگان به زنان پاكدامن و عفيف اين حكم را صادر مي كند كه اگر نتوانند سخن خويش را ثابت كنند و شاهدي بر مدعاي خويش نياورند به عنوان فاسق محكوم مي گردند. (همان)
از نمونه ها و اسوه هاي حوزه عفت و حيا حياي مريم است (مريم آيه 18 و 23) و اين كه خود اين مسئله يكي از ملاك ها و معيارهاي اسوه بودن وي مي باشد (تحريم آيه 11 و 12) و حياي ساره به هنگام شنيدن مژده فرزند دار شدن از زبان فرشتگان وخوشحالي بي اندازه وي كه به شكل سيلي زدن به چهره نمودار شد (ذاريات آيه 24 تا 29) و حياي يوسف(ع) در برابر بي شرمي زليخا همسر عزيز مصر (يوسف آيه 23 و 28). از موارد ديگر مورد اشاره در قرآن است.
قرآن عفت و حيا را آن چنان با ارزش مي داند كه ملاك و معيار اسوه و نمونه شدن زنان را همين مسئله برمي شمارد (تحريم آيه 11 و 12) و زنان بهشتي و حور العين ها را به اين صفت مي ستايد. (صافات آيه 48 و ص آيه 52 و الرحمان آيات 56 و 72)
قرآن توضيح مي دهد كه نشانه بنده خدا بودن عفت و اجتناب از روابط ناسالم جنسي است. (فرقان آيه 63 و 68) تا به اين طريق ارزش و اهميت حيا و عفت نفس را بيان كند. از اين رو به مردان و زناني كه به جهاتي ناتوان از ازدواج هستند و در حالت تجرد زندگي مي كنند دستور مي دهد كه تا زمان فراهم شدن امكان زندگي، عفت خويش را حفظ كنند و با حيا و شرم رفتار نمايند. (نور آيه 32 و 33)
حيا در زندگي خانوادگي
حيا و شرم به اشكال مختلف وجود خارجي مي يابد. به اين معنا كه انسان اين صفت نفساني را در زندگي خويش به اشكال مختلف بروز مي دهد و رفتارهاي خويش را بر پايه آن سامان مي بخشد.
انسان با حيا كسي است كه در رفتار و گام برداشتن نيز رعايت حيا و آزرم را مي كند. (نور آيه 31 و قصص آيه 25) در پوشش و يا كارهاي ديگر آن را نشان مي دهد و رفتاري بر پايه آداب اجتماعي و سنت هاي پسنديده دارد.
در زندگي خانوادگي نيز رفتار انسان با حيا رفتاري برخاسته از اين صفت است به گونه اي كه در خانه به نوعي عمل مي كند كه حوزه عفت و حيا شكسته نشود و خانواده از اين جهت آسيب نبيند.
بر همگان آشكار است كه در خانه رفتارهايي انجام مي شود كه امكان آن در بيرون خانه نيست. شخص، روابط جنسي خويش را در خانه سامان مي دهد. اين گونه روابط براي ديگر اعضا مي تواند خطرساز باشد. از اين رو قرآن به مردان و زنان حكم مي كند كه در زماني خاص خلوت كنند و از جهتي براي حفظ اصول اخلاقي و محافظت بر حيا و عفت به فرزندان دستور مي دهد كه در زمان هاي معيني به خلوت گاه پدر و مادر وارد نشوند. قرآن در آيه 58 سوره نور از خلوتگاه همسران سخن مي گويد.
به سخن ديگر وجود زمان و جايگاهي براي خلوت زن و شوهر و نيز لزوم اذن و اجازه گرفتن فرزندان براي ورود به خوابگاه والدين، تنها به منظور حفظ حيا و عفت خانواده و فرزندان است.
در مسئله ازدواج، تاكيد بر لزوم همسرگزيني از ميان زنان پاك دامن و عفيف و با حيا تنها به اين منظور است كه خانواده كه بنيادين ترين مركز تربيت و آموزش فرزندان است از هر نظر از استحكام طبيعي و رفتاري خوبي برخوردار باشد. (نساء آيه 25) انسان اگر با شخصي بي حيا ازدواج كند نه تنها خود آسيب مي بيند بلكه نسلي خطرناك و بي حيا تحويل جامعه مي دهد كه آسيب هاي آن، دو چندان و فراتر از مسئله شخصي و فردي است. از اين رو قرآن مردم را از ازدواج با زنان غيرعفيف و بي حيا بازمي دارد. (مائده آيه 5)
به هر حال انسان هاي بي حيا نه تنها خود گناهكار هستند (نساء آيه 107) بلكه موجب مي شوند تا جامعه نيز از رفتار آنان آسيب ببيند.
قرآن بيان مي كند كه بسياري از افراد وقيح و بي حياي جامعه، در حقيقت منحرفان جنسي هستند و لذا هشدار مي دهد كه با اين افراد نبايد ازدواج كرد و خانه اي برپاي وقاحت بنياد ننهاد. (مومنون آيه 5 تا 7 و نور آيه 3 و 26)
حياي نابجا
با اين همه براي فهم احكام شرعي مي بايست با حفظ آداب، از برخي از اموري كه به ظاهر در حوزه حيا قرار مي گيرد اجتناب ورزيد. از اين رو گفته اند كه لاحياء في الدين، به اين معنا كه در فهم و آموزش دين و احكام و آموزه هاي آن نبايد حيا كرد و لازم است حتي از مطالب ريز و درشت سؤال نمود.
برخي از افراد از حياي مومنان سوءاستفاده مي كنند و مي كوشند تا برخي از مسايل را بر ايشان تحميل كنند چنان كه اين مسئله موجب شده بود كه پيامبر دچار مشكل شود و خداوند در آيه 53 سوره احزاب به حياي محمد(ص) اشاره مي كند و مي فرمايد برخي از رفتارهاي شما، پيامبر را مي آزارد ولي ايشان حيا مي كنند و چيزي نمي گويند. به عنوان نمونه برخي با مزاحمتهاي وقت و بي وقت به صورت مهمان، موجب آزار پيامبر مي شدند كه آن حضرت نمي توانست آنان را از خانه بيرون كند. زيرا حياي ايشان مانع اين كار مي باشد. اما خداوند مي فرمايد لازم نيست تا اين حد حيا و شرم ورزد.
بنابراين نيازي نيست به گونه اي رفتار كرد كه حيا خود عامل بازدارنده در زندگي عادي بشر شود. چنان كه نيازي نيست انسان در بيان حقايق شرم و حيا را در پيش گيرد. (بقره آيه 26 و احزاب آيه 53)
اين ها بخشي از آموزه هاي قرآني درباره مسئله حيا بود كه بر پايه آيات قرآني تبيين و تحليل شد. براي دست يابي به حيا مي بايست آموزه هاي قرآني را مبنا قرار داد و بر پايه آن عمل كرد تا در زندگي شخصي و اجتماعي موفق شد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام على (علیه السلام) در مورد عكسالعمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان، مىفرمايند:
«لايزهِّدنَّك فى المعروف من لا يشكره لك، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشىء منه، و قد تدرك من شكر الشّاكر اكثر ممّا اضاع الكافر و الله يحبُّ المحسنين».
[اينكه گاهى به كسى نيكى مىكنى و او قدرشناسى نمىكند (و يا ناسپاسى مىكند) تو را به كار نيك بى رغبت نكند كه احياناً تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهى از او بگيرى از دست كسى مىگيرى كه هيچ به او نيكى نكردهاى.] به هر حال جهان پاداش تو را پس مىدهد، ولو از ناحيهاى كه تو هرگز گمان نمىبرى.
(نهجالبلاغه، حكمت 195)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابتدا بايد معناى حب روشن شود و سپس تعريف حب اهل بيت و ائمه اطهار (ع). حب يعنى، رغبت و ميل انسان به چيزى اگر اين ميل باطنى و رغبت دل به چيزى شديد و قوى شود آن را عشق مىنامند(1) تعريف حب اهل بيت (ع) را بايد از خود روايات اخذ كرد. در روايتى، رسول اكرم (ص) مىفرمايد: «لا يؤمن احدكم حتى اكون احب اليه من ولده و والده و الناس اجمعين»(2) «هيچ كس از شماها ايمان ندارد، مگر اينكه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوبتر باشم».
حضرت ابتدا اصل ايمان را مشروط به حب خود مىداند و سپس در ضمن آن حب خود را توضيح مىدهد. در روايتى ديگر حضرت براى حب خود مرتبه بالاترى را مىفرمايد: «لايومن عبد حتى اكون احب اليه من نفسه ويكون عترتى احب اليه من عترته و يكون اهلى احب اليه من اهله و يكون ذاتى احب اليه من ذاته» «هيچ بندهاى ايمان نداردمگر اينكه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و ذريه من پيش او از ذريه خودش محبوبتر باشد و اهل من پيش او از اهل خودش محبوبتر باشد و ذات من پيش او از ذات خودش محبوبتر باشد.(3)
در اين روايت نيز حضرت، شرط ايمان را حب خود و اهل بيت خود مىداند و هم تنها به مرتبه پايين حب اكتفا نمىكنند بلكه مرتبه بالاى آن را مىفرمايد زيرا يك انسان طبيعى و عادى، خودش پيش خودش از همه محبوبتر است. سپس فرزندان و سپس نزديكان ولى انسان فوق طبيعى وقتى در حب كسى به مرتبه بالاى آن مىرسد، آن كس را بر خود و فرزندان، نزديكان و همه ترجيح مىدهد و اين همان مرتبه شديد و قوى حب است كه به آن «عشق» ميگويند. بنابراين حب اهل بيت و ائمه اطهار (ع) بايد در اين حد اعلا باشد و اگر هر اندازه از اين حد پايينتر باشد، به همان اندازه ايمان نقص و كاستى دارد.
به عبارت ديگر درجات ايمان با درجات حب پيامبر اكرم واهل بيت (ع) سنجيده مىشود.
دوستى اهل بيت (ع) در عمل
امام محمد باقر (ع) مىفرمايند: «يا جابر بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنافهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا»(4) «اى جابر از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت و خويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مىشود. اى جابر هركس اطاعت خدا را كند و- همراه آن- به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مىباشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمىباشد».
بنابراين اولين شرط حب اهل بيت (ع) اطاعت حق تعالى و پرهيز از گناه مىباشد ممكن است درجه پايين محبت (همان ميل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد ولى عملًا اهل معصيت هم باشد، چنين حبى خيلى سود بخش نيست (لازم به يادآورى است معصيتهاى اتفاقى كه بعدش توبه هم باشد- باعث نمىشود كه حب اهل بيت (ع) سودى نبخشد.)
حضرت على مىفرمايد: «انا مع رسول الله (ص) و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فليأخذ بقولنا وليعمل بعلمنا»(5) «من با رسول الله (ص) در حالى كه عترت من هم با من هستند بر حوض [كوثر] اشراف داريم. پس هر كس ما را مىخواهد هم بايد گفتار ما را بگيرد و هم عمل ما را عمل كند».
بنابراين اين حب بايد در عمل متجلى شود.
راههاى كسب دوستى اهلبيت (ع):
1. معرفت اهل بيت (ع): در سايه معرفت امام به كمالات و ويژگىهاى منحصر به او بيشتر واقف مىگرديم و اين وقوف خود فطرتا شيفتگى و محبت نسبت به اهل بيت (ع) را در پى دارد.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «الامام علم بين الله عزوجل و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا»(6) «امام آن شاخص [و دليل و راهنماى] آشكار است كه بين خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر كس او را شناخت مؤمن مىگردد و هر كس او را انكار كرد [و نشناخت] كافر مىگردد». مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفى ايمان، عين حب و بغض است.
امام محمد باقر (ع) مىفرمايد: «الايمان حب و بغض»(7) «ايمان حب و بغض است». حب به تمامى خوبىها
و كمالات و و بغض از همه بدىها، كژىها و
پس در پرتو شناخت و معرفت ايمان حاصل مىشود و ايمان هم جز حب و بغض نيست. نتيجه اين مىشود كه يكى از راههاى عملى مهم كسب حب اهل بيت (ع)، معرفت آن بزرگواران است.
2. اطاعت از اهل بيت (ع): اگر كسى شناخت لازم و كافى به اهل بيت (ع) پيدا كرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مىداند ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نيست در اين صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصيان شود. عصيان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه كدورت و بغض مىآورد. كدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصيان شود، به همان اندازه بغض و كدورت نسبت به آنان در دل ايجاد مىشود و برعكس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مىگيرد.
امام رضا (ع) مىفرمايد: «اللهم انى اسئلك العمل الذى يبلغنى حبك»(8) «الها از تو آن عملى را مسألت مىكنم كه حب خودت را به من برساند». بنابراين يكى از راههاى عملى وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملى است.
3. توسل با حال: در سايه شناخت امام مىفهميم همه چيزمان به او وابسته است. واسطه فيض و كمال و همه چيزمان امام مىباشد(9) اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانهاى است كه حب را در دل بيش از پيش مىپروراند.
4. تولى و تبرى: دو اصلى كه با حب اهل بيت (ع) تأثير متقابل دارند يعنى، حب اهل بيت (ع)، تولى و دوستى با دوستان خدا و آنان و تبرى و بىزارى از دشمنان خدا و آنان را مىآورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بيت (ع) را در پى دارد.(10)(11)(12)
پىنوشت
(1) با استفاده از: طريحى، مجمع البحرين، ج 2، ماده» حبب «.
(2) ميزان الحكمه، ج 2، ص 236، ح 3197.
(3) همان، ر 3199.
(4) همان، ص 238، ح 3211.
(5) همان، ح 3212.
(6) همان، ج 1، ص 170، ح 839.
(7) همان، ج 2، ص 214، ح 3095.
(8) همان، ح 3093.
(9) براى آشنايى بيشتر ترجمه زيارت جامعه كبيره را مطالعه كنيد.
(10) براى آگاهى بيشتر ر. ك:
(11) الف. يثربى، يحيى، فلسفه امامت.
(12) ب. مكارم شيرازى، ناصر، رهبران بزرگ.
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پدر و مادر نسبت به فرزند خود واسطة در آفرينش هستند و خداوند به خاطر اينكه پدر و مادر باعث به وجود آمدن فرزند مي شوند، نيكي و شكرگزاري به آنها را همرديف شكرگزاري خويش قرار داده است. پدر و مادر به خاطر اينكه يك انسان را به وجود مي آورند و با تمام سختي ها او را بزرگ مي كنند و به جامعة انساني تحويل مي دهند شايستة تكريم و نيكي هستند. و اگر اين نيكي و تكريم نباشد پدر و مادر ديگر انگيزه اي براي به وجود آوردن فرزندان ناسپاس نخواهند داشت. و نسل بشري را در مخاطرة انقراض و از بين رفتن قرار خواهند داد.
فلسفة نيكي به پدر مادر:
در روايتي از امام سجاد ـ عليه السلام ـ حقّ مادر اين چنين بيان شده است: «و اما حق مادرت بر تو، اين است كه بداني او تو را در جايي حمل كرده است كه هيچ كس، ديگري را حمل نمي كند و از ميوة دلش به تو داد كه أحدي به ديگري نمي دهد و تو را با تمام أعضايش حفظ كرد و اهميتي نمي داد كه خود گرسنه باشد، اما تو سير باشي و خودتشنه باشد اما تو را سيراب كند و خود برهنه باشد اما تو را بپوشاند و خود زير آفتاب باشد امّا تو را سايه افكند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام كند و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراين تو جز با كمك و توفيق الهي، از پس قدرداني او بر نمي آيي.»[1]
و در جاي ديگر حق پدر را اينگونه بيان مي دارد:
«اما حق پدرت، اين است كه بداني او اصل و ريشة توست؛ زيرا اگر اونبود تو هم نبودي، پس هر خصلت خوشايندي كه در خود ديدي بدان كه منشاء و ريشة آن نعمت در وجود پدرت مي باشد. بنابراين خداي را بستاي و براي آن نعمت از پدرت سپاسگزار باش.»[2]
حقي كه پدر و مادر بر گردن فرزندان دارند به هيچ وجه براي فرزندان قابل أداء كردن نيست. زيرا حقوق والدين بسيار بيشتر از آن حدّي است كه توسط فرزندان قابل أدا كردن باشد به همين خاطر در روايات متعدّد داريم كه چون نمي توانيد حقوق والدين را اداء كنيد به همين خاطر احسان و نيكي به والدين كنيد.[3]
حقوق پدر و مادر آنقدر عظيم است كه در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است كه: «كمترين بي احترامي به پدر و مادر «أفّ» گفتن است و اگر خداوند عزّوجلّ چيزي كمتر از آن سراغ داشت، بي گمان از آن نهي مي كرد.»[4]
پس پدر و مادر براي فرزند آنقدر زحمت مي كشند كه شايستگي بيشترين خدمات و نيكي ها از طرف فرزندان را داشته باشند. و اين مهرباني ها و نيكي ها و كمك هاست كه پدر و مادر را دلگرم مي كند تا صاحب فرزند شوند و تمام مشكلات آنها را تحمّل كنند و در موقعي كه فرزندان نياز دارند نيازهاي آنها را از هر جهت فراهم كنند. ولي اگر فرزندان موقعي كه بزرگ شدند و پدر و مادر به كمك و محبت آنها نياز داشتند فرزندان هر كدام راه خود را كشيده و بروند و بر نيازهاي پدر و مادر اعتنائي نكنند و اين كم توجهي و بي محبتي نسبت به پدر و مادر در جامعه شايع شود در اين صورت است كه هيچ زن و شوهري به خود جرأت نمي دهد كه صاحب فرزند شود و او را با زحمات فراوان بزرگ كنند و موقعي كه بزرگ شد به دنبال زندگي خودش برود و پدر و مادر را به حال خود رها كند و به نيازهاي آنها اصلاً توجهي نكند. حداكثر لطفي كه بكند آنها را به خانة سالمندان بفرستد. ديگر پدر و مادر انگيزة توليد نسل و تربيت آنها را نخواهد داشت. و اگر در جامعه اي چنين روحيه اي حاكم شود به سرعت نسل ها منقرض مي شود و اگر بچه اي هم متولد شود بي پدر و مادر خواهد ماند و نتيجه و عاقبت چنين فرزندي كه بدون مهر مادري و محبت پدري رشد كرده باشد، روشن است. چون طبق نتايج خود جامعه شناسان غربي اكثر جرم و جنايت و فحشاها را اين فرزندان بي هويت انجام مي دهند. و اگر جامعه اي به چنين مسأله اي مبتلا شود هيچ قانون يا سنّتي قادر نخواهد بود ديگرنهاد خانواده را مستحكم و جامعه را از بدبختي ها نجات دهد.[5]
در روايتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ داريم: خداوند نافرماني پدر و مادر را از اين جهت حرام فرموده است كه موجب از دست دادن توفيق طاعت خداوند عزوجل و بي احترامي به پدر و مادر و ناسپاسي نعمت و از بين رفتن شكر و سپاسگزاري و كم شدن نسل و قطع شدن آن مي شود؛ زيرا نافرماني والدين سبب مي گردد كه به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حقّ و حقوق آنها شناخته نشود، پيوندهاي خويشاوندي قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بي رغبت شوند و به علت نيكي نكردن و فرمان نبردن فرزند از پدر و مادر، آنان نيز كار تربيت او را رها سازند.»[6]
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. اخلاق در قرآن، جلد 3، ناشر، مؤسسه امام خميني، چاپ اول، 78.
2. نقش پدر در تربيت، علي قائمي، انتشارات اميري، چاپ ششم، 1375.
3. نقش مادر در تربيت، علي قائمي، انتشارات اميري چاپ دوازدهم، 1377.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ترجمة حميدرضا شيخي، ناشر دارالحديث، چاپ اول، 1377، جلد 14،ص 7095.
[2] . همان، ص 7103.
[3] . اخلاق در قرآن، استاد مصباح يزدي، ناشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، ج 3، چاپ اول، 1378، ص 53.
[4] . ميزان الحكمه، جلد 14، ص 7099.
[5] . ترجمه الميزان، علامه طباطبائي، ترجمه موسوي همداني، ناشر انتشارات اسلامي، چاپ 11، 1378، ج 7، ص 516.
[6] . ميزان الحكمه، ج 14، ص 7101.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خدا در يكي از آيات قرآن هدف از خلقت انسان را برخورداي از رحمت بيپايان خود عنوان ميكند.[1] طبق تفسير الميزان، منظور از رحمت در اين آيه، هدايت انسان است.[2] بنابراين هدف خداوند از آفرينش انسان اين است كه او را هدايت كند و به خود نزديك گرداند. انسان هرچه كاملتر شود و از نقصها و عيبها فاصله بگيرد، به خدا نزديكتر شده و هدايت بيشتري پيدا كرده است و بالعكس هرچه خود را به گناهان آلوده كند و صفات رذيله و حيواني را در خود تقويت نمايد، از رحمت خدا دور شده و به غضب او نزديك شده است. به همين جهت قرآن كريم به تزكيه و خودسازي اهميّت ويژهاي داده است.[3] اساتيد بزرگوار حوزه هميشه در درسهاي اخلاق خود، طلبهها را به تزكيه و دور بودن از آلودگيها و دنيا پرستي سفارش ميكنند و حتّي آنرا مقدّم بر تعليم ميدانند زيرا معتقدند اگر طلبه و عالم ديني خودسازي نكند، بزرگترين خطر براي خود و جامعه خواهد بود.[4]
از آنچه شما در نامهتان نوشتهايد معلوم ميشود نسبت به اين مطلب واقفيد كه اگر طلبه خودسازي نكند نه تنها از علمش سودي نبرده است بلكه مورد نفرت و انزجار امام زمانش قرار گرفته است.
حال ببينيم مشكلي كه شما مطرح كردهايد چگونه حل ميشود. شما گفتهايد عادت به گناهي پيدا كردهايد كه تا حدودي حالت جبري پيدا كرده از اختيارتان خارج شده است. در اينجا دو فرض وجود دارد.
فرض اوّل: اين است كه بگوييم اينطور نيست كه شما هيچ اختياري در انجام آن گناه نداشته باشيد. بلكه ميتوانيد آن گناه را ترك كنيد، امّا بهخاطر اينكه به انجام آن عادت كردهايد و ترك عادت سخت است، تصوّر ميكنيد ارادهاي در ترك آن نداريد. و مجبور به انجام آن هستيد. تا زماني كه چنين تصوري داريد، نميتوانيد آن عادت را كنار بگذاريد. پس ابتدا بايد تصوّر و فكر خود را عوض كنيد. بايد از امروز فكر كنيد كه كاملاً مسلط بر اعمال و رفتارتان هستيد و اگر اراده كنيد ميتوانيد اين عادت را از خود دور كنيد. نقش شيطان را در اين ماجرا دستكم نگيريد، چه بسا شيطان اين غلط را به ذهن شما القاء ميكند تا به راحتي شما را وادار به گناه كند و نه تنها نامة اعمالتان را سياه كند، بلكه بدتر از آن، شما را از اصلاح و تزكيه، كه وظيفة اصلي هر مسلمان است، نااميد گرداند. بنابراين راه چاره اين است كه افكار خود را عوض كنيد و با توكل بر خدا و اعتماد به نفس، عزمتان را جزم كنيد و گناهي را كه به آن عادت كردهايد ترك كنيد و از آنچه تا بهحال در نامة اعمالتان ثبت شد، توبه كنيد كه يقيناً خداوند توبهپذير و آمرزنده است.
فرض دوّم: آن است كه قبول كنيم شما واقعاً مجبور به اين عادت هستيد، يعني مشكل طوري است كه ارادة شما در انجام اين كار دخالتي ندارد. روانشناسان به اين حالت اختلال وسواس بياختياري ميگويند.[5] به گفتة آنان بيمار نسبت به اختلال خود هوشيار است و آن را تحميل شده و مرضي ميپندارند، يعني در واقع اختلال را نميپذيرد بلكه آن را تحمل ميكند.[6] اين اختلال ميتواند به دو شكل ظهور كند:
1ـ افكار وسواسي: مثلاً فردي دائماً افكار توهينآميز نسبت به مقدسات ديني به ذهنش هجوم ميآورد و كنترلي روي آنها ندارد.
2ـ رفتار وسواسي، رفتارهايي مثل شستن، وارسي كردن و مانند آن كه فرد خود را مجبور به انجام آنها ميبيند و تصوّر ميكند كه اگر آن اعمال را انجام ندهد حادثهاي وحشتناك، كه ماهيت آن مشخص نيست، به وقوع خواهد پيوست.[7] اين اختلال، خصوصاً نوع اوّل آن، اظطراب گسترده اي در بيمار ايجاد مي كند. بهطور مثال كسي كه افكار وسواسي او از نوع توهين به مقدسات ديني است، دچار احساس گناه كاري هم مي شود و اين به نوبة خود به اضطراب فرد مي افزايد.
نكتهاي كه اين افراد بايد به آن توجّه كنند اين است كه از نظر اسلام عملي (اعم از فكر يا رفتار فيزيكي) كه از اختيار انسان خارج است، از دايره تكليف بيرون است و حرمتي ندارد. پس در اين مواقع نبايد احساس گناه كرد؛ بلكه بايد با مراجعه به روان درمانگران فوراً به درمان آن پرداخت تا تشديد نشود.
روان درمانگران راههاي مختلفي براي درمان وسواس ابداع كردهاند كه بيماران را با آنها درمان ميكنند. تشخيص اينكه مشكل شما زا كدام يك از اين دو فرض است، بستگي به علائمي دارد كه در خود مشاهده ميكنيد. بههر حال از تلاش و كوشش براي رهايي از اين عادت دست نكشيد و با توكل برخدا و توسل به اهل بيت مشكلتان را برطرف نماييد يك فرد سالك خصوصاً يك طلبه كه در اين زمان تصميم ميگيرد. درس بخواند و با كسب علم و تقوي به اسلام و مسلمين خدمت كند، موانع زيادي برسر راهش بوجود مي آيد. او نبايد بترسد و به قول معروف جا بزند، بلكه بايد به فكر هدف مقدسي باشد كه بهخاطر آن درس مي خواند، تا هر چه زودتر بتواند به سربازي پرقدرت و كار آمد براي امام زمان ـ عليه السّلام ـ تبديل شود تا هر كجا لازم است به خدمت مشغول شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ سورة هود، آية 119.
[2] ـ تفسير الميزان، ج 11، ص 64.
[3] ـ شمس، آية 1 تا 10.
[4] ـ در حديث آمده: اگر عالمي فاسد شود جهاني را فاسد ميكند «غررالحكم».
[5] ـ روانشناسي مرضي، پريرخ دادستان، ج 1، ص 147.
[6] ـ همان.
[7] ـ همان ص 148.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دررابطه بااين سوال توجه شما را به نكات ذيل جلب مي كنيم
الف) معنويت گرا باشيد: در عصر حاضر بيشتر از همه اوقات ثابت شده است كه انسان هايي كه در زندگي هدفمند هستند و داراي باورهاي ديني و مذهبي هستند از لحاظ رواني و روحي آسايش بيشتري دارند.[1] به همين خاطر روان شناسان و روانپزشكان خود در عصر فعلي مبلغ دين خدا شده اند و از مردم مي خواهند كه با رعايت اصول و ارزشهاي ديني آسايش خود، خانواده آينده و جامعة خود را بيمه كنيد. آنها اعلام مي دارند كه بسياري از مشكلات رواني، اختلافات خانوادگي (نزاع، طلاق، ناسازگاري، فرار دختران از منزل...) ناشي از بحران و فقر معنويت است. پس شما با توجه به دستورات دين (اصول دين، فروع دين و اخلاق) زندگي خودت را پويا، با نشاط گردان و از عواقب شوم سستي در ارزشها در امان باش.[2]
ب) پيوسته خدا را در نظر داشته باش: براي اين منظور به مسائل زير توجه كنيد:
1. نعمت هاي خدا را مورد تأمل و دقت قرار دهيد.
«برگ درختان سبز درنظر هوشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار»
2. دوستي انتخاب كن كه شما را به ياد خدا اندازد سخنانش به علم شما بيفزايد و عملش شما را به ياد آخرت بيندازد.
3. هر روز با قرآن انس داشته باش (اگرچه روزي يك يا چند آيه بخوانيد) كم بخوانيد و پيوسته بخوانيد كه اين كار استمرار بيشتري دارد.
4. هر جا اشتباهي كردي سريع باز گرد و نگو دير شد. (نگذار عادات بد در وجودت ريشه بدواند)
5. دعا جزء برنامه روزانه ات باشد(كم ولي هر روز) كه با سلامت روحي، نشاط، تحرك و اميدواري مي گردد.
6. به نمازت اهميت بده (باعث جلوگيري از زشتي ها مي شود.اگر نماز قبول حق شود همة اعمال انسان قبول مي شود و اگر ردّ شود همه اعمال ردّ مي شود.)
ج) الگو داشته باش: به حرف ديگران كه در مورد تو چه قضاوتي مي كنند زياد اهميت نده (البته اگر خلاف حق بگويند) بهترين زنان در جهان حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را الگوي خودت قرار ده. خشنودي ايشان را با هيچ چيز عوض نكن چه زنان و دختراني كه بخاطر لذت چند روز خود از شفاعت ايشان خود را دور مي كنند. (در صفات خوب، اخلاق، درس خواندن و تعادل، از الگوهاي ديني و سالم در زندگي ات استفاده كن.)
د) مهربان باش: نسبت به كساني كه از مسير منحرف شده اند مهربان باش خداي ناكرده نسبت به آنها مغرور نباش از روي محبت با دوستان هم سن خود كه اشتباه مي روند سخن بگو.
هـ ) برنامه ريزي: براي تفريح، ورزش، مطالعه، عبادت، كار خود برنامه داشته باش و در هيچ كدام زياده روي نكن كه از ديگري باز مي ماني. مثلاً اگر برنامه مطالعه ات را اشتباهآً آخر شب بگذاري در برنامه ريزي موفق نبوده اي چون آخر شب خسته شده اي و ذهنت كشش خوبي براي گرفتن مطالب ندارد. (ساعات شبانه روز خود را چهار قسمت كن عبادت، كار و تلاش، معاشرت با نزديكان، بهره برداري از لذت هاي مشروع و حلال).[3]
و) رضايت پدر و مادر: بسياري از بزرگان و دانشمندان ما يكي از عوامل موفقيت خود را احترام زياد به پدر و مادر مي دانند چرا كه خداوند در قرآن شريف پس از دعوت به يگانه پرستي احترام به والدين را مطرح ساخته است.[4] از آنها بخواهيد براي شما و آيندة شما دعا كنند.
ز) تجربه: از مشورت در زندگي غافل نشو در هر امر مهمي كه برايت پيش مي آيد (مثل انتخاب رشته تحصيلي، انتخاب دوست، انتخاب مرجع تقليد، انتخاب پزشك و...) از متخصصان همان رشته نظرخواهي بكن. به نصيحت هاي پدر و مادرت گوش كن و مطمئن باش كه هيچ كس از پدر و مادرت نسبت به شما دلسوزتر نيست البته پس از خداوند مهربان.
ج) مطالعة روشمند: در مطالعه كردن به نكات زير توجه كن.
1. در كلاس كاملاً به نكاتي كه استاد يا خانمتان مي گويد تمركز داشته باش براي اين كار لازم است دفتري جداگانه براي هر درسي برداري ونكات مهم و كليدي را در اثناء تدريس او ياد داشت كني.
2. نكات، لغات، واژه هاي مبهم درس را از معلمانت بپرس.
3. اگر ممكن است درسهايت را با يكي از بهترين دوستان بحث كن (يعني گاهي شما درس را براي او توضيح دهيد، گاهي دوستتان) از نظر روان شناسي ثابت شده است كه اين روش مطالعه باعث ماندگار شدن مطالب در ذهن مي شود.
4. در مورد شيوة مطالعه از كتاب هاي كمكي استفاده كن.
ط) اين شعر را روي دفترت بنويس:
«اي زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است»
ي) هشيار باش: اگر دوستاني داري كه اشتباه مي روند و سخنان محبت آميز و خيرخواهانه شما را نمي پذيرند و از مسير خدا خارج مي شوند قطع رابطه كن.
ك) در دفتري صفات زشت خودت را بنوس (آنهايي كه خودت سراغ داري يا آنهايي را كه ديگران از روي خيرخواهي به شما تذكر مي دهند) و سعي كن با برنامه اي حساب شده آنها را روز به روز كم كني واز سوي ديگر صفات مثبت خودت را (آنهايي كه خود مي داني يا ديگران مي گويند در وجود شما هست) بنويس سعي كن كم رنگ نشوند و يا باعث غرور و تكبر شما نسبت به ديگران نشود.
ل) اعتدال: در همه چيز از كندروي و تندروي پرهيز كن كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:جاهل يا افراط مي كند يا تفريط.
از ديگران (افراد دلسوز) در مورد رفتار و گفتارت نظرخواهي كن و سعي كن آنها را به حد اعتدال برساني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ويكتور فرانكل، انسان در جستجوي معني، ترجمه اكبر معارفي، دانشگاه تهران، 1380، ص 66.
[2] . ديل كارنگي، آئين زندگي، ترجمه جهانگير افخمي، انتشارات ارمغان، 1376، ص196.
[3] . ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، دارالحديث قم، (باب مراقبه)
[4] . سورة بقره، آيه 83، سورة نساء، آيه 36 و...
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درپرسش شما به نكاتي چند ميپردازيم.
حق الناس در منابع و متون اسلامي، چه در قرآن و چه در روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ و كتب فقهي جايگاه خاصي دارد. اقامه قسط و عدل و برقراري عدالت اجتماعي و اداي حقوق الناس يكي از عمدهترين اهداف بعثت پيامبران است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[1]؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسماني و ميزان شناسايي حق از باطل نازل كردم تا مردم قيام به عدالت كنند (و احقاق حقوق و بسط عدل و داد به طور خود جوش از درون جامعه بشري آشكار شود).
اين نشان كه احترام به حقوق ديگران و اداي آن يكي از اساسيترين اهداف اديان آسماني است. قرآن كريم در آيات بسياري مؤمنان را چه در باب مسائل اقتصادي و چه در باب حقوق اجتماعي و... دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است. در اينجا تنها به دو نمونه از اين آيات اشاره مينماييم.
«يا أيّها الّذين آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد اموال يكديگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخوريد»؛[2] يعني، هرگونه تصرف در مال ديگري كه بدون حق و بدون مجوز منطقي و عقلاني بوده باشد ممنوع شناخته شده است.
قرآن كريم، به هنگام نكوهش از قوم يهود و ذكر اعمال زشت آنان ميفرمايد: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...»؛[3] آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف ميكردند. (ناگفته پيداست كه مراد از اكل و خوردن، در اين آيه كنايه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولي باشد يا پوشيدن و يا سكونت و يا غير آن و چنين تعبيري در زبان فارسي نيز رايج است).
بنابراين، هرگونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوي، رشوه، خريد و فروش اجناسي كه فايده منطقي و عقلاني در آنها نباشد، خريد و فروش وسايل فساد و گناه، در تحت اين قانون كلي قرار دارند.
در كتب روايي نيز توجه فراواني به حق الناس شده است. به طوري كه اگر تمام روايات مربوطه جمع بندي شود، چندين جلد كتاب خواهد شد. امّا در اينجا به چند نمونه از روايات اشاره ميشود.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «اَمّا الظّلم الّذي لا يُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمي كه بخشوده نميشود ظلمي است كه بعضي از بندگان خدا بر بعض ديگر ميكنند.»[4]
و در روايت ديگري آن حضرت حتي اداي حق الناس را از حق الله مهمتر دانسته و ميفرمايد: «جَعلَ الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَي حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ عبادالله كانَ ذلك مؤدّياً الي القيامِ بِحقوقِ الله؛ خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسي كه حقوق بندگانش را رعايت كند حقوق الهي را نيز رعايت خواهد كرد».[5]
حدود و موارد حق الناس
بايد گفت بر اساس آيات و روايات اسلامي، مردم ومؤمنان داراي سه نوع حق و احترام ميباشند.
1. احترام به مال مردم
در ديدگاه اسلامي، مال و دارايي مؤمن و گاهي اموال ديگران محترم است ومصونيت دارد و اتلاف و تجاوز در آن مجاز نيست. بنابراين، اگر كسي از راه ربا، رشوه، فريبكاري، سرقت و بالاخره هرگونه تصرف نامشروع، مالي را از كسي خورده باشد، بايد به تحصيل رضايت صاحب مال و يا باز پس دادن آن مال اقدام نمايد.
2. احترام جان مردم
جان مسلمان از نظر اسلام حرمت خاصي دارد بنابراين هيچ كس نميتواند به جان مسلمان، لطمهاي از قبيل ضرب و جرح وارد آورد يا با دادن غذاي فاسد و مسموم و يا اعتياد به مواد مخدر و يا هر چيز ديگري، سلامتي كسي را به خطر اندازد. بنابراين احترام به جان و بدن و سلامتي افراد، تا آن حدّ مورد اهميت و مؤاخذه است كه حتي خداوند هم از آن صرف نظر نميكند! امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند ميفرمايد: «به عزّت و جلال خودم سوگند، از ظلم هيچ ظالمي نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست بر دست زدني باشد، يا با فشار دادن دستي از روي ستم، محقق شده باشد».[6]
علاوه بر احترام و حرمت جسم و بدن ديگران، انسان نميتواند با ترساندن و اندوهگين ساختن، آزردن و خلاصه هر گونه ضربه به اعصاب و روان ديگران موجبات ناراحتي آنان را فراهم نمايد،درغير اين صورت بايد همه ضربهها و خسارتهاي وارده را جبران نمايد. و اگر چنين نكند، در دنيا و آخرت كيفر كردار نارواي خويش را خواهد ديد.
3. حفظ آبروي ديگران و احترام به آن
عرض و آبروي افراد هم، داراي حرمت و مصونيت فوق العادهاي است و از موارد حق الناس به شمار ميآيد. بنابراين انسان نميتواند به وسيله غيبت، تهمت، افشاگري و هرگونه رفتار ديگري، به آبرو و حيثيت ديگري ضربه و آسيبي وارد نمايد، زيرا در غير اين صورت مرتكب ظلم بزرگي در حق او شده كه بايد به جبران آن بپردازد. چنان كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «مَن كسَرَ مؤمِناً فَعلَيْه جَبْرُهُ؛ هر كس حيثيت مؤمني را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نمايد».[7]
نتيجه گيري:
حاصل آن كه حق الناس از نظر اسلام داراي گسترة وسيعي ميباشد. به عبارتي حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و ميتوان گفت كه بابي از ابواب فقه اسلامي نيست، مگر اينكه مسايل فراواني در زمينه حق الناس وجود دارد. پس بايد دانست كه جامعه بر عهدة هر يك از اعضاي خود حقوقي دارد كه همگي به احترام و اداي آن موظفند وعمل به آنچه آدمي، خود انتظار انجام آن را از ديگران دارد، پايينترين درجه آن است. چنان كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره حق مؤمن بر مؤمن سؤال شد، آن حضرت فرمود: «... اَيْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ...؛ كمترين ميزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را براي خودت دوست ميداري براي او نيز دوست بداري و آنچه را براي خودت نميپسندي، براي او نپسندي.[8]»
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اكبري، محمود، نگاهي به حق الناس، چاپ اول، قم، كتاب آشنا، 1368.
2. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 3، چاپ بيستم، (بيجا)، دار الكتب الاسلاميه، 1371.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره حديد، آيه 25.
[2] . نساء، 29.
[3] . همان، 161.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 175.
[5] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج 2، ص 480.
[6] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 29.
[7] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 22، ص 351.
[8] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 74، ص 224.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
انسان موجودي است كه فطرتاً تمايل دارد كه در اجتماع باشد و برخي از حوائج خود از طريق ارتباط با ديگران مرتفع سازد. و اساساً زندگي بدون ارتباط با جهان پيرامون بسيار سخت و دشوار مي باشد.
بدون اين ارتباطات نمي تواند نيازهاي (مادي و معنوي) خود را ارضاء كند؛ و شايد يكي از مهم ترين ارتباطاتي، كه انسان مي تواند با هم نوع خود داشته باشد، رابطه همسايه با همسايه است كه در شرع مقدس اسلام نيز بر اين ارتباط تأكيد بسيار زيادي شده است بطوريكه علي ـ عليه السّلام ـ در وصيت نامه خود به امام حسن ـ عليه السّلام ـ مي نويسد:
«خدا را، خدا! درباره همسايگان، حقوقشان را رعايت كنيد كه وصيت پيامبر شماست، همواره به خوش رفتاري با همسايگان سفارش مي كرد تا آنجا كه گمان برديم براي آنان ارثي تعيين خواهد كرد.»[1]
و يا در جائي ديگر مي فرمايد:«متقين كساني هستند كه به همسايگان ضرر و زيان نمي رسانند.»[2]
حقوق برادران ايماني(از جمله همسايه):
فردي از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ سئوال كرد: حقوق برادران ايماني چيست؟[3]
حضرت فرمود: براي مؤمن هفت حق واجب است، كه اگر كسي يكي از آنها را اداء نكند و ضايع سازد از ولايت و اطاعت خداوند خارج شده و از پروردگار بي بهره خواهد بود.
«معلي» عرض كرد آن هفت حق چيست؟
آن شخص فرمود: اول آنها كه از همه آسان تر است اين است كه آنچه را براي خود مي پسندي براي او هم دوست داشته باشد.
دوّم: بپرهيز از اينكه او را به خشم و غضب درآوري و طلب كن رضايتش را و اطاعت كن امرش را(در حدود شرع).
سوّم: او را به جان و مال و زبان و دست و پايت ياري كن.
چهارم: او را به آنچه صلاح اوست راهنما و خبر رسان باش.
پنجم: سير نباش در حالي كه او گرسنه است و با تشنگي او سيراب مباش و با برهنگي او برهنه مباش.
ششم: اگر خادمي داري براي انجام حوائج او بفرستي.
هفتم: قسم او را بپذيري و دعوتش را اجابت نمائي، اگر مريض شود، عيادت كني، اگر بميرد تشييع جنازه اش كني و اگر حاجتي داشته باشد قبل از آنكه اظهار كند بر انجام دادنش پيشي بگيري.
از اين فرمايش گهربار بخوبي مي توان نتيجه گرفت اين حقوق نه تنها در مورد مؤمن صدق مي كند بلكه در مورد همسايه نيز صدق مي كند. چرا كه رسول خدا فرمودند:«همسايه بر سه قسم است: اول همسايه اي كه سه حق دارد و آن همسايه اي است كه مسلمان و رحم (فاميل و خويش) باشد. دوّم آنكه دو حق دارد و آن همسايه مسلمان است و سوّم همسايه كافر كه فقط حق همسايگي دارد.»[4]
حقوق همسايگان:[5]
حداقل حقي كه بر هر همسايه اي واجب است اين است كه آزار و اذيت او به همسايه خود نرسد.
حتي اگر همسايه اش كافر باشد. آزار و اذيت به مؤمن. مخصوصاً اينكه اگر همسايه نيز باشد. به اندازه مذموم و پليد است كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«از ما نيست كسي كه با همسايه خود بخوبي رفتار نكند.»
و يا رسول خدا فرمودند:«هر كس همسايه خود را آزار رساند خدا بوي بهشت را بر او حرام سازد و جايش دوزخ است و بد جايگاهي است.»
مردي از انصار نزد رسول خدا شرفياب شده و عرض كردند:
در فلان محله خانه اي خريدم و نزديكترين همسايه ام كسي است كه اميدي به خيرش نيست و از شرش آسودگي ندارم.
رسول خدا: به علي ـ عليه السّلام ـ سلمان، ابوذر، مقداد فرمود تا در مسجد به صداي بلند جار بزنند: هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد، ايمان ندارد. و سه بار جار زدند. سپس آن حضرت با دست خود به هر چهل باب خانه كه در برابرش بودند سمت راست و چپ اشاره فرمود(يعني تا چهل خانه از چهار طرف همسايه است.)
نكته: نبايد همسايه را از دعاي خير فراموش كرد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ درباره امام حسن ـ عليه السّلام ـ فرمودند الجار ثمَّ الدار، اول همسايه بعد خودمان.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد دشتي، شرح نهج البلاغه، نشر مشرقين، ص 559.
[2] . همان منبع، ص 406.
[3] . گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ص 157، انتشارات جامعه مدرسين، سال 76.
[4] . گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ص 306.
[5] . سيد عبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره، انتشارات جامعه مدرسين قم، سال 76، صص 305، 306.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در جواب اين سئوال لازم است به نكات زير توجه فرمائيد:
1. برفرض كه يقين داشته باشيد كه اموالِ بعضي از نزديكانتان مخلوط به رباست، لازمه اش تعيين به حرام بودن غذايي كه در برابر شما مي گذارند نيست[1] زيرا چه بسا مالي كه از راه ربا بدست آمده را در امور ديگر زندگيشان مصرف كرده اند و اين غذا را از مالِ حلال تهيه ديده اند. و تحقيق كردن از اينكه آيا اين غذا از مالِ حلال تهيه شده و يا از مالِ حرام، بر شما واجب نيست.
2. تا يقين به حرام بودن چيزي از اموال آنها (مثل غذايي كه در برابر شما مي گذارند) پيدا نكرده ايد استفاده از براي شما اشكال ندارد[2] و بالطبع تأثير منفي نيز نخواهد گذاشت.
3. اگر يقين داريد خُمسِ غذا پرداخت نشده، مي توانيد با اجازة حاكم شرع از آن غذا استفاده كرده و بعداً خُمسِ آن را بپردازيد. امّا اگر بدانيد كه آن غذا از پولِ ربا تهيه شده، استفاده از آن جايز نيست و در صورت استفاده، بايد به اشخاصي كه از آنها ربا گرفته شده مراجعه كنيد و پول غذاي مصرفي را به آنها بدهيد و اگر اين اشخاص را نمي شناسيد از طرف آنان صدقه بدهيد.
4. مي توان با اين نوع نزديكان، به گونه اي صله رحم را انجام دهيد كه لازمه اش وقوع در گناه نباشد مثلاً زمان زيادي را در خانه آنها ننشينيد تا اينكه آنها نيز از شما پذيرايي كنند و يا اينكه با تماس تلفني احوال آنها را جويا شويد و يا در روزهايي كه روزه هستيد از آنها ديدن كنيد.
5. با اينكه صله ارحام در اسلام اهميت ويژه اي دارد ولي جاي گفتگو نيست كه انجام هر فريضه اي مشروط به اين است كه مسائل مهمتر از آن از بين نرود، موضوع صله رحم نيز از اين قانون مستثنا نيست هرگاه ارتباط و رفت و آمد با كساني كه در مسير زندگي خود مقررات مذهبي را رعايت نمي كنند، سبب شود كه آنان در وضع زندگي خود تجديدنظر كنند و كم كم به اصول و موازين مذهبي پايبند شوند و يا لااقل اين رفت و آمد اثر سوئي در روحية خود انسان و وضع خانوادة او نگذارد، در اين صورت رعايت پيوند خويشاوندي لازم است و بايد اين فريضة الهي را انجام داد. ولي اگر برعكس به جاي اين كه انسان در روحية آنها اثر بگذارد، معاشرت با آنان سبب شود كه انسان تحت تأثير افكار و روحيات فاسد و زندگي آلودة آنان قرار گيرد، در اين صورت چون سعادت او در خطر است ناچار بايد اين فريضه را به خاطر يك امر مهم به طور موقّت ترك گويد.[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رساله اجوبة الاستفتائات، سيد علي خامنه اي، تهران: انتشارات بين المللي الهدي، ج 1، ص 281.
[2] . همان.
[3] . پاسخ به پرسشهاي مذهبي، مكارم شيرازي و جعفر سبحاني، قم: مدرسة الامام علي بن ابيطالب، ص 466.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از دستورات اسلام، كه خيلي درباره آن سفارش شده است، صله رحم است. كه با تعابير زيادي در آيات و روايات آمده است. شايد علتش اين باشد كه، اجتماع بزرگ نتايج پرثمرتري را دربردارد. و هرچيزي كه موجب اتحاد و اجتماع شود، اسلام دربارهاش سفارش نموده است. اصولاً، علت اينكه اسلام نسبت به نگهداري و حفظ پيوند خويشاوندي پافشاري زيادي كرده، اين است كه هميشه براي اصلاح، تقويت، پيشرفت، تكامل، و عظمت بخشيدن به يك اجتماع عظيم، از هر نظر كه باشد، از نظر اقتصادي و يا نظامي و يا جنبههاي معنوي و اخلاقي، از واحدهاي كوچك آن شروع ميكنند.
با پيشرفت و تقويت تمام واحدهاي كوچك، اجتماع عظيم، خود به خود اصلاح و داراي عظمت خواهد شد. اسلام براي عظمت مسلمانان، از اين روش به نحو كاملتري بهرهبرداري نموده است. و پيداست هنگامي كه اجتماعات كوچك خويشاوندان و بستگان از نظرمادي، معنوي، عاطفي و... قوي و نيرومند شد، اجتماع عظيم ملت مسلمان نيز عظمت مييابد. حديثي كه از پيامبر اسلام نقل شده كه: «صلة الرحم تعمر الديار و تزيد في الأعمار و إن كان اهلُها غير إخيارٍ»؛ پيوند با خويشان شهرها را آباد ميكند و بر عمرها ميافزايد. اگر چه انجام دهندگان آن از نيكان هم نباشند.[1] به همين معني اشاره دارد.
معناي واژة «صله»:
صله واژهاي عربي است كه در كتب لغت براي آن دهها معني ذكركردهاند از جمله به معني پيوستن، پيوند، برقراري خويشي است.
برخي گفتهاند: حقيقت صله، مهرباني و لطف و رحمت است. يا آن كه خويشان را در ثروت و رفاه خود شريك گرداند.
در ميان مردم عرب، زماني كه كسي بخواهد بگويد، مردي بر مرد ديگر احسان كرد و مال يا چيزي به او هديه داد، ميگويند: فلاني به وسيله مالي كه بخشيده است، (و صله كرده) خود را به فلاني وصل نموده است.
معناي واژة «رحم»:
واژة «رحم و ارحام» در اصل، برگرفته از همان رَحِم است كه جايگاه رشد جنين است. ارحام و به تعبير ديگر «ذوالقربي» به تمام افرادي گفته ميشود كه از راه تولد با انسان نسبتي پيدا ميكنند و منحصر به افرادي كه نميشود با آنان ازدواج كرد (مثل عمه، خاله، خواهر) نميشود.
بنابراين، صله رحم، به معناي مهرباني و رسيدگي نسبت به خويشان و نزديكاني است كه از حقوق بيشتري نسبت به ديگران برخوردارند. به همين سبب در فقه به ارحام و خويشان نسبي توجه زيادي مبذول شده است. و در مواردي كه انسان حقوق مالي به عهده دارد، اگر ميان بستگان وي افراد نيازمندي وجود داشته باشند، بايد آنها را بر ديگران مقدم بدارد. و از آنجا كه اين گونه امور، از مسايل فطري و سنن اجتماعي است، اسلام بر آن تأكيد دارد. تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را، جزء حقوق مالي ثروتمندان محسوب ميدارد. و از آنجا كه سخن از كمك به اقوام و خويشان به ميان آمده، آن را به عنوان يك حق واجب ذكر كرده است.
بايد دانست كه، صله رحم تنها در ديد و بازديد، خلاصه نميشود. بلكه بايد بر پيوند خويشاوندي با مهر و محبت و صفا و صميميت، باقي ماند.
حدود خويشاوندي:
همراهي و بررسي امور خويشاوندان، از نظر مالي و معنوي، از بزرگترين وسايل تقرب به درگاه خداوند و بهترين طاعات محسوب ميشود. و موجب زيادي مال و طولاني شدن عمر است. بايد يادآوري كردكه هر چه روابط فاميلي را بگسلد، انجام آن روا نيست. از جمله اينكه، كسي هديهاي به آنها بدهدو پس بگيرد و يا از او قرض بخواهد و ندهد. و نيز مريض شود ولي عيادتش نكند. حد واجب رابطه با فاميل و رسيدگي به آنها، آن مقدار است كه اگر انجام نگيرد، گويند وي رابطهاش را با فاميل قطع كرده است. و تشخيص اين امر به عهده عرف است. و در هر خانواده، مراتبي مخصوص دارد. افزون بر اين حدّ، مستحب است كه هر كسي بيشتر بدان موفق شود از فضيلت بيشتري برخوردار است.
در جواب به قسمت دوم سؤال مزبور بايد توجه داشت كه، چون صله رحم در جوامع اسلامي باعث پيوند خويشاوندي و تحكيم آن ميشود، و در نتيجه، در جامعه بسياري از مشكلات خود به خود، به واسطه همين صله رحم حل ميشود، ثواب دارد و اگر ياد خدا هم نباشد، صرف عمل، محبوب خداست. و اگر ياد خدا باشد، ثواب دارد.
نتيجهگيري: به هر تقدير، از ديدگاه اسلام، انسان با تمام خويشان خود، بايد علاقه و ارتباط داشته باشد. و آنها را مورد احترام قرار دهد و اموال آنها را جويا شود. و نسبت به آنها بيتفاوت نباشد و از آنها دلجويي كند يا به وسيله نامه گهگاه آنان را ياد نمايد.
اميدوارم، همه ما اين موضوع پراهميت را ناديده نگيريم و عواقب شوم و تلخ قطع رحم را درنظر بگيريم. و هر كس به مقدار توان خود، با ارحام و خويشان، صله و دوستي برقرار كند و از كسي كه قاطع رحم است، دوري نمائيم.
جواب اجمالي:
صله رحم، يعني انسان پيوند عاطفي خود را با خويشان نسبي (ارحام) استمرار بخشد و هيچ گاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند. چون خويشاوندان انسان از نظر نيازهاي انساني و عاطفي متفاوتند، بايد در برابر هر نياز، پاسخ متناسب داد. گاهي با يك تماس تلفني، رفع نياز ميشود. و گاهي با صرف ميليونها ريال هم رفع نياز نميگردد.
قطع ارتباط با خويشاوندان از گناهان كبيره است. صرف صله رحم، محبوب خداست. و اگر ياد خدا باشد ثواباش بيشتر ميشود.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. صله رحم در اسلام، شيخ محمود ارگاني حائري بهبهاني، انتشارات پيام مهدي (عج).
2. تفسير نمونه، ج اول، آيه 27 سوره بقره.
3. مرآت العقول، باب صله رحم.
4. نقطههاي آغاز در اخلاق عملي.
3. صله رحم و اخلاق در خانواده.
قال المعصوم ـ عليه السّلام ـ :
بر شما باد به دوستي برادران راستين و صميمي زيرا آنان در وقت نعمت ماية زينت و به هنگام سختي و مصيبت موجب حفظ آدمياند.
(مجلسي، بحار الانوار، دار الكتب الاسلاميه، بيتا، ج 74، ص 187)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سفينه البحار، ماده رحم.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در دعاي شريف مكارم الاخلاق به درگاه خداوند متعال عرضه ميدارد: «اللهم ... وعموني ما كان عمري بذلة في طاعتك فاذا كان عمري مرتعا للشيطان فاقبضني اليك قبل ان يسبق مقتك اليّ او يستحكم غضبك عليّ». بار پروردگارا عمرم را طولاني كن كه تا زماني كه صرف در طاعت و بندگي تو گردد؛ پس اگر عمرم چراگاه شيطان گرديد مرا نزد خود بر، پيش از آنكه غضب تو بر من پيش تازد يا محكوم خشم تو گردم». از اين كلام نوراني امام استفاده ميشود كه اين ميل مطابق با فطرت الهي و به جا ميباشد. اما چه كنيم كه همواره با تمام وجود خداوند متعال را درك كنيم و به او توجه داشته باشيم، آيا تنها راه، ارتباط با عارفي كامل است و اگر عارف نبود انسان گمراه ميگردد و آيا به تعداد افرادي كه خواستار ارتباط با خدا هستند در اطراف و اكناف عارف هست؟ اگر جواب منفي است يا مشكل است پس بياييد با كمك از نوشتههاي بزرگان خود را در مسير رسيدن به حضرت حق قرار دهيم، ان شاء الله كه حضرت حق دست ما را خواهد گرفت.
راههاي ارتباط با خدا 1. وقتي كه افراد خدمت عارفان صاحب دلي چون آيت الله بهجت ميرسند براي راهنمائي و درس اخلاق، ايشان ارجاع ميدهند به قرآن و كلام معصومين ـ عليهم السّلام ـ و عمل كردن به آنچه ميدانند. آيت الله بهجت درجاتي ميفرمايند: «آنچه ميدانيم انجام دهيم، در آنچه نميدانيم توقف و احتياط كنيم تا بدانيم قطعاً اين راه پشيماني ندارد، به همديگر نگاه نكنيم بلكه نگاه به دفتر شرع نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نمائيم.[1]
2. در قرآن كريم صريحاًَ، خداوند متعال وعده داده است كه اگر شما تقوا را پيشه كنيد خداوند به شما علم ميآموزد، و اتقوا الله و يعلمكم الله و الله بكل شيء عليم» (بقره/ 282) از خدا بترسيد كه خدا به شما علم ميآموزد بدرستي كه خداوند به هرچيزي آگاه است. بنابراين اگر كسي مسير طاعت الهي را پيش گيرد در هيچ كاري نميماند و هدايت الهي در هر زمينه شامل او ميگردد.
در اين زمينه نوشتار خود را به فرمايش آيت الله بهجت ميآراييم كه ايشان فرمودند:
«آقاياني كه طالب مواعظ هستند از ايشان سئوال ميشود آيا به مواعظي كه تا حال شنيدهايد عمل كردهايد؟ آيا ميدانيد هر كس عمل كرد، به معلومات خود عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم ميفرمايد. آيا اگرعمل به معلومات اختياراً ننمايد شايسته است توقع زيادتي معلومات؟ آيا بايد دعوت به حق از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟ آيا طريق تعليم را بايد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم؟ آيا جواب اين سئوالها از قرآن كريم «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»[2] (كساني كه در راه ما بكوشند مسلماً آنها را به راههاي خود هدايت ميكنيم) و از كلام معصوم «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم»[3] (هر كس به آنچه ميداند عمل كند، خداوند او را از اموري كه نميداند آگاه ميگرداند) و «من عمل بما علم كفي ما لم يعلم»[4] (هر كس به آنچه ميداند عمل كند از آنچه نميداند كفايت ميشود) روشن نميشود؟! خداوند توفيق فرمايد كه آنچه را ميدانيم زير پا نگذاريم و در آنچه نميدانيم توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود. نباشيم از آنها كه گفتهاند:
پي مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند.[5]
3. اگر ميخواهيم هميشه احساس كنيم كه در محضر خداوند متعال هستيم، بايد گناه را كنار بگذاريم چرا كه معصيت حجابي است بين ما و خداوند متعال. آيت الله بهجت دام عزه در اين باره ميفرمايند: «هيچ ذكري بالاتر از ذكر عمل نيست. هيچ ذكر عملي، بالاتر از ترك معصيتِ در اعتقادات و عمليات نيست. و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق بدون مراتبة دائميَّه ما صورت نميگيرد».[6]
4. ياد خدا باعث ميشود كه خداوند همنشين انسان باشد و نماز ياد خداست پس كسي كه ميخواهد به جائي برسد و خدا با او باشد بايد نماز بخواند «اقم الصلاة لذكري» (طه/ 14) يعني نماز را بپادار بخاطر ياد من، پس ما كه خواستار درك حضور در محضر رب العالمين هستيم بايد دقت كنيم كه نماز را اول وقت بخوانيم كه: آيت الله مصباح ميگويد: آيت الله بهجت از مرحوم آقاي قاضي (ره) نقل ميكردند كه ايشان ميفرمود: «اگر كسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد مرا لعن كند. اول وقت سرّ عظيمي است «حافظوا علي الصلوات» خود نكتهاي است غير از «اقيموا الصلاة» اينكه اهتمام داشته باشيد و مقيد باشيد كه نماز را اول وقت بخوانيد في حد نفسه آثار زيادي دارد ولو حضور قلب هم نباشد.[7]
4. آنكس كه معرفتش به خداوند متعال افزايش يافته است با تمام وجود حسّ ميكند كه تمام هستي پرتوي از تجلّي وجود اوست و موجودات عالم همه آئينه دار جمال بيمثال اويند و همة هستي را نشانه و عين الربط نسبت به خدا ميداند به نحوي كه اگر نازي كند ـ در هم فرو ريزند قالبها. پس هر چه را ببيند بياد خدا ميافتد و آن را مخلوق خدا و نشانهاي از خدا مييابد «به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست. و ميداند كه بينهايت جا براي وجودهاي محدود هم نميگذارد پس اين معيّت با خدا را همواره احساس ميكند «و هو معكم اينما كنتم و الله بما تعملون بصير»[8] خدا با شماست هر كجا كه باشيد و خداوند به آنچه را كه شما انجام ميدهيد بيناست.
پس زبان حالش آن است كه:
كي رفتهاي ز دل كه تمنّا كنم ترا كي رفتهاي ز ديده كه پيدا كنم ترا
پنهان نگشتهاي كه شوم طالب حضور غايب نگشتهاي كه هويدا كنم ترا
امام العارفين حضرت ابا عبد الله الحسين در دعاي عرفه ميفرمايد: چگونه براي اثبات وجود تو، به چيزي استدلال شود كه در وجودش احتياج به تو دارد،آيا براي غير تو ظهوري است كه براي تو نيست تا او وسيلة ظهور تو گردد، كي نهان بودهاي تا نيازمند برهاني باشي كه دلالت بر تو كند، كي دوري تا بوسيلة آثار به تو رسند، كور باد آن چشمي كه تو را ديدهبان خود نبيند و زيانمند باد معاملة بندهاي كه بهرهاي از دوستي تو ندارد.[9]
پس براي درك حضور او كه همه جا حاضر است بايد گناه نكنيم، واجبات را انجام دهيم و محرمات را ترك نمائيم (عمل به رسالة عمليه مرجع تقليد)، معرفت خود را به خداوند متعال بالاتر ببريم، تقوي را پيشه سازيم تا خداوند هم به ما تعليم دهد آنچه را نميدانيم. و در مسير تقرب به او تلاش كنيم تا خداوند راههاي رسيدن به خودش را به ما نشان دهد. به عرفاي راستين و اعمال آنها هم بنگريم و درس بگيريم براي عمل . اگر در دنيا به ياد خدا باشي در بزرخ و قيامت هم بياد او خواهي بود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده: كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون و كما تبعثون تحشرون»[10] آنگونه كه زندگي ميكنيد ميميريد، آنگونه كه ميميريد، مبعوث ميشويد و آنگونه كه مبعوث ميشويد، محشور ميگرديد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . برگي از دفتر آفتاب، رضا باقي زاده، موسسه فرهنگي انتشاراتي مشهور، بهار 78.
[2] . عنكبوت، آية 69.
[3] . امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، بحار الانوار، ج 78، ص 189.
[4] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 533.
[5] . برگي از دفتر آفتاب، ص 111.
[6] . همان، ص 113.
[7] . در محضر بزرگان، محسن غرويان، ص 99.
[8] . سورة حديد، آية 4.
[9] . دعاي عرفه.
[10] . عوالي اللآلي، ج 4، ص 2.
|
|
|
|
1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|