|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های فضائل اخلاقی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر انساني براي اينكه مؤمن و پاكدامن باشد نياز دارد كه خود را به مربيان خوبي بسپارد تا با دستورات آنها به رشد و كمال برسد و بهترين كار براي اين است كه از الگوهاي شايسته و صالح كه مورد تأييد خدا (رسول خدا و ائمه و اولياء ـ عليهم السّلام ـ ) هستند پيروي كنيم در ذيل براي روشن تر شدن بحث به نكاتي اشاره مي كنم اميدوارم كه با توجه و توكل به خدا و توسل به ائمه ـ عليهم السّلام ـ و عنايت به اين نكات بتوانيد به خواستة خوب خود برسيد.
1. اركان دين: (عقايد، احكام و اخلاق)[1]
الف. عقائد (توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد): طبق دستور بزرگان دين ما بايد با عقل خودمان و كمك از افراد آگاه نسبت به اين مباحث به يقين نسبي برسيم اگر به اين شناخت رسيديم ديگر دستورات خدا را با جان و دل مي پذيريم پس بهتر است براي خود برنامه اي داشته باشيد و به مطالعه كتاب هاي عقيدتي بپردازيد كسي كه مثلاً حجاب را نمي پذيرد در اصل اين كه اين امر از طرف خداوند است و خدا صلاح او را بهتر از او مي داند و به او از مادر مهربان تر است آگاه نيست.[2]
ب. فروع دين: هر انسان كه به درجه اجتهاد نرسيده لازم است كه در فروع دين از مجتهد جامع الشرائطي تقليد كند چرا كه تقليد يعني رجوع به متخصص آگاه و دين شناس پس شما نيز اگر تا حال مرجع تقليد خود را انتخاب
نكرده ايد با مشورت يكي از مراجع تقليد را به عنوان متخصص و مرجع خود انتخاب كنيد و توضيح المسائل مربوط به او را نيز تهيه كنيد و در احكام دين (واجبات، محرّمات، مستحبات، مكروهات و مباحات) از ايشان تقليد كنيد اين امر آنقدر مهم است كه بزرگان اخلاق و عرفاء ما مثل حضرت آيت الله العظمي بهجت بهترين راه رسيدن به مقامات معنوي و تكامل را انجام واجبات و ترك محرّمات معرفي مي كنند.
ج. اخلاق: سومين ركن دين اخلاق است كه اگر كسي دو ركن قبل (عقائد و احكام) خوب ياد بگيرد و عمل كند از ثمره و ميوة آن يعني اخلاق خوب (صداقت، عفت، حيا، امانت داري، وفا و...) بهره مند مي گردد شما مي توانيد در اين زمينه به كتب اخلاقي رجوع كنيد.
2. صفات زنان مؤمن: يكي از راه هاي رسيدن به درجة ايمان و پاكدامني اين است كه به صفات برجستة زنان مؤمن دقت كنيد و سعي كنيد خودتان را همانند آنها تربيت كنيد بنابراين مي توانيد كتاب هايي كه در مورد زنان نمونه و متدين نوشته شده است را مطالعه كنيد.
3. دوستان مؤمن و پاكدامن: اگر چند روزي شيشة عطري را داخل كمد لباس بگذاري لباس ها بوي عطر را به خود مي گيرند نقش ما انسان ها با يكديگر نيز چنين است اگر با افراد خوب نشست و برخاست كنيم رنگ خدايي و خوبي آنها را به خود مي گيريم به گونه اي كه مثل آنها خوب فكر مي كنيم و عالي عمل مي كنيم حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند كسي را براي دوستي انتخاب كن كه هنگام سختي تنهايت نگذارد و به هنگام گناه از تو غافل نشود و هرگاه از او چيزي مي پرسي فريبت ندهد.[3]
4. اعتدال و ميانه روي: يك فرد مؤمن هميشه سعي دارد حد اعتدال را حفظ كند براي كار، درس، تفريح، عبادت و... برنامه ريزي مي كند اين طور نيست كه هميشه مشغول عبادت و نماز و روزه باشد او بين دوستان و آشنايان مي رود به موقع خود عبادت مي كند به موقع مطالعه مي كند و... و همينطور نسبت به مسائل بدن و روح يعني به تغذيه خود رسيدگي مي كند لباس تميز مي پوشد از عطر استفاده مي كند (براي خانم ها نزد محرم بدون اشكال است) به نظافت بدن اهميت مي دهد و در سايل روحي و معنوي نيز همانگونه كه غذاي جسم اهميت مي دهد به تغذيه و پرورش روح مي پردازد قرآن مي خواند اهل دعا است با مؤمنان واقعي دوست مي شود. شعرهاي مفيد مي خواند از طبيعت و گل و گياه و زيبايي هاي خلقت لذت مي برد.
5. صلاح زن: از حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ سؤال شد صلاح زن در چيست ايشان فرمودند صلاح زن در آن است كه او مسائل محرم نامحرمي را رعايت كند از ديد مردان نامحرم مصون و محفوظ باشد و خود نيز كنترل نگاه هاي خودش را داشته باشد.[4]
6. سلام بر مهدي (عج): طبق نظر ما شيعيان حضرت امام مهدي (عج) بر اعمال ما نظارت دارند با اعمال خوب ما خوشحال و از اعمال بد ما ناراحت مي شوند ايشان براي شيعه دعا مي كنند و آنها را به خود وا نمي گذارد به خصوص كسي را كه به او توجه دارد بنابراين شايسته است ما صبح ها با ياد او روز خود را شروع كنيم بر او سلام دهيم و از وجود نازنين ايشان بخواهيم كه دعاگوي ما باشند و ما مي توانيم براي ارتباط با ايشان از دعاهايي كه در مفاتيح الجنان آمده استفاده كنيم (دعاي عهد، فرج، ندبه و...) و همچنين به مطالعه كتاب هايي بپردازيم كه از حضرت مهدي و كرامت هاي ايشان و ملاقات ايشان نوشته اند.[5]
7. سورة نور: سورة نور را تلاوت كنيد در ترجمه آن دقت كنيد و به تفسير نمونه كه تفسيري است به زبان ساده رجوع كنيد اين سوره به مسائل حجاب و تربيتي، آداب معاشرت و ورود به خانه ها، كنترل چشم از گناه رعايت عفت و ترك خودآرايي و خودنمايي زنان در خارج از خانه پرداخته است در حديثي داريم كه با تلاوت اين سوره عفت خود را حفظ كنيد و نيز داريم كه به زنان اين سوره را بياموزيد كه داراي موعظه و پند است.[6]
8. آرامش روان: به نماز و نيايش و دعا اهميت دهيد طبق نظر روان شناسان افرادي كه اهل دعا و مذهب هستند كمتر در معرض بيماريهاي رواني قرار مي گيرند يك مركز بهداشت رواني در دانشگاه سنت لوئي آمريكا كتابي را منتشر نموده است، با عنوان "عوامل فراموش شده در بهداشت رواني" اين كتاب مذهب را به عنوان مهمترين و مؤثرترين عامل بهداشت رواني و حفظ سلامت جامعه مطرح كرده است و گفته است كه كسانيكه به اعمال ديني اهميت مي دهند از مشكلات رواني كمتري برخوردارند.
9. آغوش رحمت: هرگاه اشتباهي مرتكب شدي سريع از اشتباه و خطاي خود بازگرد اگر طرف مقابلت انسان ها هستند معذرت بخواه و اگر خداست توبه كن كه او پذيراست.
منابع كمكي:
1. آموزش احكام سطح يك (مقطع راهنمايي)، محمد حسين فلاح زاده، انتشارات الهادي، قم.
2. تفسير نمونه، سوره نور، جلد 14.
3. بانوي نمونه اسلام، ابراهيم اميني، انتشارات شفق، قم.
4. زنان مردآفرين تاريخ، محمدمحمدي اشتهاردي، انتشارات نبوي.
5. چهل گوهر از زهراي اطهر، سيد مهدي موسوي، مؤسسه فرهنگي فدر ولايت.
حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ :
من اَصعدَ الي الله خالصَ عبادَتَهُ اهْبَطَ الله اليه افْضَلَ مصلَحَتُهُ
هر كس عبادتش را براي خدا خالص كند خداوند هم بهترين مصلحت ها و خيرها را براي او مقدر مي فرمايد.
چهل گوهر از زهراي اطهر، سيد مهدي موسوي، مؤسسه فرهنگي فدر ولايت، ص 24
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . آموزش فقه (سطح عالي)، محمد حسين فلاح زاده، دفتر نشر الهادي، چ 3، 1377، قم، ص 19 (خلاصه).
[2] . براي مطالعه بيشتر به كتاب اصول عقائد نوشته آيت الله العظمي مكارم شيرازي رجوع كنيد (ويژة جوانان).
[3] . ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي، ج اول، چاپ سوم، 1381، دارالحديث، قم، ص 79.
[4] . زنان مردآفرين، محمد محمدي اشتهاردي، ناشر مؤسسه انتشارات نبوي، چاپ سوم، 1377، ص 165.
[5] . ر.ك: كتاب ملاقات جوانان، صاحب الزمان، عبدالرضا خرّمي، انتشارات مهدي يار، قم، (براي مطالعه بيشتر).
[6] . آشنايي با سوره ها، جواد محدثي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1363، ص 46.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه كه هر موجود زندهاي با آن زنده است «اميد» و توقع و انتظار از آينده خود، است. كشاورزي كه پس از شخم زدن زمين سخت دانه پاشيده و در شرائط سخت آب و هوايي به آبياري و مراقبت از دانههاي كاشته شده ميپردازد آيا بيهدف و بيانگيزه است يا پدر و مادري كه با تحمل مشقتهاي فراوان درصدد رشد مطلوب جسمي، فكري، مذهبي، اجتماعي، اخلاقي و... بر ميآيند براي چيست؟ آيا عبث و بيهوده است؟ قطعاً اينگونه نيست، در اين دو مثال و هزاران مثال ديگر كه فكر كنيم متوجه خواهيم شد كه هر كس به اميدي اين همه سختي را به جان ميخرد، مثلاً اگر كشاورز بداند پس از شخم زدن زمين و بذرافشاني و آبياري به طور خلاصه، كاشت، داشت و برداشت محصول در آخر با خرمن آفت زده مواجه خواهد شد نه غير آن آيا حاضر به انجام يك درصد از اين كارها خواهد شد!؟
پرواضح است كه جواب خير است، پس چرا اينگونه زير تابش اشعة خورشيد مشغول كار است؟ چرا شب هنگام به جاي استراحت مشغول آبياري است؟ حتما خواهي گفت براي اينكه به محصول خوبي برسد، يعني اميد رسيدن به نتيجه مطلوب، پس اين اميد است كه به او انرژي انجام اين اعمال را ميدهد. همچنين همه افراد جامعه كه هر كدام به اميد زندهاند اگر اسيري در بند اسارت است به اميد آزادي و ديدار خانواده و... .
تمام سختيها را تحمل ميكند اگر بداند كه تا آخر در زندان به سر خواهد برد، ديري نميپايد كه از بين ميرود. پس به اهميت و ضرورت «اميد» بيشتر پي برديم.
امّا همانطور كه شما پرسيديد كه چه كنيم تا اين اكسير گرانبها در وجود ما تقويت شده و يأس كه امري مذموم و ناپسند هم از نظر عقل و هم از نظر شرع است از وجود ما براي هميشه رخت بندد. يأسي كه در زبان قرآن بدترين گناه شمرده شده است.
براي روشن شدن مطلب و رسيدن به پاسخ به برخي از عوامل اميدساز و اميدسوز اشاره كنيم.
عوامل اميدساز:
1. شناخت و كشف استعداد و توانايي ما و بهرهوري از آن ما و تمركز بيشتر به اين تواناييها.
2. داشتن هدف (هدف جزئي و كلي).
3. اعتماد به نفس.
4. به شكست به عنوان آخرين راه حل نگاه نكردن بلكه عبرت و مقدمهاي براي رسيدن به پيروزي دانستن.
عوامل اميد سوز:
1. عدم شناسايي تواناييهاي فردي.
2. بيتوجهي و كوچك شمردن موفقيتها.
3. بزرگ نمايي نقاط ضعف.
4. نداشتن هدف مشخص در زندگي.
5. نداشتن اعتماد به نفس و خوداتكايي.
اما عوامل اميدساز؛ 1. كشف استعدادها:
علم روانشناسي اثبات كرده كه هر شخص ويژگيهاي خاص خود را دارد و هر كس داراي توانمنديهايي است كه ممكن است كس ديگر حتي برادر او هم فاقد آن باشد كه به طور كلي آن را تفاوت فردي ناميدهاند است حتي ميتوان گفت به تعداد انسانها تفاوت فردي وجود دارد. كه اين طبيعي است، امّا نكته مهم آن است كه هر كس بتواند تواناييهاي به وديعت گذاشته الهي خود را به خوبي بشناسد. و در قدم بعدي تمام توان خود را متمركز به آن نموده و كمال استفاده را از آن ببرد تا به موفقيتهاي مورد نظر دست يابد. وقتي شاهد موفقيتهاي خود شد و در نتيجه به خود و تواناييهايش اميدوارتر خواهد شد و اين موفقيتها و اميد موتور حركت انسان به سوي پيشرفت بيشتر خواهد شد.
2. داشتن هدف
هدف هم يكي از عوامل بسيار مهم در ايجاد و تقويت اميد ميباشد. هر كس كه صاحب اثر و گنجينهاي شد، مطمئناً از قبل هدفي را داشته است. البته هدف هم دو نوع است:
1. هدف كلي؛
2. هدف جزئي.
هدف كلي را براي كارهاي بزرگ مثل هدف از زندگي و... و هدف جزئي براي فعاليتهاي كوچكتر مثل هدف از غذاخوردن، خانه سازي، كارهاي كوچك روزانه و... كه همة اين هدفهاي جزئي زمينهساز رسيدن به هدف كلي و نهايي است. روشن كردن افقي كه قصد رسيدن به آن را داريم ما را به حركت وا ميدارد و قدم به قدم كه پيش ميرويم اميد در ما زندهتر و پررنگتر ميشود.
اعتماد به نفس كه همان خوداتكايي است رمز موفقيت است. افراد موفق داراي اعتماد به نفس بالا بودهاند، آنها پذيرفتهاند كه همان خوداتكايي است رمز موفقيت است. افراد موفق داراي اعتماد به نفس بالا بودهاند، آنها پذيرفتهاند كه ميتوانند قدم بردارند يعني اينكه انسان قبول كند كه يك كار را ميتواند انجام دهد، پس مشغول انجام آن شد با فردي كه قائل نيست كه ميتواند يا به خود اعتمادي ندارد و آن كار را انجام دهد. هر دو به يك نتيجه نميرسند. فردي كه توانايي خود را شناخته و به خويش اعتماد دارد مثل شخص فاقد اعتماد به نفس هنگام تصميمگيري دلش نميلرزد و قدمهايش سست نميشود. بلكه استوار و اميدوار به آينده و نتيجه كار خود بوده و از خود ابتكار و خلاقيت نيز نشان خواهد داد. و به نتيجة مطلوب رسيده و به خود و آينده اميدوارتر خواهد شد.
البته اين چنين نيست كه انسان از همان ابتدا بتواند با اعتماد به نفس بالا و نمره صد حركت كند، بلكه به مرور زمان و با پيشرفتها و موفقيتهايي كه به دست ميآورد، روز به روز بر اعتماد به نفسش افزوده ميشود. وقتي كه با هدف و بر اساس توانمندي و استعدادها حركت كنيم، پيشرفت به دست ميآيد، آن گاه پيشرفت سبب جوانه زدن اميد ميشود.
4. هر شكستي آخر راه نيست:
افراد در رويارويي با شكست چند دسته ميشوند. بعضي اينگونه ميانگارند كه تمام شد ديگر قادر به ادامه كار نيستند و ديگر روي پيروزي را نخواهند ديد و مأيوس از آينده و نتيجة مطلوب ميشوند. عدهاي نيز از شكست به عنوان پل رسيدن به پيروزي نام ميبرند و در هر شكستي علل آن را بررسي كرده و در كوشش بعدي به آن توجه ميكنند. كه مشخص است از آنجايي كه انسان داراي نقصهايي ميباشد، لذا ممكن است شكست بخورد، حتي ممكن است اين شكستها پي در پي شود. امّا نبايد باعث ناكامي و نااميدي شوند بلكه از شكست تجربهاي نو بدست ميآيد، براي تلاش بيشتر كه اگر به شكست به عنوان تجربة مفيد بنگريم نسبت به تلاش بعدي و رسيدن به نتيجه اميدوار خواهيم شد. به هر حال آن قدر بايد تلاش كرد و تا به نتيجه رسيد، نتيجه سبب زنده شدن اميد ميشود.
و امّا عوامل اميدسوز:
با شناخت اين عوامل ميتوان ريشة يأس را سوزاند.
1. عدم شناخت تواناييهاي فردي و استعدادها: وقتي شخص نفهمد در چه اموري توانايي دارد و اتفاقاً مشغول اموري شود كه استعداد آن را ندارد، طبيعتاً احتمال موفقيت كمتر و احتمال شكست بيشتر شده و در نتيجه رنگ اميد كمرنگتر شده و نااميدي به انسان حملهور ميشود.
2. نداشتن اعتماد به نفس و اينكه فرد تصور كند قادر به انجام كار نيست، چه بسا توانايي خود را نيز كشف كرده باشد، ولي به خود اعتماد ندارد و باور ندارد كه ميتواند اين كار را انجام دهد.
3. بيهدفي: نداشتن هدف، بزرگترين دشمن انسان است.
وقتي فردي نداند چرا اين كار را انجام ميدهد، براي چه بايد به صحرا رفته و باغ را آبياري كند، انگيزهاش كم شده و معلوم نيست كار را به اتمام رساند يا حداقل به نحو مطلوب كار انجام دهد.
4. شكستهاي پي در پي و ناكاميها، وقتي انسان دچار شكستهاي پشت سرهم شد، مخصوصاً اگر ريشهيابي و علت شناسي نكند كم كم دچار نااميدي ميشود، زيرا با خود ميگويد كه من اين عمل را چندبار انجام دادم ولي نتيجهاش عدم موفقيت بود، غافل از اينكه شكستهاي بعدي ممكن است به خاطر عبرت نگرفتن از شكستهاي قبلي و عدم بررسي دلايل شكست قبلي بوده است.
5. از كاه كوه ساختن، منفي نگر بودن كه متأسفانه دردي است كه بعضي از افراد جامعه از آن دانسته يا ندانسته، رنج ميبرند و باعث رنجيدن اطرافيان خود نيز ميشوند. به قول روانشناسان، اگر يك ليوان را كه تا نصف آب دارد به مردم نشان دهد، بعضي خواهند گفت تا نصف آب دارد و بعضي ديگر ميگويند نصفش خالي است، هر دو شبيه هم پاسخ دادهاند، امّا اولي به جنبة مثبت آن (داراي آب) و دومي به جنبة عدمي آن (نداشتن آب) تأكيد كرده است. كه افراد منفينگر هميشه نيمه خالي ليوان را ميبينند. در حالي كه انسان متعادل بايد به همة ابعاد آن توجه نمايد. وقتي شخص نقاط ضعف خود را (كه با كم و زيادش هيچ كس از آن عاري نيست) بزرگ كرده و فقط آنها را ميبيند و به موفقيتها و نقاط قوت خود سرپوش گذاشته يا كمرنگتر نماياند، چگونه ميتواند به خود، كارش و نتيجة آن اميدوار باشد.
البته يكي از عوامل بسيار مهم در ايجاد اميد توكل است. وقتي كه انسان خود را متصل به يك منبع قدرت عظيم بداند و مطمئن باشد كه او به تمام نيازها، ضعف و قدرتش آگاه است و هم بداند كه اين شخص قوي و آگاه دلسوزترين فرد به اوست، هم ماية آرامش و اميدواري زياد ميشود و هم باعث از بين رفتن يأس ميشود و خصوصاً اگر بداند اين منبع قدرت عظيم يعني خدا، از اميدواري خوشش ميآيد (الا بذكرالله تطمئن القلوب) و ازنااميدي بيزار است چرا كه خود در كتاب شريفش ميفرمايد: «ولا تَقنطوا مِن رحمةِ الله».
ناگفته نماند كه از روايات استفاده ميشود. يكي از ويژگيهاي مؤمن آن است كه بين خوف و رجاء يعني بين بيم و اميد؛ بيم از گناهان و عذاب براي انجام معاصي و تعدي به حق الله و حق الناس و اميد به رحمت و مغفرت الهي كه اين ويژگي نيز از ويژگيهاي اسلام است كه با افراط و تفريط بيگانه است. زيرا اميد صرف ممدوح و مفيد نيست و بيم به تنهايي هم مطلوب نيست و حتي از برخي روايات استفاده ميشود مؤمن بايد اميدش بيشتر از بيمش باشد.
با شناخت عوامل اميدساز و به كارگيري آن و شناخت عوامل اميدسوز و اجتناب از آن و با توكل به خدا آن منبع بيانتها، و معدن رحمت و اميد ميتوان ريشة اميد را در دل تقويت نمود و بوتة يأس را در دل خشكاند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
استفاده از آيات و روايات مطالبي را به عرض شما ميرسانيم اميد كه مفيد واقع شود با توجه به اين كه خالق آسمانها و زمين و آن چه در آنها هست، خداست و هيچ ارادهاي جز ارادة او در عالم نافذ نيست، ميبينيم كه خداوند متعال تأثيراتي را براي بعضي از اشياء قرار داده مثلاً اثر آب را براي تشنگي و اثر آتش را براي سوزاندن و ... قرار داده است، و اين امكان وجود دارد كه خداوند اسبابي را غير از اسباب ظاهري براي تحقق آثار مادي و معنوي قرار داده باشد. و وقتي به سراغ قرآن مجيد ميرويم ميبينيم كه خداوند متعال نذر و توسل و دعا را از اسباب برآورده شدن حاجات قرار داده است. در قرآن كريم ميخوانيم «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة»[1] به طور كلي توسل به اسباب و وسايل جهت رسيدن به اهداف هيج مانعي ندارد با توجه به اين كه خدا است كه اسباب را آفريده است و خدا است كه سبب را سبب قرار داده است و خدا است كه از ما خواسته است كه از اين وسايل و اسباب استفاده كنيم. و هيچ فرقي هم بين اسباب مادي و اسباب روحي، بين اسباب ظاهري و اسباب معنوي، ميان اسباب دنيوي و اسباب اخروي نيست، منتهاي امر اسباب مادي را از روي تجربه و آزمايش علمي ميتوان شناخت و فهميد كه چه چيز سبب است ولي اسباب معنوي را از طريق دين (كتاب و سنت) ميتوان كشف كرد.[2]و خداوند متعال توسل به پيامبر ائمه اطهار و ارواح مؤمنين و برآورده شدن حاجات دنيوي و اخروي را تجويز نموده، و براي آن اثر قرار داده است. فعل خدا داراي نظام است و اگر كسي بخواهد اعتنا به نظام آفرييش نداشته باشد گمراه است. يكي از نظامها اين است كه وقتي فرد با ارتكاب گناه به خود ستم نمود به در خانه رسول خدا برود و علاوه بر اين كه خود طلب مغفرت ميكند رسول خدا هم براي او طلب مغفرت ميكند تا خداوند به بركت دعاي رسول خدا او را بيامرزد[3]پس دعا وتوسل و نذر اسباب و عللي فوق اسباب مادي هستند و اگر با شرايط انجام شود حتماً مؤثر و كارساز خواهند بود. در ذيل آية شريفة «يوفون بالنذر»[4] از امام صادق (ع) روايتي نقل شده و جريان مريض شدن امام حسن و امام حسين عليهما السلام را بيان كردهاند كه حضرت علي (ع) براي شفاي آنها نذر ميكند كه اگر شفا يافتند سه روز روزه بگيرند و خداوند آنها را شفا ميدهد و آن حضرت با امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا و فضه سلام الله عليهم اجمعين روزه ميگيرند و... پس نذر هم بسيار مؤثر بوده و از آداب اسلامي است.
و اما دعا؛ در قرآن كريم ميخوانيم «قل ما يعبوأ بكم ربي لولا دعاؤكم»[5] اي رسول ما به امت بگو كه اگر دعاي شما نبود خداوند به شما توجه و اعتنا نميكرد. و در جاي ديگر خداوند وعده فرموده است كه «بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را»[6]. دعا اسلحه مؤمن است و قضاي قطعي را بر ميگرداند و شفاي هر دردي است و خداوند به حضرت موسي فرمود: هرچه كه به آن احتياج داري از من بخواه حتي علف گوسفندت و نمك طعامت را[7]. دعا كليد خزاين الهي است.[8]
معرفي كتاب:
عدل الهي : مرتضي مطهري. بخش شفاعت.
الميزان: ج 2، ص 31 تا 44، (22جلدي بيروتي).
توسل: آيه الله سبحاني، ناشر، انتشارات قدر، تابستان 1363.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سورة مائده، آية 35.
[2]- با استفاده از كتاب عدل الهي، مرتضي مطهري، ص 256، ناشر، انتشارات اسلامي، پاييز، 1361.
[3]- سورة نساء، آية 64.
[4]- سوه دهر، آية 7.
[5]- سورة فرقان، آية 77.
[6]- سورة، غافر، آية 60.
[7]- بحار الانوار، ج 93، ص 303.
[8]- بحار، ج 77، ص 204.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از پرداختن به متعلق خوف و رجاء و اينكه كدام يك از اينها بايد در وجود انسان بيش از ديگري باشد، به حقيقت و معناي خوف و رجأ اشاره كنيم.
1. مفهوم «خوف» و «رجاء» «خوف» و «رجاء» دو حالت نفساني هستند كه در هر دو توجه به آينده ملحوظ و مورد نظر است. با اين تفاوت كه در «خوف» انسان توجه ميكند به آينده و احتمال ميدهد كه در آينده ممكن است به بلاها و عذابهايي گرفتار شود و از اين رو احساس ناراحت كننده و هراس در روح و جانش وي را به ترك يا انجا كارهايي وا ميدارد تا بتواند از آن گرفتاريها، رنجها و عذابها مصون بماند. و در «رجاء» توجه فرد به اين است كه در آينده ميتواند از نعمتهايي بهرهمند شود لذا احساس خوشايندي در دل او زنده ميشود و او را به تلاش و حركت براي دستيابي به آن نعمتها و بهرههاي معنوي يا مادي وا ميدارد. در واقع «خوف» و «رجاء» دو عامل راهانداز و انگيزههاي اصلي تلاشها و فعاليتهاي انسان ميباشد. يعني ريشة اصلي رفتارهاي انسان اعم از رفتارها و اعمال مادّي و معنوي همين دو نيروست.
2. متعلق «خوف» و «رجاء» آنچه در اصل خوف و رجاء قرار ميگيرد چيز مطلوب يا خوشايندي است كه ممكن است در آينده براي فرد رخ دهد، ولي با واسطة اين دو مفهوم به چيزهاي ديگري هم نسبت داده ميشود گاهي به شخصي كه عامل پيدايش چنين وضعي براي ما باشد نسبت ميدهيم يا به كارهاي او كه باعث ناراحتيها و خوشحالي ما ميشود، و يا امكان آن كار و حادثه و يا زمان آن نسبت ميدهيم، و ميگوييم از فلان كار، يا فلان مكان يا فلان زمان ميترسيم يا اميدواريم.
نكته قابل يادآوري اينكه «خوف» و «رجاء» در فرهنگ ديني و اخلاقي معناي ويژه و خاص خود را دارد. خوف و رجاء در اين رويكرد به دنبال اين شناخت حاصل ميشود كه خداوند ميتواند همه نعمتهايي را كه در اين دنيا به وي داده است مانند عمر، سلامتي، دوستان و آشنايان، اولاد و اموال و... از وي باز پس گيرد و اين نعمتها را از او سلب كند و نيز معرفت به اينكه وي قادر است در جهان ابدي او را از همه نعمتها محروم و به عذاب و رنج ابدي مبتلا و به دوري از بهشت و نعمتهايش و از همه بدتر به دوري از خدا و رحمت خدا گرفتار سازد، چنانكه، در مقابل هم او ميتواند نعمتهايي را كه داده است همچنان ادامه دهد و يا حتي بر اين نعمتها در آينده از جهت كمّي يا كيفي بيفزايد و از نعمتهاي بيشتري برخوردار سازد. توجه به اين معنا و شناخت خداوند، دو حالت خوف و رجاء را در انسان ايجاد ميكند.
متعلق خوف در آيات و روايات عذاب آخرت،[1] عذاب دنيا،[2] عاقبت سوء،[3] عاقبت سوء فرزندان[4] و گاه نيز عظمت خداوند[5] ذكر شده است. متعلق رجاء، بيشتر رحمت و لطف خداوند ميباشد. خداوند در اينباره ميفرمايد: «وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ [6] (از رحمت خداوند نااميد مشويد، زيرا جز گروه كافران كسي از رحمت خدا مأيوس نميگردد). در جاي ديگر آمده است: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً [7] (از رحمت خدا نااميد مشويد، همانا خداوند تمام گناهان را ميآمرزد)». برخي روايات حكايت از رحمت واسعة خداوند دارد لذا با توجه به رحمت واسعة خداوند نبايد هيچ كس از رحمت او نااميد باشد، امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «چون روز قيامت بپا شود، خداوند تبارك و تعالي رحمتش را ميگستراند، تا آنجا كه ابليس هم به رحمت او طمع ميكند.»
آنچه تاكنون بيان شد مربوط به حقيقت و معناي خوف و رجاء و متعلق آنها بود. بخش ديگر سوال شما مربوط به اين است كه كدام يك از اين دو بايد در انسان بيش از ديگري باشد،
در اين خصوص بايد عرض نمود كه: اگر چه در پارهاي آيات و روايات تنها خوف از خدا و عذاب الهي مطرح شده مانند «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى [8] (و اما هر كس از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوي باز دارد، بهشت جايگاه اوست) و در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است كه: «انّ من العبادة شدّة الخوف من الله عزّوجَلَّ»[9](ترس و خوف شديد داشتن از خداي عزّوجل، عبادت است)؛ و... در برخي ديگر از آيات و روايات تنها رحمت خداوند مطرح شده و تشويق شده است كه بايد به لطف الهي و شفاعت اوليأ خدا اميدوار بود.[10] اما آنچه از مجموع آيات و روايات مربوط به خوف و رجأ دانسته ميشود اين است كه بايد خوف و رجأ به صورت مساوي باشد. در روايتي آمده است كه اگر خوف و رجاء مومن را با هم مقايسه كنند، اين دو حالت به طور مساوي در دل او وجود دارد و هيچ يك بيشتر از ديگري نيست. امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «إنّه ليس من عبدٍ مومنٍ الّا و في قلبه نورانِ، نورُ خيفةٍ و نورُ رجاءٍ، لو وُزِنَ هذا لم يزد علي هذا، ولو وُزن هذا لم يزد علي هذا»[11] (هيچ بندة مومني نيست جز آنكه در دل او دو نور وجود دارد: يكي نور خوف و هراس و ديگري نور اميد و رجاء، كه كاملاً با هم مساوياند، بطوري كه هرگاه اين را وزن كنند بر آن ديگري نچربد و هرگاه آن ديگري را وزن كنند، بيش از اين يكي نباشد). در برخي آيات نيز خوف و رجاء در كنار هم و با هم آمدهاند مانند«... يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً طمعاً،[12] (مومنان ميخوانند پروردگارشانرا با ترس و اميد). در آية ديگر آمده است؛ «يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ»[13] (از آخرت ميترسد و به رحمت پروردگارش دل بسته است). از مجموع اينها دانسته ميشود كه خوف و رجاء بايد به صورت متعادل و يكسان در فرد وجود داشته باشد.
معرفي كتاب:
1. آية الله حسين مظاهري، كاوشي نو در اخلاق اسلامي، ترجمه: محمود ابوالقاسمي، موسسة ذكر، چاپ اول، 1375).
2. مصطفي جعفر طياري، عمل در ترازوي حق، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اول، 1380.
3. آية الله مشكيني، درسهاي اخلاق، ترجمه: عليرضا فيض، الهادي، چاپ اول، 1376.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره نور، آيه 36 و 37.
[2] . سوره انفال، آيه 25.
[3] . سوره نمل، آيه 69.
[4] . سوره نساء، آيه 9.
[5] . سوره فاطر، آيه 28.
[6] . سوره يوسف، آيه 87.
[7] . سوره زمر، آيه 53.
[8] . سوره نازعات، آيه 40 و نيز آيات ديگر: الرحمن، 46؛ ابراهيم، 14؛ يس، 11؛ ق، 33؛ و...
[9] . محمد ياقر مجلسي، بحارالانوار، مكتبة الاسلامية ، ج 70، ص 359.
[10] . سوره زمر، آيه 9؛ بقره، 218؛ يونس، 7؛ حجر، 56؛ بحارالانوار، همان، ج 7، ص 287.
[11] . محمد ابن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 57.
[12] . سوره سجده، آيه 16.
[13] . سوره زمر، آيه 9.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خوف از خدا نبايد بيش از حدّ متعارف باشد كه به حد قنوط و يأس و نوميدى از رحمت خداى رحمان برسد; و اين ناپسند و مذموم است و چه بسا موجب زياد كردن گناه و شايد كفر و ضلالت گردد; چنان كه بعضى از گناهكاران مى گويند: مى دانم كه جهنمى هستم و خدا مرا نمى بخشد. اين گونه گفتار، در احاديث و آيات، نهى شده اند. خداوند تعالى مى فرمايد:
(قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ);[1] بگو اى بندگان من كه برخود اسراف و ستم نموده ايد، از رحمت خدا نوميد نشويد; به راستى خداوند تمام گناهان را مى آمرزد; زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
(إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً);[2] به راستى خداوند شرك را نمى آمرزد، ولى پايين تر از آن را براى هر كس بخواهد (شايسته بداند) مى بخشد.
(وَ إِنِّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى);[3] به راستى من هر كس را كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مى آمرزم.
پس با سه شرط، گناهان آمرزيده مى شوند: توبه، ايمان واقعى و عمل صالح و نيك.
(وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ);[4]
از رحمت خدا مأيوس نشويد به راستى از رحمت خدا نوميد نمى شود جز گروه كافران. بنابراين، انسان مؤمن نبايد در هيچ شرايطى، از رحمت خداى متعال مأيوس شود، بلكه هميشه بايد بين خوف و رجا باشد; در عين حالى كه خوف دارد رجا و اميدوارى هم به رحمت خدا داشته باشد. خوف او به اندازه اى باشد كه هميشه او را از گناه و معصيت باز دارد و هم چنين اميدوارى اش به شكلى باشد كه پر جرأت و جسور و بى باك نباشد.
اندازه نگه دار كه اندازه نكوست هم لايق دشمن است و هم لايق دوست
به سه طريق مى توان خوف پسنديده را تحصيل نمود:1. سعى در تحصيل يقين كامل و ايمان به خداى تعالى و روز قيامت و جزاى اعمال و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب داشته باشيم، كه هر چه ايمان قوى تر شود خوف بيش تر گردد. اميرالمؤمنين( عليه السلام)مى فرمايد:
والله لو كُشف الغطآء ما ازددت يقيناً; به خدا سوگند اگر تمام پرده ها برداشته شود يقين من بيش تر نمى شود.
در خطبه ى همّام نيز در صفات متقين مى فرمايد:
(فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ);[5] آن چنان ايمان آنان كامل شده كه گويا اهل بهشت را به چشم مى بينند كه در ناز و نعمت اند و اهل جهنّم را كه در آن معذّب و گرفتارند.
2. همواره در فكر قيامت، عذاب آخرت، مردن، عالم احتضار، قبر و برزخ و غيره باشيم و نيز توجه به حالات خائفين و انبيا و اوليا و صلحا و سرگذشت آنان داشته باشيم و هيچ وقت مرگ را فراموش نكنيم. به بعضى دوستان مى گفتم كه چه خوب است هر روز صبح بعد از تعقيبات نماز، و قبل از شروع به كار، صد بار بگوييم «من ميرم»، شايد كمى توجّه و تنبّه پيدا كنيم. خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
(وَ يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ);[6] خدا شما را از خود مى ترساند.
(اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ);[7] از خدا بترسيد، آن چنان كه شايسته ى ترسيدن از اوست.
مرحوم كلينى در اصول كافى[8] داستان زيدبن حارثه را چنين نقل نموده است: ـ گرچه اسم زيد را نفرموده است ـ رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بعد از نماز صبح جوانى را كه در حال چرت زدن، با رنگ زرد، چشم هاى گود رفته و بدن لاغر و نحيف بود مشاهده نمود و فرمود: كيف اصحبت، چگونه صبح كردى. عرض كرد: صبح كردم در حالى كه به يقين رسيده ام. حضرت خوشش آمد. فرمود: هر چيزى حقيقتى دارد، حقيقت يقين تو چيست. عرض كرد: يقينم موجب نگرانى و ترسم و سبب شب زنده دارى و تشنگى روزم شده است. (يعنى روزها روزه ام) به اين سبب دل از دنيا و هرچه در آن است بريده ام; گويا عرش الهى را مى بينم كه براى حساب آماده شده است و مردم همه براى آن محشور شده اند و من هم يكى از آنان هستم; گويا نگاه به اهل بهشت مى كنم كه در ناز و نعمت اند و با صميميت تكيه بر تخت هاى بهشتى زده اند و اهل آتش را مى بينم كه در عذاب گرفتارند و گويا الان صداى غرّش آتش در گوشم صدا مى كند. حضرت فرمود: هذا عبدٌ نوّر الله قلبه بالايمان; اين بنده اى است كه خدا دلش را به نور ايمان منوّر كرده است. به او فرمود: آفرين، بر همين حال باش. عرض كرد: يا رسول الله دعا كنيد شهادت روزى ام شود. حضرت دعا فرمود. طولى نكشيد كه در يكى از غزوات دهمين نفر بود كه شهيد شد.
گفت پيغمبر صباحى زيد را كيف اصبحت اى صحابى باصفا
گفت عبداً موقناً باز اوش گفت كو نشان از باغ ايمان گر شكفت
گفت تشنه بوده ام من روزها شب نخفتستم ز درد و سوزها
تا ز روز و شب جدا گشتم چنان كه زِ اِسْپَر بگذرد نوك سنان
كه از آن سو جمله ى ملّت يكى است صد هزاران سال و يك ساعت يكى است
هست ازل را و ابد را اتحاد عقل را ره نيست آن سوز افتقار
هين بگويم يا فرو بندم نَفَس لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس
گفت هين دركش زبان، خاموش بِه هركس از پندار خود مسرور بِه
3. تأمل كردن در صفات بارى تعالى. درك حقيقت مشيّت الهى در توان ما نيست و فهميدن حقايق جهان هستى و قضا و قدر الهى از درك و فهم ما خارج است; نبايد بر عبادات و اطاعات و ايمان خود زياد خرسند باشيم; چون از عاقبت امر خودمان خبر نداريم، و بهترين دعا اين است كه: الهى عاقبت به خير شوى و با ايمان كامل از دنيا بروى; زيرا چه بسيار افرادى كه مؤمن بوده اند، ولى عاقبت به خير نشده اند، و سوء خاتمه داشته اند.
بر عمل تكيه مكن خواجه كه در روز ازل تو چه دانى قلم صنع به نامت چه نوشت
مرحوم ملا مهدى نراقى درباره ى سوء خاتمه و عاقبت به شرّى مى فرمايد[9]:
الناس كلّهم هلكى الاّ العالمون و العالمون كلّهم هلكى الاّ العاملون و العاملون كلّهم هلكى الاّ المخلصون و المخلصون فى خطر عظيم[10]; مردم همه در هلاك اند، مگر علما، و علما همه در هلاك اند، مگر عمل كنندگان (به علم خود) و عمل كنندگان همه در هلاك اند، مگر مخلصين و مخلصين هم بر خطر بزرگ هستند.
آرى انسان مؤمن هميشه بايد بين و خوف و رجا باشد، ولى خدا ارحم الرحمين است و بهانه اى مى خواهد كه انشاء الله به بهشت ببرد. از رحمت خدا به دور است كه كسى را كه عمرى بر حسب ظاهر انجام وظيفه نموده و نماز و روزه و حجّ و خمس و زكات و ساير واجبات را به جا آورده، و نيز ترك شراب و زنا و قمار و رباخوارى و ظلم و غيره از محرّمات نموده است، در سكرات مرگ، خلل در عقايد حقّه ى او به عمل آيد و محبّت و عشق به بارى تعالى از دلش بيرون رود و نستجير باللّه، بدون ايمان قبض روح شود; حاشا و كلاّ، هرگز و هرگز.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. سوره ى زمر، آيه ى 53.
[2]. سوره ى نساء، آيه ى 48 و 116.
[3]. سوره ى طه، آيه ى 82.
[4]. سوره ى يوسف، آيه ى 87.
[5]. نهج البلاغه، ج 1، ص 396.
[6]. سوره ى آل عمران، آيه ى 28 و 30.
[7]. سوره ى آل عمران، آيه ى 102.
[8]. كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 53.
[9]. جامع السعادات، ج 1، ص 214.
[10]. جامع السعادات، ج 1، ص 220 و در بحارالانوار، ج 70، ص 245 از امام صادق(عليه السلام)مضمون اين حديث آمده است و در مجموعه ورّام، ج 2، ص 118، روايت را اين گونه نقل مى كند عن رسول الله(صلى الله عليه وآله) العلماء كلهم هلكى الا العاملون والعاملون كلهم هلكى الا المخلصون و المخلصون على خطر.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از آن كه به پاسخ سؤال شما بپردازيم، لازم است در مورد اهميت توكل به خدا و تعريف آن به اجمال اشاره كنيم.
اهميت توكل از نظر آيات و روايات
خداوند در موارد متعدد توكل برخدا را از ويژگيهاي افراد با ايمان ميداند و ميفرمايد: و علي الله فتوكّلوا ان كنتم مؤمنين؛[1] برخدا توكل كنيد اگر ايمان داريد». و يا اين كه: «و علي الله فليتوكل المؤمنون؛[2] افراد با ايمان بايد تنها برخدا توكل كنند». در روايات نيز از «توكل» به معناي يكي از اركان ايمان ياد شده است.[3]
حقيقت و معناي توكل
حقيقت توكل اين است كه انسان كارهاي خودش را به خدا واگذار كند و همه چيز را از سوي خدا و مربوط به خدا بداند و تا آن جا كه توان دارد تلاش نمايد امّا آن چه از توان او بيرون است به خدا واگذارد، و از الطاف جليّه و خفيّه او مدد بطلبد.[4]
پس از بيان اين مقدمه اينك به پاسخ سؤال شما ميپردازيم كه «چگونه ريشة توكل را در خويش بپرورانيم؟» براي پرورش ريشه توكل بايد به اين نكات توجه كنيم:
1. تقويت ايمان
توكل يكي از اركان ايمان است، بنابراين رابطه عميق و تنگاتنگ با ايمان دارد، در قرآن نيز توكل در مورد افراد مؤمن مطرح شده است. پس يكي از عوامل اصلي و مهم در ايجاد ريشه توكل در خويش اين است كه «ايمان به خدا» تقويت كنيم و رفتارهايي كه ريشه در ايمان با خدا دارد مكرراً انجام شود تا هم ايمان تقويت شود و هم توكل افزايش يابد.
2. يقين به حقانيت خداوند
يكي ديگر از عوامل مهم در پيدايش و شكل گيري ريشه توكل به خدا اين است كه سعي كنيم در ايمان و باورهاي اعتقادي خود به مرحلة يقين نايل شويم. يعني در حقانيت خداوند ربوبيت تكويني و تشريعي او شكلي نداشته از نظر ايمان ثابت قدم باشيم. علي ـ عليه السّلام ـ در اين باره ميفرمايد: «التوكّل من قوّة اليقين»[5] توكل نتيجه يقين است، و در يك كلمه رفتارهايمان حاكي از ايمان و اعتقادمان به خدا باشد.
3. قطع طمع از ديگران
نكته مهمي كه در توكل مطرح است، اين است كه از غيرخدا قطع طمع نموده و چشم اميد ما فقط به خدا باشد. زيرا در بينش توكل مدارانه همه كارها به دست خدا است و ديگران در نتيجه بخشي كارها نقش مستقلي ندارند. انسان اگر چشم اميدش به غير خدا باشد، در وي وابستگي ايجاد ميشود و باعث پايين آمدن حرمت و ارزش و كرامت انساني وي ميگردد. خداوند در قرآن ميفرمايد: «و من يتوكل علي الله فهو حسبه»[6] هر كه بر خداوند توكل نمايد، خداوند او را كفايت ميكند، در روايتي آمده است كه: پيامبر گرامي اسلام معناي توكل را از جبرئيل سؤال كرد. جبرئيل گفت: معناي توكل اين است كه انسان يقين كند، به اين كه سود و زيان عطا و منع به دست مردم نيست و بايد از مردم نااميد بود و اگر بندهاي به اين مقام برسد كه بداند جز براي فداكاري انجام ندهد و جز او به كسي اميدوار نباشد و از غير او نهراسد و غير از خدا چشم طمع به كسي نداشته باشد، اين همان توكل بر خداست».[7]
از اين روايت استفاده ميشود كه اگر بخواهيم توكل را در خود پرورش دهيم، بايد از ديگران قطع طمع نماييم و فقط به خداوند اميدوار باشيم. زيرا رزق و روزي ما از سوي خداست و خداوند تضمين نموده است كه همه بندگانش را روزي دهد. علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: معناي توكل اين است كه انسان رزق و روزياش را از سوي خدا بداند.[8]
4. از هيچ كسي جز خدا ترس و بيم نداشته باشيم
يكي ديگر از عوامل مؤثر در پيدايش روحيه توكل اين است كه سعي كنيم از هيچ كس جز خدا بيم و هراس نداشته باشيم. در روايات متعدد به اين نكته اشاره شده است كه اگر ميخواهيد به مقام توكل نايل شويد بايد به غير از خدا از هيچ كسي بيم و هراس نداشته باشيد: «من التوكل ان لا تخاف مع الله غيره».[9] در توكل اين حقيقت نهفته است كه انسان به جز خدا از كسي هراسي نداشته باشد. اين حقيقت در زندگي پيامبران، ائمه اطهار و افراد شايسته كاملاً مشهود است كه با نيروي توكل در برابر قدرتهاي بزرگ مقاومت نمود و از هيچ كسي جز خدا خوف و هراسي نداشتند.
5. راضي بودن از وضع زندگي
فردي كه ميخواهد به مقام توكل دست پيدا كند بايد از آنچه خداوند براي او مقدر داشته است، احساس رضايت داشته باشد. اگر خداي نكرده نسبت به مقدرات الهي بدبين باشيم و تصور ما اين باشد كه خداوند چرا ما را در چنين وضعيتي قرار داده است، نميتوانيم توكل را در خويش پرورش دهيم، در اين صورت توكل فقط به صورت سطحي و در حدّ ادّعا امكان دارد. امّا توكل واقعي كه در حالات و رفتار ما نيز اثر داشته باشد، ممكن نيست.
خلاصه آن كه براي ايجاد و پرورش توكل بايد ايمان و يقين را در خويش تقويت نموده، از غير خدا قطع طمع نماييم و به جز خدا از هيچ كسي بيم و هراس نداشته باشيم. اعتماد ما فقط به خدا باشد و همه كارها را از سوي او بدانيم و نيز نسبت به مقدرات الهي راضي باشيم.
نكتهاي كه در پايان لازم است يادآوري شود اين كه: برخي فكر ميكنند معناي توكل اين است كه همه كارها را به خدا واگذار كنيم و خود ما از تلاش و كوشش دست برداريم. در حالي كه اين برداشت از توكل كاملاً اشتباه ميباشد. زيرا آيات و رواياتي فراواني وجود دارد كه ما را به تلاش و كوشش در امورات زندگي و استفاده از ابزار و امكانات طبيعي سفارش نموده است، خداوند ميفرمايد: «وَ أَنْ ليس للانسان الّا ما سعي»[10] و اين كه براي آدمي جز آن كه به سعي و عمل خود انجام داده، ثواب و جزايي نخواهد بود. بنابراين معناي توكل اين است كه نهايت تلاش و كوشش مان را در جهت كسب روزي و رسيدن به اهداف مورد نظر به كار گيريم، امّا نتيجه كار را به خدا واگذار نماييم
معرفي كتاب.
1. ملامحسن فيض كاشاني، اخلاق حسنه، ترجمه: محمد باقر ساعدي، انتشارات پيام،آزادي، 1362.
2. محمد رضا مهدوي كني، نقطههاي آغاز در اخلاق عملي، نشر فرهنگ اسلامي، چ چهارم، 1374.
3. آيت الله مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، مدرسة الامام علي ابن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ، چ اوّل، 1378، فصل 12 و13.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مائده، آية 23؛ توبه، آية 51.
[2] . آل عمران، آية 122.
[3] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، دفتر انتشارات اسلامي، چ اوّل، 1363، ج 10، ص 674.
[4] . آيت الله مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، مدرسة الامام علي ابن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ، چ اوّل، 1378، ج 2، ص 265.
[5] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ اوّل، 1363، ج 10، ص 680.
[6] . طلاق، آية 3.
[7] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، چ بيروت، ج 68، ص 138.
[8] . محمدي ري شهري، همان، ص 676.
[9] . محمدي ريشهري، همان، ص 677.
[10] . نجم، آية 39.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
توكّل در لغت به معني آن است كه به ديگري تكيه كني و او را نايب خويش قرار دهي.[1] و منظور از توكّل بر خداوند سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف او است. اين بدين معنا است كه بشر براي موفقيت در زندگي مادي احتياج به دو اسباب دارد يك اسباب طبيعي و ديگر اسباب روحي، انسان براي رسيدن به هدف و مقصود خويش هم بايد اسباب علل طبيعي را با سعي و تلاش آماده كند و هم قلب خود را با سيمهاي نامرئي اتكا و توكل به درياي قدرت و عظمت الهي متصل كند، و براي رسيدن به مقصود به لطف و قدرت بيپايان خداوند را عامل اصلي بداند، و پيروزي را از او بداند و نه غير او. بعد از ذكر اين مقدمه به بيان مراحل توكّل ميپردازيم.
در توكل اولين مرحله آن است كه براي انسان به سبب نور حق و علم اليقين منكشف شود كه جز خداوند متعال فاعل و موثري ديگر در عالم هستي وجود ندارد. و اين به آن معني است كه انسان روح و جان و دل خويش را در گرو مؤثر واقعي يعني خداوند متعال بداند، و جهان را صحنه الطاف بيكران الهي ببيند، و به يقين بر او اعتماد كند، خويش را به او بسپارد، در كاستيها و مشكلات به دامان لطف او چنگ زند، پيروزي نهايي را پس از به كارگيري تلاشهاي خود از خداوند بخواهد.
در آيات قرآن و احاديث اسلامي نيز مكرر به اين امر اشاره شده از جمله: در هفت آيه از قرآن مجيد، «و علي الله فليتوكل المؤمنون»[2] آمده است يعني افراد با ايمان تنها بر خدا بايد تكيه كنند اين امر تعبير مكرر به خوبي رابطه ميان ايمان و توكّل را آشكار ميسازد.
دومين مرحله: آن است كه به غير خداوند هيچ توجه و نظري نداشته باشد، بلكه بيم و اميدش يكسره به او وثوق و اعتمادش تنها به او باشد براي تكميل بحث به ثامن الائمه علي بن موسي الرضا (ع) توجه كنيد، كسي را امام هشتم علي بن موسي الرضا (ع) پرسيد آيه « و من يتوكل علي الله فهو حسبه»[3] مفهومش چيست؟ آن حضرت فرمودند: توكل داراي درجاتي است.
1 - در تمام امور، آنچه را خداوند در مورد تو انجام ميدهد به او اعتماد كني و راضي باشي.
2 - بداني خداوند درباره تو از هيچ خير و نظارتي فروگذار نميكند، و جز خير و صلاح بندهاش را نميخواهد.
3 - بداني حاكميت در همه امور از آن خداوند است.
4 - كار خود را فقط به او واگذار كني و اعتماد به او داشته باشي.[4]
و به گفته بزرگان علم اخلاق اين همان ميوه شجره توحيد افعالي است. همان[5] شجره مباركهأي كه ريشه آن ثابت و شاخههايش بر فراز آسمانهاست و هر زمان ميوههاي تازهأي بر شاخسار آن ظاهر ميشود كه از مهمترين آنها ميوه توكّل است.
مرحله سوم: اقدام و عمل: اين مرحله را با يك سؤال مورد بررسي و كنكاش قرار ميدهيم. س: آيا توسل به علل و اسباب ظاهري با حقيقت توكّل منافات ندارد؟
مسلماً نه، زيرا همانطور كه قبلاً اشاره كرديم توكّل به معناي اين نيست كه انسان از وسايل و اسباب رسيدن به هدف، كه خداوند جهان طبيعت و ماده در اختيار او گذاشته است، صرفنظر كند بلكه منظور اين است كه انسان خود را در چهار ديواري عالم ماده و محدوده قدرت و توانايي خود منحصر نكند، بلكه خود را پس از اقدام به عوامل و اسباب پيروزي به لطف و عنايات خداوند بدوزد و از او كمك بخواهد. چنان كه در حديثي از رسول اكرم (ص) نقل شده است. «هنگامي كه يك مرد عرب پاي شتر خود را نبسته بود و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و گفت: «توكلت علي الله» بر خدا توكّل كردم و اين كار را نشانة توكّل بر خدا ميدانست فرمودند: «اعقلها و توكّل» شتر را پايبند بزن و توكّل بر خدا كن و با توكّل زانوي اشتر را ببند».[6] اين حديث شريف بيانگر آن است كه انسان بعد از اعتماد و توكّل بر خداوند بايد دنبال كار و تلاش باشد تا به مقصود خود نايل آيد.
راههاي رسيدن به توكل علماي علم اخلاق براي رسيدن به توكل راههايي را ارائه كردهاند كه هر كدام عامل مؤثري براي كسب اين فضيلت بزرگ اخلاقي است 1 ـ تقويت توحيد افعالي و اين بدين معنا است كه در برابر خداوند هيچ گونه ارادهاي از خود نداشته باشد هر چه او بخواهد همان مطلوب او است، هر چه او نخواهد مورد بياعتنايي او است، و اعتقاد داشته باشد كه مسبب الاسباب او است، همه موجودات عالم ريزه خوار نعمت او هستند و از فضل وكرم او بهره ميگيرند، و بايد از راه مطالعه عالم آفرينش به اين مرحله از اعتقاد رسيد.
2 - پس از تأمل در اين امور، به حالات گذشته خود بنگرد و ببيند كه چگونه خداوند عالم او را به وسيله نور هستي از ظلمت نيستي خارج ساخته و لباس زيباي وجود كه ريشه همه موهبتها است به او پوشانده است و هرگاه تمام مراحل زندگي خويش و عنايات خداوند را مورد كنكاش قرار ميداد، درمييابد كه همه چيز از ناحيه خداوند است و تنها بايد بر او توكّل و اعتماد نمود.[7]
و همه اين گفتهها در مضمون اين آيه شريفه نهفته است. آنجا كه خداوند ميفرمايد: «هرگاه خداوند براي آزمايش يا كيفر گناه، زياني به تو رساند، هيچ كس جز او، آن را برطرف نميسازد و اگر اراده خيري براي تو كند، هيچ كس نميتواند مانع فضل او شود، به هر كس از بندگانش بخواهد و شايسته بداند هر خيري را ميرساند و او آمرزنده و مهربان است».
و واقعاً ايمان به اين واقعيتها، انسان را به حقيقت توكّل نزديك ميسازد و او را در زمره متوكلان حقيقي قرار ميدهد، چنانچه گروهي از انسانهاي نمونه تاريخ به آن رسيدهاند، انبياء الهي هميشه در برابر مشكلات طاقتفرسا خود را زير سپر توكل قرار ميدادند و ضمن انجام وظيفه پيروزي خويش را در سايه توكّل به خدا و عنايات او ميديدند. خداوند همه ما را جزء متوكلان حقيقي خويش قرار دهد
.منابع براي مطالعه بيشتر
1 - توكل و اثر آن در اجتماع، نوشته عبد الحسين دستغيب.
2 - تكامل در پرتو اخلاق، غلامرضا سلطاني.
3 - معراج السعاده، ملا احمد نراقي.
4 - شرح چهل حديث، امام خميني (ره).
5 - بررسي قرآني و روايي توكّل، تأليف علي منذر.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -دستغيب، عبد الحسين، توكل و اثر آن در اجتماع، يزد، انتشارات جواديه، ص 4.
[2] - سورة آل عمران، آيات 122 - 126، سورة توبه، آية 51، سورة يوسف، آية 67، سورة مجادله، آيه 10، سورة التغابن، آية 13.
[3] - سورة الطلاق، آية 3.
[4] - مجلسي، محمد تقي، بحار الانوار، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ج 75، ص 336.
[5] - مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، اخلاق در قرآن، قم: مدرسه امير المؤمنين (ع) ، ج 2، ص 272.
[6] - فيض كاشاني، ملا حسن، محجه البيضاء، قم، جامعه مدرسين حوزة علمية قم، ج 70، ص 426.
[7] - اقتباس از كتاب اخلاق در قرآن نوشته ناصر مكارم و ديگران، ج 2، ص 274.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از هر چيز لازم است همّت را از نظر لغت تعريف كنيم و با جايگاه آن آشنا شويم و بعد بدانيم كه آيا فرقي بين همّت و اراده وجود دارد؟ سپس به نقش همّت در زندگي ميپردازيم و راههاي تقويت آن را بيان ميداريم و در نهايت به تفاوت بلندهمّتي و خود بزرگبيني اشاره ميكنيم.
تعريف و جايگاه: همّت در لغت به معني اراده، آرزو، خواهش و عزم است و بلند همّتي از صفات بسيار والاي انساني است كه صاحب آن به خاطرش ستايش ميشود. صاحب اين صفت سعي دارد به مراتب بالاتر راه يابد، كارهاي بزرگ انجام دهد و به انجام امور كوچك و جزئي راضي نميشود. او به خاطر طمع به منافع پست دنيائي خود را آلوده نميكند. بلند همّتي نتيجة بزرگي و شجاعت نفس است و هر كسي كه به مقامات والاي انساني رسيد، به خاطر همين صفت خوب بوده است. برعكس پستي همّت صفتي خبيث و بداخلاقي است، فردي كه از همّت پائين برخوردار است در زندگي دنيائي و در امور اخروي رشدي ندارد، چون كه اين صفت نتيجة كمدلي و ضعف نفس است.[1]
خواستن و همّت آن قدر مهم است كه گفته شده خواستن، توانستن است. يعني اينكه اگر كسي علاقهمند به انجام كاري باشد، در مقابل سختيها و مشقتهاي آن راه مقاومت ميكند، پس گويا كه از همين الان به مقصد و مقصودش رسيده است يا در اشعار ميخوانيم:
همّت بلند دار كه مردان روزگار از همّت بلند به جائي رسيدهاند
همّت اگـر سـلسله جنبان شود مـور تـواند كه سـليمـان شـود
بنابراين ميتوان گفت اصل اين كه همّت بلند امر پسنديدهاي است بر كسي پوشيده نيست و ديگر اينكه ميدانيم كه انسان كمال طلب ميباشد و دوست دارد به مدارج و مراتب بالاي مادي و معنوي برسد و از نردبان همّت بالا رود و بر فراز بام موفقيت و سعادت قدم نهد. امّا در اين راه با موانعي روبرو ميشود و آن اينكه چگونه ميتوان به اين نردبان ترقي (بلندهمّتي) دست يافت كه در ادامه بحث به آن خواهيم پرداخت.
فرق همّت و اراده: در لغت بيشتر مواقع همّت و اراده را مترادف هم بيان ميكنند، امّا به معني دقيق كلمه همّت به ارادة قوي و عزم جزم و قصد نهايي در برخورد با كارها گفته ميشود.[2]
نقش همّت در زندگي:
هر كس به جائي رسيده (چه مقامات معنوي، چه مادي) از شاه راه همّت و ارادة قوي رسيده است. دانشمندان رهآوردهاي علمي خود را نتيجة نيروي اراده ميدانند. مرتاضهاي هندي كه به قدرتهاي عجيبي دست يافتهاند و مكتب يوگائيسم در ورزش، آثار چشمگير داشتهاند و صاحبان كرامت كه به مقامات والاي معنوي و انساني رسيدهاند همه و همه اهميت آن را گوشزد كردهاند، هر چند كه در مسير حركت و مقصد و هدف با هم تفاوت دارند. امروزه روان شناسان براي اينكه بيماران رواني را از چنگ بيماريهايي مثل، پريشاني فكر، وسوسه، عدم تمركز فكر و توجه، ضعف حافظه، افسردگي، كينه، غم و... نجات دهند، سعي دارد[3] نيروي اراده و همّت را در آنها تقويت نمايند. خودسازي و جهاد با نفس كه جهاد اكبر معرفي شده است، در پرتو نيروي اراده حاصل ميگردد. در ميدان جهاد و رزم حقيقت شجاعت همان اراده و همّت پولادين است. با اين حال انسان عاقل همّت خود را صرف آخرت ميكند تا هم در دنيا و هم در آخرت به لذت و كمال مطلوب و پايدار برسد.
راههاي تقويت همّت و اراده
1. دقت و تأمل در ضررهاي دنيوي پستي همّت مثل:
1ـ1. از دست دادن سلامت جسمي و رواني (چون بسياري از مواقع بيماري به خاطر تنبلي جسم و روح است و كاركردن باعث نشاط است و به قول امام علي ـ عليه السّلام ـ بزرگترين تفريح است، از طرفي براي معالجه اكثر بيماريهاي جسمي و روحي ميبينيم كه پزشكان سعي دارند اراده و همّت بيمار را تقويت كنند، چون شرط اول درمان روحيه بالا و خواستن خود بيمار است.
1ـ2. خواري نزد مردم، در جامعه مردم به افراد بلند همّت احترام ميگذارند و افراد بياراده و قصير و كوتاههمّت را مذمت مينمايند.[4]
1ـ3. كمهمّتي و بيتوجهي و مسامحه در امر به معروف و كارهاي خير باعث ميشود كه جامعه رو به تباهي رود و ظالمان حاكم گردند كه دود اين بيتوجهي در چشم فرد بياراده هم ميرود و خانواده و اقوام او هم از اين امر بينصيب نميمانند، و از سوئي هم ميبينيم كه هر چه همّت كمتر شود و كمرنگ، شهوات پررنگتر ميشود و قدرت مبارزه با خواهشهاي نفساني ضعيفتر ميگردد.
خواهشهايي كه بسياري از مواقع خطرآفرين بر صاحب خود ميباشند. استعمال مواد مخدر، نگاه به فيلمهاي مبتذل، مشروب خوري، نگاه به نامحرم، جرم و جنايتهايي كه به خاطر توجه به زرق و برق دنيا مرتكب ميشوند و... از طرفي هم در روايت ميخوانيم كه افراد كوتاه همّت به بيماريهاي اخلاقي مبتلا ميشود كه باعث تلخ شدن زندگي او ميشود مثل حسادت به دوست خود.
1ـ4. محروم ماندن از لذت پيشرفت، پيشرفت چه در امور دنيايي و چه در امور اخروي، باعث لذت انسان ميشود و انسان با همّت بالاي خود ميتواند مردم جامعه و همنوع خود را با لذت زندگي آشنا كند و خود هم از لذت مردم راضي و محظوظ گردد. (لازم به ذكر است كه لذتي كه در پي آن هلاكت باشد هيچ گاه بر انسان بلندهمّت و بلندنظر لذت تلقي نميشود، انسان بلند همّت هميشه لذت پايدار ابدي را به لذت لحظهاي ترجيح ميدهد، و اين ترجيح و انتخاب هم به خاطر همّت و اراده قوي انسان مؤمن است چون انسانهاي ضعيف النفس و بيهمّت با كوچكترين وسوسه تحريك ميشوند و... .)
1ـ5. همّت والاي يك جامعه است كه مقابل دشمن ميايستد و نعمت آرامش و امنيت را به تك تك افراد ارزاني ميدارد.[5]
2. توجه به ضررهاي اخروي پستي همّت مثل:
2ـ1. در روايت ميخوانيم كه فردي كه همّت پستي داشته است بستري ميشود براي بيماريهاي اخلاقي (مثل حسادت و...)[6] كه اين صفات بداخلاقي باعث از بين بردن ايمان فرد ميشوند، البته ضررهاي دنيوي آن هم در علم فيزيولوژيك ثابت شده است كه اين صفات بداخلاقي باعث مسموميت جسم ميشوند.
2ـ2. افراد كوتاه همّت اگر تسليم گناهان نشوند در بهشت از مراتب پائيني برخوردار خواهند بود، امّا اين امر به اينجا ختم نمي شود چون كه بسياري از شهوات به خاطراراده ضعيف انسان سراغ انسان ميآيد، مثلاً انسان در مقابل لذتهاي گناهان مطيع ميشود، و قدرت كنترل نفس خود را از دست ميدهد. از طرفي هم قدرت محاسبه را از دست ميدهد، يعني ديگر نميتواند بسنجد كه لذت پايدار و كمالآور آخرت بهتر از لذت لحظهاي و ناپايدار و خواركنندة دنيايي است.
3. توجه به فوائد همّت بالا (در دنيا و آخرت)
4. مطالعه احاديثي كه همّت بالا را ستودهاند و مطالعه زندگي افراد موفقي كه با همّت بالا به مراتب والائي رسيدهاند. و ديگر اينكه بدانيم كه همّت بالا از هوش و عقل قوي كارآمدتر است، كما اينكه اين امر در زندگي بيشتر افراد برجسته مشخص است.[7]
5. بين همّت و يادگيري و آگاهي همبستگي بالايي وجود دارد[8] مثلاً فردي كه ميداند (آگاه) كه سعادت او در انجام دستورات الهي است، بيشتر از كسي كه كوركورانه اعمال عبادي انجام ميدهد، در مقابل مشقات و سختيهاي آن ايستادگي ميكند. يا بچهاي كه نميداند كه چرا در زمين كشاورزي بايد كار كند، كمتر از پدرش براي امرار معاش و... زحمت ميكشد. پس با يادگيري و آگاهي بايد انگيزه را بالا برد كه موتور پيشرفت و حركت در كارهاست.
6. همانگونه كه تمرين باعث رشد و تقويت اندام جسماني ميشود، با پرورش روح و تمرين اراده ميتوانيم آن را تقويت نمائيم.[9] البته ناگفته نماند كه پرورش جسم و روح با هم بسيار مفيد و كارآمدتر است چرا كه اين دو برهم اثر ميگذارند.[10]
6ـ1. تنظيم جسم: الف. اهميت تغذيه، حذف خوراكيهاي مسموم كه باعث كار پرمشقت دروني بدن ميشوند كه مستلزم صرف نيروي عصبي زيادي است. چون اكثر شكستهاي اراده ناشي از كمي توليد نيروي عصبي است. (غذاي مسموم مثل سيراب و شيردان، كله پاچه، گوشتهاي پرچرب، كنسروها، شيرينيهاي خامهدار و شكلات زياد. مواد غذايي توصيه شده مثل: سبزي تازه، پنير سفيد، خيار، كاهو، شلغم، هويج، برنج، سيب زميني، اسفناج، ميوههاي خام و پخته).
ب. اهميت ورزش: باعث پاكسازي خون و اكسيژن دهي كافي به آن است. البته حركات ورزشي بايد با تمركز بر اندامي كه مشغول كرد است انجام گردد.
ج. دوش آب نسبتاً سرد (اگر حساس هستيد، اين امر بايد تدريجي صورت گيرد يعني آهسته آهسته دماي آب كمتر شود) اين دوش باعث تحريك محركهاي محيطي و تنظيم كاركرد عروق ميشود.
6ـ2. تنظيم خواب: با خواب مناسب توانائي براي انديشيدن، احساس و عمل كردن به حداكثر ميرسد و فقدان برنامه صحيح خوابي سبب فرسوده شدن انسان ميشود.
6ـ3. تغيير ارادي افكار: تمركز روي يك شيء كه كمتر به آن انس داريم، هر گاه فكر از آن شيء فرار كرد، دوباره با تمركز به آن شيء فكر را مهار كنيم، اين كار بايد طوري صورت گيرد كه فكر تنها به آن مشغول شود، هر گاه احساس خستگي كرديد، كمي استراحت كنيد، بعد دوباره شروع كنيد. اين تمرين بهتر است، هر روز و در ساعت مخصوص و جاي كم سروصدا صورت گيرد، و مدت آن ده دقيقه باشد بهتر است صبح و شب قبل از خواب صورت گيرد.
6ـ4. تمرين تنشزدائي: تنشزدائي به معني استراحت تنها نيست. مثلاً صبحها يك ساعت زودتر از خواب برخاستن، در بوستاني نشستن يا به راهپيمايي در جادهاي خلوت پرداختن و به مغز خود استراحت دادن.
7. بررسي وضع خود به طور گاه به گاه: اصلاح خطاهاي گذشته، توجه به عواقب ناراحت كنندة اشتباهات و عواقب تكرار آن.
8. پرهيز از عادات بد: چرا كه كسب آن آسان است ولي نجات از آن بسيار دشوار و گاهي غيرممكن است. پس بايد از ابتداي راهي كه به آن ختم ميشود، مسير خودمان را عوض كنيم، مواد مخدر، دوستان ناباب.
9. آرامش: خشم، عصبانيت، پريشاني، تأثيرات زيانبخشي دارند و در واقع زالوهاي حقيقي نيروي عصبي ما هستند كه بستر شكست و سستي اراده ميباشند با آرامش ميتوانيم از اين زيانها مصون باشيم، برخي از راههاي آرامش:
9ـ1. تنفس عميق: باعث تضعيف هيجانهاي نامطلوب مي شود.
9ـ2. تأكيد مثبت: استفاده از جملات مثبت تأكيدي، مثل من آرام و آسودهام، ارادة من قوي است و تكرار اين جملات چون مغز اين جملات را ميگيرد و در ناخودآگاه تبديل به باور ميكند.
9ـ3. عادت به مقاومت: هميشه توجه داشته باشيم كه قطرات پي در پي آب ميتواند سنگ محكم را سوراخ كند.
10. از افراد و دوستاني كه افكار منفي القاء ميكنند دوري كنيد و با افراد بلند همّت ارتباط نزديك داشته باشيد.
11. توجه داشته باشيد كه امروزه بحث قدرت اراده بر خويش جزء ابتداييترين بحثهاي اراده است. از بحثهاي مهم اراده بحث قدرت اراده فرد بر ديگري است كه در اين رابطه بحثهاي زيادي هم مطرح شده است (تلقين ذهني، تلهپاتي، هيپنوتيزم...) يعني به فرد القاء ميكنند كه چنين كاري را انجام دهند مثلاً پزشك بيمار هيپنوتيزم شده خود را براي انجام عمل جراحي آرام ميكند.[11]
12. روان شناسان جديد اعتقاد دارند كه هر انديشه گرايش دارد كه به عمل تبديل شود و ضرب المثل قديمياي ميگويد هر چه از راه روح وارد شود از عضلهها خارج ميشود، پس راه انديشه به افكار بلند و همّت بالا را باز بگذاريد.[12]
13. مهمّترين راه تقويت همّت و اراده عبادات هستند و عباداتي كه از طرف خداوند حكيم (بيهوده نگفته) و بينياز (براي خدا خواسته) و دلسوز (مفيد براي ما دانسته) براي ما واجب شده است. و هدفي والاتر از تقويت همّت دارند، انسان با انجام آن به مقام قرب الهي ميرسد. اگر در نماز، روزه و... دقت كنيم لحظه لحظة آن را يك تمرين اراده و همّت مييابيم و اين هوسبازها و افراد ضعيف النفس و اراده هستند كه نميتوانند مثلاً روزه بگيرند و بهانههاي واهي و مختلف ميگيرند. در واقع با تقوا و تزكيه نفس قدرت تسلط بر نفس و مالكيت نفس بالا ميرود و اين يعني همان اراده و برعكس گناهان مثل اسب چموش صاحب خود را به هر طرف ميبرد.[13]
14. مهمّترين راه تقويت همّت و اراده اين است كه ريشهيابي كنيم. گاهي مواقع اين بيارادگي نوعي بيماري است (مثل وسواسهايي كه با دارو درمان ميپذيرند) گاهي بيارادگي به خاطر غرق شدن در لذت نامشروع و حتي مشروع دنيايي است، گاهي از محيط به انسان سرايت ميكند (در محيطي زندگي ميكند كه افراد آن ارادة همّت پاييني دارند) و گاهي منشأ ارثي دارد مثل برخي از بيماران رواني و گاهي دو يا چند عامل باعث اين امر شدهاند كه مشاورههاي اخلاقي روان شناسي و پزشكي ميتواند راهگشا باشد.
15. اعتماد به نفس داشته باشيد.
16. براي تمرين همّت بالا و ارادة قوي حتماً از مراحل پايين شروع كنيد. بلند پروازي در ابتدا ميتواند باعث دلسردي و يأس شود.
17. ميتوان از «قرار داد مشروط»[14] مثل نذر، عهد و پيمان، استفاده كنيد. مثلاً با كسي كه براي شما خيلي محترم است مطرح كنيد كه من بايد اين كار را انجام دهم و شما چون ميدانيد كه نميتوانيد از سخن خودتان نزد او برگرديد، مجبور به انجام آن كار ميشويد يا نذر كنيد كه اگر من فلان كار را انجام ندادم، بايد اين قدر پول به فلان فقير يا مكان مقدس بدهم و يا مبلغي پول نزد كسي بگذاريد. (پول يا چيزي كه براي شما باارزش است) بگوئيد اگر اين كار را نكردم اين چيز براي شما يا اين نسبت از آن براي شما.
18. حتماً از كلمه بعداً، بعداً اين كار را ميكنم، پرهيز كنيد. مطمئن باشيد بعداً به اين زودي نميآيد. از همين حالاي حالا استفاده كنيد چون بعداً واقعاً دير است.
خلاصه: ايجاد انگيزه و علاقه قسمت عمدة موفقيت در هر كاري است، بولوم در مثلثي كه بيان داشته كه در هر كاري براي موفقيت نياز به سه ضلع: 1. شناخت، 2. محبت و عاطفه، 3. سه عمل و كار دارد كه نيمي از موفقيت در هر كاري مرهون محبت است، محبت به خودِ كار، محبت به صاحبِ كار (شخصي، عمومي و...) محبت به همكاران و...، ديگر اينكه بايد متوجه باشيم كه براي تقويت همّت ما بايد از مجموع راهكارها استفاده كنيم و كلنگر باشيم و از سوئي بايد دقت داشته باشيم كه ظرفيت و استعداد و ذوق فرد در هر كاري مهم است مثلاً همّت بالا داشت، براي كسي كه استعداد رياضي ندارد، نتيجة خوبي ندارد و چه بسا باعث افسردگي، يأس و... شود. ولي ممكن است همين فرد با همّت بالا در رشته مورد علاقة خود به درجة بالائي از آن رشته نائل آيد. امّا چيزي كه همه ظرفيت آن را دارند و از همة ما خواسته شده دوري از گناه و تزكيه و انجام واجبات الهي است، به وجهي كه خداوند فرموده بندة من مرا اطاعت كن تا تو را مثل خودم گردانم: بخواهي بيافريني. عبدي أطِعْني حتّي اجعلُكَ مثلي.
فرق همّت بالا داشتن (بلندهمّتي) و خود بزرگ بيني
هر دو صفت اخلاقي هستند امّا بلند همّتي از صفات بسيار عالي و خوب انساني است كه صاحب آن نزد خالق و مخلوق مورد احترام است، امّا خود بزرگبيني از صفات بسيار ناپسند اخلاقي است كه باعث خوار و پست شدن انسان نزد خالق و مخلوق است. اولياء خدا و مؤمنين از طرفي بلند همّت هستند، از سويي هم نسبت به بندگان خدا متواضعاند. كسي كه از همّت بالا برخوردار است، با مبارزه و تمرين توانسته است كه نفس و شيطان را مهار كند، ولي فرد متكبر و خود بزرگبين فريب نفس و شيطان را خورده (ضعف نفس) و فرد بلند همّت مثل درختي است كه پر از ميوه است و شاخههايش سرفرود آورده، ولي متكبر به خاطر اينكه توهم پوچي دارد، سرخود را بلند نگاه داشته است. فرد بلند همّت به خاطر اين صفت خويش كه در روايات بسيار مدح شده است، به مقامات بلند دنيايي و اخروي ميرسد، ولي فرد متكبر در آخرت به نقل روايات مثل مورچه كوچك محشور ميگردد[15] و در دنيا خود، انسانها را از خود ميراند، رفيقي ندارد و كسي او را از دل دوست ندارد.
معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:
1. اراده براي شاد زيستن، زنده ماندن، مهار پيري و بيماري، اثر نورمان كازينس، ترجمه هوشيار رزم آزما، ناشر، سپنج.
2. اراده، پل فوكيه، ترجمه اسحاق لالهزاري، ناشر سازمان نشر فرهنگي انساني.
3. قدرت خود تلقيني، پل ژاگو، ترجمه نيلوفر خوانساري، تهران، ققنوس.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . خلاصه معراج السعادة، نسخ عباس قمي، انتشارات مؤسسه در راه حق، ص 37، با كمي تغيير.
[2] . الفروق في اللغه، ترجمه و تعليق و تصحيح دكتر محمد علوي مقدم، ناشر امور فرهنگي آستان قدس رضوي، 1363، ص 332.
[3] . اسلام و روان شناسي، ج 1، محمد آل اسحاق خوئيني، چ صدر، 1369، ص 384.
[4] . خلاصه معراج السعاده، ص 37.
[5] . اسلام و روان شناسي، ج 1، ص 384.
[6] . ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، بحث همّت.
[7] . تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مرتضي مطهري، ص 320، انتشارات صدرا.
[8] . روانشناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، چاپ مهر، ص 256، ج اول، با كمي تغيير.
[9] . همان، ص 257.
[10] . قدرت اراده، روش علمي تأثير بر خويشتن بر ديگران و بر سرنوشت خويش، پل ژاگو، ترجمه ايرج مهربان، تهران، انتشارات ققنوس، 1378، ص 25، با تلخيص.
[11] . همان، ص 121، اقتباس.
[12] . همان، ص 14، با كمي تغيير.
[13] . اسلام و روان شناسي، ج 1، ص 384.
[14] . مقدمهاي بر نظريههاي يادگيري، ترجمه دكتر علي اكبر سيف، تهران، نشر دوران، 1379، ص 139 (اقتباس).
[15] . خلاصه معراج السعاده، ص 63.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از اين كه به اصل سؤال جواب دهيم لازم ميبينيم تعريفي از شخصيت را ارائه دهيم و ابعاد آن را نيز معين كنيم. بعد از آن به عوامل تحول و تكون شخصيت اشاره ميكنيم و سپس در مورد اسلام و توازن، عامل اصلي عدم تعادل، تنها برنامه متعادل كنندة شخصيت، برنامه رشد متوازن، موانع رشد، روشهاي رشد متوازن، و خطر تك بعدي بودن سخن خواهيم گفت.
تعريف و ابعاد شخصيت
شخصيت، مجموعة سازمان يافتهاي از خصوصيات جنبههاي مختلف وجودي انسان (بدني، عقلي، عاطفي، اخلاقي، اجتماعي و ديني) است.[1] البته تجارب شخصي، تفاوتهاي فردي و برخي عوامل ديگر باعث ميشود كه افراد نسبت به هم متمايز باشند.
عوامل تحريك و تكون شخصيت:[2] عوامل مؤثر در شكلگيري و تحول شخصيت فرد به شرح ذيل است: 1. فطريات (ادراكات، شناختهاي فطري كه شامل تحريكات و گرايشهاي فطري، ميلهاي غريزي (جنبه حيواني انساني) و فطري (جنبه انساني انسان) است. 2. وراثت و غدد درون ريز و هورمونها؛ 3. محيط و تربيت و تغذيه (محيط جغرافيايي، محيط زندگي و معاشرتي، محيط آموزشي، محيط مذهبي)؛ 4. گذشت زمان (سن)؛ 5. اختيار و ارادة آزاد (كه مهمترين جزء به حساب ميآيد).
اسلام و توازن و عامل اصلي عدم توازن يكي از مزايايي كه در تعاليم مقدس اسلام از اهميت و ارزش خاصي برخوردار است و ميتوان آن را به عنوان يك شعار و شاخص برجسته و نماياني براي اين آئين آسماني تلقي كرد، مسئلة توصية به تعادل، توازن و اقتصاد و ميانهروي در تمام امور است[3] و اين امر مورد تأييد و تأكيد قرآن، احاديث و گفتارهاي فرزانگان دين و دانش است كه با واژههاي قسط، عدل، وسط، اقتصاد، وزن و استقامت در روايات و آيات ما آمده است و عدم تعادل شخصيت، رشد سرطاني يك بعد شخصيت را به همراه دارد. عامل اصلي عدم تعادل شخصيت و نابهنجاري رفتاري بيگانگي از خود فطري (ملكوتي) و تمركز قواي روحي و عقلي براي اشباع و ارضاء تمايلات غريزي (ناسوتي، نفس اماره) ميباشد.[4]
تربيت و پرورش ديني برنامة تعادلساز
تنها راه رسيدن به تعادل و توازن در تمام ابعاد شخصيت پذيرش و تن دادن به تربيت و پرورش ديني است. همان چيزي كه انبياء و ائمه ـ عليهم السلام ـ به خاطر آن مبعوث شدهاند و همان چيزي كه خطر يك بعدي بودنش را بارها و بارها بزرگان دين به مسلمانان گوشزد كردند، مثلاً وقتي كه مردم گوشهگيري اختيار كردند و مشغول عبادت شدند، پيامبر سريع مردم را به مسجد فراخواندند و آنان را با اين انحراف (تك بعدي بودن) آگاه ساختند و فرمودند من گوشهگيري را دوست ندارم، ازدواج ميكنم، در جامعه حاضر ميشوم، غذا ميخورم و....
برنامه رشد متوازن ابعاد شخصيت 1. روح علمي:[5] روح علمي بعد حقيقتجوئي فطري انسان (بيغرضي، بيتعصبي و پذيرش حق) را در انسان پرورش ميدهد. اسلام علمي را كه مانع رشد و كمال شود و حجاب از شناخت و معرفت خدا و نفس شود را مانع پرورش نفس ميشمارد.
2. تفكر:[6] باعث شكوفايي عقل ميشود، در اسلام به مسأله تفكر بسيار سفارش شده است و قرآن ميفرمايد وقتي از اهل دوزخ ميپرسيم كه چه چيز شما را به اينجا كشانيد ميگويند ما در عقل را به روي خود بستيم. (تفكر در خلقت، در تاريخ،در خود و پرهيز از تقليد كوركورانه).
3. تقوا و تزكيه:[7] باعث پرورش و تقويت ارادة انسان ميشود انساني كه دنبال هوا باشد به فرمايش علي ـ عليه السلام ـ همانند اسب سواري است كه اسبش چموشي ميكند و اختيار را از دست او گرفته و تقوا را به اسب رام كه سواركار اختيارش را دارد تشبيه كردهاند. وجه امتياز انسان و حيوان به اختيار انسان است و نظام پاداش و تنبيه و وعده و وعيد الهي هم اينجاست كه مفهوم پيدا ميكند و هر چه قدر قدرت اراده قوي باشد انسان در اختيار طرف خير محكمتر است.
4. عبادت:[8] باعث تقويت عشق و علاقه معنوي و ايجاد حرارت ايماني در انسان ميشود، مثلا به ابعاد سازندگي نماز دقت كنيد (درس مسالمتجويي، هدفداري، رعايت حقوق، ضبط و كنترل نفس و كنترل احساسات، توجه به نظم و دقت و...).
5. جهاد: [9] عامل اصلاح اخلاق و نفس است، جهاد مثل ازدواج عامل جايگزين براي پرورش بعدي از انسان ندارد، آدم جهاد رفته و جهاد نديده از نظر روحيه يكسان نيستند، پيامبر در حديثي ميفرمايند، جهاد عامل اصلاح و اخلاق و نفس است. ايشان فرمود كه: جهاد نكرده يا كسي كه آرزوي جهاد را در سر نپرورانيده باشد، در روحش شعبهاي از نفاق است.
6. معاشرت با ديگران:[10] بعد عاطفي انسان را تقويت ميكند كه در معاشرت انسان از ديگران مخصوصاً محبوبان بيشتر اثر ميگيرد و صفات محبوب و كسي كه مورد علاقه فرد است را كسب ميكند، اين علاقه بالاترين و بزرگترين عامل در تغيير انسان است (تقويت بعد عاطفي، اجتماعي و...).
7. كار:[11] قوة خيال را تمركز ميدهد، ذهن را منطقي ميكند، كار اگر مورد علاقه انسان باشد استعداد، ابتكار و خلاقيت را نيرومند ميكند و تأثير فراواني بر شخصيت فرد ميگذارد. ولي متأسفانه به اهميت آن كم توجه شده است، كار به قلب خشوع ميدهد، حرمت اجتماعي به انسان ميبخشد، كار ميتواند بر تربيت انسان (ابعاد وجودي او) اثر بگذارد و انسان هم ميتواند بر كار اثرگذار باشد (رابطه دوطرفي بين پرورش استعدادها و كار وجود دارد) پيامبر به كسي كه بيجهت بيكار بود فرمودند از چشم من افتادي.
8. مراقبه و محاسبه نفس:[12] در مكاتب غيرالهي اساساً اين امر مطرح نيست، مراقبه مثل اين است كه با خود مانند شريكي كه به او اطمينان نداريم معامله كنيم و هميشه مراقب باشيم كه سرمان كلاه نگذارد. اهميت آن به قدري است كه امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ فرمودند كسي كه شبانهروز يك بار از خود محاسبه نكند از ما نيست. علماي اخلاق براي پرورش روح خود از اين دستور استفاده ميكردند. ايشان ميفرمايند انسان اول صبح بايد شرط كند با نفس خود كه راه اطاعت بگيرد و نافرماني حق (گناه) نكند (مشارطه)، در مرحله بعد بايد اين شرط خود را در عمل پياده كند و مراقب باشد خلاف اين شرط عمل نكند (مراقبه). مرحله سوم اينكه در آخر روز، از نفس خود حسابكشي كند چرا كه آن جا كه خدا ميخواسته نبودي، چرا كار امروز را به فردا انداختي، چرا ... (محاسبه) و در آخر اگر از دستور سير و سلوكي خود منحرف شده باشد، او را تنبيه ميكند (معاتبه) اين مراحل را ميتوانيم در كل برنامه روزانة خود اجرا كنيم.
9. پرورش جسم: كار پسنديدهاي است ولي نبايد اشتباه كرد كه جسم نقش واسطه و ابزار و يا مركب روح را دارد. اسلام به تطهير جسم، پرورش و ورزش آن اهميت داده و نفس پرستي شهوتي است كه جسم را فرسوده و مريض ميكند و اسلام مخالف آن است پس ما نبايد تمام همت خود را به پرورش اين بعد صرف كنيم، درست است پرورش اين بعد در حد خود مفيد است و بر ديگر ابعاد شخصيتي انسان اثر مطلوب دارد (عقل سالم در بدن سالم است).
10. تعادل در تغذيه بعد روحي (عقل و دل) و جسماني (غرايز):[13] در اسلام سفارش شده است كه انسان بايد به تغذيه دو بعد خودش رسيدگي كند، تغذيه به بعد روحاني (به نماز، دعا، نيايش، حق طلبي و...) است و تغذيه بعد جسماني و غريزي (به ازدواج، آب، غذا، پوشاك و...) است كه البته بايد از راه مشروع برآورده گردد و البته مرز حيوان و انسان همين اختيار و تكليف به گزينش قسمت حلال و مشروع است. ناگفته نماند كه چون اصالت فرد به روح اوست بايد به اين بعد اهميت بيشتري دهيم و آن را بر بعد حيواني غلبه دهيم و آن گاه است كه اراده انسان هم تقويت ميشود و به تبع آن قدرت اختيار و گزينش نيرومندتر ميگردد.
موانع رشد هماهنگ در قرآن در يك كلام پيروي از هواي نفس و تن ندادن به پرورش ديني است كه زيرشاخههاي آن بدين قرار است (خودپرستي، دنيازدگي، غفلت، تكبر، خودبرتربيني، تكبر، شخصيت زدگي، تقليد، كثرت زدگي، سخن بدون علم، پيروي از گمان، كتمان حق، مجادله با حق، تزيين و خوب جلوه دادن بديها توسط نفس، قساوت قلب، از خود بيگانگي، عنادجويي، خودستائي، دوست بد، هر يك از اين موانع به يك يا چند بعد از شخصيت ما لطمه ميزند مثلا شخصيتزدگي و تقليد كوركورانه، بعد عقلي شخصيت ما را آسيب ميرساند.
روشهاي رشد هماهنگ[14]
ا. سرمشق ونمونه عملي: اسلام بهترين سرمشق يعني انسان كامل را الگوي ما قرار داده، كلام، رفتار و سكوت معصوم ميتواند معيار خوبي در كارها و حركات و سكناتمان باشد. بعد از معصوم ـ عليهم السلام ـ ما در هر عصر علماء والا مقامي داشتهايم كه به معصوم نزديك بودهاند و به خاطر مبارزة با نفس و تزكيه آن قابليت الگو بودن را براي ما در تمام ابعاد شخصيتي دارا ميباشند. نمونه بارز آن حضرت امام خميني (قدس سره) است.
2. پند و اندرز، قرآن، كلمات معصوم، ادعيه پر است از مفاهيم خيرخواهانه و انسانساز.
3. كيفر و پاداش: دو نظام روان شناسانه تعليم و تربيتي هستند (تشويق و تنبيه).
4. داستان، امثال، تاريخ گذشتگان: قرآن و معصوم با توجه دادن به آنها سير انحرافي برخي از ظالمين و مشركين و منحرفين را به ما گوشزد ميكنند مثل پولپرستي ودنياخواهي قارون و... .
5. امر به معروف و نهي از منكر.
6. توبه.
7. دعا و نيايش.
8. تمرين و تكرار.
9. روش محبت به گنهكار و مردم براي هدايت.
10. روش ابتلاء و امتحان الهي.
11. عادت مثبت و بعد ملكه كردن صفات خوب با تمرين پيوسته.
12. عنايتهاي الهي.
13. تربيت و توجه عوامل مؤثر در تحول شخصيت (محيط زندگي، شغلي، آموزشي) اراده، سن.
خطر تك بعدي بودن: انسان متعادل تحت تأثير تفكرات مادي و انحرافي قرار نميگيرد و هستي شخصيت او در معرض آشوب و اضطراب قرار نميگيرد.[15] آري همانگونه كه معيوب بودن يك چرخ خودرو بر كل سيستم خودرو تأثير دارد، رشد تك بعدي يا سرطاني و كاريكاتوري شخصيت حقيقي و اسلامي فرد را معيوب ميكند و چرا كه اين فرد ديگر در ابعاد ديگر شخصيت پرورش نيافته است. انحرافها و فسادها از اين شكلها ناشي ميشود مثلا فرد به بعد حيواني خود فقط توجه نموده است و از بعد عقلي، دل و يا روحاني خود غافل بوده است. پس ميتوانيم بگوييم ابعاد شخصيت، با هم ديگر در تعامل هستند، مثلا بعد عقلي بر اراده مؤثر است، اراده بر تلاش فرد و آن بر بعد اجتماعي و...
نكته پاياني با توجه به مطالب فوق نتيجه ميگيريم كه رشد و توازن هماهنگ شخصيت را بايد در تن دادن به پرورش اسلامي يافت، انسان ميتواند در اين زمينه مطالعه كند، خود را با الگوهاي زنده و صالح تطبيق دهد. براي خود دوستاني پيدا كند كه تك بعدي رشد نكرده باشند. خود را به الگوي نيكوي كامل امام ولي عصر (عج) نزديك كند. در برنامهاي كتبي ابعاد شخصيت را يادداشت كند و روزانه آن را تغذيه كند و از برنامهريزي زيباي مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه هر روز كار خود را رسيدگي نمايد. از جمله كارهاي مفيد در اين زمينه انس گرفتن با ادعيه است كه مثلا ما در صحيفة سجاديه رشد هماهنگ اين ابعاد را در قالب دعا ميبينيم و يا در خطبه متقين حضرت ـ عليه السلام ـ (خطبه همام) ترسيمي از يك انسان و شخصيت اسلامي و الهي را به ما ارائه دادهاند. نكته مهم ديگر اين كه براي رشد هماهنگ شخصيت بايد به كل بحث، ديدي كل نگر داشت، يعني با توجه به كل مباحث انسان برنامهريزي كند و ديگر اين كه همه اين مباحث فرع بر اين است كه ما انسان را موجودي با كرامت، خليفه الله، امانتدار الهي ميدانيم، موجودي كه سرشار از استعدادهاي بالقوه است و انبياء و ائمه ـ عليهم السلام ـ براي شكوفايي آنها تلاش و تبليغها كردهاند و امكان پرورش آن را به ما گوش كردهاند.
رسد آدمي به جائي كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نقش عادت در تربيت اسلامي، تقي علي اشرف جودت، موسسه انتشارات اميركبير، تهران، 1378، ص 91.
[2] . جامعه و تاريخ، استاد مصباح يزدي، محمد تقي، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1372، ص 172، با كمي تغيير.
[3] . مسائل تربيتي اسلام، دكتر سيد محمدباقر حجتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1367، ص 184.
[4] . تربيت و شخصيت انساني، ج 1، سيد مجتبي هاشمي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1372، ص 205 با كمي تغيير.
[5] . جلوههاي معلمي، استاد شهيد مطهري، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.
[6] . همان، ص 285 ـ 287، با تغيير و اضافه.
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . همان.
[12] . همان.
[13] . عوامل كنترل غرايز، حسين مظاهري، موسسه نشر و تحقيقات ذكر، تهران، 1378، ص 68 با كمي تغيير.
[14] . اصول و روشهاي تربيت در اسلام، سيد احمد احمدي، ص 150، با تغيير و اضافه.
[15] . شخصيت اسلامي، ترجمه محمد سپهري، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، ص 82.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از پرداختن به پاسخ لازم است توضيح مختصري دربارة مفهوم قناعت و اينكه مراد از قناعت چيست، با استفاده از آيات و روايات خدمت شما ارايه دهم.
«قناعت» مترادف با «اقتصاد» و «ميانهروي» است. يعني انسان در مصرف كردن مال و خرج كردن آن براي خود و خانوادهاش حالت اعتدال را مراعات نموده و به مقدار ناچيزي از وسايل زندگي كه در حدّ ضرورت و نياز او است، اكتفا نمايد.
قناعت داراي دو مرتبة عالي و اعلي است، مرتبة نخست، راضي بودن به حد ضرورت و كفاف و مرتبة دوّم، رضايت به كمتر از آن است. راغب اصفهاني ميگويد: قناعت عبارتست از اكتفا نمودن به مقدار ناچيزي از وسايل زندگي در حدّ ضرورت و نياز.[1] و در جايي ديگر آمده است: قناعت راضي بودن به كمتر از مقدار كفاف است.[2] پس از آنكه معناي قناعت روشن گرديد، پاسخ سؤال شما اين است كه: قناعت هيچ منافاتي با كار و كوشش انسان ندارد چون «قناعت»، معنايش اين نيست كه انسان وقتي مقداري از وسايل زندگي در حدّ نياز ابتدايياش را بدست آورد، ديگر هيچ تلاش وكوششي براي بدست آوردن مال حلال نكند بلكه «قناعت» به معناي روحية ايثار و فداكاري يعني اگر در اثر تلاش و فعاليّت مال و مكنت بيش از حد ضرورت و نياز خود را بدست آورد، اين روحيه را داشته باشد كه مقداري از آن را به نيازمندان و برادران دينياش و يا براي مصالح عمومي، مصرف نموده خود به مقدار ناچيزي از آن اكتفا و قناعت كند. خداوند اينگونه افراد را چنين شايستة ستايش نموده است: «يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»[3] يعني ديگران را بر خود ترجيح ميدهند هر چند خود نهايت احتياج را دارند.
صفت ارزشمند قناعت همانگونه كه انسان را از دلبستگي افراطي به مال دنيا باز داشته و روحيه ايثار و تعاون را در انسان زنده ميكند، در مواردي نيز از دريوزگي و دست دراز كردن پيش ديگران باز ميدارد. شما ميدانيد كه انسان در زندگياش حالات مختلف را تجربه ميكند گاه در اثر كار و تلاش وضع اقتصادياش بهبود مييابد و در زمان ديگر ممكن است تحولي رخ دهد كه در بعُد اقتصادي دچار شكست شود، روحية قناعت به انسان ميگويد به همين مقدار مال و ثروت وسايل زندگي كه خود در اثر تلاش و كوشش و با كار شبانهروزي است، بدست آوردهاي، اكتفا كن. كسي كه به آنچه در اثر كار و تلاش بدست آورده، راضي نباشد، خواه ناخواه چشم طمع به مال ديگران خواهد داشت و در نتيجه دست نياز به سوي آنان دراز خواهد كرد. و اين خود موجب ذلّت و خواري او خواهد شد امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ما اقبح بالمؤمن ان تكون له رغبةٌ تذلّه» چه زشت است براي مؤمن كه ميل و رغبتي در او باشد كه او را خوار و ذليل كند» مرحوم مجلسي در توضيح اين روايت ميگويد: «مقصود از ميل و رغبتي كه نكوهش شده و سبب ذلّت و خواري انسان ميگردد، آن است كه انسان هر آنچه خود دارد و در اثر كار و تلاش بدست آورده است، اكتفا نكرده، دست به سوي مردم دراز كند.»[4] در اشعار فارسي كه الهام گرفته از آيات و رواياتاند، نيز به اين نكته اشاره شده است.
تشنه جوي كريمان نشوي كه قناعت همه دريا باشد
مرد را پاي قناعت به زمين سر همّت به ثريّا باشد[5]
بهترين دليل براي اينكه «قناعت» موجب بيتحرّكي نيست اين است كه در اسلام به كار و كوشش نيز تأكيد فراوان شده و اساساً با بيكاري و تنبلي مخالف است. در قرآن آمده است: «وَ أنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»[6] براي انسان بهرهاي جز سعي و كوشش او نيست. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «من دوست ندارم كسي را كه دنبال كسب و كار نميرود و بر پُشت ميخوابد (در خانه بيكار مينشيند) و ميگويد خدايا روزي مرا برسان...»[7]
شاهد ديگر براي اينكه «قناعت» پيشه كردن به معناي بيتحرّكي و تنبلي نيست، سيرة پيشوايان ديني ما است. حضرات ايشان براي تحصيل روزي و امرار معاش كار و فعاليت ميكردند و در وصف اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ آمده است كه صبح تا شب در نخلستانها مشغول كار بودند.
معرفي كتاب:
1. محمدرضا مهدوي كني، نقطههاي آغاز در اخلاق عملي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
2. محمدحسن حايري يزدي، جلوههاي تقوا، ج 2.
3. آيتالله مشكيني، درسهاي اخلاق، پارسايان.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفردات راغب، واژة «قنع».
[2] . الذريعة الي احكام الشريعة، ص 170.
[3] . سورة حشر، آية 9.
[4] . مرأة العقول، ج 10، ص 258.
[5] . كليات ديوان مرحوم شهريار، ج 5، ص 331.
[6] . سورة نجم، آية 39.
[7] . وسايل الشيعه، ج 12، ص 15، حديث 8.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قناعت در لغت: قناعت اكتفاء كردن به مقدار ناچيزي از وسايل زندگي (در حد نياز و ضرورت است).[1]
قناعت در اخلاق: قناعت ضد صفت حرص است. ملكهاي (صفتي كه در جان انسان رسوخ كرده و تثبيت شده است) كه باعث ميشود كه آدمي به قدر حاجت و ضرورت اكتفا كند و براي كسب مال زياد، زحمت نكشد. قناعت از جمله صفات نيكوست كه بسياري از فضائل به آن منوط ميشود بلكه راحت دنيا و آخرت به آن مربوط ميگردد.[2]
به پادشاهي عالم فرو نيارد سر اگر زسرّ قناعت خبر شود درويش
سعدي ميفرمايد:
قناعت كن اي نفس بر اندكي كه سلطان و درويش بيني يكي
آثار قناعت:
1. آرامش روحي، رواني:[3] مهمترين بارزة صفت قناعت همان رضايت خاطر و روحية بالاي انسانهاي قانع نسبت به مقدرات عام است در واقع بسياري از جرمها، دزديها، بيعدالتيها، روشوهدهيها و رشوهگيريها كه در دنبال آن تشويش و نگراني است بخاطر حرص و غافل بودن نسبت به گنج قناعت است.
2. عزت و سرفرازي:[4] پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ فرمودند شايسته نيست مؤمن خود را ذليل كند.
تشنة جوي كريمان نشوي كه قناعت همه دريا باشد
انساني كه به كم خود قانع است هيچگاه دست نياز به سوي ديگران براي كسب مال زيادتر برنميآيد و عزت نفس خود را حفظ ميكند به همين خاطر است كه در روايت از قناعت تعبير به گنج بيپايان شده است.
3. زندگي پاكيزه:[5] از حضرت علي ـ عليه السلام ـ سؤال شد منظور از زندگي پاك در آية ذيل چيست هر كس كه عمل صالحي انجام دهد، اگر مؤمن باشد، ما او را به زندگي پاك زنده خواهيم كرد[6] حضرت در جواب فرمودند: منظور قناعت است.
4) محبوب مردم: كسي كه روحية بينيازي دارد و منيع الطبع است نزد مردم نيز محبوب است مردم از چنين فردي راضياند و بيشتر دوست دارند كه با او پيوند دوستي برقرار كند چرا كه او از شكرگذارترين مردم است و هيچ كه بخاطر حرص و جمع مال و... از خط عدالت خارج نميشود.
5. بهترين كمك براي اصلاح نفس است:[7] چون بيشتر شهوترانيها و عنان گسيختگيهاي نفس بخاطر حرص و زيادهخواهي است ولي كسي كه به سلاح قناعت مجهز است زمينه خوبي براي تزكيه و تهذيب نفس پديد آورده است براي اينكه اين امر واضحتر شود به زندگي افراد حريص بنگريد كه چگونه از حرص آنها اغلب شرارتها برميخيزد.
6. راحتي بدن:[8] حريص علاوه بر اينكه آرامش روحي خود را به هم ميزند هميشه در تعب و رنج جسماني است به اين در و آن در ميزند تا بيشتر و بيشتر بدست آورد كه «حريص به جهاني گرسنه است و قانع به ناني سير»
مراتب قناعت:[9] قناعت يكي از فضائل بالاي انساني است كه خود داراي دو مرتبه عاليتر و عاليتر (اعلي) است در مرتبه عالي انسان، به حد ضرورت مال راضي است و در مرتبة عاليتر (اعلي) علاوه بر قناعت انسان از روحيه ايثار و
گذ شت نيز برخوردار است
منابع كمكي:
1. علم اخلاق اسلامي ترجمه كتاب جامع السعادات، مولا مهدي نراقي، ترجمه: سيد جلال الدين مجتبوي، انتشارات حكمت، ج 2.
2. ترجمة ميزان الحكمه، بحث قناعت.
3. اصول كافي، بحث قناعت.
4. توجه و مشاهدة زندگي انسانهاي قانع و مقايسه با افراد حريص.
سعدي:
حريص به جهاني گرسنه است و قانع به ناني سير.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفردات راغب اصفهاني.
[2] . خلاصه معراج السعاده، مؤسسه در راه حق، ص 91.
[3] . نقطه آغاز در اخلاق عملي آيت الله محمد رضا مهدوي كني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 634.
[4] . همان، ص 642.
[5] . همان، ص 642.
[6] . نحل، آية 96.
[7] . ميزان الحكمه، بحث قناعت.
[8] . همان.
[9] . نقطه آغاز در اخلاق عملي، ص 634.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه كه درباره صبر در آيات و روايات آمده است نشانگر اين است كه صفت صبر يكي از صفات عالي انساني است كه مانند يك راهنما انسان را به سمت ايمان و سعادت هدايت مي كند همانگونه كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: صبر نسبت به ايمان مانند سر نسبت به بدن است. وقتي سر از بين برود بدن هم از بين خواهد رفت و همين طور وقتي صبر از بين برود ايمان از بين مي رود.[1] بنابراين صبر كليد در سعادت و موجب نجات از پرتگاههاي سقوط است. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده اند صبر سه گونه است. صبر هنگام مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصيت...»[2] و مؤمن اگر در اين 3 جايگاه استقامت ورزد و پابرجا باشد ايمان او كامل مي شود.
براي بدست آوردن صبر راههايي ذكر شده است. مثلاً دانستن منفعتها و خوبي هاي صبر باعث مي شود آدم بدنبال بدست آوردن صفت صبر برود. اما بنظر مي رسد كه بهترين راه صابر شدن از راه تقوا حاصل مي شود زيرا كسي كه عبادات را صحيح و درست انجام مي دهد و در آنها سستي نمي كند و در برابر گناهان خود را نگه مي دارد اين چنين شخصي از بينشي برخوردار مي شود كه در برابر مشكلات و مصيبتهاي دنيايي نيز قدرتمند و صابر مي شود زيرا مقام صبر به مقدار زيادي به بينش، تفكر و معرفت شخص بستگي دارد و بعبارت ديگر هر اندازه ايمان و معرفت شخص بالاتر رود، صابرتر مي شود براي توضيح بيشتر عواملي كه موجب بالا رفتن تحمل و صبر انسان در مشكلات مي شود عبارتند از:
1. ايمان به خدا:
انسان مؤمني كه در موجهه با رويدادها، بر خداوند تكيه دارد، از لحاظ رواني خود را قدرتمند مي بيند و در مشكلات و مصائب خود را تنها و بي كس نمي داند. او در زندگي براي خود تكاليفي از جانب خدا قائل است و در هر شرايطي عمل به آنها را در اولويت قرار مي دهد و مشكلات، وي را از انجام وظايف باز نمي دارد و شكستها او را زياد محزون و افسرده نمي سازد زيرا اساساً در پي انجام وظيفه است. چون معتقد است كه خداوند بر دل او آرامش نازل مي كند.[3] و هيچ گاه انسان را رها نكرده و در همه احوال ياري اش مي نمايد رابطه متقابل خود را با خداوند استمرار مي بخشد و همين امر موجب تقويت رواني او مي شود. انساني كه در اين فضا زندگي مي كند هيچ گاه مشكلات او را از پاي در نمي آورد و دچار اضطراب و اندوه نمي شود.[4]
2. نگرش فرد نسبت به وقوع سختيها:
هنگامي كه فرد در زندگي با مشكلات مواجه مي شود نوع نگرش وي در سازگاري با آنها بسيار مؤثر است اگر او بدنبال يك زندگي آرام و به دور از رنج و سختي باشد تحمل فشارها و سازگاري با آنها براي وي بسيار مشكل تر است زيرا انتظار وقوع آنها را ندارد ولي اگر وقوع سختي ها را اجتناسب ناپذير بداند، خود را براي مقابله با انها آماده مي كند. در تعاليم اسلام بر نگرش دوم تأكيد شده... براساس متون اسلامي در مردم در زندگي دنيا در پي آسايش كامل هستند؛ اما اين امر در آخرت حاصل خواهد شد در زندگي دنيا»[5] «زيرا كه انسان در كانوني از رنج و سختي آفريده شده است.»[6] در دنيا بدنبال هر لذتي، درد و رنج و ناملايماتي نيز پديد مي آيد. فرد دچار ترس ، تنگناي اقتصادي و فقدان عزيزان و... مي شود.[7] كسي كه چنين نكرشي دارد خود را آماده برخورد با مشكلات كرده مواجهه مؤثرتري با آنها خواهد داشت.[8]
3. توكل:
توكل به معني واگذاري امر است به خداوند متعال افراد متوكل از اضطراب و تشويق دور هستند آنها ويژگي هايي به شرح زير دارند. 1. نسبت دادن اتفاقات و وقايع به خداوند متعال. 2. اميدواري و حسن ظن به خداوند. 3. معني دادن به اتفاقات و وقايع زندگي. 4. داشتن كنترل بر اتفاقات زندگي. 5. داشتن احساس تعهد نسبت به انجام وظيفه.[9]
توكل فرد را در سعي و كوشش در جهت حل مسائل زندگي و رسيدن به تعادل و سازگاري تواناتر خواهد ساخت. او هيچ گاه در پيچ و خمهاي زندگي خود را در بن بست نمي بيند زيرا معتقد به عللي ماوراي اسباب مادي است.[10]
4. اعتقاد به مقدّرات الهي:
با اندكي ملاحظه در تاريخچه زندگي بشر در مي يابيم كه رويدادهاي زندگي گاهي در محدودة اختيار انسان است و در مواردي اختيار فرد در وقوع آنها نقشي ندارد. بطور مثال تصادف با اتومبيل گاهي ناشي از بي احتياطي فرد است، ولي گاهي او همه نكات ايمني را در نظر مي گيرد. اما راننده اتومبيل مقابل فرد بي ملاحظه اي است و باعث تصادف مي شود همچنين با در نظر داشتن برخي حوادث ديگر زندگي از قبيل زلزله، سيل، طوفان و... روشن مي شود كه وقوع برخي رويدادها در زندگي از اختيار انسان خارج است و با توجه به اينكه همة رويدادهاي جهان به اذن خداوند روي مي دهد. مي توان گفت كه رويداد فوق جزء سرنوشتي است كه خداوند به طور حتم براي فرد ياد شده (بخاطر مصالحي) مقدّر كرده است. طبق اين اعتقاد فرد در اين حادثه بايد راه تسليم و رضا در پيش گيرد. رضاي قلبي به حوادث حتي ممكن است آنها را از نظر فرد خويشاوند نمايد.[11]
5. ياد خداوند و دعا
درد شديد، فقدان بستگان نزديك و حضور در صحنه جنگ و بمباران انسان را از نظر رواني درمانده و مستأصل مي سازد در اين گونه موارد غير از راه حل هاي دراز مدت براي مشكل، فرد نيازمند تسكين و آرامش فوري نيز هست. يكي از اموري كه در اين حالت به انسان آرامش مي بخشد ياد خداوند است. «همانا با ياد خدا دلها آرامش مي گيرد.»[12] از جمله راههاي معنوي عاطفي، ياري جستن از قدرت بي نهايت خداوند است. در تعاليم اسلام آمده است كه وقتي انسان در سختي از همه اسباب مادي قطع اميد مي كند متوجه وجودي مارواي طبيعت مي شود قرآن مي فرمايد «هنگامي كه به انسان آسيبي برسد ما را (در حالتهاي مختلف) خوابيده، نشسته و ايستاده... مي خواند.»[13]
6. نماز:
نماز نوعي ياري جستن از خداوند و كمك طلبي از او هنگام سختي ها است. در سوره بقره آيه 45 آمده است «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ...» يعني از صبر و نماز كمك بگيريد و اينكه صبر را در كنار نماز ذكر كرده است حاوي نكات زيادي است كه يكي از آنها مي تواند اين باشد كه هنگام سختي ها همانگونه كه صبر و خويشتن داري مي كنيد نماز هم همين خاصيت را دارد پس از آن كمك بجوئيد.
7. توسل به اهل بيت و اولياي خدا.
8. تفريحات سالم، مسافرت، شوخي بذله گويي در حد لازم، و ورزش هم مي توانند سطح تحمل انسان را بالا ببرند و براي آرامش انسان مفيد هستند.
منابع براي مطالعه بيشتر
1. اخلاق، ترجمه كتاب الاخلاق، سيدعبدالله شبَّر، ترجمه محمدرضا جباران، هجرت، ششم 1380.
2. چهل حديث، امام خميني (ره)، مؤسسه نشر آثار امام خميني، ششم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اصول كافي، ج 2، ص 87، كتاب ايمان و كفر، باب صبر، حديث 2.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 91، كتاب ايمان و كفر، باب صبر، حديث 15.
[3] . سوره فتح / 4.
[4] . روان شناسي سلامت، ج 2، ام. رابين ديماتئو، زير نظر دكتر كيانوش هاشميان، انتشارات سمت، اول 78، ص 754.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 193.
[6] . بلد / 4.
[7] . بقره 155 تا 157.
[8] . روان شناسي سلامت، همان، ص 755.
[9] . مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، نويد اسلام، دكتر باقر غباري بناب، اول زمستان 77، ص 219.
[10] . روان شناسي سلامت، همان، ص 757.
[11] . روان شناسي سلامت، همان، ص 759.
[12] . رعد، 28.
[13] . يونس، 12.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كلام خود ر آغاز ميكنيم با فرمايشي از پيامبر رحمت و مغفرت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ كه فرمود: بِالاِخلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ المُؤمنين؛ تفاوت مقامات مؤمنين بستگي به درجة اخلاص آنان دارد.[1]
پس از نقل اين كلام نوراني لازم ميدانم نكاتي را جهت تبيين ابعاد مختلف بحث بيان كنم.
1. حقيقت اخلاص مرحوم فيض كاشاني در محّجةالبيضاء دراين زمينه ميفرمايد: حقيقت اخلاص آن است كه نيت انسان از هرگونه شرك خفي و جلّي پاك باشد. و هيچ انگيزهاي جز انگيزة الهي بر آن حاكم نگردد.[2] البته لازم به ذكر است كه اخلاص داراي درجه و مراتب است كه رسيدن به درجات عالي آن با رياضت و مبارزه با نفس شديد حاصل مي شود. انسان سال هاي متمادي تلاش بايد تلاش كند، تمرين كند از ريا و علل و عوامل تشويق كنند و تحريك كنند به سوي ريا اجتناب كند تا عملش تنهاي تنها بخاطر خداوند و عشق به او باشد نه به اميد رسيدن به نعمت هاي بهشتي و يادوري از عذاب خوفناك جهنم و اين همان فرمايش اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ است كه فرمودند: من خدا را مي پرستم چون او را شايسته پرستش يافتم نه بخاطر خوف از جهنم و اميد به رسيدن به بهشت.
2. آثار اخلاص از آنجا كه اخلاص گرانبهاترين گوهري است كه در خزانة قلب و روح انسان پيدا ميشود، آثار فوقالعاده مهمّي نيز دارد كه در روايات اسلامي با تعبيرات كوتاه و بسيار پرمعنا به آن اشاره شده است.
در حديث معروفي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ ميخوانيم: ما اخلص عبد لله عز و جل اربعين صباحاً الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه؛ هيچ بندهاي از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پيشة خود نميسازد مگر اينكه چشمههاي حكمت و دانش از قلبش بر زبانش جاري ميشود.[3]
در حديث ديگري از امام علي ـ عليه السلام ـ ميخوانيم: عند تحقق الاخلاص تستير البصائر؛ به هنگام تحقّق اخلاص، چشم بصيرت انسان نوراني ميشود.[4]
3. راههاي نزديك شدن به اخلاص گوشهاي از راههاي نزديك شدن به اخلاص در نيّت و عمل، از اين قرار است:
الف) توجه به ارزشها كساني كه جنس خود را ارزان ميفروشند، يا جنسي را نميشناسند كه آهن است يا طلا، يا مشتري را نميشناسند كه چه مقامي دارد، و يا قيمت بازار را نميدانند.
قرآن، براي اينكه انسان، خود و اعمالش را بيهوده تباه نسازد. در هر سه زمينه راهنمايي كرده است.
امّا جنس: قرآن، انسان را خليفة خدا و عصارة خلقت و هدف آفرينش ميداند كه ارزش والايي دارد و مشتري اين جنس را خودش معرفي ميكند كه او بهترين خريدار است و قيمت كالا را هم بهشت قرار داده است كه عاليترين ؟؟؟؟ شادكاميها از آن موجود است، و لذا اگر انسان به اين سه ارزش توجه داشته باشد عبادات خود كه عاليترين كالا است به غير خدا نميفروشد.
ب) تفكّر در آفرينش تفكر بيشتر در آفرينش، شناخت ما را به عظمت و قدرت خدا بيشتر ميكند و در نتيجه، كارها را براي او انجام ميدهيم و به اخلاص نزديكتر ميشويم.
ج) توجه به صفات خدا اوصاف خداي متعال را دانستن و آنها را زمزمه كردن و در ذهن، زنده نگه داشتن، سبب توجّه به او و قطع نظر از غير او ميگردد و انسان را خدايي ميكند. مثلاً دقت و توجه به اساس و اوصاف خدا در دعاي «جوشن كبير» مفيد است.
د) توجه به نعمتها شناخت نعمتهاي خداوند و توجّه به آنها، انسان را شيفتة خدا ميسازد و دل را خانة عشق الهي ميسازد و از همين رو، در دعاهاي اسلامي و مناجات معصومين ـ عليهم السلام ـ، به بيان و ياد نعمتها پرداخته شده است. امام سجاد ـ عليه السلام ـ در دعاي ابوحمزة ثمالي به يكايك نعمتها اشاره ميكند و ميفرمايد: خدايا! كوچكي بودم كه بزرگم كردي؛ ذليلي بودم كه عزّتم بخشيدي؛ گرسنهاي بودم كه سيرم ساختي؛ گمراهي بودم كه هدايتم كردي؛ بيمار بودم شفايم بخشيدي. و نعمتهاي فراوان ديگر كه ذكر آنها باعث توجه دل به خدا ميشود.
هـ) توجّه به سود قطعي آنانكه براي دنيا و غير خدا تلاش ميكنند، شايد به مقصود برسند و شايد هم نرسند. ولي كساني كه براي خدا و آخرت كار ميكنند، سود و نتيجة كارشان قطعي است. قرآن ميفرمايد: «هر كسي در پي آخرتباشد و تلاش خود را براي آن قرار دهد در حالي كه با ايمان باشد، چنين كساني از تلاششان قدرداني ميشود و به پاداش و آرزوي خود ميرسند.»[5]
و) توجه به ناتواني مخلوقات قدرت مطلق از آنِ خداست و همة كارها به دست اوست. بنابراين كسي غير از خدا شايستة آن نيست كه مورد توجه قرار گيرد و عبادات براي جلب نظر غير خدا انجام شود.
ز) عبرت از ديگران بسياري از آنانكه توجه به غير خدا كردند و در پي معبودهاي پوشالي بودند، به سرنوشت شوم و دردناكي گرفتار شدند كه توجه به سرگذشت عبرتآموز آنان، ميتواند انسان را به اخلاص برساند و بياعتباري غير خدا را روشن كند.[6]
ح ) تفكّر و انديشه در عاقبت ريا اگر انسان انديشه و فكر داشته باشد از عاقبت عدم اخلاص و انجام كارها به قصد ريا، آرام آرام ريا را كنار ميگذارد و به اخلاص نزديك ميشود. اگر انسان فكر و تفكّر كند دراين حديث شريف كه صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: «كلّ رياءٍ شرك انّه من عمل للناس كان ثوابه للنّاس و من عمل لله كان ثوابه علي الله؛[7]هر ريايي شرك است، هر كسي براي مردم عمل كند پاداش او بر مردم است، و هر كس براي خدا عمل كند ثوابش بر خداست. هرگز عملش را براي غير خدا انجام نميدهد چون ميداند كه قدرت مطلق خداست و غير او اعتباري ندارد.[8]
براي مطالعة بيشتر به كتابهاي زير مراجعه فرمائيد.
1. محمدتقي مصباح يزدي، به سوي خودسازي، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1380.
2. دكتر محمدحسن آموزگار، اسلام و تزكيه نفس، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، 1381.
3. آيتالله العظمي ناصر مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، انتشارات مدرسه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب، ج 1، 1377.
قال علي ـ عليه السلام ـ :
غايَةُ اليقينِ اِلإِخلاصُ؛ آخرين مرحلة يقين اخلاص است.
غررالحكم، ج 2، ص 53
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميزانالحكمة، ج 1، ص 754، مادة خلص.
[2] . فيض كاشاني، المحجة البيضاء، انتشارات مكتبة الصدوق، 1342، ج 8، ص 128.
[3] . بحارالانوار، ج 67، ص 242.
[4] . غررالحكم، ج 2، ص 14، شمارة 68.
[5] . سورة مباركة اسراء، آية 18.
[6] . براي مطالعة بيشتر ر.ك: محسن قرائتي، پرتوي از اسرار نماز، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369، ص 131ـ126.
[7] . كافي، ج 2، ص 293.
[8] . ناصر مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، انتشاراتمدرسة اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب، ج1، 1377، ص 268.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تحقيقات انجام شده نشان ميدهد كه در هر يك از ما انسانها انرژي خلّاق نهفته است امّا اين منبع در بيشتر ما در چنان عمقي پنهان است كه بدون راهنمايي كارشناسانه قابل بهرهبرداري نيست.[1] براي آشنايي بيشتر با مفهوم "تفكر خلّاق" پرورش اين توانمندي در خويشتن ابتدا لازم است ويژگيها و خصوصيات افراد خلّاق را بشناسيم، سپس رهنمود هايي را كه از سوي روانشناسان در باروري "تفكّر خلّاق" معرّفي شده است را ارايه نمائيم.
تفكّر خلّاق چيست و ويژگيهاي افراد خلاق كداماند؟
يكي از روانشناسان بنام گاينه[2] معتقد است كه "خلاقيت" نوع ويژه اي از حلّ مسأله است و افراد داراي "تفكر خلاق" قادر به حلّ مسايل از طريق تازهترين راه هايي است كه تا كنون براي ديگران مجهول و ناشناخته بوده است.
"تفكر خلّاق" را ميتوان با توجه به تعداد توانايي ذهني كه منجر به ارائة راه حل هاي جديد ميشوند، توصيف كرد. مهمترين اين ويژگيها داشتن تفكر واگرا است.[3] روانشناسان به طور كلي شيوة تفكّر آدميان را به دو دستة "واگرا" و "همگرا" تقسيم كرده اند. در تفكر همگرا نتيجة تفكر از قبل معلوم است و پاسخها به طبقة واحدي از مفاهيم مربوط ميشود. مثلاً براي پيبردن به اينكه فردي داراي تفكر "واگرا" و "خلاق" هست يا خير از طرف خواسته ميشود كه در ظرف چند دقيقه تمام موارد استفادة "آجر" را نام ببرد. اگر در پاسخ گفت: با "آجر" ميتوان خانه، مدرسه، مسجد و دانشگاه ساخت، چون پاسخهاي وي مربوط به طبقة واحدي از موارد كاربرد "آجر" يعني ساختمانسازي و بنّايي است، نشان دهندة اين است كه وي داراي تفكّر "همگرا" است نه "واگرا" و "خلاق" امّا اگر در پاسخ چنين گفت كه آجر را ميتوان جلو در گذاشت، سگي را زد و يا ميخي را بر زمين كوبيد. اين پاسخها نشاندهندة واگرايي بيشتر تفكر هستند و ميتوان كشف نمود كه اين فرد داراي "تفكر خلاق" ميباشد. معمولاً افراد داراي "تفكر خلاق" در پاسخها به موارد و راه حل هايي اشاره ميكنند كه از نظر ديگران عجيب و غريب و نامربوط جلوه مينمايد.
نكته اي كه لازم است در مورد "تفكر خلاق" اشاره شود اينكه: برخلاف انتظار، رابطة بين "تفكر خلّاق" و "هوش و پيشرفت تحصيلي" بسيار پايين است.[4] يعني از روي نمرات هوشي و پيشرفت تحصيلي افراد نميتوان ميزان "خلاقيت" آنها را پيشبيني كرد. بنابراين فردي كه در آزمون هاي هوش و پيشرفت تحصيلي نمرات بالايي كسب كرده است، لزوماً به معناي اين نيست كه در آزمون خلاقيت نيز نمرة بالايي بدست آورد.[5]
برخي پژوهشگران در يك جمع بندي كلّي دربارة ويژگيهاي "افراد خلاق"به اين نتيجه رسيده اند كه افراد خلاق داراي ويژگيهاي زير هستند[6]
1ـ كنجكاوي فراوان؛ سعي ميكنند از هر موضوعي سر دربياورند و گاه مشكلات فراواني را در اين راه تحمل مينمايند.
2ـ علاقهمندي زياد به نظم و ترتيب در كارها؛
3ـ قدرت ابرازوجود و خودكفايي؛ ميتوانند در موقعيتهاي مختلف خود را نشان دهند.
4ـ داشتن شخصيت غيرمتعارف و غير رسمي؛ چون نوع تفكر اين افراد متفاوت از ديگران است.
5ـ داشتن طرز فكر انتقادي؛ افراد اخلاق، بدون آنكه تحت تأثير افكار ديگران قرار گيرند، با ديد نقّادانه به مسايل مينگرند و....[7]
مسألة مهم دربارة "خلاقيت" اين است كه اكثر روانشناسان معتقدند كه "خلاقيت" قابل آموزش و يادگيري است.[8]
ما در اينجا نكات مهمي را كه صاحب نظران در رابطه با آموزش خلاقيت مطرح كرده اند[9] به اختصار معرفي ميكنيم.
الف: فراهم نمودن فرصتهاي جديد براي افراد؛ اگر ميخواهيد تفكر خلاق را در خويشتن بارور نمائيد و يا علاقمند به شكوفايي استعدادهاي كودكان هستيد، تجارب خود را به موارد به خصوصي مانند آموزش در مدارس محدود نكنيد.
ب: توجه به تواناييهاي متفاوت و ناهمگون افراد؛ به اين نكته توجه داشته باشيد كه هر فرد داراي استعدادهاي ويژه و مخصوص به خود ميباشد، لذا نبايد انتظار داشت كه افراد، موضوعات مختلف را بصورت يكسان ياد بگيرند.
ج: تشويق و تقويت رفتارهاي موفقيت آميز؛ شما ميتوانيد رفتارهاي موفقيتآميز ديگران و يا خود را مورد تشويق قرار داده باعث نيرومندي آن رفتار گرديد.[10] در نتيجه "تفكر خلاق" بارور خواهد شد.
منابع براي مطالعه بيشتر
1.هنر و علم خلاقيت، جورجاف نلر، ترجمة سيد علي اصفر مسدد، دانشگاه شيراز، 1369.
2. روانشناسي خلاقيت، ماكسول مالتز، ترجمة مهدي قراغهچي، شباهنگ، 1368.
3. خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها، تيمور آقايي فيشاني، ترمه، 1377.
4. دين فرانيس جونيپر، مشكل گشاي خلاق، اشرف اعزازي، 1378.
5. دكتر افضل السادات حسيني، ماهيت خلاقيت و شيوه هاي پرورش آن، آستان قدس رضوي، 1378.
6. جوليا كامرون، بازيابي خلاقيت، گيتي خوشدل، پيكان، 1379.
7. دكترئي، پالتورنس،استعدادها و مهارتهاي خلاقيت، حسن قاسمزاده، دنياينو، 1372.
8. دوريسجي شل كراس، آموزش رفتار خلاق و استعدادهاي درخشان، مجتبي جواديان، آستان قدس رضوي، 1369.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . دين فرانيس جونپير، مشگل گشاي خلاق، ترجمة اشرف اعزازي، ققنوس، 1376، ص5.
[2] . gayue, the coaditious of learniuq, new york,1977, paqe 165.
[3] . دكتر علي اكبر سيف،روانشناس پرورشي، آگاه، 1370، فصل19.
[4] . دكتر تيمور آقايي فيشاني، خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها، ترجمة 1377، ص 77.
[5] . همان،ص79.
[6] . دكتر علي اكبر سيف، همان، ص547.
[7] . جورج اف.نلر، هنر و علم خلاقيت، ترجمة دكتر سيد علي اصغر مسدد، 1369، فصل4.
[8] . دين فرانسيس، همان، ص80ـ 78.
[9] . دكتر علي سيف، همان.
[10] . جرجاف، همان، ص99.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درصورتي مي توانيم منطقي فكر كنيم و افكار غير منطقي را به منطقي تبديل نماييم كه برداشت و تجربه و تحليل ما از جهان اطراف، رخدادها و وقايع زندگي درست باشد و اين امر به نوبة خود و در صورتي امكانپذير است كه فرد از نظر رشد عقلاني به حد مطلوبي رسيده باشد. تفكر منطقي در واقع عاليترين سطح تفكر است كه اختصاص به انسان دارد، به هر ميزان كه محتواي تفكر با واقعيتهاي بيروني همخواني داشته باشد و در ذهن از نظم و انسجام خاصي برخوردار باشد، فرد راحت تر ميتواند مسايل را تجزيه و تحليل كند.
اساسيترين ملاك يك تفكر منطقي آن است كه هدف تفكر منطقي حل مسايل است همه ما در زندگي با مسايل بسياري روبرو ميشويم افرادي كه داراي تفكر منطقي هستند به راحتي ميتوانند مشكلات را تحمل كنند و از راه درست و منطقي دارد شوند. و چون مسايل و مشكلات در موقعيتهاي مختلف، انواع گوناگون دارد، تفكر منطقي نيز از سطوح مختلفي برخوردار است اينك سعي ميكنيم اصول مشترك يك تفكر منطقي را در خدمت شما معرفي كنيم تا بتوانيد با استفاده از آن اصل تفكر منطقي را در خود بارور سازيد ويا در بهبودي آن تلاش نمايد. اگر ميخواهيد تفكر منطقي داشته باشيد در مواقعي كه در مورد مسألهاي ميانديشيد و يا با مشكلاتي روبرو ميشويد، بكوشيد مراحل ذيل را در فرآيند حل مشكلاتتان و اساساً در جريان تفكر دنبال نماييد.
1ـ تشخيص مسأله: اولين مرحلهاي كه تفكر منطقي از آنجا شروع ميشود تشخيص مسأله است. همانگونه كه تشخيص نوع بيماري در فرآيند درمان كار اساسي و گام نخستين است، تشخيص مسأله در جريان تفكر هم گام نخست است. وقتي توانستيد مسأله را درست تشخيص دهيد ميتوانيد مدل تفكر و اين كه از چه راهكارهايي ميبايست در حل مسأله استفاده نماييد، را نيز خواهيد شناخت. به تعبير ديگر هرگاه با موفقيتي غير عادي روبرو شديد و يا اتفاقي پيش آمد علت آن رويداد غير منتظره را درست شناسايي كنيد.
2ـ فرضيه سازي: فرضيههايي كه ممكن است آنها را احتمالات، حدسها، تصورات يا بينشها بناميم ما را به جملههاي پيشبيني كننده كه به صورت قضاياي شرطي در آمده است، رهنمون ميشود، در مورد علت يك رخداد چندين احتمال را مطرح نموده احتمالي را كه از همه نزديكتر و منطقيتر به نظر ميرسد، برميگزينيم.
3ـ تصميمگيري: از ميان فرضيههاي مختلف يكي از آنها را به عنوان بهترين فرضيه كه با شواهد موجود تأييد شده است، انتخاب و به دنبال آن تصميمگيري متناسب با موقعيت را انجام ميدهيم.
اين بود مراحل يك تفكر منطقي از نظر ساختار كه اگر به صورت صحيح طي شود شما ميتوانيد در موقعيتهاي مختلف مسايل مورد نظرتان را درست حل نماييد.
جان ديويي در مورد تفكر منطقي و رونده شكلگيري آن ميگويد: تفكر منطقي به وسيلة بررسي فعال، مداوم و دقيق هر عقيده يا معرفت در ساية دلايلي كه آن را تأييد ميكند. و نتايج بيشتري كه از آن به دست ميآيد، تشكيل ميشود. (به نقا از فليب جي اسميت، تفكر منطقي، ترجمة علي شريعتمداري، موسسه انتشاراتي شكل ص 50)
تجربه نشان داده است افرادي كه در زندگيشان موفق هستند اگر رمز موفقيت آنان را جويا شويم به اين نتيجه ميرسيم كه آنها افرادي هستند كه در مسايل و موقعيتهاي زندگيشان قادرند درست تصميم بگيرند با استفاده از تجربههاي پيشين نظامي فكري را به وجود آوردند كه در موقعيتهاي كنوني و شرايط جديد، ابتدا مسايل را تجزيه و تحليل ميكنند تا تشخيص دهند كه ماهيت آن مسأله چيست؟ و با كدام يك از موقعيتهاي پيشين شباهت دارد. شما هم بكوشيد يك نظام فكري منسجم و هماهنگ را پايهريزي نماييد سه مرحله مذكور را در هر مسألهاي اجرا نماييد.
اما تفكر منطقي از نظر محتوا داراي ويژگيهاي چندي است كه هر چه بيشتر باشد، فرد داراي توانايي بيشتري در حل مسايل خواهد بود. وافعبيني، كلنگري، درك روابط بين پديدهها، درك عميق از موضوعات و... برخي از ويژگيهاي محتوايي يك تفكر منطقي است. شما اگر خودتان را عادت دهيد كه در همة مسايل حتي مسايل پيش پا افتاده و عادي زندگي، اين نكات را رعايت كنيد، فطعاً نتايج مطلوبي حاصل خواهد شد و با مرور زمان به طور كلي شخصيت شما متحول ميشود.
منبع براي مطالعه بيشتر
1- فليب جي اسميت، تفكر منطقي، ترجمة دكتر علي شريعتمداري، انتشارات سمت.
2- تفكر برتر ،محمد رضا شرفي
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن كريم و سنت معصومين(ع) اوصاف زيادي براي سُعدا و اشقيا بيان شده است كه تفصيل آن در اين نوشتار نميگنجد؛ اما عاليترين وصفي كه دين، سعادتمندان را به آن توصيف نموده، وصف هدايت و براي شقاوتمندان صفت گمراهي است.
علامه(ره) ميفرمايند:
اين دو كلمه، جامع همهي انواع كرامت و خذلاني است كه از سوي خداوند متعال به بندگان سعيد و شقي ميرسد.[1]
هدايت در حقيقت، نتيجهي معرفت سعادتمندان و ضلالت، ثمرهي غفلت بدبختان است.
به نظر ميرسد، زيباترين و كاملترين و دقيقترين بحث علامه در مباحث اخلاقي كه ميتواند در بيداري و هوشياري جوانان، بسيار مؤثر واقع گردد، تحليل ظريف ايشان در اين بحث است. سخن ايشان در اين زمينه طولاني و مفصّل است كه ما خلاصهي آن را بيان مينماييم.
از نحوهي توصيف خداوند دربارهي اين دو گروه به دست ميآيد كه انسان در اين دنيا و حيات مادي، در ميانهي راه است و حيات متوسط را طي ميكند؛ چون يك حيات را پشت سر گذاشته كه آن عالم ذر بوده است و يك زندگي ديگري بعد از دنيا خواهد داشت كه آن عالم قيامت و پس از مرگ است؛ هريك از اين سه دنيا از ما قبل خود الگو ميگيرد. يعني زندگي سومش، تابع حكم زندگي دوم و زندگي دومش، تابع حكم زندگي اولش ميباشد. اين معنايي است كه از ظاهر قرآن فهميده ميشود. آنان كه زندگي سابق و لاحق آدمي را بر نوعي مجاز حمل ميكنند، كلامشان با صراحت قرآن مخالفت دارد؛ چون دربارهي عالم سابق و زندگي قبل از دنيا، قرآن عالم ذر را بيان ميكند كه در آن جا از انسان عهد و پيمان گرفته شد و اين نشان ميدهد كه انسان قبل از حيات دنيايي، يك گونه زندگي داشته است و دربارهي عالم لاحق؛ يعني عالم آخرت و حيات پس از مرگ، آيات زيادي در قرآن آمده است كه محل بحث ما نيست؛ ولي آنچه كه توجه به آن لازم است، اين نكته است، كه در بسياري از آيات، پيوند و ارتباط اين دنيا با آخرت به خوبي فهميده ميشود.
مثل اين آيات كه ميفرمايند:
لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز ديگر عذر خواهي نكنيد؛ چون بغير از كردههاي خود پاداش داده نميشويد.[2]
فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛ پس بترسيد از آتشي كه آتش گيرانهاش مردمند و سنگها.[3]
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً؛ روزي كه هركس آنچه را كه از خير و شر انجام داده، حاضر مييابد.[4]
ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ؛ پس به هركس آنچه را كه خود انجام داده به تمام و كمال داده ميشود.[5]
و روشنترين آيه اين است كه ميفرمايد:
لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ؛ و تو از اين زندگي غافل بودي ما پردهات را كنار زديم، اينك ديدگانت تيز شده است.[6]
علامه (ره) دربارهي اين آيه سوگند ياد ميكند كه اگر دربارهي وجود عالم آخرت و پيوند دنيا و آخرت، به جز اين آيه هيچ آيهاي نبود، كافي بود؛ چون لفظ غفلت در اين آيه به كار رفته است و غفلت در موردي به كار ميرود كه چيزي در جلوي او حاضر بوده و او بيخبر باشد؛ نه اين كه اصلا چيزي وجود نداشته باشد و بعدها موجود گردد. پس معلوم ميشود كه زندگي آخرت، هم اكنون موجود است؛ ولي پردهاي وجود دارد كه برخي نميبينند. و باز سوگند ميخورد كه اگر هر انساني به نفس خويش مراجعه نمايد و از او اين معاني را بخواهد، قطعاً نفس او همين جواب را به او خواهد داد.[7]
پس اساسيترين و بارزترين صفت براي كمال يافتگان و سعادتمندان، معرفت است كه اگر آدمي به خويشتن خويش مراجعه نمايد و به آن معرفت پيدا كند، راه كمال را خواهد يافت، چه اينكه: مَعْرِفَةُ النَّفْس اَنْفَعُ الْمَعارِفَ؛ شناخت نفس سودمندترين معرفتها است.
يا در حديث ديگر آمده است كه:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ؛ كسي كه خودش را شناخت پروردگارش را شناخت.
و به واسطهي همين وصف است كه خداوند او را مورد هدايت خاصهاش قرار ميدهد و از ضلالت و گمراهي نجاتش ميبخشد.
اهل شقاوت در دنيا و آخرت، به وصف غفلت (نه جهالت) متصفند كه تمامي اوصاف ناپسند و رذايل اخلاقي به دنبال آن ميآيد. انساني كه از حقيقت خويش غافل بماند، متصف به فسق، ظلم، خسران و دهها وصف غير انساني ديگر ميشود.
پس نتيجه ميگيريم كه معرفت انسان، سرچشمهي سعادت و خوشبختي، و غفلت، منشأ همهي بدبختيهاي آدمي است. اگر بخواهيم بر قلّهي سعادت گام نهيم و به كمال انساني خويش و مقام خليفهي الهي در زمين نايل شويم و مسجود فرشتگان و ملايكه گرديم، اولين گام، تحصيل معرفت است كه هرگز مقام انسانيت، غير از اين راه به دست نميآيد. و اگر آدمي به اين مقام بار نيافت و در گمراهي و غفلت باقي ماند، هرگز مقام انساني را درك نخواهد نمود و آن كس كه از مقام انساني خويش غافل بماند، هرگز به اوصاف انساني متصف نميشود و به سعادت حقيقي دست نمييابد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر ، ك ، الميزان، ج اول، ذيل آيهي 26، سوري بقره.
[2]. سورهي تحريم آيهي 7.
[3]. سورهي بقره، آيهي 24.
[4]. سورهي آل عمران، آيهي 30.
[5]. سورهي بقره، آيهي 281.
[6]. سورهي ق، آيهي23.
[7]. ر ، ك ، الميزان، ج 1، ذيل آيهي 26، سورهي بقره.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درپاسخ اين سوال به نكاتي اشاره مي كنيم
الف) شناخت خدا و پرستش او:
گفتني است كه جوهرة انساني در عبوديت و بندگي خدا نهفته است و انسان بدون عبادت، امتيازي بر ساير حيوانات ندارد و تنها از امتيازات تكويني برخوردار است، بدون اينكه حق آنها را ادا كرده باشد. كسي كه از عبادت خدا خودداري كند در حقيقت راه كمال انساني را بر خويش مسدود كرده است، چرا كه رسيدن به كمال انساني تنهااز اين طريق ميسر است. و اگر شيوة زندگي مردان بزرگ را مورد توجه قرار دهيم، خواهيم ديد كه از اصول جدا ناشدني زندگي آنان، بندگي خداست و اينكه مطيع اوامر الهي باشند و دستورات الهي را با نيت خالص انجام دهند و در مقابل دستورات الهي استكبار و خود رأيي نداشته باشند و حلال و حرام خدا را در نظر داشته باشند.[1]
ب) ايمان به پيامبر و اعتراف به رسالت او:
اگر ايمان به پيامبر و رسالت او در ما وجود داشته باشد و تقويت شود، باعث نجات ما از انحرافات و شبههها ميگردد زيرا فرمان پيامبر همان فرمان خداوند است و رمز نجات انسان در اطاعت از فرمايش خداوند و پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و احكامي كه توسط پيامبر آورده شده و ابلاغ شده تأمين كننده سعادت انسان در دنيا و آخرت است.[2]
ج) ايمان به روز قيامت و علاقه به اهل بيت و امام معصوم ـ عليهم السلام ـ :
اگر انسان بخواهد به قلههاي معرفت نائل آيد و از نظر اعتقادي سالم باشد بايد بداند كه قيامت و روز جزائي در كار است و روزي انسانها براي عرضة اعمال خود در دادگاه عدل الهي حاضر ميشوند و هر كس در آن روز به مجازات عمل خود نائل ميشود. و بايد ايمان و اعتقاد به امامان معصوم و عترت پيامبر ـ عليهم السّلام ـ داشته باشد و آنان را دوست بدارد و به فرمايشات نوراني آنان گوش داده و عمل نمايد زيرا كه به فرموده پيامبر گرامي اسلام تنها راه نجات عمل به قرآن و فرمايش اهل بيت پيامبر ـ عليهم السلام ـ است. و لذا پيامبر گرامي اسلام در ضمن حديث شريف بيان فرموده كه: «اِني تارك فيكم الثقلين كِتابَ الله و عترتي لإن تمسكتُم بهما لن تضلوا مِن بعدي ابداً؛ من دو چيز گرانبها و ارزشمند به يادگار ميگذارم، قرآن كريم و اهل بيت و هر كس به آنان عمل كنند هرگز گمراه نميشود».[3]
د) احياي فضائل در وجود خود:
براي رسيدن به فضائل اخلاقي بايد كارهايي را انجام داد كه در اينجا به مصاديق چندي اشاره ميشود.
1. ذكر خدا: يكي از راههاي رسيدن به قرب الهي و فضائل عالي، ذكر و ياد خداست و ذكر خدا در نماز و دعا تجلي پيدا ميكند و اگر انسان به نماز و دعا اهميت دهد و با حضور دل آنها را انجام دهد يك نورانيت و صفائي در دلش ايجاد ميشود و از طرفي اين نماز و دعا باعث ميشود كه از معصيت دوري كند و مقرب درگاه الهي گردد.
2. روزه: يكي از عبادات بزرگ كه در تزكيه و تهذيب نفس و خودسازي آثار فراواني دارد روزه است و در فضيلت آن احاديث زيادي وارد شده است. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «روزه سپري است براي حفظ از آتش دوزخ».[4]
3. صداقت و راستي: يكي از فضائل اخلاقي كه نقش بزرگي در سازندگي انسان دارد صداقت در عمل و گفتار است به همين جهت خداوند فرمان ميدهد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد از خدا بترسيد و با صادقان باشيد.»[5]
صداقت منشأ خير و بركت و پاكي است و دروغ منشأ زشتيها و مشكلات. و كسي كه آلوده به زشتيها باشد نميتواند به قرب الهي نائل آيد و محبت الهي در دلش ايجاد نميشود.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموند: «مُن صَدَقَ لِسانُهُ زكي عَمَلُهْ؛ كسي كه زبان راست گويي داشته باشد عملش پاك ميشود».[6]
4. صبر و مقاومت: يكي ديگر از عواملي كه در سازندگي انسان نقش بسزايي دارد، شكيبايي در برابر مشكلات است؛ زيرا بر اثر صبر روح آدمي قوي ميشود و در نتيجه سختيهاي روزگار او را از پاي در نميآورد، بلكه چون كوهي استوار از عهدة امتحانات الهي پيروزمندانه بر ميآيد و سرانجام ميتواند به قرب الهي دست يابد. البته صبر به معناي تن دادن به خواري و خفت و تسليم شدن در برابر مشكلات نيست. از اين رو بسياري از عالمان اخلاق براي صبر سه شاخه ذكر كردهاند كه در حقيقت برگرفته از روايات است:
الف. صبر و مقاومت در مقام اطاعت دستورهاي الهي.
ب. شكيبايي در برابر انگيزههاي گناه و شهوات سركش.
ج. استواري و صبوري به هنگام نزول مصيبت.[7]
5. اخلاص در عقيده و عمل: يكي از عوامل تهذيب نفس اخلاص است. اخلاص يعني هر گفتار و هر كرداري كه شخص انجام ميدهد تنها و تنها براي پروردگار جهان باشد. هر عبادتي كه چنين نباشد اخلاص در آن نيست. مثلاً اگر نماز بخواند و قصدش اين باشد كه مردم او را ببينند و از او تعريف كنند، اين عمل فايدهاي ندارد. امام علي ـ عليه السلام ـ فرمودهاند: «اِمارات السَعادةِ إِخلاصُ العَمَلِ؛ اخلاص در عمل از علايم سعادت است».[8]
6. حسن خلق: يكي از راههاي خودسازي اين است كه هرگاه نفس غضب كرد و افسار گسيخت؛ آن را رام كند و به آرامش دعوت كند. چه اگر نفس آدمي سركشي كند، خانمانها را بر باد ميدهد و انسان بداخلاق دين خود را تباه ميسازد و لذا انسان مؤمن بايد سعي كند اخلاق نيكو و محبت آميز با خانواده و هم نوعان داشته باشد.[9] پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اكثر ما يدخل الناس الجنةَ تقوي الله و حسن الخلق؛ بيشتر چيزي كه مردم را وارد بهشت ميكند تقوي و حسن خلق است».[10]
7. انجام نوافل مخصوصاً انجام نمازهاي مستحبي و بالخصوص نماز شب آثار و بركات خاصي در خودسازي و تزكيه درون دارد و بيشتر علماي ما كه به مقامات عالي معرفتي رسيدهاند به خاطر نماز شبها و انجام امور مستحب بوده است.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. سيد يوسف ابراهيميان آملي، خودشناسي در تربيت اسلامي، ناشر مؤلف، 1378، ج 1 و 2 و 3.
2. محمد تقي مصباح يزدي، ره توشه، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1375، ج 1 و 2.
3. محمد حسن آموزگار، اسلام و تزكيه نفس، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، 1381.
4. فريده مصطفوي و همكاران، روش خودسازي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1380.
5. چهل حديث امام خميني (ره)، كتاب بسيار ارزشمندي است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد تقي مصباح يزدي، ره توشه، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1375، ج 1، ص 21.
[2] . همان منبع، ص 25.
[3] . همان منبع، ص 26.
[4] . حر عاملي، وسائل الشيعه، انتشارات احياء التراث العربي، لبنان، 1403 ق، ج 7، ص 289.
[5] . توبه، 119.
[6] . ميزان الحكمة، ج 5، ص 286، انتشارات مكتب الاعلام الاسلامي، 1362.
[7] . فريده مصطفوي، روش خودسازي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1380، ص 116ـ80.
[8] . عبدالواحد آمري، غرر الحكم، (بيجا)، 1337، ص 43.
[9] . فريده مصطفوي، روش خودسازي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1380، ص 197.
[10] . عباس قمي، ترجمة سفينة البحار، مترجم: محمد باقر ساعدي، (بيجا)، 1400 ق، ج 1، ص 410.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از شروع به بحث لازم است بگوييم كه خودشناسي داراي ابعاد و مراتب مختلف است و معاني مختلفي دارد. اين عنوان در اصل مربوط شناخت نفس انساني است كه در مباحث مربوط به معرفت نفس مورد بحث و مطالعه قرار مي گيرد.
تعريف:
خويشتن شناسي اخلاقي: يعني شناخت صفات و استعدادهاي مثبت و منفي خود به جهت اقدام به سازندگي براي رسيدن به تكامل انساني.[1] گام خودشناسي: قدم اول در راه سازندگي شخصيت و ابعاد آن(جسمي، عقلي، عاطفي، اخلاقي و ديني و اجتماعي)[2] اين است كه با صفات و استعدادها علايق و اميال و انواع گرايش هاي خودآگاه و ناخود آگاه آشنا شويم. قدم دوم: واقع بيني انسان ابتدا به خاطر عشق به خود،خود را از هر نقصي پاك مي شمارد و خود را آراسته به كمال مي داند. پس انسان اگر دوست دارد به كمال برسد و خود را از آن محروم نسازد، بايد قبل از هر چيز خود را نيازمند به تزكيه و سازندگي و آراسته شدن به خوبي ها بداند و بعد، از روي حقيقت جويي به تجزيه و تحليل دروني خود بپردازد و از فريب دادن خود به شدت اجتناب ورزد و بداند كه با اغفال و گول زدن خود و ديگران واقعيت عوض نمي شود و قدمي در راه رشد جلو نمي رود.
قدم سوم: پس از اين كه واقعاً تصميم به سازندگي اخلاقي گرفتيم بايد مراحل رشد را يكي پس از ديگري به تدريج و با آگاهي طي نماييم. بنابراين نيازمنديم از علماي اخلاق برجسته و كتاب هاي آنها استفاده كنيم.[3]
قدم چهارم: توجه داشته باشيم كه مسائل تزكيه و خودسازي بسيار حساس است بنابراين بايد تزكيه حقيقي(كه يك خانه تكاني عمقي است) را از تزكيه و سازندگي اخلاقي اسمي و زباني جدا كنيم و بدانيم كه از وسط راه بازگشتند و بي راهه رفتند خود را فريب دادند و دچار ظاهر سازي شدند.
قدم پنجم: شناختن موانع خود شناسي:
1. بزرگترين مانع، خود خواهي هاي انسان است خويشتن شناسي امري مشكل نيست، ولي غالباً افراد از آشنايي با نقص هاي خود وحشت دارند باعث پرده پوشي، خود فريبي، ريا كاري به صورت آگاهانه و ناآگاهانه در آيد.
2. مخفي كردن عيوب و نپذيرفتن توصيه هاي اخلاقي، تذكرات و پندهاست.
3. دل خوش كردن به شخصيت كاذب با مخفي نگه داشتن عيب ها.
4. تملق و تمجيد صفاتي كه درماني است توسط ديگران.
5. راحت طلبي: كسي كه به عيوب خويش اعتراف كند و بپذيرد بايد در پي حل و رفع آن برآيد، لذا نفس و شيطان از همان اول وسوسه مي كند كه بگوييم عيبي نداريم تا از زحمت مرحله بعدي نيز در آسايش باشيم.
قدم ششم: توجه به بزرگترين سرمايه خدادادي ما يعني فطرت سالم خود و گرايش هاي آنها و تفكيك گرايش هاي حيواني خوراك و .... از گرايش هاي والاي انساني مثل پرستش، حقيقت جويي و تغذيه هر دو بعد جسمي و روحي بر اساس دستورات شرع و اهميت دادن به بعد روحي(اصالت انسان)/ [4]
قدم هفتم: پس نبايد تنها بر عيوب تمركز كرد. ما داراي اميتازات و فضائل زيادي نيز هستيم كه برخي از آنها موروثي است و برخي اكتسابي است(توجه به امتيازات خود باعث قدرت روحي، اعتماد به نفس در خودسازي و اميد مي شود.)
قدم هشتم: آگاهي از امتيازات و استعدادهاي ما باعث غرور و فخر و مباهات بر ديگران نشود (البته اين امر در صورت دخالت خود خواهي است.)
راه هاي جلوگيري از فخر و مباهات منفي:/ [5]
1. توجه به عيب و امتيازات خود با هم.
2. توجه به آثار بد فخر و تكبر كه حاصل از شناخت اميتازات خود است(مانع از تواضع شود خود سدّ راه پيشرفت معنوي است.)
3. امتيازات ما فقط با اراده ما به دست نيامده كه فخر فروشي كنيم عوامل ديگري در آن نقش داشته اند(مثل قدرت حافظه و ....) گاهي موفقيت تو مرهون وابسته به زحمات عده اي ديگر است(پس آن را توفيق الهي بدانيم).
4. اگر بچه مي دانست كه چقدر پول در جهان است با تكان دادن قلك خود خوشحال نمي شد انسان فخر فروش اگر از انسان هاي كاملتر از خود و صفات بسيار والاي انساني آنها آگاه شود چنان غافل نمي شود.[6]
قدم نهم: توجه به صفات اخلاقي و غير فعال:/ [7]
1. شناخت صفات فعال(مثبت و منفي) كار بسيار دشواري نيست.
2. صفات غير فعال(مثبت و منفي) يا ضعيف اند و يا به صورت استعداد بوده و هنوز شرائط ظهور براي آنها پيدا نشده است. انسان بايد در صدد شناسايي اين صفات پنهان باشد تا از صفات مثبت كمال استفاده را ببرد و با صفات منفي قبل از ريشهدار شدن و قوي شدن آنها مقابله كند.
قدم دهم صفات ما دو گونه اند:/ [8]
1. اكتسابي(كه با تلاش فرد و تحت تأثير شرايط محيطي مثل خانواده، مدرسه، فرهنگ، اجتماع، مذهب) به دست مي آيند.
2. موروثي(برخي از صفات روحي) از طريق توراث از نسل هاي قبلي به او انتقال پيدا كرده اند كه با كمك شرائط محيطي و عوامل تربيتي و همراهي صفات جنبي ديگر به مرحله فعليت مي رسند.
قدم يازدهم:/ [9]يادگيري روش هاي مقابله با صفات منفي(خودخواهي كه مادر همه صفات منفي است، حسد، كينه، ريا و ....)
قدم دوازدهم:/ [10]يادگيري روش هاي تقويت صفات مثبت (هم نوع دوستي، حس حقيقت جويي و پرستش و ....)
ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ به ما فرموده اند كه براي اثبات خداوند دنبال دليل و آثار او باشيد و ادلة اثبات و شناخت خدا بسيار است از جمله:
1. راه دل: قرآن مي فرمايد شما به خدا اعتقاد داريد ولي مشغله هاي زندگي و هياهوي روزگار و دنيا شما را از خدا غافل كرده است به همين خاطر است كه هر گاه سختي و مشكلي پيچيده و يا مريضي اي سخت به سراغ شما مي آيد سريع در دل متوجه خدا مي شويد در قرآن مي خوانيم: «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَي الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ»/ [11] هنگامي كه به كشتي سوار شدند خدا را از روي اخلاص مي خوانند اما هنگامي كه خداوند آنها را نجات داد و به ساحل آورد او را فراموش مي كنند.
2. موعظه: انسان خاصيتي دارد كه زود فراموش مي كند نياز به پند از صالحان و خوبان دارد نياز به نصيحت و موعظه دارد چه خوب است كه انسان به شكل حضوري در مجالس موعظه شركت كند و يا مثلاً برنامه راديو معارف معرفتي بشنود تا لحظه به لحظه از حالت غفلت بيرون آيد و حضور خدا را حس كند.
3. ذكر مدام:/ [12]يكي از چيزهاي بسيار مهمي كه باعث مي شود انسان دائماً در حال توجه باشد ذكر است يعني همينطور كه مشغول كارهاي روزانه اش است پيوسته مشغول ذكر زباني و قلبي باشد(ذكر آخر شب موقع خواب بسيار مفيد است چون روان شناسان نيز گفته اند كه ذهن با افكار قبل از خواب تا زمان بيداري مشغول كار و فعاليت است و اين باعث قوي تر شدن باورها مي شود.
4. خلوت: انسان نياز دارد كه شبانه روز يك مدتي(هر چند بسيار كوتاه) را داشته باشد با خود خلوت كند به كار و عبادت خود رسيدگي كند و در نعمت ها و آثار خداوند تأمل كند و او را به بزرگي بخواند.
5. توسل و دعا: انسان هميشه در محضر خداوند و ائمه اطهار ـ عليه السّلام ـ است چه پسنديده است كه انسان متوسل به اهل بيت شود و از آنها كه واسطة فيض الهي به بشريت هستند بخواهد كه او را درك معارف صحيح كمك كنند و اين دعا را زياد بخوانيد«اللهم عرَّفني نفسك فإنك ان لم تُعَّرِفني نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرّفني رسولك فانّك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجّتك اللهم عرفتي حجتّك فانك ان لم تعرِّفني حجتك ظللتُ عن ديني.»
منابع كمكي:
1. مكارم شيرازي، ناصر، اصول عقايد براي جوانان، مطبوعاتي هدف، قم.
2. اميني عليرضا، معارف اسلامي، ج 1 و 2، دفتر نشر و پخش معارف قم.
3. امامي و آشتياني، طرحي نو در تقديس عقايد اسلامي، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي.
4. خود و ناخود، محمود اكبري، انتشارات مؤسسه فرهنگي سماء.
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم به دريا بنگرم دريا تو بينم
به هر جا بنگرم كوه و در دشت نشون از قدر عناي تو بينم
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . خودشناسي براي خودسازي، محمد تقي مصباح يزدي، موسسه در راه حق، ص 7.
[2] . تقي علي اشرف جودت، نقش عادت در تربيت اسلامي، مؤسسه انتشارات اميركبير، ص 91، 1378.
[3] . از جمله اساتيد اخلاق استاد آيت الله حسين مظاهري.
[4] . عوامل كنترل غرائز، آيت الله حسين مظاهري، مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر تهران، 1378، ص 56 اقتباس.
[5] . اخلاق اسلامي، محمد علي سادات، انتشارات سمت، ص 253.
[6] . مثال از استاد محسن قرائتي.
[7] . اخلاق اسلامي.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . عنكبوت، آيه 15.
[12] . المؤمن دائم الذكر و كثير الفكر؛ مؤمن دائم در حال ذكر و فكر است امام علي ـ عليه السّلام ـ ، ميزان الحكمه(ذكر).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دلا غافل ز سبحاني چه حاصل اسير نفس و شـيطاني چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائـك تو قدر خود نمي داني چه حاصل
ضرورت خودشناسي در مكاتب مادي و غير مادي مورد بحث و تأمل قرار گرفته است در مكاتب مادي خوشناسي از آن حيث مورد توجه قرار گرفته كه انسان بتواند استعدادهاي بالفعل و بالقوه خودش را بشناسد از آن حداكثر فايده مادّي را بردارد و به لذت هاي مطلوب خود برسد و موانع اين راه را با استفاده از آن برطرف سازد (جلب منفعت مادي و دفع ضررهاي مادي)
امّا در مكاتب الهي به ويژه اسلام خودشناسي مقوله اي بسيار باارزش قلمداد شده است، امّا از حيث مادي نگري بلكه از حيث اينكه سعادت مادي و معنوي انسان (رفاه دنيا و آخرت) در گرو آن است. در ادامه ابتدا به انواع خودشناسي و سپس به پيشينه و ضرورت آن و در آخر به آثار و محورهاي خودشناسي مي پردازيم.
انواع خودشناسي:
1. خودشناسي نوعي (فلسفي):[1] يعني شناخت حقيقت نفس انساني كه در مباحث مربوط به معرفت نفس مورد بحث و مطالعه قرار مي گيرد.
2. خودشناسي اخلاقي:[2] شناخت خويشتن از نظر صفات و استعدادها و ملكات اخلاقي است.
3. خودشناسي جنسيتي:[3] شناخت خود از نظر استعدادها و سرمايه هاي خاصي كه به هر يك از دو جنس ذكور و اناث اختصاص دارد.
4. خودشناسي فطري: (علم حضوري)[4] انسان به ذات خود آگاه است، جوهر ذات انسان، آگاهي است پيدايش «من» انسان عين پيدايش آگاهي به خود است در آن مرحله فرد آگاه، آگاهي و شيء به آگاهي درآمده يكي است. (علم حضوري قبل از خودسازي و رياضت ها)
5. خودشناسي انساني:[5] آگاهي به خود در رابطه با همة انسانها، خودآگاهي انساني بر اين اصل و فلسفه استوار است كه انسانها مجموعاً يك واحد واقعي به شمار مي روند و از يك وجدان مشترك انساني بهره مندند. احساس انسان دوستي و انسان گرايي در همة افراد انسان موجود است اگر اين نوع خودآگاهي در فردي پيدا شود دردش درد انسان و آرزوهايش آرزوهاي انسان مي شود.
6. خودشناسي عارفانه: خود آگاهي عارفانه آگاهي به خود است در رابطة او با ذات حق (او اصل است و ما فرع) روح و جان ما مظهري از خداست، خود آگاهي واقعي وقتي است كه انسان از خود فاني شود و تعيّنات را در هم شكند (پس از رياضت ها و عبادت ها حاصل مي شود) (علم حضوري پس از خودسازي).
7. خودشناسي فيزيولوژي: شناخت اندام هاي بدن و چگونگي كار آنها كه كار علم فيزيولوژي است.
8. خودشناسي روان شناختي: شناخت روان و نيروهاي دروني انسان و احساسات و فعل و انفعالات رواني است.
پيشينه خودشناسي:
توجه و پرداختن به انسان و خودشناسي پيشينه اي دير پاي دارد و در طول تاريخ بشريت همواره انسان ها اهتمام وافري به انسان شناسي و بررسي مسائل اجتماعي انساني داشته است از جمله تاريخ نويسان باستان مملو از آثار شكوفايي زندگي انسان ها و شناخت نفس و روح بوده است تا آنجا كه بر سردر معبد «آپولو» در يكي از شهرهاي قديمي يونان به نام دلفي، بانيان معبد براي تشويق و تحريص ديگران به پي بردن به رموز خلقت و پيچيدگي هاي وجود انسان نوشته بودند «خود را بشناس» كه اين كلام بعداً مبناي فلسفة فلاسفة يونان مانند سقراط و فيثاغورث گرديد.[6]
گاندي در كتاب «اين است مذهب من» مي گويد من از مطالعه «اوپانيشادها» (قديمي ترين كتاب هاي مذهبي و عرفاني هند) به سه اصل پي بردم كه اين سه اصل براي من يك عمر دستورالعمل زندگي بود. اولين اصلي كه گاندي ذكر مي كند اين است كه تنها يك حقيقت در عالم وجود دارد و آن شناخت نفس است. اصل دوم: هر كه خود را شناخت خدا را هم مي شناسد. اصل سوم: فقط يك نيرو و يك آزادي و يك عدالت وجود دارد و آن نيروي تسلط بر خويشتن است هر كس بر خويشتن مسلط شد بر اشياي ديگر نيز مسلط مي شود.[7]
همه انبياء و اولياء و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ و حكما توصيه به خودشناسي كرده اند امّا مكاتب آسماني به ويژه اسلام كه ريشه در وحي و الهام دارد و در سطحي فراتر از عقل و دانش بشري هستند، شناختي را از انسان ارائه مي دهند كه واقع بينانه تر و در برگيرنده همه ابعاد وجودي اوست.
خودشناسي اخلاقي
حال از بين خودشناسي هايي كه ذكر شد به بحث خودشناسي اخلاقي مي پردازيم «خودشناسي اخلاقي يعني شناخت انسان از آن نظر كه داراي استعدادها و نيروهايي براي تكامل انساني است.»[8] خودشناسي يعني شناختن استعدادها، گرايش ها، بينش ها، سرمايه ها، امانت ها و وديعه هايي كه خداوند متعال در اختيار انسان گذاشته است خودشناسي به اين مقوله مي پردازد كه چه بوده ايم چه شده ايم و چه بايد بشويم.
ضرورت خودشناسي اخلاقي:
براي روشن شدن بحث به مثال زير توجه فرمائيد. فرض كنيد در يك فرصت طلايي و استثنايي به بازاري راه يافتيد و در آن بازار به شما بگويند كالاهاي اين بازار ارزان ترين و با كيفيت ترين هستند. هر قدر كه بخواهيد مي توانيد خريد كنيد. از اين خبر بسيار خوشحال مي شويد، سپس دست توي يك جيب خود مي بريد و مقداري پول برمي داريد (بدون توجه به كل سرمايه و نوع كالا) و با آن خريد مي كنيد وقتي كه از بازار خارج شديد دوستتان به شما مي گويد پس چرا بنجل خريديد كم خريد كرديد؟ شما مي گوييد پول كم داشتم دوستتان مي گويد شما پيش از اين پول داشتيد بعد جيب هايتان را بررسي مي كنيد، متوجه مي شويد كه شما با يك دهم پول خود خريده كرده ايد و تازه اصلاً به ارزش كالا هم توجه نداشته ايد. آري خودشناسي يعني اينكه در بازار دنيا اول با كل سرماية خود آشنا شده و كالا را خوب انتخاب كن. و چقدر زشت و قبيح است كسي از اين بازار مقداري خاكروبه و آشغال خريداري كند (هدر دادن سرمايه وجودي و الهي) كسي كه از ابعاد وجودي خود (جسم و روح) خبر ندارد، فردي كه از ابعاد شخصيت خود (جسمي، عقلي، عاطفي، اخلاقي، ديني و اجتماعي و...) بي خبر است. انساني كه از قدرت اراده و اختيار خود غافل است و يا جايگاه و شأن خدايي و كرامت انساني خود را به فراموشي سپرده است قطعاً به خودشناسي دست نيافته است و بهايي سنگين بخاطر زندگي حيواني خود خواهد پرداخت.
در ذيل به دلائل وجوب خودشناسي (روايي، عقلي، بديهي و...) اشاره مي كنيم نكاتي كه هر كدام پاسخ مي دهد كه چرا ما بايد خود را بشناسيم.
چرا ما بايد خود را بشناسيم؟
1. لذائذ مادي:[9] توجه ما را به خود جلب مي كند اين امر باعث مي شود كمتر به خويشتن توجه كنيم و بيشتر به بيرون از خود توجه كنيم. اين امر از خود آگاهي ما مي كاهد و حال آنكه رشد و تعالي ما در گسترش خود آگاهي است. عاقلانه نيست كه انسان به جاي توجه به مصالح واقعي و نگرش بايسته به خويشتن و هدف و عوامل تأمين كننده سعادت ابدي در انديشه لذايذ مادي و اطاعت كوركورانه از غرائز باشد.
2. پرورش تن و روان:[10] انسان داراي دو بعدِ جسماني و روحاني است و براي رسيدن به كمال نياز دارد به پرورش هر دو در حد متعادل و شرعي آن بپردازد. عدم توجه به هر كدام باعث انحراف ها و فسادهايي مي گردد كه سير انسان به سوي كمال را متوقف و يا كند مي كند.
3. حبّ ذات: ما موجودي هستيم كه داراي ادراك و شعور و فطرتاً داراي حب ذات مي باشيم و از اين نظر آثار متعلق به خود را دوست مي داريم؛ كاملاً طبيعي است كه به خود بپردازيم و توجه به خويشتن براي ما اصالت داشته باشد و در صدد شناخت كمالات خويش و شناسايي طريق وصول به آن برآييم پس درك خودشناسي نيازي به دليل پيچيدة عقلي يا تعبدي ندارد (عدم توجه به خويشتن انحراف آميز و ناسازگار با مقتضيات فطرت انساني است و اين بزرگ ترين ناهنجاري و بيماري معنوي است.)
4. خودشناسي مقدمه خودسازي است:[11] تا انسان از شناخت صفات و ملكات (مثبت و يا منفي) خود غافل باشد، نمي تواند به اصلاح خود بپردازد پس قدم اول در راه سازندگي شخصيت اين است كه با صفات و استعدادها و علائق و اميال و انواع گرايش هاي خودآگاه و ناخودآگاه خود آشنا شود.
5. بيمه شدن: اگر خودشناسي كامل صورت بگيرد، انسان به نقص ها و عيب ها و خودخواهي خود اعتراف مي كند اما اين حالت در او «مقايسه با ديگران و يأس از خودسازي» ايجاد نمي كند و باعث وحشت از شناخت نقائص خود نمي شود چرا كه او در كنار اين عيوب، استعدادهاي مثبت خود، امتيازات و فضايل اخلاقي خود را مي شناسد. اين شناسايي از يك سو كمك مي كند كه اين استعدادهاي مثبت را بارورتر سازد و از سوي ديگر چون از عيوب خود نيز باخبر است، صفات مثبتش باعث غرور و فخرفروشي اش نمي شوند.
6. شناخت اميال باطني: انسان داراي اميال باطني غرائز، عواطف، انفعالات و احساسات است در غرائز او با حيوانات مشترك است و در پي برطرف كردن نيازهاي حياتي و فيزيولوژي خود است، در عواطف بحث از روابط انسان است در انفعالات سخن از كشش هاي منفي است. مثلاً هنگام احساس ضرر يا امر ناخوشايند، يا فرار مي كند يا طرد مي كند احساسات از سه مورد بالا شديدتر است و تنها به انسان اختصاص دارد. احساس تعجب، عشق، پرستش. اميال گاهي با هم تركيب مي شوند. (گل سر سفره باشد (احساس) و انسان مشغول تناول غذا باشد غرائز) و گاهي اميال با هم تعارض دارند مثل ميل به راحت طلبي و ميل به پيشرفت. انساني كه از اين شناخت برخوردار است و هدف كمال را در مقابل خود در نظر گرفته است مسلم است كه استعدادهاي مثبت خودش را بسيج مي كند تا از عقب ماندن و درجا زدن جلوگيري كند لذا هرگاه دو ميل او با هم تعارض پيدا كردند ميلي را انتخاب مي كند كه لذت آور، پايدار و كمال آور باشد (هر سه با هم) حال اگر به خودشناسي كافي دست پيدا نكرده باشد مثل برخي از غربي ها مي گويد در تعارض، ميلي را انتخاب مي كنيم كه از تبليغ بيشتر يا هيجان زيادتري برخوردار باشد و اين يعني سقوط اخلاقي.
7. راه خداشناسي: قرآن شريف يكي از راه هاي خودشناسي را سير در أنفس و آفاق معرفي كرده است. «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» يعني «بزودي نشانه هاي خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مي دهيم تا براي آنان آشكار گردد كه او حق است آيا كافي نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟» در آيه ديگر مي فرمايد: «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ» يعني «و در زمين آياتي براي پويندگان يقين است و در وجود شما نيز آياتي است آيا نمي بينيد.»
شناخت خود ـــــ شناخت حق و يقين (خداوند و...)
از سوي ديگر خداوند در آيه اي مي فرمايد: «فراموشي خود لازمة فراموش كردن خدا و به منزلة عقوبت اين فراموشي معرفي مي كند «و لا تكونوا كالذين نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهم انفسهم» يعني «مانند كساني نباشيد كه خود را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد.[12]»
فراموشي خدا ــــ خودتان = از كار افتادن فطرت چون فطرت، انسان را متوجه خويش مي سازد. (خودآگاهي ريشه در فطرت انساني دارد.)
آثار خودشناسي
1. شناخت ديگران راحت تر مي شود (ميزان الحكمة، معرفة النفس) و از غرور به صفات خوب و يأس از صفات بد جلوگيري مي كند (پذيرش خود).
2. نزديك شدن به راه نجات و رسيدن به فوز اكبر (ميزان الحكمة، معرفة النفس).
3. اميدبخش است، انسان پي مي برد كه شخصيت گشوده قابل تغيير است.[13]
4. مبارزه با نفس (كسي كه جاهل است، اهمكال كاري مي كند) هر قدر دانش بيشتر شود، اهتمام به خود و اصلاح خويش بيشتر مي شود.
5. شناخت خداوند: من عرف نفسه فقد عرف ربَّه (ميزان الحكمه، المعرفه)
6. كرامت نفس: كسي كه ارزش خود را بشناسد خود را به پستي نمي اندازد و در رديف حيوانات قرار نمي دهد.
7. خودسازي صحيح شكل مي گيرد.
8. زمينه اي براي خودپذيري است (سازگاري شخصي زمينه سازگاري با ديگران نيز مي شود)[14]
محورهاي خودشناسي:[15] 1. خودكاوي و تأمل در خود. 2. شناخت استعدادها (مثبت و منفي) 3. مغرور نشدن از صفات مثبت و مأيوس نشدن از صفات منفي (اعتدال) 4. شناخت ارزش خود كرامت، فضيلت انساني و مقام خليفة اللهي. 6. شناخت تمايلات و گرايش هاي خود.
منابع كمكي:
1. به سوي خودسازي، استاد محمدتقي مصباح يزدي، مؤسسه امام خميني، قم.
2. خودشناسي براي خودسازي، استاد مصباح يزدي، مؤسسه در راه حق.
3. عوامل كنترل غرائز، آيت الله حسين مظاهري، مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر تهران.
4. خلاصه معراج السعادة، مؤسسه در راه حق (اثر شيخ عباس قمي).
5. اصول و روش هاي تربيت در اسلام، دكتر سيداحمد احمدي، مؤسسه انتشارات جهاد دانشگاهي (ماجد).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اخلاق اسلامي، محمدعلي سادات، انتشارات، سمت، 1368، چ 6، ص 243.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . جلوه هاي معلمي استاد مطهري، آموزش و پرورش، انتشارات مدرسه، ص 223.
[5] . همان.
[6] . به سوي خودسازي، استاد مصباح يزدي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1381، چ دوم، ص 20 و 19.
[7] . انسان كامل، شهيد مطهري، ص 195، انتشارات صدرا.
[8] . به سوي خودسازي، ص 19.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . انسان و نيروي چهارم زندگي، دكتر محمدرضا شرفي، سروش تهران، 1380، ص 72.
[12] . خود و ناخود، محمود اكبري، انتشارات مؤسسه فرهنگي سماء، قم 1381، ص 37 36، (اقتباس).
[13] . جوان و نيروي چهارم زندگي، ص 72.
[14] . همان.
[15] . خود و ناخود، ص 45-41، (اقتباس).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي پاسخ به سؤال شما بايد اندكي از سيرة معصومين را توضيح دهيم.
سيرة معصومين:
در رابطه با عبادت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ وارد شده: همانا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ده سال بر نوك انگشتان نماز خواند تا اينكه پاهاي مبارك حضرت، تاول زد(ورم كرد) و چهرة نوراني حضرت، زرد شد، همة شب را عبادت ميكرد... پس به ايشان گفته شد: يا رسول الله، مگر خداوند گناهان گذشته و آيندة تو را نبخشيده؟ پيامبر فرمود، بلي، بخشيده، آيا بندهاي شاكر نباشم؟[1]
در جاي ديگر پيامبر اكرم ميفرمايد: ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك.[2]
آنچنان كه شايستة بندگي تو بود، تو را عبادت نكرديم و آنچنان كه حق معرفت تو بود، تو را نشناختيم. دربارة عبادت امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ در تاريخ آمده كه روزي فرزند ايشان ابوجعفر نزد پدر رفت. پدر را ديد كه از شب زندهداري بسيار، به رنگ زرد درآمده و ديدگانش از گرية فراوان چرك كرده و پيشاني او پينه بسته... چون پدر را بدين حال ديد نتوانست گرية خود را نگاه دارد. پدر به او نگريست و گفت: فرزندم آن صحيفهها را كه اعمال علي بن ابيطالب در آن ثبت شده به من بده! اوراق را بدو دادم، لختي بدان نگريست و با گرفتگي خاطر گفت: چه كسي توانايي عبادت علي بن ابيطالب را دارد[3] اين گلهاي بيخار جهان هستي با اينكه سرآمد مخلوقات خداوند هستند در معرفت و عبادت و فضايل، اما اينطور خود را در پيشگاه خداوند مقصّر ميدانند و اين خود يك درس بزرگي است كه اي انسانها، هر قدري كه معرفت پيدا كرديد، هر قدر عبادت و بندگي كرديد، هر قدر كار خير انجام داديد، باز خود را در پيشگاه الهي مقصّر و شرمنده بدانيد. انسان در همان حال كه توفيق عبادت و بندگي را از خداوند متعال درخواست ميكند، يكي از دعاهايش هم اين باشد كه «خدايا! توفيق معرفت و شناخت خودت را به ما عطا كن» نيمي از مؤمن را رجاء و اميدواري به فضل خداوند و نيمي ديگر را خوف از او در برگرفت. در همان حال كه عبادت ميكند و خوشحال است از اينكه خداوند متعال اين توفيق را به او عطا كرده در عين حال نگران است از اينكه اين عبادت را آنچنان كه حق عبادت و بندگي بود بجا نياورده. پس درعين اينكه انسان نياز به خودشناسي دارد تا نسبت به جايگاه خود و خالق شناخت پيدا كند (نسبت به آغاز و پايان و مسيري كه بايد طي كند) همان طور خود را در عبادات مقصّر بداند و از خداوند طلب كند تا معرفت صحيح را به وي عطا كند. خداوند متعال ميفرمايد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنين.[4] و آنان كه در راه ما كوشش كنند همانا راههاي خويش را به آنها نشان ميدهيم و همانا خدا با نيكوكاران است. و انسان اگر با حسن ظنّ خويش با خداوند مناجات كند و از او بخواهد، يقيناً خداوند متعال جواب مثبت ميدهد و دست چنين بندهاي را ميگيرد. چرا كه خدا ميفرمايد لاتقنطوا من رحمة الله.[5] از رحمت خداوند، نااميد نشويد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الاحتجاج، شيخ طبرسي، ج 1، ص326،منشورات دارالنعمان براي طبع و نشر، ناشر، دارالنعمان.
[2] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 68، ص 23، طبع مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه.ق ، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان.
[3] . زندگاني علي بن الحسين، سيد جعفر شهيدي، ص143، چاپ ششم، 1374، چاپ و نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
[4] . عنكوت، 69.
[5] . زمر، 53.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|