|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های دستورالعمل ها |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
راه های آمرزش و بخشودگى گناه متعدد است كه در ذیل بدان اشاره می کنیم:
1- توبه و بازگشت بسوى خدا با شرایط آن.
2- انجام كارهاى نيك فوق العادهاى كه سبب آمرزش اعمال زشت مىگردد.
3- پرهيز از گناهان" كبيره" كه موجب بخشش گناهان" صغيره" میگردد.
4- تحمل گرفتاری ها و مصائب دنیا و سختی های برزخ و مواقف آغازین رستاخیز، ناخالصی های مومنان را می زداید.
5- شفاعت. البته باید توجه داشت که شفاعت به شرط تغییر و تحول فرد گناه کار از وضعیت قبلی و داشتن قابلیت های لازم برای آمرزش، موجب پاک شدن او از گناهانش می شود
6- عفو الهى كه شامل افرادى مىشود كه شرایط و شايستگى آن را داشته باشند. یعنی شامل مؤمنانى می شود كه از نظر عمل كوتاهى يا آلودگى داشتهاند.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آن جا که حج یا عمره یکی از کارهای بسیار مهم است و انسان می خواهد در این سفرهای معنوی بهره های فراوانی به دست آورد، لازم است قبل از ورود به آن، خود را آماده کند و شرایط خاصی را در خود فراهم نماید که در زیر به پاره ای از آنها اشاره می شود:
اوٌل: نیٌت خود را برای خدا خالص کنید به شکلی که هیچ غرضی از اغراض دنیایی؛ مثل ریا، پرهیز از مذمٌت مردم به سبب نرفتن به حجٌ و یا قصد تجارت و... در خفایای دل نباشد؛ زیرا همۀ اینها، عمل را از قربت و اخلاص خالی می کند و مانع از رسیدن به ثواب موعود می گردد.
دوم: از گناهانی که انجام داده توبه خالص نمایید؛ یعنی از انجام آنها پیشیمان باشید و تصمیم جدی بگیرید که هیچ گاه آنها را انجام ندهید و گذشته را جبران کنید و در همه حال از خداوند طلب عفو و بخشش کنید. حق و حقوق مالی و مادی دیگران را که به ناحق تصاحب نموده و یا از بین برده (خودِ آن مال یا عوض آن را) به صاحبانش برگردانید و نسبت به حق و حقوق معنوی و غیر مادی مردم؛ مثل تهمت، غیبت، هتک حرمت از آنها حلالیت بخواهید و اگر مفسده ای در طرح اینها وجود دارد به نوعی جبران نمایید؛ مثلا خوبی های او را در میان مردم بیان و از خداوند برای آنها طلب مغفرت کنید و در مورد آن حقوق و تکالیف الاهی که از طریق کفاره و قضا قابل جبران است تصمیم داشته باشید که جبران نمایید.
برای اطلاع از نحوۀ از بین بردن آثار تخریبی گناهان بر روی روح و روان به کتاب های اخلاقی؛ مانند کتاب معراج السعاده مرحوم نراقی و امثال آن مراجعه فرمایید.
سوم: اگر تا به حال خمس مال خود را پرداخت نکرده و سال خمسی نداشته اید، برای خود سال خمسی قرار دهید و خمس مال را پرداخت نمایید.
چهارم: بعد از ورود به سرزمین وحی و قبل از انجام اعمال، سعی کنید از اموری که موجب دل مشغولی و مانع توجه به امور معنوی است اجتناب کنید؛ مثلا کمتر به بازار جهت خرید و... مراجعه کنید.
پنجم: توشه سفر و خرجی راه خود را از راه حلال تهیه نمایید و در آن سخاوت، گشاده دستی داشته باشید و بخل نورزید.
ششم: با دوستان و اهل سفر خوش خلقی نمایید و گشاده رو و شیرین کلام باشید و تواضع را پیشۀ خود سازید و از کج خلقی، سخن لغو و درشت گویی اجتناب نمایید و سخنی که رضای خدا در آن نیست نگویید و با کسی جدال و خصومت نکنید.
هفتم: بر توان و نیروی خود اعتماد و تکیه نداشته باشید، بلکه فقط بر خداوند توکل کنید و فقط از او یاری بخواهید تا بتوانید همراه با عمره یا حجٌی مقبول و سعیی مبرور به وطن خود برگردید.[1]
پی نوشت:
[1] نک: مجلسی، بحار الانوار، ج 96، ص 124- 126، چاپ بيروت، دارالوفاء، 1404هـ .
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شخص با اراده کسی است که وقتی در مورد کاری، به خوبی تأمل کرد، تصمیم به انجام آن می گیرد و با فعالیت و ثبات قدم آن را به اجرا در می آورد. راهکارهای زیر برای تقویت اراده سفارش می شود:
1. ابتدا هدف و یا اهداف دقیق و مشخص خود را از زندگی یا کاری که می خواهید انجام دهید، برای خود ترسیم کنید.
2. توانایی ها و استعدادهای خود را بشناسید.
3. برای تمام کارها و فعالیت های شبانه روزی، برنامه ای مدون و منظّم داشته باشید.
4. به خود تلقین نمایید که توانایی نایل شدن به مقصود و رسیدن به هدف را دارا می باشد.
5.برای بدست آوردن اراده ای قوی و محکم ، توجه به تدریجی بودن آن و نیاز به تمرین و ممارست، امری بایسته است.
6. ساعات معینی از روز ورزش کنید.
7. نمازها را در اول وقت بخوانید.
8. توکل بر خداوند داشته باشید.
9. متوجه آثار و عواقب خطرناک گناهان باشید.
10. به مطالعه ی کتابهای اخلاقی بپردازید و به داشتن حداقل معلومات در این وادی بسنده نکنید.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مسئلۀ خودسازی، در قرآن کریم با عنوان تزکیه و تزکی مطرح شده و معنای لغوی آن عبارت است از: پاک نمودن خود از ناپاکی ها.[1] در آیات متعددی از قرآن مجید بر اهمیت این پاکسازی تأکید شده است، مثلاً؛ در سورۀ شمس می خوانیم: "به تحقیق کسانی که نفس خود را پاک کردند، به رستگاری رسیدند و کسانی که آن را آلوده و ضایع کردند، ضرر دیدند"،[2] همچنین در آیۀ 19 سورۀ فاطر و آیات 14 و 15 سورۀ اعلی، بر این مسئله تأکید شده است. پس خودسازی و تزکیۀ نفس، امری مقبول و مورد پسند شرع مقدس است. اما باید گفت نقطۀ شروع خودسازی و تزکیۀ نفس برای افراد مختلف، متفاوت است. برای فرد غیر مسلمان، اوّلین راه و نقطۀ شروع، اسلام آوردن است. به طوری که عده ای از علمای اخلاق، همین مطلب را درجه بندی کرده و گفته اند: اول اسلام، بعد ایمان، در مرحلۀ سوم هجرت و بعد از آن جهاد فی سبیل الله است که در این راه وجود دارد".[3]
اما نسبت به کسانی که وارد حریم امن اسلام و ایمان شده اند و مورد خطاب آیات قرآنی: "ای مؤمنان به فکر خود باشید"[4] و "ای ایمان آوردندگان ایمان خود را تجدید کنید"،[5] قرار گرفته اند، باید گفت اوّلین مرحله خودسازی، تنبه و بیداری است. به این که باید شروع کرد و خود را از ناپاکی ها جدا کرد. بعد از این تنبه و آگاه شدن، این سؤال پیش می آید که از کجا باید شروع کرد؟ می توان گفت پرسشگر این سؤال، اوّلین مرحله را گذرانده است؛ چرا که با فکر و عقل، به این نتیجه رسیده است که "این عالم جای ماندن نیست و این همه امکانات و بعثت انبیا برای حیوانی زیستن نیست".[6]
بعد از این مرحله (تفکر و تنبه) نوبت به مرحلۀ "توبه" می رسد؛ یعنی جبران آنچه از دست رفته است. جبران حقوق دیگران که ضایع کرده ایم و جبران حقوق خداوند که بر گردن ما باقی مانده است.
البته این توبه به همراه عزم است. توبه از آنچه کرده ایم و عزم به سوی آنچه می خواهیم پیش برویم، به همین جهت، عده ای از علما ی اخلاق، منزل دوم را توبه[7] و عده ای عزم[8] گفته اند.
حضرت امام خمینی (ره) در بارۀ عزم مناسب با این مقام، می فرمایند: "بناگذاری بر ترک معاصی و فعل واجبات و جبران مافات (گذشته ها) و عزم بر این که ظاهر و صورت خود را انسان عقلی و شرعی نماید".[9]
در دعای روز مبعث آمده است: "همانا دانستم که برترین توشۀ سالک در مسیر رسیدن به تو، عزم بر اراده ای است که با آن تنها تو را انتخاب نماید".[10]
مرحلۀ بعدی برای این امر ترک معصیت و انجام واجبات است.
حضرت آیت الله بهجت در جواب سؤالی که پرسیده شده: تصمیم به سیر و سلوک دارم، چه کنم؟ می گوید: ترک معصیت برای تمام عمر کافی و وافی است، اگرچه هزارسال باشد.[11]پس در این مرحله باید واجبات الاهی را به اندازهای که علم داریم، انجام داده و محرمات الاهی را نیز به اندازۀ علممان ترک کنیم. این مسئله باعث می شود خداوند علم های جدیدی به ما عطا کند و به این وسیله، در سیر و سلوک خود رشد پیدا کنیم. ما هر چه می دانیم عمل می کنیم و خداوند علم به ندانسته ها را به ما عنایت می کند و تا وقتی که ما به وظیفۀ خود عمل کنیم، این چرخه ادامه دارد. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس آنچه را می داند انجام دهد، خداوند علم مجهولات را به او می فهماند.[12] این روایت، مطابق با آیۀ قرآنی است که میفرماید: "کسانی که در راه ما تلاش کنند، راه های خود را به آنان نشان داده و هدایت شان می کنیم".[13]علاوه بر این، باید دانست انسان تا زنده است، هیچ گاه ساکن نیست؛ یا به سوی نور (هدایت) در حرکت است و یا به سوی ظلمت (گمراهی)، و مطلب مهم رهبری این حرکت به سوی نور است .
برای آگاهی بیشتر، می توانید به رسالۀ لباللباب، حسينىتهرانى، سيدمحمدحسين، ج اوّل، ص 87 مراجعه کنید.
در پایان لازم است متذکر گردیم جواب شما در سطح عمومی تهیه شده است، اگر خواهان سطح بالاتری هستید، با ذکر تحصیلات خود مجددا با ما مکاتبه نمایید.
پی نوشتها:
[1] "التزكية التطهير من الأخلاق الذميمة"؛ مجمعالبحرين، ج 1، ص 203.
[2]. "قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها"، شمس، 8-10.
[3] . حسینی طهرانی، سید محمد حسین، رسالۀ لب اللباب، ص 55.
[4] "یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم"، مائده، 105.
[5] . "یا ایها الذین امنوا امِنوا"، نساء، 136.
[6] . امام خمینی، چهل حدیث، ص 76.
[7] . ملکی تبریزی، میرزا جواد، رسالۀ لقاء الله، ص 52.
[8] . چهل حدیث، ص 7.
[9] . همان.
[10] ."و لقد علمت افضل زاد الراحل الیک عزم ارادة یختارک بها"، مفاتیح الجنان، دعای روز مبعث و الإقبال بالأعمال الحسنة، ص 277.
[11] . به سوی محبوب (دستورالعمل ها و راهنمایی های حضرت آیت الله بهجت)، ص 58.
[12]."من عمل بما علم ورثه الله علم ما لایعلم"، المحجةالبيضاء، ج 6، ص 24؛ بحارالانوار، ج 89 ، ص172 و الخرائج، ج3 ، ص 1058.
[13]."الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"، عنکبوت، 99.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصیت مانند باتلاق و لجن زار متعفنی است که اگر انسان مدتی در آن بماند، حس بویایی انسان از کار افتاده و انسان دیگر بوی تعفن را احساس نمی کند و هرچه بیشتر در آن فرو می رود، بیشتر دچار عفونت ها و بیماری های آن می شود. تا جایی که دیگر قدرت و اراده ی خود را برای نجات از دست می دهد و اگر هم خواهان نجات خود باشد، دیگر نمی تواند.
از طرف دیگر، انسان از هر جای این باتلاق عمیق گمراهی، تصمیم به بازگشت و جبران بگیرد و در راه نجات خود قدم بردارد، جلوی ضرر را گرفته است و این خود پیروزی بزرگی است که پایه و مبنای پیروزی های بعدی است.
توجه شما به زشتی و گناه آلود بودن این گونه فیلم ها، در این مرحله که ابتدای فرو رفتن در گناه است، نشانۀ وجدان بیدار شما و لطف خداوند به شماست. و تصمیم شما به توبه و بازگشت و پیدا کردن راه حل در این مرحله، یک پیروزی بزرگ بر نفس است و خود یکی از مراحل توبه است که بسیار با ارزش است.
اما باید دانست که توبه دارای مراتبی است:
1. عزم بر ترک گناه
2. ترک گناه
3. جبران گناه (کسب فضائل اخلاقی و انجام اعمال نیک)
ما این عزم و ارادۀ استوار شما را برای ترک گناه که در حقیقت ورود به اوّلین مرحلۀ توبه است، به شما تبریک می گوییم. اما شما باید به زودی وارد مرحلۀ بعدی شوید. برای این کار، باید بدانید که چرا می خواهید عمل گناهی را که انجام داده اید ترک کنید و کنار بگذارید؛ زیرا تا انگیزۀ قوی برای این کار نداشته باشید، نمی توانید موفق شوید و این به خاطر جذاب بودن گناه است. چنان که حضرت صادق (ع) می فرمایند: "بهشت (اعمالی که موجب رفتن به بهشت است) آمیخته با سختی ها و رنج هاست و آتش جهنم (اعمالی که موجب رفتن به جهنم است) آمیخته با میل و علاقۀ نفسانی انسان است".[1]
پس، باید برای ترک گناه، انگیزه ای قوی تر از جذاب بودن گناه داشته باشید. اگر این انگیزه را ندارید، باید آن را در خود ایجاد کنید و سپس هر چه بیشتر آن را تقویت نمایید.
در این جا، به بعضی از راه های ایجاد و تقویت انگیزۀ مبارزه با گناه اشاره می نماییم:
1. مطالعه برای کسب آگاهی و اطلاعات بیشتر از مضرات گناه و عواقب آن؛ مسلم است اگر انسان به ضررهای بی شمار کوتاه مدت و دراز مدت عملی آشنا بوده و به آنها توجه داشته باشد، هرگز مرتکب آن نخواهد.
2. توجه پیدا کردن به مقام و شخصیت خود به عنوان یک انسان (خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین) و این که با انجام گناه، انسان از این مقام سقوط خواهد کرد.
3. توجه به مقام عظیم خداوند. رعایت کردن دستورهای او، و این که او حاضر و ناظر بر اعمال ماست و محضر خدا جای گناه نیست.
4. توجه به این نکته که یک جوان مسلمان، یک فرد مؤثر در اجتماع است و می تواند در اثر تربیت نفس خود و مبارزه با گناه، منشأ اثرات مثبتی در جامعه باشد و نه تنها می تواند خود را از دام گناه برهاند، بلکه می تواند اسباب آزادی و نجات دیگران را هم فراهم کند.
5. توجه داشتن به این مسئله که اگر خداوند مهربان، بندگانش را از کاری نهی کرده و بر حذر داشته است، حتماً برای ضرر و زیان هایی است که آن عمل به دنبال داشته است و گرنه خداوند مهربان هیچ گاه ما را از اعمالی که سودمند باشند، باز نمی دارد. پس اگر خداوند از ارضای غریزۀ جنسی از غیر راه ازدواج شرعی منع کرده[2] و برای کسانی که از این دستور سرپیچی کنند، مجازات هایی در این جهان و در آن جهان تعیین کرده است، برای ضرر و زیان های فراوان آن است. اگر کسی خدا را دوست دارد باید با دستور او مخالفت نکند و اگر (نعوذ بالله) خدا را دوست ندارد، حداقل باید برای ضررهایی که متوجه او است از این عمل دوری کند.
6. توجه به این که لذت گناه برای چند لحظه و بسیار زودگذر است، ولی عواقب مضر آن ماندگار است و هیچ انسان عاقلی برای لذت زودگذر، خود را گرفتار ضررهای طولانی مدت نمی کند.
7. توجه به این که در وادی گناه غلطیدن، هیچ هنری نیست، این کاری است که از هر انسان بی اراده ای ساخته است. ارزش و هنر انسان این است که در مقابل هواهای نفسانی و شیطانی بایستد و با آنها مقابله کند. وارد شدن در این مقابله و مبارزه، خود یک پیروزی بزرگ است.
با توجه به موارد یاد شدۀ، سعی کنید تا حد امکان از محیط گناه و از محیط های خلوت که در آن ابزار گناه مهیاست، دوری نمایید. اوقات فراغت خود را با برنامه هایی هم چون ورزش، مطالعۀ کتاب های سودمند، قرائت و حفظ قرآن، ارتباط و رفت و آمد با افراد خودساخته و متدین، روزه گرفتن و ...، و تلقین به خود که شما می توانید با این عمل مبارزه کرده و آن را کنار بگذارید، پرکنید.
در صورتی که ازدواج نکرده اید، سریعا به این کار اقدام کنید که ارضای غریزۀ جنسی از راه حلال، می تواند شما را در دست یابی به اهداف تان کمک فراوانی نماید.
دوست عزیز! مبارزه با گناه و وسوسه های نفس و شیطان، خیلی سخت، اما بسیار با ارزش و لذت بخش است و لذت پیروزی، در هر مرحلۀ این مبارزه را با هیچ لذت دیگری نمی توان مقایسه کرد. و به قول شاعر :
تو گر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
پس، سعی کنید انگیزۀ خود را برای ترک این عمل بسیار مضر، هر چه بیشتر قوی کنید و در همۀ حالات بدانید که یک پشتیبان بسیار قوی و مهربان دارید و آن خدای متعال است که در صورت توبۀ واقعی، از گناهان ما می گذرد و ما را در مسیر مبارزۀ با گناه، یاری می دهد آن هم از راه هایی که حتی به فکر ما نمی رسد.
در این راه، از رحمت الاهی مأیوس نشوید و از خدا استعانت جسته و به او توکل کنید و از این که به طور مکرر توبه نموده و آن را می شکنید، دلسرد نشوید و دوباره عزم خود را جزم کرده و با راهکارهایی که در بالا بدان اشاره شد، به مبارزه با این پدیده برخیزید. ما بر این باوریم که با استعانت از لطف پروردگار مهربان، در این مبارزه موفق می شوید، ان شاءالله.
پی نوشتها:
[1]الجنة محفوفة بالمکاره و جهنم محفوفة باللذات والشهوات"؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 309، باب 42 (باب وجوب اجتناب الشهوات و اللذات المحرمه).
[2] "فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون"، مؤمنون، 7.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كرامت به معناى دورى از پستى و فرومايگى است و روح بزرگوار و منزّه از هر پستى را كريم گويند.[1]
لئيم ضد كريم است.[2] لئامت و دنائت به يك معناست، لذا دنائت در برابر كرامت و دنى در مقابل كريم است.[3]
كرامت از ديدگاه معصوم (ع):
رسول مكرم اسلام (ص) می فرماید: خداى بزرگ كريم است و كَرَم را دوست مىدارد.[4]
اميرالمؤمنين على (ع) می فرماید: كسى كه قبل از سؤال مىبخشد كريم است.[5] حوادث ناگوار در روح كريم اثر نمىگذارد.[6]
كريم انسانى است كه از حرام اجتناب كند و از همۀ عيبها منزّه و پاك باشد.[7]
انسان كريم از چيزى كه لئيم به آن فخر مىكند بیزار است.[8]
كريم انسانى است كه آبروى خود را با مال حفظ مىكند، ولى لئيم كسى است كه مال را به وسيلۀ آبرو حفظ مىكند.[9]
اگر كسى روح را به كرامت و عظمت بشناسد همۀ دنيا در چشمش كوچك مىشود.[10]
راه رسيدن به ساحت كرامت
به روشنى تقابل كرامت و لئامت در روايات ائمۀ دين (ع) بيان شد. كرامت، بزرگوارى و دورى از هر پستى و فرومايگى است چرا كه وصفى ارزشى است و از اسمای حضرت حق است، اما در مقابل هر چه انسان را از بزرگ منشى و قرب الاهی دور سازد ريشه در دنائت و پستى و زشتى دارد. به فرمودۀ رسول مكرم اسلام (ص): دوستى دنيا ريشۀ هر معصيت و ابتداى هر گناه است.[11] لذا دنيا، دنيا ناميده شد، چون كه بى مقدارتر از هر چيزى است.[12] با توجه به اين كه قبلاً گذشت كه دنائت در برابر كرامت و دنى در مقابل كريم است و چون دنى و دنائت و دنيا هم ريشهاند از اين رو نمىتوان كرامت و بزرگوارى را در دوستى دنيا جست و جو نمود. چرا كه به فرمودۀ حضرت امير (ع): دنيا انسان را خوار و ذليل مىكند.[13] كرامت نقطه مقابل ذلّت و خوارى است. بايد براى رسيدن به قلّۀ بلند كرامت به سلاح پرهيز از گناه و دنيا طلبى و هوا و هوس، و در يك كلمه به سلاح تقوا مجهّز گشت. به فرمودۀ اميرالمؤمنين على (ع): كرامت بدون تقوا حاصل نمىشود.[14]
به فرمودۀ خداى بزرگ در قرآن كريم: با كرامتترين (گرامىترين) شما نزد خداوند با تقواترين شماست.[15]
و به فرمودۀ اميرالمؤمنين على (ع): كليد كَرَم، تقواست.[16]
شناخت تقوا
به فرمودۀ حضرت امير (ع): تقوا آن است كه انسان از هر چه او را به گناه وا مىدارد، دورى نمايد.[17]
آن حضرت مىفرمايد: همانا تقوا و ترس از خدا، داروى بيمارى دلها، روشنايى قلبها، درمان دردهاى جسمها، مَرْهم زخم جانها، پاك كنندۀ پليدى ارواح، روشنايى بخش تاريكى چشمها، امنيت در نا آرامىها و روشن كننده تاريكىهاى شماست. پس اطاعت خدا را پوشش جان، نه پوشش ظاهرى، قرار دهيد و با جان نه با تن فرمانبردار باشيد تا با اعضا و جوارح بدنتان در هم آميزد و آن را بر همۀ امورتان حاكم گردانيد. اطاعت خدا را راه ورود به آب حيات، شفيع گرفتن خواستهها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشتهاى طولانى دوران برزخ و راه نجات لحظات سخت زندگى قرار دهيد؛ زيرا اطاعت خدا وسيلۀ نگه دارنده از حوادث هلاك كننده و جايگاههاى وحشتناك كه انتظار آن را مىكشيد و حرارت آتشهاى برافروخته است. پس كسى كه تقوا را انتخاب كند، سختىها از او دور گردند، تلخىها شيرين و فشار مشكلات و ناراحتىها بر طرف خواهد شد و مشكلات پياپى و خسته كننده آسان گرديده و مَجد و بزرگى از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو مىبارند. رحمت باز داشته حق باز مىگردد و نعمتهاىالاهی پس از فرو نشستن به جوشش آمده و بركات تقليل يافته فزونى مىيابند.[18]
كرامت و روح الاهی
قرآن كريم گوهر اصلى انسان را به عنوان يك موجود شريف و كريم معرفى مىكند كه اگر انسان كريم بشود راه طبيعى خويش را پيموده و گوهر اصيل خود را بازيافته است و چون اطاعت و صعود، مناسب با گوهر اصلى انسان است، بنابراين، عصيان و سقوط بر انسان تحميل است، اما كرامت چنين نيست؛ زيرا گوهر آدمى كريم است. خداى بزرگ مىفرمايد: ما انسان را گرامى داشتيم.[19] چون در خلقت او گوهرى كريم به كار رفته است. اگر انسان مانند ساير موجودات فقط از خاك خلق مىشد، كرامت براى او ذاتى يا وصف اوّلى نبود. ولى انسان داراى فرع و اصلى است؛ فرع او به خاك بر مىگردد و اصل او به اللَّه منسوب است. خداى كريم در قرآن مجيد روح را به خود نسبت داد و جسم را كه به خاك و طبيعت مرتبط است. به طين منسوب كرد.[20] نفرمود من انسان را از گل و روح مجرّد خلق كردم، بلكه انسان را از گل ساختم، سپس از روح خود در او دميدم و چون روح انسانى به خداوندى كه معلم اكرم است، ارتباط دارد. پس سهمى از كرامت دارد و روح الاهی به معناى روح كرامت است.[21]
پاداش انسانهاى كريم
به فرمودۀ حضرت اميرالمؤمنين على (ع): خدا شما را به پرهيزكارى سفارش كرد و آن را نهايت خشنودى خود و خواستش از بندگان قرار داده است. پس بترسيد از خدايى كه در پيشگاه او حاضريد و اختيار شما در دست اوست و همۀ حركات و حالات شما را زير نظر دارد.
اگر چيزى را پنهان كنيد مىداند و اگر آشكار كرديد ثبت مىكند. براى ثبت اعمال، فرشتگان كريم و بزرگوارى را گمارده كه نه حقّى را فراموش و نه باطلى را ثبت مىكنند. آگاه باشيد آن كس كه تقوا پيشه كند و از فتنهها نجات مىيابد، و با نور هدايت از تاريكىها مىگريزد و به آنچه كه دوست دارد جاودانه دسترسى پيدا مىكند. خدا او را در منزل كرامت خويش مسكن مىدهد، خانهاى كه مخصوص خداست. سقف آن عرش پروردگارى و روشنايى آن از جمال الاهی و زائرانش فرشتگان و دوستان و همنشينانش پيامبران الاهی هستند.[22]
پی نوشتها:
[1] جوادى آملى، عبداللَّه، كرامت در قرآن، ص 22.
[2] ثعالبى نيشابورى، فقه اللغة، ص 139.
[3] جوادى آملى، عبداللَّه، كرامت در قرآن، ص 22.
[4] محمدی رى شهرى، محمد، (حسينى سيد حميد)، منتخب ميزان الحكمه، ح 5493.
[5] آمدى، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الحكم، چاپ دانشگاه، ج 1، ص 365، ح 1389.
[6] همان مصدر، ج 2، ص 1، ح 1555.
[7] همان مصدر، ج 2، ص 4، ح 1565.
[8] همان مصدر، ج 2، ص 44، ح 177.
[9] همان مصدر، ج 2، ص 154، ح 2159.
[10] همان مصدر، ج 5، ص 451، ح 9130.
[11] محمدی رى شهرى، محمد، (حسينى سيد حميد)، منتخب ميزان الحكمة، ح 2194.
[12] همان مصدر ح 2171.
[13] همان مصدر ح 2192.
[14] نهج البلاغه، حكمت 113. حجرات، 13.
[16] محمدی رى شهرى، محمد، (حسينى سيد حميد) منتخب ميزان الحكمة، ح 6664.
[17] همان مصدر، ح 6683.
[18] نهج البلاغه، خطبۀ 198.
[19] اسراء، 70.
[20] ص، 72 - 71.
[21] جوادى آملى، عبداللَّه، كرامت در قرآن، ص 62.
[22] نهج البلاغه، خطبۀ 183.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1. پاسخ سؤال را در چهار بخش مىتوان ارايه نمود: أ. تعريف "كمال" و تفاوت آن با "تمام" و... ، ب. كمال انسان، ج. كمال انسان از منظر دين اسلام، د. راه رسيدن به كمال.
2 "كمال" گاه مترادف با "تمام" به كار مىرود و گاه در مفهومى غير از تمام، و مقابل كمال و تمام، "نقص" است.
3. كمال عبارت است از: فعليت و هستى محض و نداشتن قوه و استعداد و يا صفت يا اوصافى كه فعليت اخير شىء، اقتضاى واجد شدن آنها را دارد.
4. كمال در درجات و مراحل يك شىء، و تمام تحقق و وجود اجزاى يك شىء است . از اين رو شىء مىتواند تمام باشد، ولى كامل نباشد. "پيشرفت" نيز، در برخى استعمالات، مفهومى غير از مفهوم كمال دارد.
5. موجودات جهان هستى دوگونهاند: مادى و مجرد. آنچه كه داراى حركت و استكمال و تكامل است، موجودات مادىاند، و كمال هر موجود، متناسب با همان موجود است. موجودات مجرد محض، تمام كمالات خود را از ابتداى خلقت خويش، دريافت نمودهاند.
6. تشخيص كمال اختيارى انسان از كمال ديگر موجودات دشوارتر است و شناخت كمال انسان، به معناى شناخت ذهنى و علم حصولى به آن است، ولى درك وجدانى و شهودى كمال، براى افرادى ميسّر است كه خودشان به آن نايل شده باشند.
7. در اين كه كمال انسان در چيست، ميان فلاسفه و دانشمندان اختلاف است و آراى فراوانى وجود دارد، برخى از آنها عبارت اند از:
أ. نظريهى برخوردارى از طبيعت، ب. نظريهى قدرت، ج. نظريهى حكما و فلاسفهى اسلامى (عقل)، د. نظريهى عرفا (عشق).
شرح و تفصيل و نقد هر يك از نظريات ياد شده، نيازمند فرصت ديگرى است.
8. همه ی ذرات عالم هستى در حال حركت به سوى كمال و لقاى حقاند، و مشمول قانون كلى "صيرورت" و "شدن" مىباشند. "الا الى اللَّه تصير الامور" و انسان نيز از اين قانون، مستثنی نيست.
تفاوت "صيرورت" به معناى تحول و شدن و تكامل با "سير" به مفهوم حركت (در اجرام زمينى و آسمانى)، از مطالبى است كه از قرآن كريم استفاده مىشود.
9. مقصد و نهايت همه ی تحولها و تغييرها و شدنها، به ويژه در انسان، همان "ملاقات و قرب الاهى" است.
10. براى رسيدن به كمال انسان، (ملاقات و قرب الاهى)، نياز به وسيله است و اين وسيله همان "بندگى و عبادت" است. بندگى عالىترين مقام و مرحلهى سير الى اللَّه و شريفترين درجهى انسان كامل است. "عبوديت"، گوهرى است كه باطن آن "ربوبيت" است. نام "بنده" بهترين اسم هاست و پيامبر اكرم (ص) نه تنها "عبداللَّه" مىباشد، بلكه "عبده" است كه بنده بودن براى هويت مطلقهى الاهى است. لذا در نماز مىگوييم "اشهد ان محمداً عبده و رسوله".
بنده كسى است كه نسبت به خداوند علم و يقين دارد، از غير او دورى مىجويد، بدون هيچ حجاب و واسطهاى، به خدا نزديك است.
11. تنها راه بندگى، "طاعت و عبادت" است كه بعد از معرفت و شهود بنده نسبت به ذات اقدس الاهى، و رفع حجاب "انيت و انانيت" خود، موظف به آن است.
12. "عبادت" به معناى وسيع آن، تمامى كارهايى را كه بنده براى نزديكى و رضاى او انجام مىدهد، شامل مىگردد. و هدف از خلقت نيز، عبادت مىباشد.
13. مهم ترين عبادتى كه در كلمات نورانى معصومين (ع) و بزرگان اهل معرفت و واصلان قرب الاهى، بيان گرديده است، انجام واجبات و ترك محرمات و گناهان است.
14. از مهم ترين كارهايى كه در روايات و سخنان علماى ربانى براى رسيدن به كمال يافت مىشود، پنج عمل است:
صَمْت و جوع و سَهَر و عزلت و ذكرى به دوام
ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، کمتر بوی تعفن آن را حس می کند، زیرا حس بویایی او از کار می افتد و متوجه غرق شدن بیشتر خود نمی شود.
لکن، تصمیم جدی انسان به بازگشت از هر جای این مسیر باتلاقي و متعفن ، خود یک پیروزی است. کسی که الان و در این مرحله به این پیروزی رسیده است، باید سعی کند انگیزه ی خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید تا در مراحل بعدی هم پیروز شود.
اما در مورد راه های قوی کردن انگیزه برای مبارزه با گناه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. توجه به مفاسد و مضرات گناه
2. توجه به ارزش والای شخصیت خود
3. توجه به مقام عظیم خداوند و رعایت کردن دستورهای او
4. توجه به ارزش مبارزه با گناه و هوای نفس، به عنوان یک هنر و لذت بخش بودن پیروزی بر نفس.
نکته ی بسیار مهم در این راه، مایوس نشدن از رحمت الهی و استعانت از او و توکل به اوست. از توبه شکنی مکرر خود به هیچ وجه دلسرد نشوید و با عزمی جزم و با توجه به راهکارهای اشاره شده در بالا، به مبارزه با این پدیده برخیزید. ما بر این باوریم که با دستگیری و لطف پروردگار مهربان، شما در این مبارزه پیروزخواهیدشد.
جلق یا خود ارضایی که از آن در متون دینی به استمناء تعبیر می آورند، عبارت است از اینکه انسان با خودش کاری کند که از او منی خارج شود (جنب شود) این کار ممکن است با لمس کردن بدن خود، نگاه کردن به منظره های شهوت آلود (عکس، فیلم و ...) و یا مطالعه کتاب ها و مطالب شهوت انگیز (داستان، رمان و ...) و یا گوش دادن به مطالب شهوت انگیز (نوار، تلفن و ...) یا فکر و خیال در امور شهوانی به قصد بیرون آمدن منی، صورت گیرد که در هر صورت حرام است و از گناهان کبیره محسوب می شود. [1]
بهترین راه برای خلاصی کامل از استمناء و خود ارضایی، ازدواج شرعی (دائم یا موقت) با شرایط خاص آن که در رساله های عملیه بیان شده است، می باشد. و اگر ازدواج ممکن نباشد، می توان از نکاتی که در ذیل می آید با توکل بر خدا بهره جست:
1- برای ترک خود ارضایی تصمیم جدی داشته باشید.
2- از مشاهده انواع عکس ها و فیلم های شهوت انگیز به شدت پرهیز کنید.
3- در انتخاب دوست دقت نمائید و افرادی را برگزینید که مشوق شما در این کار نباشند و همچنین از دوستی های نا مشروع با جنس مخالف جدا خودداری کنید.
4- از خیال پردازی دوری کنید و سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتابهای غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد.
5 – حتی الامکان سعی کنید در جایی تنها نباشید.
6 – روزه گرفتن برای کنترل خواسته های نفسانی و تقویت اراده شما بسیار مفید است .
اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، سعی کنید پرخوری نکنید و یا حداقل به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد .
7 – از خوردن غذاهایی که باعث تحریکات جنسی می شود، پرهیز کنید ( موز- شکلات – انجیر- خرما- پیاز- فلفل - تخم مرغ - گوشت قرمز، غذاهای پرچرب و.....)
8- همیشه مثانه ی خود را خالی نگه دارید.
9- شبها قبل از خواب مطالعه کنید و همچنین هرگز به رو نخوابید...
نتیجه آنکه با دوری کردن از محیط های خلوت و پرکردن اوقات فراغت با برنامه هایی هم چون مطالعه، ورزش، قرائت و حفظ قرآن، عبادت، روزه گرفتن، ارتباط با افراد متدین و خود ساخته، اقدام به ازدواج و ارضای غریزه ی جنسی از راه حلال... می توانید شرایط و زمینه های گناه را از بین ببرید.
پی نوشتها:
[1] این گناه در روایات همسنگ با زنا شمرده شده است. "وسائلالشيعة ج : 20 ص : 352".
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شيطان بتواند كسى را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل كند، او را به آسانی به وادی گناه و نا فرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانى به ارزشهاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاكدامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.[1]
بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت های بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکر گزاری و جبران نعمت های او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی. و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم در می یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعا خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعا به ضرر ما بوده است و این جاست که هیچگاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.
و اگر نسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.
بنا براین شما باید با بیانی شیرین تؤام با دلسوزی، او را متوجه ارزش مقام خود و وظیفه اش در برابر عظمت پروردگار متعال نمائید.
راه کار عملی برای نجات افراد مبتلا به گناه
قبل از هر چیز این مطلب باید بررسی گردد که فرد آلودۀ به گناه در چه مرحله ای قرار دارد، تا بر آن اساس تصمیم مناسب اتخاذ شود؛ پس اگر در مراحل ابتدایی است با تذکر مطالب کلی که در بالا بیان شده با بیان شیرن و نیز جایگزین کردن لذت های حلال بجای لذت های حرام می توان او را از مسیر گناه بر گرداند. ولی اگر در مرحلۀ پیشرفته است که گناه با او عجین شده است، فکر و دل او را تسخیر نموده است؛ در این صورت نجات او نیاز به تلاش و توانمندی بیشتری است؛ یعنی فرد توانمندی ابتدا با طرح دوستی بتواند با طرح اشکالات قوی پایه های افکار و اعتقادات باطل او را به چالش بکشاند، سپس با دلایل محکم و قوی عقاید و افکار درست را جایگزین کند و با آرامی او را از منجلاب گناه به گلستان طاعت الاهی بکشاند.
پی نوشت:
[1] جوادى آملى، عبداللَّه، تسنيم، ج 3، ص 397؛ مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 1، ص 88.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عبادت را اهل لغت به معناى غايت خضوع و تذلّل دانستهاند و گفتهاند چون عبادت اعلى مراتب خضوع است پس لايق نيست، مگر براى كسي كه اعلى مراتب وجود و كمال و اعظم مراتب نعم و احسان را دارد و از اين جهت عبادت غير حق شرك است.[1]
عبادت را سه مرتبه است: بعضى خدا را عبادت كنند به اميد ثواب آخرت و خوف از عقاب؛[2] كه عامه مؤمنانند. و بعضى خدا را عبادت كنند كه شرف عبوديّت يابند و خدا آنها را بندۀ خود خواند. و بعضى خدا را عبادت كنند از جهت هيبت و جلال او و محبت بدو كه مرتبت اعلاى عبوديّت است.[3]
به فرمودۀ امام صادق (ع): كلمۀ عبد از سه حرف "ع - ب - د" تشكيل شده است. "عين" كنايه از علم و يقين بنده نسبت به خداوند متعال است و "با" اشارهاى به بينونت و جدايى و دورى او از غير حق تعالى است. و حرف "دال" دلالتى است بر دنُّو و نزديكى و تقرب بنده به پروردگار بزرگ، بدون هيچ حجاب و واسطه.[4]
عبد در تمام هستى و كمالات، خويش را مديون مولاى خود می داند. از اين رو تسليم اوست و همين ناديده گرفتن خود و هوا و هوس خويش، او را به رنگ كمالات مولا درمىآورد. تا آن جا كه به فرمودۀ رسول مكرم اسلام (ص): بندۀ حقيقى حضرت پروردگار كسى است كه اطاعت و فرمانبردارى خدا شيرينى او و محبت خدا لذتش باشد. حاجت به خداى خود برد و حكايت خويش به او گويد و توكل و اعتماد خود بر او بندد.[5]
بندگى چيست؟
امام صادق (ع) می فرماید: حقيقت عبوديت و بندگى سه چيز است: اوّل اين كه بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشيده است براى خود مالكيّت نبيند، بدان جهت كه بندگان را ملكى نيست، مال را مال خدا مىدانند، و آن را در جايى كه خدا فرموده است قرار مىدهند.. دوم: اين كه بندۀ خدا براى خودش مصلحت انديشى و تدبير نكند. سوم: اين كه تمام مشغولياتش منحصر شود به آنچه كه خداوند او را بدان امر نموده، يا از آن نهى فرموده است. بنابراين، اگر بندۀ خدا براى خودش ملكيتى را در آنچه كه خدا به او سپرده است نبيند، انفاق نمودن بر او آسان مىشود. و چون بندۀ خدا تدبير امور خود را به مدبرش بسپارد، مصائب و مشكلات دنيا بر وى آسان مىگردد. و زمانى كه به آنچه خداوند به وى امر كرده و نهى نموده است اشتغال ورزد، ديگر فراغتى نمىيابد تا مجال و فرصت خودنمايى و فخر نمودن بر مردم پيدا نمايد.
از اين رو چون خداوند بندۀ خود را به اين سه چيز گرامى بدارد، زندگى در دنيا و نحوۀ برخورد با ابليس و خلايق بر وى سهل و آسان مىگردد. به انگيزۀ زياده اندوزى و فخر و مباهات با مردم به دنبال دنيا نمىرود و آنچه را كه از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم مىنگرد، آنها را براى عزت و علّو درجۀ خويشتن طلب نمىنمايد و روزهاى خود را به بطالت و بيهودگى نمىگذراند.[6]
بندگى، مفتاح ولايت است[7] و نام بنده، بهترين اسمها. از اين رو پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)، "عبداللَّه" است در ليلة المعراج درخواست عبوديت نمود: "أضفنى إليك بالعبودية يا ربّ".
از ابو بصير نقل شده كه امام باقر (ع) فرمود: از جمله دعاهاى امير المؤمنين (ع) اين بود: اى خداى من! همين عزّت مرا بس كه بنده توام، و همين افتخار مرا بس كه تو پروردگار منى. اى خداى من! همان گونه كه من دوست دارم تو از آن منى، پس مرا به آنچه دوست دارى موفّق بدار.[8]
انسان كامل، عبداللَّه است و تمام تجليات اسمائى را دارد. فانى در حضرت إلاهيه باشد و مغلوب اسماى إلاهى.
چه زيبا است گفتۀ خواجه عبداللَّه انصارى كه: إلاهى اگر يكبار گويى "بندۀ من"، از عرش گذرد "خندۀ من".
در حديث قدسى آمده است: اى بندۀ من، از من اطاعت كن تا ترا مثل (يا شبيه و نظير) خود قرار دهم من به چيزى مىگويم بشو، مىشود. تو به چيزى مىگويى بشو، مىشود.[9] بنابر اين، به فرمودۀ امام صادق (ع): "العبودية جوهرة كنهها الربوبيّة"؛ يعنى عبوديت و بندگى خداوند متعال يك جوهره و واقعيتى است كه باطن و حقيقتش ربوبيّت است.[10] به واسطۀ بندگى، نفس انسانى صيقل پيدا مىكند و قابليت انعكاس اشعۀ نوريۀ عالم بالا در او پديدار مىگردد و هر چه پاكى و صيقل بيشتر باشد شفافيت و انعكاس آن بيشتر مىگردد و جلوههاى حضرت حق در او زيادتر به ظهور مىرسد، تا جایي كه خلافت بالقوه و بالاستعداد وى به مقام فعليّت مطلقه در مىآيد و بالفعل، خليفة الله در تمام عالم وجود و شئون و مظاهر حيات مىشود. بايد دانست كه اين الوهيّت نيست، بلكه خلافت و نمايندگى است كه عين آثار الوهيّت در آن به ظهور مىرسد. لازم به ذکر است که خليفة الله كار خدایی نمىکند، بلکه خدا به دست وى كار خود را به ظهور مىرساند و از دريچۀ نفس وى خود را متجلى مىگرداند و اسما و صفات خود را بروز مىدهد. از اين رو عارف بالله آئينۀ تمام نماى جمال و جلال خداوند ازلى و ابدى است و در تمام مراتب معجزات انبيا و كرامات امامان و اولياى خداوند، در حقيقت خداست كه فاعل بى حد و حاكم مطلق است و نفس ولىّ خدا فانى شده است و اين همان مقام "عبوديت" است. مقامى كه در اثر اطاعت خداوند متعال پيدا مىشود.[11] سالك در اين مقام خود را "اسم الله" و "علامة الله" و "فانى فى الله" ببيند و ساير موجودات را نيز چنين بيند و اگر ولىّ كامل باشد متحقق به اسم مطلق شود و براى او تحقّق به عبوديت مطلقه دست دهد و عبدالله حقيقى شود. و تواند بود كه تعبير به عبد در آيۀ شريفۀ "سبحان الذى اسرى بعبده"؛ منزه است آن كس كه شبانه بندهاش را سير داد".[12] براى آن باشد كه عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبوديت و فقر است و رفض غبار انيّت و خودى و استقلال مىباشد و شهادت به رسالت در تشهّد، بعد از شهادت به عبوديّت است؛ زيرا عبوديت مرقات رسالت است و در نماز كه معراج مؤمن و مظهر معراج نبوت است، شروع شود پس از رفع حُجُب به بسم الله - كه حقيقت عبوديّت است – "سبحان الّذى اسرى بِنبيّه بمرقاة العبودية المطلقة"؛ پس منزه است آن كس كه پيامبرش را با نردبان عبوديت مطلقه سير داد و او را به قدم عبوديت به افق احديّت جذب فرمود و از كشور ملك و ملكوت و مملكت جبروت و لاهوت رهانيد و ساير بندگان را كه مستظّل به ظلّ آن نور پاكند به سمهاى از سمات الله و مرقات تحقق به اسم الله - كه باطن آن عبوديت است - به معراج قرب رساند.[13]
نقش نيّت و اخلاص در عبادت
نيّت، پيش عامّه، عزم بر اطاعت است طمعاً يا خوفاً: "يدعون ربهّم خوفاً و طمعاً"[14] و در نزد اهل معرفت، عزم بر اطاعت است هيبةً و تعظيماً: "فاعبد ربّك كانّك تراه و ان لم تكن تراه فانّه يراك" و در نزد اهل جذبه و محبّت، عزم بر اطاعت است شوقاً و حبّاً... و در نزد اوليا، عزم بر اطاعت است تبعاً و غيراً بعد از مشاهدۀ جمال محبوب استقلالاً و ذاتاً و فناى در جناب ربوبيت ذاتاً و صفةً و فعلاً.[15] و از اشد شرايط نيت، اخلاص آن است.
اخلاص در عبادت عامّه، تصفيۀ از شرك جلّى و خفّى است از قبيل ريا و عُجب و افتخار:" الا للّه الدين الخالص"؛ هان، كه دين خالص فقط از آن خداست.[16] و در عبادت خواص، تصفيۀ آن است از شوب طمع و خوف كه در مسلك آنها شرك است. و در عبادت اصحاب قلوب، عبارت است از تصفيۀ از شوب انانيّت و انيّت كه در مسلك اهل معرفت، شرك اعظم و كفر اكبر است:
مادر بتها بت نفس شماست
زانكه آن بت مار و اين بت اژدهاست.[17]
و در عبادت كُمّل، عبارت است از تصفيۀ آن از شوب رؤيت عبوديّت و عبادت، بلكه رؤيت كون؛ چنان كه امام خمینی (ره) فرمود: "قلب سليم آن است كه ملاقات كند حق را و در آن احدى سواى حق نباشد".[18]
بندگى او به از سلطانى است
كه اناخير دم شيطانى است
فرق بين و برگزين تو اى حبيس
بندگى آدم از كبر بليس
گفت آنك هست خورشيد ره او
حرف طوبى هر كه ذلت نفسه
ظل ذلت نفسه خوش مضجعى است
مستعد آن صفا را مهجعى است
گر از اين سايه روى سوى منى
زود طاغى گردى و ره گم كنى[19]
پی نوشتها:
[1] امام خمينى، اسرار الصلوة؛ پرواز در ملكوت، ترجمه، فهرى سيد احمد،ج 2، ص 190.
[2] نهج البلاغه، حكمت 237 ؛ اصول كافى، ج 2، ص 84، ح 5.
[3] دامادى، سيد محمد، شرح بر مقامات اربعين، ص 125.
[4] مصباح الشريعة، باب 100.
[5] شيخ بهايى، محمد، اربعين.
[6] مجلسى، بحار الانوار، طبع حروفى، مطبعه حيدرى، ج 1، ص 224، ح ِ17.
[7] علامه طباطبائى، محمد حسين، تفسير الميزان، ج 1، ص 277.
[8] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 74، ص 402؛ الحكم الزاهرة، ترجمه انصارى، ص 488، ح 1352.
[9] شيرازى، سيد حسن، كلمة الله، ص 140، شماره 154.
[10] محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 6، روايت شماره 11317.
[11] حسينى طهرانى، سيد محمد حسين، انوار الملكوت، ج 1، ص 288.
[12] اسراء، 1.
[13] امام خمينى، سر الصلوة، مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار امام، ص 89.
[14] سجده 16.
[15] امام خمينى، سر الصلوة، مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار امام ، ص 75 و 76.
[16] زمر، 3.
[17] مولوى جلال الدين محمد، مثنوى معنوى، دفتر اول، ص 22.
[18] امام خمينى، سر الصلوة، ص 75.
[19] مولوى، مثنوى معنوی، دفتر چهارم.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اخلاص،یعنی خالص کردن و اخلاص در عمل و ایمان یعنی اینکه انگیزه اصلی در انجام کارها، بندگی و رضای ذات حق تعالی باشد، نه رضایت غیر او.از مجموعه آیات و روایات می توان به شیوه هایی برای دسترسی به اخلاص دست یافت ازجمله:
1. تقویت ایمان و افزایش معرفت خداوند:
ایمان به خدا و همه صفات او به ویژه صفاتی که شایستگی و دوستی ستایش و پرستش را مختص ذات حق تعالی می کند جایی برای انگیزه شرک، کفر و نفاق، با همه اقسام آنها باقی نمی گذارد؛ شناخت خدا با همه صفات او موجب ایجاد حالت فروتنی و خشوع و خضوع در آدمی می شود و به حالت خوف و رجاء می رسد که مبادا دچار عذاب دنیوی و اخروی و یا محرومیت از دیدار خدا شود، به همین دلیل هر چه معرفت انسان به خدا بیشتر شود توجهش به دیگران کمتر خواهد شد.
2. تفکر در ارزش اخلاص:
اخلاص، فرمان الاهی به همه دین ها [1]؛ نعمت پنهانی خداوند به بنده محبوب خود[2]؛ باعث دیدار پروردگار [3]؛ مایه رهایی از حساب روز قیامت [4]؛موجب بر خورداری از پاداشهای بی پایان اخروی[5] و باعث عدم تصرف شيطان در آدمی است.[6]
3. فکر کردن درباره ضررهای اخلاص نداشتن:
از مجموع روایات[7] درباره آثار ریا و عدم اخلاص بر می آید که:
ریا و عدم اخلاص نوعی کفر، شرک، نفاق ،نیرنگ به خدا، مایه خشم خداوند و باعث عدم قبولی اعمال، شفاعت و اجابت دعا است.
4. یکسان بودن عبادت های آشکار و پنهان، به گونه ای که نگاههای دیگران تأثیری در چگونگی انجام تمام عبادت های او از جمله نماز و صدقه و ...او نگذارد.
5.بندگی همه جانبه: پیروی فرمان ذات حق تعالی در همه واجبات، ترک محرمات، انجام مستحبات، ترک مکروهات و حتی در انجام مباحات، نه اینکه مثلاً نماز بگذارد درعین حال حسادت و غیبت هم داشته باشد و همین طور در سایر موارد اعتقادی و عملی دین .
6.احساس عجز و کوتاهی در بندگی: انسان باید در عین سعی و تلاش در بجا آوردن حق بندگی و اخلاص، همواره اعمال و عبادات خود را در مقابل دریای بیکران لطف و نعمت های الهی، ناقص و ناچیز بداند خود را عاجز از انجام حق بندگی بداند تا بتواند حق بندگی و اخلاص در بندگی را بجا آورد، لذا انبیاء و اولیاء با این که از بالاترین مراتب اخلاص برخوردار بودند در راز و نیاز، خود را عاجزترین فرد در بندگی شایسته ذات حق تعالی می دانستند، نبی خاتم (ص) همواره می فرمود: بندگی شایسته تو را به جا نیاوردیم.[8]
7.دعا:
دعا وسیله ای است برای حل گره ها و دردهای دنیوی و معنوی. بعضی از نیازهای اساسی و ابدی آدمی، جز از راه بندگی و دعا در کنار آن بدست نمی آیند، و چه نیازی بالاتر از اخلاص در بندگی می باشد، لذا امام سجاد (ع) از خداوند عاجزانه خواستار اخلاص در بندگی می باشند و عرض می کند:"خدایا همه این ها (اعمال ما) را از ریای ریاکنندگان خالص بگردان تا احدی را شریک تو قرار ندهیم و جز تو مرادی برنگزینیم."[9]
موانع اخلاص در بندگی:
ورود و رسیدن به اخلاص و مراتب آن موانعی دارد که باید آنها را بر طرف کرد مهمترین آنها عبارتند از : 1.ریاکاری 2. دلبستگی به دنیا، 3. شیطان.
1.ریاکاری:
بزرگترین و خطرناک ترین مانع بر سر راه اخلاص ، ریاکاری و جلب خوش آیندی دیگران است که به منظور، خود ستایی، شهرت طلبی و ریاست طلبی می باشد.
برای مبارزه با این آفت باید توجه داشت که هیچ کس نمی تواند تمام مردم را از خود راضی نگه دارد، علاوه اگر چنین قصدی داشته باشد باید دائما در نگرانی روحی و اضطراب ذهنی به سر ببرد و همیشه به دنبال راهی بگردد که بتواند دیگران را از خود خشنود سازد. بر فرض دسترسی به رضایت دیگران، خوش آیندی دیگران چه سودی به حال او دارد، نفع و ضرر واقعی دست خداوند متعال است.
2.دلبستگی به دنیا:
دلبستگی به دنیا باعث می شود که همه زندگی آدمی و حتی عبادت های او نیز وسیله ای برای دسترسی و برخورداری بیشتر از دنیا باشد.
رفع این دلبستگی نیازمند این است که انسان دنیا شناسی و انسان شناسی کند، بیشتر بدبختی ها و گرفتاری ها و نا آرامی ها بشر برای دستیابی به دنیای زود گذر بوده است، در حالی که از نیازهای واقعی و ضروری خود غافل است.
3.شیطان:
همواره باید توجه داشت که شیطان دشمن قسم خورده انسان است و از هر راهی سعی می کند تا اورا به انحطاط بکشاند و یکی از کید های او این است که ریا، دنیا و هر امر زشت و بدی را برای آدمی محبوب و زیبا جلوه می دهد.[10]
رهایی از مکر شیطان نیاز به معرفت کافی و ایمان و تلاش و مواظبت و مبارزه دائمی باشیطان و همه عوامل شیطانی دارد.
با توجه به این نکات و تلاش بسیار و توفیق الهی در راه کسب اخلاص ،انسان آرام آرام به درجات اخلاص خواهد رسید.
تقریبا در تمام کتب اخلاقی به بحث اخلاص، راههای دستیابی به آن و موانع آن پرداخته شده است. ما برای نمونه به چند مورد اشاره می نماییم: کتاب معراج السعاده، ص 486، کیمیای سعادت ج 2، ص 453، چهل حدیث امام خمینی، ص 238، عروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبایی، ج 1، ص 472 و المیزان مرحوم طباطبایی، ذیل آیات،بقره، 264، نساء، 38 و 142،انفال، 47، و ماعون، 6.
علاوه بر این کتابها در بخش مقالات اخلاقی سایت بلاغ به این آدرس http://www.balagh.net/persian/akhlaq/index.htm با مطالعه بخشهای مختلفش و در بخش مقالات سایت حوزه به آدرس http://www.hawzah.net/hawzah/Articles/Default.aspx با جستجو عبارت اخلاص مقالات مفیدی در باره این موضوع می توانید بیابید.
پی نوشتها:
[1] بینه، 5.
[2] حدیث قدس، معراج السعادة، ص 489.
[3] همان.
[4] صافات، 128.
[5] صافات، 39-40.
[6] حجر، 40
[7] مجموع این روایات در کتب اخلاقی ذکر شده، آمده اند.
[8] ما عبدناک حق عبادتک. بحار الانوار، ج 68، ص 23
[9] خلص ذالک کله من رئاء المرائین و سمعة المسمعین لا نشرک فیه احدا دونک و لا نبغی فیه مرادا سواک، دعای شماره 44، صحیفه سجادیه.
[10]لا زینن لهم فی الارض ... حجزم، 39 و آیات و روایات دیگر مربوط به کارهای شیطان
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خود ارضایی که از آن در متون دینی به استمنا تعبیر می آورند، عبارت است از: این که انسان با خودش کاری کند که از او منی خارج شود (جنب شود) این کار ممکن است با لمس کردن بدن خود، نگاه کردن به منظره های شهوت آلود (عکس، فیلم و ...)، یا مطالعه ی کتاب ها و مطالب شهوت انگیز (داستان، رمان و ...)، یا گوش دادن به مطالب شهوت انگیز (نوار، تلفن و ...) و یا فکر و خیال در امور شهوانی به قصد بیرون آمدن منی، صورت گیرد که در هر صورت حرام است و از گناهان کبیره محسوب می شود. [1]
بهترین راه برای خلاصی کامل از استمنا و خود ارضایی، ازدواج شرعی (دائم یا موقت) با شرایط خاص آن که در رساله های عملیه بیان شده است، می باشد. و بهترین راه برای شما که ازدواج کرده اید این است که با جلوگیری از ایجاد فاصله های طولانی در دیدارهایتان که البته با دستورات اسلام نیز هماهنگی ندارد، ریشۀ این گناه کبیره و زمینۀ گناهان بزرگتر را در خود بخشکانید. و در صورتی که شرایط بگونه ای است که این امکان فراهم نیست، می توان از نکاتی که در ذیل می آید با توکل بر خدا بهره جست:
1. برای ترک خود ارضایی تصمیم جدی داشته باشید.
2. از مشاهده ی انواع عکس و فیلم های شهوت انگیز به شدت پرهیز کنید.
3. در انتخاب دوست دقت نمایید و افرادی را برگزینید که مشوق شما در این کار نباشند. همچنین از دوستی های نا مشروع با جنس مخالف جدا خودداری کنید.
4. از خیال پردازی دوری کنید و سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه ی کتاب های غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بی کاری مسئله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وا دارد.
5. در صورت امکان سعی کنید در جایی تنها نباشید.
6. روزه گرفتن برای کنترل خواسته های نفسانی و تقویت اراده ی شما بسیار مفید است .
اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، سعی کنید پرخوری نکنید و یا حداقل به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد.
7 . از خوردن غذاهایی که باعث تحریکات جنسی می شود، نظیر موز، شکلات، انجیر، خرما،پیاز، فلفل، تخم مرغ، گوشت قرمز، غذاهای پرچرب و... پرهیز کنید.
8. همیشه مثانه ی خود را خالی نگه دارید.
9. شب ها قبل از خواب مطالعه کنید و همچنین هرگز به رو نخوابید.
10. حتی الامکان از مصاحبت و معاشرت بیش از اندازه با افراد نامحرم در محیط کار و حتی با فامیل غیر محرم پرهیز نمایید.
11. بیشتر با قرآن و اذکار مأنوس باشید زیرا که «دلها با یاد خدا آرام می گردد»
نکته ی بسیار مهم در این راه، امید به رحمت الهی و استعانت از او و توکل به اوست. با عزمی جزم و با توجه به راهکارهای اشاره شده در بالا، به مبارزه با این پدیده برخیزید. ما بر این باوریم که با دستگیری و لطف پروردگار مهربان، شما در این مبارزه پیروز خواهید شد.
پی نوشت:
[1] این گناه در روایات همسنگ با زنا شمرده شده است. وسائلالشيعة، ج 20، ص 352.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن کریم و روایات معصومان (ع) صفاتی از ذات حق تعالی ذکر شده است که به نحوی مرتبط با انسان است.
یکی از این صفات خالقیت است که مایۀ پیدایش هستی انسان است.
ربوبیت؛ دیگر صفت خداوند است که به معنای پرورش دهنده و مربی است.
عالمیت و قادریت؛ یعنی ذات حق تعالی عالم بر همه چیز و انجام هر کاری قادر است
رئوفیت؛ یعنی او از هر کس دیگر، حتی از خود آدمی، به انسان مهربان تر است. علم به این صفات هر چه بیشتر و ریشه دارتر باشد انسان را درمسیر انجام فرامین الهی بیشتر کمک می کند.
اما مسلماً علم به تنهایی آدمی را وادار به التزام به لوازم علمش نمی کند.[1] فرعونیان علم داشتند، ولی علی رغم آن کافر شدند. خداوند دربارۀ آنان می فرماید: (فرعونیان از روی ستم و برتری جویی) به آیات خدا کفر ورزیدند در حالی که در دل به آن یقین داشتند.[2] یکی دیگر از نمونه هایی که خداوند ذکر می کند بلعم باعورا است او اگرچه عالم بود ولی در عمل لغزید، قرآن می فرماید: و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد!.[3] و اگر می خواستیم وی را بالا می بردیم به وسیلۀ آن (آیات)، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش تبعیت کرد.[4]
لذا علم؛ فقط زمینۀ التزام به محتوایش را فراهم می آورد، ولی این زمینه، وقتی مؤثر واقع می شود که به دنبال آن ایمان باشد. با علم و ایمان است که راه عمل هموار می شود، البته باید موانع راه نیز برداشته شود، قرآن این موانع را ذکر میفرماید:
الف. پیروی از هوای نفس:
پیروی از خواهش های نفسانی بدون در نظر گرفتن جنبه های عقلانی و شرعی، موجب دور شدن از صراط مستقیم و بی توجهی به دستورات خداوند می شود، قرآن کریم در مورد این دسته می فرماید: پس آیا دیده ای کسی که هوای خویش را خدای خود گرفته و خداوند او را با داشتن علم؛ گمراه ساخته و دل او را مهر زده و بر بینایی وی پرده نهاده، پس چه کسی او را بعد از خداوند هدایت خواهد کرد آیا توجّه نمی کنید.[5] یا در آیه دیگر می فرماید: پس اگر اجابت نمی کنند تو را بدان که آنان تنها هوای خویش را پیروی خواهند کرد و چه کسی گمراه تر از آن کسی که از هوای خود متابعت کند، بدون هدایتی (از جانب) خدا.[6]
ب. دلدادگی و نگرش خطا گونه به زندگی در دنیا:
اگر کسی چنین فکر کند که حیاتی پس از زندگی دنیوی وجود ندارد و زندگی دنیا را به عنوان هدف نهایی انتخاب کرده و دغدغه اصلی خود را تامین نیازهای دنیوی بداند، در نهایت غافل از زندگی اخروی و بندگی خداوند می شود[7]، این نوع نگرش ها و گرایش ها مانع موءمن شدن و بندگی ذات حق تعالی می شوند. خداوند این افراد را چنین توصیف می کند: کسانی که به لقاء ما امیدی ندارند، و به زندگی دنیا دل بسته و آرامش یافتند، و کسانی که از آیات ما بی خبرند به سبب آن چه که عمل کرده اند جایگاهشان آتش است[8]؛ در آیه دیگر می فرماید: شما کالای دنیا را دنبال می کنید و خداوند آخرت را برای شما می خواهد.[9]
ج. پیروی از وسوسه های شیطانی:
وسوسه های شیطان از راه قلب[10] با تزیین (نیکو جلوه دادن) اعمال زشت[11]، دادن وعده های دروغ به انسان[12] و ترساندن انسان نسبت به آینده اش[13]، مانع ایمان و بندگی ذات حق تعالی می شود. خداوند در این باره هشدار می دهد: ای فرزندان آدم شیطان فریبتان ندهد، چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند[14].
پیدایش ایمان و بندگی نیازمند محرک درونی است، از آن جایی که محرک اصلی در رفتارهای انسان، امید دسترسی به کمالات؛ لذت و ترس و فرار از خسارت ها و ضررها است، قرآن کریم هم به پاداش های دنیوی و اخروی ایمان و بندگی و هم به مجازات های دنیوی و اخروی کفر و نافرمانی اشاره نموده و پیامبران خود را به عنوان نوید دهنده و بیم دهنده[15] معرفی کرده است.
1. پاداش دنیوی اعمال:
و اگر مردم آبادی ها؛ ایمان آورده و تقوا (پیشه) کرده بودند برکاتی از آسمان و زمین بر (روی) ایشان گشوده بودیم[16].
2.پاداش اخروی ایمان و بندگی:
هر مرد و زنی که کارهای شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، چنین کسانی وارد بهشت می شوند.[17]
3. مجازات دنیوی کفر و نافرمانی:
آن چه از مصیبت به شما می رسد به سبب کاری است که شما انجام داده اید و (خداوند) از بسیاری (دیگر از آنها می گذرد و آنها را) می بخشد.[18]
4. مجازات اخروی کفر و نافرمانی، برایشان در دنیا خواری و برایشان در آخرت عذابی بزرگ است.[19]
در نتیجه باید گفت برای بندگی ذات حق تعالی باید علاوه بر علم توحیدی و الاهی، ایمان و یقین داشت و با از بین بردن موانع، عمل صالح انجام داد.
پی نوشتها:
[1] برای آگاهی بیشتر از فرق بین علم و ایمان، نک: چهل حدیث، امام خمینی، ص 37؛ اخلاق در قرآن، مصباح یزدی ص 140
[2] نمل، 14.
[3]. اعراف، 175.
[4]. اعراف، 176.
[5] .جاثیه، 23.
[6]. قصص، 50. در همین زمینه رجوع شود به سوره اعراف، 176؛ کهف، 28؛ طه، 16؛ فرقان، 43؛ ص، 26؛ محمد، 16؛ نجم، 23.
[7]. البته واضح است که اگر زندگی دنیوی نباشد، زندگی اخروی هم نیست، اگر دنیا نباشد بهشتی هم وجود ندارد، دنیا به عنوان مخلوقی از مخلوقات خدا مذمّتی برآن وارد نیست، در واقع استفاده نادرست از این نعمت مورد مذمّت است.
[8]. یونس، 7 و 8.
[9]. انفال، 67.
[10]. عمده کار شیطان وسوسه کردن است، طه، 120.
[11] .نحل، 63؛ نمل، 24.
[12]. نساء، 120.
[13]. بقره، 268.
[14]. اعراف، 27.
[15]. نساء، 165.
[16]. اعراف، 96.
[17].نساء، 124.
[18].شوری، 30.
[19].بقره، 114؛ همین طور در خصوص اوصاف بهشت و جهنم رجوع شود: مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 3، صص 90 و 91.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نماز در میان عبادت های دیگر در قله و اوج قرار دارد، تا جایی که در روایات ما از آن به معراج مؤمن، یا ستون دین، تعبیر شده است و این تعبیرات نشان از اهمیت این فرضیه ی الاهی دارد.
از طرفی تحقق یک پدیده در خارج نیاز دارد که مقتضی آن موجود و مانع آن مفقود باشد. نماز هم از این قاعده بی نیاز نیست. در نماز تحقق مقتضی و رفع موانع و وصول به نماز واقعی با رعایت شرایط و آداب ظاهری و باطنی نماز میسور است.
سخن گفتن درباره ی آداب باطنی نماز بسیار است، اما به صورت فشرده به مواردی از آن اشاره می شود:
1. توجه به خدای متعال و چرایی عبادت:
یعنی نمازگزار باید معرفتی نسبتاً درست از خدای متعال داشته باشد و بداند که با چه کسی رو به رو می شود. خدای متعال کمال محض است و جامع همه ی کمالات بلکه عین کمال است و یکی از کمالات الاهی حکمت است. به همین دلیل تمام افعال الاهی هدفمند است، و از افعال الاهی، آفرینش جهان هستی و گل سرسبد آن انسان است و هدف آفرینش، رسیدن به کمال (تکامل) است که این حقیقت جز از راه صحیح (صراط مستقیم) میسر نمی شود، و صراط مستقیم همان بندگی خداوند است: «وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيم»؛[1] یعنی اطاعت از همه دستورات و قانون الاهی که مهم ترین و بارزترین آنها، در قالب عبادت تجلی می یابد.
اگر کسی فلسفه ی عبادت را نداند نصیبی از آن نمی برد و فلسفه ی عبادت فقط در پرتو بینش دینی قابل دریافت است.
2. پرهیز از اموری که با عبادت منافات دارد:
میزان تأثیر اعمال بستگی کامل به زمینه های قبلی و توجه و اخلاص افراد دارد، به همین سبب عبادت در افراد تأثیرات کاملا مختلفی دارد.
پرهیز از اموری که با عبادت منافات دارد و اثر آن را خنثی می سازد، از امور بسیار مهم است. مانند دو مریض که هر دو به دستور پزشک عمل کرده و داروهای خود را به موقع می خورند، ولی یکی، از چیزهای زیان بار پرهیز می کند و دیگری بی پرواست و اهل پرهیز نیست. در این صورت سفارش و نسخه ی پزشک برای دومی بی اثر یا کم اثر است.
باید از اعمال ظلمت زا (گناه) پرهیز کنیم تا عبادت در باطن ما اثر کند و موجب نشاط گردد. لذا در روایات وارد شده است، تا آن جا که برایتان امکان دارد از گناه فاصله بگیرید؛ زیرا ظلمت با گناه به باطن راه می یابد، «اذا اذنب الرجل دخل فی قلبه نقطة سوداء».[2]
امام صادق (ع) مىفرمايد: «كان أبي (ع) يقول: ما من شيء أفسد للقلب من خطيئة، إنّ القلب ليواقع الخطيئة فما تزال به حتّى تغلب عليه فيصيّر أعلاه أسفله».[3]
پدرم [امام باقر] (ع) مىفرمود: هيچ چيز براى قلب زيانبارتر از گناه نيست، چه آنكه قلب با گناه مىآميزد و با آن گلاويز مىشود تا بالاخره گناه بر قلب چيره شده و آن را وارونه مىسازد.
يعنى قلب به حساب طبع اولى، ملكوتى و رو به خدا ست، ولى در اثر گناه چهرهاش وارونه گشته، ناسوتى و شيطانى مىشود.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «إنّ الرّجل يذنب الذّنب فيحرم صلوة اللّيل و إنّ العمل السّيّئ أسرع في صاحبه من السّكّين في اللّحم».[4]
گناه انسان را از عبادت و تهجّد محروم مىسازد و لذّت مناجات با خدا را از او سلب مىكند و تأثير گناه از كارد برنده سريعتر است.[5]
مثنوی مولوی در این باره داستان گناهکار و جناب شعيب را بیان می کند و می گوید:
آن يكى مىگفت در عهد شعيب
كه خدا از من بسى ديدست عيب
چند ديد از من گناه و جرمها
وز كرم يزدان نمىگيرد مرا
حق تعالى گفت در گوش شعيب
در جواب او فصيح از راه غيب
كه بگفتى چند كردم من گناه
وز كرم نگرفت در جرمم اله
عكس مىگويى و مقلوب اى سفيه
اى رها كرده ره و بگرفته تيه
چند چندت گيرم و تو بىخبر
در سلاسل ماندهاى پا تا به سر
زنگ تو بر توت اى ديگ سياه
كرد سيماى درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد تا كور شد ز اسرارها...
از نماز و از زكات و غير آن
ليك يك ذره ندارد ذوق جان
مىكند طاعات و افعال سنى
ليك يك ذره ندارد چاشنى
طاعتش نغز است و معنى نغز نى
جوزها بسيار و در وى مغز نى
ذوق بايد تا دهد طاعت بر
مغز بايد تا دهد دانه شجر
دانه بىمغز كى گردد نهال
صورت بىجان نباشد جز خيال
چون شعيب اين نكتهها بر وى بخواند
از تفكر همچو خر در گل بماند[6]
3. تلاش برای تهذیب نفس:
هدف از تهذیب نفس، کنار زدن حجاب ها و پرده هایی است که میان انسان و فطرت او مانع گردیده و اجازه ی تبلور و تجلی به آینه ی خدانمای فطرت را نمی دهد. این پرده ها و حجاب ها برگرفته از گناهان، غفلت، و فرو رفتن در عالم ماده و مادیات و فراموش کردن خدا و آخرت و عالم ملکوت است. تمام دستورات و احکامی که در شرع مقدس وارد شده، همگی هدف واحدی را دنبال می کند و آن کم رنگ کردن و یا کنار زدن این حجاب ها و درخشش گوهر فطرت و حقیقت انسان است که در زیر خروارها گرد و خاک غفلت و عصیان مدفون گشته است. «قد افلح من زکیها و قد خاب من دساها».[7]
4. انجام دادن کارهای مثبت:
از سویی روح، همه کاره در عالم بدن است و تمام اعضا و جوارح تحت فرمان اویند و از سویی دیگر همو محل نورانیت ها و ظلمت هاست و از اعمال انسان تأثیر می پذیرد.
تأثیر فوری کارهای مثبت و منفی بر روح بر کسی پوشیده نیست و از جمله ی اعمال مثبت انجام عبادات است؛ یعنی اگر انسان ده درجه نورانیت داشته باشد و نماز شب هم بخواند و یا در رفع حوایج مردم کوشا باشد و... این اعمال خوب به نورانیت روح او می افزاید و همین باعث توان مندی بیشتر روح و باطن او می شود و این نورانیت عظیم اسباب نشاط در عبادتی مثل نماز را فراهم می آورد. البته عکس این موضوع هم در اعمال ظلمانی صادق است. «قل کل یعمل علی شاکلته».[8]
5. دوستی خداوند متعال:
خطا و گناه آدمی، ریشه در دنیا دوستی و گرایش افراطی به لذت های مادی و طبیعی آن دارد. «حب الدنیا رأس کل خطیئة». بنابراین، اگر کسی بخواهد دلش را از گناه خالی کند، باید با ریشه و منشأ آن بستیزد و بکوشد که از شدت محبت دنیا در دلش بکاهد و گرایش به لذت های طبیعی را در نفس خویش تعدیل نماید که اگر چنین کند و به استعانت خدای متعال، در این کار سترگ موفقیتی به دست آورد، می تواند دلش را از گناه خالی کند و به جای آن محبت خدای بزرگ و اولیای او را جایگزین نماید.
نتیجه: این که اگر بخواهیم در نماز حال خوبی داشته باشیم، باید آداب باطنی را رعایت نماییم، با اعمال نورانی زمینه را فراهم کنیم و نور باطن را قوت بخشیم و وجود آدمی را از امراض اخلاقی پاکیزه گردانیم تا به درک لذت عبادت نایل آییم. چه این که مریض به جهت مرض از درک لذت بهترین غذاها بی بهره است و رغبتی به میل کردن غذای لذیذ ندارد. البته ناگفته نماند که خوردن غذا و لو این که این چنینی باشد نقش اساسی در بهبود مریض دارد. از این جهت همان طورکه در لابلای بحث بدان اشاره رفت، ما قایلیم که ایندو در همدیگر تأثیر متقابل دارند.
پی نوشتها:
[1] یس، 61.
[2] اصول کافی، ج 3، باب گناهان، روایت 13.
[3] اصول كافى، ج 2، ص 268، باب الذنوب، حديث 1.
[4] همان، ص 272، حديث 16؛ جامع السعادات، ج 3، ص 48.
[5]مهدوى كنى، محمدرضا، نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، ص 116.
[6] جعفرى، محمد تقى، شرح مثنوی، ج 5، ص 512.
[7] شمس، 9 – 10.
[8] اسرا، 84.
منابع:
1. آداب الصلاة (آداب نماز)،امام خمینی.
2. راه های خروج از صفات رذیله، سید رحیم، توکل.
3. سرالصلاة، امام خمینی.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
"محبت" از ریشۀ "حب" است و در لغت به معنای دوستی، مهر و دلبستگی است. حب، یحب او را دوست داشت، بدان علاقه پیدا کرد.[1] بنابراین، محبوب؛ یعنی دوست داشته شده.
محبت خدا به بندگان
محبت یک رابطۀ وجودی است و یکی از مهم ترین اسباب محبت، حب ذات است که در هر موجودی وجود دارد. خداوند به ذات خود و کمالات خود آگاهی دارد و از این جهت به خود عشق می ورزد و خود را دوست دارد. همچنان که آفریده های خود را به جهت حب ذات دوست دارد؛ چرا که این آفریده ها از افعالی است که از ذات او نشأت می گیرد.
محبت خداوند به بندگان به معنای متفاهم عرفی آن نیست؛ زیرا که لازمۀ این معنای عرفی انفعال نفسانی است که خداوند از آن پاک و منزه است، بلکه حب خدا ناشی از حب او به ذات خویش است. حب خداوند به خویش همان ادراک خیر است. خداوند از آن رو که مدرک جمال خویش است، عاشق است و از آن رو که ذات او مدرک است به ذات، معشوق است و چون فعل خداوند از ذات او جدایی ندارد، آن نیز مورد محبت خداوند است. بدین معنا که خداوند افعال خویش را دوست دارد و چون مخلوقاتش، نتیجۀ فعل حضرتش هستند، آنها را نیز دوست دارد.[2]
پس همۀ موجودات جهان، محبوب خداوند متعال اند، لكن آنچه در اين جا ما در پی آنیم، محبوب بودن انسانهاست به معناى خاص آن، كه در ادامۀ بحث خواهد آمد.
برای آن که روشن شود، چگونه می توان محبوب خداوند واقع شد و راه رسیدن به مقام بلند حب چیست؟ ضروری است، ابتدا محبوبان خدا شناخته شوند، تا انسان بتواند با شناخت آنان راه های رسیدن به آن مقام را بپیماید و در سلک محبوبان خداوند درآید.
در قرآن کریم گروهایی معرفی شده اند که مورد محبت خدایند و خداوند آنان را دوست دارد. در زیر برخی از آنان به عنوان نمونه بیان می شود.
1. صابران، "... والله یحب الصابرین"؛[3] خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
2. پرهیزکاران، "... فان الله یحب المتقین"؛[4] خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
3. توکل کنندگان، "... ان الله یحب المتوکلین"؛[5] خداوند متوکلان را دوست دارد.
4. توبه کنندگان و پاکان، "... ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین"؛[6] خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را (نیز) دوست دارد.
5. نیکوکاران، "... ان الله یحب المحسنین"؛[7] خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.
6. مجاهدان، "ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله..."؛[8] خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او پیکار می کنند.
7. مجریان قسط و عدالت، "... ان الله یحب المقسطین"؛[9] خدا عادلان را دوست دارد.
اینها گروهی از انسان ها هستند که مورد محبت خدا قرار گرفته و خداوند آنان را دوست دارد.
معنای محبت خداوند به بنده این است که خداوند حجاب ها را از قلبش پاک می کند، تا وی با چشم دل او را ببیند و او را برای رسیدن به مقام والای قرب الاهی توان می بخشد، همین ارادۀ خدا نسبت به بنده محبت اوست. به بیان دیگر، محبت خدا عبارت است از تطهیر باطن بنده از غیر خدا و خالی نمودن وجودش از هر مانعی که بین او و خدایش حایل و فاصله می شود.[10]
عرفا معتقدند محبت خدا نسبت به بندگان دو گونه است.
1. محبت ابتدایی یا امتنانی، که همان عنایت و توفیق اوّلیه ای است که از جانب خداوند به برخی از بندگان تعلق می گیرد که سبب توان مندی های بنده بر طاعت است.
2. محبت ثانوی یا استحقاقی که ثمرۀ طاعت و اتصاف به صفاتی است که خداوند می پسندد و این به دو طریق حاصل می شود.
أ- از راه قرب نوافل،
ب- قرب فرایض.[11]
بدیهی است که یکی از نشانه های محبت خدا به بنده توفیق در اطاعت اوامر و ترک نواهی اوست و ظهور و بروز محبت خدا به بندگانش، همان بروز رحمت و کرامت حضرتش به بندگان است.
راه های کسب محبت الاهی
1. اولین گام برای ایجاد محبت و یکی از راه های رسیدن به محبت الاهی، پاک نمودن قلب از دنیا و وابستگی های آن و بریدن از دنیا و حرکت به سوی خداست. این مهم جز با اخراج محبت غیر خدا از قلب حاصل نمی شود؛ چرا که قلب انسان مانند ظرفی است که تا آب را از آن خالی نکنی، ظرفیت قبول سرکه را ندارد و خداوند نیز درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است.[12] پیامبر اسلام (ص) می فرماید: "حب الدنیا و حب الله لایجتمعان فی قلب واحد"؛[13] محبت و دوستی دنیا و حب خداوند در یک قلب جمع نمی شوند. بدیهی است که اگر محبت خدای در درون کسی جای گیرد، محبوب وی خواهد شد.
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
2. صبر و شکیبایی؛ صبر در برابر مشکلات، ناملایمات، مصیبت ها و ... یکی دیگر از راه های رسیدن به قرب الاهی است که در قرآن و روایات بر آن تاکید فراوان شده است. از این جهت عرفا دارندگان این صفت؛ یعنی صابران را محبوبان خداوند دانسته اند.[14]
3. پیروی و متابعت از پیامبر (ص)؛- به دلیل آیۀ شریفه: "قل ان کنتم تحبون الله، فاتبعونی، یحببکم الله..."؛[15] بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید، تا خدا نیز شما را دوست بدارد.- یکی از راه های جلب محبت الاهی است.[16] ابن عربی در وجه ارتباط بین پیروی از پیامبر (ص) و محبت خدا می گوید: اگر خداوند پیروی از پیامبر (ص) را عامل محبت بر شمرده به آن دلیل است که رسول جلوۀ حق در آیینۀ عالم است.[17] بنابراین، از نگاه ابن عربی هیچ کس نمی تواند بدون تبعیت از رسول (ص) محبوب حضرت حق گردد؛ زیرا پیامبر (ص) هم تابع دستورات الاهی است، بدین ترتیب تبعیت هم در پیامبر (ص) و هم در پیروانش انگیزه ی محبت خداست.[18]
4. جهاد و مبارزه؛ جهاد و مبارزه در راه خدا از دیگر عوامل دست یابی به محبت الاهی است. مجاهدان در راه خدا از محبوبان راستین خدایند و از محبت خاص خدایی برخوردارند؛ زیرا که آنان از هیچ تلاش و کوششی در راه پیش برد اهداف الاهی دریغ نمی کنند. آنان با جان و مال در تمامی جبهه های نبرد حق و باطل حضور دارند، چه در میدان های رزم و چه در جبهه های فرهنگی به مبارزه با دشمنان دین بر می خیزند و از ارزش های الاهی حفاظت می کنند. مجاهدان و مبارزان در راه خدا همچون سدهایی می مانند که از ورود نقص و خلل در مسیر حق جلوگیری می کنند و راه را بر شیطان می بندند، آنان اجازه نمی دهند دین خدا مورد تهدید واقع شود، بدین سبب محبوب خدایند.
5. توبه؛ بازگشت، ندامت و پشیمانی از گناهان و روی آوردن و پناه آوردن به لطف و رحمت بی کران خداوندی موجب جلب محبت خداست. توبه از گناه رشتۀ محبت را گره مجدد خواهد زد و بنده را به خدا نزدیک تر خواهد کرد و ابواب محبت و رحمت ویژه خداوند را باز می کند. با توبه بندۀ عاصی و گناهکار، از راه لطف و عنایت پروردگار تبدیل به دوست و محبوب خداوند می شود.
صاحب تفسیر راهنما معتقد است؛ یکی از اهداف اشاره به محبت الاهی نسبت به پاکیزگان و توبه کنندگان، تشویق انسان ها به توبه و پاکیزگی است.[19]
6. انفاق کنندگان؛ دادن صدقه و انفاق موجب جلب محبت خداوند است و خداوند انفاق کنندگان را دوست دارد. صدقه و انفاق در حقیقت سپاس گزاری در برابر نعمت های الاهی و پیروی از فرمان اوست.[20]
7. ایمان و عمل صالح؛ ایمان و عمل صالح از دیگر عوامل جلب رضایت و محبوبیت خداست؛ چون پاداش الاهی و نجات، در گرو ایمان توأم با عمل صالح است. بنابراین، ایمان بدون عمل موجب پاداش و نجات نخواهد بود و محبت الاهی را – که از مفهوم "لایحب الظالمین"؛[21] خدا ظالمان را دوست ندارد، به دست می آید – در پی نخواهد داشت.[22]
8. احسان؛ احسان و نیکوکاری از دیگر راه های پیمودن مسیر محبت الاهی است.[23]
9. طهارت و پاکی؛ خداوند متعال پس از بیان عبادت هایی؛ مانند غسل، وضو و تیمم می فرماید: راز این دستور (دستور به انجام عبادات) آن است که انسان ها پاک و طاهر شوند. "... ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم..."؛[24] خداوند نمی خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند، بلکه می خواهد شما را پاک سازد. بنابراین، هر فرمانی که خدای سبحان صادر می کند، اعم از فرامین و دستورهای عبادی و ... سرّش همان طهارت روح و باطن است.[25]و...
حضرت آیت الله جوادی آملی می گوید: در این که خداوند مثلاً صابران را دوست دارد و یا متوکلین و یا مقسطین را، این دوست داشتن در حقیقت بازگشتش به این است که توکل محبوب خداست و متوکل هم به دلیل این که توکل دارد محبوب خداست.[26]
البته ممکن است، انسان اهل توکل یا صابر، اوصاف دیگری داشته باشد که محبوب خدا نباشد، اما توکل، صبر او محبوب خداست. اما اگر انسان طوری شد که جز خدا چیزی نخواست و تمام مسیرهای کمال را پیمود، آن وقت ذات این انسان محبوب خداوند واقع می شود و پس از آن همۀ اوصاف و افعالش محبوب خدا می گردد.[27]
اگر چنین شد و خدای متعال نسبت به انسانی محبت داشت همۀ نظام آفرینش به او مهر می ورزند؛ چرا که همۀ آنها تابع ارادۀ الاهی هستند. این مقام از برجسته ترین مقام های انسانی است. خداوند محبوب کسی باشد مهم نیست، آنچه بسیار مهم است این است که انسانی محبوب خدا بشود.[28]
بنابراین، اگر چنین شد که انسان حبیب الله شد، آن وقت کار او کار خداست، حرف او حرف خداست و ... و آثار خدایی در او ظهور پیدا می کند.
در حدیث معروف قرب نوافل از رسول خدا (ص) آمده که خدای متعال به من فرمود: "ما یتقرب الی عبد من عبادی بشیء احب الی مما افتر ضت علیه و انه لیتقرب الیّ بالنافلة حتی احبه..."؛ هیچ چیز به اندازۀ انجام واجبات بنده را به من نزدیک نمی کند، اما بندۀ من از راه نوافل (مستحبات) و انجام عبادت های مستحب به من نزدیک می شود، تا آن جا که محبوب من می گردد، اگر محبوب من شد، آن گاه من زبان او می شوم و او با فیض خاص من که در مقام فعل به صورت زبان او درآمده است سخن می گوید و چشم او می شوم و او با فیض خاص من که در مقام فعل به صورت چشم او درآمده است می بیند، بر همین اساس کلام مؤمنی که محبوب خدا شد به منزلۀ کلام خداست.[29]
همچنین اگر انسان محبوب خداوند واقع شد بالاتر از محبوبیت، خداوند عاشق او می شود. بر اساس حدیث وارده از پیامبر (ص) که فرمود: "اذا احب الله عبداً عشقه و عشق علیه، فیقول عبدی انت عاشقی و محبی و انا عاشق لک و محب لک، ان اردت او لم ترد"؛[30] زمانی که بنده ای محبوب خدا می شود، خداوند او را عاشق خویش می گرداند و خود نیز به او عشق می ورزد. سپس می گوید: بنده من تو عاشق و دوستدار منی و من نیز عاشق و محب تو هستم چه بخواهی چه نخواهی.
نتیجه آن که راه های مختلفی برای رسیدن به مقام محبت باری تعالی و درک این فیض وجود دارد، که از جملۀ آنها، صبر، توبه، تقوا و ... و به طور خلاصه، ترک محرمات و انجام فرایض و واجبات الاهی و انجام مستحبات است.
پی نوشتها:
[1] جبران مسعود، فرهنگ الرائد، ج 2، ص 1551.
[2] کاشفی، محمد رضا، آئین مهرورزی، ص 99 – 102؛ ابن سینا، رسالۀ عشق، ص 4 – 6.
[3] آل عمران، 146.
[4] آل عمران، 76.
[5] آل عمران، 159.
[6] بقره، 222.
[7] بقره، 195.
[8] صف، 4.
[9] مائده، 42.
[10] شبر، سید عبدالله، کتاب الاخلاق (ترجمه)، ص 412 – 413.
[11] طباطبائی، فاطمه، سخن عشق، ص 171.
[12] شبر، سید عبدالله، کتاب الاخلاق (ترجمه)، ص 414.
[13] ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج 2، ص 228.
[14] عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، ج 2، ض 337.
[15] آل عمران، 31.
[16] ترجمة الميزان، ج 5، ص 633.
[17] عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، ج 2، ص 336.
[18] طباطبائی، فاطمه، سخن عشق، ص 171.
[19] هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، ج 7، ص 486.
[20] همان، ج 2، ص 274.
[21] آل عمران، 57.
[22] هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، ج 2، ص 463.
[23] بقره، 195.
[24] مائده، 6.
[25] جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، ص 86 – 87.
[26] جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ج 12، ص 254.
[27] همان، ص 256.
[28] همان، ص 254.
[29] طباطبائی، فاطمه، سخن عشق، ص 278.
[30] همان، ص 34.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، کمتر بوی تعفن آن را حس می کند، زیرا حس بویایی او از کار می افتد و متوجه غرق شدن بیشتر خود نمی شود.
لکن، تصمیم جدی انسان به بازگشت از هر جای این مسیر باتلاقي و متعفن ، خود یک پیروزی است. کسی که الان و در این مرحله به این پیروزی رسیده است، باید سعی کند انگیزه ی خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید تا در مراحل بعدی هم پیروز شود.
اما در مورد راه های قوی کردن انگیزه برای مبارزه با گناه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. توجه به مفاسد و مضرات گناه
2. توجه به ارزش والای شخصیت خود
3. توجه به مقام عظیم خداوند و رعایت کردن دستورهای او.
4. توجه به ارزش مبارزه با گناه و هوای نفس، به عنوان یک هنر و لذت بخش بودن پیروزی بر نفس.
نکته ی بسیار مهم در این راه، مایوس نشدن از رحمت الهی و استعانت از او و توکل به اوست. از توبه شکنی مکرر خود به هیچ وجه دلسرد نشوید و با عزمی جزم و با توجه به راهکارهای اشاره شده در بالا، به مبارزه با این پدیده برخیزید. ما بر این باوریم که با دستگیری و لطف پروردگار مهربان، شما در این مبارزه پیروزخواهیدشد.
بهترین راه برای خلاصی کامل از شهوت، ازدواج شرعی (دائم یا موقت) با شرایط خاص آن که در رساله های عملیه بیان شده است، می باشد. و اگر ازدواج ممکن نباشد، می توان از نکاتی که در ذیل می آید با توکل بر خدا بهره جست:
1- برای ترک شهوت تصمیم جدی داشته باشید.
2- از مشاهده انواع عکس ها و فیلم های شهوت انگیز به شدت پرهیز کنید.
3- در انتخاب دوست دقت نمائید و افرادی را برگزینید که مشوق شما در این کار نباشند و همچنین از دوستی های نا مشروع با جنس مخالف جدا خودداری کنید.
4- از خیال پردازی دوری کنید و سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتابهای غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد.
5 – حتی الامکان سعی کنید در جایی تنها نباشید.
6 – روزه گرفتن برای کنترل خواسته های نفسانی و تقویت اراده شما بسیار مفید است .
اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، سعی کنید پرخوری نکنید و یا حداقل به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد .
7 – از خوردن غذاهایی که باعث تحریکات جنسی می شود، پرهیز کنید ( موز- شکلات – انجیر- خرما- پیاز- فلفل - تخم مرغ - گوشت قرمز، غذاهای پرچرب و.....)
8- همیشه مثانه ی خود را خالی نگه دارید.
9- شبها قبل از خواب مطالعه کنید. هنگام خواب باید كاملاً حالت خواب آلودگی به او دست داده باشد و خسته باشد و تا احساس نیاز به خواب پیدا نكرده به رختخواب نرود و در موقع خوابیدن به رو نخوابد و جلوی بدن را روی زمین نباید قرار دهد كه باعث تحریك جنسی می شود؛ زیرا رختخواب حساس ترین جا برای تحریك جنسی است.
نتیجه آنکه با دوری کردن از محیط های خلوت و پرکردن اوقات فراغت با برنامه هایی هم چون مطالعه، ورزش، قرائت و حفظ قرآن، عبادت، روزه گرفتن، ارتباط با افراد متدین و خود ساخته، اقدام به ازدواج و ارضای غریزه ی جنسی از راه حلال... می توانید شرایط و زمینه های گناه را از بین ببرید.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ریا عبارت است از این که انسان بخواهد با نشان دادن اعمال و کارهای نیک خود به دیگران در اجتماع اعتبار و منزلت کسب کند. ریا نقطۀ مقابل اخلاص است.
بعضی از راه های درمان ریا عبارت اند از: توجه به خشم و غضب الاهی از عمل ریا، توجه به بی ارزشی پاداش و تشویق مردم، توجه به خلف وعده ها، نا سپاسی ها و فراموش کاری ها و ناتوانی های مردم در قدر دانی، توجه به قدرت خداوند در تسخیر دل ها و قلب ها، توجه به قدرت خداوند در افشای ریاکاری ها، توجه به این که ریا نابود کننده اجر و پاداش اخروی اعمال انسان است و عادت دادن خود به این که اعمال و کارهای نیک خود را در پنهانی انجام دهد.
نکته مهم این که در بسیاری از موارد واقعاً انجام کاری به صورت آشکار، ریا نیست، بلکه انجام وظیفه است، ولی شیطان وسوسه می کند تا انسان را از فیض شرکت در انجام کارهای خیر و عبادات دسته جمعی باز دارد، باید این موارد را شناخت و برای مبارزه با شیطان شائبه ریا را نادیده گرفت و آنها را آشکارا انجام داد.
البته باید توجه داشت در برخی از موارد اظهار و آشکار کردن عمل نیک نه تنها ریا و مبغوض نیست، بلکه پسندیده است؛ مثل انجام آشکار اعمال نیک و صالح به قصد تشویق دیگران، یا به قصد تبلیغ دین، یا مبارزه با وسوسه های شیطان.
نکته مهم این که در بسیاری از موارد واقعاً انجام کاری به صورت آشکار، ریا نیست، بلکه انجام وظیفه است، ولی شیطان وسوسه می کند تا انسان را از فیض شرکت در انجام کارهای خیر و عبادات دسته جمعی باز دارد، باید این موارد را شناخت و برای مبارزه با شیطان شائبه ریا را نادیده گرفت و آنها را آشکارا انجام داد.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
منظور از حس خداجویی، گرایش فطری و درونی انسان به خدای متعال است. چون این حسّ یک ندای باطنی است و محرّکی جز فطرت ندارد و بدون تعلیم در درون انسان بیدار شده و در آستانۀ بلوغ انسان، نمایان تر و آشکار تر می شود.
این پیدایش توجه به خدا در انسان، بدون تعلیم و آموزش، نشانۀ فطری بودن آن است و گویای آن است که این حس نیز بسان سایر احساسات انسان در شرایط خاصی بیدار می شود.[1]
البته این که گفته می شود احساس طبیعی و فطری، نیاز به تعلیم و آموزش ندارد مقصود این است که در تکوین و پیدایش آن، مربّی و معلم دخالت ندارد، در عین حال باید بپذیریم که بهره برداری صحیح و به دور از انحرافات و کج روی ها بدون مراقبت مربیان آگاه صورت نمی گیرد.[2] و گاهی توجه زیاد به لذایذ مادی و غفلت از ارزش های والای انسانی سبب می شود که این حس کم فروغ شود، ولی هرگز خاموش نمی گردد و از بین نمی رود بلکه در سختی ها، شداید و مصائب، زنگ و غبار از روی این حسّ زدوده شده و به صورت یک حس زنده بر روح و روان انسان حکومت خواهد کرد؛ زیرا مصائب و شداید از عوامل تکان دهنده ای هستند که انسان غفلت زده را از خواب سنگین مادیت بیدار می کند و زنگاری را که بر صفحۀ دل نشسته است پاک نموده و محیط را برای تجلی فطرت (توجه به خدا) آماده می سازد به همین جهت اکثر افراد سرکش و ظالم و طغیانگر در هنگام گرفتاری ها و شداید و مصیبت هایی که بر آنها وارد می شود، به یاد خدا افتاده و صمیمانه متوجه او می گردند.[3]
به هرحال راه هایی برای تقویت حس خداجویی در انسان وجود دارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. عمل به دستورات شرع، الهام گرفتن از آیات کریمۀ قرآن، بیانات انبیاء و اولیاء و پیشوایان دین.
2. بر طرف کردن موانعی همچون گرایش های پست، غرایز حیوانی و اشتغالاتی که انسان را از شناخت خدای متعال باز می دارد؛ زیرا هوای نفس و خواسته های آن موجب ضعف ایمان، سلب ایمان و یا عدم تحقق ایمان از اصل می شود. کسی که پیرو نفس اماره است غرایز، او را رهبری می کنند و وی چشم و گوش بسته و بی توجه به ماوراء خواسته های غریزی خود، آنها را پیروی می کند و این گرایش ها ما را از ایمان آوردن باز می دارند.[4]
3. بر طرف کردن غفلت ها و زیاد کردن توجهات قلبی
در حدیث معراج هست که خداوند به پیامبر (ص) فرمود: «ای محمد! همت خود را به یک چیز متوجه ساز و زبانت را یکسان قرار بده، بدنت را زنده بدار و هرگز غافل مباش، کسی که از من غافل گردد، برایم مهم نیست که به کدام وادی هلاکت در افتد.[5]» توصیه خداوند به پیامبر این است که اگر یاد خدا در دلت نباشد، بدنت مرده است. حیات انسانی تو، به یاد خدا بستگی دارد و اگر به یاد خدا نباشی از حیات انسانی محروم خواهی بود و بدنت مرده است. وقتی بدن انسان زنده می ماند که لحظه ای از خدا غافل نگردد و غفلت عامل اصلی هلاکت است.[6] با رعایت این موارد می توان حس خدا جویی را در خود زنده و تقویت کرد.
پی نوشتها:
[1] سبحانی، جعفر، ایمان و آثار سازنده آن ، ص 25 - 30 ، با تلخیص ، انتشارات مؤسسۀ امام صادق (ع) ، چاپ دوم ، 1384 شمسی؛ سبحانی، جعفر، عقاید اسلامی در پرتو قرآن، حدیث و عقل ، ص 9
[2] سبحانی، جعفر ، عقاید اسلامی در پرتو قرآن ، حدیث و عقل ، ص 9
[3] سبحانی، جعفر، ایمان و آثار سازنده آن ، ص 32؛ مکارم شیرازی،ناصر، تفسیر نمونه، ج 16، با استفاده از ص 340 و 341 ، دارالکتب الاسلامیه، 1363.
[4] مبانی، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه، ص 9، کتابخانه سایت تبیان؛ مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، با تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، ج 1،با استفاده از ص 196 - 209، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم، 1380.
[5] دیلمی، حسن ابن ابی الحسن، إرشادالقلوب، ج 1، ص 205.
[6] مصباح یزدی ، محمد تقی، درک محضر خدا ، ص 1 - 3 ، با تلخیص و تغییر، کتابخانۀ سایت تبیان؛ مصباح یزدی، محمدتقی، راهیان کوی دوست، ص 250 و 251، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، 1376.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ارتباط همیشه دو طرفه است، ارتباط ما با خداوند، از طرف ما است که گاهی قطع یا کمرنگ می شود؛ اما او همیشه و در همه جا با ما است. خداوند می فرماید: هرکجا باشید خداوند با شما است.[1]
پس اگر رابطۀ ما با خداوند کم رنگ شده است باید به دنبال خللی و نقصی در خود باشیم.
گفته شده راه انس با چيزى، ارتباط زياد داشتن با آن است و اين مطلب از نقطه نظر روانشناختى امرى مسلم و غير قابل انكار است.
بنابراین باید به دنبال اموری باشیم که ما را از خداوند دور کرده است. گاهی این امور غرور و حسد و احساس بی نیازی، و دیگر گناهانی است که جایگاه آن فکر و ذهن انسان است؛ یعنی بخش اندیشه و تفکر روح ما مختل کرده است و گاهی نیز برخی از گناهان جوارحی است که توسط اعضاء و جوارح انسان انجام می گیرد و حجاب بین ما و خدا می شود.
همانطور که گفتید بعید نیست این دوری شما از خداوند، ناشی از همین افکار باشد.
چون در وراء هر عملی که انسان انجام می دهد، نظر و تفکری خوابیده است، یا به عبارت دیگر علم مقدمۀ عمل است؛ باید بر در خانۀ دل نشست و به هر تفکر و فکری اجازۀ ورود نداد. اگرچه این کار شاید کمی سخت باشد ولی نتائج بسیار شیرینی دارد.
گاهی افکاری که به ذهن می آید از ناحیه شیطان است که باید هرچه زودتر آنها را از خود راند چرا که به زودی انسان را وادار به عمل می کند.
خداوند می فرماید: "به راستی که شیاطین به دوستانشان الهام می کنند..."[2] پس باید جلوی افکار شیطانی را گرفت.
"یکی از بزرگترین و مهمترین عواملی که انسان را از خداوند دور کرده و موجب غفلت می شود همین خاطرات ناخوانده است".[3]
گاهی این خاطرات غیر الاهی آن قدر بر انسان تأثیر گذار می شود که در بهترین حالات عبادی مانند نماز، حضور قلب نداریم.
باید از ابتدا جلوی رشد و نمو این خواطر را گرفت. "خاطرات با یک سلسله گفتن ها، شنیدن ها، شرکت در مجالس و خواندن برخی مجلات و.. به تدریج در ذهن ترسیم می شود و هنگامی که متراکم و فراوان شد، زمینۀ شوق را فراهم می کند، و در نتیجه؛ این خواطر و افکار "ملکۀ نفسانی" ما می شود، و از این به بعد به آسانی به ذهن می آیند و زنده نگه داشته می شوند و پیوسته انسان را از یاد خدا غافل می کنند. به همین خاطر انسان هایی که تفکر مادی دارند پیوسته به فکر مسائل لذت بخش مادی اند.[4]
آنچه گفته شد تا حدی تحلیل واقعه بود اما باید دید چارۀ کار چیست؟
همان طور که عرض شد باید جلوی ورود این گونه افکار را گرفت و برای طرد قسمت دیگر آن تلاش کرد. قرآن راه حلّی که می دهد؛ ( مراقبت از خود و یاد خداوند است؛ انسان باید مواظب جلسات، خواندنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها و پوشیدنی های خود باشد. وقتی مواظب این مطالب بود به تدریج یاد خداوند در دل او نقش می بندد و خاطره های خوب در ذهنش ترسیم می شود از این رو قرآن ذکر خداوند را برای غفلت زدایی و قرب به حق به ما می آموزد.)[5]
خداوند می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید بسیار خداوند را ذکر کنید"[6] وقتی ذکر کسی در دل زیاد شد به او علاقه مند شده و این علاقه، ملکۀ انسان می شود؛ تا به حدی که انسان در همۀ حالات خود در نماز و ذکرخداوند است، چه خوش می گوید: خوشا آنان که دائم در نمازند.
پس، با یاد خداوند و کنترل مجاری نفوذ افکار آزار دهنده و توجه نکردن به آنها، زمینۀ پاک شدن صفحۀ قلب از خواطر الاهی و ترسیم خواطر خوش الاهی در ذهن و قلب انسان ایجاد می شود.
پی نوشتها:
[1] حدید، 4.
[2] انعام، 121.
[3] جوادی آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن،ص 30.
[4] همان،ص 32؛ با اندکی تغییر.
[5] مراحل اخلاق در قرآن، ص 34و35.
[6] احزاب، 41.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به این سؤال سه نكته حائز اهمیت است:
1. جایگاه و اهمیت انتخاب دوست: به دلیل دارا بودن روحیۀ اجتماعی، هر انسانی در دوران زندگی خویش، همواره نیازمند رفاقت و دوستی با دیگران است. از آنجائی كه جوانان در آستانۀ ورود به زندگی اجتماعی قرار دارند، انتخاب همنشین و دوست شایسته برای ایشان از اهمیت بیشتری برخوردار است.
اما باید توجه داشت كه بسیاری از انحراف های اخلاقی و بزهكاری های اجتماعی از طریق دوستان ناباب، دامنگیر افراد می شود، از این رو داشتن دوستان خوب و شایسته و معاشرت با ایشان، می تواند در رشد و شكوفایی استعدادها و شخصیت جوانان و تقویت ابعاد انسانی و ارزش های اخلاقی و معنوی ایشان مؤثر باشد.
به عبارتی، دوستی ها در صورتیكه بر پایه و اصول منطقی و بر اساس دستورات و توصیه های نورانی قرآن و اهل بیت (ع) انتخاب و در چارچوب شرع مقدس و به دور از افراط و تفریط ها تداوم یابد می تواند برای انسان بعنوان یك فرصت طلایی و سرنوشت ساز باشد. و در غیر اینصورت، فرجام خوبی نخواهد داشت.
خداوند در قرآن می فرماید: "و (قیامت) روزی است كه ظالم دست حسرت به دندان گرفته، می گوید: ای كاش من در دنیا با رسول خدا راه دوستی و طاعت پیش می گرفتم. وای بر من ای كاش كه فلان (كافر و فاسق) را دوست خود نمی گرفتم كه رفاقت او از پیروی قرآن و رسول حق، مرا محروم ساخت و گمراه گردانید ..."[1]
پیامبر اكرم (ص) نیز در بیان جایگاه دوستی می فرماید: "انسان بر دین دوستش خواهد بود، بنابر این هریك از شما دقت كند كه با چه كسی دوست می شود."[2]
از این رو دقت در گزینش دوست و همنشین خوب، ضامن سعادت اخلاقی انسان در دنیا و فرجام نیك در آخرت است.
2. رعایت حدود و اعتدال در دوستی ها: نکته بسیار مهم در دوستی، اعتدال در ابراز دوستی و رعایت حدود و احكام الهی و پرهیز از افراط و تفریط ها است.
زیرا گاهی اوقات دوستی ها از حد اعتدال خود خارج شده و به عشق و شیدایی های انحرافی تبدیل می شود. برای اینکه حد و مرز دوستی مطلوب از دوستی های غیر مطلوب و افراطی مشخص شود لازم است در ارتباط با عشق و اقسام آن توضیحاتی داده شود:
در كتب لغت،"عشق" به معناى "دوستى شدید" آمده است[3]،[4] و نیز از ماده «عَشَقَ» بوده و معنایش «پیچک» است و پیچک، گیاهی است که به درختان دیگر می پیچد.[5] علاقه به شخص یا چیزی وقتی به اوج شدت برسد، به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق بر وجود او گردد، عشق نامیده می شود. و بر سه قسم است:
1-عشق حقیقی:در فرهنگ اسلامی عشق حقیقی همان پرستش الهی است و به تعبیر امیرمؤمنان علی (ع): "خوشا به حال كسی كه عاشق عبادت شود و آن را قلباً دوست بدارد و با تن خود انجام دهد."[6]
علامه طباطبایی ره در تعریف عشق آورده اند: "عشق یعنی قرار گرفتن موجودی كمال جو (انسان) در جاذبۀ كمال مطلق (خداوند متعال) یعنی پروردگاری جمیل و بی نیاز، ... و معشوقی كه همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند."[7] بنا بر این عشق حقیقی، عشق به زیبایی یا «خیر مطلق» است كه عالی ترین مرتبه عشق است. عشقی است كه در جان آدمی نهفته و مبدأ و غایت آن، خداوند است، از عشق حقیقی با تعابیری چون "عشق اكبر" و "محبت اول یا سوم" نیز یاد می شود.[8]
2-عشق مجازی: عارفان و فیلسوفان در برابر عشق حقیقی، دو نوع دیگر برای عشق تعریف کرده اندکه عبارتند از عشق مجازی و عشق کاذب.
عشق مجازی عبارت است از عشق به مظاهر و آفریده های ذات پروردگار همچون عشق به انسان و كمالات او، بعنوان مجموعه ای از لطایف عالم هستی و آینه ای از صفات حق،که از این عشق به عنوان "عشق اصغر" نیز یاد می شود. با این وجود، توقف و ماندگاری در این عشق، اگر چه بهتر از نداشتن عشق است، ولی نتایج عشق حقیقی و راستین را ندارد.[9] عشق مجازی پاك و عفیف همچون نردبان و پل و یا مسیر ورودی به عالم عشق حقیقی است.
عشق كاذب ( دروغین) عشقی است که دارای منشأ جنسی و شهوانی است، در این عشق، عاشق محو صورت ظاهری معشوق و رنگ و روی اوست. این نوع عشق (كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده اند) موجب تسلط نفس اماره و تقویت آن و حكومت شهوت بر قوۀ عاقله و در نتیجه، تباهی و هلاكت انسان است. عشق دروغین جز طغیان شهوت نیست، عشقی است كه از مبادی جنسی و حیوانی سرچشمه می گیرد.[10]
استاد مطهری در باره چنین عشقی می گوید: "جوانی كه از دیدن روئی زیبا و موئی مجعّد به خود میلرزد و از لمس دستی ظریف به خود میپیچد، باید بداند، جز جریان مادی و حیوانی در كار نیست. این گونه عشقها به سرعت میآید و به سرعت میرود، قابل اعتماد و توصیه نیست، خطرناك است و فضیلت كش و تنها با كمك عفاف و تسلیم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود میبرد ."[11]
از این رو انسان باید از این نوع عشق ها و محبت های كاذب و دروغین كه منشأ حیوانی دارند پرهیز نماید زیرا این عشق ها نهایتاً به خشونت، جنایت، گرفتاری و وبال و جدایی و حسرت می انجامد. و راه نجات از عشق کاذب همانا تقویت عشق حقیقی در انسان می باشد که اگر چنین عشقی در انسان حاصل شود خودبخود عشق های کاذب رخت برمی بندند و انسان می فهمد که غیر خدا ارزش عشق ورزیدن را ندارد و بجای خال و خط و ابرو باید به سراغ زیبای حقیقی یعنی آنکه اینها را خلق کرده است، رفت.
انسان برای دستیابی به عشق حقیقی باید زمینه های لازم را در خود فراهم نماید که اگر این زمینه ها ایجاد نشود، بدیهی است که انسان گرایشی نیز به خدا نخواهد داشت.
ناریان مر ناریان را جاذبند
نوریان مر نوریان را طالبند
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
البته برای جلوگیری از ایجاد دوستی های افراطی و عشق های كاذب و غیر الهی، نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد:
1- در انتخاب دوست نهایت دقت را داشته باشیم: افرادی را بعنوان دوست برگزینیم که از جهات مختلف اعتقادی، اخلاقی، علمی و ...خود ساخته و بر ما مقدم باشند و به فرمایش رسول اكرم (ص): "دیدن او، شما را به یاد خدا اندازد، گفتار او به دانش شما بیفزاید و كردار او شما را به یاد آخرت بیندازد."[12] امام حسن مجتبى (ع) به فرزند خود فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى کند و چون خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی".[13]
به عبارت دیگر؛ در انتخاب دوست موازین شرعی (هم جنس و غیر هم جنس) را مورد لحاظ قرار دهیم و حدود دوستی را رعایت كنیم. بعضی از این حدود عبارتند از:
الف: دوستی ها برای خدا و در راه رضای خدا باشد (چون پایدارند)، نه برای دنیا و ارضاء هوی و هوس نفسانی.[14]
ب: اعتدال در دوستی ها و پرهیز از افراط و تفریط.[15]
ج: انتخاب نکردن دوستان بدون تحقیق و آزمایش.[16]
د: پرهیز کردن از بیان اسرار شخصی و مهم خود حتی به دوستان نزدیك.[17]
ه: تحقیق و تفحص بیش از اندازه نکردن در اسرار زندگی شخصی دوستان.
و: دوستی نكردن با كسانی كه آشكارا معصیت خدا را می كنند و آن را برای شما نیز زیبا جلوه می دهند.[18]
ز: پرهیز از دوستی با افراد دروغگو، فاسق، بخیل، احمق و نادان، قاطع رحم، بدزبان، جاهل، فرومایه و شرور.[19]
2- نگاه واقع بینانه به پیامد های منفی دوستی های افراطی؛ زیرا :
الف: بهترین دوستان ما هم ممكن است به انحراف كشیده شوند و اگر نتوانیم از آنها فاصله بگیریم خطر انحراف، دامان ما را هم خواهد گرفت.
ب: زندگی، بستر حوادث بسیاری است كه موجب دوری و جدایی دوستان هم می شود اگر دوستی ها افراطی باشد جدایی سخت و ناگوار و در بسیاری موارد همراه با ضربه های عاطفی شدید و غیر قابل جبران است.
گاهی در دوستی های افراطی، افراد، محرمانه ترین اسرار زندگی شخصی شان را به یكدیگر می گویند كه این امر با گذشت زمان تبعات منفی بسیاری به جای خواهد گذاشت.[20]
ج: گاهی این عشق و علاقۀ افراطی تا آن جا نزدیك می شود كه به سوء استفادۀ اخلاقی از سوی یك نفر، یا طرفین می انجامد، كه در هر دو صورت، زیان های اخلاقی و عاطفی شدیدی به طرفین وارد می گردد.
د: دوستی های افراطی، مانع رشد فكری و اجتماعی افراد، به خصوص جوانان و نوجوانان می شود؛ زیرا موجب می شود روابط آنها با خانواده و دیگر كانون های اجتماعی نظیر مدرسه و مسجد كمرنگ شده، از مسائل درسی، عبادی، معنوی و از یاد خدا غافل شوند. [21]
ه: توجه داشته باشید که هر عشقی جز عشق به الله و معصومان (ع)، کاذب و ناپایدار است.
پی نوشتها:
[1] فرقان، 27 و 28.
[2] «المرء علي دين خليله،فلينظراحدكم من يخالل.» بحارالانوار، ج74، ص 192.
[3] العشق افراط الحب و يكون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق...»، اقرب الموارد، ج 2، ص 786.
[4] اقتباس از نمايه: عقل "حسابگر"، دل، ايمان و عشق، سؤال 175 (سایت: 937).
[5] جبران مسعود، الرائد، با ترجمه رضا اترابی نژاد، ج 2، ص 1190، چاپ دوم، 1376 هـ ش، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
[6] «طوبي لمن عشق العبادة و احبها بقلبه و باشرها بجسده»، اصول كافي، ج2،ص 38.
[7] طباطبايي، علامه محمد حسين، الميزان، ص 411.
[8] ر.ك: پرسشها و پاسخهاي دانشجويي، عرفان و تصوف، ج 12، صص231 و 232
[9] ر.ك: پرسشها و پاسخهاي دانشجويي، عرفان و تصوف، ج 12، صص231 و 232، با كمي تغييرات.
[10] همان منبع با تغييرات.
[11] مرتضي مطهري، جاذبه و دافعة علي ـ عليه السّلام ـ ، قم، انتشارات صدرا، ص56
[12] " قال (ص): من ذكركم بالله رؤيته، ..."، بحارالانوار، ج 74، ص 186.
[13] محمد جواد طبسي، حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت، ص 176.
[14] غررالحكم، ج 2، ح 1795 و 1796.
[15] نهج البلاغه، حكمت 268
[16] غررالحكم، ج2، ص 86 و ص810
[17] بحارالانوار، ج4، ص177
[18] بحارالانوار، ج 74، ص 190.
[19] خصال صدوق، ج1، ص 244؛ اصول كافي، ج4، ص453؛ كنزالعمال، ج9، ح24844.
[20] نهج البلاغه، حكمت 268
[21] فصلنامۀ پژوهشي صباح، شماره 7 و 8، 1382، ص 24-26.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
1 2 3 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|